سر تیتر خبرها
مصاحبه با شبکه ی تلویزیونی اندیشه

مصاحبه با شبکه ی تلویزیونی اندیشه

در این مصاحبه من راجع به ضرب و شتم اخیر و کلانتری و اوین و موضوعاتی دیگر سخن گفته ام. شاید به شنیدنش بیارزد. متن پیاده شده ی آن نیز تقدیمتان می گردد. شاید این مصاحبه، برخی از دوستانِ دیر باور را متقاعد کند. گرچه برای کسی که قرار نیست چیزی را بپذیرد، خود خدا هم کاری نمی تواند بکند.

محمد نوری زاد
بیست و شش مهر نود و سه – تهران

—————————————

متن پیاده شده ی مصاحبه:

س: در خصوص ماوقع آنچه روز شنبه بین شما و نیروهای امنتی رخ دارد توضیح بیشتری دهید.

ج: واقعیت اینست که من به دنبال این نبوده و نیستم که مثلا چرا سرداران سپاه کامیون وارد می کنند، لوازم آرایش وارد می کنند، یا در مناقصه های کلان همیشه برنده می شوند یا اصلا در معاملات و پیمان های بزرگ بدون مناقصه برنده می شوند. من اصلا کاری به این ندارم که سپاه در حوزه های سیاسی دخالت می کند و کشور را بلعیده یا اصلا بیت رهبری چرا پول مردم را به سوریه و جاهای مختلف می دهد، یا مثلا چرا مجتبی خامنه ای از شهرام جزایری هشتصد میلیون می گیرد، یا اصلا نکبت هسته ای چرا و چگونه توسط شخص رهبر هدایت و مدیریت می شود، یا چرا آدم نامتعادل و دزدی مثل احمدی نژاد و تیمش توسط آقا مجتبی خامنه ای برکشیده می شود و بر گرده ی این سرزمین اساطیری سوار می شود.

من به اینها اصلا کاری نداشتم. من به دنبال اموالم بودم. اموال شخصی ای که سه سال پیش سپاه از خانه ی ما برداشته و برده و نمی دهد و تمام تلاش و پیگیری های من از مراجع قانونی بی سرانجام ماند. من به دادگاه رفته ام، به دادسرا رفته ام، به اجرای احکام مستقر در دادسرای اوین رفته ام. مرتب تقاضا کردم که آقا این اموالی را که سپاه از من برداشته و برده به من برگردانید. من به آنها کاری نداشتم و فقط به دنبال اموالم بودم و به این نتیجه رسیدم که وقتی مراجع قضائی ناتوانند از اینکه اموال من را از سپاه بگیرند، من خودم اقدام کنم . کما اینکه مقدار زیادی از اموال مرا اطلاعات برده بود از چهار پنج سال پیش، از سال 88 که من را به زندان برده بودند و نمی دادند. و من نود و چهار روز در سرما، سوز، باران، برف، جلوی وزارت اطلاعات در مجاورت بزرگراه همت قدم زدم و اینها مرا می گرفتند و می بردند کلانتری و دادگاه و باز من فردا می آمدم حتی کار به مشاجره و ضرب و شتم هم انجامید تا اینکه من گرفتم اموالم را، و ماند اموالی که سپاه از من برده است.

من نیامده ام بپرسم ماجرای هسته ای را به کجا رسانده اید یا می خواهید برسانید. البته وظیفه ی مسئولان است که در مقابل پرسشهای فراوان مردم پاسخگو باشند اما چون تمرین ندارند ما هم فعلا رها می کنیم. من به سهم خودم به دنبال پس گرفتن اموالم بودم و اعلام کردم که برای پس گرفتن اموالم پارچه ی سفیدی می پوشم با پرچمی سرخ رنگ، جلوی سفارت سابق آمریکا قدم می زنم. دو هفته ای آنجا بودم، بعد دو هفته ای به همین بهانه جلوی زندان اوین قدم زدم، و بعد هم اعلام کردم که من برای پس گرفتن اموالم و نشان دادن اعتراضم به انتهای خیابان پاستور خواهم رفت و عکسی از آقای میرحسین موسوی، آقای کروبی، خانم رهنورد در جلوی تن پوش را نصب کردم و در پشت عکس داعشی ها و این عکس ها مرتب عوض می شود. عکس زندانیان بی گناه در جلوی تن پوش و عکس و داعشی ها در پشت.

س: از همان وقتی که شما اعلام کردید که قرار است از ابتدای هفته ای که رو به اتمام است به خیابان پاستور بروید، دیدم که چه در کامنت های دوستانه و چه با اکانتهای جعلی پیام هایی می گرفتید که خیابان پاستور خط قرمز آقایان است و آنها در مقابل آن سکوت نمی کنند. شما می دانستید که اینها شدیدترین برخورد را ممکن است با شما داشته باشند، کما اینکه داشتند. چه شد که بر تصمیم خودتان استوار ماندید؟

ج: وقتی که مقوله ای به نام ترس برای شما مفهوم نداشته باشد و از این مقوله عبور کرده باشید، تهدید و کشتن و … دیگر مسئله ای حل شده است. شما وقتی می هراسید که شرایطی دارید که نمی خواهید آسیب ببینند، مثل همسر، زندگی، فرزند، خانه دفتر، شرکت، وامی گه گرفته اید، شهرتی که دارید، دوستان و فامیل و آبرو و .. و اینها باعث می شود که دست و دل انسان بلرزد و بترسد. کما اینکه می بینید که اینها دانشجو را بخاطر ستاره دار شدن، وادار به سکوت کردند. همه ی دانشجویان ما به هر حال مشتاق اعتراضند، مشتاق بهینه شدن فضای علمی کشور هستند. اما آنچنان رعبی در جامعه ی دانشجویی درست کرده اند که دانشجو می بیند که فلان دوستش بخاطر یک اعتراض کوچک از تحصیلش محروم شده یا تحصیلش به تعلیق درامده. خوب او می هراسد. در مورد دیگران، سیاست مداران و دوستان اصلاح طلب و دیگران و دیگران هم به همین ترتیب. به هر حال موقعیتی دارند که نمی خواهند به خطر بیفتد و من به آنها حق می دهم و اصلا قرار نیست که کسی همان کاری را بکند که من می کنم.

اما من به لحاظ فردی همه ی آن بازدارندگی هایی که یک فرد ر ا باز می دارند از پیش برای خودم حل کرده ام. نه نگران معیشت و زدن و کشتن و آبرو و خانواده و …دفتر و دستکی هم ندارم، وامی هم از جایی نگرفته ام. نقطه ضعفی هم ندارم هر چه که هست آشکار است. به همین دلیل چرا باید بترسم. من اصلا اعتنایی نکردم به اینکه خط قرمز هست یا نیست.

همین جا برای اولین بار اعلام می کنم که یک مدتی که خیابان پاستور باشم و نتیجه نگیرم می روم جلوی بیت رهبری و آنجا هم اگر نشد بعد از مدتی می آیم جلوی دفتر سازمان ملل و آنجا قدم می زنم. به هر حال من کار خودم را انجام می دهم. من اموالم را می خواهم و اموال من هم برای من ارزشمند هستند.

س: آیا اگر اموال شما را پس بدهند، شما دست از اعتراض هایی که تا کنون داشته اید بر می دارید؟ البته به شخصه فکر می کنم که این اموال دلیلی شد که شما بسیاری از سیاهکاری های موجود را نشان دهید و نشان دهید که هر کسی می تواند در مقابل حق و حقوقی که دارد و برای اعاده ی حقش ایستادگی کند حتی اگر در مقابلش قدرتمندترین افراد حاکمیت قرار داشته باشد.

ج: بله. یعنی دیگر تن پوشی نخواهد بود دیگر پرچمی نخواهد بود دیگر قدم زدنی نخواهد بود اما من فیلم های اعتراضی خودم را خواهم ساخت. نوشته های اعتراضی خودم را خواهم نوشت. من حرکت اعتراضی خود را خواهم داشت سفرهای خودم را به اقصی نقاط کشور خواهم داشت. من سفری به کردستان داشتم، به خوزستان داشتم، به کرمانشاه داشتم و به معضلات بنیادین کشور در این استان ها پرداختم. شما چشمانتان را ببندید نقشه ی ایران را پیش رویتان بگذارید. انگشتتان را که به صورت رندم فرود بیاورید به هر نقطه ای از ایران، می بینید آنجا پر از معضل است. و اصلا شما مقوله ی فردی و جمعی و صنفی را در نظر بگیرید. انگشت روی دانشجویان بگذارید، روی اساتید بگذارید، روی آیت الله ها بگذارید، انگشت روی کارمند بگذارید، انگشت روی کارگر بگذارید. همه معضلیم.

نگاه کنید وقتی میزان کارکرد یک کارمند بیست دقیقه در روز است و مطالعه اش چند برگ یا اصلا هیچ، این نشان می دهد که این جامعه به صورت بنیانی متزلزل است. یا مگر شوخی بردار است که ما پرچمدار پرمصرف ترین کشور از نظر مواد مخدر هستیم. خوب دیگر هیاهوهای آیت اللهی و اسلامی به چه درد می خورد؟ آیت الله ها با همه ی هیاهوهایشان آمده اند انسانیت را ترسیم بکنند، تصویر بکنند، بر بیاورند. وقتی همه ی اینها به هم در پیچیده، ما بدهکاریم، بی آبرو پر از دروغ، پر از ریا و رشوه نسبت به آمارهای جهانی در انتهای جدول قرار داریم خوب اینقدر فراوان موضوع هست برای اعتراض که حالا قدم زدن های من نباشد. بله من اموالم را که بگیرم، دیگر قدم نخواهم زد.

س: البته این سوال را به این دلیل پرسیدم که قدم زدن های شما نگاه جامعه و توجه بسیاری از رسانه ها را به معضلاتی معطوف کرده. وقتی که شما به مقابل زندان اوین رفتید، نشان دادید که حقوق حقه ی زندانیان در حال پایمال شدن است. حضور شما در حاشیه ی بزرگراه همت و در نزدیکی وزارت اطلاعات نشان از دست اندازی و فشارهایی بود که وزارت اطلاعات و نیروهای امنیتی در حوزه های گوناگون برای جامعه ایجاد کرده بودند. این روزها شما با قدم زدن در خیابان پاستور اعتراضی بسیار پررنگ به حصر خانگی رهبران جنبش سبز و دخالت مستقیم سپاهی ها در عرصه های اقتصادی را مد نظر قرار دادید و اینطور که می گویید انتقال این قدمگاه ها به سمت بیت رهبری که خیلی هم فاصله با همان خیابان پاستور ندارد توجه رسانه ها را به دست اندازی عوامل و دست اندرکاران بیت رهبری و نفوذ و قدرت رهبر در حوزه های گوناگون خواهد کرد و من احساس می کنم که شما هدفمندانه این اعتراضات را پله به پله به سمتی برده اید که نگاه جامعه را به بحران ها و معضلاتی جلب کنید که گرچه برای ما روزمره شده اما یا نسبت به آنها بی احساس شدیم یا اهمیتی نداده ایم که آنها را درست مطرح کنیم. درست حدس می زنم؟

ج: کاملا، کاملا. یعنی ما مردمی شدیم که حساسیت ما کاملا فروکشیده. ما را در روزمرگی می غلطانند. ما پذیرفته ایم که باید بترسیم، پذیرفته ایم که حق ما همین است. پذیرفته ایم که ما به لحاظ رسانه ای همین قدر باید از آزادی بهره مند باشیم. پذیرفته ایم که سانسور باید باشد. همیشه پذیرفته ایم، و یک جا شما خیزشی نمی بینید برای این همه آواری که بر سر حقوق بدیهی و شهروندی مردم فرو ریخته اند.

من می گویم که شما چشمانتان را ببندید و بروید به کاشان. یا مثلا در خوزستان. فاجعه است. فاجعه است. خوزستان که با نفتش تمام کشور را دارد اداره می کند یعنی یک منطقه ی نفتخیز است. من به آغاجاری وارد شدم. انگار وارد یک روستای بزرگ شده اید یعنی یک ویرانه. یا مثلا من اخیرا مطلب سوسنگرد را منتشر کردم. یک شهر جنگ زده که باید در این همه سالی که از جنگ سپری شده شکل و قیافه درستی می گرفت. آنقدر جوانان در این شهر افسرده و فروفشرده در فقر و فلاکت و اعتیادند که آدم بهت برش می دارد که آیا اینجا ایران است؟ خرابی و ویرانی و فقر و فلاکت در این شهر دست به دست می شود.

من رفتم خرمشهر. خرمشهری که در بخش هایی از آن اروپایی ترین مناظر زیبا در در کنار اروند بوده و الان به صورت بیغوله درآمده. اصلا خرمشهر را نمی پسندید و احساس می کنید که اینجا یک سرزمین دیگری است، به لحاظ مشکلات آب و قطع برق و فلاکت و بیکاری و بدبختی. بعد کاروان کاوان راهیان نور رد می شوند از سمت خرمشهر می روند به سمت شلمچه و آنجا بر سر وسینه می زنند و اشک می ریزند. اتوبوس اتوبوس، و اصلا نیم نگاهی به خرمشهر نمی شود.

منتها بعضی شهرها بله، به تناسب نماینده ای که داشته، یا استعدادی که داشته، زمینی که داشته، آبی که داشته، وضعیت مطلوب تری دارد. ولی شما بروید به شادگان. من خودم در زمان جنگ و بعد از جنگ به شادگان رفته ام. حور شادگان یا تالاب طبیعی شادگان شاید یکی از چهار پنج تالاب مشهور جهان بوده. الان خشک خشک است. نه به این خاطر که آب نیست. بلکه به این خاطر که اب را جلوتر سد بسته اند و هدایت کرده اند به سمت کشت و کارهای دیگری. و این از تالاب طبیعی که انواع پرندگان و ماهیان و گاومیش ها در آنجا به صورت طبیعی تغذیه می شدند و آب می خوردند الان چیزی نمانده. هرچه که هست، در آن عدم مدیریت هست. مثلا نمایندگان فلان شهر بردشان و نفوذشان بقدری زیاد بوده که توانستند به وزیر نیرو برای ساختن سدی فشار بیاورند و برای شهر خودشان آبی را بگردانند. و شما نگاه می کنید که یک تالاب بزرگ ویران می شود صرفا به خاطر و کشت و کاری که می توانست با مدیریت سازمان داده شود. یعنی آنچه که نیست، مدیریت است، و آنچه که هست، آن برهه هایی از مفسده است که دست به دست می شود و شما هر چه مفسده ببینید، یک سرش سپاه پاسداران است.

من در همان خوزستان رفتم سربندر و ماهشهر. در آنجا به جز سپاه، هیچ شرکتی اجازه ی قرارداد ندارد. سرداران در ساحل پیشروی می کنند و خاک می ریزند در آنجا مفسده ای که دست به دست می شود، مستقیما توسط سپاه پدید می آید. علت هم اینست که تمام قراردادهای بزرگ را سپاه می گیرد. اما مثلا قراردادهای دست چندم را به دیگران می دهد و خودش را کنار می کشد با سودی هنگفت. رسما آقای ترکان به عنوان شخصیت برجسته ی اقتصادی و نفتی آقای روحانی می گوید که ما حریف قرارگاه خاتم الانبیا سپاه نمی شویم. حریف نمی شویم یعنی این اوست که برای ما نعیین تکلیف می کند.

این مفسده ها ریشه های بنیادین دارد و همه اش هم از بیت رهبری سامان می گیرد. البته نه اینکه مثلا رهبر نشسته باشد و بگوید که بروید در بندر ماهشهر فلان قرارداد را ببندید یا پولش را بالا بکشید. اینطور نیست. بلکه از بس دزدی فراوان شده دیگران هم به خودشان اجازه می دهند که در بخش های مختلف بدزدند. وقتی که آقا مجتبی خامنه ای می آید و کودتای سال 88 را و برکشیدن احمدی نژاد را مدیریت می کند و در چهار سال قبلش هم احمدی نژاد را همین آقا مجتبای خامنه ای بر سر مردم آوار کرد، خوب چرا احمدی نژاد فرش زیر پای او نشود و میلیاردها پول زیر پای او نریزد و زمینه را برای بلعیدن های سپاه فراهم نکند؟ طبیعی است که وقتی شما یک آدم ناچیز را برکشیدید و به او موقعیت دادید، آن آدم ناچیز امضاهای خود را به سمت اجابت خواسته های شما هدایت می کند. احمدی نژاد در چهار سال اول کاملا خودش را فرش زیر پای سپاه کرد. یک سال آخر را کمی با برادران سپاه شاخ به شاخ شد وگرنه سپاهیان را ریسمان برید در بلعیدن ذخایر کشور و موقعیت های کشور.

مثلا شما ببینید، نفت کشور را می سپارند به سرداری که دست چپ و راستش را نمی شناسد دو کلمه حرف نمی تواند بزند.. آخر مگر می شود که نفتی که باید بزرگترین تخصص ها و نخبگی ها در آن دست به دست شود، وزیرش بشود یک سردار سپاه. چرا؟ برای اینکه بلعیدن های سپاه هموار شود.

