سر تیتر خبرها
بابا کرم !

بابا کرم !

دیشب افطار میهمان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بودم. خیلی ها بودند در آن جمع. جمع فراوانی از دانشجویان و استادان، و خیلی ها که می شناختم و خیلی ها که نمی شناختمشان. آنچه که من از دیشب به خاطر سپرده ام، علاوه بر محبت ها و مهرها، خاطره ای است که دو تن از حاضرین برای من تعریف کردند. من متعمدانه اسم این دو نفر را پنهان می دارم اما اگر یک وقتی بیت رهبری مایل به استناد این خاطره داشت، اعلام بفرمایند تا در اختیارشان بگذارم بشرطها و شروطها.
و اما آن خاطره:

دو تن از حاضرین مجلس، یک به یک، قسمت هایی از این خاطره را برای من باز گفتند. این که: ما با آقای مطهری و جمعی از مهندسان و تحصیلکردگان، یک محفل مذهبیِ هفتگی داشتیم . یک شب دیدیم آقای مطهری، یکی از میهمانان مشهدیِ خود را به محفل ما آورده. این میهمان مشهدی، مرتب چپق (پیپ) چاق می کرد و مرتب چپق می کشید. میهمان مشهدی که از لحنی خوش برخوردار بود، تازه از زندان مرخص شده بود. آقای مطهری آن شب رشته ی کلام را به سخنورِ مشهدی سپرد. و او، بسیار غرّا به وادیِ سخن پای نهاد. این که: عصر کنونی، عصر مدارا ست. عصر همدلی است. خصوصیتِ این عصر این است که با عصبیت و اخم و توهین کسی جذب ما نمی شود. باید مهربان بود. باید جوشید. با که؟ با قشر جوان بویژه. باید جوان گریز پای را از هر کجا با زبان خوش به معرکه ی دین کشاند و حساسیت های دینی را با وی در میان نهاد. باید زحمت کشید آقایان.

سخنورِ مشهدی دست بُرد و یکی از خاطرات زندان خود را برای ما تعریف کرد. این که: من در سلولم تنها بودم. یک روز جوانی را آوردند و انداختند داخل سلول من. این جوان، دو روز تمام ساکت بود و دم بر نمی آورد. جوری که من هر چه تقلا کردم راهی برای ارتباط و سخن گفتنِ با وی پیدا کنم نتوانستم. روز سوم، نوازش ها و سخنان نرم و دوستانه ی من مؤثر افتاد و جوان سر از زیر پتو بیرون آورد و بر جای نشست و چشم در چشمِ من پرسید: تو کی هستی؟ محکم گفتم: من آخوندم. جوان پرسید: آخوند کی هست و چه کاره است؟ به شوخی اما محکم گفتم: همه کاره. با تردید پرسید: همه کاره؟ محکم تر گفتم: بله همه کاره. باز با تردید پرسید: یعنی هرچه بگویم می کنی؟ گفتم: امتحان کن. جوان گفت: دلم خیلی گرفته، بلند شو برایم بابا کرم برقص.

سخنور مشهدی گفت: بی معطلی برخاستم و برایش بابا کرم رقصیدم. اخم های جوان کم کم وا شد و گل از گلش شکفت. شروع کرد به کف زدن. او کف می زد و من بابا کرم می رقصیدم. بعدش گفت: برایم آواز بخوان در دستگاه دشتی. برایش آواز خواندم در دستگاه دشتی. با همین ترفند، جوان نرم شد. دوست شد. مرید شد. جوری که این اواخر در سلول، آب می خواست بخورد اجازه می گرفت از من.

سخنور مشهدی از این خاطره نتیجه گرفت: بله، یک جاهایی برای جذب یک جوان باید بابا کرم هم برایش رقصید . نوری زاد رو به بیت رهبری می ایستد و می گوید: آقا جان، راستش را بخواهید ما آن سخنورِ مشهدی را بیشتر دوست می داریم. احساس خوشی نسبت به او داریم. احساسی که به ما می گوید: سخنور مشهدی از جنس خودمان است. جوری که با هر غم و غصه ای که آوارمان شده، می توانیم به او اعتماد کنیم و سر از زیر پتو بدر آوریم و با او همراهی کنیم و برایش کف بزنیم. سخنور مشهدی آنقدر شیرین و خواستنی است که آدمها را به خودی و غیرخودی تقسیم نمی بندد. برایش مسلمان و کمونیست فرقی ندارد. سخنور پیپ کشِ ما به درستی دانسته بود که با اخم و تحکم و توپ و تشر نمی شود دل های رمیده را باز آورد و در کنار خود نشاند. خلاصه این که: سخنور مشهدی اگر به همان شیوه پیش می رفت، اکنون گاندیِ دیگری بود که مردمانِ رمیده را از هرکجا به تماشای خود می کشاند.

محمد نوری زاد
هفدهم تیرماه نود و سه – تهران Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

111 نظر

  1. مخلص اهل البیت

    برای ابطال باطل و احقاق حق اینهمه لفظ ، اینهمه شعار، اینهمه اظهار فضل و فضیلت، اینهمه گوشه وکنایه …اینهمه جار و جنجال …کاش تنها یک چیز میداشتیم….وجدان

     
  2. ظریفی را دیدم که چنین میگفت :
    این رهبری که می بینید صدها خوبی دارند و اما یک بدی . و آن تنها بدی نیز در ایشان اینست که همه را به شکل نردبان می بینند ، چه «سید محمد خاتمی» باشد و چه «سید احمدخاتمی» لذا عمرا شفاف سخن نمیگویند که اگر چنین مینمودند هرگز عناصر مشکوکی همچون «مدعیان پایداری » با آن سابقه مشعشعی که پدر معنویشان در قبل و پس از انقلاب دارد هرگز نمی توانستند با پنهان شدن در پس شعارهای فریبنده ای همچون « دفاع از ولایت » تا بدینجا پیشروی کنند که اغلب السابقون را مورد تهمت و افترا قرار دهند .
    آن ظریف در ادامه چنین میگفت که:
    البته اینها (پایداری ها) نیز به نوعی خود نربان تشریف دارند و غلطی نتوانند کرد زیرا برنده اصلی در نهایت « گربه مرتضا علی» است !
    عزت زیاد به شرطی که ضرغامی نباشد.

     
  3. خدا لعنت کند این ولایت را عده ای استخدام شده اند و با هزینه ملت نشسته اند و فقط در فضای مجازی به طرفداری از علی خامنه ای میپردازند
    درود بر شرفت نوری زاد

     
  4. سلام این سخنور مشهدی آن موقع //// بود.
    حالا چی؟ مگر نمیدانی اکثر ما مردم ایران نان را به نرخ روز میخوریم!
    همه به درک بگفته معروف این سخنور مشهدی ما, برقرار باد قدرت.
    مهران

     
  5. با سلام و عرض ارادت خدمت آقای نوری زاد عزیز و تمام دوستان. جناب نوری زاد ، میخواهم نظرتان را درباره مطالبی که واقعا حیرت آور هستند بدانم. شاید پیش از این به این مطالب برخورده باشید و چیزهایی شنیده باشید!
    *******
    چندی پیش کاربران اینترنت در ایران ویدیویی را بر روی اینترنت منتشر کردند که به گزارشی که یک شبکه روسی از پنجاهمین سالگرد دانشگاه » پاتریس لومومبا » مسکو تهیه کرده بود مربوط می شد. این گزارش که در سال 2010 میلادی منتشر شده است نام آیت الله خامنه ای را به عنوان یکی از تحصیل کردگان این دانشگاه می آورد. لازم به یادآوری است که گفته می شود دانشگاه » پاتریس لومومبا » محلی برای تامین نیروهای اطلاعاتی امنیتی شوروی به شمار می رفته است.

    نکته ی قابل توجه آنکه اگرچه نام علی خامنه ای در لیست محصلین این دانشگاه روسی قرار دارد، اما در زندگی نامه ی رسمی آیت الله خامنه ای هیچ اشاره ای به آن نشده است. البته دلیل مخفی ماندن این بخش از زندگی علی خامنه ای می تواند قابل پیشبینی باشد چرا که فاش شدن این راز که رهبر جمهوری اسلامی ایران تحصیل کرده ی یک دانشگاه کمونیستی در شوروی که وابسته به سازمان امنیتی این کشور بوده است می باشد، می تواند قویا این فکر را پدید آورد که ایشان به استخدام دستگاههای امنیتی روسیه نیز در آمده است و برای انجام ماموریتی بزرگ به ایران بازگشته است.
    نکته جالب توجه دیگر اینجاست که این چهار سال ، حتی در زندگینامه رسمی ایشان ، بسیار مبهم است و شفاف نیست.

    ادرس لینک یوتیوب:

    http://youtu.be/69S1xJmONEs

    لینکهای دیگر ,درتشریح موضوع :
    (همه چیز دراین مورد را بدانید )

    http://youtu.be/oAsmJ7RPBvA

    http://youtu.be/2LtNsZpWFs0 

    http://www.fakhravar.org/2012/02/blog-post_22.html?m=1

     
  6. ba saalm doostan mishe man ro rahnamayi konid lotfan
    mikhastam bedoonam che tazmini vojood daare ke aghaye oorizad ke khoodeshoon ye rooz das boose rahbari boodan dobare filesh yade beyte rahbari nakone

     
    • برای چه باید کسی به شما تضمین بده؟ مگه قراره به آقای نوریزاد برای کاری وکالت بدیم؟
      ایشون یه جیزی میگه بقیه هم نظر میدن. هر وقتم فیلشون یاد رهبری کرد خب کرده. ما چیو از دست می دیم؟

       
    • ایرانی ا رجمند السلام علیکم
      استدعاٌ شما نگران فیل جناب نوریزاد نباشید در بیت رهبری به اندازه کافی فیل هست. یکیشون حتی مسؤلیت اداره ستادمشترک را بر دوش داره

       
    • سلام . حرفای ایشون الان برای ما مهمه . همونطور که در گذشته بخاطر همین ارتباط با بیت بین افراطیون فقط محبوب بودن الان بخاطر خلاف گذشته عمل کردنشون بین مردم محبوبن . اگر به قول شما فیل ایشون یاد بیت کرد واضح میشه فهمید که حرفاشون دیگه مردم رو جذب نمیکنه و برای همین خطری من و شمای مخاطب رو تهدید نمیکنه . ماهرکسی که با مردم باشه رو دوست داریم . اگرم از مردم رو برگردوند براش دعا میکنیم اما دیگه حرفاش ارزش شنیدن نداره . فکر میکنید چرا از آقای خاتمی تااین حد منجمدفکران میترسن ؟ بنظر من بخاطر اینکه محبوب مردم هستن ایشون و دلیل محبوبیتشون اینه که حرفاشون به دل مردم میشینه و حرف مردم رو میزنن . جامعه قدرت عجیبی درخودش داره . مخالفانش رو بدون هیچ زحمتی به فراموشی میسپاره . شما فکرکن ببین اسم چندتا منجمدفکر رو میتونی به یاد بیاری ؟

       
  7. محمد مهدوي فر

    اگر امروز هم براي جوانان خودمان باباكرم رقصيده بوديم ، مجبور نبوديم به خاطر اشتباه و افتضاح چندش آور هسته اي به تمام سازهاي 1+5 حقيرانه برقصيم . عقل كه نباشد تن در عذاب است .

     
    • اصولا این این مشهدی سخنور ما تا حالا دست روی هر چی گذاشته نابود شده. آخرین چیزی که دست گذاشته جمعیته حالا ببینید اگه جمعیت ایران طی ده سال آینده نشد پنجاه میلیون.

       
  8. خدا را شکر که بالاخره پیشبینی رهبر که از ثلاله پک پیغمبر است به وقوع پیوست و دنیا سر تعظیم در برابر رهبر فرزانه فرود اوردند و امریکا و متحدانش با ذلت تمام وادار به عقب نشینی شدند و در یک جلسه خصوصی سران کشورهای 5+1 اوباما گفته اگر ایران این رهبر را نداشت ما تا الان حتی سگ و گربه های انها را کشته بودیم ولی تا این رهبر هست ما هیچ غلطی نمیتوانیم بکنیم و در پایان جلسه رای گیری میکنند و تصمییم نهایی این میشود که از روش جنگ نرم و دیپلماسی پنهان و روشهای مهم و متوسط و با بهره گیری از روشهای کارامد و غیر کارامد علقه جوانها و مردم ایران را بطور غیر فیزیکی نسبت به رهبر از بین ببرند تا در کوتاه مدت ودراز مدت به اهداف شوم استکباری خودشان دست بیابند. پس ما نباید بهوشو پرتوان سرسپرده رهبر باشیم؟

     
    • اگر امام حسین امروز زنده بود به ما نمیگفت لااقل اگر دین ندارید ازاده باشید و گوش لبهزفرمان و سرسپرده رهبرتان باشید؟ ایا وقت ان نرسیده که ما جشم جهالت خود را بازکنیم و ببینیم دنیا تنش مثل سگ از رهبر ما میترسد؟ و اگر رهبر نبود داعشی های مجوس تا الان بشر را خورده بودند و اسراییلی های نحاستخوار هم همینطور. ما چند هدف مهم داریم که انشالله در سایه لطف رهبر فرزانه در اینده کمی نزدیک انجام مشود و عبارتند از 1=باز پس گیری مکه و خانه خدا از عربستانیهای مجوس 2= باز پس گیری شهرهای مذهبی عراق برای جمع اوری تمام امامان تنها مذهب بر حق جهان شیعه جعفری اثنی عشری 3= باز پس گیری قدس از دست نصارایان خوک پرور و اسراییلیان نجاست خوار و اعراب شهوتپرست شکم گرسنه 4= تنبیه کوفیان پیمانشکن نامرد دروغگوی ترسو . همگی با رهبر فرزانه. وسلام

       
      • مگر داعشچکار میکند که از داعش ناراحتی میخواهند حکومت اسلامی برپا کنند چه عیبی دارد انها هم نماز را اجباری کردند درپوشش زن ومرد دخالت میکنند مخالفین را زندانی بعضی وقتها تجاوز میکنند ایرادش از نظر شما کدام است

         
      • عاشق ولایت:
        اگر راست میگویی و عاشق ولایت هستی ترجمه این سه آیه قرآن را در همین جا بنویس و اگر قرآن در منزل نداری میتوانی از رهبر بگیری . 1-( سوره یونس آیه93 ) 2و3 -(سوره بقره آیات 47 و 122)

         
      • ایران بعد از انقلاب دقیقا همون ایرانیه که غرب بهش احتیاج داره . در چند سال گذشته هرجا حرکت مردمی بود غربی ها ازش حمایت کردن و دیدیم که چند دیکتاتور نابود شد و حکومت به دست مردم افتاد . اما چرا وقتی مردم ایران سال 88 به خیابونها اومدن غربیها فقط و فقط حمایتکی از جنس مصاحبه کردن ؟ بنظر من چون ایران حال حاضر شدیدا به نفع غرب قدم برمیداره . اگه ایران نبود الان در فلسطین صلح بود . در عراق صلح بود . در سوریه صلح بود . بدون ایران و هم پیماناش غرب دنیارو از چی میتونست بترسونه و اسلحه های از رده خارجش رو به کیا بفروشه ؟ عربستان بخاطر ایران از آمریکا بیش از درآمد نفتی ایران در دو سال با یک معامله از آمریکا اسلحه میخره . غرب بدون ایران حراسی از نظر اقتصادی ضربه میخوره . سوریه و حزب الله لبنان هم همینطور . مردم سوریه بیش از 3 ساله که دارن با دیکتاتور میجنگن و حمایتهای بی خطری برای بشاراسد از طرف غربی ها نسبت به مردم سوریه انجام میشه . فقط بخاطر اینکه وجود بشاراسد برای بقای اسراپیل لازم و واجبه .

         
    • شما خودت اونجا بودی!!؟

       
    • زهرای شماره ی یک

      با سلام به پدر مبارزم و دوستان خردورزم
      درود عاشق ولایت
      در نگاشتن این بیانیه چه میزان دقت در انتخاب واژگان را لحاظ کرده اید؟
      سرسپرده ؟ مگر یک مسلمان می تواند به جز خدا سرسپرده ی موجود انسانی و هرچیز دیگری باشد ؟
      مشخصا به پیش بینی ای از آقای خامنه ای اشاره کردید که به فضاحت هسته ای مربوط است . میشود توضیح بدهید نقش آقای خامنه ای در این فضاحت هسته ای کجایش افتخار آفرین است که تا به این حد قابل استناد است ؟
      چه چیز میتوانست سبب شود اوباما سگ و گربه های مارا هم زنده نگذارد ؟ استراتژی افتخار آفرین حضرت آقا در پیشبرد مسئله ی هسته ای که ما را و کشور ما را به ورطه ی انزوا و تحریم های کمرشکن و جنگ قریب الوقوع انداخت چه بود ؟
      کلا از این فضاحت هسته ای خبر دارید ؟
      نظرتان راجع به نرمش قهرمانانه -که بی ارتباط به عنوان این پست نیست- چیست؟
      واقعا تصور میکنید امام حسین و امام علی آقای خامنه ای را تایید میکنند یا با ما مزاح میکنید؟
      تصور کن اگر امام علی در نماز جمعه ای خطاب به میلیون ها انسان میگفت نظر من به مالک اشتر نزدیک است و از قضا مالک اشتر و دولتش دمار از روزگار میلیون ها انسان در میاوردند و به پشتبانی حمایت امام علی از دست بردن در اموال و سهل انگاری در خاصه خرجی از بیت المال کوتاهی نمیکرد و جانها و نفوس مردم برایش ارزشی نداشت . امام علی با او چه میکرد ؟ تجلیل ؟ تشویق ؟ آنرا پاک دست ترین دولت میدانست؟ او را خدوم معرفی میکرد؟ سپر فضاحت های بیشترش میشد؟

      کاش به جای عشق ورزیدن عقل میورزیدیم .

       
      • همشیره محترم زهرا خانم
        ایا شما میدانید اگر رهبر نبود اکنون وضعیت ما در حد کره جنوبی بود و در انجا یک امریگایی به ه کس خواست میتواند تجاوز کند و احدی حق اعتراض ندارد.
        انجا زن و شوههرکره ای اگر درخیابان بروند و یک کاکا سیاه بخواهد به ان زن تجاوز کند شوهرش حق ندارد نطق بکشد . شما ایا اینها رامیدانستی؟ کافیست چشم جهالتت را باز کن تا ببینی در دنیا چه خبر است.

         
        • زهرای شماره ی یک

          جناب عاشق ولایت گرامی
          با سلام
          پاسخ شما را ذیل پست مادری با شمعی در دست داده ام . جهت سهولت دسترسی .
          با احترام

           
        • احسن و مرحبا بر این ادله محکم. فهذا دلیل المبین . دقیقا کره و ژاپن همان است که این برادر فرمودند. در کره و ژاپن مردم در کنار خیابان کارتن خواب هستند. اینها تنها با فروش نفت است که زنده هستند و اگر روزی نفت کره و ژاپن تمام بشود چه خاکی باید بر سر کنند؟

           
    • خدا لعنت کند این ولایت را عده ای استخدام شده اند و با هزینه ملت نشسته اند و فقط در فضای مجازی به طرفداری از علی خامنه ای میپردازند
      درود بر شرفت نوری زاد

       
    • جناب عاشق ملایت
      با خواندن کامنت شما با دو مشکل بر خورد کردم انصاف فرموده و حقیر را روشن بفرمایید
      ۱ـ اگر جلسه خصوصی بوده پس شما به چه نحوی از محتویات ان اگاه شده اید؟
      ۲- اگر سران ۵+۱ ودر صدر انان اوباما به این ذلت و خواری در مقابل درایت ها ومدیریت رهبر شکست خورده و زانو زده اند پس چه احتیاجی به «نرمش قهرمانانه» معروف داشتیم؟
      ضمنا جهت یاد اوری باید بعرضتان برسانم که کلمه «نرمش قهرمانانه» و جمله «مجبور شدیم» هر دو دارای یک معنی هستند

       
      • درپست من خطاب به عاشق ولایت کلمه ولایت به خاطراشتباه تایپی ملایت نوشته شده است چون با نحوه ویرایش ان اشنا نیستم بدین وسیله تصحیح مینمایم

         
  9. Jul 8th, 8:54pm
    درود بر شما جناب نوری زاد و عرض ارادت وافر خدمت شما بزرگوار از اینکه به بنده حقیر توجه کردید کمال سپاس را دارم…اما راهنمایی که ازتون میخوام در باب شهر کوچکم هست که سیاست زده شده… اینجا در شهر ما دو جریان حضور دارن اصول گرا و اصلاحطلب نه این و نه آن به معنی واقعی خود نه اصول گرا هستند و نه اصلاح طلب فقط موقعیت هایی که از این راه بدست میارن اونها رو به این دو سمت کشیده وگرنه از لحاظ تفکری به هیچ عنوان هیچ ارتباطی با گروه اصول گرا بخصوص ندارن و شاید به اصلاحات نزدیکتر باشند که هستند. در شهر سیریک از توابع استان هرمزگان که ورودی سواحل مکران هست و جمعیت 95 درصدی اون اهل تسنن هستند و اینقدر بافرهنگ هستند که به هیچ عنوان مذهب مورد اختلاف اونها نیست . ولی مشکلی که داریم بین این دو دسته اینه که همه به دنبال پیشرفت و توسعه شهر هستند ولی همه میخوان این مسیر توسعه از طریق خودشون عبور کنه و خود مجری این توسعه باشند و یا با اسم اونها عجین بشه و اگر توسعه ای بخواد اتفاق بیفته که اسمی از اونها برده نشه کارشکنی رو در این راه شروع میکنند و چنین پیشرفتی رو به هیچ عنوان برنمیتابند و بهمین خاطر هست که هیچ وقت مسیر پیشرفت رو طی نمیکنیم و همیشه غیر بومی ها بر ما مسولیت دارن چرا که هر مدیری انتخاب بشه از بومیان منتسب به یک جریانی میشه و کارشکنی ها برای روی کار اومدن اون از هر دو جریان انجام میشه…دوست عزیزم جناب نوری زاد امکانش هست مردم ما در این راه کمی با هم هماهنگ تر بشن و هدف توسعه براشون مهم باشه از مجری این کار شما میتونید نظری و راهنمایی در این مورد به بنده حقیر انجام بدید تا بتونم گامی کوتاه در راه حل این مشکل بردارم? سپاس گزارم از شما جناب نوری زاد

    ——————————
    سلام آریای خوب.
    باور کنید این مشکل همه جای کشور ماست. حتی تهران. منتهی در شهرهای کوچک این تضاد رویه مشهود تر است. مثل شوشتری ها و اهوازی ها. مثل بروجردی ها و خرم آبادی ها. و… باید به گذر زمان سپرد و این مشکل فرهنگی ریشه دار را با گذر زمان و رواج فهم و خرد مداوا کرد.
    سپاس

     
  10. با درود به جناب نوری زاد عزیز
    در کشوری انقلابی میشود رهبران ان خود را بخدا متصل و ادعای نمایندگی خدا را بر روی زمین دارند و برای خود رسالتی مبنی بر بسط و گسترش این انقلاب بر کل جهان قایل می شوند و تا زمانی که بصورت شعار می ماند از نظر کشورهای منطقه و قدرتهای جهانی اشکال نداشت داستان از ان جا شروع می شود که رژیم ایران برای تحقق ان شعار علاوه بر امکانات مالی و تبلیغات به چیزی فراتر از ان نیاز داشت وان سلاح هسته ای است –هم بیمه خود وهم وحشت کشورهای منطقه- از اینجا به بعد در دام کشورهای غربی خاصه امریکا می افتد بدین ترتیب که:
    به عقیده اینجانب کشورهای غربی خاصه امریکا از روز نخست تمام فعالیت های هسته ای این رژیم را زیر نظر داشتند و اجازه
    دادند رژیم جلو برود –تا به روز موعود-و برنامه خود را بدین ترتیب جلو بردند.
    • به حکومت ایران اجازه دادند در منطقه جولان دهد همدست رژیم اسد شدن وجود حزب الله در لبنان وجود حماس و در اختیار گذاشتن کامل عراق به این رژیم و با این کار 3 هدف داشتند 1) هدر رفتن منابع مالی ایران _بجای اینکه خرج اشتغال و ابادانی کشور شود خرج ماجراجویی در منطقه شد- 2)کاشت بذر نفرت در بین کشورهای منطقه نسبت به این رژیم توسط خود رژیم 3) مهمتر از همه احساس غرور و قدرت پفکی و تلقین ان به رژیم که قدرت بلا منازع در منطقه هستند. رژیم که خواسته یا نا خواسته درون همچه دامی افتاده بود سرمست از قدرت در منطقه به فکر استفاده از نیروی پفکی خویش افتاد و ابتدا می با یست حکومت را در درون یکدست کنند و در این راستا احمدی نژ اد عمله و کارگزار خامنه ای برگزیده شد –سال 84_و نیروهای معتدل مانند هاشمی و یا اصلاح طلبان را بکلی کنار زدند که اوج ان کودتای 88 بود .
    • حال با روی کار امدن دولت احمدی نژاد انچه امریکاییها می خواستند به دست خود رژیم مهیا شد و باعث شد 4 قطع نامه علیه نظام صادر شد و دولت بی کفایت و ضد ملی احمدی نژاد با حمایت خامنه ای انها را کاغذ پاره خواند بدین ترتیب یکی یکی حلقه های این پازل در حال تکمیل شدن می باشد:
    • فشار اقتصادی روز به روز بیشتر می شود اگر رژیم مشکل پروژه بی ثمر هسته ای را حل نکند شاید سیوال شود رژیم چکار می تواند بکند؟
    • اوضاع منطقه که خرابتر از ان است که این رژیم بتواند کاری کند تازه تخم های نفرتی که این رژیم کاشت بارور شده اند. تحریم های اقتصادی به این زودی برچیده نمی شوند. در حقیقت تازه بعد از اخته کردن پروژه هسته ای سراغ بقیه مسایل می ایند. می ماند کوهی از مشکلات که اوار میشوند بر سر این ملت راهی جز راه عقلانیت باقی نمی ماند که متاسفانه نسبت عقلانیت با این رژیم مانند جن و بسم الله می باشد.اینجانب قایل به تیوری توطیه نیستم ولی متاسفانه این دامی است که این حکومت برای خود چید
    • ای کاش اقای خامنه ای در این چند صباحی که از عمرش باقی مانده به خود ایند و موقتا حکومت را به شورایی واگذار کنند بلکه در این رهگذر برخورد با مسایل و حل مسایل شکل عقلانی تر به خود بگیرد.
    • با احترام

     
    • در رابطه با مطلب سیاوش – امریکا همین طرفند را در رابطه با شوروی به کار برد . حکومت شوروی را وارد یک مسابقه تسلیحاتی کرد که قسمت اعظم منابع کشور صرف آن میشد و در نهایت به فروپاشی جهان کمونیسم منچر شد .

       
  11. مدیریت کردن روحانیون هنری بالاتر از رقص بابا کرم !

    بنده حقیر یک بار در عمرم شاهد سعه صدر این روحانی موسیقی شناس در نمایشگاه بین المللی کتاب بوده ام ، من تنها کسی بودم که بطور استثنایی توانسته بودم یک دوره کتاب رمان ” اربابهای آقچاساز ” نوشته یاشار کمال را به کتابخانه ایشان ” مجانا “هدیه نمایم آنهم زیر چتر تابلویی از رخسار زن زیبای فرانسوی و تابلوی با شکوه ” بتهوون ” بر سر در غرفه و در برابر چشمان تیزبین این روحانی ” بعد ها رهبر ” .

    من نیز این خاطره و دیدار را هیچوقت فراموش نکرده ام و همواره با احترام از آن یاد می کنم. ما مخالفین هم در این جمهوری به این جور چیزهای کم اهمیت دل خوش کرده ایم ، هر چند از همه امکانات و حقوق شهروندی تو این 35 سال محروم بوده ایم اما همین سال 92 بود که به دعوت رهبری که فرمودند ” مخالفین هم ” در انتخابات شرکت کنند ، با امید فراوان به آقای روحانی رای دادیم و هنوز هم پشیمان نیستیم.

    اما نظر دوستان را به یک موضوع بسیار مهم که همواره ذهن من را مشغول کرده جلب می کنم شاید این آقا مرتضی یا ساسان ! یا خود ” جناب نوری زاد ” یا هرکدام از صاحبنظران که اینقدر از وظایف دشوار رهبری سررشته دارند من را راهنمایی کنند . هر چند من انسان مذهبی نیستم ولی در خانواده بسیار دیندار و مذهبی تربیت یافته ام که همواره در نشست و برخاست با روحانیون بوده است ، کم و بیش همه می دانند دو نفر روحانی در یک مجلس و منبر همدیگر را بر نمی تابند حالا شما به این حقیر بفرمایید مدیریت صدها هزار روحانی تو این مملکت سخت تر است یا ” رقص بابا کرم ” برای امثال من ؟

    از شوخی گذشته از نوری زاد گرامی می خواهم مطلبی در این باره حتما بنگارند.- با احترام

     
  12. عباس انعامی

    علوم ریاضی تثبیت شده اند.2+2میشه4.واستثنایی هم نداره.همه جا وهمه زمان همان است.برخی ازعلوم انسانی هم براثرتجربه تاریخی اثبات شده اند.مثلا ثابت شده افزایش نقدینگی درهرجامعه ای که باشدمنجربه تورم خواهدشد.چه سومالی باشد.سوئد باشدیاایران فرقی نمیکند.براین اساس ومبنا.ثابت شده حکومت دینی نتیجه ای دربرنخواهدداشت.ومنجربه استبدادوتحجروعقب ماندگی وتضییع حقوق اقلیتها می شود.همچنین مدل اقتصاد دولتی که منجربه رانت-عدم شایسته سالاری-باندبازی ورشوه و…میشود.وازاین قبیل مثالها.اما درمملکت ما ازموده راچندباره دارندمی ازمایند.به بهانه اینکه دین ما دین شاخصی ست.وان نتایج وحشتناک رادربرندارد.به طبع چون خودشان راایت ونشانه خدامیدانندمدعی هسندمدل اقتصاددولتی ودینی دولت اسلامی ایران چیزدیگریست.اما درعمل به بهره24-25درصدسودبانکی نام بهره اسلامی مینهندو ربا محسوب نمی شود.اما سود3-4درصدی درممالک غرب ربا میباشد.اینان چون بااکثریت عوام مواجهندهرچه دوست دارندبه نام دین وسوء استفاده ازسادگی مردم به سرشان اورده وبخاطر زندگی چندروزه دنیا ننگ خیانت را به جا خریده وخودرا بدنام ورسوای تاریخ خواهندکرد.اینان علنا سرنا را از سرگشاد ان نواخته سیه روزی ونکبت را به مملکت ارزانی میدارند.چاره چیست؟فقط وفقط بالا رفتن اگاهی وشعور توده مردم.ازطریق ازادی بیان-رسانه ها-رواج شرافت انسانی و وجدان کاری و…
    بایست دین ومذهب به پستوی خلوت انسانها هدایت شده وهر مرام ومسلک درخلوت فردمیبایست اورا طوری حمایت کرده وانگیزه بدهد که درجامعه اثرات ان درخیر رساندن به مردم تبلور یابد.این نقش دین است درخلوت هر انسانی.وهرمرام ومسلکی که انسان را به انسانیت وعشق به مردم بکشانددین وعقیده خوبیست.
    همین تجربه تاریخی وبالا رفتن شعور مردم ثابت کرده .هرجامعه ای میبایست تحت یک قانون اساسی با مبنای حقوق بشر وکرامت انسانها هدایت شود.این شاخصه ها درمدل حکومت سکولار قابل دسترسیت.که غرض ونهایت هردین ومذهب همان مبانی حکومت سکولاراست.مبنای حکومت سکولارچیست؟احترام به همه انسانها فارغ از رنگ وعقیده.حقوق تساوی تمامی انسانها و….دراین مدل حکومت دیگرهیچ کسی ایت الله وشهروند درجه 2و3واجنبی وذمی و…نخواهدبود.هرکس شایستگی منصب ومقامی را داشته باشدمیتواندبا تلاش وپشت کار اغلب بدان برسد.بطوریکه شخصی مثل اوباما با پوست رنگین وحتی اصالت غیرامریکایی میتواندبه تخصص خودبرسد.نه با پارتی بازی وسفارش فلان ایت الله وامام غایب.البته دراین وادی چیزی مطلق نیست.ومحسنات ومعایب درکنار هم هستند.منتها با عقلانیت وعلم ومنطق روزبه روز ازمعایب کاسته شده به محسنات اضاف می شود.ایران وایرانی چرا نتواند؟همت کنید دوستان همت کنید.با افزایش علم وعقلانیت درخودمان واگاهی دادن به اطرافیان شروع کنید.نترسیم با اینکه دیر شده .وازماها گذشته.اما برا ی ایندگانمان تلاشمان رابکنیم.وعرصه را به افکار امثال اقا مرتضی وابوالفضل وامثال ایشان خالی نکنیم که تاوقتی مرام ومسلک اینان حاکم بوده جز بدبختی ونکبت چیزی عاید این مملکت ومردمان ان نشده.

