سر تیتر خبرها
من درد مشترکم، مرا فریاد کن

من درد مشترکم، مرا فریاد کن

کلیپی زیبا از زنده یاد احمد شاملو.

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنانکه بدانی
من درد مشترکم، مرا فریاد کن

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

31 نظر

  1. ﺟﻨﺎﺏ ﻧﻮﺭﯼ ﺯﺍﺩ
    ﭼﻪ ﮐﻠﯿﭗ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ! ﺷﻌﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻗﺒﻼ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭ ﺷﺎﻣﻠﻮ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﯿﭗ ﺳﺎﺩﻩ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ.

     
  2. ريشه ها١١٤( قسمت هاى ١١٢ و ١١٣ ذيل پست قبلى )
    افزوده اى به شرح داستان كيخسرو
    ١٤- شگفتى هاى ماوراءالطبيعى كه از غروب سياوش تا طلوع كيخسرو و سپس ناپديد شدن او از گيتى در روايت فردوسى روايت مى شوند نه چندان با كرامات عارفان مسلمان همسازند و نه چندان با روايات يشت ها و اوستايي كه گويي در آنها رستم محو مى شود تا لهراسب و گشتاسب و پسينيان آنان ميخ دستگاه خدا – شاهى را در امواج خون آزادگان بر خاك ايران زمين كوبند .اين نه بدان معناست كه شاهان و شهزادگانى چون فريدون و جمشيد و ايرج و سياوش و كيخسرو بى دين بوده باشند يا فردوسى هيچ هاله قدسى اى فراگرد ايشان نتنيده باشد .فراموش نبايد كرد كه فردوسى كه روح شاهنامه را تا آينده هاى دور در روح ايرانى فرومى نشاند ،خود در اوج غلبه فرهنگ دينى و مى زيسته است .اما قداستى كه در خرد و اخلاق اجتماعى و هنر ( يا در اصل هونره يا مردانگى نيكو )و ستردن شر و ستم و بيداد از زمين و عشق به روشنى بخشيدن به زندگى مردم و بهبود كار جهان و در يك كلام در خويشكارى اينجهانى فعليت مى يابد كجا ، و عرفانى كه كوششى فردى براى گسستن از همه پيوند هاى اينجهانى و حتى ترك دنيا و عقبا به رجاى فنا در عشق الهى است كجا ؟ ناگفته نماند كه عرفان در روزگار فردوسى هنوز به يك مكتب نظرى و سيستم گونه با طرح عريض و طويلى از يك نظام كيهان شناختى و هستى شناختى از نوع فصوص الحكم ابن عربى درنيامده بود . عرفان بيشتر متكى به عمل و گفتار عارفانى بود كه در رساله قشيريه و كشف المحجوب هجويرى و از اين ها مهم تر در تذكرة الاولياى عطار به ما منتقل شده است .ا آثارى چون اوصاف الاشراف خواجه نصير و شرح ابن سينا اواخر اشارات ناظر به يك مكتب همچون وحدت وجود نيستند بل يا از مراتب سلوك سخن مى گويند يا از كيفت تجربه عرفانى .تحقيقات دكتر جهانگيرى و زنده ياد شرف الدين و ژوكوفسكى روسى و ديگر پژوهشگران ايرانى و خارجى در اين مورد مى توانند به علاقمندان كمك كنند .جهانگيرى عرفان پيش از ابن عربى را وحدت شهودى مى نامد نه وحدت وجودى گرچه حلاج و ابوسعيد و بايزيد نشانه هايي از وحدت وجود را به اجمال از خود بروز داده اند .با اجازه شما تفصيل بيشتر اين مطلب را به قسمت هاى بعد موكول مى كنم و در اينجا به اشاره اى كلى به تذكرة الاولياى عطار بسنده مى كنم : اين كتاب يادنامه يا اياتكارى است از گفته ها و اعمال و كرامات عارفان اوليه تا اوائل سده چهارم . در اين كتاب اشياء پرواز مى كنند ،كاروان از ديد رهزنان ناپديد مى شود ،شير درنده براى اويس قرنى نقش الاغ باربر ايفا مى كند ، ديوارهاى زندان غيب مى شوند ،دجله درياى خون مى گردد ،مسافت ها و زمان هاى دور به آنى حاضر مى شوند ،ماهى هاى دريا با تكه هاى زر بر لب به عرشه كشتي نزديك مى شوند ،از خاك كشتزار مرواريد و زر و سيم بيرون مى آيد ، گورها به سخن در مى آيند ،فرشتگان به زمين مى آيند و عارفان بر قاب قوسين رقص و پايكوبى مى كنند ، عارفان بارها از لقاء و ديدار خدا سخن مى گويند ، دزد عيارى چون فضيل عياض به چنان مرد خدايي دگرگون مى شود كه خاك را به آنى زر مى كند و آهوان و ذرات هوا با او سخن مى گويند ،شاهزاده اى چون ادهم همچون بودا شكوه تاج و كاخ را به اهل دنيا وامى گذارد و در گمنامى و بى چيزى مطلق به جستجوى خدا و به سفر هاى مشقت بار مى رود ،در راه سرها بريده مى بيند بى جرم و بى جنايت ،در يخبندان پوستين گرمى بخش خضر مبارك پى گرمى اش مى بخشد و در شدت گرسنگى ازدر غيب به او قوت و غذا مى رسد تشويش اويكونوميا و نيازهاى جسمى و دنيوى به نيروى وارده هاى غيبى محو مى گردد و توكل همه بيم ها و نياز ها را منتفى مى كند ، خواب با چشمان عارفانى وداع مى كند و براى عارفان ديگرى رسانه ديدار خدا و رسول و فرشتگان مى گردد ،اقتصاد نيز آسمانى مى گردد ، مردگان از گورها بيرون مى آيند ، خواست و خواهش محو مى شود ،و به گاه تنگدستى ريگ هاى ساحل همه زر مى گردند و از آسمان من و سلوى مى بارد .همه اين ها را من از تذكرة الاوليا در آورده ام .مى توان به طور مشخص به ذكر برخى از اين عرفان نيز اشاره كرد .ابراهيم ادهم كه گاه از گرسنگى گل و ريگ مى خورد و گاه دلو در چاه آب مى افكند و به جاى آب زر و سيم و مرواريد بيرون مى آورد چنين مى گويد :/ وقتى زاهدى متوكل ديدم .گفتم :تو از كجايي و از كجا مى خورى ؟ گفت :اين علم به نزديك من نيست .از روزى دهنده بايد پرسيد .مرا با اين فضولى چه كار ؟ / …../ نقل است كه پرسيدند :مرد چون گرسنه شود و چيزى ندارد چه كند ؟گفت :صبر ؛يك روز و دو روز و سه روز .و گفت :ده روز صبر كند و بميرد .ديت او بر كشنده است / اين ادهم وقتى در مسجد پس از اداى نماز ناى برخاستن ندارد مردم با تحقير و ناسزا او را بر زمين مى كشند و وى هر بار كه سرش زخمى بر مى دارد از خوارى لذت مى برد .او را به سبب ظاهر ژوليده و موهاى بلندش همه جا مسخره مى كنند و حتى به گرمابه راهش نمى دهند و هر كس مى رسد يك پس گردنى به او مى زند يا حتى بر او بول مى كنند و او مى گويد :/ و من خود را به مراد يافتمى و به آن خوارى نفس خود شاد شدمى /
    من غرضم ارزشگذارى نيست تا به اينجا . اين را قياس مى كنم با قداست شهرياران و پهلوانان شاهنامه كه دقيقا بر خلاف اين خود خوار گردانى و تك روى و از خلق بريدگى شاهزاده اى چون ابراهيم ادهم بر عزت و مردم دارى و سرافرازى به آبادانى كار گيتى و زندگى آزاد و سربلندانه برمى گردد .ابراهيم ادهم كوه را حركت مى دهد اما از آن رو كه عالم فانى و باقى را طلاق داده است و چون رهگذرى بيگانه از وى راه آبادى را مى پرسد اشاره به گورستان مى كند . افزون بر اين شگفتى هاى شاهنامه در داستان كيخسرو از نوع كرامات يادشده نيستند .هاله مقدس آنها به نمادهاى اساطيرى ماننده تر است تا كرامت هاى محير العقولى كه عارفى غرقه در عشق محبوب الهى نمايش مى دهد .
    با اين مقدمه اكنون شگفتى هاى ماجراى كيخسرو را مرور مى كنيم . با سپاس از نوريزاد و همه دوستان و با ابراز شادمانى از رفع دلتنگى براى همه شما پس از باز شدن دگرباره اين سايت شريف

     
    • سلام كورس گرامى
      من ذيل يكى از قسمتهاى قبل ريشه ها ، كامنتى گذاشتم كه ظاهرا به علت مصادف شدن زمان درج ان با ايجاد اشكال در سايت، منتشر نگرديده ، لذا مجدد به عرض مى رسانم؛
      1-در جنگ كلات يا همان داستان فرود گستهم حاضر است و نقشى كه وى در اين داستان ايفا مى كند در حدى است كه وقتى با كشته شدن اسب گيو و بازگشتن او ، بيژن براشفته مى گردد ، براى رفتن به بالاى كوه ، سراغ گستهم رفته و از وى درخواست اسبى مى كند كه خرامد به افراز خوش ، گستهم نيز براى ممانعت از رفتن بيژن ، بهانه جويى كرده ومى گويد كه او دو يا سه اسب بيشتر ندارد كه خود نيز بدانها محتاج است ، ولى وقتى مى بيند بيژن قصد دارد بدون اسب به سراغ فرود برود ، اسبى از اسبان خود رادر اختيار وى قرار مى دهد ، البته بعدا در جنگى كه منجر به فرار فريبرز از برابر پيران مى گردد ، بيژن با سوار كردن گستهم بر اسب خود اين عمل وى را جبران مى كند و جالب است در حاليكه بين گستهم و گيو عداوتى شديد موجود است ، بين بيژن (فرزند گيو )و گستهم دوستى عميقى جريان دارد بگونه اى كه بارها جان يكديگر را از مرگ نجات مى دهند.
      2-در خصوص حضور يا عدم حضور گستهم در سفر اخرت كيخسرو نيز ، ظاهراً اين اختلاف از تفاوت نسخ حاصل مى شود ، در چاپ مسكو امده؛
      نگشتند زو باز چون طوس و گيو
      دگر بيژن و چون فريبرز نيو
      درحاليكه بيت استنادى شما چنين است؛
      نگشتند زو باز چون طوس و گيو
      فريبرز و بيژن و گستهم نيو
      البته تعين اصالت هر يك از دو بيت فوق كار مصححين و شاهنامه شناسان مى باشد و نه من ، ليكن به نظر مى رسد در مصرع استنادى شما براى رعايت وزن ناچاريم حرف “و” مابين “بيژن” و “گستهم” را به شكل معمول ان يعنى با فتحه تلفظ كنيم حال اينكه اساساً هيچگاه در شعر “و” با فتحه و به شكل متداول در نثر بكار نمى رود و شاهنامه نيز از اين قاعده مستثنى نيست لذا قطعاً حرف “و” به شكلى كه در مصرع ياد شده امده اشتباه است. بنابر اين مصرع ياد شده بايد به شكلى ديگرى باشد كه در اين شكل ديگر ، ممكن است مانند اكنون ، نام گستهم نيز باشد و يا نباشد ولى چون شكل مذكور اكنون موجود نيست لذا اولويت در اينگونه موارد با شكلى است كه قواعد در ان رعايت شده باشد.
      3-همچنين اگر اين برداشت من از سخنان شما درست باشد كه ؛ فردوسى با اوردن داستان در برف ماندن و مردن “مهان” همراه كيخسرو ، خواسته زمينه را با خروج نمايندگان ازادگى و مزاحمان استبداد، براى حاكميت گشتاسب و استبداد دينى وى ، مهيا كند ، انگاه اين سوال پيش مى ايد كه در اينصورت چرا رستم كه در جاى جاى شاهنامه، ازادى را نمايندگى مى كند و نقشى به مراتب گسترده تر از اين سه يا چار نفرى كه در زير برف ناپديد مى شوند ، دارا مى باشد ، همچان در صحنه باقى مى ماند؟ و ايا به نظر شما اين بدان جهت نيست كه فردوسى مى خواسته اين فرصت را به رستم بدهد تا بتواند اخرين نقش نمادين خود ، يعنى تقابل دين با ازادى را نيز به انجام رساند؟ با تشكرى بى پايان از شما.

