سر تیتر خبرها
محسن شجاع را آزاد کردیم!

محسن شجاع را آزاد کردیم!

محمد نوری زاد
بیست و سوم شهریور نود و سه – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

37 نظر

  1. شما که هیچی، خیلی گنده تر از شماها عرضه آزاد کردن هیچ زندانی را ندارند. لطفا از آب گل آلود ماهی نگیرید! اگر افرادی مانند محسن شجاع آزاد میشوند یا موقتی است (بخاطر گذاشتن وثیقه) تا زمانی که محاکمه اش فرا برسد و یا اصولا جرم خاصی مرتکب نشدند. آقا جان رها کنید این حرکتهای پوپولیستی کثیف را !!!
    اگر راست میگویید میر حسین موسوی، کروبی، تاجزاده، میردامادی، امین زاده، رمضان زاده و… را آزاد کنید. البته بشرطی که دست به حرکت فریبکارانه کثیف نزنید و آزادی طبیعی زندانیان ( یا بدلیل اتمام محکومیت و یا بدلیل عفو و رأفت اسلامی ) را بنام خوتان تمام نکنید! این گوی و این میدان. ببینم یک مرد پیدا میشود که بتواند بر اثر فشار به حاکمیت این زندانیان را آزاد کند!!!!

     
  2. اون چیزی که این نظام اسلامی را بی اعتبار و فرسوده کرده ء اتکاء به ولایت و رهبری آقای خامنه ایست

     
  3. محمد نازنین

    درود بر تو و محسن شجاع که به راستی شجاع است. بکوشیم تا همه ایرانیان همچون تو باشیم. سال ها پیش که در آن خاک مهربان، با مردم نامهربان می زیستم هرگاه در این راه قدم گذاشتم و از حق خویش دفاع کردم از هر دو سو، بیگانه و خویش خوردم؛ اولی از سر خشم و دومی از سر ترس. وجود همچون شمایی غنیمتی است. یاد باد روزی که نیاکان بزرگوارمان نماد دفاع از حقوق خویش بودند. بکوشیم فرزندان خلف ایشان باشیم.

     
  4. زهرای شماره ی یک

    تقدیم به محسن شجاع
    بيابان را سراسر، مه گرفتست
    چراغ قريه پنهان است
    موجي گرم در خون بيابان است
    بيابان، خسته
    لب بسته
    نفس بشكسته
    در هذيان گرم مه، عرق
    مي ريزدش آهسته از هر بند
    بيابان را سراسر مه گرفته است مي گويد به خود، عابر
    سگان قريه خاموشند
    در شولاي مه پنهان، به خانه مي رسم گل كو نمي داند مرا ناگاه
    در درگاه مي بيند. به چشمش قطره
    اشكي بر لبش لبخند، خواهند گفت :
    بيابان را سراسر مه گرفته است… با خود فكر مي كردم كه مه، گر
    همچنان تا صبح مي پاييد مردان جسور از
    خفيه گاه خود به ديدار عزيزان باز مي گشتند
    بيابان را
    سراسر
    مه گرفته است
    چراغ قريه پنهان است، موجي گرم در خون بيابان است
    بيابان، خسته لب بسته
    نفس بشكسته در هذيان گرم
    مه عرق مي ريزدش آهسته از هر بند…
    به امید آزادی …

     
  5. سلام آقای نوریزاد

    شما آیا مشاورین رهبر فرزانه را بنام میشناسید ؟
    خیلی برام جالبه بدونم و به سابقه هاشون پی ببرم. هرچند رهبری زندگی خصوصی خودش کاملأ مخفی است و تا حیاط خلوت مردم سرکشی میکنند ولی شما اینک در جلوی زیر زمین بیت رهبری (اوین) خواهید دید که چه فغانی جریان داره. برده داری پشت همون در هاست.
    و برده پروری کنار تخت بیمارستان ایشان هویداست. اگر انسانیت اینه بیزارم از این خیمه شب بازی مردم گول زن

     
  6. باسلام محسن شجاع آزاد شدولي ملت ترسو هنوز در بندند!!!!!!!!!!!!پس در اين شجاعت بايد اسراري نهفته باشد .!

     
  7. جنگِ عقیدتی و آرمانی یا جنگِ دفاعی و میهن پرستانه؟
    قسمت یازدهم (قسمت دهم، در پستِ “بازهم گرد و خاک در زندان اوین!”)
    با درود به انسان آزاده و شجاع، جناب نوری زاد عزیز

    رکود نسبی در جبهه‌ها و بحران سیاسی در کشور (8)
    *************************************
    در قسمت‌ قبل، به نامۀ آقای هاشمی و اینکه چگونه آقای خمینی را نصیحت کرد و تحریک نمود تا نسبت به بنی‌صدر موضع قاطع‌تری بگیرد؛ را اشاره کردم. و در آنجا بیان داشتم که چند روز بعد از این نامه، خمینی در یک سخنرانی، از “چماقِ زبان و چماقِ قلم که بالاترين چماق‏ است و فسادِ آن، صدها برابرِ چماق‏هاى ديگر است”، حرف میزند و بصورت غیر مستقیم رئیس‌جمهور را مورد خطاب قرار میدهد و وی را از این کار منع میکند!
    و ضمناً نوشتم که: سه روز بعد از این سخنرانی، بنی‌صدر از جبهه جنوب به تهران برمیگردد و در مورد لایحۀ دوفوریتی‌ای که قرار است مجلس تصویب کند و مسئولیتِ سه وزارتخانۀ بدون وزیر را برعهدۀ رجایی بگذارد؛ به آقای خمینی نامه مینویسد. او در این نامه از جناحِ رقیب و خودِ خمینی، به سختی گلایه میکند و آنرا خلاف قانون‌اساسی و برای تضعیفِ رئیس‌جمهور میداند. او این موضوع را به ایجادِ استبداد ربط داده و پیش‌بینی میکند که قدمِ بعدیِ آنها، طرحِ دوفوریتیِ عزل او خواهد بود! او اعلام میدارد که اگر این لایحه تصویب شود، او در هیچ یک از جلساتِ مشترک با سران قوا شرکت نمی کند. او برای رفعِ بحران نیز، مراجعه به آراء مردم (رفراندوم) را پیشنهاد میکند!.
    وی در نامۀ بعدیِ خود، به خمینی میگوید که هیچ انتظاری از وی ندارد و تنها اجازه می‌خواهد تا تمامیِ مسائل را با مردم در میان بگذارد!(درپی این مکاتبات و البته با پا درمیانیِ خمینی، مجلس این طرح را برای مدت یک هفته مسکوت میگذارد!)
    و اما اینک ادامۀ ماجرا:
    1359/12/10:
    در این روز آقای‌خمینی در دیدار با هئیت صلح، سخنرانی کرده و ضمن جنايتكار دانستنِ صدام، به هئیت صلح میگوید: “”… اگر حسن نيت داريد و آمديد براى اينكه آتش را خاموش كنيد، بايد به حكميت بنشينيد و بايد سرحدات را ببينيد، آن طرف را ببينيد و اين طرف را ببينيد، بايد ملت‏ها را ملاحظه كنيد، ملت عراق را ببينيد كه آيا ملت عراق اين حكومت را قبول دارد يا نه؟””
    وی در ادامه میگوید که: “” اگر صحيح مى‏گويند كه حقوق بشر بايد مراعات بشود، بايد رجوع كنند به ملت‏ها و ما حاضريم كه شما بيائيد در اينجا رفراندم كنيد…در ایران رفراندم برگزار کنید…خواهید دید که ملت این دولت و رئیس‌جمهور را قبول دارد… حال با يك ترتيبى هم برويد عراق، بشرطی كه سر نيزه در كار نباشد، اختناق در كار نباشد، آنجا هم يك رفراندم بكنيد، ببينيد كه آيا ملتِ عراق هم همانطورى كه ملت ايران مى‏گويند، قبول دارند يا نه؟. اگر ملتِ ايران، حكومتِ ايران را طرد كرد و رئيس‏جمهور را و مجلس را طرد كرد، بايد بگوئيد آنها كنار بروند و بايد ملت خودش عمل بكند! واگر طرد نكرد، برويد عراق آنجا هم همين طور رفراندم كنيد و بگوييد كه مردم آيا قبول دارند اين حزب را؟ قبول دارند اين مجلس حزبى را؟ قبول دارند اين صدام را؟ و اين رئيس‏ جمهور به اصطلاح خودشان را؟ يا قبول ندارند؟ اگر قبول دارند، آنوقت بنشينيد با هم مصالحه كنيد. و اگر آنها هم قبول ندارند، ما هم قبول نداريم، هيچ كس قبول ندارد او را، مگر يك دسته‏اى كه همراه او هستند و مگر آمريكا و مگر شوروى. اگر همين باشد مسأله، اجتماعات شما اثرى ندارد و صحبت‏هاى ما و شما به جايى نخواهد رسيد…””
    (ملاحظه میگردد که آقای خمینی که خودش با پیشنهادِ رفراندومِ بنی‌صدر موافق نیست؛ به هیئت صلح میرساند که ملت ایران رژیمِ ما را قبول دارد و لذا پیشنهاد میکند که در عراق رفراندوم برگزار کنید تا بعد از آن، ما بنشینیم و درموردِ صلح مذاکره‌کنیم! درغیر اینصورت گفتگو بین ما و شما، فایده‌ای ندارد!!)

