سر تیتر خبرها
یک پرسش از رهبر (محمد نوری زاد)

یک پرسش از رهبر (محمد نوری زاد)

آنچه که در سخنان رهبر به “دشمن” تعبیر می شود، یک رو به آمریکا دارد و روی دیگر به اسراییل. گرچه وی انگلستان را با ” خبیث” توصیف کرده اما مراد اصلیِ رهبر همان دو عقربِ جرّاره بیش نیست. مثلاً این که روسیه با هزار هزار کلاهی که بر سر دستگاه رهبری نهاده و اعماق جیب نسل های ما را نیز بالا آورده، و این که همین روسیه بعد از فریبِ هزار جوره ی دستگاه رهبری، در جمع کشورهای 1+5 در تحریم گسترده علیه کشورمان حضور یافته، و این که روسیه با این همه خسارتی که بر ما و نسل های ما آوار کرده همچنان در عِداد دوست است و مدال دشمنی به این کشور هزار رنگ تقدیم نشده، داستان دیگری است که من بارها بدان پرداخته ام و تنها می گویم: آقایان، ما می فهمیم آن پشت ها چه سر و سرِی با روسیه دست به دست می شود.

پرسش من از رهبری به سابقه ی تاریخی سیاهپوستان در آمریکا ربط پیدا می کند. که نسبت سیاهان به سفید پوستان در آمریکا، شاید مثل نسبت تاریخیِ بهاییان ایران به شیعیان ایران باشد. با همان نفرت ها و و کشتارها و زندان ها و ترس ها و تبعید ها و غارت ها. در همین کشورِ دشمن، خردمندی آنقدر جولان می دهد و فضا می پردازد که: یک سیاهپوست بخاطر لیاقت ها و سلامت های فردی اش می شود رییس جمهور. پرسش این که آیا خردمندی در ایرانِ شیعی، روزگاری به خود می بیند که: یک بهاییِ خردمند و فهیم و متخصص و سالم و وطن پرست و نوعدوست، رییس جمهور شود و بر جمع کثیر شیعیان و دیگر ایرانیان حکم براند؟ گرچه من پاسخِ این پرسش را نیک می دانم، و می دانم تصور یک چنین فردایی نیز به بدن خیلی ها کهیر می اندازد.

محمد نوری زاد
دهم شهریور نود و سه – تهران



Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

119 نظر

  1. برپدربی ناموست لعنت ////

     
    • فقط بدان وقتی انسان برای حرف حساب جوابی ندارد فحاشی میکند وآنچه خود ندارد بدیگران نسبت میدهد .

       
      • میشود یک شیعه سیاهپوست هم در ایران رئیس جمهور بشود اگر در امریکا اجازه بدهند یک مسلمان شیعه رئیس جمهور شود حرف اقای نوری زاد درست است اوباما در عقاید دینی با اکثریت امریکایی ها ت نمی شود رنگ را با عقاید قاطی کرد

         
  2. خود همین خامنه ای اگر از پدر و مادر بهایی بدنیا امده بود حالا یک بهایی متعصب بود مگر نه اینست که بیش از 99 درصد مردم دنیا دین خود را از پدرو مادرشان به ارث میبرند بنابراین می بینید که تعصب روی دین ارثی چقدر احماقانه است البته روی سخنم با عزیزان بهایی هم است

     
  3. سلام برکاربران گرامی-من همچنان دراین اندیشکده ناب به علم اموزی وکسب معرفت مشغولم.مدتیست شدیدا دلتنگ جناب دانشجوام گرچه دیگردوستان مثل کورس عزیز انیتا خانم زهرای گل ساسانم بزرگوار مرتضای عزیز جناب انعامی مزدک و……به نوعی بار علمی را بر دوش می کشند ولی قلم جناب دانشجو چیز دیگری است.زمانی یکی از عزیزان قرار شد دیدگاه جناب دانشجو را تجمیع نمایند که با پذیرش از طرف ایشان بسیار خرسند گشته ام .جناب مرتضی هم فرمودند پاسخ های مرا هم تجمیع کنید که انجام نشد.من وقتی نقد های جناب مرتضی را میخوانم به حقانیت استدلالهای جناب دانشجو بیشتر پی میبرم.فقط به جناب مرتضی عرض میکنم از ان پیله ای که بر دور خود تنیده ای بیرون بیا ودنیا را از زاویه های وسیع تری نگاه کن ,واقعیت های علوم صرفا نزد اسلام یا علامه طباطبایی یا اقای مطهری نیست دنیای علم بسیار وسیع تراز ان است که اسلام بتواند به ان پاسخ دهد.شاد باشید

     
    • چشم نسیم شمال گرامی

      سعی می کنم بتوصیه شما عمل کنم
      اما انتظار دارم وقتی نقد و اشکالها مطرح میشود ،شما لطف کنید و آن موارد پیله ها را مستدل نشان دهید که خیلی ممنون میشوم.
      آن تقاضای من مبنی بر جمع آوری نقدهایم به دانشجو ،هم فقط یک شوخی دوستانه بود ،من مطالب خود را مینویسم ،خواه کسی آنها را جمع آوری کند یا نکند.

      از شما سپاسگزارم

       
      • آقا مرتضی

        من یک بار به اقای نوریزاد پیشنهاد دادم که یک پنجره ثابت برای بحثهای عقیدتی در سایتشان اختصاص بدهند که هرکه وارد می شود به انجا مراجعه کند که ایشان تحویل نگرفتند. البته زحمتشان هم بیشتر می شود ولی اگر این کار را می کردند خیلی خوب بود. شما پیشنهاد بدهید شاید اثر کند.

        ضمنا کامنت شما را هم خواندم ولی جای درج نظر نداشت که نضری بدهم. ممنون از جوابتان

         
        • سلام آقا منصور

          من نیز قبل از اینکه شما به این سایت تشریف بیاورید حدود یک سال قبل چنین پیشنهادی کردم ،پیشنهاد من این بود که منویی تحت عنوان “بحث های اعتقادی” در پیج اصلی قرار داده شود و صفحه ای تحت آن تعریف شود که خود می تواند منشعب به عناوین دیگر متناسب شود.
          البته ایشان اجمالا این ایده را پسند کردند اما اعتذار جستند به عدم آگاهی به خصوصیات فنی کار ،یا عدم امکانات ،البته ضیق وقت ایشان و نقصان فنی قابل درک است.
          یک نکته هم این است که شاید با این تفکیک آن مزه و هیجان تقابل آراء ذیل هر پست از بین برود.
          بهرحال من نیز مثل شما توانم در حد پیشنهاد است و اختیار با صاحب سایت است ،ما که میهمانیم ،بعضی ها هم از نبودن ما احساس آرامش می کنند! پس حضور ما عاریه ای است.
          در مورد نبود تکمه پاسخ معلوم میشود هنوز پروفشنال نشده اید! کافی بود مطلبتان را در تکمه پاسخ به خودتان درج میکردید ،در این صورت مطلب اتوماتیک ذیل کلام من واقع می شد!

          ممنون از شما

           
  4. درود بر شما
    خطر از بغل گوش ملایان رد شد
    چطور ؟ اگر امیرالمومنین ابوبکر البغدادی (ع) قبل از اکران عمومی اسلام عزیز به اسراییل حمله کرده بود حتما ملایان کودک ما را شیفته و همراه خود میکرد و به اتفاق امروز مشغول سر بریدن و چالش سطل خون یخ بودند که اسلام را زنده نگهدارند .

     
  5. خوشبختم از اینکه در زمانی زندگی میکنم که چهره اسلام به دست داعش (چه وطنی و چه غیره) به طرز روشن و شفاف در مقابل چشمان من به وضوح کامل به نمایش گذاشته شد.

     
  6. اما آن‌چه که در روز یکشنبه ۲۳ خرداد ماه ۱۳۶۰، آن روز عظیم که به قول بچه‌ها کربلا را به یاد می‌آورد واقع شد، خود احتیاج به شرح و حکایت مخصوص دارد. ساعت ۹ صبح خبر رسید که ۷ جسد در سردخانه است.

    این را یکی از خانم‌های بهایی که در بیمارستان کار می‌کرد٬ اطلاع داد. در لحظه‌ایی که نگرانی به ۷ خانواده سرایت کرد٬ همه دویدند که ببینند آیا مساله صحت دارد؟ به ما هم خبر دادند. واقعه صحت داشت و فاجعه واقع شده بود. اجساد مطهر آنان را خونین روی هم بر کف زمین انداخته بودند. آن‌طور که با یک نظر کاملا مشهود بود که چقدر بغض و کینه و بی‌حرمتی حتی نسبت به بدن‌های معصوم و بی‌جان آن‌ها اعمال شده است. اطراف اجسادشان مسلمانهایی که قبلا آمده بودند و آن‌ها را دیده بودند٬ پول ریخته بودند، کفاره‌ گناهان همکیشا‌ن‌شان. اما آن‌چه فجیع‌تر بود، بدن‌های مطهر آنان بود که زجر دیده، شکنجه کشیده و پاره‌پاره بود.

    طی یک ساعت قیامت برپا شد. معلوم نشد که چگونه همه حتی اهالی شهر خبر شدند، چند هزار نفر که به جز چند صد نفر که بهایی بودند بقیه از اهالی مسلمان شهر بودند٬ در بیمارستان جمع شدند. به آن اندازه که صحن حیاط به کلی پر شد و درِ بیمارستان را بستند. مردم همین‌طور می‌آمدند و چون نمی‌توانستند به داخل بروند پشت نرده‌ها به نظاره می‌ایستادند. اما در داخل صحن بیمارستان، حال دیگری برقرار بود. کسی کنترل نداشت و آن‌چه واقع شد٬ بدون برنامه اتفاق افتاد.

    دوستان برای انتقال اجساد مطهر به گلستان جاوید به بیمارستان مراجعه و آمبولانس خواستند. مسوولان از دادن آن امتناع کردند. به شهردار تلفن زدند و گفتند چنان‌چه که آمبولانس داده نشود، سر دست اجساد مطهرشان را یک به یک تا گلستان تشییع خواهیم کرد. چون این هیجان و عزم آن‌ها را دیدند دستور دادند که آمبولانس در اختیارشان گذاشته شود. پلیس به غیربهاییان پیشنهاد می‌داد که اجساد را فورا نبرند٬ بگذارند به تماشای عموم تا میزان فاجعه بر همه روشن شود. ولی احتیاجی نبود چون اهالی کنجکاو همدان با سرعتی وصف‌ناپذیر خبر شده و خود به تماشا آمده بودند.

    آمبولانسی که برای انتقال اجساد مطهر اختصاص یافت٬ کهنه و قدیمی و شیشه‌های عقب آن خرد شده و شکسته بود، خواستند یک‌بار دیگر از این طریق توهین و تحقیر کنند٬ ولی نتیجه این شد که در طول راه صدها و هزاران نفر از مردم آمدند و از درون شیشه‌های شکسته آمبولانس بی در و پیکر اجساد داخل و لطمات‌شان را تماشا کردند تا شاهدی عادل بر میزان ظلم و جفا بر مظلومان و خدمت‌گزاران‌شان باشند.

    جسدها را به داخل آمبولانس منتقل کردند، بعد معلوم شد که دست خرد شده و انگشتان پوست کنده شده‌ی حسین خاندل نوعی قرار گرفته که هر کس به داخل آمبولانس نظر افکند، اول آن را می‌بیند. به راننده دستور دادند که به سرعت حرکت کند ولی جوانان بهایی با از خود گذشتگی٬ خود را به جلوی آمبولانس انداختند که باید آرام و آهسته با سرعت آن‌ها که پیاده‌اند٬ حرکت کنند. ناچارا راننده حرکت را آهسته کرد و بعد پس از طی مسافتی کوتاه کثرت جمعیت به اندازه‌ای رسید که گاهی حرکت غیرممکن بود.

    هزاران نفر به تشییع‌کنندگان پیوسته بودند. سرعت حرکت به اندازه‌ای رسیده بود که طول راه را که در شرایط عادی طی ده دقیقه می پیمودند. خیابا‌ن‌های مسیر بند آمد و عبور و مروری جز از میان این جمع میسر نبود . لحظات اول پلیس برای کنترل آمد. اما دید که کاری نمیتواند انجام دهد و مراجعت کرد. جسدها را برای شست‌وشو به داخل مرده‌شوی خانه بردند. اما جمعیت هیجان‌زده و مشتاق برای دیدار آن‌ها هجوم آورد.

    شیشه‌های اطاق شکسته شد… جوانان بهایی که زنجیروار دست یکدیگر را گرفته و اطاق را محافظت می‌کردند٬ آن‌ها را مجاب کردند که دو به دو به داخل بروند و تماشا کنند که همشهریان‌شان ، آن‌هایی که دلشان سنگ و قلو‌ب‌شان مملو از نفرت و تعصب است٬ چه کرده‌اند. به این ترتیب صدها نفر از مردم همدان دو به دو آمدند و جسدهای پاک، مطهر، ستم‌دیده و لطمه کشیده جان‌بازان بهایی را زیارت کردند. هنوز مراسم تدفین تمام نشده بود که همه شهر از خرد و بزرگ می‌دانستند که با مظلومان و خدمت‌گزاران شهرشان چگونه معامله‌ای انجام شده است. لطمات وارده به اجساد مطهر زیاد بود. از کل قضایا آن‌طور به نظر می‌رسید که باید آن‌ها را در مقابل یکدیگر شکنجه کرده باشند تا تبری بگیرند! یا به نظر می‌رسید که برای حفظ ظاهر گلوله‌ها پس از صعود روح از بدن مطهرشان به آن‌ها شلیک شده باشد. قفسه‌ی سینه‌ی بی‌کینه آقای خزین، آن جوهر وفا و سرور در اثر فشارهای وارده خرد شده بود … وسط سینه‌شان را با وسیله تیزی بریده بودند و بازویشان نیز خرد شده بود. آقای حسین خاندل٬ انگشتان دست چپ‌شان له شده بود و روی شکم قطعه‌ای به اندازه‌ی تقریبی ۸ در ۸ سانتی‌متر با کارد بریده شده و به دور انداخته بودند که گفته شد برای محو آثار سوختگی عمیق در این قسمت بوده است. دکتر ناصر وفایی، آن طبیب محبوب که محبتش به فقرا و ضعفا زبانزد همه اهالی بود در اثر پارگی شدید ران و نیز کمر از پشت، روح از بدن مطهرش صعود کرده بود. بازوی سهیل حبیبی خرد شده بود. شنیده شد هنگامی که آن دست را برای اعتراض به حملات ناجوان‌مردانه قاتلان بلند کرده، با ضربه شکسته‌اند.

    صورت محبوب و قوی دکتر نعیمی، خونین بود و صعودش در اثر خونریزی ناشی از صدمات و لطمات وارده به پایین تنه‌اش بود. آثار سوختگی به اندازه‌ی یک اطو، در پشت سهراب حبیبی، کاملا مشهود بود. اثر ۹ تیر از جهات مختلفه بر قسمت‌های مختلف بدن، از جلو، پشت و پهلوی جناب حسین مطلق، از شدت بغض و کینه قاتلانش حکایت می‌کرد.

    اثرات این واقعه، علاوه بر تبلیغ و آگاهی عموم مردم و شناسایی و نزدیکی بیشتر بین این دو جامعه، در جامعه غیربهایی بسیار شدید بود که موجب ابراز انزجار و تاسف شدید مردم از این واقعه شد٬ به نحوی‌که حاکم شرع همدان روز چهارم ناچار شد یک مصاحبه تلویزیونی به مدت ۸۰ دقیقه از برنامه محلی همدان اجرا کند و علت اعدام شهدایمان را با دلایل عجیبه و غیرمسموع توجیه کند که جز رسوایی و بدنامی بیشتر برای او و همکارانش اثر دیگری نداشت.»

    ————————————

    اعدام بهاییان همدان؛ قطره ای از اشک پنهان

    اعدام بهاییان همدان، قیامت در چشمان باهره

    اعدام بهاییان همدان، حلقه‌ی رقص و پایکوبی در تشییع کشته‌شدگان

    آیدا قجر ویژه‌نامه اعدام بهائیان همدان
    1692
    0 نظرها
    لطفا وارد شوید یا عضو شوید

     
  7. به جناب مرتضا
    قسمت هاى ١٦٤ و ١٦٥ ريشه ها ذيل پست از چهارشنبه آينده در قدمگاهم ظاهرا بحث بر انگيز شد و البته به نتايج بدى هم نرسيد .چند لحظه پيش آخرين كامنت شما را ديدم و چون احتمال دادم پاسخ به آن هم از نظر شما و هم از نظر دوستان ناديده ماند بهتر دانستم كه در آخرين پست از بابت كامنت شما تشكر كنم و اضافه كنم كه گويا شما هم در نهايت از يك نظر حق را به فريسى داديد .از چه نظر ؟از نظر محال بودن منطقى اعاده معدوم . البته فريسى به زبان خودش به عيسى مى گويد چطور ممكن است من دوباره به شكم مادرم برگردم و از نو متولد شوم .سپس نتيجه گرفته ايد كه در اينجا تأويل نوزايش ناگزير مى گردد .من فكر مى كنم كه خوشبختانه اگر اشتنباه نكنم تا به اينجا به يك نقطه تفاهم رسيده باشيم .مى ماند اينكه تأويل مناسب كدام است .باز فكر كنم در اين نكته كه مراد از اين نوزايش تولد طبيعى نيست موافق باشيد .عرفا هم همين را گفته اند و عيسى هم به روحانى بودن تولد اشارت دارد .شما هم به كلام حيرت انگيز منسوب به امام على اشاره فرموديد :لو كشفت غطاء ،ما ازددت يقينى (اگر پرده برافتد بر يقين من چيزى افزوده نمى گردد ).اين يعنى عرفان ،اين جوهره عرفان است .گوينده مى گويد در همين جهان ميان من و ملكوت حجابى نيست .توجه شما را به يك نكته باريك از اشارات ابن سينا ( نمط هشتم در البهجة والسعاده ،فصل خامس عشر )كه البته خو بيش از من به آن اشراف داريد جلب مى كنم . چون كسان ديگرى نيز ممكن است اين مطلب را بخوانند جسارتا زيره به كرمان مى برم ./ در حال وابستگى نفس به بدن اين لذت از همه جهت مفقود نيست .آنان كه در درياى جبروت غرق شده اند و از شواغل و موانع مادى اعراض كرده اند در حالى كه با بدن پيوند دارند از اين لذت بهره بزرگى مى برند ./ اكنون به آخرين فصل از نمط بعدى بنگريم :آستان حق والاتر از آن است كه هر رهگذرى بر آن وارد بشود /(ترجمه ملكشاهى )بسيار جالب است كه ابن سينا كه در برهان آورى خبره است يك لحظه به النفس فى البدن اشاره مى كند .مى توانست اصلا چنين اشاره اى نكند و به توصيف التذاذ عارفانه بسنده كند .آيا يك لحظه اين پرسش از ذهن نويسنده نمى تواند گذشته باشد كه تا نفس وابسته به جسم است چگونه ممكن است نفس در شرايط ناوبستگى به جسم قرار گيرد .به هر حال در اين هر دو مورد ادعا بر آن است كه انسانى در حالى كه جسم دارد و در همين دنيا زندگى مى كند مى تواند همه حجاب ها را از جمله حجاب جسم و خواهش هاى طبيعى را فرو افكند و قلبش محل تجلى حق گردد .اگر منطقا اعاده معدوم و بازگشت به زهدان محال است ،در اين مورد هم عقل بشرى توضيح معقولى ندارد و خود عارفان نيز گفته اند كه عقل در شرحش چو خر در گل بخفت .جز كتب عرفان نظرى كه به باور من شكاف هاى پرناشده بسيارى دارند مابقى هزاران صفحه ادبيات عرفانى بيش تر حسب حال است .به عارف اگر بگوييم دليلى بر ادعاهايت بياور حق إن است كه بگويد :اين يك تجربه شخصى انتقال ناپذير است كه خودش دليل خودش است .فهم آن يعنى تجربه إن .من نمى خواهم وارد درونمايه شوم ورنه از همين نمط هاى هشتم و نهم اشارات دست بر جاهايي مى نهادم كه ابن سينا نيز در برهان آورى خلع سلاح شده است اما گردن نهاده و رد شده است .دليلش اين است كه طرف مى گويد :من دارم مى بينم .تو نمى بينى .اينجا برهان منطقى ناكار مى شود. باز اگر از عارف بپرسيم :آيا با كوشش خودت به اين مشاهدات رسيده اى ؟عارف همان چيزهايي مى گويد كه شما بهتر از من با آن آشنا هستيد و خلاصه اش اين است كه رياضت و زهد و انصراف از غير حق و اراده و صبر و توكل و اين مراحل از ماست اما تا كسى قابل فيض نشود معشوق حجاب از چهره بر نمى افكند .
    حجاب چهره جان مى شود غبار تنم
    خوشا دمى كه از اين چهره پرده برفكنم
    چگونه طوف كنم در سراى عالم قدس
    كه در سراچه تركيب تخته بند تنم
    بيا و هستى حافظ ز پيش او بردار
    كه با وجود تو كس نشنود ز من كه منم
    اين فهم من از عرفان است .عارف صادق خيلى ساده مى گويد ،از من دليل مجو چرا كه خود نيز به دليل فكر نكرده ام و اول قدم راهم ارادت به سوى مقصدى بوده است كه او خود دليل راه من است .ادعايي هم بر خواهش هاى دنيوى و خلقى ندارم .عرفان اگر هم خاستگاه سياسى (ولايي و شهردارانه) داشته باشد ، خود ذاتا غير سياسى است و دينى كه سياست و اين جهان جزء لاينفك آن است نمى تواند به عنوان دين همگانى عرفانى باشد .متن انجيل سراسر فراخوان به ترك دنيا و نوزايي در ملكوت است .دو ركن إن دوست داشتن همنوع و دوست داشتن خداست .اگر دقت بفرماييد گوينده لو كشفت غطاء….نيز حسب حال خودش را گفته اند و نه رهنمودى براى امت .عرفان ايرانى به ويژه عرفان حافظ نوعى تفسير مسيحايي از اسلام است و غير از مسيحيت نفوذ اديان ديگرى چون آيين بودا و مانى هم در اين تفسير محتمل است .
    فرموده بوديد :مگر تولد ظبيعى از جانب خود انسان است ؟ من چنين حرفى نزدم .من مى گويم چون اين نوزايي كه عيسى مى گويد از جنس روحى و معنوى پس كوشش انسان محل پرسش قرار مى گيرد و نه فقط انجيل بلكه اكثر عارفان ايرانى نيز اشاره كرده اند كه بدون فيض و مدد روح القدس اين نوزايي نامعقول به عقل بشرى ممكن نمى گردد
    فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد
    ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مى كرد
    فرموده بوديد :انجيل تحريف شده قابليت استناد ش سست است .بله ،اما من كه در پى اصل تحريف نشده مسيحيت نيستم .شما بنا به اعتقاد خود مى خواهيد بدانيد كه يك دين در اصل چه گفته و من بنا به مقصد نوشته هايم در پى آنم كه دين چه تأثير تاريخى و فرهنگى اى نهاده است .از وقتى شوراى نيقيه اين چهار انجيل را به رسميت شناخته ،انجيل هاى چهاگانه و ملحقات بعدى اش در فرهنگ مسيحى منشأ اثر بوده اند حالا خواه تحريف شده باشند و خواه اصيل
    در مورد واژه دشمن نيز شما دشمن را در حيطه امت منظور مى كنيد و من در حيطه ملت .شايد بتوان گفت حافظ نيز گرچه در قرون وسطى مى زيسته اما دشمن را از ديد امت ننگريسته است بلكه با رهنمود خود خواسته است روابط خشن امت روزگارش را تلطيف كند و مروت با دوستان و مدارا با دشمنان را شرط آسايش دوگيتى معرفى كند .اين فراخوانى به مدارا و كم آزارى در امتى كه خشونت هاى اختلاف مذهبى و كفر و ايمان در آن جارى بوده در ادبيات فارسى يك جريانى است كه حافظ و سعدى و خيام هر يك سهمى در آن ادا كرده اند.نوشته اند كه پس از مرگ حافظ مشايخ شهر كوشيدند مردم را از نماز و فاتحه بر جنازه حافظ بازدارند و وانمود كنند كه او عاقبت به خير نشده است .مردم از دفتر اشعار حافظ تفأل زدند و اين بيت آمد

    قدم دريغ مدار از جنازه حافظ
    اگرچه غرق گناه است مى رود به بهشت
    شاد باشيد

     
  8. 1. مشکل اصلی روحانیون حاکم و رفقای آنها در این است که بین منافع ملّی و رعایت قانون خودشان و منافع شخصی نمی توانند تعادل بر قرار نمایند و حس فاشیستی بر مبنای پول و قدرت آنها را حتی بر مصالح خوشان هم تشدیق میکند. در حالیمه منافع دراز مدت ایشان در بهبود وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور است آنها با شتاب بسوی آشوب و بلوا حرکت میکنند و شاخی را که بر آن نشسته اند بیشتر میبرند.
    2. انتخاب استراتژیک و مهمی که حاکمان با بدعت آقای خمینی به آن مبادرت کردند ترجیح جامعه بسته به جامعه باز بود. در حالیمه انقلاب بدنبال این بود که جلمعه بسته سیاسی دوران پهلوی را به جامعه ای باز تبدیل کند اندیشه بنیادی آقای خمینی استفاده از فرصت برای سرنگونی و حاکم شدن و در نهایت بر گرداندن جامعه به حالت بسته تر از قبل. این کار تلاش شدیدی را می طلبید و لازمه اش آماده شدن برای خیانتی بزرگ به کسانی بود که به امید بهتر شدن اوضاع چشم به یک مرجع دینی دوختند. روشنفکرانی چون نهضتی ها هم این استدلال را داشتند که چون توده ها را روحانیون میتوانند رام کنند لذا این میان بر از همه بهتر است چون شاه باید برود به هر قیمتی. این مهلک ترین اشتباه افرادی بخصوص چون دکتر یزدی و بنی صدر بود که خود نیز قربانی آن شدند.
    3. امروز برای جناب خامنه ای نه ایران مهم است و نه مردم بلکه ایجاد جامعه بسته ای که در آن خاندان ایشان بتواند ادامه حیات بدهد بعد از خود وی. او تجربه بعد از خمینی و قلع و قمع خانواده او را دیه است و می داند چه کارهائی در این مملکت میتواند انجام شود. اگر امروز بضرب فشارها رحیمی و مرتضوی به اجبار باید محاکمه شوند چرا بعدا آقا مجتبی نشود؟ این وحشت سبب اتحادی شومی در بین باند ایشان شده است.

     
  9. یک سوال از دوستان اسلام شناس: اگر دستمان به یه موسِ بخورد که به اینترنت سریع وصل است، آیا وضوی ما باطل میشود؟

     
  10. درود بزرگ مرد نوریزاد سپاس که از انسانیت و حق شهروندی ملت ایران خالصانه و خاضعانه دفاع میکنی. بر خلاف ما مسلمونا از کیش وایین خودشان با دروغ نگفتن دفاع میکنند.هرگز دین خودشان را با تقیه نفی نمی کنند. انسانهای بزرگی اند.

     
  11. زهرای شماره ی یک

    اندر فواید امام جمعه ی شهر ما .
    خبرتان دهم که ” روح امام جمعه ی شهر ما یعنی بهشهر دیروز در سن 76 سالگی به ملکوت اعلی پیوست ” ( به نقل از بنرهای بسیار در شهر ) ایشان که سید العلما و مجتهد جامع الشرایط در 24 سالگی ( به نقل از سایت خبری الف ) ، نماینده مقام عظما در مجلس خبرگان و از سال 59 بلا توقف امام جماعت نمازهای جمعه ی شهر ما بوده اند کارنامه ی مشعشعی دارند.
    احمد توکلی نماینده مجلس که چند دهه پیش شهر ما یعنی بهشهر را به قصد پایتخت نشینی ترک کرده است در تمجید از این اسوه ی تقوا و عالم عامل و نمونه ی استقامت و پیرو خط رهبر بودن در سایت متبوعش آورده است :
    ایشان با شروع جنگ برای بازدید از مناطق جنگی تا سر پل ذهاب رفت.
    من سکوت میکنم .
    بعد گفته :
    ۱۹ بار نیز به مناطق جنگی غرب و جنوب کشور، برای بردن کمک های مردمی و اطّلاع از وضعیت رزمندگان از یگان های ارتش و سپاه حتی تا خطوط مقدم رخت عزیمت ببندد.
    باز هم سکوت میکنم .
    ایشان ( توکلی) در تمجید از شخصیت والای این سیدا العلما و “جهت تاکید بر ارتباط ایشان با مردم “اینچنین ادامه داده است:
    ۲۰ هزار سخنرانی آیت الله سید صابر جباری در حوزه های مختلف اجتماعی، علمی، سیاسی و … نیز شاهد خوبی بر ارتباط نزدیک وی با مردم و حضور در محافل عمومی مانند یادواره ها وهیات های مذهبی می باشد. ابتکارات ویژه آیت الله جباری ، راه اندازی دسته جات عزاداری در شب شهادت ائمه معصومین(ع) و حرکت به سوی مسجدی که به نام آن امام همام مزین شده است از جمله اقدامات در راستای نشر محبت ورزی و ارادت به آستان اهل البیت علیهم السلام در میان توده های مردم قلمداد کرد.
    می پرسم : یعنی واقعا دو ضرب در دو میشود چهار ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    راه اندازی دسته جات عزاداری و 20 هزار سخنرانی و رفتن تا سر پل ذهاب و از سال 59 تا اکنون نان استاپ امام جمعه بودن را چگونه میشود برابر با ارتباط با مردم دانست ؟
    دوستان من هموطنان من هم دردان من، از دیروز تا به حال ، بی اغراق کمتر کسی را دیدم که حتی حاضر به طلب آمرزش برای این فرد بوده باشد . بماند که بسیاری را دیدم و با گوش خود شنیدم که از امپراطوری در حد بضاعت این فردو سودجویی این فرد از مقامش و بی تفاوتی اش به حال و روز مردم سخن میگفتند .
    این امام جمعه ی با تقوا و بیت شریفش سالهای بحرانی 70 تا 80 را که مصادف با ورشکستگی کارخانه چیت سازی و بیکاری 2500 کارگر و زندانی شدن چندین تن به دلیل مطالبه حقوق عقب افتاده شان بود را بی بحران پشت سر گذاردند در شهری که در آن زمان 700 هزار نفر جمعیت داشت . چگونه تقوایی انسان را به این حد از واکنش وا میدارد؟
    منویات کدام مافوق از او مترسکی اینچنینی ساخته بود ؟
    او فردا رهسپار راهیست که ناگزیر است . قرار است او را در مصلای شهر دفن کنند جایی که سالها امام جماعت نمازهای جماعتش بوده است و مردمی که بسیاری سکوت مصلحت اندیشانه ی او و امپراطوری در حد بضاعتش را از یاد نبرده اند .
    و … خدا داند.

     
    • 20000/365=54 سال! یعنی این بیچاره یه روز تعطیل هم نداشته و باید یه پشت حرف میزده! تحقیقاتش رو هم که تو 22 سال اول در زمان رضا خان و پسرش کرده در مورد مزیت های خزینه به آب لوله کشی و عملیات 15 فرزندی! خدا شفا بده (اول مهدوی کنی بعدش هم بیوت و مسلمین و مسلمات)

       
      • زهرای شماره ی یک

        باید دید مقام معظم برتری چه کسی را در سقیفه به عنوان جانشین این امام همام ( منظورم امام جمعه است) طرح و نصب میکند؟
        یا آقایان غدیر خمی میسازند که در آن ، این امام همام دست شخص مورد نظرش را به نشانه ی جانشینی بالا برده باشد.
        از میان شهرهای شمالی هیچ شهری از نظر امکانات محیطی و گردشگری ( به برکت وجود سلسله ی صفویه) به بهشهر نمیرسد اما باز از میان شهرهای شمالی هیچ شهری به برکت حضور افرادی چون همین جنت مکان ( منظورم امام جمعه ی فقید است) از عقب ماندگی های اقتصادی تا اعتیاد روز افزون تا بیکاری مفرط جوانان تا باند بازی و فساد اداری و فساد اخلاقی و … به گرد شهر من ” بهشهر” نمیرسد .
        یه روز خوب میاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

         
        • سیستم مقام عظما گوسفند پروری است. ببینید حتی یک متفکر در کنار این آقا هست؟
          مهم نیست که چه می کنی. اگر دزدی به تو ارتقاء می دهد، اگر قاتلی وزیرت می کند، اگر بی سوادی نماینده مجلست می کند، اگر دستمال به دستی امام جمعه ات می کند. هر کار که میکنی بکن فقط بدان که هرجا چوپان گفت باید بروی و هرچه اوگفت باید بکنی.

