سر تیتر خبرها
یک ارتباط منطقی

یک ارتباط منطقی

من می گویم یک جور ارتباط منطقی و ذاتی و البته قاطی پاتی، دو حادثه ی اینجایی و آنجایی را به هم پیوند می زند. یکی حمله ی اسراییلی ها به غزه و کشتار مردم بی دفاع، و یکی معامله ی بیست هزار میلیاردی شهرداری تهران با سپاه، بی آنکه شورای شهر بویی از آن برده باشد. باور کنید من هیچ انفکاکی میان این دو نمی بینم. در آنجا این اسراییل است که درو می کند و “خراب” می کند تا خود برقرار و آباد باشد، و در اینجا : برادران و بیت مکرم رهبری.

راستی مثل این که نمایندگان شورای شهر را باید مختصرکی فهم و غیرت می بود در این مدت! که هم ترتیب انتخابِ تحکم گون و غیر قانونی قالیباف را – بعد از دو دوره شهردار بودن – روشن می فرمودند و هم آنچنان بُردَکی و نفوذکی می داشتند که سردارِ شهردار تهران جرأت نکند دست به غارتی اینچنین آشکار ببرد. من که می گویم این دو نگرشِ مالیخولیایی هر چه هم که بصورت ظاهر با هم متفاوت و متغایر و متخاطم باشند، ذاتشان یکی است. هم اینجایی ها و هم آنجایی ها. حالا چه در آنجا نگاه ویژه ای از یهودیت بر سرکار باشد و در اینجا جور دیگری از تشیع. مهم این است که آبشخورشان یکی است. و گرنه رهبر گرامی ما به ازای این همه غارت روس ها و نسل روبی شان از مسلمانان چچن، و در کنار این همه پرخاشی که به آمریکا و اسراییل می پرانند، یک تشرکی نیز به روسها ابراز می فرمودند.

محمد نوری زاد
بیست و یکم تیرماه نود و سه – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

123 نظر

  1. بچه جوادیه عالی بود.قلمت پر توانتر باد

     
  2. من بعضی مواقع فکر میکنم شاید لیاقت ما همین اوباشی باشند که دارند به ناحق بر ما حکومت میکنند. من حاضرم یک اینترنت به حساب خودم برای رهبر هزینه کنم که اگر نمیداند, بداند که اینهایی که مدام ثنا گوی ایشان هستند دزدانی بیشرم هستند که مملکتی را به بهای فقر مردم چپاول کردند. من نمیدانم که حکومت بر ملتی بیچاره چه لذتی دارد . مگر رهبر چقدر میخواهد گوشت بوقلمو و شتر مرغ بخورد؟ این چه رهبری است که یه مشت دزد و غارتگر را دور خودش جمع کرده ؟ این چه رهبری است که خدا را ناسپاسی میکند که از آن فقر و بیچاره گی و روضه پنج تومانی به میلیاردها دلار رسیده و باز در این سن و سال که چند صباحی به آخر خط مانده چنین حریصانه به این دنیا چنگ میزند. آیا به اشتباه فکر میکند که بعد از مرگش فرزندانش آسایش خواهند داشت ؟ آیا دول غربی یا شرقی میتوانند در فردای آزاد ایران از آنها مراقبت کنند ؟ در این دهکده جهانی به فرض در هرجای دنیا پناهنده شوند کسی که عزیزانش را کشته اند از جان خود نمیگذرد تا انتقام عزیزان خود را بگیرد؟ کمی هم به آن نصیحت هایی که بر روی منبر به مردم کردید فکر کنید که جواب خدا چه خواهید داد ؟ وقت از شماها سوال کند با اینهمه ثروت کشور چرا اینهمه فقیر داشتید و چرا اینهمه تن فروش به جامعه افزودید؟ چرا بجای آسایش مردم خودتان خرج تروریستهای دیگر کشورها کردید ؟ به خدا من با آنکه کمی بیش از نصف عمر رهبر را ندارم ولی هر شب وقتی سر بروی بالش میگذارم فکر میکنم دیگر صبحی نخواهد بود. شرم بر شما باد . شرم بر نمایندگان مجلس ///
    شرم بر ///طلبهای متملق . شرم بر مجلس خبرگان بی خرد . شرم بر شورای نگهبان بی خاصیت . شرم بر رئیس جمهور ترسو . شرم بر رهبر ظالم . شرم بر ملتی خاموش . شرم بر من ……

     
  3. درود بر شما
    آقا مرتصی باز که عصبانی هستی !
    اول این را بگویم که زیر نوشته شما چوب خطم پر شده بود اینکه پاسخ را اینجا گذاشتم.
    عصبانی یعنی اینکه مثل یک دیکتاتور محترم دیکته میکنی که چه بنویسم و چطور فکر کنم و چیی به چیی ربط داره ! این که اسمش آزادی بیان نیست دوست من . همه که نمی توانند مثل هم فکر کنند شما از دید خودت به موضوع نگاه میکنی منم از دید خودم البته قصدم اعتراض به شما نیست اما بهتر بود شما وارد بحث اصلی میشدی تا من هم چیزی می آموختم و اگر اعتراضی هم به کامنت من وارد بود این حق برای جناب عرفانیان محفوظ می ماند در ضمن کامنت من زیاد هم بی ربط نبود ! توضیح اینکه : جناب عرفانیان در ابتدای مطلب خود اشاره کردند که بحث در مورد وجود یا عدم وجود خدا خیلی پیچیده است به دلیل اینکه یک طرف بحث ملایان هستند که ذینفع هستند و منافع خود را در وجود خدا می بینند! این یعنی بحث بیهوده در یک جاده یک طرفه ! و روحانی جماعت نمی تواند بازنده بحث باشد و اگر عقب نشینی کند خودش خودش را خلع لباس کرده است و باید به فکر شغل دیگری باشد یعنی پایان مهمل گویی و مفت خوری ! با توجه به آنچه گفته شد کامنت من به این معنی بود که بحث خدا باید فراتر از داستانهای دینی و شیخ و ملا بررسی شود و الزاما وجود خدا به معنی تایید اسلام و داستانهایش نیست و اشاره کردم شیخ و ملا یعنی نبود خدا ! حالا شما جایگرین کن بجای شیخ و ملا قاتلانی چون خلخالی . فلاحیان . پورمحمدی . گیلانی و …. خوب ما که نمی توانیم ادا بکنیم که بیشتر از اینها خدا شناسیم یا آنها اسلام را نفهمیده اند اینها که تعدادشان هم کم نیست از دلایل محکم رد خدا هستند اگر خدایی در کار بود حداقل چهار نفرشان آدم میشدند ! بنابرین باید خارج از چهار چوب دین به خدا اندیشید . حالا نمی دانم بحث با شما هم در یک جاده یکطرفه است یا کمی به من حق میدهید ! به هر حال آقا مرتضی منم کمی مثل شما عصبانی شدم اگر جسارتی شد بر ما بخشش . با درود

     
    • سلام جناب مشیری

      اختیار دارید آقا ما شما را دوست داریم حتی اگر عصبانی باشید،با این جمله شما موافقم که “” بنابرین باید خارج از چهار چوب دین به خدا اندیشید””.چون دقیقا من نیز از اول این گفتگو دنبال همین مطلب بودم که بحث از بود و نبود خدا بحثی فلسفی و پیشادینی است ،پس با پیشادینی بودن آن نوبت به بحث از جمکران و خلخالی و فلاحیان و حکومت و غیرو نمی رسد ،از اینجا معلوم می شود آن بحث هم که جناب عرفانیان بصورت مطول بیان کرده است خروج از موضوع بحث است ،همینطور بحثهای پراگماتیستی جناب بردیا ،چون بحث هایی مثل اینکه چه کسانی از بحث بود خدا نفع می برند و چه کسانی از نبود خدا ضرر می کنند،که بحث جناب عرفانیان بود ،و بحثهایی مثل اینکه اگر خدا باشد باید چه کنیم ،اگر خدا نباشد باید چه کنیم ،اگر بحالت لا ادری و تحیر بمانیم باید چه کنیم ،بحثهایی است مبتنی بر اصالت عمل ،و خروج از موضوع بحث است ،بنظرم بهترین نوع طرح بحث را دوستم جناب کورس در پاسخ به بردیا بیان کرد ،آنجا که گفت بهتر است بگوییم آیا جهان آفریده شده است؟ و اگر آفریده شده است آفریدگار او کیست یا چیست؟
      بنظرم این طرح بحث یک طرح فلسفی است که می توان آنرا دنبال کرد ،و باقی مسائل مسائلی پراگماتیستی و خروج از موضوع بحث است ،اگرچه همانطور که گفتید در چهار چوبه آزادی بیان هرکسی می تواند نظر خویش را ابراز کند ،مانعی ندارد ،من با آزادی بیان مخالف نیستم ،بلکه عرض من این بود که در چهارچوبه آزادی بیان خروج موضوعی از ماهیت بحث صورت گرفته است.

      از گفتگوی با شما خرسند شدم

      موفق باشید

       
      • درود بر شما
        جناب مرتضی سپاس از پاسخی که دادید

        سوال : آیا خدا هست یا نیست ؟
        جواب استاد بهرام مشیری را مشاهده کنید به مدت شش دقیفه !

        https://www.youtube.com/watch?v=K2THp6ZlPPQ

         
        • آقا خودت هم یه پا بهرام – ی. آدمی‌ گاه هزاران دلیل منطقی می‌‌تراشد برای یک مبنای ناسازگار با فطرت انسانی به شرحی که استاد تشریح کردند. اگر ۱۴۰۰ از عمر همه جور تجاوز بگذره،تقدس پیدا می‌‌کنه؟

           
  4. جناب بی کنش درود بر شما دوست گرامی و ارجمند! از اظهار لطفتان متشکرم.من همیشه نوشته های پر محتوا و خرد گرایانه شما و جناب کورس و دانشجو و سایر دوستان را میخوانم و به چنین هموطنان بزرگوار و خردورزی افتخار می کنم.
    به امید رهایی از چنگال اهریمنان و دشمنان ایران زمین!

    شاد و پیروز باشید!

     
  5. با درودي ديگر بر شما عزيزان و اقاي نوريزاد و همكاران سايتشان، قبل إز انكه چند سطري سياه كنم، تمنايي إز شما صاحب نظران دارم، قبل إز اينكه به بحثهاي علمي و روشنفكري بپردازيد، يك اشاركي هم به اصل موضوعي كه اقاي نوريزاد در پستشان گسترده بيندازيد، اقاي نوريزاد من تحليلي ديگر إز اين دو مقوله دارم، اصرار به إثبات ان هم ندارم، شايد اشتباه بأشد، نظرك اين است، اين كه چرا اسرائيل نوار غزه را بمباران مي كند يا اصلا چرا ان سه نوجوان يهودي ربوده و كشته شدند و بعد ان به تلافي ماموران موساد دو نوجوان فلسطيني را ربودند يكي را زنده زنده در اتش سوزاندند و ان يكي را بعد إز مشت و مال دادن فعلا رها كردند، و كُل اين سر و صدا ها بخاطر اين است كه هوش و هواس دولت تندروي اسرائيل كه در راس ان نتانياهو قرار دارد، در اين أيامي كه ميرود اين قضيه ماجراجويي اتمي رژيم ملايان با ١+٥ به سرانجامي برسد، به طرفي ديگر معطوف كنند، اكر نتانياهو مشغول بمباران و كشتار فلسطينيها در نوار غزه بأشد، لااقل فعلا نمي تواند در اين قضيه تفاهم احتمالي موش بدواند، و اينها هم ( كشورهاي ١+٥ و نظام مقدس ج اسلامي ) بدون مزاحمت اين مزاحم سمج ميتوانند لااقل به پاياني خوش اميدوار باشند، اما اين شهردار تهران، اين تكنوكرات، اين رضاخان حزب الهي، اين دكتر خلبان، اين سردار موتور سوار، چرا درست در اين اين زمان دست به تفكيك جنسيتي در شهرداريهاي تهران زده، ويا اين قرارداد را با ديگر برادران فربه پاسدارش بسته، درست نقطه مقابل انست، هوش و هواس اسراييل معطوف نوار غزه است، اين سردارشهردار در داخل ايران وظيفه اسراييل را در نبودش به عهده گرفته، فراموش نكنيد اين سردار قاليباف يكي از امضا كنندگان و مهره هاي كليدي ان نامه معروف به خاتمي است، اعتقادم بر اين است، كه سردار قاليباف و برادارن قاچاقچيش در صدد كليد زدن يك كودتاي ديگر بر عليه دولت به ظاهراعتدال حسن روحاني هستند، و اين قرداد ٢٠ هزار ميلياردي و اين تفكيك جنسيتي در شهرداريها پيش درامدي براي كارهاي بعديشان باشد، ٥

     
  6. نظر دهندگان محترم
    1 – همانطور که در مقوله های قبلی (قبل از بهم ریختن سلیت جناب نوری زاد) نوشتم و باز هم تکرار میکنم، توافقنامه آخوندها به رهبری اقای علی خامنه ای با 5+1 بر اساس تفکر و اعتقاد به حفظ نظام (آخوند) از اوجب واجبات است ،قبلا امضاء شده و در اینده نه چندان دور رسانه ای خواهد شد.
    2 – فکر کنم در آینده نه چندان دور به خدمتی که اقای روح الله مصطفوی (خمینی) به انسانیت و بشریت در شناسانیدن دین اسلام بطور کل و مذهب شیعه بطور اخص به ما ایرانیان و کل دنیا با بر پا کردن نظام ولایت مطلقه فقیه – انهم با استفاده از فرهنگ جهل و خرافی دینی و مذهبی اکثر ملتی – نمود، پی خواهیم برد. اقای روح الله مصطفوی (خمینی) به اکثر ما ایرانیها و کل دنیا با برگردادندن ظرف دین اسلام و مذهب شیعه و نشان دادن انکه اهای ملتها ببنید در این ظرفی که بیش از 1400 سال جماعتی سنگ آنرا به سینه میزدند چیزی جز قوانین کشت و کشتار و شکنجه و تباهی انسانیت و سقوط بشریت و خلاصه نابودی همه هستیها از نباتات و حیوانات گرفته تا انسان وجود ندارد. امروز بعد از 36 سال از واقعه اصف انگیز سال 1357 ( از چاله در افتادن ما ملت به چاهی ویل بنام ولایت مطلقه فقیه) مسلمانانی دیگر بنام داعش در حال انجام ادامه راه اقای روح الله مصطفوی (خمینی) به منظور تکمیل شناسانیدن دین اسلام به ملل جهان میباشند. من شخصا هم از اقای روح الله مصطفوی (خمینی) و هم از داعشیها و مسلمانانی نظیر اینها ماند طالبان و بوکو حرام و اشخاصی نظیر آخوند مصباح یزدی ، آخوند احمد خاتمی و آخوند احمد جنتی تشکر میکنم.
    3 – به نظر اینجانب خاور میانه در حال گذر از دوران قرون وسطائی خود میباشد و هر چقدر امثال اقای علی خامنه ای و بو کو حرامیها و داعشیها کشتار بیشتری بکنند سرعت گذر خاورمیانه از این دوران قرون وسطائی بیشتر خواهد شد. به نظر اینجانب برای کمک به اسلامیستها در تسریع گذر از این دوران قرون وسطائی خاور میانه بهتر است که ما ایرانیها هم رفته رفته عقل و خرد و فراگیری علم و دانش را جایگزین جهل و خرافات و تعصبات دینی و مذهبی بنمائیم.
    به امید روزی که عقل و خرد بر جهل و خرافات دینی و مذهبی در اکثر ما ایرانیها چیره و غالب شود و یک سیستم سکولار (جدائی دین از دولت) و دموکرات که میتواند شروع پیشرفت و دموکراسی در ایران باشد بر پا کنیم.
    مهدی

     
    • درست است ما به یک رنسانس فرهنگی نیاز داریم.انها که نفت ما را میخواهند ترجیح میدهند که که ما در جهالت بمانیم. چه بهتر که جهالت ما مهر تایید الله را هم داشته باشد. قبل از انقلاب مردم به این نتیجه رسیده بودند که اسلام میتواند انها را نجات دهد. حالا به این نتیجه رسیده اند که مطلب به این سادگی نیست. ان موقه انجمن های مذهی درست شده بود و چند نفر دور هم جمع مسشدند و کتاب های شریعتی و بازرگان و ئئئ میخواندند. حالا باید انجمن های خرد گرایی درست بشود. و کتاب های کانت ارسطو گالیله و کتاب های صدر مشروطیت خوانده شود. هیچ چیز وحشتناک تر از این نیست که یک ملت 70 میلیونی رهبر داشته باشد. مثل گوسفندانی که چو÷ان دارند. او هر رووز از تریبون های بلند ظاهر میشود. و حاصل فکر و اندیشه و فرهنگ یک ملت را در یک حرگت میبلعد.
      دیشب کابوسی وخشتناک داشتم مرتب جهره مردی را ریشو با صورت دراز و عمامه بر سر در ذهنم بود که جمجمه مرا مثل یک هویج مرتب میجوید تا به اخر که میرسید جمجمه من دو باره میروید و او دو باره میجوید. این کابوس وحشتناک ملت ما نیست. هم او نیست که هر روز جمجمه ملت را و هم انجه را او اندیشیده است و هر ارزو و رویایی که برای اینده اش دارد تماما میجود وهر گاه جمجمه او دو باره روید دوباره میجودو ..
      برای ضحاک هر روز دو مغز جوان میبردند و برای او هر روز مغز و جمجمه ملتی را.

       
  7. آقا ما مردم بی قاعده ای هستیم که اینجوری شدیم.چرا؟ به این دلایل:
    1. ما دوره خوارزمشاهیان زندگی خودمون را مثل آدم داشتیم. چنگیز خان هم اونطرف سرش بکار خودش بود. اومد با ما رفیق بشه زدیم فرستاده هایش رو کشتیم. اونم نامردی نکرد دودمان ما رو بباد داد.
    2. دوره فتحعلیشاه مثل آدمای روانی به روسا حمله کردیم و به تحریک چند آخوند رفتیم برای جهاد، نصف مملکت رو از دست دادیم.
    3. دوره رضا شاه، اون بنده خدا رو با سلام و صلوات آوردیم و با چوب و چماق بیرونش کردیم.
    4. دوره شاه، اون بنده خدا هم اونقدر از مرجله پرت بود که کاری کرد تا جنتی شد انقلابی! زدیم بیرونش کردیم بعد زور میزدیم بریم قاهره سر خاکش معذرت خواهی و یاد خدمات باباش افتادیم که ایران رو ایران کرد!
    5. بعد از شاه و زمان “آن بزرگوار” قبلی ،ما اینجا بودیم و آمریکا اونجا. باز مثل زمان خوارزمشاهیها به سفارت حمله کردیم و هموم بلای مغول سرمون اومد!
    6. زمان این “برزگوار” فعلی، مثل دوره فتحعلیشاه باز مثل روانی ها هی رفتیم به سفارت حمله کردیم و هی گفتیم ما غنی میکنیم و جون مادرت تو هم ما رو تحریم کن! حالا هم راه اوفتادیم التماس که به جون تو شلوارم رو هم سر چها ر راه قبلی فروختم.رحم کن و تحریم رو بردار.
    7. حالا خوشمزه تر اینه که وزیر خارجه و معاونش اصلا ایران نیستند و میرند چند هفته چند هفته اروپا تا از حقوق ما دفاع کنن.” این بزگوار” هم شده کارشناس هسته ای و همه چی تموم! دور پاستور رو اسفند دود کنین نکنه نوریزاد چشمتون بزنه!

     
    • سلام دوست گرامى
      من تصور مى كنم اگر بهشت و جهنمى انگونه كه توصيف شده وجود داشته باشد و اين گفته كه شاد كردن يك نفر صوابش معادل است با صد سال عبادت ، صحت داشته باشد ، شما در بالاترين مراتب و درجات بهشت جاى خواهيد داشت.
      در اين صبح تابستان وقتى واردسايت شدم ابتدا نوشته شما را خواندم و در اين دوران قحطى شادى ، خنده بر لبانم نشست ، لذا بر خود واجب و لازم ديدم از جنابعالى صميمانه به جهت نگارش مطالبتان كه بيشترطنز انتقادى و يا تلخ مى باشد ، تشكر كنم.
      همواره پاينده و سربلند و برقرار باشيد.

       
      • همینی یک کلمه ناله میکرد سه کلمه امید میبخشید حتی با چیز های بیخود مثل مجانی کردن اب و برق ما مرتب ناله میکنیم و هیچ راه حلی نشان نمیدهیم

         
      • به راستی چرا وعده داده شده است که بهشت چنین است و چنان است و اهالی آن مدام در حال بزم و نوشیدن و ….. هستند و لی وعده داده نشده است که ای بنده برگزیده ما تو را با گوشه ای از اسرار خلفت و ناشناخته هایی که تو در زمان حیات خود در مورد آن کنجکاو بودی آشنا می کنیم؟ آیا پاداش اخلاص در بندگی رسیدن به جوی های عسل و ….. و ….. می باشد؟

         
  8. اولا جنایت از هر طرفی که بشود جنایت است و باید محکوم شود ولی مگر جنگ اعراب و یهود مربوط به همین 100 سال است.عجب این مسلمین فراموش کارند ./////؟ راستی ما ایرانیان سر پیازیم یا ته پیاز اینجا؟چرا ما نباید مثل دیگر مردم جهان بفکر منافع ملی خودمان باشیم و درحد توانمان و صادقانه از صلح بین فلسطین و اسزاییل دفاع کنیم و منافع خود را به سرنوشت این و آن گره نزنیم.هموطنان جنایتکاران اسلامی حاکم در ایران نه غم فلسطین دارند و نه دشمن اسراییلند و نه بمنافع ملی ایرانیان دلبسته اند.////.کار این ارازل هم بحران افریدن و سرگرم کردن مردم است تا کسی فرصت فکر کردن به جنایاتشان را نداشته باشد.اسراییل چه بخواهیم و چه نخواهیم کشوری قدرتمند در خاورمیانه است و حداقل در داخل خود کشورش مردمانش ازادانه زندگی می کنند.ولی شما یک کشور مسلمان با یک دمکراسی نیم بند هم نمی بینید.حاکمان مسلمان مشتی جنایتکار و فاسد و پدرخواندهای مافیا و دشمنان اصلی مردمان خود هستند.همین گروه حماس ببینید چه جنایاتی در همین غزه کرده.ازادی که هیچ نفس کشیدن را از مردم گرفته.خانه های مردم را کرده انبار اسلحه و سنگرهای دفاعی و از همه جا موشک پرانی میکند.خب اسراییل هم که برادران همین اعراب مسلمان هستند و یهودی!کشتار مقدس سلاح دست دینداران است.یهود هم بخوبی از کاربرد این سلاح اگاه است.همین یک دلیل کافیست که من بگویم //// خوشا بحال ما بی دینان .چون اگر هردوطرف به انسان بودن یکدیگر و نه به مسلمان و یهودی بودنشان و حقوق انسانی دیگران اهمیت میدادند روزگار بهتری داشتند.

     
    • درود بر مزدک عزیز و بزرگوار
      دوست ازاد اندیش من حالتان چطور است؟
      چند وقتی است سعادت مصاحبت با شما را نداشته ام(البته میدانم شما علاقه ای به تعارفات خشک و مرسوم ندارید ولی انچه می گویم واقعا دور از تعارفات کلامی و عاری از پشتوانه می باشد زیرامن نیز از تعارفات کلیشه ای که در مناسبات جاری است رویگردانم).
      پاینده و سربلند مزدک.

       
  9. اگر با تحریکشان عصبانی شوی مثل گاوی میمانی وسط میدان گاوبازی ،که اگر قدرتش را داشته باشند به تو سیخ خواهند زد ، بی شک دردت میگیرد. حال اگر عصبانی شوی آنها را در رسیدن به خواستشان کمک کردی .
    حداقل کاری که می توانی انجام دهی این است که طبق نمایش آنها پیش نروی و در نقشی که برایت ترسیم کرده اند قرار نگیری با این کار هر چند هنوز گاوی هستی در وسط میدان اما حد اقل 50 % نمایش آنها را خراب کرده ای ، اگر تحت تاثیر قرار نگیری .
    نمایش بدون گاو عصبانی برای بازدیدکنندگان جذاب نیست آنها هزینه خود را بالا برده اند .
    در ضمن درس می گیریم که نباید گرفتار حرف هویلای قدرتمند انتقام یا قضاوت شخصی شد .
    بلکه هدایت درونی و فرمانروایی شایسته آن واحد از وجودمان است که ساکت و تنها پیشنهاد دهنده مظلوم به ماست از روی تجربه حقیقی بشر و اتصالش به هوش کیهانی تصمیم میگیرد اما صدای کمش باعث شده فکر کنیم کسی نیست یا تنها قوای هیولای درونمان هدایتگران درونی ماست .
    هیولای انتقام خواهان عدالت است و فکر میکند می تواند عدالت برقرار کند ، می خواهد روشنگری کند و می خواهد ظلم را ریشه کن کند در حالی که نمی داند قبلی ها که تخم نفرت و جنگ کاشتند دقیقا همین اشتباهات را مرتکب شده بودند . اگر جواب سیلی مشت و جواب کلوخ انداز سنگ شد همه ما ، در به قهقرا رفتنمان کوشیده ایم و پیکر آن گاو را در وسط میدان را تشکیل داده ایم که تماشاچیانش کل تاریخ هستند که به ما می خندد باور کنید عشق را نشناختیم و آن را در لقای خودپرستی و شهوت تعریف کردیم در حالی که عشق نوعی دیوانگی و از خود گذشتگی برای دیگری است درست است در تعریف این واژه را ایثار هم مینامند اما به من بگویید جوهر ایثار چیست ؟ من میگویم عشق است امروز هم گمشده ما همان است که در لابلای واژه ها دنبالش هستیم

    م.ر. اکبریان

     
  10. عمر كورد

    ﺍﻣﺮﻭﺯ 93/4/21 ﭼﻬﺎﺭﺩﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﻣﺎﻩ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ 30 ﺭﻭﺯ
    ﺍﻋﺘﺼﺎﺏ ﻏﺬﺍﯼ ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎﻥ ﻋﻘﯿﺪﺗﯽ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﻗﺰﻟﺤﺼﺎﺭ ﺍﺳﺖ 30 ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺳﺨﺖ
    ﺗﺮﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻭ ﺩﺭ ﺩﻣﺎﯼ 35 ﺩﺭﺟﻪ ﺩﺭ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯼ ﺍﻧﻔﺮﺍﺩﯼ ﺑﺪﻭﻥ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﯾﻦ
    ﺍﻣﮑﺎﻧﺎﺕ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻏﺬﺍ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺍﺏ ﺧﻨﮏ !! ﻣﺎﻩ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺭﻣﻀﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﯼ
    ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺳﺤﺮ ﻭ ﺍﻓﻄﺎﺭ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻣﮑﺎﻧﺎﺕ
    ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺳﭙﺮﯼ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎ
    ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﯾﺎ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺍﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ
    ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﭘﯿﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺷﺎﻥ ﻭ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﺣﻀﻮﺭ
    ﭘﺪﺭﺍﻧﺸﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺧﻼ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﻋﺪﻡ ﺣﻀﻮﺭ ﭘﺪﺭﺍﻥ ﻭ
    ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺳﭙﺮﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺷﺎﮐﺮ ﻧﻌﻤﺘﻬﺎﯼ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ
    ﻫﺮ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻪ ﻣﻘﺪﺭﺍﺕ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺟﻮﺍﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺩﯾﻦ ﻭ ﺩﻓﺎﻉ
    ﺍﺯ ﺷﺮﯾﻌﺖ ﺍﺳﻼﻡ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯼ ﺍﻧﻔﺮﺍﺩﯼ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﻭ
    ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﺯﻧﺪﺍﻧﻬﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ، ﺩﺭ ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﻤﮑﻦ ﺑﺪﻭﻥ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﯾﻦ
    ﺍﻣﮑﺎﻧﺎﺕ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﻩ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺑﺎ ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ 30
    ﺭﻭﺯ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻋﺘﺼﺎﺏ ﻏﺬﺍ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎ
    ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﻦ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﺏ ﺧﻨﮏ ﺩﺭ ﺳﺤﺮ ﻭ ﺍﻓﻄﺎﺭ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ
    ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﻧﻬﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭﻧﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﺟﺮﻋﻪ ﺍﺏ ﮔﺮﻡ ﺷﻮﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﻭﺯﻩ
    ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻓﻄﺎﺭ ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﺟﺮﻋﻪ ﺍﺯﻫﻤﺎﻥ
    ﺍﺏ ﺷﻮﺭ ﺭﻭﺯﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﻓﻄﺎﺭ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﺷﯿﻮﻩ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺭﮊﯾﻢ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻫﻞ
    ﺳﻨﺖ ﺍﺳﺖ ، ﺭﮊﯾﻤﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺻﺪﺍ ﻭ ﺳﯿﻤﺎ ﻭ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺟﻤﻌﯽ ﺍﺯ ﻧﻘﺾ ﺣﻘﻮﻕ
    ﺑﺸﺮ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻭ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺭﮊﯾﻤﯽ ﮐﻪ 35 ﺳﺎﻝ
    ﺍﺳﺖ ﺩﻡ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﻭ ﺍﺯﺍﺩﯼ ﻓﻠﺴﻄﯿﻨﯿﺎﻥ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺟﻨﺎﯾﺘﻬﺎﯼ ﺭﮊﯾﻢ
    ﺻﻬﯿﻮﻧﯿﺴﯿﺘﯽ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺭﮊﯾﻤﯽ ﮐﻪ 35 ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺩﻡ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻭ
    ﻇﻠﻤﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﺷﺪ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﻇﻠﻤﯽ ﮐﻪ ﺍﺏ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﻭ
    ﯾﺎﺭﺍﻧﺶ ﺑﺴﺘﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﻻﻥ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﮊﯾﻢ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻧﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﺏ ﺧﻨﮏ ﺑﻪ
    ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻋﻘﯿﺪﺗﯽ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺍﻋﺘﺼﺎﺏ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﺪ
    ﺭﮊﯾﻤﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺮﻩ ﺧﺎﮐﯽ ﺍﻗﺪﺍﻣﯽ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﺩﺭ ﺍﻥ ﺍﻇﻬﺎﺭ
    ﻧﻈﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻋﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻣﺸﮑﻞ ﻭ ﺧﻔﻘﺎﻥ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺧﻔﻘﺎﻥ
    ﻭﺍﮊﻩ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ 35 ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺑﺎ ﺍﻥ ﺍﺷﻨﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ
    ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺩﻡ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﺣﻘﻪ ﺧﻮﺩ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﺷﺪﯾﺘﺘﺮﯾﻦ ﻭﺟﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﺑﺎ ﺍﻧﻬﺎ
    ﺑﺮﺧﻮﺩ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺍﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﺮﮐﻮﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﺳﯿﺎﺳﺖ
    ﺧﻔﻘﺎﻥ ﻭ ﺭﻋﺐ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻫﺮ
    ﻋﺎﻟﻤﯽ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺭﻭﺷﯽ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﺷﺪﻩ ﯾﺎ
    ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﺗﺮﮎ ﻭﻃﻦ ﯾﺎ !…. ﺭﮊﯾﻤﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﺣﻘﻮﻕ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﺭ
    ﻫﻤﻪ ﻣﺤﺎﻓﻞ ﺑﯿﻦ ﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺳﺮﺩﻣﺪﺍﺭ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﻭ ﺍﺯﺍﺩﯼ
    ﺑﯿﺎﻥ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯿﺪﻫﺪ؛ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺣﻘﻮﻕ ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺩﺍﯼ
    ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﯾﻦ ﺣﻖ ﺑﻪ ﺍﻧﺎﻥ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺣﻘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻥ
    ﺍﻗﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻣﺒﻨﯽ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎﻥ ﻋﻘﯿﺪﺗﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﻋﻘﯿﺪﻩ
    ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺣﺒﺲ ﺑﺴﺮ ﺑﺮﻧﺪ ﺍﻣﺎ 30 ﺭﻭﺯ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﻋﻠﯿﺮﻏﻢ ﻭﻋﺪﻩ ﺍﯼ
    ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺍﯾﻦ 4 ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﺟﺎﯾﯽ
    ﺷﻬﺮ ﻋﻮﺩﺕ ﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﻦ ﻗﻀﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺑﺎﺩﯼ ﺩﺍﺩﺳﺘﺎﻥ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻭ
    ﻧﺼﯿﺮﯼ ﭘﻮﺭ ﻭ ﺧﺪﺍﺑﺨﺸﯽ ﻣﻌﺎﻭﻥ ﺩﺍﺩﺳﺘﺎﻥ ﻫﯿﭻ ﺍﻗﺪﺍﻣﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻞ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﮑﻞ ﻭ
    ﻋﻮﺩﺕ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ

     
  11. من نمیدانم این انصار حزب الله که گشت موتوری برای نهی از منکر و تحمیل زورکی حجاب راه میندازند مگر نمیدانند که دزدی بیت المال توسط یرداران سپاه هم خود بزرگترین منکر است که هم باعث پایمال شدن حق الناس میشود و هم باعث بدبین شدن ملت به کل حکومت . دلواپسان کجایند که مشت محکمی به دهان تاراجگر بیت المال بزنند و او را از اریکه قدرت به زیر کشند ؟

     
  12. کشوز عراق در حال فرو پاشی است. مجلس عراق یکماه بعد از حملات داعش جلسه اطظراری تشکیل می ده که نیم ساعت بیشتر طول نمی کشه چون طی نیم ساعت به توافق نرسیدند. واقعا یک چنین کشوری حقشه که وجود داشته باشه؟ همون بهتر که از هم بپاشه. به نظر من اگه از هم بپاشه خود کرد ها و سنی ها میدونن چه جوری از پس داعش بر بیان. ایران هم بهتره بیشتر از این پول و نیروهای انسانی شو اونجا هدر نده.