     
  13. سلام ودرود برهمه بزرگواران :واما بیش از 5سال است که مشکلات وقانون شکنیها ودزدی وتبهکاریها را به گوش آقای خامنه ای وسایر سردمداران مملکت رسانده ایم وهیچ تغییری مشاهده نشده وبقول رسانه های داخل وخارج برشدت بعضی اعمال خلاف شرع وقانون نیز اضافه هم شده است وایشن (آقای خامنه ای )افسارگسیخته هرجه خود خواسته وکرده اند ؛حال پیشنهاد بنده اینست که راه را کمی عوض کرده بسوئی برویم که ایشان تکانی خورده وواقعا به فکر فروشوند .
    وآن راه پیشنهادی اینست که یکروز مثلا 28امردادماه را که روز کوتای شاه علیه دولت ملی مصدق است را بعنوان اعتصاب عمومی انتخاب کرده واز هم اکنون با فرصتی که داریم نسبت به انتشار آن اقدام نمائیم .بهانه های دردست :
    1-درخواست لغو حکم اعدام
    2-افزایش حقوق تمام دستمزد بگیران حتی نیروهای نظامی وانتظامی
    3-افزایش دستمزد کارگران زیرفقر
    4-حمایت از وزرای دولت منتخب مردم
    5-کوتاه کردن دست شورای نگهبان از انتخابات
    و… مواردیکه سایردوستان بنظرشان میرسد مانند حقوق زنان بقسمی که بربرگیرنده حقوق اقشار مختلف مملکت باشد وازاین اعتصاب حمایت کنند .

     
  14. ابوالفضل عزیز اطلاق نام روشنفکر دینی بر عالمان ومتفکران مذهبی به قول مرحوم مهندس سحابی مثل اینست به کسی بگوییم کچل موفرفری نام دگراندیشان دینی بنظر مصداق بیشتری میتواند داشته باشد با تشکر

     
  15. سید ابوالفضل

    ضرورت ارزیابی قرارداد 20هزار میلیاردی سهرداری با سپاه
    *******************************************

    آقای نوریزاد گرامی
    سلام بر شما
    به باور من قرارداد 20 هزار میلیاردی که بین سپاه و شهرداری منعقد شده و اخیرن افشا شده است ، حائز اهمیت زیادی است . این قرارداد می تواند پیامدهای زیادی در بر داشته باشد . این پیامدها هم از جهت اقتصادی است و هم از جهت سیاسی . پیشنهاد من این است که این قرارداد به نحو بایسته از سوی جناب شما و سایر کاربران ، مورد توجه و ارزیابی قرار گیرد . تا این سایت هم در حد توان خود در جهت روشن نمودن ماهیت این اقدام ، نزد کاربران سایت و افکار عمومی ،نقش ایفا نماید . من نیز در حد بضاعت خود به آن اهتمام خواهم داشت .
    موضوعاتی که می تواند مورد توجه قرار گیرد از جمله عبارتند از :
    – قانونی بودن چنین قرار دادی
    – نقش شورای شهر در انعقاد چنین قراردادی و بررسی اختیارات شهردار و شورا و نقش هرکدام
    – نقش کانون های قدرت در شکل گیری آن و فوایدی که از آن می برند
    – انگیزه های انعقاد چنین قرار دادی
    – پیامدهای این قرار داد در کسب و کار پیمانکاران و مشاوران
    – پیامدهای این قرارداد در زندگی شهروندان تهرانی
    – پیامدهای سیاسی این قرار داد.و …
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

    —————-

    سلام سید ابوالفضل گرامی
    کاش اصل خبر را و منبع آن را برای ما ارسال می فرمودید.
    سپاس

    .

     
    • با درودي ديگر! اقاي نوريزاد ابن مطلب در چند سايت منعكس شده، گويا منبع خبر ( دنياي اقتصاد ) است كه در گزارشش به انعقاد قرداد ٢٠ هزار ميلياردي بين قرارگاه خاتم الانبياء و شهرداري تهران در سوم خرداد امسال اشاره مي كند، و در اين گزارش به بي اطلاع بودن شوراي شهر تهران إز اين معاده اشاره هم دارد، بيشتر مي توانيد خودتان سرج كنيد.  

       
    • سید ابوالفضل

      آقای نوریزاد گرامی
      سلام بر شما
      اصل خبر مذکور را به نقل از سایت “کلمه” در ذیل همین پست قرار داده ام . سایت “کلمه ” نیز آن را از “روز انلاین” نقل نموده . مضافن این که من پیش از این ، خبر مذکور را از منبع موثقی شنیده بودم .
      ارادتمند
      سید ابوالفضل

       
  16. شما که چنین عکسها و مطالبی میگذارید از هر گونه خطا واشتباه مصونید؟ حال آنکه بنده از نزدیکان شما هستم و زیرو روی شما را میدانم. وکسی که انگشت اتهام در رابطه با موضوعی به روی خودش است حق ندارد از کس دیگری ایرادی بگیرد

    آقای نوریزاد از زیر ورویت خبر دارد اما از احساست که پنج سال است در نوشته هایت که از دلت بر می خیزد بیخبر است.نوریزاد عزیز درباره انقراض خانه- وظهور پدیده اپارتمان بجای آن وسرعت نامجاز واحمقانه وسائط نقلیه در ایران چیزی نمی نویسی

     
  17. درود به همه دوستان
    بحث جالبی در ارتباط با رفراندوم بین دوستان در گرفته است که با اجازه آنها من هم برای روشن شدن موضوع به آن وارد می شوم. راستش را بخواهید قبل از زندگی در یک کشور آزاد تصور من هم مانند بسیاری از دوستان این بود که قدرت در دستان طبقه حاکمه کشورهای غربی قبضه شده است و با انواع روشهای نرم و تبلیغاتی آن را نگاه می دارند. پس از چند سال زندگی در استرالیا نظرم تغییر نکرد ولی خیلی تصحیح شد. رجوع به آرای عمومی در کشورهای دموکراتیک خیلی فراتر از ذهن بسیاری از ما است. تقریبا این فرهنگ به صورت غالب در همه جا (نه تنها سیاست) به چشم می خورد. معمولا هر خریدی کلانی که می کنید، فرم نظر سنجی برایتان ارسال می شود. خیلی وقتها برای ارسال نظرتان در یک قرعه کشی هم شرکت می کنید و ممکن است مثلا یک آیپد جدید جایزه بگیرید. اگر بروید و با عصبانیت از شرکتی انتقاد کنید آنها از شما تشکر می کنند و آن را در جهت بهبود سیستمشان به کار می بندند. در سیستمهای کنترل به این می گویند فیدبک منفی. این آرای عمومی دقیقا مشابه فیدبک منفی در علوم مهندسی عمل می کند. یعنی از خروجی سیستم نمونه برداری شده و در جهت تنظیمات دقیق از آن استفاده می شود. برای نمونه در سال 1999 رفراندومی برگزار شد که سیستم حکومت استرالیا از مشروطه سلطنتی به جمهوری تبدیل شود که البته رای نیاورد. همانطور که دوست خوبمان ساسانم عزیز گفت در کشورهای دموکراتیک رجوع به آرای مردمی کاری بسیار سهل و پیش پا افتاده است که به صورت روزمره در حال انجام است. من یک همکار دارم که عضو حزب کمونیست است و مرتب از ایده آلهای کمونیستی مانند جامعه بی طبقه و انقلاب کارگری و … می گوید. می گوید پول را باید به زور اسلحه از سرمایه دار گرفت و بین فقرا تقسیم کرد. هر هفته هم می رود به این و آن دانشگاه و با دانشجویان و اساتید بحث می کند. اینها خیلی زور زده اند توانسته اند دو نماینده به پارلمان بفرستند. اینجا مردم طبقه متوسط با فرهنگ که در ایران رو به زوال است، اکثریت جامعه را تشکیل می دهد. احتمال اینکه این مردم فریب دیکتاتورها، فاشیستها و یا کمونیستها را بخورند تقریبا صفر است.

     
    • رفیق بردیای عزیز

      دوست من شما هم که مثل دیگر دوستان موضوع بحث ما را شهید کردید،رفیق من از نظرخواهیها در اینگونه بحث های خرد بی اطلاع نیستم ،هم مطالعه سیاسی دارم و از اخبار روز آگاهم ،هم دوستانی در امریکا یا حتی همان استرالیا که شما آنجا مقیم هستید دارم بحث من این امور خرد نبود ،بحث من “رفراندوم و نظرخواهی در باب اصل نظام و مدل حکومت بود” نه بحث از نظرخواهی ها در باب تغییر دولتهای متکی بر احزاب متقابل ،و نه در انتخابات های ریاست جمهوری مجلس و شهرداریها و غیرو که فروعات یک نظام و مدل حکومتی هستند ،اینها مفروض است عزیز،و من اذعان به انتخابات آزاد در غرب در این زمینه ها دارم ،چنانکه گفتم ،بحث در رفراندوم بر اصل نظام بود مثل اینکه اینجا رفراندوم کنند که آیا نظام مدل جمهوری اسلامی باقی بماند ،یا تبدیل به نظام سکولار شود ،یا تبدیل به نظام سوسیالیستی شود. من بحثم این است و معتقدم این گونه رفراندوم در نظام های مستقر سکولار نه پیش بینی شده است و نه پس از جنگ دوم جهانی و استقرار این نظامها وقوعی داشته است ،یعنی نظامهای سکولار و خوب و متعالی و عالی و هر وصفی که شما دوست دارید مستقر شده اند اما حق گزینش و اختیار مدل های دیگر حکومتی بر مبنای لیبرال دمکراسی ملحوظ نشده است،یعنی گویا بجبر تاریخی محکومند الی الابد نظامشان نظام سکولار باشد ،نظیر ایرادی که به جمهوری اسلامی داریم و دارید ،این عرض من است که آنرا شفاف تکرار کرده ام ،و پیشنهادی هم در این زمینه مطرح کردم ،نمیدانم چرا دوستانی به اصل حرف توجه نمی کنند و مرا به دفاع از عدم رفراندوم در جمهوری اسلامی متهم می کنند ،حتی دوست مودبی را که تاکنون بحثهای مودبانه زیادی با او داشته ایم و دیگر مایل به گفتگو با ایشان نیستم دیدم این گونه سخنان را که یک نقض روشن به سیستم سکولاریسم است را با بی ادبی به “هالوئی” و اوصافی که خود لایق آن است متصف کرده بود.در حالیکه بحث من کلی است و ناظر به حقوق و آزادیهای همه انسان در همه نظامهاست،آیا اگر کسی گفت به گذر زمان (بر اساس کارشناسی مختصات جمعیتی و نسلی) و با تغییرات در بافت جمعیت و نسل ها چه خوب است که مثلا هر سی سال (تحت نظارت سازمان ملل متحد) همه نوع حکومت ها و مدل های حکومتی (ازجمله جمهوری اسلامی ایران) ملزم به رفراندوم در باب ادامه نظام موجود یا تغییر آن به مدل دلخواه اکثریت مردم شوند ،باید این سخن حمل بر ساده اندیشی و هالویی شود؟
      این مدلی که من پیشنهاد کردم متکی می شود بر یک پشتوانه حقوقی تحت نظارت سازمان ملل ،و الا اگر چنین نکنیم ،شماها به چه وجه حقوقی می خواهید نظام جمهوری اسلامی را ملزم به رفراندوم کنید؟ آیا پیش بینی رفراندوم تغییر نظام در قانون اساسی جمهوری اسلامی شده است تا ما او را به آن ملزم کنیم؟
      خوب مشکل همین است ،تا شما سخن از رفراندوم کنید ،آنها می گویند که ما الزام حقوقی نداریم زیرا سی سال قبل مردم این دیار نظام جمهوری اسلامی را با اکثریت 99 در صد گزینش کردند،علاوه بر این همانطور که گفتم می توانند بگویند مگر در نظامهای دمکراسی و سکولار فعلی رفراندوم تغییر اصل نظام سکولار (نه دولت و نه مجلس و نه رئیس جمهور و نه شهرداریها و…) پیش بینی شده یا بعد از استقرار اولیه آن نظامها تاکنون رفراندومی صورت گرفته است که من جمهوری اسلامی چنین کنم؟ عنایت فرمودید؟ من اینرا مکرر نوشتم نمیدانم زبان این گفتار زبانی چینی است یا الفاظ من قاصر از تادیه مراد است ،من امیدوارم لا اقل شما مطلب را دریافت کنید و به این دوستان تفهیم کنید.

      با احترام به شما

       
      • ﻣﺮﺗﻀﺎ ﺟﺎﻥ
        ﻇﺎﻫﺮﺍ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺸﺪﯾﺪ ﺭﻓﯿﻖ. ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺳﻠﻄﻨﺘﯽ ﺑﻪ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ. ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺎﺳﯽ. ﯾﻌﻨﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﺧﺮﺩ ﻭ ﮐﻼﻥ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻢ. ﺁﻗﺎ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺣﺮﻓﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺯﻭﺭ ﻭ ﺿﺮﺑﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﮐﺮﺳﯽ ﺑﻨﺸﺎﻧﯿﺪ. ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺁﻣﺎﺭﻫﺎ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﯾﺪ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﯾﺪ ﻗﺎﻧﻊ ﮐﻨﯿﺪ. ﻣﻦ ﻗﺒﻼ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺗﺎ ﻗﯿﺎﻡ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﻫﻢ ﺑﺤﺚ ﮐﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﯿﻢ. ﺷﻤﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﯿﺎﺭ ﻣﻄﻠﻖ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻭﺍﻗﯿﺘﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﺁﻥ ﻣﯽ ﺳﻨﺠﯿﺪ.
        ﺧﺪﺍ ﺣﺎﻓﻆ ﺭﻓﯿﻖ
        ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺷﺎﺩﯼ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ

         
        • بردیا جان سلام

          حق با شماست من توجه کافی به این قسمت کلامت نکرده بودم که سخن از نظرخواهی سال 1999 در استرالیا کرده بودی ،باور کن دو سوم گفتارت را که خواندم و مثالهای تکراری دوستان را در ابتدای کلامت دیدم منتقل به جواب شدم ،الان که بقول خودت روضه برایم خواندی (خوب هم روضه مي خواني!) حساس شدم و دوباره بدقت بخش ذیل کلامت را دیدم و دیدم حق با شماست ،من از این مورد استرالیا مطلع نبودم ،اما دوست عزیز بحث فراتر از این است که موردی استثنائی و به چه پیش زمینه هایی اتفاق افتاده است،البته بنظرم در آن مورد می بایست تمام گزینه های مطرح مطرح شود و دست مردم برای گزینش باز شود نه فقط تغییر مشروطه سلطنتی به جمهوری.
          اما بهرحال بحث من بحث استرالیا نیست ،بحث کلان در نظام حقوقی سکولار است،و بحث سیستماتیک از نظر زمانی و با تغییر بافت جمعیت نه اینکه مورد استثنائی کارگشا باشد.
          می پذیرم که موجبه جزئیه ای که بعنوان نمونه ذکر کردی نقیض سلب کلی مورد ادعای من بود ،اما بحث من وجود یک راه کار عام در سطح بین المللی است.
          این در مورد اصل بحث که بدانی من نه قصد آزار دهی دارم و نه قصد تحمیل عقیده بضرب و زور،رفیق مگر اصلا تحمیل عقیده ممکن است؟!
          آنچه که معیار است ضرب و زور برهان و منطق و دلیل است و نه ضرب و زور چماقی.
          اما من نمیدانم چرا شما خداحافظی کردی رفیق؟!
          من بحثی کردم و شما بحثی نهایت عدم اقناع متقابل است،چرا از هم قهر کنیم ،البته متشکرم که بعد مرا به استرالیا دعوت کردی ،این لطف تست ،اما در وضع فعلی برای من امکانات مالی سفر به شهرهای ایران فراهم نیست ،تا چه رسد به سفر به قاره استرالیا برای زیارت دوستان.

          دوستدارت مرتضی

           
          • جناب مرتضا ابدا بحث قهر نیست. من که دست دوستی به سویتان دراز کردم رفیق. خداحافظی هم بیشتر در ارتباط با مجادله بود نه تبادل نظر. از اینکه ظرفیت بالایی دارید و درد و دل مرا با صبر و متانت گوش دادید سپاس. اقرار می کنم که من در این زمینه خیلی از شما ضعیفترم. مدتها بود که می خواستم این مطالب را برایتان بنویسم ولی از رنجاندنتان بیم داشتم. خوشحالم که درک می کنید.

             
      • ﺟﻨﺎﺏ ﻣﺮﺗﻀﺎ
        ﻣﻦ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺩﻟﯽ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﮑﻨﻢ ﻭ ﺭﻭﺿﻪ ﺍﻡ رﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺑﺒﺮﻡ.
        ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺎﻣﻨﺘﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺁﻥ ﮐﺎﻣﻨﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭼﻨﺪ ﭘﺴﺖ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪ ﺁﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺧﻤﯿﻨﯽ ﺑﺤﺚ ﮐﺮﺩﯾﺪ. ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺷﮑﺎﻝ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﯼ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﯿﺎﯾﯽ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺍﺯ ﻃﻌﻦ ﻭ ﮐﻨﺎﯾﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﯾﮏ ﻋﺎﺩﺕ ﺟﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺁﺯﺍﺭ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ. ﺍﺯ ﮐﻨﺎﯾﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﭼﻮﻥ “ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﺑﺤﺚ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺷﻬﯿﺪ ﮐﺮﺩﯾﺪ” ﻭ ﯾﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﮔﻮﺷﻪ ﮐﻨﺎﯾﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﺣﺮﻑ ﺑﻪ ﺯﻋﻢ ﺧﻮﺩ ﺣﻖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺮﺳﯽ ﺑﻨﺸﺎﻧﯿﺪ. ﺍﺫﻋﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﯿﺎ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺍﯾﻦ ﻋﺎﺩﺕ ﻧﺎﭘﺴﻨﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﮐﺎﻣﻞ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ. ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﺪﻟﯽ ﺍﺯ ﮐﻼﻡ ﺷﻤﺎ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺤﺚ ﻟﻬﺠﻪ ﺁﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺧﻤﯿﻨﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﻧﻘﺪﯼ ﺗﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﻫﻤﺪﻟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﻧﻘﺪ ﮐﺮﺩﯾﺪ. ﻣﻦ ﺩﺭ ﻧﯿﺖ ﺧﯿﺮ ﺷﻤﺎ ﺗﺮﺩﯾﺪ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻭﻟﯽ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺩﻭ ﻋﯿﻨﮏ ﮐﺎﻣﻼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﯽ ﻧﮕﺮﯾﻢ. ﺷﻤﺎ ﻗﺮﺁﻥ ﻭ ﻋﻄﺮﺕ ﺭﺍ ﻣﻌﯿﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯾﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺧﺮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﺎﻇﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻫﺮ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ. ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻩ ﺗﺮﺩﯾﺪ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﻨﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﻣﻌﯿﺎﺭﯼ ﺟﺰ ﻋﻘﻞ ﻭ ﻋﻠﻮﻡ ﺗﺠﺮﺑﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ. ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯿﻢ. ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﺘﻌﺼﺒﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺠﯿﺐ ﻣﺮﺍ ﯾﻪ ﯾﺎﺩ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﯾﺪ. ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺷﺮﯾﻔﯽ ﺍﺳﺖ ﻭﺍﻗﻌﺎ. ﭘﺰﺷﮏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺴﺘﻤﻨﺪﺍﻥ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺍﺧﻼﻕ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻢ. ﺩﻋﻮﺗﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﯿﺎ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺁﺏ ﻭ ﺧﺎﮎ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺍﺯ ﺗﻌﺼﺒﺶ ﮐﺎﺳﺘﻪ ﺷﻮﺩ. ﺁﻣﺪ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﻢ ﺑﻬﺶ ﺧﻮﺵ ﮔﺬﺷﺖ. ﻭﻟﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺍﻗﯿﺘﻬﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ. ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﺍﻧﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺪ ﺑﺨﺘﻨﺪ. ﻫﺮﭼﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺁﻣﺎﺭ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﭼﻨﺎﻥ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﻧﻬﺎﯾﺘﺎ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺭﻓﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻧﻮﺷﺖ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﯿﺎ ﺟﻬﻨﻤﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻮﺏ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ! ﺑﺎﻭﺭ ﮐﺮﺩﻧﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺍﻭ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﻤﯽ ﮔﻔﺖ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﯿﺎ ﺭﺍ ﺟﻬﻨﻢ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ! ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻤﺶ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﺁﺩﻡ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮ ﻭ ﮐﻼﺷﯽ ﺍﺳﺖ. ﻭﻟﯽ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻄﺮﻧﺎﮎ ﺍﺳﺖ. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﯿﺸﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯾﺪ. ﻻﺍﻗﻞ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﺧﺎﻣﻨﻪ ﺍﯼ ﻧﺎﯾﺐ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻭﺍﺟﺐ ﺍﻻﻃﺎﻋﻪ. ﯾﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﺍﺕ ﻣﻼﯾﻤﯽ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺧﻤﯿﻨﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ. ﺩﺭ ﻫﺮ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﺍﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺻﻤﯿﻢ ﻗﻠﺐ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﻬﺮﻭﺯﯼ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ. ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺁﺭﺍ ﻭ ﻧﻈﺮﺍﺕ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻭﻃﻦ ﻋﺰﯾﺰﻣﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﻢ. ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﯿﺎ ﺭﺍﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﻣﯿﻞ ﺩﻋﻮﺗﻨﺎﻣﻪ ﺧﺪﻣﺘﺘﺎﻥ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﮐﻨﻢ.

        ﺑﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ
        ﺑﺮﺩﯾﺎ

         
        • جناب بردیا

          با سلام

          با آنکه نوشته فوق حاوی مطلبی جز نقد شخصیتی نبود ،و ضمن آن مرا متعصب خواندید ،اما از شما بخاطر برخی ابراز محبت ها تشکر می کنم،و سخنی از آزار نمی گویم.
          من از تحمل آزاری که من سبب حدوث آن در تو باشد منفعلم ،اما به حرمت دوستی دوستان که هرگز قصد آزار کسی را نداشته و ندارم ،حتی آن دوستی در این سایت که مکرر به انواع شتم به من و صنف من تاخته است ،من هرگز بقصد آزار او ننوشته ام ،بلکه همیشه در انتظار انصاف و دراز شدن دست دوستی او الفاظ شتم او را تحمل کرده ام تا مگر خود از الفاظ مستور زیر هاشورها اجتناب کند.
          اینکه گفتم حقیقتا و از سر دوستی بود و نه تعارف و ریا.
          چنانکه اذعان کرده ای برخی تلقیات شما شاید ناشی از خلق و خوی عادت است ،و الا نمونه ای که آورده ای “بحث مرا شهید کرده ای” مفهوم ناروا یا توهین آمیزی نیست ،و مقصود از این تعبیر “عدم نیل به مراد گوینده است” و نه طعن آزار دهنده،چه کنم که بهر حال کاربرد هر لفظ ممکن است موهم باشد ،اما اگر شرع را نیز معیار تخلق ندانیم ،بحکم اخلاق انسانی باید سخن دوستان را به هزار محمل نیک حمل کنیم تا از سوء ظن اجتناب کنیم.

          از ابراز دوستی شما متشکرم

          با احترام

           
  18. رقصش برای خودش، تارش برای خودش، پیپ کشیدنش برای خودش.
    هرکارمیکند برای خودش.

    //// ملاطفتش پیشکشش.

     
  19. جناب سید ابوالفضل گرامی من دیروز باز بنام ناشناس اشتباها کامنتی در جواب شما نوشتم.مسلما شما تا حالا نوشته های مرا دیده اید و تشخیص آن امید وارم که سخت نباشد!

     
  20. ريشه ها ١٣٧( دنباله كامنت زير )
    سخن گوى جان معدن پاك راست
    شتابزدگى باعث شد كه گزاره آخر كامنت پيش را به صورتى نارسا رها گردد .فردوسى آرزو مى كند كه پيش از آنكه بدنش چون لاشه اى خاك شود ،خويشكارى خود را به انجام رساند .پس از إن تنها جان سخنگويش يا به قول مشائيون نفس ناطقه اش در خور معدن پاك است .دكتر خالقى مطلق در مقاله پرمايه اى با عنوان كيخسرو و كورش (مجله ايران شناسى،سال هفتم ،بهار١٣٧٤،شماره١) با استناد به تاريخ هرودت و منابع ديگر شباهت زيادى ميان كيخسرو و كورش يافته است .بنا به نقل قولى باستانى كه به عهد كورش بازمى گردد ،اندام هاى بدن آدمى پس از مرگ به گوهر اصلى خود يعنى خاك برمى گردد و تنها روان پايدار مى ماند ،اما در كنار اين باور باورى ديگر هست كه مردمان از فرط دلبستگى به كورش به او نسبت مى دهند و آن جاودانه شدن پيش از مرگ از طريق شست و شوى بدن با آب چشمه روشن حيات در ظلمت است .ماجراى پايانى كيخسرو تنها يكى از رواياتى است كه او را به كورش شبيه مى كند .آب زندگانى بنا به چند روايت اسطوره اى بدن را نابود نمى كند بلكه آن را غيب و نامريي مى كند .در شاهنامه يكبار ديگر نيز كيخسرو سوار بر اسب سياوش جلو چشم گيو غيب مى شود .اين گونه غيب شدن در روايات دينى از جمله در اوستا تصويرى از يك منجى مى سازد كه جسما و روحا زنده اما نامريي است و در وقت مناسب مى تواند چون منجى يا ياور منجى مريي شود .آيا فردوسى از كيخسرو چنين تصويرى ساخته است ؟ قبلا نيز گفته ام كه فردوسى هاله قدسى و افسانه اى كيخسرو را در قياس با روايات زرتشتى به حد اقل مى رساند ؛در آن حد كه به منابع وفادار ماند .در ابيات سرلوحه كامنت قبلى فردوسى در باره خودش خيلى ساده مى گويد كه بدنش در خاك مى پوسد اما جان سخنگويش شايسته معدن پاك مى گردد .اين معدن پاك هرچه هست تا اين زمان ،يعنى تا پيش از پيدايي زرتشت نه كتابى و مجموعه قوانين ابدى و مقدسى به گيتى فرستاده و نه پيامبرى انسان ها بايد خرد او را برتر دانند و از وى فرمان برند .تنها ارتباطش با بشر فرى است كه آن هم صرفا پشتوانه حفظ نيرو و خردى است كه در عمل قوه تميز نيك و بد خود انسان است .يزدانى خدايي جهانى است كه در سرزمين روم نيز گاه از او ياد مىشود .بنابر اين فر در نهايت همان انتخابى است كه ميل به نيكى دارد و به هيچ وجه يك موهبت. ذاتى و تغيير ناپذير نيست .هر عمل بيدادگرانه و نابخردانه شاه فر را از او مى گسلد .فر در عمل همان خويشكارى گيتيانه اى است كه فرد را با كارش به ديگران مى پيوندد و در ديگران جاودانه مى كند .درك اين جاودانگى براى كسى كه در فرهنگ تاناتوسى عمر خود را همه تاريخ بشر مى داند دشوار است .فردوسى در واقع بلاهايي را كه اين فرهنگ بر سر ايرانى آورده است به چشم ديده و بر.زبان رستم فرخزاد نهاده است ؛دروغ و جادو و سياهى و ترس و دزدى از يكدگر و خوارى هنر و انديشه بلاهاى جماعتى است كه تنها وعده و و وعيد آخرت او را از شرارت باز مىدارد نه وجدان درونى و خويشكارى .خويشكار به ويژه در جامعه كيخسروى كه از آز و نياز و بيم رهيده است ،انديشه مرگ را پس مى زند زيرا حيات خود را لحظه اى از پيشروند تاريخ مى بيند و نه چون ايرج محدود به آغاز و پايان خويش .از همين رو لهراسب كشورى مى خواهد كه از هر كوى و برزن آن صداى جشن و سرور و شادى به گوش رسد و خود پس از ناپديدى كيخسرو سور و شادمانى بپا مى كند .انسان كيخسروى انسان شادمانى است كه همچون خود فردوسى جاودانگى خود را در آنچه اكتسابى و آفريده خودش است مى بيند .حتى گوهر نيز در جايي كه فردوسى در ستايش شراب مىنويسد اكتسابى مى گردد .
    به باده درون گوهر آيد پديد
    آرى ،انسانى كه در دانش و در كار خود را به ديگران و نسل هاى پيشين و پسين پيوسته مى بيند خود را جزو همگانى مى بيند كه به قول بزرگمهر هنوز از مادر نزاده اند .
    همه چيز را همگان دانند و همگان ننوز از مادر نزاده اند .

     
  21. ملتی را هم بدین شیوه بدام انداختند.

     
  22. ريشه ها ١٣٧
    دنباله تآملات در ماجراى كيخسرو
    ٣٧-يك جمع بندى
    همى خواهم از دادگر يك خداى
    كه چندان بمانم به گيتى به جاى
    كه اين نامه شهرياران پيش
    بپيوندم از خوب گفتار خويش
    از آن پس تن جانور خاك راست
    سخنگوى جان معدن پاك راست
    اين ابياتى است كه فردوسى پس از به پايان بردن داستان پادشاهى لهراسب و جانشينى گشتاسب به جاى لهراسب آورده است . كمابيش بيش تر دوران لهراسب فردوسى به داستان گشتاسب مى پردازد كه به طور خلاصه از اين قرار است :گشتاسب از پدرش لهراسب تخت شاهى مى طلبد ولهراسب نيز چنين فرزندى را جوان و بيدادگر مى خواند .اين ماجرا در جشن شادخوارى پس از تاجگذارى رخ مى دهد .پس از ناپديد شدن كيخسرو در شاهنامه چندان اثرى از سوگ و ماتم و سياهى نمى بينيم .پهلوانان كه مردم را نمايندگى مى كنند ،پادشاه را تأييد مى كنند .اين پهلوانان حق دارند از شاه بيدادگر و نابخرد نافرمانى كنند و شاهى ديگر به جاى او برگزينند .آز ،بيداد و نابخردى و خودكامگى سبب گسستن فره شاهى مى شود . در شاهنامه از نژاد و گوهر سخن رفته است .نژاد مفهومى دودمانى دارد .گوهر بيش تر به سرشت شخص دلالت دارد .اين دو عنصر طبيعى و غير اكتسابى اند .به رنگ پوست نيز ارتباطى ندارد .از افق ديد روزگار ما و پس از جراحتى كه نژاد پرستى نازى ها بر جامعه غرب وارد آوردند ،چنان حساسيتى نسبت به واژه نژاد گسترش يافته كه تا در متنى اين واژه از ديدى ستاينده مشاهده مى شود ،بى درنگ بى هيچ دقتى نويسنده را به راسيسم متهم مى كنند .اما من در نظرات شاهنامه پژوهان بزرگى چون ژول مول و روكرت و نولدكه نديده ام كه فردوسى را نژاد پرست خوانده باشند .فردوسى كه خرد و دانش و فرهنگ را اصل مى داند ،نمى تواند به آنچه از راه كوشش و آموزش به دست نيامده است ،اصالتى قائل باشد .طبيعى است كه به طور طبيعى از والدينى نحيف الجثه و كم زور پهلوان زاده نمى شود ،اما اين مانع نمى شود كه فرزند ضعيف با آموزش (فرهنگ ) و ورزش نيروى پهلوانى كسب كند .بنابراين فردوسى همان سان از نژاد سخن مى گويد كه ما مى گوييم :از چنان پدرى چنين پسرى هم بايد به وجود آيد .فردوسى همان سان از گوهر سخن مى گويد كه امروزه از استعداد هاى طبيعى سخن مى گوييم .يا از انتقال ويژگى هاى موروثى از طريق ژنوم .اما به چشم حكيمى كه آزردن مور دانه كش را گزندى بر حق حيات مى داند نه فقط امور موروثى اصل نيست بل هرگز نمى تواند همساز با زشتكارى نژاد پرستى چون هيتلر باشد كه انسان هايي را به اين سبب نادرست كه يهودى يا معلول به دنيا آمده اند از حق حيات محروم كند .فردوسى هنر (امر اكتسابى ) را برتر از گوهر (امر موروثى ) مى داند .وى البته براى شاه آرمانى گوهر و هنر و نژاد را شرط مى داند ،اما اين سه را چون سه همبسته مى داند كه بدون فر و خرد از هم گسسته مى شوند .
    چون اين هر سه يابى خرد بايدت
    شناسنده نيك و بد بايدت
    چو اين چار با يك تن آيد به دست
    بر آسايد از آز و از درد و رنج
    …..
    هنر با نژاد است و با گوهر است
    سه چيز است و هر سه به بند اندر است
    هنر كى بود تا نباشد گهر
    نژاده بسى ديده اى بى هنر
    در حقيقت آنچه اس اساس حكمت فردوسى است همان خرد و فر است .خرد همان قوه تميز اخلاقى است و فر نيز گرچه به يزدان نسبت داده مى شود ،در عمل حالتى روانى و انسانى است كه روانشناسان امروزى إن را ميل مى نامند .خر د ميل را مهار مى كند تا مبادا به ستم و بيداد و خودكامگى انگيخته شود ،و وقتى ميل از خرد سربرتافت ،فر نيز از روان گسستن مى شود .اين شاكله اخلاقى و سياسى بسيار شبيه فلسفه عملى كانت است .كانت نيز در سده هيجدهم و در عصر پادشاهى مى زيست اما با طرح إزادى انديشه و گفتگو در فضاى عمومى راهى براى مهار فردريش منور كه شاه زمانش بود مى جست .در شاهنامه فر و خرد و پهلوانان و حتى حق خروش و بيام مردم نقش اهرم هاى كنترل شاه را ايفا مى كنند .
    دستان زندگى گشتاسب در روم داستانى دلكش است كه تنها به نقل سرانجام آن بسنده مى كنيم .گشتاسب پس از از سرگذراندن آزمون هاى شايستگى كتايون دختر قيصر را به زنى مى گيرد و براى باج خواهى به ايران لشكر مى كشد .و لهراسب پادشاهى را به او واگذار مى كند .بنابراين به آنچه در بزم باده گسارى – بزمى كه فردوسى به بهانه آن ابيات معروفش را در ستايش شراب مى سرايد -طلبيده بود مى رسد .در اين برهه گذار جشن و ستايش يزدان و شادى و شادخوارى برقرار است و نه سوگى و نه غم مرگ به چشم مى آيد .فردوسى هرچند بارها سخن از دوسراى مى گويد اما همواره مينو براى گيتى است نه گيتى براى مينو .از قضا نكته جالبى كه در دوران اقامت گشتاسب در روم قابل ملاحظه است يكسان بودن خداى و نيايش رومى و ايرانى است .در پايان اين سرگذشت فردوسى با سرودن ابياتى كه سرلوحه اين قسمت قرار داديم جاودانگى را در خويشكارى و ثمره اينجهانى آن يا همان معدن پاك معرفى مى كند .پس از آن تن او چون جسد جانورى مى گردد و آنچه مى ماند معدن پاكى كه جاودانه سخن مى گويد .

