سر تیتر خبرها
سیمین بهبهانی و کمای ملی

سیمین بهبهانی و کمای ملی

معمولا کسی که به کما می رود، به یک وادی ناشناخته سفر می کند. این که در آن وادی چه می بیند و چه می کند، معمایی است ناگشوده مثل خود مرگ. این روزها دو نام آشنا به کما رفته اند. یکی جناب مهدوی کنی با روزی سه چهار میلیون تومان هزینه که معلوم نیست از کجا تأمین می شود، یکی بانو سیمین بهبهانی. به کما رفتنِ این دو، تمثیلی است از وضعیت مردم ایران. که از سی و پنج سال پیش به کما رفته اند از دوسوی. یکی کمای حکومتی، ویکی کمای مردمی. با این همه اما هر دو کمایند. یعنی یک جور بی حسی و بی خبری و یک جور از کار افتادن مغز و دست و پا و چشم و گوش.

من شخصاً راضی به مرگ هیچ بنی بشری نیستم. بویژه مرگ هر کسی که به کما رفته باشد. آن سوتر از تمایلِ ما، معمول اما بر این است که اینجور کما رفتن های دوران کهنسالی به مرگ منجر می شود. پیشنهاد من این است که: دستگاههای امنیتی و سپاهی و بیت رهبری، غیرت بخرج دهند و همان فضایی را که برای تشییعِ جناب مهدوی کنی می پردازند، نیز برای بانو سیمین بهبهانی فراهم آورند. اجازه بدهند مردم از هر قشر و طایفه ای، به تجلیل از این دو پای پیش بگذارند. این نیز بگویم که: هراسِ دستگاههای امنیتیِ از حضور مردم در یک تشییعِ مردمی، هراس از صدای واقعیتی است که بر دیوار بقای حاکمیت مشت می کوبد.

انتظارِ این غیرت مندی اگر چه بعید می نماید – چرا که دستگاههای امنیتیِ ما تن به تمرینی اینچنین نسپرده اند تا کنون – در بُعد جهانی اما به نتیجه ای مطلوب می انجامد. این که: جمهوری اسلامی برای نخستین مرتبه اجازه داد مردم و هنردوستان از هرکجا برای تشییع پیکر بانو سیمین بهبهانی هجوم آورند و بعد از تجلیل، وی را در ازدحامی میلیونی اما بسیار فهیمانه بخاک بسپرند. تصورِ یک چنین جمعیتی، هم شوق انگیز است و هم پرفایده. شوقش برای مردم بماند و فایده اش برای نظام. که: سیمین بهبهانی اگر به هر کشورِ با خِرد تعلق داشت، در تجلیلِ وی سنگِ تمام می گذارد بی تردید.

محمد نوری زاد
هجدهم مرداد نود و سه – تهران
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

68 نظر

  1. آقای نوريزاد عزيز. شجاعت شما قابل تحسين است و من و خيلی‌های ديگر هم می‌آيم از نوشته‌هاتان كه حرف دل خيلي‌هاست لذت ببريم و دعاتان كنيم. اما به همان اندازه كه از اخبار سلامتی و ايده و اقدامات‌تان خوش‌حال می‌شوم خواندن كامنت‌های بی‌ربط از جناب «مزدك» اعصاب‌مان را بر هم می‌ريزد. اين كه اوضاع كشور ما بايد اصلاح شود و به شعارهای انقلاب برگرديم چه ربط‌يی دارد كه اين‌جا فضايل خلفای ديگر بر مولای متقيان ع را امثال مزدك افاضه بفرمايند؟ اگر علاقه‌مند به خواندن آن دست مطالب بوديم سايت‌های ديگر هست. شما آقای نوريزاد، لازم نيست واسطه‌ي انتشار اين اراجيف شويد. من هم اندكی مثل شما بی‌پروا هستم و استدلال نمی‌كنم كه چرا بهانه‌ی بی‌ربط به انحصارطلبان و اقتدارطلبان می‌دهيد تا بگويند هركس با ما مخالف است به اين خزعبلات معتقد است و لااقل اين كه به آن حساس نيست. نه، بگذار آن‌ها هر بهانه‌يی‌می‌خواهند بگيرند اما سؤال من از شما اين است كه اهانت به ائمه و اعتقادات ما درباره‌ی ايشان چه ربط‌يی‌و جايگاهی در برنامه‌ی اصلاحی شما برای آرامش و سعادت مملكت دارد؟ اين كامنت‌های‌ بی‌ربط را چرا منتشر می‌كنيد؟

     
  2. شما بالاخره روایت اوّل را فبول داری یا دوّم را؟ راهنمای راست میزنی چپ میپیچی؟.اینم مدل جدیده!

     
  3. با عرض معذرت دوباره از زهرا خانم شماره 1 من باز هم شماره ایشان را اشتباه نوشتم!

     
  4. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    وبه همکاران با وفا واستوارتان و هموطنان خرد ورز و به ویژه به بانو ی بزرگوار سیمین بهبهانی و بهترین امید وآرزوها برای زندگی بیشتر برای او

    عجب مقایسه بی انصافانه و نا عادلانه، مشکوک، عجیب و غریب میان اهریمن و فرشته. این کجا و آن کجا !

    آخوند مهدوی کنی، یک موجود قشری و منحط فکری و دروغگو و جنایتکار جانشین آخوند خلخالی و منفور را با بانوئی فرهیخته ، با ذوق و ذهنیت انسانی ، فرزانه ، شاعره ای متعهد به اجتماع و ایران و ایراندوست، توهینی بزرگ و نابخشودنی است.

    به یاد او این شعر فاخر زیر ، پیام همبستگی هنرمندانه ذهنیت او ، ما را سیراب و ندا می دهد :

    من با تو ام ای رفیق ! با تو … همراه تو پیش می نهم گام
    در شادی تو شریک هستم … بر جام می تو می زنم جام
    من با تو ام ای رفیق ! با تو … دیری ست که با تو عهد بستم
    همگام تو ام ،‌ بکش به راهم … همپای تو ام ، بگیر دستم
    پیوند گذشته های پر رنج … اینسان به توام نموده نزدیک
    هم بند تو بوده ام زمانی … در یک قفس سیاه و تاریک ،
    رنجی که تو برده ای ز غولان … بر چهر من است نقش بسته
    زخمی که تو خورده ای ز دیوان … بنگر که به قلب من نشسته
    تو یک نفری … نه !‌ بیشماری … هر سو که نظر کنم ، تو هستی
    یک جمع به هم گرفته پیوند … یک جبهه ی سخت بی شکستی
    زردی ؟ نه !‌ سفید ؟ نه !‌ سیه ، نه … بالاتری از نژاد و از رنگ
    تو هر کسی و ز هر کجایی … من با تو ، تو با منی هماهنگ

    آقای نوری زاد غیور ! کلمه مرک را بار ها بکار برده ای ، بنطرم مرک و نابودی همانطور که چندین بار مختصر اشاره نموده ام ، وجود ندارد و انسان های دینی از این مسئله طبیعی سوء استفاده کرده اند و می کنند و آسمان وریسمان بافته اند.

    هیچ چیر در یک محوطه بسته از بین نمی رود .حالت دوارنی و تبدیل دارد. روحیات ، خلاقیت ، اندشه های او به نسل های بعدی انتقال و تأثیر می گذارد و جسم او مرکب است بیش از 90 در صد از آب ،کربن و قدری املاح که در زمین و هوا هم موجود است. مابقی افسانه و داستان سرائی و خطرناک جهت سود جوئی است.
    و بطور مختصر زندگی و تبدیل در طبیعت لازم و ملزوم یکدیگرند.

    با آرزوی تندرستی و موفقت و تشکر از امکان و درج دیدگاه دپری در وب سایتتان

     
  5. دوستان مقاله اقای دکتر خزعلی در مورد خانم صبا اذر پیک را در سایت ایشان مطالعه کنید

     
  6. با درود به انسانِ آزاده و شجاع جناب نوری زاد عزیز
    و با درود به جناب دانشجو و جناب مرتضی

    آقا مرتضی در جواب جناب دانشجو در پست “امروز ساعت پنج عصر، قدمگاه جدید” و در ذیل نوشته‌ای با نام “بخش 20 (بت پرستي و فتيشيسم–2–)” ، مطالبی را بعنوانِ جوابیه، نوشته‌اند که مرا با این پاسخها و درستی و نادرستیِ آنها کاری نیست. من کاری ندارم که ایشان در آن جوابیۀ خود، جناب دانشجو را تهدید کرده و به ایشان گفته‌اند که: «« … اما اینکه فتوای دین ستیزانۀ “تعطیلی حج” را صادر کنید، این لقمه‌ای است فراتر از کام شما، حد و اندازه خویش را بشناسید، و دخالت در عبادیات متدینان به یک دین نکنید.»»
    تصور می کنم که خودِ جناب دانشجو اگر صلاح دانستند پاسخ لازم را خواهند داد.

    اما، ایشان در بخشی از این جوابیه، به مسئلۀ جنگِ 8 ساله با عراق، اشاره کرده و مطالبی را نوشته‌اند که برای من و تمامیِ کسانی که هم نسل من بوده و در این جنگ حضور داشته‌اند؛ بسیار دردناک است.
    ایشان در آن جوابیه، به جناب دانشجویی که در این جنگ حضور کامل داشته و آنرا با تمام وجود حس کرده‌اند و از مصائب آن بهره‌مند هستند؛ تاخته‌اند که: “اندکی انصاف (داشته باشید)” !!
    حال، موضوع چیست؟ چه چیزی از نوشته‌های جناب دانشجو ایشان را برافروخته است؟ جناب دانشجو چه گفته‌اند و ایشان در پاسخ چه می گویند؟

    موضوع این است که جناب دانشجو نوشته‌اند:
    «« شايد كس و كساني، عيلاميان را نادان و نابخرد بخوانند كه براي تكه‌اي سنگ، كشوري را بر باد دادند و مرد و زنشان را به بلاي مرگ و بدبختي مبتلا كردند. آن ندانم‌كاري و نابخردي هنوز پايدار و پابرجاست. تنها نامش عوض شده است. حوادث تاريخ تغيير نمي كنند مگر آدميان تغيير كنند.
    در دورانِ جديد، براي گرفتنِ كربلا، سدها هزار جوان به خاك افتادند. سدها هزار تن براي همه‌ي عمر ناقص شدند. سدها هزار تن يتيم گشتند. سدها هزار زن بيوه شدند. سدها هزار ميليون پول سوخت و بر باد رفت. چرا ؟
    مگر كربلا چه داشت كه شيراز و اصفهان و مشهد و تبريز نداشت؟
    اين همه كشتار و خرابي براي “اله ننه” بود. اما با نامي ديگر.
    تاريخ تكرار مي شود چون ما با تاريخ آشنا نيستيم.
    اگر به جاي مطالعه‌ي زواياي دين، سرگرم ظواهر دين نمي شديم، آيا براي مشتي خاك و مقداري فلز اين همه كشته مي شدند؟ »»

    و در پاسخِ به این مطلب، آقا مرتضی می فرمایند:
    «« آیا این انصاف است که جناب دانشجو که ظاهرا در سنین متوسط از زندگی است که سنین پختگی در رفتار و گفتار است، اینگونه امر را بر جوانانی که یا زمان جنگ نبودند یا کودکانی بیش نبودند، مشتبه کنند که گویا جنگ ایران و عراق به این صورت بوده است که ایرانیان به عراق حمله کرده اند که کربلا را فتح کنند؟ آیا واقعا این چنین بوده است؟ آیا اگر صدام معدوم به ظن سردار قادسیه بودن به ایران حمله کرد، و ایرانیان به دفاع پرداختند و او را عقب راندند، شما باید بگویید که صدها هزار جوان کشته شدند تا به کربلا برسند؟ شما این هدف استراتژیک را از کدامیک از گفتارهای رهبر آنروز کشور یا فرماندهان جنگ استنباط کردید که چنین می گویید؟ آیا این روشن کردن زوایای تاریک تاریخ است؟! شما که وقتی گفتید خودتان هم سرباز جنگ بوده اید یا برادرانتان شهید شده اند، چطور می گویید کشته شده های جنگ کشته شدند تا ایرانیان به کربلا برسند؟ خوب شما که اینقدر روی مسائل اخلاقی تکیه می کنید، آیا دروغ گفتن از نظر شما قبحی ندارد، یا هرگاه دروغی “شاه انشاء” افکار شما را تامین کند، دیگر قبحی ندارد؟
    … عراق هم البته کشوری مستقل بوده و هست، و هیچگاه رهبریت ایران سخنی یا تئوری حاکی از کشورگشائی نداشته است، ما البته بخلاف درک شما به مشاهد مشرفه امامانمان بستگی اعتقادی و معنوی و ایدئولوژیک داریم، اما معنای این سخن این نیست که بخواهیم خاک کشورهای دیگر را تصرف کنیم، پس هدف کلی جنگ دفاعی ایران علیه صدام، تصرف عراق یا کربلا یا نجف و غیرو نبوده است، هدف دفاع در برابر متجاوز و بیرون کردن او بوده است که چنین هم شد، حال اگر چند نفر در جایی شعاری در باره کربلا دادند که شما نباید تحلیل خود را بر آن استوار کنید…
    خوب خوش انصاف آیا واقعا ایران جنگ براه انداخت برای گرفتن کربلا؟!
    حال من در باب جنگ ایران و عراق از کلیت هرچه که در جنگ 8 ساله اتفاق افتاد دفاع نمی کنم، و جنگ و دفاع مقدس نیز باید مثل هر مقوله دیگری نقد و ایراد شود، اما آیا واقعا شما می گویید این “صدها” و “صدها” هزار شهید جنگ که ردیف می کنید برای این کشته شدند که ایران کربلا را بگیرد؟!
    آیا این طور دروغ گفتن “روشن کردن زوایای تاریک تاریخ” است؟!
    اندکی انصاف. »»
    *************************
    حال، من که همانندِ جناب دانشجو و دوستانِ بسیار دیگر و همانندِ جناب نوری‌زاد شجاع، بعنوانِ کسی که در این جنگ حضور داشته و رنجِ آن را به جان خریده و در دفاع از میهن عزیز، چیزی کم نگذاشته است و در عین‌حال معتقد است که فریبِ بسیاری خورده است؛ می خواهم به تاریخِ این جنگ و نحوۀ برخوردِ حکومتِ دینی و چگونگیِ پیشبردِ جنگ توسطِ فرماندهانِ آن؛ بپردازم.
    می خواهم “نور بر زوایای تاریکِ این جنگ بتابانم” و نشان دهم: کدامیک درست است؟ آیا آنچه که جناب دانشجو می گویند حقیقت دارد؟ و یا اینکه فرمایشاتِ جناب مرتضی درست است؟
    می خواهم تاریخِ آغازِ جنگ و چگونگیِ ادامۀ آنرا واشکافم تا مشخص گردد که این جنگ یک جنگِ عقیدتی و آرمانی بود یا یک جنگِ میهن پرستانه و دفاع از سرزمین؟
    می خواهم مانعی شوم تا کسانی چون آقا مرتضی و سردارانِ سپاهی، قلب واقعیت ننمایند و اینگونه بر “مظلومانِ رنج کشیدۀ جنگ” نتازند و آنها را دروغگو نشمارند.
    می خواهم به حقِّ از دست رفتۀ خویش و بر ظلمِ روا شده بر هم نسلان و هم میهنانِ خود، اشاره کنم تا این سرداران و این حکومتِ فاسد، نتوانند در دورانی که ما هنوز حضور داریم و هنوز زنده‌ایم؛ تاریخ را اینگونه “وارونه” نمایند.

