سر تیتر خبرها
هر چی می کارم  مال  من – روز یکصد و نوزدهم

هر چی می کارم مال من – روز یکصد و نوزدهم

یک: می گویم: این جریان اسید پاشی در اصفهان، در هر کجای دنیای فهم اگر رخ داده بود، از بالا تا پایین نظام و دولت و بیت رهبری و اعوان و انصار حکومت را پایین کشیده بود و به دادگاه سپرده بود. بله به ” دادگاه ” سپرده بود. نه به دستگاهی که با همه ی هیاهویش، زیر پای همین اسید پاشان حزب اللهی و امام جمعه های بی خرد و آیت الله های تحریک کننده و اصطبل نشینان لایحه پرداز و غارتگریِ سرداران سپاه و دزدی های رسمی حکومت از مردم، فرش می شود پت و پهن.

می گویم: رگِ هیبتِ این اسید پاشی ها و به خیابان ریختن های وحشیانه و از دیوار سفارتخانه ها بالا رفتن، مستقیماً از بیت رهبری خون می گیرد. چرا که اگر بیت رهبری را با این وحشی گری ها نسبتی و الفتی نبود و نیز احتمالاً مخالفتی، به یک تشرِ جناب رهبر و به یک خیزِ برادران، طومارش برچیده می شد چه جور! مثل طومار آزادی و حق مردم که توسط رهبر و خیز سه گامِ برادران برچیده شده است چه جور! می گویم: کارهایی شبیه اسید پاشی و تجاوز گروهیِ بسیجیان به بانوان یک مجلس عروسی در خمینی شهر، هرگز به سرانجام حقوقی نرسیده اند و نخواهند رسید.

می گویم: این حادثه ها، استحکامِ بساط حاکمیت را ممکن می سازند. و حاکمیت، قرار نیست با مشخص کردن و به مجازات رساندن عاملان، سربازان خود را یک به یک از دست بدهد. می گویم: آهای ای داعشی های عراق و سوریه، بیایید اینجا برای گذراندن یک دوره ی فشرده یِ آدمخواری به سبکِ حاکمان ما! شما را به خدا توجه کنید به سخنِ عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس که گفته: اسید پاشان از سرویس های امنیتی بیگانه خط می گیرند.

دو: من از روز چهار شنبه، محل قدمگاهم را تغییر خواهم داد و در مقابل کانون وکلا در میدان آرژانتین – ابتدای خیابان زاگرس – قدم خواهم زد و با خانم نسرین ستوده و آنچه که ایشان بدان معترض است، همصدا خواهم شد. گرچه از همانجا بر سرِ سرداران سپاه فریاد خواهم کشید: اگر باورتان بر این است که دزد نیستید، اموالی را که از خانه ی من برداشته اید و برده اید، پس بدهید.

سه: در میدان پاستور، بند های تن پوشم را می بستم که یک موتور سوار آمد با کلاهی بر سر. چهل ساله می نمود. صورتی پر گوشت داشت و قامتی متوسط. گفت: محل کار من همین اطراف است. اجازه می دهید آیا در اطراف شما پرسه بزنم تا اگر مشکلی برای شما پیش آمد، یاری تان کنم؟ گفتم: نه. هرگز. نمی خواستم در آن مکان به شدت امنیتی برای کسی دردسر درست شود.

چهار: رفتم و به تقاطع انتهای خیابان پاستور رسیدم. به جایی که پنج متر آنطرفترش ایست بازرسی است و نگهبانان در آنجا سخت در تکاپویند. مردی سی و پنج ساله را دیدم که بر ترک یک موتور نشسته بود و با انگشت مرا نشان می داد و با صدای بلند داد می زد: ببین خودت را به چه روز انداخته ای؟ و بلند تر داد زد: هر که با آل علی در افتاد، ور افتاد. با خود گفتم: این آل علی هم عجب دکانی تاریخی آراسته اند برای بی بخاران و بی بُنیه گان و مفت خورها. دکانی که همچنان پای برجاست. چاه های نفت تمام می شوند اما رونق این دکان همچنان پای برجاست.

پنج: افرادی که از پست نگهبانی عبور می کنند و به داخل می روند، هر یک به نوعی با دولت و دولتمردان سرو کار دارند. در اینجا چه حق ها که ناحق نشده. وچه فتنه ها و غارت هایی که سامان داده نشده. با امضای دولتمردان، میلیاردها پول مردم در اینجا به هر کجا سرازیر شده است. می گویم: خدا وکیلی برای این که ما به همینجایی برسیم که اکنون هستیم، چه مقدار باید پول خرج می شد؟ با اطمینان می گویم: یک هزارم پولی که در این سالهای اسلامی دست به دست شده. پس مابقی پول ها آیا به کجاها سرازیر شده؟ باز با اطمینان می گویم: به جاهایی که هیچ نسبتی با تعلقات باطنی مردم و تعلقاتِ نسل های بر نیامده ی ما ندارند.

شش: شاید کمی زود تر به محل قدمگاه رسیده بودم. هنوز پاسداران یونیفورم پوش نیامده بودند. کمی بعد اما آمدند. برایشان دست بالا بردم. آنها نیز سری تکان دادند. من با اینها طرف نیستم. اینان همگی مستخدمانِ سردارانِ پف کرده اند. رطوبتی از حرامخواریِ آنان نیز به اینها نمی رسد.

هفت: افسر با ادب کلانتری و سروان خوش رویِ قرارگاه نبی اکرم نیز آمدند. دو ترکه، سوار بر موتور. افسر با ادب کلانتری آمد و دست داد و با تبسم گفت: من با خودم گفتم روز شنبه یک تعهدی از شما گرفته اند و رفته اید و دیگر بر نمی گردید و ما یک نفسی می کشیم و یک چند روزی راحتیم از دست شما. گفتم: بله، کاغذ آوردند که من تعهدی بنویسم اما ننوشتم. و گفتم: تعهد بدهم که چه؟ که حقم را نادیده بگیرم؟ و سکوت کنم؟

هشت: نم نم باران شروع شد. پاسدار لاغر و کاپشن پوش آمد با کلاهی سپید بر سر. برایش دست بالا بردم. لبخندی زد و با خم کردن سر پاسخم داد. این مأمور، مراقب اطراف است و تیز می رود سراغ کسانی که می ایستند و با من سخن می گویند یا در همان حوالی پرسه می زنند.

نه: مردی سی و هفت هشت ساله و خوش روی و کمی فربه، آمد و آغوش گشود و بوسه داد و بوسه گرفت. چه غش غشی بود با کلامش. ذوق می کرد چه جور. روز نخست نیز آمده بود. منتها کمی دیر. که مرا زده بودند و برده بودند. این مرد، یک ماهی است که از بلژیک به ایران آمده است. پیش از این نیز سه بار در قدمگاه اطلاعات به دیدنم آمده بود. داستانی را برای دومین بار برایم تعریف کرد. این که: مورچه ها حمله کردند و از سرو کول یک فیل مزاحم بالا رفتند. جوری که رنگی فیل اگر خاکستری بود، سیاه شد. فیل اما به یک تکان همه را پایین ریخت. جز یکی که به گردن فیل چسبیده بود و ول نمی کرد. همگانِ مورچگانِ فرو ریخته شروع کردند به شعار دادن. این که: مملی خفه ش کن. مملی خفه ش کن. و کنایه ی این داستان را به منِ نوری زاد نسبت داد. گفت: ما همه فرو ریختگانیم و شما تنها کسی هستید که چسبیده اید به گردن فیل و ما همگی از شما انتظار داریم طرف را خفه کنید و فرو بیندازیدش.

ده: دیروز شاید برای صدمین بار بود که تصنیف ” بوی گندم ” داریوش عزیز را می شنیدم. باورم بر این است که: این اثر، هیچگاه فرسوده و پیر نمی شود. تا ظلم و غارت هست، این اثرِ شکوهمند هست و به شیواترین شیوه، سخنش را باز می پراکند. با اجازه ی داریوش عزیز، و با اجازه ی بر آورندگان این اثر فاخر، آن را در سایت خود گذاردم تا بگویم: سخنِ باطنیِ این اثر، سخن همه ی غارت شدگان است. اما زودا که بخوانیم: بوی گندم مال من هرچی می کارم مال من. درست برخلاف سیره ی جاری که: بوی گندم مال من، هرچی می کارم مال تو!

یازده: نم نم باران کمی شدت گرفت. افسر با ادب کلانتری و سروان خوش روی را دیدم که در همان تقاطع پناه برده بودند به زیر سقف مغازه ای که یک زمانی مغازه ای بوده برای خودش. اغلب خانه ها و مغازه های اطراف را خریده اند و به دارایی های نهاد ریاست جمهوری و بیت رهبری افزوده اند. این دو افسر آمده بودند تا از نزدیک و مستقیماً شاهد هر اتفاق و حادثه باشند. حوزه ی مأموریت شان بود و ظاهراً حادثه ی روز نخست حسابی به پرو پای شان پیچیده بود. به جرأت می گویم: نود و نه درصد کارکنان و افسران و درجه داران نیروی انتظامی مطلقاً دل خوشی از سپاه و بسیج و تحکم های خارج از قانون این جنابان ندارند.

دوازده: یک مرد نسبتاً فربه با صورتی پر از ریش، از شمال تقاطع به جنوبش می رفت. مردی ریز نقش و نا بینا که دستاری به سر بسته بود، بازوی مرد فربه را گرفته بود و پا به پای او پیش می رفت. مرد ریز نقش نابینا بود. و هردو شهرستانی. احتمالاً از دفتر ارتباطات مردمیِ نهاد ریاست جمهوری بیرون آمده بودند. پرونده ای زیر بغل مرد نابینا بود.

سیزده: آقای علایی را دیدم که پشت فرمان بود و می رفت به سمت خیابان خورشید. این آقای علایی که همه ی عمرِ کاری اش را در نهاد ریاست جمهوری گذرانده و بنا به گفته ی خودش اکنون باز نشسته شده بود، برادری دارد کاملاً شبیه خودش. سالها این برادر، مدیر گروه کودک سیما بود و آشنایی ما از همانجا شروع می شد. هر دو ریز نقش و قامت کوتاه. با سرو رویی که اکنون سپید شده بود و جای مهری بر پیشانی. آقای علایی آمد و پیش پای من توقف کرد و نگاهی به هیبت سپید پوش من انداخت. بعد از سلام و احوال پرسی به وی گفتم: آقای علایی، نمی دانم کل مجموعه ی ریاست جمهوری در اندازه ای هست که اموال مرا از سپاه بگیرد و به من باز بگرداند؟ و خودم پاسخ دادم: من که مطلقاً این شهامت را و این جُربزه را در نهاد ریاست جمهوری نمی بینم. که چیزی را از سپاه بخواهد و سپاه مثلاً اطاعتش کند.

علایی گفت: من کاره ای نیستم. مدتی است که باز نشست شده ام. اکنون نیز می روم اینجا بنیاد عفاف و حجاب. شاید بِدَر رفتنِ چارچوب سخن از اینجا شروع شد که من گفتم: ما هر بلایی که به سرمان می آید از همین بنیاد های بی بنیاد است. حجاب و عفاف یک امر درونی و باورِ فردی است. بخشنامه ی نظامی نیست که ما به حکمِ حکومتی موکولش کرده ایم. نگاه متفاوتی به من کرد و گفت: آقای نوری زاد، حرف های تازه ای از شما می شنوم. آن روزهایی که می آمدی پیش ما از این حرف ها نمی گفتی. گفتم: من در آن ایام جاهل بودم. نمی فهمیدم. می ترسیدم. یا به همان حقوق سرِ برج طمع داشتم. اما از وقتی دیدم این آقایان با آقا زادگانشان سر می برند و سرمایه های ما را تباه می کنند و بالا می کشند، حسابم را از حسابشان جدا کردم و نخواستم امضایم پای این دیو سیرتی ها باشد. و گفتم: شما نیز اگر در برابر این فاجعه ها سکوت کنید حتماً در تک تک شان سهیم هستید بلاتردید.

علایی گفت: من تکلیفم روشن است. خدا را بابت این که مرا هدایت کرده سپاس می گویم. این شما هستی که باید تکلیفت را با آمریکا و اسراییل روشن کنی. حرف هایی که می زنی حرف آمریکا و اسراییل است. گفتم: من مگر مزدی از آمریکا و اسراییل می گیرم؟ گفت: بدتر، بی مواجب، همانی را می گویید که آنها می خواهند. گفتم: من اگر می گویم: رهبر نباید پول مردم را بردارد و بدهد به سوریه و فلسطین آیا حرف آمریکا و اسراییل را می زنم؟ و یا اگر می گویم: رهبر با مردم یکی است در برابر قانون آیا این حرف حرف آمریکا و اسراییل است؟

گفت: شما سابقاً آنجور بودی و حالا اینجور. از کجا معلوم فردا طور دیگر نشوی؟ گفتم: من امروز زیر علَمِ کسی و جریانی نیستم که فردا با چپ و راست شدن اوضاع موضعم تغییر کند. من امروز سخن از انسانیت و حقوق فردی و جمعیِ مردم می گویم که تغییر ناپذیرند. گفت: خدا را شکر که من به هدایتی رسیده ام که مثل شما از این شاخه به آن شاخه نمی شوم. خط من خط ولایت است. گفتم: شما به این خاطر خودتان را هدایت شده می دانید که شاخص هدایت را بر قامت خودتان تنظیم شده می بینید و دیگران را با همان شاخص ارزیابی می کنید.

با علایی که صحبت می کردم، گویا با خودِ سابقِ خویش سخن می گفتم. که البته بی فایده بود. او کاملاً خودِ سابقِ من بود. بی هیچ فرصتی برای تغییر. بی هیچ مفرّی برای آگاهی. به علایی گفتم: اجازه بدهید این پوسته ای که بر ذهن و باورتان نشسته یک هوایی بخورد. وگرنه سرداران سپاه با امضای بی خبری شما از اسکله های رسمی و غیر رسمی شان هرچه می خواهند قاچاق می کنند به اسم امام زمان.

چهارده: تا رهگذران به عکس میرحسین و کروبی و رهنوردِ تن پوشم خیره می شدند، بر می گشتم تا از تماشای جمال روح الله حسینیان، این داعشیِ سفت و سخت نظام اسلامی بی نصیب نمانند.

پانزده: در تقاطع، دو تابلوی عمودی از سخنان رهبر نصب کرده اند. یکی در ضلع شمالی و یکی در ضلع جنوبی. بر تابلوی ضلع شمالی این سخن رهبری می درخشد: هدف از عملیات روانی دشمن، تضعیف روحیه ی ملت ایران و نشانه ای از استیصال دولتمردان آمریکایی است. و بر تابلوی ضلع جنوبی این است: فرهنگ یک جامعه اساس هویتِ آن جامعه است. می گویم: معنای این دو شعارِ پوک را آن وقتی بهتر می فهمیم که ویرانه های سوریه و عقب ماندگی های کل کشورمان را به آمریکایی ها نسبت بدهیم، و یا فرهنگ و هویت مان را در حوزه ی دست پروردگانی ارزیابی کنیم که مثل بابک زنجانی، مستقیماً بنا به دستور آقا مجتبی خامنه ای، و با گسیل آدم هایی مثل حیدر مصلحی – وزیر اطلاعات سابق – برای بلعیدن ذخایر پولی ما حریص می شدند و اکنون نیز حریص اند با همه ی استعدادشان.

شانزده: پیرمردی لاغر با پوشه ای در دست به دنبال دفتر رهبری می گشت. از اصفهان آمده بود. هفت سال و ده ماه سابقه ی جبهه داشت. راست می گفت. کارت ایثارگری اش را در آورد و نشانم داد. پسرش بیکار بود. پسرش مهندس نفت بود. پسرش در نانوایی کار می کرد. پسرش متآهل بود و یک بچه داشت. پسرش جوان بود. پسرش ایرانی بود. آمده بود کاری برای پسرش دست و پا کند. زیرک ترها، بارگندم را برده بودند و بویش را برای پسرش وا نهاده بودند. حالا آمده بود از همان گندم های برده شده مقدارکی برای پسرش باز پس بگیرد. اگر که می توانست. و اگر که تحویلش می گرفتند. شاید پسرش در همین نزدیکی ها بخروشد: بوی گندم مال من هر چی می کارم مال من.

محمد نوری زاد
بیست و نهم مهر نود و سه – تهران
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

95 نظر

  1. آقاي نوري‌زاد، لطف كنيد به جاي امتياز دهي‌هاي دلبخواه به كامنتها، به اين سؤال بنده پاسخ دهيد كه نظر شما درباره عليرضا نوري‌زاده چيست؟ آيا اين واقعاً سؤال سختي است؟ شما كه در مورد زمين و زمان اظهار نظر مي‌كنيد براحتي مي‌توانيد به اين سؤال هم پاسخ دهيد. پس در انتظار پاسخ شما هستم.

     
  2. علی اکبر ابراهیمی

    جایی که خود حاکمان در آنجایند

    یک: سه نوشته اخیر شما را هنوز وقت نشده بخوانم.
    دو: روزی که خبر ضرب و شتم شما در خیابان پاستور را خواندم سریع به ذهنم رسید که شما به کانون مهمی دست گذاشته اید. به جایی که خود حاکمان در آنجایند. عبارت عیوان مرکزی که نمی دانم چقدر عبارت صحیحی است به ذهنم رسیده بود. در آنجا بطور روزانه جماعتی از رعیت امیدوار و مغفول نیز جمعند. می خواستم همان روز در مورد این پیروزی به شما تبریک بگویم اما فرصت نشد که به سمت کافی نت برگردم. وقتی که به شرکت برگشتم کارتم را زدم و از ساعاتی مانده به ظهر تا غروب مفتی کار کردم. چونکه جمعه بود و جمعه ها دوبل محاسبه می شود و من یک جمعه دیگر هم دو ساعت بعد از نهار خوابیده بودم و نمی خواستم تا چنین حد و اندازه هایی مدیون کارفرمای ایرانی باشم.

     
  3. سیندی شیهان پیرزن آمریکایی که در اعتراض به جنگ عراق یا افغانستان و آوردن نوه اش به جنگ جلوی کاخ سفید اعتراض مدنی میکرد را از یادمان نرفته که رسانه های کشورمان چقدر تبلیغش میکردند الان شما منو به یاد شیهان انداختید با این تفاوت که رسانه ها از تو چیزی نمیگویند .

     
  4. من یک سوال از همه مسلمانان غیرتمند دارم. همانگونه که میدانند در قران قصاص و بطور عمومی مقابله به مثل به عنوان حق برسمیت شناخته شده. حال اگر بر من به عنوان یک مسلمان روشن شد که سخنان تحریک آمیز چند آخوند و امام جمعه باعث تحریک یک عده بچه مذهبی خشک مغز بی مروت گردیده و انها اقدام به اسید پاشی به صورت خواهران من کرده اند آیا پاشیدن اسید به صورت امامان جمعه و آخوندهای مروج خشونت الف- واجب است. ب-جایز است. ج_ثواب دارد. د- باعث التیام آسیب دیدگان و اقشار اجتماعی میشود. ه- جلوی اقدامات بعدی این جماعت را مبگیرد؟

     
  5. آقای احمدی مقدم فرمانده نیروی امتظامی افاضات فرمودند و گفته اند اسید پاشی کار یک نفر بوده است. من هرچه فکر کردم که یک نفری را تصور کنم که اینقدر خدم و حشم داشته باشد که برای چنین کاری برنامه ریزی کند و بعد توی نمازهای جمعه بر طبل خشونت بکوبد و بعد دو نفر را ترک موتور بفرستد که آن را اجرا کنند و بعد هم مانع رسیدگی پلیسی و قضایی به آن شود به کسی نرسیدم جز سید علی الحسینی الخامنه ای ! خواستم اگر کس دیگری یک نفر دیگری در این قد و قواره میشناسد به ما هم بگوید که از تاریکی بیرون آییم.

     
  6. در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می‌کنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد٬می‌گریند. دکتر علی شریعتی

     
  7. دراخبار دیدم نورزاد بعلت شرکت درتجمع اعتراضی به زنازاده هایاسید پاش دستگیر گردیده وبه کلانتری بهارستان برده شده اگر اطلاع دیگری دارید بنویسید لطفا

     
  8. جدا از مشکلات و حوادثی که بر سر راه شما هست، دو نعمت لذت بخش را تجربه میکنید. اول احساس آزادی منحصر بفرد به خاطر بیان چیزی که به آن اعتقاد راسخ دارید، و احدی در ایران حداقل 20 سال اخیر فکر نمیکنم این جایگاه را تجربه کرده باشد. دیگری، لذتی که با دیدن امثال علایی میبرید از این حیث که روزی نمی دانستید و با قوه درک و عقل به جایگاهی رسیدید که آنها هنوز نرسیده اند و به احتمال بسیار زیاد هرگز نخواهند رسید. شکر این نعمات ویژه بسیار باید کرد…

     
  9. آقای نوریزاد میرحسینو فراموش نکن…….یا حسین

     
  10. محمد مهدوي فر

    دوست طنزپردازي دارم ، امشب در راهي كه به منزل مي آمدم گفت: خبر داري خليفه ي داعش براي رهبر معظم انقلاب نامه اي نوشته؟ گفتم تابحال نشنيده بودم. گفت: نامه ي بسيار كوتاهي بوده. معمولا اين خبرها را رسانه اي نمي كنند.
    گفتم حالا بگو در اين نامه چه نوشته است؟
    گفت: اصل نامه كه به زبان عربي است ولي برگردان فارسي آن اين گونه است.
    از خليفه ي مسلمين جهان به ولي امر مسلمين جهان ؛ سلام عليكم و رحمت الله بركاته
    ما از رسانه هاي ايران توقع نداريم برعليه ما مطلب بنويسند. مگر ما ايينه ي تمام نماي 36 سال خدمات صادقانه ي شما به جهان اسلام نيستيم؟
    آيينه چون نقش تو بنمود راست خود شكن آيينه شكستن خطاست
    و من الله التوفيق – اردتمند شما – خليفه البغدادي – بيست و هفتم ذي الحجه سنه ي يك هزار و چهار صد و سي و پنج 

     
  11. حجاب زنان هم در ایران حکایتی شده است. شنیده ام که آقای خمینی درابتدای انقلاب گفته بودند که آزادی پوشش را برای زنان به رسمیت می شناسند وحجاب اجباری نخواهد شد. من خودم هم تا جایی که اطلاع دارم درتاریخ اسلام نشنیده ام که زمانی امامی یا پیغمبری لباس پوشیدن به شیوه ای خاص را در جامعه اجبار نموده باشند. این در حالیست که در همسایگی ما افغانستان که جامعه ای سنتی تراست، حجاب اجباری نشده است. همچنین در غزه حماس هم، حجاب اجباری نیست. در لبنان سرچشمه شیعه هم این حجاب اجباری وجود ندارد. لباس پوشیدن موضوعی عرفی است که در کشورهای مختلف و بنا به شرایط آب وهوایی ، جغرافیایی واجتماعی متفاوت می باشد. در همین تنوع است که افراد هم بهتر می توانند هم سنخها ی خود را بهتر بشناسند. حالا چطور عده ای فکر می کنند که حجاب اجباری باشد وبا بگیر وببند زنان و دختران توسط نیروی انتظامی که معمولا با مجرمان سرو کار دارد، می خواهند این کار را انجام دهند، خیلی عجیب است.

     
  12. جناب دکتر نوری زاد

    سلام و ادب
    خسته نباشید با این همه سختی که در مسیر آزادی جامعه ما تحمل می کنید. انشاء الله خداوند به شما قوت و صبر بیشتر عطا فرماید
    در خبرها دیدم که خانم نسرین ستوده گفته اند در مقابل کانون وکلا بست می نشینند در اعتراض به ابطال پروانه وکالت شان که جواز کسب و ممر درآمدشان است.
    دیدم شما هم در سایتتان گفته اید از این پس در کنار خانم ستوده قدم خواهید زد.
    یک پیشنهاد دارم:
    پیشنهادم این است که خانم ستوده دست به یک اقدام سمبلیک و قابل تداوم بزنند و آن این است که به جای بست نشینی و بالا گرفتن یک پلاکارد یا نصب یک پارچه نوشته که می تواند یک عمل سیاسی تلقی شود و برخورد شود بیایند و یک بساط دست فروشی در پیاده روی کنار کانون وکلا پهن کنند و در آن یک چیزی بفروشند مثل آدامس و کلوچه یا لوازم نوشت افزار یا پوستر یا عروسک و نظایر این ها . دقیقا مثل یک دست فروشی معمولی.
    به نظرم بهترین چیز این است که بساط کتاب فروشی پهن کنند. کتابهای خودشان و دیگران را بفروشند
    این کار اولا یک حرکت فرهنگی است : کتابفروشی و ترویج نوشته هایی که ایشان علاقه مندند بقیه بخوانند
    دوم این که یک کار سمبلیک است: یعنی اگر کانون وکلا پروانه اشتغال یک شهروند را لغو می کند او باید درآمدی داشته باشد و بنابراین یک حرکت سمبلیک هم هست
    سوم این که اگر ایشان بست نشینی کنند دیگران نمی توانند همراهی کنند و اگر چند نفر جمع شوند به سرعت برخورد می شود. اما اگر ایشان بساط کتابفروشی پهن کنند تمام علاقه مندان به ایشان و فعالین مدنی می توانند بیایند و کتاب بخرند و بروند و با این کار نوعی حرکت مدنی و اعتراض مدنی غیر مستقیم هم شده است و امکان مشارکت بقیه نیز فراهم می اید
    —————————–
    اما پیشنهاد دیگر:
    راه کار دیگر هم این است که اکنون که ایشان نمی تواند وکالت کند،‌ می تواند مثل خیلی های دیگر عریضه نویس بشود. بنابراین ایشان یک ماشین تایپ می گذارد کنار پیاده رو و روی صندلی می نشیند و عریضه نویسی می کند.
    بعد می توان از کلیه کسانی که از این سیستم ستم دیده اند درخواست کرد که بیایند و پیش ایشان عریضه بنویسند (و پرداخت هم بر اساس همت عالی باشد) و این عریضه ها بعدا به عنوان یک سند تاریخی می تواند منتشر شود در خاطره مردم ما بماند.
    یا حق
    موفق باشید

     
    • با درود به نوریزاد گرامی و هم میهنانم . لطفا کمتر جگر آقا را خون کنید. با این کار (دست فروشی) پای برادران رفع سد معبر ! را هم به این قافله میگشایید!

       
    • با این کار میخواهید پای برادران ! رفع سد معبر شهرداری را هم به میان بکشید؟

       
    • lمن پیشنهاد بهتری دارم. بهتر است که سرکار خانم ستوده کلاسهایی را برای وکلای دیگر بگذارند با مضمون دفاع از متهم و حقوق زندانی و متهمان و موارد مشابه و از تجربیاتشان بگویند.