           
  12. در پاسخ به عباس انعامی. جناب انعامی در توضیحی گفته است که خلیفه اول و دوم هرچه به نفع اسلام بود کردند پس چه نیازی به امام علی؟چنین سخنی نمی تواند باب دیالوگ با یک فرد شیعی را فراهم کند.شما در یک بحث علمی باید راهی را نشان دهید که با تکیه بر دلایل خردپسند و مقبول پیش برود. در همین بحث فرد شیعی برخلاف شما می گوید تمام کارهای خلیفه اول و دوم و بقیه غیر از علی خیانت و نادرست و بد بود یا اگر هم خوب بود به سبب مماشات و سکوت علی بود یا…پس اینگونه مباحث انتزاعی سرانجامی ندارد. اما تکیه بر تاریخ و شواهد خردپسند می تواند فیصله بخش باشد/ بمثل در همین بحث غدیر که فرد شیعی معتقد به خلافت بلافصل است و باور دارد که در یک حادثه در موسم حج خلافت ایشان از سوی پیامبر در یک مکان مشخص اعلام شده. حال این فرد باید منطقا در منابع نخستین رد و روند این حادثه را نشان دهد و من می گویم چنین چیزی ناممکن است زیرا منابع نخستین اعم از کتب سیره و حدیث تنها مشتمل اند بر روایاتی در فضیلت و مقام علی ع نه در خلافت بلافصل. یعنی منابع کهن چون علی را یکی از صحابه ارزشمند پیامبر می دانسته اند و حتی یکی از مصادیق اهل بیت در فضل و شان او گزارش نقل کرده اند اما در باره خلافت بلافصل او نه. هیچ چیز نگفته اند تا زمانی که مرام عقیدتی شیعه در طی دو قرن تلاش فکری شکل می گیرد و سپس منابع شیعی و منابعی چون یعقوبی و مسعودی که گرایشات شیعی شان محرز است به آن مرام و عقیده یعنی خلافت بلافصل علی شکل تاریخی می دهند و داستان تاریخی برایش فراهم می کنند.ضمن اینکه مولفان اولیه از جمله ابن اسحاق و ابن هشام و محدثان صحاح و مسانید معتبر همه در عهد بنی عباس که دفاع از علی و خلافت ایشان در اولویت همه مباحث بود آثار خود را نوشتند و داعی بر ترک و سکوت در باره آنها متصور نیست. یعنی توطئه ای مبنی بر عدم نقل نمی توانست شکل بگیرد. ضمن اینکه رخدادهای تاریخی که شاهدان بسیار داشته مانند ادعای حضور بیش از صدهزار نفر در باره غدیر هیچ توطئه ای توان پنهان کردنش را ندارد.

     
  13. با سلام به همه عزیزان هموطن

    بقول شاعر صحبت از پژمردن یک برگ نیست
    وای چنگل را بیابان میکنند….

    بله آقای نوریزاد عزیز…. مسئله رهبری اینست که حتی امثال رفسنجانی و خاتمی هم نمیتوانند به هرم قدرت نزدیک بشوند…چه برسد به یک فرد بهایی؟.دیکتاتورها که پیر و فرسوده میشوند هم بشدت خرفت میشوند و هم از سایه خویش هم هراسان و وحشت زده…سالهای سختی در روی و پیش ملت ماست، مثل اواخر عمر خمینی که افسار گسیخته بود و فرمان قتل هزاران نفر را صادر کرد.یادمان نرود که او حتی به روی آقای منتظری شمشیر تیز نمود. هان ای دل عبرت بین….

     
  14. بشنوید ای دوستان این داستان- خود حقیقت شرح حال ماست آن

    یک ﻣﻼ ﻭ ﯾﮏ ﺩﺭﻭﻳﺶ ﻛﻪ ﻣﺮﺍﺣﻠﻲ ﺍﺯ ﺳﻴﺮ ﻭ ﺳﻠﻮﻙ ﺭﺍ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻳﺮﻱ ﺑﻪ ﺩﻳﺮ ﺩﻳﮕﺮ ﺳﻔﺮ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺩﺧﺘﺮﻱ ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻧﺪ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﮕﺬﺭﺩ .. ﻭﻗﺘﻲ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺳﻴﺪﻧد ﺩﺧﺘﺮﻙ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺗﻘﺎﺿﺎﻱ ﻛﻤﻚ ﻛﺮﺩ . ﺩﺭﻭﻳﺶ ﺑﻼ ﺩﺭﻧﮓ ﺩﺧﺘﺮﻙ ﺭﺍﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪ .
    ﺩﺧﺘﺮﻙ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﺴﺎﻓﺘﻲ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﺭﺍ ﭘﻴﻤﻮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ … ﺭﺳﻴﺪﻧﺪ . ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﻼ ﻛﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺳﮑﻮﺕ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ درویش ﮔﻔﺖ : « ﺩﻭﺳﺖ ﻋﺰﻳﺰ ! ﻣﺎ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺟﻨﺲ ﻟﻄﻴﻒ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺷﻮﻳﻢ.ﺗﻤﺎﺱ ﺑﺎ ﺟﻨﺲ ﻟﻄﻴﻒ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﻭ ﻣﻘﺮﺭﺍﺕ ﻣﻜﺘﺐ ﻣﺎﺳﺖ . ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﻲ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺩﺧﺘﺮﻙ ﺭﺍ ﺑﻐﻞ ﻛﺮﺩﻱ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻋﺒﻮﺭ ﺩﺍﺩﻱ .»
    ﺩﺭﻭﻳﺶ ﺑﺎ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩﻱ ﻭ ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺘﻲ ﺑﻲ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: « ﻣﻦ ﺩﺧﺘﺮﻙ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﺭﻫﺎ ﻛﺮﺩﻡ ﻭﻟﻲ ﺗﻮ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻪ ﺁﻥ ﭼﺴﺒﻴﺪﻩ
    ﺍﻱ ﻭ ﺭﻫﺎﻳﺶ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻲ. »

     
  15. با سلام به همه آزاد اندیشان،

    دفاعیات سپهبد نادر جهانبانی در دادگاه اسلامی (۱۳۵۷) بسیار جالب می‌باشد. متن آن دفاعیات از قرار زیر است:

    سپهبد خلبان نادر جهانبانی (۲۷ فروردین ۱۳۰۷ – ۲۲ اسفند ۱۳۵۷) معروف به ژنرالِ چشم آبی خلبان برجسته نیروی هوایی شاهنشاهی و بنیان‌گذار و سرپرست تیم آکروجت تاج طلایی بود. نادر جهانبانی پس از انقلاب در ۲۲ اسفند ۱۳۵۷ در زندان قصر به حکم صادق خلخالی حاکم شرع وقت بر روی پشت بام مدرسهٔ علوی تیرباران شد.

    سپهبد جهانبانی را برای محاکمه آوردند، کاغذی بر گردنش انداختند تا جرمش را بنویسند، اما به نظر می‌رسید او جرمی نداشت، کسی هم پیدا نشد شهادت دهد او جرمی انجام داده. پس روی کاغذ سفید نوشتند: سپهبد نادر جهانبانی عامل فساد.

    پس از ارائهٔ متن کیفرخواست هنگامی که نوبت به دفاعیات وی رسید گفت:

    آنچه را که شما مطرح کردید آنقدر مسخره و احمقانه‌است که من لزومی به پاسخ گفتن به آن نمی‌بینم اما چند دروغ بزرگ گفتید که همراه با اتهام زدن‌های شما نشان می‌دهد که حکم شما علیه من مثلاً صادر شده و همچنین حکایتگر این حقیقت است که شما نه تنها مسلمان نیستید بلکه مشتی بی وطن، بی دین و مزدور که به دستور اربابانتان فقط و فقط قصد ویرانی کشور من و ارتش سرزمین مرا دارید.

    پدر من جاسوس روس نبود، بلکه افسری ایرانی بود که در روسیه درس خوانده، من هم هرگز عامل کشوری نبودام بلکه در سالهایی که شما برای لقمه نان مزدوری، سر حسین را از این منبر به آن منبر می‌کشاندید. در آمریکا به عنوان بهترین و با استعدادترین خلبان ایرانی، بر اوج ابرها پرواز می‌کردم. حال شما چگونه به خود اجازه می‌دهید به من تهمت خیانت بزنید. شما از خود خجالت نمی‌کشید شما از مردم شرم نمی‌کنید؟ شما از هزاران جوان ایرانی که من با همه تلاش در راه فراهم کردن وسایل ورزشی و ایجاد امکانات جهت تربیت روح و جسم آنها، در ماه‌های گذشته کوشیده‌ام، ازرم نمی‌کنید؟

    شما که هستید؟ آیا به جز جمعی غارتگر و خونخوار و دوری از هر نوع صفت انسانی کسانی را می‌شناسید که چون شما بر هر آنچه ملی و ایرانی است تیغ بکشند؟ آقایان من پنجاه یک سال به خوبی و نیکی زندگی کرده‌ام و قرارگاهم آسمان‌ها بود. پاسخی به یاوه گویی‌های شما ندارم. به دستوری که اربابانتان داده‌اند عمل کنید، ولی مطمئن باشید که مردم ایران خیلی زود از خواب فعلی بیدار می‌شوند و این تب که با دروغ و تزویر شما به آن در جان و روح آنها رخنه کرده، بسیار سریعتر از آنچه فکر کنید فرو خواهد نشست. آنگاه شما هستید و خشم ملتی که به تار و پود شما آتش می‌کشد.

    من دفاع خاصی ندارم ولی من هیچ وقت بر ضد انقلاب کاری نکرده‌ام به هر حال دیگر مهم نیست و من آمادهٔ اعدام هستم.

    در حین اعدام نادر جهانبانی خود فرمان آتش را صادر کرد. زمانی که جوخه اعدام به طرف او نشانه رفته بودند وآماده شلیک بودند او فریاد زد: آتش

     
    • باجناقي دارم كه از همافران زمان شاه است هروقت خاطره اي از تيمسار جهانباني نقل ميكند اشك ميريزد ! كجايند انهايي كه خيانت كردند وبا لباس فرم شاهنشاهي به مدرسه رفاه رفتند شرم بر انها

       
  16. وقتی آقایان ا علما حکم به تحریم پهنای باند می دهند یعنی هنوز ششصد هفتصد سال وقت نیاز داریم که به یک تحول جدی در ارتباط با درک از مفهوم حقوق بشر و حقوق شهروندی برسیم. تصور کنید اگر ادیسون امروز برق را کشف میکرد چقدر باید کشتی می گرفتیم تا به مخ آقایان فرو کنیم که برق چیز مفیدی است. حالا همین ها از برق چه استفاده ها کع نمی کنند که اگر یک ساعت برقشان قطع شود زمین را به زمان می دوزند.

     
  17. جناب بابکم عزیز
    درود بر شما که به فکر سازماندهی احزاب فراگیر هستید. حق با شما است برادر، بدون سازماندهی امکان غلبه بر استبداد نیست. مشکل اصلی هم به گمان من سرنگونی استبداد نیست چرا که به گواه تاریخ ما ایرانیان استاد این کاریم. ولی متاسفانه استاد کاری دیگر هم هستیم و آن بازتولید استبداد است. به قولی دموکراسی آن نیست که فرد یا گروهی را با رای مردم به قدرت رساند بلکه آن است که بتوان افراد و گروهها را به روشی دموکراتیک از قدرت خلع کرد. متاسفانه هرکس در این ملک بلازده به قدرت رسید در آن بالا جا خوش کرد و مجاری قدرت را مسدود کرد. راستش را بخواهید به نظر من یکی از عواملی که مردم بر نمی خیزند هم همین است. با خود می گویند شاه بدبخت را با روشی بدون خشونت از کشور راندیم و حاصلش این شد. چه ضمانتی وجود دارد که سیستم بعدی از این بدتر نباشد. پس باید در اساسنامه احزاب آزادیخواه به گمان من موارد زیر در نظر گرفته شود تا بتوان در این رابطه جذب حد اکثری داشت:

    ۱. ابتدا باید همه افراد قاعده بازی سیاسی دموکراتیک را بپذیرند. این قاعده تسلیم شدن به رای آزاد مردم است.

    ۲. قانون اساسی باید بر اساس اصول دموکراتیک سکولار و مطابق با حقوق بشر باشد. اکثریت حق پایمال کردن اقلیت را نداشته باشد و در یک کلام تمام انسانها باید با هم برابر باشند.

    ۳. کلام باید آزاد باشد. هیچ کس را نباید به دلیل گفتن و یا نوشتن بازداشت کرد. این مورد بسیار مهم است.

    ۴. باید خیال افراد مذهبی را راحت کرد که احزاب آزادیخواه به هیچ وجه مخالف مذاهب نيستند و هر کس در داشتن مذهب و یا تبلیغ آن آزاد است.

    ۵. هیچ مقام سیاسی مادام العمری نباید وجود داشته باشد. اگر مقامی مانند پادشاه وجود دارد به هیچ عنوان نباید قدرتی داشته باشد و تنها تشریفاتی باشد.

    ۶. به دلیل نداشتن سابقه دموکراتیک نظارت بین المللی بر انتخابات بسیار اهمیت دارد. می توان مانند ترکیه از کشورهای مختلف هیئت های مربوطه را دعوت کرد.

    این موارد افزون بر مواردی که خودتان بر شمردید است. امیدوارم مفید واقع شود.

     
    • جناب بردیا، با عرض ادب

      از اینکه می بینم اندک، اندک، جمع مستان با این پیشنهاد همراهی می کنند بسیار مسرور هستم در صورت صلاحدید و آمادگی خود شما در کامنتهای بعدی پیشنهادی هم برای جنابعالی و مخصوصا سایت شما خواهم داشت نمیدانم که تا چه حد موافق باشید تصمیم با خود شما خواهد بود . با سپاس

       
  18. چند پاسخ به یک پرسش ” محمد نوری زاد ” !

    هر از چند گاهی نوری زاد عزیز دست به قیاس موضع “روسیه “و “امریکا ” در برابر ملت ایران و از آن طریق ” نوعی دلبری برای نطام کاپیتالیستی امریکا ” می زنند و از این مسیر حتی بعضا” دوغ را با دوشاب قاطی میکنند و به عمد و یا سهو فراموش می کنند که ماهیت روسیه تزاری ، نظام شوروی سابق و روسیه فعلی از بیخ و بن باهم متفاوت بوده و گفتن اینکه ” روسها تو این صد سال ….” مغلطه ای بیش نیست و از نوعی کینه توزی بی پایه حکایت دارد که این حقیر تلاش میکنم پوسته و لباس این دشمنی را از تن اندیشه های اشتباه نوری زاد در آورم و به مغز آن راه یابم تا همانگونه که از سیاست نادرست و شعارگونه ” دشمن ستیزی افراط گونه با غرب ” دوری میکنیم از ” دشمن تراشی “غیر واقعی با شرق نیز پرهیز نماییم.

    مقدمه :
    1- اینکه روسیه هم مثل هر کشور دیگری از وضعیت ژئوپولوتیکی ایران ، از مخاصمات منطقه ای و بین المللی سود سرشاری می برد و منافع ملی خود را جستجو می کند با نوری زاد صد در صد موافقم .

    2- اینکه تو این 35 سال ما راه صحیح مبارزه با زیاده خواهی های امریکای “جهانخوار” را به یک عرصه مسخره و شعارگونه افراطی در آورده ایم و عملا ” آب به آسیاب امریکا و اسراییل ” ریخته ایم و عده ای از این مسیر قدرت خود را در داخل تحکیم نموده اند نیز حرف کاملا” درستی است.

    3-اینکه امپریالیسم امریکا در مقایسه با کشور در حال توسعه ایران ما به درجاتی از رشد وتعالی رسیده است که حضور یک سیاهپوست در مقام ریاست جمهوری خود را تحمل میکند و ما هنوز حقوق شهروندی یک بهایی را در کشور خودمان برسمیت نمی شناسیم نیز سخن نیکویی است .

    اما آقای نوری زاد بدانند و می دانند :
    1- روسیه در تمام عمر 70 ساله شوروی خود هیچگاه با مردم ایران دشمنی نداشته و حتی یکبار هم در امور داخلی ایران نه در رژیم گذشته و نه در دوره نظام جمهوری اسلامی دخالت نکرده است . تمام قراردادهای استعماری و تحمیلی روسیه تزاری برعلیه ایران بلافاصله پس از انقلاب اکتبر روسیه بطور یکطرفه از جانب اتحاد شوروی لغو گردید.

    2- هرچند بقول آقای ” هاشمی رفسنجانی ” روابط سالم و دوستانه با روسیه از دوره ریاست جمهوری ایشان در زمان میخاییل گورباچف پایه گذاری گردید اما پس از فروپاشی اتحاد شوروی این روابط بطور فزاینده ای رو به توسعه نهاد و دولت جدید روسیه که محصول جولان مافیای قدرت در پهنه روسیه بود روابط پیچیده و متناقضی را در رابطه با مافیای قدرت در ایران سر و سامان داد .
    تناقضات موجود در روابط ایران و روسیه اولا ناشی از دوره انتقالی خود روسیه از نظام عقب مانده به “اصطلاح سوسیالیستی ” به نظام نوپای “شبه کاپیتالیستی ” و در ثانی معلول دست بدست شدن قدرت در ایران و سیاست های ماجراجویانه ایران در دوره احمدی نژاد بوده است که بقول نوری زاد روسیه را مجبور به همراهی با غرب در تحریم ها علیه ما نموده است.
    منفعت طلبی روسیه هم از همین مسیر قابل درک و فهم است . اگر آنها توانسته اند سود سرشاری از روابط خود با ایران به جیب بزنند نه از ماهیت دشمنی آنان با ملت ما بلکه از پخمگی مدیران ما در تنظیم مناسبات بین المللی ناشی می شود.

    3- اما موضوع مقایسه امریکا و روسیه در این زمینه مع الفارق است .

    دشمنی آشکار امریکا با مردم ایران از زمان کودتای 28 مرداد و پرونده دخالتهای آشکار و نهان این کشور در امور داخلی کشورمان و سایر کشورها مثل سوریه ، عراق ، افغانستان ، لیبی و امروز هم اوکراین آنقدر واضح و سنگین است که بزکی مثل ” ریاست جمهوری یک سیاهپوست فرهیخته بر آن کشور ” هم موجب برداشت نادرست از ماهیت سلطه جویی و زیاده خواهی این پیر استعمار نخواهد گردید.
    البته این به معنی این نیست که ما با امریکا روابط دوستانه ای نداشته باشیم ، درست برعکس ما با اتکا به اعتماد به نفس تاریخی ملت ایران و با سیاستی کاملا مستقل و بر اساس منافع ملی کشورمان و سود بردن از یک دیپلماسی فعال که بقول آقای خامنه ای بعضا” از شمشیر در جنگ براتر است ، میتوانیم به تنظیم روابط صحیح با غرب دست یابیم همانگونه که کشور مقتدر چین توانسته است .
    با احترام _ علی محمدی

     
    • جناب محمدی خسته نباشیدلطفا قبل از تحلیل اخبار ازسو استفاده هاوباجگیریهای روسیه از ایران درمدت 35 سال رابررسی فرمایید تمام مشکلات مملکت ما از روسیه وبعدا انگلیس میباشد

       
    • {……. روسیه در تمام عمر 70 ساله شوروی خود هیچگاه با مردم ایران دشمنی نداشته و حتی یکبار هم در امور داخلی ایران نه در رژیم گذشته و نه در دوره نظام جمهوری اسلامی دخالت نکرده است . تمام قراردادهای استعماری و تحمیلی روسیه تزاری برعلیه ایران بلافاصله پس از انقلاب اکتبر روسیه بطور یکطرفه از جانب اتحاد شوروی لغو گردید ……..}

      جناب علی محمدی، راه اندازی جنبشهای تجزیه طلبانه در شمال، شمالغرب و غرب ایران از طرف شورویها بنظر شما دخالت در امور ایران نبود؟ ارسال مدرنترین تجهیزات جنگی به عراق در طول جنگ ایران و عراق و عدم فروش سلاح به ایران نامش چیست؟ فروش سامانه موشکی اس 300 به ایران و دریافت وجه آن و عدم تحویل آن چیست؟ لغو قراردادهای استعماری بین دولت ایران و روسیه تزاری بعد از انقلاب اکتبر، بدلیل ناتوانی دولت جدید انقلابی در رقابت با انگلستان و مشکلات فراوان درونی در سرزمین پهناور روسیه بود، نه نوعدوستی دولتمردان شوروی، همگان میدانند که دستیابی روسیه به آبهای گرم آرزوی دویست ساله ی روسهاست و برای رسیدن به این مقصود از هیچ کوششی فروگذار نکردند. تشکیل حکومت دست نشانده در افغانستان و لشگر کشی به آنجا در راستای همین هدف بوده است، وگرنه اگر میتوانستد همین کار را با ایران میکردند. ایران در بین توافقات پشت پرده ابرقدرتها در جنگ سرد جزو حوزه نفوذ غرب و جزیره ثبات امریکا در خاورمیانه محسوب میشد و شوروی حق دخالت در آن را نداشت، همانطوریکه در بحران موشکی کوبا، شوروی جرئت استقرار موشکهای میان برد در کوبا (حیاط خلوت آمریکا) را پیدا نکرد و با تشر آمریکا صحنه را واگذار کرد. ……

       
    • اقای محمدی تاریخ فرقه دمکزات اذربایجان را مطالعه فرمایید

       
  19. به قول دوستمون چندروزی که مرتضی نبود وسخنی از دین ومذهب .همه ارامش داشتندودرباره مسائل اجتماعی بحث وگفتگو.این اقا ودوست دیگرشون دوباره بحث مطرودمذهب را به میان اورده مجادله کلامی رو ایجادکردند.بگذریم.
    اقا مرتضی این که شما واژه هایی چون دشمن وکافرحربی وکافرقلبی وذمی ومرتد و….بکارمیبریداینها واژه های کهنه ادیان هستندکه امروزه درمقابل عقل ومنطق واخلاق انسانی کاربردی ندارند.
    فلان کس کافرحربی ست.این واژه مربوط به متن ادیان درزمانهای بوده که جهالت وخرافات جولان می داده.وانسانهابراساس اعتقادات تقسیم بندی شده بودند .هرجا دینی حاکم بوده دیگران را کافردانسته خود رامالک وحق.(دقیقا مثل امروزه رو مملکتمان)با رشدشعوروگسترش اگاهی وحاکمیت عقل وتدبیر درمناسبات انسانهادیگر حرف از کافر و جنگ ادیان ومنافق و…کاری عبث وجاهلانه است.اختلافات را نیز باعقل وتدبیروگفتمان می شودحل کرد.
    اما با اتکا به متون دینی به عوض گفتمان بایست پیکارکردو به زندان انداخت واز حقوق اجتماعی محروم کردوبااتکابه قلدری وقدرت منشعب شده از حاکمیت دینی مردم رابه سلابه کشاند.
    شما یکی به نعل ویکی به میخ میکوبید.عزیز من شعور وخرد واگاهی وعلم با متون دین سازگارنیست.متون دینی ضدعلم وحتی اغلب ضدانسانی نوشته شده اند.دلایلش روقبلانوشته ام.چون درزمانهای دور که بشراغلب فاقدشعور وعقلانیت بوده وشرایط ومناسبات دیگری حاکم بوده نوشته شده اند.اغلب متکی براوهام وخرافات بوده که با حاکمیت علم وعقلانیت دروغشان برملاشده.
    حداکثراینکه امروزه فلان شخص میتوانددرخلوت خودش مثلا با چندرکعت نماز به ارامش برسد.یافردی با زیارت فلان قدیس و….این یک امر کاملا شخصی ست.وربطی به مناسبات انسانی ندارد.ربط دادن دین در مناسبات اجتماعی می شود داعش.بوجودمیادجمهوری اسلامی .اصلا در خوداین واژه اختلاف است.جمهوری با اسلام نمی سازد ا ب واتش ند.نقیض یکدیگر.این قبیل امور زاییده حاکمیت متون دینی ست.ونقش مخرب ادیان در طول تاریخ واضح ومبرهن برهرشخصی.
    من بارها ا زشماپرسیدم وشماطفره رفتیدبدین مضمون که:درعمل چه چیزی از ادیان عایدبشریت شده؟وادیانی که قرار بوده مشکل بشرراحل کرده اورا به ارامش ورستگاری برساند.درعمل کدام گره بشریت را باز کرده؟شماهمه ادیان وهمه قدیسین ادیان راجمع کرده کارهایشان را تداعی کنید.همه انان به اندازه یک ادیسون به بشریت خدمت کرده اند؟

     
    • به نظر من هرکسی با هر مسلک و ومرام وعقیده ای آزاد ومورد احترام است که ابراز عقیده کند.به هیچ وجه توهین وبی حرمتی قابل قبول نیست.اگر قرار باشدفقط همه کسانی که هم عقیده اند نظر بدهند وباقی به انزوا رانده شوند چه ارزشی دارد؟ما باید بادلابل مستند وقابل اقناع منتقدین ومخالفین را یا قانع کنیم یا قانع شویم.آنچه برای خود می پسندیم برای…. .

       
      • جناب روح اله گرامی

        با سلام و تشکر از حریت و حق گویی شما ،ولی مشکل ما این اخوی عباس این است که ایشان اهل طرح دلایل مستند و قابل اقناع نیست ،من نیز مثل جنابعالی معتقدم همه در اینجا خوب و مستدل و مودبانه بنویسند ،و این تنگ نظری که فلانی باشد یا فلانی نباشد ،امری خلاف اخلاق است ،اما در این مدتی که این اخوی در این سایت ظهور کرده ،دریغ از یک بحث مستدل و منسجم ،غالبا مطالب پراکنده و اهانت آمیز و تبلیغاتی نسبت به اصل دین را مطرح می کند ،دریغ از یک ریفرنس و یک ارجاع دقیق ،وقتی هم مورد سوال از مستندات گفتارهای خود قرار می گیرد ،می گوید من مدرک دانشگاهی ام چنین است و چنان ،یا اینجا در این کامنت ها امکان ارجاع و ریفرنس دقیق نیست! این یعنی اینکه سخنان او سخنانی سلیقه ای و بی سند است ،پس کسی اگر واقعا دانشگاهی باشد و در محیط های دانشگاهی حضور داشته باشد ،نیازی به پز دادن ندارد ،کافی است هر ادعایی می کند بگوید در فلان کتاب شیعه یا سنی چنین است و برداشت من چنان است ،تا دیگران نیز در مقام نقد ،عیار سخنان او را روش کنند ،شما ملاحطه کنید،من که بنده نا قابلی هستم ،رویکرد او نسبت به سخنان مستند و دقیق دوست خوب و مودبمان آقا مجتبی چگونه است، می گوید چرا مجتبی آمده مودبانه و مستند در باب برخی مسائل تاریخی سخن گفته؟! چرا نسبت به مستند و دقیق سخن گفتن آلرژی دارد؟ برای اینکه خودش اهل ارجاع و ریفرنس نیست ،و در واقع بخیال خودش در این فضا با تکرار و تلقین دین ستیزی می خواهد مطالب بی دلیل و سلیقه ای خود را جا بیندازد ،پس در واقع سخن مستدل و مستند ،آرامش او را بهم می زند ،نه حضور و گفتگوی مودبانه مجتبی و مرتضی ،من نمی گویم کسی در مورد دین یا جمهوری اسلامی نقد و اعتراضی ننویسد ،اما این آقا خیال می کند ،آرامش این است که فقط او سلیقه هایش را اینجا ابراز کند و دیگران یا نباشند یا سکوت کنند ،آیا این دیکتاتوری در عرصه نظری نیست؟
        مدتی قبل هم دوست خوب ما جناب “باصفا” که حتی ممکن است با برخی نظرات من هم مخالف باشد،هرچه با این آقا کلنجار رفت که خوب بالاخره حرف حسابت چیست؟ او همینطور به پراکنده گویی و فرافکنی ادامه داد ،تا اینکه باصفا به این نتیجه رسید که حرف حساب آقا عباس این است که هیچ حرف حسابی ندارد! فقط یک کینه و عنادی(بهر علتی) نسبت به دین در دل گرفته ،و هی مطالب بی اساسی را تلقین و تکرارمی کند،ملاحظه کنید این حرف خنده دار را که بای بسوال کشیدن اهداف انبیاء و شرایع الهی ،آنرا با اختراع برق توسط ادیسون مقایسه می کند! ،آیا واقعا این ربط دادن ماست به دروازه نیست؟ مگر اینهمه عالمان برجسته و مخترعان و مکتشفان عالم بشریت انسانهای متدینی نبودند؟ مگر دین و دیانت می گوید دنبال علم نرو ،یا بشر برای رفاه مادی خود دنبال تکنولوژی و صنایع نروند؟ بحث این است که آیا اختراع و اکتشاف برق و غیر برق ،جایگزین اهداف معنوی تاریخی و همیشگی انبیاء نسبت به مجموعه بشریت است یا خیر،این آقا خیال می کند وجود انبیاء و اهداف آنها در استقرار عدالت و معنویت و انسان سازی و توحید و رفع جهالت بشر در مورد مبدا و معاد خود ،منافات با اختراع برق و تکنولوژی و صنایع دارد!
        معمولا سنخ گفتارهای این اخوی ما اینطور است ،و خیال هم می کند مرتضی و مجتبی و سید ابوالفضل و دیگران با این شانتاژهای دروغ و مغالطات وهمی از میدان گفتگو خارج می شوند ،این صحنه گفتگوهای متنوع را جناب نوریزاد گرامی ایجاد کرده تا همه با گفتگوهای مودبانه و مستدل (نه گزافه گویی و مبالغه بی مستند) با یکدیگر گفتگو کنند ،اما اینکه کسی از نبودن کسانی احساس آرامش کند ،این هم حاکی از خالی بودن چنته او از مستدل حرف زدن است ،و هم کاری خلاف عقلانیت و عدالت و انسانیتی است که او مدعی آن است.

        مجددا از حقیقت گویی شما تشکر می کنم

         
        • آقا مرتضی

          اگر آقای انعامی اقناع نشده اند شاید دلائل شما کافی نبوده. صرفنظر از اینکه ایشان مرجعی دارند یا نه شما اگر می توانید به شبهات ایشان جواب دهید. اینکه بگوئید در فلان کتاب چه نوشته اند وقتی در عمل نتائج معکوس دیده می شود بنابراین راههای دیگیری اکر هست برای اقناع امثال ایشان برگزیده شود.

          در اولین برخورد من با شما جائی که برای یکی از نوشته های سید ابوالفضل کامنت گذاشتم ضمن اتهام همیشگی مغالطه که می بینم خیلی علاقمند به استفاده از ان هستید چند سؤال مطرح کردید. جواب دادم ولی هیچگاه نفهمیدم شما انرا خواندید؟ نخواندید؟ قانع شدید ؟ نشدید؟ پس چرا سؤال می کنید؟ برای اینکه مثل منی را از قبل محکوم می دانید؟ اصولا برای چه بحث میکنید؟ اگر از قبل خودتان را محق می دانید پس فقط حکم را صادر کنید و به بحث ادامه ندهید. با این شیوه از بحث تا قیام قیامت نتیجه ای جز مجادلات بیهوده بدست نمی آید. مگر اینکه ابزار و هدفتان از بحث را تغییر دهید.

           
          • آقای منصور گرامی

            با سلام و تشکر از شما

            من در جایی توضیح دادم که آن مطالب مورد اشاره شما را هنوز ندیده ام ،زیرا به مسافرت رفتم و بعد هم در تعدد و تکثر صفحات مطلب گم شد ،اگر لازم میدانید در جایی در صفحات جدید آن سوال و جوابها را بگذارید.
            این مربوط به گلایه شما.

            بنای من هم در اینجا خواندن و توجه بمطالب است ،نمیدانم چرا اینطور بمن بدگمانید ،من هم در صفحه ای مطالب و اشکالات شما مربوط به مساله حجاب را بررسی و پاسخگویی کردم ،نمیدانم شما آنرا خواندید یا خیر؟
            اینکه میگویید که خود را محق می پندارم ،این که مساله اختصاصی نیست ،هر طرف گفتگو خود را محق می پندارد ،شما نیز این چنین هستید ،اما نکته مهم این است که استدلالها چیست و چگونه است ،اینکه طرفین بحث یکدیگر را به مغالطه متهم کنند هم طبیعی است اما باید طرفین ملزم باشند نکته مغالطه را روشن کنند،بنابر این کم لطفی نکنید ،گفتگو و بحث و سوال برای روشن شدن واقع است ،و عرصه عمومی و ناظران گفتگوها خود قضاوت میکنند ،بنابر این هیچکدام از ما نباید حتما احساس کند طرف مقابل باید حتما سخن او را بپذیرد ،ما مطالب را بیان می کنیم با حفظ احترام متقابل.

