سر تیتر خبرها
اگرنه، پاستور، کوچه اختر + مصاحبه با شبکه اندیشه

اگرنه، پاستور، کوچه اختر + مصاحبه با شبکه اندیشه

یک: می گویم: اگر تا پایان این هفته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، اموالی را که از من برداشته و برده بر نگرداند، من از شنبه ی آینده قدمگاهم را به خیابان پاستور و به سرِ کوچه ی اختر منتقل می کنم. و شاید هم سپید پوش و پرچم به دوش، طول خیابان پاستور را رفتم و برگشتم.

دو: این هم مصاحبه ی اخیر من با شبکه ی اندیشه و متن پیاده شده ی آن.

محمد نوری زاد
پنجم مهر نود و سه – تهران

سوال: کمتر از 48 ساعت پیش جوانی در ایران به دار آویخته شد که جرم او فقط و فقط مشایعت از باوری بود که اعتقاد داشت درست است. باوری رحمانی تر و قرائتی رحمانی تر از مذهب. ما چون او بسیاری دیگر را در زندان اوین و دیگر زندان های ایران داریم. مثل دراویش که این روزها تحت فشار شدید هستند. مثل آیت لله کاظمینی بروجردی که او هم سال هاست در زندان بیدادگاه ایران روزگار سپری می کند. یا فردی مثل محمدعلی طاهری که نامه ای که از او در کمتر از دو ماه گذشته به بیرون رسید حرف و حدیث های بی شماری را پدید آورد و خود شما هم به این نامه اشاه کردید. آیا فکر می کنید دیگر اندیشی این عزیزان باعث و بانی به زندان افتادن آنهاست؟

جواب: بله حتما. ای کاش در این بین به نوکیشان مسیحی، سنّیان و دیگر عزیزان که به هر حال هیچ لذتی از شیعه بودنشان نبردند و روی به گزینه های دیگری برای اندیشمندی و اندیشه اوردند هم اشاره کنیم. بله زندان های ما از این زندانی های عقیدتی فراوان دارد برای اینکه هر جا هر نگرشی و هر حرکت فهیمانه ای یا مثلا متفاوتی نسبت به تشیع حاکمیت روی داده، حاکمیت آنها را تحمل نکرده است. علت آنهم فقط و فقط یک چیز است و آن اینکه با این همه هیاهو و حوزه های علمیه و صدا وسیما و برنامه هایی که برای آنها میلیارد میلیارد هزینه می کنند نه که این تشیع، تشیع است حاکمیتی، که غارت می کند و محصول آن کسانی چون احمدی نيژاد و بابک زنجانی و سردار جعفری و حسین طائب و ..است، یک انسان ارتباطی با این تشیع برقرار نمی کند، اگرچه خودش شیعه زاده است. یعنی در خانه ای بدنیا آمده که هم پدرش شیعه است و هم مادرش.

الان مردمان ایران را به لحاظ اعتقادی با خرافه اطراف مفاهیم شیعی نگاه داشته اند وگرنه اگر بنا بر خردمندی بود، حتما بسیاری از مردم پراکنده می شدند. چون هیچگاه به دگر اندیشان فرصت داده نشده که شانه به شانه ی میلیون ها ساعتی که حاکمیت برای ابراز اعتقاد خودش و برای تبلیغ حقانیت اعتقاد خود هزینه کرده، برای دگراندیشان هم این فرصت باشد. مثلا شما ببینید، مقوله ای به نام حجاب. که الان یک خط قرمز و یک حیثیت برای نظام است در این سال های متمادی 36 ساله در روزی مثل تولد فاطمه زهرا یا شهادتش، که اینها به این بهانه درباره ی حجاب می گویند، هیچگان نشده که یک بانوی باحجاب را و یک بانوی بی حجاب را بیاورند و این دو به بحث بنشینند. او از بی حجابی خود دفاع کند و این از حجابش، و مردمان را به داوری فرا بخوانند. یا یک نوکیش مسیحی را بیاورند و مجری از او بپرسد که شما با وجود اینکه پدر و مادرت شیعه بودندچرا مسیحی شده ای؟

یعنی یک جامعه ای هستیم انباشته از پرسش های بی پاسخ. اینست که دراویش را می زنند، یا مثلا در یک اقدام بسیار بسیار ظالمانه و در عین حال ابلهانه اجازه نداده اند که سنّیان در تهران مسجد داشته باشند. و این یک صورت مسئله ای را برای سنّیان که با شکوه نماز برگزار می کنند، و 4000 نفر در مصلا نمار می خوانند، پاک کرده است. اینست که سنّیان امکان حضور و ظهور اینچنینی ندارند. اما از این غافل هستند که در بطن هر سنی، یک نفرت بزرگ نهفته، یا همینطور در بطن هر درویش که استخدام نمی شود و مورد عتاب و ظلم واقع می شود.

ما یک جمعیتی از دراویش یارسانی داریم. یارسانی ها عمدتا در کرمانشاه و اطراف آن ساکن هستند اینها در ایام جنگ خیلی زحمت کشیدند. به اسم شیعه هم فرم پر می کردند. سبیل های بلندی هم داشتند. بعد از جنگ فضا برای اینها بسیار تنگ شد. اینها می خواستند سبیل های خود را داشته باشند همانطور که آیت الله های ما علاقمند به حفظ ریش خود هستند. اینها را در معذوریت قرار دارند و از استخدامشان جلوگیری کردند. حتی یک آبدارچی را به این دلیل که یارسانی بود اخراج می کردند زیر معتقدند که اگر دنیا یک لقمه شود، آن لقمه باید نصیب مومن شود.

من معتقدم که حاکمیت از اینکه عقیده ی خود را شانه به شانه ی عقاید دیگر به ظهور برساند و از آن دفاع کند عاجز است، و چون عاجز است یکجانبه سخن می گوید. این همه تریبون نماز جمعه این همه تریبون های صدا و سیما، اینها هیچگاه شهامت رویارویی با نگرش ها و باورهای دیگر را نداشته اند، و چون نداشتند، همه ی سرمایه گذاری هایشان باد هوا شده است. به همین دلیل است که یک جوان هیچ رغبتی به دین رسمی این حاکمیت ندارد. من خودم که این حرف را می زنم، جگرم می سوزد. من خودم یک شیعه هستم ولی آنچنان چهره ی ترسناک و عبوس و مخوفی از تشیع ارائه شده که من به جوان حق می دهم روی بگرداند و برود یهودی شود، مسیحی شود.

سوال: یکی از مسائلی که من در این مدت پیگیری می کردم، و به جرأت می توانم بگویم که با آن برخورد کردم، حضور برخی سازمان هایی هست که از محل پرونده سازی و ایجاد مسئله برای این زندانیان عقیدتی و اینکه آنها را آدم های مرتدی نشان دهند یا آدم هایی نشان دهند که تفکرات الحادی ارند، پول های کلانی را از بوجه های دولتی به عنوان منابع دولتی، حال از وزارت ارشاد، منابع امنیتی، سپاه و جاهای دیگر دریافت می کنند. نمونه ی آن موسسه ای به نام “بهداشت معنوی” بود که طی چند سال گذشته برای انتشار کتاب و نمایان کردن چهره ای شیطانی از کسانی مثل آیت الله طاهری، آقای کاظمینی بروجردی، آقای م. ایلیاد و کسانی که در این زمینه فعالند فعالیت کرده. حضرتعالی فکر می کنید که این یک نظام سازمان یافته ای برای ایجاد درامد برای این گروه های خاص است یا اینها از فرصت و آب گل آلود به نفع خود سود می گیرند؟

جواب: نخیر. این یک کارناوال بزرگی است برای غارت این سرزمین، منتها به نام دین و به نام تشیع. یکی از غارتگران اندیشه یا غارتگران سرمایه های پولی این مردم، آیت الله مصباح یزدی است. ایشان یک تشکیلات بزرگی، و اصلا یک ردیف بودجه دارند. شما ببینید بودجه هایی که حوزه های علمیه ی ما می بلعند، چندین برابر بودجه ی دانشگاه های ماست. این فاجعه ی بزرگی است که علم که در این سرزمین سابقا بر فراز آمده بود و در منطقه درخشیده بود و رتبه ی علمی دانشگاه های ما در منطقه ی خاورمیانه مطرح بود و اصلا هم هی دنیا طالب دانشجوهای ما بودند، الان فروکشیده. وقتی شما سرمایه های هنگفت را در لاطائلات مذهبی خرج کردید که اصلا نسبتی با مردم ندارد، طبیعی است که علم در وجه آکادمیک خود فروکشد. بله، ما در این مملکت، دزدی ِ به نام مذهب فراوان داریم. من می گویم که اصلا شما تصور کنید که سرزمین ما توسط جماعتی به نام آخوند به غنیمت گرفته شده و آنها این سرمایه ها را در هر کجا که مد نظر خودشان هست هزینه می کنند، و بدیهی است که به شکل قطره چکانی به جاهای دیگر هم می دهند که به صورت ظاهری، آراسته باشد.

ما متاسفانه با یک غارت بزرگ مواجه هستیم. دلیل آن هم فقط و فقط یک چیز است و آن اینکه علمای شیعه، آیت الله ها، و حاکمیت هیچ عقیده و نگرش و باوری را در مقابل خودشان بر نمی تابند. یعنی بها دادن به این آیه ی قرآن که سخنان مختلف را بشنوید و بهترینش را برگزینید 36 سال است که در این سرزمین تعطیل شده است. زمانی قرار بود کمونیست ها در دانشگاه ها کرسی تدریس داشته باشند، خانم ها آزاد باشند، روحانیان بر کنار باشند، اما اینها در این سرزمین افسانه شده اند. مسئله ی داخلی ما امروز اینست که روحانیان هیچ صدایی را غیر از صدای خودشان بر نمی تابند و این نشانه ی ضعف خودشان است. اگر صدایی جلب توجه کند بنیان های اینها بر باد خواهد رفت. وقتی اینها دراویش را می زنند، حسینیه شان را تخریب می کنند و فضاهای مختلف برای دگراندیشان را تنگ می کنند، فقط و فقط برای این است که خودشان مطرح باشند و هیچ نگرش دیگری فرصت ابراز نظر نداشته باشد. چرا؟ چون هر نگرش دیگری غیر از شیعه بخواهد متجلی شود، جذاب خواهد بود و شقاوت های اینها را نخواهد داشت و مردمان را به سوی خود فراخواهد خواند.

سوال: شما خودتان به نامه ای از آقای محمدعلی طاهری که از زندان بیرون آمده بود اشاره کردید. در آن نامه به فشارهای جسمی و روحی ای که به این زندانیان وارد می شد اشاره شده بود. فکر می کنید دلیل این فشارها برای اعتراف گیری برای چیست؟ در داخل بدنه ی حکومت، آیا آن بازجو این کارها را با اطلاع مقامات سیاسی و قضائی ایران انجام می دهد. به عنوان کسی که تجربه ی زندان دارد، فکر می کنید آیا آنها خودسرانه اقدام به چنین رفتارهایی می کنند و به عبارت دیگر، کاسه ی داغتر از آش هستند؟

جواب: هیچ حرکتی اینجا خودسرانه ای انجام نمی پذیرد. در زندان ها، در اجتماع، در حوزه های مخصوص روحانیان، در حوزه های علمی، دانشجویی و … به صورت خودسرانه هیچ حرکتی انجام نمی گیرد. به عنوان نمونه آیا شما فکر می کنید آن حرکت بسیجیان در بالا رفتن از دیوار سفارت انگلستان که یک ضایعه ی بزرگ بین المللی برای ما ایجاد کرد، خودسرانه بود؟ مگر می شود حرکت اینچنینی که وجهه ی ملی را را خراشید، خودسرانه باشد؟ بازجوها هم همینطور. اینها یک امضای کلی دارند که می توانند به قصد فروشکستن یک متهم و اعتراف گیری از او بزنند و دروغ بگویند. آقای طاهری مخاطب فراوان دارد چه در داخل و چه در خارج. او دکانی در کنار دکان آیت الله ها باز کرده که جذاب هست. خوب آیت الله ها از از دست دادن مخاطبانشان احساس خطر می کنند. یا حتی امکان حضور سنّیان یا بهائیان، آیت الله ها را نسبت به ایجاد یک دکان جدید در مقابل دکان آنها به هراس می افکند. من قبلا گفته ام، آقای طاهری یک آدمی است که متفکر است که درست یا غلط، صاحب سخن و مرام است. حاکمیت شیعه، بازجوها، مجلس، دولت و قوه ی قضائیه، هیچ راهی برای خفه کردن این صدا نداشت مگر اعتراف گرفتن از او، که بگوید من خطا کردم، من در حین تدریس تجاوز کردم و خودش بر خودش خط بکشد.

از این اعتراف گیری ها ما الی ماشاء الله در دخمه های مخوف اطلاعات و سپاه داشته ایم و داریم. یعنی شخصیت های بزرگ را فریفته اند، از او اعتراف گرفته اند، به دروغ و ضرب و زور و تطمیع و ..با همان اعتراف، او را به ده سال و بیست سال و حبس ابد یا اعدام محکوم کرده اند. این یک ماجرای تلخ کلی در بزنگاه های مخوف اطلاعات و سپاه است. علت هم مشخص است. به جای اینکه با آقای طاهری در یکی از شبکه ای تلویزیونی بنشینند و با گفتگو، مثلا دانش خود را بر دانش او تفوّق ببخشند و او را به قول خودشان منکوب و مفتضح کنند، با ضرب و شتم از او اعتراف می گیرند. این رویه ی قلچماقی و زدن، رویه ی آنهاست و شما به جای اینکه بیایید با آقای طاهری یا با یک نوکیش، یک بهائی، یک سنی مجادله ی علمی کنید که مستلزم زحمت کشیدن و سواد و منطق داشتن است، از او علیه خودش اعتراف می گیرید.

