سر تیتر خبرها
آمده بودند بگویند: تو تنها نیستی!

آمده بودند بگویند: تو تنها نیستی!

بیست و دوم مرداد – روز یکصد و دوم

این روزها به برکت سرانگشتان برادران سایبری چراغ فیسبوک به کورسویی مانند شده است. از همین روی مرا امکان جولان و انتشار کل عکس ها و نوشته ها نیست. پس مختصر می نویسم. تا فردا که افزون تر خواهم نوشت و کامل تر. اگر که امکانش باشد. دیروز خیلی ها آمدند. از پسر نوجوان دبیرستانی تا پیرمرد ارومیه ای تا مادرِ شهید کریم بیگی از شهدای عاشورای 88. از بانوان، چه با حجاب کامل و چه بانوانی که به حجاب اعتقادی نداشتند. همگی آمده بودند تا بگویند: تو تنها نیستی، ما با توایم و از این که با تو عکس بگیریم باکی نداریم. حتی بانویی از سوئد یکی را فرستاده بود با گل و شیرینی و همانجا در قدمگاه تلفنی با من صحبت کرد. اغلب شان دوستان فیس بوکیِ من بودند. دو نفر نیز از خوانندگان سایت آمده بودند. که یکی بانو بود و دیگری مردی با چشمانی پرمهر. این بانو برای من چوب پرچم آورده بود با یک بغل گل رُز.

خلاصه خیلی ها آمدند و آشکارا سخن گفتند یا چیزی دم گوشم نجوا کردند و رفتند. یکی بهایی بود و یکی مسیحی. و حتماً نیز در آن میان بوده اند کسانی که مسلمان نبوده اند اما آمده بودند بگویند: ما را در این میان اختلافی نیست. حتی بسیجیان و حزب اللهی های عبوری نیز برخوردشان جور دیگر بود. یکی شان دستها را بالا برد و گفت: خدا مریض ها را شفا بدهد. دیگری به اعتراض درآمد که: پرچم یزید را چرا بالا برده ای؟ نوشته ی فردا را به پای عکس ها خواهم کوچاند. تا هم عکس ها را ببینید و هم شرح مختصری از روز یکصد و دوم را. راستی این نیز بگویم که من دو هفته ای در قدمگاه نخواهم بود. این را بگذارید بحساب مرخصی تابستانه. حتماً بعد از این دو هفته – با اعلام قبلی – به این مکان مبارک بازخواهم گشت و با شما خواهم بود. تا کی؟ تا زمانی که یا من به اموال برده شده ام دست یابم، یا طرفِ مقابل بخواهد نشان بدهد که زورش بیشتراست و این زورِ بیشتر را به رخ بکشد.

محمد نوری زاد
بیست و سوم مرداد و نود و سه – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

54 نظر

  1. zende bashi aghaye noorizad aziz

     
  2. سلام فقط می تونم بگم زنده باد محمد نوری زاد عزیز

     
  3. سلام بر نوریزاد ارجمند و یاران گرامیشان

    مابین سالهای ۱۳۵۳ و ۱۳۵۷ که ایران بزرگ از یک رشد اقصادی ۱۳.۵درصدی بر خوردار بود نیرونی انسانی بومی برای احتیاجات کافی نبود و ایران از کشورهای دیگر به ویژه از کره جنوبی فیلیپین بنگلادش هندوستان و پاکستان نیروی انسانی وارد میکرد و این گروه در رشته های مختلف از پزشکی گرفته تا مهندس سدسازی و خدمتکاری منزل ورانندگی کامیون های سنگین خدمت میکردند

    در یکی از روزهای تابستان ۱۳۵۶در یک رستوران بین راه تهران و اسپهان با یکی از این راننده های کره ای گفتگو میکردم. ایشان در میان صحبت هاشون فرمودند«من آرزو میکنم که کره (جنوبی) هم یک روز مثل ایران بشود»

    در عجبم تاریخ ایرانیان ۹۸ درصدی سال ۱۳۵۷ و اوائل ۵۸ را چگونه توصیف خواهد کرد

     
  4. سلام _ همه میآیند تا بگویند نوری زاد تنها نیست . قبلا” هم در خرداد سال 1376 تعداد 20/000/000 نفر آمدند به آقای خاتمی رأی دادند تا آقای خاتمی تنها نباشد ولی لشکر اشقیا اکنون میگویند ایشان ” ممنوع السخن ” باشد . در سال 1388 هم همه مردم آمدند تا بگویند ” میر حسین ” تنها نیست و الحق هم تنها نگذاشتند و ایشان رئیس جمهور شدند ولی لشکر کفر و نفاق ایشان را ممنوع الحیات ” کردند. همیشه هم همینطور است که وقتی لشکریان ظلم و جور به تمامی آزادی خواهان جمله میکنند ، آنکه پیروز میدان میشود اقلیتی انسان نما با ” مغزهای خالی ” که خوب بلدند که با توپ و تانک و گلوله چگونه به ” مغزهای پر ” آدم ها شلیک کنند .

     
  5. ريشه ها ١٥٤( دنباله كامنت زير با همين عنوان )
    فلسفه و الهيات مدرن ديگر تنها به مسئله حقيقت نمى پردازند ،اما در قديم اين هردو بر حقيقت ادعا داشتند . اروپائيان ابن رشد را واپسين فيلسوف اسلامى مى خوانند .اگر فرصتى دست داد به ابن رشد اندلسى بر خواهيم گشت .اينجا صرفا به نظريه حقيقت دوگانه او اشاره مى كنيم كه حقيقت فلسفى را از حقيقت دينى متمايز مى كند و برخى به همين دليل وى را از پيشگامان رنسانس مى دانند .وى با حرأت عليه غزالى و ابن سينا رساله نوشت . ابن رشد محدوديتى براى عقل قائل نبود و به غزالى باز آن رو كه فلسفه را تكفير كرده بود و به ابن سينا از آن رو كه ارسطو را تحريف كرده بود نقد هاى اساسى وارد كرد و به طرز نمادينى حقيقت دوگانه اش او را از دو سو -هم از سوى پاپ و هم از سوى خليفه -آماج تكفير قرار داد و بخش عظيمى از آثارش سوزانده شد .ابن عربى پس از شركت در دفن ابن رشد روانه شرق شد و با خود عرفان نظرى دامن گسترى آورد كه تا چند قرن فلسفه و علوم عقلى را تحت الشعاع قرار داد .اين ابن رشد اگرچه در غرب مى زيست ،چنين به نظر نمى رسد كه در فضاى كم هراس ترى نيز نفس كشيده باشد .او حقيقت فلسفى را از دخالت دين آزاد كرد و ارسطو را آن سان كه بود به جهان غرب معرفى كرد .به بيانى ديگر سايه هراس آور امر مقدس زا از روى سر خردورزى برداشت .همين جا اعلام مى كنم كه در شمار آثار او از رساله اى با عنوان شرح العقل فى الفردوسى نام مى برند كه من نمى دانم نسخه اى از آن برجا مانده يا خليفه وقت آن را سوزانده و اساسا مضمونش چيست .بى نهايت سپاسگزار خواهم شد از هر كس كه در اين مورد اطلاعى به من بدهد .از مطلب دور نشوم : كمابيش همزمان با غوطه ور شدن فرهنگ ايرانى در عرفان دنيا گريز اروپا براى جهش به عصر نوزايي ابن رشد را تخته پرش خود قرار داد .خب مگر اين ابن رشد چه كرده بود ؟پاسخ من شايد با پاسخ بسيارى از اساتيد ناهمساز باشد .آيا به دليل مرزى كه بين حقيقت فلسفى و حقيقت دينى كشيده بود ؟آيا به دليل امكانى كه براى دسترس به ارسطوى نا آلوده به تحريف هاى الهياتى فراهم آورده بود ؟ آرى ،اما اين ها آثار امرى ريشه اى تر بودند .ابن رشد زهر ترسناك حقيقت را كشيده بود .؛ زهرى كه همزمان روح ايرانى را سراپا مسموم كرده بود .حقيقت به عنوان شالوده خانه مشترك يك قوم وقتى با تقدس خود خردورزى آزادانه فلسفى را به مرگ تهديد كند چون هر شالوده اى كل خانه و ساكنانش را را تهديد مى كند و تا ژرفاى روح آنها فرو مى نشيند .اين ترس كه تحمل و سكوت را در پى مى آورد ديگر فقط چيزى كه به اهل نگارش مربوط باشد نيست .ترس در تمام شؤون هستى و زندگى جمعى ريشه مى دواند .در عين حال ترس با كشمكش با ترس نيز همراه است و در متن اين كشمكش حقيقت نه از سر حقيقت جويي كه بيش تر در اثر در گيرى هاى واقعى زندگى تفسيرهاى گونه گون پيدا مى كند و فرقه هاى گونه گون پديد مى آورد .پيوند زدن واقعيات معين و ملموس و متغير زندگى با آنچه حريم هراسناك حقيقت مقدس به شمار مى آيد به نوعى ايدئاليسم سر در هوا كشيده مى شود كه در آن حقيقت كلى به طور معقول در واقعيات اينجايي و اكنونى سرچشمه ندارد بل اين واقعيات با رشته هايي بافته از خيال و ريا و خود فريبى و دروغ و توهم به آن حقيقت كلى وصل مى گردد .
    اجازه دهيد طورى ديگر بگويم . ما وقتى مى گوييم سنگ بر سر مدلول آن اختلافى نداريم .مى توانيم چيزى را در بيرون نشان دهيم و بگوييم :اين سنگ است .انسان ها با واقعيات زندگى خود با چيزهايي سر و كار دارند كه آنها را حس مى كنند .عشق،كينه ،نفرت ،درد،لذت ،هراس ،تشويش نان ،ناتوانى و نياز و آز آثارى ملموس و حس كردنى دارند .هرچه اين مفاهيم انتزاعى تر مى شوند ابهام آنها بيش تر و تفرقه درباره آنها افزون تر و پيوند آنها به واقعيات سخت تر مى شود ؛عدالت ،انسانيت ،عزت ،و اين قبيل مفاهيم تفسير پذير تر از سنگ و چوب و ساعت اند .در مورد آنها بيش تر مى توان دروغ گفت .از همين رو قدرت نيز از آنها بهتر مى تواند بهره بردارى و مردم فريبى كند و به گرد تفسير خاص خود هاله هاى هراس بتند .رفع هراس اجازه مى دهد تا تفكر آزادانه تر و صادقانه تر ميان اين ايده ها و واقعيات پيوندى جويد .اما حقيقتى كه با زهر هراس پراكن خود را بر مغز ها مستولى كند ،خود محمل بزرگ ترين دروغ ها مى گردد .تا كنون در باره هيچ كلمه اى چندان دروغ نگفته اند كه در باره حقيقت

    —————————————-

    سلام کورس گرامی.
    بار دیگر از شما بخاطر نگارش ریشه ها و زحمتی که در این راه متحمل شده اید و نکته های نابی که در این اثر گرد آورده اید و همه را به ما عرضه داشته اید سپاس می گویم.
    سپاس

    .

     
    • سلام به هر دوی شما عزیزان شریف و فرهیخته. مگه ما ملت تو چند جبهه‌ باید مواظب طیفی از غضنفر‌های وطنی باشیم؟ یک “آقایی” چند مدت پیش اومده تو سایت گویا یک سری حرف‌های بی‌ ربط و بی‌ انسجام را در قالبی گسیخته ، مغشوش و گیج با هزار من سریش وصله پینه کرده و لابد هم راضی‌ برگشته خونه با این توهم که نوریزاد را شسته و کناری گذاشته و اخیراً نیز در همان سایت به اصطلاح مقاله‌ای زده که هر چند بی‌ ربط و بی‌ هوا ننوشته اما ردّ کپی برداری از آرا کورس را می‌‌توان در آن دید، از طرفی‌ در سایتکی گویا به چنان کشفیاتی نائل شده که عرق وطنی و عشق وطنی چیز مهمل و بیهوده‌ای است و تو گویی نوام چامسکی نیز اندکی‌ است که عرقی و دلبستگی به زادگاش دارد. این ملت و این مملکت در آتش می‌‌سوزد و انگار هیچ چیزی برای مطالعه ندارد و تشنهٔ خواندن مسائلی شخصی‌ از متوهی هست که چگونه بیست سال از عمر خویش را در هلند صرف راهی‌ کرده تا برسد به اینکه اینهم کشف بزرگ قرن من که، فرهنگ و تاریخ و عرق وطنی کشک. که چی‌؟

       
    • كورس گرامى سلامدر ذهن من از سالهاى دور اينگونه حك شده بود كه اثار ابن رشد را همراه جنازه او به خاك مى سپارند و اگر اشتباه نكنم اين موضوع را ابن عربى اينگونه روايت كرده بود كه جنازه ابن رشد را همراه كتابهايش بر قاطرى بار كردند و انها را با هم به خاك سپردند.
      البته من ساليان قبل چنين مطلبى را شنيده و يا خوانده بودم و باز نمى دانم ايا خاكسپارى كتابهاى ابن رشد واقعى بوده يا كنايى ، اكنون چون ديدم شما از سوازندن اثار او گفته ايد ، در خصوص عملكرد حافظهدام به شك افتادم ، ايا شما نيز در مورد خاكسپارى اثار ابن رشد اطلاعى داريد يا ين زاييده ذهن من است؟ با تشكر از شما.

       
  6. حکومت های دینی بر مبنای تکلیف عمل می کنند. و حکومتهای سکولار بر مبنای مصالح و منافع ملی .
    حکومتهای دینی چون خود را متصل به منبع لایزال الهی می بینند از هزینه کردن ابائی ندارند و فقط تکلیف برایشان مهم است.
    مهم نیست چقدر هزینه می کنند. مهم این است که باید به تکلیف عمل کنند. حتی مهم نیست که عمل به تکلیف به نتیجه هم منتج شود. چرا که فرد مکلف به رضای خدا می نگرد و از نظر او خدا وقتی راضی می شود که او با تمام وجود سعی کرده باشد.

    یک جکومت سکولار مبنای عملش عقل جمعی و منافع ملی و بالا بردن درآمد سرانه و تولید ثروت است. به همین دلیل از همه امکانات موجود استفاده میکند و فوق العاده انعطاف پذیر است. دروغ در یک حکومت سکولار قبیح است نه به این دلیل که خدا را خوش نمی آید بلکه به این دلیل که دروغ هزینه زاست .
    آقای خمینی گفت صلح بین اسلام و کفر معنی ندارد، چرا که به تکلیف عمل می کرد. مهم نبود چقدر کشته شوند و یا خسارت و هزینه ایجاد شود ، این بود که جنگی که می توانست بعد از فتح خرمشهر پیروزمندانه به پایان برسد 8 سال بطول انجامید و آنهمه شهید و هزینه آخر سر جام زهر نوشیدندو هیچ.
    آقای خامنه ای بر اساس تکلیف میبایست به انرژی هسته ای برسد حالا همه اقتطاد دانها جمع شوند و بگویند نیروگاه اتمی حد اکثر دو میلیارد دلار است ایشان دویست میلیارد خرج می کند و هنوز هم از نیروگاه اتمی خبری نیست چون تکلیف ایشان در مقابل خدا همه تر از هر چیزی است.

    خدایا چشم ما را باز کن.

