سر تیتر خبرها
بر مزار مردی که  زنده است !

بر مزار مردی که زنده است !

چندی پیش رفتم به دیدنِ سهراب سپهری که گرچه کاشانی بود و باید در گورستان اصلیِ شهر بخاک سپرده می شد اما دیدم غریبانه در جایی پرت آرام گرفته است. کجا؟ در فاصله ای دور از کاشان. چرا؟ چون روحانیان متعصب کاشان، مسلمانیِ او را مردود دانسته و به جهنمی بودنش اطمینان یافته بودند. و حتماً نیز به بهشتی بودنِ خود البته.

به چهار اطراف کاشان که نگاه کردم دیدم هیچ اسمی و نشانی از آن روحانیان متعصب و بهشت در بغل نیست. که آنها رفته بودند و مرده بودند و سهراب اما زنده بود و زنده هست تا هر کجا که ادب و عشق زنده است. با اطمینان می گویم: سهراب سپهری اگر عمامه ای و عبایی به تن داشت و مقدارکی نیز ولایی می نمود، امروزه برایش بارگاهی پرداخته بودند بیا و ببین. او اما در جایی بیرون از بقعه ی امامزاده سلطانعلی در مشهد اردهال به خاک سپرده شده است.

آنچه را که بر مزار سهراب می بینید سنگ قبری هنرمندانه نیست. بل یک بَنِر است مثل پارچه. حالا چرا پارچه؟ که تا یک آخوند متعصب اگر از راه رسید، بشود سریع جمعش کرد. برای چه؟ که تا هیچ نشانی از شاعر پر آوازه ی ما در کار نباشد و هرچه پول و اعتنا هست بلوکه ی امامزاده باشد و بس. چرا؟ بخاطر این که در این مُلک بختک زده هیچ بنی بشری نباید آنسوتر از روحانیان، خودی بنمایاند. که چه شود؟ که دکانِ اعتنا، دربست برای اینان باشد و بس. باور کنید من گاه هر چه تقلا می کنم نوشته هایم ربطی به روحانیان پیدا نکند اما می بینم قلم من خواه ناخواه به خساراتی بر می خورد که آخوندهای حاکمیت به جان جامعه ی ما در انداخته اند.

محمد نوری زاد
بیست و هفتم خرداد نود و سه – تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

11 نظر

  1. جناب انعامی عزیز..با تشکر از توجهتان ..بعله حرف درستی است که انبیا کشف علمی نداشته اند ولی در اینجا این سئوال هم مطرح است که آیا کار ایشان کشف علمی بوده که از آن غفلت کرده اند یا نه؟ پاسخ این سئوال منفی است. نه آنها برای خود چنین رسالتی قائل بودند و نه دیگران از آنها چنین انتظاری داشتند.
    بر اساس گزارشهای تاریخی مستند کار اصلی آنها اعتراض بشیوه زندگی رایج و توضیح راه بهتر برای مردم بوده. اخیرا کتابی در رابطه با زندگی حضرت مسیح در آمریکا توسط دکتر رضا اصلان محقق ایرانی مقیم آمریکا منتشر شده که جز پر فروشترین کتابها در آمریکای شمالی است. بحث محوری این کتاب بر اساس اسناد تاریخی محکم این است که “عیسی” شخصی شورشی بر علیه حکومت روم بوده است و دلیل اصلی آن هم مصلوب شدن وی است که مجازاتی برای شورشیان بر علیه سزار بوده است. امّا محور این شورش چه بود؟ مقا بله با روحانیون یهود و اتّحاد آنها با روم برای فریب مردم. در زندگی سایرین هم همینطور است. اعتراض به وضع موجود بر اساس یاد آوری اخلاق. اینکه بعدها چه سو استفاده هائی شد بحث دیگری است.

