سر تیتر خبرها
دو سوی یک جاده ( روز نود و سوم)

دو سوی یک جاده ( روز نود و سوم)

یکشنبه هجده خرداد – روز نود و سوم

یک: هنوز تن پوش سپید را به تن نکرده بودم که بانویی چادری آمد و با چهره ی خندانش سلام گفت و مرا با سخنِ نخستِ خویش به با غستانی از لحنِ خوشِ گویش اصفهانی کشاند که قدمتی چند هزار ساله دارد. فردی از امام صادق پرسید سفر به مکه برای انجام مناسک حج چقدر ضروری است؟ امام پاسخ داد: بقدری که اطراف کعبه خلوت نباشد. من نیز به این خاطر که مبادا این قدمگاه از آمد و شد مردم خلوت شود، از اصفهان به اینجا آمده ام. البته نه صرفاً بخاطر شما. که پیش از این رفتم دیدن آقای بهزاد نبوی. و گفت: آقای نوری زاد، روزی که مراسم سالروز وفات آیت الله طاهری در گلستان شهدا بر پا بود، شما آمدی و رفتی و نماندی ببینی چه کردند مأموران امنیتی با جوانان ما.

بانو گفت: چنان می زدند که من نتوانستم تحمل کنم رفتم جلو و به مأموری که وحشیانه کتک می زد گفتم: برادر، ماها از اسراییل و سرزمین دیگری نیامده ایم که شما داری اینجوری مردم را لت و پار می کنی. و گفتم: من در همه ی تظاهرات انقلاب بوده ام. یک بار یک چنین صحنه ای ندیدم از مأموران شاه که بیفتند به جان مردم و به قصد کشت بزنندشان. و گفتم: این من، خواهر شهیدم، خواهر جانبازم. نزنید مردم را مگر نه این که مردم ولی نعمت شمایند؟ که مأمور عبوس روی ترش کرد و گفت: دور شو. حیف این چادری که بر سر داری. بانو نتیجه گرفت: از بس به اینها گفته اند که ما فتنه گر و منافق و آشوبگریم، در ذهن این مأموران اینگونه خانه کرده ایم که حتی چادری که بر سر می نهیم نیز منافقانه است و برای فریب.

بانوی اصفهانی از برادر شهیدش گفت. که از نخبگان پزشکی بود و داوطلبانه به جنگ رفت و به شهادت رسید. گفت: جنازه اش را که آوردند، من گریه نکردم هیچ. چون به راهش اعتقاد و اعتماد داشتم. اکنون اما دلم برایش می سوزد. برای گریه های نکرده ی خودم نیز. ماها زیادی به اینها – آخوندها – اعتماد کردیم. این بانو پیش از این به نمایشگاه نیز آمده بود. معلم بود و معلمی را متعمدانه انتخاب کرده بود با عشق. بانو گفت: اصالتاً همشهری شهید همت هستم. اهل شهرضا.

دو: دوست قدیمی ام آمد و از سخنان اخیر آقای جنتی وزیر ارشاد گفت که اینها اجازه می دهند یک ضرورتِ عصری حسابی کلافه شان بکند و از نفس بیندازدشان و سر آخر در برابر آن ضرورت زانو بزنند و نشان بدهند که چقدر خفیف و بی خردند. مثلاً این الم شنگه ای که آیت الله ها بر سرِ فضای مجازی به پا کرده اند و وزیر ارشاد تقلا می کند به بالاتری ها بفهماند این یک ضرورت اجتناب ناپذیر و کنترل نشدنیِ عصری است. درست همانند هیاهوی مضحک اینان برای ممنوعیت دستگاههای ویدئو. یا این اواخر چه شعبده ای بکار بستند برای جمع آوری دیش های ماهواره.

دوست قدیمی ام از قول مردِ جدلیِ دیروزی گفت: زیاد به پر وپای باورهای این مردم نپیچ. که آیا زیارت عاشورا درست است یا نیست. یا مثلاً به حدیث کساء چکار داری که سندیت دارد یا ندارد؟ و گفت: اسم امامزاده قلقلی را شنیده ای؟ عده ای از مردم در آنجا قل می خورند برای گرفتن حاجت. اینها نشانه ی این است که ما حالا حالاها گرفتار مردمی هستیم که در میانه ی این راه پر خطر مثل سنگ های برآمده و تیز، مزاحم اند و کاری هم نمی شود کرد با اینها. و گفت: مگر به ضرب امکاناتی که فضای مجازی برای خرد گستری و آگاهی پراکنی در اختیار همگان ما گذارده، بشود زیر پای این نظام میان تهی را خالی کرد.

سه: در دو بار تماسی که از دادسرای مستقر در اوین گرفته اند، نشانه هایی دیده می شود که ای بسا من امروز – نوزده خرداد – بعد از سالها وسایل حرفه ای و شخصی ام را ببینم و بگیرم. وسایلی که حتماً بلحاظ پولی ارزشی ندارند و باید در جایی نهاد و از خیرشان گذشت. از همان ابتدا مهم اما برای من، فهماندنِ این اصل انسانی و قانونی است که: اموال من در خانه ی تو چه می کند؟

چهار: از دیروز که خبر تحویل اموالم را رسانه ای کرده ام و گفته ام که بعد از اطلاعات می روم سراغ سپاه، برادران سایبریِ سپاه هجوم آورده اند و تلاش دارند با اسم من و اعضای خانواده ام و اسم های جعلی، فضای صمیمی و منطقی و انسانی ای را که من سعی در ترویجش دارم، مخدوش و مسموم کنند. بارها نوشته ام این بار نیز می نویسم که قلم من هرگز به فحاشی و بیهوده گویی نمی لغزد. خودتان مراقب این اباطیل باشید که من بد جوری میخ به ناکجای مغزشان فرو برده ام این روزها. پیشنهاد می کنم با این ها دهان به دهان مشوید. اینها نیز از جنس سنگ های مزاحم و تیزی اند که در مسیر ما سر بر آورده اند برای بازداری. منتها جنس اینها جوری است که برای نفهمیدن مزد می گیرند.

پنج: هوا توفانی بود و بغض آلود و احتمال می رفت رگباری تند باریدن کند. یک مرد موتوری که هم سن خودم بود و کلاه ایمنی بر سر داشت و با نویی بر ترک نشانده بود، آمد و توقفی کرد و غلافِ چتری به دستم داد و گفت: طلبِ بارانش با تو. این مرد، بارها آمده بود و سلام گفته بود و زلال دلش را نشانم داده بود. او که رفت، به غلاف توی دستم نگاه کردم که نو بود و چتری نو در میان داشت. به آسمان بغض کرده نگاه کردم و گفتم: باران ببار. ببین من چتر دارم!

شش: گربه ای سیاه که زیر شکمش سفید بود، از زیر اتومبیلی بیرون آمد و به زیر اتومبیلی دیگر رفت. یکی از پاهایش می لنگید. شاید یکی سنگی برایش پرانده شوخی شوخی. و این، مثل غورباغه ها آسیب دیده جدی جدی. یاد حیواناتی افتادم که در حین عبور از جاده ای بیابانی پخش آسفالت می شوند. دیدم یکی برای مارمولکی اینگونه نوشته بود: آخه بزمجه، این طرفِ جاده با اون طرف جاده چه فرقی داشت برای تو؟

هفت: توفان درگرفت و باران شدت یافت و من ناگزیر تن پوش از تن در آوردم و آماده ی رفتن شدم. مردی حدوداً چهل ساله و خوش پوش و خوش صورت نفس زنان از پل به زیر آمد و سلام گفت. از آنسوی بزرگراه دیده بود که من عازم رفتنم، دویده بود تا مرا باز بدارد برای مختصری گفتگو. دو پرسش داشت. یک این که: معاش تان از کجا تأمین می شود. گفتم: من پیش از انقلاب با همسرم به آمریکا رفتیم برای ادامه ی تحصیل. این نشان می دهد که ما اگر چه دارا نیستیم اما چندان هم ندار نیستم. گفتم: اکنون در حرفه ی اصلی ام اجازه ی فعالیت ندارم اما هر از گاه اگر یکی از تابلو هایم را بفروشم خرج یک سالم در آمده بی تردید.

