سر تیتر خبرها
زندانیانِ  بی دلیل

زندانیانِ بی دلیل

یک: دیروز عصر با پیمان عارف عزیز رفتیم منزل سید محمد سیف زاده. خودش نبود اما خانواده ی گرم و شاداب و با شعورش بود. خودش کجا بود؟ زندان! زندان چرا؟ مثل دیگران. دیگرانی که در زندان اند، مگر کسی به چرایشان پاسخ می گوید؟ می گویم: جماعتی که به چَرا مشغول اند، از چِرای دیگران در هراس اند. و زندان، بهترین پاسخ به این چِراهای مزاحم است. سید محمد سیف زاده در نامه ای که از داخل زندان به سید محمد خاتمی می نویسد، در انتهای نامه خود را اینگونه معرفی می کند: عضو مؤسس کانون مدافعان حقوق بشر، قاضیِ سابق، وکیل، و زندانیِ فعلی.
از من اگر بپرسید سید محمد سیف زاده چرا زندانی است، دلیلش را چنین بیان می کنم: چون سواد قضاییِ سیف زاده، هزار فرسنگ از هیمنه ی دستگاه قضا و رییس دستگاه قضا افزون تر است، پس یک چنین آدم با سواد و آزاده و معترضی حتماً موی دماغ بی سوادان دستگاه قضا و سیستم امنیتی است و چه بهتر که در زندان باشد تا آقایان از چِراهای عالمانه اش در امان باشند.

بانوی خانه عجبا که وکیل است. و: وکیل شوهرش نیز. این بانو مثل همه ی همسران زندانیان، در این سالها رنج ها و آسیب های فراوانی را تحمل کرده و خم به ابرو نیاورده است. این بانوان، پرچم های بلند چهار اطراف زندگی مایند تا ما راه را گم نکنیم و بدانیم به کدامین سو باید برویم و در این راه به چه کسانی مدیونیم. داستان زندانی کردن سیف زاده آنقدر به بغضِ آقایانِ ” چرا گریز” آلوده است که بانوی خانه یا وکیل شوهر را صبورانه به تحمل گذشت زمان ترغیب کرده است. چرا که سیف زاده از آن رو زندانی است که: بفرموده!
در پرونده ی نخست، دو سال برای سیف زاده زندان می برند. این دو سال سپری می شود. یک ماه مانده به آزادی اش، او را به پرونده ای دیگر بشارت می دهند. کدام پرونده؟ همان یک نامه ای که سیف زاده از داخل زندان برای سید محمد خاتمی نوشت و وی را به افق های نزدیک و دورِ بلاهایی که حاکمیتِ تمام خواه بر سر مردم می نشاند هشدار داد. از بند شش این نامه ی سیف زاده می شود به گوشه هایی از دور اندیشی و تسلط وی بر امور قضایی و روحیه ی سلحشوری اش اشراف یافت :

6 – ( جناب آقای خاتمی) دادسرا و دادگاه های ويژه روحانيت به موجب آئين نامه خلاف قانون اساسی و قانون عادی تشکيل گرديد. اکنون از زمان تصويب قانون اساسی در سال ۵۸ دو نهاد غير قانونی فوق به حيات خود ادامه داده و راه را بر هر گونه اصلاح بسته و با ورود پنج بحرانِ: سياسی شدن، طرد نيروهای متخصص، جذب نيروهای امنيتی و وابسته به حکومت به عنوان قاضی، و تصويب قوانين غير کارشناسانه، و مديريت غير تخصصی بالجمله امنيت قضايی مندرج در قانون اساسی از مردم سلب گرديده است که اولاً اگر سه شرط جنابعالی به طور واقعی محقق گردد (آزادی زندانيان سياسی و عقيدتی و مطبوعاتی و آزادی احزاب و روزنامه ها) فوراً زندان ها توسط مراجع غير قانونی فوق پر خواهد شد و وعده های جنابعالی نه تنها محقق نخواهد گرديد، بلکه وضعيت بدتری بر مردم و رجال و نخبگان سياسی و عقيدتی و احزاب و روزنامه نگاران تحميل خواهد گرديد.

دو: از منزل سید محمد سیف زاده که خارج شدیم، با جناب پیمان عارف رفتیم منزل سیامک قادری که دو روز پیش پس از تحمل چهار سال زندانِ بی دلیل آزاد شده بود. به سیامک قادری بخاطر پایداری اش آفرین گفتم. او چهار سال تمام بی آنکه یک روز به مرخصی بیاید، سرفرازانه روزهای تلخ و ناجوانمردانه ی زندان را تحمل کرده بود. بازجویان هیولا، ماهها وی را در بند امنیتی نگه می دارند صرفاً به این خاطر که: باید مصاحبه کنی و جماعتی از جنبش سبزی ها را به هم جنس گرایی متهم کنی. از همسر سیامک قادری تشکر کردم و صبوری و مدارا و ایستادگیِ وی را ستودم. در یکی از جلسات دادگاه، قاضی مقیسه یِ بد کنش به همسرِ سیامک قادری می گوید: این شوهرت اگر امروز مصاحبه بکند من قول می دهم همین امروز به خانه بفرستمش. که بانوی فهیم و غیور ما در حضور همسر زندانی اش به قاضیِ ذلیلِ اطلاعاتی ها می فرماید: بله، شما آزادش می کنید من اما به خانه راهش نمی دهم.

سیامک قادری کارمند ایرنا بوده است با بیست سال سابقه ی کار مطبوعاتی. به محض دستگیری و زندانی شدن، وی را اخراج و از تمامی حقوق بدیهی اش محروم می کنند. بی آنکه نگران این باشند: شما با مردِ خانه مشکل دارید، معیشت خانواده را چرا مخدوش می کنید؟ بگذریم. به امید آزادی سایرِ زندانیانِ بی دلیل.

محمد نوری زاد
بیست و هفتم تیر ماه نود و سه – تهران


Share This Post

درباره محمد نوری زاد

55 نظر

  1. فقط میشود تاسف خوردوواقعا دردناک است که انسان فهیمی چون جناب آقای محمد سیف زاده درزندان ودربندان انسانهای بی وجدان و بی شرم وحیا شرافت باشد وشیخ صادقلاریجانی رئیسقوه قضائیه ..
    اینجاست که باید شکایت خدای اینهارا به خدای وجدانهای بیدار بردو این خدا را به محاکمه کشید .
    بعقیده من فعلا خدای اینها باتمام وجود بنمایندگی آقای خامنه ای درآسمانها قرارگرفته واطلاعات لازم را بروز نمیکند .وگرنه خداوند بزرگوارجهانیان تحمل اینهمه ظلم وجنایت وخبا ثت را ندارد .ولی امید داریم که جای آقای سیف زاده با جنایتکاران واقعی عوض خواهد شد .

     
  2. ….. که بانوی فهیم و غیور ما در حضور همسر زندانی اش به قاضیِ ذلیلِ اطلاعاتی ها می فرماید: بله، شما آزادش می کنید من اما به خانه راهش نمی دهم.
    اینجا به واکنش سرکار بانوی دلاور مان و نور چشممان باید بگوییم الله اکبر . فقط خدا پاداش صابرین است .

     
  3. از عزیزان مسوول و برادران صداوسیما خواهشمندم کمی هم در لابلای تصاویر سانسور شده زنان اجنبی والیبال پخش کنید!!!!

     
  4. با درودي ديگر بر خردمندانِ استبداد سِتيز، اقاي نوريزاد و همكاران سايتشان، هر وقت مي خواستم يك مقداري در باره مطلبي بنويسم، چند نكته ديگر سبقت گرفته و كار ما را به هم ريختند، ميخواستم، پا در كفش إصلاح طلبان و مارتين لوتر كنم، نكاتي ديگر روبرويم مثل قارچ سر دراورد، اقاي نوريزاد خواهشن كلماتم را هاشور نزن و همانطور كه هست منعكس كن، حرف زور أر نذاكت و أدب كه نزدم و نميزنم، مثل ان كامنتي كه در باره اقاي حميد رسايي نماينده ماماني پايداري در مجلس به اصطلاح مردم، هر كسي ان هاشورها را مي ديد فكر مي كرد حرف بدي و حاج
    إز نذاكت زدم، خواهشن با ما يكي اين كار را نكن، بكذريم. خبري خواندم كه بچه جواديه هم به ان اشاره كرده بود، در مورد اين شهردار به قول لرها ( ازرق چشم ) تهران بزرگ در نماز جمعه كه غيرت ديني ما اجازه نمي دهد زنان بجز مردانشان با نامحرمي ديگر ارتباط برقرار كنند. يكي نيست بپرسد، سردار ارزق چشمِ موتور سوارِ رضا خاني، چرا حالا بعد إز دو دوره شهرداري و اين دوره غير قانوني لميدن بر مسند شهرداري پايتخت ايران به ياد غيرت ديني افتادي؟ مطلب دوم انتقادي بود به يكي إز كاربران محترم كه نوشته بود خيلي إز مخالفان نظام سعي كردند خود را به جنبش سبز بچسباند، يك – اولا اكر رهبري اين جنبش بر مير حسبن و ان شيخ كروبي است كه همان بهتر كه جنبش سبز به نتيجه نرسيد. خود ابن افراد در يك دادگاه بيطرف بايد براي فجايع دهه ٦٠ جوابگو باشند، ميرحسين كه نخست وزير وقت بود، كهروبي كه رييس مجلي بود و خانم زهرا رهنورد ( كاظمي ) رهبري چماقداران انقلاب به اصطلاح فرهنگي، كاربر محترم ما به عنوان يك انسان ازاده وظيفه داريم إز هر حركت مردمي حمايت كنيم، اين به اصطلاح رهبران هستند كه بايد خود را با خواسته ها و مطالبات مردمي تطبيق دهند، نه بعلعكس، من تنها چهره مخالف نظامي كه ديدم در خيابانها در كنار مردم ظاهر شد، اقاي هشمت الله طبرزدي بود، عجيب است كه با اختلاف عقيده با أيشان بي نهايت به أيشان علاقه مندم، و در چهره أيشان جز خلوص و صداقت نمي بينم حتي ان موقع كه حرب اللهي بود، و سوم إز همه مهمتر خدمت حضرت حجت ال اسلام حاج اقا مرتضي، گرجه با من هم قهري، درست است كه بچه لرستانم ولي خيلي تيزتر إز انچه كه شما برداشت ميكنيد، مطلب را مي گيرم، كل كل شما در ان پست اول تان و در نهايت اهانت در پست دومتان را من به دل نگرفتم، قصد توهين به شما را نداشتم و شما را هالو فرض نكردم، حرف خودم را بدون روپوش و تعارف به شما زدم، كفتم كه ادم رك گو و بي وتعارفي هستم، اين هم يكي إز نعمات جامعه غربيست، حس مي كنم هم سن مني و اهل غرب كشور، ابن مثل نخود همه أش در خرم آباد و كرمانشاه خيلي كاربرد دارد، من متولد خرم ابادم و كرمانشاه بزرگ شدم، برادرانه خدمت عرض كنم جناب مرتضي اگر دغدغه دين داري، اين سايت مناسب شما نيست، هرچه دانشجو، مزدك، نميدانم دين ستيزان به قول شما در اين سايت منعكس مي كنند، دين ستيز تر إز اعمال علم اهدا و احمد خاتمي و احمد جنتي و سرداران فربه سپاه نيست، اين دوستان فقط نظر خود را ابراز مي كنند، اما انها عمل مي كنند، و فراموش نكنيد برادر من! انچه إز ما انسانهاي بد يا خوب مي سازد اعمال ماست، نه نيت و حرفهايمان، شما علي رغم اينكه خود را پژوهشكر ديني معرفي كرديد، وظيفه و به قول خودتان مذهبيون رسالت خود را تا حد يك مفتش پايين اورديد، به هر كس مُهر و نِشاني زديد، يكي را دين ستيز، ان يكي را نخود همه أش، به ان يكي نوشتيد مگر شما وكيل ان كاربريد كه إز جانبش حرف مي زنيد، با كمال احترام به شما مي كويم جناب مرتضي اين شما بوديد كه خود را نخود همه أش كرديد، كا شما اين بود به اين و ان گير بدهيد، و اسمش را هم مي گذاريد دفاع إز اعتقاداتان، سوال زياد است جناب مرتضي ، كه الان جايش نيست، مذهب پايه و اساسش بر إيمان است، كه با عقل و منطق و علم دو مقوله متفاوت است، اگر باز خيال جواب دادن اين سوالات را إز پستوهاي حوزه هاي عليمه داريد، خواهشن خود را خسته نكنيد، با همه اين تفاصيل همجنان تشريف داشته باشيد، و بنويسيد، همچنان كه در كامنت قبلي گفتم، اگر تحمل همديگر را در يك فضاي مجازي براي دقايقي نداشته باشيم، چطور مي توانيم دو فضاي واقعي و زمان نامحدود يكديگر تحمل كنيم، من حرفم را مستقيم و رك مي زنم، حتي در دلائل خداحافظي تان باز رگِه هاي إز انحصار طلبي موج ميزند، كه اين سايت متعلق به يك مسلمان است، و نهايتا بايد سر گُل و نوبرش به شما برسد، من خيلي فرق مي گذارم بين يك ازاده مسلمان با يك مسلمان ازاده، يا همين طور يك ازاده ماركسيست با ماركسيست ازاده، اگر اقاي نوريزاد يك مسلمان ازاده است تا همين الان من إز اين سايت جدا شوم. موفق باشيد. در باره إصلاح طلبي و وقايع المان قرن ١٦ و مارتين لوتر در پست بعدي. 

     
    • بنام خدا

      دوست ارجمند جناب مانی از آلمان

      سلام بر شما

      از ابراز لطف شما و دیگر دوستان که در باره این بنده شده سپاسگزارم ،بنای بر نوشتن نداشتم ،اما چون دیدم شما اینگونه با اهتمام مطالبی را در باره بنده نوشتید که برداشتها و نکات اشتباهی در آن وجود داشت ،خواستم بمقتضای دست دوستی که سابقا صادقانه و نه بتصنع و تظاهر بسوی شما دراز کرده بودم ،شما را به این اشتباهات برداشت واقف کنم ،که موارد را به ترتیب گفتار شما ذکر می کنم:

      1- گفتید “” گرجه با من هم قهري””.
      این اشتباه اول بود ،من هرگز با شما قهر نکرده بودم ،بلکه در مواردی از مسائل سیاسی با هم دیالوگ داشتیم ،بنابر این من نمیدانم این برداشت جناب مانی ناشی از چه بوده است.

      2-فرمودید :
      “”درست است كه بچه لرستانم ولي خيلي تيزتر إز انچه كه شما برداشت ميكنيد، مطلب را مي گيرم، كل كل شما در ان پست اول تان و در نهايت اهانت در پست دومتان را من به دل نگرفتم، قصد توهين به شما را نداشتم و شما را هالو فرض نكردم، حرف خودم را بدون روپوش و تعارف به شما زدم، كفتم كه ادم رك گو و بي وتعارفي هستم، اين هم يكي إز نعمات جامعه غربيس””.

      اولا: من بخلاف طنزها و جوک هایی که بناحق در باره هموطنان خوب و دلاور و خونگرم “لر” ساخته می شود ،به آنان ارادت دارم.

      ثانیا:هیچگاه نه ادعای تیزتر بودن از شما یا هر هموطن دیگری را داشته ام ،و نه منکر “تیز بودن” جنابعالی شده بودم ،بلکه تصدیق میکنم که شما از من تیزترید،نشانه تیزتر بودن شما هم این است که با آنکه دیگر تمایلی به نوشتن نداشتم ،اما جوری از آلمان خطاب بمن مطلب نوشتید که نتوانستم از پاسخگوئی خودداری کنم!(البته این مزاح بود).

      ثالثا: من در آن خطاب اولم با شما که بنظرم در مورد نوع قضاوتتان نسبت به آقای خاتمی و اصلاح طلبان بود ،با شما “کل کلی” نداشتم ،بلکه اختلاف دیدگاهم را محترمانه با شما باشتراک گذاشتم که این لازمه آزادگی و صداقت و اعتقاد به آزادی بیان است ،بنظرم عجیب می رسد که شما با آنکه در جامعه ای آزاد زیست می کنید ،یک دیالوگ معمولی انتقادی را (ولو بقول برخی منصفان مودب این سایت از سوی یک “آخوند”) حمل بر اصطلاح کوچه بازاری “کل کل” کنید.

      رابعا:اشاره ای کردید به “توهینی که من در خطاب دومم بشما کرده ام” ،باور بفرمایید من هرگز قصد توهین بشما را نداشته ام و چنین چیزی را بیاد ندارم ،اینطور که بیاد دارم ،مطلبی در باب رفراندوم ها در ایران و غرب مطرح بود ،و من مطلبی از شما بصورت کنائی مشاهده کردم که بقرائن قوی تعریض بمن بود “قربان سواد سیاسیت”! ظاهرا تعبیر شما این بود ،من در آن پاسخ فقط از شما گلایه کردم که چرا اینطور تعبیر کردید و چرا بطور مستقیم بمن انتقاد نکردید ،اما بیاد ندارم توهینی بشما کرده باشم ،بعد شما بحث را به این سمت بردید که از کسی نمی ترسید و … البته بحث ترس هم نبود ،شما المان ،من اینجا در قم ،واسطه ارتباط ما نیز امواج نوری ،شما نیز یک لرستانی غیور ،خوب دوست عزیز من بحث از خوف و هراس نکردم ،بحثم این بود که نقد شفاف و مستقیم و مودبانه و مستدل باشد،این سخن من بود ،پس از آن نیز بیاد ندارم من نه مستقیم و نه به تعریض مطلبی نسبت به شما ابراز کرده باشم ،اما برای اینکه بدانید فقط شما تیز نیستید بیادتان میاورم که شب گذشته بعد از مسائل تلخی که پیش آمد و من قصد عدم حضور فعال کردم باز بطور تعریض گفتید اینکه روحانی آزادیخواه باشد دروغ غیر قابل باور است ،از این لطف شما سپاسگزارم و به ایده شما احترام می گذارم ،اما بدانید اگر من به آزادی و گفتگوهای محترمانه اعتقادی نداشتم ،اینطور اهتمام به پاسخگویی محترمانه به مطالب شما نداشتم ،البته اکنون نیز حسن ظن من باقی است.

