سر تیتر خبرها
پنتاگون

پنتاگون

شرمنده ام که بگویم: کشورمان را در میانه ی یک هراسِ پنج وجهی گرفتار کرده اند بد جوری. بر یک ضلعِ این حصار، اسم آمریکا و اسراییل را بکاوید. ضلع دومش چه؟ اسم کردستان عراق را، و بر ضلع سومش اسم ترکیه و عربستان را، و بر ضلع چهارمش هول و هراسِ مذاکره با کشورهای 1+5 را. ضلع پنجم چه؟ ضلع پنجمش را برای داعشی ها از یک سوی و بازی های جام جهانی از دیگر سو کنار بگذارید. یک تله ی مکنده که حاکمان و سردارانِ خامِ سپاه را با همه ی تجهیزاتشان به کامِ عراق می کشد و آنچنان آنان را در منگنه های چه کنم گرفتار می کند که از سرِ ناچاری درست بر همان نقطه ای پا گذارند که: برایشان تعبیه شده پیشاپیش.

در این سناریوی پنج وجهی، به موازات خسارت های بنیادینی که ایران و شیعیان عراق متحمل خواهند شد، هم کردهای عراق سود خواهند برد هم سنی های تند رو هم ترکیه هم آمریکا هم اسراییل. حالا شما چشم بدوانید و بختکِ این هراسِ پنتاگونی را در مذاکرات هسته ای بر ذهن و روان تیم مذاکره کننده یِ ما تماشا کنید. که: آنان را از لولوی داعش و تحریم و سرانجامی که برای بلعیدنِ ایران دهان گشوده، چنان می ترسانند که به هر خواسته ای تن در دهند.

در این سناریو، کردهای زیرک و هوشمند و سیاست مدار، کرکوک را صاحب می شوند و بر نفت آن دست می نهند. آرزویی که به استقلال همه جانبه ی آنان می انجامد و نگرانی های اقتصادی شان را مرتفع می کند. ترکیه چه؟ ترک ها با همراهی و سکوتشان به دو فایده ی بزرگ دست پیدا می کنند. یکی این که از طریق خط لوله ی کرکوک – یومورتالیک، نفت کرکوک را در بندرِ “جیهان” شان انبار می کنند و سود مضاعف می برند از انتقال و فروش نفت به اسراییل یا هر کجای اروپا.

و گرنه شما بگو استاندار موصل چرا فی الفور و به محض تقدیم موصل به داعشی ها، به کاخی در اربیل کوچانده می شود؟ ترک ها اما می توانستند به معاهدات جهانی پای بند باشند و به کردهای عراق بگویند: چون کشور دچار هرج و مرج است فعلاً ما اجازه نمی دهیم نفتی انتقال یابد. یا مثلاً بگویند: طرفِ قرار دادِ خط لوله و انتقال نفت از بندر جیهان ترکیه، حکومت مرکزیِ عراق است و نه کردها. و دیگر این که ترکیه با درهم کوفته شدنِ عراق، با یک بازارِ چهل ساله و دهان گشوده و گرسنه و حریص همجوار می شود و نگرانی اش از گسترش نا آرامی های مذهبی که یک پای هماره اش شیعیان اند راحت می شود.

برای آمریکا و اسراییل و عربستان چه دستاوردی بالاتر از یک عراق متلاشی شده با محوریتِ شیعیان؟ عراقی که سراسیمه سرنوشت سوریه را برای خود پیش می کشد و ویرانه هایش برای سنیان و شیعیان به ارث می ماند و تا چهل سال آینده هر خطری را از بیخ گوش اسراییل دور می کند. و مهم تر این که: حادثه های عراق، راه را برای آینده ی ایران هموار می کند. در ایران، مردمان – از هر تیره و طایفه – کم از حاکمیتِ مرکزی زخم نخورده اند. پس یک پتانسیلِ پُر فشار در بطن ایران برای هر حادثه ای پای می کوبد. عربستان را بگو که چه پولها هزینه نمی کند در این میان.

تیم مذاکره کننده ی ما باید امتیازاتِ فراوانی تقدیم کند تا طرفِ زیرکِ مقابل دست از سرش بردارد. شاید مهم ترینش، داستان حزب الله باشد. همان ته مانده ی نگرانیِ اسراییل. که اگر این یک قلم هم برطرف شود، ایران می ماند و پنتاگونی دیگر که عنقریب احاطه اش خواهد کرد.

می گویم: فتنه، این است، نه اعتراض مردمی که در سال 88 نمی خواستند پای برگه ی نفهمی خود را امضاء کنند. بله، این است فتنه ای که حاکمان عبوس و شیعه گسترِ ایران و سردارانِ نا آرام و بی خردشان در منطقه بپا کرده اند. ورطه ای که برای عراق سامان داده شده، عراق را شخم خواهد زد و ذخایرش را خواهد بلعید. برای دنیایِ زیرکی، چه سوژه ای ناب تر از این که بعد از ورطه ی عراق، کشور ما را روی میز تفریحِ خود بگذارند؟

پایانِ سخن این که: در این واویلای در ماندگی چه می شود کرد؟ هر کسی و هر جریانی ممکن است به گونه ای راه بنماید. من اما می گویم:

یک: بیاییم و درِ همه ی تأسیساتِ هسته ای را گِل بگیریم و بی خیال چرخشِ بی دلیلِ سانتریفیوژهای بی دلیل مان شویم و خیال همه را راحت کنیم. سرداران سپاه و بیت رهبری نه از این جهت که در برآمدنِ خسارت های میلیاردیِ هسته ای – برای ساخت بمب هسته ای – مستقیماً دخیل بوده اند، دلشان راضی به این نمی شود که شکست همه جانبه ی این فضاحت تاریخی را بپذیرند و دود شدن آن همه پول نقد را بچشم ببینند. گِل گرفتنِ درِ همه ی تأسیسات هسته ای و تبدیل آنها به موزه های عبرت می تواند این حداقل حُسن را داشته باشد که آیندگان ما به “خِرَد” بهای بیشتری بدهند. و بدانند: سپردنِ سرنوشتِ یک ملت به دست آخوندهایی که مختصر سوادی در امور کشورداری ندارند، سپردنِ گردن به چاقوی قصابانِ قلچماق است.

دو: سرنوشتِ امنیتِ حزب الله را به معاهدات و مجامع جهانی بسپریم و پای خود را از آن ورطه بیرون کشیم.

سه: سوریه و سرنوشتش را به خودشان وا بگذاریم.

چهار: هرگز به داخل عراق پای نگذاریم و سرمایه ها و سرنوشت خود را با حوادثِ داخل عراق پیوند نزنیم.

پنج: به موازات بیرون کشیدنمان از جاهایی که به ما هیچ مربوط نیست، به داخل بنگریم و به حقوق بایسته ی مردم بها بدهیم و خفتِ زندگی در زیر چترِ ترس را از سرِ مردمان برگیریم و خود را برای یک پوزشخواهی بزرگ از مردم و یک بخشایش همه جانبه ی ملی مهیا کنیم.
شش: گرچه خود می دانم حاکمان عبوس و ششلول بندهای بُهت زده ی سپاه را مجالی از خردمندی نخواهد بود که به شوقِ نصیحتی دل بلرزانند، اما دیدم در این بحرانِ بزرگ، شاید این صدای خراش خورده بکار آید و بختکِ شومِ هراس هایِ در کمین را از سرِ مردمان بی پناه ما بتاراند.

محمد نوری زاد
بیست و سوم تیرماه نود و سه – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

76 نظر

  1. تقدیم به برادران کرد که خواهان جدایی از ایران هستند:
    توی این سی و چند سال بعد از انقلاب، احزاب و گروههای کرد بزرگترین ضربه رو به جریان دموکراسی خواهی مردم ایران وارد کردن، هنوز دود و آتش انقلاب خاموش نشده، با یک مشت نیروی مسلح و سیاستمدارهای بی تجربه و آلت دست بیگانه، با اتکا به نیروی نظامی هوس استقلال کردستان بسرشون زد و جنگی رو راه انداختن که نتیجه اش جز خسارات مادی و تحکیم دیکتاتوری نبود. اگه توی آمریکا ایالتی بیاد تقاضای استقلال و تجزیه کنه آیا حکومت دربست قبول میکنه؟ در جنگ فالکلند که بین انگلیس و آرژانتین در 1982 بر سر جزایر کوچک فالکلند در گرفت بیش آز هزار نفر کشته شدند، این جزایر بیخ گوش آرژانتین هستش و هزارها کیلومتر از خاک اصلی انگلیس فاصله داره و انگلیس با قدرت اونو گرفت واز چند جزیره کوچک با هزاران کیلومتر فاصله از خاک اصلی نگذشت اونوقت انتظار داری ایران بیاد گوشه ای از خاک خودشو جدا کنه؟ پنج قرن پیش کردستان تجزیه شد (جنگ با عثمانی و بعدها پس از جنگ جهانی اول) بعد از کلی فراز و نشیب در گذر تاریخ، مرزهای امروزی کشورها شکل گرفت حالا اگه ادعاهای تاریخی رو بخواهیم زنده کنیم معلوم نیس چقدر انسان باید کشته بشه تا دهها کشور دیگه شکل بگیره. مگه هر جایی در دنیا که اقوامی با زبان و دین و نژاد واحد وجود داشت باید یک کشور تشکیل بدن؟، چند تا کشور عرب با دین، زبان و نژاد واحد در دنیا وجود داره؟ آیا همه باید بشن یک کشور؟ چرا عراق و سوریه و مصر و لیبی و یمن و عربستان و …… یک کشور واحد نمیشن؟ چند تا کشور انگلیسی زبان، فرانسه زبان و…… وجود داره؟ بعد از جنگ دوم جهانی متفقین سندی رو امضا کردن که در اون به -حق تعیین سرنوشت ملتها- اشاره شده واین قانون در حقیقت مشمول کشورهایی بوده که بصورت مستعمره و یا تحت الحمایه اداره میشده که اساسا عضو سازمان ملل نبودن، و اگه این قانون قرار بود که در هر کشور مستقل عضو سازمان ملل اجرا بشه که، خودش زمینه ساز جنگهای بیشمار دیگری میبود و هدف از تصویب این قانون نقض میشد (اساسا هدف این قانون این نبوده، که حالا مستمسکی شده برای تجزیه خواهان در ایران). تا همین چند سال پیش کردهای سنی مذهب کردستان، کردهای شیعه مذهب مناطق کرمانشاه رو اصلا کرد به حساب نمی آوردن. و اونهارو بعنوان جاش و خائن خطاب میکردن. هنوز اختلاف بین سورانی زبانان و کورمانجی زبانان رو نتونستید درست کنید. شما اساسنامه حزب دموکرات کردستان ایران رو نگاه کنید ” هر كرد و هم میهن كردستان ایران و هر كرد ساكن كشور ایران، می تواند به عضویت حزب دمكرات كردستان ایران درآید” آیا باید افراد جهت عضویت در این حزب آزمایش ژنتیکی بدن تا معلوم بشه از نژاد اصیل کردی هستن؟ جنگهای خونین بین احزاب کردی کومله و دموکرات در ایران و نبردهای مسلحانه بین گروه بارزانی و طالبانی در دهه 90 در عراق بر سر کسب قدرت و حمله بارزانی ها با کمک صدام و حدود سه لشگر عراقی به اتحادیه میهنی کردستان به رهبری طالبانی و کشته شدن هزاران نفر (بالای ده هزار کشته) تنها نمونه کوچکی از مصادیق -حق تعین سرنوشت – کردهاست.
    کردها هنوز مشکل حقوق بشر رو بین خودشون حل نکرده، داد دموکراسی سر میدن. من مطئنم اگر حکومت ایران دست از لجبازی با جامعه جهانی برمیداشت و راه تعامل با دنیا رو در پیش میگرفت و شعارهای توخالی برعلیه آمریکا و اسرائیل نمیداد و بخشهای مربوط به حقوق ملت رو در قانون بصورت تزیینی باهاش برخورد نمیکرد حرکتهای تجزیه طلبانه در ایران جایی نداشت. تعجب من از اینه که برادران کرد ایرانی اقلیم کردستان رو یک حکومت دموکرات به حساب میارن! سابقه کشتار بین این گروهها رو لطفا مطالعه کنید.
    تجربیات ناسیونالیستی در دنیا جواب نداده و نتیجه آن جنگ جهانی اول و دوم هستش که برادران کرد میخوان دوباره تجربه کنن. تنها راه برای زندگی مسالمت آمیز” دموکراسی” (زنده باد ایران)

     
    • ميشه /////كني آقا كريم-سياست كثيف اختلاف بنداز حكومت كن- خيلي وقته نخ نما شده-همه كردها از هر مرام و مسلكي كه باشن-كرد هستن-كردها هم اينقدر زيرك شده ان كه گول اين بازيهاي كثيف رو نخورن-تمام تيره هاي كرد:كرمانج-سوران-گوران- لك- كلهر-زازا همه يه هدف دارن-اونم استقلال كشور ميديا(كردستان)تا كور شود هر آنكه نتوان ديد

       
      • آقا یا خانم “یه کورد” مطالبی که گفتم واقعیتهای تاریخی و عینی موجود هست که من فهرست وار بدون توهین، جهت روشن شدن دوستان بیان کردم با فحاشی و عصبانی شدن نمیشه مطلب رو به دیگران تحمیل کرد. این روش دیکتاتورهاست که منطق رو با زور و توهین جواب میدن. بجای این فرم برخورد برو تاریخ رو بیشتر مطالعه کن تا هم سطح سوادتو بالا ببری و هم مجبور نشی فقط شعار بدی.
        من پدرم کورد و مادرم تورک هستش وسالهای زیادی بنا بر مقتضیات کاری ام بین قومیتهای مختلف ایرانی از فارس و بلوچ و زابلی و کرد و تورک و عرب زندگی کرده ام بنابر مشاهدات خودم واقعا هیچ اختلاف و مشکلی در همزیستی مسالمت آمیز این اقوام در کنار هم ندیدم (البته استثناها را اگر وارد بحث نکنیم، چون در هر جامعه ای تفکرات ناسیونالیستی وجود داره و انکار این مسئله هم خلاف عقل سلیمه) و این مطلبی نیست که یک شبه ایجاد شده باشه . ایران بعنوان چهارراه تمدنها و فرهنگها در درازنای تاریخ پذیرای اقوام و ملل گوناگون بوده است و قرنها این اقوام در کنار هم بوده اند. و تقریبا از هر قومی نیز مدتی در ایران قدرت رو بدست گرفتن. اینکه بنا بر مسائل تاریخی، زبان فارسی بعنوان زبان واحد پذیرفته شده دلیل بر این نیست که جنگ فارس و غیر فارس راه بیندازیم و با جعل تاریخ، موجودیت کشوری تاریخی رو زیر سئوال ببریم. این دقیقا خواسته ی سیاستمدارانی است که به هر قیمت حاضرن با هر قدرتی در دنیا کنار بیان تا به مقصود برسن که در این بین یک ابزار کارآمد، مورد نیاز سیاستمداران قدرت طلب هست و اون هم “توده های ناآگاه” هستن (که راحت با هر شعاری راه بیفته توی خیابان). شما فقط به دو خط آخر کامنت خودت توجه کن: {……..تمام تيره هاي كرد:كرمانج-سوران-گوران- لك- كلهر-زازا همه يه هدف دارن-اونم استقلال كشور ميديا(كردستان) تا كور شود هر آنكه نتوان ديد.} اولا شما نماینده مردم کورد نیستید، (حداقل خودم بعنوان یه کورد شما رو بعنوان نماینده خودم قبول ندارم) که با دادن چنین شعاری مردم بریزن توی خیابان تا اهداف کسانی که اون طرف گود نشستن و با خرج ملت سرمایه گذاری میکنن، محقق بشه. ثانیا اینکه، همین دو خط مطلبی که نوشتی خودت متوجه هستی که چه هزینه ی گزافی باید برای تحقق اون پرداخت کرد؟!
        شما باید در نظر داشته باشی که اینطرف گود هم تندروهایی هستن که به هر قیمت جلوی اینکار وایستن، فقط حواسمان باشد که برای تحقق همین مطالب بظاهر ساده باید از دریای خون عبور کرد. بنظرم بزرگترین هدف همه کسانی که در این مرز و بوم سرنوشت مشترکی داریم اینه: {توزیع عادلانه “ثروت” و “قدرت” و اداره امور کشور بر اساس “موازین عقلی و علمی” پذیرفته شده در بستر “دموکراسی”.} در بسیاری از کشورهایی که مردم بالنسبه یکدست هستن مثل جمهوری آذربایجان، جمهوری ترکمنستان، اقلیم کوردستان، بساری از کشورهای عربی و ……. دیکتاتوری و فساد بیداد میکنه و افرادی با زبان، نژاد، دین، …. مشترک (کل جامعه) در زندانها بسر میبرن بنا براین تشکیل حکومتی یکدست بر اساس مختصات قومی، نژادی، زبانی و ….. چاره کار بشر نبوده و نخواهد بود (اینها واقعیاتی است غیر قابل کتمان)
        یه نکته دیگه ای که لازمه به این هموطن کورد بگم اینه که الان در کردستان عراق حکومت کوردی روی کار اومده شما میتونی بری اونجا و زندگی در یک حکومت صد در صد کوردی رو تجربه کنی فقط یه مطلبی رو خدمت شما بگم که کوردهایی که از ایران برای کار به کوردستان عراق میرن، یه تحقیقی در مورد وضعیت اسفناک و تبعیضایی که به اونها میشه رو لطفا مطالعه کنید. بعلاوه اینکه ببینید آیا حکومت اونجا مطابق با معیارهای مدرن مملکت داری هستش یا نه؟ و مقایسه اونجا با کشور خودت بنظرم عاقلانه نیست. با توجه به فساد مافیای بارزانی در کوردستان عراق حالا حالاها خیلی مونده تا کوردها به خواسته ی خودشون برسن. ( یه جستجویی در اینترنت بکنی میبینی که چطور کاک مسعود بارزانی و صدام همدیگر رو در آغوش گرفتن، خیانت بارزانی ها به ملت کورد پایانی نداره. در زمان شاه هم که پدر مرحومشان، کاک مصطفی بله قربان گوی شاهنشاه ایران بودند، الان هم که (حدودا از دهه شصت میلادی) نفوذ اسرائیل در کوردستان یکی از هدفهای بلند مدت اسرائیل برای کنترل منطقه هست.
        نکته آخر اینکه اینجانب قصد نداشته و ندارم که این سایت تبدیل به جنگ قومیتها بشه اما از جهت تهمتهایی که معمولا ناسیونالیستهای نژادپرست و قبیله گرا (کلمه “نژادپرست” رو به جهت بار منفی اون بکار نبردم، کلمه دیگری در ادبیات سیاسی به ذهن من نرسیده شاید بشه گفت “نژادگرا” یا همان اصطلاح لاتین راسیست) به دیگران وارد میکنن لازم دیدم توضیحاتی خدمت خوانندگان عرض کنم وگرنه مارا سر جنگ و دعوا با کسی نیست. اگر بنا بر طلبکاری باشد همه ی ملت از حکومت طلبکارن، نه آنکه عده ای حقوق ویژه ای برای خود طلب کنن. از نظر من تفکرات این هموطن و کسانی مانند این بزرگترین ضربه را به ملت کورد(حداقل در این سه دهه) زده است.
        {بیائیم ایران را بسازیم نه آنکه آنرا تکه تکه کنیم و سپس افسوس گذشته را بخوریم}

         
  2. امریکا با همه قدرتش وقتی وارد یک کشور می شود در ان می ماند، که چه کند. ما که جای خود داریم. همین الانش پول بی نوای ما خرج چنتا کشور از هم پاشیده میشه واسه رسیدن به هیچ وای به حالمون اگه عراقم اضافه بشه.اقای دکتر فیلم یک روز زندگی یک نماینده ایرانی حزب سبزهای مجلس المان رو ببینید واقعا دیدنی هستش شدیدا خواهش می کنم ببینید شبکه منوتو نشون داده. واقعا اونا حتا فحش های سربازان روسیه رو دیوارهای مجلسشون رو هم حفظ کردن که ایندگان بدونن پایان جنگ و نژادپرستی چی هستش و تکرار نکنند اشتباهشون رو حتما ببینید بسیار اموزنده است اونا مجلس و نماینده دارن ما هم داریم ؟!ممنون از توجه شما

     
  3. آقا این بازی های جام جهانی چی بود که گفتین؟
    لطفا..