       
      • همچنين لازم به توضيح است كه در چاپ مسكو فردوسى از هشت نفر، به عنوان همراهان كيخسرو در سفر اخرت وى ، نام مى برد؛
        برفتند با او ز ايران سران
        بزرگان بيدار و كند اوران
        چو دستان و رستم چو گودرز و گيو
        دگر بيژن نيو و گستهم و گيو
        بهفتم فريبرز كاوس بود
        بهشتم كجا نامور طوس بود

        وليكن سپس انجا كه كيخسرو سفارش به بازگشتن انها مى كند ، چنين امده كه سه نفر انها (رستم ، دستان ، گودرز) برمى گردند
        سه گرد گرانمايه و سر فراز
        شنيدند گفتار و گشتند باز
        چو دستان و رستم چو گودرز پير
        جهانجوى و بيننده و ياد گير
        بنابر اين ، با وصف مذكور ، پنج نفر انها- كه الزاما گستهم نيز بايد يكى از انها باشد- ،سخن كيخسرو را نپذيرفته و باز نمى گردند و همچنان وى را همراهى مى كنند، اما اين در حاليست كه در نسخه مذكور و در ادامه ، فقط اسم چهار تن از اين پنج نفر انها امده؛

        نگشتند زو باز چون طوس و گيو
        همان بيژن و هم فريبرز نيو
        بنابر اين مسلما با توجه به دقت فردوسى ، حتماً بايد بيتى كه مشتمل بر نام گستهم نيز باشد، در اين قسمت وجود داشته باشد كه در نسخه مسكو، خبرى از ان نيست ، ولى بيت مورد استناد جنابعالى نيز -به دليلى كه ذكر شد (استعمال حرف و به نحو موصوف)- نميتواند بيت مورد نظر و يا حداقل شكل صحيح ان باشد .
        البته من به لحاظ اينكه در مسافرت هستم به جز نسخه مسكو كه در گوشى دارم ، امكان دسترسى به نسخ ديگر را جهت مقايسه ندارم ولى اگر اشتباه نكنم ، در نسخه اى كه جنابعالى مورد استفاده قرار داده ايد ، بيت ديگرى افزون بر ابيات چاپ مسكو در اين باب ، اورده شده ، كه در ان نيز -كه در مقام توضيح وضعيت “مهان” همراه كيخسرو پس از ناپديد شدن او ، مى باشد -، به نام گستهم ، در ميان مهانى كه از همراهى كيخسرو باز نگشته اند، اشاره نشده است ؛
        ببودند بيچاره گردان نيو
        [چو طوس و چو بيژن فريبرز و گيو
        يكايك به برف اندرون ماندند…]

         
        • درودبر دوست مايه ور و باريك بينم
          من در همان پست زير باران پاسخى كوتاه پيشكش كردم .نسخه مورد استناد من :شاهنامه فردوسى ،شركت كتابهاى جيبى ،ج٤،تهران ،١٦٣ ،ص ١٣٤
          درمورد موسقى و ريتم شعر آنچه فرموديد درست است ،اما چون به هر حال در نسخه ياد شده بيت به همين صورت آمده ،اگر بنا بر اعتماد به اين نسخه باشد ناچاريم حرف ژ در بيژن را مشدد بخوانيم گرچه واژه فارسى تشديد نمى گيرد .سعدى نيز مى گويد :پشه چو پر شد بزند فيل را .كه پشه فارسى را مشدد مى كند .در غير اين صورت به قول شما امر بايد به نسخه شناسان موكول شود .
          ليك گره بسته اى كه گمان مى كنم با هميارى و هم انديشى با شما گشوده شد ،همان حضور گستهم هم در كنار چشمه و همه در جنگ كلات بود
          دوست گرامى من هم شاهنامه شناس نيستم اما ز جوانى به خواندن شاهنامه در كنار ديگر آثار ادبيات كلاسيك ايران و جهان و تأمل در إنها علاقه زيادى داشتم .شما بهتر مى دانيد كه به ويژه در باره ماجراى كيخسرو داورى ها و تفسيرها ى بسيار عجيبى شده است .صادقانه بگويم نوشته هاى من گونه اى انديشه نگارى همزمان و مقيد به متن است ،هم جزئا و هم در افق حكمت كلى اى كه در شاهنامه مى بينم .اين ماجراى محو شدن كيخسرو در اين نوشته ها هنوز به نتيجه اى كه خود از آن راضى باشم نرسيده است .من ماجراى مدفون شدن پهلوانان را به پيكار فرود ربط دادم نه براى آنكه آن را نوعى كيفر دينى نشان دهم بل براى بيان انسان بودن قهرمانان فردوسى و بنابراين دارا بودن ضعف تراژيك .چيزى كه متن گوياى آن است اين است كه با اين ماجرا گذارى عصرى رخ مى دهد .اما فردوسى با هنرمندى خيره كننده اى اين گذار را به نرمى و همچون آغاز يك پايان نشان مى دهد .رستم نيز به گونه اى مابعدى و پيش آگهانه در بخش حماسى زمان مرگش در خواهد رسيد .همه مهان و حتى موبدان با صراحت هرچه تمام تر با سنجه آيين وقت كه احتمالا آيين پيش از زرتشت است دركى از دگرگونى كيخسرو ندارند ،اما آيا اين نكته تأمل انگيز نيست كه چرا رستم كاملا سكوت كرده و شايد برخلاف ديگران در امكان برآيش اهريمن حتى از روح كيخسرو به انديشه است .رستم هنوز زود است كه از صحنه خارج شود و شيرازه داستان را از هم بگسلد .او همچون سردار لشكر است كه آخر همه مى ميرد .افزون بر اين چنين مى نمايد كه همه اين ماجراى سفر كيخسرو و دفن پهلوانان دلالتى نمادين داشته باشد .من هرچه بيش تر در شاهنامه غور مى كنم نكات ژرف ترى در آن مى بينم .رفتن كيخسرو از سنخ. دنيا گريزى و مرگ نديشى عارفان تك رو نمى تواند باشد .اميدوارم با هميارى بسيار سودمند و آموزنده شما به نتيجه روشن ترى برسم .
          با سپاسى از بن جان

           
  3. جناب انعامی عزیز..بنده بدون اینکه بخواهم وارد دقائق بحث شما شوم لازم دانستم به شما عرض کنم نوع ارائه مطالب شما هیچ شباهتی به یک تاریخ نگاری و یا روایت تاریخی ندارد بلکه نوعی از مباحثی هست که خود شما تحت عنوان منبری از آن انتقاد کرده اید. به هر حال از شما که در تاریخ ادیان دستی دارید انتظار میرود که مستند تر مطالب را طرح کنید تا همه استفاده کنیم. اکثرا با مطالبی همچون کتاب شیعه گری مرحوم کسروی آشنا هستیم و نیازی به تکرار آنها نیست. امیدوارم از مطالب خوب شما و بخصوص پاسخهائی که به سئوالات “مرتضی” عزیز می دهید همه استفاده کنیم. دز ضمن از شما خواهش می کنم صبور باشید تا یک مباحثه علمی به جاهای دیگر کشیده نشود.مطمئن باشید جناب مصلح هم شما را هیچگاه کافر نخواهد دانست. این از شان ایشان دور است. از این بابت خیالتان راحت باشد. ممنون از تلاشتان

     
  4. کدام طبیب رافریاد کنیم

     
  5. سید ابوالفضل

    اقای نوریزاد عزیز
    سلام بر شما
    کپی آخرین نامه ی آقای “سید مصطفی تاجزاده” را در ادامه قرار می دهم . اگر صلاح می دانید ، منتشر شود.
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

    سیدمصطفی تاجزاده در جدیدترین نامه اش به رهبری به برخی سیاستهای وی انتقاد کرده و در بخشی از نامه خود آورده است: «گسست بین آن چه اعلام می دارید و آن چه به مرحله اجرا در می آید موجب شده است که حتی وقتی از مفاهیم موردپسند مردم نیز سخن می گویید موج مثبتی در جامعه ایجاد نمی شود. متأسفم که بگویم در اغلب موارد حتی بر دامنه نگرانی ها می افزاید.»

    به گزارش نوروز، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در قسمت دیگری از این نامه می نویسد: جناب عالی به حق بر شعار «ما می توانیم» و ضرورت «امید بخشی به مردم» پافشاری می کنید اما اعمال سیاست های انسدادی و محدودیت های فزاینده سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری بسیاری از مردم به ویژه صاحبان تخصص و ابتکار و ثروت را به نحو افزون دلسرد و حتی به مهاجرت از میهن تشویق می کند. اصرارتان بر «توسعه و تعمیق بصیرت ایرانیان» صحیح است اما نفی عملی آزادی اندیشه و بیان و قلم و نیز ایجاد موانع در راه تضارب آزاد آراء و افکار نتیجه ای جز کاستن از قدرت تشخیص آحاد ملت ندارد.