حالا من منظور من اینست که اگر قدم زدن های من در کشور منتفی شود، مفسده های مختلف در کشور برای پرداختن فراوان هست. من کاشان را مثال زدم. مثلا شما کاشان که بروید، امام جمعه اش یک مفسده است که توسط رهبر مشخص می شود. امام جمعه ها همه شان پر از مفسده هستند. شما نگاه کنید آیت الله حائری شیرازی، امام جمعه ی صاحبنام و پرآوازه ی شیراز بچه هایش دزد بودند و خودش هم در این دزدی ها سهیم بوده یا هدایت و همراهی می کرده و بعد برکنارش کردند و حالا این آقا می آید و در تهران درس اخلاق می دهد در تلویزیون پیش نماز است. اینطوری است. یعنی طرف دزد است، ولی آیت الله است. دزد است ولی رئیس جمهور است، دزد است ولی فرزند رهبر است. اینست که این آشفتگی ها همه جا هست و اینطور نیست که با قدم زدن های من تمام شود.

س: بگذارید از ساحل غم گرفته و غبارگرفته ی خلیج فارس در خرمشهر که همچنان در خرابه ای از روزگار جنگ است برگردیدم به تهران و پیاده رو های خیابان پاستور که سالهاست محل رفت و امد مقامات و روسای جمهور و کسانی بوده که به کاخ ریاست جمهوری و بیت رهبری رفت و آمده کرده اند ساعت ده صبح روز جمعه و حضور نیروهای امنیتی در مواجهه با شما.

ج: من آن روز ساعت ده صبح که قدم می زدم، ساعت یازده صبح کلانتری بودم، خونین و مالین. در عرض یک ساعت همه چیز جمع و جور شد. اینها آمدند و به من گفتند که سوار این ماشین شو. من چرا باید سوار یک ماشین ناشناس می شدم؟ یکی شان لباس شخصی بود و بعضی شان یونیفورم خاصی داشتند که نمی توانستم اعتماد کنم. نیروی انتظامی آمد من مقاومت جندانی نکردم و رفتم.

آن فردی که خود را پاسدار و ضابط قضائی معرفی می کرد و فحش ناموسی می داد گفت که یا سوار می شوی یا خواهر و مادرت را یکی می کنیم. من چه باید به او می گفتم طبیعتا یا آدم باید بترسد یا بگوید که شما که می گویی ضابط قضائی هستی، مودب باش کارت شناسایی ات را به من نشان بده. حتی این را هم حاضر نشدند انجام بدهند و به سمت خشونت رفتند. چرا؟ چون این کار را با دیگران کرده اند و نتیجه گرفته اند. یعنی الان در هر جای ایران مامورین بریزند در خانه ها و بچه های مردم را بردارند و ببرند هیچ کس نمی پرسد که شما چه کار می کنید؟ چرا چنین می کنید؟ حکمتان کو؟ حکمی را یواش از دور نشان میدهند که معلوم هم نیست در آن چه نوشته شده. یعنی پر از فریبند . هیچ چارچوب قانونی این وسط نیست.

آنها به خشونت روی بردند و من مقاومت کردم و محکم صورت مرا به اتومبیلی که می خواستند سوارم کنند کوبیدند. گونه و گوشه ی چشم من شکافت و خون جاری شد و تن پوشی هم که به تن داشتم زیر دست و پا پاره شد و عینکم هم افتاد. (آنها مرا می زدم و من می گفتم که مراقب باشید پا روی عینک من نگذارید). این خونی که از چهره من بیرون می زد به تن و بدن آنها هم پاشید و کمی ترسیدند. همانجا فرد فحاش لباس شخصی سپاهی درجا سناریو ساخت و گفت که تو خودت را زدی که ما را مقصر نشان دهی. ولی این صورت خونین کمی آنها را عقب راند. تا اینکه نیروهای مخصوص ناجا آمد و من مقاومت چندانی نکردم. من را بلند کردند و انداختند در ماشین و دستبند زدند و بردند و از صورت من همچنان خون می ریخت. در کلانتری من از بازجو و افسرانی که مودب هم بودند خواستم تا حتما مرا به پزشکی قانونی بفرستند.

س: چطور در حین این بازداشت شدن ها توانستید از خودتان عکس بگبربد؟

ج: آن آدم فحاش آنقدر شلوغ کرده بود و وقتی که ما را به سمت ورودی کلانتری می بردند چنان بد و بیراه می گفت و سرو صدا می کرد که آن سرباز بنده خدای نگهبانی دم در فرصت نشد مرا بگردد یا گوشی تلفن همراه را از من بگیرد. خودشان به او گفتند بنویس محمد نوری زاد. شاید اگر با ارامش میرفتیم، مرا می گشتند و تلفن همراهم را می گرفتند. به هر حال تقصیر خودشان شد وگرنه آن سرباز بنده خدا باید می نوشت که چه کسی را به داخل می برند چهار پنج مامور با سر و صدا مرا به داخل کلانتری بردند و این تلفن همراه من با من به داخل آمد. من اجازه گرفتم به دستشویی رفتم و با تلفن همراه از خودم عکس گرفتم و از طریق وایبر آن را برای پسرم فرستادم. اگر به عکس ها نگاه کنید این عکس ها عکسی است که خود فرد از خودش گرفته و عکسی نیست که دیگری از او گرفته باشد

س: سرانجام شما شب در کلانتری ماندید یا شما را به اوین منتقل کردند؟

ج: مرا به پزشک قانونی بردند پزشک مرا معاینه کرد و دید و نوشت و آن را در پاکت در بسته ای گذاشت و به ماموری که مرا آورده بود داد. از آنجا مرا با پرونده ای که مهیا شده بود به دادسرای میدان منیریه بردند که کلانتری میدان منیریه کارهایش را با آنجا انجام می دهد. در میدان منیریه دادسرا هنوز شروع به کار نکرده بود. ساعت پنج عصر بود و هنوز قاضی کشیک نیامده بود. ما مقداری بیرون معطل ماندیم و آن معطلی باعث شد همان بیرون چند عکس دیگر از خودم گرفتم. قاضی دادسرا آدم منصفی بود. جالب است که او آنقدر کنجکاو بود که از من خواست تن پوش را بپوشم و از من عکس گرفت. خود او پیشنهاد کرد که اجازه دهید مسیر پرونده شما را به سمت دادسرای اوین بفرستم چون شما در دادسرای اوین پرونده دارید. به یک تعبیری او همدلی کرد که آن پرونده ای که من در آن مرتب اموالم را در اوین پیگیری کرده بودم یک تکانی بخورد.

نهایتا ما را بردند اوین منتها شب شده بود و دادسرای اوین تعطیل بود. ما را مجددا برگرداندند کلانتری و گفتند که داسرای اوین تعطیل بوده، بروید دادسرای مرکزی ضلع شمالی پارک شهر. در آنجا قاضی گفت که پرونده حتما باید برود اوین. ما را به کلانتری برگرداندند و من صحنه هایی که نباید ببینم دیدم. در گوشه یک قفس یک متر و بیست در یک متر و بیست دیدم که آن چهار نفر را در هم فشرده نگاهداشته بودند. و شب تا به صبح یک نفر در آن ماند که فعال کارگری بود و در خانه کارگری با علیرضا محجوب دهن به دهن شده بود در خانه ی کارگر ریخته بودند و او را زده بودند. او شکایت کرده بود و 110 به جای آنکه ضاربین را بگیرد او را گرفت.

س: شما را در کلانتری در کجا نگه داشته شده بودند؟

ج: دو سلول داشتند که در یکی مرا نگه داشتند.

س: چرا شما را جدا از دیگران نگاه داشتند؟

ج: کلانتری ها لااقل درباره شخص من مدارا می کنند. علت اینست که من از شخصی در کلانتری سید خندان، که از اطلاعات مرا به آنجا می بردند، شنیده بودم که نمی خواهیم ماجرای ستار بهشتی، با نوری زاد تکرار شود. آنها به محض ورود من با بالاتری ها تماس گرفتند و دستور بر آن شد که مستقل از دیگران نگهداری و سوال و جواب شود. نگران بودند ماجرای ستار بهشتی که کارگری گمنام بود و این همه هزینه برای نظام ایجاد کرد با نوری زاد تکرار شود.

س: به نکته ی با اهمیتی اشاره کردید که شاید کلیدی برای جنبش های مدنی باشد. اشاره ی شما به هزینه ی بالای نحوه ی برخورد با ستار بهشتی از سوی نیروی انتظامی و برخورد با شما، آیا نشان دهنده این نیست که فشار افکار عمومی روی بدنه ی حاکمیت کار می کند؟

ج: همینطور است. امنیتی که برای من پدید آمده اگر هزار دلیل داشته باشد 999 دلیلش فضای رسانه هاست چه موافق و چه مخالف، و از همین معرکه ای که به نام جولان رسانه های به پاست، از توئیتر تا صفحات فیس بوک، سایت ها، وبلاگ ها، شبکه های تلویزیونی، شبکه های رادیویی، بی بی سی، وی او ای، همین شبکه ی شما، اینها ویران گرند. من به خانواده های زندانیان سیاسی زیادی برخورده ام که به آنها ظلم کرده اند، ولی مرتب به خانواده گفته اند که با جایی مصاحبه نکنید، و آنها را مرتب از مصاحبه کردن ترسانده اند و این یعنی خودشان دارند می ترسند.

این معرکه ای که رسانه ها دست به دست می کنند به شدت حاکمیت ما را هدایت می کند که نسبت به مثلا یک معترض مدارا کند. شما نگاه کنید مثلا خانم نسرین ستوده در زندان اعتصاب غذا کرد در اعتراض به ممنوع الخروجی فرزندش. شما ببینید فضای رسانه ای که برای ایشان ایجاد شد باعث شد که حاکمیت به دست و پا بیفتد. نسرین ستوده و محمد نوری زاد مولود فضای رسانه ای هستند. ستار بهشتی یک کارگر گمنام بود. او را کشتند فکر کردند می تواننند یک کارگر گمنامی که کشته شده، سر و ته ماجرا را هم بیاورند. نمی دانستند که این کارگر گمنام مادری دارد پوست و استخوان، اما با یک دل دریایی، که محکم در خونخواهی پسرش ایستاد و سر خم نکرد و از ستار گمنام آوازه ای برکشید که جهانی شد. و اصلا خود گوهر عشقی آنچنان به یک شخصیت جهانی تبدیل می شود که اشتون وقتی می آید درخواست می کند برای ملاقات. به هر تقدیر من موافق این نظر هستم که حاکمیت ما به شدت نسبت به فضای مجازی و غیرمجازی که اخبار معترضان و اخبار کشور را منعکس می کنند حساس است.
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

38 نظر

  1. وقتی شعور مردم به بازی گرفته می شود:
    عکس فوق خبر از یک طرح برنامه ریزی شده برای بد بین کردن مردم به نظام است یک عکس کاملا آماتور که در آن مثلا مورد ضرب و شتم قرار گرفته است(یارو)

     
  2. یک نوع فسیل هست که از بس قدیمی و در هم و بر همه باستان شناسان از قرار دادن آنها در رده ایی بخصوص عاجزند.حالا شده حکایت این جنتی !فقط هر چی بگه باید بشه بگی خدا بیشتر عمرت بده تا از معجزاتت بیشتر مردم بهره مند شوند!

     
  3. با اجازه آقای نوریزاد
    به بعضی ها خوشبین اند:
    اینقدر به بهرمانی ارج و قرب ندهید و از او جناب آیت الله هاشمی رفسنجانی نسازید که هرچه میکشیم از کرامات این شیخ دوگانه است

     
  4. سلام به همه دوستان.بعدازیک هفته سخت مشتاقتان بودم ودلتنگتان.این صفحه مجازی برای من ازخواب وخوراک هم واجبترشده.وبسیار میاموزم از نوشته های دوستان.اگاهی هایی که از کتب نمیشودبدانهادسترسی داشت اما ازمطالب علمی گرفته تا تفکرات ناب وازادیخواهانه دوستان دراین صفحه به لطف ومدداقای نوریزاد برخورداریم.
    قبلترها بازبان دیگری نوشته بودم وبازهم تاکیدمیکنم پایه واساس حکومتهای دیکتاتوری برجهل ونادانی توده مردم استواراست.برای اینکه مردم باشعور وفهیم نباشندلازم است دستگاه سانسور برای قلع وقمع شعورواگاهی ها برپاشود.جهل وخرافات مذهبی ازرسانه ها 24ساعته به خوردعوام داده شود.مهمترازهمه دستگاه اموزش وپرورش خنثی وبدون اثرشود.بنده20سال هست دراین اموزش وپرورش مشغولم.دریغ ازیک جو رواج عقلانیت ومنطق.دریغ از اموزش درس ازادگی.حساب اندک افرادازاداندیش راجدابکنید باقی اکثرا تابع وپیروجهل وخرافات مذهبی.افرادی باچنین تفکرچگونه دانش اموزانی تربیت خواهندنمود؟
    درنتیجه شماببینیدبچه ای که 12سال درس خوانده ودیپلم گرفته عملا ازمهارتهای زندگی چیزی بلدنیست.
    تازه اینها فرهیختگان این جامعه دیکتاتوری هستند.وای به حال جماعت عوام.
    نخبگان این جامعه دیکتاتوری که البته کارشان رابه خوبی بلدندمیدانندبقایشان فقط وفقط بستگی داردبه این موضوع که مردم نخواهندبفهمند.مردم درفکریک لقمه نان باشندیا درفکرتامین موادشان.وکاری به چپاول وغارت ودیکتاتوری اینهانداشته باشند.پس شعورواگاهی عموم خط قرمزاینهاست.وجهل وخرافات خط قرمز ماها.ومطمئن باشیدروزگاری به مدد همین فضاهای مجازی که تاثیربه سزایی در رشداگاهی های عمومی دارد وخواهدداشت.بساط دیکتاتوری برچیده خواهدشد.ایا ان روزراخواهیم دید؟…

     
  5. سلام آقای نوریزاد
    الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

    مولا علی یارت

     
  6. کاین نمایش کی رسد یا رب به پایان ؟؟؟
    تقدیم به بزرگ مرد آزادگی و رشادت نوریزاد عزیز و همه آزادیخواهان …
    {..و در واقع این قطعه، زبان حالی ست از نوریزاد عزیز و ترجمان بغض گرفته اش }
    ———————
    ———————
    لک لکی بز فراز دودکش کارخانه ی متروکه آشیان میسازد…
    و پس از آنکه جوجه هایش سر از تخم بر میاورند، کارخانه شروع به کار میکند و تمام آشیانه و جوجه های لک لک غرق در سیاهی و تباهی می گردد….
    « لک لک مادر»چون بر می گرددو اینچنین می بیند، به آسمان پر می کشد و خطاب به انسان این چنین ناله سر می دهد و شکوه می سراید:
    مي روم تا آشيان بر گنبد مينا بسازم
    دور از اين دنيا بسازم
    دور ار این دنیای دوزخ گونه قیرینه روزن
    زشت و زهر آگین ز دامن تا به گرزن
    در بهشت آرزوها غرفه ای زيبا بسازم
    خيمه اي از پرنيان ، خرگاهی از ديبا بسازم
    ———-
    ———-
    دور از اين كانون پستی
    وين بساط خودپرستی
    مي روم با چیره دستی
    سرنوشت خود كمی ، بالاتر از بالا بسازم
    ———-
    ———-

    دور از اين نام و نشانها
    برفراز قله آتشفشانها
    پشت بام كهكشانها
    پرزنم چندانكه سر تا پا بسوزم
    يا در اين كانون ظلمت آتشی بر پا بسازم
    (( یا بسوزم ، یا بسازم ))
    ———
    ———
    مي روم تا دور از اين آلايش و آلودگيها
    بود خود را گم كنم در وادي نابودگيها
    و ارهانم خويش را از ننگ و دود اندود گيها
    —————-
    —————-
    گر نشد ، چنبر كنم چرخ زمان را
    يا به هم دوزم زمين و آسمان را
    با فغان سينه سوز ، بی امان و كينه توز
    هم گريزان مي ستيزم ، هم ستيزان مي گريزم
    —————
    —————
    در جهان خاكی از پاكی اثر كو ؟
    گوشه امن و امان ، يا خلوت بي درد سر گو ؟
    زين متاع مختصر ، كس را گذشتی مختصر كو ؟
    با پسر مهر پدر كو ؟ وز پدر شرم پسر كو ؟
    زندگي خاكش بسر گشته ، ولی اهل بصرکو ؟
    جان بقربان بشر اما بشر كو ؟
    وز بشر جز شور وشر كو ؟
    شدعيان شرش به عالم ليكن از خيرش خبر كو ؟
    راه گم شد ، راست كج شد ، راه بين كو ؟ راهبر كو ؟
    يا رب آن طوفان كه اين بنیان كند ، زيرو زبر كو ؟
    از قلم ، كاری نشد ، باری تبر كو ؟
    ديده ها بيناست اما ديده صاحبنظر كو ؟
    در نظر جز سيم و زر كو ؟
    عالمی زين خاكدان آلوده تر كو ؟
    می روم تا عالمی دلكش تر از رويا بسازم
    —————
    —————
    قصر شيرين ، طاق بستان ، بيستون
    جمله بي سقف و ستون
    مادر گيتی مگر ، ليلی و مجنون نمی زايد دگر ؟
    خم نمی جوشد دگر!
    یا کس ندارد آن جگر؟
    يا شكسته قالب اين كوزه ها را كوزه گر ؟
    ——————
    ——————
    راد مردان آن صفا و سادگي كو ؟
    رادي و آزادي و آزادگی كو ؟
    چون فروغ مهر با افتادگان ،‌افتادگی كو ؟
    تخت و بخت آماده اما در شما آمادگي كو ؟
    كو شكوه كوهساران ؟
    كو نسيم نو بهاران ؟
    كو صداي آبشاران ؟
    كو صفاي جويباران ؟
    كو هزاران در هزاران ؟
    ماه كو ؟ مهتاب كو ؟ رنگين كمان كو ؟
    آن جهان آسمانی ، آن جلای آسمان كو ؟
    آنكه با دل همزبان باشد در اين دور زمان كو ؟
    وز شرار خانمانسوز شرارتها امان كو ؟
    مي روم تا در شكاف صخره ها مأوا بگيرم
    يا سرم سامان پذيرد يا در اين سودا بميرم
    ———-
    ———-

