سر تیتر خبرها
زیر باران

زیر باران

به یاد مردی که سکوت نکرد، و نخواست بخاطر خوشایند جماعتی، روی از مردم بگرداند و عبرت های تاریخ را انکار کند. به یاد مردی که هست، برای این که بودن را معنایی دوباره بخشاید. که: بسیاری از هست های این روزگار، جز نیست هیچ نیست.

محمد نوری زاد
بیست و چهارم خرداد نود و سه – تهران
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

75 نظر

  1. آقای نوریزاد من از شما خواهش میکنم نظرات امثال این احمد لر را که خالی از منطق است پخش نکنید. اینها به چه حقی به خودشون جرات میدن بیان نظر بدن!

     
  2. در جواب احمد از لرستان: شما اگر عقل و شعور داشتی به احمدی نژاد رای نمی دادی که حالا ادعای فضل و منطق برای ما داری. در ضمن من اطمینان دارم که هیچ لری هم ولایتی خودش رو رها نمیکنه و به غریبه ها رای بده. ترکها هم همینطور. شما هم بجای این گیر دادنهات برو از رایی که به احمدی نژاد دادی توبه کن.

     
  3. گر بمیرم گر نباشم من موسوی را دوست دارم…

     
  4. کسی که به احمدی نژاد رای داده با چه رویی میاد از مهندس موسوی وخانم رهنورد صحبت میکنه احمد اقای لر خجالت بکش

     
    • می بینی دوست عزیز! من میگم شما دیکتاتورید حالا شما هی بگو نه!

       
      • جناب احمد
        اولا جواب سوالتان را من و دوستان در پایین دادیم .ثانیا دیکتاتور باید امکانات و قدرت داشته باشد.ما چگونه دیکتاتوری هستیم که هیچ قدرتی نداریم و چپ و راست رهبرانمان را به زندان می اندازند؟!حتی این یک رهبرمان برای گرفتن اموالش 90 روز بایست به قدمگاه برود…البته ممکن است زمانی که قدرت به دستمان بیفتد خدای ناکرده دیکتاتور بشویم.لکن در حال حاضر در فقدان قدرت اطلاق صفت دیکتاتوری بی معنی است.کسی را می شناسید که قبل از انقلاب به آقای خامنه ای و امثالهم که بی پول و بی قدرت بودند دیکتاتور گفته باشد؟!!دیکتاتوری در هنگام قدرت معنی دارد برادر جان!! ما که حتی یک سایت آزاد هم نداریم.تمامی سایتهای نهضت توسط زورگویان فیلتر است.

         
  5. ريشه ها ١١٢( دنباله كامنت قبلى )
    افزوده اى به شرح داستان كيخسرو
    ١٢-
    وزآن پس بخوردند چيزى كه بود
    ز خوردن سوى خواب رفتند زود
    چو برف از زمين بادبان بركشيد
    بشد نيزه سركشان ناپديد
    يكايك به برف اندرون ماندند
    ندانم بدان جاى چون ماندند
    زمانى تپيدند در زير برف
    يكى چاه شد كنده هر جاى ژرف
    نماند ايچ كس را از ايشان توان
    بر آمد به فرجام از ايشان روان

    از ساعت ششم تاريكى سراسر زمين را فراگرفت تا ساعت نهم . نزديكزساعت نهم عيسى به آواى بلند بانگ بر آورد :/ايلى ،ايلى ،لما سبقتانى /يعنى :الله من ،الله من ،از چه روى مرا وانهادى ؟….بارى ، عيسى دگر بار بانگى بلند بر آورد و جان سپرد .و در آن هنگام پرده مقدس دو پاره شد:زمين لرزيد .و صخره ها بشكافت .مقابر گشوده گشت ،و بسيارى از پيكرهاى مقدسان گذشته برخاستند ،از مقابر برون شدند و پس از برخاستن عيسى به شهر مقدس در آمدند( انجيل متى ،بخش ٢٧ جملات ٤٥ و ٥١ تا٥٤)
    و اينك رويداد هاى خارق العاده اى كه پس از قتل ناجوانمدانه سياوش از زبان فردوسى روايت مى شود :
    جدا كرد از سرو سيمين سرش
    همى رفت در طشت خون از برش
    گياهى برآمد همانگه ز خون
    بدانجا كه آن ظشت شد سرنگون
    گيا را دهم من كنونت نشان
    كه خوانى همى خون اسياوشان
    …..
    يكى باد با تيره گرد سياه
    بيامد سيه كرد خورشيد و ماه
    كسى يكدگر را نديدند روى
    گرفتند نفرين همه بر گروى (گروى نام دژخيمى كه به فرمان گرسيوز سر سياوش را از تن جدا مى كند )
    كيخسرو ، عيسى و سياوش هركه بوده يا نبوده يا هرچه گفته يا نگفته اند اكنون به نام هرسه آنها آيين ها يا مكان هاى مقدسى وجود دارد .پيامد اشعار بالا مى خوانيم كه رستم و زال و گودرز و ديگران وقتى از پهلوانان خبرى نمى شود به جستجوى آنها برمى آيند .آنها مى گويند :
    اگر شاه گشت از جهان ناپديد
    چو باد هوا از ميان بردميد
    دگر نامداران كجا رفته اند
    مگر پند خسرو نپذرفته اند
    سرانجام زارى كنان اجساد يلان را پيدا مى كنند و سپس..
    از آن هريكى دخمه اى ساختند
    پس از سوگ ايشان بپرداختند
    اكنون در كهگيلويه و بوير احمد در سي سخت در دامنه كوه دنا گردنه اى به نام بين هست و غارى كه مى گويند بيژن و سى پهلوان در آن زير برف مدفون شدند .مكان هاى ديگرى نيز به نام سياوش هست كه از ذكر آنها مى گذريم . جلجتا محل مصلوب شدن مسيح نيز كه زيارتگاهى معروف است .داستان هاى مقدس يا مقدس شده در طول زمان دستخوش تغييراتى شده اند .دو استبداد دينى دير پاى ساسانى و مسيحى به اين گونه داستان ها شاخ و برگ داده اند ،از أنها زده يا به آنها افزوده اند و چون ريز بينانه اين تغييرات را در بستر زمانه خوشان قرار دهيم در مى يابيم كه سانسورها ،تحريف ها و كتاب سوزانى ها بيش از آنكه برانگيخته از خردورزى و حقيقت جويي بوده باشنند ،ناشى از ميل قدرت بوده اند ،.هرچند حكماى قدرت پناه اين ماجراها را در لفاف زيبا و ماهرانه اى از عقلانيت اقناع كننده پيچانده باشند . آنچه اما در تغييرات هستى اجتماعى و فرهنگى اهميت دارد تأثير نسل اندر نسلى اين باور ها تا ژرفاى ناخودآگاه جمعى اقوام است .افكار انتقادى به خودى خود فرهنگ جامعه را تغيير نمى دهند . انتقال اين افكار به اذهان عمومى است كه سبب تغيير مى گردد ؛آن هم انتقالى به ژرف اثرى و گستردگى خود اين باور ها .سخت پوستى و مقاومت فرهنگ دينى آن چيزى است كه همواره به استبداد دينى اجازه داده است تا صداى منتقدان فرهنگ را خاموش كنند و همزمان منتقدان فرهنگ را نيز از نشانه رفتن آنچه اصل به شمار مى آيد باز داشته است .به بيانى ديگر اختلافات را در دايره جنگ هفتاد و دو ملتى نگه داشته است كه هر يك روايت خود را روايت اصيل و مابقى را ضاله مى نامند .استبداد دينى از إن رو بدترين استبداد است كه با زنجيرهاى مادر زادى فرهنگ آزادى را مسدود مى كند .آنجا كه آزادى با چنين هيولاى مخوفى در گير نيست حتما در كنار مؤمنان ملحدانى نيز وجود خواهند داشت و حال آنكه در فرهنگ دينى بسى به ندرت چنين چيزى رخ داده است و اكثر كسانى نيز كه به انگ الحاد شكنجه و اعدام شده اند منكر خالق و خدا نبوده بل خدايشان خدايي ديگر بوده است .در زمان ساسانيان هزاران مزدكى در نهايت قساوت شكنجه و قتل عام كردند ؛نه به اتهام بى دينى كه به اتهام بد دينى .

    فردوسى گرچه پيرامون شهادت سياوش هاله اى رمز آلود شبيه كسوفى كه با مرگ عيسى رخ مى دهد نقاشى كرده است ،در مورد ناپديد شدن كيخسرو هيچ حادثه اى كه در گيتى نابسامانى ايجاد كند نپرداخته است .قتل سياوش آغاز رويش ستم ستيزى براى پالودن گيتى از بدى است و پشتوانه يزدانى آن نيز در خدمت همين هدف گيتيانه است . رفتن كيخسرو اما نشان از پايان دورانى دارد كه هدف گيتيانه گسترش داد و شادى و آبادى به پايان رسيده است .پهلوانان هيچ شباهتى به حوارى هاى مقدس يك پيامبر ندارند .رستم آنها را پند ناپذير و فردوسى آنها را سركشان مى نامد و خودشان پس از پايان جستجوى شاه به خور و خواب مى پردازند .اين معما پيش مى آيد كه به راستى چه كسى نخستين بار راوى غيب شدنى بوده كه هيچ شااهدى نداشته است .گويي توفان سهمناك پهلوانان كه مطهر داد و خرد و مردم دوستى بودند به گذشته مى پيوندد تا زمانه را براى ظهور استبداد مردم ستيز دينى هموار كند ،و تا بد دينى خود را پاك دينى بنمايد

     
    • توضيح :
      گردنه بيژن صحيح است

       
    • درود بر كورس گرامى
      ١-در جنگ كلات يا همان داستان فرود گستهم حاضر است و نقشى كه وى در اين داستان ايفا مى كند در حدى است كه وقتى با كشته شدن اسب گيو و بازگشتن او ، بيژن براشفته مى گردد ، براى رفتن به بالاى كوه ، سراغ گستهم رفته و از وى درخواست اسبى مى كند كه خرامد به افراز خوش ، گستهم نيز براى ممانعت از رفتن بيژن به وى مى گويد كه او دو يا سه اسب بيشتر ندارد كه خود نيز بدانها محتاج است ، ولى وقتى مى بيند بيژن قصد دارد بدون اسب به سراغ فرود برود ، اسبى از اسبان خود رادر اختيار وى قرار مى دهد ، البته بعدا در جنگى كه منجر به فرار فريبرز از برابر پيران مى گردد ، بيژن با سوار كردن گستهم بر اسب خود اين عمل وى را جبران مى كند و جالب است در حاليكه بين گستهم و گيو عداوتى شديد موجود است ، بين بيژن (فرزند گيو )و گستهم دوستى عميقى جريان دارد بگونه اى كه بارها جان يكديگر را از مرگ نجات مى دهند.
      ٢-در خصوص حضور يا عدم حضور گستهم نيز ظاهراً اين اختلاف از تفاوت نسخ حاصل مى شود ، در چاپ مسكو امده؛
      نگشتند زو باز چون طوس و گيو
      دگر بيژن و چون فريبرز نيو
      درحاليكه بيت استنادى شما چنين است؛
      نگشتند زو باز چون طوس و گيو
      فريبرز و بيژن و گستهم نيو
      البته تعين اصالت هر يك از دو بيت فوق كار مصححين و شاهنامه شناسان مى باشد و نه من ، ليكن به نظر مى رسد در مصرع استنادى شما براى رعايت وزن ناچاريم حرف “و” مابين “بيژن” و “گستهم” را به شكل معمول ان يعنى با فتحه تلفظ كنيم حال اينكه اساساً هيچگاه در شعر “و” با فتحه و به شكل متداول در نثر بكار نمى رود و شاهنامه نيز از اين قاعده مستثنى نيست لذا قطعاً حرف “و” به شكلى كه در مصرع ياد شده امده اشتباه است. بنابر اين مصرع ياد شده بايد به شكلى ديگرى باشد كه در اين شكل ديگر ممكن است مانند اكنون ، نام گستهم نيز باشد و يا نباشد ولى چون شكل مذكور اكنون موجود نيست لذا اولويت در اينگونه موارد با شكلى است كه قواعد در ان رعايت شده باشد.
      البته لازم به توضيح است كه در چاپ مسكو به عنوان همراهان كيخسرو از هشت نفر نام برده شده ؛
      برفتند با او ز ايران سران
      بزرگان بيدار و كند اوران
      چو دستان و رستم چو گودرز و گيو
      دگر بيژن نيو و گستهم و گيو
      بهفتم فريبرز كاوس بود
      بهشتم كجا نامور طوس بود
      سه گرد گرانمايه و سر فراز
      وليكن سپس كه كيخسرو سفارش به بازگشتن انها مى كند ، سه نفر انها (رستم ، دستان ، گودرز) برمى گردند و على القاعده پنج نفر انها- كه الزاما گستهم بايد يكى از انها باشد- ، برنگشته و وى را همراهى مى كنند ولى در نسخه مذكور فقط اسم چهار نفر انها امده؛
      شنيدند گفتار و گشتند باز
      چو دستان و رستم چو گودرز پير
      جهانجوى و بيننده و يادگير
      نگشتند زو باز چون طوس و گيو
      همان بيژن و هم فريبرز نيو
      بنابر اين مسلما با توجه به دقت فردوسى ، حتماً بايد بيتى كه مشتمل بر نام گستهم نيز باشد در اين قسمت وجود داشته باشد كه در نسخه مسكو خبرى از ان نيست ، ولى بيت مورد استناد جنابعالى به دليلى كه ذكر شد (استعمال حرف و به نحو موصوف) نميتواند بيت مورد نظر و يا حداقل شكل صحيح ان باشد .
      البته من به لحاظ اينكه در مسافرت هستم به جز نسخه مسكو كه در گوشى دارم ، امكان دسترسى به نسخ ديگر را جهت مقايسه ندارم ولى اگر اشتباه نكنم بايد نسخه اى كه جنابعالى مورد استفاده قرار داده ايد ، بيت زير كه در مقام توضيح وضعيت “مهان” همراه كيخسرو پس از ناپديد شدن او ، مى باشد ، نيز امده ، كه اين بيت نيز مويد صحت سخن شما مى باشد مبنى بر حضور گستهم در ميان مهانى كه از همراهى كيخسرو باز نگشته اند ؛
      ببودند بيچاره گردان نيو
      چو طوس و چو بيژن فريبرز و گيو
      يكايك به برف اندرون ماندند…
      ٣-همچنين اگر اين برداشت من از سخنان شما درست باشد كه فردوسى اوردن داستان در برف ماندن و مردن “مهان” خواسته زمينه را با خروج نمايندگان ازادگى و مزاحمان استبداد، براى حاكميت گشتاسب و استبداد دينى وى ، مهيا كند ، اين سوال پيش مى ايد كه در اينصورت چرا رستم كه در جاى جاى شاهنامه ازادى را نمايندگى مى كند و نقشى به مراتب گسترده تر از اين سه يا چار نفرى كه در زير برف ناپديد مى شوند ، دارا مى باشد ، همچان در صحنه باقى مى ماند؟ و ايا به نظر شما اين بدان جهت نيست فردوسى مى خواسته اين فرصت را به رستم بدهد تا بتواند اخرين نقش خود يعنى تقابل دين با ازادى را نيز به انجام رساند؟ با تشكرى بى پايان از شما.

       
      • درود بر دوست گرانمايه و نازك بين
        در پاسخ پرسش آخر شما بايد عرض كنم كه دفن پهلوانان در برف جهتى نمادين از پيش آگهى دوران گذار دارد .فردوسى به زيبايي و نرمى تمام آغاز يك پايان را نشان مى دهد .حتى تقدير محتوم رستم نيز از اين پس پيش آگاهانه و همچون امرى مابعدى در اين گذار زيبا نهفته است . حذف رستم در اين مرحله زود هنگام است زيرا اين حذف شيرازه داستان را نابهنگام از هم مى پاشد .اين البته حدس من است اما دوران گذار مطابق با سلسله حوادث شاهنامه است .
        با سپاس بسيار

         
  6. ريشه ها ١١١( قسمت هاى ١٠٩ و ١١٠ ذيل پست قبلي)

    ما مى دانيم كه در دوران مشروطيت بزرگانى چون علامه نائينى استبداد دينى را بدترين نوع استبداد ناميدند
    مير حسين مو سوى
    افزودهاى به شرح داستان كيخسرو
    ١١- ما مى دانيم كه تا نتوانسته ايم از طريق انديشيدن به حادثات جريحه زاى اينجا و اكنون خود به آن زمينه ها ،به آن ساختار ها و به آن ريشه هاى كلى اى ره يابيم كه اين كثرات نو به نو و معمولا محو شونده در ياد ها عرضا و طولا از آنها سرچشمه گرفته اند ،و تا اذهان و انديشه هاى ما در شيوه واكنش و در شيوه چشمداشت ها و اميد ها مشغول به بازتوليد همان گونه هاى اعتراضى است كه پيشاپيش بمبارد تصوير ها و واژ هاى صادره از رسانه ها و تبليغات بر ما زور آور كرده اند ، تاريخ براى ما در صورت هاى ظاهرا جديدى تكرار خواهد شد . ما اكنون مى بينيم كه حيات سياسى و اقتصادى ما ،ما وارثان انقلابى كه با نويد آزادى مدعى پيام معنوى تازه اى بود كه حتى برخى از فيلسوفان غربى نيز باورش كرده بودند ، تا گردن در باطلاق بازى هاى كثيف قدرت فرو رفته است .حكومتى داريم كه اگر رجز خوانى هاى معنوى و ارزشى و اعتقادى آن را با ساده لوحى جدى نگيريم ،آن را به شدت شيفته مدرنيته مى يابيم ،اما آن بخشى از مدرنيته كه نه به انديشه آزادى و دموكراسى بل به كشتار افزارها و مهار افزارهاو شنود افزارها و سركوب افزار ها تعلق دارد .آن زمان كه مردم واقعى سوريه چندين ماه با تظاهرات مدنى خواهان حق انتخاب رئيس كشور خود شدند ،حكومت ما به جاى حمايت از مردم در احقاق حق مسلمشان با تمام قدرت از پسر پدرى جانبدارى كرد كه ده ها هزار نفر از مردم خود را قتل عام كرده و سپس فرزند از خود بدترش را به شيوه اى موروثى وارث خود گردانده و اين فرزند نيز پيام دموكراسى خواهانه مردمش را با گلوله جواب داده بود .حكومت ما تحت عنوان مبارزه با غرب تنها با آزادى و دموكراسى و حقوق انسان ها جنگيد و بى آنكه درد ميهن و انسان داشته باشد در دام سياست ماكياوليستى اى افتاد كه قدرت را صرفا در زور و پول مى بيند .از آغاز در اين جنگ قدرت معلوم بود كه طرف مقابل پيشاپيش برگ برنده اى در دست دارد به نام :فرهنگ دينى . فرهنگى رسوب كرده در ذهنيت عمومى و هفتاد رنگ بخش عظيمى از مسلمان هايي كه برخى به نام جهاد شيعى و برخى به نام جهاد سنى حاضرند دست به برادر كشى بزنند .پيشينه اين سياست تفرقه بينداز و حكومت كن را مى توانيد دست كم تا جنگ چالداران رديابى كنيد .اين سياست در جايي جواب مى دهد كه در آن قدرت فرهنگ دينى استعداد تحريك پذيرى و ستيزه جويي و آزاده كشى و سرافشانى و گردن زنى و شور و خشم و جنون مقدس و ماوراء الطبيعى اش بر انديشه منتقدانه غالب باشد و حتى چنين انديشه اى را به پاى وحدت قدرت و جماعت ذبح كند .آنها كه گويا تاريخ ما را از خود ما بهتر شناخته اند ،به چه دليل بايد بيش از خود ما براى نهادينه كردن مناسبات دموكراتيك دلنگران باشند .اگر در ايران چنين مناسباتى برقرار باشد ،اگر از صدر تا ذيل حاكمان برآمده از بيواسطه ترين انتخابات باشد ،اگر فضاى عمومى با انجمن ها ،اتحاديه ها ، احزاب ،رسانه ها و مطبوعات آزاد و مستقل همواره ناظر و ناقد مؤثر تصميم ها و اعمال حاكمان باشد ،در اين صورت است كه آمريكا هيچ غلطى نمى تواند بكند و مسلما آمريكا به هيچ وجه دوست ندارد كه در خاور ميانه هيچ غلطى نتواند بكند چرا كه اقتصاد شوخى بردار نيست .
    اگر از حكمت مدرسى مشاء كه چندان تأثيرى نيز در تكوين وجدان ملى ايرانيان ننهاده ،بگذريم ،عمده تلاش فكرى عرفان و حكمت كردارى فردوسى كشمكشى است سترگ براى معنا بخشى به واژه هاى شاه و خدا .به هيچ وجه تصادفى نيست كه واژه شاه در آثار عرفا نقش مهمى دارد ..مسلم است كه اين فرزندان روزگار خود نه از دموكراسى مدرن و حتى آتنى خبر داشتند و نه از نظر ساختارى هيچ نظام سياسى تازه و بى پيشينه اى عرضه كرده اند .استبداد دينى ساختارش استبدادى است و بدتربودنش در پشتوانه نيرومند فرهنگ دينى و اعتقادات موروثى عامه است .كه هم اكنون نيز محمل و تسهيل كننده راه اندازى جنگ هاى فرقه اى شده است .ما وارث بزرگانى هستيم كه قرن ها پيش در حد امكانات زمانه خود براى عاشقانه كردن و مردمى كردن اولا رابطه با خدا و ثانيا رابطه با شاه تلاشهايي كردند كه در قرون وسطاى مسيحى و اسلامى در كم تر كشورى مانند دارد .روايت فردوسى از ناپديد شدن كيخسرو و مدفون شدن پهلوانان در برف گويي عامدا در ابهام رها شده است .اين ابهام در جايي از حماسه بيان شده است كه پس از آن كم كم دوران پهلوانى و آزادگى و بخردانگى رو به افول مى نهد و نبرد تراژيك رستم و اسفنديار رخ مى دهد و چندى بعد پهلوان مردمى ايران از شاهنامه بيرون مى رود و كم كم استبداد مخوف دينى اى حاكم مى شود كه به جاى ستاس زندگى و زايش و آبادانى و داد گيتيانه باور هاى ماوراء الطبيعى را مسئله مرگ و زندگى انسان ها مى كند . در داستان كيخسرو ديديم كه پهلوانان همسفر با سفر شاه سه بار از اندرز شاه سرمى پيجند ،بار نخست در جنگ دژ كلات ،بار دوم در همراهى با شاه و بار سوم در بى اعتنايي به پيش گويي شاه در باره توفان برف از ابر تيره . در اينجا پيداست كه واژه شاه صرفا به معناى مستبدى كه بايد از او بى چون و چرا فرمان برد نيست .در هيچ مورد كيخسرو اين نافرمانى ها كيفر نمى كند و مانع اظهار نظر ديگران نمى شود .اين شاه آرمانى نه چون اسكندر تشنه قدرت است و نه چون مستبدان دينى به باورهاى مردم در باب هستى و آفرينش كار دارد ،بد دينى به نزد او همان نابخردى و جادويي و خودكامگى افراسيابى است كه براى تعقيب نهايي او كيخسرو بدون پهلوانان و به نيروى روحى خود از دريايي عجيب و هولناك و پر از هيولاهاى دريايي عجيب الخلقه عبور مى كند . به گونه اى كه بعد ها عارفان اين درياى آكنده از زشتى و ناهنجارى را به افراسياب نفس تشبيه مى كنند .شاهى كه پهلوانان از او نافرمانى مى كنند تجسم راى و خرد و دانش است .همچنان كه شاه عارفان جانان و معشوق معنوى است
    ز. كيخسرو پس از شستن سر و تن خود با آب چشمه روشن به پهلوانان هشدار مى دهد كه حتى اگر از آسمان مشك ببارد فردا بايد اينجا نباشيد .اين سخن بر مهتران گران مى آيد .و خفتن را بر رفتن ترجيح مى دهند .
    سر مهتران زان سخن شد گران
    بخفتند با درد كند آوران
    چو از كوه خورشيد سر بر كشيد
    ز چشم مهان شاه شد ناپديد
    هيچ معلوم نيست كه كسى لحظه ناپديد شدن شاه را ديده باشد .ز چشم مهان شاه شد ناپديد يعنى چه ؟ ز چشم مهان يعنى چه ؟ مى نمايد كه مراد شاعر ز چشم جهان و آدميان باشد ،اما چون در كوه جز اين مهان نبوده اند ، همچون يك راوى واقع نگر آنچه را رخ داده عينا بيان كرده است .اما اين پرسش پيش مى آيد كه چرا پهلوانان به دنبال شاه مى گردند .
    بگشتند از آن جايگه شاه جوى
    به ريگ و بيابان نهادند روى
    ز خسرو نديدند جايي نشان
    ز ره بازگشتند چون بيهشان
    همه تنگ دل گشته و تافته
    سپرده زمين شاه نايافته
    خروشان بدان چشمه باز آمدند
    پر از غم دل و پرگداز آمدند
    بدان آب هركس كه آمد فرود
    همى داد شاه جهان را درود
    فريبرز گفت آنچه خسرو بگفت
    كه با جان پاكش خرد باد جفت
    چو آسوده باشيم و چيزى خوريم
    يك امشب از اين چشمه برنگذريم
    زمين گرم و نرم است و روشن هوا
    از اين جاى رفتن نبينم روا
    در برخى نوشته از ناپديد شدن كيخسرو در ميان برف يا از رفتن او به إسمان سخن رفته است كه شايد حالتى باشكوه تر و رمزآلود تر را اقا كند ،اما برف بعدا باريدن مى گيرد و فردوسى در اينجا به هيچ وجه از قدرت بى همتاى قلم خود براى شكوهمند كردن صحنه بهره نبرده است .حتى عمق صحنه را كه همان ناپديد شدن باشد ،با فعل مجهول در شش كلمه بيان مى كند و رد مىشود ،نه مقدمه اى ،نه آب و تابى ،و نه رنگ و لعابى ؛ دقيقا در كنتراست با صحنه گردهم آيي مردم در هامون .
    ز چشم مهان شاه شد ناپديد .همين . شاعر بنا به حكمت خود از گفتار بيكار يكسو شده است و گرچه در جاى جاى شاهنامه به شيوه داناى كل. مانعى نمى بيند كه خود نيز به ميان داستان بپرد و از گردش چرخ شكوه يا در ستايش و نكوهش قهرمانانش داد سخن دهد ، اما سخن گفتن از اين ماجراى متافيزيكى را به قهرمانانش مى سپرد
    خردمند از اين كار خندان شود
    كه زنده كسى پيش يزدان شود
    خرد از اين ماجرا خنده اش مى گيرد .اين حكمت فدوسى است .برفى كه بعدا همه يلان را چون كفن مرگ در خود مى پوشاند حتى به كس اجازه نمى دهد كه به عنوان شاهد و حوارى و واسطه به ميان مردم رود و دكان خرافه و غلو و افسانه سرايي باز كنند .اين ماجرايي است مربوط به خسرو و ساحتى كه خرد و انديشه را به آن راه نيست .سياوش ،ايرج ،فريدون ،و همه اشخاصى كه در شاهنامه هاله هايي عرفانى و شبه قدسى دارند ،نشانه ها را از راه خواب و رؤيا و پيامى آنسويي دريافته اند ،نه از طريق تعليل مشايي .به قول ويتگنشتاين :درباره آنچه كه از آن سخن نتوان گفت بايد خاموش ماند .كيخسرو دارد زنده به مينو مى رود ،اين ديگر امرى است بيرون از حكومت و وراى جهان زنده و پويا .

