سر تیتر خبرها
برای محمد علی طاهری و برای یک معلم

برای محمد علی طاهری و برای یک معلم

انتشار نامه ی بسیار دردمندانه ی محمد علی طاهری – بنیانگذار عرفان حلقه (کیهانی) از زندان نشان از این دارد که سرداران سپاه بنا بر این دارند که به قول خودشان و به هر شکل ممکن پوزه ی مخالفان و منتقدان و دگر اندیشان و نو اندیشان و نو آوران و اندیشمندان را به خاک مذلت بمالند تا اسلام اختراعی شان بی مشتری نماند و آنان بتوانند بی مزاحمتِ خردمندان و منتقدان بر بساط ایرانخواریِ خود خیمه زنند.

پیشنهاد می کنم نامه ی این مرد تنها و بی کس و مظلوم و بی یاور را بخوانید تا با گوشه های تازه ای از شکل و شمایل بازجو های سپاه در زندان های بی دلیل آشنا شوید. گرچه این بازجوها همه ی اطوار خود را در لوای بقای نظام اسلامی توجیه می کنند و لابد در متن آغوش خدای متعال جای خاصی را برای خود قرق شده می پندارند.

http://sahamnews.org/1393/04/262493/
http://sahamnews.org/1393/04/262539/
http://sahamnews.org/1393/04/262257/

محمد نوری زاد
بیستم تیرماه سال نود و سه – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

83 نظر

  1. باسلام
    بعضى از عزيزان مصداق آيه قرآنند که ميفرمايد خداوند بر گوشها و چشمهايشان مهر زده.
    اگر عزيزانى با اين آموزه ها مشکلى دارند لطفا مستدل صحبت کنند چون ايشان تا لحظه اى که بودند به هر سوالى پاسخ ميدادند بدون هيچ بغض و کينه اى.و کلاسهاى ايشان هميشه پر از استادان علم و الهيات و قرآن پژوهان بود.

     
  2. همان زمان که بازار خرافه و خرافه پرستی در دوران ریاست جمهوری ا. ن. گرم بود و دانش آموزی در خانه اش انرژی هسته ای کشف می کرد، آقای طاهری هم دکانی در همان راسته باز کرده بود و خلق خدا را بازیچة توهماتش کرده بود. پیشنهاد می کنم به یکی دو کتابی که از ایسان منتشر شده سری بزنید تا ببینید با چه وقاحتی آسمان و ریسمان را به هم بافته اند تا عرفان بی اساس و چهل تکه شان را به خورد ملت بینوا بدهند. بر ایشان ایرادی وارد نیست. هیچ ستمگری خود را ستمگر نمی داند و هیچ احمقی متوجه حماقتش نیست. در حیرتم از فوج میلیونی مردمی که دل به فسانه های این آدم دادند. حرف من در روایی یا ناروایی بازداشت و زندانی شدن این آدم نیست، حرف من این است که این نامه و این زندانی شدن مقدمه قهرمان سازی از این شارلاتان بود، شما هم آقای نوری زاد سطری بر آن مقدمه افزودید. کدام معلم؟ کدام علم آقای نوری زاد؟

     
  3. همچنان عزیز
    در مورد مظلومی به نام محمد علی طاهری
    آگاهی نعمتی بی هم تا ست که خداوند به قدر اشتیاقمان در اختیار ما می گذارد. من بنده خدا شیعه زاده و شیعه به انتخاب خود و پایبند به اصول و مبانی دینی و اخلاقی بخصوص در جایی که این اخلاق به اجتماع مربوط است می باشم . اینجانب با این مشخصات پس از مدتها تحقیق در کلاسهای عرفان کیهانی شرکت کردم. کلاسهایی که پاسخ بسیاری از سوالات دریافت نشده ۴۳ سال زندگی و حضورم در منابر بزرگان و علمای دین را دادند. پاسخ سوالات بی جوابی را که سالها ذهنیت من در باره خداوند و مقدرات و مبدا و مقصد و چرخه حیات و إنا لله و إنا الیه راجعون و روح جمعی جامعه و هدف از حیات و قانون تولد و مرگ و قانون تضاد در خلقت و فلسفه آفرینش هابیل و قابیل و بسیاری موارد که ذهن هر فرد اهل فکری را مشغول خود می کنند در این کلاسها گرفتم. بنده فردی اهل قرآن و بزرگ شده مکتب اهل آل بیت (ع) و اهل مطالعه تفسیر قرآن عظیم الشأن هستم و از سر ناآگاهی و جهل سخن نمی گویم . بدون توجه به عملکرد و نحوه رفتار برخی از مربیان این رشته که ممکن است شبهاتی را برای برخی دیگر ایجاد کند تعالیم اشراق گونه استاد محمد علی طاهری را در مغایرت با هیچ یک از آیات قرآنی نیافتم. وای بر ما اگر از سر جهالت و تعصب سخن بگویم و وای بر آنانی که بدون اطلاع و آگاهی صرفا مبلغ گفته های بازجویان حکومتی بی منطق و تهی از انسانیت هستند . مطمئن باشید چنانچه این حکومت و بازجویان آن
    کوچک ترین امکانی برای اثبات کذب نامه های خود داشتند تا کنون هیچ تردیدی برای حذف فیزیکی آیشان به خود راه نمی دادند ..تمامی تعالیم ایشان را توحیدی و مبتنی بر اثبات وحدانیت خداوند و سیر الی الله دیدم .بخصوص در جایی که به حبل الله تاکید میکنند و بر پاک نگه داشتن روح جمعی جامعه و فرد و طلب خیر برای همگان برای حفظ قداست و پاکی روح الله دمیده شده در نوع بشر جهت سیر الی الله و در نهایت “قالو بلی ” تاکید دارند.
    مسلمأ حکومت بیان حقایق و ارائه تصویری بی آلایش از دین را بر نمی تابد چون پس از نمی تواند بر موج جهالت مردم سوار شود
    از هم وطنانی که بدون آگاهی و صرفا از روی تعصب و بر اساس چند کلیپ ناقص و کذب و سر هم بندی شده سیمای جناب ضرغامی اظهار نظر میکنند خواهش میکنم بی هیچ تعصبی اصل مطالب ایشان را که مستقیما از زبان خودشان بیان میشود و CD آنها نیز موجود است مطالعه ،بررسی و سپس اظهار نظر نمایند. ممکن است عملکرد برخی مربیان موجب وهن ایشان و مکتب بی ریا و بی تعصب ایشان شده باشد ولی این اشکال به عملکرد علمای دین و مبلغین ناآگاه دینی نیز وارد است. کما اینکه برخی مداحان و سخنرانان در همین آیا لیالی قدر مهملاتی به خورد مردم می دهد که جز فکر و دروغ نمی توان نامی بر آنها نهاد .
    نگرانی حکومت از بسته شدن دکان دروغ و تضویری است که سالها به پشتوانه و خرج برخی مراجع حکومتی باز نگه داشته اند
    به یاد داشته باشید که علمای قشری و ظاهر بین منصور حلاج را بر دار کردند چون نفهمیدندش و شیخ شهاب الدین سهروردی را به شهادت رساندند چون کذاب پنداشتندش و ما اکنون باید رنج شرمساری از رفتارهای گذشتگانمان را تحمل کنیم
    به قول استاد طاهری اکنون ناآگاهی بزرگترین گناهان و در درگاه خداوند غیر قابل بخشش است .بیاید از دین موروثی دست برداشته و خود انتخاب کنیم مسلمان زاده بودن کافی نیست بیایید به درگاه حق تعالی تسلیم باشیم

     
  4. پیشنهاد می کنم مطلب بعدی را دربارة حقوق انسانی آقای بابک زنجانی بنویسید.

     
  5. با آنکه سپاه پاسداران ید طولایی درپرونده سازی و سرکوب مخالفان خود دارد یک چیز پرونده محمد علی طاهری را متمایز میسازد و آن این است که پرونده او صرفا بر اساس تفتیش عقاید شکل گرفته است. طاهری هیچ فعالیت سیاسی و مدنی در طول دوره مورد ادعای سپاه نداشته است و صرفا به دلیل داشتن عقایدی متفاوت از خرافات مورد ترویج مراجع تقلید حکومتی و بدلیل اینکه گروهی از جوانان سرخورده از دروغ ها و فساد روحانیت ، معنویت را در قالب اندیشه های او جستجو میکنند با انواع روش های غیر انسانی مورد آزار و شکنجه فیزیکی و روحی قرار میگیرد.

     
  6. با درود ______ آقای نوری زاد اینکه در متن ، از شکنجه آقای طاهری آورده اید : این بازجوها همه ی اطوار خود را در لوای بقای نظام اسلامی ” توجیه “می کنند و لابد در متن آغوش خدای متعال جای خاصی را برای خود قرق شده می پندارند . من میگویم دقیقا” همین است و بازجوها با ” توجیهاتی ” از این دست که برای خود درست کرده اند، بعد از بازجویی ایشان، فکر میکنند که بر اساس وظیفه روزانه خود همان شب در آغوش خدای متعال خواهند خوابید . آقای نوری زاد من میگویم فعلا” کافران ، بی دینان ، اشقیا ، بی نمازان ، بی روزه داران و ضد انقلاب و … به کنار ولی ماه مبارک رمضان است و پیشنهاد میکنم وقتی آیت الله ها ، حوزویان ، امام جمعه ها ، طلبه ها ، مؤمنین و مؤمنات و … قرآن کریم را تلاوت ( نه قرائت ) میکنند و به قرآن کریم ” اعتقاد ” دارند وقتی به جزء اول و به آیه 65 و کلمه ” قردة خاسئین ” میرسند تا می توانند تأمل کنند و زود از معنی و تفسیر آن نگذرند و ببینند که امروزه رفتارشان چقدر و چه اندازه با رفتار ” اصحاب شنبه ” که آیه 65 مربوط به ایشان است و بر اثر خشم الهی ” بوزینه ” شدند ، فرق دارد ! آیا بعضی از دین داران امروزی هم مانند آنان هستند و بوزینه گانی ؟ آیا غیر از این است که ” اصحاب شنبه ” که نهی از ماهیگیری در روز شنبه بودند ، با هزاران ” توجیه ” و ” توجیه ” و ” توجیه ” و ” توجیه ” … دست به ماهیگیری میزدند و امر پیامبر زمان را به گونه ای دیگر ” توجیه ” میکردند تا منافعشان بیشتر باشد و زندگی چرب و چیلی تری را تصاحب کنند؟ آیا ” بوزینه ” شدن ایشان غیر از آنی بود که با توسل به ” توجیه ” به نافرمانی دستور الهی دست زده بودند ؟ آهای آن تعداد از آیت الله ها ، حوزویان ، امام جمعه ها ، طلبه ها ، مؤمنین و مؤمنات و … اگر به قرآن کریم اعتقاد دارید فکر نمی کنید که هر عملی را که در قرآن کریم به صراحت آمده و امروزه با یک ” توجیه ” کوچولو ” نفی ” میکنید ، شما هم ” بوزینه گانی ” خواهید بود و خواهید شد ! مثلا” در قرآن کریم آمده : اگر کسی به ناحق کسی را بکشد مثل آن است که تمام بشریت را کشته است ( مثال عینی آن به ناحق کشته شدن جوان ناکام ستار بهشتی ) . آهای آن تعداد آیت الله ها ، حوزویان ، امام جمعه ها ، طلبه ها ، مؤمنین و مؤمنات و … اگر هزاران ” توجیه ” و ” توجیه ” و ” توجیه ” و ” توجیه ” … بیآورید که کشتن این جوان بدست اشقیای زمانه درست است ، خلاف قرآن کریم عمل کرده اید و به بلای ” اصحاب شنبه گرفتار و ” بوزینه گانی ” خواهید بود در میان انسان ها و شکی هم نداشته باشید . البته استثنا” آن تعداد از آیت الله ها ، حوزویان ، امام جمعه ها ، طلبه ها ، مؤمنین و مؤمنات و … اگر امروزه متأسفانه و صد افسوس شما هم مستضعف واقع شده اید و از این نافرمانی های قرآنی و انسانی سردمداران حکومتی بیزاری می جویید ولی نمی توانید صدایی بر آورید اما در دل تان و قلب تان بیزاری نهفته است ، شامل ” بوزینه گان ” نخواهید بود و رستگار خواهید بود .

     
  7. این سایت برای من مثل یک دانشگاه است. مثل این است که همه خرد و فرهنگی که در تاریخ ادبیات ما بوده است به ناگهان استخراج میشود و در اختیار زندگی روزمره ما قرار میگیرد. نمی دانم معلم های ادبیات ما چه کاره اند هرگز این چیز ها را بما نگفته بودند. امیدوارم که طلابان جوان هم به نهضت سواد اموزی ما بپیوند. چه اشکالی دارد ما هم روحانیانی با فرهنگ و ابرومند داشته باشیم. دیروز سوار مترو شدم چند جوان برخواستند و جای خود را به من دادند. ولی کمی انطرف تر یک اخوند بود از من ده سال مسن تر و ضعیف تر هیچ کس جایش را به او نداد.

     
  8. فکر می کنم امروز وقت دادن همین شعاری است که شما به آن توجه کردید و آن “دین جعلی” است. چنین دینی در تاریخ اسلام وجودش سابقه دارد. شیعیان 3 خلیفه اوّل را متهم به همین میکنند.بعدها امویان را. بعدها هم بقیه را.پس دین جعلی سابقه دارد. تاریخ اسلام هم همینطور است. هیچ کس دقیقا مثلا زمان وفات دختر پیامبر را نمیداند. حتی مدفنش را هم نمی دانند. از سن و سال همسر جوان پیامبر هم هیچ اطلاعی در دست نیست.از همه بالاتر حتی معلوم نیست که قرآن آیا در زمان پیامبر بوده و یا بعد از فوت وی جمع اوری شده؟. برای هر دو سناریو هم داستانها و روایات معتبر فراوان وجود دارد. اگر قرآن نبوده یعنی پیامبر نمی خواسته باشد. اگر بوده چرا می گویند نبوده؟ در مورد امام علی نیز شیعیان سرگردانند. آیا عمر همسر ایشان را کشته یا نه؟ بالاخره این قضیه فدک چه بوده؟ چرا دختر امام علی همسر عمر میشود؟ مگر عمر قاتل همسرش نیست؟ قضیه بنی غریزه واقعا چه بوده؟ ماجرای کربلا حقیقتش چیست؟ و از این سئوالات فراوان. چرا چنین است؟ چون در هر زمانی یک دین جعلی رو شده. همیشه هم به بدبختی مردم منجر شده. طرفه آنکه پیامبر هدفش فرق داشت .ولی این چه اهمیت دارد؟ عباسیان به تخت مینشینند.امام رضا میشود ولی عهد. بعد می گویند مامون ایشان را به شهادت رسانده. بعد در کمال تعجب میبینیم فرزند امام میشود داماد مامون! جریان چیست ؟ نمی دانیم. این ماجرا همینطور ادامه دارد..ما همیشه با دین جعلی مواجه بود هایم.سئوال این است آن دین اصلی کجاست؟ حعلی ها را میدانیم. اصل کجاست؟

     
  9. اشتباه این شخص این بوده است که بجای این مدارک قلابی باید میرفت دست مکارم شیرازی را میبوسید و عکس انرا در سایت خود میگذاشت. هم اکنوت به عنوان عارف ربانی شناخته میشد و کرسی استادی دانشگاه امام صادق را به او میدادند. امده است یک دکان در کنار دکان اخوند ها باز کرده است

     
    • دوست عزیز ، مدرک ها قلابی نیست ، اینها هم بازی های حکومت است ، سایت رسمی نمایشگاه که دیگه دروغی نداره بگه ، http://www.eudirect.ro/euroinvent/doc/iran_awards_2011.pdf

      مثلا همان دانشگاه نام آور رو بگرد اگه تونستی پیدا کنی !! هیچ جای اینترنت اثری ازش نیست ، حتی آدرس سایتی که در سربرگ خودش هست جعلی هست ، اینها همش بازی است ، حقیقت را دارند وارونه جلوه می دهند ،

      وگرنه استاد طاهری هم مهندس است و هم دکتری گرفته است و هم مدال ها و کاپ هایش واقعی است ، فکر می کنی کاره داره واسه دولت ، مدارک دانشگاهی تورو نابود کنه ؟

      کاملا مشخص است که از روی دشمنی یکسری کارها را انجام داده اند

       
  10. ريشه ها ١٣٩(دنباله كامنت زير )
    همان سان كه نمودار اوج شهريارى و شهر يا كشور عالى نشانه هاى بارزى چون آشتى و همزيستى هميارانه (خويشكارانه )كثرات نژادى و قومى و مذهبى ،مبنا بودن داد و خرد و نيك انديشى و آزادى گفتارى و اخلاقيت رفتارى و در يك كلام آبادى و بى هراسى زندگى زمينى دارد ،فرود به سوى زوال و خوارى نيز نشانه هايي دارد كه فردوسى با گزاره هاى حكمى و تصاوير خيالى آنها را بيان كرده است .غياب كيخسرو از جهان آغاز زوالى است كه فردوسى با اشاره به دفن پهلوانان در چاه هاى برفى به گونه اى پيش آگهانه از آن خبر مى دهد .
    زمانى تپيدند در زير برف
    يكى چاه شد كنده هر جاى برف
    نماند ايچ كس را از ايشان توان.
    بر آمد به فرجام از ايشان روان
    سرزمين برفى خان آخر اسفنديار نيز هست . آيا عجب نيست كه در ميان آن همه هياهو و گفتگوى مهان و يلان و كيخسرو رستم خاموش است .؟خاموشى پهلوان نشانه چيست جز نگاهى به دور دست و پيش نگرى چيزهايي كه نمى توان بيانشان كرد چرا كه گوش نيوشا نيست ،يا شايد تقديرى ناگزير و محتوم است كه گفتن إن را سودى نيست ؟ زال بعدها به بهمن اسفنديار كه علم كين خواهى پدر برافراشته ،چنين اندرز مى دهد :
    چنين داد پاسخ كه گر شهريار
    برانديشد از كار اسفنديار
    بداند كه آن بودنى كار بود
    مرا زان سخن دل پرآزار بود
    پدرت آن گرانمايه مرد بزرگ
    زمانش بيامد بدان شد سترگ
    شايد رستم با گذار كيخسرو از اين جهان فرارسيدن زمان خود را نيز دير نمى بيند .ذبيح الله صفا در حماسه سرايي در ايران ماجراهاى شاهنامه را به سه دوره حماسى ،( از كيومرث تا جمشيد)،پهلوانى ( از ضحاك تا دادار )و تاريخى (از اردشير تا يزدگرد ) تقسيم مى كند.اما به باور من عصر پهلوانى با مرگ رستم به پايان مى رسد و رستم خموشانه در برف آغاز پايان خود را مى بيند .شركت او و زال در مراسم به دخمه سپارى پهلوانان مرده پيش إگهى مرگ خودشان نيز هست .چاه و چاه كنى از اين پس چون نشانه كسانى كه جوانمردانه نمى جنگند ،آشكاره مى شود .رستم و يارانش به ناروا و با پيراهن عثمان شدن كين اسفنديار جهادگر در چاه مى ميرند .فرامرز پسر رستم به دار آويخته مى شود .دارا شاه ايران از اسكندر شكست مى خورد .دو وزير او رذيلانه او را در حال فرار با دشنه مى كشند به اين هوا كه اسكندر به عنوان دستخوش حكومت شهرى را به آنها بدهد .اسكندر فرمان مى دهد تا اين دو پست فطرت آدمفروش را در بند كنند و خود به بالين شاه زخمى ايران رفت ،سر دارا را بر زانو نهاد و سخت گريست و گفت كه شب پيشش شنيده است كه دارا برادر اوست .چقدر فردوسى بر اين دشمن و فاتح ايران ارج نهاده است .كجاى اين آدم نژاد پرست مى تواند بود .بزرگى اسكندر به چشم فردوسى از آن است كه گوش به خردمندى چون ارسطو دارد ،اما دارا خودكامه ،مغرور و بدور از خرد است .ببين اين ديده دورنگر چگونه زوال ايرانيان را در چاپلوسى و نارو زدن نشان داده است .كيخسرو كه آشتى دو نژاد تورانى و ايرانى را در خون خود دارد ،سرنمون حاكم خوب است .بگذريم .چاه همچنان در بارگاه نوشيروان نيز زندان دوم بوذر جمهر مى گردد و زندان سوم تنورى پر از ميخ است .حالا چرا نو شيروان حكيم خردمند ايرانى را زندان به زندان مى كند .در نخچيرگاه وقتى كه نوشيروان در خواب است مرغى سياه بر سينه اش مى نشيند و جواهراتش را مى خورد ؟اين مرغ سياه آيا خبر از آينده شومى نمى دهد كه تازيان نيزه دار گوهرها ى ايران را به يغما مى برند ؟نوشيروان اما بوذر جمهر فرزانه را در كاخ به بند مى كند .اكنون مقامان امنيتى به نام كار آگاهان نيز به نان خورهاى شاه افزوده شده اند .نوشيروان آنها سه بار مى فرستد تا از حال بوذرجمهر خبر آرند .بار نخست حكيم مى گويد :كه روز من آسان تر از روز شاه . و به اتهام اين گستاخى زندانش به چاه تغيير مى كند .اين بار نيز جوياى حالش مى شوند و چنين مى شنوند :كه روزم به از روز نوشين روان .به تنور پر ميخش مى افكنند و باز احوال پرسى تكرار مى شود و اين هم پاسخ : كه گفتى كه زندان به از تخت شاه // همين ميخ و اين بند و تاريك چاه
    اما فردوسى انوشيروان را همچون همه شاهان چون قصه نيوشى در كنار شهر زاد مى نگرد .بهترين اندرز هاى شاهنامه به شاهان را در مجالس بزم شاه و بوذرجمهر مى شنويم .گاه از انوشيروان حكيمانه ترين جملات را مى شنويم .گاه گويي وى آزادى بيان و حقوق بشر را اعلام مى كند ،اما اين بزرگمهر است كه با زبان انوشيروان سخن مى گويد . دوران شكوهمند كيخسرو البته به يكباره به پايان نمى رسد .فردوسى از فراز و نشيب پر تضاد دوران تاريخى نيك آگاه است .نه فقط در اين دوران فرود تاريخى وى شاهان خوب و دادگر را هم به ما نشان مى دهد بلكه يك شاه واحد را نيز مطلقا سياه يا سفيد نمى كند . در نقل تاريخى وى ما مى توانيم آينده ايرانى را ببينيم .بنا به روايات ديگر :بزرگمهر را در عصر ساسانيان به انگ زنديك در تنور پر ميخ افكندند و روزبه را در عهد عباسيان به انگ زنديق در تنور پر سيخ افكندند شاهنامه در چنين روزگارى كه تا صد سال پس از مرگ حلاج به ندرت كسى را ياراى سخن گفتن از حلاج بود به ايرانيان جرأت و دليرى مى آموزد .ادامه دارد