     
  23. زهرای شماره ی یک

    با سلام به پدرم نوری زاد که این فرصت گفتگو را فرا هم آورده اند.
    درود جناب مرتضی
    اول سخن اینکه مگر شما به نیت خود نسبت به جدال دست کم احسن مشکوکید ؟ من که هدفم را از این مباحثات میدانم و به چیزی مانند جدال لفظی بی اثر تقلیلش نخواهم داد.
    دوم اینکه با احترام وقتی بیان میکنید اکثریت مردم مسلمانند با کدام پیش فرض است ؟ با همین پیش فرض که در بالا گفته اید : “پيش فرض من تاكنون اين بوده است كه شما با توجه به نام شريفتان فردي مسلمان هستيد” ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    این که نام من زهراست چه چیزی را اثبات میکند ؟ با احترام باید خدمتتان عرض کنم این برهنه ی اس و اساس تفکرات شماست . همین پیش فرضهای ویرانگر . نام زهرای من مانند دین من شناسنامه ایست تا زمانی که از نو بنایش را فرو نریخته و از نو نساخته ام .
    من هرگز هیچ یک از احکام اسلام را زیر سوال نبرده ام هر چند برخی از آنرا بیهوده و بی پایه میدانم ولی در مطلب اشاره شده به هیچ کدام از آنها اشاره نکرده ام . من به نحوه ی دین داری و دین ورزی مردم کوچه و بازار اشاره کردم .
    آقا مرتضی من استاد ادیان بوده ام و سالها ادیان زنده و مرده ی جهان را در دانشگاه تدریس کرده ام سالها جوانان بسیاری را دیده ام و با آنان به سخن نشسته ام که دیگر فقط نامشان محمد و علی و فاطمه است و در شناسنامه مسلمان . معاد و عالم غیب که هیچ دیگر نه به توحید می اندیشیدند و توحید مسئله شان بود نه قرآن برایشان مهم بود و نه محمد و نه هیچ یک از اصل و فرع این دین . متاسفانه شما به استقراء ناقص و تعمیم ناروا دست برده اید. شاید دنیای شما فقط قم است و بس که آنرا هم خوب نگشته اید _و گرنه به همان دانشگاه ادیان و مذاهب هم که سر بزنید عمق فاجعه دستتان میاید _ و از زیر پوست این شهر بی خبرید . جایی که میزان فحشا و تمایل به فرقه های زیرزمینی مانند شیطان پرستی بنابر آمارهای غیر رسمی فقط قابل رقابت با شهر به شدت مقدس مشهد است.
    شما آقای مرتضی به دنبال چه هستید ؟ یک عنوان و نام از مسلمانی ؟ اگر اینگونه است حق باشما ست ایران مملو از مسلمانان است . یعنی برای غلبه استدلالتان همین نکته که ایرانیان در شناسنامه مسلمانند کافیست؟ مسلمانی نباید بروز بیرونی داشته باشد؟ بالاتر اینکه آیا برای تعیین تکلیف مدل حکومتی همین که مردم شناسنامه هایشان مسلمان است کافیست؟
    بحث از جامعه ی آماری شد هرچند اگر شما از حجره ی خود و حجره ی تفکرات خود بیرون بیایید خواهید دید اما شما را به پایان نامه ها و نظرسنجی های ارجاع میدهم که در فضای مجازی قابل دسترس است. البته من معتقدم شما به عنوان کارشناس مذهبی قطعا اختلالات مسلمانی مسلمانان را میبینید . آنجا که نظر در عمل بروز مییابد.
    فرمودید شما مگر این همه نمازجماعت در مساجد را نمیبینید ؟ پاسخ میدهم پس این همه آمار از خالی بودن مساجد و بی رونقی مسئله ی نماز که آقای قرائتی هر از چند گاهی اعلام میکنند چیست؟ جناب مرتضی توصیه میکنم با بدنه ی اصلی جامعه روبرو شوید مانند آن روحانی در فیلم زیر نور ماه . حتما این فیلم را ببینید فیلم قوی ای نیست اما باعث میشود تزهای در خلا ندهید.
    من به فیلمی که علیه نماز ساخته شده اشاره نکردم به معضلی اشاره کردم که فیلمساز را بر آن داشته تا این معضل اجتماعیِ “شرم جوانان امروز از اظهار به نماز خوانی” را به تصویر بکشد.
    تا آنجا که آگاهم تشبث به حشیش و ضعیف نکرده ام و توجه شما را معطوف به ظواهری از عمل مسلمانان کرده ام که در آمارهای خود مسئولان دینداریِ مردم (آخوندها) میزان قابل قبولی برای خود آنها ندارد . وگرنه مردم که به این آمارها وقعی نمینهند. حال آقای قرائتی و پناهیان و که و که بیایند گریبان چاک کنند.
    مردم اسلامشان و مسلمانی شان را از مسلمانان میگیرند این را حاکم جامعه ی ما نمیفهمد وگرنه از خود بی خود میشد و عمامه به سویی مینهاد و اختیار از کف داده به سکولاریسم یا هر سیستم حکومتی تن میداد تا ذمه اش را از اشغال در بیاورد. اما کو آن درک و شعور ؟
    جناب مرتضی دینِِ قدرت یافته و حکومتی شده محل اختلاف من و شماست و من از عهده ی حجت آوری بر مفسده ی ذاتی اش بر می آیم . هرچند تجربه ی این سی و اندی سال دین قدرت یافته در کشور ما خود گواه حرف من است . اما قطعا به این مهم مفصلا خواهم پرداخت.
    بنده سکولار نیستم اما زندگی در جامعه ای سکولار را به زندگی در این جامعه قطعا و حتما ترجیح میدهم .
    بنده قایل به رفراندوم برای تغییر مدل حکومتی به مدلی کم آزارتر و کم هزینه تر هستم و در این رابطه به ظرفیت التزام نظام های سکولار هرگز و هرگز وقعی نمی نهم به ادعای اولیه ی بنیانگذار این سیستم استناد میکنم .
    من برای رسیدن و تحقق به آنچه میخواهم براندازی مسلحانه را تجویز که هیچ انتخاب هم نمی کنم مگر اینکه مانند سال 57 همه چیز به آن جا ختم شود . دو عنصر تاریخ و مردم تعیین کننده اند در بروز انقلاب ها . هم زمان و توامان .
    از شما می پرسم شما چرا از اینکه حال به هر نحوی ج.ا ملزم به اجرای رفراندوم شود در رنجید؟
    به احتجاج دوستان کاری ندارم از شما می پرسم از این جمهوریت و اسلام کاریکاتوری چه چیزی شما را برای حفظ این مدل حکومتی ترغیب میکند؟ شما چرا با آن همه انتقاد از امتناع جمهوری اسلامی از برگزاری رفراندوم دفاع میکنید؟
    من از صحبت های شما بی طرفی و صرف اهمیت علمی فضا برای شما را دریافت نمیکنم . شما مدافع هم هستید. معتقد مدافع . منتقد معتقد مدافع . انعطافی نامیمون.
    آقای مرتضی من برداشتم از همه ی مباحثات شما با همه ی دوستان و خودم این است که شما هم در جمع بین عمل و تئوری ها مشکل دارید دین حکومتی این مشکل را برای همیشه لاینحل می گذارد . همین دین حکومتی که عاملانش حاکمانش آمرانش همیشه یک پای همه ی تئوری هایند. چه بخواهیم چه نخواهیم .
    با احترام

     
    • در تایید فرمایش کاربر محترم زهرا شماره یک

      شما مطلب درستی را در مورد نامهای عربی ایرانیان بیان نمودید که مرتضی نتیجه گیری غلطی باستناد نام اشخاص کرده است من میخواهم مطلبی را هم به فرمایش شما اضافه نمایم هموطنان عزیز، آیا میدانید تغییر نام از عربی به ایرانی در مملکت ایران!! ممنوع است!!؟ ولی تغییر نام از ایرانی به عربی آزاد است!!؟ اگر باور نمی کنید خودتان بروید از اداره ثبت احوال نزدیک محل سکونتتان به پرسید تا با گوش خود از متصدی آنجا بشنویدکه تغییر نام از عربی به ایرانی ممنوع است ولی برعکس تغییر نام از ایرانی به عربی آزاد است!! می بینید این آخوندها چه سیاستهای شیادانه ای را اجرا می کنند!؟ با این سیاستهای روباه صفتانه و خیانت آمیز آخوندها نسبت به ایران عزیز است که هر سال معاون ثبت احوال مصاحبه میکند و می گوید بیشترین نامگذاری ایرانیان نامهای عربی است خود این معاون شیاد از وجود این قانون خائنانه با خبر است اما برای فریب مردم هیچ اشاره ای به این قانون نمی کند!! من به همه هموطنان برای خنثی کردن کید این روباهان توصیه می کنم از همان روز تولد نام فرزندان خود را نام ایرانی بگذارید و پس از بزرگ شدن اگر خودش خواست نامش را به عربی تبدیل کند قانونا آزاد است ولی بر عکس آن که تبدیل نام عربی به ایرانی باشد را آخوندها ممنوع کرده اند!! دیگر فرزندتان اختیار تغییر نام آزار دهنده عربی را ندارد و تا آخر عمر از آن زجر خواهد کشید و آخوندها از از این نامهای اجباری سوء استفاده و نتیجه گیری شیادانه خواهند کرد پس با دست خود باعث یک عمر زجر فرزندان خود را فراهم نکنیم و به اعتقادات آینده فرزند خود که میتواند مخالف اعتقاد کنونی والدینش باشد احترام بگذاریم و راه را برای او باز بگذاریم.

       
    • dustdar دوستدار

      حيف ام آمد پاسخ زيبای شما را به جناب مرتضا ويرايشِ نوشتاري نه کنم!
      درود جناب مرتضي

      اول سخن اين که مگر شما به نيت خود نسبت به جدال دست کم احسن مشکوک ايد؟ من که هدف ام را از اين مباحثات مي دانم و به چيز اي مانند جدال لفظي بي اثر تقليل اش نه خواهم داد.
      دوم اين که با احترام وقتي بيان مي کنيد، اکثريت مردم مسلمان اند با کدام پيش¬فرض است؟ با همين پيش¬فرض که در بالا گفته ايد: ” پيش¬فرض من تا كنون اين بوده است كه شما، با توجه به نام شريف اتان، فردي مسلمان هستيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟”
      اين که نام من زهرا’ست چه چيزي را اثبات مي کند؟ با احترام بايد خدمت اتان عرض کنم اين برهنه ی اس ¬واساس تفکراتِ شما’ست . همين پيش¬فرضها یِ ويرانگر. نام زهرا یِ من مانند دينِ من شناسنامه اي’ست تا زمان اي که از نو بنای اش را فرو نه ريخته و از نو نه ساخته ام .
      من هرگز هيچ يک از احکام اسلام را زير سوال نه برده ام، هر چند برخ اي از آن را بيهوده و بي¬پايه مي دانم وَ لي در مطلبِ اشاره¬شده به هيچ کدام از آنها اشاره نه کرده ام . من به نحوه یِ دينداري و دين ورزي یِ مردم کوچه و بازار اشاره کردم .
      آقا مرتضي من استادِ اديان بوده ام و سالها اديان زنده و مرده یِ جهان را در دانشگاه تدريس کرده ام سالها جوانان بسياري را ديده ام و با آنان به سخن نشسته ام، که ديگر فقط نام اشان محمد و علي و فاطمه است، و در شناسنامه مسلمان . معاد و عالم غيب که هيچ ديگر، نه به توحيد مي انديشيدند، و توحيد مسئله شان بود، نه قرآن برای اشان مهم بود و نه محمد، و نه هيچ يک از اصل و فرع اين دين . متاسفانه شما به استقراءِ ناقص و تعميمِ ناروا دست برده ايد. شايد دنيا یِ شما فقط قم است و بس، که آن را هم خوب نگشته ايد – و گرنه به همان دانشگاهِ اديان و مذاهب هم که سر به زنيد عمق فاجعه دست اتان مي آيد – و از زير پوست اين شهر بي¬خبر ايد . جا اي که ميزان فحشا و تمايل به فرقه¬ها یِ زيرزميني مانند شيطان¬پرستي بنا بر آمارها یِ غيررسمي فقط قابل¬رقابت با شهر به شدت مقدس مشهد است.
      شما آقاي مرتضي به دنبال چه هستيد؟ يک عنوان و نام از مسلماني؟ اگر اينگونه است حق با شما’ست ايران مملو از مسلمانان است. يعني برای غلبه یِ استدلال اتان همين نکته، که ايرانيان در شناسنامه مسلمان اند، کافي’ست؟ مسلماني نه بايد بروز بيروني داشته باشد؟ بالاتر اين که آيا برای تعيينِ تکليفِ مدلِ حکومتي همين که مردم شناسنامه¬ها يشان مسلمان است کافي’ست؟
      بحث از جامعه یِ آماري شد هر چند اگر شما از حجره یِ خود و حجره یِ تفکرات خود بيرون بي-آئيد خواهيد ديد. اما شما را به پاياننامه¬ها و نظرسنجيها اي ارجاع مي دهم که در فضا یِ مجازي قابل¬دسترس است. البته من معتقد ام شما به عنوان کارشناس مذهبي، قطعن اختلالات مسلماني مسلمانان را مي بينيد. آنجا که نظر در عمل بروز مي يابد.
      فرموديد شما مگر اين همه نمازِ جماعت در مساجد را نه مي بينيد؟ پاسخ مي دهم پس اين همه آمار از خالي¬بودن مساجد و بي¬رونقي یِ مسئله یِ نماز که آقاي قرائتي هرازچندگاه اي اعلام مي کنند چي’ست؟ جناب مرتضي توصيه مي کنم با بدنه یِ اصلي جامعه روبرو شويد؛ مانند آن روحاني در فيلم زير نور ماه . حتمن اين فيلم را به بينيد؛ فيلم قوی اي نيست، اما باعث مي شود تزها یِ در خلا نه دهيد.
      من به فيلم اي که عليهِ نماز ساخته¬شده اشاره نه کردم؛ به معضل اي اشاره کردم که فيلمساز را بر آن داشته تا اين معضل اجتماعي یِ “شرم جوانان امروز از اظهار به نمازخواني” را به تصوير به کشد.
      تا آنجا که آگاه ام، تشبث به حشيش و ضعيف نه کرده ام، و توجه شما را معطوف به ظواهر اي از عمل مسلمانان کرده ام، که در آمارها یِ خود مسئولان دينداري یِ مردم (آخوندها) ميزانِ قابل¬قبول اي برای خود آنها نه دارد . وگرنه مردم که به اين آمارها وقع اي نه مي نهند. حال آقاي قرائتي و پناهيان و که و که بي-آيند گريبان چاک کنند.
      مردم اسلام اشان و مسلماني يشان را از مسلمانان مي گيرند. اين را حاکم جامعه یِ ما نه مي فهمد، وگرنه از خود بي خود مي شد، و عمامه به سو اي مي نهاد، و اختيار از کف داده، به سکولاريسم يا هر سيستم حکومتي تن مي داد تا ذمه اش را از اشغال در بي-آورد. اما کو آن درک و شعور؟
      جناب مرتضي دينِِ قدرت¬يافته و حکومتي¬شده محل اختلاف من و شما’ست و من از عهده یِ حجت¬آوري بر مفسده یِ ذاتي اش بر مي آيم . هرچند تجربه یِ اين سي و اندي سالِ دينِ قدرت¬يافته در کشور ما خود گواه حرف من است . اما قطعن به اين مهم مفصلن خواهم پرداخت.
      بنده سکولار نيستم اما زندگي در جامعه اي سکولار را به زندگي در اين جامعه قطعن و حتمن ترجيح مي دهم .
      بنده قائل به رفراندوم برای تغيير مدل حکومتي به مدل اي کم¬آزارتر و کم¬هزينه¬تر هستم، و در اين رابطه به ظرفيتِ التزام نظامها یِ سکولار هرگز و هرگز وقع اي نه مي نهم. به ادعا یِ اوليه یِ بنيانگذار اين سيستم استناد مي کنم .
      من برای رسيدن و تحقق به آن چه مي خواهم براندازي یِ مسلحانه را تجويز که هيچ، انتخاب هم نه مي کنم، مگر اين که مانند سال 57 همه چيز به آن جا ختم شود . دو عنصر تاريخ و مردم تعيين¬کننده اند در بروز انقلاب¬ها . هم زمان و توئمان .
      از شما مي پرسم شما چرا از اين که حال به هر نحو اي جمهوري یِ اسلامي ملزم به اجرا یِ رفراندوم شود در رنج ايد؟
      به احتجاج دوستان کار اي نه دارم؛ از شما مي پرسم، از اين جمهوريت و اسلام کاريکاتوري چه چيز اي شما را براي حفظ اين مدل حکومتي ترغيب مي کند؟ شما چرا با آن همه انتقاد از امتناعِ جمهوري یِ اسلامي از برگزاري رفراندوم دفاع مي کنيد؟
      من از صحبتها یِ شما بي¬طرفي و صرفِ اهميتِ علمي فضا برایِ شما را دريافت نه مي کنم . شما مدافع هم هستيد. معتقدِ مدافع . منتقدِ معتقدِ مدافع . انعطافي ناميمون.
      آقاي مرتضي، من برداشت ام از همه یِ مباحثات شما با همه یِ دوستان و خودم اين است، که شما هم در جمع بين عمل و تئوريها مشکل داريد؛ دين حکومتي اين مشکل را برایِ هميشه لاينحل مي گذارد . همين دين حکومتي که عاملان اش حاکمان اش آمران اش هميشه يک پا یِ همه یِ تئوريها يَند. چه به خواهيم چه نه خواهيم .
      با احترام.

       
    • خواهر محترمه زهرا خانم گرامی

      سلام بر شما

      1-خواهر من شما چرا اینقدر نسبت به من بدبینید؟! شما اگر ارزیابی خاصی هم از دین و مجموعه روحانیت حاکم داشته باشید ،این حق شماست و آزادید ،اما وقتی در یک فضای گفتگوی متقابل قرار می گیرید ،ببینید آنکه بزعم شما یکی از همان جنسی است که نزد شما دارای نصاب مردودی است ،چه می گوید و الفاظ عبارات او چیست ،و پیش داوری های خارجی را در گفتگوی با او دخالت ندهید.
      فرمودید استاد ادیان بوده اید طوبی لکم و حسن مآب،اما من نیز علاوه بر محیط حوزوی،در حوزه فلسفه و معارف در محیط های دانشگاهی بوده و هستم و آنطور که گمان می کنید محصور در حجره و فکر حجروی نیستم ،خواهش می کنم احساسات را در محتوای گفتگو دخالت ندهید ،و از موضوعات بحث هم خارج نشوید ،بحث ما الان اینجا ادیان زنده یا مرده نبوده و نیست ،شما ایرادی به نوع استدلالهای من در باب رفراندوم داشتید که بحث ادامه پیدا کرد.
      سوال من اما این است که آیا اگر شما حوزه استقراء ناقص مورد نظرتان را به چند کلاس و شاگرد دانشگاه تعمیم دادید استقراء ناقص میشود استقراء تام؟
      فرض کنید اصلا شما با تمام دانشجویان سراسر کشور در تماس مداوم باشید ،یا تمام تزها و پایان نامه هایی که مقصود شما را تامین می کنند زیر ذره بین قرار داده باشید ،اما آیا کلیت جامعه دانشگاهی که از چند میلیون فراتر نمی رود ،مساوق کلیت جامعه کشور ماست؟

      2-من درگفتار پیشین یک حدس محدود به شما را که ناظر به طبیعت یک واقعیت است ،و آن اینکه شما در ایران زندگی می کنید و نامتان زهراست را قرینه (و نه جزم فلسفی) مسلمان بودن شما قرار دادم ،و در عین حال از این مورد سوال کردم ،اگر این مبنای جزمی ارزیابی من بود که دیگر از شما سوال نمی کردم ،من اینرا خواستم برای روشن شدن مبنای بحث های آینده و دوری از جدل های بی ثمر لفظی مبنا قرار دهم ،بعد دیدم که شما بحث از جدال احسن و شک و شبهه و نزاهت خودتان در این زمینه مطرح فرموده اید ،یا این مساله حدسی محدود به شما برای تسهیل در تفاهم در گفتگو را تعمیم دادید که بله ارزیابی من از مسلمان بودن اشخاص اسم است و برهنه اساس فکر شما این است و…. ،من این طور سوء تفاهمات را جدال لفظی می دانم والا معیار من در ارزیابی ها این نیست ،و این تنها یک قرینه در مورد شما بود.بگذریم.

      3- بحثی در مورد اسلام شناسنامه ای پیش کشیدید،ببینید ،شما می دانید که درک افراد از مقولات مختلف، مختلف و متدرج و قابل رشد است ،در مورد درک از اسلام نیز چنین است ،در روایات ما نیز این مطلب مورد اشاره قرار گرفته است که “للاسلام درجات” و “للایمان درجات” و نشانه هایی برای آن ترسیم شده است ،قصدم فعلا ورود به مباحث مفهومی نیست چون ما هنوز در مورد درکمان از موضوعات خارجی و مصادیق بتفاهم نرسیده ایم ،اما می خواهم بگویم بر اساس قواعد دینی یک مسلمان زاده مسلمان است مگر اینکه اقرار کند یا بینه قائم شود بر ارتداد او از اسلام ،بله همه ما مسلمان شناسنامه ای به این معنا هستیم ،اما می توانیم معرفت و ایمان خویش را متدرجا تعمیق و رشد دهیم ،بحث اسم و نام و این امور ظاهری نیز بحثهایی فرعی است و من تکیه ای روی این قرائن نداشتم ،اما فعلا بحث ما با شما این است که مثبت این ادعای شما که “اکثر مردم ایران از اصل اسلام دچار گسست شده اند چیست؟
      بنظرم در اینجا بین دو نکته خلط می شود :1- نارضایتی مردم از روند اداره امور کشور ،2- اعراض یا عدم اعراض اکثریت مردم از اصل دین اسلام ،البته اگر بتعبیر شما “اسلام سیاسی” یعنی اسلامی که مدعی اداره جامعه بر اساس قوانین اسلام است را هم به این دو نکته اضافه کنیم می شود سه نکته.
      من در مورد نکته اول با شما همراهم و معتقدم روند نادرست اجرائی موجب نارضایتی های عمیقی شده است و من خود نیز در زمره ناراضیان از روند امور هستم ،اما اینکه نارضایتی از عمل گروهها یا افرادی موجب نارضایتی و اعراض از اصل دین باشد ،این محل نزاع است،و من با اینگونه تمسکات و استقرائات ناقصی که می کنید توافقی ندارم،زیرا جامعه آماری یک کلاس یا دو کلاس یا این دانشگاه و آن دانشگاه ،یا حتی تمام دانشگاهها مرآت کلیت یک جامعه نزدیک به هشتاد میلیونی نیست،همینطور تمسک به برخی تزها یا پایان نامه ها ،علاوه اینکه من در همین موارد دانشگاهی هم قائل به آن تفکیک نارضایتی از امور و نارضایتی از اصل دین هستم.

      4-گفته اید :
      “”من هرگز هيچ يک از احکام اسلام را زير سوال نه برده ام، هر چند برخ اي از آن را بيهوده و بي¬پايه مي دانم وَ لي در مطلبِ اشاره¬شده به هيچ کدام از آنها اشاره نه کرده ام . من به نحوه یِ دينداري و دين ورزي یِ مردم کوچه و بازار اشاره کردم “”.

      آیا این گزاره شما حاوی پارادوکس نیست که می گویید احکام اسلام را زیر سوال نبرده ام و در عین حال برخی از آنها را بیهوده می دانم؟!
      بسیار خوب از نحوه دین ورزی متدینان سخن گفته اید ،اما چنان که عرض شد مواردی که ذکر کردید اولا از احکام مسلم اسلامی است ،ثانیا استقراء شما برای ارزیابی استقرائی است ناقص که مفید یقین نیست ،و ثالثا برفرض تحقق بی مبالاتی بهر علتی در برخی اشخاص نمی توان حکم به خروج آنان از اسلام کرد،نهایت این است که مسلمان دو قسم است مسلمان متعبد ملتزم به عمل به دستورات قطعی اسلام ،و مسلمان فاسق.
      آن مواردی از احکام هم که موضوع حکم به بیهودگی از سوی شماست باید توضیح داده شوند و معیار و ملاک بیهودگی نیز تعیین شوند.

      5- فرموده اید :
      “”شايد دنيا یِ شما فقط قم است و بس، که آن را هم خوب نگشته ايد – و گرنه به همان دانشگاهِ اديان و مذاهب هم که سر به زنيد عمق فاجعه دست اتان مي آيد – و از زير پوست اين شهر بي¬خبر ايد . جا اي که ميزان فحشا و تمايل به فرقه¬ها یِ زيرزميني مانند شيطان¬پرستي بنا بر آمارها یِ غيررسمي فقط قابل¬رقابت با شهر به شدت مقدس مشهد است.””

      ببینید خواهر من ،این تعبیرات شما نشانه هایی گویا از همان بدبینی است که عرض کردم نسبت بمن دارید ،دنیای من قم است ،آنرا هم خوب نگشته ام،از زیر پوست شهر بیخبرم و ….،آیا ثمره دو نوبت گفتگوی شما با من است؟ خواهش می کنم اینطور یکطرفه قضاوت نکنید ،این عصر عصر اطلاعات و سرعت جابجایی اطلاعات و معارف و غیرو است ،تصویری که شما از من ترسیم می کنید این است که من بحکم طلبه بودنم فردی هستم که در حجره خلوتی نشسته ام و چند کتاب قدیمی دور خود گذاشته ام و به اجتهاد و فتوا مشغولم! آیا این قضاوت ها منصفانه است ،گمان نمی کنید این گونه بدبینی ها ناشی از خوشبینی مفرطی است که بخود دارید؟
      خیر خانم محترم ما نیز اهل مطالعه و اینترنت و رایانه و نرم افزار و غبرو هستیم،شما وقتی در موضوعی گفتگو می کنید تنها بر آن موضوع دلیل اقامه کنید نه تصویر سازی های نادرست از شخصیت طرف گفتگو.
      اما شما همه اینها را گفتید که با تمسک به آمارهای غیر رسمی(به اذعان خودتان) دو شهر مذهبی قم و مشهد را محل جولان فحشاء و شیطان پرستی قلمداد کنید؟
      اولا نمیدانم تمسک به آمار غیر رسمی تا چه حد در مباحث دقیق و علمی کارگشاست.
      ثانیا :
      بیاد دارم وقتی برخی از مسولان محلی قم چنین مطلبی را نادرست دانسته بود و آنرا ناشی از القائات رسانه ای دانسته بود اما قطع نظر از این مگر اجمالا پدیده فحشاء زیر زمینی اختصاص به قم و مشهد دارد؟ خوب در همه جا چه در داخل کشور و چه در خارج کشور فساد و فحشاء وجود دارد،من عذر خواهی می کنم اگر زن هرزه ای از جایی به شهر قم کوچ کرد و بطور زیر زمینی با برخی افراد فاسد دیگر ارتباط برقرار کرد باید شهر قم یا مشهد و تقدس آنها را مخدوش دانست؟

      6- گفته اید :
      “” پاسخ مي دهم پس اين همه آمار از خالي¬بودن مساجد و بي¬رونقي یِ مسئله یِ نماز که آقاي قرائتي هرازچندگاه اي اعلام مي کنند چي’ست؟ جناب مرتضي توصيه مي کنم با بدنه یِ اصلي جامعه روبرو شويد؛ مانند آن روحاني در فيلم زير نور ماه . حتمن اين فيلم را به بينيد؛ فيلم قوی اي نيست، اما باعث مي شود تزها یِ در خلا نه دهيد.””.

      ببینید مطلب من در باب اینکه اجمالا مساجد هست و نمازهای جماعت و فرادی وجود دارد ،واکنشی به ادعای موجبه کلیه شما که نمازها و روزه ها ترک شده یا می شود بود ،می دانید که باصطلاح منطقی نقیض سالبه کلیه موجبه جزئیه است ،شما می گوید مردم ایران مسلمان نیستند و اسلام را رها کرده اند و تمثیل کردید به ترک نمازها و روزه ها ،این ادعای سالبه کلیه است ،که نقیض آن موجبه جزئیه است یعنی وجود مساجد و جماعات ،همین برای ادعای سلب کلی کافی است.
      اینکه اشاره به نگرانی برخی از کم رونقی نماز جماعات می کنید ،استدلال تامی نیست ،ریرا اولا بحث امثال آقای قرائتی تحریض به نماز جماعت است نه آنکه نماز و نمازهای فرادی هم ترک شده است.
      ثانیا اینگونه ابراز نگرانیها نسبت به عدم تحقق کمال مطلوب است ،مثلا اگر محله ای دو هزار نفر ساکن دارد و تنها پانصد نفر به جماعت می آیند ،حال اگر مبلغی روایت بخواند در فضل نماز جماعت ،و بگوید این کمال مطلوب نیست که در یک محله دو هزار نفری تنها پانصد نفر به جماعت بیایند،این ابراز نگرانی یا تحریض دلیل بر این نیست که آن 1500 نفر بقیه نماز را ترک کرده اند ،این دلیل است که آنها مثلا به فضیلت جماعت ناآگاهند یا بی مبالاتی می کنند،بنابر این اینگونه گفتارها هم دلیل بر مطلوب شما نیست،و معلوم می شود این شما هستید که خودتان را مقیاس تعمیم ارزیابی ها و تعمیم استقرائات ناقص قرار داده اید.

      7- من مقصود شما را از این جمله که :
      “”مردم اسلام اشان و مسلماني يشان را از مسلمانان مي گيرند.””

      این اگر مطلب مهمی بوده توضیح دهید که سبب سوء تفاهم نشدود.

      8- فرموده اید:
      “”جناب مرتضي دينِِ قدرت¬يافته و حکومتي¬شده محل اختلاف من و شما’ست و من از عهده یِ حجت¬آوري بر مفسده یِ ذاتي اش بر مي آيم “”.

