سر تیتر خبرها
جاسوس روس! روز یکصد و پانزدهم

جاسوس روس! روز یکصد و پانزدهم

یک: من از روز دوشنبه در خیابان پاستور قدم خواهم زد. نه یکجای خاص، بل طولِ این خیابان جولانگاهِ من خواهد بود. خواسته ام چیست؟ اموالم. من، نه بیش از حق خویش می خواهم نه کم. اموال مرا پس بدهند تا راهم را در پیش بگیرم و بروم پیِ کارم. این را نه از آن روی می گویم که پیش از این نگفته ام، نه، می گویم تا فردا روزی اگر بلایی به سرم آوردند، نگویند فلانی فردی شورشی بود و مدام به صورت امنیت ملی خراش می انداخت و باید ترتیبش داده می شد. من همه ی مسیرهای قانونی را برای پس گرفتن اموالم طی کرده ام. بارها و بارها. در یک قلم، شخصِ سرپرستِ دادسرای مستقر در زندان اوین – آقای تورک – از پیگیری های مداوم من خبر دارد. من بر این سخنِ پایانی از این روی تأکید می ورزم که فردا اگر حادثه ای رخ داد، مردمان بگویند: برادران سپاهی – که آوازه ی اسلامِ ناب شان کهکشان ها را نیز لایقِ حملِ خود نمی داند – اموال شخصیِ پیرمردی را از خانه اش برداشتند و بردند و پس ندادند و خود وی را نیز زدند و نابودش کردند. می گویم: اگر در حینِ عبور از خیابان پاستور، پیرمردی سپید پوش و پرچم به دوش دیدید، خیال مکنید که وی برای جنجال آفرینی آنجاست. در دل بگویید شاید این پیرمرد، فانوس دریاییِ این تلاطم خاموش است. برای که؟ برای آنانی که هنوز کلمه ی سپاه و کلمه ی پاسدار و واژه ی حق الناس و عبارت جمهوری اسلامی و طمطراقِ آیت اللهی جماعتی، هنوز به اعتبار و ارزش و جانبداری آمیخته است.

دو: حاکمانی که مختصر نسبتی با خرد و خردمندی دارند، با اعتقاد و باور مردم – بقول جوانها: کل کل نمی کنند. علتِ این که بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، ما، هزاران مرد و زنِ ایرانی را صرفاً بخاطرِ باورهای متفاوتشان به حاشیه رانده ایم و در جدول نفرت، و در جدولِ شهروندانِ درجه ی چند جایشان داده ایم و بضرب قوانینِ من در آوردی مان، به زندانشان انداخته ایم و به برکتِ همان قوانین، دار و ندارشان را بالا کشانده ایم و خیلی ها را نیز از هستی ساقط کرده ایم، چه می تواند باشد جز این که بگوییم: ایهاالناس، این ما، بهشتی هستیم و همه ی شما دیگران: جهنمی! پس شما جهنمیانِ این روزگار را چه باک که در تنگنا قرار گیرید و اموالتان روفته و رگِ زندگیِ جهنمی تان بریده شود؟ حاکمیتی که به دیگر باوران از همین منظر می نگرد، چرا باید نگرانِ تنگناهای معیشتی و تحصیلی و زندان و اعدام آنان باشد؟ شما بعد از انقلاب اسلامی یک ایرانیِ یهودی را نشان من بدهید که در یک اداره ی دولتی استخدام شده باشد. یا یک ایرانیِ ارمنی را. حالا استخدام بهاییان و کمونیست ها و دراویش و دیگران و حتی سنیان و شیعیانِ مخالف، بماند.

سه: اعدام یک جوان مسلمانِ شیعه بخاطر نوع نگاهش به هستی – محسن امیر اصلانی – چه دلیلی می تواند داشته باشد جز این که: حاکمیتِ اسلامی، وآیت الله های تکراریِ ما، با هزار هزار تبلیغ و هزینه و تأسیس امامزادگان با ریشه و بی ریشه، در جذب جوانانِ اطرافِ خود نیز در مانده اند، چه برسد به دور دست های ایمانی و جغرافیایی. می پرسم: چرا یک مسلمانِ فهیمِ شیعه اما مخالف تحمل نمی شود؟ و خود پاسخ می دهم: بخاطر لقمه های چربی که حاکمان فرو می بلعند و دوست ندارند نگرانِ پیدا شدنِ رقیب یا شریکی قلچماق باشند. می گویم: روفتنِ حسینیه ی دراویشِ قم، و تاراندن سنیان و کشتن بهاییان و به انزوا بردنِ کمونیست ها، و اعدام محسن امیر اصلانی هایی که جوری دیگر می اندیشند – و همین نگرش متفاوت جذابشان کرده – هیچ دلیلی ندارد الا این که حاکمانِ فرسوده ی اسلامی و آیت الله های تکراری، هیچ سخن تازه و جذابی برای نوع بشر ندارند. وچون سخن تازه ای ندارند، و چون دیگران دارند، پس برای بقای بساط خویش، و برای پرهیز از ریزش و فروپاشی و تنهایی، نو اندیشان را زندانی و اعدام می کنند.

چهار: سه شنبه عصر با جناب دکتر محمد ملکی و خانم نرگس محمدی به نمایندگی از اعضای لگام – لغو گام بگام اعدام – رفتیم منزلِ پدری محسن امیر اصلانی. این جوان را بعد از تحمل نه سال زندان، چند روز پیش به جرم بدعت در دین، و به یک جرم بی شرمانه ی ساختگی – تجاوز به عنف – اعدامش کرده بودند. عجبا که سه سال بعد از زندانی بودن محسن، دو بانوی چادری و صورت پوشیده را به دادگاه می برند و این دو بانو در حضور قاضی شهادت می دهند که محسن به آنان تجاوز کرده است. دیوانعالی کشور، در یازده برگ، تمامی جرم های محسن را – و بویژه همین تجاوز به عنف را – غیر مستند و غیرقابل قبول اعلام می کند. این جوان اما به اصرار سپاه و اطلاعات، و لابد به برکتِ فتوای آیت الله های اسلامی، و به حکم قاضیِ جنازه ای به اسم صلواتی اعدام و پرونده اش بسته می شود. این بگویم :/.. بگذرم که: دردِ بدکاری ها و بی لیاقتی ها و فرسودگی ها و واماندگی ها و بی فکری های ما با اعدام این و آن که با لیاقت اند و متفاوت نگرند و تازه اند و نو، مداوا نمی شود.

پنج: عکس های تن پوشم این ها بود: تصویر آقای کروبی و موسوی و بانو رهنورد به عنوان زندانیان بی گناه در پیش، و تصویر قاضی مرتضوی و محمد رضا رحیمی به عنوان داعشی های ایران در پشت. عکس مرتضوی و رحیمی ایهام خاصی با خود دارد. این دو در کنار هم نشسته اند و رو به هم غش غش می خندند. به چه؟ لابد به ریش مردمی که اسیر بیت رهبری اند. بیتِ رهبری مستقیماً و طی یک تماسِ تلفنی، مرتضوی را دادستان استان تهران می کند و دستش را برای مچاله کردن و زندانی کردن و کشتنِ مخالفان وا می گشاید، و آن دیگری را که دزد و بی سواد و متقلب و چاکر مسلک است، در جایگاه معاون اولیِ یک رییس جمهور اجیر و نامتعادل می نشاند.

شش: دو مرد جوان از شاگردان محمد علی طاهری آمدند و با عکس هایی که از استاد خود داشتند، در سایه نشستند. عکس دیگری نیز با خود آورده بودند از محسن امیر اصلانی در یک نیمه، و محمد علی طاهری در نیمه ی دیگر. این دو مرد جوان، که یک ساعتی بودند و سپس رفتند، نگرانِ این بودند مبادا استادشان را به همان دلایلی که محسن را اعدام کرده اند، به چوبه ی دار بسپرند بی سر و صدا. بانوی شصت هفتاد ساله ای نیز از شادگردان محمد علی طاهری آمد اما برای ماندن و نماندن در آنجا پا به پا می شد. فرستادمش که برود. گفتم: هرگاه مثل زن و مردِ دراویش به جایی رسیدید که برای رهاییِ عزیزانتان از همه چیز خود بگذرید، ساک به دست به اینجا بیایید.

هفت: یک پژوی 405 خاکستری با چهار سرنشین از داخل بدر آمد و از کنار من رد و شد و رفت. مأموران اطلاعات یا سپاهِ داخل پژو، از حضور من رنج می بردند. اخم شان این می گفت. در صندلی عقب، یک متهم چشم بسته و سر به زیر فرو برده را در میان گرفته و لابد به دادگاه یا به جایی می بردند.

هشت: بانویی آمد کوتاه قامت و ریز نقش و مانتویی و اشک در چشم. از دوستانِ ریحانه طباطبایی بود. به دادسرا می رفت. برای چه؟ نپرسیدم. خودش نیز چیزی نگفت. از دروغِ آقای روحانی سخت توفانی بود. که یک رییس جمهور، آنهم در لباس روحانیت، دروغ بگوید و زندانی بودن ریحانه ها را انکار کند. ریحانه طباطبایی یک روزنامه نگار جوان و پر کار و با انگیزه و پاک و نازنین است. او اکنون تنها و تنها بخاطر حرفه ی روزنامه نگاری اش در زندان است. و البته بخاطرِ استقلالِ فکری اش نیز. بانوی کوتاه قامت از این می سوخت که دوستان اصلاح طلبش هم در قبالِ زندانی شدن ریحانه سکوت اختیار کرده اند هم هیچ اعتراضی به سخنان آمیخته به دروغ رییس جمهور نمی کنند. می گفت: هرچه به دوستان اصلاح طلب می گویم نسبت به این :.7< روغ آشکار رییس جمهور موضع بگیرید و به آقای روحانی بفهمانید که پایه های مسئولیتش نمی تواند بر دروغ استوار بماند و دوام داشته باشد، قبول نمی کنند که نمی کنند. می گفت: نظر دوستان اصلاح طلب این است که آقای روحانی با صراحت دروغ نگفته بل پرسش خبرنگاران را با ظرافتی دیپلماتیک پاسخ گفته. و این که: در توان آقای روحانی نیست که بخاطر یک زندانی – اگر چه بی گناه - همه ی فرصت های خدمت به مردم را تباه کند و همین منفذهای واگشوده را ببندد. می گفت: دوستان اصلاح طلب می گویند: بگذاریم ریحانه های بی گناه در زندان ها بمانند اما نخواهیم که بی گناهان بسیاری را به زندان بیندازند. نه: مادرِ امید علی شناس آمد و به جمع ما پیوست. به دادسرا رفته بود و بی نتیجه باز آمده بود. می گفت: به من گفتند برو وثیقه جور کن. وثیقه را که جور کرده ام و آوردم اینجا، حالا می گویند، نه وثیقه، نه تلفن، نه ملاقات. کلافه بود این مادر. چشمانش خسته بود و خبر از گریه های بی کسی می داد. ده: دو جوان پرهیاهو آمدند که: ما هم می خواهیم در کنار شما بایستیم و با شما باشیم. هر چه اصرار کردم نیازی به حضور شما نیست، قبول نکردند که نکردند. به قول جوانها: دوزِ احساس شان بالا بود. در این هنگام دو مأمور گارد ویژه با بی سیم و اسلحه آمدند و به اجتماع ما اعتراض کردند. مادرِ امید علی شناس خداحافظی کرد و رفت. من بودم و آن دو جوان احساسی. یکی از مأموران جلو آمد و به من گفت: شما نباید اینجا باشید. گفتم: من هستم. محکم گفت: نباید باشید. گفتم: اما هستم. و با آرامش دلیل بودنم را برای وی شرح دادم. که: سپاه اموالم را برده و نمی دهد. مـأمور جوان، بیسیمش را بالا برد و با جایی تماس گرفت و گفت: یک ون بفرستید بیاید. این دو مأمور از ما دور شدند و کمی فاصله گرفتند. یکی از دو جوان احساسی به دیگری گفت: شنیدی گفت ون بفرستند؟ بله، شنیدم. فردا پنجشنبه است و پس فردا جمعه. اگر ما را ببرند کمِ کم دو سه روز بازداشتیم تا شنبه. یکی شان که سنّ بالا تری داشت به طرف من آمد و دستش را جلو آورد و گفت: کاری نداری آقای نوری زاد؟ یازده: یک جوان که لهجه ی مشهدی اش غلبه داشت، آمد و تنهاییِ مرا تاراند. پدرش در زندان بود. بقول خودش: بی هیچ گناه. خلاصه ی داستانش این بود که: زمین نود و پنج میلیاردی شان را شهرداری هپلو کرده. زمین شان کجاست؟ میدان ونک. که ساختمانی پنجاه ساله در آن بوده و صد در صد و قانونی به پدرش تعلق داشته. این جوانِ خنده روی مشهدی می گفت: سپاه یزید نه در شب که در ظهر عاشورا به سپاه امام حسین حمله کرد. اما این شهرداری چی ها دوی نیمه شب بی هیچ اخطار قبلی، ریختند و با لودر ساختمان وسط زمین را فرو ریختند و ماشین ها و وسایلِ ما را ضبط کردند و بردند. شکایت کردیم. آنقدر کارشان غیرقانونی بود و آنقدر ظلمشان آشکار که قاضی برای شهردارِ منطقه ی سه یک سال زندان برید. اما ما کجا و شهرداری و شخصِ قالیباف کجا؟ به هر کجا که می رویم با در بسته روبرو می شویم. به جای شهردار منطقه ی سه، برای پدر من حکم زدند به زندانش انداختند. گفت: موقعیت و وسعتِ زمینِ ما چشم برادران شهرداری را گرفته است. دوازده: جوان مشهدی سخن می گفت و در وادیِ درد پیش می رفت. یک مرد سرخ موی و چشم زرد و سپید رویِ کت و شلواری به میان ما خزید. به صحبت های جوان گوش کرد و گفت: به عقیده ی من هر کسی که گذرش به اینجا می افتد حتماً یک کاری کرده است. نمی شود یکی بی گناه و بی تقصیر باشد و بی دلیل به اینجا بیاورندش. مرد سرخ موی، لهجه داشت. شبیه کُردها اما بریده بریده سخن می گفت. پرسیدم: شما اینجا زندانی دارید؟ گفت: من خودم زندانی ام. کارتان چیست؟ من مترجم ام. چهل روز در اینجا زندان بودم. وثیقه جور کردم فعلاً آزادم. پرسیدم: مترجم زبان روسی نیستید؟ کمی تعجب کرد. چرا، مترجم زبان روسی ام. چهره اش شبیه مردانِ روس بود. گفت: من سیزده ماه نیز در ارومیه زندان بودم. گفتم: به جرم جاسوسی؟ جا خورد اما گفت: بله. پرسیدم: شما که می گویید هر که راهش به اینجور جاها می افتد حتماً یک کاری کرده، خودِ شما آیا جاسوس نبوده اید؟ گفت: من از اسراییل خوشم نمی آید اما اگر به اسراییل بروم، به آن کشور خیانت نمی کنم. مرا بفرستید به ناجور ترین کشورها. من تا زمانی که مهمان یک کشورم، به آن کشور خیانت نمی کنم. و ادامه داد: من قبول می کنم که به جاهایی رفته ام که نباید می رفتم. و با کسانی دوست شدم که نباید. و این، شک برانگیز بوده برای اینها. اما جاسوس نیستم. مردِ روس به سمت دادسرا رفت. به این فکر کردم روسها را چه نیاز که جاسوسِ روسی به این کشور گسیل کنند؟ وقتی همه ی ریز و درشتِ ما در منظر و دمِ دستِ روس هاست، و وقتی همه ی سپاه و همه ی بیت رهبری، دربست در راستای منویات روسیه حرکت می کنند، روسها مگر مغز سنجاقک خورده اند که جاسوسِ تابلو دارِ روسی به این سوی بفرستند؟ البته کار از محکم کاری عیب نمی کند. شاید در معامله ای به کار آمد این جاسوسِ سرخ موی! سیزده: در پارکینگِ زیرِ پل، داشتم تن پوشم را از تن در می آوردم که یک مرد جوان بیست و هفت هشت ساله آمد و با علاقه به صورتم نگاه کرد و پرسید: مرا می شناسید؟ نیک نگریستمش. نه، پوزش. شاید من به عارضه های کهنسالی دچارم. گفت: من یکی از کارکنان این زندانم. من وقتی شما اینجا زندانی بودید، یک چند باری به دیدن شما آمده ام. من طرفدار شمایم. طرفدار کسانی مثل شما. من معتقدم این نظام از درون پوسیده و نفس های آخرش را می کشد. گفت: من وقتی شما اعتصاب غذا کرده بودید و نیمه بیهوش بودید، بالای سرتان بودم. دیدم که مأموران سپاه شما را به تخت بستند و داخل آمبولانس گذاشتند و بردندتان. گفت: من اینجا به خیلی ها کمک می کنم. تنها من نیستم. ما زیادیم. به قدری که مقدورمان باشد به زندانیان سیاسی کمک می کنیم. صرفاً به این خاطر که می دانیم اینها بی گناهند و سیستم ظالم است. صورتش را بوسیدم و با سرانگشتم عرق پیشانی اش را ستردم. او برای گفتنِ این سخنانِ در گلو مانده، نفس زنان تا آنجا دویده بود. چهارده: با اتومبیل از پارکینگ بیرون زدم. درست مقابلِ ورودیِ پارکینگ، یک اتومبیل پلیس توقف کرده بود و یک افسر جوان به آن تکیه داده بود و به من می نگریست. از کنارش که رد شدم، دستش را بالا برد و داد زد: سلام آقای نوری زاد. می دونی خیلی ها دوستت دارند؟ پاسخش گفتم: من هم شماها را دوست دارم. محمد نوری زاد دهم مهرماه نود و سه - تهران


Share This Post

درباره محمد نوری زاد

147 نظر

  1. با درود به عزیز خون بال دیگر نمینویسم سالک چون رسم سلوک را ندانستم : مئ متاسفم که نمی توانستم کمک کنم چون قول داده بودم راس ساعت 10.25 صبح شنبه بعد از اولین پست نگهبانی صد متر جلوتذ سمت راست ساختمانی بود که برادران سپاهی که نه جلادان شما را به زور بیرون میکردند ومن میدیدم که کفن از تن نازنینت در آورده بودند و صورت و بینی بوریراد خونین بود خواستم مداخله کنم همراهانم با نهیب مرا بردند حتی نتوانستم عکس بگیرم من واقعا متاسفم . من این کامنت را سا عت 4.55عصر میگذارم هنوز از نوریزاد خبری ندارم . یاد چند نفر ناصح افتادم که می گفتند به آن لانه پا مگذار به عینه رذالت سپاهیان را دیدم که پیری را میزنند و همه متعجب فقط نگاه میکردند! متاسفم! متاسفم!

     
  2. سلام جناب نوري زاد
    پيشنهاد ميكنم به رسم نمايندگي از حقيقت شما تقاضاي نماز جماعت در محل قدم زدنتان كنيد و از قبل هم اعلام كنيد تا ببينيد مانند مسلم بن عقيل در انتهاي نماز تنها خواهيد بود و تنها كساني ايستاده اند كه در مقاله تان از آنها نام نبرده ايد ( بهاييان – كمونسيتها – دراويش – سنيان – شيعيان مخالف – اصلاح طلبها ) و شايد آنان نامهاي ممنوعه هستند در اين كشور بلا زده كه شما نيز جرات نام بردن از آنها را نداريد . مويد باشيد

     
  3. “شما بعد از انقلاب اسلامی یک ایرانیِ یهودی را نشان من بدهید که در یک اداره ی دولتی استخدام شده باشد. یا یک ایرانیِ ارمنی را”

    من بعنوان یک خواننده خواموش بلاگ شما تاحدود زیادی به صحت حرفهاتون اعتماد دارم. حرف شما در مورد ظلم و نامردمی در حق اقلیتها کاملاً درسته ولی فکر میکنم بهتر مثل اکثر نوشتهاتون دقیق بنویسید.
    بعنوان نمونه در دانشگاه استاد غیر مسلمان عضو هیأت علمی داریم.

    http://www.pwut.ac.ir/FA/Colleges/Coll3/Pages/Faculty.aspx

     
  4. در پاسخ به دندان شکن.این بزرگوار مباحث و جدلیات ما را در باره موضوعات دینی را جهل مرکب می داند و چه عرض کنم! انگار تازه از سوراخ آسمان افتاده و سری به دنیای ما کشیده و پیف کنان رو بر می گردانند که چه و چه. ببین دوست عزیز صحبت از مباحثی که در تمام سرنوشت ما اثر دارد از عمیقترین نشانه های خردمندی است و چون به ما قواعد منطق و خردورزی داده شده به هر میزان به این قواعد نزدیک شویم و بر پایه آنها به جستجوی حق برآییم بیشتر به هدف می رسیم. حال در موضوع عقیم بودن پیامبر، کسی از اخوان دنیای مجازی ادعایی کرده و کسی از اخوان حوزوی ما پاسخ داده بود که به رغم زنان زیاد پیامبر، چون غیر از عایشه الباقی پیر بوده اند یا خود نخواسته اند پیامبر هم بچه دار نشده. بنده هم عرض کردم این استدلال ضعیف است زیرا زنان پیامبر هیچکدام پیر نبوده اند و چه و چه. اصلا بحث این نیست که پیامبر می توانسته اند که زن جوان بگیرند زیرا بقول شما چون آقای شجریان زن جوان دارند پس لابد کار حضرت هم معقول و درست بوده. می خواهم بگویم شما اصلا داخل باغ شو، دغدغه حقیقت و دین داشته باش آنگاه می توانی دلیل پاسخ تند یا آرام دیگران را درک کنی. ما عجب دنیایی داریم آنقدر غوطه ور در عوامانه ترین شمایلهای فرهنگی هستیم می خواهیم دیگران هم فکر نکنند زیرا استاد شجریان زن جوان دارند پس هر کس در هر سن و سالی زن جوان گرفت خوب است و درست. چرا؟زیرا آقای شهرنشین ما شیفته رفتار شجریان است. دوست من اصلا و ابدا محل بحث ما زن جوان داشتن پیامبر نیست و نبوده بل داشتیم راه صحیح پاسخ دینی دادن را بررسی می کردیم که یهو از مریخ موجود نازنین و نازک نارنجی بر میان ما افتاد و حالش بهم خورد.کوتاه کنم: این باور من است: هر ملتی به اندازه ای که دین خود را بسنجد و از صافی خردورزی بگذراند و نقادانه پاسدار حقیقت و راستی باشد و مشارکت فعال در بحث کردن داشته باشد به سمت خوشبختی اوج می گیرد.در یک جامعه دینی به میزان رشد نقد دینی، می توان رشد خردورزی و رشد در حوزه اقتصاد و دانش و فرهنگ و آداب را چشم داشت اما جامعه مفروض دینی ما اگر هم به رشد اقتصادی برسد و همه هوس کنند در پول غطت بزنند در نهایت آخر عمر فیلشان یاد هندوستان کرده و به پاس هوس های برآورده ، دچار رنج و عذاب روحی می شوند و مساجد را از وجود نازنینشان پر می کنند و دوست دارند فرزندانشان به شهادت رسند تا آنها را هم شفاعت کنند و چه و چه.
    راستی د ر پاسخ عرفانییان برای خواهر شهید، درست عکس ایشان ، معتقدم ملامت کردن هیچ جبهه رفته ای به این بهانه که بزرگان خطا کرده اند صحیح نیست. چرا ملامت؟ اینکه دیگران نتواسته اند صحنه جنگ و بعد از جنگ را درست مدیریت کنند و جوانان را به خواسته بحقشان برسانند چه ربطی به جوان شجاعی دارد که پای در میدان مبارزه با دشمن نهاد و از خود نقشی بجای نهاد که در دهر بماناد!

     
  5. مشتاق عليشاه

    از حنجره ی تفنگ تو

    وقتی کبوتر
    مغرورِ قوم رنج
    در اقتدار ِفاجعه
    ،اعدام می شود

    آغازِ سرخِ رهایی
    این تبار –
    از حنجره ی تفنگ
    اعلام می شود؟

    ايرج جنتي عطايي

     
  6. خدایا ملت ما را از این جهل مرکب نجات بده.یکی می گوید در هزار سال پیش فلان پیامبر عقیم بوده و دیگری خشمگین گویا از مهمترین مسایل ملت سخن می گوید به او پاسخی دندان شکن می دهد.دیگری می گوید زنان پیغمبر همگی پیر بودند و به سخنان روحانیون عصر حجر استناد می کند و از دروغ بستن مذهبیون به پیامبر شرم نمی کند که خود فرموده از دنیای شما سه چیز مرا خوش آمد که یکی از آنها زن است و دیگری پیامبر را هوس ران می نامد بر او می تازد و چه و چه بدون اینکه بداند پیامبر خود گفته من بشری همانند شمایم و بالطبع غریضه جنسی عضو لاینفک هر بشریست.مگر استاد شجریان همسری جوان ندارد و درحالیکه در عمل به انسانیت بسیار جلوتر از مدعیان است چطور اینجا خوب است ولی برای پیامبر عیب است.هر دو گروه عجبا که به نکبت دامنگیر ما که خود را حق مطلق دانستن است توجه نمی کنند و بازهم بر همان طبل می کوبند.سوال اینست آیا قرار است به جای سید علیها و حکومت دیکتاتوری مذهبی که وظیفه منحوس خود را به زور بهشت بردن!!!انسان آزاد آفریده تعریف کرده حکومتی مخالف عقیده دین باوران بیاید که وظیفه منحوس دیگری داشته باشد.یکبار همگی بپذیریم ایران برای ایرانی با هر عقیده ایست به عقیده دیگران احترام بگذاریم و خود را حق مطلق ندانیم.باور کنید در چنین شرایطی پذیرش وجود باور خرافی گرایان یا نو اندیشان در جامعه برای دیگران چندان سخت نیست و دیگر پدیده شرم آوری به نام حذف مخالف معنی پیدا نخواهد کرد.

     
  7. ناظر
    9:12 ق.ظ / اکتبر 4, 2014
    جالب است ، همسنگ دانستن مبارزه نوری زاد با نوشتن با نام مستعار و با استفاده از فیلترشکن !! جالب نیست ؟ البته خودم را میگویم و نه جناب مزدک را !!.

    مزدک
    2:21 ب.ظ / اکتبر 3, 2014
    درود به نوریزاد راد و شجاع خدا باور!دوست ارجمند شما چه خداباورباشی و یا مرتد و ملحد و زندیق در کل چون زیربنانی فکریتان انسان و حقوق انسانی است با من دریک جبهه اید و برای هدف مشترکی مبارزه می کنید…..

    بفرمایید جناب ناظر من کجا مقایسه ای از نوع مبارزه خود و نوریزاد کرده ام.هموطن گرامی اگر معنی کلمه ای را نمی دانید خب بکار نبرید.کلمه همسنگ یک مقایسه را می رساند تا نشان دهد چیزی با چیزی دریک سطح است.
    باری دوست گرامی اولا مبارزه با ظلم و بی عدالتی و هر نادرستی نه اجباریست و نه وظیفه هرکس!هر انسانی به اندازه ایکه می فهمد و احساس مسؤلیت میکند صدای اعتراضش را به هر نحویی که خود تشخیص دهد بلند میکند.این امری است که هم با منافع فرد ارتباط دارد و هم تا حدودی اخالاقی است و ربطی به اراجیفی همچو زندگی عقیده و جهاد و این شر و ورها هم ندارد. لاقل ما ایرانیان از رادیکالیسم کور و جریانهای چریکی و شور بی شعور و جنبشهای رهایی بخش …به اندازه کافی ضربه خورده ایم.امروزه ابزاری مثل اینترنت و رسانه ها در سیاست حرف اول را می زنند.خیال می کنی چرا رزیم حرامیان اسلامی اینهمه از بودجه کشور را برای سانسور در همه زمینه ها خرج می کند؟هموطن از کامنتهایتان تا آنجا که من می فهمم جوانید ولی برای اگاهی تان بگویم زمانیکه من و امثال من سینه سپر می کردیم و کتک می خوردیم و تحقیر می شدیم و زندان می رفتیم و زندگیمان بر باد می رفت همین جناب نوریزاد که من برای او و مبارزه اش صادقانه ارزش قایل هستم دعاگوی خون اشامان حاکم بودند.ملیونها ایرانی در عرض این 36 سال از جان و مال و ابرو و خانواده و همه چیز خود برای مبارزه با درندگان ارازل اسلامی گذشته اند.همین اصلاح طلبانیکه تنها زمانی حاضر به مبارزه آنهم محدود و لابد تا زمانیکه خودشان دوباره بدربار خلیفه راه یابند نه تنها حامیان جهل و جنایت و تجاوز بحقوق مردمند بلکه دست کمی از ارازل و اوباش حاکم ندارند.راستی مگر موسوی وزیر خمینی نبوده.ایا راجع به زنده بگور شدگان و ناجوانمردانه سلاخی شده گان 67 حرفی زده ؟همان زمانیکه من و ملیونها ایرانی از حق نفس کشیدن محروم بودیم و هزاران تن از جوانان این مرز و بوم زیر شکنجه سلاخی می شدند آیا ایشان و جناب کروبی و جناب نوریزاد و بقیه اصلاح طلبان اعتراضی کرده اند؟شما خیال می کنید این رسوایها و بی ابرویی ارازل و اوباش اسلامی را تنها مبارزات جناب نوریزاد باعث شده؟36 سال مبارزات پی در پی ایرانیان بر علیه جهل و جنایت مشتی خونریز و داعشی شیعی را به چندسال مبارزه نوریزاد و یا اصلاح طلبان کاهش دادن اگر بی شرمی و پستی نباشد لاقل بی انصافی است!چون مبارزات نوریزادها نتیجه آنهمه مبارزه و کشت و کشتار و یرانی وسبعییت ارازل حاکم است.شما هموطن گرامی خیال می کنید تمام مردم ایران یا با مجاهد و فدایی بودند و یا با رزیم و یا انسانهایی غیره سیاسی و عافیت طلب؟نه جناب! بودند انسانهایی با وجدان که تنها بخاطر انسان بودنشان و وطن دوستی شان و اعتقاد به ارجمندی انسان و پایندی به حقوق بشر و برابری و عدالت و بدون وابستگی به ایدولوژی خاصی در حد توان خود با جهل و جنایت و کشت و کشتار و دستگاه ترور و انکیزاسیون اسلامی بمبارزه برخاستند و تاوان آنرا نیز پرداختند!شما زنده ماندن افراد را نباید ملاک ترس و یا پاسیو بودن افراد بدانید همانطوریکه هر مرگی نمی توانید ملاک مبارز بودن فرد باشد! من لاقل مفتخرم که اگر مبارزه ایی هم نکرده باشم لاقل حتی برای یکبار هم درودی به جنایت پیشه ای نفرستاده ام!چون من به این معتقد بوده ام که …امیدوار بود آدمی بخیر کسان…مرا بخیر تو امید نیست شر مرسان!بنابراین حداقل کاری که تا بحال کرده ام شر نرسانده ام!

     
    • جناب آقای مزدک

      به هر صورت ما نیازمند تغییر هستیم واین تغییر هر چه کم هزینه تر باشد بهتر است نظام سوسیالیستس شوروی با تغییر در طرز تفکر خود حاکمان شوری ایجاد شد ودیدیم خونریزی به دنبال نداشت و با تصمیم کمیته مرکزی حزب کمونیست راه برای شرائط جدید باز شد ما نمیگوئیم گذشته باید فراموش شود اما امروز مسئولیت ما انتقام نیست .فداکاری تنها این نیست که ما خطر کنیم وجان کسی را به خطر بیندازیم امروز بنیاد فکری این نظام با عملکرد ویرانگرش متزلزل شده واگر ما بتوانیم خسارت اصلاح امور را هر چه پائین بیاوریم بهتر است اگر شما با کلمه اصلاح موافق باشید در کشورهای جهان سوم همیشه تغییرات ویرانگر بوده اما ما به اندازه کافی نیروی انسانی فرهیخته داریم هم در داخل کشور وهم در خارج شما ببینید زمانی که صحبت از حمله نظامی به ایران بود هیچ گروه سیاسی از این تصمیم پشتیبانی نکرد سابقه همکاری سازمان مجاهدین خلق با صدام برای بی اعتباری این دست تفکرها فکر میکنم کافی است خواسته های حداکثری سطح همکاری را کاهش میدهد وباعث هدر رفتن نیروها میشود ما در همین مبارزه هم باید تمرین دمکراسی بکنیم

      موفق باشید

       
      • جناب ali درود ! دوست گرامی من مخالفتی با آنچه شما می گویید ندارم ولی با شناختی که از ارازل و اوباش حاکم دارم امید چندانی ندارم که مثلا خامنه ای مثل ژنرال یاروزرسکی در لهستان برای به خاک و خوک کشیده نشدن و ویران نشدن ایران برای یکبار هم که شده بحرف مردم گوش فراداده و از قدرت شرافتمندانه کناره گیری کند.اینها نه برای ایران و نه برای انسان ارزشی قایل نیستند. در ضمن اگر انتقاد شما به کامنت من در جواب کاربر محترمی بنام ناظر است آنچه را من در کامنتم گفته ام مخالفت با نوریزاد و یا کروبی و موسوی نیست.اتفاقا من یکی از کسانی هستم که معتقدم برای جلوگیری از کشت و کشتار و ویرانی ایران از هر روزنه ای مثبت باید استفاده کرد.موضوع آن کامنت بیشتر به متلکهایی است که جناب ناظر گاه و بیگاه می پراند.

        در ضمن من قبلا کامنتی نوشتم گویا بنام ناشناس ولی چون آنرا در سایت ندیدم این کامنت را فرستادم.

         
  8. سلام آقای نوریزاد عزیز.. در یکی از نامه هایتان به خامنه ای گفتید که سی دی دارید که چنانچه خدای ناکرده زبانم لال حاکمیت بخاهد بلایی سر شما بیاورد پخش خاهد شد و آبروی آقایان را خاهد برد و آنطور که من برداشت کردم باید خیلی از ناگفته های تکان دهنده را در این سی دی خاهید گفت…سؤال اینجاست..این چیزهایی که در این سی دی گفتید مگرچیست که نظامی با این سابقه قتل ها و شقاوت ها و سر به نیست کردن های بی سرو صدا و هزار کار وحشیانه دیگر… انقدر از افشایش میترسد و با پرکارترین منتقد حال حاضرش انقدر مدارا میکند.؟آخر شما که هیچ حرف نگفته ای نگذاشتید!از فساد مالی آقامجتبی و سپاه گرفته تا مسأله هسته ای و باج دادن های مکرر بیت به روسها..میشود کمی توضیح دهید؟؟

     
  9. سلام ، پیشنهاد میکنم کتابهای کمدی خدایان و آیا خدا مرده است از آقای هوشنگ معین زاده را بخوانید ،جالب است . کتابهای این نویسنده را میتوانید از سایتها دانلود کنید.

     
  10. با درود به دوستان گرامی و خردورزان! برای من شخصا بود و نبود خدا اصلا مهم نیست و من هرگز با رغبت به جدالهای فکری برای اثبات و عدم اثباتش نپرداخته ام چون اصلا برایم مهم نیست.اینکه مرا خلق کرده اند و یا نه موضوع سیاست و انسان نیست.بلکه ما بعنوان انسانهایی وجود داریم و دارای حقوقی هستیم و …من معتقدم که نه بود و نبود خدا بلکه استفاده از آن است که برای سلطه بر دیگران و قتل و جنایات و خرافات و ترور و تجاوز به حقوق دیگران …می انجامد. بنابراین من اسلام و یا هر دینی را از این دید می بینم و می سنجم. وقتی ما به ادیان ابراهیمی از این زاویه نگاه کنیم در می یابیم که این ادیان راه استفاده از خدا و دین را باز گذاشته بهمین جهت آنها دین نیستند بلکه ایدیولوژیهایی برای حکومت کردن هستند! و می بینیم که بخصوص اسلام از اول هم بسراغ حکمت و قدرت رفته و اصولا اسلام همیشه خواهان حاکمیت بنام الله است.بهمین دلیل سکولارها خواهان جدایی بنیانها ی دینی از قدرتند و دین و اعتقادات دینی را امری خصوصی می دانند و مورد احترام.ولی وقتی گروهی بنام دین و خدا و به سرکوب و ترور و کشت و کشتار و تحقیر (مثلا نجس خواندن دگراندیشان…)و پایمال کردن حقوق مردم می پردازند دیگر حرف از دین و اعتقادات و احترام به چنین اعتقاداتی ضد انسانی و در خط همان گروهای متجاوز و ارازل و اوباش حاکم است ولو گوینده اش انسانی بسیار شریف و …باشد.بعنوان مثال چه کسی درایران می تواند در شرافت و انساندوستی و میهن دوستی شخصی مثل بازرگان شک کند؟من زندیق و مرتد همیجا اعلام می کنم هر فردی چنین ادعایی کند بی انصاف و نا آگاه است.ولی همین شخص و ملیونها همچون او جاده صاف کن حاکمیت ارازل و اوباش کنونی شدند.هرکس دراین شک کند نیز بی انصاف و نا آگاه است.
    بنابراین دوستانیکه خیال می کنند من خداناباور از گفته های جناب هاوکینگ شوق زده شده ایم بهتر است که کمی بیشتر بیندیشند.چون از ابوعلای معری سوری تا هاوکینگ ملیونها انسان دراین وادی قلم زده اند و ایشان نه تنها کسی هستند ونه اخرین فرد خواهند بود .

     
    • مزدک گرامی، این جمله را شما نوشته اید:

      «ولی وقتی گروهی بنام دین و خدا به سرکوب و ترور و کشت و کشتار و تحقیر (مثلا نجس خواندن دگراندیشان…) و پایمال کردن حقوق مردم می پردازند دیگر حرف از دین و اعتقادات و احترام به چنین اعتقاداتی ضد انسانی و در خط همان گروهای متجاوز و ارازل و اوباش حاکم است.»

      می شود آن نوشته شما را اینطور اصلاح کرد؟

      «ولی وقتی گروهی بنام دین و خدا و به سرکوب و ترور و کشت و کشتار و تحقیر (مثلا نجس خواندن دگراندیشان…) و پایمال کردن حقوق مردم می پردازند، و اعمال خود را مصداق عینی دین معرفی می کنند، دلیل نمی شود دین اسلام را که مورد تایید یک میلیارد انسان در دنیاست مورد بی احترامی قرار دهیم.»

      فکر می کنید می شود با این اصلاحیه، به بحث های بی حاصل چندماهه در این سایت که باعث رنجش دین باوران و خداباوران آزاده و شریف و غیرحکومتی، که رویای حکومت را هم در سر نمی پرورانند و خواهان ایرانی آباد و آزاد هستند، پایان داد؟ و مسیر کامنت های مشاجره آمیز این سایت را به سمتی بهتر هدایت کرد؟

       
      • بانوی گرامی فایزه!من تقریبا تما م کامنتهای شما را می خوانم و از داشتن هموطنی خردمند و خوش فکر و چیره دست در تجزیه و تحلیل و رساندن پیام شاد می شوم و افتخار میکنم به داشتن چنین شیر زنان آگاه هموطنی!خانم گرامی انچه را شما نوشته اید و به اسلام نسبت داده اید با انچه اسلام و دستورات اسلام و رفتار مسلمین است همخوانی ندارد. و مشکل ما از اسلام و ایدیولوزی اسلامی است. تعداد پیروان و گروندگان به یک دین عقیده و ایدیولوژی هم ملاک درست بودن آن نیست.شعار اسلام همانطور که قبلا در کامنتی در جواب خانم محترمی بنام خواهر شهید نوشتم بقول عبید زاکانی …یا بیا پایتخت در خدمت …یا که آماده باش جنگانا است. و درعمل لاقل دراین 36 سال با گوشت و پوستمان آنرا چشیده ایم.
        حرف ما با هموطنان مدافع اسلام اینست …
        فرض کنید اسلام بهترین بهترینهاست و ما آنچه را که شما درباره اسلام می گویید قبول کنیم. ولی در عمل نشان که با گرفتن قدرت به استبدادی وحشنتاک و مخرب و هیولایی ویران کننده و سیری ناپذیر و طاعونی غیره قابل کنترل تبدیل می شود.درحقیقت با تجربه قرون وسطی ما نمی بایست در دام خمینی و اسلامیان می افتادیم .ولی انچه گذشته است را نمی توانیم برگردانیم اما حال و اینده از آن ما و فرزندان ماست
        .حرف ما اینست! هموطنان مسلمان!بیایید برای حرمت دین خود و ارجمندی انسان و نجات وطن و سربلندی و استقلال کشور دست از تعصب و توجیه کشت و کشتار و ترور و شکنجه و زندان و تجاوز به حقوق و زندگی و ناموس مردم بردارید.دین و اعتقاد شما محترم از طرف ما و مبارک خودشما.ما خواهان اداره کشور بر مبنای قانون اساسی منطبق بر حقوق بشر و سیستمی سکولار (خنثی از نظر دینی و ایدیولوزیکی و عقیدتی) و دمکراتیک و شرکت تمام مردم هستیم.شما در چنین حکومتی هم حقوق انسانی خود را برابر با دیگران دارید و هم اعتقادات خود را از توهین و تحقیر می رهانید. چون وقتی اسلام بعنوان ایدیولوزی حاکم و تعیین کننده در سیاست و جامعه نباشد دلیلی برای مردم نیست که گناه کمی و کاستی را به اسلام تسبت دهند.درآن صورت بحث دین و اخرت و خدا …بحثهایی اکادمیکی هستند و اسلام بعنوان دین درحوزه خصوصی است و بعنوان اعتقاد فردی محترم خواهد بود.والا تا زمانیکه اسلامیان با پشتوانه ایدیولوژی اسلامی به کشت و کشتار و جنایت و ترور و تجاوز … می پردازند وظیفه هر فردی خنثی کردن چنین ایدیولوزیست تا بتواند با اگاهی بخشیدن بمردم ابزار جهل و جنایت و ترور را از حرامیان اسلامی برباید!من شخصا به دین باوران با شرف و انساندوستی مثل همین جناب نوریزاد و یا بازرگان و ملیونها انسانهای آزاده نه تنها احترام می گذارم بلکه در برابر انسانیت آنها سر تعطیم فرو می آورم و بعنوان یک انسان وظیفه خود می دانم که در یک جامعه آزاد سکولار و با قوانین لاییک(عرفی) و بر مبنای حقوق بشر از حقوق آنها که شامل اعتقاد به اسلام است دفاع کنم .

         
  11. لیست محرمانه افشاشده بدهی ۷۰ میلیارد دلاری اطرافیان احمدی‌نژاد تأیید شد
    یک نماینده مجلس در صحن علنی مجلس گفت که لیست محرمانه کمیته وصول مطالبات بانک مرکزی در فضای مجازی، در سطح ۷۰ میلیارد دلار افشا شده است. وی گفت افشای لیست از طریق رسانه‌ها ثابت کرد که رسانه‌‌ها رکن چهارم دمکراسی هستند.

    علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، همواره از کابینه محمود احمدی‌نژاد، به عنوان “کارگزار و خادم مردم” نام می‌برد و مدت هشت سال از وی حمایت کرد
    احمد بخشایش اردستانی، نماینده اردستان در مجلس شورای اسلامی، روز دوشنبه (۱۹ خرداد/ ۹ ژوئن) در صحن علنی مجلس سخنانی در رابطه با مبارزه با فساد اقتصادی از طریق رسانه‌ها و اهمیت وظیفه نظارتی مجلس ایراد کرد.

    به گزارش خبرگزاری “تسنیم”، نماینده مردم اردستان گفت: «اخیرا لیست محرمانه کمیته وصول مطالبات بانک مرکزی در فضای مجازی در سطح ۷۰ میلیارد دلار افشا شده و نام عده‌ای در قالب فهرست بلند بالا مطرح شده است.»

    بخشایش افزود: «با افشای لیست بلند بالا از طریق رسانه‌ها می‌توان ثابت کرد که رسانه‌ها رکن چهارم دموکراسی در مبارزه با فساد هستند و می‌توان از کانون‌های فساد از این طریق جلوگیری کرد.»

    این نماینده مجلس تأکید کرد که یکی از وظایف مهم مجلس، نظارت است که “متأسفانه روز به روز بحث نظارت کم‌رنگ‌تر می‌شود”.

    فهرست محرمانه‌ای که افشا شد

    اشاره این نماینده مجلس به لیستی است که چند روز پیش در فضای مجازی منتشر و در آن نام و رقم بخشی از بدهی‌ها و سوء‌استفاده‌های اطرافیان و کارگزاران محمود احمدی‌نژاد درج شده است.

    تاکنون هیچ نهاد قضایی یا سیاسی جمهوری اسلامی نام‌ها و ارقام مندرج در این لیست را رد نکرده است. افزون بر این، اظهارات احمد بخشایش، نماینده مجلس، در این رابطه مؤید صحت این لیست است که فقط بخشی از بدهی ۷۰ میلیارد دلاری کارگزاران دولت احمدی‌نژاد را بازتاب داده است.

    بابک زنجانی، از “سرباز ولایت” تا میلیاردر ویولن‌نواز
    غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضائیه و دادستان کل کشور دوشنبه (۹ دی/ ۳۰ دسامبر) از بازداشت بابک زنجانی، میلیاردر ایرانی خبر داد.

    1

    حدود ۶۰۰ نفر، ۸۲ هزار میلیارد تومان به دولت بدهکارند

    این لیست را نخستین بار روح‌الله زم، فرزند محمدعلی زم، از مدیران امور فرهنگی و هنری جمهوری اسلامی، در وبلاگ خود منتشر کرد. روح‌الله زم از دستگیرشدگان حوادث پس از انتخابات سال ۸۸ است که امروز در خارج از کشور به سر می‌‌برد.