     
  13. سید ابوالفضل

    قرارداد سپاه و شهرداری و منافع هرکدام
    *******************************
    شاید به درستی نتوان منافع دو طرف قرارداد را تعیین نمود ، زیرا عدم شفافیت در عقد چنین قراردادهایی و نبود رسانه های آزاد که به واکاوی آن بپردازند و طرفین را به چالش بکشند ، چنان ابهامات گسترده ای را پدید می آورد که هر ناظری را از اظهار نظر قاطع پرهیز می دهد . تنها می توان گمانه هایی زد و آن ها را به بحث گذارد تا شاید از آن طریق برخی از زوایا ی ناروشن ، دیده شود . در خواستم این است که سایر دوستان نیز کمک کنند تا به گوشه های تاریک این تاریک خانه نور افشانده شود .
    جناب قالیباف در چند نوبت ناکامی در انتخابات ریاست جمهوری و مشکل اساسی که در آخرین انتخابات شهرداری تهران داشت ، شاید به راهبردهای جدیدی دست یافته است . به ویژه این که در آخرین انتخابات شهردار تهران نقش و تأثیر نهادهای قدرت را در انتخاب خود حس کرد . تجربه ی او اکنون حاکی از این است که “احمدی نژاد ” مگر نه از طریق حمایت نهادهای قدرت بر اریکه ی ریاست جمهوری جلوس کرد . و مگر نه این که علی رغم همه ی ناتوانی ها تا پایان دوره ، به همت همین نهادها بر صندلی ریاست نگهداشته شد . پس کان.ن قدرت کجاست ؟ جناب قالیباف آن قدر هوش دارد که دیده باشد “احمدی نژاد” با حمایت سپاه و بسیج و بیت رهبری به قدرت رسید .
    او اکنون از محرمان نسبی درگاه است و یقینن آگاه است که قدرت واقعی در کجا متمرکز شده . اگر سپاه قدرت نظامی و امنیتی ، را توأمان در اختیار دارد ، اگر بخش قریب به اتفاق نمایندگان مجلس یا مستقیمن به کمک سپاه انتخاب شده اند و یا به هر دلیل ، تابع سپاه هستند ، اگر رئیس جمهور و معاونان او یا از کانال سپاه به قدرت راه می یابند و یا عملن باید تابع او باشند ، اگر بخش قابل توجهی از اقتصاد و فرهنگ را سپاه در اختیار دارد و کنترل می کند ووو ، پس جناب قالیباف برای جای داشتن در نهاد قدرت باید “دم سپاه ” را ببیند .
    مضاف بر این که تمام تلاش او برای انجام پروژه های “چشمگیر” در شهرداری تهران ، برایش توفیق چندانی در انتخابات ریاست جمهوری نداشت . اکنون نیز بدهی های سنگین ناشی از آن جاه طلبی ها بر دوش شهرداری و شهروندان سنگینی می کند . شهرداری تهران در شرایط حاضر به دلایل متعدد و به ویژه دلایل کسری مالی ناشی از اجرای پروژه های “چشمگیر” قبلی ، عملن قادر به اجرای پروژه های “چشمگیر” نیست . مطالبات سنگین پیمانکاران و مشاوران شهرداری ، دیگر حتی از طریق فروش اموال و املاک شهرداری نیز قابل پرداخت نیست . در این شرایط چه بسا اگر “نامحرم”ی جای او را بگیرد، تشت رسوایی از بام به زیر افتد . او باید در شهرداری بماند تا بتواند پیامدها را بی اثر نماید . و این بدون یاری سپاه مشکل خواهد بود . او به کمک سپاه نیاز دارد .
    منفعت جناب قالیباف در این معامله ی زیانبار با سپاه ، به باور من عمدتن در کسب حمایت سپاه از وی خلاصه می شود . این حمایت باید به گونه ای باشد که جناب ایشان در قدرت بماند و نیز مقدمات برای این که ایشان در آینده در نقشی مهم تر ( وچه بسا در نقش لیدر اصول گرایان) ظاهر شود ، فراهم گردد .
    منفعت سپاه در این معامله چیست ؟ بیش و پیش از همه ، یک قرار داد باد آورده ی 20 هزار میلیارد تومانی ، برای اشتهای سیری ناپذیر سرداران . در هر حال آن ها دیگر سربازان جان برکف جبهه های حق علیه باطل که نیستند ، شئوناتی دارند که با خانه ها و ماشین های آن چنانی و حساب های بانکی چنین و چنان تناسب دارد ، نه با “ریاضت اقتصادی” و یا “اقتصاد مقاومتی” . پس این اشتهای سیری ناپذیر به هر قیمت باید در اقتصاد کشور تأمین شود . یک روز از طریق در اختیار گرفتن ( ببخشید خرید ) مخابرات کشور است و در اختیار گرفتن منافع آن ، روز دیگرپروژه های نفت و گاز ، روزی پروژه ی انتقال آب خزر به کویر و یک روز هم پروژه ی 20هزار میلیاردی شهرداری تهران .
    منفعت دیگرسپاه این است که یک یار شکست خورده از جبهه ی “خود”ی حفظ می شود . فعلن بر سر کار می ماند و اسرارش در اختیار جبهه ی رقیب و احتمالن افکار عمومی قرار نمی گیرد . البته بعدن این مهره ی (فعلن شکست خورده ) کاربرد خودش را خواهد یافت . در آن موقع این مهره مرهون مراحم سپاه خواهد بود و البته گوش به فرمان . از این بهتر چه می تواند باشد .
    منفعت بعدی این است که هم چنان معلوم نخواهد شد که در دوره های ریاست احمدی نژاد و قالیباف بر شهرداری تهران ، سپاه در شهرداری چه می کرده . چه قراردادهایی داشته و چه منافعی را برده . اگر قالیباف نباشد و رقیب جای اورا بگیرد ، چه بسا که نفر بعدی ، چموشی کند و به سپاه “رکاب ندهد” در آن صورت افشا شدن برخی موارد محتمل خواهد بود .
    پس بهتر است فعلن قالیباف بماند . هم قرارداد 20میلیاردی خواهد بود . هم یک یار شکست خورده حفظ می شود و هم از مابهتران (مردم) از چیزهایی که نباید سر دربیاورند ، آگاه نمی شوند . عوام را چه به این حرف ها ! تشویش اذهان عمومی . فتنه . و بعد … ، نه همین بهتر است : یک قرارداد 20 میلیاردی و حفظ برادر اصول گرا .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  14. آقاي كورس درود

    مايلم در باب پاسخ اخير شما به چند نكته اشاره كنم”

    1-اينرا بدانيد كه من با تمام ارادتي كه به مرحوم مطهري دارم اما ايشان را مصون از اشتباه نميدانم ،بنابر اين مساله اين وجه ماجرا نيست كه شما روي آن تاكيد كرديد،مساله روي تفاوت برداشت در باب مفاهيم فلسفي است ،چنانكه گفتم من ماخذ ترجمه اي ادعاي ناب مطهري را نميدانم،اما به دقت فلسفي ايشان و تعمق هاي ايشان ايمان دارم ،و گمان نمي كنم برداشت ايشان يك برداشت شخصي باشد و باحتمال زياد ايشان با اساتيد فلسفه غرب كه بسياري از آنان شاگردان فلسفه اسلامي (قديم بتعبير شما) ايشان بوده اند در تماس بوده اند.
    بنابر اين مساله ايشان مساله يارگيري از فلاسفه جديد نبوده است كه مثلا تاييدي از ديانت آنان بگيريم بر حقانيت دين،و طبعا ايشان پيش از شما (زيرا آن زمان كه ايشان چنين تحقيقاتي كرده است جنابعالي در سنين نوجواني يا جواني بوده ايد) با ديني بودن افرادي مثل “””،دكارت ،اسپينورا ،لايب نيتس ،مالبرانش””آشنا بوده است .بنابر اين الفاظي مثل مصادره به مطلوب يا يارگيريو از اين دست در باره متفكر پي جوي حقيقتي مثل ايشان كمال بي انصافي است.
    بحث ايشان اما بحث از فطرت و خود آگاهي فطري و ناخود آگاهي فطري بوده است ،البته ممكن است ايشان در چنين برداشتي خطا كرده باشند اما حاصل بررسي ايشان از نظريات يونگ اين بوده است كه من نقل كردم ،كتاب فطرت ايشان نيز در دسترس هست.

    2- من البته شخصا تاكنون پي جوي نظريات آقاي يونگ نبوده ام و كتب ايشان در دسترس من نيست ،اما بجهت بحث هاي لفظي كه شما مطرح فرموديد (collective unconscience) اين لغت و اندكي از مطالبي كه از يونگ در اينترنت و دانشنامه ويكي پديا را بررسي كردم
    اولا ظاهرا شما همانطور كه در مورد معادل آلماني ضمير ناخود آگاه جمعي دچار اشتباه شده بوديد كه تصحيح هم كرديد در مورد معادل انگليسي آن نيز اشتباه داشتيد ،زيرا من هم در ديكسيونر ديدم كه لغت( unconscience) وجود نداشت بلكه بازاي آن (unconscious) وجود داشت و هم در سرچ گوگل لغت اولي را با ديد يو مين به املاء دوم تغيير ميداد.
    بهرحال بحث من الان روي لغت ضمير نا خود آگاه و معادلهاي آلماني يا انگليسي آن نيست،بحث من در باره لغت (collective)=جمعي است كه شما آنرا براحتي به قبيله اي يا متعلق به يك قوم تفسير فرموديد،بحث من اين است كه اين لغت در مراجعه به ديكسيونر مفيد چنين معنايي نيست ،جمعي يعني عمومي و شامل ،و نه قومي و مختص به منطقه يا قوم خاص ،سواي از اين بحث لغوي ،من مروري در گوگل و ويكي پديا در بيوگرافي يونگ و آراء او كه كردم ،و طبعا برخي لينك ها به سايت ها و وبلاگهايي كه در مقوله روان شناسي و بررسي آراء يونگ را هم سر زدم ،مطلبي كه تاييد ادعاي شما را كند نيافتم ،بلكه بعكس نوعا كالكتيو آن كانشس را به ضمير ناخود آگاه عمومي (و نه قوم و قبيله خاص) تعبير و تفسير كرده بودند كه برخي از آن عبارتهاي انگليسي و فارسي را با شما به اشتراك مي گذارم
    و مقصودم هم در اين مساله اين نيست كه بگويم بطور جزمي تفسير مرحوم مطهري از مفاهيم مربوط به ضمير نا خود آگاه جمعي در دستگاه روان شناسي يونگ ،به فطريات بشري حتما صحيح است ،غرضم فقط اين است كه بايد اين احتمال كه جزميت مرحوم مطهري ناشي از ترجمه هاي كتب آقاي يونگ و دقت هاي فلسفي ايشان را بوده باشد را نبايد از نظر دور داشت.ضمن اينكه بحث بحث روان شناسي است كه بنظرم نه من در آن تخصصي دارم و نه جنابعالي ،قهرا در تفسير “كالكتيو آن كانشس” نمي توان به محدوده هاي سليقه اي لغوي اكتفاء كرد بلكه بايد در تفسيرهاي اهل فن در باب تفسير آراء روانشناسانه يونگ تعمق بيشتري كرد.

    عبارتهايي كه من گزينش كردم اينهاست :

    1-Collective unconscious is a term of analytical psychology, coined by Carl Jung. It is proposed to be a part of the unconscious mind, expressed in humanity and all life forms with nervous systems, and describes how the structure of the psyche autonomously organizes experience. Jung distinguished the collective unconscious from the personal unconscious, in that the personal unconscious is a personal reservoir of experience unique to each individual, while the collective unconscious collects and organizes those personal experiences in a similar way with each member of a particular species.

    2-“”فروید ناخودآگاه را برآمده از خودآگاه و وابسته به آن می‌دانست، اما یونگ بر آن بود که بنیان روان آدمی را ناخودآگاه می‌سازد. در این راستا یونگ ناخودآگاه را به سه بخش تقسیم کرد:
    ۱) عرصۀ ناخودآگاه در دسترس.
    ۲) عرصۀ ناخودآگاه که با اندیشه قابل دستیابی است.
    ۳) هستۀ ناخودآگاهی که دسترسی‌ناپذیر است.
    «ناخودآگاهی جمعی» مهمترین دستاورد یونگ در عرصۀ روانشناسی اعماق به‌شمار می‌آید. او ناخودآگاه جمعی را اقیانوسی ژرف می‌شمارد که خودآگاهی بر فراز آن به زورقی ناچیز می‌ماند.
    او در یکی از سخنرانیهای خود می‌گوید:«اصطلاح ناخودآگاه را به منظور پژوهش- و با علم به این که به جای آن می‌توانستم واژۀ «خدا» را به کار گیرم- ابداع کردم و در آنجایی که به زبان اساطیر سخن می‌گویم، مانا، خدا و ناخودآگاهی با هم مترادف‌اند، زیرا که از دو مفهوم اولی، یعنی مانا و خدا، همان قدر بی‌خبریم که از معنای آخری».(۱)
    یونگ معتقد است که برجسته‌ترین ویژگی ناخودآگاه جمعی آن است که نهانگاه نگاره‌ها و نمادهایی شگفت است که وی آنها را سرنمون، صورت ازلی و یا صورت نوعی نامیده است.””

    3-“”ناخودآگاه جمعی، پایه و اساس وحدت انسانی ما است. بسیاری از باور به سیستم می گویند که یک “وحدت” از انسان ها وجود دارد: (3) ادیان شرقی ادعا می کنند که پایه و اساس این یگانگی در ذات معنوی تمایز نیافته ما است. (2) مسیحیان می گویند که پایه و اساس در روابط خواهر و برادر مشترک ما تحت است خدا مانند پدر و مادر، (1) روانشناسی Jungian می گوید که پایه و اساس خویشاوندی نهفته در ناخودآگاه جمعی. از طریق اتصال ما به این متعالی ضمیر ناخودآگاه جمعی، ما در ارتباط با همه افراد دیگر، و با اجداد همه را و فرزندان آینده همه است. با استفاده از این اشتراک در جامعه بشری، ما درک می کنیم یکدیگر را احساس و رفتار، زیرا این افراد در پاسخ به شیوه های آشنا به کهن الگوهای همان است که ما می دانیم، بدون ناخودآگاه جمعی – اگر چنین سناریویی را می توان تصور – انسان ممکن نیست قادر به برقراری ارتباط در همه جدا، جهان های فردی ما.””

    4-“” ناخودآگاه جمعی «کارل گوستاویونگ»

    در حالی که جنسیت بخشی از این انرژی اصل است، لیبیدو شامل تلاش‌هایی برای کسب لذت و خلاقیت نیز هست.
    یونگ، تأکید فروید بر ناهشیار را می‌پذیرد ولی مفهوم «ناهوشیار جمعی» را به آن اضافه می‌کند.»1 ناخودآگاه جمعی نقطه عطفی برای شناخت بیشتر روحیات و روان انسان به حساب می آید که در روان شناسی دوران معاصر تأثیر زیادی داشته و با این نظریه پی برده ایم که کنش ها و رفتارهای ما فقط تحت تأثیر زمانی که ما با دنیای بیرون ارتباط برقرار کرده ایم نیست ، عوامل گذشته نیز به صورت موروثی از گذشته در درون ما وجود داشته که رفتارهای ما را تحت تأثیر قرار می دهد .
    «از نظر یونگ ناهشیار جمعی، شامل مجموعه‌ای از تجارب نسل‌های گذشته است. ناهشیار جمعی برخلاف ناهشیار فردی یا توجه به اجداد مشترک در همه افراد یکسان است این ناهشیاری، بخشی از میراث انسان و حلقه زنجیری است که ما را با میلیون‌ها سال تجربه گذشته پیوند می‌دهد:
    «این زندگی روانی، حاصل ذهن اجداد گذشته ما، نحوه تفکر و احساس آنها و نیز نحوه برداشت این افراد از زندگی، جهان، خدا و انسان است. به نظر می‌رسد که وجود این لایه‌های تاریخی منبع باور به تناسخ و به خاطرات زندگی گذشتگان است.
    یکی از بخش‌های عمده ناهشیار جمعی، تصورات یا نمادهای جهان شمولی است که به طرح‌های اولیه معروف است. طرح‌های اولیه، مانند طرح اولیه مادر، در افسانه پریان، رویاها، اسطوره‌ها و در بعضی از افکار افراد روان پریش دیده شده‌اند. وجود تصاویر ذهن مشابه با اتفاقی اندک در فرهنگ‌های دوردست، باعث تعجب یونگ بود. برای مثال طرح اولیه مادر ممکن است به اشکال مختلف مثبت یا منفی دیده شود.
    زندگی بخش، تغذیه کننده و ایثارگر و یا به عنوان تنبیه کننده یا ساحره «گول مادر طبیعت را نخورد» و زن فریبنده. طرح‌های اولیه می‌تواند به صورت تصورات ما از
    افراد اهریمن‌ها، حیوانات، نیروهای طبیعی یا اشیاء بیان شود. دلیل این که این طرح‌ها بخشی از ناهشیار جمعی ما هستند این است که در بین اعضاء تمام فرهنگ‌های گذشته و معاصر دیده می‌شوند.””

    5-“”ابتكارات علمی یونگ
    یونگ در تولید نظریه روان‌شناسی تحلیلی و نیز تولید سازه‌های خاصی كه این نظریه دارد، نوآوری‌هایی دارد كه از قرار زیر است:
    1. ناهشیاری شخصی و جمعی (Personal & Collective Unconsicous)؛ یونگ برای ناهشیاری دو سطح قایل بود. ناهشیاری شخصی درست در زیر هشیاری قرار دارد. ناهشیاری شخصی شامل همه خاطره‌ها، تكانه‌ها، ‌آروزها، ادراكات ضعیف و سایر تجارب مربوط به زندگی فردی است كه سركوب یا فراموش شده‌اند. در زیر ناهشیار شخصی عمیق‌ترین سطح روان یعنی ناهشیار جمعی جای دارد، كه برای فرد ناشناخته است و تمامی تجارب نسل‌های پیشین از جمله اجداد حیوانی ما را شامل می‌شود.[15]
    2. كهن‌ْالگوها (Archetype)؛ از نظر یونگ،‌ گرایش‌های ارثی موجود در ناهشیاری جمعی كه كهن‌الگو نامیده می‌شوند تعیین‌كننده فطری تجربه روانی هستند كه به فرد آمادگی می‌د‌هند تا رفتاری همانند آنچه كه اجداد وی در موقعیت‌های مشابه از خود ظاهر می‌ساختند بروز دهد. از میان كهن‌ْالگوهایی كه یونگ توصیف كرد ظاهراً چهار كهن الگو بیشتر از بقیه رخ داده‌اند: ‌نقاب (Persona)، آنیما (Anima) و آنیموس(Animus) ، ‌سایه (Shadow) و خود (Self).[16] كهن‌الگوها در برخی منابع فارسی به صورت‌های ازلی ترجمه شده است.[17]
    3. میانسالی، ‌دوره خودشكوفایی؛ او عقیده داشت كه خودشكوفایی تا پیش از میانسالی به وقوع نمی‌پیوندد، و این سال‌ها (بین 35 و 40) را سال‌های بحرانی رشد شخصیت می‌دانست،‌ یعنی یك زمان طبیعی انتقال كه در آن شخصیت دستخوش تغییرهای لازم و مفید می‌شود.[18]
    4. درون‌گرایی و برون‌گرایی (Introversion & Extraversion)؛ یونگ بر اساس این دو سازه مفهومی، شخصیت‌ها را به دو دسته تقسیم می‌كرد. در برون‌گرا لیبیدو (انرژی حیاتی) به خارج از خود و به سوی رویدادهای خارجی، اشخاص ‌و موقعیت‌‌ها معطوف است. در درون‌گرا جریان لیبیدو به سوی درون است. درون‌گرا بیشتر مآل‌اندیش و درونگر، ‌و در برابر نفوذهای بیرونی مقاوم است، ‌در ارتباط با اشخاص دیگر و جهان خارج اعتماد به نفس كمتری دارد، و كمتر از برون‌گرا مردم‌‌آمیز است.[19]
    5. تبیین هشت‌وجهی از شخصیت؛ یونگ بعدها دریافت كه بازخورد درون‌گرایی – برون‌گرایی تبیین درستی از رفتار آدمی نشان نمی‌دهد. از این‌رو وی به معرفی كنش‌وری‌های روان‌شناختی (Psychological Functioning Sensing) پرداخت[20] و در نتیجه به هشت ریخت روان‌شناختی دست یافت كه در روان‌شناسی شخصیت مطرح می‌شوند.
    6. آزمون تداعی كلمه‌ها؛ پس از آنكه یكی از همكاران یونگ او را از آزمایش‌های تداعی ویلهم وونت آگاه ساخت، وی آزمون تداعی كلمه‌ها را تدوین كرد. در روش تداعی كلمه‌های یونگ، فهرستی از كلمه‌ها یكی پس از دیگری برای بیمار خوانده می‌شود و او به هر كلمه با نخستین كلمه‌ای كه پس از شنیدن آن به ذهنش می‌آید پاسخ می‌دهد. یونگ زمان لازم برای پاسخ دادن به هر كلمه و نیز تغییرات در تنفس و هدایت برقی پوست را اندازه می‌گرفت. به نظر وی همه اینها شواهدی از واكنش‌های هیجانی بودند. اگر یك كلمه معین موجب طولانی شدن زمان پاسخ،‌ بی‌نظمی در تنفس و تغییر در هدایت برقی پوست می‌شد، ‌یونگ آن را به وجود یك مسئله هیجانی ناهشیار وابسته به كلمه محرك یا پاسخ قیاس می‌‌كرد.
    یونگ همچنین آزمون تداعی كلمه‌ها را به‌عنوان وسیله‌ای برای كشف جرایم به كار برد و دو بار كسانی را كه مرتكب دزدی شده بودند شناسایی كرد.[21]””.

    6-“”دین از دیدگاه یونگ[22]
    یونگ دارای افكار و رفتارها و گفتارهای دین‌مدارانه بوده است. او الحاد جزم‌اندیشانه فروید را نمی‌پذیرد بلكه برای تمام ادیان ارزش واقعی قائل است. برخلاف فروید، یونگ مدافع دین است و فكر می‌كند تجربه‌های دینی به یك معنی واقعی‌اند و برای جامعه ضرورت دارد. او رؤیاها و حقایق ملكوتی دینی را به هم پیوند داده و معتقد بود صور ازلی، قلمرو دین هستند و از راه رؤیاها نمایان می‌شوند. او همچنین مطالعاتی در قرآن كریم داشته و برخی افكار خود را بر سوره مباركه كهف تطبیق می‌كند. “”

    در پايان بايد به شما و يكي از دوستان عرض كنم كه در مورد مطالبي كه در باره خيام فرموده بوديد و دوستمان تعبير “مصادره به مطلوب” را در مورد مرحوم مطهري بكار برده بودند ،مطالبي هست كه جداگانه آنرا خواهم نوشت.

    شاد و سربلند باشيد

     
    • جناب مرتضى ضمن سلام و آرزوى توفيق همه ما در رسيدن به موضعى آزاد و بى غرض كه پيشاپيش به احتجاج ما نشانى از پيش تعيين شده ندهد
      در مورد واژه انگليسى من اشتباه نكرده ام ورنه خيلى راحت اشتباه خود را اعلام مى كردم .unconscious صفت است به معناى ناخودآگاه و unconscience اسم است به معناى ناخودآگاهى .هر دو اصطلاح هم در متون به كار مى روند اما در ترمينولوژى ها غالبا اولى را ترجيح مى دهند آن هم در مقام صفت بدل از اسم مثل وقتى كه شما در فارسى مثلا صفت را در حالت اسمى به كار مى بريد:اى پادشه خوبان داد از غم تنهايي . يا دو تنها و دو سرگردان و بيكس .كه در اولى خوب جمع بسته شده و در دومى تنها معدود واقع شده و اين حالات به اسم تعلق دارند .اما واژ. آلمانى من يك اشتباه لپى كردم كه بعد خودم هم بدون مراجعه به هيچ متنى درستش كردم .پيشوند un در آلمانى پيشوند منفى ساز است كه سر اسم و صفت مى آيد .مثلا meßbar يعنى محدود و unmeßbar يعنى نامحدود يا bewußt يعنى آگاه و unbewußt يعنى نا آگاه .حالا چرا در آنجا U را بزرگ نوشته و يكe آخر Bewußt آمده به قواعدى در گرامر آلمانى برمى گردد كه اگر خواستيد برايتان تو ضيح ى دهم .بنابراين اشتباه من واقعا يك سهو بود و خودم هم درستش كردم و اين فرق مى كند با اشتباه در تعريف يك مفهوم .از قضا در سلسله مطالب ريشه ها اسطوره و رؤيا را با ابتنا به نظريه يونگ در مورد ناخودآگاه جمعى توصيف كرده ام .همه مطالبى كه شما جمع آورى فرموده و نوشته ايد حرف مرا رد نمى كنند .در آلمانى به جاى universal واژه allgemein و به جاى inborn وinnate يا فطرى و مادرزادى واژه angeboren و واژه هاى ديگرى هست كه يونگ مى توانست آنها را به كار ببرد .من البته به متون خود يونگ اعتماد بشترى دارم تا اين چكيده گويي هاى دايرة المعارفى .به شما هم ترجمه شده هايش را ذيل همان پستى كه بردياى گرامى مسئله وجود خدا را مطرح كرده بودند معرفى كردم .بله ،هم رؤيا و هم اسطوره و هم ناخودآگاه فردى و جمعى يك نماد ها و تصاوير كلى دارند كه فرويد -و نه يونگ -اولين بار در كتاب تعبير رؤيا آنها را با استقراء تجربى حاصل از روانكاوى چند هزار نفر نشان داه ؛مثلا سقوط در هوا و غيره .اما استاد عزيز اين نماد هاى كلى و جهانشمول تمامى ناخودآگاه جمعى نيستند و ازلى هم نيستنداما موروثى اند ،ترجمه هاى ما هم گاهى ايدئولوژيك مى شوند حكايت هايدگر عارف پيشه ايرانى را به ياد مى آورند .اصطلاح archetype را به صورت نوعى ( آريانپور ) و طبع باستانى ( ميربهاء) و باستان نمون ( نيك آيين ) و طباع اصلى (بزرگمهر)و سنخ ازلى ( خرمشاهى )،وو كهن الگو (براهنى ) و و سرنمون ( آشورى ) و نخست انگاره ( اديب سلطلن )و غيره و غيره ترجمه كرده اند .اين معادل ها همين سرگردانى را پيش مى آورد كه برخى دچارش مى شوند .يك استادى هم به اين اعتبار كه type و تيپوس يونانى -متأسفانه تايپ يونانى ندارم -با طبع همريشه است اين اصطلاح را به طباع نخستين ترجمه كرده اند .اين است كه من مى گويم دست كم بايد به نوشته ترجمه شده خود يونگ مراجعه كرد و اگر كسى آلمانى يا انگليسى مى داند كه چه بهتر .سر حضرتعالى را درد نياورم .من نوشته ام همه ما اشتباه مى كنيم .تفاوت در آن است كه كى در پذيرش خطا راحت تر و سريع تر باشد .جناب مرتضى يونگ و از يونگ بالاتر ژاك لكان وقتى منشأ خدا باورى را در ناخودآگاه مى يابند ،حتى وقتى كه چون يونگ گاهى از نماد هاى متعالى سخن مى گويند تنزيه و تعالى خداى اسلام و ديگر اديان سامى را نقض مى كنند .به زبان ساده يونگ بر آن است كه ناخودآگاه unconscious يا ناخودآگاهى (unconscience)صرفا متقوم از زندگينامه روان فردى نيست بلكه تجربيات نسل اندر نسلى يك قوم يا Volkدر رويكردشان به هستى و جهان و زندگى و ماوراى زندگى را نيز چون روح قومى (Volksgeist) به نسل هاى بعدى منتقل مى كنند و آن وجه جهانشمول هم كه فرموديد ناشى از اولا تبادل اقوام و ثانيا مكانيسم نماد پردازى روان است .از اين ها نمى شود فطرى بودن خداپرستى را نتيجه گرفت به ويژه اگر آن خدا خداى متعالى -توجه بفرماييد ؛متعالى نه حلولى -اديان ابراهيمى باشد كه اصلا از نظر تاريخى نيز بعد از دوران هاى انيميسم و مانا و توتم پرستى و پاگانيسم يا شرك مى آيند .باز هم تكرار مى كنم :مصادره به مطلوب را من در مورد ميل نهفته هم به اثبات و هم به انكار خدا آوردم .بد كارى كردم كه راهى نشان دادم تا خدا جويي از غرض پالوده باشد .شما اصل حرف مرا ول كرده ايد و به به مثالى فرعى چسبيديد .بسيار خوب ؛من همين جا اعلام مى كنم كه حرف آقاى مطهرى درست بوده و يونگ خداپرستى را فطرى مى داند ،اما اضافه مىنم كه يونگ به رغم احترام به نقش اديان حتى اگر خدا پرستى را فطرى هم دانسته باشد منظورش خدايي است كه انسان ها مى پرستيده اند نه خدايي كه الزاما وجودى راى وجود روان انسانى دارد .
      اينكه به زبان مؤدبانه فرموديد آن وقت كه مطهرى كانت و لايب نيتس و …مى شناخت ،تو نو جوان بودى مربوط به شخص من است نه موضوع بحث پس از آن مى گذرم .
      با كمال احترام

       
      • با پوزش دو اشتباه تايپى را اصلاح اما در دومى دو واژه فردى و جمعى را هم اضافه مى كنم
        ١-اضافه مىنم كه يونگ (نادرست)
        اضافه مى كنم كه يونگ (درست)
        ٢- وجودى راى روان انسانى ( نادرست)
        وجودى وراى روان فردى و جمعى انسانى (درست)
        ضمن درود مجدد به جناب مرتضى دو نكته را فراموش كردم بگويم .در باره خيام آقاى برديا فرمودند كه إقاى مطهرى با جدا كردن خيام رياضى دان و شاعر خيام را مصادره به مطلوب كرده اند .اى كاش در زير همان پست پاسخ مى داديد تا ناظران دست كم ببينند من چه گفته ام .من اولا مصادره به مطلوب لصطلاح قشنگى دانستم در مورد كل مضمون سخنىم راجع به نشانى از پيش تعيين شده براى اثبات يا انكار خدا و اصلا خبر ندارم كه إقاى مطهرى راجع به خيام چه گفته اند .بردياى عزيز خواسته بود نظر دهم :من هم عرض كردم در وهله نخست يك خيام به ذهن مى آيد .حالا اثبات اينكه دو خيام داشته ايم را به مدعيان مى سپرم و به هيچ وجه وارد اين بحث نمى شوم .من مىگويم اگر بناست خدا را بجوييم ،اول بايد از تأثيرات منفى و مثبت روانى خداى موروثى و فرهنگى آزاد شويم و روحا به داورى بي طرف نسبت به بود و نبود خدا تبديل شويم .به اين منظور بايد به جاى آيا خدا هست يا نيست الگوى پرسش را به پرسشى از اين دست تبديل كنيم : آيا جهان خالقى دارد ؟آيا وراى هستى اى كه ما مى شناسيم هستى ديگرى وجود دارد ؟حالا آقاى مرتضى اصل را رها كرده و بر يك مثال حاشيه اى متمركز شده اند و اين البته حق ايشان است اما در عين حال گواه درستى كليت نظر من هم هست .من به آقاى برديا هم گفتم كه شما راه برده ميل پيشين خود شده اى ، از اين پر حرفى پوزش مى خواهم

         
      • دوست عزیز آقای کورس

        با سلام متقابل

        1- از پاسخگویی دقیق شما تشکر می کنم ،بحث من از پیش کشیدن بحثهای لغوی خدای ناکرده اظهار لحیه یا خود نمائی نبود ،بلاشک شما به زبانهای انگلیسی و آلمانی تسلط دارید و من اندکی به انگلیسی ،غرض من این بود که برای تجسس در باب مفهوم “وجدان ناخود آگاه جمعی” یونگ دو لغت “کالکتیو” و “آن کان شنس” به املاء حضرتعالی را به دیکشنری و سرچ گوگل سپردم ،در سرچ گوگل با تعبیر “دید یو مین” مرا به املاء “آن کان شس” که بتعبیر شما “ادجکتیو” است هدایت کرد ،خواستم از شما استفاده کنم ،اکنون نیز می گویم در دیکشنری هایی که من در رایانه دارم ،حالت اسمی مشاهده نمی شود ،البته پسوند “شنس” ممکن است علی القاعده باشد ،اما شما مطمئن از استعمال آن هستید؟

        2- متاسفانه شما همیشه مرا به توجه به فرعیات متهم می کنید در حالیکه خود نیز گاه چنین می کنید ،البته بنظرم در دیالوگ ها و تبادل اطلاعات مانعی نیست که روی نکات فرعی نیز گفتگو شود ،زیرا چه بسا من کلیت یک تکست که شما بیان کرده اید را قبول دارم اما برخی فروعات یا تمثیلات را قابل مناقشه بدانم ،این بنظرم منطقا حاشیه پردازی نیست ،آنرا حمل بر دوستی و خواست ارتقاء علمی کنید.
        در اینجا غرض من از اشاره به جوانی شما کنایه خاصی نبود ،خواستم بگویم اینگونه مطالبی که وارسی و پردازش سریع آن بمدد تکنولوژیهای روز مثل نت و ماهواره و نرم افزار و سخت افزار گفتگوی در باره آن برای بنده و جنابعالی میسر است ،برای مرحوم استاد مطهری در زمانه پیش از انقلابی وقوع یافته که نه از نت و گوگل خبری بوده و نه از کتابخانه های آنی دیجیتال و نرم افزارهای مدرن خبری ،و غرضم ارج گذاری آن ذهن وقادی است که آن زمان بدنبال بررسی افکار یونگ و فروید و مارکس و انگلس و غیرو بوده ،آن زمان و حتی هم اکنونی که نوع روحانیون ما به مسائل متداول درون دینی می پرداخته اند ،بهر حال غرضم معصومیت ایشان نبوده است ،بلکه مقصود این بوده است ،که ذهن پرسشگر وقاد و فلسفی ایشان با اتکاء به ترجمه های در دست ،به چنین نتیجه ای رسیده است ،بهرحال شاید فی الواقع ایراد شما به طرز ترجمه گفتارهای یونگ از سوی مترجمین بازگردد ،و مقصود من از آن جمله این بود که مرحوم استاد بزرگوار مطهری اجل از این بوده است که بخواهد برای نظریه های درون دینی به یارگیری های کودکانه بپردازد ،و خواستم بگویم ایشان هم مثل شما یا پیش از شما با افکار دانشمندانی از غرب که تمایلات مذهبی داشته اند آشنائی داشته اند ،و مساله یونگ را نه از باب یارگیری بلکه بعنوان چنین دریافتی از ضمیر ناخود آگاه و فطرت مطرح کرده اند.