     
  11. lمن سایت اقای طاهری را دیدم. یک ادم ساده دل مطالبی را به ذهنش رسیده است و نوشته است. که نه با خدا مخالفتی دارد و نه چیز مهمی هست. و نه زیان اور است. مثل مطالبی که پرویز شهبازی می گوید. چیز تازه ای هم در ان نیست. ادم نمیداند که چرا لطلاعات سپاه از مطالب ایشان ناراحت شده است. نه در ان انقلابی هست و نه عصیان گری.بهتر بود به یک استاد دانشگاه وارد به عرفان مراجعه کنند تا او اظهار نظر کند.

     
  12. بررسی و نقد ارزش علمی مدارک محمدعلی طاهری بنیانگذار عرفان حلقه

    بارها زوایای عرفان کیهانی یا عرفان حلقه را کاویده‌ام و بدان از جهات گوناگون نگریسته‌ام اما هیچگاه نتوانسته‌ام با آن ارتباط برقرار کنم و آن را همواره نوعی عوام‌فریبی عمدی/سهوی دانسته‌ام. سعی خواهم کرد به شکلی مختصر آنچه مرا از این باور به دور می‌دارد شرح دهم:

    “عرفان” همانگونه که از نامش پیداست علم گریز است. هیچ اثبات علمی ندارد و با بازیگوشی میان علم و شبه‌علم در نوسان است. عرفان‌های نوظهور، هرجا صحبت از علم می‌شود خود را به متافیزیک و خارج از دنیای علم متصل می‌دانند و هرجا به عوام برمی‌خورند مدعی پایه‌های مستحکم علمی می‌شوند. بیاید به شکل مشروح غیرعلمی بودن این ادعا را بنا به مقاله فوربس بررسی کنیم:

    ادعای مدعیان هیچ منبعی غیر از خودشان ندارد. به بیان دیگر هیچ سیستم و ارگان دیگری توان اثبات آنچه آنان ادعا میکنند ندارد. علم همانگونه که گفته شده عرصه آزمایش‌های قابل تکرار است.(به عنوان مثال جاذبه زمین علم است و شما می‌تواند مطمئن باشید که وقتی یک کتاب را از ارتفاع رها کنید بر زمین خواهد افتاد. هرکس دیگری هم می‌تواند این آزمایش را تکرار کند و نتیجه مشابه بگیرد) اما ادعای آنها قابل تکرار نیست. حتی در مورد درمان نیز هیچ توفیق علمی نداشته‌اند و از دعا و دخیل جلوتر نرفته‌اند.(مثلاً اگر آنها توان درمان دارند باید 500 بیمار را در حضور شاهدان علمی انتخاب و 90درصد آنها را درمان کنند تا روش آنها قابل بررسی علمی باشد)
    همه آنچه مدعیان و باورمندان به این روش می‌گویند ناشی از شهادت دوست و آشنا و فامیل یا خودشان است و منبع دیگری آن را تایید نمی‌کند. درمان شدن با این روش‌ها چون هیچگاه در عرصه علم تایید نشده، می‌تواند فقط اثرات تلقینی یا درمان توسط عوامل دیگر باشد.
    در باورهای این افراد همیشه ذکری از توطئه و مخالفت های مخوف سیستماتیک به میان می‌آید. اینکه سیستم دینی کشور جلوی باور بسیار خوب آنها را گرفته و یا گروهی مخوف از غول‌های درمانی و دارویی برای سود بیشتر جلوی آنها را سد کرده‌اند. این ادعا بیشتر در توهم توطئه طبقه بندی می‌شود.
    پشت این ادعا و عرفان همیشه به شکل غریبی اهداف مالی یا سودای قدرت و شهرت دیده می‌شود. کلاس‌های این عرفان بسیار هزینه‌بر و موفقیت در آن بدون ضمانت است. افراد فراوانی از این دکان به سود سرشار و قدرت و شهرت رسیده‌اند. همیشه می‌توان به کسی که پول فراوان داده و از عرفان به جایی نرسیده گفت که حضور قلب کافی نداشته، قسمتش این بوده، خواسته شعور جمعی کیهان چیز دیگری بوده، مشیت او بر این قرار نگرفته یا مجموعه شعور منفی و مضر پیروز شده.
    در مدعیان آنها از کلمات پیچیده و نامانوس و گاه من‌درآوردی استفاده شده تا عوام را تحت تاثیر آن قرار دهند. هیچکدام از مدعیات در برابر علم روز قابل دفاع نیست.
    نوعی سفسطه و مغالطه در ارائه اطلاعات: در این عرفان سعی شده که برخی واقعیات علمی با شبه علم و دروغ به شکلی ظریف مخلوط و به مخاطب دیکته شود. به بیان دیگر با استفاده از اصولی که مخاطب غیرمتخصص به شکل بدیهی پذیرفته (نیکی و بدی در جهان و اندکی از اصول ابتدایی فیزیک و ریاضی) ملقمه‌ای نامربوط به او خورانده می‌شود و برای اثبات درستی به همان واقعیات علمی اشاره می‌شود. (مثال با فرض اطلاع اندک مخاطب از ریاضی: دودوتا برابر با چهار است، پس بیست ضرب در بیست برابر است با چهل) نوع دیگر سفسطه و عوامفریبی استفاده از واژه‌ها و علومی‌ست که برای مخاطب معمول ناشناخته و دشوار است. کلماتی از جمله انرژی و کیهان و کوانتوم و غیره که عموم با تعریف درست و دقیق آن آشنایی ندارند، گاه بازیچه عوامفریبان می‌شود.

    طاهری به عنوان سرشاخه این عرفان برای ایجاد وجهه علمی از آنچه مدعی شده است، بارها تلاش کرده تا نام خود را با علم پیوند بزند اما هیچگاه موفق نبوده. بیایید به تفصیل ادعاهای اورا بررسی کنیم:

    دریافت دکترای افتخاری از دانشگاه طب سنتی ارمنستان و اکوانرژی آذربایجان: دانشگاه‌های فوق به لحاظ ارزش مدرک و رتبه علمی عملاً هیچ جایگاه و ارزشی در مجامع آکادمیک دنیا ندارند. مدارک افتخاری دیگر مراکز نیز ارزش علمی نداشته و گاه به پاس تلاش فردی در زمینه خاص به او اهدا می‌شود و نشان از تحصیل یا سواد معادل دکترا ندارد. همچنین به استناد وبسایت تابناک این مدارک نیز تقلبی و به جهت کلاه‌برداری داده شده که پس از مدتی نیز منقضی شده است.|180339_679
    مدال طلای اداره ثبت اختراعات و نوآوری های پژوهشی فدراسیون روسیه در نمایشگاه بین اللملی INNOVA بروکسل: نماشگاه فوق با ثبت نام و ارائه مدارک و پرداخت هزینه به هرکس غرفه ای ارائه می‌دهد تا اختراعش را به نمایش بگذارد. در پایان از مخترعین تجلیل شده و به هرکدام نشانی اهدا می‌گردد. این نمایشگاه نیز به لحاظ علمی و ارزش فنی جایگاهی ندارد و مدرک آن نیز قابل ارائه به هیچ ارگان علمی نیست. شما هم می‌توانید با پر کردن این فرم و پرداخت هزینه در این نمایشگاه شرکت کرده و مدرک بگیرید! ostadd
    نشان لیاقت علمی و پژوهشی و درجه آفیسر OFFICERاز کاخ سلطنتی پایتخت اروپا (بروکسل، بلژیک): منبع این ادعا معلوم نیست. ارگان/سازمان/مقری بنام “کاخ سلطنتی پایتخت اروپا” وجود ندارد. این ادعا هم در راستای شرکت در نمایشگاه بلژیک است که در مورد قبل(2) به آن اشاره شد. نشان آفیسر از نشان‌های فرانسوی است که تنها از جانب رئیس جمهور فرانسه اهدا می‍شود نه هیچ شخص دیگری ، بنابراین نشان فوق یا جعلی است و یا ارزش نشان آفیسر واقعی را ندارد (به عنوان مثال فرض کنید که شخصی در مسابقات داخلی مدرسه مدال بگیرد و در وبسایتش ادعا کند مدال طلای المپیک دارد!) شایان ذکر است که برعکس ادعای وبسایت عرفان حلقه نشان شوالیه بالاتر از آفیسر است. این نشان همانگونه که گفته شد از جانب دولت فرانسه داده نشده و وجاهت قانونی ندارد، لذا قابل پیگرد قضایی از طرف دولت فرانسه است.
    مدرک تائیدیه رسمی “International Medical Forum” مسکو: مشخص نیست این مکان نامعلوم چه چیزی و چه مدرکی را تایید کرده است. اما این مرکز کجاست؟ این مرکز طبق وبسایت خودش تنها یک گروه ساده است که نمایشگاه‌هایی در زمینه های مختلف (سیمان/زنان باردار/سفر و ..) برگزار میکند و حضور شما را در نمایشگاه تایید می‌نماید.
    شما هم با ثبت نام و پرداخت مبلغ مورد نیاز می‌توانید چند مدرک از این شرکت گمنام روسی بگیرید.
    محقق برتر نمایشگاه نوآوری های اروپا به نقل از وبسایت عرفان حلقه: این ادعا هم از ضعف بنیادین رنج می‌برد. مدرک اهدایی را اینجا می توانید ببینید (پی دی اف). نمایشگاهی با این همه ادعا از ایمیل یاهو استفاده می‌کند؟؟؟ چگونه ممکن است یک نمایشگاه تخصصی در همه زمینه‌ها شامل “طبیعت و کنترل آلودگی های زیست محیطی، انرژی، کشاورزی و محصولات غذایی، پزشکی، مراقبت های درمانی، مهندسی مکانیک و غیره” فعالیت کند؟؟؟ وبسایت این نمایشگاه تنها به زبان لهستانی است و امکان بررسی بیشتری موجود نیست. این نمایشگاه‌های بی‌ارزش تنها در ایران توسط بازاریاب‌ها به افراد گمنام معرفی می‌شود تا با دریافت مدرک آنها، مدعیان فردا باشند.
    ثبت اختراع (PATENT) و تئوری علمی استاد محمدعلی طاهری در زمینۀ مهندسی نرم افزاری مولکول در جوامع علمی بین المللی: برای این ادعا هیچ مدرکی ارائه نشده، تنها به آدرس چند وبسایت ثبت اختراع اشاره شده که فاقد وجاهت قانونی و ارزش است. اما اگر مدرکی هم ارائه شده بود فاقد ارزش بود. ثبت ایده یا اختراع کار دشواری نیست و ثبت شدن آن نشان از ارزشمند بودن آن نخواهد بود. روزانه هزاران اختراع بی ارزش در جهان ثبت می‌شود و شما هم می‌توانید با یک ایده چرند اما تازه را با پرداخت هزینه و ارسال مدارک ثبت کنید.

    این ادعا و دیگر ادعاهای ایشان تنها نشان از شرکت کردن او در چند نمایشگاه بی‌ارزش و گمنام است و هیچ کدام ارزش علمی و آکادمیک ندارد.

    اما چرا عرفان حلقه همچنان می‌تازد و بر طرفدارانش افزوده می‌شود؟

    ادعاهای واهی مدعیان شامل مدارک جعلی وبی‌ارزش و استفاده از اصطلاحات خودساخته که به این ماجرا وجهه علمی می‌بخشد.
    دین نوین: این یکی هم مثل خیلی از اعتقادات نوین تنها اعتقادات قبلی را با کمی دستمالی و زیباتر کردن به مشتری ارائه میکند. وقتی بشر به چیزی برای باور نیاز دارد می‌توان به او چیزی داد که به نظرش زیباتر و جذاب‌تر باشد. اعتقادی که شاید هیچ ارزشی نداشته باشد اما در نگاه عوام جذاب باشد. سایمنتولوژی نیز کپی‌برداری مضحکی از عرفان‌های هندی یا ادعاهای واهی گروهی از راهبان ساینتولوژی است.
    امید: آنها با قرار دادن دو نیروی خیر و شر در برابر یکدیگر به مردم امید می‌دهند. امید اینکه شعور کیهان به آنها کمک خواهد کرد وشکست‌ها را می‌توان به گردن شر یا غیرارگانیک‌ها (موجودات شرور در باور این عرفان) انداخت. همچنین باورمند کردن فرد به این مقوله که برای بهبود یا پیروزی نیازمند کمک دیگر باورندان است؛ این روحیه را ایجاد میکند تا به تحمیق جمعی بپردازند. در واقع آنها با تلقین و باد کردن یکدیگر به باور گروهی کمک میکنند.
    فرار از واقعیات علمی: وقتی فردی در برابر واقعیات علمی شکست می‌خورد یا راه تجربی و علمی را سخت می‌یابد نیازمند راهی دیگر است. یک بیمار ام‌اس یا سرطانی گاه چاره‌ای جز پذیرش این ادعاها نمی‌بیند. او یا بایستی خود را به علم پزشکی بسپارد (که تاکنون نتوانسته جواب مشخصی به او بدهد) و یا به دامن عرفان و دین و عقیده‌های نوظهور پناه ببرد که پر از امید (هرچند واهی) است؛ مسلماً انسان ضعیف یا غیرعلمی راه دوم را انتخاب خواهد کرد.
    عده‌ای از باورمندان این روش در ضمن مناظره مدعی شدند که به علت بیخبری و کوردلی ما نمی‌توانند عقیده درستشان را به کرسی بنشانند. جالب است بدانید که یک استاد دانشگاه هارواد در تحقیقی جالب از مدعیانی خواست تا برای درمان یک بیمار که تحت مداوای قلب بود دعا کنند و ثابت کرد که این دعا هیچ تاثیری نداشته است.
    روش‌های عوامفریبی پیچیده که گاه شبیه معجزه به نظر می‌رسد. در اینباره میتوانید فیلم و مقاله “معجزه برای فروش” را ببینید

    طبق منشور جهانی حقوق بشر هر فردی حق دارد به دین یا عقیده شحصی پایبند باشد و این مقاله نیز قصد مقابله با باور فردی اشخاص را نداشته و تنها تلاش شده که جنبه علمی آن به چالش کشیده شود و ادعای علمی و فنی بودن آن زدوده و زوایای تاریک آن روشن گردد. می‌توان این نوشته را بسط و گسترش داده و از ابعاد دیگری به این ادعا پرداخت. کمک خوانندگان می‌تواند بسیار مفید و در بهبود این نوشتار موثر باشد.

     
    • سلام بر دوست ازجمند شيرين هوشمند
      غيبت طرلانى شما همواره مرا ازار مى داد و طى اين مدت به دفعات به ياد شما بوده ام .
      پايدار ، مستدام و سربلند باشى.

       
    • خانم هوشمند بنده در کلاسهای عرفان کیهانی شرکت کرده و با تمام وجود ان را درک کرده و به اعتقاد کامل رسیده ام.نوشته های شما نشان میدهد حتی یکبار در این کلاسها شرکت نکرده وفقط از گوشه و کنار صحبتهایی را شنیده و بدون تامل و تفکر در مورد آنها،فقط نوشته اید.بیشتر نوشته های شما کذب محض است.ازشما خواهش میکنم فقط یکبار در یکی از جلسات عرفان شرکت کنید مطمئنا” نظر شما در مورد آن تغییر خواهد کرد.عرفان کیهانی برای هرچیزی دلیلی منطبق بر عقل و شعور انسانی میدهد،راه را نشان میدهد ولی کسی را مجبور به حضور و حرکت در این راه نمیکند.باز هم خواهش میکنم یکبار ترجیحا” در اولین جلسه از دوره اول کلاسهای عرفان بنشینید و هر سوالی برایتان پیش آمد بپرسید.

       
    • حرکت جالبیه !

      همون حرکت بادست پیش میکشه با پا پس میزنه !!

      خود این افراد ادعا می کنند که افراد باید تحت فرادرمانی قرار بگیرند و آمار گرفته شود که چند درصد درمان می شوند و اگر 90 درصد درمان شدند آنگاه از لحاظ علمی ثابت می شود ، اما کو راهکار برای این موضوع ؟ کدام ارگانی حاضر به همکاری است ؟ جواب : هیچ ارگانی همکاری نمیکند ! خود من بار ها به بیمارستان های مختلف پیشنهاد این کار را دادم ، اما هیچ کدام بپذیرفتند ! شما بگویید چگونه باید این کار انجام شود ؟
      در ضمن در علم پزشکی ، بروید و بخوانید که درصد درمان برخی از بیماری ها چقدر است ، از خودتون آمار ندید !!

      بستر آزمایش این نیست بعد شما داری حرف از عدد و رقم میزنی ؟ کی تا حالا به طور رسمی گفته می خوام فرادرمانی رو آزمایش کنم ؟ کدوم ارگان ؟

      بریدید و دوختید و خودتون نتیجه گرفتید ، بعد حالا می گید حالا بیاید بررسی کنیم !