    در پی به برخی نام‌های مندرج در این لیستِ تاکنون محرمانه در ایران اشاره می‌شود؛ با این تأکید که دویچه‌وله نمی‌تواند موثق بودن این لیست را تأیید کند:
    • محمد شریف ملک‌زاده، رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری دولت احمدی‌نژاد و شرکت تحت مدیریت وی به نام “شرکت رنوس” (شش هزار میلیارد تومان)
    • آرمین محمدی، واردکننده آلومینیوم تحت نام “هولدینگ یاس” (شش هزار میلیارد تومان)
    • مجتبی خوشرو، شریک آرمین محمدی و سازنده برج در کامرانیه (چهارهزار میلیارد تومان)
    • بابک زنجانی (هفت هزار میلیارد تومان)
    • امیرمنصور آریا (مه‌آفرید امیرخسروی)، محمود رضا خاوری، مدیرعامل فراری بانک ملی ایران، و همکاران آن‌ها (سه هزار میلیارد تومان)
    • حمید بقایی، معاون سابق رئیس‌جمهور احمدی‌نژاد (۳۱۰۰ میلیارد و تومان)
    • اسفندیار رحیم‌مشایی، رئیس‌دفتر رئیس‌جمهور احمدی‌نژاد، از محل کمیسیون‌های مختلف معاملات دولتی، از مسکن مهر گرفته تا قراردادهای نفتی (۸۹۰۰ میلیارد تومان)
    • دانشگاه ایرانیان متعلق به محمود احمدی‌نژاد (۱۲۰۰ میلیارد تومان)
    • سعید مرتضوی، در زمان تصدی ریاست سازمان تأمین اجتماعی (۱۳۴۰ میلیارد تومان)
    • صادق محصولی، وزیر کشور و وزیر رفاه در دو دولت احمدی‌نژاد (۲۳۷۰ میلیارد تومان)
    • معاون وقت بانک مرکزی (۱۳۰۰ میلیارد تومان)
    • محمدرضا رحیمی، معاون اول احمدی‌نژاد در اختلاس از شرکت بیمه (۱۴۰۰ میلیارد تومان)
    • نعمت‌الله پوستین دوز، مدیرعامل شرکت مس ایران و مدیرعامل پیشین گروه خودروسازی سایپا که به هنگام خروج از کشور دستگیر شد (۲۵۰۰ میلیارد تومان)
    • بهزاد ظهیری، مدیرعامل پیشین ایساکو (شرکت تهیه و توزیع قطعات انواع خودروها) که در زندان اوین بازداشت بود و سپس آزاد شد (۳۰۰ میلیارد تومان)
    • و ۴۵ نفر دیگر (در مجموع ۵۶ هزار میلیارد تومان)
    فساد مالی بی‌سابقه و سیستماتیک
    از نظر تحلیل‌گران، اختلاسی در ابعاد ۷۰ میلیارد دلار در طول فقط هشت سال، حتا در حکومت ۵۰ ساله پهلوی‌ها سابقه نداشته است.

    به این اختلاس‌ها و سوءاستفاده‌‌ها از منابع مالی ملی، باید دیگر سوءاستفاده‌های مالی را نیز افزود، از جمله فساد مالی در “بنیاد شهید” که به گفته‌ی یک نماینده مجلس، “اگر ارقام آن منتشر شوند، مردم شوکه خواهند شد”.

    بیشتر بخوانید: نامه جدید توکلی درباره “رانت ۶۵۰ میلیون یورویی”

    به گزارش ایسنا، ناصر سراج، رئیس سازمان بازرسی کل کشور، در اسفندماه ۹۲ با اشاره به تخلفات در یکی از استان‌ها گفته بود: «در یکی از استان‌های کشور فردی دوازده میلیارد تومان حق ماموریت گرفته بدون اینکه حتی یک دقیقه به ماموریت برود.» رقم ۱۲ میلیارد تومان معادل حدود چهار میلیون دلار است.

    سراج همچنین گفته بود: «همین فرد ۵۰۰ میلیون تومان نیز هزینه صرف غذا گرفته است.» روح‌الله زم در وبلاگ خود می‌نویسد فردی که رئیس سازمان بازرسی به سوءاستفاده‌هایش اشاره کرده “مهرزاد خِرد”، مدیر جهاد کشاورزی استان فارس است که چند ماه قبل به همراه سه نفر دیگر به نام‌های مظفر قنبری، حسین آهنی و محمد جعفر اندیشگر دستگیر و پس از مدتی آزاد شدند. وی به تفصیل به سوءاستفاده‌های وی اشاره کرده است.

    رئیس سازمان بازرسی کل کشور افزوده بود: «در استان دیگری فردی ۷۰ میلیارد تومان حقوق عوارضی دولت را پرداخت نکرده که پیش‌بینی می‌شود این مبلغ به ۱۰۰ میلیارد تومان برسد.»

    افرادی که رئیس سازمان بازرسی کل کشور به آن‌ها اشاره می‌کند، همگی از کارگزاران دولت محمود احمدی‌نژاد بوده‌اند؛ دولتی که خود را “پاک‌‌دست” می‌نامید و علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، بارها از آن به ‌عنوان دولت “خدمتگزار مردم” یاد کرده است.

    مصطفی افضلی‌فرد، سخنگوی کمیسیون اصل نود مجلس ایران، در اردیبهشت‌ماه اعلام کرد که ۱۱۸ هزار میلیارد تومان از معوقات بانکی پرداخت شده‌اند اما ۱۲۲ هزار میلیارد تومان دیگر همچنان به بانک‌ها برنگشته‌اند.

    پیش‌تر گفته شده بود که میزان بدهی‌های معوقه، ۱۶۶ هزار میلیارد تومان، مساوی با ۱۶ برابر پول‌های بلوکه شده ایران است.

    خبرگزاری “فارس” در روز شنبه ۲۷ اردیبهشت به نقل از افضلی‌فرد نوشت که از ۲۴۰۰ میلیارد تومان بدهی‌های کلان بانکی، نیمی از آن تادیه شده و “در صورت بروز هر تخلف در پرداخت‌ها، کمیسیون اصل نود با مسئولان ذیربط جلسه‌ای را برگزار خواهد کرد”.
    بیشتر بخوانید: تعیین مهلت برای بازپرداخت بدهی‌های معوقه بانکی

    اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهوری، در جلسه‌ای با مجمع عمومی فراکسیون اصول‌گرایان مجلس در روز دوشنبه (۱۵ اردیبهشت / ۵ مه) اعلام کرد که در حال حاضر مجموع مطالبات بانک‌ها به ۸۲ هزار میلیارد تومان رسیده است.

    هر روز ارقام نجومی هزاران میلیاردی بیشتری به فهرست سوء‌استفاده‌ها و فساد مالی در جمهوری اسلامی افزوده می‌شود.

    احمد توکلی، نماینده و کارشناس اقتصادی مجلس شورای اسلامی، چندی پیش گفته بود که فساد مالی به طور سیستماتیک ساختار جمهوری اسلامی را در بر گرفته است.

    بابک زنجانی، از “سرباز ولایت” تا میلیاردر ویولن‌نواز و زندانی فعلی
    جناب نوریزاد من لیست فوق را عینا دانلود کرده و برایتان ارسال میکنم چون اعلام فرمودید از دو شنبه در خیابان پاستور تشریف دارید هرطور که صلاح میدانید لیست فوق را پرینت کرده و همراه داشته باشید من قبلا هم قول شرف دادم که آنجا حتما شما را ملاقات خواهم کرد به قول معروف یا به عشقش میرسم یا غزق دریا میشوم ! با احترام!

     
  12. با درود به سالک عزیزنوریزادگرامی و هم میهنان فرهیخته:
    آقای خامنه ای !لطفا جواب دهید

    من هرچه فکر میکنم هدف رهبر عظیم //انقلاب از ابقاء دولت کثیف و غارتگر احمدی نژاد برای 4سال آزگار با اینهمه هزینه مالی و جانی و ریختن تمامی اعتبار خود پای یک آدم نامتعادل و بی مقداری مثل احمدی نژاد چه بود ؟میگویند جلوی ضرر هر زمان گرفته شود ، سود است .حتی مجلس تحت فرمان اسلامی هم برای عزل این رئیس جمهور روانی منتظر چراغ سبز آقا بود اما دریغ از اندکی عرق ملی و انسانی !که او فقط میخواست این 4 سال بگذرد حتی اگر کل ایران هزینه شود اما به اعتبار او لطمه ای وارد نشود(به زعم خودش ) که در نزد مردم اعتباری نمانده بود .او میدانست اگر پا روی دم احمدی نژاد بگذارد به قول خود احمدی نژاد سوراخ موش توی تهران خیلی گران خواهد شد. اکنون شاید حضرت آقا فکر میکند مردم فراموش کرده اند و افشای اینهمه دزدیها و اختلاس و غارتگری را به احمدی نژاد نسبت میدهند اما کیست که نام احمدی نژاد را در گرهی کور
    هرم غارت و ویرانگری ایران
    با نام خامنه ای نبیند ؟این هرم فساد وغارت و ویرانگری کشور را؛ چه کس و کسانی در قله آن نشسته اند ؟ نا گفته پیداست که همه خواهند گفت؛ علی خامنه ای و سران سپاه؛ که البته تشخیصی درست ست. اما توضیح و علت پیدایش چهارچوب این هرم فساد و غارت که ایران ثروتمند را به این روز اندانته اند هم ضروری و لازم است. و در ضمن میدانیم که افشای عارت ۸۲ میلیارد دلاری دار ودسته احمدی نژاد هم؛ نمایان شدن نوک کوه یخی ست که بدنه آن قدمت و علت ۳۵ ساله دارد که محدود به دوره احمدی نژاد نیست. نمیدانم بخاطر دارید در زمانیکه محمد خاتمی رییس جمهور بود و رفسنجانی هم در کنار علی خامنه ای؛ هر دو قدرتمند و حکمران نظام بودند؛ در همان زمان پاسدار صادق محصولی که نام او در این غارت آمده؛ از سپاه استعفا داده بود و با دزدی و رانت به کار تجارت و تاجری می پردازد که در این میان یک قصر چند ده میلیارد تومانی( دلار آن زمان ۸۰۰ تومان بود و یا کمتر )هم برای خود می خرد و بعدها شایع میشود که ثروت این سردار سابق نزدیک به ۱۴۰ میلیارد تومان ( آنزمان = ۲۰۰ میلیون دلار ) است که این سردار غارتگر هم کمی بعد مجبور به اعتراف به ثروت دزدی شده خود میشود؛ ومیگوید « این ثروت برای خودم نیست بلکه برای حفظ نظام و انقلاب و اسلام است » !! که دقیقا این جمله او بر اساس و اصلی ست که شامل تمامی غارتگران این نظام؛ چه سپاهی و چه غیر سپاهی؛ به سرکردگی علی خامنه ای در قله این هرم اند و طی سالها آنرا تشکیل داده اند. اما پایه و ریشه این اصل و اساس؛ که همگی کارگزاران زیر و درشت این نظام در آن شریک و همخوانند که امروز را بر کشور و مردم آورده اند؛ استوار بر یک جمله ی تاریخی بنیانگذار این هرم فاسد ست؛ که گفت : « حفظ نظام از اوجب واجبات است » !! به بیانی دیگر؛ هر عملی؛ چه کشتار جمعی و چه کشتن جانباخته سهراب بهشتی در شکنچه گاه و چه کشتار مردم در قیام ۸۸ وکشتن جانباخته ندا آقا سلطان و کشتار در کهریزک و زندان و شکنچه آزادیخواهان و چه غارت و تاراج منابع کشور و چه ضرر و زیان به منافع کشور و چه هر چه دروغ گفتن و ریاکاری و تظاهر و چه به خدایی رساندن علی خامنه ای و همه چاپلوسی از او وووو؛ همگی از اوجب واجباتی ست که در جمله ی ویرانگر این هیولای پلید خمینی می گنجند. اما قابل یادآوریست که حتا غارت ۸۲ میلیارد دلاری در این مدت ۸ ساله هم دروغ محض است و این غارت ثروت مردم؛ دو یا سه برابر آنی ست که اعلام کرده اند. – اما سیوال دیگر این ست چرا هم اکنون غارت ثروت مردم را در شرایطی که نظام دربحرانی ترین عمر ننگین خود قرار گرفته؛ بدین صورت آشکار اعلام میکنند ؟؟ که باید به آن هم توجه شود و علت را یافت.
    کاربر مهمان در تاریخ ۱۹ خرداد ۱۳۹۳ :
    بیچاره خاندان پهلوی در برابر

    بیچاره خاندان پهلوی در برابر این پاکدستان منتظر امام زمان (لابد فکر می کنن جز 313 نفرند ) آفتابه دزد بودند الان معلوم میشه مرتضوی بابت بستن مطبوعات چقدر باج از بیت میگرفته

     
  13. عباس انعامی

    درکامنتی زلفعلی مثل اینکه منو محکوم به توهین وافترابه شیعه نموده.درجواب این اقا:جناب زلفعلی من ازخودم چیزی ننوشته ام.وهرچی بوده ازمتون شیعی دراورده ام.حالا یاخرافات است یاعلم ومنطق.بستگی به نظرخواننده دارد.حالا یک مطلبی روهم میخام بنویسم خوب تامل کنیدواگرجوابی داریدبنویسید.
    سایت فارس راداشتم دیدمیزدم که مصاحبه یک اقایی که ازجمله مدرک دکتراهم داشتنددرباره ابراهیم ومشابهتش با امام رضابود.اما بخوانیدشمه ای ازاین دوبزرگوار.
    ابراهیم بااوصافی که درتورات دارد(این دکترما ازتورات هم سند اورده بودکه ابراهیم فلان سال وفلان مکان میزیسته)یکباربا زوجه خودهاجربه مصرونزدفرعون میاد.اما به همسرخودش میگه برای اینکه دردسرنشه خودراخواهرمن معرفی کن.همین طورشده به تزویج فرعون درمیاد….بقیش راخودتون ازتورات بخونید…
    دوست بسیارمحترم ومتشرعی که همکارمودبی هم میباشددربین صحبتمان میگفت انقدرایمان من به خداوندواسلام قوی و واقعیست که اگر دستوری برسدکه فرزندم راقربانی کنم بلادرنگ اینکا ر راخواهم کرد.خطاب به من گفت توچطور؟گفتم خدایی که من میشناسم وبه ان اعتقاد دارم ازاین غلط ها نمیکند.خدای من مگر سادیسم داردیامرض داردبرای امتحان من همچین خواسته نامعقولی بکند؟خدای من اگراینکارومشابه این را ازمن بخواهد طردش میکنم.وشیطان میناممش.
    دیشب که شب عیدقربان بودباخودم فکرمیکردم.مگرخداوندبه تمامی افعال بندگان عالم نیست؟وگذشته واینده اورانمی داند؟وخب میدانست ابراهیم فلان خواسته راانجام میدهدیانمیدهد.پس خواسته اش مبنی برذبح فرزنداوچه استدلالی داشته؟
    همین دکترمشابهت امام رضابا ابراهیم را درسیروسیاحت وسفران دو دانسته ونوشته هردوکه امام بوده اند(ابراهیم هم نبی بودوهم دراواخرعمربه امامت رسید)بسیارسفرمیکرده اند.اما هرچه گشتم جایی ندیدم که امام رضا سفری داشته باشد.امدنش به ایران هم از روی اجبار بوده.وبااینکه امام از سوی خداوندبوداما ظاهرا مرعوب مامون شده مجبوربه مهاجرت وقبول ولیعهدی شد.البته این مهاجرت برکات زیادی به خانواده امام رضارساندوبرادران وعده زیادی از طایفه او به ایران کوچیدند.
    حالا جناب زلفعلی کامنت من اگرجوابی وایرادی داردبسم الله.

     
    • جناب انعامی باسلام

      ایرادهمه کامنتهای شما وبرخی دیگراینست که بدون مستندومنبع وآدرس دقیق سخن می گوئید ویامی نویسید همین وبس . باادعا که چیزی ثابت نمی شود وآن آقامجتبی همه حرفهای شمارا باآدرس دقیق ازمتون تاریخ واحادیث پنبه اش رازد ؛تو هنوز خجالت هم نمی کشی ومی گوئی چه ایرادی دارد؟ وجناب مصلح وآقا مرتضی ازشما سندادعایتان راخواستارشدند وتویک سند هم ارائه ندادی بااین ادعای گنده کارشناسی ارشدتان؛خیال می کنید اینجامدرسه است وهرچه ادعا کردی ما هم مثل شاگردانتان بپذیریم ؟ چقدر پرروئی شما ازرو هم نمی روی. یک مقدار بخودت بیا.وازتوهماتت دربیا بیرون.

       
  14. محمد مهدوي فر

    اطلاع يافتيم كه روزنامه نگار زنداني آقاي بهمن احمدي امويي از زندان آزاد شد . قبلا نيز همسرش خانم ژيلا بني يعقوب از زندان آزاد شده بود .
    من به نوبه ي خود از رهبري معظم و از رئيس قوه ي قضائيه تشكر مي كنم كه اين روزنامه نگاران را بعد از گذشت چند سال از زندان آزاد كردند . اينكار كار درستي است . بايد فضاي زندان را براي روزنامه نگاران ديگر آماده كنيم .
    زندان هاي ما متأسفانه آنقدر فضا و امكانات ندارد كه بتوانيم در آن واحد همه ي روزنامه نگاران را زنداني كنيم . گروهي بايد بروند و گروهي ديگر بيايند . نظام ما يك نظام مقدس است . زندانهاي ما هم بالطبع جاي مقدسي است . بسيار شايسته است كه يك روزنامه نگار بتواند در طول حرفه ي روزنامه نگاري خود ولو براي پنج سال هم كه شده فضاي مقدس زندان را تجربه كند .
    به خاطر داريم كه رهبري معظم در يكي از سخنراني هايشان فرمودند ما ركورد زديم . كشوري كه در طلاق ركورد زده است ، در آمار اعدام ركورد زده است ، در آمار اعتياد ركورد زده است ، در تجاوزات به عنف ، در كجروي ها ، در تعداد زنداني ، در تلفات جاده اي ، در اتلاف سرمايه ، در فساد اقتصادي و در يك كلام در جميع كم عقلي ها ركورد زده است ، مگر نمي تواند در آمار روزنامه نگاران زنداني ركورد بزند؟ حتما مي تواند . ما مي توانيم

     
  15. http://www.nedayeazadi.net/1393/07/11373

    برگی از تاریخ؛ مصاحبه با دکتر امینی در آستانه سقوط شاه در انقلاب ۵۷
    ۵ مهر ۱۳۹۳ Filed under گزارش Posted by nehzateditor1

    dr_ali_amini02ندای آزادی: یکی از خواندنی ترین مصاحبه های مقامات بلند پایه دوران شاه، پیش از سقوط کامل رژیم اوست. این مصاحبه را یکی از خوانندگان راه توده در مجله سپید و سیاه سال ۱۳۵۸ پیدا کرده و برای پیک نت ارسال نموده است.

    تهران مصور:
    نخست یک خبرنگار خارجی که فارسی خوب صحبت می کرد، مصاحبه را چنین آغاز کرد:
    جناب آقای دکتر امینی، با توجه به این که سالها در سیاست این کشور وظایف مهمی به عهده داشتید و در سال ۱۳۴۰ در یکی از روزهای بحرانی کشور به مقام نخست وزیری رسیدید و توانستید با اقدامات خود بر آشوبی که کشور را فراگرفته بود مسلط شوید، ضمنا با آگاهی از این موضوع که در ماه های آخر تا آخرین روز که شاه کشور را ترک کرد از مشاورین نزدیک او بودید، به نظر شما چه چیزهایی باعث شروع نهضت و اوج گیری انقلاب شد، آن هم در زمانی که بسیاری از سیاستمداران خارجی ایران را جزیره ثبات می نامیدند و زیاد شدن درآمد نفت باعث شده بود وضع مردم از نظر مالی بهبود پیدا کند و دارای رفاه نسبی شوند.

    دکتر امینی با لهجه خاصی که نسل های گذشته با آن آشنایی دارند و با توجه به این که او همیشه، چه در هنگام سخنرانی در پشت میکروفون، چه موقع مکالمه دو نفری، با صدای بلند و تند تند حرف می زد و دائم در میان صحبت طرف را «آقا» می نامید و دنباله کلمه «آقا» را هم می کشید، چنین پاسخ داد:

    بنده «آقا» در جواب حرف های شما که سؤال اغلب مردم ما هم هست باید بگویم، از چندین سال قبل از این وضع را پیش بینی می کردم. وقتی هم که درآمد نفت به طور غیر منتظره ای زیاد شد و دیدم دولت به جای صرفه جویی و صرف درآمدهای نفت در کارهای تولیدی شروع به دست و دلبازی های بی مورد و افزایش واردات و خرید اسلحه کرده، به شدت نگران اوضاع شدم. آقا! حتی در سال ۱۳۵۴ به اعلیحضرت پیغام دادم، اوضاع کشور به حد انفجار رسیده و اگر اقدامات حادی صورت نگیرد همه چیز منفجر خواهد شد.
    ————-
    ضمن سپاس از دوستمان ساسانم، ادامه ی مقاله را از لینک فوق پیگیری فرمایید.

     
  16. سلام آقای نوریزاد
    نقل است که چنگیز مغول وقتی شهری را محاصره میکرد معمرین محترم شهر را فرامیخواند و از آنان میپسید ” من به امر خدا بر شما مسلط شده ام یا به قدرت غالب خویش؟”. اگر آنها میگفتند به امر خدا ، خان مغول میگفت پس امر خدا را اطاعت کنید و تسلیم شوید. اگر میگفتند که به قدرت غالب و لایزال ات ، خان میگفت پس به مغلوبیت خود را بپذیرید و تسلیم شوید.
    اما یکبار چنگیز خان به شهری رسید و طبق معمول ریش سفیدان را طلبید و سوال خود را تکرار کرد. پیرمردی خدا شناس پیش رفت و با شهامت پاسخ داد: تو نه آن آبرو را نزد خدا داری و نه بیش از قدرت یک انسان توانائی داری! خان خشمگین شد و پرسید : پس چگونه است که من بر شما مسلط شده ام؟ پیر دانا گفت: این بلا تجسم اعمال گذشته ما است که امروز در هیئت چنگیز بر سر ما آمده!!!!!!!!!!!!! . آقای نوریزاد، امروز این از مغول بدتر ها چیزی جز کردار ناشایست دیروز ما نیستند. چقدر در حق همدیگر بدی کردیم و نیندیشیدیم که قرض است کارهای زشت ما پیش روزگار تا هر زمان که بخواهد بما ادا کند. فتنه فقیهان بپایان خواهد رسید ، ولی آیا ما از خواب غفلت بیدار خواهیم شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!

     
  17. علی خان 1

    شماخودتان که هیچ یک دلیل ومنبعی ارائه نکردی وفقط ادعای بی دلیل بود؛ یادت رفته یک دوست عزیزمان سن عایشه را 17ساله باسندتاریخی اثبات کرد.
    دیگراینکه بگفته خودتان به این ادبیات وبیانات شما “تضحک به الثکلی “

     
  18. یک خواهش از آقای نوری زاد

    جناب آقای نوری زاد عزیز خواهش می کنم مطالب مربوط به عقاید مذهبی و دینی و نژادی را منتشر نکنید. و دین و اعتقادات هر فرد باشد برای خودش در قبر خودش . اگر افرادی می خواهند در باره این مسائل بحث کنند لطفا تشریف ببرند به حرم حضرت معصومه و اینگونه مکانها و هر چه می خواهند گفتگو کنند. خودِ شما همیشه حتی زمانی که بر پای پسر بچه بهائی بوسه زدید هرگز از اعتقادات نگفتید بلکه از انسانیت گفتید پس خواهش می کنم اجازه ندهید عده ای ( به نظر من امنیتی ها) در این سایت دین و سیاست را با هم در آمیزتد و ما و شما را از خواسته های انسانی و حقوق بشری دور کنند. لطفا به خواهش این برادر کوچک خود تأمل نمائید.

     
  19. ده اصل ضروری برای صلح پایدار جهانی
    سخنرانی محمد مجتهد شبستری در روز چهانی صلح، تاریخ 30 شهریور 1393

    به مناسبت روز 21 سپتامبر (برابر با سی‌ام شهریور) ــ‌ كه «روز جهانی صلح» نام گرفته است‌ ــ مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی با همکاری نمایندگی سازمان ملل در ایران، همایش روز جهانی صلح با حضور و سخنرانی تعدادی از استادان متخصصِ حقوق و حقوق سیاسی برگزار کرد. متن زیر مشروح سخنان مجتهد شبستری است که در این همایش بیان شد.

    در این چند دقیقه‌ای که بنده وقت دارم می‌خواهم دربارۀ ده اصل صحبت کنم. این ده اصل در سلسله نشست‌هایی که چند سال پیش بنا به دعوت یکی از دانشگاههای اتریش از چند نفر انجام شده بود و بنده هم یکی از آنها بودم و همۀ آنها از استادان دانشگاه و متخصصان حقوق، اقتصاد، الهی‌دانان مسلمانان و مسیحیان بودند تدوین شده است. این جلسات چندین‌بار تکرار شد و نهایتاً به جمع‌بندی رسید. موضوع آن جلسات این بود که برای تحقق صلح پایدار جهانی توجه به چه اصولی در سطح داخلی کشورها و بین‌الملل ضروری است که بدون آنها صلح جهانی امکانپذیر نیست. قطعنامه‌ای آنجا صادر شد به دو زبان انگلیسی و آلمانی که در آنجا روی ده اصل تأکید شده و من همان ده اصل را به صورت مختصر اینجا خدمتتان توضیح می‌دهم.

    اصل اول: این است که صلح پایدار جهانی بدون عدالت و عدالت بدون صلح قابل تحقق نیست. در این اصل تأکید شد روی این مسئله که نمی‌شود عدالت را از صلح تفکیک کرد. نمی‌شود از گروهی یا جامعه‌ای یا ملتی خواست صلح را مراعات کند بدون آنکه در حق آنها عدالت مراعات شود. و همچنین نمی‌شود درخواست کرد از جماعتی و گروهی عدالت را رعایت کنند بدون عرضۀ صلح به آنها. آن روزها به خصوص مثالی که خیلی رویش تکیه می‌شد جریان فلسطینی‌ها بود که مرتب از آنها صلح و پایبندی به صلح خواسته می‌شود بدون اینکه عدالت در حق آنها مراعات شود.

    پس بدون عدالت صلح محقق نمی‌شود و بدون صلح عدالت محقق نمی‌شود.

    ———-
    ضمن تشکر از علی گرامی،
    ادامه ی سخنرانی را از لینک زیر مطالعه بفرمایید.

    http://www.cgie.org.ir/fa/news/25114

     
  20. با درود _ آقای نوری زاد ، در محل زندگی ما پیرمردی کهنسال است که یک موتور سیکلت ” رکس ” آبی رنگ قدیمی ” بی پلاک “نیروی انتظامی دارد که هر چند وقت و از روی علاقه و فقر آنقدر به بدنه آن رنگ های اضافی زده که گاهی رنگها به قولی سنگین شده و تبله میکند و فرو میریزد . وقتی این پیرمرد با این موتور سیکلت بی وقت و با وقت حرکت میکند ، تمامی اهل محل و منطقه اطراف از حرکت او در امان نیستند ، چرا که تمامی محل را از دود اگزوز آلوده میکند . در یک قیاس مشابه متوجه شدم که این اصطبل نشینان و دم و دستگاه حاکمان هم از همین مزیت ، بی پلاکی ، دود آلوده و سر و صدای اضافی ( دلواپسی ، دغدغه ، از بین رفتن ناموس ، تظاهرات بی قانونی در محل وزارت ارشاد و .. ) دارند مردم محل که هیچ ، مردم کشور را اذیت و آزار میکنند . مثلا” چه لزومی داشت که همین دیروز ، چهار راه مخبر الدوله ( کلا” سعدی جنوبی را مسدود کرده بودند ) را از ساعت 12 بعد از ظهر به آشوب ترافیک کشانده بودند که میخواهند ” دعای عرفه امام حسین ” را در خیابان بخوانند و کاشکی آنجا بودید و می دیدید که مردم گرفتار در ترافیک چه نظری در باره این میتینگ داشتند . من همان مقایسه مردم سرگشته از نظام و حکومت فعلی را با آن موتور سیکلت رکس پیرمردی که خودش ، موتورش ، سند و سالش ، فقرش ، مشاعرش و … که همگی مربوط به دوران گدشته است ، به نظرم نشست .

     
  21. 1- متاسفم از اینکه در عین ابراز تاسف از موضع بالا از همکلام شدن با من ، در عین حال همکلام شده ای! وجه تاسف هم این است که اشخاصی که خود را خیلی مدرن و متجدد میدانند و نشانه مدرن بودنشان هم این است که محتوای گفتارهای آنان حاوی چیزی جز این نیست که دائم اسامی چند اندیشمند غربی و اسامی کتابهای آنان را که از بر کرده اند قطار کنند ،اینقدر مدرن نشده اند که بجای حاشیه پردازی و اولدورم بولدورم ناظر بر نقد شخصیتی،صرفا با احترام به مخالف عقیدتی و با ادب به نقد محتوای گفتار او بپردازند.البته این را هم یادآوری کنم که پاسخ اولین نوشته ای که خطاب بمن نوشته بودی را ذیل همان نوشته داده بودم ،نمیدانم چطور شد علی 1 ناگهان به کسوف یا خسوف یا غیبت صغری فرو رفتند ،و اینجا ناگهان با این ادبیات اشتلم گونه یکی از نکات فرعی بحث تاریخی مرا اینطور اتو کشی مدرن فرموده اند؟! ،فقط در آغاز گفتگوهای احتمالی آتی این تذکر را بشما میدهم که دانشجوی مدرن پی جوی حقیقت (اینطور که لا اقل در ظاهر پوزیشن ات هویداست) از همان آغاز گفتگوی انتقادی با الحان خود حق پندارانه نامتوازن با مخالف عقیدتی خویش از موضع بالا صحبت نمی کند ،چون نوعا اینگونه پوزیشن ها بعد به لحظات غم انگیز تاسف باری ختم خواهد شد.این قسمت فقط پاسخی بود به حاشیه پردازی هایی که داشتی ،بگذریم.

    2- اگر حاشیه پردازی های مدرن گفتاری شما را تجرید کنیم ،آنچه که در نقد نوشته من نوشته ای به این فقره از گفتار من باز می گردد که گفته ام
    :”” …اگر فرضا پیامبر علیه السلام در ازدواج های بعدی که داشته اند که غیر از عایشه که باکره و جوان بوده است ،بقیه زنان ایشان میان سال یا پیر بوده اند…””.

    خوب ببینیم اجزاء تحلیلی این گفتار که مورد انکار و هیاهوی شما قرار گرفته چیست؟ آیا اینکه بعد از خدیجه علیها سلام ،عائشه تنها همسر باکره پیامبر بوده است مورد انکار شماست؟ شما دلیلی بر خلاف این فاکت دارید؟
    من در ادامه بنحو قضیه مهمله که در حکم موجبه جزئیه است گفته ام برخی زنان دیگر پیامبر که عموما بیوه هم بوده اند میان سال یا پیر بوده اند،آیا از نظر شما این گزاره غیر منطبق است؟ چرا؟
    آیا از نظر شما ام سلمه که پیرزنی بوده است و بعقد نکاح آنحضرت در آمده است ،یک زن جوان یا باکره بوده است؟! در اینجا استناد شما به کدام تاریخ است؟
    در اینجا شما بحث سن و سال عائشه را مطرح کرده ای که موضوع بحث من با رستم نبود ،این بحث را بنده و دوستی بنام مجتبی در ایامی که شما هنوز به این سایت نیامده بودی یا در حال خسوف یا غیبت صغری بوده ای مفصل با استنادات مطرح کردیم ،آن مساله مورد اختلاف نظر تاریخی است ،و بر حسب برخی محاسبات و شواهد تاریخی سن زمان ازدواج عایشه را تا 17 سال نیز نوشته اند ،بنابر این لطفا شما در اینجا اینطور دگماتیک راجع به مسائل تاریخی ننویس که بعد اگر نوبت حساب رسی رسید ممکن است سر از ناکجا آباد در آورد.
    اما این توضیح را عرض کنم که بحث من متمرکز بر سن و سال و بکارت و ثیبوبت زنان پیامبر نبود ،آنچه که مجملا نوشتم پاسخ به ادعای گزاف و دگماتیک “عقیم بودن “پیامبر بزرگوار اسلام بود ،نیز پاسخی بود به این ادعای بی دلیل و مدرک که دختران چهارگانه باقی مانده از ازدواج پیامبر با خدیجه ،فرزندان شوهران قبلی خدیجه بوده اند،این کانون نوشته من خطاب به کامنت گذاری بنام رستم بود ،چیزی که شما با این تعبیر که “”اصلا بحث موافقت با مدعیان عقیم بودن پیامبر نیست””،آنرا کنار گذاشته و به حاشیه پرداخته ای ،خوب اگر بحث شما بحث از موافقت یا عدم موافقت ادعای عقم رسول الله (ص) نبوده و نیست پس این حاشیه پردازی های بی پایه چرا؟!

    3- گفته ای :
    “”می خواهم به شما یادآوری کنم کسی که به حقیقت احترام نگذارد نمی تواند پاسخ متقن و مستدل به دیگران بدهد. سرتاپای نوشته شما در باره موضوع فرزندان پیامبر تحریف است و خلاف واقع یعنی شما هنوز یاد نگرفته اید که چگونه یک واقع خلاف می تواند تاریخ را مه آلود کند””.
    (پایان نقل قول)

    با سخن کلی ابتدای کلامت کاملا موافقم ،اما سرتاپای نوشته من همان جمله بود که مورد اعتراضت واقع شده بود ،شما کلی گویی نکن ،بطور مشخص و جزئی و مستند ،آن بخش مورد اعتراض را توضیح بده که کجای آن “تحریف” “خلاف واقع” و “مه آلود” بود.
    به این نکته نیز توجه کن که آنچه که در “مقوله تاریخ ” و “تحلیل تاریخ” معتبر است ،در درجه اول “استناد و اسناد معتبر” و در درجه دوم “تحلیل های متکی بر شواهد دقیق و متقن ” است ،نه صرف ادعاهای کلی و حاشیه پردازی.

    4- گفته ای :
    “”فکر می کنید هر چه سیصد-چهار صد سال بعد از پیامبر در کتب مسعودی و طبری روایت شد حتما محصول گزارش متکی بر شواهد و مدارک از زمان و زمانه پیامبر است””.
    (پایان نقل قول)

    در ادامه بحث های تاریخی و کتاب شناسی ،به نحوه نیل به مطالب تاریخی (اینجا تاریخ صدر اسلام) و اینکه کدام تاریخ به صدر اسلام نزدیکتر است و اعتبار شناسی این کتب خواهیم پرداخت ، اما شما لطف کنید در این بحثی که مطرح شده و ادعایی که شده (عقیم بودن پیامبر – عدم استناد نسبی فرزندان دختر پیامبر به ایشان) ،مشخص کنید دو گزاره تاریخی ادعا شده را چگونه باید واکاوی کرد؟ آیا صحت یا سقم گزاره ها و فاکت های خبری تاریخی را باید از طریق بررسی مجموع کتب تاریخی نوشته شده در عمود زمان دریافت و واکاوی کرد ،یا از طریق درشت گویی و خود حق پنداری؟ یا شاید اینجا هم باید حقایق تاریخی مورد بحث را باید از لوکوموتیو کلیشه ای ( کتب “هگل و کانت و ماکس پلانک و دکارت، اخلاق اسپینوزا، مونادولوژی لایب نیتس،الهیات ابن سینا، تاریخ طبیعی دین هیوم، فلسفه حق هگل و پدیدارشناسی روح او و نیز استقرار شریعت در مذهب مسیح، هستی و زمان هایدگر، دو رساله ویتگن شتاین) دریافت؟!

    5- گفته ای :
    “”از میان مجموع گسترده تحریفهایت تنها یک مورد جزیی را می گویم تا بدانی چقدر در مقام پاسدار حقیقت، نقش… را بازی می کنی””.
    (پایان نقل قول)

    نمیدانم بعد از کلمه نقش چه گفته ای اما فقط میگویم : سعی کن در مقام تخاطب و تبادل نظر با همنوعانت “ادب در گفتار” را فراموش نکنی ،این اولین چیزی است که باید ازاندیشمندانی چون “هگل و کانت و هایدگر و اسپینوزا و دکارت و ویتگن اشتاین” که مرعوب آنان هستی آموخته باشی ،نیز بیادت میاورم تذکر کورس گرامی را که: “هیچگاه مرعوب نام هیچ فیلسوف غربی یا شرقی نشو” آنچه که اینجا مهم است حقیقت است نه نام های اشخاص.

    6- گفته ای :
    “”و بقیه زنان پیامبر از باکره و بیوه در هنگام مرگ پیامبر زیر25سال سن داشته و نوعا 17 تا 19 ساله بوده و تنها یک تا دو مورد هنگام مرگ پیامبر بالای 25 و کمتر از سی سال سن داشته اند. صریح بگویم هیچ کس از زنان پیامبر هنگام مرگ ایشان طبق هیچ معیاری پیر نبوده.اگر توانستی چند زن پیر را از میان زوجات نبوی از متون کهن بیابی و معرفی کنی با مشخصات سنی آنها معلوم می شود پاسخهایت متکی بر توهم نیست””.

    من توضیح دادم که در عبارتی که نقل و تحلیل کردم در مقام بیان تفصیلی سن و سال زنان پیامبر نبودم ،بحث عایشه که بحثی علیحده است ،اما آنچه که در مقام مقایسه بقیه زنان پیامبر با عایشه و خدیجه بیان کرده بودم این بود که آنها زنانی بیوه و میان سال بوده اند،غرض هم رفع این استبعاد آن کامنت گذار بود که چرا پیامبر از آنان صاحب فرزند نشده است ،و مقصود من این نبود که همه زنان پیامبر پیرزن بوده اند ،آیا شما در عبارت من چیزی که حاکی از این باشد که گفته باشم همه زنان پیامبر غیر از عایشه پیر فرتوت بوده اند یافته ای که چنین شوریده سخن گفتی؟!
    اکنون که بحث به اینجا رسید در خواست من این است که شما با استناد دقیق روشن کن که تک تک زنان پیامبر چه نام داشته اند و سن و سال آنان هنگام عقد ازدواج با پیامبر چقدر بوده است و الا اینگونه کلی گویی که :””و بقیه زنان پیامبر از باکره و بیوه در هنگام مرگ پیامبر زیر25سال سن داشته و نوعا 17 تا 19 ساله بوده و تنها یک تا دو مورد هنگام مرگ پیامبر بالای 25 و کمتر از سی سال سن داشته اند. صریح بگویم هیچ کس از زنان پیامبر هنگام مرگ ایشان طبق هیچ معیاری پیر نبوده””،مشکلی را حل نمی کند.

    7- و بالاخره گفته ای :
    “”یه ذره عقل هم خوب چیزیه. این پاسخ ها تنها در دخمه های حجره های حوزه که از تاریخ هیچی نمی دانند طرفدار دارد. در حوزه هیچگاه تاریخ معنا و مفهوم نداشته و اکنون هم تنها مدرک دکتری تاریخ را برای عضو هیئت علمی شدن و تدریس یک جزوه دم دستی می گیرند و بر سینه خود الصاق می کنند.من بسیاری از این حوزیان تاریخ دان را می شناسم و در جلسات انها حاضر بوده ام نوع پاسخ هاشان همین پاسخ های آقای مرتضی است که بقول اخوان عرب مان: یضحک به الثکلی!””.
    (پایان نقل قول)

    سلام و تشکر! دوست من، اینگونه ادبیات را از کدام آکادمی آموخته ای؟!

     
    • والا هر انسانی که کمی خرد داشته باشد و فکر کند براحتی از کتابهای ایشان به عدم وجود خالقی خواهد رسید ( مزدک)

      ظاهرا کلمه “خرد” در قاموس شما عوضی تعریف شده، حالا یعنی خواسته ای بگویی بطور کلی هرکس (بغیر از آقای هاوکینگ) معتقد به “خالق جهان” باشد بی خرد است؟!شما آیا به لوازم گفتارهایت نباید بیندیشی؟
      اکنون بگذشته تاریخ علم نمی پردازیم ،اما اکنون می خواهی بگویی اینهمه دانشمند علوم و فنون مختلف اعم از علوم انسانی و تجربی ،که اجمالا یکتاپرست هستند ،یا متدین به یکی از ادیان الهی هستند ،همه بیخرد هستند و فقط شما و آقای هاوکینگ خردمندید؟! عزیز کمی بیندیش،و به آراء و عقاید دیگران احترام بگذار،حکم خرد شما این است که کثیری از مردم روی زمین را بی خرد بنامی؟ همین یک مورد توهین کافی است ،حال آمده ای در این سایت هرچه میخواهی مینویسی ،بعد طلبکارانه صاحب سایت را بچالش می طلبی که معیار توهین را معین کند؟! اگر دین نداری و خدا نداری ،همان خرد مورد ادعایت نمی گوید که با الفاظ درشت و عنیف اشخاص حقیقی و حقوقی را بلجن نکشی؟ معیار میخواهی؟ من از کسانی که حوصله دارند خواهش میکنم زحمت بکشند ،تمام کامنت هایی که در این سایت از سوی فردی بنام “مزدک” گذاشته شده است را جمع آوری کنند ،تا معیار “دشنام” و “درشت گوئی” و “توهین های عرفی” را بیابند و بشناسند! بنظرم اصلا کامنت های مزین به نام مزدک بهترین تعریف و حد تام مفهوم توهین است.
      آقای مزدک! توهین امری معروف عند العرف است ،این شما هستی که بر خلاف ادعاهایت به بستگی های عقیدتی کثیری از انسانها احترام نمی گذاری،از یکطرف میگویی اندیشه خدا و بود و نبود اوبرای من هیچ مهم نیست ،از سوی دیگر انکار خدا را از لوازم خردمندی میدانی و به یک لسان همه متدینان و موحدان عالم را “بی خرد” می نامی ،خود تشنج بپا می کنی و دیگران را به “تشنج آفرینی” متهم می کنی؟
      آیا این شما نبودی که با درج مصاحبه جناب هاوکینگ این سایت را بتشنج کشاندی؟

      اندکی منصف باش گرامی

       
  22. با سلام. لطفا” طریقه دانلود کردن آهنگ ها را راهنمایی فرمایید. متشکر از مرد آزاده ایران زمین.
    ———
    سلام دوست گرامی،
    موسیقی ها را ازاین سایت نمی توان ذخیره کرد. اما می توانید از سایت های دیگر به آنها دسترسی داشته باشید. مثلا بعضی از آنها در این آدرسها در دسترس هستند:

    https://soundcloud.com/arya-aramnejad-ii
    https://www.radiojavan.com/mp3s/mp3/Abazar-Noorizad-Eshgh
    https://www.radiojavan.com/mp3s/mp3/Abazar-Nourizad-Sarat-Salaamat

    با احترام

     
  23. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز

    ایران فردا را چگونه بسازیم

    اگر کمونیست ها نبودند محال بود مردم اعتباری برای آقای خمینی قائل شوند چرا که جوانان ما در شهریور سال 57 نام خمینی به گوششان خورد اما گروه های چپ سالها در محیط دانشجوئی ودبیرستانی افکار خود را نشر میدادند ومورد استقبال قرار میگرفتند تحلیل شاه از ارتجاع سرخ وسیاه تحلیل درستی بود و اگر اجازه داده بود افکار چپ ومذهبی در جامعه نقد شود واز کارهائی که رضاشاه وخودش کرده بود درست دفاع کرده بود و وزرا ونخست وزیرانی که شاه تمام موفقیتهای خود را مدیون آنها بود به زندان نینداخته بود وبدنه متخصصین کشور را با این کار از خود نرانده بود محال بود کسی به دنبال آخوند راه بیفتد شاه از آخوند هراس نداشت او از مارکسیسم به پشتوانه اتحاد جماهیر شوری در مرز شمالی نگران بود واز دین کنترل شده برای مبارزه با مارکسیسم میخواست سود ببرد اما همسوئی فرهنگی آخوند ومارکسیسم کار خود را کرد عیب روشنفکران ما این بود که آینده نگری نداشتند وفکر میکردند مشکل فقط شاه است اما خمینی حداقل خودش میدانست چه میخواهد خمینی برای همه عرصه های زندگی برنامه داشت اما روشنفکران ما طبق ذوق وسلیقه وتخصص خود مسائلی را تحلیل میکردند چپ های ما نگاه میکردند چه کسی لباس شیکتری دارد تا یک تهمت بچه سرمایه دار به او بزنند فرهنگ کار نکردن ویا بد کار کردن تراوش ذهن مارکسیستهای نفهمی بوده که ما امروز در جامعه هنوز از ان رنج میبریم چرا که فکر میکردند ثمره کار نصیب سرمایه دار میشود وسر کارگر بی کلاه میماند آنها برای گدا صفتی که با فرهنگ آخوندی همخوانی داشت ارزش قائل میشدند وسعی میکردند زندگی زاهدانه داشته باشد تبلیغ این نوع نگاه به زندگی آخوند و کمونیست را به یک مسیر میبرد متاسفانه روشنفکری ما امروز در رسانه ها بویژه تلویزیون ورادیو که در اختیار دارد از روش هوچی گری برای مبارزه با آخوند استفاده میکند روشی که آقای خمینی وکمونیستها از ان استفاده کردند وامروز آخوند مغلوب این روش نمیشود در دانشگاه اصفهان بودم در نمازخانه آقای غرضی برای تبلیغ دوره دوم رئیس جمهوری آقای هاشمی صحبت میکرد دختر دانشجوئی بلند شد وبه نوع پوشش سیاه خود اعتراض کرد وگفت مگر من همه عمر عزادار هستم که باید سیاه بپوشم من حق انتخاب پوششهای دیگر را هم دارم اما آقای غرضی غافلگیر نشد ودر جواب آن دختر گفت ما شاه را با هو بیرون کریم کسی نمیتواند ما را با هو بیرون کند یعنی اینکه از روشهائی که خود بکاربرده رودست نمی خورد ما به جای اینکه بگردیم ببینیم اخوند کجا گند زده وان را در جامعه بزرگ کنیم باید مبانی اندیشه ای که میتواند به راحتی و پرروئی جلو مردم بایستد وبگوید علی خامنه ای هنگام تولد یا علی گفت را به نقد بکشیم قداست خودساخته آنها را بااستدلال مورد پرسش قرار دهیم برای نقد دین هیچ مرزی را به رسمیت نشناسیم نقد باور دینی توهین به کسی نیست همچنان که در سکولارسیم قداستی وجود ندارد ایجاد آشوب ذهنی در جامعه مردم را از تغییر ناامید میکند چرا که آنها تجریه انقلاب 57 را دارند و از نتیجه ای که از کار خود بدست آورده اند به اندازه کافی پشیمانند دیگر تسلیم روش مشابه نمیشوند روش دفاع از دراویش وبها ئیان را به دلیل اینکه حقوق انسانی آنها پایمال شده مطرح کنیم نه دفاع از باورهای خرافی آنها مردم را با حقوق اجتماعی خود آشنا کنیم حقوق سیاسی اگر بستری اجتماعی نداشته باشد ونهاد های اجتمتاعی برای آن بوجود نیامده باشد با یک نمایش انتخاباتی مهندسی شده به یغما میرود روش مطالبه خواسته های اجتماعی را با روشنگری برای عموم بیان شود چرا که حاکمیت نمیتواند منکر حق انتخاب مردم شود وخود در دام انتخابات افتاده اما با نبود نهاد های اجتماعی همه چیز را به نفع خود تمام میکند و اینچنین است که همه ایرانیان مورد ستم قرار گرفته اند من همچنان که شرم دارم یک آخوند باشم شرم دارم یک درویش باشم ما میخواهیم فرادی ایران ما خردگرائی وفرهیختگی باشد نه اداهای مسخره آخوند ودرویش به اسم احترام به باورها وسنن گذشته ما از گذشته چیزهای بهتری داریم که استفاده کنیم شاهکار شاهنامه مگر از گذشته ما نیست؟امروز فرق داعش وآقای خمینی در این است که اقای خمینی بعد از پیروزی به کادر سازی برای تشکیلات خود دست زد و با دلارهای نفتی بلند پروازیهای خود را شروع کرد اما عربستان با دلارهای نفتی ایجاد مدارس دینی در کشورهای دیگر وجمع کردن کودکان فقر کشورهای پاکستان وافغانستان هسته های جنایتکاران داعشی را شکل داد وهر طور خواست آنها را تربیت کرد با یک دانشجوی افغانی در دانشگاه آشنا شدم او در مدارس پاکستان درس خوانده بود واز دیسیپلین وحشتناک حاکم براین مدارس سخن میگفت که این نوجوانان چه فشار روانی را متحمل می شده اند بی دلیل نیست که عملیات انتحاری را براحتی انجام میدهند این افراد کودکانی بوده اند که پدر و مادرشان از عهده اداره زندگی آنها برنمی امدند وبرای غذا و سرپناه فرزندان خود را به این سلفی ها می سپردند ونتیجه آن همین گروه های تکفیری است که براحتی دست به جنایت میزنند.وامروز اخوندها وتکفیری ها هر دو در رقابت باهم خاورمیانه را با مدیریت اسرائیل به جهنم تبدیل کرده اند.