        3- در باب این گزاره گفتارتان که “”؛من همين جا اعلام مى كنم كه حرف آقاى مطهرى درست بوده و يونگ خداپرستى را فطرى مى داند ،اما اضافه مىنم كه يونگ به رغم احترام به نقش اديان حتى اگر خدا پرستى را فطرى هم دانسته باشد منظورش خدايي است كه انسان ها مى پرستيده اند نه خدايي كه الزاما وجودى راى وجود روان انسانى دارد “”.

        نیازی به چنین تسامح و تسلمی نبود برداشت شما هرچه باشد محترم است ،زیرا نظریه فطری بودن گرایش به خدا و فطرت دین نهاد بشر بحثها و ادله خاص خود را دارد و در گرو تایید یا تکذیب آقای یونگ نیست ،این مطلبی قرآنی است که موید به برخی بنیان های فلسفی در بخش روان شناسی فلسفه و موید به کشف و شهود و تجربیات والای حضوری و عرفانی است ،این بحثی علیحده است ،که فطرت بشر فطرت کمال مطلق خواه و سیری ناپذیر است ،حال ما ازکمال مطلق هر تعبیری بکنیم.
        بحث گرایش فطری بشر به کمال مطلق بحثی است ،و بحث معرفتی آن کمال مطلق بحثی دیگر است ،و اینکه تفاوت معرفتی خدایی که حاصل براهین فلسفی است با خدای تعریف شده در ادیان چیست ،بحثی دیگر است ،و اینکه دین و شریعت بعنوان برنامه ای جامع برای پاسخ گوئی به آن فطرت کمال مطلق خواه بشری چیست ،باز بحثی دیگر است.
        اجمالا چه یونگ و اضراب یونگ به چنین نهاد وجدانی در کمون بشر راه یافته باشند یا راه نیافته باشند ،مفطوریت وجدان بشر بر عشق به کمال مطلق مستند به کریمه “فطرت الله التی فطر الناس علیها ،لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم”” ،بعنوان اصل اصیلی از وحی قرآنی و برهانهای فلسفی و روان شناسی دقیق فلسفی و تجربیات والای عرفانی برای ما مطرح است.
        این اساس در نهاد بشر است ،اما آنکه آن خدا کیست یا چیست ،باز موکول به بحث های دقیق فلسفی و کشف و شهود واقعیت هستی و تعریفات قرآنی است.

        4- در باب مساله “خیام” نیز مطلب اینطور که تلقی جنابعالی است نبوده است ،اولا من پاسخ را آنجا ذکر نکردم زیرا هم قسمت پاسخ روشن نبود و هم صفحه کمی بیات شده بود وگرنه می دانید که عادت من عادت تبلیغاتی نیست و در بسیاری موارد مطالب مطروحه را در همان صفحات قدیمی پاسخ می دهم.
        و ثانیا ناخرسندی من از تعبیری بود که دوستمان بردیا از مرحوم مطهری کرده بود (مصادره به مطلوب خیام از طریق ادعای تعدد) ،که من با توجه به نکاتی که در آثار ایشان در این مورد هست نشان خواهم داد که این قضاوت آن دوست عزیز نابجا و عجولانه است ،که اگر مطرح شد از نظریات و تجربیات شما هم استفاده خواهیم کرد.

        از گفتگوی با شما بهره مند شدم ،و از شائبه اغراض دیگر در گفتارم از شما پوزش می طلبم:
        (و ما ابرئ نفسی ،ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی).

        با اهداء احترام و سپاس

         
  15. سلام
    یک ارتباط منطقی دیگری هم وجود دارد بین شهادت دکتر خزئلی در اثر اعتصاب غذا و رای نیاوردن جناب روحانی در انتخابات سه سال آینده…
    آقای روحانی و آقای خاتمی، قرار بود به دیدن دکتر ما بروید..چه شد؟ در این حد هم نمی خواهید هزینه کنید؟ رای ما را مفت تصور کردید؟
    می دانم که برادرتان (محمدرضا خاتمی) به دیدن دکتر رفته اند و می دانم که آقای یونسی هم از طرف ریس جمهور تماس گرفته اند، لیکن ما به آنها رای ندادیم ما به تو رای دادیم آقای روحانی…فکر عدالت نیستی لااقل فکر خودت و انتخابات سه سال آینده ات باش…
    تا دیر نشده حرکت کن…

     
  16. هاجا حسن پور

    آقای محمد نوری زاد اول خودتونو اصلاح کنین بعدا دم از منطق و … بزنین
    واقعا جای تاسف داره که شما داری حرف از منطق و ارتباط ذاتی میزنی در حالی که خودتون حتی یه ذره هم منطق ندارین
    نمیدونم دلیل این کارتون چی بوده که اسم و لوگو من و از زیر این عکس پاک کردین ولی این کارتون دور از انصافه
    حداقل میتونیستین به خودم بگین و بعدش این کارو بکنین

     
  17. باسلام
    نوریزادعزیز به در خانه سپاه نرو…
    چند وقتیست هیجان جام جهانی و مسائل پیرامون آن و تیم ملی و جنگ و کشتار در ممالک اسلامی و اخبار های مختلف داخلی و خارجی ایران بیشتر از مطالب سایت نوریزاد جلب توجه میکند و ظاهرا” این نشان میدهد تا نوریزاد قدم نزند کسی حال قدم برداشتن هم ندارد.
    و خوب در این مجال و مرخصی آقای نوریزاد که تدارک قدم زدنهای جلوی درب سپاه را، دارد فراهم میکند شاید همه را منتظر کرده که چه اتفاقی رخ خواهد داد؟
    اما نگاه به قدم های بیش از 3ماه آقای نوریزاد این را نشان داد که باید ایستاد و گرفت .شاید بگوید استثنا بود و چرا مادر ستار نتوانست و من میگویم اگر مادر ستار پای قدم زدن داشت در کنار آقای نوریزاد این حق از دست رفته را میگرفت .حال اگر پای قدم زدن نداشته باشیم چه کار کنیم ؟در ان موقع است که باید این مردم پای ناتوان افرادی چون مادرستارمی شدند که اگر می شدند آن حق هم گرفته می شد.اماکدام مردم؟
    مردمی که خسته و افسرده هستند و برای کمی شادیَ بی دردسر ،بهانه میگردند حتی این بهانه میتواند بازی باخته ایران مقابل آرژانتین باشد. مردمی که هنوز در پیدا کردن چپ و راست خود دچار سردرگمی مفرط هستند،مردمی که چشم بر هر چیزی بسته و گناه را بجای ثواب وغلط را ، درست و صحیح جلوه میدهد، مردمی که حق اعتراض را ، چون تجاوز به دیگری می بینند و مردمی که مجرم را براریکه پادشاهی می نشاند و بیگناه را بالای طناب دارآویزان.مردمی که در تلویزیون انتخابیش( !؟ ) درخواست آه و ناله و اشک برای دیدن میکند و از آن لذت میبرد مردمی که در این روزهای رمضان کودکان کار را با افتخارمی بیندو اجازه پخش آن را از تلویزویون میدهند وعَجبا! چه تعریف و تمجیدی به غیرت این کودکان کار میکنند و در مجالس و مهمانی ها از آنها تعریف میکنندمردمی که میخواهند ببیند آن فرد معروف آرزوی چه کسی را از روی آن تابلوی قلب مانند برآورده میکند تا روز بعد آن را با لذت ، با حرفهای عوام فریبانه شخص معروف بشنود و خودشان را راضی کند بجای اینکه خشم خود را بر آن تابلوی قلب مانند و افراد معروف ابراز کند که ای آنهایکه قدرت دارید و در آنجا ظاهر میشوید بگویئد این تابلوی آروزها نیست این تابلوی قلب مانند نشان خفت وخواری این مردم هست ،درملکتی که سرشار از ثروت است و آقایان و آقازاده ها و سرداران و ملایان و دزدان می خورند و می چاپند،این گدا صفتی برای چیست؟ مردم این جامعه تحصیل بالائی دارند اما در ته جهل و جهالت و تنبلی خود سیرمیکنند.
    من بعنوان یک دوستدار شما، جناب نوری زاد ،درخواست میکنم به در خانه سپاه نرو،قدم نزن،چراکه ، سپاه ،دوکار انجام خواهد داد،یا میگویند ، بیاندازید در سیاه چاله های مخصوص ما،یا اینکه اموال فرسوده شده اش را به او بدهید که نوریزاد توان دیگری برای بیدار کردن افکار این مردم را ندارد.
    پیشنهاد میکنم بحای اینکه در قدمگاه بعدی به حق خود برسی ، برای مردم در شبکه های اجتماعی صحبت کن بطوریکه صدای زنده را بشنوند با افراد صاحب نظر،بی طرف مصاحبه کن ، انگشت را بر روی این مردم بگذارید.دیگر این نظام و مسئولین را متهم کردن ،از نظر من دور زدن خود و کلاه گشاد بر سر کردن است وفایده ای درآن نیست چرا افراد معروف وزندانیان سیاسی یاخانوادهایشان مردم را مورد خطاب خود قرار نمیدهند و به آنهاتلنگری نمیزنند نامه هایشان برای رهبر و رئیس مجلس و قوه قضائیه هست این حرکت آنها مرا بیشتر به یاد داستان تعبیرحضرت یوسف در زندان میاندازد و درخواست کمک از هم سلولیش .نمی گویم مردم خدایند اما میتوانم بگویم مردم آفریننده هیولا ،و یا فرشته نجات خود هستنداین مردم هستند که هنوز نمیدانندکه خود زورگویان را به هر شکلی در اریکه قدرت نگه میدارند.
    امید به اینکه این مردم خرافات پای منبری ر ا ترک وچشمانشان را باز کنند و با دیده تفکر به دنیای پیرامون خود نگاه کنند.
    پیشنهادی بود که امیدوارم به آن فکر کنید.
    موفق باشید
    مستاجر
    22/04/1393

     
  18. بردياى گرامى

    پاسخ پرسش دشوار شما را آنگونه كه امروز مى انديشم مى دهم. پيشترها اينگونه نمى انديشيدم و شايد بعد ها نيز اينگونه نينديشم:

    بشر در تاريخ درازش، با چشيدن طعم همدلى ها و مهربانى هاى بسيار و همچنين ظلمها و بى عدالتى هاى بسيار از همنوعانش، فراز و نشيب هاى بسيار را تجربه كرده و مفاهيمى را به نام خوبى و بدى شناخته و ارزش گذارى كرده است.
    به دليل ناتوانى از اثر گذارى كامل بر شرايط زيستى خود و بعدتر ها به دليل حكومت هاى زور مدار و بى پناهى و بى چارگى ضعفا و نياز آنان به پناه و حامى، بشر براى آنكه افسرده و ديوانه نشود، به تدريج مفهومى به نام خدا براى خود آفريد و همه خوبى ها را در وجود او و تمام بدى ها را در وجودى متقابل، به نام شيطان جمع كرد.
    به گمان من مفهومِ خدا، عصاره وجدان نيك بشرى است.

    با گذشت زمان، به موازات ناتوانى و نياز بشر، نقش حمايتىِ اين منبع خوبى ها، پررنگ تر و جانانه تر شده است.
    اما چون بشر به چشم مى ديد كه بسيارى از بٓدان و ظالمين، در زندگى مجازات اعمال خود را نمى بينند، و چون اين حامى واجد همه خوبى ها از جمله عدالت بود براى آنكه عدالت او خدشه دار نشود، باورى به نام زندگى پس از مرگ بر آورده شد تا بدينگونه در مقابل واقعيتِ تلخِ پيش چشم، تصوير شيرينى از زندگى پس از مرگ در اذهان مجسم شود كه در آن تصوير دلپذير، عدالت برقرار شده و همه پس از مرگ، در محضر اين حامى عادل پاسخگوى اعمال خود خواهند بود و قرارمى شود اين حامى قادر و عادل، پس از مرگ، همه بٓدان و ظالمان را در جاى بسيار بدى به نام جهنم به سزاى همه بدى هايى كه در زمان زندگى مرتكب شده اند برساند و همه خوبان و مظلومان را در جاى بسيار خوبى به نام بهشت جاى دهد و به آنان پاداش نيكو دهد.

    مشكل اينجاست كه كسى از آن دنيا نيامده تا بر وجود جهان پس از مرگ، و بهشت و جهنم شهادت دهد و مدرك ارائه كند.
    راه حل اينجاست كه كسى هم از آن دنيا بر نگشته كه آن را انكار كند.

    ايدهء عدالتِ بى نقص خدا و زندگى پس از مرگ، براى خوبانِ خدا باور، مانند يك شمشير دولبه عمل مى كند و اگر چه بسيار آرام كننده و التيام بخش است و با اين باور كه اگر نه در زندگى، پاداش خود را پس از مرگ خواهند گرفت به آنان آرامش مى بخشد و جگر آنان را با تصور كردن دست و پا زدن ظالمان در آتش جهنم، خنك مى كند ولى از سوى ديگر، كار ظالمين را براى كامروايى در دنيا آسانتر و پذيرفتنى تر مى كند.

    پس شگفت آور نيست كه هم خوبان و هم بٓدان در طول تاريخ به اين ايده پروبال داده باشند زيرا هر دو به شدت به آن محتاجند.
    و در اين ميان، انسانهايى كه به عنوان پيامبران ِهر دين شناخته مى شوند، اين مفاهيم را بر اساس آيين خود با تفاوتها و همانندى هايى بيان كرده اند.

    به خدا باور دارم؟
    بله. اما نه به مفهوم سنتى آن.
    من به خدا به عنوان عصارهء وجدان نيك ِ بشرى باور دارم زيرا حاصل هزاران هزار سال تلخكامى و شيرين كامى بشر است. به خدا باور دارم چون به خوبى و بدى باور دارم و مى خواهم وجدان نيك بشرى از من راضى باشد پس تلاش مى كنم تا آنگونه باشم كه در معيار وجدان نيك بشرى خوب و پسنديده است.

    به اديان باور دارم؟
    خير زيرا پيامبران را كسانى ( مصلحينى؟) مى دانم كه مفهوم خدا را از بشر گرفته، سخنان خود را در دهان او گذاشته اند و به بشر برگردانده اند و هر يك به گونه اى ، اين مفهوم خوب و خواستنى را دچار چند گونگى كرده و به نفع آيين خود مصادره كرده اند. اگر اديان منشاء آثار مثبت نيز بوده اند، خداى متفاوت و باور ها و مناسك متفاوتِ اديان گوناگون، دستاويزى براى مرز بندى ها، قدرت طلبى ها، سودجويى ها و منازعات تمام نشدنى در تاريخ بشر شده است.

    پس علت ماندگارى اديان چيست؟
    اديان به اين دليل ماندگار شده اند كه مجموعه اى از مناسك اند و به پيروانشان هويت جمعى مى بخشند. تا زمانى كه انسانها هويت خود را از دين به ارزشهاى فرا دينى منتقل نكرده باشند به اين هويت نيازمندند پس اديان در تاريخ ادامه يافته و هر چه به منازعات بين اديان بيشتر دامن زده شود، هويت طلبى دينى، جان بيشترى گرفته و اديان كماكان ادامهء حيات مى دهند.

    به روز حساب و حيات پس از مرگ باور دارم؟
    بله. اما نه به مفهوم سنتى آن.
    به گمان من روز حساب، محكى است كه هر كس بر سنگ محك وجدان نيك بشرى مى خورد. در اين ميان، كسانى كه عيارشان بالا باشد، در وجدان نيك بشر تا ابد زنده مى مانند.

    به دنياى ديگر و بهشت و جهنم در آن دنيا باور دارم؟
    خير. انسانها با نوع عمل خود، بهشت و جهنم را در همين دنيا مى سازند.

    اگر نقش آفريدگارى براى خدا قائل نباشيم پس جهان و انسان از كجا آمده است؟
    قطعاتى از پازل پاسخ اين پرسش دشوار را بشر پيدا كرده و قطعات بسيارى را نه. تا زمانى كه همه قطعات پيدا نشده اند، پاسخ من به اين پرسش، ” نمى دانم” است.
    چرا براى اينكه پاسخ يك پرسش را نمى دانيم، آفريدگارى براى هستى قائل شويم و با اين كار هزاران هزار پرسش بى پاسخ ديگر توليد كنيم؟

     
    • سلامی همراه با عرض ادب و احترام وافر خدمت انیتا گرامی
      ابراز تشکر و عرض ادب کمترین وظیفه ایست که انجامش را بهره بردن از مطالب و نوشته های با ارزش شما ، ایجاب می کند.
      همواره سرفراز و پرتوان باشید.

       
    • آنیتای گرامی
      سپاس از اینکه دعوت مرا پاسخ گفتید. خیلی زیبا و متین بود و از خواندن آن لذت بردم. نمیدانم چرا احساس کردم غمی در پشت نوشته تان نهفته بود. امیدوارم اینگونه نبوده باشد. ما مردم غمگینی هستیم و شادیهامان هم متاسفانه شادیهای صحیحی نیست. بیشتر با تمسخر دیگران می خندیم. حکومت دینی راههای شادی سالم را بر ما بسته است و حتی وقتی به خارج از کشور می آییم اندوهی با خود داریم که هیچگاه ما را رها نمی کند. ما بسیار به یک شادی اجتماعی نیاز داریم. پس برای شما و همه دوستان شادی آرزو می کنم.
      شاد باشید

      پ. ن. از اینکه در بحث خداشناسی به حاشیه رفتم پوزش می خواهم. نوشته شما آنچنان گویا و کامل بود که نیازی به پرداختن مجدد نداشت.

       
      • خوب بردياى گرامى وقتى بدانى بهشت و جهنم تنها در اين دنيا معنى دارد و روحانيونِ رياكار و خدعه گر، از زندگى مان كه مى تواند شاد و زيبا باشد، با قوانين خدايشان جهنمى ساخته اند و براى شيره ماليدن بر سرمان، به بهشت آن دنيا حواله مان مى دهند فقط و فقط براى اينكه خودشان با خيال راحت از بهشت اين دنيايى شان لذت ببرند و به ما كِر كِر بخندند، غم انگيز است ديگر. نيست؟

         
        • این کسانی که خودشان باور ندارند و تنها از این باورها برای لذات دنیوی استفاده می کنند، شاید بتوان باتغییراتی دستشان را از مال مردم کوتاه کرد. ولی امان از آنها که خرافات تا عمق جانشان رسوخ کرده است و حوزه تقدس را از خدا به ولی فقیه و سایر اراجیف مذهبی می کشانند. به گمان من اینان که این موهومات را باور کرده اند بسیار خطرناکترند چون مانند داعش می توانند نوجوانی را به دلیل روزه خواری به صلیب بکشند.

           
  19. زهرای شماره ی یک

    باسلام به پدرم نوری زاد و جمله خردورزان

    یک ارتباط منطقی

    من می گویم یک جور ارتباط منطقی بین اوضاع اقتصادی و سیاسی هردمبیل کشور و این اخبار وجود دارد دقت کنید:
    *دو پرستار خانه سالمندان، بیمار پیر را آنقدر زدند تا برای همیشه ساکت شد
    *کودک آزاری در یکی از مهد کودک های اردبیل
    *رئیس آموزش و پرورش تجاوز ناظم یکی از دبستان های تهران به شش دانش آموز را تایید کرد .
    *8 فقره تجاوز به عنف توسط یک پزشک قلابی
    *18 ساعت تجاوز به یک دختر دانشجو و افشای راز قتل او
    *میانگین کشوری آمار کودک آزاری در سال گذشته بیش از 23 مورد در روز بوده است. افزایش آمار کودک آزاری
    *بالا رفتن آمار خشونت های خیابانی در ایران؛ تصمیم وزارت ورزش و جوانان برای تاسیس کلینیک کنترل خشم
    *افزایش آمار خشونت علیه زنان
    *کاهش سن روسپیگری به 13 سال و …
    از یک سو خانواده و از سوی دیگر جامعه ی کلانتر . دو آینه در برابر هم . کدام باید به یاری دیگری بشتابد ؟ کوری عصاکش کوری دیگر .
    .

     
    • درود بر استاد ارجمند زهرا خانم :
      شاهان قاجار يك عمر بر جان و مال و زندگى مردم دست اندازى مى كردن و در اواخر عمر زمين ها و ابنيه اى وقف مى كردند تا به حساب خودشان هم در آن دنيا آمرزيده شوند و هم در اين دنيا نام نيكى از آنها بماند .اين ماجراى پروژه بيست ميلياردى هم احتمالا تيرى است قاجارى بر دو نشان :
      نشان يكم همان بچاپ بچاپ و بخور بخور برادران قاچاقچى است
      نشان دوم همان وقف مال مردم در راه خود مردم است ؛البته نه با موقوفات بل با مجالس قيمه پلو و چلو مرغ و استثمار عمر جماعت با كشاندن آنها به هيأت ها و مسجد ها به هواى يكى دو پرس غذا از مال مسروقه خودشان .به اين مى گويند اقتصاد صلواتى . البته اسم ديگرى هم دارد :پاسدارى از اعتقادات عامه -همان چيزى كه دكتر غروى متهم به اهانت به آن شده بود – و مبارزه با تهاجم فرهنگى . از فرهنگ چه مى دانند اين تاجران چكمه پوش جز تكرار ابدى و و مستمر همان حيدر حيدر عهد صفوى !
      درود بر شما و بر نوريزاد آزاده و همه وجدان هاى بيدار و بيدار كننده اين سايت شريف

       
      • بيست هزار ميلياردى درست است

         
      • زهرای شماره ی یک

        درود بر حضرت کورس
        ما کجا و استادی کجا . چند سالی تدریس که قابل این القاب نیست . افراطم در بکارگیری لغت گذر مرا به این واژه انداخت ورنه خود میدانم که قدرم چیست و مُقامم کجاست.
        جناب کورس ، خموش و با دقت مطالبتان را پی جویم .
        حضور چون شمایانی خردورز و خیراندیش مستدام .

         
  20. درود به محمد نوری زاد عزیز
    محمد خاتمی نوشت در سایت خودش
    داعش بلای جان دنیای اسلام شده است!http://www.khatami.ir/fa/news/1283.html
    نه اقای محمد خاتمی این خمینی بود که بلای جان اسلام شد حتما کشتار 67 را یادتان هست این رفسنجانی هست که بلای جان مردم ایران شده است این خامنه ای است که بلای جان اسلام و ایران شده است حتما بابک زنجانی را میشناسید که با بیت معظم در ارتباط هست این ها بلای جان اسلام وایرانی شده است شما هم ماست مالی کنید

     
    • خاتمی و دیگران شیعه را مرادف با اسلام میدانند و فراموش می کنند که یکی از شعب اسلام است. اگر جمهوری اسلامی با شیعیت بتواند اسلام را تقویت کند چرا داعش با سنیت نتواند اسلام را تقویت کند.

       
  21. حال که بحث “خدا” و “ادیان” پیش آمده و دوست ارجمندمان، جناب دانشجو، بصورت سلسله وار این موضوع را پی می گیرند؛ به نظرم رسید که همراه با این سلسله نوشتار، خوبست که دوستانِ مشتاقِ به این بحث، نگاهی نیز به کتاب “پندار خدا” از ریچارد داوکینز، بیاندازند.(این کتاب دارای ترجمۀ بسیار روانِ فارسی است که می توان متن آنرا از طریق اینترنت دانلود نمود)
    داوکینز میگوید که میخواهد در این کتاب، چهار پیامِ آگاهی بخش را به خوانندگان خود، منتقل کند. وی می گوید:
    «« به گمانم- در واقع مطمئن‌ام- که خيلی از کسانی که مذهبی بار آمده‌اند، دلِ خوشی از “دين” ندارند، به آن بی اعتقادند، يا نگرانِ خباثت‌هايی هستند که به نامِ دين، انجام می‌گيرد. اين دسته، اشتياقِ گنگی برای ترکِ دينِ والدين‌شان را دارند و آرزو می‌کنند که کاش می‌توانستند دين را ترک کنند، اما درنمی‌يابند که گزينه‌ی ترکِ دين هم پيشِ رويشان است. اگر شما هم از اين دسته هستيد، اين کتاب، برای شماست. »»

    وی در مورد انتظارِ خویش از این کتاب، میگوید:
    «« اگر اين کتاب، آن طور که من می‌خواهم کارساز باشد، خوانندگانِ مؤمنی که این کتاب را می‌خوانند، وقتی آن را زمين می‌گذارند؛ بيخدا خواهند بود.
    عجب خوشبينیِ گستاخانه‌ای! البته، دين‌خويانِ کله‌شق، در برابرِ استدلال مصونيت دارند. مقاومتِ آنها ناشی از سالها تعليماتِ دينیِ دورانِ کودکی‌شان است. اين تعليمات را با روش‌هايی که در طی قرنها بهينه شده، به خوردِ مؤمنان داده‌اند. يکی از مؤثرترين شيوه‌های ايجادِ مصونيت در برابر شک، اين هشدارِ خوف‌انگيز است که: “هرگز لای هيچ کتابی مانندِ کتابِ حاضر را باز نکنند، زيرا چنين مطالبی مطمئناً از تراوشات شيطانی است”.
    اما من يقين دارم که مردمانِ آزادانديش، بسيارند؛ کسانی که تعليماتِ دينیِ دورانِ کودکی‌شان خيلی موذيانه نبوده است، يا اينکه آن تعاليم را “هضم” نکرده‌اند، يا هوشِ ذاتی‌شان آنقدر قوی بوده که بر آن تعاليم، فائق آيند. اين جان‌های آزاده، تنها به تشويقی اندک نياز دارند تا خود را کاملاً از چنگِ دين، برهانند. »»

    من در اینجا خلاصه ای از “پشگفتار” داوکینز را در این کتاب می آورم که در آن به چکیده ای از محتوای هر فصلِ کتاب، اشاره شده است:

    «« فصل 2: شايد احساس می‌کنيد که لاادری‌گری(اگنوستيسيم یا نمیدانم گرایی) ديدگاهِ معقولی است، اما “بيخدايی” به همان جزميتِ ديگر مذاهب است. اگر اين طور باشد، اميدوارم که فصل2 نظرتان را عوض کند. چون در آنجا می‌کوشم شما را متقاعد کنم که “فرضيه‌ی‌خدا” هم يک فرضيه‌ی علمی درباره‌ی کيهان است. فرضيه‌ای که بايد آن را، با همان شکاکيتی تحليل کنيم که، به ديگر فرضيه‌ها می‌پردازيم.

    فصل 3: شايد هم آموخته‌ايد که فيلسوفان و الهي دانان، دلايلِ خوبی برای باور به وجودِ خدا، يافته‌اند. اگر اين طور فکر می‌کنيد، چه بسا از فصل 3، که دارای عنوانِ “برهان‌های وجود خدا” است محظوظ شويد-در آنجا نشان می‌دهيم که اين برهان‌ها، بسيار ضعيف‌اند.

    فصل 4: شايد می‌انديشيد که وجودِ خدا، بديهی است. آخر چطور ممکن است، جهان، بدونِ خدا به وجود آمده باشد؟ چطور ممکن است، حيات، با تمامِ غنا و گوناگونی‌اش، و با تمامِ جاندارانی که انگار هر کدام‌شان “طراحی” شده‌اند، ايجاد شده باشد؟ اگر انديشه‌هايتان، در اين حول و حوش سير می‌کنند، اميدوارم بتوانيد از فصل 4 بهره ببريد. عنوان اين فصل هست: “چرا به احتمالِ قريبِ به يقين خدايی نيست”.
    نظريه‌ی شکوهمندِ انتخابِ طبيعی داروين نه تنها حاکی از وجود يک طراح نيست، بلکه با تبيين قوی و برازندگیِ نابودگرش، پندارِ وجودِ طراحی در جهان را می‌زدايد. و گرچه انتخابِ طبيعی فی نفسه منحصرِ به تبيينِ جهانِ جانداران است، اما برای مقايسه و امکان سنجی “اهرم”‌های تبيينِ ايجادِ کيهان نیز به کار می‌آيد و آگاهی بهتری به ما ببخشد.

    فصل 5: شايد می‌انديشيد که بايد خدا يا خدايانی باشند، چون مردم شناسان و مورخان می‌گويند که: اعتقاداتِ دينی در همه‌ی جوامع، وجود دارد. اگر اين مطلب را متقاعد کننده می‌يابيد، لطفاً به فصل 5، با عنوان “ريشه‌های دين” رجوع کنيد، که شرح می‌دهد، چرا باورِ دينی اين قدر شايع است.

    فصل‌های 6و7: شايد هم فکر می‌کنيد که: باورهای دينی، ضروری‌اند تا مبنايی برای “اخلاقيات‌”مان فراهم کنند؟ آيا برای خوب بودن، نيازی به خدا نداريم؟ لطفاً فصل‌های 6 و 7 را بخوانيد تا ببينيد که چرا چنين نيست.

    فصل 8: آيا هنوز هم گوشه چشمی به دين داريد و آن را چيزِ مطلوبی برای مردم می‌دانيد، حتی اگر ايمانِ خودتان زايل شده‌باشد، فصل 8 شما را فرا می خواند تا بيانديشيد که: دين، چندان هم چيزِ خوبی برای دنيا نيست.

    فصل 9: اگر خود را گرفتار دين آبا و اجدادی‌تان می‌يابيد، می‌ارزد از خود بپرسيد که اين گرفتاری چطور ايجاد شده است؟ عموماً پاسخ را در تعليماتِ دورانِ کودکی‌تان خواهيد يافت. اگر اصولاً مذهبی باشيد، به احتمالِ زياد ،دينِ شما، همان دينِ پدران‌تان است. اگر در آرکانزاس زاده شده‌ايد و می‌انديشيد که مسيحيت درست است و اسلام نادرست، گرچه خوب می‌دانيد که نظر کسی که در افغانستان زاده‌شده مخالفِ نظر شما است؛ قربانیِ تعليماتِ دورانِ کودکی‌تان هستيد. و همين طور اگر در افغانستان زاده شده‌ايد و برعکس اين می‌انديشيد.
    کلّ موضوعِ فصل9، “دين و کودکی” است. می‌خواهم هرکسی اصطلاحاتی مانند “بچه کاتوليک” يا “بچه مسلمان” را می‌شنود، دچارِ چندش شود. اگر دوست داريد می‌توانيد از “بچه‌های والدينِ کاتوليک” حرف بزنيد، می‌توانيد از “بچه‌های والدينِ مسلمان” حرف بزنيد؛ اما اگر شنيديد که کسی از “بچه کاتوليک” یا “بچه مسلمان” سخن می‌گويد؛ حرف‌اش را قطع کنيد و مؤدبانه به او يادآور شويد که بچه‌ها کوچک‌تر از آنند که در موردِ چنين مسائلی نظر داشته باشند، درست همان طور که، کوچک‌تر از آنند که در موردِ اقتصاد يا سياست، نظر داشته باشند.
    بر اين نکته تأکيد می کنم. فلان کودک، يک بچه‌مسلمان نيست، بلکه بچه‌ی والدينِ مسلمان است. کودک، خردسال تر از آنست که مسلمان باشد يا نباشد. بچه‌مسلمان، وجود ندارد. بچه مسيحی هم، وجود ندارد.

    فصل 1 و 10: این فصل‌ها، سر و ته اين کتاب‌اند که هر يک، به شيوه‌ای شرح می‌دهند که چگونه داشتنِ فهمِ درستی از شکوهمندی جهانِ واقعی، می ‌تواند بدونِ درافتادن به دامانِ دين، آن نقشِ الهام بخشی را ايفا کند که دين در طولِ تاريخ – نابسنده وارانه – غصب کرده است.
    پيام آگاهی بخش چهارم من، فخر به بيخدايی است. اصلاً لازم نيست از بيخدايی خود شرمنده باشيم. برعکس، بايد به بيخدايی خود مباهات کنيم. و برای نظاره‌ی افق‌های دور، گردن افرازيم، چرا که بيخدايی تقريباً همواره نشانگرِ استقلالِ ذهنی، و درحقيقت، نشانگرِ ذهنیِ سليم است.
    مردمانِ بسياری هستند که در اعماقِ دل‌شان می‌دانند که بيخدا هستند، اما شهامتِ ابراز آنرا نزدِ خانواده‌شان، و در برخی موارد، حتی نزدِ خودشان ندارند. تا حدی به اين سبب که مؤمنان جهد بليغی کرده‌اند تا واژۀ “بيخدا” را مهيب و ترسناک نمايند. »»

     
  22. جنایت از طرف هر کس محکوم است. به امید روزی که انسانیت بدون مرز بشود/ اما یک چیز را نباید فراموش کرد با تنها قومی که در طول تاریخ مشکلی نداشته ایم قوم یهود بوده است نه ما انها را ازار داده ایم و نه انها ما را. انها نیز حق داشتن یک سرزمین کوچک را دارند. هر چه مصیبت تا حالا داشته ایم از طرف اعراب بوده است.