       
  13. با درودوبزرگداشتی درشان انسانی آزاده وآرزوی تحقق آزاد منشی درمیهن عزیزمان.
    برادر بزرگوارم مشغله روزمره وکمبود وقت شمارا میتوانم درک کنم , لذا خلاصه عرض می کتم.
    عمل شریرانه اسید پاشی بصورت بانوان موجب واکنش هایی درسطح جامعه ومخصوصا فضای مجازی شده است که ازیک سو چهره نهادهای وابسته به حاکمیت مانند دولت و مجلس وپلیس وقوه قضاییه وجرایدوابسته و…را افشا میکند واز سوی دیگرموجب تقویت اعتراض های مردمی می شود. متاسفانه وبه دلایل منطقی این اعتراض ها و جنبش ها پس ازمدتی فروکش خواهد کرد وآنجه باقی می ماند نتیجه عملی این کار طراحی شده شیطانی است که ازهمین حالا چهره خودرا نشان داده است یعنی کاهش حضورزنان ودختران در مجا مع عمومی مانند دانشگاه , خدمات اداری وبازار کار,عرصه های هنر وفرهنگ و….طراحان این نقشه پلبد می دانند که با گرفتن چند قربانی , ترس درجامعه رخته خواهد کردوآنان به نتیجه مطلوب یعنی حذف زنان ازاجتماع می رسند. یعد ازپخش خبرهای اسید پاشی عکسی از میدان نقش جهان اصفهان رادیدم که خلوتی وخالی بودن میدان ازحضور انسان , بیش اززیبایی منظره چشم نوازمیدان خودتمایی می کرد !!
    واما پیشنهاد من این است که بانوان آزادی خواه ایران از امروز با نقاب (صورتک های پلاستیکی سبک که به راحتی روی صورت نصب می شوند) درکوچه وخیابان تردد کنند. این کار از یک سو واقعا حفاظ دفاعی ساده وموثری درمقابل حمله احتمالی اسید پاشی می باشد وهم تداوم آن نشترموثری است که مغز وقلب طراحان این نقشه شیطانی را هدف میگیرد واگراین عمل باپشتیبانی های دقیق درفضای مجازی مانند کمپین آب یخ یا آهنگ هپی ودستگیری مجید توکلی رواج جهانی پیداکندمطمئنا نتیجه پرباری خواهدداشت.تصور کنید که درفراخوان 30 مهر همه زنان (ومردان هم) با چنین نقابی حاضر می شدند واگر دسترسی به نقاب ندارند سروصورت خودرا نمادین باند پیچی کنند چه منظره وچه واکنشی ایجاد خواهد کرد !!
    واگر ازاین مبارزین نقابدار درمورد این کار سوال شود بالحن کاملا جدی پاسخ دهند که “همانطورکه برخی تمایندگان مجلس وائمه محترم جمعه ومسئولین مملکت می گویند این کار طراحی آمریکا وصهیونیست هاست وما میخواهیم به استکبار جهانخوار نشان دهیم که با این تهدیدها دست ازمیارزه نمی کشیم !! ” ویا ” گرچه مسئولین وزارت اطلاعات ونظامی وانتظامی وسپاه وبسیج می گویند خطری ازجانب داعش ایران را تهدید نمی کند ولی ما عملا حضور نیروهای داعش وطالبان را بیخ گوشمان حس میکنیم وبرای حفاظت ازخودمان وکمک یه سبکتر کردن مسئولیت های دولت این کاررا می کنیم ”
    متاسفانه شخصا ازنظر دانش فنی توان اجرای این پیشنهادراندارم لذا فکرکردم شایدبا ارائه این پیشنهاد امکان عملی کردن آن ازطریق شما یا سایرگروه های همکار وهم فکر میسر گردد.درصورت امکان وصول مطلب ونظر خودرااعلام کنید.با نشکر وبامید رسیدن انسان به جایگاه شایسته انسان.ارادتمتدشما طاهر

     
  14. باسلام ،،
    موضوع اسید پاشی علیه زنان ،خشونت علیه زنان به شکل علنی و آشکار در خیابان است چه کسی از این درد شرم می کند؟

    باز هم
    نباید “کش” بدهیم!!!
    نباید “بزرگنمایی” کنیم!!!
    نباید “سیاه نمایی” کنیم!!!
    فقط قلبهامون اجازه دارن که کمی “جریحه دار” بشن…

     
  15. اعدام بهاییان همدان، نامه ا‌ی به محمدجواد لاریجانی

    رویا٬ دختر سهراب حبیبی٬ عضو محفل همدان که در خرداد ماه سال ۱۳۶۰ در زندان این شهر به همراه ۶ عضو دیگر٬ زیر شکنجه جان خود را از دست داد٬ در نامه‌ای خطاب به محمدجواد لاریجانی٬ رییس ستاد حقوق‌بشر قوه قضاییه به شرح واقعه‌ی کشته شدن پدرش پرداخته و نسبت به عدم تایید دانشجویان بهایی برای تحصیل در دانشگاه اعتراض کرده است.
    وی با اشاره به سخنان لاریجانی مبنی بر عدم برخورد جمهوری اسلامی با شهروندان به دلیل بهایی بودن٬ تاکید کرد که «آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است».
    متن کامل این نامه که برای اولین بار منتشر می‌شود٬ در اختیار ایران وایر قرار گرفته است:

    جناب آقای محمد جواد لاریجانی رییس ستاد حقوق بشر قوه قضاییه
    با عرض سلام و پوزش از این‌که بدون مقدمه اصل مطلب را بیان می‌کنم. چندی پیش در مورد حقوق شهروندی مطالبی فرمودید : «مسوولان هیچ‌گاه به صرف بهایی بودن با پیروان این آیین برخورد نکرده اند، چرا که طبق قانون اساسی معتقدند هر شهروند ایرانی ازحقوقی برخوردار است و نمی‌توان او را از حقوق مصرح در قانون اساسی منع کرد».
    متاسفانه آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است و بس اما در عمل ذره‌ایی از این حقوق اعمال نشده و نمی‌شود. فقط جهت یادآوری عرض می‌شود که عدم تفتیش عقاید، حق زندگی، آزادی بیان، حق امنیت و… از جمله حقوق اولیه و ضروری‌ای‌ست که از خانواده من و پدرم دریغ کردید.
    نمی‌دانم شما سال ۱۳۶۰ را به خاطر دارید؟ در آن سال پدر من به همراه چند تن از دوستانش که نمایندگان جامعه بهایی در همدان بودند، به جرم بهایی بودن و اداره امور بهاییان دستگیر و زندانی شدند. بعد از بازجویی‌های مکرر، قاضی دادگاه (آقای اعلمی) در آخرین جلسه دادگاه اظهار کرد که پرونده‌ی آن‌ها را بررسی کرده و آنان بی‌گناه هستند و تا چند روز آینده آزاد خواهند شد. در آن زمان همه ما از عدالت و انصاف قاضی و روسای دادگاه خوشحال بودیم اما نه تنها آزادی در کار نبود بلکه بعد از چندین‌بار اعدام نمایشی درتاریخ ۱۳۶۰.۳.۲۳ هر هفت نفر زیر شکنجه‌های سبعانه و بدون تیر خلاص جان دادند.
    آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌ رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم. آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟
    این هم یکی دیگر از حقوقی است که شما اشاره کردید و باز هم آیا می‌دانستید که بعد از چند ماه که از دفن این هفت نفر گذشت گورستان بهاییان را مصادره و سپس خراب کردند و سنگ قبرها را برای فروش گذاشتند و تمامی اجساد آن گورستان را از بین برده و نابود کردند؟ به نظر شما این گورستان و ساکنان خاموش آن مرتکب چه جرمی شده بودند که باید این‌گونه مورد بی‌حرمتی قرار گیرند و مجازات شوند؟
    شما در قسمتی دیگر از صحبت‌های خود اشاره کردید : «اگر کسی مدعی محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن هستند می‌تواند مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهد». من بعد از اخذ دیپلم چند سال جهت شرکت در کنکور ثبت‌نام کردم و چون دارای ستون مذهب بود و بهایی قید کرده بودم٬ اجازه‌ی ورود ندادند. وقتی برای پیگیری مراجعه کردم به طور شفاهی گفته شد به علت بهایی بودن نمی‌توانید در کنکور شرکت کنید. متاسفانه باقی‌مانده مدارک نیز طی چندین بار حمله به منزل ما در سالهای ۷۷ ، ۸۴ و ۹۰ به همراه سایر کتب مصادره شد.
    بدیهی است که با اطمینان خاطر از «مدعیان محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن» خواستار ارایه مدرک شوید، چون کاملا مطمئن هستید که تمامی مدارک از بین رفته است و حتی تکه کاغذی هم موجود نیست. واقعا صحبت زیرکانه و حساب شده‌ایی را مطرح کردید.
    جناب لاریجانی هر چند مدارک کاغذی وجود ندارد امّا بنده و چند صد نفر بهایی دیگر به عنوان مدارک زنده در کشور ایران وجود داریم که از ابتدای انقلاب تاکنون از تحصیل در دانشگاه محروم بوده و هستیم.
    اکنون با توجه به ارایه مدرک زنده، از آن مقام عالی رتبه تقاضا دارم طبق صحبت خود که فرمودید : «مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهند»٬ حقوق از دست‌رفته خود و خانواده‌ام که شامل : قطع حقوق پدرم از سال ۱۳۵۹ و اعدام ایشان با توجه به این‌که رای دادگاه مبنی بر بی‌گناهی بود و نیز محرومیت از تحصیل است، سریعا پیگیری و جهت اعاده حقوق پاسخ دهید.
    با تشکر رویا حبیبی

     
  16. کاش میدانستم هدف این آقا کورس از نوشتن این مطالب که هیچ سنخیتی با موضوعات نداره چیه . عزیز من برو انشاهاتو یه جای دیگه باز گو کن. اینجا محل رخنمایی دردی از میلیونها درده نه جایی برای انشاء و جمله نویسی ! اما بدان به محض اینکه به نوشته های تو می رسم فورا موس را می چرخانم تا از مطلب تو یا مطلب کسی که جوابتو میده رد شوم .
    خوتنندگان عزیز شما بگید اشتباه میگم؟؟؟ لطفا نظر بدید.

     
    • هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد.

       
    • هم ميهن محترم
      اين حق شما و همه دوستان است كه مطالب مرا نخوانند يا بخوانند ،اما در عين حال حق انسانى هر كسى است كه انديشه هاى خود را در معرض نظر ديگران بگذارد .و در اين سايت شريف هم تا وقتى كه مدير سايت اجازه مى دهد هركسى مى تواند مطلبى را بنويسد كه به باور خودش با هدف كلى آقاى نوريزاد همسو ست .حقوق انسانى به هيچ وجه تابع رأى اكثريت و حتى افكار عمومى نيست . اكثريت نمى تواند بر سلب حق حيات و آزادى بيان خط بطلان كشد .تنها چيزى كه حد و مرز ندارد انديشه است و.من با اينكه خود شخصى مذهبى نيستم اما هرگاه دوستان مذهبى اين سايت شريف ما را ترك كرده اند هم از سر دلتنگى و هم به دليل باورى كه از بن جان به شرايط امن و برابر گفتگو براى همه دارم اشتياق خود را به حضور آنها به طريقى بيان كرده ام .
      شما كه مطالب مرا نمى خوانيد پس از كجا نتيجه گرفته ايد كه اين مطالب انشا نويسى و جمله پردازى است .البته كه ما بايد زبان پارسى را با بيان بهتر و ويراسته تر ورز آوريم و پاس داريم .اما بالاخره هر جمله اى معنايي دارد .بسيار خوشحال مى شوم كه مواردى را كه ايراد داريد بفرماييد .ما از هم مى آموزيم و همديگر را تكميل مى كنيم
      اظهار تمايل كرده ايد كه هدف مرا بدانيد .من بنا را بر حسن نيت مى گذارم و گرچه بارها اين هدف را توضيح داده ام باز هم سعى مى كنم پاسخگوى دلخواست شما باشم : سال ها و بلكه قرن هاست كه نظام هاى مستبد و خود كامه اى يكى از پى ديگرى بر مردم ايران حكومت كرده اند و با اتكا به زور و ايدئولوژى بر مال و جان و ناموس آزاد انديشان تعرض كرده تا. بستن دهان اين اقليت ثروت ملى اكثريت را در راه هوس هاى شخصى يا توهمات ذهنى خود ميان خود و هزار فاميل شان تقسيم كنند ؛مردم ناليده اند ،شاعران و ادببان نصيحت الملوك نوشته اند .از اين يا آن زخم شكوه كرده اند ،ناسزا گفته اند ،گه گاه به سيم آخر زده و ديوانه وار شوريده اند اما دگربار شاهى بدتر از شاه قبلى را بر تخت يا منبر نشانده اند .ته و روى شكوه از زخم هايي كه شما مى فرماييد تظلم و اظهار مظلوميت و در نهايت طلب مرحمت از شاه است .روحانى را نديد د كه مثل احمدى نژاد و ديگر شاهان مردم را به دنبال كالسكه يا ماشين خود مى كشاند ؟خب ،برادر عزيز چرا اين چرخه مناسبات شاهى -بندگى مه عامل درجه يك بدبختى ها و خوارى هاى ماست تمامى ندارد ؟. چرا ما نتوانسته ايم مناسبات قدرت را دموكراتيزه كنيم ؟هدف من يافتن پاسخى ريشه اى به اين پرسش است .اينكه روزنامه هاى و احزاب و نهاد هاى مدنى و رسانه هاى آزاد و مستقل بايد داشته باشيم در حكم آرزوست .مسئله اين است كه چرا نمى توانيم اين ها را داشته باشيم ؟چگونه مى توانيم حكومت ها را از سركوب اين اركان دموكراسى باز داريم ؟
      هدف من پاسخ به اين پرسش هاست و در يك كلام درمان را در ريشه يابى تاريخى رابطه سه چيز مى دانم :١- فضاى عمومى ٢- فرهنگ ٣- حكومت
      حالا ممكن است در اين ريشه يابى مثلا بخش هايي به شعر و عرفان و صور خيال بپردازم چون بدون فهم اين ها نمى توانم با چند خواننده اى كه مطالب را مى خوانند پيش بروم .بيش از ٢٠٠ قسمت به ترتيب به مسأله تاريخ فضاى عمومى و انقلاب و فرهنگ پرداخته ام .شما م شايد تنها بخش هايي را از اين همه جدا كنىد كه جدا از كل مطالب بى ارتباط با اسيد پاشى بنمايد .شما هم بدانيد كه هر ملتى تا از اسارت در گذشته خود آزاد نشود ،هرگز ،هرگز ،هرگز از چرخه استبداد و تظلم رعيت وار آزاد نخواهد شد و رنگ يك دموكراسى راستين را به خود نخواهد ديد .يك ملت ممكن است گذشته خود را لعنت كند و همه بدبختى ها را به گردن ديگرى اندازد اما اين ملت حتى وقتى كه به گذشته ها لعنت مى كند ،هنوز اسير آن است بى آنكه خودش متوجه باشد ؛ اسير استبداد آن ،اسير قهرمان پرستى و منجى طلبى آن ،اسير مردسالارى و زن خوار دارى إن ،اسير تنبلى فكرى و خرد گريزى آن ،اسير خرافه ها و تعصبات آن ،اسير فلج وجدان و فقدان همبستگى در فضاى عمومى ،اسير روابط رياكارانه و قضا و قدر گرايي آن ،اسير تكروى و تنها خود بينى آن ،هدف من فرهنگ درمانى از راه تأمل نقادانه در گذشته اى است كه امروز ما را رقم زده است
      باور من اين است كه اين نوشته ها ممكن است با موضوع هر پستى ارتباط مستقيم نداشته باشد اما در كل با هدف نوريزاد يا به قول خود اين عزيز با روح طلبكارى نسبت به حكومت و ورود به خردورزى همراستاست .هنوز گمان مى كنيد كه مشكل ما فقط از حاكم است ؟اى ،عزيز شاه را مردم شاه مى كنند و مردمى كه وجدان اجتماعى آنها فلج نشده باشد و به بهاى جان نياز به آزادى در آنها بى تاب باشد سر يك هفته دمار از روزگار حكومتى كه ذاتش همين اسيد پاشى و سركوب روشن انديشان است در مى آورند نه اينكه شكل تلطيف شده اسيد پاشى را به آب پاشى روى دختران تبديل مى كنند .اميدوارم پاسخ شما را داده باشم .تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد
      با اين همه مخلص همه دوستان هم هستم و اگر ننوشتن من خواست همه باشد از فردا نخواهم نوشت .خوشدل و كامروا باشيد

       
      • درود بر شما، انسان فرهیخته و دوست گرامی، جناب کورس
        ای کاش این دوست ما (کورس2) بجای این سخنان و ایراد به مطالب ارزشمند شما؛ مطلبی از خود و از دیدگاه خود می نوشت تا همگی آن را مطالعه نموده و از طریق آن به آگاهی دست می یافتیم.
        بنظر من ایشانی که تاکنون مطلبی برای آگاهی بخشیدن به دیگران و پربار کردنِ این سایت، چیزی ننوشته اند؛ حق ندارند چنین سخنانی را مطرح نمایند. گرچه حق دارند که مطالب شما را بخوانند و یا نخوانند.
        لذا همانگونه که جناب نوری عزیز و آزاداندیش (که مالک این فضای ارزشمند هستند)؛ چندین بار شما را تایید و از زحماتتان قدردانی نموده و خواستار ادامۀ نوشته های شما بوده اند؛ لذا امیدوارم همچنان با صلابت به این امرِ ارزشمند ادامه دهید و از آگاه سازیِ ما دریغ نورزید.
        دوستدار شما، حامی.

         
    • کورس عزیز
      شما فقط بنویس و بنویس و بنویس. جالب است که این آدم برای تخریب شما دقیقا در پستی نوشته است که شما آن نوشته درخشان را در ارتباط با اسید پاشی گذاشته آید. البته شما پخته تر از آنید که از همچو منی نیاز به شنیدن داشته باشید. ولی توجه کنید که با همین رویکردهای روانی جناب دانشجو را از میدان به در کردند. شما اما پر صلابت ادامه دهید. مطمئن باشید کلامتان مخاطب دارد، مخاطبی که فرهنگ خواهد ساخت نه آنکه فرهنگ بیمار استبداد زده را بر گرده ی خود حمل می کند.

       
  17. یک: هنوز نهادهای داعشی امر به معروف و منکر نظیر حزب الله و بسیج و سپاه و همه تندرو های نظام هیچ تکذیبه ای ندادند ! اگر هم بدند برای همه مشخص که به دروغ حاشا شده.
    دو: تاکنون هیچ وزارتخانه و ارگان های این نظام نظیر صدا و سیمای ضرغامی طرز کمک و نجات به مصدومین اسید را به مردم روزانه آموزش نداده ! ظلم شما فراموش نمیشود
    سه : یورش و ضرب و شتم به مردم معترض جنایات اسید پاشی از جانب نیروهای نظامی و امنیتی نشان از عدم همدلی سرداران مسیول این نظام است.
    چهار: جهت سفر حسن روحانی همزمان از تهران به زنجان درست خلاف جهتو مسیر اصفهان و خواسته های مردم معترض به این جنایت بودء هرچند در زنجان چند کلامی گفته باشد. چه خدمتی بالاتر از این که درست در کنار مردم قرار بگیری و قول پی گیری و انهدام این تشکل های خودسر وابسته به سپاه را بدهد و خواستار راحت و آزاد گذاشتن زنان ایران زمین باشی ؟
    پنج: آقای لاریجانی اگر این تعداد قربانی اسید در فلسطین و عراق شده بود ء شما و همدستان بیگانه اتان از صدا و سیما و کیهان شریعتمداری بزرگنمایی نمیکردید ؟ و حالا اون پشت سنگر کرفتی و دنبال رواج بی
    عدالتی هستید
    شش: حاشا کردن و بی توجهی های شما معادل ننگ بر شماست

     
  18. دوستان مطلب موجود در لینک زیر را مطالعه کنید جالب است
    http://www.chamrannews.com/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA/item/44565h

     
  19. جناباقایاخانم ناشناس.مطالب مختلفی که نوشته میشه درروشن روشن افکارعمومی درزمینه های مختلف تاثیر به سزایی دارد.بخصوص روشن کردن اذهان واشنانمودن باخرافات دینی ومذهبی که امروزه همه مشکلات ما درجامعه به نوعی مستقیما وغیرمستقیم مربوط به این مقوله است.یعنی حکومت دینی.ومهمترازان نگاه ازدید دین.که نتایج وحشتناکی دربرداشته.توده مردم بایست بدانندمتون مذهبی که اغلب امیخته باخرافات وبدورازعقلانیت ومنطق است نهایتامربوط به خلوت افراداست.وماازاینگونه مطالب وهرمطلب دیگری که برعلم وفهم وشعورمان بیفزایداستقبال میکنیم.

     
  20. – از یکطرف آقای خامنه ای دم از دشمن دشمن می زند و خوراک برای محافل داخلی مهیا می کند از طرف دیگر امثال آقای علایی طرفداری از حقوق و عدالت مردم را خوراک دادن به دشمن ( امریکا – اسرائیل) می داند نون بیار کباب ببر.
    – قبلا هم گفتم امثال آقای علایی چنان پول مفت و قدرت هوش از سرشان پرانده که نمی توانند دست از این لقمه چرب و چیلی سفره بیت المال بردارند و چنان محکم خودشان را به خریّت و حماقت می زنند که صدتا لقمان حکیم هم حریفشان نمی شود جالب اینجاست که سکوت در برابر بی عدالتی و ستم و دزدی و چپاول و حماقت و شقاوت ….حکومت و رهبر مستبدش را هدایت خدا می داند!!!! آخه مرد حسابی خجالت بکش سنی ازت گذشته.
    -اگر انگلیس و امریکا و اسرائیل دشمن هستند یادمان نرود که همین دشمنان این آخوندهای شپیشو را به این ملت قالب کردند و باعث این همه فلاکت برای ایران عزیزمان شدند.
    – سالها پیش استادی داشتیم که خدا بیامرز می گفت: باید چند نسل بگذرد تا این مردم به خودشان بیایند و کاسه و کوزه این حاکمان را به هم بریزند. حالا که
    سخنان آقای علایی را می شنوم بهتر متوجه منظور استادم می شوم. این سرداران سپاه و آخوندهای پوست هندوانه خور چنان چمبره زده اند بر بیت المال که حالاحالاها سیر نمی شوند. به همین خاطر اینقدر خودشان را به حماقت می زنند و کشتن و زدن و حق مردم را خوردن و فحاشی و فسادهایشان را هدایت الله می دانند!!!!!!!!!!!!!!!

     
  21. با درود بسیار بر جناب آقای نوریزاد.
    فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می حرام ولی به ز مالِ اوقاف است.
    همراهی شما با هموطنانِ باشهامت و معترض به عملکردِ دولت٫دستگاهای انتظامی و امنیتی دربرخورد و دستگیریِ عوامل داعشی ایران که همه کس میداند سر نخ آنها به کدام بیت ودست وصل است٫ برای دوستداران و ارداتمند موجب شادی و مباهات است.
    باز هم درود بر جنابعالی و تمامی کسانی که در انتخابات شرکت نکردند و به کلیددار رای ندادند.
    ملاحظه میفرمایید که این بلا نسبت رییس جمهور برای دزد موقوفه دو روز عزای عمومی اعلام و هر آنچه که از تملق در چنته داشت نثارش کرد٫ ولی در برخورد با اسید پاشان٫ شب پرستانِ خصم مردم و دشمنانِ هر آنچه که زیبایی و شادابی نام دارد٫ تکانی بخود نمیدهد. گر سنگ ازین حدیث بنالد عجب مدارید. سلامت و پر توان باشید.

     
  22. باسلام بربرادرم جناب آقاسیدمرتضی عزیزو گرامی

    ازمقاله تحقیقی تان درموردرمزگوئی عرفا محظوظ شدم همانطورکه خودتان فرمودید وازاساتید فن هم گواه آوردید کلمات عرفارا همگان نمی فهمند چون گفتارشان حمال ذووجوه است فقط آشنا یان به آن رموز ورهیافتگان به آن وادی معرفت توحیدی شایدکشف رمزنمایندو بس ؛وگرنه تیربه تاریکی انداختن است وتفسیرهای دوروبعیدازمرادعارف.

    بنده دراینجا واکنش جناب استادمکرم آیه الله مصطفی محقق دامادرا به سخنان آقای جنتی دبیرشورای نگهبان را کوپی می کنم تاشاید امثال جناب مهرداد عزیزوگرامی ازوضع اعتراض علمای دین به وضعیت موجود باخبرشوند؛ وهمچنین اعتراض آیةالله غروی به جناب جنتی راازسایتها مطالعه نمایند:

    واکنش محقق داماد به آیت الله جنتی و اعدام بدون محاکمه
    روزنامه اطلاعات – سیدمصطفی محقق داماد

    آنانکه صاحب این قلم را میشناسند میدانند که وی حداقل با فقه ،فقها و فقاهت آشنایی دارد ،فقیهان زیادی را از نزدیک دیده ، وبا سیره عملی آنان مواجه بوده است زیرا همه قبیله او عالمان دین بودند. اجازه بفرمایید سخنم را با خاطره ای ازپدرم« سید محمد محقق داماد » آموزگار فقاهت قرن معاصر آغاز کنم وسپس درددلی را به دفاع از فقاهت شیعی، این میراث عظیم ماندگار از سلف صالح ،با خوانندگان ارجمند در میان گذارم..

    کودک بودم و به مقتضای سن با همسنان خود یعنی بچه های شش – هفت ساله فامیل در منزل بازی میکردیم. عصر تابستان بود وشهر قم ایام گرم خود را طی میکرد. پدرم در زیرزمین استراحت میکردند . سروصدای بچه ها ایشان را از خواب بیدار کرد. آمدند وخطاب به من جمله ای گفتند که اینجانب اگرچه آنروز نفهمیدم ولی عینا به خاطر سپرده ام و بعد ها به عمق آن واصل شدم. ایشان خطاب به من فرمودند : مصطفی !! این بار تو را تنبیه نمی کنم چون عقاب بلا بیان قبیح است. ولی از این به بعد باید بعد از ظهرها که وقت استراحت است در منزل سروصدا نکنی و با وجود این تذکر از این به بعد اگر تکرار شود تنبیه خواهی شد.!! (این قاعده فقهی مستند به حکم عقل است وزیربنای اصلی از اصول حقوق بشر و اصل قانونمند بودن جرم و مجازات در قوانین اساسی دنیای معاصر را تشکیل میدهد. یعنی مجازات کردن برای عملی قبل از ممنوع ساختن آن زشت است)

    این داستان که نمونه ای است از عمل یک فقیه نشان میدهد که موازین ، مبانی و قواعد فقهی برای شخص فقیه چنان ذهنیتی را فراهم می سازد که گویی با گوشت ،خون وپوستش عجین میشود که حتی درزندگی شخصی و حریم خصوصی خود آنهم با مولیّ علیه خویش نیز نمی تواند خلاف آن عمل کند،تا چه رسد به فضای اجتماعی و حقوق شهروندان اگر به قدرتی دست یافت .

    ذکر این مقدمه بدان جهت بود که چند روز قبل یکی از خبرگزاری های رسمی خبری را به تلفن همراه اینجانب ( وشاید دیگران) ارسال داشت مبنی براینکه عالیجنابی از صاحبان منصبی که مقتضای آن منصب فقاهت همراه با عدالت بود و بنابراین از فقیهان عادل رسمی کشور جمهوری اسلامی محسوب می شدند اظهار فرموده اند که برخی افراد مورد نظر مبارک ایشان را بایستی بدون محاکمه اعدام میکردند.اگر بنابه محاکمه بود هیچ قاضی عادل وآگاهی جز حکم اعدام برایشان صادر نمی کرد .معظم له برای توجیه نظر خویش به دادگاه صحرائی موسولینی پس از جنگ جهانی توسط پارتیزانها تمسک فرموده وگفته اند فقط در دادگاه از ایشان سوال شده که نامت چیست؟ وقتی گفت نامم موسولینی است قاضی دستورداد ببرید اعدام کنید .

    با قطع نظر از جمله درباره حضرت مولی علی (ع) وَ إِنَّهُمْ لَیَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَکُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَکُوهُ-که بنای تحلیل ومقام بررسی نیست ، اینک عرض من این است که:

    اولاً این صاحب منصب فقاهت نظرشان محمول بر فتوای ایشان است ونظام قضائی کشور از مقلدین ایشان نمی باشند. ایشان فقاهت خود را بایستی در روند تصویب قوانین اعمال نمایند ونه در تریبونهای سخنرانیهای اجتماعی .البته هرچند مقتضای استقلال قضائی آنست که به اینگونه اظهارات بی اعتنا باشد و وظائف خودرا مطابق با تکالیف شرعی و قانونی خود انجام دهد ولی ناگفته پیداست که انتشار این گونه مطالب چهره قضای اسلامی را ملکوک میکند ودستگاه قضائی نمی تواند نسبت به این گونه ضربه های وارده بی تفاوت باشد. زیرا نحوه سخن گفتن به گونه ایست که گوئی عنان اختیار وتصمیم گیری بدست گوینده بوده و خواهد بود.

    ثانیاً ایشان البته به از دیگران میدانند که منابع فقه امامیه منحصر به چهار منبع است کتاب، سنت ،اجماع وعقل .در سراسر فقه اصطلاح «بالادلة الاربعه» بکرّات مشهود است (رک:الحدائق الناضرة/ج21ص395/المناهل/ص271/المکاسب.ج1ص253) اگر فقیهان به سیره عمل میکنند منظورشان سیره متشرعه است (رک: مصباح الفقیه /ج 2ص170 /العروة الوثقی ، ج1ص 101) ونه رویه قضائی دادگاه موسولینی دیکتاتور ایتالیا . آیا منصب رسمی فقاهت این حق را برای ایشان ایجاد کرده که منبعی جدید برمنابع فقاهت بیفزایند ؟آیا این گونه سخن گفتن چوب حراجی نیست که بر پیکر فقاهت وقضاوت وارد میگردد ؟

    ثالثاً از قواعد مسلم فقه اسلامی که میتواند بشریت به آن افتخار کند احترام به دماء، اعراض وجان انسانهاست. مجازات بدون محاکمه آنهم مجازات اعدام را چگونه ایشان میتواند به فقاهت اسلامی منتسب سازد؟

    رابعا ظاهرا معظم له در این جملات معیار «عدالت وآگاهی قضائی» را هم معین فرموده و الگوی کامل را قاضی دادگاه صحرائی موسیلینی دانسته و به قضات دسنگاه قضاء آموزش داده اند که از سنت حسنه! ورویه قضائی معزی الیه پیروی نمایند!! عجبا لحلم الله ! جای شیخ انصاری ها خالی است که کتاب القضاء ورساله شریفه عدالت خویش را باز نگری وبا این فرمایشات فقیهان عصر ما مقایسه کنند وببینند چگونه محصول عمرشان روبه ویرانی می نهد.

    البته در هنگام نگارش این سطور نگران آنم که معظم له درپاسخ این نقد به ذیل دامن گشاد وگسترده مصلحت تمسک نمایند که دراین صورت قلم را سرمی شکند واز نگارش باز میدارد. بفرمایند که مصلحت چنان دیدیم و چنان گفتیم و چنان کردیم و چنان خواهیم کرد. اینجا دیگر جای سکوت است و با کمال صراحت اعتراف می کنم که لااقل این نویسنده توان دفاع ندارد. این سخن مبتنی بر نظریه فقه مصلحت اندیش است که می تواند همه اصول اخلاقی و فقهی شریعت احمدی و دین محمدی را منزوی سازد که البته برای اینجانب مبانی فکری و علمی این نظریه فاقد توجیه است والی الله المشتکی.

