سر تیتر خبرها
بخش پایانی: مردی در قفس – روز یکصد و شانزدهم

بخش پایانی: مردی در قفس – روز یکصد و شانزدهم

یک: چند شب پیش رفته بودم به دیدنِ بهمن احمدی آمویی که به تازگی از زندان خلاص شده است بعدِ پنج سال. همسرش – ژیلا بنی یعقوب – پاک بانویی است که او نیز بارها به زندان رفته و ناجوانمردی ها دیده از دادگاه ها و قاضیان و زندانبانان. این زوج فهیم، به گمانِ من برکتی موّاج اند. برکت نیز یعنی: فراوانی در هر چیزِ خیر. من این دو را هماره همپای خیر و خوبی دیده و می بینم. منتها همین برکت، در چشم حاکمان اسلامیِ ما معکوس معنا می شود.

معکوسِ برکت چه می شود؟ فراوانی در هر چیزِ شرّ. بله، حاکمان اسلامی ما عزیزانی چون این دو را شرّ می پندارند. شرّی که مثل خار در چشم دنیاخوارشان فرو می شود و مثل استخوان در گلوی سیری ناپذیرشان گیر می کند. این زوجِ پر برکت، هیچ نقطه ضعفی ندارند. نه دستشان در ستمی سهیم بوده است و نه در گردونه ی فرصت های صنفی به نوایی رسیده اند. حاکمان اسلامی ما، که خود در غرقابی از مفسده مستغرق اند، آدم های سالم را بر نمی تابند. دزدان، مگر می توانند با پاکدستان همنشین شوند؟ همین آیت الله مکارم شیرازی خودمان مگر نبود که چند روز پیش هر شائبه ی اقتصادی را در بساط آیت اللهی خود تکذیب کرد؟ شما را بخدا می بینید؟ طرف آیت الله است و به چشمان یک ملت زل می زند و بساط سلطانی خود را انکار می کند.

دو: روز عید غدیر، مردمان بسیاری رفته بودند به بنیاد باران برای دیدن آقای سید محمد خاتمی. من نیز رفتم. منتها از بس دیر رسیدم، جز مردمی در هم فشرده ندیدم. صورتِ زخمینِ من زمزمه هایی را در پیچاند که: دستشان بشکند. در آن میان، یکی مرا به آقای یونسی – وزیر اطلاعات دوره ی آقای خاتمی – معرفی کرد. ایشان در حال خروج بود که جلو آمد و صورت به صورت من سایید و من علاوه بر تبریک عید، به ایشان گفتم: آیا شما را شهامتی هست که اموال مرا از سپاه بگیرید و به من برگردانید؟ سر ضرب گفت: نه، ما از این شهامت ها نداریم. گفتم: اما باید داشته باشید که؟! باز بی درنگ گفت: من یکی ندارم. و رفت. راست می گفت البته. کیست که در برابر سپاه بایستد و مثلاً از سردارانش بپرسد: این ابرهای بالا سر بچند؟ که سرداران، بلافاصله کلت های خود را بر میز معامله می نهند.

سه: در نوشته ی پیشین، سخن به کلانتری و به پاسداری انجامید که این پاسدار بسیار فربه بود. یک سپاهیِ فراوان خورده. وی در اتاق بازجوییِ کلانتری از من پرسید: علت این که تو را یک سال و نیم در زندان نگه داشتند چه بود؟ گفتم: بخاطر سه تا نامه ای که برای رهبر نوشتم و در آن سه نامه، بسیار نرم و مشفقانه از وی خواستم از مردم پوزش بخواهد و از مردم دلجویی کند و فاجعه ی به بار آمده ی سال 88 را ترمیم کند. فراتر از فربه جلوی افسران اتاق در آمد که: آن سه نامه را خودت ننوشته ای. بل یکی گفته و تو نوشته ای. فراتر از فربه را نشان افسران اتاق دادم و گفتم: این است راز فلاکت ما اسلامی ها. که برای بخاک افکندن رقیب، سرضرب به تهمت روی می بریم و برایش سند می سازیم بی هیچ پشتوانه ای. و به فراتر از فربه گفتم: اکنون به یمن مفسده های فراوان و انکار ناپذیر سپاه و بیت رهبری، آن سه نامه، تا سی و یک نامه ادامه پیدا کرده است.

چهار: من با صورتی و پیراهنی خونین در اتاق بازجوییِ کلانتری نشسته بودم که مأموری داخل شد و گزارش سپاه را آورد و به دست افسر مسئول داد. در آن گزارش، سپاه، رسماً باعث و بانیِ ضرب و شتم را مأمورانِ نیروی انتظامی اعلام کرده بود. البته به خود زنی نیز اشاره فرموده بود. که یعنی من خود صورتم را به اتومبیل کوفته ام. پرسش ها و پاسخ های کتبی شروع شد و پرونده ای برای ارسال من به داد سرا شکل گرفت. از افسر مسئول خواستم که مرا به پزشکی قانونی نیز اعزام کنند.

پنج: مردی لاغر و چهل و دو سه ساله را به اتاق آوردند که موهای سرش کمی تُنُک بود. سرو وضع متوسطی داشت و کیفی به دست. این مرد، در شلوغیِ مترو صدا در داده بود و از خوبی های “حقوق بشر” گفته بود. همانجا گرفته بودند و آورده بودندش به کلانتری. یکی از افسران، از مردِ حقوق بشری پرسید: حالا این حقوق بشری که بی تابش هستی چی هست؟ مرد حقوق بشری فرصت را غنیمت شمرد و جولان گرفت و گفت: حقوق بشر یعنی من با رهبر مساوی ام. و خودش غش غش خندید. بی آنکه کسی او را در این غش غشِ پوک همراهی کند. یکی دیگر از افسران از وی پرسید: کارت چی هست؟ گفت: نظافتچی ام. از طرف شرکت می روم خانه ی مردم و نظافت می کنم.

شش: در دستشوییِ کلانتری چند عکس از خود گرفتم و به جایی که باید بفرستم ارسال کردم. در همان کلانتری به جان غربی ها و تکنولوژی شان دعا کردم. حالا هی بیا فیلتر کن و راه را بر این همه امکان و استعداد ببند و پیشتازیِ فهم را انکار کن و بجایش از زلال احکام بگو.

هفت: پرونده را دادند به دست یک ستوان جوان که مرا به پزشکی قانونی و داد سرا ببرد. یک گروهبان بسیار جوان و خوش روی و ریز نقش را نیز با ما همراه کردند. افسر جوان در اتومبیل ماند و همین گروهبان جوان مرا به پزشکی قانونی برد. پزشک، شکافِ گونه و زیرِ چشمم را سند کرد و این سند را در یک پاکت در بسته دادند به دست گروهبان جوان.

هشت: دادسرا در ضلع غربیِ میدان منیریه است. گروهبان جوان هر چه بر درِ دادسرا کوفت، کسی در را وا نکرد. این معطلی، فرصت خوبی بود که همانجا چند عکس دیگر از خود بگیرم و داشته باشم برای بعد. به داخل رفتیم. قاضی کشیک آمد و مرا به داخل خواند. پرونده را که مطالعه کرد از من خواست تن پوشم را بر تن بنشانم. گوشی اش را در آورد و چندین عکس از پیش و پشت گرفت. حتی به سالن انتظار که هدایت شدم، باز مرا فرا خواند تا عکسی با پرچم بگیرد. لابد عکس قاضی مرتضویِ کهریزک و عکس دزدی چون محمد رضا رحیمی با عنوان داعشی های ایران، برایش جذاب بود. و شاید نیز عکس آن سه عزیزِ محبوس در خانه. همین قاضی، که جوان و فربه و شمالی بود، تعیین تکلیفِ مرا به دادسرای اوین وا سپرد. پرسیدم چرا؟ گفت: مگر ننوشته ای دادسرای اوین در جریان پیگیری های قانونی ات برای پس گرفتن اموالت هست؟

نه: در راهروی دادسرای منیریه نشسته بودم که دیدم مردِ حقوق بشری را دستبند به دست آوردند و بردند پیش قاضی کشیک. از اینجا به بعد، من و مرد حقوق بشری با هم بودیم. او دستبند داشت و من اجازه ندادم به دستم دستبند بزنند. این مرد، آنقدر ساده و زلال و زحمت کش بود و آنچنان با خلوص از ضرورت گسترش حقوق بشر سخن می گفت که من باور کردم در تمامی ایران احدی نیست که چون وی، غمِ خاکمالی شدنِ حقوق بشر را بخورد. و دیدم جناب حقوق بشر چه کیف می کند از این که یک آدم پای کاری در ایران اینچنین جانب او را گرفته و ول کن هم نیست. حالا این آدم نظافتچی است؟ باشد.

ده: برگشتیم کلانتری. بعد از کلی معطلی راه افتادیم سمت اوین. در راه، ما بودیم و سخنان مرد حقوق بشری که با هر پرسش به گوشه ای از زندگی اش می پرداخت. دو پسر بزرگ داشت و همسرش را بخاطر همین ولعِ حقوق بشری اش و این که خواسته بود اصول ایزو دوهزار و یک را در کیفیت مدیریت، به خانواده اش تحمیل کند، از دست داده بود. یعنی همسرِ بی نوا تحمل نکرده بود و طلاق گرفته بود و رفته بود تا نفسی به راحت بکشد. من نرم نرم افق زندان اوین را برای وی واشکافتم و او بجای نگرانی مست می شد از این که در مسیرِ گسترانیدن حقوق بشر در ایران، پایش به اوین گشوده می شود. می گفت: من هیچ کسی را ندارم که دلواپسم باشد. و از آشنایی با من در پوست نمی گنجید و مرتب از مراحل بازجویی و زندان و سلول انفرادی می پرسید و نرم نرم پای بر سرِ ابرهای آسمان می نهاد.

یازده: قاضیِ کشیکِ دادسرای زندان اوین رفته بود. هوا کاملاً تاریک شده بود که برگشتیم به سمت کلانتری. و من، چه احساس تعلقی پیدا کرده بودم با کلانتری و افسران و درجه دارانش. در راه، مرد حقوق بشری از خود گفت که ابتدا کارمند آموزش و پرورش بوده و چون پدرش مترجم زبان انگلیسی بوده و در خانه به انگلیسی سخن می گفته، او نیز انگلیسی را از پدر می آموزد. از آموزش و پرورش اخراجش می کنند بخاطر توصیه ی مکرر به مدیران بالادست برای رعایت حقوق بشر. از آنجا به یک کارگاه بزرگ تراشکاری می رود. وجدان کاریِ بالایی که داشته، او را بر می کشد، اما همین نقطه ضعف حقوق بشری اش و ایزو دو هزار و یک که به کیفیت مدیریت اشاره دارد، او را فرو می کوبد. از آنجا نیز اخراجش می کنند.

از این به بعد، بقول خودش مدتی خانه نشین می شود و روی مخ همسرش کار می کند برای همان مدیریت کیفیتِ ایزو دوهزار و یک. به جزیره ی قشم می رود. در یک کارگاه تراشکاری مشغول کار می شود. صبح که دست به کار می شود شب عذرش را می خواهند. می رود به اسکله برای باربری. صبح که می رود شب اخراجش می کنند. ای بگویم این حقوق بشر و این ایزو دوهزار و یک چه بشوند که جوان مردم را اینگونه آواره ی غربت می کنند و در همان غربت نیز دست از سرش بر نمی دارند. به ژاپن می رود. ده ماه می ماند. پنج ماه از این ده ماه را بیکار بوده و قرض می کرده که زنده بماند. پنج ماه اما کار می کند و بدهیِ آن ماههای بیکاری را می پردازد و با دستی تهی به ایران باز می گردد.

دوازده: در همان محدوده ی زندان اوین به ازدحام اتومبیل ها بر خوردیم. صدای جیغ یک بانوی جوان نگاه ما را به سوی یک 206 قرمز برد. این نوعروس که شاید یک سالی نیز از ازدواجش نگذشته بود، با تمامی استعداد حنجره اش جیغ می کشید و برای شوهر جوانش خط و نشان می کشید که این شوهر، بی خیال پشت فرمان بود و گوشی به گوش داشت. بی خیالیِ مرد جوان، زن را آتشی تر می کرد اما شوربختانه استعداد حنجره محدود بود و صدای جیغ نیز حد و اندازه ای دارد. همانجا باور کردم که اگر یک بلند گوی استثنایی به قدرت صور اسرافیل به دست زن جوان می دادند، آنچنان بر سر شوهرش جیغ می کشید که هم شوهر در دم پودر شود، و هم رعشه بر تن کوههای البرز بیفتد، و هم مرده ها را از خاک برآورده، و طومار دنیا را در هم پیچد و خیال همه را راحت کند. به مرد حقوق بشری گفتم: یک روز این بانو تور سفیدی بر سر داشته و ماه عسلی و آرزوهایی و اکنون….

سیزده: در کلانتری، با رییس کلانتری رخ به رخ شدم. در لباس شخصی از پله ها به زیر می آمد و همه برایش پا می کوفتند. صورت خونین مرا که دید دوستانه پرسید: چرا صورتت را نمی شویی؟ گفتم: می خواهم به قاضی نشان بدهم. افسر جوان گزارش داد که: رفتیم اوین دادسرا تعطیل بود. رییس کلانتری گفت: خب از همانجا می رفتید دادسرای مرکزی. بعد از کمی معطلی راه افتادیم و رفتیم به سمت دادسرای مرکزی در ضلع شمالی پارک شهر. در راه، مرد حقوق بشری از رؤیاهایش برای من گفت. این که اراده دارد قانون اساسی ایران را تعمیر کند به شرطی که دستگاههای اطلاعاتی با وی همکاری کنند. به وی گفتم: این دستگاههای اطلاعاتی دستشان با هزار مفسده و آدمکشی است که. گفت: ما به سه تا حزب در کشور نیاز داریم. یک حزب برای با خداها، یک حزب برای بی خداها، و یک حزب هم خنثی. رقابت اصلی با آن دو حزب با خدا و بی خداست. این حزب خنثی اما کارش نظارت خواهد بود. و گفت: من مملکت را با همین سه حزب اداره می کنم با کیفیت مطلوب ایزو دوهزار و یک.

چهارده: در دادسرای مرکزی، پرونده ی ما را به داخل فرستادند. کمی بعد پرونده ها پس داده شد به این خاطر که: به ما مربوط نیست باید بروید دادسرای اوین. برگشتیم کلانتری. در کلانتری مرد حقوق بشری را به بازداشگاه فرستادند. مرا در سالنِ مراجعین نشاندند بر یک صندلی. مقابل من یک قفس بود که یک مرد پنجاه و دو سه ساله در آن ایستاده بود با گردنی خم شده. ابعاد این قفس یک متر و بیست در یک متر و بیست است. مرد قفسی فعال کارگری بود. این مرد، در اعتراض به دزدی های چند ده میلیونی خانه ی کارگر، رفته بود آنجا و با شخص علیرضا محجوب سرشاخ شده بود. خانه ی کارگری ها شش نفری ریخته بودند سرش و حالا نزن کی بزن. فعال کارگری زنگ زده بود به 110. مأموران آمده بودند و با دیدن جمال مبارک جناب محجوب، سرضرب خودِ این فعال کارگری را دستگیر کرده بودند و اکنون او در قفس بود تا فردا. وثیقه هم جور کرده بود اما نپذیرفته بودند. او باید ادب می شد تا بداند با نماینده ی مردم نیک باید سخن گفت و همینجوری هردمبیل وی را به مشارکت در یک دزدیِ دم دستی متهم نکرد.

پانزده: سالن مراجعینِ کلانتری شلوغ بود و پرونده ها با پرس و جوهای افسران و درجه داران شکل می گرفت. چند جوانِ دعوا کرده و چند بانویِ مال باخته کلانتری را گرفته بودند روی سرشان. نعره ی یک افسر برای سی چهل ثانیه همه را به سکوت برد اما طعم آن نعره که فرو کشید، سرو صداها بالا گرفت. از یک گروهبان جوان خواستم مرا به بازداشتگاه بفرستد. همه ی دار و ندارم را تحویل گرفت و مرا به سلولی باریک برد و من بی خیال نظافتی که آنجا نداشت، تخت گرفتم خوابیدم تا صبح.

شانزده: صبح با سرو صدای یک افسر همه از بازداشتگاه بیرون آمدیم. من در یک سلول بودم و مرد حقوق بشری و سه جوانِ دعوا کرده با لباس های پلوخوریِ پاره و خاکمالی شده در سلول دیگر. برای تقسیم کار، مرا در بیرون نشاندند اما هم مرد حقوق بشری و هم سه جوان دعوا کرده را بردند و فشردند داخل قفس. همان قفس که فعال کارگری شب را تا به صبح در آن گذرانده بود. قرار شد ما را به اوین اعزام کنند. تقسیم کار صورت گرفت. سربازان با دستبندها به سراغ مردان قفس رفتند. یکی نیز با دستبندی در دست به سروقت من آمد. گفتم: من دستبند نمی زنم. گفت: باید بزنی. گفتم: نمی زنم. سرباز معطل مانده بود که چه بکند.

