سر تیتر خبرها
برای دکتر رضا فرجی دانا – وزیر علوم

برای دکتر رضا فرجی دانا – وزیر علوم

این روزها جماعتی از اهالی اصطبلِ بهارستان که هشت سال تمام از غلیظ ترین حماقت های جاریِ احمدی نژاد حمایت کردند و اساساً به گمان من لکه ی ننگی هستند بر قاموس بشریت، به پر و پای شما پیچیده اند و بنا بر حذف شما دارند. می گویم: سرتان را بالا بگیرید و با آنان حجت تمام کنید و عزت خود را در میان مردمان بجویید. مباد این چاکرانِ بی چون و چرای درگاه رهبری، و بورسیه خواران و ذلیلانِ خرگاهِ بی خردی، بر اراده و شرفِ انسانیِ شما سنگ زنند و بر شیشه ی زلال پایداریِ شما ترک اندازند. این جماعت، عجبا که در بدو ورود به مکانی که باید مجلس شورا می بوده، سوگندِ صیانت از حقوق مردم خورده اند و بنا بوده بر آستانه ی ستمگریِ کسی و کسانی چاکری نکنند و از هیچ دم و دستگاهی مهراسند و مستقل باشند. من در این عکس، پس و پشتِ نگرانیِ شما را و قهقه ی پشت سری های شما را می فهمم. آنان، هستند تا منویاتِ بالاتری ها را اجابت کنند، و شما هستید تا مختصری درهای بسته را به روی مردم وا کنید. سپاس از شما

محمد نوری زاد
بیست و پنجم مرداد نود و سه
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

89 نظر

  1. خیلی دوست دازین یکی تحویلتون بگیره اما کسی بهتون محل … هم نمیذاره
    نه؟
    همه وبلاگت با یه بغضه
    یه کینه
    یه عقده
    عقده از اینکه منم میخوام بازی کنم اما کسی راهم نمیده
    با همین عقده بسوز و بمیر که بود و نبودت فرقی نداره
    هرچند خودت فکر میکنی آدم مهمی هستی

     
  2. برای اثبات بی ریشه بودن این دولت همین بس که امثال شما بهائیان از آن ها حمایت میکنید

     
  3. ای جانمی جان، امروز هر که را دیدم نظراتشان بهم نزدیک بود و با نظرات رهبری یک سال نوری فاصله داشتند. ظریفی‌ گفت این استیضاح وزیر علوم نیست، افتضاحی دیگر است که امثال مصباح عامل اجرای آن به نیابت از بیت رهبری هست و دیگر هیچ.

     
  4. نور از ۱ تا ۲,۲

    تکلیف رای نیاوردن وزیر علوم فقط بستگی به تماسی دارد که مجتبی خامنه‌ای با غلام خانه زادی خود یعنی‌ علی‌ لاری جانی می‌‌گیرد. بقیه چیزی جز /// نیست. اگه مجی خوابش برد، یا اتفاقی براش افتاد، یا یادش رفت، رای میاره.

     
  5. آقای فرجی دانا
    گرچه مردم ایران با رای خود به اقای روحانی دست رد به سینه این اقلیت
    (پر هیاهو و گستاخ که خود را بنا حق نماینده مردم جا زده اند) زدند
    ولی باز اینها بنا حق به اسم مردم و به کمک تیم تبلیغاتی زرقامی می خواهند خود را به مردم تحمیل کنند
    اینها از امثال شما انقدر وحشت دارند که در مدت وزارت شما کاملا شما را سانسور خبری کردند
    و در ضمن می خواهند انتقام شکست جلیلی را از دانشگاهیانی که به پیروزی اقای روحانی کمک کردند بگیرند
    اگر شما یی که دم از مردم می زنید واقعا صادق هستید
    در یک انتخابات ازاد ببینید شما چقدر رای دارید و اقایان خاتمی و موسوی چقدر
    متاسفانه شما هم همانند صهیونیست ها می خواهید به اسم مردم جنایت ها و زورگویی ها و تحمیلات خود را بزک کنید
    و مانند صهیونیست ها هیچکس دیگری را غیر خود نه تنها قبول ندارید بلکه با انواع و اقسام شیوه های ماکیاولیستی و گوبلزی تخریب هویت و شخصیت و در نهایت نابود کنید
    از روزی بترسید که بفرموده امام علی ظالمان از پشیمانی ظلمی که کرده اند پشت دست خود را دندان میگیرند ولی این کار برای انها هیچ سودی ندارد
    و هر ظالمی باید در محضر خداوند بدون شانتاژهای تبلیغاتی پاسخگوی ظلمی که کرده باشد

     
  6. با سلام خدمت عزیزتان؛
    آ قای فرچی دانا یه سری بورسیه های انتخابی ! رو افشا کردن . میگم انتخابی ! چون اصولاً بورسیه انتخابی نیست !
    اوّل اینکه انتخاب افرادی که با بورسیه جمهوری اسلامی میایند و در خارج از ایران مثلاً تحصیل میکنند ! مختص همین سری آخر نیست , سالهاست که بورسیه ها اکثراً انتخاب شده اند ! البته این موضوع فواید زیادی برای حکومت داره که چندین نفر به اونها اشاره کردند , یکی از فایده های مهم این داستان خفه کردن صدا و جنبش داشجویی در خارج از ایرانه ( همان جنبشی که تاثیر انکار ناپذیری در به زانو در آوردن شاه پهلوی داشت ) !!! میبیند اینها چطور از اشتباهات پهلوی درس عبرت گرفته ند !!!
    دقیقاً به همین خاطر است که افشاگری ها از این جنس به جایی نمیرسه, و دفن و خاموش خواهند شد .
    با آرزوی موفقیت و استقامت برای شما از راه دور .

     
  7. سید ابوالفضل

    آقای نوریزاد گرامی
    سلام بر شما
    من در این که نمایندگان مجلس ، عمدتن در حد نمایندگی مردم نیستند و خواست های آنان را نمایندگی نمی کنند ، با شما هم عقیده هستم . کسانی مانند جناب مطهری را هم باید استثنائی بر این قاعده ، به حساب آورد . و از انتقاد شما هم پشتیبانی می کنم . در عین حال نحوه ی بیان شما را تأیید نمی کنم . شما که خود همواره منادی ادب و عفت کلام هستید شایسته نیست که از الفاظ نامناسب استفاده کنید . نه آن که آن ها بهتر از این لفظی باشند که شما گفته اید ، بلکه شایسته ی شمانیست که کلامتان آلوده به لغات سخیف باشد . درخواستم این است که رعایت فرمایید .

    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
    • عزیز من این چه صحبتی است که میفرمایید لغات سخیف یعنی چه ؟ انگار دارید بچه مدرسه ای را نصیحت میکنید ! یعنی میفرمایید ایشان اندازه بنده و جنابعالی تشخیص نمی دهند که با چه نوع ادبیاتی منظور خود را بیان کنند ؟
      اصطبل نشینان با عنوان جعلی نمایندگان مردم حیثیت و شرافت ملتی را به بازی گرفتند و لگدمال کرده اند ! در مقابل ما چه کردیم به غیر از نجابت و سکوت ! بله من هم مخالفم که ایشان از عنوان اصطبل استفاده کردند و اگر قانونی در کشور حاکم بود حتما سازمان حمایت از حیوانات به ایشان معترض میشد که چرا مقام حیوانات نجیب و سودمند را در حد مجلسیان تنزول دادید !

       
    • جناب ملانصرالدین
      کلمات بار مفهومی دارد، نمی شود از کلمه ای بجای کلمه ای دیگر استفاده کرد، بگذارید حداقل در اینجا ما خودمان را سانسور نکنیم، ما که کودک نیستیم که از این کلمات اوخ شویم.

       
  8. آقای فرجی دانا، باید بارمالی ناشی ازاعطای بورسیه ها رادرداخل وخارج ازکشور بهمراه اسامی آقازاده ها وداماد وعروس های آقایان افشاء کند و گرنه بازهم گزارش ایشان ناقص ودم بریده خواهد ماند. براساس یک برآورد ساده 5 میلیارددلار هرینه این بورسیه ها شده است وهدف کادرسازی برای دانشگاهها و به انفعال ومهمیزکشیدن آنها برای دهها سال آینده بوده است بهمین دلیل باافشای آن به همه جای آقایان فشارآمده است تمام این افراد باید ازدانشگاه بیرون انداخته شوند وپولهای مصرف شده ازآنان اخذ وبه بیت المال برگردد و مدیران ومسئولینی که دراین پروژه دست داشته اند به مردم معرفی تا دریک زمان مناسب دریک محکمه صلاحیتدار دادگاهی بشوند آقای فرجی دانا مسئولیت وزارت دراین کشوری که رییس جمهورش احمدی نژاد ووزرای متقلب آن امثال صادق محصولی وکامران دانشچوی وبهبهانی باشند ارزشی ندارد با شجاعت بایستید واز حق الناس دفاع کنید. این پولهای که به این افراد داده شده ازحلقوم میلیون ها زن وبچه مردمی است که اکنون 70% به زیرخط فقررفته اند.

     
  9. درود بر فرزند رشید ایران جناب آقای نوری زاد

    برقرار باشی که کاوه وار به نبرد با ضحاک زمان رفتی

    درسته که ما بایستی همواره از ادبیات مناسب تاریخ ایران سرافراز استفاده کنیم اما برای بهاستان نشینان نماینده نما اصطلاحی بهتر از اینکه تو یافتی پیدا نمی شود البته ینجوری در حق حیوانات بی انصافی می شود
    واقعاً چشم رهبر و شورای نگهبان روشن با این دستاوردشان بعد از این همه سال !