      البته محل نزاع تاکنون این بحث نبوده است و من نمیدانم چرا در بحث از یک موضوع خاص چرا شما با این گونه مطالب خارج از موضوع مطالب خود را متراکم می کنید ،آیا تکیه بر مطالب خارج از حریم بحث موجب تقویت بنیان استدلال است؟ ،بحث ما متمرکز بر مساله رفراندوم و اکثریت مسلمان بود ،اجازه دهید این بحث روشن شود ،پس از آن “ذاتیت مفسده دین قدرت یافته ” را تبیین کنید.

      9- نوشتید :
      “”بنده سکولار نيستم اما زندگي در جامعه اي سکولار را به زندگي در اين جامعه قطعن و حتمن ترجيح مي دهم .
      بنده سکولار نيستم اما زندگي در جامعه اي سکولار را به زندگي در اين جامعه قطعن و حتمن ترجيح مي دهم .
      بنده قائل به رفراندوم برای تغيير مدل حکومتي به مدل اي کم¬آزارتر و کم¬هزينه¬تر هستم””.

      من به ترجیح شما برای زندگی در هر مکان یا سیستمی احترام می گذارم ،اما این عبارت شما نیز ربطی به بحث نداشت ،سعی کنید فضاسازی تبلیغاتی را از حوزه استدلالتان خارج کنید،اما اینکه فرمودید:
      “بنده قائل به رفراندوم برای تغيير مدل حکومتي به مدل اي کم¬آزارتر و کم¬هزينه¬تر هستم””.
      با توجه به اینکه گفتید سکولار نیستید ،و حکومت دینی را نیز که دارای مفسده ذاتی میدانید ،مایلم بدانم آن مدل کم آزارتر و کم هزینه تر از نظر شما چگونه مدلی است.

      10-“”به ادعا یِ اوليه یِ بنيانگذار اين سيستم استناد مي کنم “”.
      بسیار خوب تمسک کنید ،این چه ارتباطی به من دارد؟
      یک اشتباه فاحشی که از بطن تعبیرات شما استنباط می کنم این است که شما ظاهرا تصور می کنید من با رفراندوم مخالفم ،باور کنید چنین نیست ،من نیازی البته به رد و قبول شما ندارم ،اما هر ناظر منصفی می تواند بین یک موضوع حقوقی در سطح کلان که عبارت از لزوم رفراندوم برای همه کشورهاست ،و بین یک موضوع خارجی مربوط به نظام جمهوری اسلامی تفکیک کند،این تعبیرات التزام نظامهای سکولار که در عبارت شما بود خاستگاه این اشتباه شما را اشکار می کند.
      ببینید زهرا خانم،من اینجا بصراحت می گویم با رفراندوم در جمهوری اسلامی مخالف نیستم ،و این را از لوازم حقوق اساسی مردم می دانم ،بقول شما آن استدلال مرحوم آقای خمینی نیز موید است.
      اما می خواهم به دو نکته حقوقی توجه کنید ،یکی اینکه مادامی که رفراندوم جدیدی واقع نشده است ،بر اساس آن رفراندوم ابتدای انقلاب ،حالت سابقه حقوقی استصحاب می شود ،دقیقا مثل نظامهای دیگر ،اینرا می توانید از متخصصان حقوق اساسی استفسار کنید.
      و نکته دوم این است که بحث نقض به نظامهای سکولار در عدم پیش بینی رفراندوم تغییر مختارانه مدل نظام ،یا عدم وقوع آن ،یک بحث تجریدی و کلی در باب حقوق اساسی در سیستم های مختلف حکومتی است ،بنابر این این دو مقوله را با هم خلط نکنید تا بدنبال آن مرا متهم به دفاع عقیدتی و تعبیرات دیگر کنید ،زیرا چنان که عرض شد بحث تئوریک بحث تئوریک است ،و پروسه عمل هم راه کارهای خاص خود را می طلبد.
      بنابر تصریحی که کردم و تفکیکی که کردم دیگر تعبیر “””از شما مي پرسم شما چرا از اين که حال به هر نحو اي جمهوري یِ اسلامي ملزم به اجرا یِ رفراندوم شود در رنج ايد؟””.
      و عبارات مابعد از آن نوعی کم لطفی شما که ناشی از آن بدبینی است که در مطلع سخن به آن اشاره کردم.

      از توجه شما سپاسگزارم

       
      • زهرای شماره ی یک

        درود جناب مرتضی
        این همه دقت در مطالعه ستودنیست . فقط خواهش میکنم یکبار سوالات خود از من را در کامنت خود بخوانید و بعد به صراحت بگویید ” این که گفتی چه ربطی به بحث ما داشت “.
        پرسیدید
        آیا مسلمانم ؟
        آیا معتقد به نظام سکولار هستم ؟
        آیا در وضعيت فعلي ايران وقوع رفراندوم و همه پرسي عام براي تعيين مدل حكومتي يا تغيير قانون اساسي را لازم مي دانم ؟ چرا ؟
        و چند سوال در انتهای کامنتتان .
        برادر هموطن من ،کارشناس مذهبی
        گویا حرفهای من و ربط حرفهای من برای شما قابل فهم نیست هر چند عکسش جز در زمان کاربرد واژگان نامفهوم ( مانند استصحاب سابقه ی حقوقی) صادق نیست اما دلیل و اصراری بر اطاله ی این بحث ندارم . من به شما به عنوان مرتضی بما هو مرتضی بدبین نیستم بلکه نسبت به صداقت شمایان در بحثها با مهارتی _ لاینفع از دیدگاه من ولی بشدت مفید و کارا برای شما _ که در پیچاندن بحثها و التقاطش با فلسفه و منطق و کلام و علوم جدیده و قدیمه در مواقع لزوم دارید خوشبین نیستم .
        با احترام

         
        • خانم زهرا

          از شما متشکرم

          سوالات مبنایی فوق الذکر برای تصحیح و تسهیل گفتگو بود و نه تفتیش عقائد.
          این بحث را شما آغازیدید و شما بپایان بردید.
          از مصاحبت و گفتگوی با شما بهره بردم.
          برای شما آرزوی توفیق دارم.
          بدرود

           
      • در رابطه با بحث مرتضی و زهرا – به فرض که تمام مسلمانان شناسنامه ای ایران پایبندی به اصل دین داشته باشند نیز ، اینکه چه درصدی از انان ، با توجه به تجربه 35 ساله از جکومت شیعی و اعمال طالبان و داعش در میان اهل سنت ، خواهان حکومت دینی هستند تنها با یک رفراندوم آزاد قابل دست یابی است .

         
  24. سلام آقای نوری زاد
    لازم دیدم به عنوان یک فرد بی طرف چند نکته را متذکر شوم:
    1 اولا هیچ فکر کرده اید شاید این عکسهایی که میگذارید ساختگی باشد و شما زود قضاوت کرده باشید
    2 هیچ فکر کرده اید که سایت شما تبدیل به یک سایت ضد مملکت تبدیل شده و اکثر کسانی که کامنت میگزارند بغض گلویشان را پاره کرده و فقط دوست دارند در سایت شما خود را تخلیه کنند که فکر میکنم این موضوع از دایره عقلانیت و اعتدال خارج است
    3 شما که چنین عکسها و مطالبی میگذارید از هر گونه خطا واشتباه مصونید؟ حال آنکه بنده از نزدیکان شما هستم و زیرو روی شما را میدانم. وکسی که انگشت اتهام در رابطه با موضوعی به روی خودش است حق ندارد از کس دیگری ایرادی بگیرد
    4 ما از اسلام عزیز یاد گرفتیم که راه عقلانیت راه اعتدال است . فکر میکنید چقدر به این راه نزدیک هستید.

     
    • جناب امیر
      اینجا محل تبادل افکار است
      تبادل افکار در هیچ جای دنیا جرم نیست
      از ابتدایی ترین حقوق انسانی است
      کسی ضمانت نداده که افکار همگی عالمانه و بی عیب و نقص باشد یا حتی بدون غرض و مرض
      جنابعالی اگر در هر موردی ایرادی مشاهده فرمودید وارد گود شوید و دست به اصلاح بزنید
      بستن دهان مردم چاره کار نیست چنین چیزی امکان پذیر هم نیست
      افکار راه خود را پیدا می کند و نمی توان جلوی انتشار آن را گرفت
      حال نوری زاد باشد یا نباشد
      این وبسایت یکی از هزاران مکان های مبادله افکار در دهکده اینترنتی است. یکی را ببندید ده تای دیگر باز می شود. نوری زاد هم کار خاصی نکرده هر بچه دبستانی قادر است وبسایت راه اندازد. البته وی به دلیل اعتراضات مدنی اش و پافشاری بر احقاق حقوقش شخصیت ممتازی است. ترا به خدا ببین وضع مملکت به کجا کشیده که اگر کسی تنها بگوید اموال به سرقت رفته ام را پس دهید قهرمان به حساب می آید!! اف بر این دنیا.
      گفتید ضد مملکت. می دانید ضد مملکت چیست و کیست؟ برایمان کمی توضیح دهید چون چندان مفهوم نیست……

       
    • اقا امیر تند روی و کند روی هر دو مردود است و خواندن وعظ برای کند رو و تند رو هم کوفتن میخ اهنین در سنگ است.شعر امروز شان شده است .چنان با نیک و بد خو کن که بعد از مردنت عرفی ……..مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند(نفاق محض) .یک چنین چیزی که در هیچ قاعده و فرمول اداره امور عمومی نمی کنجدو در کره خاکی تا کنون چنین حکومت و حکومت داری تولد نیافته است .این صحبت ها و ادعاهای قهوه خانه ای بی اساس و تخیلی برای جذب و جلب مشتری می باشدوبس .نبی عبادی انی انالغفور الرحیم (به بندگان من خبرده من امرزنده مهربانم )ولی ادامه ان و ان عذابیهوالعذاب الالیم (وعذاب من خودهمان عذاب دردناک است)سانسور می کند مثل اوردن لاتقرب الصلواه بدون انتم سکاری.خدانکند روزی بیایدکه درنده خویان کرکس صفت برسرنوشت این کشور حاکم شوند که امثال اقای نوری زاد از این روز ها یاد بکنندو حیف و دریغ و افسوسشان راه به جایی نبرد.راه کار حل مشکلات کشور راهی نیست که این فردبا دعوت به هرج و مرج انتخاب کرده است.بعد از 22 بهمن سال 57 بیش از هزار نشریه منتشر وبطور منظم و تشکیلاتی و هدایت شده برای بلوا و اشوب در شهرها و روستاهای کشورپخش می شد.با کدام سرمایه ؟ایا باز کردن چنین فضایی در حال حاضر در کشور برای سرازیر شدن سرمایه گذاری سرویس های امنیتی بیگانه در کشور با مصالح عمومی ملت ایران سازگار است؟ بازتاب همین اقدام این فردبا انتشار این عکس گویای چه نیت و هدفی جز توهین و هتاکی ایشان نسبت به رهبری کشور است؟بی حیایی کن هرچه خواهی کن .

       
      • حسین آقای ارجمند،
        سلام و درود بر شما،

        شما فرموده اید «راهکار حل مشکلات کشور راهی نیست که این فرد با دعوت به هرج و مرج انتخاب کرده است.» سپاس از شما که وجود مشکلات در کشور را تایید می کنید . اما ای کاش توضیح می دادید که راهکار مدّ نشر شما چیست، و چرا فکر می کنید انتقادهای ایشان، دعوت به هرج و مرج است. شما آیاتی از قرآن مثال آورده اید و اینکه ایشان بخشی از آن را سانسور می کنند. اما نظرتان درباره آن آیات سانسورناپذیر قرآن که دعوت به اقامه حق ولو به قیمت زیان به خود و نزدیکان می کند چیست؟ (نساء آیه 135)، یا آیه ای که دعوت به پیکار در راه مردمانی می کند که مورد ستم واقع شده اند (نساء آیه 75). یا نظرتان درباره حدیث امام حسین درباره خروج علیه سلطان جائر (کلمه حق نزد سلطان جائر) و یا اندرز علی بن ابی طالب به فرماندارش درباره گرفتن حق مردم از دولتمردانشان بدون لکنت زبان چیست؟ یا اندرز او مبنی بر مدارا با فرمانبران از هر کیش و آیین، یا ضرورت اظهار عذر حاکمان در برابر گمان مردم به ستمگری آنها (هر دو در اندرز وی به والی مصر).

        شما خود بهتر می دانید که امروز تنی چند از روزنامه نگاران و دانشجویان منتقد و فعالان سیاسی دگر اندیش در حبسند. حبس ایشان بر طبق کدام فرمان پیشوایان دینی است که شما حتما به آنها ایمان و باور دارید؟ شما فرموده اید ایشان ادعاهای «قهوه خانه ای و تخیلی برای جذب مشتری می کنند». شما از کدام ادعای ایشان سخن می گویید؟ دفاع از مادری که فرزندش را به دلیل انتقاد تا حد مرگ کتک زدند و از آن حد هم گذراندند؟ یا دفاع از مادری که 15 سال است از مرده یا زنده فرزندش بی خبر است؟ یا از سر زدن ایشان به خانواده زندانیان عقیدتی که عزیزانشان حتی از حق مرخصی و تلفن محرومند؟ یا اعتراض ایشان به ضرب و شتم زندانیان بند 350؟ یا سفرهای شهر به شهرشان و نمایش پلشتی های پنهان؟ ایشان قرار است از این اقدامات که به بهای حبس و تهدید و تحدید خود و خانواده شان که نه، به بهای جانشان است، چه طرفی بربندند؟ یا دوستی از «عقده گشایی» های مراجعین سایت ایشان سخن گفته اند. بله اگر در هر دلی گره و به زعم ایشان «عقده» ای بود، باید که گشوده شود، که البته طبق گفته پیشوای شیعیان، این عقده ها باید نزد حاکمان و بدون لکنت گشوده می شد که نشد و نمی شود، و لاجرم، مراجعان در سایت ایشان راز دل می گشایند و زبان به انتقاد می گشایند.

        هموطنم، مشکلات اجتماعی به کنار، که خود داستان تلخ و گزنده ای دارد، اما وضعیت اقتصاد کشور، چیزی فراتر از یک «مشکل» است که شما به آن اشاره کرده اید. شما می فرمایید راهکار حل مشکلات این نیست. بسیار خوب، مگر هشت سال پیش، اقتصاددانانی که بعدها بسیاری شان خانه نشین شدند، نسبت به سیاست های رئیس جمهور قبلی هشدار ندادند؟ چرا اکنون که او چندیست تیشه ای که با آن هشت سال پایه های اقتصاد کشور را از بیخ برکند بر زمین نهاده، همه حامیان دیروز لب به اعراض گشوده اند و از آن مرد تبری می جویند؟ شما که به نوری زاد می فرمایید «راهش این نیست»، بگویید آیا هشت سال پیش، اقتصاددانان که راه مسالمت آمیز مکاتبه را در پیش گرفتند راه به جایی بردند؟ شما آیا می دانید تنی جند از آن استادان بعدها اخراج یا بازنشسته پیش از موعد شدند؟

        شما آیا نامه های نخستین آقای نوری زاد را خوانده اید که حتی از زندان، رهبر را مشفقانه به لفظ «پدرم» خطاب می کرد؟ پاسخی که نیامد هیچ، کوبه ی دربی که وی امید به بازکردن آن داشت را از اساس برکندند و نگارنده نامه را به زندان در افکندند. به راستی کدام نظر می تواند مشفقانه تر از اندرز فردی باشد که 32 سال از این نظام دفاع کرد و به پایش ایستاد؟

        شما از گذاشتن یک عکس حقیقی در سرتیتر این پست بر آشفته شده اید و از آن به «بی حیایی» یاد می کنید اما ای عجب که قبل از آن، از عملکرد مسئولانی را که دود بنزین آلوده به حلقمان فرو کردند، یا رتبه فساد اقتصادی مان را به قعر جدول جهانی سقوط دادند، یا باعث کاهش سن فحشا به 13 سالگی شدند، یا ستار بهشتی را لت و پار کردند به بی حیایی یاد نمی کنید؟ اگر بخواهیم از بی حیایی که نه، از وقاحت بگوییم، باید پای کسانی را به میان بکشیم که ما را امروز به یکی از بزرگترین واردکننده های گندم و برنج تبدیل کرده اند. من شرم دارم از سفره ای که مرغش در ترکیه و برزیل پرورش یافته باشد، گندم و برنجش را کشاورزان پاکستانی و هندی برایم کاشته باشند، روغنش را مالزیایی های برایم فراوری کرده باشند، انبه و آناناسش از هند و سنگاپور بیاید، و وقتی پرسش شوم که صادرات کشورم در مقابل اینها چیست، بگویم: شرمنده، نفت، فقط نفت. اگر دیدن یک عکس شما را وا می دارد تا نوری زاد را به «بی حیایی» متهم کنید، باید بگویم که بر خلاف شما، من با شنیدن صداهای درهم پیچیده دستفروشان در مترو و التماس دخترکی که از من می خواهد صلوات شمار چینی از او بخرم، یا دیدن مرد میانسالی که صبح به صبح آگهی های استخدام روزنامه را در پارک زیر و رو می کند است که به یاد واژه «بی حیایی» می افتم. بی حیایی «ویترین» های فساد اقتصادی، و بی حیایی مسئولانی که پشت چنین ویترین هایی صورت مخفی کرده اند.

        شما از باز شدن «سرویس های امنیتی بیگانه» به کشور یاد کرده اید. چرا کشورهای اسلامی چون مالزی و اندونزی از این سرویس های امنیتی بیگانه نگران نیستند و اصولا چرا پایه های یک حکومت باید با انتقادهای یک فرد در سایتی که شاید چند هزار خواننده داشته باشد به لرزه درآمده و به ورود سرویس های امنیتی بیگانه ختم شود؟ آیا به نظر شما، این سرویس ها آنقدر ضعیفند که از گفته های نوری زاد تغذیه کنند و فربه شوند؟ آیا بازداشت های موقت چند ماهه خلاف نص قانون اساسی نیست؟ آیا انفرادی های چند ماهه و چندساله، و تحویل جنازه یک کارگر وبلاگ نویس، و حبس 18 ماهه یک استاد دانشگاه که از منافع پروژه هسته ای تنها سوال پرسیده بود، لقمه های چرب تری برای آن سرویس های بیگانه نیستند؟

        از شما نمی خواهم که ایران را با ژاپن یا حتی هند مقایسه کنید. اما محض رضای خدا بیایید و شاخص های پیشرفت کشورمان را با سنگاپور مقایسه کنید. در سنگاپور، کسی نمی گوید که جانش فدای فلان مسئول. کسی در دفاع از عقیده اش کفن هم نمی پوشد. یا در ژاپن غیرمسلمان، اگر روزی برقی در فروشگاه قطع شود، مردمش، اگر چه کافر، اجناس را به قفسه ها بر می گردانند و آرام از فروشگاه خارج می شوند. اما اینجا، در کشوری که سرجمع رقم بودجه سازمانهای تربیت اسلامی به نهصد و هشتاد میلیارد تومان بالغ می شود (خبرگزاری مهر 18 آذر 92)، فرمانده پلیس روند افزایش سرقت را تایید می کند.

        شما در بیان نگرش امروز نوری زادها، به شعری اشاره کردید (نیک و بد خو کن که بعد از مردنت عرفی ……..مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند) و از آن به عنوان «نفاق محض» یاد کرده اید. بر خلاف شما، من برداشت دیگری از نیت شاعر دارم و آن لزوم ارجحیت انسانیت، و احترام و رعایت حریم همه انسان ها، صرف نظر از گرایش های فکری و دینی آنهاست. اتفاقا در باور شیعه، این گفته در کلام علی بن ابی طالب آمده، آنجا که به فرماندار منصوبش می گوید «فرمانبران تو از دو صنف بیرون نیستند، یا مسلمانند که با تو یک کیش و یک دین دارند، و یا پیرو مذاهب بیگانه، که در این حال هم با تو همنوع و هم جنسند. ای بشر، آنها هم بشرند.»

        شما و بسیاری از منتقدان، آقای نوری زاد را به «تلاش برای جلب مشتری» متهم می کنید. حقیقت اما اینست که آنچه ایشان عرضه می دارد، یک لانگ شات از جامعه امروز ایران است، که از قضا بسیار ناخوشایند و ناامید کننده است. به جای اینکه دوربین ثبت این لانگ شات را، به بهانه «توهین» از ایشان بگیرید، نگاهی به عکس بیندارید. جامعه ای را می بینید به غایت زشت، به لحاظ اخلاق اجتماعی و تربیتی، به لحاظ اقتصادی و به لحاظ سیاسی. استادانی که دعوت به سکوت می شوند، دانشجویان و خبرنگارانی که خاموش می شوند، جوانانی که رفتن را به ماندن ترجیح می دهند، دود سیاهی که شهرها را فرا گرفته، کشاورزان کوچنده ای که دستفروشند ، فارغ التحصیلان بیکار، دین باوران و دین ناباورانی که از هم بیزارند، روزنامه نگارانی که برای گذراندن دوران حبس، یک به یک فراخوانده می شوند، آدم هایی که برای روزی شان، دست در جیب هم دارند، مردمانی که عصبی و کلافه اند و بی جهت دست بر بوق اتومبیل دارند، نمایندگانی که مبهوت ساپورت پوشی بانوان شده اند و …

        برادر من، سرنوشت این سرزمین به همان اندازه برای شما مهم است که برای من. حقیقت یک چیز بیشتر نیست. این همه نفرت و عصبیتی که امروز بین طرفداران و مخالفان وضع موجود در گرفته، ناشی از ناآگاهی و جهل ما به واقعیات است. بیایید به جای انگ زدن، بکوشیم به یکدیگر در عیان شدن واقعیات نهان کمک کنیم. نوری زاد قدم اول را برداشته، چراغی بدست گرفته که بر تاریکی های همین جهل نور بیفشاند. شما در همین سایت، راهکار ارائه دهید. از وضع موجود، اگر رضایت دارید، دفاع کنید و دلیل بیاورید. هر دو گروه باید از تعصب دوری کنند که تعصب بی گمان، دریچه چشم را به دیدن حقایق می بندد.

        با احترام
        بخت یارتان.

        ———————

        سلام بانوی خوب
        هر آن چه در ذهن و ضمیر من جاری است، شما در این نوشته منصفانه و فروتنانه قلمی فرموده اید. تلاش من در این سالها بر این بوده است که نقد های تند و تیز را نیز به نرمیِ مدارا پاسخ بگویم. بشرطی که از فحاشی تهی باشند. نفد – هرچند صریح و آتشین – به پاکسازی جامعه از نابخردی ها و نادرستی ها می انجامد. من قبول دارم برای عزیزانی که چشم امید به رهبری و نظام جمهوری اسلامی و روحانیان حاکم دارند، خود در خلوت می گدازند و از نادرستی ها کلافه اند. این نیز می پذیرم که: به امید فردایی نیکو چشم از پلشتی ها بر می گردانند. درست همان کاری که افرادی چون من به همین شیوه عمل می کردیم و به همین شکل می اندیشیدیم. که: باید به این جماعت حاکم مهلت داد و فضا را علیه آنان بر نیاشفت. با این همه به این نیز باور دارم که: فرو گذاردن نادرستی ها بعهده ی فردایی که هرگز دستمان بدو نمی رسد، یکجور شانه بدر بردن از حمل مسئولیتی است که هر یک از ما مسئولیتش را داریم. این جامعه باید پاکسازی شود. جماعتی اما نان شان در آشفتگی های جاری است. شما وقتی همگان را به نظم و پاسخگویی فرا می خوانید، فضای رانتخواری آنان را تنگ می کنید. اطمینان دارم اغلب مخالفان نوری زاد و دیگرانی چون نوری زاد، در خلوت خود به آنها اگر آفرین نگویند احساس می کنید که حرفشان درست و پاکیزه است. اما چه کنند که زلف شان به جایی دیگر گره خورده و دل کندن از آن بسی ویرانگر است. باز هم از شما سپاس مندم که با شرافت قلم خود با حسین گرامی سخن گفتید آنچنان که گویا از درون من با وی سخن می گویید. مثلا حسین گرامی از انتشار عکس رهبر در حال کشیدن پیپ بر آشفته اند. ایکاش ایشان بضاعت برآشفتن خود را به جاهای دیگر نیز ربط می دادند. به چه؟ به این که چرا رهبر به ازای اینهمه مسئولیتی که با اوست، به مردم پاسخگو نیست؟ و چرا گردش مالی بیت ایشان و دستگاه های تحت امر ایشان مشخص نیست. و این که چرا هر چه آدم مسئله دار است در اطراف ایشان ازدحام کرده اند؟ ایشان چرا از نکبت هسته ای بر نمی آشوبند. من می گویم: رهبر، پیپ که هیچ، هر چه دلش می خواهد بکشد و هر چه می خواهد بگوید و هر چه می خواهد از امکانات متداول بهره ببرد اما ضایعه های پدید آمده از جانب خود را پاسخگو باشد. این سخن گزافی است آیا؟
        سپاس

        .

         
        • با درودي ديگر بر خردورزانِ صلح جو و همه مبارزانِ استبداد ستيز! اِشكال به من نكيريد اگر شما دوست بنامم! ٢٥ سال پيش افسرده و سرخورده ترك وطن كردم، با خود اين بار گران را كشور به كشور مي كشيدم! كه أيا شعله هاي خردورزي و أزاد أنديشي همه در نظام مقدس إسلامي در خاكهاي خاوران و لعنت ابادهاي شهرهاي بزرگ و كوجك ايران دفن شدند؟ نه! چقدر افتخار مي كنم كه هنوز شعله هاي اتش خرافه سوز در سخنان شما و زهراي شماره يك، أنيتا، كورس و بي كنش و ساسان مزدك و دانشجو تا بچه جواديه و ديگر و ديگر و ديكر زبانه مي كشد، با وجود شما ديگر نياز به مني نيست، مي توانم بعد إز ٣٥ سال راحت نفس بكشم، كه انچه بر من و ما گذشت، ارزشش را داشت و بيهوده نبود، سلامت و برقرار باشيد.

           
        • خانم فائزه

          سلام و تشکر از تحلیل جامع و خوبتان

          همچنین تشکر از تعریضی که داشتید ،اما مقصود من از “عقده گشائی” مذمت نفس عقده گشائی نبود ،عقده هایی از قبیل عقده های بالا که شما گشودید عقده ما نیز هست،مقصود من از عقده گشائی توهین یا پاس نداشتن برخی نسبت به اصل دین و هنجارها و باورهای مردم بود ،والا اصل انتقاد و عقده دل از مشکلات فعلی گشودن مورد تکذیب نیست.

          با سپاس از گفتار خوب شما

           
        • سرکارفاِزه خانم محترم
          باسلام واحترام
          قبلا از ادبیات متین و قابل تحسین شماهموطن بزرگوار سپاسگزارم .
          خدا راشاکرم که زلفی ندارم که به جایی گره خورد باشدتشخیصم این است که اقای نوری زاد بعنوان یک هنرمند در اثر مواجه شدن با نابخردی هایی مثل اینکه در راهرو منزلش بواسطه برخورد با مانعی با مشت و لگد به در و دیوار بکوبدتا بنا را ویران کند از لجاجت به عناد کشیده شده است.
          فایزه خانم بزرگوار
          همسایگان کشورهایی که نام برده اید.تایلندو سنگاپور می باشدپرداختن به سیر تاریخی شکل گیری ان حکومت ها و بافت جمعیتی و فرهنگی کشورهای عنوان شده بعنوان شاهد مثال شما خارج از حوصله این بحث است که خود موضوع قابل توجه دیگریست. اماهمسایگان ما در شرق پاکستان و افغانستان.غرب ترکیه و عراف.جنوب .عربستان.قطر.بحرین .کویت و امارات.شمال کشورهای استقلال یافته شوروی سابق.که اغلب انبار باروت و وحیات خلوت امریکا و همپیمانانش و عرصه رقابت کشورهای قدرتمند دنیاست.چرا؟
          شما بانگاهی به تاریخ این منطقه از یک قرن گذشته تاکنون و رصد رسانه ها بیشترین خبرها را از نزاعهای خونین در اطراف ایران دریافت می کنید.روزی نیست که تیتراخبار داغ رسانه های . دنیا فاقد خبری از ترور .جنایت .جنگ.بمب گذاری.حمله انتحاری ووووووودر عراق.افغانستان. پاکستان .سوریه .غزه .یمن ووودر جوار و همسایگی ما نباشد چرا؟
          جالب این است که امریکا و همپیمانانش در دنیا که دست های خون الود انان در شعله ور کردن تنور جنگ های خونین و نسل کشی در این منطقه اشکار است.با استفاده از قدرت برتر رسانه ای خود تلاش می کنند تاخود را مدعی جانیان در افکار جامعه جهانی نشان دهند و متاسفانه در داخل کشور نیزجریانهایی برای پنهان کردن دست های خونی جنایتکاران در خلق این جنایات دامنه کینه ورزی و یکسویه نگری خود علیه جمهوری اسلامی را تا بدانجا توسعه می دهند که با خنده اور ترین استدلالهاو شرم اور ترین سفسطه بازی هاتلاش می کنند ریشه ناهنجاری ها در لبنان.عراق .سوریه .غزه . افغانستان .یمن نیجریه وووووو رابا تبلیغات سخیف درافکار عمومی جهانیان به جمهوری اسلامی گره بزنند.به نفع و علیه کدام ملت وکشور؟
          ایا کاهش سن بلوغ و فحشا وبیکاری و فقر ناشی از وجود رهبری و شکل گیری جمهوری اسلامی می باشد؟اولا تا این بشر دوپا روی زمین قدم گذاشته است بخاطر این جریان حتی قتل و کشتار ها صورت گرفته است و تا کنون هم ادامه دارد .این مسیله دارای ریشه های متعددی می باشد که در عصر حاضر یکی از اساسی ترین عوامل ان و کاهش سن بلوغ گسترش دامنه ارتباطات است صرفنظر از مزایای فوق العاده ان در روند تامین نیازهای جامعه بشری.حقیقتا شایسته نیست اگر فاقد توانایی برای کمک به طبقات نیازمند جامعه هستیم بواسطه ضعف اطلاعات به این قشر ابرومند از جامعه ایران اتهام و انگ بی بندو باری تحمیل کنیم.چند درصد از اقایان(هرچند که منظور شما هموطن محترم اقایان نیست)و خانم هایی که در این ورطه ساقط می شونداجبار ناشی از فقر انانرا به تن فروشی مبتلا کرده است؟
          و اما جناب نوری زاد پیپ کشیدن عیب نیست و تلاش روحانی جوانی در کنج زندان بر فرض صحت نقل قول شما برای تغییر حالت افسردگی یک هم سلول در سیاهچال نه تنها مذموم نیست بلکه بسیار پسندیده و درخور تحسین است.نا پسند نقل خاطره و روایت با هدف تحقیر و تضعیف است نسبت به هر فرد تا چه رسد به انسانی فرهیخته و دانشمندبا میلیونها هوادار در سراسر جهان که سالیان متمادی در جایگاه عالیترین مقام این کشور قرار دارد و توانسته است کشور را از گرداب های سهمگین جهانی با حفظ استقلال و تمامیت ارضی اداره کندو حتی دشمنان قدر تمندش که دفتر هیچ یک از بانک های جهانی از زیر ذره بین انان مخفی نیست نتوانسته اند حساب و ذخیره ای از او و فرزندانش معرفی کنند ولی شما بدنبال حساب و کتاب ایشان هستی تا خواسته یا ناخواسته در اذهان عمومی القا شود که رهبری و خانواده اش از ثروت عمومی کشور برای خود چیزی اندوخته اند. جوانی مادرش با استقلال وزحمت رختشویی و کار کردن او را پرورش می دهدبدون داشتن امکانات پر زرق و برق و جوانی هم مادرش با تن فروشی اما دارای بهترین امکانات از ساختمان گرفته تا ماشین اخرین سیستم .بدون شک تصدیق می فرماییدکه شما و ما وعموم ملت ایران مایلند مانند ان جوان که مادرش او را با زحمت پرورش داد زندگی کنندو زیر بار ذلت تحمیل قدرت های قلدر دنیا نروند که قبول بردگی امریکا بمراتب سخیف است.
          (بحث تعامل با جامعه جهانی با حفظ احترام متقابل چیز دیگریست)
          .ایاتی را که فرمودید و فرمایشات مولای متقیان چیزی نیست که هیچ انسان ازاده ای از ان رویگردان باشد تا چه رسد به یک مسلمان هرچند با درجه پایین ایمان مثل من.
          با قران و نهج البلاغه اندکی اشنا هستم.
          ایه 33 سوره توبه-او(پروردگار)کسی است که رسولش را با هدایت و ایین حق فرستاد تا ان را بر همه ادیان غالب گرداند هرچند مشرکان کراهت داشته باشند..چطور غالب می شود؟
          ایه 53سوره انفال-خداوند هیچ نعمتی را که به گروهی داده تغییر نمی دهدجز ان که انها خودشان را تغییر دهند
          در نهج البلاغه مولا می فرماید-ان الناس قد اجتمعو علی مایده شبعها قصیر و جوعها طویل(مردم اجتماع کرده اند سر سفره ای که زود اشباع می شوند ولی گرسنگی ان طولانی.با چند لقمه و چند ثانیه انسان سیر و اشباع می شود اما این نیاز مداوم و اشتها سیری ناپذیر.
          جملات یا اشباح الرجال و لا رجال .و لا اباک حضرت هم به همین اطرافیانیست که پای سخنان و صحبت حضرت در مسجد بعنوان تایید و استقبال سر می جنبانند ولی از در مسجد که رفتند از یاد می برند ممکن است بعضی از نامردها و بی پدر هایی پای صحبت اقا بنشینند و چه بسا یاد داشت هم بکنند ولایت ولایت هم بکنندولی از در که رفتند کار خودشان را بکنند.
          این است که مولا در پاسخ به نافرمانی های ان ها می فرماید غدا ترون ایامی و یکشف لکم عن سرایری و تعرفوننی بعد خلو مکانی و قیام غیری مقامی.
          مشابه این جملات و تذکرات و هشدارها بارها و بمناسبت های مختلف در بیانات رهبری وجود دارد.
          احتمالا در تاریخ بیست ساله ایران نوشته مرحوم حسین مکی که بیش از دو دهه قبل مطالعه کرده ام دیدم .گفته شده رضاشاه بعد استقرار حکومت پهلوی وپس از وصول گزارش تعداد کارکنان دولت از مرحوم فروغی که احتمالا تعداد ان هابیش از 4000نفر بوده .می گوید این ها برای جایی که کار نمی کنند دولت است.بحث انحراف چیز جدیدی در این کشور نیست.شما ببینیددر بین راه راننده ها برای اینکه راننده های مقابل را از وجود پلیس مطلع کنند با چراغ بهم علامت می دهند.و مسایل متعدد دیگر از این قبیل .بنظر می رسد همه اقشار خصوصا تحصیلکرده ها از رشته ها و طبقات مختلف پزشک گرفته تا حقوقدان و تحصیلکرده های سایر رشته ها که در بخش های دولتی و خصوصی شاغلند در جهت اصلاح فرهنگ عمومی و ترحم به نوع انسان و نوعدوستی .اقای نوری زاد با توجه به اینکه هنرمند هستند فکر می کنم در استفاده از این پتانسیل کشوربرای بتوانند تاثیر گذار باشند.
          با پوزش .و احترام متقابل و ارزوی سرافرازی

           
    • کامنتی چند میگیرین؟ از دفتر کدومشون؟

       
  25. ۲ کلمه گفتنی از ناشناس

    آقای خامنه ای اگر نوشته ام را میخونید لطف کنید عمیقأ لحظه ای به خودتون اندیشه کنید که چرا همواره از شکست واهمه دارید و در زمان ها و مکانهایی که راه بر شما بسته میشود آنگاه اعتدال خفیفی بروز میدهید آنهم فقط برای عبور از مشکلات. آیا این نیستید که توان دریافت مشکلات سخت را ندارید که با قبول ایراد به خویش به فکر اصلاح روش فکری بوده باشید. باورم از زندگی این شده که فبول اشتباه فردی و ترمیم مناسب آن راهگشای ابدی فرزانگان است. شما اینک شمایید و انتخاب راه برای هر فردی کاملأ اساس شخصی و خصوصی دارد.