     
  23. اقای روح اله شما مثل اینکه هیچ اطلاعی از طرز تشنکیل دولت غاصب اسرائیل ندارید جهت دریافت اطلاع کتاب در خاور میانه چه گذشت را مطالعه فرمائید تا ننه من غریبم اسرائیلیان گمراهتان نکند این نوشتار من دلیل قبول عملیات حماس نیست که موجب اختلال در پیشرفت صلح میگردد

     
    • amir روی سخنم با تو است و عاشق ولایت
      فهم انسان خیلی بالاتر از این چیزها است که کلام خدا (قرآن) را مطالعه نکنه و دنباله رو سگ صفت زمینی باشه (نویسنده :در خاورمیانه چه گذشت)
      در قرآن نوشته شده : به راستی ما فرزندان اسراییل را در جایگاه نیکو منزل دادیم و از چیزهای پاکیزه به آنان روزی بخشیدیم. ودر آیات دیگر نوشته شده : ای فرزندان اسراییل از نعمتهایم برای شما ارزانی داشتم و من شما را بر جهانیان برتری دادم.
      amir آقا این آیات را نوشتم که شاید آیت الله ها سر عقل بیایند و دیگر توهین به کسی نکنند.
      این آیه قرآن برای کسانیکه است که ادعای دینداری میکنند و از آن پیروی نمیکنند.
      سوره 62 الجمعه آیه5 میفرماید:کسانیکه به آنها تکلیف شده به کتاب دینی خود عمل کنند ولی آنها پیروی نمیکنند مثل درازگوش هایی هستند که کتابهایی بر پشت میکشند و چه زشت است وصف آن قومی که آیات خدا را به دروغ گرفته اند.
      (همه میدانند که قرآن برای مسلمین آمده و نه برای یهود و مسیحی)

       
      • نه خیر اشتباه میکنید . در سر عقل باید. هی انسان بی عقل خوب گوشت را باز کن تا بفهمی .ببین خدا که خودش نمی اید روی زمین و اختیاراتش را اعمال کند .خدا تمام اختیاراتش را به پیغمبر سپس امامان و سپس به ولی فقیهش میدهد و بنابراین ولی فقیه دارای تمام اختیارات خدا البته روی زمین میباشد. ادم باید بفهمد چرا خدا اختیار جان مال و ناموس همه را بدست ولی فقیه داده. حالا دیدی در اسلام هر کاری حکمتی دارد و منطق مشخصی؟ حالا پوزتان کش امد و فهمیدید اسلام کار هرتکی ندارد؟

         
        • مصباح يزدي ( غير منفور )

          أخ كه چقدر پاكي،
          خدا دوست دارد بندگانش به خودي و غير خودي تقسيم شود؟
          خدا دوست دارد ولي ( و ف )فقيهش دست دزدان مال و ناموس مردم را اينقدر باز نگه دارد؟
          خدا دوست دارد اينهمه أدم بدست وف كسته شود؟
          خدا دوست دارد بنام اسلام اينقدر بدزدند كه دختران ١٥ سأله براي تأمين نآن سفره پدر بيكار تن فروشي كنند؟
          خدا دوست دارد وف صاحب ٥٢ ميليارد دلار باشد؟
          خدا دوست دارد وف اينهمه عمليات تروريستي در عراق و لبنان و ألمان و فرانسه و أمريكا را رهبري كند؟
          خدا دوست دارد دو پير مرد و يك شير زن را بدون محاكمه در حصر نگه دارند؟
          خدا دوست دارد أيت الله منتظري، أذري قمي در حصر باشند؟
          خدا دوست دارد كه و ف اجازه ندهد مراكز مالي مرتبط با او از حساب و كتاب در أمان باشند؟
          خدا دوست دارد وف به مردم شب و روز دروغ بگويد؟
          خدا دوست دارد وف با تقلب مجنوني مثل احمدي نژاد را ٨ سال بر مملكت تحميل كند؟ و هزاران مورد ديگر

           
        • عاشق ولایت
          جواب تو و خدای زمینی ات را خدای هوایی در سوره الجمعه آیه 5 داده

           
  24. چرت و پرت مثل همیشه…

     
  25. ريشه ها ١٤٠( دنباله كامنت زير )
    كتابى كه بدون تحميل هيچ زور فرادستانه اى از جانب خلافت و حكومت در طول هزار سال ايرانيان را دلمشغول و دلبسته خود كرده است ، چگونه ممكن است ضد مردمى باشد ؟اين درست كه اثر جان سخنگو خاستگاهى در زمانه خود ،دارد ،اما بسا كتاب ها كه از خاستگاه خود برناخاسته فرو مى افتند و دولتشان از زمانه خودشان بيش نمى پايد .
    راستى خاتم فيروزه بواسحاقى
    خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود
    چرا شاهنامه و ديوان حافظ و آثار سعدى همچون خبرى در روزنامه يا رمانى عامه پسند دولتشان مستعجل نبوده ؟ رمز ماندگارى شاهنامه به راستى در چيست ؟آيا حكومت هاى پروكروستى دينى و الحادى همچون حكومت چين كمونيست شاهنامه را همچون كتاب سرخه مائو با تيراژى بيش از جمعيت كشور منتشر و در جيب هر ايرانى يك نسخه از آن را فروكرده تا حقيقت با محتويات جيب ها مخلوط شود ؟ هرگز چنين نبوده است .آيا اصلا شاهنامه همچون آثار فيلسوفان و حكماى دينى حاوى دين و حقيقتخوانده اى است كه با چوب و هويج دوزخ و بهشت آن جهانى و تهديد دكانداران زمينى اش مردم را زير علم خود نگه دارد و قدرت خود را بر ترس هاى آنها سوار كند ؟هرگز چنين نبوده است ؟آيا دلبستگى مردم كوچه و بازار به شاهنامه از آن رو بوده است كه مردم از شاهان خوششان مى آمده ؟خب ،مگر همين مردم نبودند كه به ابراهيم ادهم حتى پس از ترك كلاه و افتادن در راه عرفان و خاكستر نشينى نمى گفتند :تو هنوز بوى گند شاهان مى دهى ؟زين گذشته ،مگر شاهنامه در ستايش شاهان است ؟تكرار مكررات است اگر بگويم :شاهنامه سرمشقى براى حكومتى عرضه مى كند. چون حكومت كيخسرو كه بايد از داد و خرد و دهش و آبادى و دليرى و هميارى و مردم دارى و آرامش و شادى طلبى براى مردم سرچشمه گيرد نه از خواست مطلقه يك فردخودكامه يا حتى يك مجموعه قوانين ابدى و آسمانى.شاهنامه خرد نامه و داد نامه است . شاهنامه از آن رو از شاهان سخن مى گويد كه رژيم شاهى و امپراتورى تنها فرم هاى حكومتى در زمان او بودند .از آن رو از شاهان مى گويد كه مردم در زمان او در عمل انديشه اى براى اينكه خود قانونا تعيين كننده قدرت سياسى باشند نداشتند يا اگر داشتند آن را تحقق نبخشيده اند .تمامى قيام هاى مردمى شرقى يا شكست خورده اند يا در صورت پيروز شدن رهبر قيام شاهى ديگر شده است .فرض مى گيريم به قول على حصورى ضحاك به پشتوانه مردم نظام طبقاتى جمشيد را برانداخته و سپس زمين ها و اموال موبدان و سپاهيان را را به مال اشتراكى مردم تبديل كرده است ؟ خب ،آيا بعدش. خودش نيز از شاهى دست كشيده است ؟پيداست كه خير .در اين صورت با چه پشتوانه اى به حكومت خود ادامه داده است وقتى كه پشت خود را از سپاه و موبدان خالى كرده است ؟ اگر ضحاك شاهى مردم و اشتراكى بوده كه فردوسى از او ابليس ساخته است ،چرا فردوسى اين كار را با مزدك نكرده است كه پيشاپيش همان ابو ريحان وى را بدنام ساخته است ؟فردوسى فراز و فرود گذشته اى را نقل كرده است كه از نظر سنديت تاريخى چيزى چون رئيس جمهور نداشته است .فردوسى در نامه باستان خود نشان داده است كه هرجا شاهى هرقدر نيز كه عظمت و قدرت داشته است از اخلاق انسانى تجاوز كرده و نسبت به مردم راه نابخردى و بيداد و خودسرى در پيش گرفته است يا به دست مردم يا پهلوانان مردمى سرنگون گشته يا به بدنامى مرده است .بهمن پسر اسفنديار شاهى است دقيقا در تقابل با كيخسرو .كيخسرو كين خواهى از خون بناحق ريخته سياوش را حتى نه فقط به انتقام خون پدرش بل براى رفع خشكسالى و دروج (بدانديشى )يعنى براى بهبود دو امر اقتصادى و فرهنگى و براى برقرارى آشتى و داد و شادى دستاويز نبردهايش مى كند و بهمن كه دست پرورده زال و رستم است و با تربيت آنها باليده است ،به انتقام خون اسفنديارى جوى خون در هيرمند جارى مى كند كه رستم او را به آشتى و پرهيز از جنگ بيهوده فراخوانده ،كين خواهى كيخسرو شخصى نيست و رو به آينده دارد ،كين خواهى بهمن سخت شخصى و حتى پس از مرگ كشنده پدرش است و به شدت اسير گذشته اى است كه به آن فكر نمى كند .
    ز دل كين ديرينه بيرون كنم
    همه رود زابل پر از خون كنم .
    بهمن نشان تمام عيار استبدادى است خودكامه كه به روشنى پيام آور آينده تيره مردمى است كه همواره اسير گذشته خود هستند و آن گذشته را به صورت بدفرجام ترى تكرار مى كنند ،زيرا به گذشته نمى انديشند . شاهنامه بى هيچ اظهار نظرى از سوى راوى ازدواج بهمن با دخترش را گزارش مى كند و اين خنثا بودن راوى را در مقاطع ديگرى نيز چون اظهار نظر در باره اختلاف مزدك با موبدان تكرار مى كند هر چند طرح گفته ها بيش تر به بخردانگى مزدك گواهى مى دهد .
    شاهنامه چون هر اثر بشرى خاستگاهى تاريخى دارد اما گستره افق ديد فردوسى چندان آينده بين است كه مردمان همه اعصار ،شاهنامه را مى توانند همچون آينه بازنماى رنگين كمان بيم ها و اميدهاى ببينند .

     
    • كورس گرامى
      در خصوص موضوع مرغ سياهرنگ جواهر خوار و نيز موضوع چاهكنى كه با مرگ رستم اغاز مى گردد هنوز به نتايج قابل ذكرى نرسيده ام ، ليكن موضوع نژادپرستى در شاهنامه و ايراد اين اتهام به فردوسى شايد از بى پايه ترين و مغرضانه ترين اظهارنظرها در باره فردوسى باشد.
      همانگونه كه شما خود بدرستی بيان كرديد نه تنها در یكسر از عشق هاى شاهنامه هميشه غير ايرانيانى حضور دارند که همگی اراسته به فضائل نیک انسانی می باشند ، بلكه تمام شخصيت هاى شاهنامه خاصه شخصيت هاى مثبت نيز ، غالباً در نسب ، از يك طرف به نژاد هايى متصل مى گردند كه ما سخن از دشمنى فردوسى با ان نژاد ها ، مى شنویم ، يعنى تركان و اعراب ، فى المثل مادر رستم از نوادگان ضحاك است و لاجرم رستم در شاهنامه از سمت مادر ، تازى نژاد است و كيخسرو و سياوش بعنوان دو تن از نیک ترین شخصیت های شاهنامه نیز ، هر دو دارای مادرانی تورانى هستند و همچنين است پسران فزيدون كه سه خواهر عرب را به همسرى برمى گزينند و ناچار همه شاهان كه ريشه در اين خانواده دارند ، در يك سر نژادى خود ، عرب هستند.
      اگر چه شما از قول جناب خالقى مطلق ، اشعارى كه مى تواند دستاويز مدعيان نژادپرستى فردوسى باشد را ، الحاقى بيان نموديد ، ليكن در فرضى كه انتساب اين اشعار به فردوسى ، محرز و مسلم نيز باشد ، اشعار ياد شده اساسا كمترين قابليتى در انتساب اتهام یاد شده به فردوسی ندارند.
      من براى يافتن مستندات اين ادعاى نژاد پرستى ، از طريق اينترنت جستجويى انجام دادم كه نتيجه بيانگر ان بود كه تمامى دلائل و مستندات اين مدعيان ، در شاهد گرفتن تعدادى از ابيات شاهنامه خلاصه مى شود كه اهم ان ، ابياتى است كه يكبار نيز عبدالله گرامى (كه متاسفانه مدتيست مطلبى از وى در سايت نداريم) انها را با همين ادعا ذكر كرده بود ، يعنى ابيات زير؛
      سخن بس كن از هرمز ترك زاد
      كه اندر زمانه مباد اين نژاد
      كه اين تركزاده سزاوار نيست
      به شاهى كس او را خريدار نيست
      كه خاقان نژاد است و بد گوهر است
      به بالا و ديدار چون مادر است
      كورس عزيز اگر اين مدعيان ، ابيات فوق و نظائر ان كه تماما به صورت نقل قول در شاهنامه امده را ،ردليل نژاد پرست بودن فردوسى مى دانند ، پس بر اساس استدلال خود ، ناگزير هستند كه بيت زير را نیز كه در داستان “اوردن رستم كيقباد را از البرز كوه” امده ، دليل و مستندى بر ايران ستيزى و دشمنى فردوسى با ايرانيان ، بدانند؛
      كه ايرانيان مردمى ريمنند
      همى ناگهان بر طلايه زنند
      به نظر من همين يك بيت براى رد اين ادعاهاى مغرضانه كفايت مى كند.

       
      • بى كنش ارجمند بسيار سپاسگزارم .
        من كه با شما همداستانم و جان كلى شاهنامه را بسى بلند نگر تر از آن مى يابم كه اين انگ ها بر آن كمينه گزندى رساند .سپاس از يارى شما .اينجا آنچه را پيشتر در لابلاى متن گفته ام جداگانه مى گويم تا برجسته تر بنمايد :
        آيين كشوردارى كيخسرو سرنمون كشور دارى اى بكمال است :پرچم هاى رنگارنگ صد هزار تن از مردمى كه كيخسرو را در آستانه رفتن به كوهستان بدرود مى گويند ،به ياد آوريد .كمال اين كشوردارى در يكدست سازى و وحدت زور آورانه و خونبار از بالا نيست بل در آشتى گونه گونى ها و همستيزهاست و شگفتا كه پرچم زال سياه است .كيخسرو خود در تن و روان خويش همزيستى دو نژاد ترك و ايرانى را نهفته دارد .شاه آرمانى ايران دو رگه است .
        اين چند گزاره را در همراهى و همداستانى با شما برگفتم .و آنچه پيش تر در اين باره گفنه بودم پاسخى به ژاژ خايان بود
        شادمان و آزاد باشيد

         
  26. ريشه ها ١٤٠ (قسمت ١٣٩ ذيل پست قبلى )
    دنباله تأملات در ماجراى كيخسرو
    ٤٠ -يك جمع بندى
    شاهنامه چون هر اثرى كه سخنگوى جان است ،از جان يا روان منفك از تن ،منفك از وضعيت خاصى در زمان و زمينى خاص ،و منفك از گفتار زمانه ،فضاى معنوى زمانه ،نيازها و بيم ها و اميد هاى مردم زمانه ،مناسبات قدرت زمانه ،و درد مرمان زمانه برنيامده است .هر سخنى كه از جانى برمىخيزد خاستگاهى فراگير تر دارد .شناخت اين خاستگاه پس از هزار و اندى سال براى ما بسى دشوار است .ساختارهاى فرهنگى و زبانى و سياسى و زيستى و اخلاقى و آيينى اى كه بافت و زمينه و خاك زايش اوليه آثار هنرى اند بسيار پيچيده تر از آنى هستند كه تو بتوانى همه اين ساختارها را به طبقه از نظر شيوه توليد فروكاهى .چنين نظريات تقليل گرايي آنجا كه ملاك تغييرات انقلابى قرار گرفته اند ،از دوزخ هاى پروكروستى سردرآورده اند .پروكروست در جهان افسانه ها ديوى راهزن است كه سر راه مسافران را مى گيرد و اموال آنها را مى چاپد .تا اينجا كار زشت پروكروست كارى است مثل كار همه راهزن ها و مهاجمان غارتگرى كه به قومى حمله مى كنند ،مى كشند و اشتلم مى كنند و وقتى قوم مغلوب ديگر از ترس فاتحان از مقاومت عملى دست كشيد حاكمان چپاولگر از او چيزى نمى خواهند جز دادن باج و خراج .اما پروكروست به اين حد خرسند نبود .او تختخوابى داشت شبيه تخت معجزه كه حتما در باره آن شنيده يا شايد شخصا امتحانش كرده ايد .پروكروست قربانيان خود را بر روى تخت مى خواباند .قد آنها از تخت يا بلندتر بود و يا كوتاه تر .در حالت نخست بخشى از پاهاى قربانى را مى بريد و در حالت دوم بدن قربانى همچون زه كمان آن قدر از دو سو مى كشيد تا در هردو حال بدن با تخت هم قد و هم تخت شود .وقتى مى گويم اسطوره ها از صفحه حوادث روزنامه ها واقعى ترند يك نمونه اش همين تختخواب پروكروست است .اين تخت رؤياى ديو را مصور و مجسم كرده است .اين تخت تصويرى است از ذهن و فكر ديو كه مى خواهد ذهن همه را با آن همقد و مطابق كند .ديو راهزن فقط به خراج راضى نيست ،او چيزى افزون از راهزنان ديگر دارد .او مى گويد :نه فقط مالت را بايد به من بدهى بل ذهنت ،فكرت ،تمامى وجودت را هم بايد با ذهن و فكر و تمامى وجود من هم تخت كنى .آيا چكيده تر و سودمند تر از اين مى توانيد. هويت رژيم هاى توتاليتر را بيان كنيد .چون در حقيقت و واقعيت جامعه انسانى صرفا فراورده طبقات اقتصادى نيست ،پس در عمل نيز جز با زور نمى توان. آثار جان و دست انسانها را در طبقه يا جامعه بى طبقه فروكاست .چنين فروكاستى به گواه بى استثناى عاقبت تمامى انقلاب هاى ايدئولوژيك لازم مى آورد كه يك جامعه متكثر و سيال و پويا به بهاى قبرهاى دسته جمعى و تصفيه هاى خونين و حذف هاى فزاينده و زندان ها و شكنجه گاه ها و دستگاه هاى عريض و طويل امنيتى و مهار دايم و عذاب آور هر چيز مغايرى با تخت حاكم هم تخت شود .با اين همه چنانكه بارها گفته ام نقش اويكونوميا يا نياز آدمى به مأمن در شكل گيرى انديشه ها انكار ناپذير است .حاكميت خلفا در زمان فردوسى حاكميتى پروكروستى بوده است .سلطان محمود براى خوشايند خليفه بايد شعيبى و رافضى و قرمطى مى كشته است . حاكم پروكروستى مى گويد : ثروت شما را مى چاپم ،زورم مى رسد كه با سرنيزه به بهاى فقر و گرسنگى و دلنگرانى دايم شما براى نواله اى ناگزير ، خزانه ام را پر از طلا و شكمم را گورستان طيور كنم .اما نه فقط همين .همه مالت را هم كه در جيب من فروكنى كافى نيست ؟ اگر بپرسم توى جيبم چيست ،تو چه مى گويي ؟ مىگوييم :خب ،معلوم است . جيبت پر از پول است . غضبناك مى گويد :دنشد ديگه ! و چماقش را در هوا تاب مى دهد .مى گوييم :خب ،باشه ،تو جيب تو همونى هست كه خودت مى گويي .مى گويد خير ،بايد بگويي توى جيب من حقيقت است ،دين است ،خداست .وگرنه سر و كارت با كرام الكاتبين است .در برابر چنين حاكميت كسانى گفتند :ما دين تو را قبول داريم اما با اصلاحاتى . اينان همان شعيبى ها ،قرمطى ها ،اسماعيلى ها ،حكماى دينى بودند كه حقيقت حاكم را در كل پذيرفتند و سپس آن را تهذيب و اصلاح و تأويل و تلطيف و معقول تر و دوست داشتنى تر كردند .حالا اينكه اساسا در وضعيت ترس و اضطرار چيزى به نام حقيقت مطلق و نامشروط و معلق در خلأ بيرون از ساختارهاى ياد شده از كجا سر و كله اش پيدا مى شود خود بحث ديگرى است كه به وقتش از سر آن نخواهيم گذشت .مقايسه اين وضعيت با حال و روز امروزمان را به فهم و فراست خودتان مى سپرم .
    اكنون فرض مى كنيم اصلا فردوسي اى وجود نداشت و از افق امروز مى پرسيم :چه چيزى در اين كشمكش پر تنش تاريخى كم بود ؟ ما امروز كارنامه حكومت هاى دينى بغداد و ايران و اروپا را ديده ايم .سرانجام حقيقت عارفان و شعيبى ها و ديگر مذاهب را آنگاه كه به قدرت سياسى دست يافته اند پشت سر داريم .نتايجش را آزموده ايم .من هيچ داورى نمى كنم و صادقانه بگويم داورى ام را عيان نمى كنم .فقط مى پرسم سده چهارم هجرى ،سده پيكارهاى گفتارى و كشتارى جنگ هفتاد و دو ملت اسلامى اگر پروژه ابومنصور و فردوسى وجود نداشت چه چيزى كم داشت .كسانى حق دارند بگويند آنچه كم بود همين پروژه بود .پروژه كه ايرانيت را در سياست و حكومت مقدم دارد بى آنكه مانع حقيقت جويان عارف و فيلسوف و شعيبى و معتزلى و اشعرى و غيره گردد .حقيقت را هركس مى تواند آزاد از حاكميت براى خودش جستجو و حتى تبليغ كند و حقا نيز ايرانيان از اين امكان بهره هاى ارزشمندى بردند .اما ايران و زبان پارسى چيزى متعلق به همه مردم از هر دين و مذهب و طايفه و طبقه اى بود و هست .كسى به نام فردوسى اين كمداشت بزرگ و اساسى را پر كرد .براى مخاطب قرار دادن همگان زبان شعر و هنر را برگزيد .بسنده به إن نكرد كه خود را با شمارى مريد مدرسه اى يا خانقاهى دلبسته حقيقتى ذهنى كند . وارد تاريخ گذشته ايران شد تا بلكه كارى كارستان كند .در پشت چنين كارى صرفا نوعى سرگرمى و قصه گويي نهفته نيست بل لحظه غيرت وجدان شريف و دردمندى در سخن است كه مى گويد :در اين سكوت و خفقان خونبار ،در اين سر به گريبانى خلق ترس خورده و بى عمل ،در ميان اين زنجيرهاى دين حكومتى كه پس از ناكامى هاى دلاورانه ترين مبارزات ايرانيانى چون بابك و ابومسلم و ديگران مردم خوار گشته دارند به آنها خو مى گيرند ، إرى ،در اين فروبستگى فضا كارى بايد كرد ؛كارى كه به مردو دليرى عمل و سرافرازى دگرباره دهد ،كارى كه به مردم ندا دهد كه بايد زور و قدرت و همزمان خرد داشته باشند تا دوباره شانه هاى خميده خود را راست كنند .شاهنامه اگر ملى و مردمى نبود هرگز مهم ترين نگه دارش در طول اعصار مردم نبودند .در اين باره بيشتر خواهم گفت

     
  27. درود فراوان به « خدمت جناب ».
    با سپاس بسیار از محبت هایی که نسبت به این ناچیز در ذیل پست « امروز به عیادت دکتر خزعلی رفتم » ابراز فرموده اید و عرض پوزش و معذرت بسیار از این که نوشته های شما را دیر خواندم و به همین دلیل ، به موقع پاسخ گوی لطف شما نبودم.
    دوست خوبم نوشتارتان را به دقت مطالعه کردم و در پاسخ به فرمایشات شما عرض می کنم: این ناچیز اگر چه تحت تاثیر رنج هایی که برتن و جان من است گاه قلمم به تندی گرایش پیدا می کند که نباید چنین باشد ؛ و باید بیشتر مهار نفس را بکشم ، اما ، مدت هاست بدخواه هیچ کس نیستم و برای همه ، حتی داعشی ها و طالبان آرزوی سلامت تن و جان دارم.
    دوست خوبم ، من اگر چه متاثر از اندیشه کم عمق خود، گه گاه نسبت به قشر روحانیت سخنی می گویم که به تندی می گراید اما ، این گروه و این افراد را مثل همه چیز و همه کس معلول علل می بینم.
    شاید از نوشته های اخیرم بعضی به این خیال بفتند که نویسنده قصد اهانت به مقدسات دین داران را دارد اما ، مطلقا این قصد در ذهن نویسنده نیست. نگارنده ی این سطور معتقد به تقدس زدایی هست اما اعتقاد به اهانت ندارد و اهانت را کاری درست نمی داند.
    بله ، گاه از پیامبر اسلام به نام محمد یا دیگر قدیسین ، به اسم های بی پیش و پسوند استفاده می کنم چون به خیال خود آن ها کسانی چون ما بوده اند و هیچ امتیازی برما نداشته وندارند. علل و شرایط به گونه ای بوده است که او را محمد کرده و من را فردی گمنام.
    شاید هگل درست گفته باشد که « قهرمانان بازیچه دست تاریخ اند» . و شاید حافظ سخن اش بجا باشد که « فیض روح القدوس ار بازمدد فرماید / دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد»
    از نظر این ناچیز ، واژه ی خوب همان قدر بی معنی است که بد ؛ و کلمه ی گناه همان قدر بی محتواست که ثواب.
    چرا ؟
    چون شرایط و علت ها هستند که نیک و بد ها را می سازند.
    البته این بدین معنا نیست که اگر همه چیز ساخته و پرداخته علل است پس ما ساکت و صامت باشیم ، و درگوشه ای نظاره گر تاریخ و سیر تحولات آن بمانیم. خیر. من خود را علتی می دانم که معلول آفرین است و خود ، معلول علل. اصل ِ تاثیر متقابل.
    برای این که دراین باره سخن به درازا نکشد و سبب خستگی خوانندگان نشود بحث را کوتاه کرده عرض می کنم : عزیز بزرگوار. روحانیون را دوست دارم اما مشتاق به حذف روحانیت هستم. روحانیون برخاسته از عللی هستند که خودشان در شکل و ساختارشان چندان دخیل نبوده اند ومی توانند با تغییر شغل در پستی دیگر که سبب خدمت به نوع می شود قرار گیرند اما روحانیت ، به معنای شغلی که روحانیون دارند به اعتقاد این ناچیز ، نبودش به از بود ، و زیانش بیش از سود است.
    دوست و دوستان گرامی ، خواهش می کنم به این جمله توجه فرمایید ؛ وهرگاه ازاین ناچیز، تکه نوشته ای خواندید آن را مد نظر قرار دهید . اگر توجه کرده باشید تقریبا در همه ی نوشته هایم حداقل یک بار ، یکی از این کلمات را تکرار کرده ام . به گمان من . خیال می کنم . فکر می کنم . شاید . احتمال دارد. ممکن است.
    این کلمات برای نگارنده از اهمیت خاصی برخوردارند ؛ و استفاده از آن برای این ناچیز یعنی یک حدس ، یک گمان ، یک خیال ، یک تئوری ِ آزمایش نشده ، و درکـُل ، عدم قطعیت سخن.
    درگذشته نوشته ام که : منهای یک چیز که فعلا به آن معتقدم ، دیگر اعتقاداتم برای خودم هم سوال برانگیزند. هیچکدام برای من قطعی نیستند و ای بسا آن چه امروز قبول دارم ، فردا قبول نداشته باشم.
    شاید فکرم غلط باشد اما خیال می کنم ، کسی که امروزش چون دیروزش باشد زندگی را باخته است.
    مگر وسایل زندگی من مثل وسایل چهل سال پیشم است که افکارم چون چهل سال پیش باشد؟
    حق خود می دانم که در حال تغییر فکر باشم و درصورت امکان ، هر روز بهتر از دیروز بندیشم.
    شاید بعضی دوستان اسم این را بگذارند عدم ثبات عقیده . اشکالی ندارد. یک عقیده ی غیر ثابت بهتر است از اعتقادی ثابت و لایتغیر که سبب سر بریدن همنوع شود.
    من نه با محمد ، و نه با علی ، و نه با کسانی که این ها را قدیس کرده و در دفاع از قدسی بودن آنان می جنگند ، جنگی ندارم ؛ و با هیچ کدام دشمن نیستم. فقط معتقدم که بنی آدم اعضای یک پیکرند( یکدیگرند). همه و همه ساخته و پرداخته خدا ، تاریخ ، طبیعت یا هرچه که هرکه می گوید ، هستند. علل و شرایط است که محمد و سقراط و حسین و شمر و گاندی و هیتلر می آفریند نه خود آن ها.
    به خیال این ناچیز ، از هیچ چیز و هیچ کس نباید ترسید و زمانی به این نترسیدن خواهیم رسید که همگان را بدون استثنا ، همسان و همطراز خود بدانیم . نه بالاتر و نه پایین تر.
    فکر می کنم ، ترس زمانی بوجود می آید که یکی ، از دیگری ، بالاتر و بزرگتر دیده شود. دراین زمان آن که کوچکتراست جرات درافتادن با بزرگتر را از دست می دهد و آن بزرگتر حقیقی یا مجازی ، هرچه بخواهد می کند یا به نامش هرچه بخواهند می کنند.
    امکان ندارد شما خود را با کسی برابر و همطراز بدانید و از او بترسید. اگر خود را بزرگتر از او دیدید ، تکبر و خود رایی و استبداد رخ می دهد ؛ و اگر کوچکتر دانستید ترس و زبونی و خواری بوجود می آید.
    اگر با روحانیت ، و نه روحانی ها ، از در ستیز برآمده ام چون خیال می کنم اینان سبب ترس و ضعف و زبونی جامعه شده اند.
    شما بارها شنیده اید که دروغ ام الفساد است . مادر همه ی بدی ها . اما کمتر شنیده اید که ترس مادر دروغ است.
    اگر یک جامعه تزویر کار می شود. اگر افراد دروغ می گویند. اگر به هم بی اعتماد می شوند ، و اگر های دیگر ؛ به این دلیل است که وحشت ، ترس و خوف درآن جامعه رخنه کرده است. خون افراد جامعه را ویروس ِ ترس آلوده کرده و برای همین هم ، زبون وخوار شده اند.
    اهریمن ِ ترس سببی شده تا شارلاتان ها ، قداره بندان ، نادرستان و حرامیان دائم در کار چپاول مردم باشند و مردم سر در لاک خود فرو ببرند که مبادا کار از آنچه هست بدتر شود.
    و ترس ، همانگونه که گفتم از احساس کوچک بودن ، از اعتقاد به ناتوانی ، از باور به این که من در مقابل او کاره ای نیستم بوجود می آید.
    آن بزرگواری که گفته « بیچاره ملتی که احتیاج به قهرمان داشته باشد» سخنش به جاست. فقط انسان هایی که خود را کوچک و حقیر می شمارند ، منتظر منجی و ناجی می مانند. انسان اگر دیگران را همطراز و همشان خویش بداند هرگز منتظر آمدن نجات دهند نیست.
    نگارنده براین گمان است که روحانیت دانسته و ندانسته زهر ِ ترس و خود کم بینی را در خون جامعه تزریق کرده است. فرقی ندارد که من علی ابن ابی طالب را بزرگتر ازخود بدانم ، یا علی خامنه ای را. خیال می کنم ، باور به این که علی ِ دیروز از من بزرگتر بود سبب شده است تا علی ِ امروز را بزرگتر از خویش بدانم و به کارهایش اعتراض نکنم.
    اگر من جرات می داشتم تا علی ِ دیروز را زیر تیغ نقد ببرم ، علی ِ امروز حساب کارش را می کرد.
    افکار ، باور، اعتقاد و ایمان ِ امروزِ ما ، نتیجه باورهای دیروزمان است. فکر کالا نیست که ساعتی پیش آن را خریده باشیم. اندیشه چیزی است که به مرور زمان شکل می گیرد و ریشه در دیروزهای ما دارد.
    دوست گرامی ، ضمن تشکر مجدد از توصیه های شما ، باورکنید که من همه ی روحانیون را دوست دارم. همه خوبان و همه بدان روزگار را دوست دارم. من جناب مرتضی را واقعا دوست دارم اگر چه ایشان احتمالا ، خیال می کنند که عدم پاسخگویی به نوشته هایشان به دلیل دشمنی یا بی احترامی به ایشان است. من جناب مصلح را واقعا دوست دارم و باور کنید که از غیبت ایشان دلتنگم . همچنین سید ابوالفضل عزیز را .
    قرار نیست افکار ما یکی باشد تا همدیگر را دوست بداریم. شاید عزیزانی چون مصلح « هرکجا هست خدایا تو نگهدارش باش» مرتضی ، سیدابوالفضل باور نکنند اما حضور آن ها را در غنای این سایت بسیار حساس و کارآ می بینم ؛ همچنان که حضور مریم را همیشه شاکر بوده و برای غیبت اش غمگینم.
    درپایان برای همه ی عزیزان ، مرتضی ، آنیتا، کورس ، زهرای 1 ، مصلح ، بردیا ، شیرین هوشمند، بی کنش ، سیدابوالفضل ، مزدک ، نوری زاد،
    نه اشتباه کردم .
    برای همه ی نویسندگان و خوانندگان سایت
    بازهم اشتباه شد
    برای همه بشریت
    نه
    برای همه موجودات هستی آرزوی شادی و تندرستی دارم.
    شاد و پاینده و سربلند باشید.
    با احترام.
    دانشجو

     
    • آن مطلب خدمت جناب! خمير مايه اش بر طنز و كمدي استوار بود و شما از آن بر قامت خود عبائي زيبا دوختيد ،اينقدر مهم نبود كه اينهمه وقت صرف مطلبي طنز گونه كنيد و در آن به جدي گونه هايي طنز گونه مثل: “” چون به خیال خود آن ها کسانی چون ما بوده اند و هیچ امتیازی برما نداشته وندارند. علل و شرایط به گونه ای بوده است که او را محمد کرده و من را فردی گمنام””.