    ياد باد آن مردي و مردانگيها
    عالم خوش باوريها ، دور از اين فرزانگي ها
    در بهار عاشقي گل كردن ديوانگيها
    با پری هم خوابگيها ، با جنون هم خانگيها
    وز خرد تا خادم خودكامگی ، بيگانگيها
    اي خوش آن خواب خيال انگيز و رويای طلائی
    عالم عشق و بلای مبتلائی
    زين طرف نازك خيالی از آنطرف بالا بلائي
    ————-
    ————-
    اي دريغا كان طهارت رفت ، آن عصمت رميند
    جای هر گل ، هرزه خاری بر دميد
    ————
    ————
    می روم تا دور از اين انسان نما ، درنده خوها
    دور از اين ناشسته روها
    وين زننده رنگ و بوها
    در بهشت آرزوها غرفه ای زيبا بسازم
    آشيان از اطلس و ديبا بسازم
    می روم تا شكوه دل باز گويم با ((خدايان))
    پرده ها را پس زنم تا چهره ها گردد نمايان
    پاره سازم پرده ها را
    رو كنم با برده داران ، برده ها را
    باستم كيشان ، ستم پرورده ها را
    باز گويم گفته ها را ، بر شمارم كرده ها را
    با خدايان لخت و عريان گويم از حال گدايان
    در نگاه بی گناهان اين عبارت :
    ((كاين نمايش كی رسد يا رب به پايان ))
    نيست در راهي كه من پا مي گذارم
    رد پاي رهگذاري
    خويش را با خويش تنها مي گذارم
    در حصار انتظاري
    عقربك مي چرخد اما دير ، دير
    بي گذشت و سختگير
    بس عبوس و مرگبار
    بس صبور و بردبار
    ساعت سیر زمان گرديده پير
    ميبرم صد ره به تنهائي ، پناه از بي پناهي
    بلكه يكدم وارهم ، زين همزمان نيمه راهی
    وز سياهي و تباهي
    ((داوريها دارم از دست ستمكاران به داور))
    از سياهي مي گريزم
    با تباهي مي ستيزم
    و آنچه پيش آيد در اين ره از دل و جان می پذيرم
    می روم تا آشيان بر گنبد مينا بسازم
    دور از اين دنيا بسازم

    شعر از نشيد مراغه ای

     
  7. درود بر شما _ آقای نوری زاد وقتی در این کشور منوچهر متکی وزیر خارجه دست نشانده دولت اصولگرا میگوید : که من تحت فشار بودم تا خبری را بسازم تا برای آقای ری شهری و هاشمی رفسنجانی در ضدیت با عربستان سعودی باشد . روزی هم که نخواست خبری را بسازد ، در سفر آفریقایی از مصدر وزارت خارجه کله پایش کردند و خودش خبر نداشت . حال شما ببینید که آیا در این کشور ، همه چیز ” خر تو خر ” نیست ؟ از ” خر تو الاغ ” هم گذشته و در همان زمان طرز فکر احمقانه اصولگرایان را ببینید که اینان هاشمی رفسنجانی رئیس” تشخیص مصلحت ” را بدون تشخیص و رئیس مجلس خبرگان را بدون بصیرت میدانند و بعدا” پیر فرتوتی را /// را جانشین او کردند که هم اکنون در زندگی گیاهی بسر میبرد .

     
  8. ريشه ها ٢٠٥(دنباله امنت زير با همين عنوان )
    زمين و آسمان حافظ
    ١٦-(دنباله :شماره قبلى نيز بايد ١٦ باشد )
    پيش از سقراط و پس از سقراط چه تفاوتى در انديشه يونانى بود كه مورخان فلسفه مكررا به آن اشاره كرده اند ؟ پيش از سقراط نگرش غالب كيهان مدار و طبيعت گرا بود .پارمنيدس همههستى را يك كل ثابت و يكپارچه مى دانست .هراكليتوس نيز جهان را دو پاره نمى كرد بل تنها با ثبات هستى مخالف بود .وى مى گفت // جهان كلى است كه از طرف هيچ خدايي و هيچ انسانى خلق نشده بلكه آتش زنده بوده و هست و خواهد بود كه به موجب قوانين روشن و خاموش مى شود و پيوسته در شدن و تغيير است …..تو هرگز به رودخانه دوبار نمى توانى وارد شو ى چرا كه بار دوم نه رودخانه همان رودخانه پيش است و نه تو همان انسان قبلى .// عده اى ديگر از فيلسوفان در مقابله با عصر اساطيرى بر آن بودند تا با عقل نظرى خود به علت اوليه هستى جهان پى ببرند ؛جز اناكساگوراس كه مبدأ جهان را از نوع نوس يا انديشه مى دانست ،ديگر فيلسوفان اين مبدأ را إخشيج يا اقنومى مادى چون آب ،إتش ،اتم ،هوا ،اتر و مانند اين ها مى دانستند .حتى براى اناكساگوراس نيز دو جهان روحانى و مادى وجود نداشت .رويكرد فيلسوفان پيش از سقراط به فوزيس يا طبيعت و كيهان بيرونى بود . اين فيلسوفان جنبشى راه انداخته بودند عليه عصرى كه خداينى انسانوار و كثير مدير جهان محسوب مى شدند ،هر چند آن خدايان نيز به پديده هاى طبيعى و انسانى وصل بودند با هم كينه و ،عشق مى ورزيدند و زاد و ولد مى كردند و حسد مبردند و مثل انسان هايي بودند كه توانى ها و صفات آنها در ابعاد بس بزرگ ترى بود . هيچ نشانى در اين دوران نمى يابيم كه گوياى تقسيم عشق به پاك و ناپاك يا روحانى و جسمانى باشد يا بر خوارداشت عشورزى دلالت كند .البته خيانت بد و وفادارى خوب محسوب مى شود اما در خود عشقورزى گناهى وجود ندارد .عشق در اوديسه و ايلياد هومر نقشى عظيم دارد .فيلسوفان پيش از سقراط اين حالات انسانوارى را از خدايان زدودند و جهان را غالبا در وحدت و يكپارچگى مادى به تصور در آوردند با مبدأ خنثا و طبيعى و غالبا مادى .سقراط كه ما وى را از طريق افلاتون مى شناسيم چرخشى از درون به برون كرد .شعار اصلى او اين بود :خود را بشناس .اگوستين قديس قرن ها بعد گفت :به درون خود بنگر و عارفان نخستين كسانى بودند كه از نفس كلى همه شمول كه در فلسفه تعريف مى شد در نفس فردى و زندگينامه اى خاص خود كاوش كردند .البته پيش از آنها تهذيب نفس از طريق زهد و پرهيز وجود داشت و همه اديان شرقى ميان خود شناسى و خدا شناسى رابطه اى مى ديدند اما عارفان درون كاوى را به يك مذهب و رويه تبديل كردند .
    بنابراين سقراط به روايت افلاتون مسئله اى به نام دوگانه روحانى و جسمانى را وارد فلسفه كرد .مرگ سقراط افلاتون را دگر گون كرد .وى آتن را به عزم سفرهاى دور و دراز ترك كرد .در اين سفرها با انديشه هاى مصرى و به روايتى با انديشه هاى اشراقى ايران باستان آشنا شد . رهاورد سفرش يكى آن بود كه عشق را به روحانى و جسمانى و پاك و ناپاك تقسيم كرد .شايد براى شما عجيب باشد اگر از تأثير افلاتون بر مسيحيت بگوييم .اما گذشته از افلوتين مسيحى كه مكتبش نو افلاتونيسم خوانده مى شود پيشينه اين مضمون عرفانى كه خدا انسان را به صورت خود آفريد بسيار قديمى تر از تاريخ اسلام است .و در كتاب مقدس يهودى -مسيحى نيز همين مضمون به صورت ديگرى وجود دارد .عيسى مى گويد :ملكوت الهى در درون شماست .عيسى تمامى شريعت را در دو حكم چكيده مى كند :عشق به انسان و عشق به خدا . اين گفته بناگزير ارتباط ميان اين دو نوع عشق را ناگزير مى سازد .مولوى در داستان تمثيلى شاه و كنيزك عشق جسمانى را مذمت مى كند اما در ديوان شمس مى گويد :عشق مجازى را گذر بر عشق حق است انتها . و مرادش از عشق مجازى عشق به انسان است همچون عشق زليخا به يوسف :
    عشقى كه بر انسان بود شمشير چوبين آن بود
    آن عشق بر رحمن شود چون آخر آيد ابتلا
    اين دوگانگى مبهم عشق را افلاتون شايد متأثر از انديشه مشرقى ايران باستان در اثرى بسيار كهن تر از تاريخ عرفان مسيحى و اسلامى تقريبا در ٣٥٠ قبل از ميلاد تئوريزه مى كند .سقراط به بزم آگاتون دعوت شده است .استثنائا كفش و لباس نو پوشيده است .در مهمانى بنا مى شود كه هركس سخنى در باره عشق بگويد .هركس سخنى مى گويد تا نوبت به سقراط مى رسد .سقراط بر ديگران تسخر مى زند كه به جاى حقيقت عشق ستايش عشق كرده اند .و كورس بلاغت نهاده اند .وى مى گويد : عشق نوعى طلب است و طلب همواره طلب چيزى است كه نداريم .عشق طالب زيبايي است ،پس خودش زيبايي ندارد .و چون خوبى و زيبايي يكى است پس عشق نه خوب است و نه زيباست .سقراط از زنى خردمند به نام ديوتيما آموخته است كه عشق خدا نيست چون خدا نمى تواند فاقد خوبى و زيبايي باشد .عشق چيزى است بين خدا و انسان از نوع ارواح مقدس .عشق فرزند دو خداى درويشى و چاره جويي است ..همچون فيلسوف كه دانش ندارد اما جوياى دانايي است .مى دانيم كه اصل واژه فيلو سوفيا به يونانى به معناى عشق به دانايي بود و نه كسى كه حقيقت را مى داند .در اينجا افلاتون از زبان سقراط فلسفه را نمونه اى از عشق پاك مى خواند .عشق مى خواهد خوبى و زيبايي را به تملك در آورد اما چون نمى خواهد إن را از دست بدهد پس طالب زيبايي و خوبى جاودانه است.بنابراين در فقدان اين جاودانگى عشق با جوش و خروش و شور بر آن مى شود كه خوبى و زيبايي جاودانه را بيافريند .به قول مولوى :عشق آن زنده گزين كو باقى است .عشق به گفته سقراط بر سر آن است كه جان را جاودانه كند چنانكه هومر با ميراث ادبى اش چنين كرد .سالك راه عشق نخست از اندام ها و صورت هاى جسمانى زيبا آغاز ره مى كند .آنگاه از گذار از عشق صورت هاى محسوس جزئي به سوى صورت نامحسوس كلى عشق ره مى پويد .و از آنجا هم به سوى عشق به مردم و قوانين عادلانه .سرانجام به جايي مى رسد كه همه زيبايي ها را يكى مى بيند اما در جلوه هاى گونه گون .اين روشن ترين و قديمى ترين بيانى است كه من در توجيه رابطه عشق انسانى و الهى در عرفان يافته ام

     
    • با پوزش اصلاح مى كنم :
      سقراط چرخشى از برون به درون كرد
      همچنين
      همههستى…………………..همه هستى
      خداينى انسانوار ………….خدايانى انسانوار
      حسد مبردند ……………… حسد مى بردند
      ………………………………….
      با سپاس از هم انديشى آقاى ساسانم در دو پست قبلى و راهنمايي آقاى مصلح در پست قبلى

       
  9. جناب نیک آهنگ کوثر دامت برکاته و زیادت الافاضاته٫ قد سرٰه

    با دیدن نوشتار متعدد شما در رابطه با دستگیری و مضروب کردن آقای محمد نوریزاد در طول هفته گذشته لازم دیدم که نکاتی چند در این مورد را با حضرت عالی در میان بگزارم. با امید تأئید از طرف آن بزرگوار:

    ۱-بیاد دارم که حضرتعالی دلیل بستن فلنگ و خروج مختار گونه خود از ایران را تهدید های پراکنده از سوی عوامل مخوف وناشناس بجان خود اعلام کردید و امروز با نگاهی به شما که روزانه با صرف چند آبجو خنک در کافه های واشینگتون دی سی تحمل دلخراش دوری ازمیهن خودرا نسبتا آسانترمیکنید جگر هر انسان درد کشیده را بیشتر به درد میاورد. امید است که خداوند شما را بیش از اینها یاری عنایت فرموده و شما را هر چه زود تر برساحل آرامش فرود آورد. آمین.

    ۲-اجازه بفرمائید که در مورد دلیل اصلی خروج شما از ایران سخنی چند بازگو کنیم. که بنده قبول ندارم علت آن تهدیدهای مذکور بوده باشند بلکه اگر ما با هم دیگر صادق باشیم آنگاه شما قبول خواهید فرمود که دلیل واقعی خروج شما ترس بوده است. شما در حقیقت بخاطر مقابله با ترس تصمیم بمهاجرت گرفتید. البته استدعا دارم اشتباه نفرمائید ترس یک پدیده طبیعی هست و اکثزیت قریب به اتفاق انسانها و یا باید گفت تمامی جانداران روی زمین وقتی با آن روبرو میشوند به اندازه ها و طرق گوناگون از خود عکس العمل نشان میدهند و این نیز یکی دیگر از رازهای بقای انواع برروی گیتیست. پس مستعدم احساس تنهائی نفرمائید

    ۳-شما بر طبق وظائف خبرنگاری خود و ترسیم کاریکاتورهای بسیارپر معنی و گویا اکثر کمبودها و روند غیرعقلانی سیاستمردان و روش کشورداری حکومتیان بی ذکاوت را به چالش کشیده و میکشید ولی این حقیر بیاد ندارم که حتی یکبار سیمای رهبر را در یکی از این کاریکاتورهای خود گنجانیده باشید. واگر نیازی به اشاره بایشان لازم بوده شما تنها با ترسیم یک دست چپ مزین به یک انگشتر عقیق بسنده کرده اید که بیننده را بیاد آقای خامنه ای میاندازد

    ۴- شما در ترسیم ها و نوشته هایتان در چندین مورد اعمال و رفتار بسیاری ازرهبران و اعضاء کلیدی جنبش های مختلف را به سخره گرفته اید بعنوان مثال شما کشتار و ترور دسته جمعی همیهنان فرهیخته و مبارز ایرا ن را که در رستوران میکونوس در آلمان که بدست عمّال خوناشام رژیم حاکم که بطرز فجیعی به رگبار بسته شدند را ناجوانمردانه مهر امریکایی بودن بر آنان کوبیدید و آنان را مهره های بیگانه قلمداد کردید. در این لینک که ترسیم شما را نشان میدهد شما بر زیر کلمه میکونوس نوشته اید «ساخت آمریکا»

    http://hamshahrionline.ir/HAMNEWS/1376/760126/cartoon.htm

    حالا اجازه بفرمائید که در مقام مقایسه نگاهی به اعمال مشروح شما و کارهایی که محمد نوریزاد در طول ۵ سال گذشته و امروزه انجام میدهد که بطور تعجب انگیزی شما را نا آرام و مجبور بعکس العمل کرده است بی اندازیم:

    ۱-نوریزاد با اینکه میتوانست و میتواند بسهولت از کشور خارج شود تصمیم گرفته است که درمیهن خویش باقی بماند و با دردها٫ حزن و شادمانی هموطنان خود شریک باشد و اگر توانست صدای آنان را به گوش جهانیان برساند. خیر ایشان در پایتخت برای کسب پست و مقام و منزلت درتکاپونیست وی حتی در زمانی که به آخرت جمهوری اسلامی امید وار بود و برای احقاق ان هدف میکوشید باز هم دلش برای مسافرت بنقاط دور دست و تماس رو برو با ساکنین محروم انان میطپید. و در یافته بود که از این لذت ها در خارج از ایران خبری نیست. برای همین ماند و مانده است واگر مازنده باشیم خواهد ماند.