    1359/12/11:
    فردای روزی که لایحۀ دوفوریتی مسکوت گذارده میشود، آقای رجایی، رئیس‌ بانک‌ مرکزی را تعویض می‌کند. و بدنبال آن بنی‌صدر طی نامه‌ای به خمینی، به وی میگوید که من مدتی پیش این رئیس کل را برای بیانِ مشکلاتِ مالی و پولیِ کشور نزدِ شما فرستادم و همین امر موجبِ برکناری ایشان شده است! نگذارید با هرکس که نزدِ شما می‌آید و گزارشی عرض میکند، اینگونه برخورد کنند تا دیگر کسی جرأتِ آمدن و گفتنِ حقایق را پیدا نکند!.
    وی در ادامه، به مسئلۀ شکنجه در زندانها و همچنین به پرونده‌سازی بر علیه رئیس‌جمهور توسط آقای ری‌شهری (با فشار آقای بهشتی) اشاره میکند. وی میگوید: دلیلِ این کارهای بهشتی اینستکه، وی باخبر شده است که اسنادِ جاسوسیِ ایشان در سازمان سیا، بدست عده‌ای افتاده و قرار است آنها را به ما بفروشند! و ایشان می‌خواهد بداند آیا این اسناد بدستِ ما رسیده است یا خیر؟ به بخشی از این نامۀ بنی‌صدر توجه فرمایید:
    “” با پوزش بسیار که زود به زود مزاحمت فراهم می آورم. اما خطرها بزرگند و این عده نیز دست بردار نیستند. پس از مسکوت گذاردنِ طرح دوفوریتی برای یک هفته، دیروز آقای رجائی، رئیس بانک مرکزی را تغییر داده است. رئیس جدید از قرارِ مسموع، سررشته‏ای از کارِ بانک و غیره ندارد. و از اینجانب خواسته است، حکمِ رئیسِ جدید را امضا کنم… و مطلبِ اصلی اینکه، اجازه نفرمائید با هرکس که نزد شما می‌آید و گزارشی عرض می کند، این طور معامله کنند. تا دیگر کسی جرأت آمدن و گفتنِ حقایق را پیدا نکند.
    …و باز اگر این مطلب که می‌نویسم موجبِ گرفتاریِ مجددِ زندانیِ تازه رها شده‏ ای نشود، معروض میدارم: در اوین، شکنجه رایج است. و وقتی برای بازدید می روند، یک شب قبل از آن، شکنجه شده ‏ها را تخلیه می کنند و به جای دیگر منتقل می کنند…
    …چه عرض کنم که چقدر رنج آور است که پس از عمری به کار و آرزوی رژیم اسلامی، اینک کسی مثل آقای ری‌شهری به فشارِ آقای بهشتی، برای رئیس‌جمهوری پرونده‌سازی کنند. تمامِ دردِ آقای بهشتی همان نامه‏ ای است که کسی از خارجه نوشته و ادعا کرده بود که اسنادی از وابستگیِ آقای بهشتی به سیا در دست دارد و حاضر است به ما بفروشد. از سؤال‌هائی که از قرار، از سرلشگر باقری کرده ‏اند، این طور برمی‌آید که می خواسته‏ اند بدانند آیا او از طرفِ اینجانب برای خریدِ این اسناد می رفته است یا خیر؟ … “”

    1359/12/12:
    ملاحظه میشود که هر روز آبستن حوادث است و مسئله سازی پایانی ندارد! در این روز آقای بنی‌صدر به آقای خامنه‌ای که نمایندۀ امام در شورایعالی دفاع میباشد، نامه‌ای مینویسد واز وی گلایه میکند که چرا بدونِ تصویبِ شورایعالی دفاع و بدون امضای من(رئیسِ شورا)، نامه‌ای را به ستادِ ارتش ابلاغ کرده‌ای؟! ضمن آنکه مصوباتِ شورا نیز باید از طریق فرماندهی‌ کل‌ قوا به نیروهای مسلح ابلاغ شود! وی ضمنِ طرحِ ایراداتی از فرمِ ابلاغیه؛ به مسئلۀ دخالت در اموراتِ داخلی ارتش و اختیاراتِ فرماندهانِ نیروها اشاره میکند و معتقد است که نباید “فرماندهی در فرماندهی” ایجاد کرد. نباید کمیسیونِ دفاعِ مجلس در سلسله مراتب فرماندهی دخالت کند! نباید شورایعالی دفاع اقدام به تعیینِ فرمانده یک “قرارگاه” بنماید!! (این موضوع به انتصاب آقای صیادشیرازی به فرماندهی قرارگاه غرب کشور، اشاره دارد)
    از نظرِ بنی‌صدر، این نامه و ابلاغیه، چندین اشکال دارد که می توان به وضوح در متن نامۀ ایشان، این موارد را مشاهده کرد. لطفاً توجه فرمایید:
    “” حجت الاسلام آقای خامنه‏‌ای؛ مطلبی را که خطاب به جانشین رئیس ستاد ارتش نوشته و فرستاده‏‌اید، از بسیاری جهات خلاف دارد:
    1- مصوبات شورای دفاع باید از طریق فرماندهی کل قوا و رئیس شورای دفاع ابلاغ شود. در کجا و در چه تاریخی مرسوم بوده است، مصوبات شورا را “دبیر” امضا کند؟ علاوه بر اینکه شورایعالی دفاع از طریقِ فرماندهی‌کل‌قوا با نیروهای مسلح ارتباط می جوید.
    2- عزل و نصبِ فرماندهانِ تابعِ نیروی زمینی یا نیروی هوائی… تابعِ مقرراتِ داخلیِ این نیروهاست و فسادی بالاتر از این نمی‌شود که فرماندهی در فرماندهی، به وجود آید و حدودِ اختیاراتِ شورای دفاع معلوم است. و اینگونه دخالت‌ها، همان فسادی است که از آغازِ انقلاب تا امروز، مانعِ بزرگِ استقرارِ نظمِ سازمانی در دستگاه‏‌های لشگری و کشوری بوده است.
    3- و شما دو رأی ندارید. وقتی شما هستید، جانشینِ شما حقِ رأی ندارد… این طرح 4 رأی بیش‌تر نداشته است. طرحِ تصویب نشده را چگونه ابلاغ کرده‏‌اید؟ و آیا بنا بر این است که هر چه را دلخواه باشد، به هر ترتیب، باید تحمیل شود؟!
    4- با توجه به وضعیت ارتش و اینکه یک افسری (و تنها افسری است که چنین میکند) تمامِ مقرراتِ نظامی را زیر پا میگذارد و هر روز از یک جا سر در می‌آورد و دیروز نیز در کمیسیون دفاع مجلس بوده است، به جای آنکه از راهِ رعایتِ مصلحت کشور، لااقل در صددِ نصیحت و منعِ او از این کارها، برآئید، این طور می‌خواهید او را به ارتش تحمیل کنید؟. فکر نمی‌کنید این طور کارها موجودیتِ ارتش را به خطر می افکند؟
    در بحبوحۀ جنگ، اینطور بی‏‌اعتنائی به نظم، آن هم در ارتش، ایجادِ فرماندهی در فرماندهی؛ یعنی زمینه‌‏سازی برای شکست. و این امری نیست که بتوانم بدان گردن بگذارم. این همه اصرار با وجودِ صریحِ قانون و تصریحِ امام،… دائر بر اینکه امور داخلیِ ارتش با فرماندهی کل قوا است؛ تعبیری جز این ندارد که جنگِ قدرت را می‌خواهند به داخلِ ارتش بکشانند… روزی این شخص را، اینجانب، به درجه‏‌سرهنگی ارتقاءدادم. برای اینکه نمایندۀ هماهنگیِ سپاه و ارتش باشد. اما با وضعی که به وجود آمده است؛ اصرار بر این کار، جز به تشدیدِ کینه و برخورد، نمی انجامد.
    وقتی طرحی به کمیسیون دفاع مجلس می‌رود و آن کمیسیون، دخالت در سلسله مراتبِ نظامی می‌کند و در رادیو اعلام می‌شود، چطور می‌توان آن را اجرا کرد؟ آیا این کار جز به این معنی است که مقصود از طرح، جز این نیست که این شخص، به رغمِ همۀ مقررات، به زور و جبر و تحقیرِ فرماندهی و… در جای خود بماند؟ امیدوارم با ملاحظه این واقعیت‏ها و از روی انصاف، خود در صددِ جبران برآئید و اینجانب را در دفاع از نظم (لااقل در ارتش)، یاری رسانید. رئیس جمهوری و فرماندهی کل قوا. “”
    (قابل ذکر است که رونوشتِ این نامه به امام و فرماندهیِ نیروی‌زمینیِ‌ارتش و فرماندهی‌سپاه و به سرهنگ صیادشیرازی، ارسال می‌گردد)

