سر تیتر خبرها
نمایشگاه تابلوهای عاشقانه ی محمد نوری زاد  در آمریکا + مصاحبه

نمایشگاه تابلوهای عاشقانه ی محمد نوری زاد در آمریکا + مصاحبه

کمتر از یک ماه دیگر، نمایشگاهی از آثار عاشقانه ی من در آمریکا به نمایش گذارده می شود. گالری سیحون در شهر لوس آنجلس، محل جولان تابلوهای من خواهد بود. در روز افتتاحیه، پیامی از من برای بازدید کنندگان پخش می شود. اگر من به حکم قانون ممنوع الخروجم و نمی توانم از کشور خارج شوم، آثارم که می توانند فاصله ها را درنوردند و سلام مرا به هموطنان مهاجرم برسانند و به آنان بگویند:«عشق، تنها پتانسیل و موتوری است که می تواند ماشین مفلوک و لنگ جامعه ی ما را به‌حرکت در آورد؛ پس بیایید وعاشق باشیم.»

در بروشورِ این نمایشگاه، یک بیوگرافی و یک مصاحبه از من آمده که شاید به خواندنش بیارزد:

بیوگرافی؛

«محمد نوری زاد» متولد سال ۱۳۳۱ در شهرستان شهریار است. او در رشته مهندسی برق دانشگاه علم و صنعت به تحصیل مشغول است که انقلاب از راه می رسد و او را با تمامی هیجانات دوره جوانی درآغوش می کشد. به جهاد سازندگی می پیوندد. نهادی که با شور و شوقِ جوانان انقلابی شکل گرفت وعمده فعالیتش ساخت و ساز در روستاها و مناطق محروم بود. نوری زاد با خانواده اش از تهران به منطقه محروم و داغ و لم یزرع و کوهستانی«بشاگرد» کوچ می کند و شعبه ای از جهاد سازندگی را درآن‌جا به راه می اندازد. بشاگرد کجاست؟ دورتر از بندرعباس و میناب. در لابلای کوههای داغ و بی آب وعلف. بعد از سه چهارسال فعالیت درآن منطقه به تهران باز می گردد و با گروه تلویزیونی «جهادسازندگی» همکاری می کند و می شود مجری برنامه های آن نهاد. از جنگ ایران وعراق فیلم های متعددی می سازد و کلاً به فیلم‌سازی مستند روی می برد.

بعد از جنگ به فیلم‌سازی اش ادامه می دهد و چند فیلم سینمایی و چند سریال داستانی را نویسندگی و کارگردانی می کند. در همین سال‌ها مدرک درجه یک هنری اش را که معادل مدرک تحصیلی دکتری در رشته کارگردانی است، اخذ می کند. وی تا پیش از وقایع سال ۸۸ از حامیان سرسخت رهبر بود، اما حادثه های خونین سال ۸۸ طومار فکری او را درهم کوفت. جوری که وی کارهایش را بر زمین نهاد و شروع کرد به نوشتن. وبلاگی به راه انداخت و تا توانست نوشت وعاملین و مقصرین حادثه را با محوریت بیت رهبری و سرداران سپاه به نقد کشید.

در اواخر سال ۸۸ بعد ازآن که سه نامه انتقادی به رهبر جمهوری اسلامی نوشت، و یک نامه با عنوان«سقوط قاضی القضات شهر» به رییس قوه قضاییه، و چندین مطلب علیه سرداران سپاه، به زندان اوین برده شد و تا مدت‌ها از وی خبری نبود. در سلول‌های انفرادی زندان اوین او را زدند و براو فحش های رکیک باریدند تا او را به نقطه نخستینش بازگردانند. وی اما مقاومت کرد واتفاقاً بر شدت اعتراضاتش افزود. دادستان تهران به خانواده وی که از نوری زاد سراغ می گرفته اند می گوید: «تا افکارش تغییر نکند در زندان خواهد ماند.»

به خاطر نگارش همان سه نامه منتقدانه به رهبر و همان نامه به رییس قوه قضاییه و نقد احمدی نژاد و نقد علم الهدی امام جمعه مشهد، نوری زاد را به تحمل سه سال و نیم زندان و پنجاه ضربه شلاق محکوم می کنند. در زندان بود که به ناگاه نامه چهارم او از داخل زندان بیرون آمد و رهبر را مورد خطاب قرار داد. انتشار نامه پنجم نوری زاد به رهبر و چندین نوشته دیگر با عناوین مختلف از همان داخل زندان، نشان ازاین داشت که وی کاملاً از آن سوی دیوار نظام اسلامی به این سوی کوچیده است.