     
    • سلام كورس گرامى
      ايا كيخسرو با بدن مادى خود نزد خدا مى رود؟ ،زيرا ناپديد شدن شاه ظاهرا دلالت بر ناپيدايى جسم وى مى كند
      اگر جواب مثبت است ، تعارض موجود در داستان فردوسى با انچه در خصوص غير مادى بودن خداوند و جهان ديگر بيان مى شود را چگونه مى توان توجيه كرد؟
      ظاهرا فردوسى با بيان موضوع گشتن پهلوانان به دنبال كيخسرو و نيافتن جسم وى ، در صدد بيان اين موضوع است كه اين سفر بعد معنوى كيخسرو را به تنهايى در بر ندارد و بعد مادى وي را نيز در بر مى گيرد و به اين ترتيب قصد رد كردن بسيارى از موضوعات مطرح در دين و يا در فلسفه و…و يا قصد طرح ديدگاهى متفاوت در باره اخرت و موضوعات دينى را ندارد؟
      ضمنا كورس عزيز كيخسرو وقتى ازچشم مهان ناپديد مى شود كه مهان در خواب هستند و چشم انها بسته است ، اين چه معنايى در بر دارد؟
      همچنين در نوشته قبل گستهم جزء مهان نام برده شده بود در حاليكه وى همراه انها نبوده همچنين در بيان خلاصه داستان فرود ، در نحوه مرگ وى نيز اختلاف اندكى با متن شاهنامه وجود دارد كه البته در هر دو مورداين اختلافات تاثير خاصى در نوشته هاى ارزشمند شما نمى تواند برجا گذارد و بيان ان صرفا جهت اطلاع بود. صميمانه از زحمات شما در بيان مطالب بى نظيرتان سپاسگذارى مى كنم، موفق و پايدار باشيد.

       
      • با درود و سپاس از هميارى شما
        بسيار شادمانم كه انسان فرهيخته و شاهنامه شناسى صاحب نظر با دقت و باريك بينى نوشته هاى شتابزده ام را دنبال و اصلاح مى كند .بله ،در مورد نحوه مرگ فرود حق با شماست .اما بى كنش عزيز من گمان كنم گستهم نيز در شمار مهانى باشد كه در كنار گيو و طوس و فريبرز و بيژن كيخسرو را همراهى مى كنند ،اما در انكه در نبرد كلات هم شركت داشته كمى ترديد دارم .
        سه گرد گرانمايه سرفراز
        شنيدند گفتار و گشتند باز
        چو دستان و رستم چو گودرز پير
        جًهانجوى و بيننده و يادگير
        نگشتند از او باز چون طوس و گيو
        فريبرز و بيژن و گستهم نيو
        برفتند يك روز و يك شب به هم
        شدند از بيابان و خشكى دژم
        اما راستش به پرسشها الهياتى شما بايد فكر كنم :تا اين لحظه دريافت من اين است كه هدف اصلى شاهنامه اخلاقى كردن رابطه شاه و مردم است .هرجا كه نبرد خير و شر در كار است و اين خير و شر هم به منش و كردار انسان در همين گيتى راجع است – و نه انديشه فرد در باره هستى – آنجا اصل بر اخلاق است و اخلاق امرى است مربوط به زندگى با ديگران در همين جهان .اما ناگفته نماند كه اين به معناى بى دينى نيست .استبداد دينى كه شما به درستى گشتاسب را نمتينده آن معرفى كرده ايد در شاهنامه اگر درست دريافته باشم امرى جدا از خود دين است .در شاهنامه مكررا بر خرد و راى و داد و نيكويي و پاكى و دليرى تآكيد مى شود .تو داد و دهش كن فريدون تويي .شاهنامه نمى گويد تو به لحاظ جهانبينى و آخرت شناسى مثل فريدون فكر كن .مى گويد خويشكارى انسانى تو براى گستراندن مهر و داد و دهش و مردم دوستى و خوش نامى و ستم ستيزى است كه پروردگار را از تو خشنود مى كند . حالا اين پروردگار يا كردگار يا دادار يا يزدان يا آفريننده خودش چيست و چه شكلى است يا جهان ماورايش مينوى صرف است يا محسوس ؟ فردوسى مى گويد با خرد و انديشه به آن راه نمى برى .تا آنجا كه من دريافته ام هر جا نيز كسى در شاهنامه ار تباطى با يزدان مى يابد از آن سو -مثلا در رؤيا يا پيغام سرو- است ،آن هم براى پيكار با شر در همين جهان .چگونه كسى در خور اين پيغام مى گردد ؟ من نمى دانم
        بى كنش ارجمند ؛ كيخسرو يك مورد استثنايي شبيه دانته در كمدى الهى است .در كمدى الهى ابتدا ويرژيل راهنماى سفر آنجهانى دانته است .ويرژيل را نماينده خرد دانسته اند .در اواسط راه جاى ويرژيل را بئاتريچه مى گيرد .كه در اصل نام محبوبه دانته بوده و دراينجا نماينده دل و عشق است .شايد فردوسى نيز دل را معبر عبور به حقيقت جهان مى داند .بعدها عرفا تفسيرى از همين دست در باره جام گيتى نماى كيخسرو مى كنند .اين بحث مفتوح بماند .بازهم به لطف شما و پرسش هاى خوبتان شايد چند قسمتى ذيگر به بخش فردوسى افزوده كنم
        شاد و سرفراز باشيد

         
        • با درود
          اضافه مى كنم
          همه شير مردند و گرد و سوار
          يكايك بگويم دراز است كار
          چو يك يك بگفت از نشان گوان
          به پيش فرود آن شه خسروان
          مهان و كهان را همه ينگريد
          دلش شادمان گشت و رخ بشكفيد
          ابيات شماره ٥٤٢ تا ٥٤٤ ج دوم ،شاهنامه جيبى ژول مول
          …اين ابيات از زبان تخواره است پس از معرفى گردان لشكر طوس به فرود پسر سياوش .گستهم نيز جزء اين گردان است.چند بيت پيش تر چنين مى خوانيم :
          ورا نام گستهم گژدهم خوان
          كه ترسان از او شير را استخوان
          بنابراين در نبرد طوس و فرود نيز گستهم شركت دارد
          با احترام

           
  7. درودي ديكر بر ازادكان و صلح جويان و ازادكان و اقاي نوريزاد و همكاران و كاربران سايتشان و هموطنان ارجمند، اقاي نوريزاد بعضي وقتها نظرات كاربران عزيز هم طنزي مي شود، خصوصا اين جر و بحثهايي كه مايه خنده مي شود، اول يك انتقادي إز دوستاني كه زحمت نوشتن به خود مي دهند، بجاي اينكه عين همان مطلب را در سايت بنويسيد عنايت كنيد لينك انرا بنويسيد، وجدانا بعضي إز اين مطالب إز شب يلدا هم دراز تر است، حتي اكر نخواهي بخواني كلي وقت صرف رسيدن به نظر كاربر محترم بعدي مي شود، يا دوست كرامي! اكر تو خودت مطلب را خوانده اي جكيده إز ان كه تحليل شخصي خودت است براي نوشتن كفايت مي كند، دوم اين بحث راي دادن و ندان لرها بود كه بامزه بود، به قول مش قاسم والله اقا دروغ جرا؟ تا قبر ،ها، ها، ٤ انكشته! تا جايي كه من ميدانم كه اهل مركز لرستانم، خانم رهنورد اهل بروجرد است كه انها هم كلي كلاس براي خودشان مي كذارند وقتي به تهران مي روند فارسي غليظ تر تهرانيها صحبت مي كنند، ما را دهاتي و عقب افتاده، ان شيخ إز ٥ سال قبل مبارز هم اهل اليكودرز است، كه إز درود به طرف أصفهان كه شهر أزنا و اليكودرز تا خود أصفهان هم لر بختياري هستند كه إز لرهاي لرستان متمايز مي شوند، لرهاي لرستان إز أقوام ارياي كاسيت يا كاسي يا كاشي هستند كه تقريبا جز أولين أقوام ارياي هستند كه در هزاره سوم بيش إز ميلاد إز كنار درياي كاسبين ( خزر ) وارد فلات ايران مي شوند، و نهايتا در استان لرستان كنوني و جنوب كرمانشاه و شمال خوزستان مستقر مي شوند و دولت بسيار نيرومندي در ٢٢٠٠ سال بيش إز ميلاد تشكيل مي دهند و ٣٦ شاه داشته اند كه ٥٠٠ سال هم بر بابل حكمراني مي كنند، كه بعدا توسط دولت عيلام سقوط مي كنند، شهر خايدالو ( خرم آباد كنوني ) يكي إز قديمي ترين و مهمترين شهرهاي ان روزكار است، و يك دوران كوتاه ديكري يك سلسله إز اتابكان لر كوجك در منطقه حكمراني مي كردند كه توسط صفويان منقرض مي شوند، كه راستش را بخواهيد إز ان تاريخ تا كنون جز محروميت و ظلم مضاعف در حق اين مردم و اين استان نشده، حال جه لر لرستان يا لر بختياري، يك خاطره شيرين هم يادم افتاد بد نيست برايتان نقل كنم، سال ٦٣ براي ديدن يك دوست هم محل، كه در ياسوج سرباز بود سفري به انجا كرديم، اقاي نوريزاد جاي با صفاييست حتما برويد خصوصا محل خوش اب و هوايي به نام ابشار ياسوج، بكذريم بطور اتفاقي يكي إز هم خدمتيهاي قديم خودم را كه اهل ياسوج بود ديدم خلاصه ما را به خانه شان برد، عموي سالخورده و خوش مشربي داشت كه خيلي سريع با من و دوستانم انس كرفت إنكار بيست سال بود كه مرا مي شناسد، كلي سوال كرد كه ما به جه طائفه اي إز لرهها متعلقيم، لر ٤ لنك هستيم يا ٧ لنك، كفتم عمو جان ما متعلق به لرهاي بي لنك هستيم يك لنك هم نداريم جه رسد به ٤ يا ٧ تايش، إز ان تيب أدمها كه علاقه عجيبي به جنك تفنك و كوه و كمر داشت بعد هم مرتب سوال مي كرد كه ان طرفهاي ما اسلحه و تفنك زياد است و قول إز من كرفت كه يك تفنك برنو بلند يا به قول بختياريها ( دور door ) برايش ببرم هرجي قسم مي خوردم كه عمو جان اين تفنكها را امروز بايد در موزه ها سراغ بكيري، به خرجش نمي رفت يك ( برنو dor ) مي كفت و صد تا إز دهانش مي باريد.

     
  8. پدران با لبخند زیر با زور ُ ایمان را آموزش می دهند وکودکان فرزندان ممکن است هر گز مقاومت پدر را نبینند وفقط خنده های اوست که در انظار دشمن کش است . واین بیمه ای پایان ناپذیر است که فرزندان را جسور وشجاع می کند .ان خدایی که نظاره گر زیبایی هاست وبا تانی می بیند کی بذر کاشته را نهالی تناور کند.

     
  9. سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی
    خسته نباشید!
    در زیر سه خبر می آید ازسایت پیک نت که دررابطه با “داعش” و اوضاع پدید آمده خطرناک عراق است. این اخبار بسیار نگران کننده است مخصوصا بعد از هشت سال ریاست جمهوری احمدی نژاد که کشور را از نظر اقتصادی وسیاست بین المللی به کل ورشکسته و در نیتیجه بسیار آسیب پذیر کرده است. نگاهی به پیک نت امروز (25 خرداد) که اخبار و”یادداشت سردبیر” از دیروز هم هنوز درآن هست پیشنهاد میشود.
    http://www.pyknet.net

    آنها که احمدی نژاد را هشت سال بر ما مردم وکشور تحمیل کردند کجا هستند؟ و سیاستهای تهاجمی رهبر ونزدیکی فکری ایشان به احمدی نژاد مارا به کجا برده است؟

    کجا هستی ای میرحسین!؟

    – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –
    پیک نت نوشت:

    “داعش” جاده را برای حوادثی مهم هموار می کند
    بتدریج از پشت پرده گرد و غباری که “داعش” در عراق برپا کرده، ویرانه ای که از جنگ در سوریه باقی مانده و حوادثی که در اوکرائین روی داد، وقایع مهم تری “رونمائی” می شود که زمزمه آن را برخی نشریات و رسانه ها آغاز کرده اند: سلطه ناتو بر خلیج فارس و در اختیار گرفتن نفت!
    شاید، هنوز زودباشد اخباری را که دراین زمینه منتشر می شود قطعی تلقی کرد، اما فعل و انفعالات و تغییراتی در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه در حال وقوع است که تا حدودی این اخبار را تائید می کند. سرمایه داری امریکا برای حل بحران اقتصادی خود و برخی شرکای اروپائی اش می خواهد در همان مسیری برود که آلمان نازی رفت البته با ابزار نوین و با در نظر گرفتن شرایط جدید جهانی . تقابل با روسیه و آماده شدن برای جلوگیری از رشد اقتصادی چین و ایجاد مانع بر سر راه اتحاد این دو کشور، بخشی از حوادث مهم آینده است.
    ما در شماره امروزپیک نت دو خبر کوتاه را در ارتباط با آنچه در بالا به آن اشاره شد منتشر کرده ایم. یکی آغاز احضار سفیران کنونی امریکا در کشورهای مهم خلیج فارس و خاورمیانه و اعزام سفرای تازه ای که آموزش دیده و همسو با طرح های جدید امریکا در منطقه اند و دوم زمزمه حضور رسمی ناتو در خلیج فارس و بدست گرفتن کنترل نفت منطقه.
    پیک نت 25 خرداد

    – – – – – – – – – – –
    داعش مقدمات را فراهم می کند
    نفت و گاز خلیج فارس تحت کنترل امریکا و ناتو!

    ژاپن تایمز در ارتباط با حوادث جاری در عراق، در یک گزارش غافلگیر کننده، مسائلی را در ارتباط با استراتژی جدید امریکا در خلیج فارس و خاورمیانه مطرح کرد که خلاصه آن را می خوانید. ما سعی می کنیم متن کامل این گزارش را در شماره فردا نیز ترجمه و منتشر کنیم.

    ژاپن تایمز نوشت:
    «با بالا گرفتن تشنج و درگیری در عراق و شرکت مستقیم ایران در این حوادث، امریکا به همراه ناتو کنترل جنوب ایران و عراق را در اختیار خواهد گرفت و به خواست کشورهای نفت خیز حاشیه خلیج که نگران وقوع حوادثی نظیر حوادث جاری عراق (عملیات جنایتکارانه داعش) در کشورشان هستند، کنترل نفت و گاز منطقه را در اختیار می گیرد. برای این هدف ناوهای جنگی امریکا راهی خلیج فارس خواهند شد.
    http://www.japantimes.co.jp/opinion/2014/06/13/commentary/world-commentary/kagan-and-the-ruin-of-ideas/#.U5wRatIU_IU
    – – – – – – – – – – – – – – – – –

    به بهانه جنگ داعش با ارتش عراق
    استقرار ناو هواپیما بر امریکا در آبهای عراق در خلیج فارس
    خبرگزاری های جهان از بازگشت ناوهواپیمابر جورج بوش آمریکا به آبهای خلیج فارس گزارش دادند. این بازگشت به بهانه مقابله با “داعش” صورت گرفته است.
    ناوهواپیمابر جورج بوش از طریق آبهای شمال بحر العرب وارد آب های خلیج فارس شده و به سواحل عراق در خلیج فارس رسیده است.
    دولت عراق ضمن تائید این خبر اضافه کرد: حضور این ناو امریکائی در سواحل عراق به معنای آغاز عملیات قریب الوقوع نظامی – هوایی آمریکا علیه داعش نیست. حتی به این معنی هم نیست که اوباما واقعا تصمیم نهایی خود را برای آغاز حملات به مراکز داعش را گرفته است.
    این مسئول دولت عراق نگفت که اگر هدف از اعزام این ناو مقابله با داعش نیست و اوباما هم معلوم نیست قصد مقابله با داعش را داشته باشد، پس این ناو به چه بهانه ای در سواحل عراق مستقر شده است؟

    پیک نت 25 خرداد

     
    • حسین گرامی
      بهیچوجه به اخبار “پیک نت” اعتماد نکنید.اینها ضمن خطاهای عمدی متعدد، در آخرین نوبت تا زمانیکه گاهی نگاهی به این سایت می انداختم، خبری از سایت دکتر خزعلی گرفته و طوری قسمت اصلی آنرا حذف کرده بودند که مفهوم نوشتهء دکتر از بین رفته و معنی دیگر پیدا کرده بود.3 بار هم بنده بسیار محترمانه تذکر دادم، اما کوچکترین توجهی نکرده و بی ادبانه ایمیل های مرا بی پاسخ گذاشتند .ظاهر بسیار فریبنده ای دارند، اما ابدا صداقت نداشته و معلوم نیست به کجا وصل هستند.ممنون

       
  10. صحبت از پژمردن یک برگ نیست

    وای! جنگل را بیابان می کنند

    دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند

    هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

    آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

     
  11. باسلام جناب نوری زاد:
    آقای رئیس جمهور امروز فرمودند چنانچه خودش ودولتش اشتباهی کردند باشهامت به مردم اعلام می کنند که اشتباه کرده اند شاید به این طریق می خواهند به رهبربزرگوار به شکلی اعلام کنند که شما طی این 8 سال اشتباهات جبران ناپذیری کردید که خسارات عظیمی به کشور واسلام واعتقادات مردم وارد شدکه هرگز از حافظه تاریخی این کشور پاک نمی شود خصوصا اشتباه بزرگ حمایت از انتخاب احمدی نژادکه برکسی پوشیده نیست که یک تقلب بزرگ صورت گرفته به اسم انتخابات ، قطعا هم رهبری هرروزه چندین بار دراندرون خود دچار عذاب وجدان می شوند بهتر است هرچه زودتر با مشورت باانسان های عاقل ودلسوز راهی برای رهایی از این عذاب وجدان واشتباهات تاریخی خود بکنند.

     
    • مصباح يزدي ( غير منفور )

      سرو عزيز از كجا به شما مسجل شده كه رهبر انقلاب وجدان دارند كه بخواهد در اندرونشان ايشان را بيازارد؟ تا وقتي ابله هاني هستند كه جاي قدم ايشان را مي بوسند ايشان خداي را بنده نيست. مگر كسي كه خود را اسماً نائب امام زمان مي دانند ولي حقيقتا از امام زمان دست بازتر و تاما لاختيارتر است بخاطر خرابي و قتل و كشتار و بي ناموسي و دزدي و حرص و طمع و عقب ماندگي ذهني و جسمي كه وجدانش ناراحت نمي شود

       
  12. اندازه حروف۲۴/خرداد/۱۳۹۳ مجید محمدی

    جمهوری اسلامی با حمله و انتقاد از داعش به پای خود شلیک می‌کند. مقامات جمهوری اسلامی تصور می‌کردند که «سپاه قدس» سازی به آنها اختصاص دارد.
    بیشتر بخوانید
    کلید گیرکرده روحانی در قفل سیاست داخلی
    آنها دلواپس جیب‌ خودشان هستند
    تشکر ویژه روحانی از خامنه‌ای در سالگرد انتخابات
    داعش از کجا آمده و به کجا خواهد رفت؟
    بادامچیان: بازرگان گفت امام عقلش به سیاست نمی‌رسد
    با پیشروی گروه «دولت اسلامی عراق و شام» و اشغال دو استان‌ نینوا و صلاح الدین و نفوذ قابل توجه در استان های انبار، دیاله و کرکوک سیل مطالب تبلیغاتی در رسانه‌های دولتی و شبه دولتی جمهوری اسلامی علیه این گروه در حال انتشار است. این تبلیغات کمتر بر خلافت اسلامی مورد ادعای داعش و بیشتر بر وجه ضد شیعی آن متمرکز است چون اسلام‌گرایان شیعه با راه اندازی خلافت اسلامی تحت رهبری خود مشکلی ندارند. این رسانه‌ها برای تکفیری و افراطی نشان دادن داعش (که همانند جمهوری اسلامی چنین هست) به اعمال روزمره و احکام آنها در مناطق تحت سلطه اشاره می‌کنند. چیزی که در این اشارات جالب توجه است شباهت بسیار زیاد این گروه به اسلام‌گرایان حاکم بر ایران است. پیش از داعش طالبان نیز چنین شباهتی داشتند که فقط به باور به شریعت محدود نمی شد.

    بعد از سرکوب جنبش سبز سال‌ها بود که شورای امنیت ملی در ایران جلسه‌ی اضطراری برای بررسی شرایط کشور و منطقه برگزار نکرده بود. کاست نظامی-امنیتی حاکم بر ایران و روحانیت اسلام‌گرای شیعه که در عراق با گروهی شبیه خودشان مواجه شده‌اند با همه‌ی قوا وارد این جنگ می‌شوند: از شعر حماسی محمدرضا نقدی (فارس ۲۱ خرداد ۱۳۹۳) تا صدور اطلاعیه توسط مراجع شیعه (اردبیلی، سیستانی، نوری همدانی و مکارم شیرازی)، از گفتگوهای تلفنی مقامات ایرانی با مقامات عراقی تا به کار انداختن ماشین دیپلماسی در تماس با کشورهای عربی و مجامع بین المللی، و از مداخله‌ی مستقیم نظامی در عراق برای نجات دولت فاسد مالکی تا تبلیغات حکومتی علیه عربستان و قطر به عنوان پشتیبانان اسلام‌گرایی سنی در منطقه. همه‌ی اینها در حالی صورت می‌گیرد که داعش و حامیانش در حال نسخه برداری از الگوی سپاه پاسداران و سپاه قدس هستند. مقامات جمهوری اسلامی تصور می‌کردند که «سپاه قدس» سازی به آنها اختصاص دارد.

