سر تیتر خبرها
نمایشگاه تابلوهای عاشقانه ی محمد نوری زاد  در آمریکا + مصاحبه

نمایشگاه تابلوهای عاشقانه ی محمد نوری زاد در آمریکا + مصاحبه

کمتر از یک ماه دیگر، نمایشگاهی از آثار عاشقانه ی من در آمریکا به نمایش گذارده می شود. گالری سیحون در شهر لوس آنجلس، محل جولان تابلوهای من خواهد بود. در روز افتتاحیه، پیامی از من برای بازدید کنندگان پخش می شود. اگر من به حکم قانون ممنوع الخروجم و نمی توانم از کشور خارج شوم، آثارم که می توانند فاصله ها را درنوردند و سلام مرا به هموطنان مهاجرم برسانند و به آنان بگویند:«عشق، تنها پتانسیل و موتوری است که می تواند ماشین مفلوک و لنگ جامعه ی ما را به‌حرکت در آورد؛ پس بیایید وعاشق باشیم.»

در بروشورِ این نمایشگاه، یک بیوگرافی و یک مصاحبه از من آمده که شاید به خواندنش بیارزد:

بیوگرافی؛

«محمد نوری زاد» متولد سال ۱۳۳۱ در شهرستان شهریار است. او در رشته مهندسی برق دانشگاه علم و صنعت به تحصیل مشغول است که انقلاب از راه می رسد و او را با تمامی هیجانات دوره جوانی درآغوش می کشد. به جهاد سازندگی می پیوندد. نهادی که با شور و شوقِ جوانان انقلابی شکل گرفت وعمده فعالیتش ساخت و ساز در روستاها و مناطق محروم بود. نوری زاد با خانواده اش از تهران به منطقه محروم و داغ و لم یزرع و کوهستانی«بشاگرد» کوچ می کند و شعبه ای از جهاد سازندگی را درآن‌جا به راه می اندازد. بشاگرد کجاست؟ دورتر از بندرعباس و میناب. در لابلای کوههای داغ و بی آب وعلف. بعد از سه چهارسال فعالیت درآن منطقه به تهران باز می گردد و با گروه تلویزیونی «جهادسازندگی» همکاری می کند و می شود مجری برنامه های آن نهاد. از جنگ ایران وعراق فیلم های متعددی می سازد و کلاً به فیلم‌سازی مستند روی می برد.

بعد از جنگ به فیلم‌سازی اش ادامه می دهد و چند فیلم سینمایی و چند سریال داستانی را نویسندگی و کارگردانی می کند. در همین سال‌ها مدرک درجه یک هنری اش را که معادل مدرک تحصیلی دکتری در رشته کارگردانی است، اخذ می کند. وی تا پیش از وقایع سال ۸۸ از حامیان سرسخت رهبر بود، اما حادثه های خونین سال ۸۸ طومار فکری او را درهم کوفت. جوری که وی کارهایش را بر زمین نهاد و شروع کرد به نوشتن. وبلاگی به راه انداخت و تا توانست نوشت وعاملین و مقصرین حادثه را با محوریت بیت رهبری و سرداران سپاه به نقد کشید.

در اواخر سال ۸۸ بعد ازآن که سه نامه انتقادی به رهبر جمهوری اسلامی نوشت، و یک نامه با عنوان«سقوط قاضی القضات شهر» به رییس قوه قضاییه، و چندین مطلب علیه سرداران سپاه، به زندان اوین برده شد و تا مدت‌ها از وی خبری نبود. در سلول‌های انفرادی زندان اوین او را زدند و براو فحش های رکیک باریدند تا او را به نقطه نخستینش بازگردانند. وی اما مقاومت کرد واتفاقاً بر شدت اعتراضاتش افزود. دادستان تهران به خانواده وی که از نوری زاد سراغ می گرفته اند می گوید: «تا افکارش تغییر نکند در زندان خواهد ماند.»

به خاطر نگارش همان سه نامه منتقدانه به رهبر و همان نامه به رییس قوه قضاییه و نقد احمدی نژاد و نقد علم الهدی امام جمعه مشهد، نوری زاد را به تحمل سه سال و نیم زندان و پنجاه ضربه شلاق محکوم می کنند. در زندان بود که به ناگاه نامه چهارم او از داخل زندان بیرون آمد و رهبر را مورد خطاب قرار داد. انتشار نامه پنجم نوری زاد به رهبر و چندین نوشته دیگر با عناوین مختلف از همان داخل زندان، نشان ازاین داشت که وی کاملاً از آن سوی دیوار نظام اسلامی به این سوی کوچیده است.

او را موقتاً آزاد کردند؛ به‌شرطی که نه چیزی علیه نظام بنویسد و نه در جایی علیه نظام سخنی بگوید. اما انتشار نامه ششم نوری زاد که درآن با رهبر سخن گفته و شاید یکی از جذاب ترین و در عین حال تندترین نامه های نوری زاد به رهبر باشد، وی را سریعاً به زندان بازگرداند. در زندان او هم‌چنان نوشت و بیرون فرستاد و مردم را با زوایای تازه ای از فجایع جاری زندان اوین و ریشه های بحران در جامعه بحران زده آشنا کرد. درهمان زندان است که وی را به‌خاطر نوشته های داخل زندانش مجددا دادگاهی می کنند و دوسال دیگر به ایام زندان وی می افزایند. این‌جاست که نوری زاد دست به اعتصاب می زند؛«اعتصابی خشک». و قول می دهد که: «روز عاشورا جنازه ام را بر سراین‌ها خواهم کوفت.» صبح روز عاشورا وی را که در اغمای کامل به سر می برد، به بیمارستانی در خارج از زندان منتقل می کنند. در بازگشتِ دوباره نوری زاد به زندان، سپاه وارد عمل می شود و او را از وزارت اطلاعات تحویل می گیرد.

یک سال و نیم بعد، نوری زاد از زندان آزاد می شود وازآن روز تا به امروز وی مرتب نوشته و سخن گفته و اعتراض کرده است. خودش می گوید: «من جانم را کف دست گرفته ام و به سیم آخر زده ام.» انتشاراین خبر که نوری زاد در تهران «نمایشگاه نقاشی» دایر کرده، اعجاب همگان را برانگیخت. به‌ویژه این که عنوان نمایشگاهش بود: «عاشقانه های نوری زاد». وی در تابلوهای خود سه حرف«عین» و«شین» و«قاف» را دست‌مایه خلق عاشقانه هایش کرده بود. و اکنون همان عاشقانه ها را با آثاری کاملاً تازه و متفاوت به آمریکا فرستاده تا درنمایشگاهی به تماشای هم‌وطنان ایرانی گذارده شود.

مصاحبه با محمد نوری زاد:

به بهانه برپایى«اولین نمایشگاه نقاشى هاى محمد نورى زاد در لس آنجلس»، با وی گفتگو کردیم:

آقای نوری زاد، چرا نقاشی؟ چرا فیلم‌سازی را ادامه ندادید و نمی دهید؟

من به‌صورت نانوشته از فیلم‌سازی محرومم. یعنی اجازه کارکردن ندارم دراین زمینه. سال نود داشتم یک فیلم مستند داستانی می ساختم که مأموران امنیتیِ سپاه آمدند و همه ابزار کار مرا جمع کردند و بردند. کارِ فیلم‌سازی مثل نویسندگی نیست که شما هرچه را که اراده می کنید در یک دفتر صدبرگ یا در وبلاگ شخصی یا در صفحه فیسبوک تان بنویسید و منتشر کنید. فیلم‌سازی هزینه بر است واین هزینه هرچه به سمت سینمای داستانی می رود، افزون تر می شود. به‌همین خاطراست که«تهیه کننده»در سینما موضوعیت پیدا می کند. یعنی همان کسی که سرمایه گذاری کند و بودجه کلی کار را فراهم آورد. در ایران این تهیه کننده یا فردی مستقل است و به‌شدت نگران سرمایه اش، یا دستگاه‌هایی هستند مثل صدا و سیما و وزارت ارشاد و حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و وزارت‌خانه ها. این‌ها هستند که برای کارهای سینمایی و فیلم های مستند سرمایه گذاری می کنند. بعد از فاجعه سال۸۸، همه این دستگاه‌ها نسبت به زندانیان سیاسی حساسیت پیدا کردندعجیب و حساسیت شان اکنون به‌قدری است که اصلاً علاقه ندارند یا شهامتش را ندارند یک زندانی سیاسی در اطراف‌شان آفتابی شود. من بعد از بیرون آمدن از زندان یک بار به صدا و سیما رفتم و دانستم مدیران از حضورمن وامثال من دراتاق شان یا حتی پشت دراتاق‌شان رنج می برند. گرچه قلباً با ما همدل اند، اما به‌خاطر میزشان هم که شده، رغبتی برای همکاری با ما ندارند. کافی است یکی از این‌ها با روی گشاده با امثال من مواجه شود، فردا بی معطلی برکنارش می کنند و دیگری را به جایش می نشانند.

