سر تیتر خبرها
پنجره فولاد!

پنجره فولاد!

من جداً دلخور می شوم از بستگان جناب مهدوی کنی و وابستگان امپراتوری اش در دانشگاه امام صادق اگر که تخت و گردن جناب ایشان را برای شفا – البته بعد از آنکه از پزشکانِ معالج مأیوس شدند – به پنجره فولاد امام رضا نبندند و شفای عاجلش را از محضر این امام همام نخواهند. روحانیان ما قرن های قرن، به گوش ما و اجداد ما خوانده اند که: هر کجا نا امید شدی، رو ببر به سمت گنبد طلای حضرت و کبوتران حرمش و چنگ ببر به ضریح مطهرش و خودت را طناب پیچ کن به پنجره ی فولادش و با سماجت بگو: آقا جان، من تا شفا نگیرم از اینجا تکان نمی خورم. که روحانیان با این سخن، هماره خود را نماینده ی بلافصل امامان جا زده اند و به همگان فهمانده اند که راه رسیدن به فهم قرآن مجید و اسلام ناب و امامان شیعه از طریق روحانیت می گذرد و لاغیر. می گویم: فعلاً که حرم مطهر در بست در اختیار رفقایی چون واعظ طبسی و فرزندان بالا کشِ وی است، پس چه بهتر که اطراف ضریح را یک دو ساعتی مخصوص جناب مهدوی قُرُق کنند تا دعا برای شفایِ عاجل ایشان سریع تر اجابت شود.

و صمیمانه تر می گویم: این بهترین فرصت است برای تبلیغِ تشیع و اسلام ناب در این وضعیت بحرانی و هرج و مرجِ جاریِ منطقه. که چه شود؟ که با بستن آقای مهدوی کنی به پنجره ی فولاد آنهم زیر نگاه کنجکاوِ دوربین های داخلی و خارجی، فرزندان و خویشان و نمک خوردگانِ مادی و معنوی وی قرآن سر بگیرند و انواع دعا و ضجه بر آورند تا بمحض شفا گرفتنش، همگان شاهد این باشیم که ناگهان هزار هزار عاشق و شیدا از هر کجا بدین سوی هجوم می آورند و اسلام اختیار می کنند. با این شفای پنجره فولادی، بساط نظام اسلامی در سطح جهان پهنا می گیرد و بساط داعشی های امامزاده نشناس به خاک مذلت می نشیند و به یک چشم بر هم زدن، آمار امامزادگان از اینی که هست صد برابر می شود و بقای نظام ولایی استحکام می یابد و چشم بدکنشان و بی مایگان کور می گردد و حاکمیت روحانیان تا هزار سال دیگر تضمین می شود.

محمد نوری زاد
دوازدهم تیرماه نود و سه
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

72 نظر

  1. با سلام خدمت نوریزاد عزیز وهم وطنان گرامی : من در جواب ناشناسی که ادعا کرده طلبه است باید به اطلاعشان برسانم که هر عربی که در ایران مقامی داشت وکشته میشد ( در حمله اعراب وحشی) برای تجلیل از او دوخشت ویا آجر روی گور او میگذاشتند وبعضی شیر نا پاک خورده که ادعای زرنگی میکردند به دریوزه گی بر گور آن عرب دستمالی میکشیدند که مورد تمسخر ااعراب قرار میگرفتند ولی باز هم از رو نمیرفتند ومیگفتند آن عرب سید است که در لغت عربی یعنی آقا واین سید سید جا افتاد تا کنون وآن ها هم به نوایی رسیدند . در کجای دین به ما تاکید شده که خدارا به کناری افکنیم وبه سنگ و آجر و آهن چنگ زنیم واز میتی که چندین قرن از موتش گذشته طلب یاری و کمک کنیم ویا به قول آخوند جماعت طلب شفاعت کنیم مگر خدا همه جا ناظر و حاظر نیست مگر جایی هست که خدا صدای ما را نشنود که به واسطه نیازی باشد آن هم واسطه میت . در ایران ما سالی چندین میلیارد د قبور متبرک ریخته میشود ومقادیر معتنابهی به جیب گشاد ازما بهتران واریز میشود که خود بهتر میدانید در عربستان که وضع بد تر میباشد آن وهابی ها هم که خود را خادم الحرمین میدانند سالیانه چندین میلیاد دلار عایدی دارند که باز معلوم است به کجا میرود .این بماند تا وقتی دگر!!

     
  2. مزخرف نوشتی….بازیگر خوبی هستید

     
  3. اقای نوری زاد عزیز
    ینده همان طلبه ای هستم که تقاضا کردم اگر این مطلب شما نفی قدرت شفادهی امام رضا ع است لطفا ادله خودتان را بفرمایید متاسفانه تا کنون جز بد و بیراه از طرف خوانندگان محترم شما چیز دیگری نصیب ما نشده است از شما که اهل فضل و تعقل و به دور از نفرت کور هستید تقاضا دارم در یک بحث علمی و مستدل این مطلب را دنبال کنیم

     
    • داستان واقعی
      خوشا به عقل آخر مسلمان
      یکی از دوستان که به خرافات اعتقاد داشت برای حل مشکلی رفته بود حرم آقا رضا و متناسب با مشکل خود حق ویزیت درخوری می اندازد داخل و ابلهانه ریز مشکلاتش را زمزمه میکند و وقتی به هتل بر میگردد متوجه میشود که در حرم جیبش را زده اند ! جالب بود که میگفت ما شفا نخواستیم اگر معجزه ای داشت نمی گذاشت جیبم را بزنند تازه حق ویزیت هم دادم گفتم ظاهرا سارق از معجزه بی بهره نبوده و روزیش رسیده و معلوم نیست آن پولهای که جمع میشود و در گونی میریزند به کام چه کسانی است !

       
    • برو بگو بزرگترت ( اربابت ) بیاد ، شاید اون یه چیزی حالیش بشه

       
    • طلبه گرامی
      من فکر نمی کنم نوری زاد نفی شفای امام را کرده باشد بلکه منظور ایشان اینست که کسانی که سالها روی منبرها مردم راتشویق به چنین کاری می کردند خود نیز در عمل به اعتقاداتشان پیش قدم باشند تا عملی بودن حرفایشان برای مخاطبین اثبات شود. اکنون قریب چهل روز است مهدوی کنی در برزخ قرار دارد و از نظر پزشکان کارش تمام و متعلق به دنیای دیگر است و این درخواست نوری زاد کاملا عقلی و منطقی است. شما هم پا جلو بگذارید تا این خواسته عملی شود و عقایدی را که بر ان پای می فشارید اثبات کنید

       
  4. آقاى نوري زاد دست گذاشتيد روى قلب رياكارى .آيا ميان تخت فولاد و تخت معجزه رابطه اى مى بينيد ؟

     
  5. با عرض سلام خدمت فرزانه عزیز نوریزاد و هم وطنان گرامی. چرا در ایران انقلاب شد ؟ / ؟ حتما میگویید به دلایل زیاد. حرفی نیست. ولی این انقلاب یک چیز را بهتر روشن کرد وآن در آوردن اسلام از تابو یی بود که قرون مختلف باعث شده بود که آشکار نشود وهمگان میگفتند اسلام ندارد عیبی هرعیب از مسلمانی ماست ! ولی آیا این چنین است ! ولی آیا اسلام تحمل مخالفت دارد یا هرچه گفته اند وحی منزل است و واجب الاطاعه و آخوند از این مورد آخر سودهای فراوانی میبرد . الان داعشی ها را به عینه میبینیم و همچنین آخوند های خودمان که دست کمی از آن ها ندارند اگر فرصت یابند سرها بردار میکنند وخم به ابرونمی آورند. چون فکر میکنند خدا به آن ها چنین اجازه ای داده . مردم ما ساده دلانه فکر میکردند که در این مملکت اسلام حاکم نیست و کفر حاکم است یعنی آخوند ها و مزدورانشان این طور القاء کرده بودند وفکر میکردند که چه شود؟ که شد ودیدید ودیدیم که چه شد جمعی طرار شعبده باز به اسم دین هربلایی که خواستند سر ما آوردند و هرکس فریادی کشید .به اسم دین اورا خفه کردند و اگر اورا نکشتند منت گذاشتند که رافت دینی شامل حالتان شده .خوب این وضع تا کی باید ادامه یابد . تا موت رهبر تا موت آخوند ها تا کی ؟؟؟؟؟؟؟

     
    • اقا مهرداد گرامی
      در مطلب خود نوشته اید( آخوندهای خودمان اگر فرصت یابند سرها را بر دار میکنند و خم به ابرو …)دوست نازنینم مگر ماه های تیر و امرداد و شهریور سال 60 را بیاد نداری که روزانه از دو تا شش هزار نفر را اعدام کردند(البته طبق اعلام رسمی از طریق رسانه ملی) و همچنین سال 67 که قتل عام فرزندان دربند این سرزمین را در کارنامه خودشان ثبت کردند و خم به ابرو نیاوردند
      یا باسم کودتا از سرباز صفر گرفته تا امرا ارتش را با شقاوت هر چه تمام تر از دم تیغ گذراندند
      یا اعدامهای فله ایی که با قرعه کشی بله با قرعه کشی چرا که حتی یکبرگ پرونده برای متهمین وجود نداشت توسط خون آشام معروف (خلحالی) صورت گرفت
      موارد زیاد است که ذکرشان فقط روسفیدی برای تیمور لنگ و امثالهم میباشد
      برای مواردی که ذکر شد آیا خم به ابروی آقایان آمد؟

       
  6. ﺟﻨﺎﺏ ﻧﻮﺭﯼ ﺯﺍﺩ ﻋﺰﯾﺰ
    ﺍﯾﻦ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺧﺪﺍ (ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ ﺷﯿﻌﻪ) ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻫﻢ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺩﻋﺎﻫﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ. ﻭﻟﯽ ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﻬﻞ ﻭ ﺟﻬﻞ ﮔﺴﺘﺮ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﻃﻠﺐ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ! ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ. ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺰﺷﮑﺎﻥ ﻣﺘﺨﺼﺺ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮﺵ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﮔﺮﻓﺖ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻧﺎ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﺍﺯ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ﺗﻮﺳﻞ ﺟﺳﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺁﻥ ﻃﻔﻞ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺿﺮﯾﺢ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺴﺘﺎﺻﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﯽ ﺁﻭﯾﺰﻧﺪ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﺁﻥ ﮐﺎﺭ ﮐﺎﻣﻼ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺿﻤﻨﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺭﻭﺣﯽ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻣﺘﻤﺎﯾﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﭘﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﻭ ﺷﻔﺎﯼ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ ﻭ … ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺧﺮﺩﻩ ﮔﺮﻓﺖ. ﺍﯾﻦ ﺟﻬﻞ ﮔﺴﺘﺮﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻘﺪ ﺻﺮﯾﺢ ﻭ ﺑﯽ ﺭﺣﻤﺎﻧﻪ ﺷﻮﻧﺪ.

     
  7. سلام برادر
    عبادت ها قبول
    این پیشنهاد را می توان بهترین ازمایش برای میزان دینداری
    و تدین و راست آزمایی برای روحانیت حاکم دانست . ولی
    حیف که اینها بلندگو دارند و این پیشنهاد علنی نمی شود

     
  8. یکی از ملوک خراسان، محمود سبکتکین را در عالم خواب دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشمخانه همی گردید و نظر می کرد. سایر حکما از تاویل این فرو ماندند مگر درویشی که بجای آورد و گفت: هنوز نگران است که ملکش با دگران است.

    بس نامور به زیر زمین دفـــــــــــن کرده اند
    کز هستیش به روی زمین یک نشان نماند
    وان پیر لاشه را که نـــــــــــمودند زیر خاک
    خاکش چنان بــــــخورد کزو استخوان نماند
    زنده است نام فرخ نوشـــــــیروان به خیر
    گرچه بسی گــــذشت که نوشیروان نماند
    خیری کـن ای فلان و غنیمت شمار عمر
    زان پیشتر که بانـــــــــگ بر آید فلان نماند
    ——

     
  9. ایوالله آقای نوریزاد، زدی تو خال….

     
  10. ريشه ها ١٣٣( دنباله كامنت زير )
    پيش تر اشاره شد كه در روان شناسى تاناتوس غريزه مرگ است و اروس غريزه زندگى .در ناخودإگاه فردى و جمعى و تاريخى اين دو غريزه در كشمكشى پرتلاطم اند .جانى كه غريزه يا ميل مرگ در آن غالب است از دنيا و پيوند با ديگران مى گريزد .گاه در انزواى گورمانند خود جهانى جاودانه براى خود مى سازد كه لازمه دوام آن دفع و حذف غير است .درست يا نادرست روان شناسى عرفان را صورت تلطيف شده و تصعيد شده غريزه مرگ مى داند . جنبش عظيم عرفان پيش از فردوسى با توسل به شاه درون شاه برون را از نظرها مى انداخت ،متشرعان سود جو ،زاهدان رياكار و فقهاى همدست شده با حاكمان را دست مى انداخت و در رابطه با خدا ترس و سود و زيان و مصلحت حقير و بزدلانه ،يا آن ايمان تاجرانه و بنده وارى را كه سعد وقاص به رستم فرخزاد معرفى مى كرد در عشق و شيدايي هاى پر شور مى سوراند .به تعبير حافظ جهان فانى و باقى را فداى شاهد و ساقى مى كرد و به تعبير عارفان ديگر عقل دورانديش و بلفضول و مصلحت انديش را در راه عشق عافيت سوز پس پشت مى نهاد و عقل خشك و بيدل فلسفى را در بوته آزمون عشقى پربلا به آتش مى كشيد .در عرفان و حتى در حكمت برهانى مشاء گرايشى به استقلال طلبى ايرانى نهفته بود .مشائيان در چارچوب اسلامى كه عمر و سعد وقاص به ايران آورده بودند ،مى كوشيدند تا موضوعات ايمانى را ،وجود خدا ،معاد ،دوام نفس ،آخرت ،معاد ،صفات الله و مانند اين ها را با عقل ارسطويي مستدل كنند .اما دامنه نفوذ اين حكيمان از مدرسه هاى خواص آن سو تر نمى رفت ،اما عارفان به زبان شعر و ادبيات سخن مى گفتند .با آنها فردا مخالف يا موافق باشيم ،نمى توانيم نفوذ آنها را تا ژرفاى وجدان ايرانى ناديده بگيريم .عرفان گفتارى پديد آورد و حتى ضرب المثل هايي ساخت كه بخشى از روحيه ايرانى را شكل داد .شخصيت ايرج در شاهنامه دقيقا به زبان عارفان سخن مى گويد ؛در باره سرچشمه عرفان صاحب نظران اختلاف نظر دارند .برخى إن را برآمده از با ن و حقيقت قرآن مى دانند و بعضى ريشه هاى آن را در مسيحيت ،نو افلاتونيسم ،و إيين گنوستيك مغان ايران باستان مى دانند .از نظر روان شناسي امروزى عرفان راهى متعالى شده در پاسخ به غريزه مرگ و مسئله فنا و جاودانگى كه با تبديل به قدرت سياسى چه بسا عشق الهى آن ضد مردمى و خونريز گردد و عرفان ايرانى كه همواره يا بر قدرت يا بى اعتنا به قدرت بود ،هرگاه كه همدست سلاطين شد با خونريزى و قساوت آنها همداستان نيز شد .
    پس از فردوسى نظامى گنجوى با خلق شاهكارهايي چون ليلى و مجنون و خسرو و شيرين عشق را انسانى تر ترسيم كرد .اما اين عشق انسانى به غايت اشك انگيز همچون عشق بسيارى از عاشقانه هاى غربى و شرقى از دورى و هجران است كه والايي و پاكى و حتى تقدس خود را حفظ مى كند .البته عاشقان به هم رسيده نيز داريم ،اما آن عشق زمينى واقعى كه تازه پس از وصل فعليت مى يابد ،در شرق و به ويژه در ايران به محض وصال با يكى دو جمله سر و ته اش به هم مى آيد و در واقع سانسور مى شود : و تا آخر عمر به خير و خوشى زندگى كردند .قصه ما به سر رسيد .مردان عاشق نظامى اصلا نمى توانند به هم برسند زيرا از معشوقه كه غالبا نقشى كمرنگ دارد چنان خيال شگفت انگيز و اثيرى اى نقش مى زنند كه تماس گويي جاودانگى آن را آلوده مرگ و فنا مى كند
    عشقى كه نه عشق جاودانى است
    بازيچه شهوت جوانى است
    تماس نقش خيال روى دوست را فرومىپاشد .حتى خود قدما نيز بر اين ذهنى بودن معشوق واقف بوده اند .به قول سعدى :ليلى را از دريچه چشم مجنون بايد ديد .مولوى در دو بيت شاهكارى مينى مال مى آفريند
    گفت ليلي را خليفه كين تويي
    كز تو شد مجنون پريشان و غوى
    از دگر خوبان تو افزون نيستى
    گفت :خامش چون تو مجنون نيستى
    اگر داستان هاى مادام بوارى و اناكارنينا را خوانده باشيد مى بينيد كه در سده نوزدهم زن ها ى عاشق كه نقش برجسته ترى دارند از مرد چنان كوهى از خيالات رؤيايي مى سازند كه هنگام مواجهه با واقعيت ،انتقام واقعيت آن كوه را بر سر عاشق فرومى ريزد .مادام بوارى با زهر ارسنيك به طرزى فجيع خودكشى مى كند و انا خود را زير چرخ هاى قطار مى الكند و بدينسان آغاز پايان عشق قرون وسطايي را اعلام مى كنند .اما نظامى نمى گذارد چنين شود ليلى مى ميرد و مجنون بر سر گور او آن قدر زارى مى كند تا خود نيز به ليلى مى پيوندد .ديرى نمى پايد كه زيد در خواب ليلي و مجنون را در بهشت مى بيند .اگر هنوز پيوند جنسى در سرزمين ما موانع آسيب زادارد ريشه اش نهفته در روح قومى و ناخودآگاه تاريخى ماست كه نظام در نمايش هنرى آن غوغا مى كند .يك پيام حكيمانه نيز از رفتار مجنون برمى آيد .مجنون چون عاشق مى شود نسبت به همه چيز از مار و شير و ببر و انسان ها گرفته تا آهوى به دام افتاده ، سرشار از شفقت و محبت مى شود .محبت او سباع درنده را رام مى كند .عاشق نمى تواند آدم بكشد ،شكنجه كند ،آزار دهد ،و بدانديش شود .آنان كه به اسم مجذوبيت در يك مراد يا شاه دست به هر جنايتى مى زنند خويشتن خواهند نه عاشق .عشق وجود خود را در ديگرى امتداد دادن و جاودانه كردن است .عشق مى سازد ويران نمى كند .
    فردوسى جاودانگى را در هيچ يك از اين راه ها نمى جويد.ماجراى كيخسرو خود انسان را در همين گيتى بيمرگ و جاودانه نشان مى دهد .خواه گفت چطور

     
  11. ريشه ها ١٣٣( قسمت ١٣٢ ذيل پست قبلى )
    دنباله تأملات در ماجراى كيخسرو
    ٣٣-فرهنگ تاناتوسى
    چو با تخت منبر برابر شود
    همه نام بوبكر و عمر شود
    تبه گردد اين رنج هاى دراز
    شود ناسزا شاه گردنفراز
    بپوشند از ايشان گروهى سياه
    ز ديبا نهند از بر سر كلاه
    ز پيمان بگردند و از راستى
    گرامى شود كژى و كاستى
    ربايد همى اين از آن ،آن از اين
    ز نفرين ندانند باز آفرين
    بدانديش گردد پسر بر پدر
    پدر همچنين بر پسر چاره گر
    به گيتى كسى را نماند وفا
    روان و زبان ها شود پر جفا
    چنان فاش گردد غم و رنج و شور
    كه شادى به هنگام بهرام گور
    زبان كسان از پى سود خويش
    بجويند و دين اندر آرند آرند پيش
    بريزند خون از پى خواسته
    شود روزگار مهان كاسته
    چنين بى وفا گشت گردان سپهر
    دژم گشت و از ما ببريد مهر
    ………..
    از اين مار خوار اهرمن چهرگان
    ز دانايي و شرم بى بهرگان
    از اين زاغساران بى آب و رنگ
    نه هوش و نه دانش ،نه نام و ن ننگ
    شود خوار هركس كه بود ارجمند
    فرومايه را بخت گردد بلند
    پراگنده گردد بدي در جهان
    گزند آشكارا و خوبى نهان
    به هر كشورى در ستمكاره اى
    پديد آيد و زشت و پتياره اى
    نشان شب تيره آيد پديد
    همى روشنايي بخواهد بريد
    آيا نه انگار فردوسى از زبان ايرانيان در جنگ قادسيه روزگار امروز ما را وصف مى كند ؟چگونه چنين افق ديد گسترده اى داشته ؟آيا به راستى اين گفته ها سنديت تاريخى دارند ؟خير ،در اين باره سندى را نيافته اند .اين ها را فردوسى در دهان قهرمانانش نهاده است .فردوسى در سده چهارم هجرى ،نه در زمان جنگ قادسيه .پس او پيشگويي نكرده بل پس گويي كرده است .سه سده اسارت ايرانيان در ترس و ستم و زور پشت سر دارد ،با اين همه آينده را نيز چنان مى بيند كه اكنون ما مى بينيم .از همين رو اين تاريخ است نه داستان ؛تاريخ فرهنگ تاناتوسى كه در آن دين دستاويزى براى سود و سلطه و قدرت سفلگان شده ،شب تاريك به جاى روز نشسته ،براى مال و خواسته خون مى ريزند .غم خانه زاد ايرانى شده ،تخت و منبر يكى شده هوش و دانش و هنر خوار گشته ،بدى و ستمكارى و پتيارگى ( خردستيزى ) رواج يافته ،جنبش ها رو به مرگ و مرگ آفرينى دارند و غريزه تاناتوس در جان قومى غالب گشته است .
    آيا اشتباه نمى كنيم ؟پس اين حكما و عارفان و شاعران بزرگ با سروده هاى سرور انگيز و ژرف و عارفانه و عاشقانه به چه سويي حركت مى كنند ؟اكنون كه زندگى اينجهانى به اتهام فانى بودن ملعون و بى اعتبار و بى ارزش شده تنها دل بستن به امرى جاودانه نشان رستگارى مى گردد .شارعان و حاكمان فاتح نيز همين را مى گويند .اما دورويي آنها نهان نمى ماند .به خلق مى گويند دل در سراى سپنج مبند و به سنگ لحد و آخرت انديشه كن و خود نهانى و حتى آشكارا شمش هاى طلا انبار مى كنند و با بيست دست به دنيا چنگ زده اند و خلق نيز مدام مى ترسند ؛هم از دوزخ هاى اينجهانى و هم از جهنم آخرت .كسى كه مى توسد چگونه مى تواند انديشه كند ؟انديشه انديشناك دايره مربع است .به نيروهاى پوينده تر پيش و پس از فردوسى بنگريم .هر بك به نحوى جهانى جاودانه براى خود مى سازند كه يا گستره سياسى ندارد يا اگر داشته باشد همچون سياست عرفانيزه شده جز فاجعه فرجامى ندارد .فردوسى حكيم اين همه را مى بيند و آينده را بنا به اين ديده هاست كه چنين دقيق حتى روز و حال امروز ما را پيش بينى مى كند .امروز ما در روزگر فردوسى ريشه دارد .ادامه دارد

     
  12. سلام و درود بر استاد نوری زاد عزیز
    واقعآ آقای مهدوی کنی روز قیامت پاسخ گوی این همه ظلم و فساد خواهد بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  13. مصباح يزدي ( غير منفور )

    عده اي معتقد هستند كه ////////// از بيماريهاي روحي و رواني رنج مي برند، شما را به مقدسات عالم قسم مي دهم ايشان را از گردن به پنجره فولادي كه نه، بلكه به خود ضريح مقدس ببندند و محكم هم ببندند و خيلي هم محكم ببندند ، أصلا يك موتور ضعيف هم به ان أضافه كنند تا كم كم گره را تنگ و تنگتر كند تا هم ارادتشان را به امام ثابت كنند و هم اينكه شايد ياد اعدامهاي جوانان بي دفاع بيفتند كه براي جرمهاي كوچك به دار أويخته شدند و هم اينكه دل مردم را شاد كنند، وصف العيش نصف العيش ، من كه با تصورش هم كيف كردم.

