سر تیتر خبرها
نامه ی رسول بداقی از زندان به رییس جمهور

نامه ی رسول بداقی از زندان به رییس جمهور

نامه ی رسول بداقی از زندان به رییس جمهور

جناب آقای حسن روحانی سلام، در یکی از روزهای زیبای بهاری در زندان رجایی شهر کرج، سالن ۱۲ سلول ۶، روزنامه ایران به دستم رسید که در آن جنابعالی به معلمان مطالبی را یاد آوری کرده و آنان را در تخصصشان اندرز داده بودید.

از آنجایی که همواره قضات و ضابطین قوه قضاییه به خاطر نوشتن نامه و پیگیری حقوق ملت ایران زندانیان را از حقوق قانونی و طبیعی مصوب خود جمهوری اسلامی محروم می کنند، بیم آن داشتم که با این نامه حکم تازه‌ای بر سه سال زندان من افزوده شود اما اندیشه من بر احساساتم چیره گشت و به رسم انسانهای نترس و مبارز، بر آن شدم که شما را با برخی واقعیات آشنا کنم.

جناب روحانی شما در بخشی از نصایح خود در روزنامه ایران در مورخه ۱۷/۲/۹۳ که نشان از ناآگاهی شما از اوضاع کنونی مدارس داشت، گفته بودید: دانش آموزان باید بتوانند بی دغدغه و به راحتی سوالات خود را بپرسند و پرسشگری را حق خود بدانند.

باید به اطلاع جنابعالی و بزرگترهایت برسانم که امروزه دغدغه دانش آموزان پرسش از معلم نیست. دانش آموزان و معلمان از درد مشترکی به نام دیکتاتوری حاکمان خودکامه رنج می برند. آنان امروزه با هم‌دیگر در یک صف بر علیه خفقان و سرکوب دینی به فکر راه چاره‌ای برای رهایی از زنجیر استبداد مافیای قدرت هستند.

دغدغه دانش آموزان بیکاری و اخراج پدران و مادران و هم وطنان و در آینده ای نزدیک، بیکاری خود آنان و فقریست که باید با آن دست و پنجه نرم کنند. امروزه دغدغه دانش آموزان تورم فلاکت باریست که خانواده آنان و ملت شریف ایران را اسیر خود کرده است و دهها سال است که به یمن برکت امثال جنابعالی با این دغدغه روزگار می گذرانند.

دغدغه های آنان آینده مبهمی است که شما و اطرافیان قدرت طلب برای آنان به ارمغان آورده اید. آزادی آنان دهها سال است که با ریاکاری و دروغ و دزدی حاکمان پایمال شده است.

جناب روحانی در بخشی از سخنان گوهر بارتان فرموده اید دانش آموزان باید در شیوه اداره کشور هم بتوانند انتقاد کنند.

دانش آموزان چگونه می توانند انتقاد کنند، در حالیکه از سرگذشت معلمانِ منتقد و آزادیخواهان وطنشان آگاه هستند که به خاطر چند جمله انتقاد آمیز به سالهای طولانی زندان و محرومیت از همه حقوق اجتماعی و قانونی و طبیعیشان محکوم شده و می شوند.

آیا این معلم است که جلوی انتقاد دانش آموز را می گیرد یا حکومتی که معلمان، پدران، مادران و هموطنان آنان را به جرم کوچکترین انتقاد در دادگاههای فرمایشی محکوم به زندان، شلاق، شکنجه و حتی اعدام می کند.

آقای روحانی شما از امن بودن مدرسه سخن گفته اید، باید پرسید به جز مدرسه کجای ایران برای جوانان دانش آموز امن است؟ خیابانها، پارکها، کوچه‌ها یا بیابانهای این سرزمین که زیر چنگال نیروهای انتظامی، بسیج و نیروهای لباس شخصی حاکمان است.

آیا جوان ایرانی جایی به جز مدرسه را دارد که نیروی ذخیره شده خویش را تخلیه کند؟ آیا امنیتی برای محیط دانشگاه قایل هستید؟ آیا استخر ساعتی ۲۰۰۰۰ تومان باشگاه ساعتی ۵۰۰۰۰ تومان جای امنی برای سرگرمی جوانان است؟ آیا بلیط سینما به مبلغ ۲۰۰۰۰ تومان و تئاتر به مبلغ سی هزار تومان، امنیتی را برای جوانان ایجاد می کند؟ شما امنیت را چگونه تعریف می کنید؟ آیا زمینه مواد مخدر، ترک تحصیل، کودک آزاری، کودکان کار و کودکان خیابانی را، معلمان فراهم کرده اند یا حاکمان جمهوری اسلامی؟

آیا تا کنون آیات ۲ و ۳ سوره صف را خوانده اید؟ “چرا چیزی را که می گویید به آن عمل نمی کنید. بزرگ است از حیص خشم در نزد خداوند، اینکه بگویید چیزی را که انجام نمی دهید.”

وقتی که سردمداران جمهوری اسلامی دزدی می کنند، دروغ می گویند و مردم را فریب می دهند و یار و یاور دروغگویان، دزدان و فریبکاران هستند، درس اخلاق معلم چگونه در ضمیر پاک و اندیشه پویای جوان دانش آموز موثر گردد؟

آیا از معلم انتظار دارید خلاف واقع سخن بگوید؟ آقای روحانی در حکومتی که بزرگان شما ساخته اند، هم بندیانی داشته ایم که به اتهام دزدی‌های میلیاردی به زندانهای طولانی مدت محکوم شده اند اما پس از گذراندن یک سال زندان، مشمول رافت اسلامی قرار گرفته اند و آزاد شده اند اما معلمان بی‌گناه و آزادی خواهان دلیری که فقط انتقاد کرده اند و حاکمان را به انسانیت و شرف و رعایت حقوق هم وطنان ایرانی دعوت کرده اند، پس از گذشت پنج سال هنوز در زندان از همه حقوق قانونی، انسانی و طبیعی، محروم هستند.

آقای روحانی؛ من و همکاران فرهنگی ام در سراسر کشور به جرم انتقاد و یادآوری اصل سی قانون اساسی مبنی بر رایگان بودن آموزش و پرورش خواستار دادن فرصتهای برابر آموزشی برای همه دانش آموزان کشور و حقوق قانونی برای معلمان شدیم اما پاداش ما سالها زندان و محرومیت از حقوق قانونی و مدنی بوده است.

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن / با مردم بی درد ندانی که چه دردیست

آقای روحانی؛ قوه قضایی حکومت عدل اسلامی اجازه نداد که من در لحظات مرگ مادرم در واپسین نفسهایش بر بالین او حاضر شوم، تا دقایقی هر چند کوتاه بر بالین سردش، قطره ای اشک گرم نثار رنجهای بیکرانش کنم که به پای زندگی سراسر رنج من کشیده بود.
از شما چه پنهان قوه قضاییه‌ی عدالت گستر ولایت فقیه اجازه نداد بر خاک سرد گور مادرم با روح پاکش وداع کنم و به او بگویم که مادر آزادگی سرمشقی بود که تو خود به من آموختی.

آقای روحانی از کدام اسلام سخن می گویی؟ از کدام قانون؟ از کدام انسانیت و رافت سخن می‌رانی و افسانه می سرایی؟ کجای ایران زندگی می کنی؟

آقای روحانی پنج سال است بزرگترین آرزویم این است که برای لحظاتی فرزندان خردسالم را در آغوش بکشم. دردناک تر اینکه این آرزو را در چشمان آنان در پشت شیشه های کابین ملاقات نیز می خوانم. آقای روحانی تو رئیس جمهور کشوری هستی که معلمانش از داشتن یک هفته نامه هم محروم هستند.

آری هرگز از خاطر ما و فرزندان مان نمی رود که چه هدیه‌ی گرانبهایی اسلام ناب محمدی برای ملت ایران به ارمغان آورده است. این فقط من نیستم که با این رنجها دست و پنجه نرم می کنم.

آقای روحانی در بخشی از سخنانتان فرموده اید؛ جوانان گاهی برخی از مسائل را بهتر از بزرگان می فهمند و تحلیل می کنند؛ باید عرض کنم در بیشتر مواقع جوانان و توده مردم از حاکمان، دقیق تر و درست تر مسایل را می فهمند و تحلیل می‌کنند و آینده را بهتر پیش بینی می نمایند؛ زیرا این حاکمان هستند که مستی قدرت گوشهایشان را کر و چشمهایشان را کور کرده است.

گرچه می دانم که دم گرم من در آهن سرد زورمداران بی منطق اثری نخواهد کرد اما به رسم وظیفه اجتماعی و تاریخی برخود لازم دیدم که بنویسم و اما آیندگان درباره خائنین و خادمین راست گویان و دروغگویان، فاسدین و پاکان داوری خواهند کرد.