پرسش دومش به سمت امید رفت. که آیا امیدی هست برای تغییر اوضاع؟ این پرسشِ مشترک همه ی آنانی است که خواهان سرفرازی و تحول و آزادی و امنیت و رشدند از یک سو، و برون رفت از میانه ی دندان تیز آخوندهای حکومتی از دیگر سوی. گفتمش: تا زمانی که گلی می شکفد، کودکی لبخند می زند، و تا زمانی که اکسیژنی هست برای نفس کشیدن، امید نیز هست. و گفتم: ما محکوم به امید واری هستیم پسرم. و داستانی از سلول انفرادیِ خود گفتم در اوین: بعد از مدتها مرا به هواخوری بردند.

شب عید بود و هوا سرد. محوطه ی این هوا خوری گل کاری شده بود اما سرمای زمستان چیزی از گل ها را سالم نگذاشته بود. من از هر گوشه اگر علف هرزی سر برآورده بود، از ریشه در می آوردم و در جیبم می گذاردم. در سلول، این علف ها را در ظرف کوچک شامپوهای یک بار مصرف می نشاندم که اندازه ی شان بقدر دو بند انگشت بود. با نخی که از گوشه ی پتوها بیرون می کشیدم، این گلدان های کوچک را از هر کجای سلول می آویختم. خلاصه جنگلی پرداخته بودم برای خودم. با تماشای سبزی این علف ها، به جنگل های آمازون سر فرو می بردم و نفس عمیقی می کشیدم و ریه هایم را از شوق فردا پر می کردم.

مرد خوش تیپ، مدرس بود. در سال 88 داشته در مقطع دکترای ریاضی درس می خوانده که هوایی می شود و با مردم به خیابانها می آید و دستگیر می شود و یکی دو روزی را نیز مهمان برادران بوده در جایی که به من نگفت. جوان یک جعبه آب نبات به من داد و گفت: هدیه ای است ناقابل. می دانم که همه به شما توصیه می کنند چیزی از کسی نگیرید اما …..

هشت: مدت ها بود که مرد ویلیچری را ندیده بودم. این بار اما داشت برایِ رفتن به جایی آماده می شد. رفتم و پیشانی اش را بوسیدم. پرسید: خبری نشد؟ گفتم: مثل این که خبرهایی در راه است. گل از گلش وا شد و با چهره ای خندان گفت: این است نتیجه ی پایداری. و پرسید: چند روزی شد که اینجایی؟ گفتم: با امروز نود و سه روز.

محمد نوری زاد
نوزده خرداد نود و سه – تهران
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

41 نظر

  1. عرض سلام و ادب
    در این صفحه نوشته ای پر بار از آقای مجتبی واخدی منتشر شده که ظاهرا باب میل شما نبوده و با غیر فعال کردن نمودار امتیاز دهی به نوعی آن را به حاشیه بردید ! نکند شما هم افکار عمومی مردم را دور زدید و پشت صحنه با طیفی از آخوند های به ظاهر خندان و معلوم الحال سر و سری دارید ! قصد جسارت ندارم برداشت خودم را صادقانه عرض کردم .

     
    • با سلام
      چه سر و سری مهمان جان ؟ حالا خوبه منتشر شده ! در مورد نمودار هم به نظر مشکل فنی است که در بعضی ضفحات میاد و میره در ضمن گذشت آن روزی که کسی فریب آخوند را بخورد حالا بماند که آقای واحدی خودش فریب خورده این جماعت بود و آن زمان که برایش نان داشت در آفتاب یزد مهمل می نوشت الان هم که خارج نشین شده به نرخ روز نان میخورد ! شک نکن که اگه پست و مقامی به ایشان پیشنهاد بشه دوباره رنگ عوض میکنه ! واحدی هم یکی است مثل خاتمی .

       
      • درود بر شما
        دوست من سپاس از این پاسخ منطقی
        حالا این نمودار امتیاز دهی چقدر هم ملاک در تایید یا رد نطرات است ! یکی مهمل مینویسه و خودش مثبت بارانش میکنه در مقابل هم یک کامنت منطقی و خوب کلی منفی میخوره ! خیلی فاصله داریم تا متمدن شدن حجت ااسلام خمینی میگفت خدا همه ما را آدم کند ! به نوعی راست میگفت وگرنه فریب خودش را نمی خوردیم .

         
        • درود بر شما
          قابل توجه آقای واحدی
          من با دیگاه شما مخالف نیستم و رویکردتان به منطق قابل فهم است اما یک جایی بد جوری سوتی دادی ! چطور؟ میگویم : زمانی که مجری صدای امریکا از شما سوال کرد حالا عین سوال در ذهنم نیست اما به این مفهوم تمایل داشت که چرا از ایران خارج شدید ؟ شما با اشاره به صندلی که روی آن نشسته بودی گفتی که من نشستن روی این صندلی را ترجیع میدم به زندانهای ولی فقیه ! خواستم بگم خسته نباشید چه شجاعتی ! عجب مبارزه ای همچنان مرگ خوبه برای همسایه !

           
  2. نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

    سلام خواهش ميكنم مطالب مرا درج نماييد بخدا قسم اينها همش راهكاره مثلا اگر سالي ده درصد هزينه هاي جشنها و مراسم عزا را خرج أباداني كشور و مسكن جوانان كنيد چقدر به محبوبيت خود اضافه ميكنيد و جوانان را از نيمه راه نا اميدي برميگردانيد

     
  3. سلام اقای نوری زاد عزیز. خوشحالم که مقاومت شما اینان را شکست. درسته ارزش مادی ندارند اما معنویتی که در این اموال می باشد نورش دنیا را و سیاهی این مملکت را می زداید. بارها خواستم به دیدنتان بیایم اما نشد یعنی نتوانستم شاید ترس شاید محافظه کاری نمی دانم شاید…..
    من هر شب زیارت عاشورا می خواندم برای حاجت گرفتن نذر چهل شبه میکردم حتی دور خانه کعبه می چرخیدم زیارت عاشورا میخواندم. اما مدت هاست مغزم را پاک کرده ام و اندیشیدم مگر میشود معصومین ما با ان عصمت و پاکی و مهربانی همش نفرین کنند. شبانه روز نفرین اینچنینی کنند؟ یعنی بعد از 45 سال اندیشیدم و به این نتیجه رسیدم که ای مسلمان کجای اسلام و رحمانیت آن چنین خرافاتی می باشد که شبانه روز بنشینی و نفرین کنی؟اصلن این دعا با روح ملکوتی و رحمانی اسلام و شیعه در تضاد می باشد. حداقل برای خودم به این نتیجه رسیدم که دیگر زیارت عاشورا نخواندم و به راه آزادگی امام حسین ع پایبند باشم امامی که می فرماید اگر دین ندارید آزاده مرد باشید. بنابراین سعی دارم منش امام حسین و فاطمه زهرا را در پیش گیرم تا اینکه شبانه روز بنشینم و نفرین کنم. یا حق الله یارتان باد.

     
  4. ريشه ها ١٠٢(دنباله كامنت پيش)
    افزوده اى به شرح داستان كيخسرو
    ٣- با همه تفاوتى كه روايت اسطوره اى شاهنامه با روايات اوستايي دارد و گرچه اين تفاوت گاه در حد تقابل است كيخسرو در همه جا چهره اى قديس گونه دارد .در زمانى كه وى در نوجوانى شبانى است در خاك دشمن ،شبانى معمولى نيست . ديالًوگ او با افراسياب كه ذيل پست ماجراى سفر به أصفهان شرح داده شد ،خود يك شگفتى است .او زاده سياوش است كه به انسان كامل مانندش كرده اند .همه چيز فراگرد اين پدر و پسر در هاله اى از رمز و راز فرو رفته ، در ديالوگ ياد شده كيخسرو نوجوان كه ظاهرا مجنون است هوش مندى را به حد پيش بينى آينده هاى دور مى رساند .او در لفافه سياوش را به شيرى درنده مانند مى كند كه در كار زار از سگى شكست مى خورد .اما افراسياب قادر به درك سخن اين شبان ديوانه و درس نا آموخته نيست .سياوش اگر انسان كامل باشد ،انسان كامل بالقوه است . او همچون هملت اهل عمل نيست اما از آن رو كه اهل دروغ نيست .دروغ يا دروج پيمان شكستن است و سياوش نه به كأوس بدعهدى مى كند نه به افراسياب .اين شير درنده كسى را نمى درد .حتى نمى گذارد تا سودابه از خشم كأوس آسيبى ببيند ؛ سودابه اى كه به او تهمت ناپاكى و بى عفتى زده است .بيگناهى سياوش به شيوه اى ماوراءالطبيعى اثبات مى شود :گذار از آتش .قتل او بس ناجوانمردانه و مرگش بسى مظلومانه است .او ويژگي هاى شهيدي مقدس دارد . از خونش گياهى مى رويد . نامش پر سياوشان است .هنوز در برخى از مناطق ايران مراسمى در سوگ سياوش اجرا مى شود كه بسيار شبيه تعذيه است .اكنون اين كيخسرو كه ساخن درخت سياوش است همان انسان كامل است كه بايد بالفعل شود .سوار شب پيمايي كه در گفتگوى شاه و شبان از آن سخن مى رود احتمالا همان گيو است كه در آينده به گونه اى شگفت انگيز در برابر لشكرى عظيم زخم ناپذير خواهد بود ،او سوار بر اسب سياوش با جوشن سياوش مى جنگد .او نماينده گياه ناميرايي است كه از خون سياوش باليده است .كيخسرو نيز از آغاز نشان ناميرايي دارد .او در نيايش خود از يزدان طلب مرگ نمى كند .حال آنكه كسى كه از هستى دنيوى سير است طبيعتا بايد خواهان مرگ باشد .موريس مترلينگ مى گويد اگر مرگ وجود نداشت بشر اختراعش مى كرد .كيخسرو در يشت ها بيش از ديگر پهلوانان اساطيرى ستوده شده است ( بندهاى ١٣٣تا١٣٥ فروردين يشت و بند ١١ زامياد يشت ). ًً
    .اين بندها اوصافى براى كيخسرو بر مى شمرندكه أوصاف نا ميراها به شمار مى آيند .كيخسرو همچون ناميرايي رفتار مى كند كه مى خواهد مرگ از گيتى را اختراع كند .كنتراست يا تضادى كه ميان او و پهلوانان پيش مى آيد به تفاوتى در بينش برمى گردد . گو درز آنگاه كه فرزندش را در برف از دست مى دهد شكوه مى كند كه تمام فرزندان كه هر يك با لشكرى برابر بودند به خاطر خاندان كأوس و خون سياوش از دست دادم.اما ماجرا براى كيخسرو إن نيست كه آن همه جنگ ها صرفا انتقام خون پدر بوده اند .پدرى چون انسان كامل به دست بيدادگر زمان شهيد شده است .اسوه شر اسوه خير را كشته است .از همين رو پس از كشتن افراسياب به دست كيكاوس جهان از داد و مهر و آبادى آكنده مى شود .اين كيخسرو قبل از درخواست از يزدان براى رفتن آبرومندانه از گيتى هرچه خواسته است براى مردم و زمين بوده است .تقدس او نيز از نوع هل دادن مردم به سوى بهشت آن دنيا نبوده ،بل براى تبديل گيتى به بهشت بوده
    من اكنون چو خون پدر خواستم
    جهانى به خوبى بياراستم
    بكشتم

    بكشتم كسى را كه بايست كشت
    كه بد كژ و با راه يزدان درشت
    كنون آن به آيد كه من راه جوى
    شوم پيش يزدان پر ازآب روى
    مگر هم بدين خوبى اندر نهان
    پرستنده كردگار جهان
    روانم بدان جاى نيكان برد
    كه اين تاج و تخت مهى بگذرد
    بيامرز كردهگناه مرا
    هم انديشه نيك و بد ده مرا
    بنابراين در اين لحظه دگرگونى كه كيخسرو با جامه سپيد و پاك از خلق به قول عرفا به حق رو مى آورد فردوسى صحنه را چنان نمى پرداز د كه قديسش چيزى ذاتى وابدى از نوع معصوميت داشته باشد .اين شخصيت قديس گونه اولا كار خدايي اش از نوع گيتى آرائي يا سياست اين جهانى است و ثانيا قدرت مى تواند فاسدش كند .پهلوانانى كه نماينده مردمند شاهى را كه فقط در انديشه رستگارى شخص خويش است نمى فهمند .اما از سوى دگر به رسم پيمان و به خاطر بزرگى و دليرى و دادگرى پيشين شاه بر او حرمت مى نهند .مسكوب در سوگ سياوش در باره رابطه پهلوانان با شاه توضيح مى دهد كه اين ها دو قلمرو آزادگى اند كه با هم پيمان مى بندند و شاهى كه روى از مردم مى گرداند براى پهلوان در حكم پيمان شكن است .در ماجراى كيخسرو اين آزادى بيان بارز است .نكوهشى نيست كه پهلوانان بار كيخسرو نكنند .حتى پاى مادر تو رأنى او را نيز وسط مى كشند ،اما كيخسرو ديگر دل در گرو دنيا ندارد .آن قدر زارى و نيايش مى كند كه سرانجام پس از چند روز بيخوابى به خواب مى رود و پيغام سروش مى شنود .او اكنون بايد به سوي چشمه موعود به راه افتد

     
    • اصلاحيه
      تعذيه ( نادرست) تعزيه ( درست )
      ساخن درخت سياوش ( نادرست ) شاخه درخت سياوش ( درست)
      كشتن افراسياب به دست كيكاوس (نادرست)
      كشتن افراسياب به دست كيخسرو ( درست)
      با پوزش

       
  5. سلام دوستان هموطنان و اي مادران وپدران داغدار من هم حقم را گرفتم يعني پس از هجده سال تلاش بي وقفه و دويدن در دادگاه هاي دادگستري تونستم خسارت فوت پسرم را كه در سانحه هوايي شركت أسمان در سال ٧٣ به علت نامعلوم بالاى كوههاي كركس در نطنز پودر شده بودند و من و ٦٠خانواده داغدار را سرگردان به دنبال روابط خاص خود ميكشانند كه به هر بهانه اي جلوي اين پرداخت را بگيرند ولي من موفق شدم تا پس از ١٨ سال اين حكم را اجرا كردم و البته با توكل الهي و بعضي قضات با ايمان كه خدا خيرشان بدهد اين غرامت را دريافت و به حساب دادگستري واريز كردم چون بايد قبل از دريافت وجه به حساب دادگستري واريز شود تا تاييديه أن اعلام شود اما از شما چه پنهان دست قدرت مند شركت أسمان كه يكي از فاسد ترين گروه وكلا را در اختيار دارد با پارتي بازي و نامه نگاري هايي از بالادستي هاي خود تمام زحمات مرا نابود كردند و تمام أن غرامت را از حساب دادگستري به طور يك طرفه برداشت كردند و به هيچ كسي هم جواب پس ندادند و ما هم همچنان ميدويم تا در اين حكومت اسلامي قانون را اجرا كنيم كه البته اأن چيز كه به جايي نرسد فرياد است شايد با خواندن اين متن أنها هم وجدانشان بدرد بياد و حق من و بچه هاي يتيم مرا باز گردانند ديگه طاقتم طاق شده و از اين همه ظلم خسته شدم

     
  6. حاجی نوری زاد
    وجدانا کم اوردی ولی خوشم اومد وقتت را با شمردن گربه هایی که از زیر این اتوموبیل به زیر اون اتوموبیل می رند پر می کنی. راستی حالا که اونجا میری و اتوبان است می توونی شماره پلاک خودروها را بر مبنا زوج و فرد یادداشت کنی و بعد اعلام کنی که در روزهای فرد چند صد هزارا خودرو پلاک زوج بیرون اومدند و روزهای زوج چند صدهزار خودرو با پلاک فرد قانون شکنی می کنند. ضمنا اگر بتوانی براساس جنسیت رانندگان نیز آمار بگیری از خودروها عالیست زیرا برای تصمیم گیری به درد دوستانت در نظام می خورد.

    —————-

    سلام نقی گرامی
    آن محلی که من قدم می زنم خارج از محدوده ی زوج و فرد است.

     
  7. ایران داد عمارلویی

    جناب نوری زاد احتمال این که قلیلی از سپاهیان جنگ ندیده شمارا بدرند و ما را از نوشته های شما محروم نمایند.50 سال حرف دارم و انقدر در هول وولای ایرانم و جوانان ایران,بد ندیدم چند مورد خدمتتان که هکه به نوعی به پیام های شما و دوستان ارتباط دارد را بنوسیم.بین لوشان و جیرنده دهیست بنام بیورزین,امام زاده ای دارد بنام محمد حنفیه,که مقبره ان در نوک قله؛و اکثرن باد خور باد صباست.روز 28 صفر کثیری از مردم از بالای قله خود را ول نموده و قلخوران از سنگ و کوه و کتل و بوته و خار و قل میخورند و این امام زاده قل قلی و..مینامند,چه دست و چه پاهایی در این قل خوران که شکسته میشود و به نوعی وبال گردن و وبال عقل و خرد.دومین امامزاده بعد از امام زاده هاشم و معروف به امام زاده غلطان میباشد.وجه تسمیه ان از این قرار است:جای این امام زاده در مکان اولیه و کنار جاده بود که تا کنون حد اقل 3 بار به دلیل پیج جاده که جا به حا شده است ایشان هم چون تاب مستوری نداشت خود را از مکان اولیه جا به جا و نقل مکان نموده است تا از نقل و نبات مسافرین به بهره نباشد.و داستان امام زاده بیژن را خبلی ها میدانند و از داستان….بی غیرت نمی نویسم.در کشاکش 88 روزی در وزارتخانه ای بودم که رییس خدمات دستوری تلفنی گرفت و همه کارگران شرکتی را به طرفه العینی جمع نمود و پس از صحبتی که کمتر مردم را بزنید و در اخر که برای هر روز ایکس تومان به شما میدهیم پس از چندی و سوالی و جوابی؛؛یکی از همین کارگران خدماتی که زورکی و برای نون خوردن مجبور به اطاعت امر بودند که یکیشان به شوخی جدی گفت اگر طرف مقابل ایگریگ تومان را بر ایکس بگذارد من شما ها را خواهم زد. اما شعری منتسب به وحشی بافقی و یا هر شاعری که سرودی چنین زیبا دارد: روز مرگم,هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
    همه را مست و خراب از می انگور کنید
    مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید
    مست,مست از همه جا حال خرابش بدهید
    بر مزارم مگذارید,بیاید واعظ
    پیر میخانه,بخواند غزلی از حافظ
    جای تلفین به بالای سرم دف بزنید
    شاهدی,رقص کند جمله شما کف بزنید
    روز مرگم,وسط سینه من چاک زنید
    اندرون دل من,یک قلمه تاک بزنید
    روی قبرم بنویسید……برفت/اسم به انتخاب شمایان؛؛/
    ان جگر سوخته,خسته از این دار برفت.
    و اما با همه امیدی که جناب نوری زاد دلبند با عشق می پراکنید,سرابی را میبینم که کشت و کشتاری عظیم در راهست؛ان هم چه کشتاری؛اسمش را هر چی که میخواهید بگذارید.و دو دیگر این که از سه تن؛؛؛یکی کم خواهد شد…

     
  8. در این پست جای جای قلمتان شادمانه به گردش رفته است. این حال خوش، فزون در فزون باد.
    امسال در پی هم فتح ها شود…

     
  9. سلام – آقای نوری زاد من فکر میکنم که ” شیخ اکبر گودرزی “رئیس گروه فرقان که اعدامش کردند در سال های اول انقلاب در رابطه با مغز شویی و کانالیزه کردن فکری جوانانی ” قرآن خوان ” و منزه از تعلقات دنیوی ، مانند ” سعید واحد ” و مرتضی سیاهپوش ” که استاد شهید ” مرتضی مطهری ” را به شهادت رساندند ، کار سختی را پیش روی داشتند ، زیرا این جوانان پاک و معصوم که بهترین جوانان در منطقه غرب خیابان هاشمی تهران بودند ، از هیچگونه مزیت های اقتصادی برخواردارشان نکرده بود . اما امروز همه میدانند که نظام ! ! ! برای اینکه پاسداران و ” مأموران و لباس شخصی ها ” و … یک روزی مردمی از هر قشری را بکشند و به جان و مال و ناموس مردم ( این مردم از هر قشری که می خواهند ، چادری و بی چادر باشند اعم از همسر شهید رجایی ، شهید همت ، جانباز ، اسیر دفاع مقدس و مراجع و … از هر قشری که ” علامت سئوالی از رهبری دارند ) بیافتند و هرگونه فحاشی را که فقط درخور خودشان است را تقدیم به مرده و زنده ” پدران و مادران ” خود میکنند ، از مزیت های اقتصادی و موهبت هایی برخوردارند که با وسوسه آن ” برادران ” بسیجی و سپاهی و … نمی توانند از این همه مواهب دولتی بگذرند. مواهبی که من دیدم در پایگاههای بسیج به این برادران ” جان برکف ” تعلق میگیرد عبارتند از : گرفتن حقوق هرچند ناچیز ولی از بی پولی بهتر . دریافت موتور سیکلت های توقیف شده بیت المال با سند فروش جدید .گواهینامه موتور و رانندگی بدون حضور در مراکز قانونی . گرفتن سیکل و دیپلم بدون حضور در مدارس . معرفی و گرفتن بعضی از مشاغل در دستگاهها . در اختیار گرفتن اتوموبیل های بدون ” کارت خودرو” برای امیال شخصی . حال آقای نوری زاد اگر جوانی هیچ چیز نداشته باشد ، وقتی این مقدار امکانات در اختیارش قرار میدهند، آیا نباید به این نظام ! ! ! خدمت کنند و در اصفهان به ” گلستان شهدا ” بیایند و همانطور که خواهر من گفت : چنان می زدند که من نتوانستم تحمل کنم رفتم جلو و به مأموری که وحشیانه کتک می زد گفتم: برادر، ماها از اسراییل و سرزمین دیگری نیامده ایم که شما داری اینجوری مردم را لت و پار می کنید . و نیز گفته است : من در همه ی تظاهرات انقلاب بوده ام. یک بار یک چنین صحنه ای ندیدم از مأموران شاه که بیفتند به جان مردم و به قصد کشت بزنندشان . و گفته است : من، خواهر شهیدم، خواهر جانبازم. نزنید مردم را مگر نه این که مردم ولی نعمت شمایند؟

     
  10. ريشه ها ١٠١(قسمت ١٠٠ ذيل پست قبلى )
    افزوده اى به شرح داستان كيخسرو
    ٢- پژوهشگرانى چون مهرداد بهار ، جليل دوست خواه ،شاهرخ مسكوب ،احسان يار شاطر ،سجاد آيدانلو ،ذبيح الله صفا ،در آثار خود سخنان بسيار دارند در باب :منابع شاهنامه فردوسى و تفاوت روايت شاهنامه با روايات اساطيرى زرتشتى و سگزى و ودايي . از قدما ابوريحان بيرونى ،سهروردى ،حسين ابن محمد ثعالبى ، صاحب تاريخ غرر السير و بعض مورخان در باره سيماى آخرين شخصيت اسطوره اى شاهنامه ،يعنى كيخسرو پسر سياوش و فرنگيس ،مطالبى بعضا متفاوت با روايت فردوسى نوشته اند .كريستن سن ، لومل ،دومزيل ،ژول مول و غربى هاى ديگرى با پژوهش هاى ارزنده خود در اسطوره شناسى و منابع شاهنامه مى توانند به كسانى كه به طور جدى جوياى شناخت حماسه ملى ايران هستند كمك كنند.اينها منابعى هستند كه من مى شناسم و برخى را در أيام جوانى خوانده ام و از سوگ سياوش شاهرخ مسكوب نيز در قسمت هاى قبلى بهره بردم در ضمن يادى از اين شاهنامه پژوه ميهن دوست كه بنا دلخواه در غربت در شرايطى دقيقا برخلاف آنچه خود از جهان حماسه گفته بود ،مرد و به خيل ديگر هنرمندان و انديشه ورزان سوخته و هدر رفته سرزمين بلا زده ما پيوست . بى ترديد منابع به آنچه من مى شناسم محدود نيستند و من تنها در حد وسع خود سرنخ هايي را نشان دادم كه خوشبختانه با امكانات امروزى و با قدرى اشتياق و شكيبايي علاقه مندان مى توانند از اينترنت نشانه هاى دقيق ترى كسب كنند .در غير اين صورت به مقالاتى كه بر اساس منابع حجيم نوشته شده اند رجوع كنند .من اگر مجاز باشم مقاله زير را معرفى مى كنم :
    اسطوره كيخسرو در شاهنامه نوشته آبوالقاسم اسماعيل پور در سايت بخارا سال سيزدهم ،شماره ٧٦ ،
    در اين مقاله مى خوانيم كه :
    در متون اوستايي از جمله دينكرد فقط از شاهان پيشدادى و كيانى سخن رفته است .؛آن هم تا عصر گشتاسب .قهرمان اوستايي نه زال است نه رستم و نه به طريق اولى گيو و بيژن ًوگودرز و طوس و گرگين و همه پهلوانان آزاده اى كه در شاهنامه در مقابل عارف شدن كيخسرو مى ايستند .اين البته دريافت من است .كه بعدا بيشتر به آن خواهم پرداخت .ماجراى كيخسرو ،چگونگى انقلاب روحى او ،شنيدن پيغام سروش در در خواب ،و سرانجام سفر به كوهستانى سخت گذار و رمز و رازى كه در گذار يك شاه زنده از گيتى يا طبيعت به متاگيتيك يا ما وراى طبيعت نهفته است پارادوكس شاهنامه است در گذار نرم و هنرمندانه از عصر ميتوس يا اسطوره به عصر حماسه .در سفيان برف انبوه ماوراء الطبيعى چه روزى نهفته است ؟ آيا تا كنون كسى در زندگى شاهد مجلس ترحيم و ماتم و تشييع خود بوده است ؟ كيخسرو وقتى ترك كلاه خسروى مى كند و براى رسيدن چشمه موعود إهنگ راه مى كند ، در راه با مردمى مواجه مىشود كه همچون بازماندگان عزيزم از جهان رفته مويه و شيون مى كنند . آيا نه انگار اينان بر پايان يك دوران مويه مى سرايند؟
    در أوستا يك دلاور دين پناه به نام گرشاسب است كه قهرمان يگانه است و سام نريمان لقب دارد .گرشاسب نامه أسدى طوطى همان قدر به گرشاسب أوستا ناهماننداست كه سام نريمان فردوسى به سام نريمان اوستايي . استاد بهمن سركاراتى بر آن است كه منبع اصلى شاهنامه بيش از منابع دينى روايات زنده و پوياى شفاهى و بعضا مكتوب شرق ايران بوده است. كيكاوس كه در شاهنامه نابخرد و ستمكار است در أوستا پرهيزگار و راست كار است .گشتاسب كه در شاهنامه محبوبيت مردمى ندارد ،در أوستا راست كار و پشتيبان زرتشت است .گرشاسب كه در شاهنامه جايگاه در خورى ندارد ،در أوستا همه جا قهرمان است .اين گشتاسب از زمان منوچهر پيشدادى تا روزگار بهمن كيانى در أوستا جاى رستم را اشغال كرده است .از قهرمانان مردمى از جمله خان آن سام و زال و رستم در اوستا خبرى نيست ،حالا يا به دليل سانسور يا به اين دليل كه اين داستان ها هنوز در عصر اوستايي شكل نگرفته بودند . ضحاك در اوستا اژدهاست و حال آنكه در شاهنامه شاهى است بى فرهى .اين تقابل شاهنامه با روايات دينى كه گاه در حد هم ستيزى و پيكار است تصادفى نمى تواند باشد .كيخسرو پيش از ناپديد شدن زند و اوستا مى خواند و حال آنكه فضاى فكرى پهلوانانى كه او را ابليس زده و خر د باخته مى خوانند به هيچ وجه فضاى زهد زرتشتى گرانه نيست .كيخسرو خود نيز با رفتنش مى رساند كه عارف شاهى ،و وصلت دين و حكومت تناقضى است كه بايد با نفى يك سوى آن رفع گردد.انگار فردوسى در أفق نگاه دورنگرش آينده ايران را پيش بينى مى كرده است . .ادامه دارد

     
    • تصحيح
      در سفيدى برف انبوه ماوراءالطبيعى چه رمزى نهفته است؟
      أسدى طوطى بايد أسدى طوسى شود
      اين گشتاسب از زمان منوچهر ….( غلط)
      اين گرشاسب از زمان منوچهر ….( درست)
      با پوزش

       
    • درود بر كورس، فرزانه بزرگ
      تشكرى مجدد و مكرر از نوشتار ارزشمندتان و نيز از لطفى كه به اين ارادتمند خود داشته ايد و همچنين ان عزتى كه بر خاطر ياران روا داشته ايد.
      در اين نوشته زيبا و ارزشمندتان اشاره اى به عرفان يا عارف بودن كيخسرو كرده ايد ، اگر ممكن است توضيحى بدهيد در باب اينكه عرفان مورد اشاره شما به چه معناو ناظر به كدام يك از تعاريف يا كدام يك از انواع عرفان است يا اينكه به معناى عام عرفان يا نوعى

       
      • خاص ان اشاره دارد؟ با تشكر فراوان از شما

         
        • درود بر دوست فرهيخته
          عجالتا خيلى كوتاه پاسخ مى دهم :
          در كلاه عارفان باشد سه ترك
          ترك دنيا ،ترك عقبا ،ترك ترك
          عارف بودن كيخسرو در ترك دنيايى است كه به سبب رساندن آن دنيا به نهايت داد و مهر و صلح و آبادى براى كيخسرو ديگر كارى ننهاده است .جز پيوستن به جايي كه در همسايگى يزدان است :
          اگر زين جهان نيز بشتافتى
          كنون آنچه جستى همه يافتى
          به همسايه داور پاك جاى
          بيابى بدين تيرگى در مياى
          ابيات ٢٦٣٠ به بعد مطابق ج.چهارم شاهنامه جيبى ژول مول
          واژه همسايگى تآمل انگيز است .

           
  11. بنام خداوند امید آقایان یک عده تمام ایران را بنام خود زده اند و به صغیر و کبیر رحم نمی کنند من در دوران دانشجویی 18سا لم بود که انقلاب فرهنگی شد و دانشگاه ها را 4 سال بسته و علم را تعطیل کردند نتیجه همان شد که ترکیه کره چین و…. خیلی از کشورها از ما جلو افتادند و ما اندر خم یک کوچه آیم جالبتر اینکه برای اکثر دانشجویان پرونده سازی شد و من با اینکه الان اصلا سیاسی نیستم ولی از ارتقا در سمت و شغل معافم این کوته فکرها نمی فهمند که جوان 20 ساله چقدر می فهمد که به خاطر کارهای نکرده آن وقتش اکنون از امکان رشد و تعالی که خدا آنرا وعده داده محروم شود تازه بجای عذر خواهی از مردم و دانشجویان آن زمان من در سن 56 سالگی از حق خودم محرومم ولی امید بخدا دارم

     
  12. ﻣﺤﻤﺪ ﺁﻗﺎﻱ ﻋﺰﻳﺰ ﺑﺎ ﺳﻼﻡ
    ﺩﺭﻭﺩ و ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﻭاﻥ ﻣﺮﺩ ﻭﻳﻠﭽﺮﻱ و ﺧﺎﻧﻢ اﺻﻔﻬﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺩﻳﺪﻧﺘﺎﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ, ﻣﻦ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﻓﻜﺮ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺭﻭﻧﺪ اﻣﺎﻣﺰاﺩﻩ ﻗﻞ ﻗﻠﻲ ﺑﺰاﺭﻳﺪ ﻗﻠﺸﺎﻥ ﺭا ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ , اﻳﻨﻬﺎ ﺣﺎﻻ ﺣﺎﻻﻫﺎ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ, ﻭﻟﻲ ﺟﺎﻱ ﻧﺎ اﻣﻴﺪﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﺷﻤﺎ
    ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺑﻬﺎﻱ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺎ ﺩاﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻆﺮ ﻣﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ,و آﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻭاﻗﻊ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺳﺎﺯﻧﺪ ﺁﻳﻨﺪﻩ اﻱ ﻛﻪ ﺩﻭﺭ ﻧﻴﺴﺖ.
    ﺗﻮ اﻳﻦ اﺭﻭﭘﺎ ﻫﻢ ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﺯﻳﺎﺩﻧﺪ ﻓﻘﻄ ﻓﺮﻗﺶ ﺑﺎ ﻣﺎ اﻳﻨﻪ ﻛﻪ اﻳﻨﻬﺎ ﻣﺴﻮﻝ ﺑﻬﺸﺖ و ﺟﻬﻨﺪﻡ ﻛﺴﻲ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ.
    ﺩﻭﺳﺘﺪاﺭ ﺷﻤﺎ ﻋﻆﻴﻢ

     
  13. منتها جنس اینها جوری است که برای نفهمیدن مزد می گیرند.

     
  14. سلام جناب نوری زاد ، این روزها تب و تاب فوتبال در تمام دنیا قابل مشاهده است میلیون‌ها انسان به نوعی هیجانات درونی یشان را نشان میدهند و به ابراز شادی و شادمانی می‌پردازند.من هم به عنوان یک جوان ایرانی‌ دوست دارم در این شادمانی‌ها آنها را همراهی کنم ، من هم ایرانیم و مردم ایران را دوست میدارم و از اینکه نام کشورم به خوبی‌ و نیکی‌ بر سر زبانها باشد احساس شعف می‌کنم ،من هم دوست دارم پرچم کشورم را بالای دست ببرم و به گونه یی شادمانی خودم رو ابراز کنم ،اما درست در همین لحظه با مشاهده آرم روی پرچمم دچار کرخت و بی‌ هویتی می‌کنم ،این آرم منو یاد لاجوردی‌ها و صادق خلخالی‌ها و سعید امامیها و موسوی تبریزیها می‌اندازد که چگونه این آدم‌ها برای استقرار این آرم به جان و مال و ناموس مردم کشورم هجوم بردند و بعد از گذشت ۳۵ سال هنوز هم احساس پشیمانی و ندامت در محضر خدا و مردم نمیکنند و هنوز هم خود را حق می‌دانند و آنکه در مقابل ایشان می‌ایستد باطل ، خواهش می‌کنم مرا از این احساس متناقض و بد بیرون آورید .مستدام باشید.

     
  15. با سلام

    معرفي شاعر طنز پرداز ابوالقاسم حالت

    به جهت حضور ایشان در شهر آبادان مرحوم ابوالقاسم حالت همشهري ما محسوب مى شود

    ابوالقاسم حالت، شاعر، مترجم و محقق توانای معاصر در سال ۱۲۹۸ در تهران به دنیا آمد. وی پس از تحصیلات مقدماتی و متوسطه به استخدام شرکت ملی نفت ایران درآمد و تا زمان بازنشستگی در خدمت این سازمان بود.

    ابوالقاسم حالت در جوانی به فراگیری زبان‌های عربی، انگلیسی و فرانسه پرداخت و از سال ۱۳۱۴ ه. ش به شعر و شاعری روی آورد و به سرایش شعر در قالب کهن و تذکره‌نویسی همت گماشت. دیوان حالت که مشتمل بر قطعات ادبی، مثنویها، قصاید، غزلیات و رباعیات است، خود نمایانگر عمق دانش ادبی این محقق است.

    وی از سال ۱۳۱۷ همکاری خود را با مجله معروف فکاهی توفیق آغاز کرد و بحر طویلهای خود را با امضای هدهد میرزا و اشعارش را با اسامی مستعار خروس لاری، شوخ، فاضل ماب و ابوالعینک به چاپ می‌رساند. علاقه به مسائل دینی سبب شد از سال ۱۳۲۳ هر هفته چند رباعی جدی که ترجمه‌ای از کلمات قصار علی بن ابی‌طالب بود در مجله «آئین اسلام» چاپ کند. حالت در ترانه‌سرایی نیز دستی توانا داشت و عموماً این ترانه‌ها در قالب فکاهی، انتقادی علیه وضعیت سیاسی و اجتماعی آن زمان بود. حالت در آن سال‌ها با نشریات امید، تهران مصور و پیام ایرانی نیز همکاری داشت و ملک‌الشعرا بهار او را به کنگره نویسندگان ایران دعوت نمود.

    حالت در زمینه موسیقی اصیل ایرانی نیز فعالیت داشت و سراینده نخستین سرود جمهوری اسلامی بود. وی پس از انقلاب اسلامی نیز علیرغم کهولت سن مدت زمانی نسبتاً طولانی با مجله گل آقا همکاری کرد. از ابوالقاسم حالت آثار ادبی و فرهنگی فراوانی در زمینه‌های طنز، شعر، ادبیات و ترجمه باقی مانده‌است. وی در سوم آبان سال ۱۳۷۱ بر اثر سکته قلبی درگذشت.

    در قسمتی از وصیت‌نامهٔ استاد ابوالقاسم حالت، طنزنویس معروف مجله‌های توفیق و گل‌آقا، می‌خوانیم:بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید نه به من بر سر گور و کفن آزار دهید
    نه پی گورکن و قاری و غسال روید نه پی سنگ لحد پول به حجار دهید
    به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید
    این دو چشمان قوی را به فلان چشم‌چران که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید
    وین زبان را که خداوند زبان‌بازی بود به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید
    کله‌ام را که همه عمر پر از گچ بوده‌است راست تحویل علی اصغر گچکار دهید
    وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیاه به فلان سنگ‌تراش ته بازار دهید
    کلیه‌ام را به فلان رند عرق‌خوار که شد از عرق کلیه او پاک لت و پار دهید
    ریه‌ام را به جوانی که ز دود و دم بنز در جوانی ریه او شده بیمار دهید
    جگرم را به فلان بی‌جگر بی‌غیرت کمرم را به فلان مردک زن بار دهید
    چانه‌ام را به فلان زن که پی وراجیست معده‌ام را به فلان مرد شکم‌خوار دهید
    گر سر سفره خورَد فاطمه بی‌دندان غم به که، دندان مرا نیز به آن یار دهید
    تا مگر بند به چیزی شده باشد دستش لااقل تخم مرا هم به طلبکار دهید

     
    • با سلام

      با سلام

      كراوات

      مدعی دید كراواتم و غرید چو شیر

      گفت این چیست كه بر گردن توست ای اكبیر؟

      گفتمش چاكرتم، نوكرتم، سخت مگیر!

      می‌كنم پیش تو اقرار كه دارم تقصیر

      كانچه اسباب گرفتاری هر مرد و زن است

      همه تقصیر كراوات من است!

      لكه غرب به دامان شما اصلا نیست

      نام دختر كتی و مرسده و ژیلا نیست

      كت خوش فرم شما طرح فرنگی‌ها نیست

      جین آن تازه جوان تحفه آمریكا نیست

      این كراوات فقط كار سوئیس و وین است

      همه تقصیر كراوات من است!

      گر كه سیمرغ نشسته است سر قله قاف

      كند از یاری مرغان دگر استنكاف

      گر كه اصناف ندارند اثری از انصاف

      گر كند بخش خصوصی به خلایق اجحاف

      گر فلان گردنه در دست فلان راهزن است

      همه تقصیر كراوات من است!

      آن سخن‌های غم‌انگیز كه مردم گویند

      آنچه از شدت بحران تورم گویند

      آنچه از روی تأسف به تألم گویند

      یا كه از راه تمسخر به تبسم گویند

      و آنچه نشخوار زن و مرد به هر انجمن است

      همه تقصیر كراوات من است!

      گر به هر كوچه زباله است چو خرمن توده

      گر در این شهر ز بس گشته هوا آلوده

      دم به دم دود به حلق تو رود یا دوده

      كارها گر همه پیچیده به هم چون روده

      جوی‌ها گر همه آكنده ز لای و لجن است

      همه تقصیر كراوات من است!

      خیط، گر وضع اتوبوس بود داخل خط

      یا اگر مثل غریقی تو گرانی است چو شط

      گر خر كل حسن از گرسنگی گشته سقط

      اگر آن لامپ كه روزی سه تومن بود فقط

      این زمان قیمت او بیش او بیش‌تر از صد تومن است،

      همه تقصیر كراوات من است!

      «ابوالقاسم حالت»

       
    • تشكر از عبدالله ، دوست عزيز و بزرگوار از خطه مردمان خونگرم و دوست داشتنى جنوب به ويژه ابادان كه دوسال نيز من در اين شهر زندگى كرده ام ، بريم-كارمندى.

       
  16. “گرفتار مردمی هستیم که در میانه ی این راه پر خطر مثل سنگ‌های برآمده و تیز، مزاحم اند و کاری هم نمی شود کرد”

    سلام،

    مثل مشکل “یبوست”، اگر راه عاقلانه ا‌ی پیدا شود، با زحمت کمتر، ولی‌ ماندنی نیست، رفع میشود، چه با راه حل، چه بی‌ راه حل، در این حالت ولی‌ آنچه می‌‌ماند، آ‌ش لاش است!!! در هر دو حالت ولی‌ چه حالی‌ داره بعدش

     
  17. سلام ودرود برشما

    درسنت نبوی وبیشتر ادیان آسمانی دفاع ازمال وجان ودین حکم وارزش هم پا دارندو کشته شدن دردفاع از حق خودویا مطالبه آن اجر ومقام شهید رادارد .
    مطالبه مال و حفظ آن و ارزش نهادن به احکام واصول مالکیت اگر درجامعه نهادینه شودو به صورت فرهنگ رسمی وعمومی آن جامعه درآید….
    به دنبلش مسیر آزادی خواهی وانسان گرایی واعتلای فرهنگی و مطالبه ورعایت حقوق بشر و …گشوده و هموار خواهد گشت.

    حق مالکیت مبنای حقوق بشر میتواند باشد چیزی که متاسفانه روشنفکران ما اعم از چپ وراست وبیشتر صاحبنظران تاحال ازآن غافل بوده اند
    بنابراین آقای نوریزاد عزیز همت وحرکت شمادرمطالبه مال غصب شده از هر جهت ستودنی ودرس آموز وپیام دار وپربار وبابرکت خواهد بود.

    پس این کار شما نه تنها شعاردهی وشعارگرایی نیست بلکه عین شعور بخشی به مردم است.

    پیشنهادم اینست که درخصوص امول مسروقه تان درخواست وشکایت رسمی هم به دادگستری ارابه دهید.

    سربلند وپیروز باشید.

     
  18. اینجاسرزمین واژهای وارونه است: جایی که\”گنج\”،\”جنگ\” میشود! \”درمان\”،\”نامرد\”‌و\”قهقهه\”،\”هق هق\”!
\”اما\”دزد\”همان\”دزد\”و\”درد\” همان\”درد\”و\”گرگ\”همان\”گرگ…..! \”… آری!
سرزمین واژهای وارونه،سرزمینی که\”من\”،\”نم\”زده است.
\”یار\”،\”رای\” عوض کرده است.
\”راه\” گویی\”هار\”شده.
و\”روز\” به\”زور\”میگذرد…!
\”آشنا\”را جز در\”انشا\”نمی بینی
وچه …\”سرد\” است این\”درس\”زندگی!
اینجاست که\”مرگ\”برایم گرم میشود…!
چراکه\” درد\”همان\”درد\” است.

     
  19. مجتبي واحدي

    چندی قبل که سید محمد خاتمی گفت ” اگر جمهوری اسلامی برود خیلی ضرر خواهیم کرد” فکر کردم او حق دارد از قول خود سخن بگوید و از آینده ای که بسیاری از مردم انتظار آن را می کشند نگران باشد. اما پیام متملقانه او در مورد شیخ محمد رضا مهدوی کنی، ازجنس دیگری بود. در خصوص حامیان بی درد خاتمی که می خواهند به خاطر این مقاله مرا مورد عنایت قرار دهند سخنی نمی گویم اما می دانم که بسیاری از افراد، خاتمی را موجودی متفاوت نسبت به خامنه ای و سایر غاصبان ایران می دانند و به همین دلیل به او اظهار علاقه می کنند . این گروه را دعوت می کنم مقاله را تا آخر بخوانند و آنگاه قضاوت کنند. برای شروع، بخشی از سخنان خاتمی در رثای مهدوی کنی را برگزیده ام :” حضرت آیت اله مهدوی کنی، علاوه بر تمام این سوابق، یک خدمت بزرگ فرهنگی به کشور کردند و آن ایجاد دانشگاه امام صادق بود که در سال، هزاران نفر از جوانان ما را در رشته های مختلف تربیت می کند. … حال نیز به عنوان ریاست خبرگان، مشغول فعالیت هستند “. خاتمی در همین پاراگراف از پیام خود، نشان داده که در بی تفاوتی نسبت به حقوق ایرانیان و ثروت ملی ایران، تفاوت زیادی با رقبای حکومتی خود ندارد. لابد می پرسید چرا؟ برای توضیح این ادعا، باید به سی و چند سال قبل باز گردیم . ابتدای دهه شصت، اهالی تهران شاهد حصار کشی به دور زمینی بسیار بزرگ در تقاطع خیابانهای ولی عصر و طالقانی بودند که با تابلوی ” جامعه الامام الصادق ” نشانه گذاری شده بود. این، آغاز همان خدمت بزرگی بود که محمد خاتمی به مهدوی کنی نسبت می دهد. زمینی که در همان زمان، میلیاردها تومان ارزش داشت بعد ها به بهانه سرمایه گذاری برای توسعه دانشگاه امام صادق، به یک مرکز بزرگ تجاری با صدها مغازه گران قیمت تبدیل شد. در اوایل کار، نمایندگان چپ گرای مجلس سوم که از قدرت کافی برای بازپس گیری آن ثروت بزرگ برخوردار نبودند تلاش کردند با وضع مالیات بر درآمد های دانشگاه امام صادق، بخشی از ثروت به ناحق تصرف شده توسط مهدوی کنی و دانشگاه او را به بیت المال باز گردانند .اما قبل از آنکه این اراده محقق شود مجلس سوم جای خود را به مجلس صد در صد فرمایشی چهارم داد. آن مجلس هم در اوایل کار با فشار علی اکبر ناطق نوری، دانشگاه امام صادق را از هرگونه مالیات، معاف کرد تا حتی گوشه ای از آن ثروت کلان و باد آورده، از چنگ مهدوی کنی و عواملش خارج نشود. در واقع، خدمت بزرگ فرهنگی که در سخنان متملقانه خاتمی آمده، به قیمت کاهش قابل توجه در آمد های عمومی و ایجاد رانت برای گروه آقای مهدوی کنی، ایجاد شده است.

    اما این همه ماجرا نیست. از آن زمان تا امروز، این دانشگاه که همه سلول های آن با ثروت غصبی به وجود آمده، مرکزتربیت و تجمع بزرگترین دشمنان ملت ایران بوده است . بسیاری از عوامل استحکام دیکتاتوری در ایران در سالهای اخیر یا در میان دانشجویان آقای مهدوی کنی در جامعه الصادق بوده اند یا بخشی از کادر آموزشی و مدیریتی آن. از سعید جلیلی تا احمد علم الهدی و از غلامحسین الهام تا مصطفی پور محمدی. البته نام های دیگری از مرتبطان با این مرکز سیاسی را می توان یاد آوری کرد که در رأس آنها سعید امامی قرار دارد. نمی دانم خدمت برجسته ای که سید محمد خاتمی به ناحق به مهدوی کنی نسبت می دهد مرتبط با کدامیک از اسامی است که در بالا آمد . خاتمی اگر سیاستمدار نباشد- که نیست – حداقل یک شخصیت فرهنگی است. آیا او دستاورد چهار سال مدیریت یکی از فارغ التحصیلان جامعه الصادق – سید محمد حسینی – بر وزارت ارشاد را یک خدمت بزرگ فرهنگی می داند یا چماقداری های برخی از دانشجویان این دانشگاه در حمایت چشم و گوش بسته از دولت اول احمدی نژاد؟ خاتمی، هشت سال با بودجه کشور سر و کار داشته است . او به خوبی می داند اگر صدها میلیارد تومان ثروت ناشی از تبدیل زمین واقع در چهارراه ولی عصر تهران به همراه سوءاستفاده های کلان از این ثروت ملی را در اختیار هر یک از رؤسای دانشگاههای دولتی می گذاشتند چه تحول عظیمی در عرصه تحصیلات تکمیلی کشور ایجاد می شد. پس نمی دانم او به کدام حجت عقلی و شرعی، یک رانت خواری بزرگ را خدمت بزرگ فرهنگی می نامد.

    خاتمی در تجلیل از مهدوی کنی، به ریاست او بر مجلس خبرگان هم اشاره کرده است. بدون تعارف بگویم مشمئز کننده ترین بخش تملق گویی خاتمی، همین قسمت از سخنان او در خصوص مهدوی کنی است. خاتمی به خوبی می داند چرا مهدوی کنی ریاست خبرگان را به عهده گرفت. پس از جنبش سبز، هسته ای در حال تشکیل در خبرگان بود که با تکیه بر رقابت رفسنجانی با خامنه ای، می توانست تحرکاتی از موضع قانونی خبرگان در برابر ترک تازی های رهبر انجام دهد. مهدوی کنی که در دوره های گذشته خبرگان، حاضر به حضور در آن مجلس نشده بودو حضور او در آخرین دوره مجلس خبرگان هم با دستور خامنه ای بود با فشار رهبر بر اعضای بی اراده آن مجلس، ریاست خبرگان را بر عهده گرفت تا رسماٌ اعلام کند ” وظیفه خبرگان، حمایت از رهبری است نه نظارت بر او”. به عبارت دیگر، یکی از عوامل اصلی مفاسد خامنه ای در سالهای اخیر، شخص محمد رضا مهدوی کنی بوده و تمجید خاتمی از او، چیزی جز دشمنی آشکار با ملت ایران برای تقرب به دستگاه رهبری نیست.

    سخنان خاتمی در وصف مهدوی کنی تنها یک مفهوم دارد: ” بالاترین مقام در نهادی که وظیفه نظارت بر رهبر را دارد شخصیتی منزه و خدوم است “. پس قاعدتا جهنمی که با رهبری خامنه ای برای ایرانیان درست شده، از نظر خاتمی ” بهشت برین ” است که رانت خوارانی مانند مهدوی کنی، صدر نشینان آن هستند. تمتع از این بهشت، گوارای وجود خاتمی. انشااله او با مهدوی کنی، محشور باشد و از شفاعت این خدوم فرهنگی، برخوردار

     
  20. درود بر شما
    و
    درود بر بانوی اصفهانی

    دختری شجاع با بغض های در کمین

    https://www.youtube.com/watch?v=DeEajJO_WHw

     
    • دوستان، حتما این فیلم را ببینید. حتما. سپاس از خانم/آقای مشیری

       
    • ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻢ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻧﯿﺴﺖ. ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﺎﺭﯾﮕﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻏﺮﺍﻗﺶ ﺁﻓﺮﯾﻦ ﮔﻔﺖ!

       
      • درود بر شما
        اینطور نیست دوست من البته شایعاتی بود که بازی خورده نه اینکه بازی کرده باشه !
        به نظرم اگر غیر واقعی بود حتما مثل بازیگران فیلم هپی در عرض 2 ساعت ! بازداشت میشد !
        به هر حال شما پیام واقعی فیلم را داشته باش در مقایسه با مصاحبه های فرمایشی که در صدا و سی نما به صورت گزینشی پخش میشه که همه بدون استثنا و کلیشه ای میگن شرکت در انتخابات وظیفه شرعی و قانونی و اسلامی ماست تا مشت محکمی یبزنیم به دهان … و از این گونه مزخرفات.
        در یوتیوب اگر سرچ کنید سوتی های صدا و سیما ( مصاحبه هایی که هیچ وقت از صدا و سیما پخش نشده ) موارد مشابه کم نیست .

         
      • مثل این که خبر از حال دل مردم ندارید……..

         
    • این است شهروند پنجمین کشور ثروت های خداداد جهان
      نه بر مرده بر زنده باید گریست………….

       
  21. سلام آقای نوری زاد عزیز وگرامی
    خسته نباشید!
    آنها که در طول هشت سال ریاست جمهوری احمدی نژاد کشور را از هرجهت غارت کردند و به نابودی کشاندند آیا اجازه خواهند داد که آقای روحانی بعضی خرابیهای بوجود آمده را جبران کند وجلوی بعضی چپاولهای بیکران را بگیرد؟ به نظر میرسد آقای خامنه ای هم دیگر کنترل غارتگران را ازدست داده وحرفهایش همه بی اثراست!
    این مجلس همان مجلس است که در زمان احمدی نژاد بدون اجازه ی خامنه ای نفس نمیکشید وحال نمایندگانیکه دست نشانده مصباح وگروه احمدی نژاد وسپاه هستند هر روز یک غائله یاغوغائی برعلیه دولت بر پا میکنند!

    سایت دیگربان نوشت:

    از سوی ۴۲ نماینده مجلس:
    دولت حسن روحانی به تهدید امنیت ملی متهم شد
    ۱۸ خرداد ۱۳۹۳
    ۴۲ نماينده در نامه‌ای دولت حسن روحانی را به «تهديد» و «تضعيف» امنيت ملی ايران متهم کرده و محمد علوی٬ وزير اطلاعات را به مجلس احضار کردند.
    در متن سئوال نمايندگان از علوی که روز يک‌شنبه (۱۸ خرداد) از سوی ايرنا منتشر شده دولت يازدهم در ۲۱ بند متهم به «تهديد» امنيت ملی شده است.
    سياست دولت يازدهم در زمينه فرهنگ٬ برنامه هسته‌ای٬ رابطه با آمريکا و وقايع سال ۱۳۸۸ مهمترين محور‌های اين متن را تشکيل می‌دهد.
    در اين متن حسن روحانی و وزارت امور خارجه متهم به تلاش برای برقراری رابطه با آمريکا شده‌اند.
    امضاء‌کنندگان اين متن همچنين از موضع «مبهم» دولت درباره اسرائيل و سياست‌های هسته‌ای در مقابل غرب انتقاد کرده‌اند.
    در اين متن در عین حال از دولت يازدهم به خاطر لغو سفر هيات‌های خارجی به ايران و «ممانعت و عدم حمايت» از برگزاری رزمايش های موشکی نيروهای مسلح انتقاد شده است.
    «برخورد و ترور شخصيتی منتقدين به سياست های دولت»٬ «قضايی کردن فضای رسانه های عمومی» و «عبور از خط قرمزهای دين و ارزش های مذهبی» از ديگر بند‌های اين متن است.
    محمود علوی در شرايطی به مجلس فراخوانده شده که هفته گذشته گفته بود علی خامنه‌ای با رسانه‌هايی که عليه دولت يازدهم «دروغ‌پراکنی» می‌کنند به شدت برخورد کرده است.
    http://digarban.com/node/18438

     
    • وقتی معانی و مفهوم ها حا بجا شدند و دیگر معنای اصلی اشان را از دست دادند.یکی از اینها (امنیت ملی) است.
      دستاورد نظامی که ابتدا اسلام را نابود کرد سپس آیت الله بودن را و اینک به هر نقد و اعتراض حتی کوچکی ء امنیتی برای خویش لمس نمیکند . این بود اقتدار و عزت شما نزد خدا و وجدان و مردم ؟
      شما همانی بودید و هستید که معتقدید ایراد از مردم است و میبایست هنوز هم بر این مردم حکومت کرد ؟!!!
      هر انسانی که مردم را مقصر تلقی کند ء حتمأ خودش به امنیت شخصی خویش غرق گشته و نه اینکه امیت یک جمعیت کامل کشوری را

       
  22. بانوی اصفهانی عزیزم سلام. این روزها، معنی همه واژه ها واژگون شده، به همان اندازه که کلمه های “بسیج” و “بسیجی” و “تعهد” دیگر احترامی برنمی انگیزد، و به همان اندازه که بهشت اینها برایمان ناخواستنی شده، واژه های “نفاق” و “فتنه” و “فتنه گر” برخورنده نیستند. به دل نباید گرفت. دستتان را می بوسم.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

95 queries in 2614 seconds.