     
  4. باور اینکه مذاکرات هسته ای فقط بر مسایل هسته ای متمرکز است، با توجه باتفاقاتی که در منطقه از شروع بهار عربی تا ظهور داعش رخ داده است، دشوار و غیر ممکن است. با توجه به ذخایر و منابع بی حدو حصر انر/زی در ایران و تفاوت فرهنگی بین ایرانیان و سایر کشورهای همسایه بنظر میرسد رویکرد غرب با ایران در خصوص طرح خاورمیانه بزرگ و تغییر مرزها و جغرافیای منطقه با سایر کشورها متفاوت باشد. بحث تعداد سانتریفوژها فقط یکجور رد گمکردن است و سخنرانی اخیر رهبر هم در جهت تثبیت همین رد گم کنیست. بحثهای 5+1 اگر شفاف و مشخص بود نیازی نبود که تا امروز روز مخفی و محرمانه بماند. خواسته های طرفین که در مصاحبه ها علنا مطرح میشود پس در پشت دربهای بسته مذاکرات براستی چه نقل میشود و موضوع جلسات چیست؟

     
    • لطفن بفرمایید طرح خاورمینه بزرگ چیست. ایا کتابی در این زمینه هست. ایا پدیدار شدن 4 کشور در 1 ماه اخیر جز این نقشه بوده است. ایا انچه تا بخال ما انجام داده ایم کمک به انجام این نقشه بوده است. ایا خود در دام چنین نقشه ای افتاده ایم؟

       
  5. – خوب یک خورده بریم جلوتر و آینده را پیش بینی کنیم.
    -فرض کنیم عراق تجزیه شده و شیعیان عراق یک همه پرسی (مثل جزیره کریمه ی اکراین) برپا کرده اند و خواهان پیوستن به ایران هستند… (هرچند در زمان شاه عباس صفوی هم این مناطق جزء ایران بودند).
    – حالا فرض کنید که شیعیان عراق به ایران پیوستند و مرزهای ایران خیلی به اسرائیل نزدیک شده…
    – آیا این میتونه یک برگ برنده برای ایران در مذاکرات باشد؟
    – نظر شما چیست؟
    – البته عقلانیت و اراده ی مردم را نتوان انکار کرد.

     
    • از این نظریه شما خوشم آمد از این زاویه ندیده بودم. مرسی

       
    • طبق نقشه خاور میانه بزرگ شیعیان عراق به ایران ملحق نخواهند شد بلکه بخشی از جنوب ایران و جنوب عراق بعنوان کشور مستقل شیعی معرفی خواهد شد.

       
      • دوست عزیز نقشه خاورمیانه بزرگ چیست مثل اینکه دارد یکی یکی انجام می شود ایا جمهوری اسلامی به پدیدار شدن این نقشه کمک کرده است؟

         
  6. من تکرار میکنم درروز سه شنبه 28امردادماه ؛ماباید درخانه بمانیم وحتی از تلفن کردن وخرید مایحتاج عمومی چشم بپوشیم .
    بچزراه بیمارستان درراه دیگری روانه نشویم .

     
  7. بادرود فراوان :ضلع ششم که آنرا تبدیل به مسدس میکند ضلعی است که قوای فربه شده از آن درفرار میکنند واحانب ورود وزخم خوردگان که درآن حالت فقط زخمی که برگرده حاکمیت فرومیرود تماشا میکندوخوشحال میشود ؛بدون اینکه بداند ممکن است برروی آن زخمها بوسیله اجانب نمک هم پاشیده شود .
    درعین حال زیادهم نباید نگران بود چون آقای مصباح یزدی با پولهای با آورده ای که دراختیار دار یکهزاردانه نخود میخرد وبرآنها قول حووالله میخواند تا دشمنان درکمین عقب گردکنند وجشم زخم کوچکی هم به مقام والای حکومت غارتگران نرسد.!!!

     
  8. ريشه ها ١٤١(دنباله كامنت زير )
    در قسمت ١٤٠ از پرو كروست افسانه اى ياد كرديم و آن را با اين ادعا به پايان برديم كه فردوسى گرچه فرزند زمانه خويش بود ،افق ديدش دور نگر تر از همه همگنانش بود .در اين همايش شريف شايد كسى اين ادعا را گزافه اى تلقى كند از سر شيفتگى به فردوسى يا دنباله روى از مد هاى گفتارى روز از جمله دلبستگى هاى ناسيوناليستى همچون واكنشى به وضعيت حاكم . پس جا دارد بپرسيم به راستى وسعت افق ديد فردوسى در چيست . آيا از شاهنامه مى توان چيزى به سود الحاد يا حتى چيزى عليه دين بيرون كشيد ؟ به هيچ وجه . فردوسى در فرهنگى دينى مى زيسته و در شاهنامه آن قد شواهد در ستايش ديندارى و يزدان و دادار و جهان آفرين هست كه با هيچ دنگ و فنگى نمى توان دليلى بر تأييد بيخدايي و بى دينى از شاهنامه برون كشيد ؟آيا. بزرگى شاهنامه در آن است كه صرفا به محتواى فرم حكومت شاهى داد و خرد و فرهنگ و دانش و بى آزارى و مردم دارى وارد مى كند ؟ من گمان نمى كنم كه چنين باشد .در اين صورت شاهنامه را به يكى از نصيحت الملوك هايي فروكاسته ايم در رديف باب هاى نخس بوستان و گلستان سعدى .تازه اين ايزاد نيز وارد است كه مفاهيمى چون داد و آزادى و نكويي و بخرادنگى و هر مفهوم انتزاعى ديگرى تا دقيقا مدلول قانونى شان تعيين و تحديد و تفسير ناپذير نشود ، حاكمان مستبد با كمك مبلغان مزدورشان مى توانند هر كار جنون آميزى را بخردانه و هر بيدادى را داد جلوه دهند چنانكه انوشيروان قتل عام سفاكامه مزدكى ها را اجراى عدالت در مورد ستمگران مىخواند .شما ببينيد سياستمداران كدام دسته از كشورها بيش تر از واژه هايي چون اعتلا ،عدالت .عزت ،هويت ،و محبت و ئت ها و ئيت هاى ديگر بهره مى برند ؛كشورهاى دموكراتيك يا كشورهاى استبدادى و ديكتاتورى ؟ البته انكار نمى توان كرد كه سعدى يا خواجه نظام الملك يا بسيارى از وزيران خردمند ايرانى كوشيده اند در برابر جور حكومت هاى زمان خود نقشى بازدارنده ايفا كنند اما تاريخ گواهى مى دهد كه در قرون وسطى فرم حكومت از نگر ساختارى جز استبداد مطلقه پدرشاهى يا خداشاهى نبوده است و مردم بندگان و كهتران زير دست و فاقد حقوقى بوده اند كه در برابر آنها حاكمان بهتر لطفشان و حاكمان بدتر قهرشان بيش تر بوده است . شهردارى كيخسرو از اين نگرگاه تنها به درونمايه اى نزديك به يك پادشاهى مشروط با قدرتى مهار شونده نزديك مى شود .اين جانمايه تنها از طريق فرم جمهورى يا مشروطه سلطنتى به تحقق خود نزديك مى شود .از اين نظر فردوسى بزرگى قابل تقديرى دارد اما بزرگى منحصر به فرد فردوسى با توجه به اباتى كه در ابتداى اين قسمت آورديم در چيز ديگرى است :در ورود به مقوله قدرت و اعلام خطر به وصلت قدرت و حقيقت .اين آن هشدارى است كه فردوسى را در جايگاه حكيمى مستثنا با افق ديدى ناظر به همه زمان ها مى نشاند .امروز هزار و اندى سال پس از فردوسى مى توانيم با نگاهى به تاريخ پشت سرمان ببينيم كه فاجعه بار تر ين مصائب بشرى را همان حكومت هاى عقيدتى دينى و غير دينى اى به بار آورده اند كه همچون پروكروست افسانه اى به تو مى گويند :بسنده نيست كه جيب من پر از پول هاى تو باشد .تو بايد اقرار كنى كه در اين جيب چيزى به نام حقيقت است و تو بايد حقيقت را همين حقيقت توى جيب من بدانى
    زيان كسان از پى سود خويش
    بجويند و دين اندر آرند يش

     
    • اصلاحيه
      آن قد شواهد………إن قدر شواهد
      باب هاى نخس بوستان و گلستان……….باب هاى نخست بوستان و گلستان
      سفاكامه … ……. سفاكانه
      اباتى ………ابياتى
      با پوزش

       
    • جناب كورس با عرض معذرت بايد به عرض شما برسانم كه انچه جناب بيكنش در باره تقابل دين و ازادى در شاهنامه گفتند و انچه در باره داستان ضحاك و شناخت ضحاك در شاهنامه عنوان كردند كاملن درست و متكى به شواهد فراوانى بود كه ايشان به انها اشاره كردند بخصوص در داستان ضحاك بقدرى دلايل ايشان منطقى و كارشناسانه بود كه هيچ ترديدى باقى نميگذاشت لطفن يكبار ديگر داستان ضحاك ايشان را بخوانيد تا متوجه اشتباهتان در اين قسمت بشويد. با تشكر

       
      • حامد عزيز درود بر شما :
        شما مختاريد باور كنيد يا نكنيد . در همگام نوشتن اين قسمت به به جيزى كه اصلا فكر نمى كردم تقابل با عقيده اى ديگر به ويژه عقيده دوست جانى ام جناب بى كنش بود .در آخرين پست بيش تر توضيح داده ام .خوشحال مى شوم اگر شما هم دقيقا بگوييد كدام جمله مورد نظرتان است .آيا اين جمله كه گفته ام شاهنامه عليه دين نيست ؟اگر إرى ،پس خيلى كوتاه عرض كنم كه در شاهنامه هزار سال پيش انديشه آزادى بيان و مذهب بيان شده اما تا وقتى كه يك مذهب آزادى را تهديد نكند ؛به ويژه با پشتوانه حكومت . شاهنامه نه فقط با دين بل با هر چيزى كه آزادى انسان و زندگى دادگرانه و شاد و آزاد و آباد زمينى را تهديد كند مخالف است .اساسا در كشوردارى كيخسروى يك نوستالژىايي به برخى از شاهان باستان ايرانى همچون كورش به چشم مى آيد ؛ شاهانى كه به اهل مذاهب گوناگون آزادى دادند .رستم نماد آزادى است و اسفنديار نماد دين است در وقتى كه مقابل آزادى ايستاده است . من خوشحال مى شوم كه شما يا خود آقاى بى كنش اگر نقدى به اين نظر دارند بيان كنيد . با سپاسى از بن جان

         
  9. جناب نوری زاد ، قصه ترس ما همان حکایت کودک است و دایه کریه المنظر . تا این دایگان ملت ایران را از بغل خود پائین نگذارند ، این ترس زایل نخواهد شد ، حتی اگر به تمام توصیه ها شما هم تن دهند و حتی بالاتر از آن را .

     
  10. ريشه ها ١٤١(قسمت ١٤٠ ذيل پست قبلى)
    ٤–سخن گشوده آخر
    بدو گفت كاى مرد بدبخت شوم
    ز كار تو ويران شد آباد بوم
    …………..
    چو با تخت منبر برابر كنند
    همه نام بوبكر و عمر كنند
    ز پيمان بگردند و از راستى
    گرامى شود كژى و كاستى
    ربايد همى اين از آن ،آن از اين
    ز نفرين ندانند باز آفرين
    نهان بدتر از آشكارا شود
    دل مردمان سنگ خارا شود
    بدانديش گردد پدر بر پسر
    پدر بر پسر همچنين چاره گر
    زبان كسان از پى سود خويش
    بجويند و دين اندر آرند پيش
    …………….
    جهاندار بى دين جهان را نديد
    مگر هر كسى دين ديگر گزيد
    يكى بت پرست و يكى پاكدين
    يكى گفت نفرين به از آفرين
    ز گفتار ويران نگردد جهان
    بگو آنچه رايت بود در نهان
    هر آنگه كه شد تخت بى پادشا
    خردمندى و دين نيارد بها

    بيت نخست از واپسين سخنان رستم پيش از مرگ است ؛خطاب به شغاد كه سر راه او و رخش و يارانش چاه هايي كنده است .رستم را خودى مى كشد نه نه ناخودى . بعدها دارا نيز از ذست خودى دشنه مى خورد و اسكندر نيز در فرازى از حكيمانه ترين سخنان شاهنامه اين رذالت و نامردمى را ياد آور مى شود
    جز از نيكنامى و فرهنگ و داد
    ز كردار گيتى مگيريد ياد
    مر آن شاه را دشمن از خانه بود
    يكى بنده بودش ،نه بيگانه بود
    .آرى ،رستم ،آزاده اى كه تنها زمين بنده اوست و به نادلخواه از چرخ فلك نيز فرمان نمى برد ،اعلام مى كند كه با مرگ من بوم و سرزمين آباد ايران نيز ويران شد .اين سخن البته ممكن است كنايي فرض شود ،چون پس از رستم نيز فردوسى شاهانى چون اردشير بابكان يا بهرام را آبادگر و نيك نشان مى دهد و انوشيروان در رفتار نابخردانه و خودكامانه اش نسبت به بزرگمهر و تا حدى مزدك سفاك جلوه مى دهد اما در جاهاى ديگر گفتار وى را همچون گفتار بزرگمهر با عالى ترين سخنان حكيمانه در باب كشوردارى نيكو مى آرايد .
    ابيات بعدى را رستم فرخزاد در باره مصائب آينده اى مى گويد كه در سده چهارم براى فردوسى در حكم حال و گذشته و شايد كه آينده است و براى ما نيز .
    ابيات بعدى پاسخ انوشيروان به موبدى چاپلوس است در مجلس شاه و موبدان كه از بخش هاى پرمعنا و تأمل انگيز شاهنامه است .موبدان البته همه در اين مجلس زيردستانى متملق مى نمايند اما اين يكى براى پرسش از رابطه تخت و منبر يا حكومت و دين نخست دين خود را مى فروشد و مى گويد :كه بى دين جهان به كه بى پادشاه . پيش از او موبدى ديگر مى خواهد بر ضد يهودى ها و مسيحى ها نزد شاه دو به هم زنى كند و آنها را منافق و دو رو و دشمن جلوه دهد ،
    جهودان و ترسا تو را دشمن اند
    دو رويند. و باكيش آهرمن اند
    و شاه پاسخ مى دهد كه سترگى و بزرگى شاه به امان دادن آنهاست .
    چنين داد پاسخ كه شاه سترگ
    ابى زينهارى نباشد بزرگ
    اكنون به سومين رديف اشعار بالا مى نگريم .از آنها يك اعلاميه آزادى مذهب و بيان دريافته مى آيد كه به هر حال فردوسى بر زبان نوشيروان نهاده و نشان مى دهد كه در يكى شدن تخت و منبر آينده خوبى نمى بيند و اين آينده را از زبان رستم فرخزاد بيان كرده است .اين سه رديف اشعار را كه از سه بخش فاصله دار شاهنامه انتخاب كرده ام حتما به خاطر داشته باشيد تا در كامنت بعد آنها را بيش تر در انديشيم

     
  11. با کمال احترام با نتیجه گیری شما در این نوشته در مورد موضوعات بسیار حساس سیاست خارجی و امنیتی ایران موافق نیستم. به همه دوستان و علاقمندان توصیه میکنم مقالات و مصاحبه های دکتر اسد همایون را که در اینترنت و بعضی شبکه های ماهواره ای موجود است دنبال نمایند که به این سوال اساسی پاسخ میدهد که چرا ایران چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب برای حفظ امنیت و ثبات خود نیاز داشته و دارد که در لبنان و عراق و کردستان عراق و افغانستان و سوریه نفوذ داشته باشد. البته این به معنای تایید سیاست های جمهوری اسلامی در ترویج خرافات و تعصبات کور شیعی در این کشورها نیست و نوشته شما کاملا به جاست که رهبر و سرداران سپاه توسط عده ای کج فهم بی سواد مانند جنتی و مصباح یزدی به بیراهه کشیده شدند و با تقلب در انتخابات ۸۸ و دستور کشتار مردمی که دنبال حق رای خود بودند بهترین فرصت های کشور را به باد دادند و با باز گذاشتن دست اطرافیان خود در دزدی و فساد کشور را از درون دچار بحران و آسیب نمودند کما اینکه امروز نیز در این شرایط حساس و خطیر نمایندگان انتصابی شورای نگهبان به جای تصویب قوانین رفع تبعیض از اقلیت ها و پاسخگو نمودن قوه قضاییه ، به فکر طرح مبارزه با ساپورت پوشیدن خانم ها و جرم نمودن وازکتومی و استیضاح وزیر آموزش عالی هستند . و سوال مهمتر از سرداران سپاه که غرق در چپاول اقتصاد ایران هستند این است که چگونه در طول ده سال گذشته که عراق دچار اضمحلال بود به بارزانی اجازه دادند که به تاسیس سازمان اطلاعات اقلیم کردستان به ریاست فرزندش بپردازد و موساد در کلیه بخش های کردستان عراق و ترکیه و ایران به تاسیس پایگاه اطلاعاتی اقدام کند در حالیکه دولت مرکزی عراق از داشتن یک سازمان اطلاعاتی قدرتمند بی بهره بود به نحوی که امروز حتی نمیداند که ژنرال عزت ابراهیم معاون صدام و پایه گذار ارتش نقش بندی که احتمالا نقش مهمی در پیروزی های داعش به عهده دارد حداقل در کدام قسمت عراق مخفی شده است.

     
  12. اگر فرض کنیم که رهبر جمهوری اسلامی انسان سالمی است و واقعا به خدا و روز جزا اعتقاد دارد و کاملا بر مبنای قرآن و سنت قدم بر می دارد پس او به تکلیف عمل می کند. عمل کردن به تکلیف به معنای اینست که مهم نیست با چه هزینه ای و مهم این نیست که به نتیجه می رسی یا نه فقط باید انچه که تکلیف است انجام دهی. مثلا اگر تکلیف این است که انژی هسته ای داسته باشیم فیمتش مهم نیست چون شرع و خدا می گوید پس به هر قیمتی که شده باید بدست بیاوریم. اگر به دست نیاوردیم چه؟ خب ما به تکلیفمان عمل کرده ایم.
    تکلیف گرائی سنت جمهوری اسلامی بوده است. زمانی که آقای خمینی می گفت که صلح بین اسلام و کفر معنی ندارد و راه قدس از کربلا می گذرد به اینکه با چه هزینه ای کاری نداشت. و این شد که انهمه خسارت های جانی و مالی و در نهایت جام زهر و ایشان با دلی ارام و قلبی مطمئن به رحمت پروردگار از دنیا رفتند و مردم را با گرفتار این موجودات عجیب و غریب کردند.
    آقای خامنه ای و ایادی محترم ظاهرا به حکم شرع و تکلیف عمل می کنند ولی اینان یک قدم از آقای خمینی جلو ترند و آن اینستکه اینان حب نفس و دنیایشان فرا تر از احساس تکلیف است و چنان کورشان کرده که امکان ندارد به اندازه آقای خمینی وارستگی داشته باشند که جام زهر بنوشند به همین دلیل نامهای مضحکی همچون چرخش قهرمانانه بر آن میگذارند.
    آقای خامنه ای استراتژی رهبری خود را از رادیو های بیگانه میگیرد. به این صورت که هرچه رادیو های بیگانه بگویند ایشان بر عکسش را امر میکنند. کافیست کمی به سخنرانی های ایشان دقت کنید و همزمان رسانه های خارجی و اخبار آنها در ارتباط با ایران را بررسی کنید. وقتی دید رهبری تا این اندازه محدود است چگونه می توان انتظار داشت موقعیت های حساس اینچنینی را درک کند؟
    کسانی هم که دور و بر ایشان هستند مست از امکانات بی حساب و کتابند و ایشان را بتی کرده اند ناشکستنی چرا که شکستنش بساط لفت و لیس آنها را بر خواهد چید.