    ۲-نوریزاد در مصاحبه با تلوزیون اندیشه و شاید قبلا در مصاحبه های گذشته گوشزد کرده اند که ایشان از مرحله ترس عبور کرده اند شاید باور و یا هضم چنین گفتاری برای بعضی افراد از جمله جناب کوثر خودمان دشوار باشد ولی من نیز به تجربهْ ۵ سال دوام در جبهه های جنگ خانمان سوزتوانستم از این برهه عبور کنم و اهمیت ترس را از آن رف طبقه بالای بالا بزیر پا کشیده و بر زمینش بزنم. برای اثبات این ادعا از یاران و همرزمان سابق جبهه های جنگ شهادت میطلبم. برای شما حتی اگر ترسوترین فرد دنیا بودید ۴ ویا ۵ روز بعد از شرکت در جبهه های جنگ کلمه ترس بصورت اتوماتیک ارزش و معنای خود را از دست میداد بطوریکه مابقی طول حضور شما در جبهه ها کلمه ترس ویا واهمه بطور کامل از صفحات لغت معنی زندگی روزمره شما پاک میشد. آری انسان کاملا قادر بعبور از مرحله ترس است. البته ترس جای خود دارد انسان حتی قادر است اهمیت مرگ را نیز به صفر برساند و با آغوش باز به پیشواز آن برود. اشخاصی که دست به حملات انتحاری میزنند همه گواه بر این واقعیت هستند

    ۳-نوریزاد از حاشیه رفتن چشم پوشیده است و برای روشن کردن و شناساندن عامل اصلی اوضاع اسفناک ایران از پریدن از شاخه ای بشاخه دیگر میپرهیزد و مبدأ شروع بی قانونی٫ استباد٫ رانت خواری٫ دزدی در سطح کشوری و فامیل بازیهای نابود کننده را شخص رهبر و بیت رهبری را سر چشمه تمامی این معضلات میداند و آنرا بی مهابا و با صدایی بلند و رسا بگوش همه ایرانیان و جهانیان از طریق سایبری و رسانه های داخل وخارج از کشور میرساند.

    ۴- نوریزاد علاوه بر اینکه به هیچ شخص و یا گروه و یا جنبش مُهر بیگانه و یا وابسته بودن نمیزند (البته اقتدارگرایان از این قاعده مستثنی هستند)بل که به دیدن٫ روبوسی٫ همدردی و دلداری محرومان میرود. تصور نفرمائید که نوریزاد از فرجام بوسیدن پای یک کودک ۴ ساله بهائی بی خبر بوده است. زهی خیال باطل او کاملا به پیامد این عمل انساندوستانه خود واقف بود و میدانست چه قشقرقی بپا و چه انگ هایی بطرف ایشان پرتاب خواهد شد ولی محمد نوریزاد برای انگ «ساخت آمریکا» زدن بر روی کسی نیامده است او سفیر «عشق٫صلح٫دوستی» هست. او قربانیان بیگناه رستوران میکونوس و سایر جانباختگان راه حق را Made in America نمیداند

    جناب نیش آهنگ کوثر وظائف انسانی و خبرنگاری شما حکم میکند که اگر قادر به مهیا کردن مرهم نیستید استدعا دارم از نمک پاشی چشم پوشی کنید و صادقانه عرض کنم هر چقدر کند کاوی کردم که برای نامگزاری دلیل عنادت شما با نوریزاد و سم پاشی های پی در پی شما برای بی اعتبار کردن شخصیت وی چیزی جز «حسادت» نیافتم.

    بعنوان مثال شما و یا دوستداران خودنویس عکس صورت خونالود نوریزاد را بعضا فوتوشاپ و بعضا گریم سینمائی بخاطر تبحر ایشان در فیلم سازی قلم داد کردید ولی هیچ یک از شما شرلاک هولمزهای بومی زحمت بخود ندادید که زجه و تقاضاهای عاجزانه ما را مورد لطف قرار داده و سرکی بسایت خود نوریزاد بزنید و در آخرین پست ایشان با عنوان «کرانه باختری» نگاهی به بازمانده جای ۲ زخم و تورم و کبودی چم راست این مرد بیاندازید. بگمانم فقط جسد بیجان این آقا رضایت و تصویب صداقت ایشان را از طرف شما جلب خواهد کرد. ولی بگزارید از اعماق دل عقیده شخصیم را در رابطه با این درخواست مضحکتان بعرض عالی برسانم:

    «امیدوارم این آرزو را با خود بگور ببرید» شرمتان باد

    خدا نگهدار (با فرخ نگهدار اشتباه نشود)
    ——————————————————————————————
    ۲۴ سال از مام میهن بدور بوده ام و تازه فارسی نویسی را هم بکمک گوگل پرشین ترانسلیت انجام میدهم. بدین ترتیب امید دارم یاران همدردی فرموده وقدرت نداشته نویسندگی بنده را طبق روال سابق مورد بخشش قرار دهند.

    با سپاس از شما بزرگواران

    رسول

     
    • درود بر شما. نوشته ی خوبتان را که خواندم یاد داستان «پیر و مراد» نظامی افتادم و ارتباط آن با هجمه های اخیر علیه آقای نوری زاد، که اگر از سوی آنان که به قولی زلفشان به حکومت گره خورده نباشد، در بهترین حالت، در حسادت عمیق آنها ریشه دارد. اما نظامی می گوید:

      من نه به باد آمدم اول نفس
      تا به همان باد شوم باز پس
      منتظر داد به دادی شود
      وآمده ی باد به بادی شود

      حالا نوشته های “نیک آهنگ” ها و صفحه “سپیده دم” ها و اکانت های جعلی فیس بوک، همگی آقای نوری زاد را –در خوشبینانه ترین حالت– قیاس به نفس می کنند. آنها خود مانند غباری آمده اند، که با ضربه ای روفته می شوند. اینست که مدام می پرسند مگر می شود کسی بدون چشمداشت، جانش را کف دستش بگیرد؟ درک این موضوع که آدمی موجود پیچیده ایست که از اسفل السّافلین تا اعلی علّیین می تواند ظهور داشته باشد دشوار است. اسفل السافلینش می شود مرئوس مزدوری که به قصد ترفیع خود و رضایت رئیسی حقیر، چشمش را بر حقیقت می بندد و می زند و می درد و می دزدد و می کشد، و اعلی علّیینش هم می شود آنکه از هدف های فردی فراتر می رود و قصدش اصلاح یک جامعه می شود، به هر بهای گزافی. من می گویم آقای نوری زادغباری نیست که با بادی آمده باشد، که با باد و داد تهدید و ارعاب و سمپاشی های نیک آهنگ کوثری ها و “سپیده دم” ها و “صلح نیوز” ها برود.

       
  10. گزیده ای از مصاحبه آیت الله هاشمی رفسنجانی با مجله اندیشه پویا که در پایگاه اطلاع رسانی وی منتشر شده : (در دوران دولت احمدی نژاد) من به دعوت ملک عبدالله برای شرکت در کنفرانس گفت و گوی ادیان به مکه رفتم و درخلال سفر تفاهمات خوبی برای کم کردن اختلافات داشتیم… وقتی برگشتیم ناگهان وزیر خارجه دولت احمدی نژاد اعلام کرد که از آقای ری شهری که نماینده ولی فقیه در سازمان حج بود در فرودگاه جده انگشت نگاری شد و به ایشان توهین کردند . من موضوع را از خود آقای ری شهری پرسیدم و گفت اصلا چنین چیزی نبود . خود ایشان به آقای ” متکی ” زنگ زد که چرا چنین خبری را پخش کرده اید؟ در جواب گفت : تحت فشار بودم که چنین خبری را ” بسازم ” و بگویم ! مصالح جهان اسلام و منافع کشور را فدای اختلافات سیاسی خویش کردند و پس از آن دیدید که عربستان چه رویکردی با ایران داشت و چه ضررهایی که به خاطر این تخاصم ساختگی متوجه جهان اسلام مخصوصا کشورهای اسلامی در منطقه شد .

     
  11. محمد مهدوي فر

    سلام دوستان ؛
    چندي پيش پسر خاله ي من كه مدير يك مدرسه ي راهنمايي است در منزلمان ميهمان بود . او برايم تعريف مي كرد كه آقاي ….. در جلسه ي هيئت فاطميون شهرستان ، پيرامون جنگ غزه سخنراني هيجاني كرده و سپس گفته ، قيمت اسلحه ي كلاشينكف 500 هزار تومان است . سپاه نيمي از قيمت هر اسلحه را متقبل مي شود و نيم آن را كسي يا كساني متقبل شوند تا طبق فرمايشات مقام معظم رهبري بتوانيم تمام مردم غزه را مسلح كنيم .
    چراغ اول را جواني روشن كرد كه خودش محتاج هزار تومان از آن پول بود و چراغ دوم هم توسط فرد ديگري روشن شد . ديگر براي كمك كردن چراغي روشن نمي شد ، آقاي ….. گفت پول تهيه ي فشنگ براي هر نفر در غزه مي شود 50 هزار تومان . هر كس براي كمك به خريد اسلحه وسع كافي ندارد براي خريد فشنگ كمك كند . مجموعا در آن جلسه حدود 750 هزار تومان پول جمع شد .
    پسر خاله ام مي گفت كه فرداي آن روز آقاي ….. را كه از دوستان صميمي او محسوب مي شود در مسجد محله ديده است و بعد از چاق سلامتي به او گفته ، در مدرسه ي ما بچه هايي هستند كه همه روزه صبح ها وقتي در كلاس حاضر مي شوند از رنگ پريده و زرد آنها معلوم مي شود كه آنها براي صبحانه حتي از يك نان و پنير و چاي شيرين هم محرومند . اگر امكان دارد شما اين پول را به من بده تا به عنوان مدير مدرسه در اختيار داشته باشم و بتوانم براي چنين بچه هايي همه روزه صبحانه تهيه كنم . آقاي….. در جواب گفته كه مصرف اين پول ها فقط براي مسلح كردن مردم غزه است و براي مصارف ديگر جايز نمي باشد . 
    حال از آنجايي كه ما وظيفه داريم مردم كرانه باختري را نيز مسلح كنيم ، اينجانب با اجازه ي آقاي نوري زاد در پست هاي بعدي شماره حسابي را اعلام خواهم كرد تا تمام دوستان و هموطنان بتوانند ترجيحا براي خريدن يك فروند موشك زمين به زمين يا اگر براي شما ممكن نيست براي خريد يك قبضه موشك آر پي جي يا قمه يا پنجه بوكس يا چاقوي ضامن دار كمك كنند . اميدوارم چراغ اول را هم آقاي نوري زاد خودش روشن كند . 

     
  12. هنگامى كه در مناظره، ميرحسين انگشت اشاره اش را به سوى محمود گرفت و گفت بس است ديگر. وقت شما تمام شد. نوبت سخن گفتن من است، اولين بار بود كه كسى جرأت مى كرد به يكى از اين موجوداتِ پرگو، كريه و مزوّر فرمان خاموش باش دهد.
    براى ميليونها ايرانى، چه تازه و چه التيام بخش بود آن اشارهء قاطع و آن فرمان خاموشى به يكى از صدها تهى مغزى كه سالهاست با سخنان مسمومشان، روان، غرور و شعور مردم را مى فرسايند.

    و همان تازگى را دارد حركت اعتراضى شما انسان بزرگ ،اما كارد به استخوان رسيده، و ضربه اى كه به نمايندگى از همان ميليونها ايرانى كه سالها از عملگان فرومايهء اين تهى مغزان لگد و فحش هاى سينه سوز خورده اند، به سينه يك عمله حقير و بددهن نثار كرديد و غرور زخم خورده مردم را اندكى التيام بخشيديد.
    افسوس كه تا حقيران صدرنشين اند، در رويارويى با بزرگان، به حقارت خود بيشتر پى مى برند، پس آنان را آماج كينه انباشته خود مى كنند. كينه اى آنچنان غليظ كه حتى شما انسان شريف و مهربان را به مقابله وا مى دارد.

    گاهى انسانهايى به ظاهر تنها، نمايندهء ميليونها ميليون انسان ديگرند.

    اما همانگونه كه سابقهء انقلابى ميرحسين و تعداد هوادارانش، مانع خاموش كردن صدايش نشد، نمى توان نگران شما، صداى شما كه زبان گوياى ملتى هستيد، و نور اميدى كه با شكستن سكوت در دلها مى تابانيد، نبود.

    چه نيروى انتظامى وارونه اى كه در دنياى حقيقى پاسدار امنيت دزدان بزرگ است و به دستان هنرمندان و قلم بدستان، دستبند مى زند و در فضاى مجازى پاكان را مى فرسايد و انسانهاى شريف چون ستار ها را را رد يابى و نابود مى كند.

    چه سردمداران نابخردى كه خرمهره ها را به گردن آويخته اند و جواهرات را بر خاك مى اندازند

    چقدر تنهايى شما و تماشاگر بودن ما و ديگران غير منصفانه است. چرا شما بايد شما يك تنه در دنياى حقيقى و مجازى بفرساييد، و روان و جسم تان زخمى شود تا غرور شكسته ملتى را از زير دست و پا جمع كنيد؟

     
  13. RSS نسخه موبایل اوقات شرعی آب و هوا آرشیو جستجو پیوندها تماس با ما
    با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : این خبر در تابناک آمده بود . که عمق چپاول گری افراد رده بالایس نظام را میرساند که از حسابشان سرقت هم که میشود آن قدر خورده اند و دارند که متوجه هم نمیشوند. سرقت نامرئی از حساب یک مدیر دولتی
    راز سرقت میلیونی از حساب یک مدیر دولتی در حالی فاش شد که وی قربانی شدنش را نمی‌پذیرفت.
    کد خبر: ۴۴۲۶۶۶تاریخ انتشار: ۲۶ مهر ۱۳۹۳ – ۰۷:۴۱ – 18 October 2014
    راز سرقت میلیونی از حساب یک مدیر دولتی در حالی فاش شد که وی قربانی شدنش را نمی‌پذیرفت.

    به گزارش ایران، رئیس پلیس فتای پایتخت از دستگیری سارقی خبر داد که میلیون‌ها تومان از حساب بانکی یک مدیر دولتی برداشت کرده بود و این مدیر بدون اطلاع از سرقت حساب بانکی خود، برداشت از حسابش را باور نمی‌کرد!

    سرهنگ «محمدمهدی کاکوان» با اشاره به یکی از پرونده‌های جالب تشکیل شده در پلیس فتا اظهار داشت: چندی پیش مدیر یکی از سایت‌های فروش کالای اینترنتی، در تماس با پلیس فتای تهران از مشکوک بودن مراوده مالی یکی از مشتریان خود خبر داد و عنوان کرد که فردی با واریز چندین میلیون تومان پول از طریق اینترنت، متقاضی خرید تعدادی گوشی موبایل آیفون است و این در حالی است که فرد خریدار از دادن مشخصات دقیق خود امتناع می‌کند.

    رئیس پلیس فتای تهران افزود: پس از تماس مدیر این سایت اینترنتی، همکاران من با توجه به حساسیت موضوع با انجام هماهنگی‌های قضایی وارد عمل شدند و در ادامه بررسی‌های خود با استفاده از روش‌های پلیسی سایبری، متهم را شناسایی و زمان تحویل اجناس، او را دستگیر کردند.

    وی گفت: در ادامه رسیدگی به این پرونده و در تحقیقات انجام شده مشخص شد که وی تا مدتی پیش در یکی از سازمان‌های دولتی تهران به عنوان یک نیروی خدماتی مشغول به کار بوده است و این فرد هزینه خرید میلیونی گوشی‌های همراه را از حساب یکی از مدیران این سازمان دولتی انجام داده است.

    سرهنگ کاکوان با اشاره به شیوه این دزد در به دست آوردن رمز اینترنتی حساب مدیر دولتی اظهار داشت: متهم 20 ساله در تشریح چگونگی برداشت از حساب این مدیر ارشد عنوان کرد «زمانی که در آن سازمان مشغول به کار بودم، مدیرم با اعتمادی که به من داشت، کارت و رمز کارت بانکی خود را در اختیار من قرار می‌داد تا در مواقع لزوم، برای وی از حسابش، پول برداشت کنم؛ من هم با فعال کردن رمز اینترنتی حساب او، مدتی پس از آنکه از آن سازمان بیرون آمدم، اقدام به برداشت‌های متعدد از حساب وی کردم.»

    رئیس پلیس فتای تهران با تأکید بر اینکه، متهم اقدام به سرقت رمز بانکی شش کارت دیگر نیز کرده بود، گفت: در بازجویی‌های به عمل آمده مشخص شد که وی علاوه بر سرقت از این حساب بانکی، رمز اینترنتی شش کارت بانکی دیگر را نیز به این شیوه فعال کرده است و حتی اقدام به جعل شش کارت ملی، با مشخصات صاحب کارت‌ها نیز کرده است تا در صورت لزوم بتواند با ارائه این مدارک، به راحتی اقدام به برداشت از این حساب‌ها کند.

    وی نکته جالب توجه در این پرونده را نبود شاکی و متوجه نشدن این مدیر از کم شدن این مبلغ از حساب بانکی خود دانست و افزود: پس از روشن شدن نحوه برداشت از حساب و مراجعه نکردن شاکی برای این پرونده، همکاران ما با این مدیر ارشد دولتی تماس گرفتند و از برداشت مبالغ هنگفتی از حساب وی خبر دادند ولی این فرد با رد هرگونه برداشت از حسابش، به صورت کلی منکر موضوع شد و برداشت از حسابش را باور نداشت تا جایی که با مأموران ما که اصرار بر برداشت از حساب وی داشتند درگیری لفظی پیدا کرد که با راهنمایی مأموران ما و استعلام از حسابش متوجه موضوع شد.

    سرهنگ کاکوان با هشدار نسبت به حفاظت از رمز حساب بانکی، در خصوص برخی مشکلات سیستم بانکداری اینترنتی نیز هشدار داد و گفت: فعال کردن پیامک‌های بانکی راه حلی برای اطلاع از هرگونه برداشت از حساب‌های بانکی است ولی با وجود این متأسفانه برخی بانک‌ها، بدون توجه به موضوعات امنیتی، تغییر شماره موبایلی که پیامک اطلاعات حساب به آن ارسال می‌شود را در بستر اینترنت قرار داده‌اند و این موضوع باعث می‌شود تا در صورت سرقت رمز اینترنتی، سارق بتواند با تغییر شماره موبایلی که پیامک به آن ارسال می‌شود، برداشت از حساب فرد را انجام دهد بدون آنکه صاحب حساب از برداشت پول از حسابش مطلع شود.