            در مورد اقا عباس ،واقعیت این است که من هنوز در روش بحث با ایشان تفاهم ندارم ،اصلا ما هنوز بحث تفصیلی روشنی با ایشان نداشته ایم،اشکالی که هست این است که ایشان با یک ادبیات حق بجانب و تندی کلیت دین و اسلام و مذهب تشیع را مورد هجوم قرار میدهد و چیزهایی را به عقاید شیعه نسبت میدهد ،من چند بار در ذیل مطالب او پرسیده ام که شما که این مطلب را به شیعه نسبت میدهی من یک محقق متدین به مذهب شیعه هستم ،بمن بگو این مطلب در کدام کتاب کلامی یا فقهی یا روایی شیعه نوشته شده است ،ایشان اولا بدون اینکه ذیل مطلب من پاسخ را بنویسد می رود به صفحه های جدید نوریزاد و آنجا می نویسد ،اینها در کتب شیعه است بروید خودتان ببینید! یا می گوید اینها برداشت من است! خوب از کجا برداشت کردی؟! میگوید چکار دارید این برداشت من است!
            آیا بنظر شما این عقلانی است؟ شما اگر بخواهید مطلبی را به مارکس نسبت دهید نباید بروید کتاب کاپیتال مارکس را باز کنید و آن مطلب و برداشت خود را دقیق ریفرنس کنید؟ همینطور باید بگویید برداشت من از مارکسیسم این است شما خودتان بروید توی کتابهای مارکس برداشت مرا پیدا کنید؟!
            این مشکل ما با آقا عباس است ،من همین جا میگویم ایشان هر مطلبی یا ادعای علمی دارد در یک صفحه ای بنویسد ،من هم ذیل آن با فشردن دکمه پاسخ آنرا نقد می کنم،بعد ایشان موظف باشد باز در ذیل همان پاسخ من پاسخ جدید و دقیق خود به سوالات مرا بدهد،و همینطور ،بنظرم اینگونه نظم در بحث به خوانندگان هم امکان استفاده و اظهار نظر میدهد،اما چنانکه گفتم مساله او اقناع یا عدم اقناع نیست،من نقدی به مطلب او می کنم ،او میرود در صفحه دیگر مطلب نامربوطی مینویسد و سوالات مرا بی پاسخ گذاشته باز مطالب جدید دیگری را تبلیغ میکند ،من میگویم این روش تبلیغاتی است و این روش صحیح گفتگو نیست،نمونه بیاورم ،شاید شما هم ملاحظه فرموده باشید ،مدتی قبول دوست خوبی بنام حامد یک بحث فلسفی در مورد واجب الوجود و ارتباط آن با نظریه جدید بیگ بنگ مطرح کرد ،یادم نیست کدام صفحه بود ،اما هم ایشان هم من ملتزم بودیم در همان صفحه بحث را ادامه دهیم ،الان ملاحظه کنید هرکس آن صفحه را ببیند ،بطور مجموعی کلی مطالب نفیس فلسفی علمی فیزیکی را مشاهده میکند و میتواند در باره آن کلکسیون جمع بندی و استنتاج داشته باشد،خوب این ماندگار است ،اما اگر بنابر جدل بیهوده و فرافکنی باشد من از شما پرسشی کنم ،شما بروید صفحه دیگری که اصلا خوانندگان نمی دانند اصل بحث چه بوده ،چیزهای نامربوطی بنویسید و اسمی ازمن بیاورید ،آیا این روش بحث و تدقیق است؟
            پس بحث من با آقا عباس بحث در روش است،و دیگر اینکه در جهان امروز دیگر نمی شود شما ادعایی کنید و بگویید خود خوانندگان بروند ببینند!
            این بنوعی خود حق پنداری است،من خود مقید هستم هرجا ادعایی مطرح کنم چه ایه قرآن باشد و چه روایت باشد و چه سخن علماء و حکماء و عرفاء باشد آنرا با ریفرنس دقیق ذکر کنم ،این احترام بخواننده است ،ضمن اینکه جای نقد و تعقیب بحث را باقی می گذارد،ای بسا ریفرنس دهنده اصلا اشتباه کند ،خواننده میتواند مراجعه کند و به او اعتراض کند ،توجه فرمودید؟ این روش بحث است.
            یادم هست مدتی قبل که در سفر مشهد بودم ،بحثی پیش آمد در مورد نهج البلاغه ،من گفتم نهج البلاغه نوشته علی علیه السلام نیست ،بلکه نکات بدیع ادبی است که سید رضی آنرا گرد آوری کرده است،یعنی چه در بخش نامه ها و چه در بخش سخنان کوتاه و چه در بخش خطبه ها ،سید رضی روی آن دید ادبی که داشته و روی نکته های فصاحت و بلاغتی که جلب نظر او را می کرده،این سخنان را جمع آوری کرده وگرنه سخنان و خطبه های علی بیش از اینهاست ،و گاهی سید رضی از یک خطبه چند صفحه ای دو سطر را انتخاب کرده ،چرا؟ بجهت همان نکته ادبی عربی که در آن کلام دیده ،پس هدف سید جمع همه کلمات علی نبوده،و جمع موضوعی هم نکرده .
            خلاصه هرکس با نهج البلاغه آشنا باشد و با شروح آن ،این نکته را میداند.
            بعد دیدم آقا عباس رفته در صفحه دیگر (نه ذیل نوشته من) نوشته فصاحت و بلاغت نهج البلاغه کجا بود؟!!
            خوب عزیز ،اولا که فصاحت و بلاغت در زبان عربی مراد بود ،ثانیا شما مگر ادیب و محیط به ادبیات عربی هستی که نکته های ادبی آنرا بفهمی؟ و ثالثا شما اگر اهل مراجعه و مطالعه بودی می رفتی مقدمه نهج البلاغه را میخواندی که سید در آنجا هدف اش را بیان کرده ،یا میرفتی میدیدی که در بسیاری از موارد ذیل خطبه ها آن نکته فصاحتی بلاغتی خطبه را با اظهار شگفتی روشن کرده است،و این نکته ها بر اهل مطالعه و مراجعه به شروح نهج البلاغه پوشیده نیست.
            این آقا همینطور بی مطالعه می گوید فصاحت و بلاغت کجا بود! خوب اگر با علی دشمنی داری ،چرا فصیح یا بلیغ بودن او را منکری؟ من هم با بسیاری از اشعار جاهلی عرب مخالفم اما اگر دیدم مثلا امرو القیس در شعرش نکات ادبی خوبی دارد ،باید چون با این شاعر مخالفت عقیذتی دارم ،فصاحت یا بلاغت او را منکر شوم؟!
            خلاصه آقا منصور عزیز مشکل ما با این آقا عباس در این جهات است ،وگرنه من با کسی دشمنی ندارم ،و از بحث مودبانه و روشمند و منظم استقبال می کنم.

            ممنون از تذکر شما

             
    • جناب انعامی، درود
      البته بنده نمیتوانم بجای آقا مرتضی پاسخ دهم ولی برای روشن شدن موضوع عرض میکنم که:
      پاسخ شما بسیار روشن است و آن اینست که دین یک کار را به خوبی انجام داد و آن تنبیه و تشویق عامه مردم بود، و البته کنترل رفتار انسانها با روشی که این قوانین از جانب آسمان است و هر کس رعایت میکرد تشویق میشد و آن کسی که انجام نمیداد تنبیه.دین برای کنترل مردم عامه بود در زمانی که به قوانین حکومتی اعتنایی نمیکردند و یا قوانین عمومی وجود نداشت.
      در ضمن برای روحیه دادن و امید دادن به مردم بود. دین روح سرکش انسانها را به کنترل در آورد و علت موفقیتش همان سیاست تشویق و تنبیه است که در کنترل و تربیت تمامی موجودات بخصوص انسان کارساز است.
      خدمات دین در گذشته های دور بود که علم پیشرفت نداشت و یا در اختیار حاکمان بود. ولی بعد از اینکه علم و دانش عمومی شد و در اختیار و در دسترس عموم مردم قرار گرفت دیگر تاریخ مصرف دین به سر آمد.

       
    • آقا عباس ،اینگونه سخن گفتن عقلانی نیست ،شما که خیلی دم از علم و دانش و عقلانیت می زنی ،نباید بنویسی وقتی سخن از دین و مذهب نیست آرامش است ،یا وقتی فلانی نیست ،آرامش است ،چون اینگونه سخن گفتن برای طرف مقابل نیز ممکن است ،یعنی ما نیز می توانیم بگوییم وقتی عباس انعامی نیست ،توهین و طعنه به دین هم در کار نیست و آرامش هست ،دیگر اینکه گفتی دین مطرود است ،پس اجازه بده دین و متدینان نیز شما را مطرود بدانند ،حالا قطع نظر از نقدهایی که به جمهوری اسلامی هست ،واقعا خیال می کنی این طرز فکر که دین مطرود است چند در صد در جامعه دینی ما حاکم است؟در واقع این شما هستی که در اقلیتی و مطرود ،متاسفم که چنین گفتم ،اما چه کنم که شما چنین الفاظ ناروا و زشتی را اینجا مطرح کردی ،که این تعبیرات نادرست حاکی از این است که یا در این کشور زندگی نمی کنی ،یا اگر اینجا هستی از واقعیت نفوذ دین در جامعه ما بی خبری ،اما بدان که با لفاظی نمی شود واقعیات را تغییر داد.
      من مطالب ات را تاکنون دیده ام ،نوع مطالبت مطالبی ادعایی و فاقد ارزش علمی است ،و وقتی در مورد آنها مورد سوال قرارمی گیری ،با فرافکنی و بدون پاسخگویی می روی سراغ صفحه بعد و دوباره حرفهای تکراری و تبلیغاتی دیگری مطرح می کنی،این مطالبی هم که می گویی دین امر شخصی است و ….ناشی از ناآشنائی به دین و کتاب و سنت است ،اینها نظر شماست ،باید با سند و دلیل و مدرک اثبات کرد که دین اسلام دینی فردی و شخصی است ،و الا گزافه گویی و بی مدرک سخن گفتن که امر آسان و بی ارزشی است.
      جهالت هم فرقی نمی کند که جدید باشد یا قدیم ،وقتی شما نسبت به حقیقت دین جاهل هستید ،نمی توانید عناوین و مفاهیم دینی را جاهلانه بدانید.
      این بحث منافع بعثت و دین را من بعد مطرح خواهم کرد ،اما اجمالا بدان هرچیزی را که شما به آن جهل داشته باشی دلیل نبودن آن نیست،این خلط مبحث های کودکانه نیز بچه ها را هم بخنده می اندازد ،که اختراع برق توسط ادیسون یا پیشرفتهای مادی بشری را با فرود و نزول مجموعه ادیان مقایسه کنید ،کی و کجای دین با پیشرفتهای علمی و علم مخالفت دارد؟ اینها اوهام یا عنادی است که شما نسبت به دین پیدا کرده ای ،آیا انسان عاقل نرمال باید مجموعه شرایع الهی را که برای هدایت بشر و سعادت دنیوی و اخروی بشر آمده اند ،با اختراع برق مقایسه کرد؟! اینها تبلیغات بی اساسی است که گمان نمی کنم دیگر سکولارهای داخل و خارج چنین بگویند ،این از ویژگیهای شماست که ماست و دروازه را بهم ربط می دهی.
      اما بهرحال خواستم بگویم بسیار زشت و حاکی از عجز در منطق و گفتگوست که از نبودن یا سخن نگفتن مخالف عقیدتی ابراز خرسندی کنی، اگر ادعای مدرن بودن و شعور و عقلانیت هم داری ،خوب است که تحمل متدینان را هم داشته باشی ،و من هیچگاه با بحث های اجتماعی مخالفتی نداشته ام ،اما شما بگو تاکنون جز ادعاهای توخالی و بی سند و مدرک علیه کلیت دین و مذهب شیعه ،تاکنون چند تا بحث اجتماعی را اینجا مطرح کرده و به سامان رسانده ای؟!

       
  20. اقای علی1.مابارها نوشته ایم که هرمرام ومسلکی شخصی وقابل احترام است.اما اگر فردی مرام خاصی را تبلیغ کندمیشودانرا نقدکردوسوالاتی راجع به صحت وسقم ان پرسید.پس نوشته های مانیز از این باب است.وحمل بر جسارت واهانت به مرام ومسلک خودتان ندانید.
    بسیارنوشته اند وجواب نیز داده شده درباره رخدادهای پس از پیامبر وبخصوص جریانات سقیفه.اینها به کنار.سوال من این است ابوبکر وبخصوص عمر بن خطاب بعداز پیامبراسلام بزرگترین خدمات را به اسلام کردند.هم درمسائل اجتماعی وبخصوص درمسائل شخصی برطبق همان سنت وسیره رسولشان عمل کردند.احتمالا اینهارابایدقبول داشته باشید.چون اقدامات اینها درتاریخ به صراحت نوشته شده…اسلام گسترش یافت(که ارزوی رسول بود)به زعم خودشان مرتدین را درجنگهای رده سرجایشان نشاندند.بیت المال (اموالی که ازغارت دیگران بدست می امد)نیز به درستی میان مردم تقسیم میشده وخلفا درباره نزدیکان خودبه شدت سختگیربوده وبه اصطلاح امروزی پارتی بازی نبود.خودشیخین نیز اغلب درمسجدمی خوابیده ودرمرگ خودشان چیزی برای میراث و…نگذاشتند…
    سوال من این است درصورتی که امام علی خلیفه اول انتخاب می شدچه کاری وکدام دستاوردی را بدست میاوردکه اینها انجام ندادند؟

     
    • آقا عباس ،شما که در کامنت فوقانی گفتی ،با نبودن من مسائل اجتماعی خوبی مطرح شده یا می شود ،آن مسائل اجتماعی این است که بحثهای اختلافی شیعه و سنی راه بیندازید؟ شما که غالبا اصل دیانت اسلام را بسوال می کشی چطور اینجاها حامی تسنن و اهل سنت می شوی؟ واقعا فکر کن الان مساله مهم اجتماعی ما راه انداختن بحث شیعه و سنی و اینکه کدام بر حق است و کدام بر باطل است؟
      در اینجا گفته ای هر مرام و مسلکی قابل احترام است،پس چطور در کامنت بالاتر نوشته ای :
      “”متون دینی ضدعلم وحتی اغلب ضدانسانی نوشته شده اند.دلایلش روقبلانوشته ام.چون درزمانهای دور که بشراغلب فاقدشعور وعقلانیت بوده وشرایط ومناسبات دیگری حاکم بوده نوشته شده اند.اغلب متکی براوهام وخرافات بوده که با حاکمیت علم وعقلانیت دروغشان برملاشده.””

      این احترام گذاشتن به دین و مذهب مردم است؟ اینها نقد است یا هتاکی و افتراء؟

      من واقعا مایل نیستم مباحث اختلافی دور دست بین شیعه و سنی در این عرصه عمومی مطرح شود ،چون این الان مشکل مملکت ما نیست،خوب این سوالها و مقایساتی که بین عملکرد خلفاء و عملکرد احتمالی حکومت امیرالمومنین علی علیه السلام مطرح می کنی ،بطور اتوماتیک بحث های تاریخی را پیش می کشد ،شما اینجوری خیرخواه مسائل اجتماعی هستی؟
      علاوه اینکه اینطور سوالات مغالطی علیرغم ادعاهایی که داشته ای ناشی از قلت اطلاع شما از تاریخ صدر اسلام و مسائل کلامی شیعه است،اشاره می کنم ،خوب اولین انحراف از نظر شیعه انحراف از “نص رسول الله” بوده است ،ماجراها و مثالب و خطاهای عثمان که اظهر من الشمس است ،در مورد خلیفه اول و ثانی هم کسی منکر برخی کارهای مفید آنها نیست ،اما خطاهای علمی و عملی آنان هم فراوان بوده است ،شما چطور می گویی در تاریخ شیعه مطالعه داشته ای که از کتب مطول کلامی شافی سید مرتضی و تلخیص الشافی شیخ طوسی و کتب دیگر که مثالب و مطاعن خلیفتین را ذکر کرده اند بی خبری؟
      آیا پنج سال و اندی حکومت امیرالمومنین علی علیه السلام با حکومت آندو خلیفه قابل مقایسه است؟
      شما نمیدانی که در زمان حکومت خلیفه اول و ثانی ،مکرر در مکرر در مشکلات علمی و اجتماعی به مولی علی مراجعه می کردند و از او علم می آموختند یا مشورت می خواستند؟
      این بحث ها مفصل است ،و من نمیدانم کسی که اصل دین را به جهالت و خرافات و قلت شعور مربوط می کند ،چه انگیزه ای دارد که اختلافات کلامی تاریخی شیعه و سنی که طولانی هم هست را اینجا مطرح کند ،یا شیعه را بکوبد و روش اهل سنت را ترویج کند؟! آنهم با این سوالات پیش پا افتاده و بی مبنا.
      این بحث ها را بگذارید و بقول خودتان مسائل اجتماعی روز را مطرح کنید.
      اگر هم می بینید که دوست محترم اقا مجتبی مسائل مستندی را بیان کرده است ،اولا شما هم یاد بگیر اینگونه با ریفرنس و ارجاع دقیق مطلب بنویسی ،و ثانیا مطالب ایشان ابتدائا مطرح نشد ،بلکه در پاسخ به ایرادات یکی از دوستان این مطالب مستند را ارائه کرد.

      اندکی در اظهار نظرهایتان در باره متدینان منصف باشید

       
  21. با سلام _ آقای نوری زاد شما امروز یک پرسش از رهبری داشته اید و من هم همین امروز ” یک پرسش از رهبر ” دارم و اینکه آقای خامنه ای ، امروز آقای جباری از اعضای ” مجلس خفتگان ” رهبری از شهر بهشهر فوت شدند ( چون شهرستانی بودند و پول نداشتند مانند آقای مهدوی کنی چندین ماه در زیر دستگاه زنده کنی باشند ) . از دیگران که بگذریم ، این آقای جباری جوانترین عضو مجلس که بالطبع شاید در ” مجلس خفتگان ” تنها کسی بوده اند که بیشتر از بقیه ” مشاعر ” شان کار میکرده . آقای خامنه ای ” آمار ” بگیرید که هر سال چند نفر از این اعضای ” زوار در رفته ” مجلس خفتگان ” مشاعر ” از دست داده بر اثر ” کهولت ” با جناب ” ملک الموت عزرائیل ” در گیر می شوند . از بقیه افراد مجلس مذکور هم که یا در ” کما اند ” و یا پیر و فرتوت و یا ” چرت ” میزنند ، شما میخواهید که این افراد بر شما نظارت کنند ؟ هیهات و هیهات ؟ با وصفی که شما خود بهتر از این افراد میدانید ، این افراد “فوت شده عمودی ” فقط برای توجیه ” ادامه رهبری ” شمایند که از نظر شرعی و قانونی جایز نیست و اگر میخواهید که نظارت این افراد بر شما حداقل شرعی و قانونی و ” توجیهی ” باشد ، این اعضای پیر و خفته و مشاعر از دست داده و عنقریب مانند بقیه رهسپار دیار باقی را به اداره ” مهجوریت ” در تهران زیر پل کریمخان زند اول ایرانشهر بفرستید تا برای شما اگر شده نامه قلابی تأییده شده ای بیآورند که ” مهجور ” نیستند و نامه اداره ” مهجوریت ” را در روزنامه ها به چاپ برسانید تا ملت هم کمی مطمئن شوند که اینان در آخر عمری یک حرکتی از خود دارند !

     
  22. جناب نوری زاد و دوستان، درود
    این دومین بار است که این مطلب را می نویسم.! چطور است که فیس بوک سریع آپدیت میشود ولی این سایت نه؟!
    در ضمن اگر قرار باشد شما هم، مطالبی که از شما و دیگران تعریف میکند را در ارسال پاسخها بگذارید و مطالب انتقادی را نگذارید، پس شما هم دیگر تاب و تحمل منتقد را ندارید مخصوصا منتقد آگاه را.البته کسانی که در مطلب خود به شما به شکل تند و ناآگاهانه انتقاد و توهین کنند،برای جلب حمایت دیگران در قسمت پاسخها قرار میدهید.!
    حکومت آینده در دست ارزشهای انسانی و بر مبنای خرد ورزی است. دیر و زودی آن بسته به فهم و درک عموم مردم دارد که هر چه زودتر بدانند که دین یک امر شخصی است و نباید در سیاست دخالت داده شود، ما زودتر در مسیر قرار
    می گیریم.
    جناب نوری زاد، مقایسه کردن سیاهان در آمریکا با بهاییان در ایران کاملا نادرست است.اختلاف نژادی و اختلاف در دین 2 امر جداست و نوع حکومت در آمریکا و ایران کاملا متفاوت می باشد.
    من نمیدانم چه اصراری دارید در نام بردن از بهاییان و اینکه به بهانه های مختلف از آنها نام برده و حمایت میکنید.
    اگر بخواهیم به اختلافات دینی دامن بزنیم و به ادیان امتیاز دهیم باید بدترین نمره را به دینی بدهیم که سابقه ی آن بیش از 120 سال نیست. آخه کدوم آدم عاقل و خردمندی در شروع عصر انقلاب صنعتی در دنیا و ظهور و اقبال مکاتب لائیک و سکولار بدور از باورهای دینی، به یک دین جدید و خزعبلات جدید ایمان می آورد. بسیاری از اندیشمندان و تاریخ نگاران بهاییت را به عنوان دین یا مذهب قبول ندارند و برایش ارزشی قایل نیستند.بنده به هیچکدام از ادیان با قوانین مکتوب شده اعتقادی ندارم و این شامل بهاییت نیز می شود.
    اگر بخواهم به تاریخ بهاییت بپردازم، حرف برای گفتن بسیار است…یک نمونه اش این است که اگر تزار روسیه و حمایتش از بهاء نبود دیگر اینک چیزی به اسم بهاییت وجود نداشت و بهاییان وجود خودشان را مدیون روسیه هستند.
    جناب نوری زاد، وضع فعلی بهاییان ربطی به شیعیان ندارد و برخورد حکومت با آنها یک امر سیاسی بوده و هست و این ناشی از عملکرد خودشان بوده.نمیدانم شما که شیعه زاده هستید و پدر و مادرتان نیز شیعه هستند.چگونه است که از شیعه متنفر شدید و جذب بهاییت شدید؟!یعنی شیعیان در نظر شما اینقدر بیرحم و پست هستند و ظالم و در مقابل بهاییان مظهر صلح و نوعدوستی و مظلوم.
    در مثالهایی که می آورید دقت کنید که به حساسیتها و اختلافات دینی دامن نزنید و گر نه مجبورم تاریخچه ی کامل شقاوت بهاییان را در اینجا بیاورم که به هم کیشان خود نیز رحم نکردند.آنها نیز از بنیانگذاران تروریسم بعد از حسن صباح بودند…
    اگر در ایران قانون اساسی تغییر کند،دین از سیاست جدا شود و انسانها بر مبنای دین و مذهبشان ارزش گذاری نشوند.
    تازه آنوقت است که ما به شرایط فعلی در آمریکا می رسیم.
    خرد و فهم در حصار دین هاو قوانین مکتوب آنها جایی ندارد و بعد اینکه این رئیس جمهور نیست که حکم میراند بلکه رهبر است. رئیس جمهور در کشورهای دموکراتیک حافظ و مجری قانون اساسی کشور است و نه حکمران. اختیارات رئیس جمهور توسط مردم به وی داده شده است و از غیب به وی الهام نمیشود.البته در ایران رئیس جمهور هم مقام اجرایی و هم تشریفاتی است که در هیچ کجای دنیا اینگونه نیست…
    علت عقب ماندگی ایران و جوامعی مثل ایران، دخالت دین در سیاست است.دین از هر نوعش که باشد یک باور شخصی است و نباید در اداره ی جامعه و سیاستهای کشور داری دخالت کند.

     
  23. بيكنش عزيز و گرانمايه
    مدتى است از شما خبرى نيست .روح غيور و ذلت ستيز فردوسى نيز از اين سايت رفته است .من بشخصه هر بار كه پست جديدى ديده ام پى جوى نام و نوشته هاى ارزشمندتان شده اما وقتى خبرى از شما نديده ام بسيار متأسف شده ام ..غياب شما سخت مايه دلتنگى است .اين را هم عرض كنم كه چند تنى از دوستان بيش تر معترض به يكجا نويسى مطالب من بودند كه به خواست ايشان توجه شد . با حضور دگربار خود نمى خواهيد به سايت آقاى نوريزاد روشنى بخشيد ؟ اين پيام البته خطاب به دوستان ديگر از جمله عبدالله ،دانشجو و سيد ابوالفضل نيز هست .به نظر من هر مطلبى در جاى خود لازم است ،چشم انتظارتان كورس

     
    • بله بیکنش گرامی ،من هم به شما سلام میکنم و می گویم جای شما و بحث های شاهنامه ای شما واقعا خالی است ،ممکن است برخی به بودن شما معترض بوده باشند ،لکن آنها اقل قلیلند ،و اکثریت دوستان سایت مایل به بحث های شاهنامه ای شما هستند ،همینطور جای دوستان دیگری که آقا کورس نام بردند نیز خالی است ،مثل دانشجوی گرامی و عزیزان سید ابوالفضل و عبدالله ،همینطور مدت طولانی تری است که جای دوست و فاضل گرامی آقا مصلح صادق و صمیمی خالی است ،آقا مصلح عزیز من دلتنگ نبودن شما هستم ،خواهش می کنم همه باشید و باشیم و یکدیگر را تحمل کنیم و بنویسم.
      از همه متشکرم خصوصا آقای کورس بخاطر تذکر بجایشان.

       
    • روح غیور و ذلت کش چیزی که از هر زمان دیکر حالا بدان نیاز داریم.

       
    • کورس عزیز و مرتضی گرامی
      من به این بزرگواری شما که بیاد این ارادتمند خود و نیز سایر دوستان غایب هستید افتخار می کنم و به سهم خود بسیار سپاسگذارم.
      اما من نیز تقریبا همه روزه با مراجعه با این سایت ارزشمند که در حقیقت تبدیل به محفلی مجازی برای شنیدن سخنان حقیقی دوستان واقعی شده ، هم روزم را اغاز و هم انرا به پایان می برم و مطالعه نوشته های شما دوستان گرانقدر در حقیقت تبدیل به بخشی از زندگی من شده بنابراین من نیز هر روز در کنار شما و مشتری پر و پا قرص مطالب با ارزشتان هستم ، خاصه که در بدو ورود من به این محفل ، بجز کورس عزیز که در اولین قدم دست مرا گرفته و تا به امروز نیز هر روز با افزودن بر اموخته هایم مرا بیش از پیش مدیون بزرگواری خود نموده ، شما جناب مرتضی گرامی و دوستان ارزشمند دیگری چون مزدک ، بردیا ، حامی ، ساسانم ، حامد ، مانی و تعداد دیگری از دوستان ، نخستین مصاحبان و یاران من در این محفل بوده و هستید که تا به امروز من فراوان از دانشتان سود جسته ام ، لیکن علت کمرنگی حضور من ، نه به دلیل نبودنم بل به این دلیل می باشد که من واقعا به این نتیجه رسیدم که در مقابل دانسته های شما و سایر دوستان ، من چیزی که بتواند بر میزان ان بیفزاید برای ارائه ، در چنته ندارم و صواب در ان است که بجای صرف وقت خود در نوشتن مطالبی که نمی تواند برای دوستان بارور باشد ، انرا صرف اندوختن از دانش شما بزرگواران نمایم
      کورس گرامی بی شک شما نیز می پذیرید که بسیاری از داشته های امروز ما حتی این زبانی که در این زمان تنها وسیله ایجاد ارتباط بین ماست تا ان حد بالایی از خرد که امروزه در این سایت ما شاهد ان هستیم ، مستقیم و غیر مستقیم مرهون کار بزرگ ان بزرگمرد میدان اندیشه و خرد ، فردوسی است بنابراین هر جای که ما امروزه رد پایی از خرد بیابیم می توان روح بزرگ فردوسی را ، بر بلندای انجا نظاره کرد همانگونه من همیشه حضور انرا در سلسله نوشتار با ارزش “ریشه ها” دیده و احساس کرده ام

       
      • دوست گرامی بیکنش عزیز

        اختیار دارید آقا ،شما بزرگوارید ،من بی پیرایه می گویم ،جای نوشته های توضیحی تفسیری شما در مورد شاهنامه در اینجا خالی است ،در مورد بحث های دیگر اختیار با شماست ،اما می گویم : بحث های تفسیری شاهنامه بحثهای خوب و قابل استفاده ای است که گاه به بحث های فرخنده ای می انجامد ،من حتی پیشنهادم این است که شما بحثهایی “موضوعی” در باب مفاهیم شاهنامه باز کنید که پربار است ،یا حتی شاهنامه را از ابتدا بطور مختصر مورد ترجمه و شرح و طرح تفاسیر مختلفی که در کلام صاحب نظران آن وجود دارد قرار دهید.

