سر تیتر خبرها
راهپیمایی

راهپیمایی

معتقدم به همان نسبتی که حیاتِ حاکمان اسراییل به نا آرامی ها و کشتار در چهار اطراف اسراییل بند است، بقای حاکمان جمهوری اسلامی نیز به همین وحشی گری ها بند است. اگر جهانیان بخواهند اسراییل و جمهوری اسلامی را توأمان از پا در آورند، ابتدا اسراییل را مجبور به صلحی پایدارکنند. که این صلح پایدار، قطعاً علاوه بر هدم و حذف اسراییل، به احتضارِ جمهوری اسلامی منجر می شود. تصورِ این که جمهوری اسلامی ای بر سرِ کار باشد و اسراییل با کشورهای چهار اطرافش به صلحی همه جانبه فرو شده باشد، تصوری ناممکن است. بی قراریِ حاکمان خونخوار اسراییل، درست همان است که حاکمانِ بی قرار ایران می خواهند. چرا؟ چون حاکمان اسراییل با هر کشتارشان، برای حاکمان جمهوری اسلامی ایران اکسیژنِ بقا تولید می کنند.

من امروز تنها و تنها در حمایت از مردمان بی دفاع غزه و تقبیح کشتار حاکمان خونخوار اسراییل، در راهپیمایی شرکت می کنم. به همان دلیلی که اگر یک روز، مردمان بی دفاع اسراییل درمعرض کشتاری و حشیانه قرار گیرند، عاملانِ آن کشتار را تقبیح خواهم کرد. بر این باورم: اگر حاکمان وحشی اند، مردمان را در این میان چه گناه؟

اشاره:
همین یکی دو روز پیش فیلمی دیدم از یک بانوی اسراییلی که تنهایی در یک اتاق مقابل کامپیوترش نشسته بود و با مردمان غزه سخن می گفت و از رنج آنان می گداخت و ابراز شرمندگی می کرد. به مردم غزه می گفت: من به سهم خود شرمنده ام. من برای شما و برای زخمهای شما می گریم و رفتار حاکمان اسراییل را محکوم می کنم. من – محمد نوری زاد – به این بانوی خوب و فهیم اسراییلی می گویم: من نیز بابت همه ی ناسزاها و توهین ها و تهدیدهایی که سران جمهوری اسلامی ایران و جماعتی چون من در این سی و پنج سال بر مردم عادی اسراییل روا داشته ایم شرمسارم و از شمایان پوزش می طلبم. در این سی و پنج سال، تن و بدن شما مردم از عربده های ما لرزیده و هماره سایه ی یک هیاهوی خونین را بر سر خویش احساس کرده اید. امید که در آینده ای نزدیک، مردمان ایران و اسراییل، در مداری از فهم و ادب و نوعدوستی و رعایت حقوق دیگران به مؤانست برخیزند و کدورت های بی دلیل را بروبند و به روی هم و به روی اطرافیان خود لبخند بزنند. که اگر عصبیت و حذف و مرگی هست، بماند برای آنانی که اکسیژن شان نشخوارِ زدن و کشتن و با خاک یکسان کردنِ خانه و کاشانه ی مردم است.

محمد نوری زاد
سوم مرداد نود و سه – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

62 نظر

  1. جناب نوری زاد سلام
    بسیار شادمان شدم که این حرکت بایسته را از شما دیدم شادمانی من از آنرو ست که میبینم شما جو زده و متاثر از مخاطبین خاص خود نیستید و غیر منطقی با هر جرکتی که از ناحیه خکومت صورت میگیرد مخالفتی عیر منطقی به عمل نمی آورید.راهپیمایی شما مصداق همراهی با حکومت نیست اما در عین حال کنش شما هم نشاندهنده آن است که درگیر احساسات ضد عرب مشتی ایرانی عمدتا مخالف دو اتشه حکومت هم نشده اید.

     
  2. ريشه ها ١٤٩(ادامه بخش پيش با همين شماره ذيل پست قبلى )
    رستم و سهراب يك تراژدى بى همتا در تمام

    ريشه ها ١٤٩ (دناله بخش پيش با همين شماره ذيل پست قبلى )
    نوشتن سوگنامه اى كه همه عناصر تراژيك را با سامانى سخته و پخته درخود گردإورده آورده باشد ،إن هم در سده دهم ميلادى در فرهنگى تا مغز استخوان دينى و بدون هيچ پيشينه اى از تئاتر سالنى و هنرهاى تجسمى به غايت شگفت انگيز و باورنكردنى است ،مگر اينكه ثابت شود كه در روزگار ساسانيان و پيش از آن پس از ورود اسكندر به ايران و تشكيل سلسله سلوكيان آثارى چون بوطيقاى ارسطو نيز به ايران وارد شده و پرداخت سوگنامه پرمايه و غنى رستم و سهراب مديون إشنايي فردوسى با حماسه و تراژدى يونان است .توجيه ديگر اين شگفتى در يك واژه چكيده مى :نبوغ .
    اى بسا شكوفه هاى نبوغى كه در استبداد خداشاهى ايران نشكفته پرپر شده اند ليك درخت تناور فردوسى بى پشتوانه هر گونه زورى جاودانه گشته است و تنها رستم و سهراب براى اين جاودانگى بسنده است .مرگ جوان ،إن هم به دست پدر آيا دادگرانه است ؟افزون بر عناصر تراژيك ديگرى كه در قسمت پيش برشمرديم ،فردوسى پرسش در باب دادگرى تقدير را نيز پيش مى كشد .اين همان مبحثى است كه از سده هفده ميلادى در فلسفه و الهيات غرب با عنوان تيوديسه (theodicy) بنيان نهادن مى شود .فردو سى در اين باره از تقدير روزگار شكوه مى كند و نه از يزدان .
    يكى جز به نيكى زمين نسپرد
    همى از نژندى فرو پژمرد
    يكى بد كند نيك پيش آيدش
    زمين بنده و بخت خويش إيدش
    از رستم چگونه ممكن است ندانمكارى هايي سر بزند كه خود فردوسى را نيز شگفت زده كند .رستم برترين أفريده شاهنامه است . وى صرفا رور مادى نيست .او روحى بلند و دلى دريايي و همتى سترگ و هوشى تيز دارد .جوانمرد و بردبار و از خودگذشته و مدام دلنگران ايران و ايراني است .وى انسان إرمانى توده هاى ايرانى است .گويي گودرز و پيران خردمند ،گيو پهلوان و نگه دارنده آيين ،بهرام ميهن دوست و دلير ،بيژن بى هراس و پيشتاز ، سياوش پيمان نگه دار و پر آزرم ،همه در رستم يك تن شده اند .رستم در شاهنامه كم مى گويد و بيش عمل مى كند .اعمالش تنها به پشتوانه زور نيست بل خرد و هوش نيز پشتوان آنهاست .كيخسرو او را خردمند خاموش مى نامد :
    به گيتى خردمند و خامش تويي
    كه پروردگار سياوش تويي
    اكنو ن. بهتر است داستان را گام به گام پى گيريم تا ببينيم خطوط سياه و فضاى سفيد ميان خطوط خود چه مى گويند

     
    • تمام کشورها دنبال منافع خودشون هستند.حتی عملکرد حکومت اسلامی ایران در مقابل با جنبشهای اسلامی متناقض هست. آیا عملکرد ایرا ن در مقابل با کشتار مسلمانان چچن توسط روسها یا کشتار مسلمانان چین توسط دولت چین با کشتار مسلمانان فلسطین یکیه؟
      اینقدر ساده نباشید…چرا باید ایران کاسه ی داغتر ازآش بشه در برابر فلسطینیان.جمهوری اسلامی شریک اصلی اسرائیل در بحران های خاورمیانه است. چرا باید اینقدر ساده باشیم و متوجه نشیم که این جمهوری اسلامی ایرانه که باعث اکثر این خشونت هاست.
      اسرائیل یک غده سرطانیه که اگر کمی هم اطلاعات پزشکی داشته باشیم باید متوجه باشیم که غده سرطانی رو زمانی میشه تقریبا نابود کرد که زود متوجه بشیم وسریع عمل کنیم نه اینکه غده سرطانی رو بخواهیم بعد از 60 سال تازه به فکرنابودیش باشیم.امکان نداره.پس باید از شعار دادن و حرفهای مفت سران جمهوری اسلامی فهمید که اونها هیچی نمی فهمند و البته فقط دنبال منافع خودشون هستند و دلشون به حال فلسطینیا نسوخته.چرا اصلا به اسراعیل اعلان جنگ نمیدن و حمله نمیکنن.چرا؟؟منافع سران جمهوری اسلامی در بسط و گسترش ناامنی در تمام دنیا و خاور میانه است.مردم ایران مثل تمام مردم با وجدان دنیا با دیدن کشتار اسرائیل ناراحت میشن.ولی راه حل چیه؟چرا هر سال این قصه تکرار میشه؟راه حل اگر جنگه پس چرا ایران کار اسرائیل رو یکسره نمیکنه؟اگه نه چرا به این آتیش دامن میزنه؟اگه راه حل صلحه پس چرا تا الان برقرار نشده. حیات جمهوری اسلامی و اسرائیل وابسته به شرایط نه جنگ و نه صلح هست. این بحث بسیار طولانی و دارای ابعاد مختلفی هست….

