سر تیتر خبرها
ماجرای سفر به اصفهان

ماجرای سفر به اصفهان

برنامه ی این سفرِ موجز را جوری تنظیم کرده بودم که ساعت ششِ عصر روز سیزده خرداد در اصفهان باشم. معطلی های بین راه اما مرا با یک ساعت و نیم تأخیر به مجلس رساند. یعنی به تکیه یا گلستان شهدای اصفهان زمانی رسیدم که نیم ساعت به پایان برنامه مانده بود. کاملاً چار اطراف منطقه را برادران امنیتی و انتظامی قُرق کرده بودند. جوانان خوب و غیرت مند جلو آمدند و مرا دوره کردند و با فریاد های درود و سلام، بردند به سمت درِ ورودیِ سالن. جایی که جناب شیخ عبدالله نوری بر یک صندلی نشسته بود و فرزند ارشد مرحوم آیت الله طاهری بر چارچوب در ایستاده. به هر دوی اینان تسلیت گفتم که صاحب عزا بودند و سرشناس. مرا به یکی از مردان انتظاماتِ مجلس سپردند و وی مرا بُرد و بر یک صندلی نشاند درست صفِ نخست. رخ به رخ تریبون.

روحانی خوش نامی به اسم آقای ادیب داشت سخنرانی می کرد. مغز صحبتش به چیزی اشاره داشت که هم بر نعل می کوفت و هم بر میخ. فضای امنیتیِ مجلس سخت بر زبانش قفل بسته بود. در یک جا به حدیثی از امام صادق اشاره کرد که مضمونش این بود: ای مردم، پشت سر علماء امت ما حرکت کنید که آنان سپر امنی هستند برای باز داشتنِ شیطان از ورود به زندگی تان. دیدم این حدیث عجب کار کرد تاریخیِ شگرفی برای آراستن معاشِ علماء داشته و عجبا که چه معکوس می نماید این روزها این حدیث. چرا که از معدود عالمان مستقل و مردمی که بگذریم، هر چه شیطنت بوده دراین سالهای پس از انقلاب، غالباً از جانب همین علماء بوده بلا تردید. بویژه علمایی که خیمه بسته اند بر منصب های چند به چند و کلیدیِ کشور. حالا از علمایی که دست و دهانشان خونی است چیزی نمی گویم.

مجلس که تمام شد، جمعی از مردم هجوم آوردند و مرا با بوسه ها و همدلی ها و گفته های نغزشان همراهی کردند تا خروجیِ سالن. همانجا بود که ناگهان جمعیت دهان به : یا حسین میرحسین گشود. و عجبا که برخی از شعارگویان، بانوان بودند. به سمت مزار آیت الله طاهری رفتیم. یک جوان که شکل و شمایل بسیجیان را داشت تلاش می کرد خود را به من برساند اما جوانانی که دراطراف من حصار بسته بودند، مانع وی می شدند. سرانجام این جوان از زنجیره ی جمعی که مرا احاطه کرده بودند، عبور کرد و دهانش را تا دم گوش من آورد و گفت: بسیجی های اصفهان مرده باشند که میرحسین آزاد شود. به صورتش لبخند زدم. چه صورت خواستنی و نازنینی داشت.

به سمت خروجیِ مزار حرکت کردیم. جمعیتِ پشت سر همچنان شعار می داد و مرا همراهی می کرد. در آن میان بانویی خود را به من رساند و گفت: سلام آقای نوری زاد، من اشراقی هستم. دانستم این بانو، از نوادگان امام است و عروس آیت الله طاهری. دلم نمی آمد با سرعت از آنجا خارج شوم. در یک جا رو به جمعیت برگشتم. یکی گفت چیزی بگو. و همو همگان را به نشستن فرا خواند. به صورت مردمی نگریستم که در مقابلم و در لابلای قبرها ایستاده یا بر زمین نشسته بودند. کشوری گویا در گورستان خانه کرده بود. به اطلاعاتی های پراکنده در گورستان اشاره کردم و گفتم: اینان ما را به مُردگی می خوانند، ما باید نشانشان بدهیم که زنده ایم. و گفتم: ما آینده را آنگونه که خود می خواهیم خواهیم ساخت نه آنگونه که اینان می خواهند. همه ی صحبتم همین بود. به سمت تهران حرکت کردم. بی آنکه بدانم بلافاصله پس از خروجم از آنجا برادران از خجالت جوانان در آمده اند و پنج شش نفری از آنان را به ضرب و زور برده اند و بازداشت کرده اند.

ساعت چهار صبح بود که رسیدم به قم و بعدش رسیدم به نزدیکی های حرم امام. دیدم راه را بسته اند و اتومبیل ها را به جاده ی قدیم در می اندازند. در عوض اما تا دلتان بخواهد در آن تاریکیِ شب اتوبوس هایی را دیدم از شهرها و استان های سراسر کشور که مردم بی نوا را سوار کرده و به هوای یکی دو روز حال و حول مثلاً داوطلبانه بدینسوی آورده بودندشان تا بهنگام صحبت رهبر سیاهی لشگری باشند برای شعارهای گاه به گاه.

محمد نوری زاد
پانزدهم خرداد نود وسه – تهران
——————————

این مطالب را هم بخوانید:
http://www.radiozamaneh.com/150688

http://shahrezanews.ir/39968/بیانیه-جمعی-از-تشکل-های-دانشجویی-دانشگ

http://sahebnews.ir/97525/شعارهای-فتنه-گرانه-در-پایان-مراسم-سالگ.htm

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

63 نظر

  1. یکروزی دزحرم مطهررضوی سالهای دور شما گفتن یک ه اضافی درپسوندتان رابرمن اصلاح کردیدآن دقت واین …… کجادوستدار قدیمی شما

     
  2. امان از طاغوت

    جناب نوری زاد، متلک پراکنی بسه. ادعای بی اساس بسه، این روش مبارزه نیست. شما باید بدونی برای جمهوری اسلامی اصلا به حساب نمیای برای اینکه مبارزاتت اصولی نیست و پشتوانه ای نداره. وقتت رو تلف نکن و برو یه چیز درست و حسابی یاد بگیر. این قدر معروف هستی که بتونی بری از امکانات این ور و اون ور استفاده کنی برای تحقیق کردن. برو مثل کدیور یه کار درست و درمون که به درد مبارزه بخوره بکن.
    من عذر می خوام اگر به نظر توهین آمیز نوشتم ولی به هر حال شما روزی آدم موثری بودی و من با چشمهای خودم می بینم که هر روز داری ما حصل گذشته رو از دست میدی، داری تاثیرت رو روی هر دو طرف موافق و مخالف این رژیم داری از دست میدی به خاطر بی اساس نوشتن.

     
  3. دوست ما عجیب اصرار دارد که سکولاریسم همان دنیای بدون “ایسم” است. واقعیات اینطور نیست.اگر پایه گذاران این فکر به این مطلب ایمان داشتند در ادامه باز هم فدرتمندان آنرا به نحو دلخواه خود تعبیر و تفسیر و اجرا کرده اند و میکنند. انشالله فرصت شد یادداشتی تدوین می کنم که اولا بدانیم سکولاریسم چیست و آیا این دوستان سکولار وطنی اصلا شباهتی به علاقمندان این مکتب دارند یا نه؟

     
  4. بنام خدا و با سلام به همه ناظران

    تشکر می کنم از جناب یاران که بخش مربوط به مطالب خودشان را پاسخگو بودند.
    همچنین از دوستمان جناب ساسان محترم تشکر ویژه می کنم که برای ترویج سکولاریسم مورد نظرشان و کوبیدن منطق سیاسی دین اسلام ،همانند برخی منبری ها مطالب ناقص و بی ربط را بهم ربط داده و به استنتاجات ایده آل خود دست می یابند.
    مطالب گوناگونی مطرح شد که بجهت انباشتگی آنها ،هریک را جداگانه و مختصر پاسخ می دهم:

    1- گفته شد : “”حرف من خیلی ساده است. چه فرقی است بین این ولایت فقیه و آن یکی؟””.
    این سوالی است از تفاوت برداشت تئوریک دو دیدگاه مختلف (دیدگاه آیت الله خمینی و دیدگاه آیت الله منتظری)،البته مورد سوال قرار دادن تئوریها و نظریات امری است روا ،اما سوال کننده پی جوی حقیقت باید رنج و مرارت مطالعه را بر خود هموار کند و اگر کارشناس دین نیست و توانائی مراجعه مستقیم به ادله و منابع فقهی ندارد ،لااقل کتاب فارسی ولایت فقیه آیت الله خمینی ره و ترجمه چهار جلد کتاب ولایت فقیه عربی آیت الله منتظری ره را مورد مطالعه قرار داده و بین آنها مقایسه کند ،این اقتضای استفسار و سوال تئوریک و مقایسه بین تئوری های مختلف است.
    اما اگر دنبال هو و جنجال و فرافکنی عملی است ،که بله مثلا چون نظریه آیت الله خمینی در مقام اجراء موفق نبود پس نتیجه می گیریم که تمام نظریه ها و تئوری های ولایت فقیه باطل و ناکارآمد،این دیگر بنظرم رویکردی عوامانه و حزبی و تبلیغاتی است و نه بررسی و مقایسه تئوری ها،زیرا در عرصه بحثهای نظری هیچ عاقل و اهل علمی از بطلان یا ناکارآمدی یک نظریه منطقا نمی تواند بطلان نظریه دیگر را استنتاج کند،مثلا اگر در علم اقتصاد، نظریه ای متکی بر بازار آزاد و لوازم آن بود،در صورت ناکارآمدی یا اصلا بطلان آن ،روا نیست که بگوییم اقتصاد دولتی هم باطل است ،زیرا تلازمی بین آندو نیست که سبب سرایت احکام شود،بلکه باید هر نظریه در محل خود مورد بررسی واقع شود و مستدل نفی و اثبات شود.

    اینکه در ادامه گفته شد :””به هر حال در هر دو مورد احکام اسلام و شرایع جاری است””.
    آری اینطور است ،لیکن یا ناآشنا به تفاوت اجتهاد کارشناسان هستید ،یا تجاهل می کنید ،در هر صورت در این جمله اشاره به نکته اساسی نگرشتان کرده اید ،و آن اینکه شما با احکام اسلام و شرایع مشکل دارید ،پس کاری به اختلاف برداشت های دو فقیه در دستگاه ولایت فقیه ندارید، بنابر این لازم نبود از اول وارد ارزیابی و مقایسه بین دو تئوری که مبتنی بر تحمل رنج مطالعه و مقایسه است شوید.

    2-گفته شد :
    “”همین چند وقت پیش روزنامه ها را مرور می کردم دیدم یکی از آیات عظام صحبت از کشمش و مویز و گندم و جو و این حرف ها می کند و روایات پشت روایات قطار می فرماید تا تکلیف ما را منباب بهره بانکی روشن کند! کم مانده بود دو دستی بزنم توی سرم!
    ببینید روی گنج های خدا دادی نشسته ایم و آقایان این گونه می خواهند برای ما اقتصاد بسازند……….””.