    متن کامل این نامه در پی می آید:

    به نام خدا

    رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران

    با سلام و احترام

    از سخنرانی معروفتان که در آن برای نخستین بار مطبوعات را پایگاه دشمن خواندید و ادعا کردید که «۱۰ عنوان – ۱۵ عنوان روزنامه که گویا از یک مرکز هدایت می شوند با تیترهای شبیه به هم در قضایای مختلف نهادهای اصلی کشور را مورد اهانت و توهین قرار می دهند» و آن را «یک نوع شارلاتانیسم مطبوعاتی» نامیدید، چند روزی نگذشته بود که قاضی مرتضوی به جان مطبوعات افتاد و البته به جای ۱۰-۱۵ عنوان بیش از ۱۰۰ روزنامه و مجله را تعطیل کرد. درست شبیه به آن چه در جریان رسیدگی به صلاحیت داوطلبان مجلس هفتم رخ داد. پیش از ثبت نام در پاسخ به نگرانی های رؤسای جمهور و مجلس وقت آقایان خاتمی و کروبی به تکرار گفتید صلاحیت تنها ۷-۸ نفر که شما آنان را صحنه گردانان مجلس ششم می خواندید تأیید نمی شود اما در عمل آقای جنتی بیش از ۸۰ نماینده را ردصلاحیت کرد. حدس می زنم در ۱۹ خرداد ۸۸ نیز حکم بازداشت همین چند نفر را تأیید کردید ولی سازمان اطلاعات سپاه تعداد بازداشتی ها را ده برابر کرد و در ادامه به صد برابر رساند و داستان سیب و سلطان و باغ و غلامان قدیمی را جان دوباره ای بخشید. به هر رو و با وجود بگیر و ببندهای گسترده فعالان مطبوعاتی، نه توانستند رابطه حتی یکی از روزنامه ها را با دشمن ثابت کنند و نه به مرکز هدایت این روزنامه ها دست یابند. هم چنان که دیگر اتهامات شما به منتقدان از قبیل براندازی قانونی، توطئه برای برپایی انقلاب مخملی و رنگی و انحراف هرچند با بازداشت های وسیع فعالان سیاسی و انتخاباتی همراه بود اما هیچکدام ثابت نشد. ادعای آقای مصباح نیز مبنی بر ورود یک چمدان حاوی ۲۰ میلیون دلار نقد برای توزیع بین اصحاب مطبوعات اگرچه در وقاحت به اتهام آقای جنتی در پرداخت یک میلیارد دلار توسط آل سعود به آقای خاتمی نمی رسید اما آنقدر رسوا بود که او نیز مانند جنتی از تکرار دروغ خویش خودداری کرد.

    مقام محترم رهبری

    مطابق آخرین آمار رئیس دفتر مطالعات و برنامه ریزی رسانه ای وزارت ارشاد «شمارگان روزنامه ها و مجلات منتشره در سال های اخیر به شدت افت کرده و از ۴ تا ۵ میلیون نسخه به حدود یک میلیون نسخه در روز رسیده است.» (فرهیختگان ۱۳۹۳/۲/۳) کاهش فاحش ۷۵ تا ۸۰ درصدی تیراژ مطبوعات شاید توجه مردمی را که ارزش پول ملی شان تنها طی دو سال آخر دولت احمدی نژاد حدود ٪۷۰ سقوط کرد و کمرشان را زیر فشار گرانی و تورم خم نمود، جلب نکند اما چنین ریزشی حتی اگر در عصر جهانی شدن و حاکمیت گفتمان دموکراسی و حقوق بشر در دنیا و انفجار اطلاعات نیز به سر نمی بردیم یک فاجعه به شمار می رفت. اگرچه آقایان صادق لاریجانی و محسنی اژه ای و دیگر مقامات قضائی عمق و ابعاد آن را درک نکنند یا سخن گویان اسلام شلاق و داغ و درفش از سقوط تیراژ مطبوعات به یک چهارم تا یک پنجم خشنود نیز بشوند اما از شما انتظار می رود هرچه سریع تر تدبیری در جهت معکوس کردن این روند اتخاذ کنید. چنان که تیراژ یک میلیونی مطبوعات مان را نه با تیراژ نشریات کشورهای صنعتی و دموکراتیک بلکه با پاکستان و ترکیه مقایسه کنید خواهید دید که شمارگان یک روزنامه آن ها از مجموع شمارگان روزنامه ها و مجلات ایران بیشتر است. چنین وضعی هر ایرانی فرهیخته ای را شرمنده می کند و برای بهبود بخشیدن به آن به تأمل می نشاند.

    جناب آقای خامنه ای

    خودداری میلیون ها هم وطن از خرید روزنامه ثابت می کند مطبوعات مطلوب شما جایگزین نشریات توقیفی نشده اند بلکه فضای مجازی غیبت آن ها را جبران کرده است. به گفته همان مقام وزارت ارشاد «سایت های خبری فارسی زبان از رقم ۶۲۹۰ گذشته است و تنها ۱۳۹ سایت خبری دارای مجوزند.» ملاحظه می فرمایید که لت و پار کردن مطبوعات قانونی راه را برای ظهور و فعالیت گسترده سایت های خبری باز کرده است که هیچ نظارت و کنترلی را برنمی تابند و به هیچ حکم قضایی تن نمی دهند. جناب عالی نیز قادر نیستید با اتهاماتی از قبیل پایگاه دشمن خواندن یا شارلاتانیسم اینترنتی تعطیل شان کنید. حداکثر می توانید دستور تشدید فیلترینگ آن ها را صادر کنید. روشن است که اجرای چنین فرمانی با وجود فیلترشکن های گوناگون و به روز، آب در هاون کوفتن است. امروز حتی تئوریسین استبداد دینی نیز به این نتیجه رسیده است که فیلترینگ سایت ها راه به جایی نمی برد و باید به فعالیت های اثباتی روی آورد. افزون بر جا به جایی فوق یادآور می شود که حذف مطبوعات منتقد و پیش رو موجب پس رفت روزنامه های موردنظر شما هم از نظر کمّی و تیراژ و هم به لحاظ کیفی و حرفه ای شده است. درست است که سلام و عصرما که از قبل از دوم خرداد منتشر می شدند، اعدام شدند و کیهان و رسالت ماندند اما این دو به گونه ای نباتی به حیات خود ادامه می دهند در حالی که در اوج شکوفایی مطبوعات در عصر اصلاحات آن ها نیز حرف هایی برای گفتن داشتند و در عرصه اجتماع و سیاست، تأثیرگذار بودند ولی اکنون بود و نبودشان یکی است و کاملا بی اثرند. من البته منکر آثار شرمنده ساز و فلج کننده دولت ۸ ساله آقای احمدی نژاد و مؤتلفانش بر ایدئولوژی، استراتژی، تشکیلات و رسانه های مطلوب شما نیستم ولی در عین حال قصد دارم توجه آن جناب را به نقش مخرب حذف رقیب و فقدان رقابت آزاد و برابر، مصونیت آهنین و بی نیازی و بی اعتنایی به افکار عمومی را به علت حمایت های حکومتی بر روزنامه های خودی و عزیزکرده معطوف کنم که چگونه عوامل فوق، این نشریات را از تحولات زمانه پس می راند و از جامعه دور می کند.

    مقام محترم رهبری

    ۱۶ سال از ارائه این تحلیل می گذرد که دانشگاه و مطبوعات دوبال اصلاحاتند که اگر چیده شوند اصلاح طلبان زمین گیر شده و بساط تسامح و تساهل جمع می شود. اکنون پس از دو حمله خونین به خوابگاه دانشجویان و نیز قتل عام مطبوعات می پرسم که آیا دانشگاهیان دست از مطالبات خود کشیده اند یا دانشگاه هم چنان سنگر آزادی و حامی اصلاحات است ؟ حتما فراموش نکرده اید که زمانی اصلاح طلبان متهم بودند که دشمن در اردوگاه آنان و از زبان ایشان سخن می گوید. امروز مفتخرم که متذکر شوم نه تنها اکثریت مردم بلکه حتی بخش قابل توجهی از اصول گرایان نیز بر اصالت گفتمان اصلاحات تأکید می ورزند. آیا می توان روی آوردن درصد عظیمی از رقبای سابق را به گفتمان و ادبیات اصلاحی نادیده گرفت؟ خوشبختانه امروز اصول گرایان معتدل از ضرورت استقرار دموکراسی و لوازمش در ایران و منطقه، تأمین حقوق شهروندی و آزادی های اساسی آحاد مردم، نفی خشونت و زور، مشارکت همه اقوام، مذاهب، زن و مرد و سلایق سیاسی در مدیریت کشور، نظامی و پادگان زدایی از سیاست و فرهنگ و اقتصاد و تغییر شرایط امنیتی، سخن می گویند و بر بی فایده بودن روش های پلیسی در مواجهه فرقه گرایی و عزاداری تأکید کرده و تلاش جنگ طلبان و کاسبان تحریم را در شکست ایران و ۱+۵ محکوم می کنند.

    مگر اوج پیروزی یک گفتمان پذیرش اصول و امهات آن توسط رقیب نیست؟ پس می توان گفت سلاخی نشریات و سرکوب دانشجویان به گفتمان اصلاحی آسیب نرسانده بلکه آن را فراگیرتر نیز کرده است. از نظر پایگاه مردمی لازم است یادآور شوم که به اقرار رقبا پیروز انتخابات مجلس آتی دست کم در شهرهای بزرگ، البته به شرط آزاد برگزار شدن، اصلاح طلبان هستند. ضمن آن که ۲۴ خرداد نشان داد گرایش شهرهای کوچک و روستاها نیز در مجموع به سمت آنان است.