    داعش و سپاه قدس در چه حوزه هایی با هم شباهت دارند؟

    زمینه‌ی رشد
    همان طور که رشد سپاه قدس نتیجه‌ی جاه طلبی مقامات جمهوری اسلامی از یک سو و خلا یا عدم توازن قدرت در مناطق پر تنش خاورمیانه از سوی دیگر است داعش نیز از نظر زمینه‌ی رشد محصول عدم توازن قدرت در سوریه (در جنگ میان ارتش آزاد و ارتش سوریه) و عراق (عدم توازن میان نیروهای کرد، شیعه و سنی در داخل عراق و عدم توازن قدرت میان ایران، ترکیه و عربستان در منطقه) و جاه طلبی‌های سران کشورهای نفتی منطقه است.

    باورها
    ایدئولوژی اسلام‌گرایی عامل پیوند دهنده نیروهای داعش و سپاه قدس است. سپاه قدس اسلام‌گرایی شیعه و داعش اسلام‌گرایی سنی را ترویج می‌کند. هر دو گروه اسلام را ابزار کسب و بسط قدرت منطقه‌ای قرار داده‌اند. رسانه‌های دولتی جمهوری اسلامی برای معرفی داعش به مخاطبان خود به ممنوعیت‌های آنها در مناطق تحت استقرار اشاره می‌کنند و توجه نمی کنند که بخش عمده‌ی آن محدودیت‌ها و رفتارها از سوی اسلام‌گرایان شیعه نیز اعمال شده است و محدودیت‌ها و ممنوعیت های اعمال شده در چارچوب قرائت آنها از فقه مورد نظرشان است.

    سیاست
    «تداوم و بسط» یکی از شعارهای محوری داعش بوده است. سپاه پاسداران (از جمله سپاه قدس تحت نظر آن) نیز با همین سیاست امروز بخش قابل توجهی از قدرت در ایران و منطقه را در دست دارد. این سیاست نافی اعدام‌های خیابانی و ضبط اموال مخالفان و تاراج منابع عمومی نیست. داعش و سپاه قدس در این محدوده بسیار شبیه به هم عمل کرده‌اند. داعش بانک‌های موصل را غارت می‌کند و سپاه قدس بانک های ایران را. داعش به باج گیری از مردم عراق می‌پردازند و سپاه به باج گیری از مردم ایران (با اسکله‌های غیر قانونی و قاچاق). البته به دلیل این که اعمال سپاه و سپاه قدس به سه دهه‌ی گذشته باز می‌گردد ممکن است بسیاری آنها را در کشتار بعد از اشغال یک منطقه (مثل کردستان) یا ضبط اموال مخالفان فراموش کرده باشند. دادگاه‌های سرپایی جمهوری اسلامی تفاوت چندانی با اعدام‌های خیابانی داعش ندارد. تنها تفاوت میان داعش و سپاه آن است که داعش یک جریان در حال پیشروی و سپاه و فرزند آن سپاه قدس یک جریان مستقر است.

    مشی جنگی و تاکتیک‌ها
    داعش همانند سپاه قدس یک ارتش منظم نیست. این دو با نیروهایی متحرک در یک منطقه عمل می‌کنند و اگر نتوانستند استقرار پیدا کنند به سرعت عقب می‌کشند. سپاه قدس در سوریه و عراق دقیقا در چارچوب جنگ چریکی شهری عمل می‌کند. این دو برای جنگ چریکی بلند مدت، تغییر سریع تاکتیک، و تغییر سریع مواضع آمادگی دارند. از همین جهت هم هست که کمترین تلفات را متحمل می‌شوند. از آنجا که این دو نیرو در سوریه با هم در حال جنگ بوده‌اند و در عراق نیز با هم درگیر بوده (به روایت برخی گزارش ها مثل گزارش وال استریت ژورنال) و خواهند شد بسیاری از تاکتیک‌های یکدیگر را نسخه برداری کرده و خواهند کرد.

    سپاه قدس و داعش در چارچوب یک نیروی بین المللی عمل می‌کنند. اگر سپاه قدس نیروی افغانی و عراقی برای جنگ در سوریه استخدام می‌کند داعش از نیروهای عرب سعودی یا اروپایی یا چچنی استفاده می‌کند. هر دو نیرو خود را موظف به تشکیل و تحکیم حکومت اسلامی می‌دانند و در چارچوب‌های دولت- ملت‌های موجود عمل نمی کنند. در چارچوب اهداف بلند مدت نیز این دو شباهت بسیاری با هم دارند. هدف سپاه قدس، اشغال بیت المقدس با پایان بخشیدن به دولت اسرائیل است و هدف داعش تاسیس دولت اسلامی در عراق و شام که سوریه و لبنان و فلسطین و اردن را نیز در بر می‌گیرد. سپاه قدس نیز برای اشغال فلسطین به حضور نظامی در عراق و اردن و سوریه و لبنان نیاز دارد.

    فقه حکومتی
    داعش پس از تسلط بر شهر رقه سوریه، قوانینی ‌وضع کرد که سرپیچی از آن‌ها، مستوجب مجازات سنگین است. این قوانین مجموعه‌ای از ممنوعیت‌ها را بیان می‌کنند مثل:
    ۱ـ پوشیدن شلوار جین (برای زنان)
    ۲ـ پوشیدن شلوار جین توسط مردان کمر باریک
    ۳ـ کوتاه کردن مو
    ۴ـ نمایش لباس‌های زنانه در ویترین و کار کردن مردان در فروشگاه لباس زنانه
    ۵ـ ورود مردان به مغازه‌های لباس خیاطی زنانه
    ۶ـ تبلیغ آرایشگاه‌های زنانه
    ۷ـ استفاده از کلمه داعش ۸ـ مراجعه زنان به پزشک مرد
    ۹ـ شانه کردن موی سر و صورت (برای مردان)
    ۱۰ـ کشیدن سیگار و قلیان
    ۱۱ـ نشستن زنان بر صندلی
    (ایرنا، ۲۱ خرداد ۱۳۹۳)

    فرض کنیم که گزارش ایرنا از مقرارت این گروه مقرون به صحت باشد. غیر از دو سه مورد برای مردان بقیه همانهاست که در ایران دوره‌ای اجرا شده یا دارد اجرا می‌شود. اگر حکومت دینی در ایران مبارزه علیه شلوار جین را رها کرده به علت مقاومت مردان و بخش عمده‌ای از زنان بوده است و نه مدارای حکومت با این لباس غربی.

    دستکاری افکار عمومی
    سپاه قدس پس از اقدام به مداخله‌ی نظامی با دو تاکتیک به توجیه افکار عمومی داخل کشور می‌پردازد:

    ۱) ارتباط دادن مداخله‌ی نظامی به دفاع از مرقد شیعیان. به عنوان مثال در سوریه چنین جلوه داده می‌شد که نیروهای سپاه قدس برای دفاع از حرم زینب به آن کشور اعزام شده‌اند در حالی که این نیروها ماموریتی غیر از این داشتند. در عراق نیز اگر مداخله‌ای صورت گیرد با دفاع از حرم ائمه‌ی شیعه در سامرا، کاظمین، نجف و کربلا توجیه خواهد شد. از روز بعد از اشغال موصل بحث مدافعان حرم عسگریین در رسانه‌های سپاه اوج گرفته است.

    ۲) علاوه بر توجیه شیعی مداخله، از طرف مقابل سلب مشروعیت دینی می‌شود با برساخته‌هایی مثل «جهاد نکاح» (رفتن دختران کشورهای عربی برای رابطه‌ی جنسی با شورشیان بدون ازدواج و با چند تن در آن واحد) یا معرفی یزید به عنوان رهبر این گروه که از اساس دروغ هستند.

    داعش نیز در توجیه افکار عمومی جوامع مسلمان سنی به تاکتیک‌های شبیه متمسک می‌شود:

    ۱) توجیه فعالیت‌های خود با تاسیس دولت اسلامی. بر خلاف القاعده و دیگر گروه‌های هم‌عقیده با آن که به دنبال ضربه زدن به دول عربی و غربی با عملیات تروریستی هستند داعش در پی تاسیس دولت با این گونه عملیات است و به همین علت در مناطقی که تسخیر می‌کند بساط حکومت و اجرای شرع راه می‌اندازد. این کار حداقل برای باورمندان سنی اسلام‌گرا موجه بوده و مشروعیت آور است؛

    ۲) داعش برای سلب مشروعیت دینی شیعیان، این فرقه را مشرک و رافضی می‌خواند تا از آنها سلب مشروعیت دینی شود.

     
  13. مهدی از لندن

    to me
    سلام دوست گرامی جناب نوری زاد
    خواهش فراوان دارم که این ایمیل را هرزگاهی بخوانید.
    در کنار سایت شما و دیگر سایتها، یکی از مهمترین چیزها برای من دیدن همه روزهء سایتهای گیاهخواران است. درجایی می خوانیم که نوشته شده روزانه بیش از 24 میلیون مرغ و جوجه برای سیر شدن شکم انسانها تنها در امریکا کشتار میشوند و در جایی دیگر میخوانیم که بیش از نیمی از مزارع زیر کشت جهان، جهت تهیه غذا برای دام هایی است که انسانها از گوشت آن استفاده میکنند که باعث افزایش گازهای گلخانه ای میشود که مشکلات بسیار در بر داشته و خطر بزرگی برای کره زمین می باشد. منابع بسیاری زیادی نیز در همین رابطه و کشتار گسترده ای که توسط انسانها همه روزه صورت میگیرد، براحتی قابل دسترسی است. قدم بزرگی که شما در 5 سال اخیر برداشته اید بر دوست و دشمن پوشیده نیست و با قرار گرفتن در کنار مردم و مبارزه برای گسترش عدالت و مخالفت علیه ظلم و اذیت و آزار و شکنجه و کشتار و برقراری صلح و مساوات، بر همگان پر واضح است. در ادامهء این راه شاید وقت آن رسیده که در ابعاد وسیعتری به این موضوع نگاه کنیم. موضوع الان دیگر کشتار سال 67 و قبل و بعد آن و ظلم و ستم و کشتاری که بر برخی از هموطنان ما در گذشته رفته و هنوز هم در ایران ادامه دارد نیست. موضوع کشتار وسیعی است که توسط انسانها ، روزانه تقریبا در همهء نقاط جهان اتفاق می افتد و دوست دارم با هم بیشتر به جنایات بشری علیه حیوانات حساس بوده و چنانچه موافق هستید، قدمهایی در مقابله با اینهمه ظلم و ستم و شکنجه و کشتار حیوانات برداریم.شما با داشتن چندین هزار دوستدار و هواداری که دارید، قطعا میتوانید قدم بزرگی در این زمینه بردارید و هواداران و دوستداران خودتان را از کشت و کشتار منع کرده وقطعا بخشی از آنها نیز تدریجا و بنوبهء خود و در محیط اطراف خود تبلیغ خوبی برای این امر مهم خواهند بود. البته اینرا اضافه کنم که از سال 88 ببعد ، بنده چند بار بدون برنامه و بدون استفاده از تجارب دیگران ، بطور کامل، خوردن هر نوع گوشت را قطع کردم ، اما چون بدون توجه به تجارب دیگران بود و به یکباره و بدون برنامه، شکست خوردم.اما اکنون چند ماهی است که بسیار محطاطانه، برنامه ای تدریجی جهت پایان دادن به کشت و کشتار و گوشتخواری را شروع کرده ام.اکنون با مراجعهء همه روزه به سایتهای گیاهخواری برنامهء جدیدی را دنبال می کنم.اول اینکه فهمیدم که چه غذاهایی را باید تدریجا جایگزین گوشتخواری کرد و مهمتر اینکه برخلاف دفعات گذشته ، ابتدا با قطع کامل گوشتخواری برای 2 روز در هفته و افزایش آن چندی بعد به 3 روز و پس از ورزیده شدن آنرا به 4 روز در هفته رسانیده ام وبزودی آنرا به 5 روزدر هفته افزایش داده و بعد گوشتخواری فقط ماهی یکبارخواهد بود و مصمم هستم که بزرگترین عیدی برای من در آغاز فروردین سال 1394 ، قطع کامل همه گونه کشت و کشتار و آغاز کامل یکی از انواع گیاهخواری باشد.روزی که بنده به چنین مهمی دست پیدا کنم، احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد. آن روز روزی است که دست و دهانم به جنایت و خون آلوده نیست.چطور میتوان زن و مرد و کوچک و بزرگ در کنار سفره ای گرد آمده و لاشهء حیواناتی را کشته ایم بخوریم و دم از روح لطیف انسانی و ادب و انسانیت و شفقت و مهربانی بزنیم؟ شاید برای همین است که اینهمه تنش و ناآرامی در جهان وجود دارد.چنانچه انسانی در جایی کشته یا شکنجه میشود و یا در حادثه ای جان خود را از دست میدهد، اینهمه مهم جلوه داده میشود ، اما کشتار بزرگ حیوانات توسط انسانها که روزانه به چند میلیارد میرسد، مهم نیست؟ در اینمورد میتوان ساعتها صحبت کرد و نوشت. اما من به همین فعلا بسنده می کنم. بعنوان یکی از هزاران دوستدارتان، از شما خواهش می کنم برای مدت کوتاهی یکشنبه و 3 شنبه و 5 شنبه بطور کامل همه رقم گوشت را از برنامهء غذایی خود حذف کنید و در این 3 روز هر بار که غذا میخورید به این موضوع فکر کنید و نزد خود تکرار کنید که الان بر سفرهء من نان و سبزی و میوه و.. و.. است..امروزهم من شکمی سیر دارم ولی امروز دست من بخون هیچ موجودی آلوده نیست.من امروز احساس آرامش و راحتی میکنم.من حتم دارم که امروز گفتار و کردارم در محیط خانه و هر جای دیگر میتواند بیشتر ازهر زمان تاثیرداشته باشد.امروز……….
    با احترام و تشکر
    دوستدار شما-مهدی-لندن

     
  14. بچّه جوادیه

    “شوماخر” قهرمان اتومبیل رانی جهان تصادف کرد و ضربه مغزی شد و علیرعم بهترین مراقبتهای پزشکی بالاخره معلوم شد که ار کما بیرون نمی آید. شوماخر از آیت الله مهدوی کنی جوانتر و قویتر بود ولی خوب جائی مثل جامعه امام صادق را بالا نکشیده است و به همین دلیل هنوز کلاج و دنده خبرگان دستش است! شوماخر وقتی خودش و جنتی را هم که کلاج و دنده یک مملکت دستش هست را میبند میفهمد چه عمری را به بطالت در فرمول 1گزارانده!.

     
  15. خطای بنیادین جمهوری اسلامی عدم شناخت واقعیات جهان هستی است.
    جمهوری اسلامی از ابتدا بر پایه موهومات بنا شده است.
    موهوم نخست “جهان اسلام” است به عنوان یک گستره سیاسی بالقوه که متشکل از واحد های سیاسی مستقل و در عین حال دارای منافع مشترک است و در مقابل آن جهان کفر قرار دارد. تجربه نشان داد که چنین نیست.
    بر این پایه موهوم دیگری به نام ولایت فقیه شکل گرفت که هدف غایی اش به دست گیری رهبری جهان اسلام است. ولایت فقیه از روی کدام شناخت چنین هدف بلند پروازانه ای برای خود ترسیم کرد؟ این که دشمن فرضی مشترک مسلمانان که همانا جهان کفر است موجب اتحاد شیعه و سنی می شود؟
    دشمن مشترک برای ساختن جهانی تازه کافی نیست حتی اگر چنین دشمنی واقعی می بود……
    اساسی ترین لازمه تشکیل تمدنی جهانی اولا شناخت در ثانی ارایه راه کار های درمان درد مردم که از این شناخت استخراج می شود است. جمهوری اسلامی در شناخت شکست خورد حال مدعی ارایه داروی درمان درد دنیا هم هست؟ با قوانین پوسیده هزار و چهار صد ساله حدود و تعزیرات و قصاص؟ و مضاربه و ….

    خمینی خطاب به جوانان عرب فریاد زد سپاهیان ما را ببینید! این ها ترک دنیا کرده اند و با نیروی ایمان استکبار جهانی را شکست داده اند. شما نیز جوانان ما را سرمشق خود قرار دهید و به مبارزه با استکبار بر خیزید شما نیز پیروز خواهید شد.
    وی همینجا خطا کرد. انقلاب پنجاه و هفت در اصل ادامه انقلاب مشروطه بود و هدفش احیای اهداف بلند آن انقلاب بود. و در راس آن آزادی. اسلامیون آن را ربودند و به بیراهه کشاندند. از اعتماد مردم سو استفاده کردند. مردمی که در خمینی میرزای نایینی و بهبهانی را می دیدند غافل از آن که وی فضل الله نوری دوم است.
    جوانان عرب و غیر عرب پیام خمینی را شنیدند. دسته دسته راهی افغانستان شدند و با کمک CIA و پاکستان شوروی را از افغانستان بیرون راندند. تا این جا درست لیکن بعد چه؟ همین جوانان دمار از روزگار مردم افغانستان در آوردند. طالبان درست شد. القایده شکل گرفت. حکومت اسلامی بر قرار شد و بهترین دستاورد آن سنگسار اعدام قتل متقابل شیعه و سنی منع تحصیل زنان تهی شدن کشور از فرهیختگان ….
    پیام به ترکیه رسید. حزب اسلامی پیش روی کرد و اکنون که می بینیم دولت ترکیه را در اختیار دارد. دستاورد اسلام ترکیه چه بود؟ سرکوب دگر اندیشان. محدود کردن آزادی های اجتماعی. فساد مالی. حکومتی که ابتدا به رقیب ایران در آسیای میانه تبدیل شد و بازار های بالقوه ایران را ربود و اکنون با کلاه برداری از ایرانیان عزیز و سو استفاده از ضعف ایران به دلیل تحریم ها دار و ندار ما را خورده و دو قورت و نیمش هم باقی است.
    پیام به فلسطین رسید. حماص شکل گرفت. میلیارد ها دلار ما را ملایان نثار فلسطینیان کردند. پیام به سوریه رسید. اکثریت سنی مذهب علیه اقلیت علویان قیام کرد. حماص از هم مسلک های سنی خود حمایت کرد و نان را خورد و نمکدان را شکست. ملایان عزیز به نمایندگان حماص در تهران پناه داده اند. بخاطر هم راهی های ایشان در سوریه……
    شما باور می کنید حافظ اسد دست از جهان عرب خواهد شست و در کنار ایران قرار خواهد گرفت؟ خالد مشعل چه؟ لحظه ای که قدرتی به دست آورد ملایان را به حساب خواهد آورد؟ اینان همه بر پایه منافع ملی خود عمل می کنند….
    پیام به مصر رسید. اسلامیون تند رو حاکم شدند. طبقه روشنفکر مصر تحمل نکرد و آنان را عقب راند. پیام به تونس و لیبی رسید. خرابی آشوب سر در گمی……
    آهای کجایی!!! داروی درمان درد جهان!!!
    به جای آن که دنیا را درمان کنیم اکنون آنچه شاهدیم وحشت دنیای متمدن از تحولات “کشور های اسلامی” است. حرف دنیا با اسلام عزیز این است: مرا به خیر تو امیدی نیست شر مرسان!!
    حضور شمار گسترده ای از مسلمانان در کشور های اروپایی مردم این کشور ها را سخت مضطرب کرده است. اروپاییان با تکیه بر اصل مساوات تفاوتی بین مهاجران مسلمان و غیر مسلمان قایل نشدند. این دیدگاه اکنون به شدت مورد تردید است. صدا ها بلند شده برای بیرون راندن مسلمانانی که وفادار به مبانی تمدن اروپا نیستند. اروپاییان به تدریج به این فکر افتاده اند موضوع را ریشه یابی کنند. قضیه تا کجا به اسلامیون ختم می شود و کجایش به اصول اعتقادی مسلمانان مربوط است……
    اگر سید علی عاقل بود و درک جهانی داشت به جای صدور قهر آمیز انقلاب ایران را مرکز تفاهم جهانی می کرد. اجازه می داد اگر اسلام توانایی تولید داروی درمان جهان را دارد این توانایی توسط فرهیختگان تبیین شود. مشک آن است که ببوید نه آن که عطار بگوید!!
    اجازه می داد موسوی و کروبی فرصتی پیدا کنند آرامش در کشور حاکم شود روحانی فرهیختگان را گرد خود جمع آورد بدون ترس از ارازل ایرانیان با هم دلی کشور را بسازند. اسلامیون خود را به جامعه تحمیل نکنند. به دگر اندیشان اجازه ابراز نظر دهند. همین ایران را به سرمشقی برای جوانان سردرگم کشور های اسلامی تبدیل می کند. همین بهترین نوع صدور انقلاب ایرانی و صدور پیام انسانی ما به جهان است. دست از داعیه رهبری این جهان و آن جهان بردارید. کشور را بسازید. رهبری این است!

     
  16. Lotfan pas az inhame tariff va tamjid begooiid MAGAR KOSHTARE TARIKHI dar zamaane MOOSAVI rokh nadaad ? Magar moosavi anmoghe raise dolat nabood ? agar begooiid ettela nadasht ozre bad tar az gonaah ast !!!

     
  17. سلام به همه عزیز ان .تقدیم به شما*****ماهرانه در جنگ است ناخداي استیداد با خدای آزادی.********صبح نزدیک است این وعده قرآن است.

     
    • سلام برهمه ناظران گرامی ونوری زاد آزادی خواه مطلق آزادی

      خواستم بگویم که مهدی خزعلی مقاله ای دروبسایتش درموردمرثیه خوانی برای مهدوی کنی گذاشته است خیلی جالب وخواندنی
      است ولیکن متاسفانه بنده هرکاری کردم که سایتش راباز کنم وبخوانم ارورداد وباز نشد ،نمی دانم این مقاله چقدرافشاگرانه است که عمله های طائب آنرا چندقفله کرده اندکه بافیلترشکن قوی هم بازنشد.
      اگرمقاله ایشان راهرکس ازناظران ویاخودآقای نوری زاد گیرآوردید درسایتتان بگذاریدکه مفیدناظران گرامی است.
      والسلام لب کلام .
      وباتشکرازحسین آقای گل که مصاحبه روشنگرانه وتحلیل خردورزانه جناب حجه الاسلام عبدالله نوری مجاهد نستوه رادراینجادرج کرده اید.
      مصلح

       
      • با عرض سلام خدمت شما مصلح گرامی
        خواهش میکنم و خوشحالم که مقاله مورد علاقه وتوجه واقع شد. آقای عبدالله نوری از مردان عزیزی است که بنده هم به ایشان ارادت بسیار دارم. ایشان بهای سنگینی برای صداقت خودش پرداخت و حاضر نشد دین وایمان خودش برای امیال دنیوی از دست بدهد.
        درود بر آقای عبدالله نوری و درود برشما.

         
      • مهدوی کنی پرچمدار خویشاوند سالاری نهادینه شده !

        دوشنبه 19 خرداد 1393 ساعت 22:05

        یکی از بزرگ‌ترین ایرادات نظام جمهوری اسلامی خویشاوند سالاری نهادینه شده در‌آن است. یکی از پیشتازان این موضوع آیت‌الله محمدرضا مهدوی کنی است.

        نام آیت‌الله مهدوی کنی به دانشگاه امام صادق گره خورده‌است. دانشگاه امام صادق در اصل قرار بود رویای دانشگاه اسلامی را محقق کند. در ابتدای انقلاب بیش و پیش از هر کس آیت‌الله منتظری به دنبال این ایده بود. به سعی او در نخستین گام زمین و ساختمان مرکز مطالعات مدیریت که قبل از انقلاب با سرمایه‌گذاری برخی سرمایه‌داران معروف از جمله لاجوردی‌ها ایجاد شده بود مصادره و به این دانشگاه اسلامی اختصاص یافت. مرکز مطالعات مدیریت با همکاری دانشگاه هاروارد دوره‌های آموزش مدیریت برگزار می‌کرد و تنها چیزی که از آن مرکز هنوز باقی مانده نام «پل مدیریت» است که هنوز هم به آن منطقه اطلاق می‌شود.