به سرگرد مسئول پرونده ها گفتم: جناب سرگرد، من دستبند نمی زنم. اگر دوست دارید به زور دستبند بزنید من حرفی ندارم منتها ممکن است داستان صورت خونین من تکرار شود. جناب سرگرد بی خیال شد و نیمساعت بعد من و مرد حقوق بشری در راه اوین بودیم با دو سرباز و یک راننده. پشت درِ دادسرا نیمساعت معطل ماندیم تا در باز شد. چه کیفی می کرد این مرد حقوق بشری از لمس اوین. می گفت: تا هزینه نکنیم این حقوق بشر پایش به ایران باز نمی شود. رفتیم داخل و ما را بردند و در راهروی دادسرا نشاندند. کجا؟ پشت درِ اتاق شعبه ی شش. در دادسرای اوین همه اغلب مرا می شناختند. هم سربازان و هم کارکنان و هم قاضیان و هم دادیاران. صبح بود و هرکدامشان را با عبور از کنار من و با نگاه به صورت خونین من سری به تأسف تکان می دادند. برخی به همدلی، و برخی از سرِ این که ما ای خداوند متعال چه وقت از شرّ این نوری زاد خلاص خواهیم شد؟

هفده: پیرمردی که کیف کهنه ای در دست داشت آمد از من پرسید: صورتت چه شده؟ گفتم: برادران سپاه زده اند. گفت: همین برادران سپاه هفده سال است که پنج هزار صفحه دستنوشته های مرا برده اند و من هفده سال است که در پی آن دستنوشته ها هستم. و گفت: این دستنوشته ها محصول بیست سال پژوهش شبانه روزی من بوده اند. گفتم: چیزی را که سپاه برده باشد پس نمی دهد. گفت: نمی خواهم باور کنم یک آدم بی مسئولیت دستنوشته های مرا آتش زده یا در سطل انداخته. هنوز امید دارم که ای بسا در جایی گذاشته باشندش. این پیرمرد جوری از دستنوشته هایش سخن می گفت که گویا فرزندش را هفده سال پیش برده اند و هیچ نشانی نیز از او نمی دهند. نمی دانم چرا یاد مادر سعید زینالی بردم که پانزده سال است که آواره ی سپاه و اطلاعات و دستگاه قضایی و بیوت آیت الله ها و بیت رهبری است و هیچ مردی هیچ مردی هیچ مردی در این همه دستگاه نیافته. هیچ.

هجده: ضعف جسمی وادارم کرد در راهروی دادسرا دراز بکشم. سربازی آمد و با احترام از من خواست بر خیزم. گفتم: حالم خوب نیست پسرم. رفت و خبر داد و یکی از مسئولان دادسرا – آقای نقاش – آمد بالای سرم. آب قندی آوردند و من با همان آب قند سر پا شدم. مرد حقوق بشری از یکی از سربازان، قیمت دستبند را پرسید. که اگر مثلاً یکی از اینها را گم بکنید چقدر باید بپردازید؟ سرباز گفت: شصت هزار تومان. مرد حقوق بشری سری تکان داد و گفت: درست اندازه ی یک روز دستمزد من اگر از صبح تا شب خانه ای را تمیز کنم. سه ساعت و نیم بعد در اتاق دادیار شعبه ی دو بودم. قاضیِ جوان چشم از صورت و پیراهن خونین من بر گرفت و با دیدن عکسِ رییس سابقش – قاضی مرتضوی – بر تن پوشم غش غش خندید. پرسید: ما با شما چه بکنیم آقای نوری زاد؟ گفتم: می دانم نمی توانید اما اگر می توانید اموال مرا از سپاه پس بگیرد و به من تحویل دهید. دست برد به تلفن و زنگ زد به سرپرست دادسرا آقای تورک که این آقای تورک ریز به ریز در جریان کار من است.

قاضی جوان به آقای تورک گفت: بیایید این اموال آقای نوری زاد را پیگیری کنید تا هم شرّ ما از سر آقای نوری زاد کم شود و هم شرّ آقای نوری زاد از سر ما. صدای آقای تورک را می شنیدم که می گفت: اموال آقای نوری زاد را هم که پس بگیریم باز این بابا یک بهانه درست می کند.

نوزده: افسری را خبر کردند که مرا به بیرون زندان هدایت کند. دست مرد حقوق بشری را فشردم. به من دلداری داد که: نگران نباش، من هر طور شده قانون اساسی را تعمیرش می کنم. و گفت: پیچ و مهره اش باید رگلاژ شود. افسری آمد و از من خواهش کرد صورتم را بشویم. ظاهراً درخواست بالاتری ها این بوده. پذیرفتم و رفتم و شستم.

نتیجه ی این همه برو و بیا این شد که من از مأمورین سپاه شکایت کردم و نظر پزشکی قانونی نیز به پرونده ام اضافه شد. شکایتی بی سرانجام و طنز و پوچ. در بیرون زندان به امین احمدیان برخوردم که به ملاقات همسرش بهاره هدایت می رفت. ای خدا بگویم این اسلامیانِ عربده کش را چه بکند که تا توانسته اند در میان خانواده ها آشوب انداخته اند از هر جهت. راستی هیچ به این عربده ی اخیر جناب لاریجانیِ دستگاه قضا اعتنا کرده اید که رسانه ها را از پرداختن به مفسده های نظام اسلامی باز داشته و برای خاطیان خط و نشان کشیده؟ می گویم: دزدان، از این که هی به آنها بگویند: دزد، بر می آشوبند.

بیست: شاید به زودی یک نمایشگاهی از تابلوهای تازه ام و تی شرت ها و نقش هایشان دایر کردم و شما را به تماشا و خریدشان دعوت کردم. می آیید که؟

محمد نوری زاد
بیست و چهارم مهر نود و سه – تهران




Share This Post

درباره محمد نوری زاد

68 نظر

  1. آقاي نوري‌زاد، شما كه اين قدر دم از اسلام مي‌زنيد و خود را مسلمان واقعي نشان مي‌دهيد و حتي تابلوهاي خود را مزين به نام الله و حضرت علي كرده‌ايد، طبيعتاً بايد نماز بخوانيد. اما همانطور كه گفتم از يادداشت شما معلوم مي‌شود كه نماز خواندن را كنار گذاشته‌ايد. آيا واقعا من درست برداشت كرده‌ام يا خير؟ آيا نماز مي‌خوانيد يا خير؟ لطفا نفرماييد اينها جزو مسائل شخصي است و تفتيش عقايد ممنوع. خواهش مي‌كنم موضوع را نپيچانيد. جوابش يك بله يا خير است. نماز مي‌خوانيد يا خير؟ پاسخ شما به اين سؤال براي تمامي مخاطبان اين سايت اعم از مخالف و موافق جالب توجه خواهد بود و به شفافيت بيشتر وضعيت و موقعيت شما براي آنها كمك خواهد كرد. از اين كه درخواست بنده را اجابت مي‌كنيد متشكرم.

     
  2. اگه كسي آپارتمان آقاي نوري‌زاد در يك برج خيلي شيك در شمال تهران يعني مناطق بالاي خيابان پاسداران را ديده باشد مي‌داند كه حداقل شارژ ماهانه آن بالاي دويست سيصد هزار تومان است. حالا ايشان كه مرتب در گشت و گذار است از كجا مي‌آورد خدا و مي‌داند و البته بعضي‌هاي ديگر!

     
  3. مهمترين نكته‌اي كه در اين نوشته برايم معلوم شد اين است كه آقاي نوري‌زاد ديگر نماز نمي‌خواند چون شب با صورت خونين خوابيده و صبح هم با همان صورت خونين نزد قاضي رفته است. پس وضو نگرفته و نماز نخوانده است. كناره‌گيري آقاي نوري‌زاد از اسلام براي من جاي تعجب ندارد. ايشان از خيلي چيزها كناره گرفته است و اسلام هم در كنار آنها. ايشان حتماً خوب مي‌فهمد كه چه مي‌گويم. اگر خودش خواست آنها را با شما هم در ميان مي‌گذارد و اگر هم نخواست نمي‌گذارد. آدميزاد به همين سادگي مي‌تواند خيلي كارها را انجام دهد.

     
  4. خسته نباشی دکتر…

     
  5. ٧٥ میلیون ایرانی غیرت و شهامت چند صد نفر زن و مرد کوبانی را ندارند کە نزدیک بە دو ماە است از شرافت و ناموس خود در برابر داعش سنی دفاع می کنند ، ٣٦ سال است کە داعش شیعە می کشد ، تجاوز می کند، زندانی می کند ، اعدام می کند ، آوارە می کند ، غارت میکند، سنگسار می کند . اعیتاد می کند ،دیوانەمی کند ، بحران آفرینی می کند ، شرف ایرانیان را زیر سئوال بردە ، کجاست غیرت ، کجاست ادب و هنر ایرانی ، اگر ما تنها بە تعداد مدافعین کوبانی اشخاصی مانند نوریزاد داشتیم اکنون وضع طوری دیگر بود ، کو غیرتت ایرانی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

     
    • محرم نزدیک است.(البته خیلی وقت است دراردبیل شروع شده.درواقع از موسم مسلم بن عقیل…)غیرت اینا توعزاداریها نمودبیرونی دارد.اونوقت که قمه برسر وزنجیر برپشت میزنندونعره میکشندغیرتشون اونجا ها رخ میدهد.اما همین غیرت وقتی به فهم وشعورمیرسدبازمیایستد.وقتی دزدیهارامیبینن وخم به ابرونمی اورند.حماقتهارامیبینندو دم برنمی اورندوهمان دزدهاراواحمقها را وقتی غیرتشان به جوش میاد درانتخابات جعلی مثلا انتخاب میکنن.اما باز همین غیرت با دیدن این همه معتادخبری ازش نیست.اما برای حق داشتن انرژی هسته ای که بخداوندی خدا نمیدانندهم برای چیست مشتهایشان گره میشود.یا برای تار موی فلان خانمی چه غیرتهایی که نمی جنبد.
      تودوست عزیز من غیرت ایرانی جماعت رادرهمچین جاها ومشابه ان جستجو کن.نه جای دیگر…

       
  6. جهان سوم جايي است كه مردمش به فكر آمدن يك روز خوب هستند نه به فكر آوردنش !

     
  7. محمدجواد لاریجانی:
    اعدام آیت الله نمر ضد موازین اسلام است

    لاریجانی در مورد صدور حکم اعدام برای آیت الله نمر از سوی دادگاهی در عربستان سعودی گفت: صدور چنین حکمی بسیار خطرناک و در عین حال، ضد موازین اسلام و شرع است.

    وی افزود: عربستان که خود را کشوری اسلامی می داند نباید اقدام به صدور چنین احکامی کند .

    خداوکیلی این آقا لاری جانی تو یه مصاحبه 10 دقیقه ای 10 تا تناقض حرف زده . اول خودش میگه اعدام در ایران بر اساس موازین اسلام هست و به احمد شهید ( که مسلمان هست ) ربطی ندارد بعد دوباره متن بالا میگه و گفته اعدام در عربستان ضد موازین اسلام هست. بالاخره ما نفهمیدیم اعدام و قصاص بر اساس موازین اسلام هست یا ضد موازین اسلام؟
    اسلام – اسلام هست و پیامبر و قرآن عربستان و ایران هم که یکی است!؟؟

    مرغ پرکنده که هیچ – نطفه تو تخم مرغ که داره نیمرو میشه هم خندش میگیره از حرفهای این افراد/
    ببین آقای نوریزاد امثال سن و سال شما و پدران و برادران هم سن شما با چشم بسته مملکت 36 سال پیش دست کیا دادید و آبیاری شد تا این افراد شدن محصول اون انقلاب و الان سره کار هستن و پیاده هم نمیشن و شما باید بری صورتت خونی بشه …
    خدا شر هر چی نادان و جاهل و دزد است از سر ایران شرشان را کم کند

    http://www.tabnak.ir/fa/news/442521/%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF

     
  8. محمد جواد لاریجانی:
    وی دلیل دیگری را که موجب ممانعت از ورود احمد شهید به کشورمان شده است، مخالفت و توهین وی به احکام اسلام اعلام کرد و افزود: ایشان حکم قصاص را که بر اساس موازین اسلامی است، درست نمی داند در صورتی که به ایشان ارتباطی ندارد .

    جالبه خود جمهوری اسلامی شرط گذاشته بود که نماینده حقوق بشر ایران باید مسلمان باشه و به همین خاطر احمد شهید انتخاب شد و حالا میگه قوانین اسلام به ایشان ربط ندارد .!!

    http://www.tabnak.ir/fa/news/442521/%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF

    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF

     
  9. قوه قضاییه نقدپذیر است

    محمدجواد لاریجانی در مورد نقد پذیری قوه قضاییه گفت: در هر دستگاهی مشکلاتی وجود دارد اما اگر فردی در دستگاهی مشکلی دارد نباید آن را به کل آن دستگاه تعمیم داد.

    وی با بیان اینکه آیت الله آملی لاریجانی انسانی علاقه مند به بحث و انتقاد پذیر است، افزود: قوه قضاییه از نقد سازنده استقبال می کند اما نباید حیثیت یک قوه مورد هتک قرار گیرد.

    http://www.tabnak.ir/fa/news/442521/%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF

    بشتابید – بشتابید و نامه های انتقادی و البته به دور از ناسزا را به رییس قضا و رونوشت به اخوی و احمد شهید بدهید تا ثابت شود که رییس قضا از نقد استقبال میکند یا خیر.

     
  10. جناب نوری زاد
    ایزو دو هزار و یک اشتباه است. ایزو نه هزار و یک صحیح است. احتمالا یک اشتباه شنیداری از جانب شما است. چیز مهمی نیست، تنها جهت اطلاع شما و دوستان این استاندارد به شرکت‌هایی تعلق می گیرد که رده طراحی تا تولید را دارا باشند.

     
  11. از حضور هممیهنان بزرگوارم

    تقاضا دارم که به پیشنهاد بسیار پرمعنی وحساس دوستمان آقای بهرام مشیری گوش فرا دهیم و این زندان معروف در تمام گیتی را به اسم واقعی آن نام ببریم

    این آخوندهای مکّارو هزار خط اسامی سابق تمامی اماکن عمومی٫ مؤسسات آموزشی٫ کارخانجات٫ پارک ها٫ میادین وووو.. وهر جای دیگری را که به ذهن انسان میرسد از بین برده وبر روی آنها نام های خودشان٫ امامان و دیگر اشخاصی که مقرب بارگاه آخوندی هستند گذاشته اند غیرازاین زندان مخوف. به همین خاطر مردم ایران نیز اسم آنجا عوض کرده و بنام نامی امام خمینی مزین کرده اند

    همیشه بخاطر دادشته باشید اسم آنجا «زندان امام خمینی» هست٫ نه زندان اوین. و بنظر میاد که این اسم بسیارمرتبط هم هست زیرا که بعد از تشریف فرمائی امام این زندان نسبت به سابق ده ها برابر فعال تر شده است و از حد اکثر گنجایش و بعضی اوقات خیلی بالاترازآن مورد استفاده قرار میگیرد. فقط تعداد تن های بیجان انسانهائی را که بدلایل مختلف دراین مکان بقتل رسیده اند و میرسند که در طی ۳۶ سال گذشته از درهای آن بیرون برده شده اند حدس بزنید مطمئن خواهید شد که آنجا «زندان امام خمینی» هست

    سپاس از همکاری و توجهتان

     
  12. حاج آقا یونسی هم یکی از حقوق بگیران دستگاه اطلاعات حافظ اسد بود. ایشان در لبنان مشق حکومتی زیر دست ماموران اطلاعاتی سوریه و سازمان فتح میکرده. این انقلابیهای ما یکی از یکی خوش رنگ تر.

     
    • هرودوت اون یکی

      ابرام یزدی که رفیق شش دانگ اسد سینیور و امریکا چمران اموزش دیده الفتح چریکها و جلال پرشین دوره دیده لبنان مجاهدها هم که جیکو پوکشون با لیبی و الجزایر و مصر رفیقمونم که محصل دانشگاه بین المللی کمونیستی مسکو اخه یکی نیست بگه پس بر انداز و جاسوس و مرتبط با دول بیگانه که شماها بودید ای بمیری ثابتی گور به گور شی نصیری کوفتت بشه تیمسار هاشمی رئیس ضد جاسوسی حقوقایی که گرفتید خوب میمردید اینا رو زودتر نشون میدادید؟حتما تمام این دولتها هم محض خاطر خدا نون مفت به مخالفین حکومت سابق میدادند حالا همه شدن جاسوس و اقایون وطن پرست دو اتیشه

       
  13. رونمایی ازجانشین بابک زنجانی

    «از جابجایی هزاران میلیاردی اموال دولت تا خرید منزل۴۷۰ میلیاردی»

    ۱۳۹۳ مهر ۲۴

    گزارش / رادیو کوچه

    منبع: سحام‌نیوز

    هشتم مهرماه ۱۳۹۳، «ارسلان فتحی پور» رییس کمیسیون اقتصادی مجلس از رانت ۷هزارمیلیارد تومانی سه صراف با همکاری بانک مرکزی خبرداد وگفت: «سه صراف درسال ۹۰ با همکاری بانک مرکزی ۷هزارمیلیارد تومان سود کرده اند که اکنون این رانت نسبت به پرونده سواستفاده مالی سه هزارمیلیارد تومانی اهمیت بیشتری دارد.»

