سر تیتر خبرها
بوی پیراهنِ یوسف – روز یکصد و سیزدهم

بوی پیراهنِ یوسف – روز یکصد و سیزدهم

یک: نشستی با اعضاء لگام داشتیم عصر جمعه. جلسه که تمام شد، خانم نسرین ستوده پیش آمد و به من گفت: مبادا فکر کنید این کاری که می کنید، این سپید پوشی و قدم زدن ها و نوشتن ها، بی تأثیر است و بی فایده؟ نگران جماعتی که به شما انگ می زنند و سخنان ناجور می گویند نیز نباشید. نخستین تأثیر کار شما در خود من این است که: اگر پروانه ی وکالتم را باطل کنند، همانجا پشت درِ دادگاه می نشینم روی زمین و تحصن می کنم و همین شیوه ی اعتراضیِ شما را در پیش می گیرم. آنچه در چهره ی این بانو دیدم، یک عزم حتمی بود. بدا که دستگاه قضایی پاهایش را در یک کفش کرده برای باطل کردنِ پروانه ی وکالتِ این بانوی پاک نهاد.

دو: بانویی قامت بلند و وزین و مؤدب، که مانتویی کمرنگ به تن داشت، آمد و مشتاقانه سلام گفت. اعتراضِ سربازِ دمِ در، وی را به دورتر بُرد. با او رفتم تا سخنش را بشنوم. پسر جوانش یک دوسالی در اوین زندانی بوده بخاطرِ جریانات سال 88. خب جوانی هم که زندانی شده لابد باید دورِ تحصیل و دانشگاه را خط بکشد. دانشگاه بی دانشگاه. این بانو آمده بود برای لغو ممنوع الخروجیِ پسرش. تا بتواند به خارج برود و تحصیل کند و فردا روزی مثل خانم مریم میرزاخانی از دانشگاه استانفورد آمریکا به مجامع علمیِ جهان راه یابد و به اسم یک شهروند آمریکایی برای آمریکا افتخار بیافریند. سهم ایران در این میان؟ تنها یک اسم. چه؟ محل تولد.

می گویم: مگر افتخاری که خانم میرزاخانی کسب کرد، برای آخوندهای حاکمیت دوزار ارزش دارد؟ هرگز. من به این نتیجه رسیده ام که وطن برای آخوندهای حاکمیت پشیزی ارزش ندارد. آنچه که در پیشانیِ مطامع آنان قرار دارد اسلام است. منتها اسلامی که هم جای پای آنان را در قدرت استحکام بخشد و هم جیب شان را پُر کند. پس نقشِ وطن در این میان چه می شود؟ یک سرزمینِ به غنیمت گرفته شده که باید رمقش را مکید و از دار و ندارش کام گرفت.

حالا در این میان بصورتِ قطره چکانی یک چیزهایی هم به دهانِ مردم می چکانند تا زنده بمانند و برای همان استحکامِ معهود شعار بدهند و به وقتِ ضرورت پای صندوق های رأی حاضر شوند و صورتِ ظاهر را بیارایند. باطنش؟ خودشان بلدند چه بکنند که از صندوق ها مدام اسم خودشان بدر آید. شما فکر می کنید چرا و برای چه جنازه ی جناب مهدوی کنی را به ضربِ تپشِ دستگاه ها آراسته اند که هر از گاه پلکی بزند و عطسه ای بفرماید؟ می گویم: به پیر به پیغمبر ما بخیل نیستیم. ایکاش کسی پیدا می شد نه به جنازه، بل به زنده بودنِ جوانِ این مادر بها می داد و راهی می گشود.

سه: کارگران افغانِ شهرداری، در باغچه ی بیرونیِ زندان گلکاری می کردند. با چه هیجانی البته. این کارگران که رسماً کارهای سخت و توانفرسا را بلوکه ی خود کرده اند، سالانه میلیاردها تومان از درآمدشان را به افغانستان می فرستند. کارگران و جوانان ایرانی اما کلاً به اینجور کارها نزدیک نمی شوند و راضی اند به این که ماهها و سالها بیکار بمانند اما تن به کارهای سخت نسپرند. همین جوان ایرانی که از انجام کارهای دشوار گریزان است، به ژاپن که می رود، یا به دیگر کشورهایی که دستمزد خوبی می دهند، بیا ببین چه زنده و شاداب و فعال است و سختیِ کار را به جان می خرد تا با جیبی پُر پول به وطن باز گردد.

می دانید رازِ این سرگشتگی در چیست؟ در این که کارگران ایرانی، سندیکایی و تشکلی مخصوص به خود ندارند تا حقوق شان را از همان طریق پی بگیرند. البته این سندیکا و تشکل مستقل، می تواند برای حاکمیت مزاحمت هایی فراهم کند و حتی بخشی از استخوانبندی او را فلج کند. بهمین خاطر است که حاکمیت به شدت با هر تشکل غیر دولتی برخورد می کند. خزعبلاتی مثل خانه ی کارگر با آن نماینده ی زبون و ذلیلش، و وزارت کاری که جز به تأمین منافع دولت و حاکمیت به چیز دیگری اراده ندارد، سرپوشی است برای همین سرگشتگی.

چهار: مادر سعید زینالی آمد. همو که برادران امام زمانی، پانزده سال پیش پسرش را برده اند و یک خبر مختصر نیز به او نداده اند که: پسرت زنده است یا مرده. این مادر می گوید: من حتی به این راضی ام که مرا ببرند سرِ یک قبر و بگویند: پسرت را سالها پیش زده ایم و کشته ایم و در اینجا خاکش کرده ایم. طعمِ سوزِ پرپر زدن های این مادر را تنها مادران می دانند و بس. باید مادر باشی تا بدانی بی خبری از پسری که پانزده سال پیش برای ” پاره ای توضیحات ” برده اندش، یعنی چه؟ این مادر، به توصیه ی من در سایه نشست. در کنار یک زوج جوان. زن جوان، چادری بود و می دیدم که نرم نرم به صحبت های مادرِ سعید جذب می شود و از شرم سر به زیر می برد.

پنج: به توصیه ی یکی از دوستان فیسبوکی، دیگر چیزی از مرد جارویی نمی نویسم تا مگر مشکلی برای او پیش نیاید. او را دیدم که در سایه نشسته بود با ماسکی سفید بر دهان. دستهایش را آنچنان به زیر بغل برده بود که انگار از سرما یخ زده اند. پاهایش را دراز کرده بود و به چرتی گذرا فرو شده بود. پوششِ یک بستنیِ خورده شده، افتاده بود درست در نیم قدمی اش. مرد جارویی هر از گاه پلک می گشود و به همان پوشش بستنی می نگریست و لابد به این فکر می کرد که چرا باید نگرانِ برداشتنِ آن باشد؟ و شاید به همه ی پوشش های بستنی نیز لعنت می فرستاد که آرامشِ روانیِ او را آشفته اند و اجازه نمی دهند یک چرتِ بی دغدغه داشته باشد.

شش: مأموران اطلاعات و سپاه می آمدند و می رفتند و هریک چه با اخم و چه با لبخند از من پذیرایی می کردند. عکس آتنا فرقدانی در جلوی تن پوشم بود و عکس حاج حسین طائب در پشت. این با عنوان زندانیِ بی گناه و آن با داعشی. دوازده نفر زن و مرد بهایی از دادسرا بیرون آمدند. شش زن و شش مرد. دار و ندارشان را روی هم ریخته بودند تا برای سه نفر از عزیزانشان وثیقه جور کنند. دادگاه برای این سه نفر: ناصر عرشی مقدم، عطاء الله اشرفی، بابک مبشر، هفت و نیم میلیارد تومان ضمانت خواسته بود.

هفت: یک کمپرسی زوزه کشان از شیب بالا می آمد. بارش؟ آجر. به داخل می رفت. راننده اش قوی هیکل و صورت گرد و قامت کوتاه بود. به من که رسید، دستی بالا برد و لبخندی به صورت دواند. شما این دستِ بالا رفته و این لبخند را معنا کنید.

هشت: یک وانت نیسان آمد پر از گلدانِ گل و گیاه. کارگران افغان آمدند تا بار نیسان را پیاده کنند. پیش از آنها اما سرباز دمِ در رفت و دو تا از گلدان ها را برای دفتر هماهنگی برداشت و به داخل برد. چه کسی است که گل و گلدان را دوست نداشته باشد؟ مخصوصاً این که مفت نیز باشد.

نه: یکی از شاگردان آقای محمد علی طاهری آمد تا در آنجا حضور داشته باشد. نگرانِ این بود که نکند در سکوتِ خبری، استادش را اعدام کنند. از اعدام محسن امیر اصلانی متأثر بود. و این که برای استادش دقیقاً همان اتهاماتی را پرونده کرده اند که برای محسن امیر اصلانی. عکس هایی از استادش را نیز آورده بود. در کنار مادر سعید زینالی نشست و تا ظهر همانجا بود.

ده: یکی از دراویش گنابادی را دیدم که از شیبِ راه بالا می آمد. به طرفش رفتم و صورتش را بوسیدم. می رفت تا تقاضای ملاقات کند برای هفت درویش زندانی در اوین. به وی و به حرکت دراویش آفرین گفتم. و این که: شمایان به ما و به بسیاری از گردنفرازان عرصه ی سیاست، آموختید که برای آزادی باید هزینه داد. از حرکت غیرت مندانه ی اخیرشان که با زن و فرزند در مجاورت دادستانی اجتماع کرده و آسیب نیز دیده بودند، تقدیر کردم و بازوانش را به دوستی و احترام فشردم. می گفت: هشت تن از عزیزان ما در اعتصاب غذایند و حال دو نفرشان بحرانی است. هفت نفر در اوین و یکی در شیراز. این هفت نفری که در اوین زندانی اند: حمید رضا مرادی – رضا انتصاری – مصطفی دانشجو – فرشید یداللهی – امیر اسلامی – امید بهروزی – مصطفی عبدی – افشین کرم پور. و آن یکی که در شیراز زندانی است: کسری نوری.

یازده: من چندی پیش، پدر و مادری را در اینجا دیده بودم که اهل روستای جهان آباد لرستان بودند. پسرشان – مسلم شمسیان فرد – سیزده ماه است که در زندانی است. بی آنکه در این سیزده ماه، تکلیف پرونده اش روشن شده باشد و حتی به او گفته باشند جرمت چیست. کار این پدر و فرزند چاهکنی است. پدر اکنون خبرها یافته بود از چراییِ زندانی شدن پسر جوانش. پسری که بقول پدر، یک سوم هم فارسی نمی داند. پدر می گفت: برای پسرم تله گذاشته اند. کی؟ یکی به اسم امید که با پسرم دوستی داشته است.

می گفت: ما چاه کن ها وقتی در یک چاه به سنگ بر می خوریم از ماده ای به اسم کنتاکس برای خُرد کردنِ آن سنگ استفاده می کنیم. می گفت: این امید از پسرِ من پنج تکه کنتاکس گرفته تا کاری بکند. چه کاری؟ خدا می داند. حالا پسر من سیزده ماه بلاتکلیف در زندان است و امید آزاد است و دیده ام که با اداره ی اطلاعات لرستان به صورت افتخاری همکاری می کند. این پدر، هر گاه به تهران می آید، نه که پولی ندارد، برای خواب به مرقد امام می رود. یک بار در همان مرقد پولش را زده بودند و او بی پول مانده بود و با مشقت خود را به شهرشان رسانده بود.

دوازده: مرد جوانی که کت و شلوار شیکی به تن داشت و کیفی به دست و احتمالاً وکیل بود، آمد و با تردید پرسید: شما آقای نوری زاده نیستید؟ گفتم: من نوری زاد هستم. گفت: بله بله محمد نوری زاد، درسته؟ گفتم: بله درست می فرمایید. ابراز خوشحالی کرد و برای پرسیدنِ یک پرسش پا بپا شد که بپرسد یا نپرسد. گفتم: راحت باشید و ازهرچه می خواهید بپرسید. گفت: من خودم شیعه زاده ام اما به هیچ مذهبی و گرایشِ دینی اعتقادی ندارم. گفت: اسم شما محمد است و یک سئوال مدت هاست ذهنم درگیر کرده در باره ی همین محمد که اگر می توانید پاسخ بدهید. و گفت: حضرت محمد با دختر شش هفت ساله ای که هنوز بالغ نشده بوده ازدواج می کند. جوری که این دختر با عروسک هایش بازی می کرده در خانه ی محمد. دو سه سالی می گذرد و این دختر در خانه ی محمد نه ساله می شود و رسماً ازدواج صورت می گیرد.

مرد جوان گفت: من به درست و غلط بودنِ این ازدواج کاری ندارم چرا که ممکن است در آن زمان امری رایج و بدیهی بوده باشد. اما سئوال من اینجاست که این دختر مگر با آن سن و سال راضی به این ازدواج بوده که بعد از مرگ محمد تا عمر دارد بی شوهر بماند و با کسی ازدواج نکند؟ این آیا ظلم نیست به دختری که در خانه ی یک پیامبر تباه شده و هیچ از جوانی اش نفهمیده و صرفاً بخاطرِ این که زنان پیامبر نباید بعد از وی ازدواج کنند، تا عمر دارد بی شوهر بماند؟ این آیا تباه کردنِ حق الناس نیست؟ حق الناسی که این همه اسلام و پیامبر به رعایت و حرمتش اصرار می ورزند؟ به وی گفتم: من پاسخی برای این پرسشِ شما ندارم. و گفتم: من این پرسش شما را در نوشته ی خود می آورم و از همه ی اندیشمندان اسلامی می خواهم که پاسخی مناسب و خردمندانه به شما بدهند.

سیزده: وقت رفتن بود. به سراغ مادرِ سعید زینالی رفتم. از او پرسیدم: برای چه به اینجا می آیید؟ گرچه من پاسخِ این پرسش را می دانستم اما می خواستم جاری شدنِ کلامِ این مادر را از دهان خودش ببینم و بشنوم. گفت: بوی سعید هنوز در مشام من است. بو می کشم مگر درِ زندان وا شود و من ببینم سعید دارد می آید. یا مگر کسی از این در بدر آید و خبری از او به من بدهد.

محمد نوری زاد
ششم مهرماه سال نود و سه – تهران




Share This Post

درباره محمد نوری زاد

75 نظر

  1. در ادامه امر مسلّم آن است که یک پیامبر وقتی محبوبیت خود را در بین پیروان در همه دوران ( حیات و ممات ) حفظ و تداوم مینماید که شخصیت کاریزمایی وی حفظ و مصون نگه داشته شود و کوچکترین خدشه در آن سبب از بین رفتن قداست کاریزمایی وی میگردد. این امر در هر برهه ای از زمان و بر هر شخصیت کاریزمایی قابل انطباق است . نمونه بارز آن را صرفنظر از هر تحلیل سیاسی میتوان در شخصیت کاریزمایی رهبر پیشین ایران در نزد پیروان بخصوص و عوام وی جستجو کرد. حال فرض کنیم همسر ایشان پس از مرگ ایشان با کسی ازدواج میکرد آیا بنظر شما اعتبار و قداست رهبر پیشین در نزد پیروان و طرفداران وی خدشه دار و تنزل نمیگردید؟ حال مصداق این امر برای پیامبری که برای همه دوران تاریخ حال و آینده است و تمام جزییات زندگی وی و خانواده و تبارش توسط دوستدار و غیره رصد میشود بوضوح قابل بیان است.

     
  2. واقعا سوالات ایشان دیگر اسلام را ضربه فنی کرد!!! بنده خدا مشکل شما اسلام نیست وگرنه شما بفرمایید مسیحی مقید و معتقدی باشید و این شبهات کودکانه را مطرح نکنید! جواب شما را خداوند در همان قران داده است: بل یرید الانسان لیفجر امامه (انسان میخواهد تمام آنچه در پیش رو دارد را به فسق و فجور بگذراند). بفرمایید بگذرانید.

     
  3. با مراجعه همه جانبه به تاریخ اسلام برای برخی از مورخان شیعب و سنی مشخص شده که سن عایشه در هنگام ازدواج بالای 18سال بوده واکثر روایات مربوط به عروسم بازی عایشه از طریق خاندان اموی خاصه عروه ابن زبیر خواهرزاده عایشه جعل و نشر پیداکرده

     
  4. سرور گرامی جناب آقای نوریزاد
    با سلام و احترام، بنده از علاقمندان سایت و خوانندگان متون حضرتعالی هستم . سئوالی که آقای شیک پوش از شما در ارتباط با ازدواج حضرت رسول با عایشه نموده بودند را بنده بطور منطقی و تعقلی پاسخگو هستم. 1- همان‌طور که تاریخ جهان گویای آن است بجز چهار فرزند دختر از همسر اول آن حضرت که همگی پیش از بعثت بدنیا آمده بودند هیچ فرزندی از هیچ‌یک از سایر همسران که پس از بعثت با آنان ازدواج نموده بودند بجز فرزند پسر بنام ابراهیم از ماریه که در اوان کودکی از دنیا رفته بود نداشته است. این امر بیانگر آن است که آن حضرت هیچ‌گونه روابط زناشویی با سایر همسران پس از بعثت نداشته‌اند در غیر اینصورت می‌بایست فرزندان بی‌شماری از آنان متولد شده باشند زیرا آن حضرت در مقام نبوت و پیامبری نیازی به این امر نداشته‌اند همان‌گونه که حضرت عیسی نیاز نداشته و ازدواج ننموده بودند. در نتیجه آنچه از ازدواج وی با زنان متعدد بوقوع پیوسته توسعه موقعیت اجتماعی دین نوپای اسلام بود نه آنچه را کج اندیشان نقطه ضعف وی تلقی نموده‌اند. 2-زنان مزدوج با حضرت رسول در قبل از ازدواج در شرایط عادی اجتمای بوده اند ولی پس از ازدواج در موقعیت اجتماعی جدید و ویژه ای قرار گرفته بودند و آن ازدواج با حضرت رسول یا از لحاظ هرم اجتماعی بالاترین فرد گروه بوده است ( امر اعتقادی در زمان حیات و رحلت ) و بنابرین با ازدواج همسران آن حضرت پس از رحلت، آنان در شرایط عادی اجتماعی قرار میگرفتند و در نتیجه موقعیت ویژه اجتماعی حضرت رسول تقلیل میافت و بالطبع موقعیت اجتماعی دین اسلام تقلیل میگردید و توسعه این امر موجبات لطمات جبران ناپذیری به دین اسلام و پیروان آن میگردید 3- ما متاسفانه در برهه ای از زمان قرار گرفته ایم که همه باورها و ارزشهای صحیح را به تمسخر و بازیچه گرفته ایم و حالا چی را بجای آنها بگذاریم من نمیدانم ولی باید توجه نماییم که اگر طرفدار نقد باشیم نقد علمی و منطقی و مستند را پیروی نماییم. پیروز و موفق باشید

     
  5. با درود به سالک عزیز نوریزاد گرامی. و با درودی بی کران به کاوه فرهیخته . جناب کاوه مدت هاست که فکر میکنم اگر عزیزی پیدا شود که آیات قرآن را به ترتیب زمان نزول گرد آوری کند بهتر قابل بررسی خواهد بود همانطور که مطلع هستید قرآن بصورت کنونی وجود نداشت بنا به خواهش و درخواست عمر از ابوبکر جهت تدوین قرآن اقدام شد که نام ابتدایی آن مصحف بود که گرد آوری شد و ترتیب زمانی آیات به هم ریخت و آیات مکی و مدنی با هم تداخل نمودند . چنانچه به آیات مکی مراجعه کنیم همگی از صلح وسازش و فاقد هرگونه احکام است لیکن در آیات مدنی بر طبل جنگ کوبیده میشود و احکام با اصرار بر اجرای آن فرمان داده شده چنانکه همگی مطلعند اولین آیه سوره علق است ولی اولین سوره نگاشته شده سوره حمد میباشد .

     
  6. جناب کاوه – از کجای ایه 38 سوره شورا بر می آید که فقط با مسلمانان باید مشورت کرد . این آیه صفات مومنان را بیان میکند و از جمله اینکه اهل مشورت هستند . در ایه 159 سوره آل عمران به پیامبر توصیه میشود که با کسانی که با او بد رفتاری میکنند با شفقت رفتار و برای آنان طلب مغفرت کند و با آنان مشورت کند .
    جای خوشوقتی است که معاندین با اسلام نیز رو به تفسیر قران آورده اند ، قرانی که تاکنون مهجور مانده بود .

     
  7. درود بر شما
    نکبت قاتل اسد مانع پیشرفت این دوره از مذاکرات هسته ای !
    ملایان میگویند اگر گروه شش در مذاکرات نرمش نشان دهد و توافق حاصل شود ما هم برای ریشه کن کردن داعش با حکومت عراق و حکومت قاتل اسد همکاری بیشتری میکنیم ! این یعنی نقطه سر خط ! کدام خط ؟ خط جهالت !
    اما گروه شش میگوید اگر ملایان دست از حمایت قاتل اسد بردارند عمده مشکلات منطقه قابل حل است .

    از دید ملایان اولویت با کدام است منافع ملی یا قاتل اسد ؟ البته قاتل اسد !
    اگر بپذیریم که قاتل اسد کارتی است در دست ملایان برای امتیاز گرفتن . این ابلهان که دارند با این کارت به نفع قاتل اسد بازی میکنند ! اگر عقل و منطقی بود باید میگفتند در مقابل یک توافق خوب ما هم قاتل اسد را می شوتیم بره .

     
  8. تین اراذل

    سردار احمدی مقدم گفت “میانگین سنی اراذل و اوباش بین ۱۷ تا ۲۵ سال است.” یعنی اگر فرض کنیم یک رذل یا وبش( مفرد اراذل و اوباش) متوسط سنی‌اش بین این دو رقم یعنی ۲۱ سال باشد، هر یک از اراذل در زمان ریاست جمهوری هاشمی به دنیا آمدند، در زمان آقای خاتمی به مدرسه رفتند و در زمان احمدی نژاد مشغول شرارت شدند و یاد گرفتند که چطوری آدم بکشند و دزدی کنند و باجگیری کنند. یعنی حبذا بر این حکومت، آفرین بر این کرامت انسانی‌ام القرای اسلام. آیا تا حالا به این فکر کردید که چطوری در سال ۱۳۵۶ و در نتیجه تربیت مردم در نظام آموزشی شاهنشاهی میلیونها زن ایرانی چادری و با حجاب شدند، بعد در زمان جمهوری اسلامی که این همه روی حجاب تاکید می‌کرد و جلوی زنان بی حجاب و بدحجاب را می‌گرفت، این همه زنان حجاب‌شان را کنار گذاشتند؟

     
  9. دوستان شوخی شوخی این حکومت نماینده خدا و تمام پیمبران و کائنات هم هست.اول انقلاب بنام مفسد و محارب با خدا بعد هم پیامبر خدا دیدند راه بازه باغی با نایب امام حالا هم مدعی و وکیل وصی نوح هستند.آقا تو رو به خدا احتیاط کنید راجع به جرجیس پیامبر هم چیزی نگید اینا پاش بیفته نماینده تام الاختیار همه هستند.طرف از یکی کتک خورده وقت فضولی مجروح شده خودش تا زنده بوده رضایت داده دو سال بعد مرده حالا شده شهید امر به معروف یکی از برادران دالتون افتاده دنبال کارش .از ما گفتن میگن داداش دالتون گفته بیخود کرده رضایت داده داغ بوده نفهمیده .اونوقت روز روشن در جای در بسته ادم سالم تحویل 3 تا نره غول فتا دادن زدن زیر شکنجه کشتن طرفو میگن قصد قتل نداشتن شبه عمده !!!!!چه خوب گفت قاضی شارح در سربداران که قضاوت کار اسانی است هر انچه خان بگوید همان قانون است.خوب یکباره بگید قانون نیست بقول ملا علی کنی در عصر ناصری قانون چیز خطرناکی است شتر مرد حاجی خلاص!!!