       
    • سلام بر كورس گرامى
      در خصوص اشنايى فردوسى با داستان اوديپ ، به نظر مى رسد ذكر موارد زير چندان بى ارتباط به موضوع نباشد؛
      ممكن است همانگونه كه شما نوشته ايد فردوسى با اثار هومر اشنا بوده ليكن در خصوص تاثير پذيرى وى از او موضوع بسيار بعيد مى نمايد زيرا صرفنظر از تضادهاى اساسى ميان نگاه و نگرش كلى اين دو شاعر كه در مفاهيمى چون خوبى و بدى ، شجاعت ، افتخار و اسباب ان و موضوعات مبنايى زياد ديگر كه در وصف شخصيت ها و قهرمانان اثار هر يك از اين دو شاعر به وضوح نمايان است در خصوص داستان رستم و سهراب كه در غرب به داستان سهراب و رستم مشهور است لازم است عنايت شود كه گرچه در ميان اثار مكتوب برجا مانده ، شاهنامه قديميترين اثرى است كه اين داستان در ان ذكر شده ليكن اين موضوع نمى تواند اثبات كند كه خالق اين داستان فردوسى است

      من در سفر هستم و به لحاظ عدم دسترسى به منابع انچرا مى نويسم صرفا با بهره كيرى از حافظه مى باشد و ممكن است اشتباهاتى نيز داشته باشم ليكن انچه در ياد و ذهن من برجا مانده انست كه گرچه خبرى اين داستان در اثار قبل از فردوسى نيست ليكن به احتمال زياد اين داستان در شاهنامه ابو منصورى وجود داشته زيرا نه خود داستان ولى نشانه اى ان در اثار ديگر موجود است كه اكنون اين نشانه ها در ياد من نمانده.
      اين داستان در قديم الايام در بين تمامى ملل و جوامع نمونه مشابهى دارد و اگر اشتباه نكنم محققى به نام پاتر در يكى از اثار خود به نام سهراب و رستم به جمع اورى نمونه هاى اين داستان در جوامع مختلف پرداخته كه قريب به ٦٠يا ٧٠ نمونه از اين داستان را جمع اورى كرد و چهار مورد از انها كه مشابهت فراوانى به داستان رستم و سهراب دارند و ظاهرا جناب خالقى مطلق نيز به انها اشاره كرده عبارتند از:
      روايت روسى -ايرلندى – هندى و المانى كه از ميان اين چهار روايت نيز دو روايت زير داراى بيشترين شباهات مى باشند:
      روايت روسى ، كه در ان پلوانى به نام ايليا به پسر جوانى برمى خورد و چون با هم كشتى مى گيرند ابتدا جوان ايليا را بر زمين مى زند و چون قرار بر اين مى شود كه دوباره كشتى گيرند ايليا از خدا مى خواهد كه زور او را چند برابر كند و در مرتبه دوم ايليا جوان را بر زمين مى زند ولى چون مى خواهد او را بكشد صليب خودش را بر سينه او مى بيند و او را مى شناسد سپس از رابطه نامشروع خود با مادر ان پسر سخن مى گويد و پس به سروقت مادر رفته و او را مى كشد و باز براى كشتن پدر باز مى گردد كه اينبار پدر او را مى كشد.
      در روايت ايرلندى نيز شخصى به نام —به دربار ملكه رفته و با خواهر ملكه همخوابگى دارد و سپس انگشترش را به او مى دهد كه اگر پسرى به دنيا اورد انرا دست او كند و همين اتفاق افتاده و نهايتا اين پدر و پسر با هم روبرو مىشوند كه پدر پسر را مى كشد ولى بعد از ان متوجه مى شود كه پسرش را كشته .
      سخن بدرازا كشيد بنابراين با اين جمله نوشته ام را پايان مى دهم كه مشابهت اين روايات به داستان رستم و سهراب بسيار بيشتر از داستان اوديپ است. با احترام.

       
      • عذر خواهى مى كنم بجاى نام سوكوفل اشتباها ذكر شده هومر

         
        • كورس گرامى من جهت جلوگيرى از اطاله كلام سخنم را نيمه كاره رها كردم ولى اكنون چون انرا خواندم ديدم ممكن است ان نوشته گوياى منظور من نباشد لذا بحث در اينخصوص را به فرصتى ديگر وا مى نهم فقط اضافه مى كنم كه وجوه مشترك در داستان رستم و سهراب با روايت روسى ان عبارتند از؛
          نامشروع بودن فرزند در هر دو كه اتفاقا چندى پيش شما برداشت صحيح خود را در خصوص الحاقى بودن ابياتى كه به سهراب مشروعيت نسبى مى بخشد را بيان كرديد
          كشتى گرفتن دو باره انها و غالب شدن پسر بر پدر
          كشتى دوم و غالب شدن پدر
          شناسايى پدر پسر را از روى نشان
          و موارد ديگر .. پاينده باشيد.

           
          • همچنين من اشتباها بجاى استفاده از “نمايشنامه اوديپ” از “داستان اديپ” نام برده ام.

             
          • درودى از بن جان
            اى پادشه خوبان داد از غم تنهايى
            دل بى تو به جان آمد وقت است كه بازآيي
            بيكنش گرانمايه هم انديشى و رهنمايي به هر روى چيزى افزون بر مجموعه سخنان جداگانه به بار مى آورد و من افزون بر شاد گشتن از مهر نهفته در سخن شما ،به همراهى فكرى شما نيز خوشامد مى گويم
            بله ،ماجراى ايليا و آن داستان ايرلندى همانندى شان به رستم و سهراب بيش از اوديپوس شهريار است ،اما نخست آنكه من نخواسته ام به ادبيات مقايسه اى بپردازم ،دوديگر اينكه : مسئله طرح كرده ام و نه پاسخ فتوا گونه .يك سوى ديگر را هم نبوغ فردوسى است .نابغه ها بى آنكه از هم تقليد كرده باشد گاه به دريافت هاى مشتركى در فرم و مضمون رسيده اند ،زيرا مضمون حقيقتى وراى سليقه شخصى بوده و بيان مضمون و فرم بهترين يا كمابيش بهترين بيان و فرمى بوده كه نبوغ هنرى در هرجايي إن را
            درك مى كند ،سوم اينكه افزون بر همانندى من درست به تفاوت نظر داشته ام چراكه به گونه اى وارد گفتگو با جانبداران اين تز مد گشته شده ام كه اسطوره غربى اسطوره پدر كشى است و اسطوره شرقى اسطوره فرزند كشى .اينجاست كه اين باورمندان به اين تز خودشان پيشاپيش همسنجى رستم و سهراب و اوديپ را براى ما سفارش داده اند و من خيلى مشتاقم كه شما هم دريافت خودتان را در اين باره به رشته نوشتار در آوريد .چهارم اينكه استاد خالقى مطلق متتبعى هستند كه بسيار زحمت كشيده اند و ما نيز از نتايج كار متتبعان سپاسمندانه بهره مى بريم اما من شخصا ميان متتبع و متفكر فرق مى گذارم .و در همين جاست كه به كار شما درباره ضحاك يا داستان رستم و اسفنديار واقعا بى تكلف و خالى از هرگونه تعارفى ارج مى نهم . ناگفته نبايد نهاد كه اين نه به آن معناست كه متفكر در خلأ فكر مىً كند يا از صفر و هيچ آغاز راه مى كند ، بل مراد آو است كه كليت كار يك متفكر از خود اوست و از همين روست كه كارهاى متفكرانه يل اصلا منبع ندارند يا منابعشان بسيار اندك است .شاهنامه و همه آثار ادبى و فلسفى و دينى گذشته ما چه بسيار دستاويز همايش هاى پرهزينه و تو خالى قرار گرفته اند .تتبعات علامه اى و نسخه شناسانه كم نداشته ايم .آنچه به راستى كم داريم و نيازى ناگزير ماست رويارو كردن همه آثار سنتى با انديشه انتقادى مدرن است بى آنكه دچار زمان پريشى شويم .آقاى خالقى مطلق هرگاه بناگزير -مثلا در يك مصاحبه در باره رستم و اسفنديار -به حوزه تفكر شخص خودشان وارد شده اند حرف هايي زده اند كه بسى مايه تعجب من شده اند .قهرمان بزرگ شاهنامه از نگاه اين استاد اسفنديار است نه رستم .چرا ؟يك دليل ايشان اين است كه اسفنديار آزمند تخت نيست بل از فرمان شاه اطاعت مى كند تا از فرمان دين اطاعت كرده باشد .به اين دليل مقام اسفنديار بالاتر از رستم است كه خصلت پرخورى و ميخوارى افراطى او توى ذهن مى زند .يا ايشان كمك گرفتن رستم از تير گز را توسل به جادو مى دانند و حال آنكه جنگيدن اسفنديار را پهلوانانه تر مى دانند .گويي لحظه اى فراموش مى كنند كه رويين تنى اسفنديار نيز از خودش نيست .اين قحطى كار متفكرانه در شاهنامه است كه متفكرانى چون زنده ياد مسكوب را در نظر من ارجمند مى نمايد بى آنكه كارهاى اين انديشمند را تماما تأييد كنم .
            بيكنش ارجمند : تأملات اين دوستدار اينترنتى شما نبايد شما را از ادامه كارتان بازدارد .ما همه از هم مى إموزيم
            با سپاس بسيار

             
          • كورس بسيار گرامى
            به نكته ظريف و دقيقى اشاره كرديد و ان فرق ميان متتبع و متفكر است ، بله حقيقت اين است كه من نيز نتوانستم هيچ رابطه و پيوندى با تصحيح جناب ايشان برقرار كنم و در يك نگاه سرسرى به موارد عديده اى برخوردم كه به نظر من از اشتباهات ايشان بشمار مى رفت ولى به هر حال چون ايشان استادى بسيار تلاشگر در اين وادى مى باشند حقيقتش را بخواهيد گرچه مى دانم نگرش من اشتباه است ليكن برشمردن اين اشتباهات ، احساسى شبيه به ارتكاب عمل مغاير با ادب در من ايجاد مى كند.
            نسخه تصحيحى ايشان صرفنظر از همه كاستى ها و اغلاط ان ، از اين حيث كه به جمع اورى حواشى و ذكر ابيات نسخ ديگر نيز مى پردازد به نوعى مرجع شباهت دارد كه اين ويژگى مثبت ان مى باشد.
            اشاره من به ذكر روايات مشابه با داستان رستم و سهراب توسط اين استاد گرانمايه(خالقى) در راستاى ارائه شاهد در تاييد نظرم نبود بلكه به منظور بيان ميزان شهرت اين روايات بود.
            كورس عزيز انچه تاكنون به قلم شما در خصوص داستان رستم سهراب نگاشته شده در حقيقت نگاهى بديع و زيبا و درخور اين اثر است كه بر جذابيت اثر مى افزايد و بى گمان اينگونه نواورى ها بر خوانندگان اثر ارزشمند شاهنامه خواهد افزود. موفق و پرتوان باشيد.