    1359/12/14:
    این روز مصادف با سالروزِ بزرگداشت “دکترمحمدمصدق” میباشد. رئیس‌جمهور (بنی‌صدر)، پس از آنکه، صبح این روز به مزارِ ایشان در احمدآباد رفته و تاج گلی را بدیشان هدیه میکند؛ بعدازظهر، بعنوان سخنران، در دانشگاه تهران حضور می‌یابد. ایشان در این مراسم، به زیبایی از مصدق تجلیل کرده و در ادامه، به بیانِ مسائلِ سیاسی و نظامیِ کشور پرداخته و همچنین به موضوعِ جبهه‌های جنگ و مذاکراتِ صلح، اشاره می نماید.
    اینکه بنی‌صدر اجازۀ لازم را برای این سخنرانی از خمینی گرفته باشد و یا متن آنرا با وی هماهنگ کرده باشد؛ خیلی بعید بنظر میرسد! احتمالاً از آنجائیکه او چند بار و در چند نامه، از آقای خمینی اجازه خواسته ولی جوابِ مثبتی نگرفته است و در عوض در سخنرانی‌های خمینی، خود را زیر سوال می‌دیده؛ او را به این امر واداشته است که به تشخیصِ خودش عمل کرده و بسیاری از مسائل را با مردم در میان بگذارد، تا مانند سخنرانی روز 22بهمن خود را سرزنش نکند!
    اما ظاهراً جناحِ مقابل نیز این حدس را زده و از قبل، برای برخورد با این سخنرانی و برهم زدنِ آن، برنامه‌ریزی کرده است. نیروهای‌انتظامی و پلیسِ حاضر در این مراسم را بدون باتوم و تجهیزاتِ مربوطه، اعزام نموده‌اند. بنابراین، هنگامی که در بینِ این سخنرانی، چندین بار برای ایجادِ آشوب و بلوا، حرکاتی صورت میگیرد؛ از دستِ این نیروها کاری ساخته نیست.
    رئیس‌جمهور در چندین جای این سخنرانی، کلام خویش را قطع نموده و به برهم زنندگان توصیه میکند که از آن محل بیرون بروند و مانعِ برگزاریِ مراسم نگردند. وی پس از آنکه از این نصیحت نتیجه‌ای نمی گیرد؛ به حاضرین دستور میدهد که آنها را گرفته و به پلیس و مسئولین تحویل دهند و حتی چندین بار به آنها تذکر می‌دهد که مبادا شما نیز مانندِ آن چماق‌داران عمل نمایید و آنها را کتک بزنید، شما فقط آنها را به ماموران تحویل دهید.
    در ادامه، رئیس‌جمهور عنوان میکند که “کارت شناسایی” تعدادی از این دستگیرشدگان را برای من آورده‌اند. وی نامِ سازمانها و تشکیلاتی که این افراد به آنجا تعلق دارند را از تریبون اعلام میدارد و میگوید که: امروز مشخص شده است که این چماق‌داران به کجا وصل هستند و این برنامه‌ها از کجا هدایت میشوند!
    وی در ادامه به هر شکلی که بوده، سخنرانی خود را تکمیل نموده و در مورد جبهه‌های جنگ و پیروزی‌های بدست آمده و همچنین از مذاکراتِ صلحی که در جریان است، مطالبی را بیان میدارد.
    وی در این سخنرانی در موردِ جناحِ رقیب و تلاشِ آنها، در قبضه کردنِ صدا و سیما و مخالفت در پذیرشِ صلح و جلوگیری از پیروزیِ نظامیان و بنی‌صدر در جنگ و … ؛ پرده برمی دارد. او اعلام میکند که آنها نمی خواهند جنگ با “من” به پیروزی برسد. آنها فکر میکنند که پیروزی در این جنگ، مالِ رئیس‌جمهور است؛ درحالیکه این پیروزی مالِ همه است نه مالِ من. او در همین سخنرانی میگوید که: انقلاب فرهنگی، ربطی به من نداشته و من غلط کرده‌ام که چنین دستوری داده‌ام!…
    در هر صورت، این سخنرانی که از سوی رژیم به “غائلۀ چهارده اسفند” نام میگیرد؛ منجر به زدوخورد بین طرفدارنِ بنی‌صدر و طرفدارانِ حاکمیت یا حزب جمهوری، میگردد. جناح بنی‌صدر، مدعی شوند که علتِ این درگیری‌ها، هجومِ چماقدارانی میباشد که توسط روحانیون منتسب به خمینی هدایت میشوند و به قصدِ برهم زدنِ این سخنرانی به دانشگاه تهران آمده بودند. و در مقابل، حاکمیت با استفاده از انواع تریبون‌ها و بویژه صدا و سیما، تلاش مینماید تا با مظلوم‌نمایی؛ کتک‌خوردگان را از مردمانِ مسلمانِ عادیِ کوچه و بازار نشان داده و تقصیرها را بر گردنِ رئیس‌جمهور و سازمان مجاهدین خلق بیاندازد.
    بخشی از این سخنرانیِ مهم و اتفاقات آنرا در قسمت ششم این سلسله نوشتار در پست ” چه رویای شیرینی!” درج نموده‌ام که تقاضا دارم برای درک بهتر شرایط، به آن پست مراجعه فرمایید.
    ادامه دارد.
    با ادب و احترام، حامی.

