سر تیتر خبرها
قدمگاه جدید – مقابل سپاه

قدمگاه جدید – مقابل سپاه

من از روز یازده مرداد در قدمگاه جدید حاضر خواهم شد و برای پس گرفتن اموالم از سپاه، اصرار خواهم کرد. در مدت سه سالی که سپاه اموال حرفه ای مرا بار کرده و برده، بارها به مجاریِ قانونی مراجعه و اموال برده شده ی خود را مطالبه کرده ام اما نتیجه ای نگرفته ام. بعد از آنکه نود و چهار روز قدم زدن های من جلوی اطلاعات به بار نشست و توانستم اموالم را از اطلاعات پس بگیرم، وعده کردم بعد از ماه رمضان به قدمگاهی در برابر سپاه کوچ خواهم کرد. در این مدت خیلی ها مرا از مواجهه با سپاه پرهیز داده اند. که: حساب سپاه را از اطلاعات جدا بدان. چرا که مآموران امنیتی سپاه بی کله تر و بی خیال قانون اند و بی خیالِ پاسخگویی.

می گویم: من از سپاه چیزی جز اموالم نمی خواهم. و تا اموالم را پس نگیرم، دست از سرِ سردارانِ سپاه بر نخواهم گرفت. هر روز جلوی یکی از مواضع سپاه قدم خواهم زد و هر روز خواهم نوشت و در نوشته هایم بر رسم و رسوم نابکاری خواهم تاخت. به نفع حضرت حجة الاسلام و المسلمین جناب طائب دام افاضاته و دام شوکة – رییس سازمان اطلاعات سپاه – است که به برو بچه های تحت امرش دستور فرماید اموال مرا طبق لیستی که خودشان تنظیم کرده اند، تحویلم دهند. بنای من پس گرفتن اموالم است به هر شکل ممکن. جوری که تا پای جان در این راه پایداری خواهم کرد. خود این جنابان مگر بر منبر از قول بزرگان دینی نگفته اند: هر که در راه حفظ و حراست از اموالش کشته شود، شهید محسوب می شود؟

نشانی و ساعت حضورم در قدمگاه جدید را یکی دو سه روز دیگر به اطلاع شما عزیزان خواهم رساند.

محمد نوری زاد
چهارم مرداد نود و سه – تهران
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

93 نظر

  1. سلام استاد
    خدا به همرات.
    مثله یه مرد اموالتونو پس بگیرید. اگرچه قبلا اینکارو کردید. بچه ها به افتخار محمد خودمون دست دست دست. سبز باشید.
    با احترام.

     
  2. آقا مرتضی گرامی، با سلام
    ذیل پست “قدمگاه جدید – مقابل سپاه” واکنش شما را خطاب به خود آنجا که به سر کار زهرا شمارهٔ یک گرامی مطلبی را عنوان کرده بودم، خواندم که چون امکان درج در آنجا بسته بود، ناگزیر به لحاظ اهمیت موضوع در اینجا می‌‌آورم. باسپاس از نظر لطف شما,به یقین وقوف و آگاهی‌ کامل دارید که واکنش طبیعی‌ جامعه و ملتی که هست و نیست خود را از نتیجهٔ حاکمیت و حکومت دین در جزیترین مسائل خصوصی افراد، بر باد رفته می‌بیند، ابراز انزجار و انفجار در برابر همهٔ آثار و نمود‌های ظاهری چنین حکومتیکه شامل کسوت لباس شما هم می‌ شود طغیان و ضدیت است. اما این طبیعی‌ بودن همهٔ جوانب نگری‌ها هم در آن است؟ هیچ حق کشی در آن نیست؟ محال است که نباشد. این وضیعتی است که سنگ بنای آن را شومترین و مخوفترین و ضدّ انسانی‌‌ترین پدیده یعنی‌ ” اوجب واجبات یا حفظ نظام به هر بها و قیمتی حتی نابودی ملت و مملکتی” بنا کرد تا حتی شریفی و بزرگی همچون آقای منتظری لحظه‌ای از شعله‌های همه چیز سوز آن در امان نباشد که نبود.من در جامعه میبینم،لمس می‌‌کنم که بسیارانی تاب تحمل دیدن این لباس را ندارند و آن را تداعی و یادآور همهٔ بدبختی‌هایی‌ که گریبانشان را رها نمی‌‌کند، می‌‌بینند و می‌‌دانند. و شما نیک‌ آگاهید و این یادآوری مکرر حقیر دوستانه است و از صمیم قلب دوست دارم با شما بعنوان یک انسان و احترام به باورهایتان و بعد بعنوان یک هموطن که انسان طلب و انسانیت طلب هستید، صرفاً به این مشترکاتی که بنیادی‌ترین همزیستی‌ محترمانه، و حتی دوستانه و رفیقانه را بین ما ممکن می‌‌کند، چنگ بزنم، در عین حالی‌ که باورمندی‌های شما و بنده می‌‌تواند به شکلی متمدنانه از بیخ و بن گونه گون و متضاد باشد و این تضاد باور، آسیبی‌ به مشترکات بنیادین بنده و شما نرساند. به یزدان پاک سوگند صرف تکیهٔ عملی و قلبی و کاربردی به ارزشمندترین و باشکوهترین یافته آقای نوریزاد گرامی یعنی‌ ” انسان طلبی”و “انسانیت طلبی” دیگر هیچ وسیله و ابزار و دلیل شخصی‌ که شامل هر نوع نگرش و باورمندی شخصی‌ نیز می‌‌شود مانع ایجاد، حفظ و تداوم دوستی‌ بین ما‌ها نخواهد شد.با احترام،ارادتمند

     
  3. با سلام ^ آقای نوریزاد وقتی شما می خواهی به قدمگاه سپاه بروی ، به معنی ” مقابله ” با سپاه و وظیفه ذاتی سپاه که حفظ از کشور و انقلاب اسلامی و حفظ ارزش هاست . وقتی سپاه و هر نوع عملکرد آن مورد تأیید رهبری نظام است ، پس ” مقابله ” با رهبری . وقتی رهبری مورد تأیید امام زمان (عج) است ، پس ” مقابله ” با امام زمان (عج) .وقتی امام زمان (عج) مورد تأیید پیامبر اکرم است ، پس ” مقابله ” با پیامبر اکرم . وقتی پیامبر اکرم فرستاده خداوند باریتعالی است ، پس ” مقابله ” به خداوند باریتعالی . بر اساس این سلسله مراتب و گفتار حوزه ، شما به ” مقابله ” با خداوند باریتعالی میروید که بر مؤمنین ریختن خون این شخص واجب است . پس پیشنهاد میکنم که شما به این ” مقابله ” ها نروید . امضاء (طلبه ترم اول توجیه شده حوزه )

     
  4. شما چرا خودت را خسته میکنی یک دفعه برو جلوی بیت رهبری نه اینکه همه کاره ایشان نبودند اگر رفتی حتما با لباس عبا و عمامه و نعلین برو

     
  5. یک فوق تخصص غدد و متابولیسم:…(آخوند مرتضی)
    جناب مرتضی در بحثهای علمی نمی گویند متخصصی یا فوق تخصصی یا … چنین گفت و یا چنان.بلکه نام و آدرس کامل و حتی محل کاری شخص با تخصص و ادرس مقاله یا کتاب را بعنوان مراجعه(ریفرنس) یا در داخل متن و یا که بیشتر رایج است در پایان مقاله می آورند تا مردم به چنین سندی رجوع کنند و هم سند اصلی را ببینند و هم بتوانند درباره ان شخص تحقیق کنند.

     
    • شما حالا فرض کن سرچ انگلیسی ما را قبول نداری ،اما همان موارد که من در سرچ فارسی ذکر کردم تمام در خبرگزاریها و رسانه ها با اسم و عنوان مشخص بود من سعی کردم متن را خلاصه کنم ،شما به همان سرچ فارسی گوگل در زمینه “بلوغ زودرس” یا “تاثیرات اقلیمی بر بلوغ” یا “علل و عوامل بلوغ” ،تاثیر گرما بر رشد و بلوغ” و دهها لغت مفرد و ترکیبی از این قبیل مراجعه کنید می بینید دهها مقاله کوتاه یا بلند از سوی کارشناسان ژنتیک و غدد و تغذیه و پزشکی عمومی و غیرو ،و دهها بیانیه یا اظهار نظر در این زمینه وجود دارد که اجمالا بر تاثیر آب و هوا و شرائط محیطی گرمسیری و سرد سیری بر چگونگی بلوغ صحه گذاشته اند ،اینها قابل مراجعه است ،منتها ظاهرا بنای شما بر انکار یکسویه و عدم توجه است ،بهر حال من باب این بحث را می بندم،در اینجا پذیرش یا عدم پذیرش تعصب آمیز افراد تاثیری در واقعیت تحقیقات علمی ندارد ،من شخصا ادعای تخصص در مساله بلوغ یا کم و کیف تاثیر عوامل مختلف اعم از ژنتیک و تغذیه و غدد و عوامل محیطی بر بلوغ ندارم ،من ناقل آن گفتارها بودم ،در اینجا اگر کسی مدعی است که از نظر تحقیقات علمی و تئوریک به اثبات رسیده است که مثلا “شرائط آب و هوایی و اقلیمی ” و “گرمسیر یا سردسیر بودن مناطق” بهیچوجه تاثیری در کم و کیف بلوغ ندارد ،خوب نمونه ارائه کند ،نهایت این است که اقوال صاحبنظران در این زمینه متعارض می شود ،و چنانکه عرض شد من ادعای تخصص ندارم اما این گرایش علمی از قبل تاکنون معروفیت دارد که گرما و قرب و بعد نسبت به خط استوا تاثیرات عمیقی در شدت و سرعت رشد بدنی و بلوغ دارد،این در سرچ فارسی گوگل فراوان نمونه دارد ،البته در باب جمع آوری نمونه مقالات علمی بزبانهاهی خارجی نیز من تسلط کامل بر زبان ندارم ،خصوصا در اصطلاحات پزشکی و علمی ،اگر کسی در این زمینه تسلط داشته باشد می تواند در سرچ بزبانهای دیگر نیز بررسی کند ،اما اصرار بر انکار چیزی را حل نمی کند.
      این نکته را هم بگویم از اینکه گفتی با من کینه شخصی نداری متشکرم ،من نیز با کسی کینه شخصی ندارم ،اما در بنیادهای اعتقادی چرا با امثال شما تقابل و مخالفت دارم ،اما اگر دقت کرده باشی من هیچگاه در بحثها تکیه ای بر ذی و شغل و صنف تو نکرده ام ،چون هم خبر ندارم چکاره ای ،و هم اگر خبر هم داشته باشم که شما مثلا خیاط یا کارگر یا کارمند یا معلم یا هرچه هستی بخود اجازه نمیدهم الفاظ گفتارم در گفتگوها و مجادلات علمی را بر اساس شغل یا صنف شما تنظیم کنم ،مثلا بگویم “آخوند مزدک” یا “خیاط مزدک” یا ” معلم مزدک” ،چون اینها دخالتی در ماهیت گفتگو و استدلال و جدل ندارد ،و خلاف اخلاق و انسانیت هم هست که من مثلا چون با شما تخالف عقیدتی دارم ،دائم صنف ترا برخ بکشم ،ضمن اینکه هر صنف بد و خوب دارد ،و بهیچ وجه نمیتوان در یک جامعه همه افراد صنف ها و گروهها را به یک چوب راند ،در واقع کاربرد واژه های تحقیر آمیز و کنایی اولا هم حاکی از بی شخصیتی بکار برنده است ،و هم حاکی از ضعف برهان و قوت استدلال اوست ،والا در گفتگو آنچه که مهم است دلیل برابر دلیل است.
      موفق باشید

       
  6. جناب بابكم درودون!

    به چند نكته توجه كنيد:

    1-كسي منكر تفاوت سن ما بين پيامبر و عائشه نبوده و نيست ،شكي نيست كه پيامبر 53 ساله بوده اند ،اما:

    اولا: در مورد سن نكاح عايشه اختلاف وجود دارد ،كه حتي تا سن 17 سال نيز نوشته شده است .

    ثانيا: چه 9 يا 10 يا 15 يا 17 سال ،چنانكه عرض شد وضعيت اقليمي عربستان و رشد بدني و بلوغ جسماني دختران در عربستان اقتضاء آمادگي آنها براي نكاح ر داشته است ،و تصوري كه شما از يك دختر- ولو نه ساله- با مقايسه با دختران امروزي يا جغرافياهاي ديگر داريد تصور منطبق با مورد عايشه نيست ،و اگر دختري آنقدر نحيف و ضعيف و غير مستعد براي نكاح باشد ،والدين او ديوانه نيستند كه ا را بشوهري دهند.
    پس مورد ازدواج عائشه مورد يك دختر بالغه رشد يافته و آماده براي نكاح بوده است.

    ثالثا: آري اختلاف سن وجود داشته است ،اما شما توجه داشته باشيد كه چنين ازدواج هايي با فرض قابليت و آمادگي بدني دختر براي منكوح واقع شدن ،سيره عرفي آن روزگار بوده است ،در اين مورد مفروض نيز فرض اين است كه پيامبر راضي،ابوبكر راضي ،ام رومان همسر ابوبكر راضي ،خود عايشه هم راضي و مفتخر به همسري پيامبر ،حالا شما بعد از 1400 سال كاسه داغتر از آش شده اي ناراضي؟! ضمن اينكه اينكه نقلها و روايت هاي تاريخي اين مساله در كتب اهل سنت متفاوت است ،و در برخي نقل ها هست كه پيشنهاد ازدواج با عايشه از سوي ابوبكر مطرح شده است ،بنابر اين نقلها در اين مطلب متفاوت است و روايات تاريخي چيزي جز ظنون گمانهايي افاده نمي كنند،پس شما روي نقلهاي تاريخي متعارض و ظن آور مانوهاي متفاوت مسخره ندهيد ،مساله اسوه بودن پيامبر نيز مساله ديگري است ،سواي امور شخصي خاص به ايشان ،مثلا اگر فرضا نقل شد كه پيامبر به ميوه اي مثل انار علاقمند بوده است ،اقتضاي “و لكم في رسول الله اسوه حسنه” اين نيست كه ما انار بخوريم و بگوييم تاسي به پيامبر كرده ايم ،خير تاسي مربوط به اصول و مكارم اخلاق و تبعيت از سفارشات ايشان است،و الا اگر بنا بود كه همه احوالات شخصي پيامبر كه خيلي از آنها از احكام خاص ايشان بوده است(مثل بيش از چهار همسر داشتن ،مثل تحريم ازدواج ايشان در مقطعي،مثل حرمت نكاح ديگران با همسران ايشان ،مثل وجوب نماز شب بر ايشان و….) معيار تبعيت و اسوه حسنه قرار گيرد ،خوب ديگر نبايد ديگران از بيش از چهار همسر دائم ممنوع شوندو…
    بنابر اين مسائل را بايد واقع بينانه و در ظرف و ظروف خاصه خود آنها ديد ،شما الان در عرف زمان ما تنفس مي كنيد كه ازدواج با تفاوت سن فاحش را مطبوع نمي داند ،اما عرض شد كه اينطور نكاح ها در جامعه آنروز سنت رايج بين طوايف و قبايل بوده است و آنها قبحي در اينكار نمي ديدند،ضمن اينكه مورد مورد خاص است و بحث شرافت پيامبر مطرح بوده است و شما خودت را كه بي ايمان به پيامبر هستي را سنجه ارزيابي كارها قرار نده زيرا براي طرف مقابل بسي افتخار بوده است كه با پيامبر خدا خويشي كند .
    به هرحال در بررسي اينطور مسائل تاريخي بايد اينطور نكات را از نظر دور نداشت ،هم بايد به نكات متعارض روايي تاريخي توجه كرد ،هم بايد به جنبه هاي عرف و عادت آنروز بايد توجه كرد كه فلسفه بسياري از ازدواج ها نكته هاي ديگري سواي شهوتراني بوده است ،و هم بايد فارغ از عرف و عادت و خوي زمان ما بايد مسائل را ارزيابي كرد،من متعجبم از امثال شماها كه اينجا ها كه مي رسد ،براحتي همه جزئيات متعارض تاريخي را مي پذيريد ،اما اگر همين تواريخ از طبري و ابن اثير گرفته تا طبقات ابن سعد و انساب الاشراف ،همه برايتان حجيت غير قابل خلل پيدا مي كند! چرا كه آن چه كه بدنبال آن هستيد و شاه انشاء شماست يعني محكوميت پيامبر و خدشه به ايشان را تامين مي كند! اما فرضا اگر همين كتب و همين اخبار سخن از “اعجاز شق القمر” و “معراج پيامبر” و ساير كرامت ها و غيب گويي هاي ايشان كند ،همه آنها را خرافات و سخنان دروغ و غير قابل باور مي دانيد!

     
    • اينرا هم اضافه كنم كه شما همين مطلب جامعي كه از مرحوم صاحب الميزان در اين صفحه گذاشتم بدقت بخوان ،ببين آيا سيره كسي كه در 25سالگي با يك زن 40 ساله تزويج ميكند و دو ثلث زندگي زناشوئي خود را با او مي گذراند ،و بغير از عايشه كه تنها همسر باكره او بوده است ،با زنان متوسط يا پير ازدواج كرده است ،سيره شهوتراني و تزويج بقصد توسعه در اعمال شهوت بوده است ؟ آن مطلب را بخوان و ببين كه تك تك ازدواج هاي پيامبر با چه كساني و با چه انگيزه يا انگيزه هايي بوده است ،يعني نوع موارد ازدواج هاي سياسي و قبيله اي و بغرض ائتلاف و پيشبرد دين اسلام و غيرو بوده است ،و سواي از اينها مگر دوستي زنان و اعمال غريزه امري خلاف طبيعت و خلاف انسانيت است كه چنين جنجال مي كنيد؟ پيامبران نيز همانند ديگر انسانها انسانند و جنبه هاي بشري از خور و خواب و خشم و شهوت در آنها وجود دارد ،چيزي كه آنها را متمايز مي كند و سبب مزيد ارزش مي شود مساله “برگزيدگي از سوي خدا” و “پيام آوري براي بشريت” است ،شرافت آنان به اين است ،چنانكه قبلا گفتم ،پيامبران “مافوق انسان” نيستند كه از حيطه جنس بشري خارج باشند ،اما آنان “انسان مافوق و متعالي اند” به شرافت وحي و اتصال با خداي متعال ،بنابر اين بايد به نكته ازدواج هاي پيامبر و عرف و زمان زيست ايشان توجه كرد ،و نبايد با عقده گشائي هاي ناجوانمردانه كه مبتني بر بي ايماني و انكار وحي و رسالت است ،براحتي قلم چرخاند كه “عقده هاي فرو كاسته ناشي از ازدواج طولاني با خديجه سبب مزاوجت با عايشه شد!” زيرا مگر پيامبر هراسي از خديجه داشت كه با ديگران نكاح نكند ،يا مگر پيامبر همه فرزندان خويش را از خديجه نداشت؟ آيا فرزند دار شدن بغير راه اعمال غريزه و شهوت ممكن است؟!

       
  7. بنام خدا

    براي تتميم و تكميل فائده درمورد بي انصافي ها و تهمت هاي ناگواري كه برخي به ساحت مطهر پيامبر اسلام در خصوص ازدواج هاي ايشان وارد كردند ،لازم ديدم ترجمه بيان جامعي از مرحوم علامه طباطبائي ره را كه بجزئيات و چگونگي ازدواجهاي رسولخدا پرداخته اند در اينجا درج كنم ،شايد وجدان هاي برخي از اين افراد منصفانه تر قضاوت كنند و بر جمود از پيش تعيين شده خويش مبني بر محكوم كردن از قبل اختيار شده پيامبر قريب به دو ميليارد مسلمان ،اصرار نورزند.

    مرحوم طباطبائي در الميزان اينطور نوشته اند:

    “” تعدد زوجات رسول خدا (ص) به اين سادگى ‏ها كه آنان خيال كرده ‏اند نبوده و انگيزه آن جناب از اين كار زياده روى در زن دوستى و شهوترانى نبوده است، بلكه در طول زندگى و حياتش هر يك از زنان را كه اختيار مى ‏كرده، به طرز خاصى بوده است.
    اولين ازدواج آن حضرت با خديجه كبرا عليها السلام بوده، و حدود بيست سال و اندى از عمر شريفش را (كه تقريبا يك ثلث از عمر آن جناب است) تنها با اين يك همسر گذراند و به او اكتفاء نمود، كه سيزده سال از اين مدت بعد از نبوت و قبل از هجرتش (از مكه‏ به مدينه) بوده.
    آن گاه- در حالى كه- هيچ همسرى نداشت- از مكه به مدينه هجرت نموده و به نشر دعوت و اعلاى كلمه دين پرداخت و آن گاه با زنانى كه بعضى از آنها باكره و بعضى بيوه و همچنين بعضى جوان و بعضى ديگر عجوز و سالخورده بودند ازدواج كرد و همه اين ازدواج‏ها در مدت نزديك به ده سال انجام شد و پس از اين چند ازدواج، همه زنان بر آن جناب تحريم شد، مگر همان چند نفرى كه در حباله نكاحش بودند. و معلوم است كه چنين عملى با اين خصوصيات ممكن نيست با انگيزه عشق به زن توجيه شود، چون نزديكى و معاشرت با اينگونه زنان آن هم در اواخر عمر و آن هم از كسى كه در اوان عمرش ولع و عطشى براى اين كار نداشته، نمى ‏تواند انگيزه آن باشد.
    علاوه بر اينكه هيچ شكى نداريم در اينكه بر حسب عادت جارى، كسانى كه زن دوست و اسير دوستى آنان و خلوت با آنانند، معمولا عاشق جمال و مفتون ناز و كرشمه ‏اند كه جمال و ناز و كرشمه در زنان جوان است كه در سن خرمى و طراوتند و سيره پيامبر اسلام از چنين حالتى حكايت نمى ‏كند و عملا نيز ديديم كه بعد از دختر بكر، با بيوه زن و بعد از زنان جوان با پيره زن ازدواج كرد، يعنى بعد از ازدواج با عايشه و ام حبيبه جوان، با ام سلمه سالخورده و با زينب دختر جحش، كه در آن روز بيش‏ از پنجاه سال از عمرشان گذشته بود ازدواج كرد.
    از سوى ديگر زنان خود را مخير كرد بين بهره ‏ورى و ادامه به زندگى با آن جناب و سراح جميل، يعنى طلاق و در صورت ادامه زندگى با آن حضرت، آنان را بين زهد در دنيا و ترك خود آرايى و تجمل مخير نمود- اگر منظورشان از همسرى با آن جناب، خدا و رسول و خانه آخرت باشد- و اگر منظورشان از آرايش و تمتع و كام گيرى از آن جناب دنيا باشد آيه زير شاهد بر همين داستان است:” يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلًا وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظِيماً” .
    و اين معنا هم بطورى كه ملاحظه مى ‏كنيد با وضع مرد زن دوست و جمال‏پرست و عاشق وصال زنان، نمى ‏سازد.
    پس براى يك دانشمند اهل تحقيق اگر انصاف داشته باشد، راهى جز اين باقى نمى ‏ماند كه تعدد زوجات رسول خدا (ص) و زن گرفتنش در اول بعثت و اواخر عمر را با عواملى ديگر غير زن دوستى و شهوترانى توجيه كند.
    (و اينك در توجيه آن مى ‏گوئيم): رسول خدا (ص) با بعضى از همسرانش به منظور كسب نيرو و به دست آوردن اقوام بيشتر و در نتيجه به خاطر جمع ‏آورى يار و هوادار بيشتر ازدواج كرد و با بعضى ديگر به منظور جلب نمودن و دلجويى و در نتيجه ايمن شدن از شر خويشاوند آن همسر ازدواج فرمود و با بعضى ديگر به اين انگيزه ازدواج كرد كه هزينه زندگيش را تكفل نمايد و به ديگران بياموزد كه در حفظ ارامل و پير زنان از فقر و مسكنت و بى كسى كوشا باشند، و مؤمنين رفتار آن جناب را در بين خود سنتى قرار دهند و با بعضى ديگر به اين منظور ازدواج كرد كه با يك سنت جاهليت مبارزه نموده و عملا آن را باطل سازد كه ازدواجش با” زينب” دختر” جحش” به همين منظور بوده است، چون او نخست همسر زيد بن حارثه (پسر خوانده رسول خدا ص) بود و زيد او را طلاق داد و از نظر رسوم جاهليت ازدواج با همسر پسر خوانده ممنوع بود، چون پسر خوانده در نظر عرب جاهلى حكم پسر داشت، همانطور كه يك مرد نمى ‏تواند همسر پسر صلبى خود را بگيرد، از نظر اعراب ازدواج با همسر پسر خوانده نيز ممنوع بود، رسول خدا (ص) با زينب ازدواج كرد تا اين رسم غلط را بر اندازد، و آياتى از قرآن در اين باب نازل گرديد.
    و ازدواجش با” سوده” دختر” زمعه” به اين جهت بوده كه وى بعد از بازگشت از هجرت دوم از حبشه همسر خود را از دست داد و اقوام او همه كافر بودند و او اگر به ميان اقوامش بر مى ‏گشت يا به قتلش مى‏رساندند و يا شكنجه ‏اش مى ‏كردند و يا بر گرويدن به كفر مجبورش مى ‏كردند لذا رسول خدا (ص) براى حفظ او از اين مخاطر با او ازدواج نمود.
    و ازدواجش با” زينب” دختر” خزيمه” اين بود كه همسر وى عبد اللَّه بن جحش در جنگ احد كشته شد و او زنى بود كه در جاهليت به فقرا و مساكين بسيار انفاق و مهربانى مى‏ كرد و به همين جهت يكى از بانوان آبرومند و سرشناس آن دوره بود و او را مادر مساكين ناميده بودند، رسول خدا (ص) خواست با ازدواج با وى آبروى او را حفظ كند (و فضيلت او را تقدير نمايد).
    و انگيزه ازدواجش با” ام سلمه” اين بود كه وى نام اصليش” هند” بود و قبلا همسر عبد اللَّه بن ابى سلمه پسر عمه رسول خدا (ص) و برادر شيرى آن جناب بود و اولين كسى بود كه به حبشه هجرت كرد، زنى زاهده و فاضله و دين دار و خردمند بود، بعد از آنكه همسرش از دنيا رفت رسول خدا (ص) به اين جهت با او ازدواج كرد كه زنى پير و داراى ايتام بود و نمى‏ توانست يتيمان خود را اداره كند.
    و ازدواجش با” صفيه” دختر” حى بن اخطب” بزرگ يهوديان بنى النضير به اين علت صورت گرفت كه پدرش ابن اخطب در جنگ بنى النضير كشته شد و شوهرش در جنگ خيبر به دست مسلمانان به قتل رسيده بود و در همين جنگ در بين اسيران قرار گرفته بود، رسول خدا (ص) او را آزاد كرد و سپس به ازدواج خودش در آورد، تا به اين وسيله هم او را از ذلت اسارت حفظ كرده باشد و هم داماد يهوديان شده باشد. و يهود به اين خاطر دست از توطئه عليه او بردارند.
    و سبب ازدواجش با” جويريه” كه نام اصليش” برة” و دختر” حارث” بزرگ يهوديان بنى المصطلق بود، بدين جهت بود كه در جنگ بنى المصطلق مسلمانان دويست خانه ‏وار از زنان و كودكان قبيله را اسير گرفته بودند، رسول خدا (ص) با جويريه ازدواج كرد تا با همه آنان خويشاوند شود، مسلمانان چون اوضاع را چنين ديدند گفتند: همه اينها خويشاوندان رسول خدا (ص) هستند و سزاوار نيست اسير شوند، ناگزير همه را آزاد كردند و مردان بنى المصطلق نيز چون اين رفتار را بديدند تا آخرين نفر مسلمان شده و به مسلمين پيوستند و در نتيجه جمعيت بسيار زيادى به نيروى اسلام اضافه شد و اين عمل رسول خدا (ص) و آن عكس العمل قبيله بنى المصطلق اثر خوبى در دل عرب به جاى گذاشت.
    و ازدواجش با” ميمونه” كه نامش” بره” و دختر” حارث هلاليه” بود، به اين خاطر بود كه وى بعد از مرگ شوهر دومش ابى رهم پسر عبد العزى، خود را به رسول خدا (ص) بخشيد تا كنيز او باشد، رسول خدا (ص)- در برابر اين اظهار محبت او را آزاد كرد و با او ازدواج نمود و اين بعد از نزول آيه ‏اى بود كه در اين باره نازل شد.
    و سبب ازدواجش با” ام حبيبه” (رمله) دختر” ابى سفيان” اين بود كه وقتى با همسرش عبيد اللَّه بن جحش در دومين بار به حبشه مهاجرت نمود، شوهرش در آنجا به دين نصرانيت در آمد و خود او در دين اسلام ثبات قدم به خرج داد. و اين عملى است كه بايد از ناحيه اسلام قدردانى بشود، از سوى ديگر پدرش از سر سخت‏ترين دشمنان اسلام بود و همواره براى جنگيدن با مسلمين لشكر جمع مى ‏كرد، رسول خدا (ص) با او ازدواج كرد تا هم از عمل نيكش قدردانى شود، و هم پدر او دست از دشمنى با او بردارد و هم خود او از خطر محفوظ بماند.
    ازدواجش با” حفصه” دختر عمر نيز بدين جهت بود كه شوهر او خنيس بن حذافه در جنگ بدر كشته شد و او بيوه زن ماند. و تنها همسرى كه در دختريش با آن جناب ازدواج كرد عايشه دختر ابى بكر بود.
    بنا بر اين اگر در اين خصوصيات و در جهاتى كه از سيره آن جناب در اول و آخر عمرش در اول بحث آورديم و در زهدى كه آن جناب نسبت به دنيا و زينت دنيا داشت و حتى همسران خود را نيز بدان دعوت مى ‏كرد دقت شود، هيچ شكى باقى نمى ‏ماند در اينكه ازدواجهاى رسول خدا (ص) نظير ازدواجهاى مردم نبوده، به اضافه اينكه رفتار آن جناب با زنان و احياى حقوق از دست رفته آنان در قرون جاهليت و تجديد حرمت به باد رفته ‏شان و احياى شخصيت اجتماعيشان، دليل ديگرى است بر اينكه آن جناب زن را تنها يك وسيله براى شهوترانى مردان نمى ‏دانسته و تمام همش اين بوده كه زنان را از ذلت و بردگى نجات داده و به مردان بفهماند كه زن نيز انسان است حتى در آخرين نفس عمرش نيز سفارش آنان را به مردان كرده و فرمود:” الصلاة الصلاة و ما ملكت ايمانكم لا تكلفوهم ما لا يطيقون، اللَّه اللَّه فى النساء فانهن عوان فى ايديكم”(تا آخر حديث).