        شاد و موفق باشید

         
        • ضمن تأييد فرمايش آقا مرتضى اجازه دهيد اضافه كنم كه اولا دانش شما در باره شاهنامه و دقت نظر و باريك بينى تان و از اين ها گذشته دريافت هاى بديعى كه بيش از دانش محصول تفكر است ويژگى هاى جانشين ناپذير خود شماست .شما مرا دست بالا گرفته ايد .من كارى جز نگاشتن انديشه هاى خود در باره ريشه هاى تاريخى مشكلات معاصر ايران نمى كنم و بدون هم انديشى و گداخته شدن نوشته ها در كوره نقد دوستان عزيز و فرهيخته نتيجه كار مطلوب نخواهد بود .به فرض محال كه شما شاگرد و دوستان استاد باشند به قول فيلسوفى شاگرد خوب آن است كه از استادش فراتر رود .شاگرد خوب آن است كه جرأت نقد استادش را داشته باشد .البته گفتم به فرض محال وگرنه بدون تعارف من شاگردانه از شما و از ديگر دوستان بسيار آموخته ام .بيكنش گرانمايه شما حتما داستان حضور بزرگمهر حكم در بار خسرو و فرستاده رومى را در قابوسنامه خوانده ايد .خسرو مى خواهد وزيرش را به رخ فرستاده رومى بكشد ،پس مى گويد :وزير من همه چيز مى داند .بزرگمهر مى گويد :خير ،من همه چيز را نمى دانم .خسرو مى پرسد :پس چه كس همه چيز را مى داند .بزركمهر پاسخى مى دهد كه هرگز كهنه نمى شود :
          همه چيز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند .
          به فرض محال كه ما علامه دهر باشيم ،علامه دهرى كه يك سويه خودش پاره كند و بدوزد و هيچكس خطايش را گوشزد نكند آخرش مى شود صدا و سيماى ضرغامى .
          ما همه از هم مى آموزيم .از زهدان اين هم إموزى ها و گفتگو هاست كه در آينده به راه هاى بهترى براى تغيير نامطلوب به سوى مطلوب تر خواهيم رسيد و در اين راه با توجه به فقدان رسانه و انسداد راه هاى همبستگى تقسيم كارى نانوشته پديد مى آيد كه ناشى از همدردى و همدلى دورادور ماست .البته هركس توان و مقدوراتى دارد و تا حدى مى تواند با اين امكانات دشوار پيام رسانى پاسخگوى نقد ها و نظرات باشد اما حتى اگر پاسخ ندهد مى شنود و مىخواند و كم يا بيش ديگر همانى نيست كه پيش تر بوده است .بنابراين اجازه دهيد با شما موافق نباشم بيكنش عزيز .حضور شما گوشه اى از يك جريان گفتگو را مى گيرد كه تنها از شما بر مى آيد و فكر مى كنم غيبت شما پيشروند اين جريان را كند مى كند .آقاى بابكم در إخرين كامنت خود به ضرورت افزودن گستره مخاطبان اشاره كرده اند .ايشان با اين روشنى اين نياز ساسى فرموله نمى كردند اگر جناب ساسانم وارد گفتگو با ايشان نمى شد .فرض كنيد آقايي همه چيزدان بنمايد .اما آگاهى هاى اين آقا چون آب يكجا مانده جارى نمى شود اگر در جريان بين اذهانى وارد نشود و از درون اين جريان ايدارى نكند .پايدارى و پيگيرى و مقاومت سرانجام نتيجه خواهد داد.اين درسى است كه من از نوريزاد آموخته ام .با سپاس بسيار از جناب مرتضى و آرزوى شادكامى براى بيكنش نيك منش

           
  24. اقای نوریزاد سلام من تا به حال در 3مورد کامنت بسیار کوتا هی کذاشته ام که هیچ مطلب توهین امیزی در ان نبوده ولی هیچکدام ثبت نشده اکنون هم در تائید اقای بابک در مورد اموزش زبان اقلیتها معتقدم که انان حتمن هم باید در دوران تحصیل هم زبان خودشان وهم زبن فارسی را بیاموزند دانستن دو زبان نه تنها زیانی ندارد بلکه به نفع انهاست

     
  25. ريشه ها ١٦٧( قسمت ١٦٦ ذيل پست سخنان كوتاه نوريزاد در جشن تولد ستار بهشتى )
    فرهنگ
    فرهنگ دينى
    عرفان وعقل
    اگر بنا باشد مجموعه گزاره ها و ابيات خردستيزانه عارفان را گردآورى كنيم ،اين مجموعه گمان مى رود خود كتابى خواهد شد كه هر خرد گرايي را به وحشت مى اندازد .
    پاى استدلاليان چوبين بود
    عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
    فلسفى خود را ز انديشه بكشت
    ز دور انديشى عقل فضولى
    يكى شد فلسفى ديگر حلولى
    به ويژه پس از غزالى اين و تكفير فلاسفه اين گونه لعنت نامه ها عليه عقل و فلسفه رو به فزونى مى نهد .گويي از اين پس دوران افول فلسفه و جولان عرفان آغاز مى گردد .هر دم از نو بايد تكرار كنم كه دعواى سخن گويان پويه هاى فرهنگى در ايران – و من مى گويم كمابيش در هر فرهنگ دينى -بر خلاف ظاهر گول زننده آن نه چنان بوده كه عده اى آزاد انديش در يك كره جدا از اوضاع زمانه گرد إمده باشند تا در نهايت آزادى در باره حقيقت جستجو و گفتگو كنند . اما شور بختانه هنوز كه هنوز است ما ايرانيان آثار كلاسيك خود را با چشمى ذات گرا مى خوانيم و گاه از يك اثر يكى دوبيت يا يكى دو گزاره را از متن جدا مى كنيم و از آنها گوهرهاى ابدى مى سازيم . در فرهنگ خداشاهى پدر سالارانه مردم غالبا بدون آنكه به خود جرأت تفكر و نقد و پرسش بدهند به دهان هاى صاحب نامان چشم مى دوزند تا رهنمود هاى حكيمانه و گوهرين آنها را براى زندگى خود و آيندگان به سرمشق هاى ابدى تبديل كنند .حال آنكه اين سرمشق هاى ابدى شده از شرايطى غالبا سياسى و گذران برآمده اند .اگر كسى به اين سرچشمه هاى زمانمند و واقعى اشاره كند بى درنگ او را به سياسى كردن حقايق ابدى متهم مى كنيم . حافظ و مثنوى و شاهنامه را چنان مى خوانيم كه گويي قدرت در شكل گيرى آنها هيچ نقشى نداشته است . در همين مثنوى مولوى به احكامى بر مى خوريم كه كافر را حيوانى معرفى مى كنند كه در صورت سركشى خونش مباح است
    لاجرم كفار را خون شد مباح
    همچو وحشى پيش نشاب و رماح
    خر نشايد كشت از بهر صلاح
    چون شود وحشى شود خونش مباح
    باز پوزش خواهانه تكرار مى كنم كه استعداد و ژرف نگرى غزالى را به هيچ وجه دست كم نتوان گرفت .او جرأت مى كند ارسطو را كنار بگذارد و همچون دكارت با شك در هر امر شك پذيرى پيش از جستجوى حقيقت هاى فرا انسانى و دور و بالا به نزديك ترين چيزى كه سوژه شخص خودش باشد رجوع كند تا انديشه را از إنچه به آن يقين درونى دارد آغاز كند اما چون گاو نه من شير همه فراورده خود را با يك لگد بر زمين مى ريزد .زرين كوب در كتاب فرار از مدرسه مى نويسد خواجه نظامالملك بر هر فرقه اى كه با نفوذ او به ستيزه بر مى خواست انگ باطنى مى زد و در خاموش سازى آنها از هيچ داغى مضايقه نمى كرد .خواجه نظام الملك نظاميه را مركز صدور اشعرى هايي كرده بود كه از بحث و گفتگو با ديگر فرقه ها منع مى شدند .در كتاب ديدارى با اهل قلم از غلامحسين يوسفى مى خوانيم كه چرخش غزالى چرخش به سوى سياست بغداد بود .ابن عربى از بعض صوفيان نقل مى كند كه شيعيان را به شكل كلب و خنزير ديده اند .نه فقط كافر خر مباح الدم محسوب مى شود بل هر فرقه اى فرقه هاى ديگر را انسان نمى شمرد .در زمان غزالى پشت صحنه مباحثات به اصطلاح علمى جنگ شيعه و سنى ،نزاع امامت و خلافت در جريان است .
    در هرحال در اين نوشته هاى ناقابل آنچه انميت بيش ترى دارد بيش از سنجش حقيقت عارفانه نقش فرهنگى و اجتماعى عرفان است .عرفان اوليه تا سده پنجم اجازه مى داد تا دست وساطت شريعت و قدرت از رابطه انسان با خدا كوتاه شود .عارف ادعايي بر سياست و جماعت نداشت مگر گاهى كه در نقش اپوزيسيون فعال مى شد .در دوره هاى بعدى نيز كمابيش تا پيش از عصر صفويان نقش مثبت عرفان در شخصى كردن و عاشقانه كردن رابطه با با خدا بود .ادعاى عارف خيلى ساده اين بود كه اين رابطه را هركس بايد با شخصا از طريق عمل و تجربه درونى بيازمايد تا قابل فيض گردد .آنچه بعدها به اعلاميه هاى شداد عليه فيلسوفان و استدلاليان كشيده شد در اوايل چيزى نبود جز اختلاف بر سر روش شناخت .روش عرفانى روش ديدارى بود و روش مشائي روش بحثى .جالب اينكه حكماى مشاء عقل گرايي خود را براى مخالفت با عرفان به كار نمى بردند و حتى مطالبى در تأييد عرفان مى نوشتند .خواجه نصير در كتاب اوصاف الاشراف از نگاهى همدردانه به تجربه و سلوك عرفانى و مراحل آن تا رسيدن به فنا مى پردازد .ابن سينا خود افزون بر نوشتن آثارى عرفانى چون حى ابن يقظان و رساله فى العشق و رساله الطير در نمط نهم اشارات به گواه منقدش فخر رازى يكى از بهترين شرح ها را در باره تجربه عارفانه مى نويسد .وى مى گويد كه عرفان مقام و سلوكى درونى است كه در فهم و گفتار و عبارت نمى گنجد .در فصل ثانى مى گويد عزاهد از خوشى ها پرهيز مى كند و عابد به انجام عبادات مواظبت مى كند و عارف نام خاص كسى است كه فكر خود را به قدس جبروت متوجه سازد و پيوسته از پرتوهاى نور حق برخوردار باشد .در فصل ثالث ورود عارف به عالم قدس را ممتنع نمى داند .بنا به اين توضيحات عارف گرچه با رابطه عقلانى با خدا مى ستيزد ،تجربه خود را نيز براى خود نگه مى دار و اصرارى در تعميم آن ندارد و اساسا اين تجربه را انتقال ناپذير مى خواند كه هركس بايد خود آن را طى كند .داستان رويارويي ابوالحسن خرقانى و ابن سينا را شايد شنيده باشد .ابن سينا مى بيند كه ابوالحسن خرقانى شير را فرمانبردار خود ساخته است . ابن سينا در اشارت نيز مى نويسد كه چنين كارهايي ممتنع نيستند اما دليلى براى امكان آنها نمى إورد .همچنين در خبرى ديگر نوشته اند كه ابن سينا و ابو سعيد سه روز در خلوت مناظره مى كنند .شاگردان آنها پس از مناظره نظر هر يك را در مورد ديگرى مى پرسند :فيلسوف مى گويد :هرچه من مى دانم او مىً بيند .عارف مى گويد :هرچه ما مى بينيم او مى داند.اين ماجرا به روشنى تفاوت عرفان و حكمت عقلى را در روش نشان مى دهد .مقصد عارف ديدار است و مقصد فيلسوف اثبات .دومى قابل انتقال به همگان است و اولى ماجرايي شخصى است .
    منم كه ديده به ديدار دوست كردم باز
    چه شكر گويمت اى كارساز بنده نواز
    با سپاس از بردبارى تان

     
    • ويراست ها
      به ويژه پس از غزالى اين و تكفير فلاسفه(نادرست)
      به ويژه پس از غزالى و تكفير فلاسفه (درست)
      انميت (نادرست)
      اهميت (درست)
      رابطه يا با خدا (نادرست)
      رابطه با خدا (درست)
      هركس بايد با شخصا( نادرست)
      هركس بايد شخصا ( درست)
      عزاهد (نادرست)…………………زاهد ( درست)
      تجربه خود را براى خود نگه مى دار (نادرست)
      تجربه خود را براى خود نگه مى دارد (درست)
      با پوزش

       
    • سلام به جناب کورس

      معمولا در انتهای گفتارهایتان از “حلم و بردباری” خوانندگان تشکر می کنید ،این نوعی امر بمعروف است ،زیرا حلم و بردباری و از کوره در نرفتن از صفات والای انسانی است ،امیدوارم نقدهای مشفقانه این دوست را نیز با “حلم” یا “تحلم “تحمل فرمایید.
      محتوای گفتار فوق را که حکایت برخورد عرفان و عقل یا عارف و عاقل است قبول دارم و به آن نقدی ندارم. اما نقد من بنوع تعبیری است که نسبت به جناب ثقه الاسلام غزالی کردید ،تعبیر به اینکه غزالی همچون دکارت ره شک را در پیش گرفت ،و سلوک فکری خویش را از صفر آغازید ،البته چنین است ،اما در ادامه فرموده اید :
      “”اما چون گاو نه من شير همه فراورده خود را با يك لگد بر زمين مى ريزد””.

      یعنی جناب غزالی با آن هیمنه علمی و کتب مفید در اخلاق و فقه و عرفان و تفسیر را به “گاو” تشبیه کرده اید،اگر سخن شما از گلایه و کنایه به تشبیه کفار وحشی به خران از سوی مولوی خالی بود ،می گفتم خوب این ضرب المثلی است و تشبیهی ،و گفته اند که تشبیهات از جهاتی مقرب به حقیقت اند ،و از جهاتی مبعد و دور کننده از حقیقت،و این کنایه است از اینکه غزالی نیز همچون گاو نه من شیرده که زحمات خویش را در آنی با لگدی بباد فنا می دهد ، بعد از شک پایه ای در همه چیز بزعم شما زحمات فکری خویش را بباد داده است.و این تشبیه است .
      ،اما چه کنیم که پیش از آن می بینیم که به همین نوع تشبیه از سوی مولوی خرده گرفته اید،و اینکه کافر را به خر وحشی تشبیه کرده است ،و همانطور که خر وحشی خطرناک است ،کافر وحشی را نیز باید کشت.
      البته من اینجا به محتوای کلام مولوی و حق و باطل آن ،و اینکه کدام کافر را مورد بحث قرار داده است کاری ندارم ،و شاید بطبع خود چنین تشبیهی را اگرچه از لوازم نظم و شعر است مطبوع ندانم ،و تنها به وجه تشبیه آن و مشبه به و مشبه له و غایت تشبیه توجه کنم ،اما جنابعالی که خود از چنین تشبیهی آنهم در مقام نظم و ضرورات شعری می نالید،چرا در تحلیل و نثر و در مقام نقد ، غزالی عالم بزرگ اسلامی ایرانی را به “گاو” تشبیه فرموده اید؟!
      آیا به جناب مولوی حق نمی دهید که سر از برزخ و قبر در آورد و بگوید ،جناب کورس گرامی که در فضای مدرن و مدرنیته تنفس می کنید :باء کم تجر و بائی لا تجر؟! یعنی آیا مولوی حق ندارد بگوید جناب کورس، اگر من کافر را به خر تشبیه کردم و مورد نکوهش شماست ،چرا جنابعالی غزالی را به گاو تشبیه فرمودید و آنرا نکوهیده نمیدانید؟!

      و نکته اساسی در فرمایش شما این است که ،گمان می کنید هر متفکری که خود را از همه چیز آزاد کرد و از صفر و در مقام شک در وادی اندیشه فرو رفت و سازمانی و بنائی برای اندیشه خویش بنا کرد،یا حتما باید تا آخر در وادی حیرت و سپتی سیزم بماند تا مدرن باشد ،یا حتما بوادی انکار خدا و دین و شرایع و وحی در غلتد تا به مقام شامخ گاو بودن مفتخر نگردد!

      بزرگوار! انصاف را رعایت کنید

      با پوزش

       
      • جناب مرتضی
        بنده چنین برداشتی از نوشته کورس نکردم.
        وی تنها نیمه تمام ماندن راهی که غزالی آغاز کرده بود را به هدر رفتن شیر گاو تشبیه کرد. در اینجا غزالی به گاو تشبیه نشده است.
        شما که باید در ضرب المثل های ایرانی استاد باشید.
        این همه ضرب المثل های مشابه داریم
        به طور نمونه
        دوستی خاله خرسه
        دیگ به دیگ میگه روت سیاه
        در اینجا که کسی را به خرس بودن یا دیگ بودن تشبیه نکرده ایم……

         
        • دوست عزیز آقا ساسان

          ممنون از تذکر شما ،ما با آقای کورس و دوستان دیگر دوستیم ،تذکر تذکر دوستانه است نه خرده گیری ،بحث من هم این بود که تشبیه از جهتی مقرب به واقع است و از جهتی دور کننده ،اگر ایراد آقای کورس به تشبیه مولوی در این کامنت وجود نداشت ،من هرگز به تمثیل گاو نه من شیرده اشاره ای نمی کردم ،اما چون ایشان به تشبیه ایراد کردند به تشبیه شان ایراد شد ،سخن بر سر آن است که اگر تشبیه مولوی قبیح است ،پس تشبیه غزالی به گاو نه من شیرده نیز قبیح است ،و اگر بنای تشبیهات بر مسامحه است که من نیز قبول دارم ،پس آقای کورس نمی باید به تشبیه مولوی خرده می گرفتند.
          امیدوارم مقصود را واضح تفهیم کرده باشم ،با این حال اینجا کفری واقع نشده است ،دوستی به دوستی ایرادی گرفته است ،و من نهایتا آقا کورس را مثل یک پدر دوست دارم ،و امیدوارم روزی با ایشان در دنیا یا آخرت معاشر باشم.

          تشکر از خیر اندیشی شما

           
  26. آقای نوریزاد عزیز اگر با روسها برخورد داشته باشید متوجه میشوید که بسیاری از خصایص زشت و پلید را دارا هستند فکر کنم به همین دلیل است که آخوند جماعت مریدشانند.
    در مورد رئیس جمهور شدن بهائیها هم اول اجازه بدهید از شر این داعش ایهایه شیعه خلاص شویم بعد از آن همه چیز ممکن میشود.

     
  27. زهرای شماره ی یک

    درود بر پدرم نوری زاد و جمله خردورزان

    پرسش از رهبر ؟ مگر میشود از او پرسید ؟
    تا آنجا که ما میدانیم و سراغ داریم او مانند حضرت رحمان که سخت به تخت و تاجش قبطه میخورد “لایسئل عما یفعل ” است .
    در جایی در همین سایت نوشتم” خامنه ای علی العرش استوی ” مانند “الرحمن علی العرش استوی”
    حال اگر میخواهید بدانید معنای جمله ی بالا چیست دقت کنید قرن ها پیش مالک بن انس از اهل حدیث چه گفته است:
    معروف است كه شخصى از مالك بن انس درباره آيه (الرحمن على العرش ‍ استوى) (طه :5) پرسش كرد، او در پاسخ گفت : ((استواى خدا بر عرش ‍ معلوم ، كيفيت اين استوا مجهول ، ايمان به آن واجب ، و سؤ ال درباره آن بدعت است ))(162)
    رهبر و کیفیات رهبر هرگز نه مورد پرسش قرار میگیرند و نه اگر هم مورد پرسش قرار گیرند پاسخ داده میشوند. استیلای خامنه ای بر کائنات از عرش گرفته تا فرش معلوم ، کیفیت این استیلا بر همگان مجهول ، ایمان به رهبری و توابع و لوازم ان از جمله مطلق ولایت واجب ، و سوال در این باره بدعت است.
    وای بر بدعت گذاران.
    وای بر خرد ورزان .

     
  28. با درود _ آقای نوری زاد امام خمینی روزی گفتند : آمریکا از شوروی بدتر و شوروی از آمریکا بدتر است و انگلیس از هر دوی اینها بدتر . حال شوروی اسمش عوض و روسیه شده و سفارتخانه اش در تهران و کل کشورهای دیگر جهان همان است که در زمان شوروی بود و سیاست هم همان خونآشامی و همان خفه کردن آزادیخواهان . ای خاک کاهو بر سر مسئولین کشور ما که وقتی ” روسها ” مسلمانان را در شهر ” چچن ” میکشند و قتل و عام میکنند ، مسئولین به خاطر انرژی هسته ای و به خاطر اینکه یک پشتیبان مترسکی و نان به نرخ روز خور در 1+5 داشته باشند ، از اعتقاد و مسلمانی و برادری و … دست شسته اند و با قاتلان مسلمان کش ” چچن ” رفیق گرمابه و گلستان شده اند و فقط به آدم کشان اسرائیلی فحش میدهند و جنایتکار معرفی اشان میکنند . من میگویم که ” فقط یک روز ” این حسین شریعتندار نماینده ولی فقیه مطلقه و رهبری در کیهان نامرد نباشد و بیاید این گفتار امام ( آمریکا از شوروی بدتر و شوروی از آمریکا بدتر است و انگلیس از هر دوی اینها بدتر ) را برای ” ذوب در ولایتی ها ” باز خوانی کند و بگوید که آیا این حرف امام ” باد هوا ” بوده یا اینکه امثال همین دلقک مالیخولیایی و ملیجک رهبری روان پریش کیهان باید آن را گوشواره گوشش کند . متأسفانه این کیهانی را هر از گاهی برای ” بخیه به آبدوغ زدن ” و حرفهای مفت و توهم زا به سیما می آورند و جالب آنکه وقتی شروع به ” فتنه فتنه ” میکند ، روی صندلی سیما دائم ” ول ولک ” میکند و نمی تواند راحت روی صندلی بنشیند که مشخص است همزمان با گفتار ” فتنه ” یک چیزی او را روی صندلی آزار میدهد که ناشی از ترس و وحشت از فتنه است .

     
  29. نوری زاد عزیز
    انسان های غار نشین را دعوت به سخنرانی انشتین می کنید.

    از شوخی گذشته آیا این توقع زیادی است که امید وار باشیم خامنه ای و امثالهم روزی به سر عقل آیند و دست از قصه و داستان های هزاران ساله بر دارند و به عقل و خرد خود اجازه کار و فعالیت دهند؟
    نمی شود تحولی که در شما و بسیاری از ما رخ داده در خامنه ای هم رخ دهد؟
    فکرش را بکنید!
    خامنه ای بیاید و بگوید پس از اندیشه و تدبر در امور جهان به این نتیجه رسیده ام که ……
    چه روزی می شود آن روز!
    در چنین حالتی ممکن است اطرافیانش به وی صدمه ای بزنند….

     
  30. آقا رضای عزیز
    در مورد کامنت بهمن در پست از چهارشنبه دیگر …..
    موضوع کمی به دو پهلو و نعل وارونه می زند
    تازگی ها امت حزب الله حرف هاشون رو شوخی و جدی قاطی می کنند و برخی ممکن است متوجه وارونگی موضوع نشوند. شاید حق با شما است لیکن استدلالات ایشان بسیار ضعیف بود. می گویند برای این که کسی رو خراب کنی با استدلال ضعیف ازش طرفداری کن!
    بهانه ای شد برای من چند سطری بنویسم در باره آیت الله مطهری شاگرد نور چشمی علامه فیلسوف طبا طبایی و آیت الله العظمی خمینی دامت افاضاته. ببین کجای کار بودیم که به اینجا رسیدیم!!!!!!

     
  31. جناب نوری زاد و دوستان، درود
    حکومت آینده در دست ارزشهای انسانی و بر مبنای خرد ورزی است. دیر و زودی آن بسته به فهم و درک عموم مردم دارد که هر چه زودتر بدانند که دین یک امر شخصی است و نباید در سیاست دخالت داده شود، ما زودتر در مسیر قرار
    می گیریم.
    جناب نوری زاد، مقایسه کردن سیاهان در آمریکا با بهاییان در ایران کاملا نادرست است.اختلاف نژادی و اختلاف در دین 2 امر جداست و نوع حکومت در آمریکا و ایران کاملا متفاوت می باشد.
    من نمیدانم چه اصراری دارید در نام بردن از بهاییان و اینکه به بهانه های مختلف از آنها نام برده و حمایت میکنید.
    اگر بخواهیم به اختلافات دینی دامن بزنیم و به ادیان امتیاز دهیم باید بدترین نمره را به دینی بدهیم که سابقه ی آن بیش از 120 سال نیست. آخه کدوم آدم عاقل و خردمندی در شروع عصر انقلاب صنعتی در دنیا و ظهور و اقبال مکاتب لائیک و سکولار بدور از باورهای دینی، به یک دین جدید و خزعبلات جدید ایمان می آورد. بسیاری از اندیشمندان و تاریخ نگاران بهاییت را به عنوان دین یا مذهب قبول ندارند و برایش ارزشی قایل نیستند.بنده به هیچکدام از ادیان با قوانین مکتوب شده اعتقادی ندارم و این شامل بهاییت نیز می شود.
    اگر بخواهم به تاریخ بهاییت بپردازم، حرف برای گفتن بسیار است…یک نمونه اش این است که اگر تزار روسیه و حمایتش از بهاء نبود دیگر اینک چیزی به اسم بهاییت وجود نداشت و بهاییان وجود خودشان را مدیون روسیه هستند.
    جناب نوری زاد، وضع فعلی بهاییان ربطی به شیعیان ندارد و برخورد حکومت با آنها یک امر سیاسی بوده و هست و این ناشی از عملکرد خودشان بوده.نمیدانم شما که شیعه زاده هستید و پدر و مادرتان نیز شیعه هستند.چگونه است که از شیعه متنفر شدید و جذب بهاییت شدید؟!یعنی شیعیان در نظر شما اینقدر بیرحم و پست هستند و ظالم و در مقابل بهاییان مظهر صلح و نوعدوستی و مظلوم.
    در مثالهایی که می آورید دقت کنید که به حساسیتها و اختلافات دینی دامن نزنید و گر نه مجبورم تاریخچه ی کامل شقاوت بهاییان را در اینجا بیاورم که به هم کیشان خود نیز رحم نکردند.آنها نیز از بنیانگذاران تروریسم بعد از حسن صباح بودند…
    اگر در ایران قانون اساسی تغییر کند،دین از سیاست جدا شود و انسانها بر مبنای دین و مذهبشان ارزش گذاری نشوند.
    تازه آنوقت است که ما به شرایط فعلی در آمریکا می رسیم.
    خرد و فهم در حصار دین هاو قوانین مکتوب آنها جایی ندارد و بعد اینکه این ریس جمهور نیست که حکم میراند بلکه رهبر است. ریس جمهور در کشورهای دموکراتیک حافظ و مجری قانون اساسی کشور است و نه حکمران. اختیارات ریس جمهور توسط مردم به وی داده شده است و از غیب به وی الهام نمیشود.البته در ایران ریس جمهور هم مقام اجرایی و هم تشریفاتی است که در هیچ کجای دنیا اینگونه نیست…
    علت عقب ماندگی ایران و جوامعی مثل ایران، دخالت دین در سیاست است.دین از هر نوعش که باشد یک باور شخصی است و نباید در اداره ی جامعه و سیاستهای کشور داری دخالت کند.

     
    • زهرای شماره ی یک

      جناب مهاجر
      درود
      در “موضوع قیاس “یعنی آنچه قیاس بر روی آن انجام میگیرد_ مناقشه نیست .
      آپارتاید زشت و نادرست است و بسیاری انسان های شایسته را در طول و عرض تاریخ محکوم به انزوا و سکوت مرگ بار و از دست دادن حقوق حتی ابتدایی شان ساخته است .
      آپارتاید کشتن یک تَن _فکر به نفع موهومِ یک تن_ فکرِ دیگر است . این قاعده ی زشت برتری و رجحان بلا مرجح عقلانی یعنی برتری دادن چیزی بر چیز دیگر بدون دلیلِ برتریِ عقلانی ، یک قاعده ی کلی ست که سیاه و سفید و آمریکا و ایران نمیشناسد جناب مهاجر .
      برتری یک سفید بر یک سیاه به خاطر رنگ دانه های پوستشان همان قدر غیر عقلانی ست که برتری یک انسان مسلمان بر یک انسان بهایی _انسان بما هو انسان منظور است در این جا_ . برتری یک عرب بر یک عجم .وانگهی مسلمان که تابع خرد و سلم و صلح و انسانیت نباشد از کدام بهایی بالاتر است ؟ این برتری انسان مسلمان با 1400 سال قدمت بر انسان بهایی با 120 سال قدمت غیر عقلانی ست . مانند برتری سفید بر سیاه است . این هر دو انسان اند .
      میپرسم : آیا عقلانی ست که لاریجانی رئیس قوه قضاییه با این درجه از عدالت بر عالی ترین مسند قضا تکیه زند ولو مسلمان باشد در حالیکه یک نفر بهایی باشد و عدل ورزد و منزوی باشد به خاطر دگر آیینی اش؟
      جناب مهاجر
      منظور جناب نوری زاد هم عدم دخالت دین شخصی افراد در بکارگیری آنها در امور مرتبط است .
      بهاییان بهانه ی خوبی اند که از یکی از “نقاط ضعف” این به ظاهر مسلمانان بدوی جاه طلب که همانا عدم تحمل انسانهای دیگر است _ اعم از دگر اندیش و … سخن رانده شود .
      در همه ی مسائلی که جناب نوری زاد از بهاییان یاد میکنند هرگز تاکید ایشان بر دین و مرام این فرقه نیست . تاکید بر عدم رواداری حاکمان جمهوری اسلامی ست تا شعارهای دهان پر کنشان مبنی بر عدالت و چتر رحمت و شایسته سالاری و برابری و برادری مفتضح شود.
      به جناب نوری زاد توصیه کردید که :”در مثالهایی که می آورید دقت کنید که به حساسیتها و اختلافات دینی دامن نزنید و گر نه مجبورم تاریخچه ی کامل شقاوت بهاییان را در اینجا بیاورم که به هم کیشان خود نیز رحم نکردند. ”
      بسیار نیک و به جا توصیه فرمودید اما به شخصه معتقدم کار جناب نوری زاد دامن زدن به اختلافات دینی نیست آقای نوریزاد که من جنس حرکتشان را و لوازم این جنس حرکت را بسیار میپسندم و خوش دارم به نوعی با انگشت کردن در چشم حاکمان دروغگوی ما حد رواداری شان را به رخشان میکشد . یعنی ای حاکمان جمهوری اسلامی شما که از برابری سفید و سیاه و تاکید اسلام بر این برابری سخن میرانید چگونه است که کسی با رنگ فکری متفاوت را بر نمیتابید خواه به قول شما 120 سال از تولد تفکرش گذشته باشد خواه بیش از دو هزار سال ؟
      جناب مهاجر حاکمان اسلامی ما با منزوی کردن بهاییان ،دینی را منزوی نمیکنند بلکه انسان هایی را به بهانه ی دین خاص و متفاوت منزوی میکنند این چیزی ست که باید در رسوا کردنش نوریزاد را یاری داد.
      نوریزاد از مرگ میگوید که طبیب لجوج به این بهانه بر سر بیمار تب دار حاضر شود . وگرنه این حکومت و سیستم لابیرنتی سرطانی اش کجا و توجه به بهاییان کجا .
      وقتی من که شناسنامه ام مسلمان است و فقط متفاوت از حاکمان می اندیشم را در این سیستم بر نمیتابند یک بهایی که جای خود دارد.
      با ادب و احترام

       
      • زهرای شماره 1، درود
        با سپاس از توضیحات ارزشمند شما.
        منظور بنده از اعلام سال و سابقه در دین، رجحان و فخر فروشی نبود.عرض بنده اینست که دینهای یهودیت،مسیحیت و اسلام در زمان ناآگاهی انسانها ظهور کرده و بسط یافتند ولی دین بهایی در عصر تکنولوژی و انقلاب صنعتی.ما اگر بگوییم پیروان ادیان کهن به اجبار و یا از روی ناآگاهی به این ادیان گرویدند، برای طرفداران بهائیت چه بگوییم؟در ضمن مگر نه اینست که بهائیت را همین تبار آخوندهای توهم زده به ما معرفی کردند؟ بازهم میگویم اگر بخواهیم به ادیان امتیاز دهیم از تمامی ابعاد آن دین، پائین ترین امتیاز متعلق به بهائیت است. من نمیخواهم به جزئیات بپردازم و به پیروان هر دینی احترام میگذارم البته در صورتی که آن را فقط برای خودشان نگاه دارند.در ضمن بنده در کامنتهای قبلی نیز توضیح دادم که برای رسوایی ادیان باید آنها را آزاد گذاشت،چرا که هیچ سلاحی بهتر از خود دین نابود کننده ی خودش نیست.در ضمن ادیان تا زمانی که اقلیت بوده و یا در نظام حکومت نباشند مظلومند و هر زمان نظام حکومتی شدند، ظالم. تاریخ این را نشان داده و بهترین مثال همین مذهب شیعه است که وقتی بر حکومت بود مظلوم بود و از زمانی که در حکومت است ظالم.
        انتقاد بنده از نوری زاد عزیز در مورد تکرار پیاپی نام بهائیت است.چرا ایشان زرتشتیان را مثال نزدند
        مگر هیچ آئینی را میتوان سراغ داشت که حداقل در شعار کاملتر از این باشد که:
        پندار نیک – گفتار نیک – کردار نیک
        در ضمن در هر کشور اکثریت قومی و دینی آن جامعه است که بالاترین مقامات سیاسی و حکومتی را در اختیار دارد و تقریبا در تمام دنیا اینگونه است و این دموکراسی است.مثال جناب نوری زاد کاملا اشتباه بود.ایشان پاسخ دهند که در آمریکا چرا یک مسلمان شیعی مذهب ریس جمهور نمیشود؟ نه اینکه مثال اوباما را با بهائیت در ایران گره بزنند.بهائیت در ایران مثال شیعه است در آمریکا.
        در این جمله نوری زاد عزیز به گونه ای شیعیان را خطاب قرار داده که نمیدانم چه بگویم:
        “شاید مثل نسبت تاریخیِ بهاییان ایران به شیعیان ایران باشد. با همان نفرت ها و و کشتارها و زندان ها و ترس ها و تبعید ها و غارت ها.”
        اگر قرار بود شیعیان اینگونه که ایشان میگویند باشند پس چرا تا الان بهائیت نابود نشده؟ گلایه ی بنده به ایشان اینست که به همه شیعیان در جمله ی خود توهین کرده اند.مردم ایران هیچگاه به خاطر دین جدای دیگران به آنها حمله نکرده اند و تمام حملات توسط حکومت و عوامل آن بوده و نه مردم شیعه ، در ضمن همیشه سعی دارند بهائیان را مظلوم نشان دهند و این ایشان هستند که از نگاه انسانی خارج شده و با نگاه دینی به مسایل مینگرند. میتوانند بگویند دیگر کیشان و یا اقلیت دینی و نه اینکه دایم از بهائیت نام ببرند.مگر در ایران فقط بهائیت در اقلیت است؟
        جناب نوری زاد در این کشور شیعیان هم نمیتوانند رئیس جمهور شوند چرا که فقط شیعه بودن برای رئیس جمهور شدن کافی نیست، چه رسد به اینکه یک اقلیت بسیار ناچیز بیاید و بخواهد رئیس جمهور شود.در ضمن این اصل در تمام دنیا وجود دارد.

         
        • مهاجر گرامى
          با سلام

          من با نظر شما كاملًاً موافقم كه اقليت ها را هنگامى كه در قدرت هستند بايد قضاوت كرد.

          اما مشكل ما دين رئيس جمهور يا ساير مقامات نيست. مشكل ما نبود قانون و رسانه هاى آزاد است. در غياب كنترل قدرت بوسيلهء قانون و رسانه ها، بى شك رئيس جمهور بهايى و زرتشتى نيز با قدرتِ بى مهار، فاجعه آفرين شده و مافيايى ديگر متشكل از اعضاى فرقهء خود برپا خواهد كرد.
          اما آنگاه كه رسانه ها آزاد باشند، كوچكترين خلاف مسؤلين را زير ذره بين گذاشته و به افكار عمومى نشان دهندو آن مسؤل را به مجازات قانونى بسپارند، هركس كه تحصيلات يك رشته را داشته ياشد و داراى مديريت كافى باشد، مى تواند در ساختار جامعه قانونمند ما مثمر ثمر باشد چه سنى يا شيعه باشد چه بهايى چه زرتشتى، چه ديانت جديد داشته باشد چه باستانى.
          در ضمن به گمان من بهاييت در ايران را نمى توان با شيعه در امريكا مقايسه كرد و گفت پس چرا در امريكا يك شيعه رئيس جمهور نمى شود. بهاييت در ايران را مى توان مثلاً با ديانت مورمون در امريكا مقايسه كرد كه از نظر قدمت، مانند بهاييت است و خود را شعبه اى از مسيحيت مى داند اما با مسيحيت “مين استريم” خيلى متفاوت است. ولى در امريكا مورمون ها را نمى كشند و نمى تارانند و از تحصيل محروم نمى كنند بلكه به مقتضاى اقليت بودنشان داراى پيوند ها و زد و بند هاى فرقه اى و ثروت فراوان نيز هستند مانند بهاييت قبل از انقلاب در ايران.
          اگر به ياد داشته باشيد، ميت رومنى، كانديداى حزب جمهورى خواه و رقيب باراك اوباما در انتخابات اخير، از اقليت مورمون بود. پس مى بينيد كه اقليت هاى معادل بهاييت در ايران، در امريكا در بازى قدرت به خوبى دخالت دارند.

