سر تیتر خبرها
خواسته های نوری زاد دو تا شد!

خواسته های نوری زاد دو تا شد!

یک: امروز رفتم اوین. زیر پل، خانم خانجانی را دیدم با دخترش. دختر جوان بعد از دوسال، به تازگی از زندان آزاد شده بود و حالا همسر این دختر را به زندان برده و دو و نیم میلیارد تومان برایش وثیقه تعیین کرده بودند. خانم خانجانی می گفت: سه نفر از ما را به زندان برده اند و برای این سه نفر جمعاً هفت و نیم میلیارد تومان وثیقه خواسته اند. گفتم: زبانِ حال این وثیقه ی سنگین این است که: ما نمی خواهیم اینها را آزاد کنیم. و گفتم: لعنت به آیت الله هایی که با نجس خواندنِ بهاییان، راه را بر شقاوت دستگاه قضایی هموار کرده اند و دستِ مأموران اطلاعات و سپاه را در آزار بهاییان واگشوده اند.

دو: رفتم داخل و نامه ای برای آقای تورک – سرپرست دادسرای مستقر در زندان اوین – نوشتم. این که: اگر تا دیروز خواسته های من باز پس گیریِ اموالم بود، اکنون آزادی محسن شجاع نیز بدان افزوده شده است. و نوشتم: محسن شجاع، بی گناه است و اگر جرمی در کار باشد، این جرم متوجه من است. و باز نوشتم: تا پایان وقت امروز – یکشنبه – اگر وی را آزاد کردید که هیچ، وگرنه من از فردا همینجا سپید می پوشم و جلوی زندان اوین قدم خواهم زد با پرچمی سرخ بر شانه. بیرون که آمدم، عکسی به یادگار از خود گرفتم. شاید برای این که احساس کردم دارم به نقطه ی عطفِ این روزهای خود نزدیک و نزدیک تر می شوم. انتخاب قدمگاهی چون مقابل درِ اصلیِ زندان اوین، نه چیز کمی است که بتوانند تحملش کنند.

سه: تابلوی تازه ام را تقدیم می کنم به محسن شجاع و همه ی بی گناهانِ زندانی در هر کجا.

محمد نوری زاد
شانزدهم شهریور نود و سه – تهران

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

37 نظر

  1. يكي از ///ترينهايي كه در زندگي ديدم همين كوري زاده

     
  2. BARADAR BOZORgVARAM NURIZAD AZIZ .. DAR BEIYABAN BA SHOOGH KABEH GHADAM VA GHALAM ZADAN EIN GONAH TANAHA VA SARZANASHA HAM BA KHOD DARAD …… KHODA YARO YAVARAT BAD EIY AZIZ……

     
  3. با درود به بی کنش گرامی!
    دوست ارجمند با تشکر از تعریف و تمجید شما ولی باور بفرمایید من آنچه در مورد شما نوشته ام بدون اغراق است.شما بخوبی شاهنامه را خوانده و درک بسیار بالایی از آن دارید و با بیانی شیوا برداشتهای خود را فروتنانه به هموطنانتان تقدیم میدارید. و من نیز همچون بسیاری از شما و دیگران می آموزم .بنابراین کار شما بسیار ارجمند و مفید است و در این ظلمت استبداد بر اگاهیها می افزاید .درست همان چیزی که اکنون احتیاج جامعه استبداد زده ماست! مسلما نقش جناب نوریزاد دراین میان از همه ما بیشتر است چون ایشان با راه اندازی این سایت و مبارزات بی وقفه مدنی خود این امکان را بما داده .
    برایتان آرزوی پیروزی و سربلندی و تندرستی می کنم.

    به امید ایرانی آزاد و اباد با سیستمی سکولار و دمکراتیک با قوانینی بر مبنای حقو ق بشر که در آن حاکان و قدرتمندان جیره خور و متکی به مردم باشند نه بر عکس!

     
  4. با سلام و عرض ادب حضور گرامیتان .
    با دیدن کامنت بعضی از ناشناسان و محتوای بعضی از آنها ( مزدور ……. پهلوان ……. ! ) مطلبی به نظرم رسید که چند وقتی است توجهم رو به خودش جلب کرده! وقتی مقامات یا مسئولین نظام صحبت میکنند ( در خفا یا علنی ! ) خیلی وقتها از کلامتی یا اصطلاحاتی استفاده میکنند که خوب بنگری ! متوجه میشوی چقدر معناها و مفهومها تو این سی و اندی سال عوض شده !!!
    شاید خیلی از دوستان این تکه فیلم از یکی از مسئولین کشور رو دیده باشید :
    ( http://www.youtube.com/watch?v=M_I6d7-INv0)
    معنی مروت یا جوانمردی با اون چیزی که من در خاطراتم هست ! زمین تا آسمان فرق میکنه ! چرا ؟
    برای اینکه ایشان در یک مناظره رقابتی ( برای خدمت به مردم ایران ! ) از افشای خیانت ها و جنایات یک عده به همین مردم پرهیز میکنند و اسمش میشه مروت و جوانمردی ! از این دست کلمات خیلی هست ! که حداقل برای من معنایشان فرق میکرد اون زمونای دور !!!!! .

     
  5. ///مزدور بهلول بازی درمیاری

     
  6. ريشه ها ١٧١(قسمت ١٧٠ ذيل پست :از دوشنبه جلو زندان اوين……..)
    فرهنگ
    فرهنگ دينى
    عرفان :وجود واقعى گنوسيس در همه ما
    ديوان شمس مولوى سراسر وصف احوال عرفى است سرشار از عشقى پرشور و الهى ،اما مثنوى كتابى است كه به رغم فرازهايي از شرح عشق عارفانه بيش تر جنبه تعليمى دارد .هگل فيلسوف بلند إوازه آلمانى در جلد دوم درسگفتار هاى ريبايي شناسى اش در بخش شعر اسلامى يك ويژگى شعر عرفانى ايرانيان مسلمان را برجسته تر مى بيند : استغراق در لايتناهى و هستى مطلق و حيات نشاط انگيزى كه در همه چيز از جمله موجودات پيرامون شاعر ،اعم از موجودات طبيى يا انسانى روح خدايي مى بيند / قلب إكنده شده از ين احساس بالقوه صلح جو ،مستقل ،آزاد ،بخشنده ،و قوى است …….قلب به خوشايند ترين ،و نشاط انگيز ترين ،صميميت با اشياء در طبيعت و شكوه آنها …گسترش مى يابد ./ هگل همچنين به خوشامد گويي عارفان به رنج و غم و تقدير تغيير ناپذير اشاره مى كند و بيدرنگ بيت زير را با ترجمه درخشان روكرت شاهد مى إورد
    ميان گريه مى خندم كه چون شمع اندر اين مجلس
    زبان آتشينم هست و ليكن در نمى گيرد
    چند خط پيش تر هگل اما مولوى را سرآمد حيات سكر آور در ساحت الهى مى خواند و وى را ستايش مى كند .هگل نه زبان فارسي مى دانسته نه به تمامى مثنوى و ديوان شمس دسترس داشته است .،با اين همه ذهن تأليفى وى از همان بخش هاى اندكى كه روكرت و گوته ترجمه كرده اند ،به رشته پيوستار انديشه حافظ و مولوى ره مى يابد .مثنوى مولوى در نگاه نخست كتابى پر شاخ و برگ با مضامينى در هم و بر هم مى نمايد كه گويي درباره همه چيز است از شير مرغ تا جان آدميزاد .هركس مى تواند براى بيان مقاصد خود ابياتى از اين كتاب عظيم شاهد آورد و خوشه اى از خرمن مثنوى بچيند .مولوى داستان در دل داستان نقل مى كند و از مطلبى كه آغاز كرده دور مى شود اما سرانجام دگربار به مطلب اصلى بر مى گردد و مطلب هاى اصلى مثنوى چندان زياد نيستند :طرح مسئله جبر و اختيار ،محدوديت و كوته دستى عقل و تعليل قياسى در ادراك زنده خدا و لايتناهى و باور به قدرت سبب سوز خدا و معجزاتى نامعقول به عقل بشرى ،فراعقلى و فرازبانى بودن عشق ،عجز انسان از نيل به حقيقت بدون عنايت الهى ،خوارى و پستى تن و دنيا و زندان گونه بودن جهان ،مجازى و نا اصيل بودن موجودات محسوس و اصالت ماهيات آنها كه در پرتو نور يزدانى تنها براى عارفان آشكاره مى گردد ،غريب افتادگى انسان در جهان و دور افتادگى او از اصل يا موطن مألوفى كه جانمايه عرفان در اشتياق واصل شدن به آن اصل ،و انواع حجاب هاى نفسانى و شهوانى كه رهزن راه ديدار حق مى گردند و شمار بسيارى از داستان ها و تمثيل هايي كه يك يك اين حجاب هاى درونى و برونى را توضيح مى دهند .مورد آخر گوياى آن است كه عارفان شايد تنها كسانى بودند كه در قرون وسطى و در احاطه فرهنگ دينى به نفس انسانى از جنبه فردى و زندگينامه آن توجه كردند و از تعريف و توصيف كلى و همه شمول نفس بما هو نفس فراتر رفتند .آنها همچون روان شناسان اميال نفسانى و روانى فردى خود را فروكاويدند گرچه اين كاوش در جهت تهذيب و طهارت نفس و در نهايت نوعى آزادى از قفس نفس و بدن و دنيا بود .آنها نفس را از يك مفهوم كلى ارسطويي از توى رساله و كتاب ها خارج كردند و به آن همچون امرى درونى نگريستند .در اين مسير بود كه دريافتند شناخت عقلى تنها شيوه شناخت انسانى نيست و در اين مورد بى ترديد درست مى گفتند .البته مولوى شايد بهتر از نويسندگان عرفان هاى نظرى سير و سلوك عارفانه را در مثنوى شرح و تعليم مى كند ،اما درك اين مطلب مستلزم درك رشته پيوستار مطالب ظاهرا پراكنده و داستان هاى پيارسك گونه مثنوى است .
    درستى اين نكته كه شناخت فقط شناخت عقلى نيست الزاما بر درستى موضوع شناخت گواهى نمى دهد .مولوى هرجا كه از شناخت به مفهوم گنوسيس سخن مى گويد موضوع شناخت را نيز در پى مى آورد .در دفتر سوم مثنوى از ابيات ٣١٣٠ داستانى از يك معجزه پيامبر اسلام نقل مى شود كه همانندى شگفت انگيزى با معجزه نان و ماهى عيسى دارد كه در سوره مائده قرآن نيز به إن اشاره شده است .بنا به انجيل هاى لوقا (٩/١٢( و متا (١٤/٧) ومرقس (٦/٣٣) و يوحنا (٦/١٠) هرود حاكم رومى براى به دست آوردن دل سالومه به خواست سالومه سر يحيى را مى برد .وقتى عيسى باخبر مى شود ، قصد جايي دور و پرت افتاده مى كند ،اما هزاران نفر از مردم به دنبال او راه مى افتند و غروب كه مى شود گرسنه مى شوند .عيسى به حواريون مى گويد :آيا مى توانيد اين گرسنگان را سير كنيد ؟إنها مى گويند :ما فقط دو ماهى و پنج قرص نان داريم .عيسى مى گويد :مردم را دسته دسته همسفره كنيد و سپس سر به آسمان مى كند و آن غذاى اندك ناگهان براى سير كردن پنج هزار نفر كثرت پيدا مى كند .مردم مى خواهند عيسى را پادشاه كنند اما عيسى از دست آنها مى گريزد .بنا به روايت قرآن عيسى به حواريون مى گويد كه اگر پس از معجزه كفر ورزيد خداوند شما را چنان عذاب كند كه با هيچكس نكرده است ( مائده ١١٥) اين مسئله عذاب در انجيل نيامده است
    اما در داستان مثنوى به پيامبر خبر مى دهند كه كاروانى از مسلمانان در بيابان دارند از تشنگى مى ميرند .پيامبر خود را به كاروان مى رساند و مى گويد در اين نزديكى برده سياهى يك مشك پر آب براى اربابش مى برد .او را بگيريد و به نزد من آريد .كاروانيان چنين مى كنند و پيامبر با آن مشك نه فقط همه را سيراب مى كند بلكه همه مشك ها را نيز پر آب مى كند به گونه اى كه ابها بر او حسد مى برند .
    مولوى اين داستان را براى بيان نامعقول بودن معجزه بنا به سبب شناسى هاى بشرى نقل مى كند
    تو ز طفلى چون سبب ها ديده اى
    در سبب از جهل بر چسبيده اى
    با سبب ها از مسبب غافلى
    سوى اين روپوش ها زان مايلى
    مقصود از روپوش همان مشك اول است كه حجاب درك سبب سازى و سبب سوزى انان مى گردد اين معجزه برده را دگر گون مى كند اما گويا اين دگرگونى تنها از معجزه نيست بل از نوعى شناخت است غير از شناخت اسباب و علل و عدد
    تن شناسان زود ما را گم كنند
    آب نوشان ترك مشك و خم كنند
    جان شناسان از عدد ها فارغند
    غرقه درياى بى چونند و چند
    جان شو و از راه جان جانان شناس
    يار بينش شو نه فرزند قياس
    اين شناختن از راه جان ،اين بينش و شهود همان علم به مفهوم گنوسيس است .اين نوع علم فارغ از موضوعش در وجود همه ما دايما در كار است و دقيقا در آميخته شدن امور عمومى و سياست با آن مصيبت بار بوده است .ورود سبب سوزى در جايي كه تنها خرد و سبب شناسى گره گشاست آتشى است كه قدرت بر مصالح عمومى مى زند .شايد حق با عيسى بوده كه از دست مردم گريخته است .اين سخن نه عليه عرفان بل عليه عرفانيزه شدن سياست است
    سپاس از بردبارى شما

     
    • ويراست
      خط اول –عرفى (نادرست)……….عارفى (درست)
      طبيي ……………………..طبيعى
      داستان هاى پيارسك گونه ……………..داستان هاى پيكارسك گونه
      آبها بر او حسد مى برند ……………….ابرها بر او حسد مى برند
      يك توضيح
      داستانهاى پيكارسك داستان هاى تودر تويي است كه معمولا رند يك لاقبايي به نام پيكارو آنها را نقل مى كند

       
  7. همۀ مردان و زنان ایران غنچه ها و گل این بٌستانند رنگشان مختلف است، عطرشان مختلف است همگی زیبایند.