     
  10. جناب آقای نوریزاد . با سپاس از شما که اینهمه مطالب خوب می نویسید و به نکات ریز و درشت اشاره میکنید . خداوند به شما توفیق دهد .
    جناب فرجی دانا : اگر جلسه استیضاح برگزار شد خواهش میکنیم که آنچه را که بخاطرش شما را به مجلس کشاندند برای مردم بازبگویید و از خداوند استعانت بجویید که حق پیروز است . خداوند به شما سلامتی و بیان گویا عنایت فرماید . موفق باشید .

     
  11. بهترین جواب برای ریاکاریهای آقای قالیباف همین مدال طلای ارزشمند پروفسور میرزاخانی بود از این آقایون خشک مغز باید پرسید چرا در بزرگترین اجتماع مسلمانان زن و مرد به صورت مختلط طواف میکنن اگر ایرادی بود یه روز واسه مردها میذاشتن یه روز زنها اساسا در صدر اسلام زنها ریاست میکردن بعضی از قبایل ریاستشون بازنها بود مثل مسیلمه که کلی طرفدار داشت و حتی ادعای پیامبری داشت و با محمد هم مذاکره کرد که بعد از مرگش او یعنی مسیلمه جانشین معرفی شود که البته محمد قبول نکرد و یا خدیجه که بیزنس وومن بین المللی بود که تجارت میکرد با شام و کلی کارمند مرد داشت که محمد یکی از اونها بود اصلا حمایتهای او بود که اسلام پا گرفت و نمونه های فراوان تاریخی در همین اسلام حالا چه جوری به این 90 ساله های قم نشین بفهمونیم از دست ما برنمیاد شاید از دست آقای نوریزاد بربیاد امیدوارم در این هفته به اون بپردازید

     
  12. جناب نوریزاد در مقابل جدا سازی جنسیتی سکوت نکنید در کجای اسلام همچین قانونی هست هم اکنون بزرگترین اجتماع مسلمانان در جهان در مکه طواف بصورت مختلط و خیلی فشرده انجام میپذیرد همین نشان دهنده بی اهمیت بودن این مسئله در پیشگاه خداوند است در صدر اسلام زنان حتی ریاست و مدیریت میکردند مانند مسیلمه که رییس یکی از قبایل بود و حتی بعد ها ادعای پیامبری کرد و حتی با پیامبر مذاکره کرد که بعد از مرگ پیامبر او جانشین معرفی گردد که پیامبر قبول نکردند و بعد از مرگ پیامبر با جنگی بزرگ او و پیروانش که کم هم نبودند کشته شدند یا خدیجه که تجارت میکرد آن هم بین المللی و کلی کارمند داشت که یکی از آنها بعد ها پیامبر اسلام شدند و اگر حمایتهای خدیجه نبود اساسا اسلام پا نمیگرفت و نمونه های بیشمار دیگر که نمیدانم چطور به این خشک مغزان بفهمانیم شاید شما با قلم رسا و شجاعت ذاتی این پیام را به ریاکارانی مانند قالیباف و خشک مغزان نشسته بر کرسی قدرت بفهمانید

     
  13. باسلام خدمت همگی
    نسبت به کامنت بنده خیلی ها این نظر رو داشتند که نماینده شهرتون اگر خوبه چرا رفته تو اون (اصطبل!) میخوام بگم بهرحال وقتی می خوای نون بگیری باید بری نونوایی غیر اینه؟ وقتی طرف دکترا داشته باشه نظریه پرداز باشه بخواد واسه این مملکت تئوری بده قانون تصویب کنه باید چیکار کنه؟! تو مسجد و شورای شهر میشه قانون وضع کرد برای کل کشور؟ در ضمن من منکر افتضاحاتی نیستم که بسیاری از بهارستانی ها به بار آوردن اما در شان بسیاری از همون کسایی که اونجا رفت و آمد میکنن نیست که نسبت اصطبلی بهشون داده بشه حالا چه قبول کنید چه نه. یک سوال بپرسم چطور تشخیص میدین که بهارستانی ها کدوماشون باید توکدوم جرگه از اصطبلی ها باشن؟ با چندتاشون از نزدیک ارتباط دارید و کامل شناخت دارید که به هر اسمی که بخواین خطابشون کنید؟ من اگر گفتم شخصی رو میشناسم با فلان ویژگی های اخلاقی منظورم نشون دادن خوبی هاش بود که بگم چنین کسایی هم هستن که ازشون اسمی نیست ولی درستن، قرار نبوده بگم وظایفش تو مجلس چیه! اون تو مجلس مهمترین وظیفش قانون گذاریه که انصافا با شناختی که من از نماینده های قبلی شهرمون دارم این اولین کسیه که داره قانون پیشنهاد میده و رای میاره و تصویب میکنه اگر نه من میدونم که این آقا پیش از نمایندگی مردم استاد و مسئول بزرگترین دانشگاه کشور تو رشته خودش بوده و اونقدر داره که به خاطر مسائل مادی نیاد بهارستان. بحث دفاع از یک شخص خاص نیست بلکه مهم اینه که حواسمون به حرفامون و کلماتمون باشه تا اگر ایرادی به کس یا کسانی داریم به همه توهین نشه.

    black.jagvar@yahoo.com

     
    • امام این مردم در ابتدای انقلاب گفت ما نیاز به قانون نداریم چون قوانین مورد نیاز ما همه در قرآن هست مابرای بستن دهان بعضی ها گفتیم مجلس هم داشته باشیم (نقل به مظمون) بنابراین شما نگران قانون گذاری نباشید

       
  14. ريشه ها ١٥٦(دنباله كامنت زير با همين عنوان )
    يك حاشيه
    غزالى در نيمه دوم سده پنجم شورمندانه به جاى حقيقت همچون دكارت به جستجوى يقين شخصى رفت .از فلسفه نوميد شد .ده سالى ترك ديار گفت و در سلك صوفيان از بغداد به دمشق و از آنجا به بيت المقدس ،اسكندريه ،قاهره ،مكه و مدينه رفت .و سرانجام به نيشابور بر گشت .تهافت الفلاسفه را نوشت و فيلسوفان را تكفير كرد .اين نظر كه تكفير غزالى باعث افول فلسفه شد شايد گزافه باشد ،اما به هر دليلى حكمت عقلى پس از وى تا چند قرن مغلوب عرفان و حكمت اشراق شد .تا زمان ابن رشد هم تا آنجا كه من مى دانم كسى عليه تهافت الفلاسفه چيزى ننوشت ؛در عوض كسانى چون سهروردى فلسفه را از صورت صرفا ارسطويي آن بدر آوردند و آن را با اندشه هاى افلاتونى و تو افلاتونى و حكمت خسروانى ايران باستان در آميختند .تازه كتاب تهافت التهافت ابن رشد نيز در ايران با بى اعتنايي مواجه شد .بنابراين دوران مباحثات رو در روى و داغ فلسفى رو به خاموشى نهاد .هرچند كه اين دوران را نيز به طور نسبى مى توان عصر طلايي نام نهاد .در اين حاشيه به برهه اى از اين دوران كه فردوسى ،شعوبى ها ،زيدى ها و برخى از فرق مهم تشيع و نيز مانوى ها و مزدكى ها و زروانى ها به آن تعلق دارند اشاره مى كنيم .هانرى كربن اين برهه -برهه تعارض زكرياى رازى و اسماعيليه -را عالى ترين لحظات انديشه در اسلام مى خواند .(هانرى كربن ،تاريخ فلسفه اسلامى ،ترجمه سيد جواد طباطبايي ،انتشارات كوير ،چاپ هفتم ،تهران ،١٣٨٨،ص،٢٠١)
    ژرفاى مناظره زكرياى رازى و ابوحاتم رازى آنجاست كه زكريا نبوت را انكار مى كند .ابوحاتم نماينده اسماعيليه است .محل مناظره در بار مرداويج است ،و زكرياى رازى نماينده خودش است .اطلاع ما از اين مناظره از كتاب اعلام النبوه ابوحاتم است كه در سراسر مناظره از رازى به عنوان ملحد نام مى برد .البته از آثار بجا مانده بر مى آيد كه رازى به خدايي فلسفى شبيه نوس انكساگوراس باور داشته است ، اما تفاوت بسيار خدايي كه همتراز با چهار عنصر اوليه است و پيامبر و معاد نيز ندارد با خداى انسانوار اديان آن قدر هست كه زكريا به چشم ابوحاتم و بسيارى ديگر از نمايندگان عنصر پوياى فرهنگ دينى ملحد بنمايد .همين كه بيش تر آثار فلسفى رازى از بين رفته و ما مجبوريم اين انديشه ها را از منكران و رديه نويسان بيرون بكشيم خود مى رساند كه به قول معروف اين رازى يك چيزيش مى شده است .اين را در مورد هر تفكرى كه بديع و برخلاف آمد عادت است مى توان گفت .اگر رازى به ساز فرهنگ دينى مى رقصيد كه آثارش نابود نمى شد و آن همه عليه او رديه نمى نوشتند .خدايي كه رازى او را يكى از قدماى خمسه مى داند آفريننده جان و خرد است .او انسان ها را برابر آفريده وخلاف اين برابرى است اگر كسانى را به نام نبى بر ديگران بر تر شمرد .فيلسوفان براى نشان دادن راه رستگارى به بشر كافى هستند .رازى مخصوصا بر اين نكته پاى مى فشرد كه اختلافات مذهبى در ميان مردمى كه موروثا داراى مذهبى هستند به كشتار كشيده مى شود .رازى پيامبران و معجزات آنها را به نيرنگ تهم مى كند و از إن رو كه خرد نفس آنها را مهار نمى كند همه إنها را دروغين مى خواند .ابوحاتم به دو نكته اشاره مى كند كه بسيار قابل تأمل است .يكم آنكه : عامه مردم و قدرتمندان به فيلسوفان به چشم تمسخر نگريسته اند .از افق امروز مىتوان گفت كه ابوحاتم نه به حقيقت بل به قدرتى برآمده از همدستى و همداستانى جماعت و قدرت در فرهنگ دينى اشاره مى كند و به نقش خفقان آسمانى اين همدستى در سركوب آزادى و بدعت انديشه .دوم اينكه : / آيا فيلسوفان به خطا نرفته ،اختلاف نداشته و دروغ نگفته اند ؟/ تعجب نكنيد اگر بگويم كه پاسخ رازى بسيار نزديك به ايده هگل است هرچند كربن آن را به اين گفته لسينگ نزديك مى داند كه جستجوى حقيقت از خود حقيقت ارجمندتر است .رازى پاسخ مى دهد /بحث بر سر خطا و دروغ نيست .هر يك از فيلسوفان كوششهايي كرده اند و به خاطر همين كوشش ها در مسير حقيقت قرار گرفته اند ./. (همان ،صص١٩٩و ٢٠٠)روزگارا چه مى بينيم !! براى يكى در فرهنگ دينى حقيقت در آينده از رهگذر گفتگوهاى انسانى آشكاره مى گردد و نه اينكه پيشاپيش با همه لوازم و دستور هايش تعيين شده باشد
    آثار فلسفى و الهياتى رازى گرچه عمدتا نابود شده اند ،اما پاول كراوس از روى همان گفتار هاى پراكنده رازى در رديه هايي كه عليه او نوشته اند فلسفه رازى را بازسازى كرده است .ممكن است كسانى در مورد رازى هم بگويند كه چرا خود او را نمى گرفتند و در تنور پرسيخ خليفه نمى سوزاندند .همزمان با او در بغداد نويسندگان زيادى به جرم زندقه و ارتداد و الحاد به طرز فجيعى شكنجه و اعدام مى شدند .اين گونه پرسش ها چيزى را به سود تدين اسلامى رازى اثبات نمى كنند .قرائنى هستند كه فقط مناظره وى با همشهرى اسماعيلى اش براى نفى اين قرائن كافى است .رازى رييس بيمارستان رى بود ،مرداويج از وى حمايت مى كرد ،در زمان مناظره از بغداد بسيار دور بود .بسيار انسان دوست بود و بيماران فقير را بى دستمزد درمان مى كرد و افزون بر اين ها اسماعيليه در بحث با اهل بحث برهان آوران جوانمردى بودند ،اما برهانشان در برابر اهل زور برهان قاطع (كنايه اى از خنجر) بود . اين ها نيز البته قراينى هستند اما اصل مناظره است.اين مناظره به طور كامل در كتاب زير آمده است :
    مناظره محمد زكرياى رازى با ابو حاتم رازى (ترجمه اعلام النبوه ) ابوحاتم رازى ،ترجمه و تعليقات محب الاسلام ،مركز انتشاراتى منير ،بى جا ،١٣٧٧
    در قسمت بعدى با ارجاع به همين منبع فراز هاى ديگرى از اين مناظره را بازخواهيم خواند