    برای دستیابی به این حقیقت، من با کسب اجازه از انسانِ وارسته و شجاع، جناب نوری‌زاد عزیز؛ در چند نوشته، از شرایطِ قبل از جنگ و از نحوۀ آغاز جنگ و چگونگیِ ادامۀ آن تا آزادسازی خرمشهر و همچنین، از ادامۀ جنگ بین سالهای 61 تا 67 و در نهایت از شرایط پذیرشِ قطعنامه، سخن خواهم گفت تا مشخص گردد که: آیا این جنگ، یک جنگِ عقیدتی و آرمانی بود یا خیر؟

    و آخرین نکته‌ای که لازم می دانم در این مقدمه، عرض نمایم این است که:
    دوستان گرامی، به یاد داشته باشید که این سردارانِ سپاه که تمامیِ امور کشور را بدست گرفته‌اند و به چپاول همه جانبۀ میهن عزیز مشغولند(همان سردارانِ فربه از مالِ حرامی که جناب نوری‌زاد به آنها اشاره میکنند)؛ همان کسانی هستند که در دورانِ جنگ، وظیفۀ طرح‌ریزی و صدورِ فرمان‌ها را بعهده داشته و مسئولینِ اصلیِ جنگ می باشند.
    اینها همان‌هایی هستند که تمامیِ افرادِ صادق و مخلصی را که در جنگ حضور داشته، به شکلهای مختلف از میدان بدر کرده و بر خوان گستردۀ تقسیمِ غنائم نشسته و با بهره‌برداری از خونِ جوانانِ ساده‌دل و مخلصِ شهید شده، به عیش و نوش و چپاول کشور مشغولند.
    اینان همان‌هایی هستند که تمامیِ همایشها و برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی را قبضه کرده و با سخنانِ دروغین خویش، سعی دارند تا تمامِ شکست‌ها را پیروزی جلوه داده و خود را، زحمتکشان و ایثارگرانِ میدانِ نبرد نشان داده و نقشِ دیگران از جمله “ارتش” (اعم از نیروی زمینی، نیروی هوایی، نیروی دریایی) را کم‌رنگ و حتی بی‌رنگ و در مواردی، خائنانه، مطرح نمایند!.
    لذا گر چه من این سلسله نوشتار را با ذکرِ مستنداتِ مربوطه به دوستان عزیز تقدیم می دارم، لکن از تمامی دوستان گرامی درخواست مینمایم که ادامۀ مطلب را با تیز بینیِ خاصی دنبال نمایند و هر جا خطایی را دیدند، به من گوشزد نمایند. اما تقاضا دارم که این نوشته‌ها را که در بسیاری از موارد، با شنیده‌های چندین سالۀ ما متفاوت است؛ با دقت مطالعه فرمایند و در صورتِ صلاحدید آنها را با دوستانِ دیگر در میان نهند تا: “این امور بر جوانانی که یا زمانِ جنگ نبودند یا کودکانی بیش نبودند، روشن گردد”.
    با ادب و احترام. حامی
    ادامه دارد

     
    • زهرای شماره ی یک

      درود دوست همایون رای ما جناب حامی
      بسیار اقدام نیکوییست .
      سپاس

       
    • دوست خوب نادیده‌ام حامی‌.با درود و تشکر، اول که وقتی‌ ما همه چیز را با چشم خویش و با شهادت میلیونی می‌‌بینیم و نفر اول اینها می‌‌آید تو چشم همهٔ ملت زل می‌‌زند و حدیث و روایتی عجیب و غریب از آنچه با چشمان خویش دیده ایم، تحویل می‌‌دهد که شاخمان در می‌‌آید، اتفاقا ملاک و عیار خوبی‌ بدست می‌‌دهد که اینهمه خروار خروار حدیث و روایت که یکی‌ به نقل از یکی‌ به نقل از دیگری به نقل از هزار و اندی سال گفته شده، چه ارزش و اعتباری دارند. آنقدر شاخدار که مرغ پخته هم خنده ا‌ش می‌‌گیرد و یکی‌ و دو تا و هزارتا هم که نیست! به این کاری نداریم، شما به کاری مهم و ضروری دست می‌‌زنید که بشخصه دستتانرا می‌‌بوسم. بنده در جاهای زیادی خوانده و تحلیل‌های زیادی شنیده‌ام که چند سال آخر جنگ هیچ ربطی‌ به دفاع نداشته و صرفاً برای تحقق‌ افکار ///یک نفر، یعنی‌ خمینی ادامه پیدا کرده و معلوم خواهد شد که یخهٔ کی‌ را باید گرفت که منجمله دروغ چیز خوبی‌ نیست،و اینجا پای خونهایی به ناحق و ناروا ریخته شده و ببار آوردن میلیارد میلیارد خسارت مطرح هست که باید با جزئیات معلوم شود. حامی‌ عزیز، به سهام خود بی‌ صبرانه منتظرم،

       
  7. گر چه نديد سيمين پايان شام تارى
    از خود گذاشت اما بيمرگ يادگارى
    تا بشكنيم اين شب ،پايان دهيم خوارى
    با شعر او بشوريم بر شام شرمسارى
    با آتش سرودش چشم ستم بسو زيم
    آتش كنيم بر پا ،بر جاى سوگوارى
    گويا صداى هوشت ، هنگام سوگ و زارى
    از گوشه اى برآمد ،چون باد نوبهارى
    مىخواند اين ترانه ،بر گوش هوشيارى
    كز رفتنت چه ماند جز آنچه مى گذارى

     
  8. ريشه ها ١٥٠(دنباله كامنت زير با همين عنوان )
    چالش زبان مقدس و زبان ملى
    تا آنجا كه من مى دانم هيچ دينى كه رسالت خود را جهانى مى داند حكمى در باره زبان واحد صادر نكرده است .در انجيل در بخش رسائل سن پل مى خوانيم كه سن پل يا همان پولس قديس همچون حلاج به اقصا نقاط جهان سفر مى كند تا پيام محبت مسيحايي را به مردمى با زبان هاى گونه گون ابلاغ كند .با اين همه اين پيام در پى گونه اى يگانگى قلبى انسان ها با امرى معنوى و فرازبانى است كه كثرت ناگزير زبان ها مخل إن است .در عهد عتيق اين بدترين كيفر الهى است كه انسان ها نسبت به هم عجم باشند و به تعبير كتاب مقدس به زبان ها سخن گويند .به قولى همدلى از همزبانى بهتر است و به قولى مدرن تر ترجمه نثر جهان است ؛نثر به معناى پراكندگى .در عهد عريق مى خوانيم كه پس از توفان ووح همه انسان ها زبانى واحد داشتند .يك روز به سرشان زد تا همچون كيكاووس دست به آسمان سايند .اما براى رسيدن به اين هدف به جاى ساختن صندوق برجى ساختند به نام برج بابل .خداوند كارى كرد كه هريك از آنها به زبان متفاوتى سخن گويند .و سپس در جهان متفرق شوند .از نگر نمادين اين تمثيل مى رساند كه كثرت زبانها مقدم بر كثرت اقوام و ملت ها بوده است . پس از إن پيامبران كه رسالت جهانى براى خود قائلند مى آيند تا كثرت را به وحدت تبديل كنند و وضعيت را به همان امت واحده پيش از ساختن برج برسانند .اين وحدتى است كه از بالا و از بيرون بر كثرات -از جمله كثرات قومى و زبانى ، بايد وارد شود نه وحدتى كه از درون گفتگوى خود كثرات همچون هدفى در إينده اى دور مد نظر باشد .اين همان وحدت پروكروستى است كه پيش تر به إن اشاره شد .وحدتى برخلاف آزادى انسان كه در خرد به مثابه تميز دهنده خير و شر متجلى مى گردد و فردوسى در آغاز كتابش آن را وجه تمايز انسان با موجودات صرفا طبيعى و جانورى معرفى كرده است .پس زبان در گسترش وحدت از بالا خواه ناخواه بايد به اين وحدت خدمت كند .اگر وحدت ملى هدف باشد يك ملت مى تواند با همان زبانى كه از نياكان بدون زور به او رسيده انديشه و زندگى كند و حتى همين حق را براى اقوامى كه زبانى ديگر دارند نيز قائل شود .چون اين زبان از زبان گفتارى مردم سرچشمه مى گيرد .اين زبان ملى يا قومى بنا به مفاهيمى كه قبلا فراگشوديم ،متلق است به زمين ،به فضاى لالايي مادر ،به حيطه مادر -ميهن و پدر ميهن و كشمكش بالنده پدران و فرزندان . دين نو رسيده البته قانونى براى تحميل زبان ندارد اما همين كه زبانزخود را مقدس مى داند خواه ناخواه آن را زبان خواص اهل علم و دين مى كند .در تاريخ مسيحيت زبان لاتينى و در تاريخ اسلام زبان عربى همين نقش را ايفا كرده است ،پيش از مارتين لوتر همه رساله هاى الهياتى به لاتينى نوشته مى شد ،همه سروده هاى مقدس به لاتينى خوانده مى شدند .در تاريخ ايران پس از اسلام نيز كاملا مشهود است كه اهل قلم خودشان به عربى نويسى گرايش داشتند و حتى گاه به آن افتخار مى كردند .زمخشرى ،صاحب تفسير كشاف ،از جمله اين مفتخران بود .بسنده است نگاهى به متون اين دوران اندازيم .هركس كه مى خواهد خود را از عوام جدا كند انگار بر خود مى داند كه با قلمبه گويي هاى عربى فضل خود را به نمايش بگذارد ؛فضلى كه به كار نوشتن مى خورد .در دهه هاى اخير سورى ها و ديگر اقوام عرب تازه دارند متدهاى آموزش محاوره اى عربى را پردازش مى كنند ،اما در حوزه ها هنوز جامع المقدمات تدريس مى شود .نتيجه آن مى شود كه رفسنجانى براى گفتگو با مقامات عرب نياز به مترجم پيدا مى كند .
    لوتر البته زبان إلمانى را به معناى واقعى كلمه احيا نكرد ،چرا كه اين زبان در گفتار عامه زنده بود ،اما اهل كتابت اين گفتار را خوار مى داشتند و به زبانى ديگر آن را عجمى و اعجمى مى خواندند .هر زبانى بسته به آنچه با إن بيان مى شود مى پژمرد يا مى بالد و ورز مى آيد و پوست مى اندازد .اسلام قانونى براى تحميل زبان عربى ندارد اما زبان مقدس هر دين غالبى در عمل اگر با مقاومت مواجه نشود خود را بر زبان قوم مغلوب غالب مى كند .اين مقاومت تنها در إن نيست كه عامه بيسواد در باره امور روزمره خود به زبان قومى يا ملى سخن گويند بل در آن است كه به زبان خود بتوانند بنويسند ،بياموزند ،آموزش دهند ،شعر سرايي كنند ،حكمت و فلسفه عرضه كنند .فردوسى صرفا همچون رودكى و عسجدى و فرخى و عنصر ى به زبان فارسي شعر نسرود .نه چنان بود كه او گاه به هواى ديگدان طلا مدحى گويد و گاه به مناسبت هوايي خوش غزلى بسرايد .فردوسى عمرش را بر سر يك پروژه نهاد ؛ مخاطب قرار دادن عامه ،ورزآوردن زبان در بيان حكمتى ايرانشهرى ،گردإورى و نگه داشت آنچه در حافظه تاريخى و حماسى و اسطوره اى عجمى يا نسل جمشيد رو به فراموشى و نابودى مى رفت ،و روگردانى از فضل نمايي به زبان عربى و ديگر چيزهايي كه در اين لحظه به ذهن من نمى رسند از جمله هدف هاى اين پروژه بود .به اين معنا وى با زبان پارسى عجم را زنده كرد
    اين بود كه پس از مر فردوسى سلطان محمود مجدالدوله ديلمى را به سبب شاهنامه خوانى نكوهش مى كند .عبدالجليل رازى قزوينى شاهنامه را ستايش گبركان مى خواند .عطار شاهنامه را بدعت و ضلالت مى خواند .فرخى سيستانى مىگويد :گفتا كه شاهنامه دروغ است سر به سر.معزى مى گويد :/ من عجب دارم ز فردوسى كه تا چندان دروغ – از كجا آورد و بيهوده چرا گفت آن سمر /. انورى فردوسى را زير پاى ابن سينا مى بيند :/در كمال بوعلى نقصان فردوسى نگر -هر كجا آيد شفا شهنامه گو هرگز مباش /. تا دو سده پس از فردوسى در كتاب هايي كه زير نظر فرمانروايان مى نوشتند نامى از فردوسى نبود .اما فردوسى با تنگدستى تن خود را فرسود تا جان جاودانه اى در روح ايرانى بدمد
    شاهنامه البته نه مقدس است و نه نقد ناپذير و نه حتى آثار مقدس تا ابد ايمن از نقد مى مانند ،اما پيام هاى امروزين و همه زمانى شاهنامه در نظر من چندان بزرگ آمدند كه نقد آن را در توان و مجال خود نديدم .