    جناب آقای خامنه ای

    پژوهش های اخیر بیانگر آن است که هرگاه رابطه دولت با ملت خوب نبوده رابطه مردم با رسانه ها نیز خوب نبوده است و هر زمان که رابطه مردم با رسانه ها مناسب بوده ضریب امنیت اجتماعی و اعتماد مردم به حکومت بالاتر بوده است. بنابراین اگر اعتماد مردم به دولت مردان کم باشد دلیلش رسانه ها نیستند و تلاش برای سلب اعتماد از آن ها اعتماد به مقامات را افزایش نمی دهد (اطلاعات ۱۳۹۲/۱۲/۲۶) ملاحظه می فرمایید که توقیف فله ای مطبوعات اصلاح طلب یا منتقد نه تنها موجب سقوط تیراژ نشریات به طورکلی شده بلکه به سرمایه اجتماعی نیز آسیب رسانده است. من البته مدعی نیستم که لغو امتیاز شدگان هیچ اشتباهی مرتکب نشده بودند. روزنامه نگاران نیز مانند من و شما معصوم و بری از خطا نیستند اما تعطیل بیش از یک صد روزنامه و مجله در مدتی کوتاه آن هم با استناد به قانون ویژه مجازات اراذل و اوباش از مجموع اشتباهات آنان به مراتب زشت تر و مهلک تر بود. تصور بفرمایید اگر به جای قلع و قمع، تعامل و گفتگو با نشریات مستقل و منتقد در دستورکار قرار می گرفت نه به رأس کشورهای ناقض حقوق مطبوعات صعود می کردیم و آبروی جمهوری اسلامی می رفت و نه تیراژ روزنامه ها و حتی کتب به گونه ای فاجعه بار سقوط می کرد. نه سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی لطمه می خورد و نه رسانه ها به ویژه صدا و سیما عقب مانده و ناکارآمد می شدند و میدان را در مسائل مهم و در شرایط بحرانی تا حدود زیادی به رسانه های فارسی زبان خارج از کشور واگذار می کردند. اگر آن تصمیم مصیبت بار نبود، اکنون شاهد رونق رسانه های حرفه ای و پرمخاطب بودیم که با جلب نگاه و اعتماد مردم می توانستند به رقابت با همتایان خود در سراسر جهان بپردازند. از این گذشته حال که ندانم کاری های ۸ ساله را پشت سر گذاشته ایم، می پرسم اگر مطبوعات آزاد بودند آیا این همه گرفتاری هم زمان یعنی تورم چهل درصدی، بی کاری کمرشکن، رشد منفی اقتصادی، سقوط پول ملی و فساد گسترده مالی در همه ارکان حکومت گریبان مردم را می گرفت؟ اگر مطبوعات آزاد بودند آیا جهل و جاه طلبی معدودی توان آن را می یافت که به واشنگتن بهانه و فرصت دهد تا با جلب توافق قدرت های صاحب حق وتو بی سابقه ترین تحریم ها را یا به تعبیر خود شما «جنگی تمام عیار» را به ایران و ایرانی تحمیل کند؟

    رهبر محترم جمهوری اسلامی

    فرصت را غنیمت شمرده اجازه می خواهم تناقضی را با شما درمیان بگذارم و آن مطرح کردن شعارهای درست با عملکردی کاملا مشخص در جهت مقابل آن است. جناب عالی به حق بر شعار «ما می توانیم» و ضرورت «امید بخشی به مردم» پافشاری می کنید اما اعمال سیاست های انسدادی و محدودیت های فزاینده سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری بسیاری از مردم به ویژه صاحبان تخصص و ابتکار و ثروت را به نحو افزون دلسرد و حتی به مهاجرت از میهن تشویق می کند. اصرارتان بر «توسعه و تعمیق بصیرت ایرانیان» صحیح است اما نفی عملی آزادی اندیشه و بیان و قلم و نیز ایجاد موانع در راه تضارب آزاد آراء و افکار نتیجه ای جز کاستن از قدرت تشخیص آحاد ملت ندارد. تأکید شما بر اعتماد به جوانان ستودنی است اما تبدیل دانشگاه به پادگان چه نسبتی با آن شعار دارد؟ جز این که بی اعتمادی کامل حکومت را به دانشجویان و دانشگاهیان به نمایش می گذارد. به درستی بر ضرورت «نگاه به داخل» تأکید می کنید ولی سرکوب مطبوعات آزاد همراه با تک گویی و سطحی نگری صدا و سیما از دلایل مهم معطوف شدن نگاه قشرهای وسیعی از هم وطنان به خارج به شمار می رود. به باور شما آیا عصر زرین فرهنگ و تمدن اسلامی در قرون چهارم و پنجم هجری ثمره شکستن بت آزادی بود؟!

    جناب آقای خامنه ای

    گسست بین آن چه اعلام می دارید و آن چه به مرحله اجرا در می آید موجب شده است که حتی وقتی از مفاهیم موردپسند مردم نیز سخن می گویید موج مثبتی در جامعه ایجاد نمی شود. متأسفم که بگویم در اغلب موارد حتی بر دامنه نگرانی ها می افزاید.

    اکنون که از «نظم مدنی» سخن به میان آورده اید ما منتظر می مانیم تا نتایج عملی آن را ببینیم. امیدوارم معلوم شود که منظور همان نظم پادگانی نیست که در سال فرهنگ تغییر نام یافته است. بلکه مدنی سازی عرصه فرهنگ و سیاست و نظامی زدایی کامل از آن را در دستور کار قرار داده اید.

    آرزو می کنم این شعار زیبا به سرنوشت «نرمش قهرمانانه در داخل و خارج» دچار نشود که در پی آن گفتگو با آمریکا و انگلیس آغاز شد اما از گفتگو با منتقدان و به رسمیت شناختن حقوق آنان خبری نشد. نگرانم که این شعار شبیه آن چیزی شود که زمانی مرحوم باستانی پاریزی درباره رژیم پهلوی نوشت: «درجنگ بین الملل اول مرحوم فروغی به نمایندگی ایران به جامعه ملل رفته بود. نماینده یکی از دولت ها که درست ایران را نشناخته و تنها در تاریخ خوانده بود که ایرانیان روزگاری به شرق و غرب عالم تاخت می آوردند و قسطنطنیه تا دهلی را زیرپا می گذاشتند، از فروغی پرسیده بود. حال در این قرن شما با همسایگان تان چگونه رفتار می کنید. مرحوم فروغی با لحن طنز و جدی جواب داده بود: خیلی خوب! با همسایگان برادرانه رفتار می کنیم و پدر هم وطنان خود را درمی آوریم.»

    با آرزوی توفیق

    سید مصطفی تاجزاده

    اوین خردادماه ۱۳۹۳

     
  6. عباس انعامی

    اینکه اقای مصلح ودوستی دیگرازنوشته های من براشوبیدندومرامتهم به نادانی وغیره نمودندبرایم طبیعی بود.چون ازمشخصات افرادی که پای بندمذهبندانتظاری جزاین نیست.وخواهیم دیددرادامه حتی مرابه کفرمتهم وجایگاهم رادوزخ تجویزخواهندنمودوخودشان متنعم دربهشت که نهرهاجاریست وحوری وغلمان و….اقای پژوهشگر.اغلب روایات 200-300سال بعدازامامان شیعه نقل شده که مبنای عقلی وعلمی ندارند.ضدبشریند.حتی ضدقران هستند(که معتقدم کتاب خودمحمدبوده وبه اقتضای زمان وموضوعات مختلف ازذهن اوتراوش کرده.وگرنه خدای به این عظمت وبزرگی برای مسائل جنسی وخصوصی پیامبرکه ایه نازل نمیکندویا خدایی که کائنات دریدقدرت اوست که نیازی به سهم غنایم ازکشتاربشرنداردکه…).2افرادی مثل ابومخنف -مدائنی-طبری و…مورخ هستندورویدادهای تاریخی راذکرکردند.اما افرادی چون شیخ صدوق ومفیدوکلینی وامثال اینها مسائل اعتقادی خودرامینویسند.ومبانی شیعه راپایه نهادنداینامورخ نیستند.3نمیدانم منظورتان به کدام سوال بودکه جواب منو میخواستید4با همه اینهااعتقادات هرشخصی محترم است.که برای شماهااینگونه نیست وهمه بایست به مرام شما معتقدباشندوگرنه دراتش جهنم مخلدخواهندبود.مسئله ومشکل ماها اعتقادات شماودیگران نیست مهم نیست شماحتی میتوانید ائمه راخدابدانیدمربوط به خودشماست.همان طوری که اغلب شیعیان ازغلات پیرو تفویض هستندیعنی واگذاری امررزق وروزی خداوندبه امامان.اینا اشکالی ندارد.همانطورکه ممکن است یکی دیگرشیطان پرست باشد.مشکل اینجاست یک قدرت وحکومتی بیاد ودین واعتقادات رادرعرصه جامعه بسط بدهدکه نتیجش هم درطول تاریخ وامروزه درتمام کشورهایی که به نحوی دین درامرحکومت داری دخالت دارد رامیبینیم.تحجر-عقب ماندگی-اقتصاددولتی-رانت-فسادو…مشکل اینهاست وگرنه مراسنه نه.یاتوروسنه نه.که فلان کس چه اعتقادی دارد.امروزه تمام ممالکی که اسلام درشون است عقب مانده هستندبطوریکه اگرنفت راازانهابگیریم مثل اتیوپی بلکه بدترازان گرسنگی خواهندکشید.حتما منکرخواهیدشدوادعادارید عرصه های علوم را ائمه سیرکرده وشماهافتح کرده اید.بگذریم.یک سوال اشمادارم.دین درعمل درطول تاریخ(عملا.نه اینکه بیاییدمبانی ان راتوضیح دهید)کدام گرهی ازمشکل بشریت راحل نموده؟لطفاهمین مورد راتوضیح بدیدبقیه پیشکش.محض یاداوری.نه تنها دین عملا مشکلی راحل نکرده بلکه خودمسبب مشکلات بسیاری نیزشده. به تعبیرهرکسی ازظن خودشدیارمن.ازدین استفاده نموده وخودرابه بهشت ودیگران رابه دوزخ فرستاده.گذشته دورنه همین 400-500سال پیش وقبل ازرنسانس.علمای کلیسا بهشت رادرمتراژگوناگون میفروختند.فلان شخص به اتکای مذهب بمب منفجرمیکنه وشیعه وهابی را دوزخی .سنی شیعه را.یهودهمه را.کاتولیک پروتستان را و….جالب است همه خدارامیخوانندوهمه هم ادعا دارند به حقیقت دست یافته وفقط نزدانهاست….

     
    • جناب عباس آقا

      سلام

      شما ذيل پست “جمهوري اسلامي و سياهچاله هايش” مطالبي را ارائه كرديد ،و من با اداي احترام نسبت به شما فقط “دو” سوال ساده كه ناظر به كامنت شما بود پيش رويتان گذاشتم به اين عبارت :

      “”مرتضی
      11:42 ق.ظ / ژوئن 16, 2014
      جناب انعامی

      با سلام

      دو مدعای بی دلیل در فرمایشات شما دیده می شود:

      1- نوشتید :””البته دین وتعلق به ماورا ناشی از ضعف انسان وامیدبه منبعی ناشناخته است.وبقول معروف به تعدادانسانها راه برای رسیدن بخدامتفاوت است””.