        پس از برکناری مهدوی کنی از وزارت کشور، آیت‌الله منتظری او را به عنوان نماینده خود مسئول ره‌اندازی دانشگاه امام صادق می‌کند. از آن زمان این دانشگاه به مهم‌ترین محل استقرار آیت‌الله بدل شده و مهم‌ترین کادرهای جمهوری اسلامی از این دانشگاه بیرون آمده‌اند. دانشگاهی که کاملا مستقل بوده و وزارت علوم هیچ گونه نظارتی بر آن ندارد. این دانشگاه مالک شرکتی است به نام جامعه الصادق که دارای زیرمجموعه‌هایی نظیر کارخانه‌های پوشاک جامعه و داروسازی حیان و مجتمع میلاد نور در شهرک غرب و همین‌طور مرکز خرید نوساز و بزرگی در تقاطع ولی‌عصر و طالقانی به نام نور است (یک بار هم باید درباره رانت‌های این شرکت چیزی بنویسم). * “مهدوی کنی مدعی است که این مجتمع بزرگترین مجتمع از حیث متراژ در کشور است! و می خواستند که قالیباف یک ایستگاه مترو مختص آن احداث کند!”*

        اما خویشاوندسالاری! خود آیت‌لله که رئیس مادام‌العمر دانشگاه هستند حتی محل زندگی او هم در محوطه دانشگاه است. همسر او خانم قدسی سرخه‌ای هم از بدو تاسیس واحد خواهران دانشگاه رئیس مادام‌العمر این واحد شده‌اند. برادر بزرگ‌تر هم یعنی محمدباقر باقری کنی قائم مقام رئيس دانشگاه‌‌هستند. همین برادر قائم مقام دو پسر دارد. یکی علي باقري (فارع‌التحصيل و استاد اقتصاد دانشگاه امام صادق) كه معاون سعيد جليلي (فارع‌التحصيل و استاد علوم سياسي دانشگاه امام صادق) در شوراي عالي امنيت ملي بود و تا یک سال پیش نامش به دليل مذاكرات هسته‌اي زياد شنيده مي‌شد. پسر دیگر هم مصباح‌الهدی باقري كني (فارع‌التحصيل و استاد مدیریت دانشگاه امام صادق) كه داماد رهبر ايران و همسر خانم هدی خامنه‌ای است او هم چند سالی مدیر طرح و برنامه دانشگاه و رئيس دانشکده مديريت آن بوده‌است.

        آیت‌الله سه فرزند دارند. دختر بزرگ‌شان صدیقه مهدوی کنی (فارع‌التحصيل و استاد علوم قرآنی دانشگاه امام صادق) قائم‌مقام مادر در واحد خواهران هستند. همسر این خانم آقای ابراهیم انصاریان تنها عضو خانواده است که در دانشگاه امام صادق سمت مهمی ندارد در عوض مسئول دفتر آیت‌الله در مجلس خبرگان هستند. این زوج دو فرزند دارند زهیر انصاریان (فارع‌التحصيل و استاد فلسفه دانشگاه امام صادق) که مدتها مدیر اداره گزینش دانشجویان بود و ضحی انصاریان (فارع‌التحصيل دانشگاه امام صادق) که در واحد خواهران دانشگاه امام صادق شاغل است. * البته برای ورود ایشان به دانشگاه اساسنامه را عوض کردند تا خانم ها هم بتوانند وارد شوند و فقط ایشان و دوستشان مشمول این تغییر اساسنامه دانشگاه شدند!*

        دختر کوچک آیت‌الله هم مهدیه مهدوی کنی است (فارع‌التحصيل و استاد تاریخ اسلام دانشگاه امام صادق) که هم اکنون مدیر گزینش واحد خواهران و نیز مدیر مدارس دخترانه غیرانتفاعی وابسته به دانشگاه است. همسرش حجت‌الاسلام سیدمصطفی میرلوحی هم عضو هئیت علمی و مدیر کل روابط عمومی و امور بین‌الملل دانشگاه امام صادق است. این زوج سه فرزند دارند. فرزند اول سیدمحمدحسین میرلوحی که فعلا دانشجوی دانشگاه امام صادق و ضمنا داماد حجت‌الاسلام پناهیان (واعظ مورد علاقه مصباح یزدی و جبهه پایداری) است. دو فرزند دیگر هنوز مدرسه می‌روند.

        آیت الله یک فرزند پسر هم دارند به نام محمد سعید مهدوی کنی (فارع‌التحصيل و استاد ارتباطات دانشگاه امام صادق) که ریاست هسته گزینش دانشگاه را برعهده دارد ولی عملا مدیریت اجرایی دانشگاه برعهده او است. همسر او هم در همین دانشگاه کار می‌کند. این زوج سه فرزند دارند که آنها هم هنوز به سن دانشگاه نرسیده‌اند که وارد دانشگاه خانوادگی شوند. *که مخصوص ایشان رشته ای در دانشگاه تاسیس و راه اندازی شد!*

        می‌بینید که همه اعضای خانواده از این دانشگاه مدرک گرفته‌اند، آنجا استاد شده‌اند و همان‌جا مدیریت کرده‌اند. این گونه است که مهم‌ترین کانون کادرسازی جمهوری اسلامی که مالک موسسات معظم اقتصادی است به محفلی خانوادگی بدل شده‌است. اهمیت آنچه در دانشگاه امام صادق رخ داده فراتر از موضوع نپوتیزم است اما باز کردن آن و تحلیل تبعات سیاسی این وضعیت، نیازمند فرصت و جراتی است که من فعلا ندارم.

        بر گرفته از وبلاگ آقای نیما نامداری / مطالب بین ستاره ها اضافه شده است

        * عکس فامیلی بالا همان مدیران دانشگاه امام صادق است

         
        • محمد رضا مهدوی کنی چشم از دنیایی که همه چیزش بود فروبست!

          خبر کوتاه بود، امّا حکایت 83 سال عمر بی حاصل، 83 سال دلبستگی به مال و منال و جاه و جلال، او برای حفظ دنیایش تن به هر کاری داد، او خفت و خواری را به جان خرید، او به دست بوسی حاکمان عادت داشت،  او حلال خدا را حرام و حرامش را حلال کرد تا بر ریاست خویش باقی بماند، او خود را خوار و ذلیل ساواک کرد تا آزاد شود، و پس از آزادی دم فروبست و دیگر سخنی – که شاه را خوش نیاید – بر زبان نراند وبه زعم خود زندگی کرد و شاهد شهادت و رشادت مردان خدا بود، دوستانش شهید و زندانی و تبعیدی شدند و او در کنار والده سعید آقا خوب زندگی کرد! 
          انقلاب شد، در کمیته ها خشونت را به حد اعلا رساند تا جایی که گاهی فرزندان دوستانش را به کام مرگ فرستاد! و باز خوب خورد و خوب زندگی کرد!
          دانشگاه امام صادق (ع) – که واقف وصیّت کرده بود آیت الله منتظری متولی وقف باشد و پس از او هر که را آیت الله منتظری تعیین فرمود متولی باشد – را به نا حق ملک طلق خویش کرد و همه فرزندان و همسرانشان را در آنجا پست و مقام و رسیاست بخشید و همسرش را نیز ریاستی خاص داد!  در آن دانشگاه از بیت المال خانه ای 5000 متری با خدم و حشم و باغبان فراهم آورد!
          و امروز محمد رضا مهدوی کنی همه را گذاشت و رفت، همسر و فرزند و داماد و عروس از این همه ثروت بهره می برند و امروز روز حساب اوست، پرده ها فروافتاده، دستش از دنیا کوتاه، دستگاه قضایی نمی تواند که به دادش رسد، شهردار تهران هم نیست که سودهای چند هزار میلیاردی در جیبش کند!  
          آقا محمد رضا؛ آن وکیلی که ریشش را دردست گرفتی و محکم دهانش را بستی تا زبانش بریده شد، امروز در برابر تو در محکمه الهی است، دیگر نمی توانی دهانش بدوزی و با دهان پرخون و پای شکسته در میدان بهارستان رهایش کنی! 
          امروز آیت الله العظمی منتظری را هم خواهی دید، از تو می پرسد:” زمان شاه کم آوردی و تسلیم شدی و مرا در سیاهچال ساواک تنها گذاشتی، بعد از انقلاب محمدم در برابرنفاق به شهادت رسید و تو مرا یاری نکردی، فرزند دیگرم در برابر صدام جانباز شد و تو در جنگ هم کم گذاشتی، محصور شدم و باز هم مرا نه تنها واگذاشتی که دانشگاه موقوفه ام را به ناحق متصرف شدی! حال تو اینجا و من اینجا، دنیا را هر دو وانهادیم، تو چه آوردی و من چه؟ تو چه فرونهادی و من چه؟ من محبوب دلهای مردم دردمند و تو محبوب شکمبارگان! در پی من دعای مظلوم و در پی تو ثنای ظالم، من برای فرزندانم عزت و آبرو گذاشتم و تو مال و منالی بی برکت که وزر و وبال است! ”
          محمد رضا خان؛ تو در شرایط دشوار بعد از انتخابات 88، حتی حاضر شدی جای ولی نعمت خود را بگیری و بدون رقیب بر صندلی ریاست مجلس خبرگان تکیه زنی، در حالیکه بر روی پای خود نمی توانستی بایستی و یک پایت آن سوی گور بود! باز هم برای خرسندی جناح حاکم و خوش خدمتی، پا پیش نهادی و صد البته رقیب در شان خود نمی دید که با پیری عصا به دست و لب گور کشتی بگیرد! و تو  در یک انتخابات یک نفره خودت بر خودت پیروز شدی و ریاست خبرگان را به ناحق از آن خود کردی! 
          بگذریم، دستت از دنیا کوتاه شد، منتظر باش، به دادخواهی خود و فرزندان این مرز و بوم خواهم آمد و آنجا در محکمه عدل الهی، داد خود خواهم ستاند و دیگر سلطانی نیست تو را یاری کند.
          منتظرم باش
          مهدی خزعلی
          16/3/1393  

           
      • اعلام جرم دادستان مبنی بر اهانت به رئیس مجلس خبرگان رهبری!

        پنجشنبه 22 خرداد 1393 ساعت 00:00

        امروز احضاریه ای را تحویل دفتر دادند، علت حضور چنین ذکر شده بود:

        مقتضی است در خصوص اعلام جرم دادستان محترم عمومی و انقلاب تهران علیه شما دایر بر توهین به رئیس مجلس خبرگان رهبری در مهلت مقرر فوق جهت دفاع در این شعبه حاضر شوید.

        بنی حسینی – بازپرس شعبه چهارم دادسرای فرهنگ و رسانه

        نمی دانم وقتی ما می خواهیم شکایتی را مطرح کنیم، پس از هزار اما و اگر و ابطال تمبر اگر منت سر ما نهند و شکوائیه ما را بپذیرند، سالها باید منتظر بمانی و آخر الامر هم آن مسئول مملکتی برای شکایت شما وقعی نمی نهد و پهن هم بار دادگاه نمی کند و مقام قضایی هم هیچ غلطی نمی تواند بکند و محترمانه پرونده را بایگانی می نماید، هنوز شکایت حقیر از روزنامه ایران( ارگان دولت کذا و کذا) که بلافاصله پس از آزادی ( آبان 89) مطرح کرده ام در دفتر دادستان محترم خاک می خورد و همه مستندات دال بر نشر اکاذیب و افترا و تشویش اذهان عمومی موجود است، اما بازپرس محترم شعبه هم دسترسی به پرونده ندارد!

        اما وقتی در مراسم اربعین سالار شهیدان، آقازاده هتاک مهدوی کنی و دوستش همه نوع فحاشی و هتاکی علیه من روا می دارند و من در مقام دفاع قدری از خاطرات خویش و سابقه تاریخی دانشگاه امام صادق و ریاست پدر و پسر نوشته ام – که طبق قانون جرم نیست – من را متهم به اهانت می کنند.

        اگر من نوشته ام که ما به جبهه رفتیم و آقازاده نیامد! گویا برای قلب مبارک تیر و ترکش ضرر داشت! این توهین است؟

        بگذریم، با یک تلفن، دادستان محترم بجای حضرت آقا و آقازاده علیه ما اعلام جرم می کند،غافل از این که من هنوز یک از هزار را نگفته ام و اگر دست از این بازی ها بر ندارند، الباقی را خواهم گفت، من با کمال احترام و بدون اهانت می خواهم دانشگاه امام صادق و تصدی معظم له را نقد و خاطرات دانشجویان را منتشر نمایم، می خواهم از وکیلی بگویم که زبانش یه دست آقای م بریده شد، می خواهم از برج همسایه دانشگاه امام صادق بگویم که 125 میلیارد به آقای م باج داد و 5 میلیارد هم به آقای م ل اضافه داد، می خواهم از مسائل مالی مجتمع نور بگویم و می خواهم ….

        بر فرض که چند صباحی مرا غیر قانونی در حبس کردید، آخرش چه، من باز خواهم آمد و باز خواهم نوشت، اگر مرده باشید، استخوان های شما را نبش قبر خواهم کرد و حقیقت را به همه نشان خواهم داد، شما با اسلام عزیز بازی کردید، شما به خون شهیدان خیانت کردید، من با برادران شهیدم عقد اخوت بسته ام و پیمان سپرده ایم که دست از انقلاب اسلامی برنداریم و خطری بزرگتر از شکمبارگی انقلابیون برای انقلاب نمی شناسم، انقلاب و نظام اسلامی با ظلم و ستم و فریب و نیرنگ و دروغ و ریا سقوط می کند، دشمن انقلاب را در آن سوی آبها نجویید، دشمن انقلاب در میان خود ماست، همین دین فروشان بی دین، همین به ظاهر انقلابیونی که رنگ جبهه و جنگ را ندیدند و سابقه جبهه جعلی ساختند، کسانی که پرونده ازاله بکارت را به عنوان سابقه مبارزاتی قبل از انقلاب مطرح می کردند و به پست های بالا می رسیدند! کسانی که خود و فرزندانشان تا مسجد محل نیز در تظاهرات حضور نداشتند و بر مسند های عالی تکیه زدند، کسانی که امام راحل را افراطی می دانستند و بهشتی را آخوند فرنگی و هاشمی را بساز بفروش و خامنه ای را شریعتی معمم می خواندند و شریعتی را بی دین می دانستند، امروز از کرامات رهبری می گویند و اینک تئوریسین انقلابند و از نعم فراوان برخوردار!

        ما دیروز و امروز آقایان را می دانیم، حنای مقدس مابی و زهد فروشی شان برای ما رنگی ندارد.

        برو این دام بر مرغی دگر نه که عنقا را بلند است آشیانه

        90/3/18 مهدی خزعلی

        *** لازم به توضیح نیست، آن روز که من مقاله ” آقازاده هتاک آیت الله مهدوی کنی” را نوشتم، ایشان رئیس خبرگان نبود، اما منصور ارضی که دختر رئیس خبرگان وقت را “فاحشه هاشمی” خطاب کرد، در بیت رهبری هنوز می خواند و من که نقدی منطقی در پاسخ فحاشی ناموسی آقازاده و دوستش داده ام به دادسرا احضار می شوم، الفاظی که آنها در عزای سالار شهیدان خطاب به من بکار بردند، بدتر از الفاظ منصور ارضی یا سعید تاجیک بود!

        *** باز انتشار پس از سه سال به یاد مهدوی کنی ***

         
      • محمد رضا مهدوی کنی چشم از دنیایی که همه چیزش بود فروبست!

        جمعه 16 خرداد 1393 ساعت 13:52

        ولن ينفعكم اليوم إذا ظلمتم أنكم في العذاب مشتركون

        خبر کوتاه بود، امّا حکایت 83 سال عمر بی حاصل، 83 سال دلبستگی به مال و منال و جاه و جلال، او برای حفظ دنیایش تن به هر کاری داد، او خفت و خواری را به جان خرید، او به دست بوسی حاکمان عادت داشت، او حلال خدا را حرام و حرامش را حلال کرد تا بر ریاست خویش باقی بماند، او خود را خوار و ذلیل ساواک کرد تا آزاد شود، و پس از آزادی دم فروبست و دیگر سخنی – که شاه را خوش نیاید – بر زبان نراند وبه زعم خود زندگی کرد و شاهد شهادت و رشادت مردان خدا بود، دوستانش شهید و زندانی و تبعیدی شدند و او در کنار والده سعید آقا خوب زندگی کرد!
        انقلاب شد، در کمیته ها خشونت را به حد اعلا رساند تا جایی که گاهی فرزندان دوستانش را به کام مرگ فرستاد! و باز خوب خورد و خوب زندگی کرد!
        دانشگاه امام صادق (ع) – که واقف وصیّت کرده بود آیت الله منتظری متولی وقف باشد و پس از او هر که را آیت الله منتظری تعیین فرمود متولی باشد – را به نا حق ملک طلق خویش کرد و همه فرزندان و همسرانشان را در آنجا پست و مقام و ریاست بخشید و همسرش را نیز ریاستی خاص داد! در آن دانشگاه از بیت المال خانه ای 5000 متری با خدم و حشم و باغبان فراهم آورد!

        و امروز محمد رضا مهدوی کنی همه را گذاشت و رفت، همسر و فرزند و داماد و عروس از این همه ثروت بهره می برند و امروز روز حساب اوست، پرده ها فروافتاده، دستش از دنیا کوتاه، دستگاه قضایی نمی تواند که به دادش رسد، شهردار تهران هم نیست که سودهای چند هزار میلیاردی در جیبش کند!
        آقا محمد رضا؛ آن وکیلی که ریشش را دردست گرفتی و محکم دهانش را بستی تا زبانش بریده شد، امروز در برابر تو در محکمه الهی است، دیگر نمی توانی دهانش بدوزی و با دهان پرخون و پای شکسته در میدان بهارستان رهایش کنی!
        امروز آیت الله العظمی منتظری را هم خواهی دید، از تو می پرسد:” زمان شاه کم آوردی و تسلیم شدی و مرا در سیاهچال ساواک تنها گذاشتی، بعد از انقلاب محمدم در برابرنفاق به شهادت رسید و تو مرا یاری نکردی، فرزند دیگرم در برابر صدام جانباز شد و تو در جنگ هم کم گذاشتی، محصور شدم و باز هم مرا نه تنها واگذاشتی که دانشگاه موقوفه ام را به ناحق متصرف شدی! حال تو اینجا و من اینجا، دنیا را هر دو وانهادیم، تو چه آوردی و من چه؟ تو چه فرونهادی و من چه؟ من محبوب دلهای مردم دردمند و تو محبوب شکمبارگان! در پی من دعای مظلوم و در پی تو ثنای ظالم، من برای فرزندانم عزت و آبرو گذاشتم و تو مال و منالی بی برکت که وزر و وبال است! ”
        محمد رضا خان؛ تو در شرایط دشوار بعد از انتخابات 88، حتی حاضر شدی جای ولی نعمت خود را بگیری و بدون رقیب بر صندلی ریاست مجلس خبرگان تکیه زنی، در حالیکه بر روی پای خود نمی توانستی بایستی و یک پایت آن سوی گور بود! باز هم برای خرسندی جناح حاکم و خوش خدمتی، پا پیش نهادی و صد البته رقیب در شان خود نمی دید که با پیری عصا به دست و لب گور کشتی بگیرد! و تو در یک انتخابات یک نفره خودت بر خودت پیروز شدی و ریاست خبرگان را به ناحق از آن خود کردی!
        بگذریم، دستت از دنیا کوتاه شد، منتظر باش، به دادخواهی خود و فرزندان این مرز و بوم خواهم آمد و آنجا در محکمه عدل الهی، داد خود خواهم ستاند و دیگر سلطانی نیست تو را یاری کند.
        منتظرم باش
        مهدی خزعلی
        16/3/1393

         
  18. سید میر حسین موسوی خامنه که نخواسته عبرتهای تاریخی رو انکار کنه همون کسی هست که در مصاحبه اش ، قتل عام سی هزار نفر از جوانان این کشور به فرمان خمینی رو به حق میدونه

    http://nagoftehayeiran.blogspot.de/2012/12/blog-post_21.html

     
  19. سلام آقای نوری زاد عزیزوگرامی
    خسته نباشید. این خبر کمی طولانی است ولی چون خبر جدید و در رابطه با مطلب این صفحه است در زیر میگذارم.
    ********موسوی و کروبی از باورهایشان دست بر نمی دارند*********
    ندای سبز آزادی نوشت:

    عبدالله نوری در دیدار با فرزندان میرحسین و رهنورد
    موسوی و کروبی از باورهایشان دست بر نمی دارند
    ایجاد شده در: 06/14/2014 – 17:58, به روز شده در: 06/14/2014 – 18:14

    عبدالله نوری در دیدار با فرزندان میرحسین و رهنورد با تاکید بر اینکه اگر میرحسین موسوی و مهدی کروبی جزء کسانی هستند که اگر همه بسیج شوند تا آنها را علیه اسلام، کشور و مردم شان تحریک کنند امکان ندارد تحت تاثیر قرار گیرند می گوید: ایشان بر اساس مبانی فکری و اندیشه ای که داشته و دارند نظام را با مشخصه آرمانخواهی و عدالت طلبی و آزاد اندیشی انتخاب کرده و بر اساس فشار ها، هر چه هم سنگین باشد از باورها و اصول و نظام مطلوب شان دست بر نخواهند داشت.

    به گزارش کلمه، در ابتدای این دیدار که در منزل یکی از فرزندان میرحسین موسوی و در فضایی صمیمی صورت پذیرفت، فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با خوش آمد گویی به عبدالله نوری و همراهان وی، گزارشی از آخرین روندحصر محصورین و معالجه و درمان پدر و مادر خود ارائه کردند.

    ایشان مهم ترین نگرانی را با توجه به مشکلات جسمی پیش آمده برای والدین خود بدلیل شرایط سخت حصر و محدودیت های اعمال شده بر آنها، “سرعت، دقت و جدیت بموقع و بدون تاخیر در فرایند معالجه و درمان آنها” بیان کرده و نگرانی های گوناگونی از وضعیت سلامتی پدر و مادر خود و نیز “شرایط ناعادلانه حاکم بر زندان اختر” داشتند و هشدار دادند که “اگرچه بازتوانی قلب پدر درجریان است و این خود مایه آرامش نسبی است اما ادامه ی این وضعیت می تواند برای خانم رهنورد و آقای موسوی بطور جدی خطرآفرین باشد”.

    فرزندان میرحسین موسوی اینگونه ادامه دادند: “دولت تدبیر و امید از آنجا که دوست و دلسوز است، می تواند در راستای حل مشکلات کوچک و بزرگ والدین مان و حقوق قانونی، شهروندی و انسانی آنها با قاطعیت، جدیت و سرعت بیشتری عمل کند و به خاطر درگیر بودن درمشکلات و مسایل دیگر، شایسته نیست حل موضوع حصر و حبس ها به فراموشی سپرده شود یا رسیدگی به مسایل درون زندان اختر به تعویق افتد، رفع مسایل امروز ایران در هم پیچیده و به هم وابسته است و حل هریک به نوعی به دیگری نیز وابسته است”.

    فرزندان موسوی و رهنورد اضافه کردند: “ما بطور جدی میخواهیم که در خصوص پدر و مادر ما حقوق زندانیان رعایت شود. حصر آنها در برابر همه موارد پیشین بی نمونه و بی مانند است و جدا نمودن آنها از جامعه و هر امکان ارتباطی، به شدت سنگین است. هیچ کس نمی تواند از آنچه که بر آن زندان می گذرد با خبر باشد و کسی هم در یک سال گذشته حتی اراده نکرده تا از درون این زندان خبر بگیرد”.

    فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با انتقاد از عدم دسترسی والدین شان به تلفن و مطبوعات و نیز عدم شفافیت در اعلام وضعیت پزشکی آنها، گفتند: “آیا درست است که از این ملاقات تا ملاقات بعد ما در بی خبری کامل از وضع سلامتی پدر و مادر باشیم و آنها نتوانند حتی یک تلفن چند دقیقه ای در حد احوالپرسی با ما داشته باشند؟ و یا زمانی که دچار مشکل می شوند به ما اطلاع داده نمی شود که چه بلایی بر سر آنها می رود؟ و یا نتوانند دسترسی به هیچ یک از روزنامه های کثیر الانتشار داشته باشند؟ دسترسی آنها به رادیو چه مشکلی ایجاد می کند که از آن منع شده اند؟ چرا مانع می شوند کتابها و مجلاتی که با مجوز رسمی نهادهای مربوطه چاپ و منتشر می شوند در اختیار آنها گذاشته شود؟ چرا به وضعیت پزشکی آنها با تاخیری پرمخاطره رسیدگی میشود؟ اینکه پروتکل و برنامه ی منظمی برای رسیدگی دقیق به وضعیت جسمی پدر و مادر ما و ارائه گزارشی از آن، تدوین نشده بر نگرانی ها می افزاید. به نظر می رسد در مواردی، محدودیت های ایجاد شده، نسبت به دولت قبل شدیدتر شده است و در سایر مسایل نیز تغییر محسوسی دیده نمی شود. برای مثال در دوره قبلِ بیماری پدر، می توانستیم زمان بیشتری در کنار ایشان باشیم و یا نظارت پزشکان متعهد و معتمد بر روند درمان ایشان فراهم شد اما متاسفانه الان با توجه به تشدید بیماری پدر این امکان وجود ندارد”.