باشید و باشیم تا بگویند

رسول بداقی
۲۳ خرداد ماه ۹۳
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

37 نظر

  1. ببخشید.بداق یعنی چی؟

     
  2. ريشه ها ١٢٢( قسمت ١٢١ ذيل پست قبلى )
    ٢٢- افزوده اى به تآملاتى در ماجراى كيخسرو
    در چند قسمت پيش شواهدى از رفتار شناسى عارفان آوردم و كوشيدم هرچند كوتاه سرنخى از پيشينه هاى اين رفتار در يونان باستان و هند و مسيحيت به دست دهم . همچنين در حد امكان شگفتى هاى كىخسرو را از پيش از زاده شدن تا دم از گيتى رفتن برشمردم ؛شگفتى هايي كه كيخسرو را در هاله اى مقدس مى نمايد چنانكه گويي از هنگامى كه در زهدان فرنگيس است بر عهده او و اسب تناور و تيز تكش گونه اى خويشكارى يزدانى و قدسى واگذار شده است . بى گمان فردوسى براى داستان هاى شاهنامه مواد خام و پيشينى در اختيار داشته و قهرمانان او تماما ساخته و پرداخته او نيست .همچنانكه هومر نيز ماجرا هاى اوديسه و ايلياد را همچون ماجراهاى يك رمان تماما از خود نيافريده است .خدايان يونانى قبلا در فرهنگ همگانى و ذهنيت عامه حضور داشته اند و براى مردمان عصر اساطير واقعى تلقى مى شده اند نه خيالى . اساطير در واقع بيانگر نگرش يك قوم به هستى و پيدايش جهان و عناصر كيهانى و كاركرد آنها بوده اند .ما هنگامى كه در خواب فرو رفته ايم رؤياهاى خود را واقعى مى پنداريم .بيدار كه مى شويم به اين رؤياها چون نماد هايي مى نگريم كه مى كوشيم تعبيرشان كنيم .نسبت انسان اساطيرى به انسان پسا اساطيرى همچون نسبت خواب و بيدارى است .تمامى مكاتب روانكاوى مدرن با همه تفاوت هاى اساسى شان در اين باره همداستانند كه رؤيا حيات ناخودآگاهى است كه به گاه بيدارى ،مگر در برخى از اشكال جنون ، به سبب سلطه ضمير آگاه و عقلانى مجال بروز نمى يابد .پس رؤيا و تعبير روانكاوانه آن در كشف انگيزه هاى بيمارى هاى روح و بنابراين در درمان آنها نقش مؤثر و امتحان شده اى دارد .هر يك از ما افزون بر كنش هاى فيزيكى و زندگى عملى داراى يك حيات درونى هستيم كه تنها منطق و خرد كارگردان آن نيست .دكارت كه به عقل گرايي مشهور است اين را دريافته بود .از همين رو در تأمل دوم از كتاب دورانساز تأملات در فلسفه اولى مى گويد /…. من چيستم ؟ چيزى كه مى انديشد .چيزى كه مى انديشد چيست ؟ چيزى است كه شك مى كند ، ادراك مى كند ، به ايجاب يا به سلب حكم مى كند ،مى خواهد ،نمى خواهد ،همچنين تخيل يا احساس مى كند ،/ اين طبيعت بشرى است ورنه در تك نامه مبادله شده ميان آينشتاين و فرويد در دورانى كه جنگ جهانى در شرف وقوع بود آينشتاين از فرويد مى پرسد :چگونه مى توان به جنگ پايان داد ؟ و پاسخ فرويد در دو كلمه چكيده مى شود :ديكتاتورى عقل . جنگ را از زمينه و عللش جدا كنيد و از ديد يك كبوتر سعى كنيد به آن بنگريد .كبوتر خواهد گفت كه اين موجود دوپا از ما پرندگان كه هيچ ،از الاغ عقب مانده تر است چون هيچ الاغ و هيچ جانورى همنوع خود را نمى كشد .بله ،صادقانه بايد به حساب خود برسيم .اين داعش فعليت استبداد نفسى است كه ممكن است در درون همه ما خفته باشد و گاه در خواب و گاه در بيدارى بيرون بزند .البته در سايت شريفى چون سايت نوريزاد همه مى كوشند عقلانى بنويسند اما در زندگى واقعى به روال دكارت مى توان گفت : ما خواستن و ناخواستن و ميل و بيزارى و خوشايندى و ناخوشايندى و احساسات خودكامانه و دگر خواهانه و تعصبات كودكانه اما بسيار خطرناك هم داشته باشيم . خودشيفتگى بيمارگونه كه گاه به صورت عشق كور نسبت به آنچه به ما تعلق دارد -مثلا اربابى خاص ،خدايي و مذهبى خاص ،،ورزشكار يا رهبر سياسى اى خاص – فرافكنى مى شود ،در روان شناسى به فيكس شدن مرحله اى از رشد كودك برگردانده مى شود كه كودك براى نخستين بار دريافته كه مادرش صرفا يك عضو نيس بلكه يك بدن كامل است .كودك در اثر همذات پندارى با مادر در اين مرحله آيينه اى خود را نيز نه تنها بدنى كامل بل تمام جهان مى پندارد .ظهور پدر اين دوران يا عصر زندگينامه اى را بر مى إشوبد .پدر قانونى است كه به هستى متحد با مادر تجاوز مى كند .نارسيسم يا خود شيفتگى و فناتيسم يا تعصب تعديل نمى شود -مى گوييم تعديل چون همه حالات بيمار گونه كمابيش به صورت خفيف شده در انسان به اصطلاح سالم هم وجود دارد – بله ،خودشيفتگى و تعصب تعديل نمى شود مگر كودك مرحله مواجهه با پدر را به شكل درستى از سر بگذراند و در مرحله مقعدى متوقف نشود .علت نامگذارى مرحله خود شيفتگى با اين عنوان لذتى است كه در اين مرحله كودك از تماشاى مدفوع خود مى برد از آن رو كه اين مدفوع را مال خود مى داند . fanatic يا آدم فناتيك و متعصب نيز يك fanum يا معبد دارد كه اين معبد را حقيقت مطلق مى داند صرفا از آن رو كه مال اوست .اين يافته هاى روانكاوى را چه دوست داشته يا دوست نداشته باشيم ،در هرحال دستاورد هزاران آزمون بالينى و هزاران تعبير خواب و صدها همايش و سمينار است .تعصب هم به دين مختص نيست .اما تعصب دينى خطرناك ترين و خشن تر ين تعصب ها بوده كه بر سر آن بسى خون ها به عبث ريخته شده است .كسى كه پيوسته در يك جا يا يك حالت يا شيداى يك معبد ،يك فرقه ،يك رهبر ،يك باشگاه ورزشى و ي ،يك حزب و يك باور بماند كم كم معبد خود را چنان بر تر و بحق مى داند كه هرچه جز آن است پيشاپيش در نظرش منفور يا دشمن يا نجس يا اجنبى يا ميكروب يا خس و خاشاك مى بيند .مثالى زنده تر بزنم كه احتمالا با آن نا آشنا نباشيد .هستند كسانى كه چون حاكمان را به اعتقادات دينى خود وابسته مى دانند ،حرف و سخن و تحليل كه هيچ ،اگر اين حاكمان جلو چشمشان هم سر ببرند باز دست از ارادت خود نمى شويند .اينجا ديگر بحث خرد و منطق نيست .مسئله رؤيايي بيمارگونه در بيدارى است كه بازمانده عصر اساطير است .در گوششان رفته كه بشار اسد يعنى يك شخص محور مقاومت عليه اسراييل و حاكمان سنى منطقه است .و هيچ امكان ديگرى هم وجود ندارد كه محور مقاومت در جايي غير از كالبد اين دراز ديلاق باشد .حالا جنايات و مفسده هاى اين جناب از اسراييل كه هيچ ،از جنايات هيتلر و استالين هم بيشتر بشود ،باز هم شك نبايد كرد كه سوريه = بشار اسد و محور مقاومت در برابر ظلم !!!!!= اين آدمى كه براى حفظ خود با مشاوره سرداران ما از هيچ خشونت و تجاوزى عليه هموطنان خودش شرم نمى كند .ابدى ساختن شعارها و حيثيتى كردن مسئله هايي چون انرژى هسته اى و مذاكره با آمريكا همه اين ها از هرچه كه بگذريم نتيجه آن است كه سرنوشت يك ملت هفتاد رنگ با عقايد و مذاهب و اقوام گونه گون افتاده است دست عده اى كه مى گويند اين عقيده ،اين مرام ،اين مشى سياسى و جنگى بهترين و بحق ترين است ،چون مادر زادى مال من بوده است .حتى يك لحظه به گمان و به انصاف نداشته اين افرادى كه پرونده و كارنامه آنها جز ترور ها و آدمكشى ها و لشكرسازى هاى بسيار پر هزينه و بدفرجام نيست نمى رسد كه :خب ،عقيده من اين است چه ربطى به ملتى دارد كه كم ترين نقشى در انتخاب من نداشته اند .دوستى مقاله اى معرفى كردند از نيويوركر كه طبق آن اين بزرگسالان كودك مانده هفت بيليون دلار براى كمك به اقتصاد سوريه و در واقع به دوام اسد داده اند .من مانده ام كه انسانى كه نسبت به هموطنان پيرامون خود هيچ رحمى ندارد و هيچ حقى ،حتى انتقاد را يكال در روزنامه ها قائل نيست ،چطور ممكن است غمخوار انسان هاى دور دست باشد ؟
    مطالب كمى از بحث اصلى خارج شدند .كمى كه نه ،خيلى .اما چون نيك بنگريم اين مصائب خود نشان از تومات اسطوره اى و بيمارگونه اى دارند كه ناخودآگاه جمعى و تاريخى همچون ژن روانى نسل اندر نسلى به فرهنگ عمومى منتقل كرده اند و فرهنگ تنها وقتى مى تواند از بيمارى فناتيسم و نارسيسم ( تعصب و خود شيفتگى ) رها شود كه آن را به نزد روانكاوى به نام فرهنگ كاوى انتقادى ببريم تا رؤياهاى نامعقول و اسطوره اى آن را شرحه شرحه تعبير كند و اين تعبير يعنى آوردن ناخودآگاهى آن به سطح آگاهى .فردوسى در مقام راوى اسطوره هاى ايرانى الزاما لازم نيست به آنچه روايت مى كند عقلا هم باورمند باشد .او نسبت به دوران كيخسرو در عصرى زندگى مى كند كه عصر اساطير نيست ،پس گرچه خود قهرمانان و ماجراها را تماما نيافريده اما با قوه خلاقه شگفت انگيزى نماد پردازى اساطيرى را معنا بخشيده است .اين فرضى است كه در مورد شگفتى هاى قدسى كيخسرو ناديه اش نبايد نهاد يا دست كم درخور تأمل است .ادامه دارد

     
    • با عرض پوزش از نوريزاد عزيز بابت اشغالگرى زياد خود.اشتباهى رخ داده و من به جاى پست بعدى دنباله مطالب را در اين پست ارسال كردم .قسمت ١٢١ هم در همين پست است .نوريزاد بزرگوار :بابت اين اشغالگرى و بابت همه زحماتى كه تا كنون به شما داده ام و بابت اينكه بى مضايقه فرصت نوشتن بى سانسور به من داده ايد از بن جان سپاسگزارم

       
  3. خانم محمدی با تمام احترامیکه من برای شما و امثال شما قایلم ولی یک چیز را نمی توانم درک کنم و آن این تکرار من شیعه و توی سنی بودن شما در سطر سطر این نوشته بسیار دردآورتان است! یکبار شما یاد آوری کرده اید که شیعه هستید آیا بس نیست؟شما وجه مشترک انسان بودن خود و دیگران را در زیر این تکرارها به حاشیه رانده اید!تا کی ما باید با این خرافات بین خود و دیگران دیوار بکشیم و به ساز اسلامیان حاکم برقصیم؟انسان بودن و زن بودن و مادر بودن شما با دیگر انسانها و زنان و مادران وجوهی مشترک و طبیعی است ولی شیعه و سنی و بهایی و یهودی و…اکتسابی و یا حقنه شده است و هیچ اصالتی ندارد بنابراین پافشاری و تکرار چنین اختلافاتی نه تنها مضر و به نفع ارازل حاکم است بلکه تحریک کننده و ناپسند است.

     
  4. بخوانیم و بخندیم! بهتر گریه کنیم….

    وقتی تکفیری ها از تکفیری ها می نالند!
    http://www.mehrnews.com/detail/News/2316358

    دین و اندیشه
    در گفتگو با مهر طرح شد؛
    ریشه های فکری جریان های تکفیری/ “جهالت” علت اصلی رشد تکفیری هاست
    رئیس پژوهشکده حج و زیارت گفت: تکفیری ها در طول تاریخ نشان داده اند که مقابله فکری را بر نمی تابند، یعنی آنچنان دگم و بسته و بنیادگرا هستند که عملا امکان هرگونه تعامل فکری و علمی را بسته اند.

     
  5. معلم عزیز محمد نوریزاد
    با سلام و تشکر بخاطر درج این نامه،دو مطلب را می خواستم عرض کنم:
    یکی اینکه ای کاش در سالروز شهادت معلم شهید دکتر شریعتی عزیز هم مطلبی می نوشتید.بخصوص اینکه عمله ظلم 5 سالیست که اجازه برگزاری بزرگداشت این عزیز در حسینیه ارشاد را نمی دهند.این آقای روحانی هم فکر این نیست که سه سال دیگه باید دوباره رای بیاره…حداقلها را هم انجام نمیده!!
    دوم اینکه خواهش می کنم یک راهی را معرفی بفرمایید که ما بتونیم کمکهای مالی به خانواده زندانیان سیاسی بکنیم،یه راه عملی. من فکر کردم برم خانواده ها را پیدا کنم و مستقیما مراجعه کنم. ولی اولا نمیدونم چجوری باید پیداشون کنم و ثانیا چطوری کمک کنم که ناراحتی در اونا بوجود نیاد.آنچه که مسلم است همسران و فرزندان این افراد به خاطر ما زندانی و شهید شده اند و ما موظفیم در فقدان عزیزانشان مشکلات این خانواده های عزیز را حل کنیم.لطفا بفرمایید آیا ما می تونیم کمکها مونو به شما بدیم تا بدستشون برسونین؟یا هر روش دیگه ای…
    با تقدیر و تشکر

     
  6. نرگس محمدی
    روز سه شنبه با دیدن شیمای عزیز، همسر حامد احمدی، رنج سال های ۷۹-۸۰ را دوباره به خاطر آوردم. اما درد من کجا و درد این عروس کرد سنی کجا؟

    نو عروس بودم، تقی بازداشت شد. تنها بودم واز بی خبری از همسرم که با ۲۱ نفر از فعالان ملی مذهبی بازداشت شده و ماهها در سلول های انفرادی نگه داشته شدند، در اضطراب بودم. اما زنانی توانمند تر از مردان روزگار دور و برم بودند. زنانی چون فرزند طالقانی که بی هراس و با قدرت انتقاد می کرد و به دادگاه و قاضی هجوم می برد، چون مینو خانم که بی چشم داشت دل ها را گرم و نرم نگه می داشت، چون قدسی خانم که لبریز از رنج دوران بود و دیگر رنج را به سخره می گرفت، چون عزیز سفر کرده ام هاله جان که عشق را با تمام وجود و بی حد و مرز به همه مان نثار می کرد، چون زرین دخت عطایی که با وقار و صبر درد را در درون پنهان میداشت، چون فریده که با روحیه و با خنده همه را می بوسید، چون مریم خانم رسولیان که با تدبیر و متواضعانه با جمع سخن می گفت، با دخی خانم، زهرا جان وفرزانه و منصوره و فهیمه وفیروزه که خواهرانه با جمع همراه بودو. . . .

    اما شیمای عزیز، این زن با وقار کرد و خواهر سنی ما، تنها و در کنار کودک ۶ ساله اش در مقابل در زندان بدون هیچ همراهی ای چون سرو ایستاده است. با غرور و ایمان یک زن کرد جوان؛ خیلی جوان است، اما چهره ای به پختگی یک زن میانسال دارد. آرام سخن می گوید و احساس و اضطرابش را از کلامش نمی توان دریافت کرد، هر چند چشمانش راز درونش را بر ملا می کند. چشمان مهبد و شیما خیلی شبیه به همند. چشمان مادر و دختر کوچک، آشوب درون و ترس را فریاد می زنند. ترس از یک خبر. خبر ناگهانی اعدام عزیز در بند که اکنون بی پناه در کنج سلول قرنطینه با لباس اعدام و با خون دل، هر سپیده را به استقبال می رود.

    ۲ کودک ۲و ۳ ساله که خواهر زاده های حامدند و مهبد ۶ ساله که دختر حامد است در مقابل زندان تحصن کرده اند. کودکان کرد سنی، غیرت و وجدان من شیعه را به سخره گرفته و چه کار بجا و پر معنایی کرده اند. کودکان ۲، ۳ و ۶ ساله برای نجات جان انسان هایی که مستحق اعدام نیستند و این روزها مرگ را به انتظار نشسته اند و از روز شنبه ۴ بار پای چوبه دار روانه گشته اند، به پا خاسته اند. روی خاک و در مقابل آفتاب بی رحم و سوزان خرداد، این کودکان در کنار مادربزرگ و پدر بزرگشان که چهره هاشان از شدت آفتاب همچون خون به ناحق ریخته شده، سرخ و سوزان است به پا خاسته اند.

    در این شهر ودر این کشور پهناور در مقابل زندان و در اعتراض به اعدام، کودکان نوپا قائمند. درد را نه با کلام و صدا که از ترس حتی ناله هم نمی کنند، بلکه با چشمانشان و با قائم بودن به شرف انسانی شان فریاد می زنند، اما این جماعت شیعه، گویی نمی بینند یا اصلا نمی خواهند که ببینند.

    مهبد عزیز را بغل می کنم. روسری گل گلی و بلوز صورتی و دامن پر چینم برایش هیچ فرقی با چادر مشکی زنان زندان ندارد که هر روز تماشایش می کنند و بی اعتنا می گذرند. بغلش می کنم می بوسمش حتی کوچکترین لبخندی هم نمی زند. یک بغل گل سفید به نشان صلح برایش برده ام اما حتی شاخه ای از آن را نمی گیرد و نمی بوید. هیچ کلامی نمی گوید. گویی این کودک از اضطراب اعدام پدر و پیش از مرگ او، جان سپرده است.

    به سمت شیما بر می گردم و می گویم شیما جان من زن شیعه از تو زن سنی معذرت می خواهم و بسیار شرمسارم، آنقدر که نمی توانم به چشمانت نگاه کنم. چند بار بغلش می کنم. سینه های پر درد را به هم می فشاریم اما درد من کجا و درد او کجا؟

    حامد نوشته بود کسی چه می داند حال آن اعدامی را که پای چوبه دار می برند و من با خود می گویم حامد عزیز هر چند ما همه قربانی هستیم اما من زن شیعه پایتخت نشین چه می دانم حال نو عروس زجر کشیده سنی کرد را که وقتی ۴ ماهه آبستن بود شوهرش را بردند و یکسال از او بی خبر ماند. شوهر در سلول انفرادی شکنجه می شد و نو عروس با خیال زیستن در کنار همسر، فرزند را به دنیا می آورد. درد زاییدن و درد بی خبری از شوهر برای زن جوان کرد سنی با هم هم آغوش بود.