     
  10. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    و به همکاران شرافتمندتان و هموطنان خرد ورز و آزاد منش

    1. دوباره خواهشمندم در صورت امکان توضیح ، مطلب و یا اشاره ای زیر عکس ها بگذارید. متشکر .

    2. بسیار خوشحالم که روز بروز بر تعداد یادداشت گذاران در وب سایت شما افزوده تر می شود. و با کمال بی آلایشی و شهامت مقالات ، نفد و بررسی ، تجزیه وتحلیل ، اخبار ، و نظرات خود را عرضه میدارند. این می تواند نمونه یک جامعه آزاد و شگوفا باشد که رسانه ها و حتی تلویزیون ها ، در ها را بدون انقیاد و بگیر و ببند ها و زندان و شکنجه و اعدام و به ضرب و تهدید و شکنجه به اقرار های دروغ و بر جسب ، برای تبادل عقاید و نظرات را باز کنند. برخورد های مسالمت آمیز و تبادل افکار و نظرات و ارائه تضاد ها موجب رشد یک جامعه می شود.

    3. یکی از دلایل پیشرفت های سیاسی ، اقتصادی و فرهمگی و بطور کلی علمی در کشور های مترقی با تکنولوزی مدرن و پیشرفته ، وجود آزادی قلم و بیان است و بویزه جدائی دستورات و احکام و فرا ئض دینی و احیانأ پادشاهی و یا تک ایده لوزی و دیکتاتوری فردی از سیاست و اقتصاد و دولت است. دین و آئین و ایمان مردم هم پایدار تر می ماند. و آرامش و رضایتمندی به جامعه بر می گردد.

    4. حالا ما فرض می گذاریم در 1400 سال پیش یکی دیگر از زنان محمد ، عایشه دختر ابوبکر 7 یا 9 یا 17 و با 23 سال داشته که محمد با او ازدواچ کرده. اینهمه جنگ و دعوا و مشاجره و توجیه و ماله کشی و بگیر و ببند بعنوان توهین و بدعت در دین و غیره برای چیست ؟ خرد و عقلمان را از دست داده ایم؟ ببخشید ! من که هر چه فکر می کنم منطق وعقل من بجائی نمی رسد.
    هفت شهر عشق را عطار گشت… ما هنوز اندر خم این گوچه ایم .

    آخه چه درد و چه مشکلی را برای ما ایرانیان از میان بر می دارد ؟ و وقت و ذهنیت و اندیشه ما را بهدر می دهد. و ما را در پائین منابر با این داستانها و احادیث و مسائل شخصی و لاطئلات سرگرم کرده اند.
    اصلأ بما ایرانیان چه رابطه دارد.
    مشکل ما در درجه اول استبداد است، حال چه شاهی باشد و چه آخوندی

    5. شرم و حیا ندارنند و تحمل هیچ دگر اندیشی را ندارند یا آنها را برای خراب کردن روحیشان در زندان و حصر نکهمیدارند و یا اعدام می کنند.
    این ها فرزندان این ملک و آب هستند. آیا می دانید ومی فهمید ، پدران و بویزه مادران سالهای زیاد رنج برده اند و زحمت کشیده اند تا آن ها بزرگ شده اند و شما جناب آلو ها در مدت یک لحظه و ثانیه حکم کشتن آن ها را صادر می کنید.
    ( بکشید دشمنان اسلام را ، خمینی ) حالا معیار چیست؟ هر انسانی و هر قومی و یا هر ملتی ادعا می کند حقیقیت را فهمیده و بدست آورده و او راست می گوید. حال این عقیده ها بمن مربوط نیست وبهیچ کس مربوط نیست و مسئله شخصی ست .فقط این را میدانم که همنوع را به قتل رساندن یک فاجعه بزرگ انسانی ست .

    6. یکی از علل عقب افتادگی ما ایرانیان از تمدن و پیشرفت و آزادی و شگوفائی ، خودکامگی و کشتن فرهیختگان ،منقدین ، دگر اندیشان و رجل سیاسی مملکت ایران بوده است. در آینده اگر فرصتی پیش آمد ، فهرستی از اسامی آنهارا یادداشت می گذارم و متأسفانه و با دلی پر از اندوه ، تعداد آنها بیشمارند.

    7. همانطور که در یادداشت های قبلی اعلام نمودم : مسئولیت و حاصل تمام بی عدالتی ها در عرصه های مختلف سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و ناهنجاری های اچتماعی و فلاکت و بدبختی مردم ایران را در شرایط فعلی بعهده شخص خامنه ای می دانم. برای حفظ ایمان و عقاید مردم ، جدائی دین از سیاست ، اقتصاد و دولت را بفوریت خواستارم.

    8. با آرزوی تندرستی و مو فقیت و (امید) که یک جهش فکری طبیعی وانسانی در مغز این ستمکاران پدید آید.
    شیخ اجل سعدی بزرگ می فرماید :
    میازار موری که دانه کش است… که جان دارد و جان شیرین خوش است

    با تشکر از امکان ودرج نظر دیگری در وب سایتتان

     
  11. دوست عزيز آقاي رستم .
    من يك مسلمان شيعه هستم و اطلاعات مذهبي من در حد معلومات عمومي است و نه تخصصي. با اين حال در بضاعت فهم خود مطالبي را پيرامون سؤال شما به عرض مي رسانم . خداوند در قرآن كريم به پيامبر مي فرمايد:
    قل انما ان بشر مثلكم يوحي الي انما الهكم اله واحد……يعني اي پيامبر به مردم بگو من نيز مثل شما يك بشر هستم فقط بر من از جانب خداوند وحي ميرسد و بر شما وحي نمي رسد …….
    پيامبر نيز مانند بسياري از ما انسانها ممكن است، بر حسب توانايي ذاتي و جسمي با داشتن همسران متعدد بدون فرزند باشد يا فرزندان كمي داشته باشد و بالعكس با داشتن فقط يك همسر فرزنداني متعدد داشته باشد . و اين دو حالت در كيفيت رسالت الهي و انساني او و نيز اعتقاد ما به رسالت وي و صحت گفتار او تاثيري ندارد. شما اصلا فرض را بگذاريد بر عقيم بودن پيامبر ، باز هم چيزي از پيامبري او كاسته نمي شود.
    مطلب دوم اينكه نوشته ايد ، پيامبر زنان متعدد عقدي يا صيغه اي داشته است .
    رسوم و عرف متداول مردم، تابع زمان ها و مكانهاست. عمل پيامبر در زمان خودش تابع عقل و عرف و شرع و اخلاق بوده است. آيا در زمان پيامبر، مردم و يا حتي دشمنان پيامبر او را به زنبارگي و يا سوء استفاده از زنان متهم كرده اند؟
    در زماني كه زن را تحقير مي كردند و بر او ظلم روا مي داشتند پيامبر اسلام زنان را دوست مي داشت و با آنها ملاطفت مي كرد . آنان را به همسري مي گرفت و زني كه همسر پيامبر مي شد از اين حيث بر خود مي باليد . و بدون ترديد همسري پيامبر آرزوي بسياري از زنان آن روزگار بوده است.
    و ديگر اينكه بعضي از ازدواج هاي پيامبر تابع شرايطي بوده است مانند اينكه با بعضي از اين ازدواج ها طوايفي را به خويش و به اسلام متمايل مي كرد و يا مانع بعضي از اختلافات مي شد .
    از شما مي پرسم زني كه بر اثر جنگ يا بيماري يا طلاق همسرش را از دست داده است اگر با همسري پيامبر تكريم شود بهتر است يا مانند جامعه ي امروز ايران، چنين زني تا آخر عمر در حسرت همسر بماند و يا روانه ي كوچه و خيابان شود و براي سير كردن شكم خود و فرزندانش در يك روز هم آغوش مردان متعدد گردد؟
    جواب حدود شش ميليون زن بيوه و چندين ميليون پير دختر را امروزه در ايران چه كسي بايد بدهد؟ آيا روش پيامبر ناعادلانه بوده است؟
    در خصوص دستور پيامبر مبني بر قتل غلامي كه بي گناه بوده است، من نظر شما را به مطلبي متوجه مي كنم .
    بعد از آيت الله خميني بعضي از ياران خميني به قدرت رسيدند و بعضي ديگر را به حاشيه راندند يا به زندان افكندند.
    گروه غالب با تمام ابزار تبليغاتي كه در اختيار داشتند بر گروه مغلوب تاختند و بسياري از حرف ها را مردم از عمق دل باور كردند و به عنوان مثال گروه غالب موفق شدند با مظلوم نمايي و با ترفندهاي تبليغاتي در روز نهم دي چند ميليون از مردم را به قول خودشان به صورت خودجوش در تهران و شهرستانها به خيابانها بكشند .و مردم نيز به خيال اينكه به عاشورا و به امام حسين توهين شده است با هيجاني توصيف نشدني شعار مرگ بر هاشمي و مرگ بر موسوي و مرگ بر كروبي را از عمق دل ،سر مي دادند.
    بعد از پيامبر نيز ابزار تبليغات در اختيار گروهي بود كه رقيب امام علي در كسب قدرت و خلافت بودند و بنابراين بعيد نيست كه بسياري از خبرها از ناحيه بدخواهان امام علي و بدخواهان پيامبر آنقدر به تواتر نقل شده باشد كه حتي راويان شيعه و سني را نيز به اشتباه انداخته باشد. چيزهايي را كه با عقل سازگار نيست مجبور نيستيم به دغدغه ذهني خود تبديل كنيم.
    به عنوان مثال كافي است نوري زاد را بشناسيد، آنگاه ديگر نيازي نيست راجع به خبر زشت صلح نيوز در باره ي وي دست به تحقيق بزنيد ولي اين را نيز از نظر دور نداريد كه در عصر سهولت دسترسي به ارتباطات ، عده اي بر خبر كذب و زشت صلح نيوز صحه گذاشتند . شما بدانيد كه بسياري از اخبار و روايات كتب شيعه و سني از اين قبيلند.
    مثلا آيت الله خميني در تحريرالوسيله بر اساس همين روايات به نتيجه رسيده است كه با يك دختر شيرخواره با اذن پدرش يا جد پدريش مي شود ازدواج كرد و مي شود از آن كودك شيرخواره همه گونه لذت جنسي برد، به استثناي اينكه نبايد عمل دخول صورت بگيرد. و قس علي هذا
    در مورد تصاحب همسر زيد توسط پيامبر بايد بگويم كه همسر زيد، عروس پيامبر نبوده كه مطابق شرع اسلام محرم ابدي او باشد بلكه همسر فرزند خوانده ي او بوده، لذا برطبق شرع اسلام بعد از طلاق مي توانسته با او ازدواج كند و به قول شما او را تصاحب كند و هر مرد ديگري غير از پيامبر نيز مي توانسته چنين كند.
    اينكه پرسيده ايد “چرا پيامبر بعد از فاطمه از هيچ زني بچه دار نشده است ”
    بايد بگويم تعداد فرزندان دختر و پسر ، براي پيامبر ميزان سنجش مسلمانان براي پيروي از دستورات پيامبر نيست.
    اگر نويسنده راز مهمي را از دل تاريخ كشف كرده است، لازم است تا آن راز را با ما در ميان بگذارد و پيرامون آن دليل بياورد.
    راجع به تهمتي كه در تاريخ به يكي از زنان پيامبر زده شده . از شما مي پرسم آيا اين تهمت ثابت شده است يا نه؟ اگر مي گوييد نه ، پس اصل بر پاكي و بي گناهي است . مضافا بر اينكه گناه زنان پيامبر را به حساب پيامبر نمي نويسند.

     
  12. بررسی افسانه ی یأجوج و مأجوج ( یاجوج و ماجوج )!

    قرآن درباره‌ی موجودی بنام ذوالقرنین(دارای دو شاخ) سخن می‌گوید، این کتاب بیان می‌نماید که سرزمین او از مغرب تا مشرق ادامه داشت، مغرب و مشرق هر دو اسم مکان هستند و به معنی جائی است که خورشید از آنجا پنهان و پیدا می‌شود، گرچه اکنون این کلمه معادلی غرب و شرق معنی می‌شود اما در واقع بین غرب و مغرب، همینطور بین شرق و مشرق تفاوت وجود دارد.
    ذوالقرنین پس از اینکه تمام سرزمین سمت غرب را فتح نمود به نزدیک جائی رسید که خورشید در آنجا غروب(پنهان) می‌شد.
    از سبک و سیاق قرآن چنین استنباط می‌گردد که احتمالا منظور این کتاب پادشاهی است که از نظر اعراب زمان محمد، در دوره‌ای تمامی دنیا را گرفته و به تصرف خود در آورده بود، زیرا قرآن می‌گوید که از تو درباره‌ی ذوالقرنین می‌پرسند:
    وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا (کهف/83) و از تو در باره ذوالقرنين مى‏پرسند بگو به زودى چيزى از او براى شما خواهم خواند.
    ظاهرا محمد با مغالطه‌ی مصادره به مطلوب قصد دارد که تمام این افسانه را به خدای خود، الله، نسبت دهد:
    إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا (کهف/84) ما در زمين به او امكاناتى داديم و از هر چيزى وسيله‏اى بدو بخشيديم.
    از دید الله، او راهی را به سمت مغرب دنبال نمود:
    فَأَتْبَعَ سَبَبًا (کهف/85) تا راهى را دنبال كرد.
    تا اینکه به مکان غروب خورشید رسید.
    حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا (کهف/86) تا اینکه به پنهانگاه خورشيد رسيد و او را(خورشید) یافت که در چشمه‏اى لجن آلود(1) و سياه پنهان می‌شود و نزديك آن گروهی را يافت گفتیم: اى ذوالقرنين! شکنجه مى‏كنى يا در ميانشان خوبی پيش مى‏گيرى؟
    در اینجا از کلمه‌ی وجدها استفاده شده که به معنی او را یافت است؛ “ها” ضمیر مؤنث است که به خورشید بر می‌گردد؛ تغرب هم دقیقا به معنای “پنهان می‌شود” است، منظور محمد این است که ذوالقرنین به آخرین نقطه‌ی جهان رسید و مشاهده نمود که خورشید در چشمه‌ای لجن آلود پنهاد شد
    برخی از مسلمانان بر توجیه این خرافه‌ی آشکار محمد، چنین القا می‌کنند منظور قرآن این است که ذوالقرنین گمان کرد خورشید در چشمه‌ای لجن‌آلود پنهان شد، یعنی در واقع چنین نبود؛ در پاسخ باید گمان “وجد” در زبان عربی همیشه به معنی یافتن و مشاهده کردن و دیدن است و در هیچ جا به معنی گمان کردن نیامده است، در تمام آیات قرآن هم به چنین معنائی آمده است، مثلا:
    وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ(قصص/23) و هنگامي كه به آب مدين رسيد، گروهي از مردم را در آنجا ديد كه دامهای خود را سيراب مي‏كنند، و در كنار آنها دو زن را ديد كه مراقب گوسفندان خويشند به آنها گفت كار شما چيست ؟ گفتند ما آنها را آب نمي‏دهيم تا چوپانها همگي خارج شوند، و پدر ما پير مرد مسني است.(شرح این داستان در کامنت بعدی)
    ذوالقرنین هم نقش پیامبران الله را بازی می‎نماید:
    قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا (کهف/87) گفت اما هر كه ستم ورزد عذابش خواهيم كرد سپس به سوى پروردگارش بازگردانيده مى‏شود آنگاه او را عذابى سخت‏خواهد كرد.
    وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا (کهف/88) و اما هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند پاداشى [هر چه] نيكوتر خواهد داشت و به فرمان خود او را به كارى آسان واخواهيم داشت.
    و ذوالقرنین پس از سخن گفتن با مردمی که در نزدیکی پنهانگاه خورشید ساکن بودند به سمت شرق راهی شد؛ اگر گفته شود غیر منطقی است که گروهی نزدیکی خورشید زندگی می‌کنند، زیرا دارای گرمای زیادی است، د پاسخ باید گفت: از دیده الله، خورشید در هنگام غروب گرمای خود را کاملا از دست می‌دهد!
    ذوالقرنین پس از این راهی مشرق(آشکار گاه خورشید) می‌شود:
    ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا (کهف/89) سپس راهى را دنبال كرد.
    تا به مکانی رسید که خورشید از آنجا طلوع می‌نماید، او در آنجا مشاهده نمود :
    حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا (کهف/90) تا آنگاه كه به جايگاه برآمدن خورشيد رسيد [خورشيد] را [چنين] يافت كه بر قومى طلوع مى‏كرد كه براى ايشان در برابر آن پوششى قرار نداده بوديم.
    در اینجا منظور الله از اینکه در برابر خورشید پوششی قرار نداده بودیم دقیقا معلوم نیست؛ برخی گفته‌اند که اینان قومی بودند بدون لباس و مسکن؛ به نظر از توهمات محمد است.(2)
    از دید الله، ذوالقرنین همچنان به پیش می‌رفت:
    كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا (کهف/91) اين چنين [مى‏رفت] و قطعا به خبرى كه پيش او بود احاطه داشتيم.
    او به سمت مشرق پیش رفت:
    ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا (کهف/92) باز راهى را دنبال نمود.
    تا اینکه به دو سدی محکم برخورد نمود که مردمانش نمی‌توانستند زبانی را بفهمند:
    حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا (کهف/93) تا وقتى به ميان دو سد رسيد در برابر آن دو [سد] طايفه‏اى را يافت كه نمى‏توانستند هيچ زبانى را بفهمند.
    ولی به ناگاه شروع به سخن گفتن نمودند!! و از دو موجودی وهمی بنام یأجوج و مأجوج گله‌مند شدند:
    قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا ( کهف/94) گفتند اى ذوالقرنين ياجوج و ماجوج سخت در زمين فساد مى‏كنند آيا [ممكن است] مالى در اختيار تو قرار دهيم تا ميان ما و آنان سدى قرار دهى.
    این داستان کاملا مبهم و گمراه کننده است؛ این سد چیست؟ کجاست؟
    یأجوج و مأجوم چه کسانی بودند؟
    قرآن می‌گوید که ذوالقرنین هنگامیکه به سمت محل طلوع خورشید(مشرق) پیش رفت بدانجا(مشرق) رسید؛ پس این سد باید در مشرق‌ترین نقطه‌ای باشد که اعراب آنرا می‌شناختند. حدیثی از محمد ابن عبدالله نقل شده است که می‌گوید “اطلبوا العلم ولو فی الصین” (بدنبال دانش بروید ول اینکه در چین باشد). از دید اعراب آن منطقه، چین در دورترین نقطه‌ی جهان قرار داشت، این سرزمین در شرق عربستان قرار دارد، قرآن از راهی سخن می‌گوید که ذوالقرنین با گرفتن آن بدانجا رسید. می‌دانیم که یکی از کهن‌ترین راه‌های جهان جاده‌ی ابرایشم است؛ این جاده به سرزمین چین ختم می‌شود. یأجوج و مأجون هم می‌تواند عربی شده‌ی نام‌های چینی باشد؛ همانگونه که برخی معتقدند اصل این نام‌ها یانچیان و مانچیان می‌باشد؛ مطلب دیگری که این دیدگاه را تأیید می‌نماید وجود دیوار سدگونه‌ی چین می‌باشد؛ محمد در زمان جوانی بازرگان و معتمد خدیجه بود، او احتمالا از سایر بازرگانانی که به شام می‌آمدند به وجود چنین سدی در آخر این راه پی برده بود.
    پس به احتمال قوی یأجوج و مأجوج افسانه‌ی بوده در میان اعراب که پس از برخورد با بازرگانان مسیر جاده‌ی ابریشم به مرور در میان آنها شکل گرفته است؛ محمد این افسانه با با توهمات خویش و همچنین اطلاعاتی که از تورات در رابطه با پادشاهی عادل بدست آورده بود را در هم آمیخت و چنین نظریه‌ای را در رابطه با جهان و مردمانی ناشناخته ارائه داده است؛ همانگونه که گفته می‌شود، این پادشاه ممکن است کوروش باشد؛ زیرا از کوروش در تورات به نیکی یاد شده است؛ کسانیکه به این دیوار رسیده‌اند، همواره درون آن برایشان کاملا مبهم بود؛ این ابهام را به محمد نیز القا نمودند و او هم سخنانی در هم برهم و بدون معنا و مفهوم در رابطه با این افسانه بیان نموده است.
    ================================================================

    (1) نقل از قاموس محیط:

    الحَمْأَةُ: الطِّينُ الأسْوَدُ المُنْتِنُ، كالحَمَإِ مُحَرَّكَةً. دقیقا معادل لجن می‌باشد.
    وحَمِئَ الماءُ، كَفَرِحَ، حَمْئاً وحَمَأً: خالَطَتْهُ فَكَدِرَ. به معنی مخلوط شدن با لجن(2) وقال ابن جريج في قوله : ( وجدها تطلع على قوم لم نجعل لهم من دونها سترا ) قال : لم يبنوا فيها بناء قط ، ولم يبن عليهم فيها بناء قط ، كانوا إذا طلعت الشمس دخلوا أسرابا لهم حتى تزول الشمس ، أو دخلوا البحر ، وذلك أن أرضهم ليس فيها جبل ، جاءهم جيش مرة فقال لهم أهلها : لا تطلعن عليكم الشمس وأنتم بها . قالوا : لا نبرح حتى تطلع الشمس ، ما هذه العظام ؟ قالوا : هذه جيف جيش طلعت عليهم الشمس هاهنا فماتوا . قال : فذهبوا هاربين في الأرض

     
    • بسم الله و له الحمد
      افسانه خواندن «یاجوج و ماجوج» خطاست! نکته اینجاست که مفسران به بیراه ها رفته اند و مستشرقین و معاندان این بیراه ها را برگ برنده خود دانسته اند! این حقیر در کتاب تالیفی ام ( روایت اول) به دقت بعضی از غوامض قرآنی ( مثل هفت زمین ، هفت آسمان ، بهشت و جهنم برزخی ، ذی القرنین و یاجوج و ماجوج ، زمان طوفان نوح و . . . ) را بر اساس رمزگشایی از خود قرآن ، گشوده ام. «یاجوج و ماجوج» قرآن هیچ ارتباطی به اقوام شناخته شده سابق و امروزی ساکن بر کره زمین نداشته ! و موجوداتی فرازمینی می باشند که بسیار دور از زمین ساکنند و در آخر الزمان ( بعد از رحلت آخرین امام بر حق) بازگشت مجددی به زمین خواهند داشت و به حیات بشر خاتمه خواهند داد! برای همه این مطالب نیز قراین قرآنی دارم.( کتاب فوق) ان القرآن یفسر بعضه بعضا – و سلام علی المرسلین و الحمد لله رب العالمین – صالح آبک 29/ 12 / 1394

       
  13. بر اثر يک انفجار انتحاری در بيمارستانی در يمن، دست‌کم ۱۵ شبه نظامی شيعه‌مذهب حوثی کشته و ده‌ها نفر ديگر زخمی شدند.

    خبرگزاری رويترز گزارش داده که اين انفجار، يکشنبه شش مهر در بيمارستان ال‌جفرا در شهر مجزار در شرق صنعا، پايتخت یمن، روی داد.

    يک بمبگذار انتحاری عضو القاعده، خودروی پر از مواد منفجره خود را به يک بيمارستان که به عنوان پايگاه شبه‌نظاميان حوثی درآمده بود، کوبيد و منفجر کرد.