      2- نیز نوشتید :””اغلب روایاتی که شیعه با اتکابدانها بصورت امروزی دراومده هیچگونه سندیت واعتبارتاریخی ندارند.وساخته پرداخته عده ای همچون کلینی-شیخ صدوق-شیخ مفید-ودرادامه علامه حلی ومجلسی و…دیگران بوده.وروح امامان شیعه ازانهاخبرندارد”.

      لطفا بفرمایید دلیل و مستند عقلی یا نقلی شما بر دو گزاره فوق چیست؟

      متشکرم””.

      1-نه بر آشفتني در كار بود.
      2-نه اتهام ناداني به شما زده شد.
      3-نه سخن از مذهب شما و كفر و الحاد يا جهنمي بودن شما شد.
      4-نه بحث سياسي وحكومتي و دفاع از جمهوري اسلامي مطرح شد.

      بعد شما اولا بدون پاسخگوئي به دو سوال مربوطه آن صفحه را ترك كرده به اين صفحه آمديد ،و شروع به اتهام زني به من و دوست گرامي آقا مصلح كرديد .
      و ثانيا بدون توجه به مفاد آن دو سوال كه متوجه ادعاهاي شما بود ،دوباره اينجا شروع كرده ايد به ادعاهاي مختلف كه هريك قابل بحثند ،و البته بسياري از آنها را دوست فاضل ما جناب آقا مصلح مورد نقد و مناقشه و سوال قرار دادند كه من همين جا از زحمات ايشان تشكر مي كنم و ميخواهم كه بحث با شما را ادامه دهند.
      دوست عزيز! ما نه مذهبب و عقيده شما را مورد سوال قرار داديم ،و نه از مدرك تحصيلي شما پرسيديم ،و نه حكم به كفر و ارتداد و جهنمي بودن شما كرديم ،ما فقط دو مدعاي ذكر شده در فرمايش شما را مورد سوال قرار داديم ،شما كه گفتيد دانشگاهي هستيد و مدرك داريد ،ما را هم به مسجد و منبري متهم كرديد ،مي دانيد كه مقتضاي رشد در محيط هاي دانشگاهي اين است كه چند نكته را رعايت كنيد:
      1-هر ادعايي مطرح كرديد ،دلايل كامل آنرا ذيل آن بتفصيل مطرح كنيد.
      2- از شلوغ كردن محيط و جابجايي در كامنت گذاري خود داري كنيد ،يعني اگر مي خواهيد بحث ها بجايي برسد و حقايقي روشن شود ،و ناظران در اين عرصه عمومي مطالب را ببينند و قضاوت كنند ،ذيل همان كامنتي كه گذاشته ايد و نقدي كه به آن شده ،پاسخ جديد خود را بگذاريد ،تا طرف مقابل بتواند ذيل همان مطلب دوباره به شما پاسخ دهد ،وگرنه با اين سبك نوشتن و منتقل شدن به پست جديد و دعاوي ديگري را مطرح كردن ،نتيجه اي جز انباشتگي بي نظم مطالب و سر درگمي خود و ديگران ببار نخواهيد آورد ،جالب هم هست كه اين بي نظمي و آشفتگي را خود شما ايجاد مي كنيد بعد ديگران را به برآشفتگي متهم مي كنيد،توصيه من به شما اين است كه اگر در ادعاهاي متراكم و انبوهي كه مي كنيد ،صادق هستيد ،مطالب را جداگانه در ذيل يك پست (مثل همين پست) بياوريد و بر آنها اقامه دليل كنيد و منتظر پاسخ نقد كنندگان باشيد،اين متد صحيح بحث منظم براي روشن شدن حقيقت است ،و اين لازمه حضور آكادميك در دانشگاه است.
      3-شما گفتيد مدرك كارشناسي ارشد در رشته تاريخ شيعه داريد ،اينقدر توجه نداريد كه مطالبي كه با غوغا و اتهام مطرح مي كنيد ،مقولاتي است كه فراتر از رشته تحصيلي شماست؟
      اگر كسي (ما كه وضعيت اخذ مدارك تحصيلي رايج در دانشگاه هاي كشور را مي دانيم) فرضا در رشته تاريخ گرايش تاريخ تشيع هم تحصيل كرده باشد ،آيا مجاز است در مورد انبوهي از مقولات گوناگون كه خارج از رشته تحصيلي اوست ،براحتي كلياتي را بگويد و رد شود؟!
      مطالبي كه شما با يكه تازي ميگوييد و رد ميشويد مطالبي “كلامي” “حديثي” “رجالي” “تاريخ اديان” است كه بايد يك به يك مورد بحث و بررسي قرار گيرند ،تصور ميكنيد اگر كسي مدركي در زمينه مثلا تاريخ شيعه از جايي گرفت ،مجاز است كه با انگيزه هاي گوناگون سياسي و اجتماعي و غيرو ،در هر مقوله اي اظهار نظر كند و رد شود ،بعد كه مورد نقد و سوال واقع شد ،شروع به اتهام زدن به ديگران كند؟
      دوست عزيز شما خيلي تند مي رويد! اينجا نه محكمه قضائي است كه كسي شما را به كفر و الحاد متهم كند ،و نه برزخ و قيامت است كه كسي سخن از حور و غلمان و بهشت و جهنم كند ،و نه بحث سياسي است كه ديدگاهها يا عملكردهاي حكومت جمهوري اسلامي مطرح شود.
      شما نظم بحث را حفظ كنيد و از بدگماني و انگ زدن به مخالف خود داري كرده ،و فقط در مسائل مورد اختلاف ورود كنيد ،پي جوي حقيقت تنها سخن به دليل مي گويد ،و از نقد مشفقانه نيز استقبال مي كند ،اينرا هم بدانيد كه حقانيت و صدق فاكت ها و گزاره هايي كه ارائه ميشوند تنها و تنها در گرو استدلال روشن ،دقيق و منظم است ،نه به انباشتن و تكثير مطالب گوناگون و تكرار و بهم بافتن آنها.اينها روشهاي تبليغاتي عوامانه است ،و ارباب فضائل به ادعاهاي شما نظر نمي كنند ،آنان به مستندات و دلايل و ريفرنسهاي دقيق شما توجه مي كنند.
      اينها بحثهاي تاكتيكي و روشي بود كه چون گفتيد دانشگاهي بوده ايد خواستم تذكر دهم ،شما اينها را مراعات كنيد و از اين شاخه به آن شاخه پريدن احتراز كنيد كه ميزان سواد و اطلاعات و صدق گفتار انسانها به تحجيم و تكثير مطالب بي ربط و انباشتن آنها نيست.
      اكنون مجددا بشما عرض مي كنم ،من اصلا دنبال تفتيش عقيده شما نيستم ،اصلا شما هرچه كه ميخواهيد و دوست داريد به شما اطلاق شود باشيد ،شما بهشتي و ما جهنمي ،شما فرهيخته داراي مدارك عالي دانشگاهي و ما بيسواد مسجد و منبري ،شما همين جا ذيل اين گفتار ،آن دو سوالي را كه متوجه كامنت اوليه شما بود :يكي سوالي مربوط به دين شناسي و منشا پيدايش دين ،و سوال دوم اينكه: اغلب روايات شيعه سنديت و اعتبار تاريخي ندارند و ساخته و پرداخته امثال كليني و شيخ طوسي و صدوق و محدثين ديگر شيعه اند.
      بگوييد دلايل تاريخي و نقلي و عقلي شما بر اين ادعاها چيست؟
      اين گوي و اين ميدان در همين پست

      در خدمت شماييم

       
    • جناب عباس انعامی باسلام

      این تاریخ نگاری را که مسوده کرده اید خیلی آبکی وازروی اسناد مخالفین شیعه هست آنهم بدون ذکریک آدرس ؛ اسنادیکه درباریان اموی که امثال شما مزدورداشته اندنوشته اند.
      وشما که دراین کامنتتان، پیامبری محمد-ص- راانکارکرده ایدووحی بودن قرآن راازسوی خداوندمنکرشده اید خوب خودتان به کفرتان اذعان کرده اید نیازی به تکفیرمانیست .

      وامانسبت به روایات شیعیان ازائمه هدی-ع- همان درزمان خودشان بوده است وراویان این روایات را نوشته بودند وباخودداشتند مثل زراره بن اعین وغیرهم نه اینکه بعدازدویست ویاسیصدسال درست کرده باشندوامثال کلینی ومفید وصدوق -ر- به این مکتوبات ازناحیه راویان صادق ابواب بندی وتدوین کرده اند نه اینکه ازسوی خودشان نوشته باشند.
      ودرپایان ماراباشما که اذعان کردید وحی الهی درکارنبوده است ومحمد-ص- افکارخویش را بصورت کتاب قرآن معرفی نموده است ،اصلا حرفی وبحثی درکار نیست.

      نمونه افکارشما یک نفر بنام آقای “مزدک” دراین سایت خودرا زندیق وکافر وملحدمعرفی می کندوهرروز مقالاتی دارد لطفاباایشان همپیاله باشیدکه همفکرخوبی برایتان معرفی می کنم.

      اما نسبت به انکاروحی بودن قرآن خدمتتان عرضه می دارم:
      خودقرآن خودراکلام خدامعرفی می کند:{انا نحن نزلنا علیک القرآن تنزیلا…الانسان/23} وهمیشه اوقات خودش محافظ آنست:{انانحن نزلناالذکر واناله لحافظون …الحجر/9}.

      اگرشما منکرآن هستید قرآن می گوید : یک سوره ویا چندآیه مثل آنرا بیاورید:

      “ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسوره من مثله… 23/بقره}=اگر شما -انسانها-درآنچه بربنده خودنازل کرده ایم شکی دارید،اگرراست می گوئید،یک سوره مانندآن بیاوریدویاوران خودرا جزخدابه یاری فراخوانید.

      {فان لم تفعلوا ولن تفعلوا فاتقواالنارالتی وقودها الناس والحجاره اعدت للکافرین.بقره /24}

      ت= پس اگر نکردید ونتوانستید-وهرگزنمی توانید این کاررا بکنید-بترسیدازآتشی که سوخت آن مردم وسنگها خواهند بود وبرای کافران آماده شده است.

      این آیات ومشابه آن امثال شماهای منکروحی را ازروز اول نزولش به مبارزه وتحدی فرا خوانده ومی خواند ؛ شمااگردرادعایتان صادق هستید خوب یک سوره مثل قرآن رابیاورید وادعایتان راتثبیت کنید وماهم بفهمیم که قرآن کلام خداوندنیست چراول معطل هستید ویاوه می بافید.