پس در اصل شما ناگزیر به سمت نقاشی روی بردید یا به آن سمت رانده شدید؟

من هیچ‌گاه نقاشی نکرده بودم واساساً اکنون نیزخود را نقاش یا خطاط نمی دانم. شاید داستان ازاین‌جا شروع شد که در زندان و دراولین ملاقات کابینی، من تصمیم گرفتم روی زیر پیراهنی ام شکلی بکشم و شعاری بنویسم و آن را نشان خانواده ام بدهم. با استقبال خوبی که خانواده ام و سایرخانواده ها ازاین شکل ها و شعارها کردند، من هرهفته این شکل ها و شعارها را تغییر می دادم و موجی از خوشحالی در خانواده های زندانیان سیاسی که ازآن سوی دیوارهای شیشه ای به من می نگریستند، ایجاد می کردم. وقت برگشتن نیز یواشکی و دوراز چشم مراقبین این شعارها را نشان هم‌بندی هایم می دادم و لبخندی بر لب شان می نشاندم. در زندان و به‌ویژه در سلول های دونفره وانفرادی، من نزدیک به هفتصد صفحه رمان نوشتم. قبلش هم پانصد صفحه کار پژوهشی کرده بودم، روی مفاهیم و واژه های هنری و ادبی. آن‌هم روی برگه های نازک دستمال کاغذی که داستانش مفصل است. یک روز دیدم کلافه ام و به اصطلاح، نوشتنم دیگر نمی آید و به یک جوراستراحت مغزی نیاز دارم. درسلول انفرادی، شب و روز چراغ‌ها روشن اند. در این‌جا شما مطلقاً اجازه داشتن کاغذ و قلم ندارید. بعدها که به بندعمومی منتقل می شوید، آزادی عمل بیشتری پیدا می کنید. در بندعمومی هرکس به‌فراخور حال درونی اش، به کاری مشغول می شود؛ یکی مطالعه می کند، یکی ترجمه می کند، یکی تدریس می کند، یکی می نویسد، یکی هم کاردستی ای چیزی می سازد.

مرا در بازگشت دوباره به زندان، به یک قرنطینه دونفره اطلاعات، و بعداز«اعتصاب خشک» به یک سلول بزرگ انفرادی در بند«دو-الف» سپاه منتقل کردند. این را هم بگویم که در زندان اوین و در بندهای امنیتی، یک مأمور خریدی می آید و خواسته های شما را می نویسد و می آورد. معمولاً دراین‌جور مواقع، زندانیان خوردنی سفارش می دهند. من اما پول دادم به سربازی که مسئول خرید بود، تا برایم یک جعبه گواش شش رنگ با یک قلم مو و یک چند تایی بوم بخرد. لابد با بالاتری ها مشورت شد و قبول کردند که این‌ها برای من خریداری شود.
در دوره جوانی من یک تلاشی کرده بودم برای نقاش شدن، اما به جایی نرسیده بودم. یک چیزهایی در خمیره ام موجود بود اما. مثلاً به‌خاطر سال‌ها فیلم‌سازی، رنگ را می شناختم و تلفیق رنگ ها را نیز. یا مثلاً ازهارمونی و توازن و سبک های کلاسیک وغیرکلاسیک وحتی ازآناتومی انسان وحیوانات هم یک چیزهایی می دانستم. این بود که با همان شش رنگ وهمان یک عدد قلم موی نوک پهن، شروع کردم به کار وهشت اثر پدید آوردم در نوع خود قابل قبول. در زندان انفرادی، چیزی که شما زیاد دارید، وقت است.

من عمده ی آثارهنری خود را درهمان قرنطینه ی دونفری و بعد که به بندسپاه منتقل شدم، درهمان سلول بزرگ انفرادی ساخته ام. ساعت دو بعدازنیمه شب، ساعت سه، وقت بی وقت، می نشستم پای تابلوها و رفته رفته می دیدم کارها دارند شکل می گیرند. دواثر بزرگ به نام‌های: «محو پلنگ» و«جنگل و تبر» را روی ملافه های سفیدی که در زندان داشتم کشیده ام که هر دو تماشایی اند. علاوه براین هشت تابلو، من حدود چهل قطعه اثرهنری حجمی پدید آوردم. از چه؟ از دور ریزهای سلولی که من درآن زندانی بودم. به‌طور مثال، از قاشق های یک بار مصرفی که همه دور می‌اندازند، یک طبق گل آفتابگردان ساخته ام که به دیدنش می ارزد. یا با برش چوب و شکل دادن و ساییدن چوب‌ها به‌صورت حبه قند، و با چیدمان این حبه های چوبی روی هم، یک چیزکی شبیه به ماکتی از یک آسمان‌خراش ساخته ام که تماشایی است. یا مثلاً روزنامه ها را ریز ریز می کردم و با افزودن نان به آن و ساییدن فراوانش، به خمیر چسب‌ناکی دست پیدا می کردم که این خمیر، هم سبک بود وهم شکل پذیر. با این خمیر من چندین مجسمه ساخته ام دراشکال گوناگون. طبق قوانین داخلیِ سازمان زندان‌ها، آثارهنری پدید آمده توسط یک زندانی، متعلق به خود وی است. می تواند بفروشد یا به کسی ببخشد. این در قانون تصریح شده. یک بارهرچه اصرار کردم که این آثار مرا به خانواده ام بدهند قبول نکردند. حتی گفتند بیاورید تا ببینیم. یک سربازآمد و چند تایی از کارها را برد و نشان داد و برگرداند و گفت: قبول نکردند. بعدها اما پذیرفتند و درچند نوبت آن‌ها را تحویل خانواده ام دادند.

چرا نمایشگاه و چرا عشق؟ آن‌چه که ما از نوری زاد می شناسیم نوشته های طوفانی وی است که به‌صورت ظاهر، نسبت کمتری با عشق دارند. شاید اگر یک دانشجو یا یک بانوی زندانی نمایشگاهی ترتیب می داد با مفهوم عشق پذیرفتنی به نظر می رسید. شما چه شد که به فکر نمایشگاه افتادید و چرا عشق را دست‌مایه کارهای خود کرده اید؟

خب وقتی مرا از حرفه اصلی ام که فیلم‌سازی است باز داشته اند، چرا به وادی های دیگر سر نزنم؟ خانواده ام که هماره مشوق من بوده اند، این باراما کمی مردد بودند. این که تابلوهای عاشقانه من اساساً قابلیت هنری دارند آیا؟ نکند به مضحکه منجر شود این نمایشگاه. من به آنان می گفتم: همه می دانند که من نقاش نیستم واعلام هم می کنم که حرفه من چیز دیگری بوده و همگان را براین نکته مجاب خواهم کرد که با احساس شان از تابلوهای من دیدن کنند و نه با علم و دید هنری شان. این شد که دل به دریا زدم و پای در راهی گذاردم که پایانش برایم مشخص نبود. چه از نظر امنیتی و چه مردمی. امنیتی ازاین منظر که نکند بریزند و بساط ما را به‌هم بکوبند یا اجازه ندهند ما نمایشگاه برپا کنیم. و دیگراین که نکند مردم بیایند و پوزخند بزنند و بروند؟