     
  14. علت ازدحام در حرم ها و امامزاده ها اكثراً اعتقاد به شفا يافتن نيست بلكه تخليه روحى روانى است. ضجه زدن زنها را در حرم امام رضا ديده ام. اين ضجه را جاى ديگرى نمى توانند بزنند. اين ضجه ها براى تخليه روانى تنش ها عالى است و علت احساس سبكى مؤمنين پس از زيارت به همين دليل است.
    هر چه تنش ها و مصيبت ها زياد تر باشد، نياز به تخليه بيشتر و بازار امامان و امامزاده ها گرمتر است. براى همين در جمهورى اسلامى، نمى توان اين راه تخليه را از مردم گرفت.
    اين تخليه را در كشورهاى غربى الكل انجام مى دهد. در آنجا مى گويند اگر الكل نباشد، مردم اين كشور ها براى تخليه روحى روانى تنش هاى زندگى روزمره به هزاران روانشناس بيشتر از آنچه اكنون هست نياز دارند. تازه آنجا مراجعه به روانشناس قبحى ندارد.
    گروه بزرگى از مردم ما كه مشتريان زيارتگاهها هستند، هم تنش و استرس و مشكلات مادى و روانى شان بيشتر از غربى هاست، هم الكل مصرف نمى كنند و هم مراجعه به روانشناس برايشان ناشناخته است. پس با زيارت و گريه تخليه مى شوند و مسكنّى است براى دغدغه هايشان.
    چون جمهورى اسلامى باعث ايجاد مصيبت هاى بسيارى شده است كه راه حلى برايشان نيست، مراجعه مردم به اماكن مذهبى اگرچه براى مردم راه حل نيست ولى تخليه روحى پس از آن، ادامه زندگى را آسان تر مى كند و عوايدش هم توى جيب حاكمين مى رود تا ناصر واعظ مانند مايكل جكسون تيپ بزند و خانمش را براى زايمان به امريكا ببرد و فرزندان مهدوى كنى از خارج دكتر به بالينش بياورند.
    پس گريه در حرم ها و امامزاده ها هم معلول مشكلات زندگى مردم است و هم عامل ثروت بيشتر براى حاكمين.
    جمهورى اسلامى با ايجاد مشكلات فراوان براى مردم و تشويق به زيارت، با يك تير دو نشان مى زند. هم مردم را به جاى پرسشگرى براى حقوق بلعيده شده شان، به امامان و اجر اخروى حواله مى دهد و هم كيسه خود را انباشته تر مى كند
    .

     
    • برخي اجزاء تحليلي گفتار شما مورد ابهام است:

      1-از كجا احراز كرديد كه همه شيعياني كه به زيارت مشاهد قبور امامان خود مي روند براي ضجه زدن مي روند؟

      2- از كجا احراز كرديد كه ضجه زدن آنهايي كه ضجه مي زنند مربوط به مشكلات اجتماعي آنان است؟

      3-از كجا احراز كرديد كه احساس سبكي مومنين ناشي از تخليه رواني است كه به آن اشاره كرديد؟ آيا شما روان شناسيد؟

      4- “”هر چه تنش ها و مصيبت ها زياد تر باشد، نياز به تخليه بيشتر و بازار امامان و امامزاده ها گرمتر است””.
      من به كم و كيف قضيه امامزادگان در ايران كاري ندارم و از آن دفاع نمي كنم ،اما ا كجا احراز كرديد كه بزيارت امامان شيعه رفتن كه از عناوين داخل شرع و از بالاترين قربات است ،بازار گرمي امامان است؟ يعني آيا امامي كه از اين عالم رفته است چگونه بازار گرمي كرده است؟

      5- اينكه حكومت ها و از جمله حكومت جمهوري اسلامي از چنين پديده اي سوء استفاده كنند مورد نظر و بحث من نيست ريالاما لازمه تحليل شما اين است كه مقبره امام رضا عليه السلام بعد از جمهوري اسلامي احداث شده باشد ،آيا چنين است؟

      6- اينكه گفتيد :””اين تخليه را در كشورهاى غربى الكل انجام مى دهد. در آنجا مى گويند اگر الكل نباشد، مردم اين كشور ها براى تخليه روحى روانى تنش هاى زندگى روزمره به هزاران روانشناس بيشتر از آنچه اكنون هست نياز دارند. تازه آنجا مراجعه به روانشناس قبحى ندارد.””

      اولا كدام تحقيق علمي حاكي از اين است كه الكل سبب تخليه رواني است ،و اين توصيه كدام پزشك و روان پزشك است؟ و اين مي گويند يعني چه كساني مي گويند؟
      ثانيا به چه وجهي “الكل” را “زيارت” كه از باورهاي درون ديني است مقايسه كرديد؟
      ثالثا مقتضاي تحليل شما اين است كه الكل تقدم رتبي دارد بر مراجعه به روان پزشك،اين توصيه شماست يا توصيه روان پزشكان؟
      رابعا چه كسي در اينجا گفته است مراجعه به روان پزشك قبيح است؟

      7- “”گروه بزرگى از مردم ما كه مشتريان زيارتگاهها هستند، هم تنش و استرس و مشكلات مادى و روانى شان بيشتر از غربى هاست، هم الكل مصرف نمى كنند و هم مراجعه به روانشناس برايشان ناشناخته است. پس با زيارت و گريه تخليه مى شوند و مسكنّى است براى دغدغه هايشان.
      چون جمهورى اسلامى باعث ايجاد مصيبت هاى بسيارى شده است كه راه حلى برايشان نيست، مراجعه مردم به اماكن مذهبى اگرچه براى مردم راه حل نيست ولى تخليه روحى پس از آن، ادامه زندگى را آسان تر مى كند””.

      چنانكه قبلا نيز عرض شد شما در اين تحليلتان از كجا احراز كرديد كه زيارت مردم بطور اكثري براي تخليه روحي در مورد مصائب اجتماعي ناشي از هر حكومتي است؟ مگر مردم پيش از پيدايش جمهوري اسلامي به زيارت قبور امامان خويش نمي رفته اند؟
      من خود نيز كه هر سال يك بار در تعطيلات تابستان توفيق تشرف به مشهد را دارم ،بهره اي كه در آنجا دارم مرتبط است با خواندن قرآن وادعيه و زيارات ماثوره و مناجاتها با خدا از طريق خواندن نماز و مناجات هاي ماثور و راز نياز با خدا ،بلحاظ اينكه برحسب روايات معتبر وارد شده يكي از شرائط مفيد در استجابت دعا مكان هاي شريفه است ،بنابر اين نه ضجه اي در كار است و نه تخليه اي بلحاظ مشكلات روزمره ،بسياري از مردم را چنين مي بينم ،شما و همينطور جناب آقاي نوريزاد شيعه چرا اجزاء تحليلي گفتار خودتان را متمركز بر بخش قليلي از مردم كم سواد و كم مطالعه مي كنيد؟مگر به زيارت قبور امامان معصوم تنها براي غريو ضجه و فرياد است؟
      من از پنجره فولاد دفاع نمي كنم و از گره زدن اشياء به آن دفاعي ندارم چون اين امر دليل شرعي ندارد،همينطور كاري به عملكرد و سرانجام آقاي مهدوي كني ندارم (اگرچه انتقادهاي من در محل خود به ايشان وارد است) ،اما چرا جناب آقاي نوريزاد شيعه مسائل را از يكديگر تفكيك نمي كنند؟ چيزي كه بايد به آن خوب توجه كرد اين است كه مساله عمل و عملكرد جاهلانه مردم چيزي است و ،آن چيزي كه دلايل شرعي حاكي از آن است چيزي،چرا مطالب گوناگون را با هم مخلوط مي كنيد؟ آيا آقاي نوريزاد شيعه اطلاع ندارند كه روايات معتبر فراوان بر ترتب ثواب و حصول قربات به خداي متعال بر زيارت بقاع متبركه پيامبر و امامان شيعه وارد شده است؟ ما بايد از اين اصول غمض عين كرده و با تخليط مسائل اجازه دهيم هر بي دين و لامذهب و ماترياليستي بخود اجازه دهد هر هرزه اي اينجا ببافد و ما هم آنرا منعكس كنيم؟
      مگر خانم آنيتا بر سر قبر گذشتگان خويش نمي روند؟ براي چه مي روند؟ براي تخليه رواني و فرار از الكل و قبح رجوع به روان پزشك يا براي تكريم و احترام؟
      ما نيز براي تكريم و احترام بزرگان از دين كه مديون معارف و معنويات آنان هستيم مي رويم.
      چه كسي گفت كه اساس اصلي به مشهد رفتن تقاضاي معجزه و شفاست كه شماها چنين تحليل مي كنيد،البته من از افراد خارج از دين مذهب خيلي گلايه ندارم زيرا آنان از بيرون به دين و مذهب شيعه مي نگرند ،اگرچه انتقاد من به آنها و شرافت آنها باقيست كه چرا به هنجارها و باورهاي ديگران احترام نمي گذارند ،آنان اگر انتقاد و ايراد به جمهوري اسلامي يا فرضا سوء استفاده آن از اين امورد دارند خوب انتقاد كنند ،اما چرا مقدسات ديگران را بسخره مي گيرند؟چرا ادعاهاي مكرر خويش به اينكه بله ما به باور قلبي و فردي مردم احترم مي گذاريم و تنها به سياست و حكومت كار داريم و بدنبال جدايي دين يا نهاد دين از سياست هستيم و به دين و باورهاي شخصي مردم ارج مي نهيم ،چرا در نين بزنگاههايي خود را لو مي دهند؟ به شما چه كه مردم به زيارت امام خود مي روند ؟ و به شما چه كه مردم در آنجا با خداي خويش راز و نياز مي كنند و به او قرب پيدا مي كنند؟ و به شما چه كه چرا مردم امامان خويش را مقربترين انسانها به خداي تعالي مي دانند و آنها را وسائط فيض و توجه الهي مي دانند؟ شما خوش داريد كسي رفتن شما بر سر قبور امواتتان و تكريم و يادبود آنها و احيانا اگر معتقد باشيد دعا ي مغفرت و فاتحه بر آنان را بسخره گيرد و عمل شما را با تخليه رواني ناشي از الكل مقايسه كند؟ چرا در گفتارهاي خود منصف نيستيد و هر رطب و يابسي را بهم مي بافيد؟
      ما در مذهب شيعه اصول روشن عقلاني و قابل دفاع داريم،معيار هم عمل جاهلانه برخي از مردم بيسواد يا كم سواد نيست ،اگر سوال و ايراد داريد بفرماييد ،اما با تحليل هاي بظاهر علمي و فريبكارانه به هنجارهاي مردم توهين نكنيد ،مگر زيارت قبر امام رضا از مخترعات جمهوري اسلامي است كه خلط مبحث مي كنيد؟
      البته از آنها كه از اول در ديانت اسلام و مذهب شيعه نبوده اند توقع و حرجي نيست ،زيرا آنان يا ناآگاهند و از اصول مذهب شيعه بي خبرند ،يا بهر علتي كينه و نفرت خويش را نسبت بهدين و مذهب ابراز مي كنند ،اما سعدي از دوستان فرياد!
      جناب نوريزاد كه خود مسلمان شيعه هستيد چرا به اين امور دامن مي زنيد؟شما كه به اصول حقيقي شيعه واقفيد چرا خلط مبحث مي كنيد آقا جان؟
      انتقاد به آقاي مهدوي كني و انتقادبه جمهوري اسلامي و انتقاد به برخي امور كه از برخي از مردم صادر مي شود مثل دخيل بستن به پنجره فولاد و غيرو كه اساس درستي هم ندارد ،اموري رواست ،اما من از شما گلايه مندم كه چرا اين مقولات را بهم مي آميزيد و مطرح مي كنيد تا افرادي لامذهب هرچه خواستند ذيل گفتار شما بهم ببافند،چرا اين خانم محترم كه خواهر من است بخود اجازه ميدهد احساسات معنوي مردم شيعه را با تخليه رواني حاصل از زهرماري الكل مقايسه كند؟ فارغ از اعتقاد و عدم اعتقاد آيا ادب در گفتار آن چيزي نيست كه علم زدگان جديد دائم از آن دم مي زنند؟شمايان اگر ايراد و انتقاد به جمهوري اسلامي و عملكرد آن داريد خوب بسم الله ،ما هم با شما همراه ،اما چرا باورهاي ديگران را هتك مي كنيد؟
      من طلبه ناچيز شيعه اينجا حاضرم ،هركس نقد و ايراد محتوايي به معتقدات شيعه دارد بسم الله نقد خود را مطرح كند ،اما با ادب ،اما با رعايت احترام به گرايش ديگران ،اما با انصاف ،اما با عدم خلط آن با مباحث سياسي.اين مقتضاي عقلانيتي است كه مدعي آنيد،كه متاسفانه دم خروس كذب مدعا در همين بزنگاهها بروز مي كند.
      در يك كلام حرف من اين است كه بايد باورها و اصول اساسي شيعه را از عملكردهاي جاهلانه و غلط برخي از مردم تفكيك كرد،البته آن باورها را مي شود جداگانه نقد كرد، اما نبايد با تمسك به عمل يك فرد جاهل ،به عقده گشائي نسبت به دين اسلام و مذهب شيعه پرداخت،و نبايد زمينه هتك و توهين به ساحت امامان شيعه كه مورد احترام كثيري از مردم است را فراهم كرد

      والسلام

      ————————

      سلام مرتضای گرامی
      سپاس از شما که صبورانه و البته دوستانه به نقد و واشکافی نوشته ی ” پنجره فولاد” پرداخته اید. من در این نوشته مگر چه گفته ام آقا مرتضی؟ ذات سخن من در این نوشته این است که: پنجره فولاد و دخیل بستن و داستانهای اینچنینی آیا جزیی از اسلام و شیعه است؟ اگر بله، و ایرادی ندارد، پس از باب شفای جناب مهدوی کنی یا هر آیت الله بیمار دیگر، چرا به این امر بایسته ی اسلامی متوسل نمی شوند و تا دم مرگ از دم و دستگاه مجهز بیمارستانی استفاده می کنند و حتی برای مداوای مطلوب تر به خارج از کشور سفر می کنند؟ و اگر نه، یک دکانِ برساخته بر خرافه است، پس چرا هیچ یک از آیت الله ها و حتی خود جنابعالی نسبت به این جور حرکت های مشمئز کننده موضع نگرفته اند و موضع نمی گیرید؟ فکر کنم این سخن آنچنان عریان و شفاف است که به اطاله ی کلامش احتیاجی نیست.
      سپاس

       
      • مصباح يزدي ( غير منفور )

        أقا مرتضي پياده شو با هم راه بريم، شرط اول روحاني بودن مؤدب بودن است كه متاسفانه شما حرمت كلام را رعايت نكرديد و مثل هم كيشان روحاني و غير روحانيتان رگ گردن بيرون داديد و به همه توهين كرديد، به نوريزاد عزيز پيرو را ستين ايمه اطهار تهمت ها زديد و به ديگران هم توهين ، توجه داشته باشيد كه بقاي رژيم منحوس بر پايه خرافه و ترساندن مردم از عقوبات دنيوي حكومت مانند زدن و كشتن و زندان و سر به نيست كردن و عقوبات اخروي بخاطر نا فرماني از كسي كه بقول ان مرجع بزرگ ، جفتك مي زند ميشود ايت أاله ، يك جفتك ديگر مي زند ميشود مرجع اعلم، در اين نظراتي كه بيان شد هر كس يك گوشه از اين دلمما را توضيح داده و هيچ كدام هم ادعاي كامل بودن نكرده اند، من از شما مي پرسم اگر امام رضا زنده بودند اجازه مي دادند كه مردم نذورات خود را در اختيار اين دزد ان و از خدا بي خبران نماز شب خوان ميدادند؟ شما جواب بدهيد مگر هر چه روايت داريم صحيح هستند؟ بعد از ٣٥ سال همين رژيمي كه إسلامي بودنش گوش همه را كر كرده هنوز پنجره فولاد را بر نداشته، احترام إمامان لازم، سوء استفاده از عواطف عوام ممنوع. شما هم اميدوارم به راه راست توسط ان امام عزيز هدايت شويد و بر ضد خرافاتي كه حريم قدسي دين را به سخره گرفته فعال شويد.

         
      • آقای نوریزاد علیکم السلام

        عزیز! من همیشه این مطالبی را که اینجا نوشتم به همه کس که با او مرتبطم گفته ام و در نوشته هایم نوشته ام ،مقصود من این بود که موارد خرافه را جوری با حقایق و اصول دیگر شیعه نیامیزیم که موجب آسیب به آن اصول شود ،من گفتم دخیل بستن امری بی دلیل شرعی است ،اما آیا بزیارت امام رفتن ،یا او را واسطه دعا از خدا قرار دادن،یا اماکن متبرکه را که بتعبیر روایات محل آمد و شد ملائکه الله است ،برای تضرع و درخواست از خدا قرار دادن ،همه یکسره خرافه اند و باید مورد مناقشات قرار گیرند ،مگر شیعه می گوید امام خود مستقلا شفاء میدهد که چنین فضا سازیهایی مطرح میشود؟ مگر شما به بحث شفاعت اعتقاد ندارید؟
        مگر اینهمه در قرآن کریم بدنبال سخن از معجزات و کرامات انبیاء و اولیاء تعبیر”باذن الله” نیامده است؟
        مگر عیسی روح الله بیماران را شفاء نمیداد؟ خوب تامل کنید قرآن هرجا از شفا دادن کور مادر زاد و مبتلا به پیسی سخن می گوید ،دنبالش تعبیر” باذن الله “را آورده است ،ما چرا آیا باید کرامات اولیاء باذن الله تعالی را منکر شویم؟
        البته من نمی گویم بنای عالم باید بر معجزه و کرامت استوار باشد ،اما اگر موردی یا مواردی بمصلحت الهی چنین باشد ،چنانکه در قضایای عیسی علیه السلام،حکایت غیر مومن به اراده و مشیت الهی و ماتریالیست و پوزیتیویست جداست ،اما مومن چرا باید استبعاد کند؟
        البته شما مختارید ،اینجا فضای شخصی شماست ،و عالم هم عالم اختیار است،هرچه می خواهید بگویید و بگویند ،من تعیین تکلیف برای کسی نمی کنم ،اما ملاحظه کنید کامنت هایی که ذیل آن هدف ضد خرافی شما در این گفتار درج شده است ،هرکس هرچه خواسته از توهین به امامان و اصول شیعه و بسخریه گرفتن عقاید و انکار معجزات و کرامات اولیاء،و هرچه دل تنگش خواسته گفته ،آیا عزیز بزرگوار این رسم آزادیخواهی و نقد و ایراد به جمهوری اسلامی و خطاهای آن است؟
        از علماء گفتید ،شما مشخص کنید کدام عالم معتبری گفته است ،دخیل بستن به حرم و ضریح امامان اعتبار شرعی دارد؟
        کدام عالم گفته است که مثلا دور گنبد یا ضریح امامان طواف کنید؟
        و کدام کتاب یا عالم معتبر شیعه گفته است یا نوشته است که امام رضا علیه آلاف التحیه و السلام ،مستقلا کسی را شفاء می دهد؟
        عزیز ما نباید برای خوشامد گروهی بیدین و لامذهب و ماتریالیست و پوزینیویست حس گرای منکر خدا یا غیب و متافیزیک ،دست از اصول و مبانی مستحکم خویش برداریم.
        در هرحال ایراد اصلی من به شما و حس نفی خرافه نیست ،ایراد به نوع ادای مطلب و اقتران آن به امور و اشخاص خاص است که ثمره آن در کامنت هایی که مشاهده می کنید ظاهر شده است.
        ایراد به این است که عمل گروهی از جهال و توده ناآگاه مردم ،بحساب اصل مذهب شیعه نهاده شود ،در حالیکه مبانی مستحکم شیعه در کتب معتبر مضبوط است.
        من تذکر برادرانه ام را دادم،حال خود دانید.

        با احترام

        ———————-

        سلامی دیگر به آقا مرتضای گرامی
        شما اما به پرسش من پاسخ نفرمودید. این که یک نمونه بیاورید از علمای جلیل القدر ما – از آیت الله ها گرفته و تا خود جنابعالی – که مخاطره کرده اند و کرده اید و جلوی خرافات جاری مثل همین دخیل بستن ها ایستاده اید و آن را کفر و شرک و خرافه نامیده اید و از ملامت هیچ ملامت گری نیز نهراسیده اید؟ می بینید دوست من؟ مراعات اموری اینچنین برای جماعتی دکانها آراسته آنچنان که هم نظام اسلامی از آن سخت سود می برد در راستای تحمیق مردم، و هم برای جماعتی از روحانیان مفری برای برخورداری ایجاد کرده است. من با اصولی که شما فرمودید مشکل ندارم. من با سکوت شمایان در شگفتم. این که چرا از قرن ها پیش به این سوی، هیچ عالمی گریبان چاک نزده و در مسیر خرافه زدایی از پای در نیامده واسمی نیز در این راستا از او درتاریخ شیعه نیست.
        همین
        سپاس

        .

