سر تیتر خبرها
با روحانیان

با روحانیان

صنف روحانیت در کشور ما یک واقعیت انکار ناپذیر است. و از آنجا که این جماعت با بخش وسیعی از مردم – چه به اشتیاق و چه به اکراه – در ارتباط اند، لاجرم سر ریزِ حُسن و قبح شان بر ملاجِ جامعه می نشیند. معتقدم: روحانیان ما بدلیلِ رفوزگیِ مفرطشان در آزمون های جور بجورِ این سی و پنج سالِ پس از انقلاب، این روزها ناگزیر به سمت مردمی کوچ کرده اند که یا به سطوحِ پایینِ فکری و شعوری متعلق اند، یا به سمتِ مردمی که معیشتشان به ریسمانی بند است که سرِ دیگر این ریسمان در دست روحانیان حاکمیت است.

که این، یک واقعیتِ منبعث از عقب ماندگی روحانیان ما از چرخه ی نیازمندی های عصری بشر است. در این ورطه، روحانیان ما نه می توانند به مدارا و تسامح روی برند و با شعور جهانی همراه شوند، و نه می توانند با بدنه ی فهیم جامعه پیوند بخورند. ناگزیر به همان دو سوی فوق الاشاره روی می برند: یا مردم بی سواد، یا مردمی که به اشکال گوناگون درگیر و گرفتار روحانیان حاکم اند. می گویم: بهمین خاطر است که حاکمیت، سخت بر رواج جهالت حریص است و برای ترویج آن هزینه ها می کند.

در این میان، می ماند سهم روحانیانی که فهیم و اندیشمند و اهل درد اند. نقش این جماعتِ اندک – که این روزها بخاطر ترس از سیطره ی امنیتی بکلی به دخمه های سکوت کوچیده اند – بسیار کارساز است. جوری که منِ نوری زادِ کت و شلواری نمی توانم بر امهات مفاسد جاری در میان روحانیان و حاکمیتِ روحانیان اصرار ورزم. فراوان گوییِ امثال ما باعث تجریِ همان سیطره ی امنیتی خواهد شد. گرچه بسیار دیر شده اما باورم بر این است که معدود روحانیان فهیم و درد مند و آگاه اند که می توانند این گلیم صد چاک را از زیر دست و پا بدر بکشند و نیک بشویند و بر آفتابش اندازند. وگرنه، این نفس های نیم بند را توانِ تطویل و ماندگاری نیست. چرا که حاکمیتِ روحانیان در کشور ما، کُلت به کمر به سمت ترویج خرافه و جهلِ اسلامی خیز برداشته و نیز این خرافه و جهل اسلامی را در سبد هر خانوار جا می دهد. سبدی که در آن از اعتیاد و بیکاری هست تا تن فروشی دخترکان تا باز پرداخت اقساطِ قمار هسته ای آقایان.

این روزها داعشی ها سراسیمه به تعریف حریصانه ای از روحانیت مشغولند که چه ما بخواهیم و نخواهیم، نگاه مردمان جهان را به ذات گونه ای از اسلام مشغول می دارند. در این داد و ستد، الیاف نفرتی که بر تار و پود زیر اندازی به اسم اسلام می پیچد، نسبتی با خواست های جهانی برقرار می کند که این نسبتِ هولناک، موجبات تازه ای را رقم می زند بیا و ببین.

من فکر می کنم آمریکایی ها با ظهوراندن و تر و خشک کردن داعشی ها و طرز تلقی ای که داعشی ها از اسلام دارند، به سمت خلقِ یک پرسشِ بزرگ جهانی خیز برداشته اند. شاید یک روزی در همین نزدیکی ها، آمریکایی ها انگشت در کردند و داعشی ها را نشان همه دادند و در یک همه پرسیِ جهانی پرسیدند: آهای ای مردمان جهان، شما با اسلامی طرفید که خروجی اش این است. با مردمی اینچنین می شود آیا آرام زیست؟ بله، این پرسش اگر پاسخش منفی باشد، تکلیف خیلی ها روشن می شود. بویژه تکلیفِ زاغه های مهمات آمریکا و اسراییل که هر فشنگ و موشکش سراغی از خانه های ما می گیرد. روحانیانِ ما اگر خود به داد خودشان نرسند، از همچو منی چه بر می آید؟ عراقی ها اگر یک چند وقتی است که با خون خود از داعشی ها پذیرایی می کنند، ما سالهاست که به یمن خرافه های اسلامی، به داعشیان خود دخیل می بندیم.

محمد نوری زاد
یکم مرداد نود و سه – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

51 نظر

  1. انسان خوب که نمیتواند اخوند شود انسان خوب نمیتواند مثل //// بدون کار و زحمت و تولید پول به جیب زند هر صنفی اگر یک ساعت اعتصاب کند جامعه دچار مشکلات جدی میشود ولی اخوندا اگر یک قرن هم اعتصاب کنند اب از اب تکان نمیخورد ! اصولا توجیه وجود این //// چیست مگر قران برای مسلمانان کامل نیست!!! جامعه با داشتن مدرسه دانشگاه دادگستری و حقوق چه نیازی به اینان دارد امروز که دوران قاجار نیست که اینان در مکتب سواد اموزی کنند چرا مردم کار کنند اینان مثل //// از مردم ارتزاق کنند

     
  2. در ده ما دو آخوند بودند كه به مردم بي سواد ده امر و نهي و مسائل ديني و شرعي را به آنها به اصطلاح ياد مي دادند. ولي يك چيز قابل توجه اينكه ، آنها چشم ديدن هم را نداشتند و هميشه باهم در رقابت و نزاع بودند.

     
  3. اولین حکومت مبتنی بر دین بعد از جنگ دوم جهانی در منطقه دین خیز خاور میانه را اسراییل بنا کرده است
    واکنش متولیان دین های ابراهیمی در منطقه نباید چیز ی کمتر از همین حکومت های ساده لوح و استبدادی جمهوری اسلامی متعدد در خاورمیانه و حتی افریقا باشد .
    به نظر می رسد پاسخ ناشیانه متولیان و نان خوران دین های منطقه چیزی فراتر از همان که اسراییل خواسته نباشد : داعشی های خشنی که نیامده اول رفته اند سراغ ختنه دختران و تصفیه های دسته جمعی و نسل کشی .
    دیکتاتور های نفتی باید پیراهنی را علم کنند و برایش روضه بخوانند و چه بهانه ای بهتر از فلسطین مظلوم !؟ قذافی که یک کشتی از داوطلبان را به سواحل اسراییل به قربانگاه اعزام کرد و همه به افتخار شهادت نایل شدند . و بقیه هم همینند . از حوادث اطراف بیشترین بهره برداری را برای ماندن هر روز بیشتر
    هزینه می کنند . این وسط در ایران بعضی بی وجدان ترند و برای یک روز بیشتر ماندن حاضرند بی دلیل با عربستان به هم بزنند و آتش درگیری را علم کنند و باکشان نباشد ترکش این خود خواهی و استبداد ابلهانه چه قیامتی از مرگ و میر در عراق و سوریه و بحرین بپا خو اهد کرد .
    روحانیت آخرتی را که این همه برایش سینه سوخته می نمود را برای دنیا واگذاشته و حالا برای دنیایش، خدایی ،خوب مایه گذاشته است . بعید است ایران از این ماجرا کمتر از 50 سال آینده کمر راست کند و انا لله و انا الیه راجعون

     
  4. ريشه ها ١٤٩(دنباله كامنت زير )
    شاكله كلى داستان رستم و سهراب اين است كه يك رويداد ظاهرا تصادفى -به خواب رفتن رستم و ربايش رخش به دست چند تورانى – زنجيره اى از پيامد هايي را به دنبال دارد كه به كشته شدن سهراب به دست پدرش ،رستم مى انجامد .تصادف چيزى است كه در موردش بتوان گفت :اين مى توانست رخ ندهد يا طور ديگرى رخ دهد .اما شايد تنها از ديد محدود ماست كه چنين است .حتى در عصر خود ما آنچه بشر شناخته است نسبتش با ناشناخته ها يك گام از هزاران گام است .
    به رغم اين آغازگاه ظاهرا تصادفى حلقه هاى بعدى گويي به عمد چنان در مجموعه جاى گرفته اند كه هر جيزى كه سبب شود تا پسر و پدر يكدگر را بشناسند ،از زنجيره حوادث حذف شود .خود راوى نيز پرسشگرانه به ماجرا مى نگرد ،به ويژه آنكه رستم ،اين مجموعه كمالات جسمى و روحى ايرانى ،چنين مى نمايد كه نابخردانه خودفريبى مى كند .اما رستم چگونه مى تواند به چشم فردوسى چنان خطايي مرتكب شود كه دل نازك را به خشم آرد ؟
    يكى داستان است پر آب چشم
    دل نازك از رستم آيد به خشم
    اين چه حالت شگفتى است كه بر رستم مى رود ؟ آخر چرا رستم از معرفى خود به سهراب سرباز مى زند ؟ سهراب چرا مهر رستم بر بازويش را رو نمى كند تا پدر او را باز شناسد ؟مگر نه اين است كه او به آهنگ ديدار پدر به ايران لشكر كشيده است و حتى گاه گمان مى برد كه هماورد بى مانندش همان رستم است ؟
    من ايدون گمانم كه تو رستمى
    گر از تخمه نامور نيرمى
    مگر نه اينكه وقتى هجير و هومان در معرفى گو پيلتن لاپوشانى و رهزنى مى كنند سهراب به گفته آنها با ترديد مى نگرد ؟
    نشان هاى مادر بيابم همى
    بدان نيز لختى بتابم همى
    گمانى برم من كه او رستم است
    كه چون او به گيتى نبرده كم است
    نبايد كه من با پدر جنگجوى
    شوم خيره روى اندر آرم به روى
    خود حماسه سرا نيز مانده است كه چه بگويد .
    جهانا شگفتى ز كردار توست
    هم از تو شكسته ،هم از تو درست
    از اين دو يكى را نجنبيد مهر
    خرد دور بد ،مهر ننمود چهر
    همى بچه را بازداند ستور
    چه ماهى به دريا ،چه در دشت گور
    نداند همى مردم از رنج و آز
    يكى دشمنى را ز فرزند باز
    انگار فردوسى خود نيز تمامى اين ماجرا را يك پرسشنماد بزرگ مى يابد .شگفتى از كار جهان و فريب زمانه و تقدير است كه معلوم نيست چرا گه مى شكند و گه درست مى كند .وى مى گويد :چرا خرد از اين دو دور شد؟چرا در روان يكى از اين دو مهر به جنبش اندر نيامد ؟آخر اسب و ماهى و گور نيز فرزند خود را باز مى شناسد .آيا به راستى سهراب از سر مهر پيش از كشتى رستم را به مهر و آشتى فرانخواند ؟آيا رستم در غايت شگفتى براى جاسوسى با جامه تو تو رانى به دژ مى رود ؟رستم كى از اين كارها كرده است ؟آيا نه به شوق ديدار سهراب با جامه مبدل به دژ مى رود ؟ فردوسي در همان آغاز پايان را سربسته اعلام مى كند و
    اگر مرگ داد است بيداد چيست
    ز مرگ اين همه بانك و فرياد چيست
    از اين راز جان تو آگاه نيست
    وزين پرده اندر تو را راه نيست
    همه تا در آز رفته فراز
    به كس بر نشد اين در راز باز
    رنج و آز دانش را كور مى كند ؛هم به معناى دانستن و هم به معناى شناختن .بى اختيار سخن مزدك به ياد مى آيد :
    بپيچيند از راستى پنج چيز
    كه دانا بر اين پنج نفزود نيز
    كجا رشك و كين است و خشم و نياز
    به پنجم كه گردد بر او چيره آز
    اگر چنين است پس تقدير چيست ؟بايد به خود متن گوش بسپريم اما مسئله اين است كه آنچه ماجراهاى اين داستان را پيش مى برد تقديرى رازآميز است ؟تقديرى كه از همان آغاز همچون جادوگران مكبث يا هاتف دلفى در اوديپوس شهريار پايان تلخ ماجرا را اعلام مى كنند .آيا اين تقدير باورى آفت آزادى نيست ؟ در تراژدى به هيچ وجه .چرا كه قهرمان تراژدى با تمامى سهم آزادى اش به پيكار تقدير مى رود .آيا رستم در ماجراى رستم و سهراب چنين پيكارى مى كند ؟ بايد ببينيم