    و سيره ‏اى كه آن جناب در رعايت عدالت بين زنان و حسن معاشرتشان و مراقبت حال آنان داشت مختص به خود آن جناب بود كه ان شاء اللَّه در مباحث آينده كه در باره سيره آن جناب بحث خواهيم كرد، رواياتى و اشاره ‏اى به اين جهت نيز مى ‏آوريم، و اما اينكه چرا براى آن جناب بيش از چهار زن جايز بوده، پاسخش اين است كه اين حكم مانند روزه وصال يعنى چند روز به يك افطار روزه گرفتن، از مختصات آن جناب است و براى احدى از امت جايز نيست، و اين مساله براى همه امت روشن بود و به همين جهت دشمنانش مجال نداشتند كه به خاطر آن و به جهت تعدد زوجات بر آن جناب خرده بگيرند، با اينكه همواره منتظر بودند از او عملى بر خلاف انتظار ببينند و آن را جار بزنند.

    (ترجمه تفسیر المیزان،ج 4 ص 307-312)

     
    • جناب مرتضای عزیز
      به آمار مسلمانان جهان اشاره ای داشتید و قبلا هم از آمار مذاهب مختلف پرسش کرده بودید. جهت اطلاع شما و سایر دوستان، می توانید به این لینک مراجعه کنید:
      http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_religious_populations

      مسیحیت 2.1 میلیارد، اسلام 1.6 میلیارد، (سکولاریسم، بی دین، ندانم گرایی و بی خدایی) 1.1 میلیارد، هندویسم 1 میلیارد و الی آخر

      پ.ن. میگم این یهودیا 14 میلیون بیشتر نیستن ولی خداییش چه آتیشی تو دنیا می سوزونن!

       
      • با درود به بردیا و آقا مرتضی گرامی،

        این حقیر آستین پاره کی‌ بود که از شما‌ها عزیزان که دستی‌ و تبحری و دانشی در پژوهش و تحقیق دارین رسما خواهش کرد، اثر گذاری بی‌ بدیل دانش آمار را خیلی‌ جدی بگیرین و از آن بیشتر و وسیعتر استفاده کنین که روشنگری بی‌ نظیری داره؟ دو هزارم جمعیت کرهٔ زمین یهودیند و چیزی کمتر از یک صدم مسلمانان جمعیت دارن. یعنی‌ اگه یهود ۱۰۰ دانشمند تراز اول جهانی تقدیم جامعهٔ بشری کرده، ما مسلمونا که همهٔ علوم هم تو قرانمونه،نباید دست کم ۵۰۰۰ دانشمند تراز اول جهانی، یعنی‌ نصف یهودیان دانشمند تقدیم بشریت کرده باشیم؟ آنوقت ما ۲۲ درصدی‌ها ( همین ما مسلمونای جمعیت جهان را میگم)، میگیم نسل این دو هزارمی‌ها باید برچیده بشه. من که همین جا دیگه ولش می‌کنم، همین چند عدد داره یک قطاری از پرسش بی‌ جواب میذاره پیش پام و ادامه را به شما و به ویژه به ابوالفضل گرامی که در کار تدریس ریاضی هستند واگذار می‌‌کنم. بابا کی‌ امثال انشتین را تحویل خانوادهٔ بشریت داده و چه‌ها که نساخته، اونوقت ما چار تا موشک سرهم بندی داریم و شبانه روز داریم همه را تهدید می‌‌کنیم، میگیریم، می‌زنیم، می‌بندیم و اگه فرزانه اذن جهاد بده،ظرف ۲۴ ساعت اسرائیل را از صفحهٔ روزگار محو می‌کنیم و جامعهٔ جهانی و قدرت‌های بزرگ هم میرن تو سوراخ موش که یه وقت فرزانهٔ بصیرت جری نشه و دلش به رحم بیاد و اونا را هم با خاک یکسان نکنه. . گربه مسكین اگر پر داشتی = تخم گنجشك از زمین بر داشتی
        ترا خدا دوستامون را نگاه کنین. تو خونه که فرزانه با مشتی موجود از قبیل طائب و جنتی و /// و /// و کنی و چار تا باربر آهن پاره به دوش، بیرون خونه هم بشار و روح چاوز و دیوونهٔ کرهٔ شمالی‌ و پوتین مافیایی. تو اول بگو با کیان زیستی‌ = پس آنگه بگویم که تو کیستی ( نمیدونم از کیه این شعر).

         
      • دوست نازنین بردیای گرامی

        سلام و تشکر از اطلاعات باشتراک گذاشته شده ،ممنون از دقت نظر و توجه و پیگیری شما ،من خودم این اطلاعات را نداشتم و قصد بررسی داشتم ،اکنون دیدم شما لطف کردید،بنظرم این مربوط به همان بحث “گزاره های شرطی بود” که من سوال کرده بودم ،بهر حال از شما ممنونم ،اطلاعات را هم ضبط کردم.
        همینطور من دوستدار اینجور پی نوشت هایت هستم!

        متشکرم

         
  8. با درود بر انسان آزاده جناب نوری زاد عزیز
    و با درود به استاد گرانقدر جناب کورس
    و با عرض ادب و ارادت به تمامی دوستدارانِ “شاهنامه”
    همانگونه که دوستانِ گرامی مطالبِ جناب کورس را پیرامونِ “شاهنامه” پی گرفته اند، ایشان در بخش 42، موضوع “داستان كيخسرو در شاهنامه” را به پایان بردند و پس از آن در باب “حکمت فردوسی” به بحث در مورد “قدرت” و “حقیقت” و اینکه چگونه قدرت، سببِ تباهیِ حقیقت میشود، پرداختند. مانندِ همان بلایی که بر سرِ آئینِ اصیل زرتشت آمد و منجر به برخوردِ بین موبدان و مزدکیان شد.
    ایشان در ادامۀ همین بحث، به موضوع “ملیّت” و “ناسيوناليسم افراطى” و “حکومتهای ایدئولوژیک”، پرداخته و پاسخ می دهند که: چرا يك عقيده، يا همان دستگاه حقيقت، نمى‌تواند ركنِ يك حكومت قرار گيرد و در عين حال، مردم سالارى نيز ركنِ ديگر آن باشد؟
    من این بخشها را با اندکی ویرایش، تقدیم تمامی دوستان گرامی می دارم.
    *******************

    كورس
    ريشه ها ١٤٣
    حكمت فردوسى
    ٤٣- سخن گشوده واپسين
    پيش از انديشه نگارى‌هايي درباره حكمتِ شاهنامه، به سه مضمون اصلى درهم تنيده پرداختيم: ١-فضاى عمومى ٢-انقلاب ٣-فرهنگ
    يكى از نتيجه‌هاى عمده ما در بحث فرهنگ اين شد: فرهنگ‌هاى بزرگ در زهدان خود دو نيروى همستيز دارند و هريك از اين نيروها در كنش‌ها و نگرش‌هاى خاص خود، ظهور پيدا مى‌كنند. يك نيرو به نگه‌داشت و تثبيت وضع موجود مى‌گرايد؛ قدرت‌هاى سياسى قديم غالباً همين نيرو و آثار فكرى و عملى همين نيرو را پشتوانه خود مى ساختند. نيروى ديگر به تغيير مى‌گرايد و غالباً در شورش‌ها، قيام‌ها، انقلاب‌ها، حركت‌هاى مردمى مسلحانه و غير مسلحانه و همچنين در حركت‌هاى فكرى و هنرى پويا، مجال بروز پيدا مى كند. ايرانيان پس از شكست‌هاى نظامى به پويش فرهنگى رو آوردند كه البته بى زمينه قبلى نبود؛ عرفان، حكمت مشاء، حكمت اشراق و خسروانى از جملۀ اين پويش‌هاى فرهنگى بودند.
    حين انديشه‌نگارى در چند و چون اين پويش‌ها بوديم كه ناگاه چهره‌اى ويژه و بى‌همتا سر راهِ ما قامت برافراشت و چه خوب شد سخن نيوشى من از آنان كه اين نوشته‌ها را مى‌خوانند و با خوانش و برگفت نگرش خويش در اين راه هميارى مى‌كنند. فراخوانش بى كنش به ادامۀ شرح داستان كيخسرو مرا به غور و كاوش بيش‌تر در متن شاهنامه بر انگيخت. آنچه از پى آمد ديگر به خواست كسى نبود. بناى من بر متن خوانى نبود. فردوسى خود مرا واداشت تا كار كارستانش را در بيان دريافت‌هاى كلى كه برآمده از مطالعات گذشته بود، بسنده نكنم و از نزديك‌تر متن‌اش را درنگرم و فروشكافم.
    شاهنامه به باور من، تنها يكى از عناصر پوياى فرهنگ دينى ما نيست. بلكه شاه عنصرِ اين عناصر است. كارهايي كه پژوهش‌گران ايرانى و خارجى در شاهنامه‌شناسى كرده‌اند، كم و كم مايه نبوده‌اند، اما نه در آن حد كه اين درياى حكمت از همه نگرها شناخته شود. من به يك يافته مهم رسيدم كه شايد گزافه بنمايد، اما راستش براى خود من هم شگفت‌انگيز است كه چگونه كسى در هزار و اندى سال پيش، به فاجعه‌آميز بودنِ پيوندِ قدرت و حقيقت پى برده باشد و حال آنكه هنوز كسانى از حكومت‌هاى عقيدتى، سرسختانه و پافشارانه دفاع مى‌كنند.

    بنا به قرارداد هم كه شده بايد گفت كه مقصود از عقيده نه هر عقيده و نظرى است. بلكه اعتقاد برهانى يا ايمانى به يك دستگاه حقيقت است كه پاسخنامه‌اى تفصيلى به بنيادى‌ترين و كلان‌ترين پرسش‌هاى بشرى درباره هستى و گردش كائنات و چگونگى پيدايش جهان و انسان و پيشروند و مقصد جهان طبيعى و انسانى و سپس نگارش احكام عملى بر اساس اين حقيقت كلان درباره ريز و درشت زندگى سيال و متغير انسان واقعى است. تمامى حكومت‌هاى كمونيستى از نظر زورآور كردنِ چنين حقيقتى بر جوامع خود، كاركرد حكومت دينى داشتند.
    از همين رو من از دين الحادى سخن مى گويم و تأكيد مى‌كنم كه مرادم حق يا بطلان هيچ دينى اعم از الهى يا الحادى نيست چرا كه جاى درست تعيين حق و بطلان اين دو و هر دستگاه حقيقتى، فقط و فقط فضاى عمومى است كه در آن شرايط گفتگو براى همه عقايد امن و برابر و صرفاً متكى به گفتار و نوشتار باشد، نه متكى به زور و ارعاب و خشونت. تكيه بر عدد هواداران، تكيه بر انحصار رسانه‌اى و سانسور و تهديد عقايد مغاير، تكيه بر هوچى‌هاى مزدور و امكانات دولتى و حكومتى، تكيه بر ترور شخصيت و افروزش آتش كينه و تعصب؛ اين هاست كه فتنه واقعى است. فتنه‌ها از جايي آغاز شده‌اند كه حكومت به‌جاى بهبود اخلاق و زندگى گيتيانۀ مردم، خود، نماينده و مدافعِ حقيقتى شده است. نماينده و مدافعى كه در يك دست، چماق دارد و در دست‌ِديگر، يك كتاب سرخه. آنها كه قسمت‌هاى اوليه اين سلسله انديشه‌ نگارى‌ها را در باب انقلاب خوانده‌اند، مى‌دانند كه من از كتابِ سرخه مائو همچون نمادى براى كتابِ ايدئولوژيكِ تمامى حكومت‌هاى عقيدتى بهره بردم. هر بچه‌اى نيز مى‌تواند بفهمد كه وسيلۀ دفاع از انديشه‌ها، نوشته و گفته است، نه قمه و شمشير و گلوله. اما شايد درك اين نظريه براى همه پذيرفتنى نباشد كه: قدرت، هر حقيقتى را به تباهى مى كشد.
    البته استبداد هميشه دينى و عقيدتى نبوده است. اسكندر نيز ايران را اشغال كرد، اما چرا فردوسى نسبت به حمله اسكندر نه فقط حساسيتى ندارد بل گاه مقامِ اسكندر را از ايرانيان سفله‌اى چون پيشكاران دارا بالاتر مى‌برد؟ اسكندر مشاورى چون ارسطو دارد. او براى فروكوفتنِ دينى نو به ايران نيامده است و به گفتار و باورهاى مردم كارى ندارد.
    همچنين بايسته است كه به آيين اصيل زرتشتى اشاره كنيم كه وقتى به دستِ قدرت مى‌افتد، به تباهى كشانده مى‌شود. چرا كه ديگر حقيقتش براى حفظِ قدرت است نه براى خودِ آن حقيقت. بهمن، براى اين اوجبِ واجبات، تا حد زنا با محارم پيش مى‌رود؛
    يكى دخترى بود نامش هماى
    هنرمند و با دانش و پاك راى
    پدر بر پذيرفتش از نيكويي
    بدان دين كه خوانى همى پهلوى
    هماى دل افروز تابنده ماه
    چنان بد كه آبستن آمد زشاه
    فردوسى حاضر نشده است اين دين را زرتشتى بنامد، اما اين همان دين پاك اهورامزدا است كه براى اوجبِ واجبات، چنين به تباهى كشيده شده است و ما حضيض اين تباهى را در رفتارِ پر از خبث و دنائتِ موبدان در برابر مزدكيانى مى‌بينيم كه مى‌گويند: زرتشتى راستين ما هستيم نه شما. همان سان كه حلاج به خليفه مى گفت: خدا در من است نه در تو. اين نظر وقتى مبرهن‌تر مى‌شود كه ما تنها سندِ بازمانده از مناظره موبدان و مزدكيان را در نگريم. ليك پيش از رجوع به اين سند، طنزِ سياهى را كه چند بار در اين سايت شريف آورده‌ام، به عنوان تمهيد ورود به اين مناظره تكرار مى‌كنم: به قاتلِ نويسنده گفتند: چرا او را كشتى؟ او مردِ سخن بود، با او مباحثه مى‌كردى و مجابش مى‌كردى. قاتل گفت: مباحثه كردم. او مرا مجاب كرد. من هم كشتمش.

    كورس
    ريشه ها ١٤٣(دنباله)
    در باب مناظره موبدان و مزدكيان
    در كتيبه‌اى در نقش رستم، موبد كرتير بنيانگذار بهدينى يا مزديسنا (مزدا پرستى) با افتخار از كشتار پيروان دين‌هاى ديگر و قلع و قمع اماكن مقدسِ آنها سخن گفته است. وى در اوايلِ دوران ساسانيان مى زيسته است و پيداست كه بدون پشتوانه حكومتى نمى توانسته است چنين كند. به گمانه توان گفت، از اين دوران، موبدان به نوشتن زندها و پازندها و كتاب‌هاى ديگرى در تفسير اوستا روى مى‌آورند. به طورى كه كم كم متن اوستا در زير انبوه تفسيرهاى قدرت پناه، مدفون مى‌گردد و حتى يزدان يگانه‌اى به نام اهورامزدا به زروان (زمان) كه سرچشمۀ بد دينى و بهدينى يا مزدا و اهريمن است، تبديل مى‌شود.
    من حدس مى‌زنم كه پس از حمله اسكندر به ايران و در دوران سلوكيان و اشكانيان، بسيارى از باورهاى اسطوره‌اى يونانى از جمله باور به خداى برينى به نام كرونوس (زمان) با آيين زرتشتى درآميخته مى‌گردد و سپس موبدانِ قدرت‌پناه، دينى را كه بر اخلاق نيك و بد استوار بوده است به وسيله‌اى براى تصفيۀ دينى و سياسى، تبديل مى‌كنند. تعيينِ اعتبار اين گمانه، البته با اهلِ تتبع است. تأمل در اين دوگانۀ به‌دينى و بد دينى، اين حدس را به ذهن مى آورد كه يك مرز ايمن براى كسانى به نام به‌دين ترسيم مى‌شود تا مخالفانِ خود را تحت عنوانِ تبه‌دين و بددين و اشموغ (منافق، شرور) به درك واصل كنند. از بطن اين دگرديسى، فقه‌یى زاده مى‌شود، در خدمتِ نظامِ كاستى. شايد در هيچ نظام اجتماعى به اندازۀ نظام كاستى، انسان، خوار و بى اختيار نمى‌گردد. در اين نظام، فرض بر آن است كه يك كارگر بايد تا ابد و نسل اندر نسل كارگر بماند و با كارگر وصلت كند. و همچنين‌اند ديگر كاست‌ها. بر همين سان كاست‌هاى پايين‌تر بى حقوق‌تر، نجس‌تر و حتى بدنفس‌تر به شمار مى‌آيند، به‌طورى كه بايد پوزه‌بند بزنند تا نفسِ اهريمنىِ آنها هوا را آلوده نكند. كم كم به موازات انحصار طلبىِ افزون‌ترِ كاست‌هاى برين، پوزه‌بند (پدام) براى همه واجب مى‌شود.
    می‌توان حدس زد كه دستِ كم يكى از عوامل عمدۀ زوالِ قدرتِ ساسانى و شكست آن از شمشير زنان عرب، همين انحطاط درونى بوده است. از همين رو فردوسى در آغاز شاهنامه يكى از هدف‌هاى نگارش اين كتاب را پاسخ به اين پرسش مى‌خواند كه پدران و گذشتگان ما در گيتى‌دارى يا گيتى‌آرايي يا همان سياست، چه كردند كه ما امروز، چنين خوار گشته‌ايم. اين حكيم بى‌همتا، چقدر ژرف‌تر از آنانى مى انديشيده كه همۀ مصايب خود را به گردنِ دشمنى بيرونى مى‌ افكنند و هرگز دمى درنگ نمى‌كنند تا با نگاهى به خود، بپرسند كه ما خود چه كرده‌ايم كه چنين بازيچه آفت‌زده ديگران شده‌ايم.
    مناظره مزدكيان و موبدان به صورتى ناقص در آغاز كتاب سوم دينكرد آمده است که در حكم رساله عمليه زرتشتيان بود. اين يعنى: گزارشگر اين مناظره، خود دشمنِ مزدك بوده است و شايد به همين دليل، دو پرسش از دوازده پرسش را حذف كرده است. در پرسشِ سوم، يك مزدكى كه البته راوى او را اشموغ (منافق،فريبكار) مى‌نامد، خطاب به موبدان مى‌پرسد: ما تنها اهورامزدا را ستايش مى‌كنيم و شما از اين بابت ما را نكوهش مى‌كنيد. چرا؟ موبد اصلاً به اين پرسش پاسخ نمى‌ دهد. پس از يك دوجين فحش و ناسزا، شروع مى‌كند به داد سخن دادن درباره ديو و روانِ تبه و ديو زده و مانندِ اين‌ها. پرسشِ چهارم دربارۀ علتِ واجب بودنِ پوزه بند است. موبد به جاى آوردن دليلى قانع كننده، همان خرافه‌هاى مرسوم را همراه با چند ناسزا تحويل مزدكى مى‌دهد. از مؤدبانه حرف زدنِ مزدكى و بى چاك دهنىِ موبد، مى‌توان حدس زد كه موبد پشتش به زور و شمشير گرم است. پرسش و پاسخِ پنجم نيز دربارۀ دفعاتِ وقت‌گير غسلِ طهارت است براى كسى كه با سگِ نجس يا مردار به سر برده است. در پرسشِ ششم مزدكى به رسمِ نهادنِ گوشت بغل آتش معترض مى‌شود و در حالى كه مردم بسيارى گرسنه و نيازمند قوتى بخور و نمير هستند، حيف و ميل اين همه گوشت را خلاف عدالت مى‌داند. پاسخ موبد: كارِ عادلانه، كشتنِ همۀ دين ستيزان و ديو پرستان است و بعد، لاشۀ آنها را در بيابان انداختن. در پرسشِ هفتم مزدكى مى‌گويد كه ما از كتاب زرتشت آموخته‌ايم كه اموال و زنان، نبايد در انحصار عده‌اى خاص باشد؛ كه به احتمال قوي به شبستان‌ها و حرمسراهاى كاست‌هاى برين و زمين‌خوارى موبدان اشاره دارد. پاسخ موبد: اى فريبكار تو ميخواهى نژادها را درهم آميزى و نظم دنيا را بهم بزنى. اين پاسخ، خود قرينه است بر بطلان تهمت اشتراكى بودن زنان به مزدكيان. در پرسشِ هشتم مزدكى مى‌پرسد كه شما موبدان چرا براى رواج دينِ خود، مى‌جنگيد و خون مى‌ريزيد؟ پاسخ اين است كه شما اشموغان و تبه‌كاران به دستور دين بايد محو شويد. در پرسشِ هشتم مزدكى مى‌گويد ما تنها گفتار زرتشت را قبول داريم نه كتاب‌هاى شما را. موبد با نثار چند ناسزا مى‌گويد: اين‌ها تفسيرهايي است كه به فهم هركسى نمى‌رسد و به دانش مخصوص نياز دارد. از پرسش‌هاى ده و يازده مى‌گذريم چون دربارۀ همان خرافه‌هاى فقهى است. در پرسشِ دوازدهم مزدكى مى‌گويد كه خواندنِ بخش‌هايي از گات‌ها براى مردم كافى است. شما چرا آنها را شب و روز به خواندن ذكر و اوراد وادار مى‌كنيد و موجب هدر رفتن وقت و زندگى آنها مى‌شويد؟
    سه هزار و اندى مزدكى را پس از اين مناظره قتل عام مى‌كنند. به قاتلِ نويسنده گفتند: چرا او را كشتى. بحث مى‌كردى و مجابش مى‌كردى. گفت:كردم اما او مرا مجاب كرد، من هم كشتمش.

    پرسش و نظری از ساسانم:
    کورس گرامی
    نظام کاستی آیا در دوران هخامنشی وجود نداشت؟
    نقش‌های تخت جمشید درستی این گمانه را بسیار محتمل می‌کند. توصیف‌هایی که شما آورده‌اید کم و بیش در این نقش‌ها به چشم می خورد.

    كورس
    ساسانم گرامى
    باور من اين است كه نظام كاستى از نگر اجتماعى، نهايتِ خوارداشتِ انسان در مقام موجود اجتماعى است. چرا؟ چون توانش بيكران آزادى انسان را در بركشيدن زندگى روحى و زيست مادى خود، نه فقط سركوب كه ميخكوب مى‌كند و زين گذشته، فرديت را در در جمعيت به خاك مى سپارد و آفرينندگى و گزينش‌گرى را از انسانِ گرفتار در تخته بند كاست مى گيرد؛ حالا در هر هنگامى كه باشد تفاوت نمى كند، اما از آنجا كه مورخ و باستان شناس نيستم براى پاسخ به پرسش شما بايد تحقيق كنم. آنچه مى توانم عجالتاً بگويم اين است كه نظام كاستى از بدترين شكلش كه در هندوستان بوده تا به تعبير ماكس وبر، صورت متمدنانه‌اش در قفس آهنين بوروكراسى و تقسيم‌كار مدرن، دگرديسى‌هاى گونه‌گون يافته و حوصله‌اى مى‌طلبد كه كسى تبارشناسى كاست را بنويسد. مثلا هم در روسيه تا پيش از انقلاب اكتبر و هم در اروپا تا سده ١٦ و زمان مارتين لوتر اكثريت عظيمى موژيك يا سرف بودند. در نظام سرواژ سرف‌ها متصل به زمين تلقى مى‌شدند و با زمين خريد و فروش مى‌شدند. در همان دوران طلايي پريكلس يا دموكراسى آتنى، جمعيت عظيم بردگان، شهروند و داراى حق راى نبودند و در حكم اسب و گاو بودند. قيام اسپارتاكوس در روم در دوران كراسوس تجلى فوران ميل نهفته آزادى انسانى بود. مى‌توانم اين اشكال تخته بندى انسان‌ها به تقدير مقدر شده از جانب طبقات حاكم را رديابى كنم اما به همين اندازه بسنده مى‌كنم كه:
    نظام‌هاى كاستى از نگر ميزان فروبستگى و اسارت تفاوت داشته‌اند. گاهى اين نظام در حد نوعى تقسيم‌كار نسل اندر نسلى است اما ديگر جنبه فقهى و مذهبى ندارد. دخالت مذهب كه در عصر ساسانيان به‌حد وخيمى مى‌رسد، پستى و برترى كاست‌ها را با طبقات افلاكى ميزان مى‌كند و كاست‌هاى فرو دين، ديگر فقط كارگر يا كشتكار مادام‌العمرى نيستند بل همچنين نجس و اهريمنى و تبه گوهرشان به شمار مى آورند و ميان كشتن آنها و كشتنِ سگ تفاوتى قائل نيستند. سرف‌هاى آلمانى در سده ١٦ شورش مى‌كنند و مارتين لوتر ابتدا آنها را به آرامش فرا مى‌خواند. اما پس از ادامه شورش، فتوا میدهد كه آنها را مثل سگ بكشند، با اين توجيه كه عليه اولوالامر زمان -البته مضمونا مى‌گويم- برخاسته و نظم موجود را بر آشفته‌اند. عبارت مثل سگ در فتواى لوتر هست. حالا نمى‌خواهم واژه‌هاى آلمانى را پيش بكشم، يا اين مفهوم قديم عدالت كه هر چيز در جاى شايسته‌اش. شايستگى آدمى ميخكوب شدنى نيست.
    ساسانم عزيز، اگر توفيق يار باشد پس از ريشه‌يابى آسيب‌هاى تاريخى قديم، بنا دارم كه وارد عصر مدرن شوم. تنها از نگاه مدرن است كه بسيارى از تصلب‌هاى موروثى دود مى‌شوند و به هوا مى‌روند تا اين زمان تنها دولت ملت است كه سنجه همبستگى انسان‌هاى يك كشور گشته است؛ يعنى همان تحولى كه رضا خان با هميارى نخست وزيرى بسيار فريخته و ميهن دوست و اديب به نام محمدعلى فروغى (ذكاء الملك) ايجاد كرد و در كشور خودِ ما نيز به نوعى زندگى وابسته به ايل امكان تحول داد.

