سر تیتر خبرها
عکس ها و شرح ها – بخش نخست (روز یکصد و دوم)

عکس ها و شرح ها – بخش نخست (روز یکصد و دوم)

بخش نخست ( بیست و پنج عکس و بیست و پنج شرح)

این بانو که حجاب کاملی بر تن داشت، با هیجانی که هر لحظه افزون تر می شد، از پسرش گفت. و از همسرش که استاد دانشگاه شریف است. گفت: در روزهای الله اکبر، مأموران، پسرم را گرفتند و ریختند داخل خانه که همسرم را نیز ببرند. جلویشان را گرفتم. این بانو متعمدانه سخن هتاکانه ی مأموران را اینگونه وا گفت که: برو کنار زنیکه ی پتیاره! و شوهرم را و پسرم را بردند. گرچه یک روز بعد آزادشان کردند اما هر دو را بد جوری زده بودند. از آن روز به بعد من هرگز لبخند پسرم را ندیدم. شش ماه بعد پسرم که فارغ التحصیل دانشگاهی در ایالت کلرادو آمریکا بود، با ایست قلبی درگذشت. این مادر پرپر می زد که پسرم را کشتند این ناجوانمردها.

من به این بانویِ جوان از دست داده چه می گفتم؟ گفتم: همچو منی هرگز سوز یک مادر را نمی فهمد. این می گویم اما: در این نظام سردادن الله اکبر نیز جرم محسوب می شود. در گذشته های دور هر که به ظلمی از حکومتیان دچار می شد، به یک بلندی می رفت و اذان سر می داد نابهنگام. تا یکی بیاید و بپرسد دردت چیست. اینجا اما بخاطر الله اکبر می زنند و می کشند که چرا بزرگی ما را نمی بینی و داد می زنی خدا بزرگتر است؟

چوب بلند پرچم جوری بود که تاکسی ها به سوار کردن من اشتیاقی نشان نمی دادند. جوانی یک میله ی آنتن آورد که یکی دو روز بیشتر کار نکرد. یکی از بانوانی که خواننده ی سایت نوری زاد است برای من یک چوب صیقل خورده ی گردو آورد و گفت: این پرچم باید هماره در اهتزاز باشد.

چرا سفارت آمریکا؟ بخاطر این که جماعتی کودن از دیوار اینجا بالا رفتند و عده ای را گروگان گرفتند و احساس مردی کردند بی آنکه بدانند در جاده ای پای نهادند که پیشاپیش شوروی ها برایشان احداث کرده اند. جاده ای که به تباهی کشور انجامید. درد من این است که بالا رفتگان از دیوار سفارت هنوز که هنوز است از این ” بی تربیتی و کودنی بزرگ” شان نان می خورند.

بانویی که برایم چوب پرچم آورده بود یک بغل گل رُز نیز آورده بود. که: اینها را بدهید به بسیجیانی که به اینجا می آیند و به شما ناسزا می گویند یا با شما بحث می کنند.

این که با من دست می دهد، یک پسر نوجوان دبیرستانی است. با یک شاخه گل آمده بود به قدمگاه. می گفت: مگه من بمیرم که شما تنها باشی!

این بانو با لباس کامل دو چرخ سواری به قدمگاه آمده بود. می گفت: رکاب زدم تا اینجا که بگویم: شما را می فهمیم و با شماییم. مباد که ما را با خود و در کنار خود نبینید!

سئوال: چرا نوشته ای این سه نفر را دادگاهی کنید؟
پاسخ: برای این که نمی خواهیم باور کنیم آنگونه هستیم که: حاکمیت می خواهد. می خواهیم بگوییم: ما می فهمیم. برخلاف آنچه که حاکمیت اصرار دارد ما نمی فهمیم!

مرد: من استاد دانشگاهم. داستان استیضاح وزیر علوم تنها و تنها بخاطر منافعی است که جمعی از نمایندگان مجلس و حواریونِ آقایان دارند از دست می دهند. این آقای مخبر را که می شناسید؟ اینها استادان نخبه و دانشمند ما را بیرون کردند و همه شان را بازنشسته کردند و کسانی را آورده اند که کارشان جاسوسی است. آقای فرجی دانا اصلاً فرد سیاسی نیست اما همین که انگشت روی بورسیه ی بچه های آقایان گذارد دارند هوایش می کنند.

مرد: من اهل ارومیه ام. برای همسر شما یک جعبه نقل آورده ام که بخورد و دهانش را شیرین کند. آمده ام که بگویم ما در کنار شما هستیم آقای نوری زاد نه در کنار کسانی که سالها ما را دوشیدند. من خودم دو سال جبهه بودم بخاطر وطنم نه به خاطر این آخوندها. حالا اگر خدای ناخواسته جنگی صورت بگیرد، می روم آقا زاده هایشان را از سوراخ ها بیرون می کشم می گویم: بروید بجنگید و شربت شهادت بنوشید و با حورهایی که پدرانتان توصیف می کنند حال کنید.

این مرد رزمنده ی ارومیه ای تا پایان در کنار من ماند و با مخالفان بحث کرد با لهجه ی شیرین آذری اش. به می گفت: عجب خانواده ای و همسری داری نوری زاد که پا به پای تو با تو همراهند. و اصرار که: این جعبه ی نقل را به کسی نمی دهی الا همسرت که بخورد و کامش شیرین شود در این اوضاع تلخکامی!

هم بوسه و هم صحبت های درِ گوشی:
نماینده های مجلس چرا ساکت اند؟
چه باید بکنند؟
نشان بدهند که زنده اند!
آنها پول می گیرند که نشان بدهند مرده اند حالا شما می گویید نشان بدهند که زنده اند؟

عکسی به یادگار. با جوانی که از همین اکنون جوانی اش در معرض هدر شدن است. مثل جوانی خیلی ها که در شد و رفت.

به این بانو که با دو چرخه اش به قدمگاه آمده بود گفتم: این همه لباسی که پوشیده اید مگر مجالی برای آرامش و لذت بردن از دوچرخه سواری برای شما باقی می گذارد؟ گفت: برای عبور از تیر رس برادران، ما را چاره ای جز این پوشش غلیظ نیست.

و دختر جوانی که بر بلندای تلف شدن سالهای جوانی اش ایستاده. نظام اسلامی ما همه را زخمی کرده و بخش وسیعی از عمرشان را خراشیده و تلف کرده. شاخه گلی تقدیم به تو نازنین دخترم. همه ی تلاش ما به این است که آینده ی تو را به سمت نیکبختی جهت دهیم. البته با همت خودت که نخواسته ای در خانه بنشینی و خواسته ای که در ترسیم آینده ات نقش داشته باشی.