      خامسا: فرمودید:
      “” قصد توهين به شما را نداشتم و شما را هالو فرض نكردم، حرف خودم را بدون روپوش و تعارف به شما زدم، كفتم كه ادم رك گو و بي وتعارفي هستم، اين هم يكي إز نعمات جامعه غربيس””.

      من پیش و بیش از آنکه صراحت شما را (که آنرا نقطه قوت دانسته و می ستایم) ناشی از نعمات جوامع غربی بدانم،آنرا ناشی از صداقت و بی آلایشی قوم لر می دانم و آنرا تحسین می کنم ،آن کلمه زیبای “هالو” نیز از محبت ها و الطاف یکی از دوستان مودب این سایت وزین (همانها که جناب نوریزاد ادب آنان را می ستایند و در مقابل آنان دو زانو می نشینند) بنام “ساسان” بود که در پاسخ به تنها یک سوال منعطف به نظامهای سکولار ابراز شده بود،که من اکنون نیز البته از اظهار لطف متمدنانه ایشان تشکر می کنم،بنابر این من هرگز ابراز کلمه زیبای “هالو” را که حاکی از ادب و تمدن قائل آن بود هرگز بجنابعالی اسناد ندادم.

      3- نوشتید :
      “” ابن مثل نخود همه أش در خرم آباد و كرمانشاه خيلي كاربرد دارد، من متولد خرم ابادم و كرمانشاه بزرگ شدم، برادرانه خدمت عرض كنم جناب مرتضي اگر دغدغه دين داري، اين سايت مناسب شما نيست، هرچه دانشجو، مزدك، نميدانم دين ستيزان به قول شما در اين سايت منعكس مي كنند، دين ستيز تر إز اعمال علم اهدا و احمد خاتمي و احمد جنتي و سرداران فربه سپاه نيست، اين دوستان فقط نظر خود را ابراز مي كنند، اما انها عمل مي كنند””.

      بله این ضرب المثل نخود هر آش مثل معروفی است و در تهران ما نیز شایع است ،بنظرم این ضرب المثل عام است و همه جای ایران ابراز می شود و کنایه از این است که “کسی نابجا در اموری که به او مربوط نیست دخالت نکند” بهرحال این یک مثل است و بگمانم توهین آمیز نیست ،من آنرا در باب دخالت کاربری که نسبت به ایراداتم به مطلب شخص دیگری کرده بود ،بکار برده بودم ،که متاسفانه به پیراهن عثمانی بر علیه من تبدیل شد ،بی آنکه توجه کنند که آن کاربر چه مطالب زشت کنائی و تصریح به “گشت ارشاد” بودن من بکار برده بود.بگذریم.

      اینکه گفتید :””برادرانه خدمت عرض كنم جناب مرتضي اگر دغدغه دين داري، اين سايت مناسب شما نيست””.

      اولا :البته که من درد دین دارم ،اما اجازه دهید من هم بصراحت لری بشما عرض کنم ،این سفارش برادرانه ای که کردید ،از لوازم “لیبرالیسم” و “اعتقاد به آزادی بیان” و “حضور در جوامع غربی ” بود؟ شما که دیشب فرمودید به آزادی خواه بودن هیچ روحانی باور ندارید و آنرا دروغ می پندارید،خود شما چرا؟

      ثانیا:تصادفا این سایت که یک سایت آزاد است محل چنین تضاربی است ، و اینکه گفتید خلاف نظر سایر دوستان است ،آیا از نظر شما که در یک جامعه باز زیست می کنید ،ممکن نیست که فردی که هم کارشناس و پژوهشگر دین است و هم درد دین دارد ،با دیگرانی که با دین مخالفند یا نسبت به مطالبی سوالات و ابهاماتی دارند ،دیالوگ مستدلی داشته باشد؟
      جناب مانی سوکمندانه باید عرض کنم که محتوای این فرمایش شما این است که “آقا مرتضی” که درد دین داری ،از این سایت برو ،چون دیگرانی هستند که بروش مودبانه ای (که مورد ارتضای صاحب سایت هم هست) می خواهند دین ستیزی خویش را بدون هیچ مزاحمی که “”عو عو کند” یا “گشت ارشادش” را متوجه سخنان یکسویه آنان کند ،با یکدیگر به اشتراک بگذارند!
      جناب مانی از آلمان ،اگر این جمله را می گویید ،پس به چه جهت در ذیل گفتارتان می گویید “” با همه اين تفاصيل همجنان تشريف داشته باشيد””.
      این پارادوکس نیست دوست من؟

      ثالثا:اینکه گفتید:
      “” دين ستيز تر إز اعمال علم اهدا و احمد خاتمي و احمد جنتي و سرداران فربه سپاه نيست، اين دوستان فقط نظر خود را ابراز مي كنند، اما انها عمل مي كنند””.

      بنظرم ناشی از این است که تازه در این سایت شرف حضور پیدا کرده اید ،من قریب به یکسال است اینجا مطلب نوشته ام ،بنظرم گرایش سیاسی من و نقدهای من به حاکمان یا اشخاصی که نام بردید اظهر من الشمس است ،و دیگر دوستان مواضع انتقادی و اصلاح طلبانه مرا می دانند ،البته من بارها گفته ام من خواهان براندازی جمهوری اسلامی نیستم ،رویکرد من اصلاح و انتقاد مسالمت آمیز است ،بنابر این اگر انتقادی به رهبر این کشور هم داشته ام بصراحت گفته ام ،نه برای خوش آمد شما ،بلکه حسب وظیفه و بقصد اصلاح ،بنظر من میزان رای مردم است ،و اگر روزی مردم جمهوری اسلامی را نخواستند نظر من این است که باید به رای مردم احترام گذاشت ،اما مساله دفاع من از اصل دیانت اسلام مساله دیگری است ،پس گمان نکنید من بحکم اینکه یک روحانی هستم لزوما با هرچه که اشخاصی که نام بردید می کنند یا میگویند موافقم ،بالاتر از اینها من در مواردی حتی نقد و انتقادی اگر نسبت به موسس این نظام یعنی مرحوم آیت الله خمینی هم داشته ام گفته ام ،پس شما مساله دین ستیزی تئوریک را که نوعا اینجا خلط می شود با خطاهای مسولان جمهوری اسلامی ،با هم خلط نکنید ،زیرا لازمه سعه صدر و نقد روشنفکرانه آن است که حیثیات گوناگون را از هم تفکیک کنند.

      4- اینکه گفتید “” و فراموش نكنيد برادر من! انچه إز ما انسانهاي بد يا خوب مي سازد اعمال ماست، نه نيت و حرفهايمان””.

      آری با شما موافقم که عمل معیار مهمی در ارزشگذاری هاست ،و “دو صد گفته چون نیم کردار نیست” ،اما بهرحال از نظر دین اسلام انگیزه اعمال مهمتر است “انما الاعمال بالنیات”اینرا پیامبر اسلام بعنوان یک ضابطه ارائه فرموده است که ممکن است صورت ظاهر اعمال با هم تفاوتی نداشته باشد ،آنچه که معیار ارزش عمل است میزان اخلاص و نیت اشخاص است ،و صورت نماز من با صورت نماز علی بن ابیطالب تفاوتی ندارد ،اما انگیزه و محتوای نیت و اخلاص من کجا با انگیزه ها و انگیخته های مولی علی قابل سنجش است؟

      5-فرمودید :
      “” شما علي رغم اينكه خود را پژوهشكر ديني معرفي كرديد، وظيفه و به قول خودتان مذهبيون رسالت خود را تا حد يك مفتش پايين اورديد، به هر كس مُهر و نِشاني زديد، يكي را دين ستيز، ان يكي را نخود همه أش، به ان يكي نوشتيد مگر شما وكيل ان كاربريد كه إز جانبش حرف مي زنيد””.

      اولا من از ابراز لطف شما که مرا مثل آن کاربری که خواسته اید از او دفاع کنید (بی آنکه به قبح نوشته او توجه کنید) و مرا “گشت ارشاد” خوانده بود ،شما هم مرا مفتخر به لقب زیبای “مفتش” ،کردید بسیار بسیار سپاسگزارم،اما توجه کنید که اگر بنا باشد “نقد محتواها و مطالب” عنوان “تفتیش” پیدا کند ،بنابر این هم جنابعالی و هم دیگرانی که به نظرات یکدیگر نقد و انتقاد می کنند ،باید همه به لقب پر افتخار “مفتش ” ملقب و مفتخر گردند،البته بگمانم این لقب افتخاری که بمن دادید بی تناسب با آن جمله نبود که “” اين سايت مناسب شما نيست””،اما جناب مانی عزیز ،سوالم از مانی ساکن در جامعه آزاد غرب این است که اینگونه سخن گفتن با مخالف عقیدتی ،آیا از شاخصه های جامعه آزاد و لیبرال غرب است؟
      توجه کنید من اگر به کسی گفتم “دین ستیز” این عنوانی است که او به آن افتخار می کند ،و این عنوان اگر نزد من مومن به دین بار منفی دارد ،نزد او که دارای بار مثبت است! ،مورد نخود آش را هم که توضیح دادم ،اما با پوزش چون شما همین را در مورد بنده بکار بردید ،آیا اجازه دارم بگویم خود جناب مانی اکنون با پیش کشیدن این مسائل ،نخود هر آش نشده است؟
      آن مورد وکیل را هم جایی بکار بردم که سوالی را متوجه دوستی کرده بودم و او از پاسخ امتناع می کرد ،دیگری آمد و چیزی از سوی او گفت ،من به اوگفتم آیا شما قیم یا وکیل یا وصی مسوول منه هستید؟ آیا بنظر شما که در یک جامعه آزاد زندگی می کنید ،عنوان “وکیل” دادن به کسی ،آنهم بصورت “استفهام” جرم است؟!

      6- اینکه فرمودید :
      “”مذهب پايه و اساسش بر إيمان است، كه با عقل و منطق و علم دو مقوله متفاوت است، اگر باز خيال جواب دادن اين سوالات را إز پستوهاي حوزه هاي عليمه داريد، خواهشن خود را خسته نكنيد””.

      من البته چون دیگر بنای نوشتن در این سایت را ندارم ،تا شاید برخی مثل شما هم از مطولات گفتارهای من راحت باشند ،و با توافق نظر هرچه می خواهند یکسویه علیه دین بگویند و با لایک و هورا یکدیگر را تقویت کنند،بنابر این ورودی به این ادعای نادرست شما نمی کنم که براحتی و با پیش داوری( که آسیب بزرگ خردمندی و حق جویی است) ایمان و عقل را از دو مقوله دانسته و هر حکمی خواستید بار کردید.از شما هم تشکر می کنم که بفکر خسته نشدن من هستید ،راحت باشید شما را خسته نخواهم کرد ،چون شما در جوامع باز زندگی می کنید و دیگر نیازی به شنیدن سخن مخالف ندارید.

      7- در فراز آخر فرمایشات هم گفتید :
      “” حتي در دلائل خداحافظي تان باز رگِه هاي إز انحصار طلبي موج ميزند، كه اين سايت متعلق به يك مسلمان است، و نهايتا بايد سر گُل و نوبرش به شما برسد””.

      جناب مانی از همسالی با من سخن گفتید ،من فردی پنجاه و اندی ساله ام ،شما را نمیدانم ،اما دوست من لازمه چنین سن و سالی پخته و با تامل گفتن و نوشتن است ،بنظرم در خواندن همان نوشته خداحافظی این بنده نیز سنجه دقت و انصاف را رعایت نکردید ،من کی گفتم که چون اینجا سایت فردی مسلمان است ،باید سرگل و نوبرش بمن برسد! آخر سرگل و نوبر چه چیزی دوست من؟! شما دیدید که سرگل و نوبری که دریافت کردم این بود که بخاطر واکنش مقتضی در برابر عصاره های ادب و انسانیت که صدای مخالف خود را به “عوعوی سگ” تعبیر کردند و او را به عنوان “گشت ارشاد” و “هالو” مزین و مفتخر کردند، به عنوان جدید “دور از ادب” هم مزین شدم! شما اینگونه چیزها را در سایت یک فرد مسلمان “نوبرانه” می نامید؟
      مانی جان! آنچه من آنجا گفتم این است که برخی متوقعند هرچه خواستند علیه مسلمانی و اسلام و اولیاء اسلام بگویند ،اما اقلیت بیچاره و مفلوک این سایت هیچ نگویند! سخن من نفی انحصار طلبی و انحصار خواهی برخی بود ،و شما اینگونه مرا به انحصار طلبی متهم می کنید،بسیار خوب من بخاطر همین که شائبه انحصار خواهی و انحصار طلبی از میان رود ،با شمایان خداحافظی کردم ،بفرمایید این سایت در اختیار حضرتعالی و هم فکرانتان ،دیگر چه جای متحجران و عقب ماندگانی مثل مرتضی و مجتبی و مصلح و عبدالله و یاران؟
      اما فراموش نکنید که شما اکنون در یک جامعه آزاد زیست می کنید ،و اینگونه سخن گفتن تناسبی با آن فضا ندارد و عرصه فضای مجازی نیز عرصه منع و حصر و انحصار نیست.

      با پوزش از صراحتی که از غیوران لر آموخته ام ،ضمنا من متولد تهرانم نه لرستان، اگرچه لرهای غیور و صریح را دوست می دارم.

      موفق باشید

       
      • اصلاحیه
        با پوزش از سید ابوالفضل عزیز که از قلم افتادند! ایشان هم یکی از متحجران این سایتند که باید بحکم لیبرالیست های ساکن در این سایت باید “نخود هر آش” و “گشت ارشاد” نباشند!

         
        • جناب مرتضی عزیز
          در مورد هالو که فرمودید بنده در یک جمله شرطی عنوان کردم اگر کسی چنین تقاضایی در سازمان ملل (سازمان ملل اصلا حق دخالت در چنین اموری ندارد) یا در هر مجمع بین المللی ارایه دهد واکنش ها چند دسته خواهد بود و یکی از این واکنش ها آن است که طرف را هالو تصور می کنند.
          این هیچ برخوردشخصی با کسی نبود بلکه آخرین تلاش من بود برای این که برای شما توضیح دهم در غرب مشکلی و مانعی برای تعیین نوع حکومت توسط مردم و یا تغییر آن وجود ندارد بلکه این مردم هستند که تمایلی به همه پرسی قانون اساسی ندارند و اگر بخواهند هر آن اراده کنند قانون اساسی و نوع حکومت را تغییر می دهند. شما با تکرار استدلال ضعیف خود مبنی بر این که چرا در کشور های سکولار هر از چندی همه پرسی برگزار نمی شود مرا به این وادی کشاندید.
          در مورد بی ادبی باید بدون تعارف به شما عرض کنم هنگامی که با خانمی گفت و گو می فرمایید درست نیست وسط مجادلات حال چه حق با شما باشد یا خیر از عبارات جنسیتی و برخورد های جنسیتی استفاده کنید. شما بار ها از سوی مردان این جمع مورد حملات تند قرار گرفته اید لیکن هرگز نگفته اید برو به همسر داری ات و آشپزی ات برس. طرف شما فرق نمی کند خانم باشد یا آقا باشد اگر حرف نامربوطی هم زد واکنش شما باید یکسان باشد و نه جنسیتی.
          مرتضی گرامی
          ما مردم فلک زده ایران در به در دنبال راه چاره ای برای نجات از شرایط دشوار حاکم بر کشور هستیم و باید بتوانیم در گفت و گوی بی پرده و بدون تعارف مسایل را برطرف کنیم. شما که روحانی هستید و احساس مسولیت می کنید باید آخرین کسی باشید که به دیگران پشت می کند و به حال خود رها می کند.