    انتشار این خبر در یکی از وب‌سایت‌های حامی دولت حسن روحانی، پس ازساعاتی، منجر به توقیف و فیلتر این وب‌سایت شد.

    در۲۰ مهرماه ۱۳۹۳ نیزآملی لاریجانی رییس قوه قضاییه گفت: «عده‌ای در رسانه‌ها و حتی برخی مسئولان راه افتاده‌اند و می‌گویند فساد همه جا را گرفته است. این کاراشتباهی است. مهم این است که یک دستگاه حکومتی عزمش درمبارزه با فساد جزم باشد که به‌حمدالله جمهوری اسلامی ایران این‌طوراست.» وی در ادامه رسانه ها و نمایندگان مجلس را تهدید کرد و گفت:« به دادستان تهران دستور پیگیری و تعقیب رسانه‌های متخلف که نسبت به انعکاس مفاسد بزرگ‌نمایی می‌کنند را داده است».

    20130727_larijani_koocheh

    به نظر می‌رسد سخنان آملی لاریجانی بیشتر به خاطر پیشگیری و ترس از مطرح شدن نام افرادی هم‌چون«حیدرمصلحی» وزیراطلاعات دولت احمدی نژاد و«داماد وی» درپشت پرده فعالیت‌های «بابک زنجانی»، ساپورت اطلاعاتی وامنیتی وزارت اطلاعات وقت از بابک زنجانی و مطرح شدن نام«غلام‌حسین محسنی اژه ای» در پرونده اختلاس۳۰۰۰ میلیارد تومانی و… باشد.

    درهمین راستا براساس اطلاعات رسیده به خبرنگارسحام، «ناصرسیدی» از دوستان و نزدیکان«حمید پورمحمد گل سفید»، که صاحب «صرافی‌ گارانتی» درخیابان ایرانشهرتهران است یکی از افرادی ست که از رانت ۷۰۰۰ هزارمیلیارد تومانی بهره برده است.

    «سیدی» در زمان ریاست «سیدحمید پورمحمد گل سفید» بر« شرکت شاهد»- از شرکت های مهم بنیاد شهید- نماینده وی در دوبی بوده و فعالیت‌های اقتصادی متنوعی دراین کشور داشته است.

    از نکات جالب فعالیت‌های وی، به جز واردات کالاهای اساسی در دولت محمود احمدی نژاد که توسط«ناصر سیدی» وشرکتش«زرین تجارت پرشیا»انجام می پذیرفته، جابجایی پول‌های مرتبط با سازمان حج و زیارت و ده‌ها اقدام مشابهی بوده که انجام داده است؛«کارمزد» این«رانت اهدایی» حمید پورمحمد گل سفید و جبهه پایداری به«ناصرسیدی»، فقط از ناحیه انتقال پول‌های سازمان حج و زیارت، رقمی بیش از ۱۰۰۰میلیاردتومان درسال است.

    سیدی درحال حاضر درمنزلی به قیمت ۴۷ میلیاردتومان در شهرتهران ساکن و دردوبی نیز، ساختمانی به مبلغ ۱۰۰میلیون درهم خریداری کرده است.

    وی هم اکنون درحال ساخت مجتمعی در شهرستان خوی است که هزینه های ساخت این مجتمع، بسیار بیشتراز چند صد میلیاردتومان است

    به دلیل نقش«ناصر سیدی» و شرکت‌های اقماری اش درانتقال وجوه مالی به سایرکشورهای دنیا و فعالیت رمزآلود این شرکت‌ها درانجام عملیات پول‌شویی، وی و مجموعه شرکت‌های اقماری، درلیست جدید تحریم‌های آمریکا قرار گرفته اند.

    پیش‌تر نیز دولت آمریکا و اتحادیه اروپا، «بابک زنجانی» را به دلیل انجام عملیات پول‌شویی و انتقال قاچاق نفت ایران به سایرکشورها درلیست تحریم‌های خود قرار داده بودند.

    در همین راستا، فردی به نام«جلالی» که در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، مدیرکل وزارت اطلاعات درارومیه بوده و با نام مستعار«رحمانی»، یکی ازاعضای «باند مشهورارومیه- مشایی» به حساب می آمده، پس از بازنشستگی به عنوان مدیرکل حراست شرکت سرمایه گذاری امید(متعلق به بانک سپه) گمارده شده که بنا به گزارشات مکررمنتشرشده در رسانه ها، شرکت سرمایه گذاری امید از مکان‌هایی ست که به حیاط خلوت‌«حمید پورمحمد گل سفید» مشهوراست. این شرکت گردش مالی بسیار زیادی در سال دارد و در اغلب پروژه های اقتصادی سهامدار است.

    در شرکت سرمایه گذاری امید(متعلق به بانک سپه) غالبا مدیران مسئله دار «شرکت‌های شاهد» و«باندامنیتی ارومیه- مشایی» صاحب مسئولیت هستند که این نیروها پیش‌ترتحت مدیریت«حمید پورمحمد» درشرکت «شاهد» بوده اند.

    نکته اساسی و با اهمیت درمورد نکات ذکر شده بالا این است که«رحمانی» یا همان«جلالی»، شوهرخواهر«ناصرسیدی» می‌باشد که وظیفه رفع و رجوع و صاف کردن ناهمواری‌های امنیتی ایجاد شده برای «ناصرسیدی» را به عهده دارد و «سیدی» با گماردن شوهرخواهرخود دراین مجموعه، به واسطه نفوذ«حمید پورمحمد گل سفید» به نحوی راه را برهرگونه پیگیری‌های امنیتی و قضایی برای خود و «حمید پورمحمدگل سفید» بسته است.

    پیش تر رادیوکوچه نیز خبرداده بود: «سیدحمید پورمحمد گل سفید»، که از وی به عنوان متهم ردیف دوم پرونده اختلاس ۳۰۰۰ میلیارد تومانی نام برده می شود، با فشار به مدیرعامل فعلی بانک سپه برای انتصاب فردی به نام«علی عباس شکربیگی» – که در وزارت اطلاعات با نام «شاکری» شناخته می شود- به مدیرکلی حراست این بانک، راه را بر پیگیری این پرونده مسدود کرده و این پرونده کلان فساد اقتصادی مدت‌هاست که متوقف مانده است.

    بنا به اطلاعات کسب شده توسط خبرنگارسحام،«علی عباس شکربیگی» یا«شاکری»، یکی از افراد تحت نفوذ«حیدرمصلحی» وزیرسابق اطلاعات است که درمعاونت اقتصادی وزارت اطلاعات یک کارشناس ساده پولی و ارزی بود، اما با نزدیک شدن به وزیر وانجام کارهای خصوصی وی، به ناگاه ارتقاء مقام پیدا کرده و به بازجویی پرونده اختلاس کلان ۳۰۰۰ میلیارد تومانی منصوب شد.

    hamidpormohammda

    خبرنگارسحام درتلاش برای به دست آوردن تصویرساختمان‌های مسکونی و برج‌های احداث شده «ناصر سیدی» – که با استفاده از رانت های اهدایی«سیدحمید پورمحمدگل سفید» – قائم مقام سابق بانک مرکزی و معاون فعلی «محمدباقر نوبخت»- تهیه شده است- بود که به دلیل سیستم امنیتی گسترده و وجود نگهبانان و بادی‌گاردهای متعدد دربرابر ساختمان‌ها و حفاظت اطلاعاتی- امنیتی از این اماکن، عکس برداری از ساختمان‌ها و دارایی‌های وی تاکنون میسر نشده است.

    تلاش های سحام در زمینه افشای مفاسد این تیم مفاسد اقتصادی وابسته به «جبهه پایداری و مصباح یزدی» و«اسفندیاررحیم مشایی» هم‌چنان ادامه دارد.

     
    • با سلام خدمت دوستان این جماعت ظاهرا خود را در نقش اشغالگر میبینند و نه کسانی که امیدی به ادامه حکومت داشته باشند.عده ا ی طرار و غارتگر دور هم جمع شدهاند و شرکت سهامی جمهوری اسلامی درست کردهاند.اگر غیر از این بود مگر میشود معاون مس کرمان با وجه نقد در حال فرار دستگیر شود یا هرچه بگویند اقا این بنزینها الوده است باز هم تولید کنند و قس هذا. اخر حکومتی که بخاطر فرد بی مقداری مثل مرتضوی حاضر است روابط بین دو کشور را بهم بزند و یا برای منفعت سه نفر دزد اساس زندگی میلیونها نفر را نابود کند معلوم است همان صدام است که در اخرین لحظه پول نقد ها را بار کامیون کرد و در برد.منفعتی که گیر این سه نفر امده به چه قیمتی است؟تورم و فقر عمومی و ارتشائ و فحشائ دخترکان وطنم.حال یکی از دالتونها بجای گرفتن دزد و حداقل ژست مبارزه با فساد صاحبان مال و انذار کنندگان را تهدید میکند.هبذا به این نظام مرحبا به این قضا.بعدر از سی و اندی این خروجی یک نظام اسلامی است تربیت پایوران دزد و مرتشی وکلاش و سیستمی بقول نماینده خودشان در مجلس گرد هم ایی سارقان ” نهادینه شدن فساد در سیستم”.دانشجویان بسیاری در انگلیس میشناسم که با دلار هزار تومان بازنشستگی پدر کمو بیش تحصیل میکردند و بعد برای منفعت سه دزد حال تحصیل را رها کرده برای صنار وجه کارگری افغانی و بنگلادشی را میکنند افرین بر این دستگاه . انچه که اینها تربیت کردهاند متاسفانه مروج روحیه خود خواهی ومنفعت طلبی و فرصت طلبی و سوئ استفاده بوده و اگر شرشان را هم کم کنند اخر وزیر و وکیل امین باید از کجا اورد؟

       
      • تا زمانى كه رسانه هاى آزاد براى رسوا كردن دزدان و حاكميت قانون براى مجازات آنان نباشد، هر كس به پست و مقامى برسد ابتدا منافع خود و بستگانش را تأمين خواهد كرد. در اين حالت، از بهترين متخصصين و كارشناسان مالى و حقوقى دنيا هم براى اصلاح اقتصاد ايران كارى بر نخواهد آمد.
        صد سال پيش مورگان شوستر كارشناس مالى آمريكايى به استخدام دولت ايران در آمد و دست به اصلاحاتى زد اما به دليل تهديدات روسيه و بريتانيا كه ايران را بين خود تقسيم كرده بودند، و ساختار فاسد اقتصاد ايران نتوانست كار زيادى از پيش ببرد.

        شوستر پس از اینکه در بهمن ١٣٩٠ ایران را ترک کرد به آمریکا بازگشت و در کتابی بنام اختناق ايران شرح مفصل این ماجرا و تجربه خود در ایران را نوشت. از جمله نوشت:
        “فرار ایرانیان از پرداخت مالیات، برای آنان بصورت یک عادت درآمده است و مجبور ساختنشان به ترک این عادت آسان نخواهد بود و تا مسئله مالیات‌گیری دقیق در ایران حل نشود و در این مورد دقت لازم به عمل نیاید هیچ یک از مشکلات این کشور برطرف نخواهد شد. قدرت دولت‌ها از مالیات رونق می‌گیرد همانطور که در بررسی تاریخ ملل، اضمحلال زمامداری‌ها نیز با مالیات مرتبط بوده.”

        سه دهه بعد آرتور ميلسپو (مستشار و مشاور مالیاتی) نیز همین مطالب را عنوان کرد.

        و اكنون پس از صد سال، آش همان است و كاسه همان.
        به جز فساد عظيم ناشى از اقتصاد دلالى و رانت خوارى، براى بخش عظيمى از اقتصاد ايران كه در دست هاى پيدا و نهان است، ماليات نيز معنا و مفهومى ندارد.

        چه شرم آور است كه هنوز پس از صد سال، اقتصاد ايران مشابه زمان قاجار “شركت سهامى سران و شركاء” و نيز دول خارجى، اين بار چين و روسيه است و در زمانى كه بسيارى از كشورها با شفافيت اقتصادى و سرمايه گذارى در زيرساخت ها، كار آفرينى، يا استفاده درست از فرصت ها، به پيشرفت هاى عظيمى دست يافتند، ثروت كلان نفت در دوره بالاترين قيمت نفت در تاريخ، به جيب بى انتهاى دزدان فرو شد و مى شود و نهايت افتخار ما اكنون اين است كه پهن پيكرترين هواپيماى مسافربرى جهان كه به كشور امارات تعلق دارد در فرودگاه امام خمينى فرود آمده است!
        و همزمان، اخبار سقوط هواپيماها ى خود، دزدى هاى كلان و فقر و اعتياد و فحشاى مردم خود، برايمان عادى شده است.

         
        • ويرايش
          بهمن ١٢٩٠

           
        • برخی حوزه های علوم انسانی همچون قوانین ریاضی اصولی ثابت شده اند.بذلیل تجارب بشری درطول تاریخ ودرجوامع گوناگون مثلا ثابت شده جامعه ای که دارای اقتصاد دولتی باشدمنجربه رانت-فساد-عدم شایسته سالاری و…خواهدشد.اوج این تفکرکمونیسم بودکه میگفت:همه یک خانه-یک درامد-یک ماشین و….داشته باشند.این مرام اشتراکی نتیجه اش مشخص شد.ثابت شده افزایش نقدینگی درهرجامعه ای چه ژاپن باشدچه اتیوپی وهرجای دیگرمنجربه تورم خواهدشد.همین تجربه تاریخی ثابت کرده حکومت دینی منجربه دین گریزی مردم وفسادزیرلوای دین وبه طبع لجن مال شدن ان خواهدبود.
          ماامروزه دراین مملکت عقب مانده همان ازمونهای ازرده خارج شده را چندباره داریم اجرامیکنیم.البته مدعیان وزعمای قوم مدعی هستندمدل شیعی -اسلامی این تفکر.بنام جمهوری اسلامی ایران.چون زیرنظرامام عصروتحت فرمان نایب اوست.ونظرکرده خداوندنیزهست.فرق میکندباجوامع دیگر.ولنگه این حکومت درطول تاریخ نیامده.پس دیگرامورتاریخی رانمی توان با این مدل منحصربه فردمقایسه کرد.
          بااین همه درعمل امروزه ایران رابا جوامعی همچون سومالی هم نمی شودمقایسه کرد…

           
      • قضیه سه دزد نیست فاجعه بزرگ تر است!

        دولت های جمهوری اسلامی به ویژه از دوران رفسنجانی تا کنون یک بار یک بودجه صحیح ارایه نکرده اند. همه اش سیاه بازی و تقلبی بوده است. درآمد ها و هزینه هایش همگی قلابی است.

        همه این بودجه ها یک درد مشترک داشته اند و آن هم کسری بودجه هنگفتی است که در آمار رسمی اثری از آن نمی بینید. چطور؟ خیلی ساده! بانک مرکزی نزدیکی های پایان دوره یک بودجه نرخ ارز را افزایش می دهد. یعنی چه؟ یعنی دلار ها را ارزان می خرد و در موقعی که ریال کم می آورد دلار ها را به چندین برابر قیمت می فروشد! این منبع درآمد ریالی بسیار مهمی برای دولت به شمار می آید و با این کار تمامی کسری بودجه از میان می رود و هاشمی رفسنجانی با کمال افتخار اعلام می کند که دولت را بدون کسری بودجه تحویل دادم!
        همین کلک را دولت های بعدی تا احمدی نژاد ادامه دادند ولی این بار آخر به دلیل اختلافات سیاسی دستشان رو شد و اجازه ندادند در آمد حاصل از فروش دلار های چند برابر قیمت برای مرتفع کردن کسری بودجه صرف شود که این هم سیاه بازی تازه ای است و کارشناس می خواهد ته توی ماجرا را در آورد……..
        نتیجه همان است که شما فرمودید. مردم بیچاره ای که می بینند قیمت دلار دارد بالا می رود و بعد از این دست و آن دست کردن ها وقتی کار از کار گذشته دلار های گران قیمت را خریداری می کنند به امید آن که ارزش دارایی شان از میان نرود و این تصور که دلار باز هم گرانتر می شود غافل از آن که بانک مرکزی ناگهان قیمت دلار را کاهش می دهد و مردم بنده خدا از ترس این که ضرر بیشتر نکنند دلار هایی که گران خریده اند را ارزان می فروشند و بانک مرکزی دلار های ارزان را جمع آوری می کند برای دور بعدی نوسان مصنوعی ارز. در این ماجرا که مشابه یک کلاه برداری کلان است چه خانواده ها که دار و ندارشان را از دست می دهند و چه انسان ها که به خاک سیاه می نشینند…..