     
  5. ريشه ها ١٤٩( قسمت ١٤٨ ذيل پست :نامه فرزند ايران )
    فرهنگ
    حكمت فردوسى
    ٤٩-سرزمين مادرى -پدرى
    ميهن را هم سرزمين مادرى گفته اند و هم سرزمين پدرى .به اصطلاح كارل گوستاو يونگ ميهن هم انيما (روح زنانه )دارد و هم انيموس (روح مردانه ) . يونگ بر آن است كه روان هر انسانى ،چه مرد و چه زن ، هم زنانگى دارد و هم مردانگى .تنها نسبت اين دو هست كه فرق مى كند .بنابر اين هرزنى مردى و هر مردى زنى در درون دارد . مردم كوچه كه از دير باز به ميهن هم زنانگى و هم مردتگى داده اند چيزى از غوامض روانشناسى نمى دانسته اند و بى گمان بر نقش چيزى چون archetypes يا كهن الگوها كه نخستين بار يونگ كشفشان مى كند ،آگاهى حصولى و علمى نداشته اند ،ليك خود ناقلان كهن الگوها بوده و شم جمعى إنها بر كهن الگوها وقوفى بيواسطه داشته است .اين است كه نه فقط اصطلاحات سرزمين پدرى و مادرى بل بسيارى از امثال و حكم و زبانزدهاى زبان كوچه گاه با واژه هاى عاميانه و حتى با زشت گويي حكمت هاى ژرفى را در خود چكيده كرده اند :مرگ خر عروسى سگه . آبكش به آفتابه ميگه دو سولاخه .ببينيد كه تجربه جمعى نسل ها در همين دو ضرب المثل چه حقايق جهانى و پر مصاديقى را بيان كرده اند .سرزمين پدرى نيز بر ميهن دلالت دارد اما اين ميهن ديگر آن تعلق آغازين به صداى خداگونه مادر نيست بلكه ميهن همچون نژاد ،قانون ، آيين ،پيما ن و مانند اين هاست كه پس از زاده شدن و از زمان ورود پدر به جهان كودك اعلام حضور مى كنند .پدر يا به تعبير لكان نام پدر مرحله آيينه اى و خودشيفتگى وحدت كودك با مادر را بر مى آشوبد .كودك خود را همان مادر مى بيند .مادر را غير خود نمى يابد ،كودك همانند همان هستى بى نشان عارفان فروبسته در خود و از دويي دور است .اين ابيات جامى مى تواند حسب حال مادر -ميهن پيش از مرحله ورود پد باشد
    در آن خلوت كه هستى بى نشان بود
    به كنج نيستى عالم نهان. بود
    وجودى بود از نقش دوئي دور
    ز گفتگوى مائي و توئي دور
    نواى دلبرى با خويش مى ساخت
    قمار عاشقى با خويش مى باخت
    اين ماجرا در عرفان البته داستانى دراز دارد و درباره رابطه خدا با مخلوقات است .منظور اين است كه لكان نوزاد را در مرحله آيينه اى در وضعى شبيه خدا پيش از ظهور و تجلى نشان مىدهد .كه در گنج مخفى با خود عشق مى ورزيده و چون دوست داشته تا شناخته شود خلق را مى آفريند و از مستورى بيرون مى آيد و سپس :
    ز ذرات جهان آيينه ها ساخت
    ز روى خود به هر يك عكس انداخت
    در روانكاوى همه اين ماجرا به درون انسانى. منتقل مى شود ،اما اين كودك نيست كه خودش مى خواهد شناخته شود .او از مادر خدايي خود خرسند است ، حتى تا لحظه مرگ انسان به سختى مى تواند مادر -ميهن را از ياد ببرد .مادر پيش از پدر و در سرزمين زهدان با نوزاد متحد بوده است .مادر قبل از كسب هر هويت شناسنامه اى و ملى و مذهبى و عقيدتى به ميهن نوزاد پيوسته است .بسى به ندرت ممكن است مادرى فرزندش را به خاطر عقيده يا هرچيزى ديگرى طرد كند .ذيل پست پيرمرد و دريا داستان زيباى آقاى نوريزاد را از همين نگاه مختصر تحليلى كردم .در آن داستان مى بينيم كه مادر از فرزندانى كه پدر به اسم دين و قانون و آيين حكم اعدامشان را داده دل نمى كند و از غصه آنها مى ميرد .يك مادر مؤمن ممكن است دوست داشته باشد فرزندش نماز بخواند و حتى به زبان فرزند بى نماز را لعن كند ،اما همين مادر در عمل نمى خواهد خارى در پاى فرزندش رود .كافر باشى مادر از ژرفاى جان دوستت دارد ،معتاد و دزد باشى ،مادر از رنجت رنج مى برد ، دچار بلا و زندان و تبعيد و بيمارى شوى ،مادر اول كسى است كه از ته دل انديشناكت مى شود و به هر درى مى زند تا نجاتت دهد ،آخ بگويي يا آه بكشى ،تنها مادر است كه صميمانه تر از هركس مى پرسد :چه ات شده . حتى آنگاه كه از تو چشمداشت محبت دارد براى آن است كه مى خواهد تو را ببيند و صداى تو را بشنود .اين تعلق مقدم است بر هر هويتى كه سرزمين پدرى به تو مى بخشد .مقدم است بر رنگ پوست ،نژاد ،قانون ،آيين ،دين ،و حتى زبانى كه با آن سخن مى گويي .يادگيرى زبان مادرى را ما از استماع آغازيده ايم ،نه از تكلم .آن لحظاتى كه ياورى براى هستى خود مى جستيم ،نخست صدايي شنيده ايم كه بوى زهدان به مشاممان رسانده و حتى بى آنكه معناى كلمات را بفهميم گوش ما آن صدا را همچون نداى پناه دهنده موطن جذب كرده است .تعلق به اين مادر -ميهن به هيچ وجه به آن معنا نيست كه آن را برترين مى دانيم .از قضا رفتار مادرانه و كودكانه جهانى و بين المللى است .مادر -ميهن از دم زاده شدن هر فردى به او تعلق گرفته است و همه حواس او را به خود جلب كرده است .در عشق به مادر -ميهن هيچ ميلى براى فتح و جنگ نيست مگر مادر -ميهن آماج هجوم قرار گيرد .ميل فتح از دوئى برمى خيزد .مادر ميهن به ما مى گويد به صداى من گوش كن .ميهن دوست مدام گوش به ناله هاى وطن دارد و چشم به زنجيرها و جراحت هايي كه پس از آن تعلق آغازين بر تن وطن مى بيند .او مى تواند با مهاجرت از اين زنجير ها و زخم ها دور شود ،اما همواره آرزو دارد كه زنجير هاى مادر -وطن خودش برداشته شوند .
    پدر اما اعلام مى كند كه ميهن تنها در يگانگى با مادر نيست .در آن مضمون عرفانى كه از جامى نقل شد اين خود خداست كه خواهان شناسنامه است .اما در اينجا اين خود كودك نيست كه تاب مستورى ندارد .و ميل شناخته شدن دارد .خير اين غير و ديگرى است كه به كودك نهيب مى زند كه تو بايد از نظر مرجع اقتدارى به نام نظم اجتماعى و سياسى و قانون و آيين و زبان وخلاصه جهان واقعى به رسميت شناخته شوى .هى با تو ام .اين صداى پدر است .هويت با سربرگرداندن به سوى اين صداى مغاير شكل مى گيرد .پدر نماينده ميهنى است كه وجودش بسته به نظم از پيش ساخته است .پدر اغلام مى كند كه تو به جهانى وارد شده اى كه نمى توانى بيرون از قواعد بازى آن زندگى كنى .آنچه كه تو زنجيرش مى نامى اخلاق و آيين و نظمى است كه فروپاشى آنها جهان را به آشوب مى كشد . فرزند در آن زمان كه رشيد گشته پاسخ مى دهد كه من مى خواهم هويت مبهم تاكنونى خود را بشناسم و با آزادى از اين هويات قوام يافته آينده اى نو براى خود و حتى تو ،پدر گرامى ،بسازم
    تأملات من در داستان رستم و سهراب به اين دريافت رسيده كه جانمايه اين داستان كشمكشى از همين دست است كه چيزى فراتر از عقده پدركشى و فرزند كشى است .شايد قدرى پيچيده بنمايد و شايد اصلا درست نباشد ،اما من براى آن دلايلى دارم كه در معرض نقد دوستان قرار خواهم داد .بنا نداشتم كه انديشه خود را در اين باره عرضه كنم .جرأت نزديك شدن به نقد اين شاهكار تراژيك نداشتم ،اما سخت است كه خواست بى كنش را با آن همه صميميت بى پاسخ بگذارم .مى كوشم چكيده و روشن در دو سه بخش در همين شماره به اين ماجرا بپردازم .تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد

     
  6. حجت اسلام صدیقی امروز فهمیده که ای دل غافل مشروب امالخبائث است. ما که از عظمت این حرف سه بار
    چرتمون پاره شد. می پرسد چرا؟ عرض می کنم:
    • اولا ما نفهمیدیم چرا جناب حجت السلام این توصیه بزرگ را به معتکفین مسجد المهدی(عج) تهران کرده؟ مگر اینا رفته بودن از عرق خوری توبه کنند؟
    • دوما با این حساب تمام مسئولین این نظام الهی که مرتب به خروج از دین و سازشکاری متهم میشند عرق خورند!
    • اگه مادر بدبها عرقه پس پدرش کیه؟ من فکر می کنم ایشون یه جورای اشاره به روحانیون معظم داشته و غیرتی شده و از ناموس دفاع کرده. مثل “باقر خوش غیرت خلبان”!..
    • حالا با این کشف جدید تکلیف اون کشف قبلی ایشون چی میشه که ایشون سینه های خانموارو امالخبائث میدونست؟ اونا دیگه آزادند؟

     
    • درود به همه دوستان
      در ابتدا لازم میدانم بگویم که کلمه روحانی اصولا از دین مسیحیت وارد اسلام شده و این واژه را در زمان صفویه به بعد وارد مذهب شیعه کردند . در ضمن خدمت دوستان عرض کنم که اسلام دارای مذاهب گوناگونی است و روحانی فقط در مذهب شیعه می باشد .رجوع کنید به سخنان ارزشمند شریعتی در باب شیعه علوی و شیعه صفوی.هر کس این روحانی ها را قبول ندارد دلیل بر این نیست که اسلام را قبول ندارد.بعض از دوستان تصور میکنند که اسلام یعنی فقط شیعه و آنهم از نوع ایرانی آن.بسیاری از اعمال و عناوین و احادیث مجعول در زمان صفویه وارد ایران شد درست همزمان با اختراع شیعه آنهم از نوع صفوی ونه علوی.

       
      • 1-مرحوم شهیدی می گوید اگر شیعیان قبل از صفویه را میدیدی نمی توانستی تمایزی بین آنها و سنی ها پیدا کنی.
        2-آخوند های قبل از صفویه شغلی غیر از دین فروشی داشتند ولی وقتی فهمیدند میتوان مثل کشیش های مسیحی مفت خوری کرد به دین فروشی روی آوردند
        3-اگر دقت کنید فقه پویا فقط در مورد خمس و ذکات که با جیب آقایان ارتباط مستقیم دارد انعطاف داشته و خیلی به روز است در حالیکه در ارتباط با معضلات و مشکلات اساسی و احکام دست و پا گیر غیر ضروری در دنیای کنونی هیچ راه حلی ندارد.

         
  7. مادام العمر! گفت که :
    درآسمان هم
    بدبخت و سرشکسته اید
    مگر نمی دانید
    تنها نادان ها
    برخلاف منویات من
    جدول پر می کنند!
    در تقاطع عمود ولایت و افق بصیرت
    مگر نمی بینید که
    خدایی من پیداست!
    خبراز ملع اعلی
    منم که می دهم
    بهشت و دوزخ را
    منم که می دانم!

     
  8. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    و به همکاران گرامی و استوارتان

    اصلأ واژه روحانی و تقدس برای آخوند ها ، اماکن و قبور اعتبات آنها چه معنی دارد. مقدس و روحانی فقط و بدون کم وکاست ، طبیعت و آزادی ست.

    متأسفانه اکثر طلاب از بچه های آخوند ها و یا از بچه های بی بضاعت دهات هستند که بویزه در قم ، مشهد، سبزوار و اصفهان و غیره در حوزه ها درس روضه خوانی (تنور جنایات 1400 سال پیش اعراب را گرم نکهداشتن) و مغالطات و دروغ های حدیث و فروختن دین اسلام ناب محمدی تا حدودی به نرخ روز ، را فرا می گیرند. و تکبر و خود خواهی را یاد می گیرند که چون آنها رابطه با ائمه اطهار والله دارند بنا براین از انسان های دیگر با لاترند.

    فقط توجه هموطنان را به یک جمله آخوند مصباح یزدی جلب می کنم که بارها بر سر منابر به صراحت گفته است :
    “مردم چکاره اند که بخواهند رئیس دولت تعیین کنند؟”
    یعنی انتخابات و میزان ، رأی مردم است فریب ،دروغ ،کلاهبرداری و آرایشی است و تعیین وفتوا قبلأ بزبان ساده گاو بندی شده.
    تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
    البته این نمونه ای از خروار است که آخوند ها روزانه بلغور می کنند. مثال در مورد ورود زنان به میدان های مسابقات ورزشی، پوشش زنان ، بار داری و بجه درست کردن ، نرمش قهرمانانه، فتوای شلاق برای روزه خواران وفتوای قطع دست وپای آفتابه درد ها و شکنجه و زندان دگر اندیشان و توجیه مراحم و الطاف اسلامی . وافعأ بایستی به حال مردم گریست
    که در بند چه موجوداتی گرفتار شده اند.

    واقعأ متعجب و متحیرم که طاقت وتحمل مردم با هوش ایران چفدر است و این همه تحقیر و فشار را قبول می کنند.

    به امید رهائی از چنگال این اهریمنان و بر قراری آزادی وعدالت واسقلال ملی

    تندرست و موفق باشید و تشکر از امکان ودرج نظر دگری در وب سایتتان

     
  9. من واقعا دارم به ذکاوت شما شک می کنم جناب نوریزاد

    میفرمایید چند تا روحانی اهل خرد را پیدا کنیم و بعد در باره امهات مفاسد با آنها وارد بحث و جدل شویم

    اولا خود موضوع و مصداق هر دو شبهه ناک است- چون خود این آخوندهای به ظاهر اهل خرد و فهم – همگی روح الله خمینی را قبول دارند و از او به عنوان پدر معنوی اسلام ناب محمدی و انقلاب اسلامی یاد می کنند- نمونه اش مرجع تقلید سبز ایران آیت الله صانعی و یا مرحوم منتظری و یا اعلم فقها حضرت آیت الله وحید خراسانی

    در صورتی که کسی که عام باشد و به قول جناب خامنه ای اندکی بصیرت نصفه و نیمه هم داشته باشد بخوبی می داند //// که هر که را که به ملت ایران معرفی کرد هنگام رونمایی ملت شوربخت متوجه شدند که این جماعت یا جاسوسند- یا دزد- یا فتنه گر- یا خناس- از لشکر شیاطین- متخصص در اغفال روحانیت- اهل مفسده و هزاران ابلیس دیگر – اگر لازم دانستسد با تعییم موضوع و مصداق یکی یکی نام ببرم

     
    • جناب افلاطون با درود:در مورد قبول داشتن اقای خمینی مرحوم منتظری تا کجایش بااو همراهی کرد؟با زاویه پیدا کردن خمینی با اهداف انقلاب مردم و منحرف شدن ان مرحوم منتظری راهش را جدا کرد وگرنه ان همه مغظوب خمینی و دارو دسته اش نمی شد . همچنین هیچ انسان کامل و بدون اشتباهی وجود ندارد و مطلق نگری درست نیست نباید به اصطلاح همه را با یک چوب برانیم در همین جماعت روحانی هستند کسانی که همه ی عمر خود را صرف دانستن می کنند بدون هیچ استفاده ی دنیوی . دانش اندوزی پیرامون علوم نظری که دین هم یکی از همین مقوله ها می باشد ایرادی ندارد. من هم مانند شما بر این باورم که این جماعت نباید دستی در سیاست داشته باشند چون تجربهی تاریخی ثابت کرد دنیای خود را اباد و دنیای مردم را خراب می کنند .با احترام فراوان به شما.

       
  10. با درود به آقای نوریزاد، منظورم این بود که در این پست بیاید( اشتباهی در پستی دیگر فرستادم). با پوزش.

    روزی در اتوبوس برای چند ساعتی‌ همنشین یک روحانی شدم، از ابتدا که به محض استقرار در صندلی با پیشدستی من در سلام مواجه شد گویا موجب خوشایندی وی شد و به احوالپرسی پرداخت و شاهد بودم که تا بیاید و بنشیند کنار من، کسی‌ اعتنایی به ایشان نکرد. پاسخ‌های اولیه را که مقدماتی در باب باز شدن سر حرف باشد از من شنید و وقتی‌ کف دستم را دید که پذیرای گرفتن قاچی نارنگی که تعارف کرد شدم،احساس کردم حالا تازه باور کرده که گفته بودم کارگرم و کارگری می‌‌کنم. اما نگاه وراندازانهٔ که به سر و وضعم کرد گویی برای حل تضادی به تامل پرداخته است. اینهم حل شد که دریافت برای شرکت در عروسی‌ یک فامیل می‌‌روم. زمان برد تا اطمینان کند می‌‌توانم طرف مصاحبت او شوم و هر دو نیز شمرده و آرام حرف می‌‌زدیم تا برد صدا به کسی‌ نرسد. انگار می‌‌خواست درد دلهایی کند که روی دلش سنگینی‌ می‌‌کرد.مکث طولانی او در ادامهٔ مطلبش مرا وادار کرد که زاویه سر را بیشتر رو به چهره اش بگردانم، دیدم عینک و دستمال و جای پاک کردن دستمال ربطی‌ به عینک ندارد و دارد اشک‌هایش را پاک می‌‌کند و معنی‌ آن مکث طولانی هم بغض گلوگیر او بوده است. چیزی نگفتم و از کجنکاوی خویش نیز دچار لحظاتی برزخی شده بودم. پس از لحظاتی که خیلی‌ به نظرم کند می‌‌گذشت گفتم حاجی آقا درسته که با حال و هوای عروسی‌ میروم ولی‌ چشم و دلم هم باهام هست.گفت چرا شما جوونا از ما‌ها بدتون میاد؟ گفتم چی‌ را دوست داری بشنوی؟ گفت حقیقت. گفتم حقیقت که پیش شماست،درسشو خوندین بهش رسیدین. ولی‌ روبرو ما جوونا واقعیت‌هایی‌ شبانه روز جلو چشامون رژه می‌رن. نه‌ گذاشت و نه‌ برداشت و گفت کدوم حقیقت؟ گفتم مگه چند تا حقیقت داریم؟ گفت خیلی‌. اونی‌ که شما جوونا از دل واقعیت در میارین، همون حقیقته و شروع کرد به نفرین به مسبب و علت العلل اوضاع و احوال. پیش خودم گفتم حالا دیگه باید دشمن،دشمن و آمریکا و صهیونیسم بین الملل و رافضی و غرب جنایتکار و از این چیزا که کم شبانه روز از صدا و سیمای میلی‌ پخش میشه و می‌شنویم، هی‌ ایشون بگه و من قورت بدم. پیشدستی کردم و گفتم آمریکا، دشمن،…که دیدم داره نگاه عاقل اندر سفیه بهم می‌‌کنه و گفت‌ لعنت بهشون که دیو به جای فرشته به ما قالب کردند.ماتم برد. سرم را بگوشش نزدیک کردم و گفتم حاجی آقا، فردا که هیچی‌، ولی‌ به خدا من پس فردا باید برم سر کار و نون آور پدر و مادرم هستم.گفت خیال کردی که من… و دیگه ادامه نداد. عینکش را برداشت و با کف دست راستش از نوک بینی‌ تا خط ابروهایش را پوشاند و از ارتعاش شانه‌ و کتفش متوجه شدم واقعا داره حق حق میکنه و از من که خود را در گل گیر کرده می‌‌دیدم. کوتاه سخن پایان هر آنچه گفت این بود که هر دو پسرهایش که گویا یکی‌ از آنها از همه نظر کپی کسی‌ است که الان کنارش نشسته و حتی با همین شغلی که من دارم رفته اند، تا به برداشت آنها و به تعبیر حاجی آقا برداشت نادرست عزیزان دلبندش، نون حرام نخورند و حالا هم مقصدی ما، برای او در این راستا بود که برود پیش آنها، دلشان را بدست آورد و به جل جلاله سوگند می‌‌خورد که این آخرین سفر او در این کسوت است اگر بتواند دل دو پسر دلبندش را بدست آورد و کانون خانواده را دورهم نگه دارد .و بقول خودش یه لقمه نون برا ما هم قحط نیست و تن‌ کار هم دارم.در مقصد روبوسی کرد و آدرس داد و باز لحظاتی شاهد نمناکی چشمان او بودم. فردای آن روز به گوشیم زنگ زد و رفتم پیش آنها، چه بچه‌های نازنینی و حالا در مغازه‌ای که از چند ماه بعد از آن آشنایی برای خود راه انداخته اند، پدر و دو پسر با اعتباری دیگر، اعتماد خریداران خود را جلب کرده اند. بی‌ گمان بسیارانی از ما شناخت و تجاربی شخصی‌ از افرادی از این قشر داریم که به هر بهائی، هر لقمه‌ای از گلوی آنها پایین نمی‌‌رود و تازه خیلی‌ از اینها از ستیز و جدال و نزاعی که در خانهٔ خودشان یا از طرف فامیل با آنها میشود یا ترمز می‌‌شوند یا چرخش می‌‌کنند و یا بکلی ترد و این یکی‌ از پتانسیل‌های بسیار قدرتمند و کارای فرهنگ ماست که سر بزنگاهای بسیاری، هر جا که که تضاد بین گفتار و کردار را از این “هادیان راه حقیقت” ببیند که بسیار هم دیده اند ، مو را از ماست می‌‌کشد.