     
  8. درباره کامنت دوستمون MILکه درباره احمدی نژادبود.نکته ای راعرض کنم.
    به فهم وشعورخودم(البته سندومدرکی دوستان بخواهندندارم)عمده ماموریت اقای احمدی نژادفقط ازمیدان بدربردن اقای هاشمی بود.خصوصا بحث جانشینی اقا واین چیزها.وموفق هم شد.باقی قضیا تحت الشعاع این قضیه بود.وچون ماموریتش رو بخوبی انجام دادباقی مسائل ایرادی نداشت.منتها یک سری مشکلاتی هم بوجوداومدکه به دلیل اینکه تیم مذبوراین کاره نبودن.طبیعی بود.مشکلات اقتصادی و سیاسی بین المللی منظورم هست.

     
  9. سلام داشتم کامنتهای روزهای قبل روکه نخونده بودم مرورمیکردم که به کامنت برخوردم .لازم دیدم توضیحاتی بدهم.
    1درباره مراسم کفن ودفن دایی مرحوم وپدرم(درفاصله 1هفته)مطالبی نوشته بودم ودرباره یک سری رسم ورسومات غلط(ازجمله تلقین و…)نکاتی گوشزدکرده بودم.دوستمون اقای مصلح دراین باره نکته ای نوشته بودندکه منظورشان رامتوجه نشدم.بهتربودبجای استهزا روشنترمنظورشان رامی رساندند.
    2اقای مصلح بنده خیلی بیشترازاونی که فکرمیکنیدبه اسنادومدارک شیعی اشناهستم.به روایات وزندگانی ائمه وبزرگان شیعی.منتها نگاه من به تاریخ نگاه نقادانه ست ونگاه شما نگاه دینی ومکتبی.شما بحث روشروع نکرده حق رابه جانب ائمه داده اید.چون به انها جنبه الهی وتقدس بخشیده اید(یابه زعم شما تقدس راخدابه انان داده)این یک اعتقادشخصی ست.درنقدتاریخی به پشیزی نمی ارزد.مانگفتیم شیعه راکلینی وصدوق بوجوداوردند(بلکه اینهامبانی شیعه رانوشته اندخصوصاشیخ صدوق باکتاب الاعتقادات) ننوشتیم وقضاوت نکردیم که معاویه ازعلی بهتراست.یا اوازاین.این که معاویه فردی زیرک وشیادوسیاس بوده.به استنادتاریخ است.(سندش رامی خواهیدمهمترینش بدست گرفتن قدرت وپایه ریزی سلطنت.موفقیت مگربه چی میگن؟برای کسب همین قدرت 25سال خانه نشین بودکه.اخرسرهم نتوانستندخلافت را درخاندان خودبیاورند.وامویان وعباسیان تصاحب کردند).لازمه سیاست همین است.ومعاویه ازسیاستمداران بزرگ بودکه سلسله امویان راتاسیس نهادوپادشاهی باشکوهی داشته ان ملعون.با اون زیرکی وخباثت و…سیاست ایجاب میکندفلان قبیله رابا درهمی ودیناری به خودجلب کرد.مگرسپاه امام حسن راچطورتارومارکرد؟سرداران امام راچطورفریفت؟سیاست مگربه چی میگن؟معاویه هم اگرسیخ رابه دست کسانی که طلب کمک داشتندمیزدهمه ازدوروبرش دورمیشدند.همانطورکه ازامام علی بریدندحالابگیدامام دنبال عدالت بودند.که امردیگریست.(ملعون رابخاطرشمانوشتم که بدانیدطرفدارشخصی نیستم)
    3نوشته ایدعصمت امام راقبول ندارم.عزیزمن این همان نکته ایست که منظورم بود.شمانمی توانیدنگاه نقادانه ای داشته باشید.این ایمان نمی گذارد.چون پیشاپیش اینهامزین به لباس عصمت وطهارتند.(ماهم نمی گوییم نیستند)پس چه چیزی را میخواهیدنقدکنید؟یکی شیعه شناس است حتمابایست شیعه باشد؟یکی غرب شناس است حتمابایست غربی باشد؟
    4بازهم تاکیدمیکنم شمانوشته های مرانقدکنید.نوشته هایمن مهرتفکرمرادارند.وهمگی برخاسته از فهم من ازمطالعاتم میباشد.شمااگرنقدی داریدبنویسید.کاری به مدرک وسندان نداشته باشید.مشک است که ببوید…

     
    • جناب عباس آقا سلام

      بنده قصدنداشتم که بشما پاسخ بنویسم اما اینکه شما سیاست سالم را ازسیاست غلط هنوز درک نکرده ای من چکنم ؟بازشمارا بخواندن همان کامنت بنده درپست “سوزعشق …”مرور ومطالعه بفرمائید وبالاخص خطبه 191 فیض راکه حضرت امیر-ع- درجواب امثال شماها فرموده اند وسیاست غلط معاویه را توضیح داده اند.بنده قصدنداشتم که بشما پاسخ بنویسم اما اینکه شما سیاست سالم را ازسیاست غلط هنوز درک نکرده ای من چکنم ؟بازشمارا بخواندن همان کامنت بنده درپست “سوزعشق …”مرور ومطالعه بفرمائید وبالاخص خطبه 191 فیض راکه حضرت امیر-ع- درجواب امثال شماها فرموده اند وسیاست غلط معاویه را توضیح داده اند که درذیل می آورم.
      باید به شما بگویم که اگر امیر موئمنان -ع-هم مثل معاویه سیاست وکیاست را رویه خویش می ساخت،دیگر امیر متقیان نبود وبقول خودش :
      والله ما معاویه بادهی منی،ولکنه یغدر ویفجر،ولولاکراهیه الغدر لکنت من ادهی الناس،ولکن کل غدره فجره، وکل فجره کفره؛ ولکل غادرلواء یعرف به یوم القیامه.
      ت=سوگندبخدا معاویه ازمن زیرکتر نیست،ولیکن او بی وفائی وخیانت کرده ومعصیت ونافرمانی می نماید، واگرمکر وبی وفائی نکوهیده نبود من زیرکترین مردم بودم،ولی هرمکروبی وفائی گناهی است،وهرگناهی نافرمانی است،وروز قیامت برای هرعهدوپیمان شکنی پرچم ونشانه ایست که به آن شناخته می شود وسوگندبخدامن غافلگیرنمی گردم تادرباره ام مکر وحیله بکاربرندودرسختی وگرفتاری عاجز وناتوان نمی شوم .{نهج خطبه 191فیض الاسلام} این خطبه درجواب کسی مثل شما انعامی فکر می کرده است و اعتقادداشت اندیشه معاویه رساتر وتدبیرش بهترازآن بزرگواراست .

      ودیگرقضیه تعیین شورای رهبری را بعدازفوت عمر دقیقا مطالعه بفرمائید که درآنجا به حضرتش رهبری پیشنهادشد باشروط عمل بکتاب خدا وسنت رسول ورویه شیخین که امام –ع شرط سوم رانپذیرفت وگفت به اجتهاد خودم نه به رویه شیخین؛ ولذا عثمان پذیرفت وحکومت را بدست گرفت وکردآنچه که کرد.

      دراینجا امام نمی خواست ازسیاست حقه بازانه ومکارانه سیاستمداران حقه بازکه درهمه اعصاررایج است استفاده و عمل کند وهمچنانکه به پیشنهاد ابن عباس گوش نکرددرزمان رسیدن بخلافت تامعاویه را ابقا کند وبعد درموقعیت مناسب اورا عزل کند چون او هیچگونه صلاحیت نداشت تاابقا شود.