      درباره نمایشگاه ها هم ، بله برای نمایشگاه ورودیه می خواد ، اما برای طلا گرفتن پول نمی گیرن ، مطلب شما باید عملی جواب بده ، و در بین همه این نظریه ها فرادرمانی طلا گرفته ،

      به هرحال ، خوبی این عرفان اینکه عملی هست ، همه می تونن امتحانش کنند ، با گفتن شما ، هیچ چیز عوض نمی شه ، همه تست کردن و نتیجشو دیدن ، تو هم به نظر من برو بمیر

       
    • شما درک درستى از عرفان استاد طاهرى نداريد.من آدماى بسيارى رو ديدم که تغييرات بزرگى داشته اند.اگر به کلاسا توجه کنيد هميشه مملو از پزشکان.اساتيد فيزيک و حتى دکتراى الهيات بوده اند ولى تفاوتشان با شما در اينست که بى تعصب و تنها تشنه ى ىافتن حقيقت بوده اند.بعضى از دوستان مصداق آيه ى قرانند که خداوند بر گوشها و چشمهايشان مهر زده است.در کلاسها بارها بحثهاى جنجالى ميشد ولى براى همه جواب بود خيلى کاملتر و خيلى منطقى تر از تمام جوابهايى که هرگز عالمان دينى!!!نتوانستند به سوالات ما بدهند.

       
  13. ريشه ها ١٣٩( قسمت ١٣٨ ذيل پست قبلى)
    دنباله تأملات در ماجراى كيخسرو
    ٣٩-يك جمع بندى
    شاهنامه در قسمت پادشاهى كيخسرو به اوج خود مى رسد . منظورم از اوج مطلق ايدئال و كاملى است كه در آن همه همستيزى ها و پرچم هاى رنگانرنگ در آن به آشتى رسيده اند .گرچه در عصر استبداد شرقى باور به تأثير تاريخساز اراده يك شاه ،امپراتور ،قديس و قهرمان چندان رايج بوده است كه توده هاى بى نام و نشان گله وار چشم در پى يك منجى رويين تن و ماورايي داشته و حتى گاه پس از مرگ قهرمان او را نمرده مى پنداشتند كه دوباره در شمايل يك سوشيانس ،يك كيخسرو ،يك موشيه ،يك عمانوئيل ،يك مقنع و يك ابومسلم برمى گردد و با نيروى خارق العاده و تن ناميرا و زخم ناپذيرش چيزى چون آرمانشهر كيخسروى بپا مى كند ،اما فردوسى در عين پايبندى به گفته هاى باستانى با نبوغ بى همتايش تا لحظه اوج شاهنامه هاله هاى مقدس را در حد دگرگونى آنها به فر و خردى كه در عمل وابسته به نيك و بد اخلاقى و كردارى انسانها ست دگرگون مى كند و حكمت و خرد را وارد تاريخ مى كند ،گوهر و نژاد دودمانى را تابع خرد و خويشكارى مى كند و به گونه اى شگفت و استثنايي مردم و حتى حيوانات را داراى حق مى كند .آيا جنبش هاى ديگرى چون عرفان و شعوبى گرى توانستند ذوات ابدى اى چون نور خرد و حق را از ذاتيت ابدى اش به نيرويي سيال و تغيير پذير در تاريخ تبديل كنند ؟ آن هم تاريخ آنچه در گيتى رخ مى دهد نه در مراتب مجرد آسمانى ؟ فردوسى ممكن است شخصا شعوبى يا اسماعيلى يا شيعه بوده باشد ،اما اگر از جهت استقلال طلبى ايرانى شاهنامه را با ديگر جريان ها مقايسه كنيم ،در لحظه اى بناگاه به انديشه اى نبوغ آميز برمى خوريم كه به هيچ وجه وامدار إنچه بناست از آن مستقل و إزاد شود نيست .شعوبى ها ،علوى ها ،زيدى ها و عارفان. آزادى و استقلال خود را از سرچشمه همان دينى مى جويند كه خليفه متولى إن است .ايرانيانى چون طبرى و زمخشرى و ثعالبى و گرايندگان به فتاد و دو ملت گويي به متجاوزان و فاتحان عرب مى خواهند بگويند كه مسلمانى را ما بايد به شما بياموزيم ،اين است كه با همه درخشش ها ى فرهنگى و نظامى خود سرانجام كارى بجز پروار كردن همان دستگاه عقيدتى فاتحان نمى كنند و به علت عربى نويسى يا هر علت ديگرى حتى امروزه در بسيارى از پژوهش ها و تاريخ فلسفه هاى غربى مى بينيم كه از ابن سينا به عنوان فيلسوف عرب و از رازى به عنوان جالينوس عرب نام مى برند .فردوسى كه آغاز و پايان خود است ،رهايي از فاتحان از زبان و آيين آنها نمى گيرد تا در آينده شبيه خودشان گردد .نيچه مى گويد اگر زياد به اعماق چاهى بنگرى ،سرانجام چاه تو را مى بلعد .فردوسى مذهبش را براى خودش نگه مى دارد و راه رهايي را در نگريستن به ژرفاى چاهى كه عرب كنده است نمى يابد .او نه فقط زبان پارسى را برمى گزيند بل رو به تاريخ گذشته ايران بر مى گرداند. .گفته ام و ديگر شرح نمى دهم كه چرا اساطير تاريخ قومى به زبان رؤ يا و ناخودآگاهى جمعى و تاريخى است .كيخسرو و ماجراى او در دست خلاق حكيم توس به سرنمون حكومت آرمانى ايرانى و ايرانشهر مى گردد كه در عين حال جهانى است . وى شهرى چون بهشت بر زمين داير مى كند كه در آن خرد و خويشكارى همگانى مبناى تمامى جنبش ها و پويش هاست .آز و نياز و رشك و خودكامگى در اين شهر چندان نيست كه اصلا غم و ماتم و انديشه مرگ در آن نفوذ داشته باشد ،با اين همه ،در اين شهر يك تن هست كه در اوج قدرت و نيرومندى است و اين دقيقا آن چيزى است كه كيخسرو ،اين مقدس تر ين شاه ايرانى را به هراس مى افكند .هراس از قدرت بى سد خودش .مقدس يا نامقدس ،قدرت محض در معرض خطر سقوط در تباهى و مردم آزارى و خود رايي است .كيخسرو آرزو مى كند كه تا قدرتش فاسد نشده تخت را ترك كند .سروش در رؤيا هيچ سخن تازه اى كه از جايي جز از درون خود كيخسرو سرچشمه گرفته باشد نمى رند .رؤياى كيخسرو تحقق آرزوى خود اوست . مرگ انديشى كيخسرو عنوانى فريبنده است زيرا وى آرزوى مرگ نمى كند .إرزوى او رها كردن شهر زنده و شادمان و پويانى است كه بيم دارد با فساد خود مرگ و ماتم و بدانديشى را دگر بار وارد آن كند . كيخسرو در حالى كه هيچ ديده اى او را نديده است ناديدنى مى شود .نه فردوسى به جايي كه او مى رود كارى دارد ،و نه جايي كه او مى رود همچون دوزخ و بهشت دين هاى بعدى زندگى زمينى را تحت سلطه خود مى گيرد .رويين تن شاهنامه در سراشيب بعدى اين اوج پديدار مى شود تا هفت خوانى ديگر ،كين خواهى اى ديگر ،و جنگ هايي ديگر راه اندازد كه براى آبادى و داد و شادمانى مردمان هيچ فايده اى ندارند .از همين رو دفن پهلوانان در چاه هاى برفى خود پيش آگهى نه چندان فرخنده اى از دفن رستم و ياران آزاده اش در چاه هاى شغاد و بهمن و سپهسالار كابل است .ناپديد شدن كيخسرو آغاز سقوط از اوج است .

     
    • كورس گرامى
      در خصوص موضوع مرغ سياهرنگ جواهر خوار و نيز موضوع چاهكنى كه با مرگ رستم اغاز مى گردد هنوز به نتايج قابل ذكرى نرسيده ام ، ليكن موضوع نژادپرستى در شاهنامه و ايراد اين اتهام به فردوسى شايد از بى پايه ترين و مغرضانه ترين اظهارنظرها در باره فردوسى باشد.
      همانگونه كه شما خود بيان كرديد نه تنها يكسر از عشق هاى شاهنامه هميشه غير ايرانيانى هستند كه به انواع كمالات اراسته اند ، بلكه تمام شخصيت هاى شاهنامه خاصه شخصيت هاى مثبت نيز ، غالباً در نسب ، از يك طرف به نژاد هايى متصل مى گردند كه سخن از دشمنى فردوسى با ان نژاد ها ، مى شنويم، يعنى تركان و اعراب ، فى المثل مادر رستم از نوادگان ضحاك و لاجرم رستم از سمت مادر تازى نژاد است و نيز مادر كيخسرو و سياوش هر دو تورانى هستند و همچنين پسران فزيدون كه سه خواهر عرب را به همسرى برمى گزينند و ناچار همه شاهان كه ريشه در اين خانواده دارند ، در يك سر نژادى خود ، عرب هستند.
      اگر چه شما از قول جناب خالقى مطلق ، اشعارى كه مى تواند دستاويز مدعيان نژادپرستى فردوسى باشد را الحاقى بيان نموديد ، ليكن در فرضى كه انتساب اين اشعار به فردوسى محرز و مسلم نيز باشد ، اشعار ياد شده اساسا كمترين قابليتى به منظور استناد نژاد پرستى به فردوسى ، ندارند.
      من براى يافتن مستندات اين ادعاى نژاد پرستى از طريق اينترنت جستجويى انجام دادم كه نتيجه بيانگر ان بود كه تمامى دلائل و مستندات اين مدعيان ، در شاهد گرفتن تعدادى از ابيات شاهنامه خلاصه مى شود كه اهم ان ، ابياتى است كه يكبار نيز عبدالله گرامى (كه متاسفانه مدتيست مطلبى از وى در سايت نداريم) انها را با همين ادعا ذكر كرده بود ، يعنى ابيات زير؛
      سخن بس كن از هرمز ترك زاد
      كه اندر زمانه مباد اين نژاد
      كه اين تركزاده سزاوار نيست
      به شاهى كس او را خريدار نيست
      كه خاقان نژاد است و بد گوهر است
      به بالا و ديدار چون مادر است
      كورس عزيز اگر اين مدعيان ، ابيات فوق و نظائر ان كه تماما به صورت نقل قول در شاهنامه امده را دليل نژاد پرست بودن فردوسى مى دانند ، پس بر اساس استدلال خود ناگزير هستند بيت زير كه در داستان “اوردن رستم كيقباد را از البرز كوه” امده را نيز دليل و مستندى بر ايران ستيزى و دشمنى فردوسى با ايرانيان ، بدانند؛
      كه ايرانيان مردمى ريمنند
      همى ناگهان بر طلايه زنند
      به نظر من همين يك بيت براى رد اين ادعاهاى مغرضانه كفايت مى كند.

       
  14. جای روشنگری‌های شگرف دانش آمار و ریاضیات در یک سری بررسی‌های بنیادی، خالی‌ خالی‌ است. بعنوان مثال، کل تعداد پیامبران از چند درصد جغرافیای قابل سکونت و دارای ساکنان کرهٔ خاکی آمده اند؟ به عبارت دیگر تمامی منطقهٔ پیامبر خیز چند در صد کل خشکیهای قابل سکونت کرهٔ زمین را تشکیل میداده اند؟ از کجا معلوم که پاسخ به این پرسش ساده، رمز گشایی‌هایی‌ کارستانی نکند و پرسش‌های بیشمار جدیدی را در برار افراطی‌ترین متعصبان قرار ندهد که با هیچ سلاح سفسطه و مغالطه‌ای راه فراری رو در روی خود نیابند؟ یعنی‌ پاسخ به این پرسش که چرا صد در صد پیامبران همگی‌ از در صد ناچیز‌ی از کل خشکی‌های دار سکونت ( در زمان پیدایش اولین تا آخرین پیامبر) کرهٔ زمین آمده اند؟ طرح لوکوموتیوی این پرسش، چنان قطاری از پرسش‌های بعدی را به دنبال خود می‌‌کشد که بی‌ شک آتش به گرد آورندگان خرمن خرافات خواهد زد.و..و..

     
    • دوست عزیز راستش را بخواهید برای اولین بار خدا در ایران اختراع شده است و به کشور های خاورمیانه صادر شده است. و در چین و زاپن وهندوستان و قاره امریکا و افریقا خدایی به این شکل نبوده است.خدا در جا های خوش اب و هوا هیچ نماینده ای نداشته است.از ماست که بر ماست

       
  15. سلام بر دوستان عزیزی که بدون اینکه هیچ شناختی از محمد علی طاهری داشته باشند علیه ایشان مطلب می نویسند و یا ادعای داشتن مدرک و سند میکنند.آیا این دوستان لحظه ای با خود فکر می کنند که به چه دلیل ایشان رو بیش از سه سال در سلولهای انفرادی و تحت شدیدترین شرایط امنیتی تحت فشار و شکنجه قرار میدند و در بیرون هم کلی بودجه هزینه میکنند و کلی تشکیلات راه میاندازند تا ایشون رو یک شارلاتان جلوه بدهند و علیه ایشان کتاب بنویسند؟ آیا همه اینها بخاطر این نیست که نظرات ایشان آگاهی بخش و برای حکومت خطرناک است؟ کل تشکیلات اطلاعات سپاه با بکار بردن همه روشهای ضد انسانی تا حالا نتونسته یک مدرک قابل باور علیه ایشون بسازه بجز اینکه عکس خانوادگی همسر و دختر ایشون رو در اینترنت بزاره. آگاهی هدیه عظیمی است که فقط به کسانی عطا میشه که با ذهنی باز و بدون پیش داوری به استقبال آن میروند.

     
  16. با سلام,
    لطفآ این ویدؤ زیبا را به اشتراک بگذارید.
    https://www.youtube.com/watch?v=PnVv3Gd8oS8

    با احترام,
    عصیانگر

     
  17. با درودي ديگر بر همه شما ارجمندان و اقاي نوريزاد و همكاران سايتشان، قصد اين است در اين نوشته به گفته هاي بعضي كاربران محترم اشاره و بعضي انتقادي كنم، اما لطفا اين را به عنوان مدعي بودنم نگذاريد، در اين فضاي مجازي كه هر كاربر محترمي بر خود نامي نهاده و گاهي هم بي نامند، فضا مجازيست اما نوشته ها و نظرها واقعي و اكثر غريب به اتفاقشان دردهاي ملموس جامعه ماست، گاهي مي خواهم بنويسم اما ميبينم كاربر محترمي مثل برديا حرف دل مرا خيلي بهتر إز خودم منعكس كرده، شايد در خيلي موارد كاربران با هم اشتراك عقيده نداشته باشند، اما اگر قرار بر اين بأشد كه حتي در اين فضاي مجازي يكديگر را تحمل نكنيم، چطور مي توانيم در فضاي واقعي نسبت به هم تلورانس داشته باشيم، اول مي خواستم در مورد اقاي دكترخزعلي چند سطري بنويسم، ديدم كه برديا محترم كامل تر إز من بيان كرده، اين كه ما معترض به بند كشيده شدن أيشان يا اقاي طاهري يا اقاي تاجزاده هستيم تماما به اين دليل است كه به كل اين مطلب معترضيم، حتي اگر اقاي خزعلي در نامه أش باز به عمليات خيبر و دوران امام اشاره مي كند( صادقانه مي گويم اضحار تاسف مي كنم ) هر چه بدبختي مي كشيم إز دوران اقاي خمينست. اما باز اين حرفها تغيري در اصل مطلب نمي دهد، به ياد حرف معروف دكتر مارتين نيه مولر افتادم، كه نوشت، وقتي كه نازيها كمونيستها را بردند، سكوت كردم و گفتم من كه كمونيست نيستم، وقتي گشتاپو رهبران سنديكاهاي كارگري را به اردوگاههاي كار اجباري فرستاد، گفتم من كه رهبر سنديكايي نيستم و سكوت كردم ، وووووو دست اخر وقتي سراغ خودم امدند، كسي نبود كه به بردنم اعتراض كند، حال بايد به هر گونه بگير و به بندي كه مغاير با شان و مقام انسان ازاده است معترض شد و عكس العمل نشان داد، كاربر محترمي به نام چراغعلي نامه اي اعتراض اميزي به اقاي نوريزاد نوشته بودند، من به شما انتقاد دارم دوست و برادر گرامي! يك به ادبياتي كه در اين نامه داريد، اين كه ان كلمات ناشايست إز نوشتار شما امده، در شان شما نيست، دوم اينكه بعض ها را غفلت زده قلمداد كرده ايد، به شما عرض كنم كه اينجور هم نيست، من قبل إز اينكه به اين سايتشان وارد شوم، چند نامه مستقيم به خودشان نوشتم، و دقيقا همين موارد را با أيشان در ميان گذاشتم، كه چرا با شما كاري ندارند؟ اگر كسي ديگري يك صدم اين مطالب را مي نوشت نقره داغش مي كردند، يا اينكه جناب نوريزاد اگر واقعا منتقد اين نظاميد، خواهشن برش تاريخي ندهيد، و به همه اين ٣٥ سال نگاه اعتراضي داشته باشيد، إز همان ٢٧ بهمن ٥٧ كه بر بأم مدرسه رفا ان ارتشيان و نظاميان با دادگاههاي چند دقيقه اي به جوخه اتش سپرده شدند، خود من هم يكي إز انها بودم كه إحساسات چريكي و انقلابي گري بر عقل و منطقم غلبه كرده بود. وجدانا بگويم من أيشان و عذر خواهي و طلب عفو أيشان را پذيرفتم، و مي بينم كه در تلاش است به شكلي ان اشتباه گذشته را جبران كند، مطالب أيشان منحصر به حركات سياسي نيست، در دفاع از محيط زيست بگير و برو تا يادگارهاي تاريخي و زنده كردن نام هنرمندان و شاعران و نويسندگاني كه در اين نظام مقدس پژيزي احترام براي مقام أنان قايل نيستند، دوست عزيز مني كه دو سال در منطقه بودم و دو برابر اين را در سياهچالهاي نظام سپري كردم، مني كه برادرم را بعد إز پنج سال پاره پاره إز زندان تحويلمان دادند، و اينجا مجبور بودم روزانه تا ١٨ ساعت كار كنم، كه بتوانند در انجا مخارج درمانش را پرداخت كنند، خودتان إز مخارج و هزينه هاي پزشكي در دوران سازندگي و إصلاحات خبر داريد، مني ان ديگر برادر هايم را اخراج و منتظر خدمت كردند، و بناي ان خانواده ١١ نفره را مثل بسياري خانوادههايي ديگر به باد دادند، اقاي نوريزاد را بخشيدم. شما چرا نمي بخشيد؟ تازه اين را خدمتتان عرض كنم بعضي وقتها با كساني بر خورد مي كني كه ٥ يا ٦ نفر إز اعضاي خانودشان را تير باران كرده اند، كه در مقابل اينها من يكي جيكم در نمي ايد و يك كلام صحبت نمي كنم تا برسد به مادر ستار و خانم زينعلي كه ١٥ سال است منتظر پسر قهرمانشان هستند، هيچ كس نمي تواند عذاب اين مادر را لمس كند. مجسم كنيد خود شما قراري داريد و مخاطبتان ١٠ دقيقه دير مي ايد، ١٠ با پايين و بالا ميرويد و بي قراري مي كنيد، حالا ببينيد اين ١٥ سال بر اين مادر چه گذشته؟ در هر حال موفق و پيروز باشيد. 

