سر تیتر خبرها
دیدار با مجید دری

دیدار با مجید دری

این دانشجوی جوان را صرفاً به این خاطر که می فهمید و می فهمد به زندان انداختند تا به او بفهمانند: فهمیدن در این مُلک، بی هزینه نیست. مجید دری مردانه و بی آنکه سر خم کند، پنج سال زندانهای تهران و بهبهان و اهواز را تحمل کرد تا به آنانی که از فهم وی در عذاب بودند بفهماند: من می فهمم، پس نمی توانید مرا و فهم مرا نادیده بگیرید. ایکاش حاکمیتِ ما را مختصر خردی بود و قدر گنج هایی چون مجید دری را می دانست و بجای حبس و تبعید آنان، به فهم آنان مراجعه می کرد و کاستی های خردمندی اش را ترمیم می فرمود.

محمد نوری زاد
یکم تیرماه نود و سه – تهران

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

15 نظر

  1. ريشه ها ١٢٣( قسمت هاى ١٢١ و ١٢٢ ذيل پست قبلى )
    افزوده اى به تأملات در ماجراى كيخسرو )
    ٢٣- يكى از هدف هاى روشنگرى و روشنگران سده ١٨ ميلادى رهايش انسان ها از اسطوره از راه خردورزى و انديشيدن بخردانه بود .كمابيش همه فيلسوفان روشنگرى نيك مى دانستند كه اسطوره صرفا ماجراهاى غير واقعى زندگى خدايان و الهه ها و غول ها و نيمه خدايان و رابطه آنها با حيات اجتماعى و شهر دارانه انسانها نيست . اسطور ها اصلا موضوعيت پيدا نمى كردند اگر ذهنيت هاى انسانى كه قابليت قبول آنها را داشتند وجود نمى داشتند .طور ديگرى بگويم :فرض كنيد كسى در فضاى عمومى اعلام كند كه در كره ماه عكس انسانى را مى بيند يا شب ها مترسك سر مزرعه جان مى گيرد و در آبادى راه مى افتد تا جان كسى را بگيرد . اكنون باز فرض كنيد مردمى كه اين ها را مى شنوند اصلا ذهنيت اسطوره اى ندارند بل خرد را چراغواره راه همزيستى خود كرده و به قول ايمانو ئل كانت از ضغارت و نابالغى ذهنى خروج پيدا كرده و ،جرأت انديشيدن مستقل يافته اند و نمى گذارند يك قيم ،يا يك كشيش يا شاه به جاى آنها فكر كند و إنها نيز بى چون و چرا اطاعت كنند .در اين صورت آن خبرها نيز چون تارهاى صوتى در هوا محو مى شوند و هيچ نفوذى در ذهنيت جمعى نمى كنند و اسطوره اى نيز شكل نمى گيرد .كشيش ها و شاهان و همه مستبدان تاريخ كم يا بيش مايل نيستند كه اين ذهنيت فريب پذير و اسطوره باور از ميان برود .چرا؟به دلايل بسيار از جمله : چون مشروعيت آنها از خواست جمعى توده ها نيست ،هرقدر هم كه به زور فيزيكى صرف متكى باشند براى دوام خود بايد خلق را اقناع كنند كه چيزى به حاكم حقانيت حكومت كردن مى دهد .اين چيز مازاد بر شخص عريان آنها از اسطوره هايي چون موهبت الهى سلطنت ،يا برخوردارى از علم و رابطه فرا طبيعى ، به دست مى آيد .شاه را مردم شاه مى كنند .در نتيجه از بركت فريب پذيرى انسانهاى عقب مانده و ذهنيت هاى اسطوره اى شاه يا كشيش فراگرد خود هاله اى از رمز و راز مى تند و كم كم خودش هم باورش مى شود كه از جنس مردم عادى نيست و اين باور در رفتارش ،در لباس پوشيدنش ،در نوع حضورش در ملأ عام ،در طرز تكلمش ،در تعارض خلوت و جلوتش ،در نطق يكسويه و تحكم آميزش ،در سرسختى اش در برابر تغيير و فكر مغاير و حتى در رؤياهايش تأثير مى گذارد .