      عباس جان بروکتاب سلیم بن قیس را بخوان که ازمنابع دست اول همان زمان امام علی وخلفای دیگر است که سندیت تشیع را بیان می کند.
      عباس جان مگر درتقدس ائمه اطهار شک داری؟
      آیا آیه تطهیردرشان پنج تن آل عبا نازل نشده است ؟ “انما یریداله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا”34احزاب} برو تفاسیر ثعلبی وفخررازی وکشاف زمخشری راکه شیعه نیستند مطالعه بفرما .

      آنان ائمه هدایت هستند نه حاکمان ظالم وضلالت ،پاک ومطهر ازهرآلودگی فکری وعملی چون خلیفه وجانشین واقعی خدا درزمین هستند وآئینه تمام نمای خدایند؛
      آیا آیه “انی جاعلک للناس اماما ” را خطاب به ابراهیم خلیل فهمیده ای؟ اینان ازذریه اوهستند و”لاینال عهدی الظالمین “براینان شامل نیست؛
      وحدیث غدیررا چگونه فهمیده ای؟؟؟ بروازنو مطالعه کن واین غرورت را بشکن وبینداز درپای حقیتجوئی وهدایتجوئی.

      ودیگرقضیه تعیین شورای رهبری را بعدازفوت عمر دقیقا مطالعه بفرمائید که درآنجا به حضرتش رهبری پیشنهادشد باشروط عمل بکتاب خدا وسنت رسول ورویه شیخین که امام –ع شرط سوم رانپذیرفت وگفت به اجتهاد خودم نه به رویه شیخین؛ ولذا عثمان پذیرفت وحکومت را بدست گرفت وکردآنچه که کرد.
      دراینجا امام نمی خواست ازسیاست حقه بازانه سیاستمداران حقه بازکه درهمه اعصاررایج است استفاده و عمل کند وهمچنانکه به پیشنهاد ابن عباس گوش نکرددرزمان رسیدن بخلافت تامعاویه را ابقا کند وبعد درموقعیت مناسب اورا عزل کند چون او هیچگونه صلاحیت نداشت تاابقا شود.
      عباس جان بروکتاب سلیم بن قیس را بخوان که ازمنابع دست اول همان زمان امام علی وخلفای دیگر است که سندیت تشیع را بیان می کند.
      عباس جان مگر درتقدس ائمه اطهار شک داری؟
      آیا آیه تطهیردرشان پنج تن آل عبا نازل نشده است ؟ “انما یریداله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا”34احزاب} برو تفاسیر ثعلبی وفخررازی وکشاف زمخشری راکه شیعه نیستند مطالعه بفرما .
      آنان ائمه هدایت هستند نه حاکمان ظالم وضلالت ،پاک ومطهر ازهرآلودگی فکری وعملی چون خلیفه وجانشین واقعی خدا درزمین هستند وآئینه تمام نمای خدایند؛آیا آیه “انی جاعلک للناس اماما ” را خطاب به ابراهیم خلیل فهمیده ای؟ اینان ازذریه اوهستند و”لاینال عهدی الظالمین “براینان شامل نیست؛وحدیث غدیررا چگونه فهمیده ای؟؟؟ بروازنو مطالعه کن واین غرورت را بشکن وبینداز درپای حقیتجوئی وهدایتجوئی.

      دوستدار همه حقیقتجویان ومنصفان
      مصلح فقیر

       
  10. درود بر شرف نوریزاد و محسن شجاع(دلاور)! در محضر شما جوانمردی و شجاعت و از خود گذشتگی را باید آموخت!با وجود چنین انسانهایی امید و سر بلندی و رهایی به ایران و ایرانی باز خواهد گشت.درود بیکران بر شما باد!

     
  11. اطلاع رسانی از وضع زندانیان سیاسی مهم ترین وظیفه همه ما است
    جمهوری اسلامی را قدم به قدم سانتی متر به سانتی متر وادار به عقب نشینی می کنیم
    دوران دستگیر کردن شیلر های مظلوم به سر رسیده است
    چه خوب بود دوستان در همین سایت هر گاه خبری از زندانی سیاسی به دست می رسید منتشر می کردند یا لا اقل لینک آن را درج می کردند. چه بسا کسی خبری از زندانی دارد که هیچ جا نامی از وی برده نشده.
    باید این ظلم ها را فریاد زد.
    این حد اقل کاری است که ما می توانیم یکنیم.
    کسی فکر نکند مردم نسبت به سرنوشت این عزیزان بی تفاوت اند.
    نام ستار بهشتی و اعتراض جانانه خانواده وی و پرونده قتل وی باید مکرر در اخبار باشد.
    هر کس از کوچک و بزرگ سرشناس یا ناشناس که به دلایل ابراز عقیده و فعالیت های سیاسی یا اعتقادات شخصی و دینی دچار مشکل می شود حتی اگر تهدید به از دست دادن شغل یا موقعیت اجتماعی چه برسد به تهدید جانی و امنیتی و مالی باید خبرش را همه بدانند و از ریز و درشت ماجرا آگاه شوند.
    مردم نباید گول دستگاه های امنیتی را بخورند که مثلا اگر صدایتان در آید چنین و چنان می کنیم……..
    این ها به هر حال آن چه برنامه ریزی کرده اند را انجام خواهند داد چه شما صدایتان در آید و چه در نیاید. بهتر است از تنها حربه ای که در دست ما است استفاده کنیم و آن اطلاع رسانی و ندای مظلومیت سر دادن است که حربه بسیار قدرتمندی است.

     
  12. آقای نوریزاد از آن جوان چاه کن چه خبر ؟
    مبادا از روی ستار بهشتی کپی پیست شود .

     
  13. سلام جناب نوری زاد عزیز.لطفا در ادامه نامه هات به رهبری ،لطفا گوشه کوچکی از نامه اعمال سیاسی ،اقتصادی ،فرهنگی ،قضایی ،اجتماعی و… ایشون رو به عنوان آخرین نامه بنویس و به عنوان عیادت براش ببر.و به ایشان در این مدت کوتاه باقی مانده عمر راهنمایی کن که چکار کنه که با این پرونده بسیار سنگین نره

     
  14. آقای نوریزاد . واقعا شما مردی . ایکاش دیگر سیاستمداران و افراد موثر اینگونه پیگیر کارهای مردم باشند قطعا نتیجه خواهند گرفت . ما که کاری نمیتوانیم بکنیم ولی با حرکت آنها حتما مردم فایده آنرا خواهند دید و خودشان هم لذت آنرا . موفق باشی دلاور . سلامت و تندرست باشی .

     
  15. آفرین بر این پشتکار و همت شما، جناب نوری زاد عزیز
    امیدوارم که تمامی زندانیان مظلوم از بند رهایی یابند.

     
  16. SABRO ZAFAR HAR DO DOOSTAN GHADIMAND ///BAR ASARE SABR NOBATE ZAFAR AAYAD.////SABR TALKH AST VA LEEKAN BAREH SHIRIN DARAD /////DOROOD BAR MOHAMMAD NURIZAD SHADI BAKHSHE RAVANE KHASTAEH DELAN /////…

     
  17. با درود
    با سپاس از پایداری شما این نشان داد بهترین جا را برای قدم زدن انتخاب کردید حتی بهتر از جلوی سفارت واطلاعات چرا که شما با قدم زدن جلوی اوین اخبار خانواه هایی را گزارش می دادید که کسی از انها خبر نداشت پاینده باشید