         
        • سلام و درودی دوباره بر شما

          آری من انصاف و حق می دهم بشما در این جهت سکوت که فرمودید ،بنده کوچک که بسهم خود گفتم و نوشتم ،بله ایراد شما به سکوت آنان وارد است ،من فرد ایده آلیست بی توجه به واقعیات نیستم ،البته مواردی هم بوده که علمائی در گوشه و کنار ایراداتی به رویکردهای عوامانه داشته باشند ،مثل مرحوم استاد بزرگوار آیت الله منتظری که بخاطر دارم ،در بحثی بمناسبت می فرمود که اینکه عوام تکیه به گنبد طلا می کنند و از آن می گویند ،مگر ارزش امام رضا علیه السلام به طلاست ،برای آن بزرگواران که طلا و خاک این عالم یکسان بود ،و ارزش امام رضا روحی له الفداء به ولایت الهی و قرب الهی و به خرمن خرمن معارفی توحیدی است که در توحید صدوق و اصول کافی آورده است.
          شما سخنرانیها و کتب نفیس استاد شهید مرتضی مطهری را وارسی کنید ،ببینید که مشحون از این تذکرات و نفی عوام زدگیها و رویکردهای عوامانه است.
          ما بی توجه به اینها نیستیم ،البته اشاره به شرک کردید ،ببینید آقای نوریزاد عزیز ،یکوقت بحث احترام و رعایت ادب و بزرگداشت است ،مثل اینکه خود مردم بارادتی مثلا قبه و بارگاه برای امامان خود می آرایند ،عالم نمی تواند بگوید احترام نکنید ،می دانید گاه عوام التزام به قبول چنین چیزهایی ندارند ،اما بله گاه ممکن است کسی روی جهالت و ندانستن و وجدان اینکه “لا موثر فی الوجود الا الله”حضرت رضا را مستقل در تاثیر بداند ،اما من گمانم چنین نیست که این گرایشی عام باشد ،مردم تضرع بدرگاه خدا می کنند و امام رضا را وسیله تسریع در اجابت می دانند ،معنای توسل نیز چنین است ،و در علوم حکمت و عرفان نیز بتحقیق مبرهن و مشهود است که اولیاء الهی فانی فی اراده الله و فانی فی مشیه الله اند ،خود آن بزرگواران چنین بما تعلیم کرده اند،و اصلا نوع زیارات معتبر ماثور مثل زیارت جامعه کبیره مشحون از تبیین جایگاه ائمه است در عین حال که در هر سطر تاکید می شود که خود آنان در برابر خدا هیچ اند و خود را نیز هیچ می دانند ،من چه بگویم که شما خود شیعه و بصیرید به سیره و سنت آن بزرگواران.
          در هر حال دفاع من از جنبه های سیاسی ماجرا و سوء استفاده های مالی و غیر مالی نیست ،عرض من توسل و ارادت است ،ما البته باید حقایق مذهب را بمردم بگوییم ،اما برخی از افعال (ولو غیر مستند شرعی هم باشد مثل دخیل بستن) را من تایید نمی کنم اما حمل آن بر شرک و کفر مساله آسانی نیست ،والا ممکن است کسی تعظیم شما به اشخاصی و بوسیدن دست آنان را به اساسی که شما بیان می کنید حمل بر شرک کند ،آیا چنین است؟ البته که چنین نیست ،شما بنوعی عرض ادب و ارادت می کنید و آنرا از لوازم درویشی رفتاری خویش می دانید ،توده مردم نیز دستی به تراب ضریح امام رضا می کشند و ادای احترامی می کنند ،باید توجه به انگیزه های اعمال کرد”انما الاعمال بالنیات”.
          آری اگر کسی پیامبران و امامان را که عباد صالح اویند ،و خود را هیچ نمی پندارند ،مستقل در تاثیر بداند و از خدای تعالی غفلت کنند ،چنین رویکردی شرک بالله است.
          بگذریم
          من عذر خواهم.
          ملتمس دعا

          ————

          سپاس استاد گرامی
          من اما همچنان با پرسشی بی جواب مواجهم. این که: اگر خرافه های فراوانی به ساحت اسلام و تشیع الصاق شده اند از قبیل همین دخیل بستن تا امامزاده قلقلی و چندین هزار امام زاده ی دیگری که مرتب ثبت اوقافی می شوند تا اعتیاد علما به تفعل به قرآن تا احکامی که هیچ نسبتی با عقل ندارند، بله اگر اینها خرافه اند و بساط، پس چرا در یک نهضت عالمانه و حکومتی نسبت به روفتن این خرافه های نکبت بار اقدام نشده و نمی شود؟ چرا یک آیت الله نسبت به چند تارموی بانوان آنچنان حساسیتی نشان می دهد که تو گویی همه ی وزن اسلام به همان چند تار مو بند است اما مطلقا مطلقا نسبت به خرافه های جور بجور دم دستش حساسیتی نشان نمی دهد؟ چرا علمای گرانقدر و صاحب فضیلت که برای خود گاه کفوی قائل نیستند، در یک اقدام همگانی و نهضت گون، برای محو این خزعبلات قیام نمی کنند؟ چرا اساسا هیچ حرکت تاریخی ای در این خصوص پا نگرفته؟ علتش می دانید چیست؟ علتش در این است که: علما و مراجع و آیت الله ها، از مردم، بیش از خدا در هراس اند. چرا؟ چون در درازنای تاریخ، محل ارتزاقشان مردم بوده اند. پس باید تعلقات و گرایشات مردم را ” مراعات” می کرده اند. این داستان زنجیر زنی و طبل و دهل و هیاهوها و قشقرق های عاشورایی را شما در یک سمت و درسمت دیگر روح حرکت امام حسین را ببینید که بی مخاطب مانده. چرا؟ چون طبل و علم و کتل “نمایش” است و هیاهو، اما روح سخن و مرام امام حسین به ” عمل ” وابسته است. سخن من این است که علما و آیت الله ها در یک گذر تاریخی چشم در چشم خرافات دوخته اند و هیچ قدمی در راستای اضمحلال آنها بر نداشته اند. و البته، در بسیاری موارد رواج خرافه ها را به بسط دین و تشیع ربط داده اند و بر آن صحه گذاشته اند. چه ، اگر اینگونه نبود، هیمنه ی بسیاری از قضایا به جایی دیگر کوچ می کرد. باید این مردم را به هر حیله و هر شکل ممکن در همین حوالی مشغول داشت. من هرگز زحمت علمای تنها و بی یاور را نادیده نمی گیرم اما هزار هزار عالِم تاریخی را می بینم که از کنار خرافه ها عبور کرده اند و دم که بر نیاورده اند، حتی با تبسم و سر تکان دادن به تأیید آن ها همت کرده اند. فراموش نمی کنم زحمت علامه مرتضی عسگری را که مجعول بودن حدیث کساء را انشاء کرد. اما همین خرافه گرایان حکومتی آنچنان او را در تنگنا قرار دادند که: درستیِ سخنش را پس گرفت. از این قضایا بسیار است دوست من. جوری که ما، سر که بر می گردانیم بجای نشانه های عقلانی و معرفتی، به علمک های خرافه بر می خوریم . خرافه هایی که چهار اطرافمان را احاطه کرده اند و مزاحم تاریخیِ فهم و خردند. شما اگر به محو تنها یک امامزاده ی مجعول موفق شدید آنوقت ما و شما می توانیم به مشترکات فراوان تری انگشت نهیم. من دیده ام که جنابعالی در این مواقع مرتب حساب خود را از حکومت جدا کرده اید. می گویم: این آقا مرتضای ما که برایش مسجل شده فلان قضیه نادرست وخرافی و ضد دین و ضد عقل است، پس چرا به اسم دین و به رسم مجاهده روی به اعتراض نمی برد و این مزاحمت دمل گون را بر نمی چیند؟ بیایید سیصد طلبه شوید و سیصد خرافه را مفتضح کنید. بیایید و پانصد عالم دینی شوید و بر پانصد مفسده ی دینی پا بکوبید. سخن دینی گفتن درست در مجاورت خرافه های مشمئز کننده یکجور پراکندن تخم پوک است دوست من.
          بااحترام

          .

           
          • با پوزش از سروران گرامی نوری زاد عزیز و مرتضی
            حقیقت امر قصد داشتم پیش از این نکته ای را خدمت جناب نوری زاد گوشزد کنم لیکن فضا را مناسب ندیدم چرا که هدف اصلی این بزرگوار مبارزه با خرافه است و به ویژه سو استفاده از اعتقادات خرافی.
            این درست اما من دوست ندارم در جهانی زندگی کنم که در آن انسان ها خود را از داشتن رویا و آرزو های هر چند خارق العاده محروم کنند.
            معجزه امری است خلاف عقل آری اما به من اجازه دهید به اعجاز اعتقاد داشته باشم!
            جناب مرتضی به نظر این بنده همان گونه که پیش از این نیز گفت و گو کردیم دین یک نیاز بشری است. اعتقاد به معجزه هم چه بسا نیاز بشری است. چه بسیار نویسندگان و شاعران که در ادبیات خود از این اعجاز به زیبایی استفاده کرده و ما را از این دنیای تنگ و تاریک به جهانی پر از شگفتی ها و رویا های هر چند دست نیافتنی برده اند.
            مشکل اما کجاست. مشکل اینجاست که از این احساسات ظریف و لطیف انسانی دکان و دستگاه دین فروشی بنا کنیم. من فکر کنم جوهر کلام جناب نوری زاد نیز در همین نکته نهفته است.
            مرتضی عزیز باید عرض کنم هر چه بیشتر می اندیشم به اهمیت موضع گیری های آخوند خراسانی و دور اندیشی وی بیشتر پی می برم. تصورش را کنید دین وارد سیاست نمی شد. چنین گفت و گویی هرگز رخ نمی داد و کسی هم باب خرافی بودن معجزه را باز نمی کرد……..
            همین دعا ها و نیایش نوری زاد را بنگرید! آیا زیبا نیست؟ آیا همه طلب معجزه نیست؟

             
          • با سلام مجدد به جناب نوریزاد

            البته من بعد از نوشته آخرم دیگر قصد ادامه این گفتار را نداشتم ،اما وقت سحر با این مرقومه شما مواجه شدم که پاسخ آنرا بجهت غلبه خواب به روز موکول کردم.
            جناب نوریزاد عزیز به مسائل گوناگونی اشاره داشتید که بلحاظ تنوع آنها پاسخگوئی به آن را کمی دشوار کرده است ،در حقیقت مرا بگوشه رینگ بوکس کشاندید! (این مزاح بود البته) ،من شما را دوست دارم ، وچنانچه گهگاه تندی لفظی از من مشاهده می کنید بلحاظ برخی رنجش های مقطعی ناشی از برخی تعبیرات شما که موجب سوء استفاده دیگران میشود بوده است.

            آقای نوریزاد! مطالبی که شما کلکسیون می کنید و از آنها مجموعا تعبیر به خرافه می کنید عند التحلیل به چند بخش متفاوت تقسیم می شود:

            1-برخی مثالها و ایرادات شما مربوط می شود به کارهایی که از مردم صادر میشود ( مثل دخیل بستن و زنجیر زنی و طبل زنی و قمه زنی و نظائر آن )

            2-برخی مثالها نیز مربوط می شود به کارهای حکومت ها (مثل نحوه استفاده از نذورات و عطایا)

            3-برخی مثالها مشترکا مربوط است به فعل مردم و حکومت(مثل امامزاده قلقلی و چندین امامزاده دیگر)

            4- برخی مثالها نیز راجع به استناد اموری به مذهب شیعه یا بدفهمی از برخی معتقدات روایی و غیرو)

            5- برخی مثالها نیز راجع می شود به اختلاف برداشت علماء از متون دینی (مثل مساله حدیث کساء یا برخی اختلافات در استنباط احکام شرعی).

            این ما حصل مجموعه ای است که در این گفتار کوتاه بیان فرموده اید،که البته باید عرض کنم برخی از الفاظ گفتار شما نیز الفاظی خطابی و مبهم و احاله به مجهولات ناگفته است (مثل اینکه عدد خرافه یا خرافات را به کثرت هایی چون سیصد و پانصد رساندن و تقاضای مداخله سیصد یا پانصد طلبه… که البته اگر در مقام بیان ناشی از اراده جدی بوده اید بر شما لازم است آن سیصد و پانصد مورد را فهرست کنید).

            ببینید آقای نوریزاد،اختلاف ما و شما اختلاف در مفهوم نیست ،لا شک در اینکه خرافه یعنی امر نامعقول و غیر خردمندانه و غیر قابل تصدیق عقلی.
            و لا شک در اینکه خرافه مقدوح و محکوم است،اما بحث و اختلاف ها باز می گردد به مصادیق خرافه که کدام عقیده و گرایش یا کدام عمل یا کنش مصداق “خرافه” و محکومیت آن است.
            ما می توانیم در اموری متوافق باشیم ،و در اموری نامتوافق ،بلحاظ بحثهای تخصصی یا فقدان و نارسائی اطلاعات.
            من یک یک موارد مطرح شده را جداگانه مورد ارزیابی قرار می دهم:

            1- به مساله دخیل بستن اشاره کردید (که از قسم عمل مردم است و نه توصیه مذهب یا علماء)،من در بحثهای قبل عرض کردم که این عمل فی نفسه دلیل شرعی ندارد و هیچیک از عالمان معتبر آنرا تایید نکرده اند ،حتی بالاتر از این از دست مالیدن و تبرک اشیاء به ضرایح قبور امامان سوال شده است و در پاسخ حقیقت امر بیان شده است ،مثلا ملاحظه کنید به این سوالی که از مرحوم استاد منتظری قدس سره شده است و پاسخ آن:
            “”سوال 2770: آیا طواف کردن گرد قبور ائمه علیهم السلام و تبرک اشیاء و مالیدن آنها به ضریح آن بزرگواران دلیل خاصی دارد؟
            جواب:” خصوص طواف دلیل معتبری ندارد و شیعیان هم به قصد طواف اطراف مشاهد مشرفه نمی گردند و تنها قصدشان زیارت است که امری مستحبی است ، و خصوص تبرک به اشیاء هم دلیل خاصی ندارد”.
            (رساله استفتائات آیت الله منتظری ره ،ج 3 ص 62).

            ملاحظه می کنید که پاسخ بصراحت بیان شده است ،البته دیگر مراجع نیز مشابه چنین الفاظی دارند،پس مطلب بر حسب رای فقهی و ایفاء وظیفه بیان شده است ،حال چه باید کرد اگر برخی از عوام از روی جهالت چنین کردند ،جز اینکه باید در مواقع مختلف اینرا برای مردم گفت و تکرار کرد؟
            همانطور که مرحوم استاد در مورد طواف گفتند که غرض مردم از چرخیدن دور ضریح صرف جابجایی و ادی احترام است و نه طواف ،در مورد گره زدن دخیل به پنجره فولاد نیز چنین است ،مردمی چنین می کنند و به دعا می ایستند با واسطه قرار دادن حضرت رضا برای استجابت دعا از سوی خدای متعال ،البته من در نوشته قبلی توضیح دادم که عملی که مستند شرعی ندارد چه بهتر که ترک شود خصوصا اگر موجب وهن چهره دین باشد که دیگر مراعات آن لازم است.
            اما آقای نوریزاد شما تصور می کنید ،مشکل اصلی این مردم گره زدن چیزی به پنجره فولاد است؟ و اگر ما دائم به این موارد دامن زنیم ،همه مشکلات اعتقادی و سیاسی و اقتصادی حل شدنش در گرو نفی این عمل است؟

            2-اشاره کردید به امامزاده قلقلی و امامزاده های دیگر (این قسم فعل مشترک مردم و حاکمیت است).
            من نمیدانم مراد از امامزاده قلقلی چیست و کیست ،شاید تعبیری استعاری و کنائی به امامزاده های جعلی باشد ،اما یک اصل محفوظ است ،اینکه اگر بطریق معتبر و دقیق ثابت باشد که جایی فرزندی از امامان شیعه وجود دارد ،خوب مردم بلحاظ احترام به پیامبر و سیادت و انتساب آن مورد به امام و پیامبر احترام می کنند ،دقیقا بوزان احترام و تکریم و زیارت قبور خود امامان ،مثل مرقد متبرک حضرت معصومه بنت امام هفتم علیه السلام در قم ،یا مثل مرقد مطهر علی فرزند بیواسطه امام باقر در مشهد اردهال ،و مثل بقعه محترمه شاهچراغ در شیراز …
            اما اگر مورد یا مواردی دارای سند معتبر و معلومیت جزمی نیست ،خوب من نیز با شما در این انتقاد همراهم ،در اینجا دوگونه انحراف وجود دارد ،یکی از سوی مردم که مسموع است در مواردی از روی چشم و هم چشمی و اینکه امامزاده ای در آن روستا هست ،پس ما نیز در روستای مقابل چیزی بسازیم ،یا حتی خدای ناکرده مساله سوء استفاده مالی از سوی برخی شیادان صورت گیرد ،من در ایراد به این موارد با شما همراهم ،و در مواردی نیز که در محافلی به این نکته اشاره کرده ام مورد طعن واقع شده ام!
            یک جهت این مورد هم مربوط به وظایف حکومت و اداره اوقاف است ،البته اجمالا می دانیم که بر اساس اسناد تاریخی کثیری برخی از فرزندان امامان با واسطه یا بیواسطه مورد تعقیب دشمنان متعصب و حاکمان زور گوی محلی قرار گرفته اند و به اطراف و اکناف کشور ما گریخته اند ،این اجمال درست است ،اما آیا این کمیت به هزاران مورد می رسد؟!
            من در اینجا نیز با شما موافقم ،و این کوتاهی حاکمان جمهوری اسلامی و خصوص اداره اوقاف غیر قابل اغماض است ،همین جا توصیه من به اداره اوقاف این است که خوب بررسی های دقیق کنند ،در سراسر کشور ،مواردی از امامزادگان را اگر جعلی و بدون سند ،یا به سوء استفاده برخی از شیادان بوده است ،یا مثلا مستند به خوابی بوده است ،این موارد را برچینند ،و هر مورد را که مستند یافتند ابقاء کنند و توضیح دهند ،تا متهم به موافقت با خرافه یا سوء استفاده مالی برگرفته از احساسات توده مردم نشوند.
            بنابر این در این مورد با شما موافقم که هم باید علماء دین وارد شده و جلوی چنین وهن دینی را بگیرند و هم اداره اوقاف بوظیفه خود عمل کند و هم خود مردم توجیه شوند ،اما باید توجه کنید که در این موارد بیشتر باید گفت “داد از دست عوام”! زیرا کمیت معتنابهی از این مورد مستند به پافشاری و التزام عوام است.

            3-اشاره کردید به مساله (بتعبیر شما) اعتیاد علماء به تفال به قرآن …”

            که این مورد در حقیقت ایراد به مذهب و ایراد به علماء توامین است.

            ببینید آقای نوریزاد شما در این مورد اشتباه می کنید ،و اطلاعاتتان در این زمینه نارساست ،در اینجا من تعبیر اعتیاد را نمی پسندم ،زیرا انصافا چنین موردی نیست ،یعنی بحث استخاره که مورد بحث است دارای معنایی معقول و قابل توجیه است و برای خود محل و مورد هم دارد ،نه آنکه انسان بنحو مالیخولیائی و وسواس در همه امور متوسل به استخاره شود ،ممکن است مراد شما از این ایراد ایراد به همین مالیخولیا زدگی برخی عوام باشد که در خرد و کلان امور زندگی حکم عقل و سنت مشاوره عقلایی را رها کرده برای همه چیز استخاره می زنند ،البته تعبیر شما اعتیاد علماء بود ، من این تعبیر را بی انصافی می دانم و آنرا نمی پسندم.
            اما بدانید که در اینجا برحسب واقع ما سه عنوان داریم :
            1- استخاره (طلب خیر)
            2- طیره (فال بد زدن و تشام)
            3-تفال(فال خوب زدن)
            اجمالا عرض می کنم آنچه که جنبه شرعی دارد و دارای پشتوانه روایی است همان استخاره است و در روایات از طیره و تفال نهی شده است.
            در اینجا باز نظر شما به بیان جامع حضرت استاد آیت الله منتظری در قالب یک سوال و جواب جلب می کنم.
            از ایشان سوال شده است که :
            “”فرق بین تفال و طیره و استخاره چیست؟ و آیا نهی از تفال با قرآن شامل استخاره با قرآن نیز می شود؟””
            ایشان در پاسخ نوشته اند:
            “”تفال نوعی پیش گوئی از حوادث آینده است که مستلزم اطلاع از غیب می باشد ، و در حقیقت ،”تفال” عبارت است از کشف از واقع ، و از این جهت در بعضی روایات از تفال به قرآن نهی شده است ،زیرا مضاف بر اینکه قرآن را از مجرای اصلی خود که هدایت تشریعی است خارج می کند ،در صورت عدم تطابق تفال با آنچه پیش می آید مستلزم بدبینی به قرآن می باشد ،علاوه بر اینکه با تکیه بر آن قدرت تصمیم و اراده از انسان گرفته می شود.
            اما “استخاره “طلب خیر است از خداوندو جنبه پیش گویی از آینده و غیب در کار نیست ، و بیشتر برای رفع تحیر است نسبت به فعل یا ترک کاری با توکل به خداوند متعال .
            و “طیره” عبارت است از سوء ظن به حوادث و پیشامدها و انتظار بلا و حادثه برای انسان ، ولذا نقل شده است که پیامبر از “طیره” بدشان می آمد و از آن نهی می کردند،اما فال نیک زدن و انتظار خیر با توکل به خداوند را دوست می داشتند””.

            باز در محل دیگری در باب مورد استخاره چنین نگاشته اند :
            “”استخاره در مواردی است که انسان در کاری که حرام و یا مستلزم ترک واجب نیست ، متحیر باشد و مطلب مورد نظرش از راه تفکر و تعقل و یا مشورت با افراد بصیر و امین روشن نشود ، در این صورت با طلب خیر از خداوند استخاره می کند. بنابر این در اموری که انسان با اندک تامل و یا مشورت مصلحت را تشخیص می دهد جای استخاره نیست””.
            و در مورد تکرار در استخاره هم نوشته اند :
            “”تکرار در استخاره برای یک امر علاوه بر اینکه مستلزم عمل نکردن به استخاره قبلی است- که خود نوعی توهین به استخاره است -چه بسا موجب تحیر بیشتر و ایجاد وسواس و ضعف تصمیم گیری انسان می شود””.
            (پاسخ به پرسشهای دینی ،آیت الله منتظری ،ص 229-230).

            ملاحظه می کنید که این دیدگاه یک عالم شیعی متبحر است در باب استخاره که بر گرفته از روایت های زیادی است.نه بحث اعتیاد است و نه تکرر بیجای آن ،حال اگر عوام الناس با عمل عوامانه خود مفهومی را از محل حقیقی خود خارج کرده و آنرا مبتذل می کنند ،این ایراد به مذهب یا خرافه نیست ،والبته باید مردم را آن فآن ارشاد و توجیه صحیح کرد.