     
  7. ريشه ها١٥٤(قسمت١٥٣ذيل پست قبلى )
    فرهنگ
    فرهنگ دينى
    ايدئاليسم سردرهواى ايرانى
    دعواى فرقه هاى دينى و فلسفى ،يا همان نزاع و اختلاف ملل و نحل را از بيرون كه بنگريم بسته به چشم انداز خود به دريافت هاى گونه گونى مى رسم كه الزاما نقيض هم نيستند ؛ از جمله :حتى شناسنده را در هر صورت مطلقا آزاد و بى پيشفرض ندانيم ،باز هم آغازگاه شناخت فيلسوفان را بى پيشفرض تر و آزادتر مى يابيم .فيلسوف ملتزم به كلام وحى نيست .پيشاپيش كتاب مقدسى را در قفا ندارد .كتاب مقدس در حالى كه معمولا سرشار از اشارات تفسير پذير است ،باورمندان متعصبى نيز دارد كه همه زندگى خود را واثق به كتاب مقدس مى دانند و بنا به متن مقدس يك راهنماى جامع هم براى نظر و هم براى عمل ،هم براى دنيا و هم براى آخرت دارند .نظرا تكليف آنها در باره چگونگى پيدايش عالم و آدم و كائنات ومسائلى چون مرگ و دوام نفس و وجود خدا و فرشتگان و عوالم پس از مرگ معين شده است .عملا خيرها و شرها ،واجبات و محرمات و مباحات و مكروهات و مستحبات براى آنها تعيين شده است .اين مجموعه نظرى وعملى كم كم جهان و خانه و مأمنى گشته ؛ نه فقط براى يك فرد بل براى جماعتى كه هرچه عددشان بيش باشد ،قدرتشان نيز بيش مى گردد و هرگاه ديديد كه مثلا ميليون ها مسيحى يا مسلمان در دين خود قدرت نمى دمند ،شك نكنيد كه اكثر إنها فقط به حسب شناسنامه مسيحى و مسلمانند نه بنا به ايمان راسخ .باور به يك دستگاه حقيقت ممكن است در آغاز ابلاغ پيام آن باورى نو و معنوى بوده باشد ،اما با افزايش عدد كم كم عدد خودش قدرت مى گردد و به باورمندان ميل قدرت مى بخشد .رفتار قدرت با غيرخودى با رفتار اهل حقيقت تفاوت مى كند .زمانى كه باورمندان به حقيقت دينى عددى قدرت بخش ندارند ،ديگران نادان هاى مسكينى هستند كه نياز به هدايت دارند .تكثير صداهاى باورمندان به إنها احساس قدرت مى بخشد .غير خودى چه بسا به دشمن ،كافر ،نامقدس نجس تبديل شود .در اينجا ملت يا مذهب ديگر شباهتى به يك نظريه فلسفى كه بتوان از نو به آن انديشيد ندارد ،كسى كه انكارش كند ، دقيقا به ارسطويي كه افلاتون را انكار كرد ندارد .منكران ديانت يك قوم منكران مأمن و خانه مشترك يك قوم اند .آنها مأمنى را برمى آشوبند همچنانكه انبيا در آغاز كارشان مأمنى را بر آشوبيده اند .و به قول مولوى قوم آنها را به چشم مرغى مرگ انديش ديده است
    قوم گفتند ار شما سعد خوديد
    نحس مايييد و ضديد و مرتديد
    طوطى قند و شكر بوديم ما
    مرغ مرگ انديش گشتيم از شما
    حقيقت دينى از همين رو اگر با پشتوانه قدرت عدد و زور و ارعاب و غوغا صدا هاى نو را خاموش و خفه كند به زودى خودش به سنت متحجرى حتى عليه خودش تبديل مى شود و عارفان تا حد زيادى به اين مسئله پى برده بودند .از همين رو كوششي سترگ كردند تا خداى خود را از دست قدرت متشرعان و عام نجات دهند .
    در عين متكى شدن دين ها به قدرت حكومت و جماعت ، دين ها به فرقه ها شاخه شاخه شدند .چرا ؟ پاسخ به راستى دشوار است .فرقه هايي چون مرجئه و خوارج و غيره زاييده مسايل سياسى بودند .اشاعره و معتزله ،دو جريان عظيم ودامن گستر در فرهنگ اسلامى ، از مباحثات كلامى برآمدند . كلى ترين پاسخ به هستى واقعى انسان برمى گردد كه حتى جهان فوق مدرن صنعتى نتوانسته است او را به مهره محض و كامپيوترى كاملا پردازش شده تبديل كند .در زندگى واقعى انسان بايد مدام در برابر دوراهى ها و چند راهى ها انتخاب كند .زندگى شونده و متغير است و هيچ دستگاه حقيقتى ،اعم از دينى يا الحادى ،تا كنون نتوانسته است تغييرات پواى زندگى بشرى را يكبار براى هميشه منقاد اصول ثابت خود كند ،اما كشمكش ثابت و متغير در فرهنگ دينى تنها كشمكش بر سر حقيقت نبوده ست .پاى خانه و ناموس و مآمن جمعى در ميان بوده است .از همين رو به گونه اى كاملا آشكار ، كشيده شدن نزاع گفتارى به نزاع كشتارى در ميان فيلسوفان يا اهل نحل به غايت كم تر بوده است . فلسفه تنها زمانى به نيروى هولناك كشتار تبديل شد كه همچون دين عمل كرد .بيراه نبود كه حزب كمونيست شوروى را كليساى سرخ مى ناميدند .هر دستگاه حقيقتى هر قدر نيز كه زيبا و افسون كننده بوده است ،هنگامى كه بنا بوده بر مغزهاى انسان ها زور آور شود ، كارش به حذف خونبار كشيده است . اى كاش من يا ديگرى روزى مجال و حوصله اى پيدا مى كرد تا صرفا از نظر شيوه اقناع و بيان ، متون فرهنگ دينى را با متون فيلسوفان يونانى بعد از سقراط در صفحات متقابل مقايسه كند .هرقدر متون نخست تحكم آميز ،يك سويه و مزين به اعلم ها و بدان هاى آمرانه است متون دوم ديالوگ وار ،بى هراس و آزادانه است .هرچقدر كه در متون نخست تكلف و حرمت و پرواى تخطى از احكام مقدس است ،در متون دوم بى تكلفى و جرأت و ناوابستگى به قيد و بند هاى مقدس است .

     
    • اصلاحيه
      حتى شناسنده را (نادرست)…… حتى اگر شناسنده را (درست)
      دقيقا به ارسطويي(نادرست)…………دقيقا شباهت ارسطويي ( درست)
      متشرعان و عام (نادرست)…………متشرعان و عامه (درست)
      پواى (نادرست)…………………….پوياى (درست)
      با پوزش

       
  8. سلام به آقای نوریزاد عزیز، باورم نمیشه دیگه کسی‌ مونده باشه که از شرافتی و انسانیتی بهره‌ای داشته باشه و شده ولو در خفا به ریش اینا، از “فرزانهٔ بصیرت”گرفته تا گماشتگانی مثل مصباح و مکارم شیرازی نخنده، حتی اگه نون خور درگاه اینا باشه. چطور ممکنه یک نفر هم دور و بر اینا نباشه که دو تا حرف حساب تو مغزشون فرو کنه؟ مکارم گفته نقل و انتقالات مشکوکی از سیستان و بلوچیستان به اطراف مشهد میشه. که چی‌؟ که یعنی‌ من هستم،چون در عصر حجر نفس می‌‌کشم.بدبخت کسانی که دو زانو روبروی چنین کسانی می‌‌نشینند و از امثال وی،انتظار شنیدن حرف حسابی‌ دارند.

     
  9. نوری زاد صبور و مقاوم
    از شما تمنا دارم صفحه ای باز کنید تا واقعیات تلخ از ///قضائی یا همان ////رهبری را با مستندات و مدارک ارائه کنیم تا عدالت مطلوب مقام سلطنت ولایت فقیه یا همان خلیفه داعشی شیعی ایران را برای اگاهی و ثبت در تاریخ و شاید اگر یک جو غیرتی در وجود ایشان باشد به خود اورد خصوصا دستاوردهای قضائی کوجود دست اموز و حاکم بر محفل وعیش و عشرت و بخور بخور برادران لاریجانی در چپاول حقوق مردم ایران و پایمال کننده حق الناس هائی که کمترین ان زندانهای ویران کننده و محبس عاشقان این سرزمین و منتقدان مظلوم این کشور بلا زده ولایت فقیه باعث رسوائی بیشتر ایشان و نوع عدالت مطلوب ایشان را بعنوان سندی در تاریخ حداقل در محکمه عدل الهی برخ خدا بکشیم و نحوه استفاده سلطنت ولایت فقیه و استفاده از دین بعنوان سنگ استرجا خود

     
  10. نوری زاد صبور و مقاوم
    سلام دیدید که مقام مطلق سلطنت ولایت مطلقه و خلیفه داعشی شیعی با اعلام حکم رئس ////قضائی خود و خط و نشان کشیدن برای مردم و تعریف عدالت گه همانا عملکرد چندین ساله ایل و طایفه لاریجانی در بردگی مطلق به فرامین امر شده و پایمال کردن حقوق مردم این سرزمین و ایجاد حریم امن برای مترسکهائی مانند مجسمه بلاهت و تحجر یعنی احمدی نژاد و مفسدی مثل مرتضوی را عین عدالت و محکوم و زندان کردن منتقدین عاشق این سرزمین را بی عدالتی نامید اوج تکبر و فرعونیت ایشان در این حکم سراسر نفرت و بی عدالتی و خود مطلق پنداری را مشاهده کردید خلیفه داعش سنی حتی انگشت کوچک این خلیفه شیعی نمیشود با اینهمه جنایت و خونریزی چه انکه عدالت به معنی و مفهوم سلطان خلیفه داعشی شیعی یعنی انچه من میگویم و بس و این خود نشان از کمترین تردیدی توسط ایشان به از بین بردن جتی 75 میلیون ایرانی در حفظ قدرت ایشان میباشد لاکن خداوند میفرماید ان ربک لب المرصاد گویا ایشان سرنوشت فرعون و قذافی و صدام را دروعی بزرگ انگاشته

     
  11. آقای نوریزاد سلام .من فکر می کردم نفرینم به تو گرفت و خدا گودزیلا را به تو مسلط کرد اگر یک آدامس خروس نشان برایم بفرستی بر علیهت عشوه گری نمی کنم ببخشید افشاگری نمی کنم که در برنامه سی شب سی سوال حق مرا خوردی . اگر مادرت در حیات است برو دستش را از جانب من ببوس که شیرمردی همچون تو به ما تقدیم کرد .مادران دیگر که یک مشت دزد وتبهکار برای ما پرورش دادند. همواره می گویم الاهی خدا آن کارتر را لعنت کند که در بحبوحه بیماری شاه و استیصالش این کشور را تحویل یک مشت رجاله و هرزه ولافزن داد.من امیدوارم از ساکنان کرات دیگر برای ما کمک برسد که دنیا افتاده دست یک مشت بچه دماغوی مذهبی خودخواه که فکر می کنند نازدانه الاهی وگوهر عالم امکانند و کره ارض مال آنهاست که باید بگیرندش .راستی اقای نوریزاد یک کره مسکونی که بشود در آن نفس کشید بدون ارباب وسرور سراغ ندارید بیایید چمدانها را ببندیم و رخت از این کره آلوده بربندیم دیگر مردیم بخدا مردیم.دوستدارت بهمن.

     
  12. سلام بر جناب دکتر نوری زاد صبور

    امیدوارم حالتون خوب باشه قربان

    اینو که الان براتون مینویسم نمیدونم امنیتی ها این امکان براشون هست که بتونن پیامهای خصوصی شمارو چک کنند یا نه

    نمیدونم حرفای امروز رهبری رو گوش دادین یا نه…

    واقعا نمیدونم چی بگم

    خسته شدم از بس حرفای ناگفتمو تو خودم ریختم و فقطه فقط به دیوار خونمون داد کشیدم از این همه دیکتاتوربازی

    چرا ایشون فکر میکنند که فقط خودشون باید تصمیم بگیرن و تنها نظر ایشون درسته

    پس ما چی؟؟؟؟
    کمرمون از این همه بی عدالتیه اجتماعی خورد شد…از این ور پول جمع میکنیم از اون ور همه چی گرون میشه و این وسط فقط عمرمونه که هدر میره

    دموکراسی صفر – حقوق بشر صفر

    این 2 تا در جامعه ی ما کاش بود…

    کاش سردمدار مملکت اینو میفهمید که عقل کل نیست بالله نیست و حقو اینو نداره که بجای 70 میلیون نفر تصمیم بگیره…اون هم چه تصمیم هایی

    http://www.radiofarda.com/content/f12-khamenei-on-sanction-talks/26528832.html

     
  13. شعری از مهدی عابدی

    سلام استاد نوری زاد این شعر را تقدیم شما می کنم

    “التهاب نامه”

    ديگر نه عود و تار، نه چنگ و رباب ماند
    نى بزم و مى نه شاهدِ عهدِ شباب ماند

    از جامِ عشقْ سرخىِ لعلِ شراب رفت
    در كامِ شعرْ تلخى ُسربِ مذاب ماند

    رفت از حريمِ ميكده تا پيرِ مى فروش
    جاى شرابِ ناب به ساغر سراب ماند

    رفت از ميانه رسم و رهِ عشق و عاشقى
    دل بى دماغ گشت و نه عطرِ گلاب ماند

    چندان كه آهْ يكسره راهِ گلو گرفت
    اواز خوانِ طبع من از فتح باب ماند

    آتش ِنشانِ مهر به نيرانِ كينه سوخت
    آتشفشانِ سينه پر از اضطراب ماند

    آوازِ كبك در دلِ كوه سكوت مُرد
    پژواكِ دلخراشِ غريوِ ُغراب ماند

    تا اشكِ اعتذار چكد از نگاهِ عرش
    چشمِ اميدِ اهلِ زمين بر سحاب ماند

    از ابر اگر چه آب رسد نان نمى رسد
    واين ديده ها بر ابرِ سيه سُرمه ساب ماند!

    مفتى حواله كرد به قاضى شرابِ مفت
    قاضى به صدرِ محكمه مستِ شراب ماند

    حق شد فراز بر سرِ حبل المتينِ عشق
    حلّاج را ز دارِ فنا اين طناب ماند

    اين چرخ سفله خسته ز مرد افكنى نشد
    تيرِ شهاب رفت و كمانِ شهاب ماند

    دنياىِ دون كشيد به خون هرچه َمرد بود
    واز اين عجوزه عشوه و قهر و عتاب ماند

    خصمى كه خاكِ شهرِ وفا را به توبره كرد
    با صد شرارِ بولهبى بوتراب ماند

    رفتيم تا به خونِ جگر سرخ رو شويم
    دل در ميانِ آتش حسرت كباب ماند

    اى مو به مو چو گيسوى شب حلقه حلقه راز
    هر دل كه شد اسير تو در پيچ و تاب ماند

    ايرانِ سرفرازِ من ! از هرچه گفتنى است
    حرفى نماند و حرفِ تو فصل الخطاب ماند

    ما را به راهِ راست هدايت كن اى رفيق!
    كاين زائرِ حرم ز اياب و ذهاب ماند

    غافل از آن كه بسته بر او راهِ پيش و پس
    گم گشتهْ رهگذر به اميدِ مآب ماند

    صد آفرين به سالكِ بيدار دل وليك
    بيچاره من كه بختِ سياهم به خواب ماند

    اى ساربان كه بيهُده درجا همى زنى!
    اين كاروانِ خسته چرا از شتاب ماند؟

    فرقى دگر ميانه ى دوشاب و دوغ نيست
    نى طاقتِ گناه نه تابِ صواب ماند

    شبديزِ انتظارِ َفَرج در طويله مُرد
    آوُخْ! كه پاى مٰنجىِ ما بى ركاب ماند

    اين نيز بهرِ گرْسْنِگان نانِ شب نشد
    چون گندُمى كه در گروِ آسياب ماند

    كس را زبانِ راز و نيازى نمانده است
    از بس دعاىِ خسته دلان بى جواب ماند

    ديوارِ ندبه چون دل اهلِ صفا شكست
    در پايِ اين جدارْ نه شيخ و نه شاب ماند

    شايد خدا ز اهلِ زمين قهر كرد و رفت
    عكسى از او اگر چه در اين كهنه قاب ماند

    از خاكٍ گور حاجت دل خواستن خطا است
    هرچند رسم مرده خورى مستطاب ماند

    حاجت گرفت هر كه به خود “يا مجيب” گفت
    “امّن يجيب” ما است كه نا مستجاب ماند

    در حوزه ى عقيده على ماند و حوضِ او
    دين مُرد و رسمٍ رهبر عالى جناب ماند

    خالى است جاى هرچه به ما وعده داد شيخ
    تنها نه جاى خالى اسلامِ ناب ماند

    شمعى مقامِ مهرِ فلك بودش ادّعا
    حصنِ حصينٍْ عجبْ سپرِ آفتاب ماند

    از دستِ واعظانِ سيه روىِ پرده پوش
    بيچاره آفتاب كه در احتجاب ماند!