     
    • گرامی، اگر این پنج ویژگی در زمامداری بود ملت و مملکت خود را راهی‌ پرتگاهایی هولناک می‌‌کند. ۱-خود پرستی یا خود شفتگی ۲-قدرت پرستی ۳- نخوت و تکبر ۴- دزدی و غارت ثروت ملت ۵- کینه توزی. این پنج سرطان، آنجا‌ها به فاجعه‌های فراوانی ختم می‌‌شوند که چنین زمامداری قدرت زیادی داشته باشد. شما پیدا کنید یک سخنرانی از ایشان را که به راحتی نتوانی ویژگی‌های ۱-، ۲-، ۳- و ۵- را در بیان و ادا و حالات و وجنات ایشان پیدا نکنی‌؟ محض همین هرگز قادر نبوده و نیست خود را استتار کند و با همهٔ مهارت‌هایی‌ که دارد و همهٔ زوری که می‌‌زند هیچ وقت نتوانسته و هرگز نخواهد توانست از انتقال تصویری مشمئز کننده از خود به شنونده پیشگیری کند.

       
  13. جناب نوری زاد عزیز، بعنوان یک کورد و مسلمان شیعه، برداشت من این است که شما نیز ازن ظر ملی گرایی تفاوتی با دیگران چه شیخ و چه شاه ندارید. همان حکومت فارس ها (به اسم مستعار ایران) و استثمار دیگر قومیت ها/ملیت ای داخل ایران! کرکوک جـمعیت بالغ بر 90 درصدی کورد دارد و متعلق به آنهاست؛ خوشبختانه کوردهای ساکن عراق بسیار با هویت تر و ریشه دار تر از ما کوردهای در به اصطلاح داخل ایران هستند و البته که حاکمان عرب عراق هم دموکراتیک تر از فارسهای ایران (چه شاه و چه شیخ) بوده و هستند. این تفکر شما مشابه همین تفکر استبدادی است که از آن می نالید با این تفاوت که آنة مذهبی است و این تفکر شما ملی (فارسی) است.

     
  14. کاشکی خود جناب نوری زاد عزیز و بعدش دوستانی که در مورد حکومت احتمالی کردستان مستقل نظری دارند جوابی برای این سوال بنویسند!
    آیا شما دچار کرد هراسی نشده اید؟ آیا همسایه بودن با یک حکومت سکولار نیمچه دمکراتیک بهتر است یا با آنهایی که هنوز که هنوز است درگیر دعوای علی و عایشه اند و به سلامتی حسین و عمر، کمر به کشتار و به خاک و خون کشیدن خاورمیانه بسته اند؟! آخر چرا باید فکر کرد که واحدهای سیاسی سامانه هایی طبیعی اند که اگر دست کاری شوند فاجعه بوجود میآید؟ مگر با ضرب و زور ابرقدرتهای جنگ جهانی نوبد که واحد سیاسی عراق با دغل و نیرنگ پا به هستی گذاشت؟ حالا چرا باید برای رفتنش عزا بگیریم؟! یادمان رفته است جنایات 8 ساله را؟! و حتم هم دارم که یادمان رفته که در حلبچه 5000 نفر به اتهام همگاری با ایران پرپر شدند…

     
  15. سلام بر آزاد مرد ایران.
    لطفا یکم نتایج مذاکرات هسته ای رو برایمان تحلیل کنید چون تو روند زندگی مردم خیلی تاثیر دارد. به نظر این حقیر این مذاکرات حداقل چند ماهی کج مریض دار تمدید میشود در ازای برداشتن برخی تحریم ها که دردی از مردم دوا نمیکند و شفاف سازی بیشتر برنامه اتمی ایران …..
    نظر شما چیست ؟

     
  16. مسلط شدن کفار بر پنج نهر ::::::::::;
    «الزم الناصب» از کتاب «الصراط المستقيم» از حذيفه از جابر از پيغمبر صلي الله عليه و اله و سلم فرمود:
    «قائم عليه السلام ظاهر نخواهد شد تا اينکه کفار پنج نهر را مالک شوند، سيحون – جيحون – فرات – نيل – دجله، خداوند اهلبيت پيغمبر خود را ياري خواهد کرد بر همه گمراهان تا اين که هيچ رايتي براي ايشان بلند نشود تا روز قيامت». [1] .

     
  17. جناب آقای نوری زاد عزیز
    با سلام واحترام
    بنده نیز مانند شما انتقادهای بسیاری به سیاستها و سیاستمداران کشورمان داشته و دارم اما با برخی از نظرات شما در خصوص مسائل سیاستهای ملی و منطقه ای مخالفم. در این خصوص چند نکته را به عرض تان می رسانم :
    یکم) برعکس بازنمایی که از سیاست در کشورمان صورت میگیرد و اینگونه نشان می دهد که قدرت در این کشور یکپارچه است و قدرت بشکل متمرکزی در اختیار رهبری است، باید بگویم که چنین نیست و در این کشور کانونهای قدرت بسیارند و رهبر قدرت تام و تمام نیست چرا که ما در این کشور علما، مجلس، ریاست جمهوری، و ساختارهای دیگری نیز داریم که اینها مانع از این می شود که قدرت تنها در یکجا متمرکز شود. آیا واقعا کشور ما شبیه کشور لیبی قذافی و عراق صدام است. واقعا که چنین نیست. شاید رهبری نیز دوست داشته باشند که چنین باشد ولی واقعیت امر چیز دیگری است
    دوم) آقای نوری زاد شما انسان انقلابی و آرمانگرایی هستید. به نظر من ما باید بعد از سی پنج سال دیگر واقع گرا باشیم. یادمان باشد کشور ما در اروپای غربی یا آمریکای شمالی نیست بلکه در خاورمیانه در میانه کشورهایی هستیم که هر کدام به بلیه ای گرفتارند و کشتار و خون ریزی با زندگی روزمره مردمشان عجین شده است ولی خوشبختانه در کشور ما هنوز امنیت هست. امنیت در هرم مازلو از نیازهای فیزیولوژی بالاتر و مهمتر است. این را مرهون سپاه هستیم . سپاه هر چند زیاده خواهی ها و سهم خواهی های دارد ولی از این منظر برای من قابل ستایشه. اگر سپاه نبود و قرار بود ارتش و یا نیروی انتظامی امنیت را تأمین کند آیا واقع شدنی بود آنگونه که امروز هست.
    سوم) بعلت چندپارگی ساختار قدرت در ایران، به نظر من جمهوری اسلامی اگر با نیروی نظامی بیگانه ساقط نشود،‌تا ده ها سال دیگر به حیات خودش ادامه خواهد داد چرا که در این ساختار همیشه دولت اپوزیسیون حاکمیت می شه و مجلس اپوزیسیون دولت و حاکمیت میشه اپوزیسیون هر دو و همه این سه نیرو می خوان نماینده مردم باشن و خلاصه می بینیم که مردم تا حدی می توانند در کشمکشها عاملیت خود را نشان دهند. مثل بقول بسیاری از تحلیلگران آقای روحانی گزینه اصلی رهبری نبوده است ولی با کنشگری مردم ،‌روحانی برگزیده شد. من معتقدم که سیستم آنقدرها هم بسته نیست و ما اصلاح طلب ها هم می توانیم وارد بازی سیاسی بشیم
    موارد بعدی را بعد میگیم
    با احترام
    مجید . ش

     
    • نتيجه گيرى از مطلب فوق:

      يكم ) برعكس ِ آنچه در قانون اساسى آمده، رهبر فرمانده كل قوا نيست.
      دوم ) پيش از انقلاب كه ارتش امنيت مرزها را تأمين مى كرد، كشور ما در خاورميانه قرار نداشت بلكه در اروپاى غربى يا آمريكاى شمالى بود.
      سوم ) مردم هنگامى مى توانند عامليت خود را نشان دهند كه دولت، حاكميت و مجلس با هم اپوزيسيون باشند.

      مجيد. ش، اصلاح طلب گرامى، شما با اين قدرت تحليلى كه داريد بايد هرچه سريعتر وارد بازى سياسى شويد زيرا شما از آنان كه سالهاست مشغول اين بازى هستند هيج چيزى كم نداريد.
      بى صبرانه منتظر موارد بعدى كه بعد قرار است بگيد هستيم.

       
    • دوست عزيز
      البته در زمان ناصرالدين شاه نيز همه آثار قدرت سياسى از اراده مطلقه يك فرد سرچشمه نمى گرفته است .شاه هم با نيروهايي در دايره حاكميت در كشمكش بوده. و هم به پشتيبانى نيروهايي در داخل و بيرون دايره حكومت نياز داشته است .الان مسئله ما اين است كه به طور كلى هرچه بيش تر از انقلاب گذشته بخش غير انتخابى يا ظاهرا انتخابى پايه هاى قدرت و ثروتش گسترده تر شده و بخش انتخابى دايره اش تنگ تر و توان تصميم گيرى مستقلش ضعيف تر گشته است .به طورى كه اصلاح طلبان رأى آور تر از دايره به بيرون برت شده اند .فرض كنيد يك رييس جمهور با اكثريت قاطع انتخاب شود .اين را داشته باشيد تا به آن برگردم .هرچه يك شخص حقيقى يا حقوقى. مدت زمان بيش ترى در قدرت باشد با انواع لطايف الحيل جاى پاى خود را محكم تر مى كند .سازمان مربوطه اش را بيش تر سامان مى دهد و تجهيز مى كند .دايره نفوذش در اركا قدرت را وسيع تر مى كند .اين حكايت آن بخش هاى انتصابى در حاكميت است ؛از جمله نهادهاى وابسته به بيت ،بسيج كه معمولا با پر رويي خود را ملت مى نامد ،سپاه كه به قول رفسنجانى به كم تر از تمام مملكت راضى نمى شود مجلس خبرگان كه تا كنون حتى يك تذكر دولت موازى اما مادام العمر شده بيت نداده پس نبودش به از بودش است .نيروهاى سركوب چند لايه با ليس شخصى و يا لباس فرم ،بنگاه هاى عظيم اقتصادى وابسته به بيت و سپاه و برخى از آيات كه اقتصاد ايران را به كثيف ترين نوع سرمايه دارى دولتى رانتير و مافيايي و اليگارشيك نازل كرده اند ،مجلس بى بو و خاصيت شده اى كه هنوز جرآت نكرده جرم سياسى را مطابق موازين حقوقى تعريف كند ،شوراى نگهبانى كه مثل اژده هاى سرچشمه آزادى كارش شده حذف لايق ترين و مردمى ترين نامزدها و همكارى با سپاه در تقلب و كودتا يا به قول خودشان مهندسى معقول انتخابات – اين كلمه معقول صريحا يعنى بى عقلى مردم -وساير نهادهاى انتصابى و يا ظاهرا انتخابى و عملا گوش به فرمان بالا .اكثر اين نيروها چون خيلشان از بابت زمان راحت بوده تا توانسته اند جاى پاى خود را محكم تر و زور مادى خود را افزون تر كرده اند .در اين ميان يك روزنه براى عامليت مردم مانده -حالا بگذريم از كنترل قبلى اعمال شده توسط شوراى نگهبان -آن هم رييس جمهورى است كه فقط چهار سال وقت دارد .اين رييس جمهور فرضا كه جان بر كفانه تنها به پشتوانه مردمى اش متكى باشد ،تا بيايد جاى پايش را محكم كند و از پس نه روزى يك بحران بر آيد زمانش تمام شده است .از آن طرف در فضاى عمومى به جاى مطبوعات و حزب ها و رسانه هاى شجاع و آزاد و مستقل فقط ترس حاكم است و آزادى انحصارى براى مداحان و مجالس پلو خورى و جلوگيرى از هرگونه مطالعه انتقادى در باب اين فرهنگ طوطى صفتانه و گله پرور .خلاصه آن روزنه اى كه شما به آن اميد بسته ايد اگر موجب گشايشى مى شد پس ووز به روز وسيع تر مى شد نه تنگ تر
      با كمال احترام

       
    • الحق كه حرف مفتي زدي.كدام مجلس كدام رياست جمهوري؟اينكه عده اي بانظرشوراي نگهبان كه منصوب رهبري هستن واينها عده اي را انتخاب ودرسبد انتخاب مردم قرارمي دن شد وكيل؟تازه مگر وكلا و وزرا جرات دارن خط قرمزها رو رد كنن؟اقاي اعلمي كه از جمله افرادمستقل وباشرف بود.يكبار گفت :همه چيز قابل نقد است.وكابينه اگركابينه امام حسين هم باشدبايست نقدشود.به استنادبه همين گفته وي را ردصلاحيت كردند.ولايت فقيه حاكم برجان ومال وناموس مسلمين است.وسايرارگانها هم براي خالي نبودن عريضه علم شده اندواينكه عده اي مفت خور پول مملكت روبالابكشن…

       
  18. نکات مسئله هسته ای ما این است:
    • ما شروع به غنی سازی کردیم بدون اینکه دارای راکتور اتمی باشیم. این یعنی دنبال سلاح بودن!
    • راکتور بوشهر برای کار کردن نیاز به 30 تن اورانیوم غنی شده 3.5% دارد. کل موجودی اورانیوم ایران اگر با آخرین تکنولوژی هم غنی شود بزحمت کفاف یکسال آنرا میدهد
    • راکتور تهران فرسوده است و چند سال دیگر باید بکلی متوقف شود. سوخت این راکتور در اوائل انقلاب خریداری شد و این سی سال کار کرده.
    • کّل مصرف رادیو داروهای کشور در سال بزحمت به 500 هزار دلار میرسد..یعنی اگر تمام اینها کار نکنند با 500 هزار دلار هیچ مشکلی برای تهیه آنها نبود
    • رادیو داروها حدود 20 سال است که درایران تولید میشوند و تا زمان اخیر هم هیچ مشکلی نبود. حتّی آزانس انرژی اتمی امکانات فراوان آموزشی و مالی در اختیار ایران قرار داده بود که الان همه اش با درایت رهبری از بین رفته است
    • از همان اوّل غنی سازی این وضع قابل پیش بینی بود. یکی از کشورهای خارجی همکار به ایران هشدار داده بود که بدون وجود راکتور اتمی غنی سازی یعنی تمایل به ساخت سلاح. آنها بارها گفتند شما چند راکتور فعال باید داشته باشید تا توجیه این کار باشد. والا کارتان به تحریم و جنگ میکشد.
    • نیروگاه بوشهر برای 10 سال دیگر سوخت دارد. روسیه بعد از 10 سال اولیه سوخت 10 سال بعد را هم تعهد کرده است. یعنی ایران هیچ مشکلی با سوخت بوشهر اصلا ندارد. بعد از 20 سال هم احتمالا بوشهر باید تعطیل شود.
    • الان بعد از این همه بدبحتی کّل موجودی سوخت 3.5% برابر گزارش آقای صالحی فقط 7 تن است. یعنی کمتر از 4/1 سوخت یکسال بوشهر! یعنی هیچ!. آمریکا میگوید که شما می خواستی اینرا بکنب 20% بعد هم بکنی 90%! چرا؟ چون تو اصلا راکتور نداری!
    • سوخت 20% ما حدود 200 کیلو بود. بخشی از آن رفت برای سوخت تهران بقیه شد اکسید. یعنی این همه هزینه شد صفر! برای اینکار تا حالا 20 میلیارد دلار مستقیم پول خرج شده. بغیر از سالی 160 میلیارد خسارت از سال 2007 بگفته جناب جهرمی! این در حالی است که کل سوخت راکتور تهران قیمتش زیر 1 میلیون دلار است!
    • الان در وین بحث همان سئوال قدیمی است. شما این غنی سازی را می خواهی برای چکاری؟ تو که نه اورانیوم داری و نه راکتور برای چی این را می خواهی؟ ظریف میگوید برای راکتور بعدی.آمریکا هم می گوید بعدی را که ساختی بیا صحبت کنیم. مشکل اینجا است که در اینصورت میزان پشم کلاه جناب ولی امر با بصیرت هر چه بیشتر معلوم میشود.
    • رفته اند به آقا یاد داده اند که بیاید اینجور مفتضحانه نکات مذاکرات مخفی را رو کند و بعد هم بگوید بعله این را الان نمی خواهیم برای یعد است. یکی از آقایان بعد از شنیدن این حرفها گفته “خاک بر سر ما با این تحفه”!
    • الان مشکل دیگر این است که تحریمها چه جوری برداشته میشود؟ اشتون هم میگوید پروتکل اصلاحی را باید همین مجلس تصویب کند، شورای نگهبان تائید کند و روحانی ابلاغ کند و رهبر هم از این بصیرت تشکر کند! بعد طبق یک جدول یکی یکی بر میداریم!
    • حالا جالب است که در سال 2004 در بیانیه پاریس حق غنی سازی برای ایران کاملا به رسمیت شناخته شد. حالا داریم التماس می کنیم.
    • سعید جلیلی در آخرین جلسات رسما کارشکنی می کرده. دستور مذاکرات ایران در پرونده هسته ای در جلسات آخر پرداختن به دزدان دریائی و مدیریت فضا و حل مشکل آب و هوا و اصلاح سازمان ملل بود!
    • در بصیرت رهبر جالب ما اینکه در آنزمان بکرات گفته شد که ای حضرت آقا تحریم شورای امنیت میدانی یعنی چی؟ یعنی لغو آن باید با رضایت اسرائیل باشد! ایشان به گوینده این مطلب ناسزا گفته بود. یکی از روحانیون نزدیک به بیت چندی پیش در جائی گفته که اگر مملکت حساب و کتاب داشت رهبر را باید به یک محاکمه بزرگ بعلت بدبخت کردن ایران می بردند!

     
  19. راه حل مشکل حجاب و عفاف ساده است. تو این کمبود بنزین و آلودگی هوا هی لازم نیست موتوری تو خیابون بفرستیم و یا وقتی داعش بغل گوشمونه ارتش رو بفرستیم که با فانتوم بی حجاب شکار کنه و یا تو این کمبود جا تو زندونا هی تراکم رو بیشتر کنیم و برادران بازجو رو اذّیت. آقا هر ملتی زبون خودش رو داره. ما هم همینطور. ببینید:
    1. شاه و همه فک و فامیلش بی حجاب بودند. ما شور به سرمون افتاد بشیم با حجاب!
    2. حالا شاه جدید همه فامیلاش و نوچه هاش شدن با حجاب ما می خوایم بشیم بی حجاب!
    3. دوره شاه دینداری شده بود نشون روشنفکری.حالا بی دینی شده نشون روشنفکری!
    4. اون موقع که آمریکا با ما رفیق بود شروع کردیم به فحش دادن بعد که شد دشمن شدیم عاشق سینه چاکش!
    5. اون دوره هر دانشگاهی افتخار می کرد با یه آخوند یه چائی بخوره. حالا آخونده تا دانشگاهی رو خفه نکنه ول نمی کنه!
    6. حالا حتما می گین این به “حجاب و عفاف” چه مربوطه که هر تابستون قلب مقدس “آن بزرگوار” رو می لرزونه؟ میگم:
    “ای بزرگوار” ای حمله دار کاروان بهشتیان، ای همه چیز تموم. اگه می خوای ما به شیم اهل “حجاب و عفاف” فقط یه راه داره: یه فتوا بده همه با حجابها که از اهالی حکومتند و روحانیون در یک ایثار ملّی همشون کشف حجاب بکنند. قول میدم بقیه مملکت از لج شما میشیم اهل حجاب و عفاف!.سخته ولی خوب اولا شما هم یه حالی میکنین بعد هم ما دو باره میریم جهنم شما میرین بهشت به هرحال!..می دونی که ما مردم عکس العملی هستیم! کارامون رو لجبازیه!

