سر تیتر خبرها
مصاحبه ی محمد نوری زاد با تلویزیون ایران فردا

مصاحبه ی محمد نوری زاد با تلویزیون ایران فردا

این مصاحبه روز جمعه پخش شد و من روز شنبه زخمی شدم. پیشنهاد می کنم حتما این مصاحبه را ببنیند و بخوانید تا بسیاری از رازهای روز شنبه برای شما روشن شود.

سلام به همه ی هموطنانم، و به همه ی آنها که دل از وطن کنده اند و راهی دیاری شده اند که در مجموع می شود به آنجا گفت غربت. من گاهی وقتی به موسیقی در غربت و به نامه هایی که در غربت نوشته می شود برمی خورم، درگیر و متاثر می شوم و نفرین می کنم همه ی آن عواملی که در دل حاکمیت باعث این جدایی بزرگ شده اند. انگار بخشی از بدنه ی سرزمین ما کنده شده و به صورت متخصص، نویسنده و هنرمند در سرتاسر جهان پراکنده شده اند. آنهم درست در شرایطی که سرزمین ما به این همه درخشندگی و زیبایی هنری و تخصصی و نویسندگی محتاج بوده، و ما ایستاده ایم با فضاهای بسیار تهی، با مشاعر بسیار قلیل، با ضعف های فراوان، و این تخصص ها پراکنده شده اند در هر جا، و من می سوزم از اینکه یک ایرانی، مثلا در فلان گوشه ی دنیا دلش برای سرزمینش تنگ است و نمی تواند بیاید. می سوزم و می گذارم از اینکه ایرانیان بی تاب وطن شان هستند و نگرانند از اینکه وارد شوند و به مشکلاتی بر بخورند. این ناجوانمردی بزرگ که باعث شده بخش قابل توجهی از ایرانیان از وطن شان دور شوند، داستان پرسوزی است که ناجوانمردی های بیشماری را پیش می کشد که باعث شده بخشی از مردم ما در حسرت سرزمین خودشان بگدازند و بسوزند و زمان را جوری سپری کنند که انگار شخم می زنند روان خودشان را، و این برای من بسیار آشوبنده است. شما نمی دانم چطور این ایام را می گذرانید.

و در کنار عزیزانی که به هر دلیلی هجرت کرده اند و ناخواسته و یا خواسته سرزمین خود را ترک کرده اند، بخش وسیعی از عزیزان ما هم هستند که در داخل هستند و لی در غربت به سر می برند. ما زندانیانی داشته ایم که عزیزانشان فوت کرد اما برای شرکت در مراسم اجازه نیافتند. علتش فقط و فقط این است که ما گرفتار جماعتی شده ایم که تخصص را بر نمی تابند. ادب را بر نمی تابند. فهم و خرد را بر نمی تابند. و چون خودشان نمی توانند با شتابِ فهم و خرد هماهنگ شوند، فتوا می دهند حرام است …جایز نیست، و راه را بر شتاب و رشد جوان ها و مردم می بندند. و متخصصین را و فهمیدگان را فراری می دهند. یعنی وقتی فضا آنقدر تنگ شد که امکان جولان برای خرد و خردمندان نبود، طبیعی است که انسان خردمند کوچ می کند. حالا فضا از خردمندی و از تخصص خالی می شود و این همان چیزی است که مطلوب نظر اینهاست. یعنی آخوندی که نمی تواند خود را با رشد پرسرعت جهان هماهنگ کند بسیار مشتاق است که در یک جامعه ی جامانده و عقب مانده زندگی کند و او باشد که تعیین تکلیف کرده و خط و ربط ها را مشخص می کند. آیت الله های ما نمی توانند با جهان فهم همپا شوند. آیت الله های ما بیست دقیقه نمی توانند با یک جوان صحبت کنند. به همین دلیل است که آیت الله مکارم شیرازی اینترنت پرسرعت را حرام اعلام می کند، یا مثلا علم الهدی، بزرگترین معضل خود را وزیر ارتباطات می داند.

مرجعیت به خاطر جاماندگی اش در سیصد سال و چهارصد سال و هشتصد سال پیش محتاج نفهمیدن مردم است. یعنی تا جهل هست، تقلید برقرار است. شما بیایید به وادی فلسفه. یک شخص پرطمطراقی مثل آقای مصباح یزدی ببینید در غرقابی از پول و رانت های مملکتی است و حال چنین فردی در جریانات سیاسی آنقدر خفیف ظاهر می شود که شما در می مانید که جهانی که این فیلسوف توصیف می کند چه جهان مفلوک و پلید و زشتی است که مردمانش هیچ اختیاری ندارند و در عوض، خداوند نمایندگی خود را به اینها داده و اینها هستند که باید مردم را تر و خشک کنند. اما در جامعه ای که فهم و خرد دست به دست می شود، اینها در می مانند. ببینید، سی و شش سال است اینها حجاب حجاب کرده اند. بر بی حجابان هتاکی کرده و عرصه را بر آنان تنگ گرفتند و ناجوانمردانه یک امر شخصی را حکومتی کرده اند. اما اینها یک بار جرأت نکردند یک بار یک بانوی بی حجاب، و یک بانوی محجبه، از علمای دو طرف، را در تلویزیون بیاورند و از آنها بخواهند با هم بحث کنند. علت اینکه این آیت الله های ما اینگونه به زمین چسبیده اند اینست که مشتاق و در تمنای جهالت مردم هستند. تا زمانی که مردم نفهمند، اینها هستند به محض اینکه مردم شروع به فهمیدن کنند، ریزش آیت الله های اینچنیی شروع می شود. ما گرفتار جولان جهالت در این جامعه هستیم.

حاکمیتی که به تحکّم روی ببرد و شلاق به دست بگیرد و خط و ربط زندگی مردم را به دست بگیرد لاجرم به دیکتاتوری روی می برد و ما گرفتار چنین مَنِشی شده ایم. من یقین دارم که مراتب ایمانی مردم در قبل از انقلاب بسیار افزون تر از امروز بود که از در و دیوار و کتاب های مدارس و صدا و سیما اسلام خواهی و اسلام گستری فریاد می شود. علت، همان اختیار است. ما داریم سر به سر دیانت و فهم مردم می گذاریم. به مردم می گوییم شما نمی فهمید، پس به قدر این انگشت-دانه باید آزادی داشته باشید. و این ما هستیم که باید برای شما تعیین تکلیف کنیم. من یقین می دانم که این انقلابی که خود را اسلامی می داند و وجهه ی فرهنگی خود را تبلیغ می کند اتفاقا در حوزه ی فرهنگ آنچنان در این سی و شش سال به خفت دچار شده که دست به دیانت و اخلاق مردم برده و آنها را مخدوش کرده. ما امروز به نهضت بزرگی از چاپلوسی و ریاکاری دچار شده ایم. قبل از انقلاب در حوزه های محدودی رانت خواری و چاپلوسی و ریاکاری جاری بود. یا الان نگاه کنید، یک استاندار که باید فردی متخصص باشد، در آن استانش ذلیل یک امام جمعه است. امام جمعه ای که در وجه تخصصی اش دست چپ و راست خود را نمی شناسد، برای خودش قَدَر قدرتی است. شما مثلا مقوله ی سیر و سیاحت را در نظر بگیرید. الان همه ی دنیا تلاش می کنند از این وجه بتوانند پول بدست بیاورند و به اقتصاد خود رونق ببخشند. اما این امام جمعه ها درمقابل آن سینه سپر کرده اند، چون تمام اسلام را در مقوله ای به اسم حجاب خلاصه کرده اند و مثلا می بینند که یک توریست با خودش فرهنگ غربی را هم می آورد، پس خود را در معرض تزلزل می بینند،

شما نگاه بکنید یک آیت الله ما در ایران نداریم که در مقابل این همه مفسده گریبان بدرد اما به خاطر چند تار موی بانوان، یا به خاطر عکس حضرت عباس گریبان دریده اند. این همه معتاد ما داریم. این همه دختران ما را به تن فروشی می برند، جوانان ما گرفتار هزار جور مفسده و بیکاری و بی هویتی اند. این آیت الله های ما چسبیده اند به حجاب و روخوانی قرآن و …اینها علاقه ای به باطن فهم و باطن خرد ندارند. علت فقط اینست که به محض برامدن خرد و نخبگی ، اینها فرو می ریزند و حرفی برای گفتن ندارند.

من در مواجهه با این پرسش که چطور نوری زاد این حرف ها را می زند و هیچ کاری با او ندارند، دچار یک افسوس، و نه افسردگی، می شوم. فرض کنید دزدانی به خانه ی ما آمده اند. دزدانی داعش گون که هیچ اعتراضی را بر نمی تابند. حال یکی از اعضای این خانه به این دزدان اعتراض می کند و اعضای خانه به او می گویند تو مشکوکی. من می گویم موضوع را معکوس ببینیم. اگر محمد نوری زاد الان سکوت می کرد مشکوک نبود. الان دیگرانی که سکوت کرده اند مشکوک نیستند. ببینید مثلا آقای شجریان با بی بی سی و بصورت خیلی منتقدانه صحبت کرد و با اقتدار هم به ایران وارد شد. کوچکترین تعرضی هم به این مرد بزرگ نشد. چون کوچکترین تعرض مصادف خواهد شد با بزرگترین آسیب. یا مثلا آقای جعفر پناهی. من و ایشان با هم در اوین بودیم. شما ببینید رئیس جمهور فرانسه در مقابل دستگیری او عکس العمل نشان داد تا جایی که دادستان زمینه را برای آزادی او سریعا فراهم کرد. برای او حکم بریده اند که حق ندارد فیلم بسازد اما مردانه دارد فیلمش را می سازد. با او هیچ کاری نمی توانند بکنند. یا مثلا خانم نسرین ستوده که این نظام در مقابل انتقادهایش هیچ کاری نمی تواند با او بکند. یا خانم گوهر عشقی. این موجب حسرت و نگرانی من است که انگار سکوت کردن و اعتراض نکردن دارد بدیهی می شود. من امروز در محفلی بودم که دوستان اصلاح طلب هم در آنجا حضور داشتند. هیچ کس نیست که به آنها بگوید که آقایان شما مشکوکید چرا که سکوت کرده ایداما من همیشه باید بار اینچنینی را با خودم حمل کنم.

در ارتباط با پرونده شهرام جزایری، من اصولا تا کنون به سمت سندسازی و سند جمع کردن نرفته ام و تنها بر امّهات و کلیات مسائل انگشت نهاده ام. اما آقا مجتبی خامنه ای کم کم داشت از اندازه ی خود که یک آقازاده ی طلبه است خارج و تبدیل به یک ابرقدرتی که سپاه و سازمان مخوف اطلاعات سپاه و آیت الله ها در اختیار اوست تبدیل می شد. من درباره ی ایشان به سندی برخوردم که از شهرام جزایری هشتصد میلیون تومان پول گرفته و ماجرای دستگیری شهرام جزایری هم از همینجا شروع شد. یعنی بیشترین رقمی که شهرام جزایری پول داده مال آقای مجتبی خامنه ای بوده است. این هشتصد میلیون تومان الان عددی نیست. بابک زنجانی دقیقا از سوی مجتبی خامنه ای هدایت شد به سمت بلعیدن ثروت. مجتبی خامنه ای تمام اتفاقات سال 88 را مهندسی کرد و کسی است که در اتاق تمامی مسئولین شنود کار گذاشت. مجتبی خامنه ای کسی است که اطلاعات سپاه را در عرصه های مختلف نفوذ داد، و ذلیل کردند کسی مثل آقای هاشمی رفسنجانی را و شخصیت های بزرگ را. من می خواهم بگویم مجتبی خامنه ای داشت از اندازه اش خروج می کرد، و به هر حال معتقدم دست اینها به خون مردم آغشته است که چک سفید برای کشتار مردم دادند، و اگر مسئولی کاری انجام داده بود به لحاظ قانونی یقه اش را می گرفتیم. اما اینها آدم های فراقانونی هستند و شما نمی توانید به مجتبی خامنه ای بگویید که آقا، شما چه کاره این مملکت هستید که اطلاعات سپاه در اختیار شماست و شما مثلا در اتاق مسئولین شنود می گذارید؟ شما چکاره هستید که مثلا انتخابات را مهندسی می کنید و شما چکاره هستید که این همه پول، میلیاردها میلیارد، را توسط بابک زنجانی جابجا می کنید.

درباره ی عملکرد تیم آقای روحانی، به نظر من تیم ایشان مانند تیم آقای احمدی نژاد دزد و رانتخوار نیست، اما دایره ی عملکرد محدودی دارد. آقای روحانی دقیقا از زانو به زانوی رهبر بلند شده و رئیس جمهور شده. عبد ذلیل رهبری است. کسی است که کوچکترین اختیاری از خودش ندارند، و قطب نَمایَش تنظیم شده به سمت بیت رهبری. ما ممنون ایشان هستیم که دزد نیستند و تیمی دارد که از فرزندان خوب ما هستند اما وقتی شما قطب نمایتان با بیت تنظیم شده باشد، یک بار سنگین را از روی زمین بر می دارید، و صد بار سنگین بر زمین می ماند. مثلا مسئله ی سپاه، مثلا مسئله ی بانوان، مثلا مسئله جوانان و دانشگاه. وقتی که آقای روحانی می گوید که ما روزنامه نگار زندانی نداریم، در حالیکه می داند که دارد دروغ می گوید، از پوسته ی روحانیت خارج می شود و به صورت یک دروغگوی حکومتی در می آید. آقای روحانی فضا را توانسته به کمک رأیی که به او دادند و هیجانی که ایجاد شد، مقداری گشوده کند اما نه اینکه او این کار را کرده باشد. بیت رهبری خطر را در بیخ گوش خود احساس کرد. هیجانی که در مردم ظاهر شد و افسردگی ای که در مردم ظاهر شده بود به خاطر اینکه هیچ کاندیدای مردمی نتوانست ظاهر شود و نهایتا مردم به طور ناگزیر به سوی روحانی احاله داده شدند، بیت رهبری دانست که به هر حال باید در آن فضای بسته ی متصلب گشایشی ایجاد کند. مثلا من امشب در مجلسی بودم که سخنران می گفت ما قبلا نمی توانستیم اما امروز به یُمن برکت این دولت اعتدال دور هم جمع هستیم.
بله در این زمینه ها گشایش هایی ایجاد شده اما این هم محصول خواسته ای عظیم مردم بوده نه اینکه آقای روحانی توانسته باشد این کارها را انجام دهد.