     
  26. نمیدونم چرا این خاطره من را یاد گفته ( نرمش قهرمانه ) انداخت. ولی چیزی که هوش ذاتی من بهم میگه اینه که این آقای رهبر فرزانه برای به هدف نشاندن خواسته درونی اش حتی با شیطان رجیم هم موازی وار همقدم شده میشوند و خواهند شد. ولی سوال اینکه این عقده ای که از مردم ایران دارند حتمأ در ضمیر ایشان کجا همچنان پنهان و در عمل آشکار است

     
  27. چه عاملى ادمى را به ان درجه از سبوعيت تنزل مى دهد كه چند اسرائيلى يك نوجوان فلسطينى را بربايند و فلسطينى وحشت زده را به ميان جنگل برده و پس از ضرب و شتم ، اتشى برافروزند و در ميان هلهله شادى خود او را زنده زنده در اتش اندازند و در حاليكه اتش از بدن ان نوجوان نگون بخت زبانه مى كشد ، خود بر گرد او رقص و پايكوبى نمايند؟ ايا علل و عوامل چنين رفتارى را جز در دين جاى ديگرى مى توان جستجو كرد؟
    حال چه اينرا به تنوع برداشت از دين ربط دهيم و چه به تحريف دين و چه به برحق بودن يا نبودن دين مرتبط كنيم، چه ان دينى كه قايل تحريف است و يا راه را براى برداشتهاى مختلف و خلق چنين فجايعى باز مى گذارد ايا سزاوار نيست عطايش به لقايش بخشيده شود؟

     
    • شما حتما تورات و انجیل خوانده اید
      داستان فتوحات مومنان و آن که چه بر سر کافران آورده اند را ملاحظه فرموده اید
      دست و پا بریدن و سنگسار و چشم در برابر چشم و دیگر عملیات وحشیانه را مسلمانان عزیز از همین تورات و انجیل اقتباس کرده اند. البته بیشتر تورات. انجیل فاقد چنین داستان هایی است. بسیاری تصور می کنند دوران روشنگری تمام شده و ملت ها خود را از قیود این گونه انحرافات رها کرده اند متاسفانه چنین نیست. در غرب هم روشنگری در برخی گوشه و کنار ها هنوز رخنه نکرده و جا هایی هنوز دچار تاریکی و جهل است. روشنگری جریانی مداوم است و پایانی ندارد. چه بسا هنوز نهالی است و نیازمند مراقبت. چه کودکانه می اندیشند آنان که با روشنگری و دستاورد های مدرنیته مبارزه می کنند. نمی دانند هر گاه مدرنیته در جهان شکست بخورد غول بی شاخ و دمی در همین غرب از خواب بیدار خواهد شد و دمار از همین مخالفان ساده اندیش مدرنیته در خواهد آورد……

       
  28. یکروز در اواخر جنگ گروهی نوارنده از ارشاد اسلامی اصفهان آمده بودند به یکی از دانشگاهها که برنامه اجرا کنند. با یکی از نوازنده ها صحبت میکردم ، بحث از محدودیت های موسیقی در کشور بود گفت به ملاقات آقای خامنه ای (رئیس جمهور وقت) رفته بودیم ایشان ضمن تشویق ما گفتند که پدرم تار مینواخت و من تا قبل از اینکه دستم را از دست بدهم سه تار می نواختم.

    من اگر تا الان در رابطه با سه تار نواختن آقای خامنه ای شک داشتم با این خاطره ای که شما نقل کردید شکم به یقین تبدیل شد.
    وقتی بچه بودم هیچوقت نمی توانستم تصور کنم که شاه هم توالت می رود چون وقتی حالت شاه را تجسم میکردم برایم قابل قبول نبود. الآن فکر می کنم خیلی چیزهای دیگری هم که در مخیله ما نمی گنجد امکان پذیر است.
    حکومت های ایدئولوژیک دروغگو ترین و ضد بشر ترین حکومتها در تاریخ بشر بوده اند ولی جمهوری اسلامی یک ترین دیگر به آن دو ترین اضافه کرده و آن فاسد ترین است. این حجم از فساد حکومتی نه در شوروی سابق وجود داشت نه در چین کمونیست و نه کوبای سوسیالیست. ظاهرا فاسد ترین فقط زیبنده حکومتهای دینی است.

     
  29. جناب نوری زاد
    بابا کرم داریم تا بابا کرم!
    یکی هدفش شاد کردن مردم است
    یکی خر کردن مردم!
    من فکر نمی کنم ایشان ماهیتا تغییری کرده باشند. آخوند جماعت را دست کم گرفته اید! شیطان در برابر این ها تعظیم می کند!
    البته باستثنای معدودی………

     
  30. جناب سید ابوالفضل با درود!من در کامنتی به آخوند مرتضی نوشتم و علت اینکه با شما وارد بحثی اصولی شدم را نان دین نخوردنتان بیان کردم که مثل بسیاری از کامنتهای بنده به تیر غیب گرفتار شد.درآن کامنت من شرط بحث با انسانی دیندار را زندگی شرافتمند یعنی نان دین نخوردن دانستم چیزی که در صنف آخوند نیست .وچون شما انسانی دیندارید ولی از دین ارتزاق نمی کنید من هیچ مشکلی در بحث کردن با شما ندارم اما باید بما نیز همان حق انتقاد را به تمام مقدسات خود بدهید و انتظار مقدس دانستن آنها را از ما نداشته باشید.چون همانطوریکه قبلا من چندین بار برای شما نوشته ام اسلام ویا هر عقیده ایکه وارد سیاست شد خود بخود از تقدس می افتد زیرا سرنوشت ملیونها انسان را رقم می زند. و اما رجع به آنچه شما در کامنتی جواب من نوشته اید.
    1.موضوع اسلام یا هر عقیده ای با اشخاص و بانیان و مجریان آن .شما نمی توانید این ادعا را رد کنید که اسلام طالبان یا خمینی و یا بوکوحرام و داعش ویا دیگران خود اسلام نیستند .چون بر طبق روایات سنتی از اسلام محمد خود حکومت اسلامی بر طبق عقاید خود تشکیل داده و قرآن مانیفست چنین حکومتی است و بعد از او هم چهار خلیفه که همگی مورد قبول اکثریت مسلمین هستند تشکیل حکومت بر همان سنت داده اند.پس برای مقایسه ما می توانیم نظری نسبت به کسانیه ادعای حکومت اسلامی می کنند داشته باشیم.مثلا شما در مورد مارکسیسم می توانید بگویید که منظور مارکس چنین حکومتی که لنین و بعد استالین وغیره شکیل داده اند نبوده زیر خود مارکس و انگلس حکومتی تشکیل نداده اند و مارکس فقط تیوریسین مارکسیسم بوده! ولی محمد هم تیوریسین بوده و هم خود بر مبنای همان تیوریهایش حکومت تشکیل داده. نظر من هم بر همین مبناست.
    2. جناب ابولفضل گرامی بومی شدن حقوق انسانی یعنی چه؟بومی شدن آزادی یعنی چه؟بومی شدن آزادی مطبوعات در یک جوامع یعنی چه؟بومی شدن انتقاد از قدرت یعنی چه؟بومی شدن آزادی در نوع پوشش و دین و اعتقاد چه سیاسی و چه دینی و یا آزادی بیان عقیده و وارد شدن و یا بیرون رفتن به حزبی یا دینی یعنی چه؟یابومی کردن حق داشتن همدم و یا همسر و یا نوع روابط چنسی یا …جناب هر کدام از این موضوعات را چنانچه بومی کنید منجر به تبعیض خواهد شد.بنابراین چنین اصولی بعلت جهانشمولی بودنشان به نوع بشر تعلق دارند و جزؤ حقوق بنیانی انسانها هستند بهمین جهت حقوق بشر نامیده شده و همه رابطه مستقیم با زندگی افراد در اجتماع دارد و زمینی اند وربطی به خدا و پیغمبر و دین و ایمان و ماورالطبیعت ندارند. بومی شدن هر کدام از این حقوق مساویست با بوجود آمدن و رشد تبعیض در جامعه و برگشت دوباره به دوران دیکتاتوری و استبداد.بله شاید بعضی از حقوق جزیی باشند که بتوان با براه انداختن بحث و جدل نه زور و بیدادگری در سطح هر جامعه ای بنوعی توافق رسید زیراهدف کلی مدارا و صلح و آرامش در جامعه و عدم دخالت در زندگی افراد و رشد دیکتاتوری در سیاست و حکمت و پایداری حکومت مردم سالاری و برابری و ازادی است..بنابراین هر توافقی باید با توجه به هدف سیستم سکولار دمکراتیک و حقوق بشر باشد نه ناقض آن.چون ناقض چنین حقوقی یعنی تعیض و نابرابری و استبداد و امیدوارم که شما موافق چنین چزی نباشید والا خب دلیلی ندارد مخالف همین حکومت کنونی باشید
    3.من در کامنتهای چندی نظرم را نوشته ام و شما هم خوانده اید ولی چرا همچنین براین موضوع پافشاری می کنید نمی دانم.جناب سید گرامی منظور من نفس کشتن و زیرپاکردن قران نبود بلکه از تقدس انداختن شغلهای کاذب انگلی و نوشته هایی که بنظر من مقدس که نیستند هیچ مضر بحال جوامع بشری هم بوده اند و اثر چنین شغلهایی و مقدساتی را هم اکنون ما باگوشت و پوست خود در ایران و خاورمیانه و کل جهان بچشم می بینیم.بنظر من حرکت مغولا حتی اگر از روی بی خردی و خباثت هم بوده باشد حرکتی سودمند بوده و این اصلا دفاع از جنایات مغولان نیست همانوریکه شام نباید بر جنایات اسلامیان چشم ببندید.
    پیروز و سربلند باشید

     
    • سید ابوالفضل

      آقای ناشناس گرامی
      سلام بر شما
      در این سایت ظاهرن کسان مختلفی تحت عنوان ناشناس مطلب می نویسند . بنابراین معلوم نیست که ما با کدام “ناشناس” داریم گفتگو می کنیم . شما یک نام مستعار برای خودتان انتخاب کنید ، تا پس از آن بتوان گفتگو را ادامه داد .
      ارادتمند
      سید ابوالفضل

       
  31. با درود
    این کلیپ را ببینید آقای پورازغدی نقل قول از مطهری میکند که مطابق حال وهوای امروز جمهوری اسلامی را دارد واقعن گلی به جمالتان
    https://www.youtube.com/watch?v=ckdDHL2A9NU

     
  32. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    وبه همکاران گرامیتان

    حهت اطلاع : خانم مرضیه رسولی ، روزنامه‌نگار ایرانی، (طبق معمول وهمیشه برای دگر اندیشان) دوشنبه ,۱۶ تیر ۱۳۹۳ بدلیل شزکت در تجمعات ، تشویش اذهان و تبلیغ علیه نظام برای اجرای حکم دو سال حبس تعزیری و ۵۰ ضربه شلاق به دادسرای زندان اوین احضار شده است.

    همچنین خانم ریحانه طباطبائی برای اجرای حکم راهی زندان شد.

    این احکام آخوند های دروغگو ، منحط و جنایتکار متعلق به تازی های (اعراب بیابان گرد) 1400 سال پیش است.

    ببخشید ! انجمن حمایت از حیوانات جهان امروز حتی شلاق زدن به حیوانات را ممنوع اعلام کرده و مجرم تحت پیگرد قانونی قرار می گیرد.

    این احکام شریعت اسلامی ،شلاق ، قطع انگشتان دست و پا ، اعدام ، قصاص ، سنگسار و از این قبیل … ضد انسانی
    و وحشیگری محض است .

    در این وب سایت آقای نوری زاد اقرار می کنم و هیچگونه ترس و باکی ندارم نه از اطلاعاتی های خلافت اسلامی آخوند ها و نه از جهنمشان و هفت بار در روز پوست انداختن و سوزاندنشان .

    جوجه شیعه اثنی عشری اسلامی بودم. با اجرای این احکام و عملگرد آخوندهای فاسد ، به ماهیت و ذهنیت اسلام ناب محمدی آشنا و پی بردم. سه بار متشکرم ، متشکرم . متشکرم.

    1400 سال حق امام ، خمس وزکات و برای رفتگان ما سال ها بعنوان نماز خواندن و روزه گرفتن و دعا کردن وآنها را به بهشت فرستادن وشفاعت کردن ماساده و رحم دلان را فریب دادید و سر وکیسه مان کردید، خواهران ومادران ودختران ما را صیغه کردید ، خوردیدو خوابیدید و دروغ گفتید . خواهش می کنیم بس است و به مدینه منوره و فاضله و اعتبات وگور های تازی ها با کنبد های طلائی که از پول ما درست کردید ، رجعت و بر گردید. و دیگر مزاحم آرامش ما نشوید.

    مارا را به خیر تو امید نیست … شّر مرسان.

    با تشکر برای امکان و درج نظر دگری در وب سایتتان و آرزوی تندرستی و موفقیت

     
  33. با سلام و ارادت

    میخواهم روی این موضوع تاکید بکنم که تا وقتی قدرت در دست فرد باشد، لاجرم دیکتاتوری و حکومت وحشت و تباهی هم وجود خواهد داشت. ایکاش روی این مطلب متمرکز بشویم که چگونه قدرت را مشروط و دیکتاتوری فردی را برای همیشه به جهنم بفرستیم.

     
  34. با عرض سلام خدمت نوریزاد گرامی و هم وطنان عزیز . مقام ولایت به زعم خود و راهنمایی های چاپلوسانه اطرافیانش جایگاهی برای خود میبیند که حتی پیغمبر هم تصورش را نمیکند پیغبر با آن شخصیتی که داشت خود را جواب گو به همه آحاد مردم میدید واگر هر کس سوالی میکرد حتما جوابی در خور میگرفت ولی ایشان ظاهرا خود را برتر تصور میکند که حتی جواب سوالات را هم که خیر خواهان ملت از وی می پرسند نمی دهد وفکر میکند این مملکت را چهار اسبه به پیش میبرد ولی غافل از ایام است که مثل آن ضرب المثل که ناگهان بانگی بر آمد خواجه مرد. در اندک مدتی چنان ورق بر گردد که تصورش هم نا ممکن است ولی آیا به روز قیامت هم اعتقاد دارد ویا فکر میکند بهشت را برای ایشان آب وجارو کرده اند . باش تا صبح دولتت بدمد!

     
  35. بچّه جوادیه

    از همه دوستان دعوت می کنیم تا در مراسمی که فردا برگزار میشود شرکت کنند. موضوع این جشن تغییر نام “آقا” به “آن بزرگوار” است. در این مراسم که با رقص بابا کرم و ساز یک بازیگر قدیمی حوزه هنری هم همراه است قرار است یک سیّد خنده روی یزدی را بیاورند و نمایش “فضای نا امن بدستور آن بزرگوار” اجرا شود. در این نمایش شورانگیز “سردار دلقک” که از گروه بازیگران “مجلس چرتی” است به همراه رفقایش قرار است سینی جر بدهند! گروه هنری “سردار قاسمی” هم با بطری آب به شما حمله خواهند کرد!.در پایان همگی برای کاسه لیسی و دست لیسی مهمان “آن بزرگوار” حواهید بود.

     
  36. آقای نوریزاد عزیز شما به استدلال سخنور مشهدی دقیق تر بشوید لطفا. ایشان میگوید به جوانها به هر شکلی نزدیک شویم که آنها را به راه خودمان بیاوریم. اتفاقا ایشان خیلی در راهی که انتخاب کرده بودند ثابت قدم بوده اند. ایشان توانستند با همین شیوه خود را در جمهوری اسلامی بالا بکشند زمانی که حتی آقای رفسنجانی را هم به دام انداختند دیگر کسی وجود نداشت که مانعشان شود پس چهره واقعی شان را نشان دادند. البته این شیوه آقای خمینی هم بود ایشان هم با این شیوه از همه پتانسیل ها برای رسیدن به قدرت استفاده کردند بعد هم ببخشید واقعا عذر می خواهم //// و آنچه که به زعم ساده اندیشان ، یک انقلاب بود را به نفع صنف روحانیت مصادره کردند.

     
  37. یه خاطره خیلی بد دارم مال ٢٦ تا ٢٨ سال قبله, زمانی که آقای خامنه ایی آمده بود شهرستان جهرم.
    قبل از آمدن ایشون به همه مغازه ها و بازارو خلاصه کاسبان و محل های تجاری ( مخصوصا بر خیابان/ بلوار اصلی شهر) دستور داده بودند که عکس هنوز ولی نشده ایشان را آویزان کنند.
    شاگرد یکی از کاسبان بلوار عکسی از آقای خامنه ای آویزان کرده بود که در حال سیگار کشیدن بود و مشخصا پاکت سیگار وینستون درآن عکس خودنمایی میکرد.
    ماموری پرخاشگر سر رسید و با فحش و بدو بیراه یقه شاگرد مغازه رو گرفت و گفت این چه عکسی زدی اینجا, پسرک جواب داد : من که چاپ نکردم , این عکس آقای خامنه ی هست که داره سیگار وینستون آمریکایی میکشه. میخواست نکشه, امام هم تا برگشت ایران سوار بلیزر آمریکایی شد. هیچکسم هیچی نگفت.
    پسرک بیچاره چنان مشتی به صورتش خورد که من پرواز دندوناشو تو هوا دیدم, بعد هم برا ی هفته بردنش و وقتی آزاد شد واقعا کسی نمیشناختش.
    بگذریم, پسرک چند سال بعد بخاطر مشکل کلیه فوت شد ولی همینجا به آقای ولی فقیه امروز میگم که حتما تو اون دنیا پسرک و خیلی جوونا و مردو زنای سیلی خورده و شکنجه شده رو میبینی که یا بخاطر شما یا به حکم شما از زندگی ساقط شدن و عزیزانشون دربدر.
    اونا اونجا گلبارونن و لبخند بر لبشون, چون حرف حق زدن.
    شما چی, نه سیگار وینستونی نه پیپی.
    مطمعنم که آمریکایها بخاطر اینکه سیگارشونو کشیدید و کیف که شدید مرگ بر آمریکا گفتین حتما ازتون شکایت میکنن.

    همواره آزاده باشین.
    با احترام,
    حقگو

     
  38. جناب دکترنوریزاد ازشمابعنوان یک متفرسیاسی وواقع بین تقاضامیکنم تحلیلت درباره انتخابات افغانستان رابیان فرمایید.
    امروزدکترعبدلله عبدلله حرف جناب مهندس موسوی درانتخابات 88تکرارکردند .کودتای انتخاباتی وگفت من زیرباراین بازی خطرناک نمی روم.####

    عبدالله عبدالله در این گردهمایی که در ساختمان لویه جرگه برگزار می شد نتایج اولیه انتخابات را رد کرد و گفت: «بدون شک و شبهه برنده این انتخابات ما هستیم. زیر بار هیج فشار، تهدید و تطمیعی نمی رویم.»

    عبدالله همچنین به مثلث “تقلب” در انتخابات حمله کرد. او دولت حامد کرزی، کمیته مستقل انتخابات و تیم انتخاباتی اشرف غنی احمدزی را مثلث تقلب دانست.

    این نامزد انتخابات ریاست جمهوری افغانستان گفت: «صدای ما افغانستان را کاملا متحول خواهد کرد.»
    ##
    به نظرحضرت عالی درافغانستان هم حصرخانگی وجوددارد ومثل میرحسین موسوی که مثل سرومحکم ایستاد.عبدااله عبدالله راهم حصرخانگی میکنند ومثل تاجزاده ورمضانزاده وابطحی ودیگران زندان واعترافات تلویزیونی…
    خواهشایک مقاله ای درباره این وقایع وقیاس آن باحوادث88بنمایید. متشکرم

     
    • ﺧﺪﻣﺖ جناب

      ﺍﯾﻦ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻇﺎﻫﺮﺍ اون ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺧﻮﺩمون ﻧﯿﺴﺖ. ﺍﮔﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺍﺳﻤﺘﻮ ﺑﺬﺍﺭﯼ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺷﻤﺎﺭﻩ۲. ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺩﻭﻡ ﻫﻢ ﺧﻮﺑﻪ ﯾﺎ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺛﺎﻧﯽ ﯾﺎ ﺩﺍﻧﺸﻮﺭﺯ ﻭ ﯾﺎ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﯾﺎ ﺩﺍﻧﺶ ﭘﮋﻭﻩ ﯾﺎ ﺩﺍﻧﺶ ﭘﺮﻭﺭ ﻭ ﯾﺎ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﯽ ﻭ ﺧﻼﺻﻪ ﻫﺮ ﺍﺳﻤﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﺍﻧﺶ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﺷﻪ ﯾﺎ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺧﺘﻢ میشه.

      ﺣﺎﻻ ﻧﮑﻨﻪ ﺗﻮ ﻫﻤﻮﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺍﺻﻠﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺭﺍﺟﯿﻒ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﻢ!

       
  39. سید ابوالفضل

    قرارداد ۲۰ هزار میلیاردی شهرداری تهران با سپاه
    *************************************

    آقای نوریزاد گرامی
    سلام بر شما
    به گزارش “کلمه” اخیرا شهرداری تهران قراردادی با سپاه منعقد نموده است که مبلغ آن 20هزار میلیارد می باشد . اگر صلاح می دانید اجازه فرمایید که خبر آن در سایت باز نشر یابد. متن این خبر از سایت کلمه است که در زیر آمده .

    شهرداری تهران با امضای قراردادی به مبلغ ۲۰ هزار میلیارد تومان، بخش قابل توجهی از پروژه‌های عمرانی پایتخت را به سپاه پاسداران واگذار کرده است. قراردادی با این مبلغ و گستردگی، عملا شرکت‌ها و پیمانکاران دیگر را از دور خارج خواهد کرد. یک منبع آگاه در شهرداری تهران ضمن در اختیار گذاشتن اسناد این قرارداد، آن را بی‌سابقه توصیف کرده و گفته شهرداری برای عقد آن موظف به دریافت تایید شورای شهر بوده اما این موافقت و نظارت از سوی شورا وجود نداشته است.

    ۱۰ هزار میلیارد تومان نقد!

    عیسی شریفی، قائم مقام شهردار و سید دادوش هاشمی، معاون مالی و اقتصاد شهری، از سوی شهرداری تهران و سرتیپ پاسدار جمال‌الدین آبرومند، معاون فرمانده کل سپاه و رئیس هیات مدیره بنیاد تعاون سپاه به همراه سید پرویز فتاح، مدیر عامل این بنیاد، قراردادی را در تاریخ سوم خرداد ماه ۱۳۹۳ امضا کرده‌اند که ۲۰ هزار میلیارد تومان ارزش دارد. این مبلغ برای واگذاری پروژه‌های عمرانی پایتخت به سپاه به مدت چهار سال درنظر گرفته شده که ۱۰ هزار میلیارد تومان آن باید به صورت نقدی از سوی شهرداری تهران پرداخت شود. این قرارداد به امضای شهردار تهران و فرمانده کل سپاه هم رسیده است.

    مبلغی که شهرداری ملزم به پرداخت نقدی آن شده، از بودجه نقدی شهرداری تهران در سال جاری که حدود ۷ هزار میلیارد تومان تعیین شده هم بیشتر است. مجموع مبلغ توافق شده نیز به طور میانگین سالیانه ۵ هزار میلیارد تومان است و تقریبا تمامی بودجه عمرانی شهرداری را از آن خود خواهد کرد. به عنوان مثال مصوب شده تا در سال جاری، ۵ هزار و ۷۰۰ میلیارد تومان از بودجه شهرداری تهران به توسعه عمران وحمل‌و‌نقل عمومی در پایتخت اختصاص پیدا کند.

    در توافقنامه منعقد شده بین شهرداری و سپاه آمده است: “سپاه پاسداران با دارا بودن ظرفیت‌های عظیم اجرایی و مالی در قالب قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا(ص) و بنیاد تعاون سپاه طی سنوات گذشته در جهت ایفای نقش مسئولیت اجتماعی خود در این زمینه‌ها همکاری و مساعدت‌های فراوانی با شهرداری تهران داشته که آثار و نتایج آن در معرض نگاه و بهره‌برداری همه شهروندان عزیز تهرانی می‌باشد. ”

    همچنین تاکید شده که سپاه پاسداران “آمادگی کامل خود را در جهت به خدمت گرفتن کلیه ظرفیت‌های پیمانکاری و عمرانی و مالی در اجرای طرح‌های مصوب شهر تهران” اعلام می‌کند. در شرح مفاد قرارداد هم اشاره به پروژه خاصی نشده و عنوان شده که پیوست اجرایی این قرارداد، تهیه و بین طرفین مبادله می‌شود. همچنین بانک انصار، متعلق به بنیادتعاون سپاه به عنوان “بانک عامل” تعیین شده است. بانک انصار با مشارکت در چنین پروژه‌هایی توانسته خود را به عنوان چهارمین شرکت بزرگ ایران معرفی کند.

    تاثیر سپاه بر انتخاب مجدد قالیباف

    پیش از این و در جریان تصمیم‌گیری شورای شهر تهران برای انتخاب شهردار پایتخت، روز از تلاش و فشار سپاه پاسداران در جهت ابقای محمد باقر قالیباف خبر داده بود.

    ۸ سال گذشته فرصت بی‌نظیری برای این ارگان نظامی بود تا قدرت خود را در زمینه‌های مختلف به بالاترین سطح ممکن گسترش دهد. سرداران پروژه‌های اقتصادی بزرگ را در دست گرفتند و با حضور محمود احمدی‌نژاد در راس دولت و محمد باقر قالیباف در شهرداری تهران، نه تنها سدی در مقابل آنها وجود نداشت بلکه در اولویت هم قرار گرفتند. قالیباف که خود سابقه فرماندهی قرارگاه خاتم‌الانبیا را در کارنامه دارد، پس از سال ۸۸ و زاویه گرفتن احمدی‌نژاد با رهبری، بیش از پیش به سپاهیان نزدیک شد و سعی کرد تا دل آنها را به دست بیاورد. حضور پررنگ قرارگاه خاتم، به عنوان بازوی اقتصادی سپاه در پروژه‌های شهرداری، این رابطه و همکاری را تقویت می‌کرد.

    سپاه و قرارگاه خاتم با روی کار آمدن دولت روحانی، امید زیادی به تداوم و یا گسترش حضور خود در پروژه‌های بزرگ اقتصادی کشور ندارند و به نظر می‌رسد حضور آنان بخصوص در حوزه وزارت نفت و وزارت نیرو، کاهش پیدا کند. پس باید به دنبال جایگزین‌هایی باشند که کلانشهر تهران انتخاب مناسبی به نظر می‌رسد. به همین دلیل ابتدا سعی کردند تا در رایزنی با اصولگرایان شورا که تمایل به انتخاب مجدد قالیباف نداشتند، رستم قاسمی، فرمانده پیشین قرارگاه و پرویز فتاح جانشین فرماندهی قرارگاه را به شهرداری برسانند. اما وقتی گزینه‌های سپاه شانس شان را از دست دادند و محسن هاشمی و محمدباقر قالیباف به عنوان گزینه‌های نهایی معرفی شدند، سپاه با تمام قوا برای حمایت از قالیباف به میدان آمد.

    در آن هنگام پیش‌بینی می‌شد که مبلغ قراردادهای مابین شهرداری و قرارگاه خاتم بیش از چند هزار میلیارد تومان باشد. از جمله پروژه‌های شناخته شده و گران‌قیمت که به دست این قرارگاه سپرده شده می‌توان به اینها اشاره کرد: خط ۷ متروی تهران (در دست اجرا)، احداث تقاطع بزرگراه بسیج مستضعفین با خیابان پیروزی(اجرا شده) و طراحی واجرای پروژه افزایش ظرفیت بزرگراه صدر، احداث تقاطع‌های ادامه بزرگراه رسالت با جاده قدیم کرج، اجرای تقاطع غیر همسطح رسالت با آزادراه کمربندی غرب تهران، اجرای تقاطع غیر همسطح بزرگراه همت با بزرگراه آزادگان(همگی در دست اجرا).

    به یک روایت تایید نشده حجم حضور اقتصادی قرارگاه خاتم بیش از ۷۰۰ پروژه در شهر تهران بوده که هیچ کدام زیر چند ده میلیارد تومان نیستند. اکنون هم بنا به اسنادی که در اختیار روز قرار گرفته، مشخص شده که پروژه‌های عمرانی تهران در چهار سال آینده، با مبلغ ۲۰ هزار میلیارد تومان در اختیار سپاه قرار گرفته است.

    شهریور ماه گذشته، حسن روحانی در مجمع سراسری فرماندهان و مسئولان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت که ” سپاه رقیب مردم و بخش خصوصی نیست و پیمانکاری مثل پیمانکاران معمولی نیست و نبوده است. سپاه امروز باید پروژه‌های مهمی که بخش خصوصی توان آن را ندارد برعهده بگیرد.” رییس‌جمهوری تاکید کرد: “شایعاتی را که راجع به سپاه مطرح می‌شود اصلا قبول ندارم. می‌خواهند سپاه را رقیب مردم قرار دهند.”