    بازگشت به ابتدای صفحه Bookmark and Share X Share Google Plus Stumble Upon Delicious Cloob Facebook Twitter Digg

    نظر شما

    نام:

    ایمیل:

    * نظر:

    آخرین اخبارآموزش و پرورش مردم را به شهروندان درجه یک و درجه دو تقسیم کرد! کاهش قیمت دو داروی بیماران تالاسمی چه کسی باید هزینه کارمزد کارت خوان ها را بپردازد؟ احضار سفیر ایران به وزارت خارجه پاکستان کمبود نگران کننده ویتامین D در کودکان ایرانی پرداخت وام ضروری به بازنشستگان از اول آبان تظاهرات کارگران انگلیسی در اعتراض به دستمزد این ۳ سم مهلک‌ را حذف کنید «مواد نیروزا» از علل صرع در جوانان مشاور بان‌کی‌مون:‌ به توافق با ایران نیاز داریم بررسی 1200 درخواست مجوز سایت‌ خبری استاندارد دکل‌ها و آنتن‌های مخابراتی تعیین شد حمله مسلحانه به نیروهای عربستانی در این کشور روزنما : رسوایی مالی آمریکا از جنگ با داعش ورود سامانه بارشی ازغرب کشور

    پربازدید ها پربحث ترین عناوین توهین اردوغان به مقامات ایرانی، بلافاصله پس از اظهارات سعود الفیصل داعش در دروازه‌های بغداد منتظر چیست؟ پیشنهاد جدید آمریکا به ایران در مذاکرات هسته‌ای نبرد زنان کوبانی با داعش شباهت جالب علی دایی به بازیگر خوشتیپ هالیوود «امیرتتلو» در تمرین پرسپولیس! پای داعش به آسمان باز شد با پراید به لکسوس نزنید! طعنه ظریف به ماجرای زمین‌گیر شدن هواپیمای جان کری مقامات سعودی: ایران ما را محاصره کرده است! نامه زیباکلام به علی مطهری درباره حجاب واکنش وزیر بهداشت به انتشار فیلم‌ اتاق عمل با این طرح، می‌توان بدون دریافت بودجه، تروریست‌ها را ناکام کرد محاصره مخفیگاه شیطان شرور درگیری شدید بازیکنان صربستان و آلبانی
    توهین اردوغان به مقامات ایرانی، بلافاصله پس از اظهارات سعود الفیصل (۲۲۶ نظر) محاصره مخفیگاه شیطان شرور (۱۰۴ نظر) قتل شوهر در رابطه پنهانی (۹۸ نظر) توصیف خطرناک از جنگ جهانی نفت با یادآوری فروپاشی شوروی سابق (۶۶ نظر) صدور حکم اعدام آیت‌الله نمر باقر النمر توسط دادگاه عربستانی (۶۲ نظر) مقامات سعودی: ایران ما را محاصره کرده است! (۴۷ نظر) «امیرتتلو» در تمرین پرسپولیس! (۴۰ نظر) رازهایی که هکرهای وایرلس دوست ندارند شما بدانید! (۴۰ نظر) رقابت کثیف برای برنده شدن در یک مناقصه (۴۰ نظر) اعلام سرعت مجاز جدید بزرگراه‌های پایتخت (۳۷ نظر) با پراید به لکسوس نزنید! (۳۶ نظر) چه کسی باید هزینه کارمزد کارت خوان ها را بپردازد؟ (۳۶ نظر) پیشنهاد جدید آمریکا به ایران در مذاکرات هسته‌ای (۳۵ نظر) معادل‌سازی مکانیکی، زبان روز فارسی را کاریکاتوری نکند (۳۲ نظر) داعش در دروازه‌های بغداد منتظر چیست؟ (۲۹ نظر)

    صفحه نخست | تماس با ما | پیوندها | جستجو | آرشیو | آب و هوا | خبرنامه | RSS عاسف | ورزشی | اجتماعی | عکس | مجلس | اقتصادی تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به تابناک می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است. طراحی و تولید “ایران سامانه”

     
  14. آیت الله جنتی به تازگی فرمودند موسوی و کروبی هر جای دیگر دنیا بودند اعدام می شدند.
    نمی دانم دنیای آیت الله جنتی کجاست؟ کره شمالی؟ چین هم تا حدود زیادی دست از این سبوعیت ها برداشته. برخی قبایل آدمخواران شاید هنوز چنین قواعدی داشته باشند. نمی دانم. چه بسا با این حرف به آدمخوار ها بی حرمتی کرده و افترا زده باشم. آدمخواران عزیز اگر اشتباه می کنم مرا ببخشید فقط خواستم مثالی استعاری زده باشم.
    حضرت آیت الله در دنیای متمدنی که من می شناسم هر کس اظهارات مشابه آن چه شما به زبان آورده اید را علنی کند به جرم افترا و تهمت و بهتان و هتک حرمت مورد تعقیب قانونی قرار می گیرد. در دنیای متمدن هر فردی بی گناه محسوب می شود مگر آن که در یک دادگاه به طور عادلانه محاکمه شده و جرمش به اثبات رسیده باشد.
    دقت کنید! دادگاه باید عادلانه و قوانین متمدنانه باشد و نه وحشیانه!

     
  15. با درودي ديگر بر شما عزيزان، جناب نوريزاد مبارز و كاربران و تيم سايتشان و هموطنان دربند، قبل إز اينكه چند سطري در رابطه با اين پست و پست كرانه غربي بنويسم، عمل ناجوانمردانه و غير انساني و وحشيانه اسيد پاشي به صورت بانوان در أصفهان را شديدا محكوم مي كنم، ان وقت اقاي روحاني در سخنان أخير خود در سازمان ملل به اعمال داعش در عراق و سوريه اشاره و انها را محكوم ميكند، جناب رييس جمهور ريش رنگ كرده٠، اگر داعش ٢ سال است اين اعمال را انجام مي دهد، اين نظام الهي كه ٣٥ سال است كه مفتخر به اين اعمال وحشيانه است، مي گويد داعش بناهاي فرهنگي و مساجد غير خودي و قبور ووووو را منفجر مي كند، مگر شما خانقاه دراويش و حسينه هاي انها را با بلدوزر تخريب نكرديد؟ مگر شما قبر و سنگ قبر مخالفان نظام را با پتك متلاشي نكرديد؟ مگر شما مقبره رضا شاه را با خاك يكسان نكرديد؟ مگر شما راه نيافتاده بوديد با لودر و بلدوزر كه تخت جمشيد را منهدم كنيد؟ بيانات شما در مورد تجاوز داعش به زنان و فروش انها مثل كنيز!! مگر خود شما در سالهاي ٦٠ به دختران زنداني اعدامي تجاوز نكرديد؟ و انها را براي چند ساعت به زور به عقد پاسداران و بازجويان در اورديد كه باكره راهي ان دنيا نشوند. حالا هم ذوب شدگان ولايت خامنه اي به دختران كه هيچ به پسران بازداشت شده هم رحم نكردند، و اين اسيد پاشيدن هم جديدترين شاهكار انصار حزب الله و بسيجيان ولي فيح است، جناب نوريزاد مفاسد اقا مجتبي و دارو دسته شان و باند موتلفه و اشتهاي سير ناپذير سرداران فربه و فراتر إز فربه زماني به انتها مي رسد. كه إز هرم اين قدرت به زير كشيده شوند، نوشته ايد كه ايذه و سوسنگرد دهات بُزرگند، كاش سري به خرم آباد يا إيلام يا سنندج كه نا سلامتي مركز استانند بزنيد، كه دهاتهاي نسبتاً بزرگتري مشاهده كنيد، بعد إز سال ٥٨ و أجير كردن عشاير و روستاييان تحت نام پاسدار و بسيجي ووو يك موج مهاجرت إز روستاهها به شهرها شروع شد، كه همه چيز را تغيير داد، رفتار و منش عشايري حتي ساختار شهرهها را هم مصيبت وار تغيير دادند، در مورد كرانه باختري! اقاي نوريزاد و دوستان كاربر به خرابه هاي شهر غزه و جنب لبنان بعد إز حملات اسرائيل نگاه و توجه كرده ايد، شما اگر يك ساختمان كه بتون ارمه نباشد اگر ديديد؟ جائزه داريد، البته با پول مردم ايران، اقاي شمخاني هم عرض مي كند كه ايران در بازسازي غزه حتم سهيم است، مثل اينكه إز مال پدرشان بذل و بخشش مي كنند، أفاي احمدينژاد به هر خانه در جنوب لبنان ١٠ هزار دلار مي بخشد انوقت يك خانواده إيراني براي اينكه سقفي روي سرش بأشد، بچه ٥ ساله أش را به معرض فروش مي گذارد. چي بگيم مگر دردها يكي و دوتاست؟ موفق باشيد 

     
  16. سگ های هار را دهان بند می زنند
    حیوان زبان بسته هر گاه دهان بندش را باز می کنند عقده تمام مدتی که دهان بند داشته را می گشاید و شروع می کند به پارس کردن با تمام توان! خدا نکند کسی نزدیکش بیاید. تصور کنید جانور مظلوم به پیری هم رسیده باشد و پایش لب گور هم باشد و چیزی برای از دست دادن نداشته باشد. با دهانی کف کرده هر چه توان دارد به کار می برد تا دور و بری ها را تحت تاثیر قرار دهد لیکن از دهانش زوزه ای رقت انگیز بیشتر به گوش نمی رسد.
    نمی دانم چرا وضع این نوع حیوانات مرا به یاد برخی انسان نما ها می اندازد که به پیری و خرفتی رسیده اند و با جیغ و فریاد های کودکانه آخر عمری آبرو و حیثیت نداشته خود را به باد می دهند. خیال می کنند هنوز جوانند و عربده های دوران لات بازی شان لرزه به اندام من و شما می اندازد.
    شنیدم لاتی بد مستی کرد و رفت سر چار راه نفس کش می طلبید!
    موسیوی ارمنی شراب فروش سر از دکان بیرون آورد و گفت آهای فلانی عرقی که به تو فروختم نصف بیشترش آب بود ساکت باش و آبروی خودت را نبر با این عرق قلابی کسی بدمستی نمی کند!

     
  17. علت خشک شدن دریاچه ها و رودخانه ها ازدیاد جمعیت است. از سی سال پیش جمعت دو برابر شده است. اما میزان بارش باران ثابت بوده است. امریکا 30 سال پیش 300 میبیون بوده ان حالا هم همان تعدادن. اگر جمعیت انها 600 میلیون شده بود انها هم همین مسایل را پیدا میکردن و کشور ما ظرفیت بیش از این جمعیت را ندارد. ذر اینده دریاچه و تالاب و رودخانه را فقط در عکس ها میتوان دید.

     
  18. ريشه ها ٢٠٥( قسمت ٢٠٤ در دو بخش ذيل پست قبلى )
    عنوان هاى كلى به ترتيب از اصلى به فرعى :فرهنگ/فرهنگ دينى /عرفان

    زمين و آسمان حافظ
    ١٥-يكسره به سراغ بازگفت دريافت هاى دكتر محمود صناعى در ادامه مطالب پيش مى رويم :
    اين نه بدان معناست كه كه برخى عشق الهى نداشته اند اما ااين نوع عشق نيز از محيط اجتماعى جدا نبوده است .// جامعه استبدادى به گونه اى پيچيده با دين نيز گره مى خورد .و البته آن دينى كه مورد قبول چنان جامعه اى است .عارف با عشق الهى در واقع هم به مقابله سياست مى رود و هم به مقابله دين مستبد . عرفان عاشقانه در پى آزادى است .آزادى سياسى و آزادى دينى ،اما در لواى عشق الهى ؛ همين پيوند كه با مبدأ هستى ايجاد مى شود مانع از آن مى شود تا به ايشان نهمت ارتداد و كفر زده شود .هرچند كه نمونه هاى تاريخى بسيارى مى توان يافت كه در اين راه سر به دار داده اند .در حكايات ،داستان ها و شظحيات اين عرفا انبوهى از انديشه هاى آزادى خواه ديده مى شود .كه حتى پا در حريم فناء الله نهاده اند و خالق يكتا را نيز به نقد كشيده اند .با زبان بى زبانى و در لواى عشق است كه انتقادات تندى از جامعه مى شود .همچنين است كه عشق الهى را معنا گرفته و عشق زمينى را صورت مى پندارند …..عرفا بر آنند كه مظاهر زيباى طبيعى صورتى از زيبايي درون حق تعالى است ….زمانى كه نيروهاى حسى و احساسى آدمى به معشوق زمينى حساس مى گردد ،چگونه مى توان حس پاك الهى را نيز با آن همراه كرد ؟//(صص٢٠-٢١) صناعى بر آن است كه دشوارى و پيچيدگى و ابهام اين مسئله است كه قول به دو عشق پاك و ناپاك را در پى مى آورد وگرنه مگر مى توان احساس جنسى انسان را را ناپاك شمرد ،؟ اين دو گانه به باور صناعى تا حد زيادى از تنگناى اجتماعى سياسى برمى آيد بى آنكه ما بتوانيم عشق الهى را منكر شويم (ص ٢٢) اين روان شناس برجسته همچون همه انديشمندانى كه از ديدى ذات گرايانه به عرفان ننگريسته بل عرفان را نيز چونان همه فراورده هاى روح انسانى و قومى نه فقط در زير ساخت اجتماعى و تاريخى بل همچنين در سير زمان تاريخى بررسيده اند ، در واقع به ما مى گويد كه عرفان برآمده از نوعى حقيقت جويي خنثا و معلق در خلاء لامكان و لازمان نيست بل در آن نوعى مقابله و دست كم واكنش نسبت به دين و سياست حاكم و همدستى و همداستانى اين دو در كنترل انسان هايي است كه اگر واقع بينانه انديشه كنيم نه فقط بدن و روان دارند بل بدن و روان يا تن ها و من هاى آنان به گونه اى پيچيده همبسته اند و همان طور كه ميشل فوكو در تاريخ جنسيت (جلد دوم ،بخش نتيجه گيرى يا پايانى )مى گويد تاريخ زهدى كه لذت جسمانى را گناه و شر مى داند پيوستگى لاينفكى با معيار هاى اخلاقى و اكونوميك جامعه در باره شرم و شرف يا آبرو دارد .اخلاق در يونان باستان بخشى از اويكو نوميا يا اداره خانه بود و بنابر اين به آنچه قدرت آن را تحت كنترل مى گيرد مربوط مى شد .نكته تأمل انگيز در يافته هاى اين فيلسوف آن است كه وى بنا به اسنادى به اين نتيجه مى رسد كه زهد مسيحى ازامه زهد يونانى است ،با اين تفاوت كه قواعد ممنوعيت ها و تجويزها در زهد مسيحى به صورت قواعدى عام و همه شمول و جهانى در مى آيد و با ذاتياتى چون گناه نخستين انسان گره مى خورد .يكى از پديده هاى مسئله انگيز در يونان باستان عشق همجنس گرايانه به پسران بود كه در شرايط خاصى از إن جمله كه از ضيافت و فائيدروس افلاتون دريافت مى شود علنى بود .در عصر مسيحيت اين نوع عشق فقط بيش تر ممنوع و ننگ إلود مى شود اما كاسته نمى شود .رابطه جنسى يونانى به كدها و قوانين الهى ارتباط نداشت يونانيان مرجع مقتدر الهى اى نداشتند كه پرهيز جنسى را زورآور كند .وى مى رساند كه نوع كنترل قدرت سياسى و اجتماعى يعنى كيفر ،شرم و آبرو ارتباطى پاياپاي با كانون لذت جنسى دترد و تغيير تدريجى اين نوع كنترل است كه در سده هفدهم كم كم تغيير كانون از پسران به زنان رخ مى دهد و اين كنترل هنجار ها را عوض مى كند .مطلب را پيچيده نكنم . آنچه. اين انديشمندان در آن همداستانند ارتباط شيوه رابطه جنسى در جامعه با شيوه سلطه قدرت هاى حاكم است . آنجا كه زنان به اسارت خو مى گيرند ،مردان نيز به استبداد خو مى گيرند به گونه اى كه ديگر جز آنچه به قول عزالدين محمود كاشانى ظلمات رسوم است دركى از دنياى ديگرى ندارند و اصلا فكر آزادى به ذهنشان خطور نمى كند .شيوه روابط عاشقانه ارتباط مستقيمى با استبداد پذيرى جامعه داشته است و تاريخ بر آن گواهى مى دهد .عجب آنكه بسيارى از ايرانيان هنوز در سده ٢١ باور نمى كنند كه تربيت جنسى به رهايي از استبداد ربطى داشته باشد

     
    • اصلاح يك جمله
      روابطى پاياپاى با كانون لذت جنسى دارد

       
      • ضمن پوزش از تكرار اشتباهى اين قسمت در ذيل پست قبلى وظيفه دارم يك اشتباه ديگر خود را به اطلاع برسانم گرچه اين اشتباه به محتواى مطلب مربوط نيست .مقدمه ترجمه ضيافت افلاطون را فرهنگ جهانبخش نوشته و مترجم دكتر محمود صناعى نيز ديباچه اى بر آن افزوده است . عمده مطالب نقل شده از مقدمه جهانبخش است و در قسمت هاى بعدى احتمالا از ديباچه دكتر صناعى بهره خواهم گرفت .
        پايدار و پرتوان باشيد

         
  19. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته : سفینه فضایی چین در سطح ماه نشست . سفینه فضایی هند در راه مریخ در حال طی مسیر است . ودر مملکت امام زمان ریاست جمهور منور الفکر ومشعشع رفتار و مدیر جهانش دانشمندان اتمیش را که به قول یونسی با حماقت به تلویزیون میبرد تا به همه اعلام کند که بله ما هم دانشمند اتمی داریم مثل این آقا که آن دانشمند اتمی که استاد دانشگاه هم بود و بدون درد سر با اتو موبیل شخصی خود به دانشگاه برای تدریس میرفت و بعد هم به تحقیقات اتمی میپرداخت را کاری به سرش آوردند که خانه نشین شد و جرئت رفتن به محل تحقیقش را هم ندارد و توسط برادران اطلاعاتی باید تردد کند چون دیگر همه اورا شناخته اند و هر آن احتمال ترور او میرود به سایت تابناک مراجعه کنید تا سخنان یونسی دستیار ویژه حسن کلید ساز را مشاهده کنید . رییس جمهوری که با کمال پر رویی رودر روی شبکه های خبری بیگانه میگوید من گمان نمیکنم که روزنامه نگار باز داشتی داشته باشیم .در حالی که در اقصی نقاط این کره خاتکی اگر مسئولی رسما دروغ بگوید مجبور به استعفا میشود. ولی در مملکت امام زمان که هیچ کس دروغ نمیگوید . اگرهم گفت حتما تقیه کرده و گناهی بر او نیست در مملکتی که معاون اول رئیس جمهورش رسما اعلام کند که ما زورمان به فلان نهاد (قرار گاه خاتم) نمیرسد باید در ریاست جمهوریش را گل گرفت شمایی که یک قوه (قوه مجریه ) را در اختیار گرفته اید اگر توان اداره آن را ندارید باید کنار بروید من به یاد دارم آقای خمینی در مورد دانش آموزان گفت اگر درس نخوانید حرام است که در مدرسه بمانید . خوب درس نخواندن مهم تر است ویا اداره کردن یک مملکت؟ اگربه گفته خمینی متمسک شویم آقایان هم حرام است که در مصدر کاری قرار بگیرند که توان اعمال قدرت قانونی را ندارند . مگر اینکه شیفته گان فدرت باشند نه تشنه گان خدمت. ریاست دو قوه دیگر را هم که داده اند به دالبتون ها شما آنوقت توقع دارید این مملکنت به کجا برسد . تا بعد. با احترام.