    یک موسیقی زیبا و با مناسبت: نماهنگ پربستگان عشق

    روی لینک زیر کلیک کنید:

    http://www.youtube.com/watch?v=bZ2Q9Gi7ooI

     
  8. مزدک گرامی درود بر شما
    ابتدا لازم استن مراتب عذر خواهی خود را به جهت درج پاسخ مانی گرامی در ذیل کامنت شما رسما ابلاغ و اعلام کنم.
    دوم اینکه پاسخ کامنت شما را من دیروز ارسال کردم لیکن ظاهرا منتشر نشده و یا به هر دلیل حذف گردیده و بالاخره اینکه نظر مثبت جنابعالی نسبت به نوشته های من نه تنها باعث افتخار من است بلکه بیانگر بزرگواری و لطف شما نیز می باشد چرا که استاد بزرگواری همچپون شما بی شک به منظور تشویق من به این مطالب بذل توجه می فرمایید حال اینکه من خود می دانم با توجه به وسعت دانسته های شما که از نوشته هایتان مشخص است ، این نوشته ها چیزی برای افزودن بر دانش شما ندارد ولی به روی چشم و به دیده منت فرمایش جنابعالی را انجام خواهم داد.
    مجددا از بزرگواری جنابعالی صمیمانه تشکر می کنم و امیدوارم تاخیرم در ارائه پاسخ که دلیل ان در ابتدا ذکر شد را عفو فرمایید. با احترام

     
  9. فقط!! هشیارم!! بیدارم!!؟ … از تنبلی بیزارم!! در ادامه آن نیست!!؟

    درودون علیکـــــم!!

    ( کامنت ششم )”””””” ( کامنت پنجم در پست در ستایش دو بانوی ایران )

    این کامنت را هدیه می کنم به جوان کتابی

    عزیزان، من در کامنت پنجم قول داده بودم در کامنتهای بعدی در مورد سه موضوع: 1ـ وظیفه دوم شورای مرکزی حزب 2ـ چگونگی فعالیت اعضاء حزب در داخل کشور 3ـ چگونگی فعالیت اعضاء حزب در خارج از کشور. پیشنهادات خود را مطرح نمایم اما الآن این جوان کتابی تمام فکر و ذهن مرا اشغال کرده است و هر چه می کنم نمی توانم در باره موضوعات فوق بنویسم لذا بر خود فرض میدانم در حد توان خود نسبت به جوان کتابی ادای دین نمایم.

    هموطنان گرامی، در نوشته جناب نوریزاد خواندید سرگرد آمد با یک وانت نیرو و از میان جمع، جوان کتابی را احضار کرده و با خود می برد!! این سرگرد و فرمانده اش در کلانتری که جز یک سرسپرده، بیش نیستند چه کسی به آنها دستور داده است و آنها هم دستور را اجرا کرده اند؟ آن دستور دهنده با دستگیری جوان کتابی چه هدفی را دنبال می کند؟ اگر بر گردیم به پستهای قبلی جناب نوریزاد، پاسخ دقیق را پیدا خواهیم کرد در قدمگاه وزارت اطلاعات، جوان ریش حنایی بود که اکثر روزها خودش را به نوریزاد می رساند یادتان هست هر چه نوریزاد می گفت برو، اینجا خطرناک است او هم، سخن نوریزاد را به احترام او گوش می کرد و هم نمی توانست دل به کند!! نهایتش این بود می رفت قدری دورتر، در یک پارک و از پشت یک درخت!! با نگاه کردن!! به نوریزاد قوت قلب می داد و حالا هم که در قدمگاه جدید، جوان کتابی هم با او همراه شده است این دو جوان هر روز به قدمگاه نوریزاد می رفتند و در حد توانشان جناب نوریزاد را تر و خشک می کردند!! یعنی آبی به دست او می دادند و یا عکسی از مباحثات او می گرفتند و یا وسایلی مثل این کتاب 200 برگی مرد سوخته را برای سبک بودن بار نوریزاد حمل می کردند و از یک طرف به نوریزاد قوت قلب می دادند و از طرفی هم به مردم برای ریختن ترسشان، پیام می دادند.

    دلیل دستگیری جوان کتابی همین پیام!! است همین پیامها است که وقتی فراوان شد سیاست النصر بالرعب دیکتاتور را وارونه می کند و ترس را به جان خودش خواهد انداخت نوریزاد باید در عرصه جامعه تنها بماند!! و نباید جوان کتابی ها او را همراهی کنند!! نه تنها باید او تنها بماند که باید او را تخریب هم کرد!! تخریب او را که مدام به عینه می بینیم هم در فیسبوکش و هم در سایت، که سوالات حسین طائب ساخته را هی تکرار می کنند که هزینه رندگی را از کجا می آوری؟ چرا تو را دستگیر نمی کنند؟ و بابت هر بار تکرار این سوالات حق الزحمه خود را می گیرند و می روند!! تنها،ماندن او را هم من نمی گویم، بلکه از زبان پسر رفسنجانی خودتان بخوانید من در جایی دیگر نیز این را گذاشته ام مجددا اینجا هم میآورم مهدی هاشمی در صحبت با بیژن فرهودی در پست “کمک از غیب رسید” در پاسخ به پرسشی در مورد ترس می گوید “”نه… اینا از هیچ کی نمی ترسند… از کسی می ترسند که بتونه ارگانیز(سازماندهی) کنه… تا موقعی که تنها!! باشی و دو هزار تا فحش هم بدی کاریت ندارن.””

    خوانندگان گرامی، جوان کتابی یک جویبار است از دریایی بنام ملت ایران. تا موقعی که این جویبار تنها و بی پناه است هر باغبانی با یک بیل خاک، مسیر جویبار را برای درس عبرت دیگر جویبارها، به سمت باغ خودش، به راحتی هدایت خواهد کرد و وقتی به او می گویی شما که در آب غلت میزنی!! استخرت را هم پر از آب کرده ای!! درختانت هم در آب غوطه ورند!! این در شرایطی است که زمینهای بالای دشت تشنه اند!! و او که متکی به قدرت بیلش!! می باشد قهقهه مستانه تحویل شما می دهد!! سخن گفتن با یک چنین شخصی، تنها از موضع قدرت باید باشد و گرنه از موضع ضعف هیچ فایده ای ندارد.

    تنها راه این است برویم قدری بالادست!! و شروع به احداث یک دیوار بتنی جلوی جویبارهای مهربان و بی قدرت کنیم و این جویبارها را پشت این دیوار، در کنار هم انباشته کنیم و وقتی فاز(1) را پشت سر گذاشتیم یعنی سد ساخته شد و آبگیری شد!! آنوقت وارد فاز(2) میشویم یعنی با هیبت و قدرت این سد با دیکتاتور سخن خواهیم گفت دیدید سد موصل عراق چگونه وحشت به جان همه انداخته بود!!؟ سد موصل کسی نیست جز همان جویبارهای قابل هدایت با یک بیل!! به باغ خودی!! و در پای درختان آن باغ، محو و نابود شدن!! هیبت و قدرت امثال سد موصل، از کنار هم قرار گرفتن جوان کتابی ها و ریش حنایی ها به دست میآید!! سد موصل یک قدرت تخریبی دارد یعنی انقلاب و خونریزی!! که ما از استفاده این چنینی از قدرتش اجتناب خواهیم کرد اما قدرت دومی هم دارد که ناشی از هیبت!! اوست این هیبت خواب را از خیلی ها می رباید!! مثل هیبتی است که در دریا نهفته است که اگر با این هیبت بازی کنی با یک موج، ترا چنان به عقب می راند که راه خانه ات را ای دیکتاتور، گم کنی!! و اگر با او لجبازی کنی!! با هیبتش ترا چنان به کام مرگ می کشد که مجال نفس کشیدن نداشته باشی!! تو ای دیکتاتور آنروز بیا و قدرت بیلت!! را به رخ بکش.

    خوانندگان گرامی، من قبلا هم عرض کرده ام این ضرب المثلها، حاصل نسل اندر نسل، تجربه نیاکانمان میباشد و در پشت هر ضرب المثل یک کتاب حکمت نهفته است وقتی می گوئیم “لنگه کفش در بیابان غنیمت است” یعنی اینکه یک پایت را از زخم و خراش ایمن کنی بهتر از آنست که هر دو پایت مجروح شوند!! وقتی می گوئیم “کاچی به از هیچی است” یعنی اینکه هنگامی که دیکتاتور نمی گذارد در عرصه جامعه متشکل شویم و از انباشت آب پشت سد جلوگیری می کند ما حق نداریم تسلیم دیکتاتور بشویم و از ایجاد یک چنین قدرتی که تنها زبانی است که او می فهمد، غافل شویم اگر امروز جوان کتابی بی پشت و پناه است مسئولش همه ما هستیم که ریش حنائیها و کتابیهای این خاک، را قدرتمند نکرده ایم.

    تازه چه کسی گفته است که تاسیس این حزب کاچی است که بهتر از هیچی باشد؟ من، مگر در محضر شما عزیزان مطرح نکرده ام که هیچکس نترسد و هیچکس دستگیر نشود، در عین حال اعلامیه های حزب میلیونی توزیع شود؟ این ادعا در صورت وقوع، یعنی معجزه، آنهم معجزه ای واقعی، نه مثل معجزه های خرافی و دروغ، که بله موسی با عصایش وسط در یا را خشک کردبرای عبور!! یا پیغمبر ماه را از وسط دو نیم کرد!! وقتی منتقد دلیل عقلانی می خواهد در پاسخ و در قرن بیست و یک!! می گویند، بله، یک نفر در هند دیده است!! ای به قبر آن یک نفر که در هند دیده است.

    من زبانم مو در آورد آنقدر گفتم شما عزیزان پیشنهاد بهتر و یا تکمیلی بدهید به غیر از چند عزیز، بقیه نشسته اید و من را تماشا می کنید!!؟ مگر من سیرکم!!؟ مگر من فیلم سینمایی هستم!!؟ که نشسته اید ویل ویل!! مرا تماشا می کنید؟ من یک هموطن شما هستم، من پاره تن شما هستم، من یکپارچه دردم، به شرافت شرافتمندان، سوگند، از داخل ایران با کمری خمیده، و با جانی به ستوه آمده، ضجه می زنم بیائیم دست به دست هم دهیم و این حزب را از نقطه صفر راه اندازی کنیم و قدم به قدم آنرا تکمیل کنیم در ابتدای کار زیاد مته به خشخاش نزنیم امیدوارم الآن که این کامنت را ارسال می کنم جوان کتابی آزاد شده باشد. با من همراه باشید… ادامه دارد

     
    • بابکم عزیز
      این هم چند شعار د.واری برای شروع کار:

      زندانیان سیاسی را آزاد کنید!
      جوانان در بند ما را آزاد کنید!
      دختران و پسران بی گناه ما را آزاد کنید!
      اعتراض حق ما است!
      ضرب و شتم زندانیان را متوقف کنید!
      حقوق انسانی ما را پایمال نکنید!
      آزادی اندیشه
      آزادی بیان حق ما است!
      استبداد دشمن آزادی!
      سرکوب آزادی = استبداد!
      استبداد = حکومت مافیا!
      استبداد = چپاول ملت!
      استبداد = تاراج بیت المال!
      استبداد = عقب ماندگی!
      استبداد = ذلت و خواری!
      استبداد = حکومت ارازل!
      استبداد = انزوای خردمندان!
      استبداد = فساد حاکمان!
      …….
      …….