         
    • هرودوت اون یکی

      نوشته بود “یک پسر پنج‌ساله به فروش می‌رسد” یک آگهی چند خطی روي ديوارهاي شهر با یک شماره موبایل. شوخی نبود. پشت خط صدایی شکسته انگار که صدای پیرزنی سالخورده باشد اما سالخورده نبود. ماجرا، قصه فروش کلیه نیست، روایت فروش یک بچه است، یک پسربچه پنج ساله که مادر و پدرش او را به فروش گذاشته‌اند، آگهی کرده‌اند و گوش به زنگ تلفن که چه کسی پسرشان، پسر پنج ساله‌شان را می‌خرد؟ پدر و مادرش، یک زوج زابلی‌اند که پسر‌شان را برای فروش گذاشته‌اند. به این امید که از اجاره‌نشینی خلاص شوند و در مقابل، پسرشان به دست فرد نیکوکاری بیفتد و آینده روشنی داشته باشد. آگهی چند خطی، تکان‌دهنده است اما از آن تکان‌دهنده‌تر، واگذاری یک کودک ٥ساله در ازای یک خانه است، خانه‌ای در زابل. پسرشان را می‌فروشند چون پدر و مادرش، نمی‌توانند از پس هزینه‌های خود و سه فرزندشان بر بیایند، در پرداخت کرایه ماهیانه منزلشان مانده‌اند و نمی‌خواهند هر شب شاهد شب بیداری‌ها و گرسنگی‌های فرزندان دل‌خسته‌شان باشند.

       
  14. تاریخ ثابت کرد آدم مذهب را ساخت، اما مذهب آدم را نساخت
    نخستین مذهب آدم، آدمیت بود و نخستین و کاملترین کتابش خرد و نیروی اندیشه. معجزه ی نوح، ابراهیم، موسی و محمد تکرار نشد و تنها داستانهایش را شنیدیم، اما معجزه ی نیروی خرد و اندیشه را هر روز، در پیشرفت آدمها میبینیم،
    پس تصمیم با شماست، خدا را در خود پیدا کنید

     
    • این جملات بایست درکتب اموزش پرورش به بچه ها اموزش ویاد داده شود.عصاره تمام چیزی که توده مردم بایست بدانند درهمین جملات است

       
  15. باسلام بااين وضعيت آگاهي روز افزون اقشار مختلف جامعه نسبت به حكومت داعشي وضد بشري وحتي ضد ديني جمهوري اسلامي به ياد حلقه سعيد امامي بيچاره افتادم كه فكر مي كردند با كله پا شدن اتوبوس ارمنستان مخالفان را نابود ودل آغا را شاد مي كنند قابل توجه بازمانده گان تفكر امامي ودوستانش مثل خامنه اي وحسينيان ومصباح وشريعتمداري و…………كه ديگر اتوبوس چهل نفري افاقه نمي كند وبا اين وضعيت بايد تور ارمنستان راه بياندازند !!!!!!!!!!!!1

     
  16. این ماجرا هایی واقعی که برای شما اتفاق می افته ء درست همانند تصاویری است که نویسنده اش سید علی خامنه ای هست که بدست غامل های موازی امنیتی تبه کار ءکارگردانی میشه و بدست توانا و نگارش زیبای شما ء نقش حقیقت ها را به انسانها نمایش میده. شما قضاوت را به عهده خواننده ( علاقه مندان) گذاشتید و در این میان گاهی شرح کوتاه در مسیر درست عشق بنا میکنید. در این ماجراها که بیش از ۹۸٪ ایرانیها تجربه داشته اند ء همه أگاهند که مسیول و نقش اصلی منفی کیست که خسارتهای جبران ناپذیر را بی هیچ پرسش و پاسخی رهبری میکند و این را استقلال فردی خویش و قوه قضایی خویش نامیده تا امور زندگانی دنیوی خویش و همتا هایش را به این عشق نکبت ء خبیصانه طی کند

     
  17. امروز دیگه مطمئن شدم که این کارهای نوریزاد دقیقا برآوردن خواسته های اطلاعاته، بابا مگر شوخیه که کسی این همه آشوب جلو حساس ترین دستگاه های این مملکت ایجاد کنه بعد هم راست و راحت به او بگویند لطفا صورتتان را بشویید و از اوین برید بیرون!!!!
    شاید نوری زاد خودش هم نمی فهمد که چطوری بدون جیره و مواجب یک خدمتگذار تمام عیار اطلاعات شده، خوب آقاجان اگر غیر از دیوانه بازی کار دیگری بلد نیستی مجبوری این طور افتضاح شروع کنی و افتضاح تر تمامش کنی؟

     
  18. درود بر شما
    فقط در سایه حکومت نکبت اتفاق می افتد !
    اسید پاشی سریالی به زنان کم حجاب توسط مونورسواران ناشناس ! ناشناس یعنی همان برادران انصار حزب الله خودمان !

    http://khabarfarsi.com/ext/10818689

     
  19. وقت است است که اقای نوری زاد ارم بنیاد شهیدی که خون و شهرت و اعتبار شهدا را به اسارت گرفته است تغییر دهند و در نمایشگاه جدید به نمایش بگذارند اینکه جای ان کبوتر سفید ی را که در حال خوردن خون یعنی همان شربت شهادت است
    با کفتاری خون اشام عوض کنند یعنی خون جوانان ما را در جام خودخواهی های خود ریختیید و در جا نوش جان میکنید تا جان بگیرید……. پوزه بر نعش شفق دارند این کفتارها.
    توجه کردیده اید سران نظام و صدا وسیما همچون دلالان سود جو که سرمایه خود را برای سود بیشتر در بازار جابجا میکنند از جانباز و شهید و خانواده او گذشته اند و به سوی استخوان و پلاک و شهید گمنام و مقبره سازی بر پیکر او را ه برده اند حق هم همین است دستشان برای جانباز و خانواده شهید رو شده است و باید به کسی پناه ببرند که ناشناخته است و خوب بلد است بر احساس جوانان غلبه کند و اشک مردم را بگیرد و نفع به روی حکومت جاری کند.

     
  20. به نظر می‌رسد سخنان آملی لاریجانی بیشتر به خاطر پیشگیری و ترس از مطرح شدن نام افرادی هم‌چون«حیدرمصلحی» وزیراطلاعات دولت احمدی نژاد و«داماد وی» درپشت پرده فعالیت‌های «بابک زنجانی»، ساپورت اطلاعاتی وامنیتی وزارت اطلاعات وقت از بابک زنجانی و مطرح شدن نام«غلام‌حسین محسنی اژه ای» در پرونده اختلاس۳۰۰۰ میلیارد تومانی و… باشد.

    درهمین راستا براساس اطلاعات رسیده به خبرنگارسحام، «ناصرسیدی» از دوستان و نزدیکان«حمید پورمحمد گل سفید»، که صاحب «صرافی‌ گارانتی» درخیابان ایرانشهرتهران است یکی از افرادی ست که از رانت ۷۰۰۰ هزارمیلیارد تومانی بهره برده است.

    «سیدی» در زمان ریاست «سیدحمید پورمحمد گل سفید» بر« شرکت شاهد»- از شرکت های مهم بنیاد شهید- نماینده وی در دوبی بوده و فعالیت‌های اقتصادی متنوعی دراین کشور داشته است.

    از نکات جالب فعالیت‌های وی، به جز واردات کالاهای اساسی در دولت محمود احمدی نژاد که توسط«ناصر سیدی» وشرکتش«زرین تجارت پرشیا»انجام می پذیرفته، جابجایی پول‌های مرتبط با سازمان حج و زیارت و ده‌ها اقدام مشابهی بوده که انجام داده است؛«کارمزد» این«رانت اهدایی» حمید پورمحمد گل سفید و جبهه پایداری به«ناصرسیدی»، فقط از ناحیه انتقال پول‌های سازمان حج و زیارت، رقمی بیش از ۱۰۰۰میلیاردتومان درسال است.

    سیدی درحال حاضر درمنزلی به قیمت ۴۷ میلیاردتومان در شهرتهران ساکن و دردوبی نیز، ساختمانی به مبلغ ۱۰۰میلیون درهم خریداری کرده است.

    وی هم اکنون درحال ساخت مجتمعی در شهرستان خوی است که هزینه های ساخت این مجتمع، بسیار بیشتراز چند صد میلیاردتومان است.

    به دلیل نقش«ناصرسیدی» و شرکت‌های اقماری اش درانتقال وجوه مالی به سایرکشورهای دنیا و فعالیت رمزآلود این شرکت‌ها درانجام عملیات پول‌شویی، وی و مجموعه شرکت‌های اقماری، درلیست جدید تحریم‌های آمریکا قرار گرفته اند.

    پیش‌تر نیز دولت آمریکا و اتحادیه اروپا، «بابک زنجانی» را به دلیل انجام عملیات پول‌شویی و انتقال قاچاق نفت ایران به سایرکشورها درلیست تحریم‌های خود قرار داده بودند.

    در همین راستا، فردی به نام«جلالی» که در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، مدیرکل وزارت اطلاعات درارومیه بوده و با نام مستعار«رحمانی»، یکی ازاعضای «باند مشهورارومیه- مشایی» به حساب می آمده، پس از بازنشستگی به عنوان مدیرکل حراست شرکت سرمایه گذاری امید(متعلق به بانک سپه) گمارده شده که بنا به گزارشات مکررمنتشرشده در رسانه ها، شرکت سرمایه گذاری امید از مکان‌هایی ست که به حیاط خلوت‌«حمید پورمحمد گل سفید» مشهوراست. این شرکت گردش مالی بسیار زیادی در سال دارد و در اغلب پروژه های اقتصادی سهامدار است.

    در شرکت سرمایه گذاری امید(متعلق به بانک سپه) غالبا مدیران مسئله دار «شرکت‌های شاهد» و«باندامنیتی ارومیه- مشایی» صاحب مسئولیت هستند که این نیروها پیش‌ترتحت مدیریت«حمید پورمحمد» درشرکت «شاهد» بوده اند.

    نکته اساسی و با اهمیت درمورد نکات ذکر شده بالا این است که«رحمانی» یا همان«جلالی»، شوهرخواهر«ناصرسیدی» می‌باشد که وظیفه رفع و رجوع و صاف کردن ناهمواری‌های امنیتی ایجاد شده برای «ناصرسیدی» را به عهده دارد و «سیدی» با گماردن شوهرخواهرخود دراین مجموعه، به واسطه نفوذ«حمید پورمحمد گل سفید» به نحوی راه را برهرگونه پیگیری‌های امنیتی و قضایی برای خود و «حمید پورمحمدگل سفید» بسته است.

    پیش تر رادیوکوچه نیز خبرداده بود: «سیدحمید پورمحمد گل سفید»، که از وی به عنوان متهم ردیف دوم پرونده اختلاس ۳۰۰۰ میلیارد تومانی نام برده می شود، با فشار به مدیرعامل فعلی بانک سپه برای انتصاب فردی به نام«علی عباس شکربیگی» – که در وزارت اطلاعات با نام «شاکری» شناخته می شود- به مدیرکلی حراست این بانک، راه را بر پیگیری این پرونده مسدود کرده و این پرونده کلان فساد اقتصادی مدت‌هاست که متوقف مانده است.

    بنا به اطلاعات کسب شده توسط خبرنگارسحام،«علی عباس شکربیگی» یا«شاکری»، یکی از افراد تحت نفوذ«حیدرمصلحی» وزیرسابق اطلاعات است که درمعاونت اقتصادی وزارت اطلاعات یک کارشناس ساده پولی و ارزی بود، اما با نزدیک شدن به وزیر وانجام کارهای خصوصی وی، به ناگاه ارتقاء مقام پیدا کرده و به بازجویی پرونده اختلاس کلان ۳۰۰۰ میلیارد تومانی منصوب شد.

    خبرنگارسحام درتلاش برای به دست آوردن تصویرساختمان‌های مسکونی و برج‌های احداث شده «ناصر سیدی» – که با استفاده از رانت های اهدایی«سیدحمید پورمحمدگل سفید» – قائم مقام سابق بانک مرکزی و معاون فعلی «محمدباقر نوبخت»- تهیه شده است- بود که به دلیل سیستم امنیتی گسترده و وجود نگهبانان و بادی‌گاردهای متعدد دربرابر ساختمان‌ها و حفاظت اطلاعاتی- امنیتی از این اماکن، عکس برداری از ساختمان‌ها و دارایی‌های وی تاکنون میسر نشده است.

    تلاش های سحام در زمینه افشای مفاسد این تیم مفاسد اقتصادی وابسته به «جبهه پایداری و مصباح یزدی» و«اسفندیاررحیم مشایی» هم‌چنان ادامه دارد.

     
  21. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    و به همکاران با وفایتان و هموطنان غیور و آزادمنش و یادداشت گذاران در این سایت و به ویژه در این سایت درود می فرستم به زنان غیور و دلیر وجان بر کف شهر کوبانی که ذلت و خواری را پذیرا نیستند و بر علیه خلافت اسلامی البغداد ی جنایت کار و فاسد مبارزه می کنند

    1.لطفأ در صورت امکان توضیح مختصری زیر عکس ها بگذارید !

    2. سه نفر از رهبران جنبش سبز که در حصر خانگی هستند و شما در این اواخر از آنها مرتبأ بهر نوعی یاد می کنید ، بایستی همانند شما که به اشتباهات خود اقرار کردید و اکثریت مردم شریف ایران شما را فهمیده و بخشیدنند و حتی محبوب شده اید لذا اینها علنأ شهامت بخرج بدهند و به اشتباهات خود ، هنگامی که در سکو های بالای خلافت اسلامی عهده دار بودنند و نقش داشتند از اقدامات ندانسته خویش در آنزمان به هر طریقی که ممکن هست ، اظهار ندامت و پشیمانی بکنند. مسلمأ بسیاری از مردم شریف ایران آنها را درک و فهمیده و خواهند بخشید همانطور که شما را بخشیدنند. نگاهی عمیق بی اندازید به کامنت ها و یاد داشت کذاران سایتتان که با جه خلوص نیتی با شما اعلام همبستگی و همدردی می کنند و خبر گزاری های ایرانی خارج از کشور باشما مصاحبه برقرار می کنند و در سرتاسر جهان پخش می کنند. مردم ایران بطور کلی قدر شناس هستند و برای رهبران میهن دوستشان ارزش قائل و فراموششان نمی کنند.

    3. خدایا! این سردمداران خلافت اسلامی چقدر بی سواد و نادان هستند. در روزنامه های شرق و آفتاب یزد نوشته شده: طرح ” جریمه و حبس برای دارندگان ماهواره ها و کسر حقوق برای زنان بد حجاب ”
    برخورد به حقوق ماهیانه و کم و کسر کردن آن بعنوان “بدحجابی” از نظر شما آلوجناب ها ، آخه دیکه آن بانو علاقه به کار ندارد . یا مریض می شود ویا کم کار می کند ویا خراب کاری و یا با ایده دیگری که به فکرش برسد ، ضرر خواهد زد.

    4. این آخوند ها بعناوین مختلف، متخصص مردم آزاری و نا راضی کردن مردم هستند. مردم ایران در چه مخمصه وبدبختی گرفتار شده اند. هر روز از رسانه ها و تلویزیون و منابر اعلام می کننند که همه مردم نمی فهمند و صغیرند و بایستی مقلد باشند و وفقط ولایت فقیه و رهبر مصالح مردم را تشخیص می دهند. توجه کنید و ببینید مردم ایران را با مصالح آخوندی خودشان 36 سال است به چه روزی انداخته اند : فقر ، اعتیاد به الکهل ومواد مخدر دیگر ، کرانی ، فاحشه گری ، وحشت ، شکنجه ، زندان ، اعدام ، رواج بد اخلاقی ودروغ ، فساد و دزدی ، تقلب ، سانسور ، فیلترنیک ، پارازیت ، دستگیری دراویش ، بهائی ، سنی، مسیحی و بطور کلی هر دگر اندشی و تخریب میراث های فرهنگی و پرستشگاهای آنهاووو … همه مردم را بیمار روانی کرده اند لبخند شادی و لذت از زندگی محو شده است. این است یک جامعه الهی(الله مدینه منوره).

