سر تیتر خبرها
مصاحبه با رادیو نـدا – متـــن کــامل

مصاحبه با رادیو نـدا – متـــن کــامل

…پدر سعید، مثالی برای من زد که جگرم آتش گرفت. می گفت که گلدانی داشتم که پشت پنجره گذاشته بودم و برگ هایش طبیعتا متمایل به نور در پس پنجره بود. من آنقدر با این گلدان درد دل کردم، که دیدم برگ های این گلدان برگشت به طرف من و پژمرده شد. به یکی از مسئولین گفتم که این گیاه حال مرا می فهمد ولی شما حال مرا نمی فهمید. یک گیاه می فهمد که من چه می کشم ولی شما نمی فهمید که می گویید آقا ول کن اگر استخوانی هم بوده تمام شده و رفته!…

پرسش: اجازه بدهید از ماجرای هسته ای که شما آن را “نکبت هسته ای” نامیده اید شروع کنیم. همانطور که در جریانید، هفتمین دور مذاکرات جامع هسته ای بین ایران و گروه پنج به علاوه یک بعد از ده روز بدون نتیجه در نیویورک به پایان رسید. این در حالیست که حسن روحانی در نیویورک اعلام کرد “زمان باقیمانده برای مذاکره کوتاه است و پیشرفت هایی که در روزهای گذشته شاهد آن بوده ایم بسیار بسیار کند بوده است. ما باید حرکتی سریع تر را در پیش گرفته و با توجه به واقعیت ها، این توافق را به نتیجه برسانیم. این توافق نه تنها به نفع ایران و پنج بعلاوه یک بلکه به نفع ثبات و امنیت کل منطقه و آغازی برای راه طولانی همکاری و مشارکت خواهد بود”. از سوی دیگر، اوباما عنوان کرده بود که “معتقدم اگر بتوانیم مسئله ی برنامه ی اتمی ایران را حل کنیم قدمی مهم در راه روابطی متفاوت و مبتنی بر احترام متقابل برداشته ایم. ما به دنبال تغییر حکومت ایران نیستیم و حق مردم ایران را در دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای به رسمیت می شناسیم.” نگاه و ارزیابی شما به این ماجرای هسته ای که در واقع اسم با مسمای “نکبت هسته ای” بر آن نهاده اید و در نامه ی سی ام خود، رهبر را به خاطر رهبری این “نکبت” خلع کرده اید چیست؟

پاسخ: ماجرا اینست که حاکمان ایران و شخص رهبری به دنبال ساخت بمب اتمی بوده اند و ما تردیدی در این نداریم. یعنی بسیار ابلهانه است که شما میلیاردها سرمایه گذاری کنید تا برای مصارف کشاورزی و دارویی اورانیوم را غنی کنید. آنها خودشان هم این را می دانند. شما نمی توانید کار صلح آمیز انجام دهید و شانزده سال کار مخفیانه با تاسیسات بسیار معظم در ده یا بیست متر زیر زمین به راه بیندازید. منتها اینها آدم های کم خردی بودند و بازی خوردند. نقشه هایی داشتند مبنی بر اینکه با توجه به نیاز مالی روسیه بعد از فروپاشی شوروی، پیشنهاد مالی جذابی دادند، تا همانطور که اسرائیل و هند و پاکستان هسته ای شدند، ایران هم ناگهان سرش را بلند کند و دنیا را در مقابل یک عمل انجام شده قرار دهد. البته جاسوسان روس این ایده را در کاسه ی سرداران سپاه گذاشتند و سرداران هم آن را با بیت مطرح کردند.

این آن چیزی است که من فهم می کنم و عقل تاییدش می کند. این بود که میلیاردها پول را در کاسه ی روس ها ریختند و روس های زیرک با این کوته فکران که فکر می کردند به محض اینکه بمب اتم داشته باشند اسرائیل شروع به لرزیدن می کند و اگر لازم باشد اسرائیل را با یک بمب هسته ای محو کرده و به این شعار دیرینه ی انقلاب جامه ی عمل می پوشانند. وارد یک بازی ابلهانه ای شدند که ذخایر پولی و نقد ما را به تاراج دادند و این اواخر که شورای عالی امنیت ملی یک گوشه ی کار را، و دولت ها یک گوشه ی کار را و سپاه یک گوشه ی کار را گرفته اند، خود آقای خامنه ای رسما مدیریت این جریان هسته ای را به دست گرفته و به پیش می برد. حالا مثلا احمدی نژاد با هیاهو ها و شلتاق ها و ورق پاره ها و .. دقیقا در ریلی که پیش پای او گذاشته بودند قدم گذارد.

منظور من از این مقدمه ی در هم پیچیده اینست که کودکانی در ایران بر سر کارند که شکلی از آن، آخوند است که حالا برای خودش شخصیتی شده. شکل دیگری از این کودک، مثلا شده یک سردار پف کرده ی سپاه. شکل دیگری از یک کودک، مثلا شده رئیس جمهور. کودکان اینجا بر سر کارند. یعنی خردمندیِ مبتنی بر باورهای بزرگ و کلان نگری در کار نیست. این کودکان، در یک بازی ای مثل بازی های کامپیوتری فکر کردند که اگر بمب اتمی داشته باشند، دنیا در برابر اینها سکوت می کند، و چون اینها آدم های نامتعادلی هم هستند، یک دفعه دیدید شلیکی کردند و یک ماجرای اتمی در دنیا سامان دادند. ولی به راحتی فریب خوردند. مثل کودکانی که با یک اسلحه ی قلابی ذوق می کنند، اینها هم با تاسیسات زیرزمینی که روس ها برایشان سامان دادند مرتب فریب خوردند. یا مثلا در مورد نیروگاه اتمی بوشهر چقدر پول روس ها از این ابلهان مکیدند و بردند. خلاصه اینکه ماجرای هسته ای، یک نکبت بزرگی است که نسل های برنیامده ی ما را هم بدهکار خودش کرده. کودکان به دنیا نیامده ی ما انگار که دفترچه ای در دستشان است که باید قسط بپردازند، و این نبوده مگر بی خردی آخوندهای حاکم و از آنها بی خردتر، سردارهای سپاه، و نهایتا آلت دست قدرت هایی مثل روسیه و حتی خود آمریکا و حتی خود اسرائیل. ما چقدر الان در زندان اوین، جاسوس اسرائیل داریم، سردار و سرهنگی که جاسوس اسرائیل بوده اند.

الان میلیاردها سرمایه در این تاسیسات هسته ای با درهای پلمپ شده قرار دارد. حالا فرضا ده تا، یا صد تا یا هزار تا سانتریفیوژ بیشتر هم کار کند. ولی نهایتش یک بن بست بزرگ است. و اینها، و رهبر ایران می دانند که باید به تاریخ پاسخ دهند. حالا امروز سر مردم را شیره مالیدند. رفت روی تخت بیمارستان و بقیه هم به دیدنش رفتند. اما اینها فردا باید به تاریخ جواب دهند، که شما با چه تمهیدی، با چه فهمی و با چه خردی وارد جریان هسته ای شدید که انتهایش به بن بست رسید. الان این همه تاسیسات هسته ای کوچکترن کارایی ندارد. نه می توان آنها را فروخت، نه می شود به طور اسقاطی به کسی داد، و نه می شود آب کرد و از فلزش استفاده کرد و اینها سرمایه هایی است که دود شده است.

از آن طرف روس ها که خودشان این تاسیسات را برای ایران ساخته اند، در جمع کشورهای پنج بعلاوه ی یک، جزو تحریم کنندگان ایران قرار گرفته اند. و اینها آنقدر ابلهند که باز هم شعار می دهند که ما باز هم با روس ها قرارداد می بندیم برای نیروگاه های بیشتر. من احساس می کنم که قضیه خیلی مشکوک است احساس می کنم که هرچه روس ها دیکته می کنند، سرداران سپاه و بیت رهبری دارند اجرا می کنند. با این همه آسیبی که اینها از روس ها دیده اند باز هم می خواهند نیروگاه های بیثشتری برایشان بسازد. و این خیلی مشکوک است. خیلی مشکوک است که روس ها که قدم به قدم ناجوانمردی خود را به ایران نشان داده اند و اینها همچنان حریصند برای چیزهایی که افقشان نامشخص است. همین الان ای بسا روشن باشد که این افق راه به جایی نخواهد برد. درست هنگامی که همه ی دنیا در حال دست کشیدن از جریان هسته ای هستند اینان مانند کودکان، ذوق زده به سمت نیروگاه های هسته ای می روند. من از این روی به این جریان ی گویم “نکبت هسته ای” که پول ما را برد، و چیزی در کاسه ی نیاز ما نگذاشت و جالب که نه، شوربختانه، بدبختی مردم ما اینست که ما توان محاکمه کردن آدم های نابخردی که این جریان هسته ای را سامان داده اند نداریم. یعنی ما الان نمی توانیم رهبر را یا سرداران سپاه را محاکمه کنیم و بگوییم که این داستانی بوده که شما شروع کرده اید. این ماجرای نکبت هسته ای در هر کشوری رخ داده بود، ده تا دولت و رهبر عوض کرده بود. ولی ما گرفتار یک قوم الظالمینی هستیم که گویی این سرزمین را به غنیمت گرفته اند و ما اسیرشان هستیم. اینست که من به این نتیجه رسیده ام که آخوند ها به وطن و به ایران هیچ اشتیاقی ندارند و جز به غنیمت، چشم انداز دیگری از ایران ندارند. “نکبت هسته ای” را اینها سامان دادند، و قطعا در پیشگاه تاریخ و مردم رو سیاه خواهند بود و یک روزی به این مردم پاسخ خواهند داد و مردم ما به شدت طلبکار آنها هستند و این روز قطعا فراخواهد رسید.

پرسش: به عنوان یک شهروند، آیا شما موافق انرژی صلح آمیز هسته ای هستید؟

پاسخ: واقعیت اینست که قبل از انقلاب هم خود دانشگاه تهران یک واحد تحقیقات هسته ای داشته و سوخت آن هم تامین می شده، و این کارها بی سر و صدا هم انجام می شد. و اگر نیت شیطنت آمیز در کار نبود، می شد آن را به چند واحد بیشتر تعمیم داد. ماجرا اینست که دانش هسته ای که به سمت بمب هسته ای می رود باید مبتنی بر یک رشد هسته ای باشد. رشد هسته ای که شما بمب اتم داشته باشید و شلیک نکنید. آمریکایی ها یک بار شلیک کردند، به هیروشیما و ناکازاکی، و الان سال هاست دارند خسارت و شرمندگی آن را به دنبال می کشند. رشد هسته ای یعنی اینکه شما بمب اتمی داشته باشید و دشمن هم داشته باشید، و با آن دشمن درگیر هم باشید، ولی شلیک نکنید. ولی حاکمان ایران از این رشد تهی هستند و به محض اینکه در یک تنگنا قرار بگیرند شلیک می کنند و اگر لازم باشد، یک بخشی از دنیا را به زیر آب می برند. اگر قرار باشد که خودشان زیر آب بروند، دنیا را هم با خود زیر آب می برند.

هر عقل سلیمی از اینکه سرزمینش به دانش هسته ای دست داشته اشد استقبال می کند. اما دانش هسته ای پوششی شد که در پشت آن پوشش دروغین، حرکت های شیطنت آمیز انجام شد. من چون به شخصه باورم بر اینست که این شیطنت حتمی است، اگر از من بپرسند که با این همه تاسیسات هسته ای که میلیاردها پول صرفش شده چه باید کرد می گویم در همه ی آنها را گِل بگیرید. آن بخشی که صلح آمیز هست، که من اتفاقا موافق آنم، مثل استفاده از آن در کشاورزی، داروسازی و …، قبل از انقلاب بوده، حالا هم می تواند باشد، کما اینکه دیگران هم دارند، و سوخت آن را هم می شود تامین کرد. اما سرمایه گذاری های کلان در این زمینه از نابخردی سرچشمه می گیرد و شیطنت های در کمین.

پرسش: همانطور که اشاره کردید، کشورهایی که دانش هسته ای و نیروگاه هسته ای دارند، برنامه ای دارند برای بستن آنها، از جمله آلمان و ژاپن. از سوی دیگر، ایران علاوه بر آنکه روی ذخایر سوخت های فسیلی نفت و گاز قرار دارد از انرژی های پاکی مثل آب و باد و خورشیدی هم بهره مند است. از این لحاظ، ضرورت و نفع این همه هزینه برای انرژی هسته ای برای مردم ایران چیست؟

پاسخ: وقتی شما از انرژی صلح آمیز هسته ای گفتید، نگاه من به وجه آکادمیک آن قبل از انقلاب بود که در جاهایی مثل دانشگاه تهران و شریف، در وجه تحقیقاتی برای کشاورزی و صنایع دارویی و بیمارستانی بود که سوخت آنها هم تامین می شد. اما اینکه برویم به سمت انرژی هسته ای، هم قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب کار عبس و بیهوده ای بود. من اصلا موافق نیستم، چون این مسئله در صمیمانه ترین و درست ترین وجهش هم با خسارت آمیخته است. اینها اهل شیطنت بوده و هستند. اینها از قبل جریانی که بابت نیروگاه بوشهر داشتند، با روس ها وارد یک جریان بزرگتر شدند. در اصفهان، نطنز، فردو، پول های کلانی به کام روس ها فروریختند و روس ها می دانستند که این نیروگاه ها برای ایران بر نخواهد داد، چون قدرت های بزرگ جهانی با هم لقمه ها را تقسیم می کنند، قرار بوده که از بین آمریکا و روسیه و چین و اسرائیل و انگلستان، لقمه های ایران نصیب روس ها شود و بعد آمریکایی ها از یک جا و اسرائیلی ها و چینی ها در عرصه های دیگر، از جمله در عرصه ی تحریم وارد ماجرا شوند. ما در ماجرای تحریم، از آمریکا جنس وارد می کردیم، و خود دولتمردان آمریکا هم این را می دانستند. منتها در دور زدن تحریم، محموله ای که مثلا صد دلار است می شود سیصد دلار، ولی چون شما لجوج هستید و اصرار دارید که تحریم ها مانعی برای واردات شما ندارند، حاضرید آن سیصد دلار را بدهید که دهن کجی ای هم به تحریم کنندگانی که اصلا ماجرای نقل و انتقال کالا در پیش چشم آنها نشان داده باشید.

به هر حال ایران دارای نقدینگی هایی بود، این یک، و بزرگان ابله و نادانی بر آن حاکم بودند، دو، و یک سری خرده ریزهایی را این قدرت های بزرگ ریختند جلوی دست این کودکان بی خرد، و پول های بزرگ را از آنها گرفتند و مردمان ما را دچار آسیب های فراوان کردند. یعنی دچار یک بی تربیتی بزرگ. یعنی وقتی رهبران و بزرگان یک جامعه دزد باشند، دروغگو باشند، نابکار باشند، نمی توانند از مردم تمنای صداقت و درستی و رفتار پاکیزه داشته باشند. به همین دلیل است که آن بی تربیتی حاکمان در مردم اثر کرده و مردم ما تقریبا که نه تحقیقا به یک بی تربیتی بزرگ و ملی دچار شده اند. اینست که حریصند، بد کار می کنند، و مطالعه نمی کنند. اینها چیزهایی است که من از آنها به بی تربیتی یاد می کنم. یعنی ما در آمارهای رشوه، بد کار کردن، دروغگویی و ریاکاری جزو طراز اول ها در دنیا هستیم. این بی تربیتی های اجتماعی بویژه در 36 سال اخیر به شدت رواج پیدا کرده و دلیلش هم هیچ نیست جز اینکه رهبران و اطرافیانشان در دزدی ها، بداخلاقی ها و ریاکاری ها نقش دارند. فضا برای چاپلوسی و ریاکاری را آنها هستند که می پرورانند. ما ارتشمان و اداراتمان از ریخت افتاده اند. آدم های نابخرد بر سر کارند و آدم های خردمند و نخبه از کشور کوچیده اند، یا برخی اعدام یا زندانی شده اند.

طبیعی است که این کشور نباید رشد کند. ما نباید با دیدن چند سبزه و جاده و پل و غیره فکر کنیم که اینها نامشان پیشرفت است. شما به تبلیغات تلویزیون ما نگاه کنید. مثلا چندی پیش مسابقات والیبال بود. گران ترین تبلیغات که در در ده دقیقه ی بین دو ست است، به چیپس و پفک و بانک اختصاص داشت. این سرنوشت قومی است که در بی تربیتی ملی گرفتار است و داستان هسته ای هم یکی از این بی تربیتی ها و بی خردی های بزرگی بود که دامنگیر نسل های ما شد و ما حالا حالاها باید خسارت آن را بپردازیم.

پرسش: در اینجا جمله ای را از شما می خوانم که در یادداشت های روزانه تان هست :”انگار که زیباترین و درستکار ترین انسان های پاک نهاد را از جامعه جمع کرده و به زندان برده اند و شقی ترین آدم های عبوس و بددهن و فحاش را امام جمعه و مدیر و مسئول و نماینده ی ولی فقیه در فلان جا و فلان جا کرده اند”، که در واقع اشاره ای به این بی تربیتی هایی که فرمودید داشت. سوال بعدی درباره فتوای رهبر است. رهبر ایران پیش از تن دادن به این سیاست نرمش قهرمانه فتوایی درباره حرام بودن سلاح هسته ای صادر کرده بود. نظر شما درباره ی این فتوا چیست؟

پاسخ: این حرف، حرف دروغی است. یعنی ایشان دروغ می گوید که از نظر ما سلاح هسته ای حرام است. اینها سال های سال به دنبال سلاح هسته ای بودند و حال که به تنگنای جهانی در افتاده اند، خدعه می کنند، تقیه می کنند که از این ماجراهای فرار در حوزه های دینی فراوان هست، که شما می توانید برای بدر کردن رقیب از میدان دروغ مصلحتی بگویید، تقیه کنید، بهتان بزنید. این فتوا فتوای دروغی است. شما میلیاردها میلیارد هزینه کرده اید تا به بمب هسته ای برسید. خوب اگر رسیدن به بمب هسته ای حرام است، دزدیدن اموال مردم که به طریق اولی باید حرام اشد. برداشتن پول از جیب مردم که به طریق اولی حرام است. من از رهبر سوال می کنم. بمب هسته ای حرام، قبول. شما با چه اجازه ای پول این مردم را از جیبشان درآوردید و در سوریه خرج کردید، در لبنان خرج کردید، به فلسطینی ها دادید، در حالیکه این مردم محتاج بودند و هستند. آقای رهبر، شما که فتوا می دهید ساختن سلاح هسته ای حرام است در حالیکه خودتان دنبال بمب هسته ای بودید، سن فاحشگی در ایران به 12 سال و 13 سال رسیده است. این حرام هست یا نیست؟ سرداران سپاه تمامی مواضع اقتصادی را بلوکه ی خودشان کرده اند و نظام اقتصادی کشور را از ریخت خارج کردند، اینها حرام هست یا نیست؟

اینجا سرزمین دروغگویان، دزدان و نابکارانی است که لباس دین پوشیده اند و به همین دلیل از اینها انتظار زیادی نمی توان داشت که صادقانه سخن بگویند. گرچه همین دین که اینها به آن معتقدند برای فرار از بزنگاه ها، توجیهاتی را برایشان آذین می بندد و می آراید. که شما می توانید برای رهایی، دروغ بگویید، برای رهایی، فریب دهید. برای رهایی از دست رقیب می توانید به او بهتان بزنید و خرابش کنید. بله اینها داستان هایی است و من هرگز باور نمی کنم.

پرسش: هفته ی گذشته، اعتراض مدنی و ستودنی دراویش گنابادی با شقاوت تمام سرکوب و صدها تن از آنان دستگیر شدند. علت این همه شقاوت علیه دراویش بی آزار چیست؟ آیا نشانه ی قدرقدرتی این نظام است یا از سر زبونی و ضعف آن؟

پاسخ: جواب، دومی است. یعنی ضعف و زبونی آن. شما بعد از انقلاب، مطلقا هیچ حرکتی که نشانه ی استقلال صنفی باشد را در ایران مشاهده نکرده اید. مثلا اینکه کارگران فلان معدن، یا معلمین بتوانند حرکتی انجام دهند. ما الان معلمانی در زندان به خاطر حرکت های صنفی داریم. مثلا رسول بداغی، یک مرد شریف پاک نهاد درستکار با بیست سال سابقه ی معلمی بخاطر حرکت صنفی معیشتی که انجام داده بود در زندان است و پنج سال است که به او مرخصی نداده اند. حرکت های تشکیلاتی، صنفی و سندیکایی می توانند حرکت های اعتراضی را سامان دهند و بعد هم می توانند استخوان بندی حاکمیت را از ریخت بیندازند. مثلا اگر کارگران دارای سندیکایی باشند، می توانند راه آهن را یا شبکه ی حمل و نقل کشوری را تعطیل کنند. این است که حاکمیت از هر حرکتی که جنبه ی تشکیلاتی داشته باشد، می هراسد. حال در چنین حاکمیتی، این همه شعار و عربده از مختصات دینی و ایمانی و لزوم همدلی با مردم و نامه ی امام علی به مالک اشتر سر می دهد، که همه پوششی برای فریب بوده اند تا در مسند بنشینند و همه ی درها را به روی مردم ببندند. دلیل این همه به قول شما شقاوتی که حاکمان بر دراویش و سنیان و بهائیان وارد می آمورند، هیچ نیست جز تهی بودن خودشان. وگرنه اگر اینها به لحاظ معرفتی و شعوری مقتدر بودند، اجازه می دادند دراویش در خانقاه ها و حسینیه های خودشان مراسم اجرا می کردند. مگر در آلمان، مگر در اسپانیا، اقوام دیگر مراسم خود را اجرا نمی کنند؟ حتی در نیویورک، دسته های عزاداری و زنجیرزنی و علم و کتل شیعیان بر پا است، آیا به تزلزل حاکمیت آمریکا منجر شده؟

حاکمان ایران آدم های بسیار بسیار نابکاری هستند. شما ببینید در ایام حج، مراسمی به نام برائت از مشرکین به راه می انداختند و صدهزار و دویست هزار نفر حاجی را در کشور خود طرف به راه انداخته و شعارهای مرگ بر آل سعود و مرگ بر آمریکا سر می دانند. خوب خود حاکمیت آیا اجازه می دهد که مثلا سنّیان ایران در مشهد، به حکومت ایران نه، به آمریکا یا مثلا به هند بد و بیراه بگویند؟ یا مثلا ارمنی ها بیایند به ترک ها بد و بیراه بگویند؟ طبیعی است که اجازه نمی دهند. بعد خود، در کشور عربستان آن الم شنگه را به راه انداختند که منجر به آن جمعه ی سیاه شد.