           
          • زهرای شماره ی یک

            درود آنیتای گرامی
            با نظرتان راجع به تشابه مورمون ها و بهایی ها موافقم اما معتقدم اتفاقا مشکل کشور ما دین رییس جمهور و عمله و اکره های ولی فقیه است . اگر در آمریکا یکی تا یک قدمی پست ریاست جمهوری پیش میرود در حالی که از نظر دینی با دین پذیرفته شده ی اکثریت تفاوت بسیار دارد یا مثلا سوسن تسلیمی در سوئد تا یک قدمی پست وزارت فرهنگ از حزب برژوواها پیش میرود به این خاطر است که در آنجا اصلا مسئله ی دین وارد و داخل در سییاست نیست . سیاست مشی خود را دارد و ورود و خروج افراد به حلقه ی سیاست گذاران ربطی به دین آنها ندارد . آنها سالهاست این مسئله ی بغرنج را برای خود حل کرده اند .
            در ضمن که معتقدم اگر مشکل فوق ما یعنی دخالت دین در سیاست حل شود مشکل قانون و به تبع آن رسانه های آزاد که از توابع قانون و آزادی در همه ی ساحات است طبعا حل میشود.
            با احترام به نظر جناب مهاجر اما باز معتقدم تلاش جناب نوری زاد در بولد کردن بهایی ها دامن زدن به اختلافات دینی و مذهبی نیست یا رجحان یک دین و مسلک بر دیگران . بلکه اتفاقا تاکید بر براوردن یک دیدگاه انسانی ست .
            با ادب و احترام

             
    • مازیار وطن‌پرست

      نیت آقای نوریزاد از تکرار نام بهائیان کاستن از حساسیت نسبت به ایشان است. مگر جنایات شاه عباس که دشمنان خود را به دست بعضی آدم خواران قزلباش می‌سپرد را باید به حساب شیعه گذاشت؟ اگر این گونه جنایات و جنگ‌های بر سر قدرت را به دین و ایمانِ عاملینشان نسبت دهیم، یا میزان باورهای خرافی و اعتقادات نیندیشیدهٔ هر اعتقادی را ملاک نهیم، که دست و دامن هیچ دینی پاک نیست؛ و اگر نَسَب و سابقهٔ هر فرد را تنها به صلاحیت و شایستگی خودش و نه تاریخچهٔ قوم و مسلکش بشناسیم که مثال آقای نوریزاد اشکالی ندارد.

      دوست فرهیخته‌ام، پدر درگذشته‌ام نفرت فراوانی از بهائیان داشت. کتابهای زیادی در موردشان داشت (که طبعا و از روی کنجکاوی من نیز بسیاریشان را می‌خواندم)، از جمله خاطرات زنده‌یاد صبحی مهتدی که منشی شخص عبدالبها بود و سپس از بهائیت بیرون آمد و از مناسبات داخلی و جنگ قدرت بین آنها (از جمله کلاهی که بر سر پیروان میرزا یحیی صبح ازل گذاشتند) حرفها نوشت. حتی پدرم می‌گفت کمونیست (منظورش ملحد بود!) از بهایی بهتر است! این دیدگاه نسبت به بهائیان (و پیروان هر دینی) تنها یک معنی دارد: گوینده‌اش دین و اعتقاد خود را تنها راه و طریقهٔ وصول به حقانیت می‌شمارد.
      اما بنده و شما گمان کنم بتوانیم خود را از دیدگاه سنتی نسبت به بهائیان جدا کنیم و قدمی به جلو برداریم. کدام مسلمان شیعه در دور و بر خویش می‌شناسید که به دلیلی غیر از جبر ولادت، شیعه باشد؟ چرا همین را در بهائیان نمی‌بینید؟ در کدام فرقه و دین و مذهبی جنگ بر سر قدرت و زعامت نبوده‌است؟ مگر آنکه بخواهیم چشممان را بر هم بفشاریم و با غروری جاهلانه سرمان را همچنان بالا بگیریم که: اعتقاد من با بقیه فرق می‌کند و بر حق است. که البته حتما موافقید که نتیجه‌اش همین می‌شود که اکنون هست.

       
      • جناب وطن پرست،درود
        با سپاس از شما، در ابتدا درودی می فرستم به پدر بزرگوار شما.
        ایشان در اینکه در مورد بهائیت تحقیق کردند کاملا بجا و درست عمل کردند و در مورد صبح ازل حق با ایشان است. فقط اگر در مورد شیعیان نیز تحقیق می کردند دیگر نیازی به دشمنی با بهائیت نبود، چرا که تمامی ادیان در تاریخ پر فراز و نشیب خود به گونه ای یکسان عمل کرده اند. حق با شماست دوست گرامی، بنده هیچگاه از یک دین خاص دفاع نکردم و یا بر دین دیگری خورده نگرفتم. لطفا پاسخ بنده به زهرای شماره یک را نیز مشاهده کنید. پاسخ من انتقادی بود به روش بیان مطالب جناب نوری زاد و اینکه حس کردم ایشان به نوعی شیعیان را ظالم و بهائیان را مظلوم جلوه داده اند. اگر قرار است بر مبنای خرد ورزی و انسان محوری به بررسی مسایل و مشکلات جامعه پرداخته شود دیگر نام بردن از یک دین یا مذهب خاص حتی برای مثال زدن نیز درست و معقول نیست و به حساسیتها دامن میزند.

         
        • مازیار وطن‌پرست

          اینطور که شما می‌فرمائید ما هم نظر هستیم که در غیر اینصورت هم از احترام من به شما کاسته نمی‌شد. کمترین حسن گفت و گوی ضمن احترام متقابل در همین است که آگاه شویم حدود اختلاف نظراتمان چقدر است یا اصلا چیست؟
          در پاسخ به نوشتهٔ آقای ali (در زیر) هم باید بیافزایم ما هم اگر پایش بیفتد، به بهاییت رای نمی‌دهیم. بلکه اگر شخصی واجد شرایط مناسب برای ریاست جمهوری بود، به او رای می‌دهیم حتی اگر بهایی باشد. چون در آن شرایط آرمانی قطعا حق دخالت دادن ایمان شخصی‌اش را در سیاست نخواهد داشت.

           
    • نوری زاد عزیز جنگ بهائیت وآخوند را برای خودشان بگذارید این قبری که ما سر آن گریه میکنیم یک چیزی بدتر از آخوند از آن بیرون می آید دینهای اقلیت چنان انسانگرا اخلاق گرا آزادیخواه عدالتخواه هستند تا زمانی که در قدرت نیستند رابطه آنها با اسرائیل را ببینید اینها سعی میکنند خودشان را مطرح کنند وتابرخوردی با شعبان بی مخهای ما پیدا میکنند تمام خبرگزاریها به پشتیبانی از آنها برمیخیزند من هیچوقت به یک رئیس جمهوری بهائی رای نخواهم داد بهائیت از جنس آخوند است هرزگی آخوند صد هزار است وبهائی ستیزی هم یکی از آنهاست بهائیت مشکل ما نیست مشکل آخوند است قبل از انقلاب را بیاد آورید هر دو آنها هم به اندازه کافی پرو هستند چون سعی میکنند روی هم دیگه را کم کنند .دین هویتی سیاسی دارد واگر این هویت را از آن بگیری نیست میشود سیاست با دین بهم گره خورده است. برای ادیان انسانیت واخلاق یک فریب است امروز آخوند وداعش والقاعده ودیگران هویت خود را آشکار کرده اند وفردا اگر بهائیت فرصتی پیدا کند دست کمی از اسرائل وداعش نخواهد داشت.اینها اگر جغرافیائی پیدا کنند تبدیل به یک اسرائیل میشوند.

       
    • دوست دیگری در این صفخه میگوید انگلیس بهاییت را درست کرده است شما میگویید روسیه. حالا سوال این است که بیهاییت چه نفعی برای قدرت های خارجی دارد؟

       
  32. سردار نجات رئیس تیم حفاظت رهبری:
    وقتی آقای احمدی‌نژاد موضوع یارانه‌ها را عملی کردند، ایشان (رهبری) فرمودند یک مرتبه در اواخر دولت آقای خاتمی گزارشی برای من آوردند و یک رقمی را گفتند که اینها در کشور به نان شب محتاجند و شب‌ها گرسنه می‌خوابند.

    «آقا» فرمود آن شب من تا صبح خوابم نبُرد. بعدها وقتی آقای احمدی‌نژاد این اقدام را انجام دادند، من حساب کردم که به این ترتیب، لااقل عده‌ای که آقای خاتمی گفتند، دیگر شب‌ها گرسنه نمی‌خوابند.

    این مطلب را خبرگزاری فارس امروز انتشار داده است!

     
  33. آقای خامنه ای فتنه شما هستید که با نام مردم خود مردم را فریب میدهید و لیاقت نقد و برطرف کردن مشکلات مردم کشور را که ندارید هیچ . مداوم بر عقب ماندن ایرانیها کوشا هستید.. و از همزیستی و انسانیت نما سازی میکنید به نفع افکار مملو از تنفر در خودتان

     
  34. دوستانی که در باره حادثه غدیر بحث می کنند و می خواهند یک حادثه تاریخی را محققانه و برای تخری حقیقت ثابت کنند باید به منابع معتبر و دست اول تکیه کنند حال بنگرید وقتی نخستین کتب تاریخی مسلمانان که بعد از 150-200سال از ظهور اسلام نوشته شده آیا به نقل این حادثه مهم پرداخته اند؟ پاسخ این است که نه ابن اسحاق و نه ابن هشام(صاحب نخستین کتب سیره و تاریخ اولیه مسلمانان) و نه دیگر کتب حدیثی تا سده چهارم متعرض این موضوع نشده اند از جمله المصنف ابن ابی شیبه و صحاح اهل سنت و مسند احمد حنبل و..آری از اوایل سالهای 300ببعد مولفان شیعی مسلک و سرشناسی چون یعقوبی و مسعودی موضوع غدیر که اینک بخشی از فرهنگ شیعه شده و تمایز شیعه را از جامعه اهل سنت شکل می دهد متعرض موضوع شده اند/ به یاد داشته باشیم شیعه نخست یعنی از سالهای 150تا300روی افضلیت و برتری امام علی تکیه دارد و به مرور تاریخ اسلامی را در منابع خود به سود این نگرش کلامی شکل می دهد و از این رو تاریخ شیعی متمایز و متعارض از تاریخ سنی نوشته می شود و حداثه غدیر را در منابع خود نقل می کند.اشتباه عمومی نویسندگان ما توجه نکردن به این سیر و روند تاریخی است و اشکال عموم متکلمان و اهل عقیده هم این است که یافتن روایاتی در منابع کهن اهل سنت را به آسانی به سود دیدگاه خود یعنی خلافت بلافصل علی بعد از پیامبر لحاظ می کننددر حالیکه منابع حدیثی اهل سنت مثل صحاح و مسند احمد حنبل چون در صدد اثبات فضلیمندی صحابه پیامبر است و بالطبع برتری چهار صحابه به خلافت رسیده از بقیه صحابه بیشتر است از این رو به نقل روایاتی در باره جایگاه و صحابی بودن یاران پیامبر از جمله امام علی می پردازند.در این راستاست که در مسند احمد حنبل روایت مربوط به مولا بودن علی ع نقل می شود بدون هیچ کدام از حواشی و قید و بندهای حادثه غدیر.پس بودن روایاتی در شان صحابه از جمله علی و روایاتی در شان اهل البیت که از تعابیر مقبول اهل سنت است لزوما به معنای این نیست که این روایات بیانگر حادثه غدیر و یا بیانگر یکسان بودن مصادیق اهل البیت نزد آنها و جامعه شیعی ماست/ این اشتباه نویسندگان شیعی که به منظور اسکات خصم به منابع آنها استناد می کنند ولی مطلب بالاتر و فراتری را یعنی خلافت بلافصل را ثابت می کنند از نظر حقیقت ورزی پذیرفته نیست و تنها به درد جدل می خورد.

     
    • درتکمیل نوشته های شما اضافه کنم که درمیان این شیعیان اولیه عده ای قائل به فضیلت شیخین بوده وعده ای نز این فضیلت را اول به امام علی نسبت میدادنداما همینها قائل به امامت مفضول در وجودفاضل بودند.یعنی میگفتندبااینکه امام علی به خلافت شایسته تر بوده.اما چون مردم برشیخین اجماع کردندپس خلافت انان(دقت کنیدخلافت)قبول است.وبعدهازیدفرزندحسن بخاطر مدح شیخین برخی طرفدارانش را از دست داده وشکست خورد.به هرحال فرقه شیعه وسایرفرق اسلامی که زیادهم بوده درطول زمان وبعدها برتن اسلام دوخته شده وهرزمان باشدت وضعف پیرایه هایی برانان افزوده شده.ودراین میان شیعه چون براهل بیت رسول تکیه داشته اند طرفدارانی داشته وتابه امروزکه مشاهده میکنیم.
      درکل ادیان ومذاهب چون پرداخته انسانهای قدیم وفاقدعلم وشعوربالا بودند امروزه ادعاهای انان به پشیزی نمی ارزد.

       
      • ادعاهای شما نیز به پشیزی نمی ارزد ،چون نه مستند است ،و نه کسی به آن توجه می کند ،در واقع شما هم اطلاعاتت ضعیف و نادرست است ،هم روش بحث را نمی شناسی ،من چند بار مطالبت را به پرسش و بحث گرفتم تا عیار معلومات و سوادت روشن شود ،هربار که سندی در مورد ادعاهایی که می کنی خواستم ،دیدم جاخالی دادی و به صفحه جدید کوچ کردی و به گزافه گویی جدید پرداختی ،اگر ادعای تاریخ تشیع و این قبیل عناوین را داری ،هرجا بحث پیش می آید فرافکنی نکن ،بحث را متمرکز در یک موضوع و در یکجا ادامه بده.
        بدان که این روش ها در این فضاهای محدود که دین و متدینان را تحقیر کنی حاکی از سواد و معلومات نیست ،این حرفهای بی ارزش که دین مربوط به قدیم است و مربوط به افراد فاقد شعور بالا بوده است، روش هایی تبلیغاتی و خود حق پندارانه است که بیش از اینکه از درک و فهم گوینده آن حکایت کند از پایین بودن شعور گوینده آن پرده بر می دارد ،اینرا گفتم برای اینکه بدانی که حق نداری بجهت بی دینی و انحرافی که به آن مبتلا شده ای ،مجموعه متدینان گذشته و حال را با بی ادبی تحقیر و توهین کنی.
        باز هم می گویم ،بجای اینگونه تبلیغاتی و متکبرانه مطلب نوشتن ،اگر نقدی به ادیان و متدینان داری ،با زبان مودب نقد کن ،اما مستند سخن بگو ،فی المثل بجای فضل فروشی و گفتن اینکه عده ای اینجور بودند و عده ای آنجور بودند ،یا شیعه بمرور زمان دوخته شده ،اینها را بطور مستند و روشن بیان کن،شما که ادعا کردی در دانشگاه درس خوانده ای ،در دانشگاه اینطور یاد گرفته ای که مطالبی را بی سند اظهار کنی ،یا اگر مورد سوال قرار گرفتی ،از بحث گریخته و در صفحات دیگر مطالب دیگری بگویی؟
        و آیا روش علم آموزی دانشگاهی این است که متدینان را فاقد شعور بدانی؟
        در کامنت دیگری در همین صفحه دیدم با تنگ نظری از غیبت چند روزه من ابراز خوشحالی کردی،اینها نشانه های شعور و فرهیختگی است؟ این فرهیختگی است که دین و متدینان را مطرود بدانی؟ خوب متدینان هم می گویند طرز فکر امثال شما مطرود جامعه دینی است ،اینرا بدان که اگر به سکولاریسم معتقدی ،روش تبلیغ این مرام این نیست که دین و متدینان را به بی شعوری متهم کنی ،البته به حکومت و نحوه حکومت داری حاکمان انتقاد کن ،اما سعی کن مراعات ادب نسبت به اصل دین و باورهای متدینان فراموشت نشود. من قبلا هم گفتم برای گفتگوهای متمرکز در ادعاهایی که می کنی آماده ام ،بشرطی که روش درست بحث را رها نکنی ،یک موضوع را با مدرک و سند مطرح کنی ،و به نفی و اشکال طرف مقابل هم پاسخ دهی نه اینکه موضوع دیگری پیش بکشی،بیاد دارم در کامنتی درخواست کردم که مدارک مطلب مورد ادعا را دقیق ریفرنس کنی ،دیدم نوشتی در این کامنت ها جای طرح دلایل گفتارها نیست! ،معلوم شد میخواهی همینطور با پز مدرک و دانشگاهی بودن مطالبی علیه دین اسلام و مذهب تشیع تبلیغ کنی بی ذکر دلیل،نمیدانی دیگر در این زمانه انفجار اطلاعات دیگر از کسی سخن بی بینه و برهان نمی پذیرند؟

         
  35. آقای نوریزاد لطفا اگر میتونید پاسخ دهید:
    1- شما که دایم یا در قدمگاه هستید و یا مشغول دیدار با این و آن و یا در سفر! کار که نمی کنید! کارخانه یا شرکت که ندارید! سرمایه دار که نبوده و نیستید! پس انداز میلیاردی که ندارید! و… پس چگونه از پس هزینه های سنگین زندگی شرافتمندانه با تورم 40 – 30 درصدی بر می آیید؟!
    2- چرا شما را دستگیر نمی کنند؟! نگو که آدم بسیار مهمی هستی و گرفتن شما باعث می شود که کشور بهم بریزد و یا هزینه ای سنگین بپردازد که اصلا باور پذیر نیست! زیرا تو خیلی کمتر از موسوی و کروبی و تاجزاده و بهزاد نبوی و سعید حجاریان و میردامادی و عبدالله رمضان زاده و هادی قابل و محسن امین زاده و … هستی! آنها را گرفتند و سالهاست که در حبس و انفرادی و… هستند ولی آب از آب تکان نخورد! آیا فکر نمیکنی که عددی نیستی که نمیگیرنت ولی در توهمات خودت، خود را همپایه بزرگان میدانی؟!

     
    • راستی محمد جان دقت کرده ای علت اینکه اسم کاملت را نمینویسی این است که جلو هم وطنانت خجالت میکشی وکرنه انها که ما از انها میترسیم بتو جایزه هم میدهند. باز هم این اندازه شرم هم خوب است از تو تشکر میکنیم.

       
      • جناب ناشناس! با سلام
        در اینجا ما چیزی برای پنهان کردن نداریم. هموطنان بسیار دوست داشتنی و عزیزم که با آنها مرتبط هستم کاملا مرا میشناسند و از کامنتهای من با اطلاع هستند. هر چند با هم اختلافاتی داریم ، اما نقطه نظرات همدیگر را خیلی خوب تحمل میکنیم و رابطه دوستانه هم داریم. در اینجا پرسش کردن و تلاش یرای شفاف سازی گناه نیست و خجالت هم ندارد! اگر چه از سایت جناب نوری زاد باید تشکر کنم که برای من و برخی از دوستان هموطن و حتی غیر هموطن یک سئوال جدی ایجاد کرد : آیا آستانه تحمل حکومت اسلامی اینقدر بالاست که گزنده ترین انتقاد و چالش را نسبت به حاکمیت و ولایت فقیه و شخص رهبری برمی تابد؟ یک وقتی یکی از دوستان غیر هموطن از عدم آزادی در کشورم و شکنجه آزادیخواهان بشدت انتقاد کرد و من بعنوان یک ایرانی بسیار شرمنده شدم و از آنجاییکه من یک فرد سیاسی نیستم (اگر حمل بر خودستایی نفرمایید، یک شخص علمی هستم) پاسخی برای وی نداشتم تا اینکه با سایت آقای نوریزاد آشنا شدم و دیدم که ایشان و دیگران چه نامه ها و نقطه نظراتی در مورد حاکمیت و شخص اول کشور ارائه میدهند ولی مثلا آقای نوریزاد هنوز با آزادی کامل زندگی عادی را میگذراتد. بنابراین دو تصمیم را همزمان اتخاذ کزدم یکی اینکه بخشی از مطالب سایت را ترجمه کرده و به دوستم نشان دادم و اینبار دیگر شرمسار نبودم و با خوشحالی و سربلندی به دوستم گفتم که در ایران نیز آزادی وجود دارد. دوست من اذعان کرد که این حد آزادی در اینجا هم وجود ندارد و اگر چنین توهین و چالشی به بالاترین مقام کشور شود، با وی برخورد قضایی میشود. دوم اینکه تصمیم گرفتم با طرح دو سئوال از آقای نوریزاد به ابهامات خودم پایان دهم. اگر چه چندین بار این کامنت را در موضوعات مختلف سایت گذاشتم ولی جناب نوری زاد هنوز صلاح ندانستند که به آن پاسخ دهد! هر چند تا کنون چند نفر تلاش کردند که پاسخ دهند ولی جز حاشیه پردازی چیزی ندیدم و چند نفری هم از سئوالاتم حمایت کردند و ابعاد جدیدی هم به پرسشهای من اضافه کردند که استفاده کردم. حال ازجناب نوری زاد یا جنابعالی و یا هر فرد دیگری انتظار می رود که بجای پرداختن به حاشیه، خیلی شفاف و منطقی و بدون توهین به دو سئوال فوق پاسخ بدهند. ضمنا اسم کوچک در این نقطه از کره خاکی متداول تر است تا اسم کامل. من نیازی به جایزه هیچکسی ندارم جز از وجدان خودم . من برای خودم زندگی میکنم نه برای خوشایند دیگران. با احترام محمد رحمانی ایمن آبادی

         
        • مازیار وطن‌پرست

          از نوشتهٔ آقای محمد رحمانی ایمن آبادی (در بالا)
          «با خوشحالی و سربلندی به دوستم گفتم که در ایران نیز آزادی وجود دارد. دوست من اذعان کرد که این حد آزادی در اینجا هم وجود ندارد و اگر چنین توهین و چالشی به بالاترین مقام کشور شود، با وی برخورد قضایی میشود»
          اگر حرف‌هایتان راست باشد احتمالا در کشوری مانند سوریه، عربستان، کرهٔ شمالی، کوبا یا دست بالا در روسیه زندگی می‌کنید.
          جناب آقای محمد رحمانی ایمن آبادی، توصیه می‌کنم به شعور هموطنان خود بیشتر از این توهین نکنید.

           
          • جناب مازیار وطن پرست با سلام
            ظاهرا کامنت من را بدقت نخوانده اید و با عجله پاسخ دادید! و یا اینکه خواستید حتما یک چیزی نوشته باشید! بنظر جنابعالی در کشورهایی که نام آنرا برده اید مصداق این جمله هستند؟ : در اینجا پرسش کردن و تلاش یرای شفاف سازی گناه نیست و خجالت هم ندارد! یا در آن کشورها میتوان به بالاترین مقام کشور گفت که بالای چشمتان ابروست؟ منصفانه قضاوت کنید و خودتان را اسیر حب و بغض و ذهنیتهای مثبت و منفی نکنید! چون حب و بغض مانع دیدن حقیقت است. آیا واقعا در آن کشورها میتوان نظام حاکم را بطور جدی به چالش کشید و از مقامات انتقاد تند و تیز کرد ولی در عین حال با آزادی و به راحتی زندگی کرد؟! اگر پاسختان این باشد که در ایران نیز اینگونه آزادی وجود ندارد، من نیز میگویم پس چرا در مورد آقای نوریزاد مصداق دارد؟! شما یک نمونه بیاورید که حاکمیت در برابر حملات شدید وی نسبت خودش مدارا میکند! مگر اینکه داستان آقای نوریزاد چیز دیگری باشد و همه ما سر کار باشیم!!!
            نمیدانم جنابعالی چه بخش از ملت را نمایندگی میکنید که از طرف ملت شریف و بزرگوار ایران حرف میزنید؟! من هرگز به شعور و فهم ملت عزیز و بزرگ ایران توهین نکرده و نخواهم کرد. خوب است همه ما یاد بگیریم که خودمان را نماینده مردم و ملت ندانیم مگر اینکه واقعا نماینده مردم یا بخشی از مردم باشیم. من فقط دو سئوال پرسیدم! چرا برخی از دوستان بجای پاسخ، طفره میروند و حاشیه پردازی میکنند ؟!
            من نمیدانم شما در کجا زندگی میکنید؟ اما جایی که من زندگی میکنم خوشبختانه آن کشورهایی نیست که شما ذکر کردید! من در کشوری زندگی میکنم که قبله آمال و آرزوی خیلی هاست و تقاضاهایشان برای اقامت در آن معمولا با پاسخ منفی روبرو میشود. مگر اینکه دلیل یا دلایل قاطعی وجود داشته باشد.
            با احترام محمد

             
  36. با درود به جناب نوریزاد گرامی1 دوست ارجمند پشت قوانین آمریکا افرادی مثل آبراهام لینکلن بود که در همان موقع مخالف برده داری بود یا شد.ولی پشت قوانین ما اسلام و مسلمین اند که هنوز هم میخواهند با تجاوز و ترور و وحشیگری مردان را بکشند و خانه هاشان را بر سرشان خراب کنند و زنها و بچه هاشان را به برده گی بکشند. اینست که مشکل ما همان چیزیست که ما سالهاست تکرار می کنیم و آن چیزی جز جدایی دین از قدرت و حکومت نیست!تا زمانیکه ما در وادی موفق نشویم چنین آرزویی باد در هاون کوبیدن است.
    جناب Moji AGHA شما نه حقوق بشر را شناخته اید و نه چیزی درباره بابی وبهاییت میدانید و نه مدافع حقوق بشر هستید.شما یک شیعه یا متعصبی هستید که میخواهید نظرات خود را در چهارچوبهایی مثل حقوق بشر مطرح کنید.والا نظرات شما همان نظرات حاکمیت است.شما اگر قوانین حقوق بشر را قبول میداشتید و یا می دانستید و بهتر بگویم درک درستی از آن داشتید میدانستید که چنین قوانینی دریک حکومت سکولار و دمکراتیک قابل اجراست و حتی گروهایی که جاسوس شناخته شده هم باشند تا زمانیکه جرمشان ثابت نشده و به منافع ملی ضربه ای نزده باشند ازادند و دارای همان حقوقی هستند که من و شما داریم.منبع تحقیقات شما و بسیاری کتب زنده یاد کسرویی است ولی کسروی درمورد شیعیان که بیشتر وواضح تر نظرداده. نه تنها شما بلکه هیچ گروه و فردی حق اتهام زدن بدون مدرک را ندارد و این دریک کشور دمکراتیک و متمدن جرم است.و درحقیقت شما و افرادی و گروهایی با طرز تفکر شما باید محاکمه می شدند تا بقیه بدون دلیل و مدرک دیگران را متهم نمی کردند.شما اگر کمی تاریخ می خواندید در میافتید که اگر ایرانیان به ندای محمد علی باب اری می گفتند سرنوشت ما غیر ازاین لجن زاری بود که امروزه از تسلط مسلمین بر ما نازل شده.کمترین نفع آن برای ایرانیان رهایی از شیعیگری و مسلمانی و در پروسه ای پذیرفتن حکومتی سکولار و دمکراتیک و مترقی بود.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      نه دوست من! مشکلات فرهنگی ما پیچیده‌تر از اینهاست که اگر مسیحی یا بهایی می‌شدیم می‌توانستیم از آنها رهایی یابیم. البته قبول دارم که بسیاری از مشکلات کمتر می‌شد اما نه کاملا!
      مقایسه سیاست ورزی در زمان پهلوی دوم با جمهوری اسلامی (بخصوص از زمان رهبر دوم) آشکار می‌کند اگرچه اهداف دو نظام یکی نیست (یکی ملی گرا و دیگری ایدئولوژیک و امت گرا و همین دلیل اصلی برتری اولی به دومی است) ولی راهکارها و عمل سیاسی هردو بسیار شبیه به هم است: ایمان به تئوری توطئه، تمرکز قدرت در دست یک فرد، بیزاری از اطرافیان لایق، قانون گریزی، تحمیل اراده شخصی بر کارشناسان، … بستن راه بر اصلاح طلبان مومن به شاکلهٔ نظام، تلاش در ایجاد خفقان مطلق و انسداد سیاسی کامل (که اگر این آخری در دومی هنوز کاملا محقق نشده بخاطر ویژگی ساخت قدرت در جمهوری اسلامی، تغییر فضای سیاست جهانی و خارج از کنترل بودن رسانه‌هاست). همینطور در میان اپوزیسیون هر دو نظام نیز ویژگی‌های ثابتی را مشاهده کرد: شرّ مطلق دانستن نظام حاکم، خود و فقط خود را بر حق دانستن، انشعاب‌های متعدد و تفرقه، عدم امکان هرگونه ائتلاف یا اتحاد تاکتیکی و عدم امکان رسیدن به حداقلی از مشترکات بر مبنای منافع ملی است. حتی با این قرائت می‌توان جمهوری اسلامی را از اپوزیسیونش مترقی‌تر دانست. چون دست کم در جمهوری اسلامی و بین خودیها (عل رغم جنگ قدرت بیرحمانه از روز نخست) چند باری قدرت دست به دست شده‌است. و در میان این جنگ قدرت همگی دست کم بر یک چیز (بقای نظام) به وحدت اصولی رسیده‌اند.
      که می‌توانیم این مجموعه را به نام سیاست ورزی ایرانی (یا اگر نمی‌پسندید: سیاست خاورمیانه‌ای) مشخص و متمایز کرد. چنان که ائتلاف اصلاح طلبان با میانه‌روهای متمایل به هاشمی در خرداد 92 یک نمونهٔ منحصر به فرد و کاملا نوظهور در سیاست ایرانی بود. در طول تاریخ معاصر ایران غیر از دو مورد (یکی کابینهٔ ائتلافی قوام در 1326 – که از ترس جدا شدن آذربایجان عزیز بود – و دیگری جبههٔ شکنندهٔ ملی که پس از مصدق عملا در هم شکستند) هرگز ائتلافی واقعی مانند این، دیده نشده‌است.
      این‌ها (مشکلات نخبگان سیاسی) مثل بخش شناور یک کوه یخ، قسمت بزرگ و ناشناختهٔ مشکلات جامعهٔ ایران است. فرهنگ سیاسی ما جز استبداد را نمی‌شناسد و جز صندوق رای و برگزاری آئینی و منسک گونهٔ انتخابات، بهره‌ای از دموکراسی نبرده‌است.
      بیش از این مصدع نمی‌شوم، اما این گمان که اگر شیعه نشده‌بودیم یا اگر شیعه نمانده‌بودیم، چنین و چنان می‌شد تنها نشانی غلط دادن است. چون مشکلات ما تنها در تشیع خلاصه نمی‌شود.

       
  37. به امید روزی که مقام معظم انسانیت رهبر ما گردد

     
  38. بابکـــــــم

    فقط!! هشیارم!! بیدارم!!؟…. از تنبلی بیزارم!! در ادامه آن نیست!!؟

    درودون علیکــــم!!

    ( کامنت چهارم )”””””( کامنت سوم ذیل پست از چهارشنبه در قدگاهم )

    هموطن، رحمت بر آن پدر و مادرت، رحمت بر آن شیری که خورده ای، دست و روی گلت را می بوسم که این سلسله کامنتها را می خوانی، اگر خواهان تغییر سرنوشت ایران عزیز هستید که حتما هستید، ما هیچ راهی نداریم، جز قدرتمند کردن مردم، و سپس با این قدرت بصورت مسالمت آمیز دیکتاتور را به عقب برانیم و سرنوشت کشور خود را بدست بگیریم در کامنتهای بعدی راههای پخش اعلامیه های حزب بصورت میلیونی بدون هیچگونه ترس وخطری را مطرح خواهم کرد هموطن بیائیم با پیشنهادات تکمیلی خود این راه پر امید را شروع کنیم شیرینی نتیجه شگفت آور آنهم به کام میهن باد.

    هموطنان گرامی، همانطور که در کامنت سوم وعده کرده بودم در این کامنت به این سوال پاسخ خواهم داد که این تشکیلات جدید چگونه خواسته های اکثریت قاطع مردم ایران را پوشش دهد؟ برای جلوگیری از تطویل کامنت من سه منبع را برای تامین خواسته های اکثریت مردم به صورت خلاصه مطرح می کنم تا با پیشنهادات شما عزیزان با برداشت از این منابع، خواسته های اکثریت مردم ایران را در قالب مرامنهامه حزب تدوین نمائیم.

    منبع اول :

    همانطور که مطلع هستیم از انقلاب مشروطه تا انقلاب 57 مردم ایران خواسته های متعددی داشته اند که بعد از گذشت بیش از 100 سال هنوز آنها تحقق پیدا نکرده است انقلاب مشروطه دو خواسته بنیادین داشت. 1ـ حاکمیت قانون 2ـ تاسیس عدالتخانه. حاکمیت قانون را که در این 36 سال، مخصوصا زمان احمدی نژاد دیده ایم. عدالتخانه را هم که داریم با گوشت و پوست خود لمس می کنیم!!