    این یادداشت صرفا به انگیزه دفاع از مقام شامخ فقه و فقاهت بود که توسط این طلبه کوچک با اذن فحوا از سوی اساتید بزرگوار، فقیهان عالیقدر و مرجعیت معظم شیعه که میراث دار بزرگان گذشته می باشند، نگاشته شد. در این مقال از سخن گفتن پیرامون موازین قانونی و حقوق اساسی ملت ایران لب فرو می بندد و به موقعی و یادداشتی دیگر موکول می نماید بشرط بقاء الحیات.

    ازآن سموم که برطرف بوستان بگذشت عجب که بوی گلی هست وعطر نسترنی
    کناره گیر و زبان درکش و تماشا کن که کس بدهر ندیده چنین عجب زمنی
    مزاج دهر تبه شد ازین بلا حافظ کجاست فکر حکیمی ورای برهمنی

    والسلام علی من اتبع الهدی – سید مصطفی محقق داماد -28مهرماه 93

    کجاست فکرحکیمی ورای برهمنی ؛آری دهن حکیمان وفقیهان عقل اندیش را بسته اند لیکن فقیهان مصلحت اندیش یکه تازمیدان هستند که آبروی فقه وفقاهت شیعه را به تاراج گذاشته اند ،که کس بدهرندید چنین عجب زمنی.
    البته ایشان بعدازانتخابات 88 نامه سرگشاده ای بقوه قضائیه نوشتند وانتخابات کذائی محصولی رازیرسؤل بردند.
    باپوزش وسلام برنوری زادگرامی.والسلام علی من اتبع الحق والهدی.
    مصلح

     
    • سلام و درود خدمت برادر محقق آقا مصلح گرامی

      ممنون از ابراز لطف شما ،بنده هم از این پاسخ بجا و دقیق جناب آقای محقق داماد زیدت توفیقاته ،به اظهارات عجیب و غریب و ناموافق با منطق شرع و قواعد حقوقی و اخلاقی آقای جنتی بسیار خرسند شدم ،جای بسی شگفتی است که کسانی که باید قاعدتا بر حسب مقام و منصب خود، پاسدار قوانین مسلم شرع و قانون اساسی باشند،اینچنین بر خلاف مسلمات شرع و قانون اساسی، مخالفان و منتقدان دلسوز کشور را ،با توجیهات ناروا و قابل پاسخگوئی ،مورد اتهامات یکطرفه قرار میدهند ،بی آنکه آنان را محاکمه کنند یا به آنان فرصت پاسخ گویی داده باشند،خداوند انصافشان دهد.
      توفیق جنابعالی را از خداوند حکیم عادل خواستارم.

       
  23. سلام به استاد ارجمند
    پرسشگرانه برخورد كردن با آنچه نه عقلا و نه تجربتا دركش كرده ايم غير از انكار و نفى است .من مطالب شما را دقيقا خواندم و در اين باره كه عرفان براى بيان امرى بين ناپذير به زبان اشارت رو مى آورد قبلا با كمك گيرى از برخى از كتاب ها از جمله عرفان نظرى دكتر سيد يحيى يثربى آغاز راه كردم .مسئله بعدى كه پيش آمد بحث استعاره و تمثيل و تشبيه و به طور كلى زبان مجاز بود . انديشمندان جديد و قديم از فيلسوف و زبان شناس و روانكاو و اديب در اين باره به يافته هايي رسيده اند .به عنوان يك جوينده و پرسشگر در حد وسع خود اين يافته ها را مطرح مى كنم .عمدتا همان طور كه خودتان اشاره كرديد بدون موضع كيرى منفى يا مثبت نظرات را در معرض نقد و نظر دوستان مى نهم اما در جايي كه شخصا هم به برخى حدس ها و گمانه ها و يافته ها رسيده ام آن را اعلام مى كنم ؛ نه به عنوان حكم قطعى بل به عنوان آنچه تا اين لحظه درستش يافته ام .ارجاعات شما بيش تر از كسانى است كه جهان فكرى آنها دينى و بنابراين نسبت به حقيقت عرفان مثبت است .من نمى گويم به اين دليل سخن آنها نامعتبر است بر عكس به سخن آنها نيز بايد گرد .اين عرفانى كه امروزه در عصر مدرن مى شناسيم ،در طول قرن ها به بهاى لعن ها و تكفيرها و چوبه هاى دار خود را سرانجام به جايي رسانده كه امروز كم تر كسى از دينداران با آن مخالفت مى كنند .منمىدانم تا چه حد درست است ؛مى گويند آقاى مطهرى در نوشتن عرفان حافظ گوشه چشمى هم به پاسخگويي به احمد شاملو داشته است و اينكه وى حافظ را رند يك لاقباى كفر گو خوانده است .زنده ياد شاملو همان حرفى را زده كه متشرعين سده هشتم هنگام خاك سپارى حافظ زدند ،اما خب از ديدى جانبدارانه . الان حافظ شهرت جهانى دارد و ديندار دوست دارد او را ديندار ممعرفى كند و بى خدا دوست دارد او را بى خدا بداند .ببينيد .زمانه ها و زمينه هاى اجتماعى در نگرش ها و تفسيرها نقش دارند .چه بسا ديندارانى كه امروز حافظ را از آن مى كنند اگر در زمان خاكسپارى حافظ بودند سنگى هم بر گور حافظ مى افكندند .در منابع موثق آمده است كه حافظ با سرودن بيت زير باعث شد تا شاه شجاع با اين ادعا كه وى در معاد شك كرده حكم تكفير وى را از فقها بگيرد .
    گر مسلمانى از اين است كه حافظ دارد
    واى اگر از پى امروز بود فردايي
    شيخ زين الدين ابوبكر تايبادى خبر به حافظ رساند كه حكم تكفيرت را گرفته اند .حافظ هم براى خلاصى جان خود بيتى ديگر بر غزل افزود از اين قرار :
    اين حديثم چه خوش آمد كه سحرگه ميگفت
    بر در ميكده اى با دف و نى ترسايي
    گر مسلمانى از اين است كه حافظ دارد
    واى اگر از پى امروز بود فردايي
    اما در جاى ديگر و در فرصت مناسب تلافى كرد .به اين صورت :
    فرصت شمار صحبت ، كز اين دو راه منزل
    چون بگذريم ديگر نتوان به هم رسيدن
    من مى گويم اكنون ما بخواهيم يا نخواهيم در عصر مدرن زندگى مى كنيم نه بيرون يا در حاشيه آن .آيا شما اگر دويست سال پيش زندگى مى كرديد كلمه جهان بينى را به كار مى برديد يا عالم .اصل اين كلمه ديلتاى يا شايد اشپنگلر ساخته اند .آلمانى اش هم مى شود :Weltanschauung . مرحوم محمد باقر هوشيار سال ها پيش آن را جهان بينى ترجمه كرد .اصل اين واژه بر ديدگاه نسبى و مقيد به زمانه اى دلالت مى كند كه به يك فرهنگ و تمدن وابسته است نه به داتى جاودانه و لايزال و لامكان و فرازمانى كه اديان بر آن ادعا دارند .اما خوب ،شايد حالت مدرن و خوش آهنگ واژه و يا هر دليلى ديگرى اين واژه در ميان دينداران نيز شايع كرده تا جايي كه ما جهان بينى اسلامى هم داريم . .انديشه براى رسيدن به آزادى از هر آنچه احاطه اش كرده و يا از گذشته بر او بار كرده راهى ندارد جز اينكه خود را از چارچوب هاى نادانسته آزاد سازد . و اين حقى است كه انسان در اين زمانه به بهاى گران بدست آورده است .به نظر من اين بهترين و پربارترين چيزى است كه انسان مدرن بدست آورده است و به رغم همه سانسور ها پيشگيرى ناپذير است .من احساس مى كنم در اين سايت شريف مى توانم از اين حق برخوردار باشم .و واقعا به هيچ چارچوب قدرت ساخته اى پايبند نيستم مگر ناخواسته و نا آگاهانه .بنابراين در عين احترام به شخص نيكخواهى چون شما و همه دوستان متدين نمى توانم بازخوانى نظريه هاى ملحدانه را ناديده بگيرم و نقد ديدگاههاى دينى را وانهم .از مصاحبت با شما بهره بردم .ببخشيد اگر سخنم پريشان شد .اين فاجعه اسيد پاشى حال خوشى برايم ننهاده است .موفق و تندرست باشيد

     
    • ناصلاحيه
      به سخن آنها نيز بايد گوش كرد
      نمى دانم تا چه حد درست است
      ……………..
      آقا مرتضاى گرامى اين كامنت را ذيل كامنت شما نوشته بودم اما شايد چون آخرين كامنت بود محلش در قسمت درج نظرات افتاد .البته كامنت من در مخالفت با كامنت شما نيست بلكه گفتگويي دوستانه است ؛شايد در تفاوت مواضع و چارچوب هاى ذهنى
      با سپاس و پوزش

       
    • دوست بزرگوار جناب آقای کورس

      تشکر میکنم از توجه شما به نقدهایی که می شود ،اگرچه سخن من با شما در واقع نقد نبوده و نیست ،عرض حال و ارادتی دوستانه بغرض باشتراک گذاردن اندیشه نگاری هاست ،و بخدا پناه می برم اگر گفتگویی به این غرض سبب آزردگی دوستی گشته باشد.
      همانطور که ملاحظه کردید ،از سه بخش گفتار من دو بخش آن ناظر به سوالی بود که شما مطرح کرده بودید که سر رمز گویی های عارفان شاعر یا شاعران عرفان مسلک در قالب هایی جسورانه یا خلاف ظواهر شرع چیست؟ که انظار دو نفر از اساتید و بزرگان علم و عرفان را در این زمینه حکایت کردم ،البته که جهان فکری آنان دینی است ،اما در عین حال توجیهات آنان در برابر این سوال خواه مقبول باشد یا نباشد ،توجیهاتی کارشناسانه و ناشی از اشراف آنان به حکمت و عرفان و ادب فارسی است؛ حال اگر این توجیهات بتصریح شما مورد تصدیق آقای یثربی هم واقع شده باشد یا نشده باشد ،اما غرض این بوده است که چنین پاسخهایی وجود دارد.
      در مورد بخش سوم گفتار نیز غرض من نفی پرسشگری یا نپرداختن به نظریات ملحدانه نبود،در واقع اصلا بحث آن فقره بحث ارزش گذاری انکار تجربیات و مشاهدات عرفانی نبود ،بلکه غرض فقط توضیح معرفتی این نکته بود که عدم وجدان تجربیات عرفانی اشخاص ناشی از دو نهاد یا دو دیدگاه نسبت به جهان هستی است،دیدگاهی ماتریالیستی و حس گرایانه ،که نفی تجربیات عرفانی در آن سلب به انتفاء موضوع است ،یعنی خدایی نیست و متافیزیکی نیست تا تجلیات عرفانی یا شهودی در آن مورد در کار باشد.
      دیدگاه دیگر نیز دیدگاه انکار مبدا جهان یا متافیزیک نیست ،اما تجربه و شهودی نیافته است زیرا که تمهید مقدمات نظری یا عملی آنرا نکرده است ،در اینجا مقصود تطبیق یا ارزش گذاری نبود ،بلکه فقط بیان فرض ها و شقوق بود.
      در مورد زندگی در عصر مدرن و اقتضائات معرفتی آن با شما موافقم ،کیست که چنین انکاری داشته باشد ،اما در بحث جهان بینی سخن بر سر جمود بر واژه نیست ،غرض دید کلی عقلی و برهانی نسبت به جهان و هستی است ،خواه تنطق به لفظ “جهان بینی” یا معادل های مفهومی آن کنیم ،خواه تعبیر به عالم شناسی یا جهان شناسی و غیر اینها کنیم ،بحث بحث مناط و ملاک است،البته میدانید که بحث در جهان بینی بحث دامن گستری است ،ما مقصود همان بود که عرض شد .
      در مورد اندیشه آزاد نیز قبلا با هم تفاهم داشته ایم ،و من با سخن شما موافقم ،اما میخواهم بگویم ،اندیشه آزاد یا اندیشه مدرن ،بمعنای نادیده انگاری مبانی معرفتی دیگر و جهان بینی های فلسفی یا عقلی نیست ،تا اگر فیلسوفی الهی که بطور روشمند و آزاد و با تکیه به مبانی قابل بحث ،در موردی ابراز نظر کرد فورا او را رمی به آزاد نبودن یا مدرن نبودن کنیم،چه اینکه اگر بنای مباحث معرفتی بر چنین مزعوماتی باشد ،سهل است که الهی نیز میتواند براحتی مادی را رمی به آزاد نبودن کند.
      در هر حال مقصود من بیان کلی معرفتی بود نه تطبیق و انطباق ، و نه اینکه جنابعالی نقد دیدگاهها یا فرهنگ دینی را وانهید یا به دیدگاههای الحادی نپردازید.
      آری حق با شماست، این ماجرای وحشیانه و زشت اسید پاشی ،و مشاهده آن تصاویر دلخراش ،قلب مرا نیز جریحه دار کرده است،امیدوارم مرتکبین اینگونه جنایات وحشیانه و غیر انسانی هرچه زودتر دستگیر و بسزای عمل ناجوانمردانه خویش برسند.
      اگر بحث من سبب رنجشی شده است صمیمانه پوزش خواهم.

      سلامت و پایدار باشید

       
      • درود بر استاد عزيز
        فقط مى توانم عرض ادب و سپاس كنم .با همه سخن شما موافقم .رنجش؟از شما ؟حاشا و كلا
        پاينده باشيد

         
  24. آقاي نوري‌زاد، شما كه اين قدر از داعش و داعشي‌ها بدگويي مي‌كنيد، ممكن است به اين سؤال پاسخ دهيد كه چطور خودتان با حاميان تبليغاتي و مالي و سياسي آنها در ارتباط هستيد. همه مي‌دانند كه آقاي نوري‌زاده و شبكه ماهواره‌اي كه شما با آن مصاحبه مي‌كنيد و با افتخار متن گفتگوي خود را همراه با فيلم آن در سايت خود قرار مي‌دهيد، جزو ابواب جمعي سعوديها هستند و كيست كه نداند بزرگترين حامي داعش همين سعوديها هستند. چطور مي‌شود كه شما اين قدر رابطه خوب با نوري‌زاده عامل وهابيت داريد و به صحبت با او افتخار مي‌كنيد و از او كمك تبليغاتي دريافت مي‌كنيد – اگر كمكهاي ديگري در بين نباشد- و باز عليه داعش صحبت مي‌كنيد. داعش هم مثل شما از حمايت تبليغاتي و مالي و سياسي سعوديهاي وهابي برخوردار است. اين خيلي زشت است كه شما مخاطبان خودتان را احمق فرض كنيد. شما و داعش از يك منبع حمايت مي‌شويد و اين چيزي نيست كه از ديد مخاطبان شما مخفي باشد. هر كس كه عليرضا نوري‌زاده عامل سعوديهاي وهابي را بشناسد آقاي نوري‌زاد را هم كه شبكه ماهواره‌اي متعلق به سعوديها را پايگاه تبليغاتي خود قرار داده است بخوبي مي‌تواند بشناسد. آقاي نوري‌زاه خواهش مي‌كنم طفره نرويد و پاسخ دهيد.

     
    • با درود به نوریزاد گرامی و هم میهنان فرهیخته . جناب کامران شما چرا هر کس که در مورد این حکومت جهل و جنون و خون (تکیه کلام نوریزاده) افشا گری میکند را به بیگانه نسبت میدهید به نظر من هرکس که در جهت روشنگری افکار عمومی گامی بر دارد را باید سپاس گوییم و این به معنای بیگانه پرستی نیست و این نیست جز آنکه این حکومت رکن چهارم (مطبوعات) را دربند کرده و هرچه میخواهد به ما حقنه میکند!!

       
  25. امروز گروهی از بانوان عزیز میهن مان در تجمعی اعتراضی مقابل مجلس رژیم ضمن ابراز اعتراض شدید خود به جنایت اسید پاشی در اصفهان به سردادن شعارهایی پرداختند که بعضی از آنها مانند «ما زنیم انسانیم، شهروند این دیاریم، اما حقی نداریم» و «قوانین ضد زن ملغی باید گردد» نوعاً شعارهایی ساختارشکن ومنافی حقوق اسلامی از دیدگاه رژیم حاکم بر کشورمان تلقی می گردد.خوب است در اینجا مناسب است ملاحظه نماییم که شالوده و بنیان قوانین و دیدگاههای اسلامی در مواجهه و مقابله و برخورد با زنان و بانوان به طور عام به چه شکل است و چه ریشه ها و مبناهایی در فرهنگ و سنن اسلامی (کتاب و سنت) دارد. آنگاه شاید بهتر بتوانیم اساس قوانین و اقدامات اجتماعی و برخوردهای خشن رژیم اسلامی و هواداران آن را با زنان و بانوان شجاع مان درک کنیم :

    1-برتري ذاتی مردان و حقارت ذاتی زنان
    -و للرِّجال علَيهِنَّ درجةٌ و اللّه عزِيزٌ حكُيم ( بقره- 228)
    ترجمه: و مردان را بر زنان برتري است و خدا عزيز و حكيم است.
    – الرِّجال قَوامون علَى النِّساء بِما فَضَّلَ اللّه بعضَهم علَى بعضٍ و بِما أنفَقُوا منْ أموالهِم ( نساء 34)
    ترجمه: مردان به شدت (قوامون مبالغه است) بر زنان غلبه دارند (مسلط هستند) بدليل اين كه خداوند بعضى از انسانها را بر بعضى ديگر برترى بخشيده است، و نيز از آن روى كه مردان از اموال خويش (براى زنان) خرج مى كنند.
    – ألَكُم الذَّكَرُ و لَه الْأُنثَى(12) تلْك إذا قسمةٌ ضيزَى (22) (النجم)
    ترجمه: آيا شما پسر داريد و خدا دختردارد ( 12 ) در اين صورت اين تقسيم نادرستى است (كه برترها را شما برداشته ايد و حقير ها را به خدا داده ايد)

    2-زنان براي مردان آفريده شده اند
    و منْ آياته أن خَلَقَ لَكُم منْ أنفُسكُم أزواجا لِّتَسكُنُوا إلَيها (روم- 12)
    ترجمه: و از نشانه هاى او اينكه از خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد. اين آيه مترادف آيه اول سوره ي نساء است:
    – يا أيها النَّاس اتَّقُوا ربكُم الَّذي خَلَقَكُم من نَّفْسٍ وا حدة و خَلَقَ منْها زوجها
    ترجمه: اى مردم از پروردگارتان بترسيد كه شما را از نفس واحدى (آدم) آفريد و جفتش (حوا) را از او آفريد. در مجموع حوا از آدم ساخته شده براي آرامش آدم.
    نساؤكُم حرْث لَّكُم فَأْتُوا حرْثَكُم أنَّى شئْتُم ( بقره 223)
    ترجمه: زنان شما كشتزار شما هستند پس بهر نحو [هر گونه و هر زمان] كه مي خواهيد به كشتزار خود وارد شويد.
    اين آيه تحقير آميز ترين آيه در حق زنان است. شان نزول اين آيه آن است كه مردی از انصار خواست به نحو خاصی با همسرش نزديكی كند. همسرش ناراحت شد. آن مرد از پيامبر سوال كرد و اين آيه نازل شد. دقت كنيد زنان كشتزار مردانند، همانطور كه كشاورز بر كشتزار مالكيت دارد زن نيز مال شوهر است. زنان براي بچه آوردن مناسبند و در ارتباطات جنسي خواست آنان هيچ اعتباري ندارد چنانچه در حديثي از پيامبر آمده است كه ” زن هرگز نبايد از برآوردن كام شوهر سرپيچي كند، حتي اگر بر زين شتر باشد” و اين نظر اسلام آن چنان واضح و روشن است كه بعضي از بزرگترين علماي اسلامي گفته اند كه زنان حيواناتي هستند كه خدا براي لذت و كامجوئي مردان به شكل انسان آفريده است.
    در سراسر قرآن آن چنان سخن گفته شده كه انگار زنان انسانهاي دست دومند. روي سخن در اكثر مواقع با مردان است. در بحث بهشت انگار زنان مطرح نيستند در حالي كه براي شهوتراني مردان حوري در نظر گرفته شده براي زنان چنين چيزي مطرح نشده و قس علي هذا .

    3-عقل ودين زنان ناقص است
    در حديثی پيامبر اشاره مي كند كه زنان ناقص عقل و ناقص دين اند. زنی سوال مي كند چرا؟ پيامبر در پاسخ گفت:
    قال أما نقصان العقل فشهادة امرأتين تعدل شهادة رجل فهذا نقصان العقل وتمكث الليالي ما تصلي وتفطر في رمضان فهذا نقصان الدين (صحيح مسلم ج 1 ص 86 – اهل سنت)
    ترجمه:پيامبر گفت اما نقصان عقل بدليل اينكه شهادت دو زن برابر يك مرد است و نقصان دين بدليل اينكه (بدليل حيض) مدتی نماز نمی خواند و (برخي از) رمضان را روزه نمي گيريد. شبيه همين حديث در نهج البلاغه خطبه ي 80 از حضرت علی نقل شده است.

    4- اكثر اهل دوزخ زنانند
    – قال النبي أريت النار فإذا أكثر أهلها النساء (صحيح بخاري ج 1 ص 19 اهل سنت)
    ترجمه: پيامبر گفت من مي بينم كه اكثر اهل دوزخ زنانند. شبيه اين حديث بطور مكرر نقل شده است.

    5- زيانبارترين فتنه برای مردان، زنان هستند
    – قال رسول الله ما تركت بعدي فتنة أضر على الرجال من النساء (صحيح ابن حيان ج 13 ص 306 -اهل سنت)
    ترجمه: پيامبر گفت من بعد از (مرگ) خودم، فتنه اي زيانبارتر از زنان، براي مردان باقي نمي گذارم.

    6- شومی زنان
    – النبي قال الشؤم في ثلاثة في المسكن والفرس والمرأة (سنن نسائي ج 5ص 402 – اهل سنت)
    ترجمه: پيامبر گفت در سه چيز شومي است در مسكن و اسب و زن.

    7- از زنان بپرهيزيد
    – قا ل رسول الله: ألا فاتقوا الدنيا واتقوا النساء (سنن ابن ماجه ج 2 ص 1325 -اهل سنت)
    ترجمه: پيامبر گفت هشدار از دنيا و زنان پرهيز كنيد .

    8- زن شر كامل است
    – قال علي: المراه شر كلها و شر ما فيها انه لابد منها (نهج البلاغه حكمت230)
    ترجمه: همه چيز زن شر است و شريرترين چيز زن آن است كه (مرد را) چاره اي از زن نيست (مرد به زن براي زناشوئي محتاج است).

    8- زن منشاء فساد است
    – قال علي في النهج البلاغه: ان النساء همهن زينت الحيات الدنيا و الفساد فيها
    ترجمه: علي: بدرستي كه همت زنان در جهت زينت دنيا و فساد در دنيا است

    9- زنان در دست مردان اسيرند و بايد از شوهر اطاعت كنند
    – من رسول الله في حجة الوداع: حمد الله وأثنى عليه وذكر ووعظ ثم قال استوصوا بالنساء خيرا فإنهن عندكم عوان.(سنن ابن ماجه ج 1 ص 594 اهل سنت)
    ترجمه: پيامبر در حجة الوداع خدا را حمد و ثنا گفت و سپس گفت با زنان نيكی كنيد زيرا زنان در دست شما اسيرند.
    …فَالصالحات قَانتَات حافظَات لِّلْغَيبِ بِما حفظَ اللّه … (النساء 43)
    ترجمه:… پس زنان صالح، فرمانبردار اند (فرمانبردار شوهر: به قرينه ي دنباله ي آيه) و به پاس آنچه خدا [براى آنان] حفظ كرده اسرار [شوهران خود] را حفظ مى كنند…
    در اين مورد احاديث فراواني در منابع سني و شيعه آمده است كه سه نمونه ذكر مي شود:
    – النبي خطب النبي النساء ذات يوم فوعظهن وامرهن بتقوى الله والطاعة لأزواجهن (صحيح ابن حيان ج 16 ص 521 – اهل سنت)
    ترجمه: روزي پيامبر زنان را مورد خطاب قرار داد و آنان را به تقواي الهي و اطاعت از شوهرانشان امر كرد.
    – قال رسول الله اثنان لا تجاوز صلاتهما رؤوسهما عبد آبق من مواليه حتى يرجع وامرأة عصت زوجها حتى ترجع (مستدرك علي صحيحين، حديث 7330 -اهل سنت)
    ترجمه: نماز دوكس از سرشان بالاتر نمي رود (پذيرفته نمي شود) يكي برده اي كه فرار كرده باشد تا برگردد دوم زني كه فرمان شوهرش را اطاعت نكرده باشد مگر اينكه برگردد (جبران كند) .
    – حديث مفصلي در فروع كافي ج 6 آمده كه امام محمد باقر از پيامبر نقل مي كند كه زني نزد پيامبر آمد و گفت اي پيامبر حق شوهر بر زن چيست. پيامبر گفت: زن بايد از شوهر اطاعت كند و نافرماني نكند واز خانه اش بدون اجازه ي شوهر صدقه ندهد و بدون اجازه ي شوهر روزه ي مستحبي نگيرد و مانع لذت جنسي شوهر از خودش نشود حتي اگر بر پالان شتر سوار باشد. زن نبايد از خانه خارج شود مگر با اجازه ي شوهر و اگر زن بدون اجازه ي شوهر از خانه خارج شود ملائكه ي آسمان و زمين و غضب و رحمت بر زن لعنت مي فرستند تا زمانيكه به خانه برگردد. سپس زن سوال كننده پرسيد اي پيامبر چه كسي بيشترين حق را به گردن مرد دارد. پيامبر گفت پدرش. آنگاه پرسيد اي پيامبر چه كسي بيشترين حق را به گردن زن دارد. پيامبر گفت شوهرش. سپس زن سوال كننده گفت آيا حق زن به گردن مرد مساوي حق مرد به گردن زن نيست؟ پيامبر گفت نه نه از هر صد تا يكي (يعني در مقابل هر صد حقي كه مرد به گردن زن دارد، زن يك حق به گردن مرد دارد). سپس زن سوال كننده گفت قسم به كسي كه تو ر ا به پيامبري مبعوث كرد كه من هرگز گردنم را در مالكيت مردي نمي آورم (شوهر نمي كنم).

    10- در صورت ترس از نافرماني زن، مرد مي تواند او را كتك بزند
    -.. و اللاَّتي تَخَافُون نُشُوزهنَّ فَعظُوهنَّ واهجرُوهنَّ في الْمضَاجِعِ واضْرِبوهنَّ فَإِن أطَعنَكُم فَلاَ تَبغُوا علَيهِنَّ سبِيلاً إنَّ اللّه كَان عليا كَبِيرًا (النساء 34)
    ترجمه: و زنانى را كه از نافرمانى آنان بيم داريد پندشان دهيد و در رختخواب از ايشان دورى كنيد و [اگر تاثير نكرد] آنان را بزنيد پس اگر شما را اطاعت كردند [ديگر] بر آنها هيچ راهى [براى سرزنش] مجوييد كهخدا والا ى بزرگ است ( 34). در تفسير مجمع اليبيان ( 2 / 43 -جزء سوم)
    در مورد شان نزول اين آيه امده است كه: زنی از انصار از شوهرش سرپيچي كرد. شوهر سيلی به صورت او زد. زن و پدرش نزد پيامبر به گلايه آمدند. پيامبر حكم به قصاص داد (كه زن هم در مقابل، يك سيلی به شوهر بزند). روز بعد كه براي قصاص آمدند پيامبر آيه ی فوق را خواند و گفت در مورد زدن همسر،حكم قصاص برداشته شد. خوانندگاني كه آشنائی به حقوق بشر و روانشناسي تربيتي دارند می دانند كه زدن هيچ انسانی درست نيست حتي كودكان. حتي زدن حيوانات هم امروزه ممنوع است.

    11- منع زنان از فعاليت اجتماعی
    در قرآن و احاديث فراواني توصيه شده كه زنان از خانه خارج نشوند جز در صورت ضرورت، در حدی كه آنان كسي را نشناسند و كسي آنان را نشناسد. اين دستور، يعنی منع هرگونه فعاليت اجتماعی. برای نمونه به يك آيه و چند حديث اشاره مي كنيم:
    و قَرْن في بيوتكُنَّ ولَا تَبرَّجنَ تَبرُّج الْجاهليةِ الْأُولَى (احزاب- 33 )
    ترجمه: (ای زنان پيامبر) در خانه های خود بنشينيد و مانند دوره ی جاهليت خودآرائی (خودنمائی) نكنيد. توضيح: با توجه به اينكه بهترين فضائل براي زنان پيامبر در نظر گرفته شده طبعا در خانه ماندن همه ی زنان فضيلتي بزرگ براي آنان محسوب می شود.
    – عن النبي خير مساجد النساء قعر بيوتهن (المستدرك علي الصحيحين ج 1 ص 127 – اهل سنت)
    ترجمه: بهترين مسجدها ي زنان قعر خانه هاي آنان است (يعني بهتر است به نماز جماعت شركت نكنند) .
    – عن علي: و ان استطعت ان لا يعرفن غيرك فافعل(نهج البلاغه نامه ي 31)
    ترجمه: (علی در نامه به امام حسن مي گويد) و اگر توانستی طوری عمل كن كه همسرانت كسی را غير از تو نشناسند! (پا را از خانه بيرون نگذارند)
    – از امام صادق به نقل از پيامبر در حديث مفصلی نقل شده كه “پيامبر نهی كرد از اينكه زنی با غير شوهر يا محارمش بيش از پنج كلمه ی ضروری حرف بزند” (وسائل الشيعه ج 20 ص 211)

    12- كراهت يادگيری خواندن ونوشتن برای زنان
    – عن ابي عبدالله عن رسول الله قال:..و لا تعلموهن الكتابه و علموهن المغزل و سوره النور (وسائل الشيعه ج 20 ص 176)
    ترجمه: امام صادق از پيامبر نقل كرد كه: به زنانتان خواندن ونوشتن نياموزيد و به آنان پشم ريسی و سوره ی نور را بياموزيد.