     
  18. بخش هایی ازمتمم ده ماده ای حقوق شهروندی ایالات متحده آمریکا که در1791 میلادی 1169 هجری به قانون اساسی ملحق شد :
    Bill of Rights
    بند یک
    مجلس حق ندارد قانونی تصویب کند برای رسمی کردن دین یا منع دین یا منع آزادی سخن یا منع روزنامه ها یا منع حق تجمع صلح آمیز مردم برای اعتراض به حکومت

    بند پنج
    هیچ شخصی به سبب ارتکاب جرم سنگین یا جرم نامعین مسئول شناخته نخواهد شد، مگر بر اساس کیفرخواست یا اعلام جرم هیات عالی منصفه، و مگر در موارد مریوط به نیروهای زمینی، دریایی یا نیروهای شبه نظامی مردمی که عملاْ در حال خدمت در زمان جنگ یاخطرعمومی باشند. هیچ کس برای یک جرم دوبار به حبس یا اعدام محکوم نخواهد شد. هیچ کس در هیچ مورد کیفری به ادای شهادت علیه خود مجبور و یا از زندگی آزاد و دارایی خویش بدون طی مراحل قانونی لازم محروم نخواهد شد. اموال خصوصی بدون پرداخت غرامت عادلانه مورد استفاده عمومی قرار نخواهد گرفت

    بند شش
    «در کلیه دادرسی‌های کیفری، متهم از حقوق ذیل برخوردار خواهد بود: حق محاکمه سریع و علنی توسط هیات منصفهٔ بی طرف ایالت و منطقه‌ای که جرم در آن رخ داده‌است، منطقه مزبور را باید قانون از پیش تعیین کرده باشد، حق آگاهی از ماهیت و دلیل اتهام، حق مواجهه با شهودی که علیه او شهادت می‌دهند، احضار شهود به نفع خود، و حق داشتن وکیل برای دفاع از خود
    ………

    در همین دوران یعنی 1794 میلادی معادل 1172 هجری بود که آقا محمد خان قاجار در کرمان مشغول در آوردن چشمان بیست هزار نفر و به بردگی بردن زنان و کودکان بود.

    توماس جفرسون که نقش عمده ای در تدوین قانون اساسی آمریکا ایفا کرده است بسیار علاقمند به مطالعه کورش نامه “سایروپدیا” نوشته زنوفون فیلسوف یونانی قرن چهارم پیش از میلاد بود. وی از نحوه کشور داری کورش که در این کتاب شرح داده شده الهام می گرفت. جفرسون مایل بود از تجارب ایرانیان باستان در اداره یک امپراطوری بزرگ و متشکل از اقوام و پیروان مذاهب گوناگون استفاده کند.
    Cyropedia, Xenophon, Thomas Jefferson

     
    • نگاه کنید به عمامه آقای خامنه ای وتاج یا همان عمامه آقامحمدخان قاجار وتشابهات را دربقیه زمینه ها دریابید .
      حتما بدرستی میدانید که آغامحمدخان قاجارنیزیک مجتهد.
      ضمنا تفاوت چندانی بین قانون درامریکا وایران مشهده نمیشود جزاینکه آنها ///////////ندارند ولی ما بعداز گذشت چندین هزارسال به این نعمت ابلیسی دست یازیده ایم . قانون درایران وامریکاندارد ؛مگریک گوشه های خیلی کوچک وقابل اغماض .

       
    • بسیار عالی کمال تشکر رادارم امیدوارم روزی ملت ماهم از این قانون بهره مند شود

       
  19. با سلام خدمت جناب نوریزاد عزیز جوانی هستم 32 ساله لیسانس زبان انگلیسی از خانواده ای پرجمعیت و با پدری مسلمان از نوع قشری و متعصب من تا قبل از سال 88 و رنسانسی که در زندگیم رخ داد و از قضا مقارن شد با ورود دختری به زندگی من کاملا ذوب در ولایت پدر بودم و حتی در جاهایی که با ایشون اختلاف نظر داشتم بنا بر تربیت دلخواه و سنتی پدر سکوت میکردم ماجرا از اینجا شروع شد که بنده برای سفری تفریحی راهی هند شدم و در اونجا با دختری ایرانی از دیانت بهایی آشنا شدم و این آشنایی به ایران کشیده شد و ما بعد از تحلیل همدیگه به این نتیجه رسیدیم که میتونیم زوج خوب و خوشبختی برای هم باشیم غافل از کوه مخالفتی به نام پدر همونطور که شما بهتر از من میدونید در دیانت اسلام برای ازدواج مرد نه شرعا و نه قانونا والدین حقی ندارند اما در دیانت بهایی شرط ازدواج رضایت طرفین و والدین زوجین میباشد و چون پدر بنده رضایت به این امر نمیدهند ما نزدیک به 5 سال از بهترین روزهای عمرمان در این جهل و تعصب سوخت و همچنان ادامه دارد شمه یی از اعتقادات پدر را بازگو میکنم هرچند شما بهتر از بنده این تفکر را میشناسید پدر من معتقدین به دیانت بهایی را نجس این ازدواج را حرام و فرزند احتمالی حاصل از این ازدواج را حرام زاده میداند اینها را دشمن اسلام و دین انگلیسی میداند ….من و بانوی بهایی من با ادب و احترام در این 5 سال هرچه در توان داشتیم برای رفع این سوء تفاهمات و اتهمات غیر انسانی تلاش کردیم به در بسته خوردیم در این مقال نمیگنجد که برایتان عرض کنم که من برای آرام کردن پدر چه ها که نکردم فقیهی یافتم که این ازدواج را باطل نمیدانست و پدر اورا فقیه انگلیسی خواند کسانیکه چنین ازدواجی انجام داده بودند را معرفی کردم پدر فرمودند شاید اونها بخوان دینشون رو فدای زن بکنن اما من نمیکنم و نهایتا در جواب بنده که عرض کردم 5 سال جوانی من رو نابود کردید با تعصب کورکورانه صراحتا گفتند که تمام شما فرزندانم فدای دینم …آری جناب نوریزاد پدر من پیرو اقای محمدی گیلانیهاست که از قضا امروزمرحوم شدند از یک سو عشق بهایی برای من تبدیل به یک آرمان شده چیزی فراتر از همسر آینده به عنوان یک انسان که یکبار حق حیات و انتخاب دارد انتخابم را انجام داده ام و در صورت عقب نشینی خودم را و وجدان خودم را هرگز نخواهم بخشید چون در این 5 سال چیزی جز صداقت نوع دوستی روحانیت و سکوت در برابر اینهمه ظلم ندیدم و هرگز نخواهم پذیرفت که این ازدواج حرام و این دختر مومن نجس میباشد من برای این آرمان حاضرم جانم رو هم فدا کنم بارها گفتم که تا پای جان برای رسیدن به عشقم تلاش خواهم کرد که این فقط یک عشق نیست من در مقابل حقیقتیکه دیدم و متوجه شدم مسئولم و از سویی از نا آگاهی پدر بسیار رنج میبرم پدرم با ما کاری کرد که من از هرچه مسلمان واهمه دارم پدرم با عشق بهایی من که همیشه از حقانیت اسلام بر مبنای اعتقادش دفاع میکرد کاری کرد که از هرچه مسلمان غمگین و دلشکسته شد پدر در قبال این بلایی که سر ما آورد مسئوله و باید پاسخگو باشه و متاسفانه با ادمهایی مشورت میکنه که ابدا موجه نیستند و انسانهای خطرناکی هستند باور کنید که از سمت خودم هیچ ترس و واهمه یی ندارم اما عشق بهایی من یک مادر پیر داره و دیگر اقوامش رو از ایران تاروندن و اموالشون رو مصادره کردن مادرپیر عشق من افسر نیروی هوایی بود در زمان شاه که بعد از انقلاب پاکسازی شد و جالب اینه که هرگز گلایه یی ازشون نشنیدم ازتون طلب کمک دارم عشق من از اینهمه فشار جامعه رو به افسردگیه عدم ورود به دانشگاه شغل مناسب فشار و تحقیر حکومت و حالا فشار پدر من زبانم قاصره از اینهمه ظلم خلاصه کردن 5 سال در چند خط واقعا کار سختیه مخصوصا برای من که نوشتن کار سختیست برای من و به همین دلیل اصرار به دیدار داشتم جناب نوریزاد عزیز میترسم از اینکه برای بانوی بهایی من مشکلی بوجود بیارند دوست دارم پگاهم رو ببینید و به جای پدر من دلداریش بدید و حتی به این فکر کردم که شاید دیداری با پدرم داشته باشید شاید گشایشی بشه واقعا نمیدونم چه کنم این خواسته ی زیادیه میدانم با مشغله ی شما اما وقتی میبینم شما مدام در حال دلجویی از خانواده ی زندانیها هستید به ما که زندانی جهل پدریم کمک کنید پدرم برای منصرف کردن من پیش هرکس که فکر کنید من رو برد و از هر حربه یی استفاده کرد حتی من رو پیش نوه ی میزای شیرازی برد اما من راهم رو انتخاب کردم و در برابر افراطی گری قیام کردم حتی به قیمت جونم ….صحبت بسیار دارم ممنون که من رو شنیدید.

    جناب نوریزاد باور بفرمایید در این 5 سال من و بانوی بهایی هرگز مشکلی با هم نداشتیم مگر اینکه از بیرون به جهت تخریب این رابطه ما را آزار داده باشند .من برای ازدواج این درخواست رو از شما نکردم بلکه برای دلجویی از فردی غمزده و مطلوم که این حاکمیت اسلامی ارمغانی جز محدودیت توهین و تبعیض چیزی برایش نداشته یا نجات پدرم از این ورطه ی تعصب و نا آگاهی دست به دامن شما شدم باز هم از حضورتون ممنونم.

     
    • محسن عزیز می دونم که روی صحبت شما با آقای نوریزاد بود اما وقتی این متن و خوندم واقعا متاثر و متاسف شدم و گفتم شاید بد نباشه چیزی که تو ذهنم گذشت رو باشما به اشتراک بزارم، دوست عزیز به نظر من توی این رابطه هیچکس به اندازه خود شما و پارتنرتون به خودتون ظلم نکرده و شما به نوعی خودآزارین و خیلی ضعیف هستین که اجازه میدین یک دین یا ایدئولوژی تا این حد زندگیتونو تخریب کنه هدف من زیر سوال بردن بهائیت نیست چون هیچ شناختی از بهائیت ندارم و اتفاقا کمی هم راجع به اون کنجکاوم اما به نظرم عقل و خرد نعمتیه که به همه داده شده ولی بعضی ها ترجیح میدن که ازش استفاده نکنن و برده ی دین باشن، اگه بخوای عمیق به خودتون نگاه کنی می بینی که شما و عشقتون دقیقا دارین همون رفتاریو میکنید که ازش گلایه داری منظورم اینه که دقیقا مثل پدرتون پای عقیدتون به هر قیمتی ایستادین منتها با این تفاوت که پدر شما داره فرزندشو فدای عقیده و دینش می کنه و عشق شما هم خودش و شما رو پس شما نمی تونید پدرتونو زیر سوال ببرین چون در این مورد با هم برابرید امیدوارم که روزی برسه که هم شما و عشقتون و هم پدرتون بجای استفاده از افکار یک گروه یا یک شخص دیگه از خرد خودتون استفاده کنید تا از زندگی لذت ببرید
      به یزدان که گر ما خرد داشتیم/ کجا این سرانجام بد داشتیم
      از صراحت لهجم پیشاپیش عذر می خوام اما بدون که از سر دلسوزی بود

       
  20. سلام آقای نوری زاد
    امیدوارم حال شما از من بهتر باشه. منظور از حال بدم حال روحیم هستش تا جسمیم که خدا رو شکر از نظر بدنی سالم هستم.
    یک بار از همدان به دیدنتون امدم. در نمایشگاه آثار نقاشیتان. نمی دانم به خاطر دارید یا نه.
    ان روز به شما گفتم که بزرگترین مشکل ما مردم ایران خود سانسوری وحشتناکی هست که گریبان گیر ماست. این خود سانسوری در تمام گوشه ها ی زندگی ما سایه افکنده و هر روز توسط خود ما تشدید می شود.
    خود سانسوری در روابط اجتماعی اعم از دیدن مشکلات و کم کاری ها و خیانت ها چون شرکت ////و در روابط شخصی اعم از حرف زدن بین اعضای خانواده . جالب اینجاست که اگر هم حرفی زده شود همه خود را به گونه ای به ناشنوایی می زنند که حتی خود گوینده هم دچار ناشنوایی مفرط می شود.
    بگذریم . یکی از مسائلی که تمایل دارم به گوش همگان بخصوص برادران زحمت کش اطلاعات برسد ماجرای تاسیس شرکت ///است. چند و چون کند وکاو این ماجرا با خود شما . به راحتی می توانید اخبار آن را از سال 1382 تا به امروز در اینترنت بیابید و حتی اگر نیازی بود مایلم در خصوص این شرکت تا جایی که اطلاع دارم برایتان توضیح بدهم.
    همین بس بدانید که سرمایه های دلاری این مملکت را به جیب شخصی به نام //// ریخته اند که با سو مدیریت خود و اطرافیانش و همچنین دولت نابکار و ناجوانمرد احمدی نژاد از سوی دیگر هنوز بعد از 11 سال این شرکت به بهره برداری نرسیده است و کار به جایی رسیده است که طی یک فروش سوری 33 درصد سهام دولت از این شرکت در فرا بورس به تنها خریدار آن یعنی همین //// فروخته شد.
    فعلا تا بعد

     
    • جناب نوری زاد لطف کنید از انتشار اسامی افراد متهی که شناخته شده نیستند خودداری کنید
      ما که قاضی نیستیم ببینیم فلان حاجی بازاری درستکار است یا خلاف کار
      مگر این که در ارتباط با رانت خواران شناخته شده و قدرتمداران و زورگویان حکومتی باشد و این ارتباط واضح باشد…..

       
  21. سلام اقای نوری زاد واقعا خسته نباشید ادم از اینهمه انرژی وشهامت شما احساس حقارت میکند که چطور کسی مثل شما خود را به اب واتش میزند و ما از ترس سکوت پیشه کرده ایم .غرض از مزاحمت،میخواستم درباره وضع اسفناک زندانی در استان خوزستان درشهرستان بهبهان به اطلاعتان برسانم زندان بهبهان امارش 580نفر میباشد در صورتی که جای کافی برای 200نفر بیشتر نیست از لحاظ بهداشتی واقعا وضعیت اسفناکی دارد وحدود 100نفر از این بیچارگان در گرمای خوزستان که گاه به بالای 60درجه میرسد در هواخوری و نزدیف دستشویهای کثیف میخوابند و اگر کسی هم معترض شد چنان بیچاره اش میکنند که اگر سنگ صدا کند او لال میشود از شما خواهش دارم تا این صدا را به گوش فعالان حقوق بشر برسانید یا خودتان هر راهی میدانید ما را راهنمایی کنید با تشکر مجتبی از بهبهان منتظر راهنمایی برادرانه تان هستیم

     
  22. ………………………………………………………………………………………
    نوشته ام را با نقل به مضمون جمله ایی از متفکری “ملحد” که اسمش در خاطرم نیست شروع میکنم:

    “متنفرم از کسانی که بدبختی دیگران را می بینند و خدا را شکر میکنند بخاطر خوشبختی خودشان”

    سوالی که در ذهن امثال من خلجان دارد این است که “واقعا هدف برنامه ی شما چیست؟”
    غلغلک دادن احساسات مردم؟ اشک گرفتن از مردم هنگام افطار؟ کمک به مردم؟ فهماندن این مطلب به مردم که “به بدبختی هایتان عادت کنید و خدا را شاکر باشید که بدبخت تر از شما هم هست”؟ یا اینکه صرفا به قول بعضی ها حیات خلوتی شده اید برای تبلیغات شرکت هایی که برندگان میلیونی اش رو به برنامه تان دعوت میکنید؟ شاید هم مزونی برای پرده برداری از لباس ها و آرایشات جدید “احسانتان” بعد از شب عید؟؟؟؟

    فکر نمی کنید این مشکلاتی که شما “نمونه های کوچکی” از آن را در برنامه تان نشان می دهید ریشه اش جای دیگری است؟ فکر نمی کنید کمی خنده دار است نشان دادن این مشکلات به مردمی که خودشان هر روز از صبح تا شب با این مشکلات دست و پنجه نرم میکنند؟ فکر نمی کنید این مردمی که به برکت حماقت و بلاهت سیاستمدارانش سالهاست که انواع و اقسام مشکلات را در زندگی خود تجربه میکنند و مشکلی نمانده است که نوبر نکرده باشند استحقاق احترام بیشتری دارند و شاید از توهینی که شما به شعور و فهمشان میکنید کمی آزرده خاطر شوند؟ فکر نمی کنید اگر هدفتان حل کردن مشکلات و کمک به مردم است راهش به تصویر کشیدن مصادیق نیست بلکه به چالش کشیدن کسانی است که بذر این مشکلات را با حماقت و سفاهت خود سالهاست که در زندگی مردم پاشیده اند؟ فکر نمی کنید این برخوردهای سطحی با مشکلات مردم و اشک های زیبای “احسانتان” در مقابل دوربین اگر قرار بود درمانی باشد سالها پیش اثر خود را با برنامه های آبکی که اسلاف شما تهیه میکردند, گذارده بود؟؟ فکر نمی کنید که ما می فهمیم شما یا “جرات ندارید” دست به ریشه ی مشکلات ببرید یا اینکه “پول میگیرید” که کاری به ریشه ی مشکلات نداشته باشید؟؟ فکرنمی کنید برنامه تان شده ورژنی بالاتر از “خبر بیست و سی” که دست در دست همدیگر هر روز به ما یادآوری میکنید که “از شما بدبخت تر هم هست” – آن ها در “بیست و سی” بدبخت تر از ما را در آنسوی مرزهای کشورمان نشان میدهند و شما زحمت نشان دادن مصادیق بومی و داخلی را بعهده گرفته اید-؟؟؟…. “فکر نمی کنید” یا “اجازه ندارید فکر کنید” یا “نمی خواهید فکر کنید”؟؟؟

    بنظر شما مشکل معیشتی “آن کودک کار” ارتباطی با “اختلاس های میلیاردی سران مسلمان سرزمین اسلامی ما” ندارد؟؟؟؟ بنظر شما گذشته ی تلخ “آن معتاد” ارتباطی با “قاچاقها ی سرداران جان برکف سپاه” ندارد؟؟؟ بنظر شما “اعتیاد” ارتباطی با “حماقت و بلاهت و بی عرضگی امثال احمدی مقدم ها در برخورد با تولید و توزیع کنندگان مواد مخدر” ندارد؟؟؟؟ بنظر شما “پایین آمدن سن روسپیگری در کشور” – که البته شما جرات ندارید از آن دم بزنید – ارتباطی با ” بی سیاستی و بی عرضگی و حمار محوری دولتمردان ما” ندارد؟؟؟؟ بنظر شما نشان دادن مصادیق کوچک از مشکلات جامعه و بالتبع اشکهای “احسانتان” در مقابل دوربین راهی است صحیح برای حل مشکلات جامعه – البته اگر قصدتان حل مشکلات است-؟؟؟؟ بنظر شما “نشان دادن وفاداری یک مرد متعهد و مهربان به همسر بیمارش” راهی صحیح است برای درمان بیماری “طلاق” که آمارش جز طی کردن مسیر صعود راهی دیگر در پیش نمی گیرد؟؟؟؟ …….
    خودتان بهتر می دانید که این دوربین گرداندنها سالهاست که مشکلی از مشکلات مردم حل نکرده و نخواهد کرد. سی شب و دلخوش کردن سی خانواده در مقابل دوربین تان و متآثر کردن سه ملیون نفر در پشت دوربین تان گره ایی از گره های کوری که در زندگی و معیشت این مردم افتاده است باز نمی کند خود بهتر می دانید. اگر به دنبال مصادیق “اشک برانگیز” هستید که “احسانتان” زیباتر در مقابل دوربین اشک بریزد بیاید نشان تان دهم “کودک سیزده ساله ایی را که برای مادرش مشتری سکسی پیدا میکند تا خرج اعتیاد مادرش را فراهم کند” نشان تان دهم “مادری را که برای گذارن زندگی از بدن دخترش مایه میگذارد” نشان تان دهم ” همسر معتادی به شیشه را که در هفته شاید دو وعده غذای درست و حسابی بتواند بخورد” یا بیایید نشان تان دهم “مردی را که سر دختر خود را بخاطر دوست پسر داشتن یا به قول “احسانتان” دوستی با پسر همسایه بریده” یا بیایید نشان تان دهم “کسی که پدرش را در حالت سکته قلبی بستری نمیکردند مگر اینکه اول سی میلیون تومان پول به حساب بیمارستان بریزد” و……. نشان دادن مصادیق به مردمی که خوشان “مصداق های بزرگتری” از این مشکلات هستند کار بزرگی نیست و من شما و “احسانتان” را باشعورتر از این میدانم که متوجه این مطلب نشده باشید.