            4-در فرازی بطور مبهم اشاره به احکامی که هیچ نسبتی با عقل ندارند ،نموده اید.
            این مورد از موارد ایراد به مذهب و از بحثهای کارشناسی تخصصی است ،سوال این است که آیا شما دارای پیشینه و سوابق اجتهاد در احکام شریعت هستید که چنین می گویید؟ شما اگر مورد به مورد ایرادی دارید باید مشخص کنید و احاله به امر مجهول ،و نسبت کلی خرافه و عدم نسبت با عقل دادن به احکام شایسته جنابعالی نیست ،بحث های فقهی بحثهای کارشناسی مبتنی بر مبادی و ادله خاصه و از جمله عقل است ،این مطلب هم باید کلیتا و بنحو کبروی روشن شود که مبادی احکام شرعی عبارتند از کتاب و سنت و عقل ،و اجماع هم اگر هست بازگشت به سنت یعنی قول و فعل و امضاء معصوم می کند ،و احکام عقل در حسن و قبح ذاتی اشیاء و مستقلات عقلیه نه تنها متبع است بلکه مورد توصیه شارع و شریعت است (قاعده ملازمه) ،ما معتقدیم عقل مصالح و مفاسد خیلی از امور را ادراک می کند ،اما اینطور نیست که عقل همه مصالح و مفاسد اشیاء و افعال را دریابد ،و بدین لحاظ است که بشر نیازمند به شریعت و ارسال انبیاء است، خلاصه اینکه دلیل احکام اختصاص به دلیل عقلی ندارد،عقل البته اجمالا حسن عدالت و قبح ظلم و برخی مصادیق جزئی آن را ادراک می کند ،نیز حقانیت شرایع و حکمت خدا و لزوم ارسال رسل در می یابد ،و لذا عقل در مواردی که به مصالح یا مفاسد نفس الامری اشیاء یا افعالی دست نمی یابد ،خاضع توصیه و حکم معتبر شریعت است و آنرا تصدیق می کند ،لا اقل در عبادیات چنین است ،و در بسیاری از معاملات و غیرو ،بنابر این دلیل احکام منحصر به عقل نیست ،و اگر نصوص شرعی معتبر در هر مورد وجود داشت عقل بلحاظ تصدیق کلی اعتبار وحی و شریعت ،آن موارد را تصدیق می کند ،و اما اگر فرض شود که در مورد یا مواردی نصوص شرعیه یا حتی عموم اطلاقی وجود نداشت ،حکم حکیمانه عقل در آن مورد محکم است.
            این بحث دامنه کلامی قرآنی و فقهی وسیعی دارد که از ورود به آن فعلا معذورم.

            بنابر این استناد به عقل و عقل گرائی (راسیونالیسم ) اگر بمعنای کنار گذاردن قرآن و سنت نبوی و علوی معتبر باشد ،انجام این رویکرد انکار رسالت و شریعت است ،و اگر معنای معقولی است که عرض شد ،مطلب صحیحی است ،اما بهر حال احکام بی نسبت با عقل را باید روشن کرد ،والا این ابهام انگیزی مثل سایر موارد نتیجه ای جز سوء استفاده بی دینان و منکران شریعت و مبدا و معاد ،بدنبال نخواهد داشت ،چیزی که از شمای معتقد به اسلام و تشیع متوقع نیست.
            البته در این بحث باید به موارد اختلاف اجتهاد علماء توجه کرد ،و من در موارد فقهی مهم خصوصا در احکام اجتماعی معتقد به لزوم لجنه یا کارگروههای فقهی هستم.

            5- “چرا باید یک آبت الله نسبت به تار موی …..”

            من اجمالا با شما در این انتقاد هماهنگم ،آری امر بمعروف و نهی از منکر اختصاص به تارموی بانوان ندارد ،باید در قبال انحرافات اعتقادی و عملی و ظلم و ناروایی های حکومتی همه موضع بگیرند ،آنچنان که مرحوم استاد آیت الله العظمی منتظری قدس سره چنین بود ،باکی از چیزی و کسی نداشت ،و شجاعانه و در عین حال مشفقانه و دلسوزانه توصیه به خیر و معروف و دوری از فساد و ظلم داشت ،هزار افسوس که چنان نفس شریف و چنان اخلاص و حکمت و غیرت را از دست دادیم ،و هزار افسوس که او را خانه نشین کردند و دهان علم را الجام کردند ،(بارض عالمها ملجم و جاهلها مکرم)، نتیجه بی اعتنایی به توصیه ها بل فریادهای او در لزوم مراعات حق مردم ،و لزوم حفظ آزادی و بها دادن به نظرات دگر اندیشان ،و پرهیز از استبداد و تکروی و اقتدار محوری خود خواهانه،همین جامعه فعلی است که می بینیم ،و همین اوضاع اجتماعی و سیاسی و اقتصادی است که می بینیم ،آن زمان که شحنگان ولایت گرداگرد حریم او را فراگرفتند ،و در برابر سخن حق او بر لزوم استدامه بر شعارهای ابتدای انقلاب که ایده آلهای توده مردم بود (استقلال آزادی جمهوری اسلامی) ،بیت و سرای او را کوبیدند و او را به حصر کشاندند و قهقهه مستانه ناشی از غرور غلبه زدند ،نامه خطاب به بزرگان دیگر نوشت که استقلال حوزه را به مصالح وهمی نفروشید ،و این ضرب و هتک و شتم ،روزی دامن شمایان را نیز خواهد گرفت ،و این شتر کنار منزل شمایان نیز خواهد نشست ،مع الاسف کسی فریاد و اعتنا نکرد ،تا رسید به وضعی که می دانیم و می دانید.
            بنابر این آری چنین باید که حساسیت ها باید عام باشد و نسبت به همه منکرات باشد ،و نسبت فسادهای کلان باشد ،و نسبت به ظلم به نزدیکان امام هم باشد ،و نه فقط تارموی بانوان.
            من این ایراد شما به کلیت حوزه علمیه و علمای اعلام را وارد می دانم.

            6-در باب نحوه ارتزاق عالمان دین نیز آری چه خوب بود که استقلال مالی نیز از مردم داشتند ،و چنانکه سابقا استقلال از حکومت ها داشتند ایکاش همان استقلال و رزانت را نیز حفظ می کردند.
            اما به این نکته توجه کنید که برخی مثل مرحوم مطهری عدم وابستگی روحانیت شیعه به دولتها و در کنار مردم را از جهتی نقطه قوت روحانیت شیعه می دانند که وابسته به حکومتها نباشند ،و مثلا مثل روحانیت کشور مصر وابسته به دولت نیستند ،که در پی آن نتوانند اعوجاج و انحرافات حکومتی را بنقد بکشند ،این خصیصه فی نفسه نقطه قوت است ،اگرچه مع الاسف این خصیصه بسبب دخالت مباشری روحانیت در سیاست و وابستگی های مالی به حکومت ،دچار خدشه گردیده است.
            اما وابستگی مالی به مردم ممکن است نقطه ضعف روحانیت باشد به همین لحاظی که شما اشاره کردید ،یعنی نتوانند انحرافات مردم را و گرایش های خرافی را بصراحت بچالش بکشند ،البته توجه کنید که همیشه تاریخ عالمان حر و مستقل وجود داشته اند که بی ملاحظه عیوب و خرافه گرائی ها را تذکر داده اند.
            اما به این نکته نیز توجه کنید که اگر حوزه، حر و مستقل از حکومت باشد و به آن وابستگی مالی نداشته باشد ،قهرا مبلغان دین باید ممحض در توضیح عقاید و اخلاق و احکام باشند ،و فرو رفتن در این امر خطیر مستلزم تخصیص بودجه برای گذران معاش آنهاست (اگرچه عرض کردم ایکاش همه بنوعی از دسترنج خود ارتزاق می کردند تا شائبه ای در کار نباشد) زیرا امر ترویج و تبلیغ دین امر خطیر و وسیعی است ،در فقه شیعه و روایات برای پیشبرد این هدف (ترویج و تهذیب و حفظ بنیه دین و مردم) مساله وجوهات (خمس اموال و سهم امام معصوم) در نظر گرفته شده است ،چیزی که در حیات امام معصوم اختصاص تصرف آن در اختیار اوست ،از سوی همان معصومین به نواب عام او یعنی فقهاء جامع الشرائط محول شده است که آنان این وجوه را صرف تبلیغ و ترویج دین کنند که بخشی از آن صرف طلاب علوم دینی و مبلغان می شود.
            بنظرم این سیستم اگر مقرون به تداوم عدم وابستگی حوزه ها به حکومت ها کما فی السابق بود،قابل قبول بود ،لکن مع الاسف وابستگی مالی حوزه ها به حکومت و مباشرت در مقامات سیاسی ، حوزه ها را به چنین وضعیتی انداخته است که می بینید،در یک جمله :حجت حوزه ها از ایراد به کلیت حکومت الکن و نارساست ،و همه هنر خطبای وابسته ای مثل احمد خاتمی و علم الهدی و صدیقی و مصباح یزدی و دیگران این است که به دولت منتخب مردم (که مورد علاقه و کاندیدای آنان نبوده) و وزارت ارشاد او بتازند ،کجا دیدید که اینان انتقادی به ماوراء دولت کنند؟ کجا به قوه قضائیه مملکت و احکام گوناگون آن خرده گرفتند (یک قلم حبس پنج ساله ظالمانه مصطفی تاجزاده مظلوم) ، و کجا به قوه مقننه مورد علاقه خود ایراد کردند؟
            و کجا در این هشت سال دروغ و فساد و بی تدبیری به دود شدن 700 میلیارد ثروت عمومی این کشور بدست تازه بدوران رسیده های ناخالصی که مورد حمایت رهبر قرار داشتند اعتراض کردند؟
            و کجا به خود رهبر ایراد کردند که چرا پنج فقیه منصوب شما بعنوان داور شورای نگهبان از یک کاندیدا حمایت کردند و شما دخالتی نکردید؟
            و کجا به رهبر ایراد کردند که چرا یک کاندیدا در یک برنامه مستقیم ،همه 24 سال گذشته انقلاب و بسیاری از دوستان و ارادتمندان خدوم امام خمینی را هتک و هجو و توهین کرد تا خود در اریکه قدرت بماند؟ و آنکه شما از او حمایت کردید و دیگران را بر سر حفظ او بی بصیرت خواندید چه کرد؟
            جز اقتصاد فروپاشیده؟
            جز تورم بالای چهل ؟
            جز رشد اقتصادی منفی 5 ؟
            جز انزوای بین المللی؟
            اینان که امروز دلواپس فرهنگ و ماهواره و تارموی بانوانند ،آیا چون و چرایی در قبال این مصائب کردند؟
            اینها ثمره همان وابستگی مالی است! ،وگرنه مگر امام روح الله خمینی با وابستگی به شاه ،حکومت فاسد او را بچالش کشید؟!
            بگذریم.
            بنابر این اجمالا با شما در این نقد موافقم.

            7-در فرازی اشاره به مساله “زنجیر زنی” و” طبل زنی” و” دهل” و “هیاهوها و قشرق های عاشورائی “” نمودید.
            جناب نوریزاد من در اینجا از حیثی با شما موافقم و از حیثی ناموافق.
            مساله این است که تعزیه و اقامه عزای سید و سالار شهیدان که مطابق روایات از اعظم قربات الی الله است ،باید بی افراط و تفریط و در چهار چوبه شعارها و اهداف ضد ظلم خود امام حسین باشد ،این مطلوب است ،زیرا شخصیت امام حسین علیه السلام یک شخصیت حقوقی احیا کننده اسلام اسیر در دست غاصبان اموی بوده است ،آیا برای چنین انسان والایی که خود و فرزندان و برادران و دوستان و حتی طفل شیرخوار را فدا می کند ،و در عین شجاعت مظلومانه و با زبان تشنه شهید می شود ،و دنبال آن نوامیس او به اسارت می رود ،برای چه؟ برای جلوگیری از محو اسلام ،آیا برای چنین انسان والایی نباید اقامه عزا و ماتم کرد؟
            چطور برای انسانهای عادی که سر سوزنی از چنین نقش تاریخی برخوردار نیستند ،اقامه عزا شود ،آنگاه برای ترسیم چنین تابلوی زیبایی از انسانیت و رشادت و فذاکاری و اخلاص ،نباید اقامه عزا و یادبود شود؟البته می دانید که وسعت چنین مراسمی بازخورد بزرگی و عظمت و تاثیر گذاری وسیع تاریخی اوست.
            بنابر این اصل اقامه ماتم بر سالار شهیدان امری است که هم حسن و توصیه شرعی و روایی دارد و هم حسن عقلی و اعتبار عقل.
            آری اما بحث شما در شکل این کار است ،در اینجا باید عرض کنم که بر خلاف تصور شما علماء در استفتائات و پاسخ به سوالات خود مرزها هب معقول این مراسم را بیان کرده اند ،اما داد از دست عوام ،خوب مردم بتوصیه ها عمل نمی کنند! چه باید کرد؟ من می گویم این نیز از امور فرهنگی است ، و می دانید که امور فرهنگی امور تدریجی است ،و باید در این باب به ارشادهای تدریجی پرداخت ،من می خواستم در اینجا مواردی از پاسخهای مراجع را در این زمینه ها ذکر کنم که
            بجهت خستگی ناشی از طول تایپ و ضعف طبیعی ناشی از روزه، آنرا و فقرات دیگر پرسشهای جنابعالی را به بعد از ظهر موکول می کنم

            با پوزش از تطویل قهری

            —————–

            سلام مرتضای گرامی
            صبوری و متانت شما را در پاسخ به پرسش های صریح خود می ستایم. ایکاش این متانت یکی از شاخص های حتمی و هماره ی علما می بود و به کمترین تنش و مخالفتی بر نمی آشفتند. دوست دانشمند من، اجازه بدهید به همان تحقیق جناب علامه مرتضی عسگری در نادرستیِ حدیث کساء اشاره کنم که فشار افکار جاهلانه ی مردم و جماعتی از علماء باعث شد که وی سخن محققانه ی خود را پس بگیرد. می بینید دوست من، مشکل اینجاست. که یک عالم می خواهد به پاکسازی نادرستی ها خروج کند اما هم طیفان وی به تأسی از مردم و مداحانی که با این حدیث ” حال ” می کنند، وی را از اشاعه ی سخن درست باز می دارند. سخن من این است: چرا کار بجایی رسیده که یک خرافه ی نهادینه شده و یک نادرستیِ لباسِ حق پوشیده آنقدر کلفتی پیدا می کند که نمی شود بر پی اش پتک زد و کند و دورش انداخت؟ در این تناوری مردم مقصرند یا علماء؟ من می گویم: علما. چرا که مردم سوادی نداشته اند در طول تاریخ. این احتیاج علماء به ” در چشم مردم و یا در مرکز ثفل توجه مردم بودن” است که آنان را در درازنای تاریخ به هرز روی و خرافه پروری حریص کرده است. مردم در این میان یک مصرف کننده ی تاریخی بوده اند و لاغیر. حال می گوییم: زمانه های تاریخی جوری بوده اند که امکان یکپارچگی و زلال سازی نبوده چرا که دسترسی به گستره ی محیط هایی که در معرض علماء بوده امکان نداشته است. اکنون چه؟ سخن من همین اکنون است. چرا هیچ یک از آیت الله برای خرافه زدایی رگ گردنش بیرون نمی زند؟ چرا هیچ آیت اللهی را نمی بینید که رفته باشد دم در آیت اللهی دیگر و به او التماس کند که : بیایید و این اختلافات بی دلیل را کنار بگذاریم و به زلال سازی لاطائلاتی که بر سر دین آوار شده بپردازیم؟ می بینید که: این خواست فردی مثل نوری زاد ، مطلقا شدنی نیست. بل یک رؤیاست و حالا حالاها نیز در همین محدوده ی رؤیا باقی خواهد ماند. چرا که هر آیت اللهی اگر دست به خرافه زدایی بزند بساطش توسط مردم و البته آیت الله های دیگر برچیده می شود. سخن من این است دوست من. که: مگر نه این که داشتن شجاعت برای یک مرجع در درجه ی نخست برای این است که بی واهمه بر محکمات احکام و دین تأکید کند؟ پس اگر شجاعتی نیست و جایش را ” مراعات” اشغال کرده، نباید در مرجعیت و آیت اللهی آقایان تردید کرد و همه ی هیمنه ی آنان را مردود اعلام کرد؟ من مانده ام که این آیت الله ها اکنون در حال صیانت از کدام بخش از دین اند؟ در همان داستان کربلا، شما یک چرخی در سیره ی تمام آیت الله ها بزنید و ببینید کدام یک از آنان به روح حرکت ابی عبدالله حساس بوده است؟ اغلبشان بر همین هیاهوهای سطحی صحه گذارده اند به هر جور ممکن. راز این همه آشفتگی می دانید در چیست دوست من؟ در این که: ما، بسیار پیش از آنکه مسلمان باشیم، باید انسان باشیم. ما یک دزدِ خائن را همین که خمس می پردازد و همین که اسم خودش اکبر و اسم پدر علی و اسم مادرش زهراء است، مسلمان می دانیم، و یک بی دین منضبط و فهیم و منصف را کافر. می گویم: تا زمانی که همه ی ما “پیش نیاز” انسان بودن را در نیافته باشیم، دم زدن مان از مسلمانی زدن مان باد هواست. مقدمه ی مسلمان بودن باید انسان بودن باشد. یک نا انسان نمی تواند مسلمان باشد. علتِ پروار شدن این همه خرافه و علت فربه شدن “احکام” در ساحت فقه و فقاهت، دلیلش همین است دوست من. که: ما به روی خودی ها – با هر کیفیت – آغوش گشوده ایم و درها را به روی دیگران – با هر کیفیت – بسته ایم. و در این میان، انسانیت و اطوار انسانی به هیچ گرفته شده. مگر یک دروغ پرداز نامرد بد زبان کینه توز دزد و فریبکار بی وجدان کثیف الظاهر و کثیف الباطن می تواند مسلمان باشد؟ احکام فقهاء می گوید: بله، آیت الله محمد نوری زاد می گوید: هرگز!
            با احترام

            .

             
          • با سلام مجدد و پوزش از انقطاع بحث ،می پردازم به نقد بقیه سوالات و فرمایشات شما

            در فقره هفتم که فراز مربوط به نحوه عزاداری ها بود قرار شد اشاره به برخی تذکرات علماء بزرگ کنم:

            الف- در توضیح المسائل محشی مرحوم آیت الله خمینی چنین مطرح شده است :

            “””در روز عاشورا مراسمی مانند قمه زنی و پابرهنه وارد آتش و ذغال روشن شده برگزار می شود که علاوه بر اینکه باعث بدنام شدن مذهب شیعه اثناعشری در انظار علماء و پیروان مذاهب اسلامی و مردم جهان می شود ضررهای جسمی و روحی هم به این اشخاص وارد می کند و همچنین مورد توهین به مذهب می گردد ،نظر شریف حضرتعالی در این باره چیست؟

            هر کاری که برای انسان ضرر داشته یا باعث وهن دین ومذهب باشد حرام است و مومنین باید از آن اجتناب کنند و مخفی نیست که بیشتر این امور باعث وهن مذهب اهلبیت علیهم السلام می شود و این از بزرگترین ضررها و خسارتهاست””.

            (توضیح المسائل محشی امام خمینی ، ج 2 ص 1026).

            ب- و در رساله استفتائات مرحوم آیت الله منتظری چنین آمده است :

            “”زنجیر زدن و قمه زدن و استفاده از طبل و مانند آن در دسته های سینه زنی و عزاداری حضرت امام حسین چه حکمی دارد ؟
            زنجیر زنی اگر ضرر معتنابهی نداشته باشد اشکال ندارد ولی از قمه زنی در صورتی که خطر جانی یا احتمال نقص عضو داشته و یا مستلزم ضرر قابل توجه و یا هتک مذهب و وهن عزاداری حضرت اباعبدالله باشد و همچنین از استعمال آلات مخصوص به لهو و لعب باید خودداری شود””.

            (رساله استفتائات آیت الله منتظری ،ج 2 ص 322)

            ج- مرحوم استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب حماسه حسینی که مجموعه ای از سخنرانی های ایشان در مورد نهضت امام حسین است می گوید :

            “”عظمت اباعبداللَّه چيز ديگرى است. او چيزى است، ما چيز ديگرى. شعارهايى كه در سينه زنى‏ها و نوحه سرايى‏ها مى‏دهيد، شعارهاى حسينى باشد. نوحه، بسياربسيار خوب است. ائمّه اطهار دستور مى‏دادند افرادى كه شاعر بودند، نوحه خوان بودند، نوحه سرا بودند، بيايند براى آنها ذكر مصيبت بكنند. آنها شعر مى‏خواندند و ائمّه اطهار گريه مى‏كردند. نوحه سرايى و سينه زنى و زنجيرزنى، من با همه اينها موافقم ولى به شرط اينكه شعارها شعارهاى حسينى باشد، نه شعارهاى‏ من درآوردى: «نوجوان اكبر من، نوجوان اكبر من» شعار حسينى نيست. شعارهاى حسينى شعارهايى است كه از اين تيپ باشد؛ فرياد مى‏كند: «الا تَرَوْنَ انَّ الْحَقَّ لا يُعْمَلُ بِهِ وَ انَّ الْباطِلَ لا يُتَناهى‏ عَنْهُ؟ لِيَرْغَبِ الْمُؤْمِنُ فى لِقاءِ اللَّهِ مُحِقّاً» «1»
            مردم! نمى‏بينيد كه به حق عمل نمى‏شود و كسى از باطل رويگردان نيست؟ در چنين شرايطى، مؤمن (نگفت حسين يا امام) بايد لقاء پروردگارش را بر چنين زندگى‏اى ترجيح بدهد. و يا: «لا ارَى الْمَوْتَ الّا سَعادَةً وَالْحَيوةَ مَعَ الظّالِمينَ الّا بَرَماً» «2»
            (هر جمله‏اش سزاوار است كه با آب طلا نوشته شود و در همه دنيا پخش گردد، و اين باز هم كم است) من مرگ را جز خوشبختى نمى‏بينم، من زندگى با ستمكاران را جز ملالت و خستگى نمى‏بينم.
            مرا عار آيد از اين زندگى كه سالار باشم كنم بندگى‏
            شعارهاى حسين عليه السلام شعارهاى مُحيى بود (يا ايُّهَا الَّذينَ امَنُوا اسْتَجيبوا للَّهِ وَ لِلرَّسولِ اذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ) «3»””.

            (حماسه حسینی ، مجموعه آثار شهید مطهری ،ج 17 ص 187-188).

            و در جایی دیگر از همان کتاب :
            “”همان طورى كه مثلًا قمه زنى و بلند كردن طبل و شيپور از ارتدوكسهاى قفقاز به ايران سرايت كرد و چون روحيه مردم براى پذيرفتن آنها آمادگى داشت، همچون برق در همه جا دويد””.
            (حماسه حسینی،مجموعه آثار شهید مطهری ،ج 16 ص 331).