ديدرو مى گفت / من آخرين كشيش را با روده آخرين شاه به دار خواهم آويخت / اما كانت شعار روشنگرى را متوجه خود مردم مى كرد :جرأت انديشيدن داشته باش .كم كم به ويژه در اواسط قرن نوزدهم بسيارى از انديشمندان بنام دريافتند كه گويا داستان اين قدر ها هم آسان نيست كه سر وقت معينى فرد اراده كند كه از اين لحظه همه انديشه و گفتار و رفتارش را معقول كند .چرا كه فرد نسبت به فرهنگ و زبان و شرايط اكونوميك و خيلى از عوامل عينى ديگر ايزوله و خنثا و بيرون از جهان و جامعه نيست .تا انسان در ترس و تشويش مى زيد ،و خود را در برابر اين ترس و تشويش ناايمن و ناتوان مى بيند ، تا انسان خود را در معرض تهديد بيكارى و فقر و گرسنگى و نابودى مى بيند ،تا انسان همچون زنان و كودكان كارگر در اعماق معادن ذغال سنگ بايد براى نان بخور و نميرى مثل سگ جان بكند اسطوره هاى از در رانده شده نيز از پنجره برمى گردند ،چرا كه جهل و ترس و فشار جانكاه ستم و نابرابرى انسانها را وامى دارد تا به جاى خردورزى به دنبال رهايي و مسكو كاذب باشند و تا درد را با اسباب بى دردى مرهم بنهند .روانكاوى و كشف ناخودآگاه كه اهميتش كم تر از كشف پنى سيلين نبود ،از دل همين انديشه هاى قرن نوزدهمى پديد آمد .ذهنيت اسطوره اى كه ناشى از حالت هاى بيمارگونه انسان هاى تحقير شده ،و نوميد و تهى شده از انديشه بخردانه بود به فاشيسم جواز قدرت داد به اميد آنكه يك منجى با قدرتى ماوراءالطبيعى انسانهاى درمانده را به عزت و سرورى برساند .حتى در سده بيست و يكم نيز برخى انديشمندان از اسطوره هاى نو سخن مى گويند .
    من ترديدى ندارم كه انسان از هر طرف كه رود براى رفع مشكلاتش راهى جز كاربرد خرد ندارد ،اما همين كاربرد خرد در سطح اجتماعى به آن آسانى كه ما فردا با استدلال رياضى يا منطقى صدق و كذب حكم يا گزاره اى را مبرهن مى كنيم نيست . رخدادهاى اجتماعى منطقى ديگر دارد .در جامعه نفرت انباشته چون منفجر شود رهنمود كانت به آسانى نمى تواند آن را منقاد خرد كند .فرد در سرمستى كينه كشى جمعى خود را گم مى كند .تا تعارض و كشمكش راستى و دروغ ،داد و بيداد ،زورمند و ستمكش ، دارا و ندار ،ارباب و برده و بسيارى تعارضات ديگر در ذهدان جامعه اى در تنش و كشمكش اند ، بنا به تجربه تاريخى جامعه – و نه فرد – خواهش ها و نمايش ها و نياز هاى ناگزير و كينه ها و شيدايي هاى افراطى عقلانيت و وجدان نيز از تعرض و تاراج در امان نمانده و نمى ماند .در زمان فردوسى نيز چنين واقعيتى جارى بوده ، و برهان آوران مشائى يا آن را در نيافته بودند يا به آن بى اعتنا بودند .اما حكمت فردوسى دقيقا همين كشمكش هاى زنده و پويا را روايت و تعبير مى كند .فردوسى از خلال روايات اساطيرى و آنچه خود خلاقانه بر آنها افزوده است مى كوشد تا ذهنيت اسطوره پذير ايرانى را همچون روانشناسى از خواب بيدار كند و ناخودآگاهى تاريخى و جمعى را از خود آگاه كند .چگونه؟در قسمت بعد خواهم فت