    گفتند: اشكِ چشمه بشويد كوير خشك
    زان ارزوىِ گم شده نقشى بر اب ماند

    آباد شد ز غارتِ ايران سراى شيخ
    واين مرز و بوم چون دلِ عاشق خراب ماند

    اول پيامِ دينِ و خدا انقلاب بود
    رسمى نه، بلكه اسمى از ان انقلاب ماند

    امواجِ انقلاب چو كم كم فرو نشست
    زآن موج ها فقط دو سه دوجين حباب ماند

    گردن كلفت اُسوه ى تزوير و زور و زر
    بر تخت جم نشسته و مالكْ رقاب ماند

    گفتند: انتصاب الهى نه رآى عام
    ديگر نه منتخب نه رهِ انتخاب ماند

    در سايه ى حكومتِ مشتى دروغ ْ زن
    ناحق به صحنه آمد و حق در حجاب ماند

    او خاكِ حجره مى خورد و ما به او قسم
    تنها ز دينِ خواجه همين يك كتاب ماند

    تا خوف از رجا گسلد در پيامِ دين
    البتّه چند آيه ى تلخِ عذاب ماند

    در ديگِ جور و جهل و جنون بس كه جوش زد
    اين اشِ لب خراش ز طعم و لعاب ماند

    خوش مى دمد به بامِ ملل آفتابِ بخت
    خورشيدِ بختِ ما است كه زير نقاب ماند

    تا تيغِ انتقام كشم بر گلوىِ شعر
    اعصابِ وزن و قافيه در اعتصاب ماند

    دردا كه بينِِ خصم و من از بهرِ داورى
    امّيد ها به داور و روزِ حساب ماند

    ما مانده ايم و سوزِ دلِ نوحه خوانِ پير
    ديگر نه ساز و عود، نه چنگ و رباب ماند

     
  14. دین در سکولاریسم
    کژال حاجی میرزایی

    • سکولار شدن مدلی مفهومی ست که ناظر بر فرآیندی ست که طی آن قدرت و کارکردهای دین در جامعه کاهش می یابد و یا دست کم متحول می شود و بر اساس آن قیمومیت دین یا کلیسا بر جامعه از بین می رود. هدف از این مقاله بررسی سکولار شدن براساس مفاهیم مورد نظر شاینر است. …

    اخبار روز: http://www.akhbar-rooz.com
    چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱٣۹٣ – ۱٣ اوت ۲۰۱۴

    یکی از مباحث محوری جامعه شناسی دین در جوامعی که در حال گذر از سنت به مدرنیته هستند، سکولار شدن است. که بسیاری از صاحب نظران آنرا پیامد غیر قابل اجتناب مدرنیته و حرکت جامعه به سوی عقلانیت و علمی شدن امور می شناسند.
    پدیده ی سکولاریسم یکی از جدل برانگیزترین مباحث میان سنت گرایان دینی که خواهان اقتدار دین بر جامعه هستند و طرفداران مدرنیته و عقلانی شدن جامعه است.
    بسیاری از اندیشمندان بین سکولاریسم و سکولار شدن تفاوت قائل شده اند و سکولاریسم را ایدئولوژی فراگیری می دانند، که هیچ نوع نقش سازنده ای برای دین در جامعه قائل نیست و جهان آینده را غیر دینی می بینند و خواهان ایفا کردن نقشی ست که زمانی بر عهده ی دین بوده است.
    اما سکولار شدن مدلی مفهومی ست که ناظر بر فرآیندی ست که طی آن قدرت و کارکردهای دین در جامعه کاهش می یابد و یا دست کم متحول می شود و بر اساس آن قیمومیت دین یا کلیسا بر جامعه از بین می رود.
    هدف از این مقاله بررسی سکولار شدن براساس مفاهیم مورد نظر شاینر است. بر اساس نظر شاینر سکولار شدن توسط نویسندگان مختلف در معانی متفاوتی به کار رفته است، که برخی از آنها حوزه متداخل با خود دارند.

    افول دین: منظور از «افول دین» این است که باورها و اعتقادات و سنن و عقاید دینی که در گذشته مورد قبول مردم بودند و اعمال مردم بر اساس آنها تنظیم می شد و مروجین و گروندگان بی شماری در گذشته داشت و یک نوع فرهنگ عام و همگانی برای یک جامعه دینی یکسان برشمرده می شد اعتبار و نفوذ خود را از دست می دهند و کم کم از صحنه ی زندگی مردم پاک می شوند.
    دین و سنن آرام آرام از بین می رود و یا به گوشه های حافظه فراموشکار انسان رانده می شود.
    بر این اساس شمار زیادی از انسانها اعتقادات تاریخی دین خود را انکار می کنند و یا در مورد صحت آنها تردید خواهند داشت چون سنت های گذشته را یک نوع خرافه تلقی خواهند کرد.
    در افول دین، نهاد های دینی و اشخاص دینی که قبلاً رسمیت داشتند اعتبار و رسمیت قبلی خود را از دست خواهند داد. همچنین، افراد در مراسم های دینی حضور خود را از دست می دهند و چنین اموری برای مردم فاقد ارزش خواهد بود و آن را در حوضه ی پندارهای خرافی تعریف می کنند.
    در این رابطه میلتون بینگر، سکولار شدن را روندی می داند که طی آن نمادها و اشکال مرتجعانه دین نیرو و جاذبه‍ی خود را از دست می دهند.
    اما در کل سکولار شدن را چنین می شناسانند که در آن عناصر رمزآلود و ماوراالطبیعی ادیان سنتی جای خود را به دین اسطوره زدایی شده‍ی اخلاقی و نه دین الهیاتی می دهند.

    همنوایی با این دنیا: این نوع برداشت از سکولار شدن را می توان به زمان تبلیغات کالون بر علیه حاکمیت کلیسا برگرداند. که در آن می گفت وظیفه مومن کار شدید است و پرهیز از بیکاری و هر که در این دنیا ثروتمند و صاحب مال و اموال بیشتر باشد بهشت خود را در آن دنیا تضمین کرده است.
    همنوایی با این دنیا بدین معنی ست که گروهها و جوامع دینی از ماورالطبیعه روی برمی تابند و بیش از پیش به این دنیا روی می آورند و جوامع اخلاقی را که آنها را برای زندگی در جهان آخرت مهیا می سازد رها می کنند و به سمت اخلاق سازگار با مقتضیات جامعه که آنها را احاطه کرده است می روند. نقطه ی اوج این برداشت از سکولار شدن، جامعه ای است که کاملاً جذب اهداف عملگرایانه و عقلانی شده و گروه دینی از این حیث با سایر گروهای اجتماعی برای خود تفاوتی قایل نیست.
    جنبه ی فکری- وجودی بر رهایی جامعه از قید دین تاکید دارد که در اصل به وسیله گروتیوسن درست توصیف شده است «تلاش در راه ایجاد عرصه ی مستقلی برای دانش که از پندارهای پوچ ماورالطبیعی آزاد باشد».
    رها شدن جامعه از قید دین از این دیدگاه با تمایز پذیری ساختاری پارسنز قابل تعریف است که در آن قائل به تفکیک ساختاری نهادها می باشد، از جمله جدایی ساختاری سیاست، علم و دین.

    تقدس زدایی از عالم: برداشتی ست که در آن جهان جنبه ی قدسی خود را از دست می دهد. زیرا انسان و طبیعت موضوع تبیین عِلّی و دخل و تصرف قرار می گیرند. جامعه ای کاملاً عقلانی خواهد بود که پدیده های ماورالطبیعه یا رمزآلود در آن هیچ نقشی بازی نکنند. به تعبیر اریک کالر «سکولار شدن به این معنی است که انسان از دین بی نیاز شده و مبنای زندگی خویش را عقلانیت قرار داده و با طبیعت فیزیکی شیئیت یافته مواجه می شود.
    نمونه کلاسیک این دیدگاه «افسون زدایی» ماکس وبر است که به معنی روند برگشت ناپذیری عقلانی شدن است و این روند به دیدگاهی منتهی میشود که در آن دنیا یک سلسله علّیِ محض است.
    نتیجه گیری کلی از این دیدگاه ها این است که تمامی این مفاهیم بیشتر بر عقلانی شدن و علمی شدن امور تاکید دارند. جهان و زندگی را جهان علمی و عقلانی می دانند و می خواهند. نقش دین را در امور به کلی انکار نمی کنند و دین را به زندگی خصوصی افراد ربط می دهند و دینداری افراد را در قالب آزادی های فردی قابل تعریف می دانند. در مجموع، حاکمیت دین را بر جامعه مردود دانسته اند که استناد آنها بر جهان به تاریکی فرو رفته¬ی دوران حاکمیت کلیسا در قرون وسطی می باشد. لذا با توجه به مطالب گفته شده بسیاری از تیرهایی که سکولار شدن را هدف قرار داده اند از جانب طرفداران حاکمیت دین بر جامعه بوده است، که خواهان بازگشت اقتدار خود هستند، اقتداری که پیامدهای علمی و عقلی سکولار شدن را برای جامعه انکار می کند و آن را تحت ستیزه جو علیه دین معنی می کند.

     
    • درود و سپاس مزدك گرامى

      روحانيون حكومتى و گماشتگان آنها سالهاست كه از تريبون هاى خود به طور سيستماتيك، دستاوردهاى خردمندانهء بشريت را تحقير مى كنند. چون مى دانند در صورتى كه مفاهيمى چون آزادى، دموكراسى، حقوق بشر، حقوق زنان، دولت سكولار و مانند آنها در جامعه مقبوليت پيدا كنند، كلاه ( عمامه) آنها پس معركه خواهد بود.
      پس با قلب اين مفاهيم كه حاصل هزاران سال مرارت و تجارب پرهزينه تاريخى بشرهستند، عوام را بر عليه آنها تهييج و بسيج مى كنند به شكلى كه اين واژه ها به شكل ناسزا و اتهام در آمده اند.
      مثلاً آزادى را معادل بى بند وبارى، دموكراسى و حقوق بشر را دستاويز غرب براى تهاجم فرهنكى و تبليغ عليه نظام، حقوق زنان را باعث بى قيد و بند شدن زنان نسبت به خانه و زندگى و دولت سكولار را ضد دين معرفى مى كنند.
      به اين شعار نگاه كنيد كه در اوائل انقلاب براى از ميدان به در كردن نيروهاى دموكراسى خواه و ملى گرايان در دهان چماق بدستان گذاشته شده بود تا با حمله به اجتماعات آنان، ، هر صداى اعتراض را خاموش كنند. : ” دموكراتيك و ملى، هر دو فريب خلق است.”

      وظيفه همه ميهن دوستان اين است كه با روشنگرى در بارهء اين مفاهيم، انديشه ء مردم را كه توسط بمباران طولانى تبليغاتى، مسموم شده است، سم زدايى ، و از اين مفاهيم شريف اعاده حيثيت كنند.
      هر روشنگرى در اين باره، مانند برداشتن يك كيسه شن است از سنگرجهالتى كه روحانيون در پناه آن به تخريب بنيانهاى ايران و ايرانى مشغولند.

       
      • سال1360 امام جمعه اراک با مسئول جهاد سازندگی شهر بنام/مهندس خیابانی/درگیری داشت.یک روز درخطبه های نماز با فریاد گفت:..آقایان !.. مادر جهاد [بیابانی] میخواهیم نه خیابانی!….او رابرکنار کنید…

         
  15. خیلی جالبه. شما محاله در صحبتهای آقای خامنه ای صحبت دو پهلو نشنوید. همیشه هم به میخ میکوبه هم به نعل. واقعا جالبه. از طرفی میگه آدم عاقل با آمریکا مذاکره نمی کنه از طرفی میگه بروید مذاکره کنید. توی تمام سخنورانی هاش این موضوع به چشم میخوره!!!

     
    • ناشناس درود، به نکته مهمی‌ اشاره کردی، این یک شگرد کهنهٔ نخ نما و بی‌ اثر است که طرف همیشه می‌‌خواهد بگوید، گفته بودم که.که یعنی‌ عقل کلم و همیشه درست و به موقع گفته ام. نمیدونم خودش هم از خودش ذله و بیزار نمیشه. هر کسی‌ یک حرف پوچ و بیهوده‌ای را چند بار تکرار کنه،دچار احساس بدی میشه ولی‌ این بابا نه‌، باز دفعهٔ بعد چون حتماً میخواد ثابت کنه که عقل کل عالمه، درست قضایا بر عکس میشه.

       
  16. عجب روزگار غریبیست جناب نوریزاد؛واقعا نمیدانم بر سر مردم ما چه آمده؟بجای به پا خواستن علیه دیکتاتوری و ستم و ظلم ستیزی مکرر از شما سوال میکنند که چرا و چگونه است که علیه ظلم و بیداد برخاستی،عجب روزگار غریبیست.

     
  17. بیائید بگوئیم نوریزاد یک انسان است که به انسانیت دعوت میکند تا مردسالاری مذهبی در هر دین وفرهنگی که در تاریخ حق زنان را به هر شکی پایمال کرده معلوم شود.انسانیت کمشده روابط انسانی ماست.افراد فرهیخته کشورمان اکثرشان غیر مذهبی هستند وگرنه اینقدر از تهاجم فرهنگی سخن نبود وبه علوم انسانی اینقدر گیر نمیدادند.بیائید این انسانیت را در همه جا تبلیغ کنیم تا فسیلهائی همچون مصباح یزدی به عنوان فرهیخته وصاحب فضل به مردم قالب نشود شما ببینید هرکدامشان در حیطه نفوذ خود یک سلطان دیکتاتور هستند.که از رقیبان خود متنفرند. انها همانطور که از مردم دل خونی دارند نگران هم لباسیهای خود هستند وبا هم به شدت دشمنند فقط انچه آنها را میترساند به هم خوردن این بساط است که مانند سیل همه چیز انها را با خود خواهد برد.