    ملاحظه کنید که چنانکه عرض شد آیا رویکرد شما رویکرد تبلیغاتی منبر گونه هست یا خیر؟
    اشاره شما به بحثهایی است که چند مرجع تقلید در روزهای اخیر در باب ربا و بهره بانکی و جریمه دیر کرد داشته اند،و مثلا اشاره هایی داشته اند به برخی روایات مربوط به حکم تکلیفی و وضعی ربا از نظر اسلام.
    من الان به محتوای آن بحثها و نظراتی که در مورد سیستم بانکی وجود دارد کاری ندارم ،ولی می خواهم بگویم ، آیا اینکه گفتید :””آقایان این گونه می خواهند برای ما اقتصاد بسازند””.
    یک نظر منصفانه است؟ آیا بیان حرمت تکلیفی ربا در موضوعاتی خاص از نظر اسلام ،بمعنی ساختن اقتصاد است؟!
    دوست عزیز! اقتصاد یک علم تخصصی است، و شاخصه هایی دارد که در هر جامعه باید از طرف مسولین مربوطه مورد رعایت قرار گیرد،مگر وظیفه یک فقیه یا مرجع تقلید ساختن اقتصاد است که چنین می گویید؟ چرا تجاهل می کنید؟ بله
    در فقه برخی رویکردهای کلی مثل “مشروعیت مالکیت” ،قاعده “الناس مسلطون علی اموالهم” یا “اینکه بیع و شراء حلال است و چه شرائطی دارد”،یا مثلا در چه چیزهایی زکات بعنوان مالیات اسلامی هست و نظائر اینها مطرح می شود ،یعنی در یک جمله خطوط کلی اقتصاد از نظر اسلام تبیین می شود که باید با رعایت آنها به تئوریهای اقتصادی عمل کرد،نه اینکه اسلام تئوری اقتصادی عرضه می کند ،تئوری های اقتصادی در علم اقتصاد مورد بحث کارشناسی واقع می شوند و بکارگرفته می شوند ،این چه منافاتی با بکار گیری آنها در جامعه اسلامی دارد؟
    در واقع باید گفت مشکل شما این است که چرا در اسلام ربا تحریم شده است و چرا فقیه آنرا بیان می کند!
    خوب این نظر اسلام است و تابع مصالحی است که در کتاب و سنت به آن اشاره شده است و مسلمان نیز خود را ملزم به رعایت آن میداند،اما اگر تحریم ربا از نظر اسلام بیان شد و اینکه ربا دو گونه است ،ربای در معاملات در موارد مربوطه و ربای قرضی ،حال اگر فقیه موارد ممنوعیت ربای معاملاتی در چیزهایی مثل خرما و کشمش و غیرو که جنبه مثال دارد را بیان کرد و روایات مساله را خواند،شما باید خرما و کشمش را مورد تمسخر قرار دهید؟
    حالا کی به شما گفت که اسلام سیستم اقتصادی دارد که سخن از کوتاهی یا عدم کوتاهی علماء و حوزه ها می کنید؟ ما می گوییم تبیین علم اقتصاد و تئوری های اقتصادی که وظیفه فقیه نیست ،وظیفه عالمان اقتصاد است ،اشتباه شما این است که خیال می کنید اگر در اسلام خطوط کلی و باید ها و نبایدهایی در باب معاملات و روابط اقتصادی مطرح شد ،همان یعنی سیستم اقتصادی اسلام ،و اسلام هم با علم اقتصاد و کاربرد آن مخالف است! کی اینرا گفت؟
    بنظر می رسد شما چون خارج از دین هستید و نگاهی برون دینی دارید ،ممکن است در برابر این خطوط کلی نظر منفی داشته باشید ،خوب داشته باشید،مهم نیست ،مهم این است که اگر در جامعه ای این خطوط کلی هنجار شد،بحث این است که شانتاژ نکنید که بله اینها با علم مخالفند و علم اقتصاد سرشان نمی شود و چه و چه!
    اینها رویکردهای تبلیغی نارواست دوست عزیز.
    من از شما سوال می کنم ،الان در هر دولتی چپ یا راست یا میانه و هرچه ،وقتی وزیر اقتصادی روی صندلی مدیریتی خود قرار می گیرد ،برای مدیریت شوون مختلف اقتصادی ،مثل مساله پول و بانک ها و عرضه و تقاضا و صادرات و واردات و مقولات دیگر اقتصادی بقول شما به روایات کشمش و خرما مراجعه می کند ،یا به موازین و تئوریهای اقتصادی مدیریتی رایج؟ خوب معلوم است که علم اقتصاد در عرصه عمل باید رعایت شود ،شما خیال می کنید با چند تا لفظ قلمبه “علم علم … مساله حل می شود و ثابت می شود که حکومت اسلامی یا دین اسلام عقب مانده است و کاری به مقوله علم اقتصاد ندارد؟!
    البته بحث من بحث نظری است ،من فعلا با این جهت کاری ندارم که مدیریت یا عملکرد برخی اشخاص یا جریان ها ضعیف یا غلط فاجعه آمیز بوده است ،آن مساله دیگری است که باید آسیب شناسی شود،صحبت از این تبلیغات ناروایی است که می کنید و دوگانگی بین علم روز با اسلام را دائم تکرار می کنید،مثل اینطور جملات که :
    “””از همین جناب مرتضی که پژوهشگر دینی هستند سوال بفرمایید مبانی سیاسی اقتصادی اجتماعی حکومت اسلامی چیست؟ علوم سیاسی اقتصادی اجتماعی در اسلام کجاست؟ عزیز من با چهار تا قال الباقر و قال الصادق که حکومت نمی شود.””.
    خوب عزیز من ما هم مثل شما معتقدیم “سیاست” علم است ،و “اقتصاد” علم است ،و “جامعه شناسی” علم است ،و اینها اموری هستند که کارشناس دارند ،
    مگر ما منکریم؟ اقتصاد را توضیح دادم که مغالطه شما ناشی از چیست ،اما در علم سیاست ،مثلا دیپلماتهای کشور اسلامی و کارشناسان و سیاستگذاران سیاسی،باید در حوزه علمیه درس بخوانند تا فوت و فن دیپلماسی را بیاموزند و بکار گیرند؟! یا فرمول ها و روش های موجود در علم سیاست را فقهاء باید تبیین کند که اینطور شانتاژ می کنید؟
    الان کسی که در دانشگاه سیاست رشته علوم سیاسی می خواند ،چه در عرصه نظر و چه در عرصه عمل ،بقول شما قال الباقر و قال الصادق می کند؟!
    الان دیپلماتهایی مثل جناب ظریف و غیرو هنگام مذاکرات قال الباقر و قال الصادق می کنند یا فنون دیپلماسی که آموخته اند بکار می گیرند؟! البته آن قال الباقر و قال الصادق ها هم ارزش و ارج خود را بجای خود و در موضوعات عقیدتی و اخلاقی و فقهی دارند این شما هستید که به آنها ایمان ندارید ،خوب نداشته باشید ،لی حق ندارید هنجارهای دیگران را مورد تمسخر قرار دهید.
    یک مطلب هم در پایان این بخش از بحث بگویم که شما دائما از وضعیت بهشتی غرب و اینکه همه چیز آنجا علمی است و سکولاریسم یعنی علم و اینطور تعبیرات مکرر ،صحبت می کنید،من نمی گویم آنها پیشرفته تر از ما نیستند ،اما شما توجه کنید که در همان جوامع غربی نیز در مرحله پراتیک و کاربرد نظریات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی نیز اختلاف ها و کشمکش ها و بعضا ناکار آمدیها وجود دارد،والا چرا مثلا در فرانسه مدتی دولتها و گرایشات سوسیالیستی روی کار می آیند ،و مدتی دیگر محافظه کاران سکان را بدست می گیرند،یا در انگلیس گاهی حزب کارگر غالب است و گاهی حزب محافظه کار؟ و همینطور در آلمان گاهی سبزها و گاهی دیگران؟
    خوب سرش این است که دولتی یا حزبی با گرایشی خاص برخی نظریات و تئوری های خاص را بکار می گیرد ،در مقطعی موفق است ،و در مقطعی شکست می خورد و به بن بست و بحران می خورد ،سقوط می کند و دولت دیگر روی کار می آید.با اینکه بقول شما کاربرد علم است و تئوریهای علمی.
    غرض این است که همه جا اینطور است که بکارگیری تئوریها گاها به بحران و نا کارآمدی بکار گیرندگان منجر می شود.پس شما نه آنقدر در باره جوامع سکولاریستی مبالغه و گزافه گوئی کنید ،و نه در این سمت اینقدر تبلیغات ناروا کنید که بله اسلامیان با علم سیاست و اقتصاد و علم الاجتماع مخالفند ،و می خواهند جامعه را فقط با قال الباقرها و قال الصادق ها و طب الصادق ها و طب الرضا ها اداره کند ،نه اینجور نیست ،باید حریم علوم و موضوعات مختلف را از یکدیگر جدا کرد و هریک را در محل خویش ارزیابی کرد،مغالطه نکنید ،مجموعه طب الصادق و طب الرضا هم اگر هست برخی سفارشات است که در برخی روایات ضعیف وارد شده است و مورد استناد صد در صد هم نیست ،اینطور نیست که چون طب الصادق و طب الرضا هست پس بگوییم ما دیگر کاری به علم پزشکی نداریم!!
    عزیز من کی اینها را می گوید ،جز تبلیغات بی اساس و پایه شما،لااقل جوانمرد باشید و وقتی میخواهید تبلیغ جدایی دین از سیاست کنید و تبلیغ سکولاریسم کنید ،از امور واقعی سخن گفته،و از مزایای سکولاریسم سخن بگویید نه آنکه روایت موردی خرما و کشمش را در باب حرمت ربا ،بمعنای سیستم اقتصادی اسلام بدانید.
    انصاف داشته باشید
    بقیه بخش ها را در کامنت بعدی پاسخ خواهم داد

     
    • جناب مرتضی گرامی
      ممنون از این که وقت گرامی خود را صرف ارشاد مردم می کنید و نظرات عوام الناس را قابل پاسخ گویی می دانید. اجازه دهید گفت و گو را با مثالی طنز آمیز ادامه دهم تا شاید خوانندگان کمتر خسته شوند.
      تصور کنید وارد یک نمایشگاه خود رو های لوکس شده اید و به سلامتی قصد خرید یک وسیله نقلیه آخرین مدل دارید. نوش جانتان. امید وارم روزی قسمت همه شود. فروشنده با کمال مسرت شما را به سمت یک خود روی درجه یک هدایت می کند و در عین حال شاگردانش را صدا می زند. یکی چای می آورد یکی قهوه تعارف می کند. دیگری عمامه شما را نگه می دارد و بعدی ابای شما را به دست می گیرد. فروشنده درب خود رو را بر روی شما می گشاید و جناب عالی نیز با چهره ای شادان روی صندلی راننده قرار می گیرید. پس از بسته شدن درب خود رو نگاهی به اطراف می اندازید و نا گهان متوجه می شوید جای فرمان خالی است! خبری هم از گاز و ترمز نیست! در این لحظه است که چشمان شما گرد می شود و با تعجب فروشنده را مورد سوال قرار می دهید. فروشنده نیز با کمال خونسردی پاسخ می دهد آری بنا بر فتوای آیات عظام داشتن فرمان و گاز و ترمز حرام است…..
      خوب واکنش شما بسیار واضح است. ابتدا نگاهی به ساعت جیبی خود می اندازید واز وقتی که اتلاف شده ابراز ناراحتی می کنید و با سرعت تمام نمایشگاه را ترک نموده در طول عمر اسمی از آن به میان نمی آورید…….

      بهره بانکی در نظام های اقتصادی مدرن به منزله فرمان و ترمز و گاز اقتصاد است.
      بانک های مرکزی با استفاده از این ابزار حرکت اقتصاد را کنترل می کنند. هر گاه رشد اقتصادی شتاب بیش از حد گیرد بهره را افزایش می دهند تا سرمایه ها از بازار تولید به بانک ها باز گردد و رشد اقتصادی کند تر شود. بر عکس هر گاه رکود حاکم شود نرخ بهره را کاهش می دهند که این باعث سرازیر شدن سرمایه ها به بازار تولید می شود. میزان این افزایش و کاهش بنا بر نظر کارشناسان ممکن است حتی یک دهم درصد باشد. خیلی ناچیز است اینطور نیست؟ همین میزان اثرات بسیار گسترده ای در تحولات اقتصادی کشور بر جای می گذارد. اینجا بحث کارشناسی مطرح نیست که بسیار مفصل است و بنده هرگز ادعایی در این باب ندارم لیکن تنها نمونه ای خدمت شما عرض کردم تا متوجه شوید آیات عظام با حرام شمردن ربا و بستن دست بانک مرکزی در اعمال سیاست های اقتصادی چه بر سر اقتصاد مملکت می آورند.
      جناب مرتضی بحث بهره بانکی و سیستم پولی در دنیای مدرن امروز قابل قیاس با ربا خواران مفت خوری که گوشه ای نشسته اند و خون مردم را در شیشه می کنند نیست. پول ابزاری است برای گرداندن چرخ اقتصاد. ارزش آن کاملا انتزاعی است. اسلام که در باره امر به این مهمی یعنی بهره بانکی اظهار نظر می کند باید راه چاره ای نیز ارایه کند! شما می فرمایید آیات عظام اجازه دارند یکی از بدیهی ترین ابزار اقتصادی را منع کنند و در عین حال می فرمایید اقتصاد علم است و کارشناس دارد. پس اگر این گونه است چرا آیات محترم دخالت در امری می کنند که در حوضه تخصص آن ها نیست؟

      این را گفتم/ حال تمام گفته های خود را پس می گیرم! چرا؟ مشکل ما عمیق تر از این حرف ها است. جناب مرتضی مشکل اینجا است که کار مملکت به جایی رسیده که بنده یک لا قبا و شما که روحانی هستید یعنی دو نفری که اصلا تخصصی در امور اقتصادی ندارند نشسته اند به موضوعی می پردازند که ربطی به آن ها ندارد………..

      بنده در بهترین حالت مستمع خوبی هستم خیلی که هنر کنم می توانم در سخنرانی یک کارشناس اقتصادی حاضر شوم و از نظرات اقتصادی وی بهره مند گردم.

      متوجه عرایضم هستید؟ می خواهم وارد لایه ای عمیق تر شوم امید وارم سعه صدر خود را حفظ کنید و من را به سکولاریسم متهم نفرمایید.

      آری شرع مقدس کار ما را به اینجا رسانده که کارشناسان اقتصادی ممکت که به حمد الله کم نیستند جرات نمی کنند وارد چنین گفت و گویی شوند.آیات عظام به کسی اجازه نمی دهند دست روی دگم های دین بگذارد. تا زمانی که چنین فضای خفقان آوری در مملکت حاکم است امیدی به نجات نداشته باشید.

      خوب تصور فرمایید شخص آیت الله منتظری به جای سید علی نشسته باشد. آیا وی چنین اجازه ای می دهد که در بدیهیات شرع دست کاری شود؟

      آن جا که گفتم چه فرقی است بین این آیت الله و آن آیت الله تصورم این بود که خوانندگان جوهر کلام را مد نظر قرار می دهند. آری در شاخ و برگ و نحوه اجرای احکام نظرات متفاوت است لیکن آیات قرآن با رفتن این آیت الله و آمدن دیگری تغییر می کند؟ سنت پیامبر چطور؟ احادیث و روایات چه؟ اگر راه چاره ای یافته اید به پژوهشگران همکار تبعیدی و زندانی خود اعلام فرمایید که سخت در پی چنین نظراتی هستند. یکی بیاید و برای آغاز کار تکلیف قوانین تبعیض آمیز شرعی را روشن کند.

      “خوب عزیز من ما هم مثل شما معتقدیم “سیاست” علم است ،و “اقتصاد” علم است ،و “جامعه شناسی” علم است ،و اینها اموری هستند که کارشناس دارند ”
      آری سیاست علم است. یکی از مبانی سیاسی ژیوپولیتیکس نام دارد. بر این اساس منافع ملی تبیین می شود. بر این اساس یک سیاستمدار تشخیص می دهد که باید با آمریکا وارد گفت و گو شد. نمونه؟ چرا راه دور رویم مرحوم مهندس بازرگان. ایشان جناب امیر انتظام را مامور گفت و گو با آمریکا می کند. صحبت میلیارد ها پول بلوکه شده ملت است. سرنوشت یک ملت است. با قهر کردن خودمان را مسخره عالم کردیم. حضرت امام و آیت الله منتظری و دیگر آیات عظام و دوستان محبوب شما چه بر سر بازرگان و امیر انتظام آوردند؟ حتی اگر سکوت هم کرده باشند هم دست جنایت هستند که من بعید می دانم سکوت در کار بوده باشد بلکه هم دلی کامل برقرار بود. اگر هم بفرمایید خیر منتظری طور دیگری فکر می کرد باید بگویم بدبختی همینجا است. یک آیت الله این گونه فکر می کند و دیگری گونه دیگر پس معلوم نیست فردای روزگار آیت الله بعدی چه بر سر ما آورد. متوجه هستید؟ مشکل اینجاست که چرا آیت الله باید برای ما تصمیم گیری کند؟ چرا سیاست ما باید گرفتار امور شرعی باشد اموری که ربطی با علم ندارد………. بار ها گوشزد کرده ام که در یک جامعه پیشرفته هیچ کس به تنهایی حق تصمیم گیری در امور مملکت ندارد بلکه این نتیجه گفتمان جاری در گستره اجتماعی است. پیش شرط چنین گستره اجتماعی حقوق بشر است. آزادی بیان است. دمکراسی است. سکولاریسم است. اگر معتقد به علم هستید این ها همه نتیجه علم بشر است.

      “نمی گویم آنها پیشرفته تر از ما نیستند ،اما شما توجه کنید که در همان جوامع غربی نیز در مرحله پراتیک و کاربرد نظریات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی نیز اختلاف ها و کشمکش ها و بعضا ناکار آمدیها وجود دارد،والا چرا مثلا در فرانسه مدتی دولتها و گرایشات سوسیالیستی روی کار می آیند ،و مدتی دیگر محافظه کاران سکان را بدست می گیرند،یا در انگلیس گاهی حزب کارگر غالب است و گاهی حزب محافظه کار؟ و همینطور در آلمان گاهی سبزها و گاهی دیگران؟”

      جانا سخن از زبان ما می گویی!!

      بنده را متهم کردید که می خواهم شما را به بهشت سکولاریسم هدایت کنم. خیر! هرگز! یک جا گفتم مملکت بدون آخوند دولتی بهشت است که آن هم در مجموعه گفتاری خود معنی داشت.

      دوست من بهشت را ما باید با دستان خود بسازیم.

      {پيام فردوسى اين است كه يزدان متجلى در كارى است كه هركس به سهم اختيار خود براى بهبود و روشنى جهان مى كند}

      سکولاریسم سیاسی- دمکراسی- حقوق بشر/ با تعاریف کارشناسانه و مدرن و نه آن برداشتی که شما دارید/ مکانیسم ایجاد تعادل در جامعه است. اگر شما مدل بهتری سراغ دارید معرفی کنید باور کنید برنده جایزه نوبل خواهید شد!!!!

      این که فرمودید بین احزاب کشمکش هست و این می رود و آن می آید تمام خواست ما همین است!! دوست من یک بار دیگر عرض می کنم سکولاریسم یک حزب سیاسی نیست که برود و حزب دیگری بیاید. سکولاریسم سیاسی در کنار دمکراسی و حقوق بشر قرار می گیرد. تمامی احزاب کشورهای پیشرفته معتقد به سکولاریسم سیاسی (که شامل قانون گذاری نیز می شود) دمکراسی و حقوق بشر هستند. فرقی نمی کند سوسیالیست باشد یا محافظه کار یا مسیحی یا لیبرال. تمام نظام های حکومتی پیشرفته دنیا بر این اصول بنا شده اند. اگر الگوی بهتری دارید ارایه کنید. لطفا در جلسه سخنرانی معرفی حکومت مورد نظر خود پای ولایت فقیه خمینی یا منتظری را به میان نکشید که تنها موجب خالی شدن سالن خواهد شد.