    فرزندان موسوی و رهنورد در ادامه افزودند: “اینکه برخی بیان می کنند جهت بدتر و سخت تر نشدن شرایط و اوضاع نباید مطالبات را یادآوری کرد، احتمالا باعث مزمن شدن حصر و یا کمرنگ شدن خواسته های عمومی می گردد و دراین راه همراهی مردم و همدلی مسئولان و افراد ذی ربط باهم کارگشاست”.

    فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد اظهار داشتند: “به یاری خدا شرایط روحی آنها مناسب است و از روحیه ی خوب، مستحکم و امیدواری برخوردار هستند و از اینکه به عهد خود با مردم پایبند بودند و اینکه آنچه حس می کردند وظیفه آنهاست را انجام دادند، حس آرامش دارند. آنها تحلیل دقیقی از شرایط روز دارند و به خوبی و با دقت وضعیت را رصد می کنند. ولی ما همچنان نگران سلامتی و رعایت حقوق آنها و تعویق آزادی آنها هستیم”.

    فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در پایان سخنان شان، از دیدار اخیر خود با مراجع تقلید و علماء در قم و “برخورد صمیمانه، محبت آمیز و همدلانه ی مراجع معظم تقلید” ابراز خوشنودی کردند.

    در ادامه عبدالله نوری با ابراز خوشنودی از دیدار مجدد فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد گفت: ” جناب مهندس میرحسین موسوی، سرکار خانم رهنورد و جناب آقای کروبی از افتخارات و سرمایه های تاریخ معاصر ایران هستند و باعث تاسف فراوان است که اینگونه با چهره های مورد علاقه ی مردم و سرمایه های ملی برخورد می شود. زمانی که از تریبون های گوناگون به درستی به مردم توصیه می شود که بر اساس سیره ی رسول مکرم اسلام و ائمه اطهار، باید در جامعه اخلاق نیکو، گذشت و مروت و سعه صدر جاری و ساری شود، آیا برخوردی که خصوصا نسبت به دلسوزان مردم و کشور می شود، مطابق سیره ی رسول الله می باشد؟ اگر قرار باشد جامعه ی ما اخلاقی و اسلامی باشد، ابتدا باید متولیان و حاکمان، عامل به فضائل اخلاقی باشند و گذشت و سعه صدر را سر لوحه رفتار خود قرار دهند تا بتوانند الگوی عملی جامعه باشند.

    عبدالله نوری افزود: “آقای مهندس موسوی و جناب آقای کروبی جزء کسانی هستند که اگر همه بسیج شوند تا آنها را علیه اسلام، کشور و مردم شان تحریک کنند امکان ندارد تحت تاثیر قرار گیرند. ایشان بر اساس مبانی فکری و اندیشه ای که داشته و دارند نظام را با مشخصه آرمانخواهی و عدالت طلبی و آزاد اندیشی انتخاب کرده و بر اساس فشار ها، هر چه هم سنگین باشد از باورها و اصول و نظام مطلوب شان دست بر نخواهند داشت و تحت تأثیر القائات بیگانگان هم قرار نخواهند گرفت، همانگونه که سابقه ی درخشان خدمات شان برای کشور و مردم گواه این مدعاست.

    عبدالله نوری در ادامه اظهار داشت: “مهندس موسوی برای خودش در زمینه های گوناگون مبانی و اصولی دارد که به آنها معتقد است و از مبانی خودش هم دست بردار نیست، در دوره ی انتخابات سال ۸۸ هم بودند کسانی که به ایشان انتقاد داشتند که چرا میرحسین تا این حد بر اصول و اندیشه های امام تاکید می کند ولی ایشان از مبانی خودش دست بردار نبود و بر اصول و اهداف انقلاب و اجرای بدون تنازل قانون اساسی پافشاری می کرد و لذا خیلی از کسانی که از انقلاب زاویه گرفته بودند مشی مهندس موسوی را نمی پسندیدند. من فکر می کنم دو تن از وفادارترین شخصیت ها به اسلام، کشور و مردم کروبی و موسوی هستند. ممکن است در ارتباط با نظرات آنها آراء مخالف و یا نقدهای گوناگونی هم وجود داشته باشد و لکن اگر موسوی و کروبی در چارچوب نظام نیستند خیلی دائره نظام را باید تنگ کنیم و خیلی اشخاص، پیش از آنها از دائره نظام خارج شده اند که به اعتقاد من این راهبرد حذفی و دفعی قطعا به زیان نظام است، همان نظامی که موسوی و کروبی و بسیاری از زندانیان سیاسی و عقیدتی نمی خواهند آسیب ببیند و از آسیب دیدنش سخت در رنج و نگرانی هستند”.

    عبدالله نوری اضافه کرد: “زمانی که قرآن کریم از پیامبر رحمت می خواهد که اهل کتاب را نیز بر اساس مشترکات دعوت به همکاری کند، آیا حکومت جمهوری اسلامی ایران نمی تواند در جهت پیشبرد اهداف اسلامی، انسانی و ملی از توان و نیروی ملی و مردمیِ امثال آقایان کروبی و موسوی بهره گیرد؟ و آیا اینگونه رفتار کردن بیشتر به مصلحت حکومت نخواهد بود؟

    عبدالله نوری با بیان تحلیلی نسبت به عملکرد دولت یازدهم اینگونه ادامه داد: “به اعتقاد من در ارتباط با عملکرد دولت اگر چه افراد مختلف، متفاوت فکر و عمل می کنند و لکن در شرایط فعلی و در چارچوب محدوده اختیارات رییس جمهور، و با توجه به انواع سنگ اندازی ها و کارشکنی ها، در مجموع عملکرد دولت قابل قبول است. مطمئن باشید بسیاری از مسئولان دولت کنونی علاقه ندارند عزیزانی در حصر و یا در حبس باشند و لکن توان اجرائی آنها محدود است. رئیس جمهور درک می کند سخنان حماسی، تند و شعارگونه از او قهرمان می سازد ولی سخن و عمل بدون تدبیر به حل مسایل کمک نمی کند”.

    عبدالله نوری در تشریح این بحث با اشاره به برخی حوادث در دوران دولت اصلاحات بیان داشت: “فراموش نکنیم که در زمان حصر مظلومانه ی مرحوم حضرت آیت الله العظمی منتظری، دولتی بر مصدر امور بود که هدف و آرمان اش آزادی های سیاسی و اجتماعی بود، ولی با انواع شیوه ها و روش ها نه تنها نتواست در کوتاه مدت در جهت رفع حصر توفیقی حاصل کند که بسیاری از مطبوعات به محاق توقیف رفتند و عده یی از فعالان سیاسی و روشنفکران و دانشگاهیان نیز به حبس محکوم شدند و دولتی با آن پشتوانه ی رأی مردمی نتواست اقدامی در جهت رفع مشکلات و گرفتاری های فعالان سیاسی، فرهنگی صورت دهد”.

    عبدالله نوری در ادامه افزود: “با روی کار آمدن دولت جدید پس از انتخابات سال ۹۲ و رویکردی که تاکنون در پیش گرفته است، شاهد این هستیم که طرح بسیاری از نگرانی ها و دغدغه های رهبران جنبش سبز، هم اکنون یک نگرانی ملی شده و به نوعی همه ی علاقمندان به کشور و منافع ملی منتقد نوع مدیریت کشور در هشت سال گذشته شده اند. اگر دلواپسان امروز، گوش و چشم باز می کردند و به دلواپسی های پنج سال قبلِ میرحسین موسوی و مهدی کروبی توجه می کردند، به اینکه چگونه آنها و بسیاری دیگر از دلسوزان کشور، با ذکر مشکلات و گرفتاری ها و انحرافات موجود در جامعه، بارها هشدار دادند که این شیوه ی مدیریت، به صورت کلی و جزیی منجر به آسیب جدی به بدنه ی اقتصادی و اجتماعی کشور می گردد، شاید امروزه روز، دولت فعلی مجبور به رفع رجوع و رفع انواع مشکلات به جا مانده از گذشته نبود”.

    عبدالله نوری عنوان داشت: “چنانچه راهبرد دولت در حال حاضر این باشد که اگر نگرانی ها و فشارهای خارجی و اقتصادی تا حدودی مهار شود، درحل مسایل داخلی خصوصا در حفظ و حراست از حقوق اجتماعی، مدنی و شهروندی مردم می تواند تاثیر گذارتر عمل کند، همه ی علاقمندان به مردم و منافع ملی، خصوصا جریان اصلاحات باید به دولت برای پیشبرد این هدف کمک کنند. در ماه های گذشته عده ی قلیلی از بازندگان در انتخابات که از نتیجه ی انتخابات ۹۲ سرخورده، ناراحت و بهم ریخته هستند سخنان تند و گزنده و اهانت آمیز گوناگونی را بر زبان می رانند که همه ی این پرخاشگری ها نشان از موفقیت های دولت و محدود شدن تدریجی گفتمان اقلیت افراطی و اقتدارگرا دارد. در چنین وضعیتی شرایط و مشکلات پیش روی دولت باید بیشتر درک شود و خواست ها منطبق با واقعیات باشد. اشکال و اعتراض کردن، کار ساده ای است ولی همیشه ارائه دادنِ راه حلِ منطقی و عملی، مشکل است. هنر در به بن بست کشیدن مباحث نیست، هنر در ارائه راه حل برای خروج از بن بست است. همه باید مشکلات دولت را ببینیم و بدانیم با متشنج شدن فضا راه حلی پیدا نخواهد شد”.

    عبدالله نوری در پایان ضمن دعا برای رهایی و آزادی رهبران جنبش سبز و زندانیان سیاسی دربند بیان داشت: “ان شاءالله با گذشت نزدیک به یک سال از روی کار آمدن دولت جدید که شعار محوری و اصلی آن تدبیر و امید بوده شاهد آن باشیم که از نابسامانی ها و سوءمدیریت ها در سطح ملی کاسته شود و به مرور تصمیم ها و عملکردها بر مبنای عقل، منطق و خرد جمعی کارشناسان و بر محور دوری از هر نوع افراط و تفریط و به خصوص براساس حفظ و حراست از منافع ملی شکل بگیرد. به اعتقاد من یکی از موضوعات مهمی که دولت برای رشد امید در جامعه، جهت تحقق آن باید تلاش کند، رفع حصر و حبس جناب مهندس میرحسین موسوی، سرکار خانم رهنورد و جناب حجه الاسلام والمسلمین آقای کروبی و زندانیان سیاسی می باشد”.

    در این دیدار جمعی از فعالان سیاسی اصلاح طلب عبدالله نوری را همراهی میکردند.

    http://www.irangreenvoice.com/article/2014/jun/14/44162

     
  20. با تمام اختلاف نظری که با میر حسین دارم که مهمترین آن ایمان ایشان به خمینیست ولی‌ ایشان را یک مرد بزرگ و صادق میدانم کسی‌ که بر عهدش ماند و راه عافیت را در پیش نگرفت .

     
  21. سلام آقای نوری زاد عزیز و گرامی
    خسته نباشید!

    وزارت کشور و استانداری جوابگو باشند!!
    تاکی باید بهمزدن تجمعات قانونی را تحمل کرد؟ تا کی باید بی قانونی آنان که درکنترل گاز اشک آور و اسپری فلفلی هستند را تحمل کرد؟ در ایران این چیزها دردست رس مردم نیست. پس رای ما مردم یعنی چی وقتی قسمتی ازحکومت اینگونه برعلیه دولت ومردم عمل میکند؟ بازبرای سرگم کردن هم نگوئید خود سرها یا بی سرها کردند که مردم میدانند چنین چیزی در ایران نمیتواند وجود خارجی داشته باشد!
    ندای سبزآزادی نوشت:

    قطع برق، انتشار گاز اشک آور و اسپری فلفل در همایش حامیان روحانی
    ایجاد شده در: 06/14/2014 – 12:21
    مازندنومه: همایش نخستین سال تشکیل دولت تدبیر و امید که از سوی تعدادی از فعالان ستاد سابق دکتر روحانی در آمل، در سالن کوثر پارک بانوان این شهر برپا شده بود، ناتمام ماند.
    به گزارش مازندنومه، این برنامه که استاندار مازندران و برخی مسئولان استانی و شهری آمل هم در آن حضور داشتند، از ساعت 20:30 جمعه شب آغاز شد و حدود 3 هزار نفر شرکت داشتند.
    بر اساس این گزارش، در همایش سالروز حماسه 24 خرداد، ابتدا قرآن تلاوت شد و در آن سرود جمهوری اسلامی پخش و مولودی خوانی به مناسبت میلاد امام زمان اجرا شد.
    در ادامه لطف الله آجدانی –مدیرکل آموزش و پژوهش استانداری مازندران- به حاضران خیرمقدم گفت و در بزرگداشت 24 خرداد سخنرانی کوتاهی ایراد کرد.
    مراسم با پخش سرود “ای ایران” پی گیری شد و در این هنگام قرار بود کلیپی برای مردم پخش شود که حاوی پیام تلفنی و تشکر دکتر حسن روحانی خطاب به مردم آمل بود که خرداد ماه سال گذشته به صورت تلفنی بیان شده بود.
    بر اساس این گزارش، در این لحظه برق سالن قطع شد و قبل از ایراد سخنرانی استاندار، صداهایی در قسمت های انتهایی سالن(در ورودی بانوان) به گوش رسید و همزمان گاز اشک آور نیز در سالن انتشار یافت.
    بعد از این اتفاق که تعدادی از زنان و کودکان دچار صدماتی شدند، نیروهای امنیتی و انتظامی حاضر در سالن، جمعیت را به بیرون هدایت کردند.
    در ادامه استاندار مازندران هم به خارج از سالن هدایت شد، در حالی که ربیع فلاح از اطرافیانش مرتب پیگیر حال و سلامت مردم بود.
    دقایقی بعد از این حادثه، استاندار قصد مراجعت دوباره به سالن را داشت تا برای دقایقی هم شده سخنرانی و از مردم آمل تشکر کند که با توجه به شرایط نامناسب سالن و متفرق شدن مردم مضطرب، همراهانش او را از این کار منع کردند.
    در پی اقدام توهین آمیز گروه فشار در آمل، ربیع فلاح ضمن پرسش چندباره از وضعیت سلامت مردم و ضرورت برخورد با جریان های افراطی و ضدمردمی، اظهار داشت: مسئولان سیاسی و امنیتی آمل باید پاسخگوی این بی احترامی باشند و شیطنت هایی از این دست نمی تواند خللی در عزم و اراده دولت تدبیر و امید برای خدمت گذاری به مردم ایجاد کند.
    گفتنی است قرار است عصر فردا مراسم مشابهی در ساری، بابل و قائم شهر هم برگزار شود.
    http://www.irangreenvoice.com/article/2014/jun/14/44156

     
  22. خدا آقای موسوی را دوست داشت که به او انگیزه شرکت در انتخابات داد و آقای موسوی از امتحان الهی سربلند بیرون اومد . اما شیطان معظم بنده ی خدا را اسیر کرد و به زندان حبس فرو انداخت. متاسفانه حاکمین شیطان صفت این سرزمین هر کسی را که بخواهد در راه حق و حقیقت گام بردارد را از بین می برند. سکوت و بی تفاوتی مردم باعث شرارت بیشتر حاکم معظم می شود. گناهکارانی که جامه سردار و آیت الله بر تن کرده اند در این دوره زمانه مدعیان انسانیت و حقانیت شده اند تحمل این حکومت جز اینکه سرزمین ایران را بیشتر و بیشتر به وادی نابودی بکشاند هیچ ثمره ای دیگر نخواهد داشت.

     
  23. دوستان عزیز دیکتاتور لطفا جواب بدید. با منفی دادن چیزی درست نمیشه. من یه سوال کردم به جای جواب کلی منفی بارم کردین! مجدد می پرسم:با کدامین منطق خانم زهرا رهنورد در مصاحبه با بی بی سی مدعی شد همه لرستانی ها به خاطر لر بودن زهرا رهنورد و همه آذری زبانها به خاطر ترک بودن موسوی به موسوی رای داده اند. لطفا جواب بدید. فقط جواب. منفی و مثبت به درد هیچکس نمیخوره.

     
    • آقای احمد آقای که دیکتاتورنیستی:
      در همان بار اول که سوال فرمودید مطلب زیر را برای شما نوشتم.
      – – – – – – –
      احمد جان: تو چگونه لری هستی که در نوشته شما نشانی از مودت با شیخ شجاع ما آقای مهدی کروبی لر نیست. من لر نیستم ولی این مرد لر به ما نشان داد همت و شجاعت و جوانمردی لرها را.
      ببخشید احمد جان لر بودن یک نشانه هائی دارد که در شما نمیبینم!!
      – – – – – – – – – – – – –
      به غیر از من تا حال دو نفر دیگر هم مطالبی نوشتند
      شما جواب هیجکدام را ندادید و حال آمدید اینجا داد و فریاد میکنید از دیکتاتور بودن رهگزران که نوشته شمارا نا درست یا نا موجه میدانند؟
      حال سوال دیگر من از شما این است: شماچطور میگوئید به احمدی نژاد رای دادید بمانند آنکه رای شما ایشان را سرکار آورد. آحمدی نژاد در دوره اول با تقلب و دردوره دوم با کودتای انتخاباتی (که حالا دیگر ویدیوی آنها هم هست) به ریاست جمهوری رسید. وبا اوضاعی که احمدی نژاد با دزدی دروغ وندانم کاری یا خیانت در طول هشت سال بر سرکشور آورد من اگر جای شما بودم هرگز اعتراف نمیکردم که به احمد نژاد رای داده ام! مگر اینکه هنوز از احمدی نژاد به شما استفاده ای میرسد.

      شما به سوال های دیگران جواب نمیدهی بعد داد وفریاد دیکتاتوری راه می اندازی؟ اینها که همان روش آقای احمدی نژاد بود و هست!

      با احترام

       
      • دوست عزیز این پاسخ شما هم از جنس همان منطق خانم رهنورد است! شما هر کسی را که خود دوست دارید لر میدانید و هر کس که به مذاق شما خوش نیاید اگر هم لر باشد لر نیست!!! خوشحالم که برای من و هر آدمی که از کمترین شعور برخوردار باشد باطل بودن منطق امثال شما ثابت شد. چگونه و با چه منطقی شما به این نتیجه رسیده ای که همه لرها باید به شیخ شما ارادت داشته باشند؟ با کدام منطق؟!!! آمدید ابروانش را درست کنید زدید چشمانش را هم کور کردید!باز هم تکرار میکنم لطفا یک نفر به من پاسخ دهد. فقط پاسخ. با هم دعوا نداریم. قرار است با منطق با هم صحبت کنیم.با کدامین منطق خانم زهرا رهنورد در مصاحبه با بی بی سی مدعی شد همه لرستانی ها به خاطر لر بودن زهرا رهنورد و همه آذری زبانها به خاطر ترک بودن موسوی به موسوی رای داده اند. فقط پاسخ بدید. اگر کسی پاسخ داره بزاره وگر نه با منفی دادن چیزی درست نمی شه.
        با احترام

         
        • سلام احمد گرامی
          اول اینکه من درمیان لرها بوده ام و چندین دوست ورفیق از ان طرفها هم داشتم لذا اینطور نیست با روش ومنش آنها آشنا نباشم. و از اینکه شیخ شجاع آقای کروبی را “شیخ شما” خطاب کردی خیلی ممنون هستم. بعله آقای کروبی شجاع و صادق شیخ ماست و من اورا و هرایرانی دیگری که صداقت، شجاعت و ازخودگذشتگی برای دیگران دارد را روی چشم میگذارم و اگر خودم لربودم که چه بیشتر. البته احمدی نژادی ها – – که به دروغها حقه بازیها ودیگرکدام صفات ایشان را بگم بدون اینکه کلام به تباهی برود، عادت کرده اند – – به این صفات ارزشی قائل نیستند.
          دوم اینکه ابروئی نبود که احتیاج به درست کردن باشد. اینجا اداره جواب به سوالات مردم نیست و کسی به کسی جوابی بدهکار نیست که هر کس بیاید روی هوا ادعائی کند ودیگران را ملزوم به جواب گوئی بداند. شما اگر از سرکار خانم رهنورد عزیز و گرامی ما سوالی داری آنرا باید با مدارک وسند همراه کنی و از خود ایشان بپرسی. وگرنه منهم هزار ویک سوال از آقای احمدی نژاد دارم. مثلا یک قلم دولت ایشان 800 بیلیون دلارپول نفت دریافت کرد و این 800 بیلیون دلار کجارفت؟ آیا این منصفانه است که من از شما که احمدی نژادی هستی جواب بخواهم؟
          احمد گرامی، لرهائی که من درزندگی با آنها رفت وآمد کردم یا دوست بودیم چنین گویش احمدی نژادی با مردم نداشتند. از این روی بود که نشانه های لری که من میشناسم را درگویش شما نمیبینم.
          باری دیگر عرض میکنم، این یک وبسایت شخصی است وصاحب وبسایت این لطف شجاعت و کرامت راکرده به بازدید کنندگان اجازه دهد وفضای آنرا فراهم آورد که نظر خودشان را بیان کنند نه آن که هرکه بیاید ادعائی روی هوا کند ودیگران را ملزوم به جواب گوئی بداند. حتی صاحب وبسایت چنین وظیفه ای ندارد.
          حال شما یک سوال این چنینی مطرح کرده اید وچون بازدید کنندگان گویش شما را منطقی نمیبینند و به آن منفی میدهند و شما با رفتار احمدی نژاد مانند فریاد از دیکتاتوری میزنید. در صورتیکه باید آن منفی ها به شما نشان دهد که یک اشکالی درگفته شما هست که گفته اند العاقل یکفی بالاشاره.
          در پایان برای بیشتر روشن شدن موضوع این را بگم که من خودم را ملزوم به این جواب میدانستم چون درپیام قبلی گفته بودم “ببخشید احمد جان لر بودن یک نشانه هائی دارد که در شما نمیبینم!!” وشما گفته من رامورد سوال قراردادید واین حق شما بود. یعنی شخصی که ادعائی کرده یا عملی کرده ملزوم به جواب است آنهم با اصول درست خودش.
          احمدگرامی، همانطور که فرمودید باهم دعوائی نداریم وبا منطق صحبت میکنیم!
          با محبت و احترام

           
          • سلام دوست گرامی. خود پاسخ خود را داده اید: نداشتن پاسخ و به حاشیه زدن با حربه های کهنه و از مد افتاده ای چون سند و مدرک!!!! دوست گرامی عصر عصر اطلاعات است و مردم اینگونه سخن گفتن شما را نمی پذیرند! همانگونه که عرض کردم دم دست ترین سند کامنت یکی از دوستان است که لطف کرده اند و تمامی مصاحبه را با تفسیرش(!!!!) را گذاشته اند. در ضمن اگر فرصت داشتید کامنتهایی که گذاشته ام را بخوانید تا لر و لرستان را بیشتر بشناسید. و مانند یکی از دوستان در اشتباهی مضحک و فاحش لرهای بختیاری را جدای از لرهای لرستان ندانید!

             
    • احمد آقا! متن کامل مصاحبه خانم رهنورد با بی بی سی را اینجا گذاشتم ،مقصود ایشان این نبود که بحکم لر بودن او و داماد لر بودن آقای موسوی ،می بایستی تمام لرستان به ایشان رای داده باشند ،بلکه ایشان تنها اشاره کرده است به اینکه بطور طبیعی و روال طبیعی این است که همشهریان یک کاندیدا به او رای دهند ،بخصوص با توجه به سابقه و محبوبیت نخست وزیر امام.
      اما شما بجای این ترفندهای بیایید پاسخگوی آنهمه تقلب و تخلف که در انتخابات 88 بود باشید ،و بیایید بگویید چرا فرمانده سپاه و نماینده رهبر در سپاه در آن مجلس خصوصی همه بند ها را به آب دادند؟!