آنچه که شما فرمودید ریشه اش در این است که یک حاکمیتی که ریشه اش به لحاظ شعوری و معرفتی متزلزل و پوک باشد، طبیعتا درها را به روی روشنگری و هر منفذی که تنفسی برای دیگران ایجاد کند می بندد. دراویش، سنی ها، بهائیان، کلیمیان و… نگرش های متفاوتی از آنچه که حاکمیت داشته، دارند. مثلا سال هاست سنّیان درخواست داشتن مسجد در تهران داشته اند. حاکمیت جرأت نمی کند به آنها اجازه ی داشتن مسجد مستقل بدهد چون سنیان نمازهای باشکوهی دارند، اما آقای سید احمد خاتمی، آقای صدیقی، آقای جنتی در تهرانِ 12 میلیونی، چهار پنج هزار مخاطب دارند و این در مقابل چندصدهزار نمارگزار سنّیان، موجب سرشکستگی برای ام القرای جهان اسلام است. یا مثلا در سمت کرمانشاه و صحنه، دراویش یارسانی را می بینید که شاید چهارمیلیون جمعیت دارند. آنها هم با محدودیت هایی مواجهند. آنها هم در استخدام به مشکل برمی خورند.

هر تشکلی که بخواهد جلوه کند و خودی نشان دهد و مخاطبانی به سوی خود فرابخواند، برای حاکمیت بسیار آزاردهنده است. بخاطر اینکه بر شمار مردمانی که از حاکمیت نفرت دارند افزوده می شود، طبیعی است که بخواهند نه تنها از دراویش، بلکه حتی از شیعیان زهر چشم بگیرند و رفتار نامناسبی با آنها داشته باشند. مگر سید محمد خاتمی شیعه نیست؟ الان طرفداران ایشان از طرفداران رهبر بیشتر است اما رهبر چشم دیدن ایشان را ندارد. دلیل، فقط و فقط پوک و سست بودن بنیان های استقرار حاکمیت است که می خواهد با ضرب و زور، استوانه هایش را پای برجا نگاه دارد.

پرسش: آیا به همین دلیل پوک و پوشالی بودن است که جمهوری اسلامی، محسن امیراصلانی را که هشت سال در زندان محبوس و دوبار حکم اعدامش لغو شده بود را سحرگاه چهارشنبه، دوم مهر به بهانه ی واهی توهین به حضرت یونس اعدام کرد؟

پاسخ: اگر بنا بر توهین باشد، اینها به خود خدا توهین می کنند. اصلا تشکیلات جمهوری اسلامی و ولایت فقیه، خود توهین به شعور و توهین به خداوند است. بگذریم. من درباره ی مرحوم اصلانی اطلاعات زیادی ندارم. مثلا در داخل، اتهام تجاوز به عنف هم تبلیغ شده اما اصلی که درباره سیستم قضائی ما صدق می کند اینست که هیچ وقت در پی شفافیت و صداقت و آراستگی نبوده . ما هیچگاه دادگاهی نداشتیم که در آن سلامت و درستی و شفافیت و آرامش باشد و متهم بتواند در آن وکیل دلخواه خود را داشته و پیش چشم مردم از خود دفاع کند. مثالی بزنم. مردی که یک روزی می خواست رئیس جمهور ایران شود، یک روز تفنگ شکاری اش را برداشت و به طالقان رفت و به سینه ی یک مرد روستایی زد و او را کشت. سیستم قضائی، بنا به دستور شخص رهبر، این قاتل را رهانید و اصلا به این فکر نکرد که سیستم قضائی ای که بتواند یک قاتل را تبرئه کند، از ریخت می افتد و دیگر قابل اعتماد نیست. اینها اصلا نگران چنین چیزی نیستند. البته قاضیانِ درستکار هم هستند، ولی اختیارداران عملا زبون و ذلیل بالاتری ها هستند.

به عنوان مثالی، یکی از قضات بسیار برجسته به صورت خصوصی به من می گفت که در زمان آقای هاشمی شاهرودی، ما نشسته بودیم و داشتیم درباره ی دادستان تهران رایزنی کرده و لیستی از قاضیان کارکشته و سالم را آورده بودیم برای مشورت و تصمیم گیری. در همین حین، آقای حجازی از بیت زنگ زد و با آقای هاشمی شاهروی صحبت کرد. آقای شاهرودی به جمع ما آمد و گفت که آقایان زحمت نکشید، بیت دستور داده که آقای مرتضوی دادستان تهران می شود. به همین سادگی، جوانی که خاص می نگرد، به سفارش بیت رهبری می شود دادستان و آن فاجعه ها را رقم می زند، و همین آدم بعدها، وقتی که روند محاکماتش را ترمیم می کنند، به بیمه می رود، آنجا چه مفاسدی را رقم می زند، و الان دارند یک به یک اوراق مفاسد ایشان را آشکار می کنند ولی سیستم قضائی شهامت محاکمه کردن او را ندارد. چرا؟ چون یک سر این رشته به بیت رهبری بند است. و اگر بخواهند مرتضوی را محاکمه کنند، کافیست او سر رشته را رسوا کند. یا مثلا یک جایی نوشته باشد که من به دستور رهبری این کار را کردم، به دستور رهبری روزنامه ها را بستم، آنجا آدم کشتم، اینجا فلان کردم، آن پول را آنجا جابجا کردم… بله اینجا اینجوری است. شما فکر می کنید محمدرضا رحیمی، چهارسال معاون اول یک کشور بود درحالیکه همه می دانستند او دزد است. همه. همه از بیت رهبری تا دستگاه قضائی و نمایندگان مجلس و اطلاعات و سپاه. یک دزد را چهار سال تمام در جایگاه معاون اولی حفظ کردند. چرا؟ چون رئیس جمهورش هم دزد بود. و رئیس جمهور، عمله ی بیت رهبری بود و فرامین بیت رهبری و آقا مجتبی را اجرا می کرد. به همین دلیل وقتی این دزدها دست به دست هم دادند طبیعی است که همدیگر را سامان می دهند و همدیگر را درک و حمایت می کنند.

در مورد آن بنده ی خدایی که هشت سال زندان بود، خوب اگر او اعدامی بود، همان اول اعدامش می کردید. این سیستم قضائی این همه تفاوت در قضاوت دارد که فردی که دو بار تبرئه شده را به دلایل واهی اعدام می کند. حال اگر دلایلی هم دارید، شما بیایید و جامعه را اقناع کنید. اقناع جامعه هم به این معنا نیست که رئیس فلان زندان بیاید و بگوید که خیر، جرم ایشان تجاوز به عنف بوده. چرا اجازه نمی دهید دادگاه ها علنی و با حضور مردم و رسانه ها برگزار و افکار عمومی در این باره اقناع شود؟ این همه دادگاه پشت درهای بسته نشان دهنده ی پوک بودن بنیان های نظامی است که به زور اسلحه سرپاست.

پرسش: همینجا خاطر نشان می کنم که خانواده ی مرحوم امیراصلانی، به شدت مسئله ی تجاوز به عنف را رد کرده اند. جا دارد به یکی از زندانی ها اشاره کنیم و به یک دانشمند جوان که گویا شما هم با ایشان مدتی همبند بودید و از نزدیک از ایشان شناخت دارید. امید کوکبی، که اخیرا 18 تن از برندگان نوبل برای آزادی او به رهبری نامه نوشته اند. شما در یکی از نوشته های خود عنوان کرده اید که “من می گویم رهبر ما یک نمونه مثال بیاورد که با یک خبرنگار نشسته و به این پرسش پاسخ داده که شما این همه زندانی سیاسی را می خواهید چه کنید؟” پرسش اینست که زندانی کردن یک دانشمند جوان، امید کوکبی، که هیچ کار سیاسی هم نمی کرده به چه دلیل است و چه می توان درباره ی درایت یک رهبر به قول خودشان با بصیرت گفت؟

پاسخ: آنچه که باعث زندانی شدن امید کوکبی شده، حسادت آقایان است، که از بیت رهبری شروع می شود و به سیستم دولت و قضائی و اطلاعات و سپاه هم می رسد، که عمده ی آن را از جانب بیت رهبری می دانم که تمام حرکت ها از آنجا سامان داده می شود. از اهل سنّت نباید دانشمند بر می خاست، و امید می رفت تا این جایگاه را برای خودش به ثبت برساند. شما بیینید، اهل سنّت در ایران، وزیر و وکیل که هیچ، هنوز نتوانسته اند استاندار شوند، یا خودشان را به عنوان یک شهروند درجه ی یک به دولت اثبات کنند. اینها بیست میلیون نفر جمعیتند و هنوز شهروند درجه ی دو و سه. در سفرم به کردستان، جوانی به من می گفت ما از همان دوران کودکی، دو داغ بر پیشانی مان ثبت می شود، یکی سنّی بودن، و یکی کُرد بودن. و این ما را شهروند درجه ی چندم می کند. در مورد امید کوکبی، من به منزل آنها در گنبد کاووس رفتم. پدرش معلم بازنشسته است. مادرش یک کلمه فارسی نمی دانست و حرف هایش را برای من، و حرف های مرا برای او ترجمه می کردند. این خانواده، هفت هشت فرزند دارد و همه نابغه و همه نفرات 20، 25، و 100 کنکور. برادر دوم او الان پزشک است و اینها در نوع خودشان نابغه اند.

یک پدری در یک نقطه ی دوردستی از ایران، جامعه فهیم و دانشجو و دانشمندی ایجاد کرده. شما به عنوان یک رهبر باید دور این خانواده بگردید و این خانواده را به عنوان یک خانواده ی نمونه به دنیا نشان دهید و بگویید که در میان ترکمان های ما، یک خانواده ی نابغه پرور اینچنین هست. من در منزل امید کوکبی بودم که ساعت یک نیمه شب، یکی از شبکه های تلویزیونی به من زنگ زد و من سوال آن را به امید کوکبی ربط دادم و گفتم من از رهبر خواهش می کنم در میان خویشاوندان خود، نردبانی بگذارد و از این نردبان بالا رود و به دوردست های خویشاوندان خود در یک شعاع وسیعی نگاه کند و ببینید آیا یک نابغه مثل امید کوکبی، یک جوان نابغه مثل عماد بهاور در آنها پیدا می شود؟ نیست. ندارند، و چون ندارند، حسادت می ورزند و رنج می برند از اینکه این جمعیت، باسوادند، فهیمند، پاکند، نقطه ضعفی ندارند.

امید کوکبی، بزرگترین مشکلش اینست که نقطه ضعفی ندارد. بزرگترین گناهش اینست که پاک است. و شاید مثلا از نظر حاکمیت چون سنّی است، باید اینچنین در معرض آسیب قرار بگیرد. آنچه که می توان شنید اینست که از امید کوکبی برای همکاری با حاکمیت دعوت کرده اند و قبول نکرده و بعد برایش جاسوسی بریده اند و آنهم به بدترین و ناجوانمردانه ترین شکل ممکن. یعنی بازجو از امید کوکبی خواسته که به پرسش های او پاسخ دهد. منتها به او گفته که شما جای سوال را برای من خالی بگذار و حالا جواب بده که مثلا دفعه ی اول چطور پاسپورت گرفتی. مثلا امید هم نوشته که من به دوبی رفتم و آنجا با سفیر صحبت کردم و سفیر به من ویزا داد و …مثلا اینگونه نوشته. بعد بازجوی نامرد و ناجوانمرد به جای سوال اینطور نوشته که آقای امید کوکبی شما که پذیرفتید برای آمریکا جاسوسی می کنید، حالا برای گرفتن ویزا به کجا رفتید و با چه کسانی ملاقات کردید. یعنی به این شکل برای این جوان سند سازی کرده اند و ده سالی برایش بریده اند.

امید کوکبی یک داغ ننگی است بر پیشانی حاکمان ما. یک جوان پاک و سالم که می توانست برای ایران افتخار بیافریند. من بر این باورم که شاید یکی از دلایل زندانی بودن امید کوکبی، این جوان نابغه، اینست که سیگنالی برای دیگر جوانان نابغه ی ما بفرستند که هر چه سریع تر از این مملکت بیرون بروید. ما افتخار شما را نخواستیم. ما نبوغ شما را نخواستیم. بروید. و این سرزمین را برای ما و برای دوستان ما خالی بگذارید. خوب سرزمین وقتی که از نخبه خالی شد، طبیعی است که سال به سال عقب می رود و این فلاکت بزرگی که الان گرفتارش شدیم ناشی از اینست که نخبگان ما رفته اند. مثلا آیا چند سال دیگر فردی مثل محسن رضائی باید برای این مملکت حرف داشته باشد؟ چند سال دیگر فردی مثل هاشمی رفسنجانی باید برای این مملکت حرف داشته باشد؟ آقای اسدالله بادامچیان باید برای این مملکت حرف داشته باشد؟ اینها فرسوده شده اند. اینها باید بازنشسته شوند. خوب وقتی شما فضا را برای نخبگی مهیا نکردید طبیعی است که برجسته ترین افراد، خود شماها می شوید. آقای هاشمی چرا باید همچنان فرد برجسته ی این سرزمین باشد؟ علت هیچ نیست جز اینکه در این سرزمین، نخبگی رشد نکرده. وگرنه ایشان سالها پیش باید بازنشسته می شد و می رفت سراغ استراحت خودش. چرا اینها باید همچنان سر کار باشند؟ شما یک نگاهی به سر و وضع این آقایان بکنید که تعیین کننده و بر مصدر امورند و خط می دهند، ولی پیر و فرتوت و فرسوده اند. علت هیچ نیست جز اینکه آنقدر فضا را برای نخبگی تنگ کرده اند که نیمچه سواد خودشان نخبگی جلوه می کند. نیمچه اطلاعاتی که دارند، جذاب جلوه می کند. بله این سرزمین، سرزمینی است که با نخبگی هیچ نسبتی ندارد و همه را یا زندانی کرده اند، یا اعدام کرده اند، یا تارانده اند و لقمه ای برای خودشان و دوستان خودشان است و می بینیم که این سرزمین به چه ریخت درآمده.

پرسش: جنابعالی در قدمگاه های مختلف خود در مقاطع مختلف، جلوی وزارت اطلاعات، جلوی لانه ی جاسوسی و جلوی زندان اوین، در اقدامی ستایش انگیز تن پوشی به تن کرده اید که در جلوی آن عکس زندانیان سیاسی و در پشت آن عکس داعشی های وطنی درج شده. نگاه مردم به این حرکت چه بوده است؟

پاسخ: من در ابتدا بدون تن پوش شروع کردم، و روز اول، با اتومبیلم از در شمالی وزارت اطلاعات در بزرگراه همت نرسیده به صیاد شیرازی وارد شدم. یعنی دیگر تصمیم گرفته بودم. چرا؟ چون پیگیری های قبلی من از مجاری قانونی به نتیجه نرسیده بود. اطلاعات چهار سال و نیم، و سپاه هم سه سال بود که اموال مرا برده بودند و نمی دادند و من باید از یکی از اینها شروع می کردم. اواخر پاییز بود و تصمیم گرفتم که از اطلاعات شروع کنم. اینها گفتند که قانونا حضور شما اینجا ناممکن است و من گفتم شما آن برگه ی قانون را که یک نفر نمی تواند اینجا بایستد را نشان من دهید. گفتند که اینجا حریم وزارت اطلاعات است و شما نمی توانید اینجا بایستید، و من گفتم من هستم، و شما هر آنچه که فکر می کنید قانونی است انجام دهید. یا همانطور که قبلا هم از این کارها می کردید، گونی بیاورید بر سر من بکشید و مرا ببرید. شما که استاد این کارها هستید. از صبح می رفتم تا شب در آنجا قدم می زدم. اینها مرا به کلانتری و از آنجا به دادگاه می بردند و دادگاه مرا تبرئه می کرد. من باز فردا می رفتم و باز هم کلانتری و دادگاه و تبرئه، و باز من فردایش می رفتم. تا بالاخره کلانتری با این نظر که موضوعی داخلی بین من و اطلاعات است، و شاید از نگرانی از مسئله ی ستار بهشتی، دیگر مرا نپذیرفت.

اینها پلی به اوین زدند و از یک قاضی وابسته به خودشان، حکم های جلبی را گرفتند و مرا به اوین می بردند. اینجا بود که من فکر کردم می توانم تن پوش سپیدی روی لباسم بیندازم و روی آن خواسته هایم را بنویسم، و یک پرچمی هم به دست گرفتم، با یک کوله پشتی که چند پرچم هم روی آن بود، و یک زیرانداز کوچک فسفری به اندازه نیم متر در نیم متر. مردم با هزار ترس و لرز به دیدن من می آمدند. بسیار باشکوه بود آن روزها، مردم از هر کجای تهران، حتی از شهرستانها، حتی از ونکوور کانادا، از لندن، از آمریکا، از کشورهای اسکاندیناوی می آمدند جلوی اطلاعات، و اطلاعاتی ها می دانستند که اینها برای ملاقات با من می آیند. من یادداشت های هر روز را می نوشتم. نهایتا اینها مرا هر روز به اوین می بردند و شب رها می کردند. یک روز من متوجه شدم که تاریخ حکم جلب اینها سپری شده و مجاز نیستند که با یک حکم ، یک متهم را چند بار ببرند. این بود که یکبار تمرد کردم، و هر چه اصرار کردند که سوار شو، سوار نشدم. با تن پوشی سپید و پرچمی به دست، به سمت بزرگراه رفتم و آنها به سمت من در حاشیه ی بزرگراه آمدند و روی زمین خواباندند و خونین و مالین کرده و سوار بر ماشین به اوین بردند. در اوین با لگد به در اتاق قاضی ای که حکم جلب داده بود زدم و به او گفتم که شما ذلیل ماموران اطلاعات هستید. بزرگترین مفسده ای که در دستگاه قضائی است، از شما زبونان ناشی می شود. شما اگر استقلال خودتان را حفظ می کردید، این دستگاه ریخت و قیافه ی درستی پیدا می کرد. شما بر چه اساسی با یک حکم تاریخ گذشته اجازه می دهید اینها مرا به اینجا بیاورند. که قاضی گفت آقای نوری زاد، شما اگر قاضی مستقل دیدید، سلام ما را به او برسانید.

من بعد از نود و چهار روز قدم زدن در مقابل اطلاعات، اموالم را از آنها گرفتم. در این مدت، باد بود، باران بود، برف بود، خیس می شدم، ولی بودم. مثلا عید که می شد، به ماموران اطلاعات که به داخل می رفتند، گل می دادم. به هر حال آنها دیدند که یک پایداری بزرگ هست که نمی توانند نادیده اش بگیرند. این بود که شاید برای اولین بار صلاح را در این دیدند که ماجرا را جمع کنند و اموال مرا پس دادند. حالا اموال دیگری از من نزد سپاه هم هست که از حدود سه سال و نیم پیش برده اند. اینها اموال حرفه ای و گرانقیمت من هستند، شامل کامپیوتر اَپل و ادوات فیلمبرداری. این روسفیدی برای من هست که قبلا از مجاری قانونی پس گرفتن اموالم را دنبال کرده ام و برای همین هم فردا اگر اتفاقی برایم بیفتد، اسناد و مدارک موجود است که این بنده ی خدا پیگیری ها را انجام داده و این شما هستید که به طور غیرقانونی ابزار و امکانات او را نگه داشته اید.

مداومت من باعث شده که الان دیگر اینطور نیست که قدم زدن هایم مختص پس گرفتن اموال باشد. بلکه برای خود داستانی شده و دیگران از هر کجا به دیدنم می آیند، همدلی می کنند، برخی اعتراض می کنند، بعضی ها بد و بیراه می گویند، بعضی ها محبت خودشان را ابراز می کنند. خانمی از ونکوور کانادا به دیدن من آمده بود، و برخی از شهرستان ها می آمدند. توفیقی که داشتم این بود که علیرغم دشواری های بسیار، وقت گذاشته و تمام جزئیات را نوشته یا به حافظه می سپردم و ماجرای روز مثلا شصت و سوم را از دیدارهایم می نوشتم که به شکل یک گزارش داستان گونه ی مستند بود و در عین حال که فضا را می پرداخت، باعث می شد مردمی که می آمدند، خودشان را در آیینه ی نوشته هایم ببینند و در عین حال هم دیگران ترغیب به حضور پیدا کردن در این مجاهده می شدند.

قصد من از چنین حرکتی حتما و حتما اینست که یک امری را به خودم و به جامعه و به حاکمان گوشزد کنم و آن اینکه اعتراض و انتقاد به شکل مدنی حق طبیعی ماست و اگر مثلا حاکمیت به کارگران حق اعتراض نمی دهد، جفاکارانه وارد حوزه ی اختیارات آنها شده. اگر حاکمیت، اطلاعات، سپاه، نیروی انتظامی و … به دانشجویان اجازه ی اعتراض نمی دهند، وارد حوزه ی اختیارات آنها شده اند. من خواستم نشان دهم که به صورت فردی، یک حقی دارم، و یک بهانه ای دارم به اسم پس گرفتن اموالم، و از همین حق استفاده می کنم برای اعتراضات مدنی خودم. اما پس گرفتن اموال، یکی از ماجراهایی است که ممکن است در گوشه ای از هر ده گزارشم به آن اشاره کنم. عمدتا مسائل جامعه را متناسب با آدمهایی که روبرو می شوم طراحی و مطرح می کنم. یعنی در نوشته های من، عملا جامعه ترسیم می شود، و نه صرفا اموال و پس گرفتن آنها. اینست که الان نوبت سپاه است. من این روزها مقابل اوین قدم می زنم و تا جمعه برای پس دادن اموالم وقت داده ام. اگرنه، به خیابان پاستور و کوچه ی اختر می روم، و یا طول خیابان پاستور را با همان تن پوش و با همان پرچم می روم و برمی گردم تا اموالم را آنجا واخواهی کنم. به هر حال این هم نقطه ی عطف جدیدی است در حرکت اعتراضی بنده.