       
      • جناب ساسانم

        با سلام

        با طنز گوئی آغازیدید،اجازه دهید بنده هم با دو طنز شروع کنم ،یک آنکه:
        ممنونم که دوباره با حرارت به منبر خود ادامه دادید،اما ظاهرا نوبت گفتار با من بود!من هنوز با فرصت کم و مشغله زیاد مشغول بررسی و پاسخگوئی به منبر قبلی شما بودم و آنرا هنوز تکمیل نکرده بودم که دیدم دوباره شما روی منبرید! من البته منبری نیستم ولی ظاهرا این شماها هستید که منبری ها و روحانیت را به یکه گوئی و مونولوگ متهم می کنید ،حال خودتان با حرارت به مونولوگ منبر گونه می پردازید؟!
        دو آنکه :جنابعالی که بسیار پر حرارت تر از ما دم از فرهنگ و ادب و زبان ایرانی می زنید ،شایسته نیست که بخوبی لغت های اجنبی نظیر “ژئوپولیتیکس” را تلفظ کنید اما لغات زبان مادری نظیر
        “حوزه” و “عبا” را به غلط “حوضه” و “ابا” ،تایپ کنید ،برای کسی که در خرد و کلان مفاهیم اجتماعی و اقتصادی و سیاسی اظهار نظر می کند ،شایسته نیست ،چنین اغلاط املایی در تایپ زبان فارسی مادری داشته باشد.
        ضمنا من نه ساعت جیبی دارم و نه ساعت مچی که اگر هم هرکدام از اینها هم باشد ساعت ساعت است و در ماهیت موضوع دخالتی ندارد ،اما امروزه با وجود ساعت داخل ماشین و داخل گوشیهای پیشرفته و غیر پیشرفته و ساعت های رایانه ای خیلی نیازی به ساعت مچی یا ساعت جیبی آخوندی هم نیست ،زیاد مته بخشخاش نگذارید و زیاد هم متحجر نباشید.
        اینرا هم بدانید بحث و حضور من در اینجا بحث هدایت و ارشاد نیست که آن مقوله دیگری است ،اینجا مساله دیالوگ و مجادله باحسن بتعبیر قرآن است ،پس سخن از اینگونه کنایات خالی کنید و فقط به موضوعات مورد بحث بپردازید.
        بهر حال نظم بحث ها را بهم زدید که شاید اینهم ترفندی دیگر در مغلطه ها از سنخ مدرن اش باشد،اما چند نکته ای را که اینجا اشاره کردید پاسخ می دهم.

        اشاره به نظام پولی و بهره بانکی و گردش پول و اقتصاد کرده اید ،چنانکه بدرستی اشاره کرده اید نه شما کارشناس اقتصادی هستید و نه من ،در عین حال می بینیم بنحو دگماتیک در این مقولات اظهار نظر می کنید!من می خواهم بگویم مگر فعل و انفعالات و کارهای بانکی منحصر به موردی است که شما گفته اید؟
        بانکها نقش های مهمی در فعل و انفعالات اقتصادی یک کشور دارند ،مگر نقش فقط منحصر در اخذ بهره های بانکی است ؟ عملیات بانکی از قبیل سرمایه گذاری و نقل و انتقالات و اخذ اجرت آن یا اکس چینج ها و تبدیل پول و معاملات بانکی و غیرو در این زمینه فراوان است،چنانکه گفتید من هم کارشناس اقتصادی نیستم ،اما اجمالا می فهمم که عملیات بانکی به چیزی که شما اشاره کردید و قیاس مع الفارقی که در مثال طنزگونه تان انجام دادید اختصاص ندارد.
        این مطالب و مقایسه ها در شان من و شما نیست ،لابد شما بر اساس نگرش و دیدی که به دین دارید ،داب تان این است که در مطالعه نظرات کارشناسی اقتصاد دانان نیز فقط به کارشناس اقتصادی سکولار مراجعه کنید ،آیا به نظرات کارشناسان خبره اقتصادی مسلمان نیز مراجعه ای داشته اید؟ من البته بحثم در اینجا اسلام و کفر نیست ،صحبت بر سر این است که اولا فاکتی که ارائه می کنید مبنی بر اینکه “” بهره بانکی در نظام های اقتصادی مدرن به منزله فرمان و ترمز و گاز اقتصاد است””،فاکتی عام و فراگیر و لایتخلف است ،یا نظریه ای است که مبتلا به نظریات مخالف هم هست ؟
        ،این یک جهت کارشناسی است که باید در شمول و کلیت و دوام آن تامل کرد ،و نباید بطور دگماتیک تمام حیات اقتصاد یا سیستم بانکی را بر آن بنا کرد.
        بیاد دارم که هم از دوستانی که به امریکا رفته اند و هم بصورت مطالعه شنیده و دیده ام که در امریکا وام های بانکی که به اشخاص داده می شود یا بدون بهره بانکی است و یا با بهره ای نزدیک به صفر است ،آیا سیستم بانکی یا حیات اقتصادی امریکا بواسطه چنین رویکردی دچار فلج است؟!
        بهر حال شما چه بنظر برون دینی که دارید ،بپذیرید یا نپذیرید این نیست که “” آیات عظام با حرام شمردن ربا و بستن دست بانک مرکزی در اعمال سیاست های اقتصادی چه بر سر اقتصاد مملکت می آورند””.
        بحث هوس شخصی کسی نیست ،
        مساله ربا و حرمت آن از نظر قرآن و سنت ،حرمتی موکد است که عوارض اجتماعی سوء آن مساله ای پوشیده ای نیست ،بنظرم لازم است قطع نظر از دید دینی یا غیر دینی ،مطالعه و بررسی جامعی در باب عوارض ربا دادن یا ربا گرفتن چه بصورت فردی و چه در سطح کلان بانکی و اقتصادی ،انجام دهید ،این یکسویه نگری جازمانه از سوی شما در حالیکه معترف هستید که کارشناس اقتصاد نیستید بسیار مایه شگفتی و تاسف است.
        در هر حال می خواهم عرض کنم دلایل شرعی حرمت ربا از نظر فقهی اطلاق دارند ،و اختصاصی به فرض ربا خواران مفتخور فردی که تصدیق کردید ندارد،وقتی دلیل اطلاق داشت دیگر تفصیل نمی توان داد که بله ربای بانکی مفید بحال اقتصاد جامعه است ،پس باید باشد ،باید گفت مگر ربا در حوزه های فردی منفعت ندارد؟! ،شما توجه به این مطالب ندارید ،نه تخصص در حوزه دینی دارید و نه تخصص در حوزه اقتصاد ،در عین حال بصرف مطالعه و گرایشات شخصی حکم می کنید که “”بهره بانکی در نظام های اقتصادی مدرن به منزله فرمان و ترمز و گاز اقتصاد است””.

        در هر حال فرض ما فرض جامعه ای است با هنجارهای دینی ،اقتصاد هم علم است بلاشک ،اما پی ریزی علمی تئوریک اقتصاد و سیستم بانکی بدون ربا امری ممکن است ،این فرض و دید شماست که چون نافی ادیان و احکام اجتماعی اسلام هستید ،براحتی مطالبی می گویید و چیزهایی را نفی و اثبات می کنید. امیدوارم با این توضیحات پاسخ گفتارهای تبلیغاتی خود
        مثل این شانتاژ را که “”شما می فرمایید آیات عظام اجازه دارند یکی از بدیهی ترین ابزار اقتصادی را منع کنند و در عین حال می فرمایید اقتصاد علم است و کارشناس دارد””.
        گرفته باشید. البته مسائل زیاد است و این تصورات یکسویه و جزم گرایانه شما محلی ندارد،و خصوصیاتی که مطرح می کنید در بانکها از طریق مضاربه ها و بیع های شرطی و نظائر آن تامین میشود،منتها دید شما چون نفی دین و احکام اجتماعی دین است ،یکسویه و بدون تخصص دینی یا اقتصادی الفاظی را سر هم می کنید و به لفاظی بسنده می کنید،در عین حال برای خالی نبودن عریضه اینطور می گویید که :””جناب مرتضی مشکل اینجا است که کار مملکت به جایی رسیده که بنده یک لا قبا و شما که روحانی هستید یعنی دو نفری که اصلا تخصصی در امور اقتصادی ندارند نشسته اند به موضوعی می پردازند که ربطی به آن ها ندارد………..””.
        مطالبی هم که در ذیل این بخش آوردید مطالب تبلیغاتی بود ،از این قبیل که من شما را متهم به سکولاریست بودن نکنم ،این که اتهام نیست دوست عزیز ،شما خودتان اینرا می گویید ،و گفته ام بارها که مانعی هم ندارد،من به گرایش شما احترام می گذارم ،و حق ترویج سکولاریسم را هم برای شما محفوظ میدانم ،اما اگر در فضای تبلیغات سکولاریستی خویش حملات بی اساس به دین یا احکام اجتماعی آن کرده یا گزافه گویی کنید ،خود را بعنوان مخالف موظف به پاسخ گویی میدانم.

        بخش دیگر مطالب شما ناظر به پولیتیکس و ژئو پولیتیکس بود که منعطف به اذعان من به علم بودن سیاست بود ،عبارات شما اینطور بود :

        “” آری سیاست علم است. یکی از مبانی سیاسی ژیوپولیتیکس نام دارد. بر این اساس منافع ملی تبیین می شود. بر این اساس یک سیاستمدار تشخیص می دهد که باید با آمریکا وارد گفت و گو شد. نمونه؟ چرا راه دور رویم مرحوم مهندس بازرگان. ایشان جناب امیر انتظام را مامور گفت و گو با آمریکا می کند. صحبت میلیارد ها پول بلوکه شده ملت است. سرنوشت یک ملت است. با قهر کردن خودمان را مسخره عالم کردیم. حضرت امام و آیت الله منتظری و دیگر آیات عظام و دوستان محبوب شما چه بر سر بازرگان و امیر انتظام آوردند؟ حتی اگر سکوت هم کرده باشند هم دست جنایت هستند که من بعید می دانم سکوت در کار بوده باشد بلکه هم دلی کامل برقرار بود. اگر هم بفرمایید خیر منتظری طور دیگری فکر می کرد باید بگویم بدبختی همینجا است. یک آیت الله این گونه فکر می کند و دیگری گونه دیگر پس معلوم نیست فردای روزگار آیت الله بعدی چه بر سر ما آورد. متوجه هستید؟ مشکل اینجاست که چرا آیت الله باید برای ما تصمیم گیری کند؟ چرا سیاست ما باید گرفتار امور شرعی باشد اموری که ربطی با علم ندارد””.

        جناب ساسان! شما باز در اینجا گریز به شانه خاکی و بحثهای مصداقی زدید ،من در این قسمت با شما در خیلی از موارد موافق هستم ،بحث بر سر تفکیک آیت الله منتظری از غیر ایشان هم نیست ،بحث ما بحث کلی و تئوریک است ،خلط مبحث نکنید ،من خود با اشغال سفارت امریکا که در عرف دیپلماتیک بمنزله اشغال خاک یک کشور است همواره مخالف بوده ام ،اگر فرضا مساله جاسوسی و دخالت در شوون یک کشور هم بوده باشد ،راه این نبوده که اشغال و گروگان گیری و تند روی چند جوان را انقلاب دوم بپندارند و آنرا کش دهند ،البته جمع آوری اطلاعات و آنالیز آن و ارسال به کشور متبوع خود امری روتین و معمولی همه سفارت خانه ها و از جمله سفارت خانه های ماست ،چیزی که ممنوع است دخالت بالفعل در امور یک کشور است ،من معتقدم متاسفانه در این مورد مرحوم آیت الله خمینی با حمایت از تداوم گروگان گیری دچار یک اشتباه استراتژیک شدند که عوارض سوء آن تاکنون ادامه دارد ،فرضا اگر آیت الله منتظری هم ابتدا تاییدی کرده باشند ،ایشان بعدتر مخالفت خویش را ابراز داشته بود ،بحث من الان موضع آیت الله منتظری نیست ،من میگویم راه صحیح جلوگیری از دخالت دیپلمات های کشورهای دیگر در شوون کشور مان به هشدار یا اخراج آنان ،و نهایت قطع ارتباط با کشور مورد نظر بوده است.من در این جهات با شما مخالف نیستم ،اجحاف به آقای امبر انتظام را نیز نادرست دانسته و محکوم می کنم .
        اما بحث من بحث کلی است ،صحبت من این بود که حاکمیت دینی به معیارهای درست منافاتی با بکارگیری پولیتیک و سیاست بعنوان یک علم ندارد،شما بحث را برده اید روی اشتباهات مصداقی که من هم با آن مخالفم ،من نه مرحوم آیت الله خمینی را معصوم میدانم و نه مرحوم آیت الله منتظری را و نه هیچ بزرگ دیگری را،اما می خواهم بگویم ،خطاهای راهبردی و استراتژیک حتی اگر ناشی از تصمیم گیری های جمعی و در جوامع سکولار هم باشد وجود دارد،نیاز به ورود مصداقی نیست ،اما پیش از دوران نئو کلونیالیسم ،مگر همین کشورهای اروپائی سکولار مثل بلژیک و ایتالیا و بریتانیای کبیر و فرانسه و امریکا وآلمان و غیرو به اشغال و استعمار و استحمار کشورهای ضعیف نمی پرداختند؟ این تصمیمات سیاسی جمعی ناشی از تفکر دینی آنان بوده است یا ناشی از منفعت طلبی سیاسی؟
        و در عصر حاضر اشغال فلسطین ،یا اشغال افغانستان و اینگونه کارها را مگر شما خطای سیاسی نمیدانید؟ نمیخواهیم در ماهیت این مثالها وارد شویم ،می خواهم بگویم خطای محاسبه و اشتباهات سیاسی استراتژیک چه در گذشته دور و چه در نزدیک
        همیشه وجود داشته است ،با اینکه بقول شما آنها جوامع سکولار هستند و از پلیتیک بعنوان یک علم بهره می برند ،اشتباهات در ایران را من نمی خواهم توجیه کنم ،هرجا اشتباه باشد بصراحت می گویم ،ولی شما باید به شرائط و وضعیت حاد فضای ابتدای انقلاب و ظرف و ظروف خاص این وقایع هم توجه کنید،رویکردهای
        بد امریکا را هم قدیما و جدیدا لحاظ کنید ،بعد به مجموعه این وقایع نظر کرده و ارزیابی کنید.
        تضاد من با شما بر سر همین است که نوعا فاکت ها و مصادیق اشتباهات یا گفتمان اشخاص را چماق محکومیت کلیت دین می کنید ،من که بصراحت عرض کردم که از نظر نگرش فقهی به این نتیجه رسیده ام که دلالت های ادله تئوری ولایت فقیه ناتمام است ،اما شما چرا نمی خواهید احترام به خواست اکثریت مردم مبنی بر حاکمیت قوانین شرع بگذارید،و چرا اشتباهات خاص افراد یا فقهایی را مساوی و مساوق نفی کلیت دین و نفی احکام اجتماعی دین اسلام می گیرید .
        اینکه میگویید :””مشکل اینجاست که چرا آیت الله باید برای ما تصمیم گیری کند؟ چرا سیاست ما باید گرفتار امور شرعی باشد اموری که ربطی با علم ندارد””.