     
    • با درود به شما

      1- اینکه فرمودید :
      “”اين نظر كه تكفير غزالى باعث افول فلسفه شد شايد گزافه باشد ،اما به هر دليلى حكمت عقلى پس از وى تا چند قرن مغلوب عرفان و حكمت اشراق شد””.

      مطلب صحیحی است ،البته اینجا فقط نقش ابوحامد غزالی در ضعف فلسفه ،منحصر نیست ،و امام فخرالدین رازی نیز با حملات کلامی خویش به بنیانهای فلسفه ارسطویی ،نقش زیادی در کمرنگ شدن حوزه فلسفه و گرایش به آن داشت، اما البته همانطور که فرمودید کوششهای ابن رشد ،و بالاتر از آن تلاشهای دقیق و عمیق خواجه نصیر الدین طوسی در پاسخ گوئی به شبهات امام رازی -که عمدتن در شرح ایشان بر اشارات بوعلی سینا ظاهر شده است که غالبا ناظر به شبهات امام رازی در شرح خود بر اشارات است، و طوری فخر رازی در شرح خود بر اشارات ابن سینا بنیانهای فلسفه مشاء را مورد هجوم قرار داده است که بتعبیر خواجه در مقدمه شرح اشارات،برخی از ظرفاء شرح امام رازی بر اشارات را جرح اشارات نامیده اند نه شرح اشارات! -نقش مهمی در حفظ جایگاه فلسفه داشته است ،و بتعبیر مرحوم استاد مطهری ،اگر پایداری های امثال خواجه نصیر طوسی و ابن رشد نبود ،بعید نبود که غزالی و امام رازی بساط فلسفه را برچینند!

      2-این هم که فرمودید :
      “”تازه كتاب تهافت التهافت ابن رشد نيز در ايران با بى اعتنايي مواجه شد””.

      مطلب صحیحی است،در واقع هم ایرادات غزالی در تهافت و هم پاسخهای متعصبانه ابن رشد در تهافت التهافت مورد توجه زیادی واقع نشدند،زیرا اولا غزالی خود در فلسفه آموزی چندان عمیق نبود و در واقع فلسفه را بطور کلاسیک نزد استاد نیاموخته بود ،گفته اند خود بتنهایی سه سال فلسفه را مطالعه کرد و این کافی نیست ،اگر چه غزالی یک متدین بتمام معنا بود و کتب دینی او خصوصا “احیاء علوم الدین” کتاب با ارزشی در اخلاق است ،اما غزالی در فلسفه عمیق نبود ،و کتاب تهافت الفلاسفه نیز چیزی بیش از بیست اشکال به فلسفه سینوی مشائی و بتعبیری فلسفه ارسطویی نبود ،که غزالی طی آن فلاسفه را تکفیر کرد ،که این بدنبال تکفیر بودن خروج از توازن علمی و بررسی دقیق علمی است ،البته اهل فن هم میدانند که آن بیست اشکال مساله مهمی نبوده است و صرفنظر از پاسخ های ابن رشد پاسخ آنها معلوم است. این در مورد غزالی.
      در مورد ابن رشد هم ماجرا از آنطرف است ،زیرا ابن رشد در دام تعصب بر اندیشه های فلسفی ارسطویی گرفتار آمده بود ،بنظرم از این جهت شاید تهافت التهافت او مورد توجه زیادی واقع نشد.

      3- در مورد زکریای رازی اختلاف برداشت ما با شما همچنان باقی است ،منطقا چون کتب فلسفی زکریای رازی از بین رفته است (بهر علت ،این مساله هم باید کنکاش شود ،بنظر شما چرا از بین رفته است؟) نمیتوان ارزیابی دقیق و غیر معارضی در مورد اینطور آراء الحادی که به او نسبت می دهند داشت ،و همان قرائنی که شما ذکر می کنید ،برخی آن قرائن را خلاف شما برداشت می کنند ،من قبلا عبارات معرفی نامه رازی در سخن مرحوم مطهری را نقل کردم که تحقیقی و دقیق بود ،و بخشی از آنرا دوباره در ریشه های جدید شما که در آخرین پست آورده اید نقل کردم که حاجت به اعاده آن در اینجا نیست.

      ممنون از مطالب خوب و اشارات مفیدتان

       
  15. • بنظر شما کلمه “تزریق” چی را تداعی میکنه؟ تزریق موّاد؟ تزریق عضله ای؟ تزریق تو رگ؟ هر چی هست احساس خوبی نیست.بادرد و سوزش همراهه! حالا فرض کن این تزریق رو بخواد فرمانده “ناجا” انجام بده! حالا بگو چی تزریق بکنه؟ “امنّیت”! می دونم از هیبت این تزریق رفتید زیر سرم! حالا بگو کی این تزریق رو نجویز کرده؟ وزیر کشور! چه شود!
    • یعنی ما دیگه کارمون به تزریق امنیت کشیده! مثل اینکه مثلا انسولین دیگه تو بدن آدم تولید نشه و باید تزریق کرد! یعنی قلب و روح ما دیگه احساس امنیت رو گم کرده.. دیگه نداره! سرداران ناجا باید ما را بر اساس طب فقهی کهریزکی هر روز سه بار دمر بخوابانند و بهمان تزریق میکنند! مثل اینکه ایدز گرفتیم! حالا بگو از کی گرفتیم؟ از آخوند ولائی!
    • این از کار افتادگی برای “نظام”خوبه چون میتونه هر روز ما رو دراز بکنه! برای ما بده چون باید هر روز دراز بشیم. ولایت فقیه یعنی این! دراز کردن و دراز شدن به حکم شیطان که 35 ساله اسمش شده خدا و شاهد کم رنگ شدن رنگ زرد که رنگ ارزشهای خجت الاسلام حسینیان است که آخزین شغلش قتل زنجیره ای بوده ! طاقت بیار رفیق!

     
  16. با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان گرامی : همانطور که مطلع هستید در ایران مشکلات عدیده ای گریبان گیر مردم است و همه به فکر چاره هستند و لی بنا به دلایل مختلف چاره ای نمی یا بند ! چرا ؟ به نظر من اصلی ترین و مهم ترین اشکال این مملکت در قوه قضائیه نهفته است چون این قوه وظیفه اصلیش نظارت بر انجام صحیح قوانین در کلیه قوا است که متاسفانه این قوه بطور دربست در اختیار رهبر میباشد گو اینکه دیگر قوا هم تابع هستند ولی این قوه تنها مکان امن برای جامعه باید باشد ولی بنا به دلایل فوق اولین مکان نا امنی از این قوه منشا میگیرد پس بیشترین انگشت اتهام باید سوی این قوه دراز شود . اگر این قوه را بتوان از شر رهبر آسوده کرد امید میرود که گشایشی در این مملکت واقع شود والا هر رشته ای پنبه خواهد شدذ !