پسر جوانی برایم یک پاکت نوشیدنی آورد. هوا داغ بود و پوشش پلاستیکی، خیس از عرق کرده بود تن و بدن مرا.

مرد جوانی آمده بود و می گفت: من از دانش آموختگان جبهه ی ملی ایرانم. گفت: پنجشنبه رفتیم منزل گوهر عشقی مادر ستار بهشتی. حالش اصلاً خوب نیست. یک فکری بکنید.

آقای نوری زاد قدمگاه اطلاعات هیجان داشت اما اینجا کسی با شما کاری ندارد. با مردم نیز. گفتم: من مگر بدنبال هیجانم؟ من با اطمینان به شما می گویم: حتی هیجان اینجا از قدمگاه اطلاعات بیشتر است. اینجا یک مکان بین المللی است. جلوی چشم است. گذرگاه است. خیلی ها به اینجا می آیند و به آنجا نمی توانستند بیایند. خلاصه این که من همینجا خیلی کارها می توانم بکنم. یکی اش این که: در اینجا می شود کپه کپه محافل آزاد اندیشی به راه انداخت و از هیچ نیز مهراسید.

دوستان، ما گرفتاریم. رنجوریم. غارت شده ایم. تحقیر شده ایم. جماعتی بر ما حکومت یافته اند که: نمی فهمند و ادای فهمیدگان را در می آورند. بازی خورده اند اما ادای بازیگردانان را در می آورند. ما را چاره ای جز این نیست که از این گردونه خروج کنیم. چگونه؟ با رواج آگاهی. به این که نشان بدهیم ما: می فهمیم.

این کسی که پشتش به دوربین است، مردی است که سخت طرفدار احمدی نژاد است. محور سخنش ” مصلحت” بود و این که باید مصلحت ها را در نظر گرفت. جوان کرجی با صدای بلندش گفت: نفرین بر این مصلحت که مملکت ما را همین مصلحت گرایی به باد داده.

چهار جوان حزب اللهی آمدند و رد شدند. یکی شان دستها را بالا برد و با اشاره به من گفت: خدا مریض ها را شفا بده. دیگری گفت: این پرچم یزید چیه که دستت گرفتی؟ حاضرین بر افروختند. من گفتم: دعای اولی که بد نبود. این که یکی برای مریضان شفا بخواهد که بد نیست. دومی هم به پرچم یزید اشاره کرد که احتمال می دهم به کسی دیگر گفته نه به من. چرا که در این سالهای تاریخی هماره یک چنین پرچمی را برای شهدای کربلا به اهتزار در می آورده اند نه برای یزیدیان.

آقای نوری زاد، کتابهای دکتر مسعود انصاری را خوانده ای؟ بازشناسی اسلام، نگاهی نو به اسلام، یا کتاب از کلینی تا خمینیِ شجاع الدین شفا را؟ یا کتاب 23 علی دشتی را که همینها زدند و کشتندش؟ گرفتاری ملت ما تعصب مذهبی است. من خودم قبلاً قرآن درس می دادم اما اکنون یک کافر به تمام معنا هستم. نه نماز می خوانم نه روزه می گیرم. باور کنید من از مردانگی خودم خجالت می کشم.

آقا من یک چیزی بگویم؟ من از این که تلف شوم یا تلف بکنندم هراس دارم. نمی خواهم مثل پدرم باشم که هم خودش را و هم جامعه ی اطرافش را و هم خانواده اش را تلف کرد.

من یک بهایی هستم آقای نوری زاد. آمده ام به شما بگویم: فصل این که یک عقیده بر دیگران برتری جویی کند سپری شده. اجازه بدهیم هر کس به هر اعتقادی که دارد دلخوش باشد. ما با شماییم آقای نوری زاد.

جوانی آمد و شاخه گلی به دستم داد و دو جعبه شیرینی مقابلم گرفت. گفت: اینها سفارشی است از سوئد برای شما. گل را گرفتم و جعبه های شیرینی همانجا گشوده شد و در میان دوستان حاضر دست به دست شد. سلام دوست سوئدیِ ما. سلام ایران. سلام ایرانی.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

19 نظر

  1. slm dooste aziz, lotfan axe mano az miane in tasavir hazf namaeid…
    man ounmoghe hanooz be mahiate shoma pey naborde boodamo faribe in showe khiabanio khordam.be joraat migam az karam pashimoonam…marg bar zede velayate faghih

    —–

    سلام دوست گرامی،
    به چشم. فقط بفرمایید کدام عکس باید حذف شود.
    با احترام

     
  2. جناب نوری زاد با سلام وآرزوی سلامتی
    موفقیت شما در پس گرفتن بخشی از اموالتان را تبریک میگویم در سایت شما مطبی راج به اشغال سفارت آمریکا خواندم که با تعبیر بالا رفتن از دیوار آن نوشته بودید و آنرا کاری اشتباه و به تعبیری خواست روسها خوانده بودید جناب نوری زاد من در مورد اصل قضیه (نه ادامه آن به صورت غلطی که ادامه پیدا کرد) میگویم آیا اگر سفارت اشغال و پایگاه انها تعطیل نمیشد خطر یک کودتای بیست وهشت مردادی دیگر (البته مدل جدیدی مناسب شرایط روز) وجود نداشت اگر انقلاب اسلامی مثل خیلی از انقلابات دیگر در ادامه راه به کج رفته و به ضد خود تبدیل شده دلیل برآن است که اصل آن و اقدامات انجام شده برای حفظ ان را رد کنیم؟

     
  3. وای که چقدر معروف شدی آقای نوریزاد
    در پوست خودت نمیگنجی.. نه؟

     
  4. سلام _ آقای نوری زاد نوشته اید ، بانو که حجاب کاملی داشت، گفت: در روزهای الله اکبر، مأموران، پسرم را گرفتند و ریختند داخل خانه که همسرم را نیز ببرند. جلویشان را گرفتم. این بانو متعمدانه سخن هتاکانه ی مأموران را اینگونه وا گفت که: برو کنار زنیکه ی پتیاره! و شوهرم را و پسرم را بردند . شما نوشته اید : در این نظام سردادن الله اکبر نیز جرم محسوب می شود و بخاطر الله اکبر می زنند و می کشند ._ لازم دیدم قسمتی از تاریخ را در این باب متذکر میشوم و آنکه بعد از ” ابن زیاد ” که قضیه کشتار کربلا را رقم زد و بنا به مصلحت ” یزید ابن معاویه ” برکنار و ” حجاج ابن یوسف ثقفی ” جانشین او در شهر کوفه شد ، این ” حجاج ابن یوسف ثقفی ” جانی تر و خبیث تر از ” ابن زیاد ” از آب درآمد و دستور داده بود هر کس در شهر کوفه بنا به هر دلیلی ” الله و اکبر ” بگوید ، زبان از حلقومش شان بیرون بیآورند و مردم متعجب از این تغییر حاکم ، ” حجاج ابن یوسف ثقفی ” را شقی تر از ” ابن زیاد ” می دیدند . حال حکایت امروز آقایان است و ترس از ” الله و اکبر ” مردم !