        پاسخ این است که این دید دید منحصر نیست ،نه در داخل خود تفکر ولایت فقیه و نه در داخل تفکر نفی ولایت فقیه .
        در داخل تفکر ولایت فقیه مگر شما بارها شاهد این موضعگیری آیت الله منتظری نبوده اید که هرگاه از ایشان سوال از امکان رابطه و عادی سازی روابط با امریکا می شد ،پاسخ ایشان این بود که این تصمیم منوط به کارشناسی جمعی کارشناسان سیاسی است و نه به تصمیم یک فرد و عقلهای منفصل بتعبیر ایشان،شما بصرف انتقادی که به تصمیم آیت الله خمینی دارید و من هم با شما همراهم ،بخود اجازه تفکیک سیاست از شریعت می دهید،بحث من در این قسمت است که می گویید :””چرا سیاست ما باید گرفتار امور شرعی باشد اموری که ربطی با علم ندارد””.
        خوب این نظر شماست ما هم بعنوان مسلمان میگوییم چرا نباشد ،ما میگوییم سیاست علم است و اهلی دارد ،و تصمیم گیری هم باید تابع کارشناسی جمعی باشد ،حتی بنظرم الان این آقایانی که حاکمند مدعی هستند که انتخاب اینگونه رابطه با امریکا حاصل تفکر جمعی کارشناسی و تایید رهبر است ،خوب بله البته من و شما و خیلی از کارشناسان سیاسی مستقل از حاکمیت چرتکه می اندازیم و میگوییم این مشی مشی صحیحی نیست ،اما سخن من با شما این است که چرا سیاست را از شریعت جدا می کنید ؟ و چرا تحکیم احکام اجتماعی اسلام را منافی با علم سیاست می دانید؟
        این مورد سیاست هم مثل همان مورد اقتصاد است ،در اسلام مثلا فرض کنید برخی هنجارها و فاکت های سیاسی داریم مثل قضیه نفی سلطه دیگران بر کشور اسلامی :لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا.النساء/141
        این یک رویکرد کلی در باب سیاست خارجی است ،آیا در نظر گرفتن این رویکرد منافاتی با علم بودن سیاست دارد؟
        شما هرچه در این زمینه بگویید بحث مصداقی است ، در حالیکه بحث من بحث مفهومی است،شما مرام سکولاریسم و لزوم تفکیک دین از سیاست یا لزوم تفکیک نهاد دین از سیاست را تبلیغ کنید ،اما از پیش خود دین را امر شخصی مپندارید ،زیرا این یک قضاوت غیر کارشناسی غیر مرضی الطرفین است،دین مجموعه احکام فردی و اجتماعی است ،و من با پوزش اینرا حیله گری و بی اخلاقی میدانم که بگویید “دین امر شخصی است و ما به آن احترام می گذاریم ،اما اگر دین احکام اجتماعی داشته باشد با آن مخالفیم” که من در نوبتی عرض کردم این نگرش اصاله القدرتی و ماکیاولیستی است که قدرت را بمن بده دین مال خودت!،بسیار خوب مخالف باشید با دین و احکام اجتماعی آن اما حق ندارید بگویید دین امر شخصی است،زیرا شما کارشناس دین نیستید ،و مناط استدلالهای شما فقط عبارت از اشتباهات افراد یا گروههایی از متدینان است.این هم یک تضاد یا تعارض من با شما.

        در بخش دیگری این عبارت مرا گیومه کردید که گفته ام :
        “نمی گویم آنها پیشرفته تر از ما نیستند ،اما شما توجه کنید که در همان جوامع غربی نیز در مرحله پراتیک و کاربرد نظریات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی نیز اختلاف ها و کشمکش ها و بعضا ناکار آمدیها وجود دارد،والا چرا مثلا در فرانسه مدتی دولتها و گرایشات سوسیالیستی روی کار می آیند ،و مدتی دیگر محافظه کاران سکان را بدست می گیرند،یا در انگلیس گاهی حزب کارگر غالب است و گاهی حزب محافظه کار؟ و همینطور در آلمان گاهی سبزها و گاهی دیگران؟”
        پس از آن می گویید :”جانا سخن از زبان ما میگویی”!

        جناب ساسان! حالا که چه؟ من اگر مستقل فکر کنم و بمطلبی برسم حتما از زبان شما سخن گفته ام؟!این خودبینی نیست؟
        مگر ما اصلاح طلبان چیزی جز این را طالبیم که انتخابات ها آزاد باشند و همه احزاب و گروهها بتوانند کاندیدا شوند و قدرت در سطح دولتها جابجا شود؟
        اما غرض مرا از آن جمله ظاهرا دریافت نکردید ،غرض من این بود که اینهمه که شما از علم و علمی بودن و بهشت سکولاریسم در جوامع غربی سخن می گویید،خواستم بگویم آنجا ها هم ناکامی سیاسی یا اقتصادی یا چیزهایی از این قبیل هست و باعث جابجایی قدرت هم میشود ،با اینکه بقول شما همه علم است و تفکیک دین از سیاست و غیرو ،غرض من آن جابجایی قدرت نبود ،آنکه مطلوب است و ما هم می گوییم باید جابجایی قدرت در فضایی آزاد و به انتخاب مردم باشد ،غرضم ناکامی یا شکست های طرح های سیاسی یا اجتماعی یا فرهنگی یا اقتصادی هر دولت منتخب مردم در غرب است با اینکه بزعم شما همه اش علمی است ،البته این منافاتی با پیشرفتهای کلی در غرب هم ندارد ،ولی مقصود این است که با تکیه دگماتیک روی سکولاریسم و علم علم کردن نمیتوانید نفی دخالت دین در حوزه اجتماع یا نفی عدم کامیابی ها در جوامع سکولار کنید.

        اینکه گفتید :””یک جا گفتم مملکت بدون آخوند دولتی بهشت است که آن هم در مجموعه گفتاری خود معنی داشت””.

        شما فعلا در موضعی نیستید که بگویید مملکت بدون چه کسانی بهشت هست یا نیست ،شما موضع فردی خود را نمایندگی کنید ،معیار گزینش مردم است ،که من باز ایده خودم را گفته ام ،اگر نظر خواهی شود و مردم بخواهند آخوند دولتی در مملکت نباشد یا اصلا آخوند در جامعه نباشد ،در این فرض نیز معیار و میزان رای ملت است و باید هم باشد،آنگاه ببینیم مملکت با ساسان ها بهشت می شود یا نمی شود ،اما فعلا شما نظر شخصی خود را بگویید و ترویج کنید و از زبان مردم سخن نگویید.
        ضمن اینکه به شما گوشزد کنم شما در اینطور عبارت های گاه بیگاهتان سیمای آینده حاکمیتی خویش را خوب ترسیم می کنید که آخوند نباید باشد در مملکت،آیا این چیزی جز اصاله القدره و ماکیاولیسم و دیکتاتوری است؟! شما لااقل یک تقیه سکولاریستی کنید بگویید نهاد دین و آخوند از عرصه سیاسی دور باشد و بوظایف دینی خویش مشغول باشد نه آنکه از صفحه روزگار محو شوند! ،تازه اینرا هم بنا بر دمکراسی صادقانه نمی توانید بگویید ،باید بگویید آخوند هم می تواند بعنوان یک شهروند و یک انسان و عالم دینی خود را در معرض انتخاب مردم برای اداره جامعه قرار دهد ،اگر مردم انتخاب کردند بماند ،و اگر مردم دیگری را انتخاب کردند او برود ،اینگونه سخن بگویید و صادق باشید و باشیم ،نه آنکه نفرت پراکنی کنید و فقط پی جوی قدرت برای خویش باشید.

        گفتید :
        “”سکولاریسم سیاسی- دمکراسی- حقوق بشر/ با تعاریف کارشناسانه و مدرن و نه آن برداشتی که شما دارید/ مکانیسم ایجاد تعادل در جامعه است. اگر شما مدل بهتری سراغ دارید معرفی کنید باور کنید برنده جایزه نوبل خواهید شد!!!!””.

        بسیار خوب شما دارید با این جملات تبلیغات می کنید! مگر من گفتم تبلیغات نکنید ،اما از موضع بالا دیگران را رمی بجهالت نکنید ،پیش از اینکه شما اینجا مواضع تبلیغاتی بگیرید و از سکولاریسم دفاع کنید ،در باب سکولاریسم کتابها و مقالاتی وجود دارد ،و دیگران نیز بقدر شما یا بیش از شما اهل مطالعه و تعقیب مسائل هستند ،من در اینجا تاکنون بحث آکادمیک و محتوائی از سکولاریسم نکرده ام که شما به برداشت من واقف باشید،من یک متدین به دین اسلام هستم و به احکام اجتماعی اسلام باور دارم ،بدنبال جایزه نوبل و غیر آن هم نیستم ،آن نوبل و نوبل ادب و ادبیات ارزانی شما،شما در گفتارتان سعی کنید کما فی السابق از موضع ادب خارج نشوید و حریف عقیدتی خویش را تحقیر نکنید،اما بحث مدل را که مطرح کردید،برداشت من این است که باید حکم عصر حضور معصومان را از عصر غیبت تفکیک کرد ،ما الان در عصر غیبت هستیم ،در این عصر آراء مختلفی در باب حکومت وجود دارد ،از ولایت مطلقه نصبی فقهاء تا ولایت مقیده و مشروطه انتخابی و نظارت عالیه آنها بر اجرای قوانین با رعایت هنجارهای عصری ،تا عدم هیچگونه ولایتی و تفویض انتخاب شکل حکومت در عصر غیبت به خود مردم ،اما همه اینها بخلاف گمان باطل شما روی این پیش فرض مسلم است که اسلام فقط امر شخصی نیست بلکه اسلام مرکب ازاحکام فردی و احکام کلی اجتماعی است که قابل تطبیق و انعطاف با هنجارهای عصری است و منافاتی هم با علم و پیشرفتهای علمی و تکنولوژیک ندارد.
        شما البته فراموش نکنید که سخن ما از این مدلها مربوط به یک جامعه مسلمان و اکثریت شیعه است ،دیگران چه خارج از دیانت اسلام و چه در حوزه تسنن در اختیار نحوه حکومت در ممالک خویش آزادند و به دیدگاه فقهی شیعه امامیه ربطی ندارد،اما اگر اکثریت مسلمانی در یک جغرافیا بحکم اسلامیت خود رای به اجراء قوانین اسلام دادند ،تا مادامی که به رفراندوم جدید نظر خلافی نداده اند ،شمای خارج از دین و غیر معتقد به آن حق جرزنی و تعیین تکلیف برای دیگران را ندارید ،البته ترویج کنید ،اما مودبانه و بدون بی احترامی به شخصیت های حقیقی و حقوقی و بدون ریشخند آراء و هنجارها ،فقط نقد کنید و مدل خود را ارائه کنید ،و امیدوارم جایزه نوبل هم بگیرید!
        اما مدلی که من کارشناس دینی مسلمان در ذهن دارم را در نوبتی ارائه کردم ،نمیدانم شما با این سهو و فراموشی چطور می خواهید در این مملکت بهشت ایجاد کنید،من گفتم بنابر ناتمام بودن ادله اثباتی سیستم ولایت فقیه (بمعنی ولایت فقهاء بر اداره جامعه ،و نه اصل ولایت فقهاء بر افتاء و ارشاد مردم) ،با توجه به گرایش عمومی اکثریت مردم به احکام اسلام ،می توان با جدا سازی نهاد دین از نهاد سیاست (توجه کنید که گفتم تفکیک نهاد دین از سیاست و نه تفکیک دین از سیاست) ،با نظارت کلی گروهی از فقیهان جامع شرائط بر قانون گذاری و اینکه نظارت کنند قوانین اساسی و موضوعه کشور فقط منافی با احکام اسلام نباشد ،در این مدل نهاد رهبری وجود خارجی ندارد ،همه نهادها و حتی همان کارگروه فقهی ناظر بر تقنین و اجراء نیز می شود به انتخاب آزاد مردم باشد،اگر سیستم جمهوری باشد مردم آزادانه یک ریاست جمهور برای اجراء قوانین انتخاب می کنند ،و اگر سیستم پارلمانی است ،با انتخاب آزاد مردم پارلمان بعنوان نمایندگان واقعی مردم ،رئیس جمهور یا نخست وزیر را انتخاب می کنند ،و البته آزادی احزاب و نقش آنان در ایجاد کرسی های پارلمانی از پیش فرضهای این مدل احتمالی است.
        اینها فرع بر اختیار اسلام بعنوان قانون مادر از سوی مردم مسلمان این جغرافیاست ،اما اگر فرض کنیم که روزی اکثریت مردم خواهان سکولاریسم و جدایی قوانین اسلام از کلیت حکومت شدند ،باز باید به رای آنها احترام گذاشت ،و موافقان اسلام حکومتی به هر مدلش باید آزاد باشند مرام خود را ترویج کنند ،همچنانکه الان میگویم شما بعنوان معتقد به سکولاریسم حکومتی آزاد هستید از مرام خود ترویج کنید.
        بنظرم این مدل با اختلاف در برخی جزئیات همان چیزی بوده است که در صدر مشروطه در ذهن بزرگان آزادیخواهی همچون میرزای نائینی و ملا محمد کاظم خراسانی بوده است،و میتوان از مشابهت آن در نقش آیت الله سیستانی در حکومت عراق مثال آورد.اینها بحثهای قالبی و صوری است ،ممکن است مدلهای دیگری نیز از طرف کارشناسان دینی ارائه شود و به رای مردم گذاشته شود ،اما شما سکولار یا من معتقد به احکام اجتماعی اسلام وراء تبلیغ و ازائه نظر و مدل نمیتوانیم و نمیتوانید برای مجموعه یک ملت تعیین تکلیف کنیم و کنید. معیار گزینش مردم است ،پس بنظرم عاقلانه این است که سکولارها آن روشهای احمقانه برخی افراد را کنار بگذارند ،و بدون توهین به صدر و ذیل اسلام تنها مزایای سکولاریسم را از نظر خود تبلیغ کنند ،وگرنه آن روشها نتیجه ای جز عدم کامیابی و منفور یک ملت مسلمان شدن چیزی در پی ندارد.
        بهر حال من دنبال جایزه نوبل نیستم ،نوبل مال شما ،اما من بعنوان کارشناس دینی معتقد به اسلام ،بدوا این بنظرم میرسد،اما من تعیین تکلیف برای مردم نمی کنم.

        در پایان مطالبتان بروش همیشگی سکولاریستی این جمله را ابراز کردید :

        “”لطفا در جلسه سخنرانی معرفی حکومت مورد نظر خود پای ولایت فقیه خمینی یا منتظری را به میان نکشید که تنها موجب خالی شدن سالن خواهد شد””.

        پاسخ این است که من دنبال جلسات سخنرانی در این باب نیستم ،سخن بر سر گفتمان و رای یک ملت است ،و من فرضها و مدلها را مختصرا ارائه کردم ،بزرگانی را که اینگونه با تحقیر های بچگانه نام بردید اولا اگر زحمات و روشنگریها و زجرهایی که اینان کشیدند نبود من و شما هنوز در چالش استبداد وحشتناک شاه و ساواک بودیم ،بحث انتقاد مودبانه به بزرگان امر علیحده ای است ،اما شما بسیار بسیار کوچکتر از این هستید که بتوانید امثال این بزرگان را با همه خطاها تحقیر کنید.
        و ثانیا مدل حکومتی این بزرگان به اعتقاد و استناد و باور فقهی که دارند -با تفاوتهای_ همان مدل ولایت فقیه است،اما مدلی که بنده عرض کردم چیزی فارغ از مساله ولایت فقیه است.
        این را هم بگویم که هنر امثال شما در همین انشاء این جملات کنایه آمیز و غیر مودبانه و هرکول وارانه پشت رایانه است ،شما اگر صداقت و شجاعت دارید ،همانند جناب نوریزاد تحمل زحمت کرده و با سیر و سفر در همه شهرهای ایران به ترویج سکولاریسم بپردازید ،و در بین مردم بگویید :خمینی و منتظری چه و چه ،شاید مردمی که از پای سخنرانی من کوچیده اند ،بسوی اندیشه های سکولاریستی شما کوچ کنند.