       
  10. مازیار وطن‌پرست

    نوشتهٔ دلسوزانهٔ آقای عرفانییان در پست “از دوشنبه جلوی زندان اوین …” مرا بر آن داشت که در تکمیل حرف‌های ایشان به نقل مبانی فکری پلورالیسم بپردازم:

    دلایل لزوم پلورالیسم یا “پذیرش تکثر عقاید” برای زندگی انسان مدرن، توسط فلاسفه و متفکرانی همچون کارل پوپر و آیزیا برلین تئوریزه شده‌اند.
    پوپر اوتوپیاگرایى (آرمانشھر باورى، ناکجاآبادگرایی) را به عنوان گزینهٔ مخالف با پلورالیسم – چنانکه در زیر می‌خوانید- نقد می‌کند و آن را منتهی به خشونت در کلام و عمل می‌داند. از آنجا که پوپر تفکر خویش را بر پرهیز ازخشونت بنا نهاده‌است؛ معتقد است:
    « ناکجاآبادگرایى نتیجۀ شیوۀ تفکرى است، که بسیارى جانبدار آنند و تعجب خواھند کرد اگر بشنوند که این شیوۀ تفکرِ به ظاھر اجتناب ناپذیر و بدیھى به نتایج خیال اندیشانه و ناکجاآبادى خواھد انجامید. این شیوۀ به ظاھر موجه را شاید بتوان به گونۀ زیر ترسیم کرد: نگرشى عقلانى است که براى رسیدن به ھدف معین بتواند به بھترین نحو از تمام وسایل موجود استفاده کند. باید پذیرفت که خود ھدف را شاید نتوان بطور عقلانى تعیین کرد. تنھا زمانى می‌توان در ارتباط با ھدفى معین نگرشى را عقلانى و مناسب دانست که ھدفى پیش رو داشته باشیم و تنھا در ارتباط با این ھدف است که مىتوانیم بگوئیم که عقلانى عمل می‌کنیم.
    اکنون بیاییم و این استدلال را در حوزۀ سیاست بکاربریم. ھر سیاست متشکل از اقداماتى است. ھرعمل تنھا زمانى عقلانى خواھد بود که معطوف به ھدفى باشد. ھدف عمل سیاسى یک نفر ممکن است افزایش قدرت یا ثروتِ شخصى یا شاید بھکرد قوانین یا تغییر ساختار دولت یا جامعه باشد. در حالت اخیر عمل سیاسى تنھا زمانى عقلانى خواھد بود که قبلاً ھدف تغییراتى را که قصد انجام آنھا را داریم، تعیین کرده باشیم: عملکرد [سیاسى] تنھا وقتى خردمندانه خواھد بود که در ارتباط با اندیشه‌ھاى معینى باشد، اندیشه‌ھائى که نشان دھند دولت و جامعه چگونه باید باشند. بنابراین به نظر می‌رسد که پیش شرط ھر عمل سیاسى این باشد که نخست تا حد ممکن از ھدفھاى نھایى سیاسى مان، مثلاً ساختار دولت یا جامعه اى که به نظرمان بھترین است، تصور روشنى داشته باشیم. تنھا پس از آن که ھدفمان معلوم شد، خواھیم توانست در بارۀ مناسبترین وسایل تحقق آن ھدف یا دست کم نزدیک شدن تدریجى به آن بیندیشیم؛ این در حالى است که ما به ھدف سیاسى خود به چشم ھدف یک روند تاریخى بنگریم و بتوانیم تا حدى بر آن تأثیر بگذاریم یا آن را بسوى ھدف مورد نظرمان ھدایت کنیم؛ درست این درک و برداشت را من ناکجاآبادگرایى می‌نامم. مطابق این برداشت، ما باید پیش از ھر عمل عقلانى و غیرخودخواھانه، ھدفھاى نھایى خود را تعیین کنیم و نه ھدفھاى جزیى یا میانى، که گامھایى در راه ھدف نھایی‌اند و از این رو آنھا را نه به چشم وسیله، که بعنوان ھدف باید نگریست. بدینسان [مطابق این برداشت] اقدامات سیاسى و در عین حال عقلانى باید مبتنى بر ترسیم یا توصیف کم و بیش روشن و مشروح دولت ناکجاآبادى ما باشد و با طرح و نقشۀ راهِ تاریخى، نشان دھد که چگونه می‌توان به این ھدف دست یافت.
    من این درک و برداشت ناکجاآبادگرایى را نظریه‌اى مجذوب کننده، آرى به غایت مجذوب کننده می‌دانم؛ زیرا نظریه ایست خطرناک و تباه کننده. این نظریه به اعتقاد من حتى مایۀ شکست خویش می‌شود و به تسلط خشونت می‌انجامد. علت این که این نظریه خصم خویش است، از آن روست که نمی‌توان بطور علمى تعیین ھدف کرد. ھیچ روش علمى وجود ندارد که به کمک آن بتوان میان دو ھدف تصمیم گرفت. ممکن است برخى آدمیان ستایشگر زور و خشونت باشند و زندگى بدون زور و خشونت براى آنان بى روح و فاقد ھر معنا باشد.
    […]
    این ادعا که روش ناکجاآبادى (یعنى روشى که ایجاد جامعه‌ای ایده‌آل را ھدف خود قرار داده است و باید تمام اعمال سیاسى مان در خدمت آن باشد) به راحتى به کاربرد خشونت منجر می‌شود؛ را می‌توان به صورت زیر ثابت کرد: نظر به این که ھدفھاى نھایى کارھاى سیاسى‌مان را نمی‌توانیم از طریق روشھاى علمى یا صرفاً عقلى تعیین کنیم، بنابراین اختلاف نظرھاى مربوط به این که جامعۀ ایده‌آل ما چه شکلى باید داشته باشد را نمی‌توان ھمواره با روشھاى استدلالى برطرف کرد. حداقل بخشى از این اختلافات، خصلت اختلافات دینى را دارند. به سختى ممکن است میان دین‌ھاى ناکجاآبادى گوناگون چیزى شبیه تساھل و مدارا یافت. زیرا ھدفھاى ناکجاآبادى بعنوان شالوده‌اى در خدمت بحث و عمل عقلانى سیاسى در نظر گرفته شده اند؛ به نظر می‌رسد چنین عملى تنھا آنگاه میسر است که در بارۀ آن ھدفھا تصمیم قطعى خود را گرفته‌باشیم. از این رو ناکجاآبادگرا باید در تلاش باشد تا رقیبان خود را، که ھدفھاى او را نمی‌پذیرند و به دین ناکجاآبادى او نمی‌گروند، قانع کند و ھرگاه در این کار موفق نشود به خشونت متوسل خواھد شد ولى او باید کارى بیش از این انجام دھد. باید ھمۀ عقاید مخالف و الحادى را از ریشه برکند و نابود کند. چرا که راه ھدف ناکجاآبادى بسى دراز است. عقلانیت عمل سیاسىِ او می‌طلبد که براى ثابت نگاه داشتن ھدف در مدتى طولانى، به اقداماتى دست زند. اما چنین کارى به شرطى ممکن است که دین‌ھاى ناکجاآبادىِ رقیب نه تنھا سرکوب شوند، بلکه تا حد ممکن ھیچ خاطره‌اى ھم از آنھا باقى نماند.
    […]
    برخى، که من از زمرۀ آنانم، از خشونت بیزارند. در این جا اختلاف بر سر ھدف است و نمی‌توان از نظر علمى در بارۀ آن تصمیم گرفت. اما وقتى که علیه خشونت دلیل می‌آوریم، معناى آن ھمیشه این نیست که بیھوده وقت تلف میکنیم، بلکه تنھا بدان معناست که گاھى ناممکن است با ستایشگر خشونت به بحث و استدلال نشست. زیرا وى این امکان را دارد، چنانچه از جانب شما تھدید به مقابله به مثل نشود، استدلال شما را با گلولۀ تفنگ پاسخ گوید. اما اگر آماده بود که به استدلالھاى شما گوش فرادھد، بدون آن که دست به اسلحه برد، در این صورت حداقل عقلگرایى شما به او ھم سرایت کرده است و ممکن است بتوان او را قانع کرد. بدینسان استدلال کردن به ھیچ وجه اتلاف وقت نیست، حداقل تا آن زمان که طرف مقابل حاضر به شنیدن سخنان شماست. اما ھیچ کس را نمىتوان به یارى استدلال واداشت که به استدلال گوش فرادھد. به کمک استدلال نمی‌توان نظر کسانى را تغییر داد که به ھمۀ استدلال‌ھا بدگمانند و تصمیمات مبتنى بر خشونت را بر تصمیمات مبتنى بر عقل ترجیح می‌دھند. نمی‌توان براى آنان اثبات کرد که حق با آنان نیست. اما این تنھا یک مورد خاص است که می‌توان این چنین تعمیمش داد: در بارۀ ھیچ ھدفى نمی‌توان با وسایل صرفاً عقلى یا علمى تصمیم گرفت. با این حال گاھى ممکن است استدلال بسیار مفید افتد و به کمک آن بتوان در بارۀ ھدف تصمیم گرفت.»
    (نقل قول از مقالهٔ “اتوپیا و خشونت” نوشتهٔ “کارل ریموند پوپر” ترجمهٔ “عزت‌الله فولادوند” – برای دانلود در کتابناک موجود است – پاراگرافها جهت خلاصه سازی اندکی جابجا شده‌اند)

    آیزیا برلین اما معتقد است انسان هرگز نخواهد توانست راه رسیدن به تمام خیرهای اجتماعی و بشری را در یک راه حل عمده بیابد. اگر آزادی را در سیستم لیبرالی پیاده می‌کند بناچار عدالت اجتماعی قربانی خواهد شد؛ اگر در سیستم سوسیالیستی به عدالت اجتماعی نزدیک می‌شود، ناگزیر آزادی‌های فردی را به مسلخ خواهد برد. هیچ مدینهٔ فاضله و آرمانشهری در کار نیست. رسیدن به خیر مطلق، محال است.
    آدمی ناگزیر است همواره همه افکار و راههای ممکن را بسنجد، بسته به فرهنگ و ارزشهای جامعه‌اش انتخاب کند و ضمنا همواره بداند در ازای آنچه به دست می‌آورد چه را از دست خواهد داد؟ او البته آزادی را برمی‌گزیند. اما می‌داند که این گزینش نه تنها خیر مطلق نیست، بلکه تاوان گرانی دارد.
    استعارهٔ او برای به تصویر کشیدن این حکم نومیدانه، گفته‌ایست از کانت:
    «هرگز از کُندهٔ پُر از گِرِه چوب آدمی، الوار صافی به دست نمی‌آید!»

     
  11. آقای نوریزاد با سلام
    من هم مانند شما فردی پیگیر و جدی هستم و تا پاسخ سئوالاتم را نگیرم دست بردار نیستم. اما پاسخی منطقی و قانع کننده و نه بقول خودت پاسخ هردمبیلی. البته راه دیگری هم هست: از سایت خودت اخراجم کنی!
    1- شما که دایم یا در قدمگاه هستید و یا مشغول دیدار با این و آن و یا در سفر! کار که نمی کنید! کارخانه یا شرکت که ندارید! سرمایه دار که نبوده و نیستید! پس انداز میلیاردی که ندارید! و… پس چگونه از پس هزینه های سنگین زندگی شرافتمندانه با تورم 40 – 30 درصدی بر می آیید؟!
    2- چرا شما را دستگیر نمی کنند؟! نگو که آدم بسیار مهمی هستی و گرفتن شما باعث می شود که کشور بهم بریزد و یا هزینه ای سنگین بپردازد که اصلا باور پذیر نیست! زیرا تو خیلی کمتر از موسوی و کروبی و تاجزاده و بهزاد نبوی و سعید حجاریان و میردامادی و عبدالله رمضان زاده و هادی قابل و محسن امین زاده و … هستی! آنها را گرفتند و سالهاست که در حبس و انفرادی و… هستند ولی آب از آب تکان نخورد! آیا فکر نمیکنی که عددی نیستی که نمیگیرنت ولی در توهمات خودت، خود را همپایه بزرگان میدانی؟!
    پاسخی که شما به پرسش آن جوان داده ای و در نوشته ات( “حالا عکس بگیر” ) درج کرده ای تا ضمنا پاسخی برای پرسشهای امثال بنده بادشد، باید عرض کنم که در پاسختان سعی کرده اید نمونه هایی بیاورید که شرایطشان مانند شما باشد (آقای جعفر پناهی و استاد شجریان)، اما قیاس مع الفارق نموده اید. کجای صحبتها، نوشته ها، فیلمها و آوازهای اینان مانند شماست؟! لطفا هر دمبیلی نفرمایید، سند و مدرک ارائه کنید! بجای طفره رفتن لطفا شفاف و درست پاسخ بدهید و افرادی را با سند و مدرک معرفی کنید که مانند شما اینگونه و با این حجم و کیفیت نظام را به چالش میکشند و نسبت های بسیار گزنده و غیر فابل تحمل به حکام و مقامات عالی رتبه و شخص اول مملکت میدهند ولی مانند شما آزاد و راحت و معمولی زندگی می کنند؟!
    جناب نوریزاد با عرض پوزش من فکر میکنم رفتار و فعالیتهای شما مصداق “کاسه ای زیر نیم کاسه” است. باز هم با عرض پوزش، تصور میکنم که شما آدم متوهمی هستید : آیا واقعا شما فکر میکنید که فردی “نام آشنا” هستید که نظام نمیتواند کاری به کار شما داشته باشد و در برابرتان مستأصل شده است؟! آیا شما نام آشنا تر هستید یا سران و رهبران جنبش سبز؟! آیا شما سابقه علمی و کاری و شخصیت کاریزماتیکی بالاتری داشته اید یا سران مخالف در بند؟! آیا شما مؤثرتر بوده و هستید و باعث جنبش و تحول اجتماعی شده اید یا آقایان موسوی و کروبی و تاجزاده و بهزاد نبوی و سعید حجاریان و میردامادی و عبدالله رمضان زاده و هادی قابل و محسن امین زاده و ..؟! آنها را گرفتند و سالهاست که در حبس و انفرادی و… هستند ولی آب از آب تکان نخورد! و نظام ولایت فقیه مجبور نشد به آنها امتیاز بدهد و یا حاکمیت مجبور نشد به درخواستهای مقامات خارجی از مقامات سازمانهای بین المللی تا آمریکایی و اروپایی مبنی بر آزادی آنها تن در دهد! آنهایی که نامشان را برده اید (پناهی و شجریان و امثالهم)، از نظر نظام، جرمشان سبک و قابل اغاض بوده نه اینکه در برابر فشارهای بین المللی، حاکمیت مجبور به آزادی آنان شده باشد! جناب نوری زاد آیا فکر نمیکنی که حکومت شما را اصلا به حساب نمی آورد و پیش آنها عددی نیستی که نمیگیرنت، ولی در توهمات خودت، خود را همپایه بزرگان بلکه بالاتر از آنان میدانی؟!
    راستی جناب نوریزاد عزیز؛ ای کاش به آن جوان در همان پست “حالا عکس بگیر” پاسخ سئوال اول من و امثال من را هم میدادید. تکرار میکنم : 1- شما که دایم یا در قدمگاه هستید و یا مشغول دیدار با این و آن و یا در سفر! کار که نمی کنید! کارخانه یا شرکت که ندارید! سرمایه دار که نبوده و نیستید! پس انداز میلیاردی که ندارید! و… پس چگونه از پس هزینه های سنگین زندگی شرافتمندانه و نیز هزینه های سرسام آور اینهمه فعالیتهای جور واجور (با توجه به تورم 40 – 30 درصدی) بر می آیید؟!
    با احترام

     
    • مازیار وطن‌پرست

      من بالشخصه پاسخ‌های آقای نوریزاد را قانع کننده می‌دانم. اما یاد بگیریم که حق پرسیدن و به چالش کشیدن دقیقا همان چیزی است که آقای نوریزاد برایش مبارزه می‌کند و ما نیز از همینرو بدو دلبسته‌ایم. فراموش نکنیم که حرمت گذاشتن غیر از مقدس شمردن است: قرار نیست ما تقدس ولی‌فقیه را به چالش بکشیم و بجایش نوریزاد، موسوی، کروبی، … و دیگران را تقدیس کنیم.
      از دوستان خواهشمندم سئوالهای محمد را (با هر نیتی که داشته باشد: چه کسی می‌تواند نیت دیگران را دریابد؟) که در نهایت احترام ولی سماجت ادا شده‌است، برتابیم و نشان دهیم خوانندگان وبلاگ محمد نوریزاد به این رشد رسیده‌اند. این بالاترین حرمتی است که می‌توانیم به محمد نوریزاد و کارزارش بر علیه مقدس سازی و مقدس پرستی ادا کنیم.
      اگر قرار باشد شاه را برداریم و بجایش ولی‌فقیه بنشانیم، یا تقدّس ولی فقیه را به چالش بکشیم اما نوریزاد یا موسوی یا …. را تقدیس کنیم، راه را بد فهمیده‌ایم؛ و آنگاه بهتر است برویم زیر کرسی سنتهایمان بخزیم و اساطیر ملی و مذهبی مان را هزار باره با خلوص نیت و قلبی آرام بخوانیم و بگذاریم دزدان کارشان را بکنند. زمانی به بلوغ می‌رسیم که قدیس سازی و قدیس‌ پرستی را کنار بگذاریم.