    میگویم شما که “اجازه” ندارید – که یکبار “فرزادتان” تقریبا شبیه اینکار را کرد و…- از
    الف) زندانی ها ی سیاسی و شکنجه های زندانیان,..ب) فساد دستگاه قضا.., پ)تجاوز به حریم خصوصی مردم,..ت)اعدام جوان های این کشور تحت عناوین “ارتداد و سب النبی و….”,ث) فساد برادران لاریجانی,..ج) اختلاس های میلیاردی دوره ی احمدی نژاد,..چ) بی لیاقتی و بی کفایتی سیاستمدارانمان در عرصه ی بین المللی, ..ح) دخالت های منطقه ایی سپاه در سوریه و بحرین و عراق و…., .خ) فساد بانکی و رشوه های میلیاردی و وام های بلا عوض میلیاردی,…د) تورم و رشد روز افزون این غده ی سرطانی,..ذ) رکود بازار اقتصادی کشور و بیکاری هزاران نفر از مردم,.. ر)پادشاهی واعظ طبسی و فرزاندانش در مشهد,…… ز) حکومت حایری و اطرافیانش در شیراز,..ژ) شاهنشاهی مکارم شیرازی در قم, و…… حرف بزنید..
    حداقل طوری وانمود نکنید که مواردی که ذکر شد و دایره اش وسیع تر از اینهاست مسایل قابل اغماض هستند و آنچنان جدی نیستند که برایشان برنامه ایی تهیه کنید. به شعور و فهم مردم احترام بگذارید. “احسانتان” با آرایش زیبایش مقابل دوربین طوری از منتقدان برنامه یاد نکند که همه فکر کنند منتقدان شما جز عده ایی “سبک مغز” و “بی چاک و دهن” افراد دیگری نیستند. ایکاش شما هم مثل “رامبدتان” به دنبال “فکاهی گویی” می رفتید و دم از “مردم و مشکلاتشان” نمی زدید. سطحی گویی تان امثال من را یاد سطحی گویی های “مسیح علی نژادتان” در فیس بوک می اندازد.

    دل نوشتم را با این جمله از مرحوم “احمد شاملو” تمام میکنم که فرمود:

    “سخت است فهماندن مطلبی به کسی که برای نفهمیدنش پول میگیرد”

    مهرتان روزافزون

    تصحیح میکنم “قلقلک”

     
  23. در عصر جمه تابستانی سلام می کنم به همشهری عزیز ، خستگی ناپذیر و گرامیم جناب ساسانم.
    همواره پرتوان و سربلند باشید.

     
  24. درود بر نوری زاد!

    هیچکدام از موارد گفته شده اتفاقات تازه ای در جمهوری اسلامی نیست
    همه اینها از همان اولین سالهای انقلاب نکبت بار 57 وجود داشته است
    اما به دلیل منگ بودن مشاعر سیاسیون آن دوره هیچکدام از این اقدامات
    خلاف قانون و خلاف حقوق بشریت مورد توجه قرار نگرفت!

    اکثراً مست شراب اسلام انقلابی و انقلاب اسلامی بودند و فکر می کردند
    این مسائل در مقابل عظمت انقلاب و اسلام و بیرون کردن شاه اهمیتی ندارد!

    اگر قبح و زشتی گرفتن و کشتن بی دلیل انسانها فارغ از انگها و برچسبهائی
    که روح ال/// خمینی به آنها می زد مورد توجه سیاسیون آن موقع
    از جمله همانهائی که اکنون در حبس خانگی هستند قرار می گرفت ……

     
  25. در مورد این فرد نمیدانم اما تعداد زیادی افراد شارلاتان پیدا شده اند که تحت عنوان نجوم و ستاره شناسی به طالع بینی و رفع ورجوع ارزو های مشروع و نامشروع اقراد میپردازند. و از انها پول میگیرند. بازگشت به دوران جنگیری و دعانویسی و خرافات قدیم. البته با روش های قانونی و انسانی باید با انها برخورد شود. خانمی را دیدم که میگفت به جلسات نجوم میرود تعجب کردم که چگونه به علم علاقه مند شده است بعدن فهمیدم منظور جلسات جادو و جنبل است. اگر ما سیستم روزنامه نگاری درستی داشتیم یک پرونده کامل از این مورد تهیه میکردند و خرف های اطلاعات سپاه را هم منظورمیکردند تا خواننده بهتر واقعیت امر را بداند.

     
    • دوست عزیز
      نمیدانم از نجوم و قدرت پیش بینی و پیشگوئی آن تا چه اندازه اطلاع دارید
      در صحت این علم که هنوز آنطور که باید و شاید مورد توجه و استفاده قرار نگرفته است
      همین بس که در گذشته های دور در دربار هر پادشاهی یک منجم جایگاه خاصی داشت
      گذشته هائی که در آن مردمان به علوم و مهارتهائی آشنا بودند که حتی با پیشرفتهای
      علمی سرسام آور کنونی هنوز نمی توانند برای بسیاری از آنها توضیحی پیدا کنند!

      شاخه ای از علم نجوم وجود دارد که کاملاً مبنای علمی و قابل توضیح دارد
      و می تواند با توجه به تاریخ تولد افراد اطلاعات زیادی دربارۀ شخصیت،
      رویدادها و وضعیت زندگی آنها ارائه کند. این علم حتی می تواند اطلاعاتی
      درباره کشورها و خصلت مردمان آنها و حتی مسیر سرنوشت آنها بدهد.

      ابوریحان بیرونی دانشمند ایرانی از این شاخۀ نجوم اطلاعاتی داشت
      البته به دلیل قدرت و پیچیدگی بسیار زیادی که این علم دارد به هر کسی
      اجازۀ ورود به این حوزه را نمیدهند و بسیاری از افراد در مسیر کسب آن
      متوقف می شوند!

       
  26. چناب کورش گرامی گرچه موضوعاتی چون دمکراسی و حقوق بشر و سکولاریسم و راسیسم … در حتی قبل از چنگ چهانی هم مطرح نبوده اند ولی در بیشتر ادبیات دنیا موضوعاتی از بر خوردهای انسانی و احترام بدیگران و بر خورد سگی نکردن با دیگران (بقول سعدی سگی بگذار ما هم مردمانیم…)وهزاراد ابیات انسانی و ترحم به حیوانات و نیکی کردن و رعایت حال رعییت…آمده که همه دلالت براین دارند که گرچه مفاهیمی چون دمکراسی و …بیان نشده ولی می توان براحتی این مفاهیم را از ادبیات ما فهمید.

     
    • بله ،دقيقا همين طور است .رستم وقتى همراه با رخش به جاه مى افتد ،به سبب تنگناى مواجهه با زمان ( اجل ،اتمام عمر ) بر رخش تازيانه مى زند و فردوسى محبوب تر ين قهرمانش را ،جان پويان شاهنامه را ،آن هم در دم مرگ از نكوهش خود بى نصيب نمى گذارد .
      دل رستم از رخش شد پر ز خشم
      زمانش خرد را بپوشيد چشم
      يكى تازيانه بر آورد نرم
      بزد نيك دا رخش را كرد گرم
      در هيچ متن پيش مدرنى در حد شاهنامه زنان ارجمند و خردمند و رزمنده نداريم .استاد خالقى مطلق پس از چهل سال تحقيق روى پنجاه نسخه شاهنامه تصريح كرده كه اشعار زن ستيزانه را كاتبان به شاهنامه افزوده اند .شاهان دادگر از جمله كيخسرو مدام با مهان گفتگو مى كنند و پهلوانان حتى حق دارند در صورت مردم ستيزى و بيدادگرى آنها را از حكومت ساقط يا از آنها سرپيچى كنند .فردوسى هرچند همچون كانت به انقلاب و شورش مردمى خوش بين نيست ،اما چون شورش را نتيجه محتوم ستمگرى حاكمان مى داند ،به مردم شورشى حق مى دهد ؛حتى آنجا كه به فرمان مزدك انبار گندم را غارت مى كنند. اساسا عمده ادبيات ايران كه در اوج زيبايي و تخيل و مايه هاى توصيف و استعاره است ،حكايت همان شهرزاد شرقى است كه آهنگ مهار خشونت خودكامگان دارد .بله ،من هم حرف شما را مى زنم منتها در پاسخ كسانى كه به سبب زمان پريشى فردوسى را ستاينده قد رت شاهان و نژاد پرست مى خوانند و گويي انتظار دارند كه در شاهنامه از حق رإى دادن يا انقلاب هاى مدرنى كه هيچ خيرى از آنها برنيامده است ،دفاع كند .اين هم اضافه كنم مزدك جان كه نظام پادشاهى مشروطه نيز از نظر فرم حكومتى مدرن است و طرفدارانش حق دارند در فضاى عمومى آزاد و برابر از فكر خود دفاع كنند .فردوسى چه تقصيرى دارد كه در زمان او فرم حكًمت امپراطورى يا شاهى بوده است .او حكيمانه محتواى سياست و حكومتى را معرفى مى كند كه امروزه فرم هايي چون مشروطه سلطنتى يا جمهورى پيدا كرده اند .اميدوارم حرفم را درست تفهيم كرده باشم .شاد باشيد

       
  27. عرفان کیهانی آقای طاهری از خزعبلات حکومت ولایت فقیه هزاران بار پذیرفتنی و قابل باورتر است. مرام و اندیشه و باورهای عرفان کیهانی به نظرم بسیار انسانی و قابل توجه است و آنانی که انکار می کنند همان بدرد اسلام سید علی خامنه ای می خورند که در زندان تجاوز را مجاز می داند. آخوندهای حکومت هم راه رسیدن به اسلام کذایی شان را فقط عبور از زیر عبای خامنه ای می دانندکه فربه شدنشان از فوائد آن است.

     
  28. ديروز يكى از دوستان با نام عاشق ولايت مطلب طنزى نوشته بود كه كاربر بسيار محترم و عزيزى با نام زهرا ١ نيز در ذيل ان كامنتى گذاشته بود، در ادامه من با اجازه از دوستان عاشق ولايت و زهرا ١ كه از كاربران بسيار فرهيخته و گرامى سايت مى باشند ، مطلب ياد شده را از زبان عاشق ولايت ادامه مى دهم ؛
    توضيح اينكه مطلب زير مختلط از دو نثر و دو زمان مى باشد كه در هم اميخته است.
    سلام عليكم
    بانويى به نام زهرا شماره ١ يبارك الله لسانهى ، منشاتى در پاسخ ، خطاب به اين حقير سرا پا تقصير مرقوم فرموده بودند كه لاجرم نه عارى از خطا بود و نه بر اصلوب وفا. طريق مودت نيافتم كه اين بانو را از حدايث زيبا و خطابه غراى خود بى نصيب گذارم؛
    زهراى محترم ، كه بنده در عجبم چرا شماره يك را براى خود برگزيدهاى ، زيرا خود نيز واقفى بر اينكه در كارخانه خلقت بارى تعالى ، اول مرد افريده شد و دوم زن و طبيت ادمى چنين است كه مرد جنس اول باشد و زن دست دوم ، لاجرم اختصاص شماره يك به خود ، خلاف مصلحت بارى تعالى و در تعارض با مراتب خلقت است و گناهى است بس عظيم و عقابش نيز اليم ، كه حساب ان در روز جزا باشد و مرا بدان كار نيست.
    اما بانوى محترم و دوستان معزز ؛به يقين بدانيد انكه در صف ولايت است ، نسبت به اصل تفكيك قوا از منتسكيو و نسيت به قواعد دموكراسى از روسو و جان لاك ، مقيدتر است ، بر انگونه كه مولا و رهبرمان ، ما را موظف نموده است .
    نيك بدانيد بنا به سفارشات و رهنمودهاى ولايى و اسمانى مولايمان ، ديكتاتورى را نزد ما ، جايگاهى نيست و رهبر اللهى النسب و ولايى الحكم ، ما را اينگونه اموخته كه در مواجهه با مخالف ، هر ايينه به منطق توسل جوييم و از خشونت بپرهيزيم و مادام كه او سخن ما را پذيرا باشد ، ما هيچ به طرق خشونت بار دست نيازيم، پس خشونت و جبر و عنف ، نزد ما اخرالدوا باشد و چون ان كس منطق نپذيرد و به هيچ روى سخن ما را به جان نيوشا نباشد ، انگاه تجويز شذه از خشونت بهره گيريم، پس نزد ما ولاييان احلى و اولا انكه مخالف منطق پذيرد و سخن ما با طيب خاطر پذيرا شود كه در اين حالت به هيچ سبب و هرگز ما به زور و عنف روى نخواهيم برد و نزد ما زور و خشونت و عتاب و عذاب در اين حالت ، محلى از اعراب ندارد ، ليك اگر مدعى عليه منطق ما و سخن برحق ما نپذيرد و ابزار كلامى ما در او موثر نيفتد ، لاجرم ما از ابزارى كه از صناعات كره شمالى باشد بهره گيريم و صدالبته اين الزام ما به رعايت ترتيب در بهره گيرى از ابزار كلامى و سپس ابزار صناعى ، مختص مواجهه با مدعى عليه باشد و مواجهه با مدعى ، احكام خاص خود را دارد كه اكنون ما را بدان كار نيست.
    اما دوستان انچه اين ايام مرا خاطر به خود مشتغل نموده، انست كه مبادا ما كارى كنيم كه خداى ناكرده ، خداى ناكرده ، خداى ناكرده ، زبانم ابتر ، رهبرمان از ما ازرده گردد و ما را در اين وادى پر خطر و هولناك ، به حال خود رها كند كه آنگاه ما گوسفندان چه كنيم با خيل گرگان.؟
    ايا هر يك از شما هيچ بدين انديشيده كه در اين جهان غدار كه ناگوسفندى و جور جفا بيداد مى كند ، يك مشت گوسفند كه چوپانشان انها را به امان خدا رها كرده ، چه بكنند ؟ اگر روى به غرب روند، انبوه گرگان از انها استقبال مى كنند و چون به شرق روى ارند، قصابان كشتارگاه به انها خوش امد مى گويند.
    در انحالت -كه خداى ازما دور دارد – ما حيوانات بى زبان ، ما گوسپندان دست و پا چلفتى با بزغاله هاى بع بع گويمان ، به كجا پناه بريم؟
    چه ، به هر جاى كه پناه اريم و به هر درگاه كه دخيل بنديم هيچ فايدت نبريم جز انكه اول سرانمان ببرند ، انگه بياويزندمان و به روش قصابان قديم ، چوب در استينمان تپانند و باد در پوستمان كنند و در مجلس لهو و لعب خود بر اتش كبابمان كنند و در پى جرعه اى شراب ، نوش جانمان كنند.
    چه كنيم ما چهارپايان زبان بسته كه چوپانمان ما را وانهاده؟!! به كجا رويم ما بع بع گويان با خيل ببعى هامان ، كه راه چشمه را نيز نمى دانيم ؟
    سگ هاى گله نيز كه برخى همراه چوپان رفته اند و در كاخ هاى سگانه و مجلل خود ، كه در ايام پاسبانى گله ، از بركت وجود چوپان بدست اورده ، راحت خفته اند و يا به شهر رفته و از جمله سگان شهرى شده اند و به جاى هاپ هاپ ، هيپ هاپ مى خوانند و چند تايى هم كه باقى مانده اند از فرط گرسنگى روزى دو بزغاله تناول مى كنند و هنوز به پيروى از تئورى (نرمشانه قهرى) چوپان يا عناوينى شبيه ان ، دلخوش كرده اند و روزانه دو سه بزغاله چاق و چله هم به گرگها مى دهند تا بدين حيلت گرگها را تن پرور و تنبل كنند و در يك فرصت مناسب دخلشان را بياورند و قرار است به منظور تسريع در اين روند ، حجم مبادلات خود را تا چند برابر اين رقم ، افزايش دهند….ادامه در كامنتى ديگر.

     
  29. ميرزاده عشقی؛ مشروطه در شعر و شعار، ماشاالله آجودانی

    اين مقاله حاصل تلاشی است در جهت نوعی خواندن و با هم خواندن تاريخ و ادبيات يک دوره. و در ميان اين همه سروده‌های دوره‌ مشروطه، سه تابلوی مريم ميرزاده عشقی را از آن جهت انتخاب کرده‌ام که اين منظومه در حقيقت تحليلی است از انقلاب مشروطه به شيوه هنری اين دوره با زبانی در حالت نوسان بين شعر و شعار – اما نزديک به ذوق و زبان عموم – فاقد فصاحت و ظرافت‌های هنر ناب و با اين همه دارای انسجامی نسبی و نوآوری‌هايی گاه شاعرانه. نوآوری‌هايی که در بافت منظومه‌های اين دوره کم‌تر به چشم می‌خورد. چنان‌که در مجموع و به راحتی می‌توان از موفق‌ترين منظومه‌های اين دوره، از همين سه تابلو يا “نمايشنامه ايدآل پيرمرد دهگانی” ياد کرد.

    سراينده اين منظومه شاعر و روزنامه‌نگار معروف دوره‌ مشروطه ميرزاده عشقی است… او سه تابلو ايدآل پيرمرد دهگانی را زمانی سرود که دبير اعظم (فرج‌الله بهرامی) از نويسندگان ايرانی خواست “ايدآل خودشان را برای ايجاد يک حکومت مرکزی مقتدر به دست سردار سپه بيان نمايند”. عشقی می‌نويسد: “از بنده هم خواستند، بنده سه تابلو ايدآل را که مطالعه می‌فرماييد ساختم و البته تصديق خواهيد کرد که مفاد ايدآل بنده با منظور آن‌ها مخالفت دارد”. از اين‌رو اين منظومه چيزی نيست مگر سرود شکست انقلاب مشروطه، البته اکثر گويندگان اين عصر از انقلاب مشروطه به عنوان يک انقلاب ناقص ياد کرده‌اند که در مرحله نهايی درست در زمانی که بايد به پيروزی حقيقی دست می‌يافت به ورطه شکست درغلتيد، از فرخی يزدی است:

    از انقلاب ناقص ما بود کاملا ديديم اگر نتيجه معکوس انقلاب
    —————————-
    سلام مزدک گرامی،
    اگر اجازه دهید، لینک مطلب را برای پیگیری علاقمندان در اینجا قرار می دهم.
    با احترام

    http://news.gooya.com/politics/archives/2014/07/182837.php

     
  30. زهرای شماره ی یک

    با سلام به پدرم نوری زاد و جمله خردورزان
    پیش از ذکر رنج و بی عدالتی و بیداد وارده بر محمد علی طاهری که حقا در جای خود سندی بر سفاکی رژیم است خواه او به حق سخنی رانده باشد خواه خیر ، مایلم به نکته ای درباب عرفان های نوظهور اشاره کنم که شاید مغفول مانده باشد .
    به نظر من یکی از دلایل به شدت موثردر ظهور و بروز عرفان های نوظهور ، دین حکومتی ست. دین حکومتی هرگز نمیتواند وارد حوزه ی معرفت اصیل شود. به نظر من یکی از منحوس ترین پیوندها پیوند دین و حکومت هاست. منتهای مقصد همه ای ادیان الهی حقیقت است و منتهای مقصد همه ی حکومتها نیل و دست یابی به سیاستی قاهرانه است. خواه در حوزه ی تسلط و استیلا خواه در حوزه ی حفظ منافع، و این مهم به دست نمیاید مگر با نادیده گرفتن حقایق اخلاقی و دینی که حاکمان نظام ما آنرا به اصطلاح خودشان با نام مصلحت خوشنام کرده اند. این مصلحت که متد اداره ی یک جامعه است با حقیقت که منتهی المطلوب یک دین است دو چیز در دو سوی کاملا متفاوت اند.
    از جهتی دیگر دین حکومتی پتانسیل سرکوب و جمود و اختناق دارد زیرا از سه سطح هر دین که شریعت و طریقت و حقیقت باشد فقط جنبه ی شریعتی دین بکار حکومت میاید که آن هم بنا به اقتضاء به استبداد دینی مبدل میشود و دو دیگرهم از دسترس آن_دین حکومتی_ بدورند و هم به دلایل پاراگراف فوق اقتضای حکومت نیل به طریقت و حقیقت ندارد. و بدلیل عدم تساهل و تسامح و انعطاف ، به مرور دین حکومتی جنبه ی تزیینی و غیر کاربردی میابد از طرفی خودِ فضای اختناق و رشد و توسعه ی جبر مسلکی که از تبعات فضای اختناق است به تجربه ی تاریخ هماره زمینه را مستعد پذیرش تفکری منعطف تر و آوانگارد میکند (برای اطلاعات بیشتر در این زمینه نگاه کنید به کتاب ” دین و دولت در ایران عهد مغول” نوشته ی سرکار خانم شیرین بیانی). دین حکومتی و سیاسی لازمه اش باید و نباید های امنیتی سیاسیِ مختلط با باید ها و نبایدهای دینی ست که نمونه اش را در شعارهای حاکمان کشور خودمان میتوانیم ببینیم . (مثلا شعار حفظ نظام اوجب واجبات است ، مساجد سنگرند سنگرها را پر کنید ، ) این اختلاط های نامیمون مدام ذهن ها را متوجه این موضوع میکند که مگر دین اینست ؟ مگر مسلمانی به اینست ؟ در این فضا فقط کافیست خوراکی هر چند ضعیف در اختیار افکاری قرار گیرد که روحشان تشنه و گرسنه ی معرفت است .
    سردمداران دین حکومتی ما نانجیبانه آنچه خودشان با تقلیل و استحاله ی دین معرفت انگیز سبب شده اند را برنمی تابند وبه جای تصحیح، تشنگان را خفه می کنند که نمونه اش مخالفت حکومت ما با درویش مسلکی وعرفان های جور واجور است.