           
        • سید ابوالفضل

          آقای مرتضای گرامی
          سلام بر شما
          ما پیرو پیامبری هستیم که می فرمود اگر ماه را در یک دست و خورشید را در دست دیگرم قرار دهند تا از دعوت خود دست بردارم ، محال است که به آن تن در دهم . پس چه باک اگر ما کلام حق رابگوییم و دیگران بخواهند ما را با چنین عناوینی “متحجر” جلوه دهند . مهم کلام حقی است که جاری می شود . و البته در مرور زمان چهره ی همه ی ما در آیینه ی زمان هویدا خواهد شد . تا سیه روی شود هر که در او غش باشد .
          ارادتمند
          سید ابوالفضل

           
  5. بى كنش ارجمند بر شما درود
    سروده مهر آكنده شما كه اين جوينده را دست بالا گرفته است نشان از اشتياق دل پاك و مسيحايي شما به افشاندن بذر مهر و همدلى و همراهى ميان همه دوستان گرانمايه و آزاده اين سايت شريف دارد . شوربختانه در اين ميان. آقا مرتضى سايت را ترك كردند ودل آزردگى اين مخالف راديكال ما كه در نقد وضع موجود موافق ما بودند و تأثر من از اين بابت باعث ديركرد من در اداى سپاس. از سروده شما شد
    اگر خاطرتان باشد دريافت مرا در باره الحاقى بودن ابياتى در داستان رستم و تهمينه در مورد آوردن موبد عاقد جويا شده بوديد .به گمان من اين ابيات الحاقى است اگر چه در نسخه ژول مول هم آمده است .تهمينه نيمه شب نرم نرمك به بالين رستم مى آيد .رستم پس از شادخوارى مست خواب است .اگر بنا بر ازدواج شرعى و آوردن عاقد بود تهمينه نيز به اين شكل پنهانى به خوابگاه رستم در نمى آمد و داستان سرا اين صحنه را هم به بعد از عقد موكول مى كرد .از اين گذشته نيمه شبى عاقد از كجا گير آمده است .يك اغتشاش زمانى به چشم مى آيد كه از حماسه سراى زبردستى چون فردوسى بعيد است مگر بگوييم براى رعايت احساسات مسلمانان فردوسى اين صحنه بسيار زيبا را خراب كرده باشد .افزون بر اين رفتار بعدى رستم رفتار يك شوهر رسمى نيست و از تهمينه نيز به عنوان مادر پسرش ياد مى كند و نه همسر .و اگر فردوسى بنا بوده رعايت احساسات مسلمانان كند ، از ميگسارى رستم و سهراب با ديده تحسين ياد نمى كرد و در جاى ديگر ابياتى در ستايش شراب نمى سرود .با اين همه ممكن است گمانه من ايرادى داشته باشد كه از چشم من پنهان مانده باشد .از همه دوستان از بابت طرح اين مطلب در بخش نظرات پوزش مى خواهم. درودى از بن جان به بر همه دوستان

     
  6. از دیگر موارد شاهنامه که بررسی بیشتری را می طلبد ، موضوع “فر” می باشد .البته وقتی سخن از بررسى بشتر می کنم منظور برسى ابعاد مکتوم موضوع ، منظور نظر می باشد وگرنه با یک جستجوی سطحی در اینترنت با صدها مقاله و نوشته در خصوص موضوع فر در شاهنامه ، مواجه می شویم در این نوشتار من سعی خواهم کرد به قدر وسع ، ابتدا توضیحات مختصری در خصوص “فر” خدمت دوستان ارایه کنم و سپس به ان مواردى در اين خصوص بپردازم كه تاكنون مورد توجه واقع نشده است.
    ” فر” يا همان “فره ايزدى” در اوستا به صورت خورنه و خورننگه آمده است که درزبان پهلوی با اندکی تغییر به صورت خوره به معنی شکوه و خوشبختی یافته می شود.
    در باور ایرانیان باستان “فر” یا همان “فره” ویژگی خدادادی است که از لوازم سلطنت محسوب می شود و در تعریف ان میتوان گفت
    همان بخت خانوادگی طبقه حاکم را شامل میشود که همیشه با آنها همرا است و هیچ عاملی نمی تواند این فره را از بین ببرد
    البته لازم به توجه است كه در اوستا واژه ای است به نام “فروهر” (به فتح و و ه) که مفسران اوستا آن را یکی از ارکان وجود آدمی – البته اين غیر از روح است – می دانند که از سوى خداوند می آید تا انسان را به سوی نیکی و خوشبختی هدایت کند و نهایتا بعد از مرگ نيز ، به سوى خداوند بر میگردد و عده ای واژه فر را برگرفته از همین واژه فروهر می دانند کهالبته یکی دانستن ان با فر اشتباهی فاحش است زیرا فروهر مختص همه انسانهاست حال اینکه فر به خاندان سلطنطی اختصاص دارد
    بطور کلی مطابق باور عام و نیز متون مذهبی ساسانی خصوصیات فر عبارتند از
    ١- “فر” صرفاً اختصاص به شاه و فرزندان انها دارد و كسى خارج از خانواده شاه به هيچ وج نمى توانست از فر برخوردار گردد،
    ٢- “فر” از لوازم ضروری شاهی بوده و براى اينكه كسى بتواند به سمت پادشاهى برسد الزاما بايستى از “فر” برخوردار بود. اكثر محققين يكى از علل وضعيت فعلى ما كه از شكست ساسانيان از اعراب و مسلمان شدن ايرانيان و اثار و نتايج بعدى ان متاثر مى گردد را به وجود همين باور يا بعبارت ديگر به وجود اين شرط براى شاه ، نسبت مى دهند ، با اين توضيح كه علت همراهى نكردن بزرگان ايران با بهرام چوبينه كه بعد از هرمز بر تخت مى نشيند را منتسب نبودن وى به خاندان سلطنتى و بالتبع نداشتن “فر” ذكر كرده اند كه در نتيجه اين عدم همراهى نهايتا خسرو پرويز پسر هرمز كه بر مبناى اين باور داراى “فر” بوده به كمك روميان موفق به گرفتن تاج و تخت از بهرام چوبينه مى گردد و حال اينكه اين محققين معتقدند كه اگر اين باور وجود نداشت و بزرگان كشور با بهرام چوبينه همراه بودند و وى پادشاه ايران باقى مى ماند با توجه به شايستگى زياد وى و اثبات اين شايستگى در نبرد وى با ساوه شاه كه يكى از عجايب جنگهاى كلاسيك بوده (در اينده به شرح اين جنگ خواهم پرداخت) ، امكان شكست وى از اعراب وجود نداشت و در انصورت احتمالا وضعيت ما با وضعيت فعلى ما بسيار متفاوت بود.
    ٣-طبق اين باور ، “فر” از سوی خدا با تولد کودک (فرزند شاه ) در وجود او نهاده می شود و تا اخر عمر نيز همراه اوست.
    ٣-هیچ چیز نمی تواند فر را از دارنده ان بگيرد و هيچ عاملى نمى تواند سبب از بين رفتن فر دارنده فر گردد.
    ٤-داشتن فر سبب مصونیت دارنده ان از خطا می گرددو به صاحب فر نیرویی ماورایی میبخشد كه قادر به انجام امور غير ممكن مى شود(قادر به انجام معجزه مى شود).
    مطابق با تعريف مذكور ، مشابهت های عمیقی می توان بین فر شاهان ” با “عصمت امامان ” یافت ، همچون ؛
    توارثی “بودن ان
    اختصاص داشتن فر به خاندان شاهان و عصمت به خاندان امامان
    هردو دارنده خود را از اشتباه و گناه مصون می دارند یعنی وجود خاصیت مصونیت بخشی از انجلم خطا و گناه در هر دو
    و نيز اينكه هر دو از لحظه تولد همراه دارنده خود مى باشند تا زمان مرگ .
    (لذا بعضى با توجه به همين مشابهت ها عصمت و امامت را ادامه همان پادشاهى صاحب فر مى دانند كه توسط ايرانيان ساخته شده و فقط تغير نام داده ، خاصه با توجه به ويژگى موروثى بودن شاهى و امامت، كه البته اين موضوع جاى بررسى بيشتر توسط صاحبنظران اين امور را دارد)
    اما فردوسى گرچه بعنوان يك راوى موظف بوده اين موضوع را به شكل پذيرفته شده ان روايت كند ليكن چون موضوعى بوده كه از نظر وى نمى توانسته معقول باشد ، از روش خود در تعديل اين باور بهره گرفته و وقتى اين باور به موضوع “فر” وارد شاهنامه مى شود ما با يك تغيير ساختارى در اين باور روبرو مى شويم.
    در حقیقت فردوسی قالب ساخته شده برای “فر” را در هم می شکند و حتی گاه فر را در معانی دیگری نیز (كه بكلى از معناى اصلى خود فاصله دارد) بکار می برد ؛
    مانند داستان جمشید که در ان فر را به معنای حمایت و تایید مردمی حاکم ، بکار برده
    اما قالب شکنی فردوسی در خصوص فر ، بدین نحو است ؛
    مطابق تغریف فوق فر ، مختص خانواده شاهی است و لذا فر فقط یک نوع می باشد و ان نیز فر شاهی است
    لیکن فر در شاهنامه توسط فردوسى به انواع مختلفی تقسیم می گردد و از انحصار خاندان شاهی نیز خارج می گرددکه انواع ان در شاهنامه عبارتند از؛
    ١)-فر شاهی یا فر کیانى ؛
    که جاوید باد آفریدون گرد
    که فر کیی، ایزد او را سپرد
    ٢)-فر موبدان؛
    ترا باد جاوید تخت روان
    همان تاج و هم فره موبدان
    ٣)-فر پهلوانی؛
    رستم دارای فره پهلوانی‌ست. هنگامی‌که ازپدر خود درخواست می‌کند که او را به جنگ افراسیاب بفرستد، زال به او گرز سام سوار را می‌دهد و آنگاه رستم بر پدرش آفرین می‌کند و می‌گوید که اسبی باید بیابم که بتواند گرز مرا با چنین فره‌ای که دارم، بکشد:
    تهمتن چو گرز نیا را بدید
    دو لب کرد خندان و شادی گزید
    یکی آفرین خواند بر زال زر
    که ای پهلوان جهان سربه سر
    یکی اسب خواهم کجا گرز من
    کشد با چنین “فره ” و برز من
    ٤)-فر سیمرغ؛
    ابا خویشتن بر یکی پر من
    همی باش درسایه فر من
    گرت هیچ سختی به روی آورند
    ز نیک و ز بد گفت‌وگوی آورند
    بر آتش برافکن یکی پر من
    ببینی هم اندر زمان فر من
    فردوسی برای تثبيت تغیير معنا و برداشت از فر حتی از فرهای دیگری نیز نام می ب،
    ٥)- فر اتشکده؛
    یکی آذری ساخت برزین به نام
    که بد با بزرگی و با فر و کام
    ٥)-فر ایران؛
    اگر دم زند شهریار اندرین
    نراند سپاه و نسازد کمین
    از ایران همه فرهی رفته گیر
    جهان از سر تیغش آشفته گیر
    ٦)-فر خورشید؛
    چو پیدا شد آن فر خورشید زرد
    پیچیده زلف شب لاجورد
    وحتی در تعارض با متون مذهبی و باور رایج که غیر ایرانیان و زنان را بی بهره از فر می دانستند فردوسی از فر زنان و فر غیر ایرانیان نیز نام می برد؛
    ٧)-فر زنان؛
    شگفت اندران مانده بد زال زر
    بدان روی وآن موی و آن زیب و فرّ
    ٨)-فر غیر ایرانیان
    بیامد بگفتش به افراسیاب
    که ای شاه با دانش و فر و آب
    و نیز فردوسی باز هر یک از این فرها را مختص به همان طبقه نمی کند ، بعنوان مثال در شعر زیر سخن از شاهی می کند که به جاى فر شاهى يا فر كئى ، “فره موبدان “دارد
    یکی شاه بد هند را کید نام
    خردمند و بینا دل و شادکام
    دل بخردان داشت و مغز ردان
    نشست کیان، فره موبدان
    بنابراين فردوسى اولين ويژگى فر كه اختصاص ان به شاه و فرزندانش مى باشد را زير پا مى نهد.
    اما دومين ويژگى فر وجود دائمى ان در دارنده خود بود كه به هيچ وجه زايل نمى گشت ، ليكن فردوسى اين ويژگى را نيز زير پا مى نهد و زايل شدن فر را در حالاتى نه تنها امكانپذير ، بلكه حتمى مى داند ؛
    مانند زمانى كه شاه يا دارنده فر دم از منيت بزند ، مانند داستان جمشيد؛
    منی کرد آن شاه یزدان شناس
    ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس
    چنین گفت با سالخورده مهان
    که جز خویشتن را ندانم جهان
    چو این گفته شد فر یزدان از وی
    گسست و جهان شد پر ازگفت‌وگوی
    و یا ممکن است ضعف و پیری ، فر را زایل کند؛

    چو کاووس شد بیدل و پیره سر
    بیفتاد ازو نام و فر و هنر
    و نیز بنا به گفته فردوسى ، غرور نيز در شاهان از اسباب زايل شدن فر مى باشد ؛
    مانند داستان كيخسرو كه از خدا مى خواهد قبل از اينكه دچار غرور شود و :
    به یزدان شوم ناگهان ناسپاس
    بروشن روان اندر آرم هراس

    ز من بگسلد فره ی ایزدی
    گرایم به کژی و نا بخردی

    وزان پس بدان تیرگی بگذرم
    بخاک اندر آید سر و افسرم
    همچنين در شاهنامه سخن بد نيز ممكن است سبب از بین رفتن فر گردد؛
    چو گوینده مردم نه بر جایگاه
    سخن گفت ازو دور شد فر و جاه
    و اما از نکات جالب اینکه ، کسی که فر او زایل می شود می تواند با جبران نمودن کرده ای که فر او را زایل کرده ، مجدد فر خود را بدست اورد؛
    کنون آمد ازکار تو آگهی
    که تازه شد آن فر شاهنشهی
    بنابراين فردوسی در شاهنامه نه تنها فر را از انحصار شاهان خارج می کند بلکه تغییری بنیادی نیز در معنای فر ایجاد می کند و فر را از یک خصیصه یا ودیعه يا عناوين مشابه و نيز از موضوعى که تنها اختصاص به شاهان دارد و با تولد شاه در وجودش نهاده می شود وتا مرگ وی از او جدایی ناپذیر است و هر کرده و عمل شاه را توجیه می کند ، خارج و انرا به یک صفت اکتسابی و نه توارثی تبدیل می کند که مانند هر وصف دیگری در وجود شخص شدت و ضعف میا بد و حتی چه بسا بل خروج از قاعده و يا با هنجار شکنی و حتی صرفاً به واسطه احساسی درونی بی انکه نمود بیرونی داشته باشد ، مانند غرور فر زايل شود بر خلاف باور به دائمى بودن و عدم زوال ان.
    اما ضربه اصلی را فردوسی از زبان رستم به این باور وارد می کند و دیگر جایی برای تفسیر و اما و اگر باقی نمی گذارد كه انرا به كامنتى ديگر محول مى كنم، با تشكر.

     
    • بى كنش ارجمند
      بسيار آموزنده ،كوتاه و بسامان بود . آيا با اين دريافت همداستانيد كه در شاهنامه به گونه اى شگفت و نابهنگام در فرهنگى كه تا هسته استخوان دينى است بن مايه هاى دينى را به چيزى انسانى دگر گون مى كند و از نگر كنشمندانه سرانجام فر مى شود همان خرد ورزيك (عملى) يا توان بازشناخت نيك و بد در زندگى گيتيانه ؟
      با سپاسى از بن جان

       
      • با درود بر استاد عزيز و ارجمندم جناب كورس
        مانند هميشه ، با درايتى مثال زدنى به نكته دقيق و ظريفى اشاره كرديد و من را متوجه غفلت خود از اين موضوع نموديد.
        بله اكنون كه دقت مى كنم مى بينم اين ويژگى فردوسى مختص موضوع فر نيست و هر جا امكانپذير بوده فردوسى مفاهيم دينى را به معانى انسانى تغيير داده و به جاى مخالفت ، سعى در تعديل و انطباق معنايى انها با معيارهاى انسانى نموده ، مثلا در همين موضوع فر كه نوعى تقدس به شاه به واسطه شاهزاده بدنيا امدنش ، مى بخشيده ، سعى نموده اين تقدس را به اوصاف انسانى شاه منتقل نمايد كه هر كس ديگرى نيز مى تواند از ان بهرمند گردد.
        نكته هوشمندانه اى كه در اين موضوع نهفته مى باشد اين است كه؛
        باور رايج اينگونه حكم مى كرده كه شاه الزاماً براى شاهى مى بايد داراى فر باشد ، فردوسى به نوعى اين باور را مى پذيرد ليكن چند كار زبسيار زيركانه نيز انجام مى دهد:
        اول اينكه – معنا و ويژگيهاى فر را با ظرافت تغير مى دهد و دارنده فر را كسى معرفى مى كند كه عارى از ويژگيهاى منفى چون غرور و بد دهنى و …باشد.
        دوم اينكه – فر را از حالت انحصارى و توارثى خارج مى كند
        سوم اينكه – ويژگى دائمى فر را تغير مى دهد و انرا به خصيصه يا خصايصى كه ممكن است از بين رونده باشد تبديل مى كند.
        نتيجه اين مى شود كه؛
        گرچه شاه الزاما بايد داراى فر باشد ليكن اين فر تحت شرايطى و در حالاتى از بين مى رود . مانند ؛ بددهنى شاه يا ستمگرى شاه يا غرور شاه و …. و اگر شاهى مرتكب هر كدام از اين موارد بشود ، فر خود را از دست مى دهد و مطابق ان باور كه شاه بايد داراى فر باشد ، چنين شاهى صلاحيت شاهى خود را از دست مى دهد و خود بخود منعزل است.
        يعنى فردوسى ان “تدبيرى” كه شاهان براى توجيه هر گونه عملكرد خود و نيز مادام العمر بودن خود در هر شرايطى ، در قالب “فر” انديشيده اند را ، دقيقا به سلاحى در جهت استفاده معكوس تبديل مى كند؛
        فر كه تا انزمان هرگونه عمل و فعل شاه را توجيه مى كند ، اكنون ابزارى مى شود براى اينكه بتوان با استفاده از ان ، افعال منفى شاه را ، بر خلاف فر و از بين برنده فر ، محسوب نمود.
        //اينگونه فردوسى فر را به ابزارى براى كنترل و نظارت بر شاه و احياناً عزل او ، تبديل مى كند.//
        فر كه سلطنت مادام العمر شاه را تضمين مى كرد اكنون وسيله اى مى شود براى عزل شاه و …
        لذا فردوسى به جاى مخالفت با فر كه بديهى است مقاومتهايى را نيز در پى خواهد داشت، به زيبايى تمام فر را در جهت اهداف عاليه خود بكار مى گيرد.
        از شما دوست و استاد عزيز به جهت واقف نمودنم به اين مهم ، صميمانه تشكر مى كنم، سربلند و برقرار باشيد.