شما نگاه کنید بعد از انقلاب، یک دادگاه درست در چارچوب انسانی در حوزه های عقیدتی تشکیل نشده است. همه پشت درهای بسته بوده است. چه ایرادی داشت آقای طاهری را، یا یک بهائی را، یا یک متهم سنّی را در تلویزیون آورده و از آن طرف هم آیت الله های خودشان را ردیف می کردند. او یک نفر و این طرف هم سی نفر آیت الله، مجادله ی علمی می کردند و مردم را به داوری می خواندند. اینها که تمام رسانه ها در دستشان است. جرا این کار را نمی کنند؟ چون سوادش را ندارند. چون می دانند که به محض اینکه آقای طاهری، یا یک بهائی، یا یک سنی شروع به صحبت کند، در حرف هایش جاذبه هایی وجود دارد که ممکن است جمعیت فراوانی از این سمت به سوی او کوچ کنند.

اصلا فکر نکنید که حرکتی خودسرانه انجام می پذیرد. کاملا دیکته شده و منظم است و مثلا تیتر بزرگی یک بازجو دارد که “من این را به زانو در می آورم” و “ازش اعتراف می گیرم.” و اعتراف گیری از یک متهم، ترفیع و بهتر شدن اوضاع حرفه ای را برای یک بازجو و اصلا برای چهره ی کل اطلاعات یا سپاه به دنبال دارد که توانسته یک متهم را به سخن و اعتراف وادارد. اینست که آن پشت، اگر لازم باشد یک نفر را می آورند. زن و بچه اش را می آورند و در تنگنا قرار می دهند. من خودم در زندان بودم. در سلول مجاور من مردی بود که بعد از دوره طولانی و سخت انفرادی، به سلولی دو نفره آورده شده بود. من اسم او را از روزنامه هایی که داخل زندان می آوردند دیده بودم. این آدم بعد از آنهمه انفرادی و آسیب دیدن به زانو درنیامده بود. ایشان در زندان ماند و من آمدم بیرون. بعدها همسر این آقا به دیدن من آمد، که مرا 45 روز به انفرادی بردند و تحت فشار قرار دادند که بیا و علیه شوهرت حرف هایی را بزن که ما می خواهیم، که او آدم پلید و تجاوزکاری است که با زنان دیگر ارتباز دارد. می گفت شب مرا می برند برای بازجویی تا ساعت جهار و پنج صبح که من می دیدم صدای اذان صبح می آید و در این مدت، به بدن من، که همسر این آقا هستم، دست می زدند و تهدید می کردند که همینجا به تو تجاوز می کنیم. می گفت آنقدر بر من فشار آوردند که شکستم، و گفتم هر چه بخواهید انجام میدهم. می گفت دوربین آوردند و مثل یک کارگردان کارگردانی می کردند، یک جاهایی کات می دادند و جاهایی می گفتد که لبخند بزن. می گفت من دروغ هایی را به شوهرم نسبت دادم، که او با زنان مختلف ارتباط دارد، که جاسوس است و … که الان عذاب وجدان گرفته ام.

بله این کارها را انجام می دهند صرفا به این دلیل که حقانیتی شما در این سمت نمی بینید. حاکمیت ما هیچگاه نخواسته بپذیرد که تشیعی که در ایران حاکم است، یکی از چندهزار فرقه ی اسلامی است و قرار نیست که اینها بهشتی باشند و بقیه جهنمی. شما نگاه کنید، این اخلاق از اینجا ناشی شده که رهبر جمهوری اسلامی ایران، آقای خامنه ای، مطلقا در این 26 سالی که رهبر است، یک بار مصاحبه نکرده و به پرسش های صریح و غیرصریح خبرنگاران پاسخ نداده. این عدم پاسخگویی یک حاشیه ی امنی برای همه ی تشکیلات ایجاد کرده. مجلس، هیچگاه پاسخگو نبوده، یک نماینده هیچگاه پاسخگو نبوده. قوه ی قضائیه در قبال هیچکس پاسخگو نیست. همینطور دولت. به همین دلیل است که یک هارمونی و کارناوالی از غیرپاسخگو بودن در کل کشور ایجاد شده. از یک بخشدار دور بگیرید تا یک وزیر و وکیل و رئیس جمهور، تا خود رهبر. هیچکس پاسخگوی مسئولیت هایی که بر عهده ی او گذاشته شده نیست. چرا باید یک بازجو در قبال کتک زدن هایش پاسخگو باشد. من به عنوان کسی که خودش در زندان آسیب دیده، از چند نفر شکایت کردم و بعد فهمیدم که چه حرکت خنده داری است که شما بخواهید یک باز جو را به میز محاکمه بکشید.

سوال: این سوالی است که خیلی از فعالان حقوق بشر دارند. فکر می کنید که بچه هایی که در خارج از کشور هستند چه کاری انجام دهند که بتوانند صدای مظلومیت زندانیان عقیدتی و سیاسی را به گوش جهانیان برسانند، یا مانع از انجام حکمی مثل آنچه که در چهارشنبه ی گذشته شاهد آن بودیم، برای اینگونه زندانیان شوند؟

جواب: برای شما که در خارج از ایرانید، همین خبررسانی اخباری که حاکمیت اصرار دارد در حیاط خلوت او دست به دست شود، بسیار پسندیده است. شما اگر بتوانید مظلومیت ها را زیر ذره بین بگذارید و به مجامع جهانی، به سازمان ملل، یونسکو، یونیسف، در حوزه های کودکان، هر کجا که لازم باشد نشان دهید یا طرح شکایتی بکنید به دیوان لاهه و حاکمیت جمهوری اسلانی را به چالش بکشید. من برای داخل هم نسخه ای که دراویش شکوهمند ما اعمال و اجرا کردند را پیشنهاد می کنم. دراویش ما در غیرتمندانه ترین اقدامی که می شد در این روزها سامان داد، که از همه ی هیاهو داران و صاحبنامان عرصه ی سیاست من کوچکترین رفتاری اینجنین ندیدم، از سراسر ایران ساکشان را بستند و جلوی دادسرا آمدند، که حال که شما منطق سرتان نمی شود، ما را هم به زندان ببرید. من سر تعظیم در برابر دراویش غیرتمندمان فرود می آورم. این شیوه، شیوه ی درستی است. یک حرکت معترضانه ی مدنی از جانب فردی که دیگر نگرانی ای ندارد. وقتی یک فردی زندگی اش را کف دستش می گیرد و نگران کار و معیشتش نیست و حتی با زن و بچه می آید و می گوید که ما را هم زندانی کنید. حاکمیت چقدر جمعیت را می تواند زندانی کند؟ ناگزیر است آب بپاشد، شلاق یزند، بانوم بزند و زخمی کند. اگر این فردا هم ادامه پیدا کند، پس فردا هم ادامه پیدا کند، این حاکمیت ناگزیر به پذیریش خواسته های آنها می شود.
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

36 نظر

  1. Mr. Nourizad. Ihave live in US for 36 yeas from begining of these Ayatollahs revolution, I born in Muslim famly and I was religious for many years but many years ago I found all religions including Islam are not truth and I just belive in humanity and human right and freedom. Because huma thinking is more advance and could be open rather than stick to 14 century thinking of Islam or other religions. Just try this just for few days don’t think religios then you feel muh happier, free and can get along with anyone with any race, any relion., and you don’t think all world are your enemy and you don’t have to fight wih everyone, same ideology that this regime of mullahs in Iran belive that they have to fight with everyone and whole world are their enemy becausethe world don’t belive the same things these Ayatollahs believes.

     
  2. موضوع پرونده ایشون زنای به عنف بوده ای دروغگو

     
  3. با درود به جناب بی کنش! سپاس برای اینهمه کوشش و تلاش برای شناساندن ابر مرد بزرگ فرهنگ ایران زمین پیام آور صلح و دوستی و انساندوستی و وطن دوستی و مدارا و شادی و شادزیستن و رادمردی و گذشت و ضدیت با عفریته استبداد و خشونت و جهل و تعبد و بندگی فردوسی بزرگ!مسلما از چنان فرهنگی چنین انسانهایی فرهیخته و ظلم ستیز و انساندوست و استبداد و بنده گی ستیز و خردگرا برخاستن جای هیچ تعجبی نیست.دوست گرامی من قبلا با یکی از این مسلمین پان ترک که جز بندگی و تعبد و قربانی انسان و انسانیت در پای خرافات اسلامی و شونیزم چیزی در چنته ندارند بحث میکردم معتقد بود که فردوسی در اواخر عمر از سرودن شاهنامه پشیمان شده و همین باعث شد که کتابی بنام یوسف نامه بنویسد و آنچه را قبلا نوشته رد کند! من در هیچ گایی تاییدی بر چنین محملاتی نیافتم.ایا شما دراینباره اطلاعاتی دارید؟

     
  4. سلام- حدود 30 سال پیش پارک عمومی شهر نجف آباد در ورودی شهر با هزینه سنگینی از بودجه عمومی و همیاری مردم روی زمینی وقفی که پیش از آن گورستان بود ساخته شد. روزانه دهها خانواده برای استفاده از فضا و هوای خوب پارک، دوچرخه سواری و ورزش صبحگاهی به پارک عمومی نجف آبادمی روند. حالا امام جماعت نجف آباد حجت الاسلام “حسناتی” بدون توجه به عمومی بودن زمین پارک تلاش دارد تا پارک و درختان سی ساله آن را تخریب و آنجا را تبدیل به مصلی کند. مردم نجف آباد در قالب تشکلهای مردمی طبیعت یاران، کانون فرهنگیان و دیگر تشکل های مردمی با نوشتن نامه و امضای طومار به مسئول ائمه جمعه مخالفت خود را با این اقدام ابراز کرده اند. این اقدام با نفرت عمومی مردم شهر روبروست و معلوم نیست امام جمعه در سرش چه می گذرد که نمی تواند فکر کند مردم شهر چگونه در مصلی شهر جمع خواهند شد تا او خطبه بخواند، وقتی با بنای این مصلی در پارک عمومی شهر مخالف اند؟ امام جمعه به جای مصلی ساختن فکری به حال مساجد شهر بکند که باور کنید تبدیل شده به محل ورق بازی و تخته نرد جوان ها!

     
  5. شما همین روحانی جوان بنام صادقی را ملاک بگیر در تلویزیون و زن و دختر دو نوزاد در بغل شان و حرف های شاذی که زده اند و می زنند. همۀ تسامح حکومت ایدئولوژیک در سی و پنج سال پس از انقلاب این تصویر نابی است که بنمایش گذاشته است. شما برعکس من بروحانیت توهین می کنی و موضوع سخت و آسانگیری آنان را سیاسی و از مقولۀ قدرت می دانی. و مدعی هستی که اگر قدرت حوزه و آیت الله خامنه ای تهدید نشود – مدعی هستی که در 88 تهدید شد – آنان نیز در سطح رفتار و توقعات ایدئولوژیک خودشان تجدید نظر کرده و بخشی از فرهنگ مدرنیته را می پذیرند و می پذیرفتند. اما حرف من این است که روحانیان ایدئولوژیک قدرت سیاسی را برای تثبیت ایدئولوژی می خواهند و نه بر عکس. نمونۀ بارز آن آیت الله صافی است که در اوایل انقلاب به سیاست مستقیم داخل شد و مدتی هم عضو شورای نگهبان بود. بعد اما بدلیل نگاه کمی مدرنتر آیت الله خمینی به ادارۀ کشور خیلی زود از مناصب حکومتی کنار کشید و امروز یکی از بسته ترین تفکرات موجود در مسایل اجتماعی و فرهنگی و مربوط به فرهنگ مدرن را او پمپاژ می کند از جایگاه مرجعیت. بحث طولانی است و شما دیر به سیرک آمده ای و گمان می کنی که من اینجا قصۀ حسین کرد شبستری می نویسم و بهیچ دقایقی از نوع اندیشۀ تو اشراف ندارم. حرف ما این است که دین و مذهب یک فرهنگ است و از آن ایدئولوژی در نمی آید و تا حوزۀ مذهب شرعی دست از قدرت سیاسی برندارد نمی توان انتظار داشت که آنان از تحجر مستولی بر شریعت قدیم عدول کنند و با مردم راه بیایند. چون آنان خودشان که تصمیم گیرنده نیستند بخواهند سفت و شل کنند. بلکه آنان راوی صادق امر خدا و پیامبر و امامند از قران و حدیثی که خیر مطلق است و سعادت بشر جز بازگشت به نص آن – دقیقاً مثل بغدادی – ممکن و مقدور نیست. بعبارت دقیقتر داعش جناح راست و نئوکان همان ایدئولوژی است که روحانیان ایران جناح چپ و لیبرال آن هستند. داعش معتقد است که با کشتن و سوزاندن باید هرچه زودتر جامعۀ مُثُُل پیامبر را پیاده کرد اما روحانیان ایران معتقدند که باید مردم را زجر کش کرد تا بتدریج همۀ نیروی شان را از دست داده و تحلیل بروند و تسلیم بشوند. اینکه حکومت ایران از فرار و مهاجرت ایرانیان مدرن جلو نمی گیرد و استقبال هم می کند و خودش هم فشار می آورد که تشدید شود به این خاطر هم است که از دید آنان مهاجرت ایرانیان مدرن به خالص سازی سریعتر جامعه و از نفس افتادگی سریعتر باقی مانده ها بیشترین خدمت و کمک را می کند. و روحانیان زودتر به برپایی مدینة النبی نائل می شوند. آنان البته روی دریای نفت درست فکر کرده اند.