     
  31. متاسفانه تا فرهنگ ما ملت ایران اصلاح نشود لیاقت ما همین حاکمانی هستند که بر ما حکومت می کنند ، در همین صفحه نظرات اظهار نظر های ناشایستی در خصوص محمد علی طاهری به چشم می خورد ، پس بر بازجویان حرجی نیست

    ما مردم ایران عادت کرده ایم بدون داشتن اطلاع کافی در مورد افراد نظر داده و اظهار فضل نماییم ، یکی می گوید پیغمبر جدید ، یکی از کرامات نداشته اش می گوید ولی هیچکدام به خودشان زحمت نمی دهند که اول به طور کامل با اندیشه های طاهری آشنا شده سپس حکم صادر نمایند
    محمد علی طاهری و طرفداران او ادعای هیچ کرامتی ندارند ، او مبدع طب مکمل و یک سری نظریه هاست ، خوشا به حال سرداران فربه که تبلیغاتشان روی شما اینگونه اثر کرده است
    آفرین بر سرداران

     
    • شما فرمودید:
      محمد علی طاهری و طرفداران او ادعای هیچ کرامتی ندارند ، او مبدع طب مکمل و یک سری نظریه هاست
      1.برادر من همین یک سطر شما او را مبدع طب و نظریه پرداز معرفی می کند. ایشان با کدام پشتوانه علمی نظریه پردازی علمی کرده اند.
      2. جن گیری و خروج ارواح (آدم یادش می ره سال 2014 هستیم و بحث فیلم جن گیر نیست)از تن ملت بینوا چه ربطی به بی ادعایی و ابداع طب و نظریه پردازی دارد؟

       
  32. اینها خودشان پرورندگان جهل و بی خردی و بنده پروران جدیدند آنهم بنام علم!ولی دفعا ما از این افراد تنها دفاع از حقوق انسانی آنها و آزادی عقیده است نه موافقت با اراجیفی مردم فریبانه شان که نوعی دین جدید است.

     
  33. زهرای شماره ی یک

    با سلام به پدرم نوری زاد
    از عقلی که نمیورزیم و از رنجی که ناگزیر میبریم .
    متن ذیل نامه ی مصطفی تاج زاده است . در این نامه تاج زاده به هزار توی بی دانشی ها و کج روی های حاکمان میورد .
    در بخشی از این نامه آمده است :
    در سال‌های اولیه پیروزی انقلاب نزد عموم انقلابیون، حکومت آخوندی اتهام و تحریف جمهوری اسلامی به شمار می رفت و اعتراض و تکذیب آن‌ها را برمی انگیخت اما اکنون به شعار علنی مدعیان انحصاری بصیرت و دشمن شناسی تبدیل شده است. گویی حضرات به این نتیجه رسیده اند که برای جلوگیری از تکرار تجربه مشروطه و پل پیروزی نشدن روحانیت این بار باید ملت ایران را پل پیروزی یک قشر و حکومتی قشری کنند.
    ستایش آزادی یا آزادی ستانی
    سید مصطفی تاج زاده
    گذار از مطهری به مصباح گذر از جامعه باز به بسته، از شرایط سالم به جنگی، از ستایش آزادی به آزادی ستانی، از استقلال فکری به فرقه پرستی و جمودگرایی و از دادوستد فرهنگی به تکفیری گرایی است

    یکم)
    ۱- اولین فردی که تهاجم لباس شخصی‌های شناخته شده، سازمان یافته و با مصونیت قضایی پولادین را به کنسرت آقای تاج در یزد تأیید کرد، رادمرد فرهنگ و سعه صدر و «تا نوک قله دیدن» سید احمد خاتمی بود. با این استدلال مشعشع که «مگر بچه‌های هیئتی به این کنسرت‌ها می روند؟ پس برگزاری‌شان لزومی ندارد.» سپس واضع نظریه اسارت بخش «شکستن بت آزادی در پرستشگاه الهه استبداد» به میدان آمد تا در عصر ارتباطات و دنیای جهانی شده بر جهل ایرانیانی غبطه خورد که موسیقی یا به تعبیر او ساز و تنبور را جزء فرهنگ می داند. اندکی بعد جراید از دستور شفاهی رئیس سازمان فرهنگی – هنری شهرداری تهران خبر دادند که پیرو آن اکثر قریب به اتفاق فرهنگ سراهای پایتخت، کلاس آموزش موسیقی خود را در فصل تعطیلات و در سال فرهنگ تعطیل کردند.
    ۲- بستن آموزش گاه‌های موسیقی را می توان یکی از نخستین مسائل اختلافی رهبری با آقای خاتمی خواند که در زمان خود با حمایت کثیری از امامان جمعه مواجه شد. به زعم این گروه از روحانیون وزارت ارشاد اسلامی می بایست با پایان دادن به فعالیت‌های مراکز مذکور مانع گسترش بی‌دینی و بی‌بند و باری شوند و بر رونق مساجد بیفزایند. تلاش‌های وزیر ارشاد در تصحیح این قیاس خطا مؤثر نیفتاد و سرانجام بسیاری از آموزش گاه‌ها بسته شد. با وجود این نه آموزش موسیقی، قانونی یا زیرزمینی، بازار خود را از دست داد و از رواج افتاد و نه علاقه ایرانیان به موسیقی کاهش یافت. در جانب دیگر در بیست و پنج سال پس از آن اقدام، رابطه جوانان با نهادهای دینی نه تنها بهبود نیافت بلکه با کمال تأسف آنان به نحو روزافزونی از روحانیت بیشتر فاصله گرفتند و این روند منفی هم چنان ادامه دارد.
    ۳- رهبر فقید انقلاب در دو سال آخر حیات خویش فتاوای بی‌سابقه و ارتجاع سوزی در مورد شطرنج، موسیقی، تک خوانی زنان، پخش مسابقات ورزشی مانند کشتی از سیما، سریال‌های تلویزیونی و … صادر کرد و به افشاگری علیه آخوندهای متحجری پرداخت که نوشیدن آب از کوزه وی را به دلیل تدریس فلسفه حرام می دانستند. مؤسس جمهوری اسلامی خطر بزرگ تر را نه از سوی روشنفکران که از ناحیه مرتجعانی می دید که به باور او با اجرای دیدگاه‌هایشان ایرانیان و در سطح عام تر، بشریت به عصر ماقبل مدنیت جدید و دوره الاغ سواری بازمی گشتند. گویی وی نیک می دانست که جمود دینی و تکفیری گری پدیده همزاد انقلاب اسلامی است که با ظهور خویش ضمن ترسیم چهره قرون وسطایی از دین و مقدسات و مؤمنان، مصیبت‌ها و بلاهای زیادی بر مردم وارد خواهند کرد.

    دوم)
    ۱- با رهبری آیة الله خامنه‌ای مقابله با تهاجم فرهنگی غرب جایگزین مبارزه با جامداندیشی و قشرپرستی دینی شد. «استقلال فرهنگی» نیز که در گفتمان بنیان گذار جمهوری اسلامی به مفهوم داشتن حق و قدرت انتخاب فردی و ملی بود و معنایی ایجابی و گشاده داشت، نزد رهبر جدید به «تقابل با تهاجم فرهنگی غرب»، استحاله یافت و مفهومی سلبی، بسته و حتی جنگی (مبارزه با ناتوی فرهنگی) به خود گرفت. شگفت آن که حتی به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان نیز نتوانست توجه رهبر را به فوریت، گستردگی و ژرفای خطر خارجی گری جدید جلب کند. خطر خوارج مسلکانی که آمادگی دارند همه چیز را با خود به نابودی بکشانند. و من هنوز هم مطمئن نیستم که آیا عمق فاجعه تکفیری گری شیعه یا سنی درک شده است یا خیر؟
    ۲- مبارزه با تهاجم فرهنگی غرب با سپری شدن زمان به نفی تقریبا همه جنبه‌ها و دستاوردهای تمدن جدید منجر شده است. اکنون از عریانی و روابط آزاد جنسی تا آموزش موسیقی و برگزاری کنسرت و از حقوق شهروندی تا علوم انسانی را دربرمی گیرد و تا آن جا پیش رفته است که مشاور بین الملل رهبر از فیزیک اسلامی سخن می گوید و در میزگردی در صدا و سیما اعلام می شود «میز و صندلی نشانه غرب زدگی است و غذاخوردن با کارد و چنگال نشانه وابستگی به غرب است و این که در قدیم به خانم‌ها و آقایان آموخته می شد چگونه سر میز غذا بنشینند و غذا و سوپ و بخورند، دور شدن از آداب ملی است.» (قدس ۲۹/۳/۱۳۹۳)
    ۳- آقای مهدی نصیری که هم زمان با اعلام تهاجم فرهنگی غرب توسط رهبر، مستند کردن این هجوم همه جانبه را وجهه همت کرده بود و در معرفی کتب و رمان‌های ضد اسلامی و منافی عفت و اخلاق، بولتن هایی را برای مقامات تهیه می کرد، در سال‌های اخیر مدعی شده است که تهاجم فرهنگی غرب به اسلام پس از تأسیس جمهوری اسلامی آغاز نشده است بلکه سابقه‌ای دوازده قرنه دارد و برطبق نظر قائم مقام سابق کیهان، ابن سینا و ابن عربی، خواجه نصیر و ملاصدرا، امام خمینی و علامه طباطبایی و استاد مطهری همه یونانی زده و در حقیقت غرب زده بودند و خود نمی دانستند. به تصریح اولین پرچم دار مطبوعاتی مبارزه با تهاجم فرهنگی، فلسفه (مشاء، اشراق یا صدرایی) و عرفان (خراسانی یا عربی) وارداتی از غرب یا شرقند و نسبتی با اسلام اصیل ندارند. برمبنای چنین دیدگاهی تکلیف علوم انسانی جدید نیز کاملا مشخص است. یک جا باید دور ریخته شوند.

    سوم)
    ۱- عجیب نیست که هر ملت قدرتمندی مایل باشد و حتی بکوشد فرهنگش جهان گیر شود. پیش از ورود قدرت‌های اروپایی به آسیا، زبان فارسی نه فقط در دربار صفویان بلکه در دربارهای ترکان عثمانی و گورکانیان هند نیز حرف اول را می زد و گستره آن بخش هایی از چین را پوشش می داد، اگرچه در دو قرن اخیر پس رفت داشته است، اکنون آمریکایی‌ها خوشحال خواهند شد اگر همه مردم دنیا به انگلیسی سخن بگویند، جین بپوشند، همبرگر گاز بزنند، کوکاکولا بنوشند، فیلم‌های هالیوودی ببینند و به طور خلاصه سبک زندگی آمریکایی را برگزینند. قدرت نظامی و سیاسی، رشد و توسعه اقتصادی، پیشرفت‌های علمی و فنی و جاذبه‌های فرهنگی و اجتماعی تا حدودی مسیر آمریکایی‌ها را هموار کرده و اینترنت و ماهواره نیز به کمک‌شان آمده است. حتی تعجب آور نیست که معلوم شود واشنگتن در پس این تمایل عمومی مقاصد توسعه طلبانه‌ای را تعقیب می کند. شواهد زیادی هم می توان در این زمینه ارائه کرد. آن چه انسان را متعجب می کند، ادعای مدعیان انحصاری بصیرت در مواجهه با تهاجم فرهنگی و در عین حال عاملان در جهت تأیید اتهامات غربیان است. به بیان روشن اقتدارگرایان ایرانی از توطئه غرب در مشوه جلوه دادن چهره جمهوری اسلامی می نالند و در عین حال خود با ترسیم چهره‌ای طالبانی، ناکارآمد و سرکوب گر از جمهوری اسلامی اتهامات مذکور را عملا تأیید می کنند. چند مثال ساده منظور را روشن می سازد. ماه پیش منسوبان رهبر در مقابل دکتر روحانی صف کشیدند و به اعتراض برخاستند که چرا می گوید با شلاق نمی توان انسان‌ها را به بهشت برد. و بعضی چون علم الهدی بر استفاده از شلاق و حتی بدتر از آن مهر تأیید زدند.
    این در حالی است که بدخواهان جز این نمی گویند که اسلام دین زور و شمشیر است.رفتار و گفتار ذوب شدگان در ولایت در مورد زنان و حقوق و وظایف‌شان دست مایه استهزای نسل جوان ایرانی است چه رسد به غربی ها. و در هر حال تبلیغات سوء اسلام ستیزان حرفه‌ای را در زمینه نقض حقوق زنان درجوامع مسلمان تأیید می کند. در همین سال فرهنگ، معدودی بی‌فرهنگ با جلوگیری از دفن پروفسور فرای در اصفهان و نیز ایجاد مانع در سخنرانی پروفسور کلارک در مشهد به اعتبار میهن و مردم ما لطمه زدند. با وجود این اقتدارگراها از تبلیغات سوء غرب گله می کنند. از سوی دیگر می پرسم جهانیان وقتی که می بینند دو نامزد ریاست جمهوری بدون تشکیل دادگاه و صدور حکم هم چنان پس از سه سال در خانه بازداشتند یا سه روزنامه بهار و قانون و آسمان به بهانه یک خطا تعطیل می شوند غربی‌ها و همه دنیا چه قضاوتی درباره جمهوری اسلامی می کنند و ما اگر به جای آن‌ها بودیم چگونه داوری می کردیم؟ بدیع تر از همه تعیین مجازات ۲ تا ۵ سال حبس برای عمل عقیم سازی است و لابد پس از تصویب نهایی طرح دو گشت وازکتومی و توبکتومی برای شناسایی متخلفان در سطح شهر به راه خواهند انداخت. نمی دانم چرا آقایان با چنین رفتار و چنین سیمایی که خود از جمهوری اسلامی نشان می دهند، متعرض رسانه‌های غربی می شوند که کشورمان را به عقب ماندگی، نقض حقوق بشر و تحمیل یک سبک زندگی به شهروندان متهم می کنند؟!
    ۲- فرض کنیم حق با کسانی است که می گویند غرب پس از ناتوانی و یا ناامیدی از شکست جمهوری اسلامی به جنگ نرم و ایدئولوژیک علیه آن رو آورده است. حال برای پیروزی در نبردی فرهنگی آیا باید ایران را سراسر پادگان کرد یا دانشگاه، استادان باید افسر شوند و دانشجویان سرباز یا نظامیان باید تشویق شوند که در پی کسب مهارت‌های نظری لازم برآیند تا در این رویارویی فکری کم نیاورند و مقهور نشوند. در جنگ گرم و نظامی عقل سلیم روش نخست و در جنگ نرم و نظری راهبرد دوم را توصیه می کند. پس چرا نهادهای منسوب یا منتسب به رهبری برخلاف حکم عقل عمل می کنند؟ از جنگ نرم سخن می گویند ولی درجهت استقرار فضای نظامی – امنیتی می کوشند و راه بر گفتگو و فعالیت‌های آزاد شهروندان و نهادهای مدنی می بندند؟
    ۳- پروژه تهاجم فرهنگی از ابتدا تاکنون در خدمت دو هدف مشخص بوده است. اول آن که علت وعامل دین گریزی قشرهای وسیعی از مردم به ویژه جوانان و تحصیل کنندگان را خارجی معرفی کند تا دلایل و عوامل داخلی و اصلی آن یعنی ناتوانی مدعیان در حل مشکلات جامعه و فسادهای گسترده حکومتی از یک سو و انحصار و انسداد سیاسی و نیز دین دستوری و تحمیلی را از سوی دیگر از اذهان عمومی دور بگرداند و پنهان سازد، جالب آن که آقای مصباح دلیل فروپاشی بلوک شرق را جنگ نرم آمریکا می خواند حال آن که رهبر فقید انقلاب سقوط آن را به دلایل نارسایی‌های ایدئولوژیک و نادرستی عملکرد نظام شوروی پیش بینی کرده بود، دوم و مهم تر آن که به نام مقابله با ناتوانی فرهنگی شرایط جنگی را استمرار بخشند و به سرکوب گسترده مخالفان و اعمال محدودیت‌های طاقت فرسا و روزافزون بر مطبوعات، فیلم، کتاب، تئاتر، موسیقی، اینترنت و … ادامه دهند و با راپل و جرثقیل به مصاف با دیش‌های ماهواره بروند و لباس شخصی‌ها را تقویت کنند. از سوی دیگر امپراتوری رسانه‌ای (نوشتاری، دیداری، شنیداری و مجازی) سپاه را به راه اندازند و مدیریت صداوسیما را هم چنان در کنترل نظامیان نگاه دارند و مؤثرترین گام را در جهت مبارزه با ناتوی فرهنگی آن بنامند که تعیین تمام سیاست‌ها و تمام پست‌های کلیدی کشور در اختیار سپاهیان قرار گیرد و چون و چرا از میهن رخت بربندد و ایران به پادگان بزرگی تبدیل شود. دقت شود که هرقدر دخالت سپاهیان در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و رسانه‌ای افزایش یافته ادبیات نبرد کذایی خشن تر، محیط بسته تر و بگیر و ببندها بیشتر شده است. تهاجم فرهنگی ابتدا به غارت فرهنگی بعد به شبیخون فرهنگی و سپس به ناتوی فرهنگی و سرانجام به جنگ نرم تغییر نام یافته و تعدادی از محصولات آن عبارت بوده است از اتوبوس مرگ نویسندگان دگراندیش، قتل‌های زنجیره‌ای مخالفان، کشتار جمعی نشریات منتقد و هجوم وحشیانه هرده سال یک بار به خوابگاه دانشجویان مظلوم. مبارزه با ناتوی فرهنگی به تعبیر یکی از مدافعانش برچیدن سفره تسامح و تساهل است و معلوم است که تشیع بی‌تسامح و تساهل تفاوت چندانی با اسلام طالبانی و داعش ندارد.