      واین تحدی قرآن وعجزمدعیان مانندشمادرطول تاریخ راهرروزدرحال تکراراست وهل من مبارزمی طلبد؛ وامامدعیان دروغین مثل شما راخجل ازآوردن یک سوره مثل قرآن راکرده است.

      پس ای شیادبرو این دام برمرغی دگرنه ////که عنقارابلنداست آشیانه.

      پیش ازشما ودرعصرنزول قرآن ادیبان عرب مخالف وحی دراین میدان تحدی ومبارزه گیج ومات ومتحیرشده اند امثال ولیدبن مغیره ودیگران که قرآن آنان را چنان سرزنش کرده وکوبیده است و وعده آتش دوزخ وسقرداده است.

      و درسوره مدثرآیات11-29،چنین می فرماید :

      {ذرنی ومن خلقت وحیدا.تا، کلا انه لآیاتناعنیدا.سارهقه صعودا.انه فکروقدر.فقتل کیف قدر.ثم قتل کیف قدر. تا، فقال ان هذاالا سحریوء ثر . ان هذاالاقول البشر.ساصلیه سقر.

      ت= مراتنها بگذارباآن کسی که اورا آفریدم . به اومال ومنال وفرزندان وامکانات مادی دادم بازهم طمع دارد که برآن بیفزایم.{این خلاصه ترجمه چندآیه است}
      چنین نیست،زیرااودشمن آیات ماست . بزودی کیفری طاقت فرسارا براوتحمیل خواهیم کرد . چراکه اوبرای مبارزه باقرآن اندیشید وسنجید. مرگ براوباد ،چگونه اوسنجید. بازهم مرگ براوباد،چگونه سنجیدآآآ سپس نظرکرد.آنگاه روترش نمو دو چهره درهم کشید.سپس پشت کردوتکبرورزید. وگفت:

      این قرآن جزسحری که آن رانقل می کنند چیزی نیست . این جز سخن بشرنیست .
      به زودی اورا درآتش سقرمی سوزانیم .وتوچه می دانی که سقرچیست ؟ نه به کسی رحم می کند ونه اورا رها می سازد.پوست را به شدت تغییر می دهد. سوره مدثر /آیات 11-29}

      بله این آیات درموردکسانی است “ولیدبن مغیره “که مثل شما وحی بودن قرآن را درزمان نزولش انکارمی کردند وشان نزولش برای خودشما هم صادق است که اگرتوبه نکنید وعده شما آتش سقر پیش ولیدبن مغیره است.

      واما راه دیگربرای اثبات وحی بودن قرآن مباهله است ؛بنده حاضرم باشما بمباهله بپردازم وآن اینکه همدیگررا لعن کنیم وازخدابخواهیم دروغگورا به درک واصل کند؛ اگرراست می گوئید اعلام آمادگی کنید درحضورجناب آقای نوری زاد ودیگران درموعدمعین بمباهله بپردازیم.
      منتظر تعیین موعدمقررهستم ویا ارا ئه کردن یک سوره مثل قرآن ویا توبه ازاین ارتداد وکفرتان وگرنه دیگرجوابی ازبنده نخواهید دید،این آخرین احتجاج قرآنی بنده بود.
      والسلام علی من اتبع الهدی
      مصلح

       
  7. يادم بأشد
    اگر بار ديگر
    در بهشت همزاد يكديگر شديم
    اين بار
    من وسوسه شؤم
    من سيب را از شاخه بچينم
    و من تو را ،
    بخوانم تا با هم اين ميوه ي ممنوع را ،
    شراب وجود مان سازيم ،
    شايد شايد اين بار
    وقتي به زمين هبوط كرديم
    فرزندان مان
    دشمن هم نگردند
    قابيل قاتل نشود ، و هابيل مقتول …..
    شايد اين بار ، هابيل و قابيل
    دست در دست هم بگذارند
    فارغ از كينه ، فارغ از نفرت
    تا عشق را ، تا صلح را
    در تمام جهان هلهله كنند
    يادم بأشد
    يادم بأشد

     
  8. shamlo …. shaare bacheh haea joonobe shahar bood…. hmin sardaran sepah va basiji… … hmin ha aknon sanke ghabre eshan ra mishekanand va be an ////……..!!!!!!

     
  9. این تحسن شایسته را باید مردم پر رنگتر کنند این اقایان تا نفهمند که مردم بیدارند وجلوی انان می ایستند این کار را ادامه می دهند و ای مردم عزیز اگر همیشه فکر کنیم که جز گروه نیستیم یک روز نوبت ما می شود وان روز برای تصمیم گرفتن دیر است مگر ما مسلمان نیستیم ما باید با همان قانون اسلام این عمله ظلم را سر جایشان بنشانیم ما که مرده را همراهی می کنیم حیف است که برای جان یک انسان بی گناه که می خواهد مجازات شود هیچ اقدامی نکنیم وجوابی در پیشگاه حق نداشته باشیم برای بی تفاوتی هایی که کرده ایم .برای ازادی اعدام بیگناهان تلاش کنیم

     
  10. چرا دوست ندارم ایران در جام جهانی برنده شود؟!
    صادق زیباکلام، فیسبوک
    خودم هم شرمنده همه هم‌وطنان دوست دار فوتبال و عاشق تیم ملی هستم ولی اصلاً نمی‌توانم هیچ احساس خوشحالی و هیجانی از پیروزی تیم ملی فوتبال ایران در برزیل پیدا كنم. جالب است که در گذشته‌ها این‌گونه نبود. خیلی خیلی سال‌ها قبل که نام «امپریالیزم آمریکا» هنوز «استکبار» نشده بود و من و دوستانم تصور می‌کردیم که امپریالیزم خونخوار و قبل‌تر از آن هم استعمار پلید بریتانیا مسبب همه بدبختی‌های بشریت و از جمله کشور خودمان ایران در گذشته و امروز می‌بوده‌اند، نگاهمان به برد و باخت در فوتبال و اساساً ورزش مثل نگاه مسئولین فعلی ایران بود. یک جنبه سیاسی پر رنگ در آن غالب بود. بر خلاف خیلی از مردمان کشورهای توسعه‌یافته، فوتبال برایمان صرفاً یک سرگرمی و تفنن نبود بلکه ابزاری بود برای بیان عواطف و احساسات سیاسی‌مان.

    ————
    دوست گرامی،
    با اجازه ی شما، لینک ادامه این مطلب را اینجا می گذارم
    https://www.facebook.com/SadeghZibakalam
    با احترام

     
  11. شاملو با اون اظهاراتش در مورد موسیقی اصیل ایرانی بدجوری تو ذوق زد،ولی اشعار ودیکلمه های قابل قبولی هم داره….واین یکی از اوناست