     
  20. اول اینکه دست و زبان عاملین و آمرین ضرب و شتم شما و دیگر انسانهای آزاد مثل رهبرشان قطع بشه ان شاءالله.
    دوم اینکه این به اصطلاح رهبر و نائب و ولی فقیه…و هر چی دیگه که پُرِش میکنند واقعا از این سیاه کاری ها و نیرنگ بازیها خسته نشده است؟ شرم ندارد؟ ترس ندارد از خاک گور؟ ترس ندارد از فشار قبر؟ ترس ندارد از عزرائیل؟ اصلا وجدان دارد این ///؟
    سوم اینکه ای کاش آقای موسوی لب تر می کرد و بساط این آخوندها در همان سال 88 به زباله دان تاریخ ریخته می شد اما افسوس که آقای موسوی کوتاه اومد و همین نجابت آقای موسوی باعث شده که نادان هایی چون احمد جنتی و علم الهدی و احمد خاتمی و…. اینگونه به مزخرف گویی روی بیاورند. راست گفته اند ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بوَد بر گوسپندان.
    چهارم اینکه اگر مردم دیر بجنبند ممکن است اژدهای هفتاد سر سپاه تخم ریزی کند و مملکت را به کل به گَند و کثافت بکشاند پس تا دیر نشده باید سَم پاشی اساسی صورت بگیرد که این اژدهای خونخوار لکه ی ننگش برای همیشه از چهره مملکت پاک شود.
    پنجم اینکه مردم بدانند خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خودشان تغییر دهند.
    ششم اینکه در هیچ کجای دنیا به بالای پشت بام ها نمی روند که آنتن ماهواره جمع کنند در هیچ کجای دنیا از اینترنت نمی ترسند در هیچ کجا نمی گویند که فسادها را نگویید!! در هیچ کجا مشتی دزد حکومت نمی کنند در هیچ کجا آخوند مرتجع و روضه خوان مملکت داری نمی کند در هیچ کجا به اسم دین و خدا و پیغمبر آدم نمی کشند به جز حکومت ولی فقیه و داعش و القاعده در هیچ کجا به خاطر رقص مردم را زندانی نمی کنند در هیچ کجا موسیقی را ممنوع نمی کنند و خلاصه اینکه این حکومت یک حکومت شیطانی و خبیث است که مثل زالو مشغول مکیدن خون مردم می باشد پس زندگی در این شرایط چه لذتی دارد که این مردم سکوت کرده اند؟!!
    هفتم اینکه ای مردم این زالو صفتان چسبیده به حکومت روزی که دیر نیست حاضر می شوند برای باقی ماندن و مکیدن خون ایرانیان تمام ایران را به خاکستر تبدیل کنند. باید به پا خواست./

     
  21. نظریه ولایت فقیه، بخش دوم

    در بخش اول نشان داده شد که حتی اگر بحث جانشین امام معصوم مورد قبول عموم شیعیان باشد، انتخاب یک روحانی به عنوان جانشین او نمی تواند قانع کننده باشد. در این بخش به تحلیل دموکراتیک بودن نظریه ولایت فقیه پرداخته می شود:

    بسیاری از دست اندر کاران جمهوری اسلامی و حتی همین رهبر فعلی آن (آیت الله خامنه ای) مدعی هستند که با توجه به انتخابات مجلس خبرگان، ولایت فقیه نیز چون توسط این مجلس انتخاب می شود، یک مقام مردمی (دموکراتیک) است. اشکالاتی که بر این نظریه وارد است به شرح زیر است:

    الف)همانطور که در بخش اول این مبحث عنوان شد، محدود بودن ولایت فقیه به قشری خاص (روحانیت شیعه)، اولین اشکال مترتب بر مردمی بودن این مقام است. این محدودیت در اولین قدم، مردمی بودن آن را با اشکال مواجه می کند.

    ب) اصل 91 قانون اساسی:
    “به منظور پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی از نظر عدم مغایرت مصوبات، مجلس شورای اسلامی با آنها، شورایی به نام شورای نگهبان با ترکیب زیر تشکیل می‌شود.
    1. شش نفر از فقهای عادل و آگاه به مقتضیات زمان و مسایل روز. انتخاب این عده با مقام رهبری است.
    2. شش نفر حقوقدان، در رشته ‏های مختلف حقوقی، از میان حقوقدانان مسلمانی که به وسیله رییس قوه قضاییه به مجلس شورای اسلامی معرف می‌شوند و با رأی مجلس انتخاب می‌گردند.”
    بر طبق این اصل قانون اساسی هر دوازده نفر اعضای شورای نگهبان به صورت مستقیم و غیر مستقیم توسط رهبر انتخاب می شوند، شش فقیه به طور مستقیم و شش حقوقدان به صورت غیر مستقیم از طریق رئیس قوه قضاییه. لازم به ذکر است که رئیس قوه قضاییه به صورت مستقیم توسط رهبر تعیین می شود. با توجه به تایید صلاحیت تمام اعضای خبرگان رهبری توسط شورای نگهبان، عملا اتفاقی که می افتد این است که رهبری اعضای شورای نگهبان را بر می گزیند، شورای نگهبان صلاحیت کاندیداهای خبرگان را تایید می کند و این خبرگان وظیفه عزل و نصب رهبر را به عهده خواهد داشت. این امر مصداق کامل دور است و حتی خود فقها هم می دانند که دور باطل است چه در فلسفه، چه در ریاضیات و یا در قانون گذاری. به این ترتیب، رهبری برای نگاه داشتن قدرت در دستان خود تنها گماشتگانی را در شورای نگهبان و خبرگان قرار خواهد داد که عملا جز حفظ و نگاهبانی از قدرت او کاری انجام نخواهند داد.

    پ) برای هر مقام مردمی می بایست راهکاری در نظر گرفته شود تا چنانچه مردم از آن مقام رضایت نداشتند، بتوانند او را خلع کنند. بر اساس استدلال متقنی که در بند “ب” از این نوشته آمده است، مقام ولایت فقیه امکان عزل ندارد و یا اگر داشته باشد این احتمال بسیار کم است. همانطور که به صورت عملی نیز در هر دو مورد تجربه ولایت فقیه، او به مقامی مادام العمر تبدیل شده است که تمام ارکان حکومت را به خود وابسته کرده است.

    بر اساس استدلالهایی که در سه بند فوق آورده شد به طور قطع می توان گفت که مقام ولایت فقیه مقامی مردمی نیست و حکومت او بیشتر به حکومتهای مطلقه فردی بدون امکان جایگزین شباهت دارد.

    پرسش بعدی این است که اگر بتوان یک جانشین مردمی برای امام معصوم یافت، آیا می توان حکومتی صالح و سالم چنانچه مومنین از حکومت عدل علی مثال می آورند در دنیای کنونی پدید آورد؟ پاسخ به این پرسش را در بخش سوم این نوشته تقدیم خواهم کرد.

     
  22. با سلام
    بهترين تعريفي كه مي توان بر حكومت جمهوري اسلامي ؟؟؟ در ايران گذاشت حكومت سارقين است

    اگر دشمنان امام علي عليه السلام ناكثين و قاسطين و مارقين بودند بي شك دشمنان امام زمان عليه السلام

    ولي فقيه و طرفداران او هستند . اين سارقين و دزدان بدترين انسانهايي هستند كه از بدو خلقت حضرت آدم

    روي اين كره خاكي زيسته اند

    بي حياتر از اين افراد نشنيده ايم و نديده ايم مثلا همين فاضل لاريجاني كه فيلمش در يوتيوب منتشر شده است

    جناب فاضل لاريجاني مشغول بلبل زباني و اعتراف است غافل از دوربين مخفي كه اعترافات او را ثبت مي كند

    او بدون هيچ گونه فشار و تهديدي حقايقي از دزديها و سرقت ثروت ايرانيان را بر ملا مي سازد

    ولي آب از آب تكان نخورد مي دانيد چرا؟ رئيس قوة قضائية جناب حاج صادق رايجاني است و برادر

    فاضل لاريجاني

    بد نيست فيلم فاضل لاريجاني را مجددا مشاهده كنيم تا ببينيم در كشور چه خبراست

    http://www.youtube.com/watch?v=sBzt74kpymE

     
  23. فوق لیسانس مملکت

    اخیرا گروهای موتور سوار اسید پاش در اصفهان فعال شده انداین افراد که پرچم انصار حزب الله در دست دارند با شعار خامنه ایی رهبر است ..بصورت زنانی که حجاب مناسب ندارند اسید می پاشند و سوار بر موتور در می روند..
    نیروهای انتظامی اعلام کرده اند توان پیشگیری از این حرکت ها را ندارند…در همین حال سردار بز باف گفته است توانستیم با موفقیت زنی که در حال دزدین گوشت برای بچه اش بود را دستگیر کنند …و این زن بچه اش را به مبلغ 5 میلیون تومان به فروش برساند
    زنان هم وطن در اقدامی جسورانه در تظاهراتی شعار (چهار پا خوب ، دو پا بد) را سر دادند..بنجامین که خری بود که همیشه میگفت تا بوده همین بوده در قالب یک سایتی عکسهای خود زنی خودش را نشان می داد..
    هر روز صبح حیوانات صف می بستند تا با کسب مدال های ورزشی یاد دوران خوش خود را زنده نگه دارند..


    خرها که تعهد کرده بودند این دفعه رای ندهند در اقدامی تحسین بر انگیزه همشان رای دادند…
    خری بر سکوهای غرور ایستاده بود و زنده باد ایران را فریاد می زد..دیگر خرها هم کیف کرده بودند..

    جوانها که نمی دانستند مشکل کجاست سالانه بیشتر از قبل به دانشگاها هجوم میاورند و پولهاشون رو به دولت میدادن…اها مانند دسته بوفالوئهایی شده بودند که پشت سر نفر قبلی را می ددن و نمی دانستند به سمت دره ایی در حال دویدن هستند
    ناگهان فردی ایستاد و اعلام کرد..انسان اشرف مخلوقات است..
    خرها ذوق کرده بودن!!!

     
  24. اسفند ٨٩ و اوج جنبش سبز:
    عطا‌ء الله مهاجرانی در دفاع از اصلاح در برابر انقلاب به دو تفاوت میان ایران و مصر اشاره می کند: “یک – استقلال ایران در برابر وابستگی مصر به آمریکا و دوم – عدم فساد اقتصادی خامنه‌ای در برابر فساد مبارک و خانواده‌اش. او در مورد خامنه‌ای می گوید: “خود من که از آغاز انقلاب در مجلس بودم و در دولت بودم و آیه الله خامنه ای را می شناسم به عنوان منتقد ایشان اقرار می کنم که یک نقطه‌ی خاکستری حتی نه تاریک در زندگی اقتصادی ایشان و خاندانشان نمی شود پیدا کرد.” ایشان راه آینده را اصلاح طلبی دانست که ممکن است باتوجه به پیشینه تاریخی استبداد در ایران سالهای سال طول بکشد”

    هشتصد ميليون تومان تنها يك قلم است اما چون اصلاح طلبان ما بر خلاف آقاى نوريزاد و ساير مردم ايران، بسيار بلند نظر هستند، هشتصد ميليون تومان برايشان عددى نيست و آن را حتى يك نقطه خاكسترى هم نمى دانند.
    اصلاح طلبان حكومتى، مانع بزرگ اصلاحات حقيقى هستند كه سر بزنگاه، براى ترمز حركت مردم، وارد صحنه مى شوند.
    تا اين مانع برطرف نشود، هر حركت مردمى به بن بست مى رسد. در واقع، اصلاح طلبان حكومتى به جز اين وظيفه اى ندارند.
    مهمترين وظيفه اصلاح طلبان واقعى از نوع آقاى نوريزاد، روشن كردن پرونده مبهم اصلاح طلبان حكومتى است. تنها در اين صورت است كه حركت مردمى منجر به عقب نشينى خودكامگان و امتياز دادن به مردم خواهد شد.

     
  25. جناب نوری زاد عزیز
    ماجرای سر در آوردن از دخل و خرج بیت رهبری به این دشواری ها هم که شما می فرمایید نیست.
    بالاخره فراتر از فربه ها حق دارند از ما سند و مدرک بخواهند. اگر اسناد مستقیم در دست نداریم آمار رسمی دولتی هم به طور غیر مستقیم گویای بسیاری از امور است. شبیه به برهان خلف.
    من سعی می کنم یک جمع بندی از آن چه می دانیم ارایه کنم.
    هر جا خطایی مشاهده می فرمایید اصلاح کنید و اگر اطلاعات بیشتری دارید بیافزایید.

    دولت احمدی نژاد در دو دوره ریاست جمهوری 700 میلیارد دلار درآمد نفتی داشت که از مجموع درآمد های نفتی دولتی های پیشین بیشتر است یعنی یک رقم رویایی. با این پول چه کردند؟
    ببینید وزیر احمدی نژاد در فروردین 1392 چه می گوید:
    “مهدی غضنفری، وزیر صنعت، معدن و تجارت سال ۱۳۹۱ را “سالی سخت” توصیف کرده و گفته است در سال گذشته در مجموع باید ۱۰۰ میلیارد دلار ارز نفتی وارد اقتصاد می شد که تنها ۵۰ میلیارد دلار آن محقق شد”

    یعنی 700 میلیارد دلار برای آقایا کم بوده ! آقای غضنفری نمی فرمایند این مبلغ کلان را خرج چه چیزی هایی کرده اند که در سال 1391 کم آورده اند؟ شاید پاسخ این سوال را بیت رهبری بهتر بداند!

    ادامه گفته های ایشان را بخوانیم:
    “شرکت بازرگانی دولتی ۵ میلیارد یورو را صرف واردات کالاهای اساسی و استراتژیکی چون گندم، برنج، روغن و شکر کرد و نهاده های دامی و کنجاله سویا توسط شرکت پشتیبانی دام وارد کشور شد”

    قابل توجه فراتر از فربه ها! جمهوری اسلامی پس از سی و چند سال هنوز نمی تواند کالاهای استراتژیک مورد نیاز کشور را در داخل تولید کند. ما هنوز گندم وارد می کنیم! نهاده های دامی وارد می کنیم! چرا؟ چون در کشاورزی سرمایه گذاری نمی شود. چرا؟ چون غزه و لبنان و سوریه خرجش زیاد است البته اگر از هزینه های میلیاردی آقازاده ها بگذریم. عرضه کشاورزی نداریم میخواهیم امپراطوری شیعی راه بیاندازیم……..