    پاینده ایران

     
    • زلفلی

      11:12 ب.ظ / اکتبر 4, 2014 نظر شما پیش از انتشار، بررسی خواهد شد.

      سلام برجناب آقامرتضی عزیز وگرامی

      جناب آقا سیدمرتضی، برادرگرامی ،این سایت فحشکده نوری زاد است نه اندیشکده اندیشه ورزان عاقل وخردمند؛همچنانکه خودنوری زاد بصراحت می گوید :تشیع آلوده به خرافات شده است.

      ازدیگران ملحد وزندیق /// چه توقعی هست که مؤدبانه بحث کنند.

      وقتی که ازیک بی ادبی وازبی هویتی نسبت ” ///”را برآخوندها دراین سایت منتشر می کند؛

      ازشمای آقامرتضی می پرسم ،آیااین سایت نوری زادبی نور “اندیشکده “است؟
      یافحشکده تمام عیاراست واعتقاد ملیونها انسان را ببازی وتمسخرگرفته است؟

      ذات نایافته ازهستی بخش //// کی تواند که شود هستی بخش.

      نوری زادی که خودش بمذهب خودش نسبت خرافات می دهد وامثال عباس انعامی هم که ادعای شیعه شناسی دارد ومی گوید شیعه هم هستم ،وچنان تیشه به ریشه شیعه می زند البته بدون هیچ دلیلی تابحال .

      آنوقت مانوردادن ملحدان وزندیقان خداستیز ومنکران خداومنافقان وکمونیست های دیروز وازتوفاله های آنان وزخم خوردگان ازانقلاب که پدرانشان ویابرادروخواهرانشان ،خودراقربانی همین جهل ونادانی کرده اند وناموسشان را مسعودرجوی به حراج گذاشت به اعتراف خودشان ،تعدادی درعملیات داخل وعده ای درعملیات مرصاد وگروهی دیگردرقرارگاه اشرف درعراق .

      حال باادعاهای پوچ وسفسطه بافی بمانند سوقسطائیان قدیم؛وازهرتهمت وافترابستن به پیامبراسلام-ص- وائمه اطهار-ع- ابائی ندارند وخودشان مصداق بارز “////” ومحصول /// هستند وآلودگی های ذهنی وفکری وجسمی شان رادراین سایت می ریزند.

      آنوقت جنابعالی اینجارا اندیشکده تلقی می فرمائید؟
      بنده ازحضرتعالی تعجب می کنم، که چگونه این سایت را اندیشکده می نامید؟

      بلی آنوقت اندیشکده می تواندباشد که صاحب هراندیشه باحترام متقابل اندیشه خودرا مستدل ابراز کند وبه اندیشه دیگران هم احترام بگذارد وازطرف مقابل دلیل عقلی مطالبه نماید نه اینکه فقط برادعای باطل بی دلیلش اصرارورزد ،مثل مزدک ///وانعامی ///، ویاگزافه گوئی های شیرین هوشی ،رسول /// ومجید/// ودیگرگزافه گویان که صفحات این سایت را پراز/// خود می کنند.

      وبااین وصف وحال این سایت، نوری زاد بی نور،ازشما وسیدابوالفضل ومجتبی ومصلح دعوت بنوشتن مطالبی دراین سایت که کلا فحشکده اراجیف گویان شده است ،می کند ،جای بسی تعجب است که جنابعالی هم دعوتش را لبیک گفته اید .

      پیشنهادبنده حقیر اینست که حداقل مدتی باید اینجارا مثل جناب مصلح ترک بایدگفت تامعلوم شود که خودنوری زاد چه دین ومسلکی دارد؟ وازآن چگونه دفاع می کند؟ وخودرا بشناساند،که ببینیم آیاشریک دزد ورفیق غافله دین ستیزان است ؟
      ویادیندار قرص ومحکم است وازاعتقاداتش دفاع می کند ،آنوقت بکمکش خواهیم شتافت.
      ودیگراینکه سایتش را بنحواحسن اداره کند نه اینکه فحشکده فحاشان قراربدهد.
      ارادتمند شما بخصوص آقاسیدمرتضی
      “زلفلی “بانام مستعار.

       
      • هموطن عصبانی و مستعارنویس،

        در اینکه توهین به هر عقیده و مرامی، از جمله اسلام و تشیع بسیار نکوهیده و ناپسند و انزجار آور است، که اصلا شکی نیست. اما یکی از طرفین نباید به احترام سایر بازدید کنندگان این سایت، کمی کوتاه بیاید تا آتش تند این تنفر کمی فروکش کند؟ چند کلمه از نوشته های شما که متدین و موظف به استعمال قول “لیّن”، “میسور”، “معروف”، و “احسن” هستید هاشور خورده، و این نشان می دهد که شما کلمات تندی بکار برده اید. شمای مسلمانِ شیعه ی مبلّغ دین، آیا فکر نمی کنید این ادبیات، نفرت از مذهب را به جای تخفیف، تشدید می کند؟

        من ماه ها پیش پیشنهاد دادم که مذهبیون و غیرمذهبیون درگیر در بحثهای تند مذهبی، بخشی انرژی و دانش خود را صرف مطالب مرتبط با سایت کنند، که تقریبا به هیچ انگاشته شد. اما اینکه شما اینجا را به فحشکده، و نوری زاد را به “بی نور” تشبیه کنید، بی انصافی نیست؟ شما آیا مصاحبه آقای نوری زاد را رادیو ندا را در پست قبل خوانده اید؟ آیا به آن قسمتی که پدر سعید زینالیِ گم شده، با نوری زاد درددل کرده بود توجه کردید؟ می شود کسی انسان باشد و با خواندن آن سطرها، اشک نریزد یا متحول نشود و نگوید که واویلا، من و ما آیا مسئولیتی در قبال این خانواده نداریم؟

        نوری زاد اگر هیچ نکرده، صدای خانواده سعید زینالی که شده. نشده؟
        نوری زاد اگر هیچ نکرده، بی گناهی و مظلومیت امید کوکبی و ضیا نبوی ها را که فرباد کرده، نکرده؟
        نوری زاد اگر هیچ نکرده، نام گوهر عشقی را که بر زبان ها انداخته، نینداخته؟
        نوری زاد اگر هیچ نکرده، از غارت ثروت های این سرزمین که نوشته، ننوشته؟
        نوری زاد اگر هیچ نکرده، زندان رفته، تهدید شده، ممنوع الخروج شده، اما دست از رسواگری هایش بر نداشته، برداشته؟
        نوری زادِ تنها، دیگر چه کند تا من و شما نیشش نزنیم؟

        حضور در قدمگاه در گرما و سرما و شنیدن تهدید ها و توهین ها، برای هر انسانی، هر چقدر هم قوی، روح خراش است. حال او شب ها باید دعواهای مذهبی من و شما را هم هاشورزنی کند. شما اگر اینجا را فحشکده می دانید، چرا به آن سر می زنید، و اگر سر می زنید، و اگر دست مریزادی نمی گویید، لااقل نیش هم نباشید. قصدتان اصلاح و تذکر است؟ چرا از بالاترها شروع نمی کنید؟ مگر همین تشیع نگفته که برترین جهاد، سخن از عدالت گفتن نزد حاکم جائر است؟ شما می گویید می خواهید ببینید نوری زاد دینش چیست؟ چرا او باید هر از گاهی دینش را و مذهبش را فریاد بزند؟ مگر تکرار او که در راهی که انتخاب کرده خود را برای هر حادثه ای مهیا کرده، همان توصیه اکید دین نیست؟ ما مدعیان همه فریاد می زنیم، او عمل می کند.

        کدامیک از علمای شیعه تا به حال سری به خانواده سعید زینالی زده اند؟ چند تن از آیت الله هایی که مذهب تشیع را در جامی بلورین گذاشته و مراقب خش نیفتادن آنند، حالی از مادر سعید زینالی، مادر سهراب اعرابی، مادر ستار بهشتی، مادر مصطفا کریم بیگی، مادر حسین رونقی و ده ها مادر دردمند دیگر گرفته اند؟ آتنا فرقدانی را می شناسید اما؟ او هیچگاه ادعای شیعه علی بودن را نکرد، اما از خانواده های دردمند دلجویی می کرد، و چندبار به قدمگاه های آقای نوری زاد رفت.

        آیا تشیعی که شما منتقدان حکومت به آن معتقدید، نباید روزی در عمل خودش را ثابت کند؟ کدامیک از شیعیان علی تا به حال از مصداق های امروزی به ناحق گرفتن خلخال از زن یهودی دق کرده اند؟ شما که علم دین می دانید، چرا ماجراهای مطرح شده از سوی آقای نوری زاد در این سایت را به دست نمی گیرید و از منظر یک متدین وجدان مند، به نقد آنها نمی پردازید؟ مگر مردم کوفه را برای بی وفایی شان به حسین سرزنش نمی کنید؟ مگر نمی گویید حسین برای اصلاح حکومت و نه برای به دست گرفتن حکومت قیام کرد؟ پس کو اقدام عملی یک شیعه حسین در این سرزمین بلا زده برای اصلاح حکومت؟

         
        • خواهرگرامی فائضه خانم
          وعلی عزیز برادر محترم

          سلام برهردوی شما حق باشما است وبنده یک مقدارتندروی کردم،ولی شما که بنده را نمی شناسید بنده کیستم وچه کاری انجام داده ام ومی دهم ونیازی به پوزدادن هم نیست.
          لیکن این سایت مگرازآن نوری زاد نیست ؟

          مبارزاتش قابل تحسین وتجلیل همه آزاداندیشان حتی مزدک ملحداست اما کنترل کامنتها مگربدست اونیست که برخی کامنتها دل هربیننده مسلمان ویاشیعه را چنان جریحه دار می کند که دیگررغبت دوباره نگاه کردن به این سایت راندارد ؛پس شما هم انصاف دهید ومرا اینقدرملامت نکنید بلکه به آقای نوری زاد همین تذکر بنده رابدهید که آزاداندیشی هم حدی دارد که به اعتقادات دیگران توهین وافترا وناسزا وفحاشی نشود .

          اما آن هاشورها که کشیده بودند، بنده نقل قول فحاشان را کرده بودم ودو مورد هم بنده به آنها فحش داده بودم وبقول مصلح مقابله بمثل کرده بودم. آیاایرادی دارد مقابله بمثل “بائک تجر وبائی لاتجر”.

          خواهش می کنم خودتان هم به بنده حق بدهید وانصاف راکه امروزه معجون نایاب شده است حداقل شما مراعات بفرمائید.
          متشکرم وسپاسمند هردوی تان.
          زلفلی

           
      • با سلام به زلفعلی

        ببینید آقای زلفعلی آقای خمینی در سال 57 چنان بهشت برینی را به ما وعده داد که از بی دین با دین سرازپا نشناخته تسلیم او شدیم ولی امروز روزی است که میگویند جوجه ها را آخر پائیز میشمارند امروز علمای اهل شیعه وسنی باید پاسخ دهند این رفتاری را که در رقابت با هم نشان میدهند جز سرزمینهای سوخته چیزی به دنبال داشته این که شما منتقدین را مینوازید بهتر نیست از بزرگان این مذاهب دعوت کنید برای برون رفت از این نکبت که در تاریخ خاورمیانه سابقه نداشته راهی پیدا کنند اسرائیل قبل از علمای اسلام در قرن بیستم طرح حکومتی خود اجرا کرد وعلمای اسلام هم به تقلید از اسرائیل هنر خود را به نمایش گذاشتند حال شما با مدیریت جهانی که ادعای آن را دارید تحمل بفرمائید و پاسخ دیگران را بدهید دست آخر روزی مجبورید پنبه را گوش خود بیرون آورید وسوالها را بشنوید ما روح لطیف آقا مرتضی را به اندازه کافی آزار میدهیم لازم نیست شما دایه دلسوزتر از مادر برای آقا مرتضی شوید اقا مرتض از امیدهای ماست شما کسانی هستید که مرا به جرم هواداری از آقای موسوی به نام حرام زاده از مسجد بیرون کردید وقتی پای بی حیائی پیش می آید شما زشت ترین چهره ای هستید که قابل تصور است

         
      • ارادت غليظ شما به مرتضى و ادبيات چكشى شما فى الواقع انسان را به ياد “مصلح” يا همان “ميرآقا طلبه جانباز از قم” مى اندازد جناب “زلفلى”. مطمئنيد كه جناب مصلح فى الواقع اينجا را ترك كرده جناب “زلفلى”؟

         
  24. با سلام

    همانطوري كه بعضي از دوستان اشاره كردند رسانه هاي آزاد و آزادي اظهار نظر يكي ا ز اركان دموكراسي است

    ديشب از شبكه مستند تلويزيون فيلمي از ساخت را ه آهن در ايالات متحده در اواسط قرن 19 پخش شد كه اقيانوس

    اطلس را به اقيانوس آرام متصل مي كرد و ساخت آن 6 سال طول كشيد

    نكته ي مهم كه به بحث ما ارتباط دارد دزدي و سوء استفاده مالي يكي از مسؤلان ناظر بر اجراي ساخت راه آهن بود

    كه حتى به نمايندگان مجلس آمريكا رشوه مي داد و با تأسيس يك شركت صوري اقدام به سرقت ميليونها دلار مي كرد

    يك روزنامه نگار مستقل براي اولين بار سوء استفاده هاي مالي و دزدي اين شخص را به اطلاع مردم امريكا رساند و

    باعث استعفاي اين شخص از منصب خويش شد

    —————————–
    در 4 سال دوم رياست جمهوري احمدي نزاد كه با تقلب در انتخابات همراه بود شاهد بزرگترين دزديها

    و اختلاس و سائر معضلات در تاريخ ايران بوديم

    علت آن عدم وجود مطبوعات آزاد فساد شديد در رأس هرم قدرت و————– است

     
  25. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    اﮔﺮ ﻣﺎ ﻋﺮﻓﺎﻥ اﻳﺮاﻧﻲ ﺭا ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﻳﻜﻲ اﺯ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻗﺒﻮﻝ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ‘ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺳﻴﻤﺮﻍ ﺭا ﺳﺮاﻧﺠﺎﻡ اﻳﻦ ﻋﻠﻢ ﺩاﻧﺴﺖ ‘ ﺩﺭ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺳﻴﻤﺮﻍ اﺯ ﻃﺎﻳﻔﻪ ﭘﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﺳﻲ ﻋﺪﺩ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﺯﻣﺎﻧﺪﻩ ﺭاﻩ ﭘﺮ ﻣﺸﻘﺘﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺭﻓﺘﻨﺪ ” ﺩﺭ ﺁﺧﺮ اﻳﻦ ﺳﻲ ﻣﺮﻍ ﺁﺑﺪﻳﺪﻩ.’ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺭا ﻳﺎﻓﺘﻨﺪ ‘ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﺧﺪاﻳﻲ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮﻳﺶ ﺑﻮﺩﻧﺪ ‘ﺧﻮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ
    ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻣﺸﻘﺖ و ﺭﻧﺠﻲ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺭاﻩ ﺗﺤﻤﻞ ﻛﺮﺩﻧﺪ ‘ﺟﺎﻧﻲ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺩاﺩﻩ ‘ ﺟﺎﻧﻲ ﺩﻳﮕﺮ ‘ ﺟﺎﻧﻲ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ‘ ﺟﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﺯ ﺁﻥ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺟﺪﻳﺪﻱ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ‘ اﻳﻦ ﺧﻮﺩ ﺟﺪﻳﺪ ﺁﻧﻬﺎ اﺯ ﻳﻚ ﻃﺮﻑ ﻫﻴﭻ ﺭﺑﻂﻲ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻗﺪﻳﻢ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺪاﺭﺩ و ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﺩاﺭﺩ ‘ ﺟﺎ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺯﻳﺒﺎ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺑﻴﺎﻧﻲ ﻭاﺿﺤﺘﺮ ﺑﻴﺎﻭﺭﻳﻢ
    ﻋﺎﻟﻢ ز ﻫﺴﺖ ﮔﻮﻳﺪﻭ ﻋﺎﺭﻑ ز ﻧﻴﺴﺘﻲ. ﻣﻦ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﺏ و ﮔﻞ ﻫﺴﺖ و ﻧﻴﺴﺘﻢ
    ﻫﻤﭽﻮ ﻧﻮﺭ ﻛﻪ ﻣﻪ ﺟﺪا ﻫﺴﺖ و ﺟﺪا ﻧﻴﺴﺖ. ﻋﺎﻟﻢ ﻫﻤﻪ ﺁﻳﺎﺕ ﺧﺪا ﻫﺴﺖ و ﺧﺪا ﻧﻴﺴﺖ
    ﺩﺭ ﺁﻳﻨﻪ ﺑﻴﻨﻨﺪ ﻫﻤﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﺭا. اﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ و ﺁﻳﻨﻪ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺖ و ﺷﻤﺎ ﻧﻴﺴﺖ
    ﺩﺭﻭﻳﺶ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﻓﻘﺮ اﺳﺖ ﺷﻬﻨﺸﺎﻩ. ﭘﻴﺶ ﻧﻆﺮ ﺧﻠﻖ ﮔﺪا ﻫﺴﺖ و ﮔﺪا ﻧﻴﺴﺖ
    اﻳﻦ ﻧﻴﺴﺘﻲ ‘ﻫﺴﺖ ﻧﻤﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ. ﺩﺭ ﺗﻮﺑﻪ ﻣﺎ ﺭاﺯ ﺑﻘﺎ ﻫﺴﺖ و ﺑﻘﺎ ﻧﻴﺴﺖ
    ﻋﺎﺭﻓﺎﻥ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﻓﺮاﻭاﻥ ﺑﺮ اﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﺩاﺷﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﭘﻴﺮﻭاﻥ اﻳﻦ ﺭاﻩ ﺑﺎﻳﺪ ﺭاﺯﺩاﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ و اﺳﺮاﺭ ﺭا ﻫﻮﻳﺪا ﻧﻜﻨﻨﺪ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ اﺯ ﮔﻤﺮاﻫﻲ ﺗﺎﺯﻩ ﻭاﺭﺩاﻥ و ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻴﻢ ﺩاﺷﺘﻨﺪ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﺣﺘﻲ ﺯﺑﺎﻧﻲ اﺧﺘﺮاﻉ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﺩم ﻋﺎﺩﻱ اﺯ ﮔﻤﺮاﻫﻲ ﺑﺮ ﺣﺬﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ‘ ﻧﻬﺎﻳﺖ اﻳﻨﻜﻪ ﻃﺒﻖ ﺭﻭاﻳﺎﺕ و ﺣﻜﺎﻳﺎﺕ ﻋﺎﺭﻓﺎﻥ ‘ ﺧﺪاﻳﻲ ﻧﻴﺴﺖ و ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﺧﺪاﻳﻲ ﻫﺴﺖ ‘ اﻳﻦ ﭘﺎﺭاﺩﻭﻛﺲ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺧﺪاﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺎﻭﺭ ﺩاﺭﻧﺪ ‘ﻭﺟﻮﺩ ﺧﺎﺭﺟﻲ ﻧﺪاﺭﺩ و ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﺑﺎﻭﺭ ﺑﻪ ﺧﺪاﻱ ﻋﺎﺭﻓﺎﻥ ﺑﺮاﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﺎﺩﻱ ﻋﻴﻦ ﺑﻲﺧﺪاﻳﺴﺖ ‘ ﺑﻪ هر ﺣﺎﻝ ﻣﺎ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺗﺼﻮﻳﺮﻱ اﺯ ﺧﺪا ﺭا ﻣﻴﭙﺮﺳﺘﻴﻢ ﻧﻪ ﺧﻮﺩ ﺧﺪا ﺭا ‘
    اﮔﺮ ﺟﻨﮓ ﺑﺮ ﺳﺮ اﻳﻨﻜﻪ ﺧﺪا ﭼﻴﺴﺖ ﺗﻮﺟﻴﺤﻲ ﺩاﺷﺖ ‘ﻋﺎﺭﻓﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺗﻔﺎﻭﺗﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﻴﺪاﺷﺘﻨﺪ ‘ﺑﺮ ﺳﺮ ﻫﻢ ﺑﻜﻮﺑﻨﺪ ‘ اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺟﻨﮓ و ﺟﺪاﻟﻬﺎ ﻫﻴﭻ ﻧﻴﺴﺖ ﺟﺰ ﺟﻨﮓ ﻗﺪﺭﺕ ‘ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﻛﻮﺩﻛﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﻱ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ و ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻢ ﺳﻦ و ﺳﺎﻻﻥ ﺧﻮﺩ ﻓﺨﺮ ﻣﻴﻔﺮﻭﺷﻨﺪ ‘
    ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻲ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺑﺎ اﻳﻦ اﻃﻤﻴﻨﺎﻥ اﺯ اﺳﺘﻔﺎﻥ ﻫﺎﻭﻛﻴﻨﮓ ﻧﻘﻞ ﻗﻮﻝ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ اﻳﻨﻜﻪ اﻳﻦ ﺷﺨﺺ ﺭا ﺣﺠﺘﻲ ﺑﺪاﻧﻨﺪ ‘ ﺩﻻﻳﻞ اﻭ ﺭا ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﻭﺭﻧﺪ ‘ اﻳﻦ ﺩاﻧﺸﻤﻨﺪ ﮔﺮاﻣﻲ ﺣﺮﻓﻲ ﻏﻴﺮ اﺯ اﻳﻦ ﻧﻤﻴﺰﻧﺪ ﻛﻪ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﺣﺎﻛﻤﻨﺪ ‘ اﮔﺮ ﺷﻤﺎ اﻳﻦ ﺣﻜﻢ اﻳﺸﺎﻥ ﺭا ﻗﺒﻮﻝ ﺩاﺭﻳﺪ ‘ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪاﻧﻴﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﻣﻨﺸﺎ ﻣﺎﺩﻱ ﻧﺪاﺭﻧﺪ و ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﻮاﺏ اﺻﻠﻲ ﺳﻮاﻝ ﻣﺎﺳﺖ
    اﻣﺎﻧﻮﻳﻞ ﻛﺎﻧﺖ اﻳﻦ ﻧﻆﺮﻳﻪ ﺭا ﺑﻪ اين ﺷﻜﻞ ﺛﺎﺑﺖ ﻛﺮﺩ
    ﺑﺮاﻱ ﻇﻬﻮﺭ ﻫﺮ ﭘﺪﻳﺪﻩاﻱ ‘ ﭼﻪ ﻣﺎﺩﻱ و ﭼﻪ ﻏﻴﺮ ﻣﺎﺩﻱ ‘ ﺩﻭ ﺷﺮﻁ ﻻﺯﻡ اﺳﺖ ‘ ﻣﻜﺎﻥ ‘و ﺯﻣﺎﻥ ‘ ﻫﻴﭻ ﺗﺠﺮﺑﻪاﻱ ﺑﺪﻭﻥ ﻭﺟﻮﺩ اﻳﻦ ﺩﻭ ﺷﺮﻁ ‘ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺼﻮﺭ ﻧﻴﺴﺖ ‘
    و اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻣﺎ ﻣﻴﺪاﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﺯﻣﺎﻥ و ﻣﻜﺎﻥ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﺟﺰ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﺭﻳﺎﺿﻲ ‘
    ﭘﺲ اﻭﻝ ﺑﺎﻳﺪ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﺭﻳﺎﺿﻲ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺗﺎ اﻣﻜﺎﻥ ﻇﻬﻮﺭ ﺯﻣﺎﻥ و ﻣﻜﺎﻥ ﻓﺮاﻫﻢ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ
    ﭘﺲ اﮔﺮ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﺭﻳﺎﺿﻲ اﻭﻟﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ ﻧﻴﺎﺯﻱ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﻩ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ‘ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ ﻛﻪ ﺧﺪا ﻫﻤﺎﻥ ﻗﻮاﻧﻴﻦ اﺳﺖ
    اﺯ ﻳﻚ ﻃﺮﻑ ﺭاﺑﻂﻪ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﺭﻳﺎﺿﻲ و ﻋﺎﻟﻢ ﻣﺎﺩﻱ اﻣﺮﻱ ﻻﺯﻡ و ﻣﻠﺰﻭﻣﻴﺴﺖ و اﺯ ﻃﺮﻑ ﺩﻳﮕﺮ ﺭاﺑﻂﻪاﻱ ﻏﻴﺮ ﻣﻤﻜﻦ ‘ ﻣﺜﻼ ﺑﻴﻦ ﺩﻭ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﺑﻲﻧﻬﺎﻳﺖ ﻋﺪﺩ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﺩ ‘ ﻳﻌﻨﻲ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﺗﺼﻮﺭ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻧﻴﺪ ﻳﻚ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﺭا ﺗﺎ ﺑﻲ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﻨﻴﺪ ‘ﻭﻟﻲ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﻭاﻗﻊ اﻳﻦ اﻣﺮ ﻏﻴﺮ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ‘ﭼﺮا ﻛﻪ اﮔﺮ ﻗﺮاﺭ ﺑﻮﺩ ﺑﻴﻦ ﺩﻭ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﺑﻴﻨﻬﺎﻳﺖ ﻋﺪﺩ ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﭼﻂﻮﺭ ﻣﺎ اﺯ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﻳﻚ ﻭاﺭﺩ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﺩﻭ ﻣﻴﺸﻮﻳﻢ
    اﺩﻋﺎﻱ اﻳﻦ ﻛﻪ ﺧﺪاﻳﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪاﺭﺩ و اﻳﻦ ﻗﺎﺑﻞ اﺛﺒﺎﺕ اﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ اﻧﺪاﺯﻩ ﺑﻲﻣﺤﺘﻮاﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻜﺲ ﺁﻥ ‘
    ﺑﻨﺪﻩ ﺷﺨﺼﺎ ﺑﻪ ﺧﺪا اﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩاﺭﻡ و ﺗﺠﺮﺑﻪاﻱ ﺭا ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﺩاﺭﻡ ﻛﻪ اﺯ ﮔﻔﺘﻨﺶ ﺷﺮﻡ ﺩاﺭﻡ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ اﺯ ﺁﻥ ﺑﻮﻱ ﺧﺮاﻓﺎﺕ و ﺗﻘﻠﺐ ﺑﺮﻣﻴﺨﻴﺰﺩ ‘ ﻭﻟﻲ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻋﺰﻳﺰﻣﺎﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺭاﺑﻂﻪ ﻗﺎﻃﻌﺎﻧﻪ ﺣﻜﻢ ﺻﺎﺩﺭ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﻴﻜﻨﻢ اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭا ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺎ ﺭﺩ ﺩﻻﻳﻞ ﻣﻂﺮﺡ ﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺩﻥ اﺯ ﻛﺴﺎﻧﻲ و ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺣﺠﺖ ﺳﺨﻦ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﻓﺘﻦ
    ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ

     
  26. عباس انعامی

    سلام.باسلام.به همه دوستان.
    1من هم خداوکیلی خیلی دوست دارم دوستان به اصطلاح مذهبیمون باکامنتهاشون حضور داشته باشند.هرکس باهرمرام ومسلکی با ادب ومتانت میتونه بحث های مختلف وخوبی که باعث تفکروتامل میشه رامطرح کنه.ما استقبال میکنیم.
    2دوستمون عبدالله نکته مهمی مطرح کرده وخواستارمشارکت همه دردلایل عدم موفقیت انفلابها وحکومتهای 100سال اخیرشده.بحث بسیاربجا وموثری میتونه باشه.ومشتاقانه منتظرکامنتهای دوستان هستم تابیشتریادگرفته درکلاسهای درسیم بتونم بادست پرحاضربشم.
    3اما دلایل خودم:مادر100سال اخیرانقلاب مشروطه رو داشتیم.که1285فرمان ان توسط مظفرالدین شاه امضا شد.اما چه شدکه درادامه شکست خورد؟بعددرادامه انقراض قاجار(دیکتاتوری)راداریم.وتا بخواهدجمهوری جایگزین ان بشود.دوباره استبداد دیگری با نام جدیدپهلوی بوجودامد(البته هر رویدادی رابایست بامقتضیات ان زمان سنجید.ورضاشاه بااینکه میخواست نضام جمهوری داشته باشیم.مدل اتاتورک ترکیه.اما بنابدلایلی که مهمترینش روحانیون بودند مایل به سلطنت شدودراوایل حکومت خودش خدمات شایانی هم نموداما درادامه بدل به دیکتاتوردیگری گردید.بااینکه خودش اذعان داشت بدون دیکتاتوری نمی شدکاری کرد…)سپس کودتای 28مرداد32راداریم.که ان هم موفق نبوددردوران پهلوی دوم هم مخالفت هایی باجریانهای مختلف ازجمله مذهبیون-توده-مجاهدین و….مشاهده میکنیم .واخرالامرانقلاب57.
    به نظرمن درهمه این اتفاقات مابا یک خصوصیت عمده وفقدان ان مواجه بودیم.وان هم شعور واگاهی ست.که اغلب نداشتند.انقلابی موفق است که توده مردم بدانندچه چیزی رانمیخواهندودنبال چه چیزی هستند.دراین قضایا اندک کسانی به دلایل اصلی واهداف اگاه بودندوتوده مردم با هیجان وبدون اگاهی به صحنه امده وچون اگاهی وشعوربایست ولازم رانداشتندباکوچکترین تشری سرجای خودبرگشتند.ویامرعوب حکومت ودیکتاتوری جدیدشدند.دیگردلیل عمده عدم موفقیت. پیروی کورکورانه توده مردم ازروحانیت بوده.درواقع مذهبی بودن توده مردم وحرف شنوی ازروحانیون انان راملعبه دست انان کرده به خاک سیاه نشاند.هرجنبش وانقلابی در100سال اخیر ازروحانیت ضزبه خورده.وردپای قوی ان همه جا دیده میشود.
    درکامنتهای دیگری بحث راپیگیری حواهیم نمودومشتاقانه منتظر کامنتهای دوستان نیزهستم.عزت زیاد

     
    • بله دوست عزیز
      اگر دقیق بررسی کنید میبینید که عامل شکست تمام حرکتهای مثبت ایرانیان برای بدست آوردن دموکراسی و آزادی سیاسی در یک قرن گذشته – از انقلاب مشروطه تا ملی شدن نفت و انقلاب ١٣٥٧ و حتی دادن حق رای بزنان توسط شاه , فقط به فقط “عمامه” بوده و بس ! من نمیتوانم از لغاتی چون “علما” و “روحانیون” برای عمامه بسرهای بی خرد و واپس گرا استفاده کنم که نه علمی داشته اند و نه روحانیتی اگر چه گهگاه انسانهای وارسته و روشن بینی هم در بین عمامه بسرها بوده.
      مذهبی بودن مردم به تنهایی نمیتوانست چنین اثرات شومی داشته باشد , اگر که رهبران مذهبی شان عاقلتر و انسان مدار تر بودند و تا این حد در امور دنیوی مردم وسیاست دخالت نمیکردند . کما اینکه مثلا مردم ایرلند ویا لهستان هم به نسبت سایر اروپاییان بمراتب مذهبی تر هستند ولی در همین دوران بمراتب بیشتر از بسیاری دیگراز اروپائیان با دیکتاتوری و سلطه مبارزه کرده اند و موفق هم بوده اند.

       
  27. خدا نا باور است!

     
  28. مزدک نه مسلمان است و نه دروغگو بلکه ایرانی و ناخداباوراست! اسم من در تمام کامنتهایم مزدک است تنها بعضی وقتها فراموش کرده ام نامم را بنویسم که بنام ناشناس بوده. من بعنوان یک ایرانی از اینکه شما مسلمین براحتی و بدون هیچ شرمی به دیگران تهمت می زنید تعجبی نمی کنم.دلیلش هم همان مقدسات و ////
    ///////
    ————
    مزدک گرامی،
    به دلیل توهین به باور مسلمانان، از درج ادامه ی کامنت شما خودداری می کنم.
    با احترام

     
  29. به خدا اعتقاد داری؟
    نه
    چی؟
    ببخشید هر چی شما بگید
    ببین عزیزم من خوبی تو رو میخوام نمی خواهی بری بهشت؟
    آخه …..
    آخه نداره پسر خوبی باش این هایی که می گم رو انجام نده و این کار ها رو انجام بده خدا تو رو حتما می بخشه
    چشم
    این کار ها رو هم اگه انجام بدی میروی بهشت
    چشم
    این کار ها رو هم اگر انجام بدی از مقربین هستی
    چشم

    مدتی بعد…

    به به پسر خوب به حرفام گوش کردی؟
    سعی ام رو کردم ولی….
    دروغ میگه خودم دیدم کاراش نیم بنده
    چی؟ حرفام رو گوش نکردی؟ به جنگ با خدا رفتی؟
    بگیریدش حالی ازت بگیرم تا کافری مثل تو هوس جنگ با خدا نکند!
    مشرک ملحد زندیق زرتشتی آتش پرست مجوس نجس ذمی خوک میمون الاغ! تو اصلا فکر میکنی میتونی با خدا بجنگی؟ چقدر احمقی خدا شما ها رو احمق آفریده!
    فعلا این شلاق ها رو بخور تا مزه جنگ با خدا رو بچشی
    چی؟ داره به پ..مبر بد میگه؟
    دارش بزنید دنیا رو از این جرثومه های فساد پاک کنید…….

     
  30. آقای نوری زاد . نه تنها حرفهای این آیت الله های تکراری ، بلکه اسلامشان هم تازه است ولی جذاب نیست ، از جمله خدای قاسم الجبارین که ما با یک عمر مسلمانی از این خدا خبری نداشتیم .
    در مورد نگرانی اصلاح طلبان از بستن روزنه . در دوران خاتمی که نگرانی از سرکوب بیشتر ، دست اصلاح طلبان را بسته بود ، عباس عبدی نوشت که حاکمان از تمام ظرفیت سرکوب خود استفاده کرده اند و بیش از این در توانشان نیست والا مضایقه نمی کردند . عبدی سزای این حرف را هم چشید . باز کردن روزنه هم از سر استیصال است و لازمه نرمش قهرمانانه . اصلاح طلبان بی جهت نگران بسته شدن آن هستند .

     
  31. جناب نورى زاد سلام
    مشهور است كه اقاى شريعتمدارى كيهان در كنار شغل فعلى به شغل بازجويى از زندانيان سياسى هم اشتغال داشته و يا دارند ، به نحوى كه برخى از وى با عنوان “حسين بازجو” نام مى برند ، با توجه به اشنايى جنابعالى با ايشان ، ايا اين موضوع صحت دارد يا خير؟ يا اينكه شما اطلاعى در اين خصوص نداريد؟

    ————————

    سلام دوست گرامی
    من حضور فیزیکی در کیهان نداشته ام. هرگز. بل نوشته هایم را برای آقای صفار هرندی فکس می کردم. بیشترین مراوده ی من با آقای هرندی بود. بجز یکی دو بار با آقای شریعتمداری گفتگو نداشته ام. گرچه جلسات عمومی ای بوده که من نیز یکی از حاضران بوده ام و آقای شریعتمداری نیز در آن بوده اند. اما هیچگاه با آقای شریعتمداری از این گونه سخنان در میان نبوده.
    سپاس

     
  32. نامه مهمی در رابطه با دلایل محکم برای عدم اعتبار حکم ریحانه به گفته 3 مامور اگاهی بازنشسته بنام katalok.abwبا فرمت ورد پورتابل ابی وی فرستادم روی ایمیل خود اقای نوریزاد
    ————-

    بله دوست گرامی.
    سپاس

     
  33. مطالعه اين کتاب را به همه دوستان اهل تحقيق توصيه مي کنم:
    چگونه خدا را بشناسيم
    دکتر ديپاک چوپرا
    برگردان:زهره فتوحي -دکتر فرخ سيف بهزاد

     
    • شناخت خدا و اعتقاد به ان هیچ اشکال ندارد. ولی بعدن باید خدا هم جوابگو باشد. یعنی در یک کشور میایند و تعداد ادم های دروغ گو را میشمارند و با کشور بی خدا مقایسه میکنند هر کدام بهتر بود مورد قبول است. ولی اگر یک عده ای بنام یک خدا بیایند و جنایت کنند و ادم نه بتواند نه یقه انها را بگیرد و نه خدای انها را آدم میگوید من این خدا را قبول ندارم. در هندوستان صد ها نوع مذهب وجود دارد ولی هیچ کس نمیرود بپرسد مذهب شما چه میگوید. اشکال وقتی بوجود میاید که مذهب بر مقدرات بشر بخواهد حکومت کند. و هیچ قانون مدنی نتواند انرا کنترل کند. مسیله دخالت مسقیم دین در امور قانونی است. این که امام صادق چند زبان میدانسته است اگر در حد اعتقاد شخصی باشد مهم نیست. اما اگر بگویند امام صادق گفته است زخم جراحی را با ضماد عسل و سرگین ماچه الاغ میشود معالجه کرد میپرسند اصلن این صادق که بوده است و ومدرک پزشکی خود را از کدام دانشگاه گرفته است و اصلن میدانسته است که میکروب یعنی چه. طاعونی که ملت ما گرفته است این است که کسانی بر امورات ما حاکمند که برای همه چیز نسخه هایی میپیچند با همان ضماد عسل و سرگین ماچه الاغ از انرزی اتمی گرفته تا اقتصاد و بانک داری و تورم و اموزش و پرورش و و ازدیاد جمعیت و خشک شدن رود ها و دریاچه ها و فقر و گرسنگی مردم فلک زده ما. ایا در این کتاب به این نوع طاعون اشاره شده است؟

       
      • اگر بگوید خشک شدن رودخانه ها در اثر ازدیاد جمیت بوده است باز هم نسخه دارد میگویند عسلش را بگذارید برای ازدیاد حمعیت و سرگینش را برای خشک شدن رودخانه ها.

         
    • درود بر بهمن گرامى و بر همه دوستان ارجمند
      مشكل كنونى ما كه ريشه عميق و پيچيده تاريخى دارد بدوا و قبلا نبود آزادى انديشه و گفتگو با امكانات و شرايط امن و در حد امكان برابر در فضاى عمومى براى همه انديشمندان است ؛از ملحد تا مؤمن ،از چپ چپ تا راست راست .تا چنين فضايي در حد امكان واقعيت پيدا نكند گسترش روزافزون ستيزه و خشونت كلامى و رفتارى نيز لاجرم و بناگزير پيش مى آيد و فضا آكنده از سموم كين توزى و عناد و تلافى جويي مى شود مخصوصا وقتى كه زبان جانبداران ايدئولوژى حاكم به جاى منطق آكنده است از ناسزا گويي و انگ زنى به طرفى كه دهانش را بسته اند تا خود در ميدان خالى ريش و قيچى را يكسويه و بى حريف در انحصار گيرند.حالا اين چه ربطى دارد به كتاب ديپاك چوپرا ؟خواهم گفت .ديپاك چوپرا ،كريشنا مورفى ،و اكهارت تول و مانند آنها به نويسندگان معنوى معروفند .براى اكثر آنها نيز شعور اداره كننده جهان مى تواند خداى هر دينى باشد يا نباشد و اما اين خدا حتما خداى اين حكومت جاير نيست .در همين كتاب كه معرفى فرموديد مى خوانيم كه انسان ها غالبا درك خود از خدا را به جاى آن شعورى قرار مى دهند كه ناپيدا و دست نايافتنى است .پس من گمان مى كنم كه شيطان صفتان زور پرست و ستمكار نيز خدايي شبيه ابليس دارند كه اعتراف اجبارى و بهتان زنى و شكنجه و كشتار مخالفان را در سبيل خود مى داند .// در مقايسه دو ذهن براى مثال موسى و بودا ،مسيح و فرويد ، سن فرانسيس و مائو ، هر كدام از آنها ديدگاهى را نسبت به واقعيت معرفى مى كنند ،و خدايي را متناسب با آن مى ستايند و مى پرستند .هيچكس نمى تواند خدا را مختص به خود بداند .ما به تعداد تجربه هاى انسانى گوناگون انديشه و باورى داريم .بى دينان نياز به خداى خاص خود دارند .خدايي كه حضور و وجود ندارد در حالى كه در طرف ديگر خداى عرفان قرار دارد .خدايي كه عشق ناب و نور مطلق است .// اين خدا تنها در نام با خداى علم الهدا و طائب و شريعتمدارى مشترك است ،اما اين //////// از هاله مثبت نام خدا براى حفظ قدرت خود سود مى برند و به اصطلاح مذهبى كارشان نيستكارى اهريمن و ابليس است .از همين رو مجوز كتابى را كه نام برديد مى دهند اما به كتاب هايي كه در غرب نقد آن نوشته شده اند مجوز چاپ نمى دهند و در داخل نيز به منتقد كه اصل الهى اين نويسندگان و كلا الوهيت را در معرض شك قرار مى دهد حكم هاى پيش ساخته هولناكى چون ارتداد و توهين به مقدسات و مانند اين ها مى دهند .در نتيجه زبان انديشمند سركوب شده را متمايل به الحاد و لعنت به مقدسات مى كنند ورنه من شخصا حق دارم هيچ فتوايي را ،چه از هاوكينگ و چه از مكارم نپذيرم تا وقتى كه دليل آن را ارزيابى نكرده ام . از همين رو با اجازه شما من هم دو كتاب معرفى مى كنم كه اولى مناظره كاملا إزاد ميان ديپاك چوپرا و ليونارد ملادينو ( دستيار و همكار هاوكينگ در نوشتن طرح بزرگ ) است و دومى در رد نظر چوپرا و اثر همان ليونارد ملادينو .منتها اين كتب به انگليسى است و ناموجه براى ترجمه :
      1- War of worldviews
      2- Subliminal:how your uncoscious mind rule your behavior
      ترجمه عنوان ها :
      ١- جنگ جهان بينى ها
      ٢- زير آستانه :چگونه ذهن نا آگاه شما بر رفتارتان حكمروايي مى كند
      به اميد روزى كه در كشور ما نيز شرايط و امكانات امن و برابر براى گفتگوى آزادانه و بى هراس ميان چوپرا ها و ملادينو ها تأمين گردد و دست كم دو چيز براى هميشه نابود گردد :سانسور و شكنجه
      شاد و سرافراز باشيد

       
      • هاشور از خود من است .هرچه فكر كردم ناسزايي كه در خور اينان باشد نيافتم پس به سبك نوريزاد خودم به جاى اين ناسزاى غايب و دست نيافتنى هاشور زدم

         
  34. سلام برجناب نوری زاد
    بااجازه شما من نیز نام جناب دانشجو رابر لیست شما می افزایم وازهمه دوستان که به هردلیل بجا یا نابجا سایت راترک کرده ومارا تنها گذاشته اند درخواست میکنم کاربران مظلوم سایت نوریزاد را با سواد معلومات ومعرفتشان سیراب نمایند.حتی اگر قرار باشد به این دوستان اتماس کنیم , من به عنوان اولین نفر این کاررا خواهم کرد.
    شاد باشید

     
  35. سلام بر همه. من به سهم خود باید درود بفرستم بر جناب نوری زاد که در نقدهای کوبنده و گسترده خود جانب حق و ادب و درستی را وانمی نهند و بر ادبیات چپگرایی که مرض مزمن ما ایرانیهاست تکیه نمی کنند. من با اینکه فاصله فکری زیادی با جناب نوری زاد دارم اما احساس می کنم می توانم با دنیایی که او قصد ساختنش را دارد و در متن جامعه برآمده ارز باورهای او می شود خوش و انسانی و پاک مدارانه زیست و هستی آن جامعه را بر بستر رشد بیشتر نهاد. تنها چند تفاوت بنیادین در باور من و چند پیشنهاد:
    1-شک ندارم شجاعت یکی از برترین فضیلتهاست و دستکم بخش مهمی از آن را نوری زاد در خود بروز داده است. اما مسئله ساختن یک جامعه خوب تنها با داشتن فضیلتهای منفرد فراهم نمی شود. ما چند انقلاب به راه انداختیم که بیشتر از هر وصف انسانی، حامل فضیلت شجاعت بود اما نیاز بسیار به درایت و آگاهی گسترده داشت. الان به درستی فقر انقلاب بهمن را از دین، از علم طبیعی، از دانش سیاست و علوم اجتماعی و تاریخ می دانیم. معمولا ایدئولوژی ها بر کمبود آگاهی عاملان منفرد از تاریخ و منابع معرفتی هر قوم متکی اند. مثلا اگر همه ما با مطالعه زیاد و مستقیم بر قرآن و متون احادیث مسلط شویم، فرق گروه های اسلامی را ازهم بازشناسیم و افزونتر از آن، از معرفت شناسی غرب و فلسفه و دنیاهای برآمده از آن در یونان و اروپا و امریکا آگاه شویم به آسانی بر ایدئولوژی های اکنون و آینده تاریک سرزمین بلازده خودمان سلطه می یابیم و به جای غرق شدن در آنها به آسانی بر آنها سوار می شویم.می خواهم بگویم کاش جناب نوری زاد که با خرد طبیعی و تجربه،بسیاری از موضوعات را سنجیده و بنیادشان را دریافته، به جای رو آوردن به عمل انقلابی و مبارزه سیاسی بر روی پروراندن و رشد دادن به ذهن خود و دیگران تکیه می کرد زیرا وقت برای انقلاب بسیار است اما وقت برای پشیمانی کم. یک پرسش مهم است:چرا بعد از انقلاب مهم در میان ما، خردمندان مان به درستی بر خطاهای برآمده از آن انقلاب انگشت نهاده اند؟پاسخ من به کوتاهی این است که ما پیش از آگاهی لازم، حرکت می کنیم و به جنبش و مبارزه اصالت می دهیم در حالی که آنچه اصالت دارد خردورزی درونی و مطالعه گسترده و وقت را تلف نکردن در کارهای سیاسی بی ثمر است.صریحتر بگویم من جای دو دانش را در ذهن خردمند و قلم گویا و روان و سخته جناب نوری زاد کم می بینم:تاریخ و الهیات. ثمره آگاهی از تاریخ گم نکردن راه است و فایده الهیات، مشخص کردن مرز هویتهای دینی حال و گذشته و آینده است/ مثلا کسی که از الهیات سیاسی و کلامی صد و پنجاه ساله نخست اسلام اطلاع موثق و متکی بر متون-نه منبری و روضه وار- بیابد به آسانی از جنبشههای اسلامی معاصر و منابع ارتزاق و هویت یابیشان آگاه می گردد.جای تبیین مفصل این بحث و بخصوص مشخص کردن اهمیت «تاریخ» برای درست فکر کردن و درست عمل کردن در اینجا نیست.
    نیز بگویم کاش جناب نوری زاد مجموعه کوتاهی از منابع مهم اندیشه بشری را در حد50تا کتاب فراهم می کرد و به مطالعه مداوم شان رو می آورد آنگاه در می یافت بااین قلم روان و متین شان چه سان می شد اندیشه ورزید.بمثل جناب نوری زاد به احتمال آگاهانه واژه«گسترانیدن» را در متنهای خود به کار می برد و تلاش می کند راه گسترانیدن یک اندیشه و ایده را دریابد و تبیین کند. این اصطلاح تمام قد از فلسفه کانت برآمده و در آن طرح شده که در بنیاد اگاهی ما دو دسته جمله هست:یکی توضیحی است و دیگری توسیعی. این دسته دوم می توانند دانش ما را گسترش دهند و راه گسترش دادن آن را نشان دهند.کل سنجش خرد ناب او با تفصیل بسیار برای تبیین کردن همین مفهوم گسترانیدن و راه به دست آوردن شناخت است و بالطبع مرزهای شناخت.حال اگر ما به اندازه، از این فلسفه قدرتمند بشری مطلع باشیم راه شکل دادن به اندیشه خود و پرهیز از جملات کم معنا و ناتوان را می یابیم. من اینگونه کتابها را مهم می دانم:آثار افلاطون، متافیریک ارسطو، تاریخ هرودوت،آثار دکارت، اخلاق اسپینوزا، مونادولوژی لایب نیتس،الهیات ابن سینا، تاریخ طبیعی دین هیوم، فلسفه حق هگل و پدیدارشناسی روح او و نیز استقرار شریعت در مذهب مسیح، هستی و زمان هایدگر، دو رساله ویتگن شتاین، آثار محمدرضا نیکفر و آرامش دوستدار. سم مهلک به نظر من خواندن آثار فلوطین و آثار عرفانی و خزعبلات الهیات مسیحی و …است.نه اینکه نخوانیم شان بل یعنی اگر آثار دیگر را فرو نهیم و فکر خود را بر متون عرفانی بنا نهیم بدانیم از عرفان و تفکرات انتزاعی هیچ ایده روشنی بر نمی آید و عرفان تنها آفریننده تاریکی و پس روی و توهم است و بس. پس راه ها را با عمق بیشتری هموار کنیم و بنیادها را از ذهن توانمند برآوریم نه از بازوی توانمند و قدرت نفوذ و اثر اجتماعی.هیچکس نمی تواند به اندازه آیت الله خمینی دراین ملت شور و اشتیاق بیافریند اما آیا شور وافر کار و بار فرومانده یک ملت را سامان می دهد.؟

     
    • یکی از علل افتادن مردم ایران در دام انقلاب 57 این بود که مدعیان روشنفکری در کشور ما به جای نگاه به اطراف خود و آنچه در کشور میگذرد و یافتن چاره برون رفت از نا بسامانیها ، سرگرم کانت و مارکس و هگل وژان پل سارتر بودند . این جماعت هیچ شناختی از مذهب به عنوان پدیده ای بس تاثیر گذار در زندگی مردم نداشتند . امثال دکتر شریعتی و مطهری هم مبلغ مذهبی بودند و نه روشنفکر .