    در کجای کره زمین سراغ دارید که قبل از دادگاه اصلی، دادگاه تمرینی!! تشکیل دهند قاضی دادگاه اصلی بنشیند و متهم هم روبروی او قرار گیرد و تمرین مدفعات دیکته شده کند!! برای دادگاه اصلی!! با وعده آزادی!! بعد از تشکیل دادگاه اصلی و ارائه این دفاعیات تمرین شده، متهم را به جای آزادی وعده داده شده!! اعدام کنند!!( اعدام محمد علی زمانی و …) ای تف بر این عدالتخانه اسلامی!! که رئیسش شیخ صادق باشد، قاضی اش صلواتی و مقیسه، آمر آن هم دیکتاتور، که بگوید این اقرارها برای قاضی مسموع!! است. این از عدالتخانه مشروطه!!

    یک نمونه هم از خواسته مردم در انقلاب 57 بگویم، در قانون اساسی فعلی آمده است ” راهپیمائی آزاد است مگر مخل مبانی اسلام باشد!! ” در طی این 36 سال شما یک راهپیمائی سراغ دارید که آخوندها اجازه آنرا داده باشند!!؟ راهپیمائی جبهه ملی را یادتان هست که خمینی چگونه جلوی آنرا گرفت و آنها را مرتد!! اعلام کرد از اول انقلاب تا کنون فقط موافقین حکومت راهپیمائی انجام داده اند در صورتی که فلسفه راهپیمائی مختص معترضین است که اعتراض خودشان را در قالب راهپیمائی بیان کنند کسی که حاکم است دیگر نیازی به راهپیمائی ندارد دستگاههای تبلیغاتی در اختیارش است و خواسته های خودش را بیان می کند از منظر آخوند، راهپیمایی آزاد است!! یعنی راهپیمایی ممنوع است!! این همان مطلبی است که مرحوم کسروی بیان می کند که این وطن باید بدهی خود را به آخوند به پردازد!! اگر این بدهی را نپرداخته بودیم آخوند همچنان بالای منبر جانماز آب می کشید و ذات شیاد و حقه باز و روباه صفت او را هیچگاه مردم نمی توانستند بشناسند این تجربه ای است از تامین خواسته های مردم بوسیله آخوند!! که باید از آن درس بیاموزیم.

    منبع دوم :

    حزب فراگیر مورد نیاز فعلی ایران، حزبی است که خوبیهای هموطنان اوپوزیسیون داخلی و خارجی نظام را از اصلاح طلب تا برانداز و تجزیه طلب را جذب کند و بدیهای این اپوزیسیون را به خودشان واگذارد من فقط یک نمونه آنرا توضیخ می دهم مابقی آنرا در موقع تدوین مرامنامه حزب با کمک شما عزیزان توضیح خواهیم داد.
    کاربر محترمی بنام عرفانیان در ذیل اولین کامنت بنده مطلبی در سه بخش مطرح کرده اند دو بخش آنرا در کامنتهای آینده پاسخ خواهم داد ولی بخش سوم آنرا که نگرانی عده ای از هموطنان نیز می باشد در اینجا بعنوان جذب خوبیهای اپوزیسیون می آورم و آن هم نگرانی از تجزیه ایران عزیز است مسئله تجزیه و یا خودمختاری جزء بدیهای اپوزیسیون است و آنرا به خودشان وا می گذاریم اعضا این حزب همه وطن پرست خواهند بود و از یک وجب خاک ایران هم چشم پوشی نخواهند کرد ولی این اپوزیسیون به غیر از خواسته های منفی، خواسته های مثبتی هو دارد که خواسته های معقول و منطقی مردم است حزب جدید نه تنها تمام خواسته های مثبت آنها را، که یکقدم جلوتر از آنرا باید نمایندگی کند.

    من خواسته های مثبت آنها را در چهار محور بیان می کنم. 1ـ تبعیض در قالب سیعه و سنی و یا خودی و غیر خودی. 2ـ خواسته اینکه استانداران و فرمانداران و مسئولین آن مناطق از شایستگان همان مناطق باشند. 3ـ فاصله زیاد آنها و محرومیت شدید استان آنها نسبت به استانهای برخوردار. 4ـ آموزش زبان محلی و مادری.
    خواسته اول آنها، وقتی که دین از حکومت جدا باشد و خودی و غیر خودی برچیده شود برای همه هموطنان در سراسر کشور تامین خواهد شد.
    خواسته دوم آنها که مسئولین استان آنها از کسانی باشند که به درد و رنج و فرهنگ و زبان آنها مسلط است نه تنها باید تامین شود که یکقدم جلوتر، یعنی بتوانند وزیر شوند و بتوانند مثل همه در صورت واجد شرایط عمومی بودن، رئیس جمهور شوند الآن در آمریکا مگر یک سیاهپوست رئیس جمهور نشده است؟ چه اتفاقی افتاده است؟ برای ایران عزیز ما هم همینطور است هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.
    خواسته سوم آنها که رفع فقر و محرومیت است نیز باید بوسیله حزب پاسخ داده شود که مثلا 20 یا 30 درصد از درآمد کل کشور را هر سال جدا کنند و با 70 درصد مابقی بودجه کل کشور را تامین کنند و این 30 درصد مابقی بعنوان بودجه مضاعف، فقط به استانهای محروم، علاوه بر بودجه سراسری تخصیص داده شود و هر سال تمدیم شود تا موقعی که به سطح استانهای برخوردار ارتقا پیدا کنند.
    خواسته چهارم، آنها که زبان مادری است الآن هم در قانون اساسی فعلی موجود است ولی عمل نمی شود آموزش اجباری زبان عربی حذف شود و بجای آن در مناطقی که دارای اکثریت هستند در کنار زبان رسمی ایران زبان مادری خود را نیز بیاموزند و روزنامه و کتاب به زبان خودشان چاپ کنند.

    وقتی این خواسته ها در مرامنامه حزب بصورت معقول پاسخ داده شود دیگر زمینه ای برای نارضایتی هموطنانمان نخواهد بود الآن در فیسبوک نوریزاد هموطن بلچی بنام ” اسامه محمد بلوچی” حضور دارد که کامنتهایش نسبت به نوریزاد از همه تمجید آمیزتر است آخرین اعلامیه جیش العدل را نگاه کنید می گویند ما به دنبال تجزیه ایران نیستیم بلکه تامین خواسته های مردممان را می خواهیم.

    عزیزان هموطن، هیچ باغی با یک نوع گل، گلستان نمی شودبلکه باغی که تنوع گلها در آن باشد تلفیق بوی عطر گلهایش مدهوش کننده است باغی با گلهای متنوع، ماهیت ایران عزیز ما است اگر خواسته های همه هموطنانمان تامین شود آنوقت بجای ندای تجزیه، تمام هموطنان، تمام اقوام، با لباسهای زیبای محلی خود، دست در دست یکدیگر، ایران بانو را از بستر بیماری بلند خواهیم کرد و یکصدا در حضور مام وطن، آواز خواهیم خواند که:

    ما گلهای خندانیم، فرزندان ایرانیم
    ما سرزمین خود را، مانند جان می دانیم

    آباد باش ای ایران، آزاد باش ای ایران
    از ما فرزندان خود، دلشاد باش ای ایران

    هیچکس خواهان تجزیه ایران نیست اینها همه از ظلم و ستم ایران ملازده است مانند کسی که در دعوا به او زور می گویند و او را می زنند و از ناچاری ناسزایی بگوید، به او نباید گفت فحاش، بلکه او از فشار ظلم و ستم راهی در برابر خویش نداشته است جز به زبان آوردن یک ناسزا.

    قسمت دوم تجزیه طلبی مربوط است به سیاست خارجی این حکومت، که در دو شاخه در حال اجرا است یکی ایجاد هلال شیعی و زنده کردن تعصب جاهلیت سیعه و سنی و دیگری هم ایجاد محور مقاومت و سپاه قدس در رابطه با اسرائیل. خب معلوم است که آنها هم دست روی دست نمی گذارند هم کشورهای غربی شروع می کنند به توطئه و هم کشورهای عربی، دلیلش هم سیاست خارجی جمهوری اسلامی است اگر این حزب در مرامنامه خود سیاست خارجی ایران فردا را برپایه دوستی با همه کشورها در چارچوب منافع ملی قرار دهد و با هیچ کشوری دشمنی و جنگ نداشته باشد دلیلی ندارد که آنها هم از راه تحریک قومیتی بخواهند توطئه کنند در ثانی وقتی با خواسته های بر حق مردم این حزب همصدا باشد و قول تامین آنها را بدهد و آنها هم خودشان عضو این حزب باشند دیگر زمینه تحریک اصلا وجود ندارد که کشورهای دیگر بحواهند بر آن زمینه ها سوار شوند. لذا جناب عرفانیان و دیگر هموطنان نگران، پاسخ شما در یک جمله چنین خواهد بود اگر با عینک جمهوری اسلامی نگاه کنیم نگرانی برای تجزیه ایران وجود خواهد داشت ولی اگر عینک خواسته های ایران فردا نگاه کنیم خیر، جای هیچ نگرانی نیست.

    منبع سوم :

    همانطور که میدانیم حدود 5 میلیون نفر از هموطنان ما از ظلم و ستم این حکومت آواره غربت شده اند تعداد زیادی از آنان تا کنون عمرشان به سر آمده و در دیار غربت، در آرزوی ایران، چشم از جهان فرو بسته اند و در همان غربت برای همیشه به خاک سپرده شده اند که این تلخ ترین قسمت این مهاجرت است ولی قسمت شیرین آن این است اینهایی که هنوز در قید حیات هستند در اقصی نقاط جهان پخش هستند و با فرهنگهای مختلف و قوانین اجتماعی و انتخابات و قوه قضائیه و…. مختلف دارند زندگی می کنند اینها حامل تجربیات گرانسنگ و بسیار ارزشمندی شده اند بدیهای آن ممالک را در همانجا وا می نهند و خوبیهای آنها را بعنوان سوغاتی برای وطن و هموطنانشان به ارمغان می آورند که حزب برای آینده ایران،باید در تدوین مرامنامه از این تجربه ها نهایت استفاده را ببرد الآن در همین سایت تعدادی از همین هموطنان از کشورهای مختلف مشغول قلم زنی هستند که می توانند با پیشنهادات خود مرامنامه حزب را هرچه پربارتر کنند.

    از اینکه این کامنت طولانی شد از همه هموطنان عذر می خواهم هر چه کردم نتوانستم از این خلاصه تر بنویسم در کامنت بعدی به این سوال پاسخ خواهم داد با وجود جو خفقان فعلی، چگونه این حزب و شورای مرکزی آن را تاسیس کنیم و دیکتاتور هم هیچ کاری نتواند از پیش ببرد با من همراه باشید… ادامه دارد

     
    • بابکم عزیز
      می گویند وصف العیش نصف العیش
      حرف زدن از آزادی و دمکراسی و حکومت عقل و خرد خودش کلی کیف دارد حال چه تحقق یابد یا خیر.
      تا یک اتفاقاتی و مسایلی تاریخی در ایران به وقوع نپیوندد انتظار تحول رویایی بیش نیست.
      در مشروطه تعداد انگشت شماری افراد فرنگ رفته مردم را از وضع فلاکت بارشان آگاه ساختند و زمینه ساز تحول شدند. با این حال اگر شوک شکست از روسیه و از دست رفتن سرزمین های وسیعی به ایرانیان وارد نمی شد مشروطه ای هم درکار نبود.
      ما نتوانسته ایم علم و دانش بومی در خود ایجاد کنیم که قایم به ذات مدرنیته را در پی داشته باشد. متکی به علم و دانش کشور هایی هستیم که صد ها سال است در این وادی گام می زنند. می گویند اگر فرد موفقی درزندگی نیستی نگاه کن ببین افراد موفق چه می کنند از آن ها راه موفقیت را یاد بگیر. البته تجارب تاریخ صد ساله خودمان هم کم نیست. مشروطه را باید بار ها و بار ها بررسی کرد. چه عامل هایی باعث شد مردمی که در آن زمان سواد خواندن و نوشتن نداشتند چنین انتظارات و توقعاتی در خود ایجاد کنند؟
      خود دربار قاجار نیز تحت تاثیر جوامع پیشرفته اروپایی قرار داشت. مسافرت های شاهان قاجار به اروپا با تمام آبرو ریزی هایشان این خاصیت را داشت که متوجه شدند یک جای کارمان لنگ است.
      ملایان نیز قبول کردند با نسخه دعا پیچیدن نمی توان دردی را درمان کرد.
      یک توافق ملی پدید آمد که نتیجه اش مشروطه شد.
      با این حال مشروطه خواهان دقیق نمی دانستند چه باید بخواهند و مشروطه تحت چه شرایطی تحقق مییابد. روشنگری هم در کار نبود. خرافات زدایی در کار نبود. یک جور نسخه برداری سطحی از غرب بود که در ادامه به استبداد کشید. ما اکنون می دانیم همین که تفکیک قوا باشد و مجلس تشکیل شود و رییس جمهور انتخاب شود به معنی پایان کار نیست. تا زمانی که نهاد های مدنی غیر دولتی و مستقل از دولت نباشند همان که اشاره کردی نهاد های مردمی قوی در کار نباشد تحول بی تحول.

      دانشگاه
      بازار
      اتحادیه های صنفی
      روحانیون

      این ها همه در تحولات کشور نقش دارند. باید دید چگونه این نهاد ها تشنه تحول می شوند. کسی که می گوید یک لیوان آب می خواهم او تشنه نیست. تشنه کسی است که بلند می شود و برای رفع تشنگی کاری می کند.
      تا احساس نیاز در جامعه بوجود نیاید. تا مردم سرشان به انتخابات های قلابی گرم است و امید به اپوزیسیون های قلابی مثل اصلاح طلبان دارند اتفاقی نخواهد افتاد. ما می توانیم ساعت ها راجع به تکنیک و تاکتیک و استراتژی بحث و گفت و گو کنیم لیکن تا زمانی که جامعه احساس نیاز نکرده این بحث ها از چهار دیواری منازل خارج نمی شود.
      کسی که از حوض آلوده خانه اش آب می خورد و خبر از آب لوله کشی ندارد هرگز به فکر آب لوله کشی نمی افتد مگر این که به وی بگویند این آب که می خوری بیمارت می کند و باید آب لوله کشی شده مصرف کنی.
      خلاصه این که مردم باید تشنه باشند. کسی نمی تواند جلوی لشکر تشنگان را بگیرد. چنین لشکری ترسی از کسی ندارد.

       
      • بابکـــــــم

        کاربر محترم، جناب ساسانم

        با عرض ادب، شما از حضور و گذاردن کامنت در این سایت چه هدفی دارید؟ گسترش آگاهی؟ هدف از تاسیس این حزب هم همین است منتهی، گسترش آگاهی در سطحی خیلی وسیعتر، تا زودتر این راه پیموده شود مثالی میزنم، یک نظر ستجی چندی پیش جناب نوریزاد در همین سایت گذاشته بودند بعد از چندین روز شرکت کنندگان به هزار نفر نرسیدند!! شما همین امتیازهای کامنتها را نگاه کنید تا برد این سایت به دستتان بیاید در نظر داشته باشیم یک درصد جمعیت ایران می شود هشتصد هزار نفر!! می بینی چه فاصله هولناکی با حتی یک درصد داریم!!؟ آنهایی که می پرسند چرا نوریزاد را نمی گیرند و سایتش را نمی بندند!!؟ دلیلش همین آمار فوق است در همین راستا به سخن مهدی هاشمی با بیژن فرهودی که در همین سایت نوریزاد در پست کمک از غیب رسید درج شده است دقت کنید او در پاسخ به پرسشی در مورد ترس می گوید” نه…اینا از هیچ کی نمی ترسن… از کسی می ترسند که بتونه ارگانیز (سازماندهی) کنه. تا موقعی که تنها باشی و هزار تا فحش هم بدی کاریت ندارن.” نکته بعدی در مورد رای دادن که فرمودید اولا در مورد همین مجلس فعلی نزدیک 50 درصد مردم شرکت نکردند ولی در انتخابات ریاست جمهوری تعدادی از این مردم مجددا شرکت کردند دلیلش این بود مردم یا باید به مرگ راضی می شدند یا به تب!! اینگونه بود که تب را انتخاب کردند روی سخن ما در این حزب همین مردمی هستند که همیشه ناچار بوده اند بین بد و بدتر، بد را انتخاب کنند و ما با تشکیل این حزب، میخواهیم گزینه خوب را هم در برابر مردممان برای اولین بار قرار دهیم بیائیم دست در دست هم بگذاریم و این حرکت را با کمک یکدیگر شروع کنیم و مثل روز جلوی چشم من روشن است که نتیجه اش بسیار شیرین خواهد بود منتظر کامنت های بنده که پیشنهادهای موثر در آنها مطرح میشود باشید و همه را از نظرات تکمیلی خود محروم نفرمائید. با سپاس

         
    • جناب بابکم و جناب ساسانم،درود
      بسیار عالی بیان کردید.البته تمامی عزیزانی که در اینجا هستند کمابیش با مطالب شما موافقند ولی در عمل باید عرض کنم که خود همین اپوزیسیون که شما اشاره کردید در طی اینهمه سال به نقطه ی مشترکی نرسیدند و اغلب آنها در جایی که صحبت از نوع حکومت آینده و تقسیم قدرت شد به اختلاف با یکدیگر پرداختند.
      فقط در یک حالت این دعوت به همکاری شما میتواند پاسخگو باشد که به عنوان راهگشا،روشنگر و مدافع حقوق تمامی افراد جامعه عمل کنیم و فقط به خدمت بی منت بیاندیشیم و یک جریان همه گیر باشیم. یعنی از الان نوع حکومت آینده را تعیین نکنیم چرا که هنوز بیشتر مردم اطلاعی از نوع حکومتها در دنیا ندارند و اینکه کدام روش حکومتی میتواند برای ایران جوابگو باشد. تعیین نوع حکومت و چگونگی آن باید به بعد از روشنگری همه ی مردم سپرده شود.
      بیشتر باید به تدوین چارچوب اصلی قانون اساسی آینده پرداخته شود منهای نوع حکومت در آینده، البته با کمک گرفتن از نقاط مثبت قانون اساسی دیگر کشورهای پیشرفته و آزاد و بر محوریت ارزشهای انسانی.
      این حرکت باید گامی باشد برای ارتقای بینش اجتماعی و سیاسی مردم و همچنین تقویت کننده ی اتحاد ملی.
      باید این حرکت امید به آینده ی بهتر را در اذهان مردم تقویت کند و حس نیاز به تغییر را در آنها بیدار کند چرا که مشکل اصلی در جامعه ی کنونی، نا امیدی مردم به آینده می باشد.
      باید آب سالم و نجات بخش، همچنین مکان آن و مسیر رسیدن به آن را به لشکر تشنگان معرفی کرد و گر نه در هنگامه ی تلاش برای نجات از تشنگی، بدون شناخت و آگاهی، آب مسموم را سر میکشند.

       
  39. اموزش روش دشمنی کردن با امریکا
    البته واضح و مبرهن است که برای دشمنی کردن با امریکا باید کاری کرد که امریکا دوست نداشته باشد. البته پدرمان میگوید باید کاری کرد که به منافع امریکا زیان وارد شود. یعنی انها کمتر پولدار بشوند. و ما بیشتر پول دار بشویم بنظر ما باید کار های زیر را کرد.
    1-عمویمان میگوید امریکا غیر از نفت ما هیچ چیز نمیخواهد. پس برای دشمنی نمودن باید کاری کنیم که دست امریکاا به نفت ما نرسد. اگر ما بریم با هزار دوز و کلک تخریم ها را دور بزنیم و نفتمان زا بفروشیم و بگرییم امریکا از اسلام سیلی خورده است ما که اصلن نمیفهمیم چرا. مثل این است که مادر بزرگ ما بگوید برای تنیه تو همچین بهت شیرینی میدهم که حظ کنی. غیر از ان برای اینکه نفتمان را صادر کنیم باید دموکراسی در کشورمان اید کنیم تا کشور مثل کره و ترکیه پیشرفت کند و ما نه تنها بفروش نفت نیاز نداشته باشیم بلکه نفت را از خارج بخریم .
    2-دایی ما میگوید امریکا میخواهد نقشه خاورمیانه را عوض کند. و به این نتجه رسیده است که چون مردم منطقه عقل درست و حسابی ندارند. راحت ترین راه این است که بین سنی و سیعه اختلاف و جنگ بیاندازد. حالا برای دشمنی کردن با امریکا باید بین سنی و شیعه دوستی بیشتر درست کنیم. یعنی جوانمردی کنیم و یک مسجد بزرگ برای انها در تهران بسازیم و از میان انها هم استاندار و شهردار و وزیر و ریس جمهور انتخاب کنیم. نه اینکه به اسیاب امریکا اب بریزیم. بریم به شیعیان عراق و سوریه اسلحه بدهیم. خوب عربستان هم به سنی ها اسلخه میدهد و این دو انقدر با هم می جنگند تا از هم جداشوند و این میشود ان چیزی که امریکا میخواهد.
    3- همه کارهای امریکا را نخبه های ما انجام میدهند.مثل همین خانمی که جایزه نوبل ریاضی برد. بنابر این برای دشمنی کردن با امریکا کاری نکنیم که همه نخبه های ما به انجا بروند یعنی نخبه هایمان را به زندان نیاندازیم و اگر سوار مینی بوس کردیم یک راننده درس و حسابی بگذاریم.
    البته راه های دیگری هم برای دشمنی کردن با امریکا هست که فعلن یادمان نمیاید و بعدن در انشاهای دیگر مینویسیم. در ضمن از رهبر عزیزمان میخواهیم اگر در این زمینه اشکالی داشته باشد به خود ما مراجعه کند اگر هم ما خودمان ندانیم از بزرکتر ها میپرسیم و جواب میدهیم.

     
  40. من ازهمان نوجوانانی بودم که از14سالگی به جنگ رفتم وحالا درسن 46سالگی به جایی رسیده ام که حاضرم اگر شخص یا اشخاصی بعدازمرگم حقوق یا دیه یکنفرکامل درماه حرام را به خانواده ام پرداخت کندهرنوع کاری را حتی انتهاری انجام دهم وشایدباورنکنید اگرطرحهایی که درذهنم مورورمی کنم اجرایی شود شاید موساد سیا و اطلاعات ایران هم بفکرشان نرسیده باشد .من همان شخصی هستم که ظلم خلخالی را بعدازاعدام پدرم که برمن وخانواده ام روا داشت برای شما بصورت مفصل نوشتم وارسال کردم ولی حالا شما براثر بی اهمیتی یا کار دیگری گفتیددوباره بفرستم ولی شما که نمی دانید وقتی درکافی نت بشینی وبخاطرآشنا نبودن به تایپ و مسائل مربوط به نامه نگاری چندساعت نوشتن یک نامه طول بکشد ونگاه من به ساعت که هزینه اینترنت ازپول داخل جیبم بیشترنباشد .چون باوجودداشتن یک پسرمحصل دررشته کامپیوتر هنوزموفق نشدم حتی به اندازه خرج پس مانده یک روز بابک جان زنجانی از برادران سپاه وام بگیرم حالا فکروشون بکنید درگرمای 45درجه به بالای استان گلستان ورطوبت 50درصدبه بالا بایخچال خراب ونداشتن کولر چه لذتی میبریم من وخانواده ام ازاین همه توجه برادران سپاهی به والله قسم نگوییددرکربلا لشکریزیدبا فرزندان حسین چه کردند بلکه درهمین عصر پاسداران زمان خلخالی گوش واره از گوش خواهر5ساله ام خار ج ومصادره کردند وحتی بجزلباسی که برتن داشتیم حتی یکدست لباس اجازه ندادند که ازاموال برداریم درسال 59 70میلیون پول نقد چقدرقدرت خریدداشت این فقط مقداری ازپول نقدبودولی اعلام کردند17میلیون-چندین فرش یک متری تابلو بود که درآن زمان 200تا400هزارتومان ارزش داشت که به تاراج رفت آقای نوری زاده اگرخواستیدکل سرنوشت زندگی ام را ارسال کنم بشرطی که اینبار باحوصله بیشتری بخوانیدبعداگردوست نداشتیدفراموش کنید امافکرکنم کسی مانندمن تابحال ندیده باشیدکه پدرش بافروش موادقبل انقلاب تامین مالی همین گروههای مبارز را تقبل کرده بود وبعدازانقلاب بخیال اینکه سهم خواهی کند بدست خلخالی سپرده میشوداگربه سایت امیدکه اسامی اعدام شدگان را درج کرده سر بزنید میتوانیدمشخصات پدرم را ببینید.من منتظرجواب شما هستم امااگرروزی شنیدید کسی اتنهاری عجیبی انجام داده بدانیدمن بودم که از سرناامیدی نه ازروی اعتقادات انجام داده ام

     
  41. در بیش از پنجاه سال عمر سیاسی خود هرگز تا این اندازه جامعه ی سیاسی را در انحطاط و عقب ماندگی ندیده بودم .سایه ی شوم نومیدی بر همه چیز افتاده. بسیاری گوشه نشینی و عزلت پیشه کرده اند و میگویند که سیاست سودی ندارد و هر کوششی بی فایده است. غیرسیاسی بودن مایه ی افتخار شده و فعالان حداکثر به پرداختن به حقوق بشر و محیط زیست دلخوش کرده اند . از جانب دیگر عده ای میداندار شده اند که به سبب نداشتن تجربه سیاسی، یا وابستگی به بیگانه، یا چشمداشت به بخشی از حاکمیت عملاً اپوزیسیون را بدنام کرده اند و درحالت آچمز نگه داشته اند. آری واقعیت اینست که ما ازنظر سیاسی پس رفته ایم و هنوز از نبود یک اپوزیسیون فعال و منسجم دموکرات آزادیخواه و استقلال طلب رنج می بریم. با وجود اکثریت ناراضی مردم، از طبقات مختلف، از زحمتکشان گرفته تا کارمندان و طبقه متوسط و حتا قشر بالایی از طبقه مرفه و تازه بدوران رسیده ها، جمهوری اسلامی طی 36 سال این بخت را داشته که گروهی در داخل و خارج با عنوان اصلاح طلب از آن دفاع کنند و منتظر اصلاحاتی بمانند. اما این حکومت در مقابل با دستگیری و زندانی و اعدام پاسخ گفته است . با آمدن روحانی اعدام ها افزایش پیدا کرد تا ندا دهند که فکر نکنید اوضاع فرق کرده، آش همان است و کاسه همان . پس از 36 سال لایحه احزاب با قید قبول ولایت مطلقه فقیه در دولت مدعی تدبیر و امید تصویب شد.
    در این شرایط بحرانی و تحریم که رژیم پس از جنگ با عراق از آن بسیار سود برده ؛ درحالی که گرانی و بیکاری و نبود ارزاق عمومی ، نبود آب آشامیدنی و نبود هوای سالم، نفس مردم را بریده برخی که نه خود کاری می کنند و نه به دیگران یاری می رسانند و فقط از دور دستی برآتش دارند زبان ملامت به سوی مردم گشوده اند : آقا این ملت بی حال که تن به ذلت داده سزایش همینه ! ملتی که برای آب و برق مجانی قیام کرده روزگارش بهتر از این نمیشه …
    این حقیقت تلخ را مزه مزه می کنم که ما پس رفته ایم ، درهمه چیز، در رفتار سیاسی مان ، در برخورد با یکدیگر ، درسازماندهی مان و..
    نمی توان برای این درد مشترک نسخه نوشت ولی می توان تجربه ها را در میان گذاشت و برای آن چاره ای اندیشید. بخش عمده ی از اپوزیسیون ما که این نام را یدک می کشد اپوزیسیون نیست بلکه کمک رسان حکومت است . در هنگامی که بخشی از اصلاح طلبان حکومتی هم در زندان هستند اینها آزادانه به داخل کشور رفت و آمد دارند و در انتخابات جمهوری اسلامی شرکت می کنند و به انواع وسایل از حکومت حمایت می کنند و برای ماندگاری این حکومت تئوری می تراشند. دستشان با بخشی از حکومت در چپاول و غارت مردم یکی است .دیروز به بهانه و عمده کردن مبارزه ضدامپریالیستی، سرکوب آزادی های مدنی ، تظاهرات ضد حجاب زنان و کشتار اقوام را باسکوت خود صحه گذاشتند وبه پرو بال گرفتن دیکتاتوری کمک رساندند. امروز همانها به بهانه اصلاح طلبی که معلوم نیست چیست راه را برای مبارزه بسته اند . همان هایی که لیبرال بودن را به ناسزا بدل کردند و راه را بر هرگونه مسالمت بستند امروز حامی این حکومت جلاد و مستبد شده اند. خود مرده اند ولی با کمک همین رژیم و رسانه های بیگانه این مرده های متحرک در رفت و آمد هستند و مطرح می شوند و از هرگونه نوآوری و تغییر اساسی به بهانه این که خطر درکمین است و معلوم نیست وضع بدتر نشود جلوگیری می کنند. رسانه های بیگانه تنها افکار عمومی نمی سازند بلکه برای ما چهره هم می سازند. چهره هایی که به نعل و به میخ می زنند چند کلمه به حکومت نصیحت می کنند ، مردم را دعوت می کنند که به خانه هایشان بروند که از آمدن به خیابان نتیجه ای نخواهند گرفت . بروند بالای پشت بام الله اکبر بگویند. بروند رای بدهند و …
    دردسرتان ندهم نه راستمان راست است نه چپمان چپ .
    تا آنجا که می دانم در اتحاد جمهوریخواهان چشم داشتن به حکومت و نامه نوشتن به خامنه ای توسط یکی از رهبران موجب انشعاب و تجزیه شد. در جمهوریخواهان لائیک پذیرش اعلامیه حقوق بشر که مالکیت را محترم شمرده بود اختلاف پیش آورد ! ؟ بعد هم گویا ترجیح دادند که بصورت یک محفل روشنفکری در آیند و در کسوت اپوزیسیون ظاهر نشوند.
    آن از چپمان اینهم از راستمان ، رضاپهلوی که یک تنه می آید به همایش مشروطه خواهان (که به هر صورت بنابه توصیه داریوش همایون مدعی لیبرالیسم هستند) و این صفت را از نام آن حذف میکند و بعد هم این مدعی سلطنت که باید قاعدتاً سمبل وحدت و یکپارچگی کشور و تمامیت ارضی باشد، در این گیرودار منطقه که از هرگوشه صدای جدایی و تجزیه بگوش می رسد هوادار فدرالیسم می شود ! با مزه اینجاست شازده جوانبخت خیلی ادعای دموکرات بودن هم دارد.
    اما ملیون طیفی که به واقع لیبرالیسم را پس از مشروطیت بصورت سازمان یافته نمایندگی کرده است هنوز نتوانسته است خود را از زیر نفوذ افکار مذهبی یا چپ آسوده و رها کنند و خود را لیبرال بخواند . می ترسد مورد انتقاد چپ واقع شوند و از جانب دیگر نمی خواهد دینمداران راآزرده سازد. اما امروز رندان مدعی لیبرالیسمی پیدا شده اند و می خواهند با یدک کشیدن این نام مضامینی از قبیل لیبرالیسم و لائیسیته و سکولاریسم را قلب کرده و آن را از درون تهی سازند ولی بازهم این سکوت محافظه کارانه دوستان ملی ادامه دارد و از پذیرش مسئولیت تاریخی خود شانه خالی می کند و به زایش یک نیروی جدید و نو کمک نمی رسانند.
    حکومت دینی سخت جان است و بر اعتقادات و باورهای مردم سوار است ولی بدین معنا نیست که نمی توان آن را برانداخت . زیرا خود سران جمهوری اسلامی با بی اخلاقی بیشترین نقش را در سلب این باورها و اعتقادات داشته اند. دیگر این که امیدوار باید بود که اپوزیسیون با درس گرفتن از تجربه های تلخی که در این مدت طولانی داشته ایم این را دانسته باشد که کسی که بر سر قدرت سوار شد به میل خود حاضر به محدود کردن آن نیست چه برسد به رها کردن آن. نگون بختی ما در اینست ازتجربه تاریخی خود و کشورهای دیگر درس نمی گیریم و می خواهیم سد پله را در یک جهش بپیماییم. آزادیخواهی و لیبرال بودن را گناه یا دستکم بی اهمیت می دانیم ولی در ضمن از آن ور بام افتاده ایم بلکه با همکاری این رژیم بتوانیم تحولی بوجود بیاوریم. واقعاً جالب نیست اپوزیسیونی که از شنیدن کلمه لیبرال رگ های گردنش ورم می کند در تمام این مدت حاضر به همه گونه حمایت از جناح های ارتجاعی حکومت بوده است. از آزادی دم می زند ولی از مکتب آزادیخواهی گریزان است !؟
    اعتراف باید کرد که بخشی از این بی عملی را مدیون تهدید خارجی هستیم که آمریکا و متحدانش و اسراییل در آن نقش عمده ای داشته اند و مردمی که چهار سال پیش میلیونی به صحنه آمدند امروز در هراس از این هستند که کشورشان تبدیل به عراق و سوریه دیگری شود.
    عفونتی که جامعه ی سیاسی ما را فرا گرفته فقط ناشی از حاکمیت مستبد دینی نیست که فقط از بالا دیکته می کند و نفس ها را بریده بلکه یک عفونت جهانی نیز هست . فاصله بین سخنان کشورهای مدعی دموکراسی و اعمالشان چنان عمیق شده است که شاید هرگز جهان غرب تا بدین درجه سقوط اخلاقی نرسیده بود.
    خطر خارجی را گفتم اما از جانب دیگر اپوزیسیون درخواست عملی نداشته است که پیش ببرد بلکه سالکان مبارزه گوشه نشین شده اند و راه را برای معامله گران با دخالت خارجی باز کرده اند. مدعیانی با پرچم ایران و شعار میهن دوستی و دموکراسی با کمک دلارهای عربستان سعودی و نئوکان های آمریکایی به میدان آمده اند و نقشه ی تجزیه ایران و تیره روزی بیشتر مردم ایران را می کشند. قبح عمل از بین رفته و یک عده هم بعنوان مخالف مثل سورچرانان حرفه ای در همه ی این نشست ها شرکت می کنند و امروز می بافند و فردا می شکافند.
    تصور این که آدم هایی از چپ تا راست بیایند بر سر میزمذاکره و چند شعار مانند دموکراسی و آزادی و حقوق بشر و لائیسیته یا سکولاریسم را مطرح کنند و توافق کنند مشکل ما حل خواهد شد یک فانتزی است. می شود همه ی این حرف ها را زد و بعد خر خود را راند . مردم این رادرانقلاب 57 تجربه کرده اند و در رفتار همین آدم ها و گروه ها نیز می بینند . مشکل اصلی در جای دیگر است ؛ مشکل بر سر نظام سیاسی آینده است! باید دید کدام نظام سیاسی است که حکومت را محدود می کند و در کدام حکومت نظارت برآن میسر است و در آن زمینه برای فعالیت همه گروه ها ( در کشوری که همه ی گروها از نبود مشارکت در سرنوشت خود رنج می برند) آماده می کند . مسلم است هیچ گروهی به تنهایی نمی تواند این رژیم را از پا در آورد ولی هر گروهی با سازماندهی مستقل و با آرمان های مستقل خود باید بر سر نوع حکومت آینده به توافق برسد حتا اگر این توافق کوتاه و مرحله ای باشد . اگر در دیروز انقلاب 57 بر سر برانداختن دیکتاتوری شاهی توافق بود امروز باید بر استقرار یک حکومت دموکرات لیبرال لائیک توافق کرد تا بدین ترتیب اپوزیسیون استقلال فکری و عملی داشته باشد و همه جا در برابر رژیم بایستد و با آن مبارزه کند و هزینه حکومت استبدادی را بالا ببرد .اپوزیسیونی که تبدیل به دنبالچه حکومت شود اپوزیسیون نیست بخشی از حاکمیت است. خامنه ای با دعوت مخالفان خود به شرکت در انتخابات اخیر برای خود و نظام خونخوار خود حقانیت خرید و مهر باطل به قیام 88 کوبید . از فرصت سوزی سخن بسیار گفته می شود باید گفت بزرگترین فرصت سوزی را اپوزیسیون با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری مرتکب شد. اگر اپوزیسیون منسجم و یکپارچه سخن بگوید و عمل کند می تواند از خطر تهاجم بیگانه نیز جلوگیری کند. مشکل بعدی ؛ مشکل رهبری است تا زمانی که جنبش پراکنده است درست نخواهد شد و هویت نخواهد داشت و شاخص نخواهد بود؛ جنبش بی سر ، سر درگم خواهد ماند و هرکس بسویی خواهد کشیدش.
    تجربه نشان داده است که رژیمی که با زور برسرکار مانده است فقط زبان زور را می فهمد اگر رژیم اینهمه دنباله رو جناحی نداشت ممکن بود ملاحظاتی را در نظر بگیرد اما با درکنار داشتن این همه مجیز گو همچنان به یکه تازی ادامه می دهد و چاره ای نمانده مگر منتظر همان آتشفشانی باشیم که دیر یا زود آغاز خواهد شد و این منتهی شدن به همان سرنوشتی است که ما را از آن می ترسانند.
    20014/08/31 استکهلم
    نهم شهریور 1393