     
  2. ريشه ها ١١٥ ( قسمت ١١٤ ذيل پست قبلى )
    افزوده اى بر داستان كيخسرو
    ١٥- به دنبال تأملاتى كه در قسمت قبلى نگاشته آمد ،بايسته است اضافه كنم كه يك وجه مشترك كلى ميان حكمت كيخسروى و عرفان اوليه وجود داردكه شايد سبب گشته كه روح ايرانى و وجدان ملى ما آميزه اى از حماسه و عرفان را در خود نگه دارد و چون ميراث ناخودآگاه جمعى و تاريخى نسل اندر نسل منتقل شود تا برسد به روزگارى كه ايرانيان خود را ناگزير به مواجهه با تحولات مدرن مى بينند و در اين مواجهه پيشگام كشورهاى ديگر آسيا گردند و براى مثال در عصر مشروطيت كار به نزاع سه جريان مشروعه خواه و مشروطه خواه و باورمندان به پيروى بى كم و كاست از فرهنگ و تمدن غرب كشيده شود و در دهه هاى پيش از انقلاب نيز ادامه يابد و سرانجام غرب ستيزى و بازگشت به خويش و حتى دفاع از تعبد شقى در برابر تعقل غربى لگام انقلاب ٥٧ را كه جوهره و غايت آن ضد استبداد بود به دست گيرد و از آن سپس در سركوب هاى خونين و خشونت بارى حذف از پى حذف به راه افتد و سرانجام كار ما به سلطه دستگاه قدرتى كشيده شود كه به اقتضاى حفظ خود آميزه اى از مشروعه خواهى شيخ فضل اللهى و تكنيك مدرن مهار گردد و معنويت و اخلاق آن به شعار و هوار موكول شود و واقعيت آن به فروغلتيدن در مناسبات كثيف قدرت در جهانى كه در آن همزمان فرهنگ دموكراتيك در جبهه هاى مردمى و سرمايه دارى و دست اندازى به منابع ثروت در جبهه هاى حكومتى با نيرويي برگشت ناپذير جهانى مى شود و و براى پيشبرد اهداف خود پايبندى به هر نوع اخلاق انسانى را به هوا شوت مى كند و از راه اندازى يكى از خطرناك ترين پديده هاى همه اعصار يعنى جنگ هاى ابلهانه فرقه اى نيز ابايي ندارد .
    اين وجه مشترك جنگ است .اما عارف با درون مى جنگد و پهلوان با برون .اين البته اصل كلى و غالب است ورنه اين دو جنگ اكبر و اصغر هرگز خالص و بى آميختگى نمى شوند .جنگ در گذشته و حتى كمابيش امروزه بيشتر كار مردان بوده است .در شاهنامه زن جنگنده و در تذكرة الاوليا زن عارف نيز داريم .از قضا ذكر رابعه عدويه در تذكرة الاوليا يكى از زيباترين بخش هاى اين كتاب است و همچنان است زن جنگنده در شاهنامه .حكايت همين نادر زنان در فرهنگ مرد سالار قرون وسطى بسنده است تا دلالت مردانگى صرفا منحصر به مردا ن نگردد .خدايان آيين ايرانى پيش از زرتشت بيشتر زنانه اند ؛بارورى ،زايش ،،آب و آبادانى و مهر و آشتى كه غايت تاريخ اساطيرى اند زنانه اند ،اما در دوران آميختگى خير و شر جنگ با شر جادو و تاريكى اهريمنى مفهوم مردانگى را غالب مى كند . اكنون همين مفهوم را محمل قياس مى گيريم .
    ابراهيم ادهم به روايت عطار مى گويد :/ مردانگى در خاكدان سگان خسبيدن است .اما در شاهنامه مردانگى به كلى ترين صورت آن در هنر ( هونره يا مردانگى نيكو ) تعريف مى گردد .هنر در اينجا همان فضيلت هاى منشى و گفتارى و كردارى از جمله خردمندى ،نيكخواهى ،پاك دامنى و خويشتندارى و داد و مهر و آباد سازى و نكويي و جنگ براى گسترش آنها در همين جهان است .شهرى كه در توران به سياوش سپرده مى شود بنا به توصيف شاهنامه بهشتى در زمين است .اين شهر الگويي براى كيخسرو مى گردد تا ايران را همسان آن كند . اين تفاوت عظيم ميان مردانى كه دلنگران زمين و زندگى و انسان ها هستند با مردانى كه رستگارى انفرادى را در طلاق دادن جهان فانى و باقى در راه وصل محبوب و دوست الهى در پيش مى گيرند به مفهوم مردانگى و جنگ نيز دو دلالت متفاوت مى بخشد كه هر يك را نخست بايد در از نگاهى در حد امكان بيطرفانه در كليت تأليفى متن بازجست نه در گزينش و چينش يكى دو بيت يا جمله و سپس در افكندن آنها در افق مدرن و خوشايندى ها و ناخوشايندى هاى آن .از همين رو اجازه دهيد اين عبارت خسبيدن در خاكدان سگان با توجه به زمينه عرفانى آن بيش تر باز كنيم تا حق مطلب را در حد وسع خود ادا كنيم . ادامه دارد .