     
  20. فقط می گویم: نوری زاد مراقب خودت باش
    یک روز آوار معظم روی سرت خراب می شه ها؟؟؟؟ از ما گفتن
    خود دانی عزیز ایرانیان

     
  21. سلام دکتر نوری زاد
    در تأیید این تحلیل ناب شما خواهش می کنم به این فیلم نگاه کنید.
    https://www.facebook.com/photo.php?v=10201510519124936

     
  22. با سلام به معلم عزیز محمد نوریزاد
    آزادی مهدی خزئلی ، مرد آزاد مرد را به شما و همه همیهنانم تبریک و تهنیت عرض می کنم.
    اگر دیروز دکتر علی شریعتی یک پیشوا بنام مصدق داشت، امروز ما دهها نفر پیشوا داریم از جمله آقا مهدی خزئلی.
    آقا مهدی دست مریزاد

     
  23. با درود به همهٔ کامنت گذران و درودی بی‌ پایان به آقای نوریزاد عزیز، نه‌ سوادی آنچنانی، نه‌ مطالعه‌ای و نه‌ تحصیلات عالیه‌ای و نه‌ هیچ ادعایی، ندارم. گاه گاه کامنت‌های شما را می‌‌خوانم که چیزی یاد بگیرم.اما از کجا و به چه دلیلی‌ بیش ۱۰ سال است، یعنی‌ از وقتی‌ که با مشقت دیپلمکی گرفتم، حرف و فکر و ذکر و نظر اول و آخرم این بوده و هست که منبع اصلی‌ بیشترین گرفتاری‌ها و مصیبت‌های ما ملت، اگر نگویم همهٔ آنها فقط و فقط زیر سر یک نفر است که بی‌ هیچ شایستگی و توانمندی و صلاحیت و سلامتی تقریباً همهٔ قدرت و ثروت مملکت را قبضه کرده و پاسخگوی احدی نیست. هر کس از این ‌//// بگوید و بنویسد و افشاگری کند یا مسیری که انتخاب کرده یا می‌کند در این جهت باشد، به نظر بنده آدرس دقیقی‌ در دست دارد و به قول ما عوام زده تو خال. حالا عمق و گستردگی این فاجعه اینجاست که این طرف چنان دیری است سراپا غرق خود پرستی، قدرت پرستی‌ ، پول پرستی //// است که به نخوت و تکبّر و انباشت کینه توزی‌های لجام گسختهٔ خویش لباس قداست هم برای پراکنده نشدن گله بندگان و غلامان برای خودش دوخته و به تن‌ کرده است.

     
  24. ..به تاریخ مراجعه کنیم ..ازسال1918 که انگلستان عراق راازدولت عثمانی جداکرد تاکنون عوامل مزدور خود رابراین سرزمین گمارده ومانند جنگ دوم جهانی آمریکا رانیز همراه خود نموده است…..ولی از آنجاکه انسانها فراموش کارند/ویا به دلیل قدرت طلبی خود رابه کوچه علی چپ میزنند/افرادی مانند مالکی و اسد وقاسم سلیمانی وبارزانی…..به خیال خود فکر میکنند واقعا حکومت گرند و اینگونه ملتشان را به بدبختی و….میرسانند

     
  25. نامه ای ازایران، “چرا به جاهل ها توهین می کنید؟”، مسعود نقره‌کار
    حکومت اسلامی را حکومت جاهل ها ولا ت ها خواندن توهین به جاهل ها و لات هاست. جاهل ها و لات ها خلاف ها می کردند اما سه کار از آن ها سر نمی زد، دست روی پیرمردان، زنان وبچه ها بلند نمی کردند، کارهائی که اوباش حکومتی در انظار مردم انجام داده اند.

    توضیح: آنچه می خوانید نظرات یکی از خوانندگان مقاله های من در باره نقش سیاسی و اجتماعی جاهل ها و لات ها در تاریخ معاصر میهنمان است. این نامه هفته ی قبل به دستم رسید و از من خواسته شد ” اگر صلاح دانستم” آن را برای انتشاردر اختیار گویا نیوز بگذارم.”
    “… سلام، من از خوانندگان مقاله های شما هستم ، بخصوص مقاله هائی که در باره جاهل ها ولات ها می نویسید. من دستکم 50 سال درمحله های جنوب شهرتهران زندگی کردم. با جاهل های زیادی دمخور بودم و هنوزهم هستم . به نظر بنده کارتحقیقی شما کار بزرگی ست، کاری ست کارستان. مساله ئی که به آن توجه کردید مهم و حیاتی است. من در باره نوشته های شما نظر و پیشنهاد دارم که دراختیارشما می گذارم، امیدوارم مورد استفاده باشند وارزش خواندن داشته باشند.

    ——————-
    سلام مزدک گرامی،
    اجازه دهیم علاقمندان ادامه مطلب را در لینک زیر پیگیری کنند.
    با احترام
    http://news.gooya.com/politics/archives/2014/07/182979.php

     
  26. بخش دهم ( دین های نخستین – توتم – 3)
    توتم منحصر به ادیان خاصی نیست و تقریبا همه ملل ، توتم های خاص خود را دارند. چنان که به گفته ی بعضی گاو توتم هند و ایران بوده ؛ و هریک به شکلی آن را نماد خود کرده بودند. یا شیر یا خورشید ؛ و همچنین بعضی حیوانات ، اشیاء ، و افراد ِ دیگر. (تایید و تکذیب این گفته ها و شنیده ها ، درتخصص جنابان ِ کورس ، بی کنش و عزیزان دیگری است که اطلاعاتشان بمراتب بیشتر از نگارنده است. این ناچیز اگر سخنی دراین باره می گوید صرفا برای پیوستگی ِ جستار می باشدو لاغیر) .
    بعضی شیر و خورشید را نماد توتم های ایرانی می گویند و به گمان آن ها ، اگر درست باشد ، شیر نماد دلیری ، خورشید نماد دانش ، و شمشیرنماد قدرت است. این ها خیال می کنند ، چون درتاریخ آمده است که ایرانیان باستان وظیفه داشتند تا بیست سالگی فرزندانشان را با سه ویژگی بپرورانند و آن ها را به ورزش ، دانش و راستگویی تشویق کنند ؛ نماد شیر را برگزیده اند تا با اتکا بر شجاعت و دلاوری، از دروغ بپرهیزند. چرا که سرمنشاء دروغ ترس است و ، دلیر دروغ نمی گوید.
    خورشید را انتخاب کرده اند تا به دانش و خرد روی آورند چون جهل و نادانی حاصل تاریکی و ناآگاهی است. هرکجا نورهست تاریکی نیست و هرکجا دانش است جهل و خرافه نیست.
    شمشیر را برگزیدند چون شمشیر نماد قدرت است و کسی که در پی پرورش تن و قوی کردن کالبد نباشد زود به دست دشمنان نابود می شود.
    اگر باور کنیم که گاو توتم ایرانیان بوده ، و سرستون هایی که از عصر باستان مانده ، وسخنانی که در ستایش گاو گفته شده است را دلایلی بدانیم درتایید این توتم ، یا پذیرش توتم های دیگر ِ ایرانیان باستان ، و قبول کنیم که ایرانی ها مانند همه ملل و ادیان توتم داشته اند و برای آن احترام قائل بوده اند به نکته ی قابل توجهی خواهیم رسید.
    توتم های این قوم ( مثل بعضی اقوام دیگر) اگر چه نماد و نشانه ی ذهنیتی خاص بوده اند اما تقدس نداشته اند. چرا که درهیچ کجا ، معبد و موبدی برای بزرگ داشت توتم هایی چون شیر و گاو ، و امثالهم ( تا آغاز دوره ساسانیان و قدرت گرفتن موبدان ) نمی بینم ؛ و نمی خوانیم که اهانت به گاو یا شیر و امثالهم ، مجازاتی چنین یا چنان دارد.
    هرگاه وجود افکار و عاداتِ ملل را به چشم سود و زیان برای مردم نگاه کنیم ، به این نتیجه می رسیم که بعضی توتم سازی ها در راستای تقویت اجتماع به کار گرفته می شده و بعضی دیگر در راستای تقویت فرد یا گروهی خاص . به سخنی بهتر، برخی توتم و تابو ها برای اجتماع ِ آن روز مفید ؛ و بعضی دیگر برای مردم زیانبخش ، و برای گروهی خاص سود آور بوده است.
    به شرط این که بخواهیم از نگاه ِ معتقدین به اصالت عمل یا باورمندان فلسفه نتیجه کار، یا پراگماتیست ها ، به این قضیه بنگریم می توان گفت: هرگاه درجایی ، چیزی سبب نیرومندی و دانش پژوهی و ترقی ِ اخلاق ِ افراد بشود ، بودن آن به از نبودنش است ؛ و برعکس ، اگر تفکری سبب از دست دادن ِ اعتماد به نفس ، و ضعف و جهل مردم شده ، وآن ها را از ایمان به خود بازداشته تا چشم امیدشان به دیگری باشد چنین تفکری نبودش به از بودش است.
    تغییرات فرهنگی و شدت و ضعف آن ، جایگاه توتم و تابو را در میان قبایل و ملل تغییر داده ، و بالا و پایین می برد. به این یک مورد به عنوان نمونه توجه فرمایید.
    گاو در دو فرهنگ توتم بوده است. درفرهنگ هندو ، و درفرهنگ ایرانی . درفرهنگ هندو گاو موجودی مقدس است که مثل بسیاری از قدیسان ملل دیگر ستایش و کرنش می شود ، و موبد و معبد و دیگر ملزومات قدیسین را دارد ، و اگرکسی به او اهانت کند و حرمتش را نگه ندارد دچار مشکلات سخت خواهد شد.
    درایران نیز به روایت سرستون ها ، گرز گاوسر، گاوی که فریدون را شیرداد و نام برادر فریدون و… گاو ، توتم است اما ، نه امروز ، بلکه درهیچ کجای تاریخ ایران ( برمبنای اطلاعات اندک نگارنده ) نه این که نقد و انتقاد ، بل ، فحش و ناسزا به این توتم و کشتن او، و کار کشیدن از او هیچگونه منعی نشده است. مثل توتم شیر. مثل توتم عقاب و امثالهم.
    نتیجه این که عظمت توتم ها و قدیسین بسته به افراد جامعه است . هرچه افراد جامعه خوارتر و زبون تر می شوند ، توتم آن ها ، عظیم تر ، محترم تر ، و با شکوه تر می نماید ؛ و هرچه مردم دانا تر می گردند توتم و تابو ناتوان تر و ناکارآمد تر خواهند شد. وقتی هندی درفقر مادی و معنوی قرار گرفت و اسیر تفکراتی شد که مبارزه را کاری بیهوده دانست ، معبد گاو و موش و مار و … عظمت می یابد. هرجا زندگان ، خوار و بی ارزش شوند مردگان بزرگی و شکوه می یابند ؛ و هرگاه خانه ی زندگان کوخ شود ، قبرمردگان کاخ می شود.
    با احترام.
    دانشجو

     
    • هیچ کس نگفته است که شیر و خورشید توتم ایرانیان بوده است. یک نماد ساده مثل درفش کاویانی و نماد وخدت ملی بوده است شمشیر خمیده سمبل اسلام است و در زمان قاجار بدان اضافه شده است وربطی به دوران باستان ندارد. دانشجوی عزیز بجای حدس و گمان میتوانند به روش علمی برای یافتن معنای اصلی به کتاب های مرچع در این زمینه مثل استاد محیط طباطبایی و دکتر ناصر انقطاع مراجعه کنند. من یادم هست استاد محیط طباطبایی امد بعد از انقلاب گفت حذف شیرو خورشید از پرچم اشتباه است و این نماد هیچ ربطی به مذاهب ایران باستان ندارد و با اضافه شدن شمشیر خمیده بر ان در زمان قاجار مفهمو م اسلامی هم یافته است. فقط نماد وحدت ملی است.
      گاو هرگز در ایران مقدس نبوده است و نماد نفس عماره است در مجسمه ای که مرد پارسی در حال کشتن گاو با خنجر است همین مفهمم را میرساند.

       
      • ناشناس عزیز درود برشما.
        از نوشته ی شما بسیار سپاسگزارم و از اشتباه خود پوزش می خواهم. این روایتی بود غیر مستند که نباید از آن استفاده می کردم. حق باشماست.
        امیدوارم ضمن بهره مند کردن ما از اطلاعاتتان ، چنانچه دگر بار شاهد لغزش قلم این ناچیز بودید متذکر شوید.
        با احترام و سپاس مجدد.
        دانشجو

         
  27. آمریکا هم پنتاگون داره ؟ما هم پنتاگون ؟! دریغ از یک جو عقل وشعور یا همان بصیرتی که مدعی هست جناب رهبر(وثابت شدتاکنون که هیچ ندارد) و پای مجنون به تمام معنایی بنام احمدی نژاد قربانی کرد وملت عزیز ایران را به این روز نکبت بدبختی انداخت وکاس لیس ذلیل چین وروسیه جنایتکار ونامرد نمود ؟/ ضمننا از خبر آزادی آقای خزعلی خیلی خوشحال شدم سلام برسانید انشالله سلامتشان را هر چه زودتر بدست بیارند …..

    ا

     
    • مصباح يزدي ( غير منفور )

      جالب تر اين كه كوچكترين شرمي هم نمي كند و با روي زياد در رسانه ها ظاهر مي شود و پر مدعا حرف مي زند انگار كه نه انگار مملكت را به لجن كشانده. اين رفتار فقط از يك حوزوي ساخته است.

       
  28. از یک ماه قبل تا کنون چهار کشور جدید در همسایگی ما تشکیل شده است.:
    -داعش( دولت اسلامی عراق و شام)
    -سوریه اسد-
    -کردستان ازاد-
    -عراق مالکی
    امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.
    امام خمینی

     
    • وقی کورس میگوید به لحاظ تاریخی ما دچار خستگی فکری شده ایم و نمیدانیم چه بکنیم معنی انرا میفهمم. مقام معظم رهبری ما هم همین اشکال تاریخی ما را دارد ////.
      بنده خدا می بیند امریکا امده است در کشور هایی خرج میکند به بعضی ها کمک می کند بعد هزار برابر انرا در می اورد شده است ابر قدرت منطقه.میگوید حالا میرویم در کشور های بر عکس کمک می کنیم هم امریکا از ابر قدرتی می افتد هم ما میشویم ابر قدرت .
      /// می رود. به فلسطینی ها کمک می کند تا انها بروند با امریکا و اسراییل بجنگند. ولی انها اینکار را نمیکنند. راحت از ان میایند در جنگ ایران و عراق با خود ایران میجنگند. به سوریه اسد کمک میکند تا او بر ضد اسراییل و امریکا بجنگدد او کا ر راحت تر را انتخاب می کند و بر ضد مردم خودش میجنگد در نیجه داعش از انجا سر بر میاورد و کشورش را تجزیه میکند. بعد مقام معظم می فهمد اصلن شرکت دادن ایران در سوریه یک دام امریکا بوده است و میخواسته انجا اختلاف شیعه و سنی ایجاد کند.
      //// میاید به کرد های عراق کمک کند تا انها به نفع ایران با صدام مبارزه کنند ولی انها به نفع خودشان با صدام مبارزه میکنند بعد اعلام استقلال میکنند فردا ممکن است ادعای کردستان ایران را بکنند.
      میاید به شیعه های عراق کمک کند میبیند باز این هم یک دام استعمار بوده است و نقشقه استعمار هم این بوده که به اختلافات شیعه و سنی دامن بزند و عراق را تجزیه کند.
      حالا از یک ماه قبل تا حالاحداقل چهار کشور مستقل در منطقه ایجاد شده است. دیگر قاطی کرده است از مشورانش میپرسد مگر ما نفرمودیم باید در جهان اسلام وحدت ایجاد شود. مشاورانش میگویند امریکا از اسلام سیلی خورده است هرچه تعداد کشور های اسلامی بیشتر باشد بهتر است.
      ما هم یک دوست عااقل درهمه دنیا نداریم تا چند کلام نصیحتمان کند بیاییم به حرف های همین نوری زاد بنده خدا گوش کنیم شاید خدا فرجی برساند.

       
  29. با درود بر جناب نوری زاد عزیز
    و درود دوباره به استاد گرانقدر جناب کورس
    و با عرض ادب و ارادت به انسان های آزاده و دوستدارانِ “شاهنامه”

    در ادامۀ جمع آوری و یکجانویسیِ مطالبِ جناب کورس گرامی پیرامونِ “شاهنامه”، در این قسمت نیز، بخشهای 30 تا 32 نوشته های ایشان را که دارای عنوان “تأملات در ماجراى كيخسرو” یا “افزوده‌اى به شرح داستان كيخسرو” بودند، با اندکی ویرایش، تقدیم می دارم.
    با ادب و احترام، حامی
    ********************

    كورس
    ريشه ها ١٣٠
    دنباله تأملات در ماجراى كيخسرو
    ٢٩- مرگ انديشى كيخسرو
    قرآن چنان بخوان كه گويي تنها بر تو نازل شده است
    سهرودى(كلمة التصوف)
    ابوالفتح رازی در تفسير سوره روم حكايتى نقل مى‌كند در توجيه اين نكته كه چرا ابوبكر با ابى‌خلف الجهمى سر صد شتر شرط بندى مى كند كه نبرد روم و پارس سرانجام به پيروزى رومى‌ها مى‌انجامد و مى‌افزايد كه در آن زمان هنوز گرو بستن حرام نشده بود. اين حكايت شباهتى به ماجراى فريدون و سه پسرش دارد، اما نقشِ فريدون را مادرى ايفا مى‌كند كه سه پسر دارد و هر سه، شاهِ ولايتى در فارس. كسرى يا همان انوشيروان از مادر مى خواهد تا از خلقياتِ پسرانش بگويد تا يكى از آنها را براى جنگ با روميان برگزيند. بنا به معرفىِ مادر، پسرِ اول از گرگ ترسناك‌تر و از روباه حيله‌گر تر و پسرِ دوم در كارها از تيغ و سنان رونده‌تر و پسرِ سوم به غايت حليم و بردبار است. كسرى، پسر سوم را به اميرى لشگر گسيل مى‌دارد. اين پسر كه شهريزاد نام دارد در حملۀ اول، روميان را مغلوب و شهرها را ويران و درختان زيتون و باغ‌ها را نابود مى كند. گويا برادران او نيز همراهى‌اش مى كنند. پس از غلبه بر روم، برادرى كه فرخان نام دارد در مجلس شاد خوارى به شهريزاد مى‌گويد: خواب ديده‌ام كه به جاى كسرى تكيه بر اريكۀ شاهنشاهى ايران زده‌ام. سازمانِ امنيتىِ كسرى كه در هر سوراخ فتيله‌اى مأمورى گماشته، بى‌درنگ خبر به كسرى مى‌دهد. كسرى يا انوشيروانِ دادگر بى‌درنگ با پيك باد پا به شهريزاد اين پيغام را مى رساند كه بي‌درنگ سرِ برادرش را ببرد و سر بريده را به سرعتِ برق، كفِ دست‌هاى پادشاهِ فرهمند نهد. به چه جرمى؟ به جرمِ خواب ديدن. شهريزاد پاسخ مى‌دهد كه اى شاه‌شاهان ما در سرزمينِ دشمن هستيم و فرخان، مردى شجاع و كارآمد است و وجودش ضرورى. تعجيل مفرماييد كه او همه وقت در دستِ اعليحضرت است و مقام معظم مى توانند كينۀ شخصىِ خود را بعداً فرو بنشانند. براى سر بريدن، هيچوقت دير نيست اما حفظِ لشكر در برابرِ دشمن، نيازى است عاجل. انوشيروان دوباره و سه باره و چهار باره به شهريزاد فرمان مى دهد كه الا بلا تو بايد سر بريدۀ فرخان را بفرستى، سرنوشتِ جنگ مهم نيست و سردار هم زياد. اما برادرِ حليم زير بار نمى رود. انوشيروان كه عادلش خوانده‌اند، نامه‌اى براى شهريزاد مى فرستد كه تو به محض رؤيت اين نامه بايد خود را معزول و فرخان را به جاى خود بنشانى. شهريزاد مى‌گويد: سمعاً و طاعتا و سپس مقامِ فرماندهىِ قوا را به فرخان میدهد. پيكى مى‌رسد و نامه‌اى ديگر به فرخان مى‌دهد با اين پيام كه: تو بايد بى‌درنگ شهريزاد را گردن بزنى و سرِ بريده‌اش را به نزد ما بفرستى. فرخان هم شمشير مى كشد تا گردن شهريزاد را فداىِ كينۀ كسرى كند. شهريزاد فرياد مى زند: چند لحظه مهلت بده و نامه‌هاى قبلى را به فرخان نشان مى دهد؛ با اين گفته كه اى برادر، چهار بار از من خواستند سرِ تو را ببرم و نبريدم، اكنون تو با نامۀ اول قصدِ جانِ برادرت كردى؟ فرخان مى گويد حالا كه اين طور شد، بايد قرارى با قيصر بگذاريم. قرار گذاشته مى شود و برادرانِ ايرانى با واسطۀ مترجم اعلام مى كنند كه ما از اين پس در ركابِ قيصر عليهِ كسرى مى جنگيم. سپس سرِ مترجم را هم از تن جدا مى كنند تا خبر درز نكند. احتمالا قيصر پيش خود گفته است: در مملكت اين ها بازار سر بريدن چه رواجى دارد! چقدر سر بريده به دستِ پيك‌هاى بيچاره بايد حمل شود! به هشت صد سال بعد مى آييم و به سراغ ظريف‌ترين و زيباترين سروده‌هاى حافظ سرك مى كشيم.
    اى صبا با ساكنان شهر يزد از ما بگو
    اى سر حق ناشناسان گوى چوگان شما
    تجسم كنيد خشونتِ صحنه را. با سرِ كافر و ناسپاس، چوگان‌بازى كردن، درست همان طور كه امروز، دوستان، اوجِ توحش را، در فوتبال‌بازى داعشى‌ها يا طالبان، با سرِ غيرخودى مى بينند.