    انسانیت انسانیت انسانیت تا خوبی را بشود معنی کرد

     
  18. من از این حکومت،خامنه ای و سپاهی بسیجی
    متنفرم

     
  19. سلام اقای نوری زاد من عاشق اینم که چیزی بنویسم و شما پاسخی زیر اون بنویسی ولی نمیدونم چی واز نوشتن کلمات کلیشه ای هم خسته ام ولی به قول گزارشگرای کشتی {خسته نباشی دلاور}

    ——————-

    سلام نازنین. فدای همه ی داعشی های سابق و انسان های امروز
    سپاس

     
  20. با سلام

    جناب رهبر در ديدار آقاى ظريف و ساير متوليان وزارت امور خارجه بار ديگر حرفهاى تكراري وخسته كننده خو د را بر زبان جاري

    ساخت واقعا به حال مردم ايران با چنین رهبري باید خون گریست

    —————-
    جناب رهبر در سخنان خود مانند هميشه و با غرور وتفرعن نسبت به حضار اظهار داشته كه رابطه با امريكا به سود

    ايران نيست او راست مي گويد در صورت ايجاد روابط حسنه با آمريكا و رفع تحريمها ديگر بهانه اي براي ندانم كاريها

    و سوء مديريت رهبر و دارودسته اش باقي نمى ماند تا مشكلات كشور را توجيه كنند

     
  21. • مقام ولایت رو نشناختی.میشناختی الان 2 تا شاخ در نمیاوردی! بعدا در می آوردی!
    • مقام ولایت وقتی یه کاری بده ار اوّلش میدونه بده.تا آخرش هم میدونه بده! بعدش اون کار رو حتما میکنه!
    • مقام ولایت وقتی یه کار بد می کنه میفهمه چه کار بدی کرده! ولی بازم میکنه!
    • مقام ولایت میفهمه که با آمریکا تعامل نباید کرد.دمش گرم! تعامل با نرمش فرق داره! بعد هم تعامل میکنه هم نرمش!
    • مقام ولایت میفهمه مذاکرات خیلی بده. آنقدر بد که تمام ماه رمضان را برای موفقیت تیم ظریف دعا میکنه!
    • مقام ولایت میفهمه که الان همه بهش میگن مذبذب! یعنی آدم هردم بیل! تازه خودش اینوبه همه میگه!
    • مقام ولایت ولی با همه اینها میگه باید مذاکره کرد تا آخرش!.یعنی هی آب تو هونگ بکوبیم! یعنی هردم بیل!
    • مقام ولایت 35 ساله که از ترس مذاکره میلرزه! بلا نسبت مثل منار جونبون!
    • مقام ولایت چند ماهه که رفته یه جای گرم پیدا کرده که دیگه نلرزه! ولی بازم میلرزه!
    • مقام ولایت رفته دکتر و اونم بهش گفته این تو سن وسال شما عادیّه ! حلاجها هم وقت حلاجی دست و پاشون میلرزه! شما هم چون کارت زدن پنبه بقیه است هی میلرزی و میلرزونی!
    • مقام ولایت دیگه به مذبذب میگه شکلات! میاد بیرون داد میزنه، میره تو دعا میکنه، رو مالکی به اوباما حال میده، ، به شیخ صادق حکم میده ! به نقدی هم حال میده!!برای اسد جون میده!به نصر الله پول میده! به ایرانی حواله میده! از همه بالاتر دیگه کسی از کاراش شاخ در نمی آره! هر کی هم دربیاره خوب دربیاره! مگه چیه؟ مقام ولایته دیگه!

     
    • «خدایا خود شاهد باش که ما جنگ قدرت با کسی نداریم و نگران کم‌رنگ شدن ارزش‌های انقلاب هستیم.»
      نقل قول از روح الله حسینیان، نماینده مجلس در پاسخ به «بروید به جهنم» گفتن آقای روحانی.

      داشتم فکر می کردم در این یک جمله ایشان، چه واژه های مبارکی لوث شده اند:

      خدا
      شاهد گرفتن خدا
      نگرانی
      ارزش های انقلاب

      با دیدن این جمله ایشان فکر کردم اگر شما آن را دیده بودید، حتما با قلم توانایتان چیزی درباره آن می نوشتید.
      درود بر شما

       
      • فائزه ،با درود و احترام
        بیا خودمان نظر بدهیم و در انتظار نظر دیگران نباشیم ،حتی نوری زاد. تا ما خودمان روند بلوغ فکری را طی نکنیم، نباید از آینده چیزی بهتر از حال را جستجو کنیم.خود شما و دیگر عزیزان هم اهل قلم هستید و هم اهل نظر.خودمان را تعریف کنیم و به نظرات خود اعتنا کنیم که بهترین راه برای دستیابی به ایرانی بهتر است.

         
  22. درود استاد
    خواستم به اونای که می گن از بی بی سی پول گرفتی یا .. بگم اخه بندگان خدا یه نگاه به حساب برادران قاچاقچی و ریشو های بسیجی ،روحانیون دهن چاک و مدافع مقام بندازید ببینید اونطرف بیشتر میدن یا اینطرف ؟ یکم فکر کنید ببینید اطرافیان مقام رهبری و خودش در رفاه و ثروت شنا می کنند یا اونایی که تو زندان شکنجه میشن و زندگیشون نابود میشه عقلتون رو به کار بندازید خدایی من معلمتون بودم از کلاس اول اخراجتون می کردم چه برسه بالاتر.کی می خواید بیدار بشید اخه.این بنده خدا جونشو واسه راحتی شما و بچه هاتون کف دست گرفته چطور دلتون میاد زخم زبون بزنید بهش. خجالت و عقل و تفکر هم خوب چیزیه.حالا اونای که میگن ایشون از خود حکومته باز ایکیوشون بالاتره ولی خدایی تو کار شما ها من موندم بدجور.از قدیم گفتن چه یک مرد جنگی چه یک دشت مرد.نوریزاد همون سربازی هستش که هر کشوری از داشتنش احساس آرامش می کنه و نبودش خسرانی ناپیدا ست .الان خسرانی که از نبود نوریزاد در سپاه حکومت افتاده و پیروزی و زندگی و خونی که در جان ملت افتاده بسیار گران و ارزشمند است که باید شکر کرد دکتر میدونم از تمجید دوری و دوست نداری اینا رو واسه بقیه نوشتم شما پاک و بی الایش ما هم الگو بگیریم بدرود

     
  23. ادامه نظر شادروان فروغ در باره یاران دربند……آه ای صدای زندانی !..آیا شکوه یاس تو ازهیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟..آه ای صدای زندانی!.ای آخرین صدای صداها!..

     
  24. نظر شادروان فروغ فرخزاد درمورد ما که بدنبال نان هستیم ومانند تو رسالت خویش راانجام نمیدهیم :……..چه روزگار تلخ وسیاهی!…نان نیروی شگرف رسالت رامغلوب کرده بود!…پیامبران گرسنه ومفلوک ازوعده گاه های الهی گریختند…وبره های گمشده عیسی درپهن دشت دیگر صدای هی هی چوپان رانشنیدند…دیگر کسی به عشق نیندیشید دیگر کسی به فتح نیندیشید…دیگر کسی به هیچ حتی به هیچ نیندیشید….خورشید مرده بود وهیچکس نمیدانست نام آن پرنده غمگین کز قلبها گریخته/ایمان/است.

     
  25. جنگِ عقیدتی و آرمانی یا جنگِ دفاعی و میهن پرستانه؟
    قسمت سوم
    با درود به انسان آزاده و شجاع، جناب نوری زاد عزیز
    برای روشن کردنِ اینکه: “آیا جنگ ما با عراق، یک جنگِ عقیدتی و آرمانی بود یا یک جنگِ دفاعی و میهن پرستانه؟” ؛ در قسمت قبل به بررسی شرایطِ نظامی و سیاسی کشور قبل از آغاز جنگ، پرداختم.
    اکنون قسمت سوم این سلسله نوشتار که در موردِ حملۀ همه جانبۀ رژیم بعث عراق به مرزهای ایران و برخوردِ مسئولین و نیروهای مسلح با آن می باشد را، با عنوانِ “حملۀ برق آسا، آغاز جنگ و پاسخ های اولیۀ نیروهای مسلح به آن “، تقدیم دوستان گرامی میدارم:

    “حملۀ برق آسا، آغاز جنگ و پاسخ های اولیۀ نیروهای مسلح به آن”
    ************************************************
    1- حملۀ هواییِ اولیه و پاسخ آن:
    —————————————-
    *** با تقليد از استراتژیِ نظامیِ اسرائيل در حملۀ برق آسا و کوبندۀ هوایی به فرودگاهها و هواپيماهای مصر و سوریه و اردن، در جنگ شش روزۀ اعراب و اسرائيل و نتایج چشمگير آن؛ ارتشِ بعثی عراق نیز در آخرین روز تابستان سال 59 (1359/6/31)، قبل از یورشِ همه جانبۀ خود به مرزها، “عملیات هوایی” را آغاز می نماید. بدین صورت که راس ساعت ١٢ همین روز (به وقت بغداد)؛ مرکزِ فرماندهیِ جنگ در عراق، دستورِ پروازِ ١٩٢ بمب افکن و جنگنده را برای حملۀ هوایی به فرودگاههای ایران، از جمله فرودگاه بین‌المللی مهرآباد، صادر کرده و به اجرا در می آورد. و پس از بيست دقيقه، عدنان خيرالله(وزیر دفاع عراق) در گزارشی این موضوع را به صدام حسين اعلام میکند. در همین روز با شش فروند میگ، محل تجمع مردم در اسلام آباد غرب نیز مورد حملۀ هوایی قرار می گیرد.

    *** در پاسخ به این حملۀ برق آسا، نیروی هوایی ارتش، بسرعت، اقدام به اجرای چند عملیات می نماید:
    — خلبانان نيروی هوایی ارتش، به فاصلۀ دو ساعت پس از بمبارانِ عراقیها، در بعد از ظهر همین روز، با هواپيماهای اف-۴ ، به پایگاه های الرشيد در جنوب بغداد و شعيبه در داخلِ خاک عراق و نزدیکِ مرز آن کشور، حمله می کنند و خسارات عمده ای را به این دو پایگاه وارد می آورند.
    — 10 ساعت بعد از حملۀ برق آسای عراق، يعني در اولين دقايقِ روز یکم مهرماه ١٣۵٩، خلبانان نيروی هوایی ارتش با ١۴٠ فروند هواپيمای بمب افکن، به پرواز در آمدند و به پایگاه های هوایی و مراکز ارتباطی و راداریِ نيروی هوایی عراق، حمله نمودند.
    — امير موسوي، (جانشين فرمانده كل ارتش) در این باره می‌گوید: افرادي كه متخصص عملياتِ هوايي هستند، مي‌دانند اين عمليات چه معجزه بزرگي است. زيرا اين هواپيماها از پايگاه‌هاي مختلف برخاسته بودند و با وضعيتي كه كشور ما پس از انقلاب با آن درگير بود و سازمان‌ها، انسجامِ لازمِ خود را به دست نياورده بودند؛ انجامِ چنين عملياتي، واقعاً با عنايت خداوند انجام شد. در اين عمليات 600 هزار پوند بمب، در بخش‌هاي حساس و راهبرديِ عراق، ريخته شد.
    — امیر موسوی، در باره ادامۀ همین عملیات در دو روز بعد، می‌گوید: در روز دوم مهرماه با انجام 30 سورتي پرواز، 71 هزار پوند مهمات، برخي از پل‌هاي استراتژيكِ عراق را نابود كرد. در تاريخ سوم مهرماه نیز با انجام 30 سورتي پرواز، با 357هزار پوند مهمات، پالايشگاه‌ها و مركز استخراج و تلمبه‌خانه‌هاي نفتيِ عراق، بمباران شدند.
    — در تاریخ 3 مهر، راديو لندن به نقل از خبرنگار خود از بغداد گزارش داد: در سحرگاه امروز هواپيماهاي ايران به بغداد حمله كردند و ساعتي بعد موجِ حملۀ ديگري آغاز شد و هواپيماي ايران در ارتفاع كم، بر فراز شهر پرواز كردند.
    — این عملیاتها آنچنان کوبنده بود که نيروی هوایی عراق به خاطر نگرانی از نابودیِ بيشترِ هواپيماهایش در زمين، ناگزیر شد، تعداد زیادی از هواپيماهای خود را به نزدیکِ اردن به پایگاه الوليد منتقل کند تا از بردِ هواپيماهای شکاری نيروی هوایی ارتش دور بماند.
    گرچه، در ادامه و بعداً، خلبانان نيروی هوایی ارتش توانستند، با انجامِ عملياتِ سوخت‌گيری در هوا، خود را به آن پایگاه برسانند و در آنجا نیز تعداد زیادی از هواپيماهای عراقی را در زمين منهدم نمایند. (عملياتی که به نامِ عملیاتِ اچ- ٣ مشهور شده است)
    — در مرحلۀ بعد، فانتومها و اف-۵ هاى ايرانى به همراهِ صدها هليكوپتر كبرا و بل، عملياتِ گستردۀ شكارِ تانكهاى عراقى را آغاز كردند.

    2- حملۀ همه جانبه و پیشروی در مرزِ زمینی:
    ——————————————————-
    *** پس از حمله های اولیۀ هوایی، ارتشِ عراق که عمدتاً زرهی و مکانیزه بودند، از سراسرِ مرز مشترک با ایران، به داخل خاک ایران وارد می شود. از آنجائیکه صدام، هدفِ خویش را بازپس گیری خاکِ متعلق به خود، مطرح میکند؛ لذا می گوید که ما زمین را می خواهیم و نه شهرها را. پس برای اینکه دچار مشکل نشوید، تمامِ شهرها را در مسیر خود با “خاک” یکسان نمایید.
    با چنین تفکری، نیروها به داخلِ مرز و بسوی شهرها روانه میشوند:
    — در 2 مهرماه، شهرهای مهران و سومار و نفت شهر، به اشغال ارتش عراق در می‌آید و به مناطقِ نفت‌خیز و تأسیساتِ جزیره خارک، حمله هوایی صورت میگیرد.
    — در 3 مهرماه، محاصره و حملۀ توپخانه‌ایِ خرمشهر، آغاز می شود.
    — در 4 مهرماه، حمله هوایی به مناطق مسکونی اهواز، صورت می گیرد و عراق شایعه می کند که خرمشهر را اشغال کرده است. در این روز، سرپل ذهاب، به اشغال ارتش عراق درآمده و به نابودی شهر می انجامد.
    — در چهارمين روز، ارتش عراق از دو محور، جادۀ شلمچه و جادۀ اهواز به دروازه‌های خرمشهر می رسند و طی چند حمله، سعی داشتند به داخل شهر نفوذ کنند که هر بار با مقاومتِ مدافعين، عقب نشينی می کنند.
    — در 5 مهرماه، ارتش اعلام میکند: عراق با 200 تانك مشغول پيشروي به سوي گيلانغرب است. دشمن قصد دارد تا پایان امروز اشغالِ گيلانغرب را قطعی کند.
    — در همین روز، حملات هوايي عراقي‌ها به شهرهاي آبادان، خرمشهر، اهواز، مهران، كرمانشاه، سنندج، مريوان، اسلام آباد، ادامه می يابد.
    — در ششمین روز، خبرگزاري آسوشيتدپرس گزارش می‌دهد: عراق ادعا كرد، نيروهايش اهواز را تصرف كرده‌اند. ايران، این ادعاي عراق را دروغ بزرگ می خواند.
    — در 24 مهرماه، عملیات اشغالِ خرمشهر توسط ارتش عراق، با مقاومت قهرمانانه نیروهای خودی، به نتیجه نمی رسد.
    — در 25 مهرماه، موسیان و دهلران به طور موقت به اشغال ارتش عراق در می آیند.
    — در 3 آبان، خرمشهر، پس از ۳۴ روز مقاومت، به دست ارتش بعثی اشغال می شود.
    — در ٨ آبان، ارتش عراق با دو لشکر خود، حمله گسترده‌ای را برای تصرفِ پل نادری بر روی رودخانه کرخه انجام می‌دهد. در صورتِ تصرفِ این پل توسط عراق، امکانِ قطعِ جادۀ مهم اندیمشک-اهواز(تنها جادۀ زمینیِ اتصالِ خوزستان به مرکز) فراهم شده و چنانچه عراق، خود را به ارتفاعاتِ شمالِ این منطقه برساندند، کليۀ ارتباطاتِ جنوب، قطع شده و این مقدمۀ سقوط آبادان و اهواز نیز خواهد بود.
    — در 9 آبان، ارتش عراق با عبور از رودخانۀ بهمنشیر، از منطقه ذوالفقاری و خاکستان به آبادان وارد و به محاصرۀ آن می پردازد.
    *** ارتش عراق طی دو ماه از شروع جنگ، حدود چهارده هزار کيلومتر مربع خاک ایران (كمتر از يك درصد خاك ايران) را تصرف می کند. شهرهای مرزی خرمشهر، سوسنگرد، بستان، مهران، دهلران، قصر شيرین، هویزه، نفت شهر، سومار، موسيان را به اشغال خود در می آورد و شهرهای آبادان، اهواز، اندیمشک، دزفول، شوش و گيلانغرب را آماج توپخانه خود قرار میدهد.