    http://www.iranliberal.com

     
  42. آقای نوری زاد بسیار محترم سلام٬ تصور میکردی ومیکردیم
    روزی آقای خمینی ویا آقای خامنه ای رهبر والا گهر ملت ایران باشد؟
    وچنین مصیبت وبدبختی عظیم و…….برای ملت ایران وایران ببار آورند
    فردا را چه دیدی! بدان چنین نخواهد ماند٬ سیب رسید ازشاخه جدا ودر
    زمین است.
    مهران

     
  43. دفتر مقام معظم رهبری

    بسم الخودم الرحمان الرحیم
    عزیزان من گوش کنید و حرفهای دشمن شاد کن نزنید امروز دشمن با افکار دشمنانه خود نفاق دشمنی می افکند ما باید هشیار باشیم و دشمنی دشمنان را نقش بر آب کنیم دشمن در کمین است که زهر دشمنی را به خوردی کسانی که فریب دشمن را می خورند بخوراند دشمن را دست کم نگیرم دشمن دشمن است بعضی دشمنان داخلی که فریب دشمن خارجی را خورده اند مثال سیاهپوستان امریکا را میزنند اینها نمی دانند که سرزمین امریکا از آن سیاهان بوده و دشمنشان سفید پوستان بوده اند این قابل قیاس با سرزمین های اسلامی ما نیست که متعلق به آقا امام زمان است و ما نباید اجازه بدیم که غیر از مسلمین احدی ابراز وجود کند این دستور سریع دین ماست
    وسلام علیکم و رحمت الله و پر کاهو
    سید علی خامنه ای
    پنجم ذی القعده سال یکهزار و چهارصد و سی و پنج هجری قمری

     
  44. سلام بر “ساسانم” عزیز
    سپاس از محبتی که نسبت به بنده دارید و مطلبم را در خور نقد یافتید. و عذر می خواهم که مطلب شما را دیر مشاهده کردم و دیر پاسخ دادم.
    قبل از توضیح که امیدوارم بتوانم مختصر و کوتاه آن را ارائه کنم یک نکته را محضر شما عرض می کنم و آن این است که برای اولین بار نسبت به توضیحی که داده می شود تامل ورزید. از تعصب نسبت به اینگونه مسائل و اینکه شیعیان در طول تاریخ در این خصوص دروغ گفته اند فاصله بگیرید. بر اساس شرایط امروز و تاثیرات سیاسی، اقتصادی و… سنجش نفرمایید. نه من آن زمان (زمان مورد بحث) بوده ام و نه شما. پس در مورد تاریخ فقط و فقط کتاب سخن می گوید و مختصصان تاریخ. از طرفی بنده نیز سعی خواهم کرد تعصب را کنار بگذارم و اگر مطلبی عقلانی به نظر رسید بر دیده منت بگذارم. در پایان بی صبرانه منتظر پاسخ شما هستم.

    فرمودید: « مگر نه این که علی را پیامبر اسلام به امامت منصوب کرد و این انتصاب از جانب خداوند و توسط جبرییل به محمد ابلاغ شد تا به اطلاع مسلمین برسد؟ قضیه کمی نیست. خوب همین علی وقتی با معاویه بر سر خلافت مجادله می کند نباید انتصاب خود از جانب محمد را گوشزد کند؟»
    حضرتعالی به توضیحاتی که پیشتر در این خصوص داده ام التفات نفرمودید. همه مورخین و علما گفته اند نهج البلاغه حاوی تمام سخنان علی (ع) نیست. نهج البلاغه کتاب تاریخ نیست. نهج البلاغه در کنار سایر کتب معتبر تاریخی، ملاک قرار می گیرد. در نهج البلاغه نامه ها و خطبه های با سند ضعیف وجود دارد که مردود هستند. تمامی مطالب نهج البلاغه را باید سایر کتب روایی معتبر تایید و تصدیق کرده باشند. مثلاً شما نمی توانید بگویید چون در نهج البلاغه از ماجرای غدیر چیزی به میان نیامده پس علی (ع) در هیچ کجا استناد نکرده است. این سخن کاملاً غیر منطقی و غیر منصفانه است. حضرتعالی این همه مطلب و سند در کتب تاریخی شیعه و سنی آمده اینها را نادیده می گیرید و فقط می خواهید به کتابی که نوشته خود علی (ع) نیست و صدها سال بعد توسط نویسنده ای که هدفش تنها گردآوری جملات بلیغ، ادبی و تربیتی ایشان بوده است استناد کنید!!!
    جناب ساسانم عزیز سوال شما اشتباه است. شما باید بفرمایید آیا علی (ع) در طول عمر خود در جایی، جلسه ای، چیزی به ماجرای غدیر استناد کرده و سخنی به میان آورده است؟ نه اینکه بگویید من فقط فلان کتاب را ملاک قرار می دهم اگر در آن برای من سند آوردید می پذیریم و گر نه خیر!
    اما سوال من از شما. آیا می پذیرید که همین خطبه 6 نهج البلاغه و سایر نامه ها و خطبه های نهج البلاغه و سایر مصادر و منابعی که در مطلبم آوردم، خود کفاف حقانیت علی (ع) را در خلافت و امامت پس از پیامبر می دهد یا خیر؟
    همین خطبه 6 و سایر روایت های معتبر از کتب اهل سنت و حتی سایر خطبه ها و نامه ها در همین نهج البلاغه ثابت می کند که علی در مورد حقانیتش صحبت کرده است. پس اتفاقی افتاده است. ماجرایی بوده است. علی چرا از حقش سخن گفته است؟ مگر چه اتفاقی افتاده بود؟ این همه روایت تاریخی در کتب معتبر در جهان اسلام (به ویژه اهل سنت که بهتر است مورد استناد قرار گیرد) در مورد امامت و خلافت علی برای چیست؟ در این مورد اگر شما دنبال این هستید که در آن بینید چه کسی محق بوده و چه کسی یا کسانی غاصب خلافت باید برای شما کافی باشد. همین کفایت می کند که علی نسبت به سایرین مستحق تر بوده است اما در حق او استبداد کردند و ظلم. در طول تاریخ نسبت به او خاندانش استبداد کردند. تاریخ برخورد خلفا با خاندانش و پیروانش غیر قابل انکار است. اما ماجرای غدیر را باید به گونه ای دیگر بررسی کرد. اینگونه سوال طرح کرد که آیا در واقع چنین واقعه ای اتفاق افتاده است یا خیر؟ اگر افتاده برای چه بود؟ آن حدیث معروف به چه معنی و منظور است؟ آیا شیعه و سنی آن را از واقعیات تاریخی می دانند؟ نظر شیعه و سنی در مورد آن چیست؟ تفاسیر چگونه است؟ شبهات و پاسخ در طول تاریخ به این قضیه چگونه بوده است؟ و…

    می فرمایید: « شما وقتی حکم از پیامبر داشته باشید چه نیازی است به مقایسه بیعت این و آن.»
    جناب ساسان عزیز خوب دقت بفرمایید. مثلاً من از طرف شخصی یک حکمی را دریافت می کنم و اتفاقاً شما هم آن شخص را قبول دارید یا به ظاهر یا به باطن. اما شما می گویید من این حکم را قبول ندارم. من دلم نمی خواهد با شما بیعت کنم. آقا جان مگر زور است؟! آقا اصلاً این کلمه و بندش مشکل دارد و چه و چه… به نظر شما آیا عقلانی و منطقی و شرعی است که من به زور شما را وادار به پذیرش حکم کنم و بگویم یا می پذیری یا گردنت را می زنم؟ آیا این پذیرش زورکی ارزشی دارد؟ پس در ماجرای غدیر و حوادث پس از آن دو دسته نمایان می شود. یک دسته کسانیکه حکم را سخن آن شخص اولی را می پذیرند و پیروی می کنند و پس از ماجرای سقیفه با ابوبکر هم مخالفت می کنند نظیر خود علی و همسرش و فرزندانش و صحابه ای چون مانند عباس بن عبدالمطلب، فضل بن عباس، زبير بن عوّام، خالد بن سعيد، مقداد بن عمرو، سلمان فارسى، ابوذر غفارى، عمار بن ياسر، براء بن عازب، ابى بن كعب و حذيفه و… و تعداد نسبتاً زیادی از مردم و دسته دوم هم کسانی هستند که سخن و حکم آن شخص را نمی پذیرند و بنا را می گذارند بر مخالفت، سقیفه راه می اندازند بدون حضور علی (ع). این چه شورایی است نمی دانم!. در واقع هیچ شورا و مشورتی در کار نبوده است. بلکه آنها هم انتصاب کردند و اسمش را گذشتند شورا!!!
    عزیز جان، آنگونه هم نیست که می گویند. آری تعدادی زیادی از مردم و صحابه در ابتدا مخالفت می کردند. شاید این سوال ایجاد شود که چرا؟ به ما که گفتند مشکلی در کار نبود. عده ای در جایی جمع شدند خلیفه تعیین کردند و همه بیعت کردند و علی!!!!! هم بیعت کرد. برای اینکه بدانید مخالفت هایی هم بوده است می توانید رجوع کنید به کتاب صحیح بخاری (معتبرترین کتاب اهل سنت) که از قول خود خلیفه دوم جناب عمر آورده است:
    حِينَ تَوَفَّى اللَّهُ نَبِيَّهُ – صلى الله عليه وسلم – إِلاَّ أَنَّ الأَنْصَارَ خَالَفُونَا وَاجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ فِى سَقِيفَةِ بَنِى سَاعِدَةَ، وَخَالَفَ عَنَّا عَلِىٌّ وَالزُّبَيْرُ وَمَنْ مَعَهُمَا . بعد از رحلت پيامبر، انصار همگي با ما مخالفت كردند و همگي در سقيفه بني ساعده جمع شدند و مخالفت كردند با ما علي و زبير و تمامي كساني كه با آنها بودند. (صحيح بخاري، ج8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين)
    و یا مراجعه کنید به تاریخ یعقوبی که نقل می کند:
    و تخلف عن بيعة أبي بكر قوم من المهاجرين و الأنصار و مالوا مع علي بن أبي طالب، منهم: العباس بن عبد المطلب و الفضل بن العباس و الزبير بن العوام بن العاص و خالد بن سعيد و المقداد بن عمرو و سلمان الفارسي و أبو ذر الغفاري و عمار بن ياسر و البراء بن عازب و أبي بن كعب. دسته و قومي از مهاجرين و انصار با بيعت ابي‌بكر مخالفت كردند و تمايل‌شان با علي بن أبي طالب بود. مثل عباس بن عبد المطلب و فضل بن عباس و زبير بن عوام بن عاص و خالد بن سعيد و مقداد بن عمرو و سلمان فارسي و أبوذر غفاري و عمار بن ياسر و البراء بن عازب و أبي بن كعب. (تاريخ اليعقوبي، ج2، ص124)
    خود بخاری و مسلم نقل کرده است که علی تا زمانی که فاطمه زنده بود با ابوبکر بیعت نکرد. (صحيح بخاري، ج5، ص82، صحيح مسلم، ج5، ص154). به راستی چرا؟ اینکه می گویند بلافاصله بیعت کرد چیست؟ تازه وقتی بیعت هم نمود با اجبار و اکراه بود که دیگر این بحث را ادامه نمی دهم که مطلب به درازا نکشد.
    ساسان جان، خلاصه اینکه بسیاری که با ابوبکر بیعت کردند بخاطر فراموشی واقعه غدیر نبود. فارغ از مساله اجبار و ترس از جان و مال می شود گفت بخاطر كينه‏ هاى شخصى با على (ع)، رياست طلبی، حسادت، تعصابت جاهلي و… بود. اتفاقاً این چیز عجیبی نیست. همانطور که بلعم باعورا نبوت موسي (ع) را انکار کرد. همانطور که عده ای نبوت محمد (ص) را منکر شدند. این انکار هم کاری نداشت و امروزه هم ندارد.
    حال مشخص می شود که اصل حکم و انتصاب و انتخاب و… یک چیز است و اصل عدم اجبار مردم به بیعت یک چیز دیگر.آیا قبول دارید این مطلب را یا خیر؟ اگر نه نقد بفرمایید تا در این قسمت گفتگو ادامه یابد.
    این روش همه پیامبران است. اصل ارشاد و ابلاغ رسالت به مردم یک چیز اما بیعت و پیروی مردم از آنها یک چیز دیگر. هیچ اجباری در دین وجود ندارد. شما نمی توانید بگویید همین رسالت و حکم از طرف خدا کافی است دیگر چه نیازی به بیعت و ابلاغ و…!!! یک عده می پذیرند آن حکم را و یک عده بنا بر مصالحی نمی پذیرند. این یک مساله عمومی و عقلانی است و اختصاص به دین و خدا و پیر و پیغمبر هم ندارد. قبول است؟

    جالب است که می فرمایید: « حکم پیامبر محکم تر است یا بیعت مردم»!!!
    ساسان عزیز اگر از منظر مردم و پذیرش خلافت از دید ایشان با توجه به اصل اختیار نگاه کنید، قطعاً بیعت مردم. چرا؟ چون اگر بگوییم فقط حکم ملاک است و بیعت مردم به کنار و شروع کنیم به زدن و کشتن که می شود همین اجباری که خلفا کردند در بیعت گرفتن. اما یک تفکر دیگر وجود دارد که می گوید حکم پیامبر اول کار است اما آنچه که باعث می شود خلافت شکل بگیرد و کار اجرایی آغاز شود، بیعت مردم است. وقتی مردم نخواهند حال حکم خدا باشد یا نباشد. آقا جان مردم نمی خواهند یا به زور نخواستند یا به دلخواه. در هر صورت نخواستند که فلانی خلیفه شود. حکم هم هر چه و از هر که می خواهد باشد.

    و بعد می فرمایید: « آیا علی نمی توانست اسامی چند شاهد از اصحاب سرشناس پیامبر را ارایه کند که شهادت دهند پیامبر اسلام یک بار آری لا اقل یکی بار در حضور آنان علی را به امامت امت اسلام منصوب کرده است؟»
    این سوال خوبی شد. دقیقاً همان موردی که در ابتدا گفتم که باید اینگونه سوال بپرسید که علی (ع) در کجا به غدیر استناد کرده و شاهد آورده است؟ اینجاست که باید همه کتب معتبر و البته روایات صحیح را بررسی کرد. جناب ساسان عزیز حال که سوال پرسیدید پاسخ شما را می دهم لذا عنایت داشته باشید و تحقیق کنید ببینید درست است یا خیر. منتظر پاسختان خواهم بود.
    ساسان عزیز مساله انتخاب یا انتصاب علی به خلافت و امامت پس از پیامبر نه تنها در غدیر در بسیاری از جاها آمده است. بسیاری از صحابه آنرا نقل کرده اند. آنها شاهد بوده اند. قبل از پرداختن به استناد علی به حدیث غدیر، شما را ارجاع می دهم به کتاب سر العالمين و کشف ما في الدارين ج۱ ص ۱۸ از امام غزالی که می گوید:
    و اجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد يزحم باتفاق الجميع و هو يقول: « من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي و مولى كل مولى فهذا تسليم و رضى و تحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة و حمل عمود الخلافة و عقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات و اشتباك ازدحام الخيول و فتح الأمصار و سقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلل. از خطبه‌هاى رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر كس من مولا و سرپرست او هستم، على مولا و سرپرست او است. عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به على (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت: «تبريك، تبريك، اى ابوالحسن، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاى ديگرى هستي». اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبرى على (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب على (عليه السلام) به رهبرى امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها، عمر تحت تأثير هواى نفس و علاقه به رياست و رهبرى خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلى تغيير داد و با لشكر كشى‌ها، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمين‌هاى ديگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلى هموار كرد و از مصاديق اين سخن شد: (فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا). پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن، بهايى ناچيز به دست آوردند، و چه بد معامله ‏اى كردند.
    این سخن امام غزالی بود یکی از بزرگان اهل سنت. البته عالم و فیلسوفی که مورد اعتماد شیعه هم هست. همین روایت با اندک تغییری در کتب دیگر هم آمده است که به شرح زیر است. لطفاً رجوع کنید و مطالعه بفرمایید:
    حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا عَفَّانُ ثنا حَمَّادُ بن سَلَمَةَ أنا عَلِىُّ بن زَيْدٍ عن عَدِىِّ بن ثَابِتٍ (وأبي هارون العبدي) عَنِ الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال كنا مع رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم في سَفَرٍ فَنَزَلْنَا بِغَدِيرِ خُمٍّ فنودي فِينَا الصَّلاَةُ جَامِعَةٌ وَكُسِحَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم تَحْتَ شَجَرَتَيْنِ فَصَلَّى الظُّهْرَ وَأَخَذَ بِيَدِ علي رضي الله عنه فقال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انى أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَى قال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انى أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَى قال فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِىٍّ فقال من كنت مَوْلاَهُ فعلي مَوْلاَهُ اللهم وَالِ من ولاه وَعَادِ من عَادَاهُ قال فَلَقِيَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذلك فقال له هنياء يا بن أبي طَالِبٍ أَصْبَحْتَ وَأَمْسَيْتَ مولى كل مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ.
    براء بن عازب مى‌گويد: در حجة الوداع همراه رسول خدا بوديم، زير درخت‌ها را تميز كردند، فرمان اقامه نماز جماعت صادر شد، سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله دست على را گرفت وسمت راستش قرار داد و فرمود: آيا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان برتر نيستم؟ گفتند: آري، فرمود: آيا همسران من مادران شما نيستند؟ گفتند: آري، فرمود: اين على رهبر است و من رهبر او هستم، خداوندا دوست بدار آنكه على را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را، عمرگفت: مبارك باشد بر تو اى علي، تو اكنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستی.
    – مسند أحمد بن حنبل؛ امام حنبل، ج 4، ص 281، ح18502
    – فضائل الصحابة؛ امام حنبل، ج 2، ص 596، 1016 و ج 2، ص 610، ح1042
    – الكتاب المصنف في الأحاديث و الآثار؛ إبن أبي شيبة الكوفي، ج 6، ص 372، ح32118،
    – الشريعة؛ الآجري، ج 4، ص 2051،
    – كتاب الأمالي و هي المعروفة بالأمالي الخميسية؛ الشجري الجرجاني، ج 1، ص 190،
    – تاريخ مدينة دمشق و ذكر فضلها و تسمية من حلها من الأماثل؛ ابن عساكر، ج 42، ص 221،
    – ذخائر العقبى في مناقب ذوي القربى؛ الطبري، ج 1، ص 67،
    – تاريخ الإسلام و وفيات المشاهير و الأعلام؛ الذهبي الشافعي، ج 3، ص 632،
    – البداية و النهاية؛ ابن كثير الدمشقي، ج 7، ص 350،
    – الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون؛ السيوطي، ج 1، ص 78،
    اینها همه مصادری است که به ماجرای غدیر اشاره کرده اند و حتی گفته اند عمر در همانجا به علی (ع) تبریک گفته است.
    من همین جا بسنده می کنم چرا که نویسندگانی که حدیث غدیر را در کتابهایشان آورده اند خیلی زیاد است و از حوصله بحث خارج است.
    اما استناد علی به غدیر:
    رجوع کنید به روایات و کتب زیر و بررسی کنید و نتیجه را اعلام کنید. مثلاً امام حنبل در مسند خود روایت زیر را آورده است:
    حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ حَدَّثَنِى أَبِى حَدَّثَنَا حُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَأَبُو نُعَيْمٍ الْمَعْنَى قَالاَ حَدَّثَنَا فِطْرٌ عَنْ أَبِى الطُّفَيْلِ قَالَ جَمَعَ عَلِىٌّ النَّاسَ فِى الرَّحَبَةِ ثُمَّ قَالَ لَهُمْ أَنْشُدُ اللَّهَ كُلَّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ مَا سَمِعَ لَمَّا قَامَ . فَقَامَ ثَلاَثُونَ مِنَ النَّاسِ – وَقَالَ أَبُو نُعَيْمٍ فَقَامَ نَاسٌ كَثِيرٌ – فَشَهِدُوا حِينَ أَخَذَهُ بِيَدِهِ فَقَالَ لِلنَّاسِ « أَتَعْلَمُونَ أَنِّى أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ». قَالُوا نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ « مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا مَوْلاَهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ ». قَالَ فَخَرَجْتُ وَكَأَنَّ فِى نَفْسِى شَيْئاً فَلَقِيتُ زَيْدَ بْنَ أَرْقَمَ فَقُلْتُ لَهُ إِنِّى سَمِعْتُ عَلِيًّا يَقُولُ كَذَا وَكَذَا. قَالَ فَمَا تُنْكِرُ قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- يَقُولُ ذَلِكَ لَهُ . حضرت على عليه السّلام مردم را در رحبه گرد آورد و فرمود : سوگند مى‏دهم هر مرد مسلمانى كه غدير خم را به خاطر دارد و سخنى را كه در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است ، از جا برخيزد . سى تن از مردم براى اقامه شهادت بپا خاستند ـ ابو نعيم گفته است كه افراد بسيارى‏ شهادت دادند ـ و اعلام كردند آن هنگام كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست امير المؤمنين على عليه السّلام را به دست مبارك خود گرفت خطاب به مردم فرمود : آيا مي‌دانيد كه من شايسته‌تر به مؤمنان از خود آنها مى‏باشم ؟ همگى فرمايش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را تصديق كردند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : هر كس من مولاي او هستم ،‌ اين [علي] مولاي او است ، پروردگارا ! دوست على را دوست بدار ، و دشمن على را دشمن بدار . ابو طفيل گفت : از ميان جمع در حالى بيرون رفتم كه در خودم احساس ناراحتى مى‏كردم ، و در بازگشت از اجتماع مردم ، به ديدار «زيد بن ارقم» رفتم و به او گفتم : از على چنين و چنان شنيدم و ناراحت شدم ! «زيد» گفت : آنچه را كه شنيدى انكار مكن ! به دليل آن كه، آنچه را كه استماع كرده‏اى من خود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده‏ام ! (مسند احمد، ج 4 ، ص 370 ، ح 19823 .)
    همچنین هیثمی هم این ماجرا را در کتابش آورده است. رجوع کنید به مجمع الزوائد و منبع الفوائد، علي بن أبي بكر الهيثمي ج 9 ، ص 104.
    و یا ابوبكر بزار در البحر الذخار می نویسد:
    حَدَّثَنَا يُوسُفُ بْنُ مُوسَى ، قَالَ : ثنا عُبَيْدُ اللهِ بْنُ مُوسَى ، عَنْ فِطْرِ بْنِ خَلِيفَةَ ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ ، عَنْ عَمْرٍو ذِي مَرَّ ، وَعَنْ سَعِيدِ بْنِ وَهْبٍ ، وَعَنْ زَيْدِ بْنِ يُثَيْعٍ ، قَالُوا : سَمِعْنا عَلِيًّا ، يَقُولُ : نَشَدْتُ اللَّهَ رَجُلا سَمِعَ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم ، يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ لَمَّا قَامَ ، فَقَامَ إِلَيْهِ ثَلاثَةُ عَشَرَ رَجُلا ، فَشَهِدُوا أَنَّ رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم ، قَالَ : أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ، قَالُوا : بَلَى يَا رَسُولَ اللهِ ، قَالَ : فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ ، فَقَالَ : مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهَذَا مَوْلاهُ ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ ، وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ ، وَأَحِبَّ مَنْ أَحَبَّهُ ، وَأَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُ ، وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ ، وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ . ابو اسحاق از عمرو بن ذى مرّ، سعيد بن وهب و زيد بن يثيع نقل كرده است كه هر سه به اتفاق هم گفتند كه شنيديم حضرت على عليه السّلام سوگند مى‏داد كه هر كسى از شما از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در روز غدير خم آن چه را درباره من فرموده، شنيده است، شهادت خود را اعلام نمايد. سيزده تن از حاضران از جاي خود برخاستند و گواهى خود را اعلام داشتند كه از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله شنيديم، فرمود: آيا من از جان مؤمنان سزاوراتر از خود آنها نيستم ؟ مردم فرموده آن حضرت را تصديق كردند . در اين هنگام دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود: من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه واحبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله. (البحر الزخار (مسند بزار) ، أبوبكر البزار 3 ، ص 35 ، ح 786.)
    و همچنین امام البانی در السلسلة الصحيحة همین روایت فوق را می آورد و می گوید:
    و أخرج عبد الله بن أحمد في “زوائده على المسند” ( 1 / 118 ) عن سعيد بن وهب و زيد بن يثيع قالا : نشد علي الناس في الرحبة : من سمع رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول يوم غدير ( خم ) إلا قام، فقام من قبل سعيد ستة، و من قبل زيد ستة، فشهدوا… الحديث. و قد مضى في الحديث الرابع الطريق الثانية و الثالثة. و إسناده حسن ، و أخرجه البزار بنحوه و أتم منه .
    و للحديث طرق أخرى كثيرة جمع طائفة كبيرة منها الهيثمي في ” المجمع ” ( 9 / 103 – 108 ) و قد ذكرت و خرجت ما تيسر لي منها مما يقطع الواقف عليها بعد تحقيق الكلام على أسانيدها بصحة الحديث يقينا، و إلا فهي كثيرة جدا، و قد استوعبها ابن عقدة في كتاب مفرد، قال الحافظ ابن حجر: منها صحاح و منها حسان. و جملة القول أن حديث الترجمة حديث صحيح بشطريه، بل الأول منه متواتر عنه صلى الله عليه وسلم كما ظهر لمن تتبع أسانيده و طرقه، و ما ذكرت منها كفاية. عبد الله پسر احمد در آنچه بر مسند احمد افزوده است، از سعيد بن وهب و زيد بن يثيع نقل كرده كه اين دو نفر گفته‌اند: علي در رحبه مردم را سوگند داد كه هر كس حديث غدير را از رسول خدا شنيده است از جا بر خيزد . بعد از شش نفر از كنار سعيد و شش نفر از كنار زيد شهادت دادند… و در حديث چهارم ـ در طريق داشت دوّم و سوّم ـ نيز اين روايت گذشت. سند آن نيكو است و بزار نيز همانند آن را به شكل كامل‌تري نقل كرده است. و براي اين روايت سند‌هاي بسياري وجود دارد كه طايفه بزرگي از علما آن را نقل كرده‌اند ؛ از جمله هيثمي در مجمع الزوائد. من نيز تا اندازه‌اي كه در توانم بود اين روايات را بعد از تحقيق سند‌هاي آن، آن‌هايي را كه سندش قطعي بوده نقل كردم وگر نه اين روايت طرق بسياري دارد. و ابن عقده نيز آن را در كتابي جدا‌گانه آورده است . ابن حجر عسقلاني در باره حديث غدير گفته : بعضي از روايات غدير صحيح و بعضي از آن حسن هستند. و خلاصه اين كه اين حديث با هر دو قسمتش [من كنت مولاه … اللهم وال من والاه] صحيح است ؛ بلكه قسمت اول آن به صورت متواتر از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم نقل شده؛ چنانچه براي كساني كه در سند آن تحقيق كرده‌اند، مطلب آشكاري است و من به اندازه كافي آن را ذكر كردم. السلسلة الصحيحة، امام البانی ج 4 ، ص 249 )
    بگذارید روایت محکم تری برای شما بیاوریم:
    در تاریخ طبری جلد 2 صفحه 236 ماجرایی را بین علی (ع) و ابوبکر و عمر نقل می کند که پس از سقیفه ایجاد شد. پس از مشاجره، علی (ع) به آنها می گوید: «تو را به خدا سوگند، آیا با استناد به حدیث رسول خدا (ص) در روز غدیر، من مولای تو و هر مسلمانی هستم یا تو؟ خلیفه اول جواب داد: شما هستید»
    و یا پس از مرگ عمر و در زمان تعیین خلیفه سوم علی به جلسه شورا آمد و نکته ای را بازگو نمود. اگر چه نپذیرفتند و علی (ع) هم خلیفه شدن بر اساس شرایط دو خلیفه قبل را قبول نکرد. علی (ع) در آنجا گفت: « شما را به خدا سوگند می دهم، آیا در بین خود جز من کسی را سراغ دارید که رسول خدا (ص) در پی اجرای دستور خداوند متعال او را در روز غدیر خم برگزیده و درباره اش گفته باشد: «هر که من مولای او هستم، علی مولای او است. (ابن عساکر در تاریخ دمشق، ج 3، ص 113 و خوارزمی در مناقب ص 313)