    به یاد می آورید احمدی نژاد را که می گفت تحریم ها کاغذ پاره است؟

    “گزارش وزارت صنعت، معدن و تجارت نشان می دهد که در سال 1391 میزان تولید مواد پتروشیمی بعد از تحریم ها از ۴۱میلیون تن به ۳۹ میلیون تن کاهش پیدا کرده است. علاوه بر آن به گفته آقای غضنفری، تولید تلویزیون نیز حدود ۲۰۰ هزار دستگاه کاهش یافته است و از یک میلیون و ۷۰۰ هرار دستگاه به یک میلیون و ۵۰۰ هزار دستگاه رسیده است. بنابر این گزارش، تولید برخی کالاها نظیر انواع کولر و انواع اتومبیل سواری در این سال تقریبا نسبت به سال ۱۳۹۰ به کمتر از نصف رسیده است”
    http://www.bbc.co.uk/persian/business/2013/04/130405_l01_ghazanfari_exchange

    http://tinyurl.com/kwzbs2b
    “عملکرد اقتصادی دولت محمود احمدی‌نژاد
    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
    اقتصاد در دولت محمود احمدی نژاد از جمله شاخص‌های مورد انتقاد در دوران ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد محسوب می‌شود. او برنامه‌های اقتصادی خود را بر اساس آنچه اقتصاد اسلامی و اقتصاد عدالت محور خوانده بود، پایه‌ریزی کرد و با شعار «آوردن پول نفت بر سر سفره‌های مردم» نظر مردم را به خود جلب کرد[۱] و اجرای طرح‌های طرح تحول اقتصادی، احداث بنگاه‌های زود بازده، طرح مسکن مهر، طرح هدفمندسازی یارانه‌ها و صندوق مهر امام رضا را در اولویت کاری در این ۸ سال قرار داد.[۲] اما بر خلاف شعارها و عملکرد دولت‌ها در مدت ۸ سال زمامداری محمود احمدی‌نژاد، اکثر شاخص‌های کلان اقتصادی ایران تنزل پیدا کردند. به عنوان مثال میزان نقدینگی کشور از زمان آغاز به کار دولت نهم تا زمان اتمام دوره دولت دهم به میزان ۶ برابر افزایش یافته است. بر مبنای شاخص تورم نیز می‌توان از ۳٫۴۵ برابر تورم در انتهای دوران زمامداری احمدی‌نژاد نسبت به ابتدای دوران تصدی‌گری وی اشاره کرد.[۳] کارشناسان این عدم موفقیت احمدی‌نژاد در تحقق وعده‌هایش را تحت تاثیر چند عامل می‌بینند: سیاست‌های اقتصادی نادرست،[۴] فقدان انضباط مالی[۵] و تحریم‌های علیه ایران.
    آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر ایران از عملکرد اقتصادی دولت‌های نهم و دهم را مورد تایید قرار داد و «سیاه‌نمایی رسانه‌های بیگانه» و «بی‌انصافی رسانه‌های داخلی» را عامل بزرگنمایی کاستی‌های اقتصاد ایران معرفی کرده و دوران ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد را«دوران استثنایی و بی نظیر» می‌داند.”[۶]
    پایان گزارش ویکی پدیا

    تا همین امروز هم کسی حق ندارد خلاف نظر رهبری حرفی بزند! آقای فراتر از فربه نظر شما چیست؟ دولتی با بیشترین درآمد ارزی از فروش نفت و این عمل کرد اقتصادی. توجیهی دارید؟
    بگذارید من به شما بگویم: عرضه برنامه ریزی ندارند که سهل است اقتصاد کشور برای این ها هیچ اهمیتی ندارد. سیاست های کلان رهبرتان ما را به ورطه محاصره کشاند و حالا القا می کنند که مشکلات ناشی از تحریم ها است. تحریم هایی که خود باعث به وجود آمدنش هستند! جالب نیست؟ مشابه این قضیه را در جنگ نیز داشتیم. با فحاشی و شعار های تو خالی دنیا را بر ضد ایران بسیج کردند و زمینه ساز جنگی بیهوده و خانمان سوز شدند و بعد از آن که صدام به کشور حمله کرد همه مشکلات را ناشی از جنگ دانستند!! عجبا!! ما چند بار باید از یک سوراخ گزیده شویم؟

    تصور می کنید سیاست های کلان رهبری با چه انگیزه ای ترسیم می شود؟ که ما صاحب فن آوری هسته ای شویم؟ این ظاهر قضیه است آقای فراتر از فربه. در عمل که این سیاست های کلان به تحریم ها منتهی شده و خبری از انرژی هسته ای و تولید برق هسته ای هم نیست. سوال این جا است که تحریم ها خوب است یا بد؟
    اینجا است که دمب خروس خود را نشان می دهد!
    تحریم ها خوب است یا بد؟
    البته برای بنده که بد است شما را نمی دانم ولی می دانم برای بعضی ها خیلی هم خوب است!
    این مقاله را خوانده اید:
    http://tinyurl.com/kbnrwub
    حشمت الله فلاحت پیشه در گفتگو با فرارو بررسی کرد
    چه کسانی اجازه “غارت اموال مردم” را دادند؟
    کد خبر: ۱۹۰۱۷۳
    ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۳ – ۱۶:۰۱
    فرارو- یک استاد دانشگاه با اشاره به نحوه مقابله با دلالان تحریم گفت: «من معتقدم به میزانی که اقتصاد کشور شفاف باشد نقش اینگونه افراد کم رنگ تر خوهد شد و تا زمانی که این شفافیت وجود نداشته باشد، عدم شفافیت اقتصادی آسیب های خود را در حوزه اقتصادی خواهد زد و در عین حال حوزه سیاسی کشور را هم آلوده خواهد کرد.»
    رییس‌جمهوری کشورمان بار دیگر از سوءاستفاده برخی افراد به بهانه دور زدن ‌تحریم‌ها انتقاد کرد. حسن روحانی با بیان اینکه «در کشور عده‌ای به نام اینکه باید در برابر قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها بایستیم، جیب مردم را زدند و اموال مردم را غارت کردند»، گفت: «نگذارید عده‌ای دومرتبه با شعر و شعار، ما را از راه بزرگی که ملت ما در خرداد سال گذشته برگزید و انتخاب کرد، منحرف کنند.»
    دکتر حشمت الله فلاحت پیشه استاد دانشگاه و کارشناس مسائل سیاسی در گفتگو با فرارو گفت: «واقعیت این است که تحریم برای ملت ایران مشکلاتی را بوجود آورد؛ اما برای عده ای خاص تحریم ها فضایی حیاتی برای اقتصاد انحرافی و قاچاق فراهم کرد.»
    وی ادامه داد: «اینها کسانی بودند که به ویژه در زمینه قاچاق سوخت و دلالی و صدور مجوزها و مصوبه های مختلف و همچنین دلالی در امر فاینانس و خط اعتباری و زمینه های تجاری و واردات قطعات صنعتی و غیره فعالیت کردند و از امکانات رانت گرفته شده حداکثر بهره را بردند.»
    وی افزود: «در عین حال این افراد به راحتی در سیاست خارجی مداخله می کردند و سیاست مقابله و پذیرش قطعنامه های تحریم را در قالب مقاومت تعریف می کردند.»
    این نماینده سابق مجلس خاطرنشان کرد: «ما شاهد بودیم که با صدور هر قطعنامه علیه ایران فضای بین المللی و اقتصاد بین الملل علیه ایران تنگ تر می شد و به همان میزان ارزش کار این افراد بالاتر می رفت و نرخ واسطه گری و قاچاق سوخت از سوی این افراد افزایش پیدا می کرد.»
    فلاحت پیشه در پاسخ به این سوال که این افراد چگونه اقدام به این کارها می کردند و چه کسانی در داخل کشور به آنها اجازه چنین کاری را می دادند؟، گفت: «این افراد به راحتی می دانستند که در داخل ایران یکسری تنگناها شکل می گیرد و از این تنگناها حداکثر استفاده را می بردند.»
    وی ادامه داد: «آنها کسانی بودند که به اسم دور زدن تحریم ها، بعضا سر دولت هم کلاه می گذاشتند و منابع ملت را غارت می کردند. از سوی دیگر دولت وقت هم به آنها احساس نیاز می کرد چراکه این افراد می توانستند برای تسهیل تجارت بین الملل به صورت غیر رسمی فعالیت کنند.»
    وی افزود: «لذا عملا علاوه بر مقتضیات کار قاچاق، خود احساس نیاز دولت هم باعث شد که اینها تبدیل به یک طبقه جدید شوند.»
    فلاحت پیشه در پاسخ به این سوال که آیا دولت وقت دانسته و آگاهانه اجازه غارت بیت المال را به این افراد می داد؟، گفت: «به هر حال نمی توان گفت اینگونه اقدامات بدون آگاهی دولت انجام شده است.»
    این فعال سیاسی اصولگرا ادامه داد: «اگر کارشناسی در دولت قبل ادعا کند که این افراد که به راحتی نقش واسطه گری را بازی می کردند نشناخته است، ادعایش کذب است.»
    وی افزود: «مواردی که بعدا افشا شد نشان داد که این افراد حتی از رانت دولت هم استفاده کردند و به راحتی به سود کلان رسیدند و درعین حال ادعای همکاری با دولت جمهوری اسلامی ایران را هم مطرح کردند و چنان وانمود کردند که انگار به خاطر ملت ایران دست به چنین اقداماتی زده اند.»
    فلاحت پیشه در پاسخ به این سوال که چگونه می توان با این گونه اقدامات مقابله کرد و مانع از بروز آن در آینده شد؟، گفت: «من معتقدم اکنون مجال لازم برای کاستن از بار تحریم ها فراهم شده است؛ اما در هر شرایطی با توجه به آنکه پیش بینی می شود در قالب اجرای موافقت نامه ژنو طرف غربی و به خصوص آمریکا باز هم در موضوع تحریم بازی کش دار خود را با ایران ادامه دهد، دولت تنها در قالب یک اقتصاد شفاف و روشن می تواند به حضور اینگونه افراد پایان دهد.»
    وی ادامه داد: «من معتقدم به میزانی که اقتصاد کشور شفاف باشد نقش اینگونه افراد کم رنگ تر خوهد شد و تا زمانی که این شفافیت وجود نداشته باشد، عدم شفافیت اقتصادی آسیب های خود را در حوزه اقتصادی خواهد زد و در عین حال حوزه سیاسی کشور را هم آلوده خواهد کرد.»
    وی افزود: «من معتقدم باید رد پای این افراد در حوزه سیاسی هم شناسایی شود. این افراد در حوزه های مختلف سیاسی، انتخاباتی و غیره فعال هستند و در گذشته در لابی های مختلف دولت و مجلس تلاش هایی در پیش گرفتند. لذا در آینده باید لابی های این افراد در دولت بسته شود.»
    این استاد دانشگاه تصریح کرد: «انتظار عمومی از دولت آقای روحانی این است که اسامی افرادی که مجوزهای خاصی که مخصوص دوران اضطرار است را دریافت و از این طرق درآمدهای بالایی کسب کردند را افشا کند.»
    وی افزود: «به عنوان مثال اسامی برخی افراد و جریاناتی که در موضوعاتی مانند سوآپ نفت و قاچاق نفت و واسطه گری برای صدور فاینانس و اعتبارات مالی نقش داشتند مشخص شود؛ چراکه در طول زمان این افراد درآمدهای زیادی را به جیب زدند که بخش عمده آن از جیب ملت ایران بوده است. همچنین در همین رابطه این افراد درآمدهای زیادی را نصیب طرف های خارجی کردند”.»
    پایان مقاله

    جناب فرا تر از فربه!
    احتیاج به توضیحات بیشتر دارید؟ هنوز مجاب نشده اید؟
    نرخ رشد اقتصادی کشور در سال 1391 منهای شش درصد!
    تورم در مرداد 1392 بالای 40درصد
    سه میلیون بیکار که پنج میلیون و سیصد هزار محصلان و فارق التحصیلان آموزش عالی به زودی به آن افزوده خواهد شد
    پنج و نیم برابر شدن بدهی دولتی ظرف 1384الی 1391
    قرار گرفتن رتبه اعتباری ایران در کنار زیمبابوه (یعنی ما الان یکی از بی اعتبار ترین کشورهای جهان هستیم عزیز)
    سقوط سرمایه گزاری در بخش صنعت به میزان 57 درصد در مدت ذکر شده. (تنها ظرف یک سال از 1390 تا 1391 چهل و سه درصد سقوط) در حالی که درآمد های ارزی افسانه ای از نفت داشتیم!

    روحانی در چهارمین کنگره خانه کشاورز وضعیت کشاورزی را دحشتناک توصیف کرد. سهم کشاورزی از سرمایه گذاری های کشور کمتر از پنج درصد است! بخش بزرگی از آب کشاورزی به هدر می رود. بهره وری کار در کشاورزی ایران یک پانزدهم ژاپن است! پنجاه و شش درصد مواد غذایی کالری کشور از خارج تامین می شود!

    سخنان لاریجانی به خاطرتان هست؟ به این مضمون که حذف سوبسید کالاهای اساسی و آوردن پول نفت بر سر سفره مردم از تراوشات سپهربلند افکار رهبری است! این “سپهرافکار رهبری” هرگز از ذهنم پاک نمی شود. از ذهن شما پاک شده یا نه؟
    ماهانه سه هزار و پانصد میلیارد تومان صرف پرداخت یارانه به مردم می شود که تنها هزار میلیارد تومانش از محل درآمد پیش بینی شده در فاز اول تامین می شود و مابقی را دولت از منابع دیگر کمک می گیرد که هدف و جهت گیری اصلی قانون هدفمندی یارانه ها نبوده است. این را علی طیب نیا وزیر اقتصادی روحانی می گوید. یعنی چه؟ یعنی این که دولت ناچار است بودجه عمرانی را کم کند یا از بانک مرکزی قرض کند یعنی چاپ بی رویه پول.

    42 هزار میلیارد تومان صرف یارانه می شود در حالی که کل طرح های عمرانی کشور در سال جاری کم تر از 10 هزار میلیارد تومان است. این را من نمی گویم طیب نیا می گوید.

    فراتر از فربه عزیز می دانی خنده دار چیست؟ بعد از این همه مصیبت به دلیل سقوط ارزش ریال و افزایش نرخ تورم یارانه ای که به دست مردم می رسد بخش عمده ای از ارزش واقعی خود را از دست داده است. یعنی همه شد هیچ و پوچ. آفرین بر سپهر افکار بلند رهبر مسلمین که چه عرض کنم نماینده خدا روی زمین.

    روحانی مانده هزینه فاز دوم یارانه ها را که از 1393 آغاز می شود از کجا تامین کند.
    خلاصه این که ما را سر کار گذاشته اند آن هم چه جور!
    اقتصاد خاکستری دوستان سپاهی یا به قول احمدی نژاد برادران قاچاقچی دمار از روزگار اقتصاد کشور در می آورد. سپاهیان عزیز مناقصه ها را بدون رقیب به نام خود ثبت می کنند و طرح ها و پروژه ها را پس از دریافت پول نیمه کاره رها می کنند و لاف گزاف می زنند و پاسخ گوی هیچ دیار البشری هم نیستند چه برسد پاسخ گوی همین دولت یا مجلس نمایشی و فرمایشی.
    فراتر از فربه عزیز تو را به خدا از من نپرس چاره چیست. یک بار هم خودت فکر کن.

     
  26. مصباح يزدي ( غير منفور )

    نامه شجاعانه خشایار دیهیمی – آقای رئیس قوه قضائیه! باز هم که تهدید میکنی!

    آقای رئیس قوه قضائیه ! باز هم که تهدید میکنی ! جز تهدید و ارعاب و زندان و شلاق چیزی هم نمیشناسی . در دست تو شلاق است در دل من اخلاق ! تو تهدید به احضار شهروندانی میکنی که فریادشان از فساد لانه کرده درنظام به هواست . آن هم نه فقط فساد مالی ، بلکه فساد اخلاقی ،دروغگویی ، و حق را ناحق کردن . مرا هم زبان تهدید هست . مرجع من هم تو نیستس . عدالت است . تو از بزرگنمایی فساد در نظام میگویی من از لاپوشانی فساد در نظام . مسئول ارشد قانون ! قانون شکنان ، رانت خواران ، دروغگویان و تهمت زنندگان راست راست در این مملکت راه میروند و اگر بگویی بالای چشمتان ابروست متهم به بزرگنمایی فساد در نظام میشوند و عقوبت میبینند .طشت رسوایی هشت سال دولت از بام افتاده است . معاون اول رئیس جمهور بعد از مکیدن خون مردم تازه حالا که منصبش را از دست داده دارد محاکمه میشود و تازه یقین دارم که مجازات نمیشود آنچنان که باید . وقتی فساد معاون اول رئیس جمهور سابق محرز شده دیگر چه جای بزرگنمایی میماند ؟ تازه این یکی از آن هزاری است که نشد لاپوشانی اش کنید . و تو تهدید هم میکنی ؟ از تو بزرگترهایش در طول تاریخ لافهای بزرگتر زده اند . اما عاقبتشان را دیده ایم . من از قانون سخن میگویم . از همان چیز فراموش شده در این مملکت . اگر راست میگویی به قانون و به همین گزافه گویی ات عمل کن . من تو را به دادگاه تحت امرت به حکم قانون اساسی فرامیخوانم . بیا در دادگاهی علنی حاضر شو و به اتهاماتی که یک شهروند یک لاقبا متوجه تو میداند جواب بده . وگرنه من که میدانم تو کهریزک ها داری . گمان مبر که شهامت مدنی مرده است . نه از تو میترسم نه از لاف و گزافت . مردم قضاوتشان را کرده اند و باز هم خواهند کرد . امروز بر مسند قدرتی و غره به این مسند . من نه مسندی دارم و نه جز عزت انسانی ام سرمایه و قدرتی . قامت من اگر زیر بار زورتان خمیده است دلم سرفراز است . تو دلت خمیده است . فخر مفروش . روزگار تکلیف ما را با هم روشن خواهد کرد . –شهروند –خشایار دیهیمی

     
  27. درود بر شما
    اوج فهمیدن مردم دینی //// است !
    چطور ؟ به نظر میاد توده مردم پی بردند که این حکومت نکبتی ضد ایران و منافع ملی است و مشروعیت کاذب خود را فقط از دین و داستانهایش میگیرد خوب تا اینجا جای امیدواری است اما چند روز دیگه که مراسم بیگانه محرم شروع بشود همین مردم به ظاهر آگاه زمین و زمان را سیاه پوش میکنند و با زنجیر هر کس خودش را میراند این یعنی /// و تایید حاکمان !