     
  3. سالها پیش یکروز که باید ساعت نه صبح به پتروشیمی گلپایگان برای جلسه ای حاضر می شدم ساعت 5 صبح از تهران براه افتادم . در قم به اشتباه بجای اینکه از اتوبان سمت راست به سمت اراک بروم وارد اتوبان کاشان شدم. مدتی بعد فهمیدم راه را اشتباه امده ام ولی از آنجا که خروجی را پیدا نکردم راه را ادامه دادم و حس جهت یابی جغرافیائی به من گفت که باید یک راهی از کاشان و یا نزدیکی های کاشان به طرف دلیجان باشد. به 10 کیلومتری کاشان که رسیدم از یک تعویض روغنی پرسیدم گفت پنج کیلومتر جلوتر سمت راست یک خروجی به سمت نیاسر هست اگر آن جاده را بگیری به دلیجان میرسی.

    اردیبهشت ماه بود و سبزی کوه و دشت هنوز خاکی و سوخته از آفتاب داغ آن مناطق نشده بود.

    به جائی رسیدم در سمت چپ جاده تپه ای بود کاملا سبز، با تنها یک تک درخت تنومند گردو.

    در جاده نه ماشینی بود و نه جنبنده ای را میدیدی. آنقدر سکوت و سکون زیبائی حاکم بود که مرا به یک خلسه در حین رانندگی فرو برد که حتی صدای موتور ماشین را هم نمی شنیدم. این لذت از آن لذتها بود که قبلا در حال تمرکز وقتی چشمم به عالم مثال باز میشد تجربه کرده بودم ولی این بار تلفیقی از عالم مثال و زمین مادی بود. حال و هوائی که در آن نه زمان معنی داشت و نه مکان.

    جلوتر که رسیدم تابلوی مشهد اردحال و امامزاده ای که هنوز هم اسمش را نمی دانم را دیدم.
    یک هفته بعد به دوستی کاشانی برخوردم و این خاطره را تعریف کردم. او گفت مشهد اردهال مدفن سهراب سپهری است. تا آن موقع نمی دانستم.

    بهشت هست و سهراب در بهشت است به این یقین دارم. چرا نباید سهراب در بهشت باشد؟
    مگر سهراب به کسی آزاری رسانده؟
    چند تا شکایت از سهراب بعد از مرگش از او شده؟
    چند پرونده تا حالا در ارتباط با بالا کشیدن زمین مردم یا مردم آزاری از او ثبت شده است؟
    آیا یک نفر تا حالا پیدا شده که بگوید سهراب به کسی توهینی کرده؟ افترائی زده؟ تملقی گفته و مالی اندوخته؟

    درست است که خدا در ام القراء مسلمین مرده ولی اینطور ها هم نیست هر چیزی حسابی دارد.

    آن خدائی که مرده خدای آنانی است که سیاستشان عین دیانتشان است.

     
  4. چندی پیش داشتم یک قسمت از سریال جومونگ تماشا میکردم به دیالوگ جالبی برخوردم مادر تسو به پسرش که داشت به تبعید میرفت میگفت درسته که کاری از دستت بر نمیاد ولی باید شمشیر انتقامو تو دلت تیز کنی تا به موقع ضربه نهایی رو بزنی///.با خودم گفتم امیدوارم روزی بتونیم اون ضربه رو وارد کنیم///.

     
  5. با درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    و همه همکاران صمیمی و استوارتان

    ببخشید ! چه توقعی و چه انتظاری ! به آخوندها درحوزه ها که از زیبائی های انسان و طبیعت تعلیم و یاد نداده اند و یاد هم نگرفته اند که هنر چیست وهنرمند گیست .
    بنا براین ذوق وسلیقه ندارند ودر چار چوب ذهنیت اوهام پرستی مغروق هستند. نبوغ نهفته با شناخت و پرورش رشد و ظاهر می شود.

    من درد مشترکم…

    یاد داشتی مبنی بر علل جنگ و اختلافات عمیق سالیان ادیان ابراهیمی و منشعبات آنها را با ارائه اسناد تاریخی اشاره ای نمودم که مورد غضب قرار گرفت وحذف شد. خوب سایت شماست وحق شماست.