       
      • جناب مازيار درود بر شما
        مطلب كوتاه ولى فوق العاده پر محتواى فوق نشان از عمق بينش شما دارد كه از ظواهر و پوسته ها گذشته و به درون موضوعات نفوذ كرده.
        برايتان تندرستى و سربلندى هموراه را ارزومندم ، بيشتر ما را از دانسته هاى خود بياموزيد. با احترام

         
    • ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

      ﻧﺪﻳﺪ
      اﻭﻝ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﻣﺎﻟﻲ و اﻳﻨﻜﻪ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ اﺯ ﻛﺠﺎ ﺗﺎﻣﻴﻦ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘
      ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﭼﻨﺪ ﻋﺪﺩ اﺯ ﺗﺎﺑﻠﻮﻫﺎﻱ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺭا ﺑﺨﺮﻳﺪ ‘ ﺑﻌﻀﻲ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻣﻠﻴﻮﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺵ ﺭﻓﺘﻪ اﺳﺖ ” ﻓﺮﺩا ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺁﺯاﺩ ‘ﻗﻴﻤﺖ اﻳﻦ ﺗﺎﺑﻠﻮﻫﺎ ﺑﻪ ﻣﻠﻴﺎﺭﺩ ﺧﻮاﻫﺪ ﺭﺳﻴﺪ
      اﺯﺭﺵ اﻳﻦ ﺗﺎﺑﻠﻮﻫﺎﻱ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﮔﺪﺷﺘﻪ اﺯ ﺟﺒﻪ ﻫﻨﺮﻱ ﺁﻥ ﻛﻪ ﺑﻨﺪﻩ اﻃﻼﻋﻲ اﺯ ﺁﻥ ﻧﺪاﺭﻡ ‘ ﺩﺭ ﺁﻳﻨﺪﻩﻫﺎﻱ ﺩﻭﺭ ‘ﺧﺒﺮ اﺯ اﺳﺘﻘﺎﻣﺖ ﻛﺴﻲ ﺭا ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻛﻪ ﺗﺤﻤﻞ ﺩﻳﺪﻥ اﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﻴﻜﻔﺎﻳﺘﻲ و ﻧﺎﻋﺪاﻟﺘﻲ ﺭا ﻧﺪاﺷﺘﻪ
      ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﭼﺮا اﻳﻦ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻗﺎﺻﺐ ‘ﺣﺪ و ﺣﺪﻭﺩﻱ ﺭا ﺩﺭ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺣﺎﻝ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﻴﻜﻨﺪ
      اﻭﻝ اﻳﻨﻜﻪ ‘اﮔﺮ ﻗﺮاﺭ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﭘﺮﺳﻴﺪ ‘ﭼﺮا ﺧﺎﺗﻤﻲ و ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ اﺻﻼﺡﻃﻠﺒﺎﻥ ﺭا اﻋﺪاﻡ ﻧﻤﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ اﺯ ﭼﻪ ﻣﻴﺘﺮﺳﻨﺪ ‘ ﻣﮕﺮ ﻛﻢ اﻋﺪاﻡ ﻛﺮﺩﻧﺪ ‘
      ﺑﻪ ﻧﻆﺮ ﺑﻨﺪﻩ ‘ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ ﻓﻌﻠﻲ ﺩﺭ ﻣﺤﺎﺳﺒﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﻟﻴﺒﻲ ‘ﺳﻮﺭﻳﻪ ‘و ﻋﺮاﻕ ﺭا ﺑﻌﻴﺪ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻨﺪ ‘ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﺳﺨﺘﻲ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﻴﺎﻳﺪ ‘ﺩاﺷﺘﻦ ﺁﻟﺘﺮﻧﺎﺗﻴﻮﻱ (ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻨﻲ) ﭼﻮﻥ اﺻﻼﺡﻃﻠﺒﺎﻥ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﻣﺎﻧﻊ ﺳﻮﺭﻳﻪ ﺷﺪﻥ اﻳﺮاﻥ ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﻣﻦ ﺷﻚ ﻧﺪاﺭﻡ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻭﻗﻮﻉ ﭼﻨﻴﻦ ﺳﻨﺎﺭﻳﻮﻳﻲ ‘ﭼﻪ ﺣﺰﺏاﻟﻠﻪﻫﻲ و ﭼﻪ ﻧﺎﺭاﺿﻲ ﻣﻌﻤﻮﻟﻲ ‘ﺑﻪ اﺻﻼﺡﻃﻠﺒﺎﻥ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ‘
      اﻳﻦ اﺻﻼﺡ ﻃﻠﺒﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺷﺮاﻳﻄ ﻳﻚ اﺟﻤﺎﻉ ﻓﺮاﮔﻴﺮ و ﺁﺷﺘﻲ ﻣﻠﻲ ﺭا ﻓﺮاﻫﻢ ﺁﻭﺭﻧﺪ ‘ اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺩ ﭼﻤﺎﻗﺪاﺭاﻥ ﺩﻳﺮﻭﺯ ﺑﻮﺩﻩاﻧﺪ ‘ﻣﻼﺣﻀﻪ ﺗﺎﻡ و ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺑﺎ ﭼﻤﺎﻗﺪاﺭاﻥ اﻣﺮﻭﺯ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺩاﺷﺖ ‘ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ اﻣﺎﻥ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ ‘ ﻧﻜﺘﻪ ﻣﻬﻤﺘﺮ اﻳﻨﻜﻪ ‘ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ ﻓﻌﻠﻲ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ اﺟﺒﺎﺭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ اﻋﺘﻤﺎﺩ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﻛﺮﺩ
      ﭘﺲ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ‘ ﺧﺎﺗﻤﻲ ‘ﺗﺎﺟﺰاﺩﻩ ‘ و ﺻﺪﻫﺎ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺭا ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻱ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﭘﺎﻛﻲ ﺩاﺭﻧﺪ و ﻣﺤﺒﻮﺑﻴﺘﻲ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻛﺴﺐ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ﺭا ﺩﺭ ﺁﺏ ﻧﻤﻚ ﺧﻮاﺑﺎﻧﺪﻩاﻧﺪ ” ﺑﺮاﻱ ﺭﻭﺯ ﻣﺒﺎﺩا .

       
    • جناب محمد درود بر شما

      قبل از هر چیز باید حضورتان عرض کنم که برای یک معیشت ساده در امروز ایران هیچ نیازی به پس انداز میلیاردی نیست در صورتی که با این عرض من توافق دارید پس از شما میپرسم شما از کجا میدانید که نوریزاد ارجمند به اندازه ای که معاش بخور و نمیر خود را حفظ کند پس انداز کافی ندارد؟

      و خود میدانید که جنابعالی اولین باری نیست که اینگونه سؤالات مربوط به زندگی خصوصی یک شخص محترم در یک مکان عمومی مطرح میکنید به همین دلیل نیّت شما با پرسیدن این سؤالات خود زیر سؤال میرود

      آقای محترم اگر سعی بر این دارید که بطور ضمن ادعا کنید که ایشان به خاطرمال دنیا به این مبارزات مدنی دست میزند و احیاناً از طرف منابع بیگانه و یا بومی با مال دنیا تطمیع میشود باید حضورتان عرض کنم که بس دراشتباه هستید برای اینکه نوریزاد در جائی که قبل از سال ۸۸مشغول کاربود هم پول درآمد بیشتری داشت و هم از مزایای بسیار بالای امنیت شخصی و مقام بر خوردار بود

      پرسیدید چرا ایشانرا دستگیر نمیکنند. چرا نمیکنند؟ یعنی میفرمائید بیش از دو سال زندان و سپری کردن مدت زیادی از آن در انفرادی کافی نیست؟ ولی حبس های گذشته دلیل نیست که چرا ایشان را با ز هم دستگیر نمیکنند. زحمتی بکشید و کمی از خاطرات نوریزاد را در زندان مطالعه بفرمائید. ایشان با ذکاوت و هوشیاری تمام با اقدام به اعتصاب غذای خشک تقاضا های قانونی روزمرّه و مکرّر و با نامه نگاری و جلسات گفتگو و مباحثه با سایر زندانیان عرصه بردژخیمان زندان تنگ کرده بودند. با مقایسه دردس هائی که ایشان در داخل ببارمیاوردند امنیّتی ها با اقدامات نوریزاد در خارج اززندان مشکلی ندارند و به مراتب راحتر هستند. فراموش نکنید امنیّتی ها موجودات هوشمندی نیستند و توانائی ذهنی آنان در رابطه با نحوه برخوردشان با انسانی مثل نوریزاد بسیار ناچیز و در خیلی موارد اصلا وجود ندارد

      عزیز دل برادر اگر فکر میکنی که با این نوع نوشتار……شکّ در دل مردم و کاربران این سایت ایجاد میکنی و صداقت ایشانرا زیر سؤال میبری باز هم اشتباه میکنی و با این پست ها باند ویدت بیگناه اینترنت را به هدر میدهی و تمامی ما را که نوریزاد رادوست و به ایشان ارادت خاطر داریم رنجیده خاطر میکنی

      نوریزاد نه اعانه جمع میکند و نه تا حالا ازاحد الناسی خواسته و یا تشویق کردهاست که دست به اقدام ویژهای بزند. اگربا پیام ایشان توافق نداری به آن گوش نکن و یا آنهارا به چالش بکش. شگرد حملات شخصی به هنگام «کم آوردن» شگردیست بسیار قدیمی و بس نا پسند

       
    • با سلام به دوستمان محمد آقا

      بنظر من سوال اول یک سوال از داخل زندگی خصوصی افراد است ،و اینگونه سوال هم بلحاظ فکر و عقل مدرن ،سال جالبی نیست ،زیرا بهرحال زندگی شخصی افراد بخود آنان مربوط است ،و اینگونه سوال اگر عمومی شود باید همه افراد مورد اینگونه سوال واقع شوند ،مثلا خود جنابعالی آیا خوشایندتان است که کسی بگوید درآمد زندگی شما از چیست یا کجاست؟ شاید دوست نداشته باشید کسی از آن اطلاع داشته باشد.
      و نکته دیگر این است که ممکن است کسی تصور کند با طرح اینگونه سوالات شما در صدد القاء مطلب خاصی هستید،در حالیکه اصل عقلائی میگوید همه مردم از خطا و جرم پاک هستند مگر اینکه جرم و خطای انان در دادگاه صالحه اثبات شود.

      از طرفی این سوال بلحاظ منطق دین و اسلام نیز سوال نادرستی است ،زیرا قرآن کریم می فرماید (ولا تجسسوا .الحجرات/12)،در امور فردی دیگران تجسس نکنید.
      از طرفی چنانکه گفتم اصل در شریعت اسلام بر برائت از گناه خطاست مگر آنکه چیزی به بینه یا اقرار ناشی از اختیار در دادگاه صالح اثبات شود، در ابتدای همان آیه سوره حجرات نیز بر لزوم حسن ظن به دیگر انسانها تاکید شده است :
      (..اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم.الحجرات/12) یعنی از بسیاری گمانه زنی ها خودداری کنید زیرا بعضی از آن گمانه زنی ها گناه است.،پس هر فردی بر حسب اخلاق و قواعد اخلاقی قرآنی اسلامی مکلف است به دیگران حسن ظن داشته باشد،و بعکس اعمال و اقوال خود را تفتیش و مراقبت کند زیرا که (ان النقس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی.یوسف/53) همانا نفس (وسوسه های شیطانی درونی هر انسان) بسیار امر کننده به بدیهاست ،مگر آنکه مورد رحمت و توفیق پروردگار قرار گیرد.

      2- در مورد سوال دوم بنظرم فعل دستگیری فعلی است که حکومت و دستگاه قضائی هر حکومتی متصدی آن است ،بنابر این مورد سوال قرار دادن دیگری در مورد فعلی که مربوط به غیر است ،امر معقولی نیست ،ضمن اینکه نکات توجیهی که جناب نوریزاد تاکنون ذکر کرده است قابل توجه است.

      چون سوال عمومی کرده بودید من هم نظر خویش را بیان کردم.