    با خود فکر می کنم من چه حقی دارم که او را به صبر دعوت کنم، من کیستم و چه رابطه ای بین من و او وجود دارد ؟ ای شرم بر ما باد.

    من یک مادرم و می دانم شیما نه فقط برای بودن یک زن جوان در کنار همسر، بلکه به خاطر داشتن پدر برای دخترش، خیزشی تظلم خواهانه و اعتراضی کرده است و ما می بینیم و می شنویم اما مسئولیت مان چیست و چه می کنیم؟ این مظلومان چه می توانند بکنند؟کودک و پیر همه با هم خانه و کاشانه را رها کرده اند و در این بیایان بر روی خاک می خوابند و می نشینند، اما لحظه ای از مقابل زندان دور نمی شوند. جوانها به مادرهای پر درد سفارش کرده اند مادر جان ما را تنها نگذارید اگر شما بروید ما را می کشند.

    باز چشم ام به مهبد می افتد. آمده ام به آنها دلداری بدهم ولی دلم طاقت نمی آورد و اشک هایم مرا حتی از انجام این کار ذلیلانه و خواری آفرین هم عاجز می کند.

    مهبد ۴ ماهه در شکم مادر بود که پدر رابردند. او هرگز پدر را در خانه ندیده است، مهبد اکنون ۶ ساله است. فقط چند بار پدر را در کابین ملاقات دیده، اما امروز در تلاش برای نجات جان پدر در مقابل زندان به قامت کودکانه اش چون کوه ایستاده است. فریاد بی صدا و بی کلامش را جهان می شنود: “پدرم را نکشید. ”

    او در این 6 سال چند واژه را هزاران بار شنیده وبا تمام وجودش درک کرده است. واژه منحوس اعدام و این واژه سیاه و ترس آفرین، دنیای کودکانه او را پر از خشم و اندوه کرده است. چگونه به او بگویم تو خواهر سنی دختر من کیانا هستی؟مطمئن هستم نه امروز و نه آن فردای دیگر، این واژه بی معنای خواهری را از من نخواهد پذیرفت. کدام خواهر؟ روزی به ما خواهد گفت زمانی که من در رنج و حسرت دیدار و بودن با پدر، کودکی ام را به تاراج و بر باد رفته گذراندم، خواهران من چه کردند و سرگرم چه بازی کودکانه ای بودند؟

    زمانی که مادرم با دردی بیش از درد زاییدن مرا زایید، مادران دیگر چگونه در آرامش زاییدند و فرزند بزرگ کردند؟

    به این می اندیشم که من چگونه با مهبد از صلح بگویم در حالی که او با تمام وجود کودکانه اش در آتش کینه و بی عدالتی و انتقام گیری جاهلانه می سوزد و حتی یک فریاد هم نمی تواند بزند.

    چگونه در فردای روز سخت، او را به آشتی ملی فرا بخوانیم در حالی که دیگر تن رنجور و ضعیفش که دختری تکیده است، توان زخم و درد دیگر را ندارد. باید خاموش و لال باشم. صلح و آشتی با واژه های زیبا به وجود نمی آید، با عمل صادقانه و با اعتماد به وجود می آید و من فارغ از رفتار نا بخردانه حکومتم، چه کرده ام که بتوانم در کنار این عزیزان بایستم و در چشمان زلالشان نگاهی پر مهر بیفکنم؟

    در حال نفرین و لعنت خودم هستم که مادرها می آیند. مادری تکیده که بسیار شبیه مادر ستار است. مادر جمشید و جهانگیر و حامد هم آمدند آما مادر کمال نیست.

    اشک آنچنان از گونه های مادران می غلطد و بر دامن می چکد که سیل اشک بر گونه هایشان چون آیینه، نور خورشید را به چشمان کور ما منعکس می کند تا شاید این اشک ها دیده های ما را باز بگشاید.

    پاهایم می لرزد، پا پیش می گذارم تا ببوسمشان، گونه ها را بر روی هم می گذاریم، صورت مادرها خیس است از اشک و صورت من خیس است از شرم.

    با زبان کردی سخن می گویند، زبان کردی بلد نیستم ولی با احساسم همه را می فهمم. آنها درد مادرانی را فریاد می زنند که فرزندانشان، پاره های تنشان، پای چوبه اعدام اند. فرزندانمان را اعدام نکنید.

     
  7. درود بر شما
    نامه به رییس جمهور یا نخست وزیر !
    در حکومت پادشاهی اسلامی هیچ رییس دولتی در هیچ شرایطی اگر هم بخواهد نمی تواند بدون اراده شخص اول مملکت حرکت مثبتی انجام دهد چرا که سرنخ همه نکبت ها به جایگاه همایونی وصل است !

    در کشوری های که دمکراسی حاکم است رییس جمهور و کابینه اش بعد از یکی دو دوره حالا خوب یا بد گورشان را گم میکنند و میروند پی کارشان و گروه جدیدی با رای و آرزوهای بهتری سر کار می آیند اما شوربختانه در کشور ما فقط نخست وزیر جابجا میشود و اعیحضرت همچنان در قدرت و مشکل ساز است و برای اینکه دیده شود حتما باید رییس جمهور (شما بخوان نخست وزیر ) کاملا بی اراده و بی جذبه باشد !

     
  8. امروز دختربچهٔ دانش‌آموز پانزده ساله‌ای -شاگرد اول مدرسه از خانواده‌ای متدین و ملی- که هم‌کلاس و میهمان دختر ما بود- و با هم برای خرید از خانه به سر کوچه رفته بودند- را گشت موسوم به “ارشاد”، به بهانه “بدحجابی” (به اندازه کافی؟ بلند نبودن روپوش!) گرفته و برده بود به خیابان “وزرا”؛ و اینجانب نصف روز وقت گذاشتم که میهمان را آزاد کنم!

    دخترک گریان تعریف می‌کرد که مرد مأموری در “وان” نوامیس مردم را زیر نظر داشته و به خواهران مأمورش دستور می‌داده که متخطیان را بگیرند.

    “صبح‌ها آدم حسابی‌ها مثل شما را می‌گیریم، عصرها دخترهای خراب را!”…بعد هم فرم پُر کردن، و عکس‌برداری، و سوءسابقه قضایی و… شوک روانی به یک کودک و یک خانواده و…خاطره‌ای شوم که عمری برایش می‌ماند..

    دیگر جوش آوردم و به مأموران -مذکر-و-مؤنث- قول یک افشاگری مطبوعاتی مبسوط را دادم (که فعلا به همین یادداشت بسنده می‌کنم تا در فرصتی مناسب جزئیات بیشتر این زشتکاری‌ها را توصیف کنم).

    خانمی “بدحجاب” که به دنبال خرید یا قرض کردن یک شلوار “شرعی” می‌گشت -این کلانتری کل که در عین‌حال مرکز رسیدگی به تخلفات ترافیکی هم بود، تبدیل به سالن پروو و رد-و-بدل لباس زنانه شده بود- نزدیک آمد و نصیحت می‌کرد که: “آقا، با اینها کل‌کل نکنید، بدتر می‌کنند، خواهش و التماس کنید! مگر نمی‌دانید اینها چه جانورانی هستند؟” پاسخ دادم: “خانم جان، هنوز نفهمیده‌اید که همین رفتار شما این بلا را سر این‌ها آورده؟”

    این حادثه کوچک موجب نوعی احساس شرمندگی ملی-و-مذهبی برای همه ما – به ویژه آقایان- است و “خوش رقصی” برخی از مأموران یادآور این آموزه سارترکه “سوءنیت”، توجیه “مأمورم و معذور!”، نوعی خودفریبی برای گریز از آزادی و شرمساری ناشی از آن است…

     
  9. درود بر نوريزاد آزاده و همه دوستان همدرد
    آقاى بداقى عزيز انسان بدى كسى را وقتى به خبر مى دهد كه خود از بدى خود غافل باشد .آقاى روحانى انگار در ايران نيست و نمى داند كه همه هدف سپاه در سال ٨٨ مصادره اصل ٤٤ قانون اساسى به سود سرداران و سرهنگان بود .مابقى حرف هاى اين حضرات صرفا نمايشى است كه خودشان هم پشت صحنه به ريش خودشان مى خندند.يك مقاله اى خوندم در سايت زمانه با عنوان در ستايش وصله ناجور .مقصود از وصله ناجور هم ميرحسين موسوى است .مسئله كودتاى ٨٨ را خيلى واقع نگرنه بررسى كرده بود .سپاه با هفت دست بر اقتصاد ايران چنگ انداخته و نه به دين پايبند است نه به اخلاق نه به منافع ملى و نه به تأمين زندگى ايرانيان .روحانى فقط يك جور ممكن است ثروت ملى را از حلقوم سيرى ناپذير اين كركس ها پس بگيرد .به جاى آنكه سرش دايما بالا به آقا باشد به مردمى كه بهش رأى داده اند اتكا كند و إنها را به جنبش در آورد و خود نيز اسم هر بده بستان و سازشى را اعتدال نگذارد بلكه جانش را كف دستش بگذارد و در مقابل رهزنان تا پاى استعفا و جان بايستد .آيا او مرد اين كار هست ؟

     
  10. ريشه ها ١٢١:دنباله
    در داستان كيخسرو و كمابيش تمامى شاهنامه تا پايان كار كيخسرو اين آيين به ما معرفى مى شود ركن اصلى و مدار و محور اين آيين بر اخلاق و خويشكارى انسان براى گيتى است .حاكميت مينو بر گيتى و آخرت بر دنيا نامحسوس است مگر به عنوان پيامى مينوى براى بهبود كار همين گيتى ،همين زندگى اينجهانى و همين اويكونوميا يا تأمين خانه و شهر و جهان براى ساختن و زايش و رويش و نيرومندى و شادى و شادخوارى و پيكار با شر و تناورى و رشد زندگى .طور ديگرى بگويم و در ضمن از دوست ارجمند بىكنش عزيز نيز يارى بجويم و از همه دوستان كه اگر تشخيص من غلط است از رهنمايي خود دريغ نكنند : در اين آيين بار آسمان و متافيزيك و دوزخ و بهشت اخروى چندان سنگين نمى نمايد كه جهان خاكى و تن و من در زير آن خوار و ترسان و شرمنده و ناتوان گردد و حاكمان جبار نيز بتوانند از روى سيستم آن المثناى دنيوى سازند و بهشتى براى خود و دورخى براى مردم .پهلوانان شاهنامه جنگ فرقه اى نمى كنند .آنها براى نيكى و داد و راندن شر و جادو و پلشتى و ترس مى جنگند .به چشم آنها سستى و ناتوانى و آزار تن خويش و ديگرى و محروميت از شادى و مظلوميت فضيلت نيست .ز نيرو بود مرد را راستى /ز سستى كژى زايد و كاستى .در اين آيين فرد به مردم وابسته است .انزوا هاى شاهنامه ،انزواى زال و فريدون و كيخسرو غايت نيستند بل ساختگى و آمادگى براى مأموريتى مردمى و اينجهانى اند .ديديم كه كيخسرو پرده نشين و ذكر گو و از جهان رميده چقدر براى پهلوانان و مردم و حتى موبدان خلاف آمد آيين و خرد مى نمود .گويي اين مردم به عمر خود و پدرانشان چنين چيزى نديده بودند اما فراموش نكنيم كه كيخسرو و پايان عجيبش از يك گذار به حكومت دينى و خدا شاهى خبر مى دهد .مكان انزواى فريدون و زال و كيخسرو نه به خمره ديو ژن شباهتى دارد نه به صومعه و غار تنگ و تاريك زاهد و عارف .نخچيرگاه ،كوه هاى بلند ،فضاى باز و هواى پاك ،دشت هاى سرسبز ،جاهايي كه مناسب براى تاخت و تاز اسب و كمان كشى باشد ،چنين است آمادگاه كيخسرو براى خويشكارى آينده .ايزد بانوهاى اين آيين نمايندگان كشت و آبان ( آبها ) و بارورى و بركت هستند .كيخسرو پيشاپيش نامى مى گيرد كه او را در شمار كى ها و كوى ها قرار مى دهد اما او واپسين كوى است .
    شگفتى دوم دوران كودكى كيخسرو است .دور از فضاى تنگ دربار پرورش مى يابد .گفتگوى كيخسرو نوجوان و افراسياب( كه در ذيل پست ماجراى سفر به اصفهان شرحش دادم )خود يك شگفتى است از پيش آگهى آينده .كيخسرو در ده سالگى گراز و خرس بر زمين مى افكند و شير و پلنگ شكار مى كند
    شگفتى سوم هاله نورانى كيخسرو است .كه نخستين بار گيو را افسون مى كند .گيو پس از هفت سال سفر پر خطر و خسته كننده جوانى مى بيند زيبا ،نورانى ،جام بدست ،با دسته گلى بر گيسوان و چشمه اى درخشان در كنار چنانكه گويي اين چشمى همان چشمه اى است كه روزى كيخسرو با آب آن سر و تن مى شويد تا زنده به مينو رود . اين چشمه و نور در قلب ظلمت مى درخشد .فساد ،تباهى ،كشتار ،قحطى ،گرسنگى و فقر ،سوختن شهرها جهان را پس از مرگ سياوش فراگرفته است .منظره اين جوان در چنان جهانى ظلمانى و آكنده از شرى خود يك شگفتى همچون نغمه دلنشين سازى سولو در يك لحظه قطع جنجال ناهنجار ار كسترى اهريمنى است . اين پيام اميدى است كه فردوسى به ايرانيان مى دهد .حتى اگر تمامى جهان را شر و تاريكى و تباهى فراگير د يك چشمه نور براى پيروزى خير و راستى كافى است .
    شگفتى ديگر جام كيخسرو است كه او را از آينده و گذشته آگاه مى كند . اسب سياوش نيز نشانى ماورائي دارد .چون كيخسرو بر آن سوار مى شود در يك لحظه از نظرها ناپديد مى گردد ،به طورى كه گيو مى پندارد اهريمن به شكل اسب سياوش به شكل اهريمن درآمده است
    كيخسرو در فتوحاتش نيز خود را موجودى قدسى نشان مى دهد .در فتح بهمن دژ كيخسرو به دست گيو نامه اى بر ديوار دژ مى نهد .نامه بيدرنگ ناپديد مى شود ،بسيارى از ديوان كشته مى شوند و نورى گسترده به جاى ظلمت مى نشيند .كيخسرو همانجا آتشكده آذرگشسب بنا مى كند