چرا عشق آقای نوری زاد؟

راستش را بخواهید من به واژه و مفهوم و ذات«ادب» بسیار پای بندم. معتقدم اگر در دوره ها و رژیم های گذشته و حال، ما هیچ نداشتیم الا ادب، اکنون درجهان درخشیده بودیم. این ادب، چه درعرصه گفتار و چه در معرکه رفتار می تواند بسیاری از ناهنجاری ها و کاستی های فردی و جمعی ما را ترمیم کند. ریشه بسیاری از دروغ‌گویی ها و دزدی ها و نکبت های اجتماعی در همین بی ادبی فردی و جمعی است درهرکجا. هم کلامی، هم رفتاری، هم فکری. همان پندارنیک، گفتارنیک، رفتارنیک خودمان. از سن شانزده-هفده سالگی به این سوی، زبان من بر ناسزا و ناسزا گویی قفل شده است. من هیچ‌گاه نشده که به کسی و به جریانی فحش داده باشم و یا رفتاری وقیحانه و آلوده به ناسزا داشته باشم. از شانزده سالگی به این سوی، من تندترین نقدها را به افراد واخیراً به جریان های سیاسی واقتصادی وحکومتی داشته ام و حتی دراین سه – چهارسال، مثلاً فلان امام جمعه را به‌خاطر بی فکری ها وعربده کشی هایش«بی خرد و پوک مغز» خطاب کرده ام، اما نشده که یک بار ازاین فراتر بر زبان و قلم من جاری شده باشد.
در زندان، ما را با چشمان بسته رو به دیوار می نشاندند و بازجویان از پشت سر با ما سخن می گفتند. بازجوی من فرد فحاشی بود و فحش های رکیک می داد. به او گفتم:«هرکجا باشی گیرت می آورم؛ هم تو را و هم خانواده ات را، به همسرت از گل بالاتر نخواهم گفت. تنها به او می گویم: این شوهر شما به ناموس من فحش می داد.» معتقدم این ادب های رفتاری و گفتاری و فکری – چه در فرد و چه در اجتماع – به هم که بیامیزند، عشق آشکار می شود. منتها حساب عشق جداست، ما عشق اجتماعی نداریم. عشق، یک جولان فردی است. شاید به یک نمونه ازعشق جمعی بتوان اشاره کرد وآن عشق به وطن است، آن‌هم در گرماگرم افتخارات وهیجانات ملی یا در دفاع ازآسیب های احتمالی. وگرنه معرکه عشق، فردی است. مثل عشق یک مادر به فرزند و فرزندانش. که مادر، عاشق ترین فرد روی زمین است به‌گمان من درهمه ادوار تاریخ.

من برای این که هم خودم را درلابلای بحران های اجتماعی و سیاسی گم نکنم، وهم به مخاطبانم بگویم: گرفتاری ما کجاست و به کدامین سو باید رو کنیم، به سه حرف«عین» و«شین» و«قاف» متوسل شدم. این‌ها را درهم تنیدم و به پوسته بیرونی و نوشتاری عشق دخیل بستم.

استقبال از نمایشگاه چگونه بود؟ گرچه ما یک چیزهایی متوجه شدیم از ازدحام جمعیت.
استقبال فوق العاده بود. مردم از تهران و شهرستان‌ها می آمدند و ساعتی بودند وعکس می گرفتند و می رفتند و باز فردا همین‌جور. البته بیشتر می آمدند تا«نوری زاد» را ببینند. جوری که من گاه به شوخی داد می زدم: «شما را به‌خدا به تابلوهای من هم یک نگاهی بیندازید.»

فروش چه؟ تابلویی هم به‌فروش رفت؟

بله، بیش از دو سوم آثار من به‌فروش رفت. مثلاً یکی از تابلوها پانزده نفر خریدار داشت و ما مجبور شدیم به یکی از متقاضیان واگذاریمش. این نیز بگویم که من مرتب بر بی تجربگی خود در زمینه نقاشی و نقاشی‌خط اصرار ورزیده ام. اکنون نیزازهم‌وطنان هنرشناسم می خواهم که اگر به دیدن آثار من می آیند، از منظر دقیق هنری به کارهای من نظر نیفکنند که اگراین بکنند سخت به ذوق شان برخواهد خورد. تصور کنند فرد کهن‌سالی خط خطی های دوران کودکی اش را به نمایش گذارده است.


از آثار زندان شما هم در آن نمایشگاه بود؟

خیر، به‌جز یک اثر که اسمش بود«محوِ من» واشتباهی به نمایشگاه برده شده بود و ما همان را به دیوار نصب کردیم و بیش ازهمه نیزهمو مشتری داشت، همه آثار، عاشقانه بود و در بیرون از زندان خلق شده بودند.

حالا چرا آمریکا و چرا لس آنجلس؟

برپایی نمایشگاه در راستای حرکت های مدنیِ من است، که به همگان و حاکمیت بفهمانم: «من یک شهروند ایرانی ام و حق و حقوقی دارم و برای این کار، همه شهرها و روستاهای کشورم و همه کشورهای دنیا می توانند محل ارائه و نمایش آثار من باشند.» من برای نمایش آثارم درخارج از کشور، باید از یک جایی شروع می کردم. با پیشنهاد یکی از دوستان جوان که عازم انگلستان بود، نخست به برپایی نمایشگاه دراروپا و به‌ویژه در… متمرکز شدیم. این جوان از کشور خارج شد و رفت و بنا به هر دلیل، دیگر سراغی از ما نگرفت. این اواخر بود که پسرم که درآمریکا و در شهر لس آنجلس ساکن است، پیشنهاد برپایی نمایشگاه را داد و من پذیرفتم و زحمت برپایی نمایشگاه را به شانه های وی سپردم. البته همراهی واستقبال سرکار خانم سیحون نیز دراین همایش عاشقانه بی تأثیر نبوده و نیست.

دلیل این که خواسته ام ازایران به بیرون از مرزها پای بگذارم، شاید به‌خاطراین است که به هم‌وطنانم درهرکجا بگویم: «دوستشان دارم وعاشق شان هستم.» برای هم‌چو منی اصل هم‌وطنی مهم است وانسانیت. وگرنه من چرا به پای یک کودک بهایی بوسه می زنم واز وی وهمه آسیب دیدگان پوزش می طلبم؟ و بازاین که به هم‌وطنانم بگویم: اگر من به حکم قانون ممنوع الخروجم و نمی توانم از کشور خارج شوم، آثارم که می توانند فاصله ها را درنوردند و سلام مرا به هم‌وطنان مهاجرم برسانند و به آنان بگویند:«عشق، تنها پتانسیل و موتوری است که می تواند ماشین مفلوک و لنگ جامعه ما را به‌حرکت در آورد؛ پس بیایید وعاشق باشیم.»

http://sahamnews.org/wp-content/uploads/cash/2014/08/mohamad-nourizad-saham-news.jpg

https://www.facebook.com/AbazarNoorizadShare This Post

درباره محمد نوری زاد

32 نظر

  1. راجب اين جوانى كه جشن تولد گرفته اين جوان با تقوا و متدينى است و انشالله در زندگى دنيا و اخرت موفق است و اگر خانواده اش از دستش راضى باشند حتمن عاقبت بخير ميشود و انشالله نبايد با دوستان ناباب معاشرت كند و يا دور و بر دود و معاصى برود تا همه دوستش داشته باشند من توصيه ميكنم همه دوستان به سفارش خدا و پدر و مادر خود رعايت كنند تا خدا هم از انها راضى باشد.

     
  2. آقای نوریزاد لطفا اگر میتونید پاسخ دهید:
    1- شما که دایم یا در قدمگاه هستید و یا مشغول دیدار با این و آن و یا در سفر! کار که نمی کنید! کارخانه یا شرکت که ندارید! سرمایه دار که نبوده و نیستید! پس انداز میلیاردی که ندارید! و… پس چگونه از پس هزینه های سنگین زندگی شرافتمندانه با تورم 40 – 30 درصدی بر می آیید؟!
    2- چرا شما را دستگیر نمی کنند؟! نگو که آدم بسیار مهمی هستی و گرفتن شما باعث می شود که کشور بهم بریزد و یا هزینه ای سنگین بپردازد که اصلا باور پذیر نیست! زیرا تو خیلی کمتر از موسوی و کروبی و تاجزاده و بهزاد نبوی و سعید حجاریان و میردامادی و عبدالله رمضان زاده و هادی قابل و محسن امین زاده و … هستی! آنها را گرفتند و سالهاست که در حبس و انفرادی و… هستند ولی آب از آب تکان نخورد! آیا فکر نمیکنی که عددی نیستی که نمیگیرنت ولی در توهمات خودت، خود را همپایه بزرگان میدانی؟!

     
    • ملانصرالدین

      عزیز من چند بار ایشان به این سوال تکراری و بی معنی جواب بدهند شما مگر خوانده این سایت نیستی ؟
      من برایت تکرار میکنم ! – ایشان خود و همسر گرامیشان حقوق بازنشستگی دارند و زندگیشان شاهانه و آخوندی نیست که کفایت نکند و بالاخره هر کسی مختصر پس اندازی دارد برای مواقع ضروری 2 – کار ایشان از دستگیر شدن گذشته و تنها راه حذف فیزیکی است و چون مخاطب گفته های ایشان رهبری است و چیز خلافی هم نگفته اند غیر از واقعیت و خیرخواهی در نتیجه هر گونه برخوردی فضاحتش ریش رهبری را میگیرد ! شما بزار به حساب دو قاشق عقل رهبری .