            که این قسمت اخیر مطلب استاد شهید ،حاکی از این نکته مهم است که برخی از امور ناهمگون با اهداف امام حسین و عجیب قریب محصول تداخل فرهنگی و امور وارداتی از قفقاز یا پاکستان یا جاهای دیگر است.

            بنابر این ملاحظه می کنید که علماء در این باب مطلب را بیان کرده اند ،و متاسفانه این توده عوام الناس هستند که به این تعلیمات عمل نمی کنند.
            بهر حال همانطور که عرض شد اینگونه امور فرهنگی را باید در هر مرحله آسیب شناسی کرد و بتدریج در مورد آنها روشنگری کرد.

            8- در فقره هشتم اشاره ای به مساله حدیث کساء نمودید و ابراز نظری که مرحوم آقای عسکری در این مورد داشته است.

            من البته با هجمه و توهین به محققین و علمائی که نظری خلاف نظر رایج ارائه می دهند موافق نیستم و معتقدم پاسخ اندیشه اندیشه است و اختلافات فکری را باید بنحو علمی و با متانت حل کرد.و تاکنون تاملی هم در مبنای نظر آن مرحوم نداشته ام ،اما نمیدانم حساسیت جنابعالی نسبت به حدیث کساء از چه ناشی شده است و ایراد به چیست؟
            اما اجمالا توضیحی در این مورد عرض کنم و پس از آن باز فرازی از بیانات مرحوم استاد آیت الله منتظری طاب ثراه را در این مورد نقل می کنم.
            ببینید آقای نوریزاد ،ما در باب حدیث کساء یک مفاد روایتی داریم در کتب شیعه و سنی در این مضمون که روزی پیامبر (ص) به منزل دختشان حضرت زهرا رفتند و در آنجا احساس سرما کردند و حضرت زهرا کسائی (پارچه بلندی بعنوان رو انداز) آورده و بروی ایشان کشیدند ،پس از آن امام حسن و امام حسین آمدند و برای شوخی و گفتگو با نیای خویش خود را بزیر آن کساء کشاندند ،بعد علی علیه السلام هم که آمدند او را هم دعوت به کساء نمودند و همینطور حضرت زهرا ،مطابق این روایات متواتر بین شیعه و سنی ،جبرئیل نازل شد ،و آن آیه تطهیر (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس …..) را نازل کرد که در شان این پنج نفر بود .
            این اجمال مضمون روایت کساء است که متواتر هم هست.
            اما در اینجا یک روایت تفصیلی هست که مرحوم شیخ عبدالله بحرانی صاحب کتاب “العوالم” آنرا نقل کرده است که جزئیات مفصلی دارد و در ذیل آن می گوید خواندن این حدیث خصوصا بصورت جمعی دارای فلان ثواب است.
            مرحوم حاج شیخ عباس قمی که خود از محدثان بنام است این حدیث با ثواب را در آخر کتاب مفاتیح الجنان آورده و در عین حال در صحت سند آن و برخی راویان آن مناقشه کرده است.
            من گمانم این است که مرحوم آقای عسکری نیز چنین مطلبی گفته است که اینرا باید بررسی کرد.
            غرض این بود که این روایت منقول از عوالم مورد اشکال و جدل واقع شده است و نه اصل مساله کساء و نزول آیه تطهیر.
            من در اینجا عین الفاظ عبارات مرحوم آیت الله منتظری در مورد حدیث کساء را برای شما نقل می کنم تا ببینید قضیه از چه قرار است،ایشان در پاسخ به این سوال که :
            “”حدیث کساءو زیارت عاشوراء تا چه میزان اعتبار دارند؟”” می نویسند :
            “”اصل حدیث اجتماع خمسه طیبه علیهم السلام تحت الکساء، از احادیث متواتره است که علمای شیعه و سنی نقل کرده اند، و آیه مبارکه تطهیر بعد از اجتماع آنان ،نازل شده ، و در تفسیر “الدر المنثور” سیوطه ذیل این آیه شریفه نقل شده است که افراد تحت الکساء عبارت بودند از “پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام ، و لذا از القاب معروفه امام حسین لقب “خامس آل عباست”.
            و اما برخی از خصوصیات و جزئیات آن حدیث که شایع است ، در کتاب “منتهی الامال” مورد تشکیک قرار گرفته است، ولی خواندن آن بقصد رجاء و توسل مانعی ندارد.
            و زیارت عاشوراء هرچند در کتب مزار محدثین بزرگوار شیعه با اختلاف نقل شده است ، اما مضمون آن صحیح و سند آن قابل اعتماد است””.

            و در پاسخ به این سوال که :
            “”نظر شما در باره زیارت عاشوراء چیست؟ و آیا جایز است کسی در صحت آن القاء شک نماید؟”.
            نوشته اند :””مضمون زیارت عاشوراء مضمون صحیحی است و بسیار مجرب می باشد، و از نظر سند ، عده ای از علماء و محدثین بزرگوار ما همچون ابن قولویه در “کامل الزیارات”و شیخ طوسی در “مصباح المتهجد” و مشهدی در “المزار” آن را نقل کرده اند، هرچند در بعضی فقرات و جملات آن اختلاف وجود دارد.
            البته بحث علمی در باره سند آن اشکالی ندارد ، اما نباید در قلوب مومنین ایجاد شک و شبهه نسبت به آن نمود.””
            باز در پاسخ به این پرسش که “”چرا ما در زیارت عاشوراء این قدر لعن می فرستیم ، مگر خود امام حسین علیه السلام هم به دشمنان خود لعن می فرستادند؟””.
            اینطور نوشته اند:
            “”بسیاری از محدثین بزرگوار شیعه زیارت عاشوراء را در کتابهای خود از امام باقر علیه السلام نقل کرده اند و خواندن آن بسیار مطلوب و موجب ثواب خواهد بود.هر ظلمی موجب لعن (یعنی دوری از رحمت خدا) خداوند می باشد ، و چه ظلمی از به شهادت رساندن امام حسین و اصحاب او آن حضرت بالاتر است؟
            خداوند در قرآن کریم سوره احزاب آیه 257 کسانی را که خدا و پیامبر او را اذیت می کنند لعنت کرده است ،آیا به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام و اصحابش یا ممانعت از راه حق و درخواست خداوند و رسول او اذیت خدا و رسول نیست؟””.
            (پاسخ به پرسش های دینی ، آیت الله منتظری ، ص 225- 226 سوالات 160- 163).

            اینها مطالبی بود در باره حدیث کساء و زیارت عاشوراء ،این مطالب تقریبا مورد اتفاق علمای شیعه و از ضروریات مذهب بوده است ،البته اجتهاد و اختلاف نظر در باب مسائل فقهی و علمی همیشه بوده است ،اینکه افراد نادری مثل مرحوم آقای سید مرتضی عسکری ،یا مرحوم شیخ فضل الله در این مورد نظریات دیگری داشته اند ،البته محترمتد ،لکن نظر آنها خلاف تحقیق و خلاف ضرورت شیعه بوده است.
            اینکه مرقوم فرمودید :”” فراموش نمی کنم زحمت علامه مرتضی عسگری را که مجعول بودن حدیث کساء را انشاء کرد. اما همین خرافه گرایان حکومتی آنچنان او را در تنگنا قرار دادند که: درستیِ سخنش را پس گرفت. “”.
            روشن شد که چنین نیست و بحث از اصل حدیث اجتماع اهلبیت تحت الکساء که در کتب شیعه و سنی وارد شده است مورد تواتر حدیثی است ،و آن اختلاف که مرحوم آقای عسکری آنرا پذیرفته است مربوط به تفصیل حدیث کساء است که در یک روایتی در کتاب “العوالم ” شیخ عبدالله بحرانی وارد شده است و خود مرحوم شیخ عباس قمی با آنکه در آخر مفاتیح آنرا نقل کرده است اما خود صحت سند آن نقل با آن خصوصیات و ترتب ثواب بر خواندن را در مفاتیح و منتهی الآمال مورد مناقشه قرار داده است،که این امر علیحده ای است.

            9- در فقره نهم اشاره به محو امامزاده های موهوم نموده اید که البته من نظرم را در این مورد قبلا ارائه کردم و به تکلیف خود مردم در این زمینه در جهت اجتناب از جعل و دسیسه و امام زاده سازی ،و به وظیفه حکومتی حکومتگران و سازمان اوقاف نیز اشاره کردم،بنابر این این تکلیف شخصی من طلبه نیست ،وظیفه من طلبه و پژوهشگر تحقیق و تبیین حقایق تا حد مقدور است.

            10- در فقره دهم فرموده اید :
            “”من دیده ام که جنابعالی در این مواقع مرتب حساب خود را از حکومت جدا کرده اید. می گویم: این آقا مرتضای ما که برایش مسجل شده فلان قضیه نادرست وخرافی و ضد دین و ضد عقل است، پس چرا به اسم دین و به رسم مجاهده روی به اعتراض نمی برد و این مزاحمت دمل گون را بر نمی چیند؟ بیایید سیصد طلبه شوید و سیصد خرافه را مفتضح کنید. بیایید و پانصد عالم دینی شوید و بر پانصد مفسده ی دینی پا بکوبید. سخن دینی گفتن درست در مجاورت خرافه های مشمئز کننده یکجور پراکندن تخم پوک است دوست من””.

            آری چنانکه گفته اید معیار بنده حقیقت است و اصل دیانت اسلام و مذهب شیعه ،و نه همه گرایش ها و کنش های حکومت جمهوری اسلامی ،گرایش ها و کنش های آنان تا آنجا که موافق با دیانت اسلام آنطور که من می فهمم است ،من همراهم و موافقم ،زیرا مشی من مشی اصلاح طلبی و احترام به خواست ملت ایران در اجرای احکام اسلام است ،و نه براندازی اصل نظام یا استقرار نظام سکولار ،زیرا من مسلمانم و فهم من از دین اسلام این است که دین اسلام دینی فردی و اجتماعی است و نه فقط باورهای فردی ،البته نظر پژوهشی خویش در باب ولایت فقیه را نیز وقتی گفته ام که من دلایل ولایت فقیه و لزوم تصدی فقیه در غیاب معصوم را دلایلی ناکافی و غیر اقناعی می دانم ،اما به خواست و رای مردم و گرایش آنان به یک فقیه معتقد به ولایت فقیه احترام می گذارم ،اگر روزی در رفراندومی اکثریت مردم تمایل به تصدیگری فقهاء نداشتند ،و خواستار جدایی نهاد دین از نهاد سیاست شدند ،بنظر من باید به خواست مردم احترام گذاشت و تصدی زوری خلاف مذاق شارع مقدس است ،البته چنانکه قبلا گفته ام در اسلام “دین از سیاست “جدا نیست و اسلام احکام اجتماعی متکی بر فلسفه های اجتماعی قابل توضیح دارد ،طبعا بحکم مسلمان بودن اکثریت ملت ایران ،می توان در فرض خواست مردم عدم تصدی فقهاء را در حکومت ،به همان مدل ارائه شده در صدر مشروطیت از سوی فقهای بزرگی چون علمین آیت الله نائینی و آیت الله آخوند خراسانی ،مبنی بر نظارت گروهی فقهاء بر عدم مخالفت قوانین اساسی و موضوعه کشور با شریعت اسلام،جامه عمل پوشاند.
            اما در وضع فعلی من بقدر میسور فهم خود را بیان می کنم و چنانکه گفته ام هیچ گاه در مناصب اجرایی و سیاسی نبوده ام و تمایلی نیز به آن ندارم ،اما بی تفاوت نیستم و بمیزان حوزه نفوذ کلام ام حق را خواهم گفت ،پس از من توقع فوق حد مقدور نداشته باشید که “لایکلف الله نفسا الا وسعها”.

            اینکه می فرمایید “”بیایید سیصد طلبه شوید و سیصد خرافه را مفتضح کنید. بیایید و پانصد عالم دینی شوید و بر پانصد مفسده ی دینی پا بکوبید””.
            بنظرم شما گاهی پای بمنبر خطابه فرو می نهید ،زیرا چنانکه تفکیک کردم ،گاه سخن از ادعای خرافه در مذهب است،و گاه سخن از از عملکردهای دیگران است،و گاه سخن از اختلاف نظر و فتاوی علماء،خوب شما اگر معتقدید ما سیصد یا پانصد خرافه در مذهب شیعه داریم ،ابتدا سیصد و پانصد خرافه را فهرست کنید ،بعد از دیگران درخواست پای کوفتن کنید .
            اما اگر مرادتان خرافه ها و انحرافات در عرصه سیاست و عمل است ،که خوب ما اجمالا همراهیم و مشی ما اصلاح طلبی تدریجی است ،و بقدر تاب و توان و قدرت خویش می گوییم و می نویسیم ،و لا یکلف الله نفسا الا وسعها.
            جناب نوریزاد ،اما سخن گفتن از حقایق دین در کنار بتعبیر شما خرافات و خزعبلات ،پاکسازی تخم پوک است و نه افکندن تخم پوک.
            بار دیگر در پایان به شمای مسلمان شیعه علی مرتضی توجه میدهم ،که رویکرد شمای شیعه رویکرد اصلاح امور و پاکسازی تخم های پوک ،و دلسوزی برای مردم و مذهب تشیع است ،اما سخنی نگویید که سبب سوء استفاده منکران دین و مذهب شود ،زیرا کمیت قابل توجهی از آنان که در این پست ها برای برخی از اظهارات شما کف می زنند و هورا می کشند یا حتی توهین به اصول مذهب و امامان شیعه نقل و نبات سخنان آنان است ،نه دلسوز شمایند و نه دلسوز مذهب ،آنان دلسوز پرش به سوی سکوی قدرتند.
            من پند خود گفتم خواه پند گیر خواه ملال (الصدیق من صدقک لا من صدقک) دوست تو آن است که بتو راست گوید ،نه آنکه دائم تو را تصدیق کند.

            والسلام

             
        • مصباح يزدي ( غير منفور )

          هزار أفرين استاد قلم نوريزاد عزيز شما توي گوشه قلبم لونه كردي چونكه حرف دل ما را مي نويسي. يك روز جهت عرض ادب و فشردن دست پر مهرت به ديدنت خواهم أمد اگر خدا توفيق دهد

           
      • سلام
        زنده باد آقا مرتضی! زنده باد آقا مرتضی! زنده باد آقا مرتضی!
        کاملاً مستدل و منصفانه فرمودین.

         
  15. با سلام
    چند صباحی در نیروی ظالم انتظامی به صورت نیروی قراردادی مشغول بکار بودم که بماند چه واقعیتهایی برایم روشنتر از همیشه شد،بماند.
    نکته اصلی نحوه استخدام افرادی همچون بنده است چرا که میدانید فلسفه ابتدایی تشکیل این نیرو باعث شده نیروهای تخصصی خیلی خیلی کمی در این نیروی ظالم وجود داشته باشد برای همین از قراردادهایی به نام قراردادهای 89 روزه برای استخدام این قبیل نیروها استفاده می کنند اگر با قانون کار آشنایی دادشته باشید و یا مقداری در مورد آن تحقیق کنید متوجه می شوید این قانون چند سالی است اصلاح شده ولی این نیرو همچنان از آن استفاده می کند و قراردادهای خود با این نیروهها را در قالب قانون کار تنظیم ولی هیچکدام از مزایای ناچیز دیگر منجمله بیمه ،حق مسکن ،سنوات،عیدی و… را پرداخت نمی کنند قضیه به همینجا ختم نمی شود و اگر یکی از این نیروها در ادارات کار شکایت کند و این نیرو محکوم به پرداخت این موارد گردد باز هم از قانون مزخرفی که به سازمان های دولتی اجازه عدم پرداخت تا 18 ماه را در صورت نداشتن تمکن مالی استفاده و از پرداخت این حقوق سرباز میزنند .متاسفانه این نیروها فقط در شهرستان ها و استانهای کوچک به این شیوه بکار گیری می شوند و در پایتخت اینگونه نیست و همه چیز به صورت قانونی انجام می گیرد.
    تقریبا رسانه و سازمانی در این کشور نیست که این موضوع را آنهم با ارائه اسناد و مدارک گزارش نداده باشم حتی به رهبری که سرابی بیش نبود اما دریغ از…

    امیدوارم شما اگر این نامه به دستتان رسید با قلمتان کار کنید چرا که این قرادادها باعث شده افرادی همچون بنده دچار مشکلات روحی و روانی عدیده ای از این ظلم آشکار مجری قانون شویم.
    با تشکر

     
  16. میگن چشاش به دنیاست ( چشمهایش را باز کرده)، دلش به لاستیک دناست و مغزش بارقهٔ فناست.

     
  17. عباس انعامی

    اقا اینا خودشون میدونن همه این ادعاها وشفا هاوامام و…دروغه منتها برای سوارشدن به گرده مردم ابله ونااگاه سالهاست این اراجبف رابه خرد عوام دادند.عوام هم که ازعقل وخرد تهی ست چیزهایی بدان اضافه کرده ودرجهل وتحجر زندگی میکنند.با دورو اطرافیانمان که صحبت میکنم واز موانع ازادی بیان وتحدیدحقوق انسانی اقلیتها و…صحبت میکنم مارامسخره میکنند.اغلب میگویندمگر مملکت چه کاستی دارد؟وضعمان خیلی هم خوب است.زیارتمان راکه می رویم.همه چیزهم برای همه کس دردسترسه بااینکه کمی گران است که انهم اشکالی ندارد.عیدهرسال هم که سیاحتمان رامی رویم.واغلب نمیدانند که سیاحتی که پشت ماشین راقابلمه وپیک نیک پرکنندوکنارخیابون چادربه پا کردن سیاحت نیست.با بدجماعتی درافتادیم .عاقلی دعامیکردخدایا مراخر کن.اما با خر روبه رونکن…

     
  18. جناب نوری زاد
    قطعا این روش شما جهت بهبود ایشان در افسار بستن و بستن افسار به مرقد مطهر امام رضا یعنی جدال بین عدالت خداوند و معجزه هائی دروغین به ائمه که اگر خود امامان هم زنده شوند با شگفتی و تعجب این تفکر را و بلاهت رانگاه میکنند چرا که این معجزات وتسط یک امامی که خود زندگیش در اختیار هدای عز وجل بوده و به دیار باقی رفته حاضر است ولی خدائیکه میفرماید انا نحن اقرب الیه من حبل الورید بدنبال واسطه برای نزدیکی به بنده اش میباشد ؟؟؟؟؟؟ ایای این با کلام وحی و کلام خدا در تناقض نیست ؟؟؟؟؟؟؟ همانگونه که ساختن گنبد و بارگاه از طلا برای امامانی که در زمان حیاتشان در حقیر ترین مسکن و در حد فقیر ترین مردم زندگی میکردن و میگویند مولا علی با نان خشک و اب زندگی میکرد در تناقض نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟ اینهمه زر و زیوری که برای مرقدهای امامان هزینه شده و بلااستفاده مانده خود باعث سیر کردن شکم مردم فقیری که اطراف ان مرقدها زندگی میکنند نمیشود هزینه شود و یا برای ایجاد کار برای زنانی که با فحشا برای سیر کردن شکم فرزندان خود امرار معاش میکنند نمیشود استفاده شود ؟؟؟؟؟؟؟؟ایا این شیوه روشی برای ایجاد فرقه موبدان بت پرستی که با مرده بزرگی میخواهند امرار معاش کنند نیست بدون اینکه سر سوزنی به تفکرات و روش و سیره انها اعتقادی داشته باشند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سلسله فراعنه روحانیت مرده دار ایا بدنبال بزرگی دین هستند یا بدنبال منافع مادی خودشان و ایجاد حس تنفر فقرا و گرسنگان نسبت به این مردگان و مقابر انها ایا فراموش کردن خداوند با اینکه خودش میفرماید از رگ گردن بشما نزدیکتر هستم جزنشانی از لامذهب بودن و بی اعتقادی کامل این عمامه به سران خود صاحب مقابر پنداربه دین و مذهب و خداوند تبارک و تعالی و شیوه ای جدید فرعون بودن با مقبره داری نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  19. با درودي ديگر بر همه عزيزان! چند روز پيش در سايتي مطلبي منعكس شده بود، هم خنده دار بود و هم اوج جاه طلبي و حماقت و خباثت اين ايت الله هاي حكومتي را نسبت به هر گونه تغيير در بينش مردم نسبت به دين و مذهب نشان مي داد، احمد خاتمي كه هر موقع قيافه او را مي بينم بي اختيار به ياد عكسهاي روي برخي حشره كش ها مي افتم، اضحار فيض كردند و گفته اند ( اين داعشي ها لايك هستند، دليل شان هم اين بوده! براي اينكه هم سني را مي كشند و شيعه را ) اقاي نوريزاد خواندن كتاب ( البته نه هر كتابي ) يا روز و هفته و ماه و سالنامه هايي كه مقالات علمي و تاريخي و فرهنگي مي نويسند، يا ديدن فيلم هاي مستند در باره طبيعت و دانش! به قول شما دريچه إيست إز حكمت و روشنايي و پاسخ به سوالاتي كه براي هر كسي پيش مي ايد. خيليها منظورم هموطنان عزيز است معتقدند ملايان در اين ٣٥ سال باعث رواج خرافه و مذهب خرافي بودند، شما هم خوشبختانه چند سال است مثل خيلي هاي ديگر عقيده بر اين داريد كه صدها سال است اين ملايان شيعه در گوش پدر و مادرهاي ما روضه چهل طوطي خوانده اند، وقتي اين كتاب اغاز اسلام را خواندم هم به بعضي سوالات بي جوابم پاسخ داد و هم مي شود استنباط كرد كه اين فرقه يا مذهب شيعه با خرافات مخصوص خودش خيلي زودتر از خود انجه اسلامش مي نامند در ايران و جنوب عراق شكل گرفته، دقيقا جواب ميگيريد كه چرا قدس أولين قبله گاه مسلمين بوده كه قاعدتا مي بايست إز همان روز اول كعبه و مكه بأشد، يا اينكه بار ها شنيده ام يا شنيده ايد كه اين عربها بودند كه سواد و علم و معرفت با خود به ايران اوردند. كه البته به موقع در باره هر كدام خواهم نوشت.  

     
  20. جناب طلبه دلایل معجزه نی خوتهید نگاهی بدستان نرم و نازک خود و هم صنفانتان بکنید تا متوجه بشوید چرا مردم مشتی خرافات و اراجیف را باور کنند. مشتی نا مفتخور بی سواد و که چیزی جز خرافات و جهل نمی پرورانید ولی تا بخواهی از قبل این اراجیف کیفورید!

     
  21. درودبه آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    وبه همکاران گرامیتان

    طنز تلخ و شیرین و زیبائی را به تحریر در آوردید. آخوند ها سالیان دراز به نام ضامن آهو ، دکان پر رونقی را البته با پول زحمت گشیده مردم ساده دل ، برای قشر خودشان در ست کرده اند وچه سود ها برده اند و مسخ فکری کرده اند ( سرمایه داران دنیا بایستی از ملا ها درس بگیرند، بدون سرمایه گزاری و درد سر با کارگران و قوانین می توانند سود های
    کلانی به جیب بزنند. )

    در مورد وضع آخوند کنی و مابین زنده ماندن و مردن.