     
    • جناب کورس گرامی
      ما را بردید دنیایی دیگر و بازگرداندید…. بسیار زیبا بود بسیار آموختم دست مریزاد.
      کیخسرو اشک ریزان از خداوند درخواست بخشش گناهان می کند پس بهشت و جهنمی در کارش است و شوخی بردار هم نیست. اگر چه این اشک بسیار فردی است. فراموش نکنیم شاهنامه روی کردش حماسی است و بهشت و جهنم را در قالب حماسی بیان می کند. با این حال از بهشت و جهنم سو استفاده نمی شود و همان گونه که پیش از این گفتید کیخسرو دین را از پادشاهی جدا نگه می دارد و به این ترتیب از فاسد شدن بهشت و جهنم برای هدف های دنیوی پیش گیری می کند. آزادگی زیر مایه این داستان است که در مهان و گردان و نمایندگان خرد گروهی مردم نمودار می شود. مشکلی که من با این داستان دارم قضیه انسان کامل است. البته انسان کامل از نوع کیخسروی اش هیچ اشکالی ندارد چرا که یک انتخاب شخصی است و ربطی به جامعه پیدا نمی کند (یا می کند؟). مشکل اینجا است که ما در فرهنگ خود همواره در انتظار انسان کاملی هستیم که بیاید و ما را نجات دهد. چه بسا برخی از ما ها تصور می کنند انسان کامل هستند و احساس وظیفه می کنند بقیه را نیز همراه خود نجات دهند. این انسان کامل می تواند شاه یا ملا یا کشیش یا بودا یا سرهنگ و ژنرالی باشد. این دیدگاه دو اشکال دارد. از یک سو موجب می شود ما وظیفه خود را فراموش کنیم و کار ها را بر دوش ناجی بگذاریم. فراموش می کنیم که قهرمان واقعی همه ما هستیم هنگامی که مردمی آگاه و آزاد هستیم. از سوی دیگر انسان کامل یک رویا بیش نیست و هیچ انسانی کامل نیست و اگر هم باشد هنگامی که پا در اکونومیا گذارد خدشه دار می شود در واقع نوعی تناقض دارد با اکونومیا. کامل بودنش در جدایی از اکونومیا به دست می آید.
      هنر بشر در آن است که با همین انسان های ناقص بتواند جهانی بسازد که در حد امکان در حدی که عقل و خرد و دانش به او اجازه می دهد جهانی از شادی و نیکویی باشد.
      در باره بهشت و جهنم مشکل سو استفاده از آن است وگرنه در اصل می تواند سازنده باشد. وکیل یک قاتل زنجیره ای تعریف می کرد هنگامی که حکم زندان ابد این قاتل حتمی به نظر می رسید وی پرسید حال چه باید کرد؟ به او گفتم فقط می توانی دعا کنی. گفت دعا؟ چطوری؟ گفتم دعای پدر مقدس. گفت این چه چیزی است؟ این قاتل در طول عمرش یک بار دعا نشنیده بود و نمی دانست چیست.
      البته خیلی ها دعا هم بلد هستند و جنایت ها می کنند این را می دانم خواستم مثالی زده باشم از آن روی سکه. چه بسا ما هنوز در دوران دین هستیم و بشر نیازمند دین است و بدون دین کارش درست نمی شود. مانده تا به درجه ای برسیم که بگوییم مگر می شود کار زشت کرد که نیازی به جهنم باشد…….
      از همان زمان که میترا وظیفه نظارت بر عهد و پیمان را بر عهده داشت تا پیمان شکنان (از جمله دروغ گویان) را از ورود به بهشت منع کند دین در شکل گیری تمدن نقش ایفا کرده تا کنون. هنر آن است که از به فساد کشیده شدن دین جلو گیری کرد. از این که دین به ضد دین تبدیل شود……….

      کورس عزیز دست و پنچه تان درد نکند
      عجیب است لغت مینو من را به یاد تمدن Minoa در جزیره Creta می اندازد که باستان شناسان در آن رد پای خط و زبان ایرانی را کشف کرده اند!!!!!

       
      • سپاس از شما
        با شما همداستانم .انسان كامل عنوانى است كه پس از فردوسى برخى عارفان و اشراقيان به كيخسرو منتسب مى كنند و زنده ياد شاهرخ مسكوب در كتاب سوگ سياوش به آن مى گرايد كه شخصيت سياوش و كيخسرو را با ويژگى هاى انسان كامل عزيز الدين نسفى همساز كند .وى كتابش را با نقل قولى از سهروردى به پايان مى برد كه طبق آن معناى كيان خره تقدس و منتقش شدن نفس به غيب و سرانجام عروج نفس به عالم اعلى است .
        سوگ سياوش و مقدمه اى بر رستم و اسفنديار از مسكوب را من در همان دهه پنجاه خواندم . و از إن هم متأثر شدم .هنوز هم براى اين نويسنده و شاهنامه پژوه ارزش و احترام قائلم چون وى آنچه را باور داشت شرافتمندانه و با نثرى عالى و صيقل خورده مى نوشت و متأسفانه در غربت در شرايطى دقيقا برخلاف فضا هاى حماسى توصيف شده در آثارش مرد .با اين همه در يكى از همان نخستين بخش هايي كه انديشه نگارى هاى خود را در باره كيخسرو آغازيدم اين همساز ساختن قهرمان حماسه با انسان كامل را نقد كردم .در قسمت داستان فرود اشاره كردم كه پهلوان هاى فردوسى نيز همچون قهرمان تراژدى ارسطويي hamatia يا tragic flaw يا نقص تراژيك دارند و به همين دليل داستان فاجعه بار فرود را پيش كشيدم .باز در يكى از همين قسمت هاى اخير نوشتم كه گمراه كننده ترين خطا آن است كه براى پى جويي از چند و چون دين و احتمالا عرفان كيخسرو به جاى اولويت بخشى به متن شاهنامه به تفاسير عارفانه بعد از فردوسى استناد كنيم
        با اين همه ناگفته ننهاده ام كه فردوسى در يك فرهنگ دينى مى زيسته و خود و قهرمانانش به يزدان باور داشته اند .اينكه دين و مذهب شخص فردوسى چه بوده ،در راسته كار من نيست .شايد به درد كسانى بخورد يا حتى اهميت تاريخى داشته باشد اما چيزى كه براى من اهميت دارد دين و آيين عصر پهلوانان است و گفته ام كه تمام تقلاى پوياى حكما و عرفا و شاعران ايرانى كشمكشى است براى معنا بخشى يا معنا يابى دو واژه شاه و خدا .اين تقلا در درون فرهنگ دينى رخ داده است و در عنصر پويا و تغيير طلب آن ،اما اگر اين تقلاها چنان شكافى بر حصار هاى فرهنگ دينى پديد آورده بودند كه فرهنگ بالكل پوست اندازد و نو شود ،خب ،عصر مدرن در شرق آغاز شده بود نه در غرب .بنابراين مفاهيم قديم را بهتر است بدوا در افق زمانى خودشان درك كنيم خواه با آنها موافق باشيم و خواه با آنها مخالف باشيم .در مرحله بعد است كه بايد اين مفاهيم را در بوته انديشه انتقادى مدرن بگذاريم .
        اگر اشكال تايپى داشتم با عرض پوزش تصحيح آن را به فراست خودتان مى سپارم .پرتوان و استوار باشيد

         
  11. ريشه ها ١٢١( قسمت ١٢٠ ذيل پست قبلى )
    افزوده اى به شرح داستان كيخسرو
    ٢١-شگفتى هاى كيخسرو
    زايش ،زندگى و خويشكارى ها و كارنامه عمر و سرانجام وداع كيخسرو با گيتى آكنده از شگفتى هاى فراطبيعى است .اين شگفتى ها نشان از هاله اى دينى و قدسى دارد اما اگر آنچه در چند قسمت پيش در معرفى چهره هاى عرفانى هند و ايران و اروپاى قرون وسطى و يونان باستان آوردم درست بوده باشند شگفتى هاى كيخسرو به اين آيين ها تعلق ندارند .در اين باره بيشتر توضيح خواهم داد
    نخستين شگفتى پدرى است كه كيخسرو از او نسب مى برد .پدرى كه چون سر از تنش جدا مى كنند ،در دم از خونش گياهى مى رويد ناميرا . گياه نماد سبزى و خرمى و إبادى گيتى نيز هست .او بار گناهان كسى را با مرگش نمى خرد بلكه او نماد خير جهان است كه سركوب گشته است .چرا كه خون خواهى او پس از مرگش خير را بر جهان آكنده از شر غالب مى كند .دردزمان حيات اين مرد اخلاق و داد و پاكدامنى و پيمان نگه دارى و مهر افراسياب حكومت شهرى را به او مى سپرد .در يك كلام سياوش آن شهر را به بهشتى زمينى تبديل مى كند . فرنگيس بار دار است كه سياوش نام فرزندش را كيخسرو مى نهد .و سفارش مى كند كه اسبش را براى روزى كه كيخسرو بايد سوارش شود نگه دارند .اين پيش آگهى از ماجرايي است كه پس از مرگش رخ خواهد داد .همزمان با قتل سياوش ابرى تيره نور خورشيد را مى پوشاند ،همه جا تاريك مى شود و تا پادشاهى كيخسرو بركت از جهان مى رود . يك معناى كيخسرو كه در دهخدا هم آمده خوش نام است .اما اما در نوشته هاى ودايي و اوستايي و پهلوى كى و كوى به معناى دانا و حكيم است .كوى ها مغانى هستند كه كه حتى پس از ظهور زرتشت به آيين ايرانيان پيش از زرتشت وفادار مى مانند و حتى با زرتشت دشمنى مى ورزند .( مهرداد بهار : جستارى در فرهنگ ايران ،تهران ،اسطوره ،١٣٦٨ ،چاپ دوم ،ص١١٧) بنابراين آيين كيخسرو آيين ايرانيان باستان است .الامه در كامنت بعد

     
  12. درود به آقای محمد(کاوه)نوری راد
    وهمکاران صدیق وگرامیتان

    خواجه حافظ بزرگ وشیرین سخن شیرازی ایران زمین که دل پر دردی از آخوندها (واعظان و زاهدان آنموقع) داشته می فرماید:

    حافظ وظیفه تو سخن گفتن است و بس . …در بند آن مباش که شنید یا نشنید

    مطمئن هستم که آب در هاون کوبیدن است و میخ آهنی نرود درسنگ در مورد آخوند های قدرت طلب و پول پرست صادق است. و لیکن ما همانند آقای نوری زاد و هزاران جان باختگان دیگر و محصو رین وفرهیختگان وظیفه ماست : استواری ،مقاومت و روشنگری را سر لوحه قرار دهیم. نمونه روشنگری های آقای نوری زاد تأثیر بسزائی داشته است.

    اطلاعیه چند باره

    مدتی ست دسترسی به وب سایت شما از طریق
    Google Chrome امکان پذیر نیست. لطفأ اطلاع رسانی کنید که کاربران ودوستداران شما از طریق
    Mozilla Firefox
    می توانند به وب سایت شما دسترسی پیدا کنند و بطور کلی مطمئن تر است.

    با آرزوی تندرستی وموفقیت
    وتشکر برای امکان و درج نظر دگری در وب سایتتان

     
  13. درود و سلام بر معلم های آزاده ایران وسلام بر معلم عزیز آقای بداقی برایتان از خداوند صبر خواستارم . همه ما ایمان داریم که امید به آینده تنها راه نجات ماست همه ما ایمان داریم که پیشوای آزادگان امام علی (ع) به ما آموخت حکومت با کفر باقی می ماند ولی با ظلم باقی نمی ماند. همکار گرامی من نامه غم انگیز شما قلب هر آزاده ای را به درد می آورد ولی ما آموزگاران با گوشت و پوست خود یاد گرفته ایم که سرمایه اصلی کار ما صبر و امید به آینده است .این روزها سالگرد شهادت ندا آقا سلطان است خون ندا بر سنگ فرش خیابان جاری شد تا به همه ما بیاموزد که به قول دکتر شریعتی مرگ سرخ بهتر از زندگی ننگین است . صبح نزدیک است این وعده فرآن است . سلامتی و شادی برایتان از خدا خواستارم .