      موفق باشید

       
      • جناب آقا مرتضای گرامی
        با سلام و احترام
        1- من تا زمانی که سرم به کار و زندگی خودم گرم است، زندگی خصوصی ام به هیچکسی ربطی ندارد اما وقتی که یک حرکت اجتماعی را رهبری یا هدایت میکنم باید از همه نظر صداقتم مورد اثبات قرار گیرد. ابن دو با هم فرق دارند.
        2- آیا اصل عقلایی نمی گوید که احتیاط شرط عقل است؟! آیا اگر من به کسی شک داشته باشم که قصد فریب مرا دارد، باید بنا را به برائت بگذارم تا زمانی که فریبم دهد و به ریشم بختدد و تازه اگر در دادگاه صالحه اثبات شد که وی گناهکار است انوقت من از وی دوری کنم؟!
        3- آیا شک و تردید بلحاظ فلسفی و عقلی یکی از شرایط اساسی رسیدن به یقین نیست؟!
        4- آیا بر اساس همان قرآن و اسلامی که شما آنرا ملاک قرار دادید، احتیاط عقلی و دوری از شبهات، دوری از افراد منحرف و رهبران ضاله را تأکید نکرده است؟! ضمن اینکه بر اساس آیه ای که جنابعالی آنرا ذکر کرده اید، از بسیاری از گمانه زنی ها دوری کنید نه همه گمانها و بعضی از گمانه زنی ها گناه است نه همه گمانه زنی ها.
        5- در مورد تجسس هم که بر اساس قرآن و اخلاق ذکر کرده اید نیز در بند اول به آن پرداخته ام. پس با این استدلال شما، اصولا پیشگیری از جرم و جنایت و انحراف و فریب مردم نباید جایگاهی در اسلام و قرآن و اخلاق و قانون اساسی ایران و حقوق بین الملل داشته باشد. در حالیکه فی المثل در قانون اساسی ایران، پیشگیری از جرم و جنابت جزو وظایف قوه قضائیه و ضابطین آن بشمار رفته است. یا حمله پیشگیرانه و یا پیش دستانه در حقوق بین الملل و منشور سازمان ملل مورد تأیید قرار گرفته است. یا حتی در اسلام نیز حمله پیشگیرانه یافت می شود. بعنوان مثال خبر دار شدن پیامبر اسلام از طریق وحی مبنی بر توطئه سه نفر برای قتل پیامبر که امام علی مأمور دستگیری آنها میشود که در این مأموریت و درگیری، یک نفر از تروریستها کشته و دو نفر دیگر دستگیر میشوند و … آیا جرم اینها در دادگاه صالحه ثابت شده بود؟ آیا با تروریستها و آدمکشانی که فقط قصد توطئه دارند ولی هنوز قدشان را عملی نکردند نباید مبارزه کرد؟! آیا پلیس همه جای دنیا که به افرادی ظنین میگردد و وی را دستگیر منماید، کاری اشتباه است؟ همینطور اقدامات واحدهای ضدجاسوسی و ضد خرابکاری و ضد تروریستی هر کشوری که کارشان ابتدائا بر اساس شک و تجسس شروع میشود.
        6- برای رهبران یک حرکت اجتماعی آنچه که مهم است اثبات صداقت و بدور بودن از هر گونه شائبه و حرکات مبهم و مشکوک میباشد. نه اینکه بنا بر اصل برائت چشمان خود را بر سئوالات و ابهامها ببندیم و عقل خود را تعطیل کنیم و حرکات و رفتارهای مشکوک و متناقض رهبران را نادیده بگیریم و جان و مال و سرنوشت خود را در اختیار وی قرار دهیم.
        7- مگر من از میلیونها ایرانی و یا میلیاردها انسان بر روی کره خاکی میپرسم که از کجا زندگیتان تءمین میشود؟! به من چه ارتباطی دارد. ولی من احتمال میدهم که آقای نوریزاد دست به یک حرکت نمایشی و فریبکارانه زده و عده ای را بدور خودش جمع کرده و با سرنوشت آنها بازی میکند. اگر این ابهام من در مورد آقای نوریزاد احتمالا درست باشد، در این جا نه فقط من بلکه هر کسی (حتی شما دوست عزیز) بر اساس عقل، وظیفه انسانی و اخلاقی و عرف و شرع باید تا رفع ابهام پرسشگری و شفاف سازی کند.
        8- من که سعی کردم وظیفه ام را انجام دهم. دیگر حرفی ندارم. چون با مقاومت غیر منطقی و تعصب گونه افرادی مواجه شدم که نمیخواهند بپذیرند که ممکن است اشتباه بکنند و لذا در پست “تابلوهایی که از درون من رنگ می گیرند” طی مطلبی این وبلاگ را ترک گفتم!
        موفق و سربلند باشید
        با احترام

         
        • جناب محمد آقای گرامی

          با سلام و ارادت

          البته فرمودید دارید خداحافظی می کنید ،اما چرا خداحافظی؟
          نظر دادن و گفتگو در این سایت اختصاص به موضوع سوالی که شما مطرح کرده اید ندارد،در اینجا بطور آزاد میشود در مسائل گوناگون اظهار نظر کرد،پس بد نیست که شما که با اینهمه جدیت سوال مطرح می کردید بناگهان بصرف چند پاسخ مختلف از نوشتن و گفتگو اعراض کنید.البته اختیار هر انسانی با خود اوست.
          به برخی نکات اشاره کردید که مختصرا به آنها اشاره میکنم،
          در مورد تعارض “اصل احتیاط” با اصل “برائت دیگران از جرم” مگر اینکه جرم در دادگاه احراز شود،باید عرض کنم موضوع ایندو اصل متفاوت است،اصالت برائت مربوط به شخصیت اجتماعی و فردی دیگران است ،و تا زمانی که جرم و بزهی اثبات نشده ما نمیتوانیم حکم به مجرمیت دیگران کنیم ،یا حتی برائت آنان از جرم را مورد سوال و تردید قرار دهیم ،خصوصا در عرصه های عمومی مثل اینترنت و رسانه ها.
          اما موضوع احتیاط عملکرد فردی و شخصی خود فرد است ،مثلا اگر شما در مورد نوریزاد خطری احساس میکنید که متوجه شخص شماست ،عقل شما حکم میکند که خود در حوزه عملی خود احتیاط کنید،اما عقل نمی گوید حتما دیگران را به احتیاط وادارید،پس موضوع این اصل چیز دیگری است و موضوع اصل برائت برائت دیگران از سوء ظن یا فعل مجرمانه است.پس اصل احتیاط نمیتواند در اینجا معارض اصل برائت باشد.
          من از نوشته های قبلی شما اینطور استنباط کردم که شما در خارج از کشور زندگی می کنید ،بنابر این موضوع مبتلا به شما در مورد قاعده احتیاط عقلی منحصر است در نوشتن شما در این سایت ،شما چه نگرانی دارید اگر بخواهید اینجا مطلبی معقول و دور از اهانت به دیگران بنویسید؟!
          در مورد شک و تردید و مقدمیت آن نسبت به یقین ،آری درست است ،اما این مربوط است به حوزه تفکر و اندیشه ،و اصل برائت یا اصل احتیاط و اصول دیگر مربوط است به عمل فردی یا اجتماعی انسانها.
          احتیاط مربوط به سوال چهارم شما نیز باز مربوط به حوزه عملی هر فرد است.
          در بخش پنجم ،همانطور که گفته اید مساله “پیشگیری از وقوع جرم” از وظایف قوه قضائیه است نه از وظائف فردی شما.در حوزه فردی همانطور که عرض شد اصل احتیاط و اصل برائت موضوع مشخصی دارند که عرض کردم.
          وظائف پیشگیری از جرم و حمله و غیرو همانطور که مثال زده اید از وظایف حکومتی پلیس و قوه قضائیه است که آنهم باید دقیقا کارشناسی موضوعی و حکمی شود ،و شما مجاز نیستید از آنسوی مرزها تشخیص توطئه یا تروریست ها یا آدمکشان کنید یا اینها را بر شخص یا اشخاصی تطبیق فرمایید.
          در مورد صداقت افراد در عرصه هایی اجتماعی نیز ،شما نگران نباشید ،صداقت نشانه ها و علاماتی دارد ،فرضا اگر هم کسی در رویکردهای قانونی اجتماعی خود ناخالصی و فریبکاری هم در کارش باشد بتدریج این مساله خود را نشان خواهد داد.

          موفق و موید باشید

           
          • جناب محمد آقا

            با پوزش نوشته فوق متعلق به من است ،من آنرا از طریق بروزر دیگری ارسال کرده بودم و فراموش کردم نام همیشگی مرتضی را در قسمت کاربری آن درج کنم

             
  12. درودبر کاوه معاصرایران محمدنوری زاد و درودبر رهبران جنبش سبز ودرود بر زندانیان نستوه اقای نوری زاد محبت کنید مثل روال قبل درمورد نقاشی ها واثارتون توضیحات رواضافه کنید مخاطبان شما از همه قشر مردم هستند عده ای هستند که نمیتواننداثار شما رو تحلیل کنن واگر مثل سابق توضیحات رو اضافه کنین ممنون میشیم وچند اثر اخری بدون توضیح را هم شرحشان رادرکنارشان قراردهید لطفاپیشاپیش از زحمت و لطف شماکمال تشکر رادارم به امید پیروزی کاوه بر ضحاک ماربه دوش \////( سپاه و بسیج ونیروهای شخصی فشاروایه الاه های نان به نرخ روز خور )به دوش

     
  13. سلام آقای نوریزاد
    به نظر من شما آدرس درست آمدید. اوین همین زیر زمین بیت رهبری و عوامل حودخواه قوه قضایی و امنیتی میباشد که دخمه ای هزاران سوراخ دارد که اگر روزی نور حقیقی به ژرفا و عمق این کاشانه تابیده شود چه رسوایی ابدی برای روحانیت خواهد داشت.
    وجود شما اندک سوئی به این محل خواهد رساند و این آغاری برای دل کندن شما از جهان است.
    تبریک به شورلبالب شما به همدردی شما