     
  9. آری اینگونه بود برادر. نگاهی به اعمال داعش برای ما روشن میکند که اجداد ما چهگونه ۱۴۰۰ سال پیش اسلام آوردند. شما خیال میکنید عربهای ۱۴۰۰ سال پیش از داعش امروز بهتر بودند؟

     
  10. ريشه ها ١٥٠(ادامه قسمت ١٥٠ از پست هاى قبلى )
    فرهنگ
    فرهنگ دينى
    ٥٠- حكمت فردوسى
    ١٠-فردوسى و مسئله زبان
    برخى اين ادعا را كه فردوسى زبان پار سى را زنده كرده است گزافه مى دانند .از جمله آذرتاش آذرنوش نويسنده كتاب چالش ميان عربى و فارسى استدلال مى كند كه عامه مردم در سده هاى نخستين اسلامى به زبان فارسى سخن مى گفته اند و زبان عربى محدود به علم و دين و ديوان بوده است .ايرانيان مسلمان شده تنهادر خواندن قرآن و نماز به عربى سخن مى گفتند .عربى زبان خواصى بوده است كه كتاب مى نوشتند و ايرانيان اهل نگارش از قضا در ارتقاء زبان عربى و بارور ساختن آن دست عرب ها را از پشت مى بستند . ايرانيان براى زبان عربى گرامر و فنون بيان و فصاحت و بلاغت نوشتند .حكما بيش تر آثار پيچيده خود را به عربى مى نوشتند .مترجمان بدوا آثار منطقى و فلسفى و پزشكى و ادبى را از سريانى يا پهلوى يا يونانى به عربى ترجمه مى كردند .مفسران و مورخان به عربى مى نوشتند .حتى شاعران عربى نويس بودند و او زان شعرى را از عربى اقتباس كردند .حتى بعدها كه پس از بوحفض سغدى و ابوشكور بلخى شعرسرايي به فارسى درى رواج مى يابد ،باز هم برخى از بزرگ ترين شعرا تحت تأثير دواوين عرب اشعار خود را از كلمات و جملات عربى آكنده مى كنند و گهگاه نيز با ملمع سرايي هنر نمايي مى كنند .ديوان حافظ با مصراعى عربى آغاز مى شود كه گفته مى شود تضمين از شعر يزيد است .حافظ و جامى ملمع هاى زيبايي دارند .
    اگرچه عرض هنر پيش يار بى ادبى است
    زبان خموش و لكن دهان پر از عربى است
    اين بيت نشان از علاقه حافظ به دواوين عرب دارد . در باب پنجم گلستان حكايتى مى خوانيم از جوانى كاشغرى كه مقدمه نحو زمخشرى مى خواند .نويسنده مى رساند كه زبان عربى زبان اهل فصل است و زبان فارسى زبان عوام .مثنوى مولوى پر است از جملات عربى و بعضا آيات قرإن .در حكمت مولوى سبب سازى و سبب سوزى كه به خدا نسبت داده مى شود يك اصل است بر اساس مارميت اذ رميت . مسئله جبر و اختيار كه بر تمامى مثنوى سايه افكنده است بر همين اصل استوار است .حلاج كه خواسته يا ناخواسته در برابر خليفه عرب نقش اپوزيسيون را ايفا كرد به عربى مى نوشت و به عربى شعر مى سرود .م از اشعار معروف او شعرى است كه چنين آغاز مى شود :اقتلونى اقتلونى يا ثقات .
    مضمون شعر بعدها اين گونه فارسى مى گردد
    مرگ اگر مرد است گو نزد من آى
    تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ
    من ز او عمرى ستانم جاودان
    او ز من دلقى ستاند رنگ رنگ
    مولوى در مثنوى آن مصرع حلاج را كه دقيقا با بحر مثنوى اش سازگار است مى إورد و سپس مى افزايد :
    پارسى گو گرچه تازى خوش تر است
    عشق را خود صد زبان ديگر است
    به ويژه سبك خراسانى كه فردوسى به آن تعلق دارد از دواوين عرب و گمان مى رود از معلقات سبعه يا اشعار دوره معروف به جاهليت تأثير پذيرفته باشد. وصف مى و معشوق و شادمانى وكثرت تشبيهات با عناصر طبيعى و جانورى اين گمان را به يقين نزديك تر مى سازد ،اما به هر حال تنها يك پژوهش دقيق مى تواند اين گمان را محك بزند .كوته سخن اينكه عربى نويسى و عربى خوانى در مدارس و حوزه هاى دينى و در مكتب هاى حكمى و كلامى كه هنوز هم ادامه دارد ،زبان خواص اهل فضل مى گردد .اما زبان گفتارى عاميانه همچنان فارسي مى ماند گرچه اين فارسى نيز با پهلوى و فارسى ميانه تفاوت هايي دارد .اينكه شاعران زود تر از اهل علم و حكمت دست بكار فارسى سرايي مى شوند ،به گمان قوى ،از آن بوده است كه مخاطب شعر عامه مردمند .پارسى ترين فرم شعرى عاميانه ترين فرم شعرى ،يعنى دوبيتى ،بوده است .وزن دوبيتى از اوزان شعرى پيش از اسلام است كه در زبان گفتارى عاميانه ماندگار مى ماند ،از همين رو دوبيتى ها را فهلويات (پهلوى ها ) نيز خوانده شده اند .مردم كم تر اهل علم و حكمت بوده اند اما شعر و موسيقى همواره به احساسات عامه نيز خطاب شده است . بسيارى از مقامات موسيقى ايرانى نيز يادگار سينه به سينه عصر باربد و نكيسا هستند .ترانه اى كه با عنوان بوى جوى موليان با صداى بنان و مرضيه اجرا شده است در بخشى كه در گوشه بوسليك در بيات اصفهان خوانده مى شود بايد در همان لحنى باشد كه در زمان امير نصر سامانى اجرا شده است .
    فردوسى مى گويد :
    بسي رنج بردم در اين سال سى
    عجم زنده كردم بدين پارسى
    اين دقيقا به چه معناست ؟ داستان ريشه يابى و تاريخ واژه عجم بسيار دراز است و افزون بر اين هركس مى تواند از اينترنت از جزئيات اين داستان آگاه شود .تخم و هسته خرما و انگور ،منسوب به جم و يمى و يما ،منسوب به جم و جمشيد و پادشاهان ايران ،گنگ و الكن ،غير عرب ،فارس و فارسى از جمله معانى اصلى و ثانوى اين واژه شمرده شده اند .پيش از حمله عرب به ايران نيز اين واژه كاربرد داشته است اما نه به معناى تحقير أميز كلمه . عرب هم با روم و هم با ايران و اهالى اين دو سرزمين نا آشنا نبوده اند .بنا به گزارش تاريخى فردوسى فتح انطاكيه به دست انوشيروان برانگيخته از شكايت نماينده مردم عرب از دست روميان بوده است .در شاهنامه آن ابيات معروفً كه عرب را همچون سوسمار خوار تحقير مى كند به پس از حمله عرب راجع است .پيش از آن تا آنجا كه من مى دانم فردوسى همواره از ساكنان دشت نيزه وران يا قوم عرب به نيكى و احترام ياد مى كند .مرداس پدر ضحاك را فردوسى مردى پارسا و دارا و بخشنده معرفرفى مى كند .در جاهاى ديگر نيز اين احترام به قوت خود باقى است . عكس آن نيز صادق بوده است .اعرابيان ايرانيان را مى شناختند در صدر اسلام نيز عجمى به معناى ايرانى بوده و در سوره نحل آيه ١٠٣ نيز در اشاره به سلمان فارسى واژه عجمى به كار مى رود . در كتب راجع به تاريخ اسلام از شخصى به نام نصر ابن حارث نام مى برند كه داستان هاى شاهان عجم را تعريف مى كرده است . از سوره روم مى توان دريافت كه در صدر اسلام مسلمانان دورادور جنگ ايران و روم را رصد مى كرده اند و بيش تر به شكست ايران راغب بوده اند.پس از حمله عرب به ايران عجم و عجمى كم كم مايه تحقير آميزى به خود مى گيرد و به معناى گنگ و مبهم گو به كار مى روند .به مرور ايام با مسلمان شدن اكثر ايرانيان عجم به معناى غير عرب به معناى عام و ايرانى به معناى خاص به كار مى رود .فردوسى اين واژه را به همين معنا به كار برده است يا دست كم دريافت من اين است.دنباله در كامنت بعدى

     
  11. جمهوری اسلامی حکومت اهداف معکوس است:
    • میگوید ازدواج مقّدس است نتیجه اش شده روابط نا مشروع!
    • می خواهد حرمت زن ومرد را نگه دارد و تفکیک جنسی میکند نتیجه اش میشود همجنس بازی!
    • می خواهد در نماز حواس مردم جمع باشد نتیجه اش شده ترک نماز و دین!
    • آمد آخرت را درست کند گند زد به دنیا و آخرت مردم!
    • آمد از بیت المال حفاظت کند نتیجه اش شده اختلاس ملیّ!
    • آمد بشار اسد را نجات دهد خودش افتاد تو چاه!
    • خواست ژاپن اسلامی شود شده بورکینافاسوی بدوی!
    • آمد علم را توسعه دهد گند زد به هر چی علمه!
    • آمد آمریکا را آدم کند حالا شده آدم آمریکا!
    • خواست اسرائیل را نابود کند خودش افتاده به چکنم!
    • اومد کمای مهدوی کنی رو الهی کنه سیمین خانم حاشو رو گرفت!
    • ولی این کارش به نتیجه رسید: خواست آخوندها رو سوار کول مردم کنه موفق شد!

     
    • زهرای شماره ی یک

      درود بچه جوادیه
      صد تا لایک داشت این مطلبت. اما چاره ای نیست فقط میشه تهش یه عالی تایید کرد. به خصوص بورکینافاسوی بدوی و آدم آمریکا.
      پایدار باشی همرزم خوش قریحه .

       
  12. باسلام به دوستان . سيمين مهربان به آرشيو تاريخ خواهد پيوست تا چنانچه كسي بخواهد از مهر ومحبت ودوستي و وطن پرستي مثال بياورد فورا به اين آرشيو مراجعه نموده و بانوي مهربانمان را دوباره زنده كند اما مهدوي كني به همراه پير مراد وهوادارانشان به زباله دان تاريخ پيوستند البته اين زباله دان ((هل من مزيد ))است ومنتظر بسياري است كه همه مي شناسيمشان

     
  13. جکومت خیلی هزینه کرد که نمایش 9 دی را بر پا کند به نظر شما به همین راحتی حاضر خواهد شد آن نمایش را رها کند و اجازه دهد میلیونها نفر برای تشیع حنازه خانم بهبهانی به خیابانها بریزند؟ میلیونها نفری که حکومت از سکوت آنها برخود میلرزد.

     
    • حدا لعنت کند این ملیونها نفر ( ساکت ) را که منتظر اجازه چند نفر هستند . حدا رحمت کند شوهر ی را که هنگام تجاوز به زنش پایش را از خط بیرون می گذاشت و با متجاوزین مبارزه میکرد . این میلیونها ی شما غیرت ندارند و درون خطی که برایشان کشیده اند ساکت تما شا می کنند .

       
      • “حدا رحمت کند شوهر ی را که هنگام تجاوز به زنش پایش را از خط بیرون می گذاشت و با متجاوزین مبارزه میکرد”
        این تیکه رو خیلی خوب اومدی فقط اولش باید بجای خدا رحمت کند مینوشتی صد رحمت به غیرت شوهری…..

         
  14. زهرای شماره یک گرامی

    سپاس فراوان از شما

    در جواب به پرسش ساسانم گرامی من صحبت از انفجار در واجب الوجود کردم. پرسش ایشان این بود:
    سوال اینجاست این هوش و دانش و آگاهی از کجا آمده؟ ماده تبدیل به هوش و آگاهی شده؟ در ذات خود هوش و دانش داشته؟
    من نیز این پاسخ را دادم:
    (من بر این باورم که این انفجار در واجب الوجود رخ داده و یا خود آن نقطه که در آن انفجار رخ داده است ، واجب الوجود است. این هوشمندی در ذات واجب الوجود بوده است به سبب اجزای هوشمند آن)
    همه ما در اینکه در جهان هوشمندی دیده می شود، اختلافی نداریم. بحث بر سر این بود که این هوشمندی برای نمونه در ساده ترین اتم یعنی اتم هیدروژن در چیست؟ برای پاسخ به این پرسش ابتدا به ذرات درونی این اتم نگاهی بکنیم. این اتم از یک الکترون و یک پروتون تشکیل شده است. ابتدا باید پاسخ دهیم که این ذرات از کجا آمده اند؟ فیزیک امروز به ما میگوید که این ذرات بعد از انفجار بیگ بنگ در فواصل زمانی مختلف به وجود آمده اند. اگر بخواهیم مسیر خود را برای درک بهتر این هوشمندی ادامه بدهیم، باید به جزئیات این انفجار پرداخت. از این انفجار بیگ بنگ اگرچه اطلاعات بسیار ی در دست است ولی بسیاری از رموز آن هنوز ناشناخته مانده اند. پس علم فیزیک تا اسرار این انفجار را بدست نیاورد نمی تواند به مسیر خود به دوران قبل از این انفجار بپردازد. من در اینجا به تخیلی دست زدم و با خود گفتم که هم اکنون که فیزیک نمیتواند جلوتر برود، بیاییم این مسیری که فیزیک از انفجار تا حالا را ترسیم کرده است را از زمان انفجار به زمان های قبل از آن سفر کنیم تا جایی که به انتهای راه برسیم و تمامی اطلاعات آن نقطه پایانی مسیر را در دست داشته باشیم. من اسم این نقطه پایان مسیر را واجب الوجود نامیدم و بر این عقیده هستم که قوانین فیزیکی ازلی در این واجب الوجود وجود دارند که علت تغییر و تحول در واجب الوجود هستند. این واجب الوجود از حالتی به حالت دیگر میرود بر اساس قوانین فیزیکی خود. در واقع این قوانین ازلی این واجب الوجود هستند که میتوان از آنها به عنوان “هستی هوشمند” نام برد. این واجب الوجود با خدای مورد اشاره ادیان که دارای اراده و اختیار است متفاوت است. این نوع نگاه بنده به واجب الوجود توسط مرتضی گرامی زیر پرسش ها و نقد های فراوان قرار گرفت و در پست “نشانی قدمگاه جدید” آورده شده اند. ایشان این واجب الوجود را بکلی رد نمودند ولی برای من هنوز کامل حل نشده است و درصدد بررسی عمیق تر نوشته های ایشان هستم. هستی هوشمند به نظر من موضوع بسیار جالبی است و از بقیه دوستان میخواهم که اگر در این باب آگاهی دارند، دانسته های خود را در اختیار ما قرار دهند.