    13- با زنان مشورت نكنيد
    احاديث زيادي در اين مورد وجود دارد از جمله:
    – عن ابي عبدالله: اياكم و مشاوره النساء فان فيهن الضعف و الوهن و العجز (وسائل الشيعه ج 20 ص 182)
    ترجمه: امام صادق گفت: از مشورت با زنان پرهيز كنيد زيرا در آنان ضعف و سستی و عجز است .
    – عن علي: اياكم و مشاوره النساء فان رايهن الي افن و عزمهن الي وهن(نهج البلاغه نامه ي 31)
    ترجمه: حضرت علی گفت: از مشورت با زنان پرهيز كنيد زيرا انديشه ی اينان رو به ناتوانی و تصميم شان رو به سستی است. بنابر اين زنان نمي توانند عضو شوراهاي مختلف باشند و بطريق اولي نمی توانند عضو مجلس شوری شوند. زن نمی تواند مدير يا قاضی شود. احاديث زيادی در اين مورد وجود دارد از جمله:
    – فقال النبي هلكت الرجال حين أطاعت النساء (المستدرك علي الصحيحين ج 4 ص 323 -اهل سنت)
    ترجمه: پيامبر گفت: مردان اگر از زنان اطاعت كنند هلاك مي شوند.
    – زماني كه به پيامبر خبر رسيد كه دختر كسري، پادشاه ايران شده است گفت: “لن يفلح قوم ولو امرهم امراه” يعني هرگز رستگار نمي شود قومي كه زني را به رياست خويش برگزينند (صحيح بخاري ج 3ص 90 – اهل سنت)
    – النبي: اذا كانت امراوكم شراركم و اغنياوكم بخلائكم و اموركم الي نسائكم فبطن الرض خير لكم من ظهرها (سنن ترمذي ج 3 ص 361 –اهل سنت)
    ترجمه: پيامبر گفت هرگاه رهبران شما بدترين تان و ثروتمندان شما بخيل ترين تان و كارهای شما بدست زنانتان باشد پس برای شما زير خاك بهتر از روی آن است.
    – قال ابو جعفر:…ولاتولي امراه القضاء و لاتولی الاماره و لاتستشار (خصال ص 585 -شيعه)
    ترجمه: از امام محمدباقر نقل شده است كه زن قضاوت را به عهده نمي گيرد و مسئول (حاكم) نميشود و مورد مشورت قرار نمي گيرد.
    – قال علی فی نهج البلاغه: ” لا تطيعوهن في المعروف حتي لا تطمعن لكم في المنكر”
    ترجمه: امام علي: در امور خير هم از زنان تبعيت نكنيد تا در شما به امور شر طمع نكنند.
    -عن ابي عبدالله عن علي: في خلاف النساء بركه (كافي ج 5 ص 518 )
    ترجمه: امام صادق از امام علی نقل مي كند كه در مخالفت كردن با زنان بركت است
    – قال علي: كل امرء تدبره امراه فهو ملعون (كافي ج 5 ص 518)
    ترجمه: هر مردی را كه زنی اداره كند ملعون است.

    در پایان متذکر می گردد که نظرات علمای گذشته و حال شيعه و سنی نيز همين است. مثلا يكی از مراجع فعلی شيعه مي گفت در اسلام زنان كنيز مردانند و يا در سال 41 به بعد آيه الله خمينی بشدت با دادن حق رای به زنان مخالفت نمود و اين كار را موجب فساد در جامعه می دانست.
    مثلا در سخنرانی سال 43 مي گويد:
    ” مگر با چهار تا زن فرستادن به مجلس ترقى حاصل مى شود؟.. ما مى گوئيم اينها را فرستادن در اين مراكز جز فساد چيزى نيست ، شما بعد تجربه كنيد، ببينيد بعد از ده سال ، بيست سال ، سى سال ديگر اينها را بفرستند، به خيال خودتان ، ببينيد اگر شما جز فساد چيز ديگرى ديديد؟ ” (صحيفه ي نور ج 1)
    در سال 41 نيز خميني بهمراه 8 تن ديگر از مراجع در اعلاميه اي حكم تحريم شركت زنان را در انتخابات صادر كردند:
    “چون دولت آقاى علم با شتابزدگى عجيبى بدون تفكر در اصول قانون اساسى و در لوازم مطالبى كه اظهار كرده اند، زن ها را در انتخاب شدن و انتخاب كردن به صورت تصويب نامه حق دخالت داده ، لازم شد به ملت مسلمان تذكراتى داده شود… روحانيت ملاحظه مى كند كه دولت مذهب رسمى كشور را ملعبه خود قرار داده و در كنفرانس ها اجازه مى دهد كه گفته شود قدم هائى براى تساوى حقوق زن و مرد برداشته شده در صورتى كه هر كس به تساوى حقوق زن در ارث و طلاق و مثل اينها كه جزء احكام ضرورى اسلام است معتقد باشد و لغو نمايد، اسلام تكليفش را تعيين كرده است” … (يعني مرگ)….
    روحانيون با صراحت مى گويند: “تصويب نامه اخير دولت راجع به شركت نسوان در انتخابات از نظر شرع بى اعتبار و از نظر قانون اساسى لغو است”… امضاء: مرتضى الحسينى النگرودى – احمد الحسينى الزنجانى – محمدحسين طباطبائى – محمد الموسوى اليزدى – محمد رضا الموسوى الگلپايگانى – سيدكاظم شريعتمدارى – روح الله الموسوى الخمينى – هاشم الاملى – مرتضى الحائرى. (صحيفه ي نور ج 1)

     
  26. با درود فراوان به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    وبه همکاران باوفایتان وهموطنان غیور وآزاد منش
    وبویژه در وب سایت شما درود می فرستم به بانوی بزرگوار نسرین ستوده که برای احقاق حقش واعتراض به حکم محرومیت از وکالت در مقابل کانون وکلای “دادکستری”مرکزدر تهران تحصن کرده است.

    هموطن شریف وگرامی
    این شیر زن شجاع را تنها مگذارید ومراقب او باشید.

    1. حکایت عجیبی ست! آخوندهای بی سواد و مزدورانشان همانند کبک ، سرشان را کرده اند زیر برف و می گویند و یا فکر می کنند شکارچی مرا و یا اورا نمی ییند.
    مدت های مدیدی ست که آخوند ها از “بدحجابی”زنان در مجلس فرمایشی و امام جمعه های نماینده گان خامنه ای بر سر منابر از ” باید برای وضع حجاب در کشور اقدامی گرد” افاضات وسخنان نسنجیده و تحریک آمیز می زنند و عاقبت کار نمی اندیشند و بعد از واقعه ناگوار و زشت ، مثال اسید پاشی زنجیره ای روی زنان ستمدیده ایران ، ادعا و اعلام می کنند : کار امریکا و صیهونیست ها و طیف های ضد انقلاب هست. شرم و حیا هم ندارند. جهالت هم بی انتهاست.

    2. اراذل و اوباش و سربازان کمنام امام زمان وو..را خودشان برا ی مواقع خطر برای شان تربیت کرده اند. چرا خامنه ای رهبر مسلمین جهان که در همه ای ابعاد و حتی همه امور و جزئیات گشور دخالت می کند ، تا به امروز به این اتفاق ناگوار و مهم که هستی زنان را ساقط کرده است ، اظهار نکرده ،تقبیح نکرده و محکوم هم نکرده . چونکه خشونت و زن ستیزی در ایده لوژی اسلامی وآخوندیسم نهفته است.

    3. از حکیم بزرگ اجل سعدی ، کلیات سعدی نسخه تصحیح شده فروغی ،صفحه 35 چند بیت شعر منتخب رادر زیر می نویسم:

    ید ظلم جائی که گردد دراز …. نبینی لب مردم از خنده باز
    گروهی برفتند از آن ظلم و عار …. ببردنند نام بدش در دیار


    عجب دارم از خواب آن سنکدل … که خلقی بخسبند ازو تنکدل
    نبینی که چون با هم آیند مور …. ز شیران جنگی بر آرند شور

    با آرزوی تندرستی وموفقیت وتشکر از امکان و درج دیدگاه دگری در وب سایتتان

    هموطن گرامی ، در آخرین لحظه نوشتن یاد داشت کسب اطلاع نمودم که آقای نوری زاد در تظاهرات همبستگی پیرامون اسید پاشی زنجیره ای روی زنان مقابل مجلس فرمایشی، مورد ضرب وشتم و به کلانتری بهارستان برده شده است.

     
  27. سيد ابراهيم نبوى

    تاینطور هم نیست که مجلس نداند که قانونی که دارد تصویب می‌کند بهشتی برای خلافکاران ایجاد می‌کند، ممکن است آدم فکر کند ممکن است نمایندگان مجلس اینقدر احمق هستند که ممکن است ندانند چکار می‌کنند، ولی من معتقد نیستم تا این حد احمق هستند، به نظرم این حد از حماقت بیشتر در قوه قضائیه و شورای نگهبان وجود دارد. مجلس پس از اسیدپاشی یعنی همین دیروز گفته که: “ناهیان از منکر حق انجام عمل مجرمانه ندارند.” در واقع این مجلس برای اولین بار در سالهای اخیر تاکید کرده که خلافکاران نباید خلاف کنند. وگرنه در این هفت هشت سال سابقه نداشته که مجلس با جنایت و دزدی و بی ناموسی و فساد و آدمکشی مخالفت کند، اصلا مخالفت با این مسائل مخالفت با اساس نظام و رهبری و اسلام ناب محمدی است. مگر مجلس می‌تواند علیه اساس و مبانی حکومت نظر بدهد؟

    البته بد نیست نمایندگان مجلس نگاهی به قوانینی که در شش ماه گذشته تصو.یب کردند بکنند که ببینند ریشه اکثر خلافها در سال گذشته مصوبات مجلس بوده. همین قانون “حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر” سرتا پا دادن مجوز انجام عمل مجرمانه است. وقتی مجلس اجازه می‌دهد که هر کسی حق داشته باشد که به هر زنی تذکر بدهد، حتی بطور عملی با او برخورد بکند و برای انجام این کار نه فقط از خلافکار حمایت می‌کند، بلکه مجلس و قوه قضائیه هر دو همزمان اعلام کردند که اگر کسی به عنوان امر به معروف زن آدم را جلوی آدم کتک زد و اگر مانع کار او شدی مجرم هستی. نماینده رهبری در جمع رسمی انصار حزب الله گفته “نظر رهبری این است که اگر برادران حزب الله می‌ترسند در یک جمعی برای تذکر بروند و کتک بخورند، باید دسته جمعی حمله کنند.” همین قانونی که مجلس تصویب کرده اگر بگذاری توی آب و بچلانی‌اش حداقل هزار تا کشته و ده هزار تا زخمی از توش در می‌آید.

    سردار نقدی گفته “مرتبط کردن جنایت اسیدپاشی به نهی از منکر ماموریت عوامل رسانه‌ای بیگانه است.” به نظرتان با چنین آدمی چه باید کرد؟ از یک طرف اسید می‌پاشد توی صورت خواهر و مادر و زن آدم، وقتی هم که به او می‌گویند تو این کار را انجام دادی، به آدم می‌گوید عامل رسانه‌ای بیگانه. هم اسید می‌ریزد روی صورتت، هم متهم‌ات می‌کند که عامل بیگانه‌ای. آقا اصلا قبول، شما بگو عامل این قضیه کیست؟ وقتی قتلهای زنجیره‌ای انجام شد، کیهان نوشت عامل قتلها اسرائیل است، بعدا وزارت اطلاعات قبول کرد خودش این کار را کرده، وقتی جنایات کرمان انجام شد، اعلام شد این کار را اراذل و اوباش کردند، بعدا معلوم شد برادران بسیج کرمان با استفاده از نظر مصباح زنان را دزدیدند، به آنها تجاوز کردند و آنها را کشتند، همین داستان در مورد کهریزک هم اتفاق افتاد. اصلا یک جنایت سازماندهی شده در این پانزده سال گذشته اسم ببرید که توسط کسی جز بسیج، سپاه و وزارت اطلاعات انجام شده باشد. اصلا مگر ممکن است کسی غیر از انصار حزب الله اینقدر بی رحم باشد که چنین کاری بکند؟

    چگونه جلوی اسید پاشی را بگیریم؟

    به نظر من دستگیری اسیدپاشان خیلی لازم و مجازات آنها هم بسیار ضروری است، ولی با این دو تا کار مشکل حل نمی‌شود. کم کم باید هفت تا کار علاوه بر این دو کار انجام بشود تا مشکل اسیدپاشی حل بشود. من به آن شش تای بعدی کاری ندارم، فقط می‌خواهم درباره همین اولی حرف بزنم که به نظرم از همه چیز ضروری تر است و آن جلوگیری از اسیدپاشی برای آینده است. چکار کنیم که دیگر از این پس نه در اصفهان، بلکه در هیچ شهر دیگری هم به صورت زنان اسدپاشی نشود؟ برای این کار انجام اعمال زیر ضروری است.

    یک، ممانعت از برگزاری نماز جمعه، یا برگزاری نماز جمعه مکاتبه‌ای. شما نمی‌توانید یک بمب ساعتی وسط یک میلیون آدم منفجر کنید و انتظار نداشته باشید ده هزار نفر کشته نشوند. همین الآن نماز جمعه را ممنوع کنند، ببینید چقدر از مفاسد و جنایات در کشور کاسته می‌شود.

    دو، ممنوعیت استفاده از میکروفون: یکی از راههای کاهش جنایات، ممانعت از استفاده از میکروفون است. من قول می‌دهم اگر میکروفون را از دست احمد خاتمی بگیرند، و او عربده نکشد، هم مشکلات بینایی و عصبی‌اش کم می‌شود، هم لحن حرف زدن او بهتر می‌شود و هم طرفدارانش کمتر به زنان حمله می‌کنند و اسید می‌پاشند.

    سه، طرح ممنوعیت صدا و سیما: برای کاهش اسیدپاشی یکی از بهترین راهها توقف برنامه‌های صدا و سیما، یا حذف اخبار، حذف برنامه‌های سیاسی، حذف برنامه‌های مذهبی و حذف برنامه‌های اخلاقی و خانوادگی از صدا و سیماست. الآن هر برنامه خانوادگی که از سیما پخش می‌شود دو دهم درصد میزان طلاق افزایش پیدا می‌کند، به محض اینکه صدا و سیما برنامه اخلاقی پخش می‌کند، همانش ب تعدادی دست به جنایت می‌زنند، هر وقت هم برنامه‌های مذهبی پخش می‌شود، تعدادی از مردم نماز خواندن را کنار می‌گذارند. قول می‌دهم اگر برنامه‌های صدا و سیما متوقف شود و یا به جای برنامه‌های خبری، سیاسی، مذهبی صدا و سیما فقط فیلم کمدی، موسیقی سنتی، برنامه‌های رازبقا و کارتون یا فیلم‌های عاشقانه پخش شود، کلا اسیدپاشی متوقف می‌شود، در حدی که اصلا تولید اسید در خاورمیانه هم به صفر برسد.

    چهار، ممنوعیت استفاده از موتورسیکلت: کلا وجود وسیله‌ای افراطی و تندرو مثل موتورسیکلت در افزایش اسیدپاشی نقش دارد، فرض کنید موتور سیکلت ممنوع باشد و مردم برای رفت و آمد از اتوبوس، مینی بودس، تاکسی، ماشین، دوچرخه یا قدم زدن استفاده کنند، به نظر من در صورت این اتفاق کلا اسیدپاشی متوقف می‌شود. اصلا حزب الله بدون موتور می‌شود یک انسان قابل فهم و قابل اصلاح.

    پنج، ممنوعیت استفاده از مراجع تقلید و استفاده غیرهمزمان از مراجع تقلید و زنان: به نظر من وجود همزمان مراجع تقلید و زنان خطرناک است. یعنی تا وقتی که زنان وجود دارند، تعدادی مرد در مورد آنها سئوال می‌کنند، تا اینجا هیچ اشکالی ایجاد نمی‌شود، بعد این مردان سراغ مراجع تقلید می‌روند و نظر آنان را درباره مسائل زنان می‌پرسند، تا اینجا هم هیچ اشکالی ایجاد نمی‌شود. مشکل از زمانی شروع می‌شود که مراجع نظرشان را درباره زنان می‌گویند. دقیقا همین جاست که یا زنان کتک می‌خورند، یا زخمی می‌شوند، یا پرت می‌شوند بیرون، یا می‌افتند از پل پائین یا اسید پاشیده می‌شود روی صورت‌شان. در چنین حالتی یا باید از مراجع تقلید صرف نظر کرد، یا از وجود زنان صرف نظر کرد. در مملکت ما که نمی‌شود از مراجع تقلید صرف نظر کرد. در نتیجه بهترین راه برای اینکه توی صورت زنان اسیدپاشی نشود این است که زن وجود نداشته باشد. البته یک راه هم این است که مراجع تقلید حرف نزنند، که البته این هم ممکن نیست.

    البته فکر کردم یکی از راههای جلوگیری از اسیدپاشی این است که اسید وجود نداشته باشد، بعد یادم افتاد تا وقتی جدول مندلیف وجود دارد و گاز سرتاپای این جدول را گرفته و امت حزب الله دست در دست مندلیف قله‌های افتخار هسته‌ای و گازی و اسیدی را زیرپا می‌گذارند، اصولا چنین توصیه‌ای را باید بی خیال شد.

    ئه! تو هم به دنیا اومدی؟

    بعضی اوقات من خبرهایی می‌شنوم که اصلا نمی‌توانم باور کنم. مثلا همین دیروز که آیت الله مهدوی کنی فوت کرد، اعلام شد که جشن روز تولد احمدی نژاد که قرار بود توسط خودش برگزار شود و عده‌ای از بورسیه بگیران و انجمن ساندیس خورهای مقیم مرکز برگزار کنند، لغو شد. اصلا باورم نمی‌شد، برایم خیلی جالب بود که احمدی نژاد هم به دنیا آمده باشد. حتی برای چند نفر که تعریف کردم، باور نمی‌کردند، خیلی‌ها عقیده دارند که این فاجعه در اثر یک پیوند غلط بین نوعی از باکتری یا قارچ با شاخه‌هایی از پستانداران که آنها را لولو برده ایجاد شده، بعضی‌ها هم معتقدند که از اول خلقت این چیزها بوده‌اند، منتهی کسی پایش به او خورده و متوجه شده که چنین چیزی وجود دارد و باعث شده در افکار عمومی مطرح شود و صدا به تصویرش اضافه شود و فرضیاتی این چنین که هنوز همه در حد فرضیه است و چیزی اثبات نشده.

    از این گذشته، حتی اگر این فرضیه را هم بپذیریم که احمدی نژاد به دنیا آمده، برای چی جشن تولدش را می‌گیرید؟ این بنده خدا که تا همین ۴۵ سالگی خودش هم نمی‌دانست در چه فصلی به دنیا آمده، فقط یادش بود که وقتی پائیز شد از درخت افتاد پائین. حالا به فرض پائیز، برای چی باید کسی یادش بماند، حداقل نیم میلیون نفر فقط بخاطر اشتباهات مدیریتی دولت احمدی نژاد در ایران کشته شده‌اند، از آلودگی بنزین و هوا و مشکل تغذیه و بیماری‌ها و سکته‌های ناشی از بدی زندگی و موارد دیگری که مستقیما هم مربوط بوده، خیلی خاطره خوشی است، هی فاجعه را یادآوری هم می‌کند.

    بی اعتمادی تا مرفق

    البته من هم اعتمادی به ائتلاف ضد داعش ندارم، اگر حداقل هفت اپسیلون به درد می‌خوردند، حداقل از زمانی که این ائتلاف علیه داعش شکل گرفته، باید فعالیت‌های داعش کمتر می‌شد نه بیشتر. ولی این ربطی به بی اعتمادی آقای رهبر در مورد داعش ندارد. خامنه‌ای در دیدار با حیدر العبادی گفته است: “اعتمادی به صداقت مدعیان مبارزه با داعش نداریم.” و یک جورهایی هم حرف زده، انگار خدای نکرده، دور از جان، روم به گل، روم به دیفال، به چیز دیگری اعتماد دارد که به این یکی ندارد. رهبر معظم که نه به آمریکا و اسرائیل اعتماد دارد و نه به اروپا و نه به عربستان و مصر و بحرین و امارات و غیره، در داخل کشور هم که به چهار رئیس جمهوری که در دوره رهبری‌اش سرکار آمدند بی اعتماد است و چشم ندارد آنها را ببیند. به هادی و آن یکی برادرش و علی تهرانی شوهر خواهرش و خواهرش هم که اعتماد نداشت، به هیچ یک از دوستان سابق‌اش هم که اعتماد ندارد و همیشه رفقای‌اش حداکثر تاریخ مصرف سه چهار ساله دارند. به کانت و دکارت و فروید و هگل و فیخته و هابرماس و مارکس و انگلس و مارکوزه هم که بی اعتماد است. خوب! آقای عزیز! شما پارانویا داری، ربطی به داعش و غیرداعش هم نداره، شما به آجر دیوار و شکاف کوه هم شک داری، قرصاتو بخور، شنا کن، شب زود بخواب، فیلم ترسناک نبین… کم کم تا صد و ده سال دیگه ممکنه خوب بشی

     
  28. انصار حزب الله، اسید پاشان، تروریستها همگی سگهای /// هستند که هرگاه تشخیص دهد آنها را به جان رعایای خود(مردم) می اندازد.

    اگر یک آدم حسابی دور و بر خامنه ای یافتید جایزه دارید. خامنه ای تنها کسانی را دور و بر خود نگه داشته که گوسفند صفت آنچه را که او اراده کند بپذیرند و سگ صفت به هرکه او اراده کند حمله کنند و خرس صفت به مال اندوزی و چاپیدن و غارت بپردازند.

     
    • هر انديشه اي در دنياي سياست توسط قشرهايي از جامعه مورد قبول واقع ميشود و انگاه كه اين اقشار بر مبناي اين انديشه ها دست به عمل ميزنند،اصطلاحا ميگويند آن ايدئولوژي تبديل به نيروي مادي شده است.اسيد پاشي نيز ماده شدن همان چيزي ست كه در سخنان امام جمعه ي اصفهان توصل به قوه ي قهريه در مقابل بدحجابي عنوان شده بود؛امام جمعه ي اصفهان در سخنان خود عنوان كرده بود كه در مقابل بد حجابان بايد »چوب تر » را بالا برد و هنوز جوهر اين سخنان خشك نشده كساني پيدا شدند كه چوب تر(اسيد پاشي) را آغاز كردند.اينكه در جامعه ي استبداد زده ي ايران پراتيك خشن اجتماعي به جاي انكه صرف رسيدن به ازادي و مبارزه با دشمنان مردم شود،صرف پراتيك خداپسندانه و مبارزه با مردم ميشود فقط نشان از يك عقب ماندگي نيست،نشان از وجود طبقه اي است كه عقب ماندگي اش فرموله بندي شده و حاكمان ايران بسته به نيازشان از ان نهايت سوء استفاده را ميكنند؛گاهي از اين عقب ماندگي جهت گسيل انان به جبهه هاي جنگ استفاده ميكنند و گاهي جهت شركت در انتخابات و راهپيمايي و تاسوعا و عاشورا و گاهي براي كشتن و تجاوز به زنان سوريه اي و امروز هم براي تهديد و شكنجه ي زنان ايراني.
      اين امّت هميشه در صحنه قسمتي از طبقه ي پرولتارياست كه تحت هيچ استثمار منظم بر امده از شرايط كاري قرار نگرفته و بالطبع با انديشه هاي ازادي و نفي استثمار بيگانه است اما فقر و بدبختي خود و جامعه را ميبيند بي انكه درك درستي از ريشه ي ان داشته باشد و يا راهكاري ريشه اي براي مقابله با ان داشته باشد.احساساتش او را دستمايه ي قدرت حكومتي ميكند و عليه منافع خود و طبقه ي خود وارد عمل ميشود.

       
    • بهتر است حیوانات را در این قبیل موضوعات وارد نکنیم. حیوانات از آنچه در وجودشان نهفته است تخطی نمی نمایند. عبارت “مادون حیوان” می تواند برازنده این موجودات باشد.

       
  29. آقای نوریزاد عزیز
    با سلام
    برایتان مقدور است که کامنت های غیر مرتبط را به محلی دیگر منتقل کنید .
    با سپاس

     
  30. جناب انعامی توضیح می دهید ارتباط این مطلب با محتوای سایت آقای نوری زاد چیست؟ شما را به خدا این بحث های بی سرانجام را تمام کنید. جناب نوری زاد درباره اسیدپاشی و اعتصاب خانم ستوده و داعشی های وطنی و نکبت هسته ای می نویسد، شماها درباره قبیله قریش و سن عایشه و مفید بودن یا نبودن مذهب…واقعا حالا وقت این حرف هاست؟ نگویید که شما از این نوشته رد شو یا اینکه بخشی از مشکلات مملکت هم از همین جاهاست، چون خودتان بهتر می دانید که مسیر سایت را با این نوشته هایتان منحرف می کنید. لااقل مباحثتان را در پست های جدید قرار ندهید و زیر همان مطلب پست قبلی بنویسید. تا به حال چند نفر به شما و دیگران تذکر داده اند.

     
    • آقا ياخانم ناشناس من از بين 34 كامنت فقط كامنت هاي كورس و حامي و انعامي را كامل خوندم. شماهم هركدومو دوست داري بخون.عيبي داردكه هركس مطابق سليقه اش مطلب بخونه. چرا اينقدر نسبت به مخالفين دين حساسي و هي پيغوم مي دي كه اين بحث ها رو نكنيد .نكنه مي ترسي با اين نوشته هافاتحه دين خونده بشه.نترس تا ساده لوح باشه دين هم هست و امثال انعامي ها نمي تونند آسيبي به دين بزنندو نون دوني آخوندارو خراب كنند.

       
  31. دوستان وهم وطنان گرامی
    این اسید پاشان را باید به سزای عملشان رساند. بهترین تعریف از شخصیت اینها همان لاشه لات مذهبی است که به هیچ وجه شرم و حیا حالیش نیست. طبیعتا با چنین کثافت هایی مبارزه بدون خشونت بی معنی است. بسیجیان کرمان را که به یاد دارید. قاتلان زنجیره ای اطلاعات را هم که به خاطر می آورید. اینها صد سال هم که طول بکشد مجازات نخواهند شد پس مجازات اینها را خود مردم باید به عهده بگیرند. حالا این مار خوار اهرمن چهرگان حاکم هم می خواهند این عمل شنیع را به اسراییل نسبت دهند تا ولایت مداران حرام زاده ای که به این کارهای شرم آور روی آورده اند را برهانند. دیدم یکی پیشنهاد مقابله به مثل برای خواهر و مادر این پست فطرتان داده بود که کار اشتباه و پلیدی است. خواهر و مادر اینها چه گناهی دارند؟ خودشان را باید مجازات کرد. به نظر من هر کس آنها را یافت و مطمئن شد در این رابطه، بهتر است جامعه را از لوث وجودشان پاک کند. یک چاقو بی سر و صدا کار را تمام خواهد کرد. یا باید آنها را چنان کتکی زد که دست کم چند ماهی در بیمارستان بستری شوند. البته مرگ برای آنها به از زندگی است. به آنها کمک کنید تا زود به لقاءالشیطان نایل آیند.

     
    • شنیدی که میگن یکی خارج از گود نشسته میگه لنگش کن ! شما جات که خوبه الحمداالله نخسه هم که می پیچی اگر میگفتی برای ترموسات آقا دعا کنیم قابل تحمل تر بود !

       
      • من تو ایران که بودم تو گود بودم رفیق اینجا هم همینطور. مثل تو هم نمیرم ناشناس پشت ترموستات آقا قایم بشم و به دیگرون طعنه کنایه بزنم. برگشتنم به ایران هم طولی نمیکشه، به زودی خدمت می رسیم.

         
      • من که در توضیح پایین همین کامنت گفتم که هدف ترساندن این ارازل بود ولی ظاهرا شما نگرفتی. در ضمن نسخه درسته نه نخسه!

         
        • از راهنمایی شما بابت غلط املایی ممنون تازه من شدم نوزده اما شما صفر گرفتی جون مثل آخوند ها فتوای کشتن دادی . به عنوان ناشناس نوشتم جون قابل احترامی نخواستم حرمتهای مجازی شکسته شود رفیق . دلیلش هم این است که زود به اشتباهت پی بردی دوست آن نیست که همیشه آدم را بخنداند سخن باید منطق داشته باشد نه مثل دوستمان حامی که به اعتراف خودش گنده لات از آب درآمد !