    چهارم)
    ۱- چنانچه تهاجم فرهنگی غرب علت سستی ایمان جوانان ایران و هنجارگریزی آنان است پس چرا در دیگر کشورهای مسلمان که ماهواره و اینترنت و مطبوعات و … به اندازه ایران سانسور نمی شوند و با ممنوعیت‌های وسیع و گوناگون مواجه نیستند و نهادهای آموزشی و دستگاه‌های تبلیغاتی‌شان نیز شبانه روز به ترویج ارزش‌های اسلامی و افشای شبیخون فرهنگی اشتغال ندارند، هم دین خواهی و گرایش به هنجارهای اسلامی از جمله حجاب روبه افزایش است و هم نگاه و تمایل به غرب روبه کاهش؟ اما در جمهوری اسلامی به موازات وسیع تر شدن حجم تبلیغات نهادهای تبلیغاتی به سود باورهای اسلامی و علیه اندیشه و عملکرد غرب و بیشتر شدن میزان و شدت سانسور در رسانه‌های منتقد و مستقل دین گریزی و نگاه به غرب شامل فرار مغزها و سرمایه‌ها روبه رشد بوده است. به تعبیر آقای حداد «مثل روز که شب می شود، آرام آرام وضعیت حجاب بدتر می شود گویی پله پله پایین می رویم.» (شرق ۱/۳/۱۳۹۳) به باور من حیف و میل سرمایه‌های ملی و نیز تحمیل، تحقیر و تحمیق در قبل و بعد از انقلاب اسلامی نتیجه یک سانی داشته است.
    ۲- روح شهید مطهری شاد که رشد اسلام را در گرو وجود «شرایط سالم و محیط آزاد» می خواند که در آن «صاحبان افکار مختلف بتوانند حرف‌هایشان را مطرح کنند.» و قاطعانه اعلام کرد «در صورتی انقلاب اسلامی راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد که هر کس فکر و بیان و قلمش آزاد باشد.» و این که «هرمکتبی که ایمان و اعتقاد به خود نداشته باشد جلوی آزادی اندیشه را می گیرد.» استاد، استقلال فکری را «داشتن قدرت نقد و انتقاد و قدرت تجزیه و تحلیل مسائل» تعریف می کرد و معتقد بود که «هرچه دیگران دارند ما می گیریم آوریم. نمی ترسیم…روی این‌ها کار می کنیم، فکر می کنیم، خوب‌هایش را می گیریم و بدهایش را رها می کنیم.» و حجتش در این زمینه سیره ائمه بود. «درمیان احادیث و اخبار امامان خودمان که این همه با چشم نقد به خلفا نگاه می کردند و انحرافات آن‌ها را بازگو می کردند و مکرر بازگو می کردند… در یک حدیث نمی بینیم که بگویند یکی از کارهای خرابی که این‌ها مرتکب شدند این بود که علوم ملت‌های کافر را از یونان و روم و هند و ایران ترجمه کردند و آوردند. حال آن که در میان عوام بهترین وسیله برای کوبیدن آن‌ها بود. ولی ما حتی در یک حدیث هم ندیدیم این کار خلفا به عنوان یک امر بدعت و ضد اسلام تلقی شده باشد.» مطهری اساساً عقل شیعی را استدلالی تر ارزیابی و به اعترافات دانشمندان سنی از جمله احمد امین مستند می کرد و می گفت فلسفه دردوره اسلامی در میان شیعه شکفت. افزون بر آن یکی از دلایل مهم شکوفایی فرهنگ و تمدن اسلامی را «باز شدن جامعه بسته ایران» می خواند. «اسلام مرزها را می شکست. رژیم موبدی سابق یک دیوار در ایران کشیده بود. نه از این طرف چیزی درز می کرد و نه از بیرون چیزی می آمد… دروازه‌های باز سبب شد که علاوه بر فرهنگ و علوم اسلامی، راه برای ورود فرهنگ‌های یونانی، هندی، مصری و … باز شود و ماده ساختن یک بنای عظیم فرهنگی – اسلامی فراهم گردد.» وی وجود «روح تسامح و تساهل و عدم تعصب در مقام فراگیری و علم آموزی را از علل سرعت پیشرفت مسلمانان برمی شمرد. در جانب دیگر روح خارجی گری را عبارت می دانست از «تدین خیلی شدید و قدرت نداشتن تجزیه و تحلیل که به دنبال خود تنگ نظری، تکفیر و تفسیق می آورد.»
    ۳- بارها گفته‌ام گذار از مطهری به مصباح گذر از جامعه باز به بسته، از شرایط سالم به جنگی، از ستایش آزادی به آزادی ستانی، از استقلال فکری به فرقه پرستی و جمودگرایی و از دادوستد فرهنگی به تکفیری گرایی است و نفی همه دستاوردهای غرب به استثنای حکومت کلیسا و روحانیون. لابد چون میراث قرون وسطی است اخذ از غرب و تقلید از غرب بلااشکال است و عین اسلام خواهی. برای درک بهتر استحاله صورت گرفته در ربع قرن گذشته توجه شود که در سال‌های اولیه پیروزی انقلاب نزد عموم انقلابیون، حکومت آخوندی اتهام و تحریف جمهوری اسلامی به شمار می رفت و اعتراض و تکذیب آن‌ها را برمی انگیخت اما اکنون به شعار علنی مدعیان انحصاری بصیرت و دشمن شناسی تبدیل شده است. گویی حضرات به این نتیجه رسیده اند که برای جلوگیری از تکرار تجربه مشروطه و پل پیروزی نشدن روحانیت این بار باید ملت ایران را پل پیروزی یک قشر و حکومتی قشری کنند.
    شهید مطهری برخلاف این غرب ستیزی متحجرانه، ریاکارانه و قدرت پرستانه ، با روی گشاده به مشروطیت و حقوق بشر خوشامد می گفت و حسرت می خورد که چرا مسلمانان واضع یا پرچم دار این حقوق نشده اند. اما در برابر حکومت کلیسا می خروشید که «این موج ماتریالیسم که در دنیا پیدا شده … عکس العمل شدیدی است در برابر نادانی‌ها و خشونت‌ها و کج روی‌های کلیسا. تفسیرهای غلط کلیسا… و هم چنین تفتیش عقاید و اختناق و روش ضد آزادی و دموکراسی کلیسا بود که دنیا را به این حالت کشاند. برپایه همین تجربه تلخ و سنگین بود که در آستانه پیروزی انقلاب هشدار داد «از اسلام فقط با یک نیرو می شود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مخالف مواجهه صریح اسلام با آن ها.» (تمام نقل قول‌ها از کتاب جوامع مسلمان، دموکراسی و بن لادن صفحات ۱۷ – ۳۲)
    برمبنای نگاه و ادبیات مطهری باید گفت علت دین گریزی و هنجارستیزی بسیاری از ایرانیان بیش و پیش از آن که تهاجم فرهنگی غرب باشد، جهالت ها، خشونت ها، کج روی ها، تفسیرهای غلط، تفتیش عقاید، اختناق و روش ضد آزادی و ضد دموکراسی متولیان رسمی دین در ایران بوده است و تا زمانی که ناتوی فرهنگی اسم مستعار سرکوب منتقدان و معترضان و سرپوش گذاشتن بر علل واقعی ناهنجاری‌های فرهنگی و اخلاقی و فقر و فلاکت و فساد میهن و مردم باشد و رهبری سالم سازی شرایط و آزادسازی محیط را در دستور کار خود و نهادهای منسوبش قرار ندهد، سوگ مندانه باید شاهد تاریک تر شدن شب حداد باشیم. از قدیم گفته اند ظلم امروز ظلمت فرداست!

     
  34. جناب نوری زاد عزیز علیالرغم تمام احترامی که برایتان قایلم باید بگویم در مورد آقای طاهری به شدت اشتباه می کنید … فرقه انحرافی که ایشان سردمدار آن هستند بدتر از برخی شبکه های ماهواره ای بنیان خانواده و مذهب رو در ایران نشانه گرفته … فجایعی که در باصطلاح کلاسهای مسترهای این عرفان اتفاق می افتد بی سابقه می باشد … اگر دوست داشتید برخی از این انحرافات و روابط خارج از چارچوب اخلاق و عرف جامعه که در کلاسهای این باصطلاح عرفان رخ می دذهد رو با سند و مدرک برایتان عنوان کنم …

    ———————-

    سلام حمید گرامی
    من در این نوشته مطلقا به جانبداری از اندیشه و مرام و کارهای ایشان نپرداخته ام بل به حقوق فردی و انسانی پایمال شده ی ایشان تأکید کرده ام.شما با این موافق نیستید آیا؟ مگر آقای محمد علی طاهری در این نامه اش به چیزی غیر از حقوق تباه شده ی انسانی اش تأکید کرده است؟ انسان باشیم دوست من. و طرفدار انسانیت.
    سپاس

     
    • آقای حمید
      شما یا از امنیت چی ها هستید یا کسی که تحت تاثیر تبلیغات حضرات قرار گرفته ، شاهد بر این مدعا نحوه ابراز عقیده شما در مورد ماهواره است جهت اطلاع شما به عرض می رسانم که :
      1- ماهواره مثل هر رسانه دیگری جنبه خوب و بد دارد ، علت مخالفت حکومت با ماهواره آگاه شدن مردم هست ، و جهت اطلاع حضرتعالی هیچ قدرت شیطانی و ماورایی نمی توانست به بنیان خانواده و مذهب به اندازه سیاست های 35 سال گذشته ضربه وارد کند
      2- اگر یک روحانی یا یک مسلمان مرتکب جنایتی بشود آیا به نظر شما دلیل بر این است که اسلام مشکل دارد ؟ یا نعوذ بالله پیغمبر اسلام و تعالیم او ایراد داشته اند ؟ (قصد ندارم ایشان را با پیغمبر عظیم الشان اسلام مقایسه کنم فقط من باب مثال عرض کردم)
      3- شما علیرغم ادعای محکمتان مبنی بر داشتن سند و مدرک ، مطمئن هستم هیچ سندی ندارید ، نه شما ، حتی بازجویان سپاه هم چنین چیزی ندارند ، اگر داشتند نیاز به این همه شکنجه و آزار و اذیت نبود
      4- مگر در مورد همین آقای نوری زاد عزیز انواع و اقسام اتهامات و تخریب شخصیت را به کار نبردند ؟ با این تفاوت که محمد علی طاهری امکان پاسخگویی به آقایان را ندارد و این به اصطلاح نقد !!! ها بی پاسخ مانده است ، هر کسی که یک تنه پیش قاضی برود خوشحال بر می گردد دوست عزیز

      خدا همه ما را هدایت کند انشالله

       
      • علی عزیز من هم باحمید هم نظرم زیرا این قبیل برخوردها سابقه دارد چند سال پیش به قصد زیارت به قم رفته بودم شاهد تخریب حسینیه ایت الله شریعت بودم وبرخورد قهری با دراویش واتهاماتی که به انها زدند که برای یک بچه 10ساله هم قابل قبول نبود میتوانید در این مورد تحقیق کنید زیرا بنده حوصله بیان جزئیات راندارو

         
    • حمید خان لطفن بگویید. ایا نظام پزشکی ما و دادکاه های ما نمیتوانند به این امور رسیدگی کنند که نیازی به دخالت اطلاعات سپاه نداشته باشد.

       
    • جناب نوری زاد عزیز بنده به جایی رسیده بودم که حتی در وجود خداوند هم به شک افتاده و چیزی نمانده بود که به یقین برسم که خدایی وجود ندارد.من مهندس الکترونیک هستم و برای اثبات وجود هرچیز اعتقاد دارم که یا باید خود آن چیز یا اثرش را ببینم و درغیر اینصورت وجودش را منکر میشوم.درهر صورت چندسال پیش با کلاسهای عرفان کیهانی آشنا شده و درآن شرکت کردم وخوشحالم که بخاطر حضور در آنها هم به وجود خداوند اعتقاد پیدا کردم و هم با خداوند آشتی کردم و هم با زیبایی های دین مبین اسلام و تقریبا همه ادیان آشنا شدم.مشکل روحانیت با عرفان کیهانی این است که آقای طاهری روحانی نیستند ولی دقیقا همان حرفهای روحانیون را به زبانی فصیح و علمی و منطبق بر عقل و شعور انسانی بیان میکند نه اینکه مثلا اگر بپرسیم خدا کجاست برآشوبند یا بگویند همه جا هست و هیج جا نیست و ….که خودشان هم نمیدانند چه میگویند.ضمنا منکر اینکه ممکن است بعضی اعمال غیر اخلاقی توسط بعضی مدرسان(مسترها) در بعضی از کلاسها سر بزند نیستم ولی آیا این میتواند دلیلی بر زیر سوال بردن کل عرفان کیهانی یا شخص استاد طاهری شود؟مگر اگر یک یا چند روحانی کار غیراخلاقی و خلاف اسلام انجام دهند ما میتوانیم پیامبر عزیز اسلام را منکر شویم.درهر صورت خیلی خوشحال خواهم شد اگر سوالی در مورد عرفان کیهانی دارید در حد توان خود به آنها پاسخ دهم.

       
  35. درود به محمد نوری زاد عزیز
    غزه را زدن و کودکان را کشتند نکشید جنایت نکنید و سکوت نکنید مردم ایران با مردم داغ دیده غزه باشید
    «دلداری به کودکِ غزه»

    گریه نکن! کوچولو
    موشک که ترس ندارد!
    این دعوای احمقانه‌ی آدم بزرگ‌هاست
    بر سرِ اسباب‌بازی‌هاشان.
    یک گنبد
    و یک دیوار
    که نمی‌شود جا به جاشان کرد.

    گریه نکن! کوچولو
    کسی صدایت را نمی‌شنود!
    چشم‌هایت را ببند،
    گوش‌هایت را بگیر…
    شاید موشکی که به سمت تو می‌آید
    راهش را عوض کند!

    گریه نکن! کوچولو
    مُردن که ترس ندارد! //یغما گلرویی

     
    • مهدى جان به شما و شاعر اين سروده درود مىًفرستم با كلامى از هاينريش هاينه شاعر بزرگ آلماىنى سده نوزده ميلادى :
      آنجا كه كتاب ها را مى سوزانند ،سرانجام آدم ها را نيز خواهند سوزاند .
      كودكى در جايي از اين كره خاكى دارد معصومانه با توپ پلاستيكى اش بازى مى كند .او نه پدر و مادرش را برگزيده ،و نه موطن و دينش را .ناگهان گلوله توپى جگرش را در دستش مى پاشد .اين نه كم ترين كه بيش ترين بهاى هر جنگ و كشتارى است و هيچ فرق نمى كند كه اين كودك در كجا زاييده شده يا چه دين و نژاد و مليتى دارد .زمانى سياست جهانى بر معادلات زور بيش تر مى چرخيد .هر حاكمى كه زور سپاهش بيش بود به سرزمين هاى ديگر يورش مى آورد و تسخيرشان مى كرد و سپس از مردم آنجا باج و ساو مى گرفت .بزرگى كورش و بهرام بهراميان (شاهى در شاهنامه از سلسله ساسانيان كه زود دولتش به سر آمد ) و نادر شاهان دادگرى كه فردوسى و مورخان نام نيكشان را ماندگار كرده اند ، در آن بود كه در صحنه چنان سياست زور مدارى براى مردم كشور خود از ايرانى گرفته تا غير ايرانى آبادانى و داد و شادى خواستند و آنها را در دين و عقيده آزاد گذاشتند و بر خرد مندى خردمندان ارج نهادند و در راه اداره مردم برخلاف آمد قداره بندان ستمگر رفتار كردند و در عين حال در دنيايي كه چرخ سياست جهانى اش بر زور مى چرخيد جنگيدند .
      اكنون مثلا ما در عصرى زندگى مى كنيم كه از هر سو سرودى در ستايش صلح مى شنويم ،اما چون به ماهيت قضايا بنگريم كتاب سوزان با ترفند هايي چون سانسور و فيلترينگ و پارازيت و توقيف روزنامه ها و سركوب رسانه هاى منقد و دستگيرى و شكنجه و سوزاندن و كشتن انسان ها به گناه بيان و تبليغ عقايدشان چه بسا با وسعت بيش ترى جريان دارد .آقاى خزعلى يا طاهرى يا كاظمينى بروجردى يا طيف وسيع و رنگارنگى از باورمندان به چيزى مغاير با ايدئولوژى حاكم ،هم خوشان و هم آثار و پيروانشان را مى سوزانند ؛البته نه با هيمه آتش بل به شيوه هاى قلب شده اى كه در ماهيت و ذاتشان تفاوتى اساسى و ذاتى با كتابسوزان و آدمسوزان قرون وسطى ندارند .آدم سوزان و كتاب سوزان اينك توأمان گشته اند . بى شرمى در اين است كه مرتكبان اين بربريت ها دم از پاسدارى يك دين يا هويت ملى يا آيين مى زنند .
      راه حل : نهادينه شدن گفتگو ميان صداهاى متكثر در فضاى عمومى در شرايط برابر و آزادانه و بى هراس از مدخليت ايدئولوژى متكى به پول و زور . اين شرط اوليه و لازم هر دموكراسى راستينى است . خزعلى پيرو ولايت فقيه است ،خب باشد.طاهرى به عرفان حلقه باور دارد ،خب ،داشته باشد ،كسانى به پادشاهى مشروطه يا اصلا بگيريد به پادشاهى مطلقه باور دارند ،خب،داشته باشند .يكى مسيحى و يكى ديگر كمونيست و باز يكى ملحد و يكى مؤمن است .خب ،باشند .من به محتواى فكر كارى ندارم .هر فكرى با هر محتوايي تنها وقتى حق و بطلانش بر مردم به درستى روشن مى شود ،كه مجال داشته باشد بى بيم و تهديد با افكار ديگر در شرايط امن و برابر گفتگو با كلمه بيان شود نه با قمه و گلوله . چگونه مى شود در برابر حاكمانى كه دهان ها را مى بندند تا خود با هفتاد بلندگو هوار بكشند به چنين فضايي رسيد ؟پاسخ به اين مسئله به باور من در وضعيت كنونى مقدم تر از بحث در درستى و نادرستى صاحبان عقايد است .آزادى بر هرچيزى مقدم است .
      مهدى جان :شايد چنين بنمايد كه از مطلب شما دور شده ام .پس شفاف و چكيده مى گويم .آن كودك قربانى بى گناه كسانى است كه عقيده خود را به زبان زور و شمشير بيان مى كنند . دفاع از عقيده و آنچه بحق مى دانيمش كه نياز به آتش و شمشير ندارد .انسان سالم با كلمه و نوشته عقيده اش را بيان مى كند .و اگر به راستى جوياى حقيقت است ،در هر لحظه آمادگى دارد تا تمامى اندوخته فكرى اش را در صحنه شك و نقد برباد دهد .اگر به نظر دوستان غلط مى گويم ، به رهنمايي آنها پيشاپيش خوشامد مى گويم

       
      • کورس جان درود برکوروش کبیر شما بسیار عالی گفتی حق این است به گفتمان کمک کنیم وسطح دانش حقوق بشر را در خود وجامعه تقویت نماییم تشکر میکنم

         
    • دنیا به کجا می رود؟
      تعصب دینی
      تعصب قومی
      دنیا پرستی
      خود پرستی
      کودکان کهن سال
      کودکان کهن سال خون آشام
      کودکان کهن سال خون آشام موشک به دست
      خواهشی از دین داران مسیحی یهودی و اسلامی دارم
      امکان دارد برای رفع اختلافات روش دیگری به غیر از نابودی یکدیگر در پیش گیرید؟
      به اندازه کافی دیکتاتور و زور گو و پول پرست و سود جو و لاشخور تو دنیا هست شما دیگه تخفیف بدید.
      شاید آن چیزی که شما از کتب آسمانی درک می کنید نادرست باشد. به این فکر کرده اید؟

       
  36. بنیان گذار عرفان حلقه (کیهانی). هه هه هه. اینا که آسمونی بودند چی ازشون دیدیم که از کیهانی ببینیم. از دکتر علی اکبری و انرژی هایی که برای درست کردن دنیا می فرستاد چه خبر. انگار ما مردم خیلی بیغیم که هر روز یه پیغمبر مدرن ظهور می کنه . بذار مشکل اون هزار و چهارصد سال پیشو حل کنیم بعد یکی دیگه بیاد.خدا یه عقل درست و حسابی به ما بده .