     
  5. یعنی تو این 30 سال یک نفر مرد پیدا نشد بگه گروگان گیری تعدادی دیپلمات اشتباه بود.
    ما معذرت میخواهیم.

     
  6. سلام جناب نوری زاد عزیز و همه دوستان بزرگوار
    بنده به صورت هفتگی به این وب سایت وزین می آیم و تبادل نظر می کنم. از این بابت بسیار خرسندم.
    اول اینکه در مورد یکی مطالبم آقای مزدک نظری دادند که بنده سوالی در آن نیافتم و مواردی که بود قابل پاسخ ندیدم. متاسفانه ایشان دل پری دارند وعصبانی و کمی هم رعایت ادب نمی فرمایند. دست گرم و روی ماهشان را می بوسم.
    در جایی هم آقا مرتضی عزیز در مورد استناد علی (ع) به غدیر در پاسخ به عباس جان انعامی، مطالبی ارائه فرمودند که عالی بود و جامع البته در مورد نهج البلاغه بود و بنده با اجازه مطلبی اضافه می کنم در مورد استناد علی به غدیر در زمان شورا و پس از ان که دوست عزیزمان مد نظرشان بود:
    عباس عزیز لطف بفرمایید و رجوع کنید به کتاب مناقب خوارزمی خطیب خوارزمی ص 313 و همچنین فرائد السمطین جوینی ج 1 ، ص 319 که آروده اند:
    روز شورا کنار درب اتاقی بودم که علی(ع) و پنج نفر دیگر در آن بودند. شنیدم که حضرت به آنها می‌فرمود: “هر آینه بر شما به چیزی احتجاج خواهم کرد که عرب و عجم نمی‌تواند آن را تغییر دهد”. آنگاه فرمود: “شما را به خدا سوگند ای جماعت! آیا در میان شما کسی است که قبل از من خدا را به توحید بخواند؟ همگی گفتند: خیر… شما را به خدا سوگند آیا در میان شما کسی هست که رسول خدا در حق او فرموده باشد: “من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله، لیبلّغ الشاهد الغائب، غیری؟” گفتند: به خدا هرگز.
    حتی علی (ع) پس از شورا هم در مقاطعی مثلآ در زمان خلافت عثمان، در گردهمایی که در کوفه انجام شده بود، در جنگ جمل، در جنگ صفین و در حدیثی به نام حدیث سواران و… از غدیر گفته است. رجوع کنید به کتب :
    1)فرائد السمطین، ج 1، ص 312
    2) شرح ابن ابی الحدید، ج 4، ص 74، خطبه 56.
    3) اسدالغابه، ج 3، ص 469
    4) مجمع الزوائد، ج 9، ص 104.
    5) المستدرک علی الصحیحین، ص 419
    6)تاریخ دمشق، ج 8، ص 568
    7) مسند احمد، ج 6، ص 583
    و اسناد بیشمار دیگر.