     
  6. به نام خدا
    مدحيات شاهنامه(قسمت اخر)
    در خصوص رابطه فردوسى و نظم شاهنامه با محمود سه ديدگاه وجود دارد:
    -يك ديدگاه نظم شاهنامه را به سفارش محمود مى داند، كه با توجه به تاريخ اغاز و پايان نظم شاهنامه و مقايسه ان با تاريخ سلطنت محمود چنين فرضيه اى از اساس غلط و بى پايه مى باشد.
    -فرضيه دوم تصميم فردوسى در سرودن شاهنامه را بى ارتباط به محمود مى داند ولى مطابق اين باور در اواخر سرودن شاهنامه چون محمود ترك به قدرت مى رسد ، فردوسى تصميم مى گيرد براى ماندگارى اثرش انرا به وى پيشكش كند و بدين روى ابياتى چند بعنوان مدحيات به ان مى افزايد و انرا به محمود تقديم مى كند ليكن چون شاهنامه شرح غلبه ايرانيان مجوس بر تركان همنژاد محمود سنى مذهب متعصب بوده از سوى وى با بى مهرى مواجه مى شود و لذا فردوسى اينبار هجوياتى چند در ذم محمود بدان مى افزايد و چون محمود غزنوى قسم ياد مى كند كه فردوسى را در زير پاى پيل افكند ، اين سراينده پير متوارى مى شود.
    اساس پيدايش اين داستان و دلائل بى اعتبارى ان در قسمت هاى گذشته به نحو مشزوح بيان گرديد . ليكن علاوه بر ايرادات مذكور نيز واجد تناقضاتى مى باشد كه به نحو مختصر به انها اشاره مى گردد:

    الف- اين فرضيه به خودى خود پيشنهاد سرودن شاهنامه به فردوسى از جانب محمود در قبال دريافت صله را نقض مى كند زيرا اگر در اواخر كار شاهنامه و به تصميم خود فردوسى به منظور حفظ ان ، شاهنامه به محمود تقديم شده پس على القاعده نبايد پيشنهاد دريافت صله اى نيز وجود داشته باشد ، حال با اين وصف مشخص نيست چرا فردوسى كه هدفش حفظ و ماندگارى اثر خود مى باشد بايد از عدم دريافت صله؟! به خشم ايد و هجوياتى را بسرايد كه عموما بر عدم پرداخت وجه از جانب محمود به او تمركز دارد.(چه اگر فردوسى در پى حفظ اثرش مى بود بايد حاضر به پرداخت وجه براى اينكار نيز باشد)
    ب- فردوسى چگونه به اين باور(البته غلط) رسيده بود كه تقديم اثرش به محمود سبب ماندگارى ان مى گردد؟! حتى اگر فرض را بر اين بگذاريم كه تقديم شاهنامه به محمود الزاما ماندگارى شاهنامه را تضمين كرده باشد ، باز چگونه فردوسى اين موضوع را دريافته است ؟مگر او به اينده سفر كرده؟! (چرا كه ما هيچ اثرى را در زمان فردوسى نمى شناسيم كه حفظ ان به واسطه اين بوده باشد كه به سلطانى پيشكش شده تا بگويم فردوسى با توجه به ان اثر به چنين باورى رسيده – مضاف بر اينكه در عمل نيز اغلب اثارى كه به اين سلطان تقديم شده ، از بين رفته است ، و حتى قسمت اعظم تاريخ بيهقى كه بدستور مستقيم وى بنگارش در امده نابود گرديده است و مغولان در نابودى اثار مكتوب به اينگونه امور وقعى ننهاده اند)

    د- اگر فردوسى براى ماندگارى اثرش انرا به محمود پيشكش مى كند پس چرا سپس وى را هجو مى كند ، ايا او نمى دانسته هجو او بايد نابودى اثرش را نيز در پى داشته باشد؟!
    ه-وقتى فردوسى قبل از تولد محمود سرودن شاهنامه را اغاز كرده و قرارى بين وى با محمود يا هركس ديگر براى گرفتن صله وجود نداشته ، او از عدم دريافتش چه وجهى اينگونه ناراحت مى شود كه در هجونامه محمود را با فحش هاى شرم اور مى نوازد؟!
    و- شاهنامه تنها و يگانه اثرى است كه خالق ان از نتيجه كار خود و انچه خلق مى كند به خوبى اگاهى دارد و باورى راسخ دارد به اينكه هيچ نيرويى و هيچ قدرتى توان نابودى انچه را وى خلق نموده نخواهد داشت و به همين جهت است كه با اطمينان كامل و با صراحتى تمام مى فرمايد:
    بناهاى اباد گردد خراب
    ز باريدن اب و وز تابش افتاب
    بنا كردم از نظم كاخى بلند
    كه از باد و باران نيابد گزند
    حال كسى كه به وضوح و البته به درستى قدرت تشخيص اين را دارد كه اثرش زوال ناپذير است چگونه به يكباره به اين باور غلط و بى اساس دچار مى شود كه ضم چند بيت مدح محمود غزنوى كه نه خودش و نه افكار و عقايدش و نه منش و كردارش هيچ سنخيتى با شاهنامه ندارد ، مى تواند بقاى اين اثر را تضمين كند؟! واساساً فردوسى كه خود صراحتا و با اطمينان مى گويد هيچ چيز نمى تواند كاخ نظمش را خراب كند ، چه لزومى براى اينكار احساس مى كند؟!

    (بطور كلى كسانى كه شاهنامه را به نحوى با محمود غزنوى مرتبط مى كنند دو انگيزه براى اينكار فردوسى بيان مى كنند يكى دريافت صله و ديگرى تلاش فردوسى براى ماندگارى اثرش كه باتوجه به انچه در بالا و در قسمتهاى گذشته بيان شد هيچيك از اين دو مورد در اين خصوص نمى تواند صدق كند و لذا با فقدان انگيزه نيز نمى توان انجام چنين ارتباطى را توجيه نمود)
    انچه تا اينجا بيان شد به منظور احراز عدم وجود هيچگونه زمينه يا انگيزه اى براى سرودن مدحيات توسط فردوسى بود كه با توجه به ان و نيز عنايت به موارد زير مى توان به اين نتيجه دست يافت كه مدحيات مندرج در شاهنامه به هيچ وجه سروده فردوسى نبوده (و بعدا توسط ديگران به شاهنامه الحاق گرديده كه در صورت امكان شايددر اينده طى قسمتى در اينخصوص كه اين مدحيات توسط چه كسانى و با چه هدفى به شاهنامه ملحق گرديده ، توضيحاتى خدمت دوستان ارائه نمايم)
    ١-) يكى از دلائل مبنى بر مجعول بودن مدحيات محمود در شاهنامه ، همانگونه كه بيان شد ، ذكر نام تمامى شعراى مداح محمود غزنوى در تاريخ بيهقى است كه هيچ نامى از فردوسى در اين اثر به ميان نيامده ، حال اينكه اگر اشعار مورد نظر سروده فردوسى بوده مى بايست با توجه به نام اور بودن وى ، نام او به عنوان يكى از شعراى مداح محمود در صدر اين فهرست توسط ابوالفضل بيهقى درج مى گرديد.
    ٢- ) اثار متعددى در زمان فردوسى و نيز پس از ان در ذكر نام شعرا تاليف گرديده كه اشعار مختلفى نيز از هر شاعر بعنوان نمونه اشعار وى در اين اثار اورده شده ولى يك بيت از تمامى اين مدحيات بعنوان نمونه اى از اشعار فردوسى در هيچيك از اين اثار اورده نشده ، اين در حالى است كه چون اين مولفان به منظور اشنايى با سبك و سياق هر شاعر ، عموما از تمام گونه هاى اشعار وى بيت يا ابياتى را بعنوان نمونه ذكر كرده اند ، در صورت تعلق اين مدحيات به فردوسى ، مى بايست حداقل تعدادى ازاين ابيات نيز ذكر شده باشد.
    ٣-) فضاى غالب در شاهنامه كه بطور كلى بيانگر طرز تفكر و نيز گرايشات و روحيات خالق ان است به گونه اى نيست كه بتوان هيچ انگيزه و يا هيچ وجه اشتراكى به منظور پيوند دادن اين اشعار به فردوسى يافت ، مگر با پذيرش همان داستان مجعول كه به نحوه خلق شاهنامه مى پردازد و اولين بار يكصد و پنجاه سال پس از مرگ فردوسى ، روايت شده و در قسمتهاى گذشته دلايل ساختگى بودن ان بيان گرديد.
    ٤-) نمى توان پذيرفت كه شخصيت حكيم و فرزانه اى چون فردوسى نتواند تشخيص دهد شخصى چون محمود غزنوى ، ترك نژادى سنى مذهب كه چشم و گوش سوى بغداد دارد علاقه اى به شرح منظوم دلاوريهاى پهلوانان و پادشاهان قبل از اسلام كه عمده نبردهايشان با تركانى بوده كه محمود نيز خود را بدانها منتسب مى نمايد ، داشته باشد ، چه رسد به اينكه وى بخواهد حامى اينچنين اثرى و مشوق خالق ان باشد .
    ٥- ) اگر فردوسى در پى كسب حمايت محمود از اثرش بود به مى توانست بجاى مشتى مدحيات سبك و بى پايه فصلى از اثرش را به شرح زندگانى وى اختصاص دهد يا حداقل نظم يكى از فتوحات محمود را در ان بگنجاند تا هم اسايش خود و هم بقاى اثرش را تضمين نمايد و اين چيزى نيست كه درك فردوسى را از ان عاجز بدانيم.
    ٦-) نحوه ساختن مدحيات در حقيقت با سرقت از خود اشعار خود شاهنامه و اندكى تغير و دستكارى و يا جابجا نمودن مصرع هاى مختلف يا كلمات و اسامى بكار رفته در انها صورت گرفته كه سابقا توضيحى در اينخصوص بيان شد و شرح و تفصيل بيشتر انرا به دوست عزيز و بسيار نكته سنج و دقيق النظر خود جناب حامد واگذار مى كنم و صرفا براى ياد اورى ، اولين بيت اين مدحيات را بعنوان مثال ذكر مى كنم:
    جهان افرين تا جهان افريد
    چنو مرزبانى نيامد پديد
    اين بيت كه اولين بيت مدحيات شاهنامه مى باشد ظاهرا در وصف محمود است كه سرقتى است در روز روشن از اين بيت كه فردوسى در وصف رستم سروده ؛
    جهان افرين تا جهان افريد
    سوارى چو رستم نيامد پديد
    البته اين سارقين فراموش كرده اند كه استفاده از واژه “چنو” يا همان “چون او” كه اشاره به شخص معينى است زمانى مى تواند كاربرد داشته باشد كه قبلاً “او” به خواننده معرفى شده باشد و ما بدانيم اين “او” كه وصفش مى رود چه كسى است؟ و اين واژه در بيت اول مدحيات در حالى كه ما نميدانيم سخن از كيست ، اشتباهى است كه انتساب ان به فردوسى نوعى طنز است. مضاف بر اينكه اگر فردوسى سلطانى چون محمود را مرزبان خوانده باشد با توجه به معنى مرزبان ، در حقيقت با تنزل مقام سلطانى او ، وى را تحقير كرده و نه مدح.

     
    • از دوستان عزيز بابت اشتباهات موجود در متن كه متعدد نيز مى باشند و نيز جمله بندى هاى كج و معوج و ناقص و ذكر كلمات زائد و نحوه انشاى كودكانه متن و ساير ايرادات مجود عذر خواهى مى كنم ، كمى وقت و ناشى بودن من دست به دست هم داده و اين متن را انهم دمتنى در ارتباط با استاد سخن ، خلق نموده اند و اسباب شرمندگى من را فراهم اورده اند ، باز هم از شما بزرگواران پوزش مى طلبم.