     
  11. سلام ، من به آن دسته از روحانیون که در محله جنوب شهر زندگی میکنند و با ” پچ پچ ” های اطرافیان که بر واقعیت هایی هم استوار است و اینان نیز غم غصه آنها را میخورند که نمی توانند کاری برایشان انجام دهند ، متأسف می شوم . متأسفانه گاهی بعضی از مردم فرق بین این روحانیون پیاده رو و یا در انتظار اتوبوس و تاکسی و آن روحانیت به مسند نشسته ( به قول خودم ” آخوند درباری ” و به تعبیر جانباز جهل و نادانی و جنایت ، جناب آقای ” سعید حجاریان ” که نامید ایشان را ” آخوند دستگاهی ” به نوعی ) و غصب شده از ملت را که در ماشین ضد گلوله و محافظ و یساول و قراول را نمی دانند و گاهی اوقات مردمی که موتوری و یا ماشینی سوارند و به این دسته روحانیون که ممکن است دلشان از دست هم لباسان و حاکمیت آنها خون باشد ، بیشتر دسترسی دارند ، هنگام تردد ، فریاد میکشند ” مارمولک ” و رد می شوند ، در صورتی که این افراد ” مارمولک ” واقعی را نشناخته و یا آنها در دسترس نمی باشند و آنها را نمی تواند بیابند تا بر سر آنها به واقعیت کلمه ” مارمولک ” را اداء کنند . آقای نوری زاد ، جالب آنکه وقتی اول بار بدون دقت ، عکس کوچکتر روحانیان در صفحه شما را از یک ” زاویه دید ” متفاوت دیدم ، به یکباره فکر کردم تصویری از ” گل کلم های ” سفید رنگ فصلی مورد استفاده در ” ترشی و شور ” در دشت های شهر ” شاه عبدالعظیم ” است .

     
  12. با درود به جباب نورد زاد عزیز
    با احترام
    کلمه روحانیت یا صفت روحانیت به این قشر بار معنوی دارد کلمه اخوند زیبنده این قشر است
    با احترام

     
  13. برای اینکه کسی ادعای روحانی نکرده و دیگران را جسمانی نخواند باید سر چشمه را خشکاند.و آن چیزی نیست جز از تقدس انداختن مقدس شدهها. و این ممکن نیست بجز با بالا بردن آگاهی در جامعه. روحانی و آخوند یک فرد ایدیولوژیکی است که از منبع ارتزاق خود با ترویج جهل و بی خردی و فرهنگ گدایی و بنده پروری و دروغ و مغالطه و //// و //// خود دفاع میکند.بنابراین باید چنین منبعی را هدف گرفت و از تقدس انداخت.کاری که در یک سیستم سکولار با قوانین لاییک بر مبنای حقوق بشر خود بخود و بدون خشونت انجام خواهد شد.چون در چنین سیستمی دین منبع ارتزاق نخواهد بود و هر کس باید خود برای اعتقاداتش بپردازد و نه از ثروت عمومی بنفع اعتقادات مشتی /// استفاده کرد.در چنین سیستمی شما نمی توانید صدای اذانت را هر چه میخواهی بلند کنی و یا مسجد و کنیسه و کلیسا و //// را هرجا خواستی بنا کنی و زمینهای مردم را بنام اوقاف و //// به تصرف در آوری و دیگران را بنام روزه خوری شلاق بزنی و یا جامه از تن بکنی و ///// زندگی را برای دیگران جهنم کنی تا بهشت دنیا و آخرتت برقرار باشد.

     
    • یک سوال اساسی مدتهای مدیدیست ذهنمو مشغول کرده بوجود امدن اینهمه نزادهای کوناکون انسانی عامل زنیتکی داره یا خیر هر نزادی یک افریدکار اخه مکه میشه از ادم و حوا سیاه و زرد و بور و مشکی و………. تولید بشه بابا عمرم دارم تموم میشه هنوز یک روحانی نتونسته جوابمو بده خواهشن اقای نوریزاد یکی از این روحانیون خوش فکر رو سراغ دارید که جوابمو بده البته نوع دینش برام فرقی نداره میخواد مسلمون باشه یا هر دینی دیگر

       
      • جناب علی بی غم

        با سلام

        قرآن کریم در آیه 22 از سوره روم چنین فرموده است:
        “”وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِلْعالِمين‏””.
        (الروم/22)
        یعنی یکی از نشانه ها و آیات وجود خدای متعال و ربوبیت تکوینی او عبارت است از نحوه آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف زبانها و گویش ها و اختلاف رنگهای شما انسانها.
        در این آیه شریفه تعبیر “واختلاف السنتکم و الوانکم” یعنی تفاوتهایی که در گویش ها و رنگهای انسانها وجود دارد از نشانه های خدای خالق هستی و ربوبیت و حکمت اوست.
        اما توجیه علمی پدیده تفاوت رنگ پوستها آنطور که من یافته ام به دو امر باز می گردد:
        1-تفاوت های جغرافیایی موجود در مناطق مختلف زمین و نسبت های مکانی انسانها از دیر باز نسبت به خط استوا و طول و عرض جغرافیایی که این تفاوتها سبب پیدایش واکنش های شیمیایی گوناگون در سلولهای پوستی انسان شده و چنین تفاوتهایی از سیاه و سفید و زرد و سرخ را در پوست انسانها باعث شده است ،با اینکه از نظر خلقت همه انسانها به یک پدر و مادر منتهی می شوند (آدم و حواء).

        2- عامل دوم که در حقیقت تابعی از همان وضعیت استقرار انسان در ادوار گذشته در مناطق گرم و سرد و فاصله های جغرافیایی و طول و عرض جغرافیایی و نسبت مکانها تا خط استواء ،است عاملی بنام “کروموژن”=رنگ دانه یا رنگریزه در سلولهای پوستی انسانهاست ،که بر اساس تحقیقات علمی جدید خود این رنگ دانه ها با آنکه بیرنگ هستند اما بر اساس وضعیت های جغرافیایی و پیدایش واکنش های گوناگون شیمیایی در بدن و سلولهای پوستی انسان ،منشاء پیدایش رنگهای مختلف در انسانها بوده اند ،که بدنبال آن بر اساس ژنتیک این وضعیتها به هریک از نسلهای مختلف انتقال یافته است.
        این اجمال منشاء تفاوت رنگها در انسانهاست که البته بحثهایی تخصصی و فنی پشتوانه این کلیت است که از حوزه تخصص بنده خارج است ،اما در اینجا من چند عبارت مختلف از سایت هایی که در این زمینه مطلب نوشته اند را باطلاع شما می رسانم و در اینتر نت هم با پیگیری الفاظی مثل “کروموژن” و “تفاوت رنگ پوست” و غیرو قابل دسترسی است:

        1-“” مردم كشورهاي مختلف و مناطق گوناگون جهان از لحاظ رنگ پوست، مو و چشم، جمجمه و طول قد و غيره از يكديگر متمايز مي گردند.از لحاظ علمي: دانشمندان وجود رنگ دانه هاي قهوه اي در بدن را كه در افراد مختلف بروز و نمودي مختلف دارد، علت اين تمايزات مي دانند. در اين رابطه «هانري والوا» مي نويسد: «در بين صفات نژادي مهم تر از همه رنگ پوست است و روي همين پايه، قديمي ترين تقسيم بنديها كه مصريهاي قديم نيز بدان اشاره كرده اند به همين ويژگي مربوط مي شد. رنگ بدن مربوط به وجود دانه هايي است به نام دانه هاي رنگين كه رنگ آنها قهوه اي زرد رنگ بوده و در طبقات عميق بدن وجود دارد و تعدادآنها متغير مي باشد،
        اگر تعداد رنگ دانه ها زياد باشد، پوست تيره شده و رنگ بدن قهوه اي يا سياه خواهد بود مثل سياهان و اگر دانه ها كم باشد، رنگ بدن زرد قهوه اي يا زرد روشن خواهد بود. مثل بيشتر مردم قاره آسيا و اگر اساساً اين رنگ دانه ها وجود نداشته باشد يا فوق العاده كم باشد، پوست بدن، رنگ سفيد مايل به قرمز خواهد داشت مثل مردمان اروپاي شمالي»(1) در همين رابطه «ميخائيل نستورخ، نيز مي نويسد: «شدت رنگ پوست به مقدار و اندازة رنگ دانه هاي قهوه اي رنگ است كه در بدن به شكل متبلور و محلول وجود دارد. سياه هاي آفريقايي و استراليايي رنگ دانه هاي زيادتري دارند»(2) همين نويسنده سپس ذكر مي كند كه: «شرايط جغرافيايي، عوامل اجتماعي و وضع بهداشت در رنگ پوست تأثير فوق العاده اي مي گذارند.»(3)

        2-“”مردمی که دارای سفیدترین پوست در جهان هستند، در قسمت شمالی اروپا زیست دارند. آنان را نوردیک یعنی شمالی می خوانند. مردمی که سیاهترین پوست را دارند، در افریقای غربی زیست می کنند. اما مردمی که در جنوب شرقی آسیا هستند پوستی گندمگون دارند. بیشتر مردم روی زمین سفید سیاه و یا زرد خالص نیستند، بلکه پوست آنها نمایشگر صدها درجه مختلف از رنگهای روشن، گندومگون و قهوه ای می باشد. در بافتهای پوست بدن، کروموژن ها نهفته اند. کروموژن یعنی رنگ دانه یا رنگیزه که مولد رنگ در پوست بدن است. کروموژن ها خود فاقد رنگند، ولی اساس رنگ به شمار می آیند. چون برخی از مخمر ها یا آنزیم ها در آنها تاثیر می کنند، در پوست بدن رنگ خاصی را پدید می آورند. فرض کنید شخصی دارای کروموژن نیست، یا آنکه آنزیمهایش درست بر روی کروموژن ها کار نمی کنند، در این صورت آن شخص بیرنگ یعنی بوربور یا آلبینو می شود. در افریقا بوربورهایی وجود دارند که سفیدتر از سفیدترین انسانها می باشند. رنگ پوست ما بدون هیچ رنگیزه ای سفید شیری است که بر آن رنگ زرد بسیار رقیقی نیز افزوده گردیده. پس در هر حال رنگیزه زرد در پوست نهفته است. ماده رنگین دیگری که در پوست یافت می شود و رنگ سیاه را تولید می کند، ملانین است. رنگ دانه های ملانین به خودی خود قهوه ای سیرند، ولی چون در محلی زیاد متراکم شوند، رنگ سیاه را به چشم می آورند. بخشی دیگر از رنگ پوست بدن را سرخی خونی پدید می آورد که در مویرگهای پوست، جریان دارد. همه افراد بشر چهار رنگ سفید، زرد، سیاه و قرمز را در پوست خود دارند ولی البته به میزانهای مختلف. پس میزان ترکیب این چهار رنگ در پوست افراد متغیر است و از همینرو رنگ پوست هر انسانی با انسان دیگر، تفاوت دارد””.

        3-“”یکی از شگفتی های خلقت انسان تنوع رنگ انسان هاست . واقعاً این اختلاف در رنگ پوست چیست ؟ برای پاسخ به این سوال باید یک رشته از اعمال شیمیایی را که در بدن و پوست انجام می گیرد بررسی کنیم .

        در بافت های پوست بدن کروموزن ها نهفته اند . کروموژن یعنی رنگ دانه یا رنگیزه که برای پوست تولید رنگ می کند . جالب اینجاست که که کروموژن ها خودشان بی رنگ هستند و برخی آنزیم ها تاثیر می گذارند و در پوست رنگ خاصی پدید می آورند . اگر شخصی فاقد کروموژن باشد در این صورت آن فرد بی رنگ و بور می شود . در افریقا بورهایی وجود دارند که سفید تر از سفیدترین انسان ها هستند.
        ماده رنگین دیگری که در پوست یافت می شود و رنگ سیاه تولید می کند ملانین است . رنگ دانه های ملانین به خودی خود قهوه ای هستند ولی چون در محلی کتراکم شود ، رنگ سیاه به چشم می آورند . اگر شما به چند روزی به طور مداوم در زیر نور آفتاب بنشینید اشعه ماوراء بنفش مقدار بیشتری ملانین در پوست شما تولید می کند و در نتیجه پوست شما ، رنگ قهوه ای سوخته به خود می گیرد و شما به اصطلاح می گویید من سیاه شده ام .
        دوستان ! گرچه از نظر علمی علت اختلاف رنگ پوست انسان ها ترکیبات شیمیایی بدن می باشد ولی اگر به مفاهیم دینی و اسلامی رجوع کنیم در کنار این عوامل به یکسری علل خارجی هم اشاره دارند که مهمترین آن ها تشخیص گروه ها و دسته های مختلف انسانی در قالب قبایل ، طوایف ، جوامع و ملت هاست که از یکدیگر متمایزگردند “”.