    5. با تحریف حقیقت، تقدیس و تشویق خشونت و مردم آزاری ووو.. تداوم اقتدارگرائی استبداد دینی آخوندی خود را به اصطلاح خودشان “اوجب واجبات” می خواهند نگهداری کنند و لیکن متوجه نیستند که تیشه بر داشته اند و به ریشه خود میزنند و برای همیشه خود را نابود می کنند .سر زمین ایران ومردم نابود نخواهند شد . تاریخ سرزمین ایران از این نوع مهاجمین زیاد بخود دیده است. چند روزی هم نوبت آخوند ها است.

    6. باز هم اعلام می کنم: مسئولیت و حاصل تمام بی عدالتی ها در عرصه های مختلف سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و ناهنجاری های اچتماعی و فلاکت و بدبختی مردم ایران را در شرایط فعلی بعهده شخص خامنه ای می دانم.. برای حفظ ایمان و عقاید مردم ، جدائی دین از سیاست ، اقتصاد و دولت را بفوریت خواستارم.

    با آرزوی تندرستی و موفقیت و تشکر برای امکان و درج دیدگاه دگری در وب سایتتان

     
    • دوستگرامی ادمها مهم نستند افکار و اندیشهای که انها را اینطور تربیت میکند مهمتر است امروز که پرده ها افتاده مواظب افکار سید جمال افغانی و تخم وترکه سروشها باشیم که به دور نجاست فکریشان خامه میمالند و به عنوان شیرینی تر و نو تازه و قرائت جدید اماده جایگزینی میکنند.

       
  22. جناب کورس. من بنده که از نکات شما و از قلم روان و سخته نوری زاد عزیز بهره می برم همیشه با عنوان علی1 مطلب می نویسم پس نامهای دیگر از قبیل علی یاali به من ربط ندارد.
    پیرو تحلیل شما و اشاره به اینکه زن مال محسوب می شده، یادآوری می کنم که اگر نگاهی به کتابهای فقهی ما بکنید از قبیل جواهر الکلام و شرح لمعه و تذکره الفقها به آسانی می یابید که طبق سنت ها و برساخته های موجود در جامعه عرب، زنان عمدتا مال محسوب می شده و از این رو فقها در کتاب نکاح به تفصیل روایات مربوط به نگاه به بدن زن را آورده و از آن فتاوی خود را استنباط کرده اند.در موضوع نکاح روایات مورد استناد نشان می دهد که مرد قدرت بسیاری دارد در ملاحظه و رویت بدن زن زیرا طبق این روایات چون برای این بدن پول می دهد پس حق دارد پیش از عقد نکاح بدن و موی او را ببیند و من در حیرتم که در این منابع فقهی حتی آن درک ظریف قرآنی «لتسکنوا..» امکان جولان و گسترش نیافته اما تفصیلا دیدگاه مال انگارانه زن تجسم یافته است.در منابع فقهی، در باره نگاه به زن نامحرم سختگیری بسیار شده و نگاه با امکان خوف ریبه حرام تلقی شده اما به محض اینکه قصد شخص نکاح باشد نگاه از حرمت خارج می شده و لو به نکاح نیانجامد. چون در چنین جامعه ای امکان تعدد زوجات فراهم بوده از این رو نگاه مستمر به بدن زنان با عنوان قصد خواستگاری و نکاح برای متوسطان و مرفهان فراهم بوده ولی ناتوانان قاعدتا به سمتهای دیگر کشیده می شدند. به نظر می رسد اگر هم بحث همجنس بازی در گذشته در میان جامعه عهد سلجوقی تا قاجاری جدی بوده که ظاهرا مورد ادعای شمیساست می باید در میان گروه های پست و پایین جامعه بوده باشد در میان دونان و پایین شهران و حاشیه نشینان که اکنون هم نمود دارد درست عکس یونانیان و رومیان که مباحث سقراط و مراودات او با زیبارویان نشان می دهد که نوعا این بچه های طرف گفتگوی او اشراف زاده اند و از طبقه مرفه. البته بگویم برخی گزارشهای مربوط به وضع همجنس گرایانه در دربارهای شاهان و بزرگان ایرانی هم هست اما نباید این را به معنای رواج عمومی دانست زیرا دربارها همواره فرهنگهای خاص دارند که برآمده از طبقه و قشر اجتماعی معین نیست.من در کل دیدگاه قرآنی را که لواط را نفی می کند و ان را مستوجب نزول عذاب می داندخردپسندانه تر از نگاه سقراط و افلاطون می دانم و گرچه در دنیای کنونی،مجازات را راهکار مقابله نمی دانم اما باور دارم همجنس گرایی نشانه بیماری است مگر دانش زیست شناسی قاطعانه نشان دهد که جنس سومی وجود دارد که تازه آن هم محدود خواهد بود و مثل چند قلوها و چسبیده بهم ها و نمی توان از فرهنگ آن در میان عموم دفاع کرد و رواجش داد. رواج همجنس گرایی به نظر من بزرگترین عیبی است که تمدن غرب دارد و من آن را از پیامدهای ناخواسته آزادی می دانم یعنی شر ناگزیر. گرچه برخی آن را از ذاتیات این تمدن تلقی می کنند و به این وسیله کل تمدن غرب را فاسد و بد می دانند که بسیار نامنصفانه است.

     
    • درود بر آقاى على1
      همين طور هست كه مى فرماييد . من هم عرض كردم كه طرح دريافت هاى شميسا به مفهوم تأييد يا انكار يا ارزيابى اعتبار پژوهشى آن نيست . اين پرسش پيش آمد كه شاعران عارف پس از سنايي و ابوسعيد ابوالخير چرا اندام هاى بدن انسان مؤنث و حتى مذكر را محمل ابداع استعاره ها و صور خيال و كلا زبان اشارتى قرار مى دهند كه بناست امر متعالًى نام ناپذير را بنامد .چه مناسبتى ميان آن خداى انسانوار شده و جاذبه جسمى هست .رفتيم سراغ شيخ محمود و گلشن راز در آن بخشى كه خال لب را به مركز وحدت وجود معنا كرده است .قانع كننده نبود براى من .چرا كه مثلل هاى بهترى براى مركزيت وجود دارد .مگر اينكه دلبر مثللين عارف پيكرى گرد و كروى داشته باشد كه در مركزش خالى جلوه گرى مى كند . متوسل شديم به مقاله دكتر يثربى كه مى گويد زبان متداول در جهان محسوس گنجاى شرح و بيان معانى مجردى كه عارف ديده است نيست ،پس صور خيال و زبان اشارت لازم مى افتد .اما پرسش ما اين است كه چرا لب و زلف و آغوش و شيرين پسر ؟در ميان تحقيقات جديد به كتابى برخورديم كه شميسا نوشته است .البته قبلا خود من دريافته بودم كه قبل از سنايي و ابو سعيد شعر عارفانه رواج ندارد و شعرا از معشوق واقعى و طبيعت واقعى سخن مى گفته اند .شعراى سبك خراسانى با تهاتر با شعراى عرب و خمريات و معلقات و عاشقانه ها ذخيره اى از تشبيهات و صور خيال فراهم مى آورند براى شاعران عارف بعدى .پس از حيث تاريخى يا تبارشناسى خيال شاعرانه اين صور خيال در تاريخ و زمان ورز مى إيند نه اينكه كه مثلا يك عين ثابته لازمان و لامكانى باشد كه خود دال لفظى خود را تعيين كند .اين چكيده زنجيره مطالب بود
      در باره همجنس گرايي نظر من هم در كل همان است كه شما مى گوييد ،اما واقعا نمى دانم كه از نظر بيولوژيك جنس سومى وجود دارد يا نه و در فقه هم كه اصلا صاحب اطلاع نيستم .البته منظورم درون فقه است نه اساس و كليت آن .اشاره من به همجنس گرايي غربى در متن گزارش
      چكيده كتاب شميسا بود ،اما اين نيز هست كه همجنس بازى از نوع تعرض به كودك و نو جوان به هر حال زشت ترين نوع همجنس بازى و حتى در غرب فكر مى كنم جرم باشد .اميدوارم اگر ابهامى بوده رفع شده باشد .در قسمت بعدى اگر مشكلى پيش نيايد به سراغ يونان مى رويم و ضيافت و فائيدروس كه از اسناد فوكو در جلد دوم تاريخ سكسواليته در باره رابطه جنسى يونان باستان و مقايسه اش با عصر مسيحيت است .فكر كنم سر نخ عشق افلاتونى آنجا باشد .تحقيق فوكو و شميسا هر دو به اين نتيجه رسيده اند كه رواج همجنس گرايي در ايران باستان پيشينه ندارد .شميسا اين را در مورد تاريخ عرب تا پيش از عباسيان نيز صادق مى داند .للبته من خود نيز با كمى عربى كه مى دانم با وارسى معلقات عصر جاهلى و شعراى ديگر عرب حدسا به اين نتيجه رسيده بود اما جرأت بيانش نداشتم . در اين اشعار هميشه معشوق مؤنث است .صور خيال بيش تر از نوع تشبيه است تا استعاره .اندام هاى معشوق غالبا به اندام هاى اسب و شتر و گوزن يا پديده هاى طبيعى مثلا خوشه نخل و مانند اين ها تشبيه شده اند .البته اين چيزها براى عرب خيلى عزيز بوده اند اين ها نشان از آن دارند كه صور خيال تاريخ و جغرافيا دارند .مثلا توصيف هاى جنگى و نظامى از معشوق يا در متن حماسه اند يا از ميدان هاى جنگ هاى طولانى سلطان محمود برآمده اند .و صد البته ربطى هم به نژاد ندارند .زمينه اصلى بحث من در اين قسمت ها يافتن جايگاه حافظ در تاريخ خيال ايرانى است .پيروز باشيد

       
      • کورس عزیز
        بله در غرب هر نوع ارتباط جنسی حتی لمس کودک زیر ۱۸ سال جرم است. در این میان فرقی بین پسر و دختر هم نیست. جالب است که اگر حتی یک زن بالغ با پسر زیر ۱۸ سال ارتباط داشته باشد آن زن مجازات می شود. یک راننده تاکسی در اینجا به دو دختر ۱۷ و ۱۳ سال پیشنهاد سکس داده بود و فقط به دلیل پیشنهادی که به عمل نینجامیده بود گفته می شد که به بیش از ده سال زندان محکوم خواهد شد. قانون در زمینه حقوق کودکان به شدت سختگیر است.

         
      • دوستان گرامی
        بحث روابط جنسی یکی از بنیادی ترین مباحث اجتماعی است. البته کمی خارج از محیط وبسایت نوری زاد است ولی از آن جا که به حقوق بشر نیز مربوط می شود خواستم از دید یک ناظر نکاتی را خدمتتان عرض کنم.

        گفتار شما به جند قسمت قابل بخش است
        چرا عرفا در تمثیل های خود از شاهد بازی بهره برده اند
        تاریخچه همجنس گرایی
        همجنس گرایی در دنیای امروز

        مولوی می گوید
        غازی به دست کودکش شمشیر چوبین می دهد…..
        بنا بر این عرفا عشق دنیوی را نوعی پیش در آمد عشق الهی می دانند
        به نظر من استفاده از عشق دنیوی برای بیان احساسات عرفانی در درجه اول به رسمیت شناختن وجود چنین عشقی در عالم خلقت و سندی بر اثبات این که احساسات عاشقانه حقیقی است و وجود خارجی دارد و وهم و خیال نیست است و عرفا می خواهند به ما بگویند وقتی عشق دنیوی می تواند چنین شیرین و دلپذیر باشد عشق الهی به مراتب عمیق تر و درجه لذتش به مراتب بالا تر است. چرا شاهد بازی به میان می آید؟ برای عارف در مقام استعاره واهمه ای نیست که هم جنس گرایی را مثال بزند چرا که او از دیدگاه عرفی یا شرعی مسیله را نمی نگرد بلکه برای وی نفس تعلق خاطر دو انسان به یکدیگر سمبل عشق معنوی است و نه اخلاقی بودن با غیر اخلاقی بودن آن. با این دیدگاه چنین به نظر می رسد که عرفا اخلاقیات را در زمره قرار داد های اجتماعی قرار داده اند و برای آن اصالت قایل نیستند. جایی که اقتضا کند برای رساندن معنی از هر استعاره ای بهره می برند تا مخاطب خود را متوجه منظور کنند. به طور حتم شاهد بازی همواره از سوی متشرعین که سهل است از سوی عرف اجتماعی مطرود بوده و خاطیان در معرض خطر تعقیب و مجازات قرار داشته اند.

        از لحاظ تاریخی تا آنجا که من شنیده ام شاهد بازی توسط قبایل آسیای مرکزی به فلات ایران رخنه کرده است

        دوستان اشاره ای به هم جنس گرایی در دوران حاضر داشتند و اشاره ای هم به مطالعات علمی در این باب شد مبنی بر این که هنوز جنس سومی کشف نشده و …..
        دوستان تکلیف هم جنس گرایی را علم نمی تواند تعیین کند. این یک امر احساسی است که بین دو انسان واقع می شود و نیازی به توضیحات علمی و توجیحات هورمونی و فیزیولوژیکی و یا روانشناختی ندارد. این احساس در برخی انسان ها هست حال چه ما را خوش آید و چه خوش نیاید. بنده گفت و گویی با یک هم جنس گرا داشتم و سعی می کردم موضوع را از دید فیزیولوژی برای خود جا بیاندازم که وی گفت تو هیچ آگاهی از ماجرا نداری و آب پاکی روی دستم ریخت. اینجا بود که متوجه شدم یک هم جنس گرا انسانی است با علایق و گرایشات جنسی خاص خود. مشکل اینجاست که ما این بحث را در فرهنگ ایرانی باز کنیم. فاجعه است! اینقدر در جامعه ما این موضوع فساد آلود طرح می شود که انسان از هسته اصلی ماجرا دور می ماند. داستان کارگران اف.. که در اثر نبود امکان ازدواج به طور نوبتی چه می کنند و در فلان روستا چه خبر بوده و در دوران سربازی چه ها شده و مثال های آلوده به افکار غیر اخلاقی و شرایط غیر طبیعی که برخی را وادار به چه کار ها می کند …….
        مگر در روابط جنسی زن و مرد فساد نیست؟ به همین اندازه که در مناسبات زن و مرد فساد امکان پذیر است در مناسبات همجنس گرایانه نیز فساد راه دارد.
        امیدوارم منظورم را متوجه باشید. در هسته اصلی ماجرا حقیقتی است و آن این که انسان هایی هستند که به طور طبیعی کشش به جنس هم نوع دارند و کاری به جنس مخالفشان نیست. این ها را بگیرید شلاق بزنید زندان کنید مطرود کنید منفور کنید یا بکشید ماجرا حل نمی شود. همواره انسان هایی خواهند بود که علایق همجنس گرایانه دارند و این گناه آنان نیست.

         
        • ساسانم درود بر شما
          فرضيه شما در مورد حافظ بيش تر صدق مى كند ،اما به شرطى كه عارف بودن وى مسلم باشد . من با اجازه شما ابيات پيش و پس مصرعى كه از ديوان شمس آورديد نقل ى كنم .شاهد بسيار دقيق و هوشمندانه اى آورديد
          اين از عنايت ها شمر ، كز كوى عشق آمد ضرر
          عشق مجازى را گذر بر عشق حق است انتها
          غازى به دست پور خود شمشير چوبين مى دهد
          تا او در إن استا شود ،شمشير گيرد در غزا
          عشقى كه بر انسان بود ،شمشير چوبين آن بود
          آن عشق با رحمان شود ،چون آخر آيد ابتلا
          عشق زليخا ابتدا بر يوسف آمد سال ها
          شد آخر آن عشق خدا ،مى كرد بر يوسف قفا
          خلاصه آنكه عشق الهى از عشق انسانى عبور مى كند .انديشه اى عالى و زيبا ست .
          اما از سوى ديگر در تمثيل شاه و كنيزك در مثنوى ماجرا جور ديگرى مى شود . عشق كنيزك ديگر گذرگاه عشق الهى نيست بل مدفن عشق الهى است
          عشق هايي كز پى رنگى بود
          عشق نبود عاقبت ننگى بود
          عشق زنده در روان و در بصر
          هر دمى باشد ز غنچه تازه تر
          عشق آن زنده گزين كو باقى است
          كز شراب جانفزايت ساقى است

          خلاصه آنكه :بهتر است عشق مجازى را از آغاز رها كنى چون عاقبتش ننگ است نه عشق الهى
          پس نه انگار مولوى در شور مستانه ديوان شمس حرفى مى زند و در مقام تعليم حكمت حرفى بر خلاف ؟
          اين را چه كنيم دوست عزيز

           
          • کورس عزیز
            بالاخره مولوی هم انسانی است و مثل ما فراز و فرود هایی دارد و با افکارش کش و قوس می رود. آنچه من درک می کنم تضادی بین این دو شعر نمی بینم. هر دو درست است. فکر می کنم مولوی می گوید مناسبات عاشقانه باید عارفانه باشد و به فساد کشیده نشود.حال فساد چیست و مرز عارفانه و غیر عارفانه کجاست بحثی جداگانه می طلبد.