     
  2. داعش زیر سر سپاه نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  3. درود بر آقای دری..
    به قول معروف:
    کور شوم، لال شوم، کر شوم ……….. لیک محال است که من خر شوم

     
  4. هههههه …
    بسیار خندیدیم … تشکر
    انشاالله این مغزها هرچه زود تر فرار کنند …
    .
    .
    و مشکل ما فرار مغز ها نیست … ماندن همینی کودن هاست 😀

     
  5. آقای نوری زاد سلام ، چند شب پیش آملی رئیس دستگاه قضا در برنامه تلویزیونی هرگونه نقض حقوق بشر در کشورمان را با بی شرمی و وقاهت تمام رد میکرد و حقوق بشر را مربوط به کشورهای غربی می دانست و با هیجان خاصی اعلام میکرد که در کشور ما احکام قضایی اسلامی است حاکم است ( اسلامی بودن نظام را زندانیانی مانند آیت الله منتظری و کروبی و موسوی و تاجزاده و بهزاد نبوی و … میدانند ) . فکر میکنم که وقتی آملی به منزل برود و شام را بخواهد از مرغی که عیال پخته بخورد ، ببیند که هم خانم و هم مرغ های پخته از این دروغ های ایشان در سیمای جاهل پسند ، به خنده افتاده اند و دارند غش غش ریسه می روند و دارند برای ایشان رقاصی هم میکنند . آقای نوری زاد شما حتما” متوجه شده اید که در بعضی مکانها که برادران کفن پوش حضور دارند ( کفن در زمان احمدی بژاد گران بود اینان پیدایشان نشد و همینکه روحانی آمده و دوباره کفن ارزان شده سر و کله هایشان با کفن ارزان روحانی پیدایشان شده است ) . این برادران با خودشان گفتگویی دارند که : قانون ” کیلویی ” چنده؟ ؟ قانون منحصرا” دست ما ” برادران ” است . علی لاریجانی برادر قوه قضا در جریان تحقیق و تفحص همان مجلسی که اکنون در سرش نشسته از صدا و سیما در قبل ها گفته بود : تحقیق و تفحص از صدا و سیما ” کشکه ” . با همین استدلال ها برادران بسیجی کفن پوش بارها در مجامع خودشان میگویند که قانون خود ماییم و باید ” ///” در قانون دیگران . آقای نوری زاد این نوع برداشت از قانون ، همان گفتگویی ساده ایست که بین دو دوست جوان که پدر یکی پاسبان و پدر آن دیگری وکیل مجلس بود وجود دارد و اینکه آن جوان میگفت شغل چدر من مهم است برای اینکه در مجلس با فکر و عقل و زمانی زیاد قوانینی وضع میکند که پدر تو ( پاسبان ) باید آن را اجرا کند ، آن یکی میگفت : شغل پدر من مهم تر است و آنکه با مقداری ” رشوه ” در یک لحظه زمانی کوتاه قانون پدرت را زیر پا میگذارد و می ” ///”به قانونی که پدرت با زحمت زیاد وضع کرده است . حال همگانی که در کشور کمی عقل دارند ، می بینند که چه کسانی از رئیس قوه قضا و … به راحتی قوانین شرعی و اسلامی و بشری و … را زیر پا گذاشته و همانی که بدرستی پسر پاسبان گفت ! ! !