      گفتگوي تاريخي دكتر زهرا رهنورد با شبكه ماهواره اي BBC

      اشاره: آنچه در زير مي خوانيد متن كامل گفت وگوي تلويزيون فارسي بي بي سي است با زهرا رهنورد همسر ميرحسين موسوي درباره نخستين بيانيه ستاد موسوي درباره تقلب در انتخابات. مصاحبه سراسر خواندني است اما پاسخ او هنگامي كه مجري از او مي خواهد دلايلش درباره تقلب را توضيح دهد، چيز ديگري است. اين پاسخ او قطعا در تاريخ روشنفكري ايران به عنوان يكي از ماندگارترين مواضع روشنفكران در قبال فهم مردم باقي خواهد ماند. اين مصاحبه زنده تلفني در بيست و سوم تير يك روز بعد از انتخابات ساعت 15 از تلويزيون فارسي بي بي سي پخش شده است. مي توانيد تصور كنيد كه اگر احمدي نژاد گفته بود من داماد فلان استان هستم پس بايد در آن استان راي اول را بياورم، چه بر سر او و كساني كه به او راي دادند مي آوردند؟

      مجري: همكارانم به من مي گويند كه خانم زهرا رهنورد با ما هستند. ارتباط مستقيم تلفني داريم با تهران. زهرا رهنورد مشاور ميرحسين موسوي پشت خط تلفن هستند. خانم رهنورد ما ساعاتي پيش بيانيه اي را داشتيم از طرف ستاد آقاي ميرحسين موسوي خطاب به ملت ايران و در آن اشاره شده است كه آقاي ميرحسين موسوي نتيجه انتخابات را نمي پذيرد. اقداماتي كه ايشان خواهند داشت چه خواهد بود؟
      من زهرا رهنورد هستم. استاد دانشگاه تهران و همسر ميرحسين موسوي كه در كنار او در تمام مراحل انتخابات حضور داشتم. نتيجه آرا كاملا عكس آن چيزي است كه واقعيت دارد. يعني در واقع نسبت راي موسوي به احمدي نژاد چهار به يك است. در تمام نقاطي كه من رفتم تقريبا همين حالت بود و نتيجه انتخابات چيزي برعكس را ارائه مي دهد. به نظر مي آيد اصلا يك پروژه از پيش تعيين شده باشد. البته به نظر من آن چيزي كه آقاي موسوي اعلام مي كند به هر صورت ايشان مشكلاتي دارد. از سويي نمي خواهد كه مردم خداي نكرده درگير شوند و تير به روي آنها گشوده شود. اين حساسيت خيلي زيادي است كه همه ما داريم و نمي خواهيم مردم طوري به صحنه بيايند كه اين مشكل برايشان به وجود بيايد. ما مي خواهيم آرامش و امنيتشان كاملا حفظ باشد. از سوي ديگر مردم دلشان مي خواهد كه موسوي به آنها بگويد كه چقدر از اين وضع ناراحت است و چقدر به آراي آنها احترام مي گذارد و از اينكه به آراي آنها از سوي وزارت كشور احترام گذاشته نشده بسيار متاثر است. از سوي ديگر نقطه نظرهاي خاص ديگري ]هست[ كه به هر صورت موسوي يك فرد اپوزيسيون نيست بلكه يك فرد درون نظام است.
      مجري: خانم رهنورد اشاره كرديد به اينكه راي آقاي موسوي بر اساس برآوردهاي شما چهار به يك بوده است در قياس با آقاي احمدي نژاد. مستندات شما چه هست در ارتباط با اينكه احيانا در نحوه شمارش آرا تخلفات يا تقلبي صورت گرفته؟
      ببينيد به شكل هاي مختلف البته اين مسئله پيش آمده است. در شهرستان ها و تهران در واقع تجمع مردم حاكي از اين بود كه آراي موسوي بسيار بالاتر از آن است كه اصلا قابل تصور باشد. هر وقت طرفداران دو طرف حاضر مي شدند طرفداران احمدي نژاد در حد يك صدم بودند در مقابل طرفداران موسوي. همچنين در شهرستانهايي كه براي سخنراني دركنار ايشان قرار داشتم اين را مي ديدم. اينها تحليل هاي من است. ولي اقداماتي انجام شد مثلا اول صبح به طور سنتي آنهايي كه به احمدي نژاد راي مي دهند همه مي شناسند كه چه تيپ خاصي هستند. رفتند و راي خودشان را دادند و از ساعت يازده تعرفه ها در دست مردم قرار نگرفت و مردم له له مي زدند براي اينكه تعرفه بهشان داده بشود. حتي تا يازده و نيم و دوازده شب هم پشت در ستاد و محل هاي انتخابات جمع شده بودند و گاهي درهاي روي شان بسته شده بود. به هر صورت تعرفه در اختيارشان قرار نمي گرفت. يعني يك تمهيد در اختيار قرار ندادن تعرفه بود.
      مجري: خانم رهنورد بيانيه آقاي موسوي به هرحال بيانگر اين هست كه ايشان نتيجه را نمي پذيرد ولي مي خواستم بدانم وقتي كه اولين نتايج را شنيدند اولين واكنش ايشان چه بود؟
      واكنش اوليه ايشان همانطوري كه متوجه هستيد فوري يك بيانيه كوتاهي دادند كه ما به هيچ وجه اين مسئله را قبول نمي كنيم و دنبال مي كنيم. بعدش هم يك مصاحبه مطبوعاتي با خبرنگاران خارجي و داخلي گذاشتند و اين مطلب را اعلام كردند كه آنچه را كه حاصل جمع بندي انتخابات فعلي است از نظر من كاملا نامعقول و غيرقابل قبول است. اين حرف ايشان بود در ساعت نزديك به يازده كه قدم به قدم مواجه مي شدند با اطلاعات غلطي كه دارد ارائه مي شود. از صبح هم مرتب اطلاعاتي كه در اختيار ما قرار مي گرفت اغلب چهار به يك بود. به خصوص يك سري نقاطي هستند كه اصلا مشخص است كه خودش ملاك تشخيص نادرست بودن اين مطلب وزارت كشور است. مثلا آذربايجان و ترك زبان ها هيچ وقت فرزند خودشان را نمي گذارند كه به كس ديگري راي بدهند. يا لرستان كه خود من لر هستم و موسوي هم بارها گفته كه من داماد لرستان هستم، موسوي را نمي گذارند كه به آقاي احمدي نژاد راي بدهند. اين دو تا براي ما ملاك اين است كه باقي موارد هم شبيه به همين است ضمن اينكه مرتب هم گزارش مي شد حتي چهار و نيم به يك بود نسبت هاي موسوي به احمدي نژاد. با يك ترتيبي كه خودشان مي دانند البته من دقيقا نمي دانم چه روش هايي را به كار بردند و اين آمار بسيار غلط و نامعقول را دادند كه به هيچ وجه نه مردم ما قبول كردند و نه آقاي موسوي و نه من كه به عنوان همسر ايشان و در عين حال يك مبارز در كنار ايشان حضور داشتم، اين را نمي توانم قبول كنم. حالا بايد ديد كه بعد از اين آقاي موسوي چه برنامه اي خواهد داشت.
      مجري: خانم رهنورد اتفاقا من سوالم راجع به همين است. آقاي موسوي در بيانيه خودشان مي گويند كه به افشاي رازهاي پشت سر اين روند مخاطره آميز خواهند پرداخت. من مي خواهم بدانم واقعا اقدامات عملي كه ايشان بنا دارند انجام بدهند چه هست حالا چه در باب افشاي اين روند و همين طور احيانا تغييرش؟
      ببينيد الان من دسترسي به آقاي موسوي ندارم چون در يك جلسه بسيار مهمي است. بايد بيايد و ببينم. اما چيزي كه مي توانم بگويم خطاب به مردم عزيز ايران است. مردم عزيز ايران موسوي و رهنورد كه يك فدايي هفتاد ميليون نفر خودش را مي داند در كنار شما هستيم. با شما هستيم. مي دانيم كه با راي شما بازي شده است. اين اهانتي را كه به شما شده فراموش نمي كنيم و سعي مي كنيم با همديگر مشكل را حل كنيم يا افشا كنيم كه چه اقداماتي و چه روش هاي غلطي در اين رابطه به كار رفته.
      مجري: گفتيد آقاي موسوي الان در يك جلسه بسيار مهم به سر مي برند. مي توانم بپرسم كه اين جلسه با حضور چه كساني دارد برگزار مي شود.
      اجازه بدهيد كه همانطوري كه خودشان گفتند رازها را افشا مي كنند اين هم جزو رازها باشد تا بعد افشا شود.
      مجري: خانم رهنورد ما خبرهايي را داشتيم مبني بر اينكه آقاي موسوي و همينطور ديگر نامزدها آقايان كروبي و رضايي درخواست ديدار با رهبري را كردند. آيا اين صحت دارد و آيا واكنش يا به اصطلاح پاسخي از طرف دفتر رهبري داده شده به اين درخواست؟
      هنوز تا اين لحظه پاسخي داده نشده ولي شايد بعد دوباره اقدام كنند و پاسخ را بگيرند. اميدوارم كه به هر صورت مردم ما باور كنند كه ما از اين انتخابات سرشار از تقلب بيزاريم و همه ما در كنار هم هستيم تا ببينيم كه چگونه مي شود وضع را به حالت بهتري برگردانند.
      مجري: پس اصل درخواست ديدار آقاي موسوي از رهبري ايران صحت دارد. من مي خواهم بدانم كه آقاي موسوي بنا دارند چه صحبتي را با رهبر ايران داشته باشند و چه درخواست هايي را مي خواهند مطرح كنند؟
      اينها را جزو رازهايي كه ايشان گفته در نظر بگيريد. و اينكه ايشان هم جزو تيمي بوده است كه درخواست ملاقات كرده من تا اين لحظه اين را نمي دانم و اطلاعي ندارم تقاضاي ملاقات داشته يا نه.
      مجري: خانم رهنورد در بيانيه آقاي موسوي در بخشي از آن آمده كه به مسئولان توصيه مي كنم پيش از آنكه دير شود اين روند را فورا متوقف كنند. من مي خواهم بدانم اين مسئولان كي ها هستند. چون به هر حال انتخابات را وزارت كشور برگزار كرده شمارش آرا هم در وزارت كشور دارد انجام مي شود و آقاي موسوي ازهمين روند شكايت دارند. منتهي آن مسئولاني كه ايشان مي خواهند رسيدگي كنند كي ها هستند؟
      به هر صورت حداقل مي دانيم كه وزارت كشور و شخص آقاي احمدي نژاد مورد نظرشان بودند. قطعا اينها بودند.
      مجري: من يك سوال ديگر داشتم مبني بر اينكه شما فكر مي كنيد اين روند كه دارد انجام مي شود و شما اعتراض داريد به آن آيا صرفا در وزارت كشور انجام مي شود و مديريت مي شود يا اينكه در جاهاي ديگري هم ريشه و عقبه دارد؟
      ببينيد وزارت كشور كه از دولت جدا نيست. ما بايد اين دو تا را در كنار هم ببينيم. دولت در واقع دستور مي دهد و وزارت كشور هم عمل مي كند. من اينها را در يك مجموعه مي بينم. از دولت هم شخص آقاي احمدي نژاد مورد نظرم هست و در واقع از اذناب كه در وزارت كشور تجمع پيدا كردند.
      مجري: خانم رهنورد من يك سوال ديگر دارم مبني بر اينكه كه ديروز هم آقاي موسوي نامه اي را نوشته بودند خطاب به رهبري و در آن خواستار رسيدگي به تخلفات هايي شده بودند كه در آن نامه اشاره شده بود. مسائلي از قبيل جلوگيري از حضور نماينده هاي آقاي موسوي سر صندوق ها. آيا احيانا پاسخي به آن نامه از طرف رهبري داده شد؟
      هنوز پاسخي داده نشده ولي ظاهر تلوزيون اعلام كرد كه مقام معظم رهبري صحبتي مهم را خواهند داشت براي اين مورد انتخابات. آنچه كه مهم است اينكه واقعا وزارت كشور غيربي طرفانه عمل كرد و متاسفانه به بخش عظيمي شايد بشود گفت نزديك به چهارصد- پانصد نفر از ناظرين ستاد آقاي موسوي اجازه داده نشد ]سر صندوق حاضر شوند[ و نقص مدارك را بهانه كرده بودند. البته فقط اين مسئله نيست. بلكه ما نمي دانيم چگونه با صندوق ها عمل شده و راي ها چگونه دست برده شده. فقط مي دانيم نسبت راي آقاي موسوي و احمدي نژاد چهار به يك بوده. يا در جاهاي ديگر ممكن است مثلا سه به يك و نيم بوده باشد. {اين اطلاعات فقط مي تواند از راه علم غيب باشد} ما هرگز در اين سالها جز در انقلاب كبير اسلامي اين دمونستراسيون را از مردم خوبمان نديده بوديم كه اينگونه سبزگونه در صحنه حاضر باشند و به اميد يك دولت سبز زندگي آينده خودشان را طراحي كنند و اين پوزخند زدن به مردم ما هرگز فراموش نمي شود.گفتگوي تاريخي دكتر زهرا رهنورد با شبكه ماهواره اي BBC

      اشاره: آنچه در زير مي خوانيد متن كامل گفت وگوي تلويزيون فارسي بي بي سي است با زهرا رهنورد همسر ميرحسين موسوي درباره نخستين بيانيه ستاد موسوي درباره تقلب در انتخابات. مصاحبه سراسر خواندني است اما پاسخ او هنگامي كه مجري از او مي خواهد دلايلش درباره تقلب را توضيح دهد، چيز ديگري است. اين پاسخ او قطعا در تاريخ روشنفكري ايران به عنوان يكي از ماندگارترين مواضع روشنفكران در قبال فهم مردم باقي خواهد ماند. اين مصاحبه زنده تلفني در بيست و سوم تير يك روز بعد از انتخابات ساعت 15 از تلويزيون فارسي بي بي سي پخش شده است. مي توانيد تصور كنيد كه اگر احمدي نژاد گفته بود من داماد فلان استان هستم پس بايد در آن استان راي اول را بياورم، چه بر سر او و كساني كه به او راي دادند مي آوردند؟

      مجري: همكارانم به من مي گويند كه خانم زهرا رهنورد با ما هستند. ارتباط مستقيم تلفني داريم با تهران. زهرا رهنورد مشاور ميرحسين موسوي پشت خط تلفن هستند. خانم رهنورد ما ساعاتي پيش بيانيه اي را داشتيم از طرف ستاد آقاي ميرحسين موسوي خطاب به ملت ايران و در آن اشاره شده است كه آقاي ميرحسين موسوي نتيجه انتخابات را نمي پذيرد. اقداماتي كه ايشان خواهند داشت چه خواهد بود؟
      من زهرا رهنورد هستم. استاد دانشگاه تهران و همسر ميرحسين موسوي كه در كنار او در تمام مراحل انتخابات حضور داشتم. نتيجه آرا كاملا عكس آن چيزي است كه واقعيت دارد. يعني در واقع نسبت راي موسوي به احمدي نژاد چهار به يك است. در تمام نقاطي كه من رفتم تقريبا همين حالت بود و نتيجه انتخابات چيزي برعكس را ارائه مي دهد. به نظر مي آيد اصلا يك پروژه از پيش تعيين شده باشد. البته به نظر من آن چيزي كه آقاي موسوي اعلام مي كند به هر صورت ايشان مشكلاتي دارد. از سويي نمي خواهد كه مردم خداي نكرده درگير شوند و تير به روي آنها گشوده شود. اين حساسيت خيلي زيادي است كه همه ما داريم و نمي خواهيم مردم طوري به صحنه بيايند كه اين مشكل برايشان به وجود بيايد. ما مي خواهيم آرامش و امنيتشان كاملا حفظ باشد. از سوي ديگر مردم دلشان مي خواهد كه موسوي به آنها بگويد كه چقدر از اين وضع ناراحت است و چقدر به آراي آنها احترام مي گذارد و از اينكه به آراي آنها از سوي وزارت كشور احترام گذاشته نشده بسيار متاثر است. از سوي ديگر نقطه نظرهاي خاص ديگري ]هست[ كه به هر صورت موسوي يك فرد اپوزيسيون نيست بلكه يك فرد درون نظام است.
      مجري: خانم رهنورد اشاره كرديد به اينكه راي آقاي موسوي بر اساس برآوردهاي شما چهار به يك بوده است در قياس با آقاي احمدي نژاد. مستندات شما چه هست در ارتباط با اينكه احيانا در نحوه شمارش آرا تخلفات يا تقلبي صورت گرفته؟
      ببينيد به شكل هاي مختلف البته اين مسئله پيش آمده است. در شهرستان ها و تهران در واقع تجمع مردم حاكي از اين بود كه آراي موسوي بسيار بالاتر از آن است كه اصلا قابل تصور باشد. هر وقت طرفداران دو طرف حاضر مي شدند طرفداران احمدي نژاد در حد يك صدم بودند در مقابل طرفداران موسوي. همچنين در شهرستانهايي كه براي سخنراني دركنار ايشان قرار داشتم اين را مي ديدم. اينها تحليل هاي من است. ولي اقداماتي انجام شد مثلا اول صبح به طور سنتي آنهايي كه به احمدي نژاد راي مي دهند همه مي شناسند كه چه تيپ خاصي هستند. رفتند و راي خودشان را دادند و از ساعت يازده تعرفه ها در دست مردم قرار نگرفت و مردم له له مي زدند براي اينكه تعرفه بهشان داده بشود. حتي تا يازده و نيم و دوازده شب هم پشت در ستاد و محل هاي انتخابات جمع شده بودند و گاهي درهاي روي شان بسته شده بود. به هر صورت تعرفه در اختيارشان قرار نمي گرفت. يعني يك تمهيد در اختيار قرار ندادن تعرفه بود.
      مجري: خانم رهنورد بيانيه آقاي موسوي به هرحال بيانگر اين هست كه ايشان نتيجه را نمي پذيرد ولي مي خواستم بدانم وقتي كه اولين نتايج را شنيدند اولين واكنش ايشان چه بود؟
      واكنش اوليه ايشان همانطوري كه متوجه هستيد فوري يك بيانيه كوتاهي دادند كه ما به هيچ وجه اين مسئله را قبول نمي كنيم و دنبال مي كنيم. بعدش هم يك مصاحبه مطبوعاتي با خبرنگاران خارجي و داخلي گذاشتند و اين مطلب را اعلام كردند كه آنچه را كه حاصل جمع بندي انتخابات فعلي است از نظر من كاملا نامعقول و غيرقابل قبول است. اين حرف ايشان بود در ساعت نزديك به يازده كه قدم به قدم مواجه مي شدند با اطلاعات غلطي كه دارد ارائه مي شود. از صبح هم مرتب اطلاعاتي كه در اختيار ما قرار مي گرفت اغلب چهار به يك بود. به خصوص يك سري نقاطي هستند كه اصلا مشخص است كه خودش ملاك تشخيص نادرست بودن اين مطلب وزارت كشور است. مثلا آذربايجان و ترك زبان ها هيچ وقت فرزند خودشان را نمي گذارند كه به كس ديگري راي بدهند. يا لرستان كه خود من لر هستم و موسوي هم بارها گفته كه من داماد لرستان هستم، موسوي را نمي گذارند كه به آقاي احمدي نژاد راي بدهند. اين دو تا براي ما ملاك اين است كه باقي موارد هم شبيه به همين است ضمن اينكه مرتب هم گزارش مي شد حتي چهار و نيم به يك بود نسبت هاي موسوي به احمدي نژاد. با يك ترتيبي كه خودشان مي دانند البته من دقيقا نمي دانم چه روش هايي را به كار بردند و اين آمار بسيار غلط و نامعقول را دادند كه به هيچ وجه نه مردم ما قبول كردند و نه آقاي موسوي و نه من كه به عنوان همسر ايشان و در عين حال يك مبارز در كنار ايشان حضور داشتم، اين را نمي توانم قبول كنم. حالا بايد ديد كه بعد از اين آقاي موسوي چه برنامه اي خواهد داشت.
      مجري: خانم رهنورد اتفاقا من سوالم راجع به همين است. آقاي موسوي در بيانيه خودشان مي گويند كه به افشاي رازهاي پشت سر اين روند مخاطره آميز خواهند پرداخت. من مي خواهم بدانم واقعا اقدامات عملي كه ايشان بنا دارند انجام بدهند چه هست حالا چه در باب افشاي اين روند و همين طور احيانا تغييرش؟
      ببينيد الان من دسترسي به آقاي موسوي ندارم چون در يك جلسه بسيار مهمي است. بايد بيايد و ببينم. اما چيزي كه مي توانم بگويم خطاب به مردم عزيز ايران است. مردم عزيز ايران موسوي و رهنورد كه يك فدايي هفتاد ميليون نفر خودش را مي داند در كنار شما هستيم. با شما هستيم. مي دانيم كه با راي شما بازي شده است. اين اهانتي را كه به شما شده فراموش نمي كنيم و سعي مي كنيم با همديگر مشكل را حل كنيم يا افشا كنيم كه چه اقداماتي و چه روش هاي غلطي در اين رابطه به كار رفته.
      مجري: گفتيد آقاي موسوي الان در يك جلسه بسيار مهم به سر مي برند. مي توانم بپرسم كه اين جلسه با حضور چه كساني دارد برگزار مي شود.
      اجازه بدهيد كه همانطوري كه خودشان گفتند رازها را افشا مي كنند اين هم جزو رازها باشد تا بعد افشا شود.
      مجري: خانم رهنورد ما خبرهايي را داشتيم مبني بر اينكه آقاي موسوي و همينطور ديگر نامزدها آقايان كروبي و رضايي درخواست ديدار با رهبري را كردند. آيا اين صحت دارد و آيا واكنش يا به اصطلاح پاسخي از طرف دفتر رهبري داده شده به اين درخواست؟
      هنوز تا اين لحظه پاسخي داده نشده ولي شايد بعد دوباره اقدام كنند و پاسخ را بگيرند. اميدوارم كه به هر صورت مردم ما باور كنند كه ما از اين انتخابات سرشار از تقلب بيزاريم و همه ما در كنار هم هستيم تا ببينيم كه چگونه مي شود وضع را به حالت بهتري برگردانند.
      مجري: پس اصل درخواست ديدار آقاي موسوي از رهبري ايران صحت دارد. من مي خواهم بدانم كه آقاي موسوي بنا دارند چه صحبتي را با رهبر ايران داشته باشند و چه درخواست هايي را مي خواهند مطرح كنند؟
      اينها را جزو رازهايي كه ايشان گفته در نظر بگيريد. و اينكه ايشان هم جزو تيمي بوده است كه درخواست ملاقات كرده من تا اين لحظه اين را نمي دانم و اطلاعي ندارم تقاضاي ملاقات داشته يا نه.
      مجري: خانم رهنورد در بيانيه آقاي موسوي در بخشي از آن آمده كه به مسئولان توصيه مي كنم پيش از آنكه دير شود اين روند را فورا متوقف كنند. من مي خواهم بدانم اين مسئولان كي ها هستند. چون به هر حال انتخابات را وزارت كشور برگزار كرده شمارش آرا هم در وزارت كشور دارد انجام مي شود و آقاي موسوي ازهمين روند شكايت دارند. منتهي آن مسئولاني كه ايشان مي خواهند رسيدگي كنند كي ها هستند؟
      به هر صورت حداقل مي دانيم كه وزارت كشور و شخص آقاي احمدي نژاد مورد نظرشان بودند. قطعا اينها بودند.
      مجري: من يك سوال ديگر داشتم مبني بر اينكه شما فكر مي كنيد اين روند كه دارد انجام مي شود و شما اعتراض داريد به آن آيا صرفا در وزارت كشور انجام مي شود و مديريت مي شود يا اينكه در جاهاي ديگري هم ريشه و عقبه دارد؟
      ببينيد وزارت كشور كه از دولت جدا نيست. ما بايد اين دو تا را در كنار هم ببينيم. دولت در واقع دستور مي دهد و وزارت كشور هم عمل مي كند. من اينها را در يك مجموعه مي بينم. از دولت هم شخص آقاي احمدي نژاد مورد نظرم هست و در واقع از اذناب كه در وزارت كشور تجمع پيدا كردند.
      مجري: خانم رهنورد من يك سوال ديگر دارم مبني بر اينكه كه ديروز هم آقاي موسوي نامه اي را نوشته بودند خطاب به رهبري و در آن خواستار رسيدگي به تخلفات هايي شده بودند كه در آن نامه اشاره شده بود. مسائلي از قبيل جلوگيري از حضور نماينده هاي آقاي موسوي سر صندوق ها. آيا احيانا پاسخي به آن نامه از طرف رهبري داده شد؟
      هنوز پاسخي داده نشده ولي ظاهر تلوزيون اعلام كرد كه مقام معظم رهبري صحبتي مهم را خواهند داشت براي اين مورد انتخابات. آنچه كه مهم است اينكه واقعا وزارت كشور غيربي طرفانه عمل كرد و متاسفانه به بخش عظيمي شايد بشود گفت نزديك به چهارصد- پانصد نفر از ناظرين ستاد آقاي موسوي اجازه داده نشد ]سر صندوق حاضر شوند[ و نقص مدارك را بهانه كرده بودند. البته فقط اين مسئله نيست. بلكه ما نمي دانيم چگونه با صندوق ها عمل شده و راي ها چگونه دست برده شده. فقط مي دانيم نسبت راي آقاي موسوي و احمدي نژاد چهار به يك بوده. يا در جاهاي ديگر ممكن است مثلا سه به يك و نيم بوده باشد. {اين اطلاعات فقط مي تواند از راه علم غيب باشد} ما هرگز در اين سالها جز در انقلاب كبير اسلامي اين دمونستراسيون را از مردم خوبمان نديده بوديم كه اينگونه سبزگونه در صحنه حاضر باشند و به اميد يك دولت سبز زندگي آينده خودشان را طراحي كنند و اين پوزخند زدن به مردم ما هرگز فراموش نمي شود.