        4-“” چرا رنگ پوست انسانها متفاوت است؟

        رنگ پوست افراد بسیار متفاوت است. افرادی که پوست روشن دارند در مناطق شمالی زندگی می کنند و افرادی که پوست تیره دارند در مناطق گرم تر جهان زندگی می کنند. در شرق رنگ پوست افراد تقریبا زرد است. از آن جا که انسان سفر ها و مهاجرت های فراوان کرده اند در همه ی مناطق جهان می توان همه رنگ پوست مشاهده کرد. تیره پوست ها بهتر می تواند از خود در برابر سوختگی در اثر تابش آفتاب حفاظت کند. از این رو افرادی که در سرزمین های آفتابی زندگی می کنند تیره تر از افرادی اند که در سرزمین های سرد زندگی می کنند. انسان ها رنگ پوستشان را از والدین خود به ارث می برند. به همین دلیل با مهاجرت به مناطق گرمتر یا سرد تر رنگ پوست تغیر نمی کند.

        وقتی ضربه ی محکمی به بدن شما بخورد پوستتان کبود می شود. در اثر ضربه لکه ی قرمز روی پوست پدید می آید که پس از مدتی به رنگ آبی تیره در می آید و درد می کند. آن چه روی می دهد تراوش خونی اندک در زیر پوست است که کم کم تیره می شود. کبودی چندان آزار دهنده نیست.
        مردمی که دارای سفیدترین پوست در جهان هستند، در قسمت شمالی اروپا زیست دارند. آنان رانوردیک یعنی شمالی می خوانند. مردمی که سیاهترین پوست را دارند، در افریقای غربی زیست می کنند. اما مردمی که در جنوب شرقی آسیا هستند پوستی گندمگون دارند. بیشتر مردم روی زمین سفید سیاه و یا زرد خالص نیستند، بلکه پوست آنها نمایشگر صدها درجه مختلف از رنگهای روشن، گندومگون و قهوه ای می باشد. در بافتهای پوست بدن، کروموژن ها نهفته اند. کروموژن یعنی رنگ دانه یا رنگیزه که مولد رنگ در پوست بدن است. کروموژن ها خود فاقد رنگند، ولی اساس رنگ به شمار می آیند. چون برخی از مخمر ها یا آنزیم ها در آنها تاثیر می کنند، در پوست بدن رنگ خاصی را پدید می آورند. فرض کنید شخصی دارای کروموژن نیست، یا آنکه آنزیمهایش درست بر روی کروموژن ها کار نمی کنند، در این صورت آن شخص بیرنگ یعنی بوربور یا آلبینو می شود. در افریقا بوربورهایی وجود دارند که سفیدتر از سفیدترین انسانها می باشند. رنگ پوست ما بدون هیچ رنگیزه ای سفید شیری است که بر آن رنگ زرد بسیار رقیقی نیز افزوده گردیده. پس در هر حال رنگیزه زرد در پوست نهفته است. ماده رنگین دیگری که در پوست یافت می شود و رنگ سیاه را تولید می کند،ملانین است. رنگ دانه های ملانین به خودی خود قهوه ای سیرند، ولی چون در محلی زیاد متراکم شوند، رنگ سیاه را به چشم می آورند. بخشی دیگر از رنگ پوست بدن را سرخی خونی پدید می آورد که در مویرگهای پوست، جریان دارد. همه افراد بشر چهار رنگ سفید، زرد، سیاه و قرمز را در پوست خود دارند ولی البته به میزانهای مختلف. پس میزان ترکیب این چهار رنگ در پوست افراد متغیر است و از همینرو رنگ پوست هر انسانی با انسان دیگر، تفاوت دارد.

        هنگامی که آنزیم های خاصی با این رنگدانه ها واکنش انجام می دهند یک رنگ پوست مشخص حاصل می شود.

        پوست انسان به خودی خود به رنگ سفید مایل به کرم است، اما اندکی رنگ زرد به آن اضافه شده که ناشی از حضور رنگدانه زرد در پوست است.

        ماده رنگی دیگری که در پوست یافت می شود سیاه است که ناشی از وجود رنگدانه ای به نام ملانین است.

        اگرچه ملانین به رنگ قهوه ای است ولی در حجم زیاد، سیاه به نظر می رسد.

        ماده رنگی دیگری نیز توسط رنگ قرمز خون که در رگ های ظریف پوستی جریان دارد به پوست اضافه شده است.

        رنگ پوست هر شخص بستگی به نسبت ترکیب این چهار رنگ با یکدیگر دارد.

        نژاد انسان توسط ترکیب نسبت های متفاوتی از این رنگدانه ها شکل می گیرد که همه ما از آن ها برخورداریم””.
        (پایان نقل قولها از اینترنت).

        بهرحال این تفاوتها بر اساس یافته های علمی در پوست انسانها وجود دارد ،و همانطور که عرض شد ،قرآن در آیه 22 سوره روم همین تفاوت رنگ پوست در انسانها را از نشانه های خدا بشمار آورده است ،و البته در آیه دیگری هم ضمن آنکه منشاء پیدایش همه انسانها را یک مرد و زن می داند (آدم و حواء) با نفی تبعیضات نژادی بین بشر ،معیار ارزشگذاری و کرامت در بشر را تقوا (نیکی عمل) معرفی فرموده است و نه تفاوت رنگ پوست و غیرو ،آن آیه معروف این است :
        “”يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبير””.
        (الحجرات/13)

        ای مردم جهان! ما همه شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را بصورت شعبه شعبه و قبیله های گوناگون درآوردیم تا از یکدیگر تمایز یافته و یکدیگر را بشناسید ،همان که کریم ترین و بهترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.

        پایدار باشید

         
  14. محمد مهدوي فر

    دوستي مي گفت روزي براي كاري رفتم قم ، يك چند ساعتي را وقت اضافه آوردم رفتم حرم ، آنجا جلسات درس و بحث طلبگي فراوان داير بود . براي من جالب بود . در يكي از همين جلسات حدود صد آخوند نشسته بود و استاد آنها كه آيت الله بود به آنها درس مي داد . هر از چند گاهي يكي از روحاني ها ايرادي وارد مي كرد و يا سؤالي مي پرسيد . جلسه حدود يك و نيم ساعت طول كشيد . موضوع بحث اين بود كه در نمازهاي جماعت يا فرادا بين خانم ها و آقايان آيا پرده لازم هست يا نه .
    و اصولا ارتفاع پرده چه مقدار بايد باشد و قس علي هذا .
    من معتقدم ، يكي از همين طلاب درس خوان و كوشا در آينده ولي امر مسلمين جهان خواهد شد .
    كدام يك ؟ نمي دانم
    اگر مي دانستم همين امروز مي رفتم با او طرح رفاقت مي ريختم . ارزش دارد

     
  15. درود بر شما،
    برای کسانی که واقعا میخواهند خود را از این بردگی فکری آزاد کنند پیشنهاد میکنم:
    -در مراسم مذهبی خود روحانی دعوت نکنید.
    -در مجلسی که روحانی نقش اول دارد شرکت نکنید.
    -عید فطر در پیش است. روز عید را از روی سالنامه برای خود انتخاب کنید و چشم به دهن آخوند ندوزید.
    -اما مهم تر از همه، پیشنهادم به مردان ایرانی این است که اصلاح خیلی از قوانین نا عادلانه اسلامی در مورد زنان را باید در خانه خود شروع کنند.مخصوصا در موارد اقتصادی از روی عقل و قوانین بشری عمل کنید نه از روی قوانین فرسوده قبیله ای. به موقع با وصیت نامه ای نصف اموالی را که در زندگی مشترک جمع کرده‌اید و حق طبیعی همسرتان میباشد به او واگذار کنید. در نصف دیگر اموالتان همسر، دختر و پسر را یکسان در نظر بگیرید. مثل قبایل بدوی ارجحیت را به پسر ندهید. پسران که صاحب ارث میشوند، داوطلبانه با خواهر خود ارث را به تساوی تقسیم کنند.
    این بخش آخر را نوشتم چون وقتی می بینم که افرادی که به همه قوانین اسلامی ایراد میگیرند، حتی کسانی که ادعای غیر مذهبی بودن دارند، وقتی زمان تقسیم ارث میرسد قوانین اسلامی برایشان وحی منزل میشود. خیلی از مادران هم طبق قوانین اسلامی بعد از مرگ شوهر در حقیقت باید محتاج فرزندان بشوند.
    به هر حال در این مواقع می توانیم ارزیابی کنیم که چقدر در گفته های خود صادق هستیم. به قول شهریار: عاشق آن است که از جان خویش می بخشد، نه چون حافظ سمرقند و بخارا را.
    پیروز باشید