    اما در کامنتی که نوری زاد عزیز در پاسخ به یکی دوستان داشتند مطالبی مطرح کردند که بدان نقد دارم و اجازه می خواهم پاسخ بنده را هم پذیرا باشند و پاسخ بدهند:
    آقای نوری زاد گرامی آیا شما بلکل هر چه به غیر از قرآن به ما رسیده است را منکرید یا برخی از روایات را؟
    اگر برخی را پس بفرمایید تعریف شما از روایت صحیح و غیر صحیح چیست؟ چه روایاتی درست و چه ها نیستند؟ کدام ها قابل اعتماد است و کدامها نیستند؟ چه ها موافق عقیده تان است و چه ها نیستند؟
    برای من جای تعجب دارد که حضرتعالی در برخی از مطالبتان انجا که بنفع است از احادیث (کتب تاریخی) استفاده می کنید و نمی گویید فقط قرآن و آنجا که مخالف عقیده تان است می گویید فقط قرآن!! و کتب تاریخی مردود و دروغ و جعل و چه و چه است. قطعاً در کتب تاریخی جعلیات و دروغیات وارد شده است اما باید تعریفی داشته باشیم از حدیث دروغ و حدیث راست.
    اما سوال: یعنی جانشینی علی (ع) به خاطر این حدیث که به ذعمتان مردود است، دروغ است؟ غدیر و قبل از غدیر و استناد خود علی (ع) به غدیر و حتی مساله غصب خلافت در نهج البلاغه را چه می کنید؟ گیریم ماجرای قرطاس دروغ باشد، اینگونه حضرتعالی کتب تاریخی را مردود می دانید و می فرمایید فقط قرآن؟
    اما قرآن. قطعاً قرآن منبع اولیه و اصلی ماست و هر چه مخالف آن است مرود است. این عقیده تمام مسلمانان است. از این روی پسندیده این است که شما حدیث را با سند و مدرک و ایه ای که از قرآن می آورید رد کنید.
    سوال: شما چگونه ماجرای قرطاس را به قرآن عرضه و رد کرده اید؟ چه آیه ای در قران است که می گویید قرطاس مردود است؟
    قطعاً این ماجرای قرطاس ارتباطی با قران ندارد و نمی شود با قرآن آن را رد کرد. پس فقط و فقط بررسی های تاریخی نشان خواهد داد. از این روی به مساله عقلی استناد می کنید که پیامبر این همه فرصت داشت چرا ننوشت و گذاشت برای اخر عمر.
    سوال: آیا شما اطمینان دارید که اگر پیامبر در آن فرصت های پیشین این جانشینی را می نوشت بعد از آن کسی اختلاف نمی کرد؟ اگر می نوشت و امروزه هیج اثری از آن دست خط نمی بود و فقط در کتب تاریخی می آمد که پیامبر این مطلب را نوشته است ولی در کتب موجود نیست آیا خود حضرتعالی آنرا دروغ نمی پنداشتید؟
    سوال: آیا اگر پیامبر وصیت می کرد و چیزی می نوشت آیا امروزه نمی گفتید که شاید پیامبر در لحظات آخر عمر از ان تصمیم برگشته باشند لذا باید پیامبر حتماً چیزی می گفت تاییدی می کرد تمدیدی می کرد؟ دقیقاً مثل ماجرای یزید و… که برخی می گویند از کجا معلوم که یزید در اخر عمر توبه نکرده باشد و از این روی خدا او را بخشیده و او در بهشت باشد لذا نباید بگوییم قطعاً او در جهنم است.
    وقتی بسیارانی از مردم و حتی صحابه سخن پیامبر را در مورد جانشینی علی (ع) شنیده اند و در کتب تاریخی آورده اند، باز جانشینی و حقانیت علی را زیر سوال می برید به چه دلیل؟ به این دلیل که ماجرای قرطاس دروغ است!!!!
    شاید سوال بفرمایید که این شنیده ها قابل اعتماد نیست و دروغ است. بنده عرض می کنم که بسیاری از اطلاعات تاریخی ما از همین شنیده هاست. از این روی شما باید کلیه اطلاعات تاریخی (منهای اطلاعاتی که از قران استخراج می شود) را مردود اعلام کنید.
    ماجرای قرطاس از روایت های قطعی اهل سنت است که در صحیح بخاری آمده است. یعنی انها اعتقاد دارند به چنین اتفاقی. رجوع کنید به کتاب صحيح البخاري، ج 4، ص 1612 . البته این حدیث در کتب بسیاری آمده که ذکر انها تلف وقت است اما همین صحیح بخاری کافیست که برای اهل سنت بدون غلط و اشکال است و مثل قران بدان معتقدند.
    حتی در کتب شیعه نیز آمده و علمای شیعه هم معتقد بودند به اینکه این اتفاق افتاده است. رجوع کنید به كتاب الغيبة ، محمد بن إبراهيم نعماني ص 85 . المسترشد محمد بن جرير الطبري ص 681. ارشاد شیخ مفید ج1، ص184. أوائل المقالات ، شيخ مفيد ص 406. الأمالي ، شيخ مفيد ص 36 . مناقب آل أبي طالب ابن شهر آشوب ج 1، ص 199 . سعد السعود ، سيد ابن طاووس(664 هق)، ص 266 . التعجب أبو الفتح كراجكي، ص 90. اینها همه از قدمای شیعه هستند.
    نظر بنده این است که این ماجرای قرطاس درست است که جای بحث و تامل دارد اما از ضروریات شیعه نیست. نه اثباتش چیزی را عوض می کند و ردش باعث بطلان حقانیت جانشینی علی پس از رسول اکرم است. مناقب علی در مقابل سایر خلفا قابل مقایسه نیست این را خود عزیزتان هم حتماً قبول دارید. ماجرای غدیر هم از واقعیات تاریخی است. اما می توانید ماجرای قرطاس را که بسیاری از کتب تاریخی اورده اند را رد کنید این خللی به اصل دین و مذهب نمی زند. چون با سایر واقعیات تاریخی بسیاری از حقایق اشکار است.
    پرسش مطرح کردید که پیامبر شیعه بود و یا سنی؟
    قطعاً این سوال شما نیست چرا که با شناختی که از حضرتعالی دارم اینگونه سوالات عجیب را دور از شان علمی، عقلی، منطقی و تاریخی شما می دانم.
    چرا عجیب چون این سوال که پیامبر سنی بوده یا شیعه ارتباطی با ان زمان ندارد. شیعه و سنی در طی تاریخ به وجود امده است. امروزه است که این تعریف عمق پیدا کرده است.
    پیامبر نه سنی بوده و نه شیعه. اصلاً شما هر تعریف که می خواهید داشته باشید. یک حقیقت تاریخی وجود دارد که پیامبر علی را جانشین کرد پس از ان اختلاف ایجاد شد و عده ای همچنان به فرموده رسول در مورد جانشینی علی عمل کردند و پیرو علی نام گرفتند و عده ای که در زمان عثمان یا معاویه سنی نام گرفتند مخالف علی و پیروانش بودند. این چه ارتباطی به شیعه و سنی بودن پیامبر دارد؟ این علی و پیروانش بودند و همچنین ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و پیروانش بودند که باید پیرو رسول اکرم باشند. حال این پیروی در طی زمان هر تعریفی می خواهد بگیرد. شیعه می گوید ما پیرو واقعی هستیم و سنی می گوید ما. اما این چه ارتباطی دارد که ما برویم این سوال را مطرح کنیم که محمد (ص) شیعه بوده است یا سنی؟ قطعاً این تعریف امروزی با این عمق و شاخه و برگ در آن زمان نبوده است. یک قران و محمد (ص) و اسلام بیش نبوده است. سپس محمد (ع) علی (ع) را انتخاب نمود برای جانشینی. عده ای پیروی کرده و عده ای هم نکرده اند. عده ای که پیروی کردند شدند شیعه و عده ای هم که پیروی نکردند شدند سنی. همین
    از نام گذاری علی صحبت کردید. ای کاش این سوالات، سوالات شما نبود. این سوالات پیش پا افتاده است. شما باید به مسائل عمیق تر توجه کنید و با سوالات چالشی تر مخالفان را به فکر فرو برید. از نامگذاری گفتید که منظور این است اینها با هم خوب بودند و هیچ مشکلی نداشتند و شیعیان دروغ گفته اند که مشکلی با هم نداشتند و ما جلوتر نیافتیم. چند سوال مطرح می کنم امیدوارم پاسخ دهید که بی صبرانه منتظر هستم و دوستان هم البته منتظرند:
    جناب نوری زاد عزیز، ابوبکر اسم نیست بلکه یک کنیه است که خود شخص در طی زمان با توجه به اتفاقات زندگی اش می گذارد و یا مردم می گذارند. جناب اقای نوری زاد نام این فرزند علی، عبدالله بود که در کربلاً سنش 25 سال بود. این را ابوالفرج اصفهانی می گوید. رجوع کنید به مقاتل الطالبيين، ج 1، ص 22.