گرفتاری ما این نیست که فردی مثل آقای روحانی باید بتواند کاری انجام دهد. این سیستم، سیستم متصلبی است که اگر خود پیامبر هم و خود خدا هم بیاید کاری نمی تواند بکند. یکی از دوستان به من می گفت تو کفر می گویی وقتی می گویی خود خدا هم بیاید. من می گویم وقتی خداوند با تمام قدرتش مجبور باشد و محدود باشد به اینکه در یک چارچوبی، خداوندی خودش را آشکار کند که آن چارچوب کوچکترین فرصتی برای جولان بیشتر قائل نمی شود، طبیعی است که کاری نمی تواند انجام دهد. شما آقای روحانی که هیچ، صد مرتبه فهیم تر و آگاه تر و متخصص تر از او را هم بیاورد و بگویید که در این چارچوب کاری انجام دهید، نخواهد توانست. شما با یک دیوار بتونی بزرگ به اسم امام جمعه ها مواجهید، با یک دیوار بتونی به نام ولایت فقیه با آن همه اختیارات فراوانش و پاسخگو نبودنش مواجه هستید. در این مملکت هیچ مسئولی بخاطر مسئولیتش مورد پرسش واقع نمی شود. در مجلس هم نمایندگان رهبری حضور دارند و نه نمایندگان مردم، و کوچکترین قدرت مانوری در حوزه هایی که به مردم مربوط می شود ندارند، جز نان و آسفالت و گل و گیاه و آب و برق و …

آقای روحانی تیمش تیم فرسوده و پیری است که نخبگی چندانی ندارد و نمی تواند با جهان ارتباط وسیعی برقرار کند. باسوادان اینها بی سوادان فلان دولت غربی هستند. علت هم اینست که فضا برای برامدن نخبگی توسط روحانیان و بیت رهبری فروکوفته شده. برای من سوال است که این مملکت دیگر چقدر باید به فردی مثل بادامچیان احتیاج داشته باشد؟ چقدر این سرزمین باید محتاج آقای هاشمی رفسنجانی باشد؟ اینها باید به گوشه ای بروند و جوان ترها بیایند. جوان هایی با افکار و ایده های نو. وقتی شما سی و شش سال اختیارات وسیعی از جامعه را دارید، درحالیکه پاسخگو نیستید، چرا مسئول فلان بخشداری در فلان جا باید پاسخگو باشد؟ وقتی رهبر در مقابل این همه اختیاراتش پاسخگو نیست، وقتی امام جمعه ها پاسخگو نیستند، طبیعی است که شما از هیچ مسئول دیگری هم نمی توانید پاسخگویی مطالبه کنید.

آیا رفتاری که نظام با اهل سنت دارد، همان کاری نیست که مالکی در عراق با اهل سنت کرد؟ آیا زمینه ساز ظهور یک داعش ایرانی نخواهد شد؟ ما هیچوقت مجاوران خوبی برای سنیان، مسیحیان، زرتشتیان، یهودیان و دراویش نبودیم. شما چرا سنّیان را مثال می زنید– که بر چشم ما جای دارند؟ چرا شیعیان را نمی گویید که در قتل های زنجیره ای توسط داعشیان حکومت قتل عام شدند؟ خوی داعشی، یک خوی خونریز، خودمحور، وبا قاطعیت مبتنی بر جهل دینی است. ما این خوی و خصلت را داشته ایم و با آن غریبه نیستیم. ببینید، بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب، اینها یک بانو را اعدام می کنند چرا چون وزیر آموزش و پرورش بوده. قتل عام هایی که خلخالی کرد مگر غیر از رفتار داعش است؟ شما نگاه کنید یک عکس داریم در فرودگاه سنندج که یک عده اسلحه به دست عده ای دیگر را به رگبار بستند. از این دست فرزندان ما زیاد از دست دادیم. فرزندانی که فرصت داده نشد تا گُل وجودشان بشکفد. سرداری به من می گفت که خودش شاهد بود که کمپرسی کمپرسی جنازه از در زندان اوین در همان سال 67 بیرون می بردند. کمپرسی کمپرسی گُل، که اغلب کسانی بودند که دوره ی زندانشان تمام شده بود و اصلا اینها در زندان چه شورشی می توانستند بکنند که مثلا با مجاهدین پیوندشان زدند. جوان های گُل 16، 17 و 18 ساله. خوب خوی داعشی بودن در ما بوده . همین آقای علم الهدی امام جمعه ی مشهد، همین آقای سید احمد خاتمی اینها داعشی های بالقوه ای هستند و اگر فرصت پیدا کنند مردم را درو می کنند. چرا؟ چون هیچگاه ما فرصتی برای مردم قائل نشدیم که از اینها بخواهیم به ازای مسئولیتی که در آن دخالت می کنند، در قبال قانون پاسخگو باشند. قانون به آخوند که رسیده سکوت کرده است.
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

38 نظر

  1. Aghaye nourizadeh , lotfan aghaye Nourizad ra baa zamire avaal shakhsse mofrad khatab nakonid.khodetan mohtaramer khahid bood.

     
  2. چقدر همانطور كه اسم شما و نوري‌زاده به هم شبيه است، قيافه‌هايتان هم به شباهت دارد، و خلق و خويتان، و راه و روشتان، و مسلك و مرامتان، و خلاصه همه چيزتان. بر شما مبارك باشد آقاي نوري‌زاد.

     
  3. درود بر شجاعت و درود بر آن شیری که خوردی . انشاءا… سلامت و تندرست باشی و از این شجاعت شما ، ما هم کمی یاد بگیریم و در جامعه اعتراض کنیم . واقعا شرمنده هستیم . خداوند به شما و خانواده محترم سلامتی و تندرستی عنایت فرماید . سربلند باشی دلاور .

     
  4. مزدور رژیم

     
  5. با دلشادى از آزادى نوريزاد كه بارها مرا از اين بابت مرهون تشويق هاى خالصانه خود نموده است و با اميد آزادى همه زندانيان شرف و وجدان و نيز بازگشت دوستان غايب شده سلسله گفتار هاى ريشه ها را پى مى گيرم .قسمت هاى ١٩٨ و١٩٧ به ترتيب ذيل دو پست قبلى .بايسته است بگويم كه كتاب شناسى حافظ پژوهى چندان پرشمار است كه شايد به ظاهر هيچ چيز ناگفته اى در باره حافظ نمانده باشد .با اين همه انديشه نگارى هايي كه در پى مى آيند و تلاش شخصى من در كاوش انتقادى فرهنگ اند شايد به ناگفته ها يا كم گفته هايي برسد كه دريافت آنها به ويژه مطالغه سه قسمت پيش و چند قسمت بعدى را لازم مى آورد ؛قسمت هايي كه به رسم اكثر حافظ پژوهان ربطى به حافظ ندارند .

    ريشه ها ١٩٩(همان عنوان هاى كلى : فرهنگ /فرهنگ دينى /عرفان )
    زمين و آسمان حافظ
    ١٠- اشاره شد كه زبان اساسا بر بنياد استعاره شكل گرفته است .اين نيروى آفرينندگى است كه
    خاص انسان است .كدكنى مى گويد // انسان قرون اوليه ، كه با ذات و طبيعت اشياء سر و كار داشت و به آنها نزديك بود يعنى هر چيز را كه در كنار او بود و جريان داشت ،حس مى كرد و همه چيز برايش تازگى داشت ،او اشياء را مى ناميد و اين ناميدن او نوعى ظهور يا وجود ثانوى به اشياء مى داد و در همان ادوار بود كه زبان در سطح خلق و نوعى تصوير سازى از هستى جريان داشت و همه استعمالات ،در حد استعمالات هنرى بود اما به تدريج اين نامگذارى ها از مرحله آفرينش به مرحله تكرار كشيد .//(صص ٨٧ و ٨٨) شفيعى كدكنى به اين حقيقت نزديك شده است كه زبان ذاتا شاعرانه است .اما گويي اين شاعرانگى براى نخستين انسان ها زنده برده است و در طول زمان انسان هاى بعدى شعر انسان نخستين را طوطى وار تكرار كرده اند ..اين همان چيزى است كه در قسمت قبلى آن را به شيوع غفلت انسان ها از استعارى بودن زبان و انتقال مدام نام كلى بر جزيي تعبير كردم .اكثر نظريه پردازان فن بلاغت در فرهنگ اسلامى به سبب آشنايي با كتاب ريطوريقاى ارسطو تعريف و تقسيمات دقيق استعاره را بر اساسى فلسفى نهاده اند .اما كدكنى توضيح نمى دهد كه انسان هاى نخستين چگونه مفهوم كلى را بر تصوير تكين حمل كرده اند .. قدما نيز در بحث رابطه كلى و جزيي كه از مسائل بنيادى فلسفه است به رغم مباحثات دامنه دار كم تر به آن پرسشى پرداخته اند كه در قسمت قبلى مطرح كرديم .انسان هاى نخستين يا اصلا بگيريد نوزادان در هر زمان چگونه مى آموزند كه كلى را به جزيي منتقل كنند ؟ امروزه كه اهل فلسفه ذهن و زبان شناسى در اين راه پژوهش هاى وسيعى كرده اند مسئله به اين صورت حل نمى شود كه نخستين بار خداوند اسماء را به انسان آموخت .اما در فرهنگ دينى اين باور بسيارى از مسائل را حل مى كرده است .در عرفان بر اساس همين باور انسان مقامش از شيطان و فرشتگان بالاتر قرار مى گيرد .ما اگر بخواهيم ازافق امروزى به زمينه و پيشينه فكرى حافظ نزديك شويم پيش از آنكه بنا به خوشايندى يا ناخوشايندى خاطر خود حافظ را تفسير كنيم بايد خود را به جاى كسى بگذاريم كه باور دارد كه خدا اسماء را به انسان آموخته است و زمانى انسان اسماء را با شعورى الهى به كار مى برده است .تنها حافظ نيست كه مدام از عهد الست ياد مى كند بل بسيارى از شاعران رمانتيك آلمانى نيز عشقى واپسگرايانه به بهشت گم شده اى در گذشته هاى دور دارند .داريوش آشورى در كنابعرفان و رندى در شعر حافظ همين روش را برگزيده است .وى حافظ را از ذهنيات و پسند شخصى خود جدا كرده است و سپس خود را به جاى شاعرى نهاده كه داستان آفرينش آدم و حوا را آن سان كه در اسطوره هاى سامى آمده است باور دارد اما با تفسيرى عرفانى كه با با تفسير خواجه عبدالله و نجم الدين رازى همخوان است .شاهرخ مسكوب نيز از نگاهى شخصى تر در كتاب در كوى دوست بر همين نمط رفته است .اما آشورى انديشه خافظ را در بوته انديشه مدرن نيز نهاده است .سعى من بر آن است كه حافظ را بدوا همچون برهه اى از تاريخ خيال بنگرم .از همين رو خواننده بايد عقب گرد اين نوشته ها را به آغازين دوره شعر پس از اسلام را تحمل كند .
    گفته شد كه شعر فارسى تا سه چهار قرن شعر طبيعت و برون گرا و در تهاتر با شعر عرب بوده است .از سده ششم كم كم صور خيال برونى و طبيعت گرا درونى و درونى تر مى شود .گفته شد كه بيش تر صور خيال در اين دوران به تشبيه گرايش دارند و به مرور زمان تصنعى و تقليدى مى شوند .به گونه اى شگفت انگيز پديده اى استثنايي به نام فردوسى صور خيالى مى آفريند كه در تناسب و كمال بى بديل است .در بخش بعدى با وام گيرى از شفيعى كدكنى به نمونه هايي از اين صور خيال اشاره خواهم كرد

     
    • ويرايش همراه با پوزش:سمت راست نادرست /سمت چپ درست
      ١- زنده برده است ………………………زنده بوده است
      ٢-كتابعرفان و رندى در شعر حافظ ……………………….كتاب عرفان و رندى در شعر حافظ
      ٣-پس از اسلام را ……………………………………………پس از اسلام
      با پوزشى دگر بار

       
    • اندیشمند ارجمند جناب کورس گرامی

      سلام بر شما

      با تشکر از بحث های پایه ای شما تحت عنوان ریشه ها ،خصوصا اندیشه نگاری های مفید در باب حافظ و اشعار و عرفان او

      1-در این نوبت در اشاره ای که به مساله زبان شناسی داشتید نگاشته اید :

      “” مسئله به اين صورت حل نمى شود كه نخستين بار خداوند اسماء را به انسان آموخت .اما در فرهنگ دينى اين باور بسيارى از مسائل را حل مى كرده است .در عرفان بر اساس همين باور انسان مقامش از شيطان و فرشتگان بالاتر قرار مى گيرد .ما اگر بخواهيم ازافق امروزى به زمينه و پيشينه فكرى حافظ نزديك شويم پيش از آنكه بنا به خوشايندى يا ناخوشايندى خاطر خود حافظ را تفسير كنيم بايد خود را به جاى كسى بگذاريم كه باور دارد كه خدا اسماء را به انسان آموخته است و زمانى انسان اسماء را با شعورى الهى به كار مى برده است””.