    ولی باز هم مینویسم : از روی دشمنی و احساسات نیست بلکه اگر حمل بر خود ستائی نشود ، مراجعه به سیرت و تواریخ صدر اسلام و احادیث غزالی ، باقر مجلسی وکشف الاسرار خمینی وو.. به این نتیجه رسیدم : آب از سر چشمه گل آلود است.

    در این رابطه یک بیت شعر از زنده یاد سهراب سپهری : مرغ معما

    روزی اگر بشکند سکوت پر از حرف‌ ….. بام و در این سرای می رود از هوش

    با آرزوی تندرستی وموفقیت برای ایرانی آزاد ،شگوفا و مهر

    متشکر برای امکان و درج دیدگاه دگری در وب سایتتان‌

     
  6. عباس انعامی

    دوست عزیز جناب یاران.خدمت شماعرض میکنم:درباره روایت تاریخی سیرتشیع .این نوشته هابرداشت ازادخودمن هست بازبان ساده .البته متن اصلی بصورت کتابیست بانام ناگفته های تشیع.حاصل سالها تحقیق وبررسی درحدخودم که داردخاک میخورد.و ادعای مورخ بودن وپژوهشگربودن هم ندارم. معلم ساده ای هستم که سالهاست پیشه من همین غوردرتاریخ اسلام وادیان هست.ازمنابعی که نوشته ام.ودران دست نبرده ام.منابعی همچون ابن هشام-مداینی-طبری و…ممکنه بگیدروایتهای من جانبدارانه وبادیداغماض نوشته شده.درجواب بایست متذکربشم خیر. اینکه مثلا نوشته ام بعداز پیامبر بر امام علی توافقی نداشتند جانبدارانه نیست چون امری واضح ومبرهن درتاریخ اسلام هست.این یک بعدقضیه هست.ومن اصلا درپی نقدتشیع نیستم.بازممکنه بگیدازکجامعلوم اون منابع درست باشند.دراین باره هم پژوهشگری اگربخواهنددرباره اسلام وفرقه ههای منشعب ازان تحقیق کنندبدانهامراجعه میکنند.نه کتابهای مجلسی وشیخ صدوق وعلامه حلی.منباب یاداوری عرض میکنم اغلب روایات کتب شیعی مثل بحارالانوارنه تنهاسندیت وارزش تاریخی ندارند(دربین محققان)بلکه ضدعقل ومنطق وحتی ضدقران هستند.کتاب مذکوربه راحتی دردسترس میباشدومیتوانیدیک جلدانرادانلودکرده مطالعه کنیدکه به عرایض بنده خواهیدرسید.اینها به کنار .همانطورکه نوشته ام میبایست به عقایددیگران احترام گذاشت.دخالت دادن دین درعرصه های عمومی نتایج وحشتناکی داشته که شمه ای ازان راامروزه درممالکی که بصورت دینی اداره میشوندمیبینیم.اخرینش همین گروه داعش.ازشماهم میخواهم فکرکرده به من و به خودتان پاسخ بدیدکه همه اون انبیا واولیا به زعم دینداران گیرم درست باشدوهمگی ازسوی خداوندامده ورفته اند.یک موردفقط یک مورد ازهمه اینها نام ببرید که گرهی از مشکل بشریت رادرطول تاریخ حل کرده باشد.مثلا مانندادیسون کارماندگاری کرده باشد.یامثل کاشف پنی سیلین.وهزاران موردی که افرادعلمی درطول تاریخ به نفع بشریت انجام داده اند.باسپاس.(پدرمادروجداندرجدمن شیعه هستند وبوده اند وبه طبع خودم نیزهمچنین)

     
    • آقای عباس انعامی

      پاسخ بنده وآقامرتضی وحسین آقارا هنوزنداده اید . وکسی ازشما صحت وسقم روایتهای تاریخی بحار الانواررا نخواسته استکه برای آقای یاران عزیز منبررفته اید.

      ودرثانی مگرانبیارسالتشان مشگل گشائی مردم بوده است؟
      بلکه رسالت انبیاءگرام دردعوت به پرستش خدای واحد واحد که آفریدگارهستی است بوده است:قولو لااله الاالله تفلحوا}.
      شما که نبوت انبیا وبخصوص نبوت محمد-ص-راقبول ندارید چگونه خودرا مسلمان ویا به تبع اجدادتان شیعه می نامید؟؟؟
      ودرمورداصالت نداشتن تشیع سخن پراکنی می کنید؟