     
  6. بچّه جوادبه

    ایران کشور واژه های معکوس است. وقتی کسی می گوید من طلبه ای بیش نیستم یعنی من رهبرم و شما در ولایت من! وقتی کسی می گوید در عراق جنگ شیعه و سنّی نیست یعنی دقیقا همین است! وقتی کسی می گوید آمریکا باید تصمیم های سخت در مورد پرونده هسته ای بگیرد یعنی ما داریم سرویس میشویم تا یک تصمیم سخت بگیریم! وقتی می گوییم در عراق با آمریکا همکاری نکنیم یعنی قسم حضرت عبّاس برای اوباما خورده ایم که در عراف هر کاری بخواهد میکنیم! وقتی می گوییم در عراق نیستیم با کمال شرمندگی و در عین پر روئی مراسم تششیع جناره برای شهید جنک با داعش می گیریم!..حالا بقول فیلم هندی ها اگه چیزی بگم میگین زیاد حرف می زنه..بقیه اش رو خودتون پیدا کنین و بنویسین!

     
  7. ما به امیدزنده هستیم آقای نوریزاد. همین

     
  8. با سلام دلاور,

    برم سر اصل مطلب,

    دیشب خواب دیدم که دادستانی برای شما ٨٨٧ شکایت و کیفرخواست و خلاصه پرونده تهیه کرده که قسمت بیشترش از قبل آماده شده بود ولی بنا بدرخواست جواد بوره (لاریجانی بلوند, حقوق بشریه ) باید میزاشتن بعد از گزارش احمد شهید به حساب شما برسن. ١٧ تاش مال برملا کردن فیلمهای کودتای سردار جعفری و نماینده ی نماینده ی خداست.
    اکثر کیفرخواستها حدود ٢٧٦ تاش توهین به علماست, ١٣٤ تاش توهینهای مکرر به نمایندگان مجلس , ١٦٧ تاش به سپاه و بسیج, ١٤٥ تاش افترا و توهین به قوه قضاییه و مابقی اشخاص حقیقی.اشخاص حقیقی مثل فلاحیان, پورمحمدی, ریشهری, شریعتمداری و ……… .
    تبلیغ به ارتداد (دستو پا بوسیدن بها ییان ) تماس با معاندین نظام ومصاحبه با بیگانگان, به سخره گرفتن احکام الهی, توهین به امام , تلاش برای زنده نگهداشتن فتنه, دیدار با فریبخوردگان و نادمین فتنه , تحریک اقلیت های قومی و مذهبی از طریق مسافرت به شهرستانهای حساس و مرزی و ……. .
    جالب اینجاست که در پیشنویس کیفرخواست اولیه علیه شما موارد خیلی زیادی مربوط به توهین به رهبری و احمدی نژاد بوده که در کیفرخواست نهایی همه آنها را از پرونده شما حذف کرده اند.
    هیچی از قدم زدن ٣ ماهه جلو وزارت اطلاعات مشخصا نیست ولی آگاهی از آمادگی شما برای مواجه با هر خطر و بازداشت و فشار, باعث کندی در تصمیمگیری علیه شما شده است .
    البته پرونده سازان, برین باورند که شما به اسرار مهم و غیر قبل انکاری دسترسی پیدا کردید که هنوز شک دارند که شمارو تحت پیگرد قرار بدهند.
    مطمئن باشید که اگر از این خوابها ببینم حتما براتون تعریف میکنم, تعبیرش با خودتون و خوانندگان عزیز.

    سربلند باشید.
    شباهنگ

     
  9. تداعى معانى

    بطور اتفاقى يك كتاب شعر كودكان را ورق مى زدم به نام “ترانه هاى موش و گربه”. سروده هاى امروزى و بامزه اى داشت. تا اينكه به اين شعر رسيدم:

    پيشى تو مترو ايستاده
    جاشو به عمه موش داده
    عمه موشى پيرزنه
    بهش ميگه “پير شى ننه
    الهى امروز بشى شاد
    يه موش چاق گيرت بياد”!

    و در كنار شعر، تصوير يك آقا گربه كه در مترو ايستاده و يك عمه موشى پير عينكى و چادرى كه زنبيل به دست روى صندلى نشسته. .