     
  17. در جواب کامنت آیا دین فایده ای دارد؟ به آقای ابولفضل
    خیلی جالب است که شما هم می خواهید تاریخ بشر و تکامل تاریخی او را به صورت مادی بررسی نمائید و هم می خواهید در این بین دین را به عنوان ناجی بشریت بگنجانید.
    دوست عزیز همانطور که شما هم ذکر کردید تاریخ و تشکیل دولت و چگونگی شکل گیری آن بر می گردد به بوجود آمدن طبقات در جوامع بشری. هزاران سال بشر بدون دولت و آقا بالاسر زندگی می کرد و لی به محض اینکه تکامل ابزار تولیدی باعث شد که تا انسان بتواند بیش از نیاز روز مره اش تولید نماید دیگر اسیران جنگی را بجای اینکه بکشند به عنوان برده بکار می گرفتند. با افزایش هرچه بیشتر مازاد تولید پاتریاکها قدرت بیشتری گرفتند و توانستند نیروی نظامی قبیله را که تا آن زمان داوطلبانی بودند بدون مزیت بر دیگران به کنترل خود درآورند. با فزون تر شدن قدرت پاتریاک دیگر نه فقط اسیران جنگی بلکه خود افراد قبیله نیز به انقیاد درآورده شدند و در اینجا بود که بشر آرام آرام متمدن گردید و برای تداوم این تمدن باید سازمانی برای سرکوب افرادی که تحت انقیاد بودند بوجود می آمد. این سازمان همان دولت بود. دولت در حقیقت حاقظ نظم موجود است و نظم موجود چیزی نیست مگر همان سیادت طبقه ای بر طبقات دیگر. نظم موجود یعنی بهره کشی انسان از انسان. ولی طبقات حاکم همواره در طول تاریخ مدنی بشر از دین به عنوان سرکوب و در جهل نگه داشتن طبقات محکوم جامعه استفاده کرده اند. دین هیچگاه وسیله روشنگری نبوده و همواره توجیه کننده تسلط و انقیاد طبقاتی بوده است. همانطور که رم برای سرکوب برده ها و آرام نگاه داشتن آنان از مسیحیت استفاده نمود. دین اسلام همواره در شرق همان نقش را باشدت و حدت افزون تری بازی می کرد. از حمله اعراب به ایران و قتل عام و به اسارت گرفتن آنان گرفته تا سرکوب و به خون کشیدن قیام مردمی که نمی خواستند برده باشند. نمونه بارز آن قیام بابک خرم دین بود. خرم دینان که نمی خواستند در قید بندگی مسلمانان باشند از دوسو مورد حمله قرار گرفتند هم از سوی روشنفکران اسلامی و هم از سوی نظامی. روشنفکران اسلامی وظیفه شان این بود که بگویند که خرم دینان زنان را اشتراکی کرده اند تا به اصطلاح غیرت مردانه مردم بر علیه آنان به جوش آید( می توانید بهبه طور نمونه به نوشته های امام محمد غزالی در این باره رجوع کنید.). مذهب هیچگاه در هیچ برهه از تاریخ بشر اندیشه ای رهائی بخش نبوده بلکه همیشه برای مستحکم کردن قل و زنجیر هائی بوده است که بر پای انسان نهاده شده است. مذهب همیشه بزرگترین حامی جدائی بین زن و مرد برای نفاق افکندن و ایجاد دودستگی و برای تحکیم روابط ظالمانه بوده و هست. وقتی مرد خود را برتر اززن در خانه بداند و قائل بر برتر بودن نوعی بر نوع دیگر باشد مجبور است که در بیرون از خانه بر مناسبات نابرابر گردن نهد و آن را طبیعی بداند. اگر خود ظلم می کند چرا نباید دیگری که زورش بیشتر است بر او ظلم ننماید و این کاملاً بنظرش طبیعی و عادلانه جلوه نکند. این همان چیزی است که مذهب آن را تئو.ریزه کرده و به خورد مردم می دهد. صحبت بسیار است و کامنت های دو رو دراز را مردم کمتر می خوانند. با عرض پوزش از اینکه این کامنت به درازا کشید.

     
    • با سلام

      شما فرمودید :
      “”دین هیچگاه وسیله روشنگری نبوده و همواره توجیه کننده تسلط و انقیاد طبقاتی بوده است””.

      بفرمایید به چه علت تمام پیامبران خود از بین طبقات محروم و مستضعف بر آمده اند؟
      و بفرمایید این برداشت شما با مبارزه انبیاء با طواغیت و زورگویان مسلط زمان خود چگونه قابل جمع است؟ مثلا توجیه شما از دین چگونه با مبارزه موسی علیه السلام با فرعون زمان خود که مردم را به استضعاف و تبعیض کشانده بود و از برخی بنفع برخی بعنوان برده سوء استفاده می کرد،قابل جمع است؟

      متشکرم

       
    • سید ابوالفضل

      سرکار خانم ستاره گرامی
      سلام بر شما
      با تشکر از این که به نوشته ی من عنایت داشته اید ذکر چند نکته را ضروری می دانم .

      * این که نوشته اید که :
      ” خیلی جالب است که شما هم می خواهید تاریخ بشر و تکامل تاریخی او را به صورت مادی بررسی نمائید و هم می خواهید در این بین دین را به عنوان ناجی بشریت بگنجانید.”
      من نمی دانم که منظورتان از کلمه ی “مادی” دقیقن چیست ؟ اگر منظورتان “ماتریالیستی” بودن تحلیل های من است ، معلوم است که چنین نیست . چون همان طور که شما گفته اید من به نقش دین و پیامبران الهی توجه نموده ام و آن ها را واقعی می دانم در حالی که در تحلیل ماتریالیستی چنین ویژگی وجود ندارد . و دیگر این که تحلیل “مادی” به نظرم بی معنی باشد . اگر منظورتان تحلیل علمی می باشد ، من معتقد نیستم که “تاریخ” ، “علم” باشد .
      دیگر این که نوشته اید :
      “طبقات حاکم همواره در طول تاریخ مدنی بشر از دین به عنوان سرکوب و در جهل نگه داشتن طبقات محکوم جامعه استفاده کرده اند.”
      این استنباط شما درست است و من با آن موافقم . و در نوشته ام نیز به آن تأکید کرده ام . در عین حال برداشتی که من از این گزاره ی درست دارم ، با برداشت شما یکسان نیست . همین طور نتیجه ای که ما هر دو از این گزاره ی درست می گیریم متفاوت است .
      استنباط شما از این گزاره بار منفی در ارزیابی دارد و من برعکس . شما گناه حاکمانی را که از دین در جهت اهداف خود سود برده اند ، بر دین حمل می کنید . من بر عکس می گویم این شایستگی و کارآیی دین است که موجب شده ، حاکمان در این جهت از آن بهره برداری کنند . همان طور که در نوشته ام آورده ام ، حاکمان همان طور که از دین جهت تحکیم پایه های قدرت خود سود برده اند ، از علم ، فلسفه ، هنر و … نیز سود برده اند . همان طور که موبدان و کاهنان و زاهدان در خدمت دربارها بوده اند ، دانشمندان و فلاسفه و هنرمندان و مورخان و … نیز بوده اند . در این صورت چگونه است که شما فی المثل ساحت علم را می ستایید ولی دین را از ریشه می زنید ؟ چرا هنرمندو دانشمند و مورخ و جامعه شناس درباری را فراموش می کنید اما یکسره روحانی دین فروش را می کوبید . این یک بام و دوهوا واقعن توجیه پذیر است ؟
      آن گاه شما از این موضوع به این نتیجه می رسید که پس : دین افیون توده هااست . اگر این استدلال شما درست باشد پس باید گفت علم هم افیون توده هاست و فلسفه و تاریخ و هنر و .. هم . اما من می گویم هیچ کدام از این ها فی نفسه افیون توده ها نیستند . بستگی دارد که چگونه تفسیر شوند و در اختیار چه اهدافی باشند . معلوم است که شمشیر در کف زنگی مست جز برای کشتار کور نخواهد بود .
      موضوع بابک خرم دین نیز که به آن اشاره فرمودید موضوع دیگری است که باید به آن جداگانه پرداخت . برخلاف آن چه برخی ناسیونالیست های ایرانی می گویند ، بابک نه تسلیم خلیفه شد و نه اسیر او . این مازیار ایرانی بود ( سرداری که به قولی هم پیمان بابک بود ) که او را شکست و بست و تسلیم خلیفه نمود . و الا خلیفه در هیچ جنگی نتوانست بر بابک دست یابد . به قولی “از ماست که بر ماست ” .
      در مورد روابط بین زن و مرد به ویژه در دین اسلام ، من با نظر شما موافق نیستم . روابط زن و مرد در اسلام آن طور که شما فرموده اید نیست . با شناختی که من از اسلام دارم ، این روابط کاملن عادلانه و انسانی است . اگر فرصتی پیش آید در نوشته های بعدی که تحت عنوان ” آیا دین فایده ای دارد ؟ ” ارائه خواهد شد ، به آن خواهم پرداخت .