    اما در همان روزها سپاه سخت به دنبال محکم کردن جای پای خود در تهران بود. قرارگاه خاتم می دانست که دلیل حضورش در پروژه‌های شهرداری تهران صرفا کارشناسی نیست و اگر شهرداری به غیر از قالیباف انتخاب شود که تمایلی به همکاری ویژه با پیمانکار سپاهی نداشته باشد، میلیاردها تومان را از دست خواهد داد. حتی ممکن است در مورد قراردادها و پروژه‌های انجام شده و در دست انجام کنکاش صورت بگیرد و برای شایعه تخلفات گسترده قرارگاه در انجام پروژه، مستنداتی پیدا شود. پس به سراغ اعضای شورا رفتند و در این بین به برخی از آنها وعده مشارکت اقتصادی در پروژه‌ها را دادند. منبع آگاه “روز” در همان روزها از پیشنهاد ۵ میلیاردی به یکی از اعضای شورا خبر داد و اینکه برخی دیگر هم تهدید به افشای پرونده‌های امنیتی و اطلاعاتی شده‌اند. حالا آیا شورای شهر در دومین آزمون خود، مقابل حضور اقتصادی گسترده سپاه باز هم کوتاه میاید و یا این که جلوی قرارداد ۲۰ هزار میلیاردی را خواهد گرفت؟

    *شرح عکس‌ها: بخش‌هایی از قرارداد امضا شده مابین شهرداری و سپاه

     
  40. زهرای شماره ی یک

    با سلام به پدر مبارز و حق جویم نوری زاد
    به تجربه بر من ثابت شده است که روحانیون “اکثرا” و نه “همه” ( قیدی پیش دستانه برای پاسخ به پرسش های احتمالی) بسیار منعطفند به معنای چندش آوری که از انعطاف سراغ داریم واین انعطاف و خمش خود را در تنگناها بروز میدهد . باور کنید که این آقای عظمای ولایت اگر پایش بیافتد بابا کرم که سهل است یک تنه چنان “بریک” میرقصد و گیتار الکترونیکی هم مینوازد که همگان انگشت به دهان بمانند فقط کافیست مصلحت آنروزش اقتضا کند . این جماعت با همین ترفندها سالهای سال دوام آورده اند امروز که روز خوششان است را ننگرید به روزهایی بنگرید که حاجبیِ گنبد و بارگاه شاهانه را هم میکردند و توبه نامه ای به درگاه ملوکانه ی شاهانی مینگاشتند که امروز طاغوتی و دست نشانده میخواننشان و نشان به این نشانی که امروز هم از این گروه جماعتی که هنوز پایشان مثل بقیه محکم نیست همین کارها را میکنند آخوندی که دلقک بازی در میاورد تا همه را بخنداند آخوندی که فوتبال تفسیر میکند آخوندی که پایش بیفتد از همه به روز تر است آخوندی که کمرش را حین سخنرانی تکان میدهد تا بلکه بیننده را متاثر کند تا صداقتش را باورمند شوند . باور ندارید زحمت کشیده در سایت یوتیوب سرچ کنید ؛ آخوند مشنگ ، آخوند رقاص ، آخوند باحال و هر صفت خل وضعانه ی دیگر بر این ملبسان به لباس پیغمبر به اصطلاح خودشان .
    خلاصه سخت بر این باورم که اکثر شاغلان این صنف در همه ی اعصار و در همه جا اصلا به حقیقت و استقامت و رشادت و شجاعت و شهامت و خدا و معاد و هزاران گزاره و مصداق استعلایی باور ندارند (به حکم عملکردشان). اینان فقط یادگرفته اند که چگونه وقتی از صدها طبقه به پایین پرتشان کرده اند دوباره با چهار دست و پا سالم به زمین بیایند . بقا فقط بقاست که برای اینان مهم است.

     
  41. ولی‌ اون سخنور مشهدی حالا دیگر دیری است که برای خدا هم تکلیف معین می‌‌کند و به حضرت حق یادآور می‌‌شود که ما یعنی‌ سخنور مشهدی عقوبت‌های لازم را در حق آقای منتظری روا داشتیم، دیگه شما که خدا باشی‌ لازم نیست حساب رسی کنی‌. یعنی‌ فرمان به خدا که خدایا یادت نره‌ها ، شما که مسول حساب رسی اون طرف هستی‌؟ به یاد می‌‌آورید چی‌ گفت پس از فوت آقای منتظری؟ اخیراً هم که حق و جایگاه خود را در کاربرد “دشمن، دشمن، دشمن” گفتنهایی که لق لقهٔ زبانش هست، مساوی و برابر با خدا دانست که خدا هم به کرّات می‌‌گوید “شیطان، شیطان، شیطان”. هیچ کس به ما نگفت وی کیست، جز خود خودش. آیا متوجه هست که خیلی‌ خوب خودش را به مامعرفی کرده است؟ کسی‌ را در تاریخ می‌‌شناسیم که در این سنّ و سال به خود آمده باشد؟ آدرس بدهید تا بگوییم شاید به ایشان هم امیدی باشد. خوی بد در طبیعتی که نشست= نرود جز به وقت مرگ از دست. “سعدی ”
    آقای نوریزاد، شما انسان شریفی هستی‌، اینها را می‌‌گویی چون برایت در تصور هم نمی‌‌گنجد که کسی‌ قادر باشد اینطور چهار نعله به سمت قعر جهنم بتازد ، اما وی به باور خویش کسی‌ است در اوج تقدس و توانی همچون خدا.در غیر اینصورت در حلقه نزدیکانش، دو تا آری دو تا آدمی که سرش به تنش بیارزد پیدا می‌‌شد و چاپلوسان و مجیزگویان و متملقان این‌همه بیداد نمی‌کردند.

     
  42. سلام
    ولی من برداشت دیگری از این ماجرا دارم آن زمان هم هدف همینی بود که الان هست ولی چون قدرت نبود رقص بابا کرم هم برایشان قابل توجیه بود. اینکه کسی خوشحال بشود که دیگری مریدش شده و برای آب خوردن هم از او اجازه بخواهد حالا با هر روشی این کار را کرده باشد نشانه های خوبی ندارد. نه آقای نوریزاد من هیچ کدام از این دو مدل را دوست ندارم. افرادی که دعوت به خود می کنند حالا دعوت اجباری یا باباکرمی.

     
  43. حب جاه برای ریاست طلب” اهلا من العسل ” است و وقتی فردی 25 سال بر صریر حکومت تکیه زد
    روحیه /// پیدا خواهد کرد و حرف و نجوای ناصحان در او بی اثر خواهد شد . طاغوت شدن فرعون یک شبه
    حادث نشده است و سالها طول می کشد تا فردی چنین سخت دل شود زیرا سالها طول می کشد مرده خواران
    و فرصت طلبان در اطراف او اجتماع کنند وبرای خود بتی پرستیدنی بتراشند و فرد دیکتاتور را برای عواطف باند خود
    توجیه کنند.

     
  44. لیست جهالتهایی که به استعمار کمک کرد تا نقشه خاورمیانه را تغییر دهد:
    1- -کمک شاه و جمهوری اسلامی به بارزانی و کرد های عراق برای تضعیف صدام حال بزودی کردستان عاراق مستقل می شود و در اولین اقدام ادعای کردستان ایران را می کند.
    2- حمله صدام به ایران و کویت که از او تصویری تجاوز گر ساحت. و حمله امریکا را به عراق تسهیل کرد.
    3- ادامه جنگ از طرف حمینی که باعث تضعیف صدام شد.
    4- کمک ایران به فلسطین که تنها نتیجه ان شرکت قلسطینان در چنک ایران و عراق بر ضد ایران
    5- دعوت بختار از صدام به حمله به ایران
    6- کمک به شیعیان سوری و عراق و بر امدن تعصبات شیعی در منطقه که باعث تحریک احساسات سنی در منطفه و بر امدن سنی ها های مسلح شد..
    7- گمک به برامدن تعصبات سنی از طرف عربستان در منطفه
    8- کمک مجاهدین به صدام در سرکوب سنی ها.
    9- ایجاد بحران حمله به سفارت امریکا از طرف خمینی که تصویری وحشیانه از ایرانیان ساحت.
    10- ایجاد بحخران اتمی که تصویری برای جهان گشایی ایران به غرب داد.
    11- انکار هولو کاست از طرف احمدی نزاد و تاکید او به حذف اسراعیل از نقشه که دنیا را متقاعد کرد ایران برای جه بمب اتمی میخواهد. شما این لیست را تکمیل کنید می بینید استحمار هیچ چیز از جهالت نزد ما کم ندارد به این علت است که امریکا می خواهد منطقه را ترک کند و خاور میانه را به دست مردم ان و حهالت هایش بسپارد انقدر اختلافات مذهبی و نزادی در منطقه هست تا اخرین قطره نفت را بسوی استعمار روان کند.

     
  45. جناب نوری زاد
    سلام
    عجایب روزگار اینجاست که تغییر رویه برای برخی از مردم ذنب لایغفر است ولی برای برخی دیگر پسندیده و نیکو.

     
  46. فعلاکه دوتارهبرجهان اسلام داریم…ابوبکربغدادی خلیفه مسلمین…وسیدعلی خامنه ای ولی امرمسلمین ویک میلیاردهم مسلمانهای مستضعف وفقیر..خدایاخودت رحم کن براین امت

     
  47. آقاى نوريزاد. شما كه خود بهتر مى دانيد؛ اعمال و سخنان همهء اين آقايان، بسته به اينكه قبل از عبور خرشان از روى پل باشد و يا بعد از عبور آن و رسيدنش به اين ور پل، چرخش اساسى مى كند.

    اين پست طرب انگيز شما خاطره اى از سياست هاى اين ور پلى! به يادم آورد.

    زمانى كه گروه آريان گل كرده بود و جوانان، ترانه هاى مجاز اين گروه را دستاويز اندكى شادى قرار مى دادند، در كنسرتى از اين گروه، مردم همراه با ترانهء اول شروع به دست زدن كردند.
    مأموران پر تعداد، ريشو و بدهيبت انتظامات كه مرتب بالا و پايين مى رفتند با اخم تذكر دادند كه دست زدن موقوف.
    همه در سكوت فرو رفتند و ترسخورده، در ادامه كنسرت در حالى كه اطراف را مى پاييدند، يواشكى، با ريتم ترانه، پايشان را به طور نامحسوسى به نشانهء شادى به زمين مى زدند و مأموران كه همينطور از پله هاى وسط بالا و پايين مى رفتند، با دقتى مثال زدنى، همه را زير نظر داشتند تا مبادا كسى نشانه اى از شادى از خود بروز دهد.
    از آن روز ديگر به كنسرت نرفتم.
    جالب اين است كه در همان زمان، در كنسرت هاى جزيره كيش و موسيقى زنده رستوران هايش، دست زدن و حتى رقص مردم به صورت نشسته روى صندلى هايشان، و رقص دختر بچه ها در وسط، هيچ ايرادى نداشت.
    از اينكه اين يك بام و دو هوا، براى جلب مردم تشنه شادى به جزيره كيش و رونق هر چه بيشتر بيزينس هاى كلان هتل ها و پاساژ هاى علما در كيش بود، مى گذرم تا طعم شيرين اين پست باباكرمى شما در كام خوانندگان تلخ نشود.

     
  48. «دستور رهبر جمهوری اسلامی» درباره نوری‌زاد

    مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران در بخش دیگری از این مصاحبه درباره محمد نوری‌زاد، روزنامه‌نگار معترض گفته است: «همین آقای محمد نوری‌زاد را ببینید. مدت‌ها در دستگاه آقا بود و به عنوان خبرنگار با ایشان این طرف و آن طرف می‌رفت. بعد شروع کرد به نوشتن نامه‌های اهانت‌آمیز متعدد».

    آقای نجات افزوده است: «هر وقت دستگاه اطلاعاتی می‌خواست با او برخورد کند، دفتر آقا اعتراض می‌کرد و آقا می‌گفتند چون اهانت به من است ر‌هایش کنید تا وقتی که دیگر تعداد نامه‌هایش به ۲۰ تا و ۳۰ تا رسید و پر از فحش و فضیحت تا دیگر خود دستگاه قضایی وارد شد، اما باز هم آقا یکی دو بار دستور دادند آزاد شود، باز بیرون آمد و شروع کرد».

    مشاور فرمانده سپاه پاسداران همچنین گفته که معترضان انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ که او آن‌ها را جریان فتنه خوانده از هر فرصتی برای بازگشتن به صحنه سیاسی کشور استفاده خواهند کرد.

    آقای نجات اضافه کرده که «برخی از مسئولان دولت جدید زمینه را برای ورود این افراد به صحنه مطبوعات یا صحنه سیاسی کشور باز می‌کنند».

     
  49. با درودي ديگر بر همه دريا دلان أزادانديش، اقاي نوريزاد!! شما ديگر چرا؟ اين حرفها و داستانها و قصه هاي شيرين تماما نردباني است كه با ان به بأم قدرت برسند، فعلا كه /////، مثل همان داستانهاي كه إز قديم براي مردم مي گفتند، كه بر سر محمد خاكستر مي ريختند، يا به صورت مباركشان تف مي كردند، كسي نيست بپرسد؟ بعد إز اينكه بر مكه مدينه مسلط شد،. كسي إز اين جرات ها داشت به او اهانت كند؟

     
  50. 1-مردم ایران مردمی خونگرم هستند و لذا نه نداشتنت را می توانند بینند و نه داشتنت را.
    2-هزاران سال است همین بلا که بر سرحاکمان می اوریم را سر پادشاهان قبلی اوردیم.اول بتشان کردیم و بعد خودمان آن بت را شکستیم….(امرورز هم مردم بر همین دلیل به نوری زاد می گروند..و انقدر از او تعریف میکنند تا او خوشش بیاید و یک روزی بت شود…و بعد نوری زاد دیگری پیدا می شود که این بت را بشکند-یادم هست که در تاریخ امده که تصویر وزیری از زمان قاجار را با فتوشاپ دستکاری کرده بودند که داشته با زنان می رقصیده و بعدها چه قشقلشگی راه افتاده بود!منظور اینکه مردم ایران از همان دوران قدیم تنشان برای این بحث ها می خاریده..)
    3-چاپلوسی خصوصیت چنین مردمی است.در روبرویت قربانت می روند و در پشت سرت خنجر می زنند.حتی در سطح خانواده ها هم اینرفتار مشهود است
    4-تنها حاکمی می تواند دوام بیاورد که بعد از به حکومت رسیدن دست در امورات مالی نبرد تا متهم به چیزی نشود.و در خانه فقیرانه زندگی کند
    5-البته حاکمی ممکن است در خانه فقیرانه زندگی کند ولی همین کافی نیست و باید انرا به معرض نمایش بگذارد
    6-تختی می گوید هر چه بالاتر رفتم مجبور شدم برای گرفتن مدال بیشتر سرم را خم کنم
    7-اقای نوری زاد من روش سیاسی شما را نمی پسندم.زیرا در آن خشم فردی که سکوت کرده است را نمی بینم.

     
  51. جناب آقای نوریزاد،

    فرض را بر این مینهم که گفته این صاحبان خاطره صحت دارد و فکر هم میکنم که صحت دارد. از چند جانب میتوان به رفتار این مشهدی “فرهیخته” نگریست. من میل دارم رفتار او را بصورت زیر تعبیر کنم:

    اولا گربه در دام موش است و در دام حرفش حرف موشست. ثانیا اما بمحض اینکه بقدرت رسید نه تنها گربه میشود که بر موشها رحمی ندارد و با آنها بازی میکند تا حوصله اش سر برود و آنگاه آنها را لقمه خود کند که حتی سگ میگردد و پاچه این وآن را میگیرد. که حتی گرگ میگردد. گرگها آنگاه که شکاری نکنند یکی از خود را میدرند. ثالثا اگر لازم بشد برای صیانت اسلام همان اسلام را هم به دون میکشد. رابعا اگر برای بقدرت رسیدن به اسلام نیاز داشته باشد مسلمان میگردد و خامسا اگر برای بر قدرت ماندن به اسلام نیاز دارد آنرا نگاهمیدارد و سادسا اگر اصول اسلام با بر قدرت ماندش منافات دارند اصول هستند که او تغییر میدهد. شاید سواد عربی من وسعت شمردن این اگرها و مگرها را نداشته باشد.

    اگر اسلامش بضرر قدرتش باشد اسلام را عوض میکند و اسلام دیگری میسازد و اگر آنهم کارساز نباشد آنرا هم ترک میکند. این شیخ صنعان است که در شهوت عاشقانه به دختر بچه ای غرق شده است که قدرت و حکومت نام دارد. این دکتر فاوستوس است که روح خود را برای تجربه ای شهوانی به مفیستوفل فروخته است. اگر لازم باشد نصرانی میگردد و اگر لازم باشد صهیونی میگردد. کلمه ای که معنائی ندارد جز اصفهاندوست یا تبریزطلب که خود هم مسلکانش در پنجاه سال آنچنان تحریف کرده اند تا به یک دشنام، به یک فحش تبدیل گشته است. مگر زائران عتبات و مجاوران در کربلا چیز دیگری بودند.

    او که رقص بابا کرم هم میکند تا جوانی بخت برگشته در زندان شاه را به پیرو خود تبدیل کند ////. او که دروغ را و گناه را برای حفظ اوجب واجبات صلاح میداند اوجب واجباتش حفظ اسلام نیست بل حفظ قدرت خویش بنام اسلام است و حفظ ثروت خویش و مکنت خویش و نشاندن فرزندان خویش بر اریکه قدرت که چیزی نیست جز بر گردن مردم و چیزی نیست جز آنچه صدام حسین و معمر قذافی و حسنی مبارک و حافظ الاسد و حیدر علی اف و کیم ایل سونگ هم میخواستند . برای چنین کسی اسلام چنان واجب است که گردی که مردم در گرمابه بکار میبرند. او به ملت بیش از این نیازی ندارد. و به چنین واعظی ملت به همان اندازه نیاز دارد که به یک گلوله در شقیقه خویش.

    وای بر مردم ایران که گرفتار چنین /// گشته اند که نه تنها ///. کاش لا اقل بر اسلام نمی تابید. کاش لااقل دروغگو نمیبود!

    داریوش گفت: اهورا مزدا این کشور را از دروغ و خشکسالی نگاهبان باشد. این ///هردو را به اشد درجه بر سر این سرزمین و این مردم آورده است. ضحاک کیست؟

     
  52. با سلام بە آقای نوریزاد محترم . با خواندن این داستان کوتاه یکی از خصوصیات صدام حسین بە یادم افتاد .
    این صدام ملعون ، این جانی ،این واین،،،،،،،،،،،،،،،. هر چند گاهی عفو عمومی اعلام می کرد و همە مخالفانش را عفو
    می کرد . منظور بندە اینست کە آیا این نمایندە خود خواندە خدا در ایران فراموش کردە کە روزی برای بیشتر از یک میلیون نفر در داخل زندانها یا خارج کشور عفوی اعلام نماید و نشان دهد کە خوی از انسانیت بردە ؟

     
  53. زهرای شماره ی یک

    با سلام و احترام
    آقا مرتضی گرامی
    فرمودید که “مدافع عدم رفراندوم نیستم” این ادعایتان قابل جمع با احتجاج شما با کسانی که آنها موافق رفراندوم هستند نیست به علاوه که اذعان کرده اید “بدون هیچ پنهان کاری معتقد به حکومت براساس قوانین دین هستم “که اعتقاد نیز دفاع را ذیل خود دارد و این اعتقاد شماست که اکثریت مردم جامعه ی ما را مسلمان می پندارید که این دلیل نیز در جای خود دلیل ضعیفی ست. مسلمانی به چیست ؟ به روزه ای که نمیگیرند و در ملا عام تجاهر وتفاخر به خوردنش میکنند و به نمازی که تمایلی به خواندنش ندارند و حتی فیلم هم در باره ی این شرمندگی از خواندن نماز ساخته میشود ؟ به خمسی که دیگر کسی به آن معتقد نیست یا زکاتی که با پوزخند از کنارش رد میشوند ؟ و قس علی هذا. دیگر این که از کدام منبع خواست مردم را که حکومت دینیست دریافته اید ؟ شاید بگویید که پذیرش گزاره اول مقتضی صحت گزاره دوم است که در این صورت با نقض اولی دومی از درجه ی اعتبار ساقط است. تعریف حکومت دینی از دیدگاه شما چیست ؟
    آیا مردم ما دست کم با این نوع حکومت دینی که در این سی و اندی سال ارائه شده است موافقند؟ رفراندوم که هیچ شما همینطور شفاها از مردم کوچه و بازار در باره ی اسلام و مسلمانی و نقش حکومت به اصطلاح دینی ما بپرس ببین چند درصد از مدعای ذهنی شما را تایید می کند؟ خود شما چند درصد رفتار این مدل حکومت دینی را تایید میکنید ؟ این سوای ضعف حکومت دینی بذاته است که فساد انگیز است یعنی همان دین سیاسی.
    نه من نمیتوانم دلیل شما را بپذیرم .
    نوع استدلال خود را نقضی معرفی کرده اید . بسیار خوب بکارگیری این استدلال به فرض که پاسخش به نفع شما باشد اصل قضیه را تغییر نخواهد داد . به فرض که هیچ کشور سکولاری به ذاته زمانی که قدرت در دستش است ظرفیت التزام به رفراندوم برای تغییر حکومت را نداشته باشد. خب که چه ؟
    آیا این دلیل میشود که خواست برگزاری رفراندوم اساسا نباید در بطن جامعه شکل بگیرد ؟ حال می خواهد منطقا غلط باشد خوب باشد . میخواهد با نتیجه ی استدلال نخواند خب نخواند.
    من به تاسی از آقای خمینی میگویم بر فرض پدران و مادران ما در سی و اندی سال پیش به یک نظامی و رژیمی با هر تعریف مغشوش یا واضح نظر تایید دادند . آیا این حق من نیست پس از این سالها بر طبق منطق بشری بخواهم که نظر من در آن باره پرسیده شود؟
    با احترام

     
    • حق براندازى براى هر نسل بدون هيچ قيد و حصرى
      نخستين كسى كه پس از انقلاب به اين حق در ملأ عام آرى گفت خمينى بود
      او هم باباكرم خودش را داشت
      پايدار باشيد زهرا خانم

       
      • بسم الله بفرمایید

        درست می فرمایید که انقلاب سال 57، براندازی رژیم شاه بود
        اما به این نکته باید توجه کرد که خاستگاه آن انقلاب قیام مسلحانه نبود ،آن انقلاب یک دگرگونی متمادی و ریشه دار مدنی متکی به مردم بود ،اگر گوشه و کنار هم برخی گروهها کار مسلحانه داشتند ،این نوع براندازی مورد تایید رهبریت انقلاب و توده مردم نبود.
        جناب کورس! در یک کلام من با تحول متکی بر روشنگری سالم مخالفتی ندارم ،شما را نمی گویم ،اما روشنگری بمعنای توهین به ادیان و هنجارهای دینی مردم نیست ،چیزی که متاسفانه در بسیاری از نوشته های اینجا مشاهده می شود
        یعنی می توان قول و عمل حاکمان جمهوری اسلامی را بنقد کشید ،اما طالبان استقرار سکولاریسم در ایران بدانند که جاده رسیدن به چنین آرمانی نه توهین و استهزاء اسلام و هنجارها و باورهای مردم است،و نه تندروی و خشونت کلامی و زبانی ،و نه قیام مسلحانه،اینها بنظر من رهیافت به ترکستان است ،البته ترکستان هم جایی است، اما بنظرم باید با احترام به دین اسلام که دین اکثریت قاطع این جغرافیاست و احترام به باورهای مردم ،تنها بصورت مدنی و انسانی ایرادها را گفت و انتقاد کرد ،تا مردم به این باور برسند که لازم است نهاد دین از نهاد حکومت جدا شود ،در اینصورت این رفورم معقول به رفراندوم منتهی خواهد شد،و زمینه تحول محقق خواهد شد.

        با احترام

         
        • جناب مرتضی درود بر شما
          فرومودید « اما بنظرم باید با احترام به دین اسلام که دین اکثریت قاطع این جغرافیاست و احترام به باورهای مردم»
          حضور انورتان عارضم که ایکاش واژه باید را مورد استفاده قرار نمیدادید چونکه احترام به هیچ وجه اجباری نیست بل کسب کردنی میباشد احترام اجباری خالی ازمحتوی ومعنیست.اگرمسلمانان ایران و یا کل جهان مایل به احترام دگراندیشان به خود هستند بایستی آنرا با کردار و رفتار خود کسب کنند ونشان دهندکه واقعاشایسته چنین احترامی هستند. بزور سلاح ویا شکنجه و زندان و امثالهم نمیتوان احترامی پر محتوی و پایدار از سایرین کسب کرد
          با اطمینان کامل میتوانم بیان کنم که مسلمانان به سنّت رسول الله (ص) اعتقاد کامل دارند و انرا به عنوان یک الگودر زندگی روز مرّه خود قرار میدهند در این صورت میبینیم که حتی خود آن حضرت نیز به این اصل “احترام به عقاید دینی دیگران” معتقد نبودند وهمان طور که میدانیم به داخل کعبه میروند و تمام بت ها را که مورد پرستش اکثریت غریب به اتفاق مکّیان بودند در هم شکسته و متلاشی میکنند

          پایدارباشید

           
          • جناب رسول

            با سلام و تشكر از توجه شما

            مطلب شما را با تاخير ديدم و الا زودتر پاسخ ميدادم، اميدوارم حمل بر بي اعتنائي نشده باشد.

            در مورد كلمه “بايد” بايد عرض كنم كه اين حكم بايد يك حكم اخلاقي متكي به عقل عملي است ،بحث من بايد متكي به داغ و درفش نبود ،من بايد به شما احترام بگذارم چون حكم عقل عملي اين است و البته شرع نيز ارشاد به حكم عقل دارد، وشما بايد به من احترام بگذاريد ،نه از باب آنكه از من خوف داريد يا به من طمع داريد ،بلكه از اين باب كه نيكي و احترام به ديگران داراي حسن عقلي است.
            در باب رويكرد پيامبران و پيامبر اسلام نسبت به بت پرستي سخن فراوان است كه بايد در مناسبتي ابعاد آن واكاوي شود ،اجمالا محتواي دعوات پيامبران بسط توحيد و نفي آلهه و شرك است، زيرا اساس خلقت بر توحيد و عبوديت الله تنظيم شده است ،و آزادي هم مربوط به مرتبه عقل و قلب انسان است ،انسان موجود مختار است و در گزينش خويش آزاد است تكوينا ،اما تشريعا بحكم عقل و بحق عبوديت مكلف به شكر منعم و خالق است ،انبياء هم اساسا آمده اند مظاهر شرك را از بين ببرند ، اما بله اعتقاد اجبار نيست ،و لذا مي بينيد كه پيامبر اهل كتاب را كه بنوعي اهل توحيدند دعوت به اسلام مي نمود اما در پذيرش آن آنان را آزاد مي گذاشت.
            اين بحث ذيل طويلي دارد اميدوارم در صفحات جديد بمناسبتي ياد آوري كنيد تا آنرا پي گيريم.

            با سپاس

             
    • خانم زهراي گرامي

      با سلام و تشكر از توجه شما

      (البته من این پاسخ مطلب فوق الذکر شما را همانجا در ذیل پست “نیایش های نوریزاد” را داده بودم ،نمیدانم چرا شما دوباره این مطلب را اینجا انعکاس دادید ،بهرحال من هم از باب اینکه شاید شما آنجا مطلب را ندیده باشید دوباره پاسخم را اینجا درج کردم)

      من از اين جهت كه احتمال مي دهم بحث ما با شما بدرازا بكشد ،و هم از اين جهت كه ذيل آخرين گفتار شما تكمه پاسخ نداشت ،ناچارا اين پاسخ را جداگانه و بصورت كامنت مستقل قرار دادم.
      ببين خواهر من ،من به جزئيات مطالب شما خواهم پرداخت ،اما لازم ميدانم به شما عرض كنم هدف از اينگونه بحثها نه مجادله لفظي بي ثمر است و نه كوشش براي اسكات خصم ، بلكه هدف بايد رهيافت به حقيقت از طريق تبادل آراء باشد. بنابر اين بايد مباني انظار و بحث ها روشن باشد تا اين شاخه آن شاخه نشود.
      عليهذا من از شما خواهش مي كنم مباني فكري و اعتقادي خود را روشن كنيد،اين نه از باب تفتيش عقائد است بل براي پرهيز از سر بي صاحب تراشيدن است.
      پيش فرض من تاكنون اين بوده است كه شما با توجه به نام شريفتان فردي مسلمان هستيد،آيا چنين است؟ اين را براي اين جهت پرسيدم كه ديدم در اين نوبت برخي از احكام اسلام را زير سوال برده ايد و ديگر آنكه مدعي عدم التزام مردم مسلمان ايران به آن احكام شده ايد،لطفا اين جهت را روشن كنيد تا وجوه بحث بر مبناي درست پيش رفته و اين شاخه و آن شاخه نشود.

      سوال ديگري كه مربوط به بحث رفراندوم مي شود اين است كه آيا اولا شما معتقد به نظام سكولار هستيد؟
      و ثانيا : در وضعيت فعلي ايران وقوع رفراندوم و همه پرسي عام براي تعيين مدل حكومتي يا تغيير قانون اساسي را لازم مي دانيد ؟ چرا ؟

      اما برخي جزئيات گفتارتان

      1-اينكه فرموديد :
      “”فرمودید که “مدافع عدم رفراندوم نیستم” این ادعایتان قابل جمع با احتجاج شما با کسانی که آنها موافق رفراندوم هستند نیست””.

      من ناقضي در چنين رويكردي نمي بينم زيرا موضوع بحث متفاوت است، و در محل خود در نطق ثابت است كه يكي از شروط تحقق تناقض، وحدت موضوع است،
      توضيح اينكه در بحث نقضي و احتجاج نقضي كه با دوستان سكولار داشتم بحث بحث تئوريك و نظري و فارغ از بحث در پروسه عمل است ،در آنجا نظرا بحث مي شود كه سكولارها اگر بر اساس مباني خود مي خواهند جمهوري اسلامي منتخب مردم را ملزم به رفراندوم تغيير نظام كنند ،چرا چنين طرحي در ساختار سكولاريسم تعبيه نشده است؟ اين يك سوال نظري است كه ممكن است پاسخ يا پاسخ هايي داشته باشد كه مي بينيد الان در سايت اين بحث ساري است.
      اما در بحث پراتيك و عمل اينكه اكنون جامعه ما در وضع موجود نياز به رفراندوم دارد يا خير ،ممكن است تشخيص من اين باشد كه بله رفراندوم لازم است ،لا اقل براي نفي ادعاي قائلان به سكولاريسم در ايران شايد اين رفراندوم لازم باشد ،از اين جهت است كه من در نوشته هاي خود اين توصيه را به حاكمان جمهوري اسلامي كرده ام كه شايد نوشته هاي مرا در اين سايت دنبال كرده باشيد.
      بنابر اين تناقضي از اينجهت وجود ندارد ،و نبايد بين بحث تئوريك و بحث پرايك خلط كرد،ضمن اينكه اعتقاد به حكومت بر اساس قوانين دين ،في نفسه گناهي نيست خصوصا از يك كارشناس دين ،اما چنانكه عرض شد بايد بحث نظر و عمل را نبايد تخليط كرد.

      2- در ادامه گفتيد :
      “” به علاوه که اذعان کرده اید “بدون هیچ پنهان کاری معتقد به حکومت براساس قوانین دین هستم “که اعتقاد نیز دفاع را ذیل خود دارد و این اعتقاد شماست که اکثریت مردم جامعه ی ما را مسلمان می پندارید که این دلیل نیز در جای خود دلیل ضعیفی ست””.

      شما در اين گزاره مدعي شده ايد كه اينكه اكثزيت مردم جامعه ايران مسلمانند يك پندار است كه اين دليل نيز در جاي خود دليل ضعيفي است

      آيا شما با اين گفتار مي خواهيد بگوييداكثريت مردم ايران مسلمان نيستند ،يعني از اول مسلمان نبوده اند و حالا مرتد از اسلام شده اند؟
      بگوييد اين ادعاي شما مستند به كدام جامعه آماري است؟
      و مطلب ديگر اينكه اشاره نكرديد چرا تمسك به مسلمان بودن اكثزيت مردم ايرا يك دليل ضعيف است. لطفا چرايي اين ضعف را روشن كنيد.

      3- گفته ايد :
      “”””. مسلمانی به چیست ؟ به روزه ای که نمیگیرند و در ملا عام تجاهر وتفاخر به خوردنش میکنند و به نمازی که تمایلی به خواندنش ندارند و حتی فیلم هم در باره ی این شرمندگی از خواندن نماز ساخته میشود ؟ به خمسی که دیگر کسی به آن معتقد نیست یا زکاتی که با پوزخند از کنارش رد میشوند ؟ و قس علی هذا””.