     
  14. پدرام دبیر ریاضی

    به عنوان یک دبیر ریاضی از خانواده محترم آقای رسول بداقی احساس شرم دارم و به دیگر همکاران خود می گویم در مقابل خانواده آن عزیز و تاریخ همواره شرمنده ایم

     
  15. درودي ديكر بر ازادكان و مبارزان ( خصوصا عزيزان در بند) و اقاي نوريزاد همكاران و كاربران سايتشان و هموطنان،. باز جند روزي إز ديدار سايت و نوشته هايتان و نظر كاربران محترم محروم شديم، و مطالب روي تلنبار شدند، إز كجا شروع كنم اقاي نوريزاد إز كشتارهاي بهار ٥٨ كه عكسش ضميمه مطلب است، مي دانيد يكي إز همان كساني كه روبروي جوخه اتش ايستاده مجروح است و بر خلاف تمامي قوانين انساني و اخلاقي روي برانكارد در كنار ان بقيه تيرباران شد، اين عكس را درست زماني انداختند كه يك هيت متشكل إز اقاي طالقاني، بني صدر، حاج سيدجوادي در سنندج مشغول كفتكو براي رفع اختلاف هستند، و از ان طرف تيمسار قره ني رييس ستاد كل ارتش فقط مي توانست با دستور مستقيم خميني أقدام به اعزام نيرو با هليكوبتر إز كرمانشاه به فرودكاه سنندج كند، و عليرغم اتش بس أقدام به تيراندازي و كشتار دهد، و بعد ان مستقيم به اقاي طالقاني مي كويد با تمامي احترامي كه به شما دارم به سر جدتان اجازه نمي دهم اين مذاكرات به نتيجه برسد و سنندج هم مثل مهاباد سقوط كند، قره ني هم يك خودسر بود؟ دقيقا يادم ميايد! فيلمش در ارشيو سيماي سردار ضرغامي موجود است، در مصاحبه با اقاي طالقاني أيشان با افسوس مي كويد، امديم با زحمت زياد و تشكيل شوراها در كردستان قضيه را ختم به خير كرديم، جه اشكالي داشت كه امديد و ان ارامش نيم بند را هم به هم زديد!! يا در ان كاريكاتور نقشه ايران كه نوشته ايد كه جه جهره كريهي اين نظام نا مقدس إز ما إيرانيان به دنيا معرفي كرده است، إز هر إيراني كه إز اوائل سالهاي ٦٠ مجبور به ترك ايران مي شد كه سوال كنيد؟ بدون استثنا إز خاطرات تلخ برخورد خارجيها به خصوص ماموران انها بسيار مي كويد، إز همين مرز كه وارد خاك تركيه مي شدي با برخورد نا شايست و توهين أميز ماموران و بليس ترك شروع مي شد تا به مقصد برسي!! شده بوديم جوب دو سر طلا، در داخل كشور توي سرمان مي كوبيدند به عنوان معاند و مخالف در خارج كشور هم به عناوين مختلف مورد اهانت بودي به اسم إيراني و تروريست إسلامي، يا مي بايستي باج بدي يا خيلي راحت هر بلاي كه مي خواستند به سر زن و مرد إيراني مي اوردند، من يكي شخصا هيج وقت ان رفتار ماموران ترك را نمي بخشم، و اميدوارم يك روز در موقعيتي بأشم كه بتوانم جواب ان همه نامردي و اهانت ماموران ترك و بلغار و صرب را بدهم، حالا كه يك مقدار برخورشان با إيراني بهتر شده، ان سألها وأقعا وحشتناك بود. 

     
  16. به نظرم دیگه نصیحت کردن و تذکر دادن به این رژیم هیچ دردی را دوا نمی کند. افسار سردمداران رژیم ولایت فقیه در دستان خونینی است که کریمه را از اوکراین جدا کرد. سردمداران رژیم برای اقتدار پوشالی و گندیده خودشان در دامی افتاده اند که نتیجه ی آن متاسفانه صد تیکه شدن این سرزمین خواهد بود. اگر امروز ما میشنویم که دولت اسلامی عراق و شام (داعش) قتل و عام می کند جمهوری اسلامی قتل عام را از سال 57 آغاز کرد اگر لشکر داعش آدم می کشد در جمهوری اسلامی آخوندی تنها یک ذوب در ولایت به نام اکبر خوشکوشک به اندازه موهای سرش با چراغ سبز رهبر معظم! آدم کشته است. اگر داعش بر اساس اعتقاداتی دینی آدم می کشند در جمهوری اسلامی علاوه بر اعتقادات بر اساس سلیقه و کینه و قدرت و ثروت و لذت های دنیوی هم آدم می کشند و شقه شقه می کنند اگر جنایات داعش علنی است جمهوری اسلامی به طور غیر علنی و مخفیانه مخالفان را شقه شقه می کند و بی نام و نشان سر به نیست می کند. البته داعش هنوز خیلی مانده که مثل حکومت ولایت فقیه دستش به تجاوز و تخریب قبرستانها و فسادهای اخلاقی و دروغ و چپاول و غارت آلوده شود.

     
    • سید ابوالفضل

      آقای مهدی عزیز
      سلام بر شما
      نوشته ی کوتاه شما سرشار از اشتباهات فاحش است . به شما توصیه می کنم نوشته ی آقای فرخ نگهدار را که در همین پست توسط آقای علی محمدی باز نشر شده ، به دقت بخوانی . او مذهبی و یا طرفدار رژیم مطلقه ی فقیه نیست . یک سیاستمدار است . به باور من یک سیاستمدار واقع بین . من فکر می کنم او تاثیر چشم گیر و بی نظیری در اصلاح مشی فداییان خلق داشته و از این طریق تاثیر بسیار مثبتی در جلوگیری از گسترش خشونت در کشور بر جای گذاشته . شاید اگر او نبود سازمان فداییان هم مشی و روشی خشونت بار تر از مجاهدین در پیش می گرفت .
      توصیه ام به شما این است که نوشته ی او را به دقت بخوانی .
      ارادتمند
      سید ابوالفضل

       
      • درودوسلام برآقاسیدابوالفضل گرامی

        پسرعموی عزیز خیلی وقت است که ازنوشته هایتان محروم هستیم ودلتنگ شده بودیم اولین نوشته ات که دیدم خیلی خوشحال شدم ودرزیرکامنتی که پیام خانم محتشمی پوررادرج کرده بودید؛در یک کامنت، سلام وعرض ادبی بشما کردیم نمی دانم چرا منتشرنشد.

        وامانصیحتی که به این آقاکرده اید وپیام “فرخ نگهدار”رابرایش گوشزدکرده اید؛این آقایان هم ازاینورافتاده اند وتندروی می کنند وازسیاست کلی بیخبرهستند ونمی دانندکه اگر این رژیم ساقط شد چه آشی برایشان پخته اند؛ افراط وتفریط همیشه محکوم است ازهرگروهی که باشد.

        وامانگهدارتحلیلش واقع بینانه بود وبنده هم ازایشان وخردمندی ایشان تقدیروتشکردکردم واحسن گفتم برایش درذیل همان تحلیلش.
        ارادتمندتان
        مصلح

         
  17. متاسفم بر نسل خودم
    ما نسل سوخته ایم.
    نسلی که نسل قبل آن تجربه حکومت شاه رو داشتن و نسل بعدی ، تجربه ی یک جامعه ی مدنی رو دارن.
    این وسط ما سوختیم. درود بر آینده.

     
  18. azkhazali che khabar?
    chera harfi az ou nist
    dar zendan ast etela rassani konidr

    ba sepas

     
  19. یادداشت فرخ نگهدار خطاب به رهبری !
    شاه را هم به عرش اعلا بردند
    و سپس بر زمین گرمش زدند!

    آنچه می خوانید یادداشتی است که فرخ نگهدار رهبر سابق سازمان فدائیان اکثریت در سال 89 خطاب به علی خامنه ای نوشت و منتشر کرد. تصور می کنیم نویسنده این یادداشت، در روزهای اخیر به این دلیل یکبار دیگر این یادداشت را بدست باز انتشار داده که در آن تحقق برخی واقع بینی های خود را مشاهده کرده است.
    این مقاله با عنوان “سخنی که شنیده نشد” منتشر شده و ما برای باز انتشار آن برخی افعال را به روز کردیم تا مضمون و مفهوم پلی باشد بین دیروز و امروز!