           
        • اصلاح میکنم ساسانم نه حامی . معذرت میخواهم

           
    • درود به همگی دوستان
      از پیام فوق عذرخواهی می کنم. از این اقدام ناجوانمردانه خیلی عصبانی بودم و این پیام را گذاشتم. گفتم شاید در ترساندن این حرامیان موثر باشد. راه البته زدن و کشتن نیست. راه همان است که نوری زاد و نسرین ستوده می پیمایند، مقاومت مدنی و فشار به حکومت تا این دیو سیرتان را به مجازات برساند. البته از این حکومت جور توقع مجازات این سگهار هار هم نا بجا است. تنها راه همان سرنگونی این نظام پلید است تا سرچشمه این پلیدیها خشکانده شود.

       
    • مورچگان را چو بود اتحاد شیر ژیان را بدرآرند پوست

       
  32. با سلام خدمت شما جناب نوریزاد
    در صفحه شما(فیس بوک) خبری بود مبنی بر دستگیری عوامل اسید پاشی و اعترافاتشون….
    میخواستم بپرسم منابع شما برای این خبر چیه تا چه حد مورد اعتماد؟
    مطلبی دیگر: یکی از دوستان در زیر نظر شما با مطالبی مغلطه آمیز مردم اصفهان را مورد تهمت قرار داد.
    البته شما مخالفت خود را با این نظر مطرح نمودید ولی از شما انتظار میرود با پاسخی جامع و شایسته در برابر مطالب تفرقه آمیز و خلاف واقع ایشان موضع بگیرید.
    شما از هزینه هایی که مردم این شهر در این سالها(حمایت از آیت الله منتظری و جنبش سبز و……) در مقابله با ظلم و استبداد پرداخت کرده اند با خبرید………….
    با تشکر

     
  33. این شما هستی که باید تکلیفت را با آمریکا و اسراییل روشن کنی.
    گفت: بدتر، بی مواجب، همانی را می گویید که آنها می خواهند.
    اگر منظورتان این است که آقای نوریزاد همانی را می گویید که آنها می خواهند. پس چطور سکوت میکنید در مقابل مجتبی خان و بیسجیان اقتصادی تحت امرش مانند بابک زنجانی و خاوری و جزایری ها با اعمالشان همانی را میکنند که آمریکا و اسرائیل میخواهد چطور بیان اعمال مجتبی جان پدر خواست اسرائیل و امریکا میشود ولی عمل دزدی و غارت اینها که باعث سرخوردگی و گسترش فقر و فحشا شده و در نهایت سقوط جامعه را منجر میشود خواست اسرائیل و امریکا نیست؟
    نمونه ای از فقر در ایران (ویدیو) خانواده ای که گاها فقط نون خالی می خورن
    خامنه ای و روحانی باید خجالت بکشند…
    http://andishehonline.com/2014/10/22/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%AE-%D8%B5%D8%A7%D9%81-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-750/

     
  34. این شما هستی که باید تکلیفت را با آمریکا و اسراییل روشن کنی.
    گفت: بدتر، بی مواجب، همانی را می گویید که آنها می خواهند.
    اگر منظورتان این است که آقای نوریزاد همانی را می گویید که آنها می خواهند. پس چطور سکوت میکنید در مقابل مجتبی خان و بیسجیان اقتصادی تحت امرش مانند بابک زنجانی و خاوری و جزایری ها با اعمالشان همانی را میکنند که آمریکا و اسرائیل میخواهد چطور بیان اعمال مجتبی جان پدر خواست اسرائیل و امریکا میشود ولی عمل دزدی و غارت اینها که باعث سرخوردگی و گسترش فقر و فحشا شده و در نهایت سقوط جامعه را منجر میشود خواست اسرائیل و امریکا نیست؟

     
  35. تصحیح میکنم : توبه شان……… به همه زبان های عالم

     
  36. سلام
    آقای نوریزاد، سال۱۴۹۳ هجری شمسی را میبینم، من و شما و امثال ما در عالم برزخ. رمه سرگشته حاکمان قدر قدرت امروز ایران را در برزخ معذب مشاهد میکنم که با حیرت و شگفتی به همدیگر میگویند : “ای وای پس حقیقتا آخرتی و حساب و کتابی وجود داشت و ما باور نمیکردیم. چه خاکی بر سرخود کردیم “. گوئی خیل وحشت زده ملایان حاکم و نوکران آدمخوارشان را میبینم که از دیدن قربانیان خود میلرزند ، آه میکشند و ضجه میزنند. هرکدام دیگری را لعن میکند. براستی صحنه ای دیدنی است.
    خوشا بحالم که نه گفتم و خوشا بحال شما هم که با اندکی تاخیر نه گفتید و خوشا بحال همه آنهائیکه نه گفتند. هنوز هم دیر نشده برای آنهائیکه بخاطر لذت از جیفه دنیا و یا از ترس بله میگویند. اگر آنها هم نه بگویند توبشان پذیرفته خواهد شد.
    نه میگویم و نه مینویسم . نه همه جا، نه همه دم و نه در همه حال نه به همه زبنهای عالم .نه نه نه ……………..
    موید باشید

     
  37. سلام
    آقای نوریزاد، سال۱۴۹۳ هجری شمسی را میبینم، من و شما و امثال ما در عالم برزخ. رمه سرگشته حاکمان قدر قدرت امروز ایران را در برزخ معذب مشاهد میکنم که با حیرت و شگفتی به همدیگر میگویند : “ای وای پس حقیقتا آخرتی و حساب و کتابی وجود داشت و ما باور نمیکردیم. چه خاکی بر سرخود کردیم “. گوئی خیل وحشت زده ملایان حاکم و نوکران آدمخوارشان را میبینم که از دیدن قربانیان خود میلرزند ، آه میکشند و ضجه میزنند. هرکدام دیگری را لعن میکند. براستی صحنه ای دیدنی است.
    خوشا بحالم که نه گفتم و خوشا بحال شما هم که با اندکی تاخیر نه گفتید و خوشا بحال همه آنهائیکه نه گفتند. هنوز هم دیر نشده برای آنهائیکه بخاطر لذت از جیفه دنیا و یا از ترس بله میگویند. اگر آنها هم نه بگویند توبشان پذیرفته خواهد شد.
    نه میگویم و نه مینویسم . نه همه جا، نه همه دم و نه در همه حال نه به همه زبنهای عالم .نه نه نه ……………..

     
  38. سلام بر نوریزاد- هر وقت از شما پرسیدند که همان حرفهای رادیو امریکا و رادیو اسراییل را میزنی بدون مزد و منت- جوابش این است که چطور وقتی که امام جام زهر 598 را خورد و همه ی استکبار جهانی به سرکردگی امریکا و شوروی و اسراییل و انگلیس خبیث خوشحال شدند و به به و چه چه کردند شما یادتان رفت به امام عزیز بفرمایید ( همان جمله معروف خمینی که ملاک حال فعلی افراد است و ما اید مواظب باشیم که هر کاری کردیم که امریکا و شوروی از ان کار تعریف و تمجید کردند لکن باید بدانیم ما در خط شیاطین هستیم ) پس امام خمینی هم شکر اضافی میل کردند- به این جماعت بفرمایید چطور زمانی که اقای ظریف داشت دشمنان را بغل میکرد و ننگین نامه زنو را امضا میکرد و ودشمنان همگی شاد بودند چرا رهبر فرزانه هم مثل سلفش شکر اضافی میل کرد و کاری کرد که دشمن شاد شود؟

     
  39. درودبرتو، دو ماه پیش که یک زن در کرمانشاه هشت زن و مرد را در ایستگاه اتوبوس مورد حمله اسیدپاشی قرارداد و همه را روانه بیمارستان کرد، صرفنظر از سکوت مرگبار زنجیره‌ای‌های پرهیاهوی امروز در آن حادثه تلخ، اگر قوه قضائیه حکم شدید و قاطعی درباره عامل آن حادثه (و حوادث مشابه آن) داده بود، امروز شاهد این رخداد تازه نبودیم.مهران

    ً

     
  40. مثل همیشه صدا و سیما با ۲تا گزارش و سانسور مصاحبه و نمایش ادعای پوچ سخنگوی قوه قضاییهء جانبدارانه به جنایتهای اسید پاشی پرداخت! و حسن روحانی سکوتش را شکست وبا دهن کجی به مردم و آسیب دیدگان ۲ روز عزای عمومی برای جنازه ای که از دادگاه مردمی سلامت گذشت تا گور خواب شودء اعلام نمود. اینها میگن دلسوز مردم هستند ! و از اموال مردم نان میخورن

     
  41. جنگِ عقیدتی و آرمانی یا جنگِ دفاعی و میهن پرستانه؟
    قسمت بیست و چهارم (قسمت بیست و سوم، در پستِ “حوض نقاشی – روز یکصد و هجدهم”)
    با درود به انسان آزاده و شجاع، جناب نوری زاد عزیز
    رکود نسبی در جبهه‌ها و بحران سیاسی در کشور (20)
    ************************************
    در قسمت قبل، نوشتم که سران حزب و نمایندگان حزبی، لایحه “حذف فرمان همایونی” را تهیه و تدارک دیده و به اسمِ دولت و آقای رجایی به مجلس ارائه کرده‌اند تا بدینوسیله اختیاراتِ رئیس‌جمهور در عزل و نصبِ رئیس‌شهربانی، فرمانده ژاندامری، رئیس هلال‌احمر، رئیس کل بانک مرکزی و … را از وی سلب نمایند.
    خود آقای هاشمی و سران حزب می دانند که این لایحه، توسط بنی‏صدر و حامیان وی، بعنوان لایحۀ حذفِ خودِ رئیس‌جمهور قلمداد گردیده و عکس‌العمل‌های زیادی را در پی خواهد داشت. اما اتفاقاً، این همان چیزی است که آنها در پی آن بوده و تعمداً این لایحه را به مجلس آورده‌اند تا قضایای جدیدی (همانند قضیۀ 14 اسفند)، را پیش بیاورند و با استفاده از فرصتی که به دست می‌آید، بر علیه بنی‌صدر جوسازی کرده و همزمان به قلع و قعم هواداران وی بپردازند!. و به همین دلیل است که در پی اعتراض بنی‌صدر به آقای خمینی در این مورد و نظرِ ایشان مبنی بر توقفِ این لایحه؛ با پیگیری هاشمی و رجایی، نظرِ خمینی برگردانده می‌شود!. و در حالیکه هنوز مراحل تصویب این لایحه در مجلس پایان نپذیرفته و در مراحل ابتدایی کار است؛ آقای هاشمی از تشکیل جلسه و اخذِ تصمیم برای مقابله با لیبرالها و ضدانقلاب، خبر میدهد! حال ادامۀ این نوشتار:
    1360/2/31:
    تصور می نمایید که رئیس‌جمهور در این ایام کجاست و چه میکند؟ بله در همین روزها، وی در جلسات متعدد با فرماندهان ارتش و تنی چند از نفرات دیگر مانند آقای چمران و آقای شمخانی(مسئول سپاه اهواز)؛ درحال نهایی کردن طرح عملیاتی جدید در منطقۀ سوسنگرد و همزمان در شوش، میباشد!.
    وی بدنبال آن است که همزمان با اعلام موافقت و جانبداری از طرح صلح؛ توان نیروهای خودی را به رخ دشمن بکشد و آنها را از سرزمین اشغال کرده، بیرون نماید. لذا در حالیکه کمتر از یک ماه از عملیات موفقیت آمیز ارتش و نیروهای رزمنده در سرپل ذهاب و ارتفاعات “بازی دراز” نگذشته است؛ این نیروها برای اجرای یک عملیات نیمه گسترده دیگر را در جبهه جنوب (در شمال‌ كرخه‌ و غرب‌ سوسنگرد) آماده می شوند.
    این عملیات با فرماندهی ارتش و با حضور 8 گردان از لشگر 92زرهی اهواز و 3 گردان از لشگر زرهی قزوین و با استفاده از حدود 2 گردان از سپاه و نیروهای مردمی و همچنین حدود 2 گردان از رزمندگان چریک گروه چمران و با پشتیبانی هوانیروز و نیروی هوایی ارتش؛ در همین روز (31 اردیبهشت)، در شمال‌ كرخه‌ و برای تصرف تپه‌هاي‌ الله‌اكبر، آغاز می شود.
    این عملیات که به مدت 5 روز طول می کشد؛ با موفقيت‌ نیروهای خودی و فتح تپه‌هاي‌ الله‌اكبر، آزادسازی 100 كيلومترمربع‌ از اراضي‌ شمال سوسنگرد، تلفات انسانی و به اسارت افتادن بخشی از نیروهای عراقی؛ پایان می پذیرد. و میتوان از نتایج دیگر این عملیات را؛ کنترل تنگ چزابه و عقب راندن دشمن از غرب شهر سوسنگرد و دورکردن آتش توپخانۀ دشمن از این شهر و آماده شدن برای ادامۀ تک مجدد به سمت غرب و تصرف شهر بستان، دانست.
    در همین روز آقای بنی‏‌صدر، خبر این پیروزی را به آقای خمینی می رساند و ایشان نیز طی تلگرامی که در صحیفه نور درج گردیده است، در پاسخ به او، برای فتح تپه‏‌های الله اکبر، پیام تبریکی ارسال می نماید!. وی مینویسد:”مراتب تقدیر اینجانب را در تصرف ارتفاعات الله اکبر و به اسارت گرفتن کثیری از دشمنان اسلام را به نیروهای مسلح و فرماندهان محترم، آنانکه با هماهنگی و انسجام پیروزمندانه بر قوای شیطانی غلبه کردند ابلاغ نمائید.”
    1360/3/1:
    یادداشت این روز آقای هاشمی در مورد این عملیات پیروزمند، بسیار تامل برانگیز است. وی می نویسد: “احمد آقا زنگ زد و پیشنهاد کرد که نهادها تبریک این پیروزی را به خدمت امام بدهند که فرمانده اصلی کل قواست.”!! یعنی اینکه کسی برای این پیروزی، به رئیس جمهور تبریک نگوید بلکه آنرا خطاب به خمینی بفرستند!
    آقای هاشمی که علاقمند به برکناریِ بنی‏‌صدر از فرماندهی کلِ قواست و احتمالاً زمینه سازی‌های لازم را نیز انجام داده است؛ در ادامۀ همین یادداشت می‌نویسد: “اگر این پیشنهاد با اشارۀ امام باشد، حاکی از تصمیمِ امام درمورد فرماندهی نیروهای مسلح است و این به علت موضع تشنج آفرینِ آقای بنی‏‌صدر در این چند روز اخیر است، مخصوصاً در رابطه با طرحِ رفراندوم و مصدق بازیِ اوست که اگر بر فرض محال چنین پیش بیاید، بی‌شک ریاست‌جمهوری را هم از دست خواهد داد.”
    1360/3/2:
    در مورد موضع سران حزب جمهوری در قبالِ جنگ و موفقیت‌های بدست آمده؛ قبلاً روزنامه انقلاب‏‌اسلامی (در اسفندماه 59) از قول سیدحسین خمینی(نوۀ خمینی) نوشته بود:”…من خودم با آنها بحث کرده‌ام و خودم از آنها شنیدم که می‌ گویند خوزستان و حتی نصف ایران هم برود، بهتر از این است که بنی‏‌صدر حاکم شود”!! و اکنون دوباره روزنامۀ مذکور، در همین روز، خبر دیگری میدهد و می‌نویسد که آقای رجایی، در نطقی که در مسجد سپهسالار داشته است، گفته: “شش ماه دیرتر با نهادهای انقلابی در جنگ پیروز شویم، بهتر از این است که با ارتشی پیروز شویم که کودتاگران را به کارگرفته است”!!
    این خبر که مورد تکذیب نیز قرار نمی گیرد؛ عمق فاجعه را نشان داده و جهت‌گیری این حضرات را مشخص می‌نماید!. پس آشکار است که چرا آنها قبل از آغاز جنگ، آنگونه به قلع و قعم و نابودیِ ارتش، همت گماشته بودند! و باز بدیهی است که اگر هر زمان فرصت مجدد یابند، با این نیروها، چه خواهند کرد! و بیچاره این ارتشیان غیرتمند که در جبهه‌های جنگ، جان خویش را در کف دست گرفته و در حال جنگیدن با دشمنان خارجی هستند!!
    1360/3/2:
    در این روز آقای لاجوردی (دادستان انقلاب تهران) اطلاعیه‌ای صادر کرده و برگزاری هرگونه راهپیمایی و متینگ، از جمله مراسم سالروز شهادت بنیانگذاران سازمان مجاهدین را غیرقانونی و ممنوع اعلام میکند.
    1360/3/2:
    بر اساس گزارش روزنامه جمهوری‌اسلامی، در این روز، رئیس‌جمهور به موجب اصل 113 که مسئولیتِ نظارت بر اجرای قانون‌اساسی را برعهده دارد؛ نامه‌ای سرگشاده به شورایعالی قضایی نوشته و نسبت به تغییر سمت‌های اخیر عده‌ای از مسئولین و قضات دادگستری اعتراض می‌نماید. وی این رویه را نقض قانون‌اساسی و هتک حرمت و نقض استقلال مراجع قضایی دانسته که موجب تضعیف قوه قضائیه و سلب امنیت قضایی، خواهد شد. وی می‌گوید: نقض این موارد و با چنین کیفیتی، در رژیم گذشته نیز کمتر سابقه داشته است!.
    ضمنا براساس گزارش روزنامه کیهان، آقای بازرگان نیز در همین زمینه و در رابطه با نقل و انتقالات و تغییرات کادر قضایی، مطالبی مشابه را در روزنامه میزان، بیان میدارد.
    و صد البته که آقای بهشتی زیر بار این سخنان نرفته و خود را صاحب اختیار قوه قضائیه دانسته و حق خود می‌داند که هر جابجایی را انجام دهد. لذا شورایعالی قضایی این نامه را بعنوان تخلفِ رئیس‌جمهور، به هیئت سه نفره ارسال میکند!
    1360/3/3:
    لایحۀ حذفِ فرمانِ همایونی در این روز به تصویب نهایی مجلس میرسد و آقای هاشمی در جلسه امروز مجلس می‌گوید: “امام فرمودند هر چیزی را که مجلس با امضای شورای نگهبان تصویب کند، به هیچ وجه هیچ کس حق خدشه در آن را ندارد.”! و بدین ترتیب راه را برای هرگونه مخالفتِ رئیس‌جمهور می بندد.
    1360/3/4:
    روزنامه انقلاب‌اسلامی در این روز نکتۀ جالبی را از زبان بنی‏‌صدر درمورد عملیات تپه‌های الله‌اکبر، نقل کرده و می‌نویسد: “بعد از فتح تپه‌های الله‌اکبر، به رادیو گوش می‌دادم. داشت اطلاعیه‌ای بنام سپاه می‌خواند. می‌گفت: “پس از مدتی رکود، با آتش توپخانه و با کمک هوانیروز و سپاه، این منطقه را باز پس گرفتیم.”! معلوم می‌شود که چند تیپ از نیروی زمینی اصلاً در آنجا حاضر نبودند! این مسائل، از حملۀ لشگرِ دشمن هم زیان بارتر است. فرماندهانِ ارتش دیشب پیش من آمدند، در حالی که سخت رنجیده و عصبانی بودند می‌گفتند: ما بخاطر شما فشار می‌آوریم و همکاری و هماهنگی می‌کنیم، بعد رادیو با ما اینطور می‌کند.”
    تصور می‌کنم که نیاز به هیچ توضیحی وجود نداشته باشد!. بویژه آنکه اگر به آمار نیروهای شرکت‌کننده در عملیات، که در بالا نوشتم و کاملاً مستند است، یکبار دیگر نگاهی بیاندازید و همچنین به یاد آورید که در این تاریخ، هنوز سپاه “سازمانِ رزمی” نداشته و چیزی به نام لشگر یا تیپ و یا حتی گردان، ندارد و هنوز محسن رضایی، فرماندهِ سپاه نشده است!! (ایشان بیش از سه ماه بعداز این تاریخ، به فرماندهی سپاه میرسد)
    ادامه دارد.
    با ادب و احترام، حامی.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      از جناب حامی برای انتشار پست‌های تاریخ جنگ مجددا تشکر می کنم. همینطور از مرد آزاده ما نوریزاد که این فرصت را فراهم آورده.

       
  42. درود بر نوریزاد گرامی!ماجرای اسید پاشی دنباله همان قتلهای زنخیره ایی و قتلهای قنات در جهرم و کرمان و قتلهای سال 67 غیره است.وقربانیان هم از تمام گروها ی مردمی.جرم هم مخالفت با ارازل و اوباش حکومتی!

     
  43. حسینیه ارشاذ با آیه شریفه/ولتکن منکم امه یدعون الی……./برای امر به معروف ونهی ازمنکردربالای کاخ جوانان سابق به وسیله مردان وارسته ای مانند همایون ومیناچی تاسیس شدوبه گواهی اکثر مومنین دراین راه توفیق داشته است .حال این جهال با عدم صدور مجوز سخنرانی برای امثال این موسسات وکار های ناشایست ماننداسید پاشی !…وقانون گذاری درمجلس.!…میخواهند امر به معروف ونهی از منکر کنند!

     
  44. سلام به نوری زاد عزیز
    بد ندیدم این بیانیه را بخوانید. دوستان هم البته می توانند بخوانند:

    ” بیانیه حمایتی از زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر در حمایت از زندانیان اعتصابی کرد ”

    چهارشنبه هفته گذشته 23 مهر ماه 1393درسالن ملاقات زندان رجایی شهر کرج حادثه ای رخ داد که مایه ی تاسف برای همه انسان های آزادیخواه و مایه شرمساری برای مسوولان قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی است. رفتار و برخورد نابخردانه ای که به تجربه درازمدت نه اولین مورد از نوع خود بوده و نه آخرین. نفرت و کینه ماموران زندان رجایی شهر نسبت به زندانیان سیاسی و عقیدتی به حدی است که روز چهارشنبه یکی از زندانیان کرد سنی مذهب را در برابر چشم خانواده خود مورد ضرب و شتم و توهین و اهانت قرار دادند.
    دولت ایران به طور سیستماتیک به شیوه های گوناگون زندانیان سیاسی و عقیدتی و خانواده هایشان را مورد اذیت و آزار و توهین و اهانت قرار می دهد. حمله گارد به بند سیاسی 350 اوین و رفتار خشونت آمیز ماموران گارد با زندانیان در 28 فروردین معروف به ” پنج شنبه ی سیاه ” و حبس و انفرادی و پرونده سازی و تبعید زندانیان بند 350 به تبعیدگاه رجایی شهر هنوز از خاطر و ذهن خانواده های زندانیان و افکار عمومی فراموش و زدوده نشده است.
    این زندانیان همواره از بسیاری از حق و حقوق اساسی که حتی در قوانین همین نظام کتبا به آن اشاره شده است محروم می باشند. 250 زندانی عقیدتی و سیاسی و 140 زندانی اعدامی و ده ها زندانی با حبس ابد و حبس های 5 تا 35 ساله در تبعیدگاه جهنمی زندان رجایی شهر در حال مرگ تدریجی قرار دارند.
    زندان رجایی شهر مخوف ترین زندان فوق امنیتی است که از دید افکار عمومی و سازمان ها و نهادهای حقوق بشری پنهان مانده و دولت مردان ایران به همین منظور این زندانیان را در بدترین شرایط ممکن در حبس نگه داشته و با آن ها رفتار و برخوردهای غیر انسانی و غیر قانونی می کند.
    این زندانیان در سلول های انفرادی تک نفره که به علت نبود فضای کافی سه تا چهار زندانی را در آن جا داده اند و با هواخوری دو نیم ساعته به جای صبح تا عصر و منع امکانات قانونی از جمله مرخصی ، ملاقات های حضوری، حق استفاده از تلفن و عدم رسیدگی پزشکی و فضای کم و غیر بهداشتی و در کنار همه این ها، کار گذاشتن سیستم های شنود و پارازیت که باعث سردرد های میگرنی و بعضی عوارض دیگر را برای زندانیان در پی داشته و دارد، دوران حبس خود را سپری می کنند. زندانیان سیاسی و عقیدتی با مجازات های انتقام جویانه و مضاعف تاوان حق خواهی و حق گویی خود را به گونه ای مستمر پس می دهند.
    در کنار همه اینها در پاسخ به ضرب و شتم اهانت آمیز یکی از هم بندان کرد سنی مذهب (جمشید دهقانی) آن هم در مقابل خانواده مظلومش که از مسافتی دور برای ملاقات آمده بودند اکثر زندانیان سالن ده بند چهار رجایی شهر دست به اعتراض زده اند و خواستار مجازات خاطیان و عاملان و پوزش خواهی از هم بند مضروب و توقف رویه جاری و تغییر شرایط موجود و خصوصا سالن ملاقات شده اند.
    ما امضا کنندگان زیر ضمن حمایت از خواسته های به حق و قانونی و اعتراض به رویه های غیر قانونی و ناعادلانه جاری، خواهان تغییر شرایط و اجرای قانون و احقاق حقوق همه زندانیان می باشیم.
    1- حشمت الله طبرزدی 2- شاهرخ زمانی 3- صالح کهندل 4- رضا اکبری منفرد 5- محمدعلی منصوری 6- محمد امیر خیزی 7- سعید رضوی فقیه 8- اسدالله هادی 9- محمد اکرمی پور 10- علیرضا فرهانی 11- ایرج حاتمی 12- فریده آزمون 13- سعید شیرزاد

     
  45. با درود نوری زاد عزیزم :
    خواستم مقایسه ای داشته باشم فیلم گوزنها را با نظام اسلامی تا اگر شد سوژه باشد تا مستندی با این مضمون بسازید. در آن فیلم سید که فردی معتاد است جوانهای مملکت را معتاد میکند و در ازای آن اصغر مواد فروش موادش (خوراک) او را تامین میکند تا سرو کله دوست مدرسه ای سید یعنی قدرت پیدا میشود و او با ساختن باورهای خوب غیرت و شهامت را در سید بیدار کرده و سید دخل اصغر را می آورد. تا تقاس جوانهای نابود شده را بگیرد. حالا نظام اسلامی با همان روش بجان مردم مثل خوره افتاده یعنی رهبر و امالش مثل امام جمعه ها و رییس مجلس و سایر آقایان نقش همان اصغر مواد فروش را بازی میکنند.و به مردم میگویند اگر نماز بخوانید و روزه بگیرید وهر آنچه که از دستورات شرعی را که ما به شما میدهیم اجراء کنید و از طرفی کاری به کار دروغ گویی ریا کاری و دزدی و حرام خواری در جامعه نداشته باشید. ما هم مواد شما را ببخشید خورد و خوراک شما را برای یک زندگی بخور نمیر تا یابو ورتون نداره تقبل میکنیم و در این میان اگر خوب عمل کنید ووفاداریتون به ما ثابت کنید و دیگران را هم به این راه بکشانید شما هم در حمایت ما راحت میتوانید حرام خواری و دزدی و هر کار خلاف دیگری بکنید و ما ضامن شما خواهیم بود تا هیچ قانون و مقامی نتونه شما رو زیر سوال ببره و این یعنی نابودی باورهای آحاد مردم و شما در این زمانه آمده ای و نقش قدرت (دوست سید) را عهده دار شده ای حالا فقط یک سوال برای همه و من هست اصغر مواد فروش جسم جوانان آن دوره را نابود میکرد بخاطر همین هم سید هنوز یه نیمچه باوری در وجودش بود که بلند شد اما نظام اسلامی باور مردم را هدف قرار داده بمن بگو قدرت دوست خوب و باوفای من تو چه جوری میخوای این مردم رو که باوری تخریب شده دارن رو بلندشون کنی اون یه ذره غیرت که پیرمرد روستای شما میگفت رو از کجای این مردم میخواهی در بیاری این مردم همین ها که از چند روز دیگه میخوان به سوگ بزرگ مردی که کوچکترین معرفت و درکی ازش ندارن و این رو همون باور تخریب کرده نظام داره نشونشون میده داره میگه و این روزها با همون ها (مردم متظاهر و چاپلوس ) پوزشو به من و شما میده هان چی داری بمن بگی قدرت باوفا نوکرتیم د اگه یه چیزم بگی که میگن حالیت نیست. آخه حالیمون کردن که ما جوفتک انداختیم؟؟؟!!!! فدائی داری دکتر ببخشید (قدرت)
    من خودم الآن بعد از مدتها بیکاری یه یه ماهی میشه که در شرکت سیلانه سبز که صاحبش مازن حریری نام داره و عرب هست و کار شرکت هم واردات و تولید ببخشید کاندوم و نوار بهداشتی و سایر از این دست چیزهاست در واحد حسابداری بعنوان کارشناس مالیاتی مشغول بکار شدم و یکهفته پیش مدیرمالی که با من مصاحبه کرده و مرا استخدام کرده و من تازه امروز فهمیدم که جانباز جنگی از سلفه هایی که میکرد متوجه شدم شیمیائی شده بمن گفت قراردادت تا سر ماه و دیگه تمدید نمیشه آخه چرا من که از صداقت، راستی، حس همکاری وتخصص چیزی کم نگذاشتم در جواب به من میگه شما با اهداف سازمانی شرکت هم خوانی نداری آخه تو رو به مقدساتی که ندارین این اهداف ( چاپلوسی و مجیزخواری و آدم فروشی و . . ) چیه که تمام حسن های مرا که در بالا گفتم تحت شعاع قرار داده این دفعه دیگه جواب زنمو فامیل و اطرافیان چی بدم بهم نمیگن تو غیرت کار کردن نداری باشه من پی همه اینها رو به تنم مالیدم اما زیر بارخفت و توحش زندگی ن، می، کو، نم. بعد از بیست و هشت سال زندگی با خونه مستاجری بابا لامذهبها (بعد میگن این قوم که آب روی حسین بسته) نه بابا این نظام اسلامی که میخواد ما رو بزانو در بیاره تا همونی باشیم که میخوان ویا همه آبرو حیثیت رو ازمون بگیره. ای خدا ازتون نگذره لامروتها . . . .. . .