    در مورد نام عمر:
    جناب آقای نوری زاد حتماً می دانید که یکی از عادت آقای عمر در زمان خلافتش تغییر نام فرزندان دیگران بود. جهت اطلاع عرض می کنم که رجوع کنید به کتاب أنساب الأشراف آقای بلاذری ج 1 ص 297 که در آن توضیح داده است: “وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن عليّ بإسمه.”
    همچنین رجوع کنید به سير أعلام النبلاء امام ذهبی ج 4 ص 134 که آورده است :”ومولده في أيام عمر. فعمر سماه باسمه”.
    جناب عمر این کار را در مورد دیگران هم انجام داده است. در زیر چند مورد را می آورم:
    1) در مورد إبراهيم بن الحارث بـ عبد الرحمن. العسقلاني الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 5، ص 29 آروده است: عبد الرحمن بن الحارث…. كان أبوه سماه إبراهيم فغيّر عمر اسمه.
    2) در مورد الأجدع أبى مسروق بـ عبد الرحمن. العسقلاني الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 1، ص 186 آورده است: الأجدع بن مالك بن أمية الهمداني الوادعي… فسماه عمر عبد الرحمن.
    3) در مورد ثعلبة بن سعد بـ معلي. الصحاري العوتبي، الأنساب، ج 1، ص 250 آورده است: وكان إسم المعلى ثعلبة، فسماه عمر بن الخطاب المعلى.
    و اینکه عرض کنم ابن حجر در كتاب الاصابة، ج4، ص587 ـ 597، 21 نفر از صحابه را می آورد که عمر نام داشتند:
    1. عمر بن الحكم السلمي؛ 2. عمر بن الحكم البهزي؛ 3 . عمر بن سعد ابوكبشة الأنماري؛ 4. عمر بن سعيد بن مالك؛ 5. عمر بن سفيان بن عبد الأسد؛ 6. عمر بن ابوسلمة بن عبد الأسد؛ 7. عمر بن عكرمة بن ابوجهل؛ 8. عمر بن عمرو الليثي؛ 9. عمر بن عمير بن عدي؛ 10. عمر بن عمير غير منسوب؛ 11. عمر بن عوف النخعي؛ 12. عمر بن لاحق؛ 13. عمر بن مالك؛ 14. عمر بن معاوية الغاضري؛ 15. عمر بن وهب الثقفي؛ 16. عمر بن يزيد الكعبي؛ 17. عمر الأسلمي؛ 18. عمر الجمعي؛ 19. عمر الخثعمي؛ 20. عمر اليماني. 21. عمر بن الخطاب.
    سوال من این است آيا اين نام گذاري‌ها همه به خاطر علاقه به خليفه دوم بوده؟!!!!!

    اما نام عثمان:
    علی (ع) نام عثمان را به خاطر علاقه به نام برادرش عثمان بن مظعون گذاشته است نه عثمان بن عفان.
    تعجب من این است که در ماجرای قرطاس می فرمایید فقط قران و اطلاعات بدست آمده از کتب تاریخی را مردود اعلام می کنید اما در مورد نام ها به کتب تاریخی رجوع می کنید؟!! حضرتعالی می فرمایید بسیاری از احادیث را در کتب تاریخی دروغ می دانید اما مساله نام ها را ذکر کرده اید که نشان می دهد این مساله را که از کتب تاریخی آمده است قبول دارید. اما بنده در رد این نام ها از همین کتب تاریخی سند آورده ام از این روی عنایت بفرمایید این اسنادی که بنده در مورد نام ها از کتب اهل سنت آورده ام را بررسی کنید آیا دروغ هستند یا راست؟ سپاسگزارم…
    در مورد نام عثمان شما را ارجاع می دهم به کتاب ابوالفرج اصفهانی به نام مقاتل الطالبيين، ج 1، ص 23 که در آن آورده است: “إنّما سمّيته بإسم أخي عثمان بن مظعون.”
    در ثانی عسقلانی در همان کتاب نام 26 نفر از صحابه را می اورد که قبل از عثمان و بعد از ان نام گذرای شده اند آیا این نام ها فقط بخاطر عثمان بن عفان بوده است؟
    و آخر اینکه عزیز دل آقای نوری زاد. نام گذاری هیچ ملاک برتری نیست بلکه ملاک عمل صالح است. این نام ها در آن زمان مرسوم بوده و چه ایرادی داشته است کسی بگذارد حتی برخی از صحابه ائمه هم نام یزد داشتند. اما عجباً که شما این نامگذاری ها را فقط دلیل بر عشق و علاقه علی به خلفا می دانید!!
    البته خواهشاً به این سوال را هم پاسخ دهید که آیا بهتر نیست که این عشق و علاقه هر دو سر باشد یعنی دو طرفه باشد؟ سوال این است که چرا ابوبکر و عمر و عثمان نام فرزندانشان را مثلاً به نام حسن و حسین که فرزندان علی بودند نگذاشتند که به فرموده شما نشان از عشق و علاقه باشد؟
    با سپاس

     
  7. خسته شده ام از این آمارها و ارقام . اخه از این واضح تر که روز به روز اوضاع بدتر و بدتر می شود؟بعضی از حرکات این آقایان به زور در عالم شوخی و طنز میگنجد ولی آن را ه خورد ما میدهند آب از آب تکون نمیخوره. حالاما هم تو تاکسی و صف نونوایی و فیسبوک فط شفاهی شکایت کنیم اگه راه به جایی بردیم……………
    من بنشینم تو بنشینی…………..

     
  8. سلام دوستانم.اقای مهاجر نوشتن که راه روشنگری دامن زدن به اختلافات مذهبی نیست.درسته.اما من مبانی فرقه ها ومذاهبی را که ادعاهای گوناگونی دارند رابه چالش میکشم.
    ادیان زاییده تفکرات بشر واغلب در دوران یکی دوهزارسال پیش بوده.دورانی که واقفیم تفکرات انسانها اغلب چطور بوده.وبر اقتضای همان مکان وزمان بوده.وقوانینی هم که ازادیان صادرشده واغلب منتسب به خدا هم بوده برپایه فهم وشعورواگاهی همان دوران بوده که امروزه مضحک وعقب مانده وابتدایی جلوه میکند.(اغلب همینگونه است).ونمی شودان قوانین ومناسبتها راکه متدینان انها رابه همه مکانها وزمانها تعمیم هم میدهندامروزه قبول کرده وبه اجراگذاشت.برپایه سنت هان دوران بوده که مثلا دیه یک مرد وحق وحقوق مردان بیشتر از زنان بوده.چون مردان نقش تعیین کننده ای داشتنداما امروزه ایا میتوان ان قوانین را که مدعی هستندبرای همه ازمنه وامکنه بوده اجراکرد؟ایا فلان خانم دکتر با یک فردمعتادبیکاره هم به همان سیاق هست؟این قبیل تحولات پایه سست ادیان وغیرالهی بودن انها را به راحتی ثابت میکند.گسترش علوم بطلانی براغلب متون ادیان بود.وبرای همین درطول تاریخ ادیان به مخالفت باعلم برخاسته اند.
    تجربه تاریخی نشان دادچیزی از ادیان عایدبشریت نشد.درعمل این ادیان که قراربوده سوپاپ اطمینان وارامش خاطر را به انسان ارزانی بدارداما کارکردش برعکس شد.حالا کسی مثل اقامرتضی مدعی ست که نخیرماهیت ادیان خوب است واین برداشتهای غلط مسبب مشکلات بوده.ولی عزیزمن بالاخره این برداشت صحیح کی قرار است نمودپیدابکند؟واگردرمقاطعی بروزکرده کی بوده؟وایا درمقابل مشکلاتی که مسببش بوده یکی ست؟تاریخ نشان داده که ادیان مغبون بوده اند.