      ارادتمند
      سید ابوالفضل

       
  18. ريشه ها ١٥٦ ( قسمت ١٥٥ ذيل پست:براى مريم ميرزا خانى )
    فرهنگ
    فرهنگ دينى
    خفقان آسمانى
    در فرهنگ دينى حقيقت پيشائش براى امتى تعيين شده است .در بحث راجع به الملل و النحل اشاره شد كه در همه اديان بزرگ در حقيقتى كه در آغاز همچون پيام پيامبرى ابلاع و حتى مكتوب شده است به دلايلى از جمله تفاوت فهم هاى مخاطبان اختلاف درمى گيرد .فرقه ها و جنگ هفتاد و دو ملت پديد مى إيد و اين اختلافات بر خلاف اختلافات فيلسوفان در نزاع هاى گفتارى متوقف نمى ماند بل به نزاع هاى كشتارى نيز كشيده مى شود .وقتى به كتاب الملل و النحل شهرستانى و كتاب هاى مشابه مى نگريم شيوه تقسيم فرقه ها و طرح اختلافات را چنان مى يابيم كه گويي افرادى حقيقت جو در يك ميز گرد جدا از تاريخ و زمان و مكان و مناسبات قدرت حول مركزى فراهم آمده اند و در حالى كه همه اختلافات آنها به مركز دايره برمى گردد ، اما انگيزه حقيقت جويي تفسيرهاى آنها را از همان مركز متفاوت كرده است .درست است كه برخى از اختلاف ها از رخدادى تاريخى برإمده اما اين افراد اصلا تاريخى فكر نمى كنند . همه ذات گرا هستند .دعوايشان بر سر يك اصل و ذات است .گفتارشان در گذار از سلسله مراتبى از نقد ها و اصلاحات پيشرونده در خط طولى حاصل نيامده است .باور دارند كه هر انسانى در هر شرايطى إن قدر توانايي ذهنى دارد كه مى تواند بيرون از تأثيرات زيستجهان اش به حقيقت دست يابد ؛ آن هم حقيقتى از پيش اعلام شده كه در طول زمان در زير كثرتى از فرقه ناپديد شده است .در حقيقت ، اين مباحثات مدرسه اى به اصل دين چنان مى نگرند كه انگار همچون اصلى رياضى و منطقى بيرون از روح مؤمنان واقعيت دارد .ارتباط اختلافات فرقه اى با روح مؤمنانى كه در برهه هاى خاص تاريخى و در شرايط خاص اقتصادى و سياسى به سر مى برند ، مورد غفلت قرار مى گيرد .حتى در يكى از آثار اين متكلمان فرقه پژوه اين پرسش پيش نمى آيد كه اگر دعوا صرفا بر سر ذات حقيقت است ،پس كشت و كشتار براى چيست ؟ در اين آثار ايده ها به تاريخ و زمان خطى ربطى ندارند . برآمدن حقيقت نو از خلال گفتگو هايي كه در طول زمان همدگر را نقد و تصحيح مى كنند و در كل نقش ارتباط و داد و ستد فكرى در رهيافت به يك اشتراك نظر تازه موضوعيت پيدا نمى كند .حقيقت همان است كه يك بار اعلام شده است و در اطراف اين حقيقت همه دايره وار مى چرخند و هركس معتقد است كه خود درست مى گويد و ديگران غلط . البته همه در اين نكته همداستانند كه حقيقت يكى است ،حقيقت به گذشته و عهد سلف و صدر تعلق دارد ،و از سرچشمه اى غير بشرى اعلام شده است .بنابراين در اين ميز گرد تمثيلى فردى كه آزاد باشد حضور ندارد ،چراكه فرد آزاد پيشاپيش در بند كتاب و اصل از قبل اعلام شده اى نيست .و نسبت به موضوع شناخت إزاد است و رو به آينده دارد نه گذشته .اشارات كوتاهى كه در قسمت هاى قبلى به كانت و هگل شد ،گمان مى رود براى درك ضد مدرن بودن اين گونه رويكرد به حقيقت در فرهنگ دينى بسنده باشد . در اين ذات گرايي انگار تجربه و واقعيات عينى از دايره بيرون افتاده اند .كلى هايي از آسمان فرو افتاده اند كه از جزئيات زمينى و واقعى بر نيامده اند .مسير حقيقت جويي از بالا به پايين است و متوازى با قدرت سياسى اى كه از پايين سرچشمه نمى گيرد و وقتى شهرستانى آگاه مى شود كه در يونان به باور برخى فلاسفه مصالح عمومى بايد منشأ وضع قانون باشد انگار با كفر ابليس مواجه شده است ،پس بر خود مى داند كه اين فلاسفه فريب خورده ابليس بخواند .او هيچ توضيح خرد پسندى نمى دهد كه چرا چنين چيزى بايد غلط باشد .حتى معتزله اى كه از برابرى و عدالت سخن مى گويند براى تحقق اين برابرى و عدالت فرم جديدى براى ساختار حكومت و مناسبات قدرت پيشنهاد نمى كنند .آنها بر إنند كه در همان ساختار از بالا به پايين ،در همان سيستم شبان و رمه شبان بايد شخصى عادل و برابرى خواه باشد و حق ناس را ادا كند .در اين فضا فلسفه نيز غالبا همين كه به آزادى از دين و شك نزديك شده است ، زبان خود را گاز گرفته است .به اين بخش از المنقذ من الضلال غزالى كه جلال همايي در غزالى نامه خود ( ص ٣٧٥) ترجمه كرده است توجه كنيد :
    / پس از اينكه دانستم علم يقينى چيست ،و من بايد علم يقينى پيدا كنم در دانش ها و علوم خود را وارسى كردم تا ببينم آيا سرمايه اى از علم يقينى دارم يا نه …..چون بازرسى كردم خود را از اين سرمايه تهيدست يافتم .،ديدم غير از ضروريات و حسيات هيچ علم ديگرى كه بدان پايه از يقين باشد در دست من نيست .از هر چيز غير از اين دو سرمايه اميدم بريده شد و حل مشكلات را منحصر به همين امر يعنى مبادى ضروريات و حسيات يافتم /
    يك مو با تأملات دكارت فاصله دارد .انسان حق مى دهد به كسانى كه مى گويند دكارت شك روشمندش را از غزالى الهام گرفته است ،اما همين بشر ،همين حجت الاسلام غزالى ،پس از رازى و بيرونى و ابن سينا و فردوسى ،پس عصر طلايي خرد مشائي و خرد ورزيك فردوسى ،در عصر سلجوقيان ناگهان اول تازيانه هراس آور توبه را به خودش مى زند و سپس آن حكم تكفير معروفش را عليه فيلسوفان صادر مى كند مه حتى از پيش از ايلغار مغولان تا چند قرن عقل و فلسفه ديگر كمر راست نمى كند

     
    • با سلام به شما

      جناب کورس، ممکن است توضیح دهید مقصود شما از کلمه “حقیقت” در اینجا چیست؟

      متشکرم

       
  19. فردوسى و مدح محمود غزنوى
    (قسمت چهارم)
    ادامه مقدمه
    ٦-اگر مطابق انچه در اين داستانها امده ، هدف فردوسى از سردون شاهنامه را ، كسب درامد بدانيم ، انگاه با اين سوال روبرو مى شويم؛
    چرا در حاليكه فردوسى در زمان حيات خود اوازه فراوانى داشته و مى دانسته در دربار محمود غزنوى به گرمى از او استقبال مى شود ، همانند صدها شاعر ديگرى كه اين دربار مامن و قبله امال انهاست ، راهى دربار غزنوى نمى شود تا با توجه به توانايى ويژه خود در سردون شعر ، ضمن از ان خود كردن عنوان ملك الشعرايى ، موفق به كسب ثروتى بسيار بيش از انچه به وى وعده داده شده -انهم بصورت نقد ونه نسيه- نيز بشود و تمام عمر را نيز چون ساير شعراى دربار ، در ناز و نعمت بسر كند؟

    ايا به واقع او صله اى -نسيه- كه شايد در پس دهها اما و اگر ، در دم مرگ نصيبيش شود را به ثروت و اسايش و ساير مزاياى -نقدى- كه مى تواند با حضور در دربار محمود بدست اورد ، ترجيح داده و در حاليكه دار وندار خود را خرج سرودن شاهنامه مى كند و در فقر و سختى روزگار مى گذراند ، چشم به صله اى كه شايد هيچگاه دريافت نكند ، مى دوزد؟ و (ايا فردوسى سيلى نسيه! را به حلواى نقد! ترجيح داده است؟)