نگاه مردم، آنهایی که می شناسند، نگاه بسیار درستی است. حتی آنهایی که انتقاد دارند، ولی منصفند، انتقادشان را بسیار مودبانه در میان می گذارند . آنها که همراه و همدلند، ترغیب می کنند و احساس می کنند که یک حرکتی است که آموزه های خوبی برای آنها داشته که بدانند با پایداری می توان به نتیجه رسید. اما آنها که نمی شناسند، با تردید به من نگاه می کنند و مثلا گاهی احساس می کنند پیرمردی است که به سرش زده یا مثلا مشاعرش به هم ریخته. وگرنه عمدتا، نگاه ها خوب و پسندیده است. بویژه جوانان خیلی خوب و شایسته به این حرکت نگاه می کنند.

پرسش: به قول یکی از بزرگان، شور و جنون دلاوران هست خِرَد حیات. جا دارد اینجا اشاره کنم که فردای روزی که شما را به ضرب و زور به اوین بردند، من با شما گفتگو کردم و ماجرا را بیان کردید. درود به این پایداری تان بعد از نود و چهار روز در جلوی وزارت اطلاعات و اکنون اقدام جسورانه تان برای بازپس گرفتن اموال از سپاه. یکی از همدلانی که می آید و به شما سر می زند، مادر سعید زینالی، خانم اکرم نقابی است که پانزده سال تمام چشم به راه فرزندی است که در سال 1378 در جریان اعتراضات دانشجویی، وزارت اطلاعات او را برای ده دقیقه جلوی در خواندند و از همان زمان گم شده است. از داغ دل خانم نقابی برای ما بگویید. در این پانزده سال چه کرده و چه پاسخی گرفته؟

پاسخ: گم شدن سعید زینالی، داغ ننگی است بر پیشانی جمهوری اسلامی ایران. یک داغ ننگی است بر پیشانی بیت رهبری. یک داغ ننگی است بر پیشانی سپاه و اطلاعات سپاه. و بر پیشانی همه ی آخوندها و نمایندگان مجلس . من الان چند ساعتی است که از منزل سعید زینالی برگشته ام. مفصّل با پدرش و مفصّل با مادرش صحبت کردم چون ما از دور چیزی می شنویم اما وقتی از نزدیک با اینها می آمیزیم، ناگفته های فراوانی دارند که انگار برای خودشان نگه داشته اند. مثلا پدر او را صرفا به این دلیل که پدر سعید زینالی بود، ده سال بعد از گم شدن سعید، از کار اخراج می کنند. ایشان 28 سال کارمند وزارت صنایع بوده، با همین آقای نعمت زاده کار می کرده. او را وادار می کنند که بازخرید شود. چرا؟ چون اسم سعید زینالی در پس و پشت این ماجرا بوده. یک مرد بیست و هشت سال کار کرده را با شش میلیون تومان از کار اخراج می کنند بدون اینکه دیگر یک ریال مستمری داشته باشد. و دختر این مرد را، یعنی خواهر سعید زینالی، که دکتر است و در آزمایشگاه کار می کرده از کار اخراج می کنند. این پدر ناراحتی قلبی پیدا می کند و هشت میلیون تومان هزینه ی بیمارستانش می شود و اینها ناگزیر می شوند برای تهیه ی هزینه ی بیمارستان، منزلشان را بفروشند. فروش مسکن همزمان می شود با دگرگونی قیمت های مسکن در ایران . یعنی اینها بعد از پنج شش ماه متوجه می شوند که خانه ی قبلی را دیگر نمی توانند بخرند. حتی من امشب متوجه شدم که افراد مختلفی در این مدت می آمدند و از اینها اخاذی می کردند، که مثلا ما می توانیم برای شما ملاقات جور کنیم، می توانیم برای سعید عفو بگیریم و از او خبر بیاوریم، و به شیوه های مختلف پول رامی گرفتند و می رفتند.

مثلا مادر سعید می گفت در یک زمستان و زیر برف شدید، به ما گفتند که اینجا بایستید، سعید کمی حواسش پرت است، از این راه می آورندش. می گفت من در برف، از پنج بعداز ظهر تا هفت صبح فردا ایستادم، از این چهارراه به آن چهارراه، به هوای اینکه سعید را بیاورند. اینها چیزهایی نیست که ما در اخبار شنیده باشیم. این مادر پانزده سال است که چشم به راه است و عجیب است که وقتی می رود و اعتراض می کند و می پرسد بچه ی من کجاست، می برندش زندان اوین و قریب چهل روز در سخت ترین شرایط در انفرادی نگهش می دارند، و حدود صد روز بعد آزادش می کنند. یعنی این مادر وقتی می گوید پسر من کجاست هم باید به زندان برود و در انفرادی آسیب بییند. من الان به دیدن اینها در خانه ای رفتم که مستاجر بودند. خانه ای که یک ماه است به آن آمده اند چون صاحبخانه ی قبلی گفته بود که منزلش را می خواهد. یک خانواده ی مستاجر، پول رفته، سرمایه رفته، فرزند رفته، همسر اخراج شده، هیچ درامدی نیست. اینها آنچه که داشته اند به عنوان ودیعه ی رهن گذاشته اند. شما به چهره ی اینها نگاه می کنید، مستضعف به معنی واقعی. بعد یک جمهوری اسلامی با همه ی عربده ها و آیت الله هایش آمده و با این خانواده شاخ به شاخ شده، و به اینها جواب نمی دهد که با فرزندشان چه کرده. بازجو در انفرادی به همین مادر گفته بود آمده ای دنبال استخوان؟ دنبال چند تکه استخوان؟ ول کن دیگه حرف از سعید نزن! و او گفته بود که من مادرم و مگر می توانم این حرف را نزنم.واقعیت اینست که ما گرفتار حکومتی شده ایم، که پشتش به آیت الله هایی گرم است که چیزی به اسم خرد در دستگاهشان دست به دست نمی شود. وگرنه اجازه نمی دادند این همه بی خردی جولان دهد، و شقاوت و ظلم آشکار شود.

من واقعا می خواهم بگویم که اگر بخواهم مستضعف مثال بزنم، یکی گوهر عشقی است با آن چهره ی پوست و استخوانی، که زدند و پسرش را کشتند، و یکی هم همین خانواده ی سعید زینالی. خانواده سعید زینالی داغش هولناک تر است. برای اینکه گوهر عشقی تکلیفش روشن است، بچه اش را زده اند و کشته اند. مادر سهراب اعرابی تکلیفش روشن است، پدر و مادر محمد کامرانی که بچه شان را در کهریزک کشتند، تکلیفشان روشن است، روح الامینی را زدند و کشتند. اما این خانواده پانزده سال است که بی خبر است. اینها پیش نمایندگان مجلس رفته اند، پیش انواع و اقسام قاضی و دادستانی و اطلاعات رفته اند، این طرف، آنطرف، به آقای روحانی، به احمدی نژاد به آقای خاتمی، به آقای کروبی در زمان ریاستش بر مجلس نامه نوشته اند و نامه ها گرفته اند و برده اند. اینها بخش وسیعی از سرمایه ی پولی شان را در این راه هایی که رفته اند و آمده اند از دست داده اند. حالا شما مجسّم کنید که این مادر، دو روز تمام بلند شد آمد در اوین، جایی که کسی جرأت نمی کند بیاید، با عکسی از پسرش نشست. من اطمینان داشتم که اینها حرف های ناگفته فراوان دارند. امروز به منزلشان رفتم.

پدر سعید، مثالی برای من زد که جگرم آتش گرفت. می گفت که گلدانی داشتم که پشت پنجره گذاشته بودم و برگ هایش طبیعتا متمایل به نور در پس پنجره بود. من آنقدر با این گلدان درد دل کردم، که دیدم برگ هایش برگشت به طرف من و پژمرده شد. همسر من التماس کرد که تو را به خدا با این گلدان درد دل نکن ببین چقدر پژمرده شده. این پدر می گفت به یکی از مسئولین گفتم که این گیاه حال مرا می فهمد ولی شما نمی فهمید. یک گیاه می فهمد که من چه می کشم ولی شما نمی فهمید که می گویید آقا ول کن اگر استخوانی هم بوده تمام شده و رفته! مگر می شود کسی پدر باشد و فرزندش را فراموش کند. مادر باشد و فرزندش را فراموش کند؟

من امروز از خانه ی سعید زینالی که بیرون آمدم، دورنمایی که دیدم این بود که یک حاکمیت قلدر که نعره می کشد و امریکا و اسرائیل و همه را به هماوردی می خواند با یک خانواده ی مستضعف شاخ به شاخ شده و برای این خانواده یقه می دراند و خط و نشان می کشد. اینها هیچ چیز برای از دست دادن ندارند. پدر را اخراج کردند، دختر را اخراج کردند، خانه و زندگی را فروختند. به همین دلیل این بچه، یک داغ ننگ، و یک لکه ی ننگی است بر پیشانی بیت رهبری، بر پیشانی دستگاه قضائی، بر پیشانی اصطبلی که آن همه مثلا نماینده در آن هستند، داغ ننگی است بر پیشانی همه ی اینها، و اینها به سخت ترین شکل و تلخ ترین شکل جواب خواهند داد.

لینک صوتی بخش نخست:
http://radio-neda.blogspot.com/2014/09/blog-post_29.html
لینک صوتی بخش دوم:
http://radio-neda.blogspot.com/2014/09/blog-post_30.html
لینک صوتی بخش پایانی:
http://radio-neda.blogspot.com/2014/10/blog-post.html
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

77 نظر

  1. اسلام خود //// و شیعه بعنوان یک سکت (فرقه ) مدهبی /// است. کل شیعیان یعنی تمام فرق شیعی یکصدم تقریبا بین 100 تا 140 ملیون هستند.///////!

     
  2. جناب دكتر جريان ما وروسها مربوط ميشود به دهه 40 كه رهبر چند سالي در دانشگاه دوستي ملل مسكو درس خولنده اند اگر از ان زمان كسس ميتواند اصلاع دقيقي بدهد لطفا درج نمايد.

     
  3. “ما در مذاکرات هسته ای حرف نو نداریم و همان حرف گذشته های خود را می زنیم. توافقی که توام با ذلت باشد توافقی ننگین بوده و مورد قبول ملت نیست زیرا عدم توافق، عزتمندانه تر و شرافتمندانه تر از این است که توافقی همراه با ذلت صورت بگیرد.”

    اینها صحبت های یکی از اعضای تیم مذاکره هسته ای نیست. صحبت های احمد خاتمی است در نماز جمعه امروز. که نشان می دهد وی از آنچه در مذاکرات می گذرد آگاه است. نمی شود فهمید ایشان بر اساس کدامین صلاحیت، از آنچه در مذاکرات می گذرد مطلع است اما محض اطلاعشان می گویم آقا! ذلت می دانید چیست؟

    ذلت اینست که بخاطر تحریم، با پول نفت، مجبور باشیم از هند پارچه و نخ پارچه بی کیفیت وارد کنیم، آن هم توسط یک نهاد نظامی، تا به قول آقای نوری زاد، شما از سر لجبازی به غرب نشان دهید که اتفاقی نیفتاده. و کودکان کهنسال هرگز نفهمیدند که این، چرخ صنعت نساجی کشور را خوابانده، تا چرخ سانتریفوژ های شما بچرخد. اینها را من نمی گویم، رسانه های صهیونست و ضد انقلاب هم نمی گویند. سری بزنید به خبرگزاری ایلنا، و گفته های رئیس هیات مدیره انجمن صنایع نساجی ایران را بخوانید شاید کمی به خودتان بیایید.

    حالا در هند چه می گذرد؟ نخست وزیر این کشور کمپینی به نام “Make in India” به راه انداخته و در آن از سرمایه گذاران بزرک دنیا برای آباد کردن میهنش دعوت کرده. بله، او معنی میهن را می داند. شما اما نمی دانید. چه نیک گفتند جناب نوری زاد که برای آخوندهای حکومت، چیزی به نام وطن مفهومی ندارد.

     
  4. با سلام

    باز هم امروز مطلبي ديدم كه باعث تأسف است

    دراين سايت افراد مذهبي ومعتقد نيز حضور دارند حداقل رفتار دموكراسي اين است كه به اعتقاد ديگران احترام

    بگذاريد

    فردي در مورد امام صادق مطلب نوشته است

    در عصر حاضر افراد زيادي هستند كه به دهها زبان مختلف صحبت مي كنند

    آيا دانستن 3 يا 4 زبان در زمان امام صادق مطلب عجيبي بوده است

    ——————-

    فیلم؛ نوجوانی که به 23 زبان صحبت می کند

    http://fa.alalam.ir/news/1502325

     
    • داریوش پارسی

      دوست گرامی
      فرمودید در دموکزاسی باید به اعتقاد دیگران باید احترام گذاشت.
      مطمن باشید آنکه هر اعتقادی قابل احترام نیست! نمونه آن اعتقاد به مرام نازی ها. در آلمان که یک نمونه کشور دموکراتیک هست تبلیغ مرام نازی جرم محسوب میشود چون همگان دریافتند که اعتقاد به مرام نازی عملی زد بشری است.
      شاید شما آنقدر از کودکی شستوشوی مغزی دیده اید که فکر میکنید کیش مار خوار اهرمن چهرهگان بیابانهای عربستان قابل احترام است؛ بروید اندکی تاریخ طبری و یا طبقات واقدی را مطالعه بفرمائید تا بفهمید چرا این کیش ارزش احترام گذاشتن ندارد.

      به امید روزی که ظحاک //// در کوه دماوند به زنجیر کشیده شده باشد.

       
    • باسلام بله درآن زمان به چندزبان حرف زدن چیزی عجیبی بود هرپدیده ای راباید در زمان خود دید وبررسی کرد.

       
  5. دزدي در روز روشن آقاي جانباز

    آقاي نوريزاد ميخواهم مطلبي را بنويسم كه در صورت نياز عكسها و مدارك آن را هم ميفرستم . در شهر ما براي جانبازان شغل جديدي با كمك دادگاهها و بنياد جانبازان ايجاد شده . آنها با استفاده از روابط پشت پرده با قاضيان موارد مزايده اموال مردم كه اغلب در اثر اختلاف خانوادگي ايجاد ميشود و تا يك سوم و گاهي كمتر قيمت گذاري ميشود را ميخرند و به قيمت اصلي كه حداقل سه برابر قيمت كارشناسي دادگاه است ميفروشند . نمونه آن يكي از آشنايان ما كه عروس خانواده در اثر اختلاف مهرش را به اجرا گذاشته بود قاضي شعبه دوم دادگاه به نام سيد جواد هاشمي با استفاده از موقعيت خود وبا همدستي جانبازي به نام حبيب اله اعتصامي خانهاي را كه با600 متر زمين به آدرس خيابان امام خميني مقابل بيمه تامين اجتماعي حداقل يك ميليارد ارزش داشت و با وجود اينكه مادر خانواده نيم دانگ سهم خود را حاضر به فروش نبود به قيمت كارشناسي 310 مليون تومان از دادگاه خريدند !!! و مادر خانواده را با حكم دادگاه وبا حضور نيروي انتظامي از خانه بيرون كردند كه آواره خانه بچه ها و اقوامش شده . جالب اينكه بدون رضايت و امضاي مادر خانواده سند شش دانگ به نام جانباز سرافراز شده و يكبار كه در خانه اش رفته و به جانباز قهرمان اعتراض كرده او گفته پشت ما به كوه ولايت گرم است و هر كاري ميخواهي بكن و بار ديگر اينجا بيايي ميگويم جايي ببرندت كه ديگر بر نگردي .

     
  6. اکبر هاشمی رفسنجانی «آمار رسمی تخلفات» دولت سابق ایران را «تاسف برانگیز» خواند و گفت کسانی که همه اقدامات آن دولت را با همه «رسوایی‌ها و فساد‌ها» تقدیس می‌کردند، امروز در مقابل هر برنامه دولت حسن روحانی فریاد «وا اسلاما» سر می‌دهند.

    فقط آمار ميديد كه مردم را بترسانيد ؟ آقاي رفسنجاني بياييد به عنوان يك مسول نه بلكه به عنوان يك شهروند إيراني كه اندكي پشتوانه مردمي هم داريد از رئيس دولت قبلي شكايت كنيد و او را بابت همين تخلفات كه ميگوييد با سند و مدرك دادگاهي كنيد . گفتن دردي را دوا نميكند .
    اگر شكايت نكنيد به نظر من يا دروغ ميگوييد و يا شريك جرم هستيد . شايد هم مصلحت است دزد آزاد باشد !!؟
    نظر شما چيست آقاي نوريزاد ؟

     
  7. زبان اسپرانتو هم می دانسته اند:
    !!!

    به گزارش مشرق، جمعى از مردم خراسان به نزد امام صادق علیه السلام آمدند، امام علیه السلام در آغاز چنين فرمودند:

    «مَنْ جَمَعَ مَالًا يَحْرُسُهُ عَذَّبَهُ اللَّهُ عَلَى مِقْدَارِهِ».

    خراسانيان به زبان فارسى گفتند: ما عربى نمى‏دانيم.
    امام علیه السلام به زبان فارسی فرمود: «هر كه درم اندوزد، جزايش دوزخ باشد»

    اصل روایت:

    رَوَى أَحْمَدُ بْنُ فَارِسٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: دَخَلَ إِلَيْهِ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ فَقَالَ ابْتِدَاءً «مَنْ‏ جَمَعَ‏ مَالًا يَحْرُسُهُ‏ عَذَّبَهُ اللَّهُ عَلَى مِقْدَارِهِ». فَقَالُوا: بِالْفَارِسِيَّةِ لَا نَفْهَمُ بِالْعَرَبِيَّةِ فَقَالَ لَهُمْ: «هر كه درم اندوزد جزايش دوزخ باشد». [بحار الأنوار: ج‏47 ؛ ص119]

    در روایتی دیگر امام صادق علیه السلام به خادمشان که نمی‌توانست به زبان عربی صحبت کند فرمودند: به ھر زبان می‌خواھی بگو من متوجه می‌شوم، بنابراین تمامی ائمه به ھمه زبان‌ھا آشنا ھستند؛ لکن به خصوص فارسی صحبت کردن برخی ائمه ازجمله امیر مومنان، امام کاظم، حضرت رضا، و امام ھادی علیهما السلام در روایات مطرح شده است.
    26/190 بحارالانوار 1/482,282 کافی اصول

     
  8. محمد مهدوي فر

    خبر بسيار وحشتناك بود .
    ترس و دلهره بر تمام جهان سايه انداخته بود . زلزله اي به بزرگي 9/7 در مقياس ريشتر كشور ايالات متحده ي آمريكا را با خاك يكسان كرده بود . تقريباً هيچ شهروند آمريكايي از اين زلزله جان سالم به در نبرده بود . نيازي به مدفون كردن اجساد نبود . تمام كشته هاي ناشي از اين زلزله ي مهيب زير خروارها آوار مدفون شده بود . سردرگمي بر تمام جهان حكم فرما بود . حدود دو ميليون ايراني مقيم آمريكا كشته شده بود . خطر ورشكستگي همه ي بنگاه هاي تجاري و بانك هايي را كه با آمريكا مراودات اقتصادي داشتند تهديد مي كرد . سياست مداران بزرگ جهان در مصاحبه با خبرنگاران جز ابراز تأسف و اظهار بهت و حيرت ، حرف ديگري براي گفتن نداشتند . در ايران از يك ساعت پيش همه ي شبكه هاي تلويزيوني و راديويي مرتب اعلام مي كردند كه به زودي رهبري در باره ي اين حادثه ي بزرگ با مردم سخن خواهد گفت . انتظار پايان يافت . سكوت همه جا را فرا گرفت . ايشان با چهره اي شكسته در صفحه ي تلويزيون ظاهر شدند و در اين باره به اختصار سخن گفتند و اينگونه فرمودند: « انا لله و انا اليه راجعون من امروز را روز عزاي عمومي براي همه ي ملت ايران اعلام مي كنم . شعار مرگ بر آمريكا در طي سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي منشأ خيرات و بركات زيادي براي ملت ما بوده است . ما از اين پس نمي دانيم به جاي شعار مرگ بر آمريكا بايد چه بگوييم و اين ضايعه ي كمي براي براي ملت ما نيست . من اين ضايعه ي بزرگ را به تمام ملت ايران تسليت مي گويم . من امروز به علت تألمات روحي قادر به سخن گفتن زياد نيستم . بعداً به تفصيل در اين باره سخن خواهم گفت . ولسلام عليكم و رحمت الله بركاته »

     
  9. وقتی همه چیزمان شبیه همه چیزمان هست همین می شود دیگه!
    شما ببینید برخی از ورزشکاران که سنشان بالا می رود و کُند می شوند باز هم همچنان با هزار دوز و کلک می چسبند به باشگاه و تیم ملی تا باز هم بازی کنند- یا وقتی مسئولی باز نشسته می شود باز با دوز و کلک چند تا پست و مقام میگیرد تا بمیرد- این کارها از کجا نشآت می گیرد از مقام های بالای حکومت که از اول انقلاب تا الان به کمک سِرُم و آمپول و جادو همچنان به منبر و بیت چسبیده اند و وِل کن معامله هم نیستند تا به کما روند………!

     
  10. جناب نوریزاد در مورد آیت الله کاظمینی بروجردی و شکنجه زندانیان برای گرفتن اعترافات دروغ اطلاع رسانی کنید.