      دست يازيد و بر اساس آن “خود” را كه دائم موصوف بوصف” ناچيز ” مي كنيد با “خاتم انبياء و رسل الهي” كه ولي اعظم خدا وبرزخ بين امكان و وجوب است قياس كنيد ،اين چه “ناچيز” انگاري نفساني است كه گاه سر از چنين گنده گوئي ها در مياورد ،آري پيامبر و اولياء الهي در “يك سر و دو گوش و خور و خواب و خشم و شهوت” با من و شما مشتركند:
      “”قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ ما كانَ لَنا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطانٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُون””.(ابراهيم/11).

      “”قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِد””.(الكهف/110).

      “”قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكين””.(فصلت/6).

      اينها را كه خود قرآن گفته است كه انبياء از جنس بشرند.اما تماميت اين جنس به فصل مميز وجودي و كمال وجودي انسانهاست كه آنجا بايد گفت “اين التراب و رب الارباب””. و “كار پاكان را قياس از خود مگير” ،گمان كردي با خواندن چند دائره المعارف و و چند كتاب دين ستيز ،مي تواني “ناچيز” را هم رتبه و هم رديف انبياء الهي و اشرف انبياء بله اشرف كائنات و الذي نزل فيه “لولاك لما خلقت الافلاك” كني؟ زهي خيال باطل.
      “رحم الله امرء عرف قدره و عرف من اين و في اين و الي اين”.

      منطق شما همان منطق گذشتگان در برابر انبياء است ،قرآن همانگونه كه از بشريت جنس انبياء سخن گفته است ،از تبختر و تكبر و خودبيني هم جنسان انبياء كه از كمال وجودي آنان غفلت داشته اند نيز گفته است ،به اين آيات بنگريد ،دقيقا حكايت حال خودبيني شماست :

      “””قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُريدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبين””.(ابراهيم/10)

      “”وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذينَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُون””.(الانبياء/3).

      “”فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُريدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً ما سَمِعْنا بِهذا في‏ آبائِنَا الْأَوَّلين””.(المومنون/24).

      “”وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ الْآخِرَةِ وَ أَتْرَفْناهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَ يَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ “”.(المومنون/33).

      “”ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ “”.(الشعراء/154).

      “”وَ ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ إِنْ نَظُنُّكَ لَمِنَ الْكاذِبين””.(الشعراء/186).

      “”قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُون””.(يس/15).

      “”ذلِكَ بِأَنَّهُ كانَتْ تَأْتيهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَقالُوا أَ بَشَرٌ يَهْدُونَنا فَكَفَرُوا وَ تَوَلَّوْا وَ اسْتَغْنَى اللَّهُ وَ اللَّهُ غَنِيٌّ حَميد””.(التغابن/6).

      دراين آيات و نظائراين آيات نيك تامل كنيد كه دقيقا مرآت حال شماست و حاكي از خودبيني ها و استكبارهاي پيشينيان از ملل و اقوام در برابر منطق انبياء.
      آنها نيز ثقل منطق گفتارشان مثل شما بر جنبه ناسوتي و بشري انبياء و بشر يك سر و دو گوش بود ،در حاليكه بويي از مقامات معنوي انبياء مثل: (فكان قاب قوسين او ادني .النجم/9).

      (“وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنين”.الانعام/75).

      (“َ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْما”.الكهف/65).

      نبرده بودند، چرا؟ زيرا منطق آنان نيز مثل شما حس گرايي و پوزيتيويسم و انكار الوهيت و رسالت و ربوبيت و التزام به خود محوري و خودبيني بود ،و اين حكايت تاريخي همچنان باقي است….

      بيدار شويد جناب ،شما در خواب و سكر طبيعتيد.

       
    • درود درود درود بر دانشجو درود (با آهنگ بخون عزیز)
      اول بگم که خیلی ممنون که منو اینقد تحویل گرفتی کلی ذوق کردم به خدا. یعنی من و چندتا دیگه که طنز می نویسیم همیشه فقط امتیاز می گیریم ولی کسی چیزی خطاب به ما نمی نویسه. شما ولی یه مقاله بلند بالا برای یه شاگرد مکانیکی چرب و چیلی نوشتی که نشون میده خیلی فروتن هستی. به قول شیرازیا خاک تو سر خرم (می گم ای همشهریای ما هم خیلی رندنا، این خری که می گن نه خودشونه یعنی صاحب اون خره هستن و خاک تو سر اون!) میدونی دانشجوی عزیز من زبون طنزو برا این انتخاب کردم که انتقادا رو لطیف می کنه و حتی همین مرتضای خودمونم بهش می خنده. می گم حالا من خیلی تیکه به این آخوندا اومدم ولی خداییش این مرتضی آدم با ظرفیتیه وخودشم به این متلکا میخنده. من مثل تو سواد ندارم ولی عین خودت همه رو خیلی دوست دارم. حتی همین جنابایی که مرتب خدمتشون می رسم. راستی یه مدتیه خبری از مصلح نیست خیلی دلم واسش تنگ شده. همین مصلحو میبینی یه گوله نمکه به خدا. آدم با شرفیه کشاورزی میکنه و نون حلال سر سفره زن و بچه اش میزاره. همین مرتضی مگه نگفت پول مسافرت داخل ایرانو نداره چه برسه به خارج. خوب اگه اینا کارشون بخور بخور بود که نمیومدن اینجا اینقد حق بزنن. میرفتن میخوردن و به ریش من و تو هم میخندیدن. میدونی دانشجو به نظرم آدما خیلی بیگناه و بدبختن. بیشتر این محیط اطرافه که از آدما حیوون و یا حتی پست تر از حیوون میسازه. به قول ای مومنا “أولئك كالأنعام بل هم أضل”.
      من یه ذره بیشتر از کوپنم حرف زدم برم. به قول جاهلا عزت زیاد

       
      • خدمت جناب” خدمت جناب”

        با سلام و تشکر از نمکیات شما و حمایت های حماسی شما از جناب دانشجو!

        چون دیدم از اینکه کسی طنزهایت را مورد خطاب قرار نمیدهد گلایه کردی ،و چون دیدم از مخاطبه دانشجو با جنابت کلی کیف و ذوق کردی! ،من نیز برسم همنوع دوستی جنابت را مورد خطاب قرار می دهم و می گویم:
        بارک الله! بارک الله! خدمت جناب تو واقعا گوله نمکی!
        ممنون از طنزهایت ،ولی زیاد ذوق زده نشو! بهتر است زیاد توی معقولات سرک نکشی ،همان بهتر که به اقتضای شاگرد مکانیکی چرب و چیلی ،به کارهای میکانیکی ات برسی و گاهی هم با طنزهایت ما را بخندانی!

        بقول داریوش ارجمند : افتاد؟!

        دوستدارت مرتضی

         
  28. ایران داد عمارلویی

    اکثر دوستان هل من مبارز رییس ستاد مشترک,موتور سواران حزب الله,ساپورت پوشان مجلس,نامه جناب مطهری به جناب روحانی/این روحانی با روحانی ریاست جمهور و هر دو با روحانی منطقی حقیر تومنی صنار تفاوت دارند/ را شنیده اید,ارتش کشور به جای تامین امنیت دارند بلای جان دختران و..این کشور میشوند؛؛؛براتون بگم اتفاقاتی در این یک ماهه در شرف تکوین میباشد که فکر ذکر و ذهن را به جای دیگری حوالت میدهند.اتفاق باید خیلی بزرگ؛بزرگ تر از هر اتفاقیست که تا کنون افتاده است.فکر میکنم جام هاییست که باید نوشیده شوند,چرا؟از همه امکانات کشور دارند به نوعی استفاده,و همه را در گیجی و گنگ خواب دیده,به خواب میکنند.بیش از این و بازتر نمیتوان نوشت؛که توان شلاق در خود نمی بینیم.لازم است یک نکته بگویم که اقای مطهری و؟؟؟ در اب نمک خوابانده اند تا روزی بکار اید,همه داستان اقای مطهری طبق سناریوی از پیش تعیین شده عینهو نوشته های تیاتری نویسهای بزرگ ما میباشد تا زنده باشید و ببینید؛؛

     
  29. با درود بر اهل خرد و دانایی
    هر سال در دو سه ماه نزدیک شدن به روز قدس الم شنگه ای توسط عوامل ترور فلسطینی در اسرائیل به تحریک و پول جانیان و شیادان تهران به راه می افتد و کار را به آنجا می کشانند که دولت اسرائیل ناگزیر به استفاده از زور شود و با تبلیغات زیاد می کوشند همه تقصیرها را به گردن دولت و ملت اسرائیل بیاندازند ! من یک مسلمان شیعه در مرکز ایرانم , هر روز اخبار را میخوانم و به یقین میتوانم بگویم که در این قضایا حق با اسرائیلی هاست خواهشمندم تفسیر زیر را که از سایت رادیو اسرائیل برگرفته شده است بخوانید . آری شما قضاوت های ناسنجیده و یکطرفه زیادی نموده اید اما خواهشمندم در مقام یک “انسان” این گفتار را بخوانید و بی طرفانه داوری کنید .

    اسرائیل قصد ندارد خودکشی کند

    از پروردگار عالم سخت گله دارم که این چنین همسایگان نامهربانی را دور و بر کشور اسرائیل و ملت یهود گرد آورده است.

    آیا به جای قداره بندهای حماس و جهاد اسلامی، پروردگار نمی توانست مردمانی مهربان را همسایه اسرائیل کند تا هر دو طرف بتوانند در صلح و صفا زندگی کنند و دست کمک به هم بدهند و همیاری داشته باشند و هر دو طرف از مزایای آن برخوردار گردند؟

    حساب کنید که در هفته های اخیر چند هزار فروند موشک و راکت به سوی اسرائیل پرتاب کردند و چه زیان ها و خساراتی کوشیدند وارد آورند و چگونه تلاش کردند زندگی را در این کشور مختل کنند – ولی تیرشان به سنگ خورد و مردم اسرائیل با پایداری و شهامت ایستادگی کردند و به زندگی عادی ادامه دادند.

    از پروردگار عالم گله کردیم به خاطر این نامهربانی، ولی به تاریخ سه هزار سال گذشته بنگریم: ملت اسرائیل در سرزمین خود، در درازای ایام هرگز روی آرامش ندیده است. همیشه اقوام و ستیزجویان و افراد تشنه به قدرت بوده اند که ملت اسرائیل، این قوم کوچک و تقریبا بی دفاع را دیوار کوتاه گیر آورده و به آن تعرض و ستم روا داشته اند.

    در طول چند هفته هزاران موشک از غزه به سوی خاک اسرائیل پرتاب کردند.

    در همه موارد، مراکز مسکونی را هدف قرار دادند که انسان بکشند، اسرائیلی بکشند.

    تل آویو را هدف گرفتند، به سوی اشدود و اشکلون موشک پرانی کردند. به طرف بئرشبع و خدرا و گدرا راکت انداختند و حتی کوره اتمی دیمونا را هدف گرفتند و به امید آسیب رسانی به فرودگاه بین المللی بن گوریون فرمان شلیک موشک دادند.

    اکثر قریب به اتفاق این موشک پرانی ها خنثی شد و آسیب و زیان، در مقایسه با شمار حملات بسیار ناچیز بود.

    زیرا دولت اسرائیل به فکر ملت است.

    در هر ساختمانی پناهگاه وجود دارد، در هر آپارتمانی اطاق امن ساخته شده است.

    با تشخیص دادن هر حمله موشکی، بلافاصله آژیر خطر به صدا درمی آید و اهالی از 15 ثانیه تا دو دقیقه فرصت دارند خود را به پناهگاه امن برسانند.

    بیمارستان ها و نهادها و بنیادها، و آتش نشانی و آمبولانس ها و همه تشکیلات کامل منظم و آماده است و بلافاصله به کمک مردم می رود.

    دولت ئر کوتاه ترین مدت به هر خانه ای که آسیب دیده، به هر کارخانه ای که ویران شده، بابت هر اتومبیلی که هدف موشک قرار گرفته خسارت نقدی می پردازد.

    مردم، از امنیت نسبی و نیز از رفاهی قابل دسترس برخوردار می شوند.

    ولی در غزه چه؟ آن ها عربده می کشند و اسرائیل را به نابودی تهدید می کنند و به حملات موشکی دست می زنند – ولی برای ملت خود حتی یک پناهگاه نساخته اند، اطاق امن ندارند، آژیر به صدا درنمی آید که به اهالی هشدار دهد، از پرداخت خسارت و غرامت به شهروندان فلسطینی خبری نیست و هنگامی که کسی زخمی می شود، سیستم منظمی برای رسیدگی و درمان وجود ندارد.

    در مقابل، به مردم فلسطینی می گویند: ناراحت نباشید – وقتی شهید شدید یک راست عازم بهشت می شوید!!

    از پروردگار عالم گله دارم که چرا در برابر مردم اسرائیل که تقدس “زندگی” برایشان اهمیت اولی دارد، مردمانی قرار گرفته اند که “مرگ” را تقدس می کنند و “جهاد” و “شهادت” را دو ارزش اصلی زندگی می دانند و به آن افتخار می کنند و مردمان را برای پذیرش این اندیشه ناپاک هدف شستشوی مغزی قرار می دهند.

    ولی شاید زیاد نباید از خداوند گله مند بود. نگاه کنید که حکومت بشار اسد در سوریه به مردم خود چه می کند؟ 170 هزار نفر را کشته اند. چه کسانی را کشته اند؟ خود مردم سوریه را که مسلمان هستند و انسان هستند. نگاه کنید ببینید “داعش” در عراق چه می کند و چه جنایاتی علیه مردم غیرنظامی مرتکب می شود: سری به یمن بزنید، از لیبی دیدن کنید، به یاد آورید که چگونه اخوان المسلمین مصر، که با سوء استفاده از احساسات و خواسته های مردم به روی کار آمده بود ، مخالفان خود را به گلوله بست.

    حکومت اسلامی ایران را بنگرید که چه جنایاتی علیه مردم ایران مرتکب شده و می شود!

    شاید می شد گفت که اگر آن ها جنایات می کنند، به ما مربوط نیست: خودشان هستند که خودشان را می کشند.

    ولی می بینیم که عین این جنایات را علیه مردم اسرائیل نیز مرتکب می شوند و هنگامی که اسرائیل به دفاع از خود می پردازد، فغان برمی آورند که “این مسلمانی نیست!”.

    در روزهای اخیر دوباره شنیده می شود که چرا اسرائیل، و به ویژه نیروی هوایی کشور این چنین قاطعانه علیه مراکز ترور در غزه و علیه اماکن پرتاب موشک و سرکردگان گروه های ترور اقدام می کند و این چنین خسارات سنگین بر آن ها وارد می آورد.

    منتقدین می گویند که باید کنش و واکنش با یکدیگر همخوانی داشته باشد: یعنی اگر حماس و جهاد یک موشک به سوی تل آویو پرتاب می کنند تا صدها نفر را بکشند، ولی این موشک توسط سیستم “گنبد آهنین” در هوا رهگیری می شود و نابود می گردد و زیانی وارد نیآمده است، پس اسرائیل نباید واکنشی نشان دهد – چون ضرری متحمل نشده است.

    یعنی اسرائیل حق ندارد از خود دفاع کند و هواپیما بفرستد تا اماکن پرتاب موشک را هدف بگیرد و سرکردگان ترور را با عملیات نقطه ای نابود کند، تا حملات موشکی قطع شود و تعرض آنان پایان گیرد.

    آن تلویزیون فارسی زبان در لندن از یک مصاحبه شنونده اسرائیلی پرسیده بود “شما چه حقی دارید خانه ها را در غزه بمباران کنید و چند غیرنظامی هم کشته شوند، آن هم در شرائطی که کسی از میان اسرائیلیان کشته نشده است”؟

    بله، آسیب رساندن به جان غیرنظامیان باعث تاسف است و باید از آن پرهیز کرد. ولی آیا در شرایط جنگی می توان صد در صد مطمئن بود که تیر به خطا نمی رود؟

    اسرائیل گفت: خانه های سران ترور را ویران می کنیم. ولی برای آن که به جان افراد غیرنظامی آسیب نرسد، از طریق تلفن مستقیم و فرستادن پیامک و امکانات دیگر به ساکنان خانه خبر می دهیم که بیرون بروند چون این خانه منهدم خواهد شد.

    اسرائیل این اقدام انسان دوستانه را می کند که غیرنظامی فلسطینی تا حد ممکن آسیب نبیند. ولی آیا می شود همیشه صد در صد دقیق بود؟

    می گویند: چرا اسرائیل در برابر حملات موشکی، که قصد آن مختل کردن زندگی مردم است و تا کنون بیش از دو میلیارد دلار هزینه داشته، واکنش نشان می دهد و از خود دفاع می کند؟

    در جنگ جهانی دوم، هنگامی که ارتش آلمان هیتلری شهر لندن را به موشک بست، نیروی هوایی بریتانیا سهمگین ترین عملیات بمباران را علیه شهرها و نواحی مسکونی در آلمان انجام داد.

    اسرائیل به نواحی مسکونی فلسطینی کاری ندارد بلکه می خواهد ترور را ریشه کن کند. ولی اشکال آن است که سازمان های ترور، انبارهای اسلحه را در ساختمان های مسکونی، در مساجد و در مدارس پنهان می کنند و بیمارستان ها را به ستاد فرماندهی جنگی خود مبدل می سازند.

    در جنگ جهانی دوم، هنگامی که ژاپن حاضر به متوقف ساختن تعرض نشد، آمریکا با دو بمب اتمی بر سر شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ده ها هزار نفر را کشت.

    اسرائیل تلاش کرده و می کند که به جان غیرنظامی فلسطینی آسیبی نرسد – ولی مگر می شود صد در صد مطمئن بود؟

    در جنگ افغانستان علیه طالبان، حساب کنید که چقدر طرفین آدم کشتند – اسرائیل که چنین نکرد!

    در جنگ سوریه 170 هزار نفر کشته شده اند.

    در عملیات دفاعی اسرائیل در غزه، توجه کنید که تلفات چقدر کم بوده است.

    وانگهی، دست کم دو سوم از کشته شدگان افراد ترور و حمله موشکی و چریکی و خرابکار بوده اند.

    موشک را مستقیما فرستاده اند به سوی شهرها و نواحی مسکونی اسرائیل تا مردم را بکشند. زن و مرد اسرائیلی و کودک و پیر اسرائیلی را بکشند – هدفی جز این نداشته و ندارند ولی نیروی هوایی اسرائیل در عملیات خود، تنها مواضع ترور و زیرساخت آدم کشی را هدف قرار داده است.

    آن ها حتی شهر مقدس اورشلیم را هدف پرتاب موشک قرار دادند که خوشبختانه “گنبد آهنین” آن را در هوا شکار کرد.

    حساب کنید که این موشک اگر خدای ناکرده زبانم لال، به “مسجد الاقصی” اصابت می کرد چه می شد!

    این تجاوز نشان داد که آنان برای تقدس اورشلیم و “مسجد الاقصی” و “قبة الصُخرة” نیز هیچ احترامی قائل نیستند – همان گونه که برای جان مردم فلسطینی هیچ ارزشی قائل نیستند!

    محسن رضایی ادعا می کند که دنیای استکبار یک توطئه سه مرحله ای تدارک دیده است که به جنگ دنیای اسلام برود.

    رضایی ادعا می کند که اجرای توطئه، از سوریه آغاز شد تا حکومت علوی بیفتد. ولی این حکومت را ، خود خاندان علوی بشار اسد است که با ستمگری های خویش در آستانه سقوط قرار داده است. اگر خاندان اسد ظالم نبود، مردم سوریه خیزش نمی کرد.

    بعد رضایی ادعا می کند که مرحله دوم ، “داعش” در عراق بوده است.

    کیست که نداند به قدرت رسیدن “داعش” نتیجه سیاست های ستمگرانه و نابخردانه جواد نوری المالکی و حکومت اسلامی ایران بوده که گفتند: هیچ چیز جز شیعه نباید در عراق وجود داشته باشد.

    حالا هم احمد جنتی در نماز جمعه ادعا می کند که جنگ موشکی را اسرائیل علیه حماس و جهاد در غزه به راه انداخته است تا با بهره گیری از اوضاع آشفته عراق و سوریه، گروه های “مقاومت اسلامی” را منهدم کند (آن هم در ماه روزۀ رمضان – به گفتۀ جنتی).

    آیا او می داند که پیش از آغاز عملیات دفاعی موسوم به “صخره استوار” اسرائیل روزهای متوالی به حماس و جهاد هشدار داد که حملات موشکی را متوقف کنند و نگذارند اوضاع آشفته شود؟ ولی آن ها به تجاوز ادامه دادند و در ماه روزۀ رمضان بر شدت حملات موشکی افزودند و اسرائیل را ناچار ساختند برای دفاع از شهروندان وارد اقدام شود.

    اگر آن ها موشک نمی زدند، لزومی نبود که اسرائیل ناچار شود از خود دفاع کند.

    پس، سخنان جنتی یک ادعای توخالی است وبس!

    * * *

    دست به دست یکدیگر داده اند و واقعیت ها را تحریف می کنند تا مستمسکی برای نشان دادن احساسات ضد یهودی و ضد اسرائیلی خود داشته باشند!

    آن ها به صراحت می گویند “اسرائیل نباید از خود دفاع کند تا مبادا فلسطینی کشته شود”.

    ولی ملت اسرائیل قصد خودکشی ندارد.

    ملت اسرائیل زنده است، از خود دفاع می کند و متجاوز را سرجای خویش می نشاند.

    هیچ انتظاری جز این نداشته باشند.

     
    • اقای روح الله اگر اسراییل این جوری است که میگویی چرا همیشه فیلم تخریب خانه فلسطینیان را می بینیم نه فیلمی از سرزمین های اشغالی!…بابا جان برو تاریخ رابخوان که بالفور وزیر خارجه انگلیس این حرامزاده ها رابه جان بشریت انداخته باکمک سازمان ملل متحد…وانگهی اگر گنبد آهنی!….دارند چه ترسی از راکت ….

       
    • کاش یک اسرائیلی به همین خوبی از تو دفاع می کرد!
      یک نگاهی بنداز ضرر که نداره :

      http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRjbEsYgd6X93Ug37-rKa93VrOOFtmx7AzoBepQUoA6GRy7fRca-g

      http://www.fardanews.com/files/fa/news/1392/7/15/178027_124.jpg

      و خوش بحال فلسطین که همچین همسایه تحمیلی خوبی به اسم اسرائیل براش پیدا شده!

      حداقل آقای نوری زاد که با بعضی مطالبش اختلاف عقیده دارم از اسرائیل به نیکی یاد نکرد و از اسرائیل بد میگه دمش گرم…حالا شما داری از دشمنت تعریف می کنی…برات متاسف باشم؟ بخندم؟ گریه کنم؟ تعجب؟ نمیدونم چه واکنشی برات متناسب حرفاته!