      (پایان نقل قول)

      آن جنبه ای که مربوط به شناخت حافظ و زبان شناسی شعر و عرفان حافظ هست مورد نظر من نیست ،اما در بخشی که اشاره به تعلیم “اسماء” به انسان نموده اید و همان را خاستگاه ادبیات و زبان حافظ دانسته اید ،اشاره شما به آیه شریفه :(وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين‏.البقره/31) است که بخشی از ماجرای پر راز و رمز خلقت آدم اولیه و مسجود واقع شدن او بامر خدای متعال از سوی فرشتگان ،و تعلیم اسماء به آدم و تفضیل و برتری انسان بر فرشتگان و معلم فرشتگان قرار گرفتن آدم به تعلیم اسماء است ،که باید اذعان کرد این سرگذشت پر راز و رمز و نکات تعلیمی و اخلاقی پیرامون آن از بخشهای مهم قرآن و کشف محمدی است ،که عارفان بزرگ و وارسته را نیز به تکاپو و تحقیق در این باب وادشته است که مسبوقید بخش مهمی از عرفان نظری عارفان متاثر و متاخر از اسلام و قرآن اختصاص به بحث از حقیقت “اسم” و “اسماء الهی” و تفسیر آنها واداشته است که مباحث نفیسی را پدید آورده اند و در ضمن آن به آیه مورد نظر و سر معلمیت انسان نسبت به ملائکه و کیفیت تعلیم اسماء پرداخته اند ،از جمله “فص آدمی” از فصوص الحکم عارف نامدار اسلامی محی الدین بن العربی ،و شروح آن خصوصا شرح خوب قیصری بر آن.
      من در این مجال کم فقط میخواهم اشاره کنم که آن تلقی جنابعالی که “تعلیم اسماء به آدم” از سوی خدای متعال ،تعلیم الفاظ اشیاء و الفاظ مسمیات باشد ،که در حقیقت چیزی باشد مربوط به “اوضاع لفظ” و “وضع الفاظ بر اشیاء و مسمیات”،تلقی موافق با تحقیق و لزوما مراد قرآن نیست،که همانطور که واضع الفاظ چه بصورت وضع تعیینی یا وضع تعینی ،در کرسی اعتبار و قرارداد ، الفاظی را برای اشیاء معهودی وضع و قرارداد میکنند ،مساله تعلیم اسماء به آدم نیز از این قسم باشد.
      پیش از آنکه به اجمال اشاره به مفاد آیه شریفه کنم و عباراتی از تفسیر میزان و تفسیر مجمع البیان نقل کنم ،به این مطلب نیز اشاره کنم که بحثی که شما به آن اشاره کرده اید (یعنی واضع بودن خدا و تعیین وضع الفاظ از سوی خدا) در علم “اصول فقه” مبحث “وضع الفاظ” نیز مطرح شده است ،در آنجا هم گرایش نادری وجود دارد که واضع الفاظ را خدای متعال دانسته اند و احیانا به آیه مورد نظر نیز تمسک کرده اند ،که البته آنجا در فضای بحثهای اصولی عموما این قول مورد مناقشه واقع شده و گرایش غالب و رایجی نیست ،بل آنچه که رایج و دایر است این است که بشر اتوماتیک روی نیازهای رایج خود دست به وضع و تعیین اوضاع الفاظ زده است ،حال چه بصورت قرارداد و اعتبار و وضع تعیینی ،خواه بصورت وضع تعینی و اتوماسیون.
      در واقع هم قولی که میگوید واضع الفاظ خدای متعال است ،مورد مناقشات متعدد اصولی واقع شده است ،و هم استناد به آیه شریفه در آن قصه پر راز و رمز تعلیم اسماء به آدم که محتوایی تفسیری دارد ،مورد منافشه واقع شده ،که البته بحث در این مورد و طرح اقوال و استنادات آن مناسب این فضاها نیست و قابل مراجعه به کتب اصول فقه است.
      اما بلحاظ بحث تفسیری نیز باز بحث در مفاد آیات مربوط به آفرینش آدم و تعلیم اسماء به او و مسجود فرشتگان واقع شدن ،و جزئیات دیگر آن آیات که هم در سوره بقره هست و هم در برخی سور دیگر مثل اعراف و حجر و غیر اینها ،بحثهایی طولانی است ،لیکن برای اینکه روشن شود که این تلقی جنابعالی از تعلیم اسماء و اسناد آن به فرهنگ اسلامی و پی ریزی مطالب دیگر ،اگرچه مورد اشاره برخی از صحابه هست لکن گرایش غالب و موافق تحقیق نیست ،من در اینجا دو نمونه عبارت از تفسیرهای “المیزان” و “مجمع البیان” را نقل میکنم:

      الف-مرحوم طبرسی در تفسیر شریف مجمع البیان ذیل آیه “و علم آدم الاسماء کلها….” اینگونه نگاشته است:

      “””” ….قرآن پس از بيان آفرينش انسان و سؤال ملائكه برترى آدم را بر همه موجودات ديگر بيان ميكند اين فضيلت و برترى را تنها در سايه علم و دانش او و اينكه خداوند همه اسماء خود را به آدم آموخت «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها» ميداند.
      در اينكه منظور از اين اسمها چيست؟ اقوالى بيان شده است.
      1- قتاده ميگويد: منظور از اسمها. معانى و حقيقت آنها است زيرا بديهى است فضيلت در الفاظ و اسامى نيست جز باعتبار معنى و حقيقت.
      وقتى كه اسرار و حكمت اين نامها را خداوند بيان كرد. ملائكه اقرار كردند كه علم و اطلاعى ندارند و اصولًا تا چيزى را كه خدا به آنها نياموزد و نگويد. آنان نخواهند دانست.
      2- ابن عباس و سعيد بن جبير و بيشتر مفسّران ميگويند: منظور از نام‏ها نام تمام صنعتها و اصول و رموز كشاورزى، درخت‏كارى و تمام كارهايى كه مربوط بامور دين و دنيا بوده كه خدا به آدم آموخت.

      3- برخى گفته ‏اند: نام تمام چيزهايى را كه خلق شده و يا نشده و بعداً آفريده خواهد شد به او آموخت.

      4- على بن عيسى ميگويد: فرزندان آدم همه زبانهاى مختلف را از پدر آموختند و پس از تفرقه و پراكندگى، هر دسته‏اى بزبانى كه عادت داشتند تكلّم كردند ولى با اين حال بهمه زبانها دانا بودند تا زمان حضرت «نوح» و پس از طوفان كه بيشتر مردم هلاك گشته و باقيمانده نيز متفرّق شدند و هر قومى زبانى را كه خود بهتر مى‏توانستند انتخاب نموده و بقيه زبانها را تدريجاً فراموش كردند.

      5- از امام صادق عليه السلام سؤال شد كه منظور از نام‏هايى كه خدا به آدم آموخت چيست؟ فرمود نام زمينها، كوه‏ها، دره‏ها، بيابانها و در اين هنگام نگاهش بفرشى كه بر زمين گسترده بود و حضرت بروى آن قرار داشت افتاد و فرمود: حتى نام اين فرش را نيز خدا به او آموخت، و گفته شده كه منظور از نامها، نام ملائكه و فرزندان خود آدم بوده است.

      برخى گفته ‏اند فوائد و امتيازات و نامهاى حيوانات را خدا بآدم ياد داد و اينكه هر حيوانى بچه كارى ميخورد خداوند باو آموخت.
      و نيز گفته شده كه خداوند بآدم زبان عربى را نياموخت و اولين كسى كه باين زبان تكلم كرد، حضرت اسماعيل بود. و اضافه كرده‏اند سخن گفتن براى سه پيامبر معجزه بود. آدم، اسماعيل و حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم.

      در نحوه تعليم خداوند بآدم نيز اختلاف است. از اينقرار:

      1- خداوند اين معانى و اسماء را بقلب او الهام كرد و زبانش بآن معانى گويا شد كه خود، اعجاز و خرق عادت بود.

      2- او را بفرا گرفتن آن اسماء وادار كرد.

      3- اول بار زبان ملائكة را باو آموخت و آدم با آن زبان بقيه زبانها را ياد گرفت.

      4- بعضى گفته ‏اند خداوند اسمهاى اشخاص را بآدم آموخت بدين ترتيب خود آن اشياء را حاضر كرد و بعد، اسم و خاصيت هر يك را باو گفت.
      «ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ» خداوند مخلوقات را (بقول ابن عباس) و يا صاحبان اسمها را (بقول مجاهد) بملائكة عرضه داشت و از آنان خواست كه نامهاى آنها را بيان كنند روى قرائت «عرضها كه (ابى بن كعب ميگويد) عرضهنّ (كه ابن مسعود ميگويد)، منظور، عرضه داشتن خود اسمها است نه صاحبان اسمها…..”””.

      (ترجمه تفسیر مجمع البیان ،ج ا ،118-120)

      که ملاحظه میفرمایید در شاکله بحث ،اینکه تعلیم اسماء به آدم ،یکسره تعلیمی از سنخ و جنس تعلیم الفاظ اشیاء به او باشد ،چیزی مورد اتفاق و مفروغ عنه نیست.

      ب- مرحوم علامه عالیقدر طباطبائی رحمه الله نیز در تفسیر شریف “المیزان” آن اسماء تعلیمی را از حد و حدود تعلیم الفاظ و اوضاع لفظی ،خارج دانسته و دانستن الفاظ حقایق اشیاء و مسمیات را ملاک تفضیل و برتری مقام انسان نسبت به فرشتگان نمیدانند ،به تحلیل ایشان که آنرا بصورت ترجمه نقل میکنم عنایت کنید:

      “”” (وَ عَلَّمَ‏ آدَمَ‏ الْأَسْماءَ كُلَّها، ثُمَّ عَرَضَهُمْ) الخ، اين جمله اشعار دارد بر اينكه اسماء نامبرده، و يا مسماهاى آنها موجوداتى زنده و داراى عقل بوده‏اند، كه در پس پرده غيب قرار داشته‏اند، و بهمين جهت علم بانها غير آن نحوه علمى است كه ما باسماء موجودات داريم، چون اگر از سنخ علم ما بود، بايد بعد از آنكه آدم بملائكه خبر از آن اسماء داد، ملائكه هم مثل آدم داناى بان اسماء شده باشند، و در داشتن آن علم با او مساوى باشند، براى اينكه هر چند در اينصورت آدم بانان تعليم داده، ولى خود آدم هم بتعليم خدا آن را آموخته بود. پس ديگر نبايد آدم اشرف از ملائكه باشد، و اصولا نبايد احترام بيشترى داشته باشد، و خدا او را بيشتر گرامى بدارد، و اى بسا ملائكه از آدم برترى و شرافت بيشترى ميداشتند.
      و نيز اگر علم نامبرده از سنخ علم ما بود، نبايد ملائكه بصرف اينكه آدم علم باسماء دارد قانع شده باشند، و استدلالشان باطل شود، آخر در ابطال حجت ملائكه اين چه استدلالى است؟ كه خدا بيك انسان مثلا علم لغت بياموزد، و آن گاه وى را برخ ملائكه مكرم خود بكشد، و بوجود او مباهات كند، و او را بر ملائكه برترى دهد، با اينكه ملائكه آن قدر در بندگى او پيش رفته‏اند كه، (لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ‏، از سخن خدا پيشى نمى‏گيرند، و بامر او عمل مى‏كنند)، «1» آن گاه باين بندگان پاك خود بفرمايد: كه اين انسان جانشين من و قابل كرامت من هست، و شما نيستيد؟
      آن گاه اضافه كند كه اگر قبول نداريد، و اگر راست مى‏گوييد كه شايسته مقام خلافتيد، و يا اگر در خواست اين مقام را مى‏كنيد، مرا از لغت‏ها و واژه ‏هايى كه بعدها انسانها براى خود وضع مى‏كنند، تا بوسيله آن يكديگر را از منويات خود آگاه سازند، خبر دهيد.
      علاوه بر اينكه اصلا شرافت علم لغت مگر جز براى اين است كه از راه لغت، هر شنونده ‏اى بمقصد درونى و قلبى گوينده پى ببرد؟ و ملائكه بدون احتياج بلغت و تكلم، و بدون هيچ واسطه ‏اى اسرار قلبى هر كسى را ميدانند، پس ملائكه يك كمالى ما فوق كمال تكلم دارند.
      و سخن كوتاه آنكه معلوم ميشود آنچه آدم از خدا گرفت، و آن علمى كه خدا بوى آموخت، غير آن علمى بود كه ملائكه از آدم آموختند، علمى كه براى آدم دست داد، حقيقت علم باسماء بود، كه فرا گرفتن آن براى آدم ممكن بود، و براى ملائكه ممكن نبود، و آدم اگر مستحق و لايق خلافت خدايى شد، بخاطر همين علم باسماء بوده، نه بخاطر خبر دادن از آن، و گر نه بعد از خبر دادنش، ملائكه هم مانند او با خبر شدند، ديگر جا نداشت كه باز هم بگويند: ما علمى نداريم، (سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا، إِلَّا ما عَلَّمْتَنا، منزهى تو، ما جز آنچه تو تعليممان داده‏اى چيزى نمى‏دانيم).

      پس از آنچه گذشت روشن شد، كه علم باسماء آن مسميات، بايد طورى بوده باشد كه از حقايق و اعيان وجودهاى آنها كشف كند، نه صرف نامها، كه اهل هر زبانى براى هر چيزى مى ‏گذارند، پس معلوم شد كه آن مسميات و ناميده ‏ها كه براى آدم معلوم شد، حقايقى و موجوداتى خارجى بوده ‏اند، نه چون مفاهيم كه ظرف وجودشان تنها ذهن است، و نيز موجوداتى بوده ‏اند كه در پس پرده غيب، يعنى غيب آسمانها و زمين نهان بوده ‏اند، و عالم شدن بان موجودات غيبى، يعنى آن طوريكه هستند، از يك سو تنها براى موجود زمينى ممكن بوده، نه فرشتگان آسمانى، و از سوى ديگر آن علم در خلافت الهيه دخالت داشته است. كلمه (اسماء) در جمله‏ (وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها) الخ، از نظر ادبيات، جمعى است كه الف و لام بر سرش در آمده، و چنين جمعى به تصريح اهل ادب افاده عموم مى‏ كند، علاوه بر اينكه خود آيه شريفه با كلمه (كلها، همه ‏اش) اين عموميت را تاكيد كرده.
      در نتيجه مراد بان، تمامى اسمائی خواهد بود كه ممكن است نام يك مسما واقع بشود، چون در كلام، نه قيدى آمده، و نه عهدى، تا بگوئيم مراد، آن اسماء معهود است.
      از سوى ديگر كلمه: (عرضهم، ايشان را بر ملائكه عرضه كرد)، دلالت مى ‏كند بر اينكه هر يك از آن اسماء يعنى مسماى بان اسماء، موجودى داراى حياة و علم بوده ‏اند، و در عين اينكه علم و حياة داشته ‏اند، در پس حجاب غيب، يعنى غيب آسمانها و زمين قرار داشته ‏اند.
      گو اينكه اضافه غيب به آسمانها و زمين، ممكن است در بعضى موارد اضافه تبعيضى باشد، و لكن از آنجا كه مقام آيه شريفه مقام اظهار تمام قدرت خداى تعالى، و تماميت احاطه او، و عجز ملائكه، و نقص ايشان است، لذا لازم است بگوئيم اضافه نامبرده (مانند اضافه در جمله خانه زيد-) اضافه ملكى باشد.
      در نتيجه مى ‏رساند: كه اسماء نامبرده امورى بوده ‏اند كه از همه آسمانها و زمين غايب بوده، و بكلى از محيط كون و وجود بيرون بوده ‏اند.
      وقتى اين جهات نامبرده را در نظر بگيريم، يعنى عموميت اسماء را، و اينكه مسماهاى بان اسماء داراى زندگى و علم بوده ‏اند، و اينكه در غيب آسمانها و زمين قرار داشته ‏اند، آن وقت با كمال وضوح و روشنى همان مطلبى از آيات مورد بحث استفاده مى ‏شود، كه آيه: (وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ، وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ‏، هيچ چيز نيست مگر آنكه نزد ما خزينه ‏هاى آن هست، و ما از آن خزينه‏ ها نازل نمى ‏كنيم، مگر باندازه معلوم)، در صدد بيان آنست.