             
  3. برادر نوریزاد عزیز
    با سلام
    بنده ضمن احترام به دیدگاهها و نقطه نظرات جنابعالی و شفافیتتان در بیان واقعیات با این نکته که شما رژیم صهیونیستی را با نام اسرائیل خطاب می فرمایید موافق نیستم. همه دنیا، از جمله سازمان ملل و کشورهای غربی حامی اسراییل آن را به عنوان یک دولت اشغالگر به رسمیت شناخته اند کما اینکه آمریکا در افغانستان و عراق به عنوان اشغالگر خطاب می شد و چون این واژه در نظام بین الملل دارای تعریف است خود نیز این واژه را قبول داشت.
    اینکه سیاست جمهوری اسلامی ایران در قبال مساله فلسطین چگونه است و یا اینکه برخی کشورها و شخصیتها از این موضوع به عنوان یک دکان چند دهنه استفاده می کنند واقعیتی است که جای بحث هم دارد اما آیا این موجب می شود که فردی مسلمان و متدین و آزاده چون جنابعالی با ذکر نام اسراییل با مردم کشوری نامشروع که ریشه و هویت و تاریخ نداشته و اساسش بر نژادپرستی و تشکیل دولت یهودی قرار دارد اعلام همبستگی بفرمایید.
    صحبت بر سر نام نیست . حرف ما اینست که فلسطین به همه مردم آن سرزمین تعلق دارد و باید مسلمانان و مسیحیان هم در آنجا از آزادی و برابری برخوردار بوده و بتوانند در حکومت نقش ایفا نمایند. آیا این درخواستی غیرمنطقی است؟
    همانگونه که نژادپرستی از آفریقای جنوبی رخت بربست ایده دولت یهودی در فلسطین نیز به یاری خدا دیر یا زود منقرض خواهد شد.
    ما برای نجات مردم فلسطین دعا می کنیم و تا این سنت الهی را قابل تحقق می دانیم. البته در حال فراموش نکنیم که همه ما در قبال کلمه به کلمه اظهارات خود در برابر خداوند بزرگ مسئولیم.
    خدا نگهدارتان

     
    • آقا رضا
      آیا شما میدانید که کلمهٔ اسرائیل چند بار در قران کریم به کار رفته؟ و یا حتّی سورهٔ اختصاصی خود به نام بنی اسرائیل را دارد؟

       
    • اگرما دست از سرفلسطین برداریم مطمئن باش مشکل آنها خیلی زودتر ازاینها درست شده بود

       
  4. لطفا تاریخ درگیری های اسراییل با فلسطینیان (قمری وشمسی ) را اعلام فرمایید متشکرم

     
  5. سلام – کشور سوریه از اول انقلاب تاکنون یعنی 35 سال از کشور ما کمک مالی میشود ( نفت مجانی که هر ساله بصورت شفاف در بودجه کشور منظور میگردد) . این کشور با مسئولین کافر و بی دین و با شعار ” وحدة “، “حریه”، ” اشتراکیه ” که حاکی از تفکر سوسیالیزم و نوکری اتحاد جماهیر شوروی سابق و روسیه فعلی و کمونیسم را یدک می کشد . از سال 1967 میلادی ” صهیونیست ها ” و ” اسرائیل ” قسمتی از خاک کشور سوریه را که استان و شهر ” قنیطره ” نامیده میشود و اصالتا” جزء جغرافیای قبلی و فعلی سوریه محسوب میشود ، در نقطه مرزی به اشغال خود درآورده است . حافظ اسد که حدود 30 سال قبل فقط مردم حماة را سرکوب کرد و کشت و پسرش بشار اسد قاتل که اینک حدود 150 هزار نفر از مردم کشور سوریه را کشته و حدود 8 میلیون نفر را آواره اطراف سوریه کرده است . اگر با این تانک ها و توپ ها و هواپیماهای جنگی اهدائی از ایران و روسیه ، بجای با خاک یکسان کردن و نابودی شهر ها و کشتار و جنایت ملت خود و حمله به مردم بی دفاع خود در شهر های بزرگ ” حلب ” و “حماة ” و ” حمص ” و . . . به جنگ اسرائیل و پس گیری شهر ” قنیطره ” از اشغال گران اسرائیل رفته بود ، الآن پس از 47 سال این شهر مرزی را از اسرائیل غاصب پس گرفته بود و حداقل نام نیکی برای خود و اعراب مخالف اسرائیل بجای گذارده بود . آقای نوری زاد بیآییم یک پیشنهاد ” بکر ” و ” عملی ” به حاکمان نظام جمهوری اسلامی ایران بدهیم و آن این است که ، قبل از آنکه ” شعار ” و ” رجز خوانی ” از بین بردن و نابودی ” صهیونیست و اسرائیل ” را بدهیم ، اول بیآیند با همین پشتیبانی انواع سلاح و پهباد و لجستیک به سوریه ، بشار اسد قاتل را متقاعد کنند که سوریه شهر ” قنیطره ” اشغالی را از ” اسرائیل غاصب صهیونیست ” پس بگیرد که این جنگ احتمالی با اسرائیل در تمام جوامع جهانی قابل پذیرش و جنگ اسلام و فلسطین و یهود و نابودی اسرائیل هم نخواهد بود و تنها باز پس گیری قسمتی از جغرافیای یک کشور بوده است . اگر این قدم ” ساده ” برداشته شود ، مخالفین سرسخت تأسیس کشور ” اسرائیل ” مخصوصا” حاکمان کشور ما در زمان های بعدی فکر بهتری برای رفع اشغال فلسطین و نابودی ” اسرائیل غاصب ” می توانند انجام دهند .

     
  6. /// نخور /// ////

     
  7. آقای نوری زاد از هم نشینی با پیروان شیخیه و بهاییت بپرهیز که عاقبتی جز سیه روزی و واماندگی ندارد. ملتی که از تاریخشان بی اطلاع باشند محکوم به تکرار آنند.شما اینگونه نباشید.با تشکر.

     
  8. زهرای شماره ی یک

    سلام بر پدرم نوری زاد و جمله خرد ورزان
    پدرم با احترام به نظر و عمل شما وهمه ی کسانی که در راهپییمایی امروز شرکت کرده اند به شخصه حضور در اینچنین فضاهای ترتیب یافته ی حکومتی را نقض غرضِ “دفاع از مردم مظلوم هر جای دنیا میدانم ”
    زیرا اولا ما خود مردم مظلومی هستیم که سالهاست مانند عروسک خیمه شب بازی در فضاهای از قبل طراحی شده انقلاب کردیم جنگیدیم اقدام به ازدیاد جمعیت کردیم اقدام به کاهش جمعیت کردیم مشت بر دهان این و آن زدیم و سایر ابرقدرتها را برجای خود نشاندیم رای دادیم و کتک خوردیم و فتنه گر شدیم و بی بصیرت و گوساله و بزغاله و… و هم اکنون مرعوب و ساکن خفقان . پس با این مقدمه باید در عجب بود از ما مردم که خود زیر بار ظلم زندگی میکنیم اما سنگ مردمی را بر سینه میزنیم و کسانی را محتاج حمایت میدانیم که باز لااقل جرات دارند یک سنگ به طرف ظالم پرتاب کنند.

    دوما اگر چه ظلم قبیح است و نفرت از امر قبیح شرط عقل است اما اقبح از ظلمی که ما در این کشتار فجیع و نسل کشی آشکار شاهد آنیم، ظلم به فهم و شعور ماست . دیگر با اندک مطالعه ای میشود ارتباط بین جنایت های اسرائیل و نقش ایران را در براه اندازی این جنایت ها درمنطقه در یافت .پس اگر فریادی هست باید بر سر این نامرد حاکمانِ دم ِدست ما آوار شود و بعد بر سر دنیای جنایتکار .
    سوما حکومت ظاهرالفساد ما ،که اگر مسجد و تلفظ صحیح صاد و طَینش را از این روحانیونش بگیرند گند کفرشان جهان را گنده میکند، از دو شب مانده به همه ی راهپیمایی های پرشور چند روحانی معلوم الحال را جهت تحریض و تشویق امت همیشه در صحنه در رسانه اش نشان میدهد که یعنی مردم ، ما به بعد انسانی شما کاری نداریم که آیا مثلا از این همه ظلم ککتان گزیده است یا نه اما به فرمان روحانی اعظم و حجج اسلام به خیابان ها بیایید و شعارها را تکرار کنید تا ما فردا از صحنه ی حضور پرشورتان فیلمی دهن کوب تهیه کرده و مدام به وقت مقتضی نشان روحانی اعظم بدهیم تا دلش قرص شود که اقا نظام سلطه ی شما این همه خاطر خواه گیج و گنگ دارد . حالا باهم تکرار کنید رهبر میگه ؟ و جمعیت یکباره فریاد میزنند مرگ بر اسرائیل . بسیج میگه ؟ مرگ بر اسرائیل . همه میگن ؟ مرگ بر اسرائیل . و شما دراین میانه بگو من فقط و فقط برای مردم غزه در این راهپیمایی شرکت کرده ام . این سخن انجیل چه زیباست : به راهی نروید که روندگان آن بسیارند … نمونه این مضمون در قران نیز هست.
    و این بند بندگی و این بار فقر و جهل
    به سرتا سر جهان به هر صورتی که هست
    نگون و گسسته باد .

     
    • سلام بر خواهرم زهرا
      بانوی ارجمند حقیر به شخصه با خواندن مطالب دلنشین وآموزندهٔ شما آن بانوی بزرگوار را هر گز با زهرا های دیگر به اشتباه نخواهم گرفت.
      پیروز؛ سربلند و پایدارباشید
      رسول

       
  9. آقای نوری زاد ، نماز جعه قبول باشه. پس چرا اون یکی پیام منو سانسور کردید. جدیدا انگار بدجوری قافیه تنگ شده. مواطب باشید تاریخ مصرفتون برای رژیم داره تموم می شه.

     
  10. من در عجبم چرا دقیقاهمه ساله در همین روزهای اخر ماه رمضان این بساط حمله اسرائیل به غزه تکرار میشه و باعث با شکوه تر برگزار شدن راهپیمائی روز قدس میشه؟این هم از ان معجزات است دیگر .منتهی معجزه ای که ضررش را یه عده مردم بی گناه غزه میکشند.