      مسلماني كه روشن است به چيست ،هركس به توحيد و به رسالت پيامبر اسلام معتقد باشد مسلمان نام دارد ،كه البته اعتقاد به معاد از لوازم قهري آن است ،حال اگر از نظر كلامي به عدل و امامت نيز معتقد باشد مي شود مسلمان شيعه،شما آيا تعريف ديگري از مسلماني داريد؟
      اما اين نكته را هم عرض كنم كه از بين احكامي كه مورد اشاره قرار داديد نماز و روزه و زكات از تكاليف مورد اجماع همه مسلمين اعم از شيعه و سني است ،اما مساله خمس از اختصاصات مذهب شيعه است،طبعا يكي از لوازم لا ينفك مسلماني عمل به اين احكام و ساير احكام اسلام است.

      حال ميرسيم به دعاوي كه اينجا مطرح كرديد كه ” به روزه ای که نمیگیرند و در ملا عام تجاهر وتفاخر به خوردنش میکنند””.
      خانم زهرا شمادر اين عرصه عمومي در حال يك بحث دقيق علمي هستيد ،و نه يك فضاي شعاري و تبليغاتي،شما بر اساس كدام جامعه آماري احراز كرده ايد كه مسلمانان ايران روزه نمي گيرند؟ يا تجاهر و تفاخر به روزه خوردن را از كجا احراز كرديد؟ آيا في المثل چون در اطراف شما يكي دو نفر از دوستان يا نزديكان شما چنين كردند شما بايد ادعاي استقراء تام كنيد؟ فرق استقراء ناقص و تام منطقي را كه ميدانيد؟ استقراء ناقص كه فائده اي جز يك ظن ضعيف ندارد همين است كه شما انجام داده ايد :من مثلا ده نفر را ديدم چنين مي كنند پس همه ملت مسلمان ايران چنين مي كنند!
      خوب شما در مواردي معدودي از روزه خواري يا عدم التزام به احكام اسلام كه از كساني ديده ايد تصور نمي كنيد آن فرد معذور بوده ؟! خوب حالا معذور هم نبوده و مرتكب چنين عصياني شده است، آيا شما مجازيد كه به اين وسعت مساله را تعميم دهيد؟!حكايت (هركسي از ظن خود شد يار من) نيست؟ پس لطفا در اين زمينه هاي عيني كه بايد مستند به علم و يقين و آمار فراگير و استقراء تام باشد لطفا شعار ندهيد.
      و همينطور در باره نماز ،من متعجبم از شما ،اگر فرد يا افراد معدودي فيلم عليه نماز ساختند(حال فرض مي گيريم كه مسلمان بوده اند) آيا اين دليل بر نگرش عموم مسلمين ايران به نماز بعنوان ستون و پايه دين است؟!
      شما مگر اينهمه نمازهاي جماعت در مساجد را مشاهده نمي كنيد؟ با اينكه نماز جماعت در اسلام مستحب است و بسياري از افراد نيز ترجيح مي دهند نماز خود را فرادي يا در منزل بخوانند،آيا از نظر شما ساختن يك يا دو فيلم بهر انگيزه اي بر عليه نماز موجب يقين شما به عدم گرايش اكثريت مردم به نماز است؟! خيلي عجيب اس از شما كه از بحث اصلي ما خارج مي شويد و متمسك به چنين تشبثات ضعيف مي شويد. خوب نهايت اين است كه شما اسلام سياسي يا حكومتي را قبول نداريد اما بايد با اين تمسكات ضعيف اصل اسلام اكثريت مردم را انكار كنيد؟
      خمس و زكات هم از احكام مالي در اسلام است ،چنين وظيفه اي تعيين شده اما شماي مسلمان تكوينا آزاد و مختاريد كه به تكليف شرعي عمل كنيد يا نكنيد ،اگر كسي مسلمان و قائل به نبوت ومعاد باشد مي داند كه ترك واجب حرام و موجب غقاب است ،حال باز شما اگر برخي افراد لاقيد حال يا بسبب جهل به حكم يا بجهت هوي و هوس چنين كردند بايد حكم به تعميم و نفي مسلماني همه كنيد؟! اصل خدمت شما عرض كنم بدانيد كه عمل نكردن به تكاليف قطعي سبب تحقق عصيان است و نه سبب كفر و خروج از اسلام ،بنابر اين ،اين تمسك شما نيز ناصواب است.

      4- فرموديد :
      “” دیگر این که از کدام منبع خواست مردم را که حکومت دینیست دریافته اید ؟ شاید بگویید که پذیرش گزاره اول مقتضی صحت گزاره دوم است که در این صورت با نقض اولی دومی از درجه ی اعتبار ساقط است””.

      من مقصود شما از گزاره اول و دوم را نفهميدم ،منبع خواست مردم هم همان رفراندوم ابتداي انقلاب بوده است كه اكثريت قاطع راي به حكومت ديني دادند، و بر حسب قاعده عقلايي استصحاب حالت سابقه اين خوست باقي است و مخالفت هاي يك اقليت (ولو يك ميليون دو ميليون) موجب زوال آن قاعده حقوقي نيست،اما شما بگوييد كه شما از كدام منبع عدم خواست عمومي مردم در اين زمينه را احراز كرده ايد؟ از همان استقرائات ناقص در باب نماز و روزه و خمس و زكات؟!

      5- “” تعریف حکومت دینی از دیدگاه شما چیست ؟””.

      اين معلوم است ،يعني اداره جامعه بر اساس قوانين اسلام ،و علوم ديگر،البته اين اصل محتواست اما از حيث قالب و صورت ،مدل ولايت فقيه يك مدل است،ممكن است بگوييم كه اصلا نهاد دين از سياست جدا باشد اما قوانين كشور با نظارت فقهآء تطبيق با شرع شوند اگرچه فقيه مباشرتا متصدي نباشد و نهادهاي حكومتي به انتخاب مردم باشد.

      6- در ادامه اشاره به نارضايتي برخي از مردم كرديد ،كه منبا شما در اين جهت مخالفتي ندارم ،من نيز خود به بسياري از امور ايراد و انتقاد دارم و معتقدم به آن آرمانهاي اصلي انقلاب بطور جامع عمل نشد و به آنها نرسيديم ،اما اينها را بايد جداگانه آسيب شناسي و ارزيابي كرد ،بنظر من قانون اساسي ما اگرچه وحي منزل نيست ولي قانون اساسي مترقي بوده است كه متاسفانه در بازنگري آن پارادوكسهاي آنرا زيادتر كردند ازجهت تمركز و اختيارات بيشتري كه به نهاد ولايت فقيه دادند ،بهرحال انتقاد وجود دارد من منكر نيستم ،اما من معتقدم بسياري از ناگواريها ناشي از كج سليقگي و خودخواهي و عدم عمل به قانون بوده است ،ومشي ما مشي اصلاح طلبي تدريجي است ،واذعان به ناهنجاري ها مساوق اين نيست كه كلا نظام را تغيير بدهيم و مثلا نظام سكولار را مستقر كنيم.
      بنابر اين با اين جمله شما كه “” این سوای ضعف حکومت دینی بذاته است که فساد انگیز است یعنی همان دین سیاسی””.
      موافقتي ندارم ،اين نظر شماست و بعهده شماست كه بر آن احتجاج كنيد،احتجاج نيز به اين نيست كه تمسك به عمل بد برخي از متدينان كنيد ،پس در اين ادعا بايد بين عرصه نظر و عمل خارجي برخي تفكيك كرد.

      7- در باره مطالب آخر كلامتان من ابتدا توضيح دادم كه بحث دليل نقضي و اشكالات تئوريك بحث هاي نظري است و الزام ه آناني است كه سكولاريسم را گل بي عيب مي دانند ،شما چرا مباحث را با هم مخلوط مي كنيد ؟
      آري من با شما موافقم كه ميتوان سخن از رفراندوم يا ضرورت آن كرد ،حال چه آقاي خميني آن جمله را گفته باشند يا نگفته باشند ،شما كه به پيشنهاد كلي من در بحثهايي كه با دوستاني ادامه دارد واقفيد،من مي گويم خوب است حق رفراندوم در سطح جهاني و بنحو همه شمول تاسيس شود ،نه آنكه وقتي نه در قانون اساسي جمهوري اسلامي و نه در قانون اساسي هيچيك از نظامهاي سكولار پيش بيني رفراندوم بر “اصل نظام و مدل حكومتي مربوط به اصل نظام” (اينرا با تاكيد نوشتم زيرا هنوز دوستاني در اين سايت مقصود اصلي مرا در نيافته اند و در بحث وجود رفراندوم ها در غرب بحث را متمركز بر دولت كه اخص از نظام و جزء مجوعه نظام است مي برند) شده است اقليتي بخواهند بنحو سليقه اي و دگماتيك جمهوري اسلامي را به اجراي رفراندوم ملزم كنند ،اين در حاليست كه در مورد نبود رفراندوم بر اصل نظام در كشورهاي سكولار كه الگوي آنان است توضيح روشني جز توجيهات رايج متمركز بر فوائد نظامهاي سكولار چيز قابل قبولي ارائه نمي كنند.
      من البته در ابتداي اين گفتار كه از مباني فكري شما پرسيدم ،اما اينجا بر فرض اينكه شما مسلمان نباشيد و قائل به لزوم استقرار نظام سكولار در اين كشور باشيد،با توجه به اينكه راهكار رفراندوم بر اصل نظام در قانون اساسي و قوانين عادي تعيين نشده است ،چگونه مي خواهيد چنين مطلبي را عملي كنيد؟
      آيا در اين مورد تمس بهيك قول شفاهي از آقاي خميني براي تحقق اين هدف كافي است؟
      و اگر جمهوري اسلامي به شما پاسخ دهد كه رفراندوم بر اصل نظام در نظامهاي سكولار پيش بيني نشده است ،چرا شما مي خواهيد آنرا به جمهوري اسلامي تحميل كنيد؟ پاسخ زهرا خانم چيست؟
      علاوه بر اين شما در صورت عدم تحقق هدف (رفراندوم) انقلاب و براندازي و قيام مسلحانه را تجويز مي كنيد يا معتقد به رفورم هاي تدريجي هستيد؟

      اين مواضع را روشن كنيد براي سهولت ادامه بحث.

      متشكرم

       
  54. زهرای شماره ی یک

    با سلام به پدر بزرگوارم که فرصت این گفتگوها را فراهم کرده
    خطاب به جناب ابوالضل
    قسمت اول پاسخم در کامنتی که شما به آن جواب دادید مربوط بود به گفتگو _مشاجره بین شما و جناب “هیچکس” در باب اصلاح طلبی و براندازی . فکر کنم دقیق مطالعه نکردید .
    قسمت دوم پاسخم هم خطاب به آقای مرتضی در کامنت تایید شما بود .

    به هر روی من با شما در باب بی طرف نبودن هر اندیشه ای در باب مسائل جامعه و سیاست موافقم و معتقد نیستم که بت پرستی دینی شخصیست که تبلیغ نمیشده . و همچنین من معتقد نیستم که بت پرستی چیزی شبیه سکولاریسم است .این دو هیچ ربط مفهومی و عملی به هم ندارند .
    اما در مورد شباهت جوامع سکولار و جوامع دینی به لحاظ میزان بی طرف بودن بگذارید با شما موافق نباشم . اساسا جوامع سکولار بنایش بر اساس قبول تضادها و پذیرش آراء مختلف است مسئله ی tolerance یا رواداری ، تساهل و تسامح که آنقدر نظام ما با آن مشکل داشته و دارد ریشه در بنیان های سکولاریسم و پذیرش تعدد دارد . حال سوال دیگری که پیش میاید می تواند این باشد که کو پس یک نمونه از این رواداری ؟
    به آقای مرتضی پاسخ دادم که من هیچ اطلاع مستندی ندارم اما در دفاع از نظرم میتوانم به این نکته ی شاید از نظر شما مغغول مانده اشاره کنم که این سبک تفکر یعنی سکولاریسم تفکری است که توسط بشر به تجربه به دست آمده تفکری کمتر مزاحم تفکری اعتلا دهنده ی افراد حتی در بعد دینی. اکنون دنیا این تفکر را که لیبرالیسم از شاخه های موید آن است را به عنوان کم هزینه ترین تفکر برگزیده است . پتانسیل پذیرش این تفکر در نگاه انسان غربی به معنای توافق عقل جوامع است بر روی منطقی ترین تفکر حال حاضر.

    اما اندیشه ی دین مدار به ذاتش هرگز نمیتواند در عمل مبتنی بر رواداری و پذیرش تعدد باشد به همین خاطر است که شعارهایی مانند مردم سالاری دینی به سرعت تبدیل به چیزی ترجمه گونه و بی کاربرد در جامعه ی ما میشود .
    اگر دو اندیشه ی سکولاریسم و تئیسم را در شرایط برابر اسباب قدرت کنیم و در دو کفه قرار دهیم به لحاظ پتانسیل های ذاتی باز خداباوری و اندیشه دینی وقتی به قدرت برسد هرگز مانند سکولاریسم روادار نیست .
    عنصری که وزنه را به نفع جزم اندیشی خداباوران قدرتمند سنگین میکند “خداست” .
    و عنصری که وزنه را به نفع رواداری سکولارهای قدرتمند سنگین میکند “مردم “است . انسان هاست .

     
    • سید ابوالفضل

      سرکار زهرا خانم گرامی
      سلام بر شما
      از جهت این که حمل بر بی احترامی نشده باشد ، باید بگویم که قسمت اول نوشته ی شما را هم به دقت خواندم . اما این که به آن واکنشی نشان ندادم به این دلیل بود که ارزیابی نوشته اتان را در مورد هزینه های راه های اصلاح طلبانه و “انقلاب” ، کمی غامض یافتم . واقعیت این است که خواستم تأمل بیشتری کرده باشم . من معتقد نیستم که به هر پرسشی باید بلافاصله پاسخ داد . مگر این که خودمان را جامع جمعیع دانش ها بدانیم . این ناچیز البته که ظرف محدودی است و ناگزیر از پاسخ به هر سوالی آن هم بلافاصله ، ناتوان و معذور است .امید که در فرصت های بعدی در خصوص مطالی که گفته بودید ، گفتگو نماییم .
      ارادتمند
      سید ابوالفضل

       
      • زهرای شماره ی یک

        درود
        چرا بایدحمل بر بی احترامی شود ؟ . من هم از این باب گفتم که با دقت مطالعه نکرده اید که کامنت شما به پاسخ من هیچ ربطی نداشت وگرنه چرا باید از بی احترامی سخن گفت آنهم در این موضع ؟
        هر زمان که وقت دارید به اظهار نظر من پاسخ بگویید . هر چند پرسشی مطرح نکردم.
        با احترام

         
  55. بخش ششم (علل پیدایش دین 2)
    آن هایی که می گویند خدا پرستی در نهاد انسان است و انسان از آغاز خدا شناس و خدا پرست بوده است در پاسخ به این سخن دورانت چه حرفی برای گفتن دارند؟
    « … لفظ «خدا»، در نزد طوايف لوباري و دينكا، معني «باران» نيز مي‌دهد…
    …. قديميترين عقيدة ديني در قارة آسيا، تا آن اندازه كه مي‌توان به آن اطلاع حاصل كرد، عبارت بوده است از پرستش درخت و رودخانه و كوه…
    … تقريباً تمام ملتهاي قديمي، هر يك به شكلي، آلات تناسلي را مي‌پرستيده‌اند…
    …تقريباً مي‌توان گفت كه هر حيواني، از سوسك مصري گرفته تا فيل هندي، در يك گوشة زمين، روزي به عنوان خدا مورد پرستش بوده است…
    … انسان، در مواردي، خداي خود را به عنوان عبادت مي‌خورد….».
    یا باید تحقیقات دانشمندان را ندیده بگیریم و آن ها را کذاب و دروغ گو بخوانیم و فیلم های مستندی که امروز در دسترس همگان است را بی پایه و ساختگی بدانیم و یا باید در تفکر بسته ای که از پدر بزرگان کم اطلاع ، به ما رسیده است تجدید نظرکنیم .
    از این که هر روز برکسی انگی بزنیم و همه دنیا را بی خبر و ناآگاه بخوانیم و تکیه برگفته های قدیسینی بکنیم که پرنده افکارشان از مرز مکه و مدینه خارج نمی شده ، ره به جایی نخواهیم برد. امروز افکار کسانی که مانند علی می گفتند:«… خداوند از آب درياي آشفته زمين خشك و بي حركت را آفريد . آن گاه طبقات افلاك را ساخت و زمين را برپشت آب كبود بي انتها استوار گردانيد … و كوه ها را ستون زمين قرار داد و در آن ها فرو برد . چنان كه بصورت ميخ هاي زمين درآمدند . لاجرم زمين متحرك ساكن شد تا ساكنان خود را نجنباند يا با بارهاي خود فرو نرود ، يا ازجايي بجايي نقل مكان نكند…» جایگاهی در علم و اندیشه ندارد. شاید بخواهیم به ضرب و زور، به بزرگ نمایی اندیشه هایی که بزرگ نیستند بپردازیم تا کمبود هایمان نمایان نگردد ، اما تلاشمان تلاشی عبث است و بدفرجام.
    همچنان که برخلاف خواست بعضی روحانیان ، عاقبت از برق ، و پزشکی مدرن، و مدارس جدید استفاده کردیم ، سرانجام ، ناچارخواهیم شد دنیا جدید را با همه ی خوب و بدهایش بپذیریم. در دنیای جدید هیچ کس و هیچ چیز مقدس نیست و انسان های آینده ، به دلیل رشدی که در طول تاریخ خواهند داشت دانا تر از گذشتگان خواهند بود و انسان امروز فهمیده تر از انسان هزار و دو هزار و سه هزار سال پیش قلمداد خواهد شد.
    شاید برخی بگویند که سقراطِ دوهزار و اندی سال پیش خردمند تر از فلان استاد دانشگاه امروزی است . بله حق با شماست از فلان استاد دانشگاه خردمندتراست اما دانش و آگاهی سقراط زمانه ما را ندارد. همانطور که سقراط در عصر خودش فردی گمنام بود و جز مشتی آتنی کسی او را نمی شناخت و سدها سال گذشت تا شهرتش از مرز یونان فراتر رفت، سقراط های امروز هم درگمنامی به سر می برند تا روزگار شهرتشان برسد.
    از طرفی دیگر ، سقراط ربطی به قدیسان ندارد. قدیسان دراثر کوشش نان خوران دین ، تقدس یافته اند و عوام هستند که تحت تاثیر چرب زبانی مبلغین آن ها را بزرگ می شمارند. سقراط حرفی داشت و کتاب هایی از او به یادگار ماند اگر چه این نوشته ها به قلم افلاتون بود . ابن سینا سخنی نو گفت و جان هایی را با علمی که داشت از درد و رنج نجات داد. رازی کشفی کرد که تا امروز قابل استفاده و سود رسان است اما ، امام رضا چه کرد؟ و دیگر قدیسان چه؟
    قدیسان کدام فرضیه علمی را نوشتند و کدام کشف و اختراعی را انجام دادند و کدام مکتب علمی و فلسفی را پایه گذاشتند تا به درد بشریت بخورد؟ این که مثل شادروان شریعتی دائم بگوییم فاطمه فاطمه است ، و در تعریف و تمجید کسانی که حتی سواد خواندن و نوشتن نداشتند کتاب ها بنویسیم، آیا مردم فریبی نیست؟
    شک نیست که این قدیسین و اسطوره ها خاصیت بسیار دارند و درد ها دوا و بیمارها شفا می دهند اما ، درد مفت خورانی را که گنبد و بارگاه اینان را مغازه و دکان کرده اند و از این مغازه سود ها می برند و شفا ها می گیرند.
    بله باید این قدیسان بزرگ شوند تا مردم از نان بچه خود بزنند و به ضریح ها بریزند تا تزویرکاران بخورند و فربه شوند و اگر چه در ظاهر برای قدیس می گریند ، در باطن به ریش زوار و معتقدینی که اهل فکر و اندیشه نیستند و هرحرفی را بی تحقیق و تفحص می پذیرند بخندند. زیارت کنندگانی که دَمی نمی اندیشند که اگر این قدیس کارآیی داشت نخست گنبد و بارگاه خود را می ساخت و نگه می داشت ؛ نه این که با پول مردم گنبد طلا بسازد و با جان مردم از این بارگاه حفاظت شود.
    نگاه کنیم قدرت تلقین و تقلید را . چه بسیارند زائرانی که هزار مشکل مالی دارند اما از گلوی خانواده می زنند و نذر مرده ها می کنند. جوانان سالم را به جنگ می فرستند تا قبر مردگان هزار ساله خراب نشود. هزار کیلومتر راه می روند و طلا می برند تا مهر و تسبیح بخرند و به جای طلایی که برده اند ، خاک برگردانند. و عجبا که برخی از این ها تحصیلات آکادمیک دارند.
    چه قصه ی پرغصه ایست تلقینات دوران کودکی و باورهایی که توسط روحانیون بی خبرازخدا ، در جان کودکان معصوم ریخته می شود. کودکانی که قدرت فهم خوب از بد را ندارند و به خنده ای ، و پفکی فریب می خورند. و چه سنگدل یا ناآگاهند پدران و مادرانی که اجازه می دهند مزدبگیران ِ دینی ذهن و جان کودکشان را با خرافات بیالایند.
    چه بدکارند آن هایی که نمی گذارند طفل رشد کند و توان تمیز بیابد و سپس برمبنای عقل و اندیشه ی رشد یافته اش بهترین ها را برگزیند. سوء استفاده گرانی که می دانند اگر کودک به سن رشد و مرحله عقل برسد و توان تشخیص نیک وبد را داشته باشد دیگر فریب آن ها را نخواهد خورد و برای همین هم ، سعی می کنند کودکان را که هیچ قدرت دفاعی ندارند بفریبند و با شستشوی مغزی آنان برای فردای خودشان سرباز و از جان گذشته بسازند.
    در طفولیت ذهن انسان ، آمادگی این را دارد که هرچه ببیند و بشنود تا پایان عمرنگه دارد و با تکیه به این آموخته ها ، سرنوشت اش را شکل دهد. سوء استفاده گران که این را تجربه کرده اند از این موقعیت نهایت سوء استفاده را می کنند و پدر ومادران بی خبر که نمی دانند چهارچوب و اسکلت شخصیتی هرکس در بین سنین 5 تا 12 سال ساخته می شود ، ساکت و آرام می نشینند تا دروغ گویان و تزویرکاران ، در مدارس و محافل مذهبی شخصیت فرزندشان را برای همیشه مـُقلد ، ناپرسا و خرافاتی کنند ؛ و قدیسانی در ذهن کودک بکارند و رشد بدهند که جز برای سوء استفاده گران ، برای دیگران هیچ سودی ندارند. امام و رهبر و قدیسی که کاربرد آن شمشیری است برای مستبدین و کمندی برای استحمارگران و سپری برای دوریان و دروغ گویان.
    کاربرد قدیس و امام همان است که به عینه شاهد بودیم. سوء استفاده گران خمینی را بزرگ می کنند و به ماه می برند و امامش می کنند و به مرحله ی تقدس می رسانند ؛ و سپس با استفاده ی گزینشی از حرف های او ، قدرت را به دست می گیرند و می کنند کاری را که کردند. خامنه ای را درسرحد خدایی می رسانند ، و او را رهبر و دانای کل نشان می دهند ، و هرچه می توانند در بوق و کرنا برایش می دمند ، و سپس خود درپناه او می روند و به چپاول مال مردم مشغول می شوند.
    کاربری و بزرگ کردن قدیس برای قدیس نیست. برای کسانی است که تولیت قدیسین را عهده دارند. چه سودی از بزرگ کردن محمد و علی و حسن و حسین ، خود آن ها برده اند؟ چه سودی نصیب مردگانی به نام قدیسین از حرم های طلایی و رواق های آنچنانی می شود؟ اگر حرمی زیبا و بزرگ می گردد ، اگر با نور و صدا گچ بری و آیینه کاری مکانی رویایی می شود، اگر درباره معجزاتی که کسی ندیده ولی بسیاری شنیده اند تبلیغات می گردد ، اگر از قدیسی بی سواد عالمی همه دان و دانایی کل ساخته می شود ، همه و همه برای کشاندن مردم به محل و تحت تاثیر قرار دادن آن ها و درنهایت ، خالی کردن جیب مردم است. باور ندارید به عملکرد استان قدس رضوی و تولیت آن بنگرید.
    کاربری قدیس ، امام ، رهبر ، زعیم ووو نه بخاطر خود آن هاست بلکه برای سود بزرگ کنندگانشان می باشد. خمینی مالی نداشت و خیری هم از دنیا نبرد. او در نجف بسیار خوشبخت تراز تهران بود چون در نجف آسوده می زیست و درتهران دائم در تب و تاب بود.
    آیت الله خمینی برای اطرافیان سود حضرت امام رانداشت. باید به تهران آورده می شد و بت می شد تا اطرافیان در پناه او به چپاول مردم بپردازند.
    به رفتاری که با آقای خامنه ای می کنند توجه کنید. از او قدیسی ساخته اند خالی از هر عیب و ایراد. حرفش حرف خداست . بی اشتباه و بی خطا. سخنش را سرفصل کارها می کنند و اگر از ترس تمسخر روشنفکران نباشد او را عیسی وار سخنگویی در رحم مادر خواهند خواند. کاری کرده اند که هیچ کس جرات مخالفت با او را نداشته باشد و حرفش اول و آخر همه ی حرف ها باشد و عقلش عقل کل . چرا ؟
    چون سپر بلای خوبی است. هیولایی از او می سازند فرا انسان و سپس در پناه این سوپر من ، هرکاری خواستند می کنند.
    کاربرد امام نه بخاطر عظمت خود اوست بلکه به دلیل سوء استفاده هایی است که از این عظمت می توان کرد. نگاه کنید به بسیجی ها وحزب اللهی هایی که سخن رهبر برایشان وحی منزل است. اینان را از اندیشه و تفکر و تعقل خالی می کنند و سپس چون آلتی بی اراده از آن ها بهره برداری می نمایند. داستان قدیس سازی داستان استحمار انسان ها و سپس استثمار آن هاست. ریشه های استبداد ازنادانی افراد تغذیه می کند. نخست مغز ها را خالی می کنند، سپس هیولایی می سازند و بعد از زبان هیولا سخن خود را می گویند و در پناه هیولا دست به هرکاری می زنند. داستان تاریخ قدیسان همین داستانی است که با چشم می بینیم. کافی است چشمی تیزبین و ذهنی تحلیل گر داشته باشیم تا تاریخ بشر را به عینه و همین امروز مشاهده کنیم.

    با احترام.
    دانشجو

     
    • بنام خدا

      این نوشته عوامانه و عوامفریبانه و سفسطه آمیز که بدرد همین فضاهای محدود که چند نفر بی تامل در مفاد ذیل آن لایکی بزنند و برای گزینش های پیشین دین ستیزانه خود و نویسنده این مغلطه ها هورایی بکشند می خورد را با تاخیر دیدم ،لازم دیدم به ریشه برخی از این عوامفریبی ها اشارات کوتاهی کنم:

      1-نویسنده در ادامه داب مستمر خود در تقطیع عبارات و گزینش چیزهایی که بخیال او مویدات جزمی گرایش های عوامانه و دین ستیزانه اوست ،مطالب بی سر و ته ای از تاریخ تمدن ویل دورانت را اینگونه تقطیع کرده است که :
      “”« … لفظ «خدا»، در نزد طوايف لوباري و دينكا، معني «باران» نيز مي‌دهد…
      …. قديميترين عقيدة ديني در قارة آسيا، تا آن اندازه كه مي‌توان به آن اطلاع حاصل كرد، عبارت بوده است از پرستش درخت و رودخانه و كوه…
      … تقريباً تمام ملتهاي قديمي، هر يك به شكلي، آلات تناسلي را مي‌پرستيده‌اند…
      …تقريباً مي‌توان گفت كه هر حيواني، از سوسك مصري گرفته تا فيل هندي، در يك گوشة زمين، روزي به عنوان خدا مورد پرستش بوده است…
      … انسان، در مواردي، خداي خود را به عنوان عبادت مي‌خورد….».””
      (پایان نقل قول)
      و با مباهاتی جزم آمیز گفته است :
      “”آن هایی که می گویند خدا پرستی در نهاد انسان است و انسان از آغاز خدا شناس و خدا پرست بوده است در پاسخ به این سخن دورانت چه حرفی برای گفتن دارند؟””.
      و “”یا باید تحقیقات دانشمندان را ندیده بگیریم و آن ها را کذاب و دروغ گو بخوانیم و فیلم های مستندی که امروز در دسترس همگان است را بی پایه و ساختگی بدانیم و یا باید در تفکر بسته ای که از پدر بزرگان کم اطلاع ، به ما رسیده است تجدید نظرکنیم “”.

      اولا: بدون ارجاع و ریفرنس دقیق به کتاب ویل دورانت که این عبارت تقطیع شده از کجاست و مربوط به کدام سرفصل و بحث آن کتاب است ،و قبل و بعد آن چیست ،و نظر صاحب کتاب چیست و نظائر این سوالات ،همین که بگزارش این بخش های تقطیع شده ،بخیال خود چیزی شاه انشائش را تایید کرده داد سخن داده است.در حالیکه قاعده در چنین ارزیابی های تاریخی آن است که تمام صدر و ذیل عبارت آن کتاب و سایر تحقیقات دیگر مورخان را ذکر کرده و با مقایسه و تکیه بر شواهد داخل و خارج به استنتاج بپردازد ،نه آنکه اینگونه بخیال خود تحقیق دین ستیزانه خویش مبنی بر فطری نبودن فطرت پرستش و خدا خواهی را به انجام برساند.
      این یک نکته در روش بحث.

      ثانیا:فرض کنید ویل دورانت در همه آن فصل یا بخشی که نویسنده آنرا تقطیع کرده است ،همان که مقصود نویسنده است را گزارش کرده است ،مگر استقرائات و استنتاجات در بحثهای تاریخی منحصر به بررسی کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت است؟! آیا نباید برای بررسی و استنتاج چنین نتایج بزرگ و وسیع تاریخی به جمع آوری و تامل کتب تاریخی و شواهد دیگر پرداخت؟ ،آیا تاریخ عبارت است از آنچه که ویل دورانت جمع کرده و آنچه که او استنتاج کرده است؟!

      ثالثا:تصادفا همین گزاره هایی که نویسنده ،نقل کرده است که عکس نظر دین ستیزانه او را تامین می کند! برای اینکه این شواهد تقطیع شده می گوید که بشر دارای فطرت پرستش و خدا خواهی و کرنش به ماوراء یا سمبل های آن بوده است! منتها مشکل اصلی خطای در تطبیق و انطباق است ،یعنی بشر دارای فطرت خدا خواه ،این میل و گرایش را داشته است و این مفطور اوست ،نهایت اینکه خدای خالق هستی را گم می کند و در تعیین مصداق خطا می کند ،و اساسا نکته ارسال انبیاء از سوی خدای متعال همین است ،که بشر بفطرت کمال مطلق خواه خود ،دنبال خداست و خدا را می جوید ،اما در تطبیق و تعیین آن اشتباه می کند ،چوب می پرستد ،یا سنگ یا دریا یا کوه و غیر آن،و نکته اینکه محتوای واحد اصلی دعوت پیامبران هدایت به خدای واحد احد و آفریدگار هستی است همین است،اگر کسی اهل دقت در قرآن کریم باشد و سوره هایی مثل “انبیاء” و “شعراء” و “هود” و “یونس” و “اعراف” را که حکایت جمعی از تاریخ انبیاء را کرده است مطالعه دقیقی کند ،در می یابد که محتوای دعوت آنان یک کلمه بوده است و آن اینکه :(“”قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض؟‏””ابراهیم/10) ، و (“”وَ لَقَدْ بَعَثْنا في‏ كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت‏””.النحل/36) ،و (“”وَ الَّذينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى‏ فَبَشِّرْ عِباد””.الزمر/17) ، و (“”يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُم‏.””البقره/21) ،و (“”وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئا””.النساء/36) ،و (“”وَ قالَ الْمَسيحُ يا بَني‏ إِسْرائيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُم‏””.المائده/72)،و (“”لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُه‏””.الاعراف/59) ،و(“”وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ أَ فَلا تَتَّقُون‏””.الاعراف/65) ،و (“”وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُه‏””الاعراف/73) ،و (“”وَ إِلى‏ مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُه‏””الاعراف/85) ،و (“”وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ مُفْتَرُون‏””.هود/50)،و (“”فَأَرْسَلْنا فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ أَ فَلا تَتَّقُونَ””.المومنون/32) و …..
      مقصود این است که این آیات و دهها آیه نظیر آن در قرآن پرده از آن هدف والای انبیاء بر می دارد که انبیاء و فرستادگان خدای متعال ،برای این بسوی اقوام مختلف و تمدنهای گوناگون فرستاده می شدند تا این فطرت خدا خواه و مایل به پرستش و کمال مطلق جوی بشر را به عبودیت خالق هستی و جهان متوجه کنند ،و به آنها تفهیم کنند که هیچ انسان یا حیوان یا نبات یا جمادی لایق پرستش نیست ،و در یک کلام پیامبران برای ریشه کردن بت ها و طواغیت و اشیائی آمده اند که به اشتباه مورد پرستش واقع می شده اند.
      بالاخره نویسنده توجه نکرده است که همین بخش های مقطع از کتاب ویل دورانت دلالت بر عکس مراد او دارد ،و موید آن است که فطرت بشر فطرت خدا خواه و پرستش خواه است ،اما معرفت ناقص او با دعوت های انبیاء به توحید و عبودیت الله و نفی شرک جهت صحیح پیدا می کند.