    سربلند و پیروز باشید

     
    • زهرای شماره ی یک

      درود حامد عزیز
      بله مطالعه کردم دیالوگ شما و جناب مرتضی رو . لطف کردید جناب دوباره مرور کردید.
      به نظرم در این مورد حق با جناب مرتضاست این نام یعنی واجب الوجود مختصاتی دارد که نمیشود به هرچیزی ربطش داد . باری دعوا بر سر این نام است . حتی خود جناب مرتضی هم که هستی هوشمند را خوش دارند باز سهوا به همین اشکال درافتادند. هستی هوشمند بیشتر منطبق بر مراد شماست .
      به نظرم بحث بسیار جالبی بود .
      پایدار باشید بخرد دوستان من

       
      • خواهر گرامی زهرا خانم

        ممنون از توجه و لطف شما

        من قبلا توضیحی عرض کردم که پسند من و اطلاق مسامحی تعبیر “هستی هوشمند” بر خدای متعال یا واجب الوجود ازلی ابدی در جهان هستی ،اطلاقی محفوف بقرینه بود ،روی این پیش فرض که کاربرد آن از سوی جناب دانشجو ،کاربرد در خدای جهان و خالق هستی بوده است ،اگر چه ایشان بین خدای جهان هستی که خالق جهان است ،و خدای ادیان که بنظر ما همان خداست ،تفکیک قائل می شوند اما بکار بردن من یا پسند من آن لفظ را ،روی این پیش فرض بوده است در فضائی جدلی که روش بحث جدلی ،بکار گرفتن پیش فرض های خصم است.
        مگر اینکه ایشان جداگانه تصریح کنند که مراد ایشان از هستی هوشمند ،واجب الوجود بالذات بعنوان خالق هستی نیست ،و اصلا ایشان خدایی در جهان قائل نیستند ،و جهان هستی موجود را خود بخود و ازلی می دانند.
        اما پسند من روی تحلیل فلسفی بود که خدمت شما عرض شد و آن اینکه مطابق براهین متقن فلسفی خصوصا در حکمت متعالیه صدرایی که قهرمان تبیین اصالت الوجود و تشکیک در مراتب یا مظاهر هستی است ،واجب الوجود بالذات یک هستی بیکران مجرد از ماده است. که تعبیر “هستی” در آن ترکیب وافی به این حیثیت است.
        همچنین ،کلمه “هوشمند” تعبیر دیگری از “علم” متناسب با هستی مطلق در واجب الوجود بالذات است ،بنابر این اگرچه آن ترکیب مرکب فقط به این دو حیثیت “هستی” و “علم” دلالت دارد ،اما آن تعبیر هستی خود بخود و اتوماتیک حکایت از سایر اوصاف کمالیه و جمالیه و ثبوتیه واجب الوجود بالذات دارد زیرا ،هستی مبنای همه کمالات است ،خصوصا هستی بسیط و مطلق در واجب الوجود بالذات که مصداقا محل انتزاع همه مفاهیم کمالیه از علم و قدرت و اراده و حیات و سایر اوصاف کمالیه است،که همه اینها بنحو بسیط متحد با ذاتند و یک چیزند که مفاهیم و عناوین کمالیه از آنها انتزاع می شود.
        پس به تحلیل عقلی می توان این تعبیر را بر واجب الوجود بالذات در جهان هستی تطبیق کرد ،این اطلاق و پسند مورد نظر این بنده است ،اما اینکه کسی دیگر آنرا بر معنای دیگری تطبیق کند مطلب دیگری است و باید دید این تعبیر مرکب باصطلاح ادبی در کدام حوزه معرفتی بکار گرفته شده و شیوع استعمال آن در چیست.
        اما همانطور که مکرر شد ،برداشت من از مطالب دانشجو این بود که ایشان این تعبیر را بر خدایی که ایشان معتقدند و ایرادی به آن ندارند و آنرا غیر از خدای ادیان می دانند،اطلاق کرده اند.
        البته دیدم شما استفهامی از ایشان کرده اید ،که وعده توضیح داده اند.
        در هر حال لفظ خیلی مهم نیست ،مهم توضیح مفهوم و مراد است ،و ما در بحث توقیفیت اسماء از باب احتیاط هم که شده ،تنها اسمائی را بر خدا اطلاق می کنیم که از ناحیه شارع رسیده است،و حتی کاربرد این کلمه “واجب الوجود” هم کاربردی فلسفی برای تبیین آن واقعیت است ،که در کتب قدیم و جدید فلسفه رایج است،و این کلمه نیز ارتکازی شرعی ندارد.

        با پوزش

         
        • زهرای شماره ی یک

          سلام مرتضای گرامی
          من لب کلام شما را همان زمان دریافتم ولی بحث من این است که شما تصور نکنید هستی هوشمند برگردان لفظ به لفظ “وجود عاقل” است که بعد بحث به اهمیت نداشتن لفظ و توقیفیت یا عدم توقیفیت اسما الله تقلیل یابد .
          جناب دانشجو هم به گمان من نمیتواند ادعای جعل و ساخت واژه ی هستی هوشمند را داشته باشد( کما اینکه تاکنون چنین ادعایی نکرده است) چرا که من هر جا این واژه را خوانده و شنیده ام منطبق بر مفاهیمی بود که حامد گرامی مطرح کردند واضعان این واژه از ابتدا به دنبال نفی خدای ادیان بوده اند و خلق خدایی با مختصاتی دیگر و به کلی چیزی دیگر . هستی هوشمند نیز مانند واجب الوجود اقتضائاتی دارد که قابل انطباق ذاتی با خدا ی ادیان نیست همان طور که واجب الوجود در اشل تعریفی حامد گرامی از خدا نمیگنجد .
          امید دارم توانسته باشم توضیح روشنی ارائه کنم .
          سپاس از توضیح و توجهتان

           
          • علیکم السلام خواهر زهرا

            ممنون از توضیحات شما ،ظاهرا شما استعمال این تعبیر را در موارد زیادی در کتابها و سخنان اشخاص،خلاف ذهنیت و برداشت محفوف بقرینه من،مشاهده کرده اید،و من چون این تعبیر را قبلا جایی ندیده بودم مگر در کلام دانشجو،بنابر این به شهادت شما ترتیب اثر داده ،از استعمال آن حتی در مباحث جدلی با جناب دانشجو ،پرهیز خواهم کرد،اما گفتم ،استعمال من و پسند من از آن تعبیر مبتنی بر تحلیل فلسفی پیش گفته بود.

            تشکر از اهتمام و دقت شما

             
    • فیزیک بسیار پیشتر رفته است ، در فیزیک کوانتم . کتاب عرفان و فیزیک جدید نوشته تالبوت در این زمینه کتاب خوبی است با ترجمه مجتبی عبدالله نژاد ، اگر علاقمندید .

       
      • زهرای شماره ی یک

        سپاس ناشناس گرامی .
        امیدوارم این کتاب همه فهم باشد منظورم این است که فارغ از رشته ی تحصیلی افراد بتوانند مطالعه اش کنند.
        مجددا سپاس

         
  15. حتی اگر به طعنه گفته باشی‌ آنچه در وصف آن شیاد غارتگر قدرت پرست گفته ای، بشنو، حالا “نور”ی، و تا این درجه در باتلاقی از اندیشه‌های داعشی فرو غلتیده ای، اگه ظلمت بودی، چه افق دیدی داشتی؟

     
  16. گرامی بانوی خاک پاک دیار اهورایی، همیشه در دل ما، گرانبهاترین سیمین هستی‌ ، در فراق تو سرشک همی‌ باریم. اگر دیر به تو رسیدیم، اگر ما را یارای بال و پر پروازی نبود تا در دور دست‌هایی‌ که شمع پیکر وجود نازنینت افق‌های فرا سوی را برای امروز و فردایی دیگر برای این نسل و آیندگان، در پیش دیدگان نمناک ما می‌‌گشود، ترا بیابیم و دریابیم، ما را ببخش. بانوی تا ابدیت خوش نشسته بر زورق اندیشه‌های تابناک، با سرشکی در دیده بادبان‌های دل سر شار از یاد و نام و پیام ترا تا شکوه تماشای کرانه‌های رهایی بدرقه خواهیم کرد.

     
  17. سلام به همه دوستان سبز ،سیمین بانو در قلب مردم ایران ودر اعماق جان و روح زنان زجر کشیده ایران زمین است. ایراندخت سرزمین من زنده بمان تاآزادی زهرا رهنورد را با هم جشن بگیریم چقدر برای ما غم انگیز است که روز شادی ما تو نباشی و چقدر دردناک است خبر نبودن تو را به عزیز دربند دادن در این پایان راه با ماباش .صببح نزدیک است…………

     
  18. آقای نوریزاد چرا از حسین معدنی ننوشتید ؟

     
  19. سلام = آقای نوری زاد قطعا” حکومت از این دو نفر به کما رفته تبلیغ یکسان نخواهد کرد . یکی را حکومتیان با تبلیغ و ” بوق و بوق ” و شیبور و ارکستر سنفونیک نظامی و یک تشکیل جنازه خوب و جانانه به بهشت به ” عرش اعلی ” میبرند و آن یکی را با وساطتت برادران اطلاعات و یک تشییع جنازه سوت و کور به ” فرش سفلی”خواهند برد . در هر مقطعی از تاریخ ممکن است ، هم زمان مواردی موازی و مشابه اتفاق بیافتد ، مثل زمان فوت ” آقا تهرانی ” و پدر رئیس جمهور واقعی و دربند و اسیرمان ” میر حسن موسوی ” که همزمان شد . فوت آقا تهرانی را شبکه های صدا و سیمان در بوق و کرنا کردند و روز تشکیل جنازه ، ایشان را با محمل و کجاوه و سریر به سمت آخرت بردند ولی برادران هش یار اطلاعات جنازه پدر رئیس جمهور قانونی ما را نگذاشتند که از منزل تشییع شود و ما مستقیم به بهشت زهرا رفتیم که آنجا هم برادران مشغول کار خودشان بودند و جمعی از تشییع کنندگان را با ” ون ” به اداره اطلاعات شاه عبدالعظیم و از آنجا هم به زندان اوین منتقل کردند . آنجا برادران می پرسیدند که در بهشت زهرا چکار میکردید ؟ ما هم با صداقت گفتیم که برای تشییع جنازه پدر رئیس جمهورمان آمده بودیم . آنها گفتند که پدر رئیس جمهور نمرده است ( احمد نژاد ) . گفتیم که تشییع جنازه پدر رئیس جمهور قلابی که نیامده ایم که مرده باشد و یا نمرده باشد و بعد دو روز با همان ” ون ” در شاه عبدالعظیم آزاد کردند که یادم هست که خودتان هم درباره تفاوت ” مجلس ترحیم ” این دو نفر قلمی به زیبایی قسم نموده بودید . می دانید که در این کشور حکومتیان از خود جنازه ، تشییع جنازه و مراسم جنازه وحشت دارند ، وگرنه می گذاشتند که بازماندگان برای ” فروهر ها ” ، مختاری ، پوینده و . . . این آخرین اش هم که جنازه وابسته سیاسی هم نبود و فقط اقتصادی بود (مه آفرید خسروی ) مراسم برگزار کنند .

     
    • تشییع سیمین همت مردم را می طلبد . مراسم شب هفت تختی علیرغم میل حکومت وقت با همت مردم ، بویژه دانشجویان به یک حماسه تبدیل شد .