    اكنون بر مى‌گرديم به حملۀ اول شهريزاد و پيروزى او بر روم و رسيدنِ خبرش به عربستان و دلتنگ شدنِ رسول خدا و يارانش و شرط بندىِ ابوبكر.
    معلوم مى شود كه در مكه، مسلمانانِ صدر اسلام دارند اخبارِ جهان را رصد مى‌كنند و همگى آرزو مى كنند كه رومِ اهلِ كتاب بر فارسيانِ مجوس و بى‌كتاب، غالب شوند. در همين زمان، پيامبر اعلامِ نزولِ اين آيه مى‌كند كه سوره روم از آنها آغاز مى شود:
    الم. غلبت الروم. فى ادنى الارض و هم من بعد غلبهم سيغلبون (الف،لام، ميم. روميان مغلوب شدند. در نزديك‌ترين زمين و آنها پس از مغلوب شدنشان به زودى غالب مى گردند).
    هركس مى‌تواند به اين سوره رجوع کند و آن را با دقت و چون متنى عادى بخواند. بدون تحليلِ شاكلۀ رويكردِ قرآن به زندگىِ انسانى و جهان و رفتار با غير مؤمنان و روش اقناعى آن در دعوت به ايمان به الله و نيز وعيدهاى هولناك و وعده‌هاى دلربا و احاله اين هردو به جهانِ ديگر و تنظيمِ امور اينجهانى بر اساس وعده و وعيدهاى آنجهانى‌اش و نهادنِ همۀ اين‌ها در بوتۀ انديشۀ آزاد؛ بخشِ عمده‌اى از آنچه عناصر وجدان قومى و ناخودآگاهِ جمعىِ ما ناميده مى‌شوند؛ ناگفته مى‌ماند.
    ترس از شكنجه در جهنم و يا برعكس، معاملۀ شيرين با خدا، با قراين و روش‌هاى اقناعى‌اى همراه مى شوند، از اين قبيل: شما را از خاك آفريد (٢٠)، آسمان ها و زمين و اختلاف زبان‌ها و رنگ‌ها و زن براى تسكينِ جفت، از آياتِ خدا هستند. (٢١ و ٢٢) همچنين‌اند خفتن به شب و طلبِ روزى به روز (٢٣) و برقِ آسمانى كه هم خوف دارد و هم طمع، هم بيم دارد و هم اميد يا به تفسيرى، هم صاعقه هم باران. و اين باران زمينِ مرده را زنده مى‌كند، البته با دستِ خدا. پس، خدا مى‌تواند ما را نيز پس از مرگ زنده كند (٢٤). زمينِ مرده، باران، زنده‌شدنِ زمين كه احتمالاً مراد رويشِ گياهان و منابع رزق و روزى است؛ اين‌ها چيزهايي هستند كه در اين جهان ملموس و ديدنى‌اند.
    فراخوانى به تعقل و تعلم در اين چيزها، حتما بايد به اين نتيجه برسد كه: آفريننده و كارگردانِ آنها، الله است. در غير اين‌ صورت، تو كر و كور و غافلى و مشمولِ رحمتِ الهى نمى‌شوى و به‌جاىِ فردوس، به شكنجه‌گاه و عذابِ اليمِ جهنم در مى‌ افتى و در آن روز، حسرت و توبه، هيچ به كارت نمى خورد.
    پافشارى بر ايمان و اعتقادِ درونى و مجرم ناميده شدنِ بى‌ايمان‌ها، تا حدِّ زيادى مقدم بر هرچيز ديگرى، ملاكِ تقسيمِ انسان‌ها مى‌شود؛ هر چند پس از ايمان، از عملِ صالح نيز سخن مى‌رود. وعده و وعيدِ آنچه حوالت به آن جهان مى شود و كيفرهاى زمينى، ضامن و حافظِ امتِ مؤمنين مى‌گردد. از افقِ امروزى، مسلما رعد و برق و باران و رشد جنين و ستارگان و افلاك و رؤيا و شرايطِ كسبِ روزى، دست كم همچون فعل مايشاء يك قدرتِ مطلقِ الهى ديده نمى‌شوند، بلكه عللِ طبيعىِ آنها كشف شده‌اند. زمينِ مرده وجود ندارد و زيرِ خاكِ هر زمينى، ميليون‌ها موجودِ ذره‌بينى در تكاپو هستند. كسانى، جهان را، خود پديد آورنده مى‌دانند و كسانى آن را، اصلا مخلوق نمى‌دانند. ممكن است خاكِ مرده، استعاره تلقى شود. در اين صورت، استعاره نمى تواند دليل و برهانى محكم براى اثباتِ زنده شدنِ انسان‌ها پس از مرگ باشد. باران، زمين مرده را زنده مى‌كند، پس، انسان هم به دستِ همان قدرتى كه اين احياىِ مشهود را ايجاد مى‌كند؛ پس از مرگ زنده مى شود.
    ممكن است كسى بگويد اين دو احيا، ماهوا با هم تفاوت دارند. يا ديدنى بودنِ يك احيا دليل بر احياىِ ناديده نمى‌شود. يا ناتوانىِ بت‌ها در ايجادِ باران و رعد، دليلِ بر اينكه موجدِ اين‌ها، الله، همچون فعال‌مايشاء است نمى‌شود. يا به آيه‌هاى ٣٦ و ٤١ اين ايراد را وارد كند كه رسيدنِ بدى و قحطى و بلاهاى طبيعى، الزاما ناشى از فساد و بدىِ فردِ بلا ديده نمى‌شود و ممكن است كسى همه اين ايرادها را پاسخ گويد.
    من وارد بحث در اين جدل بى پايان نمى‌شوم. اما مسئله‌اى كه در فرهنگِ دينى، بنا به شواهدِ رخ داده وجود دارد، اين است كه: انسانى، به دليلِ اعتقادىِ ذهنى، بهشتى و يا جهنمى گردد و لاجرم كپيۀ زمينى و سياسى آن نيز در دوزخ‌ها و بهشت‌هاى زمينى پديد آيد و پديد آمده است و هم اكنون نمونه‌هاى آن در آستانه به خاك و خون كشيدن خاورميانه است. براى چى؟ براى آنكه تو كافرى و من مؤمن. اين دوگانه در ناخودآگاهِ جمعىِ قومِ ايرانى به صورتى روانى – و نه منطقى – بسيار ژرف ريشه است. به گونه‌اى كه انگيزش و محرك درونى آن، صد بار بيش از آنكه برهان مشائى يا انديشه آزاد باشد؛ خوف است و طمع. همان دو چيزى كه در سورۀ روم در باران دميده شده است. همان ايمانى كه قديسى آن را ايمان تاجران و بزدلان مى خواند و جنبش عظيم عرفان ايرانى لشكرى در برابر آن آراسته بود در دوران اوليه‌اش. حاكمان جبار خوف و طمع اخروى نهفته در ژرفاى ناخودآگاه جمعى را بيش از هرچيز با خوف و طمع اينجهانى خود همساز كرده‌اند و مى كنند.
    سوره روم، بنا به تفسير ابوالفتح رازى (ج٩،ص٣٨،چاپ مرحوم شعرانى) و تفسير طبرى (ج٢١، ص١٦، چاپ مصر) و تفسيرهاى ديگر، نشان میدهد كه شادىِ مسلمانان از غلبۀ روميان بر فارسيان، دليلِ اصلى‌اش نه عملِ آنها بود، نه فرهنگشان و نه مناسبات انسانى‌شان. دليلِ عمده، اعتقادى بود. و اين نيز درست نبود اگر اوستا را كتاب به شمار آوريم.
    در داستانِ نقل شدۀ ابوالفتح رازى، عناصرى چون گردن‌زنى براى سلطنت از سرِ بيم و آز، فدا شدنِ مصالح يك كشور به پاى درگيرى‌هاى شخصى و احساسى، سه پسر كه هر يك شاهى محلى و حاكم بر قلمروى هستند، و وجود همين عناصر در داستانِ پسرانِ فريدون؛ اين گمان را بر مى‌انگيزد كه شايد حق با كريستن سن، شاهنامه شناس بزرگ، بود كه خداينامه يا منبعِ مكتوبِ شاهنامه را بيان اسطوره‌هاى باستانى اما در آميخته با گفتار و فضاىِ عصرِ ساسانى مى دانست.

    كورس
    ريشه ها ١٣٠ (دنباله)
    ٣0- كريستن سن در كاوه آهنگر و درفش كيانى (ت.منيژه احدزادگان آهنى، انتشارات طهورى، تهران، ١٣٨٧، ص٣٧) مى‌گويد در آثار عربى‌اى كه از طريق آنها بخش عمده‌اى از خداى‌نامه به جا مانده، نويسندگان از دو جهت در اسطوره‌هاى اوليه دست برده‌اند؛ يكى از جهت پرهيز در خدشه‌دار كردنِ احساسات ملىِ مسلمانان و ديگر از جهتِ زمينى كردن، انسانى كردن و عقلانى كردن و منطقى كردنِ روايت‌هايي كه خيلى غير واقعى مى نمايند. مثلا ضحاك يا اژى‌دهاك، در اصل، مارى سه سر بوده كه آن را به شاهِ انسان گونه‌اى با مارهايي كه از دوشش روييده و حتى در روايت طبرى و دينورى به شاهى كه دو غدۀ مار مانند بر دوشش روييده، دگرگون كرده‌اند.
    تا جايي كه من از متن شاهنامه دريافته و چند بار هم گفته‌ام، فردوسى نيز همچون گردآورندگانِ خداي‌نامه، خود درعصرِ اساطيرى نمى‌زيسته و از افقِ زمانه‌اى به اساطير مى‌نگريسته كه در جريان‌هاى مشائي و عرفانى ايرانى با همتى سترگ مى كوشيدند تا رويكرد بدوى اعراب به قرآن را بر آن شاكله‌اى كه در قسمت پيش از سوره روم دريافت كرديم، صورتى عقلانى و انسانى بخشند و حتى ادعا كنند كه برهان قرآنى ظاهر و باطنى دارد كه عرب جاهلى به عنوان مخاطبِ كلام وحى نمى توانسته دركش از محسوسات و قشر مطلب فراتر رود.
    ايرانيان از جمله طبرى و زمخشرى و خواجه عبدالله با تفسيرهاى طولانى در واژه‌شناسى و رمزگشايي قرآن، چنان دادِ سخن دادند كه عرب بايد نزدِ آنها، دستور زبان و تفسير و دركِ عقلانى و عرفانىِ قرآن مى آموخت. بسى بعيد است كه در اين مرحله، حديث‌هايي نيز جعل نشده باشند. كه البته من براى تشخيصِ اصالتِ اين حديث‌ها از جمله حديث سرنوشت ساز كنت كنزا صلاحيتى ندارم.
    شاهنامه اما به جريان بازگشت به ايران باستان تعلق دارد، نه به جريان عرفان يا شعوبيه يا حكمت مشاء. منتها همان سان كه كريستن سن بزرگ، غير مستقيم مى رساند كه فردوسى نيز متأثر از افق زمانۀ خود با اسطوره‌ها رفتارى غير اسطوره‌اى و در حد امكان عقلانى دارد.
    تو اين را دروغ و فسانه مدان
    به يك سان روش در زمانه مدان
    ازو هرچه اندرخورد با خرد
    و گر بر ره رمز و معنى برد
    اين يعنى: اين اسطوره‌هايي كه ناخودآگاه جمعى ما ايرانيان را نمادينه مى‌كنند، بايد به سطح خودآگاهى بر كشيده شوند. براى كسى كه مى خواهد ريشه‌هاى خوارى و بد اخترى يك قوم را در سرگذشتِ پيشينيان پى‌جويي كند، جز اين نمى‌ تواند بود. او ممكن است به روايات وفادار باشد، اما خود نيز پا در ميانى و گاه داورى‌هاى انتقادى مى‌كند:
    بدو گفت شاه اى خردمند پور
    برادر همى رزم جويد تو سور؟
    فردوسى در اينجا يك حالت بيمارگونه در ناخودآگاه ايرانى را به سطح آگاهى مى آورد. يك تك خبر در اخبار البته واقعى است اما جزئي است، ريشۀ كلى آن در جاى ديگر است. آن ريشۀ كلى كه در ژرفاى ناخودآگاهى نسل اندر نسلىِ ما رسوب كرده است سرچشمۀ كثرتى انبوه از جزئياتى است كه ما را در خود گمگشته مى‌كنند. رفتارِ درويش مسلكانۀ ايرج در يك لحظۀ حساسِ تصميم‌گيرى، نه يكبار كه صدها بار در طول تاريخ ما، مصيبت به بار آورده است. لعنت به زندگى و گيتى، با اين اتهام كه گذران است و چسبيدن به برخى امور واهى، به اين خيال كه باقى و جاودانه‌اند؛ مسبوق به يك ارزش‌گذارى پيشينى است كه باقى را بر فانى، ترجيح مى‌دهد. هر چند آن باقى، مرگِ تدريجى باشد و اين فانى، يك لحظۀ با شكوه آزادگى. افزون بر اين، ايرج دچارِ گسست شده است. از دو سو: از يك سو، گسستِ افقى از ديگر انسان‌هايي كه با او همزمانند و از سوىِ ديگر، گسستِ عمودى با نسل‌هاى گذشته و آينده. او خيام‌وار امتدادِ وجودِ خود در ديگران را، نمى بيند. تاريخ بشريت كه هر انسانى در پيوند با آن در همين جهان مى تواند خود را جاودانه ببيند، به چشمِ ايرج، در عمرِ او خلاصه مى شود.
    اين يك بلاى فرهنگى است كه خود به تنهايي مى تواند بگويد كه چرا ما چنين خوار گشته‌ايم. خود تنها بينى، با همۀ مهر و رقتِ عارفانه‌اش، مى‌تواند در مقامِ قدرت سياسى چنان نسبت به پيوندهاى انسانى كور گردد كه موجبِ فجيع‌ترين جنايت‌ها شود. پيش‌تر با استناد به تاريخ فلسفه راسل نقل كردم كه چگونه پيروانِ بلافصلِ دوست داشتنى‌ترين عارف عاشق سن فرانسيس، بيرحم‌ترين شكنجه‌گرانِ دستگاهِ تفتيش عقايد از كار درآمدند.
    ديدنِ همۀ تاريخِ بشر در محدودۀ عمرِ خود، بااين عنوان كه سرانجام خشت است بالين ما، هرگز مجال نمى‌دهد تا شهروند و جامعه شكل بگيرد. جامعه به انبوهى فرد اتميزه متلاشى مى‌شود كه در آن، هر كس صرفاً كلاهِ خود را نگه مى دارد و هيچ كس سرنوشتِ ملت را به سرنوشتِ خويش وابسته نمى‌داند. روابط، رياكارانه مى‌شود. هر كس در پيِ دوشيدنِ ديگرى است. دروغ و بى اخلاقى عادى مى‌شود. هر جبارى كه زورش برسد، مى تواند بر چنين جماعتى كه امكانات همه همبستگى‌هاى اجتماعى را از دست داده است، حكومت كند. ايرج نه‌تنها با كيخسرو قرابتى ندارد بلكه ضد اوست.

    كورس
    ريشه ها ١٣١
    ٣١- مرگ انديشى كيخسرو
    فردوسى، ماجراى ناپديد شدنِ كيخسرو را بى آب و تاب و بدونِ رنگ و لعاب، در يك آن آغاز و تمام مى كند.
    چو از كوه خورشيد سر بر كشيد
    ز چشم مهان شاه شد ناپديد
    فردوسى كه درگزارش رويدادهاى شگفت‌انگيز، توصيف‌هايي دراز و گيرا دارد، در گزارش اين شگفت‌ترين رخدادِ شاهنامه، به همين يك بيت بسنده مى‌كند که هنگامِ ناپديد شدنش، مهان در خوابند و هنگامى كه سروش، راهِ رسيدن به آرزويش را به او نشان مى دهد، خودش در خواب است. هيچ يك از مهان نيز بيدار نمى ماند تا با بازگشت به جهانِ زندگان با افسانه بافى‌هاى خود، از كيخسرو، قديس يا پيغمبرى بسازد و دين (راه) زندگى تاكنونى مردم را زير و رو كند. زيرا مهان نيز به خواب رفته‌اند؛ آن هم خوابِ ابدى. گويي همه اين ماجرا در خواب مى گذرد.
    يكايك به برف اندرون ماندند
    ندانم بدانجاى چون ماندند
    زمانى تپيدند در زير برف
    يكى چاه شد كنده هر جاى ژرف
    نماند ايچ كس را از ايشان توان
    برآمد به فرجام از ايشان روان
    واژۀ چاه، چشمك مى زند. نكند اين يك پيش آگهى باشد از چاهى ديگر كه چندى بعد، سرِ همۀ پهلوانان رستم دستان را به كام مرگ خواهد كشيد. و شايد هم اين دريافت چيزى جز مته به خشخاش نهادن نباشد. از اين كه بگذريم، همه جا، نمادهاى محو شدن و دفن شدن و خواب، مى بينيم. انگار فردوسى در اينجا، تنها مى خواهد، سخنِ گفته شده را بگويد و بگذرد. روانِ پهلوانان، بدن‌هاى آنها را ترك مى‌گويند و چندى بعد هر بدنى را در دخمه‌اى مى‌گذارند. بدنِ كيخسرو كجا رفته؟ بدنى كه از گوهران مادى است، چگونه به مينوىِ ناديدنى پيوسته است؟ راوى نمى داند كه بدنِ مهان چگونه در برف مانده است، تا چه رسد به آگاهى از سرنوشتِ بدنِ كيخسرو. آن قدر هست كه كيخسرو از يزدان خواسته تا او را در همان راه و دينى كه هست، نگه دارد و روانش را به جاى نيكان برد
    نگه دار بر من همين راه و سان
    روانم بدان جاى نيكان رسان
    بدنِ كيخسرو بارها نورانى و چون خورشيد تابان وصف شده است. ناپديدىِ او همزمان است با سر بر كشيدنِ خورشيد از كوه. بايد افزود كه راوى لازم نيست حتما به آنچه روايت مى‌كند باور داشته‌باشد. راوى مى‌تواند براى بيانِ نظرِ مثبت و منفى خود دخالت كند و فردوسى نيز در مواردِ بسيارى چنين كرده است، اما عجيب است كه درباره اين ماجراىِ شگفت، هم رستم خاموش مى ماند و هم فردوسى. مى توان گفت كه آنچه فردوسىِ يكتاپرست در آغازِ كتابش دربارۀ ناديدنى بودنِ خدا مى‌گويد، باورِ خودِ اوست، اما كيخسرو، بنا به اصل روايت، باورى ديگر داشته باشد. باورى كه به حسب آن، بدنِ كيخسرو مى‌تواند به نور مزدا دگر گون شده باشد. فردوسى همۀ هنر خود را به كار گرفته است تا بدون در پيچيدن ماجرا در اخبارى از ماورا، كارِ ماوراء را به ماوراء بسپرد و نرم و خاموش براى لحظه‌اى ما را به جايي كه بيرون از جهان پرشور و غوغاى زندگى است، ببرد. مرگ يا ناپديدى، با بدن يا بى‌بدن، يك معنا بيش ندارد: ديگر در گيتى نبودن مگر در خواب.
    كنون چون بر آرد سنان آفتاب
    نبينيد از اين پس مرا جز به خواب
    ديگر در گيتى نبودن با اختيارِ خويش، كه به‌گونه‌اى نمادين در زنده به مينو رفتن نمادينه شده است، براى مردى چون كيخسرو، تنها وقتى آرزو مى شود كه به سببِ اتمام خويشكارى خود در زدودنِ گيتى از شر، ديگر كارى برايش نمانده باشد، جز زيستن در اوج قدرت. و در نتيجه قرارگرفتن در آستانۀ تباهى و نابخردى و فسادى كه سرنوشتِ محتومِ دوامِ چنين قدرتى است. اين به كلى فرق مى‌كند، از دنيا گريزى و مرگ خواهىِ ايرج و سياوش كه از فرطِ نوميدى و ناتوانى است. و در مورد ايرج از فرطِ قطعِ پيوند با تاريخ قبل و بعد از خود. كيخسرو، انگار با پالودنِ جهان از زشتى و بدانديشى و بيم، تاريخ را چون مطلق هگلى به پايان رسانده است؛
    به هر جاى ويرانى آباد كرد
    دل غمگنان از غم آزاد كرد
    زمين چون بهشتى شد آراسته
    ز داد و ز بخشش پر از خواسته
    مى ماند اين پرسش كه در چنين وضعيتِ مطلوبى، كيخسرو، چرا به مرگ از اين گيتىِ بهشت آسا مى‌انديشد؟