    3- دفاع از سرزمین و پاسخ به حملۀ اولیه:
    —————————————————
    *** با توجه به سرعت پیشروی ارتش عراق، مسئولان سیاسی و نظامی به این نتیجه می رسند که اولين گام بايد كاستن از سرعتِ دشمن باشد و بهترین نیرو برای اجرای اين گام، نيروى هوايى ارتش می باشد.
    — سرهنگ فکوری (فرمانده نیروی هوایی ارتش) می گوید: از روز سوم جنگ، نیروی هوائی مجبور شد، مستقیماً با نیروی زمینیِ عراق درگیر بشود. برای اینکه نیروی زمینی فرصت پیدا کند؛ ما با تانک و توپِ عراقی، وارد جنگ شدیم. چیزی که شما در هیچ جای دنیا نمی بینید.
    — هواپيماهاى نيروى هوايى ارتش بر خلافِ كليۀ دستورالعملهاى رايج، با رساندن خود به ارتفاع ۱۰ تا ۲۰ مترى زمين واحدهاى زرهى عراق را به مسلسل مى بندند.
    — 6مهرماه، عملياتِ پشتيباني و نجات چند یگان نظامی، توسط نيروي هوايي ارتش انجام شده و 698 هزار پوند بمب و موشك بر روي دشمن ريخته می شود.

    *** پس از استفاده از نیروی هوایی، نیروهای زمینی نیز به تدریج به منطقه وارد می شوند:
    — بنی صدر، تعداد 51 نفر از فرماندهان ارتش که در رابطه با کودتای نوژه دستگیر شده بودند، را آزاد کرده و به لشگر 92 زرهی خوزستان می فرستد تا نسبت به آماده سازی و حرکت دادن لشگر به سمت نیروهای عراقی، اقدام کنند. (این موضوع مورد رنجش ری‌شهری (حاکم شرع دادگاه) قرار می گیرد).
    — لشگرهاى زرهى و پیادۀ ارتش كه در طول هفته‌هاى اول جنگ چندان آمادگى نداشتند، در اين زمان تجهيز شده و به منطقه اعزام شدند (از جمله لشكر ۱۶ زرهى قزوين و لشكر ۸۸ زرهى زاهدان) از آن طرف؛ لشكر ۷۷ خراسان، لشكر ۸۱ خرم آباد و ۶۴ اروميه نيز به غرب و جنوب اعزام شدند.
    — به دستور نامجو، دانشجویان دانشکده افسری ارتش از تهران به منطقه اعزام می شوند و تعدادى از این دانشجوىان، در كنارِ پرسنل لشكر ۹۲ زرهى اهواز و نيروهاى مردمى، ۳۴ روز در برابر ۳ لشكر عراق در خرمشهر مقاومت می کنند.
    — گردان ۱۴۴ از لشگر ۲۱ (گارد جاویدان) در ۵ كيلومترى آبادان، خود را فدا میکنند تا نيروهاى لشكر ۷۷ به میدان نبرد برسند و مانع از سقوطِ آبادان شوند.
    — دو لشگر زرهى و یک تيپ نيروى مخصوصِ عراق که با عبور از كارون، به دنبالِ تسخير آبادان و خرمشهر بودند؛ با پايدارى لشگر ۹۲ زرهى اهواز و مقاومتهاى مردمى؛ به مدت 19 روز نیروهای سپاهِ سومِ عراق را درگیر کردند و عملاً تمامِ تلاشهای عراق را معطوف به گرفتنِ اين دو شهر، کردند. تا بالاخره با پيوستنِ یک لشگر پيادۀ دیگر به نيروهاى مذكور، عراق موفق به اشغالِ خرمشهر در سوم آبان می شود و حلقۀ محاصره آبادان نیز تقريباً تكميل می گردد.

    *** در چنین شرایطی برای آزادسازیِ مناطق اشغالی با تکیه بر ارتش و روش‌های کلاسیک، 4 عملیات، طرح‌ریزی و اجرا می‌گردد:
    — در عملیات 23 مهر، نیروهای ارتش در محور دزفول، با اجرای یک عملیات کلاسیک، تلاش کردند تا دشمن را از کل منطقه‌ی غرب رودخانه‌ی کرخه عقب برانند و با بهره‌برداری از موفقیت، عراقی‌ها را تا مرز فکه-العماره تعقیب کنند.
    — در 3 آبان، نیروهای ارتش در جاده‌ی اهواز-آبادان، عملیاتی اجرا کردند تا با آزادسازی جاده‌، شهر آبادان را از محاصره خارج سازند.
    — در 15 دی، عملیات نصر که بعدها به عملیات هویزه-تنومه مشهور شد، با شرکت نیروهای ارتش و سپاه، با هدف شکست دشمن در جنوب اهواز، آزادی خرمشهر و پدافند در ساحل اروندرود؛ انجام شد. این عملیات، به دلیل شهادت دانشجویان پیرو خط‌ امام که پس از تحویلِ گروگان‌ها، عازم جبهه‌های نبرد شده بودند، انعکاس نسبتاً وسیعی در داخل کشور و در صحنه‌ی مناقشات سیاسی داشت.
    — به منظور رفع حصر آبادان، در 20 دی، عملیات توکل، در جادۀ ماهشهر-آبادان انجام شد.
    — همانگونه که بیان شد، در ٨ آبان ماه، ارتش عراق، حمله گسترده ای را برای تصرف پل نادری بر روی رودخانه کرخه انجام داد، تا بدان وسیله اندیمشک-اهواز و ارتفاعات شمال خوزستان تصرف نموده و کلِ خوزستان را از کشور جدا نماید؛ اما مقاومت یگان هایی از لشکر ٢١ حمزه (لشگر سابقِ گارد جاویدان) و یک گردان تانک از لشکر ٧٧ خراسان؛ مانع از تصرف این پل شدند.

    *** دقایقی پس از بمباران فرودگاه‌های کشور و آغاز جنگ، هوانیروز (نیروی هوایی اختصاصی نیروی زمینی ارتش)، علیرغم اینکه تعداد زیادی از بالگردهای آن در منطقه شمالغرب با گروهک‌ها درگیر بودند، ولی بسرعت خود را به مناطق جنگی رساندند. به گونه‌ای که این نیرو توانست در روزهای دوم و سوم جنگ، تعداد زیادی از بالگردهایش را در منطقه جنوب و غرب کشور بکار گیرد.
    این نیرو به دلیل در اختیار داشتن هلیکوپترهای متنوع از ساختار ویژه‌ای برخوردار است. این ویژگی‌ها، قابلیت‌های مهمی را از نظر توانمندی در تحرک سریع، سرعت عمل در جابه‌جایی نیروها، حمل مهمات، تدارکات و قدرت آتش در جنگ را؛ بدست میدهد. این نیرو، به‌عنوان یکی از یگان‌های موثر پشتیبانی‌کننده در همه عملیات‌ها شرکت داشته و ضمن جلوگیری از پیشروی نیروهای عراقی، با شلیک راکت و موشک بسیاری از این نیروها و تجهیزات آنها را منهدم ‌می سازد. در 15 آذرماه، سرگرد کشوری، خلبان هوانیروز، به شهادت می رسد.

    *** روز ششم آذر، عملیاتِ مروارید با حمله جنگنده شکاری‌های نیروی هوایی ارتش به فرودگاه‌های اطراف بصره آغاز شده و نیروهای بعثی را غافلگیر می نماید. ساعتی از شب نگذشته بود که ناوچه‌های نیروی دریایی ارتش، چند یگان تکاور را در سکوهای مینا، البکر و خورالامیه پیاده می‌کنند. این مرحله از عملیات توسط یگان‌هایی از هوانیروز پشتیبانی می‌ شود. در نتیجۀ این عملیاتِ نیروها، بیش از ۹۰ درصد از یگان‌ها و نیروهای پشتیبانی‌کننده ناوگانِ درگیرِ دریاییِ عراق منهدم می گردد. و با تصرفِ بزرگترین پایانه‌های صدور نفت منطقه، یعنی دو سکوی نفتی البکر و الامیه که شاهرگِ حیاتی و اقتصادی عراق بود و همچنین پاکسازیِ چند منطقۀ دریایی در شمال خلیج فارس؛ ناوگان اصلی نیروی دریایی عراق نابود می شود. صدام حسین این خبر را «بد‌ترین خبر در طول زندگی خود» می خواند و تا پایانِ جنگ، صادراتِ نفتِ عراق از طریقِ خلیج فارس؛ قطع می شود.

    4- کشورهای منطقه و شورای امنیت سازمان ملل:
    ————————————————————–
    *** پس از آغاز جنگ، شورای امنیت به درخواست دبیرکل سازمان ملل، تشکیل جلسه میدهد. این شورا با صدور بیانیه‌ای از طرفین می خواهد تا اقدام نظامی را کنار بگذارند و حل اختلاف‌ها با روش‌های صلح آمیز صورت پذیرد.
    *** بی.بی.سی در 3 مهرماه، اعلام میکند که عربستان صعودی و کویت از عراق در جنگ با ایران، حمایت کرده اند. و یک هفته بعد نیز اردن از صدام حمایت میکند.
    *** در هفتمین روز از جنگ، شورای امنیت سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه ۴۷۹ (نخستین قطعنامه این شورا در مورد جنگ) دو کشور را به استفاده از راه حلهای مسالمت آمیز دعوت میکند.
    *** از آنجائیکه جنگ عراق و ایران، جنگِ میان دو عضو جنبش عدم تعهد بود؛ این جنبش، از نخستین روزهای آغاز جنگ برای «بررسی و موضع‌گیری در خصوص جنگ عراق و ایران» فعالیتهایی را جهت خاتمه‌دادنِ مسالمت‌آمیز آن، شروع کرد. این جنبش، یک کمیتۀ حسن نیت مرکب از نمایندگان کشورهای کوبا، یوگسلاوی، الجزایر، زامبیا، هند، پاکستان و سازمان آزادیبخش فلسطین تشکیل شد.
    این کمیته، هیاتی مشتمل بر وزرای خارجه کوبا، هند و یوگسلاوی را به منظور ایجاد تفاهم بین ایران و عراق به دو کشور اعزام کرد. هیات حسن نیت، طی سفری به تهران و بغداد کوشش کرد به یک راه‌حل فوری که مورد قبولِ طرفینِ درگیر باشد، دست یابد.
    اما علیرغم این تلاشها که هرساله نیز ادامه داشت، طرفین با نتایج این اقدامات موافقت نکردند.
    — در دیدار اعضای هیات از بغداد در 18/7/1359 صدام‌ اعلام کرد: “عراق آماده است تا: 1-آتش‌بس برقرار شود 2-مذاکره بین طرفین انجام گیرد.” اما در تهران، رئیس‌جمهور وقت ایران، عنوان نمود که ابتدا عقب‌نشینی صورت گیرد تا بعد از آن آتش‌بس و مذاکره انجام شود.
    — در آبان ماه همین سال، جنبش طی قطعنامه‌ای از طرفین خواست که به جنگ پایان داده و از طریق مذاکره، مسائل خود را با یکدیگر حل نمایند. اما رجایی، نخست‌وزیر وقت ایران، در یادداشتی برای تیتو، رهبر یوگسلاوی، تاکید کرد که: “دولت ایران هیچ‌گونه طرح آتش‌‌‌بسی را تازمانی‌که نیروهای عراقی از خاک ایران خارج نشوند، نخواهد پذیرفت.”
    — در اجلاس جنبش در نیویورک در دسامبر 1980(آذرماه 1359)؛ کوبا، به عنوان رئیس جنبش، اقداماتی را برای میانجیگری آغاز کرد و نمایندگان آن کشور عازم تهران و بغداد شدند. صدام‌، در ملاقاتی با نمایندگان کوبا در بغداد، آمادگی دولتش را برای هرگونه مذاکره در تمام سطوح با حکومت ایران تحت سرپرستی رئیس جنبش عدم تعهد، اعلام نمود و تصریح کرد: در صورتی‌ که ایران، حاکمیت عراق را بر سرزمینها و آبهای ملی آن کشور به رسمیت بشناسد، آمادة عقب‌نشینی و آتش‌بس فوری است.
    — در ادامه نیز فعالیتهای این جنبش قطع نگردید. اما علیرغم اینکه عراق نتوانست ظرفِ یک هفته، به اهداف خویش دست یابد؛ تمایل به خاتمۀ جنگ را داشت، لکن ایران با اعلام آتش‌بس و خاتمۀ جنگ، مخالفت می ورزید. ایران، دلیلِ مخالفت خویش را ناعادلانه بودنِ قطعنامه‌ها می دانست و می گفت: ابتدا باید عراق را متجاوز اعلام کرده و محکوم نمایید تا بتوان به آتش‌بس و مذاکرات بعدی پرداخت.
    *** در 7 مهرماه، هیئت کنفرانس اسلامی (ضیاءالحق، یاسر عرفات و…) برای اعلام آتش بس در جنگ؛ اولین سفر خود به تهران انجام داده و روز بعد این هیئت به بغداد سفر میکند و صدام ظاهرا آتش بس را می پذیرد.
    *** در 29 مهرماه، هیئت کنفرانس اسلامی(حبیب شطی، ضیاءالحق، یاسر عرفات و…) برای برقراری آتش بس، دومین مسافرتِ بی نتیجۀ خود را به تهران انجام می دهند.
    *** در اول آبان ماه، عراق آمادگی خود را برای پایان دادن به جنگ با ایران اعلام میکند.
    *** در 2 آبان ماه، شورای امنیت برای بررسی وضعیت جنگی ایران و عراق دو جلسه بدون نتیجه تشکیل میدهد.
    *** در 4 دی ماه، عراق نخستین محموله از قرارداد ۶۰ فروند میراژ اف ـ ۱ را از فرانسه تحویل می گیرد و 10 روز بعد نیز با شوروی، موافقتنامۀ خرید اسلحه، امضا میکند.

    5- امور جانبی و مسائل داخلی کشور:
    ———————————————–
    *** در 20 مهر ماه، آقای خمینی، رسیدگی به امور جنگ را بر عهده شواری عالی دفاع قرار می دهد. این شورا به ایجادِ هماهنگی میان نیروهای مسلح در جنگ، نظارت بر تبلیغات و اخبارِ جنگی، تعیین سیاست خارجیِ جنگ، موظف می‌شود.

    *** در 12 آبان ماه، پس از آنکه جنگ شروع شده بود، آقای خمینی، در جمع دانشجویان پیرو خط امام می گوید: …ما الان چیزی برایمان واقع نشده، خوب، یک گوشه کشورمان یک جنگی واقع شده و آن هم دارند سرکوبش می کنند…حالا اینطوریست که شما خیال نکنید که آمریکا اگر بخواهد یک چیزی بکند، یک گرگ دیگری ایستاده درست دارد نگاهش می کند، آن هم همینطور مقابلش یک گرگ دیگری ایستاده مقابلش…دیروز چند تا، دو سه تا جوان آمدند و یک تفنگی را که من خوب نمی شناسم تفنگ چه هست، آوردند نشان دادند، گفتند این را ما خودمان درست کردیم، وقتی هم به ارتش نشان دادیم گفتند صحیح و خوب است و وسائل را فراهم می کنیم.