        موفق باشید

        ————————-

        سلام مرتضای گرامی
        سپاس از شما بخاطر اینهمه وقتی که برای پاسخگویی به دوستی نادیده صرف کرده اید. گرچه خود واقفید که مخاطب شما دراین مقال به جناب ساسانم خلاصه نمی شود.
        سپاس

         
        • جناب مرتضی عزیز
          دوست گرامی
          نوشته جناب عالی برای من بسیار آموزنده بود
          با توجه به این که وقت گذاشتید و با دقت به موضوع پرداختید وظیفه خود دانستم ضمن تشکر از زحمت شما نکات مهمی که طرح فرمودید را مورد اشاره قرار دهم تا منظور یکدیگر را متقابلا بهتر درک کنیم

          اول این که ساعت جیبی به هیچ وجه متحجرانه نیست بلکه کالایی لوکس است و مدل های بسیار گران قیمتی از آن ساخته می شود. در بیشتر فیلم های هالیوود نمادی از افراد با کلاس و صاحب اندیشه است.

          فرمودید:
          در عین حال می بینیم بنحو دگماتیک در این مقولات اظهار نظر می کنید!
          اجازه دهید به عنوان یک شهروند عادی این حق را به خود بدهم پیرامون مسایلی که مورد توجه ام است اظهار نظر کنم.
          دگماتیک هم نیست بلکه یک نظر است و ممکن است درست و یا نادرست باشد. ممکن است نظرم تغییر کند. به قول معروف آیه منزل که نیست! همین گفت و گو ها است که انسان را متوجه درست یا خطا بودن نظرش می کند

          فرمودید:
          در امریکا وام های بانکی که به اشخاص داده می شود یا بدون بهره بانکی است و یا با بهره ای نزدیک به صفر است
          آری لیکن این از دیدگاه حرمت ربا خواری نیست بلکه بر اساس محاسبات اقتصادی است. بهره نزدیک به صفر درصد مدتی در ژاپن به اجرا در آمد تا چرخ اقتصاد را از رکود خارج کند.

          فرمودید:
          وقتی دلیل اطلاق داشت دیگر تفصیل نمی توان داد که بله ربای بانکی مفید بحال اقتصاد جامعه است ،پس باید باشد ،باید گفت مگر ربا در حوزه های فردی منفعت ندارد
          از این جا است که مشکل به وجود می آید. باز می گردیم به دخالت دین در علم. دید گاه های دینی ناشی از استنتاجات علمی نیستند. با روش های علمی بشری به دست نیامده اند. چیزی که در این باب به نظرم می رسد نوعی کنار آمدن دین و علم است. چطور است بگوییم نظام بانک داری بدون بهره یک ایدآل است و اقتصاد دانان باید سعی کنند راهکاری برای تحقق آن بیابند لیکن تا زمانی که چنین راهکاری تدوین نشده و علمی نشده از مدل های جاری بهره بانکی استفاده کنیم با عنایت به این که بهره زمانی از نظام بانکی حذف شود.

          فرمودید:
          پی ریزی علمی تئوریک اقتصاد و سیستم بانکی بدون ربا امری ممکن است
          دنیا در انتظار چنین مدلی است. اگر کسی توانست آن را درست تبیین کند باور کنید جایزه نوبل اقتصاد به وی تعلق خواهد گرفت لیکن تا آن زمان بانک ها ناچار هستند از مدل های جاری پیروی کنند.

          فرمودید:
          این تصورات یکسویه و جزم گرایانه شما محلی ندارد
          دوست من توپ را به سوال کننده باز می گردانید؟ نظرات جزم گرایانه دینی را به دیدگاه های علمی نسبت می دهید؟
          خصیصه علم این است که هر لحظه قابل اصلاح است. وقتی می گوییم علم منظور آیه منزل نیست. من این خطای فکری را بار ها در نوشته های شما مشاهده کرده ام. وقتی می گوییم علم بشر است شما تصور می کنید صحبت از یک کتاب مقدس به میان می آید! خیر منظور تنها این است که در حال حاضر عقل بشر به اینجا رسیده اگر کسی فکر بهتری داشت با استدلال علمی بسم الله تشریف بیاورد و نتیجه تحقیقاتش را به جهانیان عرضه کند. علم به طور روز مره تغییر می کند و اصلاح می شود و تکمیل می شود لیکن اگر کسی خواست تیوری را نقض کند و تیوری خود را به کرسی نشاند باید بتواند از آن دفاع کند و علاوه بر ادله نظری در صورت لزوم در یک پروسه آزمایشی صحت آن را به اثبات برساند.
          هر کس معتقد به نظام بانکی بدون بهره است می تواند مدل خود را مستدل ارایه کند و در عمل نیز سود مندی آن را به نمایش در آورد. سی و پنج سال جمهوری اسلامی فرصت کافی برای اثبات آزمایشی چنین مدلی است.

          فرمودید:
          خصوصیاتی که مطرح می کنید در بانکها از طریق مضاربه ها و بیع های شرطی و نظائر آن تامین میشود
          بهتر است در این باره اظهار نظر نکنم و به آن چه از این و آن شنیده ام بسنده کنم. می گویند این ها کلاه شرعی بیش نیست. در نهایت همه اش همان بهره بانکی است. نام های متفاوتی بر آن می گذارند تا ظاهر را حفظ کنند….

          آن جا که تقاضا کردم مرا متهم به سکولاریسم نکنید منباب موضوع خاص مطرح شده بود و آن این که
          شرع مقدس کار ما را به اینجا رسانده که کارشناسان اقتصادی ممکت که به حمد الله کم نیستند جرات نمی کنند وارد چنین گفت و گویی شوند.آیات عظام به کسی اجازه نمی دهند دست روی دگم های دین بگذارد. تا زمانی که چنین فضای خفقان آوری در مملکت حاکم است امیدی به نجات نداشته باشید.
          فکر کنم گزاره بسیار گویایی است. نیست؟ بسیار عقلانی است. خواستم بگویم با زدن مهر سکولاریستی این ادله را به سادگی رد نکنید. اگر چه ریشه در تفکری سکولاریستی دارد و خود دلیلی بر اثبات ضرورت سکولاریسم است.

          فرمودید:
          حاکمیت دینی به معیارهای درست منافاتی با بکارگیری پولیتیک و سیاست بعنوان یک علم ندارد
          حاکمیت دینی هم که سکولار شد! آن چه شما فرمودید سکولاریسم است. سکولار یعنی پیرو علم. فرقی نمی کند اسمش چه باشد. هر کس گفت من پیرو علم هستم سکولار است. شما که گفتید معنی سکولاریسم را می دانید؟ سکولاریسم یعنی علم زمینی علم بشری در برابر علم آسمانی. البته عجیب هم نیست. مثل پزشکی که امروزه کاملا سکولار است. شما هم به آن اعتماد دارید. قبلا هم صحبتی در این باب داشتیم.

          فرمودید:
          از نظر نگرش فقهی به این نتیجه رسیده ام که دلالت های ادله تئوری ولایت فقیه ناتمام است
          تقاضا می کنم نظر خود را مدون کنید چرا که این نتیجه گیری بسیار با اهمیت است. چه بسا با کمک دیگر پژوهشگران دینی بتواند راه گشا باشد.

          فرمودید:
          شما چرا نمی خواهید احترام به خواست اکثریت مردم مبنی بر حاکمیت قوانین شرع بگذارید
          اجازه دهید این موضوع را لا اقل قابل تردید بدانم. تحولات سیاسی جامعه ایران به ویژه پس از پایان ریاست جمهوری رفسنجانی جای این سوال را باز گذاشته که آیا مردم با ادامه حکومت اسلامی موافق هستند یا خیر؟ این که مردم قادر نیستند از حق خود برای تجدید نظر در قانون اساسی استفاده کنند موجب مشروعیت حکومت اسلامی نمی شود بلکه نشانه عدم مشروعیت آن است و لا اقل در مشروعیت آن شک ایجاد می کند.

          فرمودید:
          چرا اشتباهات خاص افراد یا فقهایی را مساوی و مساوق نفی کلیت دین و نفی احکام اجتماعی دین اسلام می گیرید
          بنده هرگز کلیت دین را نفی نکرده ام. هر گاه انتقادی بوده متوجه آن دسته از احکام و قوانینی بوده که فقها از قرآن و سنت استخراج کرده اند لیکن به داوری خرد و اندیشه قابل اجرا در زمان حاضر نیستند بلکه خلاف مصالح مردم اند.
          در این جا نظر شخصی من مطرح نیست بلکه نظرات عقلای جهان را مد نظر دارم. نمونه اش حقوق بشر است.

          در پاسخ به این سوال که
          مشکل اینجاست که چرا آیت الله باید برای ما تصمیم گیری کند؟ چرا سیاست ما باید گرفتار امور شرعی باشد اموری که ربطی با علم ندارد
          فرمودید:
          پاسخ این است که این دید دید منحصر نیست ،نه در داخل خود تفکر ولایت فقیه و نه در داخل تفکر نفی ولایت فقیه .
          در داخل تفکر ولایت فقیه مگر شما بارها شاهد این موضعگیری آیت الله منتظری نبوده اید که هرگاه از ایشان سوال از امکان رابطه و عادی سازی روابط با امریکا می شد ،پاسخ ایشان این بود که این تصمیم منوط به کارشناسی جمعی کارشناسان سیاسی است و نه به تصمیم یک فرد و عقلهای منفصل بتعبیر ایشان،شما بصرف انتقادی که به تصمیم آیت الله خمینی دارید و من هم با شما همراهم ،بخود اجازه تفکیک سیاست از شریعت می دهید
          اینجا من کمی سر در گم شدم. شما که می دانید جدایی دین از حکومت به معنی تفکیک سیاست از شریعت نیست. بالعکس شریعت حق دارد سیاست اعمال کند. همان گونه که کمونیست ها حق دارند سیاست اعمال کنند و دیگران. میزان هم که قبول داریم رای مردم است. مشکل سیاسی بودن شریعت نیست بلکه مشکل حکومت دینی است که همه چیز را مطابق میل خود در می آورد. اگر کسی حکومت دینی تدوین کرد که در آن آزادی کامل و شرایط مساوی کار به مخالفان داده شود این دیگر حکومت دینی نیست بلکه یک حکومت سکولار است.

          فرمودید:
          دین امر شخصی است و ما به آن احترام می گذاریم ،اما اگر دین احکام اجتماعی داشته باشد با آن مخالفیم
          خیر! آن را نقد می کنیم! نقد فرق دارد با مخالفت. نقد یعنی این که دیگر تقدسی در کار نیست. یعنی بر اساس ترازوی خرد و اندیشه و علم بشر سنجیده می شود. جایی که خلاف خرد بود باطل است و جایی که خرد تاییدش کرد درست است.

          فرمودید:
          مگر ما اصلاح طلبان چیزی جز این را طالبیم که انتخابات ها آزاد باشند و همه احزاب و گروهها بتوانند کاندیدا شوند و قدرت در سطح دولتها جابجا شود
          باور کنید بنده آرزویی جز این ندارم! لیکن قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دنب خروس را؟ تا زمانی که قوانین شرعی و احکام و حدود اسلامی و کافر و زندیق و این حرف ها در میان است شعاری بیش نیست.

          فرمودید:
          خواستم بگویم آنجا ها هم ناکامی سیاسی یا اقتصادی یا چیزهایی از این قبیل هست و باعث جابجایی قدرت هم میشود
          است با اینکه بزعم شما همه اش علمی است
          که پیش از این نیز اشاره شد علم آیه منزل نیست. اگر شما تیوری علمی بهتری دارید ارایه کنید کسی جلوی شما را نگرفته. لیکن تا آن زمان علم فعلی حاکم است. رفتن و آمدن احزاب نشانه سلامت دمکراسی و از روش های پیش گیری سو استفاده از قدرت است. اگر حزبی با تیوری علمی شکست خورد به این معنی است که تیوری دیگری جایگزینش می شود. این جای گزینی تا ابد ادامه دارد. این گونه است که علم پیشرفت می کند.

          در خصوص توصیه به تقیه سکولاریستی باید عرض کنم که علم چیزی به نام تقیه نمی شناسد. تعاریف سکولاریسم علنی و واضح و مبرهن است و نمونه های جوامع سکولاریستی صد ها سال است در اروپا و آمریکا با موفقیت به پیش می رود و اگر چنین نبود بنده موافق آن نبودم که هیچ از شما هم مخالف تر بودم. در این جوامع احزاب دینی و غیر دینی در شرایطی مساوی با یکدیگر به رقابت می پردازند و میزان رای مردم است طبق اصول و قواعد تعریف شده ای که متضمن عدم سلطه جویی طرفین بر یکدیگر است. این الگوی تمامی حکومت های جهان آزاد است.

          فرمودید:
          اگر نظر خواهی شود و مردم بخواهند آخوند دولتی در مملکت نباشد یا اصلا آخوند در جامعه نباشد ،در این فرض نیز معیار و میزان رای ملت است و باید هم باشد،آنگاه ببینیم مملکت با ساسان ها بهشت می شود یا نمی شود ،اما فعلا شما نظر شخصی خود را بگویید و ترویج کنید و از زبان مردم سخن نگویید
          بنده حق دارم نظر شخصی داشته باشم پیرامون این که آخوند دولتی خوب است یا بد. مردم هم نظر خودشان را دارند. این جا کسی نظر خود را به دیگری تحمیل نمی کند و نماینده کسی هم نیست.

          فرمودید:
          آخوند نباید باشد در مملکت
          خیر دوست من. تا بشر هست دین هست و تا دین هست آخوند هست. این یک نیاز انسانی است دست من و شما نیست. هر گاه انسان ها چنین نیازی احساس نکردند هم موضوع خود به خود حل می شود و باز هم دست کسی نیست.