      چون خداى سبحان در اين آيه خبر ميدهد به اينكه آنچه از موجودات كه كلمه (شى‏ء- چيز) بر آن اطلاق بشود، و در وهم و تصور در آيد، نزد خدا از آن چيز خزينه ‏هايى انباشته است، كه نزد او باقى هستند، و تمام شدنى برايشان نيست، و بهيچ مقياسى هم قابل سنجش، و بهيچ حدى قابل تحديد نيستند، و سنجش و تحديد را در مقام و مرتبه انزال و خلقت مى ‏پذيرند، و كثرتى هم كه در اين خزينه ‏ها هست، از جنس كثرت عددى نيست، چون كثرت عددى ملازم با تقدير و تحديد است، بلكه كثرت آنها از جهت مرتبه و درجه است، و بزودى انشاء اللَّه در سوره حجر در تفسير آيه نامبرده كلامى ديگر خواهد آمد.
      پس حاصل كلام اين شد: كه اين موجودات زنده و عاقلى كه خدا بر ملائكه عرضه كرد، موجوداتى عالى و محفوظ نزد خدا بودند، كه در پس حجاب‏هاى غيب محجوب بودند، و خداوند با خير و بركت آنها هر اسمى را كه نازل كرد، در عالم نازل كرد، و هر چه كه در آسمانها و زمين هست از نور و بهاى آنها مشتق شده است، و آن موجودات با اينكه بسيار و متعددند، در عين حال تعدد عددى ندارند، و اينطور نيستند كه اشخاص آنها با هم متفاوت باشند، بلكه كثرت و تعدد آنها از باب مرتبه و درجه است، و نزول اسم از ناحيه آنها نيز باين نحو نزول است.

      (ترجمه تفسیر المیزان ،ج 1 ص 180 ذیل آیه 31 سوره بقره)

      همانطور که ملاحظه میکنید ،اصلا سنخ این بحث و اقامه شواهد و استدلال ،فراتر از بحث از این است که “واضع الفاظ” آنهم با این کثرت زبانها در جغرافیاهای متفاوت ،و نامحدود بودن اشیائی که بتدریج حادث میشوند،خدا باشد ،یا اصلا مصب آیه شریفه بحث از تعلیم الفاظ و لغات باشد.همینطور بحث هایی که در کتب نفیس عرفاء اسلامی در این زمینه ها مطرح شده است باز فراتر از این تلقی است که تعلیم اسماء چیزی از سنخ تعلیم حدود و اوضاع الفاظ باشد تا چه رسد به اینکه این تلقی تلقی رایج در فرهنگ دینی یا اسلامی باشد. این بحث بلحاظ کبروی.
      اما اینکه بلحاظ صغروی شعر و ادب حافظ متاثر از این تلقی باشد ،بعهده جنابعالی و حافظ شناسان دیگر.

      2-بیاد دارم در گذشته اشتیاق به اطلاعاتی در مورد “معلقات سبع” که مجموعه ای از عالیترین قصائد و نصوص شعری شاعران زمان جاهلیت و قبل از ظهور اسلام بوده است که آنها را برای آگاهی دیگران یا تفاخر به یکدیگر ،بر کعبه می آویختند،نشان میدادید،فحص من برای یافتن متن یا اطلاعاتی کاملتر در مورد آنها ،روی نرم افزارهایی که در اختیار دارم بجایی نرسید تا اینکه متن آن و یکی دو شرح بر آنرا در نرم افزاری عربی بنام “المکتبه الشامله” که ظاهرا بوجود آورنده آن یکی از کشورهای عربی است و کلکسیونی از کتابهای اهل سنت است ،یافتم ،آدرس سایت مربوط به این نرم افزار که امکان دانلود نرم افزار و دانلود کتابهای مربوطه از آن وجود دارد این آدرس است ( http://www.shamela.ws )
      ریفرنس هایی که من در این نرم افزار یافتم از این قرار است :

      1-شرح المعلقات السبع ،تالیف الحسین بن احمد بن الحسین الزوزنی، نشر دار احیاء التراث العربی

      2-شرح المعلقات السبع ،شیبانی

      3-السبع المعلقات (مقاربه سیمائیه/انتروبولوجیه)، دکتر عبدالملک مرتاض ،نشر اتحاد الکتاب العرب

      اضافه میکنم که عبارت توصیفی دانشنامه ویکی پدیا آزاد نیز چنین است :

      “”معلقات
      از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

      معلقات (به عربی: المُعَلَقَات) از مشهورترین نوشته‌ها و گفتاره‌های عرب در شعر فصیح است. قصائدی بسیار زیبا وپربار وپرمعنا که هر یک از آنها معنی ویژه أی در بردارد. گویندگان این قصائد به شعراء (المُعَلقات السَبعَة) ینعی «اصحاب معلقات سبعه» معروف هستند. و (اصحاب معلقات سبعه) هفت تن از شاعران روزگار جاهلیت عرب بودند که هر یک قصیده‌ای غراسرودند و برحسب رسم معمول آن دوران آنها را از در کعبه بیاویختند که واردشوندگان آنها را ببینند و مایه ٔ شهرت و افتخار آنان گردد، و همین قصاید است که در السنه ٔ اهل علم به (سبعه ٔ معلقه) و (معلقات سبعه) مشهور است. گویند تسمیت این قصائد به المعلقات از آنجاست که مانند گوهری گران بهاء در گوش وزهن شنوده آن معلق می‌شده‌است. همچنین گفتند که این قصائد با آب طلا نوشته می‌شده‌است و در بالای جامهٔ کعبه قبل از ظهور اسلام می‌آویختند (مُعَلَق) می‌کردن آنرا مُعَلَقَات نامیده أند. المُعَلَقَات نام «هفت قصیده» از شاعران فصیح و بلیغ عرب که از روی تفاخر بر دروازه کعبه آویخته بودند تا صادر و وارد هر دیار مشاهده نمایند. عرب بر آن است که در عهد جاهلیت هفت قصیده از هفت شاعر مقبول همگان بود و آن هفت بر جمیع اشعار دیگر شاعران رجحان داشت و در حقیقت معرف روح و نشاط حیات عرب بود، از این رو آنها را نوشته بر خانه کعبه آویختند و بدین مناسبت آنها را «معلقات سبعه» و گاه سبع طوال نامیده‌اند. همچنین بعضی از مؤرخین به «ده قصیده» نیز اشاره نموده‌اند، وآنرا «معلقات عشرة» نامیده أند. گویند: أولین کسی که این قصائد را جمع آوری نمود «حماد الراویة» بود، وی بعد از جمع آوری قصائد آن هارا «القصائد السبع الطوال» نامید، همچنین گویند: آن هارا «المُعَلَقَات» نامید. روایت است که وی گفته این اشعار زیباترین اشعاری است که تاکنون عرب گفته‌است، عرب دوران جاهلیت به چنین قصائدی «المعلقات السموط» می‌نامیده أند. ادباء ونویسندگان عرب برآنند که این قصائد در اصل «دَه قصیده» بوده‌است، ولی بعضی از نویسندگان وکتاب وادباء، گاهی نام قصیده أی آورده أند، و گاهی نام قصیده دیگری را اهمال و رها کرده أند، لذا در کتب قدیمه از هفت قصیده نام برده شده‌است، چنانکه «ابن الکلبی» و «ابن عبد ربه» صاحب کتاب عقد الفرید می‌گوید. بنابرابن در کتب قدیمه از «سبعه معلقات» یاد شده‌است، در این باب نویسندگان در حیرت افتاده أند، کسانی گفتند «سبعه معلقات»، و کسانی دیگر نوشتند «عشرة معلقات». (تاریخ الأدب العربی).

      این قصائد بارها چاپ شده‌است و شرحهای بسیار بر آنها نوشته‌اند، وهرقصیده از قصائد معلقات شامل ۸۱ تا ۱۰۰ بیت است.
      معلقات سبع

      مشهوترین «معلقات سبعه» عبارتند از:
      قفا نبک من ذکری حبیب ومنزل، «امرؤالقیس بن حُجر الکندی».
      هل غادر الشعراء من متردم، «عنترة بن شداد العبسی».
      أمن أم أوفی دمنة لم تکلم، «زهیر بن أبی سلمی المزنی».
      ألا هبی بصحنک فاصبحینا، «عمرو بن کلثوم التغلبی».
      آذتنا ببینها أسماء، «حارث بن حلزه یشکری».
      عفت الدیار محلها ومقامها، لبید بن أبی ربیعه عامری».
      لخولة أطلال ببرقة ثهمد، «طرفه بن العبد».”””

      (دانشنامه ویکی پدیا آزاد ،ذیل واژه “السبع المعلقات”)

      احتمال دادم که عبارت ویکی پدیا را دیده باشید ،اما برای تتمیم فائده و عرض ارادت دوستانه آنرا برایتان ارسال کردم.

      سپاس

       
      • با درود بر استاد و دوست ارجمند
        نخست اميد وارم كه بهبود حاصل شده باشد و همچنان از از دانش گسترده شما بهره مند شويم .دوم : از ديركرد در پاسخ پوزش مى خواهم .من هم اكنون مطلب شما را ديدم ،آن هم بر سبيل تصادف و بسيار خوشحالم كه قابل دانستيد .تمامى مطالب شما را هم قبول دارم و حتى اجازه دهيد عرض كنم كه مناقشات بر سر واژه الاسماء در آيهمو د بحث و نيز واژه امانت در آيه انا عرضنا از اين هم بيش تر است .
        اگر نوشته من اين را القاء كرده باشد كه بنا به اين آيه خداوند لغتنامه يك يا چند يا همه زبان ها را به آدم آموختهاست ،حتما بد تفهيم كرده ام . من مى گويم انسان براى مسماى جزئي و منفرد و معين اسم عام و كلى به كار مى برد .اين واقعيتى است كه همه با آن سر و كار داريم ،چطور چنين انتقالى ممكن مى گردد ؟مى دانيد كه اين بحث دامن گستر ترين بحث و مناقشه ميان متألهين مسيحى در قرون وسطى بوده و حتما براى حكماى مسلمان نيز مطرح شده كه البته شما بهتر مى دانيد .حال اگر كسى اصالت ماهيتى يا افلاتونى يا نو افلاتونى باشد -كه بسيارى از عرفاى سده هفت و هشت يعنى بعد از ابن عربى بوده اند -بنا به حاق تفكرش خواهد گفت :معانى بر الفاظ ،كلى ها بر جزئي ها ،كل ها بر افراد ،اعيان ثابته بر كثرات محسوس ،خزاين يا عالم حقيقت اسم ها بر مسما ها ى جزيي ،علم اجمالى بر علم تفصيلى و خلاصه كلى بر جزئيات تقدم وجودى دارد .يعنى تفسير او مطابق با همان بند ١ شما به نقل از فتاده است اگر بر عكس كلى را به اصطلاح بعدالكثره بداند طور ديگرى فكر مى كند و مثلا مى گويد كوه و جانوران و گياهان و ديگر مسماها پيشاپيش وجود داشته اند و خداوند نام لغوى آنها را به آدم -كه هم مى تواند منحصر به آدم بنى بشر باشد و هم شامل زاد و رود او -تعليم كرده است .حتى در جايي خواندم كه چون تعليم از باب تفعيل افاده تدريج مى كند دفعى و تدريجى بودن آموزش الهى نيز محل مناقشه بوده است .بحث من اكنون اين است كه حافظ به عنوان هنرمندى پيش مدرن و در ضمن قارى مفسر قرآن مسئله را براى خود حل شده مى دانسته و اين فرايند ادراك معناى كليات را با مقياس فلسفه ذهن و شيمى مغز و زبان شناسى مدرن نمى سنجيده و ما براى درك عرفان احتمالى او بايد خود را در چارچوب فرهنگ دينى اى اى بگذاريم كه هنوز تنش به انديشه مدرن نخورده است همان طور كه حافظ هيچ دركى از دموكراسى نداشته است گرچه از ظلم حاكمان شكوه مى كند .
        اما بنا به شهادت گلندام تفسير كشاف زمخشرى يكى از كتاب هاى مدرسه اى و مورد مطالعه حافظ بوده است .زمخشرى مى گويد اسماء همه نام هاى آفريدگان است //الاسماء كلها يعنى :نام هاى هر آن چيزى كه نامى يافته بودند .) اسماء المسميات ) كه مضاف اليه حذف شده ودليل آن هم اين است كه بر مخاطب معلوم است .//در ضمن مى افزايد كه ال بر سر اسماء به مانند عبارت والشتعل الرأس لام جايگزين مضاف اليه است .و در اين مورد و همچنين ريشه آدم و مفهوم لغوى خليفه در إيه قبل نكات جالبى دارد ( تفسير كشاف ،ترجمه مسعود انصارى ،انتشارات ققنوس ،جا ،تهران ،١٣٨٩،صص ١٥٥-١٥٧)تفسير ديگرى كه بسيار به حافظ نزديك است كشفالاسرار ميبدى است كه من دو جلدى آن را دارم و شما را به ص ١٩ ارجاع مى دهم .بسيار نزديك است به همان ابيات حافظ كه مى گويد قدسيان گويي كه شعر حافظ از بر مى كنند .البته اين پاسخ بيش تر در تأييد سخن شماست .يا گفتگويي كه بيش تر من از شما إموختم
        در مورد معلقات :بله ،از آقاى عبدالله خواهش كرده بودم كه كمك كنند .بعد خودم دو ترجمه و شرح پيدا كردم .ترجمه عبدالحميد آيتى را خواندم و از يكى از دوستانم كه عرب است براى فهم متن عربى كمك گرفتم .شما خيلى بزرگوارى و محبت فرموديد .
        با سپاس و احترام