       
      • جناب ناظر عزیز !

        در تایید فرمایش حضرتعالی فقط باین نکته بسنده میکنم سبب99% وقوع انقلاب اسلامی 57،آثار،مقالات _علی الخصوص مقالات اسلام شناسی _و سخنرانی های همین روشنفکرمآب مذهبی،دکتر شریعتی بوده و بس.
        غیراز اینهم انتظار نمی رفت ایشان در غرب تحصیل کرده بود و برای همین کار،تهییج و ایجاد شور و هیجان مذهبی و انقلابی،در بلاد فرنگ تربیت شده بود (بدون اینکه خودشان بدانند).
        برای مثال در کتاب “تشیع علوی و صفوی” اذعان میکنند: مراسم تعزیه خوانی و علم و کتل گردانی از مراسم تعزیه خوانی مسیحیان در فرانسه و انگلستان برگرفته شده است . والخ…نقل به مضمون
        البته من، بلاد غرب را مقصر نمی دانم چون معتقدم آنان با فراست تمام، وبا علم و نبوغشان، با استعمار، استعباد و “استحمار” حاکمان بیعقل و بیکفایت و بی درایت سرزمین های دیگر به نفع مردم کشورهای خودشان می کوشیدند،کاری که هر مرد عاقل وباکیاستی انجام میدهدو صدالبته ایکاش حاکمان میهن ما هم اندکی از آن _عقل و شعور_داشتند و کشورهایی مثل آمریکاوانگلیس را بنفع مردمشان استعمار می کردند. افسوس و صد افسوس!!!

        من از بیگانگان هرگز ننالم که بامن هرچه کرد “آن”آشنا کرد

        رجوع شود به “دیدگاه”قبل و قبل ترم در مقالات قبلی آقای نوریزاد_مرد بزرگ ایران زمین

         
    • هیچ کس بهتر از خود شما نمیتواند این قسمت را انجام دهد لطفن خودتان بروید و هر روز شانه به شانه اقای نوری زاد قدم بزنید و این کار مهم را به دست گیرید یعنی جبران بخواب رفتگی هزار ساله ما و پاک کردن همه توهمان پیچ در پیچ که در قرون گذشته در حافظه جمعی ما انباشته شده است. نمیشود همه وظایف ما را نور یزاد انجام دهد کتکش را هم خودش بخورد

       
  36. با درود به اقای نوریزاد و هموطنان آزادی خواه و روشنفکر
    در این پست میخواه چندین پیام/نوشته کوتاه را که در “وایبر” دست به دست و ارسال می شود، ذکر کنم.
    بسیاری از این پیام ها رنگی از طنز در خود دارد و گاه موضوعات سیاسی و مذهبی را به زیبایی نشانه میرود و خرافات و خزعبلات مقدس نما را به سخره میگیرد.
    خوشبختانه نسل جوان ایران با دریدن پرده های خرافات و مقدسات بی پایه ، با ساختن جوک ها و طنز های بسیار پر معنا، عملا اخوند ها را ریشخند میکند.
    اقایان از همین میسوزند و کاری هم نمیتوانند بکنند.
    این جوک ها و خنده ای که بر لب ها مینشانند، از هزار مقاله و فریاد خشمگین، موثرتر و سوزاننده تر است.
    بخوانید و بر هوش و ذکاوت و حس طنز عامه جوانان ایران زمین افرین بگویید:

    پیش از خواندن متن این جوک ها و اس ام اس ها این حکایت را بشنوید که داستان ماست:

    در تواریخ سیستان آمده است:
    وقتی که سپاهیان «قُتیبه»، سیستان را به خاک و خون کشیدند،
    مردی چنگ‌نواز، در کوی و برزنِ شهر که غرق خون و آتش بود،
    از کشتارها و جنایات « قُتیبه» قصه‌ها می‌گفت
    و اشکِ خونین از دیدگان آنانی که بازمانده بودند، جاری می‌ساخت
    و خود نیز، خون می‌گریست …
    و آنگاه بر چنگ می‌نواخت و می‌خواند:
    با این همه غم
    در خانه دل
    اندکی شادی باید
    که گـاهِ نوروز است…

    ***
    ///////
    222

    ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﻣﻦ ﺍﺳﺖ .
    ﻧﻤﺎﺯﺵ ﺗﺮﮎ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ .
    ﺯﯾﺎﺭﺕ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ .
    ﺭﻭﺯﻩ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ .
    ﻣﺴﺠﺪ ﻣﯿﺮﻭﺩ … ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺪﺍﯾﯿﺴﺖ …
    ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺖ …
    .
    .
    ﺩﺭ ﺩﻝ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩﻡ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ
    ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﻬﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩ …
    ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﭘﯿﻨﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ …
    ﺯﯾﺎﺭﺕ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﻢ ﻭﻟﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﯾﺘﯿﻤﯽ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﺑﺮﭘﺎ ﻣﯿﮑﻨﺪ …
    به صندوق صدقه پول نمی اندازم ﻭﻟﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻓﺎﻝ ﻓﺮﻭﺵ ﻓﺎﻟﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﺮﻡ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﻢ …
    ﻣﺴﺠﺪ ﻣﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮒ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻣﻦ ﮐﻠﯽ ﺩﻟﺶ ﺷﺎﺩ ﻣﯿﺸﻮﺩ …
    ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻏﻤﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﺩ …
    ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺗﻮﻟﺪ ﻫﺮ ﻧﻮﺯﺍﺩﯼ ﺗﻮﻟﺪ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺑﻮﺳﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺗﺠﻠﯽ ﺍﻭ …
    ﻣﺎﺩﺭﻡ؛. ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻭ ﺧﺪﺍﯼ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﯾﮑﯿﺴﺖ . ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ …
    ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﺳﺖ ﻧﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺁﻧﻬﺎ.

    “فریدون فرخزاد”

    222
    دیروز رفتم واسه زمستون کلاه بخرم
    تازه فهمیدم سایز سرم 85

    222
    جاهلیت مردم دین را ساخت و دین جاهلیت مردم را جاودانه کرد

    222

    کیا آنلاین اند؟؟هر کی هست بیاد راجع به: رفتارهای ساختارگرایانه از رهیافتهای مدرن پوپولیستی در جوامع توسعه نیافته با رویکرد انتقادی مکتب فرانکفورت از دید روشنفکرهای بلشوویست و چپی های سیورال بحث کنیم

    222

    داف و شیخ

    شیخكی دافی به ره دید و خفن چشمش گرفت!
    داف گفت ای شیخ چشمت را كمی درویش كن!
    شیخ گفتا واجب الارشاد باشی خواهرم!
    گفت تو فكری به حال وضع ِ رخت و ریش كن!
    گفت با این ظاهرت قطعا به دوزخ می روی
    داف گفتا خواهشا كم صحبت ِ آتیش كن!
    گفت هر چه بنگرم در تو حیا و حجب نیست
    گفت با چشمان هیزت كم مرا تفتیش كن!
    گفت چشم من ندیده از تو بدتر در حجاب
    گفت پنهانی نگاهی بر عیال خویش كن!
    گفت یك صیغه بخوانم تا به من محرم شوی
    گفت خائن! شب برو مرغ خودت را كیش كن!
    گفت امشب پس تو را در خانه یِ خالی برم
    گفت حال و حول در آنتالیا و كیش كن
    گفت دارم پول از تعداد موهای تو بیش!
    گفت پولت را بده، سطح شعورت بیش كن!
    گفت امشب را بیا و فكر خیر و شر نباش
    گفت بر منبر كه گفتی: “گرگِ نفست میش كن”
    گفت فردا راه توبه بر دوتامان هست باز !
    گفت بر ایمان سستت یك دو لیوان جیش كن!!
    ……………………………………………………….
    بند تنبان من از ایمان تو محكم تر است
    نیم عمرت رفته پس فكری بر آن باقیش کن !!!

    222

    سیمین بهبهانی :
    وصیت کرده ام بعد از مرگم؛ همراه من
    دوتا فنجان چای هم دفن کنند!!
    شاید صحبت های من با خدا به درازا کشید…
    بهرحال دلخوریها کم نیست ازبندگانش …
    همانهایی که بی اجازه واردشدند
    خودخواهانه قضاوت کردند
    بی مقدمه شکستند
    وبی خداحافظی رفتند!

    222
    خدایا!!!
    سرنوشتی که برام بافتی قسمت یقه اش یه خورده تنگه قربون دستت یه کم شلش کن دارم خفه میشم….

    222
    ////////////
    222

    ////////////
    222

    دارا که باشی سارا خودش میاد
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    خیلی که دارا باشی سارا دوستاشم میاره

    222
    آﻳﺎ ﻣﻴﺪﺍﻧﺴﺘﻴﺪ ﺍﮔﺮ ﻛﺮﻳﺴﺘﻴﺎﻧﻮ ﺭﻭﻧﺎﻟﺪﻭ ﺑﺎ ﻟﮕﺪ ﺑﺰﻧﻪ ﺩﺭ
    ﺑﺎﺳﻦ ﺟﻨﻴﻔﺮ ﻟﻮﭘﺰ ﻭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺁﺳﻴﺐ ﺑﺒﻴﻨﻦ، ﺧﺴﺎﺭﺗﻲ ﻛﻪ ﺑﻴﻤﻪ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺍﺯ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻧﺎﺧﺎﻟﺺ ﺩﺍﺧﻠﻰ ﺍﻳﺮﺍﻥ بيشتر ﺍﺳﺖ؟ …… ﻣﻴﺨﻨﺪﻱ؟؟؟؟ ﺟﺪﻱ ﻣﻴﮕﻢ

    222

    نام سال آینده لورفت:
    کارخرکی
    تولیدالکی
    درآمدچوسکی
    بچه زورکی

    222

    ﻣﺮﺍﺣﻞ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺍﺯ ﻋﺮﻭﺳﯽ
    ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ :
    1 ﺑﻨﺪ ﮐﻔﺸﻬﺎ ﮐﻪ ﺗﺎ ﯾﮏ ﻭﺟﺐ ﺯﯾﺮ ﺷﮑﻢ،ﺩﻭﺭ ﭘﺎ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ
    ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ!
    -2ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻭﺭﻧﺪ
    -3 ﻟﺒﺎﺱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﺎﺩﺭ ﯾﺎ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻭﺭﻧﺪ
    -4 ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ
    -5 ﻣﮋﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﮑَﻨﻨﺪ!
    -6 ﻧﺎﺧﻦ ﻫﺎﯼ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ !
    -7ﺁﺭﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺷﯿﺮ ﭘﺎﮐﻦ ﭘﺎﮎ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ
    -8 ﺻﻮﺭﺕ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻮﯾﻨﺪ!
    -9 ﻟﺒﺎﺳﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺭ ﮐﻤﺪ ﺟﺎﺳﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ !
    -10 ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﻨـــــــــــــــﺪ !

    ﭘﺴﺮﻫﺎ :
    -1 ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻭﺭﻧﺪ
    2ﺷﻠﻮﺍﺭﮎ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﻮﺷﻨﺪ
    -3 ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﻨـــــــــــــــــــــــــﺪ
    ازاتاق فرمان اشاره کردن شلوارکم نميپوشن, ميخوابن

    222
    راز و نیاز يارو:
    خدایا هی میخوام بگم شکرت واسه این زندگی، میترسم ناراحت بشی، فکر کنی دارم تیکه میندازم…!!!

    222
    یکشنبه ها مسيحيا میرن کلیسا واسه سلامتی همه دعا میکنن، 5شنبه بودایی ها میرن به معبد برای صلح جهانی دعا میکنن، .جمعه ها ایرانیا میرن نماز جمعه واسه نصف دنیا آرزوی مرگ میکنن…

    2222
    سکوت که میکنم هرزگاهی میشنوم
    ندایی درونم آرام می گوید
    ماشالا چقدر خشگلی …….
    من نمیگما ندایه درونم میگه !

    222
    عاغا یه سوال دارم
    میگن دکتر محرمه !
    درسته
    شنیدین که
    حالا من یه دوست دختر دارم که ترم اخر دکترای پزشکیه!!!
    وایسم این ترمش تموم شه یا از الان محرمه?

    222

    تو خيابون خانومه اومده بهم ميگه :دخترم خواهر شبيه خودت نداري که دم بخت باشه ؟؟!
    من دم مرگ بودم به نظرش !!؟

    222
    در قرون وسطا كشيشان بهشت را در قبال تعداد زيادى سكه به مردم ميفروختند.شخصى دانا از اين كار ناراحت بود.براى جلوگيرى از ادامه كار فكرى به سرش زد،پيش كشيش رفت و گفت ايا شما جهنم را هم ميفروشيد.كشيش با تعجب فكرى كرد و گفت بله،٣ سكه.لوتر گفت بسيار خوب من كل انرا ميخرم،سند جهنم را بدهيد.سپس روى تكه كاغذى نوشت سند جهنم و
    به ميدان شهر رفت و با صداى بلند به مردم گفت ديگر بهشت را نخريد زيرا كه تمام جهنم مال من است و من كسى را به انجا راه نميدهم.اين شخص مارتين لوتر بود كه براى جلوگيرى از رواج افكار غلط خود را به خطر انداخت

    222

    ته تغاریا….
    حاصل یه تشکر صمیمانه بعد از یه قرمه سبزی خوشمزه هستن ..

    222
    بر طبق آخرین فتوای آیت الله مکارم شیرازی خواندن فاتحه بر مزار مرحومین حرام است زیرا موجب شادی روح مرحوم میشود!!

    222
    پدر عروس: نظرتون برای مهریه چیه؟
    داماد: با اجازه بزرگترها و حکومت خدمتگزار و بانک مرکزی و استعانت از ائمه 2 تا ربع سکه به نیت 2 طفلان مسلم!!

    222
    امام جمعه ارومیه:
    به حمد و قوه الهي آمريکا هنوز نتوانسته حتي يک مدال هم در بازيهاي آسيايي اينچئون بگيرد.

    222

     
    • كمال افتخار

      سلام آقا مجيد دستت درد نكنه عالي بود اكه امكان داره ويژگيهاي بارز امام رو هم به اينها اضافه كن باز ممنون

       
  37. با سلام

    به علت اينكه جناب نوري زاد پيشنهاد دادند كه من موضوع مهمي را انتخاب كرده به جاي مباحث بيهوده اي بعضي دوستان بنده اين موضوع را بررسي مك كنم اميدوارم ساير دوستان نيز مشاركت كنند

    در تاريخ 200 سال اخير شاهد حكومت 3 گروه و يا سلسله در ايران بوديم

    1حكومت شاهان قاجار
    2-حكومت پهلوي
    3-حكوت جمهوري اسلامي

    هر 3 حكوت هنگامي كه به قدرت رسيدند مشغول دزدي و غارت اموال و ثروت مردم ايران شدند

    حكومت جمهوري اسلامي در ايران در غارت و دزدي گوی سبقت را از حاكمان سابق ايران ربودند و به قول معروف

    روي همه را سفيد كردند

    سؤالي كه مطرح است اين است : علت اين همه دزدي و غارت و فساد اقتصادي چيست؟

    چرا و به چه علت هر كسي در ايران به قدرت مي رسد مشغول دزدي و سوء استفاده ا ز قدرت مي شود

     
    • عبالله گرامى

      عامل اصلى در هر سه حكومت نبود رسانه هاى آزاد براى بيان مفاسد اقتصادى و اجتماعى و در يك كلام استبداد است كه از يكسو باعث امنيت دزدان و غارتگران و از سوى ديگر باعث عدم رشد فرهنگى مردم شده و عدم رشد فرهنگى مردم در يك چرخه معيوب، زمينه را براى استبداد پذيرى بيشتر مهيا مى كند.

      همانگونه كه گفتيد در مورد ٣ اوضاع وخيمتر است زيرا حكام، علاوه بر استبداد و سركوب رسانه ها، دين را عامل مشروعيت خود و توجيه استبداد قرار داده اند و مخالفين دزدى و فساد را به اتهام ضديت با دين سركوب مى كنند. در اين حال غارت آسانتر و مبارزه با غارتگران سخت تر است زيرا غارتگران بر باور هاى دينى مردم سوار شده و با سركوب حق طلبان با برچسب هاى دينى نظير محاربه و ارتداد و غيره، بى مزاحم، به چپاول ادامه مى دهند.

      راه حل:
      ١- گرفتن سپر دين از غارتگران يعنى جدا كردن دين از دولت
      ٢- وجود رسانه هاى آزاد و تحت حمايت قانون كه بتوانند بى واهمه مفاسد را زير ذره بين بگذارند و بدون پرده پوشى بيان كنند.
      ٣- حاكميت قانون براى مجازات خاطيان

      حتى عامل دوم يعنى رسانه هاى آزاد به تنهايى مى تواند با ارتقاء فرهنگ عمومى، به عوامل اول و سوم منجر شود. بر همين اساس باور دارم اگر محمد خاتمى خواسته بود يا توانسته بود فضاى نسبتاً آزاد رسانه اى پس از دوم خرداد را حفظ كند، اكنون ايران ديگرى داشتيم.

      بى دليل نيست كه ايران همواره يكى از بزرگترين زندان هاى روزنامه نگاران درجهان است. زيرا هر گاه رسانه ها آزاد باشند، فضا شفاف مى شود و شفافيت، دزدى، غارت و فساد اقتصادى و سياسى را برملا و غارتگران را رسوا مى كند.

       
    • قاجار ایران را مال خود می دانست زمین ها جنگل ها دریا ها رود ها معادن شهر ها و ساکنان آن جزو اموال قاجار بود دخل و تصرف در اموال دزدی است؟

      پهلوی سعی کرد تفکر مدرن را از غرب نسخه برداری و در ایران پیاده کند. مثل این که شما بروید مطب پزشک رفتار او را با دقت نظاره کنید بعد مطب راه بیاندازید……..

      ولایت فقیه گفت هر چه بوده طاغوت بوده و از این به بعد الله است
      زمین ها جنگل ها دریا ها رود ها معادن شهر ها و آدم های ساکن آن همه از اموال امام زمان است
      ما هم نماینده امام زمان و متولی اموال او هستیم و مال امام زمان مال ما است….
      دخل و تصرف در اموال دزدی است؟

      سوالی که شما مطرح کرده اید در فرهنگ سنتی ما جایگاهی ندارد.
      این سوال هنگامی طرح می شود که جنابعالی آلوده به افکار مدرن شده باشید و به دولت ملت بیاندیشید و به این که حاکمان مالک نیستند بلکه خدمت گذار مردمند
      حرف هایی که اوایل انقلاب به خورد مردم داده شد و با آن سرمان را شیره مالیدند.

       
    • كمال افتخار

      باسلام عبداله عزيز اگر هر قدرتمندي تحت مراقبت دايمي نظارت عمومي نباشد به فساد كشيده خواهد شد ابزار نظارت عمومي چيزي جز رسانه هاي مستقل ومطبوعات آزاد نيست اگر قدرتنمندان بصورت مستمر خود را زير ذره بين نظارت عمومي ببينند جرات تخلف نخواهند داشت

       
  38. همه ما چه ماتریالیست و چه خدا پرست در یک چیز مشترکیم و آن این است که نمی دانیم آخرش چیست. آنچه که مسلم است در این عالم یک شعور وجود دارد اسمش مهم نیست.

    فیزیکدانها در یک دوره ای در اوائل قرن بیستم تصمیم گرفتند بحث های بیهوده مثل اول مرغ بود یا تخم مرغ را کنار بگذارند و بنا را بر این بگذارند که آنچه در عمل و تجربه ثابت میشود را ملاک قرار دهند.
    نظریه بیگ بنگ که بسیاری از مذهبیون را آشفته کرده و ماتریالیستها را به ورطه دیدی دیدی ماراست میگفتیم انداخته نه حالا و نه هیچوقت دیگر نمی تواند به این سؤال پاسخ گوید که آن جرم اولیه که ناگهان منفجر شد در کجا قرار داشت و بعد از آن چه بود؟
    ضمن اینکه در مقابل نظر آقای استیون هاوکینگ که معتقد به یک بیگ بنگ بوده نظریه قوی دیگری هست که میگوید فقط یک بیگ بنگ اتفاق نیافتاده.

    اگر فرض کنیم که براساس تئوری بیگ بنگ خدائی وجود ندارد پس این تئوری باید به سؤالات زیر پاسخ دهد:

    1. حق انتخاب ما از کجا می آید؟
    2. شعور چیست؟
    3. من ، تو ، او چه معنی میدهد؟ چرا من منم و تو توئی؟ این تمایز از کجا می آید؟
    4. پشت آن جرم بزرگ که منفجر شد چه بود؟ از کی وجود داشته؟ آیا هنوز هم هست؟

    مطمئن باشید فیزیکدانها هنوز برای اینها جواب ندارند روزی جواب خواهند داشت چون آنها دارند به جلو میروند ولی در حال حاضر با این تئوری خیر هنوز جوابی ندارند چون آنها فعلا توانسته اند این تئوری را که سالها رویش کار کرده اند اثبات کنند و این هنوز اول راه است و سؤالات زیادی هست که باید به آن پاسخ دهند.

    از طرفی من واقعا معتقد نیستم خدا آن غول بی شاخ و دمی است که روحانیون( تفاوتی بین دینها نیست کل روحانیون در همه ادیان و مذاهب را میگویم) برای ما تصویر کرده اند.
    خدا مخلوق خود ما انسانهاست برای توجیه آنچه که نمی دانیم چیست ولی هست. فیزیکدانها از راه تجربه در پی یافتن آن چیستی هستند ولی ما دینی ها خدا را ثابت شده انگاشته ایم و اورا در تاقچه گذاشته ایم و از او پول میسازیم.

    آنچه که در پیام همه ادیان نهفته است این است: احترام به یکدیگر چرا؟ چون همه از یکجا آمده ایم و به یکجا باز میگردیم بنابراین برتریی نسبت به هم نداریم. احترام به دیگر موجودات با این انگیزه که همه این موجودات به دلیلی در اطراف ما هستند پس برای ما منافع دارند پس برای شکر گزاری باید به آنها احترام گذاشت.
    مسلمانها نماز می خوانند به طرف یک قبله که سنگ و گلی بیش نیست و در معنا به یکدیگر سجده میکنند همه اینها نشان از این دارد که خود ادیان درکی بسیار عمیق تر از آنچه که واعظان و مداحان به گوش مردم فرو کرده اند از خدا داشته اند.

    در هر صورت مادی ها و دینی ها در یک چیز مشترکند و آن جهلشان نسبت به حقیقت این عالم است.
    چرا دینی ها هم جاهلند؟ چون یک خدا را گذاشته اند آن بالا و همه چیز را تمام شده میدانند ولی وقتی از آنها می پرسید که این خدا چیست و از کجا آمده میگویند ما حق نداریم این سؤال را بپرسیم . در واقع این یعنی جوابی برای آن ندارند. همانطور که فیزیکدانها هم نمیتوانند خیلی از سؤالها را جواب دهند.

     
    • پدید آمدن جهان از یک انفجار در یک لحظه را میتوان موید ، کن فیکون ، هم دانست .

       
    • منصور عزيز درود بر شما
      پرسش هاى شما براى من هم مطرح اند . كتاب دومى كه در پاسخ به آقاى بهمن معرفى كرده ام گويا در پاسخ به همين پرسش هاست و گويا اين پرسش ها در آمريكا مطرح شده اند .اما تو ضيحات اين كتاب مرا قانع نكرد .ملادينو دستيار هاوكينگ خيلى راحت با چند آزمايش مى گويد انتخاب ها و در نتيجه تفاوت هاى رفتار فردى و حتى اجتماعى ما پيشاپيش در تفاوت ژنوم هاى ما تعيين شده است .يعنى همان طور كه مهبانگ به كمك ذرات زير اتمى و فرار هيگز بوسون سرنوشت اجرام را شكل مى دهد مىتوان به ژنوم كورس يا منصور اشاره كرد و گفت : به بيان ديگر ، پس از بيگ بنگ در اثر ميليارد ها تصادف كيهان كم كم سامانمند شده است .تا اينجا پرسشى ندارم .بعد هسته هاى اوليه حيات ايجاد شده باز هم عجالتا پرسشى نمى كنم .در يك لحظه اين حيات به شعور ارتقا پيدا كرده است .اين گذار از جهان مكانيكى كه به كامپيوترى خود پردازش شده مى ماند به به ذهنى كه از خود آگاهى دارد ديگر يك گذار كمى در سلسله و روند تغييرات پيشين نيست ،چون قبل از آن چيزها خودشان از خودشان خبر ندارند و در مرحله جانورى نيز شناخت از نوع حس و غريزه است ، اما به انسان كه مى رسد خودآگاهى پيدا مى شود .ما كامپيوتر خود آگاه نداريم .طور ديگرى بگويم ،هر موجودى بجز انسان تابع داده هاى از پيش داده شده است و خود قادر نيست بر اين داده ها چيزى افزوده كند .اما روح يا ذهن از جهان طبيعى عبور مى كند و به خودش و اين جهان طبيعى مى انديشد و جهان دومى بر روى جهان خودكار طبيعت مى سازد كه فرهنگ و تمدنش مى ناميم و ميلياردها انديشه در مراوده و تنازع و همكارى با هم به سوى آينده اى سير و سفر مى كنند كه ما هنوز از پايان آن خبر نداريم و چه بسا به مصداق داستان سيمرغ عطار خداوند همان پايانى باشد كه سفر مشترك اذهان انسانى در پيش رو – و نه در پشت سر – دارند .با عرض پوزش از شما و همه دوستانى كه مطلب را بى ارتباط با پست نوريزاد بسيار عزيز مى دانند چون اين بحث را آقاى مزدك عزيز پيش كشيدند اجازه مى خواهم من هم سؤالى را كه در ذهن دارم مطرح كنم .هر طور كه شما خودآگاهى را به فعل و انفعالات كاملا مادى ژنوم و مغز تقليل دهيد باز هم اين پرسش پيش مى آيد كه آنچه خودكار و از خود بى خبر است چطور تبديل به اختيار و قدرت انتخاب و خودآگاهى مى شود ؟ آيا اگر هاوكينگ و كلا شعور انسانى نبود آيا كيهان خودش مى توانست خودش زا معرفى كند و طرح زندگينامه اش را از بيگ بنگ تا كنون از پرده برون اندازد ؟الان هاوكينگ بايد خودش متوجه اين معضل شده باشد كه به ال موندو ( اسم نشريه ) مى گويد ال موندو ( يعنى جهان )بيرون از ذهن نمى تواند باشد و هيچ واقعيتى بيرون از ذهن انسان نيست .خب اين ذهنى كه در صورت تقليل به مغز و ژنوم خودش جزيي از كيهان است چطور برخلاف همه اجزاء ديگر از كل آگاه مى شود ؟آيا خدا همين ذهن كليه انسان ها در پايان و در كمال آگاهى اش نيست ؟ مگر هاوكينگ در كتاب قديمى تر خود ،تاريخچه مختصر زمان نگفته بود طرحى كه همه چيز را فى الجمله توضيح دهد همان طرح الهى است ؟از منصور عزيز و همه دوستان سپاسگزار مى شوم اگر مرا در پاسخ به اين پرسش ها يارى كنند ؟

       
      • در اثر وقفه يك جمله ناقص بيانشده ،كاملش مى كنم :
        مى توان به ژنوم منصور و كورس اشاره كرد و گفت : اين كل زندگى توست
        در ضمن هاوكينگ مى گويد چون وقتى اجزاء متشكله مغز از كار مى افتد ،ذهن نيز از كار مى افتد پس بعد از آن ديگر روح و ذهنى وجود ندارد (نقل مضمونى از مصاحبه ال موندو )اين حرف تازه اى نيست و اگر هم باشد باز پاسخگوى معماى پيدايش خودآگاهى نيست .پرسش من به جهان پس از مرگ و متافيزيك مربوط نمى شود .
        با پوزش

         
        • کورس عزیز،

          ممنون از اینکه دقیقا متوجه منظور من شدید. در واقع من معتقدم که آنچه انسان خلق میکند از روی خودش میسازد. من به این باور به تجربه رسیده ام که آنچه که در ذهن تصویر می شود یا هست یا قابلیت هست شدن دارد. اما کورس عزیز این سؤال شما را هیچ کس حتی ادیان هم که معتقدند هیچ نکته مجهولی نمانده نمی توانند به آن پاسخ دهند. آنجا که در قرآن گته می شود قل الروح من امر ربی. این یعنی اینکه دین هم برای این سؤال جوابی ندارد. در واقع شما میتوانید همه چیز را ببینید جز خودتان را به همین دلیل است که خود شما از شما پنهان است. اما می توانید خودتان بشوید بدون آنکه آنرا ببینید. راز کنت کنزا مخفیا فاحببت لاعرف همین است. خدا میگوید من گنجی پنهان بودم خواستم که شناخته شوم پس خلق را آفریدم. اگر دقت کنید این حال ما انسان هاست. ما نمی توانیم تنها بمانیم به همین دلیل یک کاری می کنیم تا دیده شویم. یا چیزی میسازیم، یا چیزی را کشف می کنیم یا مطلبی را می نویسیم یا دیگران را می خندانیم یا دیگران را میگریانیم وووو . حقیقت ما مانند خورشیدی بسیار بسیار پر قدرت و تواناست.
          هر کاری از او بر می آید. اینکه می گویند انسان از درصد پائینی از توانائی مغز خود استفاده میکند دقیقا درست است. اینجاست که نمی توان باور کرد که همه چیز به همین سادگی که آقای هاوکینگ می گوید باشد.

          از هم صحبتی با شما خوشحالم

           
  39. درود به نوریزاد راد و شجاع خدا باور!دوست ارجمند شما چه خداباورباشی و یا مرتد و ملحد و زندیق در کل چون زیربنانی فکریتان انسان و حقوق انسانی است با من دریک جبهه اید و برای هدف مشترکی مبارزه می کنید. بهمین جهت من برای شما و نوع مبارزه تان که در حال حاضر بهترین نوع مبارزه است ارزشی بی نهایت قایلم. در ضمن من چند روزی نتوانستم کامنتی بنویسم و ترسیدم که نکند جناب نوریزاد همچون مولوی در غم شمس سر به بیابان بگذارد و به وبگریهای بی نتیجه سرگرم شود.بنابراین برای رفع نگرانی امروز با دیدن مصاحبه جناب هاوکینگ گفتم که چه بهتر از این !
    و اما دوست عزیز در جواب شما باید بگویم که این سخنان کینگ بسیار با اهمیت است زیرا دست شارلاتانهای متدین و یا متظاهران به دین را برای تحمیق مردم می بندد.شاید اگر ایشان بعنوان دانشمندی شناخته شده اینچنین نمی گفت و شکی می گذاشت همانطوریکه خود میدانید کسی حریف متدینین و شالارتانیسم مذهبی نمی شد.چون اینها بارها از نا روشن بودن گفته های کینگ سؤاستفاده کرده بودند.موضع گیری ایشان در برابر خرافات درست به مبارزه شما با ارازل و اوباش اسلامی می ماند.همانطوریکه شما با افشاگریها و نشاندادن ضعفها و معرفی ارازل و اوباش داعشی حاکم بمردم هر گونه شبهه ایی را از بین می برید ایشان هم با این موضع گیری صریح شارلاتانهای متدین و متظاهر را خلع سلاح کرد.مسلمان چون ایشان هم انسانی شناخته شده و دانشمندی بزرگ است انچه را گفته تاثیرات زیادی خو.اهد داشت.چون برای نجات دمکراسی از آسیبهای واپسگرایان باید همیشه مبارزه کرد.بهمین جهت این گام بزرگی در جهت انسان خدایی و تقدس جان و حیات انسان و حقوق انسانی است.یعنی رهایی انسان از بندگی خدا و حاکم گرداندنش بر سرنوشت خویش!

     
    • جالب است ، همسنگ دانستن مبارزه نوری زاد با نوشتن با نام مستعار و با استفاده از فیلترشکن !! جالب نیست ؟ البته خودم را میگویم و نه جناب مزدک را !!.

       
  40. حکم نهایی استیون هاوکینگ: خدایی در کار نیست

    این کیهان‌شناس نابغه در بخشی از مصاحبه فوق با «ال موندو» گفت: «طبیعی است که پیش از درک دانش به خلق هستی به دست یک خداوندگار باور داشته باشیم. اما اکنون و در این عصر، دانش توضیحی مجاب‌کننده‌تر در اختیار ما قرار می‌دهد.»

    بشر بالاخره به این نتیجه رسیده که خدای خود ساخته را باید ناقبود کند تا چنین ابزاری توجیه جنایت را از جنایتپیشه گان بگیرد!

    ——————-

    حالا می فرمایید ما خداباوران چه بکنیم جناب مزدک؟
    بسیار بسیار پیش از جناب استیون کسانی بوده اند که خدا را تکذیب کرده اند یا محترمانه و عالمانه بر وجودش خط کشیده اند. می گویم: این جهان با این زاد و ولدش، با چهار فصلش، با خشکی و دریاهایش، با قوانینش، دارای نظمی هست یا نیست؟ اگر نیست خدایی هم نیست. اگر هست حتما خدایی هست. شما اسمش را بی خدایی بگذار ما خدا می نامیمش. شما کافی است یک نگاهی به آقای احمدی نژاد در هیبت رییس جمهور این کشور اساطیری بیندازید حتما به وجود خدا باور خواهید داشت بی تردید. چرا؟ شما بیا اراده ی کل هستی را بده به دست این بشر، ببین چگونه در عرض یک ماه مدیریت جهانی اش می کند.
    با احترام

    .

     
    • با سلام به جناب نوری‌زاد. به نظر میسد که ۱) آقای هوکینس اینقدر قدرت تفکر نداشته که با شنیدن این مثال شما متقاعد بشود و به اشتباه خودش پی‌ ببره ، یا ۲) شما (و دیگر خدا باوران) علم و دانشتان آنقدر نیست که بتوانید با امثال هوکینس‌ها از نظر فکری همپای کنید و بر مبنای علمتان به نتیجهٔ هاوکینگ برسید.

      از نظر بنده گزینهٔ ۲ درست تر می‌باشد. پوزش می‌خواهم، ولی‌ بنظر می‌رسد که شما هنوز بازماندهٔ تفکرات آخوندی را که تازه ۴-۵ ساله از آن دور شدید را با خود حمل می‌کنید. آخوند‌ها هم همین روش برای استدلال دارند: یک حدیث از ۱۰۰۰ سال پیش پرتاب میکنند و با ادعای دانستن حقیقت، آنان که علمِ امروزی را معیار قرار میدن را جاهلانی می‌پندارند که هنوز حقیقت را درک نکردند. شما هم متأسفانه با مثالی که از نظم جهان زدید از همان روش استفاده کردید: با مشاهده مسائل عامیانه و روزمره (مثل ۴ فصل…) به سرعت برای کل هستی‌ نتیجه می‌گیرید. آقای نوری‌زاد، اگر که ۴ فصل … نظم جهانی‌ کار خداست، پس زندان رفتن و به غارت رفتن اموال شما هم کار خداست. خلخالی هم کار خدا بود. شما چرا میروید جلوی زندان اوین قدم میزنید؟ برید دم داره کعبه قدم بزنید. آنچه که خدا گرفته را از بندگان خدا نطلبید. (جمله آخریم آخوندی بود)

       
    • به گمان من كارى كه همه خداباوران بايد بكنند اين است كه همگى دست به دست هم بدهند و دزدان هيولايى را كه پشت خدا سنگر گرفته اند را رسوا كنند و خدا را از دست آنها نجات بدهند.

       
    • با احترام به نظر شما و مزدک. من فکر میکنم هر بی نظمی خود دارای نظم هست. نظام جمهوری اسلامی یکی از بی نظم ترین حاکمیت های دنیاست که حتی قوانین خود را به مساوی مابین اجرا نمکند و نظامی دریده و خائن به مردم در حکمیت است

       
    • جناب رستم! شما زیاد در این سایت نمی نویسید. درست؟ من یک نگاهی به کامنت های یکی دو ماه قبل انداختم و دو تا کامنت فقط از جنابعالی پیدا کردم. یکی در پست از چهارشنبه در قدمگاهم و یکی هم در پست چه گرد و خاکی به پا شد در دادسرای اوین. حالا ببینیم شما در کامنت هایت چه نوشتی

      1- خیلی /// . خیلی ////
      2- قبلا هم گفتم از تو بیکار تر و ///تر نمیشه پیدا کرد . چه قدم خوبی داشتی تا رفتی طرف قراره آزاد بشه . خب هرروز برو یه نفر رو آزاد کن . یاد جوک پیرزنه افتادم که به دولتیه می گفت یه دست رو این بزار قیمتش بره بالا !!!

      بنده با سوال تاریخی جنابعالی کاری ندارم اما اینکه کامنت های قبلیت حتما فحش های رکیکی داشته که جناب نوری زاد مجبور به هاشور زدنشان شده، نشان میدهد که قطعاً دل خوشی ازشان ندارید اما با این حال مرتب به اینجا می آیید و سوالاتی می کنید که هیچ ربطی به موضوع ندارد و چه بسا بحث های سایت را منحرف کند. لطفا نگید که شما یک رستم دیگه هستید و اون الفاظ رکیک به ایشان از شما نبوده.. من حس خوبی نسبت به جنابعالی ندارم. می فهمید که؟

       
    • در پاسخ به سوالات کاربری بنام رستم

      بیاد دارم کاربر محترمی بنام مهدوی فر در ذیل یکی از پست ها مطالبی را که در مورد فرزندان پیامبر عالیقدر اسلام مطرح کردی را بخوبی پاسخ داد،اجمالا بدانید که پیامبر در سن 25 سالگی با خدیجه ازدواج کردند ،و آنطور که در تواریخ شیعه و سنی وجود دارد،از ایشان صاحب دو فرزند پسر بنام های (طاهر و قاسم) ،و چهار فرزند دختر بنام های (فاطمه- ام کلثوم-رقیه- زینب) شدند:

      مراجعه کنید به :تاریخ طبری، ج 2، ص 197 و ج 3، ص 175؛ ابن اثير در كتاب الكامل، ج 2، ص 14؛ ابو الفداء در المختصر، ج 1، ص 153؛ ابن كثير در البداية، ج 2، ص 294؛ ابن قتيبة در المعارف، ص 61؛ ابو الحسن در كتاب تاريخ الخمسين، ج 1، ص 308؛ مسعودى در مروج الذهب، ج 1، ص 406- 407؛ سبط ابن جوزى در تذكرة الخواص، ص 172؛ محب الدين طبرى در ذخائر العقبى، ص 151؛ حاكم نيشابورى در مستدرك، ج 3، ص 166؛ بشراوى در الاتحاف نجف الاشرف، ص 46؛ ابن عربى اندلسى در احكام القرآن، ج 2، ص207.
      همینطور مراجعه کنید به کتاب معتبر الاستيعاب ابن عبد البر و کتاب الاصابه ابن الحجر عسقلانی که از اهم مصادر اهل سنت در واگویه زندگی صحابه است در شرح زندگانى دختران رسول خدا.
      البته حضرت خدیجه پیش از پیامبر نیز شوهر داشته است ،اما فرزندان دختر و پسر فوق الذکر که تاریخ زندگی و مرگ آنها بروشنی در کتب سیره و تاریخ ذکر شده است ،حاصل ازدواج پیامبر علیه السلام با خدیجه بوده اند،که فرزندان پسر آن بزرگوار هردو در سنین طفولیت و در مکه از دنیا رفتند و تنها فرزندان دختر ایشان باقی ماندند که تاریخ زندگی و ازدواج و ممات آنها هم بخوبی در تاریخ ثبت و ضبط است.
      البته پیامبر اسلام مطابق شهادت تاریخ فرزند پسر دیگری بنام ابراهیم داشتند از کنیزی بنام ماریه قبطیه که او نیز در طفولیت از دنیا رفته است.
      بنابر این مساله انتساب دختران باقی مانده از آنحضرت و حضرت خدیجه از نکات روشن تاریخی است ،و ذریه و عترت باقی مانده از آنحضرت نیز از فرزندان فاطمه علیها سلام هستند.این از نظر بحث تاریخی مستند.
      شما در ادامه پرسیده اید :

      “”که چرا پیغمبر، بعد از ادعای تولد فاطمه از خدیجه، به مدت 28 سال، با وجود همبستری با دهها زن، از هیچ زنی بچه دار نشده است!””.
      (پایان نقل قول)

      اولا روشن شد که بلحاظ تاریخی فاطمه علیها سلام و سه دختر دیگر ایشان از خدیجه علیها سلام ولادت یافته بودند ،شما اگر ادعای مستند دیگری دارید آنرا مستندا بیان کنید و گرنه صرف ادعا و احتمال اثبات کننده هیچ ادعایی نیست.