     
    • دوست گرانقدر جناب انعامی ، درود
      حرف من و شما یکی است ولی بنده میگویم دین را به خود شخص واگذار کنید. همانگونه که شما با تحقیق به این نتیجه رسیدید پس باید دیگران هم زحمت بکشند و با دلیل و برهان و عقل خود تصمیم بگیرند. جناب مرتضی نیز با تحقیق و بررسی شخصی خود به نتیجه ای عکس من و شما رسیدند و این هم قابل احترام است. تمامی افرادی که زحمت کاوش در دین را به خود میدهند انسانهای محترمی هستند،چرا که چشم و گوش بسته عقیده ای را نپذیرفتند.
      تاریخ نشان داده که دین از بیرون به هیچ عنوان آسیب پذیر نیست،هر چقدر تلاش کنیم قویتر می شود، یک دلیل عمده ی آن خود انسان است هر چقدر محدودش کنیم و بگوییم این میوه ممنوعه است آنرا نخور ، چون ذات کنجکاو و متمردی دارد آن میوه را میخورد. دین هم مانند بقیه موارد با بد گفتن از دین و محدود کردن آن در حقیقت از دین یک میوه ی ممنوعه میسازیم. تمامی ادیان از داخل ضربه میخورند… دوست گرامی بهترین کار برای اینکه مضرات دین روشن شود، آزاد سازی دین و رها کردن آن است تا خود بدست خودش نابود شود. در دسترس قرار دادن کتب دینی بصورت رایگان و بدون دخالت در نوشته هاست که این فرصت را به انسان میدهد تا خودش با مطالعه ی آنها و انتخاب آزاد تصمیم بگیرد. باید راه را برای انتخاب آزاد باز بگذاریم و به یکدیگر کمک کنیم. با بد گویی از دین به دین کمک می کنید چرا که در طول تاریخ اینگونه بوده.بسیاری از دین داران حتی 10 درصد از آنچه به عنوان قوانین و مقررات دینی آمده را نیز نمی دانند. بسیاری از روی نا آگاهی و عدم شناخت و بصورت ارثی به دنبال دین هستند. دین داری بسیاری از افراد از نا آگاهی و ترس است. باید تمامی کتب دینی ( همه ی ادیان ) در دسترس و به رایگان در اختیار مردم قرار بگیرد و برگردان فارسی آن در اختیار مردم باشد ،از مبلغین آن ادیان نیز دعوت شود تا دین خود را به مردم بشناسانند. به تمامی ادیان فرصت برابر داده شود. این تنها راه نجات انسانیت است. علت ماندگاری ادیان تا این لحظه، فقط و فقط عدم اطلاع رسانی شفاف و درست از دین به مردم و جلوگیری از شناخت کامل آن توسط مبلغین دینی است!. اگر به درستی به مردم اطلاع رسانی میشد هیچ دینداری باقی نمیماند،حداقل نه به شکل کنونی آن.مهمترین عامل بقای دین مرموز نگه داشتن آن و ممنوع کردن آن است.!

       
  9. • آیت الله مکارم شیرازی آخر مرجعیت ولائی است. با امام زمان وطنی فقط سری جدا دارد و چاه جمکران را آباد کرده اساسی!.
    • آیت الله مکارم شیرازی همان کسی است که در مجلس خبرگان قانون اساسی ولایت فقیه را دشمن آزادی مردم دانست ولی بعدا که عظمت کارخانه قند دزفول رادید متوجه اشتباه در استنباط فقهی خود شد و فهمید ولایت فقیه چقدر با حاله!
    • آیت الله مکارم شیرازی وقتی که صف جدای مردان و زنان را در شهرداری میبیند از عظمت اسلام کیف می کند.ولی وقتی می بیند که در مسجدالحرام خدا خودش مردان و زنانی را که ایشان و قالیباف این همه زور زدند از هم جداشون کنند دوباره قاطی شون میکنه دلش از بی دینی خدا و بی اعتقادیش به اصل برده ساز ولایت فقیه و مسائل شرع کباب میشه و از حضرت عبّاس می خواهند که یا خدا رااصلاحش کنه یا از میون ورش داره تا مومنین یه نفس راحت بکشند!
    • آیت الله مکارم شیرازی نمیدونم چرا انقدر به حاشیه شهر ها علاقه داره و فکر میکنه دشمنان اسلام اونجا کمین کرده اند و میخواد حاشیه شهر ها رو پر ازحوزه علمیه و مسجد و تکیه کنه که اسلام بیضه اش از دست روحانیت در نره. میرزا قلمدون میگه چون زمینهای حاشیه بعدا تو محدوده می افته برای اسلام خوبه. در ضمن در حاشیه ها ازدواج موقت راحتتره و بی حاشیه تر! و علمای اعلام لازم نیست برای “یک لیوان شیر” عمری را با یک “گاو” سر کنند و این همه گوساله به اقتصاد مقاومتی تحمیل کنند!
    • آیت الله مکارم شیرازی آرزوهای دراز و زندگی پر زرق و برق را عامل اصلی بی دینی دانست که ما هم قبول داریم. این آرزو که یه روز مثل دکتر قالیباف با عینک خلبانی وسط میدون شهید ببعی وایستیم و عکس یادگاری بگیریم ما رو بد بخت کرده و بی دین! تف به تو شیطون!
    • آیت الله مکارم شیرازی به کسانی که وجوهاتشون رو بموقع بدن یک جلد کتاب نفیس و انسان کش معظم له بنام “حیله های شرعی” را که به کف پای مبارک مالیده شده و هر 10 صفحه در میان یک تف برای تبرک توش کردن جایزه میدن. فقط این کتاب رو با امیدهای اسلام که زیر 18 سال دارند نخونید! در حاشیه شهر ها هم وقتی حوزه های علمیه آقا باز شدند تنها راه نرید!

     
  10. آقای نوریزاد

    ١. من مرگ بر این مرگ بر ان گفتن را کار آدمهای متفکر نمیدانم, ولی یک استثنا در اینجا وجود دارد:
    مجتبا بمیری رهبری را نبینی. امیدوارم همانند احمد خمینی به سزای جنایاتش برسه این آقازاده آقا شده.
    این هم برای تسلای دل اون مادر داغدار

    ٢. آقای نوریزاد از دریافت هر گونه نوشیدنی, پوشیدنی و خوردنی و حتا خواندنی در محل حضورتان خود داری کنید و اینرا از طریق همین سایت اعلام کنید تا همه عزیزان متوجه قضیه بشوند.