          فرمودید:
          من در اینجا تاکنون بحث آکادمیک و محتوائی از سکولاریسم نکرده ام که شما به برداشت من واقف باشید
          خیر. از همین نوشتار اخیر شما به خصوص آن جا که فرمودید تقیه سکولاریستی معلوم است آگاهی درستی در باب سکولاریسم سیاسی ندارید وگرنه به کنایه هم نمی توان تقیه را به سکولاریسم نسبت داد. شما فکر می کنید ما می خواهیم در باغ سبز را به شما نشان دهیم و لحظه ای که حکومت سکولاریستی حاکم شد هر چه روحانی است را خلع لباس کنیم؟
          اگر نگرانی از بین رفتن منابع مالی مورد نیاز فعالیت روحانیت است به شما عرض کنم می توانید از مدل کلیسای کاتولیک استفاده کنید. کلیسای کاتولیک با زرنگی تمام با کشور های اروپایی قرار داد های جداگانه ای امضا کرده که در آن دارایی های کلیسا و استفاده از آن را برای خود محفوظ داشته است. به طور مثال در ایران موقوفات می تواند به طور کامل در چنین قرار دادی درج شود و دخل و تصرف در آن در انحصار روحانیون در آید. در اروپا کمک های مالی مردم به کلیسا چه به طور داوطلبانه و چه به طور اجباری در نظر گرفته شده که مبالغ هنگفتی است. شما می توانید خواستار کمک های دولتی نیز باشید که این بستگی به زرنگی علمای اسلامی و تاکید بر این واقعیت است که بدون روحانیت هیچ حکومتی در ایران خواب راحت نخواهد داشت…………

          فرمودید:
          >>>>
          اما بحث مدل را که مطرح کردید،برداشت من این است که باید حکم عصر حضور معصومان را از عصر غیبت تفکیک کرد ،ما الان در عصر غیبت هستیم ،در این عصر آراء مختلفی در باب حکومت وجود دارد ،از ولایت مطلقه نصبی فقهاء تا ولایت مقیده و مشروطه انتخابی و نظارت عالیه آنها بر اجرای قوانین با رعایت هنجارهای عصری ،تا عدم هیچگونه ولایتی و تفویض انتخاب شکل حکومت در عصر غیبت به خود مردم ،اما همه اینها بخلاف گمان باطل شما روی این پیش فرض مسلم است که اسلام فقط امر شخصی نیست بلکه اسلام مرکب ازاحکام فردی و احکام کلی اجتماعی است که قابل تطبیق و انعطاف با هنجارهای عصری است و منافاتی هم با علم و پیشرفتهای علمی و تکنولوژیک ندارد
          شما البته فراموش نکنید که سخن ما از این مدلها مربوط به یک جامعه مسلمان و اکثریت شیعه است ،دیگران چه خارج از دیانت اسلام و چه در حوزه تسنن در اختیار نحوه حکومت در ممالک خویش آزادند و به دیدگاه فقهی شیعه امامیه ربطی ندارد،اما اگر اکثریت مسلمانی در یک جغرافیا بحکم اسلامیت خود رای به اجراء قوانین اسلام دادند ،تا مادامی که به رفراندوم جدید نظر خلافی نداده اند ،شمای خارج از دین و غیر معتقد به آن حق جرزنی و تعیین تکلیف برای دیگران را ندارید ،البته ترویج کنید ،اما مودبانه و بدون بی احترامی به شخصیت های حقیقی و حقوقی و بدون ریشخند آراء و هنجارها ،فقط نقد کنید و مدل خود را ارائه کنید ،و امیدوارم جایزه نوبل هم بگیرید
          من گفتم بنابر ناتمام بودن ادله اثباتی سیستم ولایت فقیه (بمعنی ولایت فقهاء بر اداره جامعه ،و نه اصل ولایت فقهاء بر افتاء و ارشاد مردم) ،با توجه به گرایش عمومی اکثریت مردم به احکام اسلام ،می توان با جدا سازی نهاد دین از نهاد سیاست (توجه کنید که گفتم تفکیک نهاد دین از سیاست و نه تفکیک دین از سیاست) ،با نظارت کلی گروهی از فقیهان جامع شرائط بر قانون گذاری و اینکه نظارت کنند قوانین اساسی و موضوعه کشور فقط منافی با احکام اسلام نباشد ،در این مدل نهاد رهبری وجود خارجی ندارد ،همه نهادها و حتی همان کارگروه فقهی ناظر بر تقنین و اجراء نیز می شود به انتخاب آزاد مردم باشد،اگر سیستم جمهوری باشد مردم آزادانه یک ریاست جمهور برای اجراء قوانین انتخاب می کنند ،و اگر سیستم پارلمانی است ،با انتخاب آزاد مردم پارلمان بعنوان نمایندگان واقعی مردم ،رئیس جمهور یا نخست وزیر را انتخاب می کنند ،و البته آزادی احزاب و نقش آنان در ایجاد کرسی های پارلمانی از پیش فرضهای این مدل احتمالی است
          اینها فرع بر اختیار اسلام بعنوان قانون مادر از سوی مردم مسلمان این جغرافیاست ،اما اگر فرض کنیم که روزی اکثریت مردم خواهان سکولاریسم و جدایی قوانین اسلام از کلیت حکومت شدند ،باز باید به رای آنها احترام گذاشت ،و موافقان اسلام حکومتی به هر مدلش باید آزاد باشند مرام خود را ترویج کنند ،همچنانکه الان میگویم شما بعنوان معتقد به سکولاریسم حکومتی آزاد هستید از مرام خود ترویج کنید
          همان چیزی بوده است که در صدر مشروطه در ذهن بزرگان آزادیخواهی همچون میرزای نائینی و ملا محمد کاظم خراسانی بوده است،و میتوان از مشابهت آن در نقش آیت الله سیستانی در حکومت عراق مثال آورد.اینها بحثهای قالبی و صوری است ،ممکن است مدلهای دیگری نیز از طرف کارشناسان دینی ارائه شود و به رای مردم گذاشته شود ،اما شما سکولار یا من معتقد به احکام اجتماعی اسلام وراء تبلیغ و ازائه نظر و مدل نمیتوانیم و نمیتوانید برای مجموعه یک ملت تعیین تکلیف کنیم و کنید. معیار گزینش مردم است ،پس بنظرم عاقلانه این است که سکولارها آن روشهای احمقانه برخی افراد را کنار بگذارند ،و بدون توهین به صدر و ذیل اسلام تنها مزایای سکولاریسم را از نظر خود تبلیغ کنند ،وگرنه آن روشها نتیجه ای جز عدم کامیابی و منفور یک ملت مسلمان شدن چیزی در پی ندارد
          >>>>
          از این بخش از گفتار شما بهره فراوان بردم. جناب مرتضی باور کنید اگر آنچه شما اشاره کردید عملی شود سکولاریسم را رها خواهم کرد!!!!!! لیکن چه سود که اولا چنین نظراتی حد اکثر در کتاب خانه ها خاک خواهند خورد و در ثانی ما مردم عوام مارگزیده ایم . باور کنید فقط می خواهیم در آسایش زندگی کنیم. به سکولاریسم پناه آورده ایم برای این که دین آزمایش بسیار بدی داده و اعتماد ها از آن سلب شده است.

          فرمودید:
          شما اگر صداقت و شجاعت دارید ،همانند جناب نوریزاد تحمل زحمت کرده و با سیر و سفر در همه شهرهای ایران به ترویج سکولاریسم بپردازید ،و در بین مردم بگویید :خمینی و منتظری چه و چه ،شاید مردمی که از پای سخنرانی من کوچیده اند ،بسوی اندیشه های سکولاریستی شما کوچ کنند
          بر روی چشم. هر گاه شرایط مساوی برای فعالیت موافقان و مخالفات حکومت دینی به وجود آمد امثال بنده زیاد هستند. شما چطور؟ حاضرهستید از حق آزادی بیان دیگران دفاع کنید؟

          با احترام

           
          • دوست عزیز آقا ساسان گرامی

            تشکر میکنم از نوشته اخیر شما که مشحون از ادب و فرهیختگی بود ،و به محورهای وفاق و واقع بینی نزدیکتر،و از فضاهای هیجانی و استخدام واژه های تحریک آمیز دورتر.
            من امیدوارم ،همه دیالوگ ها در همه مقولات ،در چنین فضاهای آراسته ای متجلی شود ،و فارغ از هر طعن و طنز و تحقیر ،فقط تبادل نظرات و تکیه بر قیاسات و استدلالات و احکام وزین عقلی، سکه رایج ،بازارهای اندیشه و معرفت باشد.
            چنین باد.

            از برخی نکات ابهام زدائی کردید ،بر برخی نکات ابرام و اصرار کردید،و از برخی نکات استفهام کردید،که به یک یک در حد مقدور می پردازم:

            1- فرمودید :””اول این که ساعت جیبی به هیچ وجه متحجرانه نیست بلکه کالایی لوکس است و مدل های بسیار گران قیمتی از آن ساخته می شود. در بیشتر فیلم های هالیوود نمادی از افراد با کلاس و صاحب اندیشه است””.

            بمن حق بدهید در آن فضای گفتار قبلی و استخدام طنز و ….،ذهن من منصرف شود به اینکه طعنه به ساعت جیبی های قدیمی آخوندی زده اید!
            اگرچه مزید اطلاع الان کاربرد چنین زمان شمارهایی در بین روحانیان رواجی ندارد ،سابق هم هرچه من از کودکی بیاد دارم ،کاربرد آن اختصاص به پیرمردهای قدیمی از معممین داشت و نه جوانها یا متجددین از آنها،من خود نیز از وقتی که ملبس شدم ،نه ساعت جیبی آخوندی و نه نعلین آن هیچگاه مورد علاقه من نبود! حظ ما از آخوندی تنها عمامه و قبا و عبائی بوده و مطالعه و خون دلی!
            اما با توضیح جدید شما دیدم حق با شماست ،زیرا با این توضیح بیاد ژست های کارآگاه زیرک خپل کوتوله سلول خاکستری ،کارآگاه پوارو افتادم ،که برای تنظیم اوقات خود ،گهگاه ساعت مدور کوچکی را از قعر جیب مبارک بیرون می آورد.
            جناب ساسان! معلوم می شود گاهی افراد مدرن نیز متحجر و سنتی می شوند! ،و اینطور نیست که همیشه سنتی ها در حال کوچیدن بسمت مدرنیته باشند! و معلوم می شود علیرغم بدبینی ناخشنودی برخی ،التیام سنت و مدرنیته بتدریج شدنی است ،و ضرورت های عصری بستری از لابدیت های می گسترند برای اجتناب از افراط در سنت ،و افراط در مدرنیته.
            در هرحال اعتذار شما مقبول بود و پوزش ما ناگزیر.

            2- نوشتید :
            “”در عین حال می بینیم بنحو دگماتیک در این مقولات اظهار نظر می کنید!
            اجازه دهید به عنوان یک شهروند عادی این حق را به خود بدهم پیرامون مسایلی که مورد توجه ام است اظهار نظر کنم.
            دگماتیک هم نیست بلکه یک نظر است و ممکن است درست و یا نادرست باشد. ممکن است نظرم تغییر کند. به قول معروف آیه منزل که نیست! همین گفت و گو ها است که انسان را متوجه درست یا خطا بودن نظرش می کند””.

            آری موافقم که اندیشیدن و اظهار نظر ،از وجوه تمایز انسان و حیوان و از ویژگیهای انسان است،اما سخن بر سر گزاره ها و فاکت های تخصصی است ،بنظرم میرسد ،در مواردی این چنینی لحن تادیه مراد، باید بسیار محتاطانه یا متکی بر مستندات دقیق کارشناسان مربوطه باشد ،خصوصا در نزاع های مابین ایسمی ،در این موارد بنظرم نباید در حالی که در همان حوزه تخصصی اختلافات کارشناسی عمیقی وجود دارد ،گزاره یا فاکت مطلوب و مورد نظر ایسم خود را چماقی بر نفی بخشی یا تمام ایسم دیگر کرد،مراد من این بود که به کسی که متدین به ایسمی است که مثلا “ربا” را از محرمات مسلم لایتخلف ایسم خود میداند و بتعبیر درون ایسمی :”یک درهم ربا از هفتاد زنای با محارم و خویشان شدیدتر و بدتر است” ،نمیتوان گفت برخی کارشناسان اقتصادی بر آنند که در صدی از ربا در سطح کلان جامعه موجب رونق اقتصادی است ،زیرا سوای از اختلاف نظر کارشناسی عالمان علم اقتصاد ،این مطلب مطلبی مبنائی است،و تحریم ربا بنحو موکد چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی ،از قوانین فردی و اجتماعی اسلام است که دارای فلسفه و ملاک های متکی بر مصالح و مفاسد فردی و اجتماعی است.
            ملاحظه کنید،تعبیرات موکد قرآن را در باب ربا ،در آن فضای آلوده پیش از اسلام و عرب جاهلی که خونخواری و شرابخواری و زنده بگور کردن دختران و ستیزهای متعصبانه قبیله ای ….و از جمله ربا خواری،سکه رایج محیط نزول وحی بود ،با این تعبیرات به تحریم مساله ربا می پردازد که حاکی از این است که بعکس ،این پدیده به شریان های حیات اقتصادی جامعه ،و به شریان های حیات خانواده ها و افراد چه آسیب هایی می زند:
            ( الَّذينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلاَّ كَما يَقُومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (275 /البقره)
            ترجمه :”كسانى كه ربامی خورند رفتار و كردارشان مانند شخص جن زده و فريب خورده شيطان است، و چون‏ ربا خوران خوب و بد را تميز نمی دهند، می گویند خريد و فروش هم مثل ربا است، با اينكه خدا خريد و فروش را حلال و ربا را حرام كرده پس، بطور كلى هر كس موعظه ‏اى از ناحيه پروردگارش دريافت بكند، و در اثر آن موعظه، از معصيت خدا دست بردارد، گناهى كه قبلا كرده بود حكم گناه بعد از موعظه را ندارد، و امر آن به دست خدا است اما اگر باز هم آن عمل نهى شده را تكرار كند، چنين كسانى اهل آتش و در آن جاودانند”.

            در جایی دیگر تعبیر قرآن این است :
            ( يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ يُرْبِي الصَّدَقاتِ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثيمٍ (276/البقره)
            ترجمه :
            “خدا ربا را (كه مردم به منظور زياد شدن مال مرتكب مى ‏شوند) پيوسته نقصان مى ‏دهد، و به سوى نابوديش روانه مى ‏كند، و در عوض صدقات را نمو مى‏ دهد، و خدا هيچ كافر پيشه دل به گناه آلوده را دوست نمى ‏دارد”.

            و در موضعی :
            ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ، فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُون‏ .البقره/278-279)
            ترجمه :
            “هان! اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از خدا پروا كنيد، و آن زيادى مال را كه در اثر ربا به دست آمده رها كنيد، اگر داراى ايمانيد.
            حال اگر نكنيد بايد بدانيد كه در حقيقت اعلان جنگ با خدا و رسول كرده‏ايد، و اگر توبه كنيد اصل سرمايه‏تان حلال است، نه ظلم كرده‏ايد و نه به شما ظلمى شده است‏”.

            و بالاخره در سوره روم :
            (وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ رِباً لِيَرْبُوَا في‏ أَمْوالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ زَكاةٍ تُريدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُون .الروم/39‏).
            ترجمه :
            “و آنچه از ربا مى‏ دهيد تا مال مردم زياد شود نزد خدا زياد نمى‏ شود، و آنچه از زكات كه براى رضاى خدا مى‏ دهيد زياد مى ‏شود و زكات دهندگان مال خود را زياد مى‏ كنند.
            آن تعبیر حرمت موکد که در گفتگو با شما عرض شد برآیند چنین تعبیرات و تاکیداتی است ،و البته روایات معتبر در این مساله هم فراوان است ،غرضم اتلاف وقت شریف شما نیست ،می خواهم بگویم این برای یک فیلسوف اقتصادی متعمق معتقد به تعلیمات وحیانی ،یک خط مشی و زمینه بررسی است ،این خود سیستم اقتصادی نیست ،ولی گمان می کنم اگر عالمان سکولار علم اقتصاد اگر اکنون هم پی به مناط و مفاسد حرمت ربا نبرده باشند ،در آینده با ارزیابی های علمی به آن خواهند رسید ،این اعتقاد من است ،شما خود اهل مطالعه اید ،پیشنهاد من این است که این زمینه مطالعاتی را پی گیرید ،هم به تفاسیر معتبری مثل ترجمه تفسیر المیزان مراجعه کنید که در ذیل آیات فوق در سوره بقره چندین بحث علمی اجتماعی ناب را گشوده است ،و هم در همان فضای بحثهای اقتصادی کارشناسان اقتصادی و اجتماعی غربی ببینید چه دیدگاهها و رویکردهایی در منافع یا مضار پدیده ربا
            مطرح است،مسبوقید که هر پدیده اجتماعی قدیم و جدید اقتصادی صرفنظر از جنبه های اقتصادی ،قابل بررسی از دیدگاه جامعه شناسی و جامعه شناسان نیز هست.
            ممکن است بفرمایید که اینها دیدگاههای درون دینی یا قدیمی ادیان است ،بسیار خوب شما ملزم به پذیرش نیستید ،اما شما یا بعنوان کارشناس اقتصادی ،یا بعنوان پی جوی حقیقت ،می توانید در رمز و رموز این رویکرد قرآنی بیندیشید.
            بنابر این بنظرم این رویکرد ناصوابی است که متوقع باشیم در یک جامعه مسلمان-چه زیر پوشش حکومتی از جنس ولایت فقیه ،و چه زیر پوشش حکومتی مردم نهاد (مثلا بصورت مدلی که پیشنهاد شد که نهاد دین و نهاد سیاست جدا ، اما ضمن تکیه بر علوم عصری مراعات عدم تنافی با قوانین مسلم شرع شود) که فقیه متصدی اجراء نیست ،لیکن متصدی نظارت بر قوانین است-مساله ربا چه بصورت محدود و چه بصورت دائم مورد پذیرش قرار گیرد.