    از نحوه سپاسگزارى عمه موشى از گربه شگفت زده شدم كه چرا عمه موشى نه تنها هيچ حس مشتركى با همنوعان خود ندارد بلكه در ازاى نشستن بر صندلى مترو، همنوع خود را به گربه تقديم مى كند! و ندانستم كه اين از نفهمى “عمه موشى” هم بوده است يا تنها از شدت كيفور شدنش بوده از جلوس بر صندلى مترو؟
    خنده اى بر روايت سراينده كردم و گذشتم.

    تا اينكه به خبر جلوگيرى از ورود زنان به ورزشگاه براى تماشاى واليبال و اهانت و بازداشت عده اى از آنان و واكنش نمايندگان زن مجلس به اين خبر برخوردم:

    سکینه عمرانی نماینده خمینی‌شهر در این باره گفت: «اصلا هیچ لزومی ندارد که خانم‌ها به ورزشگاه بروند، اگر هم خیلی مشتاق دیدن مسابقه هستند در خانه و از تلویزیون مسابقات را ببینند. به خصوص این‌که در ورزش آقایان پوشش کامل ندارند و این حرام شرعی است».
    عمرانی ادامه داد: «اصلا رفتن خانم‌ها به ورزشگاه به چه دردی از اجتماع می‌خورد و چه باری از دوش کشور بر می‌دارد؟».

    فاطمه آلیا نماینده تهران نیز این‌گونه اظهار نظر کرد: «کار زن، بچه‌دار شدن و تربیت فرزند و شوهرداری است نه دیدن مسابقه والیبال. یک عده‌ای می‌خواهند هر طور شده به زن نقش‌هایی بدهند که مخالف با وظایف شرعی است. زنی که دغدغه اصلی‌اش رفتن به ورزشگاه و شاغل شدن و این دست مسایل باشد که دیگر به وظایف اصلی خود نمی‌رسد».

    با خواندن اين خبر، و نيز سابقه ذهنى خبرهاى ديگرى مثل حمايت نمايندگان زن مجلس از قوانين مرد پسندى نظير قانون چند همسرى بدون نياز به رضايت زن اول و غيره، بى اختيار، سروده بالا به يادم آمد و اينكه آن روايت خنده دار چقدر واقعى است.
    خوب اگر “عمه موشى” قصه بالا، با نشستن بر يك صندلى مترو، همنوع خود را به آقا گربه مى فروشد، چرا “عمه موشى” هاى مجلس در ازاى نشستن بر صندلى هاى مجلس كه مزاياى مادى و رانتى آن به چند نسل بعدى نماينده هم وصال مى دهد، منافع همنوعان خود را به آقا گربه ها تقديم نكنند؟؟

    اما باز هم ندانستم كه اين، از نفهمى “عمه موشى” ها هم هست يا تنها از شدت كيفور شدنشان است از جلوس بر صندلى هاى مجلس؟

    اين بار هم خواستم بخندم و بگذرم اما خنده ام نيامد.

    ——————————-

    سلام آنیتای خوب
    سپاس از شما بخاطر بهم پیوستن هوشمندانه ی این دو ماجرا
    سپاس

     
    • با این اوصاف باید از این بانوان نماینده به خاطر فداکاری شان و اینکه علیرغم میل باطنی خود، به جای انجام وظایف بچه دار شدن و تربیت فرزند و شوهرداری، به نماینده گری در مجلس رو آورده اند تشکر کرد. تماشای یک مسابقه والیبال حدود سه ساعتی از وقت فرد را به خود اختصاص می دهد و تمام می شود، اما نمایندگی مجلس به نوعی تمام ساعات شبانه روز فرد را درگیر می کند. بنابراین، بانوان نماینده که معتقد به ضرورت حضور زن در خانه هستند، حکما در خود توانایی های خارق العاده ای در ایفای نمایندگی دیده اند که دیگران از آن محرومند. اما به عنوان یک نمونه، خاطرم هست که در دوران بحث و بررسی وزرای پیشنهادی کابینه آقای روحانی در سال گذشته، هیچ یک از بانوان نماینده در رد یا تایید هیچ یک از وزرا اظهار نظری نکرد که همان موقع هم این حد از انفعال جلب نظر کرده بود.