    این جماعت سجاده نشین غارت گر جان و مال مردم را با عقلانیت در سطح فهم خودشان باید مورد خطاب قرار داد تا بلکه مردم ساده باور از طریق همان باورهایشان متوجه شوند که چطور مفعول واقع میشوند.در ذیل خیلی کوتاه راه هشدار و نهی به ایشان را آورده ام .اکنون که به ایام سوگواری اباعبدالحسین (ع) وارد میشویم میتوان با درخواست از خطیبان و منبریهای روشنفکری که میشناسید خواست تا مردم را به فعلی که انجام میدهند هشدار داد.
    ای عزیز پروردگار در باره عدلش با بنده اش چنین سخن میگوید. که ای بنده ام من هر آنچه را در زندگیت خلق میکنی از همان را به تو هدیه می کنم. پس ای عزیز اگر تو در زندگیت مشغول خلق دروغ و ریا و یا هر گونه حس خوبی و بدی هستی پروردگارت از همان را بیشتر به تو هدیه خواهد کرد. و وقتی سجاده ات را می گستری و مشغول راز و نیاز با پروردگارت میشوی و ائمه و معصومین را شفیع خود می کنی آنها به دعاها و زجه و زاری تو توجهی نمی کنند بلکه به کارهائی که انجام میدهی نظر دارند و به پروردگارت گزارش آن را میدهند پس اگر در زندگی بخاطر حرص و طمع و زیاده خواهی دست به دروغ و ریا و قتل و غارت میشوی خدا هم از همین دست کارها در زندگیت بیشتر خلق می کند. و تو وقتی می بینی دیگرانی که با آنها در ارتباطی از همان کارهای تو انجام میدهند فریب می خوری که پس من کار درست را انجام میدهم، شاید و قطعاً بخاطر همین است که عالمان (بی حب جاه و مقام) میگویند، تا تزکیه نفس نشده ای نماز و سجاده برایت از سم بدتر است . و این را در کارنامه نظام اسلامی میتوانی مشاهده کنی روزی که پایه های آن با دروغ و قتل و غارت ریخته شد. امروزه می بینی که فوج فوج به تعداد سجاده نشینان دروغ پرداز اختلاس گر افزوده میشود. وگستاخانه از مرام و مسلک خود دفاع می کنند.

     
  46. من تعظیم میکنم به شما و راه شما … همه میمیریم … یکی مثه یه آشغال بد بو توی رختخوابش میمیره بدون اینکه کاری کرده باشه و اثر خوبی از خودش بگذاره…مثه خیلی از مردم و مسولان بی صفت ما…. یکی هم مثه شما سالار و آزاده میشه و برمیگرده..شما اگه آدم قبل میموندی به چه چیزایی که نمیرسیدی…روح بزرگی دارین..من درک میکنم در حد بضاعتم و فهمم..کار هرکسی نیس پا رو خیلی چیزای دنیا گذاشتن..من بشما افتخار میکنم آقای نوریزاد…مواظب خودتون باشید..منم شمارو میبوسم و از شما همیشه و همه جا تعریف میکنم….

     
  47. درود بر شما
    سوتی اصطبل نشینان
    تصویب میشود »
    هیچ شخص یا گروهی حق ندارد به عنوان امر به معروف و نهی از منکر به اعمال مجرمانه از قبیل توهین، افترا، ضرب، جرح، و قتل مبادرت کند . این بدین معنی است که اینگونه جنایات 35 ساله آزاد بوده ! یعنی حتی به شعور مردم هم احترام نگذاشتند که کلا این بساط امر به جهالت را برچیندند .
    ما مردم به چه حقارتی فرو شدم یک زمانی پدران ابله ما با دیدن گیلاس ویسکی دست شاه در تلویزیون غوغا به پا کردند اما الان هر چه بر سرمان بیاوذند با تهدید به قطع یارانه آرام میگیریم !
    تمام بدبختیهای ما از اسلام است اگر در ما غیرتی مانده باشد باید با تحریم مهملات محرم شروع کنیم .

    ————————

    سلام دوست گرامی
    تصویب شد؟ خب تصویب شود. مگر صدها قانون در این خراب شده تصویب نشده؟ مگر قانونی نیست که نمی شود از دیوار یک سفارت بالا رفت. مگر نرفتند؟ مگر در فاجعه ی کوی دانشگاه قانون نبود. هست. فراوان نیز هست. مگر همین جلال الدین فارسی خودمان را به ضرب قانون از قصاص خودشان نرهانیدند؟ مگر … قانون بی نوا. بگذارید تصویب کنند. به یک اشاره ی حضرت آقا نادیده اش می گیرند بوقت ضرورت.

    .

     
    • درود مجدد
      درست است استاد عزیز . در واقع حکومتی خود که فراتر از قانون عمل میکند تصویب قوانین طنزی بیش نیست منتها اشاره من به این بود که با تصویب ظاهری این قانون اصل داستان امر به جهالت پا بر جا است و فقط اشاره به این دارد که من و شمای نوعی در این رابطه کسی را نکشیم ! وگر نه ارازل و اوباش حکومتی که آزادند و فراتر از قانون !
      بطور مثال پلیس آگاهی اصفهان که هنوز از افسران شرافتمند تهی نشده در ارتباط با اسید پاشی ها با بررسی دوربینهای مدار بسته بعضی از فروشگاها موفق میشود چند نفری از اسید پاشان را شناسایی و دستگیر کند و اجبارش را اعلام میکند اما بعد معلوم میشود که اینها از برادران خودی هستند و بلافاصله خبر دستگیری تکذیب میشود !

       
  48. مصباح يزدي ( غير منفور )

    سلامي به بلنداي أسمان، أقاي نوريزاد عزيز، اين عضو كميسيون امنيت مجلس توي عمرش يك حرف حق زده ، خواهشا شما به او إيراد نگيريد حرف حق زده، اين حزب الاهيها از دستگاه امنيت اجنبي كه بر ايران حكومت مي كنند دستور مي گيرند. تو را بخدا قبول كنيد كه اين حكومتيها نه تنها ايراني نيستند بلكه ضد ايرانيند، مگر همين چند ماه پيش نبود كه يكي از اونها گفته بود ايران به ما هيچ نداده، هر چه داده اسلام داده!!!!!!
    اينها عربهاي لجني هستند كه ايران را أشغال كرده اند، به اميد روزي كه أزادي ايران را جشن بگيريم حتي اگر يك روز به عمرم باقي باشد.

     
  49. شرح ۷ ساعت دیدار و گفت‌وگویش با محمدرضا شاه پهلوی، پیش‌تر در «تاریخ ایرانی» ترجمه و منتشر شده بود؛ او اول بار شاه را در بهار سال ۱۹۵۱ [۱۳۳۰] دیده بود و دومین ملاقاتش ربع قرن بعد در ماه مه ۱۹۷۵ [۱۳۵۴] بود. آنچه از این دیدار بیش از همه در یاد ایرانی‌ها ماند، مجادله‌ای بود که پس از پرسیدن اولین سؤال حسنین هیکل درگرفت؛ شاه ایران گفت: «هر آنچه را پرسیدی جواب خواهم داد اما قبل از آن می‌خواهم چیزی را بپرسم. شاید برای تو فرعی باشد اما برای من مهم است. در صحبت‌هایت دو بار به خلیج اشاره کردی اما هر دو بار بی‌هیچ اسمی، گفتی «خلیج» و ادامه ندادی. این خلیجی که می‌گویی اسم ندارد؟ بگذار بپرسم در مدرسه یاد گرفتی که این خلیج چه اسمی دارد؟»

    هیکل با خنده گفت: «منظورتان را فهمیدم. درست است. در مدرسه، در سال‌های خیلی دور آن را با اسمش یاد می‌گرفتیم: خلیج فارس.» شاه گفت: «نه در سال‌های خیلی دور، تا همین اواخر آن را خلیج فارس می‌نامیدید. من خودم یک بار در رادیو شنیدم که عبدالناصر در سخنرانی‌ای گفت که جنبش‌های قومی عربی از خلیج فارس تا اقیانوس اطلس را در بر گرفته است؛ و چند بار نام خلیج فارس را آورد. من خودم شنیدم. چه شد که چند سال پیش تصمیم گرفتید تاریخ و طبیعت را تغییر دهید و اسم آن را فراموش کردید و اسمش را گذاشتید خلیج عربی؟ چرا؟ واقعا می‌پرسم، چرا؟»

    شاه در این ایرادش بسیار جدی بود. هیکل گفت: «شاید علتش این بوده که دیدیم خلیج فارس منسوب به پارس است و شما خودتان اسم قدیمی پارس را به ایران تغییر داده‌اید. با این کار، آن اسم خلیج را از آن گرفتید چون کشوری که این اسم از آن گرفته شده بود اسمش را تغییر داد. دیدیم که خلیج تنها مانده… شاید یتیم شده و برای همین اسم تغییرناپذیرمان را به آن دادیم و اسمش شد خلیج عربی.»

    شاه سرش را تکان داد و گفت: «نه… جدی می‌گویم. می‌خواهم بدانم چرا طبیعت و جغرافیا را عوض کردید؟ از وقتی دنیا آن را شناخته اسمش خلیج فارس بوده، چطور ممکن است ناگهان اسمش را خلیج عربی کنید؟» هیکل پاسخ داد: «توضیحی دارم که نمی‌دانم می‌پذیرید یا نه. ما دیدیم که هفت کشور عربی به این خلیج راه دارند: عراق، کویت، عربستان سعودی، بحرین، امارات، عمان و [قطر]؛ و از غیرعرب‌ها فقط و فقط ایران به آن راه دارد. نسبت اعراب از آن، هفت به یک بود. این توضیح را می‌پذیرید؟»

    شاه گفت: «مگر نشانه‌ها و علامت‌های تاریخی و جغرافیایی به این ترتیب عوض می‌شود؟ مثلا پاکستان حق دارد فردا خواستار تغییر نام اقیانوس هند شود یا بخواهد نام پاکستان هم در کنار هند بیاید؟ نکته‌ای که می‌خواهم روی آن انگشت بگذارم نه فقط موضوع تاریخ، که موضوع مشکل روانی است. شما، یا درست‌تر بگویم، بعضی از شما ناگهان تصمیم می‌گیرید که نام ما را از روی یک مکان جغرافیایی که در طول تاریخ شناخته شده بود بردارید. حق نداریم بپرسیم؟ حق نداریم تعجب کنیم؟»

     
    • مصباح يزدي ( غير منفور )

      روحت شاد مرد مردمي، اي كه نخواستي بقيمت كشتن مردم نادان سلطنت كني، كاش مي كشتي، كاش سران اجنبي انقلاب را كه در دروغ گفتن و إغفال مردم خبره بودند را مي كشتي و كاش من نيز يكي از كشتگانت بودم. چون نمي داني كه اگر ٢٠٠٠ نفر را كشته بودي ، از كشتن صد ها هزار ايراني جلوگيري كرده بودي، از بهشت برين خود نظاره گر بد بختي و فلاكت ما هستي، تو خود مي بيني كه امارات و كويت و قطر و بحرين كه روزگاري ما به تمسخر از أنها ياد مي كرديم ، چگونه سكوهاي ترقي را طي كرده و هر كدام كشور شان را به يك أمريكاي گوچك تبديل كرده اند ، ياد أن روز بخير كه ارتش عراق به خاك ايران حمله كرد و تو دستور پاتك دادي و روز بعد فرمانده عمليات به شما گز ارش داد كه فرزندان ايران نهار را در بغداد نوش جان خواهند كرد، و به خاطر همين تو كوچه مي خوانديم نون و پنير و سبزي ، عراق ، ايران كارت نداره سر به سرت مي ذاره، أهاي روزگار ، مي گفتيم ايرانيم وبه خود مي باليديم ولي حالا به دبي كه مي رويم مي گوييم أفغاني هستيم. لعنت بر باعث و باني أن،

       
  50. أقاى نورى زاد – خدا مى داند كه چقدر شجاعت و ميهن دوستى شما را تحسين ميكنم و أرزو مند تندرستى شما هستم . أما يك سؤال ذهن مرا بخود مشغول داشته است و ان اينست كه أيا وب سايت شما در خارج از ايران است و يا در داخل ايران و اكر داخل ايران است أيا اين حيوانات اطلاعاتى مزاحم شما نمي شوند و از آدامه كار تان جلو كبرى نمي كنند. ؟ سپاسكزار پاسختان هستم – رستم

     
  51. من یک مسیحی ام

    با شما همراهیم آقای نوری زاد
    درود به شما
    و اندیشه نیک شما

     
  52. بودم. ١- سخنان اين اصطبل نشين كه اتفاقا وابسطه به تيم رفسنجاني و روحانيست، جناب منصوري أراني ( به قول معروف دو كلام هم إز مادر عروس ) جناب وكيل مجلس اگر دست سرويسهاي بيگانه در كار است، چرا و با كدام مجوز پسرت با مدرك ليسانس انچناني به كانادا مي رود انهم بورسيه دولتي يعني با پول مردم و خوردن حق يك دانشجوي مستعد؟ ٢- بعد إز نود و بوقي سال و چند ماه انتظار در ترانزيت كماي مصنوعي و طبيعي و گرفتن امضا و اثر انگشت جهت منويات رهبر و تقسيم داراي هاي اشكار و پنهانش بين ورثه ها بلاخره جناب مهدوي كني رضايت دادند سوار هواپيماي عزرائيل اير شوند. حال جناب روحاني رييس جمهور ريش حنايي مگر اين كشور و اين مردم در طول سال كم عزادار مراسمهاي يك روزه و دو روزه و ده روزه اند، كه شما هم يك ملاقه روي ان مي ريزيد و ٢ روز عزائ عمومي در سطح كشور اعلام مي كنيد. ٣- يك انتقاد هم به خانم نرگس موسوي دختر مي حسين دارم بابت نامه اي كه به احمد جنتي ٪٥٠ پوست و ٪٥٠ استخوان نوشته، نرگس خانم إز خباثت و پليدي اين موجود هرچه بگويند و بنويسند باز كم است. سوال من اين است ان زمان كه همسايه اين خبيث بوديد و ناله و ضجه ان كودك بيگناه را زير شلنگ و سيخ داغ مي شنوديد چرا اقدامي نكرديد؟ شما بچه بوديد!! پدر و مادر بزرگوارتان كه بالغ بودند. پدرتان كه پست و مقام اجرايي داشتند ( نا سلامتي نخست وزير امام بودند ) چرا پدرتان إز مقام و منسبشان جهت ازادي اين كودك بيگناه از دست ان دو اكِله ( احمد جنتي و زنش ) استفاده نكردند؟ حالا بعد ا. سي سال يادتان افتاده؟ موفق باشيد 

     
  53. محمد جان، محمد گرامی

    آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین

    من تماما بغضم، من سراپا آشفته ام از این بیدادی که بر میهن من و هم میهنانم می رود. سه روز است من در این غربت خون گریه می کنم

    من از آن وکیلی که در امتحان اختبار وکالت سوگند خورده و امضاء داده است که از حق بیگناهان، به درستی و راستی دفاع کند اما پروانه وکالت بانوی ستودنی، نسرین ستوده را باطل می کند متنفرم

    من به خون آن درنده خوی لگام گسیخته ای که بر زن من، دختر من، مادر من، خواهر من و همه زنان پاکدامن و شریف ایران اسید می پاشد تشنه ام

    من از آن دیوانگان درنده خوی که عمله و اکره خونخواری های حاکمیت هستند، آن سرداران شکم گنده و پوک مفز سپاه، از آنان که برای لقمه نانی اضافه همچون سگی در برابر حاکم سر خم می کنند و مادر خود را نیز می فروشند، بیزارم

    من در برابر محمد نوری زاد و هر آن که همچون او آنقدر دلیر است که پوسته سخت جاهلیت خود را بدرد، از اعتراف به جاهلیت خود نهراسد و بر گسترش خرد و شرافت پای بیافشرد، تمام قد برمی خیزم و تعظیم می کنم

     
  54. درودي ديگر بر شما عزيزان، جناب نوريزاد مبارز و كاربران و تيم سايتشان و هموطنان ارجمند، جناب نوريزاد امشب و ديشب طوفان و باران اين منطقه اي ما را در بر گرفت و باعث ان شد كه امشب هم مثل ديشب زودتر كار را وِل كرديم امديم خانه به اميد انكه سايتتان مثل دو روز گذشته قطع نباشد. خوشبختانه ديدم دائر است، و بعد به خودم گفتم اينجا اگر چند روز هوا طوفاني بأشد، كشورم كه ٣٥ سال است دست به گريبان گِردبادهاي هولناكيست كه بنياد همه چيز را با خود به سياهچالهايي كه هيچ چيزي إز ان قابل برگشت نيست، بُرده و مي برد. بگذريم چند مطلب براي شما و كاربران عزيز اماده  

     
  55. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    اﺯ ﻛﺠﺎ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻛﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺗﻌﻐﻴﺮ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﻧﺪﻱ ‘ﺟﻨﺎﺏ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ‘
    ﭼﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺗﻌﻐﻴﺮ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺩاﺩﻧﺪ ‘
    ﻃﺮﻑ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻫﻢ ﻧﻤﻴﻜﺸﻪ ” ﻧﻤﻴﮕﻪ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ اﻧﻘﻼﺏ ‘ ﺣﺘﻲ ﺑﻪ ﻳﻚ ﻭﻋﺪﻩ اﺯ ﻭﻋﺪﻩﻫﺎﻱ ﻛﻪ ﺩاﺩﻩ ﺷﺪ ﻋﻤﻞ ﻧﺸﺪ ‘ ﻣﮕﺮ ﻗﺮاﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﺯﻧﺪاﻥ اﻭﻳﻦ ﻣﻮﺯﻩ ﺷﻮﺩ و ﻣﺎ ﺯﻧﺪاﻧﻲ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ‘ ﻣﮕﺮ ﻗﺮاﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﮊاﭘﻦ ﺭﻭ ﻟﻮﻟﻪ ﻛﻨﻴﻢ و ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺭﻭ ﺑﺰاﺭﻳﻢ ﺗﻮ ﺟﻴﺐ ﻛﻮﭼﻴﻜﻤﻮﻥ ‘ ﻣﮕﺮ ﻗﺮاﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﻇﻠﻢ ﺭﻭ ﺭﻳﺸﻪ ﻛﻦ ﻛﻨﻴﻢ ‘ ﻓﺎﻣﻴﻞ و ﻓﺎﻣﻴﻞﺑﺎﺯﻱ ﻧﺒﺎﺷﻪ ‘ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺷﺎﻩ ﻣﻴﮕﻔﺘﻦ اﺧﺘﺎﭘﻮﺱ ﻫﺰاﺭ ﭘﺎ ‘ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﻮﻥ ﻗﺮاﺭ ﺑﻮﺩ ﻓﻘﻄ ﻭﻇﻴﻔﻪ اﺭﺷﺎﺩ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ ‘ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩاﺭﻡ ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﻩ ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ ﻧﻔﺮ ﺭﻭ ﺗﻮ ﮔﻤﺮﻙ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ و ﺗﻮ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﻴﺪاﺩﻥ ﻛﻪ اﻳﻨﺎ ﺭﻭ ﺧﻮاﻫﺮ ﺷﺎﻩ اﺷﺮﻑ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﻛﺮﺩﻩ ‘ ﺑﻪ ﺧﺪا ﻭﻗﺘﻲ ﻳﺎﺩ اﻭﻥ ﺭﻭﺯا ﻣﻴﻮﻓﺘﻢ ””””””””””’ ﻗﺮاﺭ ﺑﻮﺩ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ‘ ﺑﻪ ﺧﺪا اﮔﺮ ﺑﺨﻮاﻫﻢ اﺯ ﻧﺎﻣﺮﺩﻱﻫﺎ و ﺩﺭﻭﻏﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ اﻧﻘﻼﺏ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩ ﻣﺮﺩﻡ ﺩاﺩﻧﺪ ﺑﮕﻮﻳﻢ ‘ﺑﺎﻳﺪ ﺧﺪا ﻋﻤﺮﻱ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﺪ
    ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺖ و ﺗﻌﻐﻴﺮ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺩاﺩ ‘
    اﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻣﺜﻞ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﺷﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻲ ﺑﻲ ﺳﻲ و ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻬﺎﻱ ﺟﺎﺳﻮﺳﻲ ﺷﻤﺎ ﺭا ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ

    ﻭاﻗﻌﺎ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻢ ﭼﻨﺪ ﺩﺭﺻﺪ اﺯ اﻳﻦ ﻣﻌﻴﻮﺑﺎﻥ ‘ ﺩﺭ اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ اﺗﻬﺎﻣﺎﺕ و اﺳﺘﺪﻻﻻﺕ ‘ﺑﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ ﺑﺎﻭﺭ ﺩاﺭﻧﺪ ‘ ﻭﻟﻲ ﻳﻚ ﭼﻴﺰ ﺭا ﻣﻴﺘﻮاﻥ اﺯ اﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺗﻬﻤﺖ ﺯﺩﻧﻬﺎ و اﺳﺘﺪﻻﻝ ﻛﺮﺩﻧﻬﺎ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﮔﺮﻓﺖ ‘ و ﺁﻥ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ اﺯ ﻧﻆﺮ ﺁﻧﻬﺎ اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺗﺮﻓﻨﺪﻫﺎ ﺟﻮاﺏ ﻣﻴﺪﻫﺪ ‘ و ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺭا ﻗﺎﻧﻊ ﻣﻴﻜﻨﺪ. اﻳﻦ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻛﻪ ﺗﺎ ﭼﻪ اﻧﺪاﺯﻩ ﺑﻴﻦ اﻳﻦ ﺟﻴﺮﻩﺧﻮاﺭاﻥ و ﻣﺮﺩﻡ ﻛﻮﭼﻪ و ﺑﺎﺯاﺭ ﻓﺎﺻﻠﻪ اﻓﺘﺎﺩﻩ ‘ ﻫﺮ ﭼﻘﻨﺪﺭﻱ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﻛﻪ اﻣﺜﺎﻝ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ‘ﺗﺎﺟﺰاﺩﻩ ‘ ﻃﺒﺮﺯﺩﻱ ‘ ﻛﺎﻓﻲ ﺑﻮﺩ ﻓﻘﻄ ﺳﻜﻮﺕ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﻢ ﻧﺎﻧﺸﺎﻥ و ﻫﻢ ﺁﺑﺸﺎﻥ ﺑﻪﺭا ﺑﺎﺷﺪ ‘ و ﻣﻬﻤﺘﺮ اﺯ ﺁﻥ ‘اﻣﻨﻴﻴﺖ ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩ و ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩاﺷﺎﻥ
    ﻛﺎﻓﻲ ﺑﻮﺩ ﻣﺜﻞ ﻣﻠﻴﻮﻧﻬﺎ ﺳﻜﻮﺕ ﭘﻴﺸﻪ ﻛﻨﻨﺪ ‘ اﺗﻔﺎﻗﺎ اﻳﻨﺠﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ اﻳﻤﺎﻥ ﻓﻠﻚ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ
    ﺑﻪ ﺧﺪاﻱ ﻭاﺣﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﻛﺎﺭ ﻫﺮ ﻛﺲ ﻧﻴﺴﺖ ” اﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﮔﻔﺖ ﻛﺎﺭ ﻫﺮ ﻛﺲ ﻧﻴﺴﺖ ﺧﺮﻣﻦ ﻛﻮﻓﺘﻦ ” اﺯ ﺭﻭﺯﻱ ﻛﻪ ﻭاﻗﻌﻴﺖ ﺭا ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﻫﺴﺖ ﺑﺒﻴﻨﻲ “ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻴﺖ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺟﺎﻳﺶ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ ” ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻱ ﺳﻨﮕﻴﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﻔﺴﺖ ‘ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻧﻜﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺪاﻧﻲ ‘ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺭاﻩ ﻧﻤﻴﺪﻫﺪ ‘ﻧﻔﺴﺖ ﺗﻮ ﺭا ﺑﻬﺘﺮ اﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﻴﺸﻨﺎﺳﺪ ” ﺑﭙﺬﻳﺮي ﻛﻪ ﭼﻪ ﺷﻮﺩ ” ﺗﺎ اﻣﺮﻭﺯ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻛﺮﺩﻱ ﺣﻖ ﺑﺠﺎﻧﺐ ﻛﺮﺩﻱ ‘ ﭼﺮا اﻳﻦ ﺑﻬﺸﺖ ﺭا ﺗﺮﻙ ﻛﻨﻲ و ﻭاﺭﺩ ﺟﻬﻨﻢ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺷﻮﻱ ‘ ﺗﻮ ﻛﻪ ﻫﻢ اﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﻭ ﺩاﺭﻱ و ﻫﻢ اﻭﻥ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﻭ ‘اﻳﻨﻬﻢ ﻛﻪ ﺟﻤﻊ اﺿﺪاﺩﻩ (ﻫﺎﻩ ﻫﺎﻩ ﻫﺎه)
    اﻣﺎﻥ اﺯ ﺩﺳﺖ اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺧﺮ و ﺧﺮﻣﺎ و ﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎﻱ ﺯﻳﺮﻙ ﻣﺎ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﻛﻠﻴﺪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﻧﻴﺎ ﺭا ﺩﺭ اﺧﺘﻴﺎﺭ ﺩاﺭﻧﺪ ‘ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺭ ﺭاﻩ اﺳﺖ ‘ اﻳﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﺳﻮﺯﻱﻫﺎ ﺳﺮاﻧﺠﺎﻡ ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﻛﻲ ﺭا ﺭﻗﻢ ﺧﻮاﻫﺪ ﺯﺩ ‘ ﻣﺎ ﺩﺭﺱ ﻋﺒﺮﺕ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﺑﺮاﻱ ﺗﻤﺎﻡ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎي اﺳﻼﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻴﻢ ﺑﻮﺩ ‘ ﻋﺮﻕ ﺳﺮﺩﻱ ﺑﺮ ﭘﻴﺸﺎﻧﻲ ﻣﻠﺖ ﻣﺎ ﺧﻮاﻫﺪ ﻧﺸﺴﺖ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺮق ﺳﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﺑﺮ ﭘﻴﺸﺎﻧﻲ ﺁﻟﻤﺎﻧﻬﺎ ‘ﺑﻌﺪ اﺯ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺩﻭﻡ ﻧﺸﺴﺖ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺟﻢ و ﺟﻮﺭ ﻛﺮﺩﻧﺪ و ﺑﻪ ﺣﺪاﻗﻠﻬﺎﻳﻲ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺩاﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺷﻌﺎﺭﻫﺎﻱ ﺗﻮ ﺧﺎﻟﻲ ﺳﻌﻲ ﻛﺮﺩﻧﺪ اﺯ ﻏﻢ و اﻧﺪﻭﻩ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻗﺪﺭ ﻃﺎﻗﺖ ﺑﻜﺎﻫﻨﺪ ﺩﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺭا هﻫﻢ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﭙﺮﺩﻧﺪ و ااﻣﺮﻭﺯ ﻫﺰاﺭاﻥ اﻧﺠﻤﻦ ﺧﻴﺮﻳﻪ ‘ﺑﺮاﻱ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻴﺪ ﺗﺼﻮﺭﺵ ﺭا ﺑﻜﻨﻴﺪ ‘ اﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﻣﺮﮒ ﻫﻤﺮاﻫﻲ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ﺗﺎ ﻳﺘﻴﻤﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﺧﺎﻧﻮاﺩهﻫﺎﻱ ﻣﺴﻴﺤﻲ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻣﻲﻳﺎﺑﻨﺪ ‘ﺟﺎﻟﺐ اﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ‘ ﺑﻌﻀﻲ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻓﻘﻄ ﺑﻪ ﺣﻜﻢ اﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺧﺪﻣﺘﻨﺪ ‘ اﻛﺜﺮﻳﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﻓﻘﻄ و ﻓﻘﻄ ﻣﺤﺾ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺪا ﺧﺪﻣﺖ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ ﻧﻪ ﺗﻆﺎﻫﺮﻱ ﻧﻪ ﺭﻳﺎﻳﻲ ‘ ﭼﺮا ﺭﻳﺎ ﺑﻮﺭﺯﻧﺪ ‘ ﻣﻨﻔﻌﺘﻲ ﻧﺪاﺭﺩ
    ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻨﻔﻌﺘﺸﺎﻥ ﻟﺬﺕ ﺭﻭﺣﻴﺴﺖ ‘ ﻛﻪ ﻛﻢ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻴﺴﺖ ‘,
    ﺑﺎ ﻛﻤﺎﻝ ﭘﺮﺭﻭﻳﻲ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻧﺠﺎﺕ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ‘ و ﻫﻤﺎﻥ ﺣﺮﻑ ﻣﺰﺧﺮﻑ ﻫﻤﻴﺸﮕﻲ ﻛﻴﻬﺎﻧﻴﻴﺎﻥ ﺭا ﺗﻜﺮاﺭ ﻣﻴﻜﻨﺪ ” (ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺣﺮﻑ اﺳﺮاﻳﻴﻞ و ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭا ﻣﻴـﺰﻧﻲ)
    اﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻌﻴﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺑﺘﻮاﻧﺪ اﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﻓﻼﻛﺖ و ﻓﺴﺎﺩ ﺭا ﻧﺒﻴﻨﺪ و ﺩﻝ ﺑﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺩﻟﻴﻠﻲ ﺧﻮﺵ ﻛﻨﺪ ‘ ﻣﺠﺒﻮﺭﻡ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻧﺼﻴﺤﺖ ﭘﺪﺭﻡ ﺭا ﺩﺭ اﻳﻨﺠﺎ ﺑﻴﺎﻭﺭﻳﻢ
    ﭘﺪﺭﻡ اﺯ ﺩﺭ ﻧﺼﻴﺤﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻛﺮﺩ و ﮔﻔﺖ ‘ﭘﺴﺮﻡ اﮔﺮ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻲ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺧﻮﺑﺖ ﺭا ﺑﺸﻨﺎﺳﻲ ‘ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺷﺎﻣﻲ ﺩﻋﻮﺕ ﻛﻦ ‘ ﺁﺑﮕﻮﺷﺘﻲ ﺑﺎﺭ ﻛﻦ ‘ و ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﺩﻗﺖ ﻛﻦ ‘ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﺑﻲﻣﻼﺣﻀﻪ ﮔﻮﺷﺘﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﺧﻮﺩ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ ﻫﺮ ﻛﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﻛﺮﺩ ‘ﺑﺪاﻥ ﻛﻪ اﻭ ﻣﺮﺩﺭﻧﺪ و ﺧﻮﺩﺧﻮاﻩ اﺳﺖ ‘ و ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻣﻼﺣﻀﻪ ﺗﻮ ﺭا ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ.
    ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺪﺭ ﺟﺎﻥ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻋﻮﺽ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ‘ ﮔﻔﺖ ﭼﻂﻮﺭ ‘ ﮔﻔﺘﻢ اﻣﺮﻭﺯ اﮔﺮ ﻛﺴﻲ ﮔﻮﺷﺘﻬﺎ ﺭا ﺳﻤﺖ ﺗﻮ ﺩاﺩ و ﺧﻮﺩ ﺑﻪ اﻧﺪﻛﻲ ﻗﻨﺎﻋﺖ ﻛﺮﺩ ‘ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺸﻜﻮﻙ ﺑﻪ اﻭ ﺑﻨﮕﺮ ‘ ﭘﺪﺭ ﮔﻔﺖ ‘ﭼﻂﻮﺭ ‘اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﻛﻪ ﻛﺎﺭ ﭘﺴﻨﺪﻳﺪﻩاﻳﺴﺖ ‘ ﮔﻔﺘﻢ ‘ اﻣﺮﻭﺯ ﻣﺮﺩﺭﻧﺪاﻥ و ﻧﺎﻣﺮﺩاﻥ ﺯﺭﻧﮓ ﺷﺪﻩاﻧﺪ ‘ و اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺭا ﻣﻴﺸﻨﺎﺳﻨﺪ
    ﭘﺲ ﻋﻜﺲ ﺁﻥ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ﺗﺎ اﻋﺘﻤﺎﺩ ﺗﻮ ﺭا ﺟﻠﺐ ﻛﻨﻨﺪ ‘و ﺳﺮ ﻓﺮﺻﺖ ﻛﻼﻫﻲ ﺑﺲ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ﺑﮕﺬاﺭﻧﺪ
    ﭘﺪﺭ ﮔﻔﺖ ‘ ﭘﺲ ﺑﺪ ﺯﻣﺎﻧﻪاﻱ ﺷﺪﻩ ‘ ﺗﻮ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺻﻼﺡ ﻣﻴﺪاﻧﻲ ﺁﻥ ﻛﻦ
    ﻳﻌﻨﻲ اﻳﻦ ﻣﻌﻴﻮﺑﺎﻥ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ اﺳﺮاﻳﻴﻞ و ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺭا ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ‘ و ﻋﻜﺲ ﺁﻥ ﻋﻤﻞ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ
    اﺑﻠﺢ ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺷﻤﻦ ﺭا ﺁﻧﻘﺪﺭ اﺑﻠﺢ ﻓﺮﺽ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ
    ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
    ﺭاﺳﺘﻲ ﺑﺮاﺩﺭاﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺳﻨﺎﺭﻳﻮﻫﺎﻱ ﺁﻳﻨﺪﻩاﻱ ﻧﻪ ﭼﻨﺪاﻥ ﺩﻭﺭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻛﻨﻨﺪ
    ﺑﺮاﺩﺭﻡ ‘ ﺭﻳﺶ ﺗﻮ ﺣﺠﺎﺏ ﺗﻮﺳﺖ ‘ ﺩﺭ ﺣﻔﻆ ﺁﻥ ﺑﻜﻮﺵ
    ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ
    ﺑﻲرﻳﺸﻲ ﺷﺮﻭﻉ ﻫﻤﺠﻨﺴﺒﺎﺯﻳﺴﺖ
    ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ
    ﻣﺮﺩ اﮔﺮ ﻏﻴﺮﺕ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ‘ﺭﻳﺸﺶ ﺭا ﻧﻤﻲﺗﺮاﺷﺪ
    ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ ‘
    ﺑﺤﺜﻬﺎ ‘ ﺭﻭاﻳﺘﻬﺎ ‘ اﺣﺎﺩﻳﺚ ‘ ﺷﻮﺧﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﺎ ﺭﻭاﻳﺘﻬﺎ ﺩاﺭﻳﻢ
    ﻣﺠﻠﺲ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺭﻳﺶ ﺭا ﺩﺭ ﺭاﺳﺘﺎﻱ ﻋﺪاﻟﺖ و ﺗﺴﺎﻭﻱ ﺑﻴﻦ ﺯﻥ و ﻣﺮﺩ ‘ ﺗﺼﻮﻳﺐ ﻛﺮﺩ ‘ ﻣﺮﺩاﻧﻲ ﻛﻪ اﺯ ﺗﻪ ‘ ﻳﻌﻨﻲ ﺑﺎ ﺗﻴﻎ ﺭﻳﺶ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺘﺮاﺷﻨﺪ ﺑﻪ ﺑﻴﺴﺖ ﺿﺮﺑﻪ ﺷﻼﻕ ﻣﺤﻜﻮﻡ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ و ﻳﺎ ﺑﻪ ﭘﺮﺩاﺧﺖ ﺻﺪ ﻫﺰاﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺟﺮﻳﻤﻪ ﻧﻘﺪﻱ ‘ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺗﻜﺮاﺭ ” ﺷﻼﻕ ‘ ﺯﻧﺪاﻥ ‘ ﺟﺮﻳﻤﻪ ﻧﻘﺪﻱ ‘
    ﺑﻮﺩﺟﻪ اﻳﻦ اﻣﺮ ﺧﻴﺮ اﺯ ﻣﺘﺨﻠﻔﻴﻦ ﺑﻲ ﺭﻳﺶ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺳﻪﺗﻴﻐﻪﻫﺎ اﺧﺬ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ و ﻣﺠﻠﺲ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﻧﺎﻗﺎﺑﻠﻲ ﺭا ﻫﻢ ﺑﺮاﻱ اﺳﺘﺨﺪاﻡ ﺩﻩ ﻫﺰاﺭ ﻃﻠﺒﻪ ﺑﻴﻜﺎﺭ ‘ ﺟﻬﺖ اﺭﺷﺎﺩ و ﺗﺮﻭﻳﺞ ﺭﻳﺶ اﺧﺘﺼﺎﺹ ﺩاﺩﻩ اﺳﺖ
    ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ
    ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺎ ﺭﻳﺶ ‘ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺎ ﺧﺪاﺳﺖ
    ﺑﻲﺭﻳﺸﻬﺎ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻭﻻﻳﺖ ﻓﻘﻴﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ‘ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺳﻪ ﺗﻴﻐﻪﻫﺎ ‘ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻭﻟﻲ ﻓﻘﻴﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺧﺪاﺳﺖ

     
    • با درود به نوریزاد عزیز و عرفانیان گرامی . نمیدانم یادتان هست که در ابتدا شعاری روی دیوارها میدیدیم که اگر بی حجابی نشانه تمدن است پس حیوان ها متمدن ترند!؟!! من در جمع دوستان میگفتم اگر ریش داشتن نشانه متدین بودن است پس بز! ها متمدن ترند!!!

       
  56. دردناك اينجاست كه دختر سوخته خود را از ماشينش بيرون مى كشد و به شمشاد ها مى كوبد و لباسهاى آغشته به اسيدش را خارج مى كند، مردم به او مى گويند چرا بدنت پيداست؟؟!!! و بعد او را مى برند روى صندلى عقب ماشينش كه پر از اسيد بوده قرار مى دهند كه منجر به سوختگى بيشتر بدنش مى شود!
    هميشه فكر مى كردم مذهب مغز را تعطيل مى كند. نگو مغز و قلب را با هم تعطيل مى كند.

     
  57. اين سخن عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس كه : اسید پاشان از سرویس های امنیتی بیگانه خط می گیرند، كاملاً درست است زيرا نظام و سرويس هاى امنيتى اش، با مردم بيگانه اند،

     
  58. درود بر نوريزاد آزاده و همه دوستان ارجمند
    درود بر نسرين ستوده و گوهر عشقى ؛ شير زن به ياد ماندنى ايران زمين
    در بخشى از ضيافت افلاتون آمده است كه هر انسانى نيمه اى است از انسان هاى نر -ماده اى كه نياىان انسان هاى منقسم به مرد و زن بوده اند .خدايان نيروى آنسان هاى اوليه را تاب نياورده و آنها را دو نيمه كرده اند .بدينسان زن و مرد همچون دو نيمه مساوى اما متفاوت يك موجود كامل پديد مى آيند .زن از دنده مرده پديد نمى آيد .از آن پس هر انسانى شورمندانه در اشتياق يافتن نيمه ديگر خود است . عشق همين اشتياق است .اين البته افسانه اى بيش نيست اما اشارت اين افسانه به حقيقتى است كه روان شناسى يونگ نيز به آن آرى گفته است .چرا فرهنگ شرق و غرب از دير باز مرد سالار بوده است ؟خرد زنانه يا به قول يونگ سوفيا در قديم مقهور زور مرد شد .زيان ،واژه ها ،مفاهيم و ارزش ها ى مردانه به ضرب و زور قدرت بزرگ شمرده شد . زن به جمال كاسته شد و جمال در برابر جلال يا قدرت مقهور گشت .و عاطفه و مهر و صلح جويي زن خوار شمرده شد .در عصر مدرن نيز كه سيستم اقتصادى توليد هرچه افزون تر كالا و سود را هدف قرار داده است ،و رسانه ها نيز سليقه توليد مى كنند زن ها بدون آنكه شلاقى در كار باشد همچون مردان خود را با كالاشدگى وفق داده اند .فرهنگ و دانش نيز به رغم همه پيشرفت و ثمراتش مرد سالارى را به سود هميارى عاشقانه و كامل كننده زن و مرد تغيير نداده است .يك دليلش ننگ جنگ هاى فاجعه بار در جهان متمدن است .البته اين اسيد پاشى ميراث مردسالارى زورمدارانه و شااق بدست قرون وسطاست و نه از نوع مدرن .در عصر مدرن زنها در كشورهاى دموكراتيك از حقوق برابر و آزادى هاى انسانى برخوردارند و اين امكان را دارند كه با انديشه و بيان انديشه زبان ،فرهنگ و سياست مردسالارانه را نقد كنند و در اين راه به موفقيت هاى بسيارى نيز دست يافته اند .اما جهان از جنگ رنج مى برد .اگر از نگاهى انسان دوستانه به جنگ بنگريم ،هيچ جنگى پيروزى اى در پى ندارد مگر در خيال توهم زدگان و برخى فيلسوفان .آنچه پيروزى ناميده مى شود بوى هزاران جسد زن و مرد و كودك مى دهد و آن بيرون ، در واقعيت لعل هايي را نشان مى دهد كه ذره ذره و با خون جگر ساخته شده ،اما به آسانى و در يك آن دود گشته و به هوا خاسته اند .

    گويند سنگ لعل شود در مقام صبر.
    آرو شود وليك به خون جگر شود
    بناهاى زيبا و آثار هنرى و كتابخانه ها و خانه ها و كارخانه هايي كه هر يك حاصل عمرى كار و عرقريزى جان و جسم بوده اند ،ماهيان دريا پرندگان آسمان و كشتزارها ى سوخته و ويران شده همه دستپرود سازندگى طبيعت يا كار انسانى بوده اند .اين كجايش زيبا و مقدس است ؟اين كجايش افتخار و پيروزى است ؟ اما چه مى توان گفت وقتى جنگ و ويرانسازى همچون هنرى مردانه تقديس شده اند ؟ اصلا هنر در ريشه به معناى هو-نره يا مردانگى نيكو است .
    از آغاز تاريخ تا كنون بشر با همه ادعايي كه بر اشرف مخلوقات بودن دارد ، به گمانه سالى را بى جنگ به سر نياورده است . در سده ١٨ ميلادى ايمانويل كانت اميد بست تا با طرح اتحاديه ملل و جمهورى فدرال جنگ كم كم به صلح تبديل شود . تنها جنگ مشروع دفاع از سرزمين مادرى -پدرى در برابر متجاوز است ،اما جنگ ها كه همه از اين نوع نبوده اند . چنين مى نمايد ،كه به رغم همه تلاش صلح دوستان جهان هنوز زورمندى ملاك حق است و ايدئولوژى ها دستاويزى بيش نيستند .آخر آدم كه براى اثبات عقيده اش آدم نمى كشد .فهم اين نكته آن قدر آسان است كه يك كودك دبستانى هم آن را مى فهمد .٥پاسخ انديشه انديشه است و پاسخ كلمه كلمه ؛آن هم در آزادى و امنيت برابر براى طرفين .به همين سادگى
    اما شرارت و بلاهت بشرى تمامى ندارد .اسيد پاشى ماكت كوچكى از جنگ عقيدتى است . آنان كه براى بيان عقيده خود به جاى كلمه از قمه استفاده مى كنند از ويرانى و نابودى يك نسل نيز پروا ندارند به شرطى كه ايدئولوژى وجدانشان را فلج كرده باشد .اما چه بسا فيلسوفان و حكمايي كه در جا ى گرم و نرم خود،براى جنگ ،اين آدمكشى جمعى و خروارى ، سرود ستايش سر داده اند . پس از كانت اين فيلسوف صلح طلب البته سازمان ملل و نهاد هاى صلح طلب كوچك تر ى تأسيس شدند اما اين نهادها در برابر گوش هاى ناشنوا نسبت به پيام اين مرد اخلاق بسى كوته دست بوده اند .
    بى إنكه مجالى براى توجيه باشد مى خواهم كوتاه و به سادگى بگويم تا وقتى كه بيش تر مديران جهان مرد هستند در بر همين پاشنه خونين خواهد چرخيد .جنگ و جنگرگى و محشيگرى هايي چون همين اسيد پاشى از اسيد پاشى همخويشند .جنگ ننگ تمدن است .نشان بربريتى است كه دوشادوش مدنيت ادامه يافته است ؛ دلايل اين ادعا بسيارند .اما فقط يك دليل بسنده است : كودكى كه نه پدر و مادرش را انتخاب كرده ، نه دين و زادگاهش را . ناگهان خمپاره اى جگرش را در دستش مى پاشد .تنها مادران از بن جان مى فهمند كه اين يعنى چه .كانت مرد خوبى بود اما در فرهنگى مردسالار مى زيست .ورنه شرط مى كرد كه نيمى از مديران جمهورى ايدئالش زنان باشند .جهان را به زنان بسپاريد تا جنگ و بربريت و اسيد پاشى و كشتار بي گناهان از جهان رخت بر بندد اما اين چيزى است كه زنان خود بايد براى آن پى گيرانه مبارزه كنند . اين اسيد پاشى ها جدا از اينكه زور گويي ر حقوق انسانى است ، نمونه اى از شديد ترين نوع تحقير زنان است

     
    • اصلاح شده چند اشتباه
      ١- كه نياكان انسان هاى منقسم شده به مرد و زن بوده اند
      ٢- زن از دنده مرد پديد نمى آيد
      ٣-مردسالارى زور مدارانه و شلاق بدست قرون وسطاست
      ٤-گويند سنگ لعل شود در مقام صبر
      آرى شود و ليك به خون جگر شودد
      ٥-وحشيگرى هايي چون اسيد پاشى
      با پوزش و سپاس

       
    • کورس عزیز
      من در مقابل اینهمه نیک اندیشی، دانش، خرد و نیک خواهی شما سر تعظیم فرود می آورم. این را واقعا بدون اغراق می گویم. دست و قلم شریفیان را می بوسم.
      پایدار باشید و به امید دیدار

       
  59. با درود و سلام
    سایت شما امروز خوب بالا نمی آمد، برای همین شاید دیدگاهم را در مورد آقای مهدوی کنی نگرفته باشید.
    به نظر من حکومت تیغ و وحشت، از گَندکاری اسید پاشانش بهراس آمده و شروع به ماستمالی کردن آن کرده است و برای برداشتن آن از خبرها، آنرا با خبر مرگ مهدوی کنی پوشش می دهد. این آقا چند ماه است که مرگ مغزی شده، چگونه است که امروز او را از برق کشیده اند؟ این خود نشان از میزان ترس آقایان از پایان این جنایت شان است و دست پاچه شده اند.
    با سپاس
    http://gavras.wordpress.com/2008/05/14/%D9%85%D8%AA%D9%86-%D9%83%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AD%D8%AC%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/
    ——————
    حكومت نظامی

    ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی

    متن كامل سخنرانی افشاگرانه حجت السلام پروازيان در رابطه با انصار حزب الله

    لازم ميدانم مطالبي را خدمت بر و بچه هاي مسلمان و رزمنده عرض نمايم چراكه اعتقاد دارم بچه هاي رزمنده، خالص و مخلص هستند. امروز آقاي خاتمي 30 ميليون رأي آورده يعني مشروعيت ملي دارد. با اين همه در تهران و قم اتفاقاتي در جريان است كه بايد وزارت اطلاعات و وزارت كشور از آن مطلع شوند. شماري از اين آدمها ـ انصار حزب الله ـ در وزارت كشور و اطلاعات و ارشاد دست دارند و مشغول سازماندهي هستند و تا به حالدر چند استان نيز موفق عمل كرده اند.واقعاً جايگاه بچه هاي جبهه رفته كجاست؟ چرا آنها به اين نقطه رسيده اند؟ به عقيده من اقدامات اينها به مسائل اعتقادي مردم ضربه شديدي زده و ميزند. لذا ما بايد سعي كنيم جلوي آنها را بگيريم، جلوي كساني را كه با ما رفاقت داشتند ولي امروز خط ما و آنها جدا شده است. يكي از اين بچه ها «الله كرم» است. افراد ديگري هم هستندكه من خوب آنها را نميشناسم مثل «سلطانپور» و «عبداللهي» سابقه ما با اين بچه ها به سال 1363 برميگردد.در آن تاريخ ما محفلي داشتيم به نام «رزمندگان»، در جريان حوادث جبهه و مشكلاتي كه پيش آمده بود ما مدتي سكوت كرديم و بعد در سال 67 بر آن شديم كه راهپيمائي ولايت را به راه اندازيم اما امام جلوي ما را گرفت. در اينسال هيئت رزمندگان تهران به وجود آمد مرحوم «سيدعلي نجفي» و من، سخنرانان هيئت بوديم، جمع خوبي بوداما اين وضع دوام نداشت. بعد از سال 71 راه ما به گونه ديگري ادامه پيدا كرد. من تقصير را ميگذارم به گردن كارگزاران نظام كه ما را در مسيري درست هدايت نكردند و من اينجا ميگويم آقاي خاتمي رئيس جمهور منتخب ايران،بچه هاي جنگ براي شما خطر زا هستند. «عبداللهي» امروز از بچه هاي دارودسته سرتيپ پاسدار ذوالقدر است.جانشين فرمانده كل سپاه پاسداران ـ و «سلطانپور» را مهندس «باهنر» نماينده مجلس و چهرة سرشناس جناح راست و مدير تبليغات ناطق نوري در انتخابات رياست جمهوري ـ هدايت ميكند. من مدتها با اينها بودم. چندسال قبل مسائل امر به معروف و نهي از منكر را مطرح ميكردند. «عبداللهي» كه يك چشماش را در جنگ از دست داده اصرار ميكرد كه مرا هم به دنبال خودشان بكشاند، اما من وقتي فهميدم او به زنها اسيد پاشيده، بسيار ناراحت شدم و او خودش موضوع را فهميد و دررفت. در سال 1372 ما «انصار» را كامل كرديم، تعداد مؤسسان انصار 18نفر بودند كه به سه گروه تقسيم ميشدند. گروه وابسته به «ذوالقدر» كه تعدادشان 7 نفر بود. هفت نفر هم با«عبداللهي» بودند و چهار نفر هم با «اللّه كرم» بچه ها همگي، من و مرحوم نجفي را قبول داشتند، كار ما باسخنرانيهاي نجفي شروع شد و بعد از رحلت ايشان از من خواستند كار او را ادامه دهم. اسم انصار در آن تاريخ اصلاً مطرح نبود. ميگفتند بروبچه هاي هيئت رزمندگان، به مرور اسم انصار به ميان آمد و با قوي شدن حضور وابستگان «ذوالقدر» و «الّله كرم»، حضور رزمندگان كمرنگ شد. با من هم كه ملاي رزمندگان بودم و عضو موسس انصار با ترديد برخورد ميشد. بچه هاي مسجد شهدا مثل «حسين پورصالح» و «اميرفرشادابراهيمي» مرا از جريانات پشت پرده باخبر ميكردند. تدريجاً معلوم شد كه به هر حال تشكيلاتي شكل گرفته و قرار شده در گروه ما نفوذ كند. يكروز «اللّه كرم» نزد من آمد و گفت چون نميخواهم به شما پشت پا بزنم دلم ميخواهد «راسته حسيني» مسئله اي را به من بگوئيد و سعي كنيد دروغ هم نگوئيد. گفتم موضوع چيست؟ گفت «آيا شما در جائي به آقاي خامنه اي فحش داده ايد؟ چهارده نفر از بچه هاي انصار موضوع را فهميده اند و آشوبي برپا شده است.» گفتم امكان ندارد.اگر كسي جلوي من هم حرفي به آقاي خامنه اي بزند دهانش را خرد ميكنم. آنچه گفته ام اين بوده كه من و امثال من از «امام خميني» شخصيت حقوقي ولايت را داريم. در واقع امام متكاي مردم بوده است. اما امروز مردم متكاي آقاي خامنه اي هستند. به هر حال «حسين اللّه كرم» براي انتخابات، انصار را بسيج كرد. در قم و در تهران، وجوهات هم ميرسيد و پشت پرده نيز معاملاتي صورت ميگرفت. در اين ميان «اللّه كرم» اصرار داشت مرا هم وارد بازي كند. روزي مرا نزد «سلطانپور» برد كه در وزارت صنايع مشغول بود. او را قبلاً در بيت آقاي خامنه اي ديده بودم. از من دعوت كرد سرپرستي امور تبليغات و مطبوعات رادر انصار بر عهده بگيرم. من زير بار نرفتم «اللّه كرم» به «سلطانپور» گفت اين همان آقائي است كه به آقاي خامنه اي فحش داده. بعد به بيت آقاي خامنه اي رفتيم. من با «معزي» و «محمدي گلپايگاني» دو ركن دفتررهبر قبلاً دعوا كرده بودم. يكبار «معزي» در «دو كوهه» گفت: حكايت روي مين رفتن بچه ها در جبهه را ما خودمان ساخته ايم حالا شما قضيه را جدي گرفته ايد؟ اين گفته خيلي سنگين بود. گريبانش را گرفتم كه مردك اين چه حرفي است كه ميزني؟ ما را 45 دقيقه معطل كرد بعد به ديدن آقاي «خامنه اي» رفتيم. ايشان به «اللّه كرم» گفت: «آقاي اللّه كرم شما مسئول حزب اللّه هستي» واقعاً تكان خوردم. ايشان نپرسيد «اللّه كرم» آيا تو مسئول انصار حزب اللّه هستي؟ بلكه طوري گفت كه يعني بنده رهبر، تو را به عنوان مسئول حزب اللّه قبول دارم. در آن لحظه متوجه شدم«اللّه كرم» مرا آورده است تا به چشم خود ببينم آقاي «خامنه اي» او را تأييد ميكند. وقتي بيرون آمديم آقاي«ميرحجاري» نظر ديگري داد كه عكس حرف آقاي «خامنه اي» بود. ايشان گفت تعيين مسئول انصار بايد با رأي اكثريت انجام گيرد. در هيئت سرپرستي پنج تن از رزمندگان حضور داشتند. حسين و محمد ژوليده، فرج مراديان و مسعود ده نمكي و اميرفرشاد ابراهيمي ، بقيه از عوامل جامعه روحانيت و سرسپردگان «جنتي» و «ذوالقدر» بودند. بعد ازبرپائي مجلس پنجم افتراق «حسين اللّه كرم» با انصار حزب اللّه آغاز شد. بچه هاي مخلص در انصار ميخواستند با ما كار فرهنگي بكنند. در دانشگاه برنامه گذاشتند و من و «حداد عادل»و «شريعتمداري» سخنران بوديم. اما چون حسين شريعتمداري ديد نميتواند در صحنه گفتگو حريف ما بشود كار را به آتش زدن «سينما قدس» و«انتشارات مرغ آمين» كشاند. در اين مرحله «ميرحجاري» مجبور شد به ظاهر جلوي «اللّه كرم» را بگيرد با اين توجيه كه او با چپها رفيق است. «اللّه كرم» هم در چنبر «مهدي نصيري»، «حسين شريعتمداري»، «ذوالقدر»، و«يوسفعلي ميرشكاك» افتاد. «حسين اللّه كرم» در اين مرحله به تبليغ عليه رزمندگان پرداخت و سرانجام هيئت درسال 75 منحل شد، تمام تلاش «اللّه كرم» اين بود كه من در وسط نباشم، محرم امسال براي رحلت امام رفتم، گفتندمراسم در مسجد ارگ است. رفتم درهاي مسجد بسته بود. ناچار سراغ بقاياي هيئت رزمندگان رفتم گفتندببخشيد اشتباهي رخ داده است. دو سال است نزد اين جماعت منبر نميروم، منبري اينها آقاي «علم الهدي» است.او در مسجد حضرت مهدي (عج) خيابان ستارخان جانشين من و آقاي نجفي شده است. سرانجام «حسين اللّه كرم» انصار را به شكل فعليش راه انداخت. اينها جلسه اي داشتند در قم كه من هم رفتم،در آنجا گفتند بايد ستاد تشكيل بدهيم، يك نظامي مثلاً شريعتي فرمانده لشگر 31 عاشورا و يا «محمد كوثري» درتهران، يك روحاني و يك دانشگاهي در هر ستاد فعاليت كنند. براي تأمين هزينه هم موسسه اميرالمومنين را «واعظ طبسي» پشت قضيه گذاشته بود. «موسسه فرهنگي امام خميني» هم بود كه خوب پول تقسيم ميكرد. جناح راست نيز با مطرح كردن وحدت استراتژيك و تشكلهاي همسو، به حمايت از انصار پرداخت. جالب اين كه وقتي من بااينها روبرو ميشدم، ميگفتند: تو راهت را از سال 73 جدا كردهاي. يك روز يكي از سركردگان جناح راست گفت بقاي انقلاب در چيست؟ گفتم در پيوند حكومت با مردم. گفت اين را از كجا آوردهاي گفتم از فرمايشات امام. گفتدر امر تاكتيك رهبر ميتواند نظر متفاوت بدهد اما در اصول حق تخطي ندارد. امير الحاج را ميشود عوض كرداما حج را نميتوان تغيير داد. ايشان گفت ما بچه هاي سپاه نشستيم و بحث كرديم و آقاي خامنه ا ي نيز با ما هم عقيده است كه راز بقاي نظام در ايجاد رعب و وحشت در مردم است. خيلي زيبا تحليل ميكرد، گفتم: «تحليل شما زيباست اما مرده شوي نتيجه گيريتان را ببرد.» گفت: «اگر ما مردم را ول كنيم براساس طبيعت حركت ميكنند و آزادي ميخواهند. ما بايد مردم را با توسري به سوي اسلام ببريم. در فقه داريم كه حركت به سوي معرفت قسري است با زور اسلحه و پسگردني و زندان،امكانپذير است.» حرفهاي اينها را به آقاي «عبداللّه نوري» گفتم. با آرامش گفت صبر كن ببين مردم با اينها چه خواهند كرد.انتخابات ميرسد و خواهي ديد كه اينها رسوا ميشوند. اينها يك عده يهوداي منافقند كه براي مقام و مال دنيامادر و خواهرشان را هم واگذار ميكنند. آقاي نوري گفت اگر سپاه با اينها همراه شود از چشم مردم ميافتد. درمباحث وحدت استراتژيك، از هيئت موتلفه و جامعه روحانيت آدمهائي مي آمدند از قبيل «سلطانپور»، «موحدي ساوجي»، پسر «جنتي»، «ذوالقدر»، «عليرضا افشار» و بحث ميكردند كه آقاي «خامنه اي» با «ناطق نوري» يك روح در دو قالب هستند و انصار بايد از قدرت خود براي پس زدن خاتمي كه ضد ولايت فقيه است استفاده كند. در قم وضع فرق ميكرد، «جوادي آملي» و «مشكيني» و «اميني» امام جمعه هاي قم در جريان انتخابات، هر سه مشروط عمل ميكردند. اما بعد از سفر به آمل و ديدار با آقاي خامنه اي گفتند ما به ناطق نوري راي ميدهيم چون آقااينطور خواسته است. من هم به آمل رفتم ميرحجازي به ديدنم آمد و گفت بايد به ناطق نوري رأي بدهي گفتم چهار شرط من در مورد ناطق محقق نشده و من هم به خاتمي رأي ميدهم. خلاصه با همة زوري كه زدند همانطور كه پيشبيني شده بود آبرويشان در انتخابات رفت و «اللّه كرم» و«ده نمكي» هم رسوا شدند. اما بلافاصله بعد از انتخابات با رسيدن پول و وعده، عمليات شروع شد. اين كه ميبينيدنوري اين همه مورد حمله قرار ميگيرد و حتي اينها قصد جانش را كرده اند، براي اين است كه ميدانند او و خاتمي بر سر عهد و پيمان خود با مردم هستند. اينها علاوه بر طرحهاي حمله به روزنامه ها و زدن و بردن و كشتن آزاديخواهان با كمك جناح راست، طرح راه اندازي يك روزنامه به نام «عصر» را دارند كه بعدازظهرها منتشر خواهد شد هفته نامهاي را نيز به نام «فهميده»تدارك ميبينند. «آقاي خامنه اي در شب محرم سال 1375 براي سپاه سخنراني كرد كه قسمتي از آن سري اعلام شده بود. دراين قسمت ايشان مردم را به عوام و خواص تقسيم كرده بود و اين كه خواي بايد حكومت كنند وعوام تبعيت. درجريان انتخابات رئيس جمهوري اين قسمت سري را به شكل گستردهاي پخش كردند. بچه هاي انصار عامل آن توزيع بودند. همان عوام الناس اما با راي خود نشان دادند كه خواص مورد اشاره رهبر، ول معطلند.»