     
  28. جنگِ عقیدتی و آرمانی یا جنگِ دفاعی و میهن پرستانه؟
    قسمت بیست و دوم (قسمت بیست و یکم، در پستِ “بخش پایانی: مردی در قفس – روز یکصد و شانزدهم”)
    با درود به انسان آزاده و شجاع، جناب نوری زاد عزیز
    رکود نسبی در جبهه‌ها و بحران سیاسی در کشور (18)
    ************************************
    در قسمت قبل، بازهم دیدیم که در چند روز گذشته، همانند روزهای پیشین، تلاش همه جانبۀ حزب و سران حکومتی برای ایجاد خفقان و یک قطبی کردن کشور، ادامه داشته و بنی‌صدر حدس میزند که آنها قصدِ قلع و قعمِ مخالفین را داشته و می‌ خواهند “حمام خون” راه بیندازند. لذا وی طی نامه‌ای به احمد خمینی، به آنها هشدار میدهد که دست از این کار بردارند! او در این نامه به صراحت، از قولِ مردم، اعلام میکند که: آقای خمینی رئیسِ حزبِ جمهوری است.
    اما در طرفِ مقابل؛ آقای بهشتی(بالاترین مقام قضایی کشور) با وقاحتِ هرچه تمام‌تر از چماق و چماقداری طرفداری نموده و آنها را همین مردمِ عادی و حزب‌الله، می‌خواند! و حتی صریحاً از شهربانی و نیروهای پلیس، گلایه دارد که چرا همانندِ همین حزب‌اللهی‌ها، عمل نمی‌کنند! و در همان حال، مسئولین سپاه که از سران حزب خط میگیرند، اصرار بر برخوردِ قاطع و سرکوب دارند. اما آقای هاشمی آنها را آرام میکند تا فضای لازم، آماده شود و سپس به این کار مبادرت ورزند!
    و حال ادامۀ ماجرا:
    1360/2/21:
    در حالیکه هیئت منتخب کشورهای غیرمتعهد برای پیگیری مذاکرات صلح به ایران وارد شده‌اند؛ آقای بنی‏‌صدر نامه‌ای به آقای خمینی نوشته و در مورد این پشنهادِ صلح با وی گفتگو میکند. وی در این نامه می نویسد که: چه با نگاهی بدبینانه و چه با نگاهی خوشبینانه، به این پشنهادِ صلح نگاه کنیم؛ این به نفعِ ماست که این پیشنهاد را قبول کنیم. زیرا هم روسیه با خاتمۀ جنگ موافق است و هم خودِ صدام به این نتیجه رسیده است که بهتر است با این پیشنهادِ صلح موافقت کند. وی آنگاه می‌نویسد: اگر قصدِ ما صلح کردن باشد؛ این بهترین پیشنهاد است و ممکن نیست پیشنهادِ بهتری به ما بکنند!. و البته وی در ادامه به دلایلِ خود نیز اشاره میکند. اما از آنجائیکه میداند سرانِ حزب چنین قصدی ندارند و برای تحکیمِ موقعیتِ خود، بدنبالِ ادامۀ جنگ هستند، مینویسد: “صاف و صریح بگویم که حاکمانِ نادان، سودِ خود را در ادامۀ جنگ توأم با ناکامی می‌بینند! چرا که ادامۀ جنگ، موجبِ تحکیمِ موقعیت آنها می شود و ناکامی سبب می‌شود که آن را به گردنِ رئیس‌جمهوری بیندازند و کارِ او را یکسره کنند.” لطفاً به بخشی از این نامه، که کاملاً گویاست، توجه فرمایید:
    “… دربارۀ پیشنهادِ کشورهای غیرمتعهدها، دو برداشت از این پیشنهاد می توان کرد:
    برداشتِ خوشبینانۀ من: با توجه به ترکیب کشورهای غیرمتعهدِ مأمورِ ایجادِ صلح، می‌توان این طور برداشت کرد که روسیه سودی در ادامه جنگ نمی بیند و آماده است فشار به عراق بیاورد که صلح را با توجه به انعطاف‌ناپذیری ما، بپذیرد. قرینه هم وجود دارد، در خبری که حزب‌توده از جمله به دفتر امام فرستاده است، از قولِ مقامات آمریکائی می‌گوید که جنگ و ادامۀ آن، به نفعِ امریکا است.
    …شکستِ او (صدام) در همۀ جبهه‏ها و زیادیِ تلفات و اسیران، به او معلوم کرده است که ادامه جنگ، وضع را به زیانِ او تغییر خواهد داد. بنابراین با این پیشنهاد قانع شده است: قبولِ حداقلِ ضرر. به هر حال، اگر بنا را بر صلح بگذاریم؛ بهتر از این پیشنهاد، پیشنهادی ممکن نیست به ما بکنند. برای اینکه یک منطقۀ غیرنظامی در ایران و عراق به وجود می‌آید. و درنتیجه:
    1- شط العرب در کنترلِ کاملِ ما می ماند و عراق هم از استفاده از آن محروم است و هم نمی تواند از خلیج فارس، نفت خود را صادر کند. بنابراین چیزی به دست نیاورده، بلکه وضعِ بدتری هم پیدا کرده است که قابل تحمل نیست. خصوص با تمام شدنِ جنگ و ضرورتِ بازسازی.
    2- از مرزهای خاکی هم عقب می‌رود، یعنی زمین‌هائی را هم که طبق موافقتنامه 1975 به دست می‌آورد، فعلاً محروم می گردد و ابتکار عمل در همۀ زمینه‏ها به دست ما می‌افتد. ما خواهیم بود که، شرائط و موضوعاتِ گفتگو را معین خواهیم کرد.
    در واقع، ما خود را به موافقتنامه 1975 مقید کرده بودیم، حتی آن را شرط قرار داده بودیم، اما حالا آزادیم در پیش کشیدنِ مطالبِ دیگر.
    …صاف و صریح بگویم که حاکمانِ نادان، سودِ خود را در ادامه جنگِ توأم با ناکامی می‌بینند. چرا که ادامه جنگ، موجبِ تحکیمِ موقعیتِ آنها می‌شود و ناکامی، سبب می‌شود که آن را به گردنِ رئیس‌جمهوری بیندازند و کارِ او را یکسره کنند.”
    1360/2/21:
    در خاطرات همین روزِ آقای هاشمی می‌خوانیم که وی به این پیشنهادِ صلح اشاره میکند و ضمناً اعتراف می‌نماید که: “بعضی از نظامی‏ها و آقای بنی‏صدر مایلند با تعدیلی (این پیشنهاد را) بپذیرند.”
    لطفاً به این یادداشت توجه فرمایید: “با آقای رجایی درباره پیشنهادات هیئت صلح غیر متعهدها صحبت کردیم. پیشنهادِ ایجادِ منطقۀ غیرنظامی در خاک ایران همراه با خروج نیروهای عراقی، داده‏اند. بعضی از نظامی‏ها و آقای بنی‏صدر مایلند با تعدیلی بپذیرند.”
    21/2/60:
    در این روز آقای خمینی در یک سخنرانی، به ایرادات خیلی‏ها به اینکه چرا “بچه طلبه‏ها” را که چیزی از “قضا” و قضاوت نمی‌ دانند؛ به مقامِ قضاوت نشانده‌اید؟ پاسخ داده و یکی از دلایلِ آنرا کمبودِ شدیدِ قاضی، اعلام میدارد! او در بخشی از این سخنرانی، در پاسخ به نامۀ چند روزِ قبلِ سازمان مجاهدین به وی(که ضمن اظهار ارادت، خواستار مجوز برای راهپیمایی بطرف جماران شده بودند)؛ سخنانِ تحریک‌آمیز دیگری را مطرح می‌نماید که در راستای همان تشدید فضای امنیتی و قلع و قعمِ مخالفین، قابل تفسیر است! به قسمتی از این سخنان توجه فرمایید:
    “… آنهائى كه اينطور هم با قلم‏هايشان علاوه با تفنگهايشان هم با ما معارضه دارند، ما به آنها كراراً گفته‏‌ايم و حالا هم مى‏گوئيم كه ما، مادامى كه شما تفنگ‏ها را در مقابل ملت كشيده‏‌ايد، يعنى در مقابل اسلام با اسلحه قيام كرده‏‌ايد، نمى توانيم صحبت كنيم و نمی‌‏توانيم مجلسى با هم داشته باشيم. شما اسلحه‏‌ها را زمين بگذاريد و به دامن اسلام برگرديد، اسلام شما را مى‏پذيرد و اسلام هوادار همه شماها هست، فقط گفتن به اينكه ما حاضريم و درآن نوشته‏‌اى كه نوشته‌ايد، در عين حالى كه اظهار مظلوميت‏‌هاى زياد كرده‌‏ايد، لكن باز ناشيگرى كرديد و ما را تهديد به قيام مسلحانه كرديد، ما چطور با كسانى كه قيام مسلحانه بر ضد اسلام مى‏‌خواهند بكنند مى‌‏توانيم تفاهم كنيم؟ شما اين مطلب را، اين رويه را ترك كنيد و اسلحه‏‌ها را تسليم كنيد…
    اسلام دين رحمت است، دين عدل است، ديانت قانون است، شما به قوانين اسلام سر بگذاريد، گردن فرو بياوريد و كشور اسلامى ما همه شما را مى‌‏پذيرد و من هم كه يك طلبه هستم با شما حاضرم كه در يك جلسه، نه در يك جلسه، در ده جلسه با شما بنشينم و صحبت كنم، لكن من چه بكنم كه شما اسلحه را در دست گرفته‏‌ايد و مى‏‌خواهيد ما را گول بزنيد… لكن شما بناى بر اين مطلب نداريد و من اگر در هزار احتمال يك احتمال مى‏دادم كه شما دست برداريد از آن كارهائى كه مى‏خواهيد انجام بدهيد، حاضر بودم كه با شما تفاهم كنم و من پيش شما بيايم، لازم هم نبود شما پيش من بيائيد. و حالا هم به موجب احكام اسلام نصيحت به شما مى‏كنم، شما در مقابل اين سيل خروشان ملت نمى‏‌توانيد كارى انجام بدهيد…”
    دقت شود این سخنان آقای خمینی در حالی مطرح می‌شود که این سازمان و حتی بسیاری از گروه‌های دیگر (به جزء گروه‌هایی در کردستان و بعضی از مناطقِ مرزی) اساساً یا مسلح نیستند و اگر سلاحی دارند، به جنگ مسلحانه اعتقادی ندارند و طی این دو سالی که از انقلاب می گذرد، از سلاح استفاده نکرده‌اند! و چنانکه بعداً خواهیم دید؛ همین سازمان، حتی در زمانیکه در موضعِ جنگ مسلحانه قرار میگیرد، آنطور که گفته میشد، سلاحی را به نمایش نگذاشت! لذا بنظر می رسد تمامِ این سخنان زمینه‌سازی برای حذفِ گروه‌های غیر خودی باشد.
    1360/2/22:
    در ادامه همین سخنرانی، در خاطرات امروز آقای هاشمی می‌بینیم که این گروه‌ها را “محارب” خوانده و در مورد برخوردِ با آنها، با سپاه برنامه‌ریزی میگردد! ایشان در یادداشت این روز می‌نویسد:
    “شب در نخست‌وزیری با آقایان رجایی، بهشتی، باهنر، خامنه‏ای و نبوی جلسه داشتیم. از سپاه آمدند و راجع به برخورد با گروه‏های محارب مذاکراتی شد.”
    1360/2/23:
    در این روز، روزنامه کیهان نیز با موضعی مشابهِ حزب جمهوری، سازمان مجاهدین را در آستانۀ شورشِ تمام عیارِ مسلحانه دانسته و از موضعِ نهضت آزادی در این مورد، گلایه‌مند است. این روزنامه نیز همسو با سران حزب، نمی خواهد بپذیرد که این برخوردِ حکومت با گروه‌هاست که آنها را بسمت رادیکالیسم و درگیری مسلحانه پیش می‌برد. بخشی از این مطلب را از صفحه ده این روزنامه می آورم تا متوجه شوید که چگونه حکومت بطورِ همه جانبه در حالِ بسط و گسترش افراطی‌گری در جامعه هستند تا از این فرصت استفاده نموده و به تصفیه‌گری دست زنند:
    “… چند روز پس از اعلام موضع سازمان و هم زمان با اوج‌گیری اقدامات و مواضع خشونت‌بار و براندازانه آن٬ نهضت آزادی به توجیه تئوریک شرایط پرداخت و خشونتِ سازمان را نتیجۀ طبیعیِ فشار و نقضِ حقوقِ مخالفان توصیف کرد و در واقع به تقویت و تأیید موضعِ مجاهدین خلق در آستانه شورش تمام عیار مسلحانه برخاست. همسو با مواضعِ سازمان٬ نهضت آزادی درباره درگیری‌های آن زمان چنین اعلام موضع کرد:
    به نظر ما ریشۀ درگیری‌های اخیر از طرفی در اثرِ انحصارطلبی‌های تنگ نظرانۀ حاکم و اِعمال فشار و ایجادِ محیط اختناق و سلب آزادیِ تصریح شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی و نادیده گرفتنِ حقوق اقلیت‌های سیاسی است و از طرف دیگر توطئه‌های مداوم دشمن در ایجاد اختلاف و بدبینی و تشدید ناراحتی‌ها و نارضایتی‌هاست و باید گفت که قسمتِ اخیر یعنی توطئه‌های دشمنان انقلاب، خود تابعی است از قسمتِ اول. بدین معنی که اشتباهات رژیم و سیاست‌های غلطِ آن است که زمینه‌های توطئه‌های فوق را فراهم می آورذ… خشونت، خشونت می آورد.”
    ادامه دارد.
    با ادب و احترام، حامی.

     
  29. فعالیت های نوریزاد اگر هیچ فایده نداشته باشد یک فایده دارد اینکه روشنفکران ما و مردم ما درمییابند در کدام دوره از پیشرفته تاریخی قرار داریم. او هر روز سقراط وار بر سر کوچه و بازار حاضر میشود و در مورد تضاد های گفته های حاکمان میپرسد. و اتفاقن با همان مشکلاتی روبرو میشود که سقراط در 2100 سال قبل ب ان روبرو بوده است. میشود. اگر او سرنوشت سقراط را بیابد معلوم است که ما از دوره سقراط گذشته ایم یعنی حاکمان ممکن است شروع به فکر کردن کنند و چون و چرا و چیستس هر چیز را بپرسند. اینکه از او که رهبر مبنامند تا انان که بزرگان قوم مینامند و بسیجی وپاسدار همه فقط یک نوع استدلال میشناسند که در چند جمله خلاصه میشود. و هر پیز را باهمان یک استدلال شرح میدهند نشانه توقف فکری در یک نقطه از تاریخ فلسفی بشر دارد. اینکه تمام پدیده های اطراف خود را با انچه انها دشمن میدانند مقایسه کنیم و نقطه عکس خواسته دشمن را باور کنیم. نشلنی تعطیلی کاربرد عقل است. کدام پیشرفت علمی بدون سوال کردن حاصل شده است. چطور میتوان باور کرد پاسخ همه مشکلات را یک نفر میداند. در حالی که هیچ کس نمیتواند از او سوال کند.
    اگر نوریزاد موفق شود هر روز سقراطوار بر سر کوچه و بازار حاضر شود و سرنوشت سقراط پیدا کند. هیچ لتفاقی نمیافتد. تنها معلوم میشود که ما نیز به عنوان انسلن میتوانیم فکر کنیم به عنوان انسان سوال کنیم و به عنوان انسان افکار خود را اصلاح کنیم. اگر چنین شد البته خود را در مقابل کوهی همچو دماوند حواهیم یافت که حاصل همه تعصبات و توهمات تاریخی ماست. البته همچنان 20000 و یا حداقل 200 سال برای اصلاخ افکارمان وقت نیز داریم. اما هر چه پیش اید میلیون ها انسان به خاطر خواهند اورد که اگر کسی ترس ها و زبونی ها ها را کنار بگذارد و لراده تغییر را در خود یابد به چه سطحی از تعالی میرسد.

     
    • معلوم نیست دیگر ما چه نیازی به رشته فلسفه و اکادمی علوم و دانشکده علوم سیاسی و تدریس منطق و روش علمی داریم. باید در همه اینها را گل بگیرند. و خرج بیهوده نکنند یک جزوه 5 صفحه ای رهبر را در زمینه دوشمن شناسی تدریس کنند. و هر چه خواست دوشمن است ما بر عکس ان عمل کنیم. یک بولتن خبری هم هر روز منتشر کنند ببینیم رادیو امریکا و اسرایل چه گفته است. ما بر عکس ان بگوییم.

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

98 queries in 1992 seconds.