     
  12. عباس انعامی

    امام علی 25سال انعطاف نشان دادوبرای مصلحت مسلمین که دربارامدن ان بسیارکوشیدواز عمق وجودش ان را دوست داشت.اعتراضی نکرد.امابعداز خلافت ناکام امام علی که درسیاست می بایست انعطاف نشان میداد نشان نداد.وسبب بروزجنگ میان مسلمانان شد.علی رغم توصیه بزرگانی همچون ابن عباس مبنی براینکه معاویه رابرکنارنکند.وبعداینکه اوبیعت کردانوقت میتواندسیاستش رااجراکند.اما امام علی براین توصیه هاوقعی ننهادوحکم برکناری اوراداد. معاویه که براخودش امپراطوری درشامات تشکیل داده بودهمانطورکه پیش بینی میشدنه تنها نامه را قبول نکردکه اساس خلافت وی رازیرسوال برد.ومنجربه صف ارایی مسلمانان درصفین شد.جدایی امت مسلمین دراین برهه بوجودامدکه دلایل متعددی داشت که یکیش همین غیرقابل انعطاف بودن امام علی بود.دیگری ازبین رفتن نسل اول مسلمین بود.همچنین گسترش اسلام خودمسبب مشکلات عدیده ای شد.ومسلمانان با جنبه هایی از زدگی روبه روشدندکه درتعارض با اصول اسلام بود.بطوریکه دربلادی که تصرف میکردن حکومت هم میکردن ومسلمی که دربیابان بزرگ شده بودیهوخودرا درکاخ کسری دید با خیل ثروت وزنان کنیز.اینها مسلمین را ازاصول اولیه اسلام دورکرد.بگذریم.امام علی را مسلمین کشتند.نکته مهم درباره امام علی این است که و ی در 25سال خلافت خلفا ودوران خودش هیچگونه اشاره ای به غدیرخم نمیکند.دیگران نیزهمچنین.درسقیفه بنی ساعده که منجربه خلافت ابوبکرشددرهیچ منبعی حتی منابع شیعی هیچ کسی به غدیر استنادنکرد.درانتصابعمرنیز.ودرشورا که منجربه عثمان شدنیز.به هرحال.بعدازاو مردم باامام حسن بیعت کردند.وبازهم درهیچ منبعی ودرهیچ متن تاریخی نمی بینیم که امام علی حسن را به جانشینی برگزیند.اصلا انتخاب جانشین بدعت بود.وبعدهاامام حسین به همین عنوان که انتخاب جانشین بدعت است یزید راغیرقانونی دانست.مسلمانان که ازجنگ خسته بودند دعوت امام حسن را با اینکه اول کارپذیرفتندبرای جنگ با معاویه.اما معاویه زیرکتر ازاین حرفهابودوبااقداماتی نظرسران طوایف رابرگردانده امام حسن مجبوربه صلح شد.صلحی با مفادی که درمتون مختلف امده.اما درمتن شیعه بعضی مفادنیامده.مفادصلح به این ترتیب بودکه امام حسن خودش املا کرد وعبدالله ابن نوفل(اگراشتباه نکنم)نوشت:1معاویه براساس سنت رسول وخلفای پیشین عمل کند2حق انتخاب جانشین ندارد وخلیفه بعدی را شورای مسلمین اتخاب خواهندنمودشروط3و4و5هم درباره مسائل مادی واینکه معاویه شیعیان را اذیت نکندمیباشد.امام حسن مردی منعطف وصلح طلب بودوبقیه عمرخودرا درمدینه گذراند.وبارها دیده شدافرادی مثل حجربن عدی به وی مراجعه کرده وخواستارقیام وی شدند اما وی به مفادصلحنامه پایبندبود.حتی بعدازوی که امام حسین شیخ بنی هاشم بود درجواب انهامیگفت به نص برادرش احترام میگذارد.انتخاب یزید برخلاف مفاد صلح بود.همچنین شرایط عمومی مناسبی نیز نداشت .وامام حسین بخاطرهمین دلایل ازبیعت باوی سرباز زد.اما دعوت کوفیان وی را به اشتباهات محاسباتی انداخت.کوفیانی که در زمان خلافت پدرش وبرادرش سست بودن خودشان را وتابع منافع مادی بودنشان رانشان داده بودند.وامام حسین علی رغم توصیه دوستان دعوت کوفیان رااجابت نمود.وی به سوی کوفه حرکت کرده درنزدیکی ان فهمید چه رخ داده ونمایندش عقیل وقیص کشته شده وکوفیان تحت کنترل ابن زیاد درامدند.منابع شیعی اشاره نمیکنندکه وقتی وی تحت محاصره قشون ابن زیادقرارگرفت.گفت بگذارید بروم شام تابایزیدصحبت کنم 2برگردم مدینه3یابروم جای دیگری.اما عمرسعدقبول نکردوگفت حتما همین جا بایست یابیعت کنی یاکشته خواهی شد.اما وی اصولی داشت وعرب ازحرفی که زده بودبرنمیگشت.وباتمام وجودبرسرحرفش می ایستادوگرنه به راحتی میتوانست بگوید بیعت میکنم.وبعدازیرحرفش میزدکه اینگونه نبود.واین ازخصوصیات اعراب بود.برای اطلاع ازاین ماجراها بهترین منبع کتاب مقتل ابومخنف است.وفکرمیکنم نسخه های فارسی ان درسایت های مختلف باشدومی توانیدبرای مطالعه دانلودکنید.این ابومخنف درماجرای کربلا حضورنداشت اما جوان بودومدتی بعد ازکسانی که حضورداشتندمستقیم نقل میکند.اصل این کتاب موجودنیس اما طبری ان را درکتاب خوداورده.به هرحال.هیچ واقعه شگفت اوری رخ نداد.واسمان قرمزنشدوملائک نزول نکردن وامام حسین هم عجزوناله نکردوبادلاوری جنگیدوطبیعتا چون خیلی اندک بودند برسراصولشان جان باختند.امام بعدی شیعیان سجاد است.درمیان 12امام شیعه هیچ کس مثل این اقا گوشه نشین نبودوابدا ادعایی نکردهیچ.بلکه خلافت امویان راهم به نوعی تاییدکرده بود.درواقعه غارت مدینه امده است.مردم طرفدارهاشمیان بودند وبرعلیه یزید قیام کرده مروان راکه حاکم مدینه بودتاراندندمروان عائله اش رابرداشته فرارنمودودربیرون شهربه امام سجادپناه بردوخانوادش رابه اوسپرد.سپاه یزیدامده مدینه راغارت کرده وبه توصیه یزیدغلعت به امام سجاد داد.چون طی نامه ای امام سجادخودرا ازشورش هایی گه بخاطراجدادش بوده مبرادانست.جالب است.وتااخرعمرسردرلاک خودش داشت.واتفاقاشیعیان نیز محمدحنفیه را امام میدانستندنه سجادرا.چون وی کمترین ادعایی نداشت.حتی درقائله توابین ومختارهم میبینیم که امامشان حنفیه است نه سجاد.امام باقرنیزبه همین نحوبود.وشیعیان حول زیدیان جمع میشدندکه برعلیه حکومت ظلم وستم امویان قیام میکردن.ونواده های رسول نیز بودند(زیدیان نواده های امام حسن هستند)امام صادق دراواخردوره امویان وقتی ابوسلمه وابومسلم شرایط را اماده کردندودنبال نواده ای از پیامبربودندتامردم باانان بیعت کننددعوت انان رااجابت نکرده وعباسیان خلافت رابه دست گرفتن.بازهم جالب است هنگام فوت امام صادق منصورعباسی دومین خلیفه عباسی را وصی خودقرارداد….

     
  13. اینبا ما بهجنگ نمیرویممگراینک موسوی خواندمان .کانیکه خود بابی کفایی آتش جنگ را به ندیکمرزها شعلهور کده اند باد بتنهایی روند وبه تنهایی جنگد .

     
    • ضمن اینکه کاملاً حق را به شما دوست عزیز می دهم اما اجازه بدهید که با نتیجه گیری شما مخالفت کنم. و آن اینکه نباید حفاظت از کیان کشور را با اقدامات این کوته فکران پیوند زد چون کشور و میهن ارزشش بالاتر از این حرفهاست. منتهی غیر از این در مقابل نظر شما حرفی ندارم و کاملا درست است اما به شخصه نمی توانم در مورد اینکه اگر خدای ناکرده گروه داعش یا هر متجاوز دیگری جسارت کرد به جنگ بروم یا نروم راحت تصمیم بگیرم. خیلی باید فکر کرد و سبک سنگین کرد. انشاالله که اتفاق خاصی نمی افتد که نیاز به سبک سنگین کردن باشد. ولی من شک ندارم که مدافع سرزمین ما همین جوانان مخالف نظام و حتی شخصی مثل شما خواهند بود که وقتی کشور را در خطر ببینند جانشان را کف دستشان می گیرند. و الا از پاسداران حرامخور و بسیجیان عربده کش جز حرامخوری و عربده کشی برای نوامیس مردم هنری بر نمی آید. اما ارتش تاکنون حسابش جدا بوده و اگر همراه مردم نبوده علیه مردم هم نبوده و انشالله روحیه میهن پرستی داشته باشند.

       
  14. عباس انعامی

    خدمت دوستان وازجمله اقای مصلح سلام .اول اینکه اقای مصلح من پایبنددین ومذهب خاصی نیستم.وسعی میکنم اخلاق انسانی را رعایت وکرامت انسانی را پاس بدارم.(امیدوارم مراکافرنپندارید)نکته دیگراینکه همه مردم برای من عزیزهستندفارغ از هررنگ وایین ومرام.این نکاتی هم که نوشتم سیرتاریخی تشیع هستش ودرادامش خواهم نوشت چی شد.وقصدتوهین ندارم .واگه ادعایی کسی درباره اینکه این ایین تشیع حقه است اونوقت میتونیم بشینیم اونونقدکنیم.وبیادداشته باشیدمطالب من نقدنیست روایت سیرتاریخی تشیع هست اونم خیلی خلاصه.ومنی که سالیان زیادی هست درباب مذاهب تحقیق دارم وحتی رشته کارشناسی ارشدمن تاریخ تشیع بوده فکرمیکنم میتونم دراین باره درمقابل اغلب کسانی که اطلاعاتشون مسجدمنبریست ادعایی داشته باشم. واامااینکه اعتراض داشتیدراجع به چگونگی روایات.بله مطمئن باشیدبیش از90درصدانهاساختگی ست.روایت صحیح ازپیامبربیش ازچندده تانیست.واینکه من ایناروارکجانوشتم.مرجع برای کسی که می خاددرباره تاریخ اسلام مطالعه کنه سیره پیامبر ابن هشام-وکتاب های طبری-واقدی-ابن اثیر-مداینی-ابومخنف و…است که به تاریخ صدراسلام نزدیکترندومطالبشون منطقی.نه سخنان فلان اخونددرفلان مسجدومحفل.واین خاص تشیع نیست وگرنه داریم درکتاب مثلا صحیح بخاری که روایات چرت وپرتی از عمروابوبکرودیگران است..در روایتی ازشیخ طوسی امده:حکم ابن علیا حاکم بحرین بود.وی میگوید مال ومنال زیادی بدست اوردم وملک واملاک زیادی خریدم سپس خمس انها راتهیه کرده بردم خدمت امام جواد.امام ناراحت شدوگفت ای حکم همه اموالی که داری از ان من است.اما همین را که اوردی قبول کرده بقیه روبتو می بخشم.البته مشخصه حدیث چرتیست.وکسی درحد امام نمی اد به چشم دیگران درحق مالک نگاه کند.وبه کسی اگه این حدیث رونشان بدی وبگی ما امامی داریم که اینگونه می اندیشدخودتون بایست بدونید درجواب چه خواهدگفت.ومطمئنا شما درجواب میگیداین حدیث جعلی ست وبه دروغ منتسب به امام شده که حرف مانیز همین است.مگراینکه معتقدباشید همه چیز متعلق به امامان است که ان امر دیگریست…

     
    • جناب عباس انعامی باسلام ودرود

      بنده اطلاعاتم نه باتکای به منبری های امثال شما هست ونه بدون دلیل ومدرک مثل شما حرف می زنم ویامی نویسم بنده وجناب آقامرتضی دام عزه هردوپژوهشگریم باسابقه طولانی هم درتاریخ وهم درروایات وحدیث ورجال ودرایه وفقه وکلام وتفسیر وفلسفه وعرفان وفلسفه غرب وکلام جدید درهمه این امورغورمبسوط داشته ایم.

      اما اینکه شما تازه واردبه این سایت شده اید ولیکن ماسابقه طولانی دراینجاداریم ودرمقابل مخالفان تشیع هم وامی ایستم وازآن دفاع معقول می کنیم وبمخالفان اعتقادخودهم احترام قائلیم.

      اما اینکه شما حرفهایتان مستند به تواریخ وسیر است ازجمله طبری ابن اثیر واقدی ومدائنی وحلبی وابن هشام وغیرهم ،ما اینهارا خیلی وقت پیش بررسی وحلاجی کرده ایم .

      واما اصل کلام وپرسش ما این بود که اگرادعای شما صحیح باشد وتشیع ساخته وپرداخته شیخ مفید وکلینی وشیخ صدوق وطوسی -ره- وعلامه حلی ومجلسی وغیرهم باشد وازروایتهای کتب اینان روح امامان -ع- خبر ندارد بلکه ازجعلیات این آقایان است ؛
      ما درجواب نقضی بشما می گوئیم آن کتب تواریخ وسیره ها که شمردید ومستندات شمااست پیش ما هیچ اعتباری ندارند زیرا ازکجا معلوم که آنها آن خبرهارا واحادیث را ازپیش خودنساخته باشند؟
      واین نقض ما بشما بدلیل ملازمه قول شماهست که این کتب شیعه رادروغ پنداشتید ،پس بماهم حق بدهید که مستندات شمارا دروغ بپنداریم.

      اما آن حدیثی را که ازشیخ طوسی وازامام جواد -ع-نقل کردیددرموردخمس بله ماخودمان قبول داریم همه احادیث منقول ازائمه -ع- صحیح وحسن ومورد قبول فقهاءکرام شیعه ومتکلمین آن نیست ونبوده است.