    مقام‌های رسمی يمن گفته‌اند که پنج حوثی ديگر نيز در حمله گروه انصار الشریعه، از گروه‌های وابسته به القاعده، به خودروی آنها در جنوب يمن کشته شدند.

    شبه‌نظاميان شيعه‌مذهب حوثی، پس از چند روز درگيری خونين با شبه‌نظاميان سنی حزب اصلاح و نيروهای مسلح وفادار به دولت مرکزی، توانستند نخست وزير اين کشور را وادار به استعفا در روز ۳۰ شهريور کنند.

    به دنبال اين، توافق‌نامه تشکيل دولت وحدت ملی و آشتی در همان روز ميان گروه‌های رقيب در يمن و با حضور عبد ربه منصور هادی، رئيس جمهور به امضا رسيد که بر اساس آن، حوثی‌ها سهم بيشتری در دولت می‌گرفتند.

    اما رويترز گزارش داده که شبه نظاميان شيعه از آن هنگام تاکنون و بر خلاف توافق‌نامه حاضر به ترک پايتخت نشده‌اند.
    جناب نوری زاد دخالتهای بیجا و فاقد برنامه و پیش بینی جمهوری شیعه اثرات خود را در عراق و سوریه نشان داد.جلوگیری از روند سیاسی و مردمی نتیجه اش جنگ داخلی و تشکیل جنگ شیعه و سنی و فرقه ای در دو نقطه جهان شد که هرچه چرک و کثافت جهان است در انجا جمع شده.بس نبود حال نوبت یمن است که در اثر ماجرا جوییهای مشتی ملا و روضه خوان و مداح و کاسب بازاری نقطه چرکین دیگری دارد فراهم میشود.البته امریکا تاوان بی خردی خود در 1979 را میدهد اما مردم ایران هم تاوان یک تصمیم نابخردانه را میدهند.نگاهی به تاریخچه گروههای تشکیل دهنده انقلاب و نهادهای ضد حکومتی شاه بیاندازید.تماما دوره دیده در اردوگاهای دول متخاصم ایران. اصلا گیریم همه ازادیخواه کدام حکومت تحمل اموزش نظامی مخالفان را می کندالبته سران سازمان بی عرضه امنیت و تیمسارهای بی عمل هم تاوان خود را دادند .از ابراهیم یزدی تا داوود کریمی تمام جیره خوار مستقیم یا تحت تاثیر غیر مستقیم عبدالناصر و قذافی و صدام.در دیکتاتوری شاه هیچ شکی نیست اما سقوط حکومت بدست عدهای ماجراجوی بین المللی نتایجی دارد که میبینیم.بحمدالله تمام انان که نام بردم امروز یا خوار شدهاند و یا در خواری مردهاند اما دوستان بعد از یمن که کم کم میکروبهای بین المللی را دارد به خود جذب میکند با تدبیر اقایان سردار قاسمی و رهبر و مشاوران ابله وی نوبت کدام مردم است تا قربانی فرقه گرایی شوند؟

     
  14. مجلات معتبر مانند مجله تايم هر سال عكسهايى را به عنوان عكس سال انتخاب مى كنند، عكسهايى كه هر كدام، گويا تر از هزاران كلمه هستند.
    عكس مادر سعيد زينالى كه نزديك زندان، غريبانه برجدول خيابان نشسته واقعاً دنيايى از سخن در خود دارد كه به آن قابليت انتخاب شدن به عنوان عكس سال را مى دهد.
    مادرى فرزند از دست داده در كشورى كه مردم هيچ راهى براى احقاق حق خود ندارند.
    مى توان اين عكس را آيينه تمام نماى قوه قضاييهء جمهورى اسلامى ايران دانست.

     
  15. نوری زاد را دوست دارم
    اما مرده اش را
    شاید بمیرد و
    راه های بسته را باز کنه

     
    • و چقدر خوب است این دوست که مدعای دوستی دارد جای دوست بمیرد و دوستی خود را در عمل ونه در حرف نشان دهد که بر سر مزار این دوست نوری زاد بگیرد طوری که شانه هایش بلرزد و ما همچون محمود محارم این دوست را به رسم ادب و تعزیت سخت در اغوش بفشاریم امین یا رب العالمین

       
  16. نوری زاد سلام در این نوشته به شما هم اشاره شده…………………………..

    در مورد بسترى شدن و عمل جراحى پروستات على خامنه اى تحلیل هاى زیادى صورت گرفت،البته که باید انسانها را محق دانست که هر کدام تحلیلى خاص ارایه دهند،چونکه براى اولین بار است که در جمهورى اسلامى از بیمارى و درمان رهبر انقلاب بى پرده سخن گفته مى شود،تحلیل هاى زیادى گفته شد از جمله اینکه بیمارى در مرحله حاد است و نظام زمینه سازى مى کند براى انتخاب رهبر اینده و یا اینکه بیمارى به مرحله درمان رسیده و مى خواهند با نشان دادن بیمارى به صورت اشکار،حرفهاى مربوط به وخیم بودن بیمارى را شایعه و نادرست جلوه دهند و یا اینکه بسترى شدن و یا دور بودن رهبرى از امور،فرصت کارهایى به دولت روحانى بدهد که در وجود ایشان امکان پذیر نیست یا سخت است…..ولى بصورت گذرا یک تحلیل بود که در هیاهوى تحلیل هاى دیگر جدى گرفته نشد.
    محمد نورى زاد اشاره کرده بود که رهبرى خودش ،براى برانگیختن احساس ترحم یا محبت این نمایش را راه انداخته است.
    شاغلین در قسمت اورژانس بیمارستان همیشه از مراجعه کنندگانى که به عمد خود را به بیمارى مى زنند یا تمارض مى کنند مى نالند و بعضا حتى بصورت طنز براى بازدهى بهتر اورژانس وجود دستگاههاى دروغ سنج را در ورودى اورژانس ها لازم مى دانند!اما دلیل این تمارض چیست؟
    روانشناسان و شاغلین بخش پزشکى هدف بیمار را جلب محبت اطرافیان مى دانند،یا بعد از اختلافات و دعواهاى خانوادگى براى انکه جلب محبت یا ابراز معصومیت کند یا از خطایى که اختلاف پیدا کرده طرف دیگر اختلاف یا دعوا از تقصیر فرد (تمارض کنند)چشم پوشى کند،دیده مى شود که یا اصولا تمارض به بیمارى مى کنند و یا حتى براى اینکه این تمارض را جدى نشان دهند،چند قرص دم دست را بقصد خودکشى مى خورند که تمارض بیشتر واقعى جلوه کند،که البته بعضا منتهى به نتایج تاسف بارى هم مى تواند بشود.
    ارى هدف بیمار یا تمارض کننده جلب محبت اطرافیان است یا بنوعى بخشیده شدن بدون اینکه مورد اختلاف روشن شود و یا تقصیر کار عذر خواهى کند.و نقل قول نورى زاد که هدف اقاى خامنه اى جلب احساس محبت است، بنوعى صحیح است.
    با شکافى که بعد از انتخابات ریاست جمهورى ١٣٨٨ در بین طرفداران اقاى خامنه اى در داخل افراد نظام افتاد و ایشان با حمایت بى چون و چرا از احمدى نژاد و سرکوب بى رحمانه معترضین و نتایج اسف بار اقتصاد کشور که همه بنوعى ایشان را تقصیر کار اصلى این جریانات و وضع موجود مى دانند و البته وضعیت شکننده و اشوبى که در کشورهاى اطراف حکم فرماست و بعضا نوک اتهام کشورهاى همسایه هم بروى ایران است،موقعیت رهبرى را شدیدا تضیف کرده است،هموست که گرداننده است و
    وجهه پدر سالارى که ایشان و طرفدارانشان بر خود قایل بودند و حتى معترضین اش هم برایش قایل بودند در داخل سیستم فرو ریخت،دیگر اتوریته و تقدس سابق را حتى در بین هواداران خود هم ندارد،و همانطور که معلوم است لازمه ادامه یافتن هر دیکتاتورى وجود هاله تقدسى است که به دیکتاتور نسبت داده مى شود،و این هاله تقدس در مورد ایشان بعد از انتخابات جنجال برانگیز و حوادث بعدى فروپاشید،دیگر او مثل سابق قادر به ایفاى نقش تقدس گونه خود نبود،حتى احمدى نژاد هم جرات کرده بود که بر خلاف او سر بلند کند،این براى یک دیکتاتور کابوس است که زیردستان تا دیروز مجیز گویش در مقابلش سر بلند کنند و میدان بخوانند،بخاطر همین است که اقاى خامنه اى و تیم امنیتى اش تاکتیک تمارض را براى وى در مقیاسى بزرگتر طراحى کرده اند،ولى اینبار در مقیاس بزرگتر از اختلافات خانوادگى،در مقیاس جامعه پدر سالار ایران هم این تاکتیک قابلیت اجرایش را از چشم تیزبین مشاوران امنیتى پنهان نکرده است.ما همیشه در ضمن بیمارى،مرگ یا خطر مرگ قادر به بخشیدن هستیم حتى اگر دشمن خونى کسى هم باشیم خوب یا بد این نه فقط در سرشت جمعى ما بلکه در روحیه جمعى ملل بسیارى وجود دارد،تیم امنیتى حتى با زاویه عکسها سعى کرده است از ایشان چهره اى مهربان و رنجور و پدر گونه بسازد که سعى مى کردند به بیننده تلقین کنند که اقاى خامنه اى انسانى است از جنس خدا که شاید اشتباهات کوچکى مرتکب شده،ولى جنس او باز هم خدایى است و مستحق بخشش بخاطر اشتباهات سابقش است.
    بر خلاف روال که ایشان به سختى کسى را قبول مى کنند،هر روز صدها نفر را در مقابل دوربین به ملاقاتش کشاندند از روحانى تا الهام چرخنده از هاشمى تا عمو پورنگ.
    حتى خودشان در مصاحبه هنگام ترخیص از بیمارستان،بر خلاف روال همیشگى از تک تک ملاقات کنندگان مى خواست نام ببرد و حتى انقدر ذوق زده بود که از اینکه تمام مردم از ایشان نتوانستند عیادت کنند ناراحتى خود را پنهان نمى کرد.
    این تمارض بر خلاف تمارضات فردى تمارضى مهندسى شده و با برنامه بود اینکه اصولا شاید نه مریضى در کار بود و اگر واقعا مرضى در کار بود،سوالى است که جوابش سخت باشد،ولى در اینکه این مریضى یا تمارض وسیله اى شد براى برانگیختن احساسات شورانگیز طرفداران اقاى خامنه اى،شکى در ان نیست.

    قهرمان قنبرى

     
  17. من یک زرتشتی هستم

    جناب آقاى نورى زاد با عرض سلام پيرو نامه مورخ ٩٣/٤/٣٠ كه به حضورتان ايميل شد اينك نامه اى كه به دادستان وقت ايران آقاى محسنى اژه اى و وزير اطلاعات آقاى علوى در تاريخ ٩٣/٢/١٠ ارسال گرديد و در آن تاكيد شده بود تا اطلاع ثانوى محرمانه است و اينك با عنايت به تشكيل دادگاه در شعبه ١٠٥ كرج به تاريخ ٩٣/٥/٢٧ و عدم حضور متهم يا وكيلش و عكس العمل دادستانى كل كشور و وزارت اطلاعات از جنبه محرمانه خارج گرديد خدمت شما جهت آگاهى ارسال ميدارم.
    با سپاس
    بابك مهربد
    ٩٣/٦/٢١

    به نام آنکه وستایش کتاب است چراغ راه دینش آفتاب است.

    جناب آقای حجت السلام والمسلمین محسنی اژه ای

    دادستان محترم کل کشور

    احتراماً به استحضار می رساند اینجانب ابراهیم (بابک) مهربد متولد 12/1/1327 کد ملی: 4579434390 بازنشسته هم میهن زرتشتی شما میخواهم در کشورم به عنوان یک شهروند تابع قانون با آرامش و امنیت زندگی کنم ولی در مقابل تعرض به حقوق و داشته های امثال من و عدم توجه و پاسخگویی به این اعمال تبهکارانه و خلاف عرف و قانون از سوی ارگانهای رسمی و حتی بالاترین مقامات تا مأمورین عادی کشور آیا جایی برای آسودگی و امنیت و اعتماد و تعامل با حکومت گران باقی می ماند. یا اینکه جهت تظلم خواهی این مسائل را باید با رسانه های گروهی در میان گذاشت تا بلکه این فریادها را بشنوند بنابراین از سر درد و ناراحتی جسمی و روحی میخواهم مطالبی را خصوصی بیان کنم البته یادآور می شوم به هیچ وجه قصد توهین و اهانت به هیچ فرد و مقامی را ندارم و بیان مطالب فوق شاید کمترین مجازاتش به دیار باقی فرستاده اینجانب باشد و می گویم اگر چنین هم بشود من اولین و آخرین ندا دهنده ای نیستم که به چنین سرنوشتی دچار گردیدم. روحانیت در طول تاریخ با بیان و گفتار و موعظه اش توانست در توجیه مناقب و سجایای بزرگان دین اسلام با نقل روایت، خبر و حدیث مدینه فاضله آرمانی را ارائه دهد. ولی متأسفانه وقتی حکومت و قدرت را به دست گرفت در پیاده کردن آن و ارائه حکومت مطلوب برآمده از اسلام به دلایلی موفق نبود .
    لذا بطور خلاصه عرض می نمایم چون تظلم خواهی و تقاضای احقاق حقوق از دست رفته ام به حضور حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب که به شماره 4707635 مورخ 11/3/92 ثبت دفتر گردیده و رونوشت آن به حضور حضرت آیت الله لاریجانی ریاست محترم قوه قضائیه به شماره 9000/24259/100مورخ 6/5/92 مندرج است و نامه مورخ 10/7/92 به حضور حضرت آیت الله جنتی ریاست محترم شورای نگهبان و ریاست محترم جمهوری جناب آقای حجت السلام و المسلمین روحانی به شماره 116132826302 ثبت دفتر ریاست جمهوری گردیده. نتیجه ای حاصل نگردید ناچاراً با گرفتن وام وکیلی گرفتم و از طریق ایشان شکایت خود را در دادیاری شعبه دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه 2 کرج به شماره ثبت 2921704/2
    گردیده هر چند میدانم وکیل بنده هم حریف نامبرده و وکلایش نخواهد شد در این رابطه اینجانب در یوزگی نمی کنم بلکه می خواهم اگر بر اساس متون اسلامی و گفته های روحانیت حقی دارم از ظالم بستانم و در این مکاتباتی که باروحانیت حاکم داشته و دارم عدالت محوری آنان را به جهانیان ثابت نمایم از فردی مسلمان و ظاهراً متدین و متشرع که از یقه سفیدان شهرستان کرج بوده و هست بنام دکتر محسن پاکزاد ماسوله فرزند حسین کد ملی 2669131131 تصاویر پیوست بساز و بفروش در پیرانه سری از مهر 1385 با کلاهبرداری و خیانت در امانت و از طریق دوستی 525 متر آپارتمان با همه امکانات مدرن امروزی را که خودش به موجب مشارکت شماره 145654 مورخ 13/2/82 ساخته بود با فروش آن حتی 2 مورد بدون حضور و امضاء اینجانب در مبایعه نامه ها کلاً به مبلغ 435 میلیون تومان را از دست ما ربوده بر اثر اعتماد وهیچ نوشته و قراردادی فی ما بین منعقد نگردیده تنها 460 میلیون تومان چک تحویل اینجانب داد اینک متوجه گردیدم که در سال های بعد همانند من نزدیک به 100 نفر دیگر را بدین ترتیب گرفتار مطامع خود نموده و هم اکنون ظاهراً متواری است برای نمونه از سیاهکاری متهم به پرونده کلاسه شماره 9209982656200191 شعبه 101 دادگاه عمومی جزایی دادگستری کرج مبنی بر کلاهبرداری از 37 نفر که مدارکی بر علیه ایشان داشتند در تاریخ 7/10/92 صادر گردید تصاویر پیوست. اشاره می نمایم:
    لازم است یادآور شوم این تروریست های اقتصادی صدها بار بدتر از تروریست هایی هستند که فرزندان این سرزمین را به خاک و خون می کشند زیرا اینها با اعمال خود چون موریانه ایمان و باور ملت را نسبت به دین و حاکمان زایل و امنیت و آسایش سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی مردم را از بین می برند و برای خود و اقوامشان کاخ ها می سازند . تروریستهای اقتصادی 2 گروهند عده ای که از امکانات رانتی و اطلاعاتی نزدیکان به قدرت و دولت برخوردارند در سطح بالای جامعه از منابع بانکی و دولتی همانند برخی از معوقات بانکی و اختلاس ها استفاده و سرمایه های به چنگ آمده را در دبی و ترکیه و یا سایر نقاط جهان برای خود سرمایه گذاری می نمایند زیرا تعلق خاطری به این سرزمین و ملت ندارند برای پر کردن انبانشان تلاش می کنند . گروه دوم داشته های مردم عادی را با حیله گری و دادن رشوه به مأمورین از چنگشان در می آورند در نتیجه این دو گروه از یک چراگاه تغذیه می کنند و آن هم در سایه عدم اجرای قانون و سکوت مقامات که آقای دکتر پاکزاد از نوع دوم می باشد و اینک چند ماهی است که با سپردن وثیقه و آزادی از

    زندان با محافظین شخصی اش در همه جا در حال تردد است ولی از نظر مأمورین خدوم و وظیفه شناس انتظامی با شش بار حکم جلب در کرج و تهران تصاویر پیوست قابل دسترسی نیست متهم دو بار تلفنی قبل از سال 93 با اینجانب تماس گرفته و با تهدید گفتند از طریق دادگاه و کلانتری و آگاهی به جایی نخواهی رسید اگر متهم پشتیبانی از سوی از ما بهتران نشود و ترسی از قانون داشته باشد چنین محکم و با گردنی افراشته سخن نمی گوید.

    البته پرونده ما در مرحله صدور رأی و نظر است و آقای پاکزاد کلیۀ اموال و داشته های خود را بنام همسر و فرزندان و اقوامش نموده جهت فرار از پرداخت دیون و با کلاه شرعی قسمتی را جهت پرداخت مهریه همسرش و بقیه را با راهنمایی وکلایش با استفاده از منافذی که در قانون وجود دارد منتقل ساخته است . اینجاست که به استناد روایت خوردن اموال بیت المال و یا حق الناس را حضرت علی فرمود اگر به مهریه زنانتان رفته باشد بر میگردانم.

    می پرسم علما و حاکمان اسلامی آیا در حکومت شما هم تصور اعمال چنین احقاق حقی وجود دارد؟ در این جا لازم می دانم از حضور قاضی دادیاری شعبه دوم دادسرای عمومی و انقلاب کرج جناب آقای رضا زاده قاضی شریفی که با دلسوزی و محبت تا کنون پرونده فوق را مدیریت فرموده تشکر نمایم و از مسئولین قضایی کشور درخواست دارم نسبت به اینگونه خدمت گذاران به کشور و ملت عنایت بیشتری را داشته باشند . در مراحل بعدی چه پیش آید خدا داند .

    4 بار حکم جلب متهم در کرج صادر گردید . که متأسفانه با عواملی که نامبرده در کرج دارد موفق به دستگیری ایشان نشدیم تا اینکه با خبر شدم آقای دکتر پاکزاد بر اثر فشار و ترس از مال باختگان خانواده خود را به تهران منتقل و خود متواری است پس از استعلام دادسرا از محل های کار دکتر پاکزاد از بیمارستان های شهید رجایی و کسری آدرس سکونت پدرخانمش آقای محمد حسین یوسفی کسماء را کتباٌ به دادگاه اعلام نمودند.
    ضمناً آقای دکتر پاکزاد در صورت جلسه مورخ 13/5/92 در دادسرا به این امر در حضور شهود اعتراف ولی از اجرای این تعهد هم خوداری نموده تصویر پیوست لازم به یادآوری است که قبلاً دو بار در سال 91 در حضور خانمش مرضیه یوسفی کسماء قول داد که ظرف چند روز آینده رضایت بنده را بدست خواهد آورد و ظاهراً خانمش هم تلاش هایی کرد ولی موفق نشد. (تصویر پیوست)

    بنابراین 2 بار حکم جلب به تاریخ های 5/11/92 و 5/12/92 با نیابت از شعبه دوم ناحیه 2 کرج به بازپرس شعبه سوم دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه 23 تهران به همراه نامه رسمی از سوی نمایندۀ محترم زرتشتیان جناب آقای دکتر اختیاری به پیوست مدارک قضایی به ریاست آگاهی تهران بزرگ به شماره های 38/592 و 38/635 تصاویر پیوست ارسال گردیده مأمورین آنگونه که شایسته اجرای احکام قضایی و وظیفه قانونی آنان بوده حالا به چه علت و دلیلی عمل نکردند به طوری که ناچار گردیدم جهت پیگیری موضوع نامه ای در تاریخ 26/12/92 به حضور سردار احمدی مقدم ریاست محترم نیروی انتظامی نوشته و تقاضای رسیدگی نمایم و رونوشت آن را هم به ریاست محترم آگاهی تهران بزرگ سرهنگ محمدیان ارسال داشتم تصویر پیوست در تاریخ 18/1/93 جهت پیگیری و دریافت پاسخ جهت دادسرا به گروه ضربت مراجعه مشاهده نمودم رونوشت نامه فوق پیوست پرونده شماره 10378 می باشد و اگر اشتباه نکنم جناب سرهنگ عبادی دستور پیگیری را مرقوم داشته بودند طنز دردناک موضوع در این است که شکایت مکتوب اینجانب از مأمورینی که در این امر به هر دلیلی کوتاهی و قصور نموده اند را باید خود این افراد رسیدگی نمایند. به قولی هر چه بگندد نمکش میزنند وای به روزی که بگندد نمک .

    آنها هم برای جمع و جور کردن پرونده و رفع مسئولیت، از من طی بازجویی کتبی خواستند که اگر آدرس جدیدی از متهم دارید قید نمایید تا اقدام گردد بنده نوشتم و گفتم آدرسی جدید از نامبرده ندارم همان آدرس منزل پدرخانم ایشان می باشد به اضافه 10 خط تلفن از متهم و همسر و فرزند و پدر خانم و 3 نفر وکیل رسمی نام برده که کتباً اعلام داشتم و شماره اتومبیل هایی که بنام نامبرده ثبت گردیده که طی نامه شماره 92/0008/10378 جهت توقیف به ریاست اداره ی ششم پلیس آگاهی نوشته اید مسئول گروه ضربت فرمودند بنابراین کاری از دست ما ساخته نیست و طی نامه ای به دادسرای نیابت شعبه 23 نوشتند برای ما امکان دستگیری متهم وجود ندارد . این هم حاصل 2 بار دستور قضایی و نامه های کتبی نماینده زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی و شکوائیه اینجانب از مأمورین.
    جناب آقای حجت السلام محسنی اژه ای بیان و سخن من این است که نیروی انتظامی مقتدر و وظیفه شناس مخصوصا آگاهی تهران افراد متخلف ناشناخته و فاقد آدرس را بارها ظرف چند ساعت و یا چند روز دستگیر و این موفقیت خود را تیتر رسانه ها می سازد جهت

    اطمینان و آرامش جامعه همانند داروغه های عهد قاجاریه که شبانگاه در کوچه و محله ها فریاد می زدند آسوده بخوابید که شهر در امن و امان است ولی ویژه خواران و افراد کلاهبردار و سارقین حیله گر و یقه سفید از حاشیه امنی برخوردارند و روز به روز بر داشته های خود می افزایند به طوری که نیروهای انتظامی و امنیتی نه می خواهند و یا اینکه قادر به دستگیری از ما بهتران نیستند . همین گلوله های کوچک برفی بعد از انقلاب ابتدا با نادیده گرفته شدن از سوی دستگاه های انتظامی و امنیتی و قضایی تبدیل به بهمن های عظیمی شدند که همه باورها و ایمان و اعتماد و داشته های ملت را چون خوره خوردند اوایل با قضیۀ 123 میلیاردی و بعد 3000 میلیاردی وسپس بابک زنجانیها ادامه پیدا کرد و هزاران مورد دیگر که مسئولین برای جلوگیری از تشویش اذهان عمومی از بیان آن خودداری می نمایند ولی ملت به خوبی آنها را از برج ها و ماشین های آنچنانی شان می شناسد که باعث گرفتاری و زیر سوال رفتن دستگاه های قضایی و امنیتی گردیده اند که در تاریخ 24/8/90 به هیئت رئیسه مجلس نوشتم که این نوک کوه یخ فسادی است که از آب بیرون زده است به عبارتی با همه خطراتی که برای من هستی باخته وجود دارد باید بگوییم فساد، رشوه و اختلاس در کشور نهادینه گردیده حالا هر کس به اندازه توانش از آن بهره برداری می نماید باور ندارید به طور ناشناس سری به ادارات و ارگان ها و شهرداری ها و … بزنید تا برایتان ثابت گردد و یا درب دفاترتان را قدری بگشایید. اینجانب در آغاز 66 سالگی با کمک پیس میکر (باطری) به زندگی ادامه می دهم صراحتاً عرض می نمایم در اوج اقتدار آن پدر و پسر (پهلوی ها) یک هزارم اینگونه مفاسد امکان بروز و ظهور نداشت. چگونه است که در حکومت اسلامی و با اجرای قوانین اسلامی چنین فجایع عظیمی از فساد و کلاهبرداری و اختلاس اتفاق می افتد و مسئولین با آرامش سر بر بالین می گذارند خداوند در قرآن مجید سوره ی حشر آیه 21 می فرماید: اگر ما قرآن را بر کوه ها نازل می کردیم همانا از ترس خداوند شکاف بر می داشتند. آیا دل مسلمانان و متدینین و متشرعین ظاهری از کوه ها سخت تر است که پیام خداوند را درک نمی کنند و به سیاه کاری های خود ادامه می دهند و بانک الله اکبر آنان تا آسمان ها می رسد .
    این فسادها از جانب من زرتشتی و یا غیر مسلمان دیگری ظاهر نمی شود بلکه از سوی همان مسلمانانی که تسبیح از آب می کشند و خود را متدین و متشرع معرفی و مسئولین را فریب می دهند اتفاق می افتد. آیا مسئولین برای لحظه ای به خود آمده و به

    فلسفه اسلام ناب محمدی که بیان می دارند و شرایط ان می اندیشند که بر اثر غفلت های آنان شیرازه کشور دارد از هم می پاشد. آیا این است حکومت اسلامی را که وعده آن را داده بودید و اینک هیچ نوشته مکتوب و فریاد مظلومی را نه می بینید و نه می شنوید می خواهید باور کنید یا نکنید این حق شماست ولی می گویم اسلام با رفتار مبلغین و به ظاهر معتقدینش در انزوا قرار گرفته و غریب است . بلندگوها و رسانه های شنیداری و دیداری هم فقط هزینه برای ملت دارند ، و رفتار مسئولین باعث شده ایمان مردم چون یخ در حال ذوب شدن است امیدوارم بیش از این آبرو و کیان و مصحلت اسلام و حکومت را خرج این تبهکاران ننمایید. همانگونه که در نامه به حضور آیت الله جنتی نوشتم: اگر ضعف ایمانی وجود دارد یکی از علت هایش این است که داعیه داران دین و مبلغین مذهبی درست به رسالت و وظیفه خود عمل نکردند و غرق در امور اجرایی شدند.

    یا بنا به تئوری ابن خلدون : کسانی که اینک در رأس هرم قدرت قرار دارند گذشته و سخنان و هدف خود را فراموش کرده اند.

    آیا این شعر نظامی که در رابطه با اسلام و حضرت محمد (ص) در چندین قرن پیش سروده است اینک مصداقی در رابطه با اسلام و مسلمانان کنونی ندارد.

    دین تو را در پی آرایشند در پی آرایش و پیرایشند

    بس که ببستند بر او برگ و ساز گر تو بیایی نشناسیش باز
    معضلاتی را که امروز در عرصه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در کشور داریم نتیجه بی دانشی و سوء مدیریت و اقدامات مخرب آقای احمدی نژاد و تیم همراهش در 8 سال گذشته می باشد که با اغماض مجلس و سایر مسئولین کشور چنین روزهای سختی را در همه زمینه ها برای ملت و کشور بوجود آورده است که قبلاً جهت مجلس شورای اسلامی و سپس در نامه ای به جناب آقای روحانی ریاست محترم جمهوری بیان داشته ام لازم به ذکر است که اکثر مردم اعتمادشان را به مسئولین از دست داده و سخنانشان را دیگر باور ندارند نمونه ملموس آن ثبت نام جهت دریافت یارانه که بیش از 90 % ثبت نام کرده اند و در این برهه هر کس به فکر این است که به هر نحو که شده گلیم خود را از آب بکشد و از آن ایثار و فداکاری های روزهای اولیه انقلاب خبری نیست. با همه مخاطراتی که این نوشته ها برای من هستی باخته در بر دارد و آن را نیز به جان می خرم فعلاً تا رسیدن به نتیجه این مطالب را به طور خصوصی و محرمانه با شخص شما جناب آقای محسنی اژه ای و وزیر محترم اطلاعات جناب آقای حجت السلام علوی و نماینده محترم زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی در میان می گذارد تا بلکه به امید خداوند با کمک و مساعدت شما و بررسی ویژه این پرونده گره از مشکل اینجانب باز شود و خلخال درآوردن از پای یک زن یهودی در زمان حکومت حضرت علی (ع) در عصر حکومت گران اسلامی به منصه ظهور برسد در پایان عرض می کنم قدری هم به ایران و ایرانی فکر کنید و امیدوارم اینجانب در این دادخواهی متهم و معترف به اعمال ناکرده نگردم.

    با تشکر و سپاس

     
    • یک عضو کمیته پیگیری پرونده بابک زنجانی در مجلس ایران گفت که بابک زنجانی «اختلاس‌هایش را بدون هیچ مانعی» از زندان ادامه می‌دهد؛ وی هم‌چنین از درگیر بودن چند مقام دولت پیشین در پرونده آقای زنجانی خبر داد.

      امیرعباس سلطانی، روز یک‌شنبه، ۶ مهر، در گفت‌وگو با سایت «انتخاب» با اشاره به بازداشت ۱۰ نفر که او آنها را «عوامل بابک زنجانی» خواند، تصریح کرد: «این مسائل حکایت از آن دارد که زنجانی در شرایط مساعدی کارها، اختلاس‌ها و کاسبی‌اش را بدون هیچ مانعی مدیریت کرده و ادامه می‌دهد.»

      آقای سلطانی اضافه کرد: «پرونده بابک زنجانی فعلاً پیشرفت محسوسی نداشته و او هر روز برگ جدیدی رو کرده و کار خود را از زندان انجام می‌دهد.»

      غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضائیه، نیز روز دوشنبه ۳۱ شهریور گفته بود که بابک زنجانی از طریق واسطه‌هایی پیغام به بیرون زندان می‌فرستاده‌است.

      درگیر بودن «سه یا چهار وزیر و مسئول» پیشین در پرونده

      بنا بر این گزارش که در خبرگزاری‌های مختلف ایران نیز بازتاب داشته، امیرعباس سلطانی روز یک‌شنبه با اشاره به پرونده بابک زنجانی اضافه کرد: «سه یا چهار وزیر و مسئول دولت احمدی‌نژاد از جمله وزیر دارایی، رئیس بانک مرکزی و وزیر نفت در این مسئله درگیر بوده و باید پاسخگو باشند.»

      بیژن نامدار زنگنه، وزیر نفت ایران، روز ۲۱ مرداد، گفته بود که بابک زنجانی با مصوبه کارگروه نفت دولت و با نامه رئیس کل بانک مرکزی در دولت گذشته، دو میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار دریافت و به «حساب بانک جعلی» خود واریز کرده‌است.

      براساس مصوبات دولت پیشین، معاون اول رئیس جمهور، وزیر نفت، وزیر صنایع، وزیر اقتصاد، وزیر اطلاعات، معاون برنامه‌ریزی ریاست جمهوری، رئیس‌کل بانک مرکزی، مدیرعامل شرکت ملی نفت و رئیس دفتر رئیس‌جمهور، از سال ۱۳۸۹ اعضای کارگروه نفت دولت بوده‌اند.پدر جان خبر را بخوان در کشوری که وزیر اطلاعات ان گول !!!!یک جوان سی ساله را میخورد و زندانی اش که بدهکار تمام ملت است هنوز به کاسبی اش ادامه می دهد محض سر امواتت از این ناچیز پول بگذر حکومت کارهای مهم تری دارد

       
  18. یک مطلب خواندنی

    سلام استاد نوری زاد عزیز
    من نوشته های شما هم بخاطر محتواش هم بخاطر ادبیاتش خیلی دوس دارم
    اما این مطلب را نیز توصیه می کنم بخوانید ببینید چه قشنگ نوشته حتمن بخونید حتمن. این مطلبو از اینجا برداشتم: http://www.shabanali.com/ms/?p=1136

    ————————

    ترا نمیخوانم: ساعت رولکس برای شکم گرسنه

    از سال ۸۰ که مدرک لیسانسم را با معدلی بالا، از دانشگاه صنعتی شریف گرفتم تا سال ۱۳۸۴ باید دائماً جواب دوستانم را میدادم که چرا فوق لیسانس نمیگیری. دو باری هم کنکور شرکت کردم و با رتبه خوب در دانشگاه خودم قبول شدم اما نرفتم. سال ۸۶ که کارشناسی ارشد مدیریت را از دانشگاه شریف گرفتم (با رتبه و معدل بالا) باز تا امروز، دوستان زیادی می پرسند که چرا ادامه تحصیل نمیدهی و دکترا نمیگیری…

    ادامه تحصیل در مقطع دکترا

    پراکنده در جاهای مختلف جواب داده ام. اما گفتم یک پاسخ تفصیلی اینجا بنویسم…

    مقدمه اول:

    یک واقعیت وجود دارد. نباید نظام آموزشی، به مسیر رشد و پرورش ما جهت بدهد، این ما هستیم که مسیر رشد خود را انتخاب و ترسیم میکنیم.

    شاید سالها بعد، علاوه بر دکترا و پست دکترا، پست پست دکترا، پست پست پست دکترا و … هم در دانشگاه ها شکل گرفت. یعنی ما دیگر باید زندگی خود را تعطیل کنیم و تا دم مرگ به در دانشگاهها دخیل ببندیم؟

    هر درجه تحصیلی معنا و مفهوم و کارکردی دارد.

    اجازه بدهید که اول در مورد کارشناسی بگوییم.

    خود کارشناسی یکی از ترجمه های غلط و طنز آمیز است. کارشناس کسی است که سالها تخصص و تجربه دارد. ما هر کسی که چهار سال در دانشگاه میچرخد و غذای ارزان میخورد و روی صندلی های سفت دانشگاه، مینشیند و اس ام اس بازی میکند و با تقلب در پایان ترم نمره ای می آورد، کارشناس مینامیم!

    لیسانس واژه متفاوتی است. لیسانس یعنی مجوز٫ چیزی مثل جواز کسب!

    من وقتی لیسانس مهندسی مکانیک گرفتم، یعنی میتوانم و مجازم با این دانش، امرار معاش کرده و حق دارم در مورد آن حوزه، تا حد دانشم اظهار نظر کنم.

    من باید چند سال در آن حوزه کار کنم تا به یک «کارشناس» به معنای واقعی کلمه تبدیل شوم.

    به همین دلیل، در عمده کشورهای دنیا، مردم رشته لیسانس خود را با نگرشی به بازار کار و نیازهای روز جامعه، انتخاب می کنند.

    فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد، برای کسانی است که میخواهند در یک حوزه خاص عمیقتر شوند. عموماً وقتی معنی پیدا میکند که کسی لیسانس خوانده و مدتی در آن حوزه کار کرده و سپس تصمیم میگیرد به دانش خودش در آن حوزه عمق دهد.

    مثلاً من مکانیک خوانده ام، سالها در صنعت کار میکنم، میبینم حوزه کنترل و اتوماسیون حوزه جذابی است که دانش من در آن محدود است. به دانشگاه برمیگردم تا دانش خودم را در آن حوزه خاص ارتقاء دهم. طبیعی است کسی میتواند این مقطع را به پایان ببرد که معلومات خود را در حوزه ای با رعایت روش شناسی علمی، به نتایجی کاربردی تبدیل کرده و گزارشی از این فعالیت (تحت عنوان تز یا مقاله) ارائه نماید

    دکترا برای کسانی است که رسالت خود را تولید علم و پیشبرد مرز دانش جهان در یک حوزه تخصصی می دانند.

    ——————————————————————————————————

    مقدمه دوم:

    اما در ایران تعریف متفاوتی در ذهن مردم است. همه فکر میکنند تا جایی که وقت و استعداد دارند باید این مقاطع را درست یکی پس از دیگری ادامه دهند!

    کارکرد اصلی هم، نه دغدغه توسعه دانش و مهارت فردی است و نه پیشرفت علم. عمدتاً یک عنوان است.

    این را از اینجا میفهمم که میبینم برخی دوستانم در دوره دکترا، درد دل میکنند که باید هر هفته یک مقاله بخوانند! این خود نشان میدهد که مقاله خواندن، یک «درد» است نه «غذایی برای یک روح گرسنه علم».

    ——————————————————————————————————-

    اما حالا دلایل من:

    – ما در شرایط امروز کشور، در عمده رشته ها – نمیگویم همه. میگویم عمده – مصرف کننده دانش تولیدی جهان هستیم یا اگر هم نیستیم بی دلیل دست به تولید دانش زده ایم (فقط برای حفظ پرستیژ کشور و رتبه های علمی). ما هنوز یک مصرف کننده صحیح هم نیستیم. به همین دلیل مدرک کارشناسی هم، زیادتر از نیازمان است.

    شاید به همین دلیل مسئولان امر، ده ها واحد درس عمومی را به مجموعه دروس دانشگاهی افزوده اند تا این چهار سال به هر حال به شکلی پر شود!

    من کارخانه های بنز و بی ام و و برخی از برترین صنایع دنیا را از نزدیک میشناسم و بارها بازدید کرده ام. مرکز طراحی آنها پر از کسانی است که لیسانس (یا به قول آنها دیپلم مهندسی) دارند و یکی دو نفر دکتر هم برای پرستیژ به مدیریت برخی واحدها منصوب شده اند. من نمیفهمم اگر تولید بنز با لیسانس ممکن است چرا داشتن انبوهی فوق لیسانس و دکترا، به مونتاژ پژو منجر شده است!

    – در بسیاری از حوزه ها ما هنوز Generalist هم نداریم پس چرا باید به دنبال Specialist برویم.

    در رشته خودم عرض میکنم. وقتی هنوز در بسیاری از رشته های دانشگاهی ما، هنوز «ارتباطات و مذاکره» را به عنوان یک درس ارائه میدهند و این دو حوزه کاملاً تخصصی از هم تفکیک نشده اند، بیشتر شبیه شوخی خواهد بود که من بروم دکترا بگیرم و مثلاً به طور خاص در خصوص

    «تفاوتهای الگوهای مذاکره درونسازمانی بین زنان و مردان با سن ۳۰ تا ۴۰ سال در مشاغل خصوصی و بنگاه های کوچک و متوسط در کلانشهر های ایران»

    تز بنویسم!!!!

    شاید بعد از نوشتن این تز، به من به جای «مهندس شعبانعلی» بگویند «دکتر شعبانعلی». اما من هر بار که دکتر صدایم کنند فکر میکنم دارند مسخره ام میکنند! شاید آنها نفهمند چه میگویند اما من که میدانم معنی دکتر چیست…

    – شاید یکی از کارکردهای مدرک دکترا، تدریس در دانشگاه ها باشد. اما واقعیت این است که هدف من بزرگتر از تدریس دانشگاهی است. من در حال آموزش به مدیران اقتصادی کشور هستم و فکر میکنم آموزش امروز آنان، فوریت بیشتری دارد تا آموزش جوانان فردا. اگر فردا اقتصاد کشورم، مثل امروز باشد، جوانان کشور شغلی نخواهند داشت تا بتوانند از آموخته های دانشگاهی خود استفاده کنند…

    – تجربه امروز ایران و جهان نشان داده که بزرگترین تغییرات اقتصادی و مدیریتی و صنعتی جهان را نه دانشگاهیان نظریه پرداز، بلکه صنعتگران عملگرا ایجاد کرده اند. انتخاب با ماست که در زمره کدام گروه باشیم اما من گروه دوم را ترجیح میدهم.

    – مبحث هزینه فرصت نیز بحث مهمی است که همیشه به آن اشاره کرده ام. وقتی من میتوانم به جای ۵۰۰۰ ساعت وقت گذاشتن و اخذ مدرک دکترا (با هدف اینکه عنوانی به القابم اضافه شود) ۲ یا ۳ کتاب ارزشمند تألیف کنم که برای ده ها هزار نفر از هم وطنانم مفید فایده واقع شود، خیانت به جامعه است که عنوان و لقب خودم را به نیاز مردم جامعه ام ترجیح دهم.

    خلاصه اینکه به نظر من، نیاز امروز جامعه من مدرک نیست. بلکه ما نیازمند دانشمندانی عملگرا و مطالعه محور هستیم که علم روز دنیا را بیاموزند و آن را همچون لباسی بر قامت فرهنگ و جامعه ما بدوزند و ما را از این عریانی که گرفتار آنیم نجات دهند. ادامه تحصیل در دانشگاه، یکی از روشهای علم آموزی و دانش اندوزی است که ۱۵ سال فعالیت دانشگاهی و صنعتی در ایران و جهان، به من به تجربه ثابت کرده که برای ایران امروز، اگر هم یکی از روشهاست قطعاً بهترین روش نیست.

    من ضمن احترام به همه دوستان عزیزم که در دانشگاهها در خدمتشان هستم، احساس میکنم کار کردن با مدرک دکترا در بسیاری از رشته ها در شرکتهای ایرانی مانند به دست داشتن ساعت رولکس برای کسی است که در پرداخت هزینه تخم مرغ شام خود هم دچار بحران است…

    یا شبیه پرتاب کردن ماهواره به سمت آسمان، در شرایطی که هواپیماها به سمت زمین سقوط میکنند.

    یا شبیه مطالعه بر روی فن آوری نانو، در کشوری که خط کش ها در ابعاد سانتی متر هم درست اندازه نمیگیرند.

    یا شبیه…

     
  19. آقای نوری زاد خیلی عزیز

    سلام

    امیدوارم خوب باشید….من که این چند روز خیلی اندوهگین هستم به خاطر اجرای حکم بسیار ناعادلانه محسن امیر اصلانی…من این خانواده را از دوران کودکی می شناسم.همسایه قدیمی بودند.یک خانواده کاملا فرهیخته و با تقوا.خودش متدین و اهل قرآن….آن وقت حالا که می بینند در باره اش سروصدا شده آقای رییس دادگستری تهران می گوید:به اتهام تجاوز به عنف اعدام شده!!!!!محسن ده کتاب در حوزه عرفان و قرآن نوشته و یک زندگی کاملا عارفانه داشت

    قضات دیوانعالی کشور سه بار حکم او را شکسته بودند و همه اتهامات از جمله تجاوز را رد کرده بودند و گفته بودند هیچ ادله قانونی و شرعی برای اتهاماتش وجود ندارد.سحام نیوز تصویر حکم دیوانعالی کشور را منتشر کرده است. اما دوباره صلواتی حکم اعدام برایش صادر کرد و با دستور مستقیم رییس قوه اجرا شد.کاش می شد سری به خانواده داغدیده اش بزنید.خیلی برای شان دلگرمی خواهد بود.خیلی سراغ شما را از من گرفتند و می گیرند.البته شنیدم به یکی از دوستان گفته اید سه شنبه می روید.امیدوارم حتما تشریف ببرید و در این صورت ساعت حضورتون رو هم به من بگید

    در استاتوسی در فیس بوکم این جوری در باره اش نوشتم

    از دوران کودکی می شناسمشان، محسن و برادر ها و خواهرش را، شمسی خانم مادر رنجدیده ی محسن امیر اصلانی را، خودش، خواهرش، دخترخاله ها و پسرخاله هایش همبازی ها من و خواهرهایم بودند.محسن مذهبی بود، بعدها روان شناسی خواند، علاقمند به تفسیر قرآن بود، بعدها کلاس تفسیر قرآن برگزار می کرد، شاگردان زیادی داشت.تفسیرهایش متفاوت از تفسیرهای رسمی و معمول بود، کلاس عرفان و طریقت برگزار می کرد.هشت -نه سالی بود در زندان بود.مادرم هربار به محله قدیمی می رفت خبرهای همسایه های قدیمی را برای ما می آورد.می گفت محسن زندان است، محکوم به اعدام…حالا امروز به مراسم ترحیمش رفته بودم.مادرش از ملاقات آخر می گفت:«محسن روحیه اش خوب بود به ما دلداری می داد.»لیلا همسرش مدام خطاب به محسن زیر لب می گفت:«عشق همه ی روزگارانم»هربار گریه اش می گرفت سعی می کرد بر خودش مسلط شود، جلوی اشکهایش را می گرفت و می گفت« باید قوی باشم، محسن به من می گفت همیشه قوی و صبور باش»….افسانه وقتی صدای مناحات خواندن برادرش از پشت بلندگوی مسجد پخش می شد، بیشتر از قبل منقلب می شد….
    محسن امیراصلانی سه شنبه به اتهام بدعت در دین و توهین به حضرت یونس اعدام شد.

    نمی دانم مقاله ی عبدالعلی بازرگان رو در باره اش خوندید.نوشته :بيشتر كنجكاو شدم و سراغ نوشته هايش رفتم؛ شگفتا! اين همه كتاب از يك جوان متولد ۱۳۵۶ كه در سال ۱۳۸۵ يعني ۲۹ سالگي دستگير و زنداني شده است!؟ چگونه راضي شده اند چنين استعدادي را اعدام كنند؟ اسامي ده تا از كتاب هائي كه ديدم از اين قرار بود: رسولان، رستگاران، ياسين، يوسفيه، ملكوت، موسي و خضر، ياران كهف، طارق- مزامير، رويا شناسي، داستان پروانه.

    نگاهي اجمالي به سرفصل كتابها و برخي مطالب و محتوياتش كردم؛ برخي برداشت هايش جاي اما و اگر و چون و چرا داشت، ولي به من و ما چه؟ مگر مي شود جلوي نظر و نگاه تازه به متن را گرفت؟ چه كسي چنين حقي را به حاكمان حرمت شكن و فقيهان فقيردرفهم فرزانگي ودرك قرآن داده است؟

    رونق جلسات، گردآمدن جوانان و توزيع جزوات دگرگونه با تعاليم حوزوي، متوليان نظام ولائي و مقامات اطلاعاتي را حساس و نگران كرده بود و با يورشي به جلسات در سال ۱۳۸۵، همه را دستگير كردند، شاگردان به تدريج آزاد شدند، ولي اميراصلاني پس از تحمل ۹ ماه در بند انفرادي ۲۰۹ اوين، به اتهام بدعت دراصول و فروع دين، توهين به حضرت يونس!، تفسير جديد از قرآن و … در دادگاه اول به چهار سال و در تجديد نظر به دوسال و چهار ماه محكوم شد، اما مگراين حداقل! آتش حقد وهراس متوليان را خاموش مي كرد؟
    ممنون از شما آقای نوری زاد عزیز
    بهمن هم چند روز دیگه آزاد می شه…و امیدورایم شما رو ببینیم
    ژیلا

     
  20. سخنرانی خانم علاسوندی بر علیه داعش وطنی
    https://www.youtube.com/watch?v=UtRrNfQWF5M

     
  21. “قطب زاده که پسرخوانده و مشاور خمینی بود وقتی عمال خمینی برای عدامش می امدند تقاضای همسرش را برای فرار کردن رد می کند و می گوید این انقلاب کابوسی است که ما برای این ملت ساختیم و باید تاوانش را بدهیم”وقتی فکرشو می کنم تک تک درس های علت فروپاشی حکومت مفید پهلوی را به درستی این اخوندا یادگرفتن و نزاشتن تکرار بشه معاویه و عمرو اس باید بیان لنگ بندازن از این اخوندا یاد بگیرن چقدر فریب چقدر دروغ بختیار بی چاره رو رفتن تو کشور فرانسه سلاخی کردن از قبل انقلاب ترور می کردن بعدش که دیگه دستشون باز شد تو کشورای دیگه هم ادم می کشتن حالا روحانی میاد میگه ما علیه تروریست کار می کنیم بنده خدا شما نتفتون با تروربسته شروع شده و انده تروریستید از اون تروریستای که عرزه قبل کارتئن رو ندارید ادام تجاوز شکنجه ترور کشتار زندانی بی دلیل می کنید اما مخفیانه و می گید ما نبودیم دائش علنی سر می برره و قبول می کنه که ادم کشته شما می کشید و کی بود کی بود من نبودم از بشاراسد جانی حمایت می کنید و هزاران مثال دیگه بعدش روحانی میاد حرف از سداقت خودش و دولتش می زنه بنده خدا نترس که چهرتون برا همه اشکار بشه شما برا همه اشکار هستید مردم از سر ناچاری رایت دادن وگرنه اخوند خوب اخوند مردست

     
  22. در وصف معجزات اسلامی/شیعی همیشه یه جریانی تکرار میشه و آن هم ناپدید شدن اجزا و یا آدمهایی که معجزات بهشان وصل میشه. گمانم همین خودش بزرگترین معجزه باشه.

     
  23. چند روز پیش ابراهیم یزدی قسمتی از خاطرات خود را از ملاقاتش با صدام حسین منتشر کرد. در این خاطرات یک جمله کلیدی بود، که صدام حسین به یزدی گفته بود من (یعنی صدام حسین) شما (یعنی یزدی و اطرافیانش) را خوب میشناسیم. منظور صدام از این جمله این بود که شماها (یعنی یزدی و اطرافیانش) حد آقل از دستگاههای امنیتی عراق پول بهتان میرسیده است بنا بر این جلوی من (یعنی صدام) هارت و پورت نکن.

     
  24. پشت پرده انقلاب اسلامی
    “ایران، گذرگاه اشغالگران جبار”

    نوشته: ایرج آرین پور

    جامعه فاسد ز خیانت شده مسخره عنوان دیانت شده
    خانه ما کرده خیانت خراب نیست جز این باعث این انقلاب
    تا که چنین است، چنین است حال بِه شدِن حالت ما، دان محال
    صغیر اصفهانی

    هدف
    هدف نویسنده از تقدیم این‌ مقالهِ تحقیقی به خوانندگان ارجمند فصلنامه وزین ”ره آورد”، این است که خوانندگان به‌خصوص نسل جوان ایران به پدیده بی سابقه انقلاب اسلامی با چشمی باز نگاه کنند و با شناخت واقعیات حادثه، برای خروج از بن‌بستی که در آن گرفتار شده اند، آگاهانه تر اندیشیده ، چاره‌جویی کنند. همچنین تصویری کلی در اختیار پژوهش‌گران قرار گیرد تا تحقیقات خود را بر واقعیات مربوط به انقلاب سیاه خمینی متمرکز سازند و به رهایی ملت ایران از این ورطه‌ی بسیار خطرناک کمک کنند.

    انقلاب
    در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ شمسی، برابر با ۱۱ فوریه ۱۹۷۹ میلادی و ۱۳ ربیع الاول ۱۳۹۹ قمری، یک انقلاب پیش‌ساخته مارکسیستی – مذهبی در ایران پیاده شد و به ثمر رسید که آن را انقلاب اسلامی نام گذاشتند. حاصل آن انقراض پادشاهی و تاسیس یک جمهوری موهوم و بدعتی به نام جمهوری اسلامی بود که به اسب معروف تروا (Trojan Horse ) شباهت بسیار داشت؛ زیرا پس از حضور در ایران، دیری نپایید که از درون پیکر ظاهر‌فریب و خوش تصویر شده‌ی آن صدها پل پوت، کارلوس و ابونضال معمم و مکلّا بیرون ریختند و هزاران بلا و مصیبت و نکبت و بدبختی بر سر ملت ایران باریدن گرفت. هنوز هم پس از گذشت 33 سال از عمر این انقلاب خونین و مخرب، مشقات و تلخکامی‌های عمومی ایرانیان همچنان ادامه دارد و رو به افزایش است.
    /////////////////////
    —————-
    سلام دوست گرامی
    ادامه ی مطلب را از این لینک پی می گیریم:

    https://khodnevis.org/article/38125
    سپاس

     
  25. سلام جناب آقای نوری زاد … شما مایه افتخار ملتی هستید که همچون گنگی خواب دیده اند و مردمی همچون کرختی در کابوسی هراسناک بخواب رفته در نیم هوشیاری و نیم بیداری . ملتی که دیگر ملت نیست و هزار پاره ایست خود اندیش. خاک ایران تبدیل شده است یه 70 میلیون جزیره از هم جدا که مدعیان مدیریت آن سخت از این از هم گسیختگی جامعه بی خبرند و ظاهر ریاکار دزدان ریش گذاشته و چادر به سر اطرافشان را میبینند و به این دزدان دل خوشند که ملت حامی ماست. وای به روزی که حتی قدرت کوچکی همچون داعش قدمش به خاک ایران برسد که تا خود تهران بی هیچ دفاعی خواهند رسید چون اینجا حتی طرفداران حاکمیت به طمع کسب ثروت و موقعیت دم از طرفداری حاکمیت میزنند و زمانیکه جان و مال خود را در خطر ببینند دشمن تر از داعش به جان دیگران میشوند چون ایمانی نیست و همه ریاکاری برای ثروت اندوزیست و اگر هم ایمانی هست در بخش گول خورده و بیسواد جامعه است که از جنس ایمان داعشی میباشد یعنی ایمان در مسیر جهل که البته این افراد طرفدار حاکمان بسیار اندک شده اند. آرزو داشتم همتی عالی همچون شما داشتم و جان ناقابل خود را برای برقراری عدالت تقدیم میکردم.. کاش روزی بیاید که در ایران هیچ انسانی در ظلم و فقر و تبعیض نباشد کاش روزی بیاید که ثروت کشور به طور مساوی بین تمام مردم ایران تقسیم شود و حاکمان فقیر ترین افراد باشند . کاش روزی بیاید که حاکمان انسان شوند و خود را خادم مردم بدانند نه حاکم و سرور مردم…. باور کنید دیدن تصاویر و فیلم شما و شنیدن حرف های عادلانه شما هرچند برای لحظاتی کوتاه اما بسیار عمیق روح مرا در جهانی زیبا به پرواز در می آورد… و این بلندی روح در شما را میتوان نتیجه خاکسار بودنتان در برابر ستمدیدگان این مرز و بوم دید…. در فردای ایران زمین این اسم مردان و زنان بزرگی چون شماست که همواره به نیکی یاد خواهد شد و ماندگار… و امروز نیز شما حاکمان واقعی این مردمید چون شما حاکمان بر قلبهای مردم پاک ایرانید… دعای مردم ایران زمین نگاه دارتان باد

     
  26. سلام … ابابکر زنی موی سرخ از اهالی مصر داشت که از وی باردار بود و قابله دوست محمد را خبر داده بود که باید از میان مادر و فرزند فقط یکی را انتخاب کند که بعلت نیاز به جراحی لاجرم یا مادر و یا فقط کودک زنده میماند ….ولذا جناب ابابکر که شنیده بود جناب خدیجه باصطلاح قدم سبکی دارند برای گرفتن اجازه حضور آن بانو از شویش که در آنهنگام در اربعینات مختلف در غار حرا بسر میبرد عازم غار حرا گردید……..ودر راه با خود نذر نمود که اگر مادر و بچه هر دو بسلامت ماندند ….فرزند را نذر محمد مینماید چه پسر باشد و چه دختر …..واینگونه عایشه با چنین نذری متولد شد ……وبا آن شهرت و محبوبیت رو به تزایدی که آوازه محمدی در جزیره العرب داشت عایشه تمایل و رغبت بیشتری به نقل مکان از خانه پدری داشت…….خواهش دارم ..قوانین حقوق بشری فعلی را بر آن زمان بار نکنید ..جه در همین زمان هم برخی زنان در هند خود را به آتش جسد شویشان میسوزانند …چگونه ایراد میگیریم که چرا بعد از شویش اجازه ازدواج نداشته ….عایشه بقدری در باره شویش تعصب داشت که از دفن امام حسن در کنار جدش جلوگیری کرد و اگر نبود درایت حسینی چه بسا که خونریزی بپا میشد و عایشه هم از خونریزی در کنار قبر شوی و پدرش هیچ ابایی نداشت..واین ناشی از تعلق خاطر افراطی و تعصب بسیارش نسبت به شوی بود ……..و چه بسیار ماجراهایی که در زمان حیات پیامبر با دیگر زوجات و نیز دختران پیامبر براثر همین تعصبات و …تنها ملک خود انگاشتن محمد ….که بپا مینمود …..

     
    • محمدرضای ایران

      داستان همینجاست , ما که به این تمدن و فهم و اخلاقیات کهنه و پوسیده و متحجرانه اعتقادی سخت داریم در ایران باستان چندین برابر حقوق مردم و زنان و کودکان رعایت میشد و اخلاقیات و انسانیت بسیار بهتر از اعراب و پیامبرشان مورد احترام بودو
      البته اگر فرض کنیم حرف شما درست است و سنت و رسوم اینچنین بود و محمد کارخطایی نکرده

       
    • همين مدل از تعصب چشم وگوش بسته وبي منطق است كه اكنون در قالب ذوب شده در ولايت خاك به چشم حقيقت مي پاشد عربده مي كشد جنايت مي كند شكنجه مي دهد زنداني مي كند از حيوان بدتر مي شود وسرنوشت خود وآينده كشوري را اينگونه كه مي بينيد بر باد ميدهدما با همين تعصب مخالفيم .

       
  27. خسته نباشی دکتر…

     
  28. به دراویش عزیز به پیوندیم که خداوند با آنهاست.

     
  29. با سلام به مادر گرامی و عزیز سعید زینالی :ای مادر عزیز سخت شرمنده ایم که تو به تنهایی کوله بار این غم بزرگ را بر شانه هایت حمل می کنی ، شرممان باد که در این غم بزرگ تورا تنها گذاشتیم آیندگان چه قضاوتی در باره ما خواهند کرد؟

    تو یک ستاره درخشان ،در آسمان غم انگیز ایران ،جاودان خواهی ماند.

     
  30. نوری زاد عزیز
    با سلام

    اگر نوشته های شما را نخوانیم نمی دانیم که در کنار دیوارهای اوین چه می گذرد. شاید سالی دو سه یار من نوعی از آن مسیر بگذرم. سواره و بی خبر از پیادگان جلوی اوین. اما میدان انقلاب مسیر هر روزه ی من و بسیاری از مردم و دانشجویان است. بیایید خیابان انقلاب و میدان انقلاب. به مادر سعید زینالی هم بگویید بیاید آنجا . مطمئن باشید که از تحمل سپاه و اهل ولایت خارج است که شما را آنجا تحمل کنند. برای ایشان سر کوچه اختر به عنوان قدمگاه شما قابل تحمل تر است.

     
  31. محمد محمدی اردهالی

    باسلام.راجع به ازدواج حضرت عایشه با حضرت رسول اکرم ٌٌص سن عایشه را از9الی 14 سال میگویند واقعا معلوم نیست دقیقا چند سال داشته اما این ازدواج بعد از وفات حضرت خدیجه که 2سال قبل از هجرت اتفاق افتاده است انجام گرفته یعنی درسال نهم هجری حدود 20 الی25 سال داشته که آیه نازل شد که یامحمد زنان خود رامخیل کن یکی ازدو راه را به پذیرند یامقام ام المؤمنین را که بعد از رسول خدا دیگر اردواج نکنند یااینکه از پیام آور خدا حضرت رسول اکرم به خوشی با دریافت حقوق بیشتری جدا شوند وزنده گی معمولی داشته باشند وحق ازدواج مجدد .اما حضرت عایشه مقام اول را انتخاب کردند ومقام معتبر ام المؤمنین را انتخا ب کردند. امروزبعد 1400 سال عده ای برای حضرت عایشه دلسوزی مکنند بیشتر سلا طین هم زنانشان به احترام شوهرانشان ازدواج نمیکنند یا بیشتر مادران ما بعد ازمرگ شوهرانشان از ازدواج مجدد خودداری میکنند در همین کشور کره وهندوستان قدیم سلاطین مرده را رابازنانشان دفن میکردند همین فرح پهلوی هم به احترام شوهر ظالمش حاضر نشد ازدواج کند.

     
    • لطفاسر جزييات اسلامي ومذهبي با هم بحث نكرده وفضا وزمان سايت را اشغال ومباحث را منحرف نفر ماييد به لطف جمهوري اسلامي وعمله اش اسلام از اين كشور رخت بر بستني است فعلا با پول نفت واز جيب ملت جنازه آنرا سر پا نگه داشته اند

       
  32. اقای رییس جمهور درمقابل پرسشهای خبرنگاران درنیویورک کم اورد ونمی توانست پاسخ دهداخر دست به دامان تکذیب برامد سوال وقتی میدانی که خبرنگار خارجی بهتر از شمااز داخل ایران خبر دارند چرا در جلسه پرسش وپاسخ شرکت میکنید

     
  33. سلام _ آقای نوری زاد از میان این چند موجود داعشی که تا به امروز از عقب خود آویزان کرده اید ، اعظم الداعشی اش همان حسین شریعتنداری کیهان یعنی شوهر خواهر جناب ” حسین باروتی ” معاون عملیاتی مسعود رجوی بزرگ منافقین که تمامی بمب گذاری و کشتارهای مردم بی گناه در کشور به دست این خانواده خبیث بود ، میباشد . چنانچه در آینده عکسی از تعداد موجودات مشهور داعشی کم می آورید ، پیشنهاد میکنم که یک روز در میان عکس اعظم الداعشی یعنی حسین شریعتنداری کیهان را از عقب خود آویزان کنید ، چون همه میدانند که این موجود داعشی بزرگ خاندان داعش است و خودش آن داعشی های دیگر را که از عقب خود آویزان میکنید ، می زاید و زائیده است .

     
  34. أقاي نوريزاد كم كم به حرفم مي رسيد كه اين حاكميت عرب أمده تا ايراني را خوار و ذليل كند در مقابل عربها. شما برويد دبي و ببينيد با چه حقارتي به ايرانيها نگاه مي كنند و برويد كلابهاي ايراني ببينيد چگونه عربها مي أيند و از بين دختران ايراني كه در حال رقص و تنًازي هستند يكي و چند تا را انتخاب مي كنند براي تفريح شبانه شان ، اگر اينها شرف و أبرو داشتند كه مي توانستند دبي و تركيه رفتن را ممنوع مي كردند همانطور كه شب و روز در فكر تصويب قوانين براي رد صلاحيت كردن غير خودي هستند كمي هم به فكر حفظ ناموس ايراني مي بودند، و باز ببينيد پيشرفتهاي عجيب و خيره كننده أنها را در أمور شهر سازي و معماري، يك خيابان را در ايران نشان دهيد كه اين حكام عرب در اين ٣٥ سال مثل دبي زيبا ساخته باشند، اينها عمداً براي خوار كردن ايرانيها توسعه نمي دهند مملكت را. بنده اگر چه شيعه هستم ولي جداً اين مسيله ازدواج پيغمبر أزارم مي دهد، گاهي وقتها مي گويم چرا هيچ أخوندي نمي توانند پاسخي براي أن بيابد؟ جز اين كه اسلام يعني تسليم.

     
    • جناب یزدی
      دلم را بطرز تحمل ناپذیری بدرد آوردی. نفرین ابدی بر من باد.

       
      • بسيار متاسفم أقاي رسول من در دبي كه بودم با ديدن اين صحنه ها از فرط ناراحتي چنان حق حق كنان گريه كردم كه براي پدر خودم هم اينقدر گريه نكرده بودم. به اميد روزي كه ابلهان عاقل شوند و بساط اين لجنهاي عرب پرست را بر چينيم

         
  35. جنگِ عقیدتی و آرمانی یا جنگِ دفاعی و میهن پرستانه؟
    قسمت شانزدهم (قسمت پانزدهم، در پستِ “سه مادرِ زخمی – روز یکصد و دوازدهم”)
    با درود به انسان آزاده و شجاع، جناب نوری زاد عزیز

    رکود نسبی در جبهه‌ها و بحران سیاسی در کشور (13)
    ************************************
    در قسمت‌ قبل، گفته شد که: خمینی در حضور اعضای دادگاه‌های انقلاب (که خودشان متهم به اجرای شکنجه هستند) سخنرانی کرده و میگوید: شکنجه در کشور وجود ندارد و این منافقان هستند که خودشان خودشان را شکنجه میکنند تا آبروی ما را ببرند!!
    خمینی در حالی این سخنان را میگوید که هنوز هیئت بررسی و تحقیق شکنجه در زندانها، کارش را به اتمام نرسانده و گزارش لازم را به ایشان و به مردم، ارائه نکرده است. و این بدان معناست که اساساً نیازی به تشکیل هیئت نبوده و تنها برای حفظ ظاهر، چنین اقدامی صورت گرفته است. لذا ایشان، به نوعی دارد به هیئت تحقیق میگوید: شما بیایید و اعلام نمایید که شکنجه‌ای وجود ندارد!!
    در آن قسمت به نامۀ مفصل بنی‌صدر به موسوی اردبیلی نیز اشاره شد که بنی‌صدر در آن نامه از بروز استبداد دینی صحبت کرده و از اقدامات جناح انحصار طلبِ رقیب، برای حذفِ کاملِ رئیس‌جمهور، پرده بر میدارد. وی ضمناً به مسئلۀ “اعلامِ جرمِ خودش نسبت به آقایان بهزادنبوی و رجایی” اشاره میکند و میگوید: چرا پروندۀ این اعلام جرم را از دادگستری گرفته‌اید و به هیئت سه نفرۀ حل اختلاف داده‌اید؟! او میگوید که این دو نفر در ماجرای تحویلِ گروگانهای آمریکایی(قرارداد الجزیره)، به کشور خیانت کرده‌اند؛ پس این موضوع موضوعی در مورد اختلافِ من با آقایان نیست، که بخواهد در هئیت سه نفره حل و فصل شود! بلکه باید در دادگاه، مورد بررسی قرار گیرد!
    حال ادامۀ ماجرا را پی می‌گیریم:
    1360/1/23:
    پس از توقیف روزنامه میزان و زندانی شدن مدیر مسئول آن؛ شورای سردبیری این روزنامه طی مصاحبه‌ای از این اقدام بشدت گلایه کرده و ضمن ارسال شکایت به رئیس‌جمهور و هیئت سه نفره؛ می‌گویند: ما معتقدیم این اعمال، صدای پای فاشیسم است که به سوی مطبوعات در حال حرکت می باشد و می خواهند با خفه کردن صدای مطبوعات اختناق را تقویت کنند.

    1360/1/23:
    در این روز، هیئت صلح کشورهای غیرمتعهد با بنی‌صدر دیدار و گفت وگو میکند. بنی‌صدر در این ملاقات، مواضع و شرایط ایران را برای خاتمه جنگ تشریح کرده و میگوید: آتش‌بس و عقب‌نشینی جزء تفکیک‌ناپذیرِ طرحِ صلح ماست و مدت زمان برای عقب‌نشینی نیز مسئله‌ای است که متخصصین ما باید تعیین کنند و عراقی‌ها بایددر زمان کوتاهی از خاک ایران بروند.