    هان! ای دل عبرت بین ایوان مدائن را
    زندگی راستی چه زود می گذرد …. آدم از فردای خود بی خبره
    و بخاطر طمع به قدرت و ثروت فکر می کنند : مرک برای همسایه است در صورتیکه از یک لحظه پلک زدن چشم نردیک تر است.

    با آرزوی تندرستی و موفقت و تشکر ازامکان ودرج نظر دگری در وب سایتتان

     
  22. خدایا قدرت تفکر ما را فزونی بخش تا فرق بین خرافات و تعقل را بهتر تشخیص دهیم .

     
  23. از پدر پرسیدم تو این عمر هفتاد ساله تاحالا کسی از شهر و اطراف دیدی امام رضا شفا داده باشه گفت نه حال اینکه همه از معجزه می گن که هیچکی ندیده کلا اگه نگاه کنیم دین ها جز قصه چیزی ندارن به حال که می رسه دریا خشک میشه نه معجزه نه پیامبر نه … ما همیشه باید به یمشت قصه ایمانمون رو حفظ کنیم حال اونکه با چشم خودمون هر روزه نقض این داستانها رو به دست نائبان و وارثان سوار بر گرده مردم با حربه این قصه ها،می بینیم!

     
    • دهخدا _ روزنامهء صور اسرافیل:
      گويند مردى در حرم امام رضا؛
      اختيار إدرارش را از دست داد و در صحن او شاشید.

      مردم خشمگين شدند به سمت او هجوم برده و

      خواستند كه او را بكشند.

      مرد كه هوش و فراستى داشت، فرياد زد كه:

      “اى مردم،،من شاش بند بودم و امام رضا مرا شفا داد”

      به يكباره مردم ادرار او را بعنوان تبرك،

      به سر و صورت خود ماليدند!!!

       
  24. سلام پدر عزیزم همیشه به دلنوشته های شما قبطه میخورم چقدر خوب و راحت ودقیق مینویسید و از دل مینویسید از وقتی با شما و سایتتان اشنا شدم احساس ارامش بیشتری دارم همیشه به پسرتان اباذر حسودیم میشه که چنین پدر بی نظیری داره چون پدرم با اینکه قلبا دوستش دارم اما یه انقلابی دو اتیشه متعصبه حتی سال 88 موقع تبلیغات انتخابات وقتی عکس خاتمی رو روی شیشه ماشینم دید میخاست منو بزنه و…خلاصه بگذریم امثال شما پدر عزیزم مثل گوهری میمونه در لجنزار…فعلا

     
  25. مصباح يزدي ( غير منفور )

    اي أقا اين ها همه آش حرف است. اين دكانها را أخوندها درست كردند تا نونشون در بيايد. حد اقل ٧ نفر دكتر جواب رد داده در عمر خودم ديده ام كه هيچ كدامشان از امام رضا شفا نكرفتنذو همه مرده اند.
    گويند رضا شاه وارد دهي شد ديد جشن بزرگي بر قرار است ، سؤال كرد چه شده ؟ گفتند يك كور مادر زاد بوسيلة ملاي ده ، شفا پيدا كرده و بينا شده. رضا شاه انها را طلبيد و فرمود تو كور مادر زاد بودي و شفا پيدا كردي؟ پاسخ شنيد بله قبله عالم، سپس رو كرد به ملا و پرسيدند شما اين كور را شفا داديد؟ پاسخ داد بله. سپس رو كرد به مرد شفا يافته و گفت اين لنگي كه دور خودت پيچيذي قرمز خيلي زيبايي است. مرد پاسخ داد قبله عالم اين كه قرمز نيست و اين سبز است. شاه گفت مردك تو نيم ساعت است بينا شدي تو اين رنگها را از كجا مي شناسي؟ رضا شاه دستور داد هر دو را زندان كنند

     
  26. اقای نوری زاد
    ایا این مقاله شما در جهت نفی اعتقاد به قدرت امام رضا ع بر شفا دادن بیماران است یا عدم صلاحیت برخی افراد برای شفا یافتن؟
    اگر اولی مد نظر شما است بعنوان یک طلبه خیلی دوست دارم دلایل شما را بشنوم و در این خصوص با شما بحثی داشته باشم. لطفا ایمیل بنده را منتشر نکنید
    با تشکر

     
    • مرحوم طالقانی در یکی از سخرانیهایش گفت اگر امروز امام رضا به این مردم بگوید من معجزه نمیتوانم بکنم به او میگویند تو میتوانی خودت نمیدانی.لطف کنید و دانستهای خود را در باب معجزه ان امام را با دیگران شریک شوید .ایا پیشنهاد نوری زاد غیر منطقی است و مهدوی کنی مستحق شفا نیست و اقوامش از او دریغ میکنند.

       
    • مصباح يزدي ( غير منفور )

      يك نفر را به ما نشان بدهيد كه شفا پيدا كرده بأشد. ٣٥ سال از عمر اين رژيم سپري شده و حرم مطهر مجهز به انواع و اقسام دوربين مي باشد. اگر واقعا كسي شفا پيدا كرده بود ، أيا مدرك و دليلي متقن براي اثبات مواضع شيعه در مقابل أهل سنت در يك مسيله مورد اختلاف نبود؟ اگر امام شفا مي دادند چه لزومي داشت احمدي نژاد سگي را تربيت كند كه دخيل بيارد به امام رضا؟ كه البته جلو او را گرفتند و نگذاشتند فيلم را پخش كند. دوست داشتن أهل بيت (س) از اين دكان داري روحانيت جداست. همين ديشب روي منبر مي گفت كه يك سني در بيابان راه را گم كرده بود و گفت امام زمان راه را نشانم بده من شيعه ميشوم و بلافاصله ديد كه يك سواري مي أيد و نزديك كه شد به او گفت قول ميدي شيعه شي ؟ گفت بله و راه را به ايشان نشان داد. كدام عقل سليم اين را باور مي كند؟

       
    • طلبه جان، یعنی‌ تا این حد از لطف یزدان پاک و همت و ارادهٔ خوش ناامیدی که از هیچ طریقی جز اوهام و خرافات و غلامی بندگانی همچون مکارهٔ شیرازی‌ها و سر دستهٔ داعشی شیعی حاکم، نمی‌‌توانی تکه نانی به چنگ آری و به غفلت نخوری که به این اراجیف سراپا شرک محض، چنگ انداخته ای؟ صدها هزار ایرانی با شرف، مرگ را به چنین نان خوردنهایی‌ ترجیح داده که در دم و دستگاه مظاهر خرافات محض، طلبگی کنند، شما چرا از درگاه یزدان پاک مایوس باشی‌ تا دنباله رو این هیولاها باشی‌؟ خود دانی‌ ، سال، سال ۱۳۹۳ هست، خوب روش فکر طلبه جان.

       
    • مصباح يزدي ( غير منفور )

      اگر شما شفا نيافتگان را بخاطر عدم شايستگي شان مي دانيد، اين يعني حداقل در اين ٣٥ سال يك نفر هم نبايد باشد كه شايستگي داشته باشد؟ اين خيلي عجيب است. گويند شخصي وارد حرم يكي از ايمه شد و مشكل خود نگه داري داشت و بي اختيار ادرارش أمد، مردم با ديدن اين صحنه حمله كردند او را بكشند و مرد عاقل فرياد زد : اي امام ممنونم شفا دادي مرا، شاش بندم خوب شد. مرد محكوم به قتل نجات يافت و لباسهايشان هزاران تكه شد و براي تيمم و تبرك به خانه اي رفت. اين است مشكل مردم عوام ما، شما روحانيها مشكلتان اين است كه مي خواهيد مردم را بقبول هر چه مي گوييد وادار كنيد و اين إمكان ندارد.

       
  27. محمد مهدوي فر

    ما در شهرمان يعني آران و بيدگل به پهناي تمامي كم عقلي خود و به عدد خانواده هاي دربه در و معتاد و گرفتار و بلكه اندكي بيشتر ، امامزاده و حسينيه ي آينه كاري شده و مساجد و گنبدها و گلدسته ها و محراب هاي كاشي كاري داريم كه معروف ترين آن ها هلال بن علي فرزند بلافصل امام علي (ع) است .
    به عدد تعداد كل فرزندان امامان معصوم و بلكه اندكي بيشتر ، ما در شهرستان خودمان امام زاده داريم.
    خودمان گشنگي مي خوريم ولي به حسب ارادتي كه به ائمه اطهار (ع) داريم بابت اراجيفي كه مداحان بي سواد بلغور مي كنند ، پول هاي بي زبان خودمان را تقديم آنها مي كنيم. مقدار اين پول ها هر آدم دانايي را به شگفت واميدارد .
    در تمام اين شهرستان يك استخر سرپوشيده و ورزشگاه مجهز و بيمارستان مناسب وجود ندارد . بعضي از كودكان ما در مدارسي تحصيل مي كنند كه از قدمت ساختمان آنها حدود پنجاه سال مي گذرد (مانند مدرسه صباحي)
    اين قدر روحاني جليل القدر داريم كه ساليانه بسياري از آنها را صادر مي كنيم . اين روحاني ها كار كشاورزي يا كارگري يا صنعت گري بلد نيستند ولي اگر روضه بخوانند جگر آدم كباب مي شود .
    چندين نوبت با نظر داوران بين المللي جايزه نوبل كم عقلي به ما تعلق گرفته است ولي چون اين جايزه از يك كشور غربي بوده است براي اينكه غرب زده نشويم خودمان از قبول آن خودداري كرده ايم.
    حتما براي ديدن ما به شهرستان ما بياييد.

     
    • خوانندگان این سایت به اندازه کافی اگاه هستند. ترا بخدا راه بیافتید و بروید اطراف خود انها که نا اگاه هستند اگاه کنید. در فرهنگ ما افکار خود را برای انخا که ما را میشناسند نمیگوییم. از تری اینکه مشکلی برای ما درست شود. بعدن بیایید گزارس دهید چند نفر را اگاه ساخته اید. در همین شهر پدر من میگوید. متولی یکی از این امامزاده ها میاید مگوید فلانی من 100 تومان بشما میدهم و یک کور مصلحتی را به ضریح میبندو. سر نماز می ایم و ان فرد زا ازاد میکنم و فریاد میزنم اقا شفا داد شما بیا 100 تومان را در ضریح بریز و دیگران از شما تقلید میکنن و پول بیشتر میریزند. پدر من قبول نمیکند و تا اخر عمر برای همه تعریف میکند .هم ابروی امام زاده را میبرد و هم متولی انرا. این است خدمت به خلق.

       
  28. چرا امام رضا ؟ چرا به حرم مطهر امامی نروند که در اثر معجزه اش روحانیت حاکم به سلطنت رسیدند . معجزه از این معجزه تر ، که امام راحل عظیم الشان ، با بیان ////خود در قرن بیستم ملتی را به تن دادن به صغیر بودن خود و ولایت مشتی آخوند واداشت . کاری که حضرت محمد با قران و در طی 23 سال به آن توفیق نیافت ، آنهم در جزیره العرب و در 1400 سال قبل .

     
  29. هر کسب و کاری به یک دکان نیاز دارد و دکان روحانیون دین است. فرقی نمی کند که این دین اسلام، مسیحیت، یهودیت یا زرتشتی باشد.
    یک روز یک آقائی که در تهران کارخانه ای داشت تعریف می کرد که برای مناسک حج به مکه رفته بودم. حال و هوای معنوی مکه مرا منقلب کرد که با وجود اینهمه روابط نا مشروع که در اوکراین و سایر جاها داشته ام اگر روزی بعد از مرگ واقعا یقه ام را بگیرند چه کنم؟ در این التهابات بودم تا اینکه به یک روحانی برخوردم( متأسفانه اسم این روحانی را فراموش کرده ام ولی آنموقع که این دوست اسم اورا آورد از آیت الله ها بود.) حال خود را با او درمیان گذاشتم و گفتم با اینهمه روابط نا مشروع که در خارج از کشور داشته ام چکار کنم که توبه ام قبول شود. آقای روحانی می گوید فلان قدر میلیون تومان در راه خدا بده ، من محل مصرفش را میدانم بخشیده خواهی شد. این دوست همانجا پول را میدهد. نه به این دلیل که آدم ساده ای بوده بلکه با این توجیح پول را میدهد که اگر آن دنیا از من پرسیدند میگویم فلانی گفت گناهت پاک میشود من هم دادم.

     
  30. درود به محمد نوری زاد عزیز
    با تشکر از این کاری که انجام داده اید اینها خودشان این کار را نمیکنند همین بوده ئاست که دینهای ابراهیمی به وجود امده است عمل نکردن عالم
    در اینجا جا دارد به مجلس خوب ///// مملکت بگویم برای اطلاع بیشترشان از //////دو تا سایت معرفی میکنم که در مجلس بگویند باشد تا مشکلات دزدی و فساد با فهمیدن /// حل شود نگذارند ///////
    ///////
    ///////

     
  31. دکتر بهتر هست این خدافروشان را بجای بستن در پنجره فولاد در قفس کرد و در میدان آزادی گذاشت تا مردم از زیارات انان حظ ببرند ننگ و نفرین بر هر همه خدافروشان چه سنی ان داعش چه 12 امامی ان باند سید علی

     
  32. امام رضا موقعی که زنده بود وقتی که انگور مسموم ( به روایتی شراب مسموم ) را خورد نتونست خودشو نجات ( شفا ) بده حالا که مرده میخواد کسی رو شفا بده !

     
  33. پیشنهاد خوبی است؛ چرا که خبر رسیده آنجا در ماه رمضان، همه ی بخش هایش و بخصوص در این مورد بخش مغز، خلوت تر از دیگر ایام است! البته پذیرش تنها به شرط پرداخت حق ویزیت است،”حتی شما”!

     
  34. اینان خودشان می دانند همه اینها کشکه مگر نمیگویند شهادت سعادت است چرا هیچ کدام اینان به جنگ نرفتند تا به بهشت بروند چرا مصباح که نگران بهشت مردمه به جهاد مقابل داعش نمیشتابه؟؟؟

     
  35. عجب پیشنهادی برای بالاتربردن خوب است //// که خود را نماینده ویژه و بی واسطه خدا می داند هم در بیست حضور پیدا کند.

     
  36. زهرای شماره ی یک

    با سلام به پدرم نوری زاد
    از جهلها که پرده ی پندار میشوند ….
    خانواده ی کنی که طبق آخرین خبر منتشر شده هنوز تو تکاپو هستند ببینن دکتر و پرفسور حاذقی رو میتونن بیارن بالا سر جنازه ی بیست و اندی روزه ی این اسطوره ی چپاول یا نه . عجب از ما عجب از سادگی ما که همش میگیم خدا شفا میده … ائمه باید نظر کنن … ای خدا اینا حتی مرگ رو هم باور ندارن ، الموت حق؟ الحشر حق؟ النشر حق؟
    اینا میدونن چه یاسین هایی به گوش ملت خوندن تو این سی و اندی سال …
    از همه ی دوستان پوزش خواهم اما نمیدونم چرا با مداقه در عملکرد این عربده کشان حامل ورق و صاحبان اشک های دم مشک و گردن های به غایت کلفت و جیب های بسیار عمیق و نظرهای بی حد تنگ و لالایی گویان مبتلا به اینسامنیا یاد این دیالوگ معروف از فیلم دیوانه ای از قفس پرید می افتم ؛ اونجا که عزت الله انتظامی با پوزخند میگه نگران نباش اونقد خر هست که ما هیچ وقت پیاده راه نریم .

     
  37. واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می کنند

    چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

    مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس

    توبه فرمایان چرا خود توبه کم تر می کنند

    گوییا باور نمی دارند روز داوری

    کاینهمه قلب و دغل در کار داور می کنند

    یارب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان

    کاینهمه ناز از غلام ترک و استر می کنند

     
  38. قهقهه مستانه برای فرزندان کم سن وسال مردم است که با وجود حوانی برخاک افتد تا پیرانی براریکه قدرت سوار شوند وهمچنان که قرایتی میگوید کافی است سوارشود دیگر محال است که پیاده شودوحال این موضوع را با تمام وجود می بینیم ولمس می کنیم واگر خدایی ما را می نگرد به همان ادبمان واخلاق انسانیمان خودش کفتارها را از سر ما تارومارسازد باشد که اسلام نیز مترقی وپویا شود نه نیرنگ باز ومکار اخر برای خدایی بزرگ افت دارد که بهترین دین وکامل ترین دین در دست دریوزگان ومکاران ملعبه تمام بشریت باشد .همه انگشت تعجب بر دهان بگزند از مسلمانانی این چنین ومسیحیان ویهودیان به رفتار خود مباهات کنند وبرما پوزخند زنند

     
  39. حالا با همه این اوصاف روستائیان و مردم شهر ها بخاطر نذر فرزندان و نوزادان خود را جهت امان ماندن از بلایا و بیماری ها به پابوس امام رضا (ع) میبرند نمیدانم چرا فرزند تولیت آستان باید همسر خود جهت زایمان به آمریکای جنایتکار ببرد و نوه شاه خراسان یعنی تولیت آستان حتما در کشور استکباری و صهیونیستی آمریکا زاده شوند.

     
    • كمال افتخار

      باسلام حكايت است كه آخوندي روي منبر افاضه مي فرموده است كه اگر كودكي روي فرش پشمي خرابكاري كرد قابل تطهير نيست وبايد آن قسمت را امحا نمود .بعد از منبر به خانه ميرود ومي بيند كه وسط فرش خانه به اندازه دو كف دست سوراخ است به زنش ميگه اين چرا اينطوري شده ؟زنش ميگه بچه خرابكاري كرد من هم اونجا رو بريدم انداختم دور آخونده مي گه الاغ من اون حرف رو به مردم گفتم نه به خودمون !!!!خميني هم ميگفت خدعه كردم

       
  40. سلام
    واقعا مطلب جالبی بود.عمق فاجعه خیلی از مسایل رو بایک متن کوتاه آوردین جلوی چشممون.ممنون

     
  41. سلام علیکم ، آقای نوری زاد این پیشنهادی که شما برای سلامتی و تندرستی آقای کنی و بردن ایشان به پای پنجره فولاد و در قسمت مخصوص ” برادران ” داده اید ، خیلی خوب و کاربردی کردن شفای نوکران امام رضا (ع) و شفای بندگان خالص و مخلص است .من می ترسم که خانواده آقای کنی این پیشنهاد شما را نوعی توهین به خودشان قلمداد و فکر کنند که شما آنها را با این پیشنهاد ” دست ” انداخته اید . این پیشنهاد کاربردی رفتن پای ” پنجره فولاد ” را نمی دانم چرا روحانیت خودش فراموش کرده و یا شاید ما از آن بی اطلاعیم ، چون هر از گاهی تعدادی از روحانیت میان سال خیلی زود به سمت ” الی ربک ” می روند ، قبل از آنی که به پنجره فولاد نظری و نگاهی بیاندازند .

     
  42. چند نكته كليدي!! اسلام شناسي سنتي با اتكا به روايات إسلامي شكل گرفتن ( دين اسلام ) را در مكه و مدينه مي داند و پس إز مرگ محمد طي مدت كوتاهي ابتدأ به ايران و سپس به كشورهاي ديگر صادر شده، اما نظر نويسنده كتاب بر اين است كه مباني كلامي و شرعي اسلام كنوني در فعالترين محيط ديني ان زمان يعني قلمرو ايران ساساني شكل گرفته و انسجام يافت. مكه و مدينه در ان زمان. جمعيتي روي هم رفته به اندازه گندي شاهپور نداشته اند، و إز لحاظ فرهنگ ديني در مقايسه با ايران ساساني يك برهوت فرهنگي – طيني بوده. و ما تا به حال هيچ مدرك و سندي نيافنه ايم كه نشان دهد يهوديت. مسيحيت، مانويت، مزدكيت و شاخه هاي متنوع انها در مكه و مدينه نهادينه شده بأشد، در اين رابطه نويسنده مطالبي إز اسلام را كه برگرفته إز ايينهاي ديگر است نام مي برد، ١ – قبول داشتن نگاه مسيحيت نستوري در باره برگزيده بودن به عنوان يك انسان و مريم به عنوان مادر انساني اين پيامبر! عجيب نيست كه در قران حداقل ٢٥ بار نام و تاكيد بر اين نكته دارد عيسي پسر مريم است. ٢ – ازدواج روحانيان بعد إز تصميم شوراي الويرا و نيفيه رسمن إز ازدواج روحانيون مسيحي ممانعت مي شد، مسيحيت شرق به ويژه نستوري ها إز اين قاعده پيروي نمي كردند زيرا انها اساسا شوراي الويرا و نيفيه را قبول نداشتند، بعدها همين سنت ازدواج توسط روحانيان إسلامي آدامه يافت. ٣ – گوشت خوك يكي إز بحثهاي مسيحيان سرياني و مسيحيان إيراني خوردن گوشت خوك بوده، مسيحيان سرياني تحت تاثير تورات ان را حرام مي دانستند، اما ديگر مسيحيان إيراني ( زرتشتي و منوفيزيت ها ) خوردن ان را بي اشكال مي دانستند، كه هرام بودن ان در اسلام آدامه همان تحريم نستوريان است، إز سوي ديگر بايد گفت كه در شرايط اب و هوايي مكه و مدينه اصلا نمي توانسته وجود داشته بأشد كه بتوانند بر سر حرام و هلال ان بحث كرد و مقررات گذاشت، ٤ – صيغه و چند همسري، در زمان ساساني امرئ عادي و إز لحاظ حقوقي تثبيت شده بود، هر مردي كه توانايي مالي مي داشته مي توانسته چند همسر دايم و غير دايم ( صيغه ) داشته بأشد. ٥ – خروج إز دين ، خروج إز دين زرتشتي برابر مرگ بوده، مجازات ( پادافره ) يا مرگ ارزان ( شايسته مرگ ) براي مرتدان بود، البته در زمان ساساني خروج إز دين زرتشت پيامد ديگري هم براي نو كيشان داشته و ان إز دست دادن مليت إيراني بوده، همين مجازات در اسلام هم براي خروج از دين در نظر گرفته شده، ٦ – جزيه! در روزگار ساساني هر كس كه پيرو دين رسمي ( زرتشتي ) نبوده ماليات أضافه اي به نام ( گزيت ) يا ( سر گزيت ) مي پرداخته كه بعدها معرب و به جزيه تغيير كرد و اسلام هم همين قانون را آدامه داد. ٧- تقيه إز فرهنگ ديني سرياني ها مي ايد، بويژه موبدان زرتشتي در اختراع انواع شكنجه مبتكرات بزرگي بودند. براي بازگرداندن مسيحيان به دين زرتشت انها را زير انواع فشارها مي نهادند، در اين شرايط ( پنهان كردن دين خود ) به روشي براي نجات جان خود به كار بسته مي شد، تقيه در ميان يهوديان هم رائج بوده و به ان دستهاز يهوديان كه به زور دين خود را تغيير مي دادند ولي هنوز در عمل يهودي باقي مي ماندند ( انوسي ) يا ( مجبور شدگان ) مي گفتند. ٨- سنگسار و مصلوب كردن! سنگسار در عصر ساساني يكي إز معمول ترين شيوه هاي اعدام بوده، متهم را يا بر صليب يا در گودالي قرار مي دادند و سنگسار مي كردند ( قابل توجه كه در مجازات شريعت زرتشتي پادافره إز شكنجه و مرگهاي طولاني سخن رفته ولي به سنگسار اشاره نشده ) يا نويسنده نديده ) با اين وجود در زمان ساساني متداول بوده و در يهوديت نيز مجازات سنگسار وجود دارد، بعد ها همين رسم وارد قوانين جزايي إسلامي شد.  مي بينيم كه اين موارد إز ابتكارات و اختراعات دين اسلام يا الهامات پيامبري به نام محمد نبوده، بلكه إسلامي كه بعدها به دين تبديل شد آدامه مناسبات ديني – سياسي رائج در قلمرو مسيحي – زرتشتي ساسانيان مي بأشد.