    اگر قرار است فردوسى نيز چون ساير شعرا ، مداح محمود غزنوى باشد و در درى خود را در پاى اين سلطان خالى از شعور بريزد ، پس دليل تحمل اين همه سختى و مشقت و فقر و دغدغه هايى كه از خراج و گذران زمستان دارد و در شاهنامه بدانها اشاره كرده ، براى چيست؟
    شاعرانى كه به دربار محمود غزنوى راه يافته اند ، اكثرا فقط و فقط با سرودن يك شعر در قالب يك قصيده يا يك قطعه در مدح محمود ، ان را برداشته و رهسپار غزنين شده اند و به سهولت با همان ده بيست بيت شعر ، وارد دربار شده و از نعمت هاى بى حد و حصر دربار بهره برده اند و خود را در بهرمندى از ثروت و اسايش دربار ، براى تمام عمر ، بيمه نموده اند.
    براى نمونه مى توان به فرخى سيستانى اشاره كرد كه به قول خودش يك قصيده مى سرايد و همراه كاروان حله از سيستان به غزنين مى رود و همان يك قصيده كه وى از ان بعنوان حله اى تنيده ز دل و بافته ز جان ، نام مى برد را تقديم سلطان مريض الدماغ مى كند و در همان اغاز صدها برابر انچه به فردوسى وعده داده شده ، دريافت مى كند.
    پس چگونه فردوسى نمى داند كه همان ده بيست بيتى كه در اغاز شاهنامه در مدح سلطان محمود اورده ، براى هدفى كه دنبال مى كند ، كفايت مى كند و نيازى به اين نيست كه سى و پنج سال ديگر زمان صرف كند و براى رسيدن به هدف خود اشعارى بسرايد كه برعكس سبب دشمنى سلطان با او بشود؟
    به نظر من موضوعى كه بيان شد بسيار حائز اهميت است و سوالى كه در ذهن از مقايسه وضعيت زندگى فردوسى با انچه وى مى توانست به سهولت تمام -همچون فرخى و عنصرى و عسجدى و رودكى و ….- بدست اورد، ايجاد مى شود ، براى دريافت واقعيت ، گوياتر از هر دليل و مدرك ديگرى مى باشد.
    اگر مقدارى در موضوع دقت كنيم و مسيرهايى كه فردوسى مى توانست طى كند را در ذهن مرور كنيم و امكانات پيش روى او را مورد توجه قرار دهيم ، بى شك به اين نتيجه خواهيم رسيد كه ان سختى و رنجى كه فردوسى در سرودن شاهنامه براى تمام عمر ، تحمل مى كند ، هيچ دليلى ندارد جز اينكه او حاضر نبوده عزت نفس و ازادگى خود را با مذلت مدح محمود غزنوى يا هر سلطان ديگرى ، معاوضه كند و در قبال ان ضمن رها شدن از اين مشقات ، خود را نيز در برخوردارى از نعمات مادى ، براى همه عمر بيمه كند ، زيرا با هيچ محاسبه اى نمى توان به يك نتيجه قابل پذيرش رسيد كه بر اساس ان بتوان پذيرفت ، فردوسى هم اين همه رنج و سختى را به جان خريده باشد و هم ذلت مدح سلطان را.

     
    • درود بر شما
      جناب بی کنش گرامی
      دوست من شما که تسلط خوبی به شاهنمامه دارید یک سوال مد نظر من است خواستم ببینم پاسخ شما چیست
      نمیدانم شما شاهنامه خوانی استاد بهرام مشیری را دنبال میکنید یا نه ؟ من چون پیگیر بحث های سیاسی ایشان هستم در کنار آن شاهنامه خوانی ایشان را خصوصا تفسیری های هوشمندانه ای که به نوعی آنها را ربط میدهد به مسایل روز دنبال میکنم و یکبار ایشان در برنامه خود اشاره به چند جلد ویراست شاهنامه روی میز خود کرد و گفت این ویراست جدید شاهنامه از دکتر جلال خالقی مطلق است که بر اساس دستنویس فلورانس نگارش شده و دوستی برای من ارسال کرده تا نظر خودم را بگویم ایشان ضمن ابراز علاقه و قدردانی از کاتب اثر نظر خود را حواله داد به هفته ای دیگر که مطالعه کنند و در برنامه ای که نظر خود را گفتند ضمن اینکه خیلی عصبانی بودند و ابراز داشتند که غلط های فاحشی در این اثر است و به نوعی به شاهنامه لجن پراکنی شده است آن را بی ارزش و مخدوش اعلام کردند و به موارد زیادی اشاره کردند و با نخسه های معتبر مقایسه کردند و رد کردن حالا من حضور ذهن ندارم اما یکی از ساده ترین سروده این بود : میازار موری که دانه‌کش است .. که جان دارد و جان شیرین خوش است که در ویراست ایشان به این شکل تغییر کرده بود : مکش مورکی را که روزی‌کش است .. که او نیز جان دارد و جان خوش است ! و اضافه کردن مور به آن ریزی دیگر اصطلاح مورک یعنی چه ؟ یک مورد دیگر اگر اشتباه نکنم گفتند فردوسی در نقد دقیقی میفرماید : (البته این یادمم نبود و از رو شاهنامه تقلب کردم )
      جوانی بیامد گشاده زبان .. سخن گفتن خوب و طبع روان
      به نقل اندرون سست گشتش سخن .. وز او نو نشد روزگار کهن
      چو طبعی نداری چو آب روان .. مبر دست زی نامه‌ی خسروان
      چو بند روان بینی و رنج تن .. به کانی که گوهر نیابی مکن
      اما در این ویراست ایشان آوره : ………………. .(حالا من یادم نیست اصل آوده ایشان چه بود) ولی به اینجا ختم شد : چو طبعی نباشد چو آب روان .. مبر دست زی نامه‌ی خسروان ! خوب بقیه اش کجاست ؟ حالا غلطهایش به کنار ! چرا ناقص ؟ و اضافه کرد پدر حان خیلی زحمت کشیدی و مجموعه شیک و نفیسی به چاپ رساندی جلد هم خیلی قشنگه ! ولی شما شاهنامه را تحقیر کردی این کار شما نیست این لجن پراکنی است به شاهنامه !
      حالا من حضور ذهن ندارم ولی خیلی مواردی را که خواندن و ایراد گرفتند که کاملا از دید بیسوادی مثل من مشهود بود که قافیه ها از دست رفته و معانی تغییر کرده !
      با این توضیحات ناقصی که عرض شد نظر شما در مورد این همه تناقض که حالا درست یا غلط اش را شما بهتر می دانید چیست و چه توضیحی دارید و اصولا نخسه قابل استناد و واقعی به نظر شما چه نخسه ای است ؟
      با سپاس از وقتی که میگذارید .

       
      • جناب مشيرى گرامى با سلام
        نسخه تصحيح جناب خالقى مطلق را كه گويا قريب به سى سال نيز روى ان كار شده ، به نظر من (كه البته ممكن است اين نظر من براى ديگران فاقد ارزش باشد) از دو زاويه بايد نگاه كرد؛ يكى بعنوان نسخه تصحيحى كه از اين حيث همانگونه كه شما از قول جناب بهرام مشيرى بيان كرده ايد اين نسخه به جهت وجود اغلاط فاحش بسيار زياد موجود در ان فاقد ارزش است ولى از حيث اينكه مغايرتهاى موجود ميان نسخ را در ذيل ابيات بيان مى كند مى توان از ان به عنوان مرجع استفاده كرد.
        ولى همانگونه كه جناب بهرام مشيرى بدرستى گفته اند اين نسخه اشتباهات فاحش و اغلاط عجيب و غريبى را در خود جاى داده بعنوان مثال همين بيت ميازار مورى ….
        به همين شكل موجود توسط سعدى نقل شده است و جناب خالقى توجه نداشته اند كه اساسا صفت “دانه كش” در خصوص مور براى تميز ايندسته از موران كه امروزه ما به انها مورچه مى گوييم مى باشد ، زيرا “مور” در زبان قديم فارسى شامل مورچه و حشرات ريز زياد ديگرى مى شده و چون در دين زرتشت سفارش به كشتن موران شده لذا فردوسى براى اينكه سخنش در تضاد با اموزه هاى اين دين نيز نباشد ، از صفت “دانه كش” براى جدا كردن مورچه ها از جماعت موران ، استفاده كرده ولى جناب خالقى گويا وصف دانه كش براى مورچه را نپسنديده و روزى كش! را مناسب تر تشخيص داده اند.
        بله از اين دست اغلاط در نسخه استاد خالقى فراوان يافت مى شود. از دقت و توجه جنابعالى سپاسگذارم.

         
        • درود بر شما
          جناب بی کنش گرامی
          بی نهایت سپاس از توضیح روان و قابل فهم شما
          مطلبی که از گفته شما دستگیرم شد و به اطلاعات اضافه شد این است من فکر میکردم اشتباهاتی در نخسه فلورانس است اما ظاهرا حناب خالقی از سلیقه و برداشت شخصی خود جهت کشف مجهولات نخسه فلورانس بهره برده !
          بنده خدا استاد مشیری قبل از خواندن ویراست جناب خالقی کلی ذوق کرد و گفت بالاخره یک ایرانی همت کرده و دست به این کار بزرگ زده اما هفته بعدش داستان برعکس شد و اقسوس خورد و گفت این بابا سالها زحمت کشیده که شاهنامه را تحقیر کند !
          با سپاس و درود فراوان

           
        • دوست گرامی جناب بیکنش

          یک سوال هم من داشتم و آن اینکه با اینکه سعدی گفته است:
          چه خوش گفت فردوسی پاک زاد
          که رحمت بر آن تربت پاک باد
          میازار موری که دانه کش است
          که جان دارد و جان شیرین خوش است

          ولی این ابیات در شاهنامه وجود ندارد؟
          سعدی اینرا از کجا نقل کرده است؟

           
    • البته اینرا ندیده نگیریم که تنها راه باقیماندن دیوان شعرا وبزرگان در زمانهای پیشین اهدای ان به پادشاهان بوده است و دانشمندان نیز جهت ادامه کارشان باید خود را به پادشاهی وابسته میکردند چون منابع لازم جهت دشترسی به اثار گذشتگان تنها در اختیار پادشاهان بوده است و راز مدح گفتن بزرگانی همچون سعدی و حافظ از پادشاهان زمان خودشان همین است

       
  20. جالب است که نمایندگان به ظاهر مردم که طرح استیضاح این وزیر سخت کوش و نا هماهنگ با طرح های مستبدین فرو مایه را ریخته اند از نشان دادن اسامی خود خود داری نموده و فکر میکنند که این عمل ممکن است در انتخابات بعدی بر روی انتخاب مجّدد آنان مؤثر باشد. در حالیکه به وضوح برتیتر طرح نوشته شده است «۹۹۰۹ در صد پایداری ». اگر شورای به اصطلاح نگهبان اجازه دهد همدیگر را در پای صندوق رأی گیری بعدی خواهیم دید.