       
      • تو که دو کفگیر عقل داری یا محاسبه بلد نیستی که بفهمی با حقوق بازنشستگی هم نمیشه اینقدر راحت راست راست زنگی کرد یا اینکه کلا در مقابل فهمیدن مقاومت نشون میدی.
        بعدشم کی گفته نوریزاد پس انداز میلیاردی نداره. منم اگر سفارش دو سه تا فیلم و سریال را با پولش بگیرم بعدشم بپیچونم میلیاردر که هیچ بابک زنجانی رو هم میذاشتم تو جیبم.

         
        • محمد جان مقلطه نکن من خودم بازنشسته ام و در مقایسه با بیکاران میلیونی احساس خوشبختی میکنم بالاخره مردم دارند زندگی میکنند اگر خانم من هم حقوق بگیر بود دیگر مجبور نمی شدم که پنجاه درصد تخیف امام را در کنتور گاز اعمال کنم چون زمستانها قبض گاز از حقوقم پیشی میگرفت گناهش هم گردن رهبری

           
      • آقای ملا نصرالدین با عرض سلام و احترام و ادب
        بدون هیچ ذهنیت مثبت یا منفی نسبت به هیچکس و هیچ گروه و باندی، اگر منصفانه قضاوت کنی میبینی که پاسخ شما بی معنیه نه سئوال آقای محمد!
        1- اگر آقای نوریزاد با اینهمه تهاجم به شخص اول مملکت و همراهی همسر گرامیشان با راه و روش آقای نوریزاد! اولا چگونه هنوز از این نظام که در رأسش رهبری هست، حقوق بازنشستگی میگیرند؟ مگر آقای نوریزاد نمی گوید که هر کسی که با این نظام و رهبری اش مخالفت کند از هستی ساقطش میکنند؟! دوما اگر واقعا بپذیریم که حقوق بازنشستگی میگیرند؛ باید عرض شود که پس این نظام آنگونه که میگویند آنقدر هم بد نیست و آزادی در آن جریان دارد زیرا به شخصی (نوریزاد) که بدترین ها را نثار شخص اول کشور میکند، همچنان حق حیات و حق آزادی و حق … می دهد. از طرف دیگر اگر آقای نوریزاد حقوق باز نشستگی میگیرد پس او هم یکی از جیره خواران نظام ولایت فقیه هست! اگر حقوق بازنشستگی نمیگیرد پس چگونه با این تورم شدید و هزینه های سنگین زندگی خوبی دارد و پسرش را در آنسوی آب حمایت مالی میکند؟؟! سوما اینکه عزیز من آقای ملانصرالدین؛ آخه این مختصر پس انداز چقدری هست که کفاف اینهمه هزینه های سرسام آور را میدهد؟!
        2- آقای ملانصرالدین و آقاین و خانمهایی که مثبت دادید؛ یعنی میخواهید بفرمایید که آقای نوریزاد از آقایان رهبران جنبش سبز که برخی از اسامی آنها در یادداشت آقای محمد آمده، بالاتر و مؤثرتر است و دستگیری اش آنچنان کشور و نطام و رهبری اش را دچار سردرگمی و مشکل و گرفتاری میکند که واقعا کار از دستگیری اش گذشته ولی با دستگیری رهبران جنبش سبز هیچ مسأله رخ نداده و آب از آب تکان نخورده؟! اینقدر نباید مسأله را ساده گرفت! این یک مسأله پیچیده است! پیچیده تر از آن که من و شما از آن سر در بیاوریم! این یک بازی بزرگ و پیچیده و سراسر ابهام آمیز و راز آلود است مثل همان فیلمها و سریالهایی که آقای نوریزاد ساختند بی سر و ته و بی معنی و رمز آلود! یا مثل همین نقاشی هایی که میکشند …
        از آقای نوریزاد و طرفدارانش انتظار است که لطفا منطقی و بدون توهین و ناسزا پاسخ دهند!

         
        • با سلام متقابل
          جناب امیر من نظر کارشناسی ندادم که مورد اعتراض باشد بل در مقابل سوال تکراری که بارها مطرح شده و آقای نوری زاد مکرر پاسخ دادند یادآوری کردم حالا اگر دوستانی قانع نمیشوند چرا دوباره می پرسند ؟ که البته چرایی آن برمیگردد به داستانهای پشت پرده که میخواهند به صورت خودچوش ایشان را تخریب و بدون هزینه از صحنه خارج کنند حالا اگر دوستان به خیال خود پاسخ را میدانند باز چرا می پرسند ؟ این هم ادامه همان سناریو است شما ببینید برای تخریب ایشان در نشریات حکومتی چه بی شرمانه دروغها و تهمت های ناموسی نثار خانواده محترم ایشان میکنند ! در مقابل ننگ اینگونه بی شرافتی ها در یک نشریه حکومتی آن هم اسلامی آن هم ناب محمدی هیچ کس پاسخگو نیست اما قطع حقوق بار حقوقی دارد و باید به آن پاسخ داد در ضمن شما فکر کردید رهبر کیه ؟ یک آخوند روضه خوان بوده دیگه حقوق که از ارث پدر ایشان نیست که شما حقوق بگیر را جیره خوار حکومتی میدانید . قدری انصاف برازنده انسانیت است .
          اما در مورد رهبران جنبش سبز اگر قرار بود به فرمایش خودشان ما را به دوران طلایی امام برگردانند همان بهتر که در حصر باشند اینها به جنبش سبز خیانت کردند و نگران سقوط حکومت بودند وگرنه با آن راهپمایی چند میلیونی به اشاره آنها نخسه حکومت پیچیده میشد امیداورم که این بزرگان به این باور رسیده باشند که این خلافت اسلامی قابل اصلاح نیست و اگر هم باشد عمر بشر کفایت نمیکند که شاهد اصلاح آن باشد مگر اینکه نفت را بخورند و تمام شود بعد . شاید

           
          • جناب ملانصرالدین درود بر شما
            اگر کسی بتواند یک نمونه! فقط یک نمونه! بیاورد که کسی همانند آقای نوریزاد بدترین توهین ها و انتقادهای گزنده را نثار رهبری کشور کرده باشد، در قدمگاهها، نظام را به چالش بکشد! علیه نظام ولایت فقیه و شخص ولی فقیه، قوه مقننه(هیأت رئیسیه و نمایندگان مجلس) و قوه قضائیه (که دادستانی و دادگاهها و زندانها سلاحهای قدرتمندی در دستانش میباشد)، تبلیغ و دیگران را علیه نظام اسلامی تحریک کند! و … ولی آن شخص به سادگی حقوق بازنشستگی دریافت نماید، زندگی عادی و راحتی داشته باشد! و با آزادی کامل به هر کجا و ملاقات و جلسه با هر کسی که خواست برود! به هر نقطه از کشور که خواست سفر کند! و… در اینصورت من هم از طرفداران آقای نوریزاد خواهم شد و از ایشان و خوانندگان سایت بخاطر مطالبی که نوشتم و از سئوالات آقای محمد حمایت کردم، پوزش خواهم خواست!
            جناب ملانصرالدین لطفا به حاشیه نروید، جنابعالی یا هر فرد دیگری اگر خواستید از آقای نوریزاد با آن سابقه مشخص و با این حرکات مشکوک و سراسر مبهم دفاع کنید، لطف بفرمایید خیلی روشن پاسخ سئوالات و ابهامات را بدید.