    پس از خطبه های پر خطای نماز جمعه ۲۹ خرداد ماه ۸۸ برای شما نوشتم که به راهی قدم نهاده اید که اگر ادامه یابد ماهیت حکومت را دگرگون، قانون اساسی را معلق و کشور را به سوی پرتگاهی دیگر خواهد برد. شما در آن روز مقام خود را به سطح رهبری یک جناح از حکومت تنزل دادید و جناح دیگر را به مقابله خواندید.
    آن روز، از زبان یک شهروند، هشدار دادم که بیش از تحمل نظام تند رفته اید. آن روز دل نگران نوشتم: این خطای سیاسی را جبران کنید، خود را از اسارت یک جناح رها سازید، به مسوولیتی باز گردید که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بر عهده شما نهاده است. اصرار کردم که مداخله رهبر به سود یک جناح، جمهوری اسلامی ایران را دو شقه، و بحران در شکل یابی قدرت سیاسی را، ناگزیر می کند.
    با کمال تاسف آن روز این سخن نه تنها شنیده نشد، بلکه به تدریج ضدیت با آقایان موسوی، کروبی، خاتمی و سپس با آقای رفسنجانی، بسط یافت. براندازانی که ماسک “خامنه ای پرستی” به صورت زده اند حرف از پاکسازی و خاموش سازی اصلاح طلبان می زدند. آنها تا آنجا جسور شدند که علنا به “مقام رهبری” فشار آوردند که فرمان دستگیری “سران فتنه” را صادر کند.
    مراسم سالگرد تظاهرات ۹ دیماه ۸۸ را از سیمای جمهوری اسلامی تماشا کردم و تاسف خوردم. صحنه های تکان دادن هزاران عکس رهبر در دست جمعیت و “خامنه ای ستایی” بر دهانشان جاری بود. همه بوی تلخ تکرار تاریخ را در خود داشت. همان بلایی که بر سر شاه آوردند، همان کاری که با کیم ایل سونگ و مائوتسه تونگ و استالین کردند، حالا دارند با شما می کنند.
    این فاجعه است. تلخ ترین سرنوشت یک انسان است. با محمد رضا هم همین کردند. به عرش اعلاش بردند و نه هراسیدند از تحقیر کردن مردم. این تفرعن هیزم انقلاب شد و چنان دردی در جان آن خاندان کاشت که به یک قرن هم پاک نمی شود. دومین فرزندش را هم همین درد کشت. این درد روح و روان نواده هایش را هم رها نخواهد کرد.
    آیا تغییر رفتار رهبری ممکن است؟
    کسانی هستند که می گویند تا این حکومت هست هیچ اصلاحی در امور کشور ممکن نیست؛ اول باید رژیم را برداشت. کسان دیگری می گویند: تا این رهبری هست در بر همین پاشنه می چرخد؛ اول باید او را برداشت تا برداشتن گام اول در مسیر اصلاح امور میسر شود. و من به تجربه دریافته ام که کسانی اصلاح طلب اند که تغییر رویه رهبران سیاسی را ممکن بشمارند.
    برخی بر من خرده می گیرند که بیهوده تلاش می کنم رفتار رهبری کشور در قبال منقدان و مخالفان حکومت تعدیل شود. آنها می گویند “ذات” و “فطرت” این کسان اجازه تعدیل نمی دهد. آنها می گویند فرق است میان طینت آقای منتظری و طینت این “رهبری”. قبول می کنم. رجال سیاسی متفاوت اند. اما موثرترین عامل تنظیم کننده رفتار رهبران سیاسی این تفاوت ها نیست؛ فشاری است که از سوی بلوک های قدرت بر آن “رهبری” اعمال می شود. من گناه همه فجایعی که رخ می دهد را تنها بر عهده رهبری نظام نمی گذارم. همه مسوولیم اما هرکس به میزان مسوولیت خویش. و این را من بارها به صراحت نوشته ام و گفته ام.
    این سخن که می گویند ولی فقیه هرچه توانسته علیه معترضان مرتکب شده حامل اهداف سیاسی خاص است. رسالت این سخن این است که راه برای تاثیر گذاری بر رفتار رهبری را مسدود کنند و امید به موفقیت تلاش ها برای اصلاح و هر نوع هم گام ساختن رهبری با نیازهای جامعه را بزدایند. رسالت این سخن بستن راه هرگونه آشتی ملی است. هدف این حرف ها کسب و یا حفظ قدرت سیاسی است.
    کار کسانی که جز به کسب قدرت سیاسی به چیز دیگر نمی اندیشند این است که به همگان بباورانند که طینت حاکمان خبیث، گوششان کر و چشمشان کور و یکسر اصلاح ناپذیرند. آنها فقط وقتی به فکر اصلاح رفتار خود می افتند که کار از کار گذشته است. درست مثل شاه. و کار کسانی که جز به هموار سازی راه آشتی ملی نمی اندیشند آنست که به همگان بباورانند که می توان نگذاشت کار به آنجا بکشد که کار از کار بگذرد و راه اصلاح مسدود شود. من به وضوح برق این دغدغه را در رفتار آقایان موسوی و کروبی و خاتمی و اخیرا در سلوک آقای هاشمی می بینم و می پسندم. کسی که به امکان اصلاح رفتار رهبران معتقد نیست اصلاح طلب نیست.
    قانون شکن کیست؟
    در جناحی که شما خود را به آنان نزدیک تر می دانید عده ای بر آقایان موسوی و کروبی و همفکران اتهام می زنند که آنها از نظام جدا شده، سمت “براندازی نرم” رفته و “فتنه جویی” کرده اند. این سخنان دور از حقیقت است. این عناصر صادقانه صحبت نمی کنند. رهبران معترض از برپادارندگان جمهوری اسلامی ایران، از صاحبان اصلی این نظام اند. بی اعتنایی به قانون اساسی در کارنامه آنان نیست. آنها به پشتوانه خرد و تجربه، تحریکات خناسان را خنثی کرده اند.
    در وقایع تلخ سال ۱۳۶۰ رفتار رهبران معترض، به افراطی ها در حاکمیت فرصت داد اقشار وسیعی را قانع کنند که جز سرکوب چاره ای نیست. اما در وقایع تلخ سال ۱۳۸۸ رفتار رهبران سبز کوچک ترین فرصتی برای بدخواهان فراهم نکرد. وجدان جامعه ما امروز قانع است که همه قانون شکنی ها و بار مسوولیت فجایع کهریزک، کشتار مظلومان و اسارت بی گناهان تماما بر عهده حاکمیت است.
    آقایان موسوی و کروبی با مهارتی قابل توجه ترفند را شناختند. آنها نه قانون شکستند، نه ترویج نفرت و خشونت کردند و نه به بیگانگان متوسل شدند. آنها مسوولان کشور را به اجرای بدون تنازل به قانون اساسی فرا می خوانند و این سخن حق است. رهبری نظام باید تابع قانون باشد. آقای محمد یزدی رهبری نظام را فرا قانون می داند. وای به حال آن نظام. همین کار را با شاه کردند. و حالا هم دارند با شما می کنند و شما اعتراض نمی کنید.
    نقض قانون در پرونده سران جناح حاکم، همان جناحی که شما آنان را به خود نزدیک تر می بینید، بس وافر و در سابقه رهبران اصلاحات بس نادر است. کهریزک و کوی دانشگاه از آخرین نمونه هاست. پرونده قتل های زنجیره ای و قبل از آن نیز هنوز مفتوح اند. کهریزکیان، قاتلان ندا و سهراب و محسن و دیگر قربانیان تا امروز نه از درگاه رانده شده و نه به دست عدالت سپرده شده اند. رطل زنان دخل ولایت برند و نوری زادها را به جنایت. مجیزگویانِ دربار پهلوی فرمان شاه را فرمان خدا نام کردند و او را به خاک سیاه نشاندند. و امروز باز کسانی به هوای کاسه لیسی، تحت نام تبعیت از ولایت، دارند سنگ بر تغار قانون می کوبند.
    “گوش به فرمان توایم خامنه‌ای”
    خامنه ای پرستان در هر فرصتی که شما به صحنه می آئید صحنه را با این شعار میآرایند. روسای مقننه و قضائیه هر شبانه روز همگان را، نه به تبعیت از قانون، که به تبعیت از رهبری فرا می خوانند. در حکومت این باور غالب این است که حکم رهبر حکم قانون دارد و باید مطاع باشد.
    آقایان موسوی و کروبی شهامت کرده در عمل نشان داده اند که تبعیت از فرمان رهبری، هرگاه خلاف قانون و خلاف حق باشد، مطاع نیست. آنها همگان را، مجمله “مقام رهبری” را، به تبعیت قانون اساسی، به “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” فرا خوانده اند. این کار درستی است و اصلا فتنه جویی نیست. این کار مقابله با نظام و رهبری نیست. همه باید به قانون التزام دهند. فتنه جویان آنهایند که پشت حکومت پناه گرفته و مدام به جان و مال و ناموس مردم ، به حقوق ملت، به اصول فصل سوم قانون اساسی، دستبرد می زنند. لباس شخصی ها و صاحبان ایشان را می گویم. براندازان آنهایند که ترس مردم برایشان بیش از رای مردم ارزش دارد. سرمایه نظام “اعتماد ملی” است و این ها بس سهل انگارانه بر بادش می دهند.
    نمی گویم معترضان همه یکسان و مسوولانه عمل کرده اند. برخی اعترضاتِ مردمی در سال 88 از “رای من کجاست” فراتر رفت و در برخی مقاطع به شعارهای تند علیه نظام و رهبری، و در برخی جاها به خشونت نیز کشیده شد. اما این موضوع به هیچ وجه ناشی از تصمیم و خواست رهبران معترض نبوده است. صادقانه بپذیریم که این تندروی ها بیش از همه، در اثر موضع گیری جانبدارانه شما – به خصوص پس از نماز جمعه 29 خرداد – رخ داد. من حتی مسوولیت شعارهای براندازانه را بر عهده سازمان های سرنگونی طلب نمی دانم. زیرا تصمیم آنها به هیچ وجه قادر نبود فضا را بگرداند. اما موضع گیری یک جانبه شما قادر بود اوضاع را بچرخاند و چرخاند.
    “سران فتنه” و “خواص بی بصیرت”
    با این وجود وجدانم گواهی نمی دهد که هرچه طائب ها خواسته اند شما تن داده اید. قابل درک است که جانبداری آشکار شما از یک جناح تا آنجا نبوده است که شما بر حذف آقایان موسوی کروبی و خاتمی و رفسنجانی و پیگرد آنان به مثابه “سران فتنه” مصر باشید. افکار عمومی البته جز این فکر می کند. تصور غالب این است که شما از بیم واکنش های تند اجتماعی دست نگاه داشته اید. رفتار شما و روانشناسی خاص ایرانی این خطای باصره را شکل داده است. حقیقت این است که فشار سنگینی بر شما بوده است که آقایان موسوی و کروبی تحت پیگرد قرار گیرند و شما تا امروز تن نداده اید.
    عناصری مثل دولت آبادی، دادستان تهران، یا احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران، می خواهند شما مسوولیت همه تصمیم ها، از خرد و کلان، را بر عهده خود بگیرید و نهادهای حکومتی همه مجری اوامر ملوکانه شوند. آنها شما را به جایی می برند که هر سیاستمدار صاحب نظر و ورزیده ای را دشمن و رقیب خود بپندارید؛ که شما مسوول همه ی سیاست ها و مشکلات مملکت داری معرفی شوید. این همان سرنوشت شومی است که فردوست ها برای شاه رقم زدند.
    اما راست این است که هنوز تسلیم به انتها نرسیده. یک نمونه می آورم: شما می گوئید. “سران اصلی فتنه” امریکا و انگلیس و اسرائیل اند و “خواص بی بصیرت” نتوانستند فتنه را تشخیص دهند، در دام افتادند و گناه کردند. و یهودا می گوید: “سران اصلی فتنه” همین خواص اند. سرشان را به سنگ بکوبید تا عوام بی بصیرت فریب نخورند.
    این ها بی ریشه‌اند
    تحلیل های جامعه شناختی حاکی از آن است که فردوست صفتان، بر خلاف اصلاح طلبان و اصول گرایان اصیل، ریشه اجتماعی ندارند و قدرت شان بیشتر ناشی از تسلط بر دستگاه های امنیتی – نظامی و دسترسی به منابع مالی دولتی است. اصلاح طلبان و اصول گرایان اصیل هر دو ریشه های اجتماعی قوی دارند و بر دو رویکرد تاریخی، اجتماعی و فرهنگی عمده در کشور ما تکیه می کنند. پیوندهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعیِ اصلاح طلبان با لایه های نو ظهور شهری و تجددگرا گسترده تر و ارتباط اقشار سنت گرا بوده و بخش های قدیمی تر شهری و روستایی با اصول گرایان اصیل گسترده تر است. انتخاب برنامه ها و سیاست های هر دو بخش جمهوری اسلامی ایران و رقابت های انتخاباتی آن دو بیش از همه زیر تاثیر و فشار تمایلات تجدد خواهانه (دانشگاه ها و روشنفکران) و یا سنت گرایانه (روحانیت و بازار) در جامعه صورت گرفته است. اصلاح طلبان و اصول گرایان اصیل همواره بر رای بلوک های اجتماعی شناخته شده متکی بوده اند. حامیان دولت فاقد این نوع پایگاه اند. تکیه گاه قدرت آنان یا سازمان امنیت و پول نفت خواهد شد و یا حمایت مستقیم قدرت های جهانی و منطقه ای.
    بین “جناح دولتی ها” در ایران و گروه بندی های پوپولیستی در برخی کشورهای امریکای لاتین تفاوتی بنیادین هست. در امریکای لاتین رای و حمایت مردمی مهم ترین منبعِ قدرتِ گروه بندی های حاکم است. دولت احمدی نژاد در ایران فاقد این نوع پایگاه اجتماعی- فرهنگی – تاریخی بود. قدرت گیری این جریان محصول رشد شکاف میان اصول گرایان و اصلاح طلبان بود. اصول گرایان، به دنبال ضعف اجتماعی و کاهش شمار رای دهندگان به خود و حفظ امکان رقابت با جریان اصلاح گرا به تکیه بیشتر بر نهادهای امنیتی و نظامی روی آورده و شما نیز این “چاره جویی” را کار ساز یافتید. “چاره” ای که دو بار به صورت کودتایی در ایران و بارها در برخی کشورهای منظقه تجربه شد و هر بار به قطع ارتباط تمام اقشار اجتماعی با حاکمیت منجر شد. این مسیری است که نظام را بی پایه و از اعتماد ملت بی بهره خواهد کرد. محروم سازی اصلاح طلبان از مشارکت سیاسی به هیچ وجه ضعف اجتماعی اصول گرایان را جبران نمی کند.
    پی آمد حذف اصلاح طلبان
    آقای جنتی می گفت به حضور اصلاح طلبان در انتخابات نیازی نیست. این حرف پیامش این بود که در انتخابات بعدی “به حضور اصول گرایان در انتخابات نیازی نیست”. معنای این “چاره جویی” محروم کردن جمهوری اسلامی از قدرت رای مردم است. شعار “رای من کو” شعار حامیان اصلاح طلبان بود. راهی که جمهوری اسلامی می پیماید، هرگاه متوقف نشود “رای من کو ” را به شعار مشترک اصول گرایان و اصلاح طلیان، به شعار فراگیر ملی، و جنبش سبز را به جنبشی واقعا همگانی و فراجناحی بدل خواهد کرد.
    آیا کار از کار گذشته است؟
    گرچه یاس از تصحیح رفتار شما در میان اکثریت بزرگ شهروندان در شهرهای بزرگ کاملا فراگیر است، اما تحلیل جدی اوضاع کشور حاکی از بازگشت ناپذیر شدن روندها نیست. هدف کسانی که جز این تحلیل می کنند بستن راه اصلاحات است. “سینه چاکان ولایت” از یک سو و “سرنگونی طلبان خشمگین” از سوی دیگر علیه اصلاح طلبی برخاستند. هر دو نعره می زدند: “اصلاحات مرد”. و این دروغ بزرگی است که تنها ولع قدرت پشتوانه آن است.
    هنوز راه اصلاح باز است، هرگاه رهبر جمهوری اسلامی ایران در رقابت سیاسی دخالت نکند و نهادهای قانونی کشور هر چه بیشتر قادر باشند مستقلا تصمیم گیری کنند. راه آمدن مردم به پای صندوق های رای باز است هرگاه شما قدرت قانونی خود را به اهرم اجرای اهداف یک جناح تبدیل نکنید. خشتِ کج آن روز نهاده شد که شما به مجلس “حکم حکومتی” فرستادید. کار به جایی کشید که عده ای دوره افتادند که از شما برای آوردن سر رقبای انتخاباتی خود “حکم حکومتی” بگیرند و شما به آوردن سر تن ندادید.
    جنبش اصلاح طلبانه جاری به یقین از چنان حمایت مردمی برخوردار هست که قادر شود دست قانون شکنان را کوتاه و بدور از هر مداخله ای نهادهای ریاست جمهوری و مجلس به رای آزادنه تشکیل دهد. دلسردی و یاس مردم از کارآیی نظام حقوقی و قانون حاکم بر کشور بزرگترین خطر برای کشور است. آنها که خیر این ملت را می خواهند همچنان تلاش می کنند کار به جایی نکشد که نفرت فراگیر و راه بازگشت به صندوق رای بسته شود. آن چه آقای محمد خاتمی در سه جمله گفته است حرف همه دلسوزان ملت است. فاصله برانداختن نهاد انتخابات تا برافتادن جمهوری اسلامی، فاصله لب تا به دهان است. ایران تحمل حکومت پلیسی ندارد.
    و سخن آخر
    آنچه شاه سابق با ملت و ملت با شاه سابق کرد همه ناگزیر نبود. آیت الله خمینی ابتدا نصیحت کرد و شاه نشنید. وقتی شنید، که کار از کار گذشته و نفرت فراگیر شده بود. به وضوح دارند از شما یک “آریامهر” می سازند. مسیر پانزده خرداد تا ۲۲ بهمن را دارند تکرار می کنند. هنوز دیر نشده. و اگر بخواهیم خیلی زود دیر نشود نخست باید اعتماد آسیب دیده ی ملت درمان شود. این یک مصلحت همگانی است. خطای دهشتناک آن است که تصور شود طرفداران حکومت با مخالفان هیچ وجه مشترک، هیچ درد مشترک ندارند. این بزرگ ترین دروغ است. ایران سرزمین ماست و همه آن را دوست داریم. برای تعیین سرنوشت آن می توان و باید باز به پای صندوق رای، به روزهای پر شور و پر امید انتخابات بازگشت. روح سخن آن سیدِ خندان سرشته به نیک خواهی است. برای همه، برای شما نیز.

    بیستم دیماه ۱۳۸۹
    http://www.negahdar.info
    پیک نت 31 خرداد 93

     
    • شرم بر کسی‌ که بدنبال اغفال مردم است.

      قدرت قانونی‌ که در اختیار یک جناح قرار گیرد و پاسخگو نباشد از اساس غیر قانونی است که این مبارز نما به آن قانون اطلاق می‌کند

       
    • سلام برهمه ناظران گرامی

      نامه آقای نگهدار جداازهمه جهات جالب بود،صلحجویانه ووطن دوستی درآن موج می زند؛ودردلسوزی وعشق به ملک وملت دراوج بود ونصایحش به رهبر و پیشنهادتغییر موضع به رهبری خیلی عالی وخردمندانه بود تابه روزگارشاه نیفتد که بگوید :ای ملت پیام صلحجویانه شمارا را شنیدم.امااین شنیدن دیرهنگام باشد وملت باورنکند.
      وبرای ملت هم سختی وفشارتغییررا تحمیل نکند .

      اما کوگوش شنوا وعقل متفکر وچشم بینای سیاست تادیرنشده دست به اصلاح امورکشور بزند وافراطیون ضدانقلاب وایران واسلام را که چون مثل خوره بجان نظام کشورافتاده اند ،قطع نماید؟؟؟
      وکاررا به دست کاردانان ورزیده وتجربه اندوخته ودلسوزبسپارد؟؟؟
      وآبروی رفته خویش را جبران نماید.