    *** در 5 آذرماه، تشکیلِ بسیج، با تصویب مجلس و فرمان خمینی، برای دفاع از انقلاب رسمیت می‌یابد و از نظرِ سازمانی به سپاه پاسداران الحاق می گردد.
    (توضیح اینکه تا قبل از این برهه؛ بسیج، به سپاه پاسداران تعلق نداشته، بلکه، بصورت نیروهای داوطلب یا نیروهای مردمی، در اختیار واحدهای مختلفِ نظامی بوده است)

    6- نقد عملیات اولیه و نقش ارتش و سپاه:
    —————————————————-
    *** برخی معتقدند که بعضی از عملیات‌های ارتش در قبل و بعد از آغاز جنگ، خیلی موفق نبوده‌اند. در پاسخ به این پرسش؛ امیر سرتیپ هاشمی در مصاحبه‌ای در اردیبهشت 1390می‌گوید: حتی همان عملیات‌هایی هم که به‌نظر ناموفق می‌رسد، مانعِ پیشروی دشمن می‌شد. اگر ارتشِ عراق نتوانست خوزستان را اشغال کند، نشانگرِ تأثیر همان عملیات‌ها و مقاومت مردم است.

    *** معمولاً دفاع از چند شهرِ مرزی و مقابله با نیروهای عراقی و همچنین حماسۀ مقاومتِ 34 روزۀ خرمشهر را؛ به دفاعِ تعدادی از پاسداران که به سلاحهای سبکی چون: کلاشینکف، تفنگ ژ3، آر.پی.جی و تیربار مجهز بوده‌اند؛ محدود می کنند.
    در نگاهِ این گروه، نقشِ گردان‌های تکاورِ دریایی بوشهر (که از 200 نفر آنها 17 نفر زنده ماندند)، پرسنلِ گردان151 مستقلِ دژ و گردان 165مکانیزۀ لشگر 92 زرهی اهواز، فعالیتِ توپخانۀ نیروی زمینی ارتش، هوانیروز، پدافند هوایی ارتش، نیروی هوایی ارتش و … ؛ یا کاملاً نادیده گرفته می شود یا بسیار کمرنگ بازتاب می یابد.
    (باید توجه شود که در این برهه، سپاه پاسداران، که پيشتر يك نيروى انقلابى-سياسى بوده و به بازوى نظامىِ انقلاب تبدیل شده بود؛ به تدریج و با تغييرِ ساختار و استفاده از فرماندهانِ جوان و دلیر، واردِ صحنۀ نبرد شد. گرچه ابواب جمعیِ سپاه در این دوران(در کل کشور) کمتر از 25 هزار نفر بوده و هيچکدام از آنها دورۀ دانشکده افسری و فرماندهی را طی نکرده بودند. آنها با سلاحهای سنگين آشنائی نداشتند. اکثریت آنها حتی آموزشِ کافی و اوليۀ نظامی را هم نداشته‌اند)

    *** به گزارش خبرگزاری فارس، امیر سرلشکر حسنی‌سعدی، معاون هماهنگ‌کننده ستاد کل نیروهای مسلح که فرمانده نیروی‌زمینی ارتش در ایام جنگ بوده است، در جمع دانشجویان دافوس می گوید:
    “در آغازین روزهای جنگ تحمیلی، پیش از آنکه نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج مردمی، آمادگی لازم برای حضور در جبهه‌های جنگ را پیدا کنند،‌ این نیروهای “ارتش جمهوری اسلامی ایران” بودند که به دلیل آمادگی و تخصصی که داشتند به عنوان اولین گروه‌ها خود را به سنگر‌های زمینی و هوایی دفاع مقدس رساندند.”

    *** بنی‏‌صدر(رئیس جمهور)، نیروهای کلاسیک ارتش را مورد تحسین قرار می‌‏داد و بارها می‌گفت:
    «این ارتش است که در برابر عراق از وطن دفاع می‌‏کند، نه پاسداران.‏ ارتش 30 بار از سپاه پاسداران از هر نظر مهم‌‌تر و قوی‌‌تر است. این ضدانقلابیون‌‌اند که ارتش را نمی ‌‌خواهند و ضدانقلابیون در همه جا هستند، حتی در دولت» (خبرگزاری پارس، نشریه‌‌ی گزارش‌‌های ویژه،ش 22،مهر 59، ص24)

    *** در مطلب زیر ملاحظه می‌گردد که فرماندهان عالیرتبۀ عراقی، در جلسه‌ای که خود صدام در آن حضور دارد، به زمین‌گیر شدنِ نیروهای عراقی و حتی عقب نشینیِ خودشان و همچنین اجبار به تغییرِ تاکتیک؛ اعتراف می کنند و در آن به حملۀ نیروی زرهی ارتش ایران، اشاره می کنند:
    اندیشکدهٔ وودرو ویلسون، در ۲۵ اکتبر سال ۲۰۱۱ و به‌ بهانۀ کنفرانسی پیرامون جنگ ایران و عراق که در این مرکز بین‌المللی در واشنگتن برگزار شد، شماری از اسناد جنگ را منتشر کرد. این اسناد جزئیات گفت‌وگوهای صدام حسین با ژنرال‌ها و مقامات بلندپایه رژیم بعث عراق را فاش می‌سازند:
    (تاریخ این سند۱ اکتبر ۱۹۸۰ (۹ مهر ۱۳۵۹) و فوق محرمانه می باشد)
    وزیر دفاع: اتفاق جدید در جبههٔ جنگ افتاده؟
    معاون عملیات رئیس ستاد ارتش: اطلاعاتی که به دست ما رسیده می‌گویند یگان‌های ما به رود کارون رسیده‌اند و کنترل پایگاه دریایی [بندر المحمره] را در دست گرفته‌اند، و سعی کرده‌اند که از رودخانه بگذرند و به ساحل روبه‌رو برسند. به نظر می‌رسد نتوانسته‌اند این کار را انجام دهند، چون بهشان حمله شده و مجبور شده‌اند نقشه‌شان را تغییر دهند.
    وزیر دفاع: یعنی با حملهٔ زمینی روبه‌رو شده‌اند یا…؟
    معاون عملیات رئیس ستاد ارتش: حملهٔ زمینی هم بوده.
    وزیر دفاع: زرهی یا توپخانه؟
    معاون عملیات رئیس ستاد ارتش: زرهی هم بوده.
    وزیر دفاع: زرهی هم؟
    معاون عملیات رئیس ستاد ارتش: قربان، به نظر می‌رسد دست از عملیات کشیده‌اند تا روشِ حمله‌ را تغییر دهند، و فکر می‌کنم کمی هم عقب‌نشینی کرده‌اند. انگار رفیق محمد یونس الاحمد و سعدون علوان المصلح آنجا بودند و از رئیس ستاد ارتش خواسته‌اند که برود و خودش وضعیت را بررسی کند.
    رئیس‌جمهور(صدام): ما به رئیس ستاد ارتش دستور دادیم و بهش گفتیم که می‌خواهیم زمین را پس بگیریم و نه هیچ شهری. بنابراین شهر را در مسیر با خاک یکسان کنید تا تلفات ندهید…

    7- جمع بندی:
    —————-
    آنچه از مطالب فوق بر می آید این است که:
    1- ارتش عراق به قصدِ تجاوز و حداقل برای جداسازیِ خوزستان از ایران، حملۀ همه جانبه‌ای را تدارک می بیند. برآورد عراق اینست که ظرفِ چند روز به هدف خویش دست خواهد یافت.
    2- علیرغم نابسامانی ارتش و کمبودِ فراوان پرسنل و سرباز، خلبانان نیروی هوایی ارتش، با عکس‌العمل سریع خویش، اولین ضربۀ گیج کننده را به عراق وارد نموده و آنها را از خواب و رویا بدر می آورند.
    3- با ادامۀ حملاتِ نیروی هوایی ارتش بر علیه نیروهای زمینی عراق و به میدان آمدنِ هوانیروزِ ارتش؛ سرعت پیشرویِ دشمن تا حد زیادی کاهش می یابد و همین امر اجازه می دهد که نیروهای زمینی و توپخانه و همچنین نیروهای مردمی به مناطق نبرد، برسند.
    4- در هفته های اول، نیروهای پیاده هر یک بصورت مستقل عمل کرده و هرگروهی با کمک نیروهای خود و نیروهای مردمی، و با استفاده از سلاحهایی که عمدتاً سلاحِ سبک می باشند، در منطقه ای که قرار گرفته بودند؛ به دفاع بر می خاستند. در ضمن، وجودِ جهادگرانِ جهاد سازندگي نیز در این مناطق، کمکِ شایانی بوده است.
    آنچه که از رزمندگانِ سپاه یا گروه جنگِ های چریکی یا نامنظم (گروه حدود 300 نفرۀ شهید چمران) یا گروه عشایری و … ، مشاهده می شود؛ مبارزه ای از این نوع می باشد. نمونه هایی از عملیات این گروه ها را می توان به این شرح بر شمرد: فتحِ تپه‌هاي الله‌اكبر و ميمك و تپه‌هاي مدن آبادان، شكستنِ محاصرۀ سوسنگرد و آزادسازي آن، بيرون راندنِ متجاوز از گيلانغرب و كوي ذوالفقاريِ آبادان و عملياتِ دارخوين.
    5- با ورودِ نیروهای زرهی، پیاده، توپخانه؛ درگیری با سلاح های سنگین و به صورتِ کلاسیک آغاز می گردد.
    6- به علتِ عدم آمادگیِ نیروهای خودی و عدم وحدتِ فرماندهی؛ استراتژی ارتش به صورت تدافعی و به قصدِ جلوگیری از پیشروی و در نهایت زمین گیر کردنِ نیروهای عراقی تعریف می شود.
    7- با استناد به این استراتژی، مشاهده می گردد که عملیاتِ نیروهای خودی کاملاً موفق بوده است. به گونه‌ای که ارتش عراق نه تنها به اهداف خود دست نمی یابد، بلکه ظرف کمتر از یک ماه، اصرار دارد که با میانجیگری هیئت‌های مختلف، جنگ را پایان دهد.
    8- در روایت‌های رایجِ جنگ از این دوران؛ نقشِ نیروهای رسمی و کلاسیکِ ارتش (شامل: نیروی هوایی، هوانیروز، نیروهای زرهی و پیاده، توپخانه، پدافند هوایی) بسیار کم رنگ گزارش شده و یا ندیده فرض می شود و حتی در بعضی از موارد، بصورت کاملاً برعکس و خیانت آمیز، قلمداد می گردد.
    9- بسیار زودتر از آنی که عراق و صدام تصور می کرد، آنها ناچار به پذیرشِ آتش‌بس و خاتمۀ جنگ شدند و این کشورِ ایران بود که به دلیلِ عدمِ تعیین و اعلامِ متجاوز (یعنی عراق)، حاضر به پذیرشِ آتش‌بس و خاتمۀ جنگ نشد.
    10- امیر سرلشکر حسنی‌سعدی، معاون هماهنگ‌کننده ستاد کل نیروهای مسلح در 5 مهرماه 1390، ضمن انتقاد از برخی برنامه‌های صدا و سیما در خصوص تحلیل و بررسی عملیات‌های دفاع مقدس می گوید: “همین اخیراً بود که در صدا و سیما برنامه‌ای پخش شد و در آن گفتند: در سال اولِ جنگ، ارتش چهار عملیاتِ کلاسیکِ ناموفق انجام داد. جا دارد من از آنها بپرسم که منظور آنها از کلاسیک چیست؟ آیا آنها می‌خواهند ارتش را تضعیف کنند؟ ارتش در آن زمان، باید برای جلوگیری از پیشرفتِ ماشین جنگیِ عراق، با آنها درگیر می‌شد تا احساس آرامش نکنند و مجبور بود این تک‌های محدود را انجام دهد. اما این عملیات‌ها، آن طور که اینها می‌گویند، ناموفق نبوده است.
    وی گفت: مگر آن چهار عملیاتی که در پایانِ سال 59 و ابتدای سال 60 انجامد شدند و آن پیروزی ها را در پی داشتند؛ به صورتِ کلاسیک انجام نشدند؟ چطور آن چهار عملیاتِ سال اول ناموفق بودند، اما این عملیات‌ها موفق بوده‌اند؟
    وی گفت: اگر نیروی هوایی ارتش یا پدافندِ هوایی ارتش نبود؛ ما نمی‌توانستیم در بسیاری از عملیات‌ها به صورتِ موفق عمل کنیم. اما متاسفانه الان کمتر از این مسایل یاد می‌شود. باید تاکید کنم که در این میان، سربازانِ ارتش، کمتر از نیروهای مردمی فداکاری نکردند و حتی گاهی بهتر از آنها نیز عمل کردند.
    با ادب و احترام، حامی
    ادامه دارد

     
    • حامى گرامى

      با اشك و آه تاريخ نگارى شما را در باره جنگ مى خوانم.
      نوشته شما مرا به روزهاى تلخ بمباران شهرهاى مرزى مان برد و كودكانى شيرين كه شبانه در آغوش پدر و مادر، يا روزها در مهد كودك ها و مدارس، به زير آوار رفتند و هرگز فرصت بزرگ شدن پيدا نكردند.
      تحريف تاريخ بوسيله دشمنان دانا و دوستان نادان نيز مانند آوارى است كه بر سر آگاهى فرو ميريزد، فرصت بزرگ شدن را از نسلها مى گيرد و همواره مردم ما را به آزمودن آزموده ها وا مى دارد.

      وقتى گذشتهء نه چندان دور كه هنوز شاهدانِ رويداد هاى آن، حى و حاضر اند، چنين مورد تحريف قرار مى گيرد، واى به حال روايت هاى تاريخى هزار و چهارصد سال پيش كه حكومتگران با استناد مكارانه به آنها، خرد را لگد مال كرده، از باده قدرت و ثروت مست شده و ايران و مردمش را به وادى ورشكستگى و سرشكستگى در انداخته اند.

      چگونه مى توان رويدادهاى گذشته به اين نزديكى را تحريف كرد و كدام وجدان بيدار مى پذيرد كه آرمانى بودن بخش بزرگى از زمان جنگ و قربانى كردن كشور و جوانانش را در پاى آرمانهايى موهوم منكر شود، مسؤلين آن را تطهير و آگاهى از ريشه هاى خسارت هاى تاريخى مان را از نسل جوان دريغ كند.

      نسل ما به گوش خود شعار هاى جنگ را شنيده است و ديده است كه چگونه پس از باز پس گيرى خرمشهر با هزينه هاى بسيار، استراتژى “جنگ جنگ تا پيروزى” و سپس “جنگ جنگ تا رفع فتنه از جهان!” جنگ را به مسيرى ديگر كشيد. تابلو هاى اعلان فاصله تا كربلا در جاى جاى جاده ها نصب گرديد و هدف بعد از فتح كربلا، آزادى قدس اعلام شد با اعلام اينكه: “راه قدس از كربلا مى گذرد”.

      درود بر شما و همه وجدانهاى بيدارى كه خاك پاشيدن به چهره تاريخ را بر نمى تابند.

       
      • درود بر بانوی فرهیخته، آنیتای گرامی
        من خود در این تاریخ و این جنگ، حضور داشته ام؛ و بنا به وظیفه ای که برای خویش تعریف کرده ام، اقدام به بازنویسی آن نموده ام.
        همانطور که احتمالاً متوجه شده اید؛ این مطالب را بدلیل ارج نهادن به تلاشِ آن آزادگانِ صحنۀ نبرد و بویژه به جهت قدردانی از کسانی چون “دانشجو”ی عزیز که در این جنگ حضور داشته و جانفشانی کرده اند، اما، حتی حضورِِ آنان نیز توسط این سردارانِ فربه از مالِ حرام، انکار می شود؛ نگاشته ام.

        بانوی گرامی، تمامیِ آنچه که نوشته اید، کاملاً درست است و منطبق با واقعیت. اما همانگونه که شما فرمودید؛ از آنجائیکه تاریخِ این جنگ و واقعیتهای آن، بسیار تحریف گردیده است؛ ناچار گردیده ام که کمی به عقب رفته و حقایق را از آغازِ آن بازشناسانم. (والبته از همین جا از تمامی دوستان، بخاطرِ طولانی شدنِ بحث، پوزش می طلبم)
        آنچه که در بخشهای بعدی این سلسله نوشتار خواهند آمد؛ حقایق را افشا خواهند کرد و آرمانی بودنِ جنگ را در سالهای بعد، نشان خواهند داد.
        بانوی خردمند،
        بسیار خرسند گردیدم از اینکه دیدم، این موضوع مورد توجه شما قرار گرفته است. باید اعتراف نمایم که نوشتۀ شما، مرا که خود به نوشتنِ این مطلب مشغول میباشم، سخت تحت تاثیر قرارداد. آفرین بر شما و بر قلمِ زیبای شما.