    كورس
    ريشه ها ١٣١(دنباله)
    اگر بنا بود انسان‌ها به اين دليل كه عاقبتِ زندگى، مرگ و سنگِ لحد است، از آغازِ زندگى، مرده وار زندگى كنند و كارِ دنيا را به اهلِ دنيا واسپارند، هرگز انگيزه‌اى براى اين همه پيشرفت در علم و هنر و تكنولوژى و معمارى، پديد نمى‌آمد. هرگز انسان‌ها دست به اجراى پروژه‌هايي نمى‌زدند كه سالها بعد از مرگشان نتيجه دهد.
    چرا راه دور برويم. هرگز يكى چون فردوسى، بيش از سي‌سال از بهترين ايامِ عمرش را وقفِ نوشتنِ حماسه‌اى نمى‌كرد كه به قولِ خودش تا جاودان خوانده شود. نه چنان است كه هركس اثرى جاودانه آفريده است، مؤمن به اجرِ اخروى بوده باشد. عقل مى گويد: زندگى محكوم به مرگ است، اما روانِ نيرومند، همواره مرگ و مرگ انديشى را دفع مى‌كند. تنها در حالتِ ضعف و نوميدى و خوارى است كه انسان با گذرانى بودنِ زندگى، خود را تسلى میدهد يا چون ايرج و سياوش، طلب مرگ می كند. حتى مؤمنانى كه جهانِ ديگر را هزار بار بهتر از دنيا و لهو و لعب آن میدانند، براى يكدگر، طلبِ عمرِ دراز مى‌كنند.
    روانكاوان بزرگ، در روانِ آدمى دو غريزه يافته‌اند به نام‌هاى غريزه زندگى (اروس) و غريزه مرگ (تاناتوس). در روانِ سالم‌تر و نيرومندتر، همواره اروس تاناتوس را پس مى‌زند. اروس مايل به زيستن و عشق و ساختن و تلاش براى جاودان ساختنِ خود از طريق شركت در سلسله رفتگان و نا آمدگان و كليتى است كه شامل مشاركت ذهن‌ها و عقل‌ها و كارهاى همه انسان‌ها مى شود. تاناتوس مايل به قطع تعلق و انزوا و گسستن فرد از آن همايش جاودانه تبادل افقى و عمودى انديشه هاست. اين غريزه هم عشق‌هاى افلاطونى و خود فدا كردن در يك ديگرى بزرگ را بر مى انگيزد و هم خودكشى و دگركشى و آزار و ويرانگرى را. غريزۀ تاناتوس، در سن فرانسيس، چون عشقِ عارفانه به تمامى موجودات و ايثار در راهِ آنها، ظاهر مى‌شود و در پيروانِ بلافصلش، به صورتِ شكنجه گرى در دستگاهِ تفتيشِ افكار. گاهى نيز غلبۀ بيمار گونه تاناتوس موجبِ دو گانگى شخصيت مى شود. چنين بيمارى، در يك موضع از رقتِ قلب براى محبوبش زار زار مى گريد و در موضعى ديگر دژخيمى سفاك مى شود.
    كسى كه در جهانِ بهشت‌آسا و بى‌هراسِ كيخسروى، زندگى و خوارى و آز و تشويش اكونوميك و محروميت از نياز‌هاى اساسى ندارد و خود را در تنگناىِ سركوب و زور و ستم احساس نمى كند، فكرِ مرگ و دنيا گريزى را پس مى‌زند. از نظر روانكاوى، عرفان و درويشى، چيزى جز صورتِ پالايش يافته و به‌اصطلاح، تصعيد شدۀ غريزۀ مرگ نيست. از شكوه‌هاى ايرج و سياوش چنين بر مى آيد كه غريزۀ تاناتوس در آنها غالب است. اما چنين چيزى در جهانِ كيخسرو زمينۀ بروز ندارد. واكنشِ پهلوانان و موبدان، به نحوِ گويايي نشان مى‌دهد كه آنها بالكل با رفتارهاى عرفانىِ مرگ خواهانه، بيگانه‌اند و آيينِ آنها همچون آيين مهر، همه سر تقديس آب و آبادانى و داد و دهش و نيكى در همين گيتى است و كاركردِ خدايشان نيز يسن و جشن و نيايش و سپاس براى بهگشت حال گيتى دارد و اصولش همان اصولِ اخلاقى است.
    اما كيخسرو كه زنده و شادمانه ترك جهان مى‌كند، از قضا، از افزونى نيروى زياد است كه بنا به تجربه مى داند كه با دادگرى سرانجام نخواهد ساخت و خرد را به پاى قدرت، ذبح خواهد كرد. در اين باره بيش تر خواهم گفت. زيرا اگر اين دريافت درست باشد، فردوسى به كشفِ بزرگى در شناختِ سرشت روانى انسان، دست يافته است.

    طرح پرسشی از جناب بی کنش:
    كيخسرو، ديدنِ دگربارۀ خود را براى مهانِ همراهِ خود، ميسر نمى‌داند جز به “خواب”، از طرفى نيز آنچه مرگِ مهان در زيرِ برف را رقم مى‌زند، “خواب” آنهاست كه به جاى عمل به اندرزِ كيخسرو در برگشتنِ سريع، تصميم مى گيرند شبى ديگر را نيز در آن مكان سحرانگيز به آسايش و “خواب” بسر آرند. همانگونه كه شما اشاره كرديد، باز مى بينيم در “خواب” است كه سروش بر كيخسرو فرود مى آيد و پذيرفتنش از سوى داورِ پاك را به او مژده مى دهد.
    باز عقب‌تر مى رويم و مى بينيم كه رازهاى وجود كيخسرو و آگاهى از اينكه تنها ورود او به ايران، خشكسالى و مصائبِ ايرانيان را پايان خواهد بخشيد و همچنين اينكه، ماموريت آوردن كيخسرو به ايران، تنها به دست گيو، سر انجام مى‌يابد؛ تماماً در “خواب” بر گودرز گشوده مى شود. باز كمى عقب‌تر، مى بينيم كه آگاهى پيران از تولد كيخسرو نيز، به واسطۀ “خواب”ى است كه پيران مى بيند.
    حتى اگر ناگزيرى سياوش از آمدن به توران و ازدواجش با فرنگيس كه حاصلِ آن تولدِ كيخسرو مى‌باشد را ريشه‌يابى كنيم، به آشتىِ افراسياب با سياوش برخواهيم خورد، يعنى همان آشتى‌ای كه افراسياب به جهتِ ديدنِ “خواب”ى وحشتناك، تن بدان مى دهد.
    كورس گرامى، اما اين موضوع “خواب” كه در هر بار سعادتى براى كيخسرو در بر دارد، براى پدرش آن مصيبت عظيم را به دنبال دارد و اگر همين تاثير موضوع “خواب” را در سرنوشت رستم نيز بررسى كنيم، خواهيم ديد كه هر بار رستم به “خواب” مى رود، “خواب”ش وى را به ورطۀ مصيبتى هولناك در مى اندازد؛ يكبار تراژدى رستم و سهراب، پيدايش خود را از “خواب” رستم در شكارگاه، مايه مى گيرد و بارى ديگر “خواب” رستم او را اسيرِ دستِ ديو سياه مى‌كند و به دريا انداخته مى شود تا خور نهنگان شود و بالاخره “خواب” او در مسيرِ هفت خوان نيز، آن مشكلات و بلايا را در سرنوشت او به جريان مى اندازد.
    اكنون سوال اين است كه آيا اين تفاوتى كه در اثرات و نتايج “خواب كيخسرو” با “خواب پدرش يا رستم” نهفته است، آيا مورد نظر و توجه فردوسى بوده يا خير؟ و اگر پاسخ مثبت است به نظر شما اين تفاوت گوياى چيست؟ يا به ديگر كلام، آيا فردوسى پيامى در اين موضوع نهفته دارد؟

    کورس
    خواب در شاهنامه، غالباً پيش آگهى است. شايد بيش‌تر افراد خواب‌هاى پيش آگهانه را در زندگى تجربه كرده باشند. اين پيش‌آگهى گاه مروا و گاه مرغواست؛ گاه هشدارى است، بازدارنده كه لايه بيدار و آگاه روان يا به تعبيرى روز جهان به سبب پايبندى به چارچوب‌هاى برنامه‌ريزى‌هاى آينده‌نگرانه و غفلت از احتمالاتى كه براى تحكيم چارچوب خواسته يا نا خواسته از چارچوب به بيرون طرد شده‌اند، نگرانى آنها را واپس رانده است. اين نظريه‌اى است كه هسته‌هاى اوليه آن در تفسير رؤياى فرويد آمده اما يونگ سويسى با آزمون پنج شش هزار تعبير رؤيا -عدد تقريبى‌اش را مى‌گويم -هم در مورد افراد عادى و هم در مورد بيماران روانى آن را بسط داده و در كتاب انسان و سمبل هايش و در سمينار‌هاى متعدد از آن دفاع كرده است. اين نيروى روانى در درون ناخودآگاهى فردى و جمعى خود انسان هاست. در گذشته، ازجمله در زمانِ فردوسى، رؤياهاى آشفته و ظاهراً بى معنى را اصغاث احلام و رؤياهاى پيش آگهانه را رؤياى صادقه مى ناميدند. برجسته‌ترين مثال رؤياى صادقه، خواب‌هاى نقل شده در سوره يوسف و اصل عبرى آن بود. اين رؤياها را وارده غيبى يا پيام هاتف يا سروش عالم غيب مى دانستند. اين سروش در شاهنامه هم نقش ايفا مى كند از جمله همان طور كه خود فرموديد در ارائه رفع مشكل خشكسالى چندساله پس‌از مرگ سياوش.
    افراسياب نمادِ كفر يا نابينايي و مستورى نسبت به آخرت نيست و كيخسرو نيز نماد گسترشِ ايمان به آخرت از طريقِ جنگ به شيوۀ سعد وقاص نيست. افراسياب نماد خشكسالى گيتى و شرِّ اينجهانى است و كيخسرو نماد آب و آبادانى و خيرِّ اينجهانى. سروش ها هم همچون ايزدان و ايزد بانو‌هاى ميترايي در خدمت گيتى‌اند.
    جانمايه پيام فردوسى همين روى آورى به دنيايي است كه سياوش و ايرج -و دومى دقيقا با گفتار عارفان دنيا گريز – آن را وا مى گذارند. چرا سروش به رستم اخبار بد مى دهد؟ پرسشى است تأمل‌انگيز و نشان از غور شما در شاهنامه دارد. من اگر به رسم معمول به جاى نمى دانم خود را ملزم كنم كه پاسخى هر چند براى خالى نبودن عريضه يا از بيم مخاطبى كه نمى‌دانم را حمل بر بى سوادى مى كند، به شما بدهم، به پرسش شما خيانت كرده‌ام. اينجا بحث سواد و فضل و معلومات نيست. بسى مايه شادمانى است كه دوران افسون بحرالعلوم‌ها سپرى شده و هركس مى‌تواند با فشار چند تكمه بر روى يك آي پد جيبى، درباره هر چيزى كسب اطلاع كند. پرسش شما به تفكر برمى گردد، هرچند تفكر و تآمل يا به قول شما برداشت شخصى، مى تواند از دستاوردهاى نسخه شناسان و منبع شناسان و اهل فضل بهره ببرد. من اين را از سر دوستى يا ستايش ناموجه و رياكارانه نمى گويم. دليل دارم و اولين دليل من اين است كه تا جايي كه من مى‌دانم تاكنون هيچ كس اين پرسش را مطرح نكرده است. به شاهرخ مسكوب به رغم اختلافِ نظر، احترام مى گذارم. چون در كارش مايه‌هايي از تفكر است.
    سروش، هم خبرِ بد را پيش آگهى مى‌كند و هم خبرِ خوب را؛ حالا، چه منشأ آن را ناخودآگاه بدانيم و چه پيامِ يزدان.
    اكنون از ديدِ خود پرسش را باز مى‌كنم. شما درجايي فرموديد كه پس از مرگِ اسفنديار خانوادۀ رستم -اين جانِ آزاد و پوياىِ شاهنامه – رو به زوال مى روند. مضموناً عرض مى كنم. من در جايي با اشاره به فيلم پرندگان هيچكاك از يك شگرد روايت سينمايي و ادبى سخن گفتم كه هنرمند به رمز و كنايه از آينده‌اى خبر مى دهد كه مخاطب آن را فقط بعداً مى فهمد. كيخسرو، گيتى را ترك مى‌كند و آن را به تاريخى مى سپارد كه ديگر، آزادگان در آن، سرنوشتِ خوبى ندارند.
    تاريخ تراژيك مى‌شود و از مرگِ رستم دستان تا نبردِ رستمِ فرخ زاد به سوى روزِ خوارى ما -كه ما را چنين خوار بگذاشتند -گام به گام نزديك‌تر مى‌شود تا به آنجا كه رستمِ فرخ‌زاد در نامه به سعد وقاص عمدتاً به شكوه زور و زر شاهى -يعنى به قدرتِ محض- فخر مى فروشد. و پاسخِ سعد هم اين است كه همه اين‌ها به يك تار موى حورى بهشتى نمى ارزد. آيا ممكن نيست، آن خواب‌هاى بد، پيش آگهى رمزى از اين عاقبت باشد؟ اگر اين است، پس چه كسى براى ديدن اين خواب‌ها مناسب‌تر از جانِ آزادۀ ايران، رستم؟ كمك كنيد. با سپاسى از بن جان.