             
          • سلام بر شما
            جناب امیر به مطالبی که اشاره کردید به نظر درست میاد اما توجه کنید اینگونه شک و تردید ها همانی است که حکومت میخواهد چرا که همیشه برخورد جواب نمی دهد و هزینه بالایی دارد و با حدف کردن یک نفر نمی توان اندیشه و باوری را حذف کرد پس تخریب کردن به نظر منطقی تر میاد .
            امروز آقای نوری زاد زیر زره بین خبرگزاریهای جهانی است و هر حرکتی از ایشان یا هر برخودی با ایشان بازتاب رسانه ای گسترده ای دارد و به نظرم از این موقعیت ایشان حکومت دارد استفاده میبرد به این شکل که باعث تبلیغ مثبت میشود که مثلا در ایران آزادی بیان است که حتی میتوان رهبری را با تیزترین انتقادات به چالش کشید و در امن و امان بود که اینگونه ملاحضات ضمن اینکه آستانه تحمل حکومت را در مقابل مخالفان به نمایش میگذارد ناحواسته حاشیه امن نیم بندی را هم برای آقای نوری زاد ایجاد میکند البته این ظاهر ماجراست و تهدیدات و مزاحمتها و محدوذیت هایی که برای خانواده ایشان ایجاد میکنند داستان دیگری است که در خیلی از موارد مرگ بهتر از اینگونه مزاحمتها است که آسایش و امنیت خانواده و اطرافیان دور و نزدیک را به مخاطره می اندازد و هر لحظه باید منتظر حادثه ای ساختگی بود .
            خوب تا اینجا این بازتاب مثبت و منفی خارجی داستان بود اما در بازتاب داخلی و در صفوف نیروهای به اصطلاح خودی طبق گفته یک از دوستانی که سمت بالای در سپاه به قول خودش چهار پایان دارد اینطور جا انداخته اند که ایشان تعادل روانی ندارد و زده است به سیم آخر و به دلیل بیمار روانی بودن حکومت کاری به کارش ندارد ( با عرض معذرت از آقای نوری زاد نقل قول بود ) که به باور دوستان این فعل معکوس برره ای بید و مختصات رهبر را به ایشان نسبت میدهند . بله دوست عزیز این حقیقت ماجرا است حالا میخواهی باور کن یا نکن . من دیگه بحثی ندارم . موفق باشید

             
          • امروز آقای نوری زاد زیر زره بین خبرگزاریهای جهانی است و هر حرکتی از ایشان یا هر برخودی با ایشان بازتاب رسانه ای گسترده ای دارد…
            1- جناب ملانصرالدین مطلب فوق بخشی از اظهار نظر شماست. آیا میتوانید برای اثبات نظرتان چند نمونه از اخبار خبرگزاریها و رسانه های جهانی (نه رسانه های ایرانی های مقیم خارج) را لینک بدید؟ ما که در اینجا (کشور …) چنین چیزی ندیدیم. لطفا راهنمایی بفرمایید.
            2- ملانصرالدین گرامی؛ باز هم به حاشیه رفتید و به اصل و متن نپرداختید! اول اینکه: آیا واقعا فکر میکنید آسمان تپید و فقط یک نفر خاص بنام آقای نوریزاد از آن بیرون آمد؟! جناب نوریزاد چه ویژه گیهایی دارد که رهبران در بند و یا تحت تعقیب جنبش سبز ندارند؟! حال آنکه من فکر میکنم رهبران جنبش سبز از نظر ویژه گیهای رهبری و دارا بودن شخصیت کاریزمایی و همچنین به جوش و خروش آوردن جامعه بسیار بسیار بالاتر از آقای نوریزاد هستند که در واقع آقای نوریزاد از این جهات در مقابلشان عددی نیست و نتوانسته هیچ تحرکی در جامعه علیه نظام بوجود آورد! این بنظر شما عجیب و سئوال برانگیز نیست؟!
            دوم اینکه : چرا نظام فقط در برابر آقای نوریزاد چنین برخورد منحصر بفردی دارد که بقول جنابعالی باعث تبلیغ مثبت حاکمیت می شود و نشاندهنده آستانه تحمل و وجود آزادی بیان و در امن و امان بودن منتقدین حکومت و رهبری میباشد؟! آیا فکر نمی کنید که اگر رژیم با بقیه مخالفین خود همان برخورد و رفتاری داشته باشد که با جناب نوریزاد دارد، همین آثار مثبت بلکه خیلی بیشتر برای نظام اسلامی ببار نخواهد آورد؟! و بازتاب داخلی و خارجی خوبی برای حکومت اسلامی نخواهد داشت؟! چرا قوانین کشور برای افرادی که یک صدم انتقاد آقای نوریزاد را هم از نظام ندارند، تحت عناوین تبلیغ علیه نظام، تخریب افکار عمومی و … حبسهای طویل المدت و مجازاتهای متنوع و سنگین در نظر گرفته است؟! چرا فقط و فقط و فقط برای آقای نوریزاده اینگونه است؟! آیا اینها همش از جنس همان فیلمهایی که آقای نوریزاد ساخته نیست : بی سر و ته، بی معنی و سراسر مبهم که چندین میلیارد تومان از جیب مردم مظلوم ایران زمین به کیسه جناب نوریزاد رفته؟!
            سوم اینکه : اخیرا یکی از رفقا در این کشور که گاهی دور هم جمع میشویم و مباحثی را مطرح میکنیم، بحثی را مطرح کرده که اگر چه منتقدانی در جمع دوستان داشته، اما مجموعا مورد قبول واقع شد. رفیق ما گفت : آقای نوریزاد یک فرد بشدت مادی و قدرت طلب است و دوست دارد همیشه مطرح باشد و سری توی سرها در بیاورد و در بازی بزرگان نقش پر رنگی داشته باشد! وی که بابت آثار بسیار ضعیف و بی سر و ته تلویزیونی و سینمایی مانند چهل سرباز مسئولین را بصورت میلیاردی سر کیسه کرد ولی برای ادامه کار (بخوانید ادامه سوء استفاده) ناکام ماند، پس از انتخابات 88 و پیشروی جنبش سبز و احتمال بدست گرفتن قدرت توسط این جنبش، آقای نوریزاد با فرصت طلبی و بر خلاف روال سیاسی و اعتقادی گذشته خود و به امید رسیدن به آلاف و الوف بیشتر و قدرت و ثروت بالاتر، به صف مخالفین حاکمیت پیوست! و چون جناب نوریزاد از هول حلیم توی دیگ افتاده بود، حتی پس از عقب نشینی و تضعیف جنبش سبز نتوانست خودش را از دیگ بیرون برهاند و بقول یک طنز معروف طرف زمانی که از تاکسی پیاده شد زمین خورد و تصمیم گرفت برای حفظ به اصطلاح آبروی خود تا منزل سینه خیز برود!
            چنانچه بند سوم این کامنت مقداری تند بنظر میرسد من عذرخواهی میکنم. فقط بعنوان نظر یک شهر وند ایرانی مقیم خارج را در سایتی که گفته میشود سایت آزادی است، منعکس کردم .
            جناب نصرالدین از اینکه طولانی شد پوزش میطلبم. کامروا باشید. امیر

             
        • جناب امیر خان با سلام
          اول اینکه از حمایت و نقطه نظرات جنابعالی نسبت به دو سئوال ساده ام (که هنوز پاسخ منطقی برای آن دریافت نکردم) تشکر میکنم. آیا میتوانم با شما بیشتر آشنا شوم و از دیدگاه و اطلاعات خوبتان در صورت امکان از نزدیک استفاده کنم؟ منتظر پاسختان هستم. با تشکر فراوان محمد رحمانی ایمن آبادی

           
          • جناب آقای محمد (رحمانی ایمن آبادی)
            با سلام و احترام متقابل
            من باید از شما تشکر کنم که دو سئوال اساسی و حساس را مطرح کردید. پرسش از هر کسی(حتی حاکمیت) جزو حقوق شهروندان است و الفبای آزادی محسوب می شود و گرفتن پاسخ قانع کننده نیز از حقوق بشر بشمار میرود. خواهش میکنم. من هم دوست دارم با شما آشنا شوم و از علم و اطلاعات ارزشمندتان بهره ببرم. در سفر احتمالی آقای حسن روحانی به نیویورک جهت شرکت در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل، تصمیم داریم با عده ای از دوستان ایرانی و غیر ایرانی به آن شهر سفر کنیم و چند سئوال جدی و چالشی از ایشان بپرسیم. اگر بتوانید بیایید، راحت همدیگر را پیدا می کنیم. موفق باشید. امیر

             
          • امیر عزیز درود بر شما
            از لطف و پیشنهاد تان تشکر میکنم. مرسی عزیز. روی پیشنهادت فکر مکنم. اگر زمان و کار و مشکلات اجازه دهد، خیلی خوشحال میشوم که خدمتتان برسم.
            باز هم ممنون