        ————————-

        سلام حامی گرامی
        نوشته ی خوب شما به ناگفته هایی از جنگ اشاره دارد که می تواند به نگاهی متفاوت بینجامد. نگاهی که می گوید: جنگ آن هیاهو نبود که ملایان و سرداران بر ما تحمیلش کردند.
        سپاس

         
    • “آقای خمینی، در جمع دانشجویان پیرو خط امام می گوید: …ما الان چیزی برایمان واقع نشده، خوب، یک گوشه کشورمان یک جنگی واقع شده و آن هم دارند سرکوبش می کنند…حالا اینطوریست که شما خیال نکنید که آمریکا اگر بخواهد یک چیزی بکند، یک گرگ دیگری ایستاده درست دارد نگاهش می کند، آن هم همینطور مقابلش یک گرگ دیگری ایستاده مقابلش…دیروز چند تا، دو سه تا جوان آمدند و یک تفنگی را که من خوب نمی شناسم تفنگ چه هست، آوردند نشان دادند، گفتند این را ما خودمان درست کردیم، وقتی هم به ارتش نشان دادیم گفتند صحیح و خوب است و وسائل را فراهم می کنیم.”

      از اینهمه دانش نظامی و اطلاعات استراتژیک انسان حیرت میکند. ایشان و آفای رفسنجانی و سردار محسن رضائی فرماندهان جنگ؟؟؟؟؟؟ بودند. جنگ نه با تدبیر ایشان بلکه با دادن کشته های بیشمار که سوار بر احساس بودند به آخر رسید. (آن نامه محسن رضائی که به آقای خمینی نوشته بود هنوز خواندنی است که در آن برای ادامه جنگ خواستار سلاح اتمی شده بودند) تا آنها که میخواستند از طریق کربلا به قدس برسند حساب دستشان بیاید خلاصه جنگ و شرایط جنگی هم بهانه ای برای سرکوب مردم از یک طرف و به نان و نوا و مقام رسیدن برای خیلی ها از طرف دیگر بود و هنوز هم کسانی که رنگ جبهه را به خود ندیده اند مدعی مملکت و مردم هستند. لعنت بر جهل مقدس که دودمان برباد ده است.

       
  26. برادران سایبری ما شاید ندانند که این شیوه تفکر که هیچکس نطق نکشد و هیچ نقدی نشود فقط در دوره محمد رضا بوجود امده است. در دوره رضا شاه هم به این صورت نبوده است. این شیوه به کمک ساواک شاه که ان هم تحت نظارت س ای ای امریکا تعلیم داده میشدند بوجود امده است.. کافی نیست از شاه متنفر باشیم باید از ظرز فکر و شیوه عمل او نفرت داشته باشیم . برادران باید جاهگاه خود را بار دیگر مورد سنجش قرار دهند و از اینکه خود را در جایگاه ماموران شاه قرار داده اند احساس شرم کنند. از اینکه بر علیه منافع ملت خود اقدام میکنند بر خود بلرزند. از اینکه از ابراز حق و حقانیت جلوگیری میکنند بهراسند. دو باره به منافع ملت خود بیاندشند و به ملت بپیوندند. وجود وجدان انسانی و عاطفه انسانی را در پس زمینه هیچ کس نمیتوان انکار کرد.

     
  27. هموطن سوئد نشبن

    سلام
    تازه داشتم به امدن قدمگاه شما عادت میکردم.
    به هر حال من شنبه یا یکشنبه به قدمگاه میایم تا از شما خدا حافظی کنم؛ حتی اگر شما در آنجا نباشید.
    امیدوارم که بار دیگر که به ایران میایم نه شما و نه هیچکس در ایران در قدمگاهی نباشد.

    به امید آن روز.

    خدا نگهدار شما

     
  28. اقای مهاجر فرمودیدکه دین امری شخصی ست.وبهتراست به سایرمسائل اجتماعی وسیاسی واقتصادی بپردازیم.کاملا بااین امرموافقیم که دین امری شخصی ست.اما امروزه همه مشکلات ما به نحوی از حاکمیت همین دینی ست که قرار بوده شخصی باشد.پس ماوشما دراگاهی دادن به دیگران وخلاص شدن ازمضرات ونکبتی که نتیجه این حاکمیت دینی ست بایست کوشاباشیم.

     
    • جناب انعامی،درود
      بنده با نظر شما موافقم دوست گرامی ولی راه روشنگری مبارزه ی منفی با دین نیست. اگر به گونه ای مثبت و بیطرفانه بیاییم و تمامی ادیان را مورد نقد قرار دهیم بهتر نیست؟ مشکل منطقه ی خاورمیانه و بخصوص ایران و اسرائیل این دو کشور مهم منطقه که بر پایه ی تفسیر به نفع با عقاید ایدئولوژیک اداره می شوند، عدم آگاهی درست مردم از دین و دین ارثی است. نقد دین اگر با دلیل و منطق همراه باشد و به مسایل موجود در تاریخ معاصر پرداخته شود برای مردم قابل لمس تر می باشد.بسیاری در ایران که شیعه مذهب هستند نمیدانند فروع دین چند تاست و شامل چه اعمالی می شود و معنای آنها چیست.حال در این جامعه انتظار دارید مردم راجع به گفتگوها و موارد تاریخی در 1400 سال پیش نظر بدهند ؟درست است که حکومت ایران امروز ادعا دارد بر مبنای فقه جعفری و مذهب شیعه کشور را اداره میکند ولی چند درصد از مردم به درستی راجع به این دین و مذهب ارثی اطلاعات دارند و چند درصد در مورد اصول دین حوصله ی تحقیق دارند چرا که اصول دین قابل تقلید نیست؟ پس با توجه به این پیش ضمینه بهتر نیست ابتدا با دادن اطلاعات ساده و در عین حال صحیح از ادیان، مشکل دخالت دین در سیاست را حل کنیم و بگوییم که دین و باورهای تمام انسانها، محترم است ولی بهتر است که در سیاست و نحوه ی اداره ی یک کشور دخیل نباشد.با آوردن مثال از رنسانس در اروپا و حکوتهای سکولار در دنیا، قوانین اساسی کشورهای پیشرفته و تفاوت فاحش آن با قوانین کشور خودمان.
      آیا دامن زدن به اختلافات مذهبی و دینی دوای درد جامعه ی ایرانی است؟ مردم از اصل دین دولتی خسته شده اند. مردم خود حوصله و جسارت این را ندارند که در مورد دین و اعتقاد خود تحقیق کنند. مردم اعتماد خود به مردان دینی را از دست داده اند. مردم می بینند که دخالت دین در سیاست، چه فاجعه ها و چه جنایاتی ببار می آورد. پس ما اگر احساس دلسوزی میکنیم بهترین راه واگذاری دین به خود اشخاص است و باید به انتخاب هر کسی احترام بگذاریم.
      _ مسیر درست روشنگری چیست ؟
      به عقیده ی بنده، آیا بهتر نیست مسیر روشنگری در جهت ارائه ی راه حلها ی مناسب برای نوع حکومت در آینده باشد. حکومتی که بر مدار ارزش به انسان و به دور از گرایشات دینی ، نژادی و زبانی افراد باشد. چرا که دخالت ما در حوزه ی دین،باعث افزایش حساسیت و بروز سوء تفاهم شده و هیچ سودی برای هیچکس ندارد. انتقاد از دین و القاء نظر شخصی و تفسیر ما از دین و اینکه چون ما درست می گوییم دیگران حتما باید همان گونه بیندیشند راه به جایی نمیبرد. مشکل اصلی در منطقه ی خاورمیانه همین خود برتر بینی مذاهب مختلف اسلامی است.آیا بهترین تبلیغ در دین رفتار هر شخص نیست؟ آیا بهترین زمان برای معرفی یک دین زمانی نیست که آن دین در موضع قدرت نبوده و حاکم بر مردم نباشد؟
      بهترین روش در روشنگری دیگران ، مطالعه و کسب اطلاع از قوانین و روش های حکومتی در تمام کشورهای دنیا و گلچین کردن بهترینهای آنها و معرفی آن به مردم است. ما می توانیم با مطالعه در نقاط قوت و ضعف تمامی حکومتها و مکاتب به یک مدل ایده آل از حکومت برای آینده ی ایران برسیم.ایران و ایرانی به حق باید پس از هزاران سال دم زدن از تمدن، و تحمل همه نوع حکومت، با کمک این تجربه و بکار گیری تجربه ی دیگران به یک مدل ایده ال برسد.
      دیگر زمان تحقیق راجع به دین موسی،عیسی،محمد و زرتشت و دیگران نیست. که بسیاری قبل از ما تحقیق کرده اند.
      دین مربوط به گذشته است و تمامی ادیان درست یا غلط ، پشتوانه ای بیش از 1000 سال دارند. انسانهای حال حاضر دنیا یا خود به درجه ای از شعور و بینش رسیده اند که خود انتخاب کنند، یا اینکه راه گذشتگان را ادامه میدهند با تقلیدی کورکورانه. در هر دو حالت باید خود تصمیم بگیرند و کاری از دیگران ساخته نیست. کسانی که ادعای روشنگری دارند و روشنفکرند باید از گذشته بگذرند و به الهیات و خدا کاری نداشته باشند و تمامی نیروی خود را صرف کشف و عرضه ی راهکارهایی برای اداره ی بهتر جامعه ی انسانی در آینده بدهند…

       
  29. سلام
    اینجا وزرات اطلاعات نیست که گیر بدهند و دعوا کنند. از آن بدتر این است که محل نگذارند، چون اتفاقی در آن جا نمی افتد. اگر چنین کنند، خبر شما سرد می شود و خودتان دلسرد.
    یا علی

    ——————

    ابراهیم گرامی سلام
    من که بدنبال غوغا و جنجال نیستم. همین که در کل کشورمان نقطه ای پدید آورده ایم که مردمی هرچند معدود هرچه که دلشان می خواهد می گویند و از کسی باکی ندارند و پرسشی می کنند و پاسخی می گیرند، همین پسندیده است. نیست؟
    سپاس

     
  30. سلام.درگفتگوی مستقیم بهتر میشه منظورخودرا رسانیده وحرف دیگران رافهمیدونقدوبررسی کرد.باتوجه به محدودیتهای نوشتن ازجمله اینکه اغلب حوصله کامنتهای مفصل را ندارندواینکه درچندسطرهم بایست منظورخودرا رسانده هم به چندین نفرنیز بایست پاسخ بدهیم.حداقل درموردخودم ان چنان که بایدنمی تونم منظورخودم رو توضیح بدم.اما امیدوارم با هوش ودرک بالایی که دوستان دارندباحداقل اشاره من مطالب را دریابند.
    1-اقای باصفا چندباره پرسیدن حرفحساب من چیه؟عزیزمن این که مشخصه.(مشکل دخالت دین درحاکمیت).مشکلات ناشی از همین دخالت نابجای دین درتمامی شئون جامعه.همه هم وغم من ودوستانم دراین سایت روشنگری درباره مشکلات موجودکه اغلب ناشی از همین دخالت دین در روابط اجتماعیست.
    همچنین درباره غدیرپرسیدید.عزیزم من که این ماجرارا تحلیل نکردم که.تنها واقعیت رخ داده رانوشتم که امام علی هیچگونه استنادی به این قضیه در سقیفه وبعدها در انتصاب وانتخاب عمر وعثمان نکرد.(اگر استنادی نموده شما بفرمایید)به نظرشما وهمچنین سایردوستان بی طرف اگرواقعه غدیر انگونه که شیعه امروزه مدعی ست .بوده.چرا خودایشان حرف ان را به میان نیاورده؟نوشته ام وسوالم فکرمیکنم صریح وروشن باشه.
    2-اقای مهاجر رانیز به همین نوشته بالایی ارجاع میدهم.عزیزمن این که نوشتیدمن گزینشی برخی مطالب راعلیه شیعه می نویسم.بهتر بود اشاره میکردی کدام مطلبم برعلیه شیعه بوده؟دیالوگ موردنطرشما(بین ابن عباس وعلی)اتفاقا به نفع شیعه است که.ودلسوزی علی به اسلام واینکه اسلام درنظراو اصل بودرا میرساند.اسلامی که با شمشیر امثال وی ابیاری شده وببارنشسته بود.اتفاقا اگربخواهم ایرادات رخ داده در طول تاریخ توسط شیعه وایرادات موجود درباور شیعیان امروزی را بنویسم(که تاحدودی به این مسئله اشراف هم دارم)شما وسایر طرفداران شیعه که بایست ازاین سایت کوچ کنیدکه.برای مثال.فقط وجود یک کتاب مجلسی که از بزرگان این مذهب است.واصل کتابهای وی موجود.درپوچ و واهی بودن وغیرانسانی بودن اصول وباورهای این فرقه کفایت میکند.برای اطلاع دوستان از انجایی که اصل این کتاب موجودبوده ونتوانستندان را از بین ببرندامدندمطالب صریح وروشن ان را دوباره تحلیل وتفسرکردند.ونوشتن نخیر روایات به چنددسته تقسیم میشوندبرخی از انان روایات دروغ هستند.یک نفرنبودبه این ابله بگه اگردروغش برای شمامسجل بودچرانوشتی.اما این کتابها انقدرمطالب بی ارزش زیاداست که باتفسیرهای یک جانبه نیز ماس مالی نمی شود.
    3-اقای بیکنش سوال شما درباره نحوه رفتارخودپیامبراسلام ورفتارهای فرقه های مختلف مسلمین بود.بحث خیلی مفصلی ست.من خودم کتابی نوشتم درباره اسلام وشیعه.بانام ناگفته های تشیع.واسلام .برداشت ازادخودم بوده از تاریخ اسلام.البته نتونستم به چاپ برسانم اما pdfان رابخواهیدبه ایمیلتان میتونم بفرستم.خلاصه خدمت دوستان بنویسم اینکه شیعه چطور وکی بوجودامدنظزیه های مختلفی باشواهدگوناگون وجوددارد.
    برای مثال اینکه شیعه از چه زمانی بوجودامده.عده ای معتقدنداززمان خودپیامبرشیعه وجودداشته(شیعه درلغت یعنی پیرو.ودرکتب تاریخ بطورمشخص به طرفداران علی شیعه میگویند.تعریف ابن خلدون از شیعه)وعده ای همچون سلمان-عمار-ابوذر-میثم تمار.از شیعیان اصیل واولیه اند.برخی معتقدنددر زمان رحلت پیامبر وجریان سقیفه شیعه بوجودامده.ابن خلدون از طرفداراناین نطریه است.برخی جنگ جمل را مبناقرارمیدهند.عده دیگرمیگویندشیعه بعنوان یک حزب درزمان قتل عثمان بوجودامد.همچنین عده ای میگوینددرزمان رویارویی علی بامعاویه این حزب تشکیل شده.وعده ای دیگرمقطع زمانی شهادت علی را ملاک قرار میدهند.اما علی سامی نشاراز طرفداران سرسخت این نظریه است که زمان امام حسین شیعه به عنوان یک فرقه دینی شکل گرفته…
    اطاله کلام شد.فقط یک نکته مهم .وان هم اینکه .عقاید وباورهای شیعیان امروزی هیچ تناسبی با باورهای شیعیان اولیه ندارد.هیچ.که تناقضات زیادی هم با ان اصول مشاهده میشود.برای مثال.اولین باری که ادعا شدجانشینان پیامبر(اهل بیت)از طرف خداوندامام ومامورهستند.امام صادق بود.تاقبل از وی برخی از اهل بیت درفکرخلافت بودند.(نه همه انان.مثلا سجاد درهیچ منبع وسندی نمی توانیدیک نوشته پیداکنیدکه وی ادعای امامت کرده باشد.درحالی که شواهدوقراین نشان میدهدحتی با بنی امیه بیعت نیز کرده بوده)اما درزمان امام صادق وی ادعاکرد.اهل بیت ومشخصا خودوی ازجانب خدابرگزیده اند.چه بتوانند حکومت کنندوچه نتوانند.چه مردم او راقبول داشته باشندچه نداشته باشندو برجان ومال وناموس شیعیان حاکمیت دارند.وبر شیعیان است که از امام اطاعت کرده وسهم امام را بپردازند.(این ادعانامه درمنابع شیعیان فراوان امده است باهمین مضمون که سهم امام راحتما بایست بپردازند)این مطالب را از منابع خودشیعیان نوشتم.دوستان به کتب ونوشته های شیخ صدوق-شیخ مفید-شیخ طوسی ودیگران مراجعه کنند.
    2-

     
    • جناب انعامی

      با سلام

      1-در کامنتی توضیح دادم که کتاب شریف نهج البلاغه کتاب تدوین یافته از سوی حضرت علی نیست ،بلکه مرحوم سید رضی آن دسته از سخنان آن حضرت را که بیشتر از نظر فصاحت و بلاغت جذابیت دشته ،جمع آوری نموده و به این نام ،اسم گذاری کرده است. البته در نهج البلاغه گرچه واقعه غدیر و یوم الدار ذکر نشده است ،ولی به ولایت و خلافت بلافصل آن حضرت و غصب آن بطور اجمال در خطبه های 3 و 162 و نامه های 36 و 62 اشاره شده است .
      البته حضرت علی در جاهای دیگر به واقعه غدیر احتجاج و تمسک نموده است که در جلد اول کتاب “الغدیر” به تفصیل ذکر شده است ،و من در آن کامنت به حدیث “مناشده”= قسم دادن دیگران اشاره کردم.