     
  16. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ.
    ﻧﻜﺘﻪاي ﻫﻢ ﺑﺮاﻱ ﻋﺰﻳﺰﻣﺎﻥ ﺳﻴﺪ اﺑﻮﻟﻔﻆﻞ
    ﺁﻳﺎ ﻇﻠﻢ ﻧﺴﺒﻴﺴﺖ
    ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺑﻠﻪ ﻇﻠﻢ ﻫﻢ ﻧﺴﺒﻴﺴﺖ ‘ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ” ﻇﻠﻢ ﺭا ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻓﻠﺴﻔﻲ و ﻧﻆﺮﻱ ﺁﻥ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻧﻤﻴﻜﻨﻨﺪ ‘
    ﻓﺮﺽ ﻛﻨﻴﺪ ﺩﺭ ﺁﻳﻨﺪﻩاﻱ ﺩﻭﺭ ,ﻣﺜﻼ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺩﻳﮕﺮ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻱ ﻣﺘﻤﺪﻥ و ﺑﺎ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﮔﻮﺷﺖ ﺣﻴﻮاﻧﺎﺕ ﺭا ﻫﻢ ﻣﻤﻨﻮﻉ اﻋﻼﻡ ﻛﻨﻨﺪ ‘ ﻣﻂﻤﻴﻨﺎ ﺩﻭﻳﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ در ﭼﺸﻢ ﺁﻳﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻣﻲ ﻣﺘﻤﺪﻥ ﻧﺨﻮاﻫﻴﻢ ﺑﻮد ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﮔﻔﺖ ‘ ﺑﺎﻭﺭﻛﺮﺩﻧﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﭘﺪﺭاﻥ ﻣﺎ ﻣﻜﺎﻧﻬﺎﻳﻲ ﺩﺩاﺷﺘﻪاﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺳﻼﺥ ﺧﺎﻧﻪ و ﺣﻴﻮاﻧﺎﺕ ﺭا ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺫﺑﺢ ﻣﻴﻜﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘ ﺁﻩ ﻛﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻴﺮﺣﻢ و ﺑﻲوﺟﺪاﻥ ﺑﻮﺩه اﻧﺪ ” ﺷﺎﻳﺪ اﻳﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻲﺷﺒﺎﻫﺖ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺎ ﺑﻪ ﭘﺪﺭاﻧﻤﺎﻥ ﻛﻪ ﻫﻤﻨﻮﻋﺎﻧﺸﺎﻥ ﺭا ﻣﺨﺮﻳﺪﻧﺪ و ﻣﻴﻔﺮﻭﺧﺘﻨﺪ و ﻫﻴﭻ اﺑﺎﻳﻲ اﺯ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ ”
    ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻣﻲﺁﻭﺭﻡ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺷﺎﻩ ﻛﺴﻲ ﺗﺼﻮﺭ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﺪﺗﺮ ‘ﺑﻲﺭﺣﻤﺘﺮ ‘ﺩﮊﺧﻴﻢﺗﺮ ‘ﻛﺜﻴﻔﺘﺮ ‘اﺯ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ اﻣﻨﻴﺖ ﺳﺎﻭاﻙ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺭا ﻧﻤﻴﻜﺮﺩ ‘ اﻣﺎ ﺧﻴﻠﻲ ﺯﻭﺩ ﺑﻌﺪ اﺯ اﻧﻘﻼﺏ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﻓﺮﻕ ﻇﺎﻟﻢ و ﻇﺎﻟﻢ اﺯ ﺯﻣﻴﻦ ﺗﺎ ﺁﺳﻤﺎﻥ اﺳﺖ ” اﻭﻥ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻬﺮﻭﺯ ﻭﺛﻮﻗﻲ ﺩﺭ ﮔﻮﺯﻧﻬﺎ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺧﻼﻑ ﺧﻼﻑ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﻲ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﻭاﻗﻊ ‘ﺧﺪا ﭘﺪﺭ ﻛﻔﻦ ﺩﺯﺩ ﻗﺒﻠﻲ ﺭا ﺑﻴﺎﻣﺮﺯﺩ “ﻣﻂﻤﻴﻨﻢ ﺩاﺳﺘﺎﻧﺶ ﺭا ﺷﻨﻴﺪﻩاﻳﺪ ,ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎﻱ اﻣﺮﻭﺯ ﻳﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺑﺤﺚ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﺢ ﺑﺮ ﺳﺮ اﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﻇﻠﻢ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﻇﻠﻢ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ ” ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺤﺚ ﻭاﻗﻌﻲ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﻛﻤﺘﺮ ﻇﻠﻢ ﻣﻴﻜﻨﺪ ” ﺷﻤﺎ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ اﺿﺎﻓﻪ ﻛﻨﻴﺪ ‘ﺣﺪ و ﺣﺪﻭﺩ ﻗﺪﺭﺕ ﻇﺎﻟﻢ ﺭا ” ﻧﻤﻴﺘﻮان ﺑﺮاﻱ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺩﺳﺖ ﻧﺪاﺭﺩ و ﺩﺯﺩﻱ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ ﻓﻀﻴﻠﺘﻲ ﻗﺎﻳﻞ ﺑﻮﺩ ‘ ﻫﻤﻴﻦ اﻵﻥ اﮔﺮ ﺣﻜﻮﻣﺖ اﻳﺮاﻥ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ اﻧﺘﺨﺎﺏ ﺑﻴﻦ ﺩاﻋﺶ و ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺣﺘﻤﺎ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭا ﺑﺮﻣﻴﮕﺰﻳﻨﺪ
    اﻳﻦ ﻧﻮﻉ اﺯ ﻧﮕﺎﻩ ‘ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻱ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻠﻴﺘﻬﺎ اﺯ ﺁﻥ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﺭا realpoletik ﻣﻴﻨﺎﻣﻨﺪ ‘ﻳﻌﻨﻲ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻭاﻗﻌﻲ ‘ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ اﺳﺖ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺣﻖ و ﺣﻘﻴﻘﺖ ‘ﻣﻆﻠﻮﻡ و ﻇﺎﻟﻢ ‘ ﻗﺼﻪﺳﺮاﻳﻲ ﻛﻨﻴﻢ ﻭﻟﻲ ﺩﺭ ﻋﻤﻞ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺷﻮﻳﻢ و ﺣﺘﻲ اﺯ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻗﺒﻠﻲ ﻫﻢ ﺳﺒﻘﺖ ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ ‘و ﺧﻴﺎﻝ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﺎ ﻗﺎﺑﻞ ﺩﻓﺎﻉ اﺳﺖ و ﺗﻮﺟﻴﺢﭘﺬﻳﺮ و ﺑﻘﻴﻪ” ﻧﻪ “ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺸﻜﻞ اﺳﺎﺳﻴﺴﺖ ‘ﭼﺮا ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻧﺤﻮ ﺑﺎ ﻣﺠﻠﺲ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘ﺳﭙﺲ ﻫﺮ ﺟﺮﻡ و ﺟﻨﺎﻳﺘﻲ ﺭا ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﺭﻣﺎﻧﻬﺎﻱ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﺒﺎح ﺷﻤﺮﺩﻩاﻧﺪ “ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﺁﺭﻣﺎﻥ ﻗﺤﻂﻴﺴﺖ و ﻓﻘﻄ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺁﺭﻣﺎﻧﻬﺎﻱ ﺑﻠﻨﺪﻱ ﺩاﺭﻧﺪ ‘ﺧﻮاﺏ ﺗﺸﺮﻳﻒ ﺩاﺭﻧﺪ ‘ ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺟﺎﻱ ﺩﻭﺭﻱ ﺑﺮﻭﻳﻢ ‘ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﺭﻣﺎﻧﻬﺎﻱ ﺑﺰﺭﮒ ﭼﻪ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘ ﻇﺎﻟﻢ و ﻣﻆﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩﻥ ﺣﻜﻮﻣﺘﻬﺎ ﺭا ﺑﺎﻳﺪ اﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺳﻨﺠﻴﺪ ﻧﻪ ﺑﺎ ﻋﺪاﻟﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﻲ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺑﻬﺎ
    ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻥ اﻳﻦ ﺗﺰ ﻓﻜﺮﻱ ﺭا ﻣﺒﻨﺎﻱ ﺗﻔﻜﺮ اﺻﻼﺡﻃﻠﺒﺎﻥ ﺩاﻧﺴﺖ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﺷﺎﻳﺪ ﻣﺘﻘﺎﻋﺪ ﺷﺪﻩاﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺷﺮاﻳﻄ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺣﺎﻛﻤﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻛﻤﺘﺮ ﻇﻠﻢ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺩاﺩ و ﻗﻴﺪ اﻳﺪﻩﺁﻟﻲ ﺭا ﻛﻪ اﺯ ﻃﺮﻳﻖ اﻧﻘﻼﺏ ﻣﺤﻘﻖ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺭا ﺯﺩ .
    ﻟﺤﻀﻪاﻱ ﺗﺼﻮﺭ ﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻣﺎ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻳﻚ ﺟﻬﺎﻥ اﺳﺖ ‘ ﺑﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﺗﻔﻜﺮاﺕ ﻓﻌﻠﻲ ‘ ﺗﺼﻮﺭﺵ ﻛﺎﻓﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻋﺎﻗﻠﻲ ﻗﺼﻪ ﻋﺪاﻟﺖ ﺭا اﺯ ﻧﻮ ﻣﺮﻭﺭ ﻛﺮﺩﻩ ‘ و ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﻧﺴﺨﻪ ﺟﺪﻳﺪﻱ ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﻣﻨﻆﻮﺭ ﻣﻦ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻭاﻗﻌﻴﺴﺖ ‘
    ﺩﻳﺪﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﮔﺮاﻣﻲ ﻣﺎ ﺳﻴﺪ اﺑﻮﻟﻔﻀﻞ ﺑﺎ ﻋﻨﻮاﻥ ﺟﻨﺎﻳﺖ ﺳﻜﻮﻻﺭﻫﺎ ﻛﺎﻣﻨﺘﻲ ﮔﺬاﺷﺘﻪ ‘ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻧﻜﺘﻪ ﺟﺎﻟﺒﻲ ﺭا ﻋﻨﻮاﻥ ﻛﺮﺩﻩ ‘اﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﻧﺸﺎﻥ ﺩاﺩﻩ ﻛﻪ ﺑﺮﺩاﺷﺖ اﻭ اﺯ ﺳﻜﻮﻻﺭﻳﺴﻢ ﭼﻴﺴﺖ ‘ و ﭼﺮا ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻛﻠﻤﻪ ﺣﺴﺎﺳﻴﺖ ﺩاﺭﻧﺪ
    اﻱ ﻋﺰﻳﺰ ﮔﺮاﻣﻲ ﺳﻜﻮﻻﺭﻳﺴﻢ ﻣﻜﺘﺐ و ﻳﺎ اﻳﺪﻳﻮﻟﻮﮊﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺻﻔﺘﻲ ﺭا ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻮﺻﻮﻑ ﻛﻨﻲ ‘ ﺳﻜﻮﻻﺭﻳﺴﻢ ﻳﻌﻨﻲ ﺑﻲﻣﺮاﻣﻲ
    اﻟﺒﺘﻪ ﻛﺴﻲ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻐﻠﻂﻪ ﺑﮕﻮﻳﺪ ‘ﺑﻲﻣﺮاﻣﻲ ﻫﻢ ﻣﺮاﻣﻴﺴﺖ ‘ ﻭﻟﻲ اﮔﺮ اﺯ ﺧﻴﺮ اﻳﻦ ﺑﺤﺜﻬﺎ ﺑﮕﺬﺭﻳﻢ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺳﻜﻮﻻﺭ ﻳﻌﻨﻲ ﺣﻜﻮﻣﺘﻲ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ﻓﻘﻄ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺩﻟﻴﻞ اﺳﺖ ‘ و ﺁﻥ ﻣﺸﺮﻭﻋﻴﺖ ﻣﺮﺩﻣﻴﺴﺖ ‘ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺳﻜﻮﻻﺭ ﺣﺴﺎﺳﻴﺘﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺩﻳﻦ ﻧﺪاﺭﺩ و اﮔﺮ ﻣﻮﺭﺩﻱ ﺭا ﻛﻪ ﻣﺬﻫﺐ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺻﺤﻪ ﻧﻬﺎﺩﻩ و ﺑﺮاﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺏ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺩاﺩﻩ ﺷﺪﻩ و ﻣﻮﺭﺩ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﺭا ﭘﺬﻳﺮاﺳﺖ ‘ ﺗﻜﺮاﺭ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻧﻪ ﺑﻪ ااﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﻛﻪ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﺁﻥ ﺭا ﺧﻮﺏ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺩاﺩﻩ ‘ﺑﻠﻜﻪ ﻓﻘﻄ و ﻓﻘﻄ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﻛﻪ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻥ ﺭا ﺧﻮﺏ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺩاﺩﻩاﻧﺪ و ﻧﻪ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺩﻳﮕﺮ ‘ ﺗﺼﻤﻴﻤﺎﺕ اﻳﻦ ﻧﻮﻉ اﺯ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﻳﮕﺮ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﻏﻴﺮ ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ ‘ اﻳﻦ ﺧﺼﻴﺼﻪ ﻫﻴﭻ اﺭﺗﺒﺎﻃﻲ ﺑﻪ ﻇﺎﻟﻤﺎﻧﻪ و ﻳﺎ ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﻥ ﻧﺪاﺭﺩ اﻳﻦ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺳﻜﻮﻻﺭ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺭاﻱ اﻛﺜﺮﻳﻴﺖ ﻗﺪﺭﺕ ﺭا ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ “ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻴﻜﻨﻢ ‘ﭼﻮﻥ ﺧﺪا و ﻳﺎ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮﺵ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﭼﻨﻴﻦ ﻛﻦ ” اﻳﻦ ﻧﻮﻉ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺭا ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻓﺮا ﺩﻳﻨﻲ ﻫﻢ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﻧﺎﻡ ﻧﻬﺎﺩ “ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﺣﻜﻮﻣﺘﻲ ﻧﻪ اﺯ ﻫﻴﭻ ﺩﻳﻨﻲ و ﻧﻪ اﻳﺪاﻭﻟﻮﮊﻱ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ ‘ﺑﻠﻜﻪ ‘ ﻏﻠﻄ ﻳﺎ ﺩﺭﺳﺖ’ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﻳﺐ ﻣﻴﺮﺳﻨﺪ “ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺳﻜﻮﻻﺭ ﺷﻴﻮﻩاﻳﺴﺖ ﺑﺮاﻱ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ اﺧﺘﻼﻑ ﺩاﺭﻧﺪ
    ﺳﻜﻮﻻﺭﻳﺴﻢ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺟﻮاﻣﻌﻴﺴﺖ ﻛﻪ اﺯ ﺟﻨﮓ ﻣﻴﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩاﻧﺪ ‘ و ﻣﻴﺨﻮاﻫﻨﺪ ﺩﺳﺖ اﺯ ﺳﺮ ﻛﭽﻞ ﻫﻢ ﺑﺮﺩاﺭﻧﺪ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩاﻧﺪ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻳﻜﻲ ﺑﺎ اﺩﻋﺎﻱ ﻳﻘﻴﻦ ﺳﺮ و ﻛﻠﻪاﺵ ﭘﻴﺪا ﺷﻮﺩ و ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻧﺎﺏ ﺑﻨﺎﻣﺪ و ﺑﺮ ﺳﺮ اﻳﻦ و ﺁﻥ ﺑﻜﻮﺑﺪ
    ﺟﺎﻟﺐ اﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﺟﻮاﻣﻊ اﺳﻼﻣﻲ ﻫﻢ اﮔﺮ ﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ ﺑﻪ ﺻﻠﺤﻲ ﻧﺴﺒﻲ ﺩﺳﺖ ﻳﺎﺑﻨﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻘﺪاﺭﻱ ﺳﻜﻮﻻﺭ ﺷﻮﻧﺪ ‘ اﻳﻦ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻴﭽﻜﺪاﻡ اﺯ اﻳﻦ ﻣﺪﻋﻴﺎﻥ ﻛﻪ اﺳﻼﻡ ﺧﻮﺩ ﺭا اﺳﻼﻡ ﻭاﻗﻌﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﻮاﺿﻊ ﺧﻮﺩ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ و ﺗﺎ ﺣﺪﻱ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﻧﻴﺎﻳﻨﺪ ‘ اﻳﻦ ﻫﻢ ﻧﻤﻴﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﻗﺒﻮﻝ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ اﺳﻼﻡ ﺛﻨﻲﻫﺎ ﻫﻢ اﺳﻼﻡ اﺳﺖ ﻭﻟﻲ ﻣﻨﺘﻆﺮ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺗﺎ اﻳﻦ ﮔﻤﺮاﻫﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ اﺳﻼﻡ ﻧﺎﺏ ﻫﺪاﻳﺖ ﻛﻨﻨﺪ ‘ ﺧﻼﺻﻪ ﺑﻘﻴﻪ ﺧﺮ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ‘و ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺩاﻋﺶ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﺮﺳﺪ ﻓﺎﺗﺤﻪ ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ ﺧﻮاﻧﺪﻩ اﺳﺖ

     
    • زهرای شماره ی یک

      با سلام به جمله خردورزان و جناب عرفانیان
      این مبحث سکولاریسم و عرفی گرایی یا بیمرامی نسبی هم طرفه چیزی ست.
      اما فکر میکنم بنا به سیاست واقعی ما هرگز نمیتوانیم “مقداری” سکولاریسم را تجربه کنیم آن هم با نسخه ی اصلاح طلبی . این را بر مبنای تفکر حاکم بر کشورمان عرض میکنم . در کشور ما هرگز به شکل ارادی به اندکی سکولاریسم جهت سوپاپ اطمینان تن داده نمیشود و در نهایت همه چیز باز به انقلاب ختم میشود .
      نخست اینکه این حد از رواداری برای پذیرش مقداری سکولاریسم هم در حکام کشور ما نیست . ظالم و ظالم تر داریم اما در اداره ی حکومت به عنوان تز ، حکومتی سکولار و سکولار تر بعید است اجرایی باشد.
      دوم اینکه سکولاریسم اندیشه است مدل است اخلاق نیست منش نیست . باید همه اش نزد کسی موجود باشد تا اندک اندک رو کند اما در تفکر حاکم بر کشور ما هنوز با واژه هایی که تلویحا معنای سکولاریسم را به ذهن متبادر میکنند مانند تساهل و تسامح برخورد قهر آمیز میشود چه رسد به خود مساله ی سکولاریسم و پذیرش آن.

       
  17. شما بپذیرید برای اولین بار است صنف روحانی خوب و بد را از هم جدا می کنید قبلا اصلا محال بود که شما روحانی را آدم حساب کنید ( بدانید که اکثر قشر روحانیت در این بازی های سیاسی مظلوم است )
    به نظر من شما باید مطالعه و بررسی بیشتری درباره زندگی اجتماعی روحانیون(مذهب-مدرس-محقق–مجتهد-مراجع-مسئول و…) بکنید و بعد از این قشر ؛ همانند قشر های دیگر اجتماع توقع عملکرد داشته باشید

    در این میان، می ماند سهم روحانیانی که فهیم و اندیشمند و اهل درد اند. نقش این جماعتِ اندک – که این روزها بخاطر ترس از سیطره ی امنیتی بکلی به دخمه های سکوت کوچیده اند – بسیار کارساز است. جوری که منِ نوری زادِ کت و شلواری نمی توانم بر امهات مفاسد جاری در میان روحانیان و حاکمیتِ روحانیان اصرار ورزم. فراوان گوییِ امثال ما باعث تجریِ همان سیطره ی امنیتی خواهد شد. گرچه بسیار دیر شده اما باورم بر این است که معدود روحانیان فهیم و درد مند و آگاه اند که می توانند این گلیم صد چاک را از زیر دست و پا بدر بکشند و نیک بشویند و رو به آفتابش اندازند.

     
  18. دورد بر جناب نوریزاد و سایر کاربران خردورز و ارجمند این سایت که بودن شک در مسیرآگاه کردن مردم ستمدیده ایران و ارتقا ارزش خرد در جامعه همردیف پیشگامان است
    میبایست به حضور انورتان عرض کنم که به نظر این حقیر یکی از اشتباهات بنیانگزاران و طراحان قانون اساسی مشروطیت معاف کردن طلبه های حوزوی از خدمت سربازی بود.
    باور بفرمایید بنده خود شاهد زجه و گریه زاری مادران و خواهرانی (در بعضی مواقع پدران) بودم که پسر جوان خانواده را که مشمول بود برای خدمت سربازی میبردند. شدت این اعمال در روستاها بیشتر بود. باید خانواده های این مشمولینی که توسط ژاندارمری در پشت کامیون نظامی ریخته و بطرف سربازخانه ها میبردند میدید انسان تصور میکرد که آنان را به کشتارگاه های آدم کشی میبرند
    واین مسٔلة فرار از خدمت سربازی باعث و بانی هجوم عده کثیری از جوانان الالخصوص از روستاها به طرف حوزه های دینی شد. البته کاملاً روشن است که بعد ازگذشت زمان و دریافتن این مورد که زندگی آخوندی علاوه بر اینکه ابدا سخت نیست بلکه بسیارآسان هم هست و خود مثل یک بیمه برای یک عمر زندگی توام با رفاه نسبی است که در طول آن شخص هرگز اجباری برای تحمل سختی کار کردن برای تحصیل اجتیاجات معاش نخواهد داشت. البته این شغل نامیمون در حاشیه دارای امتیازات فرعی دیگری مانند احترام ظاهری در جامعه. دریافت مال امام و صدقه. شرکت و صدر نشینی در مراسم مختلف و دعا نوشتن بر روی ناف بانوان جوان نیز میباشد و برای اینکه به این امتیازات دسترسی پیدا کند چی جز خواندن ۳ یا ۴ تا کتاب گرد گرفته نوشته شده در عهد دقیانوس مملو از اراجیف و داستانهای جن و پری مانند تنبیه الغافلین و یا بحارانوار و پوشیدن نیم فرسنگ پارچه درازتر از سایر اعضا جامعه لازم نیست
    در طول تاریخ اخیر ایران خصوصاً بعد از انقلاب مشروطیت که جامعه ایران به صورت نسبتاً سکولار اداره میشد ملایان از یک احترام هر چقدر هم ظاهری همراه با امنیت؛ رفاه و آزادی اجتماعی برخوردار بودند.
    البته بخاطر داشتن آزادی نسبی همواره ایراد گیر بودند و به زمین و زمان بند میکردند که بعله اسلام عزیز (بخوانید تجارت ملایان) در خطراست بدون اینکه خودشان کوچکترین اجباری به پاسخگو بودن داشته باشند.
    بزرگترین و خطرناکترین (البته به خودشان) گام را زمانی برداشتند که تصمیم گرفتند زمام امور اداره کشوری به عظمت ایران را در دست خود گیرند و باقی همه شاهدیم که چه شد و چه میشود و با مروری به غایت سطحی به تاریخ ۳۶ سال گذشته دشوار نیست که بگوییم چه خواهد شد. اینان درست مثل آن قمار باز ناشی شرطی به مراتب بالاتر از توان ضعیف خود بستند و باختند