      ثانیا: این چه دلیلی است که اگر فرضا پیامبر علیه السلام در ازدواج های بعدی که داشته اند که غیر از عایشه که باکره و جوان بوده است ،بقیه زنان ایشان میان سال یا پیر بوده اند،نخواسته اند بچه دار شوند یا بچه دار نشده اند ،دلیل است بر اینکه فرزندانی که از همسر منحصر ایشان ولادت یافته اند فرزندان ایشان نبوده اند؟!
      با پوزش مثالی وجدانی از خودتان میاورم ،اگر فرضا پدر شما با مادر شما ازدواج کرده است و شما متولد شده اید و حاصل آن ازدواج بوده اید ،حال اگر پدر شما با زن یا زنان دیگر ازدواج کردند و نخواستند فرزند دار شوند یا فرزندی بوجود نیامد،صحیح است که دیگران بیایند صحت انتساب شما به پدرتان از طریق مادر محترمه تان را انکار کنند؟! این چگونه استدلالی است که شما کرده ای عزیز من؟

      ثالثا: همانطور که کاربر مهدوی در آن کامنت توضیح داد ،اصلا فرض کنید پیامبر از زنان دیگر بهر علتی ،چه نازایی آن زنان باشد ،یا عدم تمایلشان به تولید فرزند ،یا عدم تمایل پیامبر به بچه دار شدن ،یا اصلا فرض کنید عقیم شدن ثانوی پیامبر در زمان نکاح با آن زنان ،بچه دار نشده اند ،شما چه دلیل تاریخی بر نفی انتساب دیگر فرزندان ایشان از خدیجه دارید؟! و اصلا فرض کنید که پیامبری عقیم باشد ولو به عقم ثانوی ،این چه ارتباطی به حقانیت و صدق دعوت پیامبری او دارد؟! عیسی علیه السلام هم مطابق نقل تاریخ همسر و فرزند نداشتند ،آیا نداشتن فرزند دلیل بطلان نبوت آنحضرت است؟! واقعا درد شما از طرح این مسائل بیهوده و بی اساس چیست؟

      گفته اید :
      “”توجه فرمائید می گویم پاسخ منطقی، نه توجیه و ماله کشی! اگر به این سوال پاسخ ندهند تمام بساط شیعه و فرزند پیغمبر بودن فاطمه! و راستگو بودن خود پیغمبر، با همین یک سوال به هوا! میرود! و ثابت می شود پیغمبر عقیم بوده است و فاطمه از شوهران قبلی خدیجه بوده است و طی زد و بند خدیجه با پیغمبر، این سناریو و دین ساخته شده است و خدیجه هم خودش بعنوان اولین نفر!! ایمان آورده است!””.

      شما توضیح مستند بدهید که چگونه فرزند پیامبر بودن فاطمه نادرست است؟ و توضیح دهید که وقتی بر اساس تاریخ مستند آنحضرت چند فرزند پسر و دختر داشته است ،چگونه شما اثبات می کنید که ایشان عقیم بوده اند؟! همینطور به ادعای اینکه فرزندان دختر خدیجه همه از شوهران قبلی او بوده اند مدعای شما اثبات میشود؟!

      اما توصیه من در این بخش به شما این است که دین شناسی و فحص در تاریخ دین را یطور روشمند و مستند دنبال کنید ،صرف اینکه شما بهر علتی نمی خواهید بعثت و نبوت پیامبر عالیقدر اسلام را بپذیرید ،این مجوز نمی شود که مسائل تاریخی را بدون سند و بطور حدسی مطرح کنید ،بررسی مسائل تاریخ راه و رسم دارد،و شما بجای اینکه بطور مقلدانه به سایت های الحادی که الی ماشاء الله فراوان است بروید و هرچه آنان گفتند را باور کنید ،اگر میخواهید در باره تاریخ اسلام اظهار نظر کنید ،تواریخ معتبر شیعه و سنی را مطالعه کنید ؛آنگاه هر مطلبی را هم میخواهید ادعا کنید ،مقید باشید آنرا با ذکر نمونه و فاکت های مستند ذکر کنید ،درست مثل همین مطالب ضعیف و بی اساسی که در مورد برخی آیات قرآنی ذکر کردید که کار خوبی کردید آیات را با آدرس ذکر کردید ،البته در کامنت بعدی روشن خواهم کرد که استنادات شما به آیات قرانی نادرست است و آن آیات دلالتی بر ادعاهایی که کرده ای ندارد.

       
      • جناب مرتضی، گفته اید: (“کاربر محترمی بنام مهدوی فر در ذیل یکی از پستها مطالبی را که در مورد فرزندان پیامبر عالیقدر اسلام مطرح کرده ای را به خوبی پاسخ داده است”).
        مطالبی را که این کاربر مطرح کرده اند را بنده فاقد ارزش برای پاسخ گویی دانستم جز توجیه و ماله کشی، چیز دیگری نبود من پاسخ منطقی و عقلانی خواسته ام نه توجیه! و حال قسمتی از پاسخ او را می آورم تا کاربران بدانند شما برای این مطالب سست و بی پایه است که داری به به و چهچه می کنی!
        ////////////
        —–
        رستم گرامی
        ادامه ی کامنت شما به دلیل توهین به باور مسلمانان حذف شد.
        با احترام
        .

         
        • جناب نوریزاد، فقط می گویم لعنت بر رانت!! آزادیخواه اسلامی یعنی رانت خوار!! نوریزاد از یک طرف دهان آخوند را باز می گذاری تا هر چه می خواهد برای فریب مردم بگوید و از طرف دیگر پاسخ او را که بدون هیچ توهینی بوده است سانسور می کنی! این یعنی آزادیخواه اسلامی! مباد در آینده ایرانیان مجدا فریب یک چنین آزادیخواهان رانت خواری را بخورد فقط همین.

           
      • باسلام سپاس مرتضی جان پاسخ عالی دادید.

         
    • با سلام

      اين رستم شخصيت دوم مزدك است چون اين مطالب را قبلا و بارها وبارها تكرار كرده بود

      من نمي دانم ايشان چه مشكلي دارند كه اين مطالب را عنوان مي كند

      فرزندان حضرت محمد صلى الله عليه وآله

      خدیجه چهار دختر (ام کلثوم، رقیه، زینب، فاطمه) و دو یا سه پسر (قاسم، عبدالله یا طاهر) برای محمد آورد که دو پسر او در کودکی درگذشتند. دو دختر اول با عثمان و فاطمه با علی ازدواج کردند. ام‌کلثوم و رقیه پیش از محمد درگذشتند. ماریه نیز پسری به نام ابراهیم آورد که در دو سالگی درگذشت

      ———–

      و اما در باره عدد ماهها من نمي دانم مشكل كجاست

      جناب رستم (مزدك) هر سال 12 ماه است آيا شما معتقديد كه هر سال بيشتر يا

      كمتر از 12 ماه است

      ضمنا سال قمري در خيلي از كشورهاي غيراسلامي نيز رايج است مثلا در كشور چین

       
      • جناب عبدالله، به گفته خودت از قبیله مضر! عربستان!
        ،
        قبلا کامنت شما را که پر از نفرت به ایران عزیز بود را خوانده ام یادت هست بدون اینکه صحبتی از بازگشت به دوران پیشین تاریخ ایران کسی کرده باشد شما برای دفاع از قبیله ات که همچنان در ایران کنیززاده ها را به دروغ آقا!! خطاب کنند چگونه پیشینه تاریخی ایران را با نفرت در کامنتهایت مطرح می کردی!؟ و به شما پاسخ دادند اگر فرضا در گذشته یک پادشاه ایران خطایی و یا ظلمی کرده باشد کسی نمی خواهد او را تقدیس کند بلکه چه خوب و یا چه بد، عمل آن پادشاه قسمتی از تاریخ است ولی شما یعنوان مسلمان هم اعمال زشت و غیر عقلانی گذشتگانتان را تقدیس می کنید و هم میخواهید امروز بعنوان شرع و قانون آنها را پیاده کنید!

        این را یادآوری کردم که بگویم شما را می شناسم اینکه گفته اید این رستم، شخصیت دوم مزدک است! قبل از تو یک اطلاعاتی به من تهمت یک رستم دیگر که دو ماه پیش کامنت توهینی گذاشته و احتمالا خودش میباشد که الآن بعنوان ناشناس می نویسد را زده است بعد از او هم یک ناشناس دیگر به من تهمت بهرام مشیری بودن را زده است و حال شما به من تهمت شخصیت دوم مزدک بودن را زده اید. قافیه که به تنگ آید، شاعر به جفنگ آید! هر سه شما که از جای دیگر می سوزید به من تهمت زده اید و دروغ می گوئید در حضور همه کاربران محترم این سایت به زبان خودتان به شما پاسخ می دهم که من هیچکدام از احتمالات سه گانه فوق نیستم و شما می گوئید خیر هستم! پس یک نفر این وسط دروغ می گوید در حضور همه کاربران عرض می کنم بی شرفترین و پست فطرت ترین موجود روی زمین باشد آنکس که دروغ می گوید چه من باشم و چه شما سه کاربر درمانده از پاسخ که به جفنگ افتاده اید! مرد باش بگو باشه! ////////////////////

         
        • نوریزاد، این را دیگر چرا سانسور کرده ای!؟ من جواب مغلطه او را در مورد سال قمری داده ام سال قمری هم برای شما شده است مقدسات!! آخر سال قمری تقلبی کجایش مقدسات است چرا از روشنگری جلوگیری می کنی!؟ این عربستانی متنفر از ایران باید نان ایران را بخورد و شما کامنت مغالطه آمیزش را درج کنی ولی یک هموطن ایرانی وقتی مشت او را باز می کند شما او را سانسور می کنی چون در اسلام با این عربستانی مشترکی!؟ ///// از پاسخ دادن به سوال من فرار نکن از اعتقاداتت مردانه دفاع کن چرا ناتوانی خودت و همکیشانت را با سانسور جواب میدهی ای آزادیخواه اسلامی!!؟

          ——————–

          سلام رستم گرامی
          ایکاش در کنار اسم رستم، شهامت رستم را نیز می داشتید و بار سنگین تبعات توهین های خود را به دوش من نمی نهادید. اینجا ایران است دوست گرامی. اگر خیلی مشتاق این هستید که علم خود را به رخ بکشید، یک سایت بزنید و نشانی اش را بدهید تا من تبلیغش کنم. در آن سایت خودتان هر چه می خواهید بنویسید.
          مسئولیت این سایت با من است و من باید پاسخگوی هتاکی ها باشم. اسم این را هرچه می خواهید بگذارید اما کمی نیز انصاف داشته باشید. شما با توهین ها و نفرت پراکنی ها مستقیما مرا به گودالی در می اندازید که من هرگز نمی خواهم بخاطر این چیزها به تنگنای آن گودال در افتم. حتمایک سایت یا یک وبلاگ به راه بیاندازید و بی حذف یک کلمه همه ی دریافت های خود را از اسلام و پیامبر و دیگران منتشر کنید. من حتما نشانی وبلاگ و سایت شما را تبلیغ می کنم که یک وقت مخاطب نداشته باشید.
          با احترام

          .

           
        • جناب نوریزاد، فرموده اید: “ایکاش در کنار اسم رستم، شهامت رستم را نیز می داشتی”

          جناب نوریزاد، فکر می کنی این انتقاداتی که می کنی اگر بر فرض محال! دستگیر و محاکمه شوی چقدر برایت زندان براساس همان اسلامی که به آن معتقدی، حکم صادر می کنند!؟ برای توهین به رهبری، یک سال و برای تبلیغ علیه نظام، 5 سال، و سرجمع برای همه کارهایی که می کنی کمتر از 10 سال برایت زندان تعیین می کنند.

          شما بعنوان کسی که به این اعتقادات خرافی معتقد هستی خوب میدانی برای انتقادات من که ریشه را هدف گرفته ام در صورت دستگیری چه مجازاتی در انتظارم خواهد بود! از شما بعید است هم مطالب مرا از ترس مجازات سنگین سانسور می کنی و هم مرا به نداشتن شهامت رستم متهم و مورد تمسخر قرار میدهی!؟

          جناب نوریزاد، خوب میدانی، سوالی که در مورد پیغمبر مطرح کرده ام نه تنها شخص شما از پاسخگویی به آن ناتوان هستی بلکه تمام اعاظم و بزرگان حوزه علمیه هم نخواهند توانست به آن پاسخ منطقی بدهند اگر این سوال روزی فراگیر شود خیلی از مسائل ساختگی و خرافی را رسوا خواهد کرد و دودمان آخوند و پرستش متجاوزان به خواهر و مادرانمان را از ایران برخواهد چید و آنروز است که ایران رو به گلستان شدن خواهد رفت.

          جناب نوریزاد، سوگندی که به برادرت احمد داده بودم را سانسور کرده ای به جرات می گویم من با برادرت احمد بیشتر همدرد عملی هستم تا شما، که باز هم یک هموطن دردمندت را با سانسور قربانی یک آخوند فریبکار می کنی سخنان موهوم و فریبکارانه او را تماما، حتی جایی که به من توهین می کند و مرا هذیانگو و هرزه اندیش مینامد را درج می کنی ولی پاسخ مرا به این آخوند///// سانسور میکنی. من به شخص او هیچ توهینی نکرده ام فقط سوالات اساسی و رسوا کننده در مورد دین او کرده ام.

          جناب نوریزاد، با یک ترکش بزرگ در پیشانی و یک تیر در ساق پا و ناشنوایی از هر دو گوش که همه یادگاری صدام است بدون هیچ پرونده و جیره و مواجبی، سلام مرا به برادرت احمد برسان و بگو همرزمانت تا ریشه بدبختی و ویرانی این وطن را که آخوند است خشک نکنند از پای نمی نشینند همه ما دیروز اشتباه کرده ایم و امروز در صدد جبران اشتباه خود هستیم ///// شما هم جناب نوریزاد شک نکن، همانطور که در برابر صدام، همانند برادرت رستم بوده ایم در برابر این آخوندها/////از هر رنگشان، نیز رستم باقی خواهیم ماند.

          ———————

          دوست گرامی، رستم یا مزدک گرامی
          شدت نفرت شما از اسلام و آخوند آنقدر غلیظ است که من مجبور به حذف برخی واژگان و جملات شما شده ام. پیشنهاد من بسیار منطقی است. شما یک سایت شخصی دایر کنید و بی سانسور هر چه می خواهید بنویسید. چرا با اسم مستعار ظاهر می شوید و فحش های خود را به اسم من ثبت می کنید؟ رستم گونگی در این است که: شما با اسم مشخص ظاهر شوید. یا سایت مستقل دایر کنید یا اگر می خواهید در سایتی دیگر مطالب خود را منتشر کنید، چارچوب های آن سایت را رعایت کنید. من به همان نسبتی که شما از اسلام و آخوند متنفرید، از فحش و ناسزا و توهین متنفرم.
          با احترام

           
    • با درودي ديگر بر جناب نوريزاد و كاربران گرامي، در سايتي اين مطلب منعكس شده كه تازه ترين حرفهاي اقاي استيون هاوپكينز فيزيكدان است خواندم و نظرات بعضي إز كاربران را ، يكي إز كاربران كه يا اهل لرستان طرف ماست يا إز بختياري هاست، جوابي علمي و منطقي در سه كلمه به اين فيزيكدان داده كه بد نديدم مزدك و پدرام المان و ساير دوستان هم مستحفيض شوند و هم جوابي براي شما اقاي نوريزاد ( حالا ما چكار كنيم ) بأشد. اما وجدانا سانسور نكنيد، بله دوستان اين كاربر انديشمند در جواب اين فيزيكدان نوشته اند ( ///) اگر لازم به ترجمه فارسيست؟ با كمال ميل ( /// ) ( /// ) ( ////) موفق باشيد 

       
    • لابد جناب مزدک از آخرین نظر این فیزیکدان در باره خدا خبر ندارند ، گفته است نمیدانم ، لاادری .

       
    • عباس انعامی

      عزیز من کمی ارومتر ومنطقی تر رفتارکنید.
      اما درباره سوال اول شما.سوالتون نابجاست.دلیل نمی شه کسی که زمانی ازکسی بچه دارشده در20-30سال بعداز زنان دیگرهم بچه دارشود.بلکه اون زنان نازابوده اند.ویابدلایل علمی بچه دارنشده اند.اما سوال دوم.ایات مربوط به افرینش زمین واسمان با علم امروزی تناقض دارد.وباتمامی احترام به ادیان وبخصوص اسلام ومسلمانان که خانواده وایل وطایفه امان مسلم هستند.مطمئنااگرامروزپیامبری می اومدو به او وحی میشدهمه اون ایات بایست باطل وانوع تحریفات شمرده میشد.اما درجواب شما اغلب دین داران باتفسیرهای گوناگون سعی در صحیح جلوه دادن ان ایات برخواهندامد.واین چرخه بدینسان ادامه داشته ونتیجه خاصی هم دربرنخواهدداشت

       
  41. محمد نوری زاد

    سلام سید ابوالفضل عزیز، سلام مستأجر گرامی، سلام مصلح نازنین، سلام مرتضای فهیم، و ای همه ی خوبانی که به هر دلیل روی از ما بر تافته اید، یک چند وقتی است که به ما سر نمی زنید و چیزی قلمی نمی کنید. نگران دلتنگی های ما نیستید؟ اگر از ما رنجیده اید، باکی نیست. این شما و این اخم های شما. منتها حتماً یک فکری برای دلتنگی های ما بکنید. شما همسفران پاک اندیش ما بودید. همراهانی که با هم هیاهو در می پیچاندیم اما همدیگر را دوست می داشتیم. از این که با هم بودیم، لذت می بردیم. باور می کنید من دیروز عجیب به یاد شمایان بودم. تصمیم گرفتم امروز دست به دامان قلم نازنین تان ببرم. ما را قابل بدانید و رحمتی بر ما روا دارید. این بگویم و بگذرم که: سفره ی نقد ها و نظرها و گفتاگفت های ما بی حضور شمایان از طعم واقعی تهی است.
    با احترام و ادب

    محمد نوری زاد

     
    • سلام و درود بر نوریزاد گرامی

      قال تعالی :””يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ “”(التوبه/32)
      و قال تعالی :””إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة””(الحجرات/10)
      و قال رسول الله (ص) :”” المسلمون يد واحدة على من سواهم””.(نهج الفصاحه/3082).

      برادر گرامی جناب نوریزاد عزیز، البته من از حال و انگیزه دوستان عزیز دیگر که نام بردید بی خبرم ،اما چنانکه سابقا در کامنتی عرض کردم ،سوای رنجیدگی از تهمت کامنت گذاری بنام مجید ،مدتی بود که در اثر ممارست و کار زیاد دچار برخی رنج های جسمانی شده بودم ،از این جهت لازم دیدم مدتی استراحت کنم ،البته در این مدت تمام پست های شریف شما و نوشته های دوستان را خوانده ام،من شما را علیرغم برخی تفاوت نظرها بعنوان یک برادر دینی صادق دوست دارم ،و شما را در برابر امواج تند کفر و زندقه که متاسفانه در برخی نوشته ها دیده میشود بقدر وسع تنها نخواهم گذاشت.
      بهرحال شما خود این اندیشکده را بنیاد نهاده اید و مقید بوده اید حتی نظرات متفاوت مخالفان دین و وحی و شریعت را آزادانه منعکس کنید،البته متاسفانه برخی ،سوای اندیشه “اصلاح اجتماعی” و “انتقاد سازنده” به نحوه اداره جامعه ما ،گویا سایت جنابعالی را سکویی برای عقده گشائی ها و هذیانات دین ستیزانه و تفاخر به الحاد خویش قرار میدهند،مثل هذیان گویی های کامنت گذاری بنام “رستم” که انشاء الله بتدریج به جزئیات مطالب او خواهم پرداخت، یا شعفی که فرد کم سوادی بنام مزدک از دو جمله کفرگویی و انکار خدای جهان،از سوی یک دانشمند متخصص در فیزیک ابراز میکند ،واقعا گرایشاتی کودکانه است که انسان را بتعجب وا می دارد! فرضا اگر یک متخصص فیزیک که همه اندیشه او حول و پر ماده و خصوصیات و واکنشهای پدیده های کیهانی جولان میکند،در اثر بن بستی فلسفی سخن از انکار هستی لایزال راند ،این سخن برای امثال کسی که زمانی با یک گاف عجیب بصراحت “قانون علیت عمومی” در جهان هستی را انکار کرد،یک “برهان غیر قابل خدشه”! و یک خبر غیبی پیامبرانه است! خوب فرض کنید یک دانشمند فیزیک که فحص از روابط فیزیکی بین اشیاء و طبیعت کیهانی میکند،بگوید خدا وجود ندارد،آیا این سخن فلسفی حاوی کدام برهان عمیق فلسفی و فیزیکی بر “عدم وجود خدای متعال” است، یا اگر سخن او متکی بر مکاشفات عرفانی است ،مکاشفه او چه حجیتی برای ما دارد؟!
      یا اگر توجیهی فیزیکی بر مدعای خود دارد،آیا همه سخن او بیش از این است که جهان در فرض حدوث ، پدیده ای است حادث و فعلی است بی فاعل؟!
      بهر حال اینگونه ذوق کردن های افرادی مثل مزدک ،بمنزله همان مثل معروف است که “الغریق یتشبث بکل حشیش”! ،و گرنه انسان متعالی پی جوی حقیقت ،تعمق در اینگونه اندیشه های متعالی که “خدا هست یا نیست” را قربانی امیال سیاسی و حزبی و اغراض تابع قدرت نمی کند.
      البته بنده بودن در این اندیشکده و گفتگوی انسانی از موضع برابر با انظار دیگر را بر نبودن و حضور نداشتن ترجیح میدهم ،اما متاسفانه بجهت کسالت و فتور مزاجی ناچارا باید محدود تر در خدمت باشم،بنابر این من نیز بسهم خود از دوستان و برادران ایمانی که شما نام برده یا نام نبرده اید ،تمنا میکنم ،کماکان حضور قلمی خویش را استمرار بخشند ،و اجازه ندهند امثال رستم (که در نبود دوستان ایمانی احساس پهلوانی می کند) به درشت گوئی و هرزه اندیشی به اسلام و قرآن کریم و پیامبر بزرگوار اسلام ادامه دهند
      بهر حال بسی مایه تعجب است که این افراد بجای استفاده از فضای آزاد این سایت در انتقاد به کجیهای موجود در جامعه و سعی در اصلاح آن
      ، سایت یک مسلمان معتقد به اسلام را با سایت های الحادی هتاکان به قرآن و وجود مبارک پیامبر اسلام ،اشتباه گرفته و با طرح شبهات واهی و کودکانه بدنبال ارضای اغراض نفسانی خویش هستند.

      درود مجدد به شما و همه انسان های آزاده و نیک اندیش

       
      • دوست کم اطلاعم ! فیزیک دانشی بنیانی در ارتباط با ساختار هستی و روابط علمی حقیقت مدار بر پایه کنش و واکنش تمام پدیده های عیان و نهان کیهانی و جهانی است. استیفان هاوکینگ از منظر انسانی فرهیخته که اطلاع گسترده ای از چند وچون ماهیت هستی و کائنات دارد اظهاری در این باب نموده ، همانطور که گفته ها و اظهارات شما از منظری فقهی و روایی و اسلامی و متکی برمتافیزیک صرف آورده شده، هیچ یک مدخل و مدللی بر حقیقتی یگانه نیست. حال صرف نظر از راستی یا ناراستی مدعای استیون هاوکینگ در ارتباط با خدا، باید پرسید سیادت خداباوری و دین گرایی چه حاصل و برآیندی بر جامعه بشری داشته است؟ آیا همان گونه که خداباوران معتقدند حاکمیت دین و خدا باوری سعادت انسان را با توجه به تجارب تاریخی؛ برآورده کرده است؟ آیا خدا باوری و در کل دین ظرفیت اغنای بشر امروز را جهت نیل به کمال و رشد در خود دارد؟
        گواه تاریخی نشان می دهد خداباوران با اتکا و دست آویز قرار دادن همین امیالی که در مباحث شما نمایان است، معضلات و ستم هایی ناروا بلکه بی حد، در تمام دوران تاریخی بر بشریت تحمیل نمودند. آیا دوران سیاه حاکمیت کلیسا در قرون وسطی در اروپا و یا قبل تر حاکمیت دین در دوران ساسانی و نیز بعد صفویه که هر دو سلسله، کشور ما را به اضمحلال کشاندند و یا حاکمیت طالبان و رژیم جمهوری اسلامی و اخیراً داعش، دلیلی روشن بر افاده ضرر از ناحیه اعتقادات شما خداباوران و دین پرستان نیست؟!
        آنچه دیده شده از ناحیه شما دین پرستان و خداباوران این است که تا زمانی که مادون قدرت و جاه هستید، از جایگاه یک مصلح و عدالت گرا بر مردمان تازش می کنید و خدایتان شما را فرمان به مهر و عطوفت و مساوات می دهد، زنهار از زمانی که به قدرت برآیید و ماوراء مردمان گردید؛ در آنگاه چنان حکمی از خدایتان رو نمایید که یکسر شما را به قتال و کشتار و حصر خواند و هیچ مفری برای خلق از ظلم شمایان نماند.
        شما بگو، کجا چنین اعتقادی راه به سعادت و سیادت بشری دارد؟ آیا کمال انسان صرفاً از راهی که شما خداباوران می نمایید؛ میسر است؟ آیا هر اندیشه و معرفتی که خارج از پیله دین گرایی و خداپرستی آورده شود یکسره خطا است و بر مردمان حجتی ندارد؟

         
        • دوست گرامی جناب کامیار

          با سلام به شما

          با برخی نکاتی که فرموده اید مخالفتی ندارم ،اینکه فیزیک علم بررسی پدیده های مادی و کیفیت وجودی کائنات و روابط و قوانین حاکم بر آنهاست،مساله واضحی است ،من به فیزیک و پیشرفت های فیزیکی و دانشمندان محترم فیزیک احترام میگذارم ،همینطور خدمات و تحقیقات علمی جناب هاوکینگ را ارج میگذارم ،پس اذعان به علم فیزیک و پیشرفت های آن نیازمند این نیست که من و شما حتما تحصیلات آکادمیک فیزیکی داشته باشیم،بحث این است که آقای هاوکینگ (اگر نقلی که از ایشان شده صحیح باشد) فراتر از حیطه فیزیک اظهار نظری “فلسفی و هستی شناسانه” کرده اند ،من قبلا در این سایت بحث هایی فلسفی در باب احتمالات گزاره های فلسفی نقل شده از ایشان با دوستی بنام “حامد” داشته ام میتوانید آنرا ببینید و خوشحال میشوم اگر نقدی به آن داشتید بیان کنید،بحث ما الان در اینجا متمرکز بود بر “گزاره خدا هست یا خدا نیست”،بحث ما بحث از مناسبات قدرت و مسائل اجتماعی نبود ،آنرا باید جداگانه بعنوان بحثی اجتماعی تاریخی مورد بررسی و آسیب شناسی قرار داد که آیا قدرتمندان و حاکمان از گزاره خدا هست یا خدا نیست سوء استفاده کرده اند یا خیر ،اگر کرده اند این سوء استفاده تا چه حد بوده است ،و اینکه آیا سوء استفاده حاکمان یا پادشاهان از اندیشه بود و نبود خدا ،از نظر فلسفی یا اجتماعی به خود این اندیشه آسیب میرساند یا رسانده است؟ نقش مسیحیت تحریف شده و نارسائی مفاهیم کلیسا در قرون وسطی در این زمینه ها چه بوده ،و اینکه آیا اندیشه توحیدی و یگانه پرستانه خدا در بستر فرهنگ اسلام و قرآن چه نصابی دارد؟ اینها بحث هایی است که میشود مطرح شوند ،و من اگر بعنوان یک موحد یگانه پرست ،از اندیشه وجود خدا دفاع میکنم ،این مساوق و مساوی با تایید همه جانبه عملکرد متدینان و حاکمان و قدرتمندان و روابط اجتماعی حاکم نیست،شما لطفا مسائل و مقولات مختلف را با هم مخلوط نکنید .
          بحث ما در اینجا این بوده است که جناب هاوکینگ متخصص محترم فیزیک اگر در گزاره ای فلسفی گفته اند :”دانش فیزیک من مرا به این نتیجه رسانده است که خدا وجود خارجی ندارد ،یا پیدایش کیهان و کائنات نیازمند وجود خدا نیست” .
          این گزاره ای فلسفی و هستی شناسانه است ،این گزاره نه باصطلاح فلسفی “از بدیهیات” است که نیازمند تبیین نباشد ،و نه از “نظریاتی” است که خود بخود به بدیهیات اولیه ختم شود،گوینده چنین سخنی هرکس باشد ،باید وراء اظهار تردید در وجود خدا یا اظهار نفی آن ،گزاره خود را تبیین علمی فلسفی کند.
          من متخصص فیزیک نیستم که بگویم اصلا نظریه “بیگ بنگ” یا بقول برخی دوستان “بیگ بنگ ها” بمعیار های فیزیک صحیح منطبق با واقع هست یا نیست ،هر نظریه و تئوری فی نفسه رهین تبیین علمی آن است ،ممکن است نظریه بیگ بنگ یا انفجار کلی مبدا حدوث کیهان ،دارای ابهاماتی باشد ،یا حتی دچار تعارض با نظریات فیزیکی دیگر باشد،بحث در این است که حجیت گفتارهای جناب هاوکینگ تا کجاست؟ ما اگر صرفا بخواهیم روی نامها بایستیم و از آنان تقلید کنیم با این پارادوکس معرفتی چه کنیم که در برابر جناب هاوکینگ هم دانشمندان بزرگ دیگری مثل انیشتین و نیوتون و غیر هما هم بوده اند که در عین خدمات فیزیکی ارزشمند و زحمت تفسیر قوانین حاکم بر جهان مادی،یگانه پرست نیز بوده اند ،و صرفنظر از نوع تدین شان به ادیان و کتب آسمانی ،مذعن به خدای خالق جهان بوده اند.مقصودم این است که حوزه و عرصه فیزیک حوزه و عرصه تفسیر پدیده های مادی و کیهانی و کنش ها و ارتباطات آنهاست،در اینجا مبدع نظریه محترم بیگ بنگ اگر بلحاظ علم فیزیک بتواند تمام پرسش ها و نقاط ابهام نظریه خویش را پاسخ دهد و روشن کند،اگر این گزاره فلسفی را اظهار میکند که “جهان در پیدایش(در فرض حدوث و نه قدم آن) خود نیازمند شعور و فاعلی سابق بر حدوث خود ندارد،باید بتواند دقیقا روش کند که “انفجار اولیه” که بگمان او نقطه آغازین پیدایش جهان مادی است،چگونه بوجود آمده است ،زیرا این بلحاظ براهین دقیق فلسفی روشن است که “فعل یا امر حادث (وجود بعد از عدم)” بدون فاعل محال است ،و برای هر امر حادث مادی ببرهان علیت عمومی (که مورد تصدیق فیزیکدانان نیز هست) ،وجود مبدا مادی ،مبدا صوری،مبدا فاعلی،مبدا غایی،امری ناگزیر و لابد منه است،شما نمیشود بگویید انفجاری واقع شده و پس این همه نظم و انسجام هوشمند پدید آمده است،در حالیکه هیچ شعوری وراء این انفجار تحقق نداشته است،باید توضیح داده شود که ماده انفجار چه بوده است؟ وعاء یا مکان تحقق انفجار کجا بوده است؟ اگر فرض این است که پیش از انفجار “لا شیء” یا عدم مطلق بوده است،چگونه در عدمستان یا یک فضای وهمی ناگهان فعل و انفجاری بی استناد به مبدا فاعلی یا مادی و صوری و غایی ،وجود پیدا کرده است؟ اینها و دهها ابهام فلسفی دیگر متوجه این وجه فلسفی از این نظریه است،حال گوینده این سخن سوای این ابهامات گفته باشد ،انفجار نیازمند به فاعل و شعور قبلی نداشته است ،این بر غموض و ابهام افزودن است،جناب هاوکینگ هرقدر در رشته خویش فیزیکدان قابلی باشد که هست ،اما در تبیین گزاره های فلسفی که لازم لا ینفک تفسیرهای کلی از جهان و کیهان است،نمیتواند سخنی بر خلاف بدیهیات یا نظریات مبرهن فلسفی بگوید ،البته ممکن است افرادی مثل مزدک که بصراحت حتی قانون علیت مورد تصدیق هاوکینگ را به انگیزه های سیاسی اجتماعی و لج بازی انکار میکنند،روی اغراض نفع طلبانه سیاسی اجتماعی و در جهت مخالفت بگفته او با آخوندها! از اینگونه سخنان ذوق کنند و از حال هم بروند،اما بنظر انسان پی جوی حقیقت ،بررسی هستی شناسانه جهان و قوانین حاکم بر آن ،و بررسی اندیشه خدا و بود و نبود آن ،را گروگان اغراض سیاسی یا انگیزه های اجتماعی نمی کند،مسائل اجتماعی و سیاسی و سوء استفاده ارباب قدرت از اندیشه خدا یا هر مقوله دیگری را باید بعنوان بحثی اجتماعی جداگانه واکاوی کرد ،اما اینکه گزاره خدا وجود ندارد ،که هاوکینگ فیزیکدان اظهار کرده است ،حتما صحیح است چون ایشان فیزیکدان برجسته ای است ،و حتما صحیح است چون فرضا ارباب قدرت در جغرافیایی از اندیشه خدا بنفع استمرار قدرت خویش سود جسته اند،این لایق شان انسان بما هو انسان نیست،و در اینگونه مسائل هستی شناسانه آنچه که باید مطمح نظر انسان پی جوی حقیقت باشد ،این است که مسلمات علمی تجربی بشری و براهین دقیق فلسفی چه اقتضایی دارند،و بقول برخی از حکماء یونان اگر سقراط ارجمند است ،حقیقت ارجمند تر از اوست.

          پوزش از شما اگر باعث رنج شما شدم

           
          • آقای محترم فرموده اید که”” آقای هاوکینگ (اگر نقلی که از ایشان شده صحیح باشد) فراتر از حیطه فیزیک اظهار نظری “فلسفی و هستی شناسانه” کرده اند”” دوست من فیزیک کلاً دانشی مبتنی بر تحلیل و آنالیز پدیده های هستی و نیز استقراء و کنکاش براساس یافته های پژوهشی است، از این حیث گرایش فلسفی هم می توان در آن یافت، چنانچه در فلسفه ما با تحلیل معانی عقلی و فکری به پردازش واقعیات پیرامونی می پردازیم و کما اینکه به واسطه یافته های وابسته به دانش فیزیک ما اکنون قادر به درک بالایی از قواعد علیتی پدیده های هستی و جهان شناختی (چه از منظر ریخت شناسی و چه علیتی) هستیم.
            بحث در رابطه وجود خدا یا نفی آن فی ذاته بحثی تفکیک پذیر از نتایج آن در سیر زندگی فردی و اجتماعی بشر نیست. برای ما نتایج حاصل از اعتقاد شما به خدا باوری در صدر توجه است همان طور که یک خدا ناباور باید راهی به خوانش اثر اعتقاد خویش به اصل انسان و حیات او داشته باشد. والا صرف اعتقاد به وجود خدا یا عدم آن، دریچه ای به الزام فهم آن باور نمی توان یافت.
            حال همانطور که در پاسخم آمده که آیا خدا باوری و در کل دین ظرفیت اغنای بشر امروز را جهت نیل به کمال و رشد در خود دارد، متاسفانه جوابی در خور از شما نیافتم.
            شما در نوشته حود مدعی تحریف یک دین یا باور دینی هستید (مسحیت) که از منظر بنده فاقد وجاهت بیان از سوی شماست.شما نمی توانید بر اساس باورها و یا شاید یافته های ناقص خود و ترجیحات مد نظرتان به یک باره دینی را تحریف شده و نارسا بنامید. این از آنجا منشا دارد که شما حقانیت باورها و اعتقاداتان به نحوی مایشا بر تمام پدیده ها و حقایق جاری سیطره دارد و پیرو آن نمی توانید تحلیلی درست از روند حقایق کنونی داشته باشید.
            فیزیک بر اساس فهم و ادراک انسان به بدیهیاتی که ظاهراً نیاز به تبین و روشنگری ندارد هم به نوع دیگری می پردازد و به روشی علمی اقتضائات ذهنی و تراوشات فلسفی بعضی از ما را به چالش می کشد. اگر شما نسبت به بدیهی ترین و اصولی ترین پدیده های ذهنی خود که به آن اشراف هم دارید و مدخلی از شک و سستی هم بدان راه نمی دهید، مطمئن هستید اما فیزیک امروزی می تواند گزاره هایی در رد و حتی متضاد آن در ابعادی گسترده بیان دارد مانند فیزیک کوانتم و ذره که طلیعه دار این گونه پارادوکس های گونه گون است. در هر حال من اصراری به اینکه صرفاً گزاره های مورد استفاده یک فیزیکدان احاطه کامل و بی نقصی از برداشت انسان به هستی و مختصات جهان شمولی دارد، ندارم اما برای نقد نظر یک فیزیکدان باید حداقلی از دانش او را درک کرد همان طور که یکی از ابزار علمی فیزیکدان استفاده از گزاره های فلسفی برای رجحان دلایل و بینش اوست. حال پرسش از شما این است مگر بر فهم و دانش آقای هاوکینگ احاطه دارید؟ شما تا چه حد بر یافته ها و استدراکات علمی و پژوهشی منتهی به اندیشه ایشان آشنایید؟ مگر شناخت پدیده های هستی شناسی یک کارکرد صرفاً فلسفی دارد که آقای هاوکینگ را از ورود به آن نهی می کنید؟ مگر همیشه باید با قواعد هستی شناسانه شما بازی کرد؟
            به نظریه انفجار بزرگ یا بیگ بنگ اشاره نمودید باید روشن سازم این نظریه یکی از تئوری های مطرح در حوزه فیزیک نظری در باره حدوث و زایش هستی است و مبدع آن آقای هاوکینگ نیست و در واقع ایشان از توصیف گران آن است. در این عرصه چندین نظریه دیگر هم مطرح است ولی جامعیت و کلان نگری فعلی تئوری بیگ بنگ را ندارند. یک نظریه برای توصیف چگونگی رویداد در یک حوزه از وقایع و روابط علت و معلولی ساری در آن است. یک تئوری برای اینکه به قانون و فاکت علمی بدل شود باید از راستی آزمایی مبتنی بر روش علمی پیروز درآید ضمن آنکه باید بتواند به پرسش های حال نگر و آینده نگر به گونه ای سیستماتیک و درخور مبتنی بر اصول خود پاسخ گوید. غرض از این گفته این است که فعلاً این نظریه بهترین توصیف را از پیدایش هستی دارد و در آن بر جهانشمولی پدیده ها و قواعد هستی تاکید می کند. اگر شما بر ظن من در این نظریه خللی می بینید و می خواهید برآنچه نوعاً خدا باوران بیان می دارند که خلقت دنیا و هستی در یکی دو هفته بر اساس میل خدا حادث شده و نمی تواند منطبق بر تئوری بیگ بنگ باشد، باید نظریه ارائه کنید که توان پاسخ به پرسش های مختلف پیدایش هستی را داشته باشد.
            دوست خوبم باز هم تاکید می کنم متاسفانه میزان دانش و آگاهی شما در زمینه فیزیک بسیار بسیار کم و ناقص است و پرسش هایی از قبیل “باید توضیح داده شود که ماده انفجار بزرگ چه بوده است؟ وعاء یا مکان تحقق انفجار کجا بوده است؟” نشان از ادراک کم شما از این دانش جهان شمول دارد. برای دوری از اطاله کلام و نوشتارم شما را ارجاع می دهم که با گذری در وب و کمی کنجکاوی که به دور از رسوبات ذهنی قبلی باشد حتماً پی به پاسخ پرسشهای خود خواهید برد و این گونه بچگانه و جهالت گونه در پی رد موضعی که بر آن اشراف ندارید نخواهید رفت. اگر نتوانستید رهیافتی داشته باشید من حاضرم به صورت ساده گزاره های پایه ای فیزیک نظری را در مورد فضا، زمان، نسبیت عام و خاص و همین طور اجزا ماده و انواع انرژی برای شما شرح دهم.
            امید است از حقیقت برای یافت حقیقت بهره گیریم.

             
          • کامیار گرامی

            مجددا به شما سلام میکنم و از حوصله و پاسخ گویی شما متشکرم

            دوست عزیز نمیدانم چرا شما اینقدر تند برخورد میکنید،این که اولین بار است ما با هم گفتگو می کنیم ،و گمان نمی کنم سابقا پدر کشتگی با یکدیگر داشته ایم،شما لطفا آداب مناظره و دیالوگ را حفظ کنید و با تسلط بر اعصاب خود از تعبیراتی نامتوازنی مثل “بچگانه” و … خود داری کنید ،من با شما محترمانه گفتگو کردم ،و تنها نقطه نظرات فلسفی و تمرکز بر “موضوع بحث” را تذکر دادم،توجه داشته باشید که عرصه های عمومی مثل فضای اینترنت و وب ،عرصه تحمیل یا سوء ظن در گفتار نیست ،نهایت این است که طرفین گفتگو آنچه در ذهن دارند را و دلالت های گفتاری خویش را بیان میکنند و از یکدیگر تشکر میکنند و قضاوت و استنتاج را به ناظران علاقمند در گفتارها واگذار میکنند ،اینجا دادگاه نیست که من و شما بنای محکومیت یکدیگر را داشته باشیم.