     
  11. دکتر هوشمند از استرالیا

    اقای نوریزاد
    با تشکر از این مصاحبه بسیار روشنگر شما
    یک سوال:
    همانطور که گفتید این وسط پای چند ده میلیارد دلار پول در میان است.
    فکر نمیکنید با اصرار بر روشن شدن این قضایا و بویژه با تاکید بر نقش روسیه بعنوان کسی که پول های ایران را بالا کشیده است، اقایان ممکن است بخشی از این پول ها را خرج کنند تا شما را خاموش کنند ؟
    این الزاما با اگاهی اقای خامنه ای و دستگاه های دولتی نخواهد بود.
    منظورم هشداری بشماست که بهتر نیست نگران سلامت و جان خویش باشید و وجود شریف خود را برای مقاصد بهتر و والاتر حفظ کنید؟
    اقای نوریزاد دلارهای نفتی با کسی شوخی ندارند.
    اگر خلاف منافع میلیاردی قدرت های منطقه ای و جهانی بردارید با عکس العمل شدید انها روبرو خواهید شد.
    بویژه که نود و نه درصد ملت محترم ایران نیز در خواب بسر میبرند و در صورت فقدان جنابعالی تنها صداهای پراکنده ای بمدت چند روزی برخواهد خاست و سپس هیچ…
    اقای نوریزاد اصل و فلسفه این وطن فروشی را هدف بگیرید و خود را با مافیای ببر و بخور روسی و … در نیندازید.
    واقعیات تلخیست ولی حقیقت دارد.
    با احترام

     
  12. گفته اند اتهام مرحوم امیر اصلانی، بدعت در دین بوده. مگر روحانیت ما، خودش پایه گذار بدعت های عجیب و غریب در دین نیست؟ مگر تلویزیون به اصطلاح ملی، خودش با پخش داستان های مکرر خواب های علما، زمینه پراکندن بدعت و خرافه در دین را فراهم نکرده و نمی کند؟ حالا شما ببینید که بُرد خرافه گستری و بدعت گذاری در دین توسط آن روحانی در تلویزیون تا کجاست، و بُرد به اصطلاح بدعت گذاری یک جوان 29 ساله در کلاس های کم جمعیتش کجا.

    در بخش دوم مصاحبه تان، به گفته آن جوان کُرد اشاره کردید که از کودکی، دو داغ بر پیشانی شان می نشیند. داغ کُرد بودن، و داغ سنی بودن. امروز در هرانا خواندم که یک کولبر 19 ساله کُرد به نام پدرام به ضرب گلوله مرزبان های سپاه از پا در آمده. شاید همان داغ ننگ کُرد و سنی بودن او باعث شده این خبر اینقدر پوشش خبری کمی داشته باشد، و احتمالا همان داغ ننگ هم باعث می شود خانواده اش در پیگیری خونش راه به جایی نبرند.

     
  13. درود بی پایان به آقای محمد(کاوه) نوری زاد
    و به همکاران با وفایتان وهوطنان خرد ورز و آزادمنش و به یادداشت گذاران سایت نوری زاد

    1. آقای نوری زاد گرامی ، مصاحبه ها و نوشتجات شما را بطور مرتب می شنوم و می خوانم . واقعأ به تمام معنی شایستگی و برازندگی کلمه آقا را دارید.
    بهمین دلیل کلمه آقا را در یادداشت هایم یرای رهبران و سردمداران خلافت اسلامی ایران بکار نمی برم تا اینکه اگر توسط نوچه هایشان با خبر شدنند ، از حسادت دق کنند. خوب! این هم یک جور نفرت و مبارزه و آرامبخشی دلم هست.

    2.دراگولا( افسانه فیلم های وحشت ، ترسناگ هولیود، خان و یا گرافی خونخوار) هزار باره در ایران ما می خواهد خون بریزد و بخورد و تا زمان حیاتش سیراب از خون نمی شود.
    قربانی دگر اندیش دیگری بنام سید حسین کاضمینی بروجردی است که دادستان ویژه (روحانیت) ولی فقیه (فقیر) اورا بعلت بدعت در دین ومخالف وتفسیر تئوری ولایت فقیر پس از 8 سال در زندان با حکم به اعدام محکوم و به بند انفرادی منتقل شده وجانش در معرض خطر اعدام است.

    2. بسیارند انسان هائیکه از بیخ و بن مخالف ایده لوژی اسلامی و روز بروز افزایش میابند ودلیلش هم کاملأ واضح و مبرهن است ولیکن از حقوق انسانی و شهروندی دفاع می کنند و ضمن نقد ، به عقیده او احترام می گذارند. ایشان تصادفی (قسمت) در شرایطی بدنیا آمده وتعلیم گرفته و معنتقد به یک بینش شده است. همین انسان اگر در چین و یا ژاپن و اروپا و امریکا و یا سایر مما لک دیگر تصادفی متولد می شد، امکان زیاد داشت که بودائی ، مسیحی ،یهودی ، بت پرست و یا آتش ، شیطان پرست و یا بی دین و غیره بشود .

    3. بعنوان یک ایرانی ، این اعمال و رفتارهای زشت غیر انسانی را در این وب سایت محکوم می کنم و خواستارم از سردمداران ولایت فقیر و بیت رهیری و و تمام کسانی که این احکام را صادر می کنند بر سر عقل بیایند و تجدید نظر و حقوق مسلم انسانی را در نظر بگیرند . خودش که نمی دانسته و از او هم سئوال نشده که آیا در این سرزمین بلا زده دیکتاتوری آخوندی می خواهد به دنیا بیاد و یا نه . عجب تراژدی غم انگیزی ست

    4. کشت و کشتار و جنایت و اذیت و آزار همنوع بس ، بس ، بس است. و دوست بدار همنوع و طبیعت را . این کره زمین بهشت برین است و از مکافات عمل غاقل مشو ! و ببین این دنیا به هیجکس وفادار نیست و گوته فکری را به کنار یگذار و عبرت بگیر از سرنوشت و عاقبت دیکتاتور و مستبدین وخود خواه ها و ضالمین و ستمکاران.

    چنان کن بعد از مردنت حافظ … مسلمان با آب زمزمه شویدت و هندو بسوزاند.

    بقول ضرب المثل زیبای ایرانی : زیان ما مو در آورد ، از بس که گفتیم. و این قشر آخوند هنوز شرم نمی کند.

    5. همانطور که در یادداشت های قبلی اعلام نمودم : مسئولیت و حاصل تمام بی عدالتی ها در عرصه های مختلف سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و ناهنجاری های اچتماعی و فلاکت و بدبختی مردم ایران را در شرایط فعلی بعهده شخص خامنه ای می دانم. برای حفظ ایمان و عقاید مردم ، جدائی دین از سیاست ، اقتصاد و دولت را بفوریت خواستارم.
    واضافه می کنم : قبل از اینکه اتفاقات نا گوارا تری برای این مردم و سر زمین ایران نیافتاده است ، یک رفراندوم (همه پرسی) با حضور شاهدان بین المللی در جهت ادامه خلافت اسلامی ایران ، آری یا نه را طالبم. تا تکلیف همه روشن شود.

    با آرزوی تندرستی و وموفقیت و تشکر برای امکان ودرج دیدگاه دگری در وب سایتتان.

     
  14. سلام ملت
    – یک سری به اینترت بزنید و واژهء HAARP project را جستجو نمایید.
    – آمریکا بیش از 10 سال است که تاسیساتی را در آلاسکا راه اندازی نموده است که از طریق ارسال امواج به لایهء یونسفر جوّ زمین اقدام به منحرف ساختن ابرها در هر نقطهء دلخواه بر روی زمین می نماید.
    – هدف این پروژه این است که اگر بخواهند می توانند به سرزمینی خشکسالی یا سیلابهای مداوم تحمیل نمایند.
    – وزیر دفاع بوش پسر گفته بود این پروژه سلاح پنهانی است در دستان ما بر علیه دشمنان ما و تروریزم.
    – این قضیه از داستان هسته ای و رقابتهای منطقه ای مهمتر است و نمی دانم آیا در مذاکرات با 5+1 مطرح میشود یا خیر؟
    – تصور بفرمایید نقاط مرکزی و شرقی مملکت خال از سکنه شود.
    – خنده دارتر اینکه ما به شکل خفن سیمان به عراق و افغانستان صادر میکنیم تا آنان سدهای متعدد درست کرده و آب را بر روی ما ببندند.

     
    • آقا یا خانم خوشبخت،

      طوری صحبت می‌کنید که گویا از مسائل بسیار سری نظامی آگاه هستید ! دوست عزیز اگر این مورد اینقدر مهم بود که این‌همه پرفسور و دانشمندان در دنیا به این موضوع اعتراض میکردند ! دوست عزیز ، جان من! از وزارت اطلاعات هستید ؟ یا از سپاه؟

       
      • سلام حاج آقا Ramin
        حاج آقا جون من گفتم یک سرچی در اینترنت بفرمایید همین… این چه ربطی به سپاه و اطلاعات داره؟ اشکالی داره یک چیزی رو به ملت گفت اونها رو آگاه کرد. یا حالا مثلاً علمای اعلام سپاه و اطلاعات امکان نداره یه چیزی رو ندونند و اگر ما یک چیزی رو بدونیم و بگیم خدشه به ارکان نظام وارد میشه؟ من نمی فهمم از نظر جنابعالی چه اشکالی داره؟ خواهشمند است سرچ بفرمائید و بعد اعلام نظر…
        آجرکم الله فی ایامکم هذا…

         
    • والا شما راست میگی خیلی خوشبختی.

      بد بخت آنکه گرفتار عقل شد…خوشبخت آنکه یواشکی آمد و پرهیاهو رفت

       
  15. دوستان عزیز سلام ,
    باز هم از همه دوستان خواهش میکنم که در بیان نظرات و در نوشتن دیدگاه ها و در گذاشتن کامنت ها دقت بیشتری بکنند .
    سروران گرامی باور کنید گاهی کامنت های مختلف و رنگارنگ و حجم نوشته های شما , پست و مطلب و محتوای نوشته آقای نوری زاد را تحت الشعاع خودش قرار میدهد و یا آنرا در زیر عقاید و نظرات متفاوتی که هیچ ربطی به محتوای نوشته اصلی ندارد , پنهان میکند.
    باور کنید من پس از خواندن مطلب و سپس نگاه کردن به کامنت ها واتمام آن , مجبور میشوم دوباره مطلب را بخوانم , چون محتوای اصلی مطلب با دیدن نظرات مختلف شما پاک میشود !
    دوستان عزیز , احترام گذاشتن واقعی به نوری زاد خواندن کلمه به کلمه نوشته او میباشد .
    دوستان محترم , همیاری و کمک کردن به نوری زاد دریافت پیام و درک محتوای نوشته او است .
    سروران گرام , تعریف و ستایش کردن از نوری زاد , پخش و نشر مطالب و گفتارهای او ست.
    کاربران گرامی , قدردانی و قدرشناسی از نوری زاد, توجه به گفته او و از آن پرسیدن و پرداختن به آن میباشد.
    و امید دادن و روحیه دادن به نوری زاد میتواند رعایت ادب و احترام در نوشتن نظرات و و دوری از تنش و مجادله وایجاد صمیمیت و یکرنگی و یکدلی در همفکری و هم صدائی ما باشد , من فقط از شما خواهش میکنم که کامنتها و نظراتی را که میگذارید فقط به فقط مربوط به همان نوشته و درباره محتوای آن باشد , همین .//

     
  16. جناب نوری زاد عزیز
    یک جمله معترضه خدمت شما عرض کنم و آن این است که جناب روحانی را قاطی این جماعت بی خرد و نادان نکنید. لطفا توجه بفرمایید که عمده قدرت و ثروت و اختیار حکومت در دست رهبری و باند اراذل و اوباش اطراف ایشان است. حالا به هر دلیل روحانی و تیم همراهش توانسته اند یک نفوذ در این دیوار حماقت بکنند. شاید اگر درصدی بگویم حدود ده درصد قدرت حکومت در دستان ایشان است. حالا با این ده درصد چیزی شبیه معجزه لازم است تا بتوان بر حجم نود درصد معجون حماقت و رذالت تولیدی استبداد غالب امد. با تمام این تفاسیر می توان گفت کارنامه حسن روحانی تا حدودی قابل قبول بوده است. اگرچه تا استبداد باقی است اینها فقط قرصهای مسکنی بر درد عمیق ما مردم است. حالا بعضی دوستان ممکن است بگویند که اینها مخدر است نه مسکن ولی اعتقاد شخصی من این است که ما برای مبارزه با استبداد به این مسکن ها نیاز داریم تا بتوانیم تجدید قوا کنیم برادر.

     
    • جناب بردیا

      من شک ندارم که ستون پنجمی آیدی شما را به سرقت برده و بنام شما پست میکند. والا باور اینکه این گفتار از بردیای ارجمند باشد بسیار دور از عقلانیت بنظر میاید.

      یعنی شما دل به دولت «تزویر و ابتذال» بسته اید؟

       
  17. جنگِ عقیدتی و آرمانی یا جنگِ دفاعی و میهن پرستانه؟
    قسمت هفدهم – قسمت ویژه (قسمت شانزدهم، در پستِ “بوی پیراهنِ یوسف – روز یکصد و سیزدهم”)
    با درود به انسان آزاده و شجاع، جناب نوری زاد عزیز

    رکود نسبی در جبهه‌ها و بحران سیاسی در کشور (14)
    ************************************
    1360/1/26: براساس گزارش کیهان، امروز آقای هاشمی یک مصاحبه مطبوعاتی انجام می دهد که در بخشی از آن، در مورد “قرارداد الجزایر و تحویل گروگانها”، خبرگزاری از کانادا از وی می پرسد: “رئیس‌جمهور، طی اعلام جرمی نخست‌وزیر و آقای بهزادنبوی را متهم کرده است که با امضای قرارداد الجزایر در مورد گروگان‌ها، مرتکب تصرف غیرقانونی در وجوه دولتی شده و مصوبات مجلس را درباره شرایط آزادی گروگان‌ها زیر پا گذاشته‌اند؛ نظر شما در مورد اعلام این جرم چیست؟”
    وی پاسخ میدهد: “من نقض قانون مهمی نمی بینم. حالا که ایشان به دادگاه اعلام جرم کرده‌اند، باید دادگاه نظر بدهد.” آقای هاشمی درحالی این جواب را میدهد که خودش بهتر میداند که ایشان و همفکران وی، روند پیشرفت این پرونده را متوقف کرده و علیرغم اعتراضات رئیس‌جمهور، پرونده را از قاضی مربوطه گرفته و به هیئت سه نفره فرستاده‌اند!!
    من در راستای قولی که در قسمت پانزدهم این سلسله نوشتار، داده بودم؛ اینک از دوستان گرامی اجازه می خواهم تا این قسمت را به صورت اختصاصی و بصورت خیلی خلاصه، تنها به بررسی همین موضوع بپردازم.
    پرسشی که وجود دارد این است که:
    اساساً مسئلۀ قرارداد الجزایر و تحویل گروگانها چیست؟ جریان اعلام جرم رئیس‌جمهور از آقایان رجایی و بهزاد نبوی، چیست؟ این چه موضوعی است که بنی‌صدر در چندین نامۀ خود به خمینی و احمدآقا به آن اشاره کرده و در نامۀ چند روز پیشِ خود به موسوی اردبیلی نیز مورد اشاره قرار داده است؟ و حتی نهضت آزادی و آقای بازرگان هم، در مورد آن، اطلاعیه داده اند؟
    حقیقت این است که:
    بعد از اشغال سفارت آمریکا و به اسارت گرفتنِ کارکنان آنجا توسط دانشجویان پیرو خط امام، بیش از یکسال است که تعداد 52 نفر از این افراد در اختیار حکومت هستند. از آنطرف، رئیس‌جمهور آمریکا (آقای کارتر) با اعلام یک وضعیت فوق‌العاده، تمامیِ دارایی‌های دولت ایران و سازمانها وشرکتهای ایرانی را در بانکهای آمریکایی (چه در داخل آمریکا و چه در هر کجای جهان)؛ توقیف یا بلوکه می نماید. و بدیهی است که بدنبال این وضعیت، کلیۀ طلبکاران و مدعیان، با تنظیم شکایت، به دادگاه‌های آمریکا مراجعه و خواستار دریافت این پولها میشوند!
    و از اینطرف، حاکمانِ کشور نیز نمی دانند که چه کاری باید با این گروگانها انجام دهند! تا اینکه پس از تشکیل مجلس، آقای خمینی تعیینِ تکلیفِ آنها را بعهدۀ مجلس میگذارد. و مجلس نیز پس از چند ماه بحث و جدل، و پس از انجامِ بازی با انتخاباتِ ریاست‌جمهوری آمریکا (جلوگیری از پیروزی کارتر و کمک کردن در پیروزی نمایندۀ حزب جمهوری‌خواه یعنی ریگان)؛ تصویب میکند که دولت رجایی و مشخصاً بهزاد نبوی با هیئت آمریکایی مذاکره کرده و نسبت به آزاد نمودنِ گروگانها و تحویل آنها، اقدام نماید. بر اساس خواستۀ آقای خمینی، این مذاکرات باید حول چهار محور باشد: 1-آزاد گذاشتن تمامی‌ِ سرمایه‌های ایران 2-لغو تمام ادعاهای امریکا علیه ایران 3-تضمینِ عدمِ دخالت سیاسی و نظامی‌ امریکا در ایران 4-باز پس دادنِ اموال شاه.
    این مذاکرات در کشور الجزایر انجام شده و با همراهی مجلس، در تاریخ 1359/10/29 توافقنامه‌ای به امضای طرفین می رسد و گروگانها نیز در فردای آنروز، آزاد میگردند. اما آقای بنی‌صدر که همانروز در جریان قرار می‌گیرد؛ یک نامۀ “فوری” به آقای خمینی مینویسد و اظهار میدارد که در این مذاکرات شرطهای 3و4 مورد توجه قرار نگرفته و برای آزاد کردنِ دارایی‌های ایران نیز خیانت‌های آشکار صورت گرفته است! زیرا که آنها می خواهند: قرض‌ها و وام‌های بلندمدت و با بهره‌های نسبتاً پایینی را که ایران، در سالهای قبل از بانکهای آمریکایی گرفته‌اند و هنوز اقساط آنها پایان نگرفته و سررسید آنها نیز نرسیده است را “بروز کنند=حال کنند”، و به صورت یکجا با آنها تسویه حساب کنند!! وی این کار را خلاف قانون اساسی دانسته و می نویسد: از آنجا که ما در شرایط جنگی هستیم و به این ارزها(دلارها) نیاز شدید داریم؛ این کار یک خیانت آشکار به کشور است!
    به بخشی از این نامه توجه فرمایید:
    “دیروز فراموش کردم درباره گروگان‌ها مطلب ضروری را عرض کنم. پریشب به احمدآقا گفتم. داستان دارد به صورتی تمام میشود که همه‌اش ضرر و تسلیم است. لااقل باید بفرمائید مسؤولانِ بانک و افرادی که مذاکرات را کرده‌اند، خدمت برسند توضیح بدهند. آن طور که اینجانب فهمیده‌ام، هم قانون اساسی نادیده گرفته شده است و هم شروط چهارگانه آقا و هم مصوبات مجلس؛ کنار گذاشته شده است. و این در ایران مسکوت نخواهد ماند و عواقب بسیار خواهد داشت:
    1- پول‌های ایران را نمی دهند. به این صورت که:
    – ربح پول‌های توقیفی را حداکثر نصف می دهند و بقیه را می خورند (به احتمال قوی)
    – قرض‌های ایران را حال می کنند و یکجا می پردازند. خلاف قانون اساسی است (باید با تصویب مجلس باشد) علاوه بر اینکه دربارۀ قسمتی از آن قرض‌ها، بابت حال کردن، کلی ضرر به ایران می‌خورد. در وضیعتی که ما ارز نداریم و جنگ داریم، کاری در حدِّ خیانت است و هیچ دلیلی هم برای قبولِ این معنی نیست. اگر بگویند نفت می فروشیم، اولاً معلوم نیست بتوانیم در این شرائط بفروشیم و ثانیاً نفت، چند سال بعد، دو سه برابر امروز قیمت خواهد داشت.
    در عمل فعلاً حداکثر 2،8 میلیارد دلار پول و طلا به ما می‌دهند و بین 2،2 تا 3 میلیارد دلار هم، تا پایان بهار و رسیدگی‌ها، در توقیفِ امریکا می ماند…
    چه کسی جواب این بذل و بخشش‌ها را خواهد داد؟ خدا می داند.”
    وی در انتها این نامه، مینویسد: به دلایلی که دیروز عرض کردم باید آنچه را که حق و صحیح می دانم خدمت شما عرض کنم. امر، امر مبارک است. اینک ساعت 3 بعد از ظهر است و اینجانب هم اکنون از قضیه مطلع شدم.