       
  20. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز

    آقا مرتضی وآقا سید ابوالفضل بخوانید و پاسخ گوئید

    امروز شما وقت خود ودیگران را صرف منشا وجود واثبات خداوند کرده اید تا از انچه که در عمل باورهای دینی تمامیت خواه به سر مردم اورده اند طفره روید. چند بار بگویم مشکل امروز اثبات وجود خدا وارسال رسل نیست جامعه دمکراتیک کجا جای باور مذهبی را تنگ کرده .در جامعه دمکراتیک کجا خدا ستیزی سازمان یافته وجود دارد ؟آیا در جوامع غربی کسی مانع کشیش شدن است؟

    37 سال از زمانی که خداوند با زبان آقای خمینی با مردم ایران ومنظقه سخن گفت میگذرد آن زمان به گفته آقای خمینی آنچه در ایران اتفاق افتاده بود فاجعه ای بود بی سابقه. رزیم شاه متهم به هر جنایتی که میشد متصور بود گشته بود مردم ایران در ابتدا با بهتی باور نکردنی به گفته های آقای خمینی نگریستند وبا کمک روشنفکران ملی مذهبی وملی گرا وگروهای چپ که دشمنی پدر کشتگی با شاه پیدا کرده بودند وچیزی جز خواری شاه آنها را تسلی نمیداد در صف آقای خمینی قرار گرفتند قانع شدند تا در مسیری قدم گذارند که بهشت متصور باغهای عدن در سرزمین ما به ثمر نشیند ودیگر مردم جهان غبطه روزگار بهشی ما را بخورند وبا این تحلیل آقای خمینی مردم را قانع کرد تا آنچه به نام نظام شاهنشاهی وتسلط غرب بر مقدرات مملکت بود دست به انقلابی بزنند که نه تنها به گفته اوحقارت ملی وعقب ماندگی را جبران کنند بلکه وعده جهانی فارغ از فقر وستم کرامت انسان ونابودی استکبار جهانی به سرکردگی امریکای جهانخوار را وعده داده بود . سیل مردم ایران همچون طوفانی سهمگین طومار نظام شاهنشاهی را درنوردیدند وبستر فعالیتی برای روحانیتی که هنوز از خواب زمستانی بیدار نشده بود اماده کردند روحانیتی که تا چند ماه قبل دغدغه ای جز گذران زندگی نداشت ان روز یکباره مسئولیتی جهانی یافت تا در مورد هر گونه پدیده ای نظر مذهبی خود را بیان کند عجیب این است که مخاطب منطقه ای آقای خمینی اهل سنت بود که دور تادور سرزمین ایران را فراگرفته علمای انان اولین مخاطبین این پیام بودند با گذشت این همه زمان امروز به جائی رسیده ایم که گرچه مردم در قالب دولت ملتها تقسم شده بودند ولی از این به بعد تقسیم بندی جدید دینی مذهبی میرفت تا صف بندی جدیدی را در منطقه رقم زند شیعه واهل سنت کسانی که طی چند صد سال با وجود تفاوتهای خود بی دغدغه در کناز هم زندگی میکردند وارد فاز جدیدی شدند که اولین رویاروئی مستقیم آن جنگ هشت ساله بود. واین علما که ادعای عقلانیت داشتند بی خاصت ترین کسانی بودند تا بتوانند آتش این جنگ را خاموش کنند ودست آخر ناچاری هر دو طرف آنها را مجبور کرد تا پشت میز مذاکره بنشینند ومردم با نگاهی به پشت سر خود بیهودگی این همه سال خونریزی را به تماشا نشستند. همین علمای دو گروه آنقدر که امروز از هم دور هستند تا کنون نبوده اند.وگشایش نزدیکی هم برای نگرش این دو گروه به انچه که در منطقه میگذرد دیده نمیشود .نمونه آن را میتوان زمانی که احمدی نژاد در آخرین سفر دوران رئیس جمهوری خود به مصر سفر کرد وبا علمای الازهر به مذاکره نشست وبا هم توافق کردند که جلو دوربینها ظاهر شوند ولی در پاسخگوئی به خبرنگاران با هم دعوا کردند که مسائلی که باعلمای اهل سنت مطرح میکند قرار نبود جلو دوربین ها مطرح شود وهمه شاهد این فاصله بین این دو گروه مذهبی شدند ان عالم دین که با احمدی نژاد دعوایش شد بعدا در مصاحبه ای با شبکه الجزیره گفت ما گفتگوی امام غائبی که احمدی نژاد در مورد او صحبت میکند را شنیدیم واین حرفها را توهین بخود میدانستیم اما برای بوجود نیامدن تنش ان را در ملا عام مطرح نکردیم حال شما برای راه حل داعش طالبان القاعده ودیگر گروه های شریعتمدار در این صحنه خاورمیانه چه تصوری دارید؟آیا گفتگوهای شما که به اندازه تاریخ ادیان است آیا به راه حلی نزدیک منجر خواهد شد تا این فلاکت را مردم رنج دیده خاورمیانه پشت سر گذارند اگر قرار بود با روش سنتی خود به راه حلی برسید آیا جند هزار سال کافی نبوده است ایا زمان ان فرا نرسیده تا به این محنت هائی که بشر از اختلاف مذاهب تا کنون به خود دیده اسودگی پیدا کند با دیگران به گفتگو بنشینید شاید شما از همزیستی سود بیشتری بردید.

     
    • جناب علی آقا

      با سلام

      آن بحثهایی که پیش آمده یا پیش می آید معمولا ناشی از سوالات و اشارات برخی از دوستان بوده است ،شما معمولا انتقادات و نگاههایی سیاسی به مسائلی دارید و آنها را مطرح می کنید ،ما نیز نمی خواهیم همه مطالب شما را نفی یا اثبات کنیم ،مانعی هم ندارد که ایده آل شما آرمان شهری دمکراتیک و حکومتی سکولار باشد ،ما که نگفتیم کسی اظهار نظر نکند ،اینجا سایتی آزاد است و در ذیل آزادی بیان همه دوستان تمایلات و دیدگاههای خود را بیان می کند ،نمیدانم چرا شما درصدد هستید بگویید حتما دیدگاههای شما باید مطرح شود؟ یا نوع مباحثی که بذهن شما میرسد اولویت دارد،یا اصلا چرا در مقام انتقاد به مسائل اجتماعی من و سید ابوالفضل را مخاطب قرار می دهید،خوب شما نظرات محترم خود را بیان کنید ،ما و دیگران هم اگر دیدگاهی داشتیم ابراز می کنیم.
      دوست عزیزم،بحث درهر مقوله ای مفید است ،بحث از خدا و توحید و بعثت انبیاء هم مفید است ،بحث از مسائل و دردهای اجتماعی هم مفید است ،اما این درست نیست که ماها اولویت یا نوع بحثها را بهم تحمیل کنیم.
      در این سایت مباحث مربوط به شاهنامه و غیر شاهنامه هم مطرح میشود ،و گاهی حتی برخی آنها را تکرار می کنند ،و من هم با آن ناموافق نیستم ،اما چرا شما چرا طرح مباحث شاهنامه را بزیر سوال نمی کشید؟
      بنظرمن اصلا خوب نیست هیچیک از ما در اینجا برای یکدیگر تعیین تکلیف کنیم ،زیرا اختلاف سلایق امری طبیعی است ،اینجا من و شما و ایکس و ایگرگ همه در عرض هم شهروندان و کاربران متساوی الحق هستیم و هیچ مزیتی نسبت به یکدیگر نداریم ،شما هر سنخ مساله ای را دوست دارید مطرح کنید ،من و دیگران هم همینطور ،توجه کنید که بحث من ناظر به همان دو سه خط اول گفتار شماست ،من این گونه تعیین تکلیف کردن از موضع بالا را نه که از شما ،از همه و حتی صاحب محترم این سایت نمی پسندم ،پس اجازه دهید بحثهای دوستان آزاد باشد ،سوال و جواب هم آزاد و در هر مقوله ای هم باشد ،شما نیز هرگونه تشخیص میدهید ،از گذشته انقلاب و آقای خمینی و دیگران بگویید ،حال اگر دوستانی با شما موافقند یا مخالفند با شما بحث خواهند کرد ،اما این درست نیست که بگویید چون من با انقلاب و عملکرد مسولان و گذشته های این کشور مخالفتی دارم ،هیچکس نباید بحث از خدا و قیامت و قرآن و آفرینش و غیرو کند.
      واقعا دوستانه گفتم این روش درست نیست ،پس شما بیایید اینگونه لحن را از گفتارهای خود حذف کنید و فقط آنچه را که دیدگاه خودتان است نمایندگی کنید ،حال یا دیگران مطالب شما را رد خواهند کرد یا قبول.

      این تذکری دوستانه بود،امیدوارم از من نرنجید.

      با احترام

      —————–

      سلام به علی آقا و آقا مرتضای گرامی
      من نیز با سخن جناب مرتضی موافقم. که: برای کسی محدودیت در ابراز سخن ایجاد نکنیم مگر برای سخنان پوک و بی خاصیت و آلوده به ناسزا. اجازه بدهیم دوستان با هر نگاهی که به جامعه ی اطراف خود دارند و با هر گرایشی که به موضوعات گونه گون دارند، این سایت را معرکه ی ابراز بدانند و ابایی از طرح آن نداشته باشند. گرچه من آن اوایل از پراکندگی و بی ربط بودن موضوعات مطرح شده در نسبت با اصل نوشته مکدر می شدم اما به روزی بیندیشیم که نظرات دوستان را به همین دلیل کنار بگذاریم و بگوییم: فقط و فقط موضوعات و نظرات مرتبط را منتشر می کنیم. خب در این صورت ما خود را از نکته های ناب و بحث های جانانه ای محروم کرده ایم که: ممکن است یک روزی بکارمان بیاید و یا شاید همین اکنون در معرض آن باشیم. در این سایت، همگان فرصت ابراز نظر دارند. و این، برکتی است که حتماً آثارش را در جامعه ی کوچک همین سایت می شود مشاهده کرد.
      سپاس از همگی شما خوبان

      .

       
      • زهرای شماره ی یک

        سلام پدرجان
        دست خطتان را که میبینم آرام میشوم . خدا رو شکر امروز هم سپری شد به خیر .

         
      • با سلام وتشکر از آقای مرتضی

        از تذکر شما بسیار متشکرم

        من هم مطلق گرائی را سم مهلک میدانم دمکراسی هم یک تجربه است ومیتواند نقطه ضعفهائی هم داشته باشد امروز نگاه جهان غرب به مسئله فلسطین وچشم پوشی انها به انچه که در غزه میگذرد گویای این مسئله است .اما من دمکراسی را یک ترجیح تجربی میدانم نه پایان راه وشما میدانید وبا مسائل فقهی آشنائی دارید وقطعا اقای خمینی هم در تصمیم گیریهای خود در بسیاری از جاها بسیار سخت وبا اکراه تصمیم گرفته اند ومحذوریت های فقهی او را وادار به تصمیماتی میکرد که شاید از نظر وجدان انسانی برای خود او هم دردآور بود چرا که او هم همانند ما انسانی بود با همه ضعفها وقوتها این قضاوت امروز من وامثال من است ولی روزی من هم آرمان شهر خود را برپایه افکار اقای خمینی بنا کرده بودم دوست داشتم جهان را آنطور ببینم که او می دید اما اکنون بین شخصیت حقیقی او که همچون انسان دیگری است وبر اساس تشخیص خود تصمیم میگرفته به مانند دیگر افراد نگاه میکنم ولی توجه من به نتایج طرز تفکر وتصمیماتی است که او گرفته وامروز حکام ما به نظر میرسد حتی تفکرات اقای خمینی غل وزنجیریست بر دست وپای انها واقای مصباح یزدی کم و بیش بعضی وقتها سفره دل خود را باز میکند واظهار نظری میکند از طرفی ملی گرائی باستانی نیز اسطوره پرستیست ومن هم چنان توافقی با انچه بیان میشود ندارم طرح این مسائل با این غلظت باز میگردد به نوع رفتار تمامیت خواهی حکام امروزی ما وعملی واکنشی است به هر صورت اگر شما نباشید ودیگر دوستان هم نباشند آقای نوریزاد هم تنها میماند حال اینکه ذوق وسلیقه اقای نوریزاد همه ما را دورهم جمع کرده را به فال نیک میگیرم در اصطلاح خودتان جر وبحث طلبگی این حرفها را هم دارد ما امروز زورمان به شما میرسد ولی مشهور است بعد از این بحثها همه با هم دوستند من بارها گفته ام ما نابودی کسی را نمیخواهیم در این راه اول می آموزیم واگر تجربه ما به درد خورد دیگران هم از ما می اموزند قسمت اول زیباست وقسمت دوم اگر ارزشمند باشد وخطاهای کمتری داشته باشد آنوقت است که سودمند خود ودیگران خواهد بود به همین خاطر میگویم دشمنی با اقای خمینی ما را به قهقرا میبرد بلکه باید بیاموزیم واصلاح کنیم آقای خمینی جزئی از هویت ماست هویت تاریخی ملی دینی ماست ما با خود نباید دشمنی کنیم با تشکر از اقای نوریزاد ومهمان نوازیشان

         
        • سلام و تشکر از دوست خوبم علی آقا

          تقریبا با تمام مطالب شما موافقم ،فقط در آن قسمت که گفتید “زورتان به من طلبه یک لا قبا می رسد” دلم برای خودم سوخت! که چطور من با اینکه خود نیز انتقادات زیادی به گذشته و حال جمهوری اسلامی دارم ،دوستان سکولار زورشان بمن رسیده است؟! (این البته یک شوخی بود و من همه را دوست دارم حتی مزدک را).
          بهرحال چه ما طالب اداره جامعه بر اساس قوانین دینی با اصلاح روش های اقتدارگرایانه باشیم که مطلوب من است ،و چه طالب اداره جامعه بر اساس دمکراسی و قوانین عرفی سکولار باشیم ،که ظاهرا مطلوب شماست ،آنچه که نقطه مشترک است این است که همه ما ایرانیان باید طالب ترقی و رشد و اعتلاء کشور خویش باشیم ،از طریق انتقادهای بجا و مودبانه و دوری از خشونت و تندی و رادیکالیسم ،که تجربه تاریخی بشر حاکی از ناکارآمدی و بی فرجامی این روش هاست ،در یک کلمه آنچه که مطلوب است ،رفورم و اصلاح آگاهانه با روشهای عقلانی است و این منطق بگذشت زمان خود را تثبیت خواهد کرد.
          البته مکرر گفته ام معیار دمکراسی ،خواست اکثریت مردم است ،و گروهها و طوائف سیاسی چه متدین و چه سکولار باید با تبلیغات صحیح و پرهیز از شانتاژ و بی اخلاقی و هتاکی به مبانی یکدیگر،سعی در جلب نظر اکثریت مردم کنند ،که مبنای من این است که اگر اکثریت مردم حکومت بر مبنای قوانین دین را خواستند باید همه بپذیرند ،و اگر اکثریت خواستار حکومت و اداره جامعه بر اساس قوانین عرفی سکولار شدند ،باز باید همه به رای آنان گردن نهند ،این اقتضای دمکراسی واقعی و مفهوم درست “میزان رای ملت است” است،و بنظر من با مبانی دینی نیز سازگار است.