            اما مطالب جدیدی که فرموده اید ،من با بسیاری از آنها مشکلی ندارم و موافقم ،اما به نکات مورد بحث در حد فرصت اشاره میکنم تا ابهام ها برطرف شود:

            1-شما توضیحاتی خوبی در مورد علم فیزیک و موضوع آن داده اید ،من از شما متشکرم ،من یک پژوهشگر دینی هستم نه یک عالم فیزیک یا فیزیک دان ،هیچ ادعایی نیز در مورد علم فیزیک و موضوع آن ،یا موضوع مورد بحث یعنی نظریه بیگ بنگ نکردم ،ماهیت اینگونه مباحث و تبیین آن بعهده فیزیکدانان است ،نمیدانم شاید رشته تحصیلی شما فیزیک است ،اگر چنین است ،من ننگی ندارم که در حوزه فیزیک عمومی یا کوانتوم یا آنچه در پایان نوشته اتان آورده اید (فضا، زمان، نسبیت عام و خاص و همین طور اجزا ماده و انواع انرژی) از توضیحات شما استفاده کنم،اما بحث ما در اینجا ورود به این مباحث نبوده و نیست،آنچه که من وارد آن شدم ،عبارت بود از بحث ها و لوازم فلسفی و هستی شناسانه انکار وجود خدا بر پایه نظریه بیگ بنگ است،من نگفتم نظریه بیگ بنگ را می فهمم یا به آنچه آقای هاوکینگ در این زمینه فیزیکی تحقیق کرده است احاطه دارم،شما توجه کنید در همین سایت افراد اهل مطالعه ای مثل جناب کورس که تسلط بر زبان هم دارند هستند که خلاصه نظریات آقای هاوکینگ را بزبان اصلی دیده اند و گهگاه در این مورد نقلهایی کرده اند ،شما به نوشته های امثال ایشان که در همین پیج هست ملاحظه کنید ،که خود این اقایان که متدین به هیچ دینی نیستند اما خود را یکتاپرست پیدانند و برای جهان خالق هوشمندی قائلند ،یا لا اقل میگویند ما در مورد وجود خدای خالق جهان “لا ادری” هستیم ،در عین حال در مورد لوازم گفتاری آقای هاوکینگ دچار تردید ها یا سوالاتی فلسفی یا وجدانی هستند،بحث این آقایان یا بحث من این نیست که در مورد “ماهیت و محتوای ” نظریه بیگ بنگ اظهار نظر کنیم یا آنرا نفی یا اثبات کنیم ،این حوزه ای تخصصی است ،حتی شما هم اگر فیزیک خوان بوده یا هستید ،در این مقاطع نمیتواند سلب یا ایجاب کلی همیشگی و دگماتیک در مورد این نظریه داشته باشید،بلکه باید در حوزه فیزیک تحقیق و تعمیق بیشتری کنید تا بتوانید تحقیقا نه تقلیدا نظریه بیگ بنگ در توجیه پیدایش کیهان ،مطابق با واقع هست یا نیست ،یا بخشی از آن مطابق با واقع هست و بخشی نیست،میدانید و بخوبی گفته اید که نظریات یا تئوریها (نه فقط در فیزیک بلکه در همه علوم تجربی) باید با تجربه و آزمون ،تا زمان تثبیت و تبدیل به قانون فراگیر،مورد تحقیق و بازبینی و رفع ابهام و رفع تعارض ،واقع شوند.این در مورد اصل نظریه بیگ بنگ ،تا شما مرا متهم به الفاظ غیر دوستانه نکنید ،پس بحث من ورود به حوزه غیر تخصصی نیست.
            اما شما به این نکته توجه کنید که موضوع فیزیک با موضوع فلسفه دوتاست ،متاسفانه خلط مبحثی در این زمینه در گفتار شما بود که در ادامه میرسیم،موضوع فیزیک “ماده و عوارض ماده و مناسبات و روابط بین اشیاء مادی”است ،نه مطلق هستی بما هو هستی،در حالیکه موضوع فلسفه “مطلق هستی بدون تقید به هیچ قیدی” است ،در واقع غیر از تفاوت روش تحقیق که یکی از وجوه تمایز علوم از یکدیگر ،و علوم از فلسفه است ،وجه تمایز دیگر “تفاوت در موضوع” است،اجمالا موضوعات علوم تجربی دیگر ،”هستی های مقید” است ،مثل فیزیک که از “هستی مادی و روابط حاکم بر ماده و عوارض آن و مناسبات مادی بین اشیاء در کلیت کیهان و اجزاء داخلی آن ” بررسی میکند،یا شیمی که موضوع آن “هستی مواد و عناصر بقید واکنش های شیمیایی” بین آنهاست که باز “وجود مقید” است ،بخلاف فلسفه که از مطلق هستی ،و در بخش تئولوژی آن از “هستی مطلق=خدا” ،و از عوارض و نعوت کلی عارض بر مطلق هستی بحث می کند،پس موضوع فلسفه هستی مقید نیست ،آنجا هم که قید می خورد ،تقسیمات کلی وجود پدید می آیند مثل “مجرد و مادی”، “ثابت و سیال”، “قوه و فعل”،”حادث و قدیم” و تقسیمات دیگر.بنابر این فلسفه را میتوان موضوع ساز سایر علوم دانست زیرا فلسفه متکفل اثبات هستی موضوعات سایر علوم است ،پس فلسفه هم نمیتواند بیاید در جزئیات موضوعات فیزیکی اظهار نظر کند ،و مثلا بگوید “مهبانگ یا بیگ بنگ” درست است یا غلط.
            غرض این است که ما نباید خلط مبحث کنیم ،و فلسفه را به عرصه فیزیک ببریم یا فیزیک را بعرصه فلسفه ببریم .
            به این نکته نیز باید عنایت کرد که قوانین فیزیکی تثبیت شده گاه مربوط است به اجزاء عالم طبیعت و ماده آن مقدار که تحت تسلط علمی بشر است ،در اینجا بنظرم تعارضی بین فلسفه و براهین فلسفی پدید نمی آید ،اما اگر در فیزیک نظریه ای مطرح شد در مورد کلیت “حدوث و پیدایش جهان مادی” و نه صرفا اجزاء داخلی آن ،در اینجا نظریه فیزیکی در حدوث و پیدایش کیهان ،آثار و تبعات و سوالات فلسفی را در پی خواهد داشت ،زیرا این قضاوت دیگر ملازم است با یک دیدگاه هستی شناسانه کلی ،یا اصلا خود آن است.
            فیزیکدان تا زمانی که در حوزه فیزیک عمومی ،نظریه میدهد و تحقیق و تبیین میکند که مثلا ،چینش فعلی کیهان و آسمانها و زمین ،حاصل یک مهبانگ یا انفجار کلی در لا مکان یا لازمان است،این یک دیدگاه فیزیکی متکی بر شواهد حسی و ارزیابی های کلی از ماده کائنات و اجناس مواد کهکشانها و فضاهای بیکران است.
            در دیدگاه فلسفی نیز در جای خود تبیین میشود که باقتضای قانون علیت عمومی ،حدوث کلیت اجسام و اجزاء آن نیازمند به علت است،در واقع بداهت “استحاله حدوث پدیده بدون علت” از فطریات و ارتکازات بشری است علاوه بر تجربه محسوس،پس تحقق خارجی “فعل=پدیده=موجود” بی علت محال است،این یک اصل فلسفی است.
            اصل دیگری در مبحث “غایات” =علت غایی در فلسفه مطرح است بنام “امتناع صدفه=تصادف”،این نیز مطلبی تقریبا بدیهی است که در عین حال بر آن براهینی اقامه شده است.
            حال اگر کسی گفت “جهان نبود” ،”پس از آن جهان پیدا شد”،چگونه؟ با یک انفجار،آیا انفجار یک پدیده هست یا نیست؟ امری حادث هست یا نیست؟ آیا حادث نیازمند محدث=ایجاد کننده هست یا نیست؟ این سوالات سوالاتی فلسفی است،اینجا کسی نمی تواند (نمی تواند یعنی بر حسب برهان دقیق فلسفی و ارتکاز فطری علیت) انفجار خودبخود حادث شد،ولو اینکه بگوید مقدمات این تحول میلیاردها سال نوری طول کشیده باشد،بسیار خوب میلیاردها سال نوری یا غیر نوری تقلب و تحول روی داده باشد تا به نقطه زمانی انفجار برسد،باز اینها هم تبیین فیزیکی است،اگرچه سوال از توجیه “لا مکان” یا “لازمان” پیش از نقطه انفجار باقی است ،بسیار خوب اینها هم بقول شما تبیین فیزیکی شده باشد (شما گفتید توضیح دارید ،در این مورد که پیش از بیگ بنگ چه بوده؟ ماده انفجار چه بوده و از کجا آمده؟ زمان و مکان که از عوارض وجود ماده است چه موقعیتی داشته؟ شعور چگونه پدید آمده؟آیا ماده فی نفسه دارای شعور بوده است؟ اینها سوالاتی است که مطرح است شما اگر توضیحی دارید لطف کنید) ،من تا اینجا بر حسب دید فلسفی مشکلی نمی بینم ،زیرا بر اساس تئولوژی فلسفی ،ببراهین مختلف واجب الوجود بالذات که طرف هستی است و هستی قائم به اوست اثبات میشود ،حال تبیین اینکه که نحوه حدوث و قیام عالم مادی به واجب الوجود چگونه است بعهده فلسفه نیست،در فلسفه اصل” استناد” و “قیام ممکن الوجود”به “موجود قائم بالذات” به اثبات میرسد،ممکن الوجود یعنی موجودی که بر حسب تحلیل ذات او ،ممکن است باشد و ممکن است نباشد،یعنی هستی او عین ذات او نیست،اگر بخواهد وجود داشته باشد نیازمند به علت وجود دهنده است ،و اگر بخواهد وجود نداشته باشد باز نبود او معلل بعلت است ،یعنی نبودن او مستند به نبودن علت اوست ،نیست چون علت ایجادی او بصورت تامه تاثیر نکرده ،پس موجود ممکن الوجود در تحقق نیازمند به سبب و علت است ،ولو حدوث و نحوه پیدایش او آنی و جهشی نباشد ،یعنی میلیونها یا میلیاردها قطعه زمانی بهر مقیاسی برای تحقق آن طول بکشد ،اما در تحقق نیازمند بعلت است،حال اگر فیزیکدان آمد گفت عالم در تحقق خود نیاز به علت خارجی ندارد،اینجا بلافاصله سوال فلسفی پیش روی اوست،آیا شما قائل به صدفه=تصادف هستید؟ چرا؟
            آیا شما قانون علیت عمومی را تنها حاکم بر اجزاء هستی مادی محقق شده میدانید؟ چرا؟
            آیا انفجار بدون مسبوقیت بر شعور و اراده و فاعلیت ،یعنی انفجار خودبخود؟چرا؟
            آیا فعل یا حادث (کیهان و انفجار) بعد از مسبوق به عدم بودن بدون علت و خود بخود ناگهان پدید آمده است؟ چرا مگر فعل بدون فاعل چه در داخل کیهان و چه در کلیت کیهان ممکن است؟
            دوست عزیز اینها سوالات و ابهامات فلسفی لازمه یک نظریه است ،در اینجا نمیتوان خودحق پندارانه،و صرفا با اتکاء به فیزیک یا موضوع فیزیک ،اینها را بچگانه خواند،سوال فلسفی نیازمند تبیین فلسفی است،و فیزیک چنان که عرض شد متکفل پاسخ به سوال فلسفی نیست ،اگر مدعی هستید که هست شما این ابهامات را همین جا تبیین کنید،اگر اینجا هاوکینگ مبدع نظریه آمد شعور مقدم بر حدوث ماده و تحولات ماده را منکر شد،نمی شود گفت چون ایشان فیزیکدان قابلی است سخن او مقلدانه مقبول است ،شما از کتاب ایشان فاکت بیاورید که ایشان در عین اذعان به “قانون علیت” ،و “لزوم وجود فاعل برای فعل”چگونه اثبات میکند که انفجاری خودبخود در لا زمان و لا مکان محقق میشود(یعنی تحقق ممکن الوجودی که نسبت او به وجود و عدم مساوی است ،و ترجیح و ترجح وجود او نیازمند علت و موثر است ،و ترجیح و ترجح عدم او نیز نیازمند به علت است) بدون سبب ،و بدون علت و بدون فاعل؟ و چگونه ماده لاشعور محض منشا ،تحقق شعور و شعورهایی مثل شعور خود هاوکینگ می شود؟
            حال فرض کنید در تحقق علل چهارگانه پدیده های مادی (ماده و صورت،فاعل و غایت) گفتیم نظریه بیگ بنگ ،ماده کائنات و صورت و هیئت کائنات را توجیه کرده است ،اما مگر معلول= پدیده و لاشیء،بدون فاعل و بدون غایت که هردو متفرع بر هستی فاعل=علت ،هستند،قابل تحقق است؟

            2- شما گفته اید :””از این حیث گرایش فلسفی هم می توان در آن (فیزیک) یافت””.

            بفرمایید توضیح دهید چگونه گرایش فلسفی در فیزیک وجود دارد با اینکه موضوع بحث در فلسفه و فیزیک متفاوت است ،بسیار خوب بعنوان اصل موضوعی از شما می پذیرم که “گرایش فلسفی در فیزیک وجود دارد” اکنون شما تبیین کنید که سوالات بنیادی فلسفی فوق که متوجه نظریه بیگ بنگ (خصوصا با تبصره اخیری که آقای هاوکینگ اخیرا به آن زده است=انکار خدای خالق جهان) چه پاسخی یافته اند؟

            3- فرموده اید :
            “”بحث در رابطه وجود خدا یا نفی آن فی ذاته بحثی تفکیک پذیر از نتایج آن در سیر زندگی فردی و اجتماعی بشر نیست. برای ما نتایج حاصل از اعتقاد شما به خدا باوری در صدر توجه است همان طور که یک خدا ناباور باید راهی به خوانش اثر اعتقاد خویش به اصل انسان و حیات او داشته باشد. والا صرف اعتقاد به وجود خدا یا عدم آن، دریچه ای به الزام فهم آن باور نمی توان یافت””.
            (پایان نقل قول)

            آری با شما موافقم ،بود و نبود خدای متعال ،و بود و نبود اعتقاد به خدای خالق هستی تاثیرات عمیقی در نحوه دید و زندگی بشر دارد ،مگر من اینرا انکار کرده بودم ،آنچه که عرض شد این بود که ،این بحثی اجتماعی ،خداشناسانه ،دین شناسانه ،تاریخی و… است ،خواستم بگویم بحث فعلی ما این نبود،و خواستم حریم موضوع بحث روشن شود ،ما الان وقتی از نظریه بیگ بنگ ،و توابع و لوازم فلسفی آن و اینکه مبدع آن نظریه اخیرا با تبصره ای وجود خدای خالق جهان را انکار کرده است؛ صحبت می کنیم ،یعنی الان موضوع بحث این است! آیا اثبات شیء نفی ماعدا میکند دوست من؟!

            در ادامه گفته اید :
            “”حال همانطور که در پاسخم آمده که آیا خدا باوری و در کل دین ظرفیت اغنای بشر امروز را جهت نیل به کمال و رشد در خود دارد، متاسفانه جوابی در خور از شما نیافتم””.

            پاسخ من به این سوال مثبت است ،اما الان موضوع بحث ما این نیست، این موضوع همانطور که اشاره شد مبتنی بر بحث ها مختلف دین شناسانه، خدا شناسانه ،و غیر اینهاست ،شما ببینید ما از کجای بحثها به اینجا رسیدیم، اگر من بعنوان معلم ریاضی امروز در کلاس به شاگردان خود گفتم ،بحث امروز ما در مورد زاویه های مثلث و اندازه گیری آنهاست فقط ،شما باید بگویید ایشان منکر این قضیه است که “دو خط متوازی تا بینهایت هرگز یکدیگر را قطع نخواهند کرد”؟! خوب امروز بحث در این موضوع است ،و آن موضوع دیگری است!

            4- گفته اید :
            “”شما در نوشته حود مدعی تحریف یک دین یا باور دینی هستید (مسحیت) که از منظر بنده فاقد وجاهت بیان از سوی شماست.شما نمی توانید بر اساس باورها و یا شاید یافته های ناقص خود و ترجیحات مد نظرتان به یک باره دینی را تحریف شده و نارسا بنامید. این از آنجا منشا دارد که شما حقانیت باورها و اعتقاداتان به نحوی مایشا بر تمام پدیده ها و حقایق جاری سیطره دارد و پیرو آن نمی توانید تحلیلی درست از روند حقایق کنونی داشته باشید””.
            (پایان نقل قول)

            خوب این بخش هم باز از توابع تفکیک نکردن موضوعات بحث است، این تمثیل من بعنوان یکی از پایه های بحث های دین شناسانه و تاثیرات دین ،خصوصا تعلیمات کلیسا در قرون وسطی بوده است ،خواستم بگویم اینها ساحت های آن بحث است ،اما بحث ما در مورد نظریه بیگ بنگ و ادعای انکار خدا از سوی هاوکینگ بود ،باز شما با خروج موضوعی از بحث مته بخشخاش گذاشته اید و ادعاهایی کرده اید ،آری من مسیحیت و انجیل را مسیحیت و انجیل محرف از آنچه که عیسی علیه السلام آورده بود میدانم ،خوب این بحثی دین شناسانه و تاریخی است ،میشود جداگانه از آن بحث کرد، و شما میتوانید شواهد واجد وجاهت اتان بر عدم تحریف انجیل و مسیحیت را ارائه کنیددر اینجا بعنوان خارج ازموضوع میتوانید تعبیر میتوانید و نمی توانید در این موردکنید ،اما اصل بحث که بحثی تاریخی است باید مطرح شود ،البته سابقا بحثهایی نیز در این سایت داشته ایم ،اما دوست من این چکار دارد به بحث “بیگ بنگ”؟! چرا خلط مبحث میکنید؟ شما که میگویید فیزیک خوانده اید،لا اقل تفکیک موضوعات که از لوازم آکادمیک پژوهش هست را مراعات کنید.

            5-در بخش پایانی گفتارتان گفته اید :
            “”غرض از این گفته این است که فعلاً این نظریه بهترین توصیف را از پیدایش هستی دارد و در آن بر جهانشمولی پدیده ها و قواعد هستی تاکید می کند. اگر شما بر ظن من در این نظریه خللی می بینید و می خواهید برآنچه نوعاً خدا باوران بیان می دارند که خلقت دنیا و هستی در یکی دو هفته بر اساس میل خدا حادث شده و نمی تواند منطبق بر تئوری بیگ بنگ باشد، باید نظریه ارائه کنید که توان پاسخ به پرسش های مختلف پیدایش هستی را داشته باشد””.
            (پایان نقل قول)

            ببینید اولا من در طلیعه گفتارم در توجیه تمایز فیزیک و فلسفه و سایر علوم ،توضیح دادم که بحث من انکار نظریه “بیگ بنگ” یا هر نظریه فیزیکی دیگر نیست ،فیزیک و نفی و اثبات موضوعات فیزیکی بعهده کارشناسان فیزیک امثال آقای هاوکینگ است،باز اینکه “بیگ بنگ” بهترین نظریه در توصیف پیدایش هستی هست یا نیست ،بعهده من و شما نیست ،موضوعات فیزیکی باید مورد ارزیابی و ارزش گذاری کارشناسان آنها قرار گیرد ،و همانطور که بدرستی گفتید ،هیچ نظریه ای بصرف نظریه و تئوری بودن واجد نصاب ارزشی نیست ،نظریات در علوم تجربی موکول به تجربه و آزمون و رفع تعارضات و ابهامات است تا به سرحد تثبیت و قانونیت برسد مثل نظریه نسبیت انیشتین،البته ارزیابی نسبی بین نظریه ها میسور است،اما توجه کنید من اصلا در صدد نفی نظریه هاوکینگ نبوده و نیستم زیرا من فیزیک نخوانده ام ،اگر هم چیزی از فیزیک میدانم بصورت اصل موضوعی موجود در کتب یا گفتارهای اهل فن است،بحث من با هاوکینگ مربوط به انکار مبدا ذی شعور جهان هستی است ،و بحث من از لوازم و ابهامات متوجه به اظهارات ایشان یا واگویه کلیت نظریه بیگ بنگ است،میگویم آقای هاوکینگ منکر خدا (البته توضیحا عرض کنم از نظر فردی با انکار فردی افراد از خالق جهان مشکلی ندارم هرکس عقیده ای دارد،اما مساله مهم مبتنی کردن انکار خدا بر ایده های فیزیکی و توجیه جهان ،با غفلت یا تغافل از بدیهیات یا نظریات مبرهن فلسفی است) شده است و پیدایش جهان را به یک انفجار غیر مبتنی بر علت فاعلی و غایی،مستند کرده است،در حالیکه پدیده خودبخودی و اتوماسیون در اندیشه فلسفی راه ندارد،البته انفجار ممکن است مبدا تحقق تدریجی کیهان و عالم ماده بوده باشد ،اما انفجار بدون منفجر کننده و بدون غایت انفجار در هستی شناسی فلسفی جایی ندارد،علاوه اینکه “گزاره خدا وجود ندارد” یک ادعا و گزاره اثبات نشده است ،شما بیان کنید چگونه با تبصره اخیری که ایشان در انکار مبدا جهان مطرح کرده است ،”نبود خدا” از لوازم قهری نظریه بیگ بنگ است؟
            انفجار بعنوان اصل موضوعی مقبول است ،چگونه انفجاری که مبدا پیدایش کیهان بوده است بی نیاز از مبدا انفجار بوده است (مبدا فاعلی) حال تبیین (از کجایی ماده انفجار) بعهده شما که با تصلب از نظر ایشان دفاع میکنید.

            اما اینکه فرموده اید :
            “”. اگر شما بر ظن من در این نظریه خللی می بینید و می خواهید برآنچه نوعاً خدا باوران بیان می دارند که خلقت دنیا و هستی در یکی دو هفته بر اساس میل خدا حادث شده و نمی تواند منطبق بر تئوری بیگ بنگ باشد، باید نظریه ارائه کنید که توان پاسخ به پرسش های مختلف پیدایش هستی را داشته باشد””.
            (پایان نقل قول)

            با پوزش باید آن تعبیر “بچگانه” را که در مورد فهم من از بیگ بنگ کردید اینجا با کمال احترام بخودتان بازگردانم، واقعا فهم شما از نصوص قرآن در پیدایش آسمانها و زمین اینگونه سطحی و راجلانه است؟ من آماده هستم در مورد مفردات مطروحه در شمای کلی و مبهم و سطحی که شما از آیات قرآنی در ذهن دارید گفتگو کنم،شما از کدامیک از آیات کلی آفرینش آسمانها و زمین اینگونه برداشت کردید که (خلقت دنیا و هستی در یکی دو هفته بر اساس میل خدا حادث شده)؟ اجمالا آنچه در منطق قرآن هست “خلق” = آفرینش تدریجی سماوات هفت گانه و زمین و استناد آن به اراده حکیمانه خالق جهان است،حال این خلق تدریجی به شروع یک انفجار باشد یا چیز دیگری،بحث قرآن دو نکته است “خلقت تدریجی”و “استناد آن به خالق جهان” ،حال شما مایلید از اراده حکیمانه که عین ذات واجب الوجودی است تعبیر غیر مودبانه “میل” کنید،این بعهده شماست،توجه کنید که قرآن کتاب فیزیک و شیمی و ریاضی و جبر و مثلثات نیست ،قرآن کتاب توحید و هدایت انسان است ،قرآن نور است برای خروج بشریت از ظلمات (الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور)….،اما همین قرآن به اعجاز 1400 سال (در عین تصلب های کلیسا بر ثبات زمین و مرکز عالم بودن آن و تفتیش عقائد و محاکمه دانشمندانی مثل گالیله و کپلر و غیره) قبل سخن از حرکت زمین کرده است و از آن تعبیر به “گهواره ” فرموده است که ملازم با حرکت است (الم نجعل الارض مهادا نبا/6)آیا زمین را گهواره شما ننهادیم؟ ،و شمس (خورشید) مشاهد منظومه شمسی را علیرغم تصلب هیئت بطلمیوسی ،دارای حرکت دانسته است (والشمس تجری لمستقر لها ،ذالک تقدیر العزیز العلیم یس/38)=و خورشید بسوی محل استقرار خود جاری است ،و سخن از توسیع و انبساط اجرام کیهانی و کهکشانها رانده است (والسماء بنیناها باید و انا لموسعون.الذاریات/47) آسمان را بدست (قدرت) خویش بنا کردیم و ما توسعه دهنده آنیم، اینها آیاتی است که 1400 سال قبل توسط یک پیامبر ناخوان و نانویسا (امی) به بشر عرضه شده است،کجا؟ در میان اعراب جاهلی بیخبر از این حقایق،کی؟ در زمانی که جهان وارث هیئت بطلمیوسی و تعلیمات هیوی منجمد ارسطویی بر خلاف اینها بود ،زمین را ساکن و مرکز عالم و همه اجرام و کواکب آسمانی را دور زننده حول زمین میدانستند،این اعجازها و دهها جنبه های اعجاز قرآن کریم برای منکران بعثت کافی نیست تا به “حقیقت” و “توحید” و “بعثت خاتم انبیاء الهی” اذعان کنند؟ (الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحق؟)
            کجایند عیاض هایی که این آیات را بگوش جان بشنوند و دست از انکارهای خود بردارند؟

            صدق الله العلی العظیم

            امید است از حقیقت برای یافت حقیقت بهره گیرید

             
          • آقای محترم من و شما در دو اتمسفر و فضای بسیار متفاوت( و شاید متضاد) تنفس می کنیم و به گمانم وقتی از یک مفهوم واحد عینی و فکری با هم تبادل نظر می کنیم در ذهن من و شما آن مفهوم در دو معنای متفاوت سیر می کند.
            اصولا زمینه و متن بحث شما گرایش تجریدی و دگماتیک دارد و پایه گفتار و تفکر من کاملاً علمی و منطبق بر شناخت جهان از منظر دانش و شواهد علمی از گذر دریافت های بشری است.
            شالوده و ریخت فکری شما مبتنی بر مطلق گرایی عرفی و اصولی است و همه امور هستی را منفعل ذاتی واحد می دانید و اما من بیشتر به نسبی گرایی و اعتبار برای تفکر و شهود علم بنیان بشری معتقدم و برایم هیچ چیز مقدس و هاله ای وجود ندارد. بنابر این بحث با شما را پایان یافته می دانم کما اینکه گفتارها و پاسخهای زیادی در دل برای یکایک مطالبتان دارم اما چه کنم که ضیق و کمی وقت مرا مجال به آن ندهد. در هر صورت متشکرم.
            “آموخته ام که چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهد”

             
          • آقای محترم کامیار گرامی

            نوشته اختتامیه شما را با تاخیر دیدم ،من نیز از شما متشکرم و از اصل گفتگو با شما خرسند شدم ،اگرچه مایل بوده و هستم که آنچه در دل داشته یا دارید را ابراز کنید ،اما متاسف شدم که دیواری از تفاوت را با قضاوتی یکطرفه بالا برده اید ،من البته موضوع مباحث علوم و اندیشه های فلسفی را از یکدیگر تفکیک کردم و به ارج و ارزش علوم تجربی و موضوعات آنها اذعان کردم ،موضوع بحثها و زاویه دید من نیز نگرش فلسفی به پیامدهای گفتمان نظریه “بیگ بنگ” و ادعای اخیر آقای هاوکینگ بود و نه نفی علم فیزیک و اصل نظریه یا اتمسفری که شما در آن تنفس میکنید ،البته الفاظی را باز بکار برده اید که همه محل بحث و گفتگوست ،اینکه مفهوم “دگماتیسم” در عرصه اندیشه های فلسفی چیست و تفاوت آن با دگماتیسم در عرصه علوم تجربی چیست؟ و اینکه مراد از دگماتیسم عرفی و اصولی در کلام شما چیست؟ نیز مفهوم نسبی گرایی در اینگونه بحث ها یا بحث های فلسفی چیست،اموری است که با نگاههای دگماتیک یکطرفه قابل تبیین و توضیح نیست ،و بنظر میرسد آنسوی دیوار تفاوت که شما ترسیم کرده اید ،یا با تفکر فلسفی آشنایی ندارید ،یا ارزش معرفتی برای آن قائل نیستید ،وگرنه جزم های استنتاجی از محتواها و قیاسهای فلسفی که هم افق با جزم های ریاضی هستند را اینگونه به الفاظ مبهمی مثل “مطلق گرایی عرفی یا اصولی ” نمی نواختید ،ایکاش بحث ادامه می یافت تا روش شود که اندیشه ها و محتواهای فلسفی چه تفاوت هایی با مفاهیم عرفی دارند ،یا توضیح داده می شد مراد از مشترک لفظی “اصولی” چیست،فقط در خاتمه متذکر میشوم که بحث فلسفه بحث حوزه و آخوندی و مسائل دیگر نیست ،بحث فلسفه بحث هستی شناسانه برهانی و تفسیر جامع از هستی اعم از هستی های مادی و غیر مادی است،و یکی از وظایف فلسفه چنان که اشاره شد اثبات موضوعات سایر علوم است ،در عین حال که ره آوردهای علوم دیگر نیز میتوانند تفاسیر هستی شناسانه دیگری را بدنبال داشته باشند.امیدوارم حقایق را در همه عرصه ها بروش صحیح مربوط دریابیم و از آنها چشم پوشی نکنیم.

            بهر حال از گفتگوی با شما بهره مند شدم ،و برای شما آرزوی توفیق دارم.
            متشکرم

             
      • سلام برجناب آقامرتضی عزیز وگرامی

        جناب آقا سیدمرتضی، برادرگرامی ،این سایت فحشکده نوری زاد است نه اندیشکده اندیشه ورزان عاقل وخردمند؛همچنانکه خودنوری زاد بصراحت می گوید :تشیع آلوده به خرافات شده است.

        ازدیگران ملحد وزندیق /// چه توقعی هست که مؤدبانه بحث کنند.

        وقتی که ازیک بی ادبی وازبی هویتی نسبت “ولدالزنا”را برآخوندها دراین سایت منتشر می کند؛

        ازشمای آقامرتضی می پرسم ،آیااین سایت نوری زادبی نور “اندیشکده “است؟
        یافحشکده تمام عیاراست واعتقاد ملیونها انسان را ببازی وتمسخرگرفته است؟

        ذات نایافته ازهستی بخش //// کی تواند که شود هستی بخش.

        نوری زادی که خودش بمذهب خودش نسبت خرافات می دهد وامثال عباس انعامی هم که ادعای شیعه شناسی دارد ومی گوید شیعه هم هستم ،وچنان تیشه به ریشه شیعه می زند البته بدون هیچ دلیلی تابحال .

        آنوقت مانوردادن ملحدان وزندیقان خداستیز ومنکران خداومنافقان وکمونیست های دیروز وازتوفاله های آنان وزخم خوردگان ازانقلاب که پدرانشان ویابرادروخواهرانشان ،خودراقربانی همین جهل ونادانی کرده اند وناموسشان را مسعودرجوی به حراج گذاشت به اعتراف خودشان ،تعدادی درعملیات داخل وعده ای درعملیات مرصاد وگروهی دیگردرقرارگاه اشرف درعراق .

        حال باادعاهای پوچ وسفسطه بافی بمانند سوقسطائیان قدیم؛وازهرتهمت وافترابستن به پیامبراسلام-ص- وائمه اطهار-ع- ابائی ندارند وخودشان مصداق بارز “///” ومحصول /// هستند وآلودگی های ذهنی وفکری وجسمی شان رادراین سایت می ریزند.

        آنوقت جنابعالی اینجارا اندیشکده تلقی می فرمائید؟
        بنده ازحضرتعالی تعجب می کنم، که چگونه این سایت را اندیشکده می نامید؟

        بلی آنوقت اندیشکده می تواندباشد که صاحب هراندیشه باحترام متقابل اندیشه خودرا مستدل ابراز کند وبه اندیشه دیگران هم احترام بگذارد وازطرف مقابل دلیل عقلی مطالبه نماید نه اینکه فقط برادعای باطل بی دلیلش اصرارورزد ،مثل مزدک ///وانعامی ///، ویاگزافه گوئی های شیرین هوشی ،رسول /// ومجید/// ودیگرگزافه گویان که صفحات این سایت را پراز///های خود می کنند.

        وبااین وصف وحال این سایت، نوری زاد بی نور،ازشما وسیدابوالفضل ومجتبی ومصلح دعوت بنوشتن مطالبی دراین سایت که کلا فحشکده اراجیف گویان شده است ،می کند ،جای بسی تعجب است که جنابعالی هم دعوتش را لبیک گفته اید .

        پیشنهادبنده حقیر اینست که حداقل مدتی باید اینجارا مثل جناب مصلح ترک بایدگفت تامعلوم شود که خودنوری زاد چه دین ومسلکی دارد؟ وازآن چگونه دفاع می کند؟ وخودرا بشناساند،که ببینیم آیاشریک دزد ورفیق غافله دین ستیزان است ؟
        ویادیندار قرص ومحکم است وازاعتقاداتش دفاع می کند ،آنوقت بکمکش خواهیم شتافت.
        ودیگراینکه سایتش را بنحواحسن اداره کند نه اینکه فحشکده فحاشان قراربدهد.
        ارادتمند شما بخصوص آقاسیدمرتضی
        “زلفلی “بانام مستعار.

         
        • جناب زلفلی گرامی

          سلام بر شما

          من از ابراز لطف شما به این بنده ناچیز بسیار سپاسگزارم ،بهرحال شما ابراز نظر کردید و انتقادات خودتان به جناب نوریزاد و برخی کاربران را بصراحت بیان کرده اید ،مقصود من از اندیشکده مطلوبیت تام و تمام آن نیست ،چه اینکه در هر پدیده یا مقوله ای مطلوبیت صرف و تام و تمام وجود ندارد ،و تنها وجود خدای متعال است که هستی تام و تمام و بیکران و فاقد نقص است ،بهرحال ارزیابی ها باید نسبی باشد ،و در اینگونه موارد و مسائل اجتماعی باید تزاحم اهم و مهم و ترجیح اهم بر مهم را از نظر دور نداشت ،من خود نیز با وجود کسالت مزاجی که پیدا کرده ام در خیلی موارد از لحن های تند و غیر منصفانه برخی ،تاکید میکنم برخی از دوستان رنجیده میشوم و دچار آسیب تن و روان میشوم،اما بهرحال باید تضارب آراء را پذیرفت ،امروزه دیگر با وجود رسانه های این چنینی و تکنولوژیهای سیال و عام و روان ،برخورد نزدیک آراء و عقاید گوناگون از لوازم لا ینفک عصر است ،البته در این سایت دوستان ایمان عزیزی که هم رای من بوده و هستند ،حضور دارند که از نوشته های آنان بهره مند میشویم ،دوستان عزیزی مثل آقا مصلح و سید ابوالفضل و آقا مجتبی و عبدالله و دیگران ،که گاها نیز لابد بجهت مشغله غایب میشوند ،من امیدوارم این دوستان عزیز و شما و همه دوستان موافق و مخالف مذهبی و غیر مذهبی هرجا هستند سالم باشند ،و اگر بحث و نقدی به مسائل اجتماعی یا حتی ساحت دین اسلام دارند ،آنرا بطور متمدنانه و با رعایت شاخصه های اخلاق انسانی مطرح و ببحث بگذارند ،من با اصل بحث و گفتگو در شرائط برابر که جناب نوریزاد در این سایت فراهم آورده اند موافقم ،و بنظرم منطق دین اسلام منطقی هست که با مخالفان خود به گفتاگفت بپردازد ،عقاید دیگران نیز هرچه باشد از ماتریالیسم و نیهیلیسم و انکار مبدا و معاد ،یا یهودیت و نصرانیت و زرتشتی ،محترم است ،ما اگر فرضا عقاید یکدیگر را قبول نداریم یا ناصحیح میدانیم ،چرا به صاحب عقیده و خود عقیده توهین کنیم ،اگر میتوانیم گفتگو کنیم ،سوال و نفی و اثبات کنیم ،اما توهین کردن به دیگران چه نفعی جز تحریک و لجاجت آنان دارد؟
          بهر حال ضمن تشکر از شما ،امیدوارم دیگر دوستان ایمانی نیز حضور داشته باشند ،و امیدوارم دیگر دوستان نیز نصاب تولرانس و تحمل خویش را بیشتر کنند ،من نیز مثل شما از برخی تعبیرات متاذی و متعجبم ،واقعا باید دید ،کسانی در غرب که معتقد به سکولاریسم سیاسی در صحنه اجتماع هستند ،آیا ایمان و اعتقاد دیگران و ادیان آسمانی و پیامبران را مورد هتک قرار میدهند ،یا تنها آنها را نقد میکنند؟ نمیدانم چرا برخی (تاکید میکنم برخی) از دوستان سکولار، سکوی اهداف و آمال خود در تحکیم سکولاریسم سیاسی یا لا اقل تفکیک نهاد دین از نهاد سیاست را به این میدانند که عقاید اسلامی دیگران در اصول و فروع دین را مورد تمسخر قرار دهند؟ یا این چه ثمری دارد که کسی به حوزه شخصی و خانوادگی پیامبر بزرگوار بیش از یک میلیارد مسلمان معتقد دنیا ،تجاوز کند و پناه بر خدا ادعای “عقم” آن بزرگوار را کند یا انتساب دخت مکرم ایشان به ایشان را نفی کند؟ آیا اینها اصول مبارزه سیاسی یا راه رسیدن به اهداف اجتماعی است؟ سوال و نقد بلامانع است ،اما ما چرا رعایت اصول اخلاقی انسانی را فراموش کنیم؟

          با تشکر از توجه شما

           
      • با سلام خدمت آقامرتضای گرامی

        دوست عزیز این حقیر در سالهایی پیشتر درست مثل آن بزرگوار از مدافعین سرسخت و متعصب دین اسلام بودم و نیز مقید به انجام دستورات آن. تا جایی که حتی در جبهه هم که بودم سعی میکردم نماز شب را طوری ادا نمایم که دوستان و همرزمانم متوجه نشوند ولی مشاهده برخی رفتار و سکنات روحانیان حاضر در جبهه، و بعد از پایان جنگ که همگان شاهد آن هستیم، سبب گردیددر حقانیت و آسمانی بودن ادیان آسمانی دچار تردید شوم . با خود گفتم آخر این چگونه دینی است که در بین اینهمه عالم، مرجع،فاضل وعلی الخصوص آیات عظام که داعیه دار آن میباشند حتی یک نفر نیست که بخود جرئت بدهد و طبق تعالیم همین دین و مذهب با آن مبارزه بکند؟! مگر نه اینکه خود همین اسلام دستور میدهد با جور و ستم بجنگید و اگر شهیدشدید بهشت در انتظار شماست! والخ…

        جناب مرتضی ی عزیز خواهشمندم به این آدرس مراجعه نمایید و بعد امعان نظر فرمایید. برادر کوچک شما کاوه یرانی

        iran000.blogspot.com

         
        • سلام آقا کاوه گرامی

          از کامنت محبت آمیز شما سپاسگزارم،من هیچ مخالفتی با نوشته جنابعالی ندارم ،جز اینکه باید حساب عمل من طلبه را از اصل اسلام جدا کنید ،من این جمله را از مرحوم استاد بزرگوارم آیت الله العظمی منتظری قدس سره بیاد دارم که میفرمود بمردم بگویید ،اگر فرضا عمل یا گفتار من طلبه را با حقایق مسلم دینی ناسازگار می بینند ،با اصل دیانت اسلام قهر نکنند ،با قرآن کریم و نهج البلاغه قهر نکنند ،و بدانند که هر انسانی در هر رتبه علمی یا عملی مسوول ریز و درشت اعمال خویش است : “کل نفس با کسبت رهینه” ،و “فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره،و من یعمل مثقال ذره شرا یره” ،این آیه عجیبی است و سخن در تشریح آن طولانی است ،این آیه میگوید ،آنچه از عمل نیک و زشت که از انسانها صادر میشود ،منعدم نمیشود ،بلکه حقیقت آن جوهرا با جوهر انسان اتحاد پیدا میکند ،آنگونه که حکماء سخن از اتحاد وجودی ادراکات انسانی با او میکنند که به نظریه اتحاد عاقل به معقول فرفوریوس حکیم معروف است و مرحوم ملاصدرای شیرازی آنرا با اصلاحاتی پذیرفته است ،و حتی بزرگ مشائین یعنی شیخ الرئیس ره که منکر اتحاد عاقل بمعقول بوده است و در شفا و اشارات سخت به فرفوریوس حکیم تاخته است، در کتاب “المبدا و المعاد” خود نسبت به ان مستبصر شده و آنرا مورد تصدیق قرار داده است که انسان یعنی ادراکات او و ادراکات عقلی انسانی برحسب وجود با جان و روح اتحاد وجودی پیدا میکند ،و انسان آن فآن با درک معقولات رشد عقلی پیدا میکند و تدرج وجودی پیدا میکند: آدمی فربه شود از راه گوش ، ای برادر تو همی اندیشه ای ،مابقی خود استخوان و ریشه ای،که در کلام مولانا هم هست ممکن است اشاره به همین حقیقت داشته باشد.
          بهرحال همانطور که انسان یعنی اندیشه های او با معارف و معقولات خود متحد است و لحظه بلحظه رشیدتر میشود ،احتمالا آیه شریفه مثقال ذره هم اشاره به اتحاد “عمل انسان” با جان او دارد ،چیزی که میتوان بتعبیر برخی اساتید حکمت ما ،از آن تعبیر به “اتحاد عمل با عامل” نمود بروزان “اتحاد عقل و عاقل و معقول” که مساله ای برهانی است.
          تدبر در این آیه شریفه واقعا تکان دهنده است که هرچه از قول و فعل و حتی خطرات ذهنی که از انسان صادر میشود ،در عالم گم نخواهد شد و با جان انسان اتحاد دارد و روزی متناسب با هیئات آن به انسان خواهد رسید ،که از آن باصطلاح تعبیر به “تجسم اعمال” میشود و در آیات دیگر قران نیز اشاراتی به آن هست ،و ما شبانه روز با اندیشه و گفت و عمل خود در حال ساخت خویش هستیم ،اگر کسی را می گزیم روزی گزیده خواهیم شد به همان چیزی که خود ایجاد کرده ایم،و اگر گفت و عمل ما نیک و احسان و صالح است ،همان جواهر زیبا و حسن با ما هستند ،و اصلا ما همان علم و عملمان هستیم ،غرضم از مزاحمت این بود که حقیقتا تامل در اینگونه آیات قرآنی تکان دهنده است ،و در روایتی در ذیل همین آیه هست ،که عرب بیابانی با شنیدن این آیه و درک مفهوم آن سر به بیابان گذاشت.
          بهرحال هر انسان مسوول عمل فردی و اجتماعی خویش است و این البته سلب مسولیت اجتماعی از دیگران نمی کند ،اما عمل من معیار ارزش من است ،چرا عمل من معیار ارزیابی اصل دین باشد؟
          دین را باید فی نفسه یافت و باور کرد ،مهم باور است ،امیدوارم خدای متعال توفیق باور و علم و عمل مخلصانه بمن و شما عنایت فرماید.بهر حال من به نظر شما احترام میگذارم.

          سپاس از تحمل و توجه شما

           
          • جناب مرتضای ارجمند، باسپاس، از نثار عنایت و توجهی که مبذول فرمودید، بنظر میرسد آن سرور معزز سایر کامنت های این حقیر را مورد امعان نظر و تدقیق قرار نداده اند، این کمترین، برای پرهیز از اطاله ی کلام ،آن سرور فرزانه و فرهیخته را بآدرس مزبور (کامنت هایی با نام این حقیر،کاوه، ذیل مقال جناب نوریزاد بزرگ بنام بوی پیراهن یوسف)حوالت و ارجاع میدهم.بسی مسرور خواهم بود پس از مطالعه پاسخ و امعان نظر فرمایید.

            از سعه صدر آن استاد بزرگوار سپاسگزارم

             
          • جناب کاوه گرامی

            ممنون از لطف شما

            درست است ،من هنوز توفیق مراجعه مجدد به آن صفحه را پیدا نکرده ام،چشم صفحه را بخاطر سپردم ،بعد مراجعه خواهم کرد ،اگر حالم اقتضاء داشت به نوشته شما خواهم پرداخت.

            متشکرم

             
  42. 1. مذهب شیعه خود سرآمد بدعت گذاران است و بهمین دلیل از نظر اهل سنت ، شیعیان از دین خارجند. حالا در کشور ما بخاطر بدعت در دین ، اعدام میکنند.
    2. اینکه اجازه نمی دهند سنی ها در تهران مسجد جامع داشته باشند به این دلیل است که اگر چنین مسجدی در تهران ساخته شود هر وعده نماز جماعتش بیش از کل جمعیتی که در نماز عید فطر پشت سر مقام عظما نماز می خوانند خواهد بود و نماز جمعه سنی ها در تهران هر هفته یک میلیون نفر نماز گزار خواهد داشت که خیلی خبر ساز خواهد بود( مقایسه کنید با جمعیت ده هزار نفری نماز جمعه تهران که با زور و تطمیع مردم را جمع می کنند) به همین دلیل است که جمهوری اسلامی با ساخت مسجد سنی ها در تهران مخالف است.

     
  43. «مجید امیراصلانی»، برادر محسن امیراصلانی زندانی عقیدتی که چندی پیش به اتهام توهین به حضرت یونس به اعدام محکوم شد، روایتی ازآخرین ملاقات خود با برادرش را یک ساعت پیش از اعدام در صفحه فیس بوک شخصی اش، منتشر کرد. وی نوشته است:

    «غمی ناگفتنی غمناک. بی‌گناهی اعدام شد که گروه خونی‌مون یکی بود. ازتولد تا کودکی تو بزرگ شدنش شریک مادر به جهت دریافت جایزه برای رفتارخوب‌مون می‌شدیم.اولین خاطره شیرینم ازش‌آهنگی بوداز سرودهای‌انقلابی که می‌گفت سحر می‌شه سحر می‌شه سیاهی ها به‌در می‌شه، که محسن‌می‌خوند سحر سوسو. رفتارهای‌عجیب که دوست‌داشت از مدرسه رسید، ناهارشو برداره بره بالای درخت بخوره. من کلاس پنجمی بودم محسن اول بود، تو یه مدرسه توجیرفت، که بیشتر محل نگهداری اشرار زیر۵ کلاس درس بود، منم دل وجگرم خوب بود، اما کلا از بچگی چون ریزه‌ بودم همچین به‌عنوان داداش‌ بزرگه خیلی‌ هم قابل نبودم، ولی کم‌ هم نمی‌آوردم. تو مدرسه رفته‌ بودم کتابخونه‌ دارشده بودم، تو زنگ‌های تفریح محسن می‌آمد تو کتابخانه دوتایی باهم بازی می‌کردیم. یه بارمعلمش صدام کرد، رفتم دیدم با اون چشم‌های درشت و صورت ظریفش که پراشک بود، شروع کرد چقلی‌شوکردن، منم دعواش کردم، ظهرکه تعطیل شد منتظرشدم بیارمش خونه تو راه گفتم داداشی ببخشید دعوات کردما، جلو معلمت بود، خندید گفت می‌دونم، تو بین فاصله تعطیلی پایه پنجم رفته بودم براش یه تفنگ پلاستیکی‌ام خریدم، که کرده بودم تو لباسم، یه دفعه تفنگ رواز زیرپیراهنم درآوردم بهش دادم. زیباترین خنده از ته دل‌روازش دیدم، تمام طول راه تا خونه‌رو باهم دویدیم‌ وبازی کردیم. این خاطره آن‌قدربرام کم‌رنگ شده بود که چیزی یادم نمی اومد. بعدها تو زندگی آن‌قدر بدبختی کشیدیم که خیلی ازخاطرات زیبای دنیا رو فراموش کردیم. اینو محسن یادش بود تو تنهائی‌های زندان خاطرات زندگیش‌روثانیه به ثانیه به‌یادآورده بود. گفت مجید پسرت کلاس چندمه؟ گفتم تازه رفت اول. گفت آره یه همچین خاطره ایه من همیشه دلم می‌خواست این‌کارت‌رو یه جورجبران کنم، آرزو داشتم من روزاول برم پسرت‌رواز مدرسه بیارم، ای داد، همیشه تو خودش بود. شجاعت حیرت آورش که گاهی حسادت همه رو در می‌آورد، جون خوش قد و قواره ای که لب به هیچی نزده بود، نمازش قضا نمی‌شد، محال بود بتونی باهاش دعوا کنی، چنان با ظرافت از زیر دعوا رد می‌شد، بسیاربااستعداد،عاشق لوازم‌تحریر،خوش‌پوش وبه‌قول ما برادراش عتیقه‌خر، نگاهش می‌کردی دلت می‌لرزید، همیشه با سعید یا مهران که می‌رفتیم ملاقات به یه جهتی می ایستادیم که عمیق‌ترین دید به داخل زندان باشه تا بیشتر ببینمیمش(سر۱۵ دقیقه چراغ‌ها خاموش می‌شد) همیشه پرانرژی بود، نه سال تو زندان‌های پرازاشرارمعروف مملکت تو بدترین بندها، رو صورتش حتی یه خراشم ندیدم، خیلی درشت و قوی بود، اما توهرجائی که زندانی‌بود همه عاشقش‌بودن، وقتی دوستاش از زندان زنگ زدن صدای شیون تو زندان کرکننده بود، همیشه اصلاح‌کرده و خوش تیپ بود، خیلی زیبا حرف می‌زد وشمرده، با تیکه‌های به‌روز و باحال، هرموقع می‌رفتیم پیشش کلی‌انرژی می‌گرفتیم. دوهفته قبل‌از مرگش با سعید رفتیم ملاقات. به سعید گفتم سعید بغل دلم می‌خواد ۴ ساله ملاقات حضوری نداشتیم، وقتی زنگ زدن بیائید، خونه مادرم با مهران بودم، همراه همسرم و خانوم سعید، سعید به‌دنبال خدا و معجزه تو خیابونا می‌چرخید، بابا و مامان وافسانه ولیلا پیگیرتجدیدنظر بودن، بابام تو شک بود، با نگاهی دوخته شده به رای دیوان، کلی استفتاء از مراجع، عذرخواهی رسمی محسن برای اهانت هرچند ناروا، عین یه بچه گریه می‌کردم، همه شوک شده بودن، نمی‌دونم چندتا آرام بخش بهم دادن، هرلیوان آب یه عطری داشت، نمیدونم چرا اصرار داشتم درحال گریه توضیح بدم که دست خودم نیست، بدنم به‌هم ریخته، دیگه یادم نیست تا این‌که تو ماشین خانوم سعید با همسرم رسیدیم دم در، امیرطاها داشت تو چمن‌های جلو زندان بازی می‌کرد، خیلی زمان نبرد، اما یه عمر برای من، تواون لحظه طول کشید تا مهران بیاد، عین جنازه دم در ورودی کارت ملی وشناسنامه باهم تو دست‌مون، که این‌بارنگن باید یکی‌اش باشه، همه چی آورده بودیم، یکی دوبار سربازا از در دورمون کردن، تواون لحظه نمی‌دونم داشتم به این آدم‌ها عمیق تر نگاه می‌کردم. کاملا آدم بودن، ولی یه لباسی تن کرده بودن که یه مجموعه رفتاری مزخرف و به‌عنوان عنصرحرکتی در درون خودش دیفالت داشت، رنج می‌کشیدن، سواراتوبوس‌مون کردن داخل محوطه داشتم دنبال جاهایی که از لای پنجره، موقع ملاقات یواشکی می‌دیدیم رو پیدا می‌کردم، دائم به این فکر می‌کردم محوطه زیبائیه، اما قطعا واسه محسن دیدنش یه رویای غیرممکنه محسن هم همونی رو می‌دید که ما یواشکی ازسالن‌های ملاقات می‌دیدیم، نه سال دیوارهای از بالا تا پائین کاشی سفید و کثیف کارشده، آدمهای وحشتناک و دنیای اشرار، گاهی ما توسالن ملاقات از ملاقات کننده های کنار دستی‌مون وحشت می‌کردیم، خودش یه شرور تمام عیار بود با ۲۰۰ تا جای بخیه و گوش بی‌سوراخ از شکستگی، این‌بارتنها یه چیزش آوردتم، بغلش می‌کنم، محکم باهاش حرف می‌زنم، صورتش‌رو می‌بوسم، بهش می‌گم به پسرت تار یاد می‌دم، خیالت راحت باشه، حالت رفتاری مزخرفی داشتم، ملغمه ای ازخنده و روحیه دادن الکی با گریه‌های شانه بلرزونه غیرقابل کنترل، چند ساعت دیگه با طناب دارش میزنن و می‌میره، از۱۲۴۰۰۰ تا پیامبر فکرکنم ۱۰۰۰۰۰ تاشو به اسم صدا کردم، مادر فریاد می‌زد، خانواده قصاص شونده بغل دست‌مون خودش واسه یه عمر روان درمانی پس از مشاهده کافی بود، التماس‌های لیلا واسه گرفتن عکس با موبایل یکی از نیروهای انتظامی از امیرطاها تو بغل محسن، که با به پا افتادن‌های ماهم نشد… لباس‌هاش آدیداس اصل بود، خوش‌تیپ و درشت و سفت، کمی بچه‌شو بغل کرد، امیرطاها فهمیده بود، ازصبح ۴۰ درجه تب داشت، اصلا حرف نمی‌زدم، افسانه دم در ورودی داشت سکته می‌کرد بغلش کردم، فقط می‌گفت داداشمه، محسن اومد بغلش کرد، آورد پیش خودش. گفته بودن هرچقدر زمان بخواهید می‌دن، اما سر یک ربع گفت برید بیرون، واااااااااااای فقط یادمه داشتم هی از تو اتاق خواهر برادرامو جمع می‌کردم و می‌بردم بیرون، گفت می‌خوان اعدامم کنن تواین ماه، این سومین باره آوردنم این‌جا و فرداش بردن، به مامان گفت جسمم سبکه، ولی خونم سنگین. مامان ببخش وحلالم کن، بعد بلند شد، تک تک‌مون‌رو بغل کرد، گفت ببخشید و حلال کنید. زدم تخت سینه پهنش، گفتم محسن بهت افتخار می‌کنم، تو۸۰ میلیون یکی مثل تو مرد وشجاع نبود که آن‌قدربه ایمانش امیدوارباشه، محسن بهت ایمان‌آوردم، خودمو جمع وجور کردم، موقعی که داشتیم کارت‌هامون‌رو پس می‌گرفتیم یه جور یواشکی پرسیدم، جنازه روکجا باید بگیریم، وای خدا هنوز فکرشو می‌کنم چنین جگری درخودم نمی‌دیدم. بعداز۳۰ نفر برو بپرس، افسرنگهبان گفت ساعت۵ اعدام میشه، برگشتیم تهران، اومدم خونه بابا، هیچ‌کس اجازه نداشت فکرکنه فردا اعدام می‌شه تاساعت۵ صبح ۵۰۰۰۰ باراعدام شدم و محسن فردا ساعت۵ صبح اعدام شد. بقیه‌اش رویادم نمیاد تا امشب که تونستم دوکلمه حرف بنویسم، فقط می‌خونم، گاهی شیرمی‌کنم، گاهی تصاویری می‌بینم که برام جدیده، احساس می‌کنم پروانه ای شدم، یه دفعه شدم برادرمحسن امیراصلانی، کسی که دنیا بهش گفت قهرمان، وقتی مردم تماس می‌گیرن یا کامت می‌زارن گیجم نمی‌فهمم چی می‌گن. چندروزی تلفنم دستم نبود، یه کسائی بهم زنگ زدن که خجالت کشیدم ازاین‌که درچنین شرایطی قرارگرفتن، یه کسائی بهم زنگ نزدن که تمام ثانیه ها دارم سعی می‌کنم درکشون کنم، تمام خاطرات تلخ و شیرینه زندگیم بهم زنگ زدن، کسائی رو دیدم که هرگز فکر نمی‌کردم ببینمشون، همه دوستم داشتن همه ناراحتم بودن… همه این‌هارو گفتم که بگم الان حالم خوبه، سر زندگیمم، دست و دلم به‌کار نمیره، اما درحال استراحتم وخوبم.