       
  30. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    ﺑﺤﺚ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺧﺪا ﺑﺤﺜﻲ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩ و ﺩﺷﻮاﺭ اﺳﺖ ‘ﻣﺨﺼﻭﺻﺎ ﺑﻴﻦ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﻨﺎﻓﻌﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻱ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ اﻳﻦ ﺑﺤﺚ ﮔﺮﻩ ﺧﻮﺭﺩﻩ. .ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﺑﺤﺚ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺪا ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺑﺤﺚ ﺁﺯاﺩﻱ ﺑﺎﺷﺪ ‘ اﺯ ﻣﻮاﻓﻖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﭼﻨﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﻴﻴﺸﺎﻥ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺩﺭ ﺁﻣﻴﺨﺘﻪ ﻛﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺗﻮﻗﻌﻲ ﻧﻮﻋﻲ ﺯﻳﺎﺩﻩﺧﻮاﻫﻴﺴﺖ ‘
    ﻭﻗﺘﻲ ﺁﺧﻮﻧﺪﻱ ﺩﺭ اﺛﺒﺎﺕ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﺪا اﻗﺎﻣﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ اﺯ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺧﻮﺩ و ﻫﻤﺼﻨﻔﺎﻧﺶ ﺩﻓﺎﻉ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ﺑﻌﺪ اﺯ اﺛﺒﺎﺕ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﺪا ﺑﻪ ﺳﺮاﻍ ﺑﺤﺚ ﻭﺟﻮﺩ اﺩﻳﺎﻥ ﻣﻴﺮﻭﺩ و ﺑﻌﺪ اﺯ اﺛﺒﺎﺕ ﺣﻘﺎﻧﻴﻴﺖ ﺩﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻆﺮﺵ ‘ﺑﻪ ﺑﺤﺚ اﻳﻨﻜﻪ ‘ ﭼﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺻﻼﺣﻴﻴﺖ اﻇﻬﺎﺭ ﻧﻆﺮ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ اﻳﻦ ﺩﻳﻦ ﺭا ﺩاﺭﻧﺪ ﻣﻲﭘﺮﺩاﺯﺩ ‘ و ﺑﻌﺪ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ اﺛﺒﺎﺕ ﺭﺳﻴﺪ اﻭ و ﻫﻤﻜﻴﺸﺎﻧﺶ اﺻﻠﺤﺘﺮﻳﻦ اﻓﺮاﺩ ﺩﺭ اﻳﻦ اﻣﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ, ﭼﺮا ﻛﻪ ﺩﺭﺱ ﺁﻥ ﺭا ﺧﻮاﻧﺪﻩاﻧﺪ ,ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ ﺳﭙﺲ ﺧﻮﺩ و ﻫﻤﻜﻴﺸﺎﻧﺶ ﺭا ﻣﺘﻮﻟﻴﻴﺎﻥ ﺩﻳﻦ ﻣﻴﻨﺎﻣﺪ و ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩ و ﻫﻤﺼﻨﻔﺎﻧﺶ ﺣﻖ و ﺣﻘﻮق ﻭﻳﮋﻩاﻱ ﺭا ﺩﺭ ﻧﻆﺮ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ ‘ ﺑﻨﺎ ﺑﺮ اﻳﻦ اﺭﺗﺒﺎﻃﻲ ﻛﻪ ﻋﺮﺽ ﻛﺮﺩﻡ ‘اﺛﺒﺎﺕ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﺪا ﺑﺮاﻱ اﻳﻦ ﻗﺸﺮ ﺑﻪ ﺩﻓﺎﻉ اﺯ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺑﺪﻝ ﻣﻴﮕﺮﺩﺩ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻛﻪ ﭼﻪ ﻋﺮﺽ ﻛﻨﻢ (ﺷﻴﺸﻪ ﻋﻤﺮ) ‘اﻳﻨﺠﺎ ﻣﻨﻆﻮﺭ اﺯ ﻣﻨﺎﻓﻊ ‘ ﻓﻘﻄ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﺎﻟﻲ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﭼﻨﻴﻦ ﻛﺴﻲ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ اﻧﻜﺎﺭ ﺧﺪا اﺯ ﺷﻐﻠﺶ ﺷﺮﻓﺶ ﻧﺎﻣﻮﺳﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ و ﺩﻭﺩﻣﺎﻧﺶ ﺩﺭ ﺧﻂﺮ اﺳﺖ ‘ ﺩﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﺮاﻳﻂﻲ ‘ﺣﺘﻲ اﮔﺮ ﺷﺨﺼﻲ ﻳﻘﻴﻦ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ ﻛﻪ ﺧﺪاﻳﻲ ﻧﻴﺴﺖ ‘ﻣﺤﺎﻝ اﺳﺖ ﺟﺮاﺕ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﻛﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﺭا ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ‘ اﻳﻦ ﺧﻮﺩ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺩﻻﻳﻠﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﭼﺮا ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ اﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﺩﭼﺎﺭ ﻧﻔﺎﻗﻨﺪ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺴﻠﻪ ﻓﻘﻄ اﻧﻜﺎﺭ ﺧﺪا ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﻋﺮاﻳﺾ اﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﻤﻌﻪ (ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻭﻻﻳﺖ ‘ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺧﺪاﺳﺖ) و اﺯ اﻳﻦ ﺩﺳﺖ ﺗﻔﺴﻴﺮاﺕ ﺑﺴﻴﺎﺭﻧﺪ. ‘ ﻣﺤﺎﻝ اﺳﺖ ﺑﻴﻦ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﺎﻥ ‘ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ ﺭا ﻓﺮﺩ ﺯﻳﺮﻛﻲ ﻣﻴﺪاﻧﺴﺘﻪاﻧﺪ ﻛﻪ اﺯ ﺳﺮ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﭼﻨﻴﻦ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ ‘ اﻳﻦ اﻓﺮاﺩ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ اﻋﺘﻘﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺮﻭﺯ ﺩﻫﻨﺪ و ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺷﻐﻞ ﺷﺮﻳﻒ, ﺁﻗﺎﻳﻲ ﻛﺮﺩﻥ ,ﺭا اﺩاﻣﻪ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ‘ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻧﻜﻨﻴﺪ ﻛﻪ ‘ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺯﺩاﺭﻧﺪﻩ ﺁﻧﻬﺎ اﺯ ﻣﻌﺼﻴﻴﺖ ﺧﺪا ﺑﻮﺩﻩ ‘ و ﻭاﻱ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻱ ﻛﻪ ﺗﺮﺱ اﻳﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ اﺯ ﺧﺪا و ﺟﻬﻨﻢ ﺑﺮﻳﺰﺩ ‘ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺷﺪﻩاﻧﺪ ‘و ﻫﻤﻴﺸﻪ اﺯ ﺗﺮﺱ ﺟﻬﻨﻢ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﻜﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺁﺯاﺩﻱ اﺯ اﻳﻦ ﻗﻴﺪ ‘ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﻛﺮﺩﻥ,ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻳﻚ ﻓﺮﺻﺖ ﻣﻴﻨﮕﺮﻧﺪ , ﺟﺎﻱ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﭼﺮا ﻭﺿﻌﻴﺖ اﺧﻼﻕ و ﻧﺎﻫﻨﺠﺎﺭﻱﻫﺎﻱ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ‘ﮔﺬﺷﺘﻪ اﺯ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺑﺪ اﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ‘ﭼﻨﺎﻥ ﺁﺷﻔﺘﻪ اﺣﻮاﻝ اﺳﺖ ‘ اﺯ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﻋﻤﺮﻱ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩ ﺩﺭﺱ ﻃﻠﺒﮕﻲ ﺧﻮاﻧﺪﻩ اﺯ ﻳﻚ ﺳﻨﻲ ﺑﻪ ﺑﺎﻻ ﻛﺎﺭ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺑﻠﺪ ﻧﻴﺴﺖ و اﻣﺮاﺭ ﻣﻌﺎﺵ ﺑﺮاﻱ اﻭ ﻏﻴﺮ اﺯ اﻳﻦ ﺭاﻩ اﻣﺮﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﺷﻮاﺭ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮﺩ ‘ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺩ ﺗﺼﻮﺭ ﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﻣﺒﺎﺣﺚ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﻫﺰﻳﻨﻪاي ﺑﺮاﻱ اﻓﺮاﺩ ﻳﻚ ﻗﺸﺮ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ‘ﺟﺎﻱ ﻫﻴﭽﮕﻮﻧﻪ ﺗﻌﺠﺒﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﭼﺮا اﻳﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺻﺪﻫﺎ ﺳﺎﻝ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭﺟﺎ ﻣﻴﺰﻧﺪ ‘ ﺟﺎﻟﺐ اﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺷﺮاﻳﻄ ﻋﻜﺲ اﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮا ﺭا ﻫﻢ اﺿﺎﻓﻪ ﻛﻨﻴﺪ ‘ﻳﻌﻨﻲ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻣﻮاﺿﻌﺶ اﺳﺮاﺭ ﻣﻴﻮﺭﺯﺩ (ﺑﻪ ﻫﺮ ﻗﻴﻤﺖ) ﻓﻀﻴﻠﺖ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﻲﺁﻳﺪ و ﻣﺴﺘﺤﻖ ﭘﺎﺩاﺵ اﺳﺖ ‘ اﻳﻨﻬﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺩﻳﺪﻥ اﻧﺤﺮاﻓﻲ (اﻟﺒﺘﻪ اﺯ ﺩﻳﺪ ﺧﻮﺩ) ﺑﺴﺎﻁ ﭼﻤﺎﻕ ﺭا ﺑﻪ ﺭاﻩ ﻣﻲااﻧﺪاﺯﻧﺪ و ﺑﺮ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﻣﻲﺗﺎﺯﻧﺪ ‘
    ﺁﻳﺎ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺩﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﺮاﻳﻂﻲ ﺑﺤﺚ ﺁﺯاﺩ ﺩاﺷﺖ ‘ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﺯ ﺭاﻩ ﺩﻳﻦ اﺭﺗﺰاﻍ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﻫﺴﺘﻲ و ﻧﻴﺴﺘﻴﻴﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﮔﺮﻭ اﺛﺒﺎﺕ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﺪاﺳﺖ ‘ اﮔﺮ ﺧﺪاﻱ ﻧﺒﺎﺷﺪ ‘ ﺩﻳﻨﻲ ﻫﻢ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮﺩ ‘ و اﮔﺮ ﺩﻳﻨﻲ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻋﺎﻟﻤﺎﻥ ﺩﻳﻨﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺩﺭ ﺭاﺱ ﻧﺸﺴﺘﻦ و ﻣﺮﺩﻡ ﺭا ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﻮﺳﻲ ﻓﺮا ﺧﻮاﻧﺪﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺁﺳﺘﻴﻦ ﺑﺎﻻ ﺯﺩﻩ و ﻣﺜﻞ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﻛﺴﺐ و ﻛﺎﺭ و ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ‘ﺁﺧﺮ ﭼﻂﻮﺭ اﻣﻜﺎﻥ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺷﻐﻠﺶ ‘ ﺩاﺭﻭﻧﺪاﺭﺵ ‘ ﻗﺪﺭﺕ و اﺫﺕ و اﺣﺘﺮاﻣﺶ ‘ ﺩﺭ ﮔﺮﻭ اﺛﺒﺎﺕ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﺪاﺳﺖ ‘ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﺑﻲﻏﺮﺽ ﺩاﻭﺭﻱ ﻛﻨﺪ ‘ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﺎ اﻳﻨﺠﺎ ﺻﺤﺒﺖ اﺯ ﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎﻳﻲ ﺭا ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺩﺳﺘﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ و ﻣﺎﻝ ﻣﻠﺖ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﻧﻴﺴﺖ ‘
    اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻣﺮا ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺁﻥ ﻟﻂﻴﻔﻪي ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻣﻲااﻧﺪاﺯﺩ ﻛﻪ ﺭﻭﺯ اﻭﻝ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﻣﻌﻠﻢ اﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﻱ ﻣﻴﺨﻮاﻫﺪ ﻛﻪ ﺣﺮﻑ اﻭﻝ اﻟﻔﺒﺎ. ﻳﻌﻨﻲ اﻟﻒ ﺭا ﺗﻜﺮاﺭ ﻛﻨﺪ ‘ﻛﻮﺩﻙ اﻣﺘﻨﺎﻉ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ﻣﻌﻠﻢ ﺗﻜﺮاﺭ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﻛﻮﺩﻙ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ اﻣﺘﻨﺎﻉ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﻨﻮاﻝ ﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺪﻳﺮ و ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺧﻮاﺳﺘﻦ ﻭاﻟﺪﻳﻦ ﻣﻲااﻧﺠﺎﻣﺪ ‘ ﭘﺪﺭ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ﻋﺰﻳﺰﻡ ﭼﺮا ﻧﻤﻴﮕﻮﻳﻲ اﻟﻒ ‘ ﻛﻮﺩﻙ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ‘اﮔﺮ ﺑﮕﻮﻳﻢ اﻟﻒ ﺑﻌﺪ ﻣﻴﺨﻮاﻫﺪ ﻛﻪ ﺑﮕﻮﻳﻢ ب و ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ اﻟﻔﺒﺎ ……..
    اﺯ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﺯ ﺩﺳﺖ اﻳﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻣﻔﺖ ﺧﻮﺭ ﭘﺮ ﻣﺪﻋﺎ ﺑﻪ ﺗﻨﮓ ﺁﻣﺪﻩاﻧﺪ ﭼﺎﺭﻩ ﺭا ﺩﺭ اﻳﻦ ﺩﻳﺪﻩاﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭﺩ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﺪا اﻗﺎﻣﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﻛﻨﻨﺪ و ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﭘﺮﺩاﺧﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﻓﺮﻋﻲ ﻳﻚ ﺿﺮﺏ ﺑﻪ ﺳﺮاﻍ ﺭﻳﺸﻪ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺭﻭﻧﺪ.
    ﻭاﻗﻌﺎ ﻛﻪ ﺻﺤﻨﻪ ﻣﺼﺨﺮﻩاﻳﺴﺖ ‘ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺗﺒﻠﻴﻎ ﺩﻳﻦ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻣﺎﻧﻊ ﺧﺪاﭘﺮﺳﺘﻲ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﺪﻩاﻧﺪ ‘ اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ اﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺕ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺩﻳﻦ ﻣﻴﮕﺬاﺭﻧﺪ و ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﻓﻘﻬﻲ و ﻓﻠﺴﻔﻲ ﺻﺎﺣﺐ ﻧﻆﺮ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ و ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ اﺯ اﻳﻦ ﻧﻆﺮ اﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻓﺎﻉ ﻛﻨﻨﺪ ‘و ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﺗﺎﺭﻭ ﻣﺎﺭ ﺷﺪﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﻧﻆﺮاﻧﻲ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﮔﺎﻫﻲ اﺯ ﺧﻮﺩ اﻳﻦ ﻗﺸﺮ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪااﻧﺪ ﺭا ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺧﻮﺩ ﺷﺎﻫﺪﻧﺪ ‘ ﺩﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﺮاﻳﻂﻲ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ﺑﻪ ﺳﺮاﻍ ﻫﻤﺎﻥ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﻭﻧﺪ و ﺑﺎ اﻧﻜﺎﺭ ﺧﺪا ﻣﺸﺮﻭﻋﻴﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺧﺪﭼﻪﺩاﺭ ﻛﻨﻨﺪ ‘ اﻟﺒﺘﻪ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺑﻴﺪﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺑﺎﺩﻫﺎ ﺑﻠﺮﺯﺩ ‘ و اﻳﻦ ﺩﻻﻳﻞ ﺭا ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ و ﺁﻥ ﺭا ﻣﺎﻧﻌﻲ ﺩﺭ ﺭاﻩ ﺧﺪا ﭘﺮﺳﺘﻲ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺪاﻧﺪ ‘ﻫﻤﻴﻨﻜﻪ اﻳﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺑﺮ ﺧﺮ ﻣﺮاﺩ ﺳﻮاﺭ ﺑﺎﺷﺪ و ﺗﻌﺪاﺩﻱ ﻣﺮﻳﺪ ﺳﺮﺳﭙﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﺎﻓﻴﺴﺖ ‘ اﻭ اﻭﻝ ﻣﺮﺩﻡ ﺭا ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻱ و ﻧﺨﻮﺩﻱ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﻴﻜﻨﺪ و اﻳﻦ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﺭا ﺗﺎ ﺑﺪاﻧﺠﺎ ﭘﻴﺶ ﻣﻴﺒﺮﺩ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﻫﻤﻜﻴﺸﺎﻧﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺶ ﺭا اﻭﻝ ﻣﺘﻬﻢ ﺑﻪ ﺑﻴﺒﺼﻴﺮﺗﻲ ‘ ﺳﭙﺲ ﺳﺴﺖ اﻳﻤﺎﻧﻲ و ﻛﺞ ﻓﻬﻤﻲ و ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﻛﻔﺮ ﻣﺘﻬﻢ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﻛﺎﺭﺵ ﺭا ﻳﻜﺴﺮﻩ ﻣﻴﺴﺎﺯﺩ ‘ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺑﺎﺭﺯ ﺁﻥ ﻣﻨﺘﻆﺮﻱ ﺷﻴﺮاﺯﻱ ﻃﺎﻫﺮﻱ ﻛﺮﻭﺑﻲ و ﺻﺪﻫﺎ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺩﻳﮕﺮ ‘و ﺁﺧﺮﻳﻨﺶ ﻫﻤﻴﻦ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺎﺗﻤﻲ ‘اﻳﺸﺎﻥ ﺭﻳﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﻣﺤﺘﺮﻡ و ﻣﻨﺘﺨﺐ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ ‘ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﺪﻧﺪ ﺑﻪ ﺭﻳﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺑﻲﺑﺼﻴﺮﺕ و ﺑﻪ ﺗﺎﺯﮔﻲ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ اﺗﻬﺎﻣﺎﺗﻲ ﭼﻮﻥ ﻧﻔﺎﻕ و ﻛﻔﺮ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ’ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻫﻢ ﻛﻪ ﮔﺬاﺷﺘﻦ ﻧﻔﺲ ﺑﻜﺸﻪ ‘ ﻓﻘﻄ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺳﺘﺸﻮﻥ ﺑﻮﺩﻩ ‘
    ‘ﺩاﻋﺶ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻟﺨﺖ و ﻋﺮﻳﺎﻥ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻣﺎﺳﺖ ‘ﺣﺎﻻ ﺷﻤﺎ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻘﻴﻪ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻣﻼﻳﺎﻥ ﻣﺎ ﺭا ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺪﺗﻴﺴﺖ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻩاﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﺟﺎﻱ اﻳﻦ ﻛﺎﺭﻫﺎ ﻧﻴﺴﺖ اﻳﻦ ﺗﻮ ﺑﻤﻴﺮﻱ اﺯ ﺁﻥ ﺗﻮﺑﻤﻴﺮﻱ ﻫﺎﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻛﺮﺩﻳﺪ ‘ﺣﻠﻘﻪ ﻣﺤﺎﺻﺮﻩ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺗﻨﮕﺘﺮ و ﺗﻨﮕﺘﺮ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ و ﺷﻚ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ و ﺑﻴﺸﺘﺮ ‘ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ ﻋﺪﻩي ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ اﺯ ﺧﻮﺩ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﻛﻪ اﺷﻜﺎﻝ اﺯ ﻛﺠﺎﺳﺖ ‘ ﺷﺎﻳﺪ ﻣﺎ اﺳﻼﻡ ﺭا ﺑﺪ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩاﻳﻢ ‘ ﻋﺪﻩاﻱ اﺯ ﺧﻮﺩ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﻛﻪ ﺁﻳﺎ ﻣﺎ اﺟﺎﺯﻩ ﺩاﺷﺘﻴﻢ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻋﻴﻦ اﺳﻼﻡ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻛﻨﻴﻢ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺣﺘﻢ ﻋﺪﻩاﻱ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺗﺎ ﺧﺮﺧﺮﻩ ﮔﻴﺮ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ﺑﻪ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺳﺎﺯﻱﻫﺎﻱ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﻲﺁﻭﺭﻧﺪ ﻣﺜﻼ ﺗﻴﻮﺭﻱ اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﺭا ﻋﻠﻢ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﻛﺮﺩ و ﻫﻤﻪ ﺷﻜﺴﺘﻬﺎﻱ اﻳﻦ ﺳﻲ و ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻝ ﺭا ﺑﻬﺎﻱ ﺁﺭﻣﺎﻧﻬﺎﻱ ﺑﺰﺭﮒ اﺳﻼﻣﻲ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﻛﺮﺩ ‘ اﻋﺘﺮاﻑ ﺑﻪ اﺷﺘﺒﺎﻩ (ﻫﺮﮔﺰ) ﺑﻲﻟﻴﺎﻗﺘﻲ (ﻫﺮﮔﺰ) ﺟﻬﺎﻟﺖ (ﻫﺮﮔﺰ) اﻳﻨﻬﺎ ﻣﺮﮒ ﺭا ﻫﺰاﺭ ﺑﺎﺭ ﺑﻬﺘﺮ اﺯ ﻗﺒﻮﻝ اﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺗﺸﺎﻥ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ‘ ﺑﮕﺬﺭﻳﻢ و ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﻳﻢ ﺑﻪ ﺑﺤﺚ ﺧﺪا
    ﺷﻤﺎ ﻟﺤﻀﻪاﻱ ﺗﺼﻮﺭ ﻛﻨﻴﺪ ﺩﺭ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺩاﻧﺸﮕﺎﻫﻬﺎﻱ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺩﻧﻴﺎ دو ﻣﺤﻘﻖ’ ﺩﻭ ﺩاﻧﺸﻤﻨﺪ ‘ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺗﺪﺭﻳﺲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺪا و ﻋﻠﺖ ﻏﺎﻳﻲ ﺑﺤﺚ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ ﻫﺮ ﻛﺪاﻡ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ و ﻫﻴﭽﮕﻮﻧﻪ ﻭاﺑﺴﺘﮕﻲ ﻣﺎﻟﻲ و ﻳﺎ ﺟﺎﻧﻲ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ و ﺁﻧﻬﺎ ﻳﺎﻓﺘﻪﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﻂﺮﺡ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺣﻘﻴﻘﺘﻨﺪ ‘ ﻣﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﺤﺜﻲ ﺭا ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻛﺮﺩﻩاﻡ ‘ ﺗﻔﺎﻭﺗﺶ ﺑﺎ ﺑﺤﺜﻲ ﻛﻪ ﻳﻜﻲ ‘ اﺯ ﺣﻘﻮﻗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ‘ﺗﺎ اﻋﺘﺒﺎﺭ و ﻣﻨﺰﻟﺖ و ﺣﺘﻲ ﺟﺎﻧﺶ ﻛﻪ ﺩﺭ ﮔﺮﻭ ﻧﺘﻴﺠﻪ اﻳﻦ ﺑﺤﺚ اﺳﺖ ” اﺯ ﺯﻣﻴﻦ ﺗﺎ ﺁﺳﻤﺎﻥ اﺳﺖ “ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻭﺿﻮﺡ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﻫﻴﭽﻜﺪاﻡ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﺢ ﺑﺎ ﻗﺎﻃﻌﻴﻴﺖ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﻤﻴﻜﻨﻨﺪ و ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺧﺪا و ﻣﻨﺸﺎ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺣﻜﺎﻳﺘﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺘﻮاﻥ ﺑﺎ ﻗﺎﻃﻌﻴﺖ ﻓﺘﻮاﻳﻲ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺩاﺩ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﺎﻣﻼ ﺑﻪ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﺯﺑﺎﻥ و ﻋﻠﻢ ﺑﺸﺮﻱ ﻭاﻗﻔﻨﺪ و ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺳﻮاﻝ ﻳﻚ ﺳﻮاﻝ ﺭﻳﺎﺿﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﺗﺎ ﺑﺘﻮاﻥ ﺟﻮاﺑﻲ ﻗﺎﻃﻊ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩاﺩ ‘ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻏﺎﻳﻲ ﻳﺎ ﻋﻠﺖاﻟﻌﻠﻞ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ ‘ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺧﺪا ﺭا اﺛﺒﺎﺕ ﻛﻨﺪ ﺑﻪ ﻧﻘﻂﻪﻫﺎﻱ ﻛﻮﺭﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻋﻠﻢ و ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﺩ اﺷﺎﺭه ﻣﻴﻜﺮﺩ و ﺧﻮﺩ ﻣﻌﺘﺮﻑ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻥ ﺑﺎ ﻗﺎﻃﻌﻴﻴﺖ ﻓﺘﻮاﻳﻲ ﺻﺎﺩﺭ ﻛﺮﺩ
    اﺻﻮﻻ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﻱ اﻓﺘﺎﺩﻩ ﻫﻴﭻ ﺷﺒﺎﻫﺘﻲ ﺑﻪ اﻳﻦ” ﺷﻚ ﻧﻴﺎﻭﺭدﮔﺎﻧﻪ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻳﻘﻴﻦ ” ﻧﺪاﺭﻧﺪ
    ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺧﺪا ﺭا ﺷﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻛﻪ اﺯ ﮔﺰﻧﺪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺁﺧﻮﻧﺪﻱ ﺑﻪ ﻟﺤﺎﻅ اﻋﺘﻘﺎﺩﻱ ‘ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﻱ ﺩﺭ اﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩاﻡ و ﻣﻴﺘﻮاﻧﻢ ﻧﻆﺮﻡ ﺭا ﺑﺎ ﺑﺮو ﺑﭽﻪﻫﺎﻱ ﻋﺰﻳﺰ اﻳﻦ ﺳﺎﻳﺖ ﺷﺮﻳﻒ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﮕﺬاﺭﻡ ﺗﺎ ﺷﺎﻳﺪ ﻛﻤﻜﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮ ﻓﻬﻤﻴﺪﻥ ﺧﻮﺩﻡ اﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺎﻭﺭ ﺩاﺭﻡ
    ﺣﺎﻝ ﺑﺎ ﻋﺮﺽ ﻣﻘﺪﻣﻪاﻱ ﺑﻪ ﺑﺤﺚ ﺧﺪا ﻭﺭﻭﺩ ﻣﻴﻜﻨﻢ ‘ اﺯ اﻳﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻋﺮﺻﻪ ﻋﺮﺻﻪ ﺩﻻﻳﻞ اﺳﺖ

    ﺭﻭﺯﻱ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺩﻳﺪﻥ ﻓﻴﻠﻤﻲ ﻣﺴﺘﻨﺪ اﺯ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻮﺭﭼﮕﺎﻥ ﺑﻮﺩﻡ ‘ اﺭﺗﺸﻲ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﮔﺬﺭ اﺯ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪاﻱ ﻣﻌﻂﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ‘ ﺑﻌﺪ اﺯ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻀﻪ ﺗﺎﻣﻞ ﻣﻮﺭاﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺻﻔﻮﻑ اﻭﻝ ﺑﻮﺩﻧﻨﺪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺑﺮ ﺁﺏ ﺯﺩﻧﺪ و ﭘﻠﻲ اﺯ ﺟﻨﺎﺯﻩﻫﺎﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﻓﺮاﻫﻢ ﺁﻣﺪ و ﺳﭙﺲ ﻫﻤﻨﻮﻋﺎﻧﺸﺎﻥ ﻳﻜﻲ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺩﻳﮕﺮﻱ اﺯ ﺭﻭﻱ ﺟﻨﺎﺯﻩﻫﺎ ﻋﺒﻮﺭ ﻛﺮﺩﻧﺪ و ﺑﻪ ﺭاﻩ ﺧﻮﺩ اﺩاﻣﻪ ﺩاﺩﻧﺪ ‘ اﻳﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﻣﺮا ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺗﻜﺎﻥ ﺩاﺩ ‘ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﻲاﻧﺪﻳﺸﻴﺪﻡ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﻣﻮﺭﭼﮕﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭ ﺗﻼﺵ ﺑﺮاﻱ ﺑﻘﺎﻱ ﺧﻮﻳﺸﻨﺪ و ﺟﺎﻧﺸﺎﻥ ﺭا ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻧﺪ و ﺩﺭ ﺣﻔﻆ ﺁﻥ ﻛﻮﺷﺎﻳﻨﺪ ‘ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺭاﺣﺘﻲ ‘ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻟﺰﻭﻡ ﺑﺮاﻱ ﻫﻤﻨﻮﻋﺎﻥ ﺧﻮﺩ اﺯ ﺁﻥ ﻣﻴﮕﺬﺭﻧﺪ ‘ ﺟﻮاﺏ ﺁﻥ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﻧﻆﺮ ﻣﻲﺁﻣﺪ ‘ ﻏﺮﻳﺰﻩ ‘ ﺁﺭﻱ ﻏﺮﻳﺰﻩ اﻣﺎ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ اﻳﻦ ﻏﺮﻳﺰﻩ ﺑﻪ ﭼﻪ ﮔﻮﻧﻪ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ اﻳﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﻓﺪاﻛﺎﺭ ﺭا ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻟﺰﻭﻡ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﻣﺘﻘﺎﻋﺪ ﻛﻨﺪ ‘ ﺁﻥ ﭼﻪ اﺑﺰاﺭﻳﺴﺖ ‘ﺁﻥ ﭼﻪ ﺳﺮﻳﺴﺖ ‘ﺑﻌﺪ اﺯ ﻛﻠﻨﺠﺎﺭﻫﺎﻱ ﻓﺮاﻭاﻥ ﺟﻮاﺏ ﺁﻥ ﺭا اﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﻳﺎﻓﺘﻢ ‘ اﻳﻦ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﻣﻦ ﻧﺪاﺭﺩ ‘ اﻭ ﻓﺎﺻﻠﻪاﻱ ﻣﻴﺎﻥ ﺧﻮﺩ و ﻫﻤﻨﻮﻋﺎﻧﺶ ﻧﻤﻴﺒﻴﻨﺪ ‘اﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺧﻮﺩ ﻣﻴﭙﻨﺪاﺭﺩ ‘ اﻧﮕﺎﺭ اﺯ ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺎ ﻫﺰاﺭاﻥ ﻫﺰاﺭ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﺩ ‘ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ و ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﻨﻨﺪ ‘ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺮﮒ ﻣﻦ ﻣﻌﻨﻲ ﻧﺪاﺭﺩ ‘ ﻣﻨﻲ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺑﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻤﻴﺮﺩ ‘
    اﻳﻦ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻣﺮا ﺩﺭ ﻓﻬﻢ اﻳﻨﻜﻪ ﺁﻳﺎ ﺧﺪاﭘﺮﺳﺘﻲ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﺩ ﺑﺸﺮ اﺳﺖ ﻳﺎﺭﻱ ﺭﺳﺎﻧﺪ ‘ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺩاﺭﻡ ﺩﺭ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﻫﺮ ﺟﺎ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻇﻠﻤﻲ ﺷﺪﻩ اﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺭا ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﻴﺒﺮﺩﻡ (ﻣﻴﺮﻡ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺭﻭ ﻣﻴﺎﺭﻡ) ﻛﻮﺩﻙ ﭘﺪﺭ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻗﻮﻳﺘﺮﻳﻦ ﻣﺮﺩ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﻴﭙﻨﺪاﺭﺩ ‘ﻳﻌﻨﻲ ﻗﺎﺩﺭ ﻣﻂﻠﻖ ‘اﻳﻨﻜﻪ اﻳﻦ ﺗﺼﻮﺭ ﺩﺭ ﻛﻮﺩﻙ اﺯ ﭼﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﺷﻜﻞ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ و ﺗﺎ ﻛﺠﺎ اﺩاﻣﻪ ﻣﻲﻳﺎﺑﺪ ﻛﺎﻣﻼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ اﺳﺖ ‘ ﻧﻜﺘﻪ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻛﻮﺩﻙ ﻧﻘﺶ ﻣﻴﺒﻨﺪﺩ و ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﻂﻠﻖ اﺳﺖ ﺩاﻧﺎﻳﻲ ﭘﺪﺭ و ﻣﺎﺩﺭ اﺳﺖ ‘اﻭ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﭘﺪﺭ و ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭا ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ‘ ﺣﺎﻝ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺩﻭ ﺻﻔﺖ ﻳﻌﻨﻲ ‘ﻗﺎﺩﺭ ﻣﻂﻠﻖ و ﺩاﻧﺎﻳﻲ ﻣﻂﻠﻖ اﺯ ﭘﺪﺭ و ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻛﻮﺩﻙ ﻧﻘﺶ ﺑﺴﺘﻪ اﺳﺖ ” ﺩاﻧﺎﻳﻲ ﻣﻂﻠﻖ ‘ ﻗﺎﺩﺭ ﻣﻂﻠﻖ ‘ ﻣﮕﺮ ﺟﺰ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩﻱ ﻛﻪ ﻗﺎﺩﺭ ﻣﻂﻠﻖ و ﺩاﻧﺎي ﻣﻂﻠﻖ اﺳﺖ ‘ ﺑﺎﻭﺭ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﺪ ‘ ﺩﺭ اﺻﻞ ﺧﺪا ﭘﺮﺳﺘﻴﺪ ‘اﻳﻦ ﺧﺪاﭘﺮﺳﺘﻲ ﺑﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﻛﺎﺫﺏ اﺳﺖ و ﺳﺮاﺑﻲ ﺑﻴﺶ ﻧﻴﺴﺖ ﻭﻟﻲ اﺛﺮاﺕ ﺁﻥ ‘ﻳﻌﻨﻲ ﺁﺭاﻣﺶ ﺧﻴﺎﻝ و ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺮﺱ’ ﺑﺮاﻱ ﻛﻮﺩﻙ ﻭاﻗﻌﻴﺴﺖ . اﮔﺮ ﻣﺎ ﻗﺒﻮﻝ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺭﻭاﻥ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﻣﺎ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺳﻦ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻟﮕﻲ ﺗﻜﻤﻴﻞ ﺷﺪﻩ و ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻛﻠﻲ ﻣﺎ ﺷﻜﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ ‘ﺑﺎﻳﺪ ﺑﭙﺬﻳﺮﻳﻢ ﻛﻪ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﻣﺎ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﮔﺮﻭ اﻳﻦ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ اﻭﻝ ﺯﻧﺪﮔﻴﺴﺖ ‘ﺑﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﭘﻴﺸﻔﺮﺿﻲ ‘ ﺿﻤﻴﺮ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﻣﺎ ﭼﻨﺎﻥ ﺑﺎ ﻭاﮊﻩ ﺧﺪا ﺩﺭ ﻫﻢ ﺁﻣﻴﺨﺘﻪ ﻛﻪ ﺟﺪا ﻛﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﻛﺎﺭ اﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ و ﺁﻥ ﺩﻟﻴﻞ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﻣﺎ اﻣﺮﻭﺯ ﻣﻴﺪاﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﺁﺭاﻣﺶ ﻛﻮﺩﻙ ﻛﺎﻣﻼ ﺑﺴﺘﮕﻲ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺗﺼﻮﺭ اﻭ اﺯ ﭘﺪﺭ و ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺩاﺭﺩ و ﺑﭽﻪﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺩﻭﺭاﻥ اﺯ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻮﻫﺒﺘﻲ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺑﻮﺩﻩاﻧﺪ ‘ ﺩﭼﺎﺭ اﺧﺘﻼﻻﺕ ﺭﻭاﻧﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﻫﺴﺘﻨﺪ ‘ اﻟﺒﺘﻪ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻛﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻦ اﺯ اﻳﻦ ﺑﺎﺏ ﻋﻨﻮاﻥ ﻛﺮﺩﻩاﻡ ﻫﻤﻪ ﺁﻥ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﻨﻪ ﻣﺎ اﺯ ﺁﻥ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ‘ ﻋﻮاﻣﻞ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬاﺭﻧﺪ ‘ اﻣﺎ ﻣﻦ اﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﺭا ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻋﺎﻣﻞ ﺧﺪا ﭘﺮﺳﺘﻲ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﺩ ﺑﺸﺮ ﻣﻴﺪاﻧﻢ ‘ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺁﺭاﻣﺶ ﻛﻮﺩﻛﻲ اﺯ ﺯﻣﺎﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ اﻭ ﺑﻪ ﻧﺎﺗﻮاﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﻭاﻟﺪﻳﻨﺶ ‘ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﭘﺪﺭ ‘ﭘﻲ ﻣﻴﺒﺮد ‘ ﻛﻮﺩﻙ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﻳﺞ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﭘﺪﺭﺵ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭا ﻧﻤﻴﺪاﻧﺪ ‘ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻛﻪ اﻭ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺗﺮﻳﻦ ﻣﺮﺩ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻦ اﻳﻦ ﺗﺼﻮﺭ ‘ﺧﺪاﻱ اﻭ ﻫﻢ ﻣﺤﻮ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ وﻟﻲ ﺁﺭﺯﻭﻱ ﺩاﺷﺘﻦ ﺁﻥ ﺩﻭﺭاﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺡ اﻭ ﻧﻘﺶ ﻣﻴﺒﻨﺪﺩ ﻛﻪ ﺑﺎﻗﻲ ﻋﻤﺮ ﺭا ﺩﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮﻱ ﺁﻥ ﮔﻤﺸﺪﻩ ﺳﭙﺮﻱ ﻣﻴﻜﻨﺪ’ اﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻫﻤﺎﻥ ‘ ﺁﺭاﻣﺶ ﺧﻴﺎﻟﻴﺴﺖ’ ﻛﻪ اﻭ ﺩﺭ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻛﺮﺩﻩ و ﺁﻥ ﺭا اﺯ ﺩﺳﺖ ﺩاﺩﻩ اﺳﺖ ‘ اﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﻘﺶ ﺧﺪا ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ اﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﻴﺸﻮﺩ.
    اﻧﮕﺎﺭ ﺧﺪا ‘ ﻣﻴﺨﻮاﺳﺘﻪ ﻛﻪ ﻣﺎ ﻃﻌﻢ ﺁﻥ ﺁﺭاﻣﺶ ﺭا ﺑﭽﺸﻴﻢ ‘ ﻣﻨﻆﻮﺭﻡ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﺧﻴﺎﻝ ﺭاﺣﺖ و ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺮﺱ اﺳﺖ .
    اﺩاﻣﻪ ﺩاﺭﺩ …………………..ﺁﻧﻜﻪ ﻧﻤﻴﺪاﻧﺪ و ﻧﻤﻴﺪاﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺪاﻧﺪ ‘ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ‘ اﻳﻦ ﭼﻪ اﺣﺴﺎﺳﻴﺴﺖ?
    ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﺳﻼﻡ ﺩاﺭﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﺑﺮﺩﻳﺎﻱ ﮔﺮاﻣﻲ و ﺗﻤﺎﻡ ﻋﺰﻳﺰاﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺳﺎﻳﺖ ﺷﺮﻳﻒ ﺣﻀﻮﺭ ﺩاﺭﻧﺪ

     
    • درود بر شما
      شیخ و ملا دلیل نبود خدا !
      دوست من بنظرم اگر خدایی هم باشد هیچ ربطی به اسلام و قران و کعبه و قبله و شیخ و ملا نداره ! و قطعا فراتر از این نماد های حقیر دین فروشی است که مدعیان بجای خدا هم تصمیم می گیرند و چهار روز زندگی نکبتی مردم را حرام کردند !

       
      • جناب مشيري

        دوست عزيز چرا شما با همه مقولات و مفاهيم موجود در زندگي بشر برخورد سياسي مي كنيد؟ خوب قبول كه شيخ و ملا و قبله و قرآن و اسلام همه باطل و خدا هم هيچ ربطي بقول شما با آنها ندارد،اما دوست عزيز شما بعنوان انسان و يك موجود عاقل و متفكر ،نبايد در برابر اين سوال ذهني كه “خدا هست يا خدا نيست” تامل كنيد و نبايد در برابر انديشه خدا تامل كنيد و رويكرد عقلاني خويش را در برابر آن روشن كنيد؟
        بالاخره اين سوال يكي از سوالات مهم (اگر نگوييم مهمترين سوال) در زندگي بشر است ،مي بينيد كه برخي به خدا معتقدند و براي آن دلالتهايي دارند ، برخي نيز منكر وجود اويند و بر آن دلالتهايي دارند، برخي نيز لا ادري و سپتي سيست هستند و مي گويند نميدانم هست يا نيست،اين رويكرد ها طبيعي است و بحصر عقلي نيز نبايد از اين سه وجه خالي باشد،اما سوال من از شما اين است كه شما در مواجهه با اين سوال مهم پيش روي بشر ،خودتان را با مفاهيم سلبي (شيخ و ملا و قبله و قرآن و اسلام ربطي به خدا نداره) واقعا آرام مي كنيد؟ آيا واقعا اينجوري اقناع معرفتي مي شويد؟
        آيا واقعا موضع گيري سلبي در برابر اديان شما را در باب انديشه خدا آرامش مي دهد و به اين علم و يقين سلبي اكتفا مي كنيد؟

        كمي بينديشيد دوست عزيز

         
        • درود بر شما
          آقا مرتضی دوست داشتنی عصبانی نشو من که فتوا صادر نکردم بل در چهار چوب آزادی بیان نظرم را گفتم همانطور که شما با قلم توانای خود نظرتان را میدهید البته در چهار جوب باورهایتان و من نیز ! حالا شما میگویید نظرم غلطه ! شاید.اصرار ندارم بگم درسته . باور اینه. اینکه میفرمایید با دید سیاسی به بحث وارد شدم مگر غیر از اینکه که مذهب را به سیاست گره زدند و حتی خدا را هم به نفع مقاصد خود مصادره کردند ! آخه مگه خدا هم اینقدر حقیر میشه که امامش را در چاه کنند و نماینده اش بشود سید علی آقا و جلادش هم بشود ابوبکر البغدادی و 14 قرن هم به نامش خون ریخته باشند ! من چنین خدایی باور ندارم که حالا بدانم هست یا نیست و معتقدم که اگر خدای باشد فراتر از این داستانهای ابلهانه است و مخثص هیچ قوم و مذهبی نیست خدایی را باور داشته باشیم که دستاویز زمینی ها نیست .

           
          • جناب مشيري

            با سلام

            من هنگام نوشتن اين چند سطر نه در نفس خويش عصبانيتي يافتم و نه الفاظم چنين حكايتي داشت.
            دوست من،تحليل هاي سياسي و مباحث عمومي سياسي اموري هستند كه جداگانه قابل بحثند ،بحث من اين بود كه وقتي پرسشي در باب انديشه خدا مطرح شده است ،ما اگر چيزي مي نويسيم در اين موضوع باشد و از موضوع بحث خارج نشويم،در حاليكه ديدم در اين پاسخ شما باز بر همان اشتباه خلط مبحث پاي فشرده ايد ،في المثل ببينيدالان موضوع گفتگوي ما امام در چاه بود؟! من چنين چيزي گفتم؟ ،حال كه مطرح كرديد بگويم كه همين تلقي شما نيز ناصواب است ،زيرا:

            اولا: از نظر من آن مسجد يك مسجد معمولي است كه مستند به يك خواب بوده است و در اسلام خواب (انسانهاي عادي و نه انبياء) هيچگونه حجيتي و سنديتي ندارد ،بنابر اين متفرعات آن نيز مثل چاه آنجا هيچ نسبتي با شريعت ندارد.

            ثانيا:چه كسي گفته است و كدام آيه يا روايتي حاكي از آن است كه امام غائب شيعيان در چاه است؟!

            ثالثا :از نظر من كارها و هزينه هايي كه حاكميت جمهوري اسلامي صرف اين مسجد كرده است اموري گزاف و نادرست و اتلاف مال بوده است كه اي بسا اغراض سياسي پشتوانه آن بوده است.
            از نظر من مسجد جمكران نيز مثل مساجد ديگر تنها يك مسجد محترم است ،امام زمان سلام الله عليه نيز بر اساس روايات شيعه از مكه ظهور مي كنند،نه از جمكران يا چاه جمكران.

            رابعا: از همه اينها گذشته اگر فرض كنيد گروهي از متدينان يا حتي عالمان خطائي مرتكب شدند ،آيا ما بايد اينرا به اديشه خدا تسري داده و خدا را محكوم كنيم؟!

            با احترام

             
          • آقای مشیری چی داری می گی واسه خودت؟ مرتضی جوابتو داده ولی تو داری فرافکنی میکنی…چند سوال ازت پرسیده چرا جواب مستقیم و مشخص به سوالش نمیدی؟

             
        • آقای مرتضی :
          اندیشمندان بزرگی مانند راسل و انشتین و استفان هاوکینز و رازی و …. با فلسفه و دانش خویشتن را راضی میساختندکه اینها مطالبی است که خرد بشر توانایی اندیشیدن بر آن را دارد . البته این حق هر انسانی است که به هر چه که میخواهد بیاندیشد از جمله مفهوم خدا. اما ادیان مطلقا در مورد خدا هیچ آگاهی خاصی به انسان نداده اند و تنها بنده گی و دولا راست شدن را از انسان خواسته اند . در مقابل هم وعده غذای مجانی و همخوابگی با حوریان بهشتی را داده اند. این سرسپردگی به ادیان یا اصولا هر ایدولوژی در جهان که انسان را تسلیم میخواهد ( مانند کمو نیسم, نازیسم, فاشیسم , صهیونیسم و …) میتواند انسان را تبدیل به یک ماشین آدم کشی کند که به فرمان اولی الامر خود هر جنایتی را انجام دهد . اما تجربه تاریخ نشان داده است که دانش و فلسفه بر خلاف دین نیازی به شمشیر برای گسترش ندارند.