      اصلا هنر فقهای کرام ما درطول تاریخ تشیع این بوده است که حدیث ضعیف ومجعول ومجهوال الراوی را ازاحادیث صحیح وحسن بازشناسی کرده اند باعلم رجال ودرایه ؛واعتنائی به آنهانکرده اند وهمه مستندات فقهی وکلامی واعتقادی مابه استنادروایات صحیح وغربال شده است.

      بعنوان نمونه مرحوم استاد ما شیخنا المعظم آیه الله الشیخ حسینعلی منتظزی -قدس سره- دربحث ولایت فقیه ،روایت “اما الحوادث الواقعه فارجعواالی روات احادیثنا….” را بصرف اینکه یک راوی مجهول الحال درسنداین روایت بوده ،ومرحوم کشی درکتاب رجالش اورا مجهول الحال معرفی کرده است ؛استاد-ره- به آن روایت اعتمادنکردند ومورداستنادواستدلال فقهی قرارندادند.

      واما نکته دیگر اینکه شما جواب بنده وآقامرتضی دام عزه را ندادید وبلکه سوال وپاسخ حسین آقای گل را هم ندادید که گفت این سوال مذهبی نیست بلکه یک سوال تفهیم وتفهمی منطقی وعقلی است .

      نکته دوم اینکه شما باید کارشناسی ارشد شیعه شناسی تان راازنو پیگیری کنیدزیرا معلوم است چونکه اساتیدتان بیسواد بوده اند واستادراهنمای تان نیزشمارا درپایان نامه نویسی هیچ کمکی نکرده اند،وای به روزی که دکترای تان رانیز چنین پاس کنید.
      نکته سوم اینکه دیگردرجاهای دیگرودرمجلس دانشمندان فحل چنین اظهارلحیه نفرمائید که موجب شرمندگی برایتان حاصل می شودکه ای وای من چقدربی سوادبوده ام.

      4- اینکه شما به زندگی علما ودانشمندانی چون عبدالکریم سروش نگاه کنید درسایتش وببینیدکه چگونه ازشیخ مفید تجلیل می ودر کنفرانسهای علمی ازدیدگاه شیخ مفید استفاده می کند .

      ویا به زندگانی واعتقادات مردی که یک عمر دریمن مرشد وعالم سنی مذهب بوده است بنام “سیدمحمد تیجانی” نگاه کنید وبه تالیفاتش نظرکنید ومطالعه دقیق بفرمائید که چگونه باتحقیق علمی شیعه شده است وهمین الآن هم زنده است ودارای تالیفات بس عمیق واندیشمندانه دارد بعنوان مثال “ثم اهتدیت” نام اولین کتابش هست وترجمه شده بنام “آنگاه شیعه شدم” وکتابی دارد بامضمون شیعه چه می گوید وسنی چه می گوید درآن بحث کرده است احتمالا بنام معارف واعتقادات است.

      ویا به زندگی فیلسوف شهیر غرب وپژوهشگر ومحقق توانا مرحوم” پرفسورهنری کربن “را بنگریدکه درفلسفه اسلامی وعرفان اسلامی تحقیقات عمیقی دارد ،ببینید چگونه مذهب تشیع را پذیرفته وشیعه شده است.
      ومطالعه احوال این سه نفر فوق الذکر برای شما کافی است که دیگرازاینگونه اظهارلحیه ها نفرمائید.

      5- دراعتقادات ما شیعیان بیشترین سندما گفتار شیخ صدوق است که درکتابی بنام “اعتقادات صدوق”نوشته است ومتخذازروایات صحیح السند والدلاله است وموافق باعقل ومنطق.

      6- اینکه شما ازعلوم تفسیر قرآن چقدرتوشه برداشته ای که چنین اظهارنظرمی کنید؟
      بیش ازاین تصدیع شما وناظران گرامی راننمایم منتظرجواب معقول ومنطقی شماهستم والسلام.
      مصلح

       
      • حاج آقا مصلح سلام علیکم . ممکنه سندی که شیعه شدن هانری کربن شیعه شدن رو تایید کنه به ما نشون بدی؟

         
        • سلام جناب ناشناس گرامی

          بله ،شماراارجاع می دهم بمطالعه کتاب”مهرتابان”یادنامه ومصاحبات تلمیذ وعلامه …طباطبائی ،تالیف آیه الله سیدمحمد حسین حسینی طهرانی ،ص46-50؛

          کربن معتقدبودکه دردنیا یگانه مذهب زنده واصیل که نمرده است مذهب شیعه است ؛چون قائل بوجودامام حی وزنده است واساس اعتقادخودرا براین مبنی میگذارد؛وبااتکا واعتماد بحضرت مهدی قائم آل محمد:محمدبن الحسن العسکری پیوسته زنده است.

          کربن خودبه تشیع نزدیک بود؛ودراثربرخورد ومصاحبت باعلامه -طباطبائی- وآشنائی به این حقائق بالاخص،اصالت اعتقادبحضرت مهدی دگرگونی شدیددراوپیداشده بود.
          علامه- طباطبائی – می فرمودند:غالبا دعاهای صحیفه مهدویه را می خواند؛وگریه می کرد. والخ .همان ،مهرتابان،صص46-47.
          ونیز به کتاب “تشیع ” علامه طباطبائی -ره- لطفا مراجعه بفرمائید.
          متشکرم ازسوال بجایتان موفق باشید
          مصلح

           
        • جناب ناشناس گرامی باسلام

          بله؛ مستند شیعه شدن هنری کربن درکتابی بنام “مهرتابان “ازتالیفات آیه الله سیدمحمدحسین حسینی طهرانی است که محتوایش مصاحبات وی باعلامه طباطبائی -قدس سره- می باشد،صص ،46-50رامطالعه بفرمائید درص47ازعلامه نقل می کند:
          مسیو هانری کربن استادشیعه شناس دانشگاه سوربن، مردسلیم النفس ومنصفی بود؛اومعتقدبودکه درمیان تمام مذاهب عالم ،فقطمذهب شیعه است که مذهبی پویا ومتحرک وزنده است ؛وبقیه مذاهببدون استثناءعمرخودرسپری کرده اند،وحالت ترقب وتکامل راندارند.{منبع :مهرتابان،ص47}
          وکتابی دیگر بنام “شیعه”تالیف علامه طباطبائی است آنرهم مطالع بفرمائید.

          مصاحبات علامه طباطبائی باکربن به چهارزبان فارسی وعربی وفرانسه وانگلیسی منتشرشده است به آنجاهم مراجعه بفرمائید.

          ازسوال خوب شما متشکرم
          بدرود
          مصلح

           
  15. امثال شاملو خروس های بی محل مردمان بودن زمانی را که باید از شادی و آینده روشن بگویند از تاریکی و افسردگی سرودند و وقتی تاریکی و افسردگی را حاکم کردند باز هم همان سرودند بلکه یک عادت شد و اینبار مردمی را نشوراند بلکه در کنج نشاند افسرده در حسرت فقط شعر مرا بخوان

     
  16. ÷یشنهاد میکنم اقای نوری زاد ازتباط خود را با مردم فطع نکنند. وگه گاه در جلوی یکی از کتاب خانه ها با مردم ملافات کنند مثلن کتابخانه پارک شهر و مردم را به خواندن کتاب تشویق کنند تا انها خود در یابند علت مصیبت های تاریخی انها چیست. چزا در ماجرای سال 57 هیچ کدام از سیاستمداران غیر از بختیار نفهمید چه سرنوشتق برای ما رقم زده اند. تز دکترای بختار در فرانسه در مورد جدایی دین و دولت بوده است. ایا هیچ کس تز او را خوانده است ترجمه شده است.

     
  17. غوغا بر سر چيست؟
    ظلمت پوشانى از اعماق برآمده اند
    كه مجريان فرمان خداييم
    شمشيرى بیدسته را
    در مرز تباهى و انسان نشانده اند
    و بر سفره يى مشكوك جهان را به ساده ترين لقمه يى بخش كرده اند
    ما
    و
    دوزخيان!

    (روانش شاد)

     
  18. وجدان های معذب جامعه: حسنک وزیر حلاج قایم مقام فراهانی مصدق صادق هدایت صمد بهرنگی شاملو با ااثش درد ها و رنج های ما سوختند و رفتند. همچنان رنج ها و درد هایمان را درکوزه جهالت هالت هایمان نهاده ایم و در اغوش کشیده ایم. هرگاه کوزه ترک بر داشت نزد انها میرویم تا کوزه حهالت های ما را بند بزند. و او که در ان بالا ایستاده است و مستقیم بخدا وصل است. هم اوست که اگر ذره ای کوزه جهالت های ما ترک بخورد بر می خروشد فریاد میزند و با شهامت کوزه جهالت های ما را بند میزند. این است سرنوشت محتوم ما.

     
    • از ميان اينان كه برشمرديد، سرنوشت حلاج از همه غم انگيز تر است. چرا كه مدعيان او دين داران بودند.
      انسانى كه مى توانست در يك جامعه با شعور، بنيانگذار يك مكتب عرفان باشد، به دار آويخته شد، اندامهايش بريده شد، پيكرش سوزانده شد و خاكسترش به دجله ريخته شد. تا عبرتى باشد براى ديگران تا بدانند متفاوت انديشيدن در يك جامعه بدوى، با چه خشونت مرگبارى سركوب مى شود.
      خشونتى كه از عوام متحجر و دين فروشان بر مى خيزد. عوامى كه از هر شعور برترى ترسانده شده اند تا همواره در مرتبهء عوام كالانعام بمانند و سوارى دهند و ارباب دين كه هر انديشهء متفاوت، انحصار و در نتيجه، سود نجومى آنان را بر هم مى زند.
      عجبا دين كه مدعى است انسان را به مقام والاى انسانيت مى رساند چه سبعيتى را در انسانها بر مى كشد كه هرگز در حيوانات ديده نمى شود.

      گوينده سخن تازه كه يك جامعه با شعور او را گرامى مى دارد، پرو بال مى دهد و نام آور مى كند، در جوامع بدوى چون خواب عوام را بر مى آشوبد، له و نابود مى شود. چرا نبايد صمد بهرنگى هانس كريستيان اندرسن ما شده باشد و هدايت، كافكاى ما؟

       
  19. درود بر شما
    سپاس از این انتخاب خوب
    سروده فوق العاده زیبایی بود اما حیف که تصویر سازی کلیپ چنگی به دل نزد با آن خطهای ریز و سفیدی که در تصویر گم میشد خیلی مبتدی بود !

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

97 queries in 2417 seconds.