      ازنگهداری که ازرهبران فدائیان اکثریت بوده اند ،چنین نصایح دلسوزانه وتحلیل واقع گرایانه ازوضعیت نابسامان کشور ،برای رهبرایران ؛جای بسی تقدیروتشکرهست که بنده بسهم خویش ازایشان تشکردارم وسپاسگزارم.
      مصلح

       
  20. آيا كشورى را در جهان مى شناسيد كه سياستگذارى كلان، عاليترين مقام ها و هدايت آن توسط صنفى با مشخصات زير باشد؟

    ١- ادبيات، لباس و ظاهر خاص و متمايز از ٩٩٪ مردم
    ٢- تخصص در علوم قديمه
    ٣ – عدم تخصص در علوم جديد
    ٤- مبهم بودن مرز مقاطع مختلف تحصيلى و گاه تغيير ناگهانى عنوان، بدون ادامه تحصيل
    ٥- بى ارتباط بودن شغل با تحصيلات
    ٦- داشتن دو يا سه نام خانوادگى براى روز مباداى فرزندان در داخل يا خارج كشور
    ٧- مجاز دانستن دروغ با عناوين مختلف نظير تقيه، توريه، خدعه، مباهته براى مصارف داخلى و خارجى
    ٨- نداشتن سن بازنشستگى
    ٩- لطيف ترين دستها و نشناختن حس كار با دستان
    ١٠- دراز ترين عمر ها
    و به بركت عامل شماره ١٠، مستدام بودن آنها در تمام مسؤليت هاى كشورى و لشكرى

    پس اينكه ايران با آن تاريخ و اين منابع طبيعى و ثروت هاى خدادادى و نيروى انسانى و طبيعت چهار فصل و جاذبه هاى توريستى و غيره، جايگاهش در جهان اينچنين است كه مى بينيم، شايد تصادفى نباشد.

     
    • ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻫﺸﺘﺎﺩ ﺩﺭﺻﺪ ﻗﺪﺭﺕ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﻓﻘﯿﻪ ﺍﺳﺖ، ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻫﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﻫﻤﯿﻦ ﻓﻼﮐﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ. ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺷﺎﻩ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﯾﮏ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩﯼ ﻣﺪﺭﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺝ ﺍ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﯾﮏ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩﯼ ﻭﺍﭘﺴﮕﺮﺍ. ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭ ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩ ﺍﮔﺮ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻧﯿﺎﺑﺪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺁﺵ ﻫﺴﺖ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﺳﻪ. ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻬﺎ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺷﺎﻩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺣﻖ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩﯼ ﮐﺠﺎ ﻭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺗﯿﮏ ﮐﺠﺎ.

       
  21. تقدیم به معلم شجاع و آزاده آقای رسول بداغی

     
  22. پاسخ دفتر ریاست محترم جمهوری به آقای رسول بداغی

    با سلام خدمت همه زندانیان عزیز بخصوص زندانیان عقیدتی‌

    اولا همانگونه که اطلاع دارید بنده سالها در سمت دبیر شورای عالی‌ امنیت ملی‌ کشور بودم و از کم و کیف امورات کشور با اطلاع هستم خیلی بهتر از شماها ، ننویسید شما در کجا زندگی‌ می‌کنید،بلکه بسیاری از این تصمیمات که بنظر شماها در این ۳۵ سال گرفته شده با کمک ما و امسال ما بوده و الا بزرگترهای ما هم عقلشان ممکن بود به اینها نرسد.

    ثانیا من که اینطوری نگفتم دانش آموزان باید بتوانند بی‌دغدغه و به راحتی سوالات خود را بپرسند و پرسشگری را حق خود بدانند. منظور من و بزرگتر‌های مان، راستی‌ چه کلمه خوبی‌ بکار بردید ، این برای معلمها و دانش آموزان خودی هست نه شماها که متوجه شدید در کشور چه خبر هست!

    متاسفانه ما نمی‌تونیم این مسائل و خیلی باز بگیم چون بقیه مردم عزیزمون میفهمند و هزینه نگهداری کشور در این وضع بالا میره و خودتون میدونید که اون وقت اون عزیز انی‌ که به من و بزرگتر هام مدرک دکترا دادن ممکن نظرشونو تغییر بدن ،اون موقع شماها و امثال شماها که هیچ وقت در این مملکت چیزی گیرتون نیومده و نمیاد ولی‌ مارو از نون خوردن میندازن و می‌رن سراغ یک گروه دیگه که اونها شاید بتو آنند مدتی‌ سر ملت عزیز رو گرم بکنند تا این نفت کوفتی تمام بشه اون وقت و هر کی‌ می‌تونه بره سی‌ خودش .

    هعی شما برو سر صحبت‌های من ،آقا ما کی‌ گفتیم دانش‌آموزان حق دارن مثل امسال شما انتقاد بکنن اینجوری که ما خونه خراب میشیم، ما گفتیم انتقاد منظورمان در حد ا سید ممد خاتمی خودمون بود نه مثل شما که‌های بزرگترهای ما رو به رخمون میکشی و مارو بی‌ اجرو مزد میکنی‌ تازه اگه بدونی که بزرگترهای بزرگترمن کیان که دیگه صدات در نمیومد بنده خدا

    تازه رفتی‌ واسه من آیات ۲ و ۳ سوره صف آوردی که چه که من چیزی نگم که عمل نمیکنم مگه بزرگترهای قبلی‌ که روحشون شاد کارهایی که می‌گفتن عمل میکردن مثلا آب الان مجانیه؟ من موندم تو این دانشگاهها چی‌ یاد شما و امسال شما میدن که هرچی‌ می‌زنیم تو سرتون که اونیرو که ما میخا هیم بگین یاد نمی‌گیرین بابا ما یه دکترا از اون طرف آب گرفتیم بدون اینکه یک روز هم سر کلاس بشینیم ولی‌ ببینید چقدر رضایتشون جلب کردیم همش به ما آفرین میگن البته بزرگترهارو نمیگم چون اونا بدون مدرک دست ما رو هم از پشت بستن.

    به هر حال جناب آقای بداغی شما هم میتونی‌ مثل بقیه معلما سرتو بندازی پائین بری یک لقمه نون واسه زانو بچه‌هات در بیاری و بذاری ما هم ماموریتمنو انجام بدیم . من اینرو واسه خودت میگم والّا ما تا حالا خیلی بزرگتر از تو رو به پشتیبانی‌ این ملت ساکت کردیم تو هم روی اون.

    برگشتی‌ میگی‌ دزدای میلیاردی میان اینجا یک سال میمونن می‌رن من ملعمو ۵ سال انداختید اینجا ، خوب وقتی‌ میگم معلمی ولی‌ بی‌سواد میگی‌ نه ، تو رو در بیاریم از زندون بری ریشه ما رو بزنی‌، میریم اون دزدو در میاریم و کل پولشو میگیریم ازش دوباره میذاریم یک جای دیگه بتونه همین مقدار برای ما بدزده دوباره ازش میگیریم اگه خواست حرف اضافه مثل شما بزنه ما سر سال آزادش کردیم یاِ اعدام؟ حرف مفت خوشت میاد بزنی‌ همین چند روز پیش ما این مه آفریدو آزاد کردیم هان!!

    مشکل شما و امثال شما اینه که فکر می‌کنین چون تو این کشور به دنیا آمدین همه چیزش مال شماست نه عزیز من نه مال سهم و نه مال ما است بلکه مال بزرگترای بزرگتری ماست که مدتی‌ اجازه دادن منو شما توش زندگی‌ کنیم منتها ما اینو از شما زودتر فهمیدیم و بهتر زندگی‌ می‌کنیم شما نمی‌فهمید اینجور بلا به سرتون میاد

    البته من چون خودم در این راه پسرمو از دست دادم مثل پسر آقا محسن خودمان و یا همین روح امینی که پسراشون مثل امثال شما فکر میکردن و هر چقدر ما خواستیم به راه راست هدایتشان بکنیم نشد به شما اولتیماتوم می‌دهم دیگه از این نامه‌ها برای من ننویسید چون همونجور که گفتم خود ما از شما بیشتر میدونیم ،پس برای آخرین بار میگم ما که برای بچه‌های خودمون دلمون نمیسوزه مطمئن باشید برای شما و امسال شما که دیگه نگم بهتره.

    آقا برو سر زندگیت میگم واسه این نامه آخرت چیزی به زندانت اضافه نکنن حالا دوباره نری بگی‌ تفکیک قوا از این حرفا پس چی‌ شد

     
  23. 1. آنچه طی روزهای اخیر در عراق رخ داده تاثیر مستقیم بر امنیت و منافع کشور ما دارد. ایرانیان نیز، مثل همه کشورهای همجوار عراق بسط برق آسای قلمرو داعش (به این نقشه نگاه کنید) و تسخیر بخش های سنی نشین شمال عراق را با نگرانی و حساسیت دنبال می کنند. هیچ یک از کشورهای منطقه، و هیچ یک از قدرت های جهانی، نسبت به تسخیر موصل و تکریت و دیگر شهرهای سنی نشین در عراق بی طرف نیستند.

    2. علت اصلی سقوط برق آسای موصل و تکریت، علت اصلی مقاومت توانمند فلوجه در برابر ارتش عراق، علت اصلی استقبال نسبی قبائل عرب در آن مناطق از مهاجمان، قبل از همه همدلی بافت قومی-هویتی مردم آن مناطق با مهاجمان داعش است. تحلیل هایی که حمایت عربستان و اسرائیل و یا زبونی ارتش عراق، یا غیرمسئولانه “توطئه کردها” و از این قبیل را “علت اصلی” تلقی می کند، تحلیل هایی است که در نهایت پاکسازی نظامی را “راه حل نهایی” می داند. سقوط مناطق اعراب سنی در عراق، همانقدر با “عامل خارجی” و “ضعف ارتش” مربوط است که جدایی کریمه یا شهرهای شرق اوکراین. عصری که پاکسازی نظامی اعتراض قومی را “حل” می کرد بسر آمده است.

    3. داعش حامل رویای احیای سلطه یک دولت (خلافت) عربی-سُنی فراگیر در سراسر منطقه است. داعش در خاک عراق شکل گرفت و سپس به سوریه بسط یافت. “قوم گرایی عربی-سنی” در پیدایش و در شکل دهی هویت داعش عنصر غالب است. در حالی که عنصر غرب گرایی در ارتش آزاد سوریه و افراط گرایی اسلامی در جبهه نصرت عنصر مسلط و هویت ساز است. داعش بر بستر سرکوب و تحقیر تاریخی “اعراب سنی” در سوریه، و بر پایه شکست و تحقیر سنگین اعراب سنی، پس از اشغال عراق، شکل گرفته است. آبشخور رشد داعش از جنس همان روحیاتی است که در میان جامعه آلمانی بعد از جنگ اول جهانی شکل گرفت. به همین دلیل داعش از همه جبهه های شورشی در سوریه و عراق، هم افراطی تر و هم قدرتمندتر است. داعش یک نیروی قومی-بومی و القاعده یک نیروی ایدئولوژیک و فراقومی است.داعش از نوع طالبان و جبهه النصره از جنس القاعده است.

    4. ارتش عراق ارتش نوری المالکی نیست. خصلت ها و پیوندهای بعثی-صدامی و عناصر هویتی عربی-سنی در این ارتش نیرومندتر از آن است که بر طرف شود. دولت شیعی نوری المالکی، برخلاف ایران، فاقد ارتش ایدئولوژیک است. با سقوط صدام، فقط کردها بودند که از مزیت داشتن نیروهای مسلح وفادار به خود برخوردار بودند. جامعه سنی و جامعه شیعی عراق فاقد بازوی مسلح یک پارچه اند. عدم مقاومت ارتش عراق در برابر خیزش سنی ها قبل از هر چیز با عدم وفاداری بخش بزرگی از ارتشیان به دولت مالکی، و پیوندهای قومی و هویتی با شورشیان، ارتباط دارد. هم اکنون بخش بزرگی از نظامیان و امنیتی های بعثی که از بغداد گریخته اند در صفوف نیروهای داعش نقش آفرینی می کنند.

    5. ارزیابی های نادقیق و گاه خیالیِ دولت های ترکیه و ایران، از یک سو، و دیدگاه های بشدت محافظه کار، راست گرا و غیرمسئول حاکم بر ریاض و متحدان منطقه ای آن، زمینه را برای “رشد انفجاری داعش” فراهم ساخت. هرگاه دولت ترکیه در سال ۲۰۱۱ می دانست که حمایت همه جانبه از قیام علیه اسد به سقوط سریع او و غلبه ارتش آزاد و شورای ملی سوری (طرفدار غرب) منجر نمی شود، و هرگاه جمهوری اسلامی ایران می دانست که دوران “حضور انحصاری” وی در سوریه به سرآمده و دولت اسد نمی تواند “هویت عربی-سنی”‌ و به ویژه شاخه اخوانی آن را همچنان زیر سرکوب نگاه دارد، و در همان حال امنیت کشور را نیز حفظ کند؛ هرگاه ایران و ترکیه مشترکا و از دو سو دولت اسد را به تجدید نظر در ساختار قدرت در سوریه زیر فشار می گذاشتند، آنگاه شکل گیری دولت فراقومی در سوریه واقعا امری بسیار ممکن می بود و هویت سرکوب شده اعراب سنی نه از طریق چاشنی های انفجاری، که با رفتن پای صندوق رای بروز می یافت و ارضاء می شد. در چنان وضعی مهار افراط گرایی مورد حمایت ریاض و متحدان منطقه ای آن در سوریه اصلا ناممکن نبود.
    انتقال “دولت اسلامی عراق” به سوریه و تبدیل آن به “دولت اسلامی عراق وشام، داعش” دو علت داشته است: موفقیت امریکا در جدا سازی قبائل عربِ سُنی از “دولت اسلامی عراق” و ملحق شدن آنان به روند انتخابات ۲۰۱۰ و حمایت از ائتلاف العراقیه از یک سو و به خشونت گرائیدن اعتراضات صلح آمیز علیه اسد و آغاز جنگ داخلی سوریه با حمایت ترکیه از سوی دیگر.