      آیا موضوع ساده حق بانوان در تماشای مستقیم مسابقات مهم ورزشی به این همه جنجال آفرینی و مداخله نماینده مجلس نیاز داشت؟ نمی دانم آیا برای آب و تاب دادن به این موضوع، در زمانه ای که فشارهای امنیتی بر فعالان سیاسی و اجتماعی به شدت افزایش یافته عمدی در کار است یا خیر. درست مثل بحث به خاک سپاری ریچارد فرای، یا نشان دادن و ندادن موسیقی در تلویزیون که معضلی شده بود برای آقایان.

       
  10. مصباح يزدي ( غير منفور )

    لعنت خدا و رسولان خدا بر باعث وباني تباه شدن ٥ سال از بهترين سألهاي عمر اين أقا.
    اي موسي و اي مسيح هر چه از محمد خواستيم كاري كند كه نكرد شما را به مقدسات قسم ميدهم به ياد ما باشيد

     
  11. حکومت ایران یا همان مشابه داعش که با خون ریزی و کشتار و حاکمیت ترس ببر کشور حاکم شد دقیقا مشابه همان که در عراق در حال اجرا است و این نشان از بسیار سودمند بودن ایجاد چنین حکومتهائی در منطقه استراتژیک خاورمیانه برای طراحان اصلی ان که قدرتهای شرق و غرب میباشد و برای ایجاد یک حکومت مشابه مثل ایران اینچنین تلاش میکنند نشان داده است که چنین حکومتهائی برای تعطیل یا گرفتار کردن اندیشه ها یا استحمار بوسیله انقلابات دینی بسیار مناسب است راهی که حکومت داعشی ایران از ان هیچ وقت قصور نکرده و نشان دادن بنیان گذارانش و افکار موسس ان بهترین شیوه را استحمار بوسیله انقلا دینی میباشد

     
  12. 1. مسابقه ایران و آرژانتین یک پیام آشکار داشت و آن اینکه بازنده و برنده ابدی نداریم. از سوی دیگر نشان داد که یک برنده را با “داوری” میتوان سرش را برید و این یعنی نام دیگری است برای “کودتا”. امّا آیا برنده این ناداوری مشروعیت هم دارد؟ پاسخ منفی است. ایرانیان آنرا پیروزی و جهانیان نیز آنرا نامردی دانستند. “تیم ملّی” به عرش رسید و آرژانتین بعنوان یک پیروز بی حق شناخته شده.
    2. چرا ایرانیان با شکست خود کنار نمی آیند؟ برای اینکه حق شان این نبود. درست مثل انتخابات 1388 که با نامردی رهبری و نظام که قرار بود سلامت آنرا تضمین کنند، بازنده به لطف داور نامرد و بی انصاف شد برنده.
    3. همانطور که تلخی این نامردی از یاد نمیرود تلخی آن نامردی هم هیچگاه از یاد نمیرود. جام جهانی هم هر چهار سال یکبار بر قرار است. کاریش هم نمیشود کرد. “تیم ملّی” زخم خورده همیشه دنبال فرصتی است که با آرزانتین نا حق تسویه حساب کند. “مسی” هم همیشه “مسی” نیست و داور صرب هم دیگر نخواهد بود. ایرانیان هم این نامردی را فراموش نمی کنند. مهم این است که ایران خود را شکست خورده نمی داند. مثل جنبش سبز، مثل 88. بیخود نیست آیت الله سعیدی در نوار ویدیوی کذائی از مصیبت انتخابات ناله می کند. هر چهار سال باید یک داور نامرد بیاورند برای انتخابات..کار سختی است!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

95 queries in 1995 seconds.