    با احترام
    رسول

     
  19. با درود به شما نوریزاد عزیز سئوالی همواره ذهنم را قلقلک میدهد اگر مصلحت میدانید پاسخی بفرمایید .من مسلمانم و روحانی زاده از روی باور به وجود یگانه ی عالم او را ستایش می کنم و اداب عبادت به جا می اورم . اماتا کنون قانع نشده ام دلیل لشکر کشی خلیفه ی دوم به سرزمینمان که مردمی یگانه پرست بوده اند چه بوده است؟ ایادینی که به قیمت ریختن خون دهها هزار مردمی که داشتند ارام زندگی می کردند در کنار خانواده هایشان احساس خوشبختی میکردند جشنها بر گزار میکردند و … وبا تاراج داراییهایشان وبه اسارت بردن دخترهای جوانشان و اتش زدن مظاهر تمدنشان به نیاکانمان تحمیل شده است و به ما به ارث رسیده ارزش دارد؟منظورم ماهیت این دین نیست.ایا کاری که داعشی ها امروز میکنند و به مسیحیان سرزمین تحط سلطه ی خود فرمان اسلام اوردن می دهند والا کشته میشوند با اعراب صدر اسلام در 1400 سال پیش فرق دارد؟

     
    • عزیز خلیفه دوم بنا به درخواست مسلمانان یمن که طمع دستیابی به ثروت موجود در ایران را داشتند دستور حمله به ایران را صادر کرد و جالب است بدانید که تنها 12 نفر از مسلمانان مدینه در سمتهای فرماندهی در این جنگ شرکت داشتند و اکثر سربازان از اسلام تنها شهادتین را میدانستندبرای اطلاعات بیشتر کتابهای مربوط به حمله اعراب به ایران را از سایت irantarikh.com دانلود ومطالعه کنید

       
  20. زهرای شماره ی یک

    بادرود به خردورزان
    از مصادیق جهل ما که این جماعت روحانیون از نردبانش به عرش عروج کرده اند این چشم داشتن به دهان روحانیون به خصوص روحانی اعظم که از همه روحانی تر است خاصه زمان هلول ماه شوال است . علم نجوم آنهم نه حرفه ای اش بل همان آماتورش این قدرت را دارد که اتفاقات عرصه ی هوا و فضا را پیش بینی کند . روحانیون که مشخص است چرا نمیخواهند به علم تن دهند اما عجیب ماییم که برده وار نمیخواهیم از عقل بهره بریم . به اسم خدا مسخ شدن یعنی این .
    .
    توضیحی در باب مطلب قبلی خود در همین پست : در کامنت مورد نظر زمینی بودن مرادف با غیر مقدس بودن نیست . شاید نگارش متن رسایی لازم را نداشته باشد .
    پایدار خرد

     
    • البته مهمترین قسمت احاطه بودن روحانیون در تمام ادیان بر مردمان اینه که هر شخصی بخواهد ازدواجش رسمی باشد بناچار امضای یک روحانی پای سند ازدواج او الزامیست

       
      • جناب علی بی غم
        سلام دوست عزیز
        در دین نیامده که حتماً امضای یک روحانی یا عالم دین مسلمان و مسیحی و یهودی و… پای قرارداد ازدواج باشد. این یک سنت است. چون مردم به این قشر در گذشته اطمینان داشته اند انها را چون امین و عدال و پاک می دانستند انتخاب می کردند. اگر دقت کرده باشد در مسیحیت و یهودیت هم یک کشیش و حاخام دختر و پسر را به عقد هم در می آورد و بعد انها به شهرداری یا جای مربوطه می روند و ثبت عقد می کنند. اما این به این معنی نیست که دلیل محرمیت و رسمیت دادن به ازدواج وجود یک روحانی است. خیر یک غیر روحانی هم می تواند چنین باشد. مهم بیان یک سری جملات است که همه ادیان دارند و بعد ثبت رسمی در دفترخانه و جایی. همین.

         
  21. با درود به همه ی دوستان روحانیت در ایران ریشه ی چند هزار ساله دارد به قبل از اسلام بر می گردد روح تکبر وخود بزرگ بینی در این جماعت ریشه ای قوی دارد و متاسفانه این ریشه از باورهای مردمی تغذیه می کند که هر روز بر مغزشان بمباران میشود و بر نهادشان انچنان تاثیر گذاشته که عدم وجود این جماعت را ضایعه ای جبران ناپذیر تلقی می کنند.چاره ی رهایی جامعه از چنین اختاپوسهایی ظهور اندیشمندانی صاحب نفوذ کلام میباشد همانگونه که در غرب امدند وبساط روحانیت را بر چیدند و رنسانسی اتفاق افتاد که اثارش را می بینیم.

     
  22. میگویید اخوندها مثل داعش هستند قبول رتبه اخوندها راانگلیسیها درست کردندانهم قبول ولی اذعا میکنیدمسلمان هستیدشما چگونه مسلمان شدیدایا خودتان کاوش کردید واسلام را پذیرفتیدیا ملاهابه شمایاد دادندایا عقد زناشویی شما همین اخوندها انجام ندادند اگر خوبند همه شان خوبند اگر بد هستندهمه شان هستنداسلام خوب وبد نداردوقتی اسلام را قبول دارید یعنی اخوندها قبول داریدنمی تدانید ادعا کنید که اسلام را اینها خراب کردند گفتار واعمال اینها عین اسلام استکدام عملشان خلاف اسلام است

     
  23. نوریزاد عزیزم میخواهم داستانی از دوران دانشجویی ام را برایتان نقل میکنم، اگر خوب بود برایم نشر کن:

    بعد از انتخابات 88، در بحث با دوستان بسیجی و مجاب کردنشان به اینکه در حال طرفداری از ظالم هستند به شدت کوشا بودم، تا اینکه روزی حکمی نهایی شده از کمیته انضباطی برای مسایل اخلاقی که اصلا در قاموس من نیود، برایم آمد.
    بعد از کش و قوس فراوان در کمیته انضباطی دانشگاه از قول رئیس حراست دانشگاه فهمیدم که اصلا حکم من ربطی به مسایل اخلاقی نداره (چون اصن از پایه دروغ بود) و مسایل اخلاقی براشون بهانه ست. و در اصل حکم، به خاطر بحث کردن با دوستان بسیجی و تلاش برای روشن کردنشونه. رئیس حراست که میخواست مسئله رو فیصله بده، من رو فرستاد پیش نماینده غیر محترم ولی فقیه //// در دانشگاه تا ایشون از خیر گناه من حقیر بگذره که ایشون هم با اکراه بنده رو عفو کردند و به اجبار از من پول برای تکمیل مسجد دانشگاه گرفتند.

    نوریزاد عزیزم این آخوندا با من که دانشجو بودم و عملا دستم به جایی بند نبود، این کار رو کردند با شماها که دیگه چکار میکنن؟ وقتی که داستان اهانت صلح نیوز رو به شما و دکتر خزعلی خوندم و متوجه شباهتش با مشکل خودم (صد البته در ابعاد کوچکتر) شدم، فهمیدم که این سیستم حکومت اسلامی از بالا تا پایینش برای تنبیه افراد دروغ میکن، تهمت میزنن. البته صد رحمت به شرافت شما که هنوز گردن کج نکردید.

     
  24. سلام
    میشه لطف کنی و اینو برام معنیش کنی!؟
    پستش کن لطفا
    بادهای گزنده خوابهای سنگین را بر آشفت و زخمهای چرکین سرباز کرد
    و من چون هیولایی در دراز ترین شب قطبی از انجماد قامت کشیدم
    و چشمانم را بدنبال شرق گمشده در آفاق گرداندم
    و ذهنم را در جستجوی گذشته کاویدم
    چون پلانگ زخمی در بهت خوف انگیز بیشه ها
    کوه ها را آواز دادم، دشتها را آواز دادم
    از ابر و باد و آسمان و زمین یاری خواستم
    بر ساحل متروک گام نهادم
    و پا بر موج، دریا را فریاد کردم و نام نشان خود را پرسیدم
    و تنها…
    پژواک صدایم را از کوهها شنیدم
    اما می دیدم
    که از همه ی این گذرگاهها گذشتم
    وبر این دشتها دانه افشاندم
    وبر این ساحلها آتش افروختم
    وبر ستیغ این کوهها طلایه ی سپاهی را در انتظار بودم
    و کم کم به یادآوردم که در صبح مه گرفته ی عهدی از یاد رفته زاده شدم
    و همراه آفتاب دشتهای بسیاری پیمودم
    در اینجا، در این دشت یخزده خواب رفته ام
    و روزگاری سرسبز بود و بار آمد
    زادگاه فرزندانم را بر گزیدم
    و با شیر و ببر هم پنجه شدم
    وسر بلندیها خانه ساختم
    و برآبها پل بستم
    وبه اسبان لگام زدم
    و گوسفندانم را در بیشه ها چرانیدم
    و آهن را گداختم
    وبا خیش جلگه را بارور ساختم
    وبه یاد آوردم
    بیش از هرکس نشانه های خدا را در خاک و آب و هوا شناختم
    وبه یاد آوردم
    که با زرتشت در کوهستانها همسفر بودم
    و در کوهها آتش افروختم
    وبا او پیمان خدا را به دشتها آوردم
    ودر زمین خود به عدل و دادگری نشستم
    وبا کاوه ی آهنگربر ضحاک شوریدم
    ودر البرز همه ی توانم را در بازوان آرش نهادم و با تنها تیر ترکشش رهانیدم
    ودر آزمون عفاف سیاوش، بر آتش تاختم
    وبا بیژن به چاه در افتادم
    وبا رستم از هفت خان گذشتم
    وبا سهراب ناشناس پنجه به پنجه وپشتم به خاک و خنجرش در قلبم نشست
    وبه یاد آوردم که از سند گذشتم
    واسبم را از نیل سیر آب کردم
    ونام خود را بر صخره ها کندم
    و((باروی)) هگمتانه را با بازوان خویش از سنگهای سخت پی ریختم
    ودر تطاول آشور در رکاب دیاگو به پایمردی ایستادم
    ودر فارس به اسارت اسکندر درآمدم
    واو شبی مستانه خانه ام را به آتش کشید
    وبه یاد آوردم
    که به مزدک پیوستم و آئینش را پذیرفتم
    وباهم کیشانم به فرمان کسرای عادل زنده به گور شدم
    وبه یاد آوردم
    که گردونه ی زمین را به طواف آفتاب بردم
    وتقویم جهان را با بهار و زمستان همسفر کردم
    وجهان را با جاده ابریشم بهم پیوند زدم
    ودر یونان خواب خدایان را بر آشفتم
    ودر بابل رهایی اندیشه ی در بند را فرمان دادم
    وبه یاد آوردم
    که خدایی داشتم که از او در هراس نبودم
    وبه بردگیش تن ندادم
    وخدای من نیز هرگز مرا به بندگیش فرا نخواند
    وبه یاد آوردم
    که خدایی نیافریدم وبتی نساختم و کسی را به بردگی نگرفتم
    وتنها خاک و آب و نور و هوا که آیه های راستین خدا و تمام هستی بود ستودم
    و کتابی داشتم که مرا به روشنایی و پاکی و مهربانی و نیکی دعوت میکرد
    وبه یاد آوردم
    که در مرو آسیابی بود که در آن به هلاکت رسیدم
    ودر مدائن دشتی که در آن کتابهای بسیاری در آتش میسوخت
    ودر زیر بلند ترین طاق دنیا، مردانی شقه میشدند و زنانی میگریستند
    و دخترانی دستهایشان به ستونها بسته بودند
    وخانه ها میسوخت، وروزی که در آن خون روان بود
    وبه یاد آوردم
    که در بازار برده فروشان شام و بغداد
    قرنها از سرایی به سرایی و از مولایی به مولای دیگر بخشیده شدم
    و به یاد آوردم
    بیابانهای جزیره العرب را هم پای فیروز ابولوًلوً
    پیشاپیش جمازه عبدالرحمن بن عوف
    ریگهای داغ را پیمودم
    وبه یاد آوردم
    که هزار و یک شب با شهرزاد قصه گو بیدار شدم
    وبا شهربانو در بیابانهای ری غریبانه مدفون شدم
    که کور و لنگ و عجم در کوچه های مدینه در جستجوی دختران گمشده ام
    هر شب فریاد خواب کنیزکان نا بالغ را در حجله های خونین زفاف شنیدم
    وبه یاد آوردم
    که به شمشیر گردن نهادم و جزیه دادم
    و زمین خود را از فاتحان خویش به عاریت گرفتم
    وخشم خدای فاتح را بر بردگان فراری دریافتم
    وبه یاد آوردم
    که جانشینی خدا را بر بندگان یا دودمان موروثی کردم
    وبر سر این آسمان هزار بار به شهادت رسیدم
    وبه یاد آوردم
    که بابک را با خدعه از پای در آوردم
    وابومسلم را در پیش پای خلیفه به خاک هلاکت افکندم
    ونان طاهر را به زهر آلودم و منصور را به دار آویختم
    و یعقوب را در نیمه راه در بیابان تنها گذاششتم
    وپیروان صباح را از برج قلعه ی بلند الموت بر صخره ها پرتاب کردم
    ودر این قتال آخرین برده ی نافرمان بنام کسری را
    در زیر ترازوی عدالت در خون خویش غرقه ساختم
    و اعقاب خویش را به بردگی قاتلان خویش وصیت کردم
    وبه یاد آوردم
    به شکرانه آئین تازه ام سرگذشتم را ازیاد بردم
    وبا سفالینه هایی در عمق خاک پنهان ساختم
    و چون کودکی هزار ساله در اولین شبی که پدر خوانده ام به یثرب گریخت از نو زاده شدم
    ومادرم که هرگز او را ندیده و شیرش را ننوشیدم به گذشته پیوست
    ومن از پستان شتران و کنیزگان بی فرزند
    در سلک بردگان خانه زاد بزرگ شدم
    وخاک و آب ونور وهوا را از یاد بردم
    وبه انفاق بخشیدم، و خمس دسترنجم را که از آن من بود
    به وارثان راستینش که فاتحان میهن پیشین من بودند پنهان و آشکار رسانیدم
    ودریافتم که چندین هزار قرن دیگر مردی موعود خواهد آمد
    وبه بردگیم پایان خواهد داد!
    و خدای فاتح را که هرساله گوسفندانم را به قربانی میبرد
    فرشتگانش را به نوازشم خواهد فرستاد
    وبه یاد آوردم
    به زبانی که هرگز بدان اندیشه ایی نداشتم
    بیش از هزاران سال فاتحان خویش را ستودم
    و سیاوشان را بر خود گواهی دادم
    و پدران گمراه خود را که از روشنایی و پاکی ومهربانی ونیکی سخن گفته بودند نا سزا گفتم
    وبه یاد آوردمکه کنج قناعت بر گزیدم وگنج دنیا را به اهلش واگذاشتم
    وآموختم که د از شادی بپرهیزم و خیر وشر را استخاره کنم
    وسعد نحس مدفن باشم
    واز بیماری و مرگ و …
    آموختم عفو و صبر پیشه سازم
    وانتقام وظفر را از آن فاتحان خویش بدانم
    وآینده را از عطسه های زوج و فرد بپرسم
    وپاکی را با وجب بسنجم
    ودر جنگ خانگی از محلل یاری بجویم
    و شتر را تنها به پاس آنکه مرکوب فاتحان من بوده است نفر بخوانم
    وباور کنم که ماه با اشاره ی انگشتی به دو نیم شد
    واسبی بالدار شبانه آسمان را پیمود
    وچلچلگان خدا بتهای مکه را از چشم زخم پیلان ابرهه برهانید
    وآموختم که بنده زادگاه خویش را به نام فاتحان خویش بنامم
    وگستاخیم را با قرار دادن غلام یا قربان در کنار نامشان جبران کردم
    وتنها صادقی که شناختم کذاب بنامم
    برای مردگان با زبانی که هیچ نمیدانند آمرزش بخواهم
    وخدا را با زبانی که خود نمیدانم بستایم
    وبه یاد آوردم
    که گور اجدادم را به آب بستم
    وبرای فاتحان و بنده زادگانشان مقبره های زراندود بپا کردم
    ودر رثای آنان و اطفال شیرخوارشان بیش از هزاران سال گریستم
    وبجای فاتحان مرده
    هرساله در سالروز مرگشان جامه عزا بر تن، بر سر و سینه کوفتم
    وزنجیر بردگی خویش را بر پشت خود انداختم
    وبه یاد آوردم
    بیش از هزار سال در مقبره ها بست نشستم
    وعدالت و ستم را که از فهم من بیرون بود
    به فتوایی دریافتم
    وادراکم را به تقلید و اقتدا جانشین ساختم
    به تکلیف شرعی بر حامیان خویش شوریدم
    وبا بیداد تقیه کردم
    وبه یاد آوردم
    که به بردگی خو کردم
    ودر این شنیئت ناگزیر
    شمشیر چنگیز را سوهان کشیدم
    وچرخ آسیاب نیشابور را با خون خویش گرداندم
    وبه عبرتی جاویدان در جاده ابریشم
    برجی بلند از استخوانهای خویش بر افراشتم
    ودروازه ها را به سوی تیمور گشودم
    وسلطنتم را به حکم تقدیری که ستارگان خبر میداد به افغانها بخشیدم
    وبه یاد آوردم
    که در فتح الفتوح دشمن پای از رکاب رخش گرفتم
    ولگامش را به دشمنان گرسنه سپردم
    وبه ساربانی شترها تن در دادم
    وسر از تسلیم با آنان به…
    ودر این سودا رخت رزم از تن کندم
    وخودم را با دستارشان و زره ام را با عبایشان
    وگرزم را با سجه ی صد دانه شان معاوضه کردم
    کشتزارم را با نهر و چشمه سار به جرعه ای از بهشت موعودشان بخشودم
    در بزمشان چنگ نواختم
    ودخترکان نورسته ام را به حرمسراهایشان هدیه بردم
    وبا هر طلوع با بانگ بلند و صوت خوش
    سرود بردگی خویش را بر بلندای گلدسته هایشان
    به اقرار تلاوت کردم
    وبه یاد آوردم
    که آزادگی را در سردابهای معجزه گم کنم
    ودستم را از شمشیر بر گرفتم و به دعا برداشتم
    ودر خانقاه و خرابات عزلت گزیدم
    وبا اشک دل توشه آخرت انباشتم
    واندوهم را با آب روان و سنگ صبور باز گفتم
    وجور اربابی بی مروت دنیا را به روز حشر و حسابی موهوم حوالت دادم
    ومرگ دقیانوس را در خانه های میکده به انتظار نشستم
    و اینک میدانم و میدانم که ایرانیم من
    که از دراز ترین شب قطبی میایم
    وروشنایی را با خاطرات کهنه فراموش کردم
    واما……. ویارانم اما…….
    در خواب ژرف خویش چون صخره های یخزده خاموشند
    وفریادهای من در هیاهوی بادهای هرزه،
    گم و گور میشود……