    دوستان گرامی، تصور مینمایید که نتیجۀ این گروگان‌گیری و این فتح بزرگ! که آقای خمینی آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب 57 نامید، چه شد؟ آیا پیش‌بینی و تذکر آقای بنی‌صدر درست از آب در آمدند؟ یا آنکه، ایران در فتح عظما، به حقوقِ حقّۀ خود، رسید؟
    جالب است که بدانید که هنوز، بعد از 33سال که از آن توافق می گذرد:
    – ایران دقیقاً نمی داند چه مبلغ پول بلوکه شده در بانکهای آمریکایی دارد!
    – براساس گفته‌ها و اظهارات شفاهی بعضی از مقامات، نتیجه گرفته شد که ایران در این بانکها چیزی در حدود 12 میلیارد دلار، سرمایه دارد!.
    – براساس توافقات بعدی، در چند نوبت و در مجموع، مبلغ نزدیک به 5 میلیارد دلار آن به ایران بازگردانده شد. بیش از 3 میلیارد آن برای تسویه وام‌ها برداشته شد. بیش از یک میلیارد دلار برای بدهی بانکها و شرکتهای ایرانی برداشته شد.
    – بخشی از ایرانیانی که دارای پاسپورت آمریکایی بوده و دارای تابعیت دوگانه بودند؛ تنها با استفاده از کلمۀ “تبعۀ آمریکا” که در این توافقنامه ذکر شده بود، شکایت‌هایی را تنظیم کرده و در ازاءِ اموالِ مصادره شدۀ خود در ایران، توانستند بخشی از این دلارها را به نفع خود ضبط نمایند!
    – هنوز این پرونده مفتوح بوده و حتی همین 12 میلیارد دلار هم، تعیین تکلیف نهایی نشده و بعضی از ایرانیان در مذاکرات 1+5 نیز به همین مقدار پول که در بانکهای آمریکا مسدود است؛ اشاره میکنند! در حالیکه از نظر دولتمردان آمریکایی، با احتسابِ موارد ذکرشدۀ بالا، این مبلغ تسویه گردیده است! (لطفاً این موارد را با پول‌های بلوکه شدۀ این چند سال گذشته که بدلیل تحریم‌های سالهای اخیر آمریکا، در بانکهای غیر آمریکایی و در کل جهان بلوکه شده‌اند و حدوداً 60 میلیارد دلار بوده و موضوعِ توافقاتِ 1+5 میباشد؛ اشتباه نگیرید!)
    نکته: اگر می خواهید درکی از میزانِ بزرگیِ این 12 میلیارد دلار داشته باشید؛ توجه کنید که در سال گذشته و در دورِ اولِ مذاکرات ایران با گروه 1+5 که آنهمه در بوق و کرنا دمیده شد که ما فتح بزرگی کردیم و دیوار تحریم را شکستیم و پولهای خود را آزاد کردیم؛ نتیجه آن شد که به ما اجازه دادند تا مبلغ “4.2 میلیارد دلار” را ظرف شش ماه و بصورت تکه تکه به کشور وارد کنیم!! حال خودتان حساب کنید، در 33 سال پیش، ارزش 12 میلیارد دلار چقدر بوده؟ و با آن، چه میزان می توانستیم سرمایه‌گذاری کنیم و یا خرید انجام دهیم؟!!
    بسیار خوب، فکر میکنید دولت رجایی و سران حزب در مورد این خیانت آشکار که در همان زمان، خودش را نشان داد، چه موضعی گرفتند؟ وقتی که در دادگاه‌ها و داوری‌ها، در مقابلِ حقوقدانانِ برجسته آمریکایی قرار گرفتند و نتوانستند دفاع‌ای بکنند، چه گفتند؟
    آنها در چندین مصاحبه و سخنرانی، اظهار کردند که در تیم مذاکره کنندۀ ما، افرادِ کاردان و مسلط به قوانین و حقوقِ بین الملل به اندازه کافی وجود نداشتند و لذا آمریکایی‌ها با تیم برجسته و قدرتمند، توانستند، بندهایی را در توافقنامه بیاورند که بنفع آنها بوده و بضرر ما باشد!! حال چگونه آقای بهشتی در آن نامۀ انحصارطلبانۀ خویش به خمینی نوشته بود که “ما طرفدارانِ اسلامِ فقاهتی از لحاظِ کمیت و کیفیت به آن حد رسیده‌ایم که میتوانیم کلیه مقامات سیاسی و نظامی را برعهده بگیریم”؟؛ سوالی است بی پاسخ!
    نکته جالب اینجاست که در این روزها و بعد از جریانات سال 88، جناح حاکم که همان راستگرایان و یا طرفدارانِ اسلامِ فقاهتی می باشند؛ در یک هجمۀ همه جانبه، آقای بهزاد نبوی را که از صفِ آنها جدا شده است، بعنوانِ خیانتکار معرفی کرده و تمام آن مطالبی را که آقای بنی‌صدر در آن زمان، به آنها و به رهبرِ فرزانه! منعکس کرده بود؛ دوباره طرح نموده و با گرفتنِ انگشتِ اتهام به سمت بهزادنبوی؛ خود را تبرئه می نمایند!! غافل از آنکه حقایق تاریخی چیزی نیستند که بتوان آنها را برای همیشه پنهان داشت. آنها فراموش کردند که خودشان در مجلس تصویب کردند و به تیمِ مذاکره کننده اجازه دادند تا وام‌های خارجی را تسویه کنند تا بدین وسیله “تمامِ رشته‌های وابستگی را با آمریکا پاره کنند”!!
    توجه شود که من در این نوشته نتوانستم در مورد “اموال و تجهیزات نظامی” که ایران آنها خریده بود و در حال ساخته شدن بودند و یا ساخته شده و در انبارها نگهداری می شدند؛ صحبتی بنمایم. این موارد نه در توافقنامه مورد توجه قرار گرفت و نه آنکه بعد از این 33 سال، موردِ حل و فصل قرار گرفت!!
    و یا اینکه، بخش زیادی از اموال و دارایی‌های “دیپلماتیک” ایران (شامل ساختمانهای سفارتخانه و تاسیسات و اماکن دیپلماتیک ایران در سراسر آمریکا و حسابهای بانکی آنها) نیز در این نوشته مورد بررسی قرار نگرفته است که اکثر آنها در اختیار کشور آمریکاست و بخشهایی از آنها نیز به دیگران اجاره داده شده و درآمدِ آنها، نصیب آمریکا میشود!!
    دوستانی که تمایل دارند، می توانند بخشی از این جریانات را در گزارش کمیسیون تحقیق و تفحص مجلس که در سال 1387توسط کاظم جلالی در صحن علنی مجلس خوانده شد؛ مطالعه فرمایند. بطور مثال در سایت فارس نیوز:
    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8709010882
    سایت صدای شیعه:
    http://www.sedayeshia.com/showdata.aspx?dataid=2585
    بی چاره مردمی که به جای نشستن و گفتگو، و بجای مذاکره و گرفتنِ حق و حقوق خود؛ تحت تاثیرِ دروغ پردازان و فریبکارانِ دینی، جاهل‌وار و شعبان بی‌مخ گون؛ فریاد “مرگ بر” سر میدهند. در حالیکه طرفِ مقابل از تهِ دل و از تمامِ وجود بر این رفتار می خندد و نفع خویش را می برد!
    ادامه دارد.
    با ادب و احترام، حامی.

     
    • جناب حامی عزیز با تشکر از روشنگری های شما دو نکته قابل ذکر است اول اینکه هدف از ازاد سازی گروگانها پیروزی دمکراتها بود که این امر در همان زمان هم توسط محمد منتظری مطرح شد اما بر خلاف خواست حاکمیت جمهوری خواهان پیروز شدند
      دوم خاطره ایست که کیومرث صابری یا همان گل اقای معروف تعریف میکند بدین صورت که میگوید پس از بیانیه الجزایر روزی بهزاد نبوی را دیدم که در این مورد بسیار ناراحت بود و به من گفت کیومرث من کاری را انجام دادم که تاریخ اینده ایران مرا با قوام که قرارداد تحت الحمایگی ایران را در 1912 امضا کرد مقایسه خواهد نمود

       
  18. دوستان برای بهتر شد کیفیت وبلاگ نظرشون رو اعلام کنن
    http://nazerenurizad.blogfa.com/

     
    • آفرین دکتر چقدر خوب آزادی بیان رو رعایت میکنی.
      هر پیامی رو که دلت بخواد انتشار میدی هر کدومم که نخوای حذف میکنی.
      به دو روییت و رفتار دوگانت شک داشتم اما الان مطمئن شدم.

      ——————

      دوست گرامی
      من صرفا مطالب فحش آلود و توهین آمیز را حذف می کنم.
      با احترام

       
  19. جهان افرين تا جهان افريد
    سوارى چو رستم نيامد پديد
    رستم كيست و نماينده چيست؟

    من در اين بحث قصد بررسى ابعاد اين شخصيت را فقط و فقط در شاهنامه دارم و ريشه هاى تاريخى موضوع يا مباحث مربوط به اسطوره يا واقعى بودن اين شخصيت و هر انچه در باره اين شخصيت در ساير متون بجز شاهنامه ، امده ارتباطى به بحث حاضر ما ندارد.
    فردوسى با بيتى كه در سراغاز اين مطلب ذكر شد تكليف پژوهنده شخصيت هاى شاهنامه را روشن مى كند ، در نظر فردوسى تاكنون هيچ شخصيتى با ويژگى هايى همانند رستم پا به جهان هستى ننهاده است.
    اكنون بايد ديد رستم در شاهنامه چگونه توصيف شده كه نزد فردوسى برترين جايگاه را به خود اختصاص داده و بعبارت ديگر در نگاه فردوسى اين مشخصه هاى چيست؟
    (البته لازم است بيان شود كه رستم در نقشهاى نمادين مختلفى در شاهنامه ظاهر مى شود ، گاه در نقش يك انسان مزين به خصايص نيك انسانى
    ظاهر مى شود و گاه نمادى است از مردم -مردم در اينجا در برابر حاكميت است – و گاه نمادى است از ازادگى و خوى ازداى خواهى انسانها و زمانى نمادى است از مردم ازاده و گاهى نيز نمادى است از قدرت مردم در برابر قدرت حاكميت و نيز زمانى نمادى است از انسانيت و ادميت ، بنابر اين چنانچه بخواهيم صرفا يك نقش نمادين ثابت براى رستم در شاهنامه قائل باشيم و با توجه به همان نقش ثابت به بررسى داستانهاى شاهنامه بپردازيم به خطا خواهيم رفت.
    در اين مبحث من ابتدا بطور كلى و بدون دخالت دادن نظر خود ، صرفا به بيان ويژگى ها و خصايص رستم انگونه كه در شاهنامه امده مى پردازم و در پايان دريافت و برداشت خودم را با شما دوستان در ميان خواهم گذاشت.
    ويژگى هاى رستم در شاهنامه را مى توان در دو بخش مورد توجه قرار داد؛
    يك بخش – اوصاف و ابعادى از اين شخصيت است كه بطور مستقيم در شاهنامه ذكر شده و تحت عنوان “بخش اول ” بدانها اشاره خواهد شد و بخش ديگر- اوصاف و ويژگيهايى است كه صراحتا در شاهنامه ذكر نشده ليكن از توجه به جميع مطالب موجود در شاهنامه مى توان بدانها دست يافت ، ايندسته ذيل عنوان بخش دوم ذكر خواهم گرديد؛
    بخش اول؛
    ويژگيهايى كه از رستم در اين بخش ذكر مى شود ، در شاهنامه به سه نحو مختلف بيان شده ؛
    ١برخى از اين ويژگيها را فردوسى از زبان سايرشخصيت هاى شاهنامه بيان مى كند
    ٢-برخى را از زبان خود رستم توضيح مى دهد
    ٣- و پاره اى را نيز فردوسى خودش بطور مستقيم بيان مى كند
    من در بيان اين ويژگى ها بدون توجه به تفكيك سه گانه فوق ، صرفا از ترتيب زمانى شاهنامه در بيان اين ويژگى ها پيروى مى كنم و بدون رعايت تقسيم بندى فوق ، به صورت مختلط و فقط به ترتيبى كه در شاهنامه امده، موارد مورد نظر را ذكر مى كنم و دوستان خود مى توانند اين ويژگى ها را تفكيك نمايند و در اينصورت شايد به دريافت هاى ديگرى نيز در اينخصوص دست يابند.

    اولين نشانه هاى كه از رستم در شاهنامه ذكر شده به زمانى باز مى گردد كه زال عاشق رودابه دختر مهراب كابلى شده و با نامه اى پدر خود سام را از اين عشق با خبر مى كند ، سام ستاره شناسان و موبدان را انجمن مى كند تا پيشگويى كنند كه ايا وصلت زال و رودابه چه نتيجه اى به بار خواهد اورد و ستاره شناسان پس از برسى اينگونه پاسخ مى دهند كه؛
    ازاين دو هنرمند پيلى ژيان
    بيايد به مردى ببندد ميان
    ببرد پى بد سگالان ز خاك
    به روى زمين بر نماند مغاك
    به خواب اندر ارد سر دردمند
    ببندد در رنج و راه گزند
    بدو باشد ايرانيان را اميد
    وز او پهلوان را خرام و نويد
    خنك پادشاهى كه هنگام اوى
    به شاهى زمانه برد نام اوى
    ابيات فوق نتيجه پيشگويى ستاره شناسان است كه در خصوص وصلت رودابه و زال به سام مى گويند و اشاره انها نيز به رستم است ، اين اولين اشارات شاهنامه به رستم فبل از پيدايش اوست.
    پس از اين و دومين بارى كه در شاهنامه به رستم اشاره مى شود زمانى است كه منوچهر شاه ايران با نامه اى كه سام نريمان (پدر بزرگ رستم) برايش ارسال مى كند از عشق زال و رودابه اگاه شده و او نيز همچون سام از ستاره شناسان و پيشگويان مى خواهد كه اينده ازدواج سام و رودابه را پيش بينى كنند كه پس از سه روز بررسى با زيج و اسطرلاب نهايتا اينگونه پاسخ مى دهند:
    چنين امد از داد اختر پديد
    كه اين اب روشن بخواهد دويد
    از اين دخت مهراب و از پور سام
    گوى پر منش زايد و نيك نام
    بود زندگانيش بسيار مر
    همش زور باشد هم ايين و فر!
    كجا باره او كند موى تر
    شود خشك همرزم او را جگر
    عقاب از بر ترگ او نگذرد
    سران جهان را به كس نشمرد!
    يكى برز بالا بود فرمند
    همه (همى) شير گيرد به خم كمند
    هوا را به شمشير گريان كند
    بر اتش يكى گور بريان كند(؟)
    كمر بسته شهرياران بود
    به ايران پناه سواران بود !
    با ازدواج رودابه و زال پس از مدتى رودابه باردار مى شود
    شكم گشت فربه و تن شد گران
    شد ان ارغوانى رخش زعفران
    با زرد رنگ شدن روى رودابه ، مادرش سيندخت از احوال او جويا مى شود كه در پاسخ رودابه، ما مى توانيم باز اشاره اى كه فردوسى به رستم دارد و يا در حقيقت اولين نشانهايى كه از رستم ذكر مى شود را بخوانيم؛ رودابه به سيندخت:
    چنين داد پاسخ كه من روز و شب
    همى برگشايم به فرياد لب
    همانا زمان امدستم فراز
    از اين بار بردن نيابم جواز
    تو گويى به سنگستم اگنده پوست
    وگر اهنست انكه نيز اندروست
    هر چه رودابه به زمان زايمان نزديك مى شود بر رنج و درد جسمى او افزوده مى شود تا اينكه روزى از شدت درد بيهوش شده و حالش وخيم مى شود ، زال چاره را در كمك گرفتن از سيمرغ مى بيند و پر سيمرغ را اتش مى زند ، سيمرغ ! بر بالين رودابه حاضر مى گردد و در اينجا و از زبان سيمرغ فردوسى بار ديگر و قبل از تولد رستم، او را چنين وصف مى كند؛
    كز اين سرو سيمين بر ماه روى
    يكى نره شير ايد و نامجوى
    كه خاك پى او ببوسد هژبر
    نيارد گذشتن به سر برش ابر
    از آواز او چرم جنگى پلنگ
    شود چاك چاك و بخايد دو چنگ
    هر آن گرد كآواز گوپال اوى
    ببيند بر و بازوى و يال اوى
    ز آواز او اندر ايد ز پاى
    دل مرد جنگى بر ايد ز جاى
    به جاى خرد سام سنگى بود
    به خشم اندرون شير جنگى بود
    به بالاى سرو و به نيروى پيل
    به اورد خشت افكند بر دو ميل
    نيابد به گيتى ز راه زهش
    به فرمان دادار نيكى دهش
    و سپس سيمرغ دستور العملى براى نحوه بيرون اوردن رستم از شكم رودابه مى دهد كه امروزه به روش “سزارين” معروف است زيرا مى گويند سزار به اين روش متولد شده كه با اين وصف معادل فارسى واژه سزارين مى شود “رستم زاد”
    اين روش به دنيا اوردن نوزاد را فردوسى از زبان سيمرغ خطاب به زال اينگونه شرح مى دهد:
    بياور يكى خنجرى ابگون
    يكى مرد بينا دل پر فسون
    نخستين به مى ماه را مست كن
    ز دل بيم و انديشه را پست كن
    بكافد تهى گاه سرو سهى
    نباشد مر او را ز درد اگهى
    وزو بچه شير بيرون كشد
    همه پهلوى ماه در خون كشد
    وز ان پس بدوز ان كجا كرد چاك
    ز دل دور كن ترس و تيمار و باك
    گياهى كه گويمت با شير و مشك
    بكوب و بكن هر سه در سايه خشك
    بساى و برآلاى بر خستگيش
    ببينى همان روز پيوستگيش
    بدو مال از ان پس يكى پر من
    خجسته بود سايه فر من!
    بدين كار دل هيچ غمگين مدار
    كه شاخ برومندت امد به بار
    و به اينترتيب سيمرغ روش به دنيا اوردن رستم يا همان روش “رستمزاد” يا “سزارين” را به زال اموزش مى دهد.
    ——————–
    (اگر دوستان بخاطر داشته باشند در داستان رستم و اسفنديار كه اسفنديار نماد دين معرفى شد ، در نشستى كه با رستم دارند و هر كدام انها ضمن برشمردن كارهاى گذشته خود ، به انها افتخار مى كند ، اسفنديار يكى از افتخارات خود را كشتن سيمرغ ذكر مى كند.
    همچنين دوستان به ياد دارند كه سيمرغ پس از ان وقتى براى مداواى زخمهاى رستم حاضر مى شود ، خطاب به رستم با اشاره به اسفنديار مى گويد:
    بپرهيزى از وى نباشد شگفت
    مرا از خود اندازه بايد گرفت
    كه ان جفت من مرغ با دستگاه
    به دستان و شمشير او شد تباه
    سيمرغ به رستم مى گويد:
    اگر تو از بلاى اسفنديار بپرهيزى و نتوانى با وى مقابله كنى ، زياد عجيب نيست زيرا من با توجه به خودم موضوع را مقايسه مى كنم كه اين اسفنديار جفت من ، ان مرغ با دستگاه را به وسيله دستان -به معنى فريب و نيرنگ- و نيز با استفاده از شمشير -زور- تباه و نابود كرد.
    كه در شرح اين دو بيت بيان شد ؛ با توجه به نقش نمادين سيمرغ كه همان علم و دانش است و نيز نقش نمادين اسفنديار يعنى دين ، فردوسى مى خواهد اين مفهوم را منتقل كند كه ؛
    دين با استفاده از فريب دادن مردم و ترويج خرافه و نيز با توسل به زور نيمى از علم و دانش -جفت سيمرغ / يكى از دوسيمرغ- را نابود و تباه نموده است.
    اكنون با توجه به وظفيه اى كه سيمرغ در اينجا در خصوص اموزش روش “رستمزاد” يا سزارين به زال ، بر عهده دارد ، بهتر مى توان به نقش نمادين سيمرغ در شاهنامه پى برد و بالتبع هدف فردوسى از بيان موضوع كشته شدن و نابودى سيمرغ به دست اسفنديار با استفاده از دستان و شمشير را ، دريافت كرد و دانست كه فردوسى بى دليل و صرفا به منظور افسانه سرايى نيست كه دست روى موضوع كشته شدن سيمرغ بدست اسفنديار مى گذارد)
    —————————
    پس در وقت زاده شدن رستم؛
    بيامد يكى موبدى چربدست
    مر ان ماه رخ را به مى كرد مست
    چنان بى گزندش برون اوريد
    كه كس در جهان اين شگفتى نديد
    يكى بچه بد چون گوى شير فش
    به بالا بلند و به ديدار فش
    شگفت اندرو مانده بد مرد و زن
    كه نشنيد كس بچه پيلتن
    و وجه تسميه اسم رستم را نيز فردوسى اينگونه بيان مى كند؛
    ماد در اثر مى كه قبل از شكافتن پهلويش به او داده اند ، يك شبانروز خواب است و پس از بيدار شدن نوزادش را نزد او مى برند كه با ديدن نوزاد مادر-رودابه – مى خندد و مى گويد:
    برستم بگفتا غم امد به سر
    نهادند رستمش نام پسر….
    ….به رستم همى داد ده دايه شير
    كه نيروى مردست و سرمايه شير
    چو از شير امد سوى خوردنى
    شد از نان از گوشت افزودنى
    بدى پنج مرده مر او را خورش
    بماندند مردم از ان پرورش
    چو رستم بپيمود بالاى هشت
    بسان يكى سرو ازاد گشت
    چنان شد كه رخشان ستاره شود
    جهان بر ستاره نظاره شود
    ادامه در فرصتى ديگر.

     
  20. با سلام _ آقای نوری زاد گفته اید که هفته آینده به کوچه اختر خیابان پاستور خواهید رفت . بهتر است از روایتی از علی بن موسی الرضا امام هشتم در باب زندانی و محاکمه افراد برایتان بیآورم که چنانچه می شود ، شما هم آن را در شعار هایتان در کوچه اختر بکار گیرید . امام هشتم وقتی در راه خراسان بودند به شهری رسیدند که در آنجا حکام آن شهر می خواستند که زنی زندانی را در ملاء عام به جرم کشتن چند تن از حکومتیان ، اعدام کنند . امام هشتم گفتند که آیا این زن محاکمه شده و دلایل و انگیزه خود را از کشتن افراد بیان کرده است ؟ حکام اشقیا گفتند محاکمه نکرده ایم و ما می دانیم که این زن قاتل است . امام هشتم فرمودند که باید هر فردی متهمی ، ابتدا محاکمه شود و باید دلایل و انگیزه خود را از کشتن افراد بیان کند بعد اعدام شود . وقتی زن زندانی در بین مردم آن شهر دلایل خود را از کشتن حکومتیان ، تجاوز گروهی به او بیان کردند ، ورق محاکمه تغییر کرد و آن زن آزاد و ” نابکاران ” و پلیدان ” به محاکمه کشیده شدند . آقای نوری زاد این روایت را ” مهدی فخیم زاده ” کارگردان مشهور کشور به زیبایی در مجموعه تلویزیونی ” ولایت عشق ” به تصویر کشیده است . میگویم شاید با ذکر این روایت از امام هشتم زندانیان کوچه اختر هم باید جایشان به حکام عوض شود ! !