          سپاس از شما

           
  21. مازیار وطن‌پرست

    بانو سیمین بهبهانی پس از حملهٔ اصحاب نفرت و جهل و جمود به یکی از سخنرانی‌هایش این غزل را سرود که مادرانه‌ترین خطاب ممکن به این چکیده‌های جاهلیت بود:

    یک متر و هفتاد صدم افراشت قامت سخنم
    یک متر و هفتاد صدم از شعر این خانه منم
    یک متر و هفتاد صدم پاکیزگی ساده دلی
    جان دلارای غزل، جسم شکیبای زنم
    زشت است اگر سیرت من خود را در او می نگری
    هیها‌که سنگم نزنی! آیینه ام می شکنم
    از جای برخیزم اگر پرسایه ام بید بُنم
    بر خاک بنشینم اگر فرش ظریفم چمنم
    یک مغز و صد بیم عسس فکر است در چارقدم
    یک قلب و صد شور هوس شعر است در پیرهنم
    بر ریشه ام تیشه مزن ! حیف است افتادن من
    در خشکساران شما سبزم بلوطم کهنم
    ای جملگی دشمن من !‌ جز حق چه گفتم به سخن؟
    پاداش دشنام شما آهی به نفرین نزنم
    انگار من زادمتان کژتاب و بدخوی و رمان
    دست از شما گر بکشم مهر از شما بر نکنم
    انگار من زادمتان : ماری که نیشم بزند
    من جز مدارا چه کنم با پاره جان و تنم؟
    هفتاد سال این گله جا ماندم که از کف نرود
    یک متر و هفتاد صدم : گورم به خاک وطنم

    سیمین بهبهانی

     
  22. عباس انعامی

    سلام اقای مزدک.به ادامه نوشته شما اضافه میکنم :برخلاف ادعای شیعیان امروزی در جریان سقیفه وبعدها در جریان انتصاب وانتخاب شدن عمروعثمان علی وطرفدارانش هیچ استنادی به قضیه غدیر خم نداشتندونکردند.حتی درخود نهج البلاغه تا انجایی که می دانم هیچ استنادی به غدیرخم نشده.
    درمنابع معتبر امده درقضییه سقیفه که منجربه بیعت عموم با ابوبکرشد.تنها ابوسفیان نزد علی امده به اوپیشنهادمیکندکه شورش کندوقوای نظامی را دراختیازش قرار میدهدومدینه را از سرباز پرمیکندکه جواب علی منفی بوده.همچنین درحالت احتضارپیامبر.امام علی درجواب ابن عباس که به علی سفارش میکندازپیامبرصریحا بپرسدتکلیف خلافت بعداوچکونه خواهدبود.علی درجواب میگوید:خاموش باش.اگرپیامبر از ما خلافت را دریغ کندتا ابددستمان به ان نمی رسد.
    قابل توجه اقا مرتضی ودوستانشان که حتما خواهندنوشت سنداین اخبار ازکجاست.خدمت این دوستان ودیگران متذکرمیشوم سنداین اخبار تواریخ معتبر در اسلام می باشد.که اغلب موردقبول اقلیت شیعیان نیست.اما مورداستنادبیش از1ملیاردمسلمان ومهمتر مورد اسنتنادمحققان وپژوهشگران مختلف است.

     
    • زهرای شماره ی یک

      درود جناب انعامی عزیز
      این دیالوگ علی و ابن عباس که با هیچ رفتار علی نمیخواند. یعنی علی که قصد خلافت داشته 25 سال سکوت میکند و با سه خلیفه همکاری و به خاطر 5 سال خلافت اینگونه میگوید؟ او حتی بنا به گفته ی شما شورش هم نمیکند برای خلافتی که دغدغه اش است چرا؟ به نظر منطقی نمی اید جناب انعامی . برای من که محققانه به این قضیه مینگرم مشکوک بودن غدیر خم هضم کردنش راحت تر از پذیرش این دیالوگ است.
      پایدار خرد

       
    • جناب انعامی درود
      دوست گرامی شایسته نیست چون شمایی نیز گرفتار اینگونه محملات تاریخی شود.شما نیز بسان روضه خوانها طوری از تاریخ و صحبتهای افراد می گویید که انگار خود آنجا بودید و دیدید و شنیدید.حال چه کسی آن دیالوگ فی مابین علی و ابوسفیان یا علی و ابن عباس را به دیگران انتقال داده.احتمالا با وجود روحیه ی امام ستیزی و شیعه ستیزی شما آندو کسانی نبودند جز ابوسفیان و یا ابن عباس.من مدافع علی نیستم ولی نکته اینست که به مطالب تاریخی آنهم در 1400 سال پیش، حال بر له یا علیه هر کسی باشد اعتباری نیست مخصوصا اینگونه مطالب.

       
    • عقیده بنده اینست که پیامبردیکتاتورنبوده که برای خودش جانشین تعیین کند وبعد اگرجانشینی برای خودش تعیین میکرد مطمئناصحابه میپذیزفتند .بنا براین پیامبردرغدیرخم فرموده اند مردم من علی را معرفی میکنم ولی شما مختارید هرکس را که میخواهید انتخاب کنید .وانتخاب کردند ؛علی هم اعتراضی نداشت .

       
      • با درود به علی‌ آقا، اگر وارد بحث جریان غدیر شدی عمر نوح هم کفاف نمیدهد از چند و چون آن، حکایتی که به واقع نزدیک باشد، استخراج شود.

         
    • جناب عبّاس آقا دیگه سند بهتر از این پیدا نکردی؟ اصلا سر وته این کامنت بهم میخوره؟ بعد هم بجای دادن مدرک حواله به اون دور دورا میدی؟ آخه عزیز من اینجور حرف ردن که روش آخوند های بی مدرک و علمه!.تو چرا تو این کار افتادی ای عزیز دل برادر؟ شما که ماشالله یه سکولاری و همکار این مزدک همیشه عصبانی چرا دیگه؟

       
    • با سلام به عباس آقا

      اولا من از دوستان منصفی که شاید مذهبی دو آتشه هم نباشند ،یا شاید حتی از نظر مرام سیاسی سکولار باشند ،تشکر می کنم که در مباحث علمی کلامی تاریخی در برابر سخن بدون استناد حساسیت و انصاف بخرج می دهند ،تشکر می کنم ، این روش واقعا عقلانی و انسانی است ،و ما باید در بررسی هر مساله ای کوشش کنیم حب و بغض های خویش را در ارزیابی ها و قضاوت های علمی خود دخالت ندهیم.

      ثانیا: من قبلا هم به دوستمان عباس آقا که مسائلی از این قبیل را مطرح می کرد ،تذکراتی و سوالاتی را متوجه کردم ،و گفتم خوب است در ارزیابی و قضاوت ها،ما مستند صحبت کنیم ،و پیش از رد و بدل اشکالات ،طرف مقابل را محکوم و از پیش باخته فرض نکنیم.

      ثالثا:مواردی هم که ایشان اینجا ذکر کرده اند ،مواردی غیر مستند غیر قابل تطبیق بر سیره و سنت حاکم بر زندگی علی علیه السلام بوده است،جای تعجب است که ایشان مطالبی تحلیلی تاریخی را که شواهد فراوانی بر خلاف آن وجود دارد ذکر میکند ،و نه تنها سندی مشخص برای آنها نمی آورد بلکه با قضاوتی پیشینی ،می گوید فلانی و فلانی اعتراض نکنند زیرا این موارد مستند است! خوب دوست عزیز اگر مستند است اسناد آنرا ذکر کنید.

      رابعا:اینکه گفتید حضرت علی در نهج البلاغه احتجاجی به مساله “غدیر خم” نکرده است ،سخن درستی است ،در نهج البلاغه ظاهرا تا جایی که من هم دیده ام سخنی از غدیر نیست ،اما عباس آقا بدانند که نهج البلاغه ،همه سخنان علی علیه السلام نیست ،کلمات و خطبه های علی خیلی بیش از اینهاست ،شما به کتاب “غرر الحکم و درر الکلم” آمدی ،و کتاب “مستدرک نهج البلاغه” بهبودی ،مراجعه کنید تا این را دریابد.
      اینجا توضیحا می گویم که “نهج البلاغه” نوشته علی علیه السلام نیست ،بلکه مرحوم سید رضی که ادیب چیره دستی بوده است ، روی سلیقه و ذوق ادبی خویش ،بخشهایی از خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار مولی علی را تقطیع و جمع آوری کرده است و بسیاری از مطالب نهج البلاغه ناقص و تقطیع شده است ،پس نهج البلاغه عبارت از تمام سخنان علی نیست ،بنابر این حکم به اینکه علی در احتجاجات خود به ماجرای غدیر اشاره نکرده است زیرا که در نهج البلاغه وجود ندارد ،سخنی مبتنی بر استقراء ناقص است .
      من بر خلاف فرمایش شما می گویم علی در برخی کلمات خود خطاب به دیگر صحابه ،به این ماجرا اشاره کرده است ،مثل حدیث معروف به “مناشده” که در کتابهایی مثل “تحف العقول” و “احتجاج طبرسی” و دیگر مجموعه های حدیثی آمده است،که اگر لازم شد من متن مورد نظر و سند آنرا ذکر خواهم کرد.
      غرضم این است که احکام قطعی و دگماتیک در مورد مباحث تاریخی،امری مشکل و نیازمند فحص و جستجوهای دقیق است ،و نمی توان مثلا فقط به لحاظ کتاب “نهج البلاغه” چنین احکام قطعی تاریخی را براحتی بیان کرد.

      خامسا: من نیز اسناد چنین مطالبی به علی و ابن عباس را خلاف مشی تاریخی اینان می دانم ،ضمن اینکه در اینگونه مباحث ،کلی گوئی در اشاره به استناد ادعاها ،مفید نیست ،آنچه که مفید است ،ریفرنس دقیق مطالب و تحلیل دقیق محتواهای تاریخی است.

      با سپاس

       
  23. سلام
    به اطلاع خوانندگان محترم سایت می رساند :
    همین بغل گوش کشورمتمدن ما سیاست مداران افغانی بعد از پرخاش های فراوان به یکدیگر و اعلام متقلب بودن طرف مقابل بر سر میز مذاکره نشستند و کشور فقیر خود را از بن بست در آوردند و دولت ائتلافی تشکیل دادند . اینها ولایت مطلقه فقیه نداشتند تا در کارشان سنگ بیاندازد و بالاخره با عقل یک آدم معمولی کار به سر انجام خوبی نزدیک می شود . در یک کلمه باید گفت دستگاه عریض و طویل ولایت فقیه خروجی ندارد و برای اداره هیچ کشوری کفایت ندارد . چه کسی باید بر این بی کفایتی اعتراض کند و آنرا به دادگاه فرا بخواند ؟ چرا در ماجرای اعتراض مردمی در سال 88 رهبر در ظاهر حداقل بی طرفی را اتخاذ نکرد و نگذاشت مردم راه سیاسی برای بحران انتخابات پیدا کنند ؟ اگر تقلبی در کار نبود چرا زودتر از موعد تبریک رهبرانه اعلام شد؟ اگر برای ولایت فقیه امکان بی طرفی متصور باشیم چگونه شد که یکی را با آن سابقه قوی تر به حبس هل داد و دیگری را که به وضوح مملکت را به ویرانه ای بدل کرد را به سختی در آغوش کشید ؟ پاسخ آن است که اصولا حکومت یک نفره استبداد و دیکتاتور ی است و دیکتاتور نمی تواند بی طرف باشد .

     
  24. گفت‌وگوی شرق با مادر ستار بهشتی

    شرق: اعلام حکم نهایی بازجویی که در ماجرای مرگ ستار بهشتی مقصر دانسته شده بود، با واکنش خانواده «ستار» همراه شد. پس از آنکه روز چهارشنبه حکم نهایی اکبر تقی‌زاده، مامور پلیس فتا و متهم اصلی پرونده قتل ستار بهشتی منتشر و مشخص شد که مجازات او سه‌سال حبس، 74ضربه شلاق و البته دوسال اعزام به برازجان خواهد بود، سخن مادر ستار درباره قبول نداشتن این رای به سرعت در فضای مجازی انتشار یافت. اظهاراتی که وجه مشترک همه آنها، اعتراض خانواده به اتهام «قتل‌شبه‌عمد» بود اما برای شنیدن سخنانی بیش از این، تنها راه، دیدار با گوهر عشقی، مادر ستار بود.

    ظهر روز جمعه وقتی زنگ خانه گوهر عشقی را یک‌بار زدم و جوابی نیامد، سراغ او را از همسایه‌ها گرفتم و بلافاصله راه امامزاده محمدتقی را نشانم دادند. می‌گویند همیشه بر سر مزار ستار می‌رود. راهی شدم و وقتی به امامزاده کوچک واقع در انتهای رباط‌قدیم رسیدم، از مرد افغانی‌الاصلی که به امور قبرستان کوچک امامزاده رسیدگی می‌کرد، سراغ مادر ستار را گرفتم. گفت: «از صبح اینجا بود، چند دقیقه قبل رفت.» و حالا دوباره راهی خانه می‌شوم؛ همان در کوچک انتهای بن‌بست که بر سردر آن عکس ستار بهشتی نصب شده است. مادرش در را باز می‌کند، هنوز سیاهپوش است. می‌گوید تازه از راه رسیده‌ام و دعوت می‌کند وارد خانه شوم. خانه‌ای که همه مساحتش با دو فرش کوچک پر شده بود، می‌گوید تا قبل از کشته‌شدن ستار، خانه اینطور نبود. اینجا فقط موکت داشتیم و همان پارچه سفیدی که کنار میز لوازم ستار روی زمین است، جایی بود که ستار قبل از بازداشت روی آن نشسته بود و من هم در همان حالت نگهش داشته‌ام. می‌گوید بعد از رفتن ستار، دامادش کمی به اوضاع خانه رسیدگی کرده تا برای پذیرایی از «میهمانان ستار» مرتب‌تر باشد. فرش‌ها را هم چند دانشجو به خانه آورده‌اند.

    ما سیاسی نیستیم
    از حکم صادرشده می‌پرسم، می‌گوید چهارشنبه این حکم را برای ما آوردند و گفته‌اند که قطعی است. البته قبل از این اگر هم حکم اولیه‌ای صادرشده به ما نداده بودند ولی هم حکم اولیه و هم این حکم قطعی را قابل‌قبول نمی‌داند و توضیح می‌دهد: «وقتی خانم دکتر مبارکی در گزارش پزشکی‌قانونی که برای دکتر ضیایی نوشته و در پرونده هم موجود است، نوشته که ستار از پنج ناحیه، از جمله کبد و کلیه و مخچه، دچار خونریزی بر اثر ضربه شده، چطور ممکن است این قتل «شبه عمد» باشد؟» می‌پرسم این نامه را دیده‌ای؟ می‌گوید: «خانم پورفاضل که وکیل ماست همه اینها را دارد و به ما هم نشان داده است.» به اینجا که می‌رسد، انگار می‌خواهد حرف‌های دیگری بزند. بحث پرونده را رها می‌کند و بی‌مقدمه می‌گوید: «ببین پسرم، ما اصلا سیاسی نیستیم. پسر من گوشه همین اتاق نشسته بود که آمدند بردندش. من می‌خواهم مادر و پسری با هم حرف بزنیم. اگر پسر من جاسوس بود و به جایی وابسته بود، هر روز سر چهارراه نمی‌ایستاد تا یک نفر برای کارگری ببردش. اگر می‌خواست از کسی حرف‌شنوی داشته باشد و برای منافع کسی کار سیاسی کند که وضع زندگی ما این نبود.»