     
  25. سلام روز بخیر دوست عزیز جناب نوری زاد
    قبل از هر چیز امیدوارم بهمراه خانواده شاد و سلامت باشید.با بیمارستان تجریش جهت احوالپرسی با آن 3 عزیز زندانی تماس گرفتم که فورا روی پیغامگیر رفته و گویا اصلا امکان عیادت تلفنی وجود ندارد.خبر خاصی هم نیست جز سلامتی که از هر چیزی مهمتر است.ضمنا طنز زیر را احتمالا جایی دیده اید.آنرا قبلا دیده بودم اما شاید شما آنرا ندیده باشید.بهرحال برایتان آنرا از فیس بوک دوستی کپی کرده و در زیر می بینید.مراقب خود و خانواده باشید.
    خیر پیش-مهدی لندن

    ***********کامل شد**********
    اهل دانشگاهم
    رشته ام علافی‌ست
    جیب‌هایم خالی ست
    پدری دارم
    حسرتش یک شب خواب!
    دوستانی همه از دم ناباب
    و خدایی که مرا کرده جواب.

    اهل دانشگاهم
    قبله‌ام استاد است
    جانمازم نمره!
    خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست
    من نمی‌دانم که چرا می‌گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌کار
    وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
    (چشم ها را باید شست
    جور دیگر باید دید)
    باید از آدم دانا ترسید!
    باید از قیمت دانش نالید!
    وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم
    من به گور پدر علم و هنر خندیدم!

    کار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
    کار ما نیست جواب غلطی تحمیلی!
    کار ما شاید این است
    که مدرک در دست
    فرم بی‌گاری هر شرکت بی‌پیکر را
    پر بکنیم

     
  26. نوری زاد صبور و مقاوم
    به نکته جالبی توجه کردهاید ولی ایا از خود سوال نمیکنید داعش موجود جدیدی نیست زیرا 35 سال پیش با همین افکار و با همین عملکرد حاکمیت دوقبضه عمامه به سرها که البته به این جماعت لقب روحانی دادن در واقع اجحاف به عقل و شعور و انسانیت است ایا کشتار های اول انقلاب داعش های شیعه در 35 سال گذشته سر سوزنی با عملکرد داعش های سنی نما وجود دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برخورد احساسی با دین و زندگی شخصی مردم و صد برابر ان مقوله فرهنگ استحاله شده توسط همین عمامه به سرهای داعشی داخلی است ایا از حکومتی که با ربا و دلالی سکه طلا و ارز و امتیاز های قاچاق گذران عمر میکند بجای ایجاد درامد حلال و ناشی از سختی کار و تلاش خود نشان از استحاله فرهنگی نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟ ایا متهم کردن همیدگر به عدم کار فرهنگی انهم توسط رهبری که خود بالغ از 60 درصد تولید ناخالص ملی و به انواع شیوهای درامدی توسط سرداران قاچاقچی اش دارد اصولا معنی فرهنگ را میفهمد که از همه طلب فرهنگ میکن ؟؟؟؟؟؟؟ اری انچه در 35 سال پیش برای منطقه برنامه ریزی شده مو به مو در حال ایجاد است انهم توسط همین عمامه به سر ها با پوشش دینی که پیامبرش رحمت اللعالمین است و منادی بعثتش مکارم الاخلاق ولی انچه در کشور ما حاکم شده با برنامه ریزان استراتژیک غربی ها زدن ریشه دین رحمت اللعالمین و اخلاق توسط منادیانی است که اصولا سر سوزنی خود به ان باور ندارند بروز القاعده و النصره و داعش منتسب به اهل سنت تماما ادامه همان حاکمیت دینی است که از 35 سال پیش در ایران با فریب مردم و حاکمیت مشتی خرافه پرست و متحجر و فاقد سر سوزنی عقل و شعور انسانی و تنها و تنها حاکمیت قدرت با زور سلاح را میپسندند همانگونه که داعشی های جدید و القاعده و النصره سر سوزنی اظهار نظر و عقیده مخالف را با سرب جواب میدهند در ایران خودمان مگر داعشی های شیعه حاکم بر کشور به روشی غیر از این عمل میکنند از ابتدای انقلاب تا کنون الان که اشکار از پوشاندن ان هم ابائی ندارند اری نوری زاد عزیز شما 35 سال دیر به این واقعیت حاکم شده بر منطقه زر خیز خاورمیانه اگاه شدید جهت مزید اطلاع شما حاکمیت مجسمه بلاهت و تحجری هم مانند احمدی نژادبرای ورشکستگی کامل کشور و ایجاد بی اعتمادی کامل مردم به این حکومت دینی داعشی 35 ساله هم از ابتدا با برنامه همانها که این برنامه را از 35 سال پیش اغاز کردند بوده است تا امروز حتی امکان بازگشت به شرایط سال 84 هم سرسوزنی نباشد

     
  27. زهرای شماره ی یک

    درود بر پدرم نوری زاد و جمله خرد ورزان
    هر چه گفتید درست اما من در عجب از چیز دیگری هستم . دقت کرده اید این صنف از ابتدای شکل گیری هر باوری که طبعا رنگی از آیین در خود داشته حضور داشته اند ؟ تو بگو جادو باوری تو بگو آنیمیسم تو بگو مانا انگاری . اینان با نامهایی همواره ممتاز همواره خاص همه جا و همه وقت بوده اند . اگر شمن بوده اند اگر مغ اگر کشیش اگر روحانی . دقت کرده اید این صنف از همان ابتدا همه ی نامهای خوب همه ی جاهای خوب همه ی عواقب خوب را بی کمترین زحمت داشته اند ؟
    اگر اینان روحانی اند ما چه ایم ؟ جسمانی ؟ یعنی در مرتبه ای پایینتر یا دست کم مرتبه ای دیگر ، دون و نه هرگز والا. تقابل مقدس و نامقدس . “sacred and profane ”
    جالب تر اینکه گران جان ترین صنف از اصناف بشر که هماره با رنگ و لعابی متفاوت و حتی متناقض خود را و جایگاه خود را حفظ کرده است این صنف است . شما نگاهی به انعطاف این صنف و ورودش به حیطه ها و حوزه های مختلف بیاندازید.اصلا همین که اثری از این صنف را در همه ی ادوار میتوان در کنار شاهان و امرا و امپراطور ها و خان ها دید نشان از انعطاف اینان است . عجبا . زهی هوش و ذکاوت برای بقا.
    همه ی آنچه بر سر بشر در تاریخ آمده است از همین نام آغاز شده است از همین نامها . دوئیت ها :.پست و والا . نجس و مقدس . روحانی و جسمانی . علوی و سفلی .گروهی که خود را خود خوانده وقف خدا کرده اند و دیگران را وقف خود.
    حیات این صنف در جهالت صنف نامقدس است .ومماتش در آگاهی ست . در خرد است .
    این صنف با مرگ هر تمدنی نمرده است چنان که دیگر اصناف ، اما تفاوت آنجاست که پیش از هر صنفی خودش را در تمدن تازه بازیافته و عجیب رونق یافته است . برزگر و دهقان و صنعتگر و تاجر تا بیایند پا بگیرند این صنف خود مقدس خوانده بر همه چیز سوار است . و شاید از همین روست که همواره یک پای این اصناف در خانه ی این باصطلاح روحانیون است . پیوند زر و تزویر.
    روحانیت و طبقه ی روحانی خنده دار ترین نام و لقب یک صنف کاملا زمینی و نامقدس است.
    پایدار باد خرد.

     
  28. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﻋﺰﻳﺰ ﮔﺮاﻣﻲ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ
    ﻣﺤﺎﻝ اﺳﺖ ﻛﺴﻲ ﺗﺎﺭﻳﺦ اﺳﻼﻡ ﺭا ﺑﺪاﻧﺪ و ﻫﺎﺝ و ﻭاﺝ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﭼﻪ ﺩاﺳﺘﺎﻧﻴﺴﺖ ‘اﺯ ﻋﺎﻳﺸﻪ ﺯﻥ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ اﺳﻼﻡ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﻳﺎﺭاﻥ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ’ ﻋﻤﺮ ﻓﺎﺭﻭﻕ ‘اﺑﻮﺑﻜﺮ ﺻﺪﻳﻖ ‘ ﻋﺜﻤﺎﻥ ‘ ﺩﺭ اﻣﺎﻧﺖ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪا ﺧﻴﺎﻧﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ ‘ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺣﻲ ﻭﺣﺎﺿﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ و ﺑﻌﺜﺖ ﺭا ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻛﺮﺩﻧﺪ ‘و اﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺷﺎﺩﺕﻫﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩاﺩﻧﺪ ﺳﻮاﻻﺕ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻱ ﺯﻳﺎﺩ و ﻣﻬﻴﺒﻨﺪ ﻛﻪ اﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺣﻴﺮﺕ ﻓﺮﻭ ﻣﻴﺮﻭﺩ ﻛﻪ ﭼﻂﻮﺭ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ اﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻨﺎﻗﺾ ﻛﺴﻲ اﺩﻋﺎﻱ ﻳﻘﻴﻦ ﻛﻨﺪ “ﺑﻪ ﺳﺮاﻍ ﻗﺮﺁﻥ ﻛﻪ ﻣﻴﺮﻭﻳﻢ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻫﺰاﺭ ﺑﺎﺭ ﻭﺣﺸﺖﻧﺎﻛﺘﺮ اﺳﺖ اﺯ پارادوکس‌ها (تناقض نماها) که بگذریم، گذارمان به تناقض‌هایی می‌افتد که سراسر قرآن را در خود غرقه کرده‌اند و با خود قومی را به غرقاب افکنده‌اند! خدایی که یک جا پاسخگو است و جهد بلیغ می‌ورزد تا از کار خود دفاع عقلانی کند، پیامبرانی را با رسالت انذار و تبشیر می‌فرستد تا مردم بر او حجتی نداشته باشند[۲۹]، و به مردم رخصت می‌دهد تا وفای به وعده را از او طلب کنند[۳۰]، در جای دیگر برتر از هر پرسشی و مسئولیتی می‌نشیند و ندای لایُسئَل عَمّا یَفعَل[۳۱] (از آنچه او می‌کند، پرسش نمی‌توان کرد) سر می‌دهد. خدایی که از یک سو از مردم توبه و ایمان و تسلیم و شُکر و اطاعت می‌طلبد[۳۲] (ای مردم توبه‌ی صمیمانه کنید)، و آنان را از پیروی شیطان برحذر می‌‌دارد[۳۳] (از گام‌های شیطان پیروی نکنید)، و از سوی دیگر حتی ایمان آوردن را بدون اذن الهی ناممکن می‌شمارد[۳۴] (هیچ کس بدون اذن الهی نمی‌تواند ایمان بیاورد)، هدایت و ضلالت را به مشیّت الهی وامی‌نهد[۳۵] و حتی اراده کردن آدمی را منوط به اراده‌ی الهی می‌کند[۳۶] (تا خدا نخواهد شما نخواهید خواست).
    ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﻛﻨﺪﻥ ﻛﻮﻩ ﻗﺎﻑ ﺑﺮاﻱ ﻃﻠﺒﻪاﻱ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺗﻌﺼﺒﺎﺕ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ ﺁﺳﺎﻧﺘﺮ اﺯ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺟﺮاﺕ اﻳﻦ ﺭا ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ اﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﺑﻨﻴﺎﺩﻱ ﺭا ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺶ ﺑﮕﻴﺮﺩ ‘ اﺯ ﻃﺮﻓﻲ ‘ﻣﮕﺮ ﺳﻮاﻝ اﺭاﺩﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﻛﺴﻲ ﺑﺘﻮاﻧﺪ اﺯ ﺁﻥ اﻣﺘﻨﺎﻉ ﺑﻮﺭﺯﺩ ‘ ﺳﻮاﻝ ﺩﺭ اﺻﻞ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻭاﺭﺩ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ ﺣﺪاﻛﺜﺮ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺘﻮاﻥ ﺁﻥ ﺭا ﺳﺮﻛﻮﺏ ﻛﺮﺩ ‘ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﭘﺮ اﺳﺖ اﺯ ﺳﻮاﻻﺕ ﺳﺮﻛﻮﺏ ﺷﺪﻩ ﺳﻮاﻻﺗﻲ ﻛﻪ اﻭ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﺟﺮاﺕ ﻣﻂﺮﺡ ﻛﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﺭا ﻧﺪاﺷﺘﻪ ‘ اﮔﺮ ﻫﻢ ﻣﻂﺮﺡ ﺷﺪﻩ و ﺟﻮاﺑﻲ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭﻟﻲ ﻗﺎﻧﻊ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻧﺒﻮﺩﻩ ‘ﺟﺮاﺕ ﻧﭙﺬﻳﺮﻓﺘﻦ ﺭا ﻫﻢ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ” ﺑﻪ اﻳﻦ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﻣﻌﻴﻮﺏ اﺭﺗﺰاﻍ اﺯ ﺭاﻩ ﺩﻳﻦ ﺭا ﻫﻢ اﺿﺎﻓﻪ ﻛﻨﻴﺪ ‘اﻳﻦ ﺗﻮﻗﻊ ﻛﻪ اﻭ ﺑﺘﻮاﻧﺪ اﻳﻦ ﺯﻧﺠﻴﺮﻫﺎﺭا ﭘﺎﺭﻩ ﻛﻨﺪ و ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺭا ﻣﻼﻙ ﺑﺪاﻧﺪ ﻧﻪ ﭘﻴﺶ ﻓﺮﺿﻬﺎﻱ ﺩﻳﻜﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺭا ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ اﺯ ﻣﺤﺎﻻﺕ اﺳﺖ ‘ اﮔﺮ ﻫﻢ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺘﻮاﻧﺪ اﺳﺘﻘﻼﻟﻲ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩ ﺑﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﻨﺘﻆﺮﻱﻫﺎ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ ﺟﺎﻟﺐ اﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ اﻳﻦ ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﺖﻫﺎي ﻛﻪ اﻳﻦ ﻗﺸﺮ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺵ اﺳﺖ ” ﻓﺸﺎﺭ و ﺑﮕﻴﺮ و ﺑﺒﻨﺪﻫﺎﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ اﻳﺮاﻥ ﻣﻴﺒﻴﻨﻴﻢ. ﺷﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺟﺮاﺕ ﻣﻴﺘﻮاﻥ اﺩﻋﺎ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺰاﺭ ﺑﺎﺭ ﻣﺤﺪﻭﺩﺗﺮ ‘ﺯﻧﺪاﻧﻲﺗﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﺩﻡ ”
    ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ

     
  29. عجیب این نیست که چرا روحانیت در شکل کنونی اش چنین قدرتی به هم زده عجیب آن است که ما چشم بسته هر چه روحانیون گفتند را وحی منزل شمردیم و زمینه ساز قدرت گیری روحانیون شدیم. این بحثی که دوستان دین دار بر ضد سکولاریسم به راه انداخته اند نیز جالب است. فکرش را کنید سکولار می گوید قوانین باید با تکیه بر علم و تجربه بشر و بنا بر نیاز های جامعه و گفتار کارشناسان و آن چه که اثبات شدنی است باشد روحانیون می گویند دست و پا بریدن و سنگسار و شلاق و اعدام و تعزیر و قصاص و حد و دیه و ……. همان طور که در فلان کتاب حدیث یا فلان کتاب مقدس آمده باید باشد و روی این ها بحث نمی کنیم! باور کنید برای یک عامی مثل من خیلی سخت است چند کلمه درشت نثار خودش نکند……..