او را موقتاً آزاد کردند؛ به‌شرطی که نه چیزی علیه نظام بنویسد و نه در جایی علیه نظام سخنی بگوید. اما انتشار نامه ششم نوری زاد که درآن با رهبر سخن گفته و شاید یکی از جذاب ترین و در عین حال تندترین نامه های نوری زاد به رهبر باشد، وی را سریعاً به زندان بازگرداند. در زندان او هم‌چنان نوشت و بیرون فرستاد و مردم را با زوایای تازه ای از فجایع جاری زندان اوین و ریشه های بحران در جامعه بحران زده آشنا کرد. درهمان زندان است که وی را به‌خاطر نوشته های داخل زندانش مجددا دادگاهی می کنند و دوسال دیگر به ایام زندان وی می افزایند. این‌جاست که نوری زاد دست به اعتصاب می زند؛«اعتصابی خشک». و قول می دهد که: «روز عاشورا جنازه ام را بر سراین‌ها خواهم کوفت.» صبح روز عاشورا وی را که در اغمای کامل به سر می برد، به بیمارستانی در خارج از زندان منتقل می کنند. در بازگشتِ دوباره نوری زاد به زندان، سپاه وارد عمل می شود و او را از وزارت اطلاعات تحویل می گیرد.

یک سال و نیم بعد، نوری زاد از زندان آزاد می شود وازآن روز تا به امروز وی مرتب نوشته و سخن گفته و اعتراض کرده است. خودش می گوید: «من جانم را کف دست گرفته ام و به سیم آخر زده ام.» انتشاراین خبر که نوری زاد در تهران «نمایشگاه نقاشی» دایر کرده، اعجاب همگان را برانگیخت. به‌ویژه این که عنوان نمایشگاهش بود: «عاشقانه های نوری زاد». وی در تابلوهای خود سه حرف«عین» و«شین» و«قاف» را دست‌مایه خلق عاشقانه هایش کرده بود. و اکنون همان عاشقانه ها را با آثاری کاملاً تازه و متفاوت به آمریکا فرستاده تا درنمایشگاهی به تماشای هم‌وطنان ایرانی گذارده شود.

مصاحبه با محمد نوری زاد:

به بهانه برپایى«اولین نمایشگاه نقاشى هاى محمد نورى زاد در لس آنجلس»، با وی گفتگو کردیم:

آقای نوری زاد، چرا نقاشی؟ چرا فیلم‌سازی را ادامه ندادید و نمی دهید؟

من به‌صورت نانوشته از فیلم‌سازی محرومم. یعنی اجازه کارکردن ندارم دراین زمینه. سال نود داشتم یک فیلم مستند داستانی می ساختم که مأموران امنیتیِ سپاه آمدند و همه ابزار کار مرا جمع کردند و بردند. کارِ فیلم‌سازی مثل نویسندگی نیست که شما هرچه را که اراده می کنید در یک دفتر صدبرگ یا در وبلاگ شخصی یا در صفحه فیسبوک تان بنویسید و منتشر کنید. فیلم‌سازی هزینه بر است واین هزینه هرچه به سمت سینمای داستانی می رود، افزون تر می شود. به‌همین خاطراست که«تهیه کننده»در سینما موضوعیت پیدا می کند. یعنی همان کسی که سرمایه گذاری کند و بودجه کلی کار را فراهم آورد. در ایران این تهیه کننده یا فردی مستقل است و به‌شدت نگران سرمایه اش، یا دستگاه‌هایی هستند مثل صدا و سیما و وزارت ارشاد و حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و وزارت‌خانه ها. این‌ها هستند که برای کارهای سینمایی و فیلم های مستند سرمایه گذاری می کنند. بعد از فاجعه سال۸۸، همه این دستگاه‌ها نسبت به زندانیان سیاسی حساسیت پیدا کردندعجیب و حساسیت شان اکنون به‌قدری است که اصلاً علاقه ندارند یا شهامتش را ندارند یک زندانی سیاسی در اطراف‌شان آفتابی شود. من بعد از بیرون آمدن از زندان یک بار به صدا و سیما رفتم و دانستم مدیران از حضورمن وامثال من دراتاق شان یا حتی پشت دراتاق‌شان رنج می برند. گرچه قلباً با ما همدل اند، اما به‌خاطر میزشان هم که شده، رغبتی برای همکاری با ما ندارند. کافی است یکی از این‌ها با روی گشاده با امثال من مواجه شود، فردا بی معطلی برکنارش می کنند و دیگری را به جایش می نشانند.

پس در اصل شما ناگزیر به سمت نقاشی روی بردید یا به آن سمت رانده شدید؟

من هیچ‌گاه نقاشی نکرده بودم واساساً اکنون نیزخود را نقاش یا خطاط نمی دانم. شاید داستان ازاین‌جا شروع شد که در زندان و دراولین ملاقات کابینی، من تصمیم گرفتم روی زیر پیراهنی ام شکلی بکشم و شعاری بنویسم و آن را نشان خانواده ام بدهم. با استقبال خوبی که خانواده ام و سایرخانواده ها ازاین شکل ها و شعارها کردند، من هرهفته این شکل ها و شعارها را تغییر می دادم و موجی از خوشحالی در خا