     
    • بنام خدا

      با تشکر از جناب مانی بخاطر زحمت ترجمه و پردازش کتاب آقای والکر پوپ،با توجه به اتمام بخش مقدماتی آن و شروع در استنتاج ها و مباحث کلیدی کتاب اولین مورد نقد را که بنظرم رسید ذیل همین کامنت درج می کنم.
      بنظر میرسد آقای مانی مطالب هر بخش کتاب را خلاصه گیری می کند نه آنکه عین الفاظ را ترجمه کند ،اگرچه مزدک علیه السلام در کامنتی اظهار کرد که این کتاب توسط شخصی بنام داریوش بی نیاز ترجمه شده است ،و طبعا ترجمه اصل کتاب قابل دسترسی است ،اما خوب این زحمتی که مانی می کشد و قطعه قطعه کتاب را تلخیص می کند کار خوب و قابل تشکری است چون امکان بررسی و نقد و اظهار نظر در این سایت را برای همه فراهم می کند.

      نکته 1 -این است که اینطور که من قطعات ترجمه شده تاکنون را بررسی کردم ،بخشهای ابتدایی کتاب (بر اساس ترجمه ای که مانی کرد) این هدف را دنبال می کرد که اجمالا گروهی از مسیحیان اعم از مبلغین مسیحی و مردم مسیحی عادی در عصر ساسانیان که عصر مقارن با ظهور اسلام در شبه جزیره عربستان بوده است در ایران حضور داشته اند و حتی موفق شده اند که گروهی از مردم ایران را از آیین زرتشتی وابسته به دربار شاهان ساسانی به آیین مسیحیت بگروانند.

      نکته 2- این است که بنظر میرسد که در بخشهای مقدماتی کتاب سعی شده است در عدد مسیحیان حاضر در ایران در عصر ساسانی مبالغه زیادی شود،در حالیکه چنین نیست ،اجمالا باید متذکر شوم که مسیحیان حاضر در عصر ساسانی عده قلیلی بوده اند که بعنوان اقلیت مذهبی در آنجا حضور داشتند و سعی در نشر و اشاعه مذهب خویش در بین ایرانیان داشته اند،و تا حدودی نیز موفق شده بودند که حتی افرادی از دربار ساسانیان را به آیین خویش در آورند،نکته اساسی این است که اگر ورود اسلام و سرعت پیشرفت و نفوذ آن در ایران عصر ساسانی نبود ،بدون تردید نفوذ مسیحیت در ایران بیشتر میشد ،بلحاظ ضعف هایی که در آیین زرتشت مشاهده می کردند ،و بلحاظ تنفر و نارضایتی که از دربار ساسانی پیدا کرده بودند از جهت ظلم و تبعیض و ناکارآمدی که جریان داشت.بنابر این:
      اولا: مسیحیان اقلیتی محترم و دارای نفوذ در آن جامعه بودند .

      و ثانیا: مذهب آنان در حال رشد و اشاعه بود.

      و ثالثا: نفوذ اسلام در ایران جلوی پیشرفت بیشتر مسیحیت را گرفت و مردم و حتی افراد زیادی از اقلیت مسیحی بسرعت اسلام را پذیرفتند .

      من برای اینکه مطالب پیش گفته روشنتر و مستندتر شوند لازم می بینم در اینجا بخشی از عین عبارتهای مرحوم استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب “خدمات متقابل اسلام و ایران” را در باب آیین مسیحیت در عصر ساسانی نقل کنم و خوانندگان را به مطالعه کامل این بخش از آن کتاب توصیه کنم ،زیرا ایشان در آنجا با اسناد تاریخی مطالب پیش گفته را تبیین و تثبیت کرده اند.

      ایشان می نویسد :

      “””آيين مسيحى‏
      مسأله پيدايش مذهب عيسوى در ايران و احياناً تحت فشار قرار گرفتن آن و مقاومت سرسخت مسيحيان و سپس نفوذ و توسعه آن مذهب در ايران تا آنجا كه در اواخر عهد ساسانى برخى سلاطين ساسانى تمايل به اين مذهب پيدا كردند و بسيارى از خاندانهاى اصيل زردشتى به آن گرويدند، داستانى دلكش و عبرت آموز است و نشان دهنده ضعف معنوى دين زردشت عليرغم قدرت روحانيان آن دين، در ميان ايرانيان است.
      اگر اسلام به ايران نيامده بود، مسيحيت ايران را مى‏گرفت و آيين زردشت به دست عيسويت تباه مى‏شد، همچنانكه كيشهاى مانوى و مزدكى نيز كه از داخل ايران ظهور كرده بودند رقيبهاى سرسخت ديگرى براى آيين زردشتى بودند و زردشتيان كينه شديدى نسبت به آنها داشتند و به همين دليل است كه زردشتيان ايران مانويها و مزدكيها و حتى مسيحيها را بيش از مسلمين دشمن مى‏داشتند. در دوره اسلام مكرر مى‏بينيم كه زردشتيان و مخصوصاً روحانيان زردشتى با مسلمين عليه مانويها و مزدكيها همكارى مى‏كنند و از آن سو مى‏بينيم كه عيسويان ايران نيز در اثر آزارها و محدوديتها و احياناً قتل عام‏ها (در زمان شاهپور دوم) كه از ناحيه زردشتيان ديده بودند، مسلمين را بر زردشتيان مقدّم مى‏دارند و مقدم مسلمين را به ايران گرامى مى‏شمارند.
      نفوذ مسيحيت و توسعه آن در ايران بسيار عادى و طبيعى بوده است. راجع به‏
      __________________________________________________
      (1). همان كتاب، ص 447.
      مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏14، ص: 163
      علت و منشأ پيدايش عيسويت در ايران، كريستن سن مى‏نويسد:
      «در موقعى كه سلسله ساسانى جانشين اشكانيان شد، عيسويان مركز تبليغى مهمى در شهر «الرها» (در آسياى صغير، تركيه فعلى) داشتند …
      دولت در جنگهاى بزرگى كه با روم كرد، اسيران را در نواحى دوردست كشور ايران مسكن داد. پادشاهان ايران در لشكركشى‏هاى خود به سوريه گاهى تمام سكنه يك شهر يا يك ناحيه را كوچ داده، در يكى از نقاط داخلى كشور مقيم مى‏كردند. چون قسمت اعظم اين مهاجرين عيسوى مذهب بودند، ديانت مسيح در هر گوشه‏اى از ايران اندكى رواج گرفت.» «1»
      در كتاب تمدن ايرانى، به قلم جمعى از خاورشناسان مى‏نويسد:
      «در حقيقت، مذهب مسيح در ايران به دست آراميها كه در سوريه اقامت داشتند يا مبلغانى كه از ادس (اورفه) «2» آمدند و يا به دست اسراى جنگى وارد اين سرزمين شد. از سال يكصد ميلادى دسته‏هايى از مسيحيان در «اربل» بودند و بين سال 148 تا 191 در «كركوك» فعلى آثارى از وجود آنها هست. اگرچه هنوز در ايران مذهب مسيح تشكيلات رسمى به خود نداده بود ولى مسيحيت توجه بسيارى از ايرانيان خصوصاً شخص مانى را به خود جلب كرد.» «3»
      ايضاً در همان كتاب تحت عنوان «دين مسيح در ايران عهد ساسانى» مى‏نويسد:
      «در بيزانس امپراطور و دربار و تمام جامعه مسيحى بودند. در ايران، گذشته از اينكه عملًا قدرت در دست زردشتيان بود، اصولًا از ابتداى عهد ساسانى دولت هم از دين زردشت كه دين رسمى بود حمايت مى‏كرد. عدم تعصب درباره مسيحيان از ابتداى ظهور دين مسيح به وجود نيامده بود. در زمان شاپور دوم كه از نظر سياسى با كنستانتين دشمنى داشت، وضع مسيحيان ايران بسيار سخت بود … در ابتدا مسيحيان به شدت مورد آزار قرار گرفتند؛ بدون محاكمه يا بعد از محاكمه مختصرى آنها را به شهادت‏
      __________________________________________________
      (1). همان كتاب، ص 290.
      (2). شهر «الرها» سابق الذكر.
      (3). تمدن ايرانى، به قلم جمعى از خاورشناسان، ص 28.
      مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏14، ص: 164
      مى‏رساندند يا به طريق بسيار شديدى عذاب مى‏دادند. شرح شكنجه شهداى مسيحى به زبان شامى به دست ما رسيده و نشان مى‏دهد چگونه اين مسيحيان كه امروز نام آنها را فراموش كرده‏ايم با قدرت و شجاعت شهيد شده‏اند، ولى بزودى مقامات رسمى به اين مطلب پى بردند كه اين مسيحيان پرتجربه، از اتباع مناطق فرعى و خارجيهاى نافرمان كه هر ساعت خيانت مى‏كردند نبودند، بلكه از ايرانيان حقيقى بودند كه در زمان سابق از طرفداران جدى مذهب زرتشت محسوب مى‏شدند و بعضى از آنها از اشخاص بسيار برجسته و مشهور بودند كه در ميهن پرستى آنها شكى نبود، فقط در حفظ عقيده خود بسيار ثابت قدم بودند. از آن به بعد قواى انتظامى تصميم گرفت به جاى تنبيه، گمراه شدگان را به راه راست هدايت نمايد، ولى از اين نيز نتيجه مفيدى به دست نيامد. بنابراين با وجود مدت چهل سال آزار و شكنجه، دين مسيح در ايران موقعيت مطمئنى به دست آورد. وقتى ايام آزار به علت اشكالاتى كه در نتيجه حملات هونها و هياطله در مشرق پيش آمده بود به پايان رسيد، موقع براى ايجاد تشكيلات و وضع ثابت مسيحيان در ايران به دست آمد … مسيحيان ايران بزودى صاحب حيات معنوى و فرهنگى نيرومندى گرديدند كه حتى آزارهايى كه در قرن پنجم به وسيله يزدگرد دوم و بهرام پنجم به عمل آمد نتوانست شكستى بر آنها وارد آورد. در سلوقيه (تيسفون) و خصوصاً در نصيبين، مكتبهاى روحانى و مذهبى به صورت درخشانترين مكتبهاى مشرق به وجود آمد. تأسيس صومعه‏ها باعث شد كه عده زيادى معلمين اصول مذهبى در آن صومعه‏ها تربيت شدند و اين سنت هنوز در صومعه‏ها ادامه دارد. حيات واقعى مسيحيت ايران بيشتر از نتيجه تبليغات آن ظاهر مى‏شود.» «1»
      نويسنده مقاله فوق الذكر «2» سپس به موضوع حيات مسيحيت در آن عصر و قدرت تبليغات مسيحى در آن زمان و در آخر به شكستى كه در مشرق از ناحيه‏
      __________________________________________________
      (1). همان كتاب، ص 216- 218.
      (2). آقاى پ. ژ. دومناشه.
      مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏14، ص: 165
      اسلام بر مسيحيت وارد شد، اشاره مى‏كند و مى‏گويد:
      «با يك نظر سريع به نقشه‏اى كه اخيراً آقاى «ژ. دويليه» استاد دانشكده حقوق «نولوز» ضمن انتشار حاصل زحمت زياد و پرفايده خويش نشر كرده روشن مى‏شود كه چگونه مبلغينى از ايالت كلده به كشورهاى مديترانه و درياى چين رفته و تا هندوستان جنوبى و تبت و كشور مغولستان، عده زيادى را به دين مسيح درآورده‏اند. اين تبليغ در ميان كشورها نشده بلكه در ميان ملل صحراگردى به عمل آمده است كه هر روز در يك كشور به سر مى‏بردند. به اين طريق دين مسيح در اين نقاط بسيار دور تا قرن سيزدهم هنوز پابرجا بود و هنگامى كه مبلغين «فرانسيسكن» از قبيل «ژان دوپلان كارپن» و «روبروك» و مسافرينى مانند «ماركوپولو» به آن كشور مسافرت كردند، آن را در حال حيات يافتند. در ميان اردوهاى سيار رؤساى طوائف مغول كه به دنبال پيروزى به طرف مغرب روان بودند و هنوز درباره اختيار اديان مختلفى مانند بودايى و مانوى و اسلام كه در ميان راهشان بود ترديد داشتند، مذهب نسطورى طرفدار زياد پيدا كرد و هنگامى رسيد كه احتمال مى‏رفت تمام رقباى خود را شكست دهد. قبول دين اسلام از طرف مغول، شكست بزرگى براى مسيحيت در اين نواحى بود.» «1»
      در زمان خسرو پرويز، مسيحيت در ايران بيش از هر وقت ديگر قوت گرفت.
      بسيارى از نزديكان شاه كه از ايرانيان اصيل بودند عيسوى شدند. چنانكه مى‏دانيم خسرو پرويز در اثر قيام و انقلاب بهرام چوبين، سردار معروف ايرانى مجبور شد ايران را ترك كند و به رقيب قدرتمند خويش «موريكيوس» قيصر روم پناه ببرد و از او استمداد كند و با دادن امتيازاتى به او و با كمك او به پايتخت برگردد. گويند خسرو در مدتى كه در روم مانده بود تمايلى به مسيحيت پيدا كرده بود.
      كريستن سن مى‏گويد:
      «موبدان چندان از بازگشت خسرو كه در سال 581 ميلادى اتفاق افتاد شادمان نشدند، زيرا كه اين پادشاه از روم اين ارمغان را همراه داشت كه‏
      __________________________________________________
      (1). همان كتاب، ص 218 و 219.
      مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏14، ص: 166
      نسبت به اوهام و خرافات نصارى ميلى حاصل كرده بود و مؤيد او در اين عقايد زنى عيسوى «شيرين» نام بود كه سوگلى حرم او گرديد.» «1»
      بعضى ادعا كرده‏اند كه خسروپرويز كيش زردشتى را رها كرده و رسماً به كيش مسيحى درآمده است، ولى كريستن سن مى‏گويد:
      «محققاً قول اوتيكيوس كه گويد خسرو پرويز آيين نصارى گرفت اصلى ندارد، ولى روابط اين پادشاه با قيصر «موريكيوس» كه او را در گرفتن تاج و تخت يارى كرد و مزاوجت او با شاهزاده خانم رومى موسوم به «ماريا» و نفوذ محبوبه او «شيرين» كه كيش عيسوى داشت، او را وادار كرد كه لااقل ظاهراً نسبت به رعاياى عيسوى خود نظر مرحمتى داشته باشد. اما شخص خسرو هم ممكن است بعضى از خرافات عيسويان را بر موهومات سابق خود افزوده باشد …» «2»
      كريستن سن سپس از قدرت يافتن دو فرقه مسيحى يعقوبى و نسطورى در دربار خسرو پرويز و كشمكشهاى آنها با يكديگر و مسيحى شدن برخى از سرداران ايرانى از قبيل «مهران گُشْنَسْپ» كه نسطوريان او را غسل تعميد دادند و به نام «گيورگيس» ناميدند و همچنين چند تن ديگر از اين قبيل ياد مى‏كند. كريستن سن مى‏گويد:
      «مهران گشنسپ چون به دين مسيح گرويد، خود را به بيابان كشيد تا در آنجا حقايق دين جديد را از رهبانان تعليم بگيرد. روزى از خواهر خود پرسيد كه بعد از انتقال من به كيش نصارى در دربار چه مى‏گفتند؟
      خواهرش جواب داد: بيا، براى تو هيچ خطرى نيست. شاه وقتى كه خبر تنصر تو را شنيد، فقط فرمود: مهران گشنسپ به دوزخ شتافت. حال راه خود را پيش گير. ممكن است پادشاه مقرر فرمايد كه املاكت را نيز پس بدهند. چندى بعد مهران گشنسپ خواهر خود را ملاقات كرد در وقتى كه به عقد يكى از اشراف درآمده بود. پس چند قدمى پيش رفته، با كمال احترام به او نماز برد و تعظيم كرد. خواهر از مسند خود برخاسته، با كمال‏
      __________________________________________________
      (1). ايران در زمان ساسانيان، ص 466.
      (2). همان كتاب، ص 510.
      مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏14، ص: 167
      مهربانى دست را به جانب او دراز كرد. آنگاه خندان به او گفت: شادباش، من نيز عيسوى هستم.» «1»
      از آنچه تاكنون گفتيم معلوم شد: اولًا عيسويت به‏طور طبيعى در ايرانِ زردشتى در حال پيشروى بوده است و اگر حال بر همين منوال باقى مى‏ماند خطر بزرگى براى دين زردشتى بود. ثانياً عيسويت برخلاف زردشتى‏گرى داعيه جهانى داشت؛ يعنى مبلغان مسيحى براى عيسويت مرز نمى‏شناختند، فعالانه كوشش مى‏كردند كه عيسويت را در ايران و خارج مرزهاى ايران گسترش دهند و در اين راه موفقيتهايى هم كسب كرده بودند. ثالثاً اسلام كه به ايران آمد، بيش از آنكه به زردشتى‏گرى كه در حال انحطاط بود ضربه بزند، به مسيحيت كه در حال رشد و توسعه بود ضربه زد، بازارش را شكست و آن را از ميدان بدر كرد. اگر اسلام نيامده بود، مسيحيت در سراسر مشرق ريشه مى‏دوانيد و تنها نفوذ معنوى اسلام بود كه مانع گسترش مسيحيت در شرق نزديك و شرق دور شد.
      پاپهاى مسيحى همواره بيش از موبدان زردشتى از توسعه و نفوذ معنوى اسلام در ايران رنج مى‏برده‏اند، زيرا آنها بيش از اينها احساس غبن مى‏كرده‏اند و به همين جهت است كه امروز هم كه قرنها از آن تاريخ مى‏گذرد، وقتى كه يك نويسنده ناپاك سرشت زير نام ايران و ايرانيت قلم به دست مى‏گيرد [و] تا آنجا كه مى‏تواند به اسلام حمله مى‏كند، آن كس كه از او تقدير و تشكر مى‏كند و به او مدال مى‏دهد عاليجناب پاپ است‏”””.

      (خدمات متقابل اسلام و ایران،ج 14 از مجموعه آثار استاد مطهری ص 162-167)

      نکته 3 – این است که بنظر میرسد هدف کلی کتاب آقای والکر پوپ این است که اثبات کند اسلام بسیاری از محتواهای کلامی و درون دینی خویش را از مسیحیت و مسیحیان ساکن در ایران عاریه کرده است ،اینرا دوستمان مانی در این عبارت بیان کرده است که :

      “”اسلام شناسي سنتي با اتكا به روايات إسلامي شكل گرفتن ( دين اسلام ) را در مكه و مدينه مي داند و پس إز مرگ محمد طي مدت كوتاهي ابتدأ به ايران و سپس به كشورهاي ديگر صادر شده، اما نظر نويسنده كتاب بر اين است كه مباني كلامي و شرعي اسلام كنوني در فعالترين محيط ديني ان زمان يعني قلمرو ايران ساساني شكل گرفته و انسجام يافت””.
      (پایان نقل قول)

      این مدعا و هدف کلی کتاب والکر پوپ است که در عبارت جناب مانی موصوف به نکته کلیدی! شده است (البته نمیدانم تعبیر نکته کلیدی از ایشان بود یا از جناب پوپ) ،و از همین جا نکته مبالغه ایشان در کم و کیف حضور مسیحیان و آیین مسیحیت در ایران اواخر دوره ساسانیان روشن می شود که فوقا اشاره به نادرستی این بنیان شد که در عبارات کتاب خدمات متقابل استاد شهید بخوبی و تفصیل روشن شده است.
      در هر حال این مدعا بنظر ما مدعایی نادرست و مبتنی بر اساس نادرست تاریخی فوق است.
      بهر روی جناب پوپ ،اکتفاء به نکته نادرست تاریخی فوق نکرده است بلکه
      – بر اساس حکایت جناب مانی-شواهدی درون دینی از محتواهای قرآنی و کلامی و فقهی ارائه کرده است و مدعی شده است که این محتواها برگرفته از آیین مسیحیت متمرکز در اواخر عهد ساسانی بوده است ،که من تکت تک شواهد ارائه شده را به نقد خواهم کشید و روشن خواهد شد که این ادعا گزافه ای بیش نیست.

      آنچه که در اینجا اهمیت دارد غفلت نویسنده از چند نکته تاریخی است:

      الف- غفلت از اینکه قرآن کریم که قانون اساسی دین اسلام است تماما و در مدت 23 سال سکونت پیامبر اسلام در مکه و مدینه نازل شده است و از این جهت ارتباط محتوائی و معقول بین مسیحیت ساکن در ایران پیدا نمی کند ،این مربوط به اصل نزول قرآن.

      ب- غفلت از اینکه قرآن کریم به اسناد و نقل های متواتر بدون هیچگونه زیاده یا نقیصه ای قبل و بعد از رحلت پیامبر اکرم مضبوط و مکتوب بین مسلمین بوده است ،بنابر این دخالت و دسیسه لفظی در قرآن بهیچ وجه نه از سوی مسیحیان و نه از سوی غیر مسیحیان صورت نگرفته است.

      ج- غفلت از اینکه پیامبر اکرم سوای یکی دو سفر تجاری که در نوجوانی یا جوانی به شامات و خارج از محیط شبه جزیره عربستان داشته است ( و در آن زمان هم هنوز به پیامبری مبعوث نشده بوده ) در سراسر 23 سال حیات خویش بعد از بعثت و حین نزول قرآن حضور مستمر در شبه جزیره عربستان اعم از مکه و مدینه و طائف و غیرو داشته است ،بنابر این هیچ گونه شبهه و شائبه القاء معنوی و محتوایی قرآن به پیامبر ،آنهم پیامبری که عامی بوده است و خواندن و نوشتن نمی دانسته است ،وجود ندارد.