    كورس
    ريشه ها ١٤٤
    حكمت فردوسى
    ٤٤- مقاتله يا منظره
    مناظره مزدكيان، سندى است كه سخن‌ها دارد. يك سوى مناظره، چراها دارند و سوى ديگر، بى چرا زندگانند. حتى به يكى از چراهاى مزدكيان پاسخى كه مربوط به پرسش باشد، داده نمى‌شوند. در عين حال، موبدان آن قدر خود را حق به جانب مى‌دانند كه پاسخ نگفته به چراها، با انگ‌هاى هولناك، پرسندگان را محكوم مى‌كنند. شنيده‌ايد كه در رژيم استالين، ورد و ذكرى كه همه بايد هر دم از نو تكرار مى‌كردند اين‌بود: “هميشه حق با حزب است”. واى به حالِ واقعيتى كه از استالين فرمان نبرد. يكى از زندانيان از سيبرى ضمن تبريك سال نو به رفيق استالين نوشت: اى پدر شوروى، اي اميد پرولتارياى‌ جهان، اى معبد اميد زحمتكشان جهان و اى منجى جنبش‌هاى رهايي‌بخش، من اقرار مى‌كنم كه شما هرچه مى‌گوييد حق است، هر چه گفته‌ايد حق است و هرچه در آينده خواهيد گفت حق خواهد بود. اين ماهواً همان اقرار گاليله است به اينكه: عاليجنابان زمين ثابت است، و خورشيد در جنبش، همان طور كه ارسطو و بطلميوس و كتاب مقدس مى‌ گويد. بنا به افسانه‌اى كه واقعيت تاريخى ندارد اما گوياى واقعيتى ذهنى در آرزوهاى همشهريان گاليله است، گاليله هنگام برون شدن از دادگاه تفتيش افكار با انگشت پا روى خاك نرم نوشت: زمين همچنان مى‌گردد. مزدكيان نيز ميان مردم هواداران بسيار داشتند. مزدك خود توانست نظر قباد را جلب كند و او را به آيين خود در آورد.
    بيامد يكى مرد مزدك به نام
    سخنگوى و با دانش و راى و كام
    گرانمايه مردى و دانش فروش
    قباد دلاور بدو داد گوش
    اين گوش دادن اما در قاموسِ موبدانِ هميشه حق بجانبى كه همواره مى‌گفتند، اما نمى شنيدند، ديگر معناى خود را از دست داده است. مزدكِ شاهنامه اين سان با قباد سخن مى‌گويد: مردم از قحطى و بى‌خورشى چون مارگزيدگان از درد به خود مى‌پيچند و سيلوهاى توانگران انباشته از گندم و نانشان در روغن است. اگر كسى پادزهر بدست داشته باشد اما بگذارد تا مارگزيده جلو چشمش جان بدهد، سزايش چيست؟ قباد به زبان خودمان پاسخ مى دهد: بايد دمار از روزگار چنين قاتلى در آورد.
    بدو گفت آنكس كه مارش گزيد
    همى از تنش جان بخواهد بريد
    يكى ديگرى را بود پاد زهر
    گزيده نيابد ز ترياك بهر
    سزاى چنين مرد گويي كه چيست
    كه ترياك دارد درم سنگ بيست
    چنين داد پاسخ ورا شهريار
    كه خونى است اين مرد ترياكدار
    به خون گزيده ببايدش كشت
    به درگاه چون خصمش آرد به مشت
    قباد اجازه مى‌دهد تا انبار گندم بر گرسنگان بگشايند و برابرى توانگر و درويش را مى پذيرد. و شيفته سخنان مزدك مى‌گردد.
    بپيچاند از راستى پنج چيز
    كه دانا بر اين پنج نفزود نيز
    كجا رشك و كين است و خشم و نياز
    به پنجم كه گردد بر او چيره آز
    تو گر چيره باشى بر اين پنج ديو
    پديد آيدت راه كيهان خديو
    زن و خواسته بايد اندر ميان
    چو دين بهى را نخواهى زيان
    در ميان نهادن زن و مال را مى توان به گونه‌هاى مختلف تعبير كرد. آيا با توجه به اينكه فردوسى مزدك را گرانمايه و با راى (مدبر) و با دانش مى خواند، و با توجه به اينكه مزدك انديشه‌هاى خود را به اصل دين پاك منسوب مى‌كند و در مقابل موبدانى كه خود براى حفظ نژاد و كاست، ازدواج درون فاميلى را و همچنين انحصار زنان بسيار در شبستان (حرمسرا) را مجاز مى دارند، مى توان گفت كه مقصود مزدك اين است كه زن هركس مال همه باشد؟ يا اين مرد كه راهى براى رهايي همگان از خشم و افزون خواهى و گرسنگى و نابرابرى مى‌جويد، به انحصار اموال و زنان در دست شاهان و موبدان معترض است. فردوسى مى‌كوشد بى طرف بنمايد همين قدر نيز كه از زبان مزدك دادگرى را به مفهوم توزيع برابر نيازها -و نه تثبيت هر چيز در جاى مقدر شده -معنا مى كند در دورانى كه ساختن انگ و افترا و كشتن قرمطى و زنديق جايزه دارد، دل شير مى‌خواهد. بنا به روايت فردوسى، به تحريكِ موبدان، قباد، مزدك را به انوشيروان، وليعهد خود، تحويل مى‌دهد. در اين زمان دين مزدك در همه جا گسترش يافته و كسى را ياراى كشتن مزدك نيست.
    به گرد جهان تازه شد دين او
    نيارست جستن كسى كين او
    توانگر همى سر ز تنگى بگاشت
    سپردى به درويش چيزى كه داشت
    دسيسه اى چيده مى شود. موبدان معروف از شهرها فراخوانده مى‌شوند و همزمان به بهانۀ مناظره، سه هزار تن از ناموران و به اصطلاح امروزى سران و مغزهاى متفكر مزدكى را گرد مى‌آورند تا كشتن يكجاى آنها ميسر تر شود. در روايت فردوسى، موبدان يك سره سخن مى‌گويند و برابرى را مسبب آشوب مى‌خوانند و مزدك را به بدعت متهم مى‌كنند. سپس آن قتل عام فجيع و جنايت مهوعِ تاريخى و ننگ آلود رخ مى‌دهد، اين مناظره، گويي از آغازش نيز مقاتله بود.
    اكنون مال و خواسته بزرگان ايمن مى‌شود. هيچ مورخى در تاريخ ايران چيزى از احساس و حال دخترانى كه به زور به حرمسراها برده مى‌شوند، ننوشته است. اكنون خيال بزرگان از زنانشان نيز آسوده مى‌شود. قباد شرمگين مى‌گردد و از نفرينِ مزدك ياد مى‌كند. و براى جبرانِ گناه، به درويشان بذل و بخشش مى‌كند؛
    بزرگان شدند ايمن از خواسته
    زن و زاده و باغ آراسته
    همى بود با شرم چندى قباد
    ز نفرين مزدك همى كرد ياد
    به درويش بخشيد بسيار چيز
    بر آتشكده خلعت افكند نيز
    روايت فردوسى تنها روايتى است كه با افترا و به بدى از مزدك ياد نمى‌كند. از اين روايت مى‌توان دريافت كه اساساً شاهان، حتى در دوران نفوذ ويروس‌وار موبدان خشكدل و آزمند، تعصب دينىِ چندانى نداشته و حتى با اهالى مذاهب گونه‌گون به مدارا رفتار مى كرده‌اند. در نتيجه، ريشۀ اصلى مصيبت‌هاى مردم ايران، نفوذِ دين در حكومت بوده است.
    اما مزدك نيز نمى توانست از زمانۀ خود آن قدر فراتر رود كه براى مبارزه با ستمگران، از سلاحِ خودِ ستمگران يعنى از دين، بهره نبرد. همچون شعوبى‌ها و عارفان در زمان فردوسى.
    فردوسى شايد نخستين كسى باشد كه در قلمرو قدرت، مليت را بر ديانت، مقدم مى دارد.

    كورس
    ريشه ها ١٤٤(دنباله)
    نه در زمان فردوسى و نه آنروز و نه تاكنون، هيچ زمانى در تاريخ تمدن و توحش بشرى تا آنجا كه من مى‌دانم، جهانِ بى‌مرز وجود نداشته است؛ مگر در عرصه آرزوها يا طرحواره هاى آرمانشهرى. شايد بشود گفت كه در دوران پيش از تاريخ يا در برهه‌هاى كوتاهى در تاريخ، در جايي، شمارى از انسان‌ها براى خود جامعه‌اى بدون حكومت يا با دولتى كه به قول هنرى ديويد ثورو (در آغاز كتاب نافرمانى مدنى) كم‌تر حكومت كند و از آن به اصلا حكومت نكند تأسيس كرده باشند، اما دولتشان ديرى نپاييده كه يا خود به خود يا با قهر خونبار بيرونى سركوب گشته است. مجال نيست كه بگويم انترناسيونال‌هاى كمونيستى چگونه پيام‌هاى جهانى‌شان در صحنه بازى‌هاى قدرت‌هاى ملى به شعارهايي فريبنده تبديل شدند كه تنها كاربردشان كتمان جنايات گسترده براى دوام يك قطب مركزى بود. درحالى كه انارشى و بى حكومتى حتى در مقياس جامعه هيپى‌ها يا مدينه‌هاى بسته يك امت دينى دوام نياورده است. چگونه ممكن است در سطح جهانى، حكومتى براى جهان بى مرز برقرار كرد، بدون آنكه چنين حكومتى حكومت كند؟ برعكس تا وقتى كه فرد فرد انسان‌ها، شخصيتى تماما همسان با يك مادر ترزا پيدا نكرده‌اند، به فرض كه حكومتى جهانى ممكن گردد، اين حكومت بايد ميخ اقتدار خود را در درياى خون انسان‌ها فرو كوبد.
    پارادوكسى از اين گونه، از آن زمان كه فردوسى بر برابرى تخت و منبر، پيش آگهى شوم فرجامش را اعلام مى كند- و حتى از پيش از اين سوگنامه – تا كنون عقده گلوگير جامعه بشرى بوده است و فارغ از هر برهان و حقيقتى، هرجا كه يك حكومت عقيدتى قدرت سياسى را وسيله جهان گسترى عقيده‌اش كرده است، حاصل جز مصيبت و فاجعه عظما نبوده است. به راستى چرا؟ گيريم كه حاكمانِ چنين حكومت‌هايي، آرمان گرايانى نيك خواهِ بشر بوده باشند. به راستى چرا كليساهاى سرخ و سياه، تاريخ را با جويي از خون مفروش كرده‌اند؟
    يك دليل روشن آن اين است كه يك عقيده، يا همان دستگاه حقيقت، نمى‌تواند ركنِ يك حكومت قرار گيرد و در عين حال، مردم سالارى نيز ركنِ ديگر آن باشد. چرا؟ چون ركن، يك پايه ثابت است اما حقيقت و عقيده سيال است و متغير؛ از نسلى به نسلى و حتى از فردى به فردى، دستخوش تغيير مى‌گردد. ممكن است در يك برهه زمانى اكثريت يك جامعه با ركنِ عقيدتىِ حكومت -حال چه مسيحى، چه ماترياليسم ديالكتيكى، چه شيعى و چه سنى – همداستان باشند و از بركت اين همداستانى حكومت با پايمال كردنِ حقوق اقليت، ژست مردم سالارى به خود گيرد. اما يك حكومت عقيدتى براى هميشه و بالذات نمى‌تواند دموكراتيك باشد چرا كه ركن عقيدتى را ثابت و ابدى مى‌خواهد اما مردم و به ويژه نسل‌هاى جوان‌تر از نگر عقيدتى دگرگون میشوند.
    اين است آن مشكل لاينحلِ مردمسالارى دينى. و چيزهايي چون تهاجم فرهنگى، نفوذ دشمن، انحراف جوانان و مانند اين‌ها؛ توجيهاتى است فرعى و غالبا خودفريبانه.
    فرهنگ و افكار و تمايلات عمومى اگر بنا بود ثابت بماند، ما هنوز بچه‌هايمان را با الاغ به مكتب ملا مى فرستاديم و آيين زرتشتى و اسلام و مسيحيت در همان حالت اوليه خود مى‌ماندند و نه زند و پازند و دينكرد و زروانى‌گرى و مزدايي‌گرى و بهدينى و مزدك گرايي و مانويتى، زاده مى شدند و نه جنگ هفتاد و دو ملت و حكمت مدرسى و مشاء و اشراق و تصوف و انبوهى از تفسيرهاى كتب مقدس، پيدا مى آمدند. از اين‌ها مهم‌تر اصلا عصر مدرنى متولد نمى‌شد.
    پارادوكس جمهورى اسلامى نظراً كشمكش بى پايان امر ثابت و متغير است. بماند كه در عمل رجاله‌ها و اوباش و جاهلان و آزمندان سيرى ناپذير در اين ميان مشتى شعار تهى و بى عمل را سرپوش و سپر ارضاى حرص و كين‌توزى و شرارتِ خود مى‌كنند. حكومتِ عقيدتى، مرز و مليت را نشانۀ شرك يا بورژوازى فاسد يا مانند اين‌ها مى‌بيند و اين خيال محال را در سر مى پزد كه اين جهانِ بزرگِ متغير و آكنده از تنوعات ملى و قومى و مذهبى و عقيدتى را، به سبك پروكروست، وادارد كه با تختِ حقيقتِ كلانش هم تخت شود.
    مى ماند اين پرسش كه آيا چيزى جهانى وجود ندارد؟
    مسلما كه وجود دارد اما آن چيز نمى‌تواند، نمى‌تواند، نمى‌تواند و با هيچ سمبه و دگنگى نمى‌تواند و تاكنون نتوانسته است، يك دستگاه حقيقت دينى يا الحادى باشد. صفحات تاريخ را ورق بزنيد تا ببينيد براى چنين مقصدى، چقدر خون ريخته‌اند، چقدر آدم و كتاب سوزانده‌اند، چه ابتكارات محيرالعقولى براى شكنجه به خرج داده‌اند، چه هراس‌ها در دلها افكنده‌اند و سرانجام مفتضحانه و با بى آبرويي و دست‌هاى خونين، شكست خورده‌اند.
    آنچه جهانى است، نه نژاد است و نه عقيده. بل خودِ انسان است و شرايط همزيستى آزادانه و عادلانه او. حقوق بشر، سازمان‌ها و نهادهاى بى‌مرز با همه كوته دستى‌شان در پيشگيرى از جنگ‌هاى عقيدتى و سود جويانه، فى نفسه تنها راه درستى است كه جهان انسانى را هدف قرار میدهد و اين راه از چشم بزرگان ادب و حكمت ما از قرن‌ها پيش شناخته شده است. اما تا وقتى كه همبستگى انسان‌ها از جانب خود انسان‌ها مرزها را بدون زور فرادستى از ميان برنداشته‌اند؛ تنها مليت است كه تا حد زيادى در درون مرزها مى‌تواند ميان قوم‌ها و مذاهب و عقايد و نژادها و كثرتِ تنوعات، عاملِ همبستگى باشد. البته ديكتاتورهايي نيز بوده‌اند كه مليت را وسيلۀ دوامِ قدرتِ خود ساخته‌اند. اما حدود دو سده است كه طرح دولت ملت دموكراتيك اين مشكل را پشت سر نهاده است.
    در بخش بعد بر خود مى‌دانم كه تفاوت مليت را از ناسيوناليسم افراطى و برترى طلبانه و از شووينيسم روشن كنم. همه ما ممكن است در مذهب و انديشه و جهان‌بينى و قوميت و گرايش‌هاى سياسى، اختلاف داشته باشيم اما يك چيز واقعى و زمينى و كاملا درك شدنى، ما را به هم مى پيوندد: ايران

    كورس
    ريشه ها ١٤٥
    ٤٥- حاشيه‌اى بر حكمت فردوسى: ملت و مليت
    گفتارِ ريشه‌ها، مركزى دارد كه حاشيه‌ها بنا نيست تا حد فراگذار از محيط دايرۀ اين گفتار از مركز دور گردند. ملت به مفهوم nation مفهومى كمابيش مدرن است كه ورود به تعريف‌هاى آن و وارسى تعريف‌ها به آهنگ رهيافت به تعريفى پذيرفتنى‌ تر، گام نهادن در راهى ناهموار و پرسنگلاخ است. در عين حال در قسمت پيش وعده‌اى داده شد و به وعده، وفا بايد كرد. در شاهنامه مسلماً ملت به مفهوم امروزى نيامده و اساساً ملت، معادلى نارسا براى nation است که از واژه لاتينى natio به معناى زاده شده، میباشد. ملت در فارسى قديم، به معناى كيش و راه و مذهبى غالباً دينى بوده؛ نزديك به معناى امت. نام كتاب معروفِ شهرستانى، الملل و النحل است. مله غالباً به مذاهب دينى و نحله به مكتب‌هاى فلسفى گفته شده، در حالى كه در عصر جديد، ملت ها در گذار از تعلقِ مشترك دينىِ قرون وسطى به تعلقِ ملىِ جديد، ساخته مى شوند. اين ملت سازى، البته در شرايطى ساخته مى شوند و امكان ساخته شدن پيدا مى كنند. نه اينكه ارادۀ يك فرد براى ساخته شدنشان كافى بوده باشد. مارتين لوتر با دجال ناميدنِ پاپ، با ابطالِ خطاناپذيرى و معصوميتِ پاپ و از همه مهم‌تر با ترجمۀ كتابِ مقدس به آلمانىِ فاخر و در عينِ حال همه فهم، شايد حتى بدون آنكه خود خواسته باشد، راهِ زايشِ دولت ملت مدرن را هموار كرد.
    اما كارِ فردوسى بسى عظيم‌تر بود. او حماسه‌هاى ايرانى را در اوجِ عربى نويسىِ حكما، به زبان پارسى زنده كرد. او با توانِ درخشانِ آفرينندگى خود، اين حماسه را چنان باز سرود كه روحِ تعلقِ ايرانيان به ميهنِ مادرىِ خود را به جنبش در آورد.
    چرا لوترى كه هدف اصلى‌اش، بازگشت به اصل مسيحيت و كتاب مقدس و ايمان شخصى همچون احساس شهادت به مصلوب بود؛ در ملت سازى كامياب‌تر بود. به دلايلى مربوط به وضعيت زمانه، از جمله دستگاه چاپ. در فاصله ١٥١٧ تا ١٥٢٠ بيش از ٢٥٠٠٠٠ نسخه از سي رسالۀ لوتر چاپ شد. تا زنده بود، ترجمۀ او سيصد بار تجديد چاپ شد. لوتر در مدرسۀ اومانيستى درس خوانده بود، اما يك مسيحى مؤمن و پرشور و شجاع و خستگى‌ناپذير بود و با انديشه‌هاى اومانيستىِ دوستش، اراسموس، سر سازگارى نداشت. اما همين راهب آلمانى با بى‌اعتبار كردنِ مقامِ نايبِ خداييِ پاپ، سرورىِ كليسا بر شاهان را نيز بى‌اعتبار كرد.
    بنابراين يك عامل مهمِ تأسيس دولت‌هاى ملى، چرخش و تغييرى در تعلقِ مشتركى بود كه اهالى يك سرزمين را به هم مى‌پيوندد: چرخشِ تعلقِ‌دينى به تعلقِ‌ملى. از آن پس بود كه تا همين امروز، حقوقدان‌ها، جامعه‌شناس‌ها، قوم‌شناس‌ها، انسان‌شناس‌ها و فيلسوفانِ سياسى هر يك به سهم خود كوشيده‌اند، تعريفى از ملت بدست دهند. ملت البته مردمى هستند كه در كشورى واحد با هم مى زيند. اما در نظريه، همۀ دعوا بر سرِ مبناى اين همزيستى است. اين مبناى پيوند دهنده، چيست؟ زبانِ مشترك؟ زيستِ اقتصادىِ مشترك؟ فرهنگ و خلقيات و منشِ كلىِ مشترك؟ وابستگىِ مشترك به يك خاك يا حاكميتِ مشترك؟ سرنوشتِ سياسي و جمعىِ مشترك؟ مذهبِ مشترك؟ خواستِ با هم بودن؟ با هم بودنِ ناخواسته؟ يكى از اين‌ها؟ بعض يا كل اين‌ها؟
    برخى از اين مبناها از جمله زبان و مذهب، فوراً مسئله ساز مى‌شوند. و جفايي به آنان كه زبان و مذهبى غير از زبانِ غالب هستند. حقِ انسانى از جمله حقِ داشتنِ مذهب و زبانِ خاص، تابعِ اكثريت نيست. حقِ انسانى، حقِ همه و هر كس است. تعلقِ مشتركى كه همۀ انسان‌هاى جهان را شامل مى‌شود، نبايد به دستِ تعلقِ ملى سركوب شود. چرا كه كرد و لر و بلوچ و تركمن و عرب‌هاى ايرانى و نيز سنى و مسيحى و بهايي و زرتشتى و كليمى و بيخدا و ندانم‌انگار، همه، هموطنانِ برابر با فارسى زبان و شيعه‌ها هستند و در حقوقِ شهروندى و انسانى و همۀ برخوردارى‌هاى ملى بايد با شيعه‌ها و فارسى زبان‌ها برابر باشند. اين قسمت را با تعريفى از ملت كه با حقوق بين الملل سازگارتر است به پايان مى برم تا در بخش بعدى مسئلۀ تعلقِ به ميهن را پى گيرم كه امرى جدا از ناسيوناليسم، به ويژه ناسيوناليسمِ نژاد پرستانه و برترى طلب و كهنه گراست.
    ملت، باهمستانى است متعلق به كشورِ مشترك، تاريخِ مشترك، وجدان و تعلقِ روحىِ مشترك، فرهنگ كلىِ مشترك، و سرنوشتِ سياسى و اجتماعىِ مشترك.

    كورس
    ريشه هه ١٤٥ (دنباله)
    تعلق به هموطن و تعلق به همنوع
    شايد روزى روزگارى در آينده، تعلق به هموطن و همشهرى و هم خانواده و همنوع، در جانِ بيش‌تر انسان هاى اين سياره كه سكونتكاه مشترك همه انسانهاست، به يكسان مهم و جد و حياتى شود. چنين جهانِ آرمانى و بهشت آسايي، آن قدر وسوسه‌انگيز بوده است كه انسان‌ها را چه بسا از سر نيكخواهى به دامِ وعده‌هاى فاشيستى و نازيستى و كمونيستى و حكومت‌هاى دينى، افكند. تفاوت اين حكومت‌ها را ناديده نمى گيرم. هيتلر، حزب خود را با تلفيق دو واژۀ وسوسه‌انگيز ناسيونال سوسياليست بنیاد نهاد. وى ملت را بر مبناى نژادِ مشترك تعريف مى‌كرد و از مدت‌ها قبل از قدرت گيرى او، نه فقط در آلمان كه در ديگر كشورها از جمله روسيه، ايرلند، و اسپانيا، درباره ” توطئه جهانى يهود، (jüdische Weltverschwörung) در مقياسى گسترده، تبليغ و شايعه پراكنى مى‌شد و در روسيه نيز پروتكل‌هايي به نامِ مشايخِ يهود، جعل شده بود كه رذيلانه‌ترين مقاصد عليه ملت‌ها را به يهودى‌ها نسبت مى داد و به شدت عليه يهودى‌ها نفرت مى پراكند. تا آن حد كه گاهى مسيحيان به محله‌هاى توسرى خورده يهوديان (گتو ها) يورش مى بردند و اموالِ آنها را به آتش مى كشيدند. اين هجوم‌ها را پوگروم مى ناميدند. يكى از پدران جريان موسوم به روشنفكرى، اميل زولا، نويسندۀ نامدار فرانسوى، سال‌ها عمر خود را بر سرِ دفاع از افسرى يهودى به نامِ دريفوس نهاد كه او را به جرم خيانت محبوس كرده بودند.
    هيتلر از اين پيشينه‌ها براى توجيه ناسيوناليسم نژادى خود بهره برد و براى جذب جمعيت عظيمِ كارگران، سوسياليست را نيز با ناسيوناليسم پيوند داد. ناسيوناليسم، همواره محملِ مردم فريبىِ فاشيست‌ها بوده است. از همين رو، من بهتر مى دانم در اينجا عبارت ميهن‌دوستى يا تعلق به ميهن را به كار برم كه احساسى واقعى و زنده، در دلِ مردم يك كشور است.
    از همين رو، نظامِ عقيدتى، خواه دينى و خواه الحادى، در برابر اين احساسِ واقعى همواره دودوزه بازى و گربه رقصانى كرده‌اند. يك رژيم عقيدتى كه وعدۀ بهشتِ جهانى پرولترى يا شيعى به نوع بشر مى دهد، هرگز نمى تواند وطن را چون چيزى ارزشمند به شمار آورد، مگر به صورت دستِ دوم و در مواقعِ بحرانى. بى سبب نبود كه كمونيست‌ها، ناسيوناليسم را پديده‌اى بورژوايي مى خواندند و حكومتِ اسلامى آن را شرك و غرب‌زدگى مى‌دانست. اما اين هر دو، در روز مبادا، براى فرستادنِ جوانان به جنگ، شروع مى‌كردند به پخشِ سرودهاى ميهنى. احساسِ دلبستگى به وطن، چندان واقعى‌تر از ايدئولوژى‌هاى زمينى و آسمانى است كه استالين نيز درباره مليت، از ديدگاه فلسفۀ علمى و لنين نيز درباره همزيستىِ مسالمت آميزِ ملت‌ها، دست به قلم مى شوند و مى دانيم كه حين جنگ جهانى دوم، ناگهان به فرمان رفيق استالين، تقِ وعدۀ بهشت جهانى پرولترى در میرود و موسيقى و تئاتر و ادبيات و سينما در خدمتِ همان ناسيوناليسمى قرار مى‌گيرند كه پيش‌تر، فاسد و بورژوايي محسوب مى‌شد.
    اين خاصيت تمامى رژيم‌هاى عقيدتى بوده كه به سبب ناسازگارى با واقعياتِ زندگى ملت‌ها، پيش وبيش از هر ضدانقلابى، به اصول مكتب و جهان‌بينىِ خود خيانت كرده‌اند. بزرگ‌ترين دشمن اين نظام‌ها، در درونِ خودِ اين نظام هاست. شوروى بيش‌تر از درون فروپاشيد، زيرا مردم سركوب شده و ترس زدۀ شوروى، زمانى به جد از خود پرسيدند اين چه نظامى است كه در داخل گلوى آزادى را مى فشرد و در خارج داعيه رهايي‌بخشى ملت‌هاى در بند را دارد؟ اين دروغ و دغلبازى فراتر از آن است كه درباره‌اش گفته شود: آنچه به خانه رواست به مسجد حرام است. كسى كه غمخوارِ انسانِ نزديكِ خود نمى‌ تواند بود، چگونه مى‌تواند غمخوارِ انسان‌هاى دور دست باشد؟ كسى كه بر هموطنِ خود، تجاوز و شكنجه و سركوب و تبعيض و ظلم را روا مى دارد، چگونه مى‌تواند، حساس به ظلمى باشد كه بر همنوعان او در آفريقا و فلسطين مى رود؟ كسى كه تعلق به هموطن خود ندارد، چگونه مى تواند به همنوعان خود در وراى مرزها تعلق خاطر داشته باشد؟ جگرخوارِ نزديكان، چگونه مى‌تواند غمخوارِ دورها باشد؟ اين پارادوكسى است كه هر نظام عقيدتى را از همان لحظۀ زايشِ آن، پيشاپيش دچار بحران مى‌كند و تا به آخر، كارش مى‌شود كشمكش بعضاً خونبار با بحران‌ها.
    شهيدِ اول و آخرِ چنين حكومت‌هايي، نه تنها خودِ مكتبِ عقيدتىِ آن است بل انسانيت و وطن است.