     
  18. ريشه ها ١٤٧(دنباله كامنت زير با همين عنوان )
    روش{ سلب. } حقيقت
    روش شناخت عرفانى چنانكه باره گفته شد شهود و مشاهده و ديدار و بينش است نه قياس و استدلال .
    جان شو و از راه جان جانان شناس
    يار بينش شو نه فرزند قياس
    شهود علم بيواسطه است .يكى از عارفان وحدت وجودى وجود را به وجد بى استشعار تعريف مى كند ..شهود و به طور كلى شناخت غير برهانى امرى مجعول كه عارفان ساخته باشند نيست بلكه همه ما مدام با آن سر و كار داريم .بدون چنين شناختى زندگى تقريبا ناممكن است .با حواس خود بى آنكه خود آگاهى داشته باشيم ديدنى ها و شنيدنى ها و بوييدنى ها و لمس كردنى ها و چشيدنى ها را ادراك مى كنيم . ادراك حسى در فلسفه هگل پست تر ين نوع ادراك است .اما همين ادراك پست اوليه به مرانب بيش از استدلال به يقين منجر مى شود .روش شناختى كه عارفان مى گويند از همين سنخ است اما آنها مدعى اند كه شهود و ديدار يار گرچه نوعا شبيه ادراك حسى است ،در مرتبه اى عالى تر از آگاهى حصولى و استدلالى قرار دارد .آنچه به شهود عارفانه – بنا به ادعاى عارفان البته – ارزش مى بخشد موضوع شناخت است .كلى ترين واژه براى اين موضوع حق است .چرا همگان به ديدار حق نائل نمى شوند ؟عارفان مى گويند به دليل حجاب ها .اين حجاب ها به تعبير عارفان از راه سلب و رفع كنار مى روند .در اين راه عارفان در مى يابند كه چه چيزهايي خدا يا حق نيست .عزالدين محمود مى گويد اين خداى فرقه ها و قدرت طلبان خودكامگى خود آنهاست .رابطه هاى دروغين خودشان و ديگران با خدا را فاش مى كنند . مرحله سلب نوعى عمل است .؛ عملى از سنخ پاكسازى درون خويش .پس از گذار از اين مرحله كه به عنايت خدا به ديدار حقيقت مى رسند گفته اند كه .اين ديدار وراى شرح و بيان و با اين همه عارفان غالبا در قالب اشعارى بسيار زيبا همين امر بيان ناپذير را بيان مى كنند .هيچكس با خواندن كتاب هاى عرفان نظرى عارف نشده است گرچه بر دانستنى هاى خود در باب عرفان افزوده است .عارفان مدعى اند كه تا كسى خود شخصا شهود حقيقت را تجربه نكند آنچه در باره حقيقت مى گويد علم و فضل بى حاصل است .بنابر اين تا وقتى كه ما تجربه اى از اين دست نداشته ايم خاموشى در باره امر بيان ناپذير سزاوار تر است . اما در برابر مردم مؤمنى كه هنوز ديندارى قدرت طلبان را باور دارند هيچ چيز شايد افشاگرانه تر از سلاح سلبى عرفان نباشد .عارفان رابطه با خدا را به صراحت شخصى كردند .خداى فريبنده قدرت و عامه را از عموميت انداختند . جملاتى را به عنوان حديث در آثار خود به كار بردند كه بعضا حديث بودن آنها مشكوك اند .از جمله گزاره هايي كه دست كم در نظر دين را از انحصار نهاد هاى عمومى در مى إورد اين است : الطرق الى الله بعدد انفس خلايق (راه هايي كه به سوى خدا مى روند به شمار افراد انسانى فرق مى كنند )

     
    • اصلاح مى كنم . شماره اين سمت بايد ١٧٦ باشد

       
    • جناب آیه الله کورس باسلام

      برخی ازاین سلب چنین مقصود وتعبیری دارند: تخلیه وتحلیه وتجلیه؛دل را ازغیراو خالی کردن ،زیورکردن آن بصفات کمال دردرون وبرون وانگه منتظرتجلیات حضرت حق بودن البته بقدراستعداد سالک بستگی دارد. وازاین باب است زبانحالشان : اوست گرفته شهردل من بکجاسفربرم .ومیگویند این احوال چشیدنی است نه بیان کردنی وشرح دادنی چون شرح وبیان ازاوبیخبر؛درجان ودردلی ودل وجان ازتوبیخبر،چون بیچون را چگونه شود توصیف کرذ ؛ویکی ازمعانی :اله” متحیر ماندن درتوصیف ودرک اوست،واله وحیران ازاین باب است ؛ وماسوای او همه آثار وتجلی رحمت بی کران اوست ؛ودرهمه امورخلقش رحمتش برغضبش پیشی گرفته است ودرآخرامر همگی بندگانش مشمول رحمت وغفرانش قرارخواهندگرفت جزتعدادی اندک ازظالمان کافر معاند درعذابش مخلد هستند؛وکفرعنادی آنست که حق را شناخته وبرآن عناد می ورزد وتکبر مینماید وبرآن سرپوش می گذارد و”انا ربکم الاعلی “می سرایدویاازحکم او تعالی شانه تمرد می ورزدومثل ابلیس “انا خیرمنه” سر می دهد وبرآدم سجده نمی کند ومطروددرگاهش می شود وبه اغواگری بنی آدم مشغول می شودوالخ
      باپوزش وسپاس ازشما
      مصلح فقیر

       
  19. دو اظهار نظر در این شماره پیک نت می خوانید که یکی از آنها تهدید است و دیگری گنُده گوئی!
    تهدید را فردی کرده که گفته دبیرکل انصار حزب الله است اما معلوم نیست بر مبنای کدام مجوز قانونی گروه و سازمان درست کرده است. و لقمه بزرگتر از دهان را هم شیخ جعفر شجونی سر سفره مؤتلفه اسلامی برداشته است.
    به همان اندازه که مردم برای پراکنده گوئی اخیر احمد جنتی دبیر شورای نگهبان در مشهد اعتبار قائل نیستند، برای حرف های امثال شیخ جعفر شجونی و آن دبیرکل نوظهور نیز ارزش قائل نیستند.
    ریشه تمام این تهدیدها و عربده کشی ها و ادعاها باز می گردد به همان وحشتی که احمد جنتی در سخنرانی نوروزی خود در مشهد طرح کرد. یعنی وحشت از باخت در انتخابات مجلسین شورا و خبرگان. جنتی در سخنرانی هفته گذشته خود در مشهد نیز سخنرانی نوروزی خود را کامل کرد. او اعتراف دیگری هم کرد که پامنبری خوانی شیخ جعفر شجونی و دبیرکل انصار حزب الله ادامه آنست. جنتی هفته گذشته در مشهد گفت که با رسیدن به توافق اتمی و لغو تحریم ها، دولت مجلس را می برد و بعد هم نوبت پایان حصر موسوی و کروبی می شود. روی دیگر این سخن، جلوگیری از موفق شدن دولت در مذاکرات اتمی است. ریشه همه جنجال سازی های اخیر بر سر فرهنگ و حجاب و عفاف و مفاسد و ….در همینجاست. آن انصار حزب الهی که حالا می خواهد مچ مفسدان را بگیرد، چرا آن زمان که دهها میلیارد پول نفت را غارت کردند سینه جلوی مفسدان نداد و گریبان “بابک زنجانی” را نگرفت؟
    شیخ جعفر شجونی هم چرا آن زمان که معاون اول احمدی نژاد بیمه را چاپید و مدیران دو بانک صادرات و ملی 3 میلیارد دلار به جیب زدند صدایش در نیآمد و به حمایت از احمدی نژاد ادامه داد؟
    کافی است رویدادهای سیاسی چند سال جنبش ملی نفت که به کودتای 28 مرداد ختم شد دنبال
    شود تا از این بازی ها اخیر متعجب نشد. اسامی تغییر کرده، اما نقش ها و اهداف همان است که در سالهای منجر به کودتای 28 مرداد بود. حجت الاسلام عمامه سیاه مجلس “شمس قنات آبادی” علیه مصدق همانگونه در مجلس گلو پاره می کرد که جعفر شجونی الان می کند. فدائیان اسلام همان نقشی را داشتند که حالا انصار حزب الله دارد و….
    وحشت از ناممکن شدن برگزاری یک انتخابات فرمایشی و از نتیجه انتخابات مجلسین شورا و خبرگان آینده است! وحشت از آگاهی مردم است، وحشت از جمع شدن پرونده اتمی و تحریم هاست، وحشت از نفوذ پایدار موسوی و کروبی در میان مردم و نفرت از امثال جنتی و شجونی و مصباح و احمد خاتمی است، وحشت از ادامه حضور هاشمی در حاکمیت است، بیم و هراس از تجدید تفکر و عمل برخی چهره های منتسب به جناح راست مانند ناطق نوری و حمایت آنها از روحانی است. بقیه اش، همه، بازی تبلیغاتی و فشارهای جانبی به مردم و چهره های سیاسی مورد توجه و تائید مردم درحاکمیت است. محاکمه فرزندان هاشمی نیز بخشی از همین بازی است، همچنان که پافشاری بر ادامه حصر موسوی و کروبی ریشه در همین نگرانی آنها دارد. آنها که زیر تخت آیت الله کنی از دار دنیا رفته سنگر گرفته اند، از آن فتنه ای می ترسند که نام واقعی اش “مردم” است. آنها از بیانیه ای چند خطی توسط موسوی و کروبی در حمایت از دولت روحانی و یا بیانیه ای کوتاه تر از این، برای دعوت مردم جهت شرکت در انتخابات مجلسین یاد شده در بالا و تائید یک لیست انتخاباتی می ترسند!
    آیت الله خمینی به ادبیات فارسی مسلط بود. شعر کلاسیک را می شناخت و با ضرب المثل های ایرانی نیز بسیار آشنا بود. در حاضر جوابی نیز نمونه بود.
    در همان نخستین روزهای تصرف سفارت امریکا و در اوج تهدیدهای امریکا، یکی از حکایت های مثنوی مولانا را به نثر اینگونه تعریف کرد:
    حکایت، حکایت آن شیر پیری است که در محاصره شیرهای دیگر افتاده، برای ترساندن آنها نعره ای می کشد اما عقب عقب می رود، و البته بادی هم از مخرج او در می رود!
    پیک نت 22 شهریور