         
  7. نظر دهندگان محترم
    مقصر اصلی و اول و اخر بو جود آمدن دیکتاتوری و استبداد مردم یک کشور میباشند
    1 – موشک پراکنی همپالگیهای تروریست پوتین به یک هواپیمای مسافربری و حمله رژیم نژاد پرست کشور ساخته شده توسط غرب و انگلیس (اسرائیل) به تازیهای ساکن در غزه و مشکلات جدید (مسلمانان داعشی)در کشور تازی دیگر (عراق) غرب و آمریکا را سر گرم نمود که باعث شد رسانه ای کردن سرکشیدن گالن زهر توسط اقا ی علی خامنه ای (توافقنامه امضاء شده هسته ای با 5+1) به تاخیر بیافتد.
    2 – رژیم ولایت مطلقه فقیه گالن زهر هسته ای را سر کشیده و برای دست بالا گرفتن در داخل کشور طبق معمول شروع کرده با راه انداختن بساط روسری زنان و شلوار ساپورت زنان و جدا کردن زنان از مردان و خلاصه راه انداختن مجدد تفکر اصیل اسلامی که همانا مبتنی بر نگاه سکسی به جنس مونث است، سعی در سر در گرم کردن مردم را در پیش گرفته تا پس از رسانه ی کردن نوشیدن گالن سم هسته ایجیغ بنفش برنده شدن بکشد.
    3 – اقای علی خامنه ای خود میداند که در طول این 36 سال گذشت از رژیم ولایت مطلقه فقیه بطور کل و 26 سال اخیر (ولی فقیه شدن خودش توسط روایتهای من در اوردی دیدن قامت و خواب نما شدن و و وو )بطور اخص ایران و ایرانی به ته چاه فلاکت پرتاب شده است (که از نظر اینجانب مقصر اصلی و اول و اخر اکثر خود ما ملت به دلیل اسلام زدگی میباشیم) ولی از انجائیکه اکثر مردم ایران همچنان گرفتار خرافات و جهل دینی و مذهبی میباشند، او با وجود بیماری حاد ی که گریبانش را گرفته همچنان به ظلم و شکنجه و کشتن مردم ادامه میدهد.
    به امید روزی که عقل و خرد بر جهل و خرافات دینی و مذهبی در اکثر ما ایرانیها چیره و غالب شود و یک سیستم سکولار (جدائی دین از دولت) و دموکرات که میتواند شروع پیشرفت و دموکراسی در ایران باشد بر پا کنیم.
    مهدی

     
  8. فقط در این زمان نیست که انسانهای آزاده بی دلیل در زندان هستند ، در قبل از انقلاب هم آدم های کثیفی بودند که بی گناهان را زندانی میکردند .نامردها و ///های آن موقع هم افراد آزاده و بیگناه مثل دکتر شریعتی را زندانی میکردند . نامردها و ///های آن زمان هم آیت الله طالقانی را زندانی میکردند .بی وجدانها و ///های آن موقع هم آیت الله منتظری را زندانی میکردند .ناکثین و ///های آن موقع هم آیت الله سعیدی را زندانی و بعد از شکنجه به شهادت رساندند .///ها و حیوان صفتان آن موقع هم دکتر مصدق را در ” حبس و حصر خانگی ” در احمد آباد مستوفی نگه داشتند تا همان جا فوت نماید .نامردها و ////های آن موقع هم آقای خامنه ای را به ایرانشهر ” تبعید ” نموده بودند و ////ها و حیوان صفتان و نامردهای آن موقع هم … همه جور طلم وجنایت مرتکب می شدند .

     
  9. بهرام بهرامیان

    اقا مرتضی من همیشه کامنت دوستان رامیخوانم و بندرت خودم کامنت میگزارم حالا هم سوالی از شما که یک دانشمند روحانی هستید دارم/ ایا بنظر شما دین و سیاست مطلقن بایستی جدا باشند یا نباشند یا تفاوتی ندارد؟ مرسی

     
  10. لعنت به هفت جد و آباد اونهایی که این بلا را ۳۶ سال پیش بر سر ما آوردند.

     
  11. علیرضا ی عزیز. این آخومند بیانی از شغلش معلومه که چیکاره است. ناراحتی اش از زنان غربی این است که اونها چرا سگ ها را به ////ترجیح میدند! بعدش ما فهمیدیم دستور حجاب برای تحریک کردن مردها است نه “عفاف”! هر روز چیزای جدیدی یاد میگیریم!.. پس برای رعایت عفاف بهتر است هین الان تو خیابونا کشف حجاب بشه و تو خونه ها خانما چادر سر کنند!..

     
  12. ريشه ها ١٤٤(دنباله كامنت زير )
    نه در زمان فردوسى و نه انروز و نه تاكنون هيچ زمانى در تاريخ تمدن و توحش بشرى تا آآنجا كه من مى دانم جهان بى مرز وجود نداشته است مگر در عرصه آرزوها يا طرحواره هاى آرمانشهرى .شايد بشود گفت كه در دوران پيش از تاريخ يا در برهه هاى كوتاهى در تاريخ در جايي شمارى از انسان ها براى خود جامعه اى بدون حكومت يا با دولتى كه به قول هنرى ديويد ثورو ( در آغاز كتاب نافرمانى مدنى ) كم تر حكومت كتد و از آن به اصلا حكومت نكند تأسيس كرده باشند ،اما دولتشان ديرى نپاييده كه يا خود به خود يا با قهر خونبار بيرونى سركوب گشته است .مجال نيست كه بگويم انترناسيونال هاى كمونيستى چگونه پيام هاى جهانى شان در صحنه بازى هاى قدرت هاى ملى به شعارهايي فريبنده تبديل شدند كه تنها كاربردشان كتمان جنايات گسترده براى دوام يك قطب مركزى بود .درحالى كه انارشى و بى حكومتى حتى در مقياس جامعه هيپى ها يا مدينه هاى بسته يك امت دينى دوام نياورده است چگونه ممكن است در سطح جهانى حكومتى براى جهان بى مرز برقرار كرد بدون آنكه چنين حكومتى حكومت كند ؟بر عكس تا وقتى كه فرد فرد انسان ها شخصيتى تماما همسان با يك مادر ترزا پيدا نكرده اند به فرض كه حكومتى جهانى ممكن گردد ،اين حكومت بايد ميخ اقتدار خود در درياى خون انسان ها فرو كوبد .پارادوكسى از اين گونه از آن زمان كه فردوسى بر برابرى تخت و منبر پيش آگهى شوم فرجامش را اعلام مى كند- و حتى از پيش از اين سوگنامه -تا كنون عقده گلوگير جامعه بشرى بوده است و فارغ از هر برهان و حقيقتى هرجا كه يك حكومت عقيدتى قدرت سياسى را وسيله جهان گسترى عقيده اش كرده است حاصل جز مصيبت و فاجعه عظما نبوده است .به راستى چرا ؟ گيريم كه حاكمان چنين حكومت هايي آرمان گرايانى نيك خواه بشر بوده باشند به راستى چرا كليساهاى سرخ و سياه تاريخ را با جويي از خون مفروش كرده اند ؟ يك دليل روشن آن اين است كه يك عقيده ،يا همان دستگاه حقيقت نمى تواند ركن يك حكومت قرار كيرد و در عين حال مردم سالارى نيز ركن ديگر آن باشد .چرا ؟ چون ركن يك پايه ثابت است اما حقيقت و عقيده سيال ،متغير و از نسلى به نسلى و حتى از فردى به فردى دستخوش تغيير مى گردد .ممكن است در يك برهه زمانى اكثريت يك جامعه با ركن عقيدتى حكومت -حال چه مسيحى ،چه ماترياليسم ديالكتيكى ،چه شيعى و چه سنى – همداستان باشند و از بركت اين همداستانى حكومت با پايمال كردن حقوق اقليت ژست مردم سالارى به خود گيرد ،اما يك حكومت عقيدتى براى هميشه و بالذات نمى تواند دموكراتيك باشد چرا كه ركن عقيدتى را ثابت و ابدى مى خواهد اما مردم و به ويژه نسل هاى جوان تر از نگر عقيدتى دگر گون مى شوند .اين است آن مشكل لاينحل مردمسالارى دينى و چيز هايي چون تهاجم فرهنگى ،نفوذ دشمن ،انحراف جوانان و مانند اين ها توجيهاتى است فرعى و غالبا خودفريبانه .فرهنگ و افكار و تمايلات عمومى اگر بنا بود ثابت بماند ،ما هنوز بچه هايمان را با الاغ به مكتب ملا مى فرستاديم و آيين زرتشتى و اسلام و مسيحيت در همان حالت اوليه خود مى ماندند و نه زند و پازند و دينكرد و زروانى گرى و مزدايي گرى و بهدينى و مزدك گرايي و مانويتى زاده مى شدندو نه جنگ هفتاد و دو ملت و حكمت مدرسى و مشاء و اشراق و تصوف و انبوهى از تفسير هاى كتب مقدس پيدا مى آمدند .از اين ها مهم تر اصلا عصر مدرنى متولد نمى شد .پارادوكس جمهورى اسلامى نظرا كشمكش بى پايان امر ثابت و متغير است .بماند كه در عمل رجاله ها و اوباش و جاهلان و آزمندان سيرى ناپذير در اين ميان مشتى شعار تهى و بى عمل را سرپوش و سپر ارضاى حرص و كين توزى و شرارت خود مى كنند .حكومت عقيدتى مرز و مليت را نشانه شرك يا بورژوازى فاسد يا مانند اين ها مى بيند و اين خيال محال را در سر مى پزد كه اين جهان بزرگ متغير و آكنده از تنوعات ملى و قومى و مذهبى و عقيدتى را به سبك پروكروست وادارد كه با تخت حقيقت كلانش هم تخت شود .مى ماند اين پرسش كه آيا چيزى جهانى وجود ندارد ؟
    مسلما كه وجود دارد اما آن چيز نمى تواند ،نمى تواند ،نمى تواند و با هيچ سمبه و دگنگى نمى تواند و تا كنون نتوانسته است يك دستگاه حقيقت دينى يا الحادى باشد .صفحات تاريخ را ورق بزنيد تا ببينيد براى چنين مقصدى چقدر خون ريخته اند ،چقدر آدم و كتاب سوزانده اند ،چه ابتكارات محيرالعقولى براى شكنجه به خرج داده اند ،چه هراس ها در دلها افكنده اند و سرانجام مفتضحانه و با بى آبرويي و دست هاى خونين شكست خورده اند .آنچه جهانى است نه نژاد است و نه عقيده بل خود انسان است و شرايط همزيستى آزادانه و عادلانه او .حقوق بشر ،سازمان هاو نهادهاى بى مرز با همه كوته دستى شان در پيشگيرى از جنگ هاى عقيدتى و سود جويانه فى نفسه تنها راه درستى است كه جهان انسانى را هدف قرار مى دهد و اين راه از چشم بزرگان ادب و حكمت ما از قرن ها پيش شناخته شده است اما تا وقتى كه همبستگى انسان ها از جانب خود انسان ها مرزها را بدون زور فرادستى از ميان برنداشته اند ،تنها مليت است كه تا حد زيادى در درون مرزها مى توند ميان قوم ها و مذاهب و عقايد و نژادها و كثرت تنوعات عامل همبستگى باشد . البته ديكتاتورهايي نيز بوده اند كه مليت را وسيله دوام قدرت خود ساخته اند اما حدود دو سده است كه طرح دولت ملت دموكراتيك اين مشكل را پشت سر نهاده است . در بخش بعد بر خود مى دانم كه تفاوت مليت را از ناسيوناليسم افراطى و برترى طلبانه و از شووينيسم روشن كنم .همه ما ممكن است در مذهب و انديشه و جهان بينى و قوميت و گرايش هاى سياسى اختلاف داشته باشيم اما يك چيز واقعى و زمينى و كاملا درك شدنى ما را به هم مى پيوندد :ايران

     
    • …………..
      آيا چيزى جهانى وجود ندارد ؟
      مسلما كه وجود دارد اما آن چيز نمى تواند ،نمى تواند ،نمى تواند و با هيچ سمبه و دگنگى نمى تواند و تا كنون نتوانسته است يك دستگاه حقيقت دينى يا الحادى باشد .صفحات تاريخ را ورق بزنيد تا ببينيد براى چنين مقصدى چقدر خون ريخته اند ،چقدر آدم و كتاب سوزانده اند ،چه ابتكارات محيرالعقولى براى شكنجه به خرج داده اند ،چه هراس ها در دلها افكنده اند و سرانجام مفتضحانه و با بى آبرويي و دست هاى خونين شكست خورده اند………
      آنچه جهانى است نه نژاد است و نه عقيده بل خود انسان است و شرايط همزيستى آزادانه و عادلانه او .حقوق بشر ،سازمان هاو نهادهاى بى مرز با همه كوته دستى شان در پيشگيرى از جنگ هاى عقيدتى و سود جويانه فى نفسه تنها راه درستى است كه جهان انسانى را هدف قرار مى دهد
      ……………
      شما به طور فشرده موضوع را بیان کردید لیکن بنده مایلم با زره بین بخشی از این گفتار را بزرگ نمایی کنم و انگشت گذارم روی علت غایی درستی استدلال جناب عالی.

      به راستی دلیل مدعی شما چیزی نیست به جز ” آزادی” که از آن در قالب حقوق بشر یاد کرده اید
      آزادی است که جهانی است
      سوال این است: بدون آزادی پذیرش هیچ دین و مرام و عقیده ای ارزش دارد؟
      دین مرام عقیده و یا هر دستگاه حقیقتی از روی اجبار قابل قبول است؟
      خیر.
      پس آزادی یک ارزش است مستقل و خدشه ناپذیر
      آزادی است که مبنای حقوق بشر است
      شاید بتوان گفت من آزادم پس انسانم
      البته آزادی تعریف هایی و مبانی دارد و هرگز به معنی هرج و مرج نیست.