     
  9. با درود بر انسان آزاده جناب نوری زاد عزیز
    و با درود به استاد گرانقدر جناب کورس
    و با عرض ادب و ارادت به تمامی دوستدارانِ “شاهنامه”
    همانگونه که دوستانِ گرامی مطالبِ جناب کورس را پیرامونِ “شاهنامه” پی گرفته اند، ایشان در بخش 42، موضوع “داستان كيخسرو در شاهنامه” را به پایان بردند و پس از آن در باب “حکمت فردوسی” به بحث در مورد “قدرت” و “حقیقت” و اینکه چگونه قدرت، سببِ تباهیِ حقیقت میشود، پرداختند. مانندِ همان بلایی که بر سرِ آئینِ اصیل زرتشت آمد و منجر به برخوردِ بین موبدان و مزدکیان شد.
    ایشان در ادامۀ همین بحث، به موضوع “ملیّت” و “ناسيوناليسم افراطى” و “حکومتهای ایدئولوژیک”، پرداخته و پاسخ می دهند که: چرا يك عقيده، يا همان دستگاه حقيقت، نمى‌تواند ركنِ يك حكومت قرار گيرد و در عين حال، مردم سالارى نيز ركنِ ديگر آن باشد؟
    من این بخشها را با اندکی ویرایش، تقدیم تمامی دوستان گرامی می دارم.
    *******************

    كورس
    ريشه ها ١٤٣
    حكمت فردوسى
    ٤٣- سخن گشوده واپسين
    پيش از انديشه نگارى‌هايي درباره حكمتِ شاهنامه، به سه مضمون اصلى درهم تنيده پرداختيم: ١-فضاى عمومى ٢-انقلاب ٣-فرهنگ
    يكى از نتيجه‌هاى عمده ما در بحث فرهنگ اين شد: فرهنگ‌هاى بزرگ در زهدان خود دو نيروى همستيز دارند و هريك از اين نيروها در كنش‌ها و نگرش‌هاى خاص خود، ظهور پيدا مى‌كنند. يك نيرو به نگه‌داشت و تثبيت وضع موجود مى‌گرايد؛ قدرت‌هاى سياسى قديم غالباً همين نيرو و آثار فكرى و عملى همين نيرو را پشتوانه خود مى ساختند. نيروى ديگر به تغيير مى‌گرايد و غالباً در شورش‌ها، قيام‌ها، انقلاب‌ها، حركت‌هاى مردمى مسلحانه و غير مسلحانه و همچنين در حركت‌هاى فكرى و هنرى پويا، مجال بروز پيدا مى كند. ايرانيان پس از شكست‌هاى نظامى به پويش فرهنگى رو آوردند ك

     
    • با سپاسى از بن جان از حامى عزيز
      چند اشكال صورى را اصلاح مىًكنم :
      ١-در قسمت پرسش و پاسخ با ساسانم فريخته بايد فرهيخته شود
      ٢- عنوان قسمت ٤٤ مقاتله يا مناظره است نه مقاتله يا منظره
      ٣- در قسمت ٤٥ اين جمله آمده : و جفايي به آنان كه زبان و مذهبى غير از زبان غالب هستند/اين جمله را به صورت زير اصلاح مى كنم :
      و جفايي به آنان كه داراى زبان و مذهبى غير از زبان و مذهب غالب هستند .
      مسؤول اين اشتباهات خودم هستم
      با پوزش
      در ضمن دنباله تأملات در داستان رستم و سهراب را كه كلا با شماره ١٤٩ اصلى و ٤٩فرعى در پست هاى اخير آغاز كرده ام به پست بعدى موكول مى كنم .شاد باشيد

       
  10. این نکته را هم بگویم که شما اینجا کارشناس این مساله نیستی همانطور که من نیستم ،اما وقتی سخنان کارشناسی را می خواهی ماست مالیزاسیون کنی معلوم می شود پی جوی حقیقت نیستی و تنها بدنبال شاه انشاه خود هستی .(آخوند مرتضی)
    جناب مرتضی شما کار به استدلال داشته باش نه به مدرک فوق و فوق فلان و پرفسور و …اگر شما یک مورد در تایید ادعایی که کرده اید آوردید آنوقت می تواتنید بدیگران انهام ماست مالی کردن بزنید.جناب من در کامنت جواب شما نوشتم که کل تحقیقات این فوق فوق هایی که شما بفارسی نوشته اید چیزی جز آنچه از نظر علمی شناخته شده است نیست. یعنی اینکه عوامل ژنتیکی و غدد مختلفی از جمله تیرویید و فوق کلیوی و هیپوفیز در رشد انسان مؤثر است و شرایط خارجی مثل تغذیه و بهداشت و محیط هم بی تاثیر نیستند ولی تاثیر چنین عواملی(عوامل خارجی) بهیج وجه آنچنان مؤثر نیستند که مثلا عوامل درونی مثل زنتیک و هورمونهای غدد مختلف.بنابراین تفاوت رشدی را که شما آخوندها مطرح می کنید یعنی چیزی بین 8/9 سال اصلا مطرح نیست ولی چند ماهی انهم تمام شرایط بهداشت و تغذیه و آب و هوا می تواند کم و زیاد شود.چیزی که در عربستان آنروز بهیچ وضع نبوده و حتی در عربستان امروز هم نسبت به کشورهای مثلا اروپایی بسیار پایین تراست.شما آنچه را بعنوان آمار می اورید و در این سایت بدون دلیل مطرح می کنید کاری بس ناشیانه و نا آگاهانه است و بقول آقای هالو کفر ما را در میاری!آمار در یک گروهی مثلا دختران عرب خوزستان و یا دختران فارس تهران را با توجه به شرایط جغرافیایی می توانید با هم مقایسه کنید و یا هر کدام را برای خود جداگانه بررسی کنید و نتیجه بگیرید.و درهمین گروه هم خواهی دید که میانگینی هست که معمولا بین باضافه 2.5 تا 2.5 و یا در بعضی مواقع بیشتر می تواند در نوسان باشد.از آنچه که تاکنون به انگلیسی آورده اید که جز شرمندگی بهره ای نبرده اید و از مطالب فارسی شما هم همانطوریکه من قبلا نوشته ام تاییدیه ای برای ازدواج مردی 53 ساله با دختر بچه ای 9 ساله و بلوغ روحی و جسمی چنین فردی نگرفته اید چون هیچ متخصصی حتی جرییت اینکه همچه غلطی را بکند ندارد ////////.من همین جا از تما م دانشمندان اسلامی درخواست می کنم اگر چنین شهامتی در خود می بینند در همین سایت و در ژورنالهای معتبر دنیا عنایت فرموده و ادعای مسلمین را در مورد بالغ بودن دختر زیر پانزده سال برای ازداوج هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی اعلام دارند.
    متاسفانه کامنتی من گذاشته بودم و گویا به تیر غیب گرفتار شد ولی دراینجا جواب بدهم به دوستانیکه اشک تمساح برای جناتب مرتضی و هم صنفان ایشان می ریزند.اولا ایشان را من به این جهت آخوند می نامم چون آخوند شیعه 12 عربی است و نه پژوهشگر دینی.چون ایشان در حوزه علمیه درس فقه …شیعه 12 عربی می خوانند و بعنوان ملای یا آخوند شبعی کار می کنند ////////// شما نمی توانید دین پژوه باشید ولی پژوهش شما برای بکرسی نشاندن حرف خود یعنی برتری اسلام بر دیگر ادیان باشد.اولین شرط پژوهش بیطرفی و نیوترال(خنثی بودن پژوهشگراست) بودن است.یک انسان مسلمان می تواند دین پژو باشد مثلا می تواند موردی را از نظر ادیا مختلف با هم مقایسه کرده و نتیجه اش را بدون دخالت نظر خود ارایه بدهد ولی چنانچه گفته شد اولین شرط بی طرفی است.ولی ایشان تمام سعی و هم و غمشان نشان دادن برتری اسلاتم بر دیگر عقاید است و این نه دانش است و نه پژوهش! این آخوندها سالها بالای منبر بدون هیچگونه مدرک و سندی هر چه خواسته اند و می خواهند می گویند ولی در میدان نقد و آزادی بیان چیزی برای ارایه کردن ندارند بجز /// آیات و حدیث و غیره///! نمونه اش همین بحثی است که اکنون در این سایت جاری است.

     
    • سید ابوالفضل

      آقای مزدک گرامی
      سلام بر شما
      من که بی طرفی دقیق علمی را در نوشته اتان دیدم و به آن ایمان آوردم . نه حب و بغضی . نه جانبداری مثبت و یا منفی . هیچی . ماشاالله به این همه بی طرفی علمی شما . آفرین بر این همه “علمی” از هر جهت . و این همه “پژوهی” از نظر علمی از هر نوع .
      راستی هنوز اعتقاد داری چنگیز مغول به این دلیل که دستور داد اسبان قرآن ها را لگدمال کنند ، در همان 700سال پیش از همه ی ما روشنفکر تر بود و چیزهایی میدانست که ما هنوز پس از هفتصد سال نمی دانیم ؟ خوب از این همه بی طرفی علمی ، ناگزیر چنین چشمه هایی از “دانش” خواهد رویید . مبارکتان . و مبارک دوستان .
      همین طور بی طرف باش از نظر علمی .
      ارادتمند
      سید ابوالفضل

       
    • جناب مزدک

      متشکرم

      اولا: خوب است یاد بگیری که پاسخ هایت را ذیل همان مطالب من بگذاری نه آنکه دائم با تغییر صفحه جابجا شوی ،من که معمولا پاسخ هایم را ذیل نوشته شما می گذارم ،فکر می کنم اگر در هر بخش بحث ادامه پیدا کرد ،این روش به خوانندگان بهتر امکان می دهد که جمع بندی کنند ،اما نه البته جمع بندی های یکسویه ای که شما می کنید،بنابر این اگر قصد تبلیغ و جنجال ندارید لطفا همه جا ذیل تکمه پاسخ جواب بنویس.

      ثانیا:متاسفانه باز لجاجت خویش را نشان دادی و عمل غیر اخلاقی توهین به صنف را ادامه دادی ،این مثل این است که اگر شما در یک صنفی باشی ،من برای تحقیر شما دائم آن صنف را اول اسمت بیاورم ،بعد که اعتراض شد ،نابخردانه عمل غیر اخلاقی خود را توجیه کنم،اینرا هم بگویم که این چه توجیهی است که کردی ،مرا پژوهشگر نمیدانی چون من از معتقدات دینی ام دفاع می کنم؟! مگر صدق عنوان پژوهشگر در یک رشته متوقف بر این است که پژوهشگر یافته ها و باورهای خویش را دور بریزد یا دائم آنرا انکار کند؟! این مبنای فوق علمی که بیان کردی مربوط به کدام آکادمی بود؟! حالا بهرحال من منتظر این نیستم که جنابعالی مرا به عنوان “پژوهشگری” مفتخر کنید ،محافلی که مرا می شناسند می شناسند ،شما بدون توهین و تحقیر مرا همان “مرتضی” خطاب کن.

      ثالثا: خوشحالم که بالاخره از اسب سرکش انکار پیاده شدی ،و تاثیر فی الجمله “عوامل اقلیمی و آب و هوایی” را بر مساله بلوغ و رشد جنسی پذیرفتی ،من چنانکه قبلا گفتم تاثیر عوامل دیگر را انکار نداشته و ندارم ،سخن من این بود که همان متخصصان غدد و تغذیه و پزشکان و هیپوفیز ،هم مساله تاثیر اقالیم را تصریح کرده بودند ،خوب این یک تفاهم ،اما دیدم مغالطه ای که کردی این است که گفتی این متخصصان هرگز نکاح یک فرد 53 ساله با دختر 9 ساله را توجیه نکرده اند! قربان مرامت! مگر من چنین ادعایی کردم؟ من گفتم اینگونه تاییدات علمی اجمالا تاثیر عوامل محیطی و آب و هوا و گرما را پذیرفته اند ،و همین کافی است ،که پیش فرض این باشد که عایشه همسر پیامبر از لحاظ بدنی و آمادگی جسمانی برای نکاح قابلیت داشته است ،بحث همین مقدار است ،اما نکته اشتباه شما این است که خیال می کنید ما الان بدنبال توجیه علمی ازدواج با تفاوت سن آنهم در مورد مربوط به 1400 سال پیش هستیم ،من که نگفتم الان این گونه ازدواج با این تفاوت سنی مطلوبیت علمی و عرفی دارد ،و من اکنون نمی خواهم ایگونه نکاح را تایید کنم ،پیشنهادهای فقهی و قانونی خویش را هم دادم ،اما جناب مزدک! بحث من این بود که آن گونه نکاح در 1400 سال قبل سنت رایج بوده است ،و از این نظر نمیتوان با عینک عرفی امروزی آن مساله مربوط به هزار سال قبل را مورد نکوهش قرار داد،پس دو مطلب شد ،یکی اینکه عوامل محیطی و گرما و مناطق حاره در رشد و بروز بلوغ زود رس موثر است و شما هم اینرا الان تایید کردید(البته تایید شما برای من حجت نیست ،منظورم تایید کارشناسی است) اما اینکه دو بار است که عوامل دیگر بلوغ و رشد مثل “زنتیک” و “تغذیه” و “غدد” را در 1400 سال قبل و در عربستان براحتی نفی می کنید از کجا؟ آیا شما علم غیب دارید که مورد عائشه واجد ملاک “تغذیه ای” و ” غدد” و ” ژنتیک” نبوده؟! آیا شما در آن عصر حضور داشته اید؟و آیا تحقیق علمی در این زمینه متصور است؟
      در مورد تغذیه از کجا می گویید وضع تغذیه انموقع بد بوده؟ اعراب آن زمان که از من و شما بیشتر گوشت شتر و غیر شتر می خورده اند؟! ابوبکر هم از قبیله حقیر و کوچکی هم نبوده است ،پس چه استبعادی می کنید که عامل تغذیه خوب یا عامل “ژنتیکی” یا “عامل غدد” در آن مورد منتفی بوده؟
      پس شما اولا مغلطه نکنید که علم امروز نکاح با تفاوت سن بالا را تایید نمی کند ،خوب مگر من دنبال این بودم؟ علم هم اگر تایید نکند این مربوط به موضوع و محمول امروزی مساله است ،و بحث ما مربوط به توهین و هیاهویی است که شما متوجه یک نکاح در 1400 سال قبل کرده اید،در حالیکه این مساله در عرف آنروز رایج بوده و هیچ قبحی هم نداشته است ،ضمن اینکه چنانکه عرض شد ،این مورد مطابق برخی نقلها اصلا به پیشنهاد خود ابوبکر بوده است و با رضایت کامل ابوبکر و مادر عائشه و خود عائشه صورت گرفته است و حتی به آن افتخار می کرده اند،و در این سنت های قبیله ای والدین دختر هم دیوانه نبوده اند که دختری که از لحاظ جسمی تحمل زناشوئی را نداشته باشد را بشوهری دهند ،آنها هم عقل داشته اند و هم عاطفه ؛و هم این گونه نکاح سنت رایج بوده است ،پس لطفا شما امروز برای واقعه ای که در 1400 سال قبل اتفاق افتاده است نسخه پیچی نفرمایید.

       
  11. آقای نوریزاد عزیز ، عید فطر ( عید رهایی تن از وابستگیهایی است که ما به آن تن دادهایم،) را به شما و تمامی آزادگان جهان پیشاپیش شادباش میگویم. من هم فردا (دوشنبه ) را برای خودم عید دانسته و کار را تعطیل کرده و با خانواده خود خواهم بود (علیرغم اینکه آقایان بخواهند ماه را رویت کنند یا نکنند. ) امید که شب ظلم و تباهی با بند کشیدن ضحاک زمانه بپایان رسیده و مردم ایران به روزهای روشن برسند.

     
  12. جناب بابکم..چقدر حیف شد که کامنت نمی گذاری..ولی خوب این هم بد نیست که چند ماه خودت را جمع و جور کنی و یک کامنت مردافکن رو شوت کنی..سعی کن فاصله کامنتها رو کم کنی تا مشکلات دیگری پیدا نشود..خوبه.سرت رو با همین ابوبکر و عایشه و این حرفها گرم کن.آدم بیکار که بشه خیلی بد میشه..مشغول باش رئیس!

     
  13. مصطفي تاجزاده

    هنوز هم برخی ازنظامیان کلیدی، مهندسی کلان عرصه سیاسی کشور را ” وظیفه ذاتی ” خود می دانند وبا بگیر وببند های اخیر و عملیات ایذایی خود برضد رئیس جمهور منتخب ملت، می خواهند بگویند که سکان اصلی سیاست باید دراختیار آنان باشد و رئیس جمهور فقط می تواند در عرصه های خرد و کوچک سیاست عمل کند و باید وعده های انتخاباتی را فراموش نماید. این فتنه ای است که باید در همان مرحله آغازین انعقاد نطفه آن خنثی شود وگرنه در شرایط بسیار حساس منطقه ما و در لحظه اوج گیری منازعات فرقه ای و خطر تشدید جنگ داخلی، هر ضربه ای که مداخله گران نظامی و امنیتی کشور متوجه سیاست تدبیر و اعتدال می کنند پیامد های پیش بینی نشده و خطرناکی در سطح ملی ومنطقه ای خواهد داشت. توفیق دولت روحانی درداخل کشور، فقط منحصر به سطح ملی و درون کشوری نبوده وعلاوه بر آن می تواند پیام اعتدال را به عرصه وسیع تری در سطح منطقه بسط دهد.

    به طور کلی در شرایط فعلی هشیاری تحسین برانگیزی در سطوح کلان تصمیم گیری و رهبری نظام در قبال حساسیت مسئله سنی- شیعه و لزوم پرهیز از تفرقه افکنی های فرقه ای وجود دارد. اما باید به هوش بود که همان خط کشی های مهندسی انتخاباتی سپاه که اکثریت ملت را در خط ” دشمن ” ترسیم می کرد این بار، در شکل جدیدی تکرار نشود و میدان مانور و بازیگری ایران به عنوان لنگرگاه اعتدال منطقه را محدود ویا بد تر از آن مخدوش نکند. دیگر بر کسی پوشیده نیست که طی سالهای اخیر سیاسی امنیتی های سپاه پاسدران، به موازات مداخله جویی در عرصه سیاست و انتخابات و اقتصاد و فرهنگ داخل کشور، عرصه های معینی از سیاست خارجی در عراق وسوریه وبه طور کلی منطقه را ملک طلق خود دانسته و نگاهی ابزاری و تشریفاتی به سیاست رسمی خارجی داشتند.

    اکنون با در نظر گرفتن وخامت اوضاع منطقه باید نظامیان را از عرصه های اشغال شده سیاست خارجی به عقب راند تا به پادگان ها بازگردند و به انجام وظایف واقعا ذاتی و قانونی خود مشغول شوند. سیاست خارجی ایران باید توسط حوزه دیپلماسی عمومی ومدنی کشور تعیین شود و شرایطی تمهید گردد که مردم منطقه و افکار عمومی جهانی چهره ایران را در سیمای سیاستمدارن و فرهنگیان وروشنفکران و روحانیان و به طور کلی جامعه مدنی ایران مشاهده کنند و نه در چهره نظامیان. در شرایطی که عفریت جنگ داخلی و منطقه ای سیمای کریه و خوارجی خود را به رخ افکار عمومی می کشد، باید بیش از هر زمان دیگر به قدرت نرم و مدنی کشورمان متوسل شد. طی هشت سال حاکمیت یکدست اقتدارگرایان عرصه سیاسی کشور چنان به اشغال و تسخیر عرصه نظامی وامنیتی درآمده بود که کشور ما نتوانست با تمام ظرفیت قدرت نرم ومدنی خود در سطح منطقه ای ابراز وجود

    متاسفانه اطلاع رسانی به شدت یکسویه وتک جانبه آقای ضرغامی وسایر شعبات امپراتوری رسانه سپاه مانع از دسترسی شهروندان به کنه رخداد های منطقه و کشورهای همسایه می شود و این بسیار خطرناک است.

    تحولات نگران کننده در عراق وتجزیه عملی آن در نتیجه خیزش نیروهای تکفیری وفرصت طلبی سایر تجزیه طلبان، امتحانی بسیار دشوار فراروی رهبری ایران نهاده که شاید به لحاظ عظمت مسئله قابل مقایسه با هیچ یک از بحران های پس از رحلت بینانگذار جمهوری اسلامی نباشد. همه بحران ها و در راس آن جنگ تحمیلی از آنرو با موفقیت پشت سر گذاشته شد که درآن ایام مرز دقیقی بین حوزه نظامی و حوزه سیاسی وجود داشت و همین تفکیک ظریف اجازه آنرا می داد که سرمایه اجتماعی و انقلابی کشور بتواند کار خودش را بکند و ضمن به کار گرفتن همه توان دفاعی کشور، نیروی قوای مسلحه را نیز به تابعیت امر سیاسی در آورد. چنین تفکیکی در آنسوی جبهه ها وجود نداشت و مرحوم امام خمینی در بیان برتری ساختار نظام قانونی و حقوقی ایران بر نظام نظامیان بعثی می گفت :” «دولت عراق از اول دولتی نبود، اینها مجلس هم ندارند، حالا خیال می‌کنند اینها دولت هستند؟ دولتی است که یک عده نظامی آمده‌اند و دور هم نشسته‌اند و خودشان هرچه می‌خواهند می‌کنند. با مردم هیچ تماسی ندارند اینها پوسیده هستند.» (سخنرانی امام خمینی،۲۹ فروردین ۵۹ )

    امروزه در چنین شرایطی خطیر، با مخدوش شدن آن مرزکشی قانونی وبه دقت محافظت شده توسط بنیان گذارنظام، بیم آن می رود که فرایند تصمیم گیری های کلان، نه از حوزه ومنطقه سیاست که از قلمرو پادگان ها و نهان خانه های امنیتی ونظامی سرچشمه گیرد و خدای ناکرده ایران را به جنگی دراز مدت بکشاند که برنده ای ندارد و بازندگان آن شیعیان و اهل سنت خواهد بود.

    من با تئوری های رایج توطئه میانه خوشی ندارم وبر این باور نیستم که مشتی توطئه باور بتوانند به همین سادگی از طریق نفوذ در حیطه تصمیم گیری ها کلان پرونده ای سنگین به عظمت پرونده هسته ای روی دست نظام بگذارند وتبعات فوق طاقت آنرا بر دوش ملت مظلوم حمل کنند اما از طرح این سوال هم نمی توانم خود داری کنم که براستی چگونه است که در شرایطی که دشمن صیهونیستی با چنان ولع سیری ناپذیر در پی امنیتی و جزائی کردن موضوع ایران در افکار عمومی و سپردن شریان های اصلی ثروت و قدرت ملی به دست محاکم جهانی بود، عده ای نیز در داخل کشور با همه توان خود در راه تحقق این رویای صهیونیستی تلاش کردند و نام آنرا هم پیشگیری از تکرار یک دوم خرداد دیگر گذاشتند؟ امروزه اگر رهبری ایران به درستی تمام کشور را درگیر یک جنگ تمام عیار اقتصادی با دشمن می دانند باید به این سوال هم پاسخ داد که براستی چه کسانی در مسیر این هدف گذاری صحیح واستراتژیک مانع تراشی کردند و با کانالیزه کردن توان دفاعی و اقتصادی کشور به مسیر یک جنگ انحرافی یعنی جنگ با مطالبات برحق ملت که ” جنگ نرم ” نام گرفت، بزرگترین فرصت تاریخی ملت را به همراه بالاترین حد تاریخی ثروت های نفتی برای توسعه ورفاه و پیشرفت هدر داده و به چاه تحریم های ضد ایرانی افکندند و یا در بیابان ها و شهرهای سوریه و عراق به مصرفی زیان بار و فاجعه آفرین بر ضد منافع ملی و مصالح وحدت اسلامی رساندند؟

    این روزها خطر تازه ای در اطراف مرزهای ملی ما گشت می زند. ملت ما درجریان جنگ تحمیلی در پرتو خط کشی دقیقی که بین حیطه سیاسی وحیطه نظامی وجود داشت توانست سپاه وارتش خود را در جهت حفظ تمامیت ارضی به خدمت گیرد. اما اگر مرزهای جدا کننده بین امورسیاسی و امور نظامی مشخص نباشد و اگر به جای مداخله نظامیان در سیاست، مداخله ملت در پای صندوق های ملت رای جزو خطوط نارنجی و قرمز تلقی شود، این بار سپاه خواهد بود که ملت را به خدمت خود می گیرد.