         
        • ممنون از لطف و بزرگواری شما ،آموخته های من نیز از گفتارهای شما کم نیست ،خصوصا در آن جنبه هایی که با اشراف به زبان ،اشاراتی به اندیشه های اندیشمندان غربی دارید ،نیز همت و جد و جهد علمی شما در این سنین تا جایی که شما را وادار میکند پی جوی شروح و ترجمه های معلقات سبع شعرای عرب باشید ،برای من اعجاب آور است ،راستی آن شرح فارسی آیتی قابل دسترسی و دانلود اینترنتی هست؟ اگرچه ذوق و همتی در تعقیب مفاهیم شعری ندارم ،اما کوشش شما برای من نیز انگیزه شد تا پی جوی مفاهیم مورد توجه در شعر عرب جاهلی پیش و مقارن اسلام باشم.
          در مورد بحث “کلی و جزئی” و “کلی ما قبل الکثره ” و ” کلی ما بعد الکثره” و چگونگی نیل انسان به مفاهیم کلی ،اعم از “معقولات اولی منطقی” و “معقولات ثانیه “و “کلی طبیعی “و نظریه “مثل” و “تذکر” افلاطونی ،مسبوقید که بحثهای پیچیده و تو در تویی در فلسفه اسلامی و در بین اندیشمندان غربی وجود دارد ،که حق این مطلب در این مجالهای کم و امکانات اندک ادا نمیشود ،میدانید که اندیشه رایج در حکمت اسلامی ،در این باب اندیشه ارسطویی است ،و اینکه کلیات عقلیه منتزع از جزئیات انعکاس یافته در ذهن بعنوان ماهیات اولیه یا معقولات اولی هستند ،بتعبیر شیخ در کتب خود ،حواس ما بمنزله جواسیس (جاسوسها) هستند که جزئیات را به ذهن منتقل میکنند،و وراء صور حسیه موجود در حس مشترک با حضور ماده ،خیال انسان نیز حتی بدون حضور ماده محسوس آن صور حسیه ،قادر بر استحضار یا احضار صور حسیه درک شده ،است ،البته بحث “قوه خیال” در حکمت متعالیه صدرایی بالندگی بیشتری از فلسفه مشاء پیدا کرده است،آنجا صحبت از تجرد خیال و انشاء صور است ،اما وراء اینها ،از نظر ارسطو و شیخ و صدرا و تابعان ،کلیات عقلیه حاصل تعملات ذهن و تجرید صور حس و خیال است ،و مساله آنطور که افلاطون می پنداشت که همه ادراکات انسان و اصلا خود نفس انسان پیش از نزول یا پیدایش در این جهان،وجود داشته است ،سابق بر این وجود داشته است ،و انسان با توجه به جزئیات مادی و انعکاسات ذهنی آنها ،”تدکر” به علوم سابق خود پیدا میکند ، نبوده و بنای این تفکر افلاطونی بر اساس هایی مثل قدیم بودن نفس و غیر آن ،استوار بوده است که بناهای استواری نبوده است ،و ظاهرا کوشش های فارابی در التیام نظریه افلاطون و ارسطو در باب “مثل” به انجام متقنی نرسیده است ،اگرچه این نظریه مورد توجه شیخ اشراق واقع شده و خود مرحوم ملاصدرا در اسفار و کتب دیگر بنوعی سعی در توجیه نظریات افلاطون مثل مساله “تذکر” و “مثل افلاطونی” نموده است ،اما بهرحال در تفسیر خود مثل افلاطونیه اختلافات فراوانی وجود دارد که در جلد دوم اسفار مفصل از آن بحث شده است،بهرحال نظریه رایج و مقبولتر در حکمت اسلامی همان مساله “تجرید” و “انتزاع” کلیات از افراد جزئی خارجی است و میدانید شیخ و خواجه در اشارات و شرح چه زحماتی در تبیین “ادراکات عقلیه” کشیده اند ،خصوصا خواجه ره که با شیوایی زبانی بهتری مطالب شیخ را باز کرده است و ناخن کشیدن های مشککانه امام رازی را پاسخ گفته است ،و بتعبیر استاد برخی از اساتید ما خواجه رحمه الله علیه گویا الفاظ شرح را در قالب های مستحکم سربی ریخته است ،که حقا چنین است و اگر امثال خواجه و ابن رشد نبودند ،غزالی و امام رازی بساط رواج فلسفه را برچیده بودند!
          در هر حال غرضم تشکر از زحمات جنابعالی بود ،و اینکه مباحث کلی و جزئی پیش گفته مباحث مطول و دقیقی است ،که در این باب از باب نمونه بغیر از کتب شیخ مثل شفا و اشارات و نجات و مبدا و معاد ،میتوان به مجلد دوم و سوم اسفار اشاره کرد که مشحون از مباحث تحقیقی دقیق است خصوصا “بحثهای عقل و عاقل و معقول” در مجلد سوم ،نیز در بین متاخران از حکماء مدقق ،”مبحث پیدایش کثرت در ادراکات” مرحوم علامه طباطبائی در سلسله مباحث “اصول فلسفه و روش رئالیسم” مبحث مغتنمی است.

          برای شما سلامت و طول عمر آرزو می کنم

           
  6. چه باید کرد

     
  7. داعشی های ما چیزی دارند که خلیفه ابوبکر بغدادی ندارد و آن هم باب باز اجتهاد است ، کلید ذهن و زبان خداوند . جوادی آملی زمانی که از ذات اقدس اله نقل میکند ، چنان اطمینانی در چهره اش موج میزند که انگار در حال چت کردن با خداوند است . تازه این صادق ترین آخوند حکومتی است .

     
  8. بببببببببببب

    سلام . تحلیل هایتان متقن و استوار نیست . روحانی بسیار حرف ها و کارها کرده که بیت با آنها مخالف است

     
  9. با درودي ديگر بر شما عزيزان، جناب نوريزاد مبارز و كاربران و تيم سايتشان و هموطنان ارجمند، إز خبر ضرب و شتم و دستگيري شما جناب نوريزاد با كمي تاخير چون باقي هموطنان مطلع شدم، نمي دانم اضحار تاسف إز اين عمل ناجوانمردانه و يا ارزوي سلامتي و ازادي فوري شما دردي إز مشكلات اين كشور دربند حل مي كند؟ بار اول نيست و مطمعنا آخرين بار هم نخواهد بود، داستاني ٣٦ سأله است. فقط يك مورد را با اجازه شما بيان كنم، كه مگر امثال رهبر هاي ولي فقيه و هاشمي و روحاني و بادامچيان و باند موتلفه أش يا كلا افرادي كه در اين نظام بودند و هستند همان ٣٦ سال قبل هم حرف جديد و يا كاركرد منطقي داشتند، كه الان داشته باشند؟ موفق باشيد 