    ضمن اینکه باید به جناب دکتر فرجی دانا یادآور شوم که ای بزرگوار شما بهتر از هر کس میدانید که این دارو دسته خوارج بر آن هستند که نا جوانمردانه رأی اعتماد مجلس از شما بدون هیچ دلیل قابل درکی را از شما سلب کنند در نتیجه چه برهانی برای جلب رضایت این نا مجلسیان وجود دارد و در نتیجه لطفی در حّق این مردم ستمدیده بنمائید و کاسه کوزهً تمام این بورسیه های فرمایشی و جا به جا کردن انسانهای فرهیخته لایق و شایسته را با افرادی غیر قابل توصیف با هر گونه لغت و لقب دون که در لغت معنی دهخدا میتوان یافت فاش ساخته و بر رسوائی این هزار فامیلان بی فامیل بی افزائید و خدمتی شایان سپاس در حق ایرانیان بنمائید

    پیشاپیش از خدمات و از خود گذشتگی آن برومند سپاس گزاریم

     
  21. من نگران اینم که این آقا نتونه درست حرف بزنه و از خودش و وزارت خونه ش دفاع کنه(ی کم ساده میزنه متاسفانه)….. این جلسه میتونه اگر درست هدایت بشه بار و بنه ی جبهه ی پایداری رو بپیچونه و به اعماق تاریخ پرت کنه…..

     
  22. با درود _ آقای نوری زاد وقتی اولین وزیر علوم ” توفیقی ” و دومین وزیر ” میلی منفرد ” به زعم شما در” اصطبل ” و به نامی دیگر ” گاوداری ” ( نام مجلس در اوائل دهه 70 که با درج آگهی در فروش 270 رأس گاو در مرکز شهر تهران در صفحه اول روزی نامه کیهان شریعتنداری با درج شماره تلفن های مستقیم مجلس و زنگ زدن های پی در پی خریداران بی شمار برای خرید این ” گاوها ” که انبساط خاطر مردم را موجب شده بود ) بهارستان رأی اعتماد نگرفت ، مشخص بود که این راه یافتگان و نوکران ” آفت الله جنتی ” در اصطبل نگرانی و هراسی خاص از این وزارتخانه دارند ، حال میخواهند با استیضاح سومین وزیر علوم ، از برملا شدن 3000 بورسیه های خانوادگی و غیر قانونی اخیر ، که بیشتر دامنگیر خود ایشان است ، از نگرانی های خودشان بکاهند که انشاء الله آقای فرجی دانا جواب دندان شکن به این قانون شکنان بر مسند غصب شده نمایندگی بدهند . آقای نوری زاد در روز آخر قدمگاه ، آن مرد اطلاعاتی یا سپاهی که لباس شخصی به تن داشت و به شما میگفت که ” ببین راه را بند آورده ای ” ؟ آیا فکر نمی کنید که اگر همین جمله ” ببین راه را بند آورده ای ” را برای ” جنازه گان ” متحرک و نوکران دستگاه قضا ، قاضی صلواتی و مقیسه کتبا” بفرستد ، این جنازگان شما را هم همانند بزرگ مرد آزاده ” بهزاد نبوی ” که با اتهامی مبنی بر ” راه بندان و ترافیک ” به شش سال زندان افکندند ، شما را هم زندانی کنند؟

     
  23. جناب نوریزاد!…روز تشییع پیکر استاد پاریزی دردانشگاه تهران خیلی از نیکان این دیار رامن وتو دیدیم که حضرت عباسی بدون هیچ پیرایه ویال وکوپالی!…آمده بودند….ازجمله این فرجی دانای عزیز..ملکی شفیعی کدکنی معاون اول رییس جمهور..فرمان آراو….من وقتی این مرد متواضع رادیدم که درخیابان روبروی دانشکده ادبیات تنها دارد به سمت مراسم میاید براین همه بزرگواری وصداقت باتمام وجودم آفرین گفتم.

     
  24. درود بر بى كنش دوست عزيز و ارجمند
    ذيل يكى از قسمت هاى ريشه ها پرسشى فرموده بوديد در باره احتمال دفن آثار ابن رشد در كنار جسد او .ابن رشد در مراكش در تبعيد مى ميرد .در صفر ٥٩٥. اما به روايتى ديگر وى قبل از مرگ از طرف خليفه المنصور بخشوده مى شود و از او دلجويي مى شود اما ديرى نمى پايد كه بيمار مى شود و گرچه از حصر آزاد و مورد دلجويي قرار

    دوست گرانمايه بيكنش عزيز : ذيل يكى از قسمت هاى ريشه ها پرسشى فرموده بوديد در باره احتمال دفن آثار ابن رشد همراه با دفن جسدش .من روايتى كه بر اين رخداد گواهى دهد نيافتم .ابن رشد به روايتى در حصر و تبعيد و به روايتى مدت كوتاهى پس از بخشش و دلجويي خليفه المنصور مى ميرد .در نه صفر ٥٩٥ و ده دسامبر ١١٩٨ در مراكش .اما سه ماه بعد جسد وى را در تابوتى سوار بر قاطر مى كنند و براى حفظ تعادل بازمانده آثارش را نيز در صندوقى در طرف ديگر حمل مى كنند تا او را به قرطبه برسانند و در مقبره خانوادگى اش در قبرستان ابن عباس به خاك سپرند .ابن عربى كه در اين هنگام سى و پنج ساله است در اين مراسم شركت كرده و گزارش پرشورى هم در باره آن نوشته كه هانرى كربن در تاريخ فلسفه اسلامى و خيلى از پژوهشگران ديگر بر آن صحه نهاده اند .سخنى از دفن كتب در ميان نيامده است .سوزاندن بسيارى از آثار او مربوط مى شود ١- به دستور المنصور به سوزاندن تمامى كتب فلسفى پس از اينكه متشرعين بخش هايي از اين آثار را به عنوان سخنان كفر آميز به خليفه نشان مى دهند .٢- انهدام كتاب هاى او به دستور خيمنث از طريق سوزاندن در ميدان هاى غرناطه .پژوهشگر آلمانى در كتابى با عنوان كتاب كتب ممنوعه (Das Buch der verbotenen Bücher) در فصل سوم در اين باره نوشته است .منابع ديگر هم هست كه اگر خواستيد نام مى برم

     
    • دفن ابن رشد عربی با کتبو تحریراتش یک مثال تشبیهی توصیفی از پرفسور دیانی در کتاب درخشش است:
      محی الدین ابن عربی (۶۳۸ ـ ۵۶۰ق) عارف بزرگ اندلسی در ۳۵ سالگی مرگ ابن رشد را به طرز زیبایی روایت می کند به طوری که جذبه تصویری آن خواننده را به فکر فرو می برد. همچنین روایتی که از ملاقاتش با ابن رشد دارد حکایت از ارادت عمیق ابن عربی به این متفکر بزرگ مسلمان است که به گفته وی جسد وی بر تابوتی در یک طرف قاطر و در طرف دیگر آن آثار و تالیفات ابن رشد بوده است که می رود تا جسد این متفکر بزرگ را همراه با آثارش به خاک بسپارند و ناظر ژرف بین ما زیر لب زمزمه کند:

      هذا الامام و هذه اعماله

      یا لیت شعری هل انت اماله۱

       
  25. یاشاسین ایران و آزربایجان
    اسلام واضیاتی و روحانیلار محو یومید

     
  26. باسلام
    اگر چه شان اكثريت ادمهاى موجود در ساختمان مجلس همان است كه گفتيد ولي شان خانه ملت ان نيست كه گفتيد
    ظاهرا عصبانيت رييس جمهور در شما اثر كرده است

     
  27. مازیار وطن‌پرست

    با دقت در حول و حوش اخبار استیضاح وزیر علوم و دلیل اصلی آن که بذل و بخشش بورسیه‌های دکترای داخلی و خارجی است به نکتهٔ دیگری پی بردم:
    قریب به 4000 نفر بدون احراز شرایط علمی معمول، به عنوان بورسیه وزارت آموزش عالی جهت گذراندن دورهٔ دکترا معرفی شده‌اند. اینکه این عده حق کسان دیگری را پایمال کرده‌اند به خودی خود تنها بخشی از مصیبتی است که ببار آمده‌است. بقول خود حضرات این تنها پایمال شدن حق خصوصی بعضی افراد است.
    بخش عظیم مصیبت وارده این است که وزارت آموزش عالی مکلف است در ازای خدماتی که به ایشان کرده، از این اشخاص پس از فارغ التحصیلی برای تدریس در دانشگاههای دولتی استفاده کند. و این یعنی کاسته شدن از کیفیت علمی دانشگاههای دولتی.
    آقای میلانی در کتاب “شاه” تعداد فرزندان کارگران شاغل به تحصیل در دانشگاههای ایران (زمان طاغوت!) را با نفرات مشابه و همزمان، در دانشگاههای فرانسه مقایسه کرده و نتیجه می‌گیرد که در ایران زمان شاه امکان تحصیلات عالی برای فرزندان کارگران بیشتر از فرانسه بوده‌است.
    با کاسته شدن روزافزون از کیفیت دانشگاههای دولتی و جایگزین شدن آنان با دانشگاههای غیر انتفاعی (که متعلق به خواص مورد اعتماد نظام است و در چارچوب اجرای سیاستهای اصل 44 قانون اساسی، هر روز تعداد بیشتری از آنان افتتاح می‌شود) که با مزایای آموزشی و رفاهی بهتر در آیندهٔ نزدیکی جای مراکز معتبر آموزش عالی قدیمی و خوش نام دولتی را خواهند گرفت، امکان برخورداری فرزندان خانواده‌های کارگر و حتی طبقهٔ متوسط از آموزش عالیِ با کیفیت، هرچه کمتر خواهد شد.
    آموزش عالی که دهه‌هاست در ایران، با شرایط کم و بیش مساوی (و تنها با عیار کنکور) در اختیار تمام خانواده‌های ایرانی بوده و بدین جهت امکان استفاده از بهترین کیفیت ممکنه آموزشی را به یکسان در اختیار همهٔ طبقات می‌گذاشته؛ در آیندهٔ نزدیک از ارائهٔ کیفیت بالا به طبقات متوسط به پایین جامعه ناتوان خواهد بود.
    من بالشخصه حاضرم رای دهم که نه تنها از این 4000 نفر بابت تحصیلشان در دورهٔ دکترا مابه‌ازایی دریافت نشود؛ بلکه مادام العمر حقوق و مزایای عضویت در هیئت علمی دانشگاهها پرداخت شود، مشروط به آنکه هیچ کاری نکنند و هیچ خدمتی ارائه ندهند و به در ورودی هیچ دانشگاهی هم نزدیک نشوند.