    من در هشدار اخیر خود درباره امپراتوری رسانه سپاه سعی کردم این خطر را توضیح دهم. اکنون دیگر مشخص شده که در پشت هدف اعلام شده سپاه مبنی بر” نهادینه کردن گفتمان انقلاب اسلامی ” نهادینه ساختن همان ستادهای کودتایی به شکل دیگری دنبال می شود. یعنی آن انحصار اطلاعاتی واعمال ولایت اطلاعاتی که در جریان انتخابات ٨٨ بحران عظیمی در مراکز تصمیم گیری کلان مملکتی به وجود آورد اکنون به شیوه دیگری فعال شده است، و این امر موقعیت آسیب پذیری به وضعیت دفاعی کشور در مقابل رشد نیروهای تروریستی و تکفیری می بخشد. رهبری کشور به درستی وهشیاری تحسین برانگیز درقبال هر نوع نفاق افکنی بین سنی وشیعه مواضع خود را تبیین وروشن فرمودند. اما باید پرسید آیا با مداخله نظامیان در سیاست می توان به این توصیه های درست رهبری جنبه عملیاتی بخشید یا نظامیان در مقام عمل کار خود رامی کنند و به تشخیص خود درباره خطوط قرمز ایمانی تردید ناپذیر دارند؟ چه تضمینی وجود دارد آنان که به قول آقای روحانی سود خود را در افزایش تنش ها وتشدید تحریم ها دیدند این بار سود خود را در تنشی دیگر وبه مراتب خطرناک تر نبینند؟

    اوین- رمضان

     
  14. يك پيشنهاد دارم لطفا مطالب مربوط بهر موضوع روز را در ذيل ان قرار دهيد ومطالب گاها مهم وعره را بصفحه اي جدا گانه منتقل فرماييد تا افرادي مثل بنده كه ميلم فقط در مورد مضوع روز مطالب را بخوانم سردر گم نشوم

     
  15. جناب منصف؛ بزرگوار خواهش میکنم منصف باشید

    اگر توجه کرده باشید بر تیتر این سایت نوشته شده است «وب سایت رسمی محمد نوریزاد»

    درک معنای این تیتر ساده هست بدین معنیه ایشان هر طور صلاح دیدندند میتوانند این سایت را مدیریت کنند. یعنی ۱ وب سایتی بیش نیست ولی خوشبختانه ایرانیان دوستش دارند و تعداد بسیار زیادی مثل من برای دیدن مطالب جدید هر روز به آن سر میزنند

    جنابعالی و بنده زمانی میتوانیم مراتب نا خوشنودی خود را از نظر نحوه اداره این سایت ابراز کنیم که یا خود شخصا و یا ازطریق بیت المال مخارج این محفل را به کول بکشیم. در غیر اینصورت طلب عاجزانه بنده از آن بزرگوار اینست که پست هایی که باب میل شما نیست نخوانید.

    در این سایت مطالب زیادی هست که بالطبع میتواند توجه شما را جلب نماید

    در ضمن به شما قول وجدان میدهم که تا به حال در عمرم شاهکار فردوسی کبیر را آنطور که بزرگواران کورس و بی کنش قبول رنج فرموده و اینقدر دلنشینانه در اختیار بنده برای مطالعه میگزارند هرگز در عمرم ندیده بودم و مادام العمر مدیونشان خواهم بود.
    به عنوان مثال نوشتار این ارجمندان بود که مرا تفهیم کرد که هدف فردوسی بزرگ از داستان «ضّحاک» و جمشید چه بود و تعبیر یک انسان با ۲ مار بر دوش چیست و چرا ماران هر روز مغز ۲ جوان تازه سلاخی شده را باید بخورند

    به زبان خودمون دم هر دوتاشون گرم

    شاد باشید
    رسول

     
  16. سلامی گرم به مدیریت و کاربران فهیم سایت
    من یک اعتراض ساده کردم که چرا برخی از دوستان فضای این سایت را تبدیل به باند بازی و جولانگاه شاهنامه نویسیان کردند و بجای جوابی منطقی با نامهای مختلف و رای های جعلی برخورد کودکانه میکنند درست است که آقایان کورس و بی کنش با اجازه آقای نوری زاد نگارش میکنند این مورد اعتراض من نیست خصوصا در مورد جناب کورس که ایشان را فردی فرهیخته یافتم که مستقلا مطالب ارزشمند خود را ارایه میدهند اما یک اعتراض دوستانه و محترمانه به جناب بی کنش دارم که امیدوارم خودشان پاسخگو باشند نه عوامل ! آیا این درست است که شما از آقای نوری زاد اجازه نگارش بگیرید بعد در عملکرد این تصور برای من نوعی پیش میاید که این اجازه را امتیازی تلقی کرده و آن را انگاری به شکل سرقلفی به دیگران واگذار کرده اید به شکلی که با اجازه شما حامی و حامد و …. میشوند شاهنامه نویس ! اعتراض من به این است نه شخص شما یا جناب کورس یا شاهنامه .
    عوامل رای های منفی جعلی را شروع کنید !

     
  17. آقا خیر مقدم و با أرزوی تندرستی

    جناب نوریزاد ما که دسترسی به این حضرات نداریم ولی اگر امکان دارد شما به نیابت از طرف حقیر از این برادران عرزشی سؤال بفرمائید که چرا حضار از شنیدن شعار «مرگ بر دیکتاتور» علاوه بر اینکه خوشنود نمیشوند بلکه گوینده را به خصم تلقی کرده و آنان را به باد ضرب و شتم و مشت ولگد گرفته و در بسیار مواردی شمار زیادی از این شعار دهنده گان سر از زندان های مخوف در آورده واکثر مواقع تعداد زیادی از آنان به هنگام مبحوس بودن ناگهان به مرگ طبیعی فوت میکنند؟

    انتظار بنده به شخصه از این برادران این است که آنان با شنیدن این شعار آزادیخواهانه علاوه بر اینکه نباید آشفته خاطر شوند بلکه خود را نیز همآهنگ کرده و طنین این شعار مردمی را بالا تر ببرند.
    مگر نه اینکه این حکومت مردمیست و جز قانون مرامی دیگر در پیش ندارد در اینصورت چرا با شنیدن فریاد «مرگ بر دیکتاتور» تا این حّد بر آشفته و خشن میشوند؟

    با سپاس
    رسول

     
  18. probabilities ( p). Birds were sexed when they recruited,
    and individuals that never recruited could not be sexed.
    To overcome this limitation, we considered three states:
    state 1 is a nonbreeder, states 2 and 3 are breeding male
    and breeding female, respectively. Transitions between
    state 1 and both states 2 and 3 correspond to
    recruitment probabilities for males and females, respec-
    tively. Consequently, we set at 0 the recapture proba-
    bility of state 1 (since only breeders were resighted), the
    transition between states 2 and 3 (i.e., change of sex),
    and the transitions from states 2 and 3 to state 1 (birds
    were only resighted as breeders). The modeling was
    carried out in three consecutive steps: first, the search of
    an umbrella model to start with. A consensual model
    was then built to avoid overparameterized models with
    large number of parameters due to the interaction of all
    factors considered. Finally, we tested the influence of
    oceanographic variables separately for each demograph-
    T
    جناب مرتضی انچه شما به انگلیسی نوشته و بعنوان مدرک در باره بلوغ زنان معرفی کرده اید تقریبا همه درباره پرندگان دریایی است و ربطی به بلوغ زنان در صحرای عربستان ندارد!جناب آخوند مرتضی مرا نه با شما و نه با فرد دیگری دشمنی نیست.ولی جناب شما باید بدانید که زندگی من و ملیونها انسان را //// بنام اسلام از بین برده و تا زمانیکه من زنده ام و نفس می کشم بر ضد چنین توحشی مبارزه خواهم کرد.من با شما دشمنی ندارم بلکه میخواهم که شما از تعصب و بی زاری از دگراندیشان کوتاه بیایی.من مشکل شما را با یک سیستم سکولار با قوانینی بر مبنای حقوق بشر و ازادی که تمام انسانها بدون در نظر گرفتن اختلافات می توانند در برابر قانون یکی باشند نمی فهمم.من نمی توانم بفهمم که شریعت اسلامی که این همه ضایعات را ببار آورده و علنا انسانها را از هم متمایز کرده و عده ای را بر عده ای تر جیح می دهد چرا تا این اندازه برای شما اهمیت دارد که بدون دانستن زبان انگلیسی مطالبی را در این سایت می گذارید که خود شما آنها را درک نمی کنید؟آیا باید از چنین خرافاتی بهر نحوی دفاع کرد و همچنان معتقد به فدا کردن انسانها بر طبق چنین خرافاتی بود و بر تجربیات و داده های علمی بشری چشم بست؟جناب آخوند مرتضی ما نیز انسانیم درست مثل شما و دیگر مسلمین و دارای احساس و زن و فرزند و پدر و مادر و …چرا ما باید قربانی مشتی خرافاتی شویم که /// نه مورد تایید علم و تجربیات بشری؟ چرا ما همه تن به قوانین انسانی و زمینی ندهیم که همه را برابر درمقابل قانون می داند و تبعیض و دو گانگی و حق کشی و برتری طلبی را بر نمی تابد؟دین و ایین اسلام چه خوب و چه بد مال شما ست و من به آن کافرم ولی آزادی از آن من و توست .زمانیکه من حاضرم تو و اعتقادات تو را در جامعه تحمل کنم چرا شما مسلمین بر طبل هل من مبارز می زنید و به تبعیض و ضدیت و خو.نریزی تر غیب می کنید؟ چرا شما نمی خواهید در جامعه ای که هر فردی ازاد است به هر عقیده و دینی و ایدیولوژی معتقد باشد و یا بی دین باشد و …در کنار دیگر همنوعان خود زندگی ایی در صلح و صفا و دوستی داشته باشید؟چرا دیگران باید بخاطر روزه بودن فلا حاجی جنایت پیشه ای که پول رفتن مکه اش از حقوق همین افراد تامین شده و به خیک مشتی فاسد سعودی ریخته شده از خوردن و نوشیدن و شاد بودن محروم باشد و صدای اذان ازار دهنده شما را شب و روز و نیمه شب تحمل کند و زندگی را بر خود حرام کند چون شما می خواهید و امید وارید که به بهشت روید و با حوران بهشتی دمساز؟چرا زنان ما تنها بخاطر زن بودن چنین علیل و ذلیل و خوار وخفیف گردند که حتی در 40 یا 50 سالگی احتیاج به قیم و صاحب و وصی … غیره داشته باشند؟طرز گفتار خود را دراین سایت با دو بانو دوباره بخوان و به جامعه ایکه بر مبنای شریعت اسلام بنا نهاده اید نظری افکن و بر بخت مادر و دختر و زن و خاله و عمه …خود نظری بیفکن!آیا باز هم حاضری دختر 9 ساله ات را بعقد مردی 50 ساله در آوری؟

     
  19. نفرين به اين تنگ نظرى ها و حسادت ها كه سودى در بر ندارد جز رنجيدن خود حاسد ، دوست گرامى شما هم ميتوانى با خواندن كتب مذهبى يا تاريخى يا ديوان شعرا مطلبى براى گفتن بياموزى تا اكنون به ان دليل كه خودت حرفى براى گفتن ندارى از عرضه دانش و معلومات ديگران در رنج نباشى و مرتب به اين سريال غر زنى و خاله خانباجى جون هايت و رشكو حسد پراكنى ، قسمت و دنباله نيفزايى ، اين روش جالبى براى عرضه خود و جلب توجه نيست. دوستا دارم به اميد پيروزى. خداحافظ دوست خوبم.

     
  20. با سلام مدتى است از دوست عزيز و گرام جناب مانى از المان خبرى نيست ، اميدوارم هر كجا هست به سلامت باشد و اگر اين پيام را مشاهده كرد حتما ما را از احوال و اخبار سلامتى خود مطلع نمايد. همچنين يادى نيز مى نمايم از دوست عزيزمان جناب عبدالله از ابادان ، براى او و ديگر دوستان نيز ارزوى سرافرازى و سعادت مى كنم. با احترام.

     
  21. به نام خدا
    باعرض سلام وخسته نباشید خدمت آقای نوریزادوتک تک دوستان درسایت.
    آقای نوریزاد عزیز میدانم شما برای فرداهاواینده سرزمینمان ایران ازخودگذشتگی میکنین ومیدانم فارغ ازدین وقومیتها به تساوی وبرابری واحترام به همدیگروانسانیت بها میدهید.شما همزمان ودرچندین جبهه میجنگید ودرسهایی همچون نترسیدن دفاع ازحق .برابری حقوق تک تک افراد سرزمینمان از هرقوم ودینی که باشند.مبارزه باجهل وخرافات ,آزادی بیان وعقیده ,فسادوارتشاو…میدهین.وشما مثل من واکثریت مردمان سرزمینمان نمیخواهید درآینده کشورمان مثل کشورهایی مثل سوریه وعراق شود..
    باتشکرواحترام

     
  22. زهرای شماره ی یک

    تقدیم به پدرم نوری زاد

    اِذا غامرتَ فی شرفٍ مرومٍ
    فلا تقنع بما دونَ نجومٍ
    فَطعمَ الموت فی امرٍ حقیرٍ
    کطعمَ الموت فی امرٍ عظیمٍ
    هنگامی که در کارزار دشواری قدم نهادی به کمتر از ستاره ها رضایت مده ، چرا که مرگ مرگ است چه در راه کوچک چه در راه بزرگ .
    این شعر را اسفند ماه همسر جان برای شما به خطی خوش نوشت امید دارم که بتوانیم در این قدمگاه با هم آن را به شما تقدیم کنیم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید . خداوند به شما استقامت و به ما شجاعت دهاد.
    پایدار خرد .

     
    • درود بر زهرا(ى شماره ١)
      زهراى گرامى همواره سرافراز و سربلند باشيد ، شير زنانى چون شما اميد را در دلهاى ما بى اندازه وسعت مى بخشد ، بى اغراق مى گويم هر بار نوشته اى را از شما و دوستان ديگرى چون انيتا ، فائزه و بتازگى شميم مى خوانم به فرا رسيدن بهار يقين پيدا مى كنم و ترديدها در ذهنم كمرنگ و كمرنگ تر مى گردد. استوار و پابرجا باشيد.

       
      • اميد را در دلهاى ما بى اندازه وسعت مى بخشند.

         
        • در اين شبهاى نازيبا و تاريك زمستانى
          كه من در خواب ويارانم به خواب اندر همى كابوس وحشت زا به بيدارى – چه بيدارى- به تاريكى ؟ چه تاريكى ، به پشت برگهاى ان درخت خشك پرميوه
          درخت نيمه پژمرده
          كه برگ از شاخه اى كز ساقه روييده
          به لبخند دهان كرم ژوليده
          وغم هايى كه در نقش و نگار او چروكيده
          وشب از پشت شب در نيمه شبهايى كه لوليده
          نمى داند كسى كو را كدامين شب از اين شبهاش بلعيده!

           
          • زهرای شماره ی یک

            درود بر بیکنش عزیز
            لطفها کردید. سپاس ، همرزما! سپاس . هم به جهت شعر زیبایتان هم به جهت نظر تایید بر این قلم .
            به امید آخر شدن نخوتِ باد دی و شوکت خار.
            پایدار باد خرد و خردورزی

             
  23. با سلام
    جناب نوریزاد آگاه باشید که این سپاهیانی که شما میخواهید مقابل مقرشان قدمگاه بزنید موجوداتی دیگر هستند که آن اعتدال ونرمش قدمگاه وزارتی را بر خود لازم نمیبینند.
    خدا به همراهتان

     
  24. زهرای شماره ی یک

    سخن کوته ،دل من هم به تقوا مایلست اما
    ز دست “زاهد” افتادم به “کافر” ماجرایی ها

    سخنی در باب مناقشه ی منتقدان و مدافعان در باب تعدد زوجات پیامبر اسلام و زوجه ی کم سن و سال او .

    آنچه هدف من از این نوشتار است تحلیل منطق دوستانیست که به “هر شکل” قصد دفاع از عملکرد پیامبر و پیامبران و ائمه را دارند.
    اول نکته در این باب را با این سوال فرضی می آغازم ؛ صاحبان آن قلم های مدافع چه رسالتی برای خود قائلند؟آیا اینان در مواجهه با هر پرسش و یا موضع گیری از جانب اشخاص خواه سائل یا منتقد، رسالت دفاع دارند با این پیش فرض که هماره بایست ازمحتوای دین و سنت دینی دفاع کرد از صدر تا ذیل ؟ از همه ی عملکرد همه ی پیامبران از صدر تا ذیل ؟ و همه ی عملکرد ائمه ؟
    این سوال را از این جهت مطرح کردم که دیدم مثلا آقایان آنجا هم که نیازی نیست واقعا به اصل موضوع ازدواج پیامبر با عایشه ی کودک از جهت حس شخصی ای که به پیامبر دارند، بپردازند، اما معلوم نیست به چه علت مصرانه خود این واقعه ی مربوط به هزاران سال قبل را و نه نتایجش را، خود این رسم را نه به شکل جامعه شناسانه بل از آنجا که فعلیست که از پیامبر ایشان سرزده است را کانون توجه قرار میدهند.
    به نظر من اگر توهینی متوجه شخص پیامبر اسلام در این موضوع شد ( با اشاره به تایید نکردن توهین به اشخاص اعم از پیامبر یا غیر آن ) به جهت حساسیت های جزء اندیشانه ی این مدافعان است و گرنه از همان ابتدا مسئله متوجه قوانین برامده از سنتی دیرین بود . اما دوستان با سعی ای غیر مشکور آن را از حالت یک “آسیب شناسی اجتماعی با نگاه به یک سنت دینی”، به دفاع ابتداییِ یک شخص عامی از پیامبرش تقلیل دادند .
    روی سخن من مستقیما با دوستانی ست که اصرار دارند همه ی افعال پیامبر را توجیه کنند سوال این است آخر چرا ؟ تصور نمیکنید با این کار مشکلی به مشکلات قبلی اضافه میکنید؟ چون اولا غیر باورمند که با قال الباقر و صادق و غیره قانع نمیشود و ثانیا مقلدان سنت مساله دار دینی با قوتی بی پایه بر آن اصرار می ورزند .
    به نظر من نگاه به افعال پیامبران و گذشتگان باید نگاه تاریخ مند و قائم به مقام عقل باشد . پیامبر و هر انسانی خواه اسوه ،خواه بی هیچ حس ِمسئولیتی در برابر آیندگان ،در بستری از تطورات و تحولات و امکانات زیست کرده است و سر بردن به مسائلی چون ژن بلوغ زود رس اعراب ، اتوریته و جایگاه پیامبر مشکل را نه تنها حل نمیکند که بر آن میافزاید.
    وظیفه ای نیست که هر گوشه ی تاریک یا روشن زندگی پیامبر یا پیامبران مورد تحلیل جزء به جزء از لحاظ محتوایی قرار بگیرد وظیفه ی یک مدافع دینی” برکشیدن محتوای عاقلانه ی سنت دینی” است تا به کار امروز بیاید .که اگر این گونه باشد این همه هجمه متوجه اشخاصی در 1400 سال قبل یا بیشتر نمیشود .
    در همین مثال ،ازدواج پیامبر با دختری 9 ساله هیچ جایگاهی جهت اسوه شدن و الگو شدن و منطق یک قانون قرار گرفتن در دنیای امروز ندارد و بهتر است با مسئله آنگونه که رخ مینماید رو برو شویم نه اینکه مسئله ای بر آن بار کنیم . در این راه تنها زبان مشترک منتقد و مدافع باید عقل باشد نه هیچ چیز دیگر .
    درود بر پدرم نوری زاد و جمله خردورزان

     
    • با درود به ظاهرا شماره یک گرامی،

      در این مانده و حیرانم که چرا اینهمه اصرار و سماجت در کار مدافعان هست که سالیان دراز هزاران هزار از این حوزوی‌ها از بودجه این ملت ارتزاق کنند تا ثابت کنند هر کاری پیامبر کرده، دانش‌های بشری مهر تایید بر آنها می‌‌زند. آیا اگر پیامبر الان زنده بود جرات طرح آن گفتار‌ها و اقدامات را داشت؟ این آقای سروش نعمت بزرگی‌ برای این مدافعان هست که خیلی‌ بدادشان رسیده آنجا که لیستی از اشتباه برداشت‌ها و اقدامات اشتباه پیامبر را ردیف کرده و دلایل هم گفته که مثلا ایشان در باب فلان موضوع یا مورد چون نمی‌‌دانست، دچار اشتباهی شد که فلان عواقب بد را داشت یا موجب شد. اصلا عایشه ۹ سال نه‌، ۲۰ ساله. ده‌ها پرسش پیش می‌‌آید که پاسخی اصولی و درست برایشان قابل تصور هم نیست.بالاخره کسی‌ که قرار بوده، نمونه و الگو و سرمشق برای حال و آیندگان باشد، تنها راه احترام به حریم و حرمت و شخصیت زن را در آن دیده که تن‌ به آنهمه ازدواج داده باشد؟ تا چی‌ را اثبات کند؟ همانهایی را اثبات کند که مدافعان می‌‌گویند؟ مادر برای هر کسی‌ در هر فرهنگی‌ و هر ملتی عزیزترین،محترم ترین، دوست داشتنی‌ترین و زیباترین واژه هستی‌ است، چطور ممکن است‌شان و شخصیت و ارزش و احترام ایشان در دید و نگاه و کردار کسی‌ که برای نجات بشر آمده، آن بوده باشد که ما مسلمانان خیلی‌ هم با افتخار از آن دم دم می‌‌زنیم و به هر شاخ و برگی می‌‌آویزیم تا آنها را توجیه و ماست مالی‌ کنیم.

       
      • زهرای شماره ی یک

        درود بر آرشام گرامی
        بله غرض نوشته ی من هم پرسش درباب همین اصرار و الحاح است . جایی که منطق نیست و فقط حس است اوضاع از این بسامان تر نمیشود . نمونه اش را میبینیم که مدافع برای تطهیر عملکرد پیامبر اسلام به قول خودش دیگر از هیچ “تشبث به حشیش ” فروگذاری نکرده است ( جمع کردن عجولانه ی مطالب انگلیسی نامربوط و به در و دیوار زدن برای دفاع عقلانی از چیزی که هم از اول مسئله ای غیر عقلانی ست) و چون روشش غلط است و بالاتر از آن برداشتش غلط است هرگز ره به جایی نمیبرد . و نتیجه ی این دفاع حسی و به هر شکل ممکن حرف را بر کرسی نشاندن و متوجه جایگاه موضوع نبودن ، تا اکنون چیزی جز توهین و برکشیدن موضوعاتی که هیچ به درد و کار امروز ما نمی خورد و نمیاید است .

        بله! ز دست ” زاهد” افتادیم به “کافر” ماجرایی ها

        آرشام گرامی من زهرا هستم و برای جلوگیری از سوء برداشت کاربران با زهرایی دیگر ( با نگرشی دیگر) از مدتی پیش نام خود را بنا به پیشنهاد جناب نوری زاد با پسوند “شماره ی یک” مشخص میکنم . اگر در خاطر شریفتان باشد ما پیش از این نیز با هم مکاتبه داشته ایم. از عنوان” ظاهرا” در ابتدای این کامنتتان تصور کردم شاید ابهامی برایتان بوجود آمده است.
        با احترام
        پایدار باد خرد.

         
        • با درود به زهرا شمارهٔ یک گرامی، پوزشم را بابت اشتباه تایپی بپذیرید. حسی و باوری به من می‌‌گوید- بعنوان نظر شخصی این حقیر – جناب آقا مرتضی گرامی که زحمات و پشتکارشان در خور تقدیر و ستایش است در باب محوریترین مقولهٔ هستی‌ که آقا‌ی نوریزاد عزیز مطرح کرده اند، یعنی‌ انسان طلبی و انسانیت طلبی، هم رای و هم نظر سایر خوانندگان و کامنت گذاران است و چه اشتراکی از این بالاتر و مهمتر تا زمینه‌های اختلاف، متمدنانه و خود به خود کم رنگ نشوند و به حاشیه رانده نشوند؟ با احترام و پوزش مجدد.

           
          • زهرای شماره ی یک

            درود
            زهی سعادت
            البته این مساله را خودشان بارها به انحاء مختلف متذکر شده اند بحثی نیست مهم رویه ی ایشان است که مبارک نیست . البته زحمتشان را نمیشود نادیده گرفت اما صد حیف که نمیشود ایشان را متوجه روش غلطشان کرد که باعث شده دوستان غیر باورمند یا مردد ما در این سایت به چیزهایی حساس شوند و سر در مسائلی برند که ایشان را یارای جمع و جور کردن آن نیست.
            پایدار خرد.

             
          • جناب ارشام

            با سلام

            من از لطف شما سپاسگزارم ،متاسفانه این خواهر محترمه بعد از آن اصطکاک گفتاری که برای من با دیگری پیش آمد بنای مخالفت بهر جهت با من دارد و هر جا می رسد یکطرفه حملاتی را متوجه بنده می کند که البته من بنای پاسخگویی ندارم ،هم به خدا واگذار می کنم و هم بوجدان خوانندگان ،اما چون شما مطرح کردید خواستم این توضیح را عرض کنم که الان مبنای کلام ایشان نادرست است ،زیرا این من نبودم که مساله نکاح پیامبر با عایشه را مطرح کرده باشم ،این جناب دانشجو بود که این مساله را در سلسله گفتارهای خود مطرح کرد ،و حتی نسبتی ناروا مطرح کرد “فرو کوفته شدن عقده های حقارت جنسی بخاطر طول مدت نکاح با خدیجه” ،البته شماها شاید حساسیتی نداشته باشید ،اما من مسلمان در برابر چنین ناسزائی نمیتوانم ساکت بنشینم ،لذا بحث چگونگی ازدواج عایشه را توضیح دادم ،اکنون می بینید که غیر منصفانه مسولیت این توهین ها را متوجه من می کنند ،البته هرکس در اینجا ابراز نظر می کند و آزاد است ،و من نیز ،اما خواستم بگویم من ابتدا بساکن این مساله را طرح نکردم،خداوند به همه ما انصاف و عدالت در گفتار و نسبت ها اعطا کند.

            از شما متشکرم

             
  25. اميدوارم برادران سپاه بزرگوارانه به تقاضاي به حق شما پاسخ مثبت دهند و باعث خشنودي دل دوستداران شما و سپاهيان شوند. ما باهم سر جنگ نداريم.

     
  26. درود به شرف همه مردان بزرگ ننگ بر استبداد ديني

     
  27. سلام .
    جناب آقای نوری زاد.
    خیلی مردی .
    خیلی بزرگی .
    شما و افرادی مانند شما آبرو و جان خود را کف دستشان قرار داده اند تا کسانی را که هنوز در خواب غفلت هستند بیدار کنند . دعا میکنم که خداوند هر چه خیر است در دنیا به شما و خانواده محترمتان عطا فرماید. این تلاش شما ستودنی است .
    اجرکم عندالله

     
  28. جناب بی کنش گرامی

    منظور شما از نامشروع بودن فرزند، یعنی سهراب چیست؟
    دو هفته ای از سایت دیدن نکردم و حدود یک هفته ای است که دوباره شروع به خواندن نمودم. شاید پیشتر گفته باشید، نشانی آن را بدهید.