      اینکه نوشته ای بعدازپیامبر توافقی برولایت وجانشینی علی-ع- نبود ؛خوب مبرهن وواضح است اما انکارحدیث غدیر وتمسک نجستن حضرت امیر -ع- برآن ،حرف چرت وبی پایه واساسی است شما نهج البلاغه را قبول ندارید؟
      اگردارید چرامطالعه نکرده اید ؟؟؟

      درتواریخ ثبت است که امیرالمومنین -ع-به فرمایشات پیامبر درروزغدیر تمسک جسته وازمردم سوال کرده که مگرشما نبودید درآنجا که پیامبر درموردمن چه گفت؟ آیا نگفت: من کنت مولاه فهذاعلی مولاه” همه تصدیق کردند وگفتند یاعلی ماباابابکربیعت کردیم چراقبلا نگفتی وحالا کارازکارگذشته است.

      شماجناب انعامی کتاب الغدیر علامه امینی را مطالعه کرده اید درده جلد همه اسنادش ازکتابهای اهل سنت است درموردجانشینی علی بعدازپیامبر است ودراثبات گفته پیامبر درروزغدیراست ؛ازشعرشاعران تاحدیث محدثان درواقعه غدیراست .لطفامراجعه بفرما ئید وحرفهای بی اساس وبی سندرا نزنید وبلکه بدور بریزید .

      ودرشان نزول آیه {انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلواه ویوئتون الزکواه وهم راکعون./مائده/55}راازتفاسیر مختلف اهل سنت وشیعه مطالعه بفرمائید وهمچنین آیه تطهیررادرسوره احزاب آیه 33را؛هرچندشما به وحی بودن کلام خدا وقرآن اعتقادندارید.

      اما بدان که قرآن همین الآن هم معجزه باقیه پیامبراست ودرآن کامنت ازشما خواستم اگرمی گوئی کلام خدا نیست یک سوره مثل آنرابیاور ویابمباهله دعوت کردم ولیکن هنوزجوابی ازشما نشنیده ام .
      پس حالا که جواب نداری ساکت باش وازمقوله دیگر حرف بزن.
      مصلح

       
  7. با سلام بر پدر عزیزم نوری زاد
    کاش بگذرد کاش بگذرد این “سالهای حرام ”
    کاش با هم بگذریم به سرعت نور از این سالهای حرام .
    چه استعدادها که در خاک مشکوک این سالها دفن شد چه گلها که روییده نروییده چیده شدند . ما همه چیزمان را در این سالهای حرام از دست داده ایم مسخ شده تا حدی که انسان ریخت هایی مثل حاکمانمان را نیز انسان می دانیم .
    ما بیچارگان ما بدبیاران .
    ما که عزیزانمان را در بازی دهشتناک این سال های حرام به مسلخ فرستادیم .
    آه کاش مرثیه ی این سالهای حراممان را پایانی باشد.

     
  8. اگر فرصتی شد به تعدیض روغنی و یا یک عطار کاشان سر بزنید بشما میگویند ایت الله های فعلی یثربی کاشانی و قرایتی چه کاره اند. کدام زمین ها ی مردم را قصب کرده اند برج سازی می کنند به دادگستری کاشان دست انداخته اند رشوه میگیرند دلالی مال مردم خورمیکنند. و جه طور مردم هر روز به دستبوس انها میروند و از مال حرام و حلال خود به انها میدهند

     
  9. كمال افتخار

    باسلام ماندني ها مي مانند ورفتني ها چون كفي برآب خواهند رفت روحانيان هم خواهند رفت البته نه به آرشيو تاريخ كه دوباره سر بر آورند بلكه به زباله دان تاريخ تا آيندگان فقط براي عبرت در كتابهاي تاريخ سري به اين زباله دان متعفن وعفوني بياندازند البته آنان تمام خرفات وجعليات دين اسلام را هم با خود خواهند برد تا فقط زيباييهاي اين دين مثل محبت ورافت وگذشت باقي بماند خدايا آنروز را زودتر برسان آنان ناخواسته اين خدمت را به ايران وايراني مي كنند هر چند به بهاي گزاف !

     
  10. تا شقايق زنده است بايد زيست، با درودي ديكر بر همه شما اقاي نوريزاد جه جاي نكراني؟ ما اكر ديكر امثال سبهري، شاملو، إخوان ثالث، كسرايي، فروغ، هدايت،. وووو را نداريم. جايشان حاج محمود كريمي و حاج سعيد ارضي و حداديان و ديكر مداحان بيت رهبر در خدمتند

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

89 queries in 2342 seconds.