           
          • جناب آدم معمولي

            سلام بر شما

            مطالب كوتاهي كه بيان كرديد مبتني ير يك سلسله پيش داوري هاي ارزيابي نشده است و ورود به جزئيات آنها مجال واسعي مي طلبد ،اينجا عبوري به محل نزاع اشاره مي كنم:
            1- دين و نگرش ديني مخالفت و تضادي با علم و دانش و تكنولو‍‍ژي ندارد ،و علم و دانش نيز با حفظ موضوعات و روش هاي علوم منافاتي با دين و جوهره عبوديت الهي و اعتقاد به خدا ندارد.

            2-اديان سواي از دعوت به عبوديت خداي يگانه ،پيش از آن باب معرفه الله را باز كرده اند ،و پس از آن برنامه جامع سعادت دنيوي و اخروي بشر را تدارك ديده اند ،كه منافاتي هم با تبعيت از علم و دانش تجربي بشري ندارد.
            شما به آيات قرآن در باب معرفت الله عنايت كنيد و آنرا با عميقترين كتب فلسفي و عرفاني مقايسه كنيد تا دريابيد ،قرآن در باب معرفت الله چه چيزي براي بشر به ارمغان آورده است.

            3- در باب معاد و قيامت نيز مساله از اين زاويه اي كه شما مي بينيد مطرح نيست ،مساله معاد مساله رسيدن به نتايج اعمال و انديشه هاي اين دنيائي است “الدنيا مزرعه الاخره” ،بلكه به يك ديد عميقتر مساله معاد مساله نتايج اعمال نيست ،مساله رسيدن به خود اعمال است (تجسم و تجسد اعمال) ببينيد معرفت قرآني را كه “فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره” هركس سر سوزني عمل نيك كند “همان عمل” را مي بيند نه نتيجه عمل را و “ومن يعمل مثقال ذره شرا يره” هركس مثقال ذره اي عمل شر انجام دهد همان را مي بيند ،دقت كنيد “يره” يعني همان عمل خود را بصورت مناسب در عالم ديگر مي بيند ،و انبياء بكمك عقل بشر در ادراك خير و شر ، آمده اند كه اين خير و شر را به بشر نشان دهند چيست،پس آن تعبيرات بخور بخور و حور و غلمان و وعده هاي عذاب بيان يك سطح معرفتي خاص از معاد است براي توده مردم والا همين قرآن ر آيه اي كه اشاره كردم و در آيات ديگري مساله تجسم و تجسد اعمال را براي خواص توضيح و ارائه فرموده است كه ورود به آن و توضيح آن بطول مي انجامد.

            4- پيشفرض ناصواب ديگر شما اين است كه دين پيشرفت خود را منوط به شمشير يا زور كرده است ،در حاليكه چنين نيست ،و توضيح بطلان اين توهم طولاني است.

            5-بحث و تذكر من به دوست خوبمان مشيري اين بود كه شما در اين جمله درستتان اشاره كرديد :
            “” البته این حق هر انسانی است که به هر چه که میخواهد بیاندیشد از جمله مفهوم خدا””.
            من غرضم همين بود كه وقتي اكنون اين بحث نظري و تجريدي در باب انديشه خدا مطرح است ،چرا خلط مبحث كنيم و بحث را به برخي امور سياسي فروكاهيم.

            آرزومند توفيق شما
            با احترام

             
    • آقاى عرفانييان اميدوارم حتما بى هراس و آزادانه ادامه دهيد .منظور شما از آن مناظره اى كه فرموديد ،مناظره چوپرا و ليونارد ملادينو نبود ؟ اگر نه ،اين مناظره را به شما توصيه مى كنم با عرض پوزش .من از اين پس حتما مطلب شما را با دقت مى خوانم .ب فطرى بودن حالا چه در باره خدا باورى و چه در باره هر چيزى محل تحقيقش همان روان شناسى است .نقطه عزيمتى كه برگزيده ايد ،براى من خيلى جالب بود .راستى شما مطالب ناقابل مرا در باره مرگ انديشى كيخسرو خوانده ايد ؟آنجا هم من گفته ام كه افراد چنان جامعه اى فكر مرگ را پس مى زنند چون بر خلاف ايرج زندگى و تاريخ بشر را محدود به فاصله زاد و مرد خود نمى بينند بل مثل همين مورچه ها خود را در آيندگان امتداد يابنده مى يابند .جمشيد وقتى سقوط مى كند كه منى مى كند .آقا ببخشيد كه مزاحم شدم روز خوبى داشته باشيد

       
    • سید ابوالفضل

      آقای عرفانیان گرامی
      سلام بر شما
      از آن قسمت نوشته اتان که نوشته اید : ” اﺯ اﻳﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻋﺮﺻﻪ ﻋﺮﺻﻪ ﺩﻻﻳﻞ اﺳﺖ” ، خیلی جالب بود .اگر ممکن است ، یک بار دیگر بخوانید .
      برداشت شخصی شما از فیلم مورچه ها و یا تصورات دوران کودکی تان در مورد پدر محترم و مادر مکرمه ، آیا همان “دلایل” هستند ؟ یعنی شما الان وارد “عرصه ی دلایل” شده اید و یا فعلن داستان تعریف می کنید و می خواهید در قسمت بعد وارد “عرصه ی دلایل ” بشوید ؟ از این نظر گفتم که نوید ادامه ی بحث را هم داده اید .
      در ضمن به شما و خودم و دیگران سفارش می کنم که همان طور که به محتوای نوشته امان دقت می کنیم ، به ظاهر آن هم توجه کنیم تا از نظر املائی و انشائی ، در ست باشد . با یک نگاه مختصر در نوشته ی شما اشتباهات املایی زیادی یافت می شود . برخی از آن ها عبارتند از :
      متولییان——متولیان
      اسرار——– اصرار
      ارتزاغ———ارتزاق
      اذت———–عزت
      مصخره——-مسخره
      خدچه دار —-خدشه دار
      لحضه ——–لحظه
      وجح———-وجه
      ووو
      یعنی آقای عرفانیان از ادبیات تجدید شدی و تابستان شما خراب شد . به جای استخر و فوتبال باید بری تجدیدی بخوانی . بابات هم که اقتدار مطلق ! کارت تمومه امسال تابستان ( ببخشید که با شوخی تمام شد ).
      ارادتمند
      سید ابوالفضل

       
      • تاسف نامه دیگری برای سید ابوالفضل
        وقتی دیدم ابوالفضل بجای پاسخگویی منطقی از فرط /// به شمردن غلط های تایپی عرفانیان پرداخته و سپس به مسخره کردن ومتلک گویی توسل چسته متاسف شدم که چگونه ما به این جماعت //// که عوض سخن گفتن به //// مشغولند اجازه تسلط بر امور را دادیم.
        دوستان به نوشته این ابوالفضل بنگرید و ببینید با خواندن ان /////؟ وقتی کسی انرا بخواند فورا متوجه میشود نویسنده اش ///// . اینرا میبینیم و/////- افسوس افسوس افسوس….

         
        • سید ابوالفضل

          آقا یا خانم متاثر گرامی
          سلام بر شما
          ظاهرن علاوه بر “تأثر” خیلی هم عصبانی هستید . به نظر می رسد که نوشته ی شما چنان آلوده به ناهنجاری های نوشتاری بوده که صاحب سایت ، ناگزیر بسیاری از قسمت های آن را “شطرنجی” نموده . و این به حدی است که بخش های زیادی از نوشته ی شما مفهوم نیست که بشود به آن پاسخ داد . اما ذکر چند نکته ی مختصر در مورد آن خالی از لطف نیست .
          تذکر در مورد آراستگی ظاهری نوشته ها که من مطرح کرده ام ، به باور خودم تذکری درست است . لازم است که ما علاوه بر محتوا به ظاهر نوشته امان هم توجه کنیم . اگر دقت کرده باشید ملاحظه می شود که من این تذکر را اول به خودم و بعد به دیگران گفته ام . چرا ؟ چون رعایت آن را برای خودم و دیگران لازم می دانم .
          هم چنین با توجه به شناختی که نسبت به جناب عرفانیان دارم ، مطمئن هستم که از این تذکر دلگیر که نمی شوند ، هیچ بلکه احتمالن خوشحال هم خواهند شد . و شاید هم این تذکر خدمتی باشد به ایشان برای این که پس از این در ظاهر نوشته اشان دقت نمایند. و حتمن ای به نفع ایشان خواهد بود .
          از این که برخی از اغلاط املایی را ذکر کردم ، منظورم این بود که به آقای عرفانیان به طور تلویحی بگویم که برخی از این غلط ها ناشی از سهل انگاری در تایپ و یا تند نویسی است مثل “متولییان” . و برخی دیگر احتمالن ناشی از اشتباه های املایی است مثل کلمه ی “لحضه” (که بیش از یک بار تکرار شده ) . مسلمن با کلی گویی ایشان به این نکات توجه نمی نمودند و من به نظرم آمد که ذکر مصداق ها ضروری است و بهتر از کلی گویی می باشد .
          دیگر این که شوخی ای که من با جناب عرفانیان نمودم ( و داخل پرانتز بابت آن عذر خواهی هم کردم ) یک شوخی دوستانه بود و نه متلک گویی . امید که ایشان به دل نگرفته باشند . حقیقت این است که انتقاد کردن ممکن است چنانچه با شوخی آمیخته شود “گزندگی” کمتری داشته باشد . با این حال سعی می کنم اگر موجب رنجش دوستان می شود دیگر به آن مبادرت نورزم .
          و آخر این که گفته اید من به “جای پاسخگویی” منطقی به آقای عرفانیان … چنین و چنان کرده ام . می خواهم بگویم آقای متأثر گرامی ! مگر من مسئول پاسخگویی به تمام کسانی هستم که در این سایت مطلب می نویسند ؟ و یا مگر آقای عرفانیان به طور مستقیم از من پرسشی نموده اند که من باید به آن پاسخ بگویم؟ ایشان در نوشته اشان مطالبی را مطرح کرده اند که هنوز تمام هم نشده . از ایشان بابت نوشته اشان ممنون هستیم و از آن استفاده می کنیم و هرکس که خواسته باشد (از جمله من و شما) می تواند پیرامون آن با ایشان گفتگو کند . و بدیهی است که ضرورتی ندارد که من حتمن به نوشته ی ایشان پاسخ دهم .
          در ضمن از این که فکر کرده ای “امور”ی را به من واگذار کرده اید ، و بابت آن تأسف خورده بودید ، من تأکید می کنم که در این مورد اشتباه کرده اید ( حداقل عوضی گرفته اید) بدانید و آگاه باشید که هیچ “امور”ی در اختیار من نیست . من تنها یک معلمم که ریاضی تدریس می کند .معلمی هم فکر کنم “امور” مورد نظر شما نباشد.
          راستی شما چرا این قدر عصبانی هستی ؟!!!
          ارادتمند
          سید ابوالفضل

           
          • سلام سید ابوالفضل
            من هم مثل خود شما به ظاهر نوشته خیلی اهمیت می دهم و غلطهای املایی گاهی من را خیلی مضطرب می کند. قبلا هم یکبار در این باره از جناب عرفانیان پرسشی کردم ولی جواب نگرفتم. به گمان من ایشان چون مولوی بزرگ که شاعران دیگر از او خرده می گرفتند که چرا اشعارت قافیه ندارد خواهد گفت:
            “قافیت اندیشم و دلدار من؛ گویدم مندیش جز دیدار من”

            می دانید که جناب عرفانیان از دوست داران مولوی هستند.

             
          • سید ابوالفضل

            آقای بردیای گرامی
            سلام بر شما
            نظر مولانا قطعن بر این گونه سهل انگار ی ها نیست . بیشتر به این است که محتوا اصل است . اما مفهوم این “اصل” بودن ، آن نیست که ظاهر نوشته هایمان مغلوط و آشفته باشد . آراستگی ظاهر نوشته ، در حقیقت نوعی احترام گذاشتن به خواننده نیز هست . در هر حال تذکر دوستانه و توأم با شوخی من نادرست نیست . و از سوی آقای عرفانیان نیز با واکنش منفی مواجه نشده . اما کسان دیگری را که بیش از هر چیز به فکر تأیید “شاه انشا”یشان هستند ، سخت آشفته کرده . دست از دهان شسته ، چشمان فروبسته ، و هر چه خواسته اند ، نثارم کرده اند . اما ناگزیریم که به حکم ادب دم فروبندیم و به قول جناب نوریزاد “عتاب”شان را تحمل کنیم . به هرصورت حال که شما از مولانا نقل قول کردید ، من نیز این بیت از ایشان را تبرک ختم کلام می کنم :
            ” ظالم آن قومی که چشمان دوختند — وز سخن ها آتشی افروختند.”
            ارادتمند
            سید ابوالفضل

             
    • ببخشید شما همون دانشجوی خودمون نیستید؟

       
    • ﺩﺭﻭﺩ ﺑﺮ ﺟﻨﺎﺏ ﻋﺮﻓﺎﻧﯿﺎﻥ
      ﺳﭙﺎﺱ ﮐﻪ ﺩﻋﻮﺕ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﻭ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺧﻮﺑﺘﺎﻥ ﺑﻬﺮﻩ ﻣﻨﺪ ﮐﺮﺩﯾﺪ. ﻣﻦ ﻫﻢ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﺱ ﻋﺰﯾﺰ ﻭﺍﻡ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ ﻭ ﺳﻼﻣﯽ ﺍﺯ ﺑﻦ ﺟﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﻡ. ﻣﺎ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺁﻭﺍﺭﻩ ﻏﺮﺑﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺯﺑﺎﻥ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯿﻢ.

       
  31. داریوش پارسی

    درود بر نوری زاد دلیر
    در مورد “… یکی حمله ی اسراییلی ها به غزه و کشتار مردم بی دفاع…” که درج کردید با ید این مطلب زا در نظر داشت که این آدمکشان و گروگان گیران حماس که با کشتن 3 پسر اسرائیلی این ماجرا را آغاز کردند، با رای همین “مردم بی دفاع” انتخاب شدند. وقتی که مردم خودشان به گروهی آدمکش و تروریست رای میدهند نباید انتظار داشته باشند که اسرائیل بر سرشان نقل و نبات بریزد!
    این باید یک اخطار به مردم ایران باشد که وقتی میروند به گروهی دزد آدمکش رای میدهند و بعدش توی خیابانها میزنند و میرقصند باید بدانند که تک تک مردم مسئول جنایات اینها هستند.

    ////////.

     
    • شما میتونی قسم حضرت عباس بخوری که حماس اسرائیلی ها رو دزدید؟؟؟ بعید می دونم. رژیمی که سرتاپاش جنایته هیچ بعید نیست که میخواست بهانه برای حمله ی دوباره به غزه بتراشه. چند سال پیش عقب نشینی کرد حالا میخواد دوباره بیاد. چه وقتی بهتر از الان. ایام جام جهانی. مذاکرات وین. احتمال همکاری ایران با آمریکا تو عراق. ممکنه شما با حکومت ایران و هرکس که تحت حمایت اونه بدت بیاد ولی نباید حقایق رو نادیده گرفت.

       
      • مصباح يزدي ( غير منفور )

        أقاي نا شناس شما يك مشت فرضيات را كه از مغزهاي توهم زده تراوش مي كند سر هم كردي و بعد مي گويي إنسان بأيد حقيقت را بگويد؟!!! حقيقت را مي خواهي بداني؟ بسم الآه : ٣ نو جوان بي گناه إسرائيلي كشته شدند و هيچ كدام از مسولين ايراني حتي يك ابراز تاسفي هم نكردند. ولي نخست وزير اسرائيل قاتلين نو جوان فلسطيني را دستگير و زنداني كرد. مي خواهي حقيقت را بداني بسم الآه :رهبر اسرائيل قاتلين فلسطيني را ( قاتلين دشمن تاريخي جهود را ) دستگير مي كند و به حكم قانون جلوي نيروهاي خود سر را مي گيرند ولي همان روز رهبر ايران مي گويد اعتدال به اين معني نيست كه جلوي كإرهاي حزب الاهي را بگيريم و نگذاريم كارهاشون را بكنند، !!!!!!!!!! اين يعني بگذاريد نيروهاي خود سر هر كار مي خواهند بكنند و جلوي أنها را نگيريد كه همشون از بيت نا مكرم من خط مي گيرند. اين حقيقت است نه تراوشات أفكار بيمار توهم زده.

         
        • آسمون ریسمون نکن برادر. مشکل ایران کنار مساله ی فلسطین جدا. شما از اونایی هستی که برادرت و فامیلت و دوستتو بکشن میگی بمن چه و اصلا ناراحت نمیشی چون خود مشکل داری. همچین آدمایی ارزش زیستن ندارن. اسرائیلی ها همشون جنایتکارن. نمی بینی جوخه ی مرگ از مردم راه می افتاد توی صلح میرفت آدم دزدی؟!
          بی گناه. تو نمی دونی گناه چیه. شما ها ژست انسانیت و صلح میگیرین معلمتون هم مد بین المللیه. عفل تو بکار بنداز. تاریخ بخون. خودت فکر کن. اصلا نترس که اعتقادی خلاف اعتقاد دنیا داشته باشی.

           
    • اتفاقا تروریست ها با همین استدلال حملات خود به مردم آمریکا را توجیه می کنند
      دوست عزیز یک مبانی هست که نمی توان از آن عدول کرد
      آنچه شما می فرمایید یعنی مجازات جمعی Collective Punishment که از موارد آشکار نقض حقوق بشر است.
      مردم اگر به کسی رای می دهند به آن معنی نیست که به او اجازه ترور و کشتار می دهند
      هر کس مسول اعمال خود است و نمی توان کسی را به جرم خطای دیگری مجازات کرد چه برسد جمعی را به دلیل خطای یک گروه تروریستی مجازات کرد.
      گنه کرد در بلخ آهنگری
      به شوشتر زدند گردن مسگری
      البته این که می فرمایید مردم باید افراد صالح را برگزینند سخن درستی است لیکن اگر فرد انتخاب شده مرتکب جنایت شد رای دهندگان را نمی توانید مجازات کنید این تنفر پراکنی را باید از فرهنگ خود بزداییم
      نفرت را باید از ریشه خشک کرد نه این که نفرت را با نفرت پاسخ داد

       
    • سید ابوالفضل

      آقای داریوش پارسی گرامی
      سلام بر شما
      یعنی واقعن این شمایید که این طور اسرائیل را تنزیه و توجیه می کنید ؟ شرم آور است!!! روزانه صدها پرواز جنگنده های متجاوز اسرائیلی ، ویرانی و کشتار و وحشت به ارمغان می آورند و شما نمی بینی . و علت آن را تروریسم دولتی اسرائیل نمی دانی و جرم این همه جنایت را به عهده ی قربانیان جنایت می گذاری و نه جنایتکار اصلی . راستی چقدر خوب کار می کنند این رسانه های اسرائیلی !!! که حتی ایرانیان “تیز هوش” هم این گونه خام می شوند . آقای محترم عملکرد اسرائیل جنایت علیه بشریت است . این را حتی حامیان اسرائیل هم نمی توانند کتمان کنند .
      بعد به ما می گویند چرا می گویید برخی از افراد اصالت انکار ناپذیر همه ی موضع گیری هایشان همان “شاه انشا”ئی است که در ذهن پرورده اند !!! . براستی انکار این واقعیت های آشکار ، از کجا ناشی می شود ؟
      جنایت و ترور از هر که باشد ، جنایت است و نامطلوب. و قطعن اگر از یک دولت نامشروع متجاوز باشد ، نامطلوب تر . شما هم اگر کمی دقت کنی از این همه اشتباه خودت شرمسار خواهی شد.
      ارادتمند
      سید ابوالفضل

       
      • ابولفضل گرامی،درود، جنایت جنایت است و از هر کجا و از هر کسی‌ و با هر نام و دستاویزی که سرزند باز هم جنایت است و باید آن‌ را محکوم کرد. از طرفی‌ چراغی که در خانه رواست در مسجد حرام است. بیائیم ستاد تمرکز خود را قدری نیز متوجه جنایاتی کنیم که در کشور خود ما، در حق ما جاری و ساری است. کاش شما نیز بیش از اینها به سرچشمهٔ اصلی‌ همهٔ تباهی‌ها و فساد‌ها و جنایات و غارت‌هایی‌ که ملت و مملکتی را تا لبهٔ پرتگاهای هولناک و دهشت کشانده، می‌‌پرداختید، در اینجا خطابم به آقا مرتضی نیز هست. ناگفته نماند تلاش و پشت کار هر دوی شما جای تقدیر دارد و به باروری برخورد آرا و عقاید کمک شایانی می‌کند.

         
        • سید ابوالفضل

          آقای آرشام گرامی
          سلام بر شما
          با نظر شما موافقم . به همین دلیل نیز خبر مربوط به ” قرار داد 20هزار میلیاردی شهرداری و سپاه ” را در سایت قرار دادم و از همگان خواستم تا پیرامون آن بحث کنند . از شما هم متقابلن می خواهم که در این موضوع و سایر موضوعات مشابه وارد بحث و روشنگری بشوید .
          روشنگری و تاباندن نور به تاریک خانه ها کاری است که باید انجام دهیم .
          ارادتمند
          سید ابوالفضل

           
        • جناب ارشام گرامی

          با سلام

          من نیز با شما موافقم ،و معتقدم زشتی پلیدی و ظلم و فساد هرجا و از هرکس صادر شد زشت و قبیح و محکوم است ،زیرا فطرت عقلی انسان حاکم به حسن و زیبائی عدالت ،و قبح و زشتی ظلم است،بنابر این باید جنایات وحشیانه اسرائیلیان نسبت به مردم غیر نظامی و بی پناه غزه را محکوم کرد و محکوم می کنیم ،همانطور که می بینید وجدانهای بیدار مردم دنیا حتی در امریکا و اروپا در حال محکوم کردن جنایات زشت نتانیاهو و تندرو های اطراف است.

          تشکر از تذکر شما

           
          • جناب آقا مرتضی گرامی، با درود
            اول به سراغ یهودی‌ها رفتند
            من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم.
            پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند
            من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم.
            آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند
            من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
            سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید
            کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم .
            سرانجام به سراغ من آمدند
            هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که صدایم را بشنود تا اعتراضی کند!

            «مارتین نیمولر»شاید هم از “برتولت برشت” باشد. با تشکر از شما.

             
  32. خداوندا: من ازپیشگاهت واز درگاهت وازهم وهرکجایت آرزو دارم یکروز دوباره آقای خامنه ای اسیر کسانی چون خودشان شوند .هرچه فریاد بزند کسی به توجه نکند وفقط آرزوکند ای کاش میبردند وشکنجه اش میکردند ولی برای لحظاتی هم که شده از سلول انفرادی بدرمیآمد .ویا یکی ازفرزندانش را میکشتند وهرچه ضجه وناله میکرد ؛کسی نبئذ که بدادش برسد وآنوقت تمام توجهاتش روبخارج از کشور وسازمانهای مدافع حقوق بشرمیشد .راستی آیا این آرزوی کوچک برآوزده خواهد شد ؟

     
    • مصباح يزدي ( غير منفور )

      انشأ الآه

       
    • علی‌ آقای عزیز، درود، مگه همین حالا در عمل اسیر اسیر و گرفتار گرفتار امثال خودش نیست؟ فقط اسمش به جای سلول، بیت است. کسی‌ که عده‌ای مزدور و جانی و متملق و دزد و مجیزگو و شیاد و دروغگو و فاسد دور و بر خودش جمع کرده، زندانی زندان خودش نیست؟چیزی که هست خودش نمی‌‌داند که در زندانی نفس می‌‌کشد که سرنوشت ناگزیر همهٔ دیکتاتورها در انتظار او نیز هست. در تاریخ کدام ملت، دیکتاتوری سراغ داریم که در برهه‌ای به خود آمده باشد و به نیمچه انسانی‌ تغییر ماهیت داده باشد؟ اگر دیکتاتوری بخواهد تغییر ماهیت بدهد همان ماران و هیولاهاییکه برای حفاظت و حمایت از خود پرورش داده، چون دیگر قادر نیستند در گرداگرد یک حاکم شریف و انسانی‌، تغذیه کنند و به حیاط کثیف خود ادامه دهند به نحوی ترتیب وی را می‌‌دهند تا چون اویی را امیر و خدای خود کنند،یعنی‌ همین سرداران و امنیتی‌‌ها و امثال مصباح‌ها و مکاره‌ها و جنتی‌ها زیر آبش را می‌‌زنند. پس وی همین حالا هم زندانی زندان خود ساخته و پرداخته است.

       
      • درود بر شما
        پدرسالار پاييزش فرا رسيده و زندانش تنگ تر شده .
        از گفته تان يارى مى جويم و به چهارده سده پيش به كاخ انوشيروان سر مى زنم .شاه بزرگمهر خردمند را به رندان افكند .چندى بعد آدم هايش را مى فرستد تا از حال بزرگمهر جويا شوند .پاسخ بزرگمهر اين است :
        كه جاى من از جاى شاه جهان
        فراوان به است آشكار و نهان
        شاه به جرم اين پاسخ بى پروا فرمان داد بزرگمهر را در چاهى زندانى كنند ؛چندى بر اين برآمد و دگر بار شاه با واسطه آدم هايش جوياى حال بزرگمهر شد .بزرگمهر چه گفت ؟
        چنين داد پاسخ بدان نيكخواه
        كه روز من آسان تر از روز شاه
        شاه از اين سخن بر مى آشوبد و اين بار وزير خردمند را به تنورى پر از ميخ مى افكند . پس از چندى باز جوياى حال زندان ويژه اش مى شود و پاسخ بزرگمهر اين است :
        ز سختى گذر كردن آسان بود
        دل تاجداران هراسان بود
        بله ،دوست عزيز :آنكه مى ترساند مى ترسد و پدر سالار در پاييز و زمستان عمرش در زندان خودساخته اش گرفتار تر مى شود . دلقك ها ،مليجك ها و كريم شيره اى ها و اياز ها و بادمجان دور قاپچين ها براى تسكين ترس پدرسالار است كه دستخوش مى گيرند .
        اين پرسش دست از من نمى دارد كه چرا رابطه قدرت و جماعت در ايران هنوز پس از قرن ها در اين ترس دوسويه مانده است ؟

         
        • کورس گرامی، با درود، سپاس و بهترین آرزوها. به درستی چنین است که موشکافی کردید. و پاسخ به ” …و نمی‌‌داند چرا ” را تاریخ، این آموزگار بی‌ بدیل، از زمان‌های بس دور و دراز در جای جای کرهٔ خاکی، مشتاق و آرزومندانه در انتظار نشسته و امید از کفّ رها نکرده. ارادتمند، آرشام

           
  33. با درودي ديگر بر همه شما ارجمندان! اي اقاي نوريزاد دست به دلم نزن، كه خونم گردنت مي افته، وقتي كه اقاي توكلي نماينده اصولكرايان در مجلس به اصطلاح مردم مي گويد ( فساد در نظام مقدس ج إسلامي سيستماتيك شده ) يعني چه؟ معني أش اين است كه اين سيستم اين نظام إصلاح شدني نيست، اگر بود كه رانت و رشوه و فساد تا مغز استخوانش نفوذ ( سيستماتيك ) نمي كرد، مگر يك جا و يك نقطه است، با چه مجوزي همين اقاي سردار قاليباف كه إز يك طرف با افتخار مي گويد ترك موتور هزار با چوب و چماق كف خيابانها را در تير ٧٨ جمع كرده، و إز طرفي نام دكتر را كنار ان فلزهاي روي شانه أش مي كشد، ٦٠٠ نفر إز بازنشستگان سپاه را در پستهاي مختلف شهرداري تهران مشغول كرده؟ يا شما در كجائ دنيا ديده يا شنيده ايد، سرداري كه نماينده همان مجلس كذايي است، به وزارت ورزش برود و با داد بيداد به مسئولان ان وزارتخانه كه چرا مرا إز هيت مديره باشگاه فوتبال استقلال مي خواهيد كنتر بزنيد. هر روز و در هر سايتي إمكان ندارد حداقل دو يا سه خبر إز فساد و رشوه و رانت نباشد، مجلس هم كه دو سال قبل هر گونه تحقيق و تفحص را در بيت رهبر تابو و ممنوع اعلام و قانوني كرد. وضعيت كشور و مردم شده مثل يك كشتي كه در اقيانوسي طوفاني هزاران سوراخ و شكاف برداشته و توسط ناخدايي نابينا همانطور دور خود مي گردد. چند سوراخ اين كشتي ارواح شما را مي توانيد كيپ كنيد؟ 

     
  34. سلام آقای نوریزاد
    ارتباط منطقی رفتار دیروز آن مسافر مشهدی با رفتار امروزش این میتواند باشد که:
    دیروز او به ساز جوان و جامعه میرقصید و امروز این جوانان و جامعه هستند که باید به زور به ساز آن مسافر مشهدی برقصند.
    در واقع ما امروز داریم تقاص مثلا از خود گذشتگی او در آن زمان را میدهیم.
    همین دو هفته قبل بود که در مرز تمرچین پیرانشهر هنگام ورود به ایران یک گروهبان به یک جوان گیر داد که باید ریش پورفسوریتو بزنی تا پاسپورتتو بدم وارد ایران بشی و ادامه ماجرا..
    این یعنی جوان باید به ساز آن مسافر مشهدی برقصد حتی اگر علاقه ای به رقصیدن نداشته باشد

     
  35. محمد نوريزاد سلام، خدا لعنتت كنه كه اين عكس بچه را گذاشتي ! مثل روضه خوانها كه گدايي اشك ميكنن اما تو فكر نكردي كه دوستاران تو و مطالبت نميان براي گريه ! ميخواستم بدوني كه بي نهايت اينكارت روان من را آزرد !

     
    • مصباح يزدي ( غير منفور )

      أدب داشته باش ، خيلي بي ادبي، اگر از ديدن عكس اين بچه ناراحتي و رگ گردن بيرون مي زني، چرا به باعث و باني و ام الفسادي كه با فرستادن پول و اسلحه براي حماس مو جبات اين جنايت را فرآهم مي كند لعنت نمي فرستي؟ اگر اين كمكها نبود اينها تا حالا صلح كرده بودند، بله همان حماسي كه علنا أعلام كرده اگر ايران و اسرائيل بجنگند ما به كمك ايران نمي رويم، ولي ماهي ٢٢ ميليون دلار از ايران كمك مي گيرند . تو كه رگ گردن بيرون مي زني ، چرا براي اون جوان سبز سبزي كه در يك راهپيمايي أرام با خنجر سينه آش را بدستور مستقيم رهبر سر تا سر شكا فتند و حفره هاي قلبش را مي شد ديد رگ بيرون نمي زني و براي صادر كننده أن دستور لعنت نمي فرستي؟ ٢٢٠٠٠ نفر زندانيان را در چند روز بدستور خميني كشتند و رگ گردن بيرون ندادي ، كجا بودي بي أدب؟

       
      • سلام آقای مصباح یزدی ! من با محمد نوری زاد صحبت کردم که جواب نداد ! ادب و بی ادب را از طرز حرف زدن شما و سلام نکردنتون میشه فهمید ! در ضمن فعلا که رگ گردن شما بیرونه !

         
        • مصباح يزدي ( غير منفور )

          أقاي كاوه ، شما به مرد بزرگي مثل أقاي نوريزاد فحش دادي و أدب و عفت كلام را رعايت نكردي انتظار سلام هم داري؟ شما هم ماهيگير خوبي هستي اگر أب ببيني. از رهبرت ياد گرفتي كه افكارش به احمدي نژاد نزديكتر است ؟ هم او كه به دروغ مي گويد تقلب نشده و مي گويد تا توبه نكنند در حصر خواهند بود!!!! گيريم كه سپاه پنهاني تقلب كرده و ايشان نمي دانستند ، بعد از افشاگريهاي أقاي نوريزاد ر نوار هاي سخنراني فرمانده سپاه كه به حقيقت پي برده اند پس چرا جبران مافات نكردند؟ گويند پدري پسر ش را برد نزد دوستش و به او گفت پسرم خيلي كم رو است اجازه بده تو مغازه شما باشد تا روش زياد بشه. صاحب كار شاگردش را صدا زد گفت بيا اين را ببر روش رو زياد كن. رفتند و شب أمدند. اوسا گفت چرا اين قدر طول كشيد؟ شاگرد گفت بعد از من حسن و حسين و علي و تقي و نقي هم اومدند روش رو زياد كردند و طول كشيد. اوسا گفت نه ديگه اين خيلي پر رو شده بدرد ما نمي خوره بفرستش حوزه علميه. حالا شما هم فحش مي ذهي و بعد كه ميگيم أدب داشته باش ميگي سلام نكردي.