     
  14. سلام بر عزیز دل عباس آقا، ساسان گرامی و همه دوستان به ویژه مرتضی بزرگوار
    اول محبت شما را توتیای چشم دل می دانم. دوم اگر مزاحمتی برای دوستانی که شمشیر از رو برای دین بسته اند ایجاد می کنم پوزش می خواهم. چه زیبا بود اگر در کنار هم احساس آرامش می کردیم نه در غیاب هم که همه انسان هستیم و ایرانی و دلسوز کشور و سعادت بشر.
    آقا ساسان نقدی به آخرین مطلب حقیر داشتند که بسیار خرسندم چرا که پاسخ انتظاری که به آن اشاره کرده بودم، دادند. اما قبل از پرداختن به آن اجازه می خواهم جمله ای کوتاه محضر عباس آقا عرض کنم امید است تحمل فرمایند.
    عباس جان، دین نیامده است که جای علوم تجربی و علوم مهندسی و دانش و تکنولوژی را بگیرد. حضرتعالی در جمله ای فرمودید : «درعمل چه چیزی از ادیان عایدبشریت شده؟وادیانی که قرار بوده مشکل بشر را حل کرده او را به ارامش و رستگاری برساند. در عمل کدام گره بشریت را باز کرده؟» و البته در جایی دیگر هم این جمله را با اندک تغییری عنایت فرموده بودید که بخاطر ندارم.
    اما بگذارید من نیز این جمله را بر اساس ترجیع بند شما بگویم که : قرار بود علم و دانش هسته ای، علم ساخت بمب، علوم فیزیک و شیمی به داد بشریت برسد پس چه شد که بمب اتم شد و بر سر هزاران انسان بی گناه در هیروشیما و ناگازاکی فرود آمد!؟ شد بمب شیمیایی و بر سر مردم حلبچه و سردشت بارید؟ شد انواع بمب های عجیب و غریب و بر سر انسان ها دست نوازش کشید؟ اینها را پیامبران و امامان نساختند؛ اینها را آخوند و روحانی و عالم دین نساختند؛ اینها را مردم عادی کوچه و خیابان نساختند؛ بلکه زاییده تخصص و دانش و علم و تکنولوژی است. پس علم (گرفته از پزشکی تا علوم مهندسی تا علوم هسته ای تا علوم فیزیک و شیمی و…) و تکنولوژی می تواند هم خدمت کند هم خیانت؟ همانگونه که دین می تواند هم ابزار خدمت باشد و هم ابزار جنایت؟ دین و اخلاق به علم و آگاهی جهت می دهد که بمب اتم و شیمیایی و کشتار جمعی نشود؛ که کراک و انواع مواد سمی نشود. متخصص علم دارو سازی و علم شیمی کاملاً واقف بر مواد هستند و از آنچه آموخته اند به راحتی می توانند سوء استفاده و یا حسن استفاده کنند. ترکیب دو یا چند ماده مخدر صنعتی ربطی به دین و اخلاق ندارد. علم شیمی می گوید ترکیب دو ماده X و Y، ماده Z را نتیجه می دهد. به علم ربطی ندارد که از این ماده چه استفاده ای می شود. غیر از این باشد خود علم و دانش زیر سوال می رود. اما اخلاق است، خداباوری است و انسانیست آن عالم و متخصص است که رهنمایش می شود و او را از بینش های سود محورانه، دنیا طلبانه و خود خواهانه که ممکن است جهانی را به آتش و آشوب بکشاند بر حذر دارد. این یکی از کاربردهای اساسی دین است. مع الوصف دین جای علم را نمی گیرد بلکه همانند تابلو عمل می کند که می گوید به دنبال علم و تکنولوژی اگر می روید، انسانیت و اخلاق و خدا را هم در نظر بگیرید. این رسالت همه انبیا بود. دقیقاً همین نگاه هم در مورد دین رواست. به این معنی که سراغ دین اگر می روید، اخلاق، آزادی، خداباوری و انسانیت را در نظر بگیرید و مبادا به نام دین حقی ضایع شود و خونی بر زمین ریخته شود.
    عباس عزیز می فرمایید دین چه خدمتی کرده است؟ دین که هواپیما نمی سازد؛ برق را اختراع نکرده است؛ ماشین چاپ و رایانه و تلفن همراه را ابداع نکرده است، چه کسی گفته است دین می تواند این و آن را بسازد و اختراع و کشف کند که حضرتعالی آتو گرفته اید دین نمی تواند لذا خدمتی نکرده است!؟عنایت بفرمایید بروید زندگانی همان هایی که دست به اکتشافات و اختراعات بزرگی زده اند را بخوانید که بعضاً دیندار بوده اند و قائل به یکی از ادیان ابراهیمی و از دین و خدا و باورهایشان کمک گرفته اند و به بشر خدمت کرده اند. ابن سینای ما مگر مسلمان نبود؟ خواجه نصیر و زکریا و ابوریحان و… مگر باورهای اعتقادی به خدا و دیانت نداشتند؟ مولوی و حافظ و فردوسی و… مگر به اسلام باورمند نبودند که شهره آفاق هستند؟ قطعاً بودند. پس شما نمی توانید بگویید دین خدمت نکرده و نقشی در موفقیت آنها نداشته است. دین در استقامت آنها، در صبر آنها، در توجه به مبداء هستی و خدا محوری آنها، در تامل به نتیجه کار آنها، در انسان دوستی آنها و… نقش داشته است.
    عزیز ای کاش اندکی در ضدیت با دین تامل می کردید و بی محابا سخن نمی گفتید. هر چند شما و من آزادیم چرا که آزاد آفریده شدیم که هر اندیشه و عقیده ای که فکر می کنیم صحیح است داشته باشیم. از این روی جرات و جسارت شما در بحث، روحیه تحقیق محوری شما و ان شاء الله ادب و نزاکت شما را می ستایم و درود بر شما. ادامه این بحث را به آقا مرتضی می سپارم و به زمینه مورد مطالعه و علاقه ام یعنی تاریخ (به ویژه تاریخ دین) می پردازم.
    البته آقا مرتضی از عدم پرداختن بیش از حد به اختلافات بین شیعه و سنی و مسائل تاریخی گفتند که صحیح است و تائید می کنم که مشکل ما امروزه این نیست. هر چند عقیده دارم این بحث ها همانند سایر بحث ها، که به تاریخ مربوط است می تواند مطرح شود اما بجا و آرام و تو ام با احترام متقابل و دوری از تعصب. این بحث ها دلیل بر دشمنی بین شیعه و سنی نیست. کاملاً علمی و آکادمیک است. یک گفتگوست بین دو فرد یک خانواده. حتی گفتگوی بین ادیان. لذا بنده نیز اگر دوستی و عزیز مثل ساسان و عباس آقای گرامی مطلبی را مطرح کنند پاسخ می دهم در غیر این صورت پرداختن به امروز و ارتباط دین با مسائل روز در اولویت است.
    عباس آقای عزیز در مطلبی دیگر از خدمات بزرگ ابوبکر و عمر سوال فرمودند به این صورت که: « سوال من این است ابوبکر وبخصوص عمر بن خطاب بعداز پیامبراسلام بزرگترین خدمات را به اسلام کردند.هم درمسائل اجتماعی وبخصوص درمسائل شخصی برطبق همان سنت وسیره رسولشان عمل کردند.احتمالا اینهارابایدقبول داشته باشید.چون اقدامات اینها درتاریخ به صراحت نوشته شده…اسلام گسترش یافت(که ارزوی رسول بود)به زعم خودشان مرتدین را درجنگهای رده سرجایشان نشاندند.بیت المال (اموالی که ازغارت دیگران بدست می امد)نیز به درستی میان مردم تقسیم میشده وخلفا درباره نزدیکان خودبه شدت سختگیربوده وبه اصطلاح امروزی پارتی بازی نبود.خودشیخین نیز اغلب درمسجدمی خوابیده ودرمرگ خودشان چیزی برای میراث و… نگذاشتند…»
    و سوال دیگر که فرمودید: « سوال من این است درصورتی که امام علی خلیفه اول انتخاب می شدچه کاری وکدام دستاوردی را بدست میاوردکه اینها انجام ندادند؟»
    جناب عباس عزیز اگر می خواهید واقعیات را در مورد خدمات ابوبکر و عمر و یا عثمان گرفته از جنگ های رده یا گسترش قلرو، تقسیم اموال غارت شده، عدم پارتی بازی، خوابیدن در مسجد (کنایه به ساده زیستی و تقوای آنها) عدم بر جا گذاشتن ارث و… بدانید باید سالها در کتب تاریخی غوطه ور شوید تا گرفتار سخنان تکراری که حضرتعالی و سایر دوستان همفکرتان بدان دچارید نشوید.
    بسیار مختصر در مورد مباحث فوق عرض خواهم کرد.
    جناب عباس آقای گرامی، ماجرای رده را بسیاری در این خلاصه کرده اند: پیامبر اسلام از دنیا رفت و بسیاری از دین برگشتند و مرتد شدند و خلیفه اول هم به جنگ آنها شتافت و دین خدا را نصرت بخشید و خدمت بزرگی به اسلام کرد. خیر این همه ماجرا نیست.
    همین جنگ با مرتدین بر اساس اصل آزادی در ورود و خروج از دین قابل پذیرش نیست. اما اصل ماجرا را باید در برخورد با طرفداران علی (ع)، جمع آوری غنایم بر استحکام حکومت و… دید. انسان های بی گناه بسیاری در این جنگ ها کشته شدند که حتی ارتباطی با اهل رده نداشتند؛ این کجایش نصرت بخشیدن به دین خدا بود؟
    اگر جنگ های ابوبکر را در تمام کتب تاریخی بررسی کنید سه دسته مهم از آن استخراج می شود که به شرح زیر است:
    اول برخورد با گروهی که ادعای نبوت کردند مثل مسيلمه بن حبيب، سجاح بنت حارث تميمي و…؛
    دوم گروهی که از دین برگشتند مثل مرتد شدن مردم بحرین پس از درگذشت والی خود یعنی منذر بن ساوي؛
    سوم برخورد با مسلمانانی که زکات را به ابوبکر نمی دادند؛ و یا قائل به این بودند که نماز می خوانند اما زکات نمی دهند.
    سوال من و ما این است که گفته است و در کجای قرآن آمده است کسی که زکات نمی دهد مرتد است؟؟؟؟ برای بررسی بهتر رجوع کنید به تاريخ يعقوبي جلد2، صفحه128 و كتاب الفتوح ابن اعثم جلد1، صفحه47 و48.
    همه اینها یعنی اجبار در دین، یعنی خلاف قرآن و آیه لا اکراه فی دین عمل کردن. در همه اینها ابوبکر و حکومتش آغازگر جنگ بودند. بر خلاف زمانی که علی (ع) خلیفه بود و آغازگر جنگی نشد مگر اینکه به رویش شمشیر کشیدند و به جنگش رفتند مثل جمل و صفین و نهروان.
    البته در خلال جنگ های رده چه فجایعی (مثل ماجرای قتل ملک بن نویره و تجاوز به همسرش توسط خالد بن ولید که اگر بخوانید نظرتان در مورد این موضوع که ابوبکر در جنگ های رده خدمت به اسلام کرده است عوض خواهد شد) حادث شد بماند برای بعد که شرح آن در این مقال نمی گنجد.
    از خدمت عمر به اسلام در مساله گسترش قلمرو سخن راندید که باید عرض کنم عمر با چه مجوزی دست به گسترش اسلام با زور شمشیر و کشت و کشتار زد؟ با کدام حکم قرآنی و نبوی؟ آیا این نیز خلاف آیه لا اکراه فی دین نیست!؟ جناب عباس عزیز شیعه به هیچ وجه قائل به خدمت عمر در مساله حمله به سرزمین های دیگر به ویژه ایران نبوده، نیست و نخواهد بود. پیامبر در ابتدای رسالتش (مطابق سیره همه پیامبران) به پادشاهان ایران، مصر، روم، حبشه و بحرین نامه نوشت و وی را دعوت به اسلام کرد. با اینکه از بین آنها تنها پادشاه ایران به نامه پیامبر و درخواست پیامبر توهین نمود اما ایشان هیچ برخوردی نکردند چون در دین هیچ اجباری نیست. ایشان در طول رسالتشان هیچ جنگی را آغازگر نبودند. هیچ ملکی را به زور تصاحب نکردند. اما عمر چه کردند؟ به اسم اسلام چه خونها که بر زمین نریختند. تاریخ مملو از از ثبت فجایع ایشان است.
    در ضمن فرمودید: « اقدامات اینها در تاریخ به صراحت نوشته شده…اسلام گسترش یافت (که آرزوی رسول بود)…».
    اول اینکه لطفاً برای این سخنتان (که اقدام عمر آرزوی پیامبر بوده است) سند بیاورید.
    دوم اسلام و کلاً دینی که اینگونه گسترش یابد به هیچ نمی ارزد.
    فرمودید: «وخلفا درباره نزدیکان خودبه شدت سختگیربوده و به اصطلاح امروزی پارتی بازی نبود.»
    حضرتعالی را ارجاع می دهم به تاریخ یعقوبی جلد 2 صفحه 105 در آن نوشته است: «زمانى كه عثمان به حكومت رسيد نه تنها خمس را بلكه بيشتر بيت المال را در آباد كردن املاك و خانه‌هاى خود به مصرف رسانيد و اموال مسلمين را ميان بنى اميه و خاندان خودش تقسيم نمود.» خلاصه عرض کنم که رجوع کنید به مصادر زیر:
    1) المعارف ( تأليف ابن قتيبه ) ص 194 ، مرآة الجنان ج 1 / 85 ، محاضرات راغب ج 2 / 212 ، العقد الفريد ج 2 / 265 ، العبر ج 1 / 23 که آورده اند عثمان 100هزار درهم به حكم بن ابى العاص (عموى خود) داد.
    2) تاريخ ابى الفدا ج 1 / 169 ، تاريخ طبرى ج 5 / 50 ، تاريخ يعقوبى ج 2 / 143 ، البداية والنهايه ج 7 / 152 ، انساب الاشراف ج 5 / 25 ، 27 ، 28 ، طبقات ابن سعد ج 3 / قسمت اول / 44 ، الامامه والسياسه ج 1 / 32 ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 1 / 67 ، المعارف ص 195 ، تاريخ الخلفاء ص 156 ، صواعق المحرقه ص 68 که همگی آورده اند: عثمان خمس غنائم آفريقا را – كه بالغ بر 500 هزار دينار بود به داماد خود (مروان بن حكم) داد. همچنين هنگامى كه دختر خود را به ازدواج مروان در آورد 100 هزار دينار به وى بخشيد.
    و بسیاری منبع و ماخذ دیگر که از تصرف عثمان در بیت المال به نفع خود و نزیکانش سخن گفته اند. حال بد رفتاری منصوبانش به ویژه معاویه در ولایات بماند. البته هر یک از خلفا در دوران حکومت خود یک یا چند نقصان بزرگ داشتند که آنها را از یکدیگر متمایز می کرد. عثمان در حکومت داری و مساله بیت المال زبانزد بود که به عرض رسید.
    اما در مورد ابوبکر هم عرض کنم که ایشان فدک را از فاطمه دختر محمد (ص) که ملک شخصی ایشان بود با یک روایت جعلی از پیامبر به یغما برد. ابوبکر در این حدیث می گوید از پیامبر شنیدم که ایشان گفتند انبیا هیچ ارثی بر جا نمی گذارند. این خلاف آیات قران است که در جاهای مختلف اشاره به ارث انبیا نموده است.

    عمر نیز در تقسیم بیت المال تبعیض قائل می شد. ایشان روش تقسیم بیت المال را بر اساس زمان اسلام آوردن بنا نهاده بود که اشتباه بود و علی (ع) در زمان خلافتش آنرا برداشت و به همه به طور مساوی پرداخت می نمود. رجوع کنید به الاحكام السلطانية ،ص 200 ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 12 ، ص 214 ، كنزالعمال ،ج 5 ،ص 593 ، تاريخ يعقوبى ج 2 ،ص 154 و تاريخ فخرى ،ص 114. به عنوان مثال عمر به هر يك از خويشاوندان پيامبر (ص) غير از بنى هاشم 5000 مثقال نقره و به عباس 7000 و به افراد شركت كننده در جنگ بدر 4000 و به هر يك از همسران رسول خدا (ص) 10000 و به عايشه 12000 و به مهاجران قبل از فتح مكه 3000 و به مسلمانان بعد از فتح 1000 مثقال نقره مى داد. هر چند در آخر عمر به اشتباه خود پی برد و بنا بود که اصلاح کند که مرگ امانش نداد.
    و از ساده زیستی و خفتن در مسجد گفتید که آری درست است ایشان ساده زیست بودند به جز عثمان. اگر چه در دوران خلافتشان خدماتی هم داشتند و کسی منکر آن نیست. در مساله جمع آوری قرآن، در مساله تدوین تاریخ قمری و…
    و در آخر فرمودید: «درصورتی که امام علی خلیفه اول انتخاب می شد چه کاری و کدام دستاوردی را بدست میاورد که اینها انجام ندادند؟»
    همان کارهایی که در دوران خلافت کوتاهش انجام دادند. و انجام نمی داد اشتباهاتی را که ابوبکر و عمر و عثمان به نام دین و پیامبر انجام دادند. تقسیم عادلانه بیت المال مثل ماجرای برادرش که درخواست سهم بیشتری از بیت المال نمود؛ دادن آزادی بیان به کسانیکه بیعت نمی کردند مثل خوارج که حتی در مساجد از وی انتقاد می کردند؛ عدم جنگ با مخالفین مگر کسانیکه خود آغازگر بودند مثل معاویه و عایشه؛ برخورد با بدعت ها مثل نماز تراویح؛ انتصاب جانشینان عادل و مورد اعتماد مردم مثل مالک اشتر؛ عالم به امور دینی و قرآنی در پاسخ به سوالات مردم در حالیکه خلفای قبل از چنین چیزی بدور بودند و… گوشه ای تفاوت ایشان با خلفای پیشین بود.