    6. بسیاری از تحلیل گران هنوز به تصوری دامن می زنند که گویا عربستان و اسرائیل، تحت فرمان غرب عمل می کنند. این تحلیل گران علاقه مندند که وقایع سوریه و عراق بیش از آنکه حاصل سیاست های کشورهای منطقه و رفتار قدرت های درون این دو کشور ارزیابی شود، تحت تاثیر سیاست های ایالات متحده امریکا و متحدین اروپایی آن شناخته شود.
    وقایع چند ساله اخیر به خوبی نشان می دهد که این تاثیر قدرت های منطقه ای به اصطلاح “غرب گرا” بر غرب به هیچ وجه کمتر از نفوذ غرب بر این کشورها نیست. این قدرت ها به هیچ روی غرب گرا نیستند. آنها راست گرا، محافظه کار و حتی ارتجاعی هستند. جنگ داخلی در سوریه و تحولات اخیر عراق محصول مشترک تمایلات قومی تحقیر و سرکوب شده با استراتژی سیاسی دست راستی ترین نیروها در غرب و حمایت فعال دولت های محافظه کار در عربستان و اسرائیل است.

    7. جمهوری اسلامی ایران از بدو تصمیم ایالات متحده امریکا به اشغال عراق اعلام مخالفت کرده و در روند اشغال عراق نیز مشارکتی نداشت. این مواضع با نیروهای صلح دوست جهان همسو بود. ایران پس از اشغال عراق و سقوط صدام مصرانه خواهان خروج همه نیروهای امریکایی از این کشور شد. این موضع گیری ایران شتاب زده و ناسنجیده بود. بسود ایران و به سود صلح بود که ایالات متحده قبل از تثبیت وضعیت امنیتی عراق را ترک نمی کرد و تنها پس از انتقال قدرت به دولت منتخب مردم عراق و یک رشته توافقات امنیتی با دولت عراق و دولت های همسایه عراق را ترک می کرد. فشار مشترک ایران و همه گروه های سُنی برای عدم امضای توافق نامه امنیتی با نیروهای امریکایی و ابقای حدود ۱۰ هزار نیرو برای مدت معین در عراق به زیان ایران و عراق و به سود گروه های تندرو سُنی در عراق و سوریه تمام شد. به سود ایران بود که بلافاصله بعد از ورود اوباما به کاخ سفید در ژانویه ۲۰۰۹، با آن کشور بر سر چگونگی خروج امریکا از عراق و تعهدات طرفین وارد مذاکره مستقیم می شد و از همان زمان مذاکرات هسته ای با همین مضمون کنونی در دستور قرار می گرفت. اما مداخله سپاه و نهادهای وابسته در جریان انتخابات ۸۸ این دو فرصت را از بین برد.

    8. مرزهای فعلی میان اکثر کشورهای خاورمیانه مرزهای استعماری است. خطوط مرزی میان سوریه و عراق و اردن مرزهایی کاملا استعماری است. در ترسیم این مرزها کوچک ترین مراجعه ای به ساکنین مناطق مذکور نشده است. در ترسیم این مرزها تمایل و خواست اقوام بزرگی، از جمله کردها، بکلی نادیده گرفته شد. مرزهای میان این سه کشور حاصل تصمیم ها و توافق هاییست که پس از جنگ اول جهانی میان فرانسه و انگلستان و بر اساس منافع وقت آنها ترسیم شده اند. ایران تنها کشوری در منطقه است که مرزهایش از یک قرن قبل از پیدایش سایر دولت ها در منطقه وجود داشته است.
    تا قبل از فروپاشی شوروی هر تلاشی برای تغییر در مرزها، جهان را به مرز مقابله هسته ای نزدیک می کرد. این وضعیت مرزهای استعماری را حفظ و جنبش های قوم گرایانه را ناکام می کرد. با فروپاشی شوروی نه تنها چندین و چند کشور مستقل پدید آمد بلکه حوزه نفوذ غرب نیز با وسعت و سرعت زیاد به مرزهای روسیه نزدیک شد بی آنکه جهان به لبه پرتگاه جنگ هسته ای نزدیک شود.

    9. امروز 25 سال از سقوط دیوار برلین می گذرد، اما هنوز در هیچ کجا مرزهای استعمارساخته تغییری نکرده است. اما تقریبا در همه کشورها حرکت ها و تمایلات قومی، دینی در تمام جوامعی که ساختارهای دموکراتیک و مدرن در آن ها نهادینه نیست، به سرعت گسترش یافت. علل وقوع این جنبش ها و خیزش ها البته در همه جا یکی نیست. اما هیچ جا نیست که حاکمان “از جنس” توده های تحت سلطه خود نباشند و صلح و امنیت و ثبات در آن جا پایدار مانده باشد و یا پایدار بماند. تحول اجتماعی عمیق و تبدیل اهالی به شهروندان ـ- به معنای افرادی با موضع سیاسی و خواهان حق مشارکت -ـ از یک سو و تاثیر غیرقابل انکار رقابت قدرت های جهانی و منطقه ای از سوی دیگر تمام جوامع بشری، و بیش از همه جوامع خاورمیانه ای را به سویی برده که دیگر هیچ یک از قدرت های جهانی، منطقه ای و حتی داخلی قادر نیستند بر مردمی که “از جنس” آنان نیستند حکم روایی و صلح و ثبات درست کنند. مهم نیست که این شهرها و مناطق در شرق اوکراین است، یا در شرق ایران یا میانمار. در همه جا آسمان همین رنگ است. در جهان امروز هنوز محتمل است که یک “قدرت خارجی” حکومتی را سرنگون کند. اما یقینا دیگر قادر نیست، مثل روند تاسیس عراق و اردن و سوریه، برای آنها حکومت دست چین کند.

    10. ممکن است دولت مالکی شبه دولت داعش را از شهرهای موصل و تکریت و فلوجه و دیگر جاها بیرون کند. ممکن است اسد بتواند برخی مناطق تحت کنترل شورشیان را پس بگیرد، اما محال است این دو دولت قادر شوند ثبات و امینیت را به آن شهرها و مناطق بازگردانند. این حقیقت تلخ که داعش قدرتی به مراتب ظالم تر از طالبان است به هیچ روی نمی توان ساتری باشد بر این حقیقت عریان که جوامع عرب سنی در عراق و سوریه تا اعماق وجود خود را “قربانی توطئه” غرب و عوامل ضد سنی تصور می کنند و اکثریت بزرگ آنان حاضرند مجدانه برای تغییر این وضعیت اقدام کنند. بحران عراق پایان نخواهد یافت مگر اینکه بخش عمده ای از جامعه عرب های سنی عراقی خود را در حکومتی ببینند که بر زیست بوم های آنان حکم می راند.
    بحران عراق “راه حل داخلی” ندارد. اگر هیچ نیروی خارجی مداخله نکند محتمل ترین چشم انداز،خونریزی بیشتر و فراگیر شدنِ جنگ شیعه و سنی است. حمایت یک جانبه دولت های ایران و عربستان از هم جنسان خود نیز جنگ داخلی را ناگزیر می کند. بحران عراق باید از طریق یک کنفرانس بین المللی با شرکت ایران و ترکیه و عربستان سعودی، و با مشارکت و پشتیبانی قدرت های بزرگ جهانی و با حضور دولت های بارزانی و مالکی فراخواندن بررسی و حل شود. این راه حل هنوز چاره ساز است.

    11. در عراق فقط کردها “نیروی مسلح خودی” دارند. شیعیان در دستگاه اداری و بخش های غیر نظامی حکومت نیروی غالب اند. اما عملا فاقد نیروی نظامی شیعی هستند. اعراب سنی نیز هم از قدرت رانده شده اند و هم نیروی مسلح خاص خود ندارند. در چشم انداز آتی هر راه حلی که به دوام سلطه یک بخش از عراق بر بخش دیگر بیانجامد غیرواقع بینانه است و صلح را به تاخیر می اندازد. تناسب قدرتی که طی سال های اخیر بر عراق حاکم بوده دوام پذیر نیست. یا عراق از هم خواهد پاشید و یک دولت سنی عربی در قسمت هایی از خاک عراق و سوریه شکل خواهد گرفت و یا مولفه های شیعی و کرد در عراق خواهند پذیرفت که مناطق سنی نشین عرب نیز از همان سطح قدرتی که دو مولفه دیگر برخوردارند، در کادر یک دولت مرکزی با اختیارات محدود، برخوردار شوند. لازمه راه حل دوم توافق و کمک همسایگان قدرتمند و پشتیبانی غرب است.

    12. تلاش دولت اوباما این بود که تا قبل از خروج کامل نیروهای امریکایی از عراق نیروهای تندروی سنی که “دولت اسلامی عراق” را تاسیس کرده بودند منزوی شده و رهبران قبائل ساکن مناطق سنی و شخصیت های مورد اعتماد جامعه اعراب سنی در عراق نمایندگی جامعه عرب سنی را بر عهده گیرند. این سیاست موفق بود و در انتخابات ۲۰۱۰ ائتلاف العراقیه به رهبری ایاذ اعلاوی ۹۱ کرسی و ائتلاف شیعیان عراق ۹۰ کرسی به دست آورد. اما در نهایت دولت عراق توسط شیعیان تشکیل شد و سهمی کوچک تر از سهم اعراب سنی به ایشان اختصاص یافت. در انتخابات ۲۰۱۴ ائتلاف العراقیه از هم گسیخت، و بخش های مهمی از جامعه سنی نیز از شرکت در انتخابات نومید بود.

    13. دولت اسلامی عراق و شام بر بستر استیلای حس تحقیر و شکست بر جامعه اعراب سُنی و با حمایت فعال قدرت های ارتجاعی و راست گرا در منطقه و در غرب شکل گرفت. اما نه آن بستر و نه آن حمایت هیچ یک قادر نبودند ائتلاف العراقیه را بپاشاند و داعش را از قدرت کنونی برخوردار سازد. این قدرت گیری محصول مشترک کوته بینی، سنجش های یک جانبه و محاسبات بی پایه ی حاکمان در تهران، آنکارا و بغداد است. آنها که ائتلاف العراقیه را بر نتافتند، آنها که راه حل بحران مشروعیت در سوریه را به مساله “اسد آری،- اسد نه” تبدیل کردند، در انتقال نقش رهبری کننده تمایلات سرکوب شده ی اعراب سُنی از العراقیه به داعش نیز نقشی تعیین کننده بر عهده دارند. هرگاه نگاه و ارزیابی تهران آنکارا و واشینگتن از چشم انداز تناسب قوا و خطرهای پیش رو یک سان بود؛ و هرگاه صرفا عقلانیتی که اکنون، در آستانه تابستان ۹۳، بر تهران حاکم است در تابستان ۸۸ بر تهران حاکم شده بود، منطقه ما نه تنها می توانست از صدها هزار کشته و میلیون ها نفر بی خانمان و این همه خرابی به میزان وسیعی اجتناب کند، بلکه امید و اعتماد به آینده ای بهتر می توانست جای دلهره هایی را بگیرد که اکنون از بسط قلمرو داعش منطقه ما و جهان ما را فراگرفته است.
    آیا عراق هنوز شانس دارد که به فضای انتخاباتی ۲۰۱۰ بازگردد؟ دولت فعلی در تهران قطعا امروز بیش از ۴ سال پیش به سودمندی این بازگشت واقف است. دولت اوباما نیز همانند ۴ سال پیش این راه حل را معقول ترین راه می شناسد. نتایج وخیم و سنگین سیاست اردوغان در سوریه دولت و خطر جدی داعش برای امنیت ترکیه ممکن است ترکیه را به تجدید نظر در سیاست ۴ ساله خود در سوریه تشویق کند. بهبود چشمگیر اخیر در مناسبات ایران و ترکیه نیز یک عامل مثبت است. اکنون حل بحران در عراق و سوریه عملا با یک دیگر پیوندی تنگاتنگ یافته است.
    خطر داعش مهار نخواهد شد هرگاه تهران، آنکارا و واشینگتن قادر نشوند یک روند همکاری و همآهنگی تنگاتنگ و دوام دار با یک دیگر را برای اجرای همزمانِ “یک راه حل” در هر دو کشور عراق و سوریه سازمان دهند؛ راه حلی که، مثل لبنان، دسترسی و مشارکت متوازنِ نمایندگان جوامع کُرد، سُنی و شیعه (یا علوی) به منابع قدرت سیاسی در هر دو کشور را تضمین می کند. بدون تامین و تضمین این سطح از مشارکت در قدرت، موجودیت عراق و سوریه در مرزهای کنونی عملا پایان یافته است.

     
  24. دستگاه دیکتاتوری را خودمان نکه داشته ایم. در تمام سی وچند سال فقط 2 نفر زا موافق جمهوری اسلامی یافته ام یکی از انها هم میگفت خامنه ای مقصر نیست اطرافیان مقصر اند. هر روز میرویم و در محل کار دربست خودمان را در اختیار ظالم قرار میدهیم. هر معلمی میتواند اندکی از انجه انها میخواهند فاصله بگیرد. روش های اموزشی خود را اصلاح کند از خشونت در کلاس پرهیز کند. یکی از معلمان زیر شکنجه گفت ما بدست شاگردان دیروز خود شکنجه میشویم به انها که خودمان در کلاس شکنجه کرده ایم. چرا روحانی باید بجای ما بفهمد. ما در کلاسمان هر کدام میتوانیم یک گاندی یک مصدق یک صمد بهرنگی باشیم. چرا روحمان را به انها فروخته ایم. وزیر و رییس جمهور فردا در کلاس ما نشسته اند. جرا ما نباید بفهمیم. چرا ما نباید غیرت داشته باشیم. چرا باید روحمان را به انها بفروشیم. این را روسپیان هم می دانند . انها میگویند شما میتوانید جسممان را بدست اورید ولی روحمان را هرگز.

     
  25. عبدالعلی بخشنده

    سلام نوری زاد عزیز در ورنج معلمان عزیز دردو رنج سالهای مردمی است که حاکمان ما با سو استفاده از اعتقادات مذهبی بر گرده انها سوار شده اند وبه تنها چیزی که اعتقاد ندارند حقوق شهروندی و اسلامی که پیغمبر وا مامان معصوم خصوصا امان علی ع که ازان دم میزنند می باشد و بقول دکتر مهدی خزعلی ما اسم علی داریم ورسم معاویه سخن گفتن زیاد است درد هست ولی فعلا درمانی نیست به همین بسنده میکنم .خدا نگهدار شما و تمام انسانهای آزاده و شجاع

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

95 queries in 1705 seconds.