             
  3. محمد نوری زاد

    مانی از آلمان

    درودي ديگر بر شما اقاي نوريزاد و همكارانتان! نمي دانم اسم اين نامه را چه بگذارم؟ خداحافظي يا يك مرخصي و استراحت؟ اقاي نوريزاد همه جاي دنيا مثلي در ميان مردم رائج است، كه مي گويند زمان درمان كننده هر درد و غميست اما وقتي كه زخمها عميق در روح و قلب انسانهاست، مرور زمان هم نمي تواند مرحمي علاج كننده بأشد، سالهاست كه سعي كردم نفرت را در خود بِكُشم، كاهي مي بينم كه نه هنوز نتوانسته ام ان را زير كنترل عقل و منطق يا عفو بخشش يا هرچه شما انرا مي ناميد، در بياورم، چند روز است كه تصميم كرفته ام لااقل اخبار ايران را نشنوم، شايد دليلش بپرسيد؟ دلايلش بسيار است، نمي دانم شايد من بيش إز حد حساسم و روح و قلبم را خراش مي دهد، اما شنيدن همين اخبار روزانه كشورم و مردمم كه جز اخبار منفي نيست، بر زندگيم در اينجا تاثير مستقيم كذاشته و مي گذارد، با شنيدن هر خبر ناگواري حتي نيرو و انرژي سر كار رفتن را إز كالبدم مي مكد، حتي اگر بتوانم سر كار حاضر شوم، ديگر ان تمركز را ندارم، شما خودتان خارج إز كشور بوديد، اما زندكي دانشجويي با زندگي كاركري در ولات غربت تؤماني نه قران تفاوت دارد، فشارهاي زندكي در جوامع صنعتي قابل قياس با جوامعي مثل ما نيست، اين است كه اعتراف مي كنم شانه هايم ديگر تحمل اين دو بار سنگين را ندارد، اقاي نوريزاد اينقدر مطالب زياد است نمي دانم إز كجا بگم؟ إز روزي كه إز كشور فرار كردم، هميشه خود را ترانزيت إحساس كرده ام، كه اين هفته نه اين ماه نه اين سال كشور خودم أزاد مي شود، و جاي زندگي و نفس كشيدن براي همه إيرانيان جداي إز رنك و قوم و دين مذهب فرآهم مي شود، همين رويا باعث شد، كه إز فرصتهاي اينجا هم استفاده نكنم، من ماندم و ١٠ سال ديگر تا بازنشستكي انهم شيش شب در هفته و شبي ده تا دوازده ساعت كار، همكلاسهاي من در ايران چند سال پيش بازنشسته شدند، اقاي نوريزاد كارل ماركس ١٦٠ سال پيش گفته اي به اين مضمون دارد، كه حكومتهاي توتاليرت و ديكتاتور سعي در تزريق محتواي ايدولوژي خد به جامعه را دارند، و به اين وسيله رفتار و كردار و أخلاق و عمال مردم را خود اگاه دستكاري مي كنند، و إز مردم و جامعه ان مي سازند كه خود مي خواهند، و عجب است كه گاهي چه موفقند در اين كار! قبول دارم كه ديگر هيچ وقت رفتار اين مردم به زمان شاه بر نمي گردد، انقلابي شد و جنگي در گرفت و در امتدادش ٣٥ سال بدترين نوع ديكتاتوري! اما مي شود لااقل بنيان يك جامعه نوين و أزاد را بنا نهاد، نمي دانم كي مي توانم به كشورم بازگردم، راستش اقاي نوريزاد وقتي ديگر پدري يا مادري در انتظار بر گشتنت نيست، وقتي با خبر مي شوي برادر و خواهرهايت به زير خاك رفتند؟ و تو ابن فرصت را نداشتي حتي إز أنان خداحافظي كني يا طلب بخشش كني؟ يا بپرسي كه أيا فرزند خوبي يا برادر شايسته برايشان بودي؟ انكيزه هاي بسياري براي بركشتن در وجودت مي ميرد، همانطور كه كفتم اين ٣٥ سال بلايي بر سر مردم امده كه حتي إز خود بيگانه مي شوند، باور كن اقاي نوريزاد إز بازماندگان همان خانواده ١١ نفره ام، پنج سال كسي به من حتي تلفني نزده كه ببيند، ان برادرشان در غربت زنده است؟ جه بر سر اين مردم اورده ابن حكومت كذابان، تا زماني كه والدين زنده بودند سعي كردم لااقل مقداري كوچكي إز زحماتشان را جبران كنم، و نگذارم إز لحاظ مادي تا جايي كه إمكان داشت كم و كسري داشته باشند. و اين هم خود باري گرانتر إز هر چيز كه وقتي خبرشان را مي شنوي، بايد راه بيفتي ميان كوچه و بازار خود دنبال همدلي بگردي و بگي بيايد به دادم برسيد پدرم مرد، مادرم إز دست رفت، برادر و خواهرم زير خاك رفتند، اقاي نوريزاد چي بگم، ببخش با اين نامه قصد نداشتم اوقات شما تلخ كنم، خود به اندازه كافي دردسر و كرفتاري داريد، نمي دانم اقاي نوريزاد شايد روزي در ايران حضورا خدمت برسم و بگم اين منم روبروي شما اقاي نوريزاد ماني إز المان، خواستم إز شما قدرداني كنم به خاطر راه إندازي اين سايت كه جمعي دور هم گِرد ايند، البته كه نخاله ها هم بيكار نمي نشينند و خود را قاطي مي كنند، و به پر و پاي باقي مي پيچند منم حال و حوصله اين اشخاص را ندارم، حتي اگر حرفي هم بارشان مي كنم خودم بعد ان بيشتر ناراحت مي شوم، اميدوارم شما و همكارانتان إز من ازرده نباشيد، فرصتي بود با شما بيشتر و بهتر اشنا شوم، و به اين اشنايي افتخار كنم، اقاي نوريزاد فقط مي ماند براي شما و تيمتان ارزوي توان و انرژي و موفقيت كنم، به اميد ديدار ماني

     
    • جناب مانی از آلمان،درود و بدرود
      یادم آمد که در کامنتبی به شما اعتراض کردم و شما هم جواب مرا به تندی دادید.( اگه اشتباه نکنم در مطلب نامه ی فرزند ایران به خامنه ای بود)
      به هر تقدیر لازم دیدم که از شما پوزش بخواهم از بابت قضاوت زود هنگامم.در ضمن غم از دست دادن عزیزان بخصوص والدین بسیار سخت است، حال زمانی که از آنها دور باشید و نتوانید آنچنان که شایسته است آنها را در روزهای پایانی عمر همراهی کنید که دردی است دو چندان و درمان نشدنی.
      من در اینجا یاد یک بحثی در رابطه با وجود خداوند افتادم که با یکی از دوستان داشتیم.دوست بنده انسان بسیار فرهیخته و تحصیل کرده و از نویسندگان کتابهای ادبیات است ولی به وجود خدا اعتقادی ندارد در ضمن ایشان هنوز خوشبختانه کسی از نزدیکانش را از دست نداده.من خاطرم هست که گفتم شما که به خدا اعتقادی نداری دلیلش اینست که هنوز کسی از نزدیکانت را از دست ندادی و بحث من و شما بیفایده است چرا که از نظر من زمانی میتوان به منکر خدا بودن شخصی یقین حاصل کرد که آن شخص نزدیکان خود را از دست داده باشد و این تجربه را داشته باشد.
      یکی از راههای اعتقاد به دنیای دیگر و خداوند همین رابطه ی احساسی انسانهاست و پیچیدگی آن نسبت به موجودات دیگر و اینکه باورش بسیار سخت است که شما دیگر عزیزانتان را نخواهید دید و بعد از مرگ همه چیز تمام میشود. چرا که ما همگی در بسیاری از مواقع فرصت جبران کاستی های خودمان در قبال آنها را نداشتیم و همچنین در اعتراف عشق خود به عزیزانمان سستی کرده ایم. لذا با توجه به آن نیروی نادیدنی بین انسانها و تمام جهان هستی بنده به یقین اعلام میکنم که مرگ ما پایان همه چیز نیست و مرگ، تولدی دوباره و ادامه ی بلوغ فکری و جسمی ماست همچنان که در رحم مادر دنیای ما محدود به آنجا بود و با مرگ ما همانا تولد دوباره ی ما آغاز شد و به دنیای کنونی راه یافتیم …بگذریم…
      امید که دوری از عزیزانمان موقتی باشد و ما بتوانیم در دنیای دیگر دوباره آنها را ببینیم و در ضمن فرصت این را داشته باشیم تا کاستی های خودمان را جبران کرده و به تعالی برسیم…شاید هم اینگونه نباشد ولی با این امید به خودمان روحیه میدهیم و به زندگی ادامه میدهیم…

       
  4. سردار جعفری به تازگی گفت
    مردم مظلوم غزه و فرماندهان شجاع جبهه مقاومت فلسطین! سرانجام با مقاومت مظلومانه شما و استعانت حق تعالی، لانه‌ عنکبوت در هم شکست. این پیروزی عظیم بر شما مبارک باد
    و افزود
    باید در این راه سخت و طولانی به سازماندهی نیروها استحکام بخشید، زیرساخت‌ها و توان دفاعی را هر چه بیشتر و به فرموده امام‌مان در کرانه باختری هم توسعه داد و بر حجم، برد و دقت موشک‌های خود بیفزاییم ……. آن وقت وعده الهی بدون تردید محقق خواهد شد که: «ان تنصروا الله ینصرکم ….