    سپاس فراوان از شما و کوروس گرامی

     
    • حامد عزيز و گرامى درود و خير مقدم
      دوست عزيز هر كجا هستيد و باشيد بهروزى شما و ديگر دوستان ارزوى قلبى من است.
      دوست عزيز در پاسخ سوالى كه مطرح فرموديد بدوا لازم است توجه فرماييد كه عبارت نامشروع كه من بكار برده ام به هيچ روى حامل بار منفى يا توهين اميز نيست بلكه اين واژه در اينجا ناظر است بر پيوند و اميزش خارج از چهار چوب شرع و دين كه منجر به پيدايش و انعقاد نطفه سهراب مى گردد.
      در داستان رستم و سهراب در صحنه اى كه تهمينه نيمه شب به بالين رستم مى ايد و سخن از عشقى به ميان مى اورد كه ناديده نسبت به رستم بر وجود او حاكم شده و رستم نيز چون تهمينه را از هر هنرى با بهره مى يابد نسبت به او متمايل مى گردد. فردوسى ميفرمايد:
      چو رستم بدانسان پريچهره ديد
      زهر دانشى نزد او بهره ديد
      شد انباز او و در امد براز
      نبود انشب تيره دير و دراز
      فردوسى با اين بيت اخير اشاره ميكند كه چون رستم و تهمينه در پى مكالمه اى كه شرح ان در شاهنامه امده دل در گرو يكديگر نهاده و با هم به راز در مى ايند شب تيره براى انها بواسطه خوش بودن انها با يكديگر سريع سپرى مى شود.
      ليكن در اين ميان ما يكباره به ابياتى برمى خوريم كه شيرازه اين داستان زيبا را بهم مى ريزد و داستان را به گونه اى ناشيانه مشوش مى كند ، بر اساس اين ابيات “رستم وقتى تهمينه را از هر هنرى بهره مند مى بيند در ان نيمه شب كسى را براى خواستگارى نزد پدر وى مى فرستد و پدر تهمينه از اين خواستگارى بسيار خوشحال مى شود و دستور مى دهد موبدى (كه اين موبد در اينجا نقش عاقد را ايفا مى كند) بيايد و ان دو را بر طبق قوانين شريعت به عقد يكديگر در اورد و انگاه كه اين دو به عقد نكاح همديگر در مى ايند همه بزرگان شهر خوشحال مى شوند!! و فرياد مى كشند كه :
      كه اين ماه نو بر تو فرخنده باد
      سر بدسگالان تو كنده باد!!!
      و سپس مجلس جشنى (مجلس عروسى) مى ارايند!!! و نوازندگان مى نوازند و …!!! و بزرگان بر سر عروس و داماد زر و گوهر مى افشانند و…!!! ”
      و اين در حاليست كه همه اين وقايع در يك شب اتفاق مى افتد!! تازه اغاز ان نيز از نيمه شب است!!!
      حالا رستم چه كسى را در ان نيمه شب به خواستگارى مى فرستد و حتما خواستگار در انوقت شب پدر تهمينه را از خواب جهت خواستگارى بيدار مى كند و باز انوقت شب عاقد از كجا مى اورند و ان بزرگان نيمه شب كجا هستند كه بگويند ؛ كه اين ماه نو بر تو….. و نيز زرو گوهر بيفشانند و اين مجلس جشن تاچه زمان به درازا مى كشد و كى اندو به حجله مى روند و…. تماما به گونه اى است كه داستانى با ان درجه زيبايى كه بدون تعارف در تمامى ادبيات جهان ما نظيرى براى ان نمى توانيم بيابيم ، را يكباره مخدوش و مشوش و مبهم مى كند.
      گويى راوى يا خالق داستان براى چند دقيقه و در حد روايت ده پانزده بيت يكباره يكباره تمام توان و قدرت خود در خلق يا روايت داستان را از دست مى دهد و پس از ده پانزده بيت مذكور مجدداً توان خود را باز مى يابد.
      كه من از جناب كورس درخواست نمودم اين ابيات را بررسى كنند و بگويند كه به نظر ايشان نيز اين ابيات الحاقى است يا خير، كه ايشان هم تصور بر الحاقى بودن ان داشتند.
      البته حامد عزيز طريقه ساخت عمده ابيات الحاقى اينگونه بوده كه مصرع هاى مختلف را كه با منظور جاعل مطابقت داشته از جاهاى ديگر شاهنامه يافته و انها را در جاى مورد نظر خود به همان شكل يا حداكثر با تغيير يك يا دو كلمه ، بكار مى بردند ، بعنوان مثال همين بيت فوق الذكر كه مى گويد ؛ كه اين ماه نو …. احتمالا متعلق به فردوسى است ولى از جاى ديگرى كپى و اينجا پيس شده ، كه من روى اين موضوع تحقيقى كردم و ديدم بيشتر از نود درصد ابياتى كه در ستايش محمود در شاهنامه امده “كپى پيس” مى باشد و با بررسى بيشتر ، دلايل محكم و متقنى بدست اوردم كه تمامى ابيات شاهنامه در خصوص ستايش محمود غزنوى بدون برو برگرد مجعول و الحاقى است كه به همين روش ساخته شده و من به نحو قاطع و بى ترديد با توسل به دلايل متقن مى گويم كه فردوسى حتى يك بيت در مدح محمود نسروده و همچنين است در هجو وى . به محض اينكه تحقيقم در اين زمينه تكميل شد انرا در همين سايت منتشر خواهم كرد.
      حامد گرامى بد نيست شما هم يك نگاهى به ابيات مورد اشاره در داستان رستم و سهراب بيندازيد و سپس بگوييد ايا بنظر شما نيز اين ابيات جعلى است يا خير؟ من از جنابعالى خواهش مى كنم كه حتما اين زحمت را بكشيد و من را از نتيجه ان با خبر كنيد، پاينده و سربلند باشيد.

       
    • مرحبا أهلا وسهلا

       
  29. درود بر جناب نوری زاد
    از سپاه پاسداران گفتید و من را به یاد آن مردان به واقع با شرف انداختید که در اوایل جنگ برای این سرزمین جنگیدند.بی منت و بدون چشم داشت…براستی چه بر سر سپاه پاسداران آمد؟ بسیاری از آن جوانان پاک و بی ریا کشته شدند ، جانباز شدند و… بسیاری از فرمانده هان درست کردار را تصفیه کردند و یا کشتند.بسیاری دیگر با دیدن نگرش دنیا طلبی سپاه به انزوا رفتند و به گوشه ی خلوت خزیدند…پس چه کسی ماند؟کسانی که هم اکنون به نام پاسدار و سپاهی میشناسیم جز عده ای دنیا طلب و قدرت طلب نیستند.آنها نه سپاهی هستند و نه پاسدار.من در عجبم که در طول تاریخ انقلاب ایران تمام آنان که لباس مقدس بر تن داشتند و مردم ایران آنها را دوست داشتند جذب مادیات و قدرت شدند و خود را به دنیا و منافع دنیوی فروختند.آری اگر میخواهی یک انسان واقعی را بشناسی کافیست به او قدرت بدهی.به آخوندها قدرت دادیم نتیجه را دیدیم.به سپاه قدرت دادیم نتیجه را دیدیم.آیا دیگر آزاد مردی یافت نمیشود؟

     
  30. شما تمام دانشمندان کرهٔ خاکی را جمع کن و کارد زیر گلو شون بگیر اگر حاضر شدن رو یک سیلی‌ زدن به گوش کسی‌ راضی‌ بشن؟ اما یک ملای یک قصبه که تازه دست چب و راست خود را هم کرده، اگه موتور هندای آراجیف بافیش داغ کرد، می‌‌بینی‌ یک جا فتوای قتل نیمی از مردم جهان را صادر می‌کند.

     
  31. جناب نورزیزاد..بنده هر چه فکر می کنم که این مباحثی که دوستان در رابطه با اسلام مطرح می کنند چه فایده ای به حال این مردم دارد به جائی نمی رسم.شما شاید بقرمائید این عقده های فزو خفته است. ولی بنده زیاد با این حرف موافق نیستم . آنچه که ما ذز این سایت و از روش شما فهمیدیم شما بدنبال حقوق انشانی هستید. این هدف با کینه توزی حمع نمیشود. الفاظ و القابی که برخی از دوستان استفاده میکنند نه عقده گشائی است ونه حتی نزذیک به آن. بیشتر پخش نقرت است و دشمنی. اینکه ما بیایم ببینیم چه کسی در مورد سن و سال عایشه چه می گوید و بر مبنای آن با او بر خورد کنیم بسیار قریب به فاشیسم است. شما مثلا برخورد با جناب مرتصی را ببینید چگونه است؟ آیا اگر ایشان از اوّل نمی گفت در کسوت طلبگی است جور دیگری مورد خطاب بعضی از کاربران قرار می گرفت یا نه؟ اصلا تاکید بر مسائلی که هیج استفاده ای برای ما ندارد به چه دردی میخورد؟ امیدوارم کسی دلخور نشود..ممنون

     
  32. واقعن برخی از یاران توان درک حقایق را ندارند مثلن شخص خاصی در انچه به او مربوط نیست دخالت میکنه بعدش که با واکنش بجای دوستان روبرو میشه بجای عذر خواهی سریالی با اسامی مشابه منصف و منوچهر و همشهری به سایرین حمله میکنه و هر قدر عزیزان با ارای منفی ازشون استقبال میکنند مع الاسف جری تر و وقیحانه تر حرمت سایت و فضای دوستانه اون رو مخدوش میکنند من از این دوستان خواهش میکنم قدری حرمت سایت رو محفوظ دارند و به رفتار دور از شان خودشون خاتمه بدن تا این محیط دوستانه برای استفاده اونها و سایرین پایدار و پا بر جا بمونه . دوست همگی شما :محمد.

     
  33. کورس گرامی و دیگر دوستان عزیز
    حال که قرار است ریشه ها وارد دوران مدرن شود دیدن این سخنرانی را به دوستان توصیه می کنم.
    عطا هودشتیان
    اندیشه آزادی و انقلاب مشروطه در ایران
    در هشت قسمت
    قسمت اول:
    https://www.youtube.com/watch?v=WX0fCDsETlM
    قسمت های بعدی را در یوتیوب خواهید یافت.

     
  34. جناب نوری زاد دوست و برادر عزیزتر از جانم سلام
    میدانم هدف شما از شرکت در راهپیمایی روز قدس همدردی با مردم غزه بود که من نیز با آنان همدردم ولی چون شرکت در آن راهپیمایی به حساب حمایت از حکومت ریخته میشود کاملا با این کار شما مخالفم باید راهی غیر از این برای حمایت از آنان و همه مظلومان جهان پیدا کنید که به حساب حکومت تمام نشود

     
  35. سلام امام علی(علیه السلام) در بخشی از خطبه29 نهج البلاغه به یک اصل بسیار مهم در زندگى انسان ها اشاره کرده، مى فرماید: «افراد ضعیف و ناتوان، هرگز نمى توانند ستم را از خود دور کنند و حق جز با تلاش و کوشش به دست نمى آید» (لاَیَمْنَعُ الضَّیْمَ الذَّلِیلُ! وَ لاَیُدْرَکُ الْحَقُّ إِلاّ بِالْجِدِّ).
    از جمله «لایُدْرَکَ الْحَقُّ إلاّ بالْجِدِّ» به خوبى استفاده مى شود که حقّ گرفتنى است، نه دادنى یعنى «در جوامعى که زورمندان و غارتگران حاکمند، یا در کمین حکومتند، هرگز نمى توان انتظار داشت که با میل و رغبت حقوق مستضعفان را به آنها بدهند چرا که قدرت آنها اصولا از غصب حقوق دیگران به دست مى آید و بازگرداندن حقوق دیگران به آنها مساوى است با از دست دادن قدرتشان و این کارى است که هرگز آماده انجام آن نیستند.

     
    • آگاهی مهم تر است.
      مردم اول باید آگاه باشند که چه حقوقی دارند و چه حقوقی از ایشان نقض شده احقاق حق در مرحله بعد است.
      فکر می کنم اگر مردم پی ببرند چه حقوقی از ایشان صلب شده قدم بعدی آن قدر ها هم دشوار نخواهد بود.

       
  36. 1-نوری زاد عزیز به نظرم یا اموالی که از شما دزدیده اند را فی الفور به شما پس می دهند یا شما را زندانی می کنند. اگر پس بدهند یعنی برخورد عقلانی و اگر شما را دستگیر کنند یعنی عصبانیت بیت آقا و سپاه فربه .
    2- بهتر است حکومت خوب گوش هایش را باز کند و آگاه باشد که اگر مردم غزه و فلسطین می توانند حقشان را با نثار خونشان از اسرائیل بگیرند مردم ایران هم می توانند حق خود را با نثار خونشان از حکومت ولی فقیه بگیرند و خواهند گرفت .

     
  37. خیر است انشالله

     
  38. جناب نوری زاد
    شما دارید می روید، دست حق به همراهتان. خودتان می دانید که وجودتان خیلی به درد این مردم می خورد. پس به قول همین روحانیون خودمان بدانید که حفظ جانتان از اوجب واجبات است. دوران شهادت و شهید و قهرمانهای افسانه ای حقیقتا به سر آمده است. پس در درجه اول جان عزیزتان را حفظ کنید. همینجا یادی کنم از دوست خوبمان مصلح که مدتی است غیبش زده است. شاید مشغول جمع آوری محصول است که یادی از ما نمی کند. من حقیقتا دلم برای ایشان تنگ شده است. انسان باصفا و دوست داشتنی است. ایشان نمی دانم به چه طریق ولی اطلاعات دست اولی در زمینه ارتباطات داخل حکومت دارد. اگر یادتان باشد شما را از رفتن به سمت سپاه بر حذر می داشت. حقیقتا ما نگران شماییم. می ترسم این درنده خویان حتی از فرمان مقام عظمایشان هم سرپیچی کنند. کاش قبل از انجام چنین کاری کمی بیشتر در ارتباط با این حرکت جدیدتان تحقیق کنید. اینها خیلی بد کینه هستند و منتظر فرصت. می ترسم رویین تنی شما را به مانند اسفندیار با تیر خدعه ای از بین ببرند. مطمئن هستم با ذکاوت و شجاعتی که دارید، در این حرکت جدیدتان به اندازه کافی جوانب را در نظر خواهید گرفت. امیدوارم بتوانم هرچه زودتر به دیدارتان بیایم. دنیای کوچکی است، خدا را چه دیدی شاید روزی همگی ما با شما هم قدم شدیم.
    به امید دیدار دوست من
    دست شریفتان را از راه دور می فشارم
    پیروز باشید

     
  39. …مثلا چنانکه عرض شد در عربستان یا مناطق حاره ممکن است یک دختر 9-10 ساله از حیث رشد بدنی و عقلی معادل دختری بیست ساله در مناطق دیگر یا حتی از او قویتر باشد” (آخوند مرتضی)

    ایشان و لابد دانشمندان اسلامی که چنین عقیده ای دارند واقعا لایق یک جایزه نوبل هستند! من که تا بحال چنین سخن علمی و خردورزانه ای را نشنیده بودم!البته وقتی قرار است که مؤمنین حوریهای 17/18 متری در بهشت نصیبشان شود باید هم زنان در ولایت مسلمین چنین رشد شگفت انگیزی را داشته باشند!وقتی دلیل حوادث طبیعی مثل طوفان و زلزله را به بی حجابی و بی بندباری زنان آخوند ربط می دهد دیگر 11/12 سال تفاوت رشد که چیزی نیست.مسلما نوعی بیماری در غده هیپوفیز هست که باعث رشد سریع و بد ترکیبی انسان می شود وعلت انهم تومور در این غده است.آیا تمام زنان شبه جزیره عربستان و مناطق حاره ای و گرم به بیماری غول پیکری(Gigantism) دچارند؟ایا چنین چیزی امکان پذیراست؟ طبق نظر آخوند هایی که علم لدنی خوانده اند بله چون دیگران از چنین علمی سردر نمی آورند.خب وقتی قیصر لباس ندارد از نظر انسانهای عادی لخت است ولی از نظر آخوند لباسش نامرعی است! واقعا ما ایرانیان هر چه سرزنش و نفرین و دشنام هست باید نثارخود کنیم و نه به آخوندها بد و بیراه بگوییم.چون اگر ما را خرد و از خرد خود کمک گرفته بودیم چنین روزگاری کی داشتیم؟

     
    • من در کامنتی در جواب جناب حامد در مورد عبارت انگلیسی که ارسال کرده بودم توضیح دادم ،و مقاله ای هم در آنجا گذاشتم (پست راه پیمایی روز قدس).
      ظاهرا بنای شما بر کرکری و هیاهو بپا کردن است نه تبادل اطلاعات و فهم مشترک،بسیار از شما متعجبم که اجمالا چندین مورد از اظهار نظرات پزشکان بدون مرز و کارشناسات تغذیه و غدد و ژنتیک ،که بر عاملیت و تاثیر آب و هوا و مناطق و اقلیم های گرم بر رشد سریعتر جسمانی و بلوغ سریعتر صحه گذاشته بودند،که بزبان فارسی هم بود پیش چشمت گذاشتم ،بدون اینکه تامل در آن گفتارها کنی ،روی یک اشتباه در سرچینگ انگلیسی تکیه می کنی،بنظرم حوصله نکردی آن عبارات فارسی را بخوانی ،اما من زحمت اش را کشیدم ،عبارات مورد نظر را جدا کردم ،شاید توجه کنی،این نکته را هم بگویم که شما اینجا کارشناس این مساله نیستی همانطور که من نیستم ،اما وقتی سخنان کارشناسی را می خواهی ماست مالیزاسیون کنی معلوم می شود پی جوی حقیقت نیستی و تنها بدنبال شاه انشاه خود هستی .
      من در صدد نفی عوامل ژنتیک و تغذیه و غدد و غیرو نبوده و نیستم ،اما می خواهم بگویم که همان کارشناس تغذیه و ژنتیک و غدد ،و همان پزشکان بدون مرز در این عبارات تصدیق به تاثیر عوامل جغرافیایی و آب و هوا در بلوغ رشد سریع جسمانی نموده اند،راستی یادی هم از قانون علیت مورد انکار شما کنم ،بیاد داری؟ نگاه کن در همین مساله طبیعی خودت اقرار داری که بحث از عوامل بلوغ زودرس است! عامل ژنتیکی ،عامل تغذیه،عامل غدد،عامل آب و هوا ،عامل مناطق گرمسیری،اینها علت اند! و بلوغ زودرس معلول! و بحث در کم و کیف تاثیرات اینها در بلوغ زودرس است! حالا فهمیدی “قانون علیت” یعنی چه؟ و حالا دریافتی که قانون علیت عمومی همه جا کار برد دارد؟!
      ضمنا در خطاب هایت هم لطفا ادب محاوره را رعایت کن و هی بنحو تحقیر آمیز آخوند آخوند نکن ،نام من مرتضی است،مودب باش.

       
      • با پوزش فراموش کردم عبارت های مورد نظر در آن ریفرنسهای فارسی را برایت ارسال کنم ،عبارتها از این قرار است :

        “”به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، علاوه بر آن بلوغ روانی نیز اشاره به رشد روانی و شخصیتی فرد دارد. بلوغ جسمانی معمولاً در دوران نوجوانی اتفاق می‌افتد. بلوغ روانی دیرتر و پس از بلوغ جسمانی روی می‌دهد.

        بلوغ اجتماعی مرحله تکاملی بلوغ انسان است که موجب تعیین شخصیت اجتماعی فرد می‌شود.

        در شروع و ادامه بلوغ، فعالیت کلی بدن و ازجمله فعالیت غدد تیروئید و فوق کلیه، عوامل مربوط به تغذیه، بیماری های مزمن، محرکات بینایی، بزاقی، عاطفی و . . . تاثیر دارند.

        سن متوسط بلوغ در دختران ۱۸ـ۸ سال است. معرفه عمده، وراثت است ولی تعدادی عوامل دیگر در شروع و روند آن موثرند. وضعیت تغذیه، سلامت کلی، محل جغرافیایی، در معرض نور بودن، وضعیت روانی، از آن جمله اند. بلوغ در دختران چاق نسبتا زودتر شروع می‌شود.

        در دختران دچار سوء تغذیه شدید دیرتر آغاز می‌گردد. سکونت در روستا ها و مناطق نزدیک به استوا و ارتفاعات کم، بلوغ را تسریع می‌کند و دختران ساکن مناطق دور از استوا و ارتفاعات، بلوغ را دیرتر تجربه می‌کنند.

        در مجموع، نسبت به چند دهه قبل سن بلوغ قدری کاهش یافته است که تصور می‌شود به دلیل بهبود وضعیت تغذیه و شرایط زندگی سالم تر باشد. گاهی بلوغ در دختران خیلی چاق یا مبتلا به دیابت یا دختران ورزشکار دیرتر اتفاق می‌افتد.

        یک فوق تخصص غدد و متابولیسم:
        سن بلوغ در مناطق گرمسیر پایین‌تر از مناطق سردسیر است

        خبرگزاری آنا: یک فوق تخصص غدد و متابولیسم گفت: سن بلوغ در کشورهای مختلف با وضع آب و هوایی متفاوت است. معمولا بلوغ در مناطق گرمسیر زودتر و در مناطق سردسیر دیر‌تر رخ می‌دهد.

        یک متخصص زنان و زایمان گفت: سن بلوغ در دختران خوزستانی و مناطق گرمسیر نسبت به مناطق سردسیر پایین‌تر است و معمولا از 9 سالگی صفات ثانویه جنسی، ایجاد و پس از یک یا دو سال نیز قاعدگی آغاز می‌شود.

        میزان و سرعت بلوغ در مناطق مختلف جهان متفاوت است به طوری که معمولا در مناطق گرمسیر سریعتر و در مناطق سردسیر دیرتر اتفاق می افتد. همچنین بین پسرها و دخترهای مختلف نیز ممکن است به طور طبیعی اختلاف زمانی قابل ملاحظه ای وجود داشته باشد. توجه به افزایش نیازهای غذایی دوران بلوغ هم برای دخترها و هم برای پسرها از اهمیت ویژه ای برخوردار است

        بلوغ دختران سن قاعدگى وحاملگى
        در مناطق مختلف جهان

        بلوغ دختران بسته به شرايط جغرافيائى جوى متغير است وأما سن معدل أولين قاعدگى :
        مثلاً در كوبا سن معدل براى نژاد سياه 3 | 12 وبراى نژاد سفيد 14 | 12 سال است . در چين معدل 3 | 13 سال است .
        در كشورهاى فقير وعقب مانده آفريقاى جنوبى معدل 4 | 15 سال است وتا
        عدد 8 | 18 نيز افزايش مى يابد كه ناشى از شرايط بد اقتصادى است .
        در آمريكا معدل 2 | 14 سال و در برزيل 47 | 14 سال ودر كلكته 12 | 14 سال است

        سن رسیدن به بلوغ متفاوت است؛ بلوغ می‌تواند بین ۱۰ تا ۱۹ سالگی اتفاق افتد، ولی متوسط سن بلوغ در دختران از ۸ تا ۱۲ سالگی است و پسران یك یا دو سال بعد از آن به سن بلوغ می‌رسند.

        عوامل موثر بر بلوغ
        اگر چه وراثت مهمترین عامل است، وضعیت تغذیه، سلامت كلی، محل جغرافیایی، در معرض نور بودن و وضعیت روانی نیز از جمله مسائلی هستند كه در چگونگی آغاز بلوغ موثرند. بلوغ در دختران چاق نسبتا زودتر و در دختران دچار سوء تغذیه شدید دیرتر آغاز می‌شود.
        سكونت در روستا ها و مناطق نزدیك به استوا و ارتفاعات كم، بلوغ را تسریع می‌كند و دختران ساكن مناطق دور از استوا و ارتفاعات، بلوغ را دیرتر تجربه می‌كنند. در مجموع، نسبت به چند دهه قبل سن بلوغ قدری كاهش یافته است كه تصور می‌شود به دلیل بهبود وضعیت تغذیه و شرایط زندگی سالم تر باشد. گاهی بلوغ در دختران خیلی چاق یا مبتلا به دیابت یا دختران ورزشكار دیرتر اتفاق می‌افتد.

        تالار های تخصصی فروزن گروپ

        5 مرحله وجود دارد که افراد د آن ممکن است به بلوغ زود برسند:

        1 آب و هوا

        آب و هوا باعث میشود که فرد زودتر به بلوغ برسد و افرادی که به استوا نزدیک ترند زودتر به بلوغ میرسند برای مثال فردی که در عربستان زندگی میکند زودتر به بلوغ رسیده و فردی که در روسیه زندگی میکند دیرتر به بلوغ رسیده

        2 غذا

        غذا فرد هر چه گرمتر (گرمی) باشد و طبع گرم داشته باشد فرد را زودتر به بلوغ می رساند برای مثال خرما و موز و هر چی گرمی به بدن انسان کم برسد فرد دیرتر به بلوغ میرسد

        3 ژن

        در خانواده ایی که پدر و مادر زود به بلوغ برسند فرزندان نیز سریع یه بلوغ میرسند برای همین یکی از عوامل بلوغ در ژن است

        4خانواده

        هر چی خانواده بسته تر باشد فرزند دیرتر به بلوغ میرسد برای مثل خانواده ایی که میگذارد فرزند خود صحنه های جنسی ببیند و جلوی کودک را نگیرد آن کودک زودتر به بلوغ میرسد

        5 جامعه

        جامعه یکی از مهمترین بخش ها است جامعه ایی که افراد با لباس آزاد در جامعه ظاهر میشوند کودک زودتر به بلوغ میرسد برای مثال در کشوری که زن در کنار ساحل با مایو بیرون میایید یا دختر و پسری در حال بوسیدن هم هستن آن کودک با دیدن این صحنه ها زود تر به بلوغ میرسد””.