             
  23. ريشه ها ٢٠٣(دنباله كامنت زير با همين عنوان )

    زمين و آسمان حافظ
    ١٤- ( دنباله )
    نقد فرهنگ كه حوزه وسيع و شاخه به شاخه اى را در برمى گيرد در ايران تا همين سه چهار دهه پيش از دو سو آماج هجوم مى گشت :هم از سوى حكومت و هم از سوى جماعت . اگر كسى ً اعتقادات دينى عامه ،آفت هاى برخى از رسوم و شعائر و آيين هاى دينى ، رويداد هاي تاريخى اى چون واقعه عاشورا يا غدير خم يا هر واژه ،مفهوم و و رويداد تاريخى مقدس يا مقدس شده اى را بدون هيچ غرض و مرضى كالبد شكافى كند و به نتايجى بر خلاف اعتقادات موروثى و عمومى برسد سر و كنرش هم با جماعت است و هم با حكومت .اگر امروزه نسل جوان گوش شنواترى براى چنين نقدهايي دارد ،از بركت انقلاب جهانگيرى است كه در سهولت و سرعت جريان اطلاع رسانى رخ داده است ،وگرنه هيچ ديكتاتورى دوست ندارد نقش سنتى اژدهاى سر چشمه را از او و ايادى اش بگيرند .با اين همه ،رسوبات تاريخى اسطوره پرستى هنوز به حيات مرتجعانه خود ادامه مى دهد .هنوز بسيارند كسانى كه در اعتراض به سياست حاكم اسطوره اى را در برابر اسطوره حاكم برمى افرازند .حكومت هاى عقيدتى همه از دم نيازمند دو ساز و كار عمده براى تضمين دوام و بقاى خود بوده اند :يكى زور مادى و دوديگر كتاب سرخه ايدئولوژيك .زور مادى امروزه تكنيكى و مدرن است .حكومت انواع تجهيزات انبوه كش و دور كش را در انحصار دارد .منظور سلاح هايي است كه از دور و به صورت انبوه مى كشند .كليساى قرون وسطى و ديگر حكومت هاى مستبد قرون وسطى ايدئولوژى يا به تعبير اختصارى و استعارى ما كتاب سرخه اى داشتند كه همچون ماركسيسم نو نبود و براى زور إور كردن آن در ادهان توده به زحمت زيادى نياز نداشت . .تا دو سه سده آخر قرون وسطى دگر انديشى كه كليسا به كفر و زندقه متهمش مى كرد به چشم عامه نيز زنديق و كافر بود .اما كليسا تكنولوژى مدرن زور و مهار نداشت .حزب كمونيست شورى سابق تكنولوژى مدرن زور و مهار داشت اما ايدئولوژى كهنه و مفت به چنگ آمده اى كه آبشخورش تعصبات و اعتقادات جزمى و موروثى عامه باشد نداشت .جمهورى اسلامى اما هم كتاب سرخه از پيش آماده ايدئولوژيكش از قرن ها پيش روى طاقچه هرخانه اى بوده است و هم از پيشرفته ترين ابزار زور و مهار بهره مى گيرد ..اين كتاب سرخه در معناى وسيعش همان فرهنگ ديرينه است .اين فرهنگ و ذخايرش را نه مى توان و نه بايد از بين برد ،ليك بايد توجه داشت كه ذخاير گذشته اين فرهنگ از دين گرفته تا ادبيات و هنر و موسيقى و عرفان در خاك استبداد پيشامدرن باليده اند . سنت اگر پوست نيندازد مى پوسد و فرهنگ اگر نقد نشود سرازير قبرستان موزه ها مى شود . .حاصل آين فاجعه نسلى خواهد بود كه نه گذشته اى دارد و نه آينده اى كه از آن خودش باشد ،نسلى كه در زمان حال معلق است و هويتش را ديگران بايد بسازند . نسلى كه دگر باره در چشم به راهى يك منجى در دام افسونى اسطوره هاى نو خواهد افتاد .اين است كه در عين احترام به ميراث هاى فرهنگى و سنتى گذشته خودمان بايسته است كه اين ميراث در مواجهه با انديشه مدرن نقد شود .اين نقد كه واجب ترين و مقدم ترين نقد بايد باشد يعنى پيرايش ميراث ارزشمند گذشته از استبداد و اسطوره و قداست ساختگى و متعصبانه .فرقى نمى كند كه اين ميراث هنر و موسيقى و ادبيات باشد يا دين . از اين ديدگاه است كه كتاب شاهد بازى در ادبيات فارسى اثر سيروس شميسا مى تواند يك گام در راهى درست باشد و نيم سوز شعله اى كه بايد افروخته تر گردد ؛ چگونه؟از راه نقد انديشه ورزانه خود اين كتاب و برافروختن بحث هاى مخالف و موافق آن .
    اما اى بسا شعله هايي كه در ديار بلا زده ما درنگرفته خاموش گشته اند ؛ نه فقط با دست حكومت بل همچنين با پاى جماعت . حكومت در سال ٨١ كتاب شميسا را از پشت ويترين كتابفروشى ها برداشت ،اما كتاب ضيافت افلاتون با ترجمه زنده ياد دكتر محمود صناعى را كه برنداشت .محتواى كتاب شميسا عمدتا چيزى جز گردآورى سندهاى منظوم و منثور نامدارانى چون فرخى ،انورى ،سعدى ،حافظ، ايرج ميرزا ، عبيد ،و شمارى ديگر از نويسندگان و شاعران عارف و غير عارف نيست كه گوياى مذكر بودن معشوق خود آنها يا گوياى رواج همجنس بازى نه به صورت غربى و جديدش بل به صورت كارى زشت نسبت به كودكان و نوجوانان است .تنها در إثار مولوى ،بهاء ولد ،ناصر خسرو ،فردوسى ،سهروردى ،و چند تنى ديگر است كه نشانى از اين كار زشت نيست .شواهد شعرى وقيحانه تر از آن است من دست كم من بتوانم قلم را به آنها آلوده كنم .
    اما بخش ديگرى از اين كتاب تحليل جامعه بسته و مرد سالار و استبداد زده و زورمند پرستى است كه در إن به علت مستورى شديد زنان و دختران و نيز جنگ هاى پى در پي از زمان محمود غزنوى كم كم غلام بارگى و رابطه جنسى با پسران و كودكان بر رابطه با جنس مخالف ترجيح داده مى شود .و حتى مكان هايي براى امر. بازى تأسيس مى گردد .به گواه تاريخ بيهقى سلطان محمود كه قدرت تصاحب هر زنى را داشته ،غلامى به نام اياز را بر همه زنان ترجيح مى دهد و برادر او نيز به غلامى به نام طغرل دل مى بازد .صور خيالى كه در وصف معشوق ساخته مى شود پر از اصطلاحات جنگى و نظامى است .نگاه معشوق تير و ابروى او كمان زلفش كمند است .چون در فارسى ضماير جنسيت ندارتد نمى توان دقيقا گفت كه شاعر به معشوق مؤنث خطاب مى كند يا به معشوق مذكر ،با اين همه صفاتى چون عربده جويي ،بي وفايي ،جفا كارى ،خونريزى ،و ستمگرى و پادشاهى و ساقى گرى صفلتى مردانه اند كه معمولا به معشوق نسبت داده مى شود .كنيز و غلام اموال ناطق و ملك و زمين اموال صامت ناميده مى شوند و صاحب مال با مال خود هر كارى مى تواند بكند .اين ماجرا تقريبا از عصر غزنوى آغاز مى شود و در دوران زنديه و صفويه به اوج مى رسد و تأسيس امرد خانه گسترش پيدا مى كند .ريدگان واژه اى كه از رود به معناى پسر مى آيد به پسران نوجوان تاره ريش درآورده گفته مى شود كه در عصر محمود بهترين نوع معشوق به حساب مى آيد .اين مذكر گرايي در عشق مردانه ارتباط وثيقى با عشق شاعران به ممدوح دارد .نتيجه آنكه به باور شميسا ادبيات غنايي ما همجنس گرايانه مى شود و بعدها در اشعار عرفانى سبك عراقى نيز اين الگوى همجنس گرايانه محمل صور خيالى مى گردد كه از آنها نمى توان تشخيص داد كه اين عشق عرفانى است يا افلاتونى يا واقعًى و جسمانى .
    اين نيز ناگفته نماند كه شميسا ريشه اين پديده را تنها در شرايط اجتماعى نمى بيند و اذعان دارد كه همجنس بازى نه از عرب و نه از ايران باستان بل از يونان آمده است

     
  24. با درود _ میگویم آقای نوری زاد ، نمی شود بجای اینکه تصویر ” بزرگ داعشی ” ایران را ( بی شریعت کیهان ) که در روز اول در جلوی ” لانه ” سپاه در خیابان طالقانی ، از عقب خود آویزان کرده بودی ، خودش را به یک مناظره در دانشگاه دعوت کنی تا دانشگاهیان ببینند که دو نفری که خود را از ابتدای انقلاب در یک خط موازی وقف انقلاب کرده ، یکی در سال 1388 به سرانجامی رسیده که دیگر نمی تواند در انسان سوزی ها ، آلودگی ها ، دغل بازی ها ، دین سوزی ها ، دزدی ها ، کثافت کاری ها ، در بیچارگی های مردم و در یک کلام در خودکامگی های حکام شریک و رفیق باشد و دیگری هنوز در لجنزار و گندآب حکام قوطه میخورد و هنوز از لجنزار ارتزاق میکند . آخ ببخشید کمی خیالاتی شدم ! مناظره ! ! ! با کی ؟ ؟ ؟ یادم رفته بود که همین چند روز پیش استادم ، آقای زیبا کلام ، به چه زیبایی با زبان بی زبانی گفته بود : غیرپاسخگوتر از اصولگرایان در دنیای امروزی خلق و زاده نشده است ! ! آقای نوری زاد به این حرف استاد توجه کنید و بی خیال اموال و اموات شوید ! این سیستم حکومتی ما مریض و مانند آفت الله اش در کمای ابدی است .

     
  25. خدایا اگر پدران ما گناهی کردند 35 ساله تاوان آن را میکشیم بس نیست؟ به وحدانیت قسم خسته شدیم صدای ما را بشنو ….

     
    • قرار نیست خداوندبجای شما وبرای شما کاری بکند.خودتان بایست پیگیر مطالباتتان باشیدنه خداوندکه معلوم نیست دراینگونه اموردخالتی داردیانه.

       
  26. محمد مهدوي فر

    اطلاع يافتيم كه روزنامه نگار زنداني آقاي بهمن احمدي امويي از زندان آزاد شد . قبلا نيز همسرش خانم ژيلا بني يعقوب از زندان آزاد شده بود .
    من به نوبه ي خود از رهبري معظم و از رئيس قوه ي قضائيه تشكر مي كنم كه اين روزنامه نگاران را بعد از گذشت چند سال از زندان آزاد كردند . اينكار كار درستي است . بايد فضاي زندان را براي روزنامه نگاران ديگر آماده كنيم .
    زندان هاي ما متأسفانه آنقدر فضا و امكانات ندارد كه بتوانيم در آن واحد همه ي روزنامه نگاران را زنداني كنيم . گروهي بايد بروند و گروهي ديگر بيايند . نظام ما يك نظام مقدس است . زندانهاي ما هم بالطبع جاي مقدسي است . بسيار شايسته است كه يك روزنامه نگار بتواند در طول حرفه ي روزنامه نگاري خود ولو براي پنج سال هم كه شده فضاي مقدس زندان را تجربه كند .
    به خاطر داريم كه رهبري معظم در يكي از سخنراني هايشان فرمودند ما ركورد زديم . كشوري كه در طلاق ركورد زده است ، در آمار اعدام ركورد زده است ، در آمار اعتياد ركورد زده است ، در تجاوزات به عنف ، در كجروي ها ، در تعداد زنداني ، در تلفات جاده اي ، در اتلاف سرمايه ، در فساد اقتصادي و در يك كلام در جميع كم عقلي ها ركورد زده است ، مگر نمي تواند در آمار روزنامه نگاران زنداني ركورد بزند؟ حتما مي تواند . ما مي توانيم

     
  27. بااحترام به اقای نوریزاد وعلاقه ای که به ایشان دارم اما از کجا معلوم که اینها را راست بگوید
    واصلا چطور یادش مانده

     
    • باز هم یک ایرانی

      فرض کن راست نگوید. حرف دل ما که هست. چیزی که ما جرأت گفتنش را نداریم بی مهابا بیان میکند. ملت ایران برای حرفهای جناب نوریزاد یک عمر مدیون ایشان خواهند بود

       
    • ملیح جان یک کم ریسک کن بابا راستی ازمایی کن برای تو که خطری نداره برو سر همون ساعت اونور جوق اب صد متر مونده پیاده رو مقابل دوستمونو زیر نظر بگیر اره بابا

       
  28. سلام به دلاور مرد ایران زمین تنها مرد لایق صفات شهامت و صداقت
    آقای روحانی اقای نوریزاد فقط چند دقیقه تو کلانتری و دادسرا و زندان بوده اند انهم روز تعطیل ببینیدچند نفر را بجرم سیاسی و بخاطر داشتن تفکری خلاف انتظار حاکمیت دستگیر شده اند این تعداد را در تعداد کلانتریها و بعد شهرها ضرب کنید و حالا ببینید چقدر میتوانید با مردمتان رو راست باشید
    آن مرد حقوق بشری با این صفات یا مستقیم اطلاعاتی است یا پس از مذاکره با اطلاعاتیها برای طرحش الان شده عروسک انها او دارد قضیه حقوق بشر را به تمسخر میگیرد