    به امید ایران آزاد و آباد

     
  11. فقط باید گریست
    که ما را چه شده که این مردم به دیدار بنده خدایی رفته و اینچنین از رنجهایی که تحمل کرده و میکنند
    سخن میگویند
    ایین اسلام با این همه پتانسیل در مکارم اخلاق چگونه این روزها را باید ببیند؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  12. با درود بر تمام عزیزان
    این کامنت را در جواب یکی از دوستان گفته بودم ولی تکرار آن در اینجا بهتر است
    روشنگری
    راه روشنگری مبارزه ی منفی با دین نیست. اگر به گونه ای مثبت و بیطرفانه بیاییم و تمامی ادیان را مورد نقد قرار دهیم بهتر نیست؟ مشکل منطقه ی خاورمیانه و بخصوص ایران و اسرائیل این دو کشور مهم منطقه که بر پایه ی تفسیر به نفع با عقاید ایدئولوژیک اداره می شوند، عدم آگاهی درست مردم از دین و دین ارثی است. نقد دین اگر با دلیل و منطق همراه باشد و به مسایل موجود در تاریخ معاصر پرداخته شود برای مردم قابل لمس تر می باشد.بسیاری در ایران که شیعه مذهب هستند نمیدانند فروع دین چند تاست و شامل چه اعمالی می شود و معنای آنها چیست.حال در این جامعه انتظار دارید مردم راجع به گفتگوها و موارد تاریخی در 1400 سال پیش نظر بدهند ؟درست است که حکومت ایران امروز ادعا دارد بر مبنای فقه جعفری و مذهب شیعه کشور را اداره میکند ولی چند درصد از مردم به درستی راجع به این دین و مذهب ارثی اطلاعات دارند و چند درصد در مورد اصول دین حوصله ی تحقیق دارند چرا که اصول دین قابل تقلید نیست؟ پس با توجه به این پیش ضمینه بهتر نیست ابتدا با دادن اطلاعات ساده و در عین حال صحیح از ادیان، مشکل دخالت دین در سیاست را حل کنیم و بگوییم که دین و باورهای تمام انسانها، محترم است ولی بهتر است که در سیاست و نحوه ی اداره ی یک کشور دخیل نباشد.با آوردن مثال از رنسانس در اروپا و حکوتهای سکولار در دنیا، قوانین اساسی کشورهای پیشرفته و تفاوت فاحش آن با قوانین کشور خودمان.
    آیا دامن زدن به اختلافات مذهبی و دینی دوای درد جامعه ی ایرانی است؟ مردم از اصل دین دولتی خسته شده اند. مردم خود حوصله و جسارت این را ندارند که در مورد دین و اعتقاد خود تحقیق کنند. مردم اعتماد خود به مردان دینی را از دست داده اند. مردم می بینند که دخالت دین در سیاست، چه فاجعه ها و چه جنایاتی ببار می آورد. پس ما اگر احساس دلسوزی میکنیم بهترین راه واگذاری دین به خود اشخاص است و باید به انتخاب هر کسی احترام بگذاریم.
    _ مسیر درست روشنگری چیست ؟
    به عقیده ی بنده، آیا بهتر نیست مسیر روشنگری در جهت ارائه ی راه حلها ی مناسب برای نوع حکومت در آینده باشد. حکومتی که بر مدار ارزش به انسان و به دور از گرایشات دینی ، نژادی و زبانی افراد باشد. چرا که دخالت ما در حوزه ی دین،باعث افزایش حساسیت و بروز سوء تفاهم شده و هیچ سودی برای هیچکس ندارد. انتقاد از دین و القاء نظر شخصی و تفسیر ما از دین و اینکه چون ما درست می گوییم دیگران حتما باید همان گونه بیندیشند راه به جایی نمیبرد. مشکل اصلی در منطقه ی خاورمیانه همین خود برتر بینی مذاهب مختلف اسلامی است.آیا بهترین تبلیغ در دین رفتار هر شخص نیست؟ آیا بهترین زمان برای معرفی یک دین زمانی نیست که آن دین در موضع قدرت نبوده و حاکم بر مردم نباشد؟
    بهترین روش در روشنگری دیگران ، مطالعه و کسب اطلاع از قوانین و روش های حکومتی در تمام کشورهای دنیا و گلچین کردن بهترینهای آنها و معرفی آن به مردم است. ما می توانیم با مطالعه در نقاط قوت و ضعف تمامی حکومتها و مکاتب به یک مدل ایده آل از حکومت برای آینده ی ایران برسیم.ایران و ایرانی به حق باید پس از هزاران سال دم زدن از تمدن، و تحمل همه نوع حکومت، با کمک این تجربه و بکار گیری تجربه ی دیگران به یک مدل ایده ال برسد.
    دیگر زمان تحقیق راجع به دین موسی،عیسی،محمد و زرتشت و دیگران نیست. که بسیاری قبل از ما تحقیق کرده اند.
    دین مربوط به گذشته است و تمامی ادیان درست یا غلط ، پشتوانه ای بیش از 1000 سال دارند. انسانهای حال حاضر دنیا یا خود به درجه ای از شعور و بینش رسیده اند که خود انتخاب کنند، یا اینکه راه گذشتگان را ادامه میدهند با تقلیدی کورکورانه. در هر دو حالت باید خود تصمیم بگیرند و کاری از دیگران ساخته نیست. کسانی که ادعای روشنگری دارند و روشنفکرند باید از گذشته بگذرند و به الهیات و خدا کاری نداشته باشند و تمامی نیروی خود را صرف کشف و عرضه ی راهکارهایی برای اداره ی بهتر جامعه ی انسانی در آینده بکنند…

     
    • درود مجدد
      این متن نیز تکراری است ولی چون کامل کننده ی مطلب بالاست،خالی از لطف نیست تکرار شود.