       
      • سلام دوست گرامی فرموده اید:مقصود ایشان این نبود که بحکم لر بودن او و داماد لر بودن آقای موسوی ،می بایستی تمام لرستان به ایشان رای داده باشند ،بلکه ایشان تنها اشاره کرده است به اینکه بطور طبیعی و روال طبیعی این است که همشهریان یک کاندیدا به او رای دهند. همچنین من عین عبارتی که خانم زهرا رهنورد گفته اند را ذکر میکنم: “””””به خصوص يك سري نقاطي هستند كه اصلا مشخص است كه خودش ملاك تشخيص نادرست بودن اين مطلب وزارت كشور است. مثلا آذربايجان و ترك زبان ها هيچ وقت فرزند خودشان را نمي گذارند كه به كس ديگري راي بدهند. يا لرستان كه خود من لر هستم و موسوي هم بارها گفته كه من داماد لرستان هستم، موسوي را نمي گذارند كه به آقاي احمدي نژاد راي بدهند. اين دو تا براي ما ملاك اين است كه باقي موارد هم شبيه به همين است””” باز زدید و کار را خراب تر کردید! به خدا من کشته مرده همین منطق و نتیجه گیری شما هستم. ایشان یک گندی زده و شما در صدد درست کردن آن برآمده اید غافل از اینکه با دستمال کثیف نمیشه هیچ چیز رو پاک کرد. آخه دوست عزیز من این چه منطقیه که اگر اونو به الاق هم عرضه کنیم اونو رد میکنه! دقت بفرمایید: “بطور طبیعی و روال طبیعی این است که همشهریان یک کاندیدا به او رای دهند” اینست منطق شما دوستان عزیز. دنیا در عصر اطلاعات سیر میکنه و شما هنوز در عصر حجر و قبیله گرایی! دوستان عزیز به خدا من تشنه یک پاسخ منطقی از طرف شما هستم. اگر دارید بدید. وگرنه با اینگونه پاسخها بیشتر آبروی خود را می برید. من منتظر یک پاسخ منطقی و عقل پسند هستم.

         
        • دوست عزیز احمد جان
          چرا از محدوده ادب و منطق بیرون رفتی؟ تو که گفتی دنبال منطق و جواب منطقی هستی.
          حرف تو در یک کلام اینه که خانم رهنورد گفته است که چون من لر بوده ام همه لرها باید به من رای داده باشند،یا چون موسوی ترک بوده همه ترک ها باید به او رای داده باشند!.
          این حرف توست که به ایشان نسبت می دهی ،در حالی که این بنده خدا اینرا نگفته که تمام جمعیت لر می بایست به من رای داده باشند چون من لرم!
          ایشان در اعتراض به وضعیت غیر عادی تخلف و تقلب در آراء و بیرون کردن نمایندگان کاندیداها از مراکز شمارش و نظارت آراء ،گفته که بطور طبیعی و معمول اکثریت (دقت کن که کلمه اکثریت با کلمه کل یا تمام فرق دارد پس خودتو به کوچه علی چپ نزن) همشهریان یک کاندیدای سرشناس به او رای می دهند ،که باطن این حرف و اعتراض اینه که پس بیایند آراء را بازخوانی کنند.
          این یک حرف ساده است که همه آنرا می فهمند ،چرا معرکه گیری می کنی و پای دراز گوش بی تقصیر را بمیان می کشی؟
          حالا برای تو اونهمه تخلف و تقلب و گند زدن احمدی نژادی حل شده که اومدی گیر دادی به یک اعتراض ساده؟
          بالاخره بگو چی می خوای بگی؟ می خوای بگی احمدی نژاد و حامیانش که /// به این مملکت (چیزی بالاتر از گند) همه منزه وخوب بودن؟ چرا پاسخ سوالات دوستانو نمی دی؟
          شماها که گند احمدی نژادو سر این مملکت هوار کردید در موقعیتی نیستین که سوال کنین؟ شماها باید جواب بدین؟
          جواب بدین:
          چرا جعفری و سعیدی بصراحت و پرروئی صحبت از دخالت تو انتخابات کردن؟
          چرا رهبر حامی احمدی نژاد هنوز مهلت قانونی بررسی انتخابات بوسیله شورای نگهبانش بپایان نرسیده هول هولکی بند ها رو آب داد و تبریک کذائی رو گفت؟
          چرا نمایندگان کاندیداها رو از سر صندوقها و موقع شمارش آراء در وزارت کشور دور کردن ؟
          چرا سیستم اس ام اس و اینتر نتو قطع کردن؟
          چرا 400 خط تلفن ستادهای موسوی رو قطع کردن؟
          چرا هنوز شمارش آراء تموم نشده کیهان و فارس خبر از پیروزی قاطع احمدی نژاد دادن؟
          چرا با اینکه قرار بود سیستم شمارش آراء کامپیوتری باشه ،یک دفعه دستی شد؟
          چرا نسبت آراء اعلام شده شب تا صبح یکسان بود؟
          چرا در شورای نگهبان که باصطلاح داور انتخاباته پنج فقیه آن بصراحت از احمدی حمایت کردن؟
          و چرا الهام که یکی از حقوقدانهای این شورای نا عادل بود ،توی ستاد انتخاباتی احمدی نژاد سخنرانی کرد؟
          چرا تظاهرات آرام مردم که مطابق اصل 27 قانون اساسی بود سرکوب شد؟
          و……
          شماها این سوالها رو جواب بدین ،و اگر جواب این سوالها را بلد نیستین از بزرگتراتون بپرسین که اینها آیا معنایی جز کودتا داره؟
          اصلا بیا بگو احمدی نژاد با تقلب انتخاب نشد و انتخابات درست بود،الان تو حاصل گندهای اونو نمی بینی؟
          مگر موسوی و کروبی و رهنورد غیر از این وضع رو پیش بینی کرده بودن؟
          خوبه خجالت بکشین ،اگه از خدا هم خجالت نمی کشین اقلا از خلق خدا خجالت بکشین!
          تو با این سوالات می خوای حقیقتو روشن کنی یا می خوای گند احمدیه که سرتاسر مملکت رو گرفته پاک سازی کنی؟
          بنزین سرطان زا رو کی با افتخار تولید کرد؟
          700 میلیارد دلار سرمایه این ملتو کی دود هوا کرد؟
          رشد اقتصادی منفی پنج رو کی ببار آورد؟
          تورم 45 در صدو زهرا رهنورد درست کرد؟
          دزدیها و فساد های کلانو که هر روز سندش در میاد رهنورد و موسوی انجام دادن یا طرفداران ولایت؟
          چرا چشماتو باز نمی کنی؟
          چرا خودتو به نفهمی زدی و دیگران رو به نفهمی متهم می کنی؟

           
          • آقای ناشناس(!) محترم که قلمتان بسیار به جناب نوریزاد شبیه است چرا شما خود را به کوچه علی چپ میزنید!! من یک سوال ساده از شما و دوستان عزیز پرسیده ام و شما علی رغم سند مکتوبی که یکی از دوستانتان با عنوان مصاحبه بی بی سی با این خانم گذاشته اند باز دارید آنرا انکار میکنید! و آنرا به میل خود تغییر میدهید! کجا اسمی از اکثریت برده شده دوست عزیز؟ کجا؟ لطفا شعور دیگران را به بازی نگیرید و با سخنان کذب بیشتر از این خود را رسوا نکنید. از آنجایی که به گفته خانم رهنورد:””اين دو تا براي ما ملاك اين است كه باقي موارد هم شبيه به همين است”” پوچ بودن بقیه فرمایشات شما نیز واضح است. چرا که خود اقرار کرده اید که بقیه دلایلتان نیز مشابه همین دو مورد است! اگر توانستید گندی را که زده اید جمع و جور کنید آنگاه بیایید می نشینیم با هم در خصوص بقیه موارد صحبت میکنیم. پیشنهاد میکنم به جای عربده کشی و اردوکشی خیابانی کمی پایه های استدلالتان را قوی کنید تا خدای ناکرده به دیکتاتوری متهم نشوید. راستی اگر تمایلی به نظر مخالف ندارید من مرخص میشوم تا در نهایت آرامش بنشینید و خود بگویید و خود بخندید و از هنر خود لذت ببرید. با تشکر

             
    • كمال افتخار

      دوست گرامي خيلي ساده است اشتباه كردند حالا كه چي حرفت رو بزن !

       
      • سلام دوست عزیز. من در پاسخ شما توجه تان را به عین جملات خانم رهنورد که دوست عزیزمان در بالا زحمتش رو کشیده اند جلب میکنم و قضاوت را به خود شما و وجدانتان واگذار میکنم: “””” اين دو تا براي ما ملاك اين است كه باقي موارد هم شبيه به همين است””” العاقل فی الاشاره. جناب نوریزاد امیدوارم سانسور نفرمایید. با تشکر

         
        • جناب احمد اهل لرستان
          چرا انقدر بی ادب هستی و از واژه هایی مانند الاغ استفاده می کنی؟
          1.منظور خانم رهنورد اینست که همشهری بودن وزن زیادی دارد.خوب درست است دارد.اصولا ناسیونالیستها به همین قومیت تکیه دارند. کلماتی مانند “همشهری” و “همو طن” و یا “برادر دینی” و …همه به نوعی علاقه به طبقه بندی را نشان می دهند.
          2.اینهایی که خانم رهنورد می گویند در علم حقوق “قرینه” نام دارد و نه “دلیل متقن”. زمانی که شما را(نمایندگان کاندیداها) به صحنه جرم(تقلب) راه نمی دهند،مجبورید با قراین به واقعیت نزدیک شوید.چرا در روز انتخابات نمایندگان کاندیداها را به وزارت کشور یعنی محل تجمیع آرا راه نمی دهند؟
          3.کاندیدای عزیزی که شما به ایشان رای دادی چگونه از آرای متقلبانه اش دفاع کرد؟ مردم را بزغاله و خس و خاشاک خواند و بعد هم توسط معظم له به انحرافی بودن متهم گردید!!می دانی یعنی چه؟ یعنی بین دزدها سر مالی که دزدیده بودند اختلاف افتاد.

           
          • دوست عزیز اگر بخواهید لرها رو قومی ناسیونالیست معرفی کنید اولا این خود توهینی بزرگ است. چرا که شما ادعا کرده اید آنها نه بر اساس فکر که صرفا بر اساس قومیت رای میدهند. حال یک سوال؟ اگر مردم لرستان به قول شما بر همین قومیت تکیه دارند پس تکلیف جناب کروبی چه میشود؟! ایشان هم که لر هستند و قاعداتا با استدلال شما همه مردم لرستان باید به ایشان رای داده باشند! میبینی دوست عزیز استدلالی که شما به خیال خودت بر اساس علم حقوق نموده ای چقدر بی اساس و نا پایدار است! راستی احساس میکنم دوستان آزاداندیش ما از حضور بنده خرسند نیستند. اگر تمایل به نظر مخالف ندارید بنده مرخص میشوم تا شما در نهایت آرامش خود بگویید و خود بخندید و از این هنر خود لذت ببرید. آخر در کامنتی یکی از دوستان به جای پاسخ کلی منت بر سر بنده نهاده اند که :””این یک وبسایت شخصی است وصاحب وبسایت این لطف شجاعت و کرامت راکرده به بازدید کنندگان اجازه دهد وفضای آنرا فراهم آورد که نظر خودشان را بیان کنند نه آن که هرکه بیاید ادعائی روی هوا کند ودیگران را ملزوم به جواب گوئی بداند. حتی صاحب وبسایت چنین وظیفه ای ندارد.””” با این اوصاف تا همینجا هم از شما تشکر میکنم که لطف فرموده اید و نظرات بنده را منتشر نمودید. جواب پیش کشتان!

             
          • یادم رفت بگم همیشه استفاده از واژه الاق توهین محسوب نمیشه دوست گرامی جناب احمد از (؟).اگر شخصی توهین کرده باشد آن شما هستید که بنده را بی ادب صدا زده اید.شما استدلال قوی بیاور تا بنده مطلبم را به درازگوش(از واژه مودبانه شما استفاده کردم که ناراحت نشوید) ارجاع ندهم. با این اوصاف جناب مولانا بی ادب ترین آدم است که در مثنوی او بارها و بارها از این واژه استفاده شده است. شما اصل مطلب رو بگیرید و خودتون رو درگیر این جزییات نکنید. متشکرم

             
          • جناب احمد اهل لرستان
            1.همه ما ناسیونالیست هستیم منتها درجات مختلفی دارد.آنطور که شما به قضایا به صورت سیاه و سفید نگاه می کنی صحیح نیست.حتی اسلام هم ناسیونالیست است.بین مسلمان و غیر مسلمان در بسیاری موارد فرق قایل شده …اینجا نمیخواهم بگویم که اصولا ناسیونالیستی درست است یا غلط یا کمی خوب است زیادش بد و…موضوع این است که واقع است و موثر است.چه در لرستان چه در کردستان چه در فارس چه در اسلام چه در مسحیت و…البته می گویم موثر است نه قطعی و مطلق.
            2.آنچه که به نظر من مهم است و نشان بارز از تقلب گسترده در انتخابات دارد این است که آقایان اجازه صحبت به موسوی و همراهانش در رسانه ملی نمی دهند.خوب اگر تقلب نشده بگذارید بیاید و حرفش را بزند…چرا زندان؟!چرا مجوز راهپیمایی نمی دهند؟ چرا نمایندگان کاندیداها را هنگام تجمیع آرا اخراج می کنند؟چرا اجازه نظارت ناظران بین المللی را نمیدهند؟ زندانی سیاسی چرا؟
            3.خروج شما از نزاکت و ادب مستقیما به ضرر خودتان است و نشان از تعصب شدید دارد و اتفاقا صد در صد به نفع ماست.معمولا افراد زمانی از حربه توهین استفاده می کنند که حربه منطقشان به انتها رسیده است.اول توهین می کنند،بعد هم وارد درگیری فیزیکی می شوند.به مانند بسیجیان متعصب…
            4.برایم خیلی جالب است با آنکه نوریزاد کلامها و مخالفتهای آشکار شما را بر روی سایت می گذارد لیکن در هر پیامی تیکه ای به او می اندازید که مثلا دیکتاتوری یا فلان چیز را سانسور کردی و اینیکی را نکن و…یا قلم فلان ناشناس به نوریزاد شبیه است(یعنی نوریزاد خودش این کامنها را می نویسد و…) فکر نمیکنید اینگونه نوشتن ظن ما به شما را را به یقین تبدیل کند؟!
            5. خوب است برای اینکه نشان دهید که منطقی هستید از آقا معظم له و ریس جمهور منتخبشان که بعدا مغضوب علیه شدند (جناب احمدی نژاد) و اقتصاد کشور را به ورطه نابودی کشانده و به قول نوریزاد فضاحت هسته ای را به بار آوردند هم کمی نقد کنید.

             
        • جناب احمد آقا

          با سلام

          این ماجرای انتخابات سال 88 ابعاد مختلفی دارد که باید در ارزیابی ها به مجموع آنها توجه کرد ،و جدا کردن یک جزء یا یک بخش از گفتارها یا اظهار نظرها ،آن پازل انتخابات را بطور دقیق حل نمی کند.
          اما دیدم چون شما در بحث با دوستان اصرار خاصی روی یک جمله اعتراضی بانو زهرا رهنورد داشتید ،لازم دیدم آن جمله و نوع استدلال شما را ببحث بگذاریم.
          ببینید دوست عزیز،شما در پاسخ اشکال یکی از دوستان که گفته بود ،غرض خانم رهنورد این نبوده که تمام لرها می بایست به موسوی رای داده باشند ،چون خانم رهنورد متولد لرستان بوده اند،یا غرض ایشان این نبوده است که چون جناب موسوی متولد آذربایجان بوده اند پس بطور جزم و حتم لایتخلف ،می بایست تمام آذربایجانیها به ایشان رای داده باشند ،بلکه مقصود ایشان از آن جمله اعتراضی این بوده است که ،در سفرهایی که داشته اند و حال و هوایی که در آن دو استان مشاهده کرده اند ،یا نظر سنجی هایی که بوده است ،بنظرشان می رسیده است که بطور طبیعی می بایست رای اکثریت این دو استان (لرستان و آذربایجان) بنفع آقای موسوی باشد نه احمدی نژاد،خصوصا اینکه همسر یک کاندیدا اهل لرستان بوده است ،یا خود آن کاندیدا اهل آذربایجان بوده است.یعنی این یک امر طبیعی و عرفی بوده است که اهل هر شهر یا استانی به کاندیدای اهل آن منطقه عنایت بیشتری دارند.
          ملاحظه می کنید که در این استدلال تکیه اصلی روی همشهری بودن نبوده است ،بلکه اساس استدلال بر فضای غالب بر شهرها و اینکه بنظر ایشان نسبت آراء یک به چهار بوده است ،یا نظر سنجیها متمرکز بوده است ،و آن مساله همشهری بودن را بعنوان تتمه و مکمل استدلال قرار داده اند. و در هر حال این یک جمله اعتراضی بوده است در برابر نتایج آراء اعلام شده.
          این مفاد استدلال آن دوست ناشناس بود.
          بعد من دیدم که شما در پاسخ متمرکز شده اید بر این که کلمه “اکثریت” در عبارت خانم رهنورد نبوده است.
          اما دوست عزیز توجه کنید که بحث بر سر جمود روی کلمه “اکثریت ” نیست ،و الا طرف مقابل شما هم باید متقابلا در مقابل شما جمود کند که در کلام ایشان کلمه “تمام نفرات استان” نبوده است!.
          ملاحظه فرمایید که آن عبارت خانم رهنورد مفادش همان مفهوم اکثریت است ولو اینکه لفظ اکثریت در آن نباشد.
          عبارتی که مورد نظر شما در آن مصاحبه است این قسمت است:
          “””. به خصوص يك سري نقاطي هستند كه اصلا مشخص است كه خودش ملاك تشخيص نادرست بودن اين مطلب وزارت كشور است. مثلا آذربايجان و ترك زبان ها هيچ وقت فرزند خودشان را نمي گذارند كه به كس ديگري راي بدهند. يا لرستان كه خود من لر هستم و موسوي هم بارها گفته كه من داماد لرستان هستم، موسوي را نمي گذارند كه به آقاي احمدي نژاد راي بدهند. اين دو تا براي ما ملاك اين است كه باقي موارد هم شبيه به همين است “””.

          این فقره هیچوقت آنها فرزند خودشان را تنها نمی گذارند ،و به دیگری رای دهند ،مفهوم اش این نیست که باید تمام آحاد رای دهنده در لرستان و آذربایجان به حکم همشهری بودن باید با ایشان رای می دادند ،و حتی نباید یکنفر به احمدی نژاد رای میداد! این واضح است که مراد نیست،
          بنابر این وقتی کل مجموعی مراد نباشد ،لازم معنا این می شود که پس منظور این است که “اکثریت” بحکم عادت عرفی علاقه به هم شهری می بایست به موسوی رای داده باشند،اما همانطور که فوقا توضیح دادم ،تمام محور استدلال ایشان مساله همشهریگری نبوده است ،بلکه اساس استدلال و اعتراض بر فضای حاکم بر شهرهای مورد نظر و نسبت آراء یک به چهار و داده های نظر سنجی مبتنی بوده است و مساله همشهریگری متمم استدلال ایشان است ،دقت کردید؟
          البته شما می توانید بر اساس ارزیابی مخالف،آنمساله نسبت یک به چهار یا غلبه فضای شهرها یا نظرسنجی های ایشان را نپذیرید ،اما اینهمه اصرار شما بر تکیه به جمله مکمل بسیار عجیب و دور از انصاف است ،اندکی تامل در کلیت آن مصاحبه و جملات قبل و بعد موید این برداشت است.
          در هر حال سوای این طور مته بخشخاش گذاشتن ها ،شما برای حل پازل انتخابات 88 نمی توانید فرضا تکیه بر اشتباه فرضی در یک گفتار کنید ،واقع این است که با وجود گذشت پنج سال از آن انتخابات هنوز ابهام های فراوانی حل نشده است ،و شما برای حل پازل می بایست غیر از اصرار بر این نکته های فرعی و جمود بر الفاظ خاص ،امثال آن سوالات پیاپی که دوست ناشناس مطرح کرد را حلاجی و پاسخ گوئی کنید .
          ما اصلا فرض می گیریم آن سخن خانم رهنورد یک اشتباه و رویکرد صد در صد اشتباه بوده ،اما شما بفرمایید که می خواهید از این کلام فرضا نادرست ،صحت و بی دغدغه بودن آن انتخابات جنجالی را استنتاج کنید؟
          قدری منصف باشید دوست من.
          موفق باشید.

           
  24. “میرحسین موسوی در جایگاهی بود که ” دیگران” بی اختیار او آدمها را درو می کردند. و او، هیچ مسئولیتی در قبال کارهای آن دیگران نداشت. به این نیز فکر کنید که ما، در باره ی میرحسینِ اکنون صحبت می کنیم نه میرحسین دهه ی شصت. میرحسین امروز حتی با میرحسین سال 88 قابل مقایسه نیست. اگر مرتب گذشته ی افراد را پیش بکشیم و با آن گذشته ها راههای هموار آینده را ناهموار کنیم، هرگز به آرامشی فهیمانه و شایسته نخواهیم رسید. میرحسین امروز، نه برای خود که برای تک تک ما در زندان و حبس و حصر است. که اگر خودش بود و خودش حتما بهترین ها را برایش ردیف می کردند. قدر جمعیت پراکنده ی خود را بدانیم. عصبیت ها را کنار بگذاریم. با هر آسیبی که دیده ایم، راه را برای آینده ای هوشمندانه و تهی از بغض های تمام نشدنی بگشاییم. یک نگاهی به ” داعش” و جنایت هایش بکنید. آیا ما هرکدام یک داعش در درون خود برای انتقام گیری نداریم؟ میرحسین اکنون یک فرد نیست یک نماد است.”

    آقاى نوريزاد. اين پاسختان به يكى از درستان صفحه شما در فيس بوك خواندم و به نظرم بسيار منطقى آمد. اما همه شواهد نشان مى دهد كه رسيدن به آرامشى فهيمانه يا شايسته بدون نقد گذشته، ناممكن است.