     
  30. این عمامه ها چقدر بدرد دستمال گردگیری میخورد

     
  31. دوست عزيز و گرامى جناب كورس
    چند روزى است كه به اميد خواندن مطلبى تازه كه از انديشه هاى ناب و والاى جنابعالى نشات گرفته باشد ، دمبدم در سايت جناب نوريزاد عزيز پرسه مى زنم ليكن جز قسمتى از نوشته هاى سابق كه حامى عزيز و گرانقدر در ادامه كار ارزشمند خود . زحمت گرداورى انها را كشيده ، مطلب ديگرى از شما نمى يابم ،اينك بر دلتنگى كه برخاسته از همان رابطه جانيست كه اشاره فرموديد ، نگرانى نيز افزون گرديده لذا ضمن ارزوى بهروزى براى شما استدعا دارم ما را نيز از احوال و اخبار سلامتى خود ، با خبر فرماييد. اردتمند شما مسيح.

     
  32. خبر بد این است که اگر دنیا را اب ببرد ما را خواب میبرد وخبر خوب این است که مشکلات ما بسیار ساده و پیش پا افتاده است. در حد سواد ششم ابتدایی هم بیشتر نمیخواهدا.نتلکتویل و اینشتین و سارتر و فلسفه پیچسده نیست. فقط به ادم هایی نیاز است که بدون عصبانیت و فحش و بد و بیراه جواب ادم را بدهند. متلن چرا امریکا باید دنبال این باشد که از اسلام داعشی و شیعی مج گیری کند چرا باید با اسلام مخالف باشد.. جمهوری اسلامی تا بحال در کجا به امریکا ضربه زده است و امریکا چه چیز میخواهد که ج. ا ب او نداده است. غیر از نفت چیزی میخواهد همان که رفته ایم التماس میکنیم ما را تحریم نکند. ایا ج. ا یک سانتی متر زمین فلسطنی را از اسراعیل گرفمته است ایا تا بحال یک پشت گردنی به سرباز امریکایی زده است. غیر از هم وطن خود یک خارجی را کشته است.

     
    • امریکا واسراییل دشمن فرضی هستندمعاملات پشت پرده رامطالعه کنید متوجه عرایض بنده خواهید شدداعش هم ساخته امریکا نیست بلکه ساخته وپرداخته کشورهایی است که از وجود وایجاد ان برعلیه ملت کشورش ااستفاده میکنند وبقای خود را تضمین میکنندالبته اخیرا درعراق ازشکم داعش وابسته به حکومت داعش دیگری متولد شده که وابستگی به حکومت ندارد بعثی ها هستند تلاش انها براندازی مالکی میباشد

       
  33. 1- آخوندها الحق که در فریبکاری و حقه بازی تا به امروز رقیبی نداشته اند و باید نامشان در کتاب گینس آورده شود.

    2- آن زمان که جوانان گروه گروه جبهه می رفتند آخوندها زرنگی کردند و خود را نماینده امام زمان و خاتم الحکومت اسلامی جا زدند.

    3- آخوندها مگر کی هستند عده ای مثل همین برادران قاچاقچی فقط به جای نشان های نظامی عبا و عمامه …بر تن دارند.

    4- مگر نه اینکه دستان پیامبر از شدت کار کردن پینه می بست پس چرا این آیت الله ها باید صبح تا شب در جای خوب و آرام استراحت کنند و نهایتا درسی بدهند و با اسکورت و محافظ صبج را شب کنند. زحمت می کشند روزه هم می گیرند!!!!!!!!!!!!!

     
  34. با درود به آقای نوریزاد عزیز، آقای نوریزاد لطفاً رو این پست ” با روحانیان ” مدتی بمانید و اجازه بفرمایید پست یا موضوع بعدی زود مطرح نشود تا فرصتی کافی‌ داشته باشیم که هر کدام از ما لااقل یک از هزارانی که در دل داریم را منعکس کنیم. به یقین دوستان زیادی هستند که مطالب زیادی برای طرح و عرضه کردن دارند. در همین جا می‌‌خواستم از دوستان خواهش کنم ما برای هر ادعا و دادخواستی که در بارهٔ یا علیه این قشر داریم، آنقدر مسلح به اسناد و مدارک و مشاهدات و تجارب ملموس و دلایل دندان شکنی هستیم که هیچ نیازی نداریم با زبان و ادبیاتی صحبت کنیم که از نفوذ و تاثیر و کارایی‌ گفتارمان کاسته شود یا بهانه‌ای گردد که مغز مطلب تحت الشعاع مسائل و موضوعات حاشیه‌ای واقع شود.

     
  35. باسلام
    به نظر بنده روحانی و آخوند از جایی به وجودآمد که این افراد مقدار بسیار کمی درس خواندند ولی دیگر نتوانستند ادامه دهند
    برای کار کردن هم بسیار تنبل بودند بنابراین باخود فکر کردند عوام را گول بزنیم و به آنها بگوییم خدا بسیار ترسناک و قهار و جلاد و قیر داغ کن و میل داغ فرو کن و … هست و ما از دین بیشتر از شما میفهمیم و شما برای اینکه جهنم نروید و بهشت برویدو این خدای بد اخلاق از شما راضی باشد باید به حرف ما گوش دهیدو این چیزها حلال و آن چیزها حرام است و مردم ساده دل هم حرف آنها را باور کرده و به آنها قدرت دادند ولی خودمانیم تا الان در طول زندگی چندبار نیاز به رساله توضیح المسایل احتیاج پیدا کردید که سراسر در مورد شکم و زیرشکم است؟اصلا آخوند خوب یا بد چه معنی دارد وقتی دین مسئله شخصی باشد؟آخوند یعنی شخصی که به دنبال خدا برود و در مورد مسائل دینی خود برای خود بیشتر از دیگران حساس باشد.آیا این باید باعث برتری آن فرد بر دیگران باشد؟ بنظرم آخوند خوب کسی است که علاوه بر آخوند بودن شغلی داشته باشدو از راه آخوندی پولی در نیاورد

     
  36. ایا کسی هست توضیح دهد امریکا چرا با اسلام مخالف است. بر عکس امریکا هم داعش رادوست دارد هم.جمهوری اسلامی را هم سنی را وهم شیعی را بشرط اینکه با هم مخالف بل شند. برایش فرق نمیکند اگر دو دسته سرخ پوست هم بودند و با هم مخالف از هر دو پشتیبانی میکرد

     
  37. درجواب اقای ابوالفضل دوسه مورد را لازم دیدم متذکربشوم.اول اینکه اقای عزیز مثل اینکه متوجه نشدیدکه سکولاریزم مبارزه وعنادبا ادیان نیست.بارها افرادمختلف توضیح داده ایم که سکولاریزم با دخالت دین درسیاست وحکومت مخالف است.نه باخوددین.هستندبیشمارافرادسکولارکه خیلی هم مومن هستند.البته اینکه مومن کیست؟درنظرشما این است که مثلا حتما نمازشب بخواند.نه اقا اینطورنیست.نمازخواندن وعبادت و…یک امرشخصی ست.مومن بودن یعنی اینکه به انسان فارغ از رنگ ومرام وعقیده احترام بگذارد.هرکس کارش رو درست انجام بده.تهمت نزنه.دروغ نگه و…وسایر صفات وخصوصیات والای انسان که کارکردش درطول تاریخ وجوامع مختلف ثابت شده.
    نکته بعدی درباره مارکسیسم است.اینکه یک عده ای یک زمانی به یک مرامی معتقدبودند.اما بنابه دلایلی جواب نداد.مهم نیست.مهم اینه که به اشتباهات پی برد.ودرصدد ترمیم وجبران ان براومد.واینکه منظورشمامشخصا به چه کسی بودرامشخص نکردید.حتی همان دوره اوج مکتب مارکسیسم خیلی ها مخالف ان بودند ومعتقدبودندکه نظامی ناکارامداست.واتفاقاپیش بینی شان درست از اب دراومد..
    درباره درگیری در غزه هم بطورمشخص ننوشتیدمقصودتان چیست.واگرشما وامثال شما واقعا دلتان به ساکنان غزه میسوزد.بهتراست اول درفکر مملکت خودتان باشید.واینهمه گرفتاری وبدبختی هارورا رفع کنید(هرکس درتوان خود)چون چراغی که به خانه رواست به مسجدحرام است.

     
    • سید ابوالفضل

      آقای عباس انعامی گرامی
      سلام بر شما
      من در آن نوشته به شیوه ی دین ستیزان “روشنفکر” این سایت عمل کردم . همان طور که شما عملکرد مدعیان دین را به حساب دین می گذارید ، من نیز عملکرد مدعیان سکولاریسم را “عامدانه” به حساب خود سکولاریسم گذاشتم . اکنون این حکومت های سکولار هستند که دست شان به خون مردم غزه آغشته است . جالب این که در خصوص رأی گیری برای این مورد که عملکرد اسرائیل ، مصداق “جنایت جنگی” است ، تنها رای منفی را در بین 37 کشور ، “قبله ی آمال” سکولار هایعنی کشور آمریکا داده است . این رسوایی مدعیان سکولاریسم را من شبیه استدلال خود شما ها ، به حساب “سکولاریسم ” گذاشتم . به نظر شما اشکالی دارد ؟
      در بحث مارکسیسم هم باز حرف من همان است . مدعیان دیروزی مارکسیسم ، همان پیروان امروزی سکولاریسم هستند ، که عملکردشان مشخص و غیر قابل دفاع است . من این عملکرد غیر قابل دفاع را مانند استدلال خود شما ، منتسب به اندیشه های مارکسیسم و سکولاریسم کردم . مطابق روش استدلال خود شما .
      در مورد درگیری غزه هم ، اگر کسی احتمالن احتمالن احتمالن دلش برای صدها کودک و زن و بی گناهی که در زیر هجوم ناجوانمردانه ی اسرائیل و حامیانش به خاک و خون کشیده شدند ، اندکی بسوزد ، به این معنی نیست که منافع مردم کشور خودش را فدای دیگران کرده . گذشته از این به نظر من جان انسان ها و حرمتشان صرف نظر از این که چه ملیتی ، چه دینی ، چه نژادی ، چه زبانی و…دارند ، محترم است . در این خصوص برای من ایرانی بودن یا نبودن چندان مهم نیست .
      متاسفانه در این سایت برخی از “روشنفکر”ان ، به جای دیدن واقعیت عریان جنایت صهیونیست ها و حامیانشان ، و حداقل محکوم کردن زبانی آن ، حماس و حزب الله و جالب تر ازهمه حکومت ایران را محکوم می کنند . این به نظرم در راستای تبلیغات همان رسانه های فریب کار صهیونیستی و غربی است . اگر عملکرد این چنینی اینان آگاهانه و مغرضانه نباشد ، (که نیست) ، حتمن این “روشنفکر”ان در دام تبلیغات رسانه ای آن ها گرفتار شده اند . علت اصلی هم این است که آن تبلیغات را همراستا با “شاه انشا” ی خود یافته اند . دفاع از جنایت کار به جای قربانی جنایت ، به نظر من شرم آور است . به نظر شما چه ؟
      ارادتمند
      سید ابوالفضل

       
  38. – آقا فاتحه ی این آقایان خوانده شده … اینها دیگه دست و پای اضافه زدن هست!
    – خود قرآن میگه “سنت الله التی قد خلت من قبلکم”… یعنی اگر ظلم بکنی خدا خانه ات را خراب میکنه… تموم شد و رفت … اظهر من الشمس هست… صداشو نمی شنوید ؟؟؟ دو دوتا چهارتاست دیگه … نیست؟ سوخت و سوز نداره …
    – آخونده رو تو کوچه و خیابان میبینی انتظار داره بهش سلام بکنی … فکر میکنه تو باید بهش سلام بکنی تا اسلام تعزیز بشه … اگر بهش سلام نکنی یه طوری بهت نگاه میکنه که انگار گوساله ای بیش نیستی… و اگر هم پوزخند بهش بزنی انگار از تمام حفره های وجودیش داره آتیش میزنه بیرون … :o)
    – اونوقت در قرآن میخونی که پیغمبر هم یک آدمی است که مثل شما در کوچه و بازار راه میره و با دیگر مردمان فرقی نداره…

     
  39. درود بر نوری زاد!

    داعش و آخوند (به جز موارد استثناء که به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسد)
    در ذات و ماهیت کاملاً یکسان هستند هر دو به راحتی آب خوردن آدم میکشند
    و هر دو فکر میکنند واسطه بین خدا و بندگان خدا هستند و باید مردم را هدایت کنند.

    فقط داعشی ها نفت ندارند تا آب از لب و لوچه دلالهای نفتی به راه بیندازند
    و مهمتر از آن جماعت اصلاح طلب و کلید ساز ندارند تا بتوانند چهره زشت خود را
    با نقابهای عوام فریبانه اصلاح طلبی و اعتدال ساختۀ دست این جماعت بپوشانند!!

     
  40. درود بر شما
    روحانی خوب و بد ندارد !
    به مطلب قابل تاملی اشاره کردید اما به باور من از آن اندک روحانیونی که آنها را فهیم و اندیشمند خواندید ! تعدادی از آنها دریافته اند که روحانیت شغلی است و فارغ از درد مردم و بدون سیاست بازی به عوام فریبی مشغولند و داستان کربلا تعریف میکنند و عده ای هم با چهره ای به ظاهر متعادل نقش فیلتری دارند در راستای فریب مردم ! که در بزنگاها حاکمیت را نجات دهند مثل محمد خاتمی ! که این روحانیون به ظاهر خوب نقش مخربتری دارند چرا که مردم را در شش و بش قرار میدهند که نتوانند تضمیم بگیرند که بالاخره به ریشه بزنند یا نه !

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

91 queries in 2533 seconds.