     
  10. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺣﺘﻲ ﻳﻚ اﺗﻢ ﻫﻢ اﺯ ﺭﻭﻱ ﻫﻮا و ﻫﻮﺱ ﺟﺎﺑﺠﺎ ﻧﻤﻴﺸﻮﺩ ” ﺧﺪا اﻳﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﺭا ﺑﺮ اﺳﺎﺱ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﻋﻤﻞ و ﻋﻜﺲااﻟﻌﻤﻞ ﺁﻓﺮﻳﺪﻩ و اﺭاﺩﻩ اﻭ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﺟﺰ ﻫﻤﻴﻦ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ‘
    ﺩﺭ اﺻﻞ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻧﮕﺮاﻥ ﺑﻮﺩ ‘ﻫﻤﻪ ﻣﺎ اﺯ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺭﻫﺒﺮ و ﺗﻚ ﺗﻚ اﻓﺮاﺩ ﺑﺸﺮ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ اﺳﺘﺤﻘﺎﻕ ﺁﻥ ﺭا ﺩاﺭﻧﺪ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺭﺳﻴﺪ ‘ ﮔﺮﭼﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺧﻮﺵ ﻧﻴﺎﻳﺪ ‘ و ﺧﻮﺩ ﺭا ﻻﻳﻖ ﺑﻴﺶ و ﻳﺎ ﻛﻤﺘﺮ اﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﻴﺮﺳﺪ ﺑﺪاﻧﻴﻢ ‘ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺩﺭ ﻣﻮاﺭﺩﻱ ﻛﻪ ﻣﺼﻴﺒﺘﻲ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻭاﺭﺩ ﻣﻴﺸﻮﺩ
    ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ‘ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻧﺞ و ﻣﺸﻘﺘﻬﺎي ﻛﻪ ﺑﺮ ﺳﺮﺵ ﻣﻴﺒﺎﺭﺩ ﺭا ﻣﻜﺎﻓﺎﺕ ﺩﻭﺭاﻥ ﻧﻘﺎﻫﺘﺶ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ‘ ﺩﻭﺭاﻧﻲ ﻛﻪ ﺁﺏ ﺑﻪ ﺁﺳﻴﺎﺏ ﻧﺎﻻﻳﻘﺎﻧﻲ ﺭﻳﺨﺖ ﻛﻪ ﻟﻴﺎﻗﺖ اﺩاﺭﻩ ﻳﻚ ﻃﻮﻳﻠﻪ ﺭا ﻫﻢ ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ ‘
    ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺣﺘﻢ اﻭ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺑﻪ ﺩاﺩﮔﺎﻩ ﻭﺟﺪاﻧﺶ ﻓﺮا ﺧﻮاﻧﺪﻩ و اﺯ ﺧﻮﺩ ﺳﻮاﻝ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﭼﺮا ﭼﺸﻢ ﺑﺮ ﻭاﻗﻌﻴﺘﻬﺎﻱ ﻛﻪ اﻣﺮﻭﺯ ﻣﺜﻞ ﺭﻭﺯ ﺑﺮاﻳﺶ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪﻩ ‘ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻩ ” اﻭ ﻳﻚ ﻓﺮﺩ ﻋﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺩﻧﺒﺎﻟﻪ ﺭﻭ ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﻧﻴﻴﺖ ﺧﻮﺩ ﺭا ﭘﺸﺘﻮاﻧﻪ ﻫﺮ ﻋﻤﻠﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻧﺒﻮﺩﻩ ‘ ﻛﺎﺭﻧﺎﻣﻪ اﻭ ﻭاﺿﺤﺘﺮ اﺯ ﺁﻥ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺘﻮاﻥ ﺩﺭ ﻧﻴﻴﺘﺶ ﺷﻜﻲ ﺭﻭا ﺩاﺷﺖ ” ﻭﻟﻲ اﻭ ﻋﺎﻗﻠﺘﺮ اﺯ ﺁﻥ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﻝ ﺭا ﺑﻪ ﻧﻴﻴﺖ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺵ ﻛﻨﺪ و ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺒﺨﺸﺪ ‘ اﻭ اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻣﻜﺎﻓﺎﺗﻬﺎ و ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺑﻴﺶ اﺯ اﻳﻦ ﺭا ﺣﻖ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ‘
    ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻚ ﻳﻚ اﺳﺘﺜﻨﺎﺳﺖ ‘ ﻛﺎﻓﻲ ﺑﻮﺩ اﻭ ﺩﻝ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺗﻮﺟﻴﻪ ﺧﻮﺵ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ‘ﺁﺭﻱ ‘ ﺷﻨﺎﺧﺘﻦ ﺣﻖ اﺯ ﺑﺎﻃﻞ ﻛﺎﺭﻱ ﻏﻴﺮ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ و ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﮔﺰﻳﻨﻪ ﺩﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﺮاﻳﻂﻲ ﺳﻜﻮﺕ اﺳﺖ ‘ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺣﺘﻢ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﭼﻨﻴﻦ ﮔﺰﻳﻨﺸﻲ اﻭ اﺯ ﮔﺰﻧﺪ ﻣﻼﻟﺘﮕﺮاﻥ ﺩﺭ اﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ‘ ﻛﺴﻲ ﻫﻢ ﺑﻪ اﻭ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩ ﻛﻪ ﭼﺮا ﺳﻜﻮﺕ ﻛﺮﺩﻩاي ‘ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩاش ﻫﻢ ﺩﺭ اﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ‘
    ﻭاﻗﻌﺎ ﭼﺮا اﻭ ﺳﺨﺘﺮﻳﻦ ﺭاﻩ ﺭا ﺑﺮﮔﺰﻳﺪ ‘ ﻋﻠﺖ ﺁﻥ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﭘﺮﺩاﺧﺖ و ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺤﺚ و ﮔﻔﺘﮕﻮ ﻛﺮﺩ ‘ ﻣﻦ ﻣﻂﻤﻌﻨﻢ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ اﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﺧﻮاﻫﺪ ﻛﺮﺩ ‘ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﭘﻲ ﺑﻪ ﻏﻠﻄ ﻋﻆﻴﻢ و ﻓﺎﺟﻌﻪاي ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭاﻩ اﺳﺖ ﺑﺮﺩﻩاﻧﺪ ﻭﻟﻲ ﻓﻌﻼ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﻮﺟﻴﺤﺎﺕ ﭘﻨﺎﻩ ﺁﻭﺭﺩﻩاﻧﺪ ‘ ﺷﺎﻳﺪ اﻳﻦ ﺑﺤﺜﻬﺎ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﺭاﻩ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺧﺮﻭﺝ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﻼﺗﻜﻠﻴﻔﻨﺪ ‘ﺑﺎﺯ ﻛﻨﺪ ‘ ﻣﺜﻼ ﻫﻤﻴﻦ ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﻣﺎ ﻛﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺭا ﺑﻪ ﺻﺪاﻗﺖ و اﻧﺼﺎﻑ ﻓﺮا ﻣﻴﺨﻮاﻧﺪ ‘ ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﻋﺰﻳﺰ ‘ﺗﺎﺛﻴﺮ اﻧﺼﺎﻑ و ﺻﺪاﻗﺖ اﻳﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﻛﺠﺎ و ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺣﺠﺖ اﻻﺳﻼﻡ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﺭﻭﺣﺎﻧﻲ ﺩﺭ ﻗﻢ ﻛﺠﺎ ‘ ﺁﺧﻪ ﺑﺮاﺩﺭ ‘ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺭا ﺑﻪ اﻧﺼﺎﻑ و ﺻﺪاﻗﺖ ﻓﺮا ﻣﻴﺨﻮاﻧﻢ و اﺯ ﺷﻤﺎ ﻣﻴﭙﺮﺳﻢ ﻛﻪ ﺁﻳﺎ اﻳﻦ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﻴﺖ ﻣﺎ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺧﻮﺩ ﺭا اﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﺎ اﺳﻼﻡ ﮔﺮﻩ ﺑﺰﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺭاﻩ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻲ ﻧﻤﺎﻧﺪ ‘ و اﻣﺮﻭﺯ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻋﻴﻦ اﺳﻼﻡ ﺑﻨﺎﻣﻨﺪ و ﻏﻴﺮ اﻳﻦ ﻧﺘﻮاﻧﻨﺪ ‘ و ﺭﻓﺘﻦ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻋﻴﻦ ﺭﻓﺘﻦ اﺳﻼﻡ ﺑﺮاﻱ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻨﺎﻣﻨﺪ ‘
    ﻣﮕﺮ ﺑﻨﺪﻩ اﻳﻦ ﺣﺮﻑ ﺭا ﺯﺩﻩاﻡ ﻛﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻥ اﺣﻜﺎﻡ ﺷﺮﻳﻌﺖ ﺭا اﺯ ﻧﻤﺎﺯ و ﺭﻭﺯﻩ و ﺣﺞ و و ﺧﻴﻠﻲ ﺑﻴﺶ اﺯ ﺁﻥ ﺭا ﻣﻮﻗﺘﺎ ﺗﻌﻂﻴﻞ ﻛﺮﺩ ‘ ﻣﮕﺮ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﻋﻮاﻡ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ اﺯ ﺑﻨﺪﻩ ‘ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﻛﻮﺑﻴﺪﻥ ﺧﺼﻢ ‘ ﻏﻠﻄ ﺩﻳﻜﺘﻪ ﻣﻴﮕﻴﺮﻱ و ﻣﺮا ﻻﻳﻖ اﻧﺘﻘﺎﺩ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻲ ‘و ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﻲ ﺑﻨﺪﻩ ﺭا ﻧﺎﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻣﻴﺨﻮاﻧﻲ ‘ ﻣﮕﺮ اﻳﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ اﺣﻜﺎﻡ ﺷﺮﻳﻌﺖ ﺭا ﻭاﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺷﺮاﻳﻄ و ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺩاﻧﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺭا ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻣﻴﻜﻨﻲ ‘
    اﮔﺮ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﺑﻨﺪﻩ ﻗﺼﺪ ﺗﻮﻫﻴﻦ ﺑﻪ اﺳﻼﻡ و ﻳﺎ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺭا ﺩاﺭﻡ ‘ﻫﻤﻴﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻴﮕﻮﻳﻢ ‘ ﻏﻠﻄ ﻛﺮﺩﻡ ‘ﺷﻜﺮ ﺧﻮﺭﺩﻡ ‘ ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﻗﺴﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﻡ ﻗﺼﺪ ﻣﻦ ﺧﺮاﺏ ﻛﺮﺩﻥ ﻫﻴﭻ اﺭﺯﺷﻲ ﻧﻴﺴﺖ
    ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺎﺳﺖ و ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﻛﻪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻳﻚ ﺗﻮﻃﻌﻪ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ” اﻳﻨﺠﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪاﻱ ﺭا ‘ﻛﻪ ﭼﻨﺪﻱ ﭘﻴﺶ ﺩﺭ ﺳﺎﻳﺖ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﮔﺬاﺷﺘﻢ ﺭا ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺗﻜﺮاﺭ ﻛﻨﻢ ” ﺣﻜﻮﻣﺘﻬﺎﻱ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺩاﺭﻧﺪ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﺧﺎﻭﺭﻣﻴﺎﻧﻪ ﺭا ﺗﻜﻪ ﭘﺎﺭﻩ ﻛﻨﻨﺪ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﻛﻨﺘﺮﻭﻝ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺁﺳﺎﻧﺘﺮ اﺳﺖ ﻧﺎﻡ اﻳﻦ ﭘﺮﻭﮊﻩ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻛﺮﺩﻥ (globalisierung) ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺩاﻋﺶ ﻣﻮﻓﻖ ﺷﺪﻩاﻧﺪ ‘ﭼﻬﺮﻩاﻱ ﻛﺮﻳﺢ اﺯ اﺳﻼﻡ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﺟﻬﺎﻧﻴﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪ ‘ اﻳﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺑﻪ ﺁﺷﻮﺏ ﻛﺸﺎﻧﺪﻥ ﺧﺎﻭﺭﻣﻴﺎﻧﻪ و ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﺟﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺑﻪ ﻟﺒﺸﺎﻥ ‘ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ اﺯ ﺑﻴﻦ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺭﻓﺖ ‘ و ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻧﺎﺟﻲ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺁﻥ ﻣﻨﺎﻃﻖ اﺯ ﺩﺳﺖ ﺩاﻋﺸﻴﻬﺎ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺗﻮﺟﻪ ﻛﻨﻴﺪ
    ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮﻃﻌﻪ ﻳﻚ ﺗﻮﻃﻌﻪ اﺳﺖ’ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮﻃﻌﻪ ‘ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻏﺮﻳﺒﻴﺴﺖ ‘ ﻳﻜﻲ اﺯ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺟﻨﺎﺏ ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺿﺎ ﺭاﻣﻴﻦ اﺳﺖ ‘ ﻣﻌﺎﻭﻥ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ اﺣﻤﺪﻳﻨﮋاﺩ’ اﻳﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪا ﻫﻢ ﺑﺎ اﻳﻦ ﮔﻤﺎﻥ ﻛﻪ ﻛﺸﻒ ﻏﺮﻳﺐ اﻟﻮﻗﻮﻋﻲ ﻛﺮﺩﻩ ‘ﺗﻤﺎﻡ ﺩاﺳﺘﺎﻧﻬﺎﻳﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻨﺘﺮﻧﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺮﺱ ﻫﻤﮕﺎﻥ اﺳﺖ ﺭا ﺑﻪ اﻳﺮاﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ و اﺳﺎﺱ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺧﺎﺭﺟﻲ ﺭا ﺑﻪ اﻳﻦ ﺳﻤﺖ ﻣﻨﺤﺮﻑ ﻛﺮﺩﻩ ‘ﻛﺎﻓﻴﺴﺖ ﺷﻤﺎ ﺗﺤﺖ اﻳﻦ اﺳﺎﻣﻲ ﺩﺭ اﻳﻨﺘﺮﻧﺖ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎ ﺑﻴﻨﺪاﺯﻳﺪ ‘eliminati ‘rotschild ‘blutlinien ‘ 11.september’ ﻣﺤﺎﻝ اﺳﺖ ﻛﺴﻲ ﻭﺟﺪاﻥ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﺑﻲﺗﻔﺎﻭﺕ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺒﺎﺷﺪ ‘و اﻳﻦ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎ ﺭا ﺑﺒﻴﻨﺪ و ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻧﺮﺳﺪ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺮﻩ ﺯﻣﻴﻦ و ﺑﺸﺮﻳﻴﺖ ﺭا ﻧﺠﺎﺕ ﺩاﺩ ‘اﻟﺒﺘﻪ اﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻓﻘﻄ ﺭﮒ ﺑﺎﻭﺟﺪاﻧﻬﺎ ﺑﺠﻨﺒﺪ ‘ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﻱ ﺑﻴﻜﺎﺭ و ﺟﻮﻳﺎﻱ ﻧﺎﻡ و ﻗﺪﺭﺕ ﻃﻠﺐ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﻴﺪاﻥ ﻣﻲﺁﻳﻨﺪ ‘ و اﻳﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻗﺮاﺭ اﺳﺖ ﺁﻥ ﻧﻘﻂﻪ اﺯ ﺟﻬﺎﻥ ﺭا (ﺧﺎﻭﺭﻣﻴﺎﻧﻪ) ﺑﻪ ﺁﺷﻮﺏ ﺑﻜﺸﻨﺪ و ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﻨﺪ ‘ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﺟﺎﺯﻩ ﭘﺨﺶ اﻳﻦ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎ ﺭا ﺩﺭ اﻳﻨﺘﺮﻧﺖ ﺩاﺩﻩاﻧﺪ ‘ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻨﻆﻮﺭﻱ ﺩاﺷﺘﻪاﻧﺪ ‘ اﻟﺒﺘﻪ اﻳﻦ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ اﻳﻦ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎ و اﻃﻼﻋﺎﺕ ﺩﺭﻭﻍ اﺳﺖ ‘ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﺢ ‘ ﻭﻟﻲ اﻳﻦ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﻣﻨﻆﻮﺭ ﺗﺤﺮﻳﻚ ﮔﺮﻭﻫﻬﺎﻱ اﻓﺮاﻃﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻻﺯﻡ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺩﺧﺎﻟﺘﻬﺎﻱ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩاﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭاﻩ اﺳﺖ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺗﻬﺎﻱ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺑﺪﻫﺪ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﭼﺮا ﺑﻨﺪﻩ اﻳﻦ ﺗﻴﻮﺭﻱ ﺗﻮﻃﻌﻪ ﺭا ﻳﻚ ﺗﻮﻃﻌﻪ ﻣﻴﺪاﻧﻢ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﻮد و ﻧﻪ ﺩﺭ ﺻﺪ اﺯ اﻳﻦ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎ و اﻃﻼﻋﺎﺕ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ‘اﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ و ﻛﻼ” ﻏﺮﺏ اﺳﺖ .
    ﺩﺭ اﻳﻦ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎﻱ ﻳﻮﺗﻴﻮﭖ ‘ﺷﻤﺎ اﻧﻮاﻉ ﺗﻮﻃﻌﻪﻫﺎ ﺭا ﻣﻴﺘﻮاﻧﻴﺪ ﭘﻴﺪا ﻛﻨﻴﺪ ‘ اﺯ ﺣﺬﻑ ﺷﺶ و ﻧﻴﻢ ﻣﻴﻠﻴﺎﺭﺩ اﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﻋﻘﻴﻢ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﻣﻮاﺩ ﻏﺬاﻳﻲ ﻛﻪ ﮊﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺳﺘﻜﺎﺭﻱ ﺷﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ‘ﺗﺎ ﺗﻌﻐﻴﺮ ﺁﺏ و ﻫﻮا ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺩﺳﺘﮕﺎﻫﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻗﻂﺐ ﻧﺼﺐ ﺷﺪﻩ ‘ﺗﺎ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻳﺎﺯﺩﻩ ﺳﭙﺘﺎﻧﺒﺮ و ﺑﺮﺟﻬﺎﻱ ﺩﻭﻗﻠﻮ ﻛﻪ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﺳﺖ ‘و ﺧﻼﺻﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﭼﻪ ﺳﻴﺎﻩﺑﺎﺯﻱ ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ اﺳﺖ ” اﺷﻜﺎﻝ اﻳﻦ ﺗﻴﻮﺭﻱ ﺩﺭ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺭﻭﺳﻴﻪ و’ﭼﻴﻦ ‘ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﺢ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﻱ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﺸﺪﻩاﻧﺪ (اﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ) ﻣﺤﺎﻝ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺩﻭ ﻗﺪﺭﺕ اﺗﻤﻲ ﺭاﺟﻊ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺗﻮﻃﻌﻪ ﺑﺪاﻧﻨﺪ و ﻋﻜﺲاﻟﻌﻤﻠﻲ اﺯ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺎﻥ ﻧﺪﻫﻨﺪ ‘ ﻣﮕﺮ اﻳﻨﻜﻪ اﻳﻦ ﻧﻘﺸﻪ ﻳﻚ ﻧﻘﺸﻪ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺑﺎﺷﺪ و ﭼﻴﻦ و ﺭﻭﺳﻴﻪ ﻫﻢ ﺳﻬﻢ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ‘ﻛﻪ ﺩاﺭﻧﺪ ‘و ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﻴﺶ اﺯ ﻫﻤﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻧﻨﺪ ‘ ﭼﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺑﻬﺘﺮ اﺯ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ‘ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺭاﺣﺘﻲ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺗﺤﺮﻳﻚ ﻛﺮﺩ ‘ﺩﻗﻴﻘﺎ ﻣﺜﻞ ﺳﺮﺧﭙﻮﺳﺘﺎﻥ ‘ ﺳﻔﻴﺪپﭘﻮﺳﺘﺎﻥ ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﻣﻴﺨﻮاﺳﺘﻨﺪ ﺯﻣﻴﻨﻬﺎﻱ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺭا ﺑﻪ ﻗﻠﻤﺮﻭ ﺧﻮﺩ اﺿﺎﻓﻪ ﻛﻨﻨﺪ ‘ﻛﺎﻓﻲ ﺑﻮﺩ ﭼﻨﺪ ﺗﻦ اﺯ ﺳﺮﺧﭙﻮﺳﺘﺎﻥ ﺭا ﺗﺤﺮﻳﻚ ﻛﻨﻨﺪ و ﺭﮒ ﻏﻴﺮﺗﺸﺎﻥ ﺭا ﺑﺠﻨﺒﺎﻧﻨﺪ ‘ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻛﻠﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺗﻠﻪ ﻓﺮﻭ ﻣﻴﺸﺪﻧﺪ ” ﺩﻗﻴﻘﺎ ﻣﺜﻞ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ‘ و ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺭا ﻣﻴﺪاﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﻴﺎﺯ ﺩاﺷﺘﻨﺪ ” اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻨﻆﻮﺭ ﻣﻦ ﺩﺭ اﻳﻨﺠﺎ ﺁﻥ ﺟﺎﻫﻠﻴﻨﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ اﺳﻼﻣﻲ ﻗﺪﺭﺕ ﺭا ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﻴﮕﻴﺮﻧﺪ ‘ ‘ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺳﺮﺩﻣﺪاﺭاﻥ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ اﺳﻼﻣﻲ ‘ ﻛﺎﻓﻴﺴﺖ ﺭﮊﻳﻤﻲ ﺳﻘﻮﻁ ﻛﻨﺪ ‘ﺩﻭﺩﻣﺎﻥ ﺣﺎﻛﻢ و ﺑﻴﺘﺶ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ اﺳﺖ ‘ ﭼﻂﻮﺭ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺯﻳﺮ ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺸﺎﺭﻱ ﺗﺼﻤﻴﻤﺎﺕ ﺩﺭﺳﺖ ﮔﺮﻓﺖ ‘ ﭼﻂﻮﺭ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺑﺪﻭﻥ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭا ﺩﺭ جرﻳﺎﻥ ﮔﺬاﺷﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻫﻤﺮاﻩ ﻛﺮﺩ ‘ ﺣﻜﻮﻣﺘﻬﺎﻱ ﺩﻳﻜﺘﺎﺗﻮﺭﻱ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﻧﺮﮊﻱ و اﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﺧﻮﺩ را ﺑﺎﻳﺪ ﺻﺮﻑ ﺑﻘﺎﻱ ﺭﮊﻳﻢ ﺧﻮﺩ ﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺧﻨﺜﻲ ﻛﺮﺩﻥ ﻧﻘﺸﻪﻫﺎﻱ ﺩﺷﻤﻦ ﺧﺎﺭﺟﻲ ‘ .
    ﺩﺭ اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ‘ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﺑﻴﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺮا ﺁﺯاﺭ ﻣﻴﺪﻫﺪ اﻳﻦ است ﻛﻪ ﻣﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻫﻴﭻ ﺣﺠﺘﻲ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ اﻳﻦ ﺗﻮﻃﻌﻪﮔﺮاﻥ ﻧﺪاﺭﻳﻢ ‘ ﻳﻌﻨﻲ اﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺗﻮﻃﻌﻪﮔﺮاﻥ ‘ ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﺻﻬﻴﻮﻧﻴﺴﺘﻬﺎ ‘ ﻣﺠﺎﺩﻟﻪ ﻛﻨﻴﻢ ﭼﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻴﻢ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ ‘ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ ﺷﻤﺎ ﺟﻨﺎﻳﺖﻛﺎﺭﻳﺪ ‘ﺩﺯﺩﻳﺪ ‘ ﻓﺎﺳﺪﻳﺪ ‘ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ ﭼﻪ ﺻﻔﺘﻲ ﻣﺘﺼﻒ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﺎ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺵ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ ﺁﻥ ﭼﻪ ﻛﺎﺭﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺧﻮﺩ ﻫﺰاﺭ ﺑﺎﺭ ﭼﺮﺑﺘﺮﺵ ﺭا ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻧﻜﺮﺩﻩاﻳﻢ ﺁﻳﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺟﻮاﺏ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻧﻤﻴﮕﻮﻳﻨﺪ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺩﺭ ﺁﻳﻨﻪ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ و ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ اﻳﻦ ﭼﻪ ﺧﺒﺎﺛﺘﻴﺴﺖ ﻛﻪ اﺯ ﻣﺎ ﺳﺮ ﺯﺩﻩ ﻛﻪ اﺯ ﺷﻤﺎ ﺳﺮ ﻧﺰﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﺁﻥ ﭼﻪ ﻟﻴﺎﻗﺘﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺩاﺭﻳﺪ و ﻣﺎ ﻧﺪاﺭﻳﻢ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﮔﻔﺖ ‘ ﻣﺎ ﺭﺣﻢ و اﻧﺼﺎﻑ و ﻋﺪاﻟﺖ ﺷﻤﺎ ﺭا اﺯ ﻣﻼﺣﻆﻪاي ﻛﻪ ﺩﺭ ﻗﺒﺎﻝ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻧﺘﺎﻥ ﺩاﺭﻳﺪ ﻣﻴﺴﻨﺠﻴﻢ ‘ ﺁﻳﺎ ﺭﻓﺎﻩ ﺭا ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻧﺘﺎﻥ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﺮﺩﻳﺪ ‘ ﺁﻳﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺭا ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﻴﭙﺴﻨﺪﻳﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻧﺘﺎﻥ ﺭﻭا ﻧﻜﺮﺩﻳﺪ ‘ ﺧﻼﺻﻪ ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﭼﻪ ﮔﻠﻲ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺘﺎﻥ ﺯﺩﻩاﻳﺪ ﻛﻪ اﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﻃﻠﺒﻜﺎﺭﻳﺪ ‘و اﺩﻋﺎ ﺩاﺭﻳﺪ ‘ اﻳﻨﺠﺎ ﭼﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺟﺰ اﻳﻦ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ ﻣﺎ اﮔﺮ ﺩﺯﺩﻧﺪ اﮔﺮ ﺟﻨﺎﻳﺖ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ اﮔﺮ ﺑﻲﺳﻮاﺩﻧﺪ ‘ ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﻴﺨﻮاﻧﻨﺪ ‘ ﺭﻭﺯﻩ ﻣﻴﮕﻴﺮﻧﺪ ‘ اﮔﺮ ﻣﻴﻠﻴﺎﺭﺩﻫﺎ اﺧﺘﻼﺱ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ﺟﻬﺎﺯ ﭼﻨﺪ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﻡ ﺑﺨﺖ ﺭا ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ‘ و ﺑﻪ ﺭاﺣﺘﻲ ﻭﺟﺪاﻥ ﺭا ﺩﻭﺭ ﻣﻴﺰﻧﻨﺪ’ ﺗﺎﺯﻩ ﺷﻔﺎﻋﺖ اﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﺭا ﻫﻢ ﺩاﺭﻧﺪ .
    ﺗﺼﻮﺭ ﻧﺴﻞ ﺑﻨﺪﻩ ‘ ﺭاﺟﻊ ﺑﻪ اﻣﭙﺮﻳﺎﻟﻴﺴﺖ و ﻇﺎﻟﻤﺎﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﻭاﺿﺢ و ﺭﻭﺷﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻛﺴﻲ ﻧﻴﺎﺯﻱ ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺶ و ﭘﺎﺳﺦ ﻧﻤﻴﺪﻳﺪ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﻇﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩﻧﺪ و ﻣﺎ ﻣﻆﻠﻮﻡ ‘ ﻭﻟﻲ اﻣﺮﻭﺯ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺳﻲ و ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻝ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻣﻆﻠﻮﻣﺎﻥ’ ﻣﻠﺖ ﻣﺎ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻆﻠﻮﻣﺎﻥ ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﻣﺎ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻳﻢ ﻣﻆﻠﻮﻡ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ‘ ﻫﺮ ﻣﻆﻠﻮﻣﻲ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺑﻠﻘﻮﻩ ﻳﻚ ﻇﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ ‘ﻛﻪ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﭼﻬﺮﻩ ﻭاﻗﻌﻲ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻴﺪﻫﺪ ‘اﺗﻔﺎﻗﺎ ﻣﻆﻠﻮﻣﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺁﻧﻬﺎ اﺯ ﻃﺒﻘﻪ ﻣﺤﺮﻭﻣﻨﺪ ‘ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺧﻂﺮﻧﺎﻛﺘﺮﻧﺪ ‘ﭼﺮا ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺤﺮﻭﻣﻴﺘﻬﺎ و ﺭﻧﺠﻬﺎي ﻛﻪ ﻛﺸﻴﺪﻩاﻧﺪ و ﺧﺮاﺷﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺭﻭﺣﺸﺎﻥ ﺩﻳﺪﻩ اﺳﺖ ‘ﺁﻣﺎﺩﮔﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺑﺮاﻱ ﻇﻠﻢ ﻛﺮﺩﻥ و ﺧﺎﻟﻲ ﻛﺮﺩﻥ ﻋﻘﺪﻩﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺩاﺭﻧﺪ ” اﮔﺮ ﻗﺮاﺭ اﺳﺖ اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻗﺴﻢ ﺑﺎﺷﺪ ‘ﺩﮔﺮ ﭼﻪ ﻣﺮﺿﻴﺴﺖ اﻧﻘﻼﺏ ﻛﺮﺩﻥ و اﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻠﻔﺎﺕ ﺩاﺩﻥ ‘ اﻟﺒﺘﻪ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺁﺯاﺩ و ﻣﻌﻘﻮﻝ ﺗﺎ ﺣﺪﻱ اﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﺭاﻩ ﻣﻴﮕﺬﺭﺩ ‘ ﻭﻟﻲ اﮔﺮ ﻗﺮاﺭ ﺑﺎﺷﺪ ﺁﺳﻴﺒﻬﺎﻳﺶ ﭼﻨﺎﻥ ﺧﺎﻧﻪﻣﺎﻥ ﺑﺮاﻧﺪاﺯ و ﻣﻬﻴﺐ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻨﻴﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭا ﺑﺮﻛﻨﺪ ‘ﻣﺜﻞ اﻧﻘﻼﺏ اﻳﺮاﻥ ‘ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﻛﻪ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ ‘
    ﺩﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﺮاﻳﻂﻲ ﻫﻴﭻ ﻛﺎﺭ ﻧﻜﺮﺩﻥ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻛﺎﺭ اﺳﺖ ﻓﻘﻄ ﻳﻚ ﺁﺷﺘﻲ ﻣﻠﻲ ﭼﺎﺭﻩ ﻛﺎﺭ ﻣﺎﺳﺖ و ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺭﻩ ﮔﺸﺎ ﺑﺎﺷﺪ ‘ اﺳﺮاﺭ ﺑﺮ ﻣﻮاﺿﻊ ﭼﻪ اﺯ ﻃﺮﻑ ﺣﻜﻮﻣﺖ و ﭼﻪ اﺯ ﻃﺮﻑ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺟﺰ ﺑﻪ ﻧﻔﺎﻕ ﺑﻴﺸﺘﺮ و ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻦ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺑﺎﺗﻼﻕ ﺳﻤﺮﻩاﻱ ﻧﺪاﺭﺩ ‘
    ﺑﺎ ﻫﻢ و ﻣﺎ ﺑﺎﺷﻴﺪ اﻱ ﻫﻤﻮﻃﻦ
    ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ

     
  11. راحت به همه توهین میکنی و تهمت میزنی مخصوصا فرزند رهبری بعد تو راحت میری تو خیابون پرچم صلح دستت میگیری و کاریت ندارن؟

    توی همون اروپا هم کسی حق نداره تهمت و توهین بکنه مخصوصا به افراد مهم مملکتی و سلطنتی ولی شما راحت همه کاری میکنی و یه روز بازداشت میشی و کلی عکس و مقاله برا همون یک روز میدی بیرون!

    خودتو مسخره کردی یا ما رو؟!

     
    • جناب مجید
      خدمت حضورتان عرض کنم متاسفانه هیچ اطلاع و آگاهی از غرب ندارید.
      رییس جمهور سابق آلمان از ریاست جمهوری اش وادار به استعفا شد. چرا؟ چند شب مهمان یکی از دوستان ثروتمندش شد و از ویلای مجانی بهره برد. خبرنگاران ماجرا را علنی کردند. معلوم شد رفتار وی مشکوک است و رابطه خاصی با برخی ثروتمندان دارد.
      هر چه قسم و آیه خواند که به خدا این ها دوستانم بودند و من را به ویلای خود دعوت کرده بودند و هیچ کاسه ای زیر نیم کاسه نیست فایده نکرد. مردم شروع کردند علیه وی تظاهرات کردن که ما رییس جمهور فاسد نمی خواهیم.
      حال مقایسه کنید با کثافت کاری های رهبران چمهوری اسلامی و میلیارد ها ثروتی که باندهای مافیایی حکومت های امام زمان از ابتدا تا کنون به باد داده اند.

      بیدار شو بنده خدا بیدار شو.

       
    • سلام مجید دلبندم ادمای معمولی مثل من وشاید شما اگه صدای اعتراضشون یکم فقط یکم بلند بشه حتما به سرنوشت ستار دچار خواهیم شد اما امثال نوری زاد بواسطه شناخته شدن توسط مردم به راحتی نمیشه سرشون رو زیر اب کرد همونطور که استاد شجریان به راحتی وارد ایران شد ولی ستار که شناخته شده نبود خیلی راحت توسط ادم کشهای معمولی نظام کشته شد هر چند که بعد متوجه شدن که چه اشتباه بزرگی مرتکب شدن که از یه کارگر ساده یه شهید ساختن پس از اصل قضیه دور نشو به معنی حرفای نوری زاد توجه کن نه به گویندش

       
  12. در مورد حجاب گفتی آقای نوری زاد
    همین هفته پیش یکی از دوستان من بخاطر اینکه در دانشگاه آزاد و حتی خود شهر باید حتما چادر می پوشید، قید ادامه تحصیل در آن شهر را زد.
    (نمونه: شهر لار، استهبان و …)

    باور نمی کنید، زنگ بزنید به دانشگاه (واحد حراست یا آموزش) و سوال کنید.

    دیکتاتوری و اجبار تا کجااااااااااااااا…

    همان انگشدانه آزادی که اشاره نمودید را هم نداریم…

     
  13. لینک مصاحبه نوری زاد گرامی با ایران فردا
    https://www.youtube.com/watch?v=dCs63xaMF90&feature=youtu.be

     
  14. لینک مصاحبه نوری زاد گرامی با ایران فردا
    https://www.youtube.com/watch?v=dCs63xaMF90&feature=youtu.be

     
  15. سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان مخصوصاً عباس انعامی عزیز
    بنده همچنان منتظر پاسخ تمام سوالاتم هستم. شما هیچ یک از اسنادی را بنده ارائه کرده بودم پاسخ ندادید. و باز آمده اید اینجا و می گویید: « درحالی که امام علی به صراحت وروشنی انتخاب خلیفه راحق شورا دانسته ومخالفین رامخالفت باخدامیداندوانتخاب شیخین راباعث خشنودی خدا»
    این شرط عقلانیت است؟ این شرط منطق و عالمانه برخورد کردن با مسائل است؟ یک دانشجوی عاقل و حقیقت جو وقتی نمی تواند به سوالات طرف مقابلش پاسخ دهد لااقل مکثی می کند و تا زمانی که پاسخ آن سوالات را نیافته است، سخنان قبلی اش را تکرار نمی کند. شما به نظر تاریخ خوانده اید و ادعا می فرمایید که تاریخ باید سخن بگوید. بسیار خوب بنده هم فقط و فقط و فقط از مصادر تاریخی اهل سنت سخن گفتم اما شما چه! مدام تکرار مکررات…!
    عباس عزیز فقط برای یکبار تامل کنید و به خودتان بنگرید که شاید راهی که تا اینجا آمده اید و به عنوان یک عقیده از آن دفاع می کنید بیراهه بوده باشد؟!
    تمام دارایی شما و امثالهم همین نامه 6 است در حالیکه هزاران سند و مدرک مخالف ادعایتان را نمی بینید. انگار تمام تاریخ همین نامه است و بس. آن هم نامه ای که نمی تواند ادعایتان را ثابت کند. تعصب و دگم اندیشی شما باعث شده است که بیشماران مدرک و سند دیگر را نبینید. این همه پاسخ در مورد نامه 6 نهج البلاغه داده شده است حاضر نیستید فقط یکبار در مورد پاسخی که داده می شود تامل کنید؟ لطفا عنایت فرمایید بروید به سوالاتی که در کامنت های قبلی در این خصوص ارائه کرده ام پاسخ دهید؟ حداقل ثابت کنید که 6 سال تحصیل تاریخ در دانشگاه بیهوده نبوده است. ما منتظریم.
    در بحثی با اقا مرتضی در مورد عزاداری سید الشهدا سخن گفتید و کیفیت امروزین آن. بنده هم چنین اعتقادی دارم که متاسفانه به مسائل ظاهری بیش از فلسفه و باطل قضیه پرداخته شده است. بنده هم همانند اقا مرتضی انتقاد دارم اما دلیل نمی شود که اصل ماجرا را زیر سوال ببرم و انکار کنم. دلیل نمی شود که مباحث را با خلط کنم. دلیل نمی شود که به خاطر دو تا آدم جاهل قمه زن، فلسفه عاشورا را زیر سوال ببرم. اگر چنین کنم قطعاً فرقی با آن قمه زن و مداح خرافه گو و عزادار ظاهر بین نخواهم داشت.
    البته فرمودید که: « معنی ندارد برای شخصی که1400سالپیش …»
    عباس عزیز عزاداری نه اصل دین است و نه فرع دین و ما معتقد نیستیم که کسی که عزاداری نمی کند در آخرت مواخذه خواهد شد و از بهشت خداوند برون خواهد رفت. هرگز. اصل بر شادی است مگر در موارد نادر که دلیلی داشته باشد البته اندک و با رعایت اعتدال. نه آنکه عزاداری می کند یقیناً به بهشت خواهد رفت و نه آنکه نمیکند به جهنم. عزاداری صرفاً ادای احترام است آنهم در مرحله آخر. مرحله اول و مهم و واجب آن توجه به فلسفه قیام امام (ع) است. عمل به خواسته هایش است ووو و در آخر ذکر مصائبش که قلب هر انسان دردمند و ازادی خواهی را به درد می آورد.
    در پایان آقا مرتضی را با این جمله که: « اقای عزیزشمااگرمیخواهیددرباره اعمال وکردارپیامبراکرم وائمه شیعه باهم مناظره کنیم بسم الله » به مناظره فراخواندید. اگر بنده حقیر را قابل بدانید در این مناظره در مورد کردار پیامبر و ائمه، خلافت و امامت و… من نیز حاضرم. پس برای آغاز کار عنایت فرمایید سوالاتی را که پیشتر از حضرتعالی پرسیدم پاسخ دهید که بحث و گفتگو و یا مناظره ادامه یابد. بسم الله…

     
    • عذر می خواهم
      منظورم باطن قضیه است.