         
        • سید ابوالفضل

          آقای مرتضای گرامی
          سلام بر شما
          من از این همه تلاش شما برای پاسخگویی به شبهاتی که از در و دیوار این سایت می بارد ، از شما سپاسگزاری می نمایم . از این که می بینی برخی بی ادبانه و با لحن تمسخر آمیز خطابت می کنند ، حاکی از این است که در مقابل قدرت استدلال شما در مانده اند و لاجرم راهی جز لودگی برایشان باقی نمانده است . این خشمی که از درونشان شعله می کشد و به صورت لجن پراکنی بروز می یابد ناشی از عشق به خرد ، عقل ، آگاهی و دانش نیست . برعکس نشانه ی عصبیت کورکسانی است که تحمل چیزی جز “شاه انشا”ی خود را ندارند.
          پس بنویس .به امید آگاهی نا آگاهان .
          ارادتمند
          سید ابوالفضل

           
  40. بخش 17 ( اديان نخستين- اوردالي-)
    اوردالی نوعی داوری است که برخی جادوگران و مدعیان قضاوت از آن استفاده می کردند. این روش با آزمایش های خطرناک و کارهای دردناک همراه بود. متهم به گناه را وامی داشتند که دست به آزمایش های ترسناک بزند تا بی گناهی اش ثابت شود. مثلا شخص متهم را سوگند ( گوگرد) می خوراندند تا معلوم شود گناه کرده یا نه ؛ و یا او را از میان آتش یا رودی خروشان می گذراندند تا بدانند راست می گوید یا دروغ .
    اوردالی اگر کهن ترین روش قضایی نباشد ، یکی از کهنه ترین روش هایی است که بشر برای قضاوت و داوری بوجود آورده است. اوردالی به دو شکل انجام می شد . گرم و سرد.
    در روش گرم ، از آتش و اشیاء سوزان برای رفع اتهام استفاده می شد. به این معنی که اگرمتهم ، روغن یا آهن گداخته ای را که برای امتحان او بکار می گرفتند تحمل می کرد ، یا از میان آتش به سلامت می گذشت ، بی گناهی اش به اثبات می رسید.
    داستان اتهام ِ سودابه و رفتن سیاوش به داخل آتش و سالم بازگشتن او ، نوعی اوردالی است که پارسیان باستان آن را ور ، یا ، وره می گفتند و به گفته بعضی ، واژه ی « واور » پهلوی ، یا « باور » که امروز مورد استفاده ماست از همین ریشه می آید.
    نوع دوم این روش ، استفاده از وسایل سرد برای آزمودن متهم به گناه است. دراین روش متهم را وامی داشتند تا مثلا ، از رودخانه ای خطرناک بگذرد یا یکی از دو ظرف خوراكي را که یکی از آن ها آغشته به زهر بود برگزیند و بخورد ؛ و یا ، مواد کشنده ای چون محلول گوگرد ، که به آن سوگند می گفتند را بنوشد. به گفته ی برخی نویسندگان ، واژه سوگند که امروز بین مردم مرسوم است و با استفاده از پسوند خوردن ، ازآن یاد می کنیم ، اشاره ایست به خوردن ِ همان محلول گوگرد که برای راست آزمایی گفتار ِ متهمین ، در گذشته های دور ، مورد استفاده قرار می گرفت.
    اوردالی نیز مثل بسیاری از روش های جادوگری و غیرعلمی هنوز مورد استفاده قرار می گیرد اما ، با تغییر لباس و تعویض اسم .
    در روش اوردالی اصل بر بی گناهی و برائت نبود و برعکس آن چیزی که امروز در جوامع پیشرفته می بینیم اتهام زننده نبود كه بايد اتهامش را ثابت مي كرد ، بلكه متهم بود که با به خطرانداختن جان خود باید بی گناهی اش را به اثبات می رساند. نمونه ی تغییر لباس یافته ی اوردالی را هم امروز در میان جوامع به ظاهر مدرن و درباطن عقب افتاده و تحت تاثیر خرافات و یاوه های بی پایه ی سده های گذشته می توان دید. از جمله درایران امروز.
    وقتی ماموران اطلاعات فردی را دستگیر می کنند و او را با شکنجه های دردناک وادار به اعتراف می نمایند ، در واقع از روش اوردالی استفاده کرده اند. درگذشته متهم را با آهن داغ می گذاختند و اگر او ، تحمل این درد و شکنجه را می کرد و بازهم خود را بی گناه می خواند ، او را رها می کردند.
    امروز ماموران ِ مخوف اطلاعات یا شکنجه گران اداره ی آگاهی از همان روش استفاده می کنند با این تفاوت که درگذشته ، شکنجه یک بار بود اما امروز ، اگر متهم توانست نه یک شکنجه ، بلکه شکنجه های گوناگون را تحمل کند ، و به گناهی که به آن متهم شده اقرار نکند ، شاید او را رها کنند ولي چنانچه در زیر شکنجه اقرار به گناه کرد ، با تکیه به این اقرار ، دادگاه !!؟ متهم را به فلان مدت زندان یا اعدام یا شلاق محکوم خواهد کرد.
    تفاوت اوردالی چندهزار سال پیش ، با امروز در شدت و ضعف آن است.
    بعضی از جوامع با پیشرفت زمان ، درهمه ی جهات پیشرفته تر می شوند و بعضی دیگر ، پیشرفت تاریخ ، سبب پس رفت آن ها می گردد.
    در جوامع پیشرفته که خود را از بند قوانین الهی و آسمانی آزاد کرده و به ساختن قوانین زمینی برخواسته و به دانش و فهم روی آروده اند ، اوردالی به مرور از بین رفته و امروزه ، یا اجرای اوردالی را در کشورهای پیشرو شاهد نیستیم و یا انجام آن را بسیار محدود و معدود می بینیم . اما در جوامعی که به جای ایجاد قوانین ِ متکی برعقل و فهمِ ِ دانشمندان و خردمندان ، به قوانینی تکیه داده اند که در جامعه ای بدوی در سدها سال پیش بوجود آمده ، شاهد اجرای اوردالی به شکلی بسیار شدید تر از گذشته می باشیم.
    اوردالی در گذشته حداکثر ، با گذراندن یک نفراز آتش ، یا واداشتن او به عبور از رودخانه ای خطرناک و یا خورندان سوگند ( گوگرد) به متهم ، انجام می شد و اصطلا مرگ یک بار و شیون یک بار بود.
    اوردالی در کشورهایی که داعیه تمدن دارند اما فرهنگ شان متاثر از جوامع پیش از تمدن است ، بسیار سخت تر و وحشتناک تر از جوامع هزارهای پیش شده است. دراین جوامع ، متهم به گناه را نه یک یا دوبار بلکه ده ها و سدها بار شکنجه می دهند تا اقرار به گناه کند و همانطور که از طریق شنیدن ازاین و آن ، و دیدن در رسانه های گروهی ، شاهد بوده ایم ، بارها اتفاق افتاده كه شدت رنج و درد و شکنجه ، متهم را وا داشته تا به چیزی اقرار کند که انجام نداده است.
    نفس اوردالی برای اقرار گرفتن بوده است و گرنه دلیلی نداشته که به جای ارائه ی شاهد و دلیل از سوی تهمت زننده ، متهم وادار به رفع اتهام شود ؛ و آنهم با شكنجه.
    معمولا اوردالی را در زمانی انجام می داده اند که تهمت زننده از قدرت بالایی برخوردار بوده است و قاضی برای رضایت تهمت زننده ، و به جای درخواست شاهد و دلیل از او ، ازمتهم می خواسته که درعدم انجام کارش دلیل و شاهدي بیاورد. کاری که با تکیه براصل برائت ، بسیار دور از عقل جلوه می کند.
    امروز نیز قضات و ماموران قضایی و انتظامی و اطلاعاتی ، برای خوش آيند مقامات بالا و کسب لبخند و رتبه ای از روسا ، دست به انجام اوردالی به نام ، بازجویی فنی و تخلیه اطلاعات و امثالهم می زنند و كارگزاران دستگاه قضايي ديني ، متهم را وادار به اعتراف دلخواه خودشان می نمایند .
    تفاوت اوردالی در دوجامعه ی بسیار عقب افتاده دیروز ، و به ظاهرپیشرفته ی امروز ، دراین است که اوردالی های امروزی با دردناک ترین و پیشرفته ترین روش های شکنجه صورت می گیرد. معتقدین به اوردالی های امروز ضمن استفاده از بدترین نوع شکنجه و نابودی برای جسم متهم ، از بدترین روش های نیز برای تخریب روح و روان او استفاده می کنند. کاری که عاملین اوردالی در گذشته های دور انجام نمی داده اند.
    چنان که درتاریخ نوشته اند ، درگذشته برای فهم اتهام های گنگ ونامعلوم ، متهم را یک بار وا می داشتند تا دست به کاری خطرناک بزند یا او را یک بار شکنجه می کردند و اگر متهم دراین یک بار ، زیر شکنجه طاقت می آورد ، رفع اتهام می شد اما ، شکنجه گران امروز ، تا وقتی متهم را وادار به اقرار نکنند ، دست از شکنجه اش برنمی دارند اگر چه ، متهم در زیرشکنجه جان بدهد.
    ممکن است بعضی بگویند: عملکرد برخی ملل و دول ربط چندانی با اوردالی ندارد.
    درپاسخ باید گفت: تفاوت اوردالی با روش های دیگر قضایی در دو چیز است.
    نخست قبول نکردن این نکته ی مهم که ، اصل بر برائت است وهمگان بی گناهند ، مگر خلاف آن ثابت شود.
    دراین باره ، بسیار شاهد بوده ایم که حکومت های پیشین ، وکنونی ، با اتکا براین که تو مُجرمی و باید خلاف آن را ثابت کنی افراد بسیاری را گرفته و تحت شکنجه قرارداده اند. دقیقا همان کاری که در اوردالی صورت می گیرد.
    دوم . در روش اوردالی قضاوت نه از طریق گفتگو ، و پرس و جو، بلکه با اتکا به شکنجه و تهدید به مرگ صورت می گیرد. روشی که دربسیاری از محاکمات سیاسی و غیر سیاسی گذشته و حال اتخاذ می شده ، و می شود. نخست متهم را زیر شکنجه می گیرند و وادار به اقرار می کنند و سپس ، برمبنای آن اقرار، قاضی حکم صادر می کند.
    پس ، اوردالی هنوز رایج است.
    بسیاری از افراد و اجتماعاتی که ادعای مدنیت دارند اما، به باورهای سده های پیشین پایبندند ، از این روش دَد منشانه بهره می جویند و با تشدید آن درعمل ، ثابت نموده اند که به مراتب عقب افتاده تر از انسان هایی هستند که هزاران سال پیش می زیستند.
    چرا ؟
    چون ریشه ی باورهای اینان در گذشته های دور؛ و آبشخور فکری شان مکاتبی است که به جای تغيير و تکامل در زمین ، مدعی ثبوت و پایداری آسمانی است.
    مكاتب آسماني و پيروان آن ها تغيير پذير و قابل نقد نيستند چون خيال مي كنند كه كردارشان از جانب خداوند ديكته شده است.
    آن ها براين باورند كه هيچ انساني درطول تاريخ يافت نخواهد شد كه از خداوند بيشتر بداند ؛ پس ، نه هزار سال كه اگر صد هزار سال هم بگذرد چون حرف خدا ، ازنظرآن ها ، خطا ناپذيرترين حرف است ميلي به تغيير و تصحيح قوانين ندارند.
    بنا به آنچه گفته شد ، هرگز قانون و رسم و رسوم اين گونه افراد قابل تغيير نخواهد بود مگر بخاطر زياد بودن مخالفان و ناتواني از اعمال قدرت ، ناچار به پذيرش قوانين عقلي و زميني شوند و بالاجبار ، به آن ها تن دهند.
    بااحترام.
    دانشجو

     
    • آنچه که تحت عنوان “اوردالی” تبیین شد هیچ نسبتی با دین مبین اسلام ندارد ،اینکه “اوردالی” در مناطق و جوامع قدیم مطرح بوده است ،ربطی به این پیدا نمی کند که چون قوانین اسلام مربوط به 1400 سال پیش است ،ما اوردالی را به هرچه که در گذشته تاریخی وجود داشته است نسبت دهیم.
      در دین اسلام نیز اصل بر “برائت” است ،مگر آنکه جرم کسی یا به “اقرار” مختارانه خود او ثابت شود ،یا به بینه و شواهد احراز و اثبات شود ،در روایتی پیامبر اسلام فرمود “انما اقضی بینکم بالبینات و الایمان” یعنی تنها به استناد بینه ها و قسم ها بین شما داوری می کنم ،یعنی معیار قضاوت عبارت است از “بینه” و “اقرار” و “قسم”،و شما در هیچیک از ابواب فقه نمی یابید که متهمی را به “اوردالی” وادارند،بلکه یا بینه و دلیل قاطع واسطه اثبات و احراز جرم است ،یا اقرار مختارانه خود شخص باستناد قاعده عقلایی “اقرار العقلاء علی انفسهم جایز”.
      البته در قانون اساسی جمهوری اسلامی و قوانین عادی نیز تصریح شده است که اصل بر “برائت” افراد است نه اصل بر مجرمیت ،مگر آنکه خلاف آن به “بینات” یا “اقرار ” ثابت شود.
      حال اینکه افرادی در حکومت “اصاله البرائه” را نقض کنند ،مساله دیگری است ،اگر چنین کنند و چنین کرده باشند ،مرتکب جرم و خلاف شرع گردیده اند.
      در هر صورت “اوردالی” ربطی به شریعت اسلام ندارد.

      موفق باشید

       
  41. نمایی ازجامعه ومردمانمان را بخواهیم ترسیم بکنیم اینگونه میشود:
    اغلب مردم دزد هستند.هرکس به وسع وتوانایی خود.یکی دستش بازاست ملیاردی می دزدد.دیگری توانش ردکردن20هزارتومن درفلان فاکتور.یکی ازوزن جنس میدزدد.دیگری گنجشک رنگ کرده به جای قناری میفروشد.مثلا جنس چینی را بجای کره ای اصل به مشتری غالب کرده بعدرفتن اومثل اینکه قله ای فتح کرده لبخندبرلبانش می اورد.به هرحال اغلب دزدند.اما همینها بخواهی یک ساعت برای دیگران موعظه میکننددرباب نکوهش دزدی.وجوانمردی.
    اغلب مردم ازپیش رفت همدیگر عصبانی شده وغبطه میخورند.چشم دیدن همدیگر روندارن.ومیگویند:ببین فلان فلان شده ماشین50ملیونی خریده.یا ناکس خونش روعوض کرده.حسادت از سروروی همه می بارد.خدانکندفروش یکی بیشتر بشه.یا کارمندی ارتقای رتبه داشته باشه.خوشحال میشوندیکی محتاج وبدبخت بشه.
    دراین جامعه مردان غیرتی هستنداماچشمشان به باسن خانمی که بادمانتواش رابالابرده دوخته ومیلشان میجنبد.دراینترنت فیلترشکن زده دنبال سایتهای سکسی هستند.اما مراقب فرزندانشان هستند تا مثلا سایتهای بدنروند.
    زنان محجبه اند.اما اغلب درپی جادو و جنبل برای بستن دهن مادرشوهر.یا گرفتن دعابرای پیسی خواهرشوهروخصوصا جاری.زنان هرکدام پیش گام درچشم وهم چشمی.فلانی مبلش روعوض کرده.پس مانیز.فلان خری النگو خریده من نیز.برای همدیگرقربان صدقه رفته پشت سرش صفحه میگذارند.سلام اکرم خانم قربونت برم چقدرخوشگل شدی…واه واه اکرم رو دیدی انگار ازدماغ فیل افتاده.چه فیس وافاده ای.دیروزگداگشنه بودن امروز برای من دوتاالنگوخریده پوز میده.راستی دماغش رو دیدی .خدابدور چطوری شوهرش دادن.وضعش که از زمان دختر بوده خراب بودکه.شب زفاف چیکارکرده؟چجوری لاپوشونی کرده؟حالاتوبحرش بری نمیشناسدش.
    یارومغازه داره 10مترخیابونم کارتن گذاشته که کسی ماشین پارک نکنه.
    تابلوی پارک ممنوع داریم.کنارش نوشته به استثنای خودروی امام جمعه.
    هزار دوزوکلک به مردم میزنه وپدرشونو درمیاره .میگی کجا؟میگه میرم مسجدنمازجماعت.
    بانزول دادن عده ای روبه خاک سیاه نشونده وسرپرست خانوار روبه زندان انداخته .کارت دعوت میفرسته که چی؟به میمنت تشرف الحاج فلان خر فلان تالار دعوتید
    تا دیروزمعلوم نبودکجاتشریف داشت اما امروزه مدعی ست نماینده خداونایب امام هستش.وبه زورهم که شده مردم روبه بهشت نامعلوم میخواهدببرد
    کوره سوادی هم نداره وبا جعل سند مدرک دکتراگرفته می شوندوزیرو وکیل.
    فوق لیسانس این مملکت به من تومدرسه میگه:مشکلی نداریم.خیلی هم مملکتمان گل وبلبله.هرسال میریم زیارت.وعیدهاهم قابلمه وچادروپیک نیک و…می ریم مسافرت.گیرم کنارخیابون بخوابیم.چه اشکالی داره؟
    کم کاری وهمه گونه پدرسوختگی میکنن.اونوقت میکن کار.کاره استکباره.اخه بی شعورتوکه میگی استکبار غلطی نمی تونه بکنه.اما سربزنگاه پای اونو وسط می کشی؟
    هزاران نمونه میتوانم ومیتوانیدبنویسید.

     
  42. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    و به همکاران با وفایتان

    یک خواهش صمیمانه از هموطنان و بویزه از کسانی که در وب سایت آقای نوری زاد یاد داشت می گذارند که باعث شده ما از دلها ، رنج ها ، خاطرات و اندیشه های یکدیگر آشنا و شناختمان را افزایش دهیم ، در ساعاتی که این انسان هنرمند ، دلیر ، صبور ، مبارز بر علیه ظلم و جان بر کف مایه گذاشته و در قدم گاه جدید – روبروی سپاه قدم می زند ، تنهایش مگذاریم و همبستگی خود را نشان دهیم و در آن ساعات همیشه چند نفری در اطرافش باشیم و به دوستان و آشنایان اطلاع دهیم و خبر گزاری نمائیم.
    در این قدم ها صدای اعتراض همه ایرانیان ستمدیه نهفته است.

    به امید آزادی وعدالت و بویژه جدائی دین از سیاست و دولت

    تندرست و موفق باشید و تشکر از امکان ودرج این خواسته از هموطنان گرامی در وب سایتتان

     
  43. جناب منصف درود بر شما
    من بسیاری از مطالبی را نگاشته اید، تائید می نمایم. اما بنظرم لازم است که در مورد بخشهایی از این نوشتۀ شما، تعمق بیشتری داشته باشیم:
    1- بسیاری از دوستانِ حاضر در این سایت، تمامیِ نوشته های جناب آقای نوری زاد را بصورت کامل خوانده و در کامنتهای خود، بدان اشاره نموده و در مورد آنها اظهارنظر مینمایند. مثلاً همین که شما ذکر کرده اید؛ بعضی ها می نویسند که: چرا به راهپیمایی ای رفته ای؟ و … ؛ نشاندهنده توجه دوستان به نوشته های ایشان و اعلام نظر خویش است، در تائید و یا ردِ دیدگاهِ جناب نوری زاد. اما ظاهراً شما، همین امر را بعنوان یک نکتۀ منفی برای دوستان در نظر گرفته اید!

    2- اگر به مطالبِ گذشته نگاهی بیاندازید، متوجه خواهید شد که دوستانِ فراوانی، به قصدِ همراهی با جناب آقای نوری زاد:
    * در قدمگاه حاضر می گردیدند و یا پیشنهادِ همراهی با ایشان را داشتند که مراتب مورد تائیدِ جناب نوری زاد قرار نمی گرفت.
    * بنا به توصیه و پیشنهادِ ایشان، به بیمارستان رفته و با آن بیمار و زندانی ملاقات مینمودند.
    * بنا به توصیه و پیشنهادِ ایشان، به دیدار آقای امیر حسین دولت پناه رفته و کتابهای ایشان را خریداری نمودند.
    * در نمایشگاه نقاشی های ایشان، با اشتیاق فراوان و حتی در چند نوبت، حضور یافتند.
    * پیشنهاد ملاقاتهای حضوری و یا رفتن به کوه پیمایی را ارائه نمودند.
    لذا با توجه به این نکات، ملاحظه می گردد که علیرغم فضایِ خفقان در کشور، دوستانِ ایشان، صمیمانه، مشتاق به همراهی با ایشان هستند.

    3- همانگونه که در سوابق سایت موجود است، بحث های ارائه شده در مورد “شاهنامه” به پیشنهاد و اصرار جمع فراوانی از دوستان و آنهم پس از کسبِ اجازه از جناب آقای نوری زاد، انجام شده است و توجهِ دوستان در بررسی و نقدِ آن و لایک هایی که برای آنها میزنند، خود نشانگرِ علاقمندیِ دوستانِ فراوانی به این بحث میباشد. و من نمی خواهم در مورد مهجوری این اثر ارزشمند که استادِ سخن جناب فردوسی گرامی، 30 سال از عمرِ خود و تمام دار و ندارِ خویش را بر سر آن نهاد، بگویم که بیش از 95 درصد از هم میهنانمان، حتی یکبار آنرا روخوانی نیز نکرده اند. کتابی که اگر خوانده شود، چه آموزه هایی را که برای انسان شدن و انسانی زیستن، به ما ارائه نخواهد کرد.!
    و همینجا، جا دارد که مجدداً از استاد گرانقدر و انسان آزاده جناب آقای نوری زاد و همچنین از اساتیدِ ارجمند جناب کورس و جناب بی کنش، قدردانی بعمل آید.

    4- و اما در مورد نوشته های جناب “دانشجو” که آنهم با اصرارِ بسیاری از دوستان و با کسب اجازه از جناب نوری زاد انجام گرفته و قرار است که در 22 سر فصل در مواردی چون: تعریف دین یا ادیان – عللِ پیدایش آنها – ارتباط آنها با علم و فلسفه – نقشِ آنها در تربیت و هدایت انسان – نقشِ آنها در عشق و خشونتِ افراد – نقشِ آنها در جنگ و صلح هاي تاريخ – نقشِ آنها در به بردگي گرفتن يا آزاد كردنِ نوعِ بشر و … ؛ گفتگو نماید.
    در این مباحث قرار است به “تاریخ” مراجعه شود و به نقاطِ تاریک آن نور تابانده شود تا به معنای واقعی، گذشته چراغِ راهِ آینده شود.
    در این مباحث قرار است که منابع اصلی ادیان، بویژه دین اسلام، مثل احادیث و “قران” مورد توجه و مطالعه قرار گیرد.
    قرانی که در تمامِ طولِ عمرِ من و امثال من، بعنوان یک شئی متبرک و مقدس، بر روی طاقچه ها قرار داشته و از دسترس و مطالعۀ ما دور بوده است؛ به میان جمع آید و موردِ مطالعه قرار گیرد و مشخص گردد که: خداوندی که گفته میشود مهربان و بخشنده و کریم و خالقِ انسانهاست، چه دستوراتی صادر نموده است؟ آیا این دستوراتی که نمایندگانِ وی به مردم ابلاغ میکنند، منبعث از این کتاب است یا خیر؟ اگر هست، آیا این دستورات با ویژگی های خدای نامبرده، سازگار است یا نه؟ و به پرسشهایی از این دست، پاسخ داده شود. و آنگاه معلوم شود که چه کسی “سیه روی” است و چه کسی “غش” میکند!
    و جالب است که نتیجۀ مطالعۀ این کتابِ ناخوانده (مانند همان شاهنامه که ناخوانده مانده بود)، حقایقی را آشکار داشته و بسیاری از ادعاهای دروغینِ مبلغینِ دین را برملا میسازد. و تازه روشن میگردد که چرا آنها دوست نداشته اند، قران ترجمه گردد و بهتر است که مردم، قران را فقط روخوانی کنند و یا اینکه همین قدر که به نوشته های آن نگاه کنند ، صواب فراوانی خواهند برد!
    گرچه این نمایندگان و مبلغین و دکاندارانِ دین، هیچگاه شکست نخواهند خورد و برای ادامۀ کور نگاه داشتنِ مردم، بحث تفسیر و تاویل و … را پیش کشیده و سعی مینمایند تا آن حقایقی را که گفتم، بر مردم پوشیده نگاه دارند!

    5- دوست گرامی، آیا میدانید همین استاد گرانقدر جناب نوری زاد عزیز، که در دوران انقلاب در حال تحصیل در خارج از کشور بوده است؛ چرا به کشور برگشت؟ چرا ایشان با فشار مضاعف بر خود و خانوادۀ خود، سالیانِ بسیار زیادی را با تمامِ وجود برای انقلاب زحمت کشید؟ چرا ایشان قریب به 30 سال از این انقلاب و جنایت هایش دفاع کرد؟ (کاری که من و تعداد زیاد دیگری مثل من نیز کرده ایم!)
    آری به نظر من، ایشان و ما، از حقایق تاریخِ دینِ اسلام و از واقعیات مندرج در منابع اصلی دین اسلام، بی خبر بودیم. ما شناخت خود را از اسلام، از منابر و از روضه خوان ها و از شریعتی و … گرفته بودیم. همۀ شناخت ما از ائمه و امامان و پیامبران و … ، همانی بود که این حضرات به خورد ما میدادند. اگر هم گاهی ابهام یا سئوالی پیش می آمد، میگفتیم که نه احتمالاً ما داریم اشتباه میکنیم و این موضوع دلیل و توجیه خاصی دارد که ما آنرا نمی دانیم.
    ما هیچگاه حرف مخالفین را از زبان خودشان نشنیدیم. همیشه از زبانِ همین افراد، حرفِ مخالفین را شنیده و از زبانِ همین افراد نیز پاسخِ حرف مخالفین را میشنیدیم.
    لذا صادقانه ولی ساده لوحانه، می پنداشتیم که اسلام اینست و فلان امور “واجب” و امر خداوند است و اگر انجام نگیرد علاوه بر آنکه پاداشتی ندارد، بلکه اساساً انحراف از اهداف خلقت است! و همینطور در مورد اموری که مکروه یا حرام است. و همچنین است “منافق” و یا “کافر”.
    آری در این دیدگاه انسانها دو دسته بودند: مسلمان و کافر! پاک و نجس! بهشتی و جهنمی! و بدیهی است که چنین دیدگاهی چه خسارتهایی که به بار نمی آورد.

    بنظر من اگر جناب آقای نوری زاد، این سایت و این اندیشکده را راه اندازی کرده و همینطور صفحه ای در فیس بوک زده است؛ نه برای این بوده که مطلبی بنویسد و دیگران بیایند برایش به به و چه چه بگویند. ایشان این فضاها را بمنظور “آگاهی بخشی” به انسانهای این میهن و بویژه برای جوانان این مرز و بوم، تدارک دیده اند.
    ایشان که فردی مسلمان و شیعه هستند، اما چرا از طرح این مباحث استقبال می نمایند، مباحثی که در بسیاری از سایتهای مخالف و اپوزیسیون، امکان طرح وجود ندارد؟
    بنظر من علت را باید در همان دیدگاه روشنگرانه و آگاهی بخشی ایشان جستجو کرد.
    بنظر من ایشان مایل اند که آن نوع نگرشی که ما داشته ایم، از بین برود و همه به هم نگاه “انسانی” داشته باشند.

    لذا دوست گرامی، خواهشمندم که به ارزش این مباحث توجه بیشتری بنمایید و اگر چنانچه شما نیز راه حل را در بحثهای دیگری میبینید، به آنها بپردازید و اطمینان داشته باشید همه دوستان حاضر در این اندیشکده مطالب شما را خواهند خواند و به بررسی و نقد آن خواهند نشست.
    دوست دار شما . حامی

     
  44. مصباح يزدي ( غير منفور )

    خدا يارت جوانمرد، كاش بعد از سپاه سري به بيت نا مكرم مي زديد و روي پارچه سفيد تن پوشتان مي نوشتيد
    قداست دروغين نخواهيم
    رهبري نا محدود نخواهيم
    ولايت مطلقه لازمه هر ///
    قوه قضاييه مستقل از بيت //// حق مسلم ماست

     
  45. با درود مجدد به جناب منصف، درلابلای گفتار شما، هم رگه‌هایی‌ از حرف حساب، هم اینکه دغدغه‌های به‌جایی داری و هم اینکه بر نقطه نظرات خویش پافشاری می‌‌کنی‌، به چشم می‌‌خورد و هر سه‌ هم قابل احترام از نظر شخصی‌ بنده.اما در پایان به این رسیده‌ای که ” …قدر این مرد را بدانیم و آن باشیم که او می‌‌خواهد” . بنده با شناختی‌ که از این بزرگوار دارم باور ندارم که ایشان می‌‌خواهند آن باشیم که او می‌‌خواهد، بلکه برداشتم این است که آقای نورزاد فراتر از خواستن، آرزو می‌‌کند که آرشام انسان باشد که اگر انسان باشد، خود می‌‌داند چه کند و نیازی به در خواست نیست. و اما اینکه قدر این مرد را بدانیم: کیست که نداند آقای نوریزاد عزیز، انسانی‌ عمیقا مؤمن، معتقد و در یک کلام کاملاً مذهبی‌ هستند؟ و کیست ولو که دو آتش‌ترین ضدّ مذهبی باشد، عزت و احترام این مرد بزرگ را تمام و کمال بجا نیاورد؟ چرا؟ چرا؟ و چرا؟ پاسخ به این چرا را قبل از همه و پیشاپیش همه، به نظر این حقیر بایستی‌ تمامی مذهبی‌‌های جامعه ما جوابی برایش جستجو و پیدا کنند. آیا قادرند بر اساس ساده‌ترین ، انسانی‌ ترین، خدایی‌ترین و جهان شمول‌ترین شاخصی که “دو صد گفته چون نیم کردار نیست” پاسخی که در کردار آنها متجلی باشد، نشان دهند؟ و شما بفرما به چه درصد تخمینی خواهی رسید؟

     
  46. امیددارم که سپاهیان دریابند که غالب وپیروزاین میدان سرانجام مردمند ونبت به تحویل لوازم برده شده دراسرع وقت اقدام شایسته ای بعمل آورند .
    وای به روزیکه اینان گرفتار غرور کورکورانه شوندو راه را از چاه تشخیص ندهند .تا حالا که خودشان را به کوری زده اند .