     
  21. از سخنان حاج محسن رضایی در اردوی سراسری تشکل های سیاسی و اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی:
    -محسن رضایی: هر دو جناح اصلاح طلب و اصولگرا در شیب سرازیری خود قرار گرفته اند.
    حاج آقا! کل جمهوری اسلامی در شیب سرازیری خود قرار گرفته اند.

    -محسن رضایی:مسئله مک فارلین از جایی شروع شد که آمریکایی ها احساس کردند ما در دور پیروزی ها افتاده ایم.
    حاج آقا! دور پیروزی کی تمام شد؟ ۳۰ ثانیه بعد از شروع یا صبح روز نوشیدن جام زهر؟

    -محسن رضایی: اسرائیل و عربستان نمی گذارند که مذاکرات هسته ای به نتیجه برسد.
    حاج آقا! یعنی اون سلاحهای اتمی و لیزری که شما برای پیروزی در جنگ میخواستی ربطی نداره؟ از اون گذشته اون حاج حسن کلیددار، این دستگاه عریز و طویل وزارت خارجه و وزیر پر کبکبه دبدبه و اون بیت رهبر فرزانه یعنی کشک؟

    -محسن رضایی: ما باید به مردم پول درآمدی بدهیم نه سکه های داغ.
    حاج آقا! درآمد انحصار سیگار پول درآمدی میباشد و یا سکه داغ؟

    -محسن رضایی: در هر انتخاباتی 500 هزار تا یک میلیون رای مسائلی باشد (جمله بندی از حاج آقاست، من فقط کپی پیست کردم) و این در انتخابات تمام دنیا نیز وجود دارد.
    حاج آقا! شما در کدام دنیا زندگی میکنید که 500 هزار تا یک میلیون رای مسئله ای نیست؟ باز خدا پدرت رو بیامرزاد که۵۰۰ هزار تا یک میلیون رای رو گفتی.

    -محسن رضایی: ما الان داریم با تروریست ها می جنگیم و همه دنیا این را می دانند.
    حاج آقا! معذرت میخوام. دوباره! شما در کدام دنیا زندگی میکنید؟

    -محسن رضایی: آیا اگر ما با آنها همکاری کردیم ، چقدر ممکن است از اطلاعات ما سواستفاده نکنند.
    حاج آقا! اصلا خودت فهمیدی چی گفتی؟ اطلاعات شما؟ سواستفاده اونها؟…….

    -محسن رضایی: ایمان و روحیه شهادت طلبی عامل مهم در پیروزی ایران بود.
    حاج آقا! داعش هم همینو میگه.

    -محسن رضایی: راه عبور از تحریم های اقتصادی را اقتصاد مقاومتی و سند 24 ماده ای آن دانست.
    حاج آقا! انگار آگاهی شما از علم اقتصاد هم مثل آگاهی شما از علم جنگ است. چه گلی آنجا به سرمون زدی که اینجا میخواهی بزنی.

    -محسن رضایی: اگر 10 تا از این تحریم ها هم تصویب کنند عزت ما شکسته نخواهد شد.
    حاج آقا! وای از این عزت شما. سن تن فروشی به ۱۳-۱۴ سال رسیده، بچهای مردم توی خیابونهای این مملکت از تجاوز ایدز میگیرن، یه عده۱۰۰۰ نفری به اندازه بقیه ملت ایران پول دارن، ارقام دزدیها را اگر من بخوام بنویسم رقمش توی این صفحه جا نمیشه و هزاران بلایای دیگر و شما حرف از عزت میزنی؟ شرم هم خوب چیزیه!

    یک سری جفنگ دیگه هم گفته که من حوصله ام از خوندنش سر رفت. با عرض معذرت!

     
  22. درود به همگی دوستان
    سلسله مطالبی که تحت عنوان “نظریه ولایت فقیه” خدمت دوستان ارائه می شود، تلاشی است در جهت نقد تئوریک حق حاکمیت در جامعه ما. شاید بسیاری از قسمتهای این نوشته توضیح واضحات بنماید ولی گمان نگارنده بر این است که تغییرات ساختاری حکومت بدون نقد و بررسی مبانی آن راه به نا کجا آباد بازتولید استبداد خواهد برد.
    شما را به خواندن آن دعوت می کنم:

    بخش اول، حق حاکمیت
    در این گفتار به بررسی حق حاکمیت می پردازیم. اینکه آیا این حاکمیت متعلق به مردم است و یا خدا. برخی از نظریه پردازان دینی معتقدند که حاکمیت ازآن خداوند است و مردم باید تابع فرامینی باشند که از جانب خدای متعال صادر می گردد. این نظریه پردازان حکومت را الهی می دانند و حکومت پادشاهان، ولی فقیه، خلیفه و یا سایر حکام را به خداوند منتسب می کنند. این نظریه به خصوص در قرون وسطای اروپا نظریه غالب بود و پادشاهان را ادامه حکومت پیامبران می دانستند. طبیعی است که حق حاکمیت هم مخصوص قشر خاصی بود و معمولا به شکل پادشاهی موروثی منتقل می شد. حکومت خلفای مسلمانان پیش از دوران مدرن و حتی تا به امروز، حکومت امرای عرب و همچنین ولایت فقیه را می توان در این دسته بندی جای داد (نظریه مردمی بودن انتخاب ولایت فقیه را در بخش بعد بررسی خواهیم کرد).

    حکومتهای مطلقه اسلامی عموما به این آیه از قرآن استناد می کنند: “اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى‏] اختلاف نظر يافتيد، اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد، آن را به [كتاب‏] خدا و [سنت‏] پيامبر [او] عرضه بداريد، اين بهتر و نيك‏فرجام‏تر است”(سوره نساء آیه 59 ترجمه فولادوند). بر اساس این آیه، آنان حق حکومت را به خداوند منتسب نموده و در امتداد آن پیامبر و پس از آن ولی فقیه را واجب الاطاعه می دانند.

    به فرض صحت ادعای طرفداران این نظریه، باید راهی یافت تا شخص مورد نظر را که واقعاً ولی امر مسلمین است پیدا کرد. اولین مشکلی که در این راه بر می خوریم تعدد کشورهای مسلمان و تقسیمات جغرافیایی مدرن است. اگر کسی در این دوران ادعای رهبری کل مسلمانان جهان را داشته باشد اندکی دور از عقل می نماید. اینکه بتوان با حکومتی مرکزی آن هم از نوع مطلقه ی آن تمام مسلمانان را تحت امر یک فرد و یا یک حکومت در آورد امری است نزدیک به محال. حتی اگر این مورد قابل انجام باشد، تعدد مدعیان خلافت خداوند آنقدر زیاد است که امکان وقوع آن را باز ناممکن تر می کند. با توجه به جمعیت شیعیان که تقریباً سیزده درصد کل مسلمانان جهان را تشکیل می دهند، ادعای ولایت فقیه مبنی بر حکومت بر کل مسلمانان به ایده ای خیالی نزدیکتر خواهد شد. حال اگر تمام این احتمالات را در کنار هم قرار دهیم می بینیم که احتمال اینکه یک حکومت مرکزی شیعه بتواند بر تمام مسلمانان حتی در آینده ای دور حکومت کند چیزی نزدیک به صفر است. مدعای نظریه پردازان جدید البته کمی متواضعانه تر شده است و بیشتر ادعای حکومت ولایت فقیه بر شیعیان را دارد. مرکز عالم شیعه نیز ایران است و به همین دلیل بهتر است بر روی همین نقطه عالم که بیشتر مورد نظر ما است متمرکز شویم.

    فرض کنیم که ادعای امامت شیعه و غصب آن توسط خلفای راشدین، امویان و عباسیان چنانچه ما شیعیان معتقد هستیم کاملا صحیح باشد. و فرض کنیم که وجود حضرت مهدی و نیاز به جانشینی ایشان نیز از نظر ما شیعیان بدون هیچ شک و تردیدی نیاز روز جامعه تشیع باشد. حال باید دید چگونه می توان جانشین صحیحی برای ایشان یافت. روش فعلی بر طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی انتخابی است که توسط روحانیون شیعه و از میان آنان صورت می گیرد. آیا می توان گفت که به صرف روحانی بودن یک فرد او جانشین واقعی امام زمان است؟ لازم به ذکر است که سابقه روحانیت شیعه با خصوصیات فعلی تنها به حدود چهارصد سال (دوران صفویه) باز می گردد، در صورتی که از غیبت امام زمان بیش از هزار و صد سال می گذرد. این فاصله هفتصد ساله ادعای روحانیون شیعه مبنی بر جانشینی آن حضرت را به شدت مخدوش می کند. در ضمن بر اساس تاریخ بر جای مانده از دوران ائمه معصومین، ایشان از لحاظ اقتصادی شبیه سایر افراد جامعه بوده اند و بابت تحصیل و آموزش دینی وجهی دریافت نمی کردند و لباسشان نیز چون سایرین بوده است. پس ائمه اطهار در تنها چیزی که با روحانیون شیعه مشترک بوده اند، همان علوم دینی است. اگر چنین است پس یک دکترای علوم دینی، که به صورت آکادمیک و علمی درس دین فرا گرفته است و به طور مثال شاخه تخصصی او اسلام است نیز می تواند نسبت به ولایت مسلمین ادعا داشته باشد. و یا بالاتر از آن افراد سیدی که اصل و نسب آنها به ائمه می رسد شاید در این زمینه استحقاق بیشتری داشته باشند چون از لحاظ ژنتیکی به ائمه نزدیک ترند و امامت هم تقریبا به صورت موروثی منتقل شده است و آنها نیز می توانند دیگر مدعیان خلافت الله بر روی زمین باشند.

    چنانچه مشاهده می کنیم، می توان چنین ادعایی را بدون هیچ تغییری به هر قشری از جامعه منتسب کرد. ممکن است فیلسوفان هم چنین ادعایی به طور مثال داشته باشند و یا حتی اساتید دانشگاه و … پس به صورت قاطع می توان گفت که جانشین امام زمان لزوما نباید یک روحانی باشد بلکه ممکن است افراد دیگری در جامعه متدینین استحقاق بیشتری نسبت به حکومت بر شیعیان داشته باشند. این در حالی است که مجلس خبرگان رهبری که وظیفه انتخاب رهبر را بر عهده دارد از تعدادی فقیه تشکیل شده است که لزوما می بایست فقیهی دیگر را به رهبری سیاسی شیعیان انتخاب نمایند. پس به طور کامل حق حکومت به این طبقه نو ظهور (نسبت به امامت شیعه) محدود شده است.

    از این منظر شاید تنها راه معقول در غیبت امام معصوم، رجوع به آرای عمومی شیعیان باشد. شاید چنین استدلال شود که رجوع به آرای عمومی باعث خواهد شد که افراد نا صالح نیز بر حکومت تاثیرگذار باشند. مشکل اینجا است که امکان جداسازی صالح از غیر صالح با توجه به پیچیدگی جوامع امروزی به هیچ وجه امکان پذیر نیست و اصولا حتی نمی توان گفت که روحانیون از افراد عادی صالح ترند. این سخن به همان اندازه خالی از منطق است که گفته شود پزشکان و یا مهندسان صالح تر از سایر افراد جامعه هستند. پس به نظر می رسد راهی جز رجوع به آرای عمومی جهت برگزیدن جانشین امام معصوم نخواهد بود.

    شاید بتوان ادعا کرد که چون خبرگان رهبری مستقیما با آرای عمومی انتخاب می شوند و این خبرگان، ولایت فقیه را انتخاب می کنند پس ولی فقیه مقامی است که به صورت دموکراتیک انتخاب شده است. اولین ایرادی که براین نظیه وارد است همان محدود بودن به قشری خاص (روحانیون شیعه) است که در بالا ذکر شد. ولی آیا اگر این اشکال را وارد ندانیم، می توان گفت روند انتخاب ولی فقیه روندی دموکراتیک و خواست عموم جامعه شیعه است؟ به این پرسش در بخش دوم این نوشته پاسخ خواهم داد.

    http://bamdadesokhan.blogspot.com/2014/09/blog-post_29.html

     
  23. از ميان خبرها

    تابناك: قدر دانى بشار اسد از رهبرى، دولت و مردم ايران
    دولت ايران: قابل نداشت بشار جان. هر كم و كسرى داشتى فقط لب تر كن. خرج كه از ملت ايران بود، حاتم طايى شدن آسان بود.

    تابناك: آمريكا: دور نخست عملیات هوایی آمريكا علیه داعش تا این لحظه حدود یک میلیارد دلار هزینه داشته و ممکن است به 21.6 ملیارد دلار در سال نیز افزایش یابد.
    مردم ايران: آمريكا، فكر كردى ما نديد بديد هستيم كه مى خواهى با چنين ارقام ناچيزى سر ما منت بذارى؟ هه! توى كشور ما فقط يه قلم اختلاسش سه ميليارد دلاره.

    تابناك: «عدنان قره‌بایف» وزیر خارجه سابق قرقیزستان که ماه گذشته میهمان دفتر منطقه‌ای خبرگزاری فارس بود، پس از گشت و گذار در ايران و بازگشت به کشورش در يادداشتى گفت: افسانه سازى غرب در باره ايران غير واقعى است.
    – الهى صد هزار بار شكر. تنها نگرانى مردم ايران اين بود كه نكنه وزير خارجه سابق! قرقيزستان افسانه سازى غرب را راجع به ايران باور كرده باشه كه اين نگرانى بحمدالله با ميهمانى و گشت و گذار يكماهه ايشان از محل بودجه بيت المال توسط خبرگزارى فارس برطرف شد.

    تابناك: حجت‌الاسلام و المسلمین دكتر غلامرضا مصباحی‌مقدم، عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی: امروز با بانکداری ای روبرو هستیم که ترکیبی از اعمال حرام است و حلال. اما چون تفکیک این دو برای مشتری از یکدیگر ممکن است، حکم آن حلال است مگر در مواردی که عینا حرام را تشخیص دهند!
    -دكتر مصباحى مقدم در حال گرفتن نبض اقتصادِ در حال احتضارِ متصل به سِرُم درآمد نفت:
    حكيم حاذق مث من كه داره، نُخسه حلالم كه براش مى پيچم. زالو هم كه مرتب ميندازيم. اما نمى دونم چرا نبضش هى ضعيفتر ميشه. خودمونيما اگه اين سِرُم نبود تا حالا هفت تا كفن پوسونده بود.

    تابناك: دستگيرى هشت عضو ارشد يك شركت هرمى.
    – حتماً به جرمِ تك خورى.
    .
    تابناك: دست اندركاران كليپ “هپى” که شامل سه دختر و چهار پسر هستند به اتهام «فعالیت غیرمجاز در امور سمعی بصری از طریق مشارکت در ساخت کلیپ مبتذل و انتشار آن از طریق شبکه مجازی یوتیوب» و «برقراری رابطه نامشروع از طریق رقصیدن بصورت مختلط و با پوشش نامناسب» از حیث رابطه نامشروع به تحمل 99 ضربه شلاق تعزیزی و از باب مشارکت در ساخت و توزیع کلیپ به پرداخت شش میلیون ریال جزای نقدی محکوم شده‌اند.
    – بحمدالله اين بار با ريشهء جرم برخورد شد و با شلاق، “هپى” بودن اين مجرمين، كه عامل اصلى ارتكاب جرائم سنگينشان بود، به طور كامل برطرف شده و آنها “ميزربل”، يا دست كم “سّد” خواهند شد و با اين مجازاتِ قاطع و ريشه اى، برگ زرين ديگرى بر افتخارات قوه قضاييه اضافه خواهد شد.

    تابناك: به دليل ناپايدارى منابع آبى، کرمان و تهران پاییز نگران کننده‌ای پیش رو دارند
    – عيبى نداره. هرچهار فصل كه نمى شه آرامش و خوشى باشه. براى تنوع كمى نگرانى هم در زندگى لازمه

    تابناك: ولايتى: به ادامه مذاكرات پايبند هستيم.
    – زنى كه شوهرش دستِ بزن دارد: منم چشمم كور به ادامه زندگى مشتركم پايبند هستم.

     
  24. با سلام به جناب نوریزاد.متاسفانه دیدگاه شما در قبال مسائل یا کاملا سفید است یا کاملا سیاه.آیا بهتر نیست اندکی به مسائل، خاکستری بنگریم.قطعا پیشرفت ایران در مقوله انرژی هسته ای جای خوشحالی دارد.آیا اینگونه صحبت کردن در مورد دستاورد هسته ای توهین به جوانان توانمند و باهوش ایرانی نیست؟خود میدانید که در سیستم حکومتی جمهوری اسلامی اصولا نسل اول از نظر توانائیهای علمی حرفی برای گفتن نداشته و ندارد (یعنی اصلا سواد درستی نداشته اند).پس بار تمام این کارها و پیشرفتهای علمی بر شانه جوانان این کشور بوده و هست.حال اینچنین به سخره گرفتن این پیشرفت توسط شما به خاطر انتقام از حاکمان جمهوری اسلامی آیا دهن کجی به نسل جوان فرهیخته و دانشمند ما نیست؟به هر حال مناسبات جهانی نیز اینگونه نیست که قدرتها لقمه ها را برای یکدیگر تقسیم کنند.و فرصتی ولو اندک برای حریف بگذارند و اصلا لقمه ایران لقمه چرب و گلو گیری است وهر قدرتی میخواهد به تنهائی از موقعیت و امکانات و بازار بزرگ ایران نهایت استفاده را ببرد.نگاهی به رقابت غربیها برای تصاحب بازار ایران بیندازید.شما مطمئن باشید در این کارزار جمهوری اسلامی به عمد به سمت روسها نرفته است بلکه چاره ای جز این نداشته.نمیدانم صحبتهای روحانی را در جمع نمایندگان رسمی رسانه های آمریکا شنیدید یا نه؟روحانی در این نشست به طور واضح و به طنز اعلام نمود که دیگران(روسیه و چین) باید با یک نامه تشکر آمیز از کنگره آمریکا مراتب سپاسگزاری خود را برای در اختیار قرار دادن بازاربزرگ ایران در اثر تحریم به این دو کشور اعلام نمایند.معنای این حرف یعنی از سر ناچاری، ما به دامان روسها و چینیها افتادیم.شاید این سخنان کاملا واضح،گویا و درجهت رد ادعای شما باشد.و انشا الله در تحلیلهایتان تعمق بیشتری بفرمائید چرا که مخاطب شما اغلب نسل جوان هستند.واین نسل آگاه، هوشیارو نکته سنج است.امیدوارم درک مخاطبان خودتان را درسطح شعور نسل اول انقلاب مپندارید.در هر حال آرزوی موفقیت شما را از خداوند خواهانم.

    ——————

    سلام دوست گرامی
    در این مصاحبه من در باره ی دانش هسته، سخن از ” رشد هسته ای” به میان آورده ام. این رشد هسته ای اشاره دارد به این که یک مردم، با هر مراتبی که از علم بهره دارند، به سراغ دانش هسته ای آیا بروند یا نروند؟ پاکستان و هندوستان رفتند. هر دو در فقر غلت می زنند. اسراییل نیز. در این میان هستند کشورهایی مثل ایتالیا. که از دانش هسته ای روی برگرداندند. یا آلمان. یا کشورهای اسکاندیناوی. شما فکر می کنید برای دانشجویان و دانشمندان اسپانیا دری بسته بود آیا که مثل ما حریصانه به سراغ دانش و تأسیسات هسته ای نروند؟ راه برای آنها بسیار گشوده تر بود و هست. مهم اما در آنجا فهمی دست به دست می شد و در اینجا بی خردی هایی. که توش و توان کشور را در اسپانیا خرج بهینه سازی معیشت و اعتبار کشور کرد و در اینجا همه را دود کرد و فرستاد هوا. زیر زمینی بودن تأسیسات هسته ای در ایران و مخفی کاری های شانزده ساله معنی اش این است که حاکمان ایران می دانسته اند به یک بازی خطرناک و خط قرمزی داخل شده اند. اما آنقدر خام بودند که با برگ روسیه به یک بازی کودکانه پای نهادند. در باره ی ناگزیریِ ایران در انتخاب چین و روسیه، کار نابخردی حاکمان ایران را در هم پیچاندید. من می گویم: خود این ناگزیری، ریلی بوده پیش پای کودکان کهنسالی که بر ایران حاکم بوده اند و هستند. وقتی یکی دو مسیر را به روی شما بستند، شما ناگزیر به همان راهی در می افتید که برایتان تدارک دیده اند.
    با احترام

    .

     
    • آقای نوری زاد شما چقدر در مورد انرژی هسته ای اطلاع دارید؟
      دانشجوی دکترا 10 ساله داره دانشگاه درمورد انرژی هسته ای درس می خونه به خودش اجازه نمیده اظهار نظر کنه
      بعد شما که دهه 50 درس خوندی اونم رشته کشاورزی بعدشم که معلوم نیست براچی رفتی فیلمسازی چطور به خودت اجازه میدی بگی انرژی هسته ای فلانه و بهمانه؟؟

       
      • اگر کارشناس اتمی میشناسید بگویید کدام قسمت از اظهارات نوری زاد غلط است. بالاخره کسانی دیگر هم در این مملکت هستند غیر از خامنه ای که این مسایل را میفهمند. شما از بقال سرکوچتان بپرسید بعد از 50 سال تلاش و اینهمه هزینه و این همه از دست دادن امکانات انرزی اتمی به چه درد میخورد. هر چه او گفت مورد قبول است

         
        • من میگم کارشناس حرف بزنه تو میگی برم از بقال بپرسم!؟

           
          • هرگاه کارشناس مستقل و بی طرف یافتید از او سوال کنید.