       
      • با سپاس بسيار:
        آزادى تنها حق نيست بلكه ريشه وجودى انسان است .اگر مجبور باشيم واژه فطرت را به كار بريم آزادى تنها فطرت وجودى انسان است كه از بدو تولد از همه سو آماج هجوم زنجير ها قرار مى گيرد و بعد ها اهل مذاهب اين عادت ثانوى را فطرت مى خوانند . اين مطلب را در بخش هاى اوليه مبحث فرهنگ در حد اين كامنت ها تفصيل داده ام .شادكام باشيد

         
  13. با درودي ديگر بر خردمندان أزاد انديش ، اقاي نوريزاد و تيم سايتشان. دوستان در اين پست در باره چند نكته جند خطي بنويسم، حال اگر سطحي و كم حجم است، عقائد خودم است كه عصاره معلومات و تجربيات اين چند سال عمر است، خيلي سال است كه نه اصرار به كسي مي كنم كه حرف مرا قبول كن! يا كسي را تشويق و ترغيب به بيوستن به كروه يا سازماني مي كنم، انچه مانده و هست اعتقاد ازادي به معني كمال و تمام بدون حصار يك ايدولوژي بخصوص، اقاي نوريزاد تا به حال بارها اين سوال را إز إصلاح طلبان كرده ام، كه در پي إصلاح چه چيز يا مقوله اي هستند؟ اگر به دنبال إصلاح اين چند بند أضافه شده در سال ٦٨ هستند؟ كه وأي بر حال اين مردم كه باز دنبال ادمهايي مثل محمد خاتمي راه بيافتند. اگر منظورشان إصلاح خرافه در دين است اما همين دَستك و دُمبك حوزه ها و امامزاده ها و قش روحانيت مفتخور باز بر مقدرات مردم سوار بمانند؟ كه باز وأي بر اين مردم. اگر قصدشان إصلاح دين است؟ كه بعضي إز انها واقعا معتقد به ان بودند و با چوب مرتد و گذار إز إصلاح طلبي و محمد خاتمي ديديد كه چگونه به كنار رانده شدند. ما در تاريخ مذاهب كه نظري مي اندازيم به مارتين لوتر الماني به عنوان بنيانگذار و پدر إصلاح يا رفرم ديني نگاه مي كنيم، كه البته خيلي إز دوستان إز كل ان اتفاقات در أويل صده ١٦ ميلادي در اروپاي مركزي اطلاع دقيق ندارند، كه قصد مارتين لوتر چه بود؟ إز كجا شروع شد؟ اگر كمك فيودالهاي چند ايالت ان موقع در المان نبود، اصلا نه مارتين لوتري زنده مي ماند و نه رفرم ديني در كار بود، منتهاي مراتب يك كار اساسي كه كرد، اين بود كه چه كسي گفته كه ( نوي تستامنت ) يا همان انجيل بايد به زبان لاتين بأشد، چرا نبايد به زبان الماني بأشد كه همان دهقان ساده هم اگر سوادي داشت بتواند بخواند و تحليل و تفسير كند، كي به شما اين اجازه را داده كه دين و كتاب و خط و زبانش را در انحصار خود بگيريد و كسي ديگر حتي اجازه گذر إز كنار اين محدوده ما را ندارد، ببينيد اقاي نوريزاد كسي تا به حال در ايران چه إصلاح طلبش، چه ملي مذهبي كت و شلواريش، چه روشنفكران دينيش، اين مطالبه را داشته كه به چه مجوزي شما خط و زبان عربي را مثل خيلي چيزهاي ديگر مقدس كرده ايد و قران و نماز نبايد به فارسي خوانده شود، مگر فرقي در اصل رابطه با هدا مي كند، كه ادم به فارسي يا تركي يا بلوچي قران و نماز بخواند، مي بينيد اقاي نوريزاد مطالبه كه هيچ حتي جرات مطرح كردن اين مسيله را ندارند، استاد كورس بيان كرده اند كه مارتين لوتر انقلابيوني دهقاني را سگ ناميدند، كاملا درست و صحيح است در پست بعدي بيشتر در باره جامعه و تحولات قرن ١٦ در المان مي نويسم. موفق باشيد 

     
  14. مرتضای عزیز به شما سلام می گویم و برایتان آرزوی سلامتی و شادکامی دارم.
    نوشته ی شما خطاب به بردارخوبمان جناب سیدابوالفضل گرامی را چون دیگر نوشته ها خواندم و متاثر و متاسف شدم. متاثر از این که چرا کار به اینجا کشید و متاسف از این که چرا قصد عزیمت کرده اید.
    اگر چه احتمالا مرا به برادری نخواهید پذیرفت ولی چون شما را مثل همه ی ابنا بشر برادر خود می دانم ، عرض می کنم : برادرم. چنانچه به خاطر داشته باشید در گفتگوی های نخستین اینترنتی که در قالب نوشتار بین ما صورت گرفت نوشتم: « با فرض این که داده های دینی همه درست و صحیح اند و سخنان ِ شارحین درباره ی قدیسین همه به جا و استوار می باشند و بزرگان دین و مذهب ، چنان که روحانیت می گوید همه ، معصوم ، اوج انسانیت و فرستاده و برگزیده خداوندند ، و قرآن نیز مانند تورات و انجیل و دیگر کتب ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی از جانب خداوند به پیامبرانش نازل شده است.با این فرض ها ، نخست . آیا می توانید بگویید اگر ، این انبیا و اولیا نبودند و این باورها را نمی آفریدند چه اتفاقی رخ می داد ؟ »
    درهمان حدود زمانی ، چون شما فرموده بودید بحث را باید سازماندهی کرد پیشنهاد کردم که هریک از کسانی که مایلند ، و به ویژه حضرتعالی و بنده ، همزمان ،در چند پست جداگانه ، چیزی شبیه به ، ۱ – تعریف دین۲- علل پیدایش ادیان۳- دین های نخستین۴- پیدایش هستی و انسان ، از دیدگاه دین۵- خدا از نگاه برخی ادیان۶- تفاوت توحید ، چند خدایی و بی خدایی۷- جادوگری و دین و… بنویسیم ولی ، شما با تکیه براین که این یک بحث کارشناسی است ، هیچ پاسخ عملی به این درخواست ندادید. و من نیز ، چند ماه ، آن را مسکوت گذاشتم.
    همانطور که شاهد بودید ، و اگر نیاز باشد ، با ذکر زمان عرض خواهم کرد ، برخی از دوستان درمدت این چند ماه ابراز تمایل کردند که آن مباحث آغاز شود و من که پیشاپیش شما را به نوشتن آن دعوت کرده بودم ، خودم را در سر دوراهی می دیدم. از یک سو، شما به دعوت من پاسخ ندادید و احتمال داشت نوشتن دراین باب به صورت یک طرفه بی ادبی باشد نسبت به شما ؛ و از سویی دیگر، ننوشتن ، و پاسخ ندادن به دوستانی که بنده را به این کار فرا خوانده بودند ، بی ادبی نسبت به آن عزیزان بود.
    درهمین ایام گفتگویی بین ما رد و بدل شد که شرح آن درهمان زمان رفت و من ( بنا به ادعای خودم نه باور شما) از ترس این که تحت تاثیر احساسات قرار بگیرم و قلمم به تندی گراید و سپس ، برایم پشیمانی آورد ، به حضرتعالی اعلام کردم که از پاسخ به شما خودداری می کنم.
    درنهایت ، پس از چند ماه ، شروع به نوشتن در باره ی چیزی کردم که به شما پیشنهادش را داده ؛ و دوستان از من خواسته بودند.
    و شما ، از نوشتن مطالبی مستقل دراین باب خود دارید نمودید ؛ و بعضی از نوشتار من که به گمان خود درباب روشن کردن بخش های تاریک تاریخ است ، شما را آزرد و بی این که نویسنده قصد اهانت به کس یا کسانی را داشته باشد ، نوشته ام را حمل بر بی ادبی و اهانت نمودید که نمونه ی آن آخرین نوشته های شما در پاسخ به نگاشته من است ؛ و دراین راستا بازهم تندی فرمودید و مرا ……. نامیدید.
    منظور گلایه نیست ، چون به خیال من ، شما در چنبر تفکرات حاکم اسیرید و این اسارت که ریشه در دوران کودکی و سپس ، تقویت در دستگاه حوزی دارد امری طبیعی است . سخن برسراین است که آنچه شما به عنوان اهانت از آن ها یاد کرده اید و به خیال خود در پاسخ به اهانت ، اهانت روا داشته اید ، ازنظرمن اهانت نیست. این که کسی بگوید محمد فردیست معمولی ؛ ومانند تمام موجودات هستی تابع علل است ، یا فلان سخن علی که چنین گفته پشتوانه ی علمی ندارد ، یا سخن موسی که نیل یا دریای سرخ را شکافته فاقد وجاهت علمی است ، یا شکافتن ماه و دو نیمه کردن آن نمی تواند مورد تایید علمای کیهان شناسی و جغرافی دانان قرار گیرد ، یا موسی الرضا کار ارزشمندی نکرده وحرفی برای گفتن نداشته ووو ، به عقیده نگارنده توهین نیست. توهین زمانی است که کسی را فرو تر از یک فرد معمولی قراردهیم واو را بدون داشتن سند و دلیل متهم به کاری زشت و ناپسند نماییم.
    اگر برفرض کسی بنویسند که محمد درسن 53 سالگی با دختری 9 ساله ازدواج کرده است این توهین نیست . بازگویی تاریخ است. و اگر همان فرد یا فردی دیگر این کار را زشت و ناروا بشمارد ، بازهم توهین نیست چون مطابق عرف جامعه ی روز سخن گفته است. حال چنانچه کسی مدعی شود که این نوع ازدواج متناسب با عرف آن روزگار بوده است نشانگر رد گفته ی اولی نیست و گفته نفر اول هم نشاندهنده ی رد سخن دومی نمی باشد. درهردو حال هیچ یک حرفشان اهانت آمیز نبوده است.
    این که شما خود را منفک از اعتقاداتان می کنید و می فرمایید که به من اهانت نشده بلکه به اعتقاداتم اهانت کرده اند ، از نظر نگارنده ی این سطور سخنی است غیرمستدل چون شخصیت هرکس یعنی مجموعه ی باورها فکری و عملی آن کس. کسی منفک از اعتقاداتش نیست. اگراهانتی به اعتقادات کسی شد در واقع اهانت به آن کس شده و برعکس.
    گمانم براین است که شما از عدم پاسخگویی من درخشم هستید ؛ وتوجه نمی کنید که از نظر من ، احتمال این هست که پاسخگویی منجر به مجادله شود ؛ و درمجادله ، چون طرفین تحریک می شوند ، ممکن است کار به بی حرمتی بکشد. چیزی که بسیار زشت و نازیباست.
    اجازه بدهید با فرض امکان رنجش شما، بخشی از مکنونات قلبیم را بیان کنم. هنگامی که نوشته شما را خطاب به جناب سیدابوالفضل خواندم به یاد داستان های دوران کودکیم افتادم. در آن روزگار وقتی در مساجد و تکایا سخنران به داستان عاشورا می پرداخت دربخش نخست که حاکی از شجاعت و دلاوری حسین و یارانش بود و سخن از افراد فراوانی می گفت که به دست حسین و یارانش کشته شده بودند ، همه لذت می بردیم و برشجاعت و دلاوری لشکرحسین آفرین ها می گفتیم ، و شادی ها می کردیم اما زمانی که نوبت به چیرگی دشمن حسین و کشت و کشتار آن ها می رسید همه می گریستیم و لعنت براین قوم الظلمه می گفتیم و آن ها را نفرین ها می کردیم. چیزی که سبب شد بعدها این سوال برایم بوجود آید که:
    اگر کشتن بداست چرا وقتی حسین از کشته پشته می ساخت ما خوشحال می شدیم و همین که نوبت به دشمن حسین و کشتن های او می رسید به بدگویی از ظلم و آدمکشی پرداخته ؛ و لعن و نفرین ِ قاتلین را شروع می کردیم؟ درحالی که از یک طرف قضیه داستان کربلا را شنیده ایم و «هرکس تنها به قاضی برود راضی برمی گردد».
    نوشته ی اخیرشما مرا به یاد آن دوران انداخت ؛ و این که چطور این همه تندی کلامی که کردید را از یاد بردید و به چند سخن تند از جا در رفتید و ترک صحنه نمودید؟ من کاری به نوشته های شما و دیگران ندارم اما تعداد سخنان ناروایی که من به شما گفته ام را بشمارید ، و سخنان تند خود را به من نیز شمارش کنید ، و بعد به قضاوت بنشینید.
    به همین آخرین نوشته خودتان ، در رابطه با پاسخگویی به نوشته من ، نگاه کنید و منصفانه بگویید: در برابر چه اهانتی که روا داشته بودم چنین برآشفتید و چنان گفتید؟
    اگر چه مرا لایق دوستی نمی دانید و اگر چه من خود را توهین کننده به کسی نمی بینم و به خیال خود ، جز بازگویی تاریخ و طرح سوال ، و گاه تحلیل مسائل دینی و اجتماعی درحد فهم خود ، کاری نمی کنم ؛ با این حال ، دوست عزیز ، بمانید و بنویسد ؛ واگر خواستید ، همان روشی را که دارید ادامه دهید.
    شما مانند یک یک نویسندگان سایت، سرمایه ارزشمندی هستید که می تواند به فضای تاریک حاکم روشنایی بخشد. ما همه به شمع هایی می مانیم کم نور، که هرگاه در یک مکان گردهم آییم و سازمان بگیریم ، چلچراغی را تشکیل خواهیم داد.
    شما هرچه می توانید نوشته های من را نقد کنید و به هرزبان که مایلید در رد آن سخن بگویید اما ، اجازه بدهید دهان از پاسخ ببندم و این عدم پاسخگویی را حمل بر بی احترامی به خود نفرمود ، از سکوتم رنجیده نشوید.
    بمانید ، و بدانید که با همه تندی هایتان ، دوستدارشما هستم . برای همین هم از شما تقاضا می کنم که پایدار و استوار بایستید ؛ و بنویسید و بنویسد و بنویسد.
    با احترام.

    دانشجو

     
    • به قول ولتر
      اگر چه نظراتت را نمی پذیرم ولی حاضرم جانم را فدا کنم تا بتوانی آزادانه حرفت را بزنی
      جناب دانشجوی گرامی
      ما بار ها این گفت و گو را داشته ایم که هنگام نقد چیزی به نام تقدس و عصمت وجود ندارد و اصل در آزادی بیان است.
      نمی دانم کجای این استدلال ایراد دارد که دین داران عزیز حاضر به پذیرش آن نیستند.
      در ثانی گیرم امثال بنده عوام در کلام دچار لغزش شویم آیا از یک روحانی انتظار نمی رود این لغزش ها را با سعه صدر و متانت و با نرمی اصلاح کند. این نکته ای است که بار ها جناب مرتضی به آن اذعان داشته اند.

       
    • دانشجوی عزیز

      سلام متقابل بر شما

      از ابراز محبت و ادب و متانت شما تشکر می کنم ،چیزی را که قاطع می توانم بگویم این است که تاکنون هیچ سخن غیر مودبانه ای از سوی شما نسبت به خودم را بیاد ندارم،بنابر این من هیچ مشکل شخصی با شما ندارم ،این هم که چند بار تکرار کردید که خیال می کنید ناراحتی من از شما از این بابت است که پاسخ مرا نداده اید ،مطمئن باشید چنین نیست ،پاسخ دادن یا ندادن به نقد یا ایراد به اختیار نقد شونده است ،اما مشکل من با برداشت های شما و برخی تعبیرات نازیبا پیرامون بزرگان دین است ،مشکل فقط این است و من هم بتناسب اشاره به این داشته ام و تعبیرات من نیز باقتضای الفاظ گفتار شما بوده، نه آنکه با شخص شما کینه شخصی داشته باشم،خواستم از این طریق هم به سلام و ابراز محبت شما پاسخ داده باشم ،و هم آن اشتباه مکرر را تذکر دهم.
      در همین مطالبی هم که نوشته اید باز نکات ناصوابی وجود دارد که چون دیگر بنای بر نوشتن ندارم از آن می گذرم.

      از شما متشکرم و برای شما آرزوی هدایت و بهروزی دارم

      موفق باشید

       
  15. سردارخلبان و شهر دار همه چی تموم تهران بعد از اینکه دار و ندار شهروندان تهرانی و عوارض اونها رو که برای مثلا مبارزه با موشها پرداخت کردند داده به حزب الله لبنان و سپاه ، دیروز جیب و کیفش رو گشنه و دیده ای دل غافل غیرتش سر جاش نیست و داد زده که ” غیرت ما کجا رفته است؟”..راستی غیرت ایشون کجا رفته؟ میرزا قلمدون میگه اول بیاد ثابت کنه داشته بعد ببینیم کجا رفته!..مثل اینکه بری کلانتری بگی بچه ام گم شده.خوب افسر میگه اول ثابت کن داشتی! موضوع غیرت هم همینه! ثابت کن ذاشتی بعد دنبالش بگرد!

     
  16. کلمه- پیام رهجو:

    از فجایع کهریزک در سال ۸۸ زیاد شنیدیم، فجایعی که آبرومندانه ترینش عدم وجود تهویه ی هوا و رسیدگی های لازم بود که باعث شد رهبری با تاکید بر استاندارد نبودن این بازداشتگاه دستور تعطیلی آن را صادر کند.

    وقتی مرداد ماه سال ۸۸ مخبر کمیته منتخب مجلس برای بررسی وضعیت بازداشت شدگان اعلام کرد که بر اساس قانون کسانی که بازداشت می شوند باید ظرف ۲۴ ساعت تفهیم اتهام شوند و از حقوقی همچون داشتن وکیل برخوردار باشند و به دادگاه‌های صالحه معرفی و محاکمه شوند، کورسوی امیدی تابید تا جوانانی که در این بازداشتگاه جان باختند و آسیب های جدی دیدند با هزینه های خود سبب خیری شوند تا دست سعید مرتضوی و دیگر قانونگریزانی که در سیستم امنیتی و قضایی کشور از هیچ ستم و ظلم و بی قانونی ای دریغ نکرده بودند کوتاه شود.

    شاید آن روز نمی شد پیش بینی کرد که محمد داوری و مهدی محمودیان، روزنامه نگاران پیگیر فاجعه کهریزک با حکم ۵ سال حبس در زندان محبوس شوند، دکتر رامین پوراندرجانی، پزشک معالج کهریزک به قتل برسد و مهدی کروبی افشاگر کهریزک به حصر خانگی برود.

    اما پس از ۴ سال و نیم هنوز سعید مرتضوی آزاد است، چماقداران امتیاز گرفته اند و خانواده های شهدای کهریزک در دادگاه ها بی جواب می گردند.

    و امروز در برگی دیگر از اسناد حاکمیت دروغ و ظلم بر سیستم قضایی کشور “عباس بیگدلی” از قربانیان گمنام بازداشتگاه کهریزک و از بازداشت شدگان دور اول اعتراضات پس از انتخابات ۸۸، در بند ۳۵۰ اوین زندانی است.

    به گزارش خبرنگار کلمه، عباس بیگدلی از زندانیان کهریزک و از شاهدان و شاکیان فجایع بازداشتگاه کهریزک، اسفندماه ۹۲ به طور ناگهانی و به شیوه ای فریبکارانه به دادگاه انقلاب تهران احضار و پس از توقیف با ابلاغ حکم یکسال حبس تعزیری که به صورت غیابی و بدون اطلاع وی صادر شده، مواجه و به زندان اوین منتقل شد.

    اکنون که با گذشت بیش از چهارسال از آزادی این شاهد زندانی و عدم رسیدگی به شکایات، جای شاکی و متهم عوض شده است، بخش هایی از شرح حال و برخی نکات دوره چهارماهه بازداشت عباس بیگدلی در کهریزک، بند ۷ زندان اوین و بازداشتگاه دو الف سپاه، بین تیرماه تا آبان ۸۸ که در اختیار کلمه قرار دارد، منتشر می شود.