     
  44. ماشالله به سایت نوریزاد

    اخیرا چند بار شده که من لاگ آن کردم و سِروِر میگه سایت بعلت ترافیک زیاد قابل دسترسی نیست. البته ممکن است که این نیز از شگردهای برادران سایبری باشد ولی در هر حال بنده و امثالهم به دلیل حسن نیت این را نیز به فال نیک گرفته و شادمان میشویم.

    با اجازه خواستم نوشته ای از نشریه جنبش که در تاریخ هفتم بهمن ۱۳۵۷ که توسط آقای حاج سید جوادی نوشته شده بود تقدیم حضورتان کنم :

    « وقتی امام خمینی بیاید دیگر کسی دروغ نمی‌گوید «امام می‌آید، با صدای نوح، با طیلسان و تیشه ابراهیم، با عصای موسی، با هیأت صمیمی عیسی و با کتاب محمد و دشت‌های سرخ شقایق را می‌پیماید و خطبه رهایی انسان را فریاد می‌کند.وقتی امام بیاید دیگر کسی دروغ نمی‌گوید. دیگر کسی به در خانه خود قفل نمی‌زند، دیگر کسی به باجگزاران باجی نمی‌دهد، مردم برادر هم می‌شوند و نان شادی‌شان را با یکدیگر به عدل و صداقت تقسیم می‌کنند. دیگر صفی وجود نخواهد داشت، صف‌های نان و گوشت، صف‌های نفت و بنزین، صف‌های مالیات، صف‌های نام‌نویسی برای استعمار، و صبح بیداری و بهار آزادی لبخند می‌زند. باید امام بیاید تا حق به جای خودش بنشیند و باطل و خیانت ونفرت در روزگار .»

    حاجی امام آمد و ما دیدیم آنچه که قول داده بودید. واگر این است ما آن میخواهیم

     
    • حاج سید جوادی و هم پالکیهاش (بازرگان، شریعتی، طالقانی، بنی حرف،…… خلاصه همشون) نسلی بودند پر مدعا، خود محور بین، نا آگاه از زمان و مکان، در عالم هپروت. از نظر اندیشه ورشکسته و گمراه. لعنت به همشون.

       
  45. بدبخت و گمراه مردمی هستند که خدا بهترین نعمتش ذا بهشان داده ولی نمیفهمند.
    بخدا قسم رهبر ما بزرگترین و اسمانی ترین رهبر در جهان است.
    بخدا قسم ایشان انقدر نماز شب خانده و عبادث کرده که صاحب کرامت شده اند.
    به پیغمبر و چارده معصوم فسم هر کس با رهبر مخالف باشد عقده ای و روانی است
    به خدا قسم نشانهای زیادی هست که رهبر با امام زمان هر روز ارتباط دارند
    به وحدانیت خدا قسم در مشهد خوردن خاک زیر کفش محل پا گذاشتن ایشان یک بیمار ام اس و دو نفر سرطانی لاعلاج را در دم مداوا کرد.
    بخدا قسم کوچکترین مخالنت با رهبر یعنی کفر یعنی شرک یعنی معصیت یعنی گناه یعنی زنا یعنی جهنم و همینجور برو تا اخر
    وظیفه من گفتن بود دیگه با خودتون‎ ‎

     
    • سعادت گرامی سلام،
      من بنا را بر این می گذارم که، یک، نوشته شما جنبه شوخی نداشته، و دو، شما انسان مسلمان بسیار بسیار معتقدی هستید که اینطور کرامات یک شخص، مبهوت تان کرده. پس فقط توصیه می کنم به همان قرآنی که بدان معتقد هستید مراجعه، و آیات 165 تا 167 سوره بقره را بخوانید. شاید تجدید نظر کردید.

       
    • جناب با سعادت درود بر شما

      «بدبخت و گمراه مردمی هستند که خدا بهترین نعمتش ذا بهشان داده ولی نمیفهمند.»

      این فرمایش شما کاملا بجا ودرست است. خدا نعمتی به عظمت ایران با دریائی از منابع طبیعی آب وهوائی گوارا و زیبائی های غیر قابل تصور به ما داده و ما هم بعوض شکران و قدردانی از نعمت خدا داد آنرا به عمد و بدون هیچ دلیلی دو دستی دراختیار عده ای بیسواد عقب افتاده که مخیلیه آنان تقزیبا ۱۰۰ سال از اصحاب کهف کهنه تر است قرار داده ایم و آنان نیز بدون رعایت انصاف همینطورمشغول شخم وچپاول آن هستند. البته که خدا ما را جزو بدبخت ها وگمراهان قرار میدهد

      «بخدا قسم رهبر ما بزرگترین و اسمانی ترین رهبر در جهان است.»

      بزرگترین؟؟؟ چقدر بزرگ؟ مثلا ۱۰ متر؟ ضمنا از کجا میدانید ایشان آسمانی هستند؟ تمامی مشخصات ایشان مبنی بر محل تولد نام پدر و مادر در همه جا درج شده است وضمنا تار هم میزدند. این قضییه آسمان دیگه چیست؟ در ضمن یا علی گفتن بهنگام تولد یادت رفت شاید هم در شش ماهگی یه شیر هم خفه فرموده اند

      «بخدا قسم ایشان انقدر نماز شب خانده و عبادث کرده که صاحب کرامت شده اند.»

      از کجا میدانید من بیشتر از ایشون نماز شب خونده و عبادت نکرده ام؟ کرامت منو هم که ندیده اید در صورت تمایل حاضرم بهتون نشون بدم

      «به پیغمبر و چارده معصوم فسم هر کس با رهبر مخالف باشد عقده ای و روانی است»

      قاطبه عالی محترم تمامی دنیا از جمله بنده فکر میکنیم هر کس چنین عقیده ای راجع به رهبر و یا هر ملای دیگری داشته باشد نه فقط عقده ای وروانیست بلکه وجود ایشان در جامعه بسیار خطرناک بوده و در اولین فرصت باید با نظارت و راهنمائی مامورین متخصص و مسلح بطرف ورامین مشایعت بشود. ضمنا ۱۴ معصوم نیست و ۱۵ معصوم هست. چرا در مورد حضرت عباس تبعیظ قائل میشید. ایشون صاحب بزرگترین شرکت بیمه در جهان هست و روزی میلیون ها شیعه خداوند علی و اعلی را ول کرده و از ایشان جهت برطرف شدن نارسائی های روز مره خود کمک مطلبند و طبق گزارشات اکثریت هم جواب میگیرند. البته من تازه عمر ابن علی و ابوبکر ابن علی که هر دو برادران امام حسین و حضرت عباس بودند و هر دو در جنگ کربلا شهید شدند به حساب نمیارم و اگر آقا خمینی و چند تا دیگه رو قاطی حسابمون بکنیم یهو دیدی سر از بیست و شیش هفتا معصوم در آوردیم

      «به خدا قسم نشانهای زیادی هست که رهبر با امام زمان هر روز ارتباط دارند»

      اینو اگر اینجا ثابت کردی من قول شرف میدم که بطور علنی اشهدین گفته وباقی عمرم را در جوار یکی از ضریح های مطهر و یا مساجد بزرگ مشغول رد و بدل آفتابه به محتاجان عجول رفع حاجت بشوم

      «به وحدانیت خدا قسم در مشهد خوردن خاک زیر کفش محل پا گذاشتن ایشان یک بیمار ام اس و دو نفر سرطانی لاعلاج را در دم مداوا کرد.»

      پس چرا برای مداوای پروستات خودش رفت بیمارستان؟ واز وسائل و دکترهائی استفاده کرد که بدست کفار و غرب جهانخوار تربیت و ساخته شده بودند؟ حالا نمیشه یه ذره ازون خاک پای مقدس بریزین تو حلق این آقا مهدوی کنی که از وضعیت عین سبزیجات بیرون بیاد؟ ضمنا عجله هم بکنید و الا ممکنه خدمه بیمارستان که اکثرا غربزده و جاسوس اسرائیل هستند ممکنه ایشون رو واسه قرمه سبزی شبشون بسرقت ببرند

      «بخدا قسم کوچکترین مخالنت با رهبر یعنی کفر یعنی شرک یعنی معصیت یعنی گناه یعنی زنا یعنی جهنم و همینجور برو تا اخر»

      والا بللا انرژی خودتون رو هدر ندید کار من یکی از اینا گذشته طوری که حتی بچه هامو تا دیر نشده تو یکی از مدارس جهنم ثبت نام کرده ام و آپارتمانی هم که بهم دادند میگن قبلا شمر ذوالجوشن دائی حضرت عباس توش زندگی میکرده بهمین خاطر کنتراتچی گرفتم تا یه خورده تر تروتمیزش کنن تا مابه امید خدا برسیم

      «وظیفه من گفتن بود دیگه با خودتون‎ ‎»

      شما لطف کردی و امکان هم داره که شما خودی بوده و به اصطلاح با این پست ماروگرفته باشی ولی دیدم بد نیست یک مزاحی هم ازش بیرون بیاد تا یک کمی بخندیم

      پایدار باشید

       
      • عباس انعامی

        حالا شما چرابه هرخزعبلاتی واکنش نشون میدید؟گیرم ایشون اونو خداهم بدونه.بزاریددرهمون جهالت خودش بمونه.بعضیها اگه نفهمن بهتره.

         
    • اون چیزی که شفا میده عقل و شعور است که خداوند نصیب هر جماعتی و هر ملتی نمیکند.

       
    • جناب سعادت فقط بی زحمت سن خودتان را مرقوم بفرمایید. احنمال میدم 14 ساله باشین. چون این احساسات و عواطف و اعتقادات مال این سن و ساله. در ضمن اینم بگم که بنده هیچ مخالفتی با حرفای شما ندارم بحث اینه که همینجور که شما نظر خودتونو می گید این امکان باشه که همه نظر و فکر خودشون بگن خلاصه کلام آزادی بیان.

       
  46. انگار اولین چیزی که در حوزه به آخوندها یاد میدن دروغ گفتنه. حاج حسن کلید دار در پاسخ به سوال گفت در ایران هیچ روزنامه نگاری در زندان نیست. حاج حسن چندین جور میتوانست به این سوال پاسخ بده. اولندش حقیقت! ولی انگار نه انگار. دومندش جواب نده، ندادن جواب هم خودش یه نوع جوابه. ولی دلش طاقت نیاورد که دروغ نگه. دروغ نگفتن در ذاتش نیست! اینا خیال میکنن هنوز دنیای ۳۰-۴۰ پیشه یا آدمها آدمهای ۳۰-۴۰ سال پیشن. حالیش نیست که دنیا عوض شده، هر حرفی که بزنه به سرعت نور در تمام دنیا پخش میشه مخصوصا اگه دروغ باشه. این آخونده حالیش نیست وقتی که سر میز مذاکره اتمی میشینه طرفش از سیر تا پیاز حاجی رو میدونه، مخصوصا دروغ گفتن هاشو. لعنت به نسل انقلاب!

     
  47. در اروپا پس از تاریکی قرون وسطی دورانی پدیدار شد که به رونسانس معروف است. در حقیقت دوران روشنگری اروپا در این عصر شروع می شود. دوران روشنگری آنتی تز دوران جاهلیت و یا همان عصر حکومت کلیسا بود که کلیه امور مادی و معنوی اروپائیان را تحت سیطره گفتار های کلیسا قرار داده بود. در قرون وسطی علم همان احکام کلیسا و تصمیمات پاپ اعظم در کلیه امور دنیوی و اخروی بود. کسی حق مخالفت با کلیسا را در مورد تصمیمات و احکام نداشت و اگر کسی به این کار مبادرت می ورزید با شکنجه و اعدام مواجه بود. جوردانو برونو یکی از این موارد است که به صرف اینکه اعتقاد داشت زمین گرد است پس از شکنجه های بسیار در روم او را سوزاندند. درست مانند ایران خودمان که اگر کسی قبول نداشته باشد که مثلاً نمی توان چند روز در دهان ماهی بود و زنده ماند و تازه ماهی به این بزرگی وجود ندارد و این یک قصه بچه گانه است او را اعدام می کنند و یا اینکه کسی نمی تواند شق القمر کند یعنی ماه را دو نیم کند چون کره ماه بقدری بزرگ است که حتی با برخورد با یک شهاب سنگ قول پیکر هم احتمال دو نیم شدنش کم است تازه اگر دو نیم شد مسلماً تغییر مدار داده و یا از دام جاذبه زمین فرار می کند و یا بر روی زمین سقوط می نماید که در صورت آخری هیچ موجود زنده ای بر روی کره ارض باقی نخواهد ماند. به هر حال در دوره رونسانس متفکرین بر این باور شدند که هر چیزی را باید به کمک عقل خود باور کنند. اگر قرار باشد نسل بشر به آدم وحوا برسد پس این ههمه فسیل ها دال بر اینکه ما از نوع دیگر از حیوان به نام ایپ یا همان میمون های انسان نما تکامل پیدا کردیم چه می شود. در عصر روشنگری همه چیز و همه قوانین دوباره به زیر سوال رفت و باید دوباره اثبات می شد. متفکرین دیگر باور نداشتند که فی المثل زمین مسطح است. چون علم ثابت کرده بود که زمین گرد است. و یا اینکه کسی می تواند با عصا دریا را نصف کند. همه به زیر سوال رفت. با ید به کمک عقل همه چیز دوباره اثبات می شد. با انقلاب کبیر فرانسه حکومت کلیسا در اروپا ترک خورد و فرو ریخت. در پاریس کشیشان را گردن زدند. گورهای دسته جمعی که به دختران جوان در کلیسا ها تجاوز می شد و سپس آنها را به قتل می رساندند، کشف گردید. با حمله ناپلئون بناپارت به سراسر اروپا و زندانی کردن پاپ، کلیسا تمام قدرت خویش را از دست داد. سرمایه داری نشان داد که در مقابل فئودالیسم برتر است و دماغ آنرا به خاک مالید. قوانین عدالت و برابری برای بشر توسط روشنفکران آن عصر تدوین گردید. ژان ژاک روسو در کتاب قرار داد های اجتماعی خویش به این می پردازد که تمام انسانها با هم برابر هستند و باید همه در آزادی و آرامش زندگی کنند. همه در مقابل قانون یکسان هستندو…
    منتسکیو و ژان ژاک روسو و فلاسفه ای مانند کانت و اسپنوزا یک مسئله مهم را نمی دیدند و به آن توجه ای نمی کردند. و آن این بود که اندیشه های ما از کجا نشئت می گیرد. البته دستاورهای بزرگ این روشنگران در زمینه حقوق بشر و عدالت اجتماعی را نباید از نظر دور داشت. بورژوازی که نقطه اتکایش به چنین روشنگرانی بود با در دست گرفتن قدرت سیاسی نشان داد که قرار دادهای اجتماعی راه به کجا دارد. به محض قدرت گرفتن بورژوازی انتقاد به ساختار جامعه که سرمایه داری طراح آن بود شروع شد اشتباهات پایه ای روشنفکران و فلاسفه عصر روشنگری مورد نقد و بازبینی قرار گرفت سوسیالیستهائی مانند دیدرو، سن سیمون و فوریه و رابرات اون، انتقادات ریشه ای به نوع حکومت بورژوازی کردند و دراین راه به نتایج درخشانی رسیدند که دستاورد بزرگی برای بشریت بود.
    در قسمت بعد سعی می کنم که هرچه عمیق تر سوسیالیستهای تخیلی و روشنگران را نقد کنم. منتها در اینجا یک چیز مسلم است که ما بایک حکومت قرون وسطائی سرو کار داریم و اینکه آقای نوری زاد می گوید که اینها نابخرد هستند و کودک هستند و بازی خورده اند را من قبول ندارم. از کوزه همان تراود که دراوست. اینها از من و شما شاید خیلی باهوش تر باشند و منافع خودشان را خیلی عمیق تر و ریشه ای تر از من و شما درک نمایند. منتها ما و آنها در دوقطب باطری قرار داریم که منافع متضادی داریم و تصادمات منافع ما و آنها باعث جرقه ای می شود که باید یکی از طرفین را تخلیه انرژی و هستی کند.

     
  48. با درودي ديگر بر ازادانديشان استبداد ستيز، جناب نوريزاد كاربران و تيم سايتشان و هموطنان ارجمند، اقاي نوريزاد إز فلاكتي كه در اين ٣٠٠ سال گذشته إز اين همسايه سابق كشورمان روسيه مردم و كشورمان ديده اند، مي توان كتابها نوشت، حال بگذريم كه چه ضربه هايي به مرام و ايدولوژي ماركسيسم زده اند، خود ماركس كه مانيفست كمونيسم را تنظيم كرد، كه در اين رابطه إز همه چيز مايه گذاشت فرزندانش جلوي چشمش إز فقر و بيماري مردند و اگر كمكهاي مالي دوستش انگلس نبود نمي توانست نه كتاب كاپيتال و نه مرام و مانيفست اين ايدولوژي را به پايان برساند، بگذريم همين فيلسوف بارها تاكيد مي كند تيوري اين ايدولوژي تنظيم شده اما من نمي دانم چه زماني اين سيستم و نحوه حكومتي قابل أجرا باشد شايد نياز به زماني طولاني بأشد تا اين مقوله إز قوه به فعل درايد، حال بزرگترين ضربه ها را استالين و ماعو و أنور خواجه و فيدل كاسترو در سطح بين المللي به اين مرام و مسلك زدند، به طور مثال هيچ جاي مانيفست حزب كمونيست ننوشته ديواري به نام ديوار برلين بنا كنيد يا يك شهروند يك كشور سوسياليستي براي سفر كردن إز يك شهر به شهري ديگر در كشور خودش حتما نياز به اجازه عبور مقامات أمنيتي دارد، از سفر خارجي صحبتي نمي كنم چون در كشورهاي سوسياليستي ديكتاتوري سابق فقط همان نورچشمي ها معتقدين ٪١٠٠ شانس دريافت گذرنامه را داشتند، رؤسها خيلي به ما خيانت كرده اند و مي كنند و جاسوس و ادمش را هم دارند، همين حزب خاين و پليد توده و فداييان اكثريتي بهترين أدمهاي اينها هستند، كافيست همين امروز هم يك نگاهي به نشرياتشان بيندازيد، چنان إز روسيه و مسكو صحبت مي كنند كه إنكار كعبه شان است، همينهايي كه دست در دست مقامات أمنيتي ج إسلامي خيلي إز بچه هاي سازمانهاي ديگر را لو دادند و به زندان و اعدام أوانه كردند، جالب است كه مي گويند مقامات أمنيتي ساواما به حزب توده خيانت كردند و ما أسامي و ادرس رهبران حزب را به انها داده بوديم ولي انها در چند يورش اكثر فعالان حزب را دستگير و اعدام كردند، كه اين هم دروغي ديگر إز دهان طلاب ايت الله نورالدين كيانوري نوه شيخ فضل الله نوري معدوم و رهبر حزب توده است، ماجرا إز اين قرار است كه شخصي به نام ولاديمير كاسيگين كه رياست ايستگاه كا گ ب در ايران را به عهده دارد در سال ٦١ به انگلستان فرار و پناهنده مي شود و أسامي توده ايهاي را كه در نظام ج إسلامي بر مسند كار هستند به MI6 و CIA تحويل مي دهد و انها هم إز طريق دولت پاكستان اين ليست را به مقامات ج إسلامي مي دهند و إز اين به بعد است كه اخوندها به جانشان مي افتند، البته همان سالهاي ٦٠ و ٦١ صحبتهايي بود كه اين اقاي خامنه اي مناسبات خوب و دوستانه اي با رفقاي توده اي دارند و در و تو زياد مي شوند، اما ان موقع إز ترس خميني جرات نمي كرد حتي مي گفتند كه خيلي سعي كرده جلوي اعدام توده يها و اكثريتها را بگيرد اما دست اخر تصميم خميني بود كه حرف اخر را ميزد. بله اقاي نوريزاد اين رابطه با رؤسها كه عليرغم اين همه كلاهبرداري و خيانت باز بر ان مصرند نه اينكه مشكوك است بلكه خيلي هم مستند و اشكار است، چرا رؤسها نخورند؟ وقتي چينيها غارت مي كنند، وقتي هندي ها و تركيه مي خورد، وقتي كه پول ايرانيها به جيب حزب الله لبنان ميرود يا به حساب سوريه و حماس؟ در سايتي ديدم كه ٤٠ هزار پايگاه براي كمكهاي مالي براي غزه راه انداخته اند، چون حالا دولت روحاني پولي در حساب ندارد كه مثل احمدي نژاد به هر خانه تخريبي در جنوب لبنان ١٠ هزار دلار به حسابشان حواله كند، انوقت جوانان ما بايد بيكار باشند كارگران كارخانه ها ماهها معطل حقوق عقب افتاده شان باشند، فقر و فحشا و اعتياد ووووو كه خود بهتر مي دانيد، اقاي نوريزاد اينها يك مشت بي وطن خون اشامند كه به تنها چيزي كه فكر نمي كنند منافع ملي كشور و مشكلات داخلي مردم است، به اميد رهايي و مرتكب نشدن يك اشتباه ديگر. موفق باشيد  

     
  49. جناب نوری زاد راهنمایی فرمایید چگونه می توانم آهنگ ها را دانلود کنم. متشکر. راهت راه ما سرت سلامت باد .

    —–
    سلام دوست گرامی،
    موسیقی ها را ازاین سایت نمی توان ذخیره کرد. اما می توانید از سایت های دیگر به آنها دسترسی داشته باشید. مثلا بعضی از آنها در این آدرسها در دسترس هستند:

    https://soundcloud.com/arya-aramnejad-ii
    https://www.radiojavan.com/mp3s/mp3/Abazar-Noorizad-Eshgh
    https://www.radiojavan.com/mp3s/mp3/Abazar-Nourizad-Sarat-Salaamat

    با احترام.

     
  50. – دوست پاسداری داشتم که در زمان ریاست جمهوری خامنه ای از ایشان پرسیده بود که چه خبره ظاهراً تمام مدیران دفتر ریاست جمهوری از آقایان انجمن حجتیه هستند و ایشان برای اینکه سر دوست ما را به طاق بکوبد گفته بود اینها را اورده ام اینجا تا کنترلشان کنم!!!!

     
  51. با درود میخواهم نامهی بیت العدل اعظم معهد اعلی بهائیان را در مورد دروغ گویی نظام برای اطلاع کپی کنم از الطاف دوستان راستگو و راست پندار سپاس دارم.
    بعلت مشکل فنی در پیام بعدی انجام خواهد شد

     
  52. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز

    دیروز
    امروز(جمهوری اسلامی)
    فردا (ایران آزاد وآباد) ایران برای همه ایرانیان

    به امید بازگشت
    مرتضی
    مصلح
    مجتبی

    تکه هائی از مصاحبه آقای خمینی با روزنامه لومند فرانسه در سال 1357

    سؤ ال : آيا خود شما در نظر داريد كه در راس حكومت قرار گيريد؟
    جواب : شخصا نه ، نه من ، نه سن من و نه موقع و مقام من و نه ميل و رغبت من متوجه چنين امرى است . اگر موقعيت پيش آيد ما در ميان كسانى كه در جريان مفاهيم و فكر اسلامى مربوط به حكومت هستند، شخص يا اشخاصى را كه مستعد تعهد چنين امرى باشند، انتخاب خواهيم كرد
    آقای خمینی بعد از سرنگونی شاه در راس حکومت قرار گرفت ونظام ولایت فقیه را تاسیس کرد

    آقای خمینی میگوید
    رژيم شاه ، رژيم ديكتاتورى است ، در اين رژيم ، آزادى هاى فردى پايمال و انتخابات واقعى و مطبوعات و احزاب از ميان برده شده اندنمايندگان را شاه با نقض قانون اساسى تحميل مى كند، انعقاد مجامع سياسى و مذهبى ممنوع است استقلال قضايى و آزادى فرهنگى به هيچ وجه وجود ندارد، شاه قواى سه گانه را غصب كرده و يك حزب واحد ايجاد نموده است و از اين بدتر، پيوستن به اين حزب را اجبارى كرده است.
    آقای خمینی بعد از سرنگونی شاه تا کنون همه احزاب را تعطیل وهمان اتهاماتی را که به شاه میزد خود مرتکب آن شده
    حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله

    آقای خمینی
    اگر ماروزى موفق به سرنگون كردن رژيم شاه شويم ، وى براى كارهايى كه بر ضد پيشرفت و ترقى اقتصادى و فرهنگى مردم ما كرده است محاكمه خواهد شد و آن روز تمامى عالم از جنايات وى آگاه خواهند گرديد.

    امروز ایا بعد از 36 سال عملکرد جمهوری اسلامی وقت آن نرسیده مردم از عملکرد رزیم سوال کند کشورهای هم طراز ایران در زمان شاه در کجا هستند وما در کجا

    آقای خمینی میگوید
    زن مساوى مرد است ، زن مانند مرد آزاد است كه سرنوشت و فعاليت هاى خود را انتخاب كند، اما رژيم شاه است كه با غرق كردن آنها در امور خلاف اخلاق مى كوشد تا مانع آن شود كه زنان آزاد باشند، اسلام شديدا معترض به اين امر است .اين رژيم آزادى زن را البته
    نظير آزادى مرد از ميان برده و پايمال ساخته است ، زنان مانند مردان زندان هاى ايران را پر كرده اند، در اينجاست كه آزادى آنها در معرض تهديد و خطر قرار گرفته است . ما مى خواهيم كه زنان را از فسادى كه آنها را تهديد مى كند آزاد سازيم .

    امروز وضعیت زنان در ایران چگونه است؟

     
  53. آقای حسن روحانی تصور کنید اگر اون سواری پژو ۴۰۵خاکستری که از زندان اومد بیرون و به ناکجا آباد میرفت. به جای اون فرد متهم سعید مرتضوی چشم بست و سر به زیر فشرده شده میرفت. تا درک مستقل بودن قوه قضایی و پی گیری عدالت حقیقی برایمان معنی پیدا میکرد. تدبیر در این نیست که سوار مردم بی پناه شد و مستقیم به مردم دروغ گفت! و جویا بودن حقوق اساسی مردم همان امید است. یا اینکه تدبیر و امید نزد علوم حقوق شما معنایی دگر میدهد که ما ندانیم. وجود شما و انکار حقایق از طرف شما میخ طویله های درشت تری بر تابوت آخوندیسم و ملایان شد.هر چه جلوتر میرویم رسوایی اهالی عبا و عمامه درخشانتر جلوه دار میشود.
    نتیجه اینکه همه شما ها از مردم نبودید و نیستید که به امور اساسی مردم رسیدگی و مشکلات مردم را حل کنید.

     
  54. من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد!

    عادت داریم که مشکلاتمان را به دیگران نسبت دهیم، البته این نسبت دادن مشکل به دیگران، ریشه در تاریخ ما دارد. کشوری بوده‌ایم و هستیم که از چهار سو مورد طمع دشمنان قرار گرفته است.

    آیا باید از این دشمنان گله نمود یا ریشه را در خودی جستجو کرد؟
    شاید اساسی‌ترین و تأثیرگذارترین رویداد تاریخی ایران، حمله‌ی اعراب مسلمان به کشور و تغییر ساختار سیاسی اجتماعی و فرهنگی میهنمان‌ بود، روندی که هنوز ما تاوان آنرا پس می‌دهیم، مکتبی که باعث پرورش نسلی از ایرانیان شد که حاضر نیستند در اعتقاداتشون اندکی تعقل نمایند، نسلی متعصب، تعصبی که خرد را کور نموده بگونه‌ای که به خود اجازه‌ی تفکر را نمی‌دهند، تفکر در اساس دین.
    تعصب در این سوی قضیه هم وجود دارد، من هم مانند بسیاری از منتقدان اسلام معتقدم که ریشه‌ی بسیاری از مشکلات کشور را باید در اسلام دید؛ این دین ما را در گذر زمان میخکوب نموده است، اما آیا کوتاهی از اسلام و رهبر آن محمد ابن عبدالله است یا خود ما؟
    هر دین، مذهب و فرهنگی آرزو دارد اعتقاداتشان در تمام گیتی گسترش یابد، محمد ابن عبدالله هم از این قضیه مستثنی نیست؛ ادامه دهندگان راه او پس وفاتش نیز از همان قوم بودند، پس قطعا در راه اعتلای نام عقیده‌ی خویش از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کردند که از آنان هم گله‌ای نیست؛ اما گله‌ی واقعی از خودی‌هاست، خودی‌هائی امثال روزبه (سلمان فارسی)و روزبهان کنونی است که تأثیرشان بسیار بیشتر از مهاجمانی است که در ابتدا با زور کشور ما را به اسارت فیزیکی و سپس فرهنگی خویش درآوردند، آنان برای اینکه سلطه‌ی فرهنگی خویش را بر سرزمین ما گسترش دهند و این سلطه ثبات داشته باشد، ضحاک‌وار اقدام به خوردن مغز جوانان ایرانی نمودند، پس از این است که هر کدام از این جوانان به ضحاکی دیگر تبدیل خواهند شد؛ آیا می‌دانید ضحاکی که فردوسی مد نظر دارد، دقیقا اسلام است؟
    من چهره‌ی ضحاک را در تک تک آخوندها می‌بینم، آخوندهائی که درست مانند ضحاک اقدام به خوردن مغز جوانان ایران زمین می‌نمایند، با تلاش همین ضحاکان است که ابرضحاکانی بسیار خطرناکتر از آخوند پرورش می‌یابد، کسانیکه خود راروشنفکر دینی می‌دانند و با مغلطه و سفسطه با جوانان ایرانی، اجازه‌ی تعقل در دین را نمی‌دهند و همچنان خرافه را زیور می‌دهند تا امروزی جلوه نماید، آنها با استفاده از همین روش دین را علمی القا می‌کنند، درآوردن دهها معجزه‌ی دروغین علمی از قرآن بهترین دلیل این مدعاست.
    من از ضحاکان گله‌ای ندارم، زیرا نیش عقرب نه از بهر کین است، اما از شما جوانان رشید کشورم گله‌مندم که چرا در این زمینه تلاش لازم را نمی‌کنید؟
    ای جوانان میهن! چرا نقد دین را به عهده‌ی گروهی خاص گذاشته‌اید؟
    ریشه‌ی بسیاری از مشکلات اساسی ما در دین نهفته است و انتظار دارم که بجای برخورد احساسی با این موضوع و پریدن بدون هدف به رهبر اسلام و سایر اعراب مقدس، نقد دین را در جامعه همه‌گیر نمائیم تا آخوندی نتواند با القای اینکه من مانند پزشکی هستم در دین اجازه‌ی نقد را از ما بگیرد، خود را مرجع جلوه دهد و ما را مقلد. دین یعنی تاریگی، آیا می‌توان با سلاح تاریکی به جنگ تاریکی رفت؛ کافی است که هر کدام از ما نوری به اندازه‌ی شمعی روشن نمائیم، تا کل ایران عزیز نورانی گردد.
    به امید آن روز!
    فرزند ایران

     
  55. درود بر نوريزاد و همه دوستان ارجمند
    بند دو فرمايش شما را هر دم از نو بايد تكرار كرد .نظامى كه به معنويت نداشته خود مى بالد ، آن قدر از بيان انديشه هاى مغاير هراس دارد كه وبلاگ نويس گمنامى را از خانه اش مى دزد و چند روز بعد جنازه اش را تحويل مى دهد .وقتى كوس اين ستم ننگ آلوده و آشكار در جهان پيچيد ،مى كوشد چنان وانمود كند كه اين يك تصادف استثنايي به تقصير دو سه مأمور خاطى بوده است .فريب اين وانمود را نبايد خورد .قتل ستار بهشتى و اعدام يك مفسر قرآن ،و حصر موسوى و كروبى و حبس انسان هاى با وجدان و راست منشى چون زيد آبادى و آرش صادقى و بسيارى از دگر انديشان ديگر از اوائل تأسيس اين حكومت تا كنون يك ميان پرده گذرا ،يك تصادف عارضى ،و يك غده چركين در تن سالم حاكم نبوده است بلكه يك رويه در رويارويي با مخالفان عقيدتى بوده است .اين بدن ديگر يراپا چركين شده است چون از آغاز مثل هر نظام عقيدتى ديگر چرك زا بوده است .فرض كنيد به شما بگويند شورشى و خراشنده امنيت .خب ،مگر شما عليه يك رژيم مردمى شورش كرده ايد ؟اينان كه مدام امنيت را دستاويز حفظ قدرت و ثروت خود كرده اند مگر از يك فرايند دموكراتيك و به خواست مردم بر ما حاكم گشته اند ؟ من هرچه فكر مى كنم تا دليلى مستدل براى حق حاكميت اين سرنيزه داران هراس پراكن پيدا كنم عقلم به جايي نمى رسد .يكى يك شب آيت الله شده و از قرار معلوم مادام العمر به خود حق مى دهد تا به جاى هفتاد و پنج ميليون ايرانى در باره آنچه مال مشروع و مشاع و معقول اين اين ملت است بنا به ذهنيت توهم آلود خود تصميم بگيرد .سرچشمه نا امنى همين جاست .سرچشمه ضد انقلاب همين جاست .ملتى در كار نيست تا امنيت ملى معنا داشته باشد .سرچشمه نا امنى خودشان هستند .مردمى كه حق بيان هيچ نظرى بر خلاف ايدئولوژى حاكم ندارند ،مردمى كه از تمام اركان متعدد دموكراسى تنها يك صندوق رأى فيلتر شده برايشان مانده است ،همان اندازه و بلكه صد بار بيش تر حق شورش دارند كه در برابر رژيم شاه داشتند .خود خمينى اين حق براندازى را براى هر نسلي كه رژيمى را نمى خواهند مشروع اعلام كرد .من شخصا دو ست ندارم نفرت انباشته به طرزى خشونت بار منفجر گردد اما چه بگوييم وقتى كه برادران اسكله با اتكا به زور براى مردم شاخه و شانه مى كشند و خودشان گويي به عمد نفرت و خشونت نابخردانه را انباشته تر مى كنند ؟ چه بگوييم وقتى كه به جاى گفتگو در شرايط امن و برابر به جاى زبان با چماق – با گرفتن و بستن و زدن و ارعاب و سانسور و فيلترينگ و انحصار ده ها رسانه براى خود و مسدود كردن همه راه هاى اظهار عقيده مخالفان – سخن مى گويند ؟آيا اين رفتار قلدر مآبانه خودش زمينه ساز شورش و نا امنى نمى شود ؟
    در پاسخ به دوست اصلاح طلب در مورد سخنان روحانى بايد عرض كنم كه اگر قرار بر پاسخ رندانه بوده باشد :ايشان دست كم مى توانستند بگويند ://اگر چنين است من متأسفم .من با نماد كليد و حقوقدان مردم را به سوى خود فراخواندم .كليد در نگاه نخست قفل زندان و حصر را تداعى مى كرد و حقوقدان قانونمدارى .اما حبس خبرنگاران كه عمدتا به كار نوشتارى آنها مربوط است در اختيار من نيست .من متولى قوه قضائيه نيستم .من دستور حبس هيچ خبرنگارى نداده ام و شما برويد از مسؤولان قضايي سؤال كنيد // و بسيارى امكانات ظريف تر .احمدى نژاد ده ها روزنامه را با مباشرت وزارت ارشاد توقيف كرد و بعد در مناظره انتخاباتى چشم در چشم ميليون ها ايرانى گفت // در زمان من هيچ روزنامه اى توقيف نشده // اين بى شرمى در روحانى نيست اما ايشان جرأت راستگويي هم ندارد .چرا ؟ چون جهت نگاهش بيش از آنكه به پايين و به سوى مردم باشد كمابيش به بالا و به سوى غاصبان قدرت است .اين است كه كليدش دارد زنگ مى زند .آقاى روحانى نگاهى هم به پايين انداز

     
    • جناب کورس عزیز
      آقای روحانی با این دروغ، کاری به دور از ادب و انصاف کرد. نامه اعتراضی روزنامه نگران به ایشان قابل توجه است. متاسفانه ایشان گاهی سیاست ورزی را از حد می گذرانند و برای به دست آوردن دل رهبری دل ستمدیدگان را می شکنند. به جناب ایشان از قول حضرت حافظ باید گفت:
      “عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
      کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم”
      پایدار باشید

       
      • بردياى گرامى
        به گمان من مشكل اين تحليل اين است كه شما روحانى را جدا از بيت و در جهت مردم مى بينيد.
        آنچه بيشتر با واقعيت سازگار به نظر مى رسد اين است كه به دليل حمايت بى دريغ بيت از احمدى نژاد و رسوايى ناشى ازآن، سناريو در اين انتخابات هوشمندانه تر طرح شد. حمايت علنى نشد و بيت مخالف روحانى نشان داده شد تا موجب اقبال عمومى مردم به ايشان شود، برخلاف برترى ناشيانهء آراء احمدى نژاد كه تقلب را بسيار آشكار نشان مى داد، آراء روحانى بصورت اكثريتى شكننده اعلام شد تا تقلب باور ناپذير تر باشد. بنا شد هر از گاه، ايشان سخنانى مردمى بگويد و وانمود كند كه درمعرض تهاجم تماميت خواهان است و ناكامى دولتش از اين بابت است. خلاصه اينكه، نظام را نجات داد و مى دهد، بدون اينكه وعده هاى كليدى اش تحقق يابد و اين ناكامى ها بجاى نفرت ودل زدگى مردم، حس دلسوزى و همدلى براى دولتش بر انگيزد.
        وگرنه دبير شوراى امنيت ملى جمهورى اسلامى را به خواسته هاى مردم چه كار است.
        سناريويى بهتر از اين نمى شد نوشت و در اين سناريو هوشمندانه، نقش هاشمى به خوبى آشكاراست. وى كه در انتخابات قبل به حاشيه برده شده بود و ميدان دارىِ ناشيان، نتايج وخيمى را براى بيت رقم زد، اين بار كارگردانى را به عهده گرفت و الحق كه بازى گردان كار بلدى است.
        هشت سال ديگر چپاول براى سران و ناكامى براى مردم، اما اينبار نه با نفرت مردم بلكه با دلسوزى آنان براى دولتِ كارگزار چپاولگران كه بيچهاره را نمى گذارند كار كند.
        سى و شش سال است كه مردم را بازى داده اند. بين دو جناح خودى كه يكى نمى خواهد براى مردم كار كند و ديگرى را نمى گذارند كاركند و سالهاى گرانبهاى نسلها را با اين بازى موذيانه تباه كرده اند. چه خوب مى شد اگر ما با رأى دادن و سپس دلسوزى براى روحانى و يا توجيه اعمال او به عنوان سياست ورزى و غيره، بازيگر اين سناريو هاى ضد ميهنى نمى شديم.

         
        • آنیتای گرامی
          در اینکه تمام شخصیت‌هایی که بر شمردید یک وجه مشترک دارند و آن حفظ نظام است با شما موافقم. حتی موسوی و کروبی هم در این زمینه با اینها مشترکند. دلیل اینکه موسوی راهپیمایی میلیونی را به سکوت دعوت کرد هم همین بود. ولی اینکه تمام اینها یک سناریوی از پیش تعیین شده باشد را قبول ندارم. اختلافها جدی است حتی بین خود محافظه کاران. چه برسد بین محافظه کار و اصلاح طلب. ولی اگر امید تغییر حکومت از اصلاح طلب داشته باشیم امیدی عبث است. حالا باید دید در چه حالتی احتمال تغییر حکومت بیشتر است. به نظر من هر چه فضا بازتر باشد این احتمال بیشتر است. البته ممکن است با ایجاد خفقان یک انفجار انقلابی همه چیز را از بین ببرد ولی حتی تصور چنین طوفانی مرا به وحشت می اندازد. در صورتی که این سناریو به وقوع بپیوندد باید چیزی شبیه انقلاب کبیر فرانسه باشد و دریایی از خون که به راه خواهد افتاد. می دانید که انقلاب فرانسه به ناپلئون ختم شد. یعنی این همه خون ریزی دوباره سلطنت را احیا کرد! با توجه به ذهنیتی که از شما دارم مطمئن ام با این گزینه مخالفید.

           
          • بردیای گرامی

            سلام بر شما

            حالتان چطور است؟

            بنظر من هم توضیحات و مواضع شما در مورد تحلیل روی کار آمدن دولت روحانی ،رئال تر و به واقع بینی نزدیکتر است ،و متاسفانه خانم آنیتا در اینجا هم مثل سایر موارد مواضعی شعری و تخیل گرایانه اتخاذ میکند،حال اگر فرد دیگری روی همین معیارهای متوهمانه ،معادلات جهانی را مورد بررسی قرار دهد و از نقش قدرت ها یا ابر قدرت ها و پشت پرده آنها در مسائل بین المللی سخن گوید ،فورا از طرف امثال خانم آنیتا متهم به “تئوری توهم توطئه”می شود!،اما خودشان اینگونه در تحلیل مسائل داخلی همان ملاک “تئوری توطئه” را طابق النعل بالنعل اعمال میکنند.خوب عیبی هم ندارد ،آزادی بیان است ،خواستم فقط سلامی خدمت شما و ایشان عرض کرده باشم ،چون شما و ایشان از قدماء این سایت هستید و مطالبتان برخلاف نورسیده هایی مثل “رستم” دقیق و فکر شده است.

            موفق باشید

             
          • آقا مرتضای عزیز
            درود بر شما. امیدوارم شما هم خوب و سلامت باشید. ممنون از احوالپرسی.
            مرتضای عزیز، در ارتباط با خانم آنیتای گرامی اشتباه می فرمایید رفیق. ایشان یکی از فرهیخته ترین بانوانی است که من تا کنون از نوشته هاشان درس فراوان آموخته ام. لطفا توجه بفرمایید که ایشان زیر تیغ استبداد زندگی می کنند و آزار حکومت گاهی همه ما را به واکنشهای مطلق گرایانه سوق می دهد. بیایید همگی پیکان انتقاد را از سوی مظلوم به سمت ظالم بچرخانیم. این برای همه ما بهتر است.