             
          • اگر از بقال بپرسید میگوید من تخم مرغ را میخرم دانه ای 300 تومان میفروشم دانه ای 400 تومان پس 100 تومان استفاده کردم ولی اگر 1000 تخم مرغ بخرم و همه انها را بشکنم ضرر کرده ام. از پنجاه سال قبل تا بجال میلیارد میلیار خرج شده است و یک کیلوات برق تولید نشده است. و همه امکانات پیشرفت از ما صلب شده است. ما اورانیوم در کشور نداریم ولی افتاب خیلی زیاد داریم و در اسپانیا یک سانترال تولید برق افتابی فقط با تکنولوزی ساده اینه های محدب درست شده است. در کویر لوت افتاب از اسپانیا بیشتر است. قیمت این سانترال یک دهم یک سانترال اتمی است و ظرفیت تولید برق ان نصف یک سانترال اتمی است. نمیدانم شما میدانید بمب اتمی چیست اگر یک بمب در تهران منفجر بشود همه تهران نه تنها ازبین میرود بلکه همه چیز ذوب میشود. بمب اتمی امروز هیچ کاربردی ندارد. اگر یک بمب روی اسرلییل بیافتد هم اسرا ییلی و هم فلسطینی با هم از بین میرود. و تششعات ان به ما هم میرسد و لبنان و سوری و سنی و شیعه از ان سهمی میبرد. اگر یک موشک اتمی از ایران شلیک شود از خاک ایران بیرون نرفته منفجر میشود و بلافاصله ده موشک اتمی به مرکز ده استان ما اصابت میکند. امریکا در جنگ جهانی دوم از زمانی که دستور ساخت بمب صادر شد تا زمان انفجار بمب تنها سه سال طول کشید ما 50 سال است هیچ نتیجه لی بدست نیاورده ایم و هر گز بدست نخواهیم اورد تنها انرزی آتم( به قول شاه) اسباب بازی مسخره است که بدرد غلغلک دادن خودشیفتگی رهبران بیعقل مثل شاه سابق و رهبران فعلی میخورد

             
      • یک آدم معمولی

        جناب نشناس

        به این حرف شما میگن مغلطه. فرض کنید شما میرید دکتر که سرماخوردگیتون رو درمان کنه اما دکتر با تزریق یک آمپول شما رو فلج میکنه. آیا شما به خودتون میگید که چون من سواد پزشکی‌ ندارم باید در مقابل دکتر سکوت کنم. عزیز من ما در مورد روشهای غنی سازی و یا فیزیک شتاب دهنده‌ها صحبت نمی‌کنیم ما در مورد نتیجهٔ اقتصادی فاجعه بار اقتصادی این موضوع صحبت می‌کنیم و این همون مسئلهای است که یک بقال هم میتواند به شما پاسخ بدهد. هرچند باید به شما بگویم که نویسنده این خطوط (اینجانب) سواد آکادمیک در این زمینه را دارم ولی‌ مغلطه ” توسل به دانش” یا name dropping که شما انجام دادید را انجام نمی‌دهم

         
    • دوست عزیز سلام ,
      همه ایرانی ها از پیشرفت و اقتدار ایران خوشحال و راضی میشوند و استفاده از هرگونه انرژی و تلاش برای رسیدن به آن برای ایران هم جایز است , اما اجازه بدهید چند نکته را خدمت شما بگویم :
      اول از همه دقت داشته باشید که این پیشرفتی هسته ای ( و یا مو شکی )که شما از آن یاد میکنید و مایه مباهات شماست مربوط به قرن گذشته و تکنولوژی سال ١٩٥٠ غرب و روسیه (( شوروی ) میباشد و اگر تمام آنرا بدون کمک چین و روسیه و کره شمالی هم میساختیم تازه به ١٩٥٠ امریکا رسیدیم , پس فکر نمیکنم چندان مایه مباهات و افتخار باشد …!
      بعد از سونامی بزرگ ژاپن و فاجعه دای ا یچی فوکوشیما تمام دنیا در استفاده از انرژی هسته ای تجدید نظر کردند و بسیاری از کشورهای پیشرفته هزینه ای را برای تحقیق در مورد انرژی جایگزین در نظر گرفتند و بودجه ای را به این کار اختصاص دادند ,میدانید که ژاپنی ها در کار و دقت و نظم و سازه های پر استحکام و مقاوم زبانزد دنیا هستند اما دست طبیعت نشان داد که یک حادثه اتمی انهم فقط بخاطر بلایای طبیعی میتواند چقدر فاجعه برانگیز باشد.
      حالا دوست من آیا میتوانی جمهوری اسلامی را با ژاپن مقایسه کنی و این تضمین را بدهی که متخصصین و کارگران جمهوری اسلامی به نظم و دقت و وجدان کاری همتایان ژاپنی هستند و میتوانند بدون سهل انگاری امنیت آنجا و در اصل امنیت کشور و جان مردم را تضمین کنند ؟
      جمهوری اسلامی دشمنان بسیاری برای خود ساخته که نمونه آن چندی پیش خرابکاری توسط یکی از کارکنان خارجی نیروگاه بود که اخراج شد و همچنین ایران یکی از کشورهای بلاخیز میباشد , اگر در صورت خرابکاری و یا حادثه ای طبیعی نیروگاه دچار سانحه و تخریب شود آیا جمهوری اسلامی میتواند آنرا مها ر کند و امنیت جانی مردم و کارکنانش را تضمین کند ؟
      دوست عزیز ما از پیشرفت کشور و دستیابی به فناوری های جدید خوشحال میشویم , اما به چه بهائی و با چه هزینه ای ؟
      آیا این هزینه ای که برای ساخت نیروگاه کردیم و ملت را به گدائی و کلیه فروشی و بی داروئی و تورم و فقر کشاند واقعا ارزشش را داشت , که با اخم امریکا و اعمال تحریمها مجبور شد غنی کرده های ٢٠ درصدی را تبدیل به ٥ درصدی کند و پای میز مذاکره نکبت هسته ای بنشیند ؟
      دوست من مطمئن باش که اگر پا ی میز مذاکره نبودند تا بحال امریکا و اسراییل تمام تکنولوژی مایه مباهات شما و بدست آمده با رنج و محنت و پول نفت مردم را دود کرده بودند و به هوا میفرستادند , (که هنوز هم چنین احتمالی وجود دارد )حالا گیریم که پس از آن جمهوری اسلامی دوتا موشک هم به اسراییل میزد و دوتا هواپیمای آمریکائی را هم سرنگون میکرد آیا جنگ جوابگوی این همه هزینه و بدبختی و رنج و کمبود مردم میشود ؟
      اگر نسل دوم و یا سوم و چهارمی که فرمودید هم اینگونه فکر میکنند و بر سر همان دشمنی ابلهانه ایستاده اند هیچ فرقی با همان نسل اولی که ذکر و خیرش را کردید ندارند !
      روشنبین و خردمند و تندرست باشید

       
      • با درود به دوست ارجمند نيك كردار
        ضمن تأييد فرمايش شما اجازه دهيد از زاويه اى ديگر به اين خسارت بزرگ بنگريم .انقلابى رخ داده كه مدعى است براى جهان پيام معنوى تازه اى دارذ .مخاطب پيام معنوى نيز ملت ها هستند .پيام افزار معنا نيز كلمه و رسانه است .اكنون فرض كنيد يك دهم اين هزينه صرف مى شد براى بسيج اعتراض جهانى براى خلع سلاح اتمى سكونتگاه مشترك همه ساكنان كره زمين ..در اين صورت جمهورى اسلامى حتما از جانب بيش تر انديشمندان غرب و نيز ملت هاى جهان پشتيبانى مى شد .اما جمهورى اسلامى خودش بخش مخرب مدرنيته شد .بخشى كه به جاى كلمه با قمه حرف مى زند ؛ چه با مردم خودش ،چه با جهان غرب .نكته احمقانه و به قول نوريزاد كودكانه اين است كه قمه اش نيز از خودش نيست بل از پسمانده هاى غربى است .غرب دو سو دارد :يكى تكنولوژى و يكى علم و فلسفه .از دومى دموكراسى ،حقوق بشر، اخلاق شهروندى و آزادى بيان انديشه بيرون مى آيد و از اولى ابزار توليد و بهداشت و سازندگى و نيز بمب و موشك .جمهورى جسمانى با بخش علم انسانى و دموكراسى و حقوق بشر و كلا انديشه آزاد مى ستيزد.از بخش نخست هم اولويت را به مخرب تر يت قسمتش يعنى بمب اتم مى بخشد .بنابراين اين جمهورى همچون القاعده به هيچ وجه چيزى عليه مدرنيته ندارد بلكه خودش جزيي از مدرنيته است اما صرفا جزء شيطانى و مخربش .در داخل با زور حكومت مى كند ،در خارج هم بالقصد جز زور راهى بلد نيست هرچند زورش نمى رسد .غرب بد است اما به لحاظ علوم انسانى و انديشه نه به لحاظ ابزار شنود و سركوب و كنترل .نوريزاد كاملا درست مى گويد چون درست مى فهمد .درست مى فهمد چون راستى و شرافت و شجاعت دارد .شاد باشيد

         
      • اول آنکه اگر این تاسیسات عقب مانده است پس چرا آمریکا نمی گذارد ما داشته باشیم؟ نفرمایید آمریکا نگران بمب اتمی است. چرا که آمریکا صد برابر بیشتر از مابمب دارن. و هیچ منگلی هم تایید نمیکه که الان استفاده از بمب اتمی جواب میده.

        در مورد تکنولوژی هم به عزیزان کره ای بگید بیان یاد بگیرن چطور میشه زیر کوه تاسیسات ساخت.

        در مورد بهای کار هم خدمتتان عرض کنم. توی این دنیا دو جور میشه کدخدا بود. یا اینکه مثل آمریکا و کشور های اروپایی مردم یه قاره رو با داشتن ذخایر نفت طلا و .. به خاک سیاه بشونی و بری روی سرشون وایسی یا اینکه مثل کشور خودمون وایسی روی پای خودتو نذاری بزنن زیر پاهات.

        در مورد حمله اسرائیل و آمریکا به ایران هم عرض کنم خدمتتون که صدای آمریکا به صراحت چند نوبت اعلام کرد چون ما نمیتونیم تاسیسات اراک رو ((بزنیم)) تو مذاکرات داریم به ایران فشار میاریم که تعطیل بشه که دولت تدبیر و امید هم بدو تحمل کمترین فشاری تعطیلش کردن.

        واینکه اسرائیلیی که سربازاش افتخار می کنن به بچه کشی اگر توان داشت جلوی مردم غزه می ایستاد.

        در آخر هم دوست عزیز من باور کن اختلاف آمریکا و اسرائیل با ما سر عقیدمونه

         
        • آقای عباس ابدی ( عبدی) سلام
          دوست من در مورد اول : اگر این تاسیسات عقب مانده است پس چرا آمریکا نمی گذارد ما داشته باشیم؟
          چون این تاسیسات بسیار خطرناک و دامنه تخریب بسیار وسیعی دارد و اگر مدعی دانش هستید بهتر است روش جدید و کم خطر تری را پیدا کنید ولی شما علنا اظهار کردید که بمب اتمی میخواهید بنابر این پرسش شما بیخود بود و من هم از سر احترام پاسخ دادم .
          در مورد دوم , شرمنده ام و کار دارم لطف کنید خودتان بروید به کره ای ها بگویید و کتکش را هم خودتان بخورید ( ماجرای برد تیم فوتبال مان را یادتان رفت , آنکه یه فوتبال بود ,
          ببین برای تاسیسات اتمی زیر کوهی چکار میکنند ؟)
          و در دنیا دوجور هم میتوان احمق بود یا مثل امریکا و غرب دنیا را بهم بریزی و با جنگ ادعای صلح و مبارزه با تروریست و آزادی , مردم خودت را سیر ولی خر بکنی , و یا مثل جمهوری اسلامی با ادعاهای گنده و قلدری های بیجا مردم خودت را بدبخت و فقیر بکنی و آخر هم با خفت پای میز مذاکره بنشینی …
          در مورد بقیه هم گذشت زمان حقیقت را نشان میدهد اما …
          دوست من تو عقیده ات را گفتی پس اجازه بده من هم عقیده خودم را بگویم :
          به عقیده من امریکا به یک گاو بزرگ با شاخ های بسیار بلند و تیز و با پستانی بسیار پر و شیرده ای میماند و شبیه است و کشورهائی مثل ژاپن و کره جنوبی و عربستان و قطر و اروپا به پستان او چسبیدند و میدوشند و میخورند و میبرند ولی متاسفانه شما بخاطر هیچ شاخ های او را چسبیدید و با او گلاویز شدید …امیدوارم نخواهید که برای یک گاو از غیرت اسلامی و مبارزه با ستم و گرفتن حق مظلوم و از این سخنان درپیتی و پامنبری بکنید تا رام شما شود !!

           
  25. درود ی از عمق دل بر جناب نوریزاد, کاربران ارجمند این سایت و سایر هم میهنان عزیزتر از جان

    جناب نوریزاد ارجمند

    البته همین جا در امریکا موقعی که مجلس سنا دوره دوم تحریم های علیه ایران را در جلسه علنی خود مورد بررسی قرار میداد این موضوع فتوای رهبرایران مبنی برحرام بودن سلاح های کشتاردسته جمعی مطرح شد و یکی از سناتورها در پشت تریبون قاطعانه این فتوارا با ذکر دلایل زیر بی ارزش اعلام کرد

    ۱- درسال ۲۰۰۳ محمد خاتمی رئیس جمهور وقت ایران گزارشی ازطریق سفارت سوئیس در تهران به واشنگتون ارسال داشته بود و درآن گزارش متذکر شده بود که اقدامات مخفیانه اتمی حکومت ایران مشروح در کامپیوتری که عمال مجاهیدین خلق به دست آژانس بین المللی اتمی رسانده بودند منتفی شده و ایران قصد ادامه آنرا در سر ندارد و نخواهد داشت بنا بر اقرار خود مسؤلان کشور چطورسلاح های کشتار جمعی قبل ازسال ۲۰۰۳ حرام نبوده اند و الان که آقایان خود را در تنگنا احساس میکنند نگهان حرام میشود؟

    ۲-طبق تحقیقی که من کرده ام و بر طبق دکترین فقه مذهب شیعه اثنی عشری آقای خامنه ای فاقد درجه اجتهاد هستند وحق صدورهیچ گونه فتوائی را ندارند البته پیروان ایشان وی را مجتهد میدانند ولی آخوندهائی که ۵ سال بعد از انتصاب وی به رهبری به ایشان درجه اجتهاد صادر کردند اکثریت آنان خود فاقد صلاحیت چنین اقدامی بودند در نتیجه این فتوا هیچ گونه ارزش دینی و یا کشوری ندارد

    (کلمات بالا شرح به مضمون نیستند)

     
    • فرض محال که محال نیست. اومدیم فردا یه آخوند رهبر دیگه آمد و فتوا داد بمب اتمی حلال. طرفهای مذاکره هیچی نباشه توی این سی و اندی سال کمی درسشون رو یاد گرفتن.

       
  26. فرزند ایران

    محمد گرامی

    پس از انتشار چند استفتاء انصاف نیوز از چندین فقیه در قم درباره ی سرعت اینترنت، آیت الله محمدرضا نکونام از اساتید برجسته حوزه علمیه قم در جمع تعدادی از دانشجویان تهران در این باره سخنان صریح و متفاوتی را مطرح کرده است. آش آنقدر شور شده که به خان هم رسیده است.

    این لینک خبر
    http://ensafnews.com/index.aspx/n/8949

    این هم متن خبر:

    انتقادهای صریح استاد حوزه قم از نگاه منفی به اینترنت

    به گزارش اختصاصی انصاف نیوز، متن چکیده ی سخنان آیت الله نکونام، استاد سطح خارج حوزه ی علمیه ی قم که در پاسخ به پرسش های این دانشجویان مطرح شده در پی می آید:

    امروز حرف اول و آخر قدرت است و قدرت دو زیر ساخت دارد؛ یکی “علم” و دیگری “معرفت”. “علم” صفت شناسی است و”معرفت” باطن شناسی. در ادبیات می گفتیم “ظننت انه سارق”. سارق صفت است و فعل هم اینجا ناقصه است اما معرفت باطن را نشان می دهد و لذا فعل آن هم تام است. می گویید “عرفت الله” و “عرفته” یعنی ذات او را. این ظرف معرفت در واقع به انبیاء و اولیاء و وحی می خورد. همه ی انبیاء صاحب معرفت بودند نه صاحب علم. آنها “ملا مکتبی” نبودند و اگر مدرسه هم می رفتند یک امر ظاهری بوده است مثل وضو گرفتن امام حسن و امام حسین علیهما السلام و الا کسی که وقتی به دنیا می آید نماز می خواند می تواند وضو را هم بگیرد. پس اهل علم نوابغ می شوند و اهل معرفت اهل وحی و کرامتند. معرفت برای انبیا و اولیاست ولی علم یک چیز عادی است. این دو همیشه در تعارض هم بوده اند. ما می بینیم که خود پیامبران قدرتمند بوده اند و هیچ پیامبری نیست که شکست بخورد، “ما من نبی الا و له امه” هیچ پیامبری نیست که امت نداشته باشد اما تابعین آنها ممکن است شکست خورده باشند چون اینها بعد از پیامبران ممکن است ضعیف شده باشند، مثل اسلام خودمان. امام حسین علیه السلام را سر بریدند و به ائمه خون دل دادند لذا ائمه ساختار حکومت را رها کرده و گفتند ما کار فرهنگی علمی می کنیم. ائمه بعد از امام حسین کار علمی فرهنگی کردند که ما الان زنده به آن هستیم. از قیام امام حسین (علیه السلام) یک صدایی می آید که ما هیچ خبر از آن نداریم، نتوانستیم یک دانشگاه برای کربلا بزنیم، نتوانستیم یک دانشگاه برای امام حسین (علیه السلام) بزنیم، چون علم آن را نداشتیم و حالا شما در علم و معرفت هیچی ندارید.

    اکثر مکاسب محرمه، محلل شده است
    …………………
    ضمن تشکر از دوست خوبمان فرزند ایران، بقیه ی مطلب را از سایت مذکور مطالعه فرمایید!

     
    • وای به حال ما که یه آخوندی با یه همچین جفنگیاتی باید از اینترنت دفاع بکنه. مگه مملکت ما تحصیل کرده علوم ارتباطات، کامپیوتر، اقتصاد، بازرگانی، و…….. نداره؟ لعنت به نسل انقلاب!

       
  27. با سلام

    بعد از مدتها فرصت شد به اين سايت سر بزنم متأسفانه دوستان به جاى پرداختن به مشكلات اجتماعى اقتصادى

    مردم مشغول بحث و مجادله با يكديگر هستند

    امروز مطلبى ديدم از يكى دوستان در مورد سوره هاى قرآن مجيد بحث مى كرد

    يكى ديگر در مورد سن عايشه هنگام ازدواج با ساير دوستان بحث مى كرد

    و از اين قبيل بحثهاى بي فايده كه سرانجامى جز اتلاف وقت ندارد

    واقعا متآسفم

    —————–

    سلام عبدالله گرامی
    ضمن خوشامد گویی به شما
    خب خود شما یک بحث با فایده که سرانجام نیکی نیز داشته باشد پیشنهاد بفرمایید و خودتان هم پیشقدم شوید. اینجوری بهتر نیست؟
    سپاس

     
  28. شرایط فرهنگی حاکم بر جامعه ایران ( دورویی، دروغ، چاپلوسی، …… ) آنقدر بد شده که انسان از انسان بودن خودش شرمش میگیرد. جامعه از نظر اخلاقی دچار سقوط آزاد شده. مبگوبند انسان هرچقدر هم سقوط کند جایی حداقل در آن پایینها توی دستان خدا مبافتد! انگار که خدا هم از ما شاکی است. دستش را پس کشیده و دارد سقوط ما را تماشا میکند!! که البته حق هم دارد. ببینید که ما مسلمانان به نام او دست به جنایاتی در دنیا میزنبم؟!

     
  29. ريشه ها ١٩٢ ( قسمت ١٩١ ذيل پست قبلى )
    همان عنوان هاى كلى ( فرهنگ/ فرهنگ دينى / عرفان )
    زمين و آسمان حافظ
    ٣- در ديوان حافظ اين امكان وجود دارد كه هرزكس از ظن خود حافظ را با خود همكيش كند ؛ هم ملحد و هم مؤمن ،هم زرتشتى و هم مسيحى و هم مسلمان ،هم ماركسيست دو آتشه و هم ليبرال و سكولار و روا دار ، سحر رندانه حافظ به تجربه توانسته است در درازاى زمان عامى و عالم و كثرتى از انسان ها با نگرش هاى گونه گون و حتى ضد و نقيض را به گرد خود فراهم آورد .اين ويژگى همه آثار هنرى بزرگ است كه زمانه ها و مرزها را درمى نوردند و شمع انجمن جمله جهان مى گردند .كار هنرى بزرگ ميليون ها انسان را در عين تفاوت ها به گرد يك مركز گرد مى آورد .هنرمند براى وصل كردن مى آيد نه براى فصل كردن .اما اين وصل كردن دقيقا برخلاف وحدت فاشيستى هرگز صداى واحدى را از حلقوم ميليون ها بشر هويت زدوده بر نمى آورد . صداى واحدى از اين دست نيازمند از خودبيگانگى ،خود باختگى و غرقه شدن در شور و سودايي واحد است كه ميليون ها بار تكثير مى شود .اگر شما با يك تك انسان خودباخته گفتگو كنيد ،اين اميد هست كه بتوانيد شور نابخردانه او را منقاد عقلانيت كنيد ،اما واى از آن روز كه چنين شورى در اطراف معبدى ميليون ها و هزاران بار تكثير شود .يك ميليون سودازده مولد چيزى است بيش از مجموعه سودازدگان .چه چيزى ؟يك ار كستر جنجالى ناهنجار كه به هيچ تك نواى خردمندانه اى مجال شنيده شدن نمى دهد و چنانكه در اكثر انقلاب ها تجربه شده است صداى خرد را در جنون جمعى گم و گور مى كند .ديكتاتور هاى تمامت خواه حاضر به يراق ايستاده اند تا رهبرى اين اركستر را در انحصار گيرند .نمود هاى عينى اين فرايند فوران نفرت انباشته را در بخش انقلاب بررسى كرديم .وحدت خردباختگان خشونت هاى خونبار مى زايد ،چرا كه آبشخور آن نفرت و ستيزه و نفى محض است نه عشق و همگرايي تفاوت ها .اين دومى كارى است كه كارهاى بزرگ هنرى كرده اند .سمفونى نهم بتهوون به ويژه موومان چهار كه ترانه شادى شيلر را همراه با صداى انسانى وارد سمفونى مى كند ،تفاوت هاى فرهنگى را درنورديده است بى آنكه آنها را از بين بردارد .همچنين اند بسيارى از آثار هنر هاى تجسمى و مكتوب و موسيقايي .ديوان حافظ پيش از هر چيز يك شاهكار هنرى است . كسى كه قدم به جهان حافظ مى نهد ، از بار تنش و خشونت لختى سبكبار مى گردد .گويي به بوستانى درآمده است كه واژه هاى سخته و پخته و خوش تر كيب همچون خنك نسيمًى آرامبخش لختى روانش را از خشونت. و ترس جهان واقعى سبكبار مى سازد . اينجا محضر حضور كسى است كه نه قاضى است و نه مدرس و نه محتسب ،نه فقيه ،پس مى گويد : مرا چه كار كه منع شرابخواره كنم .شوربختانه در اين جهان سفله پرور نا انسانى كه ما در آن نفس مى كشيم ،ارزش ها چنان با سنجه پول و زور سنجيده مى شوند كه ديگر دوستى كه از سر همدردى و بى هيچ چشمداشتى كلامى همدردانه در گوشمان نجوا كند نايافتنى يا بسي كمياب گشته است مگر در رؤيا .هركس به تنهايي زنجيرى درد هاى خويشتن است و گرچه اين درد ها كمابيش شبيه همند ،هيچكس فرصت نمى كند تا به حال ديگرى توجه كند تا از اين توجه همدردانه به همبستگى فعال برسد .در جهان حافظ جاودانه اين احساس دست مى دهد كه اينجا دوستى هست كه مى تواند به درد دل ها با طيب خاطر گوش كند ؛بى هيچ ملامتى ،بى هيچ عتابى ،بى هيچ امر و نهى و نهيبى ،بى هيچ تحكم و تهديد و تكفيرى .پيداست كه چنين دوست درد نيوشى گنجى است كه با كوهى از طلا بدست نمى آيد .جهان حافظ مى نمايد كه خانه چنين دوستى باشد هر چند در عالم خيال
    ديشب به سيل اشك ره خواب مى زدم
    نقشى به ياد خط تو بر آب مى زدم
    ابروى يار در نظر و خرقه سوخته
    جامى به ياد گوشه محراب مى زدم
    هر مرغ فكر كز سر شاخ طرب بجست
    بازش ز طره تو به مضراب مى زدم
    روى نگار در نظرم جلوه مى نمود
    وز دور بوسه بر رخ مهتاب مى زدم
    نقش خيال روى تو تا وقت صبحدم
    بر كارگاه ديده بى خواب مى زدم
    ساقى به صوت اين غزلم كاسه مى گرفت
    مى خواندم اين سرود و مى ناب مى زدم
    خوش بود وقت حافظ و فال مراد و كام
    بر نام عمر و دولت احباب مى زدم
    گويي خيال آن گاه كه به غايت زيبايي و سرشارى برسد ،واقعى مى گردد ؛واقعى تر از آن دنياى زشت و پر خشونت و زندان گونه بيرون . و مگر موسيقى كه جزئي از نياز واقعى و چشم ناپوشيدنى هر انسان طبيعى اى است ،خودش واقعيت است .ديوان حافظ نيز همچون يك اثر موسيقايي پيش از هر چيز كارى هنرى است در جهانى كه در آن پنهانى بايد رقصيد و در آن رباب وچنگ و عود را خوار مى دارند و محتسبان دزد و دغلباز در كوچه ها مى چرخند تا مبادا از جايي صداى شادى برخيزد از اين ديدگاه مخاطب محور كه بنگريم گويي يك تنه نياز مردمى را بر دوش گرفته است كه تنها در شعر مى توانند زيبايي را ستايش كنند

     
    • ويرايش همراه با پوزش
      ١-در خط يكم :به جاى هرزكس بايد هركس بيايد
      ٢-در خط يك مانده به آخر قبل از واژه گويي بايد حافظ بيايد .به اين صورت :حافظ گويي
      با پوزشى دگربار

       
  30. ده سؤال و یک نتیجه

    http://eb1384.wordpress.com/2014/09/29/

    نیروهای ترقیخواه بشریت در خلال قرون و اعصار متمادی با استناد بر اسناد و مدارک، شواهد و دلایل، منطق و استدلال علمی همواره به توضیح واقعیات پرداخته، برای روشن کردن حقایق تلاش کرده اند؛ بمبارزه با جعل و دروغ، خدعه و نیرنگ، دسیسه و توطئه برخاسته، به نبردهای پیگیر خود با زورگویی و قلدری دولتهای طبقات حاکم- طبقات استثمارگر ادامه داده اند، اما تاکنون نتیجه مطلوب حاصل نشده است.

    با این حساب، کاربست روشها و رویکردهای دیگری ضروری بنظر می رسد. مثلا، تصور محالات بمثابه واقعیات و تجزیه و تحلیل واقعیات با استناد به همان محالات، شاید بتواند در جستجوی حقایق و روشن کردن جوانب تاریک قضایا مؤثر واقع شود.

    بعنوان مثال، فرض کنیم، که نه تروریستهای داعش (خلافت اسلامی عراق و شام) نه القاعده و جبهةالنصره، نه گلادیو و طالبان و جندالله، نه بوکوحرام و الشباب، و بطور کلی، هیچیک از دستجات و گروههای تروریستی نظیر اینها در هر جای جهان، زائیده و محصول سیاستهای دولتهای فاشیستی غرب و سازمانها جاسوسی- تروریستی آنها نیستند. بسخن دیگر، فرض کنیم که هیچیک از گروهها و دستجات تروریستی ارتش مهاجم امپریالیستهای آمریکا و اروپا نیستند…

    همچنین، بفرض محال بپذیریم که دولتهای غربی بزعامت امپریالیسم آمریکا و دست نشاندگان منطقه ای و محلی آنها واقعا هم از خطر گسترش تروریسم در جهان بیم دارند و بار دیگر در پاریس (۲۴ شهریور برابر با ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۴) اجتماع نموده و یک گله ائتلافی دیگر مشابه گله «دوستان سوریه» بسردمداری دولت فوق ارتجاعی آمریکا برای «جنگ علیه داعش» تشکیل دادند.

    بسیار خوب! با طرح این دو فرض محال، طبیعتا یکسری سؤالات به ذهن خطور می کند. صرفنظر از تقدم یا تأخر سؤالات، پرسیدن لازم است:

    ۱ــ چرا خطر تروریسم را همواره امپریالیستهای آمریکا و اتحادیه اروپا احساس می کنند؟

    ۲ــ امپریالیسم آمریکا با بودجه نظامی تقریبا برابر با بودجه نظامی همه کشورهای جهان و با داشتن قریب ۹۰۰ پایگاه نظامی- تروریستی در بیش از ۱۵۰ کشور، چه هراسی از ترورسم و چه نیازی به تشکیل گله ائتلاف ضد تروریستی دارد و چرا نمی تواند امنیت خودش را تأمین نماید؟

    ۳ــ امپریالیستهای غرب بفرماندهی امپراتوری فاشیستی- تروریستی آمریکا که از ۱۳ سال پیش به بهانه جنگ با تروریسم کشور بیدفاع افغانستان را اشغال نموده، در خلال تمام این مدت به ویران کردن این کشور و کشتار مردم ستمدیده آن مشغول هستند، چرا نتوانستند و یا نخواستند جلو گسترش تروریسم را بگیرند؟

    ۴ــ چرا تروریسم «اسلامی» تا سال ۲۰۰۳ در عراق و تا سال ۲۰۱۱ در لیبی و سوریه فعال نبود و تنها بعد از جنگهای استعماری غرب علیه منطقه پدید آمد؟

    ۵ــ امپریالیستهای غرب در جنگ با تروریسم طالبان و القاعده در افغانستان تا کنون چه غلطی کرده اند که اکنون اصرار دارند به جنگ داعش در عراق و سوریه بروند؟

    ۶ــ نتیجه صدور نظامی دمکراسی آمریکایی- ناتویی به سومالی، یوگسلاوی، افغانستان، عراق، لیبی و سایر کشورهای آشوبزده چیست؟

    ۷ــ چه تضمینی وجود دارد که جنگ گله دولتهای غربی و دست نشاندگان محلی و منطقه ای آنها مانند رژیم صهیونیستی- اسلامی ترکیه، شیخ نشینهای عربستان سعودی، قطر، اردن و غیره با تروریسم، موجب بالکانیزه شدن و یا از هم پاشیدن یکسری دیگر از کشورها و دچار شدن آنها به سرنوشت شوم سومالی، عراق، لیبی، سودان و سایره نشود؟

    ۸ــ چرا اغلب سران گروهها و دستجات تروریستی، مثلا عبدالکریم بلحاج رئیس «انقلاببون» لیبی، ابوبکر البغدادی، «خلیفه دولت اسلامی عراق و شام»، «زندانیان» سابق آمریکا هستند؟

    ۹ــ چرا همه این قبیل ائتلافها را همواره رژیم امپراتوری جعلی آمریکا سردمداری می کند؟

    ۱۰ــ بالاتر و مهمتر از همه، نقش و جایگاه باشگاه مخوف بیلدربرگ در روند حوادث جهانی چیست؟

    نتیجه اینکه، صرفنظر از پاسخ منفی یا مثبت هر کس به این پرسش ها، معلوم می شود، که پافشاری امپراتوری آمریکا و گله دولتهای تابع آن برای تشکیل گله «ائتلاف علیه داعش»، و همچنین، تمامی تلاشهای دولتهای غربی بسرکردگی آمریکا برای شروع حملات نظامی، بویژه، هوایی به «مواضع داعش»، چیزی جز توطئه و دسیسه اتاقهای فکر صهیونیستی- فراماسونری برای توجیه یورش فاشیستهای غرب به کشور سوریه و در هم شکستن محور مقاومت در خاورمیانه نیست و همچنین، معلوم می شود که تمامی گروهکها و دستجات تروریستی چیزی جز تخمه- ترکه ها یا ارتشهای نیابتی وابسته به رژیمهای غربی بسردمداری امپراتوری آمریکا و ساختارهای جاسوسی- تروریستی آنها نیستند. همه این تروریستها برای تأمین منافع نامشروع و سارقانه غرب، برای حفظ و تداوم حضور و حکمرانی «آقایان جهان» در مناطق ثروتمند و حاصلخیز جهان، بویژه در منطقه خاورمیانه آدم می کشند، سر می برند، مرتکب جنایات محیرالعقول و بی سابقه علیه بشریت می شوند.

    واضح است که قصد دولتهای غربی از ایجاد گروهها و دستجات تروریستی، تأمین مالی، آموزش عملیات تروریستی و تسلیح و تجهیز آنها، متشنج کردن اوضاع کشورهای منطقه، ایجاد فضای آشوب و هرج و مرج بمنظور برهم زدن مرزهای موجود و ایجاد «کشورکهای» جدید، و همچنین، برای ایجاد «خاورمیانه بزرگ» و تأمین امنیت اسرائیل بمثابه بزرگترین پایگاه نظامی غرب در منطقه خاورمیانه و مرکز هدایت و مدیریت دولتهای غربی و مقر فرماندهی کل جنگهای آن است که با اشاعه رعب و وحشت در میان مردم، قصد دارند با خالی از سکنه ساختن بخشهای وسیعی از مناطق ثروتمند جهان، سرزمینهای بی صاحب ایجاد نمایند. کما اینکه، صغیر و کبیر معترفند که امروزه دیگر نه تنها سومالی، عراق و لیبی، حتی سوریه هم جایی برای زندگی نیست.

    این، کل واقعیت اصرار آمریکاست برای تشکیل ائتلاف گله دولتهای استعمارگر و جنگ افروز غرب و نوچه های محلی و منطقه ای آنها «علیه داعش»، که با هدف اجرای یکی دیگر از پروژه های بشدت ضد انسانی امپراتوری آمریکا در شرایط بحران دامنه دار نظام پوسیده سرمایه داری و شکست کامل پروژه جهان تک قطبی صورت واقعی بخود می گیرد.

     
  31. ابراهیم حسن زاده

    یکبار رهبری گول احمدی نژاد را خورد و هزینه سنگینی متحمل شد. حالا هم گول حرفهای مصباح یزدی را خورده است و بزودی هزینه سنگین تری می پردازد. مصباح یزدی کسی است که تا سال حدود 78 ولایت فقیه را قبول ندشت. وقتی رهبری او را مطهری زمان خطاب کرد؛ به ولایت فقیه اعتقاد پیدا کرد.

     
  32. من کمونیست عاشقانه شما را می پرستم و بر شخص شما افتخار میکنم و سغی خواهم کرد که راهکار شما را سرمشق خود قرار دهم در مقابلت سر تعظیم فرود می آورم و بردستانت بوسه می زنم سلام گرم مرا به فردفرد نوریزادها برسانید

     
  33. اه از نهاد آدم بلند میشه وقتی این همه خسارت رو میبینه و میفهمه .آفرین به ابرمرد تاریخ ایران نوری زاد . واقعا در این سطح اطلاع رسانی و بی پرده گویی از یک فرد همه چی برده که غم سیلاب نداره برمیاد . واقعا تنها جذابیتی که تو زندگی برام مونده سخنان بی پرده شماست نوری زاد قهرمان.

     
  34. سلام آقای نوری زاد. این لینک مصاحبه آقای بنی صدر در رابطه با حقایق جنگ است ؛اگر صلاح می دونید لطفن منتشر کنید. با سپاس
    http://enghelabe-eslami.com/component/content/article/10-banisadr/mosahebe/11012-60.html?Itemid=0

     
  35. آقای نوری زاد، چه هوشمندانه و به جا به نقش روس ها اشاره کردید. جالب است که این کشور تا به حال هیچیک از چهار قطعنامه شورای امنیت علیه ما را وتو نکرده اما مسئولان ما خود در توجیه این موضع مزورانه پیشقدم شده و می گویند که آنها پیش نویس قطعنامه های تند شورای امنیت علیه ما را “رقیق” کرده اند! جالب تر اینجاست که هر آنچه از تحریم ها که روس ها مثلا “رقیق” کردند را، و بدترش را، اروپا و امریکا در خارج از شورای امنیت علیه ما وضع کردند. حقیقت اینست که ما در جهان تنهاییم، و اینست که دست به دامان روسیه ای شده ایم که در تحویل موشک ها و نیروگاه اتمی و پروژه های دیگر تعلل می کند و سکوت می کنیم. چرا علیرغم این کارشکنی ها، از هیات های چند ده نفره روسی باز هم پذیرایی و تفاهمنامه پشت تفاهمنامه امضا می کنیم؟ مگر ما بدهکار آنها هستیم؟ چرا جناب روحانی در روسیه گفته اهمیت روسیه در در روابط استراتژیک و منطقه ای ایران افزایش یافته؟ ما چه نفعی دیدیم از این روس ها، که از غرب ندیدیم، یا چه شری از غرب دیده ایم که از روس ها ندیده ایم؟ چرا ما همیشه محکوم به انتخاب بین بدتر و بدتر تر هستیم؟

     
    • تا زمانى كه مردم در انتخاباتِ مفتضح و مهندسى شده شركت كنند و به افراد از پيش تعيين شده، مشروعيت ببخشند يا به خيال خود بين بد و بدتر انتخاب كنند، از فرداى آن انتخابات هم بايد بين بدتر و بدتر تر انتخاب كنند.

       
  36. سلام آقای نوریزاد

    تندرست و شاد باشید. ممکن هست سوال من یا خیلی از دوستداران شما را جواب بدهید؟ اگر ارتباط شما بدلایلی با ما دوستداران قطع شود ء ما باید چه کنیم ؟ وظیفه ما چیست ؟ من نمیدونم اونوقت چگونه احوال مردمی که در حاشیه گامهای اعتراضی شما ء نقش یک مادر فرزند جو یا دادستان و قاضی و یا نیروهای امنیتی و دگر افرادی که بخت لحظه هایشان با حضور شما همزمان شده را احساس کنم و بدانم ؟
    به فکر من شما همان گردش و تابش عشق هستید که اماکن حضورتان را که از سرخوردگی ها و نا امیدیها و ظلم که به قوه فعالی تبدیل شده را تحت تاثیر سرشاری میبخشید. سرافراز باد عشق نفیس و پاک شما
    در ضمن با گفته های شما موافق هستم. و مشکوک بودن دستهای پنهان در برآورد نیاز مالی هنگفت روس ها در ادامه جریان پوشالی انرژی اتمی را قویأ تایید میکنم

     
  37. جناب آقای محمد نوریزاد:
    با درود بسیار بر شما. بغیر از تقیّه٫ دروغ مصلحت آمیز٫ دغلکاری و خدعه که در فتوای هسته ایِ منسوب به رهبر٫ از آن صحبت بمیان میآید٫به نظر میرسد که اساسأ تا کنون فتویٰ در معاهدات بین الملل نقشی نداشته و هیچگونه ضمانت اجرايي نیز نمیتواند داشته باشد.
    گویا هیچ مرجعی در تشیع نمیتواند فتوای مرجع دیگری را پاطل اعلام کند٫ ولی میتواند فتوایی مغایر با آن را با استناد بر احادیث و آیات صادر کند که بدون ذکر ادلّه و برهان در رسالات گوناگون و در طی سالیان متمادی٫ دارندگان فروشگاه بزرگ دین صادر و چه خونها که نریخته اند.
    ۱-با عنایت بدین موضوع٫ به احتمال بسیار زیاد و قریب به یقین٫ رهبربعدی(اگر نهضت ادامه داشته باشد) برای خالی نبودن عریضه هم که شده فتوایی دو پهلو ویا مغایر میدهد.
    ۲-مفتی میتواند حکم خودرا باطل ویا تعدیل نماید. چنانکه در زمان ناصر الدین شاه قاجار شخصِ میرزای شیرازی تحریمِ تنباکو را که خود اعلام کرذه بود٫ لغو کرد.
    قبول چنین فتوایی برای حتیٰ شیعیان٫ بسیار عوامانه بنظر میرسد٫ تا چه رسد به دیبلماتهای کار کشته ای که همه روزه صدای مرگ بر آمریکا و انگلیس و اسراییل و…را از تریبونهای رسمیِ نظام حاکم بر ایران میشنوند.
    برای تشکر و قدردانی از شهامت و پایمردیهایتان٫ واژه ای در شأنِ قامتِ سروتان ندارم. باقی بقای شما باد.

     
  38. باسلام به دوستان درخصوص پرسش اول مجري راديو از آقاي نوري زاد نكته اي به نظرم رسيد ولازم دانستم آنرا با دوستان در ميان بگذارم ايشان مي گويند كه دور هفتم مذاكرات بدون نتيجه به پايان رسيد بنده عرض مي كنم كه اين مذاكرات در همان دور اول وتوافقنامه اوليه به نتيجه دلخواه طرفين رسيده است بيچاره ملت ايران فكر مي كنند كه آغاز وادامه مذاكره متضمن حقوق آنان است در حالي كه هدف غرب از مذاكره جلوگيري از دست يابي داعشيان ايران به سلاح هسته اي و وهدف رييس مذاكره كنندگان ايراني يعني خامنه اي دفع خطر احتمالي قيام واعتراضات مردمي بود چون اگر به خاطر داشته باشيد در آنزمان كاسه صبر ملت لبريز شده حتي تحركاتي در گوشه وكنار كشور در حال وقوع بود در نتيجه هر دو طرف در توافق اوليه به اهداف حداقلي خود رسيدند وديگر لزومي براي دادن امتياز بيشتر به همديگر نمي ببينند .ادامه مذاكرات نيز يك شو تلويزيوني بين المللي وخريد زمان براي غرب وبدبختي وفلاكت وعقب ماندگي براي ايران بيشتر نيست شاهد قضيه هم اين كه اين مذاكرات كار ديروز وامروز نيست واز زمان خاتمي شروع شده است .

     
  39. بی‌کنش گرامی، درود بر شما
    ممنون از نوشته‌های پربار و خواندنی شما.
    من نوشته شما را درباره شاهنامه ذخیره کردم و نظر خود را در فرستاده‌های آینده استاد نوری‌زاد، خواهم فرستاد. این چند روز درگیری دارم و در چند روز دیگر به این مطلب بازمیگردم. چیز بسیاری برای گفتن ندارم و همه چیز را شما گفته‌اید. بیشتر نقدی بر یادداشت شما خواهم داشت و دیدگاه خود را درباره نوشته شما بیان میکنم.

    سربلند و پیروز باشید

     
  40. رهبر كفته من بتاريخ باسخكو نيستم به خدا باسخكو هستم

     
  41. سلام نوری زاد عزیز.این اولین کامنت من برای شماست چقدر زیبا چقدر زیبا وچقدر زیبا شما پرده های نفاق این قوم ظالم وبر گرده ی این ملت مظلوم سوارشده رامی در ید.خداشاهد است بهترین لحظات عمرم بودن و زندگی بانظرات /گفته ها /عکس ها ونوشته های شماست دوست ندارم برای یک لحظه ازشما دور باشم.انگار شما در من ودر روح من ودر فکر من خانه کرده اید.شمارا به خاطر این همه شهامت/ جسارت/ فهم عمیق و……عمیقا می ستایم.تنها روشنگرمخلص وبی ادعا درتمام خاک ایران هستی.تنها آرزوی من سلامتی سلامتی سلامتی واستقامت در راهی است که می پیمائید.تورا به خدای هستی مواظب خودتون باشید وبه راهتون ادامه دهیدکه وجودتان را تا دورهای دور نیازمندیم.موفق باشی

     
  42. آقای نوریزاد شما به گونه‌ای شگفت انگیز شریف هستید. شرافت شما به انسان امید می‌بخشد

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

98 queries in 2586 seconds.