     
  11. جناب دانشجوی عزیز
    سلام و عرض ادب

    پس از مدتی دوباره به این سایت امدم و مطالب بخش 14 و 15 حضرتعالی را خواندم. نکاتی هست که به عرض می رسانم.
    در آخرین کامنت اگر مشاهده کرده باشید یک اصل را بازگو کردم که اگر مورد غفلت قرار گیرد هیچ بحثی به نتیجه نمی رسم. البته اصل ادب و احترام به کنار. این که لاینفک است. اما اصلی که گفته بودم این است که برای بررسی وقایع تاریخی باید خود را در ان زمان قرار دهید. شما و من 2014 یا 1393 نمی تواند 5000 یا 2500 سال یا 1400 سال بررسی و درک کند. باید من و تو درک و عقل و شعورمان به آن زمان برگردد. ناچاریم آقای دانشجو؛ غیر از این باشد بهتر است برویم سراغ فیلم دیدن و درس خواندم و خوردن و خوابیدن. اما اگر می خواهیم بررسی تاریخ کنیم ناچار به پذیرش این اصل هستیم.
    در آن کامنتم گفتم اگر با عقل امروز بسیاری از مسائل آن دوران را بررسی کنیم خواهیم دید که دون عقل و بعضاً غیر اخلاقی خواهند بود.
    آیا شما به انسان 1000 سال آینده مثلا سال 2393 حق می دهید که با عقل همان زمانه اش شما را نق و بررسی کند و در آخر رد و مورد تمسخر قرار دهد؟ قطعاً اجازه نمی دهید. اگر آن زمان زنده می شدید به آن شخص می گفتید ای آدم بی انصاف من را به خودت مقایسه می کنی؟ آن زمان ما هیچ (در مقابل 1000 سال آینده) نداشتیم اما شما حالا با آسانسور به مریخ و ماه می روید. شما از طریق یک سیم، بهص ورت فیزیکی!!! به آنسوی جهان می روید. شما به فلان تئوری های پیشرفته و فوق پیشرفته دست یافته اید. عقل شما امروزه خیلی چیزها را درک کرده است اما ما یه هواپیمای فکسنی داشتیم. یه بمب اتم و یه پشیزی هم در مورد منشا حیات داشتیم به نتایجی میرسیدیم.
    پس ضروری است که اگر انسان های 3000 یا 4000 سال پیش ده ها زن می گرفتند آن را مقتضای زمانه بدانیم. آیا فقط پیامبران این تعداد زن می گرفتند؟ ایا مدرکی هم دارید؟ خیر ندارید. قطعاً همه مردم آن زمان چنین بوده اند. یا پیامبر اسلام که 12 زن در 10 سال اخذ نمود این فرهنگ اعراب آن زمان بود. قطعاً اگر مردم ان زمان ده ها زن می گرفتند و فقط پیامبران یک زن می گرفتند الان این بحث شما نبود. اما چون پیامبران به دین و این مباحث مرتبط است و شما هم دلچرکین از دین هستید اینگونه بر خورد می کنید.
    آیا اینکه خواهر و برادر در ایران باستان ادواج می کردند خلاف عقل و شرع آن زمان عمل می کردند؟ هرگز.
    پس ناچارید که این اصل را بپذیرید.
    اما نکاتی تاریخی مطرح کردید که ربطی به زمانه ندارد. بلکه مساله بودن یا نبودن است که آیا فلان ادعایی که کردید در تاریخ اتفاق افتاده یا خیر. بنده به چند مورد اشاره می کنم و سایر مباحثتان را که تاریخی نیست بلکه تا حدودی نظر شخصی و داستانسرایی است چون وقت کافی ندارم به سایر دوستان می سپارم
    فرمودید:” چون پیشوای قدیس شان ، هم او که معصوم و بی گناه خوانده می شود و تا درجه ی خدایی بالا رفته ( سبحان الله ) در سن پنجاه و چند سالگی ، مبادرت به ازدواج با دخترکی 9 ساله کرده است.”
    به عرض برسانم اگر منظورتان از آن دخترک 9 ساله، عایشه است، شیعه اعتقادی به ازدواج عایشه در سن 9 با پیامبر ندارد. این اعتقاد اهل سنت است. اگر دستور دهید بنده از خود کتب اهل سنت ثابت می کنم که سن عایشه در هنگام ازدواج با عایشه 19 سال بوده است. 9 سالگی دروغی است که همه باور کرده اند. تازه 7 سالگی عقد کرده و 9 سالگی همخواب شده اند. البته من نمی خواهم ازدواج 9 سالگی دختران آن زمان را رد کنم. این رسم و فرهنگ ان زمان بود. ولی بحث در مورد 9 سالگی ازدواج عایشه است که چنین چیزی از جعلیات است.
    اما سوال: چرا تا زمانی که خدیجه بود پیامبر با کسی دیگری ازدواج نکرد؟ آیا این خلاف دستور خدا و فرهنگ آن زمان عمل کردن توسط پیامبر نیست که بیست و چند سال فقط یک زن داشته باشد؟ اما در 10 سال 11 زن بگیرد؟ توصیه می کنم در این مورد تحقیق کنید شاید به سر نخ هایی رسیدید.
    راستی فرمودید که پیامبر تا سر حد خدایی بالا برده شد. اگر ممکن است بیشتر توصیح دهید. به عرض برسانم که خود پیامبر و امامان چنین اعتقادی نداشتند. در قران چنین چیزی نیامده. البته در تاریخ بوده اند کسانیکه به خاطر عشق و علاقه افراطی و غیر عقلانی چنین بوده اند اما خود امامان و علمای آن زمان در مقابلشان ایستاندند. ولی بودند و تا امروزه هم گروهی از آن وجود دارد.
    در بخش 15 فرمودید که زن از مرد آفریده شده. این اعتقاد مسلمانان نیست و در قران هم نیست.و این عقیده مسیحیت است.
    ماشا الله اینقدر مساله در مقالتان بیان می کنید که نقد و بررسی آنها یک اکیپ می خواهد. لذا تا اینجا بسنده می کنم.
    ببخشید که مزاحم اوقات شریف شدم.

     
    • جناب مجتبي 01
      به شما سلام مي كنم و برايتان آرزوي تندرستي و شادكامي دارم.
      فرموده ايد كه «… برای بررسی وقایع تاریخی باید خود را در ان زمان قرار دهید. شما و من 2014 یا 1393 نمی تواند 5000 یا 2500 سال یا 1400 سال بررسی و درک کند. باید من و تو درک و عقل و شعورمان به آن زمان برگردد…»
      درست است . كاملا درست است . اما آن كسي كه هزار و دوهزار سال پيش آمده ؛ به اسم خدا دستورالعمل براي انسان امروز صادر كرده نيز بايد بداند كه نخست بايد درك و عقل و شعور خود را به هزار و دوهزار سال بعد برساند سپس به امر ونهي بپردازد.

      نوشته ايد : «…آیا شما به انسان 1000 سال آینده مثلا سال 2393 حق می دهید که با عقل همان زمانه اش شما را نق و بررسی کند و در آخر رد و مورد تمسخر قرار دهد؟ قطعاً اجازه نمی دهید….»
      بله قطعا حق نمي دهم اما ، براي انسان هزار سال آينده نيز نسخه نمي پيچم و دستور عمل صادر نمي كنم. درضمن تمسخري انجام نشده كه شما از اين وا‍ژه استفاده فرموده ايد.
      شما گفته ايد : «…اگر آن زمان زنده می شدید به آن شخص می گفتید ای آدم بی انصاف من را به خودت مقایسه می کنی؟ آن زمان ما هیچ (در مقابل 1000 سال آینده) نداشتیم…»
      چه به جا سخن مي گوييد . آفرين برشما. حال بياييم داستان را برعكس كنيم و به جاي اين كه از حال به آينده برويم ، از حال به گذشته برگرديم . دراين صورت ما به آن كسي كه مي خواست ما را رهبري كند مي گفتيم : اي آدم بي انصاف من را با خودت مقايسه مي كني ؟ آن زمان شما هيچ نداشتنيد و با خر و شتر مسافرت مي كرديد و ما امروز با ماشين و هواپيما سفر مي كنيم . چطور تو با اين فضاي بسته ، براي مني كه در چنين فضاي بازي هستم قانون مي نويسي ؟ تو مي داني كه بايد قانون را متكي برعلوم جامعه شناسي و روانشناسي و چه و چه نوشت ؟ اصلا تو مي داني روانشناسي چيست و جامعه شناسي چه ، كه براي من قانون وضع مي كني ؟
      فرموده ايد :«… . آیا فقط پیامبران این تعداد زن می گرفتند؟ ایا مدرکی هم دارید؟ خیر ندارید. ..».
      ما نگفتيم كه فقط پيامبران اين تعداد زن مي گرفتند. سخن برسر اين است كه اگر پيامبر كارش چون كار عوام است ، اين فرد عامي چه بزرگي و حشمتي دارد؟ كسي كه نمي تواند براميال خود غلبه كند و مثل همه ، چندين زن مي گيرد چرا بايد راهنما و راهبر آيندگان شود؟ مگر او مثل آيندگان زيسته و خود را از قيد اخلاقيات حاكم بر يك فرهنگ عقب افتاده خلاص كرده كه براي آيندگان تعيين تكليف مي كند. اگر او به راستي انساني بزرگ تر از زمان و مكان خود بود ، بايد چون بزرگان ِ فرا زماني و فرامكاني زندگي مي كرد. او كسي است چون همه و نه بيشتر از زمان و مكان خودش . و اما مدرك داريم كه پيامبران اين تعداد زن گرفته اند ؟ تا مدرك را چه بدانيد. اگر گفته خودتان را در باره پيامبر اسلام قبول داريد ، سند گفته ي خودشما. و اگر تورات و كتب ضميمه شده آن را كه بيش از يك و نيم ميليارد انسان آن را درست مي دانند قبول داشته باشيد ، سند ، عهد عتيق. و اگر نه ، فقط و فقط اسناد تاييد شده ي مسلمين را مي پذيريد ، و مبنا را براسنادي مي گذاريد كه مويد خواسته شماست، خير سندي وجود ندارد. ‌
      مرقوم داشته ايد: « یا پیامبر اسلام که 12 زن در 10 سال اخذ نمود این فرهنگ اعراب آن زمان بود…»
      بله شك نيست كه فرهنگ آن روز چنين مي پسنديد و ايشان نيز چنين كردند . اما فرهنگ امروز چيز ديگري را مي پسندد و سليقه و افكار ايشان با اين فرهنگ سازگار نيست. پس بهتر است به فكر رهبري باشيم كه سلايق و علايق او با زمان و مكان سازگار است.
      مدعي شده ايد كه :«ثابت می کنم که سن عایشه در هنگام ازدواج با عایشه 19 سال بوده است. 9 سالگی دروغی است که همه باور کرده اند. تازه 7 سالگی عقد کرده و 9 سالگی همخواب شده اند. البته من نمی خواهم ازدواج 9 سالگی دختران آن زمان را رد کنم. این رسم و فرهنگ ان زمان بود. ولی بحث در مورد 9 سالگی ازدواج عایشه است که چنین چیزی از جعلیات است…»
      ( به عقيده شما چند سند در تاييد ازدواج ِ عايشه در 9 سالگي و چند سند در تاييد ازدواج او در 19 سالگي وجود دارد كه شما چنين قاطعانه … مي گوييد و ديگران را متهم به دروغ گويي مي كنيد؟ نكند بعضي تصميم گرفته اند كه بعضي اسناد را از بين ببرند يا آن ها بي اعتبار جلوه دهند تا بتوانند قديسين را از زير سوال رفتن رهايي بخشند.)
      سوال كرده ايد كه : « اما سوال: چرا تا زمانی که خدیجه بود پیامبر با کسی دیگری ازدواج نکرد؟ آیا این خلاف دستور خدا و فرهنگ آن زمان عمل کردن توسط پیامبر نیست که بیست و چند سال فقط یک زن داشته باشد؟ اما در 10 سال 11 زن بگیرد؟»
      (نوشته ام را دوباره و سه باره خواندم و اين جمله را درآن نيافتم . يا اينجانب پير و ناكارآمد شده ام ، و يا شما به هردليل ، چيزي كه مربوط به نويسنده نيست به او مرتبط كرده ايد.)
      و باز، نوشته ايد :« در بخش 15 فرمودید که زن از مرد آفریده شده. این اعتقاد مسلمانان نیست و در قران هم نیست.و این عقیده مسیحیت است.»
      ( خيال مي كنم آن بخش را چنان تند خوانده ايد كه نوشته ي داخل پرانتز را نديده ايد.)
      چون شما نوشته ايد كه :« … سایر مباحثتان را که تاریخی نیست بلکه تا حدودی نظر شخصی و داستانسرایی است چون وقت کافی ندارم به سایر دوستان می سپارم…»
      بنده نيز به احترام كمبود وقت حضرتعالي ، سخن را به پايان مي رسانم و ادامه ي آن را به ساير دوستان وا مي گذارم.
      با احترام.
      دانشجو