    این گزارش از سوی برخی مقامات مسئول که در ادامه از آنها نام برده خواهد شد، قابل ارزیابی و ادعاهای آن، سالها پیش در اختیار آنها بوده و اکنون که این شاهد کهریزک بار دیگر به زندان رفته است، مسئولیتی قانونی و اخلاقی را متوجه آنها می کند.

    بازداشت در مقابل منزل

    عباس بیگدلی روز نهم تیرماه ۸۸ مقابل در منزلش در خیابان آزادی که مقابل دانشگاه صنعتی شریف واقع شده است، در حالی که با شلوارک و فقط برای دقایقی به خارج از منزل آمده بود، توسط چند لباس شخصی بازداشت شد. گویا این عده در پی افراد دیگری از معترضان بوده و زمانی که موفق به بازداشت آنها نمی شوند، عباس را در همان حال دستگیر می کنند.

    لباس شخصی ها عباس را داخل صندوق عقب می اندازند و تا چند ساعت در همان وضعیت در پی امور دیگری و شاید مکانی که قربانی را به آنجا تحویل دهند، در سطح شهر تردد می کنند. بوی بنزین و تکان های شدید برای عباس طاقت فرسا بوده است. صبح روز بعد عباس را به یکی از پایگاه های سپاه در خیابان آزادی منتقل می کنند، جایی که ده ها تن دیگر از شهروندان نیز به آنجا منتقل شده بودند.

    در محوطه پایگاه مقداد این تعداد را قبل از انتقال به وسیله اتوبوس ها، مدتی به ردیف در کف محوطه می خواباندند و دود اگزوز اتوبوس های گازوئیل سوز را به روی آنها رها کرده که این امر موجب احساس خفگی در این زندانیان می شد.

    انتقال به کهریزک

    عباس و دیگر زندانیان از پایگاه مقداد سپاه با اتوبوس به بازداشتگاه کهریزک در مجاورت بهشت زهرای تهران انتقال داده می شوند.

    تصور بسیاری از ما از جنایت کهریزک مربوط به شهادت چهارتن از بازداشت شدگان تظاهرات روز ۱۸ تیر ۸۸ است، اما واقعیت این است که گروه های دیگری از معترضان نیز پیش از آن روزهایی را در آن جهنم گذرانده بودند.

    عباس بیگدلی و دیگران به بازداشتگاه کهریزک فرستاده می شوند و سه روز عذاب بی پایان را تجربه می کنند. همچون خاطرات اسرای دفاع مقدس در اردوگاه های عراق، در کهریزک نیز از زندانیان با تونل باتوم استقبال می شود.

    سپس آنها را به ردیف و در کنار هم با دستبند های پلاستیکی (که در واقع بست های کابل فشار قوی هستند) به یک لوله که روی دیوار نصب شده، بسته و رو به دیوار قرار می دهند. سرهایی که از پشت ناگهان به دیوار کوبیده می شوند، مسیری از خون را زیر پای زندانیان شکل داده که از زیر چشم بند قابل رویت است.

    فاجعه اخلاقی همین جا شکل می گیرد. مزدور باتوم به دستی که پشت سر بازداشت شدگان قدم می زند همراه با الفاظ رکیک و تهدیدهای جنسی با اشاره به شلوارکی که هنوز پای عباس است، آن رفتار قبیح را از طریق باتوم مرتکب می شود.

    شکنجه دسته جمعی دیگری که در آن سه روز روی می دهد از این قرار است که زندانیان را به طور جمعی در کانتینری پر از آب لجن آلود قرار می دهند و سپس از طریق وارد کردن شوکر برقی به درون آب، زندانیان را آزار می دهند.

    بازجویی در این مدت در کار نیست و افسری که با لباس شخصی در آنجا حاضر است در چند برخورد کوتاه به هیچ کدام از سخنان عباس مبنی بر اینکه در تجمع حضور نداشته توجهی نمی کند و حتی می گوید خودم تو را دیدم که سنگ پرتاب می کردی! در این مدت سه روز البته یک وعده غذا هم به زندانیان می دهند. یک نان و چند سیب زمینی….

    روز آخر زندانی ها را هنگام ظهر به دادگاه انقلاب می آورند و از آنجا که دیگر دیر شده و قاضی حضور ندارد، آنها را به اوین انتقال می دهند.

    افشای جنایت در اوین در مقابل نمایندگان مجلس

    زندانیان پس از انتقال به زندان اوین، در قرنطینه بند ۷ اسکان داده می شوند. بندی که پیشتر نیز به محل نگهداری بازداشت شدگان در خیابان اعتراضات پس از انتخابات ۸۸ بدل شده است.

    روز چهارشنبه ۲۲ مردادماه ۸۸ هنگامه تعیین کننده ای برای این محبوسان بود. بعدازظهر این روز چهار تن از نمایندگان مجلس، علاءالدین بروجردی، زهره الهیان، امیدوار رضایی و قدرت الله علیخانی به همراه خبرنگاران پرس تی وی، بیست و سی و شبکه خبر جهت بازدید از وضعیت بازداشت شدگان با توجه به فاش شدن ماجرای کهریزک، به بند ۷ می آیند.

    در اینجا در پاسخ به دعوت نمایندگان برای ادای توضیح در مورد وضعیت کهریزک، عباس بیگدلی اظهار آمادگی می کند تا در برابر دوربین های تلویزیونی از آنچه بر او رفته است سخن بگوید.

    عباس ماجرا را می گوید و خانم الهیان خواستار توضیحات جزیی تر می شود، قدرت الله علیخانی متاثر شده و از حال می رود. گزارش تهیه می شود، اما در برنامه ای که همان شب از بیست و سی پخش می شود خبری از اظهارات عباس نیست.

    افشاگری دردسرساز

    شجاعت عباس در پاسخ به فراخوان نمایندگان مجلس، فردای همان روز برای او مشکل ساز می شود. صبح روز پنجشنبه یک نفر از مقامات زندان اوین به سراغ او می آید و عباس را با خود به دفتر “صداقت”، رییس وقت زندان اوین می برد. در آن دفتر اما صداقتی در کار نیست.

    مردی آنجا پشت میز نشسته است که عباس او را نمی شناسد. درحالی که با اوراق پرونده ای سرگرم است به زندانی نگاه می کند و می پرسد که اینها را دیروز تو گفتی؟ عباس تایید می کند. ناشناس برای عباس، برافروخته می شود و با اشاره به بطری آبی که در کنار دست دارد می گوید “پس اگر الان این را هم … همه جا خواهی گفت”.

    عباس خشمگین پاسخی می دهد. کار به درگیری فیزیکی می کشد که ناگهان سربازها و محافظان به داخل اتاق می ریزند. همان ماموری که زندانی را به دفتر صداقت آورده در راه برگشت می گوید: پسر چه کار کردی؟ مرتضوی را می خواستی کتک بزنی؟

    عباس باز هم نمی شناسد، پاسخ می شنود: سعید مرتضوی دادستان تهران، خلاصه بگم بعد از رییس دادگستری این همه کاره است.

    تاوان افشاگری در ۲ الف و ملاقات با مقامات

    پس از این ملاقات عباس بیگدلی از سایرین جدا شده و به بند دو الف سپاه در همان زندان اوین منتقل شد. هم بندی ها به شدت نگران شده و در آن فضای رعب و وحشت، کار او را تمام شده می دانستند. عباس حدود چهل روز دشوار را در انفرادی های بند دو الف می گذراند.

    آنجا از بازجویی رسمی خبری نیست، اما یکی از مسئولان بازداشتگاه یک شب عباس را از سلول خارج کرده و او را وارد اتاقی می کند که از سقف آن طناب اعدام آویزان است، حکمی پرینت شده ای پیش رویش می گذارد و می گوید این هم حکم اعدامت.

    اما اعدام تنها یک نمایش برای شکنجه است. خواسته ماموران دو الف روشن بود، باید بگویی: “از کروبی و پسرش پول گرفتی که اینها را بگویی”.

    ملاقات های دیگری نیز در این مدت صورت گرفت، یک شب در همان دو الف امیدوار رضایی و علاءالدین بروجردی به دیدن زندانیان انتخاباتی آمدند اما این ملاقات با مداخله بازجویان سرانجامی نیافت.

    در همان ایام او را با چشم بند به مکانی در خارج از زندان منتقل کردند. پس از مدتی خود را در یک نهاد حکومتی یافت. به دفتری وارد شد که “سعید جلیلی” دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی در آنجا حضور داشت. جلیلی به او نگاهی انداخت اما هیچ سخنی به زبان نیاورد، زندانی را که برانداز کرد او را از اتاق خارج کرده و مجددا به زندان بازگرداندند.

    ملاقات دیگر در روزهای انتهایی این دوره چهل روزه بود، عباس را به منظور پی گیری شکایتی که در دیدار با نمایندگان ارائه شده بود نزد یک قاضی در دادسرای کارکنان دولت بردند، در آنجا در پاسخ به این خواسته که بگو از کروبی پول گرفته ام، عباس می گوید چگونه توضیح بدهم که در زندان از ایشان پول گرفته ام؟

    در اینجا قاضی می گوید: اونجاش رو خودمون درست می کنیم. در مورد ماجرای اظهارات مرتضوی هم قاضی از عباس می خواهد که اسم وی را در برگه بازجویی ننویسد.

    وقتی جعفری دولت آبادی، دادستان جدید تهران معرفی می شود در جلسه ای که محسنی اژه ای هم حضور دارد، عباس بیگدلی را ملاقات کرده و گفتگویی با او انجام می دهد.

    آزادی موقت

    آبان ماه ۸۸ عباس بیگدلی به قید وثیقه آزاد می شود، وثیقه ای که از وثیقه گذار آن نیز بی اطلاع است. تا همین اواخر هیچ کس سراغی از او نمی گیرد تا اینکه او را به اتهام عضویت در فیس بوک-اتهامی که اساسا بدون مبنا بود- به دادگاه انقلاب احضار کرده و پس از ابلاغ حکم غیابی یکساله او را به زندان اوین می فرستند. زندانی که پس از چهارسال حالا مجددا محبس اوست.

     
  17. داشتم مستندرضاشاه كبير رامي ديدم كه يك سري نكات را خواستم ياداوري كنم.قابل توجه اقامرتضاي اخوندودوستانشان.كه.ازجمله دلايل عقب ماندگي ايرانيان اخوندهابودند.اخوندهايي كه باعلم واموزش هاي نوين مخالف بودند.چرا؟چون منافعشان درخطرميافتاد.چون علم اگاهي وشعورعوام رابالابرده واخوندنميتواندسرانان را شيره بمالد.خيانتي كه اخوندها به ايرانيان كردندبيشماراست.ومعدودروحانيوني كه موافق استقلال وازادي بودندقائل به جدايي دين ازسياست بودن.همچون.بهبهاني-بروجردي-شريعتمداري و…
    حاكميت دين درهرحال منجربه تحجروعقب ماندگي خواهدشدوميشود.چون ماهيت هرديني هينه كه خودش روحق وديگران روباطل ميدونه .وبااين تئوري به هيچ وجه نمي توان حقوق انسانها را محترم شمرد.
    بارها از مدعيان دينداري واخوندها ازجمله اخوندمرتضي پرسيدم شماها يك مورد ازاينكه عالمان دين وخود دين كارماندگاري كرده باشن كه به دردبشريت بخورد وگرهي از مشكلات راباز كندرا بگوييدكه طفره رفتند.چون همچين موردي نبوده.دين درخلوت هرفردي شايدمنجر به شارژروحي وارضاي روحي فردباشه اما هروقت هرديني درجامعه وحكومت دخالت كرده منجر به خسارتهاي غيرقابل جبران شده.درطول تاريخ چه جنگهايي كه به خاطر دين نبوده.شايدبگوييدكه خيرماهيت دين خوب است اما سو ئاستفاده از ان شده.درجواب بايست متذكرشدكه عملا همين بوده.يعني بجز خسران چيزي عايدبشريت نكرد.براي مثال.برا پاگرفتن اسلام چه كشتارهايي كه درخودشبه جزيره صورت نگرفت.به دليل اينكه خدادستور ميدادكه غارت كنيد.وزنان ودختران ومال واموال كساني كه به حرف شماگوش نمي دهندبراي شماحلال كردم.درادامه درگسترش اسلام چه وحشي گري وقساوتهايي كه صورت نگرفت.ودرسيرتاريخ ما جنگهاي صليبي رو داريم و…امروزه هم باانقلاب اسلامي ايران دران اوايل كه خيل جوانان را به خاطر تسويه حساب ومسايل عقيدتي سربدار ويا تيرباران كردند.همچنين اغلب جوامعي كه به نحوي با دين اداره مي شوند غرق درمشكلات بوده.وچيزي بنام حقوق بشر دراينممالك نيست.عربستان وامارات وبحرين والباني وايران وعراق وافغانستان واز اين قبيل كشورها.وجالب است هركدام ازاينها ادعاي اسلام ناب وحقيقت خداوندي كرده خودرادربهشت وديگران رادوزخي ميدانند.از مرتضي بخواهيدصدهاحديث برايتان رديف ميكندكه چه؟اينكه بله حقيقت نزدماست.وبهشت برايما.داعش هم همين حرف را بابيان ديگري ميگويد.سعودي همچنين.اخوان المسلمين نيز.
    هيچ كدام ازاينها از تاريخ درس نگرفتندكه بشرمي بايست بااتكاي به عقل ومنطق وعلم واستفاده از تجارب ديگران در رفاه وسعادت تمامي انسانها كوشا باشند.همانطوركه اديسون كرد.وبا اختراع برق دنياي تاريك جهانيان را روشني بخشيد.ديگري با كشف پني سيلين وديگران با كشفهاي علمي گوناگون.يك مورد از اين قبيل امور كه دين ودينداران انجام دادن رو نام ببريد.

     
  18. علی اکبر ابراهیمی

    در حیاط ساختمان شرکت، نبش بلوار آفریقا در خواب بودم. کارم با پمپ که تمام می شود از شرکت به آنجا می روم تا هم کار شرکت راه بیفتد و هم کاستی های مالی خودم جبران شود.
    دیشب خوابی خوش دیدم.
    شما گفتید علی اکبر ابراهیمی و من، نه، نمی خواستم شما به شناخت اکبر نزدیک شوید. برای موقعیتتان صلاح نمی دانستم.
    جناب آقای محمد نوری زاد مشتی سکه (پول خرد) که ارزش درشت داشتند برای ابراهیم حاتمی کیا می فرستد که گمانم صدقه بود. گیرنده که آنها را برای خیر و صلاح خود من می خواست، به کاری و یا مرجعی همچون یک بازی شانسی زد. دیوارها و در و پنجره ها و اتاقها (واقعیت پیرامون) به شکل مطلوب و ایده آل در آمد. تابلوهای منظره بود و عنصری متحرک نیز در آن منظره بود. گویا تلویزیون بود. روی دیوارهای دیگر اتاقها نیز تلویزیون بود با همان تصاویر که ادامه یافته بود. دیگر اطرافیانم در ساختن آن معجزه نقش داشتند و ابراهیم حاتمی کیا نقش اصلی و اول نداشت.
    نمی دانم چه بود؟ هر چه بود دقیق و حساب شده بود. یک نظمی در آنجا که من از آن خبر ندارم وجود داشت. یک مدنیتی وجود داشت. همین که می دانم باید برای معرفت آنجا، امروز در اینجا بجنگم فعلا برایم کافی است و زمینه و استعدادی بیش از همین وضع در این شرایط سگی در من باقی نمانده است.
    نمی دانم چه بود؟ هر چه می خواستم دقیقتر بفهمم، از خواب دور تر و به بیداری نزدیک تر می شدم. ساعت چهار و هشت دقیقه بود که از خواب بیدار شدم و نشستم و در بیداری به آن خواب اندیشیدم و آن خواب را بیش از پیش فراموش کردم. صبحش دعا کردم که خدا با چنین الهامها و معجزاتی به دادم برسد و نجاتم بخشد. و چیست نجات اکبر بجز شاهد بودن اینکه اینک و در اینجا لوح محفوظ در اختیار کلمه تو قرار گرفته است؟ خوش به حالت که تحفه ای همچون مرا داری!