    ميرحسين موسوى به دليل ماندن بر موضع حق جويى و تسليم نشدن به آن چه ” صحنه آرايى خطرناك” ناميد، نام خود را جاودانه كرد

    اما فكر مى كنيد ميرحسين ٩٣ با ميرحسين سال ٨٨ چه تفاوتهايى داشته باشد؟ آيا مير حسين ٩٣ به اندازه اى از وقايع همهء اين سالهاى پس از انقلاب دور شده تا بتواند در دور نما، نگاهى جامع تر و فراگير تر به آنچه گذشت و ريشه هايش داشته باشد؟ و آيا ايشان امروز به اين نتيجه رسيده است كه بدون نقد دهه اول انقلاب، و بنياد هايى كه رهبر انقلاب بنا نهاد نمى توان از رفتار هاى فراقانونى امروز گلايه داشت؟

     
  25. صرف جرات داشتن و گفتن و شنیدن انبوه مفاسد اقتصادی کفایت نمیکند ! کاش یک کلمه گفته نمیشد اما کم کم طی یک روند اصلاحی کمتر و کمتر میشد ! نمیدانم چرا مناسب دولتی و حاکمیتی در ایران فراموشی می آورد ؟ چرا هر حاکمیتی که می آید فکر میکند مرغ همسایه غاز است ؟ چرا به یاد نمی آورند روزی که مردم از به انحصار رفتن سرمایه های ملی در زمان شاه بود که فرش حکومت را از زیر پای شاه کشیدند ؟ چرا به یاد نمی آورند روزی را که مردم از فضای امنیتی و خفقان دوران شاه بود که در مقابل آن هیمنه نظامی قد علم کردند و حاکمیت شاه را پس زدند ؟ چرا به یاد نمی آورند اعتماد به نفس شاه را وقتی که خدا شاه میهن میگفتند و در دریای تملق های اطرافیان و دست بوسی های ملوکانه جولان میداد ؟ چرا به یاد نمی آورند دیکتاروی های محض فردی به نام شاه را ؟ آخه عزیزان من اگه این چیزا تضمینی بر استحکام حاکمیت می بود به والله اگر مجال حکومت روحانیان فراهم میشد !
    چرا مردم ما را عادت میدید به واژگون کردن حاکمیت هاشون هر 40 الی 50 سال یک بار ! آخه چرا به فکر مردم که هیچ به فکر خودتان ، فرزندانتان و دوستانتان نیستید ! گیرم که مثل خانواده پهلوی پول های بادآورده خودتان را برداشتید و در چوشه ای از این دنیا آرام گرفتید ! دیگه بیشتر از خاندان پهلوی میتوانید فضای امن برای بچه هاتون فراهم کنید ؟ به والله نه ! اونوقت بچه هایتان فکر میکنید میتوانند شرایط برده وار دنیای خارج را تحمل کنند ! به والله نه ! اونا هم آدم هستند فقط فکر اینکه از هر کدامتون یک بچه مثل پسر محسن رضایی بشه خودتون باید به فکر اصلاح شرایط موجود باشید و از آواره شدن خودتون و نسلتون جلوگیری کنید ! والله اگر خارج نشینی بر اثر از دست دادن شرایط فعلی کشورتان آخر عاقبتی داشت الان رجوی و ذوب شدگان در ولایتش در منتهای رفاه و خوش گذرانی بودند ! شما فکر میکنید پول ضامن بقای شما در همان کشور مد نظرتان خواهد بود ! دیگه بیشتر از پولی که در اختیار منافقین قرار میگیره از طرف دولت های خارجی ! دیگه بیشتر از پولی که خاوری با خود برد !
    چرا در مقابل اصلاحات مقاومت میکنید ! چرا فکر میکنید اگه یک ریال پول غیر از اموالتان به حساب اصلیش برگردانده شود آسمان به زمین میچسپد ؟ شما با میلیاردهایی که ده بیست سال پیش برده اید اگر 4 تا زمین هم خریده باشید الان هزاربرابر اون پول استفاده بردید ! خوب بی انصاف ها بیایید و اصل پول را برگردانید چند برابر ارزش افزوده اش نوش جانتان ! چرا اینقدر سنگ اندازی میکنید و مانع از رسیدگی به اموالتان میشوید ! انقلاب به راحتی به اینجا نرسیده نگذارید مردم اعتمادشان را از شما سلب نمایند ! مردم راحت میبخشند ! یک عذرخواهی مگر چقدر برای شما هزینه برمی دارد ؟ والله اگر عذر خواهی کنید و به مردم بگید از رفتارهای گذشته اتان پشیمانید اما پول دوست هم هستید و این پول های بادآورده را میخواهیم پیش خودمان نگه داریم اما از این به بعد اخلالی در نظام اقتصادی ایجاد نمیکنیم ! والله که من یکی میگویم باشد ! اینقدر اصرار بر تقدس زورکی دارید برای چی ؟ این ترفندها تا حالا جواب داده نوش جانتان ولی الان دیگه بی خیال تقدس سازی بشید ! فضا فضای قدیم نیست ! الان ببینید دارید برای آیت الله مهدوی کنی تقدس سازی میکنید خوب از نطر من قبول جواب خزعلی را چی میدید ؟ ایشان را هم به اندازه من میتونید از تقدس سازی این شخصیت سهم بدید ! یعنی ما بخواهیم قبول کنیم بچه های خودتون قبول نمیکنند چون فرزندان آدم بهترین قاضی ها در برابر ما هستند ! اندرونی آدما که نمیتونه همیشه به ریا آغشته باشه ! اندونی همانی که هستی نه آنی که گویند ! خلاصه بیایید توبه کنید مثل خزعلی بارها و بارها گوشت های برآمده از حرام را در زندان اوین از تن زداده و دوباره با حلال رویانده ! اینقدر که شاید الان پاک و منزه است ! همین نوریزاد کم از گوشت های آغشته با نان شک دار را از تن زدوده و دوباره رویانده ! فکر میکنید انبوه ثروت عسکراولادی چند ساعت او را از چنگال ملک الموت دور کرد ! همه ثروت مهدوی کنی همین الان به ملک الموت داده بشه ساعتی در سرنوشتش تغییری حاصل میشه ! خیر
    بیچاره حتی فرصت نکرد از کسی حلالیت بطلبد ! با آن همه سرمایه !
    نگذارید انقلاب دچار تزلزل بشه ! بی حد و حصر برای افراد قدرت قایل نباشید ! افراد فراقانون خوبشان میشود مهدوی کنی ! تو را خدا به فکر حاکمیت اسلامی باشید ! به فکر ایران باشید ! به فکر مردم باشید ! به خدا بیاندیشید متفاوت از آنچه که اندیشیده اید تاکنون !

     
  26. مگه نشنیدین که دیروز شیخ روحانی جیغ برآورد که آی ما چه میکنیم و تحمل نمیکیم که در عراق دخالت نکنیم.
    هفته پیش هم به آقای اسد تبریک و پیروزی انتصاب ریاستشون را مرحمت دونستن. درست بعد از دخالت های هسته ای . حالا آقای روحانی بیا شما هم قرارداد های پنهانی که بی اجازه مردم با این کشورها میپندید را علنی کنید تا ببینید ء حق به شفافیت هستش یا به خالی کرن جیب و اموال مردم

     
  27. سلام٬ ایران را بی سامانی وپریشانی فراگفته.رجال ودولت و همه اطرافیان حکومت در
    فکر منفعت و جیب اند٬ فکری که درهیچ کله نیست فکرمملکت ومردم است.
    بمبی درسینه هامخفی است تاکی بترکد خدا داند !
    درس خوانده وسواد ها راه خارجه راپیش گرفته اند٬ برای کاراساسی و مفید
    فرصتی برای ایشان باقی نمی ماندو……ایران رو بزِوال میرود٬ هرکشوری که دراین مسیر
    افتاد باز داشتن آن از سقوط حتمی باین سادگی ها امکان پذیر نیست.
    مهران

     
  28. مشتاق علیشاه

    آقا میگم رهبری که با اسم بهروز وثوقی و ناصر ملک مطیعی و محمد علی فردین و بیک ایمتنوردی این همه به خودش میلرزه و داد و قال راه میندازه که فرهنگ ما دچار خطر شده میخوای از اسم میرحسین موسوی ترسی نداشته باشه چطور کسی میخواد اصل ولایت فقیه رو از از گوش این نظام بندازه بابا این سعیدی هم معلوم نبود چی میگه این شخصی که اپوزسیون رو بلد نبود تلفظ کنه چرا تو اون درجه اداری و منسبی هست خوب معلومه دیگه به قول مولوی شمشیر اگر دست دیوونه باشه خطر داره (( شمر شمشیر امیر المومنین باشد خطا کاری ست ))

    تصور کنید روز عاشورا / شمائید و صحرای کربلا
    گلوی همه کودکان تشنه / زبانه ی آتش به خیمه ها
    چه میکنی تو با چنین حکایتی از غم / حکایتی که آتشش گرفته بر عالم
    ای کاشکی عباس پرچم دار می شد / یک بار دیگر کربلا تکرار می شد
    هرچند دل طاقت ندارد دیدنش را / اما اگر این ماجرا یک بار می شد
    قفل از زبان و قلب مردم باز می شد / از سینه ها ی بسته کشف راز می شد
    می شد بفهمی در کجای ماجرائیم / وقتی نبرد نینوا آغاز میشد
    ای کاشکی عباس پرچم دار می شد / یک بار دیگر کربلا تکرار می شد
    هرچند دل طاقت ندارد دیدنش را / اما اگر این ماجرا یک بار می شد
    ما در کدامین جبهه میدیدیم او را / مار ا کجای کربلا میدید عباس
    ای کاشکی یک دم برای آزمودن / تکرار می شد باز غوغای محرم
    هرچند دل طاقت ندارد دیدنش را / اما اگر این ماجرا یک بار می شد
    تصور کنید روز عاشورا / شمائید و صحرای کربلا

     
  29. معلم عزیز
    پرچمدار نهضت آزادی خواهی تویی. میرحسین موسوی به خانه تو آمد و سر تعظیم به سوی خانواده قهرمانت خم کرد.چقدر امیدوارم به آینده با این همه سرمایه عظیمی که ما داریم . محمد نوریزاد،میر حسین موسوی،مهدی کروبی،عبدالکریم سروش،عبدالعلی بازرگان،مهدی خزعلی،جعفر پناهی،نسرین ستوده،شیرین عبادی،عباس امیر انتظام ، طاهری،منتظری،علی شریعتی،محمد مصدق،دستغیب،خاتمی و وووووو……
    راستی هر روز به تعداد رهبران ما اضافه می شود، آیا یک نفر و فقط یک نفر مثل اینها در تشکیلات آنها وجود دارد؟
    آینده از آن ماست.

     
  30. با سلام به پدرم نوری زاد
    غروب آفتاب است و من صبح را دوست دارم
    اگر برای هر اجتماعی در زندگی اش عقبه و گردنه ی پر مخاطره ای در نظر بگیریم عقبه ی سیاسی اجتماع ما ایرانیان یا بهتر است بگویم یکی از عقبه های اجتماعی ما ایرانیان انتخابات 88 بود در این گردنه بسیاری از کنش ها و واکنش های غریزی و ارادی ما ناچار به بروز شد. عده ای از ما ناچار شدیم نشان دهیم که از حقیقت بویی نبرده ایم و در زیر لباسی که تنها نشانه ی آدمیت ماست چقدر حیوانیم و مبتنی بر غریزه . اگر بترسانندمان اگر تهدیدمان کنند دست از حقیقتی که نانش را میخوریم خواهیم کشید عده ای از ما ناچار شدیم حرفهایی بزنیم که میدانستیم غلط است فقط برای چند صباح زندگی راحت تر برای چند روز آب سرد و نان داغ بیشتر . اما عده ای از ما که ای کاش همه ی ما بودیم از این گردنه با شور به سمت قله های انسانیت پیش راندند بازیگران واقعی همه ی اجتماعات اینان اند . دروغگویان و فریبکاران و ترسوها که در هر اجتماعی بسیارند ، اندک آنان اند که حتی دیو دروغ نیز از پرهیب آنان در هراس است از نبودنشان کابوس میبیند از خاموشی شان بی قرار است .
    به امید آزادی میر دلیر دربندمان و یاران هم بندش …

     
  31. جناب نوریزاد من یک لر بختیاری هستم و به احمدی نزاد رای دادم. بارها و بارها هم این پرسش را از شما و اطرافیان دیکتاتور صفتتان پرسیده ام محض رضای خدا یکی جواب منو بده: با کدامین منطق خانم زهرا رهنورد در مصاحبه با بی بی سی مدعی شد همه لرستانی ها به خاطر لر بودن زهرا رهنورد و همه آذری زبانها به خاطر ترک بودن موسوی به موسوی رای داده اند. ممنون میشم مثل سری قبل سانسور نفرمایید وگرنه مجبور میشوم فیلمش رو در یوتیوب قرار دهم.(ضمنا از اینکه واژه دیکتاتور را برای شما بکار بردم ناراحت نشوید چرا که شمایی که دیگران را به دیکتاتوری متهم میکنید منطقتان همین بود که در بالا عرض کردم!)

     
    • دوست عزیز مشکل ما مردم ایران ساده لوحی و زودباوری ما است، و دیگران از همین خصوصیت ما استفاده میکنند و هرچه بخواهند توی کله ما فرو میکنند. منهم مانند شما لر بختیاری هستم . از شما خوهشی دارم از این به بعد هرکسی چیزی برایتان نقل کردند، ابتدا سند و مدرکش را بخواهید. برای مثال در همین مورد نیز بروید و بخواید مدرکی که نشان بدهد ایشان چنین سخنی گفته اند را نشانتان بدهند، البته توجه کنید که به نقل قولها نباید اتکا کرد و مدرک یعنی اینکه خود شما سخنان ایشان را شنیده باشید و یا در جایی بطور مستقیم از خودشان نقل کرده باشند. بهرحال این نصیحت را اندیشمندی بزرگ فرمودند که خردمندان دیرباورند

       
      • سلام دوست عزیز. سخنان مفرح نقل مفرمایید و تشکر میکنم که باعث شدید خنده بر لبان بنده نشست. وقتی پاسخ ندارید مجبورید به این حربه های کهنه و از مد افتاده پناه ببرید! یکی از دوستان بدون اینکه من بخواهم اقدامی کنم در بالا هم عین مصاحبه را و هم تفسیرش(!!!) رو گذاشتن. اگر وقت داشتید حتما بقیه کامنتها رو هم بخونید! اگر هم سختتان است و به متن و تفسیر(!!) دوستمان شک دارید کمی به خود زحمت بدین و در همین اینترنت چرخی بزنید. با تشکر

         
    • احمد گرامی

      شما که بر منطق پایفشاری میکنید این را هم به من جواب دهید.

      بر کدامین منطق، رهبر فرزانه تان پیش از تایید نتیجه انتخابات، پیام تبریک به احمدی نژاد دادند؟

      اینان که خواستار برپایی دادگاه علنی با قاضیانی همچون مرتضوی و فلاحیان شدند، پس چرا برپا نمیکنید؟

      مگر لرهای لرستان زبان ندارند که شما لر بختیاری، به جای آنان سخن میگویی؟

      ایشان از لرهای لرستان نام برده اند، نه لرهای بختیاری.

      یه رهبر فرزانتون بفرمایید تا اجازه تشکیل دادگاه را بدهند بعد پاسخ خود را خواهید گرفت.

       
      • سلام دوست گرامی. لر لرستان و لر بختیاری؟!!! میبینید دوست گرامی! همین است استدلال و منطق شما! لر لرستان و لر بختیاری! آقا جان شما که اطلاعی از لرستان و ترکیب قومیتی ان ندارید چرا بیخود و بی جهت اظهار نظر میفرمایید. فرموده اید: “”””ایشان از لرهای لرستان نام برده اند، نه لرهای بختیاری””””باور بفرمایید پاسخهایتان فقط باعث خنده هر بیننده است! پیشنهاد میکنم برای اینکه ترکیب قومیتی لرستان را بیشتر بشناسید حتی برای یکبار هم که شده سری به لرستان بزنید و سعی نکنید فقط برای بهره برداری سیاسی از نام لرستان استفاده کنید.از آنجایی که من خودم لر بختیاری هستم و در استان لرستان زندگی کرده ام جهت اطلاع شما باید بگویم شهرهای الیگودرز و درود و ازنا اکثرا لر بختیاری هستند و در سایر شهرهای استان نیز به صورت پراکنده الوار بختیاری زندگی میکنند. جهت اطلاع شما جناب کروبی الیگودرزی هستند و اگر بخواهیم بر اساس منطق شما نتیجه گیری کنیم باید حداقل مردم الیگودرز به آقای کروبی رای داده باشند و با این حساب آن سخن خانم رهنورد باطل می شود. پیشنهاد من اینست شما دوست عزیز به جای این پاسخهای احساسی که از عدم شناخت و آگاهی شما نشآت گرفته کمی به پرسش بنده فکر کنید و پاسخی منطقی برای آن بیابید. با تشکر

         
    • با سلام احمد جان:
      تو چگونه لری هستی که در نوشته شما نشانی از مودت وبرادری با شیخ شجاع ما آقای مهدی کروبی لر نیست. من لر نیستم ولی این مرد لر به ما نشان داد همت و شجاعت و جوانمردی لرها را.
      ببخشید احمد جان لر بودن یک نشانه هائی دارد که در شما نمیبینم!!

       
    • سلام به آقای احمد اهل لرستان و معلم عزیزم محمد نوریزاد
      لطفا اول لینک مصاحبه ای را که می فرمایید خانم زهرا رهنورد کرده بگزارید ببینیم،بعد بروی چشم جواب هم میدهیم.ضمنا از شرایط مذاکره و مباحثه رعایت ادب است.
      متشکرم

       
  32. فائزه كرمانپور

    تو را چه به اين حرفها. او كجا و تو كجا؟ تو براي چه مبارزه مي كني و او به براي چه؟ از قديم گفته اند فلفل هندو سياه و خال مه رويان سياه هر دو جانسوزند اما اين كجا و اون كجا ؟ اموالت را دادند همش فيلم و فنر بود تا چند انسان معترض را به سمت خودت بكشاني و در تور صيادان امنيتي قرار دهي. قبل از تو بوده اند كورش لاشائي ها، عباس شهرياري مرد هزار چهره ساواك كه ادعاي چپ ماركسيستي در زمان پهلوي داشت و بعد از ان در جمهوري اسلامي سردار مدحي و اينك تو نيز در امتداد اين عناصر هستي و گر نبودي جايت در حبس و حصر بود نه اينكه ول بگردي و شب تشريف ببري منزل .
    ضمنا منظورت از چاپ عكس وي زير باران در مزرعه و دشت چيست؟ يعني اينكه او در حصر نيست و به گشت و گذار مي بردندش اطلاعاتي ها. شايد راست باشد ولي تو جنم نداري كه حتي منظورت را شفاف بيان كني زيرا مغازه سياسي كاري شما ابن الوقتي ها دو نبش دارد در جلو تظاهر به انقلابي گري و از درب پشت تان برادران اطلاعاتي را ملاقات مي كني.

     
    • دوست عزیز خودتو به یه دکتر معرفی‌ کن.به خدا جدی میگم آخه توهم تا کجا؟

       
    • پاسخ کوتاه به خانم فائزه کرمانپور
      سلام به شما و معلم عزیزم و همطنان گرامی
      اینکه از الفاظ بی ادبانه استفاده می کنید،احتمال وابستگی شما به برادران را بیشتر و بیشتر می کند و تاثیر آن نیز بر ذهن خواننده اینطور جلوه می کند. اما فرض را بر این می دارم که انسانی در پی حقیقت هستید،از دلایل متعدد و مفصل که محمد نوریزاد از ماست و بلکه پرچمدار این نهضت است می گذرم و آنها را موکول به پاسخ سوال زیر می کنم .تنها یک سوال از شمایی که به ظاهر طرفدار میرحسین هستید می پرسم:
      میر حسین موسوی ،مهدی کروبی و محمد خاتمی چرا به دیدار خانواده نوریزاد رفتند؟ اطلاعات آنها کمتر از شماست؟
      سید محمد خاتمی چرا نوریزاد را در روز عید به خانه خود دعوت می کند و سال قبل از انتخابات در کنار محمدرضا عارف سه نفری عکس می گیرند؟نظرتان در مورد مهدی خزعلی چیست؟چرا دفترش را در اختیار نوریزاد قرار می دهد که نمایشگاه برگزار کند؟خزعلی هم خائن است؟راستی نظرتان در مورد نسرین ستوده و جعفر پناهی چیست؟عکس ها و دیدارهای مکررشان با نوریزاد را دیدید؟اینها هم عامل اطلاعات هستند؟ چه اطلاعات قوی داریم ما!!!راستی امیر انتظام و دکتر ملکی را هم جا انداختم…عکسها را ببینید بعد فکر کنید.
      عکسهای دیدار موسوی،کروبی و خاتمی از خانواده زندانی سیاسی محمد نوریزاد و عکس دیدار نوریزاد و عارف و خاتمی، عکسهای نمایشگاه،دیدارهای نوریزاد با خزعلی،ملکی،امیر انتظام،دستغیب و… را در اینترنت ببینید،چنانچه پاسخ سوال را دادید و یا بازهم شک و تردیدی داشتید بفرمایید تا دلایل مستحکمتری که مستلزم سطور بیشتری است برایتان بنویسم.
      موفق باشید

       
  33. سلام آقای نوری زاد عزیز و گرامی
    خسته نباشید!
    ازدیدن عکس آقای موسوی عزیز- – نخست وزیر اسبق کشور که با کاردانی وصداقت تمام کارهارا درزمان خود به انجام رسانید – – بسیارشاد شدم. دیدن عکس این مرد شریف شجاع ، صادق و وفادار به ملت من را همیشه خوشحال میکند و یاد مناظره ایشان میاندازد که من بیش از ده بار تماشاکرده ام!
    http://www.youtube.com/watch?v=s61eOLIWrv0
    http://www.youtube.com/watch?v=wVIsx0h6zuE
    و هر بار از دیدن این ویدیو ها یاد آور میشوم که چرا ریاکاران، دروغگو وغارتگر این دومرد تاریخ ما – – میرما وشیخ شجاع ما – – را در حصرنگهمیدارند وحاضر به آزادیشان نیستند.

    شعری از مهدی برهمندپور برای عزیزان در حصر

    عطر نرگس

    کاش کوچه اختر بارون بزنه
    گلای یاس لب ایوون بزنه
    بوی بارون برسه تو اتاقشون
    عطر یاس برسه به مشامشون
    کوچه اختر همیشه بوی عشق میده
    مرد کوچه همیشه بوی نون میده
    اون کوچه تا امروز دو سال حصر شده
    سر کوچه در آهنی سیاهی سبز شده
    دو سه ماهه خبری نیست ازشون
    نه یه نامه نه نشونی ازشون
    دل من که از تنگی خون شده
    دل مردم از شادی سبز شده
    خبر شکستن قفس میاد
    ولی هر بار کذب و دروغ میاد
    بانو زهرا صداش میاد به گوش من
    میگه نرگس دوس دارم نه یاس من
    دیگه شعر و عوض نمیکنم
    تا بفهمید صدا نمیمونه پشت در
    کاش کوچه اختر بارون بزنه
    گل نرگس لب ایوون بزنه
    عطر بارون برسه به میرمون
    عطر نرگس برسه به یار اون

     
  34. بخش هایی از بیانیه های 17 و 18 میر خوب ما:

    «گیرم که چند روز با دستگیریها ، خشونت ها ، تهدیدها و بستن دهان روزنامه ها و رسانه ها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه می کنید؟»

    «امروز بیت المال در معرض یغمای یغماگران قدیس مآب است و هنوز ملت علی‌رغم ادعاها و دستورهای شدید از شناسایی و معرفی و محاکمه این مفسدان چیزی ندیده است. کجا رفت آن پرونده بزرگی که در مجلس باز شد و یک شبه در یک معامله پایاپای بسته شد؟»

    «چه کسی جرات دارد پرونده واگذاری های بزرگ را به بهانه اجرای اصل ۴۴ به مراکز قدرت و نفوذ باز کند و پرده از این غارت بزرگ ملی که منجر به ایجاد انحصارهای بزرگ اقتصادی شده است، برکشد؟ چه کسی آن شجاعت را دارد که از فاجعه نبود کمترین نظارت مالی بر دستگاههای نظامی و امنیتی و نهادهای شبه دولتی که سراسر فضای اقتصادی کشور را تحت تاثیر خود قرار داده اند دم برآورد؟ »

     
    • یادتان هست اوایل کاندیداتوری آقای موسوی عده ای از مامی گفتیم موسوی همان احمدی نژاد شیک پوش است. می دانید چرا اینگونه فکر می کردیم؟ چون ما از مسوولین و متصلین به نظام جز دروغ و ریا و فریبکاری ندیده بودیم لذا باورمان نمیشد.
      اما ما چه کردیم؟ تنهایش گذاشتیم. ما حتی انسانیت را فراموش کردیم. در مقابل ظلم به او و دیگر کسانی که زندانی و شکنجه و شهید شدند سکوت کردیم. به یاد آوریم روزی را که می گفتیم “موسوی سکوت کنی خاینی”. حال کدام صفت برازنده سکوت ماست؟
      حتی اگر دشمن فکری موسوی و جنبش سبز باشیم به حکم انسانیت نباید سکوت می کردیم. سکوت در مقابل ظلم به دیگران دیر یا زود دامن تک تک ما و اطرافیانمان را خواهد گرفت. این را عقل حسابگر می گوید.

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

93 queries in 5870 seconds.