    جناب جعفری عزیز
    شما که فردی نظامی هستید چرا.
    چه عاملی باعث شد اسراییل از ادامه بمباران غزه خودداری کند؟
    موشک های ترقه چهار شنبه سوری حماس؟
    با این حرف های لاف گزاف چه حاصل می کنید؟
    غیر از این بود که فشار افکار عمومی جهان اسراییل را از ادامه حملاتش باز داشت.
    غیر از این بود که انسان دوستان جهان نگذاشتند ماشین جنگی اسراییل پتانسیل خود را به طور کامل بر سر مردم بی پناه غزه فرود آورد………
    اگر بنا بر احکام اسلام عزیز که مشابه اش را یهودیان در تورات دارند بود که اکنون مردان فلسطینی را سر بریده و به دار آویخته و زنانشان را به کنیزی برده بودند……….
    ویران کردن منطقه ای به این کوچکی برای اسراییل چه زحمتی داشت.
    بگذارید ماجرا را آن طور که هست توضیح دهم.
    حماس با پرتاب موشک های ترقه ای خود به اسراییل بهانه به دست راست گرایان این کشور داد و در واقع آنان را وادار ساخت به جان مردم بی پناه فلسطین بیافتند.
    این همه زن و مرد و کودک و پیر قربانی شدند تا شما کودکانه فریاد پیروزی ملت فلسطین را سر دهید. جان انسان ها مثل این که برایتان ارزشی ندارد. مردمی که بین دو افراطی گرفتار شده و راه نجاتی ندارند.
    با این حرف ها چه خدمتی به بیچارگان فلسطینی می کنید؟
    غیر از این است که به اسراییل بهانه می دهید کمک های مالی و تسلیحاتی بیشتری از غرب طلب کند؟
    هر اندازه روشنفکران و آزاد اندیشان غربی تلاش می کنند اسراییل را تحت فشار قرار دهند تا مذاکرات صلح را از سر گیرد این اظهارات شما موجب تقویت موضع راست های افراطی در اسراییل می شود که به هیچ وجه مایل به صلح نیستند.
    آن ها در آرزوی جنگی دیگرند تا بتوانند بخش های دیگری از کشور های همسایه را ضمیمه خاک اسراییل کنند. البته چنین جنگی رخ نخواهد داد چرا که کشور های همسایه عاقل تر شده اند و افکار عمومی جهان نیز از آن پشتیبانی نخواهد کرد. تنها امید افراطیون اسراییلی افرادی مثل شما هستند که با لاف گزاف و تهدیدات تو خالی بهانه به دستشان دهید و صلح را ناممکن سازید.
    می بینید که وارد پیوندی شده اید با این موجودات جنگ طلب. هدفتان همین است؟
    پیوندتان مبارک……..

     
  5. • جناب روحانی این روزها عصبانی است..حق هم دارد.نباشد باید تعجّب کرد!
    • جناب روحانی مثل همه رئیس جمهور های قبلی فکر کرد رهبر الان فداش میشه!..اگه نمیکرد باید تعجّب کرد!
    • جناب روحانی فکر کرد حالا تحریمه و فرصت خوبیه..رهبر هم آچمز شده..اگه نمی کرد باید تعجّب کرد!
    • جناب روحانی گفت من دیپلماتم و با تدبیر..رای همه رو دارم. یه ذره از حصر میگم و یه کم از آزادی..رهبر هم تو رودربایستی میمونه!.. ..اگه نمی کرد باید تعجّب کرد!
    • جناب روحانی گفت کی جرات داره بره با آمریکا حرف بزنه؟..من فدای رهبر میشم..یعد هم جایزه میگیرم!.. اگه نمی گفت باید تعجّب کرد!
    • جناب روحانی گفت سانتریفیوژ بچرخه ولی اقتصاد هم بچرخه!..فکر کرد رهبر میگه دمت گرم.. اگه نمی گفت باید تعجّب کرد!
    • جناب روحانی گفت میریم از احمدی نزاد فاصله میگیریم.رهبر هم با آبرو میشه..یهو دید رهبر میگه بچرخ تا بچرخیم!..اینم لنگه کفش دم فرودگاه!..اگه نمیزد باید تعجّب کرد!
    • جناب روحانی دید یه کوچک زاده جّد و آبادش رو داره میاره جلوی چشمش که برو دکترات رو بذار در کوزه!..خودت رانتی هستی!..در رفت اردبیل!..اگه در نمی رفت باید تعجّب کرد!
    • جناب روحانی حالا رفته پیش رهبر..کتک خورده و و با لباس پاره!.رهبر هم حسابی گوشش رو کشید..اگه نمیکشید باید تعجب کرد!
    • جناب روحانی فهمیده با فتنه نباید محرم بشه چه موقت و چه دائم!..ناموس آقاس این فتنه!..اگه نمی فهمید باید تعجّب کرد!
    • جناب روحانی حالا فهمید که همه فهمیدن کلاهش زیاد هم پشم نداره!..رهبر دستی این یکی رو زودتر از همه کشید!..اگه نمیکشید باید تعجّب کرد!
    • جناب روحانی فهمید که “اکبر” هم فهمیده از ازش آبی گرم نمیشه!..یعنی همه فهمیدند..حالا هم میگه نمی خوام آشوب درست کنم!..اینو نمی گفتی باید تعجّب می کردیم ،آقا “فریدون”!
    • جناب روحانی الان فهمیده که اگه نمی تونه مقاومت بکنه حداقل میتونه لذّتش رو ببره!.چرا نبره؟..اگه نمی فهمید باید تعجّب میکردیم!

     
  6. دوستان عزیز من را ببخشید چونکه امروز خیلی غم و غصه و بی شادی دارم و دلم خیلی گرفته است و نمیتوانم چیزی بنویسم دلم میخواهد بشینم و ساعتها گریه کنم نمیدانم چرا ببخشید که چیزی نمینویسم

     
    • محمود جان این تن بمیره گریه نکن حالا چیز هم ننوشتی ایرادی ندارد

       
    • خوبه، داری به مرز نزدیک میشی‌.

       
      • اقاى سهيل من تا حالا نه به شما بى احترامى كردم و نه شما را اذيت كردم چرا شما من را مسخره ميكنى و اذيت ميكنى مگه من كى شما را نا راحت كردم كه شما با من دشمنى ميكنى؟ منكه هيچوقت به شما توهين نكردم چزا شما به من توهين ميكنيد و من را مسخرگى ميكند؟ چرا شما با من بد هستيد منكه هيچوقت به شما بدى نكردم؟ حالا اگر باز هم دوست دارى من را مسخره بمنى طورى نيست هركارى دوست دارى انجام بده اگر اينطورى دوست دارى خوب باشه اشكالى ندارد.

         
        • جناب سهیل، اگر قبول کرده باشی‌ که این سایت جایگاه حریم و حرمت انسانی‌ بزرگ است و آموزشکده‌ای است که اندیشه ورزان و خردوزان مطالب خود را در آن منتشر می‌‌کنند، که بنده تا کنون در این آموزشکده بسیار آموخته ام، وقتی‌ می‌‌بینم که با چه زحمت و تلاش و سماجت و پشتکاری به مسخره کردن ادامه می‌‌دهی‌، انتظار داشته باش که کسی‌ ولو به اشارتی آینه‌ای روبرویت بگیرد که آنچه بخود نمی‌‌پسندی به دیگران مپسند.