            3- فرمودید:
            “آری لیکن این از دیدگاه حرمت ربا خواری نیست بلکه بر اساس محاسبات اقتصادی است. بهره نزدیک به صفر درصد مدتی در ژاپن به اجرا در آمد تا چرخ اقتصاد را از رکود خارج کند”.

            ساسان عزیز! بگمانم توضیح فقره دوم پاسخ این فقره نیز هست ،چنانکه گفتید من و شما کارشناس علم اقتصاد نیستیم ،باید بقول منطقیین در چنین مسائلی استقرائات ما استقراء تام باشد ،من حقیقتا نه تخصص اقتصادی دارم ،و نه فرصت و حساسیت بررسی کم و کیف اطلاعاتی که از جوامعی مثل ژاپن و امریکا ارائه میدهید داشته ام ،ولی اینقدر می فهمم که پدیده های اقتصادی اجتماعی پدیده های تک علتی و یکسویه نیستند ،بلکه یک سلسله زنجیر وار علل و معلولات با محاسبات فنی پشت هریک مخفی یا ظاهر است ،با پوزش اگر من یکوقت تعبیر دگماتیک یا دگماتیسم در این زمینه ها می کنم غرضم واقعا توهین و تحقیر نیست ،اما بدانید که ورود به مسائلی مثل مقوله “رکود” و عوامل آن و راههای زدودن آن ،خارج از تخصص من و جنابعالی است و حکم قطعی کردن مفهومی جز جزمیت ایده آلیست ندارد.
            مساله اینکه رکود چیست و از کجا پیدا میشود؟ ،و اینکه آیا این عوامل در همه جوامع یکسان و یکجور است؟ ،مسائلی است که اگر از من طلبه با سی چهل سال مطالعه دینی و غیر دینی سوال کنند ،من دستهایم را بعلامت تسلیم بالا برده و می گویم نمیدانم چون زمینه تحقیقات و مطالعاتم نبوده است ،و قطع نظر از هنجار بودن یا ناهنجار بودن ربا از دیدگاه درون دینی می گویم: نمیدانم آیا عوامل پیدایش رکود در جامعه ژاپن و راههای فرار از آن با جامعه ما قابل انطباق است یا خیر،من در این موارد بهترین راه تعمیق در این مقولات را لااقل مراجعه به اقتصاد دانانی مثل فرشاد مومنی و سعید لیلاز و اشباه اینان میدانم که بهرحال متمرکز در چنین مقولاتی هستند.

            4-نوشتید :
            “”از این جا است که مشکل به وجود می آید. باز می گردیم به دخالت دین در علم. دید گاه های دینی ناشی از استنتاجات علمی نیستند. با روش های علمی بشری به دست نیامده اند. چیزی که در این باب به نظرم می رسد نوعی کنار آمدن دین و علم است. چطور است بگوییم نظام بانک داری بدون بهره یک ایدآل است و اقتصاد دانان باید سعی کنند راهکاری برای تحقق آن بیابند لیکن تا زمانی که چنین راهکاری تدوین نشده و علمی نشده از مدل های جاری بهره بانکی استفاده کنیم با عنایت به این که بهره زمانی از نظام بانکی حذف شود””.

            من این فقره گفتار شما را پسندیدم و آنرا حرکتی رئالیستی از سوی یک سکولار به سوی هم اندیشی در فضای یک جامعه اکثر مسلمان ارزیابی کردم ،این قطعه گفتار خوب شما مرا بیاد مقاله خوب آقای برقعی نامی در باب لزوم تفکر رئالیستی سکولارها در یک جامعه دینی انداخت (الان هم روی سایت گویا نیوز هست) این سخن خوبی بود که بنظرم مخاطب اصلی آن دوست همفکر شما جناب مزدک است که ما را دائما بشرف لقب آخوند مفتخر می کند! و در محیط یک جامعه دینی متوقع است که با فحاشی و هتاکی به هنجارهای دینی دینی ،آیین سکولاریسم را مستقر کند! ،این هرگز نشدنی است ،چیزی مثل محال و ممتنع عقلی ،من صادقانه و مکرر به شمایان و ایشان گفته ام که انتقاد مودبانه و دقیق از روند اوضاع جامعه و توضیح فواید جدایی نهاد دین از نهاد سیاست (و نه جدایی دین از سیاست) و ارائه فاکت های علمی و راه حل ها ،بهترین روش کاربردی تبلیغاتی برای سکولارهاست ،وگرنه همانطور که آقای برقعی در آنجا بدرستی توضیح داده است،توقع جدا کردن دین اجتماعی اسلام از سیاست ،خصوصا با رویکرد های هتاکانه و سرهم کردن دروغ و دشنام و تحریفات تاریخی ،یک ایده آلیسم دگماتیک و آب در هاون کوفتن است ،این اظهار نظر را یک اظهار نظر صادقانه از یک کارشناس دینی تلقی کنید.

            5-فرمودید :
            “”فرمودید:
            پی ریزی علمی تئوریک اقتصاد و سیستم بانکی بدون ربا امری ممکن است
            دنیا در انتظار چنین مدلی است. اگر کسی توانست آن را درست تبیین کند باور کنید جایزه نوبل اقتصاد به وی تعلق خواهد گرفت لیکن تا آن زمان بانک ها ناچار هستند از مدل های جاری پیروی کنند.””

            اوکی باید در یک جامعه اکثر مسلمان بدنبال راه حل ها بود ،تا هم مراعات مساله حرمت موکد ربا بعنوان یک هنجار و خط مشی کلی شود و هم مجموعه اقتصاد و بخش بانکی به تعالی برسد،اما خود این نکته قابل بررسی است که آیا قطع نظر از مساله بهره بانکی سیکل عملیاتی سیستم بانکی ما مشکل دارد؟ یعنی شما از مجموعه عملیات سیستم بانکی ما ارزیابی منفی دارید و فقط از جهت بهره بانکی آنرا معیوب میدانید یا به موارد دیگر هم ایراد دارید؟ تا جایی که دیده ام موارد دیگر کمتر مورد نارضایتی بوده است،نظر شما چیست؟

            6-نوشتید :
            “”دوست من توپ را به سوال کننده باز می گردانید؟ نظرات جزم گرایانه دینی را به دیدگاه های علمی نسبت می دهید؟
            خصیصه علم این است که هر لحظه قابل اصلاح است. وقتی می گوییم علم منظور آیه منزل نیست. من این خطای فکری را بار ها در نوشته های شما مشاهده کرده ام. وقتی می گوییم علم بشر است شما تصور می کنید صحبت از یک کتاب مقدس به میان می آید! خیر منظور تنها این است که در حال حاضر عقل بشر به اینجا رسیده اگر کسی فکر بهتری داشت با استدلال علمی بسم الله تشریف بیاورد و نتیجه تحقیقاتش را به جهانیان عرضه کند. علم به طور روز مره تغییر می کند و اصلاح می شود و تکمیل می شود لیکن اگر کسی خواست تیوری را نقض کند و تیوری خود را به کرسی نشاند باید بتواند از آن دفاع کند و علاوه بر ادله نظری در صورت لزوم در یک پروسه آزمایشی صحت آن را به اثبات برساند.
            هر کس معتقد به نظام بانکی بدون بهره است می تواند مدل خود را مستدل ارایه کند و در عمل نیز سود مندی آن را به نمایش در آورد. سی و پنج سال جمهوری اسلامی فرصت کافی برای اثبات آزمایشی چنین مدلی است”.

            جناب ساسان،ما در حال فوتبال یا والیبال نیستیم ،من اولا: منکر جزمیت به برخی احکام قطعی اسلام و قرآن نیستم ،از جمله مساله حرمت موکد ربا ،این لازمه جهان بینی و اعتقاد ماست .
            ثانیا: مقصودم نفی تحولات علمی و تجربی نبوده و نیست.
            ثالثا: مقصودم را از جزمیت شما در فقرات گذشته توضیح دادم ،که جزمیت گرائی در امور غیر کارشناسی مقدوح است ،علاوه اینکه بقول شما اقتضای تحولات تجربی و علمی که متکی بر آزمون و خطاهای پیاپی است ،این است که حتی کارشناس مربوطه هر رشته علمی هم، تنها از جزمیت فعلی خویش از بررسی داده های علمی سخن گوید ،و توجه داشته باشد که ممکن است حتی هر تئوری تثبیت شده و بکار گرفته شده نیز روزی منسوخ شود.
            اما نقطه افتراق ما و شما در این است که شما در باب تعارض احکام دین با علم ،دچار مبالغات بیش از حد هستید ،و احکام کلی و جزمی زیادی صادر کرده اید،در حالیکه تلقی من از شریعت این است که دین اسلام با علم و پیشرفت های علمی در زمینه های تجربی ،نه که تخالفی ندارد ،بلکه تاکید و تشویقات فراوانی داشته است که فرصت ورود به این مقوله نیست.
            ببینید که در همین دیالوگ مفید و خوب شما دریافتید که من اقتصاد را یک علم تجربی ریاضی و رو بترقی میدانم ،و بصراحت گفتم که اسلام سیستم اقتصادی خاصی ارائه نکرده است ،همانطور که مدل و قالب خاصی از حکومت ارائه نکرده است ،این قالبها و شکلهای عصری موکول به عقل و پیشرفتهای بشری است ،من برای این مطلب شواهدی از کتاب و سنت و سیره اولیاء اسلام در ذهن دارم که بتدریج خواهم گفت .
            اما توجه کنید که من گفتم برخی خطوط کلی اقتصادی اجتماعی از سوی اسلام ارائه شده است که بعقیده ما تابع مصالح و مفاسد نفس الامری است،مثلا اگر گفته شد انسانها! ربا ندهید و نگیرید ،این یک خط مشی کلی است ،و هیچ منافاتی هم با کاربرد علم اقتصاد در محدوده های وراء آن نیست ،اقتصاد و اصلا هر علمی بنظر من اسلامی و غیر اسلامی ندارد ،من اینرا قبلا نوشته ام که این ایده آقای سروش را موافق تحقیق می دانم که :فیزیک و شیمی و ریاضی و جامعه شناسی و فلسفه و منطق ،اسلامی و غیر اسلامی ،یا پسوند شرقی و غربی نداریم ،آری فیلسوف مسلمان و شیمیست مسلمان و فیزیسین مسلمان و…غیر مسلمان داریم ،اما علم و فلسفه و تاریخ و جامعه شناسی مضاف و پسوندی نداریم ،علم علم است و برای همه بشر است ،فلسفه و حکمت فلسفه است خواه تنظیم کننده آن ملاصدرای شیرازی در شیراز باشد ،یا راسل در آلمان باشد ،یا ارسطو در یونان باشد ،یا ابن سینا در ایران قدیم ،بنظرم اینها تعصبات ناسیونالیستی کور است که وراء آن چیزی جز برتری جویی های وهمی و لذات نفسانی نیست ،شاید توجه کردید که در بحثهای تاریخ فلسفه که با دوستمان کورس داشتیم ،در نوبتی که ایشان تعبیر حکمت قدیم و جدید می کرد من ایراد گرفتم که حکمت حکمت است و قدیم و جدید بودن مربوط به قائلان و نویسندگان آنهاست.
            اجمالا علم و فلسفه افتخار بشریت است و محدود به جغرافیا و نژاد و زبان و رنگ پوست تنظیم کنندگان
            آنها نیست.
            کمی دور شدیم ،عذرخواهی می کنم.

            7-تعبیری داشتید به این صورت:
            “”خصوصیاتی که مطرح می کنید در بانکها از طریق مضاربه ها و بیع های شرطی و نظائر آن تامین میشود
            بهتر است در این باره اظهار نظر نکنم و به آن چه از این و آن شنیده ام بسنده کنم. می گویند این ها کلاه شرعی بیش نیست. در نهایت همه اش همان بهره بانکی است. نام های متفاوتی بر آن می گذارند تا ظاهر را حفظ کنند….””.

            ببینید آقا ساسان ،البته گوینده این سخن شما نیستید و شما ناقلید ،اما باید عرض کنم این سخنان سخنان عوام نا آشنای به مسائل و کلیات احکام و عناوین شرعی است .
            مساله کلاه شرعی نیست ،آن مساله راههای تخلص از ربا ،یک گرایش نادری در میان فقهاست ،بحث این است که اگر جایی عنوان “ربا” چه در ربای معاملاتی (زیاده و نقصان در برخی اجناس مکیل و موزون با شرائط آن که مجال ورود به آن نیست) و چه ربای قرضی (وام دادن و اضافه گرفتن بصورت شرط تحقق وام) تحقق پیدا کرد ،حکم حرمت تکلیفی بر آن بار است ،و دارای حکم وضعی نیز هست.
            اما اجمالا بدانید که احکام خمسه تکلیفیه و احکام وضعی منتزع از آن ،تابع عناوین عرفی است ،اگر شارع فرموده است “احل الله البیع و حرم الربا”،موضوع بیع بنظر عرف ،معروض حکم حلیت است ،پس اگر درمعاملات بانکی ،چیزی به عرف عقلاء عنوان” مضاربه” با شرائط عقلائی که مورد امضاء شارع هم قرار گرفته است داشته باشد ،تابع احکام آن است ،یا اگر چیزی عنوان ” بیع شرطی” با شرائط تحقق اش را داشته باشد ،حکم شرعی دائر مدار آن عنوان است ،دقت فرمودید؟فقیه کاره ای نیست که بیاید ربا با حفظ عنوان ربا را حرام بداند ،ربا رباست و اگر ربا بود حرمت تکلیفی دارد ،و اگر مصداق خارجی فعل مکلف ،بیع باشد ،بیع است و با تحقق عنوان بیع ،معروض عنوان حلیت است.
            من عذر خواهی می کنم از شما که کلیات را بیان می کنم ،زیرا امکان ورود تفصیلی به مبادی و مقدمات عقلی و شرعی و عرفی این فاکت های شرعی نیست ،فقط باقتضاء بحث اشاره داشتم ،و شما هم اهل علمید و میدانید که مسائل هر فن و رشته ای را باید عمقی بررسی کرد و نه پوسته ای و آنطور که مردم چنین می گویند و کذا ،از قدیم گفته اند درب دروازه قابل انسداد است ،اما درب دهان مردم غیر قابل انسداد است!.

            8- نوشتید که :
            “”
            آن جا که تقاضا کردم مرا متهم به سکولاریسم نکنید منباب موضوع خاص مطرح شده بود و آن این که
            شرع مقدس کار ما را به اینجا رسانده که کارشناسان اقتصادی ممکت که به حمد الله کم نیستند جرات نمی کنند وارد چنین گفت و گویی شوند.آیات عظام به کسی اجازه نمی دهند دست روی دگم های دین بگذارد. تا زمانی که چنین فضای خفقان آوری در مملکت حاکم است امیدی به نجات نداشته باشید.
            فکر کنم گزاره بسیار گویایی است. نیست؟ بسیار عقلانی است. خواستم بگویم با زدن مهر سکولاریستی این ادله را به سادگی رد نکنید. اگر چه ریشه در تفکری سکولاریستی دارد و خود دلیلی بر اثبات ضرورت سکولاریسم است””.