    كورس
    ريشه ها ١٣2
    دنباله تأملات در ماجراى كيخسرو
    ٣٢- مرگ انديشى كيخسرو
    شاهنامه منابعى دارد؛ هم از متون پهلوى و اوستايي، هم از خداي نامه و هم از روايات شفاهى مردم خراسان. فردوسى خود در سرآغاز كتاب در باره فراهم آوردن شاهنامه به پروژه سپهسالار خراسانى ابو منصور محمد بن عبدالرزاق اشاره كرده است. در اين باره من نظرى از خود ندارم و اساسا در نسخه شناسى و منبع شناسى شاهنامه در برابر خبرگانى از قديم تا جديد از جمله محمد على فروغى و مجتبى مينوى و پورداوود و شاهرخ مسكوب و مهرداد بهار و اسلامى ندوشن و زرين كوب و ژول مول و كريستن سن و تئودور نولدكه، جز آموختن، كارى از من ساخته نيست. قبلا به برخى از اين آموخته‌ها اشاره شد و اكنون از جهتى ديگر نتيجه اين آموخته‌ها را در مى نگرم. بجز نولدكه، اكثر شاهنامه پژوهان در دو چيز متفقند:
    يك:الحاقيات
    شروين وكيلى در مقاله دين فردوسى، ابياتى را كه در آنها گرايشىِ اسلامى عنوان مى‌شود؛ الحاقى يا مصلحتى میداند. مهم‌ترين استدلال وى آن است كه يك شاعرِ مسلمان نمى‌تواند قريبِ شصت هزار بيت بنويسد و صرفاً يك بار از واژۀ “الله” بهره گيرد و بارها خدا را با نام‌هايي چون يزدان، ايزد، دادار بنامد؛ حتى وقتى كه شاعر در مقامِ راوى سخن مى گويد، نه از زبانِ قهرمانانش. افزون بر اين، دو گانۀ كافر و مؤمن و به طور كلى واژه نامه و ادبياتِ اسلامى، به طور چشمگيرى در اين اثرِ حجيم، غايب باشد. وى البته دليل‌هاى ديگرى هم آورده است كه خواننده مى تواند با خواندنِ مقاله آنها را دنبال كند.
    برخى نيز فردوسى را شيعه زيدى و اسماعيلى خوانده‌اند و برخى مذهب‌هاى ديگرى را به حكيم توس نسبت داده‌اند. چندبار من در اين نوشته رسانده‌ام كه تفتيشِ مذهبِ فردوسى كه هفت كفن پوسانده است، كارى عبث است. مگر اهل مذهبى از سرِ تعصب، اصرار ورزند كه اين حماسه سراىِ بزرگ را از آنِ خود كنند. همچنانكه گاه بر سر ترك و فارس‌بودنِ مولوى دعوا مى‌كنند؛ آن هم كسانى‌كه اكثرشان مثنوى را نخوانده‌اند.
    پس اينجا چرا اين بحث را پيش كشيدم؟ زيرا مذهب فردوسى خود اصالتا اهميتى ندارد اما در مقامِ وسيله‌اى براى تشخيصِ الحاقيات به كار مى‌آيد. براى مثال در اواخرِ شاهنامه، فردوسى، نامه‌نگارى ميان رستم فرخزاد و سعد وقاص را بدون دخالت تعيين كنندۀ راوى، گزارش مى‌كند. وى رستم را نيكخواه مى خواند و سعد را گرانمايه مرد. /جهان پهلوان رستم نيكخواه …..چو بشنيد سعد آن گرانمايه مرد /
    فردوسى در نامۀ سعد، براى نخستين‌بار دينِ نوى را معرفى مى‌كند كه اساسش وعد و وعيدِ حورىِ بهشتى و قطران جهنمى و سرماي زمهريرى است. اما از سوى ديگر، نامۀ رستم فرخزاد نيز سراسر افتخار به شكوهِ تاج شاهى و گنجينه‌ها و پيلان و كر و فر است. راوى، سعد را جويندۀ جنگ نشان مى‌دهد و كسى كه خطاب به ايرانيان در واقع مى گويد: يا دينِ نو يا جنگ. رستم در برابرِ چنين خواستى، ايستادگى مى‌كند و طرف مقابل را بى خرد و بى شرم مى خواند.
    شما را به چشم اندرون شرم نيست
    ز راه خرد مهر و آزرم نيست
    سعد پاسخ مى‌دهد كه همۀ اين جشن و سرور و باغ و ايوان و كاخِ شما، به يك تار موى حورى بهشتى نمى ارزد.
    همه تخت و گاه و همه جشن و سور
    نه خرم به ديدار يك موى حور
    مى نمايد كه اين جنگ، تقابلِ دنيا و آخرت است. اما چون نيك بنگرد، آخرتِ سعد هم دنيوى است. دنيايي پر از حور و شير و عسل و تن آسانى. اين آخرت، هيچ شباهتى به مينوى كيخسرو ندارد، چه اگر اين بود مسئلۀ بدنِ كيخسرو اين همه ما را به درد سر نمى انداخت. مينو و مينوتن و من و منش همه در لفظ و معنا از جنس انديشه‌اند. سعد به هيچ وجه به زبان ابن‌سينا و خواجه عبدالله و زمخشرى و شيخ اشراق از آخرت سخن نمى‌گويد. فردوسى اگر مى خواست، مى توانست، جنتِ اسلامى را بهتر از اين نشان دهد؛ چرا كه در جاهاى بسيارى از يك راوى خنثا به يك همدرد يا مخالف خوان تغيير كرده است. بنابراين فردوسى، به هيچ وجه نمى‌تواند اين خنثا بودن را براى پايبندى به رئاليسم فتوگرافيك يا ناتوراليسم متمركز بر برشى از واقعيت يا اين گونه سبك‌هاى هنرى كه در زمان او اصلا وجود نداشته‌اند، در پيش گرفته باشد.
    او در زمانۀ اوجِ حكمتِ مشاء و جنبش عرفانِ اوليه مى زيست. بى خبرىِ او از ايرانيانى كه مفاهيمِ قرآنى را به اعلا درجاتِ معنوى رفعت مى‌دادند، بسى بعيد است. اين تصويرِ آخرتِ جسمانى‌تر از دنيا، درحد همان چيزى است كه ابن‌سينا در رساله اضحويه مى‌گويد: تمثيلِ جسمانى، چيزى بوده كه عربِ شتر سوار فراتر از آن نمى فهميده و اكنون فردوسى به هيچ وجه مايل نيست، آخرتِ روحانىِ ابن‌سينا را بر دهانِ سعد بگذارد.
    به تازى يكى نامه پاسخ نوشت
    پديدار كرد اندر او خوب و زشت
    ز جنى سخن گفت و از آدمى
    ز گفتار پيغمبر هاشمى
    “خوب” در اينجا يعنى زيبا. زشت و زيباىِ سعد، همان وعد و وعيد براى مؤمن و کافر است. البته يك زشتى نيز در نامۀ رستم نهفته است كه فردوسى تلاشى براى زيباسازى آن نمى كند: فخرِ فرخزاد به قدرتِ محض. اين را داشته باشيد تا در ماجراى كيخسرو به آن برگرديم. اگر از بخش غير داستانى آخر كه ابياتى در باب تاريخ انجام شاهنامه است بگذريم پايان شاهنامه اين است:
    كنون زين سپس دور عمر بود
    چو دين آورد تخت منبر بود
    كه با توجه به صحنه تراژيك فبلى‌اش نمى‌تواند پايان خوشى باشد و اين برخلاف آن مثل مشهور است. اكنون تصور كنيد كه با اين خنثا بودنى كه كمى هم با افسوس بر عاقبتِ ايرانيان همراه است، به ناگهان دو بيت همچون دو ساز ناهمساز خود را به آخر شاهنامه تحميل كنند:
    هزاران درود و هزاران ثنا
    ز ما آفرين باد بر مصطفى
    و بر اهل بيتش هم ايدون چنين
    همى آفرين خوانم از بهر دين
    دو بيتى كه از نظر ادبى نيز سست و حتى داراى اشكال است. چطور ممكن است شاعرى كه كتابش را با اين ابيات پايان برده، پس از مرگ، مقامِ روحانىِ توس به اتهام گبر بودن با دفنِ او در گورستان مسلمانان مخالفت كند؟. آيا ممكن نيست چيزى شبيه چماقداران و سايت‌هاى دروغ پراكن امروزى، در آن زمان هم پس از دفن فردوسى در باغِ خانه‌اش با خطى خرچنگ قورباغه‌اى اين دو بيت را در جا به آخر شاهنامه افزوده باشند؟ پرسش را مفتوح مى گذارم و صرفا بر اين احتمال تأكيد مى كنم كه باورمندى به الحاقيات شاهنامه، صرفا به بعد از انقلاب منحصر نمى‌شود تا بى درنگ بگوييم كه اين نظر، ناشى از اسلام ستيزى بوده است.
    اكنون برمى گرديم به تأملاتى كه فارغ از اين دعواها هدفش دريافت مؤلفه‌هاى كلى حكمت فردوسى از ديدى تحليلى-تأليفى است. كشف اين حكمت از خود متن شاهنامه و همتافت يا متن بزرگ‌ترى كه شاهنامه در آن زاده و باليده شده است، خود به خود دعوا بر سر الحاقيات را نيز منتفى مىكند. اما هنوز اين ايراد در حد مستوفا رفع نشده كه از كجا معلوم كه فردوسى در گزارشِ نامه‌نگارى رستم و سعد، نخواسته است بى‌طرف باشد. پس:
    دو: دومين اتفاقِ نظر تقريبى منبع پژوهان شاهنامه اين است كه شاهنامه يك منبع نداشته و افزون بر اين، فردوسى در عين كوشش براى حفظ امانت، كاستى‌ها و افزوده هايي نيز دارد. به بيانى ديگر فردوسى صرفا براى تفنن سى سال از عمرش را صرف نكرده تا يك متنِ منثور را منظوم كند. و خودش هم روشن و سر راست اين را گفته است. ديناميسم و جانِ شاهنامه، رستم همنام رستم فرخزاد و نيز يك سردار اشكانى است كه خود و خانواده‌اش آفريدۀ فردوسى است. برعكس، كيخسرو و اسفنديار و گشتاسب، شخصيت‌هاى مقدسى در متون زرتشتى بوده‌اند كه فردوسى تا حد زيادى از قداستِ آنها كاسته است. مكاتبۀ رستم فرخزاد و سعدوقاص، ناپديد شدنِ كيخسرو، و ماجراى مزدك؛ از بخش‌هاى شاخصى هستند كه فردوسى در گزارشِ آنها كم‌ترين دخالتى كرده است. البته منظورم دخالت از نظر داورىِ خودِ راوى است، ورنه كيخسروِ شاهنامه با كيخسروِ زرتشتى، تفاوت دارد.
    اين موارد هر سه با امور مقدس حساسيت برانگيز سر و كار دارند. گزارش فردوسى در هر سه مورد درباره باور خود او خاموش است. پس شايد بتوان نتيجه گرفت كه فردوسى تنها براى آنكه خيلى از كيخسرو متون مقدس دور نشود اين ماجرا را نقل كرده است، بى آنكه سخنى از بازگشت آخر الزمانى كيخسرو كند.
    اما همۀ هنر فردوسى در بهره‌بردارى از ماجرا، براى بيانِ حكمتِ خويش است.

     
    • حامی جان لطفن همه مطالب استاد کورس را در جایی بگذارید هم انرا میخواهیم.

       
    • با سپاسى دگر بار از بن جان از حامى ارجمند
      يك توضيح
      همه تخت و گاه و همه جشن و سور
      نه خرم به ديدار يك تار حور
      منبع :شاهنامه جيبى ژول مول
      در نسخه چاپ مسكو و در نسخه جيحونى و گمان كنم در نسخه هاى ديگرى كه فعلا در دسترسم نيست نه خرم به صورت نخرم به معناى نمى خرم آمده است .
      نكته ديگر يادم نيست در كجا شعوبى را در اثر لغزش تايپى شعىبى نو شته ام .شعوبى صحيح است
      شادكام باشيد

       
  30. درود بر انسان آزاده، جناب آقای نوری زاد
    بسیار نیکو تحلیل نمودید که خطر جدی است. آری، خطر جدی است.
    اگر آمریکا که در سال 2003 به عراق حمله نمود و آنجا را اشغال کرد، نخواست و یا صلاح ندید و یا نتوانست که به طرف ایران بیاید و با ما نیز همان کند که با عراق کرد؛ اما اکنون پس از 11 سال، وضعیتِ منطقه به گونه ای شده است که کلِّ منطقه توسطِ خودِ سردمداران و حکامِ مستبدِ آن، موردِ تهدید و نابودی قرار گرفته است.

    بخشی از مشکل مربوط به زمانی است که: قداره بندانِ قزلباش آناتولی، نوجوان 13 ساله ای بنام “اسماعیل” را شاه ایران نامیدند و سلسلۀ صفویان را تاسیس نمودند و اعلام داشتند که این کشور “شیعۀ علی” است و همگی باید بدین امر گردن نهند، در غیر اینصورت گردن هایشان زده خواهد شد. آنها در حمایت از این نوجوان، جنایتها کردند و بسیاری از مردمِ این سرزمین را کشتند تا این دین را در تمامِ کشور، برقرار نمایند.
    آری از همین زمان، تخمِ نفاق به صورت رسمی در این سرزمین کاشته شد.

    ظاهراً آنها در این تحمیلِ اجباریِ دین به مردم، در نقاطِ دور دست و در مرزهای میهن، چندان موفق نبوده اند. بطوریکه الان در تمامی مرزهای کشورمان، در صدِ هم میهنانمان که اهلِ سنت هستند، در صدِ قابل توجه ای می باشد:
    در مرزهای شمال غربی ایران، آذربایجان غربی قرار دارد با انبوهی از (قریب به 50 درصد) هم میهنان اهل سنت.
    در مرز شمال شرقی نیز استان گلستان و مردمان ترکمن و جمعیتی قابل توجه از اهل سنت.
    در مرز شرقی کشور، در مناطق خواف و تایباد و تربت نیز با همین وضعیت مواجه میباشیم.
    در سمت جنوب شرقی که استان سیستان و بلوچستان قرارگرفته با جمعیتی حدود 50درصد از هم میهنان اهل سنت.
    در جنوب کشور و استان هرمزگان نیز وضعیت به همین گونه است.
    استان خوزستان در جنوب غربی کشور که عمدتاً از هم میهنانِ عرب زبانِ ما تشکیل یافته اند، با جمعیت انبوهی از اهل سنت مواجه ایم.
    و در نهایت در غرب کشور که کرمانشاه و کردستان قرار دارند، آمارِ این نوع از هم میهنان، بسیار چشمگیر است.

    با نحوۀ برخوردِ این نظامِ ستمگر و تمامیت خواه و خودبزرگ بین که دنباله روِ همان قزلباشان و همان “کودک شاه” میباشد، و به اینهمه از هم وطنان مان، اجازه نداده که در پایتخت کشور (به تعبیر حکومتیان: ام القرای اسلام، (دقت شود ام القرای اسلام و نه شیعه) ) حتی یک مسجد بسازند و از طرفی تمامی این مناطق را در فقر و فلاکت و تنگدستی نگه داشته است؛ با وضعیت بسیار شکننده ای مواجه میباشیم.

    آیا آرزوی شما و ما تحقق می یابد که : ایکاش کمی درک و شعور نزدِ این سرداران و نزدِ شخصِ رهبر وجود داشته باشد که بیش از این، کشور را به سمتِ این ورطۀ هلاکت نکشانند؟

     
  31. در جنگ جهانی دوم از وقتی که ریس جمهر وقت امریک فرمان تحقیقات برای تولید بمب اتم را صادر کرد تا روزی که اولین بمب منفجر شد فقط 3 سال طول کشید.. یعنی از تحقیقات بنیادی تا عملی و مراحل ساخت. در حالی که بشر تا به ان روز هیچ اطلاعی از این تکنولوزی نداشت. در ایران 50 سال است که از زمان شاه تا بحال روی این صنعت کار میکنند ودر یک بازی بی سرانجام حتی یک وات هم برق تولید نشده است. چه قدر پول و امکانات از بین رفته است و چقدر امکانات کلی پیشرفت از ما صلب شده اند. هنوز فهمیده نشده است که این فقط یک دام بوده است حتی در صورت توائفق هم همواره شمشیر اتمی بالای سر جمهوری اسلامی است انها به اندک بهانه ای در هر حظه میتوانند گلوی ما را بفشارند. ایران به انرزی اتمی نیازی ندارد. در اسپانیا یک مرکز انرزی خورشیدی درست شده است که به اندازه نصف یک سانترال اتمی برق تولید میشود. تنها با استفاده از تکنولوزی اینه های محدب. افتاب کویر ایران میتواند همه نیاز به انرزی را تامین کند. اینکه انرزی اتمی میتواند برای ما تولید قدرت کند یک توهم وحشتناک است.

     
    • عزیز، اگر برای اسپانیا هم مافیای پوتین و غلام حلقه به گوش او تصمیم می‌‌گرفت، در اسپانیا نیز الان چندین نیروگاه بوشهر وجود داشت که ۲۰ سال پیش قرار بوده راه اندازی شوند ولی‌ چون سقف غارت، اشتهای پوتین و غلامش را سیراب نمی کرده، ۱۰ سال ۱۰ سال مدت زمان غارت را تمدید فرموده اند و حزب توده آنها نیز مفخر به حمایت بی‌ چون و چرا از چنین نیروگاه هایی‌.

       
      • راستى آرشام گرامى من هم در حمايت حزب توده از روسيهء پوتين حيران مانده ام.
        اين چطور حزبى است كه هوادار كارگران و زحمتكشان است و زمانى اقتصاد سوسياليستى شوروى كعبهء آمالش بود حالا كه آن رفته و اقتصاد فاسد و مافيايى روسيه پوتين آمده، اين كعبهء آمالش شده است و بر همه اعمالش صحه مى گذارد؟!
        مانند عاشقى كه زير بالكن معشوقه اش گيتار مى زند، سالهاست آن معشوقه رفته و يك قلچماق سبيل در رفته در آنجا ساكن شده، ولى عاشق دلخسته، هنوز آنجا ايستاده و با شور و شيدايى گيتار مى زند. حالا نزن و كِى بزن.
        يكى مرا توجيه كند كه قضيه چيست.

         
      • آنیتا گرامی، با بهترین درودها، چه زیبا وضعیت حزب توده را تشریح کردی. می‌ماند حیرت همیشگی چند نسل از ایرانیان با تاریخ آغاز حضور و وجود این حزب همیشه معتاد و مفتخر به غلامی و بندگی و سرسپردگی و مزدوری بی‌ چون و چرا از روسیه‌ای که جز فلاکت و جنایت و خیانت، هیچ دست آوردی دیگر برای ایران و ایرانی نداشته اند.
        خوبه تا حالا چند ده میلیارد دلار ” نون شب” گارگران زحمت کش ایرانی را نفس عملکرد خالص و ناب حزب توده تو جیب سیاست بازان مافیایی و پلید و خبیث روسی، سرازیر نکرده باشه؟ همین آلان آلان در سایت اینترنتی اینها ذره‌ای از تعفن روسیه پرستی کاسته نشده و حقیت عالم را فقط خبر سازیهای “رویانوستی” منتشر می‌کند و لاغیر. اینها که دیری است دستشان رو شده اما به کی‌ و کجا و چطور بگوییم که سرکردهٔ داعشی حاکم نیز سالیان دازی است برای سر سپردگی مطلقه به مافیای پوتین سانان، چه کورس‌های رقابتی که نبسته و چه آرزومندانه به درگاه پوتین- سانان که ننشسته تا تاج سلطانی را از سرش بر ندارند؟

         
  32. بسهم خود تشکر می کنم از این تحلیل جامع و واقع بینانه ،و اینکه دست روی درد های اصلی این کشور گذاشتید ،اما در باب گل گرفتن (بکسر گاف و نه به ضم گاف که پدر این مملکت را درآورد!) درب تاسیسات هسته ای اجازه دهید با شما ناموافق باشم ،می گویم چرا آن تاسیسات را گل بگیرند در حالیکه آنهمه هزینه صرف آنها شده است ،بیایند بدون حماسه سرائی های مستمر توخالی ،پروتکل الحاقی ان پی تی را بیدرنگ امضاء کنند ،و با تبدیل کردن مرکز هسته ای حساسیت برانگیز فردو به یک نهاد فرهنگی تحقیقاتی پژوهشی ،به همان سه یا پنج در صد غنی سازی اورانیوم برای تحقیقات و راکتورهای تحقیقاتی دانشگاهی اکتفاء کنند ،و با اذعان به اشتباهات تاریخی ،قال این قضیه کسل کننده و هزینه بر را بکنند.و همانطور که شما گفتید مجاری اداره کشور را به متخصصان دلسوز که تنها بفکر منافع کشورند و نه منافع جیب خود ،بسپارند.
    با احترام

     
  33. مسعود بارزانی اخیرا نقل قول شده که تجزیه عراق اجتناب ناپذیر است و زمان آن رسیده که درباره آینده کردستان تصمیم بگیریم. خانواده بارزانی روابط خوبی با اسرائیل داشته و دارند و با مسجل شدن استقلال کردستان، خبرگزاری مهر دیروز از قول «منابع موثق امنیتی» فاش کرد که اسرائیل در فکر تاسیس چند پایگاه نظامی در منطقه کردستان به منظور حمله احتمالی به ایران است. شاید بتوان گفت ترکیه هم با عبور نفت این منطقه به اسرائیل، موافقت ضمنی خود را با تشکیل کردستان مستقل نشان داده.

    تنفری که کشورهای عرب منطقه ای ایران دارند چهار سال پیش در اسناد ویکی لیس منتشر شد، آنجا که گفته شد این کشورها از آمریکا خواسته بودند با حمله نظامی به ایران، «سر این مار را قطع کند». در زمانه ای که خطر سرریز شدن داعش، استقرار پایگاه اسرائیل در کردستان، و تلاش پیدا و پنهان عربستان و قطر برای ضربه زدن به ایران پا گرفته، شاید بتوان گفت برای اجرای راه حل های یاد شده کمی دیر است. می ماند فاجعه ای که برای ایران در راه است، و این سوال بی پاسخ که آیا نمی شد با پیش بینی تحولات مکنون منطقه و بهبود روابط با کشورهای عرب، از فروشدن در این بحران ها پیشگیری کرد؟

     
  34. ما به یک رنسانس فرهنگی نیاز داریم.انها که نفت ما را میخواهند ترجیح میدهند که که ما در جهالت بمانیم. چه بهتر که جهالت ما مهر تایید الله را هم داشته باشد. قبل از انقلاب مردم به این نتیجه رسیده بودند که اسلام میتواند انها را نجات دهد. حالا به این نتیجه رسیده اند که مطلب به این سادگی نیست. ان موقع انجمن های مذهی درست شده بود و چند نفر دور هم جمع مسشدند و کتاب های شریعتی و بازرگان و … میخواندند. حالا باید انجمن های خرد گرایی درست بشود. و کتاب های کانت ارسطو گالیله و کتاب های صدر مشروطیت خوانده شود. هیچ چیز وحشتناک تر از این نیست که یک ملت 70 میلیونی رهبر داشته باشد. مثل گوسفندانی که چوپان دارند. او هر روز از تریبون های بلند ظاهر میشود. و حاصل فکر و اندیشه و فرهنگ یک ملت را در یک حرگت میبلعد.
    دیشب کابوسی وخشتناک داشتم مرتب جهره مردی را ریشو با صورت دراز و عمامه بر سر در ذهنم بود که جمجمه مرا مثل یک هویج مرتب میجوید تا به اخر که می رسید جمجمه من دو باره میرویید و او دو باره میجوید. این کابوس وحشتناک ملت ما نیست. هم او نیست که هر روز جمجمه ملت را و هم انجه را او اندیشیده است و هر ارزو و رویایی که برای اینده اش دارد تماما میجود وهر گاه جمجمه او دو باره روید دوباره میجودو ..
    برای ضحاک هر روز دو مغز جوان میبردند و برای او هر روز مغز و جمجمه ملتی را.

     
  35. باختی رهبر معظم !

    علی خامنه ای یکی از فرصت های دیگرش را از دست داد. این را بخوانید تا بدانید ماجرا چیست:

    علی مطهری خبر داده که در دیداری با آیت‌الله خامنه‌ای داشته، رهبر جمهوری اسلامی جرم مهدی کروبی و میرحسین موسوی، را بزرگ » توصیف کرده و گفته که در صورت محاکمه این دو حکم سنگینی در انتظارشان خواهد بود.

    خامنه‌ای گفته: «جرم اینها بزرگ است و اگر امام بودند شدیدتر برخورد می‌کردند اگر اینها محاکمه شوند حکمشان خیلی سنگین خواهد بود و قطعا شما راضی نخواهید بود. ما اکنون به اینها ملاطفت کرده‌ایم.»

    حتما می دانید بیش از ۳ سال است که موسوی و کروبی و زهرا رهنورد در خانه های شان زندانی اند. درباره اش بارها نوشته ام.