       
      • دوست عزیزم آقا دانشجو
        سلام و عرض و ادب و احترام.
        سپاس از اهمیتی که به نگارش بنده داشتید و در خور پاسخش یافتید.
        در چند بند اول توضیحاتتان یک اصلی را متذکر شدید که بنده هم به آن قائل هستم. و آن این است که چگونه می تواند کسی که آن زمان و برای آن زمانش نسخه ای را پیچیده برای امروز نیز قابل استفاده و کارساز باشد. البته نقل به مضمون کردم. بله عزیز دل بنده هم معتقدم به این مساله. معتقدم تنها مسائل اعتقادی و عبادی توقفی هستند نظیر نماز، روزه، دعا کردن و سایر مناسک که در همه ادیان چنین است. اما مواردی که حکم در مورد آنها بر اساس عقل و شعور و درک مردمان همان زمان نظیر مجازات ها، تفاوتهای میان زن و مرد در احکام، موارد اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و… داده شده امروز باید مورد تجدید نظر قرار گیرد. بله بنده هم معتقدم. از این روی ان نکاتی که به عنوان یک اصل عنوان نمودم شما تکمیل کردید و بنده منفافاتی در آن با توضیح شما نمی بینم.
        اگر غیر از این بود دیگر چه نیازی بود که پیامبر اسلام می آمد و تغییری در احکام و مراودات مردم زمانه اش میداد؟ همان پیامبر امد و بر اساس موسی و عیسی و ابراهیم و دها و صدها و هزاران پیامبر دیگر عمل نکرد مگر در سه اصل خدا، رسول و آخرت و برخی از احکام جزیی. اما دین جدیدی آورد منطبق با فهم عرب و مردم زمانه اش. حتی اگر امروز پیامبر اسلام می آمد بنده معتقدم بسیاری از احکام این نبود که هست حتی قرآن نیز بسیار متفاوت بود. این در مورد همه ادیان صادق است.
        اما عزیز من پیامبرانی آمدند و سخنانی گفتند و رفتارهایی کردند مطابق زمانه شان که امروزه برخی را منطبق و برخی را غیر منطبق با شرایط کنونی می بینیم این نه با عقل مخالف است با فطرت دین.
        اما در مورد مساله زن توضیح فرمودید که با عرض پوزش قابل پذیرش نیست. شما فرمودید که قبول دارم نباید با فهم امروزین، آن زمان را بررسی نمود اما متاسفانه باز بیراهه رفتید. جناب دانشجو عزیز باید درک کنید ان چند هزار سال پیش را در مساله تعدد زن و سایر موضوعات مشابه. آن زمان این همه زن داشتن گناه نبود که امروزه گناه می پنداریدش. پیامبران همانند مردم عوام بودند اگر چنین نبود که از سوی مردم پذیرفته نمی شدند. درست است که در مواردی با مردم مخالفت می کردند و آئین جدید را می آوردند اما باید بپذیرید که در بسیاری از موارد همراه مردم و فرهنگ و آداب و رسومشان بودند. این هم یکی از مواردی است که حضرتعالی متاسفانه نادیده می گیرید و بر اساس شرایط امروزی که البته دیگر تعدد زن ملاک نیست و چه بسا می تواند نامطلوب هم باشد، و من هم بدان قائلم تفسیر می کنید.
        اما بحث سن عایشه.
        نکته اول اینکه ازدواج در سن 9 سالگی در آن زمان جامعه اعراب مرسوم بوده است و فکر نمی کنم بر اساس ان اصلی که هم من و هم شما بدان معتقد هستیم، مشکلی با ان داشته باشید. اما مساله سن عایشه است که بنده معتقدم این دروغ است. دروغی است که متاسفانه طرفداران ایشان (البته بخاطر دلسوزی و عشق و علاقه) برای اثبات باکره بودنش و بهتر و برتر و تازه تر و نوباوه بودنش نسبت به سایر همسران پیامبر وارد کتب تاریخی کردند. حضرتعالی رجوع کنید به کتاب” سیاست، جنسیت و گذشته اسلامی: میراث عایشه دختر ابوبکر” یا با نام اصلی “Politics, Gender, and the Islamic Past: the Legacy of A’isha bint Abi Bakr” نوشته دنیس اسپیلبرگ که در سال 94 در دانشگاه کلمبیا منتشر شده که همین عقیده را دارد: «کم سن نشان دادن عایشه در کتب تاریخی برای این بوده که باکره بودن عایشه را ثابت کند چرا که این مساله برای خلفای عباسی اهمیت ویژه ای داشته است و…».
        عزیز دانشجو شیعه قائل به این سن یعنی عقد در 7 سالگی و ازدواج در 9 سالگی نیست. اگر کسی از شیعیان این مساله را هم در کتابش آورده از کتب اهل سنت استفاده کرده است. پس این اهل سنت هستند که به این مساله عقیده دارند و باید پاسخگو باشند و امال من وش ما در کتب ایشان به تحقیق بپردازیم نه کتب شیعه و حتی غربی ها که خودشان مصدرشان همین کتب تاریخی اهل سنت بوده است. از این روی باید و باید و باید فقط برای بررسی این مساله به مبانی اصیل یعنی همان کتب اهل سنت رجوع کنیم که ماجرا چه بوده است.
        فرض بگیریم که به گفته شما در مورد سن عایشه اختلاف وجود دارد و بنده هم نمی توانم قاطعانه سخن بگویم. بگذارید بنده هم بگویم وقنی من نمی توانم به خاطر این اختلاف ها نظر قطعی بدهم حضرتعالی هم نمی توانید قاطعانه نظر به ازدواج محمد با عایشه 9 ساله بدهید.
        اما بررسی این مساله در کتاب های اهل سنت:
        آقای دانشجو سن عایشه از کتب معتبر و البته با خبرهای موثق که مورد اعتماد خود اهل سنت است قابل اثبات است و نشان می دهد که ان سن 9 سالگی ساختگی است. اگر قبول کنید که این مساله باید از کتب معتبر و موثق اهل سنت بررسی شود پس بطور خلاصه عرض می کنم:
        یکی از راه های اثبات سن عایشه در زمان ازدواج با پیامبر مقایسه سن عایشه با خواهرش اسما می باشد.
        در کتاب معرف الصحابه آقای ابو نعیم اصبهانی جلد 6 صفحه 3769 می گوید: «اسماء دختر ابوبكر، از جانب پدر خواهر عائشه و از او بزرگتر بود، اسماء، بيست و هفت سال قبل از تاريخ به دنيا آمد.»
        و از طرفی طبرانی در معجم الکبیر جلد 24 صفحه 77 می گوید: «اسماء دختر ابوبكر در سال هفتاد و سه و بعد از پسرش عبد الله بن زبير از دنيا رفت. اسماء در هنگام وفات صد سال داشت ، بيست و هفت سال قبل از تاريخ (هجرت) به دينا آمده بود.»
        این عساکر در تاریخ دمشق جلد 69 صفحه 9 می نویسد: «اسماء از جانب پدر، خواهر عائشه و بزرگتر از وي بود، اسماء بيست و هفت سال قبل از تاريخ به دنيا آمده بود.»
        این اثیر هم در اسد غابه جلد 7 صفحه 11 می آورد: «ابو نعيم گفته: اسماء بيست و هفت سال قبل از تاريخ به دنيا آمده است.»
        و نووی هم در تهذیب الاسماء و واللغات جلد 2 صفحه 597 می آورد: «از حافظ أبونعيم نقل شده است كه گفت: اسماء بيست و هفت سال قبل از هجرت به دنيا آمد.»
        هیثمی هم در مجمع الزوائد جلد 9 ضفحه 260 می گوید: «اسماء در هنگام وفات صد سال داشت، بيست و هفت سال قبل از تاريخ به دنيا آمد، و ابوبكر در هنگام ولادت او بيست و يك سال داشت.»
        بدر الدین عینی در عمده القاری جلد 2 صفحه 93 می نویسد: «اسما دختر ابوبكر، بيست و هفت سال قبل از هجرت به دنيا آمد، هفدهمين فردي بود كه ايمان آورد، در سال هفتاد و سه و بعد از كشته شدن فرزندش عبد الله بن زبير و در حالي كه صد ساله شده بود از دنيا رفت. هيچ يك از دندان‌هاي او نيفتاده بود و عقلش نيز دچار اختلال نشده بود.»
        و اینکه عسقلانی در تقریب التهذیب جلد 1 صفحه 743 می گوید: «اسماء دختر ابوبكر، همسر زبير بن عوام كه از بزرگان صحابه بود، صد سال زندگي كرد و در سال هفتاد و سه و يا هفتاد و چهار از دنيا رفت.»
        ووووووو بسیاری از اسناد دیگر که بطور خلاصه و جمع بندی شده می توان به این نتیجه رسید که:
        اسما در سال اول بعث 14 سال داشت و از عایشه هم 10 سال بزرگتر بود. نتیجه می گیریم که عایشه در سال اول بعثت 4 ساله بوده و در سال 13 بعثت زمانی که به پیامبر عقد کرد 17 ساله بود. پس در دوم هجرت هم زمانی که با پیامبر ازدواج نمود 19 ساله بود.
        در ثانی شما مساله سن خواهر اسما را بررسی کنید به این نتیجه می رسید که با توجه اینکه اسما در سال 73 هجری 100 ساله بودند. اگر شما 100 را از سال وفاتش یعنی 73 کسر کنید مشخص می شود که که ایشان در سال اول هجرت 27 سال داشته اند. با توجه به کوچتر بودن عایشه از خواهرش اسما (10 سال) به راحتی می توان فهمید که عایشه در همان سال اول هجرت 17 ساله بودند.
        آیا این بررسی ها بر اساس منابع تاریخی متعدد و مورد وثوق خود اهل سنت اشتباه است؟ آیا اجازه می دهید که بر اساس این یافته ها من و ما این مساله 9 سالگی را قبول نداشته باشیم؟
        شما انسان فهمیده و اهل مطالعه ای هستید این است که سعی می کنم فرصت پیدا کنم و به بحث با عزیز شما بنشینم. اما تعجبم از این است که اندکی تحت تاثیر دین ستیزان قرار می گیرید. دین ستیزان بواسطه نفرت و کینه نسبت به دین مثلاً مسائل جعلی چون ازدواج عایشه در سن 9 سالگی را مطرح می کنند بدون اینکه یکبار یک تحقیق بی طرفانه انجام داده باشند. من نمی گویم تمام منتقدان دین دروغ می گویند هرگز ولی حرفم این است که بواسطه دشمنی، نفرت، کینه و خشمی که از دین دارند در دام جعلیات، دروغیات و چرندیات وارد شده در تاریخ می افتند و جار می زنند و بر خود می بالند که کشف بزرگی انجام داده اند. و این خشم و تعصب اجازه نمی دهند که بیطرافه به نقد دین بپردازند شاید یک نقطه مثبتی هم لااقل در دین و رفتار پیامبران پیدا کنند. بگذریم…
        در مورد آن سوال بنده فرمودید که من نسبت ناروا دادم. بنده متوجه نشدم از چه سخن می گویید. بنده یک سوال کلی مطرح کردم.
        و مساله آفریده شدن زن از مرد را فرمودید که مجدد خواندم بله عذر می خواهم شما فرمودید که موضوع در قران متفاوت است و بنده غفلت نمودم. ولی حضرتعالی هم چند موضوع را پشت هم آوردید و بعد در پرانتز هم آن مساله را گفتید که مشخص نیست اختلاف کتب آسمانی در این مساله در کجاهاست. لذا من هم به آن اشارکی نمودم که مساله آفریده شدن زن از مرد در قرآن نیست.
        در کل عرض کنم که ما امروزه باید خودمان دنیایمان را بسازیم. دین هم امده که کمک کند ولی همه چیز نیست. دین در همان زمان های ظهور هم آمد که کمک کند اما بر اساس شرایط زمانه اش. امروزه باید به گونه ای دیگر عمل کنیم با برخی از موضوعات دینی هم باز می شود در این دنیای کنونی زندگی کرد و از انها استفاده نمود اما با برخی از موضوعات دیگر نمی شود و باید تجدید نظر کرد. زن در آن روزگاران در جامعه حضور نداشت. پس باید برخوردها و احکام و مسائل هم بر اساس این واقعیت تاریخی می بود اما امروز این عدم حضور منتفی است و باید در بسیاری از برداشت هایمان تجدید نظر کنیم.
        روزگار خوش