    1360/1/23:
    گزارش هاشمی در این روز حاکی از آن است که آقایان بهشتی و خامنه‌ای با خمینی ملاقات داشته‌اند. لذا در این روز و در جلسۀ شورای مرکزی حزب، هریک از آنها در موردِ ملاقاتشان با خمینی توضیح می دهند. سپس هاشمی مینویسد: از مجموع گزارشها چنین بدست می‌آید که امام به خطر لیبرالها و خطِ آنها در ارتش، توجه کرده‌‏اند و به فکر چاره افتاده‏‌اند!.
    از نکات جالب یادداشتِ آقای هاشمی در این روز، اینست که وی مینویسد: اطلاع یافتم که حاج‌احمد، مصاحبۀ مطبوعاتی انجام داده و برخلاف مصاحبه‏‌های گذشته، با خطِ امام نسبتاً هماهنگی نشان داده و موضع‌گیریِ حسین خمینی(پسر مصطفی-نوه امام) را محکوم کرده!.
    آری، اگر بیاد داشته باشید، در دو قسمت قبل نوشتم که چگونه سرانِ حزب توسطِ افرادِ حزب اللهی‌ها به احمد خمینی فشار آوردند تا او را وادار نمایند که از رئیس‌جمهور و طیفِ لیبرال(که مخالفِ انحصارطلبیِِ حزب بودند)، فاصله بگیرد! و به اصطلاح، در خطِ انقلابیون قرار گیرد!
    ظاهراً الان این فشارها جواب داده و پیشنهادِ آقای هاشمی به احمد خمینی نیز تاثیر خود را میکند. لذا در این روز، ترتیبِ یک مصاحبه با روزنامۀ کیهان برای احمد خمینی، داده می شود!. و متن آن در روزنامه کیهان 24 فروردین1360، به چاپ می رسد. ایشان در این مصاحبه، با یک تغییر موضعِ 180 درجه‌ای، از برادر زادۀ خود یعنی سیدحسین خمینی (پسر آقا مصطفی) انتقاد کرده و می‌گوید: من صریحاً می‌گویم که مواضع وی را قبول ندارم. این مواضع نه به من مربوط است و نه به شخصِ امام. و ایشان یا عصبانی شده و یک حرف‌هایی را زده و یا فکر کرده و منطقاً به این مواضع رسیده است.
    وی در ادامه از عموی خود، آیت الله پسندیده نیز انتقاد کرده و می‌گوید: من با مواضع ایشان مخالف هستم. ولی به ایشان شدیداً احترام می گذارم. ما نباید زحمات زیاد ایشان را فراموش کنیم.
    وی در بخشی از این مصاحبه و در پاسخ به سوالی در زمینه آقای لاهوتی و نامه‌ای که در حمایت از او، خطاب به مجلس نوشته بود، اظهار داشت: من در آن نامه از آقای لاهوتی حمایت نکردم، من با عقاید و نظرات آقای لاهوتی مخالف هستم. و این که کسی مبارز بوده و شکنجه شده است، یک حرف است و این که نظراتش درست و یا غلط است، حرف دیگر و این که آیا حق داریم جلسات سخنرانیِ کسانی را که با نظراتشان مخالف هستیم، به هم بزنیم، حرف دیگر.
    دو نکته توضیحی:
    1- منظور از مواضع سیدحسین خمینی که احمدآقا از آن تبری می‌جویند؛ همان حرف‌هایی است که سیدحسین از جلساتِ درونیِ روحانیون حزب مطرح نمود و اعلام کرد که من از خود این آقایان شنیده‌ام که می‌گویند: حاضرند نصف ایران از دست برود، ولیکن جناح مقابل یعنی بنی‌صدر، پیروز این جنگ نباشد!!
    2- ماجرای نامه‌ای که احمدآقا در دفاع از آقای لاهوتی به مجلس نوشته؛ بدین شرح است که:
    آقای لاهوتی (آیت‌الله لاهوتی) از مبارزان دورۀ شاه است که پس از آزادی در سال 57 به فرانسه رفته و با آقای خمینی به کشور بر میگردد و همان شخصی است که او را روی پلکان هواپیمای اختصاصی حامل خمینی، میتوان دید. ایشان که علاوه بر همرزم بودن با آقای هاشمی در زندان؛ دو دخترِ وی را برای دو پسرِ خود به عقد در آورده و با ایشان نسبت فامیلی پیدا میکند؛ اما از نظرِ مواضعِ سیاسی با وی هماهنگ نبوده و در جبهۀ مقابل او و حزب جمهوری‌اسلامی قرار میگیرد. او در انتخابات ریاست‌جمهوری برخلاف روحانیون حزب، به حمایت از بنی‌صدر برمی خیزد. وی که ضمناً نمایندۀ مجلس نیز هست، چند ماه قبل (در بهمن ماه 1359) در کوچصفهان در استان گیلان، سخنرانی میکند. اما مانند تمام سخنرانی‌های دیگر، این سخنرانی نیز توسط چماقدارانِ طرفدار حزب (همان حزب اللهی‌ها) به آشوب کشیده می‌شود.
    آقای احمدخمینی پس از آگاهی از این مسئله، نامه‌ای بسیار تند به مجلس مینویسد و در آن میگوید:
    ” آری عده‌ای جاهل، یا آگاه یا تحریک شده، او را در خط امام نمی‌دانند. کسی را در خط امام نمی‌دانند که هنوز یک هفته از عبارتِ امام که “هر کس لاهوتی را اذیت کند- من را اذیت کرده” نمی‌گذرد. … روز بعد در کوچصفهان سخنرانی می‌کند. دوباره همان عده به مجلس حمله می‌کنند و می‌گویند تحویلش بدهید. خانمش را که در ماشین نشسته بوده، بیرون می‌ آورند و می‌زنند. و بعد چرخِ ماشینش را پنچر می‌نمایند و ساعت‌ها او را در مسجد، خانه‌ی خدا زندانی می‌کنند. در و پنجرۀ مسجد را می شکنند که عُمالِ شاه بعد از ۳۷ سال سلطنتِ او، دست به این کارها نزدند. آخر چگونه می شود عمقِ فاجعه را ترسیم کرد؟ ”
    وی می نویسد: “به خدا قسم خوب است رادیو تلویزیون سخنرانی‌های او را پخش کند و بعد قضاوت را به عهده‌ی مردم گذارد. خوبست مطبوعات در این زمینه ها ساکت نباشند.”
    وی در ادامه خطاب به مسئولان دو روزنامه اطلاعات و کیهان، فریاد می زند:
    ” عزیزانم دعائی و خاتمی، آخر چرا ساکتید؟ و چرا هیچ نمی‌گویید؟، مگر چه مرگمان شده است؟ من از دیگران توقعی ندارم. اما شما دیگر چرا، که امیدِ ما بودید؟ لابد شما هم استدلالتان این است که اگر فریاد برآوریم “چماق‌داری بد است”، ضدانقلاب از آن بهره‌برداری می‌کند!. اگر امروز جلوی این از خدا بی‌خبران را نگیریم، فردا نوبتِ افرادِ دیگر می‌رسد.
    جریانِ چماق و چماق‌کشی، یکی از بدترین و وحشتناک‌ترین مسائلی است که اگر سریعاً در راهِ علاجش برنیائیم، برای هیچکس، هیچ نمی‌ماند. دیروز او را، مخالفِ خط امام می‌دانستند و امروز او را، مسلمان نمی‌دانند و فردا این حکم بر تمام جاری است. آیا مسئولینِ رشت نمی‌توانند عده‌ای معدود را دستگیر کنند؟ اگر نمی‌توانند عده‌ای معدود را دستگیر کنند اگر نمی‌توانند اقرار کنند به او و مسئولیت سنگین امروزشان را بر عهده‌ی کسانی که لایق‌ترند بگذارند و اگر می‌توانند چرا انجام نمی‌دهند؟ چرا فریاد برنمی‌آورند؟”
    وی مینویسد:
    ” آخر چرا، آخر چرا دستگاه قضایی از این موضوعات بی‌تفاوت می‌گذرد؟ چرا ناله و فریاد نمی‌کند و چرا از مردم نمی‌خواهد که آنان را بگیرند تا در مقابل همه مردم رسوایشان کنند؟ اگر واقعاً نمی‌توانند چرا ساکتند؟ صریحاً بگویند در مقابلِ۲۰ تا۳۰ نفر از اشرار؛ سپاه و شهربانی و بسیج عاجز است، تا مردم خود اقدام کنند و حقِ یک مشت رذلِ پست را کفِ دستشان بگذارند.”
    وی ادامه میدهد:
    ” نمایندگان محترم و شریف، اگر تا زود است جریانِ چماق‌داری را از ریشه نکنید، فردا خیلی دیر است و شما خود، قربانیان این نوع تفکر می‌شوید. چماق‌داری، یک بینش سیاسی است که اگر دیر بجنبید بر تمامیِ جریاناتِ سیاسی غلبه می‌کند. رادیو و تلویزیون می‌تواند در خنثی کردنِ این‌گونه اعمالِ شرم‌آور، نقش اساسی داشته باشد و مطبوعات همچنین، ولی متاسفانه در این گونه امور، ساکتند”
    وی باز می نویسد:
    ” آخر این نشد که هیچ کس در این مملکت مصونیت نداشته باشد، جز دسته‌ای که همه ساز چماقداران را فریاد بزنند… مگر عمالِ رژیمِ شاه به کاروانسرای سنگی حمله نکردند؟ مگر تعدادشان بیشتر از این بود؟ مگر با چوب و چماق نبودند؟ پس چرا همه فریادِ وا اسلاما برآوردند؟ مگر چماق با چماق فرق می کند؟ ”
    وی در انتها می نویسد:
    ” اتحاد و اتفاق، یک طرفه نمی‌شود. بلکه با داشتنِ دو نوع بینش برای پیروزیِ انقلاب باید همه در یک جهت حرکت نمایند. و دعوا بر سر این است که چرا اسلام و مسائل اسلامی را تشخیص میدهید و ما نمی‌دهیم؟ از کجا شما اسلام‌شناس شده‌اید و عده‌ای دیگر از مسائل اسلامی بدون اطلاع؟ درست که باید در خط امام که همان خط اسلام راستین است، حرکت کرد، اما دعوا بر سر این است که از کجا شما راهبران این خط هستید و بقیه از اسلام هیچ نمی دانند؟ نه برادر، بیا پایین، عشقِ قدرت و مقام و شهرت را بزدا، می‌بینی که جاهلِ محضی.”
    آقای ناطق‌نوری در خاطرات خود، در این مورد می‌گوید: من خیلی عصبانی شدم. رفتم پشتِ تریبون مجلس و خطاب به احمدآقا گفتم: این چه نوع برخوردی است كه شما می‌كنید، این همه ضدِ آقای بهشتی جوسازی می‌كنند و صحبت‌های ایشان را به هم می‌ریزند، اما جنابعالی حرفی نمی‌ زنید و از آقای لاهوتی دفاع می‌كنید؟ چون شما فرزند امام هستید، نباید چنین دفاعی بكنید.

    حال شما دوستان عزیز، خودتان قضاوت نمایید:
    اول اینکه؛ آیا تمامِ نکاتی را که ایشان در مورد حزب و چماقداران نوشته‌اند؛ دقیقاً همان مواردی نیست که رئیس جمهور در اکثر نامه‌های خود به آنها اشاره کرده و زمینۀ اصلی اختلافاتِ بنی‌صدر و حزب می باشد؟ یعنی دقیقاً همان چیزی که در غائلۀ 14 اسفند رخ داد، اما، به جای دستگیری و مجازاتِ چماقداران و برهم زنندگانِ سخنرانی؛ طرفدارانِ رئیس جمهور را بازداشت کرده و موردِ بازجویی قرار داده اند؟!
    دوم اینکه؛ چه چیزی موجب شده، کسیکه چنین نامه‌ای را کمتر از سه ماه پیش نوشته است، این چنین تغییر موضع می دهد؟! آیا تغییر موضع180 درجه‌ای ایشان، بصورتِ خود به خود، پیش آمده؟ و یا اینکه همان فشارهای حزبی و زورِ چماقداران بر سرِ ایشان نیز وارد شده و عاملِِ این چرخش، بوده است؟ ولی هرچه که بوده، ساختگی بودنِ این مصاحبه را کاملاً آشکار میکند!!

    1360/1/24:
    در این روز نیز آقای خمینی در یک سخنرانی تند و عصبی، ضمن دعوت همگان به آرامش، به گونه‌ای سخن می‌گوید که بوی تهدید از جای جای این سخنرانی به مشام میرسد. به فراز کوچکی از این سخنان توجه فرمایید:
    “…چه ديده‏‌ايد شماها از آرامش و چه بدى ديده‏‌ايد از اسلام و چه بدى ديده‌ايد از جمهورى اسلامى و از قرآن كريم كه كمر به محو او بسته‏‌ايد و به اسمِ اسلام، يا ناآگاه و يا خداى نخواسته آگاهانه مشغول توطئه هستيد؟ شما گمان مى‏‌كنيد كه توطئه‏‌هاى شما مخفى است؟ خير، اينطور نيست، پرونده‏‌هاى شما در دست است و شماها دست برداريد از صحبت‏ها، از اجتماعات، از توطئه‏‌ها. نمى‏‌تواند ملت اسلامىِ ما كه در راه اسلام خون داده است و جوان داده است، نمى‏‌تواند ببيند كه يك مشت اشخاصى كه در رژيم سابق بلندگوى رژيم سابق بودند و حالا دوباره از سر شروع كردند و گمان مى‏‌كنند كه فرصت پيدا كرده‏‌اند… من هشدار مى‏دهم به بعض اشخاصى كه در صدد مفسده هستند كه ما آنها را مى‏‌شناسيم، لكن مى‏‌خواهيم كه خودشان به اسلام توجه كنند، خودشان به اسم اينكه ما حقوقِ خودمان را مى‏‌خواهيم به اسلام خيانت نكنند…

    1360/1/24:
    در این روز، اولین جلسه هیئت سه نفرۀ بررسی اختلاف، تشکیل جلسه داده و آقای محمد یزدی که نمایندۀ روحانیون حزب است؛ بعنوان سخنگوی هیئت، برگزیده می شود!!
    ادامه دارد.
    با ادب و احترام، حامی.

     
    • با درود به آقای نوریزاد و همراهان ارجمندشان و سپاس فراوان از حامی بزرگوار

      جناب هاشمی رفسنجانی:

      شما چه بخواهید و چه نخواهید نامتان در تاریخ ایران ثبت خواهد ولی در کجای تاریخ ودرچه مقامی مهم است

      شما در یک حرکت انسانی و میهندوستانه میتوانید جایگاهی نسبتا انساندوستانه و شجاعانه در تاریخ ایران برای خود مهیا کنید والا تا ابدالدهر از طرف آیندگان این مرزوبوم ظلم دیده مورد لعن و نفرین ابدی قرار خواهید گرفت و نامتان به نیکی یاد نخواهد شد. اما تا وقت باقیست میتوانید از این شرم ابدی جلوگیری کنید.چگونه؟

      نگران آخر عاقبت آن نباشیدعمر زیادی از شما و بنده باقی نمانده است بیائید وبطوری شجانه وعلنی از مردم ایران بخاطر تحمیل یک هیولا به اسم ولی فقیه دوم به آنان از آنان طلب بخشش کنید و اگرهنگام بیان این ندامت ۲قطره هم اشک ولو مصنوعی به آن بیافزائید در دلهای مردم مهربان و باگذشت ایران بیشترمورد بخشش قرار خواهید گرفت. صد البته نهایت تصمیم با شماست

      شما بخوبی میدانید که اگر شما در آن روز کذائی که در مسند دبیر مجلس خبرگان رهبری تکیه زده بودید و آن داستان را که شما از یک شخصی شنیده بودید که شنیده بود امام به فلان شخص گفته بود که «آقای خامنه ای متواند رهبر باشد» در آن برهه از زمان مطرح نمیکردید مطمئنا خبرگان به شورای رهبری رأی میدادند و مردم ایران الان در زیر یوغ مار بدوشان که گوش بفرمان قدرت مطلقه یک نفرهستند نبودند

       
  36. 1-موشکهای جدیدایران مزین بنام امام علی شد.سابق براینم بودموشکهایی که بنامهای دینی ومذهبی مزین بودند.درحالی که یک موشک ملیونهادلارهزینه بردارد.خداوکیلی چه کارهای زیادی که مقدم برداشتن موشک وانرژی هسته ای داریم که ملت رابه خاک سیاه نشانده. بانصف هزینه انها میشدتصورنمودبیکاری نداشته باشیم وفقری نیز…
    2اقای کیارستمی ازافتخارسینمای ایران درجهان اظهاراتی داشته درجواب اقای حاتمی کیا.این حاتمی کیا ازجمله به اصطلاح فرهیختگان این نظام است.حالا این اقابااین تفکرجلوی کیارستمی درامده که >مسئولان بشتابندکه دین ونظام درخطراست.برای چه؟چون کیارستمی جنگ را بیهوده دانسته که جوانان برومندوطن جان باختند.درحالی که بااندکی تدبیرمیشدجلوی انراگرفت.وازنتایج مخرب ان جلوگیری کرد.فرداست که کیارستمی ممنوع الورودوممنوع الکارشود.این خط.این هم نشان.
    3دراسلام وتشیع.وسایرادیان دروغ گفتن به شدت مذموم وناپسنداست.وگناه کبیره محسوب میشود.درجوامع سکولارنیز هیچ امری بدتر ازدرغ گفتن نیست.اینو داشته باشید.ومصاحبه اقای روحانی(که ظاهرااولین شخصی بوده که لقب امام رابه خمینی بکاربرده)راهم بخوانیدکه به دروغ اظهارکرده زندانی روزنامه نگاردرایران نداریم.این اقا بایست به اتهام دروغ گفتن دردادگاه محاکمه شود.البته نه دادگاههای فرمایشی.ونه بصورت غیرعلنی…
    4درجواب اون اقا درباره حکم زنان پیامبر.عزیزمن حکم. حکم خدابوده.وحکمت خداوندی .که ذهن بشربه اینجورچیزا نبایست برسدسوال شما سوال یک کافراست.

     
  37. حواب آقای کت شلواری:

    قاطع ترین برهان و مستندترین دلیل (که مورد اختلاف هیچ مورخی نیست) اثبات سن عائشه مقایسه سن وی با خواهرش اسما بنت ابی بکر است.

    طبق نقل بزرگان اهل تسنن، اسماء ده سال از عائشه بزرگتر بوده است و در سال اول هجری بیست و هفت سال داشته است. و همچنین در سال هفتاد و سه هجری از دنیا رفته است در حالی که صد ساله بوده است.

    ابونعیم اصفهانی در معرفه الاصحاب می نویسد: «…ءسما بنت ابی بکر الصدیق … کانت أخت عائشه لأبیها و کانت أسن من عائشه ولدت قبل التاریخ بسبع و عشرین سنته.»
    «اسما دختر ابوبکر از جانب پدر خواهر عائشه و از او بزرگتر بود، اسماء بیست و هفت سال قبل از تاریخ(هجرت) به دنیا آمد.»
    این مطلب را می توان در منابع زیر نیز یافت:
    1) الطبرانی، سلیمان بن احمد بن ایوب ابوالقاسم، المعجم الکبیر، ج24، ص77، مکتبه الزهرا، الموصل، 1404هـ.
    2) ابن عساکر الدمشقی الشافعی، ابی القاسم علی بن الحسن ابن هبه الله بن عبدالله، تاریخ مدینه دمشق و ذکر فضلها و تسمیه من حلها من الأماثل، ج69، ص9، دالفکر، بیروت، 1995م.
    3) الجزری، عزالدین بن الاثیر ابن الحسن علی بن محمد، أسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج7، ص11، دارإحیا، التراث العربی، بیروت، لبنان، الطبعه الاولی، 1417هـ.
    4) النووی، ابوزکریا یحیی بن شرف بن مری، تهذیب الاسما و اللغات، ج2، ص598، دارالنشر: دارالفکر، بیروت، 1996م.
    5) الهیثمی، ابوالحسن علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج9، ص260، دارالریان للتراث، القاهره، 1407هـ.
    6) العسقلانی الشافعی، احمدبن علی بن حجر ابوالفضل، تقریب التهذیب، ج1، ص743، دارالرشید، سوریا، الطبعه الاولی، 1406هـ.
    و کتابهایی مانند: عمده القاری شرح صحیح بخاری، ج2، ص 93؛ الاصابه فی تمییز الصحابه، ج7، ص487؛ الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج4، ص1783؛ الوافی بالوافیات، ج9، ص36؛ سنن البیهقی الکبری، ج4، ص204؛ سیرأعلام النبلاء، ج2، ص289؛ البدایه و النهایه ابن کثیر دمشقی، ج8، ص346- 345، مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح، ج1، ص331؛ سبل السلام شرح بلوغ المرام من ادله الاحکام، ج1، ص39.

    به شهادت منابع فوق اگر عائشه از خواهرش اسماء ده سال کوچک است و خواهرش اسما در سال 73هـ فوت کرده است هنگام اول هجرت عائشه 17 ساله بوده و خواهرش 27 ساله، بدین صورت عائشه در هنگام ازدواج با پیامبر(ص) (یک یا دو هجری که قبلاً منابع آن ذکر شد) تقریباً هفده یا هیجده ساله بوده است.

     
    • با درود به سالک عزیزنوریزاد گرامی و هم میهنانم : جناب حسین مغلطه کار نیکی نیست خودتان کمی فکر کنید که یک دختر هفده ساله آیا عروسک بازی میکند و حوف میبندد؟ هنگامی که از عایشه در مورد کیفیت ازدواج با رسول خدا سوال می شود ایشان میگوید که روزی با کودکان در حال بازی بودم پیامبر خدا وارد منزل ما شدند مادرم مرا در حالیکه حوف بسته بودم به نزد رسول خدا آورد و به من گفت که ایشان از این پس شوی توست و خارج شد رسول خدا از من پرسید نام این چیست ( نام عروسک ) و من گفتم اسب سلیمان ورسول خدا شروع به خنده کردند که دندان هایشان نمایان شد سپس مرا ترک نمودند و سال آینده مادرم مشاطه ( آرایشگر) به خانه آورد و بعد مرا به منزل رسول خدا بردند . با احترام

       
      • اگر کسی‌ مغلطه می‌کنه، شما هستی‌ نه من. من از روی سند صحبت کردم.

        این روایت شما هم دروغی هست که عایشه به رسول خدا نسبت میده، چون همونطور که خودش هم بارها اذعان کرده (مراجعه کنید به صحاح ستّه)، به حضرت خدیجه حسادت میکرد و این دروغها ابزاری بود برای اینکه برای خودش فضیلت بتراشه.

        برای دوستانی که اهل تحقیق هستند (نه شما که اهل فهم و علم نیستی‌)، توصیه می‌کنم به لینک زیر مراجعه کنن:

        http://www.shia-news.com/fa/news/19438/%D8%B3%D9%86-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82-%D8%B9%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D9%84%D9%87-

         
        • با درود به سالک عزیز نوریزاد گرامی و هم میهنان فرهیخته :با سلام به جناب (حسین) ظاهرا جناب عالی اهل فهم و علم هستی ؟؟ جهت تعیین حدود اطلاعات شما !! سوال میکنم چند مرجع را میشناسید که سن عایشه را در حد غلو آمیز شما قبول نمایند ( چه سنی و چه شیعه شافعی و یا حنبلی) شما که اهل علم !!! هستی اطلاع داری که یکی از کاتبین وحی عایشه بوده ؟آیا باور کردنی است که همسر رسول خدا به قول شما برای کسب فضیلت دروغ بگوید؟ و برای خود گناه بخرد که چه بشود ؟ متاسفانه امثال جناب عالی با دید کنونی به مسایل اولیه اسلام نگاه میکنید و بر حقایق ماله میکشید و فکر میکنید که یک جوری سرو ته قضیه را هم بیاورید مانند فردی به نام (مصلح) که در این سایت اظهار وجود میکرد این بنده کمترین سوالی از ایشان نمودم که بدون دلیل قانع کننده اظهار کردند دیگر به این سایت مراجعه نمینمایند!! جناب نوریزاد و تعداد زیادی از دوستان را به شهادت میطلبم حال این گود و این میدان ! با احترام

           
  38. درود به آقای نوریزاد و آزاد مرد و پشتیبان نسل سوخته
    بعد از 36 سال مملکت اسلامی نشد اما
    از انقلاب اسلامی 36 سال گذشت ولی ایران اسلامی نشد!ا

    اسلامی کردن دستگاهها

    فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بعد از 36 سال که از انقلاب اسلامی ایران می گذرد، بعد از اینکه دو رهبر، دو نخست وزیر، هفت رئیس جمهور مسلمان کشور را اداره کردند، بعد از اینکه ده شبکه تلویزیونی 24 ساعته و صد شبکه رادیویی 24 ساعته و هزاران روزنامه از صبح تا شب برای اسلامی کردن کشور تلاش کردند، بعد از گذشتن عمر دو نسل از مردم که بیش از هشتاد درصدشان در جمهوری اسلامی به دنیا آمدند، بعد از اینکه هزاران نفر بخاطر تلاش علیه اسلامیت نظامی زندانی شدند، بعد از ایجاد صد هزار مسجد و تربیت صد هزار روحانی، بعد از اینکه سپاه ده سال کل اقتصاد و مسائل اجتماعی و فرهنگ و بهداشت و راه و صنعت و کشاورزی را در دست خودش داشت و دارد، اعلام کرد «اسلامی شدن برخی دستگاههای نظام به کندی پیش می رود.»

    حالا من نمی دانم که ما باید چه کنیم؟ رئیس جمهور که التزام به ولایت دارد، ولایت هم که عین اسلام است، نامسلمان ها هم که الحمدالله نه می توانند وزیر و وکیل بشوند و نه می توانند روزنامه و مجله و تلویزیون داشته باشند، حتی ارمنی ها و یهودی های کشورمان هم از مسلمان های کشورهای دیگر مسلمان تر هستند، ما باید چه کنیم؟ شما یک هویج را گرفتی و هی تلاش می کنی تبدیلش کنی به آلبالو، این کار شدنی نیست. چطور می شود که آرتور آیهام پوپ ایرانشناس که سالهاست مرحوم شده و در اصفهان دفن است قبرش لانه جاسوسی است، رابرت مرداک که در آن گوشه دنیا تلویزیون خرید و فروش می کند تمام سرنوشت فرهنگ کشور را در دست دارد، ولی نظام جمهوری اسلامی 77 میلیون آدم و دستگاههایی را که 36 سال در اختیارش بوده نمی تواند کشور را اسلامی کند؟

    اسلامی شدن هم که به این سادگی نیست، ملت هشت سال می دوند دنبال آیت الله خمینی و هی صبح تا شب می گویند روح منی خمینی بت شکنی خمینی و آقا هی دست نوازش بر ابرها می کشد، بعد از سی سال معلوم می شود که پسر و دختر و نوه و نتیجه و ندیده و نبیره و همه بازماندگان بنیانگذار جمهوری اسلامی از کفار هم بدترند.