    خامنه ای از همان انتخابات ۸۸ باخت. وقتی قبل از انتخابات سکوت کرد که احمدی نژاد هر چه خواست بگوید.

    وقتی نپذیرفت که تقلب شده است.

    وقتی به نماز جمعه آمد و چشم بست و گفت که نظر احمدی نژاد حتی از هاشمی به او نزدیک تر است.

    خامنه ای باخت وقت همین احمدی نژاد دو سال آخر خون به دلش کرد.

    آری، خامنه ای باخت. حالا بگوید که اگر موسوی و کروبی دادگاهی شوند حکم شان سنگین تر است، بگوید از امام رئوف تر است، اما او باخته است.

    یک چیزی را که رهبر جمهوری اسلامی به آن توجه ندارد، کاشتن کینه و تنفر است که هر چه می گذرد، آن را بیشتر می کند. حالا که خودش می داند زورش به محبوبیت موسوی کروبی در جامعه نمی رسد، اینطور خودش را بیشتر می بازاند…

    نقل از وبلاگ پنجره التهاب , آرش سیگارچی , روزنامه نگار

     
  36. ادم نمیتواند برای همیشه در تضاد فکری زندگی کند. وقتی میگوییم امریکا به داعش کمک میکند تا به اسلام ضربه بزند. باید توضیح بدهیم چرا امریکا با جمهوری اسلامی دشمنی میورزد تا با همان اسلام مبارزه کند . وقتی میخواهیم اسلام عالم گیر شود و میدانیم که فقط 2% مسلمانان شیعه هستند چگونه میخواهیم اسلام عالم گیر شود . ایا معادل ولایت در اهل سننت خلافت نیست. اگر خامنه ای ولی مسلما نان جهان است چرا ابوبکر بغدادی خلیفه مسلمانان جهان نباشد. اگر ادامه این رشته فکری را دنبال کنیم به این نتیجه میرسیم که امریکا فقط نفت منطفه را میخواهد و نه به اسلام کاری دارد و نه با کسی که به او نفت بدهد کار دارد. امریکا به هر کس که بتواند اختلافات مذهبی و نزادی منطقه را زیاد کند کمک می کند به اسم شخص و چشم و ابروی او کار ندارد. و برایش فرق نمیکند به کدام قبر مرده تاریخی تعلق خاطر دارد. خیلی ساده میگوید عزیز دل برادر اختلاف بریز روی میزپول بگیر قدرت بگیر هیچ گزینه دیگری هم روی میز نیست.
    اختلافات مذهبی و نزادی در اطراف چاه ها ی نفت بحران سازی میکند. باعث میشود که مردم اطراف چاه های نفت هرگز نتوانند امور خود را سامان دهند. مجبورند نفت خود را به قیمت ارزان بفروشند و اسلحه و نان بخور و نمیر برای مردم خود فراهم کنند. مغز ها و سرمایه ها به صورت اتوماتیک به همان جا هایی میرود که نفت ارزان میرود.

     
    • مصباح يزدي ( غير منفور )

      شما هم كه أفكار ملا ها و تبليغات أنها را تكرار مي كنيد، در اخبار بود كه أمريكا بزرگتر بن توليد كننده نفت شده چون أوباما اجازه برداشت نفت از سواحل أمريكا را داده و از طرفي چون نفت گر ان شده براي سرمايهگذار ارزش توليد و فروش دارد.

       
  37. درود بر شما

    هفت : آقای خامنه ای به کارگردانی پشت صحنه و دولت نکبت سایه پایان بده و مرد باش و رو بازی کن و پاسخگو باش !

     
  38. به قول ان اقا یا خانم که بین لاتها وجاهل ها یا ارازل واوباش فرق اساسی قایل بود اینها که باید گفت گماشتگان پخمه جناب پوتین هستند وبرای دم بر نمی آورند وانقدر مملکت را وابسته ی پوتین زما ن کرده اند که از فردا اگر او هم کری بخواند باید نرمشهای قهرمانانه وجانانه برای او نیز مکرر انجام دهند وایرانیان باستان خواهند گفت در قرن بیست ویکم حکومت ملایان دین فروش کشور مارا کفتار خانه ای کرد که انهمه غرور وهیبت ما را یکجا شست وبرد

     
  39. نوریزاد عزیزوگرامی خودراخسته میکنی زیرا این جماعتی که شما ازانان چنین درخواستهائی داریدقادربانجام نیستند زیرا یک قاعده کلی میگوید مشگل سازقادر به حل مشگل نیست.بایدبرای ایجادتغییر اول خودتغییرکردومتاسفانه عقل قدرتمدار نمی گذارداین مفاهیم فهمیده شود.تنهاراهیکه اینان ناگزیرند بروند نوشیدن جام زهریست که باردیگر مجبور به نوشیدن خواهند شدودراین صورت دروضع مردم ما تغییر اصولی ایجادنخواهد شد فقط حاکمان کمی نفس راحتی خواهندکشید ومطمئنا برای ادامه حیات خود بزودی بحران دیگری خواهندساخت.راه نجات به اراده ملتمان بستگی داردتا باایستادگی دربرابرظلم خودرا رهاساخته وگام درراه رسیدن به آزادی واستقلال بردارد.شاد وپیروز باشید

     
  40. مصباح يزدي ( غير منفور )

    سلامي به وسعت أسمان بر تو اي زاده نور كه هنوز براي اينها دل مي سوزاني و مي خواهي أدم بشوند، ولي بقول قديميها ملا شدن چه أسان و أدم شدن چه مشكل. اينها أدم بشو نيستند چون نياز به خصرصياتي است كه اينها ندارند.
    أشار ه اي به مسيله هسته اي كرديد، شنيديد رهبر گفتند كه تأسيسات فردو در قم را كه هيچ سلاحي قادر به تخريب أن نيست را مي خواهند ببنديم. اولا باز دروغ گفتند چون ٦ ماه پيش پنتاگون دستور ساخت بمبي را داد كه عميق تر از بمبهاي موجود در زمين فرود مي رود و بعد منفرج ميشود و اين را مخصوص فردو درست مي كنند . دوما اگر اينها قصد شان مصارف پزشكي بود كه نياز به اينهمه سرمايه گذاري و زير زمين رفتن نبود، هاشمي در جايي علنا گفت امام دستور ساخت بمب أتم را به ما داده اند. سوما رهبر عزيز و دشمن شناس ما اگر //// اينقدر كه زيبا سخنراني مي كنند، كمي هم زيبا و درست فكر مي كردند و بياد مي أوردند كه وقتي دنيا روي مسيله اي متحد ميشود، نبايد لجبازي كرد، مگر تجربه جنگ عراق را نداشت ند كه دنيا گفت نمي گذاريم ايران پيروز شود و همين طور هم شد. بلا به نسبت ايشان و در مثال مناقشه نيست، شما اگر يك الأغ را از كوچه اي ببريد و الأغ در گودالي كه مخفي كرده ايد بيفتد، إمكان ندارد از أن كوچه عبور كند حتي اگر شلاقش بزنيد. چگونه است كه رهبر ما اجازه دادند از يك سوراخ دو بار گزيده شوند و هزاران ميليارد ضرر به ايران وارد كنند و باز چرا ايشان را به خاطر اين اشتباه و اشتباه هاي ديگر محاكمه نمي كنند؟
    تنها راه نجات ايران از اين پنتاگوني كه فرمود يد به نظر من اين است كه
    ١- حكومت را جمهوري أعلام كنند و بساط ولايت فقيه را به تاريخ بسپارند
    ٢- اجازه انتخابات أزاد در مملكت را بدهند و هر كس با هر مشي و مرامي كه راي أورد زمام أمور را بدست گيرد.
    ٣- كليه فعاليتهاي سپاه را تعطيل و أنها را به پادگانها بر گرداند.
    ٤- دست دوستي به همه دنيا دراز و با سفر به اسرائيل از ٣٥ سال خصومت بي خود و مضر انسانيت عذر خواهي كند.
    ٥- از ملت أمريكا توسط أقاي ظريف بخاطر أشغال سفارت عذزخواهي كند(وزير خارجه أمريكا قبلا عذز خواهي كرده از دخالت هاي أمريكا در ايران)
    بدين صورت استعدادهاي ايراني نمايان و در ٣٠ سال أينده ژاپن منطقه خواهيم بود

     
    • باز هم یک ایرانی

      ممنون از نوشته زیبایتان. ولی شک نکنید که اگر دست دوستی به اسرائیل بدهیم جای دندانهایش رو تا ابد بر دستهایمان خواهیم داشت. به همین عربها نگاه کنید تا عبرت شود.

       
      • مصباح يزدي ( غير منفور )

        ممنون از توجهتان ولي براي ادعايتان يك نمو نه تاريخي ذكر بفرماييد، اينها اثر تبليغات اينها است كه اينطور فكر مي كنيد، اينها نياز به توليد دشمن خارجي دارند تا كج فهمي و ندانم كاري و عقب افتادگي اي كه ايران و ايراني را به أن دچار كرده اند توجيه كنند. اسرائيل دمكراتترين كشور خاورميانه است و دقت كنيد مي ببينيد تا از طرفهاي عربها ( كه ما را مجوس مي دانند ) مورد حمله قرار نگيرند ، حمله اي نمي كنند. همين دزدي و كشتن سه نو جوان بي گناه را ببينيد، قضاوت كنيد از طرف كي شروع شد. إسرائيلي ها ايران را وطن دوم خود مي دانند چون كوروش كبير به أنها پناه داد، كوروشي كه دنيا أرزوي داشتن رهبري چون او را دادرد ولي در ايران خامنه اي مي گويد به هويزه افتخار كنيد نه به تخت جمشيد. سياستمداران فراواني در اسرائيل هست كه ايراني هستند،

         
        • جناب مصباح یزدی……

          با سلام

          اینکه اسرائیل اکنون یک واقعیت خارجی و از اعضاء سازمان ملل متحد و یک کشور دمکرات است مقبول و قابل پذیرش،به سیاست ها جمهوری اسلامی در این زمینه هم کاری نداریم،اما بفرمایید:

          1- اسرائیل چگونه بوجود آمد؟

          2-آیا دمکراتیک بودن اسرائیل ،اشغالگری و جنایات و ظلمهای او به فلسطینیان را جبران می کند؟

          با احترام

           
          • مصباح يزدي ( غير منفور )

            أقاي مرتضي خان ، در چگونه بوجود أمدن اسراييل ، اگر چه مشكلي از واقعيات موجود حل نمي كند ولي شما را توجه مي دهم به چند پرسش، حضرت موسي در كجا به پيامبري مبعوث شدند؟ أيا پيرو ان او حق دارند أن مكان را مقدس بدانند و در أن سكني گزينند؟ مگر كعبه براي ما مقدس نيست؟ اگر بنا بر شرايطي مجبور شدند أنجا را ترك كنند و وقطي شرائط فرآهم شد برگشتند و با پول بسيار زياد براي هر خانه چندين برابر قيمت روز أن از عربها أملاك را خريدند و كم كم شهرها و استانها را خريدند و بعد إعراب به أنها حمله كردند و در جنگ ٦ روزه مقدار زيادي از خاك إعراب را تصاحب كردند و از همان زمان هر روز مورد تجاوز و شليك موشك هستند، باز مي گوييم إعراب؟ در حيرتم كه اعراب بالا ترين دش مني را با ايران و ايراني دارند ولي بعضي ها هنوز از أنها طرف داري مي كنند.

             
          • آقای مصباح یزدی ….
            با سلام
            مساله به این صورتی که شما بیان کردید نیست ،بله حضرت موسی و حضرت سلیمان و داود هزاران سال قبل در آن مناطق بوده اند ،اما پیروان آنها یعنی همین ها که امروزه فلسطینی نامیده می شوند،بتدریج و طی قرنها و با آمدن حضرت مسیح و دین مسیحیت ابتدا به مسیحیت گرویدند ،پس از آنهم با ظهور پیامبر اسلام قسمت اعظم آنان به اسلام گرویدند ،البته گروه اندکی نیز به دین یهود باقی ماندند ،پس بومیهای فلسطینی که نسل فعلی آنجا هستند از جای دیگری به آن مناطق و بیت المقدس نیامده اند ،بلکه اینها دنباله همان قوم یهود و بعد مسیحیان بوده اند ،بنابر این خود این بومیها اولی به این سرزمین بوده اند ،و میدانید که با اسلام اکثریت آنها و ظهور اسلام ،اصلا مسجد الاقصی قبله اول مسلمانان بوده است ،پس شما قدس و آن مناطق را به علاقه نسلی که هزاران سال قبل در آن منطقه یهودی بوده اند،ملک طلق یهودیان ندانید. این اولا.
            ثانیا:بعد از جنگ جهانی دوم و جنایات هیتلر آدمکش و یهود کش و قتل عام یهودیان ،بسیاری از آنها در مناطق مختلف جهان و خصوصا در اروپا اعم از اروپای غربی و شرقی پراکنده بوده اند ،اینها را حزبی بنام صهیونیسم از مناطق مختلف مثل روسیه و جاهای دیگر به همین استدلالی که شما گفتید که نادرست هم بود ،یعنی بعلاقه اعقاب هزاران سال قبل ،این اقلیت را جمع آوری کرده و به کمک انگلیس و برخی دیگر از کشورها در آنجا سکنی دادند.بسیار خوب حال بگوییم این اقلیت یهود به اعتبار پدران هزاران سال قبل خود به اینجا تعلق دارند ،خوب به چه دلیلی صاحبان اصلی آن سرزمینها یعنی یهود سابق که ابتدا مسیحی شدند و برخی از آنها هم بردین مسیح ماندند ،و اکثریت آنان مسلمان شدند ،را از این منطقه آواره کرده اند ،و بمدت شصت سال این آوارگی ادامه دارد. آیا ما نباید به این مسائل تاریخی توجه کنیم؟ آیا لا اقل نباید بگوییم همه آوارگان فلسطینی اعم از مسلمان و یهودی و مسیحی نسبت به آنجا صاحب حقند و همه بازگردند و در یک انتخاب آزاد حکومت مورد نظر خود را تعیین کنند؟ شما بگویید به چه حقی حزب صهیونیستی باید بیاید آنجا را با ترفندهایی مثل خریدن زمینها و بضرب و زور آنجا را اشغال کنند؟

            ثالثا:شما پاسخ بخش دوم سوال مرا ندادید،فرض کنیم اسرائیلیان و یهودیهایی که از بخشهای مختلف جهان و با حمایت دول استعماری به انجا آورده شدند و صاحبخانه را بیرون کردند،نسبت به قدس و آن مناطق ذو حق باشند ،اما اکنون شما باید از جنایات و آدم کشی های هرچند یکبار انان حمایت کنید؟ من با تندروی های حماس موافقتی ندارم ،اما بگویید اگر برخورد نظامی بین گروههای مسلح فلسطینی با دولت تا دندان مسلح اسرائیل پیش آمد ،آیا شما از نظر انسانی موافقید که جنایتکارانی مثل نتانیاهو ،با تجهیزات پیشرفته خانه ها و زنان و کوذکان بیگناه را زیر بمباران له کنند؟
            آیا این انسانی است؟
            این چه استدلال نژاد پرستانه ای است که شما نسبت به اعراب دارید؟ بحث ما از نژاد عرب نیست ،بحث در باره همان نسل های دور آن مناطق است که بعد از یهودیت مسیحی شدند و بعد از آن مسلمان ،خواه عرب باشند یا آریایی باشند یا زرد پوست باشند یا سرخ پوست ،بحث بر سر تحمیل اقلیتی یهودی بر صاحبان دور ان مناطق است
            لطفا دقت کنید در ورطه نژاد پرستی نیفتید.

            موفق باشید

             
      • شما تكليف جاي چنگ و دندانهاي ملايان شيعه روي دست و پا و روح و قلب إيرانيان را كه تا ابد ماندگار خواهد ماند. روشن كن، بعد نسخه اسراييليش را تجويز كن. 

         
  41. سلام: خوب میشد اگر یک ذره عقل داشتیم! ! مادرم همیشه میگفت خدا یک ذره عقل به تو بده, یه چمدن پول هم به من! خدا امواتت را بیمرزاد. . . . .

     
  42. مشخصه شما بیکاری.
    والا

     
    • اتفاقا برعکس شما این منم منم کردنها نشانه پرکاری ایشونه.خونه فرمانیه اش که سر جاشه،پسرش که داره تو امریکا با پول های اهدایی جناب معلم اخلاق ول میگرده و خودش هم که مدام در حال سفر و قدم زدنه و لیسیدن پای بهایی هاست.با چند تا مصاحبه با رسانه های بیگانه و قلم زنیه که مخارجشو تامین میکنه.پس پرکاره تا بتونه هزینه های زندگی انگلیشو تامین کنه.

       
      • سرکاخانم
        اول اینکه حساب شما همچنان از بانو “زهرای شماره ی یک” جداست.

        دوم اینکه من مدتیه کامنت های امثال شما را در سایت و فیس بوک آقای نوری زاد دنبال می کنم.
        آقای نوری زاد درباره فجایعی که بی سیاستی ها برایمان بوجود آورده صحبت می کند، شماها مسائل زندگی خصوصی ایشان را عیان می کنید (اینکه این اطلاعات دقیق را از کجا می آورید، بماند)

        -ایشان درباره رواج خرافه و دزدی های کلان و تریلیاردی در سطوح بالا صحبت می کنند، شماها پروفایل های فیک در فیسبوک می سازید، گاهی از تصاویر دختران نیمه عریان برای آن استفاده می کنید، و کامنت های بی ربط می گذارید.
        -ایشان درباره زندانی های بی دلیل صحبت می کند، شماها می گید ایشان “بیکار” است.
        -ایشان درباره ناپدید شدن 15 ساله یک جوان، و خونی که به دل مادر او کرده اند صحبت می کند، شما ها از اینکه چرا بعضی از حاضران در مجلس روسری به سر ندارند صحبت می کنید.

        -ایشان از سنت منزجرکننده دست بوسی صحبت می کند، شماها دین و ایمانش را زیر سوال می برید.
        -ایشان از درد و دلی که ملاقات کنندگانش در قدمگاه به او می گویند صحبت می کند، شما چشمتان را کلمه “بانو” می گیرد و اینکه چرا از کلمه “بانو” زیاد استفاده می شود.
        -وانمود می کنید که نوری زاد “پرت و پلا” می گوید، اما هر روز نه تنها مو به موی مطالبش را می خوانید، بلکه کامنت هایش را هم دنبال می کنید.

        این لیست تا دلتان بخواهد ادامه دارد اما واقعا حرف حساب شما چیست؟ خودتان می دانید؟ ذهنتان پر است از تعصب های کور و نفرت، بدون اینکه چرایش را بدانید. واقعا اتاق فکر شما نمی تواند به جای این کامنت های کوچه بازاری، با عقل و منطق بنیان های فکری ایشان را به چالش بکشد؟
        این سایت حرمت دارد خانم. آن را با سخنان سبکتان آلوده نکنید.

         
      • بی‌ آنکه خواسته باشم نمیدانم چرا بلافاصله بعد از خواندن کامنت این سر کار خانم یک پیشوند کماندو جلو اسم ایشان مثل سریش چسبید و هر چی‌ به خود نهیب زدم، کنده نشد و چه بد کاری که از من سر زد. ببخشید خیال کردم شما خواستید خودتون را اینجوری معرفی کنید.

         
      • زهراخانم عجیب اینجاست که انگلی چون احمدی نژاد ومرتضوی ومشاعی وکل قوه قضائیه وبیشترنمایندگان مجلس وهمه شورای نگهبان را نمیبینید وفقط ایشانرا میبینید که قبل از انتخابت 88با آن انگلهای پلید وناپاک بوده والآن کاملا تطهیرشده اند. ؛خواهرم چشمانت درعقلت فرورفته ورنگها را قاطی کرده ای .اما فعلا به مزدوریت ادامه بده تا نوبت به دیگران برسد که درب همیشه بریک پاشنه نمیچرخد .ویا آنچنان نماندو اینچنین هم نخواهد ماند .وقعا حیفاز نام زهرای بزرگوارکه برخود گذاشته ای .

         

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

93 queries in 2789 seconds.