         
  12. 1-اینها ازشرکت مردم در حمایت ازغزه هم سوء استفاده میکنن.وان رابپای محبوبیت نظام میگذارند.براهمین شرکت دراین برنامه بی مورده.البته توفیری هم دراصل قضیه ندارد.واتفاقاتی که بایست بیفتدمی افتد.وبامشت های گره کرده عده ای نه موشک های اهدایی ایران به حماس قطع می شونه اسراییل دس روی دست نمی گذارد.
    2-غزه منطقه ای خشک وبدون منابع خاصی چون نفت ومعدن و…است.این مکان دارای 600-700هزارجمعیت است که جالب است بدانیداسراییل به هیچ وجه حاضرنیست ان راضمیمه خودکند.چون باجمعیتی که غزه دارد درانتخابات اینده میتوانندتاثیرگذارباشند.درحالی که سودوبازدهی خاصی هم ندارد.منتها موقعیت ان طوری است که برای شهرهای دیگراسراییل خطرافرین است.واین حماس است که با استقراردرجاهای پرجمعیت وکارهای ایذایی باعث بروزجنگ میشود.
    3-درسایتها دیدم که تظاهرکننده گان(اسمش هم مشخصه چه کاره اند.(تظاهر)پلاکارد داشتندبدین مضمون:هم غزه هم لبنان جانم فدای اسلام.اوازدهل شنیدن ازدورخوش است.اینهابهتراست تفنگ به دست گرفته بروندوتوغزه بااسراییل بجنگند.حرف وشعارتوخالی به پشیزی هم نمی ارزد.این کارها البته اشکالی ندارد منتها اگرجامعه سکولارباشدبایست اجازه داشته باشیم ماهاهم اون چیزی رو که دوست داریم نوشته ونمایش بدیم.وحرفمان رابزنیم.اما دردولت اسلامی این کارمساوی ست باخانه نشینی دراوین.

     
  13. درود بر نوریزاد عزیز
    در جایی که عزاداری برای امام حسین و کربلایش مورد سو استفاده ملایان قرار میگیرد چه جای شرکت در راهپیمایی روز قدس است، که صد البته بیشتر به نفع سیاستهای حکومت جایر است. لطفا در تصمیمتان تجدید نظر کنید.

     
  14. مردمان بی دفاع اسراییل !!!!!!

     
  15. 1- حکومت هرگز به جنبش سبز برای دفاع از مردم بی دفاع غزه اجازه راهپیمایی نمی دهد و شرکت آقای نوری زاد کاملا درست است هر چند که فکر نکنم حاکمیت حضور ایشان را در راهپیمایی تحمل کند.

    2- نوری زاد عزیز تمام کسانی که با توهین و فحاشی به شما نظر می دهند در واقع همان ماموران بی ادبی هستند که بصورت تلفنی برای شما و خانواده محترمتان مزاحمت ایجاد می کنند و بابت توهین هایشان از سرداران فربه مُشتُلق هم میگیرند. پس برایشان دعا کنید تا به راه انسانیت هدایت شوند ان شاءالله.

     
  16. جناب نوریزاد عزیز، با درود چنین است که گفتی. ولی‌ از بس اینا – همین داعشی‌های وطنی را میگم و به ویژه سر کردهٔ اونا را- فقط به حضور مردن در خیابونا احتیاج دارند که آن را بیعت تلقی‌ کنند و پشتش، شدت و میزان بگیر بببند‌ها را افزایش دهند و جوّ خفقان را این هم تنگ تر کنند که ما نرفتن را ترجیح داده ایم.

     
  17. آقای نوری زاد متاسفم از اینکه ریسمانی که با آن هواداران را با خود هم عقیده ساخته بودید در این نقطه پاره شد. یادتان باشد که امروزه مردم کورکورانه پشت یک نفر راه نمی افتند. ما باید از این به بعد بیشتر مواظب استحاله ی حرکتمان باشیم. چه بسا ممکن است شما فردا به این سیدعلی بازگشت کنید و اظهار ندامت کنید مطمئن باشید کسی از شما تبعیت نخواهد کرد.

     
    • با درود، اون ” بلا” یا “بلا”‌های دیگر که حرف حسابی‌ می‌‌زنند، نسخه‌ یا نسخه‌هایی‌ از خودت در حالات و روحیات متفاوت نیست؟

       
  18. جناب نوریزاد با تمام احترامی که برای شما دارم ولی ما(مخالفان جمهوری اسلامی) از ابتدا راه خود را از حرامیان اسلامی حاکم جداکرده و حاضرنبوده و نیستیم که زیر علم مشتی جنایتکار برای محکوم کردن اعمال دد منشانه جنایتکارانی دیگر برویم.شعار ما همچنان همان شعار …نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران است ..ما یکبار گول جنایت پیشه گان اسلامی را خورده ایم و سرنوشت مردم و کشوری را به ناف این و آن بسته ایم و نتیجه اش را هم با پوست و گوشت خود تمام ایرانیان لمس کرده ایم.راهپیمایی روز قدس و نامگذاری چنین روزی توسط جلاد ایرانیان و قاتل فرزندان این آب و خاک بوی خون و ترور و کشت و کشتاری می دهد که 1400 سال است توسط مشتی وحشی و آدمکش سرداده شده.شعار روز قدس نابودی اسراییل و یهود ی است و این مغایر قوانین بین المللی و حقوق بشر است.اختلافات بین اسراییل و فلسطین همانقدر که بما ایرانیان مربوط می شود که به اروپاییان و یا امریکاییان و یا …سازمان ملل برای حل چنین اختلافاتی است و مداخله دولتها تنها کار را خراب می کند بخصوص دولتمردانی جنایتکار که دستشان بخون مردمان خود آلوده است و هیچگونه تایید ی و نماینده گی از طرف مردمان خود ندارند.دشمن ما در خانه است و اگر زیاد هم دل رحم هستیم باید فکری بحال خود و مردم خود کنیم.ما دیگر نباید خود عامل تاییدیه مشتی خونخوار شویم.کسانیکه خود را دوست ندارند نمی توانند دیگران را هم دوست داشته باشند.درجواب آنانیکه خود را وکیل و وصی مردم فلسطین میدانند همین بس که بگویم اینها خود اگر هم دستی در جنایت مردم ایران ندارند با سکوتی 30 و اندی ساله صحه برتمام جنایاتی زده اند که ارازل حکومتی از خمینی تا خامنه ای …مرتکب شده اند و هنوز هم نه تنها از آن جنایات و وحشیگریها تبری نمی جویند بلکه به شنیع ترین وجهی آنها را تیوریزه می کنند.اکنون هم با توسل به جو احساسی بوجود آمده سعی در انحراف توجهات ایرانیان از مبارزه با ارازل و اوباش اسلامی دارند.نه دوستان دشمن ما در ایران و ارازل و واوباش اسلامی حاکم بر جان و مال ماست نه در اسراییل و نه جای دیگری و نه خارج از ایران.اگر راهپیمایی هم بشود چرا در این روز منحوسی که جز شعارهای ضد بشری و جنایتکارانه سر داده نمی شود.چرا شما بعنوان فردی نسبتا شناخته شده روزی را انتخاب نمی کنید که پیوندی با این جنایتکاران نداشته باشد تا درآن صورت دیگرانیکه نمی خواهند انساندوستی شان تاییدیه ای برای مشتی جنایتکار باشد بتوانند بدون اما و اگر دور هم جمع شوند و هم شعار ضد جنایتکاران اسراییل و حماس سردهند و هم بر جنایت پیشه گان وطنی بتازند.چون دست این حرامیان در یک کاسه است!با این تفاوت که اسراییل دشمنانشان را می کشد ولی حرامیان اسلامی مردم خود را یا بقتلگاه می فرستند و یا خود سر به نیست میکنند.