    تقصیرمردم چیست؟ یا مثلا امام خمینی می گوید «من در منتظری نه یک بار بلکه چند بار خلاصه شده ام.» مردم هم می افتند دنبال آیت الله منتظری و هر کس با آقا مخالفت کند دهانش را خرد می کنند، بعد یک دفعه در عرض دو ساعت قائم مقام رهبری و نایب الامام منتظری می شود شیخ ساده لوح. مردم چه تقصیری دارند؟ دستگاهها چه تقصیری دارند؟

    یکی به اسم میرحسین موسوی را می کنند نخست وزیر، هشت سال آیت الله خمینی از او حمایت می کند، بعد از استعفایش می رود توی خانه نقاشی آبستره می کشد، هر چه به او اصرار می کنند بیا رئیس جمهور بشو نمی آید، بالاخره بعد از بیست سال نامزد ریاست جمهوری می شود با سلام و صلوات، دهانش را که باز می کند، یک دفعه تبدیل می شود به فتنه گر و جاسوس آمریکا و مزدور آفریقا و پرتش می کنند توی خانه در را به رویش قفل می کنند. مردم که وقتی دنبال موسوی رفتند او نخست وزیر امام بود، مردم و دستگاهها چه تقصیری دارند؟

    از وسط همه رهبران کشور یکی پیدا می شود مثل آیت الله خامنه ای که تبدیل می شود به رهبر. یک خواهرش می شود هوادار مجاهدین خلق، شوهر خواهرش می شود سخنگوی مجاهدین خلق، خواهرزاده اش می شود عنصر مساله دار، برادرهای رهبر هم می شوند عناصر معلوم الحال، وقتی رهبر مملکت نمی تواند اطرافیانش را درست کند، مردم عادی و دستگاهها چه تقصیری دارند؟

    بعد از نابودی همه دشمنان اسلام کسی که نورچشم امام و دشمن همه دشمنان نظام و دسته گل محمدی به شهر ما خوش آمدی بود و امام جمعه تهران و رئیس جمهور کشور شد، هاشمی رفسنجانی بود. ملت گفتند این یکی دیگر مظهر اسلام ناب محمدی است، افتادند دنبال او و هی کارخانه افتتاح کردند و سد ساختند و سازندگی کردند و گل کاشتند و پیش رفتند، آخرش تمام روزنامه های اسلامی کشور پر شد از فحش به هاشمی که دخترش فلان است و خودش بهمان و نابود باید گردد و این حرف ها.

    حالا کلا خاتمی را فاکتور می گیریم که سپاه روی او شک داشت و دارد.

    ولی وقتی خاتمی رفت، همه سپاه عقلش را گذاشت روی عقل بیت، برادران لاریجانی هم عقل شان را گذاشتند روی این دو تا، روحانیون هم کمک کردند، شریعتمداری هم وارد شد، یک دفعه یک تحفه از ارادان وارد شد که هم پیامبر زمان بود، هم هاله نور داشت، هم ساده زیست بود، هم سپاه دوستش داشت، هم رهبر. ملت هم گفتند این یکی دیگر اصل جنس است. بخاطرش کودتا شد، آدم زندانی شد، مردم آواره شدند، دو تا رئیس جمهور سابق و یک نخست وزیر سابق محصور و ملعون و مطرود شدند، آخرش هم سپاه و مجلس و روحانیون و رهبر و بقیه همه گفتند که این آقا از اول فاسد بود و همه می دانستیم و جنگیر بود و رمال بود و وردار و ورمال بود، خوب! به ما چه؟ مردم و دستگاهها چه تقصیری دارند.

    هی یک کسی را به عنوان اصل اسلام می کنید توی پاچه ملت، بعد درش می آورید و می گوئید این توی پاچه تو چکار می کرد؟ رازینسکی کتابی نوشته به نام « استالین» و در آن ثابت کرده که « کوبا» که نام سابق استالین بود، جزو پلیس مخفی تزاری بود و در سالهای 1907 تا 1917 گزارش کمونیست ها را به دستگاه امنیتی حکومت تزاری می داد. می گوید در کنگره حزب کمونیست بعد از افشاگری های خروشچف علیه استالین، یکی از کسانی که موضوع عضویت استالین در پلیس مخفی تزاری را می دانست، از خروشچف خواست که این موضوع را اعلام کند، اما خروشچف این کار را نکرد و با وجود اینکه استالین را منحرف و قاتل و دیکتاتور و هزار چیز بدتر نامیده بود، اما گفت: « ما چطور به مردم شوروی بگوئیم که کشور شما به مدت 37 سال توسط یک عضو پلیس مخفی تزاری اداره می شد.» حالا حکایت ماست. اصلا به ما چه ربطی دارد که شما هر چهار سال کشف می کنید که جمهوری اسلامی ایران در این 36 سال توسط عوامل سیا و اینتلیجنت سرویس و موساد اداره شده؟ انتظار داشتید از این حکومت سلمان پارسی و ابوذر غفاری دربیاید؟ بیله دیگ، بیله چغندر

     
  39. درود بر توريزاد آزاده و همه دوستان ارجمند
    ١- نوريزاد عزيز صرف نظر از هر چيز ديگرى ،يك تفاوت ريشه اى ميان واژه هاى اسلام و ميهن وجود دارد .دومى مدلولش كم تر تفسير پذير است ؛مى شود گفت :ميهن سكونتگاه مشترك ساكنين در يك محدوده مرزى يا خود اين ساكنين است با همه تكثرات قومى ، نژادى ،عقيدتى ، مذهبى ،و غيره .واژه ايران وقتى ادا مى شود كم تر از واژه هايي چون اسلام ،ديانت ،عدالت ،شرافت ،عزت ، اعتلاء ، استكبار ،استضعاف ،قداست. امنيت ،كفر ،اهانت و مانند اين ها بر سر معنايش اختلاف است .با واژه ميهن اين امكان كه هركس به ميل خود و منافع خودش آن را معنا كند كم تر است اما آن دسته ديگر واژه ها ظرف گل و گشادى هستند براى معناهاى دلبخواهى كه چه بسا از خواهش هاى خودكامانه انباشته مى شوند .مظروف وابستگى شبه استعمارى به چين و روسيه دغلكار است و نام ظرف استقلال .مظروف تقديم پول ملت ايران بدون اجازه آنها به بشار آدمكش است و ظرف نامش دفاع از مردم مظلوم .مظروف حفظ قدرت يك مافياى مردم ستيز است و نامش نيروى معنويت براى ظهور امام زمان .مظروف فساد و غارت ثروت ملى به زور ترس و سر نيزه و شكنجه و تجاوز و سركوب هر صداى اعتراضى است و ظرف نامش :حفظ نظام مقدس .چندى پيش جيمز كامرون داشت براى مردم اسكاتلند پيامد هاى استقلال را توضيح مى داد .من همين طور منتظر بودم كه اين بابا مثل سياستمداران غيور !!! ما از عدالت و عزت و غيرت و اعتلا داد سخن دهداما ديدم فقط دارد از امور ملموسى چون وضعيت بيمه و امكانات بانكى و اعتبار گذرنامه و مانند اين ” امور پست دنيوى !!!،،حرف مى زند ..حضرات در اين كشور وقتى از عزت و اسلام و الحاد و كفر و انحراف و امنيت حرف مى زنند به مظروف اين الفاظ كارى ندارند .اين الفاظ حتى وقتى معنا و مظروفشان گم شده هاله شان همچنان به حيات خود ادامه مى دهد .واژه عزت و اعتلاء و خدا و تقدس هاله مثبت مى پراكند .در كجا ؟در گوش خلايق .واژه هاى الحاد و ارتداد و مفسد و استكبار و افكار ضاله هاله منفى مى افشانند .در كجا ؟در گوش خلايق .سى و شش سال است كه دارند هاله بازى مى كنندد.بله ، هاله بازى .اخلاق به گونه اى گسترده و روز افزون دارد سقوط مى كند ،جوانان ،يعنى پتانسيل آينده سازى هر كشورى ،دارند در افسردگى و نوميدى و اعتياد و بيكارى و ترس و ولنگارى تباه مى شوند و حضرات از صدا و سيما با الفاظ اعتلاء و عزت و اسلام هاله بازى مى كنند .من در سلسله نوشته هايم با عنوان ريشه ها اين شكل از رابطه قدرت و جماعت را تا ژرفا هاى تاريخى اش و تا فرم حكومت افلاتونى پى جويي كردم .باشد كه بالاخره روزى توجهى به بنياد ها يي شود كه تنها با دگر گونى آنها ما بى آنكه مقلد باشيم به انديشه مدرن وارد شويم .اميد دارم كه ربط كليت مطالب من با سرنوشت كنونى مان درك شود هرچند بخش هايي از آن از جمله همين بخش جديد كه در باب حافظ است جدا از كل مطالب بى ربط بنمايد .سپاسگزارم ،بسيار سپاسگزارم كه اين مجال را به من داده ايد و حقيقتا رشته پيوند نامحسوسى ميان اين نوشته هاى ناقابل و مطالب شما مى بينم كه به طور روزافزون مى بالند .
    نتيجه :گوش خلايق بايد عوض شود و براى مثال واژه هاى مرتد و ملحد و دگر انديش در آنها هاله منفى نپراكند .در اين صورت دست كم نيروى ايدئولوژيك حاكم از كار مى افتد .
    ٢- من حدس مى زنم مادران بسيارى مانند مادر سعيد زينالى باشند كه يا از غصه مرده اند يا صدايشان در نمى آيد .
    پر توان و پايدار باشيد

     
  40. وکیل دادگستری ما هم ، نه اینکه در این آب و خاک حقی ضایع نمیشود ، پیگیر ظلمی است که به یک دختر عرب شده است در 1400 سال پیش . لابد ممارستی است برای ورزیدن یکی از دو بال فرشته عدالت !.

     
  41. ريشه ها ١٩٠(عنوان بندى كلى :بخش فرهنگ / فرهنگ دينى / عرفان )
    زمين و آسمان حافظ
    ١- حافظ بيش از هرچيز ساحر است ، اما ساحرى كه با كلمات سحر مى كند ..زمانى هر كلام منظومى را را شعر مى خواندند ،به شرطى كه در قالب يكى از اوزان عروضى باشد و قواعد قافيه پردازى را رعايت كرده باشد .در عصر نو شاعران ايرانى كم كم با پيروى از قوالب شعرى اروپايي شعر فارسى را از بند قافيه و اوزان عروضى إزاد ساختند . نقد ادبى نو ديگر شعريت شعر را وزن و قافيه نمى داند .نقد نو كلام منظوم را از شعر متمايز مى كند .هر سخن منظومى شعر نيست ،اما شعرى از نوعى نظم موسيقايي برخوردار است كه ممكن است عروضى يا هجائي يا ريتميك باشد .شعريت شعر در نقد نو استعاره و مجاز و كنايه و نقش هاى خيال است .كافكا مى گويد :قفسى به جستجوى پرنده اى رفت .اين سخن گرچه ظاهرا نثر است ،جوهره شعرى دارد .از اين ديدگاه مثنوى مولوى و بيان منظوم حكايت ها در كل كلام منظوم اند اما غزليات مولوى در ديوان شمس شعر ند .
    هستى
    بر سطح مى گذشت
    غريبانه
    موج وار
    دادش درزجيب و
    بيدادش بر كف
    كه ناموس و قانون است اين
    اين گزاره ها اصلا تابع قواعد عروضى قديم نيستند ، اما شعرند ؛ آن هم شعر ناب .كمابيش همه سروده هاى شاملو شعرند ،به حافظ بر گرديم . كلام حافظ هم منظوم است و هم شعر ناب .نظم و قافيه و آرايه هاى كلامى در غايت كمال ،استعاره و مجاز و صور خيال در نهايت تازگى و خلاقيت .به جرأت مى توان گفت كه حافظ شاعرترين شاعر ايران است .حافظ را ساحر خواندم نه به معناى منفى و نكوهيده كه از سر حيرت .اين سحر دقيقا چيست ؟ اگر دقيقا مى دانستم سحرش نمى ناميدم .حافظ هرگز كهنه نمى شود .با سنجه قواعد عروضى قديم شاعر است ،با سنجه نقد نو شاعر است .قندى است پارسى كه در زمان حيات شاعر به بنگاله و خراسان و تركستان و هندوستان مى رود ،در حالى كه محمد گلندام ،نخستين گردآورنده غزليات حافظ ، به ما مى گويد كه اين درس آموز قوام الملة و الدين عبدالله خود هيچ رغبتى به گردآورى اشعارش نداشته و غرقه در حاشيه نويسى بر تفسير كشاف و مطالعه دواوين عرب بوده است .اشعار حافظ در همه زمان ها در شرق و غرب بدون تبليغ و پشتوانه اى بجز خود اشعار دل ها را ربوده است .گوته ،نيچه و هگل تنها ترجمه غزليات حافظ را خوانده اند و با اين همه در برابر بزرگى اين روح شرقى سر كرنش فرود آورده اند . اين گيرايي افسونى به سحر مى ماند .شعر حافظ ،افزون بر برانگيختن ستايش نامداران شرق و غرب ، در مردم عادى نيز چنان تأثيرى داشته است كه با ديوان حافظ فال مى گيرند .و هركس به فراخور حال خود با غزليات پيوندى شخصى و انسانى برقرار مى كند .رمز اين گيرايي در چيست ؟ تنها مى توان گزارش كرد و به گمانه گفت كه در شعر حافظ روح انسانى نهفته است كه در ديگر اشعار عرفانى كم تر به چشم مى آيد ، البته اگر حافظ اساسا عارف باشد
    مراد از حافظ شعر حافظ است نه كسى كه هفت كفن پوسانده است . ديوان حافظ در كل ما را به جهانى وارد مى كند كه نامش را جهان حافظ مى گذاريم . در اين جهان با انسان ها با مدارا و شفقت رفتار مى شود .برخلاف بسيارى از آثار عرفانى ،در جهان حافظ چندان نشانى از سختگيرى و خشك مغزى نسبت به انسان ديده نمى شود .در اين جهان فقيهان و زاهدان و گزمه ها و محتسبان كه دست كم در زمان مبارز الدين در شيراز نقش گشت ارشاد داشتند چهره دلپسندى ندارند .شاعر هرگز چوب سب و تكفير بر سر كسى نمى چرخاند بل برعكس دل در گرو شراب ترس محتسب خورده دارد .زاهدان و واعظان شهر جاى جاى از طعن شاعر در امان نمى مانند .در اين جهان آزار و ستم تنها گناهانى هستند كه سزاوار كيفرند. ،شراب و شاهد و عشق زيبا پرستى هرگز منع نمى شوند ، حالا اين شراب و شاهد واقعى يا عرفانى يا ادبى است بحث ديگرى است .خرمشاهى در ذهن و زبان حافظ هر سه نوع را راست مى داند و زرين كوب در از كوچه رندان نشانى خرابات هاى شيراز را نيز به ما مى دهد و بر مجازى بودن مى و شاهد چندان پاى نمى فشرد . على حصورى در حافظ از نگاهى ديگر نه فقط شراب و شاهد حافظ را كاملا واقعى مى داند بل حافظ را اصلا موسيقيدان و قارى مى داند نه عارف .اين نگره ،درست باشد يا نادرست ،.در هر حال گوياى آن است كه متن ديوان اين امكان تفسيرى را در خود نهفته دارد كه حافظ را اصلا عارف ندانيم .در جهان حافظ گناهانى كه درخور نكوهش اند ريا و مردم آزارى و ستمكارى اند .عاشقى در اين جهان گناهى نيست .وجود انسان با گناه سرشته است ،اما اين گناه تقديس مى شود ،چرا كه انسانيت انسان را رقم مى زند .جهان حافظ گرچه در پهنا و گشودگى به پاى جهان سعدى نمى رسد ،در ژرفا و درون بينى بسى فراتر از جهان سعدى است .شعر حافظ از نگر فرم و محتوا متناظر با تلاشى است براى آزادى در درونه جهان استبداد .مكرر ترين بنمايه حافظ ،يعنى عشق ، خود فضاى آزادى است .
    اين احساس به ما دست مى دهد كه معناى عشق در جهان حافظ آن قدر ها كه در ديگر آثار عرفانى مى بينيم از عشق انسانى دور نيست .عشق اساسا نوعى فراگذار از خود به سوى ديگرى است. عشق اشتياق به غرقه شدن در وجود ديگرى است .نخستين و نزديك ترين ديگرى ها انسان ها هستند .عارف مىتواند ديگر انسان ها را با هر انديشه اى كه داشته باشند وجودا همچون تجليگاه حق پرستش كند .اين البته شامل همه موجودات مى شود ،اما انسان ها تنها موجوداتى هستند كه در راه عشق گام برمى دارند .چنين عشقى خدا را از طريق انسان پرستيدن است .بت عيار حافظ مى تواند معشوق بشرى باشد .شيخ محمود شبسترى كه در عارف بودنش ترديد نيست مى گويد :
    مسلمان گر بدانستى كه بت چيست
    بدانستى كه دين در بت پرستى است .
    در جهان حافظ گويي عشق به خدا از عشق به انسان ها عبور مى كند .اين چنين عرفانى – اگر بتوان عرفانش ناميد ،روحى مسيحايي دارد .در انجيل متى ( باب ٢٥) مى خوانيم كه تمامى دستور هاى خدا دو فرمان است :يكى دوست داشتن همنوع از بن جان و دل و خرد و دوديگر دوست داشتن خدا .اين هردو را چگونه مى توان دوست داشت بدون گذار از يكى به ديگرى ؟ افزون بر اين ،اين گونه عرفان نمى تواند سلبا نقشى اجتماعى نداشته باشد .كسى كه همنوعانش را دوست دارد ستم بر آنان را نمى يارد و غيرتمندانه از مخلوق ستمديده دفاع مى كند
    اين بيان دريافت كلى من از جهان حافظ بود در حد اين مجال .اميد وارمزدر بخش هاى بعدى اين دريافت را بيش تر توضيح دهم .سپاس از بردبارى شما

     
    • ويريش همراه با پوزش
      ١-در شعر نقل شده از احمد شاملو به جاى // دادش در.ز جيب // بايد // دادش در جيب // باشد
      ٢- يك خط مانده به آخر به جاى // ميدوارمز // بايد // اميدوارم // باشد
      با پوزش دگر بار

       
  42. آقای نوریزاد سلام ,
    بعنوان یک دوست پیشنهاد میکنم که برای به کوچه اختر رفتن و در آنجا قدم زدن اندکی تأمل و کمی بیشتر تعمق کنید و از عاقبت گره زدن کار خودتان که در کمال شهامت صورت میگیرد با رفتار آقایان موسوی و کروبی که هزاران حرف و حدیث در آن نهفته است اندیشه کنید .
    جناب نوری زاد چطور میتوان ارزش کار کسی را که حاشا و علنی وعملی مخالفت خود را حتی در صورت خونین شدن سر و رویش و تهدیدات خانواده اش و بستن تهمت های ناموسی و …ادامه میدهد و حرف حق را فریاد میکشد و پای آن می ایستد را در کنار رفتار کسانی گذاشت که در کارنامه خود حتی یک اعتصاب غذا صوری هم برای نشان دادن ایستادن و ایستادگی به هوادارانشان ندارند و بجای گفتن حقایق و دادن راهکار از دلتنگی خود برای برگ درخت توت خانه اش پیام میفرستد و یا خواندن کتابی را که خواننده ندارد پیشنهاد میکند و بجای برآشفتن و مبارزه طرفدارانش را به صبر و گذشت دعوت میکند , یکی کرد و یکی دانست و در یک سطح نشان داد و از آن طرفداری کرد ؟
    آقای نوری زاد آنکس که دیگران باید راه و رفتار او را سرمشق قرار دهند و از او حمایت کنند و به او تاسی بجویند شما هستید نه کسانیکه حتی برای نجات جان خودشان از ساده ترین راهکارهای سیاسی در زمان حبس و حصر غافل هستند و یا اینکه دوست دارند غافل باشند …
    قابل قبول نیست که شما شجاعانه به حمایت کسی برخیزید که ترس او از رهبر شدن و راهبری مردم سبب بی سر وسامانی و به نتیجه نرسیدن یکی از بر حق ترین اعتراضات مردمی ایران شد .
    و درست نیست که هزینه ای سنگین و گزاف بخاطر فقط شهرت و حساسیت بر روی کسی را که خودش تنها هزینه ای که پرداخت کرد خستگی فعالیت چند روزه ای پس از غیبت صغری (( غیب شدن ایشان پس از حذف نخست وزیری تا دعوت محمد خاتمی )) و رفتن و ناپدید شدنی در غیبت کبری (( ناپدید شدن دوباره ایشان تحت لوای حصر خانگی که با حصر خانگی خانم سوچی زمین تا آسمان تفاوت دارد, که چهار سال آن مثل برق گذشت و شاید ظهور دوباره او را باید به ظهور امام زمان پیوند زد )) خود پرداخت کرد و بس را شما بدهید و تاوانش را بپردازید …
    مگر آنکه شما هم مانند ایشان معتقد به تنازل و گردن نهادن به همین قانون اساسی ولایت فقیهی باشید ! و راه و چاره و نجات مردم را در اجرای قوانین یه من یه غاز و پر تبصره آن بدانید.

     
    • جناب مصطفی نیک کردار . سعدی میفرماید :
      جز به خردمند مفرما عمل
      گر چه عمل کار خردمند نیست
      خود رهبر پنداشتن تنها از بی خردانی بر می آید که یا مانند خمینی خود را مکلف به عمل به وظیفه می پندارند ، بدون اندیشیدن به نتیجه کار ، که حاصلش آن شد که می بینیم . ایشان شاه را طاغوتی میدانست که به حکم مسلمانی وظیفه داشت با آن به مبارزه برخیزد ، مانند جانشین او و احساس وظیفه مبارزه با استکبار ، که به خرابی ایران و نرمش قهرمانانه انجامید . یا خود شیفتگانی مانند رجوی که یک نسل از جوانان ایران را به کشتن داد . برخی خود اپوزیون پنداران خارج نشین به خاتمی بد میگفتند که انتخابش مانع از سرنگونی حکومت آخوندها شده است . ابطحی یک بار در وبلاگ خود به آنان پاسخ داد که خاتمی دست شما را که در اقدام به براندازی حکومت نبست ، کار خود را میکردید .
      تاثیر ساکن کوچه اختر در گذار ایران به دمکراسی از بسیاری از کوشندگان در این را بیشتر و ارزنده تر است . تاثیر خرد و خردمندی .