    در ادامه عباس آقا در کامنتی دیگر فرمودند که: «درمیان این شیعیان اولیه عده ای قائل به فضیلت شیخین بوده وعده ای نز این فضیلت را اول به امام علی نسبت میدادنداما همینها قائل به امامت مفضول در وجودفاضل بودند.یعنی میگفتندبااینکه امام علی به خلافت شایسته تر بوده.اما چون مردم برشیخین اجماع کردندپس خلافت انان(دقت کنیدخلافت)قبول است.»
    مرحمت بفرمایید در وهله اول سند و مدرک بیاورید از میان شیعیان اولیه کدام یک قائل بودند که ابوبکر و عمر و عثمان نسبت به علی (ع) فضیلت بیشتری داشتند؟ دوم اختلافی اگر هم باشد تنها در مورد خلافت منصوص است نه فضیلت ها، که آنهم در میان انبوهی از علما و شیعیانی که خلافت و امامت علی (ع) را منصوب از خدا و پیامبر می دانند نا چیز است. سوم اگر شخصی هم عقیده اهل سنت باشد، خللی به اصل اعتقاد شیعه نمی زند چرا که اختیار اصلی است غیر قابل انکار و انسان ها همگی هم عقیده نیستند. چهارم اینکه دلیل ها ملاک هستند نه این آدم و آن آدم. دلیل ها سخن می گوید نه شخصیت ها. باید دید آنها که دلیل می آورند برای اثبات حرفشان، کدام یک درست می گویند؟
    و همچنین از مدح خلفا توسط زید بن حسن سخن گفتید که درخواست دارم سند ارائه کنید. مخصوصاً اینکه فرمودید شکست خورد، بفرمایید همراه با سند که در چه چیزی شکست خورد؟

    اما دوست عزیزی به نام “دانش آموز” از ارتباط بهائیت با استعمار و انگلیس سوال فرمودند که باید بگویم بنده در این مورد مطالعه چندانی ندارم لذا واهمه دارم که دچار اشتباه شوم. البته پیشنهاد می کنم در این موضوع مباحث سیاسی- اجتماعی و دیانت را جداگانه بررسی کنید.

    جناب “ناظر” عزیز هم مطلبی فرمودند که قبول دارم که اولویت با مصائب امروزمان است. این بحث ها تاریخی است و چون به عنوان سوال (که متاسفانه اغلب نشات گرفته از جعلیات تاریخی و شنیده های بدون منبع و سند است) از سوی عزیزانی چون عباس آقا مطرح می شود ناگزیر به پاسخ هستیم. آری امروزه گرفتار تیره روزی شده ایم که متاسفانه استفاده ابزاری از دین هم در آن نقش دارد.

    اما آقا ساسان عزیز که محبت کردند و نقدی بر نقد اینجانب نوشتند. به ویژه اینکه آن مطلب طولانی را که جای دارد عذرخواهی کنم از ایشان، مطالعه کردند و تحمل. باز هم سپاس…

    ساسان گرامی، بنده در هیچ کجا نگفتم که ابوبکر آن جمله را گفته است. این جمله خودم می باشد برای توصیف یک اتفاق و شرح عامیانه آن. در تاریخ نیز این جمله شما که ابوبکر گفته باشند « این حکم که از سوی خدا صادر شده و جبرییل آن را نازل کرده من این حکم را قبول ندارم» ثبت نشده است. اما ساسان عزیز شما قبول دارید که باید رفتارها و عملکرد را دید؟ آیا عملکرد نشان نمی دهد که ایشان خلاف توصیه پیامبر عمل کرده اند؟. پیامبر سفارش هایی کردند در موارد مختلف و ایشان و دیگر خلفا خلاف آن عمل کردند. اگر می گفتند (آن جمله را) که شاید امروزه بسیاری از مشکلات تاریخی حل شده بود.

    «این موافقت و مخالفت ها در چه قالبی صورت گرفته است. آیا مخالفت با حکم خدا بوده؟ که با این کار از دین خارج شده اند. یا این که حکمی در کار نبوده……»
    به راستی چرا حضرتعالی اینقدر اصرار دارید که از زبان بنده بشنوید این و آن از دین شده اند؟ ساسان عزیز کسی که با انتصاب علی (ع) توسط پیامبر (ص) مخالفت کرده باشد و کند از دین خارج نیست. قطعاً مسلمان است. چون به فرموده قرآن هر که شهادتین را گفته باشد مسلمان است حتی اگر در ظاهر باشد. حتی با تمام رفتارهایی که پس از پیامبر با علی (ع)، اهل بیت و دیگران کرده باشند که کردند.
    مگر نماز و روزه حکم خدا نیست. آیا اگر کسی بجا نیاورد از دین خارج شده است؟ خیر. گر چه مخالفت با حکم رسول است که ایشان نیز از خداوند تبعیت می کنند اما باز همان خدا گفته است که از دین خارج نیست و مسلمان است اما مسلمان گمراه و مرتکب گناه شده.

    «شامل ابوبکر و عمر و عثمان هم می شود؟ یعنی می فرمایید این ها نبوت محمد را منکر شده اند؟»
    خیر به عقیده ما منکر نبوت ایشان نبودند. آن جمله بنده در این مورد نبود. هر چند در تاریخ برخی از مسائلی که نشان می دهد ایشان به نبوت پیامبر شک کرده اند موجود است که البته جای بررسی دارد. لذا طرح آن در اینجا بجا نیست.

    «بسته به این دارد که حکم و انتصاب حکم خدا است یا هوا و هوس پیامبر. البته که در حکم خدا اجبار هست. یا نیست؟»
    در قرآن آمده است که پیامبر هیچگاه از روی هوا و هوس سخن نمی گوید و هر چه می گوید وحی است. «ما ینطق عن الهوی إنْ هو إلاّ وحیٌ یوحی» نجم آیه 3. از این روی است که ما اعتقاد داریم انتصاب علی به خلافت از روی هوا و هوس نبوده بلکه از جانب خدا بوده است.
    اما بحث دیگر اینکه عمل به حکم خدا واجب است، آری. اما از نوع تشریعی نه تکوینی. در مسائل تشریعی اصل اختیار انسان در نظر گرفته می شود. همانند مثالهایی که پیشتر آوردم و گفتم که رسالت پیامبران ابلاغ وحدانیت خدا و سایر احکام شریعت بود اما اجبار نبود بلکه پیامبران قائل به این بودند که باید با فهم و درک و دانش و اختیار پذیرفت نه اجبار.

    «ببخشید با این کار که زیر آب دین زده می شود. دین که نشد دل بخواهی. پس این همه قتل و کشتار اهل رد برای چه بود؟ البته صحبت شما بسیار مورد پسند و عاقلانه است و دنیای مدرن هم همین را می گوید لیکن این صحبت هیچ ربطی به موازین دینی ندارد. در حکم خدا مخالفتی در کار نیست. البته هست لیکن در چنین حالتی شما از دین خارج می شوید. خلفا حق نداشتند اجبار کنند چرا که حکمی از خدا و پیغمبر نداشتند. لیکن علی حق داشت و چه بسا وظیفه داشت یا من اشتباه فهمیده ام؟»
    مجدداً عرض می کنم در دین اجبار نیست این به معنی دلبخواهی نیست. هر چند حضرتعالی مختارید آن را به دلبخواهی بودن تعریف کنید یا نکنید در هر صورت هیچ اجباری در دین نیست. قتل مرتد مستند قرآنی ندارد حال در جنگ های رده باشد یا عصر حاضر و هر زمان دیگر.
    و باز مساله از دین خارج شدن را پیش کشیدید که پیشتر پاسخ دادم. و اینکه هیچ کس حق اجبار نداشت و ندارد.

    «اشاره کردید به سر العالمين و کشف ما في الدارين ج۱ ص ۱۸ از امام غزالی. با این حساب غزالی لشکر کشی عمر به ایران را خطا می شمرد؟ یعنی علی که در این لشکر کشی ها مشاور عمر بود در این اشتباه شریک عمر بود؟»
    آری. از متن جمله ایشان چنین بر می آید که وی مخالف لشکر کشی های عمر بوده اند. اما یک چالش مطرح کردید با این موضوع که مشاوره علی (ع) به عمر در جنگ¬ ها، نشانه شریک بودن وی در این گناه و اشتباه است. قبل از پاسخ یک سوال مطرح می کنم و بهتر است کمی در مورد آن تفکر و اگر میسر باشد تحقیق کنید.
    سوال: چرا آن علی (ع) شجاع و دلیر که همواره در صف اول نبردها همراه با پیامبر بود، پس از وی خانه نشین شد و در جنگ ها همراه با خلیفه مسلمین یعنی عمر جهت نصرت بخشیدن دین خدا شرکت نکرد؟ آیا ترسیده بود یا خیر اقدام و عمل عمر را نمی پسندید؟
    تاریخ می گوید نه تنها ایشان بلکه هیچکدام از امامان شیعه در این جنگ ها حضور نداشتند. به راستی چرا؟ آیا این نمی تواند دلیل گرایش ایرانیان اسلام آورده به مذهب تشیع باشد؟ آیا خصلت ملی گرایی ما باعث نشده است به سمت افرادی که با این جنگ ها مخالف بودند و سیره آنها با سایر خلفا و اتباعشان متفاوت بوده است گرایش پیدا کنیم؟ پاسخ با شما…
    اما ماجرای مشاوره علی (ع) را مطرح کردید. نکته ای که باید توجه کنید این است که سعی کنید در ابتدا در مورد نظر خلفا در مورد علی (ع) و نظر ایشان در مورد خلفا و همچنین رابطه ایشان با یکدیگر تحقیق کنید. ببینید آنچه اهل سنت می گویند که اینها هیچ مشکلی با هم نداشته و همدیگر را کاملاً قبول داشتند صحیح است یا خیر رابطه شکرآبی داشته اند و در طول عمرشان منازعاتی با هم داشته اند؟
    تاریخ مملو از این درگیری هاست و اظهر من الشمس است. اما سوال پیش می آید که پس ماجرای مشاوره های علی به خلفا چه بوده است؟
    ساسان گرامی؛ مشاوره های علی (ع) با خلفا در سه حیطه انجام می شده است. مسائل فقهی، مسائل قضایی و مسئله نظامی.
    خلاصه عرض کنم. یک اصلی را هرگز فراموش نکنید و آن این است که درست است شما با حاکم و سیستم مخالف هستید (شما امروز را در نظر بگیرید)، اما خدمت به مردم را نباید بازیچه اختلاف ها قرار داد.
    سوال: آیا علی (ع) می تواند زمانی که خلفا برای حل یک مشکل قضایی و یا فقهی (شرعی) که فردی از جامعه به آن دچار است، به وی مراجعه می کنند، مشکلات و قبول نداشتن ها و اختلاف ها را پیش بکشد و بگوید من چون تو را و سیستمت را قبول ندارم پس مشکل آن فرد عادی و حتی مورد ظلم قرار گرفته را حل نمی کنم!؟ مشاوره علی (ع) با خلفا تنها به قصد خدمت به مردم بوده است. چون خلفا و از عهده بسیاری از امور بر نمی آمدند و مجبور بودند که به وی مراجعه کنند. ایشان نیز با اینکه با آنها مشکل داشت اما به خاطر حل مشکل مردم قبول می کرد. در تاریخ فراوان است این مشاوره ها و حتی خود عمر ده ها بار در ده ها مساله مختلف گفته است که اگر علی (ع) به دادم نمی رسید هلاک می شدم.
    به مساله مشاوره علی در جنگ اشاره کردید که مربوط به نظرخواهی عمر از علی (ع) است که ایشان نیز گفتند شما به عنوان رهبر و فرمانده در جنگ و صف اول نباشید. این از کرامت و بزرگی علی (ع) نیست که به خاطر اختلاف ها، اگر عمر از وی درخواست نظر کند، برای کشته شدن و خلاص شدن از دستش، ترغیب به شرکت در صف اول جنگ کند چون می داند و می دانیم که وی سابقه فرار کردن در جنگ ها (در زمان پیامبر) را دارد. اینجا علی (ع) حقیقت یعنی آنچه صحیح است را می گوید و دروغ نمی گوید.