     
  37. این حکومت دنیا و آخرت، عزت ، خدا ، دین و همه اعتقادات و شرف و انسانیت مردم را بازیچه و به سخره گرفته است پس سکوت هیچ معنایی ندارد به باور من مملکت بدون انسانیت و عزت به پشیزی نمی ارزد این زمینی که ما به اسم ایران در آن زندگی می کنیم چیزی جز زندان خفت بار نیست. از خود تعجب می کنم برای این زندگی ننگین چقدر حاضرم مثل کرم زندگی کنم.

     
  38. بخش هشتم ( ادیان نخستین – توتم -1)
    چنان که « دورانت» می گوید توتم واژه ایست که از سرخپوستان امریکای شمالی وام گرفته شده ومعنای خجسته ، مقدس و محترم را می دهد.
    می گویند توتم در اشکال گوناگون مورد پرستش و احترام قرار می گیرد. گاه درختی توتم می شود و گاه گـُلی یا حیوانی یا انسانی. علت این توتم و تابو شدن و این بزرگ شـُمردن ها را ترس ، منفعت ، یا خوشایند بودن ِ آن چیز دانسته اند.
    توتم ها متفاوت ، و توتم پرستان گوناگون اند. شیر ، فیل ، عقاب ، مار ، گیاهان و گاه انسان ، (چه مرده و چه زنده) ، درشکل توتم ظاهر می شوند و توتم پرستان آگاه یا ناآگاهانه ، به خیال این که این توتم یا موجود مقدس ، برتر از دیگران است به پرستش او می پردازند.
    توتم سازان گاهی ، با تعریف و تکریم و پاک و توانا نشان دادن توتم ، او را موجودی الهی جلوه گر می کنند و گاه ، با ساختن داستان های خوفناک و عصبیت های وحشتناک ، توتم شان را موجودی ترسناک وقدرتمند نشان می دهند که می تواند سرنوشت فرد ، افراد ، و حتی جهان را تغییردهد .
    با استفاده از این روش، ستایش و کرنش دیگران را برمی انگیزند ، تا به هدف خود برسند.
    چون توتم هم محترم و هم ترسناک است ، باید رعایت حال او را کرد . في المثل ، اهانت يا بي ادبي نسبت به گاو مقدس مجازاتي سنگين دارد. يا بي حرمتي نسبت به فلان كس كه توتم فلان گروه است جرمي بزرگ محسوب مي شود حتي اگر آن توتم مرده باشد.
    توتم ها به تناسب شرایط محیطی ، خوش یُمن ، مشکل گشا ، عامل خیرو برکت ، دور کننده دشمن، و یا محافظ قبیله اند. سازندگان توتم ، با خیالات وشایعاتی که در باب توتم خود می سازند او را از موجودی زمینی به موجودی آسمانی ارتقاء می دهند تا به اهداف و خواسته هایشان برسند.
    برخی خیال می کنند توتم پرستی دوره اش گذشته و روزگارش به سرآمده است و توجه نمی کنند که توتم و تابو مثل گذشته وجود دارند اما شکل و شمایل شان تغییرکرده است.
    هنوز در ايران طوايفي به نام سگوند وشغال وند زندگي مي كنند و هنوز ديدن گربه سياه و عدد سيزده بدشگون است وهنوز غذاي فلان كس تبرك و بردن مال فلان زيارتگاه بديُمن ، و انتقاد از فلاني حتي اگر سخنی مستدل و مستند باشد ، گناه و شایسته ی پیگرد ومجازات است.
    تابوها اگرچه مربوط به گذشته اند اما هنوز در اشكال مختلف و با نام هاي گوناگون ، در بين بسياري از ملل و ازجمله ايرانيان رواج دارند . براي روشن شدن اين ادعا كافي است به مخالفت بعضي از مردم با مقدسين مرده و زنده ی جامعه ؛ و عكس العمل معتقدين به آن افراد توجه شود. کافی است نگاهی کوتاه به رسالات مذهبی و احکام شرعیه که درمجازات اهانت به قدیسین نوشته شده است بیندازیم ؛ و یا عکس العملی که بسیاری از مردم متدین در برابر مخالفین ِ تقدس توتم ها دارند ، توجه کنیم تا معلوم گردد نقد ، انتقاد و اهانت به توتم های زمان ، چه جرم سنگینی خواهد داشت. جرمی بسیار سنگین تر از نقد و انتقادِ زندگان ؛ اگرچه آن زنده ، قهرمان ملی بوده و هزار خدمت به جامعه کرده باشد.
    دربسیاری از جوامع ، علاوه برانسان هایی که مقدس گشته و توتم شده اند ، اشیاء نیز محترم و مقدس و شایسته ی کرنش و ستایش می شوند. برای آن ها قدرت فوق طبیعی قائل اند و گره گشای کار مردم شده اند. دربرخی جوامع به ظاهر مدرن و در باطن بدوی ، برای رسیدن به حاجت ها ، به تيري چوبین پارچه مي آويزند. به درختي نخ مي بندند. به تکه فلزی خود را آويزان مي كنند. بوسه برآستانه در، و ضریح فلزی مقدسین می زنند ، شمع روشن می کنند ، برای توتم هایشان نذر و نیاز می کنند تا حاجاتشان برآورده شود.
    هرگاه كساني در مخالفت با اين كارها سخنی بگویند ، اگر معتقدین بتوانند ، او را گوشمالي مي دهند ، و اگر نتوانند ، با تهديد به اين كه خدا ، یا روح نهفته در آن تير ، آن درخت ، آن ضريح ، آن سنگِ سیاه ، آن سنگ قدمگاه ، تو را چنین و چنان می کند او را می ترسانند تا زبان درکام گیرد و قلم درنیام کشد.

    با احترام.
    دانشجو

     
    • زهرای شماره ی یک

      با تشکر از جناب دانشجو
      برای اطلاع بیشتر در این زمینه نگاه کنید به کتاب توتم و تابو اثر زیگموند فروید و کتاب جامعه شناسی دین اثر ملکم همیلتون بخش های آغازین کتاب.

       
      • زهرای گرامی درود برشما.
        نوشته های اینجانب دراین بخش ها ، کم و بیش با تکیه برکتب ، توتم و تابوی فروید ، خلاصه ی ادیان درتاریخ دین های بزرگ ، تاریخ تمدن ویل دورانت ، فلسفه کانت (بیداری از خواب دگماتیسم) ، نگاهی به فلسفه کهن ، جامعه شناسی دین – ملکلم همیلتون-ترجمه محسن ثلاثی- ، روانکاوی و دین ، دین پژوهی – میرچاالیاده- ، سیر حکمت در اروپا ، تاریخ روانشناسی نوین ، تولدی دیگر ، شناخت اساطیر ایران ، عهد عتیق ، نبرد خدایان ، اوپانیشادها ، و چند کتاب دیگراست.
        سپاسگزار خواهم شد اگر این ناچیز را راهنما باشید و چنانچه قلمم دچار لغزش و اشتباه شد ، تذکر دهید تا ناخواسته ، سخنی به غلط روایت نشود.
        با آرزوی شادی و تندرستی ، و سپاسی دگر بار از راهنمایی شما بانوی گرامی.
        دانشجو

         
        • زهرای شماره ی یک

          با سلام به پدرم نوری زاد و هموطنان خردورزم
          حضرت دانشجو
          استفاده میبریم از رای روشن و اطلاعاتتون .
          پایدار باشید.

           
    • دانشجو عزیز و گرامی
      زیبا ، پربار ، پرمحتوی ، روشنگرانه و واقعا عالی ، همگی واژه هایی ضعیف و ناتوان هستند در توصیف نوشته های شما.
      تشکری بی حد و حصر به جهت نگارش مطالبی که اکنون هر چه در ذهن خود کنکاش می کنم ، واژه ای درخور توصیف انها نمی یابم.

       
      • سپاسگزارم از این همه لطف و محبت شما.
        افتخاریست بزرگ برای این ناچیز که گرامیانی چون شما خواننده ی نوشته هایم باشید.
        با احترام.
        دانشجو

         
  39. درود به محمد نوری زاد عزیز
    این فیلم سند خیانت همه این اقایان است مخصوصا رفسنجانی ببینید تا بفهمید مصلحت یعنی چی اخر فیلم جالبه مخالف است که توضیح بدهد و قهر میکند این اقا و باز رفسنجانی تایید میکند و همه بلند میشوند همه برای نابودی ایران
    http://www.youtube.com/watch?v=DFi_N3ZNcP0

     
  40. باز هم یک ایرانی

    با سلام خدمت پدر بزرگوارم نوری زاد

    شکی نیست که هیچ حکومت ظالمی پابرجا نخواهد ماند. ولی درد آنجاست که حتی پس از سرنگونی حکومت آخوندی لکه ننگ این دوره از تاریخ تا قرنها بر پیشانی ایران و ایرانی حک خواهد شد.

    بیایید در این ماه پر برکت برای آزادی همه دربندان و نجات کشور دعا کنیم.

     
  41. آقای نوریزاد اسم معلم خیلی بالاست روی این آقا نگذارید لطفا می توانستید بنوبیسید برای محمد علی طاهری که مورد ظلم قرار گرفته
    1-اینکه این موجودات(حیف اسم انسان) دیو سیرت از تمام حد و مرزها عبور کرده و برای رسیدن به هدفشان از هیچ کاری فرو گذار نمی کنند حرفی نیست و خیلی در موردها گفته شده و کلی هم هنوز جای گفتن داردو اگر ما هم کمی غیرت داشتیم واقعا از این همه مظالم که در این مملکت نفرین شده میرود تا کنون دق کرده بودیم اگر حتی فقط و فقط ماجرای ستار بهشتی و یا هاله صحابی رو در نظر بگیریم برای دق کردن و سر به دیوار کوفتن کافی است.
    2-خدمت طرفداران و بقولی شاگردان این آقا(محمد علی طاهری)عرض میکنم که این ره به ترکستان است،ایشان اگر واقعا کراماتی داشتند به این روز نمی افتادند که مجبور به اعتراف تلویزیونی شوند،پس کار ایشان دکانداری بوده است نه چیزدیگر وگرنه اگر برسردار هم میرفتند با توجه به کراماتی که از ایشان نقل میشود نباید اعتراف تلویزیونی میکردند ،عرفان و راز است و اگر قرار بود توسط هر مدعی از پرده برون افتد دیگر راز نبود پس این آقا نه تنها استاد نبودند وحرفهای ایشان را هرکس بدون حب و بغض گوش کند میفهمد یک انسان عادی است که یا امر بهش مشتبه شده یا از این طریق دکانداری و کسبی برای خود راه انداخته و بنظر من بهترین نشانه برای شناختن این افراد وقتی است که خودشان شروع به ادعا میکنند وبعد هم مسایل مالی بمیان میاید عرفای واقعی هیچوقت خود را عرضه نمی کنند(لا اقل در این زمینه) پس ایشان دارای هیچ کرامتی نبوده و از شواهد پیداست یک دکاندار بیسواد بودند.
    3-البته هیچکدام از حرفهای بند قبلی مجوز اینطور برخورد نمی باشد و بر ماست که با شنیدن این خبرها اگر دق نمی کنیم لا اقل در حدی که میتوانیم کاری انجام دهیم و یادمان باشد بر خیلی ها مشقات بیشتر و اطلا غیر قابل تصور رفته که گمنام هم مانده اند باید بیشتر به آنها پر داخنه شود.

     
    • می خواستم بگم تفاوت کرامتی که تو فکر می کنی باید استاد طاهری می داشت و می فهمید که اگر چنین کند و چنان ، چه می شود را ما در عرفان حلقه کرامت نمی دونیم…. کاش قبل از اینکه در مورد هر فردی قضاوت کنید یک کم در موردش تحقیق کنید. تو کجا می دونی که آموزه های این مرد چه زندگی هایی رو نجات داده .حالا اونایی که درس و خوب نگرفتن و به قول شما راهشون می ره به ترکستان مسئولیتش با خودشونه. ذره ای شک و تردید ندارم که حرف محمد علی طاهری، حرف یک دکاندار بی سواد نبوده که کلامیست که من و تو سالها باید بگذره تافقط بفهمیم چی بوده…حالا درک کردنش بماند. چه طور این حرف و می زنی که محمد علی طاهری اگر دنبال کسب و دکانداری بود سه سال در زندان انفرادی سر می کرد ؟ نه ماه هر روز برای اعدام بهش می گفتن اماده باش؟ خوب اگر دنبال این چیزها بود که الاماشاالله با یک پیشنهاد به آقایون کسب و کارشو ادامه می داد و الان کسی کاری بهش نداشت. این مرد صدای حقیقت و به گوش بشر می رسونه…. پس قبل از قضاوت، تحقیق کن.

       
      • من تحقیق کردم و با اط مینان میگم که ایشان فقط دکاندار است همین ،حاضرم مناضره کنم
        البته باز هم میگم دکانداری ایشان مجوزی برای این برخوردها نیست
        اگر در بین کسانیکه بر ما حکومت میکنند یک جو فهم بود بجای این کار با این آقا ی دکاندار یک مناظره با ایشان ترتیب میدادند ایشان دمش را روی کولش میزاشت و میرفت ولی متاسفانه حاکمان ما از این افراد بیسواذ جهت پیشبرد اهداف برای گسنرش جهل استفاده میکنند
        به یزدان که گر ما خرد داشتیم/کجا این سرانجام بد داشتیم

         
        • فرادرمانی رو تعریف کنید و بگید که چطور کار میکند ؟
          شما که دکاندار نیستی حتما باید بهتر از طاهری بتونی جواب بدی !
          فرادرمانی رو چطور توجیح می کنی ؟
          دکاندار تو هستی که هنوز نفهمیدی اون دعایی که می کنی چه اثری میتونه داشته باشه ، دکاندار تو هستی که به جای عمل کردن به دستور دینت ، داری به دیگران تهمت میزنی ،
          استاد طاهری اگه الان توی زندانه برای اینکه ، میخواست این دانش از ایران صادر بشه به کشور های دیگه و باعث افتخار ایران بشه ، اما منتظر این باش که چند سال دیگه ، از کشور های دیگه ، طب مکملی وارد ایران بشه و همین ها رو به دکتر ها تدریس کنند ! اونوقت ببینم تو یا امثال تو می تونید جلوشو بگیرید یا نه !!!

          تو راست میگی ، دکتری لیاقت استاد طاهری نیست ، لیاقت ایشون خیلی بالاتر از دکتری است.

           
  42. اینها در سایه همان رهبر مشهدی انجام میشه

     
  43. ظریف: خواهر اشتون، به همین سوی چراغ فسم 190 هزار” سو” غنی سازی میخوایم ! الان نه 20 سال دیگه!..بیا و خانمی کن و به “آن بزرگوار” یه حال “سو” دار بده!
    اشتون: به همون سوی چراغ فیتله ایت ، راکتور خودت و “آن بزرگوار” وازکتومی شده و دستکاه محاسباتیتون مختل! مردحسابی 20 سال دیگه چه ربطی به الان داره؟
    ظریف نگاهی ملتمسانه میکند..عکس “آن بزرگوار” رو به اشتون نشون میده وتکرار میکنه :به این سوی چراغ 190 هزار تا تا تا..یواش یواش سوی چراغش کم میشه!!..”آن بزرگوار” هم در پاستور دیگه چراغش “سو” نداره!

     
  44. درود بر شما
    صداقت داعشی
    آدمیزاد مگر می توانند به عنوان بازجو و ذوب شده تا این درجه پست و فرومایه و جنایتکار باشد مگر اینکه دست آویزش مهملات دینی باشد غیر از اسلام کدام دین است که به استناد آن میتوان گوش تا گوش سر انسانی را بخاطر عقیده برید ! حالا نفرمایید دینشان خودساخته است اصل اصله ! می گویید نه ؟ از آیت الله هایی که داریم بپرسید این ذهنیت زیبای ما است که خودساخته است و نمی خواهد بپذیرد که باورهای چندین چند ساله اش نقش برآب شده !
    فرق بین اسلام ما و اسلام داعش در صداقت است ! در اسلام ما اول فریب میدهند بعد شمشیرها را میکشند اما در اسلام داعش صادقانه از ابتدا شمشیرها را کشیدن !

     
    • باعرض ادب و ارادت وافر خدمت جناب مشيرى گرامى و حقيقت گو. ، اميدوارم بسلامت باشيد و هموازه سربلند و پاينده.

       
      • درود بر شمـا
        ســــپاس دوســــت ادیــــب و شــــاهنــــامــــه خــــوان ارادت بـــــنده را هـــــم بپـــــذیـــــریـــــد . بــــا احتــــرام

         
    • سید ابوالفضل

      آقای مشیری گرامی
      سلام بر شما
      به نظر شما کشتن میلیون ها نفر از مردم بی گناه روسیه توسط “کا گ ب” و در زمان استالین ، به دلیل دین داری استالین بود ؟ مگر چنگیز و هلاکو دین دار بودند ؟ مگر تمامی سفاکان تمام سلسله های استبدادی از اول تا کنون ، دین دار بودند ؟ امثال شما متاسفانه به دنبال حقیقت نیستند . بلکه به دنبال”بهانه” هایی هستند تا از آن طریق نشان دهند که ” راست” می گویند و “حقیقت” منحصرن ، نزد آن هاست .
      وقتی کسی با اعتقادات دینی و ترس از عقاب و جزا ، آدم می کشد ، اگر این اعتقادات در او نباشد ، آدمکش تر خواهد بود ، نه انسان تر . به قول داستایفسکی بزرگ که می گفت اگر دین نباشد ، هر کاری ممکن است .( نقل به مضمون) .
      ارادتمند
      سید ابوالفضل

       
      • درود بر شما
        حکومت الله
        سید عزیز نوشته های شما معمولا با منطق همراه است اما الان حاشیه رفتی دوست من ! قیاس درستی نکردی بحث ما در مورد ایران و حکومت الله است ! که ایرانی نمی تواند جنایتکار باشد مگر با باوری های کورکورانه مذهبی ! صد البته اگر مذهب نباشد منطق و عقل جایگزین آن خواهد شد و دیگر عامل جنایت با بانگ یاحسین و یازهرا نخواهیم داشت .
        آدم ایدئولوک با هر ایدئولوژی خصوصا اسلامی آن خطرناک است و میتواند جنایتکار باشد آن جنایتکارانی را که نام بردی در همین قالب می گنجند با این تفاوت که آنها ادعای خدایی نداشتند و امکان مبارزه با آنها بوده اما مبارزه با ایدئولوژی اسلامی سخت و پیچیده است چرا که باید به جنگ الله رفت ! و کوچکترین حرکتی به معنای محاربه با خداست و مدعیان ناجوانمردانه مردم را به جان مردم می اندازند مردمی فریب خورده با داغ مهر بر پیشانی و عقل تعطیل !
        با احترام

        بیزارم آز آن کهنه خدایی که تو داری
        هر لحظه مرا تازه خدای دگر استی

         
  45. هرچی عمق شیوه های رذیلانه بازو های این حکومت را در زندان ها پی میگیرم به یک چیز میرسم. اصل ماجرا مدرک سازی است. مدرک سازی برای ثقدس نشان دادن رهبر و نظام و ۳ قوای این نظام.
    جرا مدرک سازی و برای چه کسانی ؟ آیا رهبر این حکومت برای ماندن بر قدرت اینقدر نیازمند هستند که عوامل اجرایی ایشان در قوه قضاییه جایی که حتی رییس جمهور این نظام اجازه سرکشی به حدود زندانهای را نمی یابد. و رهبر این نظام تا کجا نیازمند مدرک این تقدس نمایی هستند ؟ تا جایی که هر چه شود بگذارید بشود اما حرف ایشان شود . حتی فکر کردن در مورد ارزشیابی این آقا بیهوده است چه برسد به رهبر نامیدن ایشان.
    آقای رفسنجانی شما مسیول این خیانت به مردم ایرانید که با استناد به جمله در گوشی شما به گفته خودتان و ارایه هیچ سندی ء این مصیبت و ننگ تاریخی را برای این کشور محیا و اجرا کردید. اینک هم در منصب تشخیص مصلحت هیچ نکرید برای جمع آوری این نکبت خون آشامی بنام ولایت فقیه

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

90 queries in 2362 seconds.