     
  19. محمد مهدوي فر

    در راهپيمايي هاي روز قدس ، جمله معروف آقاي خميني كه گفته ” اسراييل بايد از صفحه روزگار محو شود ” بارها و بارها با هيجان زياد تكرار مي شود و شركت كنندگان تاييد مي كنند .
    1) يك كشور را نه با سلاح هاي متعارف بلكه فقط با سلاح هاي غير متعارف مانند بمب اتم مي توان از صفحه روزگار محو كرد .
    در غياب آقاي خميني و براي رسيدن به اين آرزوي قلبي آقاي خميني به نظر من سرداران سپاه هم به اين فكر مي افتند كه داشتن يك يا چند بمب اتم هم چيز خوبي است و در مواقع ضرورت به درد مي خورد . همين مي شود سرمنشا ماجراي زير زميني و مخفي هسته اي ايران و خرج هزينه هاي بي برگشت اقتصادي و سياسي و ماجراي تحريم ها و فقر مردم ايران و شروع بحران هاي عظيم اجتماعي مانند اعتياد و تن فروشي زنان و دختران و فزوني آمار طلاق و افتادن در چاه سياه و تاريكي كه سر برون آوردن از آن امروزه رؤياي دانايان قوم است كه بسياري از اين دانايان امروزه يا در زندانند يا در حصر يا در تنگناي اقتصادي و سياسي و امنيتي .
    2) صرف نظر از تمام اختلافات سرزميني و سياسي ، من معتقدم در اسراييل ميليون ها كودك يهودي و مسلمان و عبري و عرب زندگي مي كنند و رشد مي كنند و درس مي خوانند و به اعتبار كودكي خويش بي گناه هستند و نبايد از صفحه روزگار محو شوند .
    3) در راهپيمايي روز قدس از شركت كنندگاني كه براي حمايت از كودكان غزه مي آيند براي حجت الاسلام خامنه اي براي تقويت رهبريش با انواع شعارها بيعت گرفته مي شود و شعارهاي راهپيمايي تنها در حمايت از كودكان مظلوم غزه نيست .
    4) به دلايل فوق و بعضي دلايل ديگر بنده شخصا در راهپيمايي شركت نمي كنم .

     
  20. سلام. شرکت در راهپیمایی؟ دقیقا این همان چیزی است که حکومت می خواهد. من نه در این راهپیمایی عبث و نه در هیچ راهپیمایی عبث دیگری شرکت نمی کنم که در آن ذره ای تایید حکومت جور ولایت فقیه باشد. پیشنهاد می کنم شما هم شرکت نکنید. هیچ فایده ندارد.

     
  21. محمد مهدوي فر

    اين راهپيمايي در ظاهر براي حمايت از مردم مظلوم غزه است . ولي نفس مراسمي چون راهپيمايي و نماز جمعه در ايران اعلام بيعت مجدد با حجت الاسلام خامنه اي است .
    حاكميت بي ترديد مي داند بسياري از مردم ايران حجت الاسلام خامنه اي را قبول ندارند . اگر هدف از راهپيمايي روز قدس صرفا حمايت از مردم بي پناه غزه بود و لاغير پس در اين صورت مي بايست شعارهايي كه در قبول و بيعت و حمايت از حجت الاسلام خامنه اي باشد و بنرهاي بسيار بزرگ حجت الاسلام خامنه اي كه توسط پايگاه هاي بسيج و بر روي وانت حمل مي شود و عكس هاي آيت الله خامنه اي كه توسط سپاه چاپ مي شود و هزاران از اين عكس ها در اول راهپيمايي به دست تظاهركنندگان و به ويژه كودكان داده مي شود، همه ي اين ها از راهپيمايي روز قدس حذف شود و حذف اين علايم به طريق رسمي به مردم اعلام شود تا مردم باور كنند كه اين راهپيمايي فقط براي دفاع از كودكان غزه است .
    ولي من شخصا در راهپيمايي به نام غزه به كام ديگران را قبول ندارم و در آن شركت نمي كنم .

     
  22. تاریخ نشر اینترنتی: دوشنبه 30 تير 1393
    محمد مجتهد شبستری

    اگر از داعش بپرسیم مبناهای تئوریک شما چیست؟ در پاسخ ما حداقل مبناهای کلامی و فقهی زیرا برخواهند شمرد:

    1- خداوند از طریق قرآن و حدیث، اوامر و نواهی ثابت و ابدی خود را به همۀ انسان‌ها ابلاغ نموده و بر آنان واجب کرده در همه عصرها و در همه قلمرو زندگی فردی و اجتماعی بدون استثنا آنها را به کار بندند.

    2- در عصر حاضر ما مسلمانان از سوی خدا مکلف هستیم تا حکومت (خلافت اسلامی) تشکیل دهیم و احکام خداوند را که در ابواب مختلف فقه اسلامی مسطور است و از کتاب و سنت استنباط شده در روی زمین اجرا کنیم.

    3- ما در تشخیص این وظیفه شرعی و تکلیف الهی «مجتهد» هستیم، این تشخیص برای ما «حجت» است و بر مجتهد جایز نیست از تشخیص شرعی خود تخلف کند. اگر همه جهانیان هم با ما مخالفت کنند ما مجاز نیستیم از این حکم شرعی سرپیچی کنیم.

    4- هرکس و هر گروه و هر دولت در برابر ما بایستد ما شرعاً مکلفیم تا حد جنگیدن، با آنان مقابله کنیم تا همه موانع را که سد راه اجرای احکام الهی شده اند از میان برداریم.

    5- ما با تکیه بر این مبناهای تئوریک، عملاً به تأسیس حکومت و اجرای احکام الهی پرداخته‌ایم. همه اقدامات ما از تأسیس خلافت تا خانه‌نشین کردن زنان تا جزیه گرفتن از مسیحیان و تا کشتن اسیران جنگی و … توجیهات فقهی مسلم دارد.

    ***

    آنچه در جهان حاضر همۀ عقلای عالم را دچار وحشت و اضطراب و تأسف می‌کند خطر مقبول افتادن و شیوع همین مدعاهای تئوریک است. این مدعاها اجازه می‌دهند هرچند وقت یکبار، اینجا و آنجای جهان افراد و گروه‌هایی سربلند کنند و بنام خدا یا هر عنوان دیگر صلح جهانی و همه تنظیمات بین المللی را نابود کنند و همۀ نهادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه‌ها را منهدم سازند، همه جا را به خاک و خون بکشند و خشونت کور و ظلمت سیاسی محض را جانشین همه محاسبات عقلانی و عقلائی در باب سیاست کنند.

    حال پادزهر تئوریک این مبناهای تئوریک خطرناک چیست؟ در چهارچوب کلام‌ها و فقه‌های رسمی اسلامی این مبناها پادزهر تئوریک ندارد چون همه آنها در چهارچوب همان کلام و فقه مطرح شده‌اند و قابل توجیه هستند. پادزهر تئوریک در این باب فقط و فقط به رسمیت شناختن «حقوق بشر» است. به رسمیت شناختن این مبنا که در جهان حاضر هیچ انسانی و هیچ گروهی حق ندارد به نام خدا و یا هر عنوان دیگر با قهر و غلبه قیام کند و نظم سیاسی جامعه‌ها و حکومت آنها را در دست بگیرد و یا بر خلاف رأی اکثریت با استبداد و اختناق آن را در دست خود نگاه دارد. تأسیس نظم سیاسی و تعیین قواعد آن و اعمال قدرت سیاسی و حفظ آن، حقوق فرد فرد انسان‌های هرجامعه است و لاغیر. اینها حقوق بشر است از آن نظر که بشر است و در همه جهان و همه جامعه ها باید به رسمیت شناخته شوند.

    «حقانیت» حقوق بشر در جهان حاضر ناشی از همین پادزهر بودن تئوریک آن است. اما کلام و فقه رسمی اسلام برای مقابله با آن مبناهای خطرناک نه تنها فقیر است، بلکه بستر ساز پیدایش داعِش‌ها و داعشیان است. همین «حقوق بشر» است که الهی دانان و فقیهان اسلام باید آن را به رسمیت بشناسند و فرهنگ اسلام و مسلمانی را با این اقدام تاریخ ساز توان زیستن و بالیدن در جهان حاضر ببخشند. این است رسالت انسانی و دینی تاریخی ما مسلمانان در عصر حاضر.

    http://mohammadmojtahedshabestari.com/articles.php?id=355

     
  23. سلام بهتر نیست برای نجات جان بی گناهان غزه بجای راهپیمایی که تاکنون نتیجه منفی داشته ومثل موشکهای کم خاصیت اهدایی رهبر ؟به حماس که فقط بهانه جنایتکاران تل آویو را برای بمباران بیشتر کرده است وجنگ نابرابر را برایشان توجیه میکند حداقل برای مردم داخل کشور اسراییل وتا حدودی غربیها ؟؟فکر راه حل دیگری باشیم یا اگر نمی توانیم بقول خودتان به حیات اسراییل وبقای حاکمان جمهوری اسلامی با راهپیمایی رفتن کمک نکنیم . وبنظرم تنها راه دعا به درگاه قادر متعال است و اگر بشود به گوش مسولان ورهبر برسانیم که اینقدر اسراییل راتحریک کردن که نتیجه اش تاکنون کشتار مردم بیگناه بوده تاوان سختی دارد که دیر یا زود دامنشان را خواهد گرفت ؟! شایدموثر شود !

    ومطلبی در رابطه باحماس جهت بررسی اینکه: که خوداینها نیز کم از اسراییل در اشغالگری ندارند چرا که نوار غزه که توسط یاسر عرفات مرحوم با گذشتن از آبروی سالها مبارزاتش برای مردم آواره فلسطین سرپناهی ولو کم وموقت بعلاوه کرانه باختری بافشار های بین المللی از اسراییل گرفته بود . متاسفانه حماس با زور اسلحه از محمود عباس گرفت و با فریب مردم وگرفتن رای مبارزه اش را برعلیه اسرا ییل در نبود عرفات و استافاده از سپر انسانی مردم؟!ناجوانمردانه شدت بخشید آنهم زمانی از سوریه وحالا هم از دوحه قطر ؟!بقیه ماجرا که شما بهتر میدانید و..) ممنون اگر نظرتان رابدانم

    وموفق باشیدجناب نوریزاد تنها ازجانگذشته ملت ایران در حال حاضر

     
    • موشکهای اهدایی رهبر چندان بی خاصیت هم نیست ، همین دیشب سیمای اسلام ناب در بخشهای خبری خود 50 افسر ارتش اسرائیل را کشت . این موشکهای الهی غیر نظامیان را نیز نمی کشد ، فقط افسران ارتش .