     
  60. ريشه ها ٢٠٧(قسمت ٢٠٦ ذيل پست قبلى )
    عنوان هاى كلى به ترتيب :فرهنگ/فرهنگ دينى /عرفان

    زمين و آسمان حافظ
    ١٨-پرسش اين بود :چرا اعضاى بدن مؤنث دو گاه مذكر در خدمت صور خيال عارفانه در آمده اند ؟ به بيانى ديگر سلوك معنوى عرفان به سوى خدا چه ربط با توصيف نوشين لبان و شيرين دهنان و زلف آشفتگان. دارد ؟ آيا جميل بودن خدا با اين زيبايي هايي كه هميشه در سطح ظاهر مى مانند ،پيوندى ذاتى دارند و اين صور خيال را ذات لايزال الهى تعيين كرده است ؟ نگاهى به تبار و تاريخ صور خيال افكنديم و معلوممان شد كه منبع صور خيال شعر سبك عراقى و غزل هاى عارفانه قبلا در شعر سبك خراسانى و شعر عرب فراهم بوده و همان صور با دگرگونى ها و ابداعاتى در شعر عارفانه بعد از سنايي و ابو الخير به كار رفته اند با اين تفاوت كه در خمريات شعراى عرب و اشعار فارسى پيشين شراب همان شراب بوده و شاهد همان شاهد .اشعار منوچهرى و فرخى و ابو نواس و انورى و به طور كلى شعر پيش از سده پنجم شعر طبيعت و شاهد و شراب است به همان مفهوم واقعى اين واژ ه ها . همين مفاهيم در شعر عارفانه جامه رمز و راز به خود مى پوشانند و در خدمت انتقال تجربه هاى عارفانه قرار مى گيرند و در عين ناكامى در بيان امر بيان ناپذير با شور و شيدايي به راه خود ادامه مى دهند و تا به حافظ برسد منبعى غنى از صنايع ادبى و صور خيال در اختيار حافظ مى گذارند .با اين همه ،شيخ محمود شبسترى در گلشن راز در پاسخ به پرسش بالا توضيحاتى ذات گرايانه و غير تاريخى مى دهد از آن جمله كه خال لب همان مركز سر سويدا و مركز قلب و مركز هستى و شاهد فروغ نور ارواح و آيات كبرا و جام وجه باقى است .هيچ الزام ذاتى اى نمى بينيم كه مدلول هاى شيخ محمود با دال هاى ديگرى بيان نتوانند شد ؛دال هايي كه چه بسا مقصود را هم بهتر برسانند . اين توضيحات آمرانه و قرار دادى مى نمايند و در مورد توسن سركش خيال شاعرانه قانع كننده نيستند .به كتاب شاهد بازى در ادبيات فارسى از سيروس شميسا برخورديم و گزارشى مختصر از إن عرضه شد .اين پژوهشگر اشاراتى از نوع لب و زلف و اندام و شيرين پسر را بازتابى از تمايلات جنسى در فضاى ممنوعيت و مستورى زن در دوره اى از تاريخ استبداد شرقى دانسته بود و براى دريافت خود نيز هم از جهان شعر و هم از رخداد هاى تاريخى شواهدى آورده بود .با اين همه ، نظريه شيوع واقعى همجنس گرايي در ايران پس از دو سه سده اول هجرى تا اوج إن در عصر زنديه و صفويه حتى اگر درست باشد الزاما اين امكان را نفى نمى كند كه صور خيال جنسى و بعضا همجنس گرايانه در ادبيات عرفانى گوياى عشق افلاتونى و معنوى و عارفانه نباشد .در اين باره لازم ديديم تاريخ سكسواليته را ورق بزنيم تا به سر چشمه عشق افلاتونى يا روحانى و ارتباط عشق خاكى برسيم .به رساله اى از افلاتون به نام ضيافت رسيديم و بالاخره از زبان سقراط به توضيحى نسبتا قانع كننده دست يافتيم ؛ البته قانع كننده نه از نظر طبيعت گرايي فيلسوفان پيشا سقراطى يا ماترياليسم مدرن بل در فضاى فكرى كسى كه به يك مبدآ متعالى روحانى چون خدا ،خير برين ( آگاتون ) ،يهوه ، الله ،واجب الوجود ،پدر آسمانى باور دارد و نيز قائل به دو جهان محسوس و معقول و نيز دو گانه روح و جسم در مورد انسان باشد .چكيده سخن سقراط اين بود :عشق سلوكى است به سوى خير برين كه از عشق به جزئيات محسوس آغاز مى شود و از همين جزئيات است كه به كلى هاى معقول در جهان والا مى رسد و از آنجا به ديدار خير برين و زيبايي مطلق نائل مى آيد و در اثر اين ديدار در بازگشت به سوى مردم به مردم عشق مى ورزد و بر خود مى داند كه عدالت اجتماعى و سياست را به فيلسوفان بسپرد .اين كمابيش چارچوب و ساختارى است كه عشق عرفانى شرقى نيز در كل در إن مى گنجد و چنانكه در باره سفرهاى افلاتون بس از مرگ سقراط اشاره شد هيچ بعيد نيست كه از حكمت اشراقى ايران باستان تأثير پذيرفته باشد با تأكيد بر اين نكته كه هر سه نويسنده ياد شده -شميسا ،فوكو و افلاتون – ايرانيان باستان را از مخالفان سرسخت همجنس گرايي خوانده اند

    اكنون بايد بگويم كه رويكرد من به اين مسائل كه با وجدان جمعى ايرانى سرشته شده اند پرسشگرانه است و نه جانبدارانه .عرفان بنا به گزارش خود عارفان تجربه اى شخصى و انتقال ناپذير است و به تعبير ويتگنشتاين به منطقه ناگفتنى ها و خاموشى تعلق دارد .من يا هركسى كه چنين تجربه اى نداشته چرا با خود تعارف كند و پرسشگرى را تا آنجا نرساند كه خود اين مبدأ و معشوق متعال را در معرض پرسش نهد .پس چه باك از اين خطر كه به سراغ تفسير ژك لكان از ضيافت افلاتون رويم كه در ضمن توضيحى روانكاوانه در باب عشق عرفانى عرضه مى كند ؟

    در ضيافت سقراط از نگاه الكيبيادس اگلمائي است كه درونش خدايان مكنون اند .اگلما به يونانى يعنى :گنجينه جواهرات كه برق و جلاى آن افسون كننده است .نظريه ژك لكان در باره مفهوم اگلما در ضيافت توضيحى غير الهياتى در باره عشق عرفانى فراهم مى كند ادامه دارد

     
    • دوست اندیشمند جناب کورس گرامی

      با سلام

      در یکی از قسمتهای حافظ شناسانه ریشه ها سوالی باشتراک گذاشته بودید به این عبارت :

      “”اين پرسش هنوز براى من بى پاسخ مانده است كه چرا امرد بازى محمل خلق صور خيال در ادبيات فارسى شده است و باز هم فردوسى از نادر شاعرانى است كه از اين صورت خيالى به كار نبرده است .تنها مى توان گفت كه اين گونه صور خيال بيش از آنكه نماد ناگزير عالم ملكوت باشد برخاسته از واقعيت هاى عينى اجتماعى اند””.

      (پایان نقل قول)

      که آنرا در طلیعه همین قسمت نیز تکرار فرموده اید ، این سوال بجا و قابل توجهی است که متوجه دواوین شعراء و اهل ذوق است ،البته من چنانکه بارها اذعان کرده ام ،تعمق و تبحری در اینگونه مقولات و مفاهیم شعری نداشته ام ،اما نوع سوال شما مرا بر آن داشت که بررسی کوتاهی در آثار مرحوم مطهری و استاد ارجمند آیت الله حسن زاده آملی در این زمینه انجام دهم ،که به دو نمونه از توجیه و ابراز نظر این بزرگان برخورد کردم که آنرا با جنابعالی و دیگر مشتاقان این گونه بحث ها باشتراک می گذارم ،و باز هم تاکید میکنم که خود نفیا یا اثباتا در این زمینه ها رای خاصی ندارم و تنها به نقل قول اکتفاء میکنم:

      1-مرحوم استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب “عرفان حافظ ” تحت عنوان “علت رمزگویی عرفا” در توجیه سوال و ابهام فوق می نویسد:

      “”برويم سراغ يك مطلب ديگر، و آن اين است كه حالا اين چه داعى ‏اى بوده است كه اين آقايان عرفا بيايند حرفهاى خودشان را اين‏جور در پرده بگويند آنهم با يك پرده درىِ اين گونه، پرده‏اى كه پرده درى هم در آن هست، چرا با رمز حرف مى‏زنند، چرا سمبليك حرف مى‏زنند؟ چرا حرف خودشان را صريح نمى ‏گويند؟ «چون صفيرى بشنوى از مرغ حق» يعنى چه؟! «اصطلاحاتى است مر ابدال را» يعنى چه؟! چه بيمارى ‏اى دارند كه حرف خودشان را واضح و صريح نمى ‏گويند؟!.
      اينجا هم باز تفسيرهايى شده. بعضى اين‏جور تفسير كرده ‏اند كه علت قضيه اين بوده كه در ابتدا عرفا حرفهاى خودشان را صريح مى‏ گفتند، بعدها چون ديدند اين حرفهاى صريح و بى ‏پرده و رُك براى اينها دردسر درست مى‏ كند، مجبور شدند كه حرفهايشان را در پرده بگويند براى اينكه اهل ظاهر، فقها و پيروان فقهاء مزاحمشان نشوند؛ اين بود كه حرفشان را در پرده گفتند .
      مرحوم دكتر قاسم غنى دو كتاب دارد، يكى به نام تاريخ تصوف در اسلام، و ديگرى- كه مى ‏گويند چكيده افكار اوست- به نام بحثى در تصوف كه وقتى انسان از اول تا آخرش را مطالعه مى ‏كند مى ‏بيند اين مرد چيزى از عرفان و تصوف درك نمى ‏كرده، مطالعه زياد كرده ولى چيزى نمى ‏دانسته. ايشان اصرار دارد كه مطلب را همين‏طور توجيه كند. اولًا ايشان مدعى است و خيال كرده كه اصلًا اين عرفان اسلامى همه ‏اش حرفهاى نوافلاطونيان است (يك حرفى از فرنگيها شنيده بوده، دنبال همان را گرفته). بعد مى ‏گويد بعد از اينكه اين فلسفه نوافلاطونيان به شكل عرفان در ميان مسلمين آمد ،تصوف به شكلى درآمد كه مورد تكفير واقع شد و جماعتى از بزرگان صوفيه به زحمت افتادند و بعضى به قتل رسيدند و اين پيشامدها سبب شد كه صوفيان اسرار خود را از نامحرمان مكتوم بدارند و كلمات خود را مرموز و ذو وجوه ادا كنند، ظواهر شرع را رعايت نمايند و مخصوصاً درصدد برآمدند كه عرفان و تصوف را به وسيله تفسير و تأويل با قرآن و حديث تطبيق كنند و انصاف اين است كه از عهده اين مهم به خوبى برآمدند و پايه تأويل را به جايى گذاشتند كه دست فيلسوفان تأويل كننده تورات هم به آن نخواهد رسيد در جاى ديگر هم باز همين حرف را به گونه ديگرى مى ‏گويد.

      اين حرف يك حرف نامربوطى است. اتفاقاً اينها در عين اينكه مدعاى خودشان را در پرده گفته ‏اند، از نظر ظواهر از قدماى صوفيه (يعنى صوفيه قرن دوم، سوم، چهارم) بيشتر پرده درى كرده ‏اند. اگر مسئله اينها مسئله تقيه مى‏ بود، اينها نبايد حرف خودشان را در زير پرده همان چيزهايى بگويند كه به حسب ظواهر شرع مكروه و مذموم است. خيلى حرف عجيبى است! عذر بدتر از گناه كه مى‏ گويند همين است. اينها در پرده حرف زدند، چگونه در پرده حرف زدند؟ همه مدعاى‏ خودشان را به صورت چيزهايى گفتند كه يا كفر است يا فسق! اين چه جور در پرده گفتنِ به آن منظور است‏.

      پس قضيه چيست؟ قضيه را از خود عرفا بايد بپرسيم. به عقيده من مطلب دو دليل داشته كه يك دليلش در كلمات عرفا نيامده است ولى حتماً بى ‏اثر نبوده و آن اين است: شعر و ادب و فصاحت و بلاغت و زيبايى بيان، خودش يك وسيله‏اى است براى بهتر رساندن هر پيام، حالا پيام هرچه مى ‏خواهد باشد. يك نفر سياسى هم اگر بخواهد پيام سياسى خودش را به مردم برساند، با شعر و ادب و اين حرفها، با يك شعر خيلى عالى شما مى ‏بينيد به اندازه صد كتاب در مردم اثر مى‏ گذارد، يعنى آن مطلب وقتى لباس زيباى شعر را بپوشد بهتر اثر مى‏ گذارد. خود قرآن كريم از همين معنا استفاده كرده. اعجاز قرآن كه در فصاحت و زيبايى ‏اش هست، يعنى قرآن هنر را در خدمت پيام الهى قرار داده و اين جهتِ قرآن هميشه عامل فوق العاده مؤثرى بوده در پيشرفت و پيشبرد قرآن. عرفا هم براى پيام عرفانى خودشان از زيبايى ادب، از اين تشبيه‏ها، تمثيلها، شعرها، از اين رمزى سخن گفتن‏ها [استفاده كرده ‏اند.] اين امر مسلّم مطالب را زيباتر مى‏ كند تا اينكه مطالب را همين‏طور مكشوف و بى ‏پرده بگويند، لطف ندارد؛ يعنى براى تبليغ حرف خودشان اين وسيله را انتخاب كرده ‏اند.
      و ديگر اينكه (حرف اساسى اين است، كه در شعرهاى شبسترى هم بود) اين معانى اساساً لفظ ندارد، الفاظ بشر كوتاه است از افاده اين معانى، و تنها افرادى مى ‏توانند اين معانى را درك كنند كه خودشان وارد اين دنيا باشند. اين است كه اينها تصريح مى ‏كنند كه- به تعبير خودشان- عشق قابل بيان نيست، زبان عشق زبان بيانى نيست. خود حافظ هم در خيلى جاها به اين مطلب تصريح مى‏ كند، مثلًا در يك جا مى ‏گويد:

      اى آنكه به تقرير و بيان دم زنى از عشق ما با تو نداريم سخن، خير و سلامت

      یعنی اينها به لفظ نمى ‏آيد.

      در جاى ديگر صريحتر مى ‏گويد:

      سخن عشق نه آن است كه آيد به زبان ساقيا مى ‏ده و كوتاه كن اين گفت و شنفت‏

      اين حرفى است كه اينها معتقدند كه اين معانى با بيان صريح گفتنى نيست، فقط با رمز بايد گفته شود و افرادى هم مى ‏توانند درك كنند كه اهل راه و اهل سلوك باشند، غير از اينها كسى نمى ‏فهمد، به قول مولوى زبان مرغان است، منطق الطير است، فقط كسى مى ‏داند كه “عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْر “باشد، ديگران اصلًا نمى ‏توانند در اين حريم وارد شوند. بنابراين [اين معانى را] با زبان خود گفتن [معنى ندارد،] زبان ندارد كه گفته شود، زبانش همين هاست، يعنى زبان زبان رمز است كه اگر بخواهند به صورت غير رمزى بگويند همه به گمراهى و اشتباه مى ‏افتند. اينها معتقدند كه اين راه را نه با قدم فكر و عقل مى ‏شود پيمود، و نه با بيانى كه آن بيان مال فكر و عقل است مى ‏توان تقرير كرد.””

      ( عرفان حافظ ،مجموعه آثار شهید مطهری ج 23 ص 362-366)

      2-استاد عالیقدر آیت الله حسن زاده آملی نیز در کتاب “هزار و یک کلمه” در این مورد می نویسند:

      “”به هر حال رسم شعرا و عرفاست كه از يك معنى صحيح به لفظى تعبير مى‏كنند كه در ظاهر الفاظ خوبى نيستند و نوعى بى ‏ادبى است. شراب خوردن و شاهد بازى‏ كردن در مقام خداشناسى و معرفت مثل همان شعر است كه مى ‏گفت :كه دين در بت ‏پرستى است. و غرض عرفا از اين گونه تعبيرات اين است كه يك عده مردم دور از حقيقت را به حق نزديك كنند؛ چون همه مردم آن قدر همت ندارند كه بروند تحصيل عربيت و علم كلام و حكمت يا تحصيل علم حديث كنند و از مطالب علمى و مباحثه خسته مى ‏شوند، امّا شعر را همه مى ‏خوانند و چون منظوم است از آن لذّت مى ‏برند مخصوصا اگر قصه ‏هاى شيرين در ضمن بگنجانند، و بعضى كلمات كه به نظر مردم خوش مى‏آيد مثل گل و بلبل و عشق و محبوب و از اينگونه الفاظ بياورند، و در ضمن مطالب معرفت و خداشناسى را ذكر كنند و خواننده را ملتفت نمايند كه غرض از اينها خداشناسى است مثل مثنوى و حافظ و غير اينها.كارى نداريم به اينكه عملشان خوب بوده يا بد ولى غرض صحيحى داشتند و تعبيراتى كرده ‏اند.
      گاهى هم بعضى‏ها گفته ‏اند: من خدا هستم، مثل حسين بن منصور حلاج كه گفت: «انا الحق» يا مثل ديگرى كه گفت: «ليس في جبّتي سوى الله» آيا مقصود اينها همين الفاظ بوده؛ يعنى مى‏ خواسته بگويد من خدا و پروردگار آسمان و زمينم؟ اگر غرضش اين بوده البته كافر است؛ زيرا كه خدا جسم نيست و ديده نمى ‏شود و به دار آويخته و كشته نمى‏ گردد؛ ولى يقينا اين كلام هم مثل ساير كلمات عرفا كه از آن معناى ديگرى قصد كرده ‏اند- همان‏طور كه شراب گفته ‏اند و از آن معرفت خواسته، و معشوق گفته و از آن خدا را خواسته- از اين الفاظ هم چيز ديگر خواسته شده كه معناى صحيحى است. بلى ممكن است بگوييم قدرى بى ‏ادبى و خلاف مصلحت است كه جهّال را تحريك كرده خون‏هاى ناحق ريخته مى‏ شود، چنانكه كسى بگويد: اى خداى خانه خراب و اى خداى بى ‏عقل و نامرد. امّا معنى صحيحى كه از اين لفظ اراده كرده اين است كه از بس من مطيع فرمان خدا هستم و سراپا غرق محبّت او، و گوش بر فرمان او نهاده، هوا و هوس را از خود دور كرده هر چه مى ‏كنم به امر او مى ‏كنم، چنانكه گويا او مى‏ كند و من از خود اراده ندارم و مقام حقّ اليقين همين است، و نظير اين در قرآن هست كه‏ “ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى‏ “و نيز در يك جا فرموده‏:”” اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها “” و در جاى ديگر مى ‏فرمايد: قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ‏ . و چون پيغمبر هر چه مى ‏كند به امر حق مى ‏كند گويا او ريگ به طرف دشمن ريخته، و چون ملك الموت به امر خدا قبض روح مى‏ كند گويى خود خدا قبض كرده.

      (هزار و يك كلمه، ج‏4، ص: 253)

      3-آقای کورس ،در موارد متعددی از نوشته های شما دیده شده است که اشاره دارید به “شخصی بودن” تجربیات شهودی و عرفانی ،و اینکه آن تجربیات غیر قابل انتقال است ،مثل عبارت این نوبت که فرموده اید :

      “”اكنون بايد بگويم كه رويكرد من به اين مسائل كه با وجدان جمعى ايرانى سرشته شده اند پرسشگرانه است و نه جانبدارانه .عرفان بنا به گزارش خود عارفان تجربه اى شخصى و انتقال ناپذير است و به تعبير ويتگنشتاين به منطقه ناگفتنى ها و خاموشى تعلق دارد .من يا هركسى كه چنين تجربه اى نداشته چرا با خود تعارف كند و پرسشگرى را تا آنجا نرساند كه خود اين مبدأ و معشوق متعال را در معرض پرسش نهد .پس چه باك از اين خطر كه به سراغ تفسير ژك لكان از ضيافت افلاتون رويم كه در ضمن توضيحى روانكاوانه در باب عشق عرفانى عرضه مى كند ؟””.
      (پایان نقل قول شما)

      در اینکه مشاهدات و تجربیات عرفانی تجربیاتی شخصی هستند با شما موافقم ،زیرا این معلوم است که سنخ علوم و دریافت های عرفانی سنخ علوم حضوری و شهودی و وجدانی است ،در واقع چشیدن و یافتن مشهودات و انعکاسات هستی و هستی بخش است .
      نیز در اینکه انتقال علوم و مشاهدات عرفانی به غیر ،یا ممتنع است یا ممزوج و مقرون به خطا یا نارسایی است ،با شما موافقم ،زیرا ابزار انتقال حقایق به غیر چیزی نیست جز “علم حصولی” و “مفاهیم” ،در واقع عارف برای انتقال مشهودات و مشاهدات عرفانی خود از تجلیات ذاتی و صفاتی و اسمائی و “کثرت در وحدت” و “وحدت وجود”،راهی جز تبدیل معاینات و مشاهدات خود به علوم حصولی و الفاظ که واسطه انتقال مفاهیم هستند ندارد،و آغاز مشکل از همین جاست که هم به ادعای عارف آن حقایق یا حقیقه الحقایق و تجلیات ذاتی و صفاتی و اسمائی او آنقدر بلندند که تعبیر از آنها در مفاهیم حصولی و الفاظ ،یا ممکن نیست ،یا بسیار ناقص و بعید است و باصطلاح خودشان میگویند “طور معرفتی عرفانی طور وراء طور العقل.
      و مشکل دیگر آنکه، در علوم حصولی و انتقال از طریق الفاظ امکان “خطا” همیشه وجود دارد،بنابر این هرقدر هم ما به عارف و وارستگی او علم الیقین داشته باشیم ،از کجا وثوق پیدا کنیم که آنچه او یافته است حق است و توهم و تخیل ناشی از مبادی خاص نیست ،و سوای از این ،از کجا وثوق پیدا کنیم که آنچه عرفاء بزرگ مثل شیخ اکبر و قونوی و فرغانی و فناری و قیصری و جامی و دیگر ریزه خواران سفره او ،در کتب مطول خویش بیان کرده اند ،تمام آنچیزی است که وجدان و تجربه حضوری کرده اند؟!
      البته مقصود من انکار عرفان یا مشاهدات و تجربیات عرفانی بزرگان از عرفاء نیست،اما بحث از سندیت و حجیت گفتارهای حصولی و مفاهیمی است که در قالب لفظ منتقل میشوند،و روی همین نکته است که برخی بزرگان از عرفاء و حکماء ،تنها کشف و شهود معصومین را حجت میدانند ،و همان را معیار توزین و ارزش گذاری کشف و شهود دیگران میدانند.
      پس در ایندو جهت توافق داریم ،اما میخواهم با پوزش عرض کنم ،انکار حقایق عرفانی و تجربیات شهودی عارفان عالیمقام ،و این گفته که من چون آن را تجربه نکرده ام ،قضاوتی ندارم یا آن را تاکنون نیافته ام ،گاه صادر از کسی است که بر حسب جهان بینی فلسفی و عقلی و برهانی ،یکتاپرست است ،و خالق واحد جهان و کیهان ،و اوصاف و اسماء و افعال او را ،باور دارد،حال به بعثت انبیاء و کشف تام معصومانه آنان تحت عنوان وحی باور داشته باشد یا نداشته باشد ،و از همین لحاظ است که عرفان و کشفیات تجربی شهودی عرفانی اختصاصی به عرفان اسلامی متاثر از نزول وحی و گفتارهای اولیاء معصومین ،ندارد و عرفان هندی و بودایی و غیر آن نیز وجود دارد.
      و گاه انکار تجربیات عرفانی و مجربات شهودی ،صادر از کسی است که یا مبدا تعالی را انکار دارد ،یا یا در مورد آن شاک است ،یا اگر بخالق یکتای جهان برحسب وجدان و بضرب من البرهان باور دارد ،منکر کشف تام انبیاء و الهام وحیانی است ،که بهرحال بازگشت این نوع انکار به بحث های جهان بینی و اینکه آیا جهان بینی ضرورتا منحصر در جهان بینی حسی است و علمی است ،یا جهان بینی فلسفی و عقلی نیز وجود و ضرورت معرفتی دارد،در این صورت این نوع انکار بازگشت به انکار از باب سالبه به انتفاء موضوع خواهد کرد ،یعنی قائل میگوید من تاکنون تجربه ای عرفانی از تجلیات ذاتی و صفاتی و اسمائی از مبدا هستی نداشته ام ،چون به مبدا هستی باور ندارم،یا مکاشفات تامه انبیاء و معصومین را حجت نمیدانم زیرا یا اصلا برای جهان مبدائی قائل نیستم ،یا قائل به لزوم ارسال انبیاء و کشف وحیانی نیستم.
      امیدوارم فارق از سوء تعبیر یا سوء تفاهم در انتقال ،توانسته باشم مقصودم را تفهیم و تادیه کنم ،و آن اینکه گاه انکار تجربه عرفانی دیگران یا نیافتن آن ناشی از این است که من از انتقال آن معانی در قالب علم حصولی و مفاهیم ،وثوق پیدا نمی کنم ،اما بر اساس نوع تلقی و جهان بینی ام ،به خدا و اسماء و افعال و تجلیات او باور دارم ،که طبعا در این تلقی یافت عرفانی و تجربه و شهود موکول به حرکت های نظری و عملی است ،و میدانید که عارفان عالیمقام سوای از بیان مشاهدات خویش از هستی و وحدت آن ،شرائط و سلوک های عملی خطیر و تو در تویی برای ذوق عرفانی بیان می کنند مثل منازل عرفانی عملی بیان شده در منازل السائرین عارف بزرگ خواجه عبدالله انصاری و شروح مفصل آن مثل شرح ملا عبدالرزاق کاشانی،یا شرح مفصل “تلمسانی”.
      غرض اینکه میدانید تجربه عرفانی تجربه ای تصادفی یا دفعی یا اتوماتیک نیست،بل بحث عارفان از وصول به قله توحید و یافت وحدت در کثرت موکول بر “حرکت” و “سلوک عملی عرفانی” برای وصول و یافتن است.
      و گاه انکار مقامات عرفانی و تجربیات شهودی ،انکار از باب نفی به انتفاء موضوع است که آنرا توضیح دادم.

      سپاس از بحث های خوب شما

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

96 queries in 2452 seconds.