    در جایی فرمودید: « یعنی محمد از ترس ابوبکر و عمر و عثمان جرات نکرده علی را در حضور شاهدان صاحب نام و منصب به صراحت به عنوان امام منصوب کند؟ اگر میکرد چه اتفاقی می افتاد؟»
    ساسان بزرگوار اگر منظورتان این است که در هیچ کجا پیامبر از امامت و خلافت علی پس از خودش سخنی به میان نیاورده باید عرض کنم اشتباه می فرمایید. مرحمت بفرمایید و کتب روایی و تاریخی (البته عقلانی است که منبع بررسی، کتب اهل سنت باشد چون ایشان هستند که به این موضوع معتقد نیستند لذا استناد شیعه هم باید در مباحث و مناظرات به همین کتب باشد نه کتب خودشان) را بررسی کنید تا حقایق آشکار شود.
    رجوع کنید به مصادر زیر. این مصادر و روایات مربوط به روز غدیر نیست بلکه در جاهای مختلف نقل شده است. اینجا به صراحت پیامبر فرموده است علی جانشین من است. خلیفه پس از من است و… یک عده به عشق قدرت طلبی خلافت را در اختیار می گیرند، دیگران را به بیعت مجبور می کنند، بدعت ها در دین ایجاد می کنند و آخر کار هم به سرزمین های دیگر حمله می کنند و کشتارها به راه می اندازند. بگذریم…
    رجوع کنید به کتاب السنه ابن ابی عاصم از علمای بزرگ اهل سنت در قرن سوم هجری که در ج2، ص565 این کتاب می آورد:
    ثنا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى، حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ حَمَّادٍ، عَنْ أَبِي عَوَانَةَ، عَنْ يَحْيَى بْنِ سُلَيْمٍ أَبِي بَلْجٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ مَيْمُونٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم لِعَلِيٍّ: ” أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى، إِلا أَنَّكَ لَسْتَ نَبِيًّا، إِنَّهُ لا يَنْبَغِي أَنْ أَذْهَبَ إِلا وَأَنْتَ خَلِيفَتِي فِي كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِي “. ابن عباس مي‌گويد: رسول خدا صلي الله عليه وسلم براي علي فرمود: تو براي من، همانند هارون نسبت به موسي هستي؛ جز اين‌كه تو پيامبر نيستي. همانا سزاوار نيست كه من از ميان شما برده شوم، مگر اين‌كه تو جانشين من در ميان تمام مؤمنان بعد از من هستي.
    البته احادیث بسیاری در مورد واژه “خلیفتی من بعدی” در کتب معتبر اهل سنت آمده که در یکی از کامنت ها ذکر کردم و مجدد بطور خلاصه می آورم و از بسط آنها خودداری می کنم.
    1- إنّ عليّا منّي وأنا منه وهو وليّ كلّ مؤمن بعدي. (المستدرك حاکم نیشابوری ج 3 ص 110)
    2- إِنَّهُ لا يَنْبَغِي أَنْ أَذْهَبَ إِلا وَأَنْتَ خَلِيفَتِي. (المستدرك حاکم نیشابوری ج3 ص133.)
    3- انْتَهَيْتُ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السِّدْرَةِ الْمُنْتَهَى، فَأُوحِيَ إِلَيَّ فِي عَلِيٍّ بِثَلاثٍ: «أَنَّهُ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ، وَسَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ، وَقَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ إِلَى جَنَّاتِ النَّعِيمِ». (معرفة الصحابة، ابونعیم اصفهانی. ج 3 ص 1587،)

    و اینکه فرمودید: «فوقش این بود که جنگ داخلی می شد همانطور که دیدیم شد. تصور این که محمد از ترس این و آن رسالت خود را به صراحت و نه یک بار بلکه بار ها و در حضور اصحاب و بزرگان خود ابراز نکرده و کار را نیمه تمام گذاشته نقض غرض است و متناقض است و بی پایه و اساس است چون چنین استدلالی خود محمد را زیر سوال می برد»
    جناب ساسانم عزیز، فقط بگویم که به گمانم شما یک تحقیق جامع و بی غرض و بی تعصب و بی طرفانه در کتب روایی و تاریخی شیعه و سنی (کسانی که مدعی هستند و سالها در این خصوص دعوا داشته اند) نکرده اید و گر نه اینگونه سخن نمی گفتید. سوالات و سخنان تکراری که تنها با یکبار مطالعه عمیق و تامل برانگیز پاسخ داده می شود. باز بگذریم…

    در کامنت بعدی فرمودید: برای کوتاه کردن بحث، مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ؛ آیا عاقلانه است برای امری به این مهمی از چنین عبارتی که معانی گوناگون از آن می توان تعبیر کرد استفاده شود؟
    جناب ساسان عزیز بفرمایید در چه چیزی اختلاف نیست؟ دنیای دنیای اختلاف و تعدد سلیقه و تفسیر است. مگر در تفسیر قرآن اختلاف نیست؟ اصلاً بالاتر برویم. در بین مسلمانان در مورد همین توحید و آخرت هم اختلاف هست. جای بحث اینها نیست و گر نه حرف بسیار بود.
    به گمانم نظرتان این است که شیعیان در مورد خلافت علی دروغ می گویند چون اگر حقیقت داشت که این همه اختلاف در مورد کلمه “مولا” ایجاد نمی شد و همچنن کلمه مولا به معنای دوست است نه سرپرست و خلیفه و امام و… ؟
    از منظورتان از اختلاف در حدیث من کنت مولاء، واژه “مولا” ست که اختلاف شیعه و سنی است، باید عرض کنم که آیا تا بحال یکبار بطور دقیق پاسخی که شیعه به این مساله داده است را خوانده اید؟ اگر منظورتان همانند اهل سنت این است که مولاء فقط به معنی دوستی و محبت است با عرض پوزش باید بگویم سخت در اشتباهید.
    مولاء معانی مختلفی دارد که عبارتند از 1-رب (پروردگار)، 2- عمو، 3- عموزاده، 4- فرزند پسر، 5- پسر خواهر، 6-آزادكننده برده، 7- برده آزادشده، 8- برده، 9- مالك، 10- پيرو، 11- نعمت‌گيرنده، 12-شريك، 13- هم‌قسم، 14- همراه، 15- همسايه، 16- مهمان، 17-داماد، 18- خويشاوندان نزديك، 19- ولي نعمت، 20- هم‌پيمان، 21- ولي، 22- سزاوارتر به امور، 23- سيّد (معناي آزادكننده برده)، 24- محب، 25- ياور، 26- تصرف‌كننده در امور، 27- متولي امور.
    اما اصلی ترین و ابتدایی ترین معنی آن، شايسته‌تر و سزاوارتر است. مثلاً مفسران اهل سنت در تفسیر آیه 15 سوره حدید که در آن لغت مولا آمده است عقیده دارند این واژه به معنای سزاوارتر است. «فاليوم لا يوخذ منكم فديه و من الذين كفروا مأواكم النار هي مولاكم و بئس المصير؛ پس امروز نه از شما فديه‌اي پذيرفته مي‌شود، و نه از كافران؛ و جايگاهتان آتش است و همان سزاوارتر است براي شما؛ و چه بد جايگاهي است». همچنین آيات 286 سوره بقره، 150 سوره آل‌ عمران و 51 توبه.
    دیگر معنی پرکاربرد کلمه مولا، ولی است. یکی از مفسران اهل سنت به نام فراء در کتاب “معنای القرآن” می گوید: ولي و مولي در لغت به يك معنا هستند. از طرفي علماي لغت، كلمه سيّد، به معناي آزادكننده برده را از معاني واژه مولي برشمرده‌اند، و از طرف ديگر، امير و سلطان را از معاني ديگر كلمه مولي محسوب نموده‌اند و عده‌اي از ايشان، اتفاق نظر دارند كه ولي و مولي به يك معنا هستند.
    ما می گوییم در اینجا در این حدیث و در آن واقعه غدیر به معنی دوستی نیست. دلایل بسیاری وجود دارد. این کاملاً بی خردانه و کوته فکرانه است که بگوییم پیامبر آن همه آدم را آنجا گرد هم آورد که فقط بگوید علی را دوست بدارید؟؟!!!
    سوال این است اگر این مولاء یه معنای دوستی است چرا عمر باید به علی(ع) تبریک بگویید. اعلام دوستی علی توسط پیامبر مگر تبریک دارد؟ یعنی تا قبل از آن علی دشمن بوده اما از این به بعد علی دوست شماست؟ و از این روی است که عمر به او تبریک گفته است؟!!!
    در ضمن امام غزالی در همان روایت که فوقاً از نظر گذشت می گوید: «اين سخن عمر در حقيقت تسليم در برابر امر و رضايت و تحكيم آن بود». آیا این عالم بزرگ اهل سنت همانند شیعیان مولاء را به معنی سرپرستی نگرفته است؟ سبط بن جوزی هم دقیقاً عین کلام غزالی را در تذكره خواص الإمامة صفحه 62 می آورد و رد نمی کند.
    در ضمن سوال ما این است که مولاء فقط برای علی به معنی دوستی است اما برای خلفای دیگر به معنی سرپرستی است؟ حتماً تعجب کرده اید؟ آری در برخی از کتب اهل سنت واژه مولاء برای سرپرستی و خلافت بکار رفته است. آیا نباید یکبار به این فکر کنید که ممکن است شیعه آنچه در مورد حدیث مولاء، واقعه غدیر و خلافت علی گفته درست باشد؟ رجوع کنید به کتاب البداية والنهاية جلد 6 صفحه 333 که در آن آورده است: «قال ابوبكر: قد وُلِّيتُ أمركم ولست بخيركم. ابوبکر (در نخستين سخنراني خود بعد از خلافت) گفت: من حاکم شما شدم؛ و حال آن که از شما بهتر نيستم.»
    همچنین مسلم در صحیح خود جلد 5 صفحه 152 نقل کرده است که عمر بن خطاب گفت: «فلمّا توفّي رسول اللّه قال أبو بكر: أنا وليّ رسول اللّه (ص)… ثُمَّ تُوُفِّيَ أَبُو بَكْر وَأَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَوَلِيُّ أَبِي بَكْر. زماني که رسول خدا وفات کرد ابوبکر گفت: من جانشين رسول خدا هستم…. بعد ابوبکر فوت کرد من جانشين رسول خدا و جانشين ابوبکر شدم».

    در ادامه سخن فوق العاده جالبی را فرمودید: «شما وقتی برای یک عقد ساده بین زن و مرد این همه دفتر و دستک و ملا و دفتر دار و محضر دار و ثبت و ربط راه می اندازید که البته درست هم هست و دو شاهد باید حضور داشته باشند و سند را امضا کنند و همه چیز مکتوب باید باشد تصور کنید برای انتصاب جانشین پیغمبر چه تشریفاتی ضروری است تا جای هیچ شک و شبهه ای باقی نماند. چنین انتصابی حتما باید مکتوب باشد. چندین شاهد داشته باشد. همه جدا گانه به طور مکتوب انتصاب را تایید کنند و شهادت دهند. سند باید در چندین نسخه تهیه شود در مکان های گوناگون و نزد افراد مختلف به امانت گذاشته شود.»
    نظرتان این است که حکم جانشینی حتماً باید مکتوب شود. بسیار خب، شما یک سند و مدرک مکتوب بیاورید که پیامبران پیشین جانشینان را مکتوب، منصوب می کردند. یا نه همین خلفای راشدین؛ یک سند مکتوب بیاورید که ابوبکر و عمر و عثمان، مکتوب به خلافت رسیدند. اگر بگویید که جلسه شورا بوده و همه شاهد بوده اند و بعد نقل قول کردند و سپس در کتابها وارد شد ما هم می گوییم در روز غدیر هزاران نفر شاهد بودند، و بعد به صورت روایات مختلف در بسیاری از کتب معتبر تاریخی و روایی وارد شد.

    فرمودید: «ما از کورش کبیر که هزار سال پیش از محمد بوده این همه سند و مدرک مکتوب داریم. این همه سنگ نبشته داریم. لوح زرین داریم. یک برگه دست نوشته از محمد هست که امامت علی را اثبات کند؟ یک لوح سنگی هست؟ یک لوح طلایی هست؟»
    پیشنهاد می کنم اینقدر قطعی به مقایسه این دو نپردازید. قطعاً اطلاعات ما از تاریخ اسلام و تاریخ ایران پس از ظهور اسلام در ایران بیشتر و قطعی تر از اطلاعات ما از تاریخ ایران باستان است. چرا که اطلاعات ما از آن دوران از دو منبع نشات میگیرد. کتاب ناریخ هرودوت و آثار بر جا مانده نظیر اماکن، سنگ نبشته ها، سفال ها، سکه ها، استخوان ها و…
    به لحاظ کتاب، تنها تاریخ هرودوت را داریم که به علت ضد ایرانی بودنش، اغراق و غرض ورزی در نگارش آن داشته است.
    آثار تاریخی نیز همه زوایا را نشان نمی دهد و اطلاعات بدست آمده از آن با کشفی دیگر تکمیل و یا حذف می گردد.
    اما اگر شما سندیت یک دوره را تنها بر اساس سنگ نبشته می سنجید، باید عرض کنم باید بسیاری از اطلاعات تاریخی تان را در مورد ایران باستان که از گزارشات هرودوت یونانی (که از مخالفان امپراتوری ایران بوده است و معمولاً غرض ورزی در نگارش داشته است) بر جا مانده حذف کنید. در ضمن چطور اغراق کنندگان به تاریخ ایران باستان که می رسد به هر گفته و شنیده و جعل و دروغ و فرضیه اثبات نشده ای چنگ می زنند اما پای خلافت علی (ع) و تاریخ اسلام که اطلاعات ما از آن بیشتر و قطعی تر است می رسد تقاضای سنگ نبشته می کنند؟
    حتماً می دانید در بین اعراب چه قبل و چه بعد از ظهور اسلام نوشتن بر روی سنگ مرسوم بوده است. مثلاً می توانید آثار تاریخی شمال کشور عربستان سعودی واقع در جنوب دومة الجندل را بررسی کنید. تاریخ آن به سده اول پیش از میلاد باز می‌گردد. و قلعه ای که اخیراً در منطقه جیزان عربستان کشف شده است که به 300 سال پیش از اسلام بر می گردد که دارای سنگ نبشته است. آثاری هم بدست آمده که به زمان فراعنه مصر در زمانی که شبه جزیره عربستان را قبل از اسلام در سیطره داشتند بر می گردد. در مورد آثار اسلامی (پس از اسلام) نیز کشفیاتی در کوه های مکه و طائف بدست آمده که در موزه مکه نگهداری می شود. اگر چه ایرانیان در تمدن و خلاقیت (خلق قصرها، حکاکی ها، سنگ نبشته ها و…) بی همتا بودند اما این به این معنی نیست که در شبه جزیره عربستان و در میان اعراب قبل و بعد از اسلام هیچ اثری نبوده و هیچ سنگ نبشته ای وجود نداشته و ندارد.
    اما آنچه که شما دنبالش هستید که مثلاً انتصاب علی (ع) توسط پیامبر اسلام را نشان دهد، چیزی وجود ندارد بلکه مرسوم نبوده است که انتصابات و احکام را روی سنگ حکاکی کنند. در مقابل کجای عقلانیت است که ما این همه مدرک و سند از کتب تاریخی را کنار بگذاریم و تنها برای اثبات اطلاعاتمان به دنبال سنگ نبشته بگردیم؟
    آیا واقعاً شما انتصاب علی (ع) به عنوان جانشین پیامبر اسلام را تنها بر اساس نبودن یک سنگ نوشته و دست خط رد می کنید؟
    البته این را بگویم که یک وقت بنده را عرب دوست و ضد ایران و ایرانی قلمداد نکنید. قطعاً بنده ایرانی ام و مخالف فرهنگ عرب (که عرب را از اسلام جدا می دانم). اما سخن من این است که تعصب و غرض را کنار بگذاریم. متاسفانه ما در مورد تاریخ خودمان هم دچار احساس و اغراق و دروغ باوری شدیم. خود را بسیار بالا بردیم. به هر دورغ و جعلی در مورد تاریخ ایران چنگ می زنیم. و از طرف دیگر هم در مقابل فرهنگ عرب کرنش کردیم. بگذریم…
    در پایان سخن را کوتاه می کنم و بطور خلاصه عرض می کنم که اگر برای شما آوردن سند برای خلافت علی (ع) در کتب معتبر تاریخی اهل سنت قابل قبول است که سوالات شما دنبال آن می گشت، بفرمایید این همه سند. تا پاسخ شما چه باشد؟
    اما اگر ملاک شما فقط نشان دادن سنگ نبشته و یا دست خط در مورد خلافت علی (ع) است بفرمایید محبت کنید از جانشینی پیامبران قبل از پیامبر اسلام و همچنین از خلافت سایر خلفا سنگ نبشته و دست خط بیاورید؟
    روزگار خوش

     
    • برادر , این همه کبرا و صغرا بافتن برای چیست. میفرمایید جنگ شیعه و سنی باید تا ابد ادامه پیدا کند یا حاضرید مثل هر اتفاق تاریخی دیگر بگفته خودتان آنرا به کتابها بسپاریدو سعی کنید از جنگهای خانمان سوزی که در کمینمان هستند پیشگیری کنید؟
      ضمنا متشکر از اینکه فرموده اید حتی در برابر گفته پیغمبر (که او هم از خدا دستور گرفته بود) باز هم نظر اکثریت مردم ارجحیت دارد. پس چرا مخالفت با نظرات جانشین بر حقشان در قرن بیست و یکم مستوجب حبس و کشتار است؟

       
      • کسی نیستم جز کمی اندیشه

        این دست از گفتمانهای تاریخی اسلام روزنه و دریچه ای به گشایش مشکلات و مسائل امروزی ما ندارد. گرچه تاریخ نگاری و ثبت رویدادها تاریخی بر اساس مواضع بی طرفاته در باره کسانی که در هاله ای از تقدس و معصومیت قرار گرفته اند مطلقاً ساده و آسان نیست و تقریباً غیر قابل دست یابی است. رهیافت یک پژوهش تاریخی و ادواری در این حوزه نیاز به برداشتی صحیح بر اساس فهم انسانی و بررسی بی طرفانه و شاید هم نقدگرایانه دارد.

         
    • جناب مجتبی گرامی
      فرمودید:
      “مثلاً من از طرف شخصی یک حکمی را دریافت می کنم و اتفاقاً شما هم آن شخص را قبول دارید یا به ظاهر یا به باطن. اما شما می گویید من این حکم را قبول ندارم.”
      خواهش می کنم تصریح کنید آیا
      چنین گفت و گویی صورت گرفته که ابوبکر یا عمر یا عثمان گفته باشند من این حکم را قبول ندارم؟
      یعنی آیا ابوبکر یا عمر یا عثمان چنین جرات و جسارتی داشته اند بگویند این حکم که از سوی خدا صادر شده و جبرییل آن را نازل کرده من این حکم را قبول ندارم؟ اگر چنین است که تکلیفشان روشن است. خلاف دستور خدا عمل کرده اند و مرتد شمرده می شوند. غیر از این است؟

      “آری تعدادی زیادی از مردم و صحابه در ابتدا مخالفت می کردند. شاید این سوال ایجاد شود که چرا؟ به ما که گفتند مشکلی در کار نبود. عده ای در جایی جمع شدند خلیفه تعیین کردند و همه بیعت کردند و علی!!!!! هم بیعت کرد. برای اینکه بدانید مخالفت هایی هم بوده است می توانید رجوع کنید به کتاب صحیح بخاری (معتبرترین کتاب اهل سنت) که از قول خود خلیفه دوم جناب عمر آورده است.”

      این موافقت و مخالفت ها در چه قالبی صورت گرفته است. آیا مخالفت با حکم خدا بوده؟ که با این کار از دین خارج شده اند. یا این که حکمی در کار نبوده…….

      “همانطور که عده ای نبوت محمد (ص) را منکر شدند. این انکار هم کاری نداشت و امروزه هم ندارد.”

      شامل ابوبکر و عمر و عثمان هم می شود؟ یعنی می فرمایید این ها نبوت محمد را منکر شده اند؟

      “حال مشخص می شود که اصل حکم و انتصاب و انتخاب و… یک چیز است و اصل عدم اجبار مردم به بیعت یک چیز دیگر.آیا قبول دارید این مطلب را یا خیر؟ اگر نه نقد بفرمایید تا در این قسمت گفتگو ادامه یابد.”

      بسته به این دارد که حکم و انتصاب حکم خدا است یا هوا و هوس پیامبر. البته که در حکم خدا اجبار هست. یا نیست؟

      “حکم پیامبر محکم تر است یا بیعت مردم
      ساسان عزیز اگر از منظر مردم و پذیرش خلافت از دید ایشان با توجه به اصل اختیار نگاه کنید، قطعاً بیعت مردم. چرا؟ چون اگر بگوییم فقط حکم ملاک است و بیعت مردم به کنار و شروع کنیم به زدن و کشتن که می شود همین اجباری که خلفا کردند در بیعت گرفتن. اما یک تفکر دیگر وجود دارد که می گوید حکم پیامبر اول کار است اما آنچه که باعث می شود خلافت شکل بگیرد و کار اجرایی آغاز شود، بیعت مردم است. وقتی مردم نخواهند حال حکم خدا باشد یا نباشد. آقا جان مردم نمی خواهند یا به زور نخواستند یا به دلخواه. در هر صورت نخواستند که فلانی خلیفه شود. حکم هم هر چه و از هر که می خواهد باشد.”

      ببخشید با این کار که زیر آب دین زده می شود. دین که نشد دل بخواهی. پس این همه قتل و کشتار اهل رد برای چه بود؟ البته صحبت شما بسیار مورد پسند و عاقلانه است و دنیای مدرن هم همین را می گوید لیکن این صحبت هیچ ربطی به موازین دینی ندارد. در حکم خدا مخالفتی در کار نیست. البته هست لیکن در چنین حالتی شما از دین خارج می شوید. خلفا حق نداشتند اجبار کنند چرا که حکمی از خدا و پیغمبر نداشتند. لیکن علی حق داشت و چه بسا وظیفه داشت یا من اشتباه فهمیده ام؟

      اشاره کردید به
      سر العالمين و کشف ما في الدارين ج۱ ص ۱۸ از امام غزالی

      با این حساب غزالی لشکر کشی عمر به ایران را خطا می شمرد؟ یعنی علی که در این لشکر کشی ها مشاور عمر بود در این اشتباه شریک عمر بود؟

      محکم ترین سندی که شیعیان ارایه می کنند همان جمله معروف
      من كنت مولاه فعلي مولاه
      است که اهل تسنن لغت مولاه را به دوست ترجمه کرده اند. می گویند محمد این سخنرانی را برگزار کرد تا دلخوری که برخی مسلمانان از علی داشتند اگر اشتباه نکنم بخاطر تقسیم غنایم بود آری محمد با گفتن این جمله می خواست مردم دلخوری شان را از علی کنار گذارند.

      البته اگر محمد برای محکم کاری هم که شده دستور می داد متنی کتبی تهیه کنند بد نبود. مثلا در آن درج شده بود:
      ” من محمد پیامبر خدا از جانب خدا مامور شده ام علی ابن ابیطالب را به جانشینی و امامت و خلافت مسلمین و تمامی بلاد عالم منصوب کنم. اصحاب من به ویژه ابوبکر و عمر و دیگر مسلمانان از مهاجرین و انصار و هر کس به اسلام گرویده باشد و مابقی انسان ها و ساکنین بلاد چهار گوشه عالم موظف هستند علی ابن ابیطالب را به عنوان امام و خلیفه خود بپذیرند و مخالفت با این حکم محاربه با خدا است.”
      این که شما می فرمایید در آن روزگار مرسوم نبوده قابل قبول نیست. محمد که نیامده بود با رسم و رسوم مردم پیامبری کند. وی با علم لدنی اش می بایست از عواقب شوم اختلافات شیعه و سنی آگاه می بود و هر چه از دستش بر می آمد انجام می داد تا از این اختلافات پیش گیری کند یا لا اقل از دامنه آن بکاهد. چه بهتر که بر روی پوست و چوب و سنگ و فلزات و طلا ثبت می شد و در نسخه های متعدد منتشر می شد. مگر این که حکمی در کار نبوده و …………

      ببخشید که فضولی کردم و نخود آش شدم و وارد یک گفت و گوی درون دینی شدم. حقیقت امر برای من کل ماجرا متعلق به تاریخ است و عقل و خرد حکم می کند گذشته ها را به گذشته سپاریم و ببینیم امروز نیاز ما چیست و راه کدام است و عقل و شعور چه حکم می کند.
      البته باید بپذیرید که حتی به عنوان یک فرد بی طرف در این ماجرا مشاهده این که چه خون ها که بر سر اختلاف شیعه و سنی ریخته می شود و این که تو کافری و تو رافضی هستی پس خونت مباه است دل انسان به درد می آید.
      دوران این گونه استدلالات سپری شده و انسان وارد دوران مدرن شده که تمامی این مسایل را به کتب تاریخ می سپارد.

       
    • باسلام عزيز بزرگوار شما راست مي گوييد كسي هم كه مخالف شماست او هم راست مي گويد ! كسي كه به من خواهد گفت بالاخره يكي شان راست مي گويد او هم راست مي گويد . من كه منتقد هر سه هستم هم راست مي گويم ! حرف ما اين است كه هر كس در جامعه هر طور خواست مي تواند فكر كند وآنرا راست بپندارد ولي نمي تواند بگويد بايد طبق فكر ونظر او بايد عمل شود مبناي عمل بايد حقوق بشر و آزادي باشد حالا هر كس هر طور مي خواهد ف

       
    • مجتبی عزیز . همه اینها که نوشته ای درست . اما چه ربطی به مسلمانان امروز دارد یا به من ایرانی در قرن پانزدهم هجری ، که چه کسی قرار بود 1400 سال قبل بر جریزه العرب حکمرانی کند ، گیریم از جانب خدا . ایا خداوند عاجز است که خسارات ناشی از سقیفه بنی ساعده را جبران کند ، اگر خسارتی به اسلام و مسلمانان وارد شده است .
      بیائیم و چند صباحی هم عقل را به جای نقل انتخاب کنیم و فکری برای تیره روزی امروزمان .

       
  45. اگر ما دستمان بخدا برسد ممکن است بتوانیم از او سیوال کنیم ولی از این شخص هیچکس تا بحال نتوانسته رو در رو یک کلمه سوال کند. و اگر کرده است یک کلمه جواب بشنود. اگر 70 میلیون نفر انسان میتوانستند از او سیوال کنند میپرسیدند. امریکا چرا با تو دشمن باشد. شما به کدام یک از منافغ امریکا ضربه زده اید. ایا یک سانتی متر زمین های اسراییل را گرفته اید. ایا جلو صدور یک قطره نفت را گرفته اید در کجا امریکا دوست داشته بحران باشد شما انجا بحران ایجاد نکرده اید. در کجا دوستی بین شیعه و سنی بوجود اورده اید. در کجا اتش بیار دشمنی سنی و شیعه نبوده اید. شما بنشنید و لیست مشخصات بهترین دوست امریکا در منطقه را بنویسید . ببینید ان مشخصات ایا با شما اندکی اختلاف دارد.

     
  46. ادم هر روز از خواب بیدار شود و به هیچ چیز فکر نکند بجز انسان و انسانیت. بهشت اینجاست

     
  47. انسان های دنیا متخد شوید

     
  48. هر چه بهایی تا حالا دیده ام همه ادم های با عاطفه و خوب بوده اند. راستش را بخواهید همه اقلیت ها از ما شیعیان بهتر هستند. اگر میخواهید در مورد مذهبی قضاوت کنید در موردنتایج ان در مورد ادم هایی که تربیت کرده است قضاوت کنید. تا بحال یک نفر بهایی دروغ گو دزد ادمکش و خلاف کار ندیده ام ونشنیده ام. بهایی ها ایرانی واقعی هستند. همه فرهیخته شعر شناس حافظ شناس مولوی شناس و در یک کلام انسان هستند. خدای انها هر که باشد خودشان انسان هستند.

     
    • در هركجا كه برويد معمولا اقليت ها ادم هاي خوبي هستند هرچه تعدادشان بيشتر وازاد تر باشند معمولا مسيلشان بيشتر است زردشتيان مگر همين صفاتي كه فرمديد ندارند ولي زماي كه حاكم بودند تاريخ را بخوانيد كه چه كردند كه باعث پيروزي تازيان بر ما شدندو……….

       
  49. جناب نوری زاد بسیار عزیز، اگر چه با محور کلی فرمایش شما موافقم، و خودم به عنوان یک فعال حقوق بشر از حقوق شهروندی بهاییان هموطن بارها دفاع کرده و هزینه هایش را هم (به صورت بودن در غربت اجباری) پرداخت نموده ام، به دلیل سابقه سیاه استعماری آیین بهایی (بویزه پس از کودتای بهاالله بر علیه باب) نمیتوانم ادعای این “دیانت” انگلیس-ساخته، مبنی بر اینکه “خدا-ساخته” است را قبول کنم. پیروان این آیین به اندازه ما مسلمانان (اگر نه بیشتر) نیاز به پالایش سیاهی های “دیانت” خود را دارند ولی بدبختانه پشت ستم حاکمان ایران پنهان شده و به هر کس که انتقادی ازشان میکند برچسب “ردیه نویس” (کافر) میزنند. باز هم ممنون از اینکه بر پآی آن کودک بهایی بوسه زدید. سبز باشید. مجتبی آقامحمدی

     
  50. آقای نوریزاد رابطه سیاهپوستان با کل مردم آمریکا رابطه انسانهایی است که صاحب آن سرزمین بوده اند و بعد از آنکه کشور هایی همچون انگلیس و فرانسه نتوانستند وحشیان سرزمین خود را مدارا کنند به آمریکا فرستادند تا باقتل و غارت بر سیاهپوستان حاکم شوند وبعد 200 سال که دیگر نتوانستند جلوی ایستادگی مردم سیاهپوست تاب بیاورند حاضر شدند ایشان را هم در جامعه بپذیرند. اما همان سیاهپوستان هم دو گروه می شوند گروهی اگر مطابق خوی سران آمریکا عمل کنند می توانند رئیس جمهور هم بشوند ولی اگر منتقد باشد باید در خیابان های فرگوسن به خاک و خون کشیده شوند.
    اما حالا آقای نوری زاد رابطه بهائیان و کل مردم ایران را میدانید؟ که به یقین نمیدانید!
    رابطه بهائیان با کل مردم ایران اینگونه است که انگلیس وقتی انسانما های سرزمین خود را به آمریکا فرستاد برای راحتی زندگی دیگر مردمانش نیاز به نا آرامی و آشفتگی دیگر ملل داشت برای همین از دینداران احمق اقوام استفاده کرد و هر قوم را گرفتار یک احمق کرد و اینچنین رابطه ما مردمان ایران با این احمقان شکل گرفت. حمقائی که قدمتشان نه 1400 سال و 5000 سال که حداکثر 100 سال است.

     
  51. یادمان باشد که ما ایرانیان ابتدا انسان را یافتیم بعد خدا را در مذاهب اولیه ایران هماره انسان مورد نظر بوده است اگر خدا این است که اینها میگویند ما خدا را نمیخواهیم بر می گردیم به خویشتن خویش خویش. به انچه ابتدا داشتیم. اگر قرار باشد بین انسان و خدا یکی را انتحاب کنیم انسان را انتخاب میکنیم

     
  52. من شىرازى زياد با بهاييان بعلت هاى مختلف دمخور بوده ام واصلا به شيعه وامام زمان معتقد نيستم ولى انها خيلى سعى در مسيله امام زمان دارند تا خودشان را ثابت كنند در هر صورت در مورد مطلب شما بيد باستحضار برسانم كه اگر روزى هم شرايط هموار شود بهاييان طبق دستورات دينشان اجازه دخالت در سياست ندارند بنا براين بهايى ريس جمهور نمىتواند باشد،

     
    • یعنی شیرازی جان ببوسم روی ماهت

       
    • بهاييان طبق دستورات دينشان اجازه دخالت در سياست ندارند
      ***
      مگر خمینی هم حرفایی درمورد عدم دخالت روحانیون وسپاه در سیاست نمی زد؟مگر تمام انتقادهایی که ازسیاست های ظالمانه سران جمهور ی اسلامی می شوددردستورات دینی از انها منع نشده؟از کجا معلوم بهاییها هم یکی مثل اینهاباشند.

       
  53. قانون اساسی نظام مقدس ما که مدافع بسیار دارد و خواننده کمتر ، در اصل دوم خود اداره امور جمهوری اسلامی را بر اساس “اجتهاد مستمر فقهای جامع الشرایط ” قرار داده است . که این روزها تنها ایت الله العظمی مکارم شیرازی به اهتمام در این را مشغول است و در مورد سیر تا پیاز امور اجتهاد میفرماید . با این وصف عده ای دم از حقوق شهروندی میزنند و اقای نوریزاد هم صحبت از رئیس جمهور شدن یک بهایی به میان می آورد . بهترین را برای بستن دهان این دوستان ، اجبار آنان به مطالعه قانون اساسی است .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 2906 seconds.