            تشکر که رفع ابهام کردید،اما بدانید من هرجا می گویم این تفکر سکولاریستی است یا شما سکولارید و چه ،قصد مذمت نداشته ام ،بلکه قصد اشاره به مبنا داشته ام ،مثل همین بحث که اگر مثلا شما می گویید :ربا در مواردی یا محدوده ای برای رونق اقتصادی یا دفع رکود رواست”
            اگر من پاسخ دادم که این دید سکولاریستی به این گزاره اقتصادی است و ما بحکم جازمانه شریعت که متکی بر مفاسد و مصالح نفس الامری است مطلقا ربا را در محدوده حیات فردی و اجتماعی حرام میدانیم.
            این تنها اشاره به تفاوت مبناهاست و نه اینکه شما در اعتقاد به سکولاریسم نکوهش شده اید.
            در مورد خفقان هم گمان نمی کنم بررسی مسائل اقتصادی توسط کارشناسان اقتصادی موجب این مقدار حساسیت که شما به آن اشاره می کنید باشد.البته قصور و تقصیرهای سیمای ضرغامی در زمینه تبادلات علمی مورد اتفاق ما و شماست .

            9- اینکه نوشتید :
            “”حاکمیت دینی به معیارهای درست منافاتی با بکارگیری پولیتیک و سیاست بعنوان یک علم ندارد
            حاکمیت دینی هم که سکولار شد! آن چه شما فرمودید سکولاریسم است. سکولار یعنی پیرو علم. فرقی نمی کند اسمش چه باشد. هر کس گفت من پیرو علم هستم سکولار است. شما که گفتید معنی سکولاریسم را می دانید؟ سکولاریسم یعنی علم زمینی علم بشری در برابر علم آسمانی. البته عجیب هم نیست. مثل پزشکی که امروزه کاملا سکولار است. شما هم به آن اعتماد دارید. قبلا هم صحبتی در این باب داشتیم.””

            من به چیزی که می گویم یا می نویسم معتقد هستم ،حال شما هر تعبیری می خواهید بکنید ،در فقرات قبل هم توضیح دادم که تصور باطلی است اگر کسی گمان تنافی و مخالفت شریعت با علوم عصری کند ،بنظرم تصادفا اشتباه از سوی شماست که علم زمینی و علم آسمانی در مقابل هم قرار میدهید،تبعیت از علم چه استلزامی با کنار گذاشتن وحی دارد ،مگر اینکه در بحثهای شناخت و جهان بینی شناخت را مقصور در شناخت حسی بدانیم ،همان پوزیتیویسم دیگر ،یعنی تکیه بر داده های حسی و تحصلی فقط ،روی این کلمه فقط تمرکز کنید ،ما داده های علوم تجربی را نفی نمی کنیم،اما اگر شناخت این باشد که مدار فقط بر محسوس است ،یعنی اینکه وحی خرافه ،البته وقتی مبنا این شد طبعا منجر به برابر قرار دادن علم زمینی و علم آسمانی می شود،اما بدبد ما وقتی شناخت منحصر در محسوس نبود ،آنگاه تعلیمات وحیانی جای خود را دارد ،و داده های علوم تجربی و حسی هم بکار گرفته میشود ،چه در اقتصاد و چه در سیاست و چه در پزشکی و غیرو ،مثل همان قضیه علم اقتصاد و تقابل آن با مساله ربا.
            البته این بحث وسیعی است ،الان در فضای کلی این نوشته و خستگی تایپ کردن من مجال ورود تفصیلی ندارم.اجازه دهید این بحث در پرانتز بماند ،تا جداگانه و تفصیلی در کامنت دیگری مورد گفتگو واقع شود.

            10-فرمودید:
            “”اجازه دهید این موضوع را لا اقل قابل تردید بدانم. تحولات سیاسی جامعه ایران به ویژه پس از پایان ریاست جمهوری رفسنجانی جای این سوال را باز گذاشته که آیا مردم با ادامه حکومت اسلامی موافق هستند یا خیر؟ این که مردم قادر نیستند از حق خود برای تجدید نظر در قانون اساسی استفاده کنند موجب مشروعیت حکومت اسلامی نمی شود بلکه نشانه عدم مشروعیت آن است و لا اقل در مشروعیت آن شک ایجاد می کند””.

            با توجه به انتقادات مشترکی که به عملکرد حکومت دینی داریم ،به شما در ابراز چنین تردیدی حق می دهم،مدتی قبل هم در توضیحاتی (ظاهرا در پاسخ به سوالات بردیا) گفتم که بنظر من باید حاکمیت جمهوری اسلامی اگر معتقد به تداوم مشروعیت خویش است باید برای رفع چنین تردیدهایی تن به رفراندوم عمومی بدهد ،من در این جهت با شما موافقم ،بنظرم مکانیسم مساله رفراندوم در قانون اساسی مکانیسم صحیحی نبوده و نیست ،اینکه لزوم یا عدم لزوم نظرخواهی عمومی را منوط به نظر یک فرد (رهبر) کنند امری عقلائی نیست ،بنظرم اگر همانند دیگر کشورها دادگاه قانون اساسی متشکل از حقوقدانان منتخب و کارکشته باشد ، هم برای رسیدگی به شکایت از نقض قانون اساسی ،و هم برای لزوم بازنگری قانون اساسی ،و هم برای لزوم رفراندوم در موارد مهم (مثل ماجرای هسته ای) ،تشکیل شود ریشه چنین تزاحماتی را زایل خواهد کرد ،متاسفانه دست من در این باب کوتاه است ،و از من و شما فعلا تنها روشنگری ساخته است،اما به دو نکته حقوقی هم توجه کنید ،یکی اینکه مادام که رفراندومی نشده است ،ابراز تردید (مثل تردید شما) رواست ،اما بنای عقلایی بر استصحاب حالت سابقه است مادامی که بنای حقوقی جدیدی تاسیس نشده است ،استصحاب را که می دانید تنها دلیلی شرعی نیست بلکه ،بنائی رایج و عقلائی است.
            و نکته دوم که سوالی از شماست این است که بگویید الان بنای کشورهای پیشرفته غربی مبتنی بر دمکراسی آیا این است که دائم بر سر اصل نظامشان نظر خواهی کنند؟درست که انتخابات در آنجاها در شرائط آزادی صورت می گیرد ،اما این مربوط به تغییر پارلمان ،یا نخست وزیر یا ئیس جمهور است ،اما در امریکا و فرانسه و آلمان و سوئیس و غیرو که دمکراسی های پیشرفته ای دارند ،آیا دائم بر سر انتخاب نوع حکومت (دمکراسی-پادشاهی-مشروطه-حکومت دینی-و اقسام دیگر حکومت) رفراندوم می کنند؟
            من تاکنون چنین خط مشیی در عمر پنجاه ساله ام از آنها ندیده ام،و لذا برای این سوال فعلا پاسخی ندارم ،شما پاسخی دارید آیا؟

            11- در فرازی دیگر نوشتید:
            “”چرا اشتباهات خاص افراد یا فقهایی را مساوی و مساوق نفی کلیت دین و نفی احکام اجتماعی دین اسلام می گیرید
            بنده هرگز کلیت دین را نفی نکرده ام. هر گاه انتقادی بوده متوجه آن دسته از احکام و قوانینی بوده که فقها از قرآن و سنت استخراج کرده اند لیکن به داوری خرد و اندیشه قابل اجرا در زمان حاضر نیستند بلکه خلاف مصالح مردم اند.
            در این جا نظر شخصی من مطرح نیست بلکه نظرات عقلای جهان را مد نظر دارم. نمونه اش حقوق بشر است”.

            من خرسندم از این رویکرد شما که نفی کلیت دین و همه قرائت های آن نکنید ،و اصلا در این نفی هم مختارید ،همانطور که در ابراز عقیده در مورد کارآمدی یا ناکارآمدی احکام و قوانین دینی مختارید.
            بحث عقیده یا اشکال نیست ،بحث معیار و میزان بودن خواست مردم است که مورد توافق ما و شماست،پس اگر اکثریتی رای به قوانین شرع دادند ،و فقیه یا فقهائی را مجری یا لااقل ناظر اجرای قوانین قرار دادند،اقلیت باید ملتزم به این خواست باشند و به هنجارهای مورد نظر اکثریت ارج نهند.
            و البته اکثریت نیز باید حقوق مصوب اقلیت را پاس دارند.
            در باب حقوق بشر بحثهایی هست که من هنوز بر سر وعده ام هستم ،اما رویکرد کلی ما نسبت به حقوق بشر این است که بخش اعظم آن حقوق مشترک مقبول است ،بخشی مورد مناقشه مبنائی است،و بخشی نیازمند تکمله است ،در منطق از این رابطه تعبیر به رابطه عموم و خصوص من وجه میشود ،یعنی در تقابل احکام شریعت و مفاد اعلامیه حقوق بشر ،یک ماده اجتماع و وفاق هست ،و دو ماده افتراق،که باید بتفصیل مطرح شود ،من هنوز بررسی خود را در این زمینه تکمیل نکرده ام ،و عادت به ورود به مسائل تکمیل نشده هم ندارم ،حتی سوالات و ابهاماتی هم در باب مبادی تاسیسی این بیانیه ،و در جزء جزء متن آن دارم که از شما در آن موارد کمک خواهم گرفت.

            12- در فقره دیگری اینطور نوشتید :
            “”اینجا من کمی سر در گم شدم. شما که می دانید جدایی دین از حکومت به معنی تفکیک سیاست از شریعت نیست. بالعکس شریعت حق دارد سیاست اعمال کند. همان گونه که کمونیست ها حق دارند سیاست اعمال کنند و دیگران. میزان هم که قبول داریم رای مردم است. مشکل سیاسی بودن شریعت نیست بلکه مشکل حکومت دینی است که همه چیز را مطابق میل خود در می آورد. اگر کسی حکومت دینی تدوین کرد که در آن آزادی کامل و شرایط مساوی کار به مخالفان داده شود این دیگر حکومت دینی نیست بلکه یک حکومت سکولار است””.

            مقصود من از پاسخ به سوال شما که چرا یک آیت الله….
            این بود که در همه قرائت های دینی و حتی قرائت فعلی از ولایت فقیه ،آقایان مدعی اند که تصمیمات تصمیمات فردی نیست ،بلکه تصمیم متکی بر کار کارشناسی و مشاوره است.
            این اجمال پاسخ من بود ،نمیدانم سردر گمی چرا؟

            13- تعبیری در باره مفهوم تقیه داشتید :
            “”
            در خصوص توصیه به تقیه سکولاریستی باید عرض کنم که علم چیزی به نام تقیه نمی شناسد. تعاریف سکولاریسم علنی و واضح و مبرهن است و نمونه های جوامع سکولاریستی صد ها سال است در اروپا و آمریکا با موفقیت به پیش می رود و اگر چنین نبود بنده موافق آن نبودم که هیچ از شما هم مخالف تر بودم. در این جوامع احزاب دینی و غیر دینی در شرایطی مساوی با یکدیگر به رقابت می پردازند و میزان رای مردم است طبق اصول و قواعد تعریف شده ای که متضمن عدم سلطه جویی طرفین بر یکدیگر است. این الگوی تمامی حکومت های جهان آزاد است.””.
            آقا ساسان عزیز! من تفنن در تعبیر کردم ،نگفتم که در جهان متمدن مفهومی بنام “تقیه”وجود دارد ،اما به شما عرض کنم و وقتی هم در پاسخ به سوال یکی از دوستان گفتم که تقیه مورد نظر در مذهب شیعه دچار بدفهمی شده است ،تقیه نوعی استراتژی یا تاکتیک دفاعی است برای رفع خطرهای مورد اعتنا از سوی دشمن ،مثل اینکه در دربار هارون الرشید ،حساس شده بودند روی علی بن مهزیار از اصحاب امام صادق که در دربار هارون فعالیت داشت ،و سعایت کرده بودند که او رافضی (شیعه جعفری) است ،گفتند از کجا بفهمیم؟ گفتند وضوی رافضی ها با اهل سنت خیلی تفاوت دارد ،او را زیر نظر می گیریم ببینیم مواقع وضو چه می کند ،امام صادق علیه السلام نامه ای به علی بن مهزیار نوشتند که تو فعلا مثل اهل سنت وضوء بگیر (حکم و تاکتیک تقیه ای) ،آنها پنهانی دیدند علی مثل آنها وضوء می گیرد ،گفتند این گمان ما اشتباه بود،بعد که حساسیت رفع شد امام صادق گفتند حالا به همان صورت شیعه وضوء بگیر،دقت کردید؟این حکم تقیه برای حفظ جان و رفع خطر از خود و بستگان و دیگران است،در صدر اسلام هم وقتی عمار یاسر و پدر و مادرش را شکنجه کردند که از پیامبر اظهار برائت کند ،یا به او ناسزا گوید ،آنها نپذیرفتند و شکنجه شدند تا بشهادت رسیدند ،خود عمار تاب نیاورده بود و تقیه کرده بود و آزاد شده بود،و بسیار ناراحت بود که با ناسزای به پیامبر آزاد شده بود ،بعد آیه ای در این زمینه نازل شد و پیامبر هم او را تسلیت داد که مانعی نبوده که والدینش نیز چنین کنند و حفظ جان کنند.
            این واقعیت تقیه در مذهب شیعه است ،که بنظرم اصلا موید به حکم عقل است و عقلائی هم هست ،حالا شما ملاحظه کنید که چه در این سایت و چه در نوشته ها و گفته ها چه مطالبی راجع به تقیه می بافند ،و آنرا با دروغگوئی و نفاق و تظاهر در تک تک رفتارهای اجتماعی بهم می بافند و خلط مبحث می کنند.
            اما آن تعبیر من تعبیری تفننی و تقریبا مزاح گونه بود که شما یا هرکس که با آخوند حکومتی مخالفید نگویید ،اگر روی کار آمدیم باید نسل آخوند را برکنیم!
            بشوخی گفتم لا اقل تقیه کنید و بگویید نسل آخوند های حکومتی را بر می کنیم!البته مراجعه کنید که در ذیل همانجا گفتم اینهم خلاف رفتارهای دمکراتیک و انسانی است ،و مرحوم ماندلا در این مورد سرمشق خوبی برای بشریت است.
            بهر حال در اینجا دریافت شما نادرست بود و من مزاحا این تعبیر را کردم.

            14- فرمودید :
            “”خیر دوست من. تا بشر هست دین هست و تا دین هست آخوند هست. این یک نیاز انسانی است دست من و شما نیست. هر گاه انسان ها چنین نیازی احساس نکردند هم موضوع خود به خود حل می شود و باز هم دست کسی نیست””.

            بسیار متشکرم از این درک عمیق شما ،این همان مطلب جناب برقعی است در آن مقاله مورد اشاره،ایکاش شما می توانستید ،این واقعیت انکار ناپذیر تاریخی را به همفکرتان (همو که دائم مرا آخوند مرتضی میخواند) تزریق و تفهیم کنید!.
            سپاس از درک درست شما

            15- در بخشی نوشتید :
            “”خیر. از همین نوشتار اخیر شما به خصوص آن جا که فرمودید تقیه سکولاریستی معلوم است آگاهی درستی در باب سکولاریسم سیاسی ندارید وگرنه به کنایه هم نمی توان تقیه را به سکولاریسم نسبت داد. شما فکر می کنید ما می خواهیم در باغ سبز را به شما نشان دهیم و لحظه ای که حکومت سکولاریستی حاکم شد هر چه روحانی است را خلع لباس کنیم؟
            اگر نگرانی از بین رفتن منابع مالی مورد نیاز فعالیت روحانیت است به شما عرض کنم می توانید از مدل کلیسای کاتولیک استفاده کنید. کلیسای کاتولیک با زرنگی تمام با کشور های اروپایی قرار داد های جداگانه ای امضا کرده که در آن دارایی های کلیسا و استفاده از آن را برای خود محفوظ داشته است. به طور مثال در ایران موقوفات می تواند به طور کامل در چنین قرار دادی درج شود و دخل و تصرف در آن در انحصار روحانیