سر تیتر خبرها
بله، گرفتم اموالم را بعدِ چهار سال و نیم!

بله، گرفتم اموالم را بعدِ چهار سال و نیم!

من امروز، قلم به قلمِ اموالم را پس گرفتم. البته اموالی را که در اختیار اطلاعات بوده در این چهار سال و نیمِ گذشته. که پس گرفتنِ اموالِ بُرده شده توسط سپاه داستان دیگری دارد که سُرایشِ داستانش ازهمین شنبه ی آینده شروع می شود. امروز درهمان راهروی اجرای احکامِ دادسرای اوین، نگاهی به ریخت و قیافه ی کامپیوترهایم انداختم و دیدم فرسوده شده اند چه جور. یعنی هم برادران دل و روده شان را دست کاری کرده بودند و هم دیدم زمان، رفته است و سپری شده است و کامپیوترها در سالهای دورِ فرسودگی جا مانده اند.

از خود پرسیدم: چند می ارزند این ها؟ پاسخ دادم: شاید هیچ! چرا که وسایل برقی بویژه کامپیوترها خیلی زود جایشان را به همنوعانِ تر و تازه ی خود می سپرند و خود به حاشیه می روند بی سروصدا. برخلاف جماعتی از ما آدم ها و خصوصاً عده ای از علمای اسلامی که تا دمِ مرگ از علوم فرسوده ی خود دست نمی شویند و هر نوآوری را با مذلت علمی مترادف می دانند.

معاون دادستان استان تهران قول هایی در باره ی مابقی خواسته هایم به من داده است که تا برآورده نشوند رویشان حساب نمی کنم. برکنار از قول های ایشان، اعتراف می کنم اگر چه اموالم را پس گرفته ام اما در دو مورد شکست خوردم. یکی ملاقات با وزیر اطلاعات است و دیگری اجاره بهای اموالم. که وزارت اسلامیِ اطلاعات این هر دو را بر نتافت و به روی خود نیاورد. شاید به این دلیل که خواسته های اینچنینیِ من غیر معقول و غیرقانونی و غیر شرعی بوده اند. وگرنه مگر می شود وزارتخانه ای در اندازه ی اطلاعات، ادعای اسلامی بودنش این همه فراگیر باشد و همزمان به حداقل های قانونی پای بند نباشد؟ ایرادی نیست. من به همین مقدار راضیم. پافشاریِ بیشترِ من روی این دو مورد، می رفت که به یک جور لج بازیِ نامتعارف بدل شود. در تاریکخانه ای که همه جایش با غبار آلوده باشد، شفافیت را مجالِ جولان نیست.

امروز دو دسته گل خریدم و رفتم قدمگاه. گزارشش را فردا منتشر می کنم. یکی از این دسته گل ها را تقدیم کردم به سربازان دمِ در. و یکی را دادم که بدهند به مأمورانِ حفاظت فیزیکی بخاطر مدارای پنج شش ماهه شان.

می ماند پس گرفتنِ اموالی که سپاه بُرده و نمی دهد. من از روز شنبه می روم سراغ سپاه. نشانیِ قدمگاهِ سپاه را اواخر این هفته مشخص خواهم کرد. سپاس از همه ی شما که مرا در این باز پس گیری مشوق و همراه بوده اید و حتماً نیز خواهید بود.

محمد نوری زاد
نوزده خرداد نود و سه – تهران
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

103 نظر

  1. درود بر شرافتت ای سرباز میهن و ملت

     
    • جناب نوری زاد خواهشمندم درباره اراجیف سرباز گم نام تاریخ مصرف گذشته آقای اکبر خوش گوشت جوابی محکم بنویسید ما بی صبرانه منتظریم

       
  2. درود بر برادر مقاوم استاد نوریزاد عزیز .پیروزی مبارک. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد . قلم و منطق و حقّ گویی وحقّ طلبی وحضور پر مهر شما در کنار مردم مرهمی شد برای دردها وبغض های در گلو مانده ،. ، یادمان دادیدکه با ادب ومتانت بازشتیها نبرد کنیم ،و چه زیبا حرمت کلام را یاداورمان شدید ،قلب امید و مبارزه شدید، شجاعت وصداقت را معنا دادید ،حقّ نگهدارتان .

     
  3. تبریک، تبریک، تبریک، تبریک، تبریک، تبریک، تبریک…..هزازان تبریک!!!!
    تبریک، نه به خاطر وسایلت،
    که به خاطر جاودانگیت…….
    به خاطر اسطوره شدنت…….
    به خاطر سمبل پایمردی شدنت…….
    یه خاطر رادمردیت.
    سرگذشت تو را باید بر تارک هر کوی و برزن بنگارند
    تا مردمان این سرزمین به جان و دل ببینند “تنها با پایمردی است که حق گرامی زیستن را توانند ستاند”.
    تبریک از نیویورک……

     
  4. ضمن تبریک به برادر عزیز م آقای نوریزاد برای مقاومت و پایداری در احقاق حقوق از دست رفته خود و ملت ایران. در کامنت ها دیدم به موضوع مهدوی کنی پرداخته شده است.لازم دیدم ماجرایی را که خود شاهد آن بودم برای دوستان نقل کنم.
    در اولین دوره انتخابات مجلس شورای ملی در نظام ج.ا.ا ، این آقا وزیر کشور بودند. در شهرستان گلپایگان یکی از معلمان انقلابی و سرشناس بنام جعفر توکل با رای بالای مردم بعنوان نماینده مجلس انتخاب شد. رقیب ایشان یک آخوند بنام سید ابوطالب محمودی از وابستگان به بیت آیة الله گلپایگانی بود که آراء بسیار کمتری نسبت به آقای توکل داشت. از انجایی که مقرر شده بود این آخوند به مجلس راه یابد و علی رغم اینکه آقای توکل در مجلس از اعتبارنامه خود دفاعی منطقی داشت و مخالفینش نتوانستند ادعاهای واهی خود را ثابت کنند, یک روز همین جناب کنی به گلپایگان آمد و از فرماندار خواست که برگه اعتبار نامه دیگری بنام اخوند یاد شده صادر کند که با مقاومت فرماندار مواجه شد و بهمین دلیل ان فرماندار انقلابی و صادق از کار برکنار گردید.بهر حال حدود شش ماه از کار مجلس گذشته بود که یک روز از اخبار رادیو شنیدیم که : “همچنین امروز اعتبار نامه حجة الاسلام سید ابوطالب محمودی نماینده گلپایگان و خوانسار در مجلس به تایید نمایندگان رسید!” این ماجرا ادامه داشت تا اینکه هیئتی از معتمدین محلی برای رایزنی به قم و تهران رفتند تا بلکه بتوانند موضوع را با رایزنی قانونی حل وفصل کنند که متاسفانه راه به جایی نبردند . مثلا اقای هاشمی رفسنجانی گفته بود در این خصوص نمی توانیم با بیت آقای گلپایگانی درگیر شویم و بیخیال شوید انشاء الله دوره بعد آقای توکل به مجلس می رود. دوره دوم مجلس هم به همین نحو گذشت و دوره سوم آقای توکل کاندیدا نشد و یک روحانی انقلابی در مقابل محمودی قرار گرفت که آن هم نتیجه نداد و محمودی شد نماینده فرمایشی! دوره چهارم یک مهندس رقیب محمودی بود و با اکثریت مطلق آرا به مجلس رفت. محمودی از طرف رهبری نماینده ولی فقیه و امام جمعه اراک شد. تا اینکه در اتوبان قم در سانحه رانندگی در آتش خشم الهی سوخت و خاکستر شد.
    حال آقای مهدوی کنی اگر برای همین یک مورد ضایع کردن حقوق مردم در دادگاه عدل الهی مورد مواخذه قرار گیرد ( که حتما چنین خواهد بود) چگونه می خواهد خود را رها کند و به ان بهشتی که دهها سال روی منبرهایش مردم را به آن وعده می داد برسد؟ هر چند که برای ایشان بازگشتی نخواهد بود ولی عبرتی برای همکیشان اوست تا مهلت دارند از خسارتهایی که به ملت و کشور وارد کرده اند توبه کنند و عذر تقصیر بخواهند.شاید مورد رحمت قرار گیرند!

     
  5. قابل توجه خانم ها:
    اگر در خیابان، دزدی به سمت شما چاقو کشید، سریعا روسری خود را باز کنید، مطمئنا گشت ارشاد زودتر از 110 خواهد رسید!!

     
  6. بچّه جوادیه

    پزشک معالج جاج آفای مهدوی کنی گزارش کرده که قلب ایشان سالم ولی وضعیت مغز پیشرفتی نداشته است . لاکن بد خواهان و بخصوص آمریکا و اذنابش که هنوز آخوند را نشناخته اند بدانند که ایشان هنوز رئیس مجلس خبرگان رهبری تشریف دارند و از عالم کما به رتق و فتق اوضاع و نظارت بر رهبری و حفظ انقلاب مشغولند.

     
  7. درود به آقای محمد(کاوه) نوری زاد
    وهمکاران استوار وگرامیتان

    تحسین وآفرین که با پافشاری ، ایستادگی ، مقاومت ، بردباری وجان برکف شعار : حق گرفتنی ست ، را در عمل بما ثابت کردید.
    البته فراموش نکنیم، با نگاهی به افزایش گامنت و نظرات خواننده ها در وب سایت شما وجرأت پیدا کردن و افزایش روز بروز دیدار مردم از شما ، بعلت رویگرد شما از آخوند های بی سواد و حکومت جور وستم ایران و پایداری ، دلیری وفرزانگی در مقابل آنها ، محبوبیت شما در بین هم میهنان ، چه در داخل و چه در خارج از ایران ، روز بروز افزایش وگسترش نموده است. و لرزه در فکر پلید آنها انداخته است و دارند نقشه می کشند که چکونه شما را از سر راه بر دارند.

    ولی زهی خیال باطل !
    شما دیگر ناشناخته نیستید که فوری همانند هزاران رجل و فرهیخته ایران زمین ، سر به نیست کنند. محبوبیت وآوازه وشهرت شما همه جا پیچیده است. فعلأ برای آنها ایجاب نمی کند که (شهید )Martyr
    دیگری را فدای امیال پلید وزشت وتکبروخود خواهی ودیکتاتوری های خود بکنند.

    مخصوصأ می نویسم که این فشر با داشتن این جهان بینی فاسد واهریمنی و واپسگرا ، حال عمامه به سر ویا کراواتی ویا کت وشلواری ویا لباس وکلاه و درجه و مدال غربی ، در اعماق اوهامات وخانم فدرت و پول پرستی مغروق شده اند.

    یکبار دیگر از زبان حکیم وسخن سرای زبان فارسی فردوسی بزرگ ، ایران ستیزی این جماعت را در جنگ قادسیه و حمله به ایران را افشا می کند:

    از این مار خوار اهرمن چهرگان ……..ز دانایی و شرم بی بهرگان
    نه گنج ونه تخت ونه نام ونژاد ………همی داد خواهند گیتی به باد
    از این زاغ ساران بی آب و رنگ …….نه هوش ونه دانش نه نام و نه ننگ
    شود خوار هر کس که بود ارجمند… .فرومایه را بخت گردد بلند
    پراکنده گردد بدی در جهان ………گزند آشکارا و خوبی نهان
    به هر کشوری در ستمگاره ای……..پدید آید و زشت پتیاره ای
    نشان شب تیره آمد پدید………..همی روشنائی بخواهد برید

    با آرزوی تندرستی و موفقیت
    و متشکر برای امکان ودرج دیدگاه دگری در وب سایتتان

     
  8. ريشه ها١٠٥( دنباله كامنت پيش)
    افزوده اى به شرح داستان كيخسرو
    ٦-پيش از شروع بارديگر تأكيد مى كنم كه من اولا شاهنامه شناس نيستم و ثانيا اگر هم شاهنامه شناس بودم ،باز هم نظرم يكى زا نظر ها و يك فهم از فهم هاى ممكن ديگر .اين نظر گرچه از مطالعه كل متن حاصل آمده ،اما براى من مقدور نيست كه كل متن را عينا در اينجا نقل كنم و اگر كسى مشتاقانه و با جديت خواهان سنجش اعتبار دريافت هاى من باشد ،بهتر است به اصل متن رجوع كند و پس و پيش ابياتى را كه من برگزيده ام مطالعه فرمايد .بگذريم كه خواندن شاهنامه به عنوان اثرى كه ضامن دوام وجدان ملى ماست بسيار بايسته است . من كوشيده ام ابياتى را برگزينم كه پس و پيش خود را چكيده مى كند ،اما دست لرزانم لرزان تر مى شود از هجوم اين بيم كه مبادا خواننده بدون توارد فعال و منتقدانه ذهنى اين خوانش را عين حقيقت فى نفسه معنى با غنا و چند لايگى شاهنامه تلقى كند و اين مايه شادكامى من است كه در محدوده اين سايت شريف فرد فرهيخه و نازك بينى چون بى كنش عزيز از نگاهى ديگرى شايد مرا همراهى مى كند .نگاه ها و ذهن ها نه فقط بايد با شرايط ناخواسته اى كه بر آنها زورآور گشته كشمكش كنند ،بلكه در محدوده درونى خويش هم بايد سياليت خود را آن قدر حفظ كنند كه همواره امروز آماده ابطال چيزى باشند كه ديروز نوشته اند و اين غايتى نيست كه در فرهنگى تا مغز استخوان دينى به آسانى حاصل آيد .چرا كه همان سان كه پيش تر هم گفته ام چه بسا تقابل ملحدانه با دين نيز به شدت اسير خوى دينى باشد .و در حقيقت از آن آزادگى به غايت سخت يافتنى كه بى آن واژه حقيقت لفظى مهمل است دور باشند.اگر روزى حقيقتى در جهان بوده است ،اكنون ديوارى به قطر قرن ها كشمكش گفتارى و كشتارى جنگ هفتاد و دو ملت و زمينه هاى عينى زايش آنها ميان ما و آن حقيقت فاصله انداخته است .اگر حقيقتى در آينده مقبول نظر آگاهانه همه اهل نظر افتد آن حقيقت جز از پى عبور همين كشمكش هاى درون ذهنى و بينا اذهانى واصل نخواهد شد ؛و آن هم شرايطى دارد كه من قبلا اين شرايط را در يك كلام آيكونوميا ناميده ام و به عمد آن را به اقتصاد ترجمه نكردم .
    شاهنامه كتابى نيست كه مثلا سيستم و ساختار حكومتى اى چون دموكراسى به مفهوم امروزى عرضه كرده باشد . ارزش شاهنامه جداى از وجهه هنرى آن در نقش احيا گرانه آن در برانگيزى و تكوين ملى و جهانى نسبت به طلب دادگرى و بى آزارى و كار و كنش روشنگرانه و بخردانه براى بهبود زندگى اين جهانى است .ميان پهلوانان و جماعت عظيمى كه در هامون گرد آمده و فردوسى بر رنگارنگى خيمه هاى آنها تآكيد مى كند از يك سو و شاهى كه ديگر به گيتى نمى تواند انديشيد از سوى ديگر گويي نهانى قرار دادى إمضاء مى شود :اين قرار داد يقينا ضد دينى نيست ،چرا كه هردو سو از فرهنگ دينى خود فرانمى گذرند .طرفين رضا مى دهند كه آميزش سلطنت با ديانت كيخسروى فرجامى شوم دارد .حضور توأمان زال و رستم در مقام پهلوانان خوشنام و مردمى و به عنوان جمع فرزانگى و دليرى به هيچ وجه تصادفى نيست . زال اين پير جهان ديده با عملش اهميت حضورش را ياد آور مى شود .اين عمل حركت بى درنگ و برق آساى او از زابلستان به پايتخت است :من از درد ايرانيان چون عقاب ( درد آغاز عصر سياه حكومت دينى )
    همى تاختم همچو كشتى بر آب
    بدان تا بپرسم كه شاه جهان
    ز چيزى كه دارد همى در نهان
    اما پس از گفتگوهاى داغ و بى نتيجه گويي خود كيخسرو نيز بهتر مى داند كه با اين انديشه اى كه خاك و زندگى را خوار و تيره و بى ارزش مى داند تخت را به لهراسب واگذار كند .اين واگذار ى نيز با اعتراض بى پرواى زال مواجه مى شود .زال مى گويد :
    نژادش نديدم ندانم گهر
    از اين گونه نشنيده ام تا جور
    اما پاسخ شاه :
    لهراسب پسند يزدان است .
    جهان آفرين بر زبانم گواست
    كه گشت اين هنرها به لهراسب راست
    كه دارد همى شرم و دين و نژاد
    بود راد و پيروز و از داد شاد
    پى جاودان بگسلاند ز خاك
    پديد آورد راه يزدان پاك
    به لهراسب نيز اندرز مى دهد كه :
    مگر دآن زبان زين سپس جز به داد
    كه از داد باشى تو پيروز و شاد
    مكن ديو را آشنا با روان
    چو خواهى كه بهتر بماند جوان
    خردمند باش و بى آزارباش
    هميشه زبان را نگهدار باش
    رد فضائل عدالت ،حكمت ،عفت و شجاعت يا همان فضائل اخلاق ارسطويي را در معناى هنر ( مردانگى نيكو ) مى توان ديد اما كمى مايه دين نيز به آنها افزوده گشته است .
    پهلوانان كه گويي ديگر اميد به شاه ندارند يك به يك پيش شاه حاضر و از كارهاى خود يا فرزندان خود داد سخن مى دهند تا شاه آنها را مأجور گرداند .زال براى رستم منشور حكومت زابلستان مى گيرد و گودرز براى پسرش گيو – بى خبر از دفن عن قريب او در برف – حكومت قم و أصفهان را و همچنين خراسان بهره طوس مى گردد .
    كيخسرو تا واپسين دمى كه در گيتى است كار گيتاوى مى كند .اينك به راستى وقت رفتن است .از كتاب خرد عشق نقل مى كنم : /اين كه ساسانيان نسبت خود را به بهمن ،نابود كننده خاندان رستم مى رسانند ، خود گوياى آن است كه تازه عصر حكومت دين فرارسيده است . و نيز چون در شاهنامه سلسله هاى پادشاهى و دوره هاى تاريخى در هم آميخته مى شوند ، شايد از مجموع اينها بتوانيم تقابل رستم و اسفنديار را …. تقابل دو دوران تاريخى تلقى كنيم كه در پايان ماجرا دين ظهور و تجلى تازه اى مى يابد.اصولا هرچه از عهد عتيق به قرون ميانه نزديك تر مى شويم پيوند و حكومت و دين مستحكم مى شود ./ ساسانيان در ايران و كليسا رومى آغاز دورانى هستند كه شايد زند و أوستا خواندن كيخسرو -خوش نام از پيش نؤيد دهنده – نوعى پيش آگهى آن باشد .اين دريافت را مديون ايرادى هستم كه بى كنش بر نتيجه گيرى من در مورد زرتشتى بودن كيخسرو وارد آوردند .از ايشان بسيار سپاسگزارم

     
    • يك اصلاحيه
      مگردان زبان زين سپس جز به داد
      كه از داد باشى تو پيروز و شاد
      مكن ديو را آشنا با روان
      چو خواهى كه بختت بماند جوان
      ا
      ت
      اگر إشكالات تايپى ديگر داشتم تصحيح آنها را به فراست دوستان فهيم مى سپارم .
      با پوزش بسيار

       
  9. یکی از افتخارات جمهوری اسلامی تجاوزگری است اول به مال مردم و بعد به ناموس مردم در زندانها و به نوجوانان در فوتبال و حالا در مدارس به بچه ها که بیگناه تر از پیامبران هستند.
    شکایت والدین یک دانش‌آموز تهرانی از ناظم مدرسه، باعث باز شدن یک پرونده جنجالی و حساس شده است. اتهام این ناظم ۳۳ ساله‌ متاهل، ابتدا “آزار و اذیت” اعلام و او در جلسه اول دادگاه منکر این اتهام شد اما در ادامه روند رسیدگی به این پرونده، پدر و مادر پسربچه دیگری هم اتهام مشابهی را مطرح کردند و کم کم موضوع به رسانه‌ها درز پیدا کرد. حالا به صراحت عنوان شده که این آقای ناظم به دانش‌آموزان دیگری هم تجاوز ‌کرده است. با این حال وزارت آموزش و پرورش سیاست سکوت در پیش گرفته و والدین کودکان آسیب‌دیده را هم از صحبت با رسانه‌ها منع کرده است. روز در گفت‌وگو با یک نماینده مجلس، یک فعال حقوق کودکان و یک معلم باسابقه به بررسی این موضوع پرداخته است.

    تایید تجاوز به ۶ کودک و پیگیری مجلس

    مونیکا نادی، عضو کمیته حقوقی انجمن حمایت از حقوق کوکان به روزنامه شهروند گفته است که تجاوز این مرد به ۶ کودک دانش‌آموز از طریق پزشک قانونی تایید شده و تعداد دیگری از دانش‌آموزان این مدرسه هم گفته اند ناظم مدرسه‌شان آنها را آزار و اذیت کرده و حالا برای تأیید ادعایشان درحال رفت و آمد به پزشکی قانونی‌هستند.

    فرهاد بشیری، عضو کمیسیون آموزش تحقیقات مجلس شورای اسلامی به “روز” می‌گوید که در جلسه‌‌ کمیسیون این موضوع مطرح شده و اعضای کمیسیون با مسئولین آموزش و پرورش در ارتباط اند و مدیران آموزش و پرورش هم مشغول پیگیری این مساله هستند.

    این نماینده مجلس همچنین خبر می‌دهد که چند تن از اعضای کمیسیون آموزش به مدرسه رفته و با برخی از دانش آموزان و اولیا صحبت کرده‌اند. او اما مفاد این جلسات را فاش نمی‌کند و تنها می‌گوید: “این دیدار در راستای تحقیقات بوده است. شما بدانید که سیستم آموزش و پرورش، دستگاه قضا و همچنین کمیسیون آموزش مجلس به صورت جدی پیگیر این مساله است.”

    مشیری در خصوص اینکه آیا تاکنون گزارش‌های دیگری در خصوص این قبیل اتفاقات به مجلس رسیده است یا خیر، پاسخ می‌دهد: “این مساله نمی‌تواند عمومی باشد. یک وقت‌هایی مسائل این چنینی پیش می‌آید، در همه جای دنیا هم هست. مهم این است که اراده برخورد با این حرکت زشت در مسئولین وجود دارد و با جدیت این مساله دنبال خواهد شد.”

    او تاکید می‌کند: “اگر کسی موردی سراغ دارد بیاید بگویند تا کمیسیون آموزش و آموزش و پرورش آن را پیگیری کنند.”

    اما در سوی دیگر، خسرو منصوریان، فعال حقوق کودکان که با “روز” گفت‌وگو می‌کند معتقد است: “این تنها یک مورد است که برملا شده و هیچ تضمینی نیست که موارد دیگری وجود نداشته باشد. به عنوان یک مربی تعلیم و تربیت و یک کنشگر اجتماعی باید انتظار موارد این چنینی را داشته باشیم. مسلما این تنها نمونه نیست و نخواهد بود.”

    کوتاهی در بررسی صلاحیت پرسنل مدرسه

    “ما با بعضی از این بچه‌ها صحبت کرده‌ایم. آنها می‌گویند بعضی همکلاسی‌هایشان را در قسمتی از مدرسه دیده‌اند که ناظم مدرسه درحال تجاوز به آنهاست ولی چون این بچه‌ها نمی‌دانستند که او چه کار می‌کند، این‌طور تعبیر کرده‌اند که ناظم همکلاسی‌شان را تنبیه می‌کند.” این را مونیکا نادی، عضو انجمن حمایت از حقوق کودکان گفته و ادامه داده است: “گاهی اوقات یکی از دانش‌آموزان را سر صف قرار می‌داده و از بقیه دانش‌آموزان می‌خواسته تا به او بگویند پسر بد و بی‌ادبی است، بقیه دانش‌آموزان هم همین کار را می‌کرده‌اند.”

    یک معلم بازنشسته آموزش و پرورش که هم‌اکنون در مدرسه‎ای غیر انتفاعی تدریس می‌کند به “روز” می‌گوید: “این سئوال به طور جدی مطرح است که چطور مدیر و پرسنل مدرسه، ۵ سال در کنار این ناظم قرار داشته‌ و متوجه رفتار مشکوک او نشده‌اند؟ جالب است که بچه‌ها عمل تجاوز را دیده‌اند اما هیچ شخص دیگری از پرسنل مدرسه متوجه نشده است!”

    این معلم شاغل در تهران با استناد به تجربیاتش می‌گوید: “در برخی موارد خود مدرسه‌ها عملا دست به لاپوشانی می‌زنند و اجازه نمی‌دهند ماجراهای این‌چنینی به بیرون از مدرسه درز پیدا کند. چرا که معتقدند مدرسه‌شان بدنام می‌شود و آبروی حرفه‌ای کارکنان می‌رود. بنا بر این در موارد مشابه، مدیران و دیگر کارکنان مدرسه، ماجرا را در نطفه خفه می‌کنند تا صدایی از کسی بلند نشود.”

    در همین خصوص خسرو منصوریان، فعال حقوق کودکان هم به “روز” می‌گوید: “علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد. باید در جذب کادر مدرسه از مدیر گرفته تا مستخدم نظارت کارشناسی و دقیق انجام شود. بچه‌ها باید آموزش ببینند که در صورتی که کسی به هر طریقی، هر نقطه‌ای از بدنشان را لمس کرد یا با آنها سخنان غیر معمول گفت و محبت خارج از عرف کرد، بلافاصله به پدر و مادرشان اطلاع دهند. ضمن اینکه واحدها و نیروهای اجتماعی هم باید در جامعه حضور داشته باشند که خانواده‌ها و کودکان در مواجهه با تجاوز و خشونت از آنها کمک بگیرند. این کار شدنی است همانطور که در همه دنیا شده است.”

    منصوریان ادامه می‌دهد: “اما اگر فکر کنیم این مورد اخیر تنها موردی است که پیش آمده و وجود دارد و تنها به حل این مورد اکتفا کنیم، مبارزه با معلول کرده‌ایم نه علت. علت همچنان وجود دارد و قربانی می‌گیرد.”

    معلم بازنشسته‌ای هم که با روز گفت‌وگو می‌کند مانند منصوریان به نحوه نظارت آموزش و پرورش به کادر مدرسه انتقاد دارد: “ما پس از ۳۰ سال خدمت در آموزش وپرورش برای استخدام در یک مدرسه غیرانتفاعی دوباره باید توسط حراست آموزش و پرورش صلاحیت‌مان تایید شود. تازه اگر تحقیقات درستی بود، ایرادی نداشت اما تحقیقاتشان هم حول محور حضور در نماز جمعه، حجاب، گرایش سیاسی و… است نه صلاحیت سلامت روان برای به عهده گرفتن مسئولیت دانش‌آموزان.”

    به گفته شیرزاد عبدالهی، کارشناس مسائل آموزشی، مسئولان آموزش و پرورش اخبار مربوط به آسیب‌های اجتماعی در محدوده مدارس را منتشر نمی‌کنند و معمولا در برابر پرسش‌های خبرنگاران گارد دفاعی می‌گیرند.

    ثریا عزیزپناه، عضو انجمن حمایت از حقوق کودکان نیز در نشستی که اخیرا توسط این انجمن برگزار شده انتقادی در همین راستا به آموزش وپرورش وارد کرده است: “سئوال ما به‌عنوان یک نهاد مدنی این است که آموزش و پرورش چه زمانی می‌خواهد از این عرف و عادت غلط رایجش فاصله بگیرد و سیستم پرورشی و تربیتی‌اش را نو کند. هرگاه چنین اتفاقاتی می‌افتد، مسئولان آموزش و پرورش توان زیادی می‌گذارند تا این مساله درز پیدا نکند. مثلا در همین پرونده تجاوز ناظم مدرسه به دانش‌آموزان پسر، ما از طریق خانواده‌ها متوجه شدیم که مسئولان آموزش و پرورش به آنها گفته‌اند ما از شما دراین‌باره حمایت زیادی می‌کنیم، وکیل می‌گیریم و برای بچه‌هایتان جلسات روان‌درمانی برگزار می‌کنیم، ولی شما با رسانه‌ها دراین‌باره حرف نزنید. از طرف دیگر درحال حاضر حدود ۱۲‌میلیون دانش‌آموز به مدت ۱۲‌سال در اختیار آموزش و پرورش‌اند و این انتظار می‌رود که ابتدایی‌ترین مسائل به آنها آموزش داده شود، درحالی‌که این اتفاق نمی‌افتد.”

    شیرزاد عبداللهی کارشناس مسائل آموزشی در یادداشتی که در “روز” منتشر شده آورده است: ” در طول سال تحصیلی نگرانی‌های اخلاقی اغلب روی جلوگیری از ارتباط بین دانش آموزان دختر و پسر در ساعت تعطیلی مدرسه متمرکز است. گاهی برای جلوگیری از این ارتباط، اتومبیل‌های گشت نیروی انتظامی در اطراف برخی از مدارس دخترانه مستقر می‌شوند. اما اذیت و آزار جنسی دانش‌آموزان در مدارس به دلیل جنبه پنهان آن، حساسیت چندانی برنمی‌انگیزد. به نظر می رسد این پدیده در مدارس دورافتاده روستایی و عشایری رواج و گسترش بیشتری داشته باشد.”

    لزوم آموزش و توانمندسازی کودکان

    سوء‌رفتار جنسی می‌تواند اعم از نگاه جنسی، لمس، دست کشیدن تا هرگونه رفتار جنسی توسط یک فرد بزرگتر با کودک باشد. این را عضو هیات مدیره انجمن روانپزشکان کودک و نوجوان ایران گفته و اضافه کرده است: “ممکن است هیچ گونه رفتار جنسی با کودک انجام نشود اما کودک در معرض رفتارهای جنسی باشد یعنی یا شاهد این رفتارها باشد یا اینکه فیلم و عکس رفتارهای جنسی را ببیند که در محدوده سنی کودک نیست که این نمونه‌ها نیز مصداق سوء رفتار جنسی هستند.”

    به گفته الهام شیرازی، فوق تخصص روانپزشکی کودک و نوجوان، سوء‌رفتار جنسی می‌‌تواند بین دو کودک که هر دو زیر 18 سال هستند و یکی از آنها بزرگتر باشد انجام بگیرد.

    دولت‌آبادی، روانشناس و مدیرعامل انجمن حمایت از حقوق کودکان هم می‌گوید: “مطرح‌شدن بحث پیشگیری از انواع کودک‌آزاری جامعه را آگاه‌تر و مجهزتر می‌کند تا افراد از نظر علمی و عملی بتوانند جلو عوارض کودک‌آزاری را بگیرند و کودکان را توانمندتر کنند. این کار برعهده خانواده است تا خود را به اطلاعات کافی مجهز و از فرزندان محافظت کند. چنین کاری به سرمایه‌گذاری با حوصله و بدون ترساندن کودکان نیاز دارد تا از عوارض روانی آن کاسته شود و کودکان بتوانند نشانه‌های خطر را شناسایی کنند.”

    به گفته او وزارت آموزش و پرورش می‌تواند با بازبینی مسئولیت خود، بچه‌ها را با هشدارهای قوی و سازنده، در برابر انواع رفتارهای پرخطر، تقویت کند و در این صورت است که می‌توان برای آینده جامعه سالم سرمایه‌گذاری کرد، درحالی‌که وقتی به دلیل انگ و آبرو، اتفاقاتی مانند آزارهای جنسی را پنهان کنیم، اثرات مخرب‌تری خواهد داشت.

    خسرو منصوریان، فعال پر سابقه حقوق کودکان با اشاره به اینکه کودکی که به هر نحوی مورد تجاوز قرار می‌گیرد نیاز به جلسات مداوم روان‌کاوی دارد تا بتواند از این مساله عبور کند و به زندگی عادی برگردد، نقش مددکاران اجتماعی را هم موثر می‌داند و توصیه می‌کند: “بچه‌هایی که تحت تجاوز یک مرد قرار می‌گیرند از یک مددکار اجتماعی با تجربه که بهتر است زن باشد، کمک بگیرند.”

    او یادآور می‌شود تجاوز به محیط مدرسه محدود نمی‌شود و باید خانواده، محله و جامعه را سالم‌سازی کنیم، باید به بچه‌ها بیاموزیم که هر رفتار مشکوکی را بدون نگرانی از واکنش آنها و واکنش متجاوز به پدر و مادرشان منتقل کنند.

     
  10. با سلام به پدرم نوری زاد و عابران این وبگاه

    اگر در این سی و اندی سال راست گفته اید بگذارید مهدوی کنی بمیرد.

    آرزوی مرگ کردن برای دیگران کار درستی نیست میدانم اما حداقل اجازه دارم شگفت زده باشم از اینکه چرا مسئولان رده بالای نظام ما (آخوندهای مملکت دار) نمی گذارند این همپالگی مومن و با تقوایشان بمیرد؟ وقتی نگاه میکنم و در بیان هم سفره ای های این آخوند که در تعریف و عیادت از او گوی سبقت از هم میربایند دقیق میشوم این آقا تمام صفات بهشتیان را دارد سوال اینجاست که چرا نمیگذارند او راحت شود و به جمع عبادلله الصالحین بپیوندد؟
    . متعجبم در کشوری که جوان ها در آن مثل برگ درخت می افتند و پر پر میشوند مثلا در اثر مصرف مواد که همین آخوندها وارداتش را به عنوان هزینه ی کلاسهای درسشان توجیه و در دست دارند و کشوری که آمار تصادفات جاده ای اش چه بین شهری چه درون شهری چشمان انسان را گرد میکند و کشوری که آمار مرگ و میر ناشی از استنشاق بنزین آلوده در آن بیداد میکند و مانند آمار مرگ و میر ناشی از ارتعاشات پارازیت کسی مسئولیتش را گردن نمیگیرد و کشوری که بسیاری در اثر فقر قادر به معالجه و پرداخت هزینه درمان نیستند و جانشان را از دست میدهند این آخوندها که ما را به زور میخواهند به بهشت که سرقفلی شان است و در تملک بلاقید و شرطشان است ببرند چرا نمیگذارند آخوندی دیگر به سوی بهشتی که به مومنان وعده داده شده و خود این آقا مردم را به آن دعوت میکرد بشتابد ؟
    مگر مرده و برفرض زنده ی این آخوند با هم چه فرقی دارد ؟
    خجالت نمی کشند بیت شریف این آقا وقتی مردم کشور برای خرید یک آنتی بیوتیک دو دو تا چارتای مالی شان باهم نمیخواند سفارش دکتر از خارج کشور میدهند که مثلا پرفسور سمیعی را به بالین این افتخار نظام بیاورید بلکم این برگ زرین انقلاب دو صباح بیشتر بر مسندهای این کشور چنبره بزند ؟ اگر راست میگویند و مرگ حق است و این آقا در زندگی جز صلاح و اصلاح نکرده اند اگر حق با آنان است و آنان با حق چرا او را رها نمیکنند تا به سوی بهشتی که بسیاری را در طول حیات به آن وعده داده بود و بسیاری را از آن دور میدانست بشتابد؟
    در قرآن آیه ای ست خطاب به یهودیان که مدعی بودند پس از مرگ به بهشت میروند . خدا در پاسخ میگوید اگر بهشت در انتظارتان است و دیگران دوزخی اند ،طلب مرگ کنید اگر راست میگویید. تمنوا الموت ان کنتم صادقین .
    امان از این آخوندهای دروغگو امان از جهل ما که چه کسانی را بر خود سوار کرده ایم که به بدیهی ترین اصول اسلامی که با آن بر ما سوار شده اند هم خودشان پایبند نیستند.

     
  11. این کامنتو من در زیر این مقاله ….سقوط مالکی در موصل؛ وحشت خامنه ای در تهران: داعش برای سکولاریسم در ایران می جنگد! در سایت ..
    Dalghak.Irani دیدم که بنظرم بسیار جالب آمد.
    a گفت…

    Hasanagha گفت…
    داعش دست نشانده ایران است.
    دلیل آنرا می توانید در روند شکست نیروهای مخالف اسد جستجو کند. از روزی که داعش مثل علف هرز در سوریه از زیر بته های خشک کویر سر بر آورد، تمام نیروهای مخالف اسد تضعیف شدند.
    در مقطعی نیروهای داعش چنان خونریزی راه انداختند که آمریکا که آماده شده بود تا به سوریه حمله کند دست نگهداشت تا بلکه کار از آنکه هست خراب تر نشود.
    استراتژی داعش در سوریه اینگونه بود که با توحش و خونریزی شدید منطقه ای را می گرفتند سپس از آن منطقه خارج می‌شدند درست پشت سر آنها نیروهای اسد وارد می‌شدند و منطقه را در کنترل خود می گرفتند. اگر این نشانه دست نشانده بودن داعش زیر عبای ملاهای ایران نیست شما توضیح بدهید نشانه چیست! حالا شما توضیح بدهید چرا داعش کم و بیش از سوریه خارج شده و خود را در عراق مستقر کرده!؟
    حالا هم یا هدفشان تضعیف مالکی برای جانشین کردن او است یا اینکه هدف بزرگتری را دنبال می کنند و آن هم متزلزل کردن دولت خود مختار کردها است.
    ۲۱ خرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.، ساعت ۰:۳۰

     
  12. با سلام

    متاسفانه تملق و چاپلوسى در فرهنگ ما نهادينه شده است

    در دوران سلطنت شاهان وسلاطين در ايران عناوينى مثل قبله ى عالم شاهنشاه آريامهر …………….. رايج بود

    در زمان حاضر مقام معظم رهبرى و ……………………… رايج است

    ………………

    عظمت فقط مخصوص خداوند تبارک و تعالى است و هو العلي العظيم

    انسان موجودى ضعیف و فانى است

    يكي از بهترين اوصاف بنى آدم در سخن اميرالمومنين على ابن ابى طالب عليه السلام آمده است

    قال الإمام علي(ع): (مسكين ابن آدم؛ مكتوم الأجل، مكنون العلل، محفوظ العمل.. تؤلمه البقة، تقتله الشرقة، وتنتنه العرقة.. ما لابن آدم والفخر!.. أوله نطفة، وآخره جيفة.. لا يرزق نفسه، ولا يدفع حتفه).

    بیچاره فرزند آدم که مرگش مکتوم است (نمی داند چه زمانی از دنیا میرود )دردها ومرضهایش پنهان است (در وجود خودش است وتشخیص نمیدهد تا از آن پیشگیری کند )عملش محفوظ است (براو نوشته میشود) پشه او را آزار می دهد (و از خودش دفاعی ندارد) یک جرعه آب او را میکشد (ممکن است خوردن یک جرعه آب در صورتی که از مجرای طبعی منحرف شود سبب مرگ او شود) وعرق تنش او را بد بو میکند .

     
  13. سروش آزادی ( Song of Freedom )
    چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

    تعریف دیکتاتوری از دیدگاه ارسطو

    ارسطو فیلسوفی که تقریبا سه هزار سال پیش می زیسته است، اما گفتار پر مغز و دانشمندانه او درباره دیکتاتوری، بعد از سه هزار سال براستی انسان را به تحسین وا می‌‌دارد و این قضیه را یاد آور می شود که تمامی دیکتاتورها در طول تاریخ یک مسیر واحد را طی کرده اند!. اصول دیکتاتوری از دیدگاه ارسطو از قرار زیر است :

    ۱ – جلوگیری از تشکیل اجتماعات.
    ۲ – سرکوب کردن هرگونه گردن فرازی ( اعتراض )
    ۳ – از سر باز کردن مردمان قویدل.
    ۴ – منع کردن آموزش و هرگونه اقدامی که باعث روشنی افکار می گردد، یعنی جلوگیری از آنچه معمولا قوت قلب می دهد و اعتماد به نفس می دهد.
    ۵ – منع کردن فراغتها و تمام اجتماعاتی که ممکن است به سرگرمی‌های دسته جمعی در آنها پرداخت.
    ۶ – اجرای هر گونه اقداماتی که باعث بیخبر ماندن مردم از حال یکدیگر شود زیرا وجود روابط باعث اعتماد بین آنها می شود.
    ۷ – اطلاع از تغییر مکانهای مردم و ناگزیر ساختن آنها به اینکه بدون اطلاع دادن خانه خود را عوض نکنند.
    ۸ – معتاد ساختن آنها از راه بردگی دائمی به پستی و زبونی روح.
    ۹ – اطلاع بر آنچه بین مردم گفته و کرده می شود.
    ۱۰ – داشتن تعدادی زیادی جاسوس شبیه به زنانی که در سیراکوز ( شهری در یونان قدیم ) که سخن چین نام دارند.
    ۱۱ – فرستادن کسانی در اجتماعات مردمی برای شنیدن حرفها و نظرات مردم، زیرا مردم وقتی از جاسوسی در هراس باشند صداقت کمتری از خود نشان می دهند و اگر کسی درآن باره صحبت کند همه خاموش می شوند.
    ۱۲ – کاشتن تخم نفاق و افتراق در بین مردم.
    ۱۳ – انداختن دوستان به جان یکدیگر.
    ۱۴ – برآشفته ساختن ملت بر ضد طبقات عالیه‌ای که در بین آنها نفاق ایجاد می کند.
    ۱۵ – فقیر کردن مردم برای اینکه از یک طرف نگهداری دسته قراولان ( محافظان ) برای دیکتاتور گران تمام نشود و از طرف دیگر مردم را به تامین معاش روزانه خود سرگرم سازد، تا اینکه فرصت توطئه چینی بر ضد دیکتاتور را نداشته باشند.
    حکومت‌های دیکتاتور همچنین به جنگ مبادرت می ورزد تا اندیشه مردم به جنگ منحرف شده و نیاز دائمی به یک فرمانده نظامی را بدانها تحمیل کند.
    اگر سلطنت با اتکا به فداکاریها پایدار می ماند رژیم دیکتاتوری با بی‌اعتمادی دائمی نسبت به دوستان و اطرافیان برقرار می ماند زیرا به خوبی می داند که اگر روزی مردم قصد براندازی دیکتاتوری را داشته باشند این اطرافیان و نزدیکان هستند که در اینکار پیشقدم می شوند. مشخصه بارز هر دیکتاتور سرکوب هر انسان آزاد و با مناعتی است !

    برگرفته از کتاب “ارسطو” در سلسله “فلاسفه بزرگ” ترجمه : عمادی

    مفهوم دیکتاتور

    واژه دیکتاتور، در معنی امروزی اشاره منفی به حکومت مطلقه یا حکومت استبدادی، و فرمانروایی مطلق در یک کشور دارد. در مفهوم سیاسی و بنا بر تعریف و ضوابط نوین جوامع انسانی، دیکتاتوری به رژیمی نسبت داده مي‌شود که تمامی قدرت در دست یک نفر یا یک گروه و یا یک حزب متمرکز باشد. این واژه در بسیاری از مواقع با بی‌رحمی و ستم همراه می‌شود. واژه دیکتاتور از زبان فرانسه به فارسی راه یافته است.

    دیکتاتور در واژه به معنی “کسی که دیکته می‌کند” و در اصطلاح، در ابتدا با رویکردی نامنفی در اشاره به مجری یک ساز و کار خاصّ حکومتی در روم باستان که دیکتاتوری نام داشت و در معنای جدید و در اشاره‌ای منفی به دیکتاتوری‌های نوین به معنی “خود رای” و “مطلق‌العنان” است. دیکتاتوری‌های معاصر اغلب یا به عنوان رهبر یک حزب یا به کمک پیروان خود از طریق شورش یا کودتا حکومت را بدست می‌گیرند و یا از طریق قانون اساسی بر سر کار می‌آیند و به تدریج حکومت دیکتاتوری به وجود می‌آورند. دیکتاتورها نوعاً به اتکاء یک حزب رسمی و کمک پلیس مخفی و تبلیغات شدید به حکومت ادامه می‌دهند.

     
    • سپاس از كامنت ارزشمند شما
      اين مطالب احتمالا از بند ٧ قسمت ٥ كتاب پنجم سياست ارسطو (ص٢١٦ ترجمه حميد عنايت و چند صفحه بعد تر )برگرفته شده اند .و در كل با متن مطابقت دارند جز اينكه اين ويژگي ها را ارسطو براى حكومت تورانى يا همان tyranny انگليسى برمى شمرد كه بيشتر معادل despotism يا استبداد مطلقه فردى است كه ديكتاتورى شكل مدرن تر آن است .به هر حال اين نكته چندان تأثيرى در انتقال جان كلام ندارد .شما كمك كرديد تا باز پرسشى را كه قبلا در ريشه ها مطرح كردم تجديد كنم :آيا تصادفى است كه پس از نهضت ترجمه از كتاب سياست ارسطو خبرى نيست و در عوض ايرانيان در زمينه علم پوليتيكا (شهر گردانى ) به قالب و ساختار از بالا به پايين حكومت دارى افلاطونى خوشامد مى گويند و پوليتيكا را هم به سياست ( تدبير ،تنبيه ،كيفر ،گوشمالى ) ترجمه مى كنند ؟ يا در ترجمه ناقصى از پوئتيكا ( بوطيقا ،فن شعر ) تراژدى را به مدح و كمدى را به هجا برمى گردانند ؟ مقاله زير را به طالبان اين بحث معرفى مى كنم :
      آيا اعراب در تمدن غرب نقش داشته اند ؟ / نويسنده فاضل غيبى /سايت همزبان
      hamzaban.org1399
      در ضمن مى دانيد كه سيراكيوز را افلاطون براى تحقق طرح ولايت مطلقه حكيم برگزيده بود ،اما در دربار فاسد و پر دسيسه چون متهم به فتنه گرى شد فرار را بر قرار ترجيح داد و به آتن آمد تا در پرتو دموكراسى آن آكادمى تأسيس كند و به ترويج انديشه سياسى ضد دموكراتيك خود بپردازند ،چيزى شبيه استفاده احمدى نژاد از تريبون هاى آمريكايي براى شعارهاى ضد آمريكايي.
      با سپاس بسيار

       
  14. ممنون آقای علی مطهری، هر چند خیلی خیلی دیر گفتید، هر چند همه را نگفتید، اما باز هم ممنون از شما.

    بخشی از سخنان امروز علی مطهری:
    “متاسفانه الان بر خلاف قانون اساسی عمل می‌شود. کسی را بازداشت می‌کنند و تا مدتی خانواده‌اش اجازه صحبت با او را ندارند… مثلا سپاه نباید در کار وزارت اطلاعات دخالت کند. مجلس می‌تواند از وزیر اطلاعات سوال کند ولی از سپاه نمی‌تواند…امام سپاه را از دخالت در سیاست پرهیز می‌دادند . بدیهی است هر فرد سپاهی شخصاً می‌تواند نظری داشته باشد ولی سپاه به صورت سازمانی نباید در سیاست دخالت کند.”

     
  15. با سلام

    منشأ تندرويها و حوادثى كه در منطقه رخ مى دهد حكومت ولايت فقيه در ايران است به خصوص در 8 سال رياست فردى

    نامتعادل و روان پريش مانند احمدى نژاد اين قضايا تشديد شده است

    —————–

    انتقاد شديد آيت الله سيستاني ا ز مسؤلان حكومتى ايران

    گلایه آیت الله سیستانی در دیدار هاشمی: شیعیان ما تاوان تندروهای شما را می دهند

    http://www.entekhab.ir/fa/news/166205/گلایه-آیت-الله-سیستانی-در-دیدار-هاشمی-شیعیان-ما-تاوان-تندروهای-شما-را-می-دهند

     
    • جناب عبدالله
      جنایاتی که داعش در حال انجامش است را شما میتوانید با دین فیلمهای 35 سال پیش کشتار های مردم توسط خلخالی معدوم و برادران کمیته سال 58-59 که متاسفانه اکثر فرماندهانشون خلافکاران زندانی در زندانهای شاه به جرم های غیر سیاسی بودند مقایسه کنید گذشته این کشور یادتون میاد خصوصا یکی از همین فرماندهان کمیته که د سه سال پیش از ترکیه برگشته بود و بخاطر پایداری یک قربانی او که بخاطر جنایات اون حیوان وحشی هم زنش را ازدست داده بود هم زندگیش رو بازداشت شد خاطراتی که تعریف میکرد مو بر بدن انسان سیخ میکرد از ارتباط نزدیکش با خیلی از عمامه به سرهای حاکم و سرویس های خاصی که بهشون میداد و انها هم چشم بر روزی کاراش میبستند البته زود موضوع را جمع کردند و بعد دو خاطره تمام موارد توسط همین قاضی جنایتکار مرتضوی و چشم و چراغ ولایت مطلقه سلطنت که با اینهمه دزدی و فساد همیشه در جایگاه ویژه است یعنی تحت الحفظ ملایت مطلقه است و کسی جتی جرات کوچکترین بازخواستی نداره سریعا جمع اوری و گویا همون جانی به ترکیه بازگشت بخاطر گوشه چشم بعضی ها به او

       
  16. این ویدیو را خیلی وقت پیش دیده بودم و بر شهامت و بزرگی این خانم هنرپیشه پاکستانی آفرین گفته بودم ولی اکنون آنرا در سایت گویا دیم.و با کامنت خانم Faeze آنرا به ایشان و زنان ایرانی تقدیم میکنم!

    pakistani actress defies mullah

     
  17. امروز که به ناچار به یکی از مراکز درمانی وابسته به سپاه سر و کارم افتاد، در درب ورودی، بر خلاف میلم وادار به پوشیدن چادر شدم. پوشیدن چادری که هیچ مهارتی در آن ندارم، با گرمای هوا و اسباب و وسایل همراه، کلافه ام کرده بود و البته سخت پشیمان از آمدن به آنجا. وقتی کسی جوابگوی تاخیر یک و ربع ساعته پزشک نبود، به اعتراض گفتم که ای کاش همانطور که ماموری را در درب ورودی برای پوشاندن اجباری چادری گمارده اید، کسی را هم برای پاسخگویی به اعتراض من به تاخیر بدون دلیل و بدون اعلام قبلی پزشک قرار می دادید. به اعتراض، از ملاقات پزشکی که در حین مجادله من، با خونسردی وارد می شد صرف نظر کردم اما دیدم مردمی که ناچاری و کلافگی و نارضایتی در چهره شان دیده می شد، اما طاقت آوردند که سخت نباید گرفت، همه جا همینست، و تا بوده همین بوده. در هنگام خروج، به بانوی محترم و خوش اخلاق که مسئول کنترل چادرها بود اعتراض کردم که سرورم، این چادر، لباس من نیست، اما مجبورم کرده اید بپوشمش، اما پاسخگو بودن پزشک به شما و شما به من، وظیفه اخلاقی، اگر نه دینی شماست که خود را مجبور به ادای آن نمی دانید.

    در صف انتظار یک ساعته، با خانمی مسن برخورد کردم که هفتاد ساله یا بیشتر می نمود و برای مداوای دخترش آمده بود، به من گفت که 52 ساله است، بیمه ندارد، و کارگری می کند به ماهی 200 هزار تومان دستمزد، و به همسرش که مرحوم شده، و به پادردی که بخاطر مخارجش، از مداوای آن صرف نظر کرده بود.

    به دو چیز فکر کردم. اول به اینکه کاش علمای حکومتی مان به جای اشتیاقشان برای بردن ما به بهشت به زور شلاق، برای رفع این فقر و تبعیض، مشتاق و البته دلواپس بودند. و دوم هم به یاد شما افتادم آقای نوری زاد، و اموال برده شده تان، و خسارت پرداخت نشده آن، و خطری که شاید در قدمگاه بعدی سپاه به کمینتان نشسته باشد، و به بار سنگین این جمله تان که برای پس گرفتن حقوق مسلمتان، خود را برای بدترین ها آماده کرده اید. واقعا این همه ظرفیت معطل مانده در دین هست چرا فقط چادر را بر فرق من می کوبند و نسبت به بقیه بی تفاوتند؟ مگر دین همین آقایان، حاکمان را به پاسخگو بودن در مقابل مردم توصیه و موظف به براوردن حقوقشان بدون لکنت در زبانشان دعوت نمی کند؟ یک جای کار می لنگد، بدجور.

     
  18. سلام تبریک لطفا اگر اشکال نداردعکسی از اموالتان را که گرفته اید بگذارید ببینیم ؟!

     
  19. تفاوتها

    در غرب افشاى اطلاعات بيمار براى هر كس بجز خود بيمار يا كسانى كه بيمار اجازه داده، جرم است و تنها خود بيمار حق دارد در صورت تمايل، اطلاعات مربوط به بيمارى اش را به ديگران منتقل كند.

    سناريوى غربى:

    به بيمار اطلاع داده مى شود كه اگر دوست دارد تنها، ولى ترجيحاً با يك همراه، به پزشك مراجعه كند.

    پزشك: متأسفانه جواب آزمايشات شما نشان مى دهد كه به سرطان مبتلا هستيد.
    بيمار شوكه مى شود.
    پزشك: شما بايد شيمى درمانى شويد. براى شناخت بيشتر از اين نوع سرطان، پيش آگهى بيمارى و درمان و عوارض آن، لطفاً اين بروشور ها را مطالعه كنيد چون هر چه آگاهى و همكارى شما بيشتر باشد، درمان آسانتر ، تحمل عوارض آن بهتر، و نتيجه گيرى از درمان مؤثر تر خواهد بود.

    بيمار دچار بحران روحى مى شود. اگر دلش خواست، بيمارى اش را با ساير نزديكانش مطرح مى كند. با كمك مددكار بيمارستان، پنج مرحلهء سوگوارى ( انكار، چانه زنى، خشم، افسردگى و نهايتاً پذيرش ) را يا به تنهايى يا همراه با نزديك ترين كسانش طى مى كند.
    بيمار پس از آنكه بر شوك اوليه غلبه كرد و تا حدى به خود مسلط شد، بروشورهارا مطالعه مى كند. سپس به اينترنت مراجعه كرده، و در مورد بيمارى اش مطالعه و چند كتاب در مورد آن خريدارى كرده و براى درمان مراجعه مى كند.

    در ايران معمولاً ديگران از كم و كيف بيمارى خبردار مى شوند درحاليكه گاه خود بيمار بى خبر است. ( بى احترامى به حريم خصوصى انسانها)

    سناريوى ايرانى:

    همراه بيمار: دكتر مى خواستم قبل از آنكه به خودش بگوييد بدانم بيمارى اش چيست؟
    پزشك: متأسفانه جواب آزمايشات نشان مى دهد كه بيمار شما به سرطان مبتلا است.
    همراه بيمار در حالت شوك: خواهش مى كنم به خودش نگوييد. ( توصيه به پنهان كردن واقعيت)
    پزشك: اما ايشان بايد شيمى درمانى شود كه عوارض زيادى دارد. اگر از بيمارى اش خبر نداشته باشند چطور مى توان درمانش كرد.
    همراه: به او مى گوييم عفونت دارد و اينها هم داروهاى مربوط به عفونت است. ( دروغ اول)
    پزشك: ولى شيمى درمانى باعث ريزش مو، علائم گوارشى و پوستى و غيره مى شود و مى فهمد.
    همراه : به او مى گوييم اينها هم عوارض دارو هاست و چون آنتى بيوتيك ها قوى هستند عوارضشان شديد است. ( دروغ دوم)
    پزشك: اگر آزمايشش را جايى ديگر نشان داد و فهميد چى؟
    همراه بيمار: آشنا دارم مى توانم از يك آزمايشگاه، يك جواب آزمايش سالم بگيرم و به جاى جواب اصلى به او بدهم. ( سند سازى)
    پزشك: البته اين كار براى آزمايشگاه جرم است اما خود دانيد.

    همراه بيمار به بيمار دروغ ها را مى گويد و او را مطمئن مى كند كه بيمارى اش جدى نيست.

    سپس به اينترنت مراجعه كرده و هتلهاى مشهد را چك كرده و بليط هواپيما يا قطار نيز خريدارى مى كند تا پيش از شروع درمان، به زيارت بروند. ( توسل به جاى افزايش آگاهى)
    به ساير نزديكان هم زنگ مى زند و جريان را شرح مى دهد و هشدار مى دهد كه اجازه ندهند بيمار بفهمد كه بيمارى اش چيست. ( توصيه به پنهان كردن واقعيت)
    و به بيمار كه از تصميم ناگهانى براى مسافرت متعجب شده مى گويد مدتها بود قصد زيارت داشته و آقا نمى طلبيده و حالا ناگهان طلبيده! ( دروغ سوم)

    نزديكان، با همدردى و تسلاى يكديگر، پنج مرحلهء سوگوارى ( انكار، چانه زنى، خشم، افسردگى و نهايتاً پذيرش ) را طى مى كنند. در حاليكه جلوى بيمار همگى به دروغ، وانمود مى كنند هيچ اتفاقى نيافتاده است.

    در طول اين مسير، در هر مرحله ممكن است بيمار به واقعيت پى ببرد و پس بيافتد اما حتى در آن صورت، اين دروغ ها را خير خواهى مى داند چون خود نيز به اين فرهنگ تعلق دارد.

    آيا سناريوى بالا به نظرتان آشنا نمى آيد؟ تا كنون بين بستگان يا دوستانتان شاهد آن نبوده ايد؟

    روى اين مطلب فكر كنيم و ببينيم از دو سناريوى بالا كدام رويكرد منطقى تر و در دراز مدت بيشتر به نفع بيمار است.

    اين نمونه اى از دروغ گويى خيرخواهانه است. مى خواستم نشان دهم كه ما در اتفاقات ناگوار، چگونه به جاى مواجهه شفاف با واقعيت تلخ، نوشيدن و نوشاندن دروغ شيرين را در محبتى غليظ، به عنوان مسكّن ترجيح مى دهيم تا آرامش ساده لوحانه، دروغين و درعين حال شكننده مان خدشه دار نشود.

    دروغ هاى خيرخواهانه، دروغهاى شريرانه را نيز در پى خواهد داشت و دروغ در حوزه شخصى، دروغ در حوزه عمومى را. ما ملتى هستيم كه دروغ در فرهنگمان نهادينه شده است دروغ و واقعيت گريزى آفت خطرناك فرهنگى ماست.

    هر گاه سناريوى دوم در كشور ما ريشه كن و سناريوى اول جايگزين آن شد، هرگاه مانند عاقلان، مواجهه شفاف با درد ها و واقعيت ها و تصميم گيرى ارادى بر اساس آگاهى را بر بى خبرى پر از آرامش دروغين و ساده لوحانه، و تفكر را بر توسل ترجيح دهيم، آن موقع است كه ملت ما سيكل دردناك از چاله به چاه افتادن تاريخى خود را خواهد شكست و سايرمشكلات فرهنگى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى خود را درمان خواهد كرد.

     
  20. جناب آقای نوریزاد

    چندین ماه پیش کامنتی را بر مطلبی از شما نوشتم که شاید برخی از یاد برده باشند. با اجازه شما من این کامنت را دوباره به یاد میاورم. از پشتکارتان تشکر میکنم و در ضمن پیشنهاد میکنم لپ تاپهایتان را بدهید یک متخصص نگاه کند. میدانیم که ماموران وزارت بی اطلاعی بسیار شلخته هستند و اگرچه سعی کرده اند جای پای کثیف خود را از این دستگاهها پاک کنند چه بسا که بدلیل شلختگی خود رد پائی بجای گذاشته باشند. چه بسا سایت های فاسد که آنها یا لپ تاپ شما رفته باشند و چه بسا دستکاریها که در فایل های شما انجام داده باشند. به شما تبریک میگویم. شما پوزه متعفن یک هیولای افسارگسیخته را به خاک مالیده اید.

    گذر لوطی محمد بر قرار باد.

    hamid
    1:46 ب.ظ / ژانویه 23, 2014
    جناب آقای نوریزاد
    چون شما فیلمساز هستید این بار از یک فیلم برایتان صحبت خواهم کرد. لکن چون این فیلم بر اساس یک داستان واقعی استواراست در ابتدا داستان واقعی آن:
    در سال 1982 یک بانوی شهروند آلمان شرقی که خود را جمهوری دموکراتیک آلمان میخواند و غیر دموکراتیک ترین جمهوری بود با دو دختر خردسال خویش در آنجا زندگی میکرد. نام ایشان یوتا گالوس بود. ایشان پس از جدائی از همسر خویش با دختران خویش و دوست جدید خویش از شرایط آنچنان ناراضی بودند که تصمیم بفرار از آلمان شرقی به آلمان غربی میگیرند. دیوار آهنین که غیر قابل عبور بود. تنها فرار از طریق کشورهای سوسیالیستی شانس کوچکی را نوید میداد. آنها با یکی از گروههای قاچاق انسان تماس میگیرند و تصمیم میگیرند از طریق رومانی و یوگوسلاوی فرار کنند. با مشقات فراوان پاسپورت میگیرند و ویزا میگیرند وبا اتومبیل فزرتی خود (نمی دانم آیا اتوموبیل های آلمان شرقی بنام ترابانت یا مخفف ترابی را میشناسید؟) به رومانی میروند. http://www.trabi-web.de/
    پس از رسیدن به بخارست پایتخت رومانی بصورت عجیبی مدارک و اموال آنها بسرقت میرود. گویا جریان زیر سر همان گروه قاچاق بوده است. آنها از ناچاری بدون مدارک به سفارت آلمان غربی میروند و خود را بنامهای دیگری از اتباع آلمان غربی معرفی میکنند و میگویند که مدارکشان به سرقت رفته است. سفارت آلمان غربی به رفتار و زبان آنها اعتماد میکند و برایشان پاسپورتهای لازم را برای ورود به آلمان غربی صادر میکند. در موقع خروج از رومانی لکن سکوریتاته یعنی سازمان امنیت مخوف رومانی این ها را مشکوک احساس کرده و سریعا با هواپیمائی آلمان شرقی بنام اینتر فلوگ به آلمان شرقی باز گردانده میشوند. خانم یوتا به جرم تجاوز به مرزهای سوسیالیسم (فساد، فتنه، مخملی بودن و …..) به سه سال و نیم زندان محکوم میشود و حق سرپرستی فرزندانش از او گرفته و به شوهر سابقش اعطا میگردد. تنها برادرش حق دارد گاهگاه فرزندانش را ملاقات کند.
    دولت آلمان غربی پیش از بسر رسیدن مدت حبس بازاء مبلغ مهمی آزادی این این زندانی را میخرد. این عمل را دولت آلمان غربی برای هزاران نفر از زندانیان آلمان شرقی انجام داده بود و میداد. دولت آلمان شرقی احتیاج به ارز داشت و برای آن هر کاری میکرد منجمله آدم فروشی. خانم یوتا را با امضای اینکه از حقوق خود در باره فرزندانش صرف نظر کند به همراه دوستش گونتر اس به آلمان غربی میفرستند. دخترانش کلاودیا و بئاته که پیش از این حتی در تلویزیون آلمان شرقی هم در سریالهای سینمائی شرکت کرده بودند بزور در آنجا میمانند ولی با اجازه پدرشان با مادرشان نامه نگاری میکنند.
    اولین فعالیت خانم یوتا برای ایجاد آگاهی به سرنوشتش و سرنوشت دخترانش در سال 1984 یک اعتصاب غذااست. سپس تقاضای ملاقات از پاپ ژان پل دوم میکند و بماقات او میرود و در رم تقاضای آزادی فرزندانش را میکند. بالاخره در وین پایتخت اتریش همزمان با برگزاری جشن دهمین سال امضای کنفرانس امنیت و صلح اروپا (کا اس زد اِ) خود را به یکی از نرده های دور محوطه بزنجیر میکشد و موفق میشود در یک ملاقات با هاینتس دیتریش گنشر وزیر خارجه آلمان او را به معضل خود هشیار کند. مدت های زیاد اعلامیه های فراوان در مقابل آژانس مسافرتی المان شرقی و خانه توریسم آلمان شرقی در وین پخش میکند. در دسامبر 1984 در تلویزیون دوم آلمان غربی ظاهر میشود و در اوت 1986 موفق میشود در یک برنامه یادبود که در حظور صدر اعظم آلمان هلموت کهل و سیاستمدار اسطوره ای اپوزیسیون ویلی برانت در رایشتاگ انجام میشد (که پس از وحدت آلمان دوباره به پارلمان آلمان تبدیل شد) مدت کوتاهی تریبون را بدست گیرد و تقاضای خود را دوباره عرضه دارد.
    ولی مهمتر از همه آن است که پس از تماس با جامعه بین المللی حقوق بشر از اکتبر 1984 به بعد با وجود همه مشکلات در یکی از گذرگاههای برلین غربی بنام چک پوینت چارلی با پلاکاتهای خود در زیر ذره بین و دوربینهای مقامات آلمان شرقی روزهای متمادی، زیر برف و زیر باران، در گرما و در سرما، همه عابرین از این مرز جادوئی را را از کار حود آگاه میکند.
    پس از تسخیر آلمان در جنگ جهانی دوم و تقسیم آن بین متفقین برلین غربی مانند جزیره ای بود در میان آلمان شرقی کمونیست که از طریق زمین تنها چند عبورگاه داشت. امریکائیان یکی از این عبورگاهها را که تنها برای عبور خارجیان (غیر آلمانی ها) ساخته شده بود و از خیابان کوچکی بیش نبود چک پوینت چارلی نامیدند. در اینجا اتفاقات تاریخی زیادی مشاهده شده اند. یکی از آنها همین جریان خانم یوتا است. همه عابرین منجمله سیاستمداران شرق و غرب هرروزه با پلاکاتهای یوتا مواجه میشدند که دخترانش را طلب میکرد.
    در سال 1986 رابطه یوتا و دوستش گونتر بجدائی کشید. پس از آن مقامات آلمان شرقی اجازه دادند که گونتر بوصال پسر خویش که در آلمان شرقی مانده بود برسد. خانم یوتا باز هم بفعالیت خویش ادامه داد.
    دو سال بعد 1988 اگر چه دختران یوتا هنوز بالغ نشده بودند دولت آلمان شرقی خروج آنا ن را اجازه داد پس از اینکه آنان 15 و 17 ساله خود در خواست خروج کرده بودند. کاری که حتی برای بزرگسالان گناهی بود بزرگ. دختران در آلمان غربی موفق شدند از طریق آن وکیل دعاوی مشهور آلمان شرقی بنام ولفگانگ فوگل که همه مشکلات سیاسی حساس را حل میکرد حق سر پرستی خود را از پدر گرفته و دوباره بمادر منتقل کنند. این حکم قضائی در تمام تاریخ آلمان شرقی منحصر بفرد است. در 26 اوت 1988 ولفگانگ فوگل خود دو خواهر را شخصا به به برلین غربی آورد و تحویل مادرشان داد. یوتا گالوس اعلام کرد که این نه تعاملات سیاسی بلکه پافشاری و فعالیت خود او بود که چنین غیر ممکنی را ممکن کرد.
    نبیم سال بعد چیزی بنام دیوار برلین وجود نداشت. یکسال بعد چیزی بنام جمهوری دموکراتیک آلمان وجود نداشت. برای خلع ید از این دیکتاتوری چهل ساله یک قطره خون از دماغ کسی نریخت. چک پوینت چارلی امروزه موزه است.
    خانم گالوس در ویسبادن پایتخت ایالت هِسِن آلمان زندگی میکند و بعنوان سرپرست حرکتی بنام روشن نمائی سیاسی تاریخی دیکتاتوری اس اِ دِ (ای ا د مخفف نام خزب اتحاد یوسیالیستی آلمان ات که در شرق آلمان در زمان حکومت استالین از ادغام اجبارب حزب کمونیست و حزب سوسیال دموکرات ایجاد شد) فعالیت میکند.
    و اما فیلم:
    خانم اینِس فایت در سال 2006 در کتاب خود بنام:
    یوتا گالوس زنی از چک پوینت چارلی ( جنگ نومیدانه یک مادر برای دخترانش)
    سرنوشت یوتا را ابدی کرد. شرکت فیلمسازی اوفا با کارگردانی میگوئل الکساندر در سال 2006 با سناریوی خانم آنِتِه هِس بر اساس کتاب اینس فایت برای تلویزیون اول آلمان این داستان را به فیلم کشید. هنرمند زیبا روی تلویزیون و سینمای آلمان ورونیکا فِرِس نقش یوتا را بازی کرد. http://simple.wikipedia.org/wiki/Die_Frau_vom_Checkpoint_Charlie
    تصویر یوتا را ببینید:
    http://www.youtube.com/watch?v=B8BsGFLpSt8
    حقیر تنها یک تفسیر بنظرش میرسد و آنرا هم شاعر بزرگ این سرزمین محمد تقی بهار 80 سال پیش سروده است:
    قدرت صد لشکر شمشیرزن
    کم بود از ناله یک پیرزن
    جناب آقای نوریزاد،
    ماهم از اینها زیاد داریم. خود شما یکی از اینها هستید. مردم باید بشناسند. کمک شما فوق العاده با ارزش است.

     
  21. دیروز یک تحلیلگر سیاسی – نظامی علاقمند به سکولاریسم در یک سایت نوشته است:
    “تحرکات داعش در عراق لاجرم موجب هم ترس و هم نفرت از افراطیگری مذهبی و استفاده از آن در حکومت خواهد شد و به تسریع عرفی شدن حکومت در ایران منجر خواهد شد.”

    یکی از جوابها به این تحلیل:
    … و به احتمال قوی موجب تجدید قوای به اصطلاح ولائیون ایران برای جنگی با داعشیون خواهد شد. مقاومت ایرانی های اغلب شیعه در مقابل عراقی های اکثرا شیعه در سالهای جنگ هشت ساله را یادآور می شوند و پیران ناپاک، جوانان پاک را به جنگ می کشانند. آنوقت یا سقوط می کنند و به روی کار آمدن حکومتی جز جمهوری اسلامی می دهند یا در فرسایشی طولانی، جنگ تا رفع فتنه را سرلوحه می سازند. بلی کار که بالا گرفت، یک شبه قهرمانی درست می شود و جمهوری اسلامی بطور موقت و محدود قدم در راه عرفی شدن می گذارد که در مجموع نمی توان این رویکرد را خیلی جدی گرفت و تحول ساز تلقی اش نمود. البته نگارنده از عرفی شدن تاریخی ولائیون نا امید نیست و حسب دلایل بسیار معتقد است این راهی است که آقای خمینی خواسته و ناخواسته گشوده یا قدم در چنین راهی گذاشته است و چه بسا انجامش بدست آخرین بازماندگان انقلاب اسلامی صورت گیرد و نسل های بعد با اسلامی مبسوط النظر مواجه گردند (تأکید می کنم این امید تاریخی می تواند بود نه امروزی)؛
    به مثال لینک زیر توجه فرمایید(گفته های احمد خمینی و طرح غیر مستقیم این نکته که ولایت مطلقه ضمنا یعنی طلاق عادتها و نظرات پیشین و زواج با حرفهای و اعمال نو)، بنابراین نمی شود گفت پدیده داعش لزوما موجب تسریع دور موتور عرفی شدن می شود.

    http://topic.imam-khomeini.ir/fa/n3430/%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9_%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D9%81%D9%82%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%28%D8%B3%29

    … جهان هر آن تصمیم جدیدی را می‌طلبد و باید برای حل معضلات نظام و مردم راه‌های درست را انتخاب کرد. از باب مثال اگر مردم چین مسلمان شدند اسلام آنان را از نظر گوشت چگونه می‌خواهد اداره کند. آیا با گوسفند و گاو و شتر و چند حلال گوشت دیگر هوایی و دریایی و زمینی می‌توان یک میلیارد انسان را اداره کرد! مسافرینی که از آن‌طرف‌ها آمده‌اند می‌گویند همه چیز قابل خوردن در زمین دریا و هوا صید می‌گردد همه چیز از کرم تا نهنگ از موش تا شتر، باز تکافوی نیاز پروتئین جامعه را نمی‌کند، از طرفی دیگر، دکتر‌ها و کارشناسان می‌گویند اگر پروتئین به مردم نرسد چند کسالت خطرناک متوجّه آنها می‌شود. آیا اگر ولی مسلمین دستور دهد تا اطلاع ثانوی همه چیز حلال باشد باز هم می‌توانیم بگوئیم اسلام جوابگوی جامعه است؟ این را که دیگر خود مسئولین چین می‌گویند و اگر نگویند هم مردم خود عمل می‌کنند.

     
  22. be in migan irani vaghee,tabrik migam doctor

     
  23. سؤالی از آیت الله خامنه ای

    زهرا ربانی املشی

    با توجه به اینکه صدا و سیما نهاد تحت امر جنابعالی است و مسئول آن را شما تعیین نموده و باید به شما پاسخگو باشد، سؤال من این است :

    رهبر محتر م جمهوری اسلامی ایران ، سلام علیکم

    چندی پیش از سیمای جمهوری اسلامی، مطلبی پخش شد و مدعی شد که “خانم مسیح علی‌نژاد به دلیل مصرف مواد روانگردان با حالی نامساعد در یکی از خیابان‌های لندن اقدام به کشف لباس کرده و در همین هنگام توسط سه نفر از اشرار آن منطقه در مقابل چشمان فرزندش مورد تجاوز قرار گرفته است!”

    با توجه به اینکه صدا و سیما نهاد تحت امر جنابعالی است و مسئول آن را شما تعیین نموده و باید به شما پاسخگو باشد، سؤال من این است که: با توجه به این تهمت و عدم اثبات آن توسط تهمت زننده و انکار آن توسط تهمت زده شده و با توجه به آیه “والذين يرمون الـمحصنات ثم لم ياتوا باربعة شهدا فاجلدوهم ثمانين جلدة”، آیا می توان بی‌تفاوت از کنار این تهمت و افترا گذشت، و آیا شخص تهمت زننده نباید طبق دستور قرآن:

    ۱- ” فاجلدوهم ثمانين جلدة “هشتاد تازيانه بزنيد

    ۲- “ولا تقبلوا لهم شهادة ابدا” و هرگز شهادت آنها را پذیرفته نشود.

    ۳- “واولئك هم الفاسقون” آنها همان فاسقانند.

    آیا در داستان افک طـى چند آيـه خطاب به مؤمنانى كه فريب خوردند وتحت تاثير واقع شدند شـديـدا سرزنش نمی کند که:

    ۱- “لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون والمؤمنات بانفسهم خيرا” “چـرا هنگامى كه سخن منافقان را در باره افراد مؤمن استماع كرديد با حسن ظن به ديگر مؤمنان كه به منزله نفس خود شما هستند برخوردنكرديد؟”.

    ۲- “وقالوا هذا افك مبين” “و (چرا) نگفتند اين يك دروغى بزرگ و آشكار است؟”

    البته متأسفانه از این رسانه عمومی ناروا و تهمت بسیار شنیده ایم و از کنار آن گذشته ایم و تنها دل را به يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ خوش داشته ایم. ولی این بار تهمتی چنین عظیم به یک زن مسلمان هموطن را طبق دستور قرآن، در همین دنیا نباید نادیده گرفت و نگفت: “هذا افک مبین” چرا که خداوند با بی‌گناهان است واز آنان حمایت خواهد کرد.

    موفقیت جنابعالی در عمل به وظیفه و حمایت از مظلوم را از درگاه احدیت خواستارم و امیدوارم در مجازات مقصّر یا مقصّرین کوتاهی نفرمایید.

    نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

     
    • خانم محترم املشی
      شما از کسی که با مواد افیونی داره به بقا خودش ادامه میده و به هیچ چیز از حق الناس و ……… پایبند نیست و جرات حتی یک عمل خارج از اراده سرداران قاچاقجی و عمامه به سرهای مفت خور و متحجر و دشمن مردمی مثل یزدی و جنتی و مصباح وووووووووووو نداره با اینهمه دروغ و جفائی که دارند علنی به دین و حق الناس میکنند بخاطر حفظ قدرت خودش نداره توقع عمل به ایات رحمانی قران و مکارم الاخلاق داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بقول معروف زهی خیال باطل

       
  24. دورودي ديكر بر دوستان، تا نوشته هاي بعدي اقاي نوريزاد إز تنور بيرون بيايد، مجبوريم در هر نوشته اش دو سه بار دورود و بدرود بكوييم، اميدوارم حمل بر زياده خواهي نشود و كسل كننده و تكراري نكردد، دوست كاربري محبت كردند، و در مورد ٣ يا ٤ نفر كه يكيشان قسر درفت نوشتند، ياد ٢ خاطره افتادم كه بد نديدم براي كاربران نقل كنم كه يكي إز خاطرات مستقيم به برادران عسكراولادي واقعا مسلمان بر مي كردد، خاطره اول ، بعد إز سرنكوني نظام قبلي يكي إز مواردي كه واقعا قرباني حماقت و زياده خواهي أدمها شد، محيط زيست و حفاظت إز جانوران وحشي بود و در كنار ان نبود امكانات براي حفاظت محيط زيست و ناجيز انكاشتن ان توسط نظام قوز ديكري بود بر قوز!! منطقه كوهستاني ما مأمن كل و بز و خرس و روباه و بلنك تا جنكلهاي بلوط و ميوه هاي وحشي، ان سألها من هم يكي إز ان أدمهاي نادان بودم كه اهميتي براي ان طبيعت بكر و جان ان موجودات قايل نبود، بكذريم بعضي اوقات براي شكار كل و بز به كوه ميزديم در كناره ان رشته كوه جند آبادي بود كه اشنا طايفه اي بودند و يكي شان كه بلده راه بود إز شكارجيان قديمي اكثر مواقع به خانه او ميرفتيم، أدمهايي إز اين قشر معمولا خوش مشرب و هميشه صاحب تعريف هستند حالا راست يا دروغ طالب شنيدني، اما تمامي تعاريف اين اشناي ما إز بعدظهر شروع مي شد، مثلا تنك غروبي بود ان اتفاق افتاد، يا ٤ بعد إز ظهري بود كه راهي فلان جا شدم، يا سر شب بود فلان شد، يك بار سوال كردم فأميل عزيز شما هيج خاطره اي إز صبح زود يا قبل إز ظهر نداري؟ جوابي نداد، بعدا متوجه شدم كه اين اشناي ما ترياكي است و هميشه تا لنك ظهر در خواب!! حال شده حكايت خودم تمام خاطرات منهم به سالهاي ٥٨ تا اواخر ٦٠ برمي كردد، بله دوستان برايتان نوشتم كه ان سألهاي سياه ٨ سله جنك شهر ما در تيررس موشك و بمباران هوايي بود و حالا خانه مسكوني ما إز كراي موشكي در أمان بود اما هر وقت بمباران مي شد خساراتي هم به خانه ما مي امد، يك با كه سقف خانه اسيب شديد ديده بود نياز به جند شاخه تي أهن داشتيم كه ان هم داستاني داشت تا بيايند بازديد كنند، كه همه مسئولان و مأموران اين ستادهاي بازسازي إز برادران حزب الله بودند و ما كاو بيشاني سفيد، منتقد و مخالف نظام،، إنكار إز اين سهميه هاي بازسازي مناطق جنكي نبايد جيزي بما ميرسيد، باري بعد اين كه ماهها ما را اوردند و بردند ( دست انداختند ) يكبار كفتم هر جه باد، به اتحاديه تيراهن و أهن آلات كه حواله صادر مي كرد رفتم با مدارك بازديد خود مامورانشان، خيلي راحت جوابم را دادند كه تير أهن موجود نيست، اينجا بود كه ديوانه شدم بناي سرو صدا را كذاشتم هر جه إز دهنم درامد بار إز بالا تا بايين نظام كردند، جه بكويم همه به نوعي سعي در آرام كردنم داشتند، كفتم يك أرزن وجدان در وجودتان هست توي اين زور زمستان طاق خانه دارد بر سرمان خراب مي شود، لااقل به من بكوييد كجا مي توانم تيراهن أزاد تهيه كنم كه منت شما را نكشيم، كويا رييس اتحاديه دلش به حال ما به رحم امد و همه را جز من إز دفتر بيرون كرد، شروع به قسم و قران كه الان جند ماه است منتظر سهميه استان هستيم ولي خبري إز ان نيست. بعد تلفن را برداشت با مركز نمي دانم بازركاني تهران بود يا جاي ديكر،، إز اينجا به بعد اين حرفهاي أوست ديدم كه بعد إز جند دقيقه صحبتهاي انها به جر و بحث بلند كشيده شد جوري كه صداي ان طرف را هم مي شنيدم، و أيشان به يكبار فرياد كشيد جرا سهميه استان ما را نمي فرستيد؟ فكر مي كنيد نمي دانيم انجا جه خبر است؟ و اقاي عسكراولادي كشتيهاي با تير أهن را روي اب معامله كرده و أزاد فروخته، بعد ان مكالمه برايم تعريف كرد كه مقدار زيادي تير أهن دولت براي بازسازي مناطق جنكي إز كشور بلزيك خريداري كرده و كشتيهاي حامل تيراهن روي همان ابهاي هميشكي خليج فارس قبل إز رسيدن و ترخيص در بنادر ايران توسط برادران عسكراولادي معامله شده، تازه اين يك قلم إز ميليونها قلم ريز و درشت اين غارتكران است. 

     
  25. روح الله حسینیان : مردم از دوران طلایی احمدی‌نژاد می‌گویند!

    به گزارش «جمهوریت»، روح‌الله حسینیان، عضو جبهه پایداری با بیان این‌که
    «جهان بینی روحانی را قبول نداریم» گفت: «عملکرد دولت روحانی در همین
    یک‌سال به شکلی بوده است که مردم از دولت آقای احمدی نژاد به عنوان
    روزهای طلایی یاد می‌کنند و بازگشت وی را آرزو و برای بازگشت وی لحظه
    شماری می‌کنند.»

    حسینیان افزود: «این چند وقت در مساجد و بین مردم دیده‌ام که مردم تاچه
    اندازه رفتارهای دولت روحانی را نقد می‌کنند و سیاست‌های شخص رییس جمهور
    و وزرایش را نمی‌پسندند.»

    عضو جبهه پایداری در خصوص انتقادات جبهه پایداری به دولت هم گفت: «ما به
    عنوان جبهه پایداری وفادار به نظام و انقلاب هستیم و به همین دلیل در
    مقابل نابسامانی‌هایی که در دولت به وجود می‌آید، می‌ایستیم و مخالفت
    می‌کنیم.»

    این نماینده مجلس در ادامه هم گفت: «از این‌که وی از مخالفان دولت آقای
    روحانی هست بسیار خوشحال و راحت هستیم و به این موضوع می‌بالیم که در
    برابر موضع آقای روحانی و نزدیکانش به عنوان مخالف، شناخته می‌شویم.»

    حسینیان در پایان هم در خصوص این‌که چرا از دولت قبل حمایت و از این دولت
    انتقاد می‌کند گفت: «امروز به ما انتقاد می‌کنند که چرا از دولت
    احمدی‌نژاد حمایت می‌کردید و امروز به دولت روحانی انتقاد می‌کنید، که
    پاسخ این سوال بسیار واضح است چرا که مجموعه دولت قبل را قبول داشتیم و
    مواضع و سیاست‌ها و رفتارهای‌شان را درست می‌دانستیم.»

    گفتنی است روح‌الله حسینیان٬ عضو «جبهه پایداری» ماه گذشته با اعلام
    اینکه فرصت این جبهه به دولت حسن روحانی پایان یافته٬ گفته بود: حملات و
    انتقاد‌های «جبهه پایداری» به دولت شدید‌تر خواهد شد.

    از «جبهه پایداری» که روح‌الله حسینیان و حمید رسایی در آن عضویت دارند
    به عنوان سرسخت‌ترین جریان محافظه‌کاری مخالف دولت حسن روحانی نام برده
    می‌شود.

     
    • اقا مرتضی
      بر اساس این ارزو و خیال ایشان یعنی مردم منتظر هستند تا : شرمندگی زن و بچه را بخاطر عدم توانائی در تامین معاش و درمانشون – بیکاری گسترده در کشور – تعطیلی کامل کشاورزی – واردات گسترده کالای بنجل چینی توسط شرکای ایشون – تحقیر ملی و بین المللی مردم – کاهش ارزش پول ملی و چاپ اسکناس برای بی ارزش تر شدن پول ملی از دستمال توالت مصرف شده – مشابهت کامل کشور به زیمبابوه – تارج معادن و منابع کشور به ثمن بخس توسط سرداران بسیجی اقتصادی مشابه بابک زنجانی – توسعه خرید نان قرضی توسط مردم فقیر – ایجاد عدالت گسترده در نبدیل کشور به یک گداخانه عمومی – توسعه صادران دختران و پسران و زنان ایرانی برای فحشا به دبی توسط یاندهای شریک ایشان – اپیدمی سرطان بعنوان یک دستاورد عمومی برای مثلا مقابله با ماهواره – افزایش زندانیان فهیم و فرهیخته و متفکر بخاطر اعتراض و فقط اعتراض به عملکرد ایشان و حاکمیت مشتی دزد و مال مردم خور و ربا خوار و هتاک به جان و مال و ناموس مردم و صد البته شریک ایشان و دادن صدقه ای از منابع ملی کشور بعنوان یارانه و تحقیر مردم………… هستند
      و
      البته امثال اقای حسینیان و باند کثیفشان و جبهه صهیونیستی فرقانی پایداری منتظر : تکیه زدن بر مناصب نون و اب دار – دریافت وام های کلان بدون برگشت – نجومی کردن چپاول از نفت و گاز و پتروشیمی و صد البته سیراب کردن عطش سیری ناپذیرشان از ریختن خون و مکیدن خون مردم معترض بهحفظ حقوق حقه شان والبته سلطنت مطلقه و حکومت مطلقه طالبانی و………….
      البته باید گفت زهی خیال باطل شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی ………………….

       
      • ناشناس گرامی

        حالا یک غلطی کرد و یک چیزی گفت! بیش از بمبارانش نکنید!
        کسی که بصراحت در برنامه چراغ میگوید : ما عمری قاتل بودیم!
        بیش از این از او انتظار نمی رود که آرزوی دوران آن تراکتور مخرب مملکت را کند!

         
  26. ريشه ها١.٤( قسمت ١٠٣ ذيل پست قبلى )
    افزوده اى به شرح داستان كيخسرو
    ٥- تقابلى كه ميان پهلوانان و شاه رخ مى دهد كه تا لحظه ناپديد شدن كيخسرو نيز رفع نمى شود . اين تقابل را به گونه هاى مختلفى مى توان توضيح داد اما هر توضيحى به بيراهه مى رود اگر متنى را كه از شرايط فرهنگ دينى و جامعه فئودالى قرون وسطاى ايران در برهه خاص تركتازى غزنويان و سلطه خلفاى عرب برآمده است ،در دام مفاهيم مدرن اندازيم چنانكه آقاى باقر پرهام در كتاب با نگاه فردوسى چنين كرده است .و سرانجام نتيجه گرفته است كه تقابل فردوسى و سهروردى تقابل لائيسيته و ولايت دينى است .البته براى خوشايندى جوانان مى شود فردوسى را دموكرات و ليبرال معرفى كرد ،اما راست آن است كه دموكراسى به مفهوم امروزى در زمان فردوسى اصلا وجود نداشته و آزادى نيز در بند فرهنگ دينى و گاه در بند باورهاى دينى خود مؤلف بوده است .كائوتسكى در كتاب بنياد هاى مسيحيت ( ترجمه :عباس ميدانى ،ص ١٢) مى نويسد :/ دو خطر تإليفات تاريخى سياست پيشگان را بيش از آثار محققين ديگر تهديد مى كند :اول اينكه ممكن است آنها بكوشند تا گذشته را به قالب تصوير هاى امروزى درآورد . و ديگر اينكه گذشته را از ديد سياست هاى روز ببينند ./ من به خطر ديگرى اشاره مى كنم : چه در گذشته و چه در حال هر مرمى از زمينه اى بيرون از خود برآمده است .نويسندگان متون هرچند افق ديد شان همچون فردوسى فراتر از زمان خود بوده باشد و هر قدر هم كه نوشته آنها غير شخصى و ملى و جهانى بوده باشد باز هم فرزند روزگار خود بوده اند . بنابر اين در جايي كه امروزه توماس كوهن حتى انقلاب هاى علمى را تابع پارادايم هاى علمى زمانه خود مى داند ،ديگر تكليف انديشه هاى فلسفى و دينى و كلامى روشن است . از همين رو پافشارى بر اينكه در اين يا آن متن تكليف حقيقت ذاتى و فى نفسه تا ابد الآباد يكسره شده است ما را در سياهچالى از بحث هاى انتزاعى و پايان ناپذيرى بر سر حق و با طل فرو مى كشتند كه بيرون آمدن از آن به آسانى ممكن نيست و گرچه اين بحث ها در جاى مناسبش يعنى آكادمى ها تمرينى براى تفكر است ،اما از خاك و ريشه هايي كه انديشه ها از آنها برآمده اند غافل مى كند و ما را به دام همان چيزى گرفتار مى كند كه فردوسى إن را گفتار بيكار نام نهاده است . .آنچه در كاوش گذشته روح يك قوم اهميت دارد نقشى است كه فردوسى يا عارفان در شكل گيرى آرمان هاى ايرانى و كشمكش اين قوم با سلطه جباران و تجاوز بيگانگان و قوام و دوام حيات فرهنگى و اجتماعى خود تا به امروز ايفا كرده اند .اگر مجاز باشم در همين جا كتابى ديگر به دوستان معرفى مى كنم در رويكرد به تاريخ فرهنگ ما هر چيزى را در بستر زمانى خود ارزيابى كرده و به ويژه در باره نسبت فردوسى و سهروردى توضيحات ساده و رهگشا يي دارد :
    خرد عشق در تاريخ ايران اثر محمد حسن شاهكويي
    از اين كتاب جمله اى درباره كيخسرو نقل مى كنم : كيخسرو در ادبيات عرفانى نيز مرد آگاه و نؤيد دهنده خوانده شده .توصيفى كه در شاهنامه از كيخسرو شده -هنگامى كه گيو در پايان جستجوى هفت ساله اش در توران زمين ناگهان او را در بيشه زارى خرم در كنار چشمه اى تابان از دور مى بيند -آدمى را به ياد مهر مى اندازد .
    يكى چشمه اى ديد تابان ز دور
    يكى سروبالا دل آرام پور
    ز بالاى او فره ايزدى
    پديد آمده رأيت بخردى
    همى بوى مهر آمد از روى او

    همى بوى مهر آمد از روى او
    همى زيب تاج آمد از موى او
    سهروردى نيز به همين گونه راز آميز و با هاله عرفانى كيخسرو را مى ستايد ./ جام گيتى نماى كيخسرو را بود …. و غيب با او سخن گفت /
    اين جام جهان بين را متعلق به كيخسرو نيز دانسته اند .حافظ مى گويد :جام كيخسرو. طلب كافراسياب انداختى .در ذيل پست ماجراى سفر به أصفهان ديالوگ شگفت انگيزى ميان شاه و شبان ( افراسياب و كيخسرو نو جوان ) را تحليل كردم كه از هوشمندى پيش آگاهانه نوجوانى بيسواد اما بسيار رند خبر مى داد و بعدا باز به شگفتى هاى ديگر كيخسرو اشاره خواهم كرد كيخسرو از آغاز هاله اى قدسى دارد . اكنون جهان را -هفت كشور را – به داد و نيكويي آراسته و گويي مأموريتى الهى را به پايان برده و همچون مسيحا سر بازگشت به سوى اصل خود را دارد اين باز گشت به موطن معنوى بعدها نيز مضمون بسيارى از أشعار عارفانه مى گردد
    اين وطن مصر و عراق و شام نيست
    اين وطن إن جاست كو را نام نيست
    يا
    از نيستان تا مرا ببريده اند
    از نفيرم مرد و زن ناديده اند
    يا
    چنين قفس نه سراى چو من خوش الحانى است
    روم به روضه رضوان كه مرغ آن چمنم
    پيغام سروش از اصطلاحات مكرر حافظ است . آين درست كه كيخسرو به دورانى پيش از ظهور عرفان اسلامى تعلق دارد اما فردوسى به دورانى تعلق دارد كه بسيارى از خواص ايرانى جريان عظيم و دامن گستر و بسيار تآثير گذارى راه انداخته اند كه هنوز كه هنوز است در ژرفاى روح ايرانى ريشه دارد :اين جريان نيروى مقاومت شكست خورده را درونى مى كند و مى كوشد خشونت خونريز دوران را تلطيف كند و گونه اى آزادى سلبى در درون يابد . كيخسرو در برابر پهلوانان به زبان عارفانى سخن مى گويد كه جهان سپنجى را سراى غم و فنا و حتى بيداد مى بينند .بدان تا جهان دار يزدان پاك
    رهاند. مرا زين غم و تيره خاك
    شدم سير از اين لشكر و تاج و تخت
    سبك بار گشتيم و بستيم رخت
    بترسيد يكسر ز يزدان پاك
    مباشيد شاد اندر اين تيره خاك
    سپس فرمان مى دهد تا سراپا ده و درفش همايونى به هامون برند و تا آنجا كه مى شود در دشت خيمه و خرگاه بزنند .
    زمين كوه تا كوه پر خيمه بود
    سپيد و سياه و بنفس و كبود
    ميان آندرون كاويانى درفش
    جهان رو شده سرخ و زرد و بنفس
    سراپرده زال نزديك شاه
    بر افراخته زو درفش سياه
    شاه در برابر اجتماع عظيم مردم و يلان بر تخت نشسته سخن مى إغازد :
    هر آنكس كه داريد راى و خرد
    بدانيد كين نيك و بد بگذرد
    همه رفتنى ايم و گيتى سپنج
    چرا بايد اين درد و اندوه و رنج
    ابيات بعد بسيار شبيه ساقى نامه حافظ اند .سخن از گذر ايام و رفتن اورنگه و شكوه جمشيد و كأوس كى .سپس نوبت به وصيت به زور مندان مى رسد
    بدين گنج آباد آباد كن
    درم خوار كن مرگ را ياد كن
    كمك به بى نوايان و گسترش آبادى و داد و بناى إتشكده و بخشش و دهش و همزمان بخشش عملى
    چو كيخسرو اين پند ها رابگفت
    بماندند گردان ايران شگفت
    يكى گفت اين شاه ديوانه شد
    خرد با دلش سخت بيگانه شد
    كاملا پيداست كه چنين منشى بر خلاف آمد آيين و رسم زمانه بوده است .فراموش نكنيم كه ديوانه در لغت همان ديو زده است .شاه كه أحوالش دگر گردد ،نشان از دگرگشتى در زمانه دارد .ادامه دارد
    با سپاس از بي كنش ارجمند به خاطر تصحيح اشتباهى در قسمت قبل

     
  27. نديده به عمرى كه گشتم جهان
    دو چشم من اخوند شهنامه خوان
    ولى من شنيدم كه حاج مرتضا
    خردمند با دانش اهل صفا
    مصمم شده ترك سنت كند
    خرد يازد او ، وضع بدت كند
    به هر روز و ماه و تمام فصول
    ببندد در فقه و شرح و اصول
    سخن راند از زخم آواى كوس
    ز جنگيدن رستم و اشكبوس
    جرنگيدن نيزه رستم شيرخوى
    ز بانگ سواران پر هاى هوى
    ز هر بد گرفتن به رستم پناه
    رهانيدن بيژن از بند و چاه
    به جاى چه جمكران چاه دل
    گسستن از ان سنت دلگسل
    به جاى عبا ، خود و رومى زره
    كمان جوانى نمودن به زه
    ز ديدار بيژن به تاريك چاه
    شدن روزگار منيژه تباه
    دويدن از اين در بدان در نوان
    تمسخر شدن بهر يك لقمه نان
    خرد مرتضى ،مر تو را ياور است
    درودى ز فردوسيت ، در خور است
    كنون من برآنم كه رستم تويى
    برين خشكى حوزه ها نم تويى
    تو شهنامه را همچو جان پاس دار
    كه هرگز از ان به ، تو را نيست يار

     
    • مصرع دوم خرد یازد او وضع بدعت کند صحیح است.

       
    • وزن این مصرع هم با بقیه نمی خواند “جرنگيدن نيزه رستم شيرخوى” مثلا باید نیزه را حذف کرد که البته در معنا دچار مشکل می شود! ولی ذوق شعری شما خیلی خوب است مرا به یاد دوستی قدیمی انداختید که فی المجلس شعرهای زیبایی می سرود.

       
  28. سلام آقای نوری زاد عزیز وگرامی
    خسته نباشید!

    پولهائی که آقای احمدی نژاد از خزانه کشور غارت کرد حال برای جلوگیری ازبازخواست و شاید بدست آوردن دوباره قدرت خرج میشود.
    http://www.roozonline.com/typo3temp/pics/8f219a292f.jpg
    فتنه فرقه مصباحیه که به فکرمن با گروه احمدی نژادی ها یکی هست مشگلی نیست که به سادگی حل شود مخصوصا بعد از آنکه آنهمه ثروت کشور در دوره احمدی نژاد به جیبشان ریخته شد. زمانیکه آقای احمدی نژاد سازمان بودجه وبرنامه را منحل میکرد من ( وحتما خیلی های دیگر)آنا دانستم که برنامه آقای احمدی نژاد گم کردن رد پولهای نفت وثروت کشوراست. نمیدانم آنان که در آن زمان هر روز تمام بصیرت را بخودشان قسمت میکردند ودیگران را بی بصیرت میخواندند چگونه متوجه نقشه ی های احمدی نژاد نشدند. شاید به این علت بود که خیلی ازآنها خود مشغول چپاول کشوربودند. کشوری که قانونش تعطیل شده بود ومجلسیانش هم در مجالس عیش و نوش مشغول خوشگذرانی.

    سخنان آیت الله غرویان – – که درزمان احمدی نژاد ساکت بود – – در پشتیبانی از رئیس جمهور آقای حسن روحانی در زیر می آید. آیا ما یک جنگ عمامه درپیش داریم؟

    آیت‌الله غرویان در گفت‌وگو با ایلنا:
    جامعه را با تهمت، تهدید و افترا نمی‌توان هدایت کرد
    1393-03-20, 10:24
    کد خبر: 175010
    سرویس: سیاسی
    خانه پرینت دوستان
    برخی از اعضای جبهه پایداری و افراد همسوی با آنها، بیش از 10 سال در کانادا تحصیل کرده‌اند، حال چه شده است که تحصیل در انگلستان یک عیب محسوب می‌شود؟/کاسبان تحریم، دلواپسند/مردم در انتخابات 24 خرداد به صلح، دوستی و آزادی رای دادند.
    یک استاد سطح عالی حوزه علمیه قم تاکید کرد: آنچه که آقای روحانی درباره بهشت رفتن افراد گفت، یک واقعیت است. مگر می‌شود به ضرب شلاق، فردی را نمازخوان کرد؟ آن نمازی که با زور و شلاق باشد، چه ارزشی دارد؟ آیا ایمان اجباری ارزشی دارد؟ باید دانست که جامعه را نمی‌توان با زور و شلاق و زندان بهشتی کرد؟ کسانی امروز دم از به زور بردن مردم به بهشت می‌زنند كه خود با این روش بیشترین لطمه را به دین زده‌اند. اسلام دین سلم، صلح و دوستی است و با سلم و دوستی هم گسترش یافت و با شکنجه، زور و شمشمیر در تضاد است.

    آیت‌الله محسن غرویان در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا، در خصوص واکنش‌ها نسبت‌ها به گفته‌های برخی افراطیون نسبت به صحبت‌های اخیر رئیس جمهور مبنی بر اینکه نمی‌توان افراد را با زور به بهشت برد، گفت: به نظرم این واکنش‌ها، نشات گرفته از این است که افراطیون به خاطر شکست در انتخابات ریاست جمهوری می‌خواهند خود را تسلی خاطر بدهند و برای تسکین خودشان شروع به هجمه و حمله کرده‌اند.

    وی با اشاره به اینکه مقام معظم رهبری رئیس جمهور را فردی عالم، سیاستمدار و با تجربه دانستند، اظهار داشت: حمایت رهبر انقلاب، برای آنها بسیار ناراحت‌کننده بوده و به همین خاطر، چون روی‌شان نمی‌شود تا در برابر مقام معظم رهبری بایستند، در مقابل رئیس جمهور قرار گرفته‌اند.

    عضو هیئت علمی جامعة‌المصطفی(ص) با بیان اینکه رهبر انقلاب در روز 14 خرداد امسال گفتند که رای مردم مشروعیت دارد و باید به آن احترام گذاشت، تصریح کرد: جبهه پایداری ارزشی برای رای مردم قائل نیست و این اختلاف از تضاد در دیدگاه نسبت به رای مردم نشات می‌گیرد که در تضاد با نظر مقام رهبری است.

    این استاد سطح عالی حوزه علمیه قم در خصوص نگرانی‌هایی که در حوزه فرهنگی مطرح می‌شود، خاطرنشان کرد: نظیر این مسائل تنها مختص در دولت فعلی وجود ندارد، بلکه در دولت قبل هم وجود داشت اما چنین مخالفت‌هایی وجود نداشت و مسائل فرهنگی به بهانه‌ای برای عقده‌گشایی منتقدان و انتقام‌گیری از دولت شده است.

    غرویان با اشاره به موفقیت‌های وزارت امور خارجه در مذاکرات هسته‌ای یادآور شد: با اینکه همه می‌دانند که مذاکرات هسته‌ای زیر نظر مقامات عالی نظام است و مقام معظم رهبری نیز نسبت به مسائل مذاکرات اشراف دارند اما کاسبان تحریم که منافع‌شان به خطر افتاده است، دلواپسند و هجمه‌های سنگینی علیه دولت روا داشته‌اند.

    این استاد سطح عالی حوزه علمیه قم با اشاره به صحبت‌های پدر معنوی جبهه پایداری ابراز داشت: برخی از اعضای جبهه پایداری و افراد همسوی با آنها، بیش از 10 سال در کانادا تحصیل کرده اند، حال چه شده است که تحصیل در انگلستان یک عیب محسوب می‌شود؟

    وی افزود: آنچه که آقای روحانی درباره بهشت رفتن افراد گفت، یک واقعیت است. مگر می‌شود به ضرب شلاق، فردی را نمازخوان کرد؟ آن نمازی که با زور و شلاق باشد، چه ارزشی دارد؟ آیا ایمان اجباری ارزشی دارد؟ باید دانست که جامعه را نمی‌توان با زور و شلاق و زندان بهشتی کرد؟ کسانی امروز دم از به بهشت بردن افراد می‌زنند خود بهشترین لطمه را به دین زده‌اند. اسلام دین سلم، صلح و دوستی است و با سلم و دوستی هم گسترش یافت و با شکنجه، زور و شمشمیر در تضاد است.

    عضو هیئت علمی جامعة‌المصطفی(ص) با تاکید بر اینکه برخی تصور و تلقی خشونت‌آمیز از دین در کشور را ترویج می‌دهند، بیان کرد: در بهترین حالت، ناخودآگاه منویات غرب را جلو می‌برند چون غرب می‌خواهد این تصور را از اسلام در اذهان جا بیندازد که اسلام دین بخشش، عطوفت و سلم و صلح نیست بلکه اسلام دین خشونت و شمشمیر است.

    غرویان با اشاره به اینکه دولت باید زمینه آزادی‌های فکری و اجتماعی را فراهم کند، تاکید کرد: باید دانست که با تهمت، تهدید و افترا نمی‌توان جامعه را هدایت کرد و با فراهم کردن فضای آزاد است که می‌توانند با شناخت کامل و صحیح جامعه در بستر رشد و تعالی قرار بگیرد.

    این استاد عالی حوزه علمیه قم با بیان اینکه مردم در انتخابات 24 خرداد نشان دادند که به صلح، دوستی و آزادی رای دادند، خاطرنشان کرد: مردم در 24 خرداد، به ادامه یافتن سازوکارهای هشت سال گذشته، به دروغ، به هدایت زوری جامعه و تهدید و ارعاب “نه” گفتند.

    پایان پیام

    http://www.ilna.ir/news/news.cfm?id=175010

     
  29. شما ثابت کردید که حق را میتوان گرفت

     
  30. دانیال حکیم پور

    الف – خواندم که نوشته اید :” اعتراف می کنم اگر چه اموالم را پس گرفته ام اما در دو مورد شکست خوردم. یکی ملاقات با وزیر اطلاعات است و دیگری اجاره بهای اموالم. که وزارت اسلامیِ اطلاعات این هر دو را بر نتافت و به روی خود نیاورد.” می نویسم برایت و بخوان تشخیص دادند که از سه خواسته ات دو تا را بلاجواب بگذارند. تو هم بدت نیامد که با تحقق یک خواسته کوتاه بیائی. حال سئوال در این رابطه جرا از 3 مطالبه به تحقق 1 خواسته بسنده کردی.اجاره بهای اموالت در طول 4 سال ارزش ریالیش بیشتر از اموال کهنه شده ات نیست؟ اگر با وزیر دیدار و ملاقات داشتی چه احساسی می داشتی؟ حتما این احساست را بنویس
    ب – خواندم که نو شتید:” امروز دو دسته گل خریدم و رفتم قدمگاه. گزارشش را فردا منتشر می کنم. یکی از این دسته گل ها را تقدیم کردم به سربازان دمِ در. و یکی را دادم که بدهند به مأمورانِ حفاظت فیزیکی بخاطر مدارای پنج شش ماهه شان.” می نویسم برایت حالا تو بخوان دودسته گل خریدی که چه؟ حالا دسته گل دادن به سرباز خوبه. البته با عمل انقلابی مان در 1357 یکی نگیری گل دادن را چون اونموقع گلوله می زدند سرباز ولی الان گلوله بهت نزدند که گل تو لوله تفنگ سرباز بذاریو در مورد اهدا گل به ماموران حفاظت فیزیکی دیگهنشونداد که بین شما و اونا بده و بستی وجود دارد. خودتون می دونید و ما نمی دونیم.
    ج – در آخرین پارگرافت خواندم که نوشتی:” می ماند پس گرفتنِ اموالی که سپاه بُرده و نمی دهد. من از روز شنبه می روم سراغ سپاه. نشانیِ قدمگاهِ سپاه را اواخر این هفته مشخص خواهم کرد”. حالا من می نویسم برایت ، تو بخوان . حالا یعنی تو نمیدونی که مقر سپاه در انتهای کوی افسریه است. تظاهر به ندانستن ادرس سپاه از دو حالت خارج نیست یا در صد هستی تا اداره ای از سپاه نزدیک محل سکونتت در شمال تهران یدا کنی تا از فرمانیه خارج نشوی. یا اینکه دوستان سپاهی ات در صدد خرید مقری در حوالی محل زندگیت هستند تا قدم رنجه نکنی بروی جلو مقر اصلی سپاه.من جای شما نوری زاد عزیز بودم هر روز مقابل درب پادگان سپاه در افسریه می ایستادم.

     
  31. ﻣﺤﻤﺪ ﺁﻗﺎﻱ ﻋﺰﻳﺰ ﺑﺎ ﺳﻼﻡ
    ﺩﻳﺮﻭﺯ ﭼﻨﺪ ﺧﻄ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻲ ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﭘﺴﺖ ﻛﻨﻢ, ﻗﺒﻞ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﻴﺎﺩ ﺭﻭ ﺻﻔﺤﻪ ﻧﻆﺮاﺕ, ﻳﻚ ﻧﻮﺷﺘﻪ اﻭﻣﺪ ﺭﻭ ﺻﻔﺤﻪ
    ك ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮاﻥ, ﺷﻤﺎ ﻧﻆﺮﺗﺎﻥ ﺭا ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﻣﻲ ﻧﻮﻳﺴﻴﺪ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﻧﻆﺮﻡ ﻧﻴﺎﻣﺪ ﺭﻭﻱ ﺻﻔﺤﻪ, ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻧﻨﻮﺷﺘﻢ
    ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﻣﻨﻆﻮﺭ ﭼﻴﺴﺖ اﮔﺮ ﻣﻌﻨﻲ ﺧﻮاﺻﻲ ﺩاﺭﻩ ﺑﮕﻴﺪ.
    ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺮاﻱ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻭﺳﺎﻳﻞ ﺗﺒﺮﻳﻚ ﻣﻲ ﮔﻢ.
    ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ,
    ﺩﻭﺳﺘﺪاﺭ ﺷﻤﺎ ﻋﻆﻴﻢ

     
  32. درود بربانی عزیزاین وبسایت
    شاید دوسال است که بااین سایت ونوشته های آن مانوس هستم وازآن بهره هابردم.اندیشمندان باارزشی دراین مجموعه قلم میزنند که برخی ازآثارقلمی شان رابه جرات می توانم بگویم که درهیچ جای دیگری نمی توانم بیابم.عزیزانی مثل مزدک,ساسانم,دانشجو (که متاسفانه مدتهاست که ازقلم شیوایشان محرومیم) مطالب جناب دانشجورامن در وورد کپی کرده وباسایر همفکران وهمکاران به بحث میگزاردم,خانم آنیتای عزیز,بردیا,مرتضی ,بابکم,و…………..دههانفرازعزیزان که اسامی آنهاراحضورذهن ندارم.اگرچه حقیر درروان شناسی تخصص دارم ولی اعتراف میکنم که دربرابرقلم های شیوای این عزیزان بویژه نوریزاد گرامی احساس حقارت میکنم.فعلا ترجیح
    میدهم شاگرد این دوستان باشم.
    در حال حاضرآخوندهای حکومتی باتمام توان ودر بسیاری مواردباناشیانه ترین وضع ممکن درحال تبلیغ منویات فقط یکنفردرجامعه اند و
    بدون داشتن هیچگونه تخصص به اظهارنظردرخصوص یکی از حساس ترین مساله کشوریعنی بحث جمعیت می پردازند ومتاسفانه روشنفکران ماهم علیرغم اینکه خطرمساله ازدیادجمعیت بدون برنامه ریزی مدون ومشخص رابیخ گوششان احساس میکنند,ازترسشان سکوت کرده ویاوادار به سکوت شده اند.یکی ازدوستان مدرس من تعریف میکردکه دریک جلسه ای خانمی باآب وتاب ازمنویات رهبری درموردافزایش جمعیت صحبت می کرد ومن چون تخصصم درباره جمعیت بودبه اوگفتم که افزایش جمعیت بدون برنامه مشخص وپیش بینی های کارشناسانه بسیار برای جامعه ماخطرناک است.به یکباره یکی ازبه اصطلاح بسیجیهای مجلس فریادکشیدکه این نظررهبراست ایاشما مشکلی داری بااین کار که دوستم گفت من ازترس گفتم نه!!!!!!!!
    جناب مزدک مطلبی راازفردی به نام سعیدپیوندی جامعه شناس مطرح کرده اندکه درنوع خودبسیارعالمانه وکارشناسانه مطرح شده است.دقت بفرمایید:« در حقيقت به جای بحث جدی و علمی پيرامون موضوع جمعيت و تحولات آن، مقامات رسمی، روحانيون و افرادی که هيچ پيشينه و شناخت جمعيت‌شناسانه و يا جامعه‌شناسانه ندارند به گونه‌ای انحصاری ميدان بحث و جدل يک سويه را در اختيار گرفته اند و به تنهايی هر آنچه به سود گفتمان آنهاست را به عنوان تنها «حقيقت بديهی» به مخاطبان خويش عرضه می‌دارند بدون آن که مخالفان جايی در اين مونولوگ تحميل شده از بالا داشته باشند»
    هدف ازطرح این مطلب ازجانب حقیراین است که علاوه برمطالب انتقادی سیاسی وسایر انتقادات, دوستان علاقه مند وصاحب نظردراین خصوص هم قلمفرسایی نموده ومانند مزدک عزیزمطالب جالب اینچنینی رابه سمع ونظرمراجعین سایت وسایرافرادبرسانند ودست به آگاهی مردم بزنند وبعد قضاوت را به خود مردم واگذارند.علاقه مندم نتیجه مقاله جناب سعید پیوندی جامعه شناس رابرای عزیزانی که مطلب راندیده اند بیاورم.توجه بفرمایید:« کسانی که از افزايش ميزان باروی و جمعيت جانبداری می‌کنند سخنی از وضعيت زيست‌محيطی، بحران‌های اجتماعی، وضعيت نابسامان رفاه اجتماعی و يا مشکلات نيروی انسانی به ميان نمی‌آورند. در حاليکه ميزان مطلوب جمعيت موضوعی است که هر کشوری بايد با تکيه بر داده‌های اجتماعی و اقتصادی کنونی و آينده بر سر آن به نوعی تفاهم عمومی برسد.
    موضوع اساسی ديگر اين است که احساس خطر شديد درباره جمعيت ايران با داده‌های کنونی همخوانی ندارد. از ميان سه فرضيه جمعيتی سازمان ملل درباره آينده ايران دو فرضيه رشد بالا (جمعيت ۱۲۸ ميليونی در سال ۱۴۳۰) و رشد پایين (جمعيت ۸۵ ميليونی در سال ۱۴۳۰) با داده‌های جمعيتی مشاهده شده همخوانی ندارند و بيشتر فرضيه دوم (رشد آرام جمعيت و رسيدن آن به حدود ۱۰۵ ميليون در ۴۰ سال آينده) به واقعيت تحول جمعيتی ايران نزديکتر است. این بدان معناست که برخلاف بسياری از تحليل‌های بدبينانه و افراطی رشد آرام کنونی تجديد نسل جمعيت را به خطر نمی‌اندازد و ايران را دست کم تا ۴۰ سال آينده با بحران جمعيتی بزرگی مواجه نخواهد کرد.
    در چنين حالتی تصميم‌گيری به جای نسل آينده و فراخوان برای افزايش باروری چه توجيه عقلانی دارد؟ چگونه می‌توان زمانی که نيروی جوان کنونی از زندگی و امکانات مطلوبی و آينده روشنی برخوردار نيست به خود حق تصميم‌گيری به جای نسل آينده را داد؟ چگونه می‌توان در جامعه‌ای که دست کم ۳۱ درصد فارغ‌التحصيلان آموزش عالی بيکار می‌مانند و يا ۲۵ درصد جوانان نمی‌توانند دوره آموزش اجباری را به پايان برند به دنبال افزايش جمعيت بود؟
    با کدام ذخاير آبی و امکانات زيست‌محيطی قرار است جمعيت اضافی آينده را در سرزمين ايران جا داد؟ کسانی که از ظرفيت ۱۵۰ يا ۲۰۰ ميليونی جمعيت ايران سخن می‌گويند بايد نشان دهند که با کدام دورنما و سرمايه‌گذاری قرار است اين جمعيت از آموزش، کار و رفاه اجتماعی حداقلی برخوردار باشد و يا چگونه قرار است محيط زيست ايران جمعيت ۲ يا ۳ برابر کنونی را در خود جا دهد؟
    اجازه دهيم اگر ايران سال ۱۴۲۰ با توجه به شرايط زيست محيطی، ظرفيت‌ها و امکانات آن زمان نياز به سياست‌های تشويقی جمعيتی داشت آگاهانه دست به چنين انتخابی بزند. نسل کنونی دست‌اندرکاران حکومتی بخاطر همه ناتوانی‌ها و شکست‌های گذشته از صلاحيت و مشروعيت لازم برای تصميم‌گيری به جای نسل آينده برخوردار نيست. وظيفه نسل کنونی بيش از هر چيز شايد ترميم خرابی‌ها و تلاش برای بالا بردن کيفيت محيط زيست، نيروی انسانی و رفاه اجتماعی است تا برای نسل آينده کشوری با محيط زيست سالم‌تر و سطح توسعه قابل قبول در جهان امروز بر جا گذاريم»
    مشخص نیست مردم ماتاکی بایدتاوان اشتباه عده ای نادان وبی سواد را بپردازند.
    پایدار باشید

     
  33. درود .شادباش میگم حق گرفتنی است .من فکر میکنم این تا حدی پاسخگو شدن اطلاعات از باقیمانده های دوره اصلاحات خاتمی در مساله قتلهای زنجیره ای بود .ایا هم اکنون که بدون مجوز برخی ها تلفن شمارا کنترل میکنند احیانن این تخلف نیست.ای کاش فرزندان موسوی وکروبی هم برای ازادی پدر ومادرشان همین کار را میکردن .شما چه اقای نوریزاد حاضرین.اقای نوریزاد اومدین خوزستان چرا مسجدسلیمان اولین شهر نفتی وبدبخت مسجدسلیمان نیامدید.حتما بیا سری بزن تا غارت این شهر با مسولین خنثای اون رو ببینی.منتظرم .نری هتل یا مهمانسرا بیا قدمت رو چشمام

     
  34. علی اکبر ابراهیمی

    اصلا وقت ندارم که حتی همین یادداشت را بخوانم. فقط برایم سوال است که پس غرامت روزهایی که محمد نوری زاد در مقابل وزارت اطلاعات صرف کرد چه می شود؟ اصلا حس نکردم پولهایی که بواسطه سرکوب آن سبز از من دزدیده شد، اعاده شده است.
    نوری زاد هنوز حتی نتوانسته است که به داد خودش هم برسد، چه رسد که بخواهد به فکر اکبر باشد.

     
  35. درورد بر همت و پایداری و صبر و استقامتت ای بزرگ مرد

     
  36. صد آفرین به شما آقای نوریزاد که به مردم ثابت کردید این پی زوریهایی (علفهای هرز)بیش نیستند.
    تو مبین اندر درختی یا به چاه//// تو مرا بین که منم مفتاح راه
    این بیت شعر از مولوی است که در داستانی آمده برای گره گشایی که در اینجا هم صدق میکنه و شما راهی را باز کردید برای جوانمردان دیگر. موفقیت بیشتر شما را آرزو میکنم

     
  37. نوری زاد صبور و مقاوم
    ما منتظر فیلم های کوتاه شما هستیم خصوصا درباب کاسبان فتنه و تحریم و شعبان بی مخ های موجود در اصظبلی بنام مجلس جامعه تشنه اگاهی بخشی و پوست اندازی از خرافات است مثل مسجد جمکران که قیمت اراضی اطرافش یک شبه ره صد ساله رفته انهم با یک خواب نما شدن جعلی

     
    • معلم عزیز
      ما را هم در جشن پیروزی سهیم بدارید.رمز پیروزی شما پایداری ،استقامت،ادب و آگاهی بود.
      معلم عزیز در طول این مدت از شما بسیار آموختم.بسیار…شک ندارم که تاثیر شگرفی بر مسئولین
      از رهبر تا مامورین وزارت اطلاعات داشتید.ادب،منطق و متانت شما تاثیر شگرفی دارد.باور کنید فیلمهای کوتاه شما را
      هریک ده بار دیده ام.حتی خودم را بجای رهبر گذاشتم و از دید و نگاه یک حاکم نظاره گر فیلم ها شدم.باور می کنید در این حالت هم نه تنها احساس بدی پیدا نکردم بلکه از خلوص و نیت پاک شما به شعف آمده و به فکر فرو رفتم.آری شما حتی در تند ترین نقدهای خود احترام همگان از جمله شخص رهبر را نگاه داشته و آنچنان خالصانه و از روی خیر خواهی صحبت می کنید که دل هر دشمنی را بدرد می آورید.موفقیت روزافزون شما را آرزو دارم.

       
  38. doorud be shooma….moghvematetan ghable tahsin ast…….be shooma eftekhar mikonim…..payandeh iran.

     
  39. با سلام وآرزوی توفیق

    شجاعت و آزادگی شما قابل تحسین است. من به سران جنبش سبز مخصوصا جناب مهندس موسوی ارادت ویژه ای دارم. انسانیت صداقت پاکی و شجاعت ایشان اگر نگویم بی نظیر است کم نظیر است با این وجود برای وی خط قرمزهایی وجود دارد. برای مثال ارادت ایشان نسبت به امام خمینی (ره). نمیدانم خط قرمزهای شما چیست. به گمان من خط قرمزی برای شما وجود ندارد. همه با یک چوب رانده می شوند. سرداران سپاه که اکنون مورد تنفرند در زمان امام محبوب مردم بودند. برای مثال حاج ابراهیم همت. باکری .خرازی. جهان آرا. کاظمی در قلب ملت جای داشته و دارند.

     
    • همان زمان هم این سرداران مورد نظر شما چندان هم در دل ملت جایی نداشتند. همش تبلیغات بود. از ان گذشته همین سرداران بودند که با حماقت اسلامیشان این بدبختی را برای ما به جا گذاشتند.

       
  40. سلام خیلی خیلی خوشحال نمی تونم میزان خوشحالیم رو از این پیروزی شما بیان کنم
    درس های زیادی گرفتیم در این ماجرا همه ما
    کلاس درس بزرگی داشتید شما
    باز هم تبریک تبریک تبریک

     
  41. رستم و اسفنديار(تقابل دين و ازادى)
    فصل دوم قسمت سوم
    ——————-
    اسفنديار سخن خود را با تحقير رستم از طريق توهين به نياكان وى اغاز مى كند؛
    شنيدم كه دستان بد گوهر ديوزاد
    به گيتى فزونى ندارد نژاد
    وانرا تا جايى ادامه مى دهد كه رستم را كه سكوت كرده به عكس العمل وادارد؛
    بدو گفت رستم كه ارام گير
    چه گويى سخنهاى نادلپذير
    دلت بيش گژى بنالد همى
    روانت ز ديوان ببالد همى
    و سپس رستم در نقض سخنان اسفنديار مى گويد:
    جهاندار داند كه دستان سام
    بزرگست و با دانش و نيكنام
    همانگونه كه مشخص است رستم براى دفاع در برابر اتهاماتى كه اسفنديار به پدرش وارد كرده ، به سه خصيصه اصلى وى اشاره مى كند؛
    بزرگى و با دانشى و نيك نامى او.
    اسفنديار درپاسخ به شرح اقدامات خود مى پردازد و همانگونه كه با توجه به نقش نمادين وى انتظار مى رود اولين اقدام خود را كشتن بت پرستان ذكر مى كند؛

    نخستين كمر بستم از بهر دين
    تهى كردم از بت پرستان زمين!!
    كس از جنگجويان گيتى نديد
    كه از كشتگان خاك شد ناپديد….
    —-
    چو رفتم همه بت پرستان بدند
    سراسيمه بر سان مستان بدند
    به مردى من ان باره را بستدم
    بتان را همه بر زمين بر زدم
    در مقابل رستم نيز اهم كارهايى را كه انجام داده اينگونه بيان مى كند؛
    -ازاد كردن كاوس و همرهان از بند ديوان مازندران
    -ازاد كردن كاوس و همرهان از بند شاه هاماوران
    -بيرون راندن افراسياب كه در غياب رستم كشور را تسخير كرده (ازاد سازى كشور از اشغال افراسياب)
    -كشتن ديوان و جادوان

    تفاوت موجود در كارهاى ان دو ، برگرفته از نقش نمادين انهاست ، چرا كه رستم در شرح كارهاى خود تماما از ازاد كردن و از بند رهاندن ، سخن مى گويد واگر هم جايى به كشتن اشاره دارد ، ان كشتن جادوان و ديوان است ، ليكن اسفنديار سخن از كشتن بت پرستان و انسانهاى داراى اعتقادى مغاير با اعتقادات خود، سخن به ميان مى اورد.
    مى دانيم كه اقدامات رستم بسيار فراتر از اين چند موردى است كه خود بر مى شمارد و رستم مى توانست به موارد ديگرى مانند نبرد با كاموس ، جنگ با خاقان چين و جنگ با افراسياب ….نيز اشاره كند ، ليكن پرهيز فردوسى از ذكر اين موارد در اينجا ، به جهت توجه و تاكيدى است كه فردوسى بر نقش نمادين رستم و اسفنديار دارد و بنابر اين فقط به ذكر ان اقدامات رستم مى پردازد كه با نقش نمادين وى همخوانى دارد.
    در اين نشست رستم بارها از اسفنديار مى خواهد كه ديو ازى را كه بر جان و روانش مستولى شده و دل او را در هواى تاج و تخت به اسارت گرفته ، را از خود براند ، ليكن ديو آز ، چشم دل اسفنديار را كور كرده .
    گر اين كينه از دلت بيرون كنى
    بزرگى و دانش بافزون كنى
    ——-
    كه چندين چه گويى تو از كار بند
    بترسم كزين بند يابى گزند
    همه پند ديوان پذيرى همى
    ز دانش سخن بر نگيرى همى
    ——-
    مكن شهريارا جوانى مكن
    چنين بر بلا كامرانى مكن
    مكن شهريارا دل ما گزند
    بجان خود و من مياور گزند
    ز يزدان و از روى من شرم دار
    مخور بر تن خويشتن زينهار
    ——–
    چه نازى بدين تاج گشتاسبى
    بدين ياره و تخت لهراسبى
    كه گويد برو دست رستم ببند
    نبندد مرا دست چرخ بلند
    كه گر چرخ گويد مرا كين نيوش
    به گرز گرانش بمالم دو گوش
    ليكن جواب اسفنديار چنين است:
    تو چندين همى با من افسون كنى
    كه تا چنبر از يال بيرون كنى!!!
    و رستم نيز ناچار به او مى گويد: ترا گر چنين امدست ارزوى
    تو را بر تگ رخش مهمان كنم
    سرت را به گوپال درمان كنم
    *******
    در اين داستان براى اولين بار از زبان شخصيت هاى مختلف ، تاج و تخت مورد اهانت و يا نفرين
    واقع مى شود؛
    در اغاز داستان از زبان كتايون (مادر اسفنديار) مى شنويم:
    …كه نفرين برين تاج و اين تخت باد
    برين كشتن و شور و تاراج باد
    و اكنون از زبان رستم :
    مكن اى پسر بشنو از من درست
    كه گشتاسب خود دشمن جان تست
    بمان تا كه ان تاج و تخت و كلاه
    به دوزخ برد يا به خاك سياه
    ___
    كه نفرين برين تاج و اين تخت باد
    بدين كوشش بيش و اين بخت باد
    دليل ان نيز به نظر من در همان اميزش تاج وتخت با دين نهفته شده . ادامه در فرصتى ديگر.

     
  42. تبریک تبریک تبریک… به اندازه تمام هستی خوشحالم که قهرمان من به هدفش در این زمینه با سربلندی و افتخار با تکیه بر صبر و متانت و ادب و امید دست یافت ، به خیلی ها و علی الخصوص به من درس بزرگی دادی ، به هیچ اسطوره ای شبیه نیستی ، تو اسطوره منحصر بفرد تلاش و صبر و ادب سال هزار و سیصد ونود سه زمان حال هستی .

     
  43. سلام برادر بزگوار من یک بلوچ وایرانی هستم و با داشتن برادری مبارز مثل جنابعالی افتخارکرده و به خود می بالم که تا هنوز در ایران عزیز افراد با شرفی مثل شما داریم

     
  44. سلام آقای نوری زاد
    تبریک به خاطر پس گرفتن اموالتان.. راستی آقای نوریزاد روی هارد سیستمهایی که پس گرفیتن اطلاعات خوبی هم هست؟ مثل اون فیلمی که داشتید برای رهبر می ساختید .. آیا قصد انتشار آنها را هم دارید؟

     
  45. محمد نوری زاد

    Sobhan Mahdavi
    11:31 AM (4 hours ago)

    to me
    سلام و تبریک
    باید بوسید این روی ماه را
    دکتر خسته نباشید
    مطالبه گری شما جواب داد باقی مردم هم باید برن به سمت مطالبه گری از مسئولین.
    اما باید بگم انصافا ادب و آرامش شما در این مطالبه گری واقعا مثال زدنی بودم.مخصوصا گل دادنتان به مامورین در آخرین روز.

    دکتر اما در مورد سپاه خدا عاقبتتان را بخیر کند.
    این نوزاد دوست داشتنی اول انقلاب و جوان سی و چند ساله یاغی کنونی معلوم نیست چه بر سر شما خواهد آورد.
    باز اطلاعاتی ها برایشان مهم بود بی سرو صدا کار کنند ولی اینها اینجور چیز ها برایشان اصلا مهم نیست.
    دکتر تا به حال از طرف سپاه دستگیر شده اید؟یعنی کلا با روش این (سه پایی)ها آشنا هستید.
    سه پاپی را دوستم به سپاهی ها میگوید.

    راستی دکتر از شنبه آدرس قدمگاه استوار مرد ایران کجا خواهدبود؟

    —————————

    سلام سبحان گرامی
    نگران مباش نازنین
    کسی که جانش را کف دستش گرفت
    ترس آور می شود
    ومن
    اینگونه ام برای سپاه

     
  46. این پیروزی رو به شما تبریک می گم اقای نوریزاد … در نوع خود کار بسیار بزرگی در این سالهای بعد از انقلاب بود

     
  47. خود گووید خود خندید ……خدا شفای عاجل دهد همه بیماران روانی را مخصوصا رفقای تازه تات را ؛ باور کن جناب نوری زاد( پیامبر جدید الظهور) تا این رفقای جدیدت شما را به کشتن ندهند ولت نمیکنند از ما گفتن بود؛ بپا جو گیر نشی که امروز مرده شما برای آنان با ارزشتر از زنده شماست چون تا اینجا که معلوم شده مرده شما به درد نظام نمی خوره اما این رفقای شما بدشان که نمیآید هیچ خیلی هم خرسند میشند سربه نیست شی .

     
    • جالبه پیامبر نوظهور در مقابل ولایت سلطان مطلق یعنی العیاذ بالله خداوندگاری که به هیچ چیز پایبند نیست حتی به اصولی که پشت ان سنگر گرفته و بنام مطلقش خدائی میکند واقعا ادم بر بلاهت و حقارت شما باید بگرید

       
    • شما اعتراف کردید نظام مردم را سر به نیست میکند. سپاسگزارم

       
    • جناب ناشناس به عبارت دیگر شما میفرمایید که ممکن است درکشور ایران که با اسلام ناب محمدی اداره میشود و خود امام غائب شخصأ بر امور روزمرّهُ آن نظارت میفرماید انسانی صرفاً بخاطربازخواست و یا مطالبه اموال به سرقت رفته اش ویا تنها به سبب قدم زدن در یک معبر همگانی جان خود را از دست بدهد؟ عجب!!

      البته لازم است که از هشدار و حقیقت گوئیتان سپاسگزار بود

       
  48. خداییش دمت گرم
    مرد بهت بگم کم گفتم
    خوب حالشون رو گرفتی
    من میدونم پس گرفتن یک تومان با یک میلیارد در این موضوع یکسان است
    در واقع شما روزنه ای را باز کردید که انشالله بابی دگر خواهد شد برای ما

     
  49. آقای نوریزاد

    با سلام

    البته در مورد ملاقات با وزیر نمی شود گفت حق قانونی یا شرعی شما است ،و ایشان می تواند که نخواهد با شما ملاقات کند،اما در مورد اموالتان چنانکه قبلا تذکر دادم ،پس از اتمام دوران زندان ،پس گرفتن اصل اموال تان ،یا بدل مثلی یا قیمتی آن در صورت تلف شدن آن ،حق معقول ، قانونی ،و شرعی شما بوده است .
    مازاد بر این ،گرفتن بدل منافع فوت شده این اشیاء تحت هر عنوانی ،چه اجاره ،و چه تاوان شرعی ، و چه ضمان حائل شدن بین شما و آن منافع ،نیز حق معقول و قانونی و شرعی شما بوده و هست ،البته بنظرم گرفتن این بدل یا تاوان یا حق اجاره ،موکول به رفتن به قدمگاه نیست ،شما می توانید با طرح شکایتی از اشخاص حقیقی یا حقوقی که تاکنون مانع استفاده شما از منافع این اشیاء شده اند ،اقدام به گرفتن بدل منافع فوت شده کنید.

    پایدار باشید

    ——————–
    سلام و سپاس مرتضای خوب
    اگر من بتوانم اجاره بهای اموالم را از اطلاعات بگیرم نخستین فردی خواهم بود در قاموس این نظام که خسارت فردی را بضرب قانون پرداخت کرده است. آن شیوه های قانونی را من طی کرده ام. جز ” منع تعقیب” نتیجه ای ندارد. با این همه سپاس از شما
    با احترام

     
  50. بسیار عالی .یادتون باشه این اموال به ظاهر کم ارزش خیلی با ارزشند این امدال به غارت رفته بهانه ی به چالش کشاندن دستگاه جور وستم شد روزی همینها در نمایشگاه عده ی زیادی رو به تما شا فرا می خواند یا در یک مزایده به بهایی گزاف به فروش می رسد.

     
  51. “از خود پرسیدم: چند می ارزند این ها؟ پاسخ دادم: شاید هیچ! چرا که وسایل برقی بویژه کامپیوترها خیلی زود جایشان را به همنوعانِ تر و تازه ی خود می سپرند و خود به حاشیه می روند بی سروصدا”

    خیلی خوشحال نباشید ما هم میگیریم ولی وقتی که دیگر ارزشی ندارد،این مملکت دیگر چیزی ندارد نه مادی نه معنوی کلا غارت شده پس خیلی خوشحال نباشید.

     
  52. درودي ديكر بر ازادكان و صلح جويان اقاي نوريزاد همكاران و كاربران سايتشان و هموطنان ارجمند، أقاي نوريزاد شنيده ام كه ثروت بابك زنجاني اين جوجه خروس اقتصادي يا به قول خودش بسيجي اقتصادي رهبر مستضعفان جهان را حدود ٢٥ هزار ميليارد تؤمان تخمين زده اند، مثل اين است كه اكر داريوش بزرك هخامنشي تا به حال زندكي مي كرد و ماهانه ٨٣٠ ميليون تؤمان كنار تختش مي كذاشت ثروتش برابر بابك زنجاني بود، بابك زنجاني در دو سه سال به اين ثروت رسيد، حساب كنيد بازاريان موتلفه كه ٣٥ سال است كلوي اقتصاد ايران را مي فشارند جه ثروتي به هم زده اند؟ راهي بيدا كنيد كه اين ثروتها را إز جينه دان اين غارتكران بيرون بكشيم، و خوشبختانه أموالي هستند كه مثل كامبيوترهاي شما فرسوده نشده اند و بهايي به نرخ روز دارند، 

     
    • منظورتان ..یکیش مرد ان سه .جهاز دیگر دراغما هستند دستمالهایشان زخمی میکند مگر امروز جیغ ودادشان را ندیدی

       
  53. درود بر استاد گرامی

    امیدوارم با همین فرسوده ها به فیلم سازی خود ادامه دهید.

     
  54. با درود و تبریک جناب نوریزاد!هدف بعدی پر بار تراست لاقل برای مردم ایران چنانچه بتوانید با افشاگریهای خود عرصه را بر مفتخوران سپاهی تنگ کنید حتما بهتر جواب خواهد داد!

     
  55. با سلام بر پدرم نوری زاد و عرض شادباش به ایشان و عابران این وبگاه .
    گفتم حالا که همه مان خوشیم یک مطلب طنز بگذارم تا اندکی جان تلخمان شیرین شود .
    مطلب برگرفته از سایت الف است .
    روایتی از میزان تسلط رهبری به جزئیات موسیقی
    تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۲۱:۴۲
    محمد‌حسین صفار هرندی وزیر ارشاد پیشین در مصاحبه با خبرگزاری فارس گفت: حضرت آقا شخصیتی هستند که فرهنگ را به خوبی می‌شناسند، یک مرتبه ایشان به یکی از هنرمندان که موسیقی مقامی و اینها کار می‌کرده گفته‌اند که فکر می‌کنم ساز شما خوب کوک نیست. او می‌گوید نه آقا، سازم را تازه تنظیم کرده‌ام. اما آقا می‌گویند خیر. این هنرمند بعد می‌بیند که بله تنظیم سازش به هم خورده و کوک نبوده است

    ببینید تا چه پایه رهبرتان مسلط بر جزییات موسیقی اند . یاد یک لطیفه ای افتادم به یک بنده خدایی میگن با کامپیوتر بلدی کار کنی میگه آره میگن کامپیوتر رو روشن کن و کار کن میگه گفتم بلدم اما نه تا این حد .
    بر خودم میبالم که در کشوری زندگی میکنم که رهبرم استاد جزییات موسیقیست و از همین رو با مقوله ی موسیقی در کشورم بسیار با فرهیختگی برخورد میشود . رهبرم به علم غیب ناکوکی ساز را می داند و در کشورم حتی سازها را در تلویزیون نمایش هم نمیدهند. صدای خواننده ها را بدون اجازه شان پخش می کنند و نامی از آنها نمیبرند. رهبر کشوری که آنقدر در تحلیل صدای خواننده ها و تحلیل درونیاتشان استاد است که در مورد ربنای استاد شجریان هم اظهار نظر کرده گفته بود این اثر بویی از معنویت ندارد و صرفا هنریست !!!!!!!!!!!!!!!!!! من سکوت میکنم فکر کنم نقض غرض شد خواستم بخندانم گریاندم .

     
    • نفرماييد، عالي بود! با اين تعاريفي كه إز رهبر مستضعفان مي كنند، بهتر است هاليوود فيلمهاي بت من و سوبرمن را تعطيل كند و إز محاسن و قدرتهاي اقا فيلمنامه بنويسند، مجيزه هايي كه از اين افا روزانه به خورد ملت مي دهند، به عنوان مثال { كتاب خواني حرفه اي تر إز رهبر تا به حال نديده ام،. صالحي معاون إرشاد } { تعجب يكي إز سياستمداران روسي إز اطلاعات اقا إز ادبيات روسي } { اقا اطلاعات و دانستهاي زيادي را إز ادبيات انكليسي را فوت ابند، يك خودفروخته بيت رهبر } { آدمي به خاكي اقا رهبر در جهان نمي شناسم، دفتردار بيت رهبر } و امروز خواندم { إز حداد عادل اين مرد سبك و به قول اقاي طالقاني خنك، حرف زدن در باره عمق رفتار و محاسن رهبر به ساعتها و بلكه روزها وقت نياز دارد } و در باره موسيقي هم كه بايد استاد جليل شهناز كوك نكرده اب به دست اقا بريزد.

       
  56. این واقعه مهم را نه به شما که در واقع به اداره اطلاعات تبریک میگویم ! به سیستم قضایی تبریک میگویم ! این نوید یک اصلاح در آینده است ! نوید روزهایی که همه در مقابل کارهایشان پاسخگو باشند ! نه من نه شما آقای نوریزاد عزیز و نه همه مخاطبان شما این واقعه مهم دریافت اموالتان را به منزله شکست دستگاه اطلاعاتی تلقی نکنیم که به نظر من این یک پیروزی برای دستگاه اطلاعاتی محسوب میشود ! اصرار بر اشتباه در این دستگاه در سالهای گذشته ضربات جبران ناپذیری به اعتبار وزارت اطلاعات وارد کرده که با این کار مشخص یعنی تحویل دادن اموال شما نوید روزهایی خوش برای وزارت اطلاعات است از دید من ! عزیزان از خدا بخواهیم اسم وزارت اطلاعات همواره لرزه بر اندام دشمنان ما و مایه آرامش روحی هموطنان ما قرار بگیرد ! عزیزان خدا نکند روزی دستگاه اطلاعاتی در میان مردم خودش بی اعتبار شود که به خدای احد و واحد این خسرانی است جبران ناپذیر ! عزیزان حتی اگر دستگاه اطلاعاتی خودش هم اصرار داشت که نزد مردم بی اعتبار شود مثل آقای نوریزاد نگذاریم این بی اعتباری صورت بگیرد ! این دستگاه امنیتی باید جولانگاه فرزندان این مرز و بوم باشد باید به اندازه یک مسجد برای مردم ما جا داشته باشد که هروقت خواستند به آن ورود کنند و از آن آرامش بگیرند بایستی مردم به راحتی به اندرون وزارت راه یابند و به راحتی مشکلات امنیتی را با این دستگاه در میان بگذارند ! عزیزان سیستم امنیتی ما حتی اگر خودش هم اصرار ورزید دستگاهی مخوف برای مردم عادی باشد نگذاریم که این اتفاق بیفتد ! مثل آقای نوریزاد ما دلمان میخواهد وزارت اطلاعات دوست داشتنی داشته باشیم ! به امید آن روز
    هر آنچه که در مطالب بالا آرزو کردم شامل دستگاه قضا و سپاه نیز میشود !

     
  57. نوری زاد صبور و مقاوم
    کوبیدن حتی یک میخ بر تابوت متعفنی که حتی تاب یک اعتراض به حفظ محیط زیست را ندارد خود پیروزی بزرگی است اگرچه شما نشان دادید انچه فقط و فقط نیاز برای رسیدن به حق است تلاش صبورانه و مقاومت و نترسیدن و از همه مهمتر اعتقاد داشتن به حق خود است که متاسفانه حکومت مضمحل فعلی با ذلیل کردن مردم ایران با دادن ذره ای از حقوق خودمردم به اسم یارانه و ارز مبادله ای و ……. ما جماعت را جیره خوار خوان سفره ثروت خودمان کرده به هر تقدیر شما به امثال من عاجز که از روی ترس و استیصال نشان دادید حق را به اسانی نمیشود بدست اورد نشان دادید حق گرفتنی است نه دادنی به نکته جالبی اشاره کردید و ان عدم درک و شعور حاکمان در دادن خسارت به مردمی که به انها خسارت زده اند البته این را نه باید به درک و شعور انها بلکه عدم پایبندی انها به انچه که خود از ان دم میزنند باید اشاره داشت و این خود اثبات میکند حاکمان سلطنت ولایت مطلقه مطلقا به حق الناس و دینی که از ان دم میزنند سر سوزنی اعتقاد ندارند لاکن از سوی دیگر گرفتن دیرکرد و خسارت تاخیر را از مردم یک امر لازم و اجباری میدانند این یعنی حاکمیت خود را حق مطلق میداند همانگونه که یک انسان حقیر که در سه تصمیم خود بیش از سیصد خسارت و اشتباه انجام میدهد خود را العیاذ بالله دارای ولایت مطلقه میداند انسانی که حتی از ترس مردم توان حضور در بین مردم و حتی تاب اعتراضات و انتقادات مردم رابا حبس و زندان و شکنجه و تجاوز و توهین به جان و مال و ناموس مردم پاسخ میدهد

     
  58. – آقای نوریزاد یک زحمتی بکشید … اینبار برای حضور در جلوی مرکز اطلاعات سپاه به غیر از پرچم سفید صلحی که در یک دست می گیرید در دست دیگر نیز یک دسته گل بگیرید تا در صورت مواجهه با برادران سپاهی به آنان گل هدیه دهید … این را از آنرو می گویم که در روز 17 شهریور 1357 در میدان ژاله به چشم دیدم که آقای ابوترابی (که بعد در جنگ عراق اسیر شد) بین مردم و نیروهای ارتش شاه بود و گل را در لوله های تفنگ آنان قرار میداد … اما … این کار زیبایی است …
    – داستان هابیل و قابیل در سوره مائده آیات 27 تا 31 را بخوانید…

     
  59. باید فرد و مجموعه ای که با تاخیر شش ماه این وسایل را تحویل داد در حالیکه می توانست مانع از این کار شود وبا این لجبازی بی اساس و معنی دار سبب تهیه خوراک شش ماهه تبلیغاتی علیه جمع کثیری از مردم ایران شد علنی محاکمه و مجازات شوند.

     
  60. با سلام
    خبری خوبی بود خسته نباشید که خوب آنها را خسته کردید به امید روزی که ایرانمان را پس بگیریم

     
  61. سلام شما كار سترگي انجام داديد واقاي علوي و.ا. نشان داد واقعا اهل تسامح وتساهل است.حال تقاضاي ملاقات با سردار فيروز ابادي را بكنيد اگر جواب نگرفتيد روبروي ان ستاد كل فكر كنم بهترين محل است براي پياده روي.

     
  62. ما منتظر نشانی قدمگاه بعدی شما می مانیم تا بلکه قسمت شود در این راه پیمایی مبارک برای نترسیدن وحق خواستن قدمی برداشته باشیم شاید به انها که عمری را مدیونیم که حق شان ضایع شدوما خواب بودیم وهمراهی ظلم را کرده بودیم ِبلکه ما را ببخشند

     
  63. سلام برادر گرامی. دسته گلی به وسعت مهربانی مردم ایران تقدیم شما باد.

     
  64. پیروزی کلمه بر شمشیر عشق بر خشونت. گفتگوی تمدن ها بر سر چهار راه

     
  65. دوستان عزیزوبزرگوار جشن بزرگی درپیش است ؛همه باهم به استقبال این جشن برویم وسخت برقصیم وپایکوبی کنیم .مرگ مهدوی کنی رانت خوار جنایتکار برهمه شما مبارک وهرچند خوشحالی کردن ازمردن کسی چندان خوشایند نیست ،اما بودن ودیدن مرگ دشمنان مردم ودزدان بیت المال را هم خالی از لطف نیست .پایکوبی کنیم که رییس مجلس مردگان وگیلانی خونخوار میمیرند .شاید دیگران بخود آیند پایان تلخ زندگیشانرا مشاهده کنند .حداقل سه روزجشن ملی برپاداریم

     
    • مرگ نیمه تمام این موجود متعفن و به کما رفتن او خود نشانه عدالت ذات اقدس الهی است و نیز نشانی برای سایر حاکمان ملعون سلطنت ولایت مطلقه ذلیل انچه قطعا خداوند تبارک و تعالی در حال نشان دادن ان است زجر و عذابی است که خداوند در نشان دادن حق النا های پایمال شده توسط ایشان به هودش و سایر هم پیاله های متعفنش دارد نشان میدهد اگر چه انها فکر میکنند العیاذ بالله مطلق اند و با مقام مطلقشان از دست عدالت خداوندی خواهند گریخت که این امر با این وعدهالهی که لا یمکن الفرار من حکومه که همیشه دم میزدند و خود به ان باور نداشتند و سرمست از از باده زندان کردن و توهین و شکنجه و هتک حرمت و ابرو و حیثیت جان و مال و ناموس مردم کوناهی نکردهاند شاید درس عبرتی باشد که پایان کار شما جز این معجزه الهی نیست برای گئشه ای از جنایات این هیکل متعفن کافیست نگاهی به ساید دکتر هزعلی بیندازید تا گوشه کوچکی از جنایات این کفتار را ببینید

       
      • پیامی نه خانواده مهدوی کنی اولا پدرتان زمان ساخت مسجد در اادرس حضورا خواهم گفت مبلغ 60000 تومان پول شاهنشاهی بما بدهکار است وازطرفی حتما میدانید ان اموالی که دست شماست متعلق به ملت ایران است سند همین پیامهاییکه میبینید پس اگر میخواهید ابرو داشته باشید وبشما درسر قبر پدرتان حرام خوار نگویند مال مردم را پس دهید

         
    • مرگ نیمه تمام این کفتار خود نشانه عدالت اراده خداوند در جبران اولیه حق الناس پایمال شده این کفتار است که الیس الله بکاف عبد

       
  66. یکی از دیار باقی!

    آقای نوری‌زاد عزیز
    توروخدا نیای جلو میدون کلاه‌دوز قدمگاه درست کنیا، ترافیک درست می‌کنی!
    همینجوری یه ساعت توراهیم تا برسیم سر کار، شما هم بیای قدمگاه بسازی اونجا دیگه خدا میدونه چقدر طول بکشه!

     
    • مصباح يزدي ( غير منفور )

      مرد مؤمن اين طور مي خواي أينده بچه هات رو بسازي؟ حتي وقتت رو حاظر نيستي هزينه كني و اونوقت انتظار تغير وضع موجود را داري؟ من هم مسيرم همونجاست و ازت خواهش مي كنم قدم رنجه كن و بيا اونجا. من قلبم را سفره قدومت مي كنم

       
  67. درود بر شما
    شادی یواشکی !
    شادی حق مسلم ماست
    آهنگ هپی اینبار در خیابانهای تهران !

    https://www.youtube.com/watch?v=4OWYCgGOSMA

     
  68. همه قدم زدن ها یک طرف و دادن این دو دسته گل یک طرف . کاش بسیاری از ما درک میکردیم که کارکنان اطلاعات و سپاه هموطنان ما هستند ، هرچند در صدی از انان خطا کار . موثرترین عامل استمرار دیکتاتوری ، خط کشی بین عوامل حکومت و مردم است . تلاش کنیم برای کم رنگ کردن هر چه بیشتر این خط کشی ها .

     
  69. بچّه جوادیه

    تنها کسی که می تواند مسئولین این نظام مقدس را راضی کند که باز نشسته شوند راننده آمبولانس بهشت زهرا است!

     
  70. سلام آقای نوری زاد عزیز وگرامی
    بسیار خوشحالم از این خبر! ایول بر ایستادگی و همت شما!
    درود برشما و پیروزتر باشید!

     
  71. درود و تبریک که توانستید بگیرید ارزش داشت مهم کاری بود که کردید و اما سخنی با آن طرف میدان اداره کشور با لج و لجبازی کار عاقلانه که هیچ نشان با پوزش خریت است چرا برای کاری به این سادگی این همه به کشور هزینه وارد می کنید بابا اموال هر کس را توقیف کردید بعد از بررسی و تحقیق به برگردانید به خدا این امنیت آهنین نظام را به لرزه در نمی آورد البته عکسش چرا چون ظلم بنیان هر قدرتی را بلرزه در می آورد

     
  72. خواسته های فردی برآورده شد می ماند خواسته های اجتماعی !

    یکبار دیگر این پیروزی را به شما و خوانندگان فهیم سایت شما تبریک عرض می کنم درسهای بزرگی در این پیروزی شما نهفته است که در فرصتی مناسب می شود به آن پرداخت. علی الحساب باید گفت :
    شما وسایل شخصی تان را در یک مبارزه مدنی پس گرفتید، اما آرمانهای بر زمین مانده مردم انقلابی ایران از سال 57 تا کنون که هیچ وقت فرسوده وکهنه نخواهد شد – البته تا پایان یک مرحله تاریخی گذار به یک نطم نوین اجتماعی- هنوز پس گرفته نشده است ، آری می گویم پس گرفته نشده چون خیلی از این آرمانها که خونبهای سنگینی ملت ما برای آن ارزانی داشته هنوز در چنگ برخی نیروهای تاریک اندیش و افراطی اسیر و در حبس است .

    نیل به این آرمانهای مقدس به همین شیوه ای که آقای نوری زاد بکار برد در طول زمان بسیار طولانی بدست خواهد آمد اما نه با قدم زدن جلوی وزارت اطلاعات یا سپاه و …. بلکه در یک مبارزه اجتماعی و سیاسی گسترده مردم بطور کاملا مسالمت آمیز ودر چارچوب نطام جمهوری اسلامی و با تشکیل احزاب جدید – و حتی فعالیت مجدد احزاب قدیم – مقدور و میسر خواهد گردید.
    با آرزوی بهروزی برای مردم ایران سربلند باشید- با احترام – علی محمدی

     
  73. نظر دهندگان محترم
    مسئول بوجود آمدن حکومت استبدادی و دیکتاتور ی مردم میباشند.
    1 – دو سه روز پیش در یایت جناب محمد نوری زاد مردن مهدوی کنی را تبریک گفتم و نوشتم “امیدوارم که دست بیجان و سرد و گناه کار او زیر سر بقیه دست اندازان به و غارتگران ثروت و فرهنگ ما ملت ایران باشد”. امروز خبر خوش مردن یکی دیگر از عاملان آخوند فلاکت 35 ساله اخیر ایران بنام آخوند محمد گیلانی در روزی نامه های رژیم ولایت مطلقه فقیه به ما ملت استبداد تعلین زده داده شد. دوباره مینویسم “”امیدوارم که دست بیجان و سرد و گناه کار این دو آخوند زیر سر بقیه دست اندازان به و غارتگران ثروت و فرهنگ ما ملت ایران باشد”. آمین
    1- مردن آخوند محمد رضا مهدوی کنی و آخوند محمدی گیلانی ملیجکهای رژیم ولایت مطلقه فقیه را به جامعه بشریت تبریک میگویم.
    2 – این روزها رژیم ولایت مطلقه فقیه باجنگ زرگری بین زوری بهشت ببران ملت (آخوند های حلقه اطراف آقای علی خامنه ای تابلو)و نه زوری بهشت ببران ملت (آخوند های حلقه اطراف آقای علی خامنه ای نه تابلو) یعلاوه سر کار گذاری مذاکره با 5+1 (گالن سم خورده شده از قبل)و خزبعلات دیگر سر ما ملت را گرم کرده است تا در خفا تکلیف جایگزینی اقای علی خامنه ای و غالب کردن به ملت ایران را یکسره کند.
    3 – متاسفم که بگویم تجربه نشان میدهد که اکثر ما ملت ایران بعلت داشتن فرهنگ دینی و مذهبی آمیخته شده به فرهنگ خان خانی و شاهی و زرتشتی قبل از ظهور اسلام در ایران، قصد دست برداشتن از سیستم استبدادی و دیکتاتوری در مملکت را به این زودیها نداریم. اما این را از روی نا امیدی نمیگویم بلکه هشداری به آن اقلیت ضد استبداد و ضد دیکتاتوری میباشد که اگر در پی تغییر ریشه ای و اساسی فرهنگ و ادبیات ایران نباشند دیری نخواهد گذشت که ایرانی واپس گرا تر از پاکستان و افغانستان و عراق و کشور های مشابه بر جای خواهد ماند.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
    • مردن برای این جنایتکاران نعمت بزرگی است!
      ایکاش که چنین جلادانی به روزی بیفتند
      که روزی صد بار آرزوی مرگ کنند!

      اعدام برای این جنایتکاران نعمت بزرگی است!
      ایکاش که چنین جلادانی طعم زندانهائی که خود ساخته اند را
      سالهای سال تا آخر عمر بچشند!

       
  74. ای کاش شهریار مادر ستار بهشتی را نیز پس دهند . ای کاش سهراب اعرابی و ندا آقا سلطان را هم به ملت پس دهند. ای کاش حقوق حقه مردم را هم به آنها پس دهند. ای کاش ولایت جمهور مردم را هم به آنان پس دهند.

     
    • نظر دهندگان محترم و جناب محمد
      مسئول بوجود آمدن حکومت استبدادی و دیکتاتور ی مردم میباشند.
      1 – جناب محمد: بعقیده اینجانب پس گرفتن حقوق حقه از زور گیر و باج گیر آنهم از زور گیر و باجگیر دینی مذهبی که سوار بر موج فرهنگ خرافات و جهل زده ملتی خود به خواب غفلت زده شده است راهش با” ای کاش پس بدهند” نمیباشد، بلکه راهش: یک: خود با اصلاح فرهنگ و ادبیات خرافی و جهل زده و بکار گیری عقل و خرد و کسب علم و دانش از خواب غفلت بیدار شویم
      دو – ملت امت شده و ولی و قیم خواه زده و خود به خواب غفلت زده با ترویج علم و دانش و عقل و خرد را بیدار کنیم
      حتما خود شما در همین سایت جناب محمد نوری زاد متوجه اکثر نظرات شده اید که چه نوع رنگ و لعابی دارد.
      2 – رنگ بدبینی این داستان قدمگاه جناب نوری زاد این میتواند باشد:
      جناب نوری زاد با هماهنگی رژیم ولایت فقیه برای پس گرفتن آنچه او اموالش می نامد مدتی قدم میزند، نمایشهائی از نوع هپی و تراژیک اجرا میشود و سپس اموال پس داده میشود تا نشان داده شود که در ایران آخوند زده نه تنها آزادی است بلکه اگر اموال کسی گرفته شود در جای امنی حفظ و حراست بصورت امانت میگردد و سپس به صاحب آن باز پس داده میشود. یعنی رژیم ولایت مطلقه فقیه هم امات دار است و هم قانون مدار و هم مدنیت حالیش میشود.
      3 – رنگ خوشبینی این داستان قدمگاه جناب نوری زاد این میتواند باشد:
      جناب محمد نوری زاد که سابقه همکاری و رابطه عاشقانه و مخلصانه و معنوی با رژیم ولایت مطلقه فقیه داشته است روز ی از خواب غفلت بیدار شده و منتقد رژیم میگردد ، رژیم بعنوان ولی و قیم یتیمی (از نظر من رژیم کل ملت را یتیمی نادان و کند ذهن و واجب هدایت میداند) نمکدان شکن او را مورد شمتاتت ملایم- در قیاس با شماتتهای دیگران – قرار داده و اما با باز پس دادن اموال، این را در اذهان عده ائی جا می اندازد که هر چند اموال را گرفت ولی امانت دار است و اموال را عینا پس میدهد و همچنین جا می اندازد که تابع مدنیت است و با کسی که پرچم صلح و دوستی (البته آن فرد باید حتما مسلمان شیعه و دارای سابقه اثبات عبودیت و پیروی رژیم ولایت مطلقه فقیه در کارنامه داشته باشد)هوا کند مانند انسان بر خورد میکند.
      فکر کنم بر عده زیادی روشن است که رژیم ولایت فقیه در سال 1388و 1378 نتوانست اعتراض افرادی را که متمدنانه و ارام در خیابانها کمی تا قسمتی اعتراض کردند بر بتابد و روی اصلیش که ددمنشی و دیکتاتوری و استبداد نعلینی میباشد را نشان داد. در آنجا نه تنها مال یعنی رای مردم را پس نداد بلکه گرفت و زندان کرد و شکنجه داد و تجاوز کرد و کشت.
      نتیجه خوش بین بودن و بد بین بودن به داستان قدمگاه میتواند از نظر عده ای برنده شدن رژیم ولایت مطلقه فقیه باشد.
      4 – هر وقت شاهد برخورد انسان وار جامعه ایران به زن شدیم و هر وقت وضعیت رانندگی آدمیزادی را در ایران مشاهده کردیم، شاید بتوان امیدواری به این پیدا کرد که جایگزینی عقل و خرد با جهل و خرافه شروع شده است.
      به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
      مهدی

       
  75. مطمئن باشید که موفق میشوید ولی‌ هدف بعدی کمی‌ مشکل تر به نظر می‌رسد.یادم میاید که در اولین روز قدم زدن شما این کارتان غیر ممکن به نظر میرسید ولی‌ حالا این شما هستید که آنها را به زانو در آوردید و این درس بزرگیست برای ما.

    به یاد داشته باشید که بسیار هموطنان آرزومند پیروزی شما میباشند چرا که پیروزی شما مساویست با پیروزی مردم ایران.

     
  76. درود بر شما
    دادن ؟ نه گرفتم !
    ارزش کار شما در گرفتن بود آنها نمی دادند
    شما اموالتان را گرفتید ما هم درس بزرگی از ایستادگی
    خوشحالیم . سپاس

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

93 queries in 2554 seconds.