     
  19. درود بر شما
    آقا مرتضای دوست داشتنی لطفا سریعا خودت را به سایت معرفی کن
    دوستان توجه کنید من خودم با آقا مرتضی تضاد فکری دارم چه جور ! به خودشان هم گفتم و با بزرگواری پذیرفتن و با احترام با هم گفتگو کردیم قبول بفرمایید تجربه خوبی است که در فضای مجازی به تعبیر خود آقا مرتضی هرکول وار و بدون خطر باورهای یک روحانی را به چالش بکشیم و ایشان هم نیز ! چرا که در دنیای واقعی امکانش نیست و اگر هم باشد ممکن است هستی خود را به باد بدهیم !
    به هر حال حاجی مرتضی از ما گفتن اگر به درخواست این حقیر بی دین بهایی ندهید منم به اعتراض خداحافظی میکنم و میروم پی کارم ! به تعبیر خودت و به قول حشمت فردوس با اشاره انگشتان افتاد !؟

     
  20. با درود به دوستان و کاربران گرامی .تنها کسی را که ما درتاریخ خونبار خود می شناسیم که بی جهت کشت و کشتار را درایران شروع نکرد چنگیز بوده والا هیچ دلیلی هیچ جنایتکاری نه برای شروع کشت و کشتار و زندانی کردن و ترور و وحشت خود نداشته و این ارازل حا کم هم بدتر از همه.
    موضوع دیگر راجع به وداع آخوند مرتضی از سایت است.
    ایشان از اول اگر یادتان باشد /// //// ولی همچنان مثل همه آخوندها به سفسطه و مغالطه مشغول و دریغ از یک جواب به سؤالی از ایشان!باری اینجناب با کامنتی در جواب انیتا بدرستی خود و افکار خود و اسلام راستین و مدارا جوی خود را بنمایش گذاشتند.من در کامنتی به جناب نوریزاد پیشنهاد زنانه مردانه کردن سایت را کردم ولی متاسفانه کامنت به تیر غیب گرفتار شد.بگذریم! ایشان فردی ایدیولوگ اسلامی است و می داند که چه می گوید.مسلما چنین دیدی در بین کاربران این سایت مردود است.این حاجی گویا بهمان بهشت زیر پای مادران است دل خوش کرده ولی گویا مادران از بچه داری و خانه داری دراین دنیا خسته شده اند و نمی خواهند در بهشت هم مشغول بچه داری //// باشند.مادران حقوق خود را بعنوان انسانی برابر با حاجی آقا می خواهند و این باری گرران و نا پذیرفتنی از سوی اسلام و حاجیان است!////!

     
  21. تقدیم به بی کنش گرامی!
    یکی مرد آزاده تازی نژاد……جوانمرد و با فر و همراه داد
    اگر چه کنش نیست در نام او… کسی در کنش نیست همتای او
    خردمند و با دانش و بی نیاز…کنشگر جوانمرد و عاری ز آز

     
  22. بیشترین منت برسرایرنیان راهمین زندانیان سیاسی دارند.مردان وززنان باشرفی که شرف انسانی را به چیزی نفروختندوسرفرازانه برسرحرف ومرام ازادیخواهانه خودماندند.پاینده باشیدومطمئن که راهتان تداوم وسرانجام به نتیجه خواهدرسید

     
  23. سلام اقای نوری زاد.مگه شماهم کامنتها روگزینش میکنید؟کامنت دیروزی من که حاوی توهینی به شخصی همنبوده وبانام وایمیل همبوده روتوسایت نگذاشتید.یا من اشتباه میکنم؟

     
  24. با درود به همگی شما، سلامی دارم از روی طمع ولی‌ به یزدان پاک که گرگ نیستم. شد که این آقای نوریزاد عزیز، چیزی بنویسد و انگشت روی دردی از بیشمار دردهای ما ملت نگذارد؟ منکه به کرّات گفته‌ام سیبلی را که نشانه رفته ام، همو خود خودش باتلاقی است که انواع و اقسام حشرات موذی، سمی و خطرناک را تولید میکند. حالا دانش ورزان و نکته دانان و ادیبان عزیزی که کامنت می‌‌گذارند بیایند یک فرهنگ لغت کوتاه و مختصر را تالیف کنند که معانی‌ دقیق واژه‌هایی‌ نظیر ” فنتنه یعنی‌=”، بصیرت، ریزش و رویش، دشمن، و.. آنگونه که دقیقاً در کردار مورد نظر این موجود هست، به اختصار توضیح داده شده باشد. وی با همین کلمات دارد خدایی می‌‌کند. او را بیش از پیش خلأ سلاح کنیم تا رمهٔ غلامان و بندگانش بیش از پیش پراکنده شوند. به امید در هم شکستن هر چه سریعتر پایه‌های لرزان تخت سلطان.

     
    • فتنه گر: کسی که ذلت زیر بار حرف زور رفتن را نمی پذیرد و حاضر نیست ریسمان سرنوشت کشورش را برای چهار سال دیگر به دست مردی پرگو و دورو بدهد. این واژه به فرد یا افرادی شرافتمندی اطلاق می شود که قصد اصلاح وطن و زدودن پیرایه هایی از جنس جهل و خرافه و دزدی دارند.

      بصیرت: بستن چشم ها به روی واقعیات به قصد موجه جلوه دادن و تداوم بساط دروغ، و به بهای گزاف شوخی با سرنوشت میلیونها جوان ایرانی، و به قیمت میلیاردها دلار ثروت نفت که دود خاکسترش هنوز چشم ها را می سوزاند. بصیرت یعنی یک اشتباه محاسباتی هولناک، که چون سیلی، پهنای کشوری را در نوردد و در مسیر، همه امیدها و سرمایه ها را بروبد و با خود ببرد.

      بسیجی: نیرویی که بسیج شده برای قربانی کردن حقیقت و اخلاق به قصد جلب رضایت حاکمان. این بسیجی، با «مرد»انی که در سال های جنگ، از زن و فرزند و مادر و شغل و موقعیت تحصیلی گذشتند و برای دفاع از وطن، بی هیچ چشمداشتی در مقابل دشمن سینه سپر کردند کاملا متفاوت است. هر گونه تشابه اسمی بین این دو مفهوم، اتفاقی ست.

      نیروهای خودجوش: نیروهایی که در بزنگاه هایی که کشور درحال عبور از یک پیچ سخت تصمیم گیری برای رهایی از مشکلات است، از درون زمین می جوشد، نعره می کشد، می زند، می شکند، از دیوار بالا می رود، و وقتی درباره خسارت های سنگین عملش اطمینان حاصل کرد، دوباره به زمین فرو می رود تا بزنگاه بعدی. نیروهای خودجوش غالبا نه تنها بیمی از شناسایی شدن ندارند، بلکه اغلب در مقابل دوربین ها لبخند می زنند و در مقابل خسارات وارده، مسئولیتی ندارند

      ملت ایران: ملتی که مهم نیست چند درصد جمعیت کشور را شامل می شود، مهم اینست که حاضر است از جان و مال و فرزند و آبرو و آینده خود و خانواده برای بقای حاکمان مایه بگذارد. ملتی که حاضر به تحمل همه گونه سختی ست، اما هرگز نمی پرسد آخر تا کی؟ ملتی که هرگز کاربرد واژه “چرا” را نمی داند. ملتی که بدبختی هایش را جبری و امتحان الهی دانسته و به قصد اجر، صبر پیشه می کند.

      استقلال: قطع ارتباط سیاسی و اقتصادی با همه ممالک مؤثر دنیا، به جز چین و روسیه. نیاز به این کشورها در واردات گندم و برنج و بذر دام و بنجل جات… نه تنها وابستگی نیست، بلکه تحکیم روابط با کشورهای دوست و برادر است، ولو کافر.

      غیرت: این کلمه به طور مطلق، حول محور زنان می گردد. غیرت، رگی دارد که کارکردش منحصر به امور مرتبط با جماعت نسوان بوده، و کوچکترین ارتباطی با احساس گناه و شرم نسبت به سوء عملکرد مسئولان و خسارت هایی که آن سوء عملکردها بر زندگی و سرنوشت مردمان به بار آورده، ندارد. مسئول با غیرت، مسئولی است که مراودات زنان و مردان را در ادارات به حداقل کاهش دهد. چنین مسئولی می گوید:

      ” نباید اجازه دهیم یک خانم در طول وقت اداری و در طی روزها و ماه‌ها ساعت تماس و معاشرتش با نامحرمان بیشتر از محرم، شوهر و فرزند او باشد. با گذشت زمان این موضوع کانون خانواده را تحت تاثیر منفی قرار می‌دهد. غیرت ما کجا رفته است؟”

      البته کسی نمی داند “غیرت” آن مسئول کجا رفته، اما می شود حدس زد که شاید آن “غیرت” متوجه آمار نگران کننده بیکاری جوانان شده، بله، همان پنج و نیم میلیون بیکاری که نویدش را به ملت داده اند.

       
      • با درود به فائزه گرامی،

        کی‌ بشود که این مفاهیم در اذهان چنان جا بیفتد که حتی مغز غلامان و بندگان این دیو را نیز نتوانند با این کلمات شستشو دهند. یک کار جالبی که شاید بی‌ هیچ هماهنگی هم انجام شد آنقدر در جامعه و فضاهای اطلاع رسانی تکرار شد و مورد تمسخر واقع شد که مدتی‌ است قدرت پرست کینه توز، دیگر جرات نمیکند آن را خیلی‌ تکرار کند و آن کلمهٔ “دشمن” است.

         
  25. من اعتراف می کنم ما بصیرت نداریم. ما راستی چرا اینجوری هستیم؟ درست نمی شیم آقا.نمی شیم. آخه ما با این همه ادّعا نفهمیدیم که در این مملکت یک مقامی هست بالاتر از رهبر؟.یک نفر هست بعنوان “سرپرست رهبر”؟!.تعجّب می کنید؟ حالا اسمشو میارم تا کف کنید!.”مهندس حاج سعید فاسمی”! ..حاج سعید به آقا دستور داده باید مذاکرات هوا بشه والّا بای بای! به امام راحل فحاشی کرده که چرا 598 را پذیرفته! حتّی یه خاطره هم از امام در مورد “مسی” انداخته دهن مردم!..به ظریف گفته نیشتو ببند !به این میگن رهبر واقعی..همه تعظیم کنید..حاج سعید وارد میشود!..بنده خدا رهبر..پیش اوباما ضایع شد! ولی خب حاج سعیدو عشقه!..

     
  26. بخش دوازده ( ادیان نخستین- تابو-1)
    تابو.
    احترام ، مراسم مربوط به توتم ، یا باورهای خرافی رایج در اجتماعی را تابو یا به قول بعضی ، پرهیزه می گویند.
    چنان که نوشته اند ، واژه تابو از زبان تونگا که یکی از زبان های مجمع الجزایر پلی نزی است گرفته شده است.
    اگر کسی توتم قبیله را بُکـُشد ، یا به آن آسیب بزند یا نسبت به آن بی احترامی کند ، یا رسم و رسومی را که مربوط به تابو و مراسم دینی است محترم نشمارد ، یا باور ِ رایج در میان قبیله را به چالش بکشد ، تابو را شکسته یا به قولی ناپرهیزی کرده است. چنین کسی که می توان نام ِ تابو شکن براو گذاشت ، از نگاه ِ معتقدین به آن توتم ، یا تابو، به عذابی سخت گرفتار خواهد شد.
    به گفته ی بعضی معتقدین ، برخی چیزها مثل روسای قبایل ، روحانیان ، جادوگران ، زنان دردوره های خاص ، اجساد مردگان و… دارای قوه ی خیر یا شر ِ مافوق طبیعی هستند که باید برای آن ها شرایط ویژه ای قائل شد ؛ وگرنه سبب بیماری ، مرگ یا جنون می شوند.
    تابو ها منحصر به یک یا چند مورد نمی شوند و گاه چنان دایره ی گسترده ای می یابند که اگر گفته شود سرنوشتِ بخش بزرگی از جهان را تغییر می دهند ، سخنی بی جا نگفته ایم. نمونه ی این گونه تابو ها عملکرد شیعیان و داعشی ها ، در حفظ یا تخریب اماکنی است که به نظر اولی ها مقدس ، و از نگاه دومی ها شرک است. جنگی که اگر سر بگیرد تمام جهان را تحت تاثیرخود قرار خواهد داد.
    یکی دیگر از تابوهایی که برای دستکم ، بخش بزرگی از بشریت سرنوشت ساز بوده است تابوی زن و مسائل جنسی است.
    اگر به بعضی از ادیان ، چون یهودیت یا اسلام توجه کنیم ، کشته شده های فراوانی را در اثر تابوشکنی های جنسی خواهیم دید. شاید بشود ریشه ی کشتن و زندانی کردن میلیون ها زنی که قانون تک همسری را شکسته ، یا برخلاف میل والدین ازدواج کرده اند را در تفکرات تابویی رد یابی کرد.
    این تابو و این شدت عمل از کجا آمده است؟
    به این یک حرکت واحد در دو جامعه ی متفاوت توجه کنیم. زنی ( و نه مردی ) برخلاف عرف اجتماعی ، و به قول ما ، کاری خلاف اخلاق می کند. دریک جامعه ، تنبیه این زن جدایی او از شوهرش است و در جامعه ی دیگر، تنبیه او سنگسار و کشته شدن به فجیع ترین شکل ممکن.
    چرا ؟
    اگر چه این جستار مربوط به بخش اخلاق است اما ، چون به خیال نگارنده ، بسیاری از نابسامانی های ما ریشه در تابو و توتم دارد بد نیست مختصری به آن پرداخته شود.
    نخست نگاهی بیندازیم به دینی که پیش از اسلام فرمان سنگسار زنان را می داد. به دینی که به گمان نگارنده ، به دلیل عوامل گوناگون ( که برسی این عوامل ازحوصله ی این مقال بیرون است) اثراتش را بر اسلام گذاشته و محمد ، ازبرخی رسم ها و آیین ها ، و داستان ها و قصه هایش ، کپی برداری کرده است.
    زن دردین یهود ، مسیح و اسلام ، همشان وهمطراز مرد نیست و همیشه درحاشیه زندگی او قرار دارد. هرچند، این سخن را دلیل بسیاریست ، به یکی دو دلیل فعلا بسنده می کنیم تا بحث منحرف نشود.
    اگر از تبلیغات دروغین و بی اساس روحانیان بگذریم که می گویند : «… این که 124 هزار پیامبر همه مرد هستد برای این است که نبوت و رسالت ، کارهای اجرایی دارد و خصوصیات بدنی و جسمی مردها به گونه ای است که کارهای اجرایی وظیفه مردهاست…( آیت الله جوادی آملی)» و اگر به چشم های بسته ی علمای اسلام ، که « تاچر» ، «گلدامایر» ، « ایندراگاندی» و زنان ِ نخست وزیر و رئیس جمهور عصر حاضر را نمی بینند ؛ توجه نکنیم ؛ خواهیم دید؛ که این سه دین ؛ که در راستای بزرگی زن ، تبلیغاتی عظیم ، و عجیب وغریب می کنند و آن ها را گوهرانی در صدف می خوانند و بهشت را زیرپایشان می دانند حتی یک پیامبر زن ندارند. اگر چه 124000 پیامبر ِ مرد دارند.
    درادیان یهودی و اسلام ، همیشه و همیشه مردان هستند که مجاز به تعدد زوجات اند و این عدم اجازه برای زنان را چنان آمیخته به سخنان تعصب انگیز کرده اند که کمتر کسی حاضر شده است دراین باره حرفی بزند و از فرهنگ های دیگر شاهد و مثالی بیاورد و بگوید که یکی از تابوهای بزرگ در ادیان نخستین و ادیان ابراهیمی زن است.
    تابویی که برخلاف همه ی تعریف و تمجید ها ، باید در حصار خانه زندانی شود. پرده نشین بماند. حق رهبری و امامت و قضاوت نداشته باشد. و درکل ، این گوهر گرانبها نصف حقوق مرد را دارا باشد. این جا ، همان جایی است که باید گفت : « دُم خروس را باورکنیم یا قسم حضرت عباس را »؟
    عجب فریبکارانی هستند کسانی که بهشت را زیر پای زن می گذارند اما حقوق او را مساوی مردان نمی دانند ؛ و عجب ساده و خام ، زنانی که حرف این فریبکاران را باور می کنند و بیشترین مشتری دکان این ها می شوند.
    با احترام.
    دانشجو

     
  27. سلام نوری زاد عزیز
    بند دو مطلب زیبایتان 2 بار تکرار شده لطفاً اصلاح بفرمائید.

    دو: از منزل سید محمد سیف زاده که خارج شدیم، با جناب پیمان عارف رفتیم منزل سیامک قادری که دو روز پیش پس از تحمل چهار سال زندانِ بی دلیل آزاد شده است. به سیامک قادری بخاطر پایداری اش آفرین گفتم. بازجویان هیولا، ماهها وی را در بند امنیتی نگه می دارند صرفاً به این خاطر که: باید مصاحبه کنی و جماعتی از جنبش سبزی ها را به هم جنس گرایی متهم کنی. از همسر سیامک قادری تشکر کردم و صبوری و مدارا و ایستادگیِ وی را ستودم. در یکی از جلسات دادگاه، قاضی مقیسه یِ بد کنش به همسرِ سیامک قادری می گوید: این شوهرت اگر امروز مصاحبه بکند من قول می دهم همین امروز به خانه بفرستمش. که بانوی فهیم و غیور ما در حضور همسر زندانی اش به قاضیِ ذلیلِ اطلاعاتی ها می فرماید: بله، شما آزادش می کنید من اما به خانه راهش نمی دهم.

    ———–
    سلام فاروق گرامی.
    اصلاح شد.
    سپاس

     
  28. 1- زندانیان سیاسی در این سالها که شیاطین بر ما حکومت می کنند عاشقان واقعی انسانیت هستند ، دوستشان داریم قدر شبهای قدر.
    2-خامنه ای و سایر گماشتگانش مطمئن باشند روزی مجازات می شوند ، این وعده پروردگار است.
    3- حکومت از شادی مردم، اتحاد مردم، صداقت مردم، شعور مردم، و محبت مردم به یکدیگر وحشت دارد چرا ؟ چون شیطان هم از این صفات وحشت دارد و دست حکومت در دست شیطان است و بس.
    4- جام زهر چیست؟ جام زهر چوب خداست که حاکمین مستبد و خودشیفته می خورند بلکه آدم بمیرند.