     
  47. امریکائیها درعراق چه اندازه خوب درک کرده اند که فقط با فهم وشعوروخرد ودانش میشود بجنگ تروریسم رفت ودیدیم که آمدندوبهربچه دبیرسانی یک لب تاپ مجانی بخشیدند تا اینها ازاین طریق به چهارگوشه دنیاهم نظری اداخته وبفهمند مردم دنیا دراروپا چطورزندگی میکنندودرافرقا ویا اسیا چگونه .وباغقل وتدبیراست که میشود به جنگ آدمکشان وقاتلین رفت ونه با اسلحه ازهرنوعش .خداوند به مسئولین این کشورهم کمکی عقل ودریت وتدبیر اهدا کن .تا باعث کشتن مردم خود ودیگرکشورهای منطقه وجهان نشوند
    ما چاره ایندایم مگراینکه بیائیم تمام اطرافیا وفک وفامیل ودورونزدیک را با آگاهی بخشی وکشاندن بطرف ابزاروآلات دریا فت اطلاعات وادارکنیم .
    مامیتوانیم برای آنها که اینترنت را نمیشناسند کمکی باشیم تا به این سوی هدایت شوند وبجای 50ویا60نفرورود به این سایت 5000تا شش هزارورود کنند ویا به دیگرجاها برای کسب اطلاعات درست وموثق.

     
  48. جناب النافد…شما لازم نیست هی بگی که بیسوادی.نگو داداش من.خود نوشته ات نشون میده که چقدر تو باغی اخوی! آقا مرتصی شما هم بی خیال شو ..

     
  49. جناب منصف،با درود. بنده از حق اظهار نظر خودم استفاده می‌کنم و می‌‌گویم از نوشتار دانشجوی گرامی خیلی‌ آموخته‌ام و قدردان زحمات ایشان هستم، همچنان که از سایر دوستان . دیدگاه احترام آمیز آقای نوریزاد هم که نسبت به ایشان جای هیچ شبه‌‌‌ای ندارد.واکنش سایر دوستان،منجمله آقا مرتضی و ابوالفضل گرامی را هم می‌‌خوانم و پشتکار ایشان را نیز می‌‌ستایم. بنده هم باور دارم تقابل آرا و عقاید و دیدگاه‌ها جز اینکه مفید و سازنده و آگاهی‌ بخش باشند،هیچ آثار منفی‌ ندارند. استقبال از این سایت پر بار هم خودش سندی است که رسم خوشایندی را آقای نوریزاد عزیز بنا کرده اند. آرزو می‌کنم فضای باز و آزاد ابراز عقاید و بیان دیدگاه‌های مختلف و گاه متضاد در این سایت با همین پویایی و دلنشینی متمدنانه ادامه داشته باشد.

     
  50. عاطفه انسانی دروغ نیست

     
  51. معلمی بر در
    روحا نیان ما هم می‌‌اموزند. آن‌ها ۷۰ سال پیش با مدارس ابتدا یی مخالفت میکردند حالا موافق هستند سپس بسیاری چیز‌ها را پذیرفتند رادیو تلویزیون تلفن ماهواره ویدئو… آن‌ها حتا میداننند دیکتاتوری برای شاه خوب نیست. آنها شاید ۲۰ سال دیگر دانشگاه را هم بپذیرند حتا ممکن است 50 سال دیگر بفهمند که دیکتا توری برای هیچ کس خوب نیست از جمله خود آنها. آنها می‌‌آموزند تنها برای هر کلمه امو ختن ما را رنج بسیار میدهند.
    برای کسانی که از کشور های دیگر عکس شمارا میبیند غیر ممکن است باور کنند که شما برای گفتن چند جمله ساده که انها نمیخواهند بشنوند کفن پوشیده اید. جوانان ما شاید ندانند که قبل از حکومت پهلوی تظلم خواهی جز سنت این قوم بوده است. شاید ندانند که خانه هر روحانی مامن هر تظلم خواهی بوده است. و شاید ندانند که روحانیان ما چگونه هم اینک شریک ظالم شده اند.
    شما هم اینک معلم همه ما شده اید با تحمل درد و رنج بسیار. هر روز ده ها هزار نفر که شما را در کنار جاده می ببینند می اموزند که چه حقوقی از انها صلب شده است. شما برای کسانی که بر در ا داره آ نها ایستاده اید بهترین معلم هستید شاید روزی از شما بخواهند که به درون ایید و به انها بیاموزید که با گرفتن حق دیگران چگونه بر خود ظلم کرده اند. چگونه خود را از یک زندگی انسانی محروم کرده اند. چگونه خود زندانی زندانی هستند که نگهبان انند. انها را که بزندان انداخته اند طبیبان انها و جامعه هستند. شاید انها هم روزی به اشتباه خود پی برند و مجسمه شمارا بر در همان اداره بگذارند و از شما تشکر کنند که چکونه با تحمل مصایب بسیار چراغ فرا راه همه ما شدید. خود سوختید و راه ما را روشن ساختید .

     
  52. برادر بزرگوار نوري زاد سلام
    نماز و روزه هاي شما قبول حق باشد راه را ادامه ميدهي تا به حق خود برسي خدا و مردم پشتيبان شما هستند.
    نظري داشتم هر هفته در يك مقر سپاه طبق يك ليست هفته ها را مشخص كنيد . اولويت مراكز اصلي و مهم باشد
    و… اميدوارم قبل از شروع اين حركت اصولي شما و منطقي كه براي احقاق حق است نه چيز ديگر سپاه اموال شما را بدهد تا نه براي شما ونه براي خودش دردسر ايجاد نشود.موفق باشيد

     
  53. این را برای کسانی مینویسم که از بی عملی و ترس حرکت شجاعانه جناب نوری زاد را زیر سوال میبرند همراهی و همدلی

    من با هر کس در یک جمله خلاصه می شود من به اندازه ای با کسی موافقم که به همان اندازه با حکومت استبداد دینی

    مخالف باشد.

     
  54. سلام
    قربون آدم چیز فهم و ممنون از تذکر بجای شما / ما باید یاد بگیریم که هر سخن و مطلبی سر جای خودش زیبا است و هدف این سایت را بدانیم که به چه قیمتی در حال اطلاع رسانی است و با مطالب و موضوعات بی ربط مسیر حرکت آن را کند و به بی راهه نبریم بعضی از دوستان که ساکن در کشورهای گل و بلبل هستند و فارغ از اینکه ما در این زندان نفس کشیدن هم برایمان عذاب است مثلا می خواهندخوشی خودشان را با شاهنامه نویسی و مطالبی از این دست با ما تقسیم کنند اما فکر نمی کنند که خوانده این سایت به دنبال مطالب روز و درد مشترک است نه خواندن داستان و شعر سرگرمی که اگر بخواهد بخواند سایت مخثص و معتبر در هر زمینه ای هست . این بیراهه رفتن ها که هنر نیست من هم میتوانم از آقای نوری زاد اجازه بگیرم و حتما ایشان هم با بزرگواری اجازه میدهند که مثلا حافظ نویسی را شروع کنم و رای های جعلی به خودم بدهم و با کامنت های جعلی برای خودم به به و چهچه کنم هر کسی هم معترض بود با رای و کامنتهای جعلی جوابش را بدهم اینطوری که تمیشه برادر من حافظ و سعدی و شاهنامه را هر کس بخواهد بخواند در دسرس دارد چه بصورت فیزیکی چه به صورت مجازی – شما مطلبی بنویس و حرفی بزن که به درد من نوعی بخورد .

     
    • من دست كورس بينكش حامد و حامى را مىبوسم براى شاهنامه خوانى انها و افتخار ما هستند اين شاهنامه خوانان

       
      • چه خوب که در سفر همچنان به اینترنت دسترسی دارید دوست ادیب ما.

        ندارد چشم من، تاب نگاه صحنه سازيها
        من يكرنگ بيزارم، از اين نيرنگ بازيها

        زرنگي، نارفيقا! نيست اين، چون باز شد دستت
        رفيقان را زپا افكندن و گردن فرازيها

        تو چون كركس، به مشتي استخوان دلبستگي داري
        بنازم همت والاي باز و، بي نيازيها

        به ميداني كه مي بندد پاي شهسواران را
        تو طفل هرزه پو، بايد كني اين تركتازيها

        تو ظاهرساز و من حقگو، ندارد غير از اين حاصل
        من و از كس بريدنها، تو و ناكس نوازيها

         
    • shoma doste man hanoz ba veghahat tamam braye digaran taklif malom mikoni ke chi benevisand. inhame mokalefat ke bahat mishe yani inke nizayi nist to bejaye digaran ezhar nazar koni. to vaghean in hame veghahat va tang nazari va hesadat ro az koja myari? dost man aya in hame javab baset nist?valah agar sang paye ghazvin ham bod ta hala az ro rafteh bod. to ba hesadat faghat khodet ro azar midi. sai konim ba ham dost va baradar bashim. doste azize man.

       
      • ندارد چشم من، تاب نگاه صحنه سازيها
        من يكرنگ بيزارم، از اين نيرنگ بازيها

        زرنگي، نارفيقا! نيست اين، چون باز شد دستت
        رفيقان را زپا افكندن و گردن فرازيها

        تو چون كركس، به مشتي استخوان دلبستگي داري
        بنازم همت والاي باز و، بي نيازيها

        به ميداني كه مي بندد پاي شهسواران را
        تو طفل هرزه پو، بايد كني اين تركتازيها

        تو ظاهرساز و من حقگو، ندارد غير از اين حاصل
        من و از كس بريدنها، تو و ناكس نوازيها

        درودی از بن جان

         
  55. برادر تو خود که دست سازی ؟ چهره بنما تا ما نیز بر تو آشکار شویم .

     
  56. الناقد المنتقدين

    حاج آقا مرتضي سلام عليكم.
    انشاالله كه هم ورحمت الله باشيد و هم وبركاتو
    عرض كنم حضور حضرتعالي كه همانطور كه مي دونيد اين آقاي نوري زاد ما يك همايش جهاني داده و يك دعوت عمومي از اهل حوضه كرده تا پدر پدرسوخته اين ضد دينا رو دربيارند اما همونطور كه هم من و هم تو مي دونيم حتما يادش رفته بنويسه اهل حوضه و اهل روضه بياند تو صحنه .
    به حضورتون عارض بشم كه من چون از بچگي اهل روضه بودم گفتم خدا رو خوش نمياد تا اهل حوضه بيان و اهل روضه نيان .منم دعوت حاج آقا نوري زادو لبيك گفتم و راه افتادم طرف قلم و كاغذبرقي تا بيام تو صحنه و حسابي گرد وخاك كنم.
    حاج آقا مرتضي جان ببخشيد ها من حضرت عباسي سواد درست و حسابي ندارم . يه چيزايي در مايه راهنمايي خوندم و مثل همه خلق الله ازجمله خودت مطمئنم كه كلي مي دونم.اينشالله هروقت سقراط شدم اونوقت مي گم كه مي دونم (لطفا اين مي دونم را با لحجه ي اون كوتوله هاي كارتوني در سفرها گاليوربخونيد) مي دونم كه نمي دونم.
    بعله داشتم عرض مي كردم كه من سواد درست و حسابي ندارم و در واقع بيسوادم . بذاراول علت اين بيسواديمو بگم بعد بريم سراصل موضوع.
    عرض كنم خدمت آقاي خودم كه ما بيست سي سال پيش اومديم بريم سواد بخونيم و از با سواد پرسيديم كه مي خوايم سواد بخونيم . اونا گفتند واسه چي ؟ ما گفتيم يه چيزي بشيم . گفتند اگه مي خواي يه چيزي بشي برو سواد نخون چون اگه بيسواد باشي بالاخره يه روزي وكيلي ، وزيري ، سرداري ، شهرداري خلاصه يه چيزي مي شي اما اگه بري سواد بخوني آخرعاقبتت زندونه و كتك و خلاصه از اين حرفا.
    آقايي كه شما باشيد مام رفتيم و بي سوادي خونديم به اين اميد كه يه روزي يكي از كله گنده مي شيم اما ازبخت بد خدا بيامرز كردان مرد و ما مونديم سفيل و سرگردون كه خدايا حالا چه جوري دكترا بگيريم .رفتيم جزو اون سه هزار تايي بشيم كه خودت مي دوني گفتند احمدي نژاد رفته گل بچينه . نشد كه نشد. مامونديم ول معطل و حيرون و سرگردون تا اين كه اين اطلاعيه حاجي نوري زادو ديديم و گفتيم بيايم اينجا بشيم موبحث ( يعني بحث كننده )‌شايد از اين طريق ننه ي خدابيامرزمون روحش شاد بشه و خيال كنه مام آدم شديم .
    اين قضه ها رو گفتم تا بدوني مام هستيم .درضمن درجريان باش كه همونطور كه مي دوني و مي دونند ما بچه ي پايين شهريم و بلد نيستيم حرف بزنيم. خودت كه مي دوني اگه بچه بالاشهر بوديم الان با اسم دكتر فلاني باهات بحث مي كردم و حسابي از اسمم ترسيده بودي اما شانس نداريم . چه كنيم خدا ما رو اينجوري كرده . يه پايين شهري گدا گشنه ي دربدر بيسوات.
    عرض كنم تا قبرآآآآ يعني دروغ چرا .من دفعه اولم نيست كه تو اين سايت اومدم . ازمشتريهاي پروپاقرص اين سايتم و گاه گاهي هم به قول حاجي چيزكي نوشتم .نه با اين اسم. با اسم هاي متفاوت كه وجدانن همش يادم نيست.
    راستش اين نوشته آخردانشجورو كه بهش گفته بودي نامردي خوندم و ديدم اي بابا اين ديگه كيه.چرا جواب نمي ده. گفتم مگه من موردم . خودم ميرم تو صحنه و ميشم يك دانشجوي تمام عيار.مگه من چي از اون كم دارم ها؟ به زار ياد بگيره جواب فحشو مثل بچه سوسولانده . مرتضا به من فحش بده تا بهش بگم يه من ماست چقدر كره داره.
    البت بفهمي نفهمي دلم از دست اين بي ديناي لامصب گرفت چون همچين يكي يه چيزي به يكي ازشما ميگه يه هو ابوالفضل و مصلح و مجتبي وخلاصه همه ي حزب اللهي ها حمله مي كنند اما هركي به يكي از اونا چيزي بگه انگار ماست تو دهن بقيه است.
    اول بلا اول بهت بگم مواظب خودت باش كه فحش محش ندي كه فحش بدي فحش بلدم ……
    دوم يادت باشه كه ازاين حرفاي سلمبه قلمبه عربي واسم نگي چون اگه يه چيزي بگي كه من نفهمم من يه چيزي مي گم كه تو نفهمي.
    سوم خيال نكني كه اگه جواب ندي ولت مي كنم نه خير.همون كاري باهات مي كنم كه با دانشجو مي كني. تموم ؟
    برو بريم . مثلا من دانشجو هستم.
    جناب مرتضي همونطور كه عرضيدم شما گفتيد« مطالبی را از اشخاص یا سایت هایی کپی برداری می کنید….»
    ( ببخشيد . اگه بخوام مثل اون بابا حرف بزنم هم سختم هم كلي وقتمو مي گيره . مثلا من يك دانشجوي شيش كلاسي ام . قبول؟) مگه خودت مطالبتو از خودت نوشتي كه من كپي برداري كردم . صد دفعه خودت گفتي رفتم روسايت اينو ديدم يا تو فلان كتاب اينو خوندم. اينم شد حرف؟
    «اینجا مطالبی را بهم بیامیزید و نسخه پیچی باصطلاح روشنفکرانه کنید و برخی نیز برای شما هورا بکشند تا گمان کنید مطلب مهمی به بازار معرفت عرضه داشته اید…..»
    شمام هرچي از هرجا گير مياري بهم چفت و بست مي كني تا اداي يك دين دار روشنفكرو دربياري .تازه مگه خودت واسه هورا دلت لك نمي زنه ؟ بگو نه . كي به كيه .
    (…..گروهی از مومنان اعم ازعالمان دینی و مومنان به پیامبر اسلام و عصمت آنحضرت را به “نان از بغل دین خورها” تعبیر کرده اید ،که این تهمت ها زشت و غیر اخلاقی است….)
    ‌ آخ چششم .يعني شما جماعت آخوند نون از بغل دين نمي خوريد ؟ با با ايوالله . تو ديگه كي هستي ؟ عجب تهمت زشت و غيراخلاقيه اين حرف ها
    «‌‌…… ازدواج و دختر دادن به قبائل و طوائف و اشخاص دارای حسب و نسب شریف ،امری رایج و سبب افتخار و انس و الفت های مابین طوائف و قبایل عرب بوده است……»
    اگر بجاي 9 سالگي اين ازدواج در بعد از پانزده سال اتفاق مي افتاد افتخارش از بين مي رفت؟ اين شد جواب ؟ خودت بگو .وجدانن اين شد جواب ؟ يعني بايد با يك كودك ازدواج كرد تا ابوبكر و قبيله طي مفتخر شوند . تو اون قبيله قحطي زن بود يا نمي شد هفت هشت سال ديگه اين افتخارو نصيب ابوبكربشه. به خدا كه …
    «…….در زمانی که عایشه در سن 9 سالگی بر حسب وضعیت جفرافیایی شبه جزیره عربستان ،یک زن بالغه و رشیده ،از نظر قوای جسمی و عقلی برای امر نکاح بوده است ….»
    آقاجان دزد حاضر بز حاضر. خوزستان خودمون گرمسيريه و همون شرايط عربستان و كم بيش داره . وجدانن ازدواج با دخترهاي 9 ساله خوزستاني كار درستيه ؟ هي نگيد عربستان چنين بوده و چنان بوده . انگار عرب نژاد منحصر به فرديه . وقتي كسي يه كاري نادرست مي كنه بهتره اگه به اشتباه اقرار نمي كنيم ازش دفاع هم نكنيم.
    «… . دختر باکره بالغه رشیده باشد بر حسب عرف ،یعنی هم به سن بلوغ (اقلا 9 سال) رسیده باشد و علاوه بر آن رشیده عقلی هم باشد که این بر حسب مناطق جغرافیایی ممکن است متفاوت باشد،در اینجا بر حسب روایات هم اذن دختر باکره شرط است و هم اذن ولی او (پدر یا جد پدری) ،البته در روایات در این مورد اختلاف وجود دارد ،اما فتوای فقهاء بر لزوم احراز اذن “ولی” و “دختر باکره” مبنی بر احتیاط است ،وگرنه در برخی روایات اذن ولی لازم دانسته نشده است ،یا بین نکاح موقت و دائم تفصیل داده شده است……..»
    واي از دست شما جماعت. بابا جان . نوكرتم . چاكرتم . آخه بچه ي 9 ساله كه چيزي حاليش نيست تا به اون بگيم عاقلة بالغة رشيده فلان و فلان . عزيزمن كدوم بچه ي 9 ساله اي عاقل و بالغه . چرا اين قدر شعار مي ديديد . مسلمون كدوم باباي عاقلي مياد بچه 9 سالشو كه كلاس دوم ابتداييه شوهر بده .وجدانن اون پدر عقل داره ؟ چه تعصبي شما داريد . به زور دگنگ مي خوايد شبو روز و روزو شب نشون بديد . انصافم خوب چيزيه . وجدانم خوب چيزيه . با وجدان تو حاضري دخترتو در سن 9 سالگي به هردليلي به يك مرد پنجاه و چند ساله شوهر بدي . به خدا راضي نيستي . هي اداي منطقي هارو درنيار. به خدا شما درحق مردم ظلم مي كنيد . جفا مي كنيد . آخه مومن سفسطه تا كي . سفسطه مگه چيه ؟ هميني كه داريد انجام مي ديد . به خداوندي خدا هركدوم از شما آخونداي تحصيل كرده رو بگن دختر كلاس دوم ابتدايي تونو بدين به يه مرد پنجاه ساله فحش خواهر و مادر به پيشنهاد دهنده اش مي ديد. خجالتم خوب چيزيه . چرا به اسم دين قانون وضع مي كنيد تا يه احمق حاضر بشه دختري كه درحال عروسك بازيه بفرسته خونه شوهر. حضرت عباسي شما يك مشت متحجرتمام عياريد. بريد اين حرفارو تو دانشگاه هاي اروپا و امريكا بزنيد تا تف بارونتون كنند . اهل علم !!!
    «……. من گمانم این است که غالبا این فرض مورد ایراد امثال شماست ، اما چنانکه عرض کردم ،این نوع تزویج اولا موکول به لزوم رعایت مصلحت واقعی دختر از سوی ولی اوست ، و طبع قضیه و پیوند نسبی و رافت و شفقتی که پدر یا جد پدری نسبت به فرزند خویش دارد این است که با دقت و وسواس کامل مصلحت دختر را مراعات کند ، و اگر فرضا احراز شود که آن مصلحت حدوثا یا بقائا مراعات نشده باشد ،عقد فضولی است و دختر بعد از بلوغ اختیار فسخ آن عقد را دارد……»
    حاج آقا ، حرف سر اين نيست كه حضرت محمد اين كار يا اون كارو كرده يا نكرده . گذشته ها گذشته . اون داد و فريادش دراومده كه با با اين رسم زشت و بيچاره كنندة ازدواج دختراي كم سن و سالو بايد ور بيفته و تا وقتي شما جماعت از اين كارا دفاع كنيند پيروانتون دست از اين كار ور نمي دارند. هي نگو عقد فضولي و عقد غير فضولي و كفو و چي . ما زبون فارسي رو به زور حرف مي زنيم تو هي عربي به خورد ما نده . اينم شد حرف كه درعقد فضولي طرفين بعد از فهميدن مي تونند از هم جدا بشن ؟ اون تحفه هايي كه آوردن چي ميشه ؟ حضرت عباسي آدم موقع حرف زدن باشما حرصش درمياد . شما ديگه كي هستيد. خدا بخيركنه . حالا وجدانن تو كه به دانشجو مي گي ناجوانمرد ،تو ناجوانمردي كه مي خواي هرجور شده اين رسم وحشتناكو نگهداري يا اون كه به قميت جونش داره با اين رسمو رسوم غيرانساني مبارزه مي كنه؟ يواشكي در گوشم بگو. كسي نمي شنفه .كي نامرده تو يا او؟
    «………ازدواج تعویضی که درآن به دلخواه همسران معاوضه می شوند و …..
    پیش از اسلام چیست؟ شما اینها را از کجا نقل کردید و استناد شما چیست؟…..»
    بابا تو كه مي گفتي كارشناس ديني . نمي گفتي . مدرك بيارم . كارشناس جاني كه از اين همه ازداج ها فقط دوتاشو خوندي يه سربرو گوگل بزن ازدواج هاي اعراب پيش از اسلام تا چارصدتا صفحه واست بياد .اونم ازچه جاهايي .ازهمون حوزه هاي خودتون .درست شد؟
    «…..شما این گزاره را به تاریخ نسبت داده اید که پیامبر پیش از ازدواج با خدیجه “تهیدست” بوده است،استناد شما در اینجا بکدام تاریخ است؟»
    ببينم مگه خودتون هزار دفعه بالامنبر نمي گفتيد كه حضرت دركودكي شتر چروني مي كرد؟ نكنه شتر چروني كار اشراف بوده و ما نمي دونستيم . كو اون شريعتي تون كه مي گفت پيامبران ابراهيمي از طبقه فقرا و توده هاي خلقند؟ چي شد يه هو اشراف زاده از آب دراومد ؟ اي م….
    «….. عزیز من ،کمی انصاف و وجدان در تفکر و گفتار خوب چیزی است……»
    (آخ چششم . آقا رو باش .تفكر!!! هه هه هه . مثلا شما ها خيلي متفكريد ؟ آره ؟ برو تو دنياي آدم حسابي ها و اونجا بگو كه پيغمبر ما ماهو نصف كرده تا بهت بگن تفكر چيه ؟ مرد حسابي تو و امثال تو كه به جن وپري اعتقاد داريد و هنوز دعاي روزشنبه يك شنبه تون قطع نميشه ديگه چرا از تفكر حرف مي زنيد. مي گم ها .)
    «….حسب برخی روایت ها و تواریخ ؛ در زمان حیات ایشان برخی از منافقین می گفتند ، همانطور که محمد زنان ما را نکاح می کند….»
    به اين تيكه حرف خودت توجه كن . چي مي گه ؟ منافقين مي گفتند همان طور كه محمد زنان ما را نكاح مي كند ماهم پس از مرگ با زنان او نكاح خواهيم كرد . خُب چي گفت‌ ؟ منافقين گفتند مقابله به مثل مي كنيم . حرف بدي زدند ؟ اگه اين كار بده چرا زناي اونارو نكاح كرده و اگه خوبه چرا ازدواج با زنان حضرت محمد حرام ميشه ؟ خودت گفتي منافقا اينو گفتند . نگفتي ؟ مي دونم حالا هي آسمون ريسمون مي كني تا يه جوري سروته اين حرفو جمع كني . ميدوني فرق تو با دانشجو چيه ؟ تو فقط خوندي بي اين كه فكر كني چون مي ترسيدي .تو با ايمان به اين كه اين پيغمبره و اون امامه فقط خوندي .خوندي تا يادبگيري و از بغل اين يادگرفته هات استفاده كني .اما اون چون به قول خودش ترس باعث مي شه تا مغز آدم از كار بيفته نترسيده و وقتي چيزرو خونده بي ترس و وحشت به نقد و بررسي اون پرداخته و ازتوش يه چيزايي درآورده كه وقتي مي گه ما مي گيم اه اين ديگه چيه ؟ راست ميگه ها.
    « ….. خواهش می کنیم که در هر نوبت مطالب را مختصرتر و کوتاهتر مطرح کنند.»
    اين شعرو شنيدي يا نه كه اون شاعره مي گه – سير روزي طعنه زد به پياز . كه تو مسكين چقدر بدبويي
    حكايت شما دوتا شده . برو ببين تو همين صفحه تو چقدر نوشتي و اون چقدر.عزت زياد تا بلبلي هاي بعدي

     
  57. منصف گرامى

    با سلام
    همانگونه كه شما مى فرماييد اگرچه بهتر است به دليل حساسيت كار آقاى نوريزاد و و دل نگرانى همه دوستداران شان، محور قلم زدن ها، قدم زدن هاى ايشان باشد اما از آن رو كه آقاى نوريزاد، خود از نوشته هاى شاهنامه اى استقبال كردند، و در مورد گفتگوهاى تاريخى نيز كنكاش زواياى تاريخى و چالش ناشى از آن را را مثبت دانسته اند كه بخشى از نظرشان در زير آمده است:

    ” پیشنهاد و تقاضای من از اساتید حوزوی و بویژه جناب مرتضای گرامی این است که در حد امکان پاسخ دوستانی چون دانشجو را با مدارا تدارک ببینند و همانگونه که ما از این چالش فیمابین بهره ها برده ایم دراین مدت، همچنان ما را از برکات قلمی خود نصیب دهند.”

    به نظر مى رسد ادامه گفتگوهاى اينچنينى نيز نامربوط و بى فايده نبوده و شايد بتوان آن را ريشه يابى عمقى تر همان عواملى دانست كه مطالبه بديهى ترين حقوق شهروندى را در اين كشور اينگونه مخاطره آميز كرده است.

     
  58. بیا که پاره شوی

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

99 queries in 2527 seconds.