      2-در مورد کتاب بحار الانوار مرحوم مجلسی در نوبتی توضیح داده شد که کسی مدعی نیست همه احادیث مذکور در آن کتاب بلحاظ سند یا محتوا صحیح است،نیز کسی نمی گوید مجموعه مذهب شیعه عبارت از روایاتی است که در بحار است ،که شما بطلان مذهب شیعه را از بطلان این کتاب نتیجه گیری کرده اید.
      باید دانست که مرحوم مجلسی یکی از محدثین شیعه است که بنظرش رسیده است که برای از بین نرفتن مجموعه روایات منسوب به شیعه ،همه روایاتی که در کتب در دسترس بوده است را در یک مجموعه جمع آوری کند،این کار بدست او و شاگردانش انجام شد،و چنانکه عرض شد کسی نمی گوید مجموعه روایات آن کتاب صحیح است،ما در باب احادیث معیارهایی از نظر علم رجال حدیث،و علم درایه الحدیث ،و تقسیمات حدیث و عرضه آنها بر قرآن و اصول عقلی و اصول مذهب داریم که احادیث را بر اساس این معیارها ارزیابی می کنیم ،و نکته دیگر این است که تلقی روایات در باب اصول عقائد و احکام عملی کاملا متفاوت است.
      پس شما نباید همه روایات را خلاصه در بحار کنید ،و نباید ،تمام روایات آن کتاب را مساوی مذهب شیعه تلقی کنید.

      3-ایراد دیگری که در مطالب شما هست کلی گویی است،این با نقد و پژوهش صحیح ناسازگار است،مثلا شما دیالوگ بین ابن عباس و علی علیه السلام را مطرح می کنید و می گویید این را تواریخ معتبر نوشته اند،خوب اگر نوشته اند شما که مدعی هستید باید بطور جزئی و مشخص نام کتاب و جلد و صفحه آنرا مشخص کنید،یا می گویید نوشته ای دارید که ایرادات به مذهب شیعه است و…
      خوب اگر به صحت آن نوشته ایمان دارید،مطالب آنرا تک تک و بطور جزئی ببحث بگذارید،والا اینگونه کلی گوئی ها محملی جز تبلیغات یکطرفه ندارد.

      4-در موارد زیادی شما خلط مبحث می کنید ،مثلا بحث از شخصی بودن دین می کنید ،یا دین حکومتی و حکومت دینی را نفی می کنید،اما در کنار آن فراوان بهمان صورت کلی گوئی که اشاره کردم مبانی مذهب شیعه را مورد هجوم قرار می دهید،خوب اگر شما سکولارید دیگر حمله به مذهب شیعه بقول شما شخصی چه معنا دارد؟
      فرض می کنیم دو ادعای فوق یعنی شخصی بودن دین و منفی بودن حکومت دینی صحیح،اما شما بیایید در همین مطالبی که ادعای کلی می کنید ،بطور جزئی و مشخص وارد شوید،مثلا اینکه ایرادات فراوان به تشیع دارید که می گویید نوشته اید،بسیار خوب آن ایرادات را یکی یکی مطرح کنید و ببحث بگذارید.
      یا مساله غدیر را از حیث سند و دلالت مطرح کنید و ایرادات خود را بنویسید ،والا اینکه کلی بگویید تمسک شیعه به غدیر نادرست است که مطلب تحقیقی نیست ،اینکه روش علمی نیست که من کلی گویی کنم و به دیگران بگویم بروید ببینید این ها در کتابها هست.مثلا صحیح نیست من مطالبی را کلی به مارکس و انگلس نسبت دهم ،بعد اگر کسی سند خواست بگویم بروید در کتابهای مارکس و انگلس ببینید هست!
      این شما هستید که باید سند را مشخص ذکر کنید.
      الان ببینید در همین کامنت چندین مطلب ناروا به مکتب تشیع نسبت داده اید، بعد در پایان کامنت می گویید:””این مطالب را از منابع خودشیعیان نوشتم.دوستان به کتب ونوشته های شیخ صدوق-شیخ مفید-شیخ طوسی ودیگران مراجعه کنند!””.

      دوست گرامی ! این روش روش تحقیق نیست، این شما هستید که باید مطالب مورد ادعا را بطور مشخص از کتاب شیخ صدوق و شیخ مفید و شیخ طوسی و دیگران با ذکر ریفرنس صحیح مشخص کنید ، یا عبارات آن کتب را آورده و مشخص کنید.

      یا میگویید :
      “”رای مثال.اولین باری که ادعا شدجانشینان پیامبر(اهل بیت)از طرف خداوندامام ومامورهستند.امام صادق بود.تاقبل از وی برخی از اهل بیت درفکرخلافت بودند.(نه همه انان.مثلا سجاد درهیچ منبع وسندی نمی توانیدیک نوشته پیداکنیدکه وی ادعای امامت کرده باشد.درحالی که شواهدوقراین نشان میدهدحتی با بنی امیه بیعت نیز کرده بوده)اما درزمان امام صادق وی ادعاکرد””.

      این ادعای بزرگی است و شما باید اینرا اثبات کنید،شیعه میگوید ولایت و امامت امامان بنص رسول الله است ، و شما اینرا مربوط به زمان صادق علیه السلام میدانید،خوب ادعای مطلب که امر سهلی است،شما بیایید ادله خود را مطرح کنید.

      یا اینکه مبدا پیدایش شیعه چه زمانی بوده است ،آری نظراتی هست،شما بیایید مشخص کنید کدام نظریه صحیح و مستند است و نظر شما چیست و چرا؟

      بهرحال غرضم این است که شما کلی گویی نکنید اولا، و ثانیا هر ادعایی می کنید آنرا مستند ذکر کنید و نگویید اینهابرداشت من از شیعه است ،هرکس خواست برود کتابهای شیعه را ببیند! این روش روش تحقیق نیست دوست عزیز.

      موفق باشید

       
    • عبّاس آقای انعامی.. من جواب سئوال خودم را گرفتم.یعنی الان قانع شدم شما حرف حسابت این است که هیچ حرف حسابی نداری! ممنون!

       
  31. جناب نوری زاد سلام
    بارها ازشما درمورد اینکه چرا کاری به کارتان ندارند سوال شده واینکه نکنه همدست سران حکومت هستیدو…وجوابهای متعددی ازشما شنیده اند.فکر می کنم جوابهای شما جامع و کامل وقابل اقناع نبودند که این پرسش مدام از شما می شود.خواهشاخاص این سوال متن وموضوعی را اختصاص دهید؟با تشکر.

     
    • شاید انها سرانجام انسان بودن ما را پذیرفته باشند. شاید بخواهند حداقل حقوق یک انسان حق ابراز عقیده و تضلم خواهی را بدهند. مثل اینکه ما در حالت پستی احساس رضایت میکنیم. به حقارت و کوچکی عادت کرده ایم. اگر کسی نباشد ما را حقیر کند میرویم وسط بیابان یک درخت پیدا میکنیم خودمان را به خاک وکثافت میزنیم به درخت دخیل میبندیم در برابر درخت تعظیم میکنیم. عادت کرده ایم وزیر و وکیل خود را انسان های خوار ببینیم. لب های وزیرمان حتمن باید //// اویزان باشد تا مراتب چاکر منشی خوذ را ثابت کند. از ادم پر غرور بدمان میاید. چون به تجربه دریافته ایم داشتن غزت نفس برایمان خطرناک است. وقتی یک نفر هم عزت نفس داشت میترسیم چون فکر میکنیم عنقریب خواهند امد و او را به خاک وخون خواهند کشید و ممگن است چماق انها پرت شود و بما اصابت کند.
      اگر خرجنگ ها را در ظرفی شیشه ای قرار دهند اگر یکی از خرچنگ ها سعی کند از دیوار شیشه ای بالا رود و خود را نجات دهد بقیه میروند و او را پایین میکشند. بطور غریضی میدانند در حالت اسارت به سربردن حفارت را پذیرفتن بهتر از ریسک به خطر انداختن خود است

       
    • چگونه است که جوانی چون ستار بهشتی را به جرم نوشتن وبلاگی به قتل می رسانند واخر کاربرای دلخوشی مادر داغدارش قاتلش را به سه سال زندان محکوم می کنندوفردی چون جناب نوری زاد قدم زنان مقابل دیدگان داعشیها هرچه می خواهد می گوید و می نویسد،ازفرمان فرمای رژیم گرفته تا اعوان وانصار وی تا حضرات عظام و…وزنده است وهمچنان می گوید ومی نویسد؟

       
  32. سلام . تنها نیستیم چون هم دل ایم برای اصلاح جامعه . به قول آقای منتظری باید افکار آزاد باشند تا جامعه به سوی خیر پیش برود .

    متاسفانه دین و تئوری های دینی بسته شده اند و گرنه می دیدیم که خیلی از جوان ها معتقد به اندیشه های عرفانی و فلسفی و دینی می شدند.

    ++++ کار ندارم که شما از بی بی سی پول می گیرید یا خیر ، همین که دنبال اجرای قانون و عدال هستید پشتیبان تان هستم البته با همه ی انتقادهایی که شاید به شما داشته باشم .

    سعی کنیم جوانان را با اندیشه و به دور از هیجانات آماده ی تغییر کنیم

    esharat1.blogfa.com

     
  33. با درود ؛پایمردی وثبات قدم شما را می ستایم.من نیز هرچند امکان حضور درکنار شما انسان وارسته را ندارم اما به عنوان کسی که ازنظر خودم درسن 40سالگی به بلوغ فکری رسیدم وقید دین ومذهب رازدم اما به اصول انسانی واخلاقی شدیدا” مقید هستم ؛ازراه دور روی شمارامی بوسم.مراوبسیاروبیشمارهموطنان وهمکاران مراازجامعه مهندسین درکنارخودت بدان.افسوس که دراین فضای خفقان وارعاب ووحشت مارایارای فریادودادخواهی وحتی انتقادی نیست اما خوشنودیم که شما این وظیفه خطیرراپذیرفته اید.مراقب خودتان باشید..به امید روز رهایی .دوستدارشما

     
  34. با درود بر تمامی دوستان
    در انبوهی از خبرهای بد، لازم دیدم که یک خبر خوب و بسیار مهم را به اطلاع شما برسانم:

    “یک زن ایرانی عالی ترین نشان ریاضی جهان را دریافت کرد”
    مریم میرزاخانی ریاضیدان ایرانی – آمریکایی و استاد ریاضی دانشگاه استنفورد اولین زنی است که نشان معتبر فیلدز را دریافت می کند. نشان فیلدز را «جایزه نوبل ریاضیات» می دانند. نشان فیلدز برای قدردانی از کمک خانم میرزاخانی به درک قرینگی سطوح منحنی به وی اعطا شد.
    مریم میرزاخانی در تهران زاده و بزرگ شده است. کوچکتر که بود، رویای نویسنده شدن را در سر داشت. اما در دوران دبیرستان اشتیاق به حل مسائل ریاضی اثبات قضیه های ریاضی و هندسه نظرش را عوض کرد.

    دنیای ریاضیات هنگامی با نام مریم میرزاخانی آشنا شد که او در سال های ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴ دوبار پیاپی در المپیک بین المللی ریاضی مدال طلا را ربود. او در مسابقه سال ۱۳۷۴ نمره کامل را کسب کرد. خانم میرزاخانی در سال ۱۳۷۸ مدرک کارشناسی ریاضیات را از دانشگاه صنعتی شریف کسب کرد و سپس به دانشگاه هاروارد رفت و تحت راهنمایی استاد کرتیس مک مولن – که خود از برندگان نشان فیلد بود – دکترای ریاضی اش را گرفت.

    خانم میرزاخانی سپس سال ها در زمینه های مختلف ریاضی پژوهش کرد، تا این که در سال ۱۳۸۷ به سمت استادی ریاضیات در دانشگاه استنفورد رسید. وی با همسر و دختر سه ساله اش زندگی می کند.

    نشان فیلدز به ابتکار ریاضی ‌دان کانادایی جان چارلز فیلد پاگرفت. این جایزه‌ هر چهار سال یکبار در جریان کنگره اتحادیه جهانی ریاضیات به ریاضیدانان زیر چهل سال اعطا می شود که کار ارزنده‌ای در زمینه ریاضیات انجام داده باشند.

     
  35. درود بر شما که رایت سرخ حق طلبی ، آزاد منشی و شرافت را بر افراشته نگه داشته اید.

     
  36. مریم از استکهلم

    هر روز با نوشته هایت دلخوشم. نمی دانم دلخوشی من تا کدامین روز ادامه خواهد داشت. دوست دارم نوشته هایت به روزی پیوند بخوره که مردم در هوای آزادی نفس بکشن

     
  37. مهدی از لندن

    سلام روز بخیر دوست گرامی جناب نوری زاد!
    ضمن احوالپرسی نکته ای را لازم دیدم به اطلاع شما برسانم.در همین لندن و در سفر سوئد وقتی با دوستان و آشنایان در مورد شما صحبت میشود، برایم جالب و مهم است که مثل دفعات قبل و گذشتهء نه چندان دور دیگر در مورد شما از اینکه نوری زاد از خودشان است و تردید و این حرفها بکنار رفته و بحث و صحبت در مورد نظریات شماست که اغلب بر این باور هستند که نظریات شما بتدریج تعمیق پیدا کرده و شدیدا موجبات خوشحالی مرا فراهم کرده است.بیخودی نیست که همیشه گفته اند که گذشت زمان راست و دروغ را نمایان و بهترین ملاک است.خب پرچانگی ممنوع!! مراقب خود و خانواده باشید تا بعد.
    خیر پیش-مهدی-لندن

     
  38. برادر عزیز .شرمنده ام که در کنارتان نیستم .ولی روحم در هوایتان پرواز میکنه دلم میخواد خودم را از اینجا بقدمگاه پرت کنم .خیلی دوستتون دارم .حقّ نگهدارتان .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

97 queries in 2737 seconds.