     
  29. نوری زاد عزیز
    فرمودید زندانیان بی دلیل
    خیر دوست عزیز
    خیلی هم با دلیل!
    دلایلش را خود یکی پس از دیگری بر شمرده اید….
    لیکن
    کتاب سرخ را
    دستگاه حقیقت برخواسته از این کتاب را
    اوجب واجبات بودن حفظ آن را
    تخت پروکرستی مندرج در آن را
    فراموش نکنید…..
    تا ریشه ها را در نیابیم و روشنگری فرهنگی یا رنسانس فرهنگی در ما رخ ندهد
    کاروانمان به جایی نخواهد رسید
    با سپاس از کورس عزیز!!

     
  30. درود به محمد نوری زاد عزیز
    تا دین فروشان و وطن فروشان امثال خاتمی و رفسنجانی که با صلاح اصلاحات مصلحتی و خود مصلحت ما با اینها کاری نمی توانیم بکنیم اقای خاتمی و رفسنجانی نه شما نلسون ماندلا میشود و نه گاندی و نه ما خر باربر شماهایید که فساد و بدبختی را میبینید و هیچ کاری نمیکنید مرده باد مردان مرده

     
    • باسلام خاتمي وهاشمي وحتي موسوي آخرين كارتهاي خامنه اي در بازي بقا در قدرت هستند !!يه كم صبر كنيد اوضاع به هم بريزه وشلوغ بشه مي بينيد كه يكي شون رو رو مي كنه دوتا هم مي مونه واسه به نوبت 8 و 16سال ديگه تا اون موقع هم كه حسن آقا هستند .

       
  31. درود بر جناب مرتضا
    رفیق جان کجا به این زودی؟ ما تازه با هم دوست شده بودیم. دیدم در پاسخی به سید ابوالفضل با سایر دوستان هم وداع کرده اید. لطفاً توجه بفرمایید که این فضایی که جناب نوریزاد در اینجا پرداخته اند برشی از جامعه خودمان است. تازه این برشی از آدمهای تحصیل کرده و با سواد است. بالاخره باید از یک جایی تمرین دموکراسی شروع شود. اگر ما با اینهمه ادعا نتوانیم چار کلمه بدون دعوا و مرافعه با هم بزنیم که وای به حال مردم کوچه و بازار. لازم به ذکر است که شما دست کم از لحاظ مواضع سیاسی نظرتان با جمع همخوانی دارد، وای به حال موافقین حکومت. ما باید به روزی فکر کنیم که موافق و مخالف در کنار هم با آرامش حرفشان را بزنند و رگ گردن هیچکس هم برآمده نشود. اگرچه ما از دو دریچه کاملا متفاوت به جهان می نگریم ولی چرا نتوانیم بدون توهین با یکدیگر گفت و گو کنیم؟ من از شما درخواست می کنم بمانید. اگر ما به قول بانوی خردمند آنیتا یکطرفه به قاضی برویم که هنری ندارد. این تضارب آرا است که می تواند سازنده باشد. اگر باز گشتید که درود مرا پذیرا باشید و اگر نیامدید مرا ببخشید اگر از جانب من آزاری دیدید. برایتان شادی و سرفرازی آرزو می کنم.

     
    • با درود به بردیا گرامی

      آقا مرتضی گرامی با درود، همینها که آقا بردیا گفت حرف دل بنده نیز هست. تندرست و پایدار باشی‌ و از هر گزندی دور.

       
  32. http://www.csr.ir/departments.aspx?lng=fa&abtid=08&depid=44&semid=147
    مرکز تحقیقات استراتزی
    این لینک تحلیل خاورمیان بزرگ توسط مرکز مطالعات استراتزی است. وفتی ادم این را میخواند میفهمد چرا کفته اند مذهب نباید در سیاست دخالت کند. چون مذهب بر اساس باورمندی غیر قابل تغییر است. وقتی یک محقق مذهبی شروع به تحقیق میکند از مطالعات خود همان نتایچی را بدست میاورد که اصول اعتقادات او میگوید. چند نفر با قیافه های یک شکل متعلق به یک مدرسه فکری در یک جا نشسته اند و همان نتایجی را در میاورند که رهبر میخواهد. اگر یک کلمه خلاف حرف رهبر بزنند به انها انگ امریکایی و صهونیستی میزنند.
    نتایج تحقیقات انها همان کارهایی است که در عراق و سوریه کرده اند همان اختلاف اندازی هایی که امریکا میخواهد و همان هایی تا اینجا فسمتی از نقشه خاورمیانه را شکل داده است و بقیه ان را مو به مو اجرا خواهد کرد. داشتم فکر میکردم چه چیزی استراتزی عملیت ما را در منطقه تعیین می کند به این نتیجه رسیدم کی هیچ : جهالت ما. انها که در سطخ ماه تصویر خمینی را میبینند. در کتاب های سیاست و استراتزی نظامی افکار رهبر را مبینند. خلاص. تیر خلاص بر هر چه عقل است.
    یک اصل در روش علمی میگوید وقتی عده ای محقق دور هم مینشنینند و تحقیق می کنند هر چقدر افکارشان متفاوتر باشند وحتی متعلق به کشور های مختلف باشند احتمال اینکه به نتیجه علمی برسند بیشتر است.
    برای عبرت تاریخ بدون اینکه ما قادر باشیم ذره ای در این سرنوشت شوم تغییری بدهیم.

     
  33. ريشه ها ١٤٤(قسمت١٤٣ذيل پست قبلى)
    حكمت فردوسى
    ٤٤- مقاتله يا منظره
    مناظره مزدكيان سندى است كه سخن ها دارد .يك سوى مناظره چراها دارند و سوى ديگر بى چرا زندگانند .حتى يكى از چرا هاى مزدكيان پاسخى كه مربوط به پرسش باشد داده نمى شوند .در عين حال ،موبدان آن قدر خود را حق به جانب مى دانند كه پاسخ نگفته به چراها ،با انگ هاى هولناك پرسندگان را محكوم مى كنند .شنيده ايد كه در رژيم استالين ورد و ذكرى كه همه بايد هر دم از نو تكرار مى كردند اين بود :هميشه حق با حزب است .واى به حال واقعيتى كه از استالين فرمان نبرد .يكى از زندانيان از سيبرى ضمن تبريك سال نو به رفيق استالين نوشت :اى پدر شورى ،اي اميد پرولتارياى جهان ، اى معبد اميد زحمتكشان جهان و اى منجى جنبش هاى رهايي بخش من اقرار مى كنم كه شما هرچه مى گوييد حق است ،هر چه گفته ايد حق است و هرچه در آينده خواهيد گفت حق خواهد بود .اين ماهوا همان اقرار گاليله است به اينكه :عاليجنابان زمين ثابت است ،و خورشيد در جنبش ،همان طور كه ار سطو و بطلميوس و كتاب مقدس مى گويد . بنا به افسانه اى كه واقعيت تاريخى ندارد اما گوياى واقعيتى ذهنى در آرزوهاى همشهريان گاليله است ،گاليله هنگام برون شدن از دادگاه تفتيش افكار با انگشت پا روى خاك نرم نوشت : زمين همچنان مى گردد .مزدكيان نيز ميان مردم هواداران بسيار داشتند .مزدك خود توانست نظر قباد را جلب كند و او را به آيين خود در آورد .
    بيامد يكى مرد مزدك به نام
    سخنگوى و با دانش و راى و كام
    گرانمايه مردى و دانش فروش
    قباد دلاور بدو داد گوش
    اين گوش دادن اما در قاموس موبدان هميشه حق بجانبى كه همواره مى گفتند اما نمى شنيدند ،ديگر معناى خود را از دست داده است .مزدك شاهنامه اين سان با قباد سخن مى گويد مردم از :قحطى و بى خورشى چون ماگزيدگان از درد به خود مى پيچند و سيلوهاى توانگران انباشته از گندم و نانشان در روغن است .اگر كسى پادزهر بدست داشته باشد اما بگذارد تا ماگزيده جلو چشمش جان بدهد سزايش چيست ؟قباد به زبان خودمان پاسخ مى دهد :بايد دمار از روزگار چنين قاتلى در آورد .
    بدو گفت آنكس كه مارش گزيد
    همى از تنش جان بخواهد بريد
    يكى ديگرى را بود پاد زهر
    گزيده نيابد ز ترياك بهر
    سزاى چنين مرد گويي كه چيست
    كه ترياك دارد درم سنگ بيست
    چنين داد پاسخ ورا شهريار
    كه خونى است اين مرد ترياكدار
    به خون گزيده ببايدش كشت
    به درگاه چون خصمش آرد به مشت
    قباد اجازه مى دهد تا انبار گندم بر گرسنگان بگشايندو برابرى توانگر و درويش را مى پذيرد .و شيفته سخنان مزدك مى گردد .
    بپيچاند از راستى پنج چيز
    كه دانا بر اين پنج نفزود نيز
    كجا رشك و كين است و خشم و نياز
    به پنجم كه گردد بر او چيره آز
    تو گر چيره باشى بر اين پنج ديو
    پديد آيدت راه كيهان خديو
    زن و خواسته بايد اند ميان
    چو دين بهى را نخواهى زيان
    در ميان نهادن زن و مال را مى توان به گونه هاى مختلف تعبير كرد .آيا با توجه به اينكه فردوسى مزدك را گرانمايه و با راى ( مدبر) وبا دانش مى خواند ،و با توجه به اينكه مزدك انديشه هاى خود را به اصل دين پاك منسوب مى كند و در مقابل موبدانى كه خود براى حفظ نژاد و كاست ازدواج درون فاميلى را و همچنين انحصار زنان بسيار در شبستان (حرمسرا) را مجاز مى دارند ،مى توان گفت كه مقصود مزدك اين است كه زن هركس مال هه باشد ؟ يا اين مرد كه راهى براى رهايي همگان از خشم و افزون خواهى و گرسنگى و نابرابرى مى جويد به انحصار اموال و زنان در دست شاهان و موبدان معترض است ؟فردوسى مى كوشد بى طرف بنمايد همين قدر نيز كه از زبان مزدك دادگرى را به مفهوم توزيع برابر نيازها -و نه تثبيت هر چيز در جاى مقدر شده -معنا مى كند در دورانى كه ساختن انگ و افترا و كشتن قرمطى و زنديق جايزه دارد دل شير مى خواهد .بنا به روايت فردوسى به تحريك موبدان قباد مزدك را به انوشيروان ، وليعهد خود ، تحويل مى دهد .در اين زمان دين مزدك در همه جا گسترش يافته و كسى را ياراى كشتن مزدك نيست .
    به گرد جهان تازه شد دين او
    نيارست جستن كسى كين او
    توانگر همى سر ز تنگى بگاشت
    سپردى به درويش چيزى كه داشت
    دسيسه اى چيده مى شود .موبدان معروف از شهر ها فراخوانده مى شوند و همزمان به بهانه مناظره سه هزار تن از ناموران و به اصطلاح امروزى سران و مغزهاى متفكر مزدكى را گرد مى آورند تا كشتن يكجاى آنها ميسر تر شود . در روايت فردوسى موبدان يك سره سخن مى گويند و برابرى را مسبب آشوب مى خوانند و مزدك را به بدعت متهم مى كنند .سپس آن قتل عام فجيع و جنايت مهوع تاريخى و ننگ إلود رخ مى دهد ،اين مناظره گويي از آغازش نيز مقاتله بود .
    اكنون مال و خواسته بزرگان ايمن مى شود .هيچ مورخى در تاريخ ايران چيزى از احساس و حال دخترانى كه به زور به حرمسراها برده مى شوند ننوشته است . اكنون خيال بزرگان از زنانشان نيز آسوده مى شود .قباد شرمگين مى گردد و از نفرين مزدك ياد مى كند .و براى جبران گناه به درويشان بذل و بخشش مى كند
    بزرگان شدند ايمن از خواسته
    زن و زاده و باغ آراسته
    همى بود با شرم چندى قباد
    ز نفرين مزدك همى كرد ياد
    به درويش بخشيد بسيار چيز
    بر آتشكده خلعت افكند نيز
    روايت فردوسى تنها روايتى است كه با افترا و به بدى از مزدك ياد نمى كند از اين روايت مى توان دريافت كه اساسا شاهان حتى در دوران نفوذ ويروس وار موبدان خشكدل و آزمند تعصب دينى چندانى نداشته و حتى با با اهالى مذاهب گونه گون به مدارا رفتار مى كرده اند .در نتيجه ريشه اصلى مصيبت هاى مردم ايران نفوذ دين در حكومت بوده است .
    اما مزدك نيز نمى توانست از زمانه خود آن قدر فراتر رود كه براى مبارزه با ستمگران از سلاح خود ستمگران يعنى از دين بهره نبرد .همچون شعوبى ها و عارفان در زمان فردوسى .
    فردوسى شايد نخستين كسى باشد كه در قلمرو قدرت مليت را بر ديانت مقدم مى دارد .

     
    • اصلاحيه
      نادرست. درست
      يكى از چراها. به يكى از چراها
      ماگزيدگان. مار گزيدگان
      زن و خواسته بايد اند ميان. زن و خواسته بايد اندر ميان
      با پوزش

       
    • بپيچاند از راستى پنج چيز
      كه دانا بر اين پنج نفزود نيز
      كجا رشك و كين است و خشم و نياز
      به پنجم كه گردد بر او چيره آز
      تو گر چيره باشى بر اين پنج ديو
      پديد آيدت راه كيهان خديو

       
  34. ذره دزه کاندرین ارض و سماست
    جنس خود را همچو کاه وکهرباست
    خوبان این دیار از زن و مرد ، عمدتا همسرانی دارند همچون سیامک قادری و سیف زاده و تاجزاده و دیگران . تاکنون کسی شنیده است که همسر یکی از ولایتمداران حاکم ، شوی خود را به خاطر این همه ستمی که بر انسان و انسانیت روا داشته اند به خانه راه ندهد یا چنین فکری در مخیله اش بگذرد ؟ اما شاید در آینده .
    در زمان ستم شاهی ! کارمندی هفتصد هزارتومان اختلاس کرده و با آن خانه ای به نام مادر زن خود خریده بود . پس از تحمل سه سال زندان ( در آن دوران اختلاس جرم بود ) همسرش برای طلاق به دادگاه آمده بود که من شوهر دزد نمیخواهم و هر چه شوهر مختلس او ضجه میزد که ، زن ، من به خاطر شما دست به این کار زدم و خانه ای که خریده ام نیز به نام مادر تو است ، به خرج زن نمیرفت .
    به دولت مردان از هسته های گزینش گذر کرده و نمایندگان مجلس تائید شده از طرف شورای نگهبان توصیه میشود که خانه را به نام همسر یا مادرزن خود نکنند ، غفلت موجب پشیمانی است . این را هم بگویم که در فقه شیعه دزدی از بیت المال حد ندارد ، به اجماع فقها . حد اکثرش تعزیر است آنهم مادون حد ، یعنی تا 74 ضربه شلاق که آنهم ظاهرا در جمهوری ولایی ما نسخ شده است . مختلس باشید تا کامروا شوید .

     
  35. درود بر شما
    حدیث طلایی !
    ملایان میگویند حدیث داریم که یک ساعت فکر کردن بهتر از هفتاد سال عبادت است ! پس چرا بهای فکر کردن زندان است ؟ به نظرم حدیث تزیینی است و معنی آن هم انحرافی است و منظور این بوده که آن یک ساعت هم فکر کنی که چطور عبادت کنی یعنی هیچی به هیچی !

     
  36. سلام آقای نوریزاد،
    در خبرها خواندم” (مهدی بیاتی، مدیر مرکز راهبردی «عفاف و حیا» می‌گوید ۶۰ درصد زنان در غرب «هم‌خوابگی با سگ» را به هم‌بستری با مردان ترجیح می‌دهند و در جامعه‌ای که دیدن موی زن سبب «تحریک» مردان نشود، مرد نمی‌تواند به راحتی از همسر خود لذت ببرد). همه کسانی که در غرب مدتی زندگی کرده اند میدانند که چنین نیست و چنین افرادی یا عمدا دروغ میگویند یا در جهل بسر می برند. در هر صورت فقط در جواب چنین افرادی باید گفت: لعنت خدا بر کسی که دروغ میگوید. ولی مهمتر از همه این است که چنین تهمت های کثیف در مورد ملل دیگر از زبان کسانی جاری است که ادعا میکنند لباس پیامبر را پوشیده‌اند و احتمالا روزه دار هم بوده‌اند.

     
    • چیزی را که اینها نمیفهمند این است که چیزی در غرب رابطه مرد و زن را محدود میکند بنام دوست داشتن و عشق و نه روسری و نوع پوشش. اگر کسی در خیابان ایده بخصوصی را نسبت بزن رهگذر داشته باشد از این فکر خود حالش بهم میخورد

       
      • تمام رومان های عشقی ما لیلی و مجنون شیرین و فرهاد مربوط به قبل از اسلام است. برای کسانی که به هیچ چیز غیر از شکم و زیر ان فکر نمیکنند. زن فقط عنصری برای بر طرف کردن شهوت و بچه اوری است. در تمام 40 سالی که در خارج زندگی میکنم ندیده ام یک مرد به زنی نگاه ناجور کند. اگر باشد یا ایرانی است یا عرب و حتمن مسلمان است.

         

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

89 queries in 2178 seconds.