             
          • ممنون آقا بردیای گرامی

            من نگفتم خانم آنیتا فرهیخته نیستند ،نیز همه اندیشه ها نظرات ایشان را ناصحیح ندانستم ،داوری من تنها در همین زمینه مربوط به روی کار آمدن دولت روحانی بود بصورت نقدی دوستانه.
            برای شما و ایشان آرزوی توفیق دارم.

             
    • كورس گرامى

      برادران اسكله را خوب گفتيد. اما بهتر است بگوييد برادران اسكله و كوهستان. زيرا يكى ديگر از ورودى هاى اجناس ايشان، مرزهاى غرب كشور است. همانجا كه كولبر هاى فقير و بى پشت و پناه، با تيراندازى مرزبانان كشته مى شوند.
      رانندگان تاكسى كه به شهرهاى مرزى مسافر مى برند تعريف مى كنند كه بارها در جاده ها، كاروانهاى وانت اجناس قاچاق را ديده اند كه جاده را قرق كرده و توسط ماشينهاى حامل افراد مسلح اسكورت مى شوند.
      به گفتهء مردم محلى، اين كاروانها اكثراً حامل اجناس ممنوعه اى نظير مشروبات الكلى، آلات قمار و رسيور هاى ماهواره هستند.
      به عبارت ديگر مردم ايران چه كارقانونى بكنند چه غيرقانونى، پولش به جيب برادران سرازير مى شود.

      زمان خيام چقدر همه چيز ساده و طبيعى بوده كه گفته است :
      ابر آمد و باز برسر سبزه گريست
      بى باده گرنگ نمى بايد زيست.

      امروز اگر بود بايد مى گفت:
      خشكيده زمين و دزدِ ناكس ساقى ست
      با باده گرنگ نمى بايد زيست

      و با دردست گيرى مخابرات توسط سپاه، مردم چه سايت هاى مجاز را ببينند چه با فيلتر شكن سايت هاى فيلتر شده را باز كنند، سود ميلياردى به برادران مى رسانند كه به نوشته تابناك، فروش فيلتر شكن يك بيزينس ميلياردى است و ٩ ميليارد تومان در ماه براى برادران سود دارد يعنى همه ما اكنون با استفاده از فيلتر شكن مشغول سودرسانى به برادران هستيم!

       
  56. دوست عزيز خدايار
    مطلب هواپيما و خلبان … شما درست است ولي نميتوان نقش جمعيت اصلي مردم ايران را در بوجود آمدن آن وضعيت إنكار كرد . مردم ايران هميشه عادت دارند گناه خطا كردن شان را گردن اين و آن بيندازن ! حالا اون موقع ميگن شورشي ها بودن ! الان هم ميگن آخوند ها مملكت به اين روز انداخته اند …. انگار نه انگار كه خود مردم نقشي داشته باشن . مردم ايران همه با هم انقلاب كردند . ٩٨ درصد به اين نظام رأي دادند با چشم بسته و بايد الان تاوان آن را بدهند و خطاي خود را به گردن بگيرند . تاوان سكوت الان مردم ايران را هم فرزندان شان در آينده ميدهند

     
  57. آقای نوری زاد سلام و خسته نباشید
    اعلام کردید که برای بازپس گرفتن اموالتان از دوشنبه به خیابان پاستور میروید , خدا یار و نگهدارتان باشد و مواظب خودتان باشید , اما …
    خواستم از شما بخاطر رفتن به اوین و برای به تصویر کشیدن این مشاهدات تلخ و جزییات دردالودی که به شیرینی و ظرافت تمام نوشتید و نشر کردید و همین باعث شد که :
    یک : هیمنه و حریم آن عظمت راز آلود و وحشتناک اوین در من شکسته شد .
    دو : ترس من از اوین ریخت و دیگر شنیدن نام اوین برای من چشم بند و دالانهای سیاه و شکنجه نیست بلکه به تصویر زیبای پیرمردی سپید پوش و پرچم بدوش که عرض و طول خیابان آنرا میپیماید , تبدیل شد .
    سه : دانستم که چه کسانی و با چه عقایدی و با چه سمت هائی و با چه پوشش هائی مشتریان و خادمان اوین هستند .
    چهار: دانستم که چه پیرمردان و پیرزنان و مادران و پدرانی با چه مشقتی به امید دیدن و یا گرفتن خبری از فرزندانشان جلوی درب اوین مینشینند و چه برخورد و چه ستمی به آنها میکنند .
    پنج : دانستم که بدون ترس و هیچ واهمه ای من هم میتوانم به آنجا بروم و درد دل ها را گوش کنم و با آنها همدردی بنمایم .
    شش : و فهمیدم که اوین آن مکان وحشتناک ساخته و پرداخته خیال ما نیست و حتی میتواند بهترین مکان برای اعتراض باشد .
    و …..بخاطر تلاش و زحمت شما برای تهیه و نشر و پخش آن , از شما تشکر کنم و بگویم : بدانید که کار شما کوچک و بی تاثیر نیست و گفتار شما شاید در ظاهر بازتاب آنچنانی نداشته باشد اما در عمق روان مینشیند که باز تاب و نتیجه ای بزرگتر و سنگینتر به همراه خواهد داشت .

     
  58. با درود
    آقای نوری زاد دراویش حرکتی نشان ما دادند که به بار نشست ولی کمتر کسی متوجه ان شد وان اینکه اگر همه با هم با شیم به خواسته هایمان خواهیم رسیدو تا زمانی که این با هم بودن را با پوست وخونمان درک نکنیم به جایی نمیرسیم
    با سپاس از شما

     
  59. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    ﺩﻭﺳﺘﻲ ﻛﻪ ﺁﺩﺭﺱ اﻳﻨﺘﺮﻧﺘﻲ ‘ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻋﺎﻣﻞ ﺧﺸﻜﺴﺎﻟﻲ ﺭا ﺩاﺩﻩ ﺑﻮﺩ
    اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎ ﺩﻣﺎﺭ اﺯ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ
    ﺣﺘﻲ ﻳﻚ ﻓﻴﻠﻢ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﻛﻪ ﻣﻮﺯﻳﻚ ﻣﺘﻦ ﺁﻥ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺑﺎﺷﺪ ‘ اﺟﺎﺯﻩ اﻧﺘﺸﺎﺭ ﻧﻤﻴﻴﺎﺑﺪ ‘ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﻴﺴﺘﻢ اﻳﻨﺘﺮﻧﺖ و ﻳﻮﺗﻴﻮﺏ ﺯﻳﺮ ﻧﻆﺮ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﺳﺖ ” ﺷﻤﺎ ﺗﻮ ﻳﻮﺗﻴﻮﺏ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎﻱ ﻣﻴﺒﻴﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻨﺪ ﺑﻪ ﺑﻴﻨﻨﺪﻩ اﻟﻘﺎ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﮔﺮﻭﻫﻬﺎﻱ ﺷﻴﻂﺎﻧﻲ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺣﺎﻛﻢ ﺷﺪﻩاﻧﺪ ‘ اﻳﻦ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎ ﺩﺭ اﺻﻞ ﻳﻚ ﺗﻠﻪ اﺳﺖ
    اﻳﻦ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎ ﻣﺎ ﺭا ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻣﻴﺮﺳﺎﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭﻱ ﺑﻜﻨﻴﻢ ” و اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻛﺎﺭﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺎ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﻜﻨﻴﻢ ‘ اﻳﻦ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎ ﺑﻬﺎﻧﻪاﻱ ﺷﺪﻩ ﺑﺮاﻱ ﻋﺪﻩاﻱ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻧﺪ ﺑﻘﻴﻪ ﺭا ﺩﺭ ﺧﻮاﺏ و ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻴﺪاﺭ ﺑﻴﺎﺑﻨﺪ ‘ ﻧﺒﺎﻳﺪ اﻳﻦ اﺣﺴﺎﺱ ﺭا ﺩﺳﺖ ﻛﻢ ﮔﺮﻓﺖ ‘ اﻵﻥ ﺧﻴﻠﻲ اﺯ ﺑﭽﻪﻫﺎﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ اﺭﻭﭘﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ اﻭﻣﺪﻥ و اﺯ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ‘ و اﺯ ﺑﻲﻫﻮﻳﻴﺘﻲ ﺭﻧﺞ ﻣﻴﺒﺮﻧﺪ ﺑﻪ ﮔﺮﻭﻩ ﺩاﻋﺶ و ﻳﺎ ﮔﺮﻭﻫﻬﺎﻱ اﻓﺮاﻃﻲ اﺳﻼﻣﻲ ﭘﻴﻮﺳﺘﻪاﻧﺪ ‘ ﻓﻴﻠﻢ ﻣﺘﺮﻳﻜﺲ ﺭا ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ‘ اﻳﻦ اﺣﺴﺎﺱ ﻛﻪ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻧﺎﺟﻲ ﺑﺸﺮﻳﻴﺖ ﺑﺪﻭﻧﻪ ‘ اﺣﺴﺎﺱ ﺧﻂﺮﻧﺎﻛﻲ ‘ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎ ﺿﻤﻴﻨﻪ ﺭﻭ ﺑﺮاﻱ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺣﻘﺎﻧﻴﻴﺖ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ اﻓﺮاﻃﻲ ﻓﺮاﻫﻢ ﻛﻨﻪ ‘ و ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩاﺩﻥ اﻳﻦ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎ ﺑﻪ ﺟﻮاﻧﺎﻥ ﺧﺎﻡ و ﺟﻮﻳﺎﻱ ﻧﺎﻡ و ﺷﺎﻳﺪ ﻣﺘﻌﻬﺪ ﺑﻪ ﺭاﺣﺘﻲ ﻳﺎﺭﮔﻴﺮﻱ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ و ﺑﻪ اﻳﻦ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺭاﻩ ﺑﺮاﻱ ﺩﺧﺎﻟﺘﻬﺎﻱ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ و ﻣﺘﺤﺪاﻥ ‘ ﻓﺮاﻫﻢ ﻣﻴﺸﻪ ‘
    اﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺗﻮ ﻳﻮﺗﻴﻮﺏ اﻳﻦ اﺳﺎﻣﻲ ﺭا ﺳﺮﺝ ﻛﻨﻴﺪ ﺻﺪﻫﺎ ﻓﻴﻠﻢ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺭاﺑﻂﻪ ﭘﻴﺪا ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﺑﺮاﻱ ﻧﻤﻮﻧﻪ Rotschild ‘morgen ‘ eliminaten ‘ 11september
    اﻳﻨﻜﻪ ﻋﺪﻩاﻱ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﺩاﺭﻥ ﺑﺎﺯاﺭ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﺟﺎﻱ ﺗﺮﺩﻳﺪﻱ ﻧﻴﺴﺖ و اﻳﻨﻜﻪ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻫﻢ ﺭاﺑﻂﻪ ﻣﺴﺘﻘﻴﻤﻲ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺩاﺭﺩ ﻫﻢ ﻣﺸﺨﺺ اﺳﺖ ‘ ﻭﻟﻲ ﻋﻴﻦ ﻫﻤﻴﻦ ﺭاﺑﻂﻪ ﺑﺎﺯﻱﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﺯاﺭ ﺗﻬﺮاﻥ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ اﺳﺖ و ﻫﻤﻪ ﺟﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎ ﭼﻨﻴﻦ اﺳﺖ ‘ ﮔﻨﺪﻩﻫﺎﻱ ﺑﺎﺯاﺭ ﺭاﻩ ﺭا ﺑﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﻭاﺭﺩاﻥ ﻣﻴﺒﻨﺪﻧﺪ ‘ ﺯﻧﺪ و ﺑﻨﺪ و اﺧﺘﻼﺹ و اﻧﺤﺼﺎﺭ ﺩﺭ ﻫﺮ ﮔﻮﺷﻪ اﺯ ﻣﻤﻠﻜﺖ اﺳﻼﻣﻲ ﻣﺎ ﻧﻤﺎﻳﺎﻥ اﺳﺖ ‘ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺑﻬﺮﻩ ﭘﻮﻝ ﻛﻪ ﺻﺪ ﺩﺭ ﺻﺪ ﺿﺪ ﻗﻮاﻧﻴﻦ اﺳﻼﻣﻴﺴﺖ ﻭﻟﻲ ﻋﻤﻼ ﻫﻴﭻ ﭼﺎﺭﻩاﻱ ﺑﺮاﻱ ﺁﻥ ﻧﻴﺎﻓﺘﻪاﻧﺪ ” اﻳﻦ ﺣﺮﻓﻬﺎ ﻣﺮا ﺑﻪ ﻳﺎﺩ اﻧﻘﻼﺏ ﻣﻲاﻧﺪاﺯﺩ ‘ ﺑﻪ ﺧﺪا ﻗﺴﻢ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻱ اﺯ ﻭاﻗﻌﻴﻴﻬﺎﻱ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺷﺎﻩ ﺩﻭﺭ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ اﻧﺴﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺣﻴﺮﺕ ﻣﻲاﻧﺪاﺯﺩ ‘ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺜﺎﻝ ﺷﺎﻳﻊ ﺑﻮﺩ ﺟﻮاﻧﻲ ﺩﺭ ﻗﻢ ﻣﻮﺗﻮﺭﻱ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺳﻮﺧﺖ ﻛﻪ ﺗﺎ اﺑﺪ ﻣﻴﭽﺮﺧﺪ ‘ ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ اﺯ ﻋﻤﻮﻫﺎﻳﻢ ﻣﺸﺎﺑﻪ اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺭﻭ ﺷﻨﻴﺪﻡ ﻛﻪ ﺩاﻧﺸﺠﻮﻱ ﺩاﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮاﻥ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻮﺗﻮﺭﻱ ﺳﺎﺧﺘﻪ ‘ ﺧﺒﺮ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺷﺎﻩ ﻣﻴﺮﺳﺪ و ﻓﻮﺭا ﺗﺮﺗﻴﻴﺐ ﻗﺘﻞ اﻭ ﺭا ﻣﻴﺪﻫﺪ ‘ و ﻳﺎ اﻳﻨﻜﻪ اﮔﺮ ﺩﺯﺩﻱﻫﺎﻱ ﺷﺎﻩ و ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩاﺵ ﻧﺒﻮﺩ ‘ﺑﻪ ﻫﺮ اﻳﺮاﻧﻲ اﺯ ﭘﻮﻝ ﻧﻔﺖ ﻣﺎﻫﻲ ﺩﻩﻫﺰاﺭ ﺩﻻﺭ ﺗﻌﻠﻖ ﻣﻴﮕﺮﻓﺖ ” ﺧﺪاﻭﻛﻴﻠﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡ اﻳﺮاﻥ ﻛﻼ اﺯ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻭﺭ ﺑﻮﺩﻳﻢ ”

    اﮔﺮ ﻛﺴﻲ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﺩاﺭﻩ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺪﻭﻧﻪ ‘ ﺑﮕﻪ ‘ﺗﺎ ﻣﻦ ﺁﺩﺭﺱ ﺑﺪﻡ

     
    • دوستان ایرانی‌ ما متأسفانه خیلی‌ متوههم هستند. من از این راه دور فقط میتوانم سر تکان دهم.

       
    • با درود به شما عرفانيان گرامى

      خبر پروژه هارپ را اولين بار سايت پيك نت، ارگان حزب توده، در دهان فارسى زبانها انداخت.
      معلوم است كه اين داستان هاى ضد آمريكايى را عشاق روسيه باز نشر مى دهند.
      عاقبت نفهميديم اين حزب توده چه معجونى است و اگر طرفدار سوسياليسم و عدالت اقتصادى است چرا براى روسيهء مافيايى پوتين هم با وفادارى اين همه پاچه خارى مى كند و نيز درحالى كه از خوشى ذوق مرگ شده، اخبار وابستگى هاى روزافزون ايران به روسيه را منتشر مى كند.

      پس از انقلاب و مد شدن چپ نمايى و شعار هاى ضد امپرياليستى و شعار قطع وابستگى به امريكا، عده اى گمان مى كردند بدون تخصص و با تعهد و ايمان و شور انقلابى و احساسات، مى توان به خودكفايى در همه ابعاد رسيد، پس هر روز در روزنامه ها اخبار مخترعين و مبتكرين چاپ مى شد كه از جمله همانگونه كه گفتيد، يكى از آنها خبر اين طلبهء نابغه در قم بود كه دستگاهى اختراع كرده بود كه بدون نياز به انرژى مى چرخيد! و با اختراعش لابد نشان داده بود كه چقدر قوانينِ امپرياليستى فيزيك، بى پايه هستند و با اين اختراع اسلامى قرار بود مشت محكمى به دهان امپرياليسم و دانشمندانش كوبيده شود.
      خبر اختراع اين طلبه ،مدتى تيتر روزنامه ها و باعث هيجان و گزافه گويى هاى بسيار در مسؤلين شد. گويى كه همزمان با صدور انقلاب اسلامى به اقصى نقاط جهان و فروريختن نظامهاى سياسى پوشالى غرب، چيزى نمانده بود كه بنيان علم در جهان غرب نيز بزودى توسط نوابغ حزب اللهى زير و زبر شود.
      اين طلبه گفته بود كه دول غربى ، پس از اطلاع يافتن از اختراعش قصد دزديدن او را داشته اند.
      اندكى بعد مشخص شد كه اختراعى در كار نبوده و اين طلبه نابغه دچار بيمارى روانى از نوع اسكيزوفرنيا بوده است. بويژه اظهارات ايشان در باره تهديدشان توسط دول غربى كه از علائم كلاسيك اسكيزوفرنيا است.
      خبر بيمارى طلبه نابغه، بر خلاف خبر اختراعش، به صورت بسيار سربسته و گذرا منتشر شد.

      پس از انقلاب، انقلابيون، سازمانهاى سياسى چپ، اسلامى و به تبع آنها مردم، هر بدبختى را از چشم امپرياليسم امريكا مى دانستند و شايد اين بلاهت، در مقايسه با بلاهت هاى بزرگترِ آن روزها، توجيه پذير بود اما اينكه اكنون پس از سالهاى خسارت، رنج و سرخوردگى ناشى از اين شعارهاى پوك، باز به همان بلاهت عظما برگرديم و خشكى و خالى از سكنه شدن بخشهايى از كشور را كه ناشى از بى عقلى مديران كشور است را نيز به امريكا نسبت دهيم، جز مسؤليت گريزى چيزى نيست و دردى را دوا نمى كند.

       
  60. جناب نوری زاد، دوستان و همراهان عزیز

    خواهش می کنم توجه بفرمایید. برای ایمنی خود و خانواده تان لطفا به این مورد توجه بفرمایید. باز تا کید میکنم قابل توجه تمام دوستانی که فعالیت سیاسی دارند و یا دگراندیشند و احتمال دستگیری آنها وجود دارد. هنگامی که شما را دستگیر می کنند اولین درخواست اطلاعاتیها این است که موضوع را رسانه ای نکنید تا عزیزتان هرچه سریعتر آزاد شود. این دامی است که به وسیله آن بتوانند خونخوارانی چون سعید مرتضوی و قاضی صلواتی را از خون بی گناهان سیراب کنند. توجه بفرمایید که اینها بعلاوه صادق لاریجانی، مشتی قاتل زنجیره ای هستند که پست و مقام گرفته اند. این قاتلین از کشتن انسانهای بی گناه لذت می برند و هیچگاه هم سیراب نمی شوند. پس دوستان عزیز، حتما حتما حتما به اطرافیانتان بسپارید چنانچه شما را دستگیر کردند فریب این خون آشامان را نخورند و به سرعت موضوع را رسانه ای کنند. هرچه بیشتر سر و صدا کنید و با رسانه های خارجی و داخلی صحبت کنید جان عزیزتان ایمن تر خواهد بود. شاید بهترین شخص همین جناب نوزی زاد باشد و یا مسیح علی نژاد روزنامه نگار شجاع. آقای نوری زاد خواهش می کنم در این رابطه در پست اصلی هم مطلب بگذارید تا جان انسانهای بی گناه بیش از این تباه نشود. لعنت خدا بر هر چه جلاد بی شرم است که به جای زندان و قبرستان در قوه قضاییه جا خوش کرده است. لعنت خدا بر آنها باد.

     
  61. سلام بر قهرمان و اسطوره ملی جناب نوریزاد
    مملکت ایران یک مثل هواپیمایی میماند که خلبان ان و گروه پروازی بنا بر جار و جنجال گروهی از مسافران که گفتند اینها ما را به مقصد نمیرسانند چون بی دینند اینها برای تعمیر از مستشار امریکایی کمک میگیرند مستشار امریکایی از کارمند این شرکت بیشتر حقوق میگیرد و..از کار بر کنار شدند این گروه از مسافران از خود و مسافرانی که ظاهر مذهبی داشتند برای هواپیما خلبان و کمک خلبان و مهماندار و غیره انتخاب کردند مدتی بعد دیدند هواپیما دارد سقوط میکند باز انها را عوض کرده و باز گروهی که مدعی تدین و رفتن به جبهه بودند را بجای انها گذاشتند هواپیما هی به این طرف و انطرف میرود و از مقصد هر دقییقه دوررتر میشود و همینطور به زمین نزدیکتر سوخت هواپیما رو به اتمام است و ان گروه شورشی با اینکهه جمعشان کوچک و مخالفینشان الان چندین برابر انها هستند ولی بخاطر اینکه شورشیها حرف از دین میزنند هنوز بخاطر باورهای مذهبیشان امیدکی دارند شاید اینها بتوانند کاری کنند و دیگر دلیلش هم اینست که نمیدانند خلبانی چنین هواپیمایی نیاز به تخصص و تجربه و دنیا دیدگی دارد و هیچ ایت اللهی و سرداری بجای خلبان واقعی ان نمیتواند انرا براند

     
  62. ريشه ها ١٩٣ ( قسمت ١٩٢ذيل پست قبلى )
    همان عنوان هاى كلى ( فرهنگ / فرهگ دينى / عرفان )
    زمين و آسمان حافظ
    ٤-جاودانگى و ماندگارى كارهاى هنرى بستگى سر راستى به اقبال همگانى دارد .پر پيداست كه اگر اثرى خوانده نشود ،كم كم فراموش مى گردد اما بيدرنگ بايد افزود كه اقبال همگانى رابطه ذاتى با ميزان ارزش صدق محتوا ندارد .چه بسا آثارى كه خبر از ژرف ترين حقايق داده باشند اما فراموش گشته و حتى اثرى از آنها نمانده است .ويواكاندا مى گويد كه بوداى معروفى كه ما مى شناسيم بيست و پنجمين بودا بود ه است .ليكن آن بوداهاى ديگر نه در پي شهرت بوده اند و نه خواسته اند يافته هاى خود را به گوش خلايق برسانند .اين سخن اگر راست باشد در هيچ جا راست تر از جهان عارفانه نيست چرا كه عرفان اساسا سخن از امر به سخن در نيامدنى مى گويد .هزاران بيت شعر و گزاره هاى شگفت انگيز عرفانى سخن عارفانى است كه طاقت خاموشى نداشته اند .ما از خاموشان هيچ خبرى نداريم .مولانا از شمس و حافظ از پير مغانش بسيار مشهورترند .و اين در مورد همه عارفان معروفى كه پير و مرادى را دليل راه خود معرفى كرده اند صدق مى كند .
    اقبال عمومى مى تواند گذرا و تابع مد زمانه باشد .در سينما بسيارى از فيلم هاى پر فروش به اندازه فروششان بى مايه و عامه پسند بوده اند و چه بسا فيلم هاى بسيار ارزشمند كه دو روز هم روى پرده نمانده اند .نشريات زرد همواره فروشى بس بيش از نشريات تفكر انگيز و پرمايه داشته اند .اگر عموم در انديشه ورزى و نقد را يكال جدي و پى گير و سخت سر بودند قدرت هاى حاكمه به سرعت قدرت فريب خود را از دست مى دادند و ديگر نمى توانستند براى افكار عمومى نقش شبان بازى كنند .مردم اكثرا ستم هاى حكومت را جدا جدا و چينك چينك مى بينند و آنچه را كمابيش همه مى دانند طى ساليان دراز براى سبكبارى روح خود براى هم گزارش مى كنند .گوش ها به شكوه هاى ستيز آلوده خو مى گيرند و سخن آنكس كه رشته پيوند اين ستم ها را به آهنگ رسيدن به پايبست هاى خانه ويران مى جويد كم تر شنيده مى شود .انگاره كلى اين وضعيت اين است :دو گانه ظالم و مظلوم ،دژخيم و قربانى ،قوى و ضعيف اصل مى شود .مردم طرف مظلوم و قربانى و ضعيف قرار مى گيرند و حكومت طرف ظالم و دژخيم و قوى .مردم نه تنها اصلا به نقش و سهم خود در ظلم حاكمان نمى انديشند بل اين دوگانه را ابدى مى كنند و نظام كاستى را احيا مى كنند .در اين ميان آنچه با اقبال عمومى موجه مى شود سخن كسى است كه در چار چوب اين انگاره مرسوم از مظلوميت و قربانى بودن مردم سخن گويد و نه آن كس كه تحمل ظلم را شراكت در ظلم اعلام كند .در نتيجه مردم آسان طلب استبداد زده همواره چشم به عاملى بيرون از اين دوگانه مى دوزند ؛يك منجى ،يك ابرقهرمان ،يك نيروى خارجى .اين مى شود ملاك اقبال عمومى در سياست .متناظر با آن اقبال عمومى در هنر و موسيقى و شعر نيز شكل مى گيرد .مد ها نيز در همين مسير نو به نو مى شوند .امر نو همان امر كهنه مى شود در رنگ و لعابى ديگر .امر نو راستينى كه ريشه را نشانه رود بدعت ناميده مى شود و بدعت ها غالبا همچون طاعون عامه را فرارى مى دهند ،چرا كه در شهر مدهاى رنگارنگ بيگانه اند . اين است كه اقبال عمومى گاه تابع مد گذرا ست ،
    اما در مورد حافظ ما با يك اقبال همگانى گذرا مواجه نيستيم . در مورد فردوسى هم همين طور است ،اما فردوسى حماسه سراست و حماسه هاى او انديشه اى را بر مى انگيزد كه به به سرفرازى و غرور ملى مربوط است ،اگر فرض بر عارف بودن حافظ بگذاريم اين پرسش پيش مى آيد كه مگر حقيقت سلوك عارفانه بنا به گواهى هاى مكرر خود عارفان امرى خاص نادر انسان ها نيست ؟آيا اقبال عمومى مى تواند به معناى شراكت همگانى در خلوت خاص عارف باشد ؟ والده مرحومه من كمابيش تمامى ديوان حافظ را از حفظ بود و يكى دو جزو هم از قرآن .اما او از عرفان هيچ نمى دانست .گمان مى كنم اين در مورد بيش تر ايرانيانى كه حافظ مى خوانند صدق كند .
    دست كم به باور من اقبال عمومى به حافظ بيش از هر چيز به هنرمندانه بودن كار او مربوط است .اين اقبال عمومى بيش از معنا و انديشه دير ياب سخن حافظ به شيوه سخن او برمى گردد ،به موسيقى كلامش ،به نبوغ خلاقه اش در تركيب زيباترين صورت هاى خيال ،به دلنشينى ريتم و خوشايندى حسى تر كيب اصواتش .و به يك معناى كلى كه اگر به اين زيبايي بيان نمى شد باز هم توجهى بر نمى انگيخت .اين معناى كلى عشق است

     
  63. جنگِ عقیدتی و آرمانی یا جنگِ دفاعی و میهن پرستانه؟
    قسمت هجدهم (قسمت هفدهم، در پستِ “مصاحبه با رادیو ندا – بخش های اول و دوم”)
    با درود به انسان آزاده و شجاع، جناب نوری زاد عزیز

    رکود نسبی در جبهه‌ها و بحران سیاسی در کشور (15)
    ***********************************
    1360/1/25:
    در قسمت قبل، به بخشی از مصاحبه مطبوعاتی آقای هاشمی در این روز، که در مورد توافقنامه الجزایر و تحویل گروگانها، و اعلام جرم رئیس جمهور، بود؛ توضیحاتی ارائه شد. حال ادامۀ ماجرا و دنبالۀ آن مصاحبه:
    هاشمی که در زمینۀ جنگ و جبهه مسئولیت مستقیمی ندارد؛ در این مصاحبه در مورد مذاکرات صلح صحبت کرده و به نوعی در این گفتگوها سنگ اندازی می نماید. او میگوید: هیچ گونه صلح و یا آتش بسی را بدون پذیرش محاکمه متجاوز نمی پذیریم… بدون پذیرش محاکمه متجاوز و قبول آثار خسارتی که در جنگ وارد شد، آثار تجاوز و خروج بدون قید و شرط نیروهای عراقی و معیار قراردادن قرارداد الجزایر، ما نمی توانیم هیچ آتش بس یا صلحی را قبول کنیم و سر این مسائل ما حرفی نمی زنیم!.
    وی همچنین در مورد تعطیلی روزنامه میزان نیز سخنان جالبی میزند و میگوید: ما نباید شانتاژ کنیم! باید بگذاریم قوه قضائیه کار خودش را بکند!. وی دلیل این حرف را این میداند که ایشان به مشروعیت و صداقت قوه قضائیه ایمان دارد!! وی ظاهراً قوۀ قضائیه را مفسر و تشخیص دهندۀ قانون، میداند؛ لذا میگوید: اگر بنا است حکومت قانون باشد و قوه قضائیه هم مفسر قانون و تشخیص دهنده است. ما نباید شلوغ کاری درآوریم و نگذاریم که قانون اجرا بشود.
    ضمناً در همین روز، هاشمی از جلسۀ هماهنگی اعضای حزب برای مقابله با رئیس‌جمهور صحبت میکند و مینویسد که در آن جلسه، مصاحبۀ حاج احمد و تغییر موضعِ او به نفعِ خط امام را بررسی و تحلیل کردیم!.

    1360/1/25:
    براساس گزارش روزنامه اطلاعات، امروز و پس از کمتر از سه ماه از آزادشدن گروگانها؛ وزارت خارجه آمریکا رسماً از 53 گروگان آزادشده، قدردانی کرده و به آنها نشان شجاعت می دهد!.
    1360/1/26:
    آقای خمینی در این روز در یک سخنرانی نسبتاً تند ضمن تذکر و هشدار به مخالفین؛ به مردم اعلام میدارد که اسلام عزيز به گردن همۀ ما حق دارد و لازم است که همه در راهِ او جانفشانى کنیم. او میگوید که نباید از طولانی شدن جنگ بترسیم زیرا جنگ، جنگِ حق و باطل است و این جنگ به نفعِ اسلام است!
    او نمی گوید که اسلام عزیز که تازه الان دو سال است بر سرنوشتِ مردمِ حاکم شده؛ چه کاری کرده است که به گردنِ همۀ ما حق دارد و همه باید برایش جانفشانی کنیم؟! معلوم نیست که: آیا اسلام آمده تا به ما کمک کند و ما را نجات دهد؟ یا ما آمده‌ایم که به اسلام کمک کرده و آن نجات دهیم؟!
    به بخش کوچکی از این سخنان توجه کنید:
    “من اميدوارم كه اين دستجاتى كه با اسم اسلام و با اسم كمك كارى به اسلام، مى‏‌خواهند اسلام را به تباهى بكشند و يا ناخواسته اسلام را به تباهى مى‏‌كشند، اينها توجه كنند كه امروز ايجاد اختلاف به سود آنها تمام نخواهد شد و قبل از اينكه آنها به مطالب خودشان برسند، اگر خداى نخواسته در ايران اختلافات پيدا بشود، اول خود آنها قربانى اين اختلافات خواهند شد… ادامۀ اين نهضت براى اسلام است و اسلام عزيز اين حق را به ما همه دارد كه در راهِ او هر جانفشانىِ كه مى‏توانيم و هر اقدامى كه مى‏توانيم، بكنيم… از اينكه طولانى شده است جنك، نهراسيم. كه جنك به نفع اسلام است و ما حق هستيم و حق بر باطل پيروز است…
    1360/1/26:
    بنا به خاطرات آقای هاشمی؛ در این روز تعدادی از نمایندگان استان گیلان، نزد وی رفته و در مورد نحوۀ برخوردِ ایشان و سرانِ حزب با جناح مقابل، مانند لیبرالها و مجاهدین خلق و… ، صحبت کرده و خواستار عدمِ سختگیری نسبت به آنان میشوند! اما آقای هاشمی، با آنها مخالفت کرده و جواب آنها را می دهد!.
    1360/1/29:
    این روز آقای بازرگان به نزد آقای هاشمی رفته و در مورد مسائل جاری کشور و در مورد پایان دادن به جنگ و همچنین در مورد نحوۀ برخورد با ایشان و همفکرانشان، با آقای هاشمی گفتگو میکند. وی در این گفتگو، نقشِ خودش و سرانِ حزب را انکار کرده و گناه این نوع برخوردها را به گردن “نیروهای تندرو خط امام” در مجلس می اندازد!
    به خاطرات امروز او توجه کنید:
    “مهندس بازرگان آمد و یک ساعت دربارۀ اختلافات جاری و مشکلات موجود و جنگ و صلح، مذاکره کردیم. من به ایشان گفتم تا ما قدرتِ تصمیم‌گیری و انتصاب داشتیم، سعی کردیم، آقایان را در صحنه داشته باشیم، حتی بعد از استعفای ایشان!. ولی بعد از تشکیلِ مجلس، ما دیگر تصمیم‌گیر نبودیم و نیروهای تندتر خط امام، حاضر نبودند که محافظه‌کاری کنند و لیبرالها را در پستهای کلیدی بپذیرند و… ”
    1360/2/3:
    در همین شرایط که کشور در اوج بحران سیاسی است و ظاهراً جنگ در وضعیتِ رکود نسبی به سر میبرد؛ ارتش و نیروهای رزمنده در غرب سرپل ذهاب و در ارتفاعات بازی دراز، عملیات نستاً گسترده‌ای را انجام می دهند تا بدین طریق مقدمات آزاد سازی قصر شیرین را فراهم آورند. این ارتفاعات که امکانِ تسلط بر کلِ منطقه را فراهم می آورد، برای هر دو طرف دارای اهمیت فراوانی میباشد. و چنانکه در روزهای بعد خواهیم دید، این عملیات، با انجام پاتکهای فراوان از سوی عراقی ها، به مدت هشت روز ادامه پیدا میکند.
    1360/2/3:
    در همین روز، آقای بهشتی از ملت می خواهد که در مقابل کسانی که می خواهند قوه قضائیه را تخریب و تضعیف کنند، بایستند! وی ضمناً در مورد بازگشایی دانشگاه می گوید: بدون رعایت معیارهای انقلاب فرهنگی در جهت بازگشایی دانشگاه‌ها نباید کاری صورت بگیرد…
    1360/2/4:
    آقای هاشمی در یادداشت این روز خود، با اشاره به ملاقاتش با چندتن از اعضای حزب زحمتکشان؛ از اینکه به روحانیون اجازه داده نشده است که در انتخابات ریاست‌جمهوری دورۀ اول شرکت نمایند، اظهار نارضایتی و گله می نماید!! و شاید همین موضوع موجب شد که پس از این دوره، تقریباً تمام رئیس‌جمهور های بعدی از روحانیون بوده‌اند!
    و از طرفی در همین روز، آقای خامنه‌ای در نماز جمعه سخنان تندی را نسبت به نفاق و منافق، طرح می‌نماید. وی میگوید: مردم هرگز خطر نفاق و منافق را از یاد نبرند. امروز هم جامعۀ ما از همه بیشتر، از طرف منافقین ضربه می بیند. لذا باید منافق را شناخت.
    1360/2/5:
    در حالیکه جنگ، بویژه در ارتفاعات بازی دراز ادامه دارد؛ آقای بنی‌صدر در این روز به اشتباه محاسباتیِ صدام در آغاز جنگ و حمله به ایران، اشاره میکند. وی می گوید که صدام چهار خطا را مرتکب شد و در محاسبات خود، آنها را به درستی در نظر نگرفت. او این چهار مورد را اینگونه نام می برد: اشتباه در مورد مردم خوزستان، اشتباه در مورد ارتش ایران، اشتباه در مورد تاثیر تحریم اقتصادی و اشتباه در مورد رهبری انقلاب.
    وی در ادامۀ این سخنان، ضمن توضیح در مورد هریک از موارد فوق، از رهبری انقلاب(آقای خمینی) بسیار تمجید میکند! و می گوید:
    “در مورد رهبری انقلاب ما، دچار اشتباه بزرگی شدند و گمان می کردند که این رهبری متزلزل است و جنگ نیز تزلزل او را بیشتر خواهد کرد و به هم خواهد ریخت و چون طرز فکر احزاب خودکامه همیشه این است که سازماندهی از بالا است و رهبریِ زورگو اگر نبود، هیچ چیز نیست. و چنین اشتباهی را در مورد رهبری امام و در مورد مردم ما کرد. ”
    بنی‌صدر در حالی این سخنان را طرح می‌نماید که همین روزها، از جانب جناح رقیب که کاملاً در خط آقای خمینی هستند، تحت فشار شدید می باشد و این فشار از جانب بیت ایشان و حتی از جانب خود آقای خمینی نیز به رئیس‌جمهور وارد می شود!! ظاهراً بنی‌صدر تصور می نماید که خودِ آقای خمینی در این مسائل، دست ندارد و ایشان نقشی در این توطئه‌ها ندارد!!
    ادامه دارد.
    با ادب و احترام، حامی.

     
    • درود بر حامى دردمند و سپاس دگربار از همت و كوشش شما در پيگيرى اين تحقيق ارزنده
      اسلام يعنى چه ؟حق يعنى چه ؟ اگر گفته مى شد ايران يا ملت همه كمابيش مى دانستند كه مظروف معنايي اين واژه ها چيست .ايران سرزمين و سكونتگاه مشترك همه ايرانيان است اعم از شيعه ،سنى ،ارمنى ،يهودى ،بهايي ،كرد ،لر ،بلوچ ،ترك ،تركمن ،كمونيست ،بى دين ،مؤمن ،معمم ،معلم ،كارگر ، پزشك ،رفتگر ،رهبر ،و همه مذهب ها ،طبقات ،اصناف ،قوم ها و عقايد متكثر .اسلام نام يك دين است با ده ها فرقه و انشعاب مذهبى كه هر يك خود را حق و مابقى را باطل مى داند .اما اسلام آقاى خمينى حتى قابل شمول بر همه فرقه هاى اسلامى نيست .در واقع عموم مردم نيز كه مخاطب هر اهل سياستى هستند هنوز هم پس از سي و شش سال بكوب بكوب دستگاه عريض و طويل تبليغاتى حكومت از هفتاد رسانه غصب شده و انحصارى به درستى نفهميده اند كه اين واژه هاى اسلام عزيز و حق را ايشان به چه معنايي به كار مى بردند .پس آنهمه شرر و غوغاى مردم چه بود ؟ خمينى چيزى را چماق وحدت كرده بود كه ذاتا تفرقه انگيز است .ذاتا شامل همه ايرانيان نمى شود . ذاتا ايدئاليستى و بى ارتباط با واقعيات عينى ،بى ارتباط با تكثرات واقعى و بى ارتباط با امكانات نهفته در آنچه هست است از سوى ديگر من از تكرار اين حرف خسته نمى شويم كه واژه هاى انتزاعى از قبيل حق ،باطل ،عدالت ،شرارت ،بر خلاف واژه هاى انضمامى اى چون درخت ،مرز ،ايران حتى وقتى معنا و مدلولشان گم و گور مى شود هاله آنها به حيات خود ادامه مى دهند .هاله حق و اسلام و عدالت جذب كننده بودند و هاله باطل و كفر و نفاق رم دهند .جمهورى اسلامى سي و شش سال است كه هاله بازى مى كند .نسل جديد اگر فريب اين هاله بازى را بخورد مانند نسل ما در برابر فرزندان خود شرمنده خواهد شد پر توان و پايدار باشى دوست ناديده ام

       
  64. باسلام به جناب نوریزاد.بحثهایی که جنابعالی در مورد جفای حاکمیت ما در حق دگراندیشان داشته کاملا درست و متین است.اما بزرگوار ،متاسفانه شما به شدت به مرض دائی جان ناپلئونی مبتلا شده اید با این تفاوت که در اینجا انگلیسیها با روسها جایشان را عوض کردند.هرچند که توهم توطئه یک بیماری همه گیر است که سالهای سال است گریبان ما ایرانیان را گرفته است و رهایمان نمیکند از رهبر ایران گرفته تا مردم کوچه و بازار.ولی عزیز آیا بهتر نیست بزرگوارانی همچون شماکه قصد دارند افق جدیدی در جلوی چشم جامعه باز کنند از این مرض خلاصی یابند.به نظر روسها با آن کارنامه تاریک دو قرن گذشته هنوز در ذهن امثال شما یک ابرقدرت هستند.اما جناب نوریزاد همانطور که انگلیس دیگر بریتانیای کبیر نیست،روسیه هم روسیه گذشته نیست و از درون با انواع نکبتهای ریز و درشت دست به گریبان است.پس اندکی از این توهم فاصله بگیرید چرا که این توصیفات شما از روسها، تنهاتجسم یک ابرقدرت را در اذهان ایرانیان زنده نگه میدارد و بس! و این کار شما بسان دادن یک هدیه به روسهای درمانده میباشد.بگذاریم ابهت ابرقدرتهای سابق برای همیشه در این کشور و در اذهان مردممان در هم کوبیده شود.موفق باشید.

     
    • دوست عزیز یران ( ایران )
      خیلی متاسفم , از عدم پاسخگوئی به نوشته و کامنت قبلی خودتان به دیگران پی بردم که شما :
      یا از آندسته از کاربران هستید که با سوالات و تحریک دیگران به پاسخگوئی درصدد مطرح شدن برای تخریب دیگران هستید .
      و یا با حقوق و یا بی جیره و مواجب وظیفه مشغول کردن ذهن و گرفتن وقت و درگیر کردن آقای نوریزاد بعهده شماست.
      یا دوست دارید که مسیر حرفها و افکار را به سمت مورد دلخواه خودتان پیش ببرید .
      و یا هدف دیگری دارید….
      که هر چه باشد با این ادبیات و این تفکر مثبت و سازنده و تاثیر گزار نیست و برادر من , عرض خود میبری و زحمت ما میداری ….خیر پیش .//

       
    • از امپراتوری روس های در مانده چه چیزی بر جای مانده است؟

      قریب ۱۵۰ هزار از چچن ها را قتل و عام کردند و فریاد وا مصیبتای آنان بگوش جهانیان رسید ولی واهمه قدرت جنگ افزار روس همه را در خاموشی فرو برد و جهانیان روی به انطرف برگرداندند

      روس ها بخش بسیار وسیعی از یک کشور که به اعتراف خودشان یک کشور مستقل و دارای تشکیلات حکومتی مستقل است و اوکراین نام دارد در عرض کمتر از ۴۸ سعت بلعیدند و به مستقلات خود اضافه کردند و هیچ ابر قدرتی حتی امریکا و انگلستان توانائی اعتراض بیش از چند گفتار نکوهش در مقابل قدرت رزمی خرس ها نداشتند و روسها بدان بسنده نکرده و هم اکنون مشغول بلعیدن قسم عظیمی از مناطق شرقی این کشور هستند

      نه چندان پیش روسها مالکیت ۵۰ درسدی ایران بر منابع دریای خزر که از طریق تمامی سازمانهای بین المللی برسمیت شناخته شده بود به ۱۱ در صد تقلیل دادند و سازمانهای بین المللی که قربونشون برم حتی دولت پر توان وقت ایران به رهبری «ایشون» که خواستار محو کردن یک کشور مستقل و نسبتا نیرومند از طریق قوه «قهریه» هستند جیکشون هم در نیومد و زوزه هم نکشیدند

      روسها با کنترل شیر گازی که به طرف زمستانهای بسیار سرد اروپا جاریست دست بر روی شاهرگ این قاره گذشته اند وکسی را یاری اعتراض نیست. این در یک زمستان بسیار سرد بر روی اوکرانیان آزمایش کرده و آنان را در مقابل چشمان بهت زده جهانیان به زانو در آوردند

      و اگر بخاطر دخالت های امریکای جهانخوار نبود این جانواران در سال ۱۹۴۶ آذربایجان و گیلان و در ادامه مسلما مازندران را نیز از ما جدا کرده بودند

      بهتر است از تاریخ درس گرفته و هیچ موقع روس ها را دست کم نگرفته و هرکز مورد اطمینان قرار ندهیم اینان همانهائی هستند که با دیدن ضعف بسیار کوتاه مدت ایرانیان ۱/۳ اراضی این مرز بوم را برای همیشه بلعیدند. والا ممکن بود مقصد بعدی تعطیلات تابستانی شما سمرقند, بخارا و یا تفلیس باشد

       
  65. 1- وقتی حکومتی از رهبر و آیت الله هایش گرفته تا سردارانش نوکر حلقه به گوش روس ها هستند جاسوس روس بودن معنی ندارد مگر روس ها بخواهند نوکران کم کار را شناسایی کنند!
    2- حکومت به زودی زود به امید خدا جام زهر را نوش جان خواهد کرد.
    3- نوری زاد عزیز خوشا به سعادتت که خودت را از بندگی حکومت نجات دادی. همیشه در قلب ما هستی اگر چه ما شهامت تو را نداریم

     
  66. به روزی می اندیشم که حرکت های نوری زاد به بار نشسته و ما داریم رقص می کنیم از این پیروزی
    پیروز باشی نوری زاد عزیز

     
    • باسلام آقای نوری زاد

      لطفا یک نامه هم همانند نامه های سی ویک گانه به آقای روحانی بنویسید واز او بخواهید که یا بعلت دروغی که به جهانیان گفته عزرخواهی نمایند هم از مردم ایران وهم از جهان وهم از خانواده روزنامه نگاران ویا استعفائ نمایند چون دیگر از نظر مردم ایران بعنوان رییس جمهور کشور نیستند.

       
    • مازیار وطن‌پرست

      دوست عزیز؛ جناب آقای زابلی
      دریایی از نیت خیر را که از جملات کوتاه شما لبریز شده می‌بینم و به آن احترام می‌گذارم، اما اجازه دهید بگویم تا ملت به امید حرکت‌ نوریزاد و نوریزادها نشسته آن رقص معهود آزادی در آیندهٔ نزدیک متصوّر نیست.
      همه باید به فراخور ظرفیت خویش احساس مسئولیت کنند تا درخور آن رقص و سماع سرمستانه گردند.

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

100 queries in 3126 seconds.