    دنبال «قصاص» نبودیم، اما این قتل «شبه‌عمد» نیست
    از اعتراضش به حکم صادره می‌پرسم و دوباره شروع می‌کند به توضیح‌دادن: «ما گفتیم اگر آن‌طور که شما می‌گویید هیچ‌کدام از این عوامل باعث مرگ پسرم نشده، پس لااقل به ما بگویید که دلیل مرگ ستار چه بوده است؟ جوابشان این بود که این مورد از موارد نادری است که علت آن مشخص نیست.» می‌گوید ما اصلا اتهام قتل «شبه‌عمد» را قبول نداشتیم و این را در نامه‌ای به دادگاه اعلام کردیم. ما گفتیم از شکایت خود انصراف نمی‌دهیم. خود آقای شهریاری که بازپرس پرونده شکایت ما بود، می‌گفت اگر همه اتهامات ستار ثابت می‌شد نهایتا چند سال زندان داشت. گفتم لااقل کسانی را که آن شب در اوین ستار را دیده‌اند بیاورید و بپرسید که چرا ستار بدنش آسیب دیده بود. و حالا انگار دوباره فرصتی یافته تا حرف‌های دلش را بزند: «ما که دلمان نمی‌آید یک مورچه را بکشیم. اگر از همان روز اول می‌آمدند و می‌گفتند عذر می‌خواهیم، مامور ما اشتباه کرده، حالا این شما و این مامور ما، به خدا ما اهل این نبودیم که بخواهیم کسی را اعدام کنیم.»

    درباره برخوردهایی که باعث رنجش خاطرش شده، سوال می‌کنم و می‌گوید: «یک هفته بعد از اینکه آقا ستار را بردند، آقایی به نام نجفی آمد و از همسایه‌ها درباره پسرم تحقیق کرد که آیا اهل خلاف بوده یانه؟ همه هم گفته بودند پسر خوب و سالمی بوده و در محل، روی اسمش قسم می‌خوردند. همسایه‌ها فکر کرده بودند قرار است ستار آزاد شود. اینجا همه خانه‌ها قولنامه‌ای است و همسایه‌ها گفته بودند که ما سند نداریم اما همین بنچاق خانه‌هایمان را می‌گذاریم که ستار را آزاد کنید. آن آقا بعدش به در خانه ما آمد و گفت می‌خواهیم ستار را آزاد کنیم، بگویید یکی از مردان خانواده‌تان بیاید. گفتم خودم می‌آیم، گفت نه کارش زیاد است، باید یک مرد باشد. من هم به دامادم گفتم و قرار شد برود.»

    از «اشتون» تا نماینده «رباط‌کریم»
    از رفتار مسوولان می‌پرسم و می‌گوید: «تا زمان دولت قبلی که خبری نبود؛ دولت هم که عوض شد باز چیزی برای ما تغییر نکرد. اما من همیشه گفته‌ام که از آقای احمد توکلی ممنونم، چون در مجلس موضوع ستار را مطرح کرد. از آقای علی مطهری هم همیشه تشکر کرده‌ام؛ چون همیشه به ما توجه داشت، از ما در دفتر خودش پذیرایی کرد و ماجرای ستار را هم پیگیری و حتی وزیر کشور را هم به مجلس احضار کرد تا توضیح بدهد. اما بقیه کاری به ما نداشتند. من متاسفم که حتی نماینده شهرمان را در همه این 20‌ماه، یک‌بار هم ندیده‌ام. من اصلا انتظاری ندارم، ولی وقتی می‌بینم خانم «اشتون» از آن طرف دنیا آمد، من را دعوت کرد و حرف‌هایم را شنید، اما نماینده شهرمان حتی یک‌بار هم به ما سر نزده است. بالاخره ستار اهل همین شهر بوده و لااقل همه می‌دانند که با او بدرفتاری شده، اما متاسفانه اصلا اهمیت ندادند.» دیگر حرفی نمانده که درباره‌اش صحبت کنیم. می‌پرسم نکته دیگری مانده که بخواهی بگویی؟ و حرف آخر مادر ستار این است: «شاید به نظر اینها پرونده تمام شده باشد؛ اما از نظر خانواده ستار این پرونده تا زمانی‌که در یک دادگاه علنی با همه اسناد و مدارک و اتهامات موجود بررسی شود، همچنان باز است.»

    —————————————————

    حکم پرونده «وبلاگ‌نویس» مقتول صادر شد
    3 ‌سال حبس برای قاتل ستار بهشتی
    ایسنا: قاتل ستار بهشتی به سه‌سال حبس، دوسال اقامت اجباری و 74ضربه شلاق محکوم شد. «گیتی پورفاضل» وکیل مدافع اولیای دم ستار بهشتی، با اعلام این خبر گفت: «دادنامه صادر شده از سوی شعبه 14 تجدیدنظر استان تهران در این‌باره به مادر ستار بهشتی ابلاغ شده است و بر اساس آن قاتل ستار بهشتی به سه‌سال حبس تعزیری، دوسال اقامت اجباری در نقطه معین و 74 ضربه شلاق محکوم شده است.» پورفاضل با نامتناسب‌دانستن مجازات مذکور برای قاتل ستار بهشتی، گفت: «در‌حالی‌که در این کشور برای روزنامه‌نگاران، مجازات شش سال حبس در نظر گرفته می‌شود، صدور حکم سه‌سال حبس برای یک قاتل جای تعجب دارد. براساس حکم صادره، قاتل ستار بهشتی به اتهام ایراد ضرب‌وجرح عمدی و آزارواذیت، موضوع ماده 578 کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 به سه‌سال حبس تعزیری و همچنین به موجب ماده 23 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 به دوسال اقامت اجباری در برازجان محکوم شده است.»

    او در همین زمینه توضیح داد: «دادگاه رسیدگی‌کننده همچنین با استناد به ماده 608 کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی مصوب 1375، قاتل ستار بهشتی را به اتهام توهین و فحاشی به 74 ضربه شلاق محکوم کرده است. با توجه به اینکه اولیای دم ستار بهشتی معتقد بودند قتل فرزندشان از سوی مامور پلیس «فتا» از نوع عمدی بوده است، از پیگیری پرونده با اتهام قتل شبه‌عمد و به‌تبع آن از دریافت دیه؛ انصراف دادند.» ستار بهشتی کارگر وبلا‌گ‌نویسی بود که در آبان 91 در بازداشتگاه پلیس «فتا» کشته شد و پس از آن پرونده‌ای دراین‌زمینه در شعبه یک بازپرسی دادسرای امور جنایی تهران باز شد. این پرونده پس از کش‌و‌قوس‌های فراوان منجر به صدور کیفرخواست با اتهام قتل شبه‌عمد برای یکی از ماموران پلیس فتا شد. اولیای دم ستار بهشتی به این موضوع اعتراض کردند و پرونده برای اظهارنظر به دادگاه عمومی ارجاع شد و این مرجع در نهایت، نظر دادستانی مبنی بر شبه‌عمدبودن قتل ستار بهشتی را تایید کرد. با رد اعتراض اولیای دم ستار بهشتی به کیفرخواست و ارجاع پرونده به شعبه 1057 دادگاه عمومی، این شعبه 19 فروردین 93 تشکیل جلسه داد و به اتهام قتل شبه‌عمد ستار بهشتی بدون حضور شکات رسیدگی کرد. پس از صدور حکم از سوی شعبه 1057 دادگاه عمومی، محکوم‌علیه پرونده به رای صادره اعتراض کرد و پرونده به دادگاه تجدیدنظر استان تهران رفت و درنهایت شعبه 14 دادگاه تجدیدنظر استان، حکم سه‌سال حبس، دوسال اقامت اجباری در نقطه معین و 74 ضربه شلاق را برای قاتل ستار بهشتی تایید کرد.

     
  25. هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق سبت است بر جریده عالم دوام ما خشونت سالهای زیاد درمانده عشق و محبت او بود و خواهد بود همان طور که درمانده شجاعت مردان فهیم و شجاع این سر زمین مانند اقای نوری زاد بوده و هست ما تا همین حالا هم بر کج فهمی و تهجر پیروز شده ایم و تا پیروزى نهایی قدمی چند باقی نمانده است ارام و عاقلانه می توان خشونت را هم در هم شکست

     
  26. آیا می توان دنیائی ساخت به دور از همه نابرابری ها؟ به دور از همه امتیازات ویژه؟ بدور از همه اختلافات طبقاتی؟
    آیا می توان جهانی ساخت به قول خسرو گلسرخی که نان و گرسنگی به تساوی تقسیم گردد؟ خوب تمام دولت مردان و آنهائی که سهم ویژه ای از این نابرابری ها نصیبشان می شود فوراً فریاد بر می دارند که خیر چنین چیزی غیر ممکن است. فریاد بر می دارند که شما که با آیده آلیسم مخالف هستید، اینعقده که همان ایده آلیسم است. یعنی می خواهند اینطور وانمود کنند که این بحث ها از یک فکر مریض و غیر علمی برخاسته است. خوب اگر شما راست می گوئید که این حرفها غیر علمی است و نمی توان آنرا ثابت کر پس چرا نمی گذارید تا ما بتوانیم عدله خود را برای اثبات حرفهایمان بیآوریم. فوراً جلوی چاپ . نشر هر گونه آرائی را که کمی بوی برابری بدهد را می گیرید. اگر این حرفها مرده است و خریداری ندارد چرا نمی گذارید تا زحمت کشان جامعه یعنی آن بخش بزرگی از جامعه که تولید کننده ثروت و نعمات مادی جامعه هستند حرفهای مارا بشنوند. این حرفها غیر علمی و غیر واقعی است ولی نصف کردن ماه باشمشیر یا همان شق القمر کردن واقعی و علمی است.
    اینکه ما میگوئیم که کنترل تولید نه در دستان سرمایه داران بلکه باید در دستان تولید کنندگان مستقیم جامعه باشد حرفهائی غیر منطقی و بی اساس است ولی اینکه کسی بعد از هزار و چهارصد سال هنوز زنده است و برای ما تصمیم می گیرد منطقی است.
    اگر حرفهای ما را خریداری نیست پس چرا فقط بخاطر زدن همین حرفها ما ر شکنجه می کنید و می کشید.
    اینکه ما می گوئیم ، انسان از تکامل موجوداتی ماقبل خودش که شبیه میمون های بی دم کنونی بودند تکامل یافته است غیر علمی و هجو است ولی گفته های شما که آدمی و حوائی ناغافل بر روی کره زمین فرود آمدند و تازه آدم از گل رس و حوا از دنده چپ آدم درست شده است. کاملاً علمی و قابل اثبات است.

     
  27. در هر جامعه ای چه جوامع استبدادی و چه جوامع دمکراتیک و سکولار برای اینکه جامعه و سیاست و سیستم حکومتی به انحراف و استبداد گرفتار نشوند و مردم بتوانند سره را از ناسره تشخیص دهند افرادی آزادیخواه و دمکرات و انساندوست که مورد قبول اکثریت مردم هستند قدرت را رصد می کنند و بدین وسیله جامعه را از کجرویهای سیاستمداران اگاه می نمایند.در قدیم و یا در شاهنامه این مهم را پهلوانان برعهده داشته اند مثل خانواده زال …اکنون علاوه بر مطبوعات آزاد ازاد زنان و ازادمردانیکه نه در قدرتند ولی بعلت پایگاه مردمی خود بر قدرتند و همیشه قدرتمداران از قدرت آنها واهمه دارند چنین رسالت بزرگی را برعهده دارند. چون چنین ازادگانی نه خواهان قدرتند و نه در فکر جاه و مقام و ثروت .بهمین جهت نه می شود تطمیع شان کرد و نه ترساندشان و یا راحت و بدون هزینه ای سربه نیستشان کرد.این افراد نه تنها در قدرت نیستند بلکه همیشه و درتمام جوامع بشری خاری در چشم قدرتمداران بوده اند.درایران ما نیز کسانی مثل سیمین بهبهانی و زنده یاد احمد شاملو و … از این سنخ اند.آنها همچون فانوسهای دریایی رهنمای کشتیها در جریان طوفانها ی عظیم اند.بدا بحال جامعه ایی که از داشتن چنین فانوسهایی یا محروم است و یا قدر آنها را که دارد نداند.سیمین عزیز همچون شاملوی بزرگ هرچند که از میان ما می روند ولی مرده ریگشان با ماست و رفتار و کردار و نوشته هایشان خاری در گلوی استبداد بوده و خواهد بود و همچنین فانوسی بدست ما.تا یاد بگیریم که انسانیم و آزاده و سرافراز نه برده و بنده کسی و یا محکومانی واداده و درانتظار سرنوشت و مرگ نشسته!یادشان گرامی و راهشان پررهرو باد!