       
  24. درود بر شما
    راهپیمایی نکته انحرافی !
    شکی نیست که جنایات اسراییل را باید محگوم کرد همانطور که خیلی از کشورها محکوم کردند و برخی هم سفرای خود را از اسراییل فرا خواندند اما محکوم کردن از زبان ملایان خیلی مضحک و بی معنی است چرا که خود عامل مستقیم آتش افروزی اینگونه جنگهای ابلهانه و بی خاصل هستند و بر کسی پوشیده نیست که هزینه جنگ و باسازی بعد از جنگ بخشی از بودجه کشور ما را طلب میکند همانطور که در جنگ قبلی به قول علی لاریجانی ما یازده هزار خانه در غزه ساختیم ! حالا ما به هرشکل در راهپیمایی شرکت کنیم سیاستهای ابلهانه ملایان را تایید کرده ایم .گرفتاری را می بینید !

     
  25. امیدوارم این سؤال بنده دّال بر توافق بنده با اعمال وحشیانه و خونخوارانه اسراییل بر علیه ملت مظلوم و محاصره شده نوار غزه نباشد ولی به هر صورت سؤالم را مطرح میکنم
    بسیاری از سازمانهای حقوق بشر. ملت ها و دولتهای دنیا حصر نوارغزه را محکوم کرده و مدّعی هستند که محاصره مزبور باعث جلوگیری از ارسال مواد غذایی دارو و سایر مایحتاج روزانه به داخل غزه میشود
    سؤال بنده اینجاست که چرا حماس از همان طریقی که ده ها هزار موشک و راکت که واردغزه میکند و روزانه به طرف اسراییل پرتاب میکند این مایحتاج ها را واردغزه نمیکند؟
    واگر فرض کنیم حماس این سلاح های مرگبار را خود در داخل غزه تولید میکند که خوب این فرض سوُال دیگری را مطرح میکند که اگر ایشان اینقدر از جهت تکنولوژی و صنعت پیشرفته هستند پس چرا این مایحتاج روزانه را خودشان تولید نمیکنند؟

     
  26. زیر لوای خامنه ای شرکت در راهپیمایی حماقت است

     
  27. طرح حمله جدید اسرائیل به غزه زمانی ریخته شد که پرچم گروه داعش در غزه بالا رفت.
    این وحشیگری اسرائیل حامل این پیام مهم به داعش و سایر گروه های افراطی مسلمان است که
    هر طور که می خواهید خاور میانه را به گند بکشید و هر غلطی می خواهید بکنید اما اگر به قلمرو اسرائیل
    نزدیک شوید و پرچم داعش را در غزه بالا ببرید، چنین پاسخ بیرحمانه ای در انتظار شماست. به زن و کودکتان رحم نمی کنیم.
    اگر شما آدم کشید، ما از شما آدم کش تریم. اگر شما بی کله و تندرو هستید، ما از شما بی کله تریم.
    در واقع اسرائیل با کشتار عمدی و بیرحمانه خود در حال زهر چشم گرفتن از داعش و حامیانش می باشد وگر نه برای هر انسانی با مختصر عقلی واضح است که این جنگ از نوع باخت_باخت است.

     
  28. نوریزاد چقدر تهی و کثیف شده ای-لجاجت کورت کرده وشیطان پالانت کرده-پیرشده ای وخرافت از سروروت میباره-خوشم میاد اونوریاهم ادم حسابت نمیکنن-خسرالدنیا والاخره

     
  29. مانى (از المان) گرامى سلام
    من دو سه روزيست منتظرم تا كامنتى از شما ببينم و ذيل ان پيغامى برايتان بگذارم ليكن موفق نشدم از طرفى چون ممكن است دو سه روزى بنا بهرضرورت از نعمت اينترنت بى بهره باشم لذا لازم ديدم در اينجا به عرض جنابعالى مى رسانم كه در اخرين مطلبى كه من از جنابعالى مطالعه كردم متوجه مجادله كلامى شما با يكى از دوستان و ايجاد دلخورى شدم ، از انجايى كه من نيز به گونه اى بعنوان علت اصلى ، در بروز ان ناراحتى و نهايتا دلخورى جنابعالى نقش داشتم لذا در همينجا بنا به سهم خودم از جنابعالى پوزش خواسته و عذرخواهى مى كنم.
    اميدوارم همواره موفق و سربلند باشيد.

     
  30. ,در پى اعتراض فعالان ايرانى به شركت گوگل به دليل انتخاب عنوان / خليج عربى بجاى خليج فارس ، شركت گوگل پذيرفت تا براى اخرين بار موضوع را به همه پرسى گذاشته و بر اساس نتيجه اين همه پرسى كه هم اكنون در جريان است و اخرين ساعات ان سپرى مى گردد، نام خليج را ، فارسى و يا عربى انتخاب كند ، با توجه به نتيجه راى گيرى كه تا اين زمان به نفع خليج عربى است و نيز فرصت اندك باقى مانده دوستان مى توانند با مراجعه به ادرس زير در راى گيرى شركت كنند. توجه فرماييد حتما بعد از انتخاب نام خليج روى گزينه vote كليك كنيد:
    http://www.persianorarabiangulf.com/index.php

     
    • ناشناس گرامی، دوستان، با درود و با تشکر از ناشناس، قضیه خیلی‌ جدی، اساسی و حیاتی‌ است. لطفا، خواهشاً، کاری کنید. ۳۰ ثانیه هم وقت نمی‌‌گیرد و زحمت ارسال آن به هر که می‌‌شناسید را نیز بکشید که خیلی‌ جا دارد. بنده هم علاوه بر بر ارسال به دوستان، به تلفن هم متوسل شده ام.

       
    • دوستان مراقب باشید. این سایت اصلا متعلق به گوگل نیست. کاملا جعلی است. کافی است از نام سایت whois بگیرید.
      ip آن متعلق به شرکت godaddy است که یکی از سرویس دهندگان بزرگ hoting در دنیا می باشد.
      اگر می خواهید به سایت سر بزنید، آن را در یک مرورگر دیگر باز کنید تا احتمال اعمال بد خواهانه نظیر سرقت هویت
      به حداقل برسد.

       
    • مگر نامهاى بين المللى را مى توان با رأى گيرى اينترنتى تغيير داد يا نداد؟
      شركت گوگل چه صلاحيتى در تغيير دادن يا ندادن يك نام بين المللى دارد؟ آيا مى شود يك موتور جستجوى ديگر يك رأى گيرى اينترنتى برگزار كند كه آيا نام گوگل، گوگل باشد يا مثلاً به گاگول تغيير يابد؟

       
      • انيتاى گرامى اين نام فقط براى نقشه ها و اسناد گوگل بكار مى رود ولى مسئله اينست كه چون اكثر مردم از اين نقشه ها استفاده مى كنند اين نام كمكم در بين جهانيان متداول مى شود و سرانجام در تمامى نقشه ها و اسناد جهانى نام مذكور عوض مى شود .
        گوگل به جهت ارائه دهنده سرويس نقشه ها در جهان از اين حيث تاثير گذار ترين و پرفدرتترين است به گونه اى كه تغيير نام هر محلى در گوگل سرانجام به تغيير نام بين المللى ان منتهى خواهد گشت.

         
      • انيتاى گرامى
        حق با شماست و گوگل از اين نام در نقشه ها و اسناد خود استفاده خواهد كرد.
        ليكن شركت گوگل چون اراييه دهنده سرويس نقشه ها ست و اكثر جهانيان از نقشه هاى اين شركت استفاده مى كنند لذا مشكل اينجاست كه اين نام بين مردم جهان متداول مى شود و سرانجام به نامى بين المللى و رسمى تبديل مى شود.
        اهميت و قدرت گوگل در اين زمينه تا حدى است كه تغيير نام يك محل در گوگل حتما به تغير نام بين المللى ان منتج خواهد شد.

         
  31. تو هم لاشي هستي اوني كه مردم غزه رو به كشتن ميده كروهك حماس هست كه از بجه ها و مردم بعنوان سبر دفاعي استفاده ميكنه سكوهاي برتاب راكت رو مدارس بيمارستانها و مناطق شلوغ مسكوني نصب ميكنه و خودشون هم مثل يه مشت سك ترسو فرار ميكنن

     
    • قاسم آقا والاّ دروغ چرا تا قبر آ..آ..آ..آ شما با بکار بردن کلمهُ لاشی تمامی عظمت جانباختگی و رشادتهای خودتون را در جنگ ممسنی بر علیه انگلیسی ها خدشه دار کردی. افسوس

       
    • جناب قاسم، با درود. در کامنت شما چیزی از جنس حرف حساب هست، افسوس که تاثیرش را کم کردی اگر نگویم از بین بردی با آن شروع بد.

       
    • ااز طرز صحبتت معلوم هست کی هستی بعنی افازه فرمودید که حماس دست رو دست بذاره و شما و جک.متتون با خیال راحت هر جنایتی بکنه ؟؟؟؟؟؟؟ بوی خون حکومت اسرائیل را مثل گرگ هار تر میکنه و بیشتر و بیشتر به بچه کشی و کشتن و زنان و سالخوردگان بپردازه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تنها راه غلبه بر گرگ هار و تشنه خون اسرائیل زدن ضربه های جانانه و مقاومت است نه راهی دیگه البته معلومه به ستوه اومدین ولی یک نکته چرا در اسرائیل اکثر مردم به جناح های تندرو و ادم کش رای میدهند در حالی که در این مردم اگر مفری ببینند به اعتدال و میانه روی رای میدهند ولی هم مسلکان شما و کسانی که افسارشان در دست اربابان شما هستند و در واقع هردو اربابانتان یکی است مشابه شما به تند وری و حکومت داعشی رای میدهند البته هردو تندرو در اسرائیل و ایران دقیقا حافظان منافع شرکتهای نفتی و بانکداران و اسلحه فروش ها هستید تا منابع کشورها را با ایجاد قطب هم مخالف به جیب انها بریزید همانگونه که در ایران جنتی و مصباح کفتار عاشق خون و خون ریزی و دشمن مردم ایران همیشه بر قدرت حاکم است در اسرائیل جعلی هم مشابه ایران نتانیاهوی بچه کش همیشه حاکم است چون سر هردو در یک اخور و افسار هردو در دست قدرتهای مالی حاکم بر دنیا هستند و لاغیر بهتر از تندروهای کثیف چه کسی منافع قدرتهای مالی دنیا را حفظ میکند و منافع ملی را نابود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

93 queries in 3994 seconds.