     
  29. جنگِ عقیدتی و آرمانی یا جنگِ دفاعی و میهن پرستانه؟
    قسمت بیست و یکم (قسمت بیستم، در پستِ “اینجا افغانستان نیست، ایران است!”)
    با درود به انسان آزاده و شجاع، جناب نوری زاد عزیز
    رکود نسبی در جبهه‌ها و بحران سیاسی در کشور (17)
    ***************************************
    در قسمت‌های قبل از شرایط کشور و تلاشِ همه جانبۀ حزب و سران حکومتی برای ایجاد خفقان و یک قطبی کردنِ کشور، صحبت شد. نشان داده شد که چگونه خودِ آقای خمینی در ایجاد این شرایط، نقش داشته و سخنرانی‌های وی، موتور این حرکت بوده و زمینه را برای برخورد روحانیون و حزب اللهی‌ها، فراهم می آورد!
    دیدیم که تلاشهای هیچکس برای ایجاد جوِ تفاهم و دوستی، به جایی نمی رسد؛ چه مقالات و نوشته‌های آقای بازرگان و یا رایزنی‌های وی، و چه مکاتبات خود رئیس‌جمهور! و البته آنچه که رایج است؛ تهمت و انگ زدن است و پخشِ شایعه و دروغ، برای حذف کاملِ طرفِ مقابل!. لذا آقای بازرگان که از سرانِ انحصارطلب و مجذوبِ قدرت، نتیجه‌ای نمیگیرد؛ چارۀ کار را در این میبیند که با جوانان طرفدارِ دو جناح سخن بگوید و آنها را به دوستی و آرامش، بخواند! و حال ادامۀ ماجرا:
    1360/2/17:
    در این روز سازمان مجاهدین مقالۀ بازرگان را در نشریۀ مجاهد ش 119 خود، چاپ کرده و گلایه‌هایی را نسبت به ایشان طرح میکند. آنها از آقای بازرگان می پرسند که: منظورتان چیست؟ ما چه کاری باید انجام دهیم؟ چرا در این مقاله، ما را نیز به گونه‌ای مقصر میدانید؟ شما چرا حقایقِ مقالۀ چند روز پیش خود، در مورد انحصارطلبیِ جناحِ حاکم و حذفِ همه نیروها را، فراموش کرده‌اید؟ آیا از ما می‌خواهید که دور هم جمع شویم و میزگرد تشکیل دهیم؟ بحث آزادِ موردنظرِ رئیس‌جمهور چه شد و به کجا کشید؟ و …
    1360/2/17:
    در همین روز، آقای بنی‌صدر نامه‌ای به احمدخمینی نوشته و ضمن پیش‌بینی قصدِ هیئت حاکمه در سرکوبِ مسلحانۀ سازمان مجاهدین؛ گلایه‌هایی را طرح میکند. وی می‌نویسد: سیاستِ یک بام و دو هوا، در قبالِ گروه‌های چپ و سازمان مجاهدین، درست نیست. الان مردم فکر میکنند که آقای خمینی رئیسِ حزب جمهوری است و حزبِ توده و فدائی و غیره نیز با آنها ائتلاف کرده‌اند!
    وی مینویسد: اِعمالِ این فشارها بر این سازمان، موجب تقویتِ بیشتر آنها خواهدشد و برخورد قهرآمیز با آنان و راه انداختنِ حمامِ خون در کشور؛ در جبهه‌های جنگ نیز اثر نامطلوب می‌گذارد و فرصتِ پیروزی را از ما میگیرد! لذا پیشنهاد میکند که آقای خمینی، اعضای این سازمان را بحضور پذیرفته و با آنها گفتگو کند! همچنین ضمن جلوگیری از دخالت دولتی‏ها؛ دستور دهد که دست از زد و خورد بردارند. و حال که این سازمان هم آمادۀ مناظره میباشد، بحثِ آزاد آغاز گردد تا آرامش در کشور بوجود آید.
    به بخشی از این نامه توجه فرمایید:
    “…آقایان از سوئی به فدائی خلق و حزب توده اجازه میتینگ می‌دهند و در همان حال، روزنامه حزب و رادیو و تلویزیون، زمینه‌سازی برخوردهای خونین را با مجاهدین فراهم می آورند… با سیاست یک بام و دو هوا، اولاً مجاهدین، مثل سابق، از این فشارها نفع خواهند برد و ثانیاً حمام خون راه انداختن، غیرممکن است در جبهه‌ها اثر نگذارد و روحیۀ فعلی را از بین نبرد. تمام این کارها برای بردنِ کشور به شکست است. اسلحه و مهمات که نداریم، روحیه هم از بین برود، چه خواهیم کرد؟ یک فرصتِ تاریخی فراهم شده است، بلکه بتوانیم از جنگ موفق بیرون بیائیم، نگذارید این فرصت، مفت از دست برود… آقا که حبیب اله پیمان را میپذیرد چرا اینها را نپذیرد و نصیحت نکند؟
    …بحث آزاد را قرار بود، و آقایان فکر می‌کردند مجاهدین نمی‌پذیرند، آنها و دیگران پذیرفته‏اند، آقا فرموده بودند تضمین می کنند که انجام بگیرد. حالا عمل بفرمایند. رادیو و تلویزیون بازی درنیاورد و طبق موازین، بحث آزاد تحت نظر اینجانب انجام بگیرد، جو آرام بگیرد.
    …طوری کرده‌‏اند که نزدِ مردم، آقا، رئیسِ حزب هستند و حزب توده و فدائی و غیره جزء ائتلاف. به خدا این مرگِ جمهوری است.
    …به نظر اینجانب آقا بیانی بفرمایند که دست از زد و خورد بردارید، دولتی‏ها هم نباید بی دلیل مزاحم بشوند، بحث آزاد کنید و آرامش را حفظ کنید… سرکوبِ مجاهدین، ولو با راه انداختنِ حمام خون در شرائط فعلی غیرممکن است… هر طور وجدان شما حکم کرد عمل کنید. حیف که دادرسی نیست.
    1360/2/17:
    و باز در همین روز آقای بهشتی، مصاحبه مطبوعاتی داشته و در آن از حزب‌الله و برهم زنندگانِ سخنرانی‌ها به سختی دفاع میکند! و بدیهی است وقتی که بالاترین مرجعِ قضاییِ کشور از چماق و چماقداری اینگونه دفاع کند؛ تکلیفِ دیگران چه خواهد بود!
    به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی همین روز، وی در این مصاحبه می‌گوید: “حزب‌الله واقعاً کیست؟ حزب‌الله، صدها هزار نفری هستند که در نماز جمعه‌ها و مراسماتِ مذهبی و انقلابی شرکت کرده و شعار می دهند: حزب فقط حزب‌الله رهبر فقط روح‌الله. این‌ها یک تشکلِ خاص نیستند و این که آیا کسانی که در روز کارگر تجمعات را بر هم زدند حزب‌الله هستند؟ باید گفت که من انکار نمی کنم. فردی ممکن است از سرِ غیرت نتواند اقداماتِ ضد انقلابی و دینی را تحمل کند و کارِ بی رویه و غیرقانونی انجام دهد، ولی این، در بین امت حزب‌الله، رویه نیست .
    وی ادامه مدهد: این‌هایی که با عنوان حزب‌الله در جامعه شناخته می شوند، همان‌هایی هستند که در زمانِ رژیم طاغوت، سینه در برابر گلوله‌ها سپر کردند و امروز در جبهه‌ها جانفشانی می‌کنند و نمک ناشناسی است که این نیروهای صدیق و با ایمان را مورد هجوم و حملۀ تبلیغاتی قرار می‌دهند.”
    1360/2/18:
    بر اساس یادداشت هاشمی در خاطراتش؛ ایشان و بهشتی از نحوۀ برخوردِ نیروهای پلیس که موافق این برخوردهای خشونت‌بار نیستند، بسیار ناراحت هستند و این موضوع را مستقیماً با سرهنگ وحیددستجردی (رئیس شهربانی) در میان میگذارند! بطوریکه وقتی آقای دستجردی به نزدِ هاشمی آمده و از آقای بهشتی گلایه میکند که چرا به ما اهانت کرده و از کلمۀ “شهربانی چیها” استفاده کرده و میگوید که ما به وظایفمان آشنا نیستیم؟ آقای هاشمی به ایشان میگوید: من هم همین مطلب را تائید میکنم. شما باید این روحیه را از پلیس بگیرید.!!(منظور، روحیۀ عدمِ برخوردِ قهرآمیز و خشن میباشد!)
    لطفاً به یادداشت همین روز آقای هاشمی توجه نمایید:
    “سرهنگ وحیددستجردی رئیس شهربانی آمد و شکایت داشت از بهشتی که گفته “شهربانی چیها” حاضر نیستند، وظایف خودشان را در مورد مبارزه با آشوب‌طلبان انجام دهند. من هم همین مطلب را تائید کردم و گفتم باید این روحیه را از پلیس بگیرید.”
    1360/2/19:
    پس از موفقیتهای ارتش و نیروهای رزمنده در غرب سرپل ذهاب و در ارتفاعات بازی‌دراز که عملیات نسبتاً گسترده‌ای را انجام داده بودند؛ در این روز شورایعالی دفاع (بدون حضور رئیس‌جمهور) و با ریاست رجایی و با حضور خامنه‌ای، تیمسار فلاحی(جانشین رئیس ستاد مشترک ارتش)، سرهنگ فکوری(وزیر دفاع و فرمانده نیروی هوایی) و مرتضی رضایی(فرمانده سپاه پاسداران) تشکیل میگردد و در پایان این جلسه گفته می‌شود که براساس گزارش تیمسار فلاحی، اوضاع جبهه‌های جنگ در غرب و جنوب کشور خوب است. ضمناً طبق گزارش فرمانده لشکر 28 ارتش، در حاشیه مرزی کردستان، هیچ گونه نیروی متمرکز عراقی وجود ندارد و کلیه مناطقی که در این محدوده، در اختیار دشمن بوده؛ اکنون در اختیار نیروهای ایرانی است.
    1360/2/19:
    علیرغم تلاشهای بنی‌صدر و بازرگان برای ایجاد جو دوستانه و مدارا؛ در این روز، در نماز جمعۀ تهران و قم، آقایان خامنه‌ای و منتظری، سخنان بسیار تندی در مورد نفاق و منافقین، مطرح میکنند! و معلوم است که دنبالۀ این موضع گیری‌ها و سخنان، چیست!
    1360/2/20:
    نتیجۀ این موضع‌گیری‌ها و سخنان را میتوان در یادداشت فردای این نمازجمعه، در خاطرات آقای هاشمی مشاهده کرد!. در این یادداشت، میتوانید به عمق دسیسه چینی و برنامه‌ریزی برای سرکوب، پی ببرید. ببینید که چگونه نیروی نظامیِ سپاه در اختیارِ حزب قرار داشته و اصرار بر حرکتِ خشن و سرکوب دارد و آقای هاشمی، سیاستِ حزب را در حرکتِ سنگر به سنگر با آنها در میان می‌گذارد و به آنها خط لازم را میدهد! به یادداشت آقای هاشمی در این روز توجه فرمایید:
    “شب آقای رضایی و محمدزاده آمدند و درباره تصمیمات اخیر دولت و شورای قضایی در خصوص برخورد با گروه‏‌های ضد انقلاب بحثی داشتند. سپاه معتقد است که نباید به آنها مشروعیت سیاسی بدهیم و با توجه به وجود جنگ و کارشکنی ها، با آنها برخورد قاطع بشود و سرکوب شوند. حرکت وزارت کشور را ضعیف می‌دانند. آنها را قانع کردم که اول باید اتمام حجت شود و راه فعالیت آزاد و سیاسی باز باشد و اگر آنها نخواستند به قانون احترام بگذارند و طغیان کردند- که ظاهراً قانون ما را نخواهند پذیرفت- در این صورت خشونت جایز می شود و بهانه‏‌ها و مظلوم نمایی‏‌ها را از دستشان می گیریم و مردم می فهمند که آنها توطئه گرند؛ ولی مشکل عمده، رابطه رئیس‌جمهور با آنها است.
    ادامه دارد.
    با ادب و احترام، حامی.

     
    • دوست گرامی جناب حامی.واقعا یکی از معدود مطالبی که در کامنهتای این سایت و سایر سایتها دیده ام که علی رغم طولانی بودن ارزش خواندن دارد مطالب شماست.اینگونه مطالب به این سایت اعتبار دوچندان می بخشد.برخی از محتویات مطالب شما را قبلا خوانده ام و برخی از قسمتهای مطالب شما برای من تازگی دارد.امیدوارم بازهم به این کار پسندیده ادامه دهید و بدانید ارزش کار شما وقتی بیشتر نمایان می شود که همه باور داشته باشیم ملتی که تاریخ خود را نداند لاجرم آن را تکرار خواهد کرد.موفق باشید.

       
      • دوست گرامی “بنده خدا” درود بر شما
        از ابراز لطفتان بسیار سپاسگزارم
        من بر ادامه کار مصمم میباشم، امید است که شرایط همچنان مهیا بماند.
        با ادب و احترام، حامی.

         
    • حامي گرامي، درود و سپاس بر شما بخاطر زحمت جمع اوري و نوشتن اتفافات دوران زمامداري بني صدر و اوائل جنگ خانمانسوز، با اينكه خاطراتي بس ناخوشايند را براي من ياداوري مي شود، اما براي نسل هايي كه ان زمان سنشان اقتضا نمي كند و إنهائي كه بعدها متولد شدند، سنديست كه مي توانند كما و بيش إز رخدادهاي ان زمان اطلاعاتي كسب كنند، شخصا خيلي وقت است كه إز انجه در سال ٥٧ أتفاق افتاد، نه انقلاب بل كه فاجعه ياد مي كنم، و اميدوارم كه كه كساني كه به واسطه ان بي خردي نسل ما به هر فرم يا شكلي ضربه خوردند، ما را ببخشند، ( گرچه خود بهايي سنگين پرداختم ) و اما در مورد اوائل جنگ چون إز روز ١ مهر ماه ٥٩ تا ١٥ ارديبهشت ٦١ در مناطق عملياتي جنوب و غرب بودم، إحساس مي كنم كه لااقل دِينم را در دفاع از خاك وطنم و هموطنانم أدا كردم و پشيمان نيستم، گرچه از وقوع اين جنگ مي شد جلوگيري كرد، اما خواسته و اراده خميني و نظامش بر شروع و آدامه ان بود، و خود شما به تلاشهايي كه براي صلح إز طرف شخصيتها جوامع بين المللي در جريان بود و جناب ايت الله و حزب جمهوري اسلاميش دست رد به سينه همه زد، اشاره كافي داريد، باري دوست گرامي غرض إز نوشتن اين مطلب يك روشنگري كوچك بود، كه بني صدر در نامه أش به دادن اجازه متينگ به حزب خاين توده و فدائيان خلق اشاره كرده، اين يك پيش داوري در باره سازمان فداييان خلق بود، شايد خيلي إز هموطنان نسل جوان إز انشعابات متعدد در سازمان فداييان خلق نداشته باشند، ان گروهي إز فداييان. خلق كه بني صدر به انها اشاره كرده، گروه اكثريت بودند ( كه البته اكثر كادر مركزي سازمان را در بر مي گرفت نه هواداران ) كه نفوذي هاي حزب توده بودند، باقي مانده أعضا و هواداران سازمان هيچوقت نه اجازه متينگ و نه فعاليت و نه موجوديت داشتند. يكي إز همان خاينين كادر مركزي و باني ان انشعاب همين فرخ نگهدار است كه اتفاقا با برادرش به پيمانكاري ساختمان سازي در ونزولا در زمان احمدي نژاد شروع شد مشغول است، و هنوز هم با كمال بي شرمي مقاله مي نويسد و تحليل هاي انچناني مي دهد، وقتي إز خبرنگاري از او در باره پيمانكاريش سوال مي كند، با كمال وقاحت جواب مي دهد زندگي شخصيش جداي إز زندگي سياسيش است، البته در هر گروه و سازمان و حزبي فرصت طلب و وقيح شارلاتان وجود دارد، قرار نيست همه در خدمت نظام الهي و إسلامي ولايت فقيح باشند، موفق  

       
      • دوست گرامی مانی عزیز، درود بر شما
        باید اقرار نمایم که برای شما بسیار احترام قائلم. زیرا در حالیکه از میهن دورید اما دردِ میهن و مردمانش برایتان آنچنان اهمیت دارد که تقریباً هر روز حضورتان را در این سایت مشاهده می کنیم و از نوشته های خوبتان بهره می بریم.
        همانگونه که در این سلسله نوشتار نیز آمده است؛ شما به درستی نوشته اید که: “خواسته و اراده خميني و نظامش بر شروع و ادامه آن بود”. چراکه اگر غیر از این بود، در چندین نوبت، می توانستند از ادامه جنگ پرهیز نمایند!
        و اما روشنگری شما در مورد گروه های چپ، به نظر من نیز همین گونه است که می فرمایید.
        سپاسگزارم دوست عزیز.
        با ادب و احترام، حامی.

         
  30. سلام برعزیز ایران زمین محمد نوری زاد مردی که دزدی عیان می کند مردی که دربرابر یزیدیان پرچم کاوه به دست گرفته با {شجاعت وصف ناپذیر شجاعت گرفته شده از افریدگارجهان که حد وحدود ندارد بی پایان است }این مرد خداست سیراب شده از چشمه شجاعت الهی است کاش از این نعمتهای خدادادی بیشتر داشتیم تا مملکت خیلی زود به دست قانون اساسی بعد از رفراندو م می افتاد راستی اقای لاریجانی به جای اینکه به روزنامه ها و سایت های خبری که دزدی و اختلاص برملا میکنند پاداش وجایزه بدهند تهدید می کنند به بستن وپلم من میخواهم بپرسم اگه روزنامه ها و سایت های خبری دزدی ها را افشا نکنند پس وظیفه اشان چیست بله دیگه به نظر اقای لاریجانی همه باید خوار و خفیف و مجیز گوی حکومت شوندغافل از اینکه هنوز از تبار کورش وو داریوش شیرانی مانند نوری زاد موسوی کروبی و زهرا رهنوردو کلیه زندانیان عقیدتی سیاسی هستند که دلشان برای سربلندی ایرن می تپد نه مانند اقای لاریجانی برادر رییس قوه قضاییه برای زمینهای ورامین و برای لاریجانی رییس قضا برای ریاست می تپد و بقیه گرگهای سپاه برای دلارهای نفتی میتپد

     
  31. اهورامزدا این کشور را بپاید از سپاه دشمن، از خشکسالی و از دروغ. به این کشور نیاید، نه سپاه دشمن، نه خشکسالی و نه دروغ.

    داریوش اول اراذل و اوباش را از قلم انداخت………..