       
      • درودى از بن جان به بيكنش گرانمايه
        اميدوارم حضورتان را در اين سايت شريف ادامه دهيد و مطالبى را كه بنا بود در باره شخصيت رستم بنگاريد از ما دريغ نكنيد .بيكنش عزيز : اگر اشتباه نكنم اين نكته نيز جالب توجه است كه عيب جويان فردوسى در زمان حيات وى بيش تر شاعران دربار محمود از جمله عنصرى و فرخى بودند .از آنجا كه مدح سلطان بخشى از شغل اين شاعران بوده است ،پس بدگويي هاى آنها نيز مى بايست از پيش با دماسنج مزاج سلطان همساز شده باشد .در اين باره كه تاريخ چگونه ساخته مى شود دست كم سه نظر مطرح است :تاريخ را اشخاص مى سازند .تاريخ را شرايط مى سازد ؛اعم از شرايط مادى يا فرهنگى يا شرايط ذهنى و عينى ديگر ..تاريخ را انسان ها مى سازند اما نه در شرايطى كه خود برگزيده اند .گاه مى انديشم كه نگره نخست تا حد زيادى در استبداد شرقى راست افتاده است ،مخالفان اين نگره غالبا به طعنه مى گويند زكام نا پلئون و مجراى بول كرامول تاريخ را نساخته است اما در تاريخ ايران فكر مى كنم كه قولنج يعقوب ليث صفارى تأثيرى تعيين كننده داشته است چرا كه يعقوب در آستانه فتح بغداد و در نتيجه رهايي ايران از خلافت عباسى قولنج گرفت و اين رهايي را به چند سده بعد به دست هلاكوخان سپرد .اكنون خود را به جاى فردى در زمان سلطان محمود مى گذاريم ؛فردى با ويژگى ها و آرزوهاى رستم و فردوسى .اين فرد حتى اگر شعوبى يا شيعه يا اسماعيلى باشد اين آرزو دست از سرش برنمى دارد كه ايران از سلطه تحقير آميز خلفا آزاد و مستقل گردد ،آن وقت مى بيند كه سلطان محمود به جاى آنكه همچون يعقوب ليث لگام توسن خود را به سوى بغداد كج كند به هند و سومنات حمله مى كند كه اصلا با مردم ايران دشمنى اى نداشته اند .فرد ميهن پرست از اين تصميمات سلطان نمى تواند خرسند باشد و از اين جهادگرى چپاولگرانه ستايش كند .او كه دلش براى استقلال دوباره ايران مى تپد با خود خواهد گفت :ايا شاه محمود ؛چه مى شد اگر اين قدرت نظامى ات راه در همان مسيرى به حركت در مى آوردى كه يعقوب به حركت در آورد .نمى دانم تا چه حد درست فكر مى كنم
        شاد و سرافراز باشيد

         
        • با سلام و عرض ادب به پيشگاه استاد گرانقدرم جناب كورس فرزانه
          كورس گرامى چه زيبا و ساحرانه (از نوع همان سحرى كه فرموديد در سخن حافظ وجود دارد) از حافظ مى نويسيد ، پرتوان باشيد.
          بله حق با شماست ، اصولاً شاعر مداح چشم بر لب ممدوح خود دارد ، حكايت عبيد زاكانى در خصوص شاه و بادمجان را كه حتما خوانده ايد ، وقتى شاه از بادمجان تعريف مى كند مداحش فصلى در مدح ان مى گويد و وقتى كه مزاج شاه از خوردن بادمجان نامتوازن مى شود فصلى در معايب بادمجان ميگويد و توجيهش هم اينست كه من مداح شاه هستم و نه مداح بادمجان ، دست روى نكته ظريفى نهاديد ، بى شك انورى و فرخى به قول شما دماسنجشان را با دماى بدن ممدوحشان تنظيم كرده اند.
          وقتى محمود غزنوى مجدالدوله ديلمى را فقط بجهت خواندن شاهنامه توبيخ و سرزنش مى كند چگونه مى توان پذيرفت چنين شخصى مشوق فردوسى در سرودن شاهنامه باشد و يا چگونه مى توان بذيرفت با وجود اينهمه عناد فردوسى شاهنامه را به وى تقديم نموده باشد و يا اينكه اگر محمود غزنوى اندك رغبتى چه در دل و يا حتى بر زبان نسبت به شاهنامه ابراز مى كرد با توجه به نكته بسيار دقيقى كه جنابعالى بدان اشاره كرديد ، ايا انورى جرات مى كرد سراينده ان را ناقص العقل وصف كند و يا فرخى جرات مى كرد انرا سراسر دروغ بنامد؟ مسلماً پاسخ منفى است و در صورت ابراز كمترين توجه محمود به شاهنامه هر يك از اينها ديوانى در تجليل از شاهنامه مى سرودند.
          در خصوص جمع اورى اوصاف رستم انگونه كه در شاهنامه امده از شما به جهت ياداورى ان سپاسگذارم و چشم بديده منت ، ليكن مدتى است كه من به جهت مشكلات و مشغله هايى كه برايم ايجاد شده واقعا هيچ فرصتى پيدا نمى كنم به گونه اى كه اكنون كه ساعت ٥صبح است سومين شبى است كه من اصلا نخوابيده ام و على رغم خستگى مفرط ، رعايت حرمت استادى جنابعالى مانع از ان شد كه قبل از دادن پاسخ شما بتوانم سر بر بالش بگذارم ، ولى در اولين فرصت حتما انجام خواهم داد.
          در پايان درودى دگر بار بر شما دوست بزرگوار و ساير عزيزان مى فرستم ، پاينده و سربلند باشيد.

           
    • مزدك گرامى سلام
      از لطف شما بسيار سپاسگذارم ، برايتان ارزوى سربلندى و سرافرازى هميشگى مى كنم ، در خصوص موضوعى كه مطرح فرموده ايد اين استناد در حقيقت بخشى از يك پروژه حساب شده تاريخى و به قول رهبر خبيثانه مى باشد كه دنباله همان داستان هجو محمود و فرار فردوسى است و نقل شده مبنى بر اينكه فردوسى پس از هجو محمود متوارى شده و به بغداد مى رود در بغداد از طريق بازرگانى كه وى را مى شناخته به وزير خليفه وصل مى شود و بدين طريق به دربار خليفه وارد مى شود و در ملاقاتى كه با خليفه داشته برخى از اشعار شاهنامه را براى خليفه !! مى خواند كه سخت مورد توجه خليفه واقع مى شود!!! (و خليفه اى كه زبان فارسى را نمى فهميده از اشعار شاهنامه بسيار لذت مىبرد!!) و فردوسى را مورد لطف و تفقد خود قرار مى دهد سپس به پاس اين توجه شبى ديگر كه قرار است فردوسى خليفه را ملاقات كند قصيده اى به عربى و در هزار بيت مى سرايد و انرا در حضور خليفه مى خواند و سپس براى ابراز لطف خود به خليفه كه عرب است يكى از داستانهاى عربى يعنى يوسف و زليخا را به نظم در مى اورد .
      اين انتساب اولين بار در مقدمه بايسنقرى ذكر شده كه من عين انرا ذكر مى كنم:
      “…” فردوسي پس از فرار از دربار محمود غزنوي به مازندران پناه برد و پس از اندك زماني از مازندران به سمت بغداد حركت كرد. روزي در بغداد با تاجري كه از قبل سابقه آشنايي داشتند، مواجه شد و داستان خود را براي وي نقل كرد. تاجر كه فردوسي را عزيز مي داشت به او از آشنايي خود با فخرالملك وزير خليفه وقت القادر بالله سخن گفت و قول داد كه فردوسي را با وي آشنا كند. فردوسي براي اينكه به هنگام حضور در بار عام خليفه بتواند نظر وي را جلب كند، قصيده اي عربي كه سراسر آن داراي معاني بديع بود را تنظيم كرد و براي فخر الملك وزير خواند و بدين گونه مجوز حضور در جمع شعراي دربار و خواندن شعر براي خليفه عباسي را گرفت. وي به هنگام ديدار با خليفه هزار بيت در مدح وي به شاهنامه اضافه نموده و آنگاه اثر خود را به خليفه پيشكش كرد. خليفه در مقابل به وي شصت هزار دينار و يك خلعتي واگذار كرد. پس از آن فردوسي كه احساس كرده بود خليفه و اهل بغداد توجهي به شاهنامه بدان دليل كه درباره بزرگان عجم است، ابراز نمي كنند، قصه يوسف و زليخا كه داستاني قرآني بود را به نظم درآورده و تقديم خليفه كرد كه او هم از اين عمل فردوسي خوشحال شده و شاعر را مورد لطف مجدد خود قرار داد……”
      منتسب نمودن منظومه يوسف و زليخا به فردوسى نيز از ان طنزهاى تلخى است كه انسان را حيرت زده مى كند
      اما مزدك عزيز در اين ميان انتساب اينگونه اشعار به فردوسى مهم نيست بلكه مهم علت اين انتساب ها مى باشد و يافتن پاسخ اين سوال كه چرا ما در طول عمر شاهنامه اينهمه تلاش منظم و هدايت شده براى الحاق ابياتى مجعول به شاهنامه و اسناد اشعارى متفاوت به فردوسى را مشاهده مى كنيم؟
      براستى كدام شاعرى حاضر گرديده با سعى و زحمت منظومه اى در شش هزارو پانص بيت بسرايد و بى انكه بخواهد نامى از خود بر جاى گذارد سعى كند اشعار خود را به شاعرى ديگر منتسب كند؟!
      جالب است بدانيم منظومه اى كه بنام يوسف و زليخا منسوب به فردوسى شده به جهت هماهنگ نمودن ان با سبك و سياق اشعار فردوسى دهها!!! بار در طول ششصد سال بطور منظم و مداوم اصلاح شده تا بتواند هم اب و رنگ اشعار فردوسى گردد و جالبتر اينكه هر بار كه اين منظومه اصلاح شده بقدرى تغييرات ان گسترده بوده كه بطور كامل منظومه اى ديگر و متفاوت با منظومه اول شده و اين تفاوت ها در حدى است كه اگر كسى نداند و دو نسخه از انرا در كنار هم قرار دهد به هيچ وجه نمى تواند تشخيص دهد كه يك نسخه صورت اصلاحى نسخه ديگر باشد و از اين روى ما اكنون با ده ها نسخه از اين منظومه مواجهه هستيم كه هيچ شباهتى به يكديگر ندارند و همه انها را نيز به فردوسى منسوب مى كنند!!
      به جهت طولانى شدن سخن
      من در يك بخش ديگر به بيان علت اين تلاشهاى گسترده و سازمان يافته در طول تاريخ حيات شاهنامه خواهم پرداخت تا ببينيم اين اثر از زمان خلق ان تا به امروز چه لرزه اى بر جان و بنيان دين درانداخته وبه گونه اى كه از زمان پيدايش اين اثر تا به امروز لحظه اى اجازه نداده اب خوش از گلوى دين پايين رود و ببينيم قدرت اثر گذارى انرا بر كه با پيدايش شاهنامه هر پيچ وتاب اين سرزمين را جهت بخشيده و فردوسى با علم و اگاهى كامل از اين قدرت تاثير گذارى اثرش با اطمينان بيان مى كند كه هيچ نيرويى را ياراى نابودى اين اثر نيست و بدانيم كه اين سخن ما بى پشتوانه نخواهداگر انرا بزرگترين شاهكار ادبى جهان يا بزرگترين معجزه بشر بناميم.
      مزدك عزيز موفق و پيروز باشيد.

       
  7. معجزه‌ی حکومت ولایی شیعی: یزید نقش امام حسین را بازی می‌کند
    بالاخره «نظام» است یا «انقلاب»؟

    معجزه‌ی حکومت ولایی شیعی: یزید نقش امام حسین را بازی می‌کند
    بالاخره «نظام» است یا «انقلاب»؟
    لی خامنه‌ای در دیدار با برخی فرماندهای نظامی و انتظامی در مورد جنگ هشت ساله‌ی میان ایران و عراق با تصویر کردن این جنگ میان جمهوری اسلامی در یک سو و قدرتمندان عالم در سویی دیگر می‌گوید: «قصد این جبهه گسترده [نظامی متشکل از غرب و شرق و کشورهای وابسته آن‌ها در منطقه‌]، تضعیف و بی‌آبرویی نظام اسلامی و گرفتار کردن آن به مشکلات داخلی و سرانجام زمینه‌ سازی برای فروپاشی جمهوری اسلامی بود اما نظام اسلامی و ملت ایران، با وجود کمبود امکانات و تجهیزات و مشکلات فراوان آن زمان، در برابر این جبهه ایستاد و سربلند از میدان بیرون آمد.» (۲ مهر ۱۳۹۳) با توجه به این که «ملت ایران» در سخنان خامنه‌ای اغلب وفاداران به خود وی و نظام را شامل می‌شود خامنه‌ای در سخنان فوق که بارها تکرار شده کاست حکومتی را در مقام محرومان و مستضعفان و پا برهنگان عالم و مخالفان و دشمنانش را در مقام صاحبان ثروت و قدرت قرار می‌دهد و معتقد است که گروه اول گروه دوم را شکست داده است.

    این منطق در نظام تبلیغاتی جمهوری اسلامی در کدام نظریه و سنتی ریشه‌ دارد؟ آنها چرا به این منطق تمسک می‌جویند؟ آیا مخاطبان-حتی طرفداران نظام- می‌توانند در دراز مدت این منطق را پذیرا شوند؟

    مظلوم نمایی قوای قهریه

    کسانی که بیشترین سهم را در خشونت در کشور و منطقه دارند و کار هر روزشان حمله‌ی نظامی و سرکوب است بیش از همه مظلوم نمایی می‌کنند. این سیاست مظلوم نمایی در ادبیات فرماندهان سپاه که امروز ماشین سرکوبی قدرتمند را در ایران و منطقه در اختیار دارند و تا کنون ده‌ها هزار نفر را به قتل رسانده، شکنجه کرده و به زندان انداخته‌اند به روشنی به چشم می‌خورد.