     
  20. ريشه ها ١٧٦( قسمت ١٧٥ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ
    فرهنگ دينى
    عرفان :بيان امر بيان ناپذير
    تصور كنيد كه يكى از خداناباوران جدى زمانه ما را با ماشين خيالى زمان به قلب قرون وسطى پرتاب كنند .احتمالا كمى طول مى كشد تا با جهان پيرامونش آشنا شود و متوجه اتحاد نانوشته حكومت و جماعت عليه خودش شود .او عادت داشته در امنيت و آرامش كامل در هزاره سوم در يك رسانه پرمخاطب رو در روى يك خداباور بنشيند و بدون إنكه حتى يك آن برقى از خصومت در چشم خداباور دودو كند با او مناظره كند و در پايان نيز دو طرف دست يك ديگر را به گرمى بفشرند و براى هم آرزوى موفقيت كنند .من هر دم از نو به گفتار عزالدين محمود كاشانى برمى گردم زيرا بهتر است گزارش برشى از واقعيت قرون وسطى را از عارفى قرن هشتمى بشنويم .قرنى كه يحيى يثربى در كتاب عرفان نظرى آن را دوران كمال عرفان مى خواند و اين وقتى درست است كه فلسفى شدن عرفان و نظريه پردازى هاى ابن عربى و ابوالقاسم قشيرى و ابوالحسن هجويرى و مانند آنها را نشانه بالندگى عرفان بگيريم و نه مرض رو به موت آن . گذرانه اشاره كنم كه برخى از اساتيد اوج عرفان را از قضا در همان عرفان اوليه وحدت شهودى مى دانند كه حلاج نمونه بكمالش بود .عرفان به باور اينان اساسا شناختى عملى و شهودى است نه مجموعه اى از تعليمات نظرى و دانستنى
    اى سوخته سوخته سوختنى
    عشق آمدنى بود نه آموختنى
    عزالدين محمود كاشانى سخن از تراكم قرنا بعد قرن ظلمت رسوم مى گويد . ،پس پيداست كه قطر اين ظلمت هرچه به آغاز عصر مدرن نزديك تر مى شويم بيشتر و حجاب ها افزون تر و حق آنچنانكه كه عارفان در طلب ديدارش بودند مدفون تر مى گردد و خود عرفان نيز از اواخر سده هشتم به وصلت شاهان دنيا و شاهان عالم مى انجامد و دام فريب مى گردد .به قول حافظ
    صوفى نهاد دام و سر حقه باز كرد
    بنياد مكر با فلك حقه باز كرد
    بازى چرخ بشكندش بيضه در كلاه
    زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد
    فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد
    شرمنده رهروى كه عمل بر مجاز كرد
    اى كبك خوشخرام كجا مى روى بايست
    غره مشو كه گربه عابد نماز كرد
    حافظ مكن ملالت رندان كه در ازل
    ما را خدا ز زهد ريا بى نياز كرد
    اين ابيات حافظ بزرگ ديگر ما را از نقد عرفان بى نياز مى كند .حافظ مى رساند كه عرفان كه زمانى رازى شخصى بود ،اكنون دارد قشرى از همان ظلمت متراكم مى شود چراكه دارد عمومى مى شود .البته اين عمومى شدن را نن به دهان حافظ نمى گذارم .گربه عابد گوياى نمايشى شدن عرفان است و نمايشى شدن به جلب عموم مى گرايد .زمانى عرفان بر قدرت بود .زمانى ديگر عارفان از شاه برون به شاه درون پناه بردند و اكنون شاهان معنا با شاهان دنيا وصلت مى كنند و خطرناك ترين بلا يعنى عرفانيزه شدن سياست ،به در مى كوبد ؛ در آستانه عصر مدرن دين و عرفان آلوده سياستى مى شود كه پيام معنوى اش اراده به سوى قدرت است .اكنون اگر خدا پرستان در اين مدفون شدن حقيقت دينشان اميدى براى نجات خداى خود خود بطلبند به باور من جايي مناسب تر از همان ميز مناظره اى كه اشاره كرديم نمى يابند .
    اكنون طرف ملحد اين ميز مناظره به قرون وسطى پرتاب شده است .او به هرسو كه مى نگرد دندان قروچه و خصومت مردمى را مى بيند كه ريختن خونش را ثواب مى دانند .تنها راه نجات محتملى كه مى تواند هم براى نجات باورش و هم براى نجات جانش پيدا كند اين است كه به جاى انكار خدا كاذب بودن رابطه عامه با خدا را افشا كند .او مى تواند همچون حلاج چشم در چشم حاكم فرياد بزندكه خداى تو نفس خودكامه توست .عارفان البته ملحد نبودند هرچند كار برخى از آنها تا مرز كفر و الحاد پيش رفت .اما اگر إنها را در زمانه خودشان بسنجيم همان كارى را كردند كه اين ملحد خيالى ما مى كند .دو خط عمود موازى ترسيم كنيد .سمت راست اين دو خط بنويسيد روش و سمت چپ بنويسيد حقيقت . واژه اى كه ميان دو خط را معنا مى كند چيزى تنمى تواند باشد جز :نفى و سلب
    روش{ سلب} حقيقت
    در اين باره بيش تر توضيح خواهم داد

     
    • دوست عزیز فکرکنم درسترش اینگونه باشه:ای بی بخبر ازسوختن وسوختنی-عشق امدنی بودنه اموختنی.