       
    • اقای مجتبی سلام.یادم نیست سوالاتتان چی بود.وفکرنمی کنم به سوالی که بلدباشم جواب ندهم.موضوع دیگرنامه مورداشاره شماست که برخیهابه ان استنادمیکنند.بخاطراینکه فقط همین یک موردبرتمامی مباحث مورداختلاف شیعه وسنی کفایت میکند.اون مومن به صراحت شیخین را قبول وشورا را هم قبول میکندوخودش هم برای خلافت تلاش میکند.ان وقت شمامیگوییدنخیر اززبان خودمعاویه احتجاج میکند.مومن از زبان معاویه احتجاج میکندچرا شورا را وشیخین را موجب رضای وخشنودی خدامیداند؟چرامخالفت بااینان رابدعت میداند؟تازه مینویسد هرکس بیعت مردم راقبول نکندازدین خارج است.وبااومیجنگند.پس تمامی کسانی که شیخین راقبول ندارندازدین خارج هستند.درسته یانه؟
      شماازکجا میدانیدکه منظوراوچه بوده؟مگرمیتوان ذهن کسی روخوند؟شیعه میگویدخیر.امام بااینکه این نامه رانوشته اما منظورش متن موردنظرنبوده.
      .درنظرداشته باشیدبسیاری ازاسنادومدارکی که شما درحقانیت شیعه بدانهااحتجاج میکنیداعتبارتاریخی ندارند.وهمه متون دینی هستند.که اغلب جعلی هستنددرعلم تاریخ ویرای صحت سندومدرک خاصی شرایط خاصی لازم است وباراههای علمی ونقددرونی وبیرونی بایست درستی انهارااثبات نمود..روایات واقعی منتسب به پیامبروامامان خیلی خیلی کم هست .مثلا ابوداوودمولف سنن میگوید:500هزارحدیث ازپیامبرنوشته ام که تعداد4هزارتاازان صحیح باشدیانزدیک به صحیح.
      شماحساب عده ای ازقمه زنان وعزاداران راازشیعه جداکرده اید.اما من شما وامثال شماراکه عده اتان خیلی کم هست وبه دیگراعتقادات احترام گذاشته انان را لعن ونفرین نمیکنیدازشیعه جدامیکنم.عزیزمن بدعتها وخرافات همچون همان قمه زنی هاوعزاداریهای ان چنانی به اضافه ادعای غلوامیز درطول تاریخ درمتن وبطن شیعه بوده وهست.همیشه هم دراکثریت بوده اند.امروزه مگرفکرمیکنی عده کمی ازسیعیان به جمکران اعتقاد دارند؟مگرهمین امروزه هزاران روایت غیرعقلانی درحوزه هاواجتماع شیعه رواج ندارد؟مگرمیشوداین قبیل امورخرافی را ازدامان تشیع پیراست؟اینها جزواعتقادات یک فردشیعیست.اینکه اساس زمین واسمان فاطمه زهراست ازاساس باورهای تشیع است.اینکه نورامامعلی(عیدغدیرراهم به شماتبریک میگویم)قبل ازهمه دراسمان بودوپیامبر ان رادرمعراج دیدازاساس باورهای تشیع هست.نمی شودبه این قبیل اموربی توجه بودوشیعه هم بود.شماکه این اموررا بدعت میدانیدوامثال شماخیلی کم هستید.اکثریت عالب درطول تاریخ بااونهابوده.
      اخربرادرمن هیچ دلیل عقلانی ومنطقی نداردشمابخاطر رویدادی برسروسینه خودبزنید.نداردبرادرمن به ولله ندارد.پدرمن برای من خیلی خیلی عزیزبودکه124هزارپیامبرنبودوی چندی پیش درگذشت.حالا من بنشینم بزنم توسرخودم که ای پدرفلان وفلان؟خب مردورفت ویادش دردلمان زنده است.حالا بیام هی مراسم برگزارکنم وهیئت برپاکنم که چه شود؟حتمامیگویی امام حسین فرق میکند.خب چه فرقی میکند؟یعنی ازپدرم به من نزدیکتروخیرخواهتربود؟بخداامام حسینی که شهیدشدورفت .شمارانمی شناسد.زرنگ باشدپاسخگوی اعمال خودش خواهدبود.این عزاداریها فرقی به حال اونداردوالله ندارد.به پیرندارد.به پیغمبرندارد.افرادزیادی قبل ازوبعدازاوامدندورفتندوامروزه به تاریخ پیوسته اند.کاری ازدست اونی که مرده برنمیاداقاجان برنمیاد.البته اشکالی نداردکسی یادمان شخصیتی راکه دوست داردگرامی بدارد.یادمان حافظ هم داریم وخیلی هم خوب است.اما برای گرامی داشت مثلا اریوبرزن بیاییم وعلم کتل درست کنیم وفریادبراریم ای سردارایران چه مضلومانه کشته شدی و….این نه سودی به ان بدبخت میرساندنه فایده ای برای من خواهدداشت.
      نوشته ایدعالمانه باسوالات شما برخوردنمیکنم.اخرمومن متون دینی سنخیتی باعلم ندارند.که شما بحث علم راپیش میکشید.متون دینی اغلب تعارض داردباعلوم.میگویندبرای ورودبه وادی ایمان باست عقل راکنارنهاد.بحث اعتقادی امام زمان چرابرنمی دارد.نمیشودباعقل ومنطق وعلم خاصی توضیحش داد.این قبیل امور.اموری اعتقادی وایمانیست که مربوط به خلوت خودشخص است.انتظاربحث علمی درباره ادیان نداشته باشید.مگراینکه کلام -وحدیث-ورجال وتفسیر راازمقوله علم بنامید.که البت هستنداما علوم دینی هستندکه برخلاف سایرعلوم عینی وتجربی نمی شودبه دیگران نشان داد.
      درباره مناظره هم هنوزهم امادگی دارم که ثابت کنم اسلام به زورشمشیرپاگرفت.ومتون ان اغلب درتناقض بادیکدیگرهستند.عزت زیاد

       
  16. خسته نباشی مرد …
    سکوت کردن و اعتراض نکردن !؟
    حتی یکی توجه نکرد واز سید علی خامنه ای نپرسید چطور با عبا و ردا و عمامه کوهپیمائی کردی ؟!!

     
  17. 1500 سال پیش انوشیروان عادل از دیوان کاخ خود زنجیری اویخته بود تا هر پیرزن دادخواهی با اشا ره ای بر زنجیر پادشاه فرود اید و داد خود را بستاند. . هم اکنون مرد کفن پوش خود را بر زنجیر دادخواهی رهبر مسلمانان جهان اویخته است همان زنجیری که بر عرش الهی میرود. انوشیروان نه مسلمان بود و نه رهبر جهان او تنها پادشاه عادل سرزمین خود بود. مرد کفن پوش تنها امو ال خود را که سپاهیان او ربوده اند میخواهد. تا عدالت اسلامی چه باشد

     
  18. محمد نوری‌زاد از آزادی خود از زندان اوين در عصر يکشنبه ۲۰ مهر خبر داده است.

    آقای نوری‌زاد، در صفحه فيسبوکش، با انتشار عکس و متنی از خود پس از آزادی، نوشته سپاسگزار همه افرادی است که در مدت بازداشت نگرانش بودند.

     
  19. با درود به اباذر فرزند خلف نوریزاد. جناب مصلح لطفا آدرس داعشیان را سر راست تر بدهید اینان (داعشیان هموطن) چیزی از یکدیگر کم ندارند حالا میخواهد نقدی عراقی باشد یا حسین بازجو ویا طائب همه دستشان در یک کاسه است شما اگر انگل یک باغچه را له کنید فکر میکنید کار تمام است؟ خیر تازه برای انگل های دیگر جا باز کرده اید واین نیست جز تفکر داعشی آن هم از نوع شیعه که فکر میکنند اگر آزاد مردی همچون نوریزاد را زدند وخونین کردند.حد شرعی را جاری کرده اند و توقع صواب هم دارند! اینان را چه باید کرد ؟ به خدا من در سال 88 از طریق رسیور مشاهده میکردم که سرباز وظیفه چنان با باتون به پاهای دختری لرزان و بی پناه میزد گویا دارد قاتل امام حسین را میزند و پاداشی هم نمیگرفت . شما به من بگویید چطور یک بشر آن هم از نوع نرینه یک دختر بی پناه را این طور کتک میزند جز اینکه فکر میکند خدای احد و واحد به او پاداش میدهد . این شست وشوی مغزی را چه کنیم . این همه آیات عظام و آیت الله در ایران مانند کبک سرشان را زیر برف کرده اند که چه ؟ جز اینکه یا آن ها هم فکر میکنند که امثال نوریزاد مهدور الدم است ویا اصلا به خدا ایمان ندارند و همه ظاهر سازیست ! آقایی که چون اسم امام حسین را میشنود به دروغ ویا راست اشک به چشم می آورد ولی هم میهن مسلمانش را سگان درگاه پاره پاره میکنند دریغ از یک اعتراض کوچولو. آقایان مسلمان که سنگ اسلام را به سینه میزنید تا کی میخواهید ساکت باشید . آقا مصلح . انعامی .کورس خواهر شهید . عرفانیان . فائضه . ودیگر کامنت گذارانی که به نوریزاد درود میگویید تا کی باید ساکت بود ویا مثل من که در بیت العنکبوت دیدم که نوریزاد را خونین ومالین کرده بودند ومن با همراهانم ترسیدیم بله ترسیدم که اعتراض کنیم چون آن جانورانی که دیدم امکان نداشت بگذارند جان سالم از آن نهانخانه اشباح به در برم جواب گوی خانواده ام که بود فورا یک حکم ارتداد به من میبستند و خلاص . ولی اگر همه ید واحده باشند وضع فرق میکند منتظر جواب هستم که چه باید کرد.

     
    • پاسخ روشن است. حزب باید تشکیل داد با تشکیل حزب مردم متشکل دارای قدرت می شوند و دیگر نمی ترسند یک کاربری بنام بابکم طی 10 کامنت راه عملی تشکیل حزب در فضای خفقان را پیشنهاد داد و تمام پیشنهاداتش هم عملی بود ولی هیچ استقبالی از آن نکردید حتی نوریزاد نیز با او مخالفت کرد او هم دیگر با خداحافظی تلخ رفت الآن هم تنها راه عملی غلبه بر ترس و نیز دیکتاتور فعلی همانا تشکیل حزب می باشد با تشکیل حزب در فضای مجازی و گسترش روزافزون آن روز به روز به پیروزی نزدیک خواهیم شد و دیکتاتور نیز از وحشت قدرت مردم متشکل شده، روز به روز عقب نشینی خواهد کرد تا ما نتوانیم تک تک مردم ناراضی را با متشکل شدن قدرتمند کنیم انتقادات انفرادی به مثابه آب در هاون کوبیدن خواهد بود.

       
  20. با ادب و احترام
    اوضاع کوبانی سخت نگران کننده است شایسته است که ما ایرانیان که داعیه دار انسانیتیم عکس العملی شایسته نشان دهیم.
    باید از وقوع فاجعه انسانی در کوبانی سریعا جلوگیری کرد
    هموطن به پا خیز

     
    • آقای حسین عزیز ! بفکر ایران و مردم سرزمین خودمان باشید ما هر گاه توانستیم میهن خودرا از لوث وجود داعشیان ایرانی (مراجع و ناآیت اله هایی که جیب من و تو را خالی میکنند تا عوض ما در دین تفحص کنند و یا حتی بجای ما بیندیشند!) پاک کنیم مطمئن باشید که بفکر کوبانی هم خواهیم بود.

       
  21. با سلام و عرض ادب و احترام

    از خبر ضرب و شتم و دستگیری آن انساندوست بزرگوار گرامی بسیار متأثر گردیدم. امیدوارم این اعمال ضد انسانی هر چه سریع تر خاتمه یابد و به حق و عدالت خواهی معترضین و عزیزان در بندمان و مادران داغدار و مردم صبورانه و در آرامش کامل پاسخ داده و اجرا و آزاد گردند.
    از اشکالات نوشته ام پوزش میخواهم و از عنایات همگی متشکرم.

     
  22. “اگر اداره تبلیغات دولت اسلام رایج شود خواهید دید که از همین نذر و وصیت و وقف و از همین مجالس که شما نام بیهوده سر آنها میگذارید چه خدمتهائی به کشور و توده می شود و بی شک نیمی از اداره کشور را ایگونه چیزها میچرخاند. اگر زمام داران که در برداشتن اینگونه اساسها جدیت داشتند در تنظیم و ترتیب آن لکن با دست روحانی نیمی از این جدیت را داشتند به کشور و توده سودهائی میرسید که در گمان شماها نیاید …”
    کتاب کشف الاسرار اقای خمینی صفحه 279

    پاراگراف بالا چه می گوید؟
    اداره تبلیغات اسلامی. چه بکند؟ نذر و وصیت و وقف مجالس روضه را اشاعه بدهد. که چه بشود؟ نیمی از اداره کشور با این کار اداره می شود.

    کتاب کشف الاسرار را پیشنهاد میکنم بخوانید. آنوقت خواهید فهمید تفکر داعشی از کجا می آید.
    ولی من نتیجه ای که از این کتاب گرفتم نه خدا بود نه اسلام. آقای خمینی تنها تلاشش این بوده که همه چیز را به دست روحانیون بدهد همین. این ریشه در عقده های حقارت فرو خفته دارد.

    لینک کشف الاسرار:

    https://secure.tarnama.us/library/Kashfolasrar.pdf

     
    • گناه تمامی فجایع ٣٥ سال گذشته به گردن کسانی است که اجازه ندادند من و شما کتاب کشف الاسرار خمینی را در همان زمان بخوانیم و با افکار و عقایدش آشنا شویم. در واقع بت خمینی ساخته دست شخص اعلاحضرت و ساواکش بود که به همان اندازه اطلاعاتچی های امروز نفهم و سر در گم بودند و تیشه به ریشه خودشان میزدند .

       
  23. ارتشی مسلمان و وطن دوست

    لطفا از کثافت کاری، دزدی و سوء استفاده های آخوند ها در ارتش تحت عنوان عقیدتی سیاسی هم صحبت کنید.
    واقعا اسلام ، ایران و مقدسات مردم را به لجن کشیدن

     
    • دوست گرامی نظر آقای نوری زاد را نمیدانم, جسارت میکنم اما اجازه بدهید به عنوان یک هموطن نظرم را بگویم :
      دیگر از چه چیز ارتش میتوان دفاع کرد ؟
      ارتشی که خود باید از کشور و مردم دفاع کند از چه چیزش دفاع کنیم ؟
      ارتشیانی که خود را تبدیل به کارمند یک اداره کردند و ریاست یک آخوند عقیدتی سیاسی را بر پادگان میپذیرند ,نوری زاد و نوری زاد ها چه درباره ستم و فساد عقیدتی و سیاسی آن بگویند و بنویسند ؟

       
      • درارتش تنها کسانی به درجه بالاتر فرماندهی میرسند که گوسفند باشند و بله بله بلد باشند مثل ببعی .نه تخصص میخواد نه شجاعت فقط بع بع بع

         
  24. عده ای اراذل و اوباش به اسم روحانی و سردار با دزدان حرفه ای تر از خودشان چون بیت آقا مشغول چاپیدن و تجاوز به حق و حقوق مردم هستند چرا به باید به مردم صم و بکم امی جواب پس دهند؟!!!!!!!!!!!!!!!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

98 queries in 1837 seconds.