    نظام اسلامی از آنجا که نه می‌توانست نهادهای مدرن فرهنگی و آموزشی مثل سینما، تئاتر، ورزش، دانشگاه، صدا و سیما و …. را تعطیل کند و نه در اصول با ماهیتشان سازگاری داشت تصمیم به قلب ماهیت و اضمحلال این نهادها از داخل گرفت. پوسته‌ای حفظ گردید ولی از درون تخریب شدند. این است که اگر روزی نه چندان دور 5000 نفر یا بیشتر از اساتید دانشگاه‌ها بیانیه‌ای امضاء کرده و در آن اصل و اساس آموزش علم جدید را (که همان آزادی در بیان و تحقیق است) را منکر شدند، از کرامات و معجزات نظام اسلامی خواهد بود.

    آنچه امروزه هنوز از موجودیت اولیهٔ این نهادها باقی مانده توان بالقوهٔ این ملت است که علی رغم تمام فشاری که تحمل می‌کند (فشارهای مالی، حیثیتی، امنیتی و دست آخر جانی بر تمام افرادی که در تمام رسته‌های فوق به کاری جز بله قربان گویی و خدمت به پروپاگاندای رسمی مشغولند در تمام دوران عمر نظام حاکم بوده) هنوز بارقه‌هایی از فرهنگ و هنر و علم و سایر مقتضیات جدید تمدنی می‌‌درخشد و جالب اینکه نظام هم با کظم غیظ به همان‌ها می‌بالد!

     
  28. سید ابوالفضل

    آیا دین فایده ای دارد؟ (3)
    ******************
    به دلیل عدم دسترسی به اینترنت چند روزی نتوانستم به این سایت سر بزنم . در نتیجه نتوانستم به اظهار نظر هایی که به دومین قسمت این نوشته صورت گرفته بود ، واکنش دهم . به ویژه که در بین این نقطه نظرات ، مطالب بسیار در خور توجهی وجود داشت که حتمن می بایست به آن پاسخ داده شود . یکی از آن ها نظری بود که نویسنده اش خیال می کند که بسیار هم علمی است و آن این که اساسن پیامبر اسلام (ص) و خلفای راشدین وجود خارجی نداشته اند . جالب این که همین شخص انتقادهای زیادی به عملکرد پیامبر (ص) وارد می نمایند . راستی اگر این اشخاص این قدر بر علمیت دیدگاه خود مصرند ، این دوگانگی را چگونه توضیح می دهند .
    ضمن پوزش از این تأخیر ناخواسته ، قسمت بعدی نوشته ی مذکور ارائه می شود . امید که در فرصت مناسب ، توفیق پاسخ گویی به نظرات دوستان ، فراهم گردد.

    نگاهی به شکل گیری حکومت و حکومت دینی
    ********************************

    به احتمال قریب به یقین بهره کشی “انسان از انسان” ، پس از آن شکل گرفت که بشر به اندازه ای توانمند شد که توانست ، بیش از اندازه ی نیازهای خودش تولید نماید . دلیل آن را توضیح خواهم داد .
    اگر انسان نتواند به اندازه ی نیازهای خود و حداقل کمی بیش از آن تولید نماید ، بهره کشی از او معنی ندارد . در این صورت حتی اگر کسی عده ای را به خدمت خود درآورد تا از آن ها بهره کشی نماید ، به حالش سودمند نخواهد بود ، چراکه “بندگان” به خدمت درآمده حتی قادر به تامین نیازهای خود هم نیستند تا چه رسد خدمت به دیگری . بدیهی است که فردی که نتواند با کار خود نیازهای اولیه ی خود را تأمین نماید ، قادر به ایجاد “ارزش افزوده” ، برای تأمین هدف بهره کشان نخواهد بود .
    اما پس از این که انسان توانست بیش از نیازهای اولیه ی خود تولید کند ، امکان بهره کشی از وی فراهم شد . نمی دانیم دقیقن از چه زمانی ، اما به هرحال سودجویانی پیدا شدند که به طمع بهره کشی از دیگران ، آن ها را با زور و یا هر وسیله ای برای خدمت به خود ، به انقیاد در آوردند . در آغاز به دلیل محدودیت چنین بهره کشی ای ، “بهره کش” به تنهایی قادر می بود که از” بهره دهندگان” مراقبت کند تا مطابق با خواسته های او عمل کنند . اما با گسترش این شرایط و افزایش “خادمان” ، “ارباب”دیگر امکان اداره کردن آن ها را چنان که کاملن تحت کنترل باشند ، نداشت . پس با به خدمت در آوردن دیگران تلاش نمود تا از عصیان “خادمان” جلوگیری نموده و آن ها را ، هم چنان در انقیاد خویش نگه دارد . مثلن افرادی را استخدام کرد تا به عنوان “قلچماق” به او خدمت کنند و “خادمان” را از سرکشی و عصیان بازدارند و آن ها را وادارند تا سر بزیر و مطیع ، به ارائه ی خدمات به ارباب ، تداوم بخشند .
    توسعه ی چنین سازو کاری بعد ها منجر شد به چیزی شبیه قدرت های محدود منطقه ای . اربابان بزرگتر برای خود تشکیلات محدود “نظامی” و اداری برقرار کردند . “قلچماقان” قبلی تبدیل شدند به سلاح بدستان آموزش دیده و یا مباشران و کارگزاران و عمله و اکره ی ارباب .و به این ترتیب “خان” به کار بهره کشی خود و افزایش قدرت اقتصادی و نظامی و سیاسی خود ، توسعه بخشید . چه بسا که اربابان “قلدر”تر به اربابان “ضعیف”تر حمله کردند و قدرت و ثروت آن ها را به دارایی های خود افزودند و قدرتمندتر و قدرتمندتر شدند . و این ها هسته های اولیه ی “دولت” ها بودند .
    با این توصیفات معلوم است که دولت ها برای ایجاد “نظم” و “قانون” برای بهره کشی از انسان هایی که قادرند ، علاوه بر نیاز های خود ، چیزی بیشتر تولید کنند ، ایجاد شده اند . قانون در این دولت ها برای این است که “نظم” دلخواه صاحبان قدرت ، حفظ شود . دستگاه قضایی برای این است که این قانون را با خلاف های ایجاد شده از سوی هرکسی که می خواهد این نظم را نادیده بگیرد ، تطبیق دهد و متخلف را شناسایی کند . و قوه ی نظامی برای این است که صاحبان قدرت را در مقابل سرکشی “خادمان” و نیز طمع ورزی دیگر صاحبان قدرت ، (در قلمروهای مجاور ) حفظ کند . و سیستم اداری هم برای این است که روال های کاری را برای بقای همان نظم تدوین و اجرا نماید .
    به این ترتیب در مناطق مختلف کره ی زمین ، حکومت هایی بوجود آمد که به طور کلی دو طرف داشت : دولت و مردم .دولت همان حکومت گران بودند .و مردم نیز کسانی که بر آن ها حکومت می شد . مرز و میزان اقتدار آن حکومت ها متفاوت بود ولی ماهیت شان چندان تغییری نداشت . این که “لنین” گفته است که دولت ابزار حاکمیت یک طبقه بر طبقات دیگر است ، خالی از واقعیت نیست . در طول تاریخ تا به امروز این وضعیت ادامه داشته است .
    البته میزان اقتدار حکومت ها در شرایط مختلف متفاوت بوده . سقف و مرزی که حاکمان طالب آن بوده اند چنین بوده : بهره کشی تا آخرین حد ممکن . و هرجا که توانسته اند ، میزان بهره کشی خود را تا این حد توسعه داده اند . مثلن در سیستم های برده داری ، عملن حاکمان تمامی حاصل کار برده ها را برای خود برمی داشتند و تنها سهم برده ، خوردن در اندازه ی “نمردن” بود . وبهره بردن از امکانات اولیه ای که به آن ها این امکان را بدهد تا بتوانند باز هم برای ارباب کار کنند .
    پس می بینیم که اساس شکل گیری دولت ها و نیز توسعه ی آن ها بر مبنای بهره کشی از مردم بوده . حتی هم امروز نیز ، حتی در بهترین نوع حکومت ها ، این مردم هستند که امکان تداوم قدرت حاکمان را فراهم آورده و منابع مالی و نظامی را برای حاکمان تدارک و تأمین می نمایند . حتی در حکومت هایی که شعار آن ها “حکومت مردم بر مردم است ” .
    با این حال باید متذکر گردید که حاکمان همیشه نتوانسته اند سقف خواسته های خود ( بهره کشی تا آخرین حد ممکن ) را محقق نمایند . مردم نیز امکاناتی داشته و دارند که اگر از آن استفاده کرده و یا بکنند ، می توانند قدرت حاکمان را محدود کرده و در آن سهیم شوند . می توانند حاکمان را وادارند که میزان بهره کشی خود را کاهش دهند و سهم بیشتری از حاصل