      2-نویسنده ،در ادامه نوشته است :

      “” امروز افکار کسانی که مانند علی می گفتند:«… خداوند از آب درياي آشفته زمين خشك و بي حركت را آفريد . آن گاه طبقات افلاك را ساخت و زمين را برپشت آب كبود بي انتها استوار گردانيد … و كوه ها را ستون زمين قرار داد و در آن ها فرو برد . چنان كه بصورت ميخ هاي زمين درآمدند . لاجرم زمين متحرك ساكن شد تا ساكنان خود را نجنباند يا با بارهاي خود فرو نرود ، يا ازجايي بجايي نقل مكان نكند…» جایگاهی در علم و اندیشه ندارد””.
      (پایان نقل قول).
      او در این عبارت اشاره کرده است به خطبه اول نهج البلاغه از امیر بیان علی بن ابیطالب روحی له الفداء که در فرازهایی که نویسنده آنرا ترجمه کرده است ،اشاره به چگونگی خلقت سماوات و ارض از کف یک آب بیکران در فضایی وسیع فرموده است ،البته باید به نویسنده گفت که آن خطبه توحیدیه فوق سطح تفکرات امثال اوست ،او لا اقل باید به چند شرح و تفسیر نهج البلاغه ،مثل شرح مبسوط مرحوم حکیم متعالی آیت الله الهی قمشه ای مراجعه می کرد تا به اسرار و ریزه کاریهای آن خطبه عظیم آگاهی یابد.
      اینکه نویسنده در ادامه نقل قول امیر بیان گفته است :””جایگاهی در علم و اندیشه ندارد””.
      خوب نویسنده بگوید ،کدام نظریه قطعی در باب تکون جهان وجود دارد که این نظریه متکی به علم لدنی و الهی را که مبدا آن همان خالق سماوات و ارض است را مردود اعلام کند ،یا بگوید به چه وجهی این بیان با اندیشه و علم تعارض دارد ،یعنی با اندیشه و علم محدود نویسنده تعارض دارد؟!
      همین که چیزی با اندیشه و علم محدود و دین ستیزانه او ناسازگار بود ،همین ملاک بطلان آن چیز است؟!
      در ادامه نویسنده دین ستیز به حدس و تخمین های همیشگی خویش پرداخته و گفته است :””شاید بخواهیم به ضرب و زور، به بزرگ نمایی اندیشه هایی که بزرگ نیستند بپردازیم تا کمبود هایمان نمایان نگردد ، اما تلاشمان تلاشی عبث است و بدفرجام””.

      پاسخ این است که اینکه بحث ضرب و زور نیست،این یک نظریه است که ولیی از اولیاء الهی باستناد علم لدنی که منشا آن وحی است ابراز کرده است ،شما اگر اهل ضرب و زور نیستی بگو چه تحلیل محتوایی در باره آن داری ،و چه چیزی از آن را خلاف بدیهیات علم و دانش یافته ای ،یا مگر شما الان به نظریه ای جزمی در باب چگونگی آفرینش اسمانها و زمین دست یافته ای که چنین می گوئی؟

      3-نویسنده در دنباله اساس باطلی که پی ریزی کرده است شروع به رجزخوانی و اظهار مطالبی کرده است که چیزی فراتر از تخیلات یا بدبینی هایش نسبت به متدینان را نمایندگی نمی کند ،به این عبارت توجه کنید :

      “””شاید برخی بگویند که سقراطِ دوهزار و اندی سال پیش خردمند تر از فلان استاد دانشگاه امروزی است . بله حق با شماست از فلان استاد دانشگاه خردمندتراست اما دانش و آگاهی سقراط زمانه ما را ندارد. همانطور که سقراط در عصر خودش فردی گمنام بود و جز مشتی آتنی کسی او را نمی شناخت و سدها سال گذشت تا شهرتش از مرز یونان فراتر رفت، سقراط های امروز هم درگمنامی به سر می برند تا روزگار شهرتشان برسد””.

      من نمیدانم این تخیلات بافته های کیست و اشاره به کیست ،اما اینقدر معلوم اهل علم و معرفت است که اینها چیزی جز روضه خوانی و گزافه گوئی برای نفی دیگران و اثبات خود نیست ،آیا اگر کسی از سقراط و افلاطون و ارسطو و ابن سینا تجلیل کرد و هوش و تدقیق آنان را ستود ،این تقدس زائی یا نفی تکامل و رشد علوم متاخران است؟! معلوم است که فیزیک و شیمی که ارسطو می دانسته یا آنرا بعنوان طبیعیات در کتب خود آورده است ،حد و حدود آن و صحت و سقم آن محدود به گستره علمی زمان او بوده است،آیا الان بخاطر تکامل هزاران ساله علوم باید ارزش های علمی سقراط و ارسطو و دیگران را ببهانه تقدس زدائی نفی کرد؟ من نمیدانم غرض از این الفاظ چیست ،اما شاید نویسنده مایل است خود را در زمره سقراط های ناشناخته عصر ما ببیند،که اینچنین در صدد نفی ارزشهای آن بزرگان است!
      اما بهرحال مغالطه ای که اینجا صورت گرفته این است که نویسنده توجه نمی کند که تحقیقات و زحمات گذشتگان از علم، خواه علوم تجربی و خواه علوم الهی و فلسفی، پلکان و پیش زمینه های رشد و تکامل علوم در اعصار بعد بوده و هست ،تا بوعلی سینائی نباشد و کتاب قانون در طب را ننویسد که سالها مبنای آکادمی های پزشکی در غرب باشد ،علم پزشکی به کمال امروزی خود نمی رسد،و همینطور سایر علوم ،پس این چه تنگ نظری است که بزرگان و الهیون اعصار گذشته مثل سقراط و افلاطون و ارسطو را تحقیر کنیم تا به اهداف ضد تئولوژی خود برسیم؟
      و نکته دیگر اینکه معلوم است هدف این سخنان این است که “انبیاء” و اولیاء الهی را در ردیف نوابغ معرفی کرده و با تقدس زدائی های رندانه این چنینی باز به هدف دین ستیزانه خود برسند. که پاسخ همه این رندیها و مغلطه ها این است که “”کار پاکان را قیاس از خود مگیر!” و “کافر همه را بکیش خود پندارد””.
      این مثل این است که کسی دستش به آسمان نرسد ،اما در خیال خود آسمان را فرود آورد تا بگوید دستم به آسمان رسید!
      البته اگر نویسنده می خواهد بداند “”امام رضا چه کرد؟ و دیگر قدیسان چه؟”
      خوب است زحمت دیدن استاد و راه و روش علوم الهی را به خود هموار کند تا با تامل در کتبی مثل “توحید” صدوق و “عقل و جهل” و “العلم” کافی ببیند که امام رضا روحی له الفداء سوای از امامت و پیگیری استمرار شریعت و نبوت چه کرده است ،مگر امام رضا که استمرار هدایت نبوت خاتم است آمده است برای انسانها فرمول ریاضی یا شیمی حل کند که چنین مهملاتی را با عوامفریبی بهم می بافی؟
      البته باقی مهملات این گفتار برداشت های یکطرفه و کینه توزانه ای است که اساس آن مطالب ناروای فوق است ،مثل این مطلب خنده دار که امام باید در زمان خودش گنبد و بارگاه درست کند!! مگر امام گفته است برای او گنبد و بارگاه درست کنند؟ چرا مهمل می بافی؟ حتی علماء نیز چنین نمی گویند ،اینها آیین ها و رسومی است که مردم پدید آورده اند ،شما بگو کدامیک از تلقیات نادرست ات ریشه شرعی دارد یا ناشی از متن کتاب و سنت است؟!
      من مطالب و استنتاجات ذیل این گفتار را که ناشی از سوء فهم یا حقد و کینه نویسنده به بنیادهای دین است را کودکانه تر از این می دانم که به آن پاسخ دهم،امیدوارم سقراط ناشناس ما بگذشت زمان از برج عاج تخیلات خود فرود آید.

      والسلام علی من اتبع الهدی

       
  56. واقعا چي بگم ؟ فقط مرسي اقاي دكتر.

     
  57. سید ابوالفضل

    نامه ی چهار تن از روشنفکران دینی به رهبر
    ********************************

    آقای نوریزاد گرامی
    سلام بر شما
    به گزارش “کلمه” چهار تن از روشنفکران دینی ، نامه ای به رهبر نوشته اند که در آن عملکرد وی را درخصوص حصر رهبران جنبش سبز ، مخالف قانون اساسی دانسته اند . اگر صلاح می دانید اجازه دهید جهت اطلاع دوستان ، باز نشر یابد .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

    چهار روشنفکر دینی در نامه ای سرگشاده خطاب به رهبری٬ نسبت به تداوم حصر رهبران جنبش سبز اعتراض کردند.
    به گزارش سایت ملی – مذهبی٬ عبدالعلی بازرگان، محسن کدیور، صدیقه وسمقی، حسن یوسفی‌اشکوری در این نامه ابتدا در مورد ضرورت نگارش نامه سرگشاده به رهبری گفته‌اند: اگر مجلس خبرگان رهبری باعنایت به‌مفاد اصل ۱۱۱ قانون اساسی، نظارت بر عملکرد رهبری را انجام می‌داد، اگر مجلس شورای اسلامی مطابق اصل ۷۶ قانون اساسی حق تحقیق و تفحص خود را در تمام امور کشور ادا می‌کرد، اگر مطبوعات مطابق اصل ۲۴ در بیان مطالب آزاد بودند، و اگر احزاب سیاسی مطابق اصل ۲۶ در فعالیت قانونی خود آزاد بودند؛ نیازی به نوشتن نامه‌ی سرگشاده به شما نبود و از یکی از طرق قانونی مذکور برای اصلاح امور استفاده می‌شد.
    متن کامل این نامه به شرح ذیل است:
    بسم الله الرحمن الرحیم
    جناب آقای خامنه‌ای رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران
    سلام علیکم
    با آرزوی توفیق همه‌ی خدمتگزاران راستین خدا و خلق در ماه مغفرت و رحمت.
    همانگونه که مستحضرید، دو سال قبل فرمانده نیروی انتظامی (سردار اسماعیل احمدی‌مقدم) و اخیرا دو نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی (آقایان علی مطهری و جواد کریمی‌قدوسی) در ارتباط با حصر آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی و خانم زهرا رهنورد، عباراتی را از شما نقل کرده‌اند، که اگر چه در پایگاه اطلاع رسانی شما درج نشده، اما تکذیب هم نشده است. به علاوه، قرائن فراوانی بر صدق آنها، اعم از بیانات و مواضع قبلی شما و اظهارات منصوبان مختلف جنابعالی در دست است، لذا بنا را بر صحت آنها گذاشته، بعد از نقل ماحصل آنها، نکاتی را به عرض می رسانیم.
    اگر مجلس خبرگان رهبری باعنایت به‌مفاد اصل ۱۱۱ قانون اساسی، نظارت بر عملکرد رهبری را انجام می‌داد، اگر مجلس شورای اسلامی مطابق اصل ۷۶ قانون اساسی حق تحقیق و تفحص خود را در تمام امور کشور ادا می‌کرد، اگر مطبوعات مطابق اصل ۲۴ در بیان مطالب آزاد بودند، و اگر احزاب سیاسی مطابق اصل ۲۶ در فعالیت قانونی خود آزاد بودند؛ نیازی به نوشتن نامه‌ی سرگشاده به شما نبود و از یکی از طرق قانونی مذکور برای اصلاح امور استفاده می‌شد. اکنون با انسداد نسبی کلیه‌ی این مجاری قانونی، بنابر وظیفه‌ی اخلاقی، شرعی و ملی، و در اجرای اصل ۸ قانون اساسی در نهی از منکر و نصیحت و انتقاد و استیضاح، این نامه‌ی انتقادی به محضر شما تقدیم می‌شود.
    ۱. نقد منقولات از رهبری در حصر منتقدانش
    بر اساس اظهارات برخی مقامات واضح شده است که:
    ۱. آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی و خانم زهرا رهنورد که قرار بوده به خاطر وقایع روز عاشورا (دی ۱۳۸۸) دستگیر شوند، به مصلحت‌اندیشی و دستور مستقیم جنابعالی در ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ در خانه‌ی مسکونی خود محصور شدند.
    ۲. به فرموده‌ی شما «جرم این افراد بزرگ است و اگر به جای جنابعالی، آیت‌الله خمینی بودند، با ایشان شدیدتر برخورد می کردند.»
    ۳. به تصریح شما «اگر این سه نفر محاکمه شوند، حکمشان خیلی سنگین خواهد بود. ما اکنون به اینها ملاطفت کرده‌ایم.»
    ۴. به حکم جنابعالی «شرائط چهارگانه‌ی توبه‌ی این افراد و بازگشتشان به بدنه‌ی ملت عبارت است از: اولا مرز خود را با دشمن مشخص کنند، ثانیا تهمت‌های زده شده به نظام جمهوری اسلامی را پس بگیرند، ثالثا خسارت‌های وارده را جبران کنند، رابعا به خاطر جرایمی که مرتکب شده‌اند آماده مجازات باشند.»
    جنابعالی یک جانبه، به عنوان قاضی و دادستان، علیه منتقدانتان اعلام جرم کرده اید، آنها را غیابا و بدون حق دفاع شخصا محاکمه کرده و به مجازات محکوم کرده‌اید و چون در حق آنها ملاطفت نموده‌اید، رقیق‌تر از شدت عمل آیت‌الله خمینی، بیش از سه سال و نیم است که در خانه‌های خود، در شرائطی بدتر از زندانهای جمهوری اسلامی، مشمول تحمل مجازات حصر هستند.
    شما به جای اینکه بر اساس قانون با مخالفانتان برخورد کنید و دادرسی، محاکمه و مجازات آنها را به قوه‌ی قضائیه بسپارید، به نحوه‌ی عمل بنیانگذار جمهوری اسلامی متوسل شده‌اید، و با مقایسه عملکرد ایشان پنداشته اید در حق مخالفانتان ملاطفت کرده‌اید. به راستی از کی عملکرد آیت‌الله خمینی سنجه‌ی قانون‌، شرع و اخلاق شده است؟ عملکرد ایشان همانند شما، در انطباق با موازین قانون، شرع، اخلاق و حقوق بشر ارزیابی می شود، و متأسفانه عملکرد هر دو رهبر جمهوری اسلامی در قبال مخالفان و منتقدانشان غیرقابل قبول بوده است. حصر شخصیت های نامبرده مطابق هیچیک از موازین چهارگانه مجاز نیست. چرا که مطابق هر یک از این موازین، عملکرد شما در محصور کردن منتقدان مسالمت‌جو، بدون رعایت آئین دادرسی، بدون محاکمه، بدون حق دفاع و صرفا بر اساس اراده‌ی زمامدار هیچ توجیه حقوقی، اخلاقی و دینی ندارد.
    ما در این نامه‌ی سرگشاده، تنها بر مبنای قانون اساسی جمهوری اسلامی با شما محاجه می‌کنیم. شعار آنها که بیش از سه سال و نیم، بدون رعایت موازین قانونی در بند شما اسیرند «اجرای بی‌تنازل قانون اساسی» بوده است. ایرانیان از شما قبل از ملاطفت انتظاردارند که به عنوان رهبر کشور به قانون اساسی عمل کنید، همین و بس!
    ۲. هفت مورد نقض اصول قانون اساسی در حصر رهبران جنبش سبز
    جنابعالی در حصر میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد حداقل هفت اصل از قانون اساسی را آشکارا نقض کرده اید:
    ۱. اصل‏ سی‌ و دوم: “هیچ‌کس‏ را نمی‌توان‏ دستگیر کرد مگر به‏ حکم‏ و ترتیبی‏ که‏ قانون‏ معیّن‏ می‌کند. در صورت‏ بازداشت‏، موضوع‏ اتهام‏ باید با ذکر دلایل‏ بلافاصله‏ کتباً به‏ متهم‏ ابلاغ‏ و تفهیم‏ شود و حداکثر ظرف‏ مدت‏ بیست‌وچهار ساعت‏ پروندۀ مقدماتی‏ به‏ مراجع صالحه‏ قضایی‏ ارسال‏ و مقدمات‏ محاکمه‏، در اسرع‏ وقت‏ فراهم‏ گردد. متخلّف‏ از این‏ اصل،‏ طبق‏ قانون‏ مجازات‏ می‌شود”.
    شما بر خلاف نص قانون این سه نفر را محصور کرده، بعد از سه سال و نیم بازداشت، هنوز به متهمان کتبا تفهیم اتهام نکرده، پرونده را به مراجع صالح قضائی نفرستاده و مقدمات محاکمه را فراهم نکرده اید. شما به دلیل تخلف از این اصل قانون اساسی و بازداشت خلاف قانون و سلب آزادیهای قانونی آنها، بنا بر تصریح اصل مذکور مستوجب مجازات هستید.
    ۲. اصل‏ سی‌ و هفتم: “اصل‏، برائت‏ است‏ و هیچ‌کس‏ از نظر قانون‏ مجرم‏ شناخته‏ نمی‌شود، مگر این‏ که‏ جرم‏ او در دادگاه‏ صالح‏ ثابت‏ گردد”.
    در حالی که هیچ دادگاهی آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد را محاکمه نکرده، شما برچه مبنائی آنها را مجرم دانسته و ادعا می‌کنید جرم آنها سنگین است؟ اصل جرم و میزان سبکی و سنگینی آن در کجا و با چه معیاری مشخص و محرز شده است؟
    ۳. اصل‏ سی‌ و ششم: “حکم‏ به‏ مجازات‏ و اجرای آن‏ باید تنها از طریق‏ دادگاه‏ صالح‏ و به‏ موجب‏ قانون‏ باشد”.
    یقینا حصر خانگی و سلب آزادی های مشروع و قانونی شهروندان مجازات است. بدون تردید این مجازات از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون در حق این سه محصور إعمال نشده است.
    ۴. اصل‏ شصت‌ و یکم: “إعمال‏ قوۀ‏ قضائیه‏ به‏ وسیلۀ‏ دادگاه‏‌های‏ دادگستری‏ است…”. اصل‏ یک‌صد و پنجاه ‌و ششم: قوۀ‏ قضائیه‏ قوه‌ای‏ است‏ مستقل که‏ پشتیبان‏ حقوق‏ فردی‏ و اجتماعی‏ و مسئول‏ تحقّق‏ بخشیدن‏ به‏ عدالت‏ و عهده‌دار وظایف زیر است‏: … احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادیهای مشروع…. کشف جرم و تعقیب و مجازات و تعزیر مجرمیین . . . .».
    شما در باره‌ی سه منتقد محصور خود، شخصا به جای قوه‌ی قضائیه عمل کرده اید. شما با کدام دلیل شرعی و قانونی، بدون محاکمه‌ی افراد در دادگاههای دادگستری، به عوامل تحت فرمان خود دستور داده‌اید مخالفانتان را مجازات کنند؟
    ۵. اصل‏ یک‌صد و شصت‌ و ششم :« احکام‏ دادگاه‌ها باید مستدلّ‏ و مستند به‏ مواد قانون‏ و اصولی‏ باشد که‏ براساس‏ آن‏ حکم‏ صادر شده‏ است».
    اگر هم به‌جای قوه ی قضائیه حکم مجازات صادر کرده‌اید، مستندات خود را برای آگاهی اذهان عمومی منتشر کنید. براساس کدام مجوز حقوقی و قانونی شما حکم حصر اشد از حبس را که تا کنون بیش از سه و نیم سال از آن می گذرد صادر کرده اید؟
    ۶. اصل‏ یک‌صد و شصت‌ و هشتم: «رسیدگی‏ به‏ جرایم‏ سیاسی‏ و مطبوعاتی‏ علنی‏ است‏ و با حضور هیئت‏ منصفه‏ در محاکم‏ دادگستری‏ صورت‏ می‌گیرد».
    محاکمه‌ی موسوی و کروبی و رهنورد قطعا از مصادیق اتهامات سیاسی است و می‌باید در دادگاه علنی با حضور هیأت منصفه صورت بگیرد. به‌راستی آیا شما آمادگی چنین محاکمه ای را دارید؟ خودداری شما از محاکمه علنی منتقدان، این ظن را تقویت می کند که منتقدانتان حجت دارند و شما ندارید.
    ۷. اصل‏ سی‌ و نهم: “هتک‏ حرمت‏ و حیثیّت‏ کسی‏ که‏ به‏ حکم‏ قانون‏ دستگیر، بازداشت‏، زندانی‏ یا تبعید شده‏، به‌هرصورت‏ که‏ باشد ممنوع‏ و موجب‏ مجازات‏ است.”
    به طریق اولی، کسی که بر خلاف قانون بازداشت و محصور شده است، مشمول حقوق این اصل است. اطلاق فتنه‌گر و برخی اتهامات اثبات نشده و موهن دیگر به منتقدان مسالمت‌جو و مخالفان قانونی شما، مطابق کدام معیار حقوقی صورت گرفته است؟ منصوبان شما در تریبونهای نماز جمعه، صدا و سیما، روزنامه‌ی کیهان، و … چگونه این سه منتقد بیگناه را در مرأی و منظر شما هتک حرمت و حیثیت کرده‌اند و هیچ اعتراضی از شما نسبت به این امر شنیده نشده است. مسئول این اقدامات بیّن خلاف قانون و خلاف شرعِ مجموعه‌ی زیر نظر شما، که آنها نیز از هر نوع بازخواست مصون هستند، با چه‌کسی است؟
    ۳. نقد حصر بر اساس حکم حکومتی ولایت مطلقه
    شاید بپندارید که ولی مطلق ِ فقیه، فوق قانون، و احکام حکومتی او در حکم قانون، بلکه بالاتر از قانون است؛ یا با تمسک به ولایت مطلقه‌ی امر، مندرج در قانون اساسی، بپندارید که شما مجازید حصر بدون محاکمه را به مصلحت دانسته و إعمال کنید.
    پندار نخست یعنی زمامدار فوق قانون، همان حکومت خودکامه استبدادی است که بند ششم اصل سوم قانون اساسی، جمهوری اسلامی را موظف به محو آن کرده است: «محو هرگونه استبداد و خودکامگی و انحصار‌طلبی».
    رهبر فوق قانون که مخالفانش را برخلاف قانون مدون با اوامر شخصی مجازات می کند، آشکارترین مصداق استبداد مطلقه و حکومت خودکامه است. اگر قرار بر تصمیم گیریهای فراقانونی در امور کشورداری بود، چرا مردم ایران سالیانی دراز بر ضد نظام یکه‌سالار پهلوی پیکار کرده و در نهایت طی انقلابی مردمی آن را برانداخته و نظام جمهوری را برپا کردند؟ اگر به زعم جنابعالی رفتارهای فراقانونی و زیرپاگذاشتن اصول قانون اساسی استبداد و خودکامگی نیست، درخواست می کنیم تعریف خود از استبداد و خودکامگی را ارائه فرمائید.
    پندار دوم نیز اساسا مردود است، چراکه قانون اساسی جمهوری اسلامی ولایت مطلقه‌ را این‌گونه به رسمیت نشناخته است.
    اولا مطابق اصل پنجاه و هفتم «قوای حاکم در جمهور اسلامی ایران عبارتند از: قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می‌گردند. این قوا مستقل از یکدیگرند.
    هرگونه إعمال ولایت مطلقه، تنها از طریق قوای سه‌گانه و بر طبق قانون مجاز است. در غیر این صورت، ولایت مطلقه به استبداد مطلقه تبدیل می گردد. هر تفسیری جز این از ولایت مطلقه، بی تردید، هم در تعارض با جمهوری و مردم‌سالاری است و هم قانون اساسی را دچار تناقضات غیر قابل حل می کند و در عمل نیز جز هرج و مرج و خودکامگی حاصلی ندارد.
    ثانیا حکم حکومتی مجرایی جز بند هشتم اصل یک‌صد و دهم قانون اساسی ندارد: “حل‏ معضلات‏ نظام‏ که‏ از طرق‏ عادی‏ قابلِ‌حلّ نیست‏، از طریق‏ مجمع تشخیص‏ مصلحت‏ نظام”.
    بر اساس این بند، رهبر قانونا تنها از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام، در مورد معضلاتی که از طرق عادی قابل حل نیست، مجاز به اقدام است، نه سرِ خود. گرچه اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در سال ۸۸ رخدادی عادی بود و می توانست با اندکی تدبیر و بصیرت حل شود ولی با این همه، اگر مسئله‌ی برخورد با رهبران جنبش سبز معضلّ نظام است و شما هیچیک از راهکارهای قانونی را به مصلحت ندانسته‌اید، براساس قانون تنها از طریق مجمع تشخیص مصلحت مجاز به اقدام بوده اید. چرا این طریق قانونی را نپیموده‌اید؟
    ۴. نقد درخواست توبه و شرائط آن
    اما آنچه در باره توبه و شرایط آن فرموده اید، فاقد هر نوع وجاهت قانونی است. توبه از معاصی دینی و در مضر خداوند صورت می‌گیرد. در این دنیا افراد، تنها نسبت به جرائم اثبات‌شده بازخواست می شوند و لاغیر. بدون تشکیل دادگاه و امکان دفاع و صدور حکم با چه توجیهی ارتکاب جرم را به محصورین نسبت داده‌اید تا آماده‌ی مجازات باشند؟ کدام دادگاه صالحه حکم جبران خسارتهای وارده را در حق آنها اثبات کرده است؟ مشخص کردن مرز با دشمن، مبتنی بر کدام ماده‌ی قانونی است؟ به نظر می رسد دشمن در قاموس جنابعالی مفهوم بسیار گسترده‌ای دارد و شامل منتقدان و معترضان به ظلم و بی‌عدالتی و بسیاری از آحاد ملت ایران نیز می شود.
    اگر مرادتان از تهمتهای وارده به جمهوری اسلامی، تقلب در انتخابات خرداد ۱۳۸۸ است، تنها مرجع رسیدگی به آن، دادگاه صالحه است. اظهارات “سردار جعفری” فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که اخیرا منتشر شد، در کنار اظهارات “سردار مشفق” و دهها سند و مدرک دیگر، تردیدی در این باقی نمی‌گذارد که رئیس جمهور مطلوب نظام، با مهندسی عواملی پنهان از صندوقهای رأی بیرون آورده شد. موسوی و کروبی و همفکرانشان چنان که بارها اعلام کرده اند، آمادگی کامل دارند مستدات خود را برای خیانت مسئولان نظام در امانت ملیِ رأی عمومی در خرداد ۱۳۸۸ در محضر دادگاه صالح ارائه کنند. ایستادگی آنان در برابر فشارهای فراوان خلاف شرع و قانون نیز حاکی از اعتقاد راسخ ایشان نسبت به درستی مواضع خویش است.
    خداوند صورت می‌گیرد. در این دنیا افراد، تنها نسبت به جرائم اثبات‌شده بازخواست می شوند و لاغیر. بدون تشکیل دادگاه و امکان دفاع و صدور حکم با چه توجیهی ارتکاب جرم را به محصورین نسبت داده‌اید تا آماده‌ی مجازات باشند؟ کدام دادگاه صالحه حکم جبران خسارتهای وارده را در حق آنها اثبات کرده است؟ مشخص کردن مرز با دشمن، مبتنی بر کدام ماده‌ی قانونی است؟ به نظر می رسد دشمن در قاموس جنابعالی مفهوم بسیار گسترده‌ای دارد و شامل منتقدان و معترضان به ظلم و بی‌عدالتی و بسیاری از آحاد ملت ایران نیز می شود.
    اگر مرادتان از تهمتهای وارده به جمهوری اسلامی، تقلب در انتخابات خرداد ۱۳۸۸ است، تنها مرجع رسیدگی به آن، دادگاه صالحه است. اظهارات “سردار جعفری” فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که اخیرا منتشر شد، در کنار اظهارات “سردار مشفق” و دهها سند و مدرک دیگر، تردیدی در این باقی نمی‌گذارد که رئیس جمهور مطلوب نظام، با مهندسی عواملی پنهان از صندوقهای رأی بیرون آورده شد. موسوی و کروبی و همفکرانشان چنان که بارها اعلام کرده اند، آمادگی کامل دارند مستدات خود را برای خیانت مسئولان نظام در امانت ملیِ رأی عمومی در خرداد ۱۳۸۸ در محضر دادگاه صالح ارائه کنند. ایستادگی آنان در برابر فشارهای فراوان خلاف شرع و قانون نیز حاکی از اعتقاد راسخ ایشان نسبت به درستی مواضع خویش است.
    ۵. پیشنهادات مشخص برای رفع مشکل حصر
    اکنون دو راه پیش پای شماست:
    راه اول اعلام انحلال قانون اساسی و اداره‌ی کشور براساس منویات مقام رهبری. این راهی است که شما عملا پیش گرفته‌اید و با نقض گسترده‌ی قانون اساسی، کشور را با بحران‌های متعدد به پرتگاه استبداد مطلقه و حکومت خودکامه‌ی شخصی سوق داده و قوای امنیتی ونظامی را به اتکای ارز نفتی، بر مقدرات شهروندان مسلط کرده‌اید. در این صورت به خاطر داشته باشید که شما بزرگترین «برانداز جمهوری اسلامی» هستید.
    راه دوم تجدید نظر در خطاهای گذشته و بازگشت به اجرای قانون اساسی و احقاق حقوق ملت است. توصیه‌ی ما همچون دیگر دلسوزان و وطن‌دوستان به شما، انتخاب راه دوم است. به گمان ما با توجه به شرایط خطیر کنونی کشور و منطقه، و نیز خواست عمومی ملت ایران، که دستیابی به آن با یک نظرسنجی ساده ممکن است، آزادی عاجل و بدون قید و شرط محصورین بهترین راه حل است. اما اگر بهترین راه را بر نمی‌گزینید، لااقل برای برون رفت از این معضل، یکی از دو راهکار قانونی زیر را انتخاب کنید:
    طریق اول، واگذاری حل مسئله به شورای عالی امنیت ملی، همانند فیصله یافتن حصر غیرقانونی مرحوم آیت الله منتظری در بهمن ۱۳۸۱ توسط همین شورا با ارجاع خودتان.
    طریق دوم. واگذاری حل مسئله به مجمع تشخیص مصلحت نظام (موضوع بند هشت اصل یک‌صد و دهم قانون اساسی).
    امیدواریم در ماه مبارک رمضان که ماه رحمت و مغفرت است، حداقل یکی از دو طریق راه دوم را انتخاب کنید و با رفع حصر غیرقانونی آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد و آزاد کردن زندانیان سیاسی، موجبات رضایت خداوند و خشنودی ملت را فراهم کنید. اطمینان داشته باشید رعایت حقوق منتقدان قانونی و مخالفان مسالمت‌جو بر اساس فصل سوم قانون اساسی (حقوق ملت) تنها راه حل مشکلات داخلی است.
    دعای خیر مردم بدرقه راه کسانی است که به روش محمد مصطفی، رحمت با خلق خدا را سرلوحه ی زمامداری خود می‌کنند و با تأسی به رویه‌ی علی مرتضی، مخالفان مسلّح خود را هم از حقوق انسانی و اجتماعی محروم نمی‌‌کنند، چه برسد به سلب آزادی‌های منتقدان غیرمسلّح.
    إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ ۚ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّـهِ ۚ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ (هود ۸۸)
    والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
    ۱۶ تیر ۱۳۹۳، ۹ رمضان المبارک ۱۴۳۵
    عبدالعلی بازرگان، محسن کدیور، صدیقه وسمقی، حسن یوسفی‌اشکوری

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

91 queries in 3062 seconds.