           
          • سلام مجدد آقای مصباح یزدی ! بازهم فراموش کردی سلام کنی ! برای قضاوت دیگر خوانندگان مینویسم که کلمه خدا لعنتت کنه نه فحش هست و نه موجب جریحه دار شدن عفت کلام میشود ! این چیزی بود بین من و محمد نوریزاد که شما نه بیجهت که به علتی که خواهم گفت خودتان را وسطش پرتاب کردید و به دنبال ماهی که چه عرض کنم کوسه ماهی هستید. تا امروز فکر میکردم که فردی عصبی هستی اما انبوه تهمت های شما و ادبیات نخراشیده تان و داستان های خلاف ادبتان که همه هم به کل ماجرا نامربوط هستند برای من بوضوح اثبات میکند که در واقع شما مزدور جمهوری عزیز اسلامی هستی و با حقوق سپاه سایبری مشغول کاشتن تخم تفرقه ! چرا که فردی که بی جهت دیگران را طرفدار رهبر یا طرفدار احمدی نژاد و یا نبوده در تظاهرات ها میخواند مشخص است که اصرار دارد بگوید در تظاهرات ها بوده ام و طرفدار رهبر نیستم. در واقع تکنیکی که شما از آن استفاده میکنی این هست که خودت را یک طرف دار دو آتشه عصبی جا میزنی و به هر کس که بهانه ای به دستت بدهد مانند یک //// حمله میکنی و با ایراد سیل تهمت ها و حرفهای نامربوط و عصبی بازی سعی میکنی طرف را از دور این سایت بتارانی ! عزیزم اگر شما امروز حقوق میگیری که این کار را با این تکنیک نخ نما انجام بدهی(راستی ساعتی چند است؟) اما من محمد نوریزاد را از سالیان گذشته میخوانم از زمانی که وبلاگی کم خواننده داشت و تا امروز. ما با محمد نوریزاد میمانیم حتی اگر بخاطر کاری نابجا لعنتش کنیم ! عزیز سایبری شما ////!

             
  36. 1- برای مردمی که به مسائل مهم اطرافشان بی توجه هستند این سرداران هر روز را باید عید بگیرند چرا که نه؟!
    2- وقتی مملکت خر تو خر است چرا قالیباف برای پست و مقام و خوش رقصی نزد بیت آقا بریز و بپاش نکند؟!
    3- وقتی این طور سرداران بخور بخور می کنند آیا نباید مردم منتقد را به شدت تمام سرکوب کنند؟!
    4- خدا لعنت کند این سرداران و حاکمان را که از خون شهدا برای خودشان سکوی پست و مقام و ثروت و فساد فراهم کردند.
    5- خاک بر سر علمایی کنم که از بس مال حرام خورده و آلوده به انواع فساد گشته اند جرآت ابراز انتقادی به این مفت خوران ندارند .
    5- کجایند اون جماعت کفن پوشِ طلبه و بسیجی که برای حجاب دختران و زنان جامعه فریاد سر برمی آورند ولی برای این همه فساد سرداران و آیت الله ها لال می شوند.؟!
    7-خدایا این سرداران و آیت الله ها را اگر قابل هدایت هستند هدایت و اگر لایق هدایت نیستند هر چه زودتر به درک واصل بگردان چرا که وجود این افراد باعث فساد جامعه است .(آمین یا رب العالمین.)

     
    • سلام بر حامد گرامی که پس از مدتی غیبت مجددا با حضور خود به ما شادی ارزانی داشتند.
      حامد عزیز بودنت پاینده باد.

       
  37. مصباح يزدي ( غير منفور )

    تمام اين نا هنجاريها زير سر رهبري و بيت نا مكرم ايشان است. هم او اجازه داده تا بر خلاف نظر خميني سپاه بر تمام اجزا و جوارح مملكت دست إندازي كند. هم او گفت كه سپاه ( /// پسنديده تر است ) اكنون تبديل به يك مركز تربيت نيرو براي تمام سطوح مديريتي شده. اين يعني هر سپاهي كه بيكار شد و سنش بالا رفت و بدرد كادر نظامي نخورد ، او را به يك جايي (حواله) مي دهيم، مجلس، شهرداري، فدراسيونهاي ورزشي، وزارت نفت ، كم كم رئيس بأنك مركزي. يك عده از خانواده هاي اينها شرمشان مي شود بگويند پدر ما، شوهر ما سپاهي است ، و اين نيست مگر بخاطر جنايات و قتل و كشتار و دزديهاي سپاه. سپاه اكنون منفورترين نيروي مسلح است. به همين دليل است كه نظام به رأي مردم اهميت نمي دهد و استدلال مي كنند اگر مردم رأي بدهند مشروب أزاد بأيد گردد، حاكم إسلامي بأيد اين رأي را قبول كند؟ پس رأي اكثريت يعني هيچ. برادر من سپاهي است و مي گويد اون نگهباني كه در بأنك است موظف است ملاقاتهاي رئيس بأنك را به ما فوق گز ارش دهد؛ ببينيد فاجعه تا كجا.

     
    • با سلام و عرض ارادت خدمت دوست عزیز و گرامی جناب مصباح یزدی صدالبته محبوب
      امیدوارم سالم ، پرتوان ، سرافراز و پاینده باشید.

       
    • با درود به شما، سرچشمهٔ اصلی‌ همهٔ فساد‌ها و فجایع و تباهی ها، همین است و همین است و همین است که به زیبایی گفتی.

      با درود به شما، سرچشمهٔ اصلی‌ همهٔ فساد‌ها و فجایع و تباهی ها، همین است و همین است و همین است که به زیبایی گفتی.

       
  38. مسأله اینجاست که سپاه تا کنون هیچ پروژه ای را به اتمام نرسانده یعنی شروع نکرده که به اتمام برساند. آنها قرار داد را می بندند ولی کسی در هیچ وزارت خانه ای جرأت کنترل پروژه ندارد. تنها پروژه ای که در طی بیست و چند سال گذشته تمام شده سد کرخه است که آنهم به گفته کارشناسان با سلام و صلوات سر پاست و هر آن ممکن است فرو بریزد.

     
  39. زهرای شماره ی یک

    با سلام به پدرم نوری زاد
    مطالبی را در سایت الف خواندم که حیفم آمد دوستان خردورزم در این سایت از آن بهره مند نشوند .
    اول بیانیه ستادکل نیروهای مسلح برای برخورد با هنجارشکنی فرهنگی است که همین عنوان میتواند یک قوم عاقل را به تعمق و تامل فرو ببرد که کل نیروهای مسلح بسیج شوند تا با اسلحه در حوزه ی فرهنگ هنجارشکنی را اصلاح کنند.
    دومین نکته به پرسش و پاسخ جوانان از مقام معظم رهبری برمی گردد که برای من بسیار جالب بود از اینرو که در سفری که مدتی پیش به طرف رشت داشتیم تابلویی سر گذر جاده به یوش توجهم را جلب کرد با این عنوان : نیما مرد متدینی بود (مقام معظم رهبری)_ بماند که من و همسر جان از این جمله ی گهربار عکس و فیلم تهیه کردیم و به عنوان سوغات سفر با خود آوردیم که البته از این جملات نه کم دیده ایم و نه کم شنیده ایم به عنوان دیگر مثال سال 86 برای دیدن مراسم گلابگیری به کاشان سفر کردم پس از آن بر سر مزار سهراب سپهری رفتم نوشته ای جلوی درب ورودی امام زاده ای که سهراب در آن مدفون است توجهم را جلب کرد با این مضمون : من همه ی امام زاده ها را دوست دارم و به همه شان ارادت دارم امام زاده سلطانعلی بن باقر که جای خود دارد .( مقام معظم رهبری ) زهی سخن گهربار و زهی رهبر فرزانه که ماراست خدایا __
    الغرض در این پرسش و پاسخ بسیار با اهمیت دانشجوی فرهیخته و نخبه گویا از حضرتشان سوال میکنند شعرای مورد علاقه شما کدامانند؟ ایشان چند نفری را نام میبرند و از نام بردن چند نفری نیز امتناع میکنند اما نیما را نام میبردند و میگویند :”نیما یوشیج – برخلاف آن چیزی که می‌گفتند – مردی متدیّن بود. مرحوم «امیری» با «نیما یوشیج» از نزدیک دوست بود. او برای من نقل می‌کرد و می‌گفت «نیما یوشیج» آدم متدیّنی است. او به شعر سنّتی هم علاقه‌مند بود؛ منتها این سبک را هم می‌پسندید. البته می‌دانید که ایشان این سبک را هم از اروپایی‌ها گرفته بود. اصلاً سبک شعر نوِ ما، سبک ابتکاری به معنای حقیقی نیست؛ سبک شعر اروپایی است، با خیلی از خصوصیاتی که آن شعرها دارد. حتّی سبک جمله‌بندی انگلیسی، در شعر نوِ فارسی ما گرته‌برداری شده است.”

     
  40. شاه مفلوک و بدبخت ایران یکبار گفت ما میترسیم روزی فرا برسد که این ارتجاع سیاه به همراه کمونیست ها جوانان مملکت ما را بی دین و مملکت ما را ویران کنند و به دین ما هم لطمه وارد کنند —آیا به نظر شما محمد رضای آریامهر علم غیب داشت؟

    در ضمن من نمیدانم ما چرا باید دلمان برای قوم اسراییل یا همان قوم جهود بسوزد و یا اساسا چرا باید انها را نفرین کنیم و حسب فرمان امام خمینی یجب المحو الاسراییل را باید ورد زبان خویش سازیم و مثل ورور جادو تکرار کنیم؟ مگر زمانی که کوروش رفت به جنگ با بخت النصر ( نبوکد نصر ) و قوم یهود را نجات داد —شد یکبار این قوم مفلوک حضرت موسی به کمک ما در جنگ با عربها یا رومیان بیایند؟ حالا هم دارند با اعراب —دشمن خونین ما ایرانیان می جنگند- خوب از هر طرف که کشته شوند به نفع ما ایرانیان است- عربها کشته میشوند- خوب به درک- اسراییلیها کشته میشوند و شمار انان از 7 میلیون به 5 یا 3 میلیون تقلیل پیدا می کند- خوب به درک اسفل اسافلین- من وشما را چه سننه؟

    ثالثا شما چرا هی به سپاه گیر میدهید؟ در این مملکت کی دزد نیست که ما سپاه و ارتش را دزد ندانیم؟ اگر خود حضرت آقا پسر گلش و بیت مکرم خود را از دزدی بر حذر کنند و دامان خودشان به دزدی الوده نباشد شما مطمئن باشید تنابنده ای در این مملکت جرات دزدی نخواهد داشت- تازه سپاه می دزدد نوش جانش- بگذارید اینقدر بدزدند و چپاول کنند تا //// و تکلیف یکسره شود- مگر قبل از انقلاب در مساجد نمی گفتند که تا دنیا سر تا پایش در فساد و کفر فرو نرود آقا امام زمان ظهور نمی کند؟ خوب اون خارجکی ها هی رفتند کنار دریا و دیسکو وکاباره و //// شدند ولی آقا امام زمان نیامد – حالا ما بانک اسلامی راه انداختیم تا نزول خواری رایج شرعی و قانونی شود و سپاه داریم که هی به اسم امام زمان غارت و چپاوول می کند شاید این مهدی موعود به رگ غیرتش بر بخورد وروزی ظهور کند- این برادران قاچاقچی دارند مقدمات ظهور اقا امام زمان را فراهم می کنند-

     
    • افلاطون جان٬ تو در گذشته منطقی تر بودی! نژاد پرستی خوب نیست برادر. عرب وعبری باهم برادرند از هردو از خواندان بزرگ سامی. تراژدی فلستین بالا تر از اینهاست. این یک برادرستیزی شرم آورست که همه باید بری پایان ددن ب آن بکوشیم! فلسطینیان که هستند؟ همه کارشناسان میگویند که فلسطینیان اعرابی نیستند که از راه دور آمده یا آورده شده باشند بل همان یهویان کهنند که با آمدن اسلام به این دین نو گرویده (شدند) و زبان اربابان نو را پذیرفتند. در گذشته قطار یا اتوبوسی نبود برای آورردن آنان و اگرهم بود هیچکس به آسانی دیار خود را رها نمیکند.

       
      • اگر شما فلسطینی ها را ببینید هیچ فرقی با یهودیان ندارند از نظر قیافه نمیتوان ثشخیص داد کدام یهودیااست -کدام فلسطینی اشکال تعصبات مذهبی است اینکه یک نفر فکر کند به علت یک مذهب یا ملیت بر دیگران ارجهیت دارد. هر چیز که بر طبل تعصب و جهالت بکوبد مذموم است.l

         
    • دوست عزیز ارتش یا ارتشیها دزد بیتالمال نیستند ودرمورد شهرداری شخصا تصمیم بگیرید تازمانیکه شهردار صالح نیامده عوارض نو سازی یا عوارض پسمانده را پرداخت نکنید

       
    • از نظر اطلاع اسراییل در زمان جنگ کمک میکرد بمباران نیروگاه عراق تحویل تجهیزات هواپیما

       
  41. بخش نهم ( دین های نخستین – توتم – 2 )
    در باره ی ریشه و نحوه ی شکل گیری توتم و تابو ، افراد ِ متفاوت تعریف های متفاوت دارند. یکی از این تعاریف سخنی است که به فروید نسبت می دهند و می گویند که می گوید: اتحاد برادران در اجتماعات اولیه انسان ِ نخستین ، و کشتن ِ قوی ترین فرد که پدرشان بود ، برای تصاحب جنس مخالف ، و سپس ، پشیمانی آن ها و تقدیس و توتم کردن مرده ای که به دست خودشان کشته شده بود ، برای آرام کردن وجدان ، سبب پیدایش توتم شده است. اگر منظور فروید این باشد که به این گونه بیان شد ، این پرسش پیش می آید که چرا حیوانات و گیاهان و بعضی ازکوه ها و رودخانه ها توتم شده اند؟
    این که انسان ها درختی را درحد تقدس بالا می برند ، یا به تیری چوبین پارچه می بندند، یا با طناب و روسری خود را به ضریحی آهنی ، که گاه مربوط به زنی قدیس است متصل می کنند و از آن حاجت می خواهند نمی تواند مربوط به آن پدر کشی باشد که فروید به آن اشاره می کند؛ چرا که درهیچ کدام از این ها ، نشانه ای ازپدری زورمند که جنس مخالف را تصاحب کرده و پسران را فراری داده باشد وجود ندارد.
    چون سخن از عدم قبول نظریه فروید شد باید گفت: اگر منظور فروید از بیان این مطلب ، توتم خواریست ، می توان به داستان ذبح اسماعیل و کشتن گوسپند به جای او و تقدس گوشت قربانی ( مشروط براین که تقدس غذاهای متبرک دیگر را در جایی دیگر مورد بحث قرارگیرد) در زمان حال اشاره کرد ، و توتم گوسفند یا قوچ را جایگزین اسماعیل مقدس قرار داد و خوردن گوشت این حیوان آسمانی را به نوعی به توتم خواری ، نه توتم پرستی متصل نمود. البته باید عکس این موضوع را هم درنظر گرفت و آن ممنوعیت کشتن و یا خوردن توتم است.
    به یاد داشته باشیم که بعضی جوامع بدوی ، درگذشته های دور ، موجودی را توتم خویش می کردند و به او ویژگی هایی منصوب می نمودند و پس از مدتی ، آن موجود را می خوردند. آن ها خیال می کردند ویژگی های آن توتم ، به کالبد و روح ِ خورنده منتقل می شود.
    هنوز هم بعضی براین گمانند که خوردن فلان چیز سبب می شود تا ویژگی های آن چیز، به خورنده منتقل گردد. چنان که این اصطلاح را بارها شنیده ایم: « فلانی مغز خر خورده » یا ، « مگه کله گنجشک خورده ای که این همه حرف می زنی» یا « اگر به بچه شیر بز بدهید باهوش و زبل می شود» و امثالهم.
    این نوع توتم پرستی را بعضی توتم خواری می گویند.
    چون از ادیان ِ سامی نمونه ای از توتم خواری آمد بد نیست نمونه عکس آن نیز از همین ادیان گفته شود.
    بعضی می گویند علت این که گوشت همه شکافته سم ها به غیراز خوک ، در دین یهود و به پیروی ازآن ، در اسلام ، حرام شده و درتحریم آن بیشترین سخت گیری ها را می کنند ، و به انواع مختلف به نکوهش گوشت خوک و خورنده آن می پردازند ، توتم بودن این حیوان در گذشته های دور ، در دین یهود بوده است( این تحریم ناشی ازتوتم پرستی ، شاید ، به دلیل اثرات فکری یهودیان درآغاز اسلام برمحمد ، و یهودی بودن خدیجه ، و احترام بالایی که محمد برای همسرش قائل می شده ، وارد اسلام شده است).
    به سه دلیل احتمال این که این سخن درست بوده ، وحرام شدن گوشت خوک در دین یهود ناشی از توتم بودن او باشد ، هست.
    1- خوک و خرگوش و برخی دیگر از جانوران ، همه چیز خوارند اما شدت عملی که در تحریم گوشت خوک وجود دارد در تحریم گوشت خرگوش و امثالهم نیست.
    2- علم پزشکی در چند هزار سال پیش ، به ویژه در میان یهودیان سرگردان ، به آن درجه نرسیده بود که ادعاهای امروز مسلمین و یهودیان را در باب وجود انگل ها بداند ؛ اگرچه این ادعا چندان مورد اعتنا نیست ، چون اگر درست بود ، گوشت خوک بالاترین مصرف گوشت (38%) را در جهان و درمیان مللی که از نظر پزشکی پیشرفته اند نداشت.
    3- برخلاف آنچه در باره بدی و مضرات گوشت خوک تبلیغ می کنند پزشکان قدیم گوشت خوک را بهترین و نافع ترین گوشت برای انسان می دانستند. چنان که در کتاب « الابنیة عن حقایق الادویة » که بیش از هزار سال عمر دارد و یکی از معتبرترین کتب پزشکی قدیم است نوشته اند:« … گوییم که گوشتها هم گرم و نرم است و غذاش بسیاراست ، وخُون بسیار انگیزد ، و بعضی بهتراست که بعضی اما گوشت چهارپایان بهترین همه گوشت خوک است از آن که معتدل است بگرمی و نرمی و غذاش غذای بسیاراست ، و خونی که ازاو خیزد بهتراست از آن خون که ازدیگرگوشت ها خیزد ، و او تن آدمی را بهتر سازد و ملازم و موافقتردارد …و اما گوشت وحش همه بداست ، خون سودایی انگیزد ، و کم زیانترازایشان گوشت آهوست ، پس گوشت خرگوش ، اما گوشت گاوکوهی و گوشت گورو گوشت گشن ( میش نرکه ازآن تخم گیری کنند ) میش سخت بد است و ازاین بترگوشت شتراست…»
    دردین مسیح نیز برخلاف توجیهاتی که کشیش ها ، مثل همکارانشان در ادیان دیگر می کنند ، می توان رد پای توتم ها را در اشکال گوناگون دید . از نان و شرابی که به عنوان خون و گوشت خدا در کلیسا می خورند تا مشکل گشایی هایی که قدیسان می کنند و آب ها و اشیاء متبرکی که بزرگان کلیسا می سازند.
    با احترام.
    دانشجو

     
    • 1- “” شاید ، به دلیل اثرات فکری یهودیان درآغاز اسلام برمحمد ، و یهودی بودن خدیجه ، و احترام بالایی که محمد برای همسرش قائل می شده ، وارد اسلام شده است””.

      این احتمال از اساس باطل است ،زیرا نه خدیجه سلام الله علیها یهودیه بوده است ،و نه “ورقه بن نوفل” عموی ایشان که خدیجه بعد از مرگ یا طلاق شوهران قبلی خود نزد او زندگی می کرده است،آن چیزی که در تواریخ معتبر وجود دارد این است که بعکس ورقه بن نوفل فردی نصرانی بوده است که احاطه کاملی به کتب قدیمی داشته است ،و پس از ازدواج پیامبر با خدیجه پیش از بعثت رسول الله ،وقتی خدیجه نزد ورقه بن نوفل از نشانه ها و ویژگیهای محمد سخن می گوید ،ورقه بن نوفل بانگ بر می آورد که این همان پیامبر آخر الزمان است که در کتب قدیمی و کتب آسمانی بشارت او داده شده است.
      نکته دیگر نیز این است که در تاریخ همین قدر هست که “اولین کسی از زنان که به پیامبر ایمان آورد خدیجه بود ،و سخنی از گرایش خدیجه بمیان نیامده ،بنابر این یا خدیجه هم مثل دیگر مردم اهل جاهلیت بوده است ،و یا به تبع عموی خود نصرانی بوده است ،اما اینکه یهودی بوده باشد مطلب بی اساسی است.
      عبارات عربی “سیره ابن هشام” و ترجمه آن “زندگانی محمد” از این قرار است :

      “””(حديث خديجة مع ورقة و صدق نبوءة ورقة فيه صلى الله عليه و سلم):
      قال ابن إسحاق: و كانت خديجة بنت خويلد قد ذكرت لورقة [2] بن نوفل ابن أسد بن عبد العزّى، و كان ابن عمها، و كان نصرانيا قد تتبّع الكتب و علم من علم الناس- ما ذكر لها غلامها ميسرة من قول الراهب، و ما كان يرى منه إذ كان الملكان يظلانه، فقال ورقة: لئن كان هذا حقّا يا خديجة، إن محمدا لنبىّ هذه الأمة، و قد عرفت أنه كائن لهذه الأمّة نبيّ ينتظر، هذا زمانه، أو كما قال‏””.
      (سیره ابن هشام ج 1 ص 191)

      ترجمه:
      “””داستان خديجة و ورقة بن نوفل:
      ورقة بن نوفل پسر عموى خديجة بود، كتابهاى بسيارى خوانده بود و بكيش نصرانيت روزگار ميگذرانيد خديجة بنزد او رفت و سخن راهب را كه در راه شام بميسرة گفته بود، و هم چنين داستان سايه افكندن فرشتگان را كه خود ميسرة ديده بود براى ورقه نقل كرد، ورقة گفت: اگر اينها كه ميسرة گفته راست باشد همانا محمّد پيغمبر اين امت است، و من در كتابها خوانده‏ام كه اين امت را پيامبرى است‏ كه اكنون زمان آمدنش فرا رسيده سپس از دورى و انتظارى كه براى آن زمان كشيده بود با خود سخن ميگفت و تكرار ميكرد: كه تا كى؟ آنگاه اشعارى نيز در اين باره گفت “”.
      (زندگانی محمد،ج 1 ص 123)

      توضیح این مطلب ضروری است که دین ستیزان جدید بحث از حرمت گوشت خوک و توتم بودن آنرا بالاصاله دنبال نمی کنند ،آنچه که بالاصاله با جملات پرانتزی و شاید و اما و اگر دنبال می کنند این هدف است که :””، به دلیل اثرات فکری یهودیان درآغاز اسلام برمحمد ، و یهودی بودن خدیجه””.
      تا القاء کنند که پیامبر تحت تاثیر یهود بوده است ، کدام یهودی؟! ورقه بن نوفل عموی خدیجه! در حالیکه روشن شد اصل ماجرا یعنی یهودی بودن ورقه یک افتراء و دروغ تاریخی است،بلکه مساله تاثیر گذاری نسبت معکوس داشته است ،و این ورقه بن نوفل بوده است که با توجه به مطالعاتی که در عهدین داشته است بفراست از وجود نشانه های پیامبری در رسول گرامی اسلام با خبر شده است.

      2- نکته دوم آن است که اینکه گفته شد :
      “”بعضی می گویند علت این که گوشت همه شکافته سم ها به غیراز خوک ، در دین یهود و به پیروی ازآن ، در اسلام ، حرام شده””.

      مطلب نادرستی است زیرا بر اساس قواعد کلامی دین متاخر (در اینجا اسلام نسبت به یهود) ناسخ ادیان و شرایع گذشته است و نه تابع احکام آن،بنابر این در دین متاخر بر اساس وحی ،بسیاری از احکام ادیان و شرایع گذشته “منسوخ” می شود ،و ممکن است برخی از احکام دین سابق ،نه بلحاظ تبعیت دین لاحق از دین سابق،بلکه بجهت وجود مصالح یا مفاسد در آنها “امضاء” شوند ،پس احکام یا “تاسیسی” و جدیدند ،یا امضائی وتایید بلحاظ بقاء مصالح یا مفاسد ،که البته غالب احکام نسبت به شرایع گذشته تاسیسی هستند،و برخی احکام امضائی نیز گاه بهمان صورت مورد امضاء و ابقاء واقع می شوند ،و گاه با تغییرات فورمی یا محتوائی مورد امضاء واقع می شوند ،مثل نماز که در ادیان قبل تر بوده است اما شکل آن در اسلام تغییر یافته و ابقاء گردیده است.

      3-در مورد “حرمت گوشت خوک” بحث بر سر توتم نیست ،وگرنه باید تمام محرمات شرعی را توتم نامید ،البته این برای کسی که از بیرون به دین می نگرد و تصدیق به وحی و متافیزیک و اراده تشریعی الهی که ناشی از مصالح و مفاسد نفس الامری در واجبات یا محرمات است ،ندارد مساله راحتی است که ممنوعیت خوردن شراب یا گوشت خوک و سایر محرمات را به توتم تعبیر کند ،اما چنانکه عرض شد در اسلام و سایر ادیان تشریع و جعل احکام تابع مصالح در واجبات و مفاسد در محرمات است ،البته گاه عقل و علم بشر به آن حیثیت های مصلحت یا مفسده پی می برد و گاه پی نمی برد ،و اصلا نکته نیاز بشریت به شریعت و وحی همین است که انسان به مصالح یا مفاسد همه اشیاء وقوف ندارد ،اما عقل در همان مواردی که پی به مصالح یا مفاسد نمی برد ،به برهانی که بر تصدیق وحی دارد ،تصدیق به حکم شرع می کند.
      بنابر این در باب حرمت گوشت خوک مساله آنطور که معروف است نیست که مثلا حرمت گوشت خوک تابعی از وجود میکربی خاص مثل “تریشین” یا چیز دیگری باشد ،تا کسی تمسک به این کند که امروزه کشف شده است که یا میکرب و انگل تریشین در گوشت خوک وجود ندارد ،یا راههای از بین بردن آن میکرب را علم شناخته است! مساله این نیست که در اسلام گفته شده باشد که حرمت گوشت خوک بخاطر وجود انگل “تریشین” در آن است ،خیر اینطور نیست ،این چیزی است که در افواه مردم است ،ممکن است جهت حرمت گوشت خوک دهها مفسده دیگر غیر از میکرب تریشین باشد ،مهم آن است که عقل تصدیق کننده به شریعت و وحی ببرهان واقف است که حرمت گوشت خوک بجهت مفسده یا مفاسدی است که ممکن است ما آنرا نیابیم ،مساله نیز فقط منحصر در مفاسد جسمی نیست ،ممکن است خدای متعال و نور شریعت آنرا تحریم کرده باشد بجهت آسیب های روحی و آسیب های جسمی ،پس عقل تصدیق به وجود مفسده در حرام شرعی دارد و همین کافی است.
      از این بیان معلوم شد نادرستی سخن نویسنده متن فوق که گفته است:
      “” چون اگر درست بود ، گوشت خوک بالاترین مصرف گوشت (38%) را در جهان و درمیان مللی که از نظر پزشکی پیشرفته اند نداشت””.

      وجه بطلان این است که :
      اولا: متدینان به شریعت نگفتند وجه حرمت خوک این است که در آن انگل تریشین هست.
      ثانیا:ممکن است وجه مفسده این حرمت بغیر از انگل تریشین یا “تسری صفت بی غیرتی” که برخی گفته اند ،دهها مفسده دیگر روحی یا جسمی عاجل یا آجل باشد که ما به آن واقف نیستیم.
      ثالثا: ممکن است استمرار خوردن گوشت خوک در غرب بلحاظ خو و عرف و عادت باشد ،از کجا احراز کردید که استمرار اکل خوک مستند به احکام پزشکی و تبعیت از آنهاست؟
      مگر خود غربیها بر حسب تحقیقات پزشکی قطعی به مضرات خوردن الکل و شراب های مسکر پی نبرده اند؟ پس چرا الکلیسم باز رواج دارد؟!
      معلوم می شود این ناشی از خوی و عادت و عرف است و نه استیقان علمی به عدم ضرر،درست مثل استعمال سیگار و مواد مخدر که مضرات آن کاملا معلوم است اما برخی از مردم آنرا استعمال می کنند و نمیتوانند هم ترک کنند.
      پس معلوم شد که اساس این سخنان که “حرام ها” را به توتمیسم ارتباط می دهد نادرست است ،چنانکه هدف اینطور بحث ها (دین ستیزی ) نیز نادرست و آب در هاون کوبیدن و تقلید و جمع آوری سخنانی است که پنبه آنها زده شده است.

      با احترام به حق جویان

       
      • اقا مرتضی سلام ایا امدن فرشته وملاقات با ورقه واقعا قبول دارید لطفا کتاب پتروشفسکی را مطالعه فرمایید

         
        • جهنمي جان(من عذرخواهم اينطور تعبير مي كنم اين نامي است كه خود برگزيده ايد و اميدوارم بهشتي باشيد يا هرچه دوست داريد باشيد)

          سلام بر شما

          سوال شما برايم نامفهوم بود ،اگر ممكن است توضيح بيشتري دهيد.
          من كتاب پتروشفسكي را نديده ام ،كدام كتاب ايشان مقصود شما بود؟
          اگر ممكن است همان مطلب جناب پتروشفسكي را دقيقا نقل كنيد تا مشتركا بررسي كنيم.
          البته بطور كلي هم بدانيد كه نوع مطالب مستشرقين در باب اسلام و تاريخ اسلام يا مستند به اسناد مخدوش است و يا مبتلا به برداشت هاي نادرست.
          اما مورد را مشخص كنيد تا من بررسي كنم

          از توجه شما سپاسگزارم
          با احترام

           
  42. زهرای شماره ی یک

    دوستمان فائزه ی گرامی حرف از سکوت و مصلحت اندیشی زدند . نکته ای آزارنده که تحملش و انتظارش از هر کسی سخت است ولی از بعضی چهره ها سخت تر . مثلا من هرگز سکوت آقای سید محمد خاتمی که به نوعی پدر اصلاحات به شمار می روند و خواسته یا نا خواسته جایگاه خاصی دارند را درک نمیکنم . نمیدانم ایشان دیگر مصلحت چه چیز را در نظر میگیرند و بیم از دست رفتن چه چیز را دارند یا امید بدست آوردن چه چیز؟ تهش ممنوع البنانیست لااقل حرفی بزن که به این ممنوعیت بیارزد . مانده ام که امثال آقای خاتمی میخواهند خود را برای چه زمانی هزینه کنند؟ دریغ از یک موضع گیری صریح . دریغ از یک واکنش روشن . هر از چند گاهی در لفافه اشاراتی دارند میرود تا مجال بعدی که باز چند خط حرف بزنند. باور کنید با وجود همین افراد است که هرگز راه به جایی نمیبریم …
    تاریکی تمام قد، خودش را به رخ ما میکشد ما را چه میشود که از نشان دادن حتی شمعی بیم داریم ؟

     
  43. اینکه یه مشت حق و حساب بگیر و مال مردم خور بشن دشمن اسرائیل واقعا کرکر خندس!

     
  44. در ایتالیا گاهی اوقات مافیا افراد دولتی را خریده است. چقدر سر و صدا بپا شده است. در امریکا یک وفت که مشروب در میشیگان ممنوع شده بود. مافیا کار قاچاق مشروب را در دیترویت و شیگاگو برای مدتی بدست گرفته اسیت چه غوعایی شدچپقدر فیلم ساخته شد.
    هیچکس فکرش را نکرد که اگر مافیا حکومت را در دست گرفت چه می شود. . به مخیله هیچکس خطور نکرد اکر روحانیان با مافیا همکاری کرد چه میشود. و یا اگر خود روحانیان مافیا شد چه می شود.
    اگر چنین مافیایی قاجاق همه مشروبات الکلی را قبضه کرد. ا نواع کالا ها را قاجاق کرد اقتصاد و صنعت و خدمات را قبضه کرد چه میشود. اگر شریان فرهنگ و شبکه های خبر رسانی را در دست گرفت چه میشود.
    ایا در ایران چنین اتفاقی افتاده است.

     
  45. اردیبهشت سال گذشته، از آقای هاشمی رفسنجانی نقل قول شد که «سپاه نبض اقتصاد، و سیاست خارجه و داخله را در دست گرقته و به کمتر از کل کشور راضی نیست» (نقل از سحام نیوز 16 آوریل 2013) ایشان در ادامه گفته بودند که اصلاح این وضع بدون دخالت رهبری امکانپزیر نیست، و اینکه اساسا رهبری، اشکالات موجود راقبول ندارند.

    کمترین هزینه ای که بی قانونی هایی نظیر ترک مناقصه برای کشور دارد، از رده خارج شدن بخش واقعی خصوصی است که می توانست با بدست گرفتن چنین پروژه هایی در مناقصه های عادلانه، پر و بال بگیرد و از این رخوت چند ساله بدر آید.

    سخنانی از جنس آنچه آقای هاشمی سال گذشته بیان کردند، معمولا پوشش خبری گسترده ای نداشته و مردم عادی از آن بی خبرند. آیا نمی شد مسئولان رده بالا، که حرفشان دیگر برشی ندارد، در اعتراض به این وضعیت، استعفا می دادند تا صدای خود را به گوش مردم برسانند؟ آیا انتظار زیادی است اگر از اعضای شورای شهر بخواهیم به صورت دسته جمعی استعفا دهند؟ مایه تاسف است که تا به حال، آقای غلامرضا انصاری تنها عضو شورای شهری بوده که به این ترک تشریفات مناقصه اعتراض کرده. در یک تحلیل منطقی، اعضای شورای شهر و سایر مسئولان ساکت باید به این باور می رسیدند که اعتراض امروزشان به چنین بی قانونی هایی، به نوعی با آتیه فرزندان خودشان گره خورده. قانون گریزی های امروز به نهالی می ماند که بذر آن در دوران نامیمون دولت قبل کاشته شد. سکوت و عافیت طلبی و مصلحت اندیشی مسئولان امروز، این نهال را در آینده به درختی تنومند تبدیل می کند که مانع تابش نور آفتاب به گیاهان دیگر شده و از ریشه دراوردنش هم ناممکن است. آنموقع، از سرزنش فرزندانتان نسبت به سکوت امروز دلگیر نشوید.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

93 queries in 2911 seconds.