           
  7. به گزارش جهان نیوز، حسن روحانی در کتاب خاطراتش چنین نوشته است:

    «ﭘﺪﺭﻡ ﺩﺍﺧﻞ ﻣﺴﺠﺪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻤﺎﺯ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺻﺒﺢ ﻫﻢ ﺷﺮﻭﻉ شده ﺑﻮﺩ. ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺣﻮﺽ نشسته ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻭﺿﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪﯾﮏ مرتبه ﺣﯿﺎﻁ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪ ﻣﺜﻞ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻧﻮﺭﺍﻓﮑﻨﯽ ﺑﻪ ﺗﺎﺑﺶ ﺩﺭﺁﻣﺪه ﺑﺎﺷﺪ. ﺩﺭ ﺁﻥ ﺣﺎﻝ ﺣﺲ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﻮﺭ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ ﻣﯽ‌ﺗﺎﺑﺪ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﯾﮏ ﺷﯽ ﻧﻮﺭﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻣﮑﻌﺐ ﻣﺴﺘﻄﯿﻞ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺣﺪﻭﺩ ﺩﻭ ﻣﺘﺮ ﻃﻮﻝ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻋﺮﺽ ﻭ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺣﺪﻭﺩ ﯾﮏ ﻣﺘﺮ ﺑﻮﺩ، ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﺍﺧﻞ ﺣﯿﺎﻁ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻓﺮﻭﺩ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺳﺖ. ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻮﺩﺝ ﻧﻮﺭﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ‌ﺍﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﺗﻼﻟﻮ ﻧﻮﺭ ﻧﻤﯽ‌ﺩﯾﺪﻡ. ﺑﻌﺪ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺷﯽ ﻧﻮﺭﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺷﻤﺎﻝ ﺷﺮﻕ ﺣﯿﺎﻁ ﻣﺴﺠﺪ ﻓﺮﻭﺩ ﺁﻣﺪ.»

    روحانی در جایی دیگر به بیان احساس خود می‌پردازد: «ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﯽ‌ﺧﻮﺩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﯾﮏ ﺷﻌﻒ ﺑﯽ‌ﻧﻈﯿﺮ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﺗﻮﺍﻡ ﺑﺎ ﮐﻤﯽ ﺗﺮﺱ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﻧﻤﺎﺯﺟﻤﺎﻋﺖ ﺻﺒﺢ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ‌ﺍﻡ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﻡ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺍﺭﻭﺍﺡ ﻣﻄﻬﺮ ﻣﻌﺼﻮﻣﯿﻦ ﻭ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻮﺩﺝ ﺁﻣﺪﻩ‌ﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ تکیه‌ﻫﺎ ﮐﻪ ﻣﺤﻞ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﯼ ﺳﺎﻻﺭ ﺷﻬﯿﺪﺍﻥ ﺑﻮﺩ ﺳﺮ ﺯﺩﻧﺪ. ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺧﯿﺎﻝ ﻧﺒﻮﺩ ﺩﺭ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﮐﺎﻣﻼ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺩﯾﺪﻡ.»

    با صفا:
    چه میکنه این هاله نور!..این همه آدم نورانی و روحانی چقدر نعمته برای این مردم!

     
    • معمد رضا شاه هم در کتاب خاطراتش نوشته روزی از اسب افتاده است و دستی غیبی ناگهان بر امده است و او را وسط هوا و زمین گرفته است. و جان او را نجات داده است.. بعدن متوجه شده است که ان دست حضرت عباس بوده است.

       
    • این هم ورژن جدید هاله نوره.

       
  8. امیدوارمتابلوهای شم درامریکا چشم دوستان را روشن وچشم دشمنان ملت را کورکند.

     
  9. برادران پاسدار در مرز ها مراقب باشند که این شخص سابقه انسانیت دارد و در تابلو هایش عشق را پنهان کرده است!

     
  10. با عرض سلام و ادب

    من با بیان موردی که در زیر به آن اشاره میکنم خواهان همفکری و کمک شما و همه ایرانیان

    دلسوز وطن جهت یافتن راه حل عملی کوتاه مدت برای این معضل که این راه حل میتواند به

    صورت کمپین یا فراخوان یا هر صورت دیگری باشد و راه گشای بسیاری از مشکلات امروز وطن

    ما است

    حکومت های دیکتاتور از نخبگان و متفکرین و اندیشمندان در هراس هستند بنابراین همیشه یا آنها را تبعید میکنند

    یا عرصه را بر آنان تنگ میکنند که خود مهاجرت کنند وبه قول شما آن کسانی که راه را برای نابودی کشور ما هموار

    کردند آن باغبان از نادانی حکام تازه به دوران رسیده وطن فروش ما حداکثر استفاده را برد هم کشور را

    از سرمایه گزاران دلسوز خالی کرد و باعث شد آنان اموال خود را به خارج از ایران برده و در آنجا

    سرمایه گزاری کرده و مهمتر نخبگان و اندیشمندان و دانشمندان و متفکرین و دانشجویان

    نخبه….. خواسته یا نا خواسته بر موج خروج از کشور سوار شوندو کشور را با آن هزینه

    گزافی

    که همه واقفند برای تحصیل آنها شده به آمریکا و اروپا و کشورهای دیگر مهاجرت کنند این

    یعنی فاجعه اصلا احتیاجی به دشمن نیست ما خودمان بدترین دشمن هستیم یعنی تمام

    هزینه ها را کشور ایران ومردم ایران متحمل شده اند و موقع بازدهی که میشود ما دو دسته

    آنها را تقدیم کشود های دیگر میکنیم و آن کشور ها چه خوشحال میشوند و چه به حماقت

    مردم ما و سران کشورمان میخندند.

    مقصر اصلی حاکمین نادان و وطن فروش هستند ولی وقتی موجی به کشوری مثل کشور

    ما میرسد که مردم تحقیر شده اند بی هویت شده اند و خرد شده اند و به آن ها بی

    احترامی شده

    این مردم فقط از همدیگر کورکورانه سبقت میگیرند بسیاری از افرادی که به خارج

    مهاجرت کرده اند نه دلیل سیاسی داشته نه چیز دیگری و این افراد سوار موج

    مهاجرت شده اند و اگر زمینه برگشت آماده باشد آنها زودتر از بقیه بر میگردند نکته

    ای که ما ایرانیان آن را در نظر نمیگیریم این است که باید خودمان کشورمان را

    بسازیم از هیچ کجای دنیا کسی نمی آید کشور ما را آباد کند و بسازد

    یکی از دلایلی که کشوری مثل افغانستان و کشورهای مشابه به این حال و روز در

    آمده به خاطر اینکه سرمایه داران نخبگان و دانشمندان و…… فقط به فکر خودشان

    بودند که بروند جایی که راحتتر باشندو نتیجه این شد که میبینید وچرا یک کشور شد

    ژاپن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چون بعد از جنگ جهانی کسانی که برای تحصیل و موارد دیگر رفته

    بودند بدون استثنا برگشتند و ژاپن شد .

    حتال اگر فراخوان کمپین یا هر چیزی داده شود واز حدود 5 تا 6 میلیون ایرانیان حداقل

    2/3 به کشور برگردند ببینید چه تحول عظیمی در کشور پدید میآید و چه اثرات مثبتی

    دارد و چه همبستگی بوجود میآید حتی کسانی که اتهام 88 و غیره دارند وقتی همه

    با هم باشند و برگردند هیچ کس آسیبی نمیبیند

    مگر نه اینکه اگر خدای نکرده زلزله مهیبی در تهرات بیاید ناخواسته همه میآیند ببینند

    بر سر عزیزانشان چه رفته ؟بر سر مال اموالشان چه رفته؟با جهت کمک به هموطنان

    حال فرصض را بر این بگزارند و به کمک وطن بشتایند و با تشر اقتدارگرایان و خود

    کامگان جا نخورند تا دونان و پست مایه گان ببینند آن کسانی که باید بروند آنان

    هستند

     
  11. حکومت اگر تور اوین تشکیل دهد مطمئن باشد کلی بازدید کننده خواهد داشت از داخل و خارج چون در اوین مجموعه انسان هایی هستند از بهترین تفکرات و اندیشه های انسانی .

     
  12. زآن ازلی نور که پرورده اند
    در تو زیادت نظری کرده اند

    براستی که خورشید را نمیتوان در خانه تاریکی زندانی نمود. ومگر ممکن است که دست و پای طوفان را با غل و زنجیر بست؟ نوریزاد نمونه خوبی از یک هموطن آزاده ایست که اگر هست میغرد و در جان و دل مرتجعین حاکم وحشت می افگند و برای روحیه باختگان امید و ایمان به ارمغان میاورد. راست گفت قران مجید: فضل الله المجاهدین علی القائدین اجرا عظیما……
    درود بر اراده پولادین مردان و زنانی که مصمم به تغییرات بنیادین در میهن در زنجیرمان هستند.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

99 queries in 2019 seconds.