      د- غفلت از این که اگر مراد از تداخل و اقتباس محتواهای کلامی و غیرو تداخل و اقتباس در عصر ورود اعراب به ایران بوده است ،که این مطلب با شواهدی که ارائه شده است و بررسی خواهیم کرد ناسازگار است ،زیرا این موارد مربوط به محتواهای نازل شده در عصر نزول قرآن بوده است ،در حالیکه حمله اعراب و خلفاء به ایران سالهای دورتری از عصر نزول قرآن صورت گرفته است و قرآن به اسناد متواتر پیش از حمله اعراب و خلفاء به ایران در دست مسلمانان بوده است!
      بنابر این چگونه ممکن است دینی که عبارت از مجموع ما انزل الله علی نبیه و آنچه از احادیث نبوی معتبر که از ایشان در سینه های صحابه یا در مکتوبات بوده است،متاثر از مسیحیت یا مسیحیان متاخر ساکن در ایران بوده باشد؟!

      اما شواهدی که جناب پوپ ارائه کرده است:

      1-پوپ بنقل جناب مانی گفته است “”قبول داشتن نگاه مسيحيت نستوري در باره برگزيده بودن به عنوان يك انسان و مريم به عنوان مادر انساني اين پيامبر! عجيب نيست كه در قران حداقل ٢٥ بار نام و تاكيد بر اين نكته دارد عيسي پسر مريم است .””!.
      (پایان نقل قول)

      اولا: عدد 25 بار که ادعا شده است نادرست است ،و در قرآن تنها در 14 مورد تعبیر “عیسی بن مریم ” وارد شده است ،این یک غلط.

      ثانیا:چنان که عرض شد قرآن در عرض 23 سال در شبه جزیره عربستان بر قلب شریف پیامبر اسلام نازل شده است و ایشان در تمام مدت بیست و سه سال نزول قرآن از شبه جزیره عربستان خارج نشده اند و طبعا حضوری در ایران نداشته اند تا تاثیر پذیری در کار باشد ،آیات قرآن مدت 23 سال شبانه روز بمرآی و منظر کثیری از صحابه و اهلبیت ایشان نازل شده است ،چگونه می شود مسیحیان متاخرتر و در مکانی دورتر در ایران چنین تاثیری داشته باشند؟
      آن مسیحیان قلیلی هم که در شبه جزیره عربستان حضور داشتند نه بتعبیر آقای پوپ نستوری بوده اند و نه تاثیری در وحی داشته اند ،بلکه بخشی از آنان اصلا با قرائت آیات سوره مریم و آیات تنزیهی عیسوی که مادر و فرزند را (برخلاف انجیل های تحریف شده ) تنزیه از فحشاء و ناخالصی میکند اسلام آوردند! پس چگونه چنین تاثیر یا اقتباسی تحقق داشته است؟!

      2- پوپ گفته است “”ازدواج روحانيان بعد إز تصميم شوراي الويرا و نيفيه رسمن إز ازدواج روحانيون مسيحي ممانعت مي شد، مسيحيت شرق به ويژه نستوري ها إز اين قاعده پيروي نمي كردند زيرا انها اساسا شوراي الويرا و نيفيه را قبول نداشتند، بعدها همين سنت ازدواج توسط روحانيان إسلامي آدامه يافت””.
      (پایان نقل قول)

      ازدواج روحانیان مسیحی هر مبدا تاریخی داشته باشد داشته ،اما مساله نکاح در اسلام و تاکید اسلام بر عدم رهبانیت (لا رهبانیه فی الاسلام) که سالها پیش از حدوث طبقه روحانیان در ایران و غیر ایران ثابت بوده است! مساله حلیت نکاح و جواز آن و تزغیب و تشویق به آن یکی از تعلیمات اساسی پیامبر از ابتدای اسلام بوده است ،و طبقه روحانیت در اسلام شیعی و سنی از هر تاریخی پیدا شده باشد ،به چه سند و دلیلی نکاح را تحریم کرده بود که بعد اینرا از شورای الویرا تقلید کند؟! من اگر بخواهم روایات شیعه و سنی در باب تشویق به نکاح و دوری از رهبانیت به سبک مسیحیان کاتولیک را اینجا ذکر کنم که مثنوی این کامنت هفتاد من کاغذ شود!
      بنابر این این شاهد نیز بی اساس است.

      3-پوپ گفته است :
      “”٣ – گوشت خوك يكي إز بحثهاي مسيحيان سرياني و مسيحيان إيراني خوردن گوشت خوك بوده، مسيحيان سرياني تحت تاثير تورات ان را حرام مي دانستند، اما ديگر مسيحيان إيراني ( زرتشتي و منوفيزيت ها ) خوردن ان را بي اشكال مي دانستند، كه هرام بودن ان در اسلام آدامه همان تحريم نستوريان است، إز سوي ديگر بايد گفت كه در شرايط اب و هوايي مكه و مدينه اصلا نمي توانسته وجود داشته بأشد كه بتوانند بر سر حرام و هلال ان بحث كرد و مقررات گذاشت””.
      (پایان نقل قول ).

      اولا: آیات تحریم خوردن گوشت خوک در مکه و مدینه پیش از این اختلاط نازل شده بوده است،مزید اطلاع خوانندگان کلمه “خنزیر” که بمعنای خوک است در قرآن سه مرتبه و در مقام تحریم خوردن گوشت این حیوان نازل شده است،و روایات نبوی در این مورد هم بین همه طوائف مسلمین معروف و مشخص است.

      1- “إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزيرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (173/البقره)

      2-“”حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ
      الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطيحَةُ وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ ما ذَكَّيْتُم‏””.(المائده/3).

      3-“”إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (النحل/ 115)

      مزید اطلاع آقای پوپ سوره بقره و سوره مائده که در مدینه نازل شده اند و سوره نحل نیز سوره ای مکی است ،پس آیات تحریم خوردن گوشت خوک در مکه و مدینه نازل شده اند ،و لابد آقای پوپ می دانند که مکه و مدینه دو شهر معروف در شبه جزیره عربستان بوده است و نه در ایران عهد ساسانی!.

      ثانیا:اینکه گفتند: “” إز سوي ديگر بايد گفت كه در شرايط اب و هوايي مكه و مدينه اصلا نمي توانسته وجود داشته بأشد كه بتوانند بر سر حرام و هلال ان بحث كرد و مقررات گذاشت””.
      (پایان نقل قول)
      نیز مطلب عجیبی است! اولا:
      دین اسلام دین خاتم و جهانی و عام است ،و بیان احکام شرعی در قرآن یا سنت نبوی اختصاصی به موضوعات موجود در محیط عربستان نداشته است،پس اگر فرض کنیم هیچ خوکی در عربستان وجود نداشته است ،چه مانعی دارد که از باب “حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرام محمد حرام الی یوم القیامه” موضوعی متعلق حرمت و مقررات و قوانین اسلامی قرار گیرد.
      ثانیا:این مطلب اساسا درست نیست و خوک در محیط عربستان وجود داشته است و اصلا غذای همیشگی اقلیت های مسیحی ساکن در عربستان بوده است و علاوه بر آن خود عرب جاهلی عربستان نیز از آن می خورده است در کنار شراب و خوردن خون و نظایر اینها که محتملا از همان اقلیت ها یاد گرفته بودند،شواهد این مطلب زیاد است ،از جمله اینکه پیامبر در مقام احتجاج و تبلیغ اسلام برای مسیحیانی که در باره اسلام توضیح می خواستند به آنها گوشزد می کرده است که خوردن خوک حرام است ،این در قضیه ملاقات پیامبر با مسیحیان و یهودیان نجران در سیره ابن هشام و کتب تاریخی دیگر نقل شده است،از باب نمونه :
      در تفسیر کاشف چنین آمده است :
      “”هنگامى كه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله از مكه به مدينه هجرت كرد، سه قبيله از يهوديان در مدينه زندگى مى‏كردند: بنى قينقاع، بنى قريظه و بنى نضير. آنان در مدينه كارگاه‏هاى شراب‏سازى، مراكز فحشا و چراگاه‏هاى خوك تأسيس كرده بودند. همچنين، آنها زرگرى طلا و نقره و اسلحه‏سازى را در انحصار خود گرفته و به رباخوارى مشغول بودند و در يك كلام، نبض اقتصاد مدينه در دست آنان بود؛ درست مانند زمان ما كه هر جا باشند نبض اقتصاد آن‏جا را در دست مى‏گيرند.
      پس از استقرار رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله در مدينه، يهوديان منافع و امتيازات خود را به‏طور مستقيم در خطر ديدند؛ زيرا پس از آمدن پيامبر صلّى اللّه عليه و اله جوانان مدينه به ميكده‏ها و مراكز فساد آنها رفت‏وآمد نمى‏كردند و اهالى، گوشت خوك نمى‏خوردند و اين‏كار، بدين معنا بود كه يهوديان تمام منابع درآمد و ثروت خود را از دست مى‏دادند. ازاين‏رو، عليه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله دست به نيرنگ زدند و به همراه مشركان بر ضدّ مسلمانان توطئه كردند، همچنان‏كه امروز نيروهاى ارتجاعى براى حفظ منافع خود دست به توطئه مى‏زنند. گويى پيامبر صلّى اللّه عليه و اله روزى كه وارد مدينه شد و اوضاع آن‏جا را شناخت، نيرنگ يهوديان را نيز پيش‏بينى و براى آن حساب بازكرد؛ امّا خواست تا حجّتى عليه آنان اقامه كند و آنها را با سخنان خودشان محكوم سازد. ازاين‏رو، در برخورد با آنان‏راه مدارا و مهربانى را درپيش گرفت ازاين‏رو عهدنامه‏اى ميان آن حضرت و يهوديان امضا شد، با اين مفاد كه يهوديان در دين خود آزادى كامل داشته باشند، اموال، عبادتگاه‏ها و جان آنها در امان باشد، مشروط براين‏كه دشمنان پيامبر را يارى ندهند و نيز اگر آنها در كنار پيامبر در جنگ شركت كنند، در غنايم جنگ سهيم خواهند بود. همچنين، بر آنان است كه با مسلمانان در دفاع از مدينه شركت كنند تا وحدت ملّى حفظ شود …””.
      (ترجمه تفسیر کاشف،محمد جواد مغنیه ج 1 ص 204)

      بنابر این تحریم گوشت خوک در اسلام پیش از اینها در مکه و مدینه بوده است و ارتباطی با نستوریان ندارد ،و صرف مشابهت در یک حکم دلیل بر اخذ از دیگری نیست ،و اصلا چرا عکس آن نباشد که نستوریان تحریم خوک را از اسلام نگرفته باشند؟!
      پس جناب پوپ اینجا نیز ره خطا پیموده اند.

      4- جناب پوپ باز فرموده اند :
      “” صيغه و چند همسري، در زمان ساساني امرئ عادي و إز لحاظ حقوقي تثبيت شده بود، هر مردي كه توانايي مالي مي داشته مي توانسته چند همسر دايم و غير دايم ( صيغه ) داشته بأشد. “”.
      (پایان نقل قول)

      اولا: چند همسری در بین ایرانیان زمان ساسانی یصورت ازدواج دائم و همیشگی بوده است ،در حالیکه صیغه (ازدواج موقت و محدود) از ابتکارات قرآن بوده است.

      ثانیا: مساله ازدواج موقت یا صیغه از احکام قرآنی بوده است که در باره آن باز آیه نازل شده است :
      “”فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَريضَةً وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فيما تَراضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَريضَةِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً”” ( النساء/24).
      و این آیه و بیشتر آیات سوره نساء هم در مدینه نازل شده است نه در “ایران عهد ساسانی”!
      علاوه بر آن اصحاب پیامبر در صدر اسلام و خصوصا در مواقع اضطراری مثل جنگ و سفرهای طولانی که امکان بهمراه بردن همسران را نداشته اند ،به این جواز و حلیت عمل کرده اند که در تاریخ و حدیث ثبت است ،البته بعدها خلیفه ثانی اجتهاد در برابر نص کرد و چیزی را که در قرآن و سنت نبوی وارد بود را تحریم کرد.
      بنابر این ادعای آقای پوپ در این زمینه نیز بی اساس است.

      5- جناب پوپ ادعا کرده اند :
      “”خروج إز دين ، خروج إز دين زرتشتي برابر مرگ بوده، مجازات ( پادافره ) يا مرگ ارزان ( شايسته مرگ ) براي مرتدان بود، البته در زمان ساساني خروج إز دين زرتشت پيامد ديگري هم براي نو كيشان داشته و ان إز دست دادن مليت إيراني بوده، همين مجازات در اسلام هم براي خروج از دين در نظر گرفته شده””.
      (پایان نقل قول)
      این ادعا در واقع اشاره به حکم ارتداد در اسلام دارد ،که در قرآن اشاره ای اجمالی به موضوع آن شده است:

      “”وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ آمِنُوا بِالَّذي أُنْزِلَ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (آل عمران/72)
      اما تفصیل حکمی آن در روایات نبوی و علوی بیان شده است که بحث در آن مفصل است،بنابر این این حکم نیز تاسیسی است و ارتباطی به اقتباس از زمان و مکان های متاخر ندارد ،بلحاظ اینکه سوره آل عمران نیز مدنی است ،و آقای پوپ خوب می داند که مدینه شهری است در عربستان نه در ایران عهد ساسانی.

      6 – گفته اند :
      “” جزيه! در روزگار ساساني هر كس كه پيرو دين رسمي ( زرتشتي ) نبوده ماليات أضافه اي به نام ( گزيت ) يا ( سر گزيت ) مي پرداخته كه بعدها معرب و به جزيه تغيير كرد و اسلام هم همين قانون را آدامه داد””.

      که اشاره به مساله جزیه دارد که باز از احکام قرآنی است و حدود آن دقیقا در سنت و روایات تبیین شده است،باید دانست، کلمه جزیه یکبار در قرآن استعمال شده است :

      “”قاتِلُوا الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدينُونَ دينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ (التوبه /29).

      بنابر این حکم جزیه از احکام جنگ است و در بین 23 سال نزول قرآن نازل شده است و ارتباطی با دین زرتشت که در ایران بوده است نداشته است.

      7- باز گفته اند :

      “”تقيه إز فرهنگ ديني سرياني ها مي ايد، بويژه موبدان زرتشتي در اختراع انواع شكنجه مبتكرات بزرگي بودند. براي بازگرداندن مسيحيان به دين زرتشت انها را زير انواع فشارها مي نهادند، در اين شرايط ( پنهان كردن دين خود ) به روشي براي نجات جان خود به كار بسته مي شد، تقيه در ميان يهوديان هم رائج بوده و به ان دستهاز يهوديان كه به زور دين خود را تغيير مي دادند ولي هنوز در عمل يهودي باقي مي ماندند ( انوسي ) يا ( مجبور شدگان ) مي گفتند””.
      (پایان نقل قول)

      ما بدنبال صحت و سقم اینگونه گزارشات نیستیم ،که اصلا این ادعاهای تاریخی که آقای پوپ کرده است فی نفسه صحیح است یا خیر ،اما مساله تقیه نیز باز ریشه ای قرآنی دارد که بعد در روایت ها نیز بیان شده است که در تاکتیک های مبارزه ،در مواقعی که جان و مال و ناموس اشخاص در خطر است برای حفط اینها خود را با تقیه محافطت می کنند،اصلا تقیه از ریشه “وقی” است بمعنای نگهداشتن ،و تقیه یعنی خود نگهداری از خطر بر جان و مال و ناموس ،اساسا پیش از تمسک به قرآن یا روایت ،این از احکام عقل عملی است برای حفظ جان و مال محترم.
      “”لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ في‏ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصيرُ (آل عمران/28).
      که شاهد مثال در تعبیر “الا ان تتقوا منهم تقاه” که سفارش است که با کافران معاند و مهاجم دوستی نکنید،مگر اینکه بخواهید با تقیه جان خویش را حفظ کنید(در این صورت دوستی با آنها رواست).

      بنابر این حکم تقیه نیز حکمی تاسیسی است و ربطی به ملل دیگر ندارد.

      8- و بالاخره جناب پوپ (بحکایت جناب مانی) ادعا کرده اند که :

      “” سنگسار و مصلوب كردن! سنگسار در عصر ساساني يكي إز معمول ترين شيوه هاي اعدام بوده، متهم را يا بر صليب يا در گودالي قرار مي دادند و سنگسار مي كردند””.

      که این اشاره به حکم سنگسار در مورد زنای محصنه است که شرائط احراز آن چیزی در حد محال است،بهر حال حکم سنگسار ظاهرا پیش از اسلام و در قوم یهود نیز وجود داشته است بنابر این اختصاص دادن آن به عهد ساسانی سخنی نارواست ضمن اینکه مترجم محترم در پرانتز اسناد آن به ساسانیان را مسنبعد دانسته و در حقیقت به آقای تحقیقات آقای پوپ ایراد کرده است.
      اما باید عرض کنم که حکم سنگسار علیرغم صعوبت و سختی اثبات و احراز آن حکمی قرآنی نبوده است و تنها در روایات اهلبیت حکم آن بیان شده است و موارد معدودی در صدر اسلام وقوع یافته که برخی اسناد تاریخی وقوع آنرا مورد خدشه قرار داده اند.
      بنابر این حکم سنگسار نیز بر فرض تحقق آن در ایران ساسانی ،ارتباطی به بیان آن در اسلام و روایات اسلامی ندارد ،و جناب پوپ در اینجا نیز بخطا رفته اند.

      نتیجه بحث این شد اینکه جناب والکر پوپ ،با غفلت از پیشینه روشن تاریخی قرآن ،بصرف برخی مشابهت های حکمی یا موضوعی در مواردی (که البته خود آن ادعاها در مورد اسناد آنها به ایرانیان عهد ساسانی باید جداگانه مورد کنکاش تاریخی قرار گیرد) حکم به اقتباس اسلام از ایرانیان یا مسیحیان مقیم ایران عهد ساسانی کرده و از این طریق خواسته اند پیشینه تاریخی عصر نزول قرآن و ظهور اسلام در شبه جزیره عربستان را مورد تردید قرار دهند ،مطلوبی است بی اساس و نادرست ،که مبتنی بر انکار بدیهیات تاریخی حاکی از صدر اسلام و ظهور آن در شبه جزیره عربستان دارد.
      بنظر من پایه چنین خرص و تخمین های ناصواب ،یا غرض ورزی و شیطنت های معاندانه است ،یا جهل و قلت اطلاع از فرایند نزول قرآن و محتواهای قرآنی و پیشینه های تاریخی حفظ و ثبت و ضبط آیات قرآن.
      لازم می دانم از دوستم جناب مانی که زحمت ترجمه تلخیص گونه کتاب آقای واکر پوپ را می کشند قدر دانی کنم.

      مشتاق ادامه انعکاس مطالب آن کتاب هستیم.

      با پوزش از اطاله مطلب و تشکر از تحمل خوانندگان این نوشته.

       
      • بعد از ماهها بحث و جدل بین این آقا مرتضی و جمعی دیگر از دوستان گویا ایشان هنوزنکته اصلی را درک نکرده و کماکان اعتقادات خود را بعنوان مستندات علمی و تاریخی مطرح میکند. بدون جانبداری از طرفین , بایشان یادآوری میکنم که بیشتر مطالعات و تالیفات در جهت ریشه یابی دین اسلام بخاطر آنست که اسلام تنها دینی است که ادعا میکند لغت به لغت مکتوب ان (قران) کلام مستقیم خداست نه نقل قولی ازجانب خدا توسط انسانها. آ نها که در پی “ریشه یابی” دین اسلام هستند بدنبال آنند که ثابت کنند بسیاری از قوانین و رسوم اسلامی قبل ازظهور اسلام هم در جوامعی جاری بوده حتی اگردر حجازعمومیت نداشته.
        استناد مکرر مرتضی به قران در نفی اظهارات و نظرات سایرین باین دلیل است که ایشان به “کلام خدا” بودن قران اعتقاد دارد و بر این اساس نباید بطور اصولی باین مباحث وارد شود.

         
        • جناب احمد

          با سلام

          1-در بحث “رسوم و قوانین” که در ملل یا ادیان دیگر بوده است من در بحثم اشاره کردم که ما منکر اشتراک برخی رسوم و قوانین موجود در ادیان گذشته با اسلام نیستیم ،البته برخی از قوانین یا رسوم در دین بعدی یا نسخ می شود یا بشکل دیگری ارائه می شود ،من این را انکار نکردم،این یک بخش از مدعای کتاب آقای واکر پوپ است ،بخش دوم مدعای ایشان این است که اسلام این رسوم و قوانین را نه از ادیان و ملل گذشته بلکه از ایرانیان متاخر در عهد ساسانی اخذ کرده است ،بحث من این بود که قران پیش از ارتباط اعراب مسلمان با ایرانیان تماما نازل شده ،بعد هم پیامبر رحلت کرده است ،شما بگویید چطور احکامی که در قرآن وجود داشته ،پیش از ارتباط مسلمانان و با مسیحیان مقیم در ایران عهد ساسانی،از آنان اخذ شده است؟(دقت کنید و از ابراز احساسات در مباحث علمی خودداری کنید)

          2- شما که مدعی هستید که قرآن کلام خدا نیست چه بینه و برهانی بر این مطلب دارید؟

          من آماده گفتگو با شما هستم

          با سپاس از توجه شما

           
          • قای مرتضی

            با توجه باینکه جنابعالی شدیدا گرفتار پاسخگویی به نوریزاد و مزدک و مانی و غیره هستید, چنانچه تمام این کار را خودتان بتنهایی انجام میدهید بنده بهیچوجه مایل نیستم مزاحم اوقات شریفتان بشوم . تنها نکته کوتاهی را که میخواهم یادآوری کنم اینست که فرض شما بر این است که تا قبل از حمله اعراب بایران هیچ گونه تماسی بین ایرانیان و مسیحیان با اعراب حجاز نبوده . نمیدانم مبنای این فرضیه چیست ولی بنظرم کمی بعید میاید !

            ضمنا نبود چیزی محتاج دلیل نیست بلکه “وجود” است که اثبات میطلبد.

             
  43. یکی از همشهریها تشریف بردند زیارت دید زایرین پول داخل حرم می اندازند سوال کرد چرا پول میریزید گفتند حاجت داریم ایشان کارت عابر بانک را انداخت داخل حرم گفتند جرا کارت انداختی گفت اگر حاجتم راندهد رمزشو نخواهم گفت

     
  44. درود بر شما
    البته روحانیان تبلیغ خرافات میکنند اما خودشان بیشتر به پولهای جمع شده آن طرف پنجره فولادی اعتقاد و علاقه دارند !

     
  45. جناب نوریزاد
    صد آفرین بر نکته سنجی و ظرافت کلام شما!
    اگر خانواده کنی و همکاران عمامه بسرآیت الله در مجلس خبرگان باین پیشنهاد شما عمل نکنند نشانه بی اعتقادی کامل آنها بکرامات ائمه و احادیث منقول خودشان خواهد بود.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

93 queries in 2884 seconds.