     
  32. ريشه ها ٢٠٣(قسمت ٢٠٢ ذيل پست قبلى )
    عنوان هاى كلى به ترتيب :فرهنگ/فرهنگ دينى /عرفان

    زى تير نظر كرد و پر خويش بر آن ديد
    گفتا ز كه ناليم كه از ماست كه بر ماست
    زمين و آسمان حافظ
    ١٤- پيش از پيگيرى مطلب پيش بايسته است به بيت بالا از ناصر خسرو قباديانى درنگريم .يكى از آسيب هايي كه بى گمان در طول تاريخ دردناك ما با روح و وجدان جمعى ما خويشاوند گشته فرافكنى همه مصايب ملى به قدرت هاى جبار حكومتى است و فروكاستن همه چيز به دو گانه دژخيم و قربانى يا ظالم و مظلوم است .از همين رو نقد فرهنگ خود را فروگذاشته ايم .سهل است ،در برابر نقد فرهنگ چنانكه گويي بر مقدسات ما اهانتى نادرخور كرده اند ،بر آشفته ايم . پاسدارى از بزرگان هنر و ادبيات فرهنگ خود را پاسدارى از معبد و ملكى پنداشته ايم كه هرگز خطا بر قلم صنعش نرفته است و هرگه كسى مذبله ها و بيمارى هاى اين فرهنگ را نشانمان داده او را همچون طاعون و مرغ مرگ انديش طرد كرده ايم .كمابيش همه آثار صادق هدايت نقد همين فرهنگ است .رمان حاجى آقا را اگر خوانده باشيد از زبان يكى از شخصيت ها مى شنويد كه ايران چاه موال دنيا ست .نيما آن قدر فحش خورد تا سرانجام تحولى كه در هنر شعر پديد آورده بود ديرتر از وقتش مقبول اهل ادب افتاد .به جرأت نقد اجازه نداده ايم سربلند كند .از چهره هاى فرهنگى خود حتى وقتى آثارشان را نمى خوانيم امامزاده مى سازيم . مرجع اين ضمير ما خلق و خوى جمعى ايرانيان است .تابو هايي كه در فرهنگ عمومى رسوب كرده اند و عامه از آنها پاسدارى كرده اند از بنيادى ترين ابزار كنترل حكومت هاى ظالم بوده اند ،اينجا ديگر سخن از دو گانه ظالم و مظلوم نيست بل مسئله شراكت مظلوم با ظالم و همدستى و همداستانى جماعت و قدرت در رسم آزاده كشى است .اين تفكيك جنسيتى كه در عصر اينترنت هنوز محمل كنترل بدن ها براى حاكم است ،پيشينه اى ريشه دار در ژرفاى تاريخى ما دارد .تاريخ فرهنگ ما تاريخ غربت ،تنهايي ،و ديوارهاى بلند جدايي ميان افراد است .جز در هنگام خشم و جنون ويرانگر و سلبى در اين تاريخ نشانى از همبستگى جمعى نمى بينيم .هراس از دست دادن معبد هاى ذهنى همواره مانعى بزرگ بر سر نقد روشن بينانه اين معابد بوده است .زن به ويژه از سده پنجم در ميان ديوارهاى زندان گونه محبوس بوده است .قلمرو عمومى پر از جنس مذكر بوده است . فضاى عمومى يكسره مردانه بوده است .زن با پوزش از خانم ها مال محسوب مى شده است و آن هم مال همچون چارپا .جاده مال رو اين معناى مال را در مورد جانور در خود دارد .آن وقت در اين سده اينترنت استادى برجسته كتابى مى نويسد با عنوان :شاهد بازى در ادبيات ايران .اينكه دولت بلافاصله پس از انتشار دستور جمع آورى كتاب را مى دهد محل بحث من نيست ،چرا كه دولت هر كارى هم بكند امروزه نمى تواند مانع نشر انديشه ها شود .روى سخن من با مردم و اهالى ادب است كه كتاب را نخوانده تكفير و لعنت مى كنند و نشان ممى دهند كه در درون هر يك از آنها پس مانده اى از منش متعصبان دينى نهان است و فقط موضوعش عوض شده است .گويي شرارت سابق بر محمل شرارت است ؛شرارتى كه همواره از يك نوع كيسه مشت زنى كسب هويت مى كند .اين فرهيختگان با آن شك و نقد فرهنگى اى كه مدرنيته از زهدانش طلوع كرد گويي بيگانه اند هرچند مكررا به حاكمان فحش مى دهند .از دل همان شك قرن هفدهمى بود كه تا ميانه سده نوزدهم ديگر هيچ امر مقدسى نبود كه از بيخ و بن نقد نشده باشد .نه فقط مسيحيت بل نمامى ميراث فرهنگى گذشته .من در قسمت پيش گفتم كه معرفى نقد سيروس شميسا بر ادبيات ايران به معناى تأييد آن نيست .شميسا در كتاب ياد شده كمابش وارد قلمرو ممنوعه اى شده است كه غرب دوسه قرن است آن را پشت سر نهاده است .كتاب وى بى ايراد نيست اما چند كتاب را سراغ داريد كه خالى از هر عيبى باشد .وى براى مثال مى نويسد كه در تمام ديوان حافظ حتى يكبار واژه دختر به كار نرفته است اما حافظ بارها از صورت خيالى دختر رز يا همان بنت العنب ياد كرده است و يكى از موارد هم شاهدى است كه شميسا خود آن را به عنوان تصوير لواط در زمان حافظ ذكر مى كند
    دوستان دختر رز توبه مستورى كرد
    شد بر محتسب و كار به دستورى كرد
    كارى كه با جواز محتسب انجام مى شود البته همان فحشا و روسبي گرى است اما من در اين بيت دالى نمى يابم كه بر مذكر بودن شخص دلالت كند .به علت امكان قطع اينترنتى توضيح بيش تر در باره مطالب كتاب شميسا را به قسمت بعد مو كول مى كنم و وعده مى دهم كه با رجوع به رساله ضيافت افلاتون و بخشى از تاريخ سكسواليته فوكو مضمون كتاب را ارزيابى كنم .نوشتن تاريخ روابط جنسى در ايران خود تحقيفى جسورانه است كه ارتباط وثيقى با سياست و قدرت در ايران دارد .شاد باشيد

     
    • مازیار وطن‌پرست

      جناب کورس
      راست است که ما در سیاست نیز همانگونه می‌اندیشیم و عمل می کنیم که در فرهنگ خویش. آنچه ما را “ما” کرده‌است همانطور که به درستی اشاره کرده‌اید فرهنگ سیاسی ماست که خود ناشی از فرهنگ ما به طور عام دارد.
      سالهاست بر خود فرض دانسته‌ام نظر هیچ کس را برای خود همچون وحی منزل، بی‌عیب و سره نپندارم. با اینهمه در نوشته فوق و بیشتر آثار قلمیِ گرانسنگ شما -که توفیق خواندن نصیب شده – هیچ عیب و ایرادی نیافته‌ام. گرچه بعید می دانم آدمی با وسعت مشرب شما نیاز به راهنمایی همچو منی را داشته‌باشد اما دست کم بهانه‌ای می‌شود که به سایر دوستان هم معرفی کنم: از آثار و مقالات آقای م. قائد (در سایتشان) حتما دیدن فرمائید. رندیست هوشیار که قلم نقدش (با حفظ حرمت قلم) هیچ بت و اسطوره‌ای را از نقادی مصون نمی‌نهد. http://www.mgaed.com/index.htm
      برایتان آرزوی توفیق دارم.

       
    • دوست گرامی و فرهیخته من
      مدتی به سفر رفته بودم و دسترسی به اینترنت کمی با دشواری همراه بود. با این وجود کامنت کوتاهی گذاشتم. آقاى نوری زاد هم اگر ما را از این خانه براند ما نمیرویم. سماجت را از خود ایشان یاد گرفته ایم! تنها راهی که ما از این خانه برویم این است که جناب نوری زاد حق گویی را رها کند و با ظالمان هم پیمان شود که تقریبا محال است. این شراب آگاهی که نوری زاد از آن مست است دیگر دست از سر ایشان بر نخواهد داشت. و تا آن زمان ما هم پیمان اوییم.

      موضوعی را که شروع کرده اید با اشتیاق دنبال می کنم و پیشداوری نمی کنم. ولی بسیار بعید می نماید که اشعار حافظ حتی در خیال نسبتی با همجنس گرایی داشته باشد.

       
      • «ولی بسیار بعید می نماید که اشعار حافظ حتی در خیال نسبتی با همجنس گرایی داشته باشد.» برديا.

        دوست گرامی، اگر دور از ذهن می دانيد سری به «حافظ چه می گويد» نوشته یِ شادروان احمد کسروی بزنيد.

         
    • کتاب جامعه شناسی نخبه کشی فرهنگ و اندیشه جامعه مارو در طول تاریخ 200ساله خوب خوب بررسی کرده است. حتما بخوانید.

       
  33. چه اشخاصی می توانند به نمایشگاه شما بیایند ؟
    آیا تنها (شخصیت های معروف یا نیمه معروف که پیشتر از زندانیان سیاسی و یا خانواده هایشان بودند
    و یا افرادی که با شما عکس گرفتند) ،
    می توانند به این نمایشگاه بیایند و یا سایر مردم هم می توانند بیایند ؟
    چه تضمینی می دهید که خطر دستگیری برای آنان پس از دیدار نمایشگاه وجود نداشته باشد ؟!
    آیا امنیت آنها از جانب شما تضمین می شود و یا خیر ؟
    بهرحال شما تبدیل به یک چهره جلجالی شده اید و این احتمال این اتفاقات وجود دارد ؛
    جسارتاً چرا مامورین شما را به داخل قفس ننداختند ؟!
    و یا چرا رئیس کلانتری باید با شما با لحن خوب صحبت کند؟!
    و چرا شما را به بازداشتگاه نفرستادند و پس از درخواست خودتان فرستادند ؟!
    شما فکر می کنید که دلیلش چه باشد ؟
    این نکات گنگ را بی زحمت برای مردم توضیح دهید
    آیا دلیل این نیز به شهرت شما بر می گردد ؟!
    و یا به جایگاه سابق شما در نظام بعنوان یک روزنامه نگار هوادار نظام ؟

     
    • مازیار وطن‌پرست

      جسارتا از طرف آقای نوریزاد و با لحنی خیلی خیلی جدی:
      ماندانای گرامی
      1 – دو دسته افراد می‌توانند به نمایشگاههای آقای نوریزاد بروند:
      – نخست آندسته از افرادی که قبلا به واسطهٔ زندان رفتن معروف شده‌اند؛
      – دوم کسانی که هنوز به زندان نرفته‌اند اما از بچگی دوست داشته‌اند معروف شوند. به این منظور در هماهنگی عوامل نمایشگاه با مقامات قضایی/اطلاعاتی داوطلبان غیر سیاسی بازدید از نمایشگاه، با پر کردن فرمی مواردی را که احیانا برای پرونده سازی مناسب باشد را ذکر کرده که در اختیارات مقامات ذیربط قرار می گیرد و پس از پایان دورهٔ نمایشگاه و از همان محل با وسایط ایاب و ذهاب تدارک شده به همین منظور، به بندهای ذیربط زندان اوین و دادسرای مستقر در آن منتقل می‌شوند تا بعدا بتوانند به اندازهٔ مناسب برای چنین اقداماتی مشهور شوند. ضمنا یک نسخه از فهرست اسامی بهمراه تصویر فرم پر شده توسط متقاضیان در اختیار رسانه‌های آزاد و بیگانه قرار می گیرد تا خدای نکرده وقت ضایع نشود.
      2- به دلیل خون آلود بودن سر و صورت آقای نوریزاد امکان انتقال ایشان به قفس مربوطه نبود. بخصوص که حتما مطلع هستید برای اعمالی مثل شستن و طاهر کردنِ قفس‌های مربوطه نیروهای امنیتی و انتظامی (از آنجا که بسیاری از دستگیر شدگان در آن نماز می خوانند) با کمبود نیروی متخصص مواجه هستند. حتما در جریان هستید که به همین دلیل طرحی در دست بررسی است که ماههای خدمت زیر پرچم از سالهای آینده افزایش خواهد یافت.
      3- در پروندهٔ پرسنلی محرمانه رئیس کلانتری فوق الذکر به عنوان مشکلی در ترفیع درجه ذکر شده که نامبرده تصادفا از خروجی‌های دانشکدهٔ افسری بوده و سر سفرهٔ پدر و مادرش بزرگ شده‌است.
      4- اصولا کلیهٔ دفعاتی که کار آقای نوریزاد به زندان یا بازداشتگاه کشیده، به نوعی با درخواست خودشان بوده‌است، حالا اعم از کتبی یا (مثل این بار) شفاهی.
      5- در پاسخ به سئوال پائین شما در خصوص حافظهٔ آقای نوریزاد -که خواهش می کنم بین خودمان بماند- ایشان در جیب خود دفترچهٔ یادداشتی کوچک (از آن نوع که بالایش سیم دارد) به اضافهٔ مدادی کوچکتر به اندازهٔ طول حلقهٔ سیم‌های آن دفترچه همیشه به همراه دارد. در مواردی که بخصوص کار به خون و خونریزی می‌رسد به بهانهٔ گرفتن عکس از خود به دستشویی رفته و ماوقع را در آن تند و تند به طریقهٔ short hand یادداشت می کند.

      اگر سئوال دیگری ندارید برای استفادهٔ بیشتر از وقت خود می توانید این مطلب (با تیتر سوفاف) را که به همان اندازهٔ مطلب من جدی است بخوانید، باشد که رستگار شوید:
      http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-82262e2318.html

       
      • با یک پرسش ساده بنده ، تشخیص دادید که شاید مبادا رستگار نشوم ؟!
        ولی تفاوت است بین جناب نوری زاد و کمدینی مانند جناب ابراهیم نبوی ( رفیق شفیق آقای ظریف! )
        چرا که نوری زاد قولی را که به خود و مردم می دهد ، به آن وفادار است ؛
        ولی جناب نبوی نه !
        ایشان قصد داشتند که به ایران بازگردند ولی ترسیدند و از تصمیم خود پشیمان شدند !
        مطالبشان نیز بدرد عمه شان می خورد ؛
        چگونه می شود که شخصی هم طنز بگوید و هم از سیاست بگوید ؟!
        روزنامه نگار باسوادتر و بهتر از ایشون (نبوی) بسیار داریم !

         
    • در فرهنگ ما بجای اینکه از مظلوم دفاع شود از ظالم دفاع میشود. مثل گذشته نوریزاد صد ها هزار نفر هستند ولی مثل امروز او فقط یک نفر است. ما میخواهیم نوریزاد امروز را شماطت کنیم. در کتاب جامعه شناسی نخبه کشی علی رضا قلی بدین پدیده اشاره شده است. جامعه ما دارای مشخصه است که خود نخبه های خود را از بین میبرد. مردمی که در اطراف حمام فین کاشان بوده اند بن میرغضب شاه کمک کرده اند تا او را بکشد. ما در مورد همه نحبگان جامه همین کار را کرده ایم: حسنک وزیر قایم مقام فراهنی مصدق نمونه های دیگری هستند. یک روز صادق هدایت از خیابان اسلامبول رد میشده است دیده است مرغ ها را یکی یکی از قفص میکیرند و سر میبرند. مرغ ها وقتی میخواهند یکی را بگیرند مقداری قد قد مکنند بعد آرام میگیرند. صادق هدایت بسیار محزون میشود همراه او علت را میپرسد او میگوید ما هم مثل مرغ هستیم و میایند یکی یکب ما را میگیرند میکشند ولی ما مثل مرغ ها عکس العمل نشان میدهیم.

       
  34. آفرین به این حافظه قوی شما که اینقدر خوب اینهمه اتفاق را بخاطر می آورید
    و مرتب و منظم آنها را با هنر نویسندگی به مخاطب ارائه می کنید
    راز اینکه حافظه شما اینقدر قویست و می تواند تمامی اتفاقات را یک به یک به یاد آورید در چیست ؟!
    آیا در همان زمان دستگیری و در بازداشتگاه این اتفاقات را یادداشت می کنید ؟!
    عجیبــاً غریبــا !

     
    • باز هم یک ایرانی

      ماندانای عزیز، واقعا مطلبی مهمتر از نداشتید که بگویید. آیا اینکه این مطالب چگونه در ذهن ایشان میماند مهم است یا خود مطلب؟

       
  35. سلام
    دوسه روزی است دلم میخواد کامنتی برا این داستانها بنویسم ولی واقعا نمی دانم چه باید بنویسم ،بیشتر به داستنهای هزار و یک شب میمانند یعنی واقعا بنظرم میاد اینا فقط داستانه ،نمی دونم واقعا گیج شدم خیلی از این چیزهایی که مینویسید بنظر مصنوعی میرسد و واقعی نیست ولی از طرفی وقتی به اوضاع و احوال مملکت نگاه میکنم امکان دارد این اتفاقات به این شکل افتاده باشد و این داستانها واقعی باشد….
    به هر حال من که گیج هستم و واقعا نمیدانم چه قرار است بر سر ما بیاید ،کاش یک بلای یک دفعه ای بر ما نازل میشد و تکلیف ما را روشن میکرد این بلایی که الان بر سر ما نازل شده داره زجر کشمان میکند روزی صد دفعه میمیریم و زنده میشویم ،البته گاهی هم فکر میکنم ما با همین ….
    نمی دونم واقعا نمیدونم….
    البته اینو مطمئن هستم که ما حتما گناهی کردیم که الان به این جهنم گرفتاریم،بله بهشت و جهنم در همین دنیا هست
    فکر میکنم گناه ما این بوده که با پول نفت نشئه شده ایم و درد ها را حس نمی کنیم امان از زمانی که این نشئگی فروکش کنند درد سراغمان بیاید…

     
  36. استاد نوريزاد عزيز:

    اين طرفه بين كه با همه سيل بلا كه ريخت

    داغ محبت تو بدلها نگشت سرد.

    تا باد چنين بادا؛

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

96 queries in 2280 seconds.