    به عنوان مثال وقتی فرمانده‌ی یکی از نیروهای سپاه می‌خواهد به یکی از فیلمسازان آثار تبلیغاتی در مورد جنگ قوت قلب بدهد به این مظلومیت اشاره می‌کند: «فرصتی شد پس از مدت ها فیلم “چ” را ببینم. با دیدن آن صحنه ها به یاد غربت دیروز ایرانی ترین ایرانی ها و اسلامی ترین اسلامی ها، ایثارگران فداکاری که فرصت یافتید با هنر قابل تقدیر خود، یک نمونه از هزاران نمونه اعجاب آور آنان را به تصویر بکشانید و بر مظلومیت امروز همان چهره های فراموش شده، گریه کردم.» (قاسم سلیمانی در نامه‌ای به ابراهیم حاتمی کیا، تابناک ۲ مهر ۱۳۹۳)

    با کدام منطق و بر چه اساسی گروهی که امروز قدرت مطلقه را در ایران در دست دارند و دارند در منطقه آتش افروزی می‌کنند خود را به عنوان مظلومان تاریخ به مخاطبان می‌فروشند؟

    انقلاب یا نظام

    از روز اول تاسیس جمهوری اسلامی مقامات جمهوری اسلامی از رژیم خود هم به عنوان «نظام» و هم به عنوان «انقلاب» سخن گفته‌اند. خامنه ای هم رهبر نظام است (و گاه خود «نظام» در سخنان مقامات جمهوری اسلامی) و هم بعد از ۳۶ سال که از انقلاب ۵۷ می‌گذرد «رهبر انقلاب». آنها هم می‌خواهند از منافع و شرایط و مصلحت بینی‌های یک نظام مستقر استفاده کنند و هم از شرایط و مقتضیات گروه‌های شورشی و انقلابی. وقتی هزاران زندانی را در زندان‌ها اعدام می‌کنند (در سال ۱۳۸۷) یا قوانین خود ساخته را نقض می‌کنند در مقام نظام و مصلحت بینی‌هایش نشسته‌اند و وقتی با تنش زایی در منطقه و عملیات تروریستی علیه مخالفان خود می‌خواهند جاه طلبی‌های خود را ارضا کنند و مخالفان را حذف، در مقام انقلابی ضد استکبار می‌نشینند.

    بازی در دو نقش

    مقام‌های جمهوری اسلامی در حالی که بر اریکه‌ی قدرت تکیه زده‌اند همچنان نقش امام حسین و شورشی و انقلابی را بازی می‌کنند. مجموعه‌ی ادبیات رسمی حکومتی مملو است از داستان عاشورا و شهادت و اسارت و زندانی بودن. حکومت در مراسم مذهبی خود مدام این مظلومیت‌های رهبران شیعه را به خود و پیروان و وفادارانش یادآوری می‌کند در حالی که مخاطبان این مجالس کسانی هستند که همه‌ی منابع قدرت و ثروت را در کشور در اختیار دارند. آنها در همان زمان که بر مظلومیت زهرا و امام حسین گریه می‌کنند در زندان‌ها کارگر ساده‌ای مثل ستار بهشتی را به قتل می‌رسانند یا خبرنگاری مثل زهرا کاظمی را در قبر گذاشته و همه‌ی جسد و قبرش ار سیمان می‌کنند تا کالبد شکافی ار غی رممکن سازند. مقامات جمهوری اسلامی برای استفاده از مقتضیات «نظام» و «انقلاب» در آن واحد نقش یزید و امام حسین را آن چنان که در روایات شیعی آمده- هر دو را- بازی می‌کنند.

    قدرت و ضعف همزمان

    برای درست کردن همین نقش «امام حسینی» است که امیرعلی حاجی‌زاده فرمانده هوافضای سپاه پاسداران در مورد نقش قاسم سلیمانی در توقف داعش می‌گوید: «سردار بزرگ ما سردار سلیمانی با ۷۰ نفر جلوی تروریست‌های داعش در اربیل را گرفتند» (باشگاه خبرنگاران، ۲ مهر ۱۳۹۳).

    اما در همان نشستی که این حرف‌ها زده می‌شود، ادعا می‌شود که جمهوری اسلامی قدرت اول نظامی منطقه است و هر گونه سلاح مدرنی را در اختیار دارد. فرماندهان سپاه می‌خواهند خود را در موضع یک قدرت جهانی قرار دهند و دیگر قدرت‌ها را در حال افول، تا به هوادارنشان امید و شور و نشاط ببخشند: «دشمنانی که به حسب ظاهر، دنیایی و مادی دشمنی بزرگ‌تر از آن متصور نیست باعث شد که آمریکا و هم پیمانانش الان جرات چپ نگاه کردن و جرات تهدید کردن انقلاب اسلامی را ندارند و در موضعی قرار دارند که به آن موضع انفعالی می‌گوییم.» (علی فدوی فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران، باشگاه خبرنگاران، ۲ مهر ۱۳۹۳)

    تاریخگرایی

    رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهان منصوب وی در سپاه و همراهان آنها در حکومت دارای بزرگترین امپراطوری‌های اقتصادی، قوای قهریه‌ی کشور و قدرتمند ترین دستگاه‌های تبلیغاتی کشورند اما به هنگام تبلیغات سیاسی خود را در مقام مظلومان و پابرهنگان تاریخ جای داده و وعده ی پیروزی پیشگویان چپ و اسلامگرای تاریخ را به خود می‌دهند. بر اساس همین تاریخگرایی است که بعد از این ادعا وعده‌ی حکومت جهانی را به پابرهنگان (که ثروتمند ترین اقشار جامعه‌ی ایران امروز هستند) می‌دهند.

    معضل جدی تاریخ‌گرایی، دور باطلی است که در منطق آن وجود دارد: نخست پیروزی محرومان و پابرهنگان با تمسک به ایدئولوژی فرض می‌شود و بعد برای این پیروزی به مواردی که اکثر آنها شکست هستند استدلال می‌شود. اکثر مواردی که دستگاه‌های تبلیغاتی جمهوری اسلامی در جنگ هشت ساله (مثل چند عملیات کربلا) یا جنگ‌های میان اسرائیل و حماس و حزب الله به عنوان پیروزی ذکر می‌کنند با منطق این جهانی شکست تلقی می‌شوند اما بر اساس ایدئولوژی اسلام‌گرایی شکست برای اسلام‌گرایان وجود ندارد و آنها همیشه و در هر صورت پیروزند. گروهی که همیشه پیروزند نیازی به استدلال برای پیروزی ندارند.

    دو هدف با مبانی ناسازگار

    مقام‌های جمهوری اسلامی برای جذب نیروی ارزان و با انگیزه نیاز دارند که خود را در مقام شورشی و انقلابی و عدالت خواه و ضد استکبار نشان دهند اما در عین حال برای دادن احساس قدرت به استخدام شدگان نیاز دارند که خود را ابر قدرت جدید و مبشر نظام جدید جهانی بنمایانند. این دوگانگی که مدام تکرار می‌شود به سرعت در ذهن و جان پیروان نشسته و آنها را بی انگیزه می‌کند.

    آنها به خود می‌گویند اگر ما ابرقدرت منطقه هستیم و تا ۶۰ سال آینده نفت و تا ۲۰۰ سال آینده گاز داریم (معاون امور اکتشاف شرکت ملی نفت ایران، تسنیم ۳۱ شهریور ۱۳۹۳) چرا باید ادای پابرهنگان و له شدگان تاریخ را درآوریم. به همین دلیل است که همیشه در طی ۳۶ سال گذشته ریزش نیروها بیش از جذب آنها بوده است. نهادهای جمهوری اسلامی به صورت گذرگاهی برای رفتن از آرمانگرایی تخیلی به واقع گرایی عقلانی عمل کرده است. محذوفان جمهوری اسلامی در سطوح بالا نیز عمدتا همین افراد هستند.۰۴/مهر/۱۳۹۳ مجید محمدی –

     
  8. به مادر غنچه قوامی بگید: همین ما جوونا ریشه ی این ظلمو میخشکونیم..مادرجان اندکی صبر سحر نزدیک است

     
  9. مشکل کجاست؟ صورت مسئله را خیلی ها می دانند. خیلی ها با تمام وجود با پوست و گوشت خویش آنرا حس می کنند. هرروزه ما شاهد قربانی شدن مردمی هستیم که در زیر بار فقر خرد می شوند و تباه می گردند. در لابلای چرخ دنده های نظم حاکم له می شوند. بیان صورت مسئله به هر طریق و روشی، کاری است جانانه و مهم برای روشنگری . بیان دردها و رنجها نتیجه اش این است گلهائی که بر روی زنجیر های ما گذاشته شده است تا ما نتوانیم این زنجیر ها را ببینیم را عریان تر می نماید. تنها بیان دردها، انسان را به داشتن زنجیر های عریان عادت می دهد. سبزها زنجیر های خود را با گل و تزئین می پسندند و داعشیان براین نظر هستند که هرچه زنجیرها عریان تر باشد کارائی آن بیشتر است.
    خیلی ساده بگویم. در این مملکت ثروتهای بسیاری توسط مردمی زحمت کش تولید می شود. کارگران در معادن با زحمت بسیار آنرا از دل زمین بیرون می آورند در کارخانه ها با مشقت ثروتها تولید می نمایند. دهقانان در مزارع و دامداری ها با کار طاقت فرسای خویش نیز به تولید خورد و خوراک جامعه مشغول هستند. آری این جامعه به واسطه کار زحمتکشان هرروز و هرروز ثروتمند تر می گردد. ولی مشکل از همین جا شروع می شود که چه کسی باید این ثروتهای بی کران را تصاحب کند. برای تصاحب این ثروت به طور ساده نمی توان رو به جامعه ایستاد و گفت که آری ما این ثروت های شما را می خواهیم از کف شما به ربائیم و هیچ نگوئید. این غارت و چپاول اولاً احتیاج به نیروی نظامی دارد که لحظه ای در سرکوب هر کس که ندای سرکشی و نافرمانی می دهد درنگ نکند. بدون کشت و کشتار، این غارتها به پیش نمی رود. باید اعدام کنند، باید سر ببرند و باید دست قطع کنند تا ما خیل عظیم این کودکان کار را ببینیم و دم بر نیاوریم. باید در زندانها تجاوز کنند تا ما از حق و حقوق پایمال شده زنان هیچ نگوئیم. باید گشت های ضد بی حجابی باشد تا ما به تجارت و فروش زنها در دبی هم حتی فکر نکنیم، نفهمیم که میلیاردها دلار توسط چه کسانی بلعیده شد. پس حق بدهید که برای غارت کردن، نیروی بسیار بزرگی برای سرکوب و به خاک و خون کشیدن مردم لازم است. در ضمن تجربه ثابت کرده است که فقط باسرکوب نمی شود باید جامعه را در یک فقر فرهنگی عمیقی فرو برد تا راحت تر تن به رقت و بردگی بدهد. در اینجاست که رادیو و تلویزیون و آموزش و پرورش به کمک می آید. دین یکی از مهمترین و سائل فرهنگی تحمیق است که هزاران سال است که حاکمین به نحو احسن از آن استفاده کرده و می کنند. دین می تواند بزرگترین شکافها و اختلافات را در بین مردم ایجاد کند. درست همانکاری که ناسیونالیسم و برتری نژادی می کند. می گوید من فارسم و تو ترکی و آن زحمت کشی که می بینی افغانی است ما همه باهم فرق داریم.
    اگر ما معتقد هستیم که ثروتها تولید شده در جامعه باید به قشر خاصی تعلق گیرد چه کسانی بهتر از همینها که دارند خون مارا می مکند. آیا از اینها بهتر سراغ دارید؟ البته شاه هم دست کمی از اینها نداشت منتها همه اینها یک تاریخ مصرف دارند که باید منزل را به دیگری بپردازند.
    پس دعوا ی اصلی بر سر این است که چه کسی باید صاحب این ثروت باشد؟ توزیع ثوت در جامعه چگونه است و این بر می گردد به اینکه تولید را چه کسی و یا کسانی کنترل می کنند و یاباید بکنند. اینها سوالاتی است که باید هر کس که مخالف نظم موجود است به آن جواب دهد.
    دوستان دعوای شما بر سر چیست؟ چرا اعدام؟ چرا زندانی؟ چرا بی مسئولیتی؟ و…
    مطمئن باشید که حکومت از همه شما بهتر می داند که چطور بر مردم حکومت کند. و لازمه این نوع حکومت همه اینهاست. می گوئید نه کمی به اطراف خود نگاه کنید به این جهان وارونه نیم نگاهی بیاندازید. آری خانه از پای بست ویران است. باید فکر دیگر کرد. باید طرحی نو درانداخت.
    درون سر زمینی که تنی نامردمان بر کار، بسی آزادگان دربند و زندانند.
    درون سرزمینی که کردش نابسامان است و ترکش مورد تحقیر و دهقان بلوچ در حسرت یک کوزه آب است. و کارگر افغانی آن نیمه انسان. باید مسئله را ازریشه حل کرد تنها به بیان دردها اکتفا ننمود.

     
    • بازی در دو نقش

      مقام‌های جمهوری اسلامی در حالی که بر اریکه‌ی قدرت تکیه زده‌اند همچنان نقش امام حسین و شورشی و انقلابی را بازی می‌کنند. مجموعه‌ی ادبیات رسمی حکومتی مملو است از داستان عاشورا و شهادت و اسارت و زندانی بودن. حکومت در مراسم مذهبی خود مدام این مظلومیت‌های رهبران شیعه را به خود و پیروان و وفادارانش یادآوری می‌کند در حالی که مخاطبان این مجالس کسانی هستند که همه‌ی منابع قدرت و ثروت را در کشور در اختیار دارند. آنها در همان زمان که بر مظلومیت زهرا و امام حسین گریه می‌کنند در زندان‌ها کارگر ساده‌ای مثل ستار بهشتی را به قتل می‌رسانند یا خبرنگاری مثل زهرا کاظمی را در قبر گذاشته و همه‌ی جسد و قبرش ار سیمان می‌کنند تا کالبد شکافی ار غی رممکن سازند. مقامات جمهوری اسلامی برای استفاده از مقتضیات «نظام» و «انقلاب» در آن واحد نقش یزید و امام حسین را آن چنان که در روایات شیعی آمده- هر دو را- بازی می‌کنند.

      قدرت و ضعف همزمان

      برای درست کردن همین نقش «امام حسینی» است که امیرعلی حاجی‌زاده فرمانده هوافضای سپاه پاسداران در مورد نقش قاسم سلیمانی در توقف داعش می‌گوید: «سردار بزرگ ما سردار سلیمانی با ۷۰ نفر جلوی تروریست‌های داعش در اربیل را گرفتند» (باشگاه خبرنگاران، ۲ مهر ۱۳۹۳).