       
    • جاب آیه الله کورس باسلامی مجدد

      عرفان نقد کردنی نیست بلکه هرکسی به اندازه استعداد ووسعش معرفت خالقش رادارد واین مساله فطری است ” فطره الله التی فطرالناس علیها” ،ومقصود حافظ نقد ریا وتزویر کسانی است که خودرا عارف می پندارند ولیکن نفس خویش را خدای خویش قرارداده اند “افرایت من اتخذالاهه هواه” وشاهدبنده بیت آخرحافظ است “که ماراخدا ززهد وریا بی نیاز کرد” این زهد ریائی را مذمت می کند که همان نفس پرستی است ،ودراین بیت که فرموده اند :فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد///
      شرمنده رهروى كه عمل بر مجاز كرد/

      ریائی بودن زهد زاهددرروز قیامت درپیشگاه خداوند که همه چیز سرونهان اعمال آشکار گرددو برملا می شود وشرمنده آنکسی است که عمل برمجاز کرده بود یعنی عملش ریائی وتظاهر وخدایش را نفس خویش قرار داده بود. یعنی خودپرستی کرده که خیلی ازماها مبتلا به این درد درمان ناپذیرهستیم بی تعارف وبی تکلف.وبخدا پناه می برم ازشراین نفس.

      وسخت ترین اعمال که به نیت عمل مربوط است، خلوصی عمل ازریا ئی بودن آنست ولذا امیر-ع- فرمود :ریا وعجب دراعمال مثل مورچه ایست که درشب ظلمانی برروی صخره سنگی صاف راه رود ومعلوم ومحسوس نگردد،وآنرا شرک خفی نامیدند.

      والبته این گفته حافظ ” درازل /ماراخدا ززهدوریابی نیاز کرد”جای نقادی است زیرا خداوند ماراآزاد تشریعی آفریده است وبرای هیچکس تضمینی نکرده است که خطانرود حتی افراد دارای عصمت وآگاهی وآنان نیز ازاختیار عمل ونیت برخوردارند زیرا که این قاعده کلی است که فرموده است:
      “کل نفس بما کسبت رهینه” همه انسانها درگرو اعمال خویش هستند ؛و”لیس للانسان الا ماسعی” هرکس مالک سعی وتلاش خویش است درهرشرایط زمان ومکانی ،البته خداوندهادیان سبل راهم برای ما ازدرون وبرون قرار داده است تا اینکه “لیحیی من حی عن بینه “و” لیهلک من هلک عن بینه” ت=تا زنده شود هرکسی که خودرا بابینه وبرهان عقل ونقل زنده کرد،وتاهلاک شود کسی که روی گردان ازقبول بینه وبرهان است.

      وهیچکس حجت ودلیلی علیه خدا نخواهدداشت.
      بله ،شرمنده رهروی است که عمل برمجازکرد.وحق رانشناخت ویاانکارکرد.
      دوستدار همه حقجویان وباپوزش ازجناب کورس حقیقت یاب
      مصلح فقیر

       
  21. با درود به سالک عزیز نوریزاد گرامی و هم میهنان فرهیخته : حق خواهی و حق جویی نتیجه ای جز پیروزی ندارد شک نکنید! باطل هرچند قدرتمند باشد در نهایت به زبونی می افتد . با عرض تبریک آزادی این عزیز (محسن شجاع) باید نوید بخش و الهام بخش پایداری در مقابل ظلم احساس شود قابل توجه جوجه داعشی ها که گهگاهی با پارازیت افکنی در سایت مثلا خودی نشان میدهندذ ومدعی وطلب کار نوریزاد هستند! فردی که به ما نشان داد که میتوان مرکذ دو رویی نفاق و ریا را نشانه رفت و پیروز باز گشت مرکذی که حتی جرئت جواب گویی به چهارده نامه نوریزاد را ندارد و ویا سرمست و مغرور تر از آن است که جواب یک تواب و رها شده از قید وبند ولایت را بدهد در جهانی که فاصله ها هر روز کمتر میشود و نمی توان به سادگی بر دهان مردم مهر نهاد مگر مردمی که خود سانسور باشند ! مردمی که هر روز به آنها گفته میشود مملکت امام زمان ولی دریغ از عدل مملکتی که من میتوانم به عنوان مثال از سعید مرتضوی قاضی اسبق و رییس اسبق سازمان تامین اجتماعی که این سازمان را به گند کشید و دیگر هم پالکیهایش راست راست راه میروند و بدون داشتن هرگونه مسئولیت فعلی دولتی از جهار پنج محافظ مسلح سود میبرد و حتی اتاق قضاوت قاضی را هم امن نمیداند و محافظینش پس از بازرسی اجازه ورود به دیگران میدهند. ودر محظر قاضی مسلحانه به دیگران چشم میدوزند. از سوی کدام شخصیت پاک نهادی حمایت میشود وبرای چه شاید او هم به مرض بگم بگم دچار شده و امکان دارد اسرار هویدا کند ؟!مملکتی که به قول مسئولین کمتر خانواده ای پیدا میشود گه یک ویا چند بی کار و منتظر به کار نداشته باشد . مملکتی که به قول آقایان فخر جهان اسلام است ولی دریغ از یک کشور واقعا موافق ودوست همه به ایران مانند یک کشور بی قانون نگاه میکنند و واهمه دارند مملکتی که سالیانه چند هزا جوان خوش فکر و مستعدش به خارج از کشور برای ایجاد زندگی بهتر کوچ میکنند و آقایان ککشان هم نمیگزد مملکتی که آن خانم ارجمندی در ریاضی مقام شامخی کسب میکند و رییس جمهور به او تبریک میگوید ولی باز گو نمیشود که ایشان هم به دلایل فوق از این مملکت خارج شد تا شکوفا شود و دیگران استفاده ببرند مملکتی که متاسفانه به درد ( من آنم که رستم بود پهلوان )دچار شده مملکتی که دبیر کل سازمان ملل رسما اعلام میکند آقای رییس جمهور محترم جناب روحانی هیچ کدام از وعده های آزادی را که مدعی شده بودند محقق نکردند را هم مورد تمسخر قرار داده و او را به مزدوری متهم میکنند مملکتی که هر روز شاهد تورم افسار گسیخته هستیم و آقایان مدعی مهار آن تازه تریبونی به نام سایت نوریزاد راه افتاده که هرکس نظر خود را اعلام کند که داعشی های وطنی آن را هم بر نمیتابند مثلا فکر میکنند به مرکز براندازی هجوم برده اند ؟!

     
  22. سلام . تبریک می گویم. تلاش شما موثر است. این افتخار است که شما استخوان در گلوی «ولایت فقیه» که نه «ولایت سخیف» هستید.

     
  23. آقای نوری زاد عزیز شما آخر با وجودی.

     
  24. صبر و مقاومت بهمراه خويشتن داري هميشه پيروز است . اين آزادي نقطه عطف آزادي ايران است از جهل و ظلم و ستم. ياد حرف مادر بزرگ خدا بيامرزم أفتادم : سواد نداشت ولي ميگفت كفر ممكنه بمونه ولي ظلم رفتني است و پايدار نميمونه

     
  25. دل افسرده ما را شاد كرديد .به اميد آزادى همه زندانيان شرافت .به اميد آزادى ايران و ايرانيان .به اميد روزى كه ترس ،شكنجه و سانسور يكبار براى هميشه با فرزندان ايران وداع كنند .و آنكه بر خاك ايران گام مى زند احساس نكند كه براى بيان حرف دلش بايد با اتهامات كليشه اى به زندان افتد .به اميد سپيده دم ايرانى آزاد و شاد و آباد

     
  26. سلام بر همه آزاد اندیشان،

    جناب آقای نوری‌زاد عزیز،شما ثابت کردید که بایستی در مقابل این جانوران ایستاد و حق گرفتنی است و دادنی نیست.به امید پیروزی‌های بیشتر در مقابل این ستمگران و ظالمین

     
  27. عشق و غشق و عشق
    تبریک به شما تبریک به همسر ایشان
    و تبریک به قاضی مسیولی که انسانیت و عشق را له نکرد.و عقل را به گزافه های درشت ترحیح داد.
    امیدواری خانواده های زندانی به وحود شما مسیول انسان و تواناست. عشق و انسانیت تواناست. درود به شما

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

91 queries in 2378 seconds.