      وضعیت موجود در هر کشوری ، حاصل تلاش روشنفکران و دانشمندان آن کشور می باشد.
      سکان دار فرهنگ ، سیاست و اقتصاد (علوم انسانی )، فیلسوفان و روشنفکران می باشند.
      سکان دار علم و صنعت (علوم تجربی )، محققین و دانشمندان می باشند.
      وضعیت موجود در ایران هم بی شک حاصل عملکرد نادرست روشنفکران و دانشمندان ایرانی است. البته بدون نقش سیاستمداران ، سرمایه گذاران و عموم مردم، هیچکدام از نظریات ارائه شده در حوزه ی علوم تجربی و علوم انسانی بارور نخواهد شد. به دلیل همین نقش راهنما بودن روشنفکران و دانشمندان هست که افراد در یک جامعه ی انسانی با پیروی از آنها می توانند به بلوغ فکری و علمی برسند و یا نابود شوند. حتی دانشمندان علوم تجربی نیز تحت تاثیر علوم انسانی هستند و با توجه به نگرش و بینش خود می توانند مفید باشند و یا مضر.
      جریانات روشنفکری و حمایت از آن در تاریخ 200 ساله ی خود در ایران بسیار پر فراز و نشیب بوده . مردم ، گاه خواهان روشنفکران غربی یا بقولی غرب زده بودند، گاه روشنفکران مارکسیست و گاه روشنفکران دینی. تا این لحظه هیچکدام از این روشنفکران مفید به حال مردم نبودند، چرا که در جامعه ی ایران هیچکدام از نگرشهای فوق به تنهایی کاری از پیش نبرده. نیاز الان ایران، به روشنفکرانی با اندیشه ها و نظرات نو می باشد که در بر گیرنده ی خواسته های تمام مردم ایران باشد و پیوند دهنده ی آنها. روشنفکرانی با اندیشه های انسان محور و برخواسته از ایران و نه اندیشه های وارداتی و نا کارآمد غربی ، مارکسیستی و دینی. روشنفکرانی که برای رهایی و نجات ایران نظراتی را ارائه دهند که قابل قبول اکثریت مردم باشد و نه قشر خاصی. باید این نظرات گلچینی از بهترین ایده ها و ناب ترین باورها بر مبنای احترام به انسانیت باشد.روشنفکر ایرانی، امروز به آن حد از دانش و بینش رسیده که تنها پیرو نظرات روشنفکران خارجی نباشد و با پیش ضمینه ی مطالعاتی که دارد ،نظراتی ناب و به روز شده را ارائه دهد.
      اگر نگرش ما نسبت به یکدیگر تغییر کند و نگاه انسانی بدور از تعلقات دینی ، نژادی و زبانی حاکم بر رفتار ما باشد،اگر در این کشور قانون اساسی بر مبنای حقوق انسانی افراد جامعه وضع شود و در برگیرنده ی خواست تمام مردم باشد ، در آن صورت می توان به آیند ه ای بهتر امید داشت. قبل از اینکار باید روشنفکران نو اندیش ، راهها و نظرات خود را به مردم ارائه دهند و مردم نیز با مطالعه ی آن نظرات در راستای عملی کردن آن بکوشند. به امید آن روز

       
    • جناب مهاجر، با درود، میفرمایی درست یا غلط ادیان پشتوانهٔ ۱۰۰۰ ساله دارند. تمام گرفتاری‌های ما هم سر همین درست یا غلط بودن آن است. اگر حتی همین نسل قبل قدری زحمت درست یا غلط بودن آن را کشیده بودند نه‌ خمینی تو ماه می‌‌رفت و نه‌ سر ملت آوار میشد و نه‌ الان ما یک دیکتاتور کینه توز مست قدرت و کیفور از غارت و شکنجه و کشتار داشتیم. پس حالا هم هنوز ما نباید در بارهٔ عاملی که این ملت و مملکت را به روز سیاه نشانده، بخاطر اینکه به بال عبای این و گوشه قبای آن بر می‌‌خوره، و به ویژه روی نادرستی‌های خارج از شمارهٔ آن حرفی‌ بزنیم؟ دین و دیندار هیچ جا از یک حد اکثری از احترام بر خوردار نیست مگر در یک سیستم حکومتی که دین از سیاست و حکومت جدا باشد.اگر ملت‌هایی‌ که از شر و نکبت حکومت مذهب یکی‌ دو قران است که نجات پیدا کرده اند، گوششان بدهکار این نصایح و ملاحظات بود،هنوز که هنوز است خبری از اختراع برق و حتی سوزن خیاطی هم نبود.

       
      • دوست گرانقدر رشام ، درود
        حرفهای شما کاملا مورد قبول من است.هر دو یک چیز میگوییم …ولی آیا پشتوانه ی بیش از 1000 ساله ی دین را مگر میشود نادیده گرفت.اصلا چرا دین تا این لحظه ماندگار شده ؟دلیل اصلی آن جنگ بین ادیان در طول تاریخ و جنگ روشنفکران با دین است. علت ماندگاری دین مرموز و مقدس بودن آن است و ممنوعیت مکاشفه در آن.اگر از تمامی افراد دنیا از ادیان مختلف،تحقیق صورت بگیرد بیش از 80 درصد آنها از دین خود اطلاعات وآگاهی ندارند و فقط بصورت اسمی باور دینی دارند. بیشتر آنها در حقیقت به نوعی بی دین هستند ولی از ابراز آن میترسند چون هنوز بی دینی یک تابوست و در هیچ کجای دنیا صحبت از آن پذیرفته نیست.بهترین روش هم آزاد سازی تمام ادیان و مذاهب در تبلیغ و شناساندن خود است تا بدینوسیله تابوی بی دینی هم شکسته شود.تا از دینداری حمایت نشود به بی دینی نمیرسیم.

         
  13. دیدم و خواندم و چند بار هم دیدم و خواندم، از چی‌ و از کی‌ و چرا پنهان کنم که آشک شوق چشمانم به رشتهٔ امید و نوید فردای رهایی چشم دوخته.درود به شهامت و شرفت نوریزاد عزیز.

     
  14. دلواپسان مشنگ

    نگاه آماری به دلواپسان

    مشاور استاندار خوزستان دکتر پیش بین
    واستاد اقتصاد سابق دانشگاه اهواز میگوید

    اینان اگر واقعا دلشان برای نظام و انقلاب می سوزد چرا در دوران 8 ساله ی دولت احمدی نژاد که مملکت 30 سال عقب افتاد اظهار دلواپسی نکردند ؟! همان هایی که مدیحه سرای دولت احمدی نژاد بودند آیا در قبال خطاهای دولت های نهم و دهم پاسخگو هستند ؟بیش از نیمی از درآمد ارزی کشور در دوران احمدی نژاد اتفاق افتاد . چینی ها با 310 میلیارد دلار 220 میلیون شغل ایجاد می کنند ولی ما در دوران 8 ساله ی احمدی نژاد با 700 میلیارد دلار درآمد حدود 8 میلیون بیکاری آشکار داریم .که اگر درست از این درآمد استفاده می کردیم باید 496 میلیون شغل، یعنی بیش از ده برابر جمعیت فعال ایران شغل ایجاد می کردیم و وارد کننده ی نیروی کار از خارج از کشوربودیم .

    وقتی که دولت احمدی نژاد کشور را تحویل گرفت میزان نقدینگی 70 هزار میلیارد تومان و وقتی که دوران 8 ساله اش به اتمام رسید این رقم به 540 هزار میلیارد تومان افزایش پیدا کرد . و از این بابت بیشترین خسارت متوجه مردم شد . آن وقت می گویند آن بنده خدایی که در مناظره گفت وی می خواهد کشور را به دوران قجر برگرداند بصیرت نداشت !

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

98 queries in 2835 seconds.