       
      • دوست عزیز سلام و از بذل توجه شما ممنونم .
        فکر میکنم شما درست متوجه منظور بنده نشدید و از کل نوشته من , رهبر نشدن و یا نبودن میر حسین را مد نظر قرار دادید !
        به نظر من حرکت آقای نوری زاد با مشخصه هائی که قید کردم ( شهامت – صراحت – حضور دائم )با مشخصه های میر حسین و کارکردش ( صبر و گذشت – اهمال – تسلیم و …)همخوانی ندارد و حتی در هدف (( تنا زل قانون اساسی – رهائی ایران از چنگ آخوند )) نیز مشترک نیستند …
        من جناب نوری زاد را دوستانه به تعمق و تفکر بیشتر در مورد رفتن به کوچه اختر دعوت کردم و ایشان خود استاد هستند و آگاه و تصمیم با ایشان است .
        از تاثیری که گفتید من هم غافل نیستم و مطمئنم تاثیری که ساکنان مورد نظر شما بر روند دمکراسی ایران گذاشتند چنان تاثیر مخرب و وحشتناکی بود و هست که دل نازک کسانیکه پدرانشان عکس خمینی را در ماه دیدند و خود شان از میر حسین قدیس سبز ساختند , توان دیدن آنرا ندارند و نمیخواهند که رویای خام و خیالات شیرین خود را از دست بدهند وگرنه برای یک خردمند عاقل تغییر ایرانی -اسلامی نوشته اول منشور سبز به اسلامی – ایرانی ویرایش همان منشور توسط شخص میر حسین کافیست که بداند و بفهمد که : العاقل و الاشاره….. پس دیگر چه جای مصدع اوقات شریف شدن و وقت گرانبها را تباه کردن ؟

         
      • دوست گرامی جناب ناظر , هر چه کردم نتوانستم تحمل کنم و این نکته را ندیده بگیرم و شما را همچنان در غفلت بگذارم که:
        چطور کسی میتواند مدعی بی خردی و جهالت پدر معنوی کسی باشد ولی تاثیر فرزند این پدر جاهل ( البته اگر قبول کنید که تره به تخمش میره و میر حسین به پدر معنوی اش ) را بر گذار دمکراسی در ایران , بیشتر و ارزنده تر از دیگر کوشندگان اپوزسیون پندار خارج نشین بداند ؟
        دوست عزیز البته من این خطای وحشتناک شما را به پای غلط انشائی میگذارم و شما را به خرد و آگاهی و روشنبینی دعوت میکنم …

         
  43. از سایت بی بی سی:

    “من فکر نمی‌کنم فردی به خاطر روزنامه‌نگاری یا فعالیت رسانه‌ای دستگیر شده باشد.”

    این پاسخی است که حسن روحانی، رئیس‌جمهور ایران، به کریستین امانپور می‌دهد که از او درباره وضعیت جیسون رضاییان، خبرنگار بازداشتی واشنگتن‌پست در تهران، پرسیده است.

    آقای روحانی در حالی می‌گوید در ایران کسی به خاطر روزنامه‌نگاری زندانی نمی‌شود که سازمان گزارشگران بدون مرز در آخرین گزارش سالیانه خود ایران را در میان یکی از پنج زندان بزرگ جهان برای روزنامه‌نگاران قرار داده است و ده‌‎ها روزنامه‌نگار در ایران زندانی هستند.

    بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل هم در گزارش ماه مارس خود از نقض حقوق بشر در ایران نوشت که دولت آقای روحانی هیچ پیشرفتی در بهبود آزادی بیان در ایران نداشته است. آقای بان دو هفته پیش نیز به مجمع عمومی سازمان ملل گفت که به رغم وعده‌های آقای روحانی فشار بر رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران در ایران ادامه دارد.

    تنها در ماه‌های اخیر روزنامه‌نگارانی چون صبا آذرپیک، سراج‌الدین میردامادی، ریحانه طباطبایی، مرضیه رسولی، حسین نورانی‌نژاد و ساجده عرب سرخی بازداشت و یا برای گذراندن محکومیت خود به زندان رفته‌اند.

    پس رئیس‌جمهور ایران چگونه می‌‎گوید که کسی در ایران به خاطر روزنامه‌نگاری زندانی نمی‌‎شود؟

    رضا معینی، از سازمان گزارشگران بدون مرز، می‌گوید: “جمله‌ای که آقای روحانی گفته دقیقا جمله نظام است. رئیس قوه قضاییه هم همین را می‌گوید، رئیس مجلس هم همین را می‌گوید، آقای احمدی‌نژاد هم همین را می‌گفت.”

     
    • نه اینکه این رئیس جمهور ما قریب 30 سال شاگردی کرده است در مکتب ولایت ، چه انتظاری از معظم له دارید ؟

       
    • اسم این نوع زبان و منطق پاسخ را چه میشود گذاشت ؟ ایشان مدعی حقوقدانی هستند که با عبا و عمامه و پشتوانه عقیدتی به اسلام شیعه و به قولی اعتبار چندین میلیون رأی اینطور پاسخگو هستند . باور کنید متنفرم از این قامت های درون خالی که عاجز به شفافیت و حقایق انسانی هستند. ننگ بر فریبکاران مدعی به وکالت حقوق مردم.
      فدای دل مادر آقای زینعلی

       
    • با درود به سالک عزیز نوریزاد گرامی و هم میهنان فرهیخته : از کوزه همان برون تراود که در اوست !! واقعا از حسن کلید ساز توقع دیگری داشتید ؟ شما توقع دارید که یک کلاغ برایتان چه چهه بزند حتی اگر رنگش را هم زرد کنید جز قار قار توقع داشتن کار عبثی است !!!

       
  44. سلام
    آقای نوریزاد، آیا میتواند از ” نه” یک جنبش بوجود آید یا ما ملت توسری خورده نان به نرخ روز خور هنوز به آن بلوغ فکری نرسیده ایم؟

    ————

    سلام درویش گرامی
    اغلب مردمان ما به یک بی تربیتی تاریخی فرو شده اند و ما تا رسیدن به بلوغ مورد اشاره ی شما فاصله ها داریم. همین که مردمان ما برای داخل شدن به یک اداره دنبال آشنا می گردند یا رشوه می دهند و ریا می ورزند و چاپلوسی می کنند و دروغ می گویند و فریب می دهند و بد کار می کنند و مطالعه نمی کنند و به منافع فردی بهای بیشتری می دهند و قانون را دور می زنند و خلاصه با لباسی از آلودگی های اخلاقی جولان می دهند، این نشانه ی این است که ما حالا حالاها راه درازی در پیش داریم.

     
  45. در ویدیوی زیر مصاب حسن فرزند شیخ حسن یوسف بنیانگدار و رهبر حماس که از اسلام برگشته و مسیحی شده به سؤالات جبرنگار ی در مورد باور خود نسبت به اسلام و مسلمین سخن میگوید. فقط چند دقیقه اول مصاحبه در تلویزیون اندیشه !

    او میگوید که اگر کسی قرآن را بخواند و هنوز بگوید که مسلمان است آن شخص یک بیمار روانی است!

    می گویدهمان طور که بارها گفته ام و باز هم میگویم مشکل من با حماس و یا دیگر مسلمین نیست بلکه مشکل من با

    خود اسلام و پیامبر و خدای اسلام است.

    وقتی خبرنگار از او می پرسد آیا اسلام حماس باعث شده که تو با اسراییل همکاری کنی
    می گوید من از اسلام حماس و القاعده حرف نمی زنم بلکه می گویم اسلام و قرآن ویژه گیهای خاصی دارند.
    مسلمانان تفسیرهای گوناگونی دارند و آنطور که خود دوست دارند اسلام را تفسیر میکنند ولی این کار تروریستی و قاتل بودن اسلام را خنثی نمی کند که در خود قرآن باعث تشویق مسلمانان به کشتن دیگران و منفجر کردن خودشان می شود.
    در جواب خبر نگار برای آوردن مثال به آیه های 5 و 29 سوره توبه اشاره می کند و در ادامه میگوید که مسلمین دین خود را نمی فهمند.من به آنها توصیه می کنم که قبل از اینکه بگویند اسلام دین صلح و دوستی است قرآن را بخوانند.خدای اسلام می گوید تمام کسانی را که مسلمان نیستند بکشید…..
    بعدا رفتار محمد را بعنوان مسلمان نمونه با یهودیان و دگراندیشان مثال می آورد.

    وقتی با سؤال خبرنگار مواجه می شود که تو مثل اینکه با تاریخ مشکل داری نه با حال!

    پاسخ میدهد مشکل من با پیامبر درغگو محمد و با خدای اسلام است!

    می گوید مسلمین ذاتا تروریست نیستند ولی وقتی به تروریستها با اعما تروریستی شان افتخار میکنند شریک جرمند حتی پدرم هم شریک جرم است. بعد به مقایسه جنایات حماس و اسراییل می پردازد. و معتقد است که اسراییل هم جنایت می کند و هم بیگناهان را می کشد ولی به قوانینی احترام میگذارد ولی حماس به هیچ اصل و قاعده و قانونی پایبند نیست(لاقل ما ایرانیان اینو با گوشت و پوست خودمان در این 36 سال حکومت ارازل و اوباش اسلامی احساس کرده ایم.).
    جالبترین جمله اش که خود من شاید بیش از ده بار دراین سایت مشابه اش را گذاشته ام اینست! او می گوید..

    …از دید من اگر اسلام بصورت کامل ابزار قرار داده می شد باعث نابودی عرب و دنیای اسلام و در واقع تمام دنیا می شود چون هر یک از مسلمانان می توانند یک بن لادن باشند.

    https://www.youtube.com/watch?v=BO8ywkcNWVU

     
    • دوست محترم
      الله محمد بگفته خودش همان یهوه موسی است و آموزه های قران برداشت مستقیم (گاهی لطیف تر و گاهی زمخت تر) از تورات و انجیل . اینها منعکس کننده شرایط زندگی و نحوه تفکر انسانها در ان دورانهاست. همان انسانهایی که زمین را مسطح میدانستند و خورشید برایشان چراغی بود که بدستور خدا برای روشن شدن زمین ساخته شده بود.
      بنابراین مساله امروز دنیا وجود انسان هایی است که هنوز با طرز فکرو اعتقادات عهد عتیق زندگی میکنند , چه اسلامیست و چه صیهونیست.

       
    • مزدك گرامى سلام
      از لطف شما بسيار سپاسگذارم ، برايتان ارزوى سربلندى و سرافرازى هميشگى مى كنم ، در خصوص موضوعى كه مطرح فرموده ايد اين استناد در حقيقت بخشى از يك پروژه حساب شده تاريخى و به قول رهبر خبيثانه مى باشد كه دنباله همان داستان هجو محمود و فرار فردوسى است و نقل شده مبنى بر اينكه فردوسى پس از هجو محمود متوارى شده و به بغداد مى رود در بغداد از طريق بازرگانى كه وى را مى شناخته به وزير خليفه وصل مى شود و بدين طريق به دربار خليفه وارد مى شود و در ملاقاتى كه با خليفه داشته برخى از اشعار شاهنامه را براى خليفه !! مى خواند كه سخت مورد توجه خليفه واقع مى شود!!! (و خليفه اى كه زبان فارسى را نمى فهميده از اشعار شاهنامه بسيار لذت مىبرد!!) و فردوسى را مورد لطف و تفقد خود قرار مى دهد سپس به پاس اين توجه شبى ديگر كه قرار است فردوسى خليفه را ملاقات كند قصيده اى به عربى و در هزار بيت مى سرايد و انرا در حضور خليفه مى خواند و سپس براى ابراز لطف خود به خليفه كه عرب است يكى از داستانهاى عربى يعنى يوسف و زليخا را به نظم در مى اورد .
      اين انتساب اولين بار در مقدمه بايسنقرى ذكر شده كه من عين انرا ذكر مى كنم:
      “…” فردوسي پس از فرار از دربار محمود غزنوي به مازندران پناه برد و پس از اندك زماني از مازندران به سمت بغداد حركت كرد. روزي در بغداد با تاجري كه از قبل سابقه آشنايي داشتند، مواجه شد و داستان خود را براي وي نقل كرد. تاجر كه فردوسي را عزيز مي داشت به او از آشنايي خود با فخرالملك وزير خليفه وقت القادر بالله سخن گفت و قول داد كه فردوسي را با وي آشنا كند. فردوسي براي اينكه به هنگام حضور در بار عام خليفه بتواند نظر وي را جلب كند، قصيده اي عربي كه سراسر آن داراي معاني بديع بود را تنظيم كرد و براي فخر الملك وزير خواند و بدين گونه مجوز حضور در جمع شعراي دربار و خواندن شعر براي خليفه عباسي را گرفت. وي به هنگام ديدار با خليفه هزار بيت در مدح وي به شاهنامه اضافه نموده و آنگاه اثر خود را به خليفه پيشكش كرد. خليفه در مقابل به وي شصت هزار دينار و يك خلعتي واگذار كرد. پس از آن فردوسي كه احساس كرده بود خليفه و اهل بغداد توجهي به شاهنامه بدان دليل كه درباره بزرگان عجم است، ابراز نمي كنند، قصه يوسف و زليخا كه داستاني قرآني بود را به نظم درآورده و تقديم خليفه كرد كه او هم از اين عمل فردوسي خوشحال شده و شاعر را مورد لطف مجدد خود قرار داد……”
      منتسب نمودن منظومه يوسف و زليخا به فردوسى نيز از ان طنزهاى تلخى است كه انسان را حيرت زده مى كند
      اما مزدك عزيز در اين ميان انتساب اينگونه اشعار به فردوسى مهم نيست بلكه مهم علت اين انتساب ها مى باشد و يافتن پاسخ اين سوال كه چرا ما در طول عمر شاهنامه اينهمه تلاش منظم و هدايت شده براى الحاق ابياتى مجعول به شاهنامه و اسناد اشعارى متفاوت به فردوسى را مشاهده مى كنيم؟
      براستى كدام شاعرى حاضر گرديده با سعى و زحمت منظومه اى در شش هزارو پانص بيت بسرايد و بى انكه بخواهد نامى از خود بر جاى گذارد سعى كند اشعار خود را به شاعرى ديگر منتسب كند؟!
      جالب است بدانيم منظومه اى كه بنام يوسف و زليخا منسوب به فردوسى شده به جهت هماهنگ نمودن ان با سبك و سياق اشعار فردوسى دهها!!! بار در طول ششصد سال بطور منظم و مداوم اصلاح شده تا بتواند هم اب و رنگ اشعار فردوسى گردد و جالبتر اينكه هر بار كه اين منظومه اصلاح شده بقدرى تغييرات ان گسترده بوده كه بطور كامل منظومه اى ديگر و متفاوت با منظومه اول شده و اين تفاوت ها در حدى است كه اگر كسى نداند و دو نسخه از انرا در كنار هم قرار دهد به هيچ وجه نمى تواند تشخيص دهد كه يك نسخه صورت اصلاحى نسخه ديگر باشد و از اين روى ما اكنون با ده ها نسخه از اين منظومه مواجهه هستيم كه هيچ شباهتى به يكديگر ندارند و همه انها را نيز به فردوسى منسوب مى كنند!!
      به جهت طولانى شدن سخن
      من در يك بخش ديگر به بيان علت اين تلاشهاى گسترده و سازمان يافته در طول تاريخ حيات شاهنامه خواهم پرداخت تا ببينيم اين اثر از زمان خلق ان تا به امروز چه لرزه اى بر جان و بنيان دين درانداخته وبه گونه اى كه از زمان پيدايش اين اثر تا به امروز لحظه اى اجازه نداده اب خوش از گلوى دين پايين رود و ببينيم قدرت اثر گذارى انرا بر كه با پيدايش شاهنامه هر پيچ وتاب اين سرزمين را جهت بخشيده و فردوسى با علم و اگاهى كامل از اين قدرت تاثير گذارى اثرش با اطمينان بيان مى كند كه هيچ نيرويى را ياراى نابودى اين اثر نيست و بدانيم كه اين سخن ما بى پشتوانه نخواهداگر انرا بزرگترين شاهكار ادبى جهان يا بزرگترين معجزه بشر بناميم.
      مزدك عزيز موفق و پيروز باشيد.

       
  46. شعر زیبا و پر معنائی از خسرو گلسرخی به نام پیوستن. کسی که در بیدادگاههائی همچون بیدادگا ههای کنونی بخاطر دگر اندیش بودن و اعتقداد به مارکسیسم محکوم به اعدام شد. ایستادگی قهرمانانه او در برابر بیدادگاه شاه و گفتن این سخن که من بر سر جانم با شماها چانه نمی زنم ، سرمشق و الگوی نسلی شد که برای دست یابی به آزادی، انقلاب را تنها راه رهائی از رژیم شاه دانستند و توسط جمهوری اسلامی قتل عام شدند. بین سالهای شصت و شصت و هفت بیش از پنجاه هزار نفر در سراسر ایران در زندانها مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفتند و اعدام شدند. یاد و خاطره همه آنان گرامی باد.
    سرود پیوستن
    باید که دوست بداریم یاران
    باید که چون خزر بخروشیم
    فریادهای ما اگر چه رسا نیست
    باید یکی شود
    باید تپیدن هر قلب اینک سرود
    باید سرخی هر خون اینک پرچم
    باید سرخی هر خون اینک پرچم
    باید که قلب ما
    سرود ما و پرچم ما باشد
    باید در هر سپیدی البرز
    نزدیک تر شویم
    باید یکی شویم
    اینان هراسشان ز یگانگی ماست
    باید که سر زند
    طلیعه خاور
    از چشم های ما
    باید که لوت تشنه
    میزبان خزر باشد
    باید که کویر فقیر
    از چمشه های شمالی بی نصیب نماند
    باید که دست های خسته بیاسایند
    باید که خنده و اینده ، جای اشک بگیرد
    باید بهار
    در چشم کودکان جاده ی ری
    سبز و شکفته و شاداب
    باید بهار را بشناسند
    باید جوادیه بر پل بنا شود
    پل
    این شانه های ما
    باید که رنج را بشناسیم
    وقتی که دختر رحمان
    با یک تب دو ساعته می میرد
    باید که دوست بداریم یاران
    باید که قلب ما
    سرود و پرچم ما باشد

     
    • گلسرخی هم کسی نبود جز یک گمراه. دنباله رو خدایان و پیامبران دروغین. وی هم اگر دستش به جائی رسیده بود هیچ دست کمی از اینها نداشت.

       
    • بله…انسان بسیار عجیبی بود جناب گلسرخی.

      تصور میکنم ایشان تنها شخص در تاریخ بشریت باشند که بگفته خود ایشان در آن دادگاه توانسته بودند از مکتب امام حسین به مکتب مارکسیسیم برسند. خدایش بیامرزد

       
  47. با درودي ديگر بر خِرد و ازادي، جناب نوريزاد و كاربران و تيم سايتشان و هموطنان ارجمند. چطور است نوشته امروز را با چند جُك شروع كنم؟ پَس با اجازه حضار. ١- اقاي روحاني در مصاحبه با خانم امانپور خبرنگار CNN فرمايش كرده اند ما روزنامه نگار زنداني در ايران نداريم. ٢- احمد علم الهدا در اعتراض به مطالب روزنامه ها در باره غير متخصص بودنش در رابطه با بحث ارتباطات فرمايش كرده اند كه انسان عاقل و بالقيست و در اطلاعاتش باره فضاي مجازي در حد موسسه هاي امريكايست. ٣- مصباح يزدي در جمعي إذعان فرموده اند بِيني بِين الله نعمتي بالاتر إز وجود علي خامنه اي وجود ندارد و نمي شناسد. ٤- يكي إز سرداران فربه سپاه به نام سالار ابنوش فرموده ايران در اينده نزديك به يك نيروي الهي تبديل مي شود تا به ظهور هر چه سريعتر امام دوازدهم متصل شود. اقاي نوريزاد در باره اينكه ملايان اصلا به كشور فكر نمي كنند و فقط به فكر غارت و چپاولند فكر نمي كنم كه ديگر روشنتر إز اين را كسي گفته بأشد ٣٦ سال پيش موقع ورود خميني به ايران در جواب اين سوال كه چه احساسي بعد إز ١٥ سال برگشت به ايران داريد در يك كلمه گفت هيچ!! براي اينها فقط غارت كشورو سركيسه كردن مردم تحت هر نامي خمس و زكات سهم امام و شرعيات مهم است و بس، خاك و مليت براي اين زالو هاي خوناشام بهايي ندارد، به گفته يكي إز همين نمايندگان رهبر در مجلس مردم مانده به جوانان ايران در مورد اين همه امامزادها كه مثل قارچ سبز مي شوند و زمين خواري اداره اوقاف چه بگويد، اخر حكومت پهلوي ١٥٠٠ امامزاده در ايران ثبت بوده حالا تعدادشان به ١٥ هزار رسيده، إز همه اين امامزاده ها جالبترينشان امامزاده بيژن است. 

     
  48. با سلام
    میخواهم در مورد سوال مرد جوان شیک پوش توضیح مختصری بدهم:
    یک سری از مطالبی که در دین مطرح میشود قطعی و یقینی است و سایر مسائل ظنی و غیرمسلم. حرمت نوشیدن شراب و قطعی است اما نجس بودن شراب ظنی است. وقتی مشخص نیست که کسی آیا اصولا مرتکب عملی شده است یا خیر، طبیعتا نمیتوان با نقد آن عمل به نقد فاعل آن پرداخت! وقتی مشخص نیست که آیا اصولا کسی حرفی را زده یا نه، نمیتوان با نقد آن کلام به نقد آن شخص پرداخت. اینکه محمد(ص) با کودکی ازدواج کرده و آن کودک در خانه او رشد کرده و بالغ شده است، مسئله ای بسیار مستبعد و غیرعقلانی و البته از لحاظ تاریخی غیرقابل اثبات است. پس نمیتوانید با تسمک به این مسئله ایشان را نقد کنید. اصولا مسائل تاریخی غالبا ظنی و مبهم هستند. به عنوان مثال در مورد خیام، حلاج یا باباطاهر تحقیق بفرمایید تا ببینید چه روایات متناقضی در مورد آنان وجود دارد. برای بررسی دقیق مسئله ای که ذکر کردید هم میتوانید به این تحقیق مراجعه کنید:
    http://www.rahesabz.net/story/63784/

     
    • مسلمانزاده دین ناباور

      مرد حسابی وقتی نمیتونی پاسخ بدی چرا با کلمات بازی میکنی ؟ لابد برده داری و قطع ضربدری دست و پا شلاق و سنگسار و کتک زدن زن توسط شوهر ….. که نص قران است را ظنی میدانی! خوب چرا به پیامبر بودن محمد ظنی نداری؟؟؟

       
      • اینها بازی با کلمات نیست. خیلی واضح عرض کردم که مسئله ی ذکر شده ضعیف است و قابل استناد نیست. فکر نمیکنم اسم این بازی با کلمات باشد!!!
        در مورد برده داری: اسلام آن را تاسیس نکرده و برای از میان برداشتن آن راه حلی تدریجی قرار داده: محدود کردن برده گرفتن به کفار مهاجم در جنگ، قرار دادن آزادی بنده به عنوان کفاره گناهان بزرگ و…
        در مورد سنگسار: شاید در قرآنی که نزد شماست آمده باشد اما در قرآن رایج وجود ندارد و دقیقا جزو مواردی است که قابل الصاق به اسلام نیست. (البته نه اسلامی که از صدا و سیما ترویج میشود!)
        قطع ضربدری دست و پا: حکم خداست و متناسب با جرم ارتکابی.
        کتک زدن زن توسط شوهر هم مورد اختلاف است. چون ضرب در آیات دیگری به معنای دور شدن آمده بنابراین شاید معنی آیه این است که از آنها دور شوید.
        …محمد (ص) مردم را به اخلاق و فطرت خود دعوت کرد (نه به سوی خود) و اجری هم از آنان نخواست، در ضمن به امانت و راستگویی مشهور بود. اعجاز کلامی قران + امی بودن او هم موید ادعای اوست. چه چیزی را با چه چیزی مقایسه کردید!!!

         
  49. پیشنهاد می کنم مدتی در مقابل دفتر سازمان ملل نیز قدم بزنید تا پیام شما که نماینده ملت ایران هستید نیز به گوش سازمان ملل برسد البته اگر حکومت تحمل این مکان را کند .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

99 queries in 2431 seconds.