     
  28. ایشان در دل مردم جا دارند بنابراین چه اجازه بدهند چه اجازه ندهند صد که نه میلیون ها قافله دل همره ایشان است

     
  29. زهرای شماره ی یک

    درود
    به بهانه ی پریدن “سیمین بهبهانی” از پرچین هستی ، نیک دیدم که این شعر را از این “غزل بانو” به همه ی دوستان عزیز این سایت فرهیخته به ویژه کورس گرانمایه و بیکنش عزیز تقدیم کنم .
    دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
    بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
    کارون ز چشمه خشکید البرز لب فرو بست
    حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد
    دیو سیاه دربند آسان رهید و بگریخت
    رستم در این هیاهو گرز گران ندارد
    روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید
    زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد
    بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند
    گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد
    دریای مازنی ها بر کام دیگران شد
    نادر ز خاک برخیز میهن جوان ندارد
    دارا ! کجای کاری دزدان سرزمینت
    بر بیستون نویسند دارا جهان ندارد
    آییم به دادخواهی فریادمان بلند است
    اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد
    سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی
    اما صد آه و افسوس شیر ژیان ندارد
    کو آن حکیم توسی شهنامه ای سراید
    شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
    هرگز نخواب کوروش ای مهرآریایی
    بی نام تو ، وطن نیز نام و نشان ندارد

     
    • بى شك به چنگ آرد، از دست رفته ها را
      نسلى كه از خرافه، بار گران ندارد
      در گاه پر كشيدن ، بر اوج مى زند پر
      اكنون شكسته بال است چون آرمان ندارد

       
  30. سلام لطفاادرس بیمارستان را ثنت فرمایید سیمین بانو هرگز نمیمیرد همیشه درقلب تپنده هر ایرانی ضبط شده

     
  31. درود بر همه عزیزان
    کاش میشد ما مردم ایران در هنگام حیات و زندگی اشخاص سر شناس در اعلام انزجار و عشق خود به آنها آزاد بودیم.
    – اگر آنها انسانهای درست کرداری بودند با تشویق و تقدیر از آنان و معرفی آثارشان در زمان حیاتشان به 3 نتیجه ی مهم و اساسی میرسیم.1- حس غرور و افتخار ملی برای آن اشخاص و رضایتشان از عملکرد چندین ساله ی خودشان و تلاش مضاعف در انتقال تجربیات خود به دیگران 2- پیام به دیگران که در صورت حرکت در مسیر تعالی جامعه ی ایران از آنها حمایت می شود 3- با ارائه ی آثار آنها ، دیگر افراد جامعه نیز از آنها استفاده کرده و راه گشای آنان میشود.
    – اگر آنها انسانهای بد کرداری بودند با اعلام انزجار عمومی حتی اگر حاکمان از آنها حمایت میکردند.به نتیجه ای عکس نتایج بالا میرسیدیم که کمترین اثر آن شاید این باشد که آن افراد با ذهنیت خدمت به دیگران و این رضایت پوشالی نمیرند.و قبل از مرگ شاید تغییر کرده و از اعمال و کردار گذشته ی خویش ابراز ندامت کنند و سعی در جهت جبران آن.
    با سکوت مردم در ایران ( نه تشویق – نه انزجار ) که بیشتر نتیجه ی خفقان حاکم بر جامعه است، و این که مردم نمیتوانند آزادانه اینکار را انجام دهند، از خوبان به طور کامل استفاده نمیشود و از بدان امکان تغییر گرفته می شود.
    یکی دیگر از عادات بد ما ایرانیان، مرده پرستی است.تا زمانیکه انسانهای نیک کردار و دانشمند زنده اند در گمنامی بسر میبرند و به درستی از آنها یاد نمیشود و از آثارشان نام برده نمیشود ولی بعد از مرگشان گریبان می دریم.

     
  32. زهرای شماره ی یک

    درود بر پدرم نوری زاد و جمله خردورزان
    قیاسی کردید بین دو انسان که در زندگی و مرگشان هیچ شباهتی به هم نداشتند . یکی یکسره زندگی بود و آن یکی یکسره بندگی . یکی یکسره شور بود و آن دیگری یکسره شعار . یکی پاکباز و عیار آن یکی هفتاد رنگ و طرار . یکی هنرمند و هنرپرور آن یکی بی هنر و سفله پرور.یکی در فکر ساختن یکی غاصبانه در فکر به خود پرداختن . این دل کند و رفت و مانند هر عاشقی در دل عشاق زنده است آن دیگری اما سالهاست که به حقیقت رفته است اما به واقع نمیتواند دل بکند و برود کما اینکه مرده و زنده اش هرگز برای کسی چندان مهم نبوده است.
    اینک شعری از اشعار این بانوی سراسر زندگی :
    دوباره مي سازمت، وطن!

    دوباره مي سازمت، وطن!
    اگرچه با خشتِ جانِ خويش

    ستون به سقف تومي زنم
    ‌اگر چه با استخوان خويش

    دوباره مي بويم از تو گل
    ‌به ميل نسل جوان تو
    دوباره مي شويم ازتوخون‌
    به سيل اشک روان خويش

    دوباره يک روز روشنا
    سياهي از خانه مي رود
    به شعرخود رنگ مي‌زنم
    ‌ز آبي‌يِ آسمان خويش
    کسي که «عظم رميم» را
    دوباره انشا کند به لطف

    چوکوه مي‌بخشدم شکوه‌
    به عرصه‌ي امتحان خويش

    اگرچه پيرم، ولي هنوز
    مجال تعليم اگر بُود
    جواني آغاز مي کنم‌
    کنار نوباوگان خويش

    حديث«حب‌الوطن» زشوق‌
    بدان روِش ساز مي کنم

    که جان شود هرکلام دل‌
    چو برگشايم دهان خويش

    هنوز در سينه، آتشی
    ‌به جاست کز تاب شعله اش

    گمان ندارم به کاهشي‌
    زگرمي‌يِ دودمان خويش

    دوباره مي بخشي‌اَم توان‌
    اگرچه شعرم‌به‌خون نشست

    دوباره‌مي‌سازمت به جان
    ‌اگرچه بيش از توان خويش
    روحش شاد …

     
  33. درود بر شما
    سیمین بانوی ما
    یک طرف سیمین بانوی ما در اوج فهم و ادب و دانش طرف دیگر اندالمومنین آنها در نهایت جهل و جهالت !
    گرایش ملایان معلوم است به کدام طرف متمایل است وقتی که ایشان را ممنوع الخروج میکنند چه انتظاری میتوان داشت که از اندک عقل نداشته خود بهره بگیرند و بدانند که چه گنج گرانبهایی است سیمین بانو .

     
    • ای باطل با چه منطقی به خود اجازه میدهی که یک آیت الله را که هزاران هزار طرفدار دارد و در بهشتی بودن ایشان هیچ شکی نیست جاهل بنامی و در مفابل کسی را که ارزشهای انسانی و اسلامی را زیر پا گذاشته و برای متربان لوس آنجلسی ترانه می سراید را عالم و فهیم بدانی از خدا بترسید من خیلی متاسفم برای نوری زاد که چنین نوشته های توهین آمیزی را منتشر میکند البته کسی که با افتخار پای کثیف و نجس کودک بهایی را ببوسد انتطاری بیش از این نیست ….

       
      • زهرای شماره ی یک

        به : جناب نور
        با سلام می آغازم
        ای همگی حق ، اگر هزار هزار هم که طرفدار داشته باشی و نامت قبله ی عالم، قطب عالم، میزان و صراط کونین، علیه السلام و آیت الله و ثقه الاسلام و هزار عنوان پرطمطراق هم که باشد عادل که نباشی ظالمی عاقل که نباشی جاهلی و این شیخ و شاعر نمیشناسد.

        ببینم هموطن اینکه سیمین بهبهانی برای کسانی در هر شهر دنیا شعر گفته است غیر انسانیست یا غصب اموال و عنوان یک انسان با هر بهانه ای و از قِبَل دین نان خوردن _که مثال مختصرش امپراطوری این شیخ و اخلافش در دانشگاه امام صادق است_ و به قول دکتر سروش سقف معیشت بر ستون شریعت زدن ؟
        اصلا همنوع تو و اسلام از کدامیک از این دو بیشتر آسیب میبیند ؟ شاعری که شعر میسراید یا آیت اللهی که به ناحق رفتار میکند ؟
        راستی هزینه ی یک روز بیشتر زنده نگه داشتن این آیت خدا از جیب چه کسی پرداخت میشود؟ اندوخته ی حاصل از عرق جبین آیت الله است ؟ خیر “این اشک دیده ی من و خون دل شماست”
        راستی با خود اندیشیده ای چرا نمیگذارند او بمیرد ؟ مگر بهشت در انتظار او نیست؟
        به قول حافظ :
        حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
        دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

         
      • مازیار وطن‌پرست

        به آقا یا خانم نور:
        شما به آنچه که بابتش خون مردم را می‌ریزید حتی آگاهی نیز ندارید، چه رسد به اعتقاد.
        حتی «منِ وحشی صفت عقل رمیده» آنچه تو مدعی‌اش هستی را بیش از تو می‌دانم آنقدر که بتوانم خطاهایت را بگیرم و دَرست دهم.
        همینهاست که ثابت می‌کند دین و ایمان و اعتقاد برای امثال تو بهانه است، برای تو و مهتران تو.
        و اما:
        1- مطرب صحیح است نه مترب
        2- از نظر تو ارزشهای انسانی چیست که احیانا زیر پای کسی مانده باشد؟ یکی از این ارزشها و یک نحوهٔ زیرپا ماندنش توسط شخص مورد بحث را ذکر کن.
        3- از نظر خداوند عادل (توجه می‌دهم که عدل جزو اصول مذهب است) یک بچهٔ چهارساله که حتی تکلیف نشده و باصطلاح معصوم است؛ چرا باید به جرم اینکه خداوند او را در دامان یک خانوادهٔ بهایی خلق کرده پیشاپیش نجس و مرتد و کافر باشد؟ آیا چنین خدایی عادل است؟
        4- در بهشتی بودن چه کسی هیچ شکی نیست؟!
        تا آنجا که از دروس دینی و مواعظ اهل منبر بخاطر دارم؛ حتی معصومین و برگزیدگان نیز نه برای خود نه برای پدرانشان ادعایی دالّ بر داشتن سند شش دانگ بهشت نمی‌کرده‌اند سهل است، که حال مومن در کشاکش پیوسته بین خوف و رجاء توصیف شده‌است.
        مگر اینکه دردل‌هایتان، گریه‌های خاضعانه همان اولیاء اللهی که سنگشان را به سینه می‌زنید را نه از خوف خدا، بلکه برای تدلیس و تحمیق خلایق می‌دانید؛ یا شاید در ته دل، مقام آیت الله‌هایی که خرج‌تان را می‌دهند را از امامان بیشتر می‌دانید؟

         
        • زهرای شماره ی یک

          جناب وطن پرست
          درود
          این هم از عجایب سرزمین ماست که کودک نجس و کثیف است و یا به قول مرجع حمایت از حقوق کودک ، میتواند راضی به تجاوز هم باشد .
          خدا آخر و عاقبت ما را با این حکومت دینی و این دین حکومتی ختم به خیر کند هر چند به شخصه” بوی بهبود ز اوضاع این ملک” حس نمیکنم .
          پایدار خرد

           
      • با همان منطقی که ملایان جوانان مردم را با وعده و مهمل بهشت به کشتن دادند و میدهند و خودشان با وجود اینکه عمر طبیعی و شاهانه شان به پایان میرسد ول کن نیستند و از مرگ در هراسند اینها که نباید از مرگ بترسند مگر نمی گویند که علی شفیع آنهاست و در بررخ منتظره که هر چه جاهل و قاتل و دزد و بچه باز و بی ناموس را بفرست به بهشت ! اگر اینها حق هستند من به باطل بودن افتخار هم میکنم .

         
      • حتی اگر به طعنه گفته باشی‌ آنچه در وصف آن شیاد غارتگر قدرت پرست گفته ای، بشنو، حالا “نور”ی، و تا این درجه در باتلاقی از اندیشه‌های داعشی فرو غلتیده ای، اگه ظلمت بودی، چه افق دیدی داشتی؟

         
      • جناب نور درود بر شما
        از نوشته ی شما کاملا مشهود است که در مورد شخصیت مهدوی کنی هیچ اطلاعی نداری و نمیدانی از آغاز انقلاب تا کنون در ظاهر و خفا چه جنایتها و خیانتهایی که نکرده…فقط به یک نکته اشاره کنم و آن اینست که ایشان در راس هرم فراماسونری در ایران بودند.
        طرز فکر شما بسیار شرک آمیز است.شما که به جای خدای خود تصمیم میگیرید و مهدوی کنی را به بهشت حواله میدهید.در مکتب شما همانا بدترین گناهان که بخشودنی نیست، حق الناس است.هر کسی که منصب حکومتی دارد اگر روز جزا و حساب کتابی باشد وای به حالش ، چرا که بعید است از افراد حکومتی باشی و حقی را ضایع نکرده باشی.
        حال کسی که شاعر و ترانه سراست و جز گفتن شعر و ترانه کاری نکرده و حق کسی را ضایع نکرده در مکتب شما سزاوارتر به بهشت است یا جناب آیت اله شما؟
        در باب محبت کردن به انسانها که هزاران حدیث وجود دارد و در هیچکدام از آنها نگفته محبت کنید فقط به بچه مسلمان و اصلا کودک در آن سن چه درکی از دین دارد؟ همین شما و امثال شما هستید که کودکان بی گناه مسیحی ، زرتشتی ، کرد ،شیعه و سنی را هم اکنون در عراق سلاخی میکنید و یا در فلسطین قتل عام می کنید. شما با این افکار جز یک داعشی شیعه کسی نیستید.فقط یک آرزو برایتان دارم،اگر فرزندی دارید امیدوارم گرفتار افرادی مثل جماعت داعشی نشوید تا نکند کودکتان را جلوی چشمانتان تکه تکه کنند فقط به جرم شیعه بودن.

         
      • مطرب نه مترب !!!!!!!!هواداري شما از مهدوي كني وامثالش باعث دلگرمي واميدواري ما به آينده است !

         
      • با سلام خدمت تمام عزیزان و آقای نوری‌زاد گرامی‌…می‌خواستم فقط از دوستان درخواست کنم که جواب امثال آقای نور را ندهند چون تنها چیزی که اینگونه افراد احتیاج دارند نور است بر قللبشون که خدا از آنها دریغ کرده است….وسّلام

         
      • ای تاریکی مطلق با چه رویی اسم خودت را نور گذاشته ایی درد آن بچه بهایی بر فرق سر تو دیو

        سیرت(ان شاالله که گیر داعش بیفتی)

         

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

97 queries in 2731 seconds.