      اما در همان نشستی که این حرف‌ها زده می‌شود، ادعا می‌شود که جمهوری اسلامی قدرت اول نظامی منطقه است و هر گونه سلاح مدرنی را در اختیار دارد. فرماندهان سپاه می‌خواهند خود را در موضع یک قدرت جهانی قرار دهند و دیگر قدرت‌ها را در حال افول، تا به هوادارنشان امید و شور و نشاط ببخشند: «دشمنانی که به حسب ظاهر، دنیایی و مادی دشمنی بزرگ‌تر از آن متصور نیست باعث شد که آمریکا و هم پیمانانش الان جرات چپ نگاه کردن و جرات تهدید کردن انقلاب اسلامی را ندارند و در موضعی قرار دارند که به آن موضع انفعالی می‌گوییم.» (علی فدوی فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران، باشگاه خبرنگاران، ۲ مهر ۱۳۹۳)

       
  10. با سلام
    آقای نوریزاد واقعا شما نمی دانستید که حاکمیت تشیع که خود برگرفته از هذیانهای یک یهودی زاده به نام شیخ کلینیست چرا امثال بهاییان و ….را به زور چماق ساکت می کند؟!!!در یکی از نوشته های شما سوالی پرسیدم که کسی پاسخی بدان نداد.دوباره می پرسم چه تفاوتی مابین فرقه ولایت فقیهیه و فرقه بهاییت وجود دارد که یکی منفور و دیگری برحق شمرده می شود؟پاسخ اینست هیچ.هر دو با یک تفکر موهوم تشکیل شده و هردو خود را نایب همان مبهم می دانند.خوب معلوم است وقتی دکانی باز می شود و این دکان در بهترین جای یک منطقه شلوغ است و سرقفلی آن بیش از هزارسال از نواب گرفته تا روحانیون در دست قشری خاص بوده اگر فرد یا افراد دیگری حال با نام صوفی یا بهایی یا هرنام دیگری بیاید و دکانی با همان مشخصات در کنار آن بزند بدیهیست مشتری آنها کم شده و طبیعتا درآمد پایین می آید اینست که به هروسیله ای جهت حذف آنها دست می زند.این تفکر و این روش مطمئن باشید اگر جای قدرت هم عوض می شد بر همین منوال بود.مگر بابیان که سلف همین بهاییان بودند چنین نکردند.یا دعوای معروف نعمتی حیدری مابین همین صوفیان مگر نبود.حالب است وقتی کسروی کتابهایی دریاب رد بهاییت و تشیع نوشت در چهارراه سلسبیل بصورت مشترک توسط طرفداران این دو گروه مورد ضرب و شتم قرار گرفت.چه پیوند مبارکی!!!! وضع وقتی درست می شود که همه حضرات برای تمامی افکار احترام قایل شوند و صرفا خود را حق مطلق ندانند.آنوقت است که دیگر بهایی یا درویشی صرفا به جرم عقیده خود مظلوم واقع نمی شود.آنوقت است که همه می فهمند ایران سزمین ایرانیست نه سرزمین امثال مهدی که صرفا جامعه را به جای تحرک به نا میمونی به نام انتظار یا در واقع انفعال کشانده است.

     
  11. با درود به سالک عزیز نوریزاد گرامی و هم میهنان فرهیخته. آفرین . جناب نوریزاد آفرین که خان آخر را یافتید مکانی که اعلام کردید مکانیست حد فاصل دولت و بیت به گمان من در این مکان یا سر شما را زیر آب میکنند ویا به دلیل مکان فوق العاده سوق الجیشی ( چون مراجعه کننده گان فراوانی دارد) چه جهت دولت چه جهت بیت ویا مجبور میشوند عمل دیگری انجام دهند .مکانی که مورد نظر من است به این ترتیب است که از میدان پاستور مستقیم به طرف بیت بروید تا به انتها که تقاطع کوجه ایست فقط نبش همان کوچه بایستید . از آنجا هم ورودی بیت قابل مشاهده است هم ورودی ساختمان ریاست جمهوری ای کاش قبلا به این فکر عمل میکردید . حالا هم دیر نشده حتی یک روز را هم از دست ندهید من قول شرف میدهم حتما شمارا آنجا ملاقات کنم ! قیمت گوشت و میوه ( گوجه فرنگی) را هم احمدی نژاد از سر همان کوچه میگرفت که اعلام میکرد!!!

     
  12. سلام جناب نوری زاد
    این شعر به پیشگاه مردم ایران تقدیم می کنم.

    شعر از: کیوان شاهبداغی

    آی مردم
    به گمانم که غلط آمده ایم
    راه را برگردیم
    جاده از نور خدا، خاموش است
    هیچکس، حوصله عشق ندارد اینجا
    به خدا، هیچ رسولی به چنین راه، نخوانده ست کسی!
    جاده بی آبادی
    و سراسر، همه جا، ویرانی ست
    تا افق، بذر عداوت كِشتند
    راه پر جذبه، ولی بی مقصد
    همه همسفران، دلگیرند
    و کسی را، غم این قافله، در خاطر نیست
    من به چشمان همه همسفران خیره شدم
    برق چشمان همه، خاموش است
    چشم و دستان همه، پر خواهش
    و لب، از گفتن یک خسته نباشی، محروم!
    و دل از عشق، تهی
    و سکوت، حرف لبهای همه ست
    خنده، این واژه دیرینه، کهن، منسوخ است
    همه در جمع، ولی «تنهایند»
    آی مردم، به گمانم که غلط آمده ایم
    قطره ای عشق به همراه کسی نیست، در این راه دراز
    و سرابی در پیش، که همه قافله را، خواهد کشت
    جاده ای خوانده تو را رو به هبوط
    جاده ای رو به سقوط
    آسمانش دلگیر
    ابرها، بی باران
    خرمن جهل و عداوت، انبوه
    به مزارع، علف نفرت و غم روییده
    اگر این جاده درست است، چرا ناشادیم؟
    اگر این راه نجات است، چرا ترسانیم؟
    هر چه در راه جلو رفته، عقب مانده تریم
    هر چه در اوج، فرو مانده تریم
    هر چه نوشیده، عطشناک تریم
    هر چه بر توشه شد افزون، که حریصانه تریم
    آی مردم، به گمانم که غلط آمده ایم
    راه این قافله، بی راهه خودخواهی ها ست
    نه خدایی، که نمایاند راه
    نه رسولی، که بخواند بر عشق
    و کسی نیست، پیامی ز محبت بدهد
    زنگ این قافله، زنگ دل ماست
    بار آن، تنهایی
    مقصدش، غربت دل های همه همسفران
    هر چه از عمر سفر می گذرد، می بینم
    از خدا دورتریم
    ره سپردیم به شب
    و همه همسفران، خواب به چشم
    دل به لالایی دزدان حقیقت دادیم
    همه در قافله؛ غافل ماندیم
    این چه راهی ست خدایا که درآن
    هیچ کسی، ش:.7-خه گلی به کسی هدیه نکرد
    و سلامی، دل ما شاد نکرد
    مرگ همسایه، نیاشفت دگر خواب کسی
    گل لبخند، به لبهای کسی باز نشد
    مرگ پروانه، دل شمع کسی آب نکرد
    دست گرمی، دست همراهی ما را نفشرد
    کسی از جنس دعا، حرف نزد
    ریه ها، پر شده از واژه ی مرگ
    هیچ چشمی، به سر ختم «شرافت» نگریست
    هیچ کس، مرگ «محبت» را جدی نگرفت
    کسی از کشتن احساس، خجالت نکشید
    سر شب، یک نفر آهسته ز من می پرسید:
    جاده سبز «سعادت»، ز کجا باید رفت؟
    من از او پرسیدم :
    از خدا، چند قریه دور شدیم؟
    من ندانسته در این راه چه پیدا کردم
    ولی فهمیدم، که حقیقت گم شد
    و نشانی ه:.7-یی، که به بشر می دادند
    من در این جاده، نمی بینم هیچ
    خانه پاک خدا، آخر این جاده، نباشد هرگز
    آخر جاده بدان حتم که حق، با ما نیست
    سر آن پیچ، جدا گشت ز ما
    آی مردم، به خدا راه غلط آمده ایم
    من دلم می خواهد برگردم
    و به راهی بروم، که در آن راه، خدا همسفر من باشد
    من دلم می خواهد
    به سلامی، گل لبخند نشانم بر لب
    سبزه و نور و گل و آینه را دریابم
    و همه هستی را
    از نگاهی که خدا خالق آن است، تماشا بکنم
    از غم و غصه، که ره توشه این قافله شد
    من سیرم
    من دلم می خواهد، عاشق همسفرانم باشم
    عاشق آنانی، که به راهی بجز این راه
    کنون در سفرند
    و نخندم به غم همسفر ناشادم
    و بدانم که خدا، مال همه ست
    من دلم تنگ محبت شده است
    کار دل، دادن خون در رگ نیست
    کار دل، عشق به زیبایی هاست
    راه ما، راه پر از اندوه است
    راه را برگردیم
    شعله ی عشق در این جاده، دگر خاموش است
    جاده ای را که در آن نور خدا نیست، بدان تاریک است
    دل من، همره این قافله نیست
    من دلم، تنگ خدایم شده است
    آی مردم، مردم
    کار سختی ست، ولی برگردیم
    برسیم تا سر آن پیچ زمان
    که خدا، از دل ما بیرون رفت
    سر آن پیچ که حق
    رو به جلو رفت
    و ما پیچیدیم

     
  13. درود به جناب نوری زاد و کلیه خوانندگان عزیز
    مد تی است که ذهنم مشغول این است که چگونه از این وضعیت بن بست خارج شویم باور بفرمایید چیزی که می خواهم
    بگویم خود جنابعالی قبلا اشاراتی داشتید در این ضمینه می فرمایید چگونه عرض می کنم.
    مخالفین این نظام را در نظر بگیرید –بجزمجاهدین خلق- چه تعدادی هستند ؟ مسلما خیلی زیاد که
    نه تنها اعتقاد به اصلاح این نظام ندارند بلکه برانداز ان نیز می باشند. تجسم بفرمایید- فارغ از نقاط ضعف و قوت افراد و گروهها –
    تمام یا بخش قابل توجه از شخصیتهای مخالف خصوصا خارج از کشور درون 2-3-4 هواپیما نشسته به ایران بیایند و اعتراض به
    وضع موجود کنند چه می شود؟ااا هواپیما را سرنگون میکنند؟ اعدام میکنند؟ شکنجه و زندانی میکنند؟ خیر نمی توانند شما به نیکی
    می دانید رژیم ایران قادر به برخورد با همچه موجی نمی باشد اگر چنین بود که اقای اژه ای شاخ و شونه مبنی بر نیامدن و
    ترساندن نمی کرد اگر این عمل زیر نظر مثلا سازمان ملل –درخواست از بانکی مون جهت ورود به سرزمین مادری -یا سازمان
    عفو و حقوق بشر انجام شود حکومت به همین راحتی هر کاری می تواند انجام دهد؟ شاید شما خوانندگان عزیز بفرمایید نفست جای گرم بلند میشه چرا از جان خودت مایه نمی گداری حکومت از خدا می خواد و غس علیهذا به ظاهر درسته ولی توجه داشته باشید اولا ازادی هزینه دارد وانگهی من یلا قبای فرد عاد ی جامعه کجا و یا شخصیتهای طراز اول کجا از این اینها گذشته در فردای ایران ازاد قرار نیست مانند من نوعی کاره ای بشم باور کنید اثرش انی و صد البته بیشتر از برنامه های ماهواره ای که چیزی فرا تر از عنوان کردن در یک کلام از بی کفایتی این نظام ندارند که ان نیز اکثر قریب به اتفاق مردم به ان اگاهند. جناب نوری زاد پیشنهاد گستاخانه اینجانب شاید کمی خام باشد ولی با توجه به اقبال عمومی سایت شما شاید نیاز به کمی سیقل داسته باشد شاید هم عملی باشد .

    با احترام

     
  14. او «عشق» نوشت روی هر دیواری
    او عاشق سرشناس شهر است آری
    از شمع سپیدپوش عجب نوری‌زاد
    تابید میان گریه تا… بیداری!

    رباعی از مجتبی الف

     
  15. امروز تو اخبار خوندم که 18 نفر برنده جایزه نوبل طی نامه ای سر گشاده از آقای خامنه ای خواستار آزادی امید کوکبی شدند.
    با خودم گفتم اینها هنوز نمیدونند که با هر صنفی باید با زبان خود اون صنف صحبت کرد. اگر به جای این 18 برنده نوبل فقط و فقط 5 تا مرجع تقلید به آقای خامنه ای نامه بنویسند و می نوشتند مشکل کشور به اینجا ها نمی رسید.

     
  16. باسلام به دوستان ملايان با هيچ دگر انديشي مباحثه نمي كنند چون چيزي براي گفتن ندارند سياست آنها به /// كشيدن همه براي تطهير اسلام اختراعي خود وبه تبع آن حفظ قدرت وثروت خودشان است اين را مي توان از همه اطوار وجودي اين نظام نكبتي از كتابهاي تاريخ وكتابهاي درسي گرفته تا برنامه ها وفيلم هاي تلويزيون وحتي سخنراني هايشان فهميد مثلا مصدق را زير سوال مي برند تا كاشاني را برجسته كنند و مثالهاي فراوان ديگر البته من به ملايان خرده گيري نمي كنم چون همانگونه كه كار دزد دزدي است وكار وطن فروش وطن فروشي وكار شياد شيادي كار آخوند نيز جهل گستري است به علاوه كارهاي فوق ! من از اين مردم متعجبم كه چرا كسي تلنگري به خود نمي زند به قول شاعر :گويند زمستان شد ودي آمد وگل رفت / اوهيچ ندانست كه كي آمد وكي رفت !!

     
  17. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    وبه همکاران شرافتمندتان و هموطنان خرد ورز و آزادمنش
    و صمیمانه تسلیت و ابراز تأسف و همدردی می کنم با خانواده محسن امیر اصلانی و هموطنان دگر اندیش. روانش شاد باد.

    خلافت شیعه اسلامی ایران ، دگر اندیش دیگری را از هستی سافط کرد. جرم او شک و تردید به زندگی یونس در شکم ماهی. و آیاتی چنین روشن و منطقی (یونس ، پیغمبر مقرب الهی ، متولوزی ، افسانه قوم یهود و نقل از تورات در قران ، پس وای بر آنان که این سخنان را افسانه می پندارند . برای آنان عذابی الیم قرار دادیم ) .

    ای داد! ای فریاد! تا چه اندازه این آخوندها ابله ، جاهل و بی سواد وجنایتکار هستند.

    عارف و شاعر بزرگ ایرانرمین خواجه حافظ شیرازی می فرماید:
    جنگ هفتاد و دو ملت را همه عذر بنه …. چون نرسیدنند به حقیقت ، ره افسانه زدنند

    راد مرد غیور ، آقای نوری زاد ، بار ها در وب سایتتان بر پایه تجربه و مطالعه کتب وفایع تاریخی صدر اسلام و بر رسی ها علمی وعقلی وو… یاد داشت گذاشته ام که هدف نهائی این جهانی بینی ، کشت و کشتار و به چنگ آوردن غنائم و غارت و چپاول و به اسارت گرفتن زنان وکودکان و فروختن آنها در بازار های شام و مدینه(منوره) و مکه و غیره و جمع آوری و تقسیم اموال مردم بین یاران و اصحاب بوده است.فقط توجه کنید هر کدام ده ها زنان و برده های اسیر داشته اند وکار دامداری و کشاورزی هم را که ول کرده بودنند . پس این ها ، هزاران هزار از کجا نان می خوردنند؟ از غنام . اینطوری نیست؟ همانند آخوند ها ی خودمان. بپرسید از این جماعت ، مفهوم ومعنی کار چیست و یک ساعت و یا یک روز کار کرده اند؟ مسلمأ جواب منفی ست.

    آخوند ها سالیان دراز انتظار کشیده اند و شستوی مغزی و مسخ فکری کرده اند و با وعده و وعیدهای دروغ و کاذب به مردم ، ایران را به غنیمت گرفته اند. و حالا هم دارند غارت و چپاول می کنند و تکه استخوانی هم جلوی مزدورانشان می اندازند که از آنها حمایت کنند.

    ببخشید ! کجاش و دیدی ! هنوز اول کار است!

    مراجعه فقط به یکی از کتب تار یخی ، مغازی ، تاریخ جنگ های پیامبر اعظم ، تألیف محمد بن عمر واقدی ، ترجمعه محمود مهدی دامغانی ، بیان گر و ماهیت جهان بینی اسلامی را روش می کند.

    از هموطنان تمنا دارم این سنگر مقاومت و انسانی و عدالت خواهی که نوری زاد بنیاد و پرچم اورا بدست گرفته و به اهتزاز درآورده ، تنهایش مگذارند وحتی در صورت ناملایمات برای او ، راه اورا ادامه دهید. مردم ایران انسان های خوب و بد را تشخیص می دهند و در تحلیل نهائی قدر دان هستند.

    منبعد اگر زنده ماندم ، در آخر هر یاد داشتی این جمله زیر را که قبلأ هم نوشته ام ، می نویسم :
    مسئولیت ونتیجه تمام بی عدالتی ها در عرصه های مختلف سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و ناهنجاری های اچتماعی وفلاکت وبدبختی مردم ایران را در شرایط فعلی بعهده شخص خامنه ای می دانم. جدائی دین از سیاست ، اقتصاد و دولت را طالبم.

    با آرزوی تندرستی و موفقیت و تشکر از امکان و درج دیدگاه دگری در وب سایتتان

     
  18. آقای نوری زاد
    با کمال تاسف روز به روز در حال افول هستید حرفهای بی سند، منطق لق ، هوچی گری ، دروغ ،…..حیف شدید کاش تقدیر دیگری داشتید واقعا شما را که میشنوم از صمیم دل ناراحت میشوم و هنوز پس از این چند سال اخیر که این چرخش منحوس را داشته اید درک نمیکنم .

     
    • فحش جواب نداد ؟ كار به دلسوزي وهندوانه زير بغل دادن كشيد !!!!!!

       
    • سلام.
      اینکه می گویید ایشان رو به افول هستند، یعنی خودتان را در این وضعیت نمی بینید. آیا دلیلی برای این موضوع هم دارید؟ مثالی بزنم؟ مادری است که در فراغ فرزند از دست داده اش پرپر می زند. اسمش گوهر عشقی است. شما به فرموده آن مذهبی که خود را به آن پابند دانسته و بر اساس آن خود را در اوج می بینید، موظف به یاری رساندن به آن مادر هستید. آیا سری به او زده اید تا ببینید دردش چیست؟

      منظورتان افول از دید معنوی است؟ اجازه دهید خداوند در این باره قضاوت کند، که شما مسئولیتی در این باره ندارید.
      منظورتان افول غیرمعنوی است؟ چرا؟ مگر ایشان به جان و مال کسی دست برده؟ یا آبروی آبرومندی را برده؟ یا پول نفت یک کشور را بر باد داده؟ یا بی گناهی را به زندان انداخته؟ یا درویشی را کتک زده؟ یا صدها هزار فرصت شغلی را از جوانان دریغ کرده؟

      حرف های بی سند؟ اگر درباره بودجه نهادهای مذهبی سند می خواهید، یا درباره ردیف بودجه موسسه امام خمینی آیت الله مصباح می خواهید بدانید، به قانون بودجه همین امسال رجوع کنید که در همه جا در دسترس است. اگر درباره کتک خوردن و زندان کردن دراویش سند می خواهید، کافی بود یکی از معتمدانتان آن روز در آن محل حضور داشت و ماجرا را برایتان شرح می داد. اگر درباره دزدی های بیت المال سند می خواهید، شما را به خبرگزاری های رسمی کشور سوق می دهم.

      شما برای دوستداران آقای نوری زاد، درجه ای از فهم قائل نیستید، که اگر بودید، یقین می دانستید که این جماعت، برای تفریح، دور او جمع نشده اند. این جماعت سال هاست رفتارها و گفته های او را رصد کرده اند، و حال، به صداقتش معترفند. این ها جماعتی دردمند هستند که از سوی شما، علیرغم صلاحیت هایشان، نادیده گرفته شده اند. اینها همان جماعتی هستد که شما روزی پنج بار در پایان نمازهای جماعتتان، با شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه، منهای نفرتتان را با آرزوی مرگشان از آنها ابراز می دارید. اینها جماعتی فهیم و باشعور هستند که فریادی در گلو مانده دارند، اما شما تمامیت خواهان، این را نیز برای آنها بر نمی تابید.

       
  19. آقای نوری زاد مطالبه اموال شما و مقاومت ها در مقابل آن، مرا به یاد ماجرای هسته ای کشورمان می اندازد که می توانست ده سال پیش، و در حالی که پرونده ای در شورای امنیت نداشتیم و تحریم چندانی علیه مان اعمال نشده بود و اینقدر اسم مان به بدی در دنیا سر زبان ها نیفتاده بود حل و فصل شود. چه می شد اموالتان را از همان ابتدا از راه های قانونی که طی کرده بودید پس می دادند و اکنون خود را وارد این ماجرا نمی کردند؟ چرا اطلاعات باید اموال شما را بعد از نود و چند روز قدم زدن در سرما و گرما و یک درگیری وسط خیابان پس دهد، آنهم بدون هیچ توضیحی؟ و چرا سپاه درخواست بحق مطالبه اموال شما را بدون پاسخ می گذارد تا وارد ماجرایی شود، و وارد ماجرایی شوید، و وارد ماجرایی شویم، که انتهایش قابل پیش بینی نیست و ای بسا به بهایی گزاف برای همه تمام شود؟ چرا مسئولان ما برای مسائلی که به راحتی با گفتگو و منطق و سعه صدر قابل حل هستند، راه پرهزینه خشونت و تهدید و ماجراجویی را انتخاب می کنند؟

    متاسفانه این عادت به ماجراجویی و خشونت به جای حاکمیت خرد و منطق، به مسائل داخلی کشورمان محدود نمی شود. ما اصولا گفتگو کننده خوبی در مسائل بین المللی هم نبوده و نیستیم، و متاسفانه در این میان، این بشکه های نفت بی زبان هستند که از زمین بیرون می آیند و پولی به خزانه ما می ریزند تا پرده ای موقت روی تبعات هولناک بسیاری از این بی تدبیری ها بکشند.

    نکته دیگر اینکه طبق آنچه در مطبوعات آمده، بودجه وزارت علوم برای سال جاری چیزی حدود هزار و صد میلیارد تومان بوده است.
    اما از میان تعدادی از نهادهای مذهبی که ردیف های بودجه شان را نگاه می کردم، ستاد عالی کانون های فرهنگی هنری مساجد، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، مرکز خدمات حوزه های علمیه، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، سازمان تبلیغات اسلامی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، ستاد اقامه نماز، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، جامعه المصطفی العالمیه، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری – کمک به ستاد عمره، و دانشگاه معارف اسلامی، به تنهایی حدود 843 میلیارد تومان از بودجه سالانه را می بلعند. البته احتمال می دهم تعداد این موسسات بیش از آنچیزی باشد که من به صورت گذرا در قانون بودجه که در سایت رسمی دولت قرار داده شده بدست آوردم.

    اینکه چرا چنین نهادهای مذهبی این حجم عظیم از بودجه را در مقایسه با وزارت علوم به عنوان متولی اصلی آموزش عالی می بلعند، به کنار. کاش می شد بررسی کرد که خروجی این موسسات چه بوده است.

     
    • سركار فائزه گرامى

      از اين بنياد ها و سازمان ها بسيار هستند.
      “مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى” با برگزاری هرساله کنفرانس‌های بین‌المللی وحدت اسلامی در هفته وحدت
      ” مجمع جهانى اهل بيت” به دبير كلى على اكبر ولايتى
      ” بنياد دائره المعارف اسلامى”
      ” موسسه پژوهشكده تاريخ اسلام” به مديريت هادى خامنه اى
      ” بنياد حكمت اسلامى صدرا” به رياست محمد خامنه اى

      گفته ايد ” كاش مى شد بررسى كرد كه خروجى اين موسسات چه بوده است”
      بسيارى از اين مؤسسات پوششى هستند براى فعاليتهاى كلان اقتصادى و خروجى هايشان كاملا غير شفاف و بررسى آنها ناممكن است. اكثراً عوايد اقتصادى اين موسسات براى دورخيز گرفتن براى فعاليت هاى بزرگتر اقتصادى استفاده مى شود. مى توان ازطريق اخبارى كه گاه ناخواسته درز مى كند، مشتى از خروار را ديد.

      “بنياد جهانى هالوكاست” و “موسسه امامت عدل” هر دو به دبير كلى محمد على رامين معاون مطبوعاتى وزارت ارشاد احمدى نژاد هستند. رامين در وزارت ارشاد در توقيف مطبوعات ركورد به جا گذاشت و از جمله، مجله چلچراغ را به خاطر چاپ عكس يك خانم هنرپيشه روى جلد، سه ماه توقيف كرد.
      اكنون فرزند اين شخص كه متولد ١٣٦٠ و در دولت احمدى نژاد از معاونین و مشاورین رئیس سازمان هلال احمربوده و اكنون نيز در كار واردات داروست، ، پس از طلاق دادن همسر اولش، با همان خانم هنرپيشه ازدواج كرده است و ملكى سى ميليارد تومانى در قباله عروس قرار داده است.

      خروجى اين موسسات را بايد اينجور جاها بررسى كرد.

       
    • با درود به سالک عزیز نوریزاد گرامی و هم میهنان فرهیخته . و با سلامی گرم به سرکار خانم فائضه . در تایید نظر شما : علت این کار رژیم بسیار واضح است وآن نیست جز چپاول گری خواص و تحمیق ناس والا آموزش عالی که باعث رواج خرافه و جهل نمیشود آقایان کاملا متوجه هستند که از رواج آموزش عالی آبی جهت آقایان گرم نمیشود . تنها راه تقویت این رژیم در جهل عام آن هم با دگنک و چماق توجیه دینی میسر است که متاسفانه تا به حال خوب جواب داده بهترین حربه ای که این کلاشان را سر پا نگه داشته همانا ادعای دیانت و بیضه داری اسلام عزیزاست وبس . با احترام.

       
  20. هزاران بار بر شما درود مى فرستم نوريزاد دلاور و آزاه
    دست روى پاشنه آشيل حكومت عقيدتى نهاديد ،اما جسارتا بايد عرض كنم كه جدل احسن در متن حكومت دينى حكايت قاتل نويسنده است كه از وى پرسيدند : چرا فرد فرهيخته و اهل قلم را كشتى ؟ با او مجادله مى كردى و مجابش مى كردى ؟قاتل گفت : چنين كردم ،اما او مرا مجاب كرد ،من هم كشتمش .

     
  21. همه حرف ماهمین فرمایش اقای نوری زاداست:همه بتونن حرفشون روبزنن.اما محدودیت همه جا وجود دارد.وکوچکترین حرف مخالف با مرام ومسلک خودرا برنمی تابند.تومدرسه ما مکافات داریم.با سروکله زدن با مدیرودیگردبیران.سراینکه من وامثال من که خیلی هم اندک وکم هستیم.براین باوریم.که دانش اموزبایست بداند.بپرسد.به چالش بکشدونفدکند.اما مدیرومعاون واغلب معلمان به مخالفت برخاسته وراپرت به حراست میدهندوچندتا رو اون گذاشته مثلا ماخارج ازدین هستیم وداریم دانش اموزان معصوم را از راه بدر میکنیم.نتیجه این تفکر دگم وعقب مانده شده اینکه دانش اموربعداز12سال مثلا علم اموختن درعمل هیچ چیز بلدنیست.درهرمدرسه ای دقت کرده باشیداهداف هرمقطعی رابصورت پوستربه دیوارچسباندهاند.مثلا یک دانش اموز راهنمایی بعدازگذراندن دوره بایست به فلان اهداف برسد.متوسطه نیز.اما دریغ از تحقق یافتن یک بند.دریغ ازاینکه عموم دانش اموزان بتوانندمسائل اجتماعی-اقتصادی-سیاسی-مذهبی راکه ازاهداف دوره متوسطه است نقدکنندوتحلیل.
    کسی مثل ماهم بخواهدروشنگری کندتهدیدبه تبعیدوسایرمحرومیتهامیشود.
    همه این محدودیتها بخاطراین است که تفکرحاکم درتمامی عرصه ها حرف نو وقابل پسندی ندارد.اینکه اقای نوری زادمیفرمایندهمه دوریک میز بنشینندوباهم مباحثه کنند.اخراینهاچیزی درچنته ندارند.چون اساسشان باطل وعقب مانده است.متاعشان خریداری ندارد.به عوض اینکه مثلا درمقابله بایک کتاب انرانقدوتحلیل نموده درمقام پاسخ گویی کتابهای در ردونقدان بنویسندبه راحتی انهارا سانسوریامجوزچاپ نمی دهند.اخرین کتاب بزرگ مردتاریخ ادبیات ایران وازبازمانده های غول های نویسندگان اقای محمود دولت ابادی بنام کلنل سالهاست درمحاق توقیف است.چندسال پیش رییس مجوزکتاب اقای …یادم نیست.گفته بود.من این کتاب راخواندم.چون قرائت تازه ای از انقلاب است صلاح نمی دانم دیگران ان رابخوانند.
    ببینیدتوروخدا.یک نفر برای 60ملیون نفرتصمیم میگیرد.ان هم یک جانبه.بدبختی همین هاست.پارسال توایام محرم فقط یک جمله بدین مضمون که:بچه ها اگرسینه میزنیدویا عزاداری میکنیداشکالی ندارد.اما بدانیدبرای چه؟چرابایست عزاداری کرد؟چرابایست سیاه پوشید؟ایا از زندگانی واهداف ائمه اظلاعات دارید؟یاهمه مسجدومنبریست؟بپرسید.نقدکنید.تحلیل کنید.خودتان به یقین برسید.خودتان کنکاش کنید.خودتان مطالعه کنیدو…
    اقا دردسری شدبرام که نپرسید.من که حرف خلاف عقل ومنطق وبی ربطی نگفته بودم.یعنی همه گفته هام چرت بوده ومخل اهداف اموزش وپرورش؟

     
  22. ريشه ها ١٨٩( قسمت ١٨٨ذيل پست قبليى)
    همان عناوين كلى (فرهنگ/فرهنگ دينى /عرفان)
    كدامند ناهمسازى هاى عرفان با سياست؟
    ١٠-عرفان عشق و رندى
    اين چه شورى است كه در دور قمر مى بينم
    همه آفاق پر از فتنه و شر مى بينم
    هر كسى روزبهى مى طلبد از ايام
    علت آن است كه هر روز بتر مى بينم
    ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است
    قوت دانا همه از خون جگر مى بينم
    اسب تازى شده مجروح به زير پالان
    طوق زرين همه بر گردن خر مى بينم
    دختران را همه جنگ است و جدل بامادر
    پسران را همه بدخواه پدر مى بينم
    هيچ رحمى نه برادر به برادر دارد
    هيچ شفقت نه پدر را به پسر مى بينم
    پند حافظ بشنو خواجه برو نيكى كن
    كه من اين پند به از در و گهر مى بينم
    شاعر اين غزل درد انگيز ،چه حافظ باشد ، چه شاه نعمت الله ولى ،در سده هشتم هجرى مى زيسته است ،اما انگار زمانه ما را توصيف مى كند .عرفان در آغاز ظهورش در ايران در مقاومت ملى و طلب استقلال از اعراب متجاوز خواسته يا ناخواسته نقشمند بود .زرين كوب در دوقرن سكوت بى آنكه به اسلام آوردن نادر ايرانيانى پيش از هجوم عرب بى اعتنا باشد ،ليك توصيف هاى مستند او از وحشيگرى مهاجمان و سپس قساوت خلفا در سركوب قيام هايي چون قيام بابك و سنباد و ديگران ما امروزيان را شديدا متأثر مى كند .// در برابر سيل هجوم تازيان شهرها و قلعه هاى بسيارى ويران گشت .خاندان ها و دودمان هاى زيادى بر باد رفت . نعمت ها و اموال توانگران را تاراج كردند .و غنائم و انفال نام نهادند .دختران و زنان ايرانى را در بازار مدينه فروختند .و سبايا و اسرا خواندند .از پيشه وران و بر زگرانى كه دين مسلمانى را نپذيرفتندزباج و ساو گران به زور گرفتند . همه اين كار ها را نيز عريان و در سايه شمشير و تازيانه انجام مى دادند .هرگز در برابر اين كارها هيچكس ياراى اعتراض نداشت .حد و رجم و قتل و حرق تنها جوابى بود كه عرب ،خاصه در عهد امويان به هر گونه اعتراضى مى داد . //( فصل:آتش خاموش ،بخش: رفتار فاتحان )اين تصور كه ملتى با پيشينه تمدنى شكوهمند به رغم همه آشفتگى ها و ناخرسندى ها و نو كيشى هاى اواخر عصر ساسانى ، از اين رفتار تا مدت ها دچار سرگيجه و تحقير ملى نشده باشد ، خوش خيالى برخى از باورمندان به مراعات برابرى اسلامى در يك هجوم خشك و تر سوز در ميدان نبرد قدرت هاست .گمان نزديك به يقين مى رود كه ايرانيان به سختى مى توانسته اند باور كنند كه اين خشونت و خوار داشت كاملا از دين اين متجاوزان جداست اما اين معقول تر است كه بگوييم جرأت اظهار نظر ى در اين باب نداشته اند و در آن شرايط اضطرارى بهترين راه را در آن ديده اند كه با استناد به كتاب مقدس خود مهاجمان به آنها بگويند كه اين رفتارشان خلاف إيات قرآنى است ،همان سان كه امروز بسيارى از معترضان نامه امام على به مالك اشتر و يا ماجراى خلخال در پاي زن يهودى را به رخ حكومت مىكشند .به فرض كه ايرانيان به اميد برابرى تسليم تازيان شده باشند پس از اين وحشى گرى ها زخم تحقير دردناك تر مى شود.شايد از همين روست كه خاطره تاريخى اين تجاوز بيش از تجاوز اسكندر و چنگيز براى بسيارى از ايرانيان دردناك و فراموش نشدنى بوده است .اگر نبودند ايرانيان عرفان هرگز تا مرزهايي گسترش نمى يافت كه امروزه با اين وسعت و تداوم در شعر و ادبيات ايرانى چشم گير تر از آثار عرفان بودايي و مسيحى جلوه بفروشد .
    سده ها سپرى شد و صدها هزار صفحه در باب آنچه به سخن در نمى آيد سخن گفته شد و ابن عربى اندلسى كه در اسپانيا چندان خريدارى نداشت در ايران خريداران بسيار يافت و نزديك صد شرح بر فصوص الحكم او نو شته شد .از آنجا كه زبان بسيارى از عارفان شعر و زبان موسيقايي و بلاغى بود ،عرفان كم كم در روح ايرانى رسوب كرد و بخشى از فرهنگ و وجدان اجتماعى ايرانى شد .اين عمومى شدن بلاى جان شد .عرفان كه زمانى بر آن شد تا رابطه با خدا را به خلوت خاص ببرد ، در سده هشتم در عموميت و درويش مسلكى عوامانه نازل شد .براى اينكه چيزى سياسى شود ،اول بايد عمومى گردد .شريعت در عموميت خود دست كم پايه هايي حقوقى دارد ،اما عرفان عمومى شده يعنى رواج تنبلى ،گدا منشى ،دنيا گريزى ،انفعال به وقت عمل يا فعاليت شورمندانه و نابخردانه در جنگ ،عرفان عمومى شده نزول عرفان است به صمصام غيرت هاى خودكامانه ،ريا و تظاهر به وارستگى هاى عوام فريبانه ،ظهور فرقه هاى غريبه ،گسترش روح بى خيالى و خوارداشت دنيا ،باور و اتكا به قسمت و قضا و قدر ،شكست ها را امتحان الهى ناميدن ، خرد گريزى و ليچار بافى به اسم احوالات غيبى ،منافق پرورى و زرق و ريا ،و مهم تر از همه اين ها گسترش زبان بلاغى و شعر گونه در مواضع حساسى كه قدرى خرد و آگاهى معقول لازم است .اين زبان بلاغى البته فى نفسه يك آسيب نيست و نمى توان آن را از زبان زدود .خطر وقتى است كه بلاغت رهزن خرد جمعى شود و همان طور كه پيش و پس از انقلاب ٥٧ ديده و آزموده شده است ،بلاغت و شعر گونه سخن گفتن آلت افسون خلق گردد. اينكه احساس مى كنيم كه غزل بالا انگار حسب حال روزگار ماست خود گواهى مى دهد كه عرفان زدگى و ريا و خشونت در جامعه ايرانى پيشينه و ريشه اى ديرينه تر از آن دارد كه محدود به امروز ما باشد . غالبا گذشته ها از دور دل مىًبرند و از نزديك زهره .انسان به گذشته حالتى به اصطلاح نوستالژيك دارد .غزل بالا ما را به قرن هشتم و قرن هشتم را به ما نزديك مى كند .قرن حافظ ،عبيد ،خواجو ،شاه نعمت الله ولى ،علاء الدوله سمنانى .
    در همين دوران پر خشونت شاعرى ظهور مى كند كه اكنون شهره آفاق است .عرفان خاص او عرفان عشق و رندى است .ديوان او از هرچه بگذريم گزارشى است از دورانى آكنده از زهد ريايي و دروغ و خشونت .نامش حافظ است
    پايان بخش :كدامند ناهمسازى هاى عرفان با سياست .بخش بعد : زمين و آسمان حافظ

     
    • کوروس گرامی، درود بر شما
      آرزویم این است که چند ماهی در تلویزیون ایران برنامه داشتید و سپس در انتخابات، نامزد گزینه ریاست جمهوری می‌شدید. آیا این روز می‌رسد؟
      دست توانمند و روی ماه ندیده شما را در این فضای مجازی می‌بوسم. آنقدر فضای عمومی را سرکوب کرده‌اند که بسیاری از زمان‌ها با خواندن نوشته‌های شما، به خود می‌گویم که نگارنده این نوشته‌ها یک فرد زمینی است یا آسمانی؟ نکند پیامبری نو آفریده‌شده و قلم به دست گرفته است.

      برای شما آرزوی تندرستی دارم

       
      • حامد عزيز درود بر شما
        از اينكه نوشته ها را پى مى گيريد سپاسگزارم اما فكر نمى كنيد اين نوشته ها را خيلى دست بالا و نويسنده را دست بالاتر گرفته ايد ؟اى آقا ما كجا و پيامبرى كجا ؟ بسيارند ايرانيانى در داخل و خارج كه من شاگردشان هم نمى شوم . اما آنها به هر دليلى نمى آيند در بخش كامنت هاى يك سايت مطالب سلسله وار بنويسند .من بر عكس ،تازه به ارزش اين نوع نوشتن -نوشتن در بخش كامنت ها -پى برده ام و در كم تر سايتى كامنت هايي به پربارى كامنت هاى اين سايت يافته ام .اين طورى نوشته شما تقريبا همزمان در معرض نقد و نظر قرار مى گيرد .
        آقا حامد با اجازه مى خواستم يك شوخى بكنم .شما كه مرا به پيامبرى برگزيده ايد ،خودتان كه مقام بالاترى پيدا مى كنيد : مقام خدايي .إن وقت يك وقت ديديد در دنياى مجازى سر پست هاى مجازى كارمان به دعواى مجازى كشيد ها .آقا ببخشيد بابت اين شوخى .
        شاد باشيد

         
  23. بله آقای روحانی به بهبود حقوق بشر در ایران اذعان کردند و مستقل بودن قوه قضاییه. اگر اینطوره چرا وزارت دادگستری و اطلاعات داری؟ مردم فلک زده زمان انتخابات به تلقین های صدا و سیمای سردار ضرغامی گوش میکنند و پای صندوق میروند تا جنایتکاران شبانه با چراغ خاموش استمرار داشته باشند. فریب حوردگان

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

95 queries in 3086 seconds.