    «محکم ترین سندی که شیعیان ارایه می کنند همان جمله معروف من كنت مولاه فعلي مولاه است که اهل تسنن لغت مولاه را به دوست ترجمه کرده اند. می گویند محمد این سخنرانی را برگزار کرد تا دلخوری که برخی مسلمانان از علی داشتند اگر اشتباه نکنم بخاطر تقسیم غنایم بود آری محمد با گفتن این جمله می خواست مردم دلخوری شان را از علی کنار گذارند.»
    فرض بگیریم که این غدیر مربوط است به آن ماجرا که شما می فرمایید. سوال این است که چه لزومی داشت آن همه آدم را نگه دارد برای گفتن آن جمله؟ خوب مساله را بین همان چند نفر و علی (ع) در خلال حرکتشان حل می کرد.
    اما توصیه می کنم جمله پیامبر را بهتر نگاه کنید و البته کامل که در فرازی از خطبه عذیر می فرمایند: الست اولی بکم من انفسکم؟ یعنی آیا من از جان شما بر شما اولویت ندارم؟ که همگی پاسخ دادند: آری. آیا باز اینجا همان معنی دوستی را می دهد یا نه معنی سرپرستی و اولی بودن و رهبر بودن؟
    اما آقا ساسان گرامی خیر مساله چنین نیست. ماجرای مشکل پیش آمده بین علی (ع) و چند نفر دیگر در سفر به یمن که شما می فرمایید، در البداية والنهاية، جلد 5، صفحه 106 آمده است به شرح زیر:
    والمقصود أن عليا لما كثر فيه القيل والقال من ذلك الجيش بسبب منعه إياهم استعمال إبل الصدقة واسترجاعه منهم الحلل التي أطلقها لهم نائبه وعلي معذور فيما فعل لكن اشتهر الكلام فيه في الحجيج فلذلك والله أعلم. لما رجع رسول الله من حجته وتفرغ من مناسكه ورجع إلى المدينة فمر بغدير خم قام في الناس خطيبا فبرأ ساحة علي. مقصود از حديث غدير اين است که مردم گفتار نادرستي نسبت به اميرالمؤمنين داشتند، به خاطر اين که سپاه از شتران بيت المال و از لباس‌هاي بيت المال به تن کرده بودند اميرالمؤمنين از اين کار آن‌ها جلوگيري کرد و با تندي با صحابه برخورد. اين عمل علي کار خوبي بوده است و معذور بوده است؛ ولي در ميان حجاج اين قضيه مشهور شد. بعد از اين که پيغمبر حجة الاسلام را انجام دادند و از مناسک حج فارغ شدند و به طرف مدينه مي‌آمدند و گذرشان به غدير خم افتاد، آنجا خطبه خواندند و علي بن ابي طالب را نسبت به اين بد بيني‌هايي که صحابه داشتند، مبرا ساخت.
    خب، یک سوال پیش می آید چرا پیامبر در سخنرانی غدیر اشاره به این موضوع نکرد و یک کلام نگفتند که ای … شما که از علی کدورت دارید این کدورت شما بیجا و صحیح است! در هیچ کتابی حتی کوچکترین اشاره ای که پیامبر در خطبه غدیر به این ماجرا و کدورت پیش آمده کرده باشند، ثبت نشده است.
    اما اصل پاسخ: ماجرای سفر علی به یمن و آن ماجرای مطرح شده به قبل از ماه ذی الحجه و روز غدیر بر می گردد. البته نقل های مختلفی در این خصوص در کتب اهل سنت هست. اما تحقیقات نشان می دهد این ماجرا در زمان غدیر اتفاق نیافتاده است. مثلاً رجوع کنید به کتابهای سيرة نبوية، ج 6، ص 8 و تاريخ طبري، ج 2، ص 205 که آورده اند: أيها الناس لا تشكوا عليا. ثم مضى رسول الله صلى الله عليه وسلم على حجة فأرى الناس مناسكهم وأعلمهم سنن حجهم. از علي شکايت نکنيد. بعد از اين شکايت، پيغمبر عازم حج شد و عازم عرفات و مشعر و منا شد، سپس به مردم مناسک حج را نشان داد و آداب حج اين‌ها را به مردم آموزش داد.
    این روایت نشان می دهد که ماجرا قبل از ماه ذی الحجه و روز حج الوداع بوده است. مشخص مي‌شود که اين شکایت و بحث آن قبل از حرکت پیامبر به منا و عرفات بوده است؛ يعني به مجرد رسيدن سپاه يمن، شکايت کردند و حضرت هم براي سپاه يمن سخنراني کرده است، نه براي عموم مردم؛ چون شاکي سپاه يمن بوده است و به مردم هيچ ارتباطي نداشته است. بعد از آن هم حضرت عازم عرفات و منا شد. در ماجرای غدیر هیچ اشاره ای به این شکایت و سفر یمن و… نشده است.

    «البته اگر محمد برای محکم کاری هم که شده دستور می داد متنی کتبی تهیه کنند بد نبود. مثلا در آن درج شده بود:
    ” من محمد پیامبر خدا از جانب خدا مامور شده ام علی ابن ابیطالب را به جانشینی و امامت و خلافت مسلمین و تمامی بلاد عالم منصوب کنم. اصحاب من به ویژه ابوبکر و عمر و دیگر مسلمانان از مهاجرین و انصار و هر کس به اسلام گرویده باشد و مابقی انسان ها و ساکنین بلاد چهار گوشه عالم موظف هستند علی ابن ابیطالب را به عنوان امام و خلیفه خود بپذیرند و مخالفت با این حکم محاربه با خدا است.”»
    می گویند در خانه اگر کس هست یک حرف بس است. شما تنها برای اثبات این انتصاب دنبال سنگ نبشته و دست خط می گردید. آیا یک بار با خود فکر کرده اید که استدلالهایتان غیر منطقی و از روی تعصب است؟ بنده هم از محضرتان سوال می کنم آیا تنها در این صورت است که شما در طول تاریخ تمام انتصابات از سوی پیامبران و امامان و پادشاهان و سلاطین را مشروع می دانید؟ اینگونه اگر باشد باید زیر آب کتب تاریخی را زد. این روش شما فوق العاده عجیب است.

    «این که شما می فرمایید در آن روزگار مرسوم نبوده قابل قبول نیست. محمد که نیامده بود با رسم و رسوم مردم پیامبری کند. وی با علم لدنی اش می بایست از عواقب شوم اختلافات شیعه و سنی آگاه می بود و هر چه از دستش بر می آمد انجام می داد تا از این اختلافات پیش گیری کند یا لا اقل از دامنه آن بکاهد. چه بهتر که بر روی پوست و چوب و سنگ و فلزات و طلا ثبت می شد و در نسخه های متعدد منتشر می شد. مگر این که حکمی در کار نبوده و……..»
    سخن شما مثل این است که بگوییم خدا که علم غیب دارد چرا انسان را آفرید که این همه بدی کند و خونریزی کند و جرم و جنایت مرتکب شود. اصلاً چرا خداوند اختیار به انسان داد. می توانست با قدرت و علمش در نطفه و روح انسان چیزی قرار دهد که مرتکب هیچ بدی نمیشد و همه خوب بودند و خوب بودند و خوب. نمی دانم! واقعاً چرا؟؟؟؟

    «البته باید بپذیرید که حتی به عنوان یک فرد بی طرف در این ماجرا مشاهده این که چه خون ها که بر سر اختلاف شیعه و سنی ریخته می شود و این که تو کافری و تو رافضی هستی پس خونت مباه است دل انسان به درد می آید. دوران این گونه استدلالها سپری شده و انسان وارد دوران مدرن شده که تمامی این مسایل را به کتب تاریخ می سپارد»
    حرفتان صحیح است. امروزه باید این اختلافات را کنار بگذاریم. اگر چه بحث تاریخی همیشه بوده است. نه در دین در سایر موضوعات تاریخی هم چنین است. اما این دلیل دشمنی نیست. مهم حل معضلات روز است و رسیدن به روش های بهتر زیستن. حتی اگر حکمی از دین نظیر حدود و مسائل مربوط به زنان و… که منطبق با شرایط زمانی و مکانی امروز نباشد حذف شود.
    شیعه در طول تاریخ (البته بطور عام و نه استثناء) به ویژه امروز که شرایط حساسی را سپری می کند، قائل به از دین خارج بودن دیگر فرق و مذاهب نبوده است. اما امروزه می بینیم که تفکر وهابیت که در داعش و … تجلی یافته است، نه تنها شیعه را بلکه اهل سنت را از دین خارج و مشرک و کافر می داند. هر چند پشت پرده این گروه ها را باید دید که چه دست هایی در این آشوب ها و آشفتگی ها در این منطقه نقش داشته اند.
    از اینکه مزاحم وقت شریفتان شدم پوزش می طلبم و برای شما آرزوی سربلندی و خوش کامی دارم.

     
    • مجتبى دوست عزيز
      شما بايد ياد بگيريد كه دين و اخلاق دو مقوله جداست شما با سفسطه خواسته اى دين و اخلاق را مترادف كنى ولى ان محاسن نتيجه دين نيست نتيجه اخلاق است و دين جز معايب چيزى براى عرضه ندارد ، مجتبى جان اى مگس عرصه سيمرغ….

       
      • سلام جناب لوبیای عزیز
        سپاس از محبتتان. من همواره در حال یاد گرفتن هستم. از شما و دیگر دوستان گرامی.

         
        • دوست و برادر گرامی جناب آقا مجتبی

          سلام بر شما

          حضور امثال شما فاضل مودب و صمیمی در این سایت مغتنم است ،و بار برخی از مباحث را از دوش اینجانب برمی دارد.
          انتقاد من بشما این است که چرا حضورتان کم است؟ و چرا تقریبا هفته ای یکبار اقدام بنوشتن می کنید تا ناچار بطولانی نویسی شوید؟
          بنظرم اگر حضور مستمر و متناوب داشته باشید از فشار طولانی نویسی آسوده تر خواهید بود.
          همچنین در اینجا فرصت را مغتنم دانسته و از غیبت و عدم حضور دوستان و عزیزانی مثل آقا مصلح و آقا سید ابوالفضل و آقا عبدالله گلایه می کنم.
          دوستان! شما کجایید؟ و چرا در گفتگوها شرکت نمی کنید؟
          هرجا هستید برای شما آرزوی سلامت و توفیق دارم.

           
  15. زهرای شماره ی یک

    سلام بر پدرم نوری زاد
    مدتی ست احساس میکنم از سایت غروب کرده اید و شاید در جایی دیگر طلوع .
    اکثر سوالات از شما در سایت بی جواب میماند در حالیکه در صفحه ی فیس بوکتان هم مطالب سریعتر آپ دیت میشود و هم شما در پاسخ گویی بسیار فعال ترید .
    پدر جان با ما “بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست…”
    پایدار و بخت یار باشید.

    ———————-

    سلام بانوی گرامی
    بله درست می فرمایید. من مدتی است ” گرفتار ” فیسبوکم. که البته از سایت نیز بی خبر نیستم. کامنت ها را می خوانم و تأیید می کنم و برخی را نیز مرمت. از گفتاگفت دوستان لذت می برم. احساس می کنم یک چرخی به حرکت در آمده و دوستان خود متولی این حرکت پر خیرند. من مگر چه می خواستم از راه اندازی این سایت؟ با این همه، چشم. بیشتر وقت می گذارم.
    سپاس از شما
    وسپاس از همه ی دوستان خوبم
    به امید دیدار شمایان

     
  16. نوری زاد گرامی
    مثل این که کار شما کم کم به نتایجی می رسد. اتهام زنی ها و بی توجهی ها کار ساز نبوده و برخی دوستان سپاه به زعم خود به فکر اقدامات پیش گیرانه افتاده اند. چه سود……
    نهالی که شما کاشته اید نیاز به مراقبت و نگهداری دارد. مبادا این نهال را رها کنید و بخشکانید…….

     
  17. آقا یا خانم ناشناس
    نوری زاد حرف نادرستی گفته؟ خواسته نابجایی داشته؟ لطف کنید به من اطلاع دهید ممنون می شوم.

     
  18. بی شرمی حد و اندازه ای دارد یا ندارد؟
    اطلاعاتی های عزیز و گرامی
    سپاهیان محترم
    اگر تصور می کنید با ادامه زدن و گرفتن و ….. نظر مردم را نسبت به خود تغییر می دهید تصور بسیار درستی است!
    به همان اندازه که بی شرمی شما در نقض حقوق انسانی مردم حدی نمی شناسد انزجار ما از این رفتار شما نیز بی حد و اندازه است. در واقع این انزجار تابعی است از رفتار خودتان. هر چه بیشتر بزنید و بگیرید و ببندید ما از شما منزجر تر خواهیم شد.
    حکومت هایی که بر پایه ترور و وحشت استوارند سرنوشتی محتوم دارند. از یک سو نمی توانند دست از ایجاد ترور و وحشت بردارند و از سوی دیگر هر اندازه در این راه گام بر می دارند بیشتر در باتلاق فرو می روند.
    مدرنیته گفتمان حاکم بر جهان بشری است. شما را از مدرنیته چاره ای نیست. با این گرفتن ها و زدن ها به رشد مدرنیته در کشور کمک می کنید. حقوق بشر آزادی بیان دمکراسی نظارت مستقیم مردم بر اعمال حاکمان حق اعتراض قوانین متناسب با نیاز بشر امروز از جمله مطالبات ما است. این مطالبات با رفتار های وحشیانه شما از میان نخواهد رفت.

     
  19. خواسته ات که مهم نیست دوتا شده ،مراقب باش تنبونت دوتا نشه ! من که به عاقبت شما بیمناکم .

     
    • قرار بود ديدگاهايي كه توهين محسوب ميشود انتشار نيابد خداوند اين ناشناس را شفا عطا فرمايد.

       
    • جناب ناشناس
      معلومه خیلی باورت شده وامر بهت مشتبه شده که چون اربابت که توده تا تصمیمش 12 تا اشتباه ضد ملی و ضد دین داره وخودشو مقام مطلق میدانه در حالی که از شر پشه هم در امان نیست جایگاه خدا را برای خودت در نظر گرفتی و عاقبت همه رو اظهر من الشمس میدونی اگر دین داری و دین رومیشناسی یکم بیا پائین شاید خدا بهت رحمکنه البته فرعون هم مثل اربابت بود به اذن خدا یک پشه از زندگی ساقطش کرد معلومه هم خیلی میترسی تنبونت دوتا بشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نترس بابا این حکم شرعیه ترس نداره البته از امثال شما که تنها قربت الی الله ابروی انسانها رو میبرید و مثل اب خوردن ادم میکشید مثل همکیشای داعشی تون صحبت از شرع و احکام شرعی مثل یس به گوش …………. خوندنه

       
    • نا شناس خسته نباشی حواله شما پیش البغدادی میباشد تعجیل فرمایید

       
    • ناشناس، کی‌ از غار زدی به بیت؟

       
      • به به ، خیلی جالبه ، در اظهار نظر های که فکر میکنی به شما توهین شده و یا واقعا توهین شده که البته در پاسخ به رفتارها و سخنان نا به هنجار شماست کامنت گذار را می سپاری به /// و /// که در اطراف خودت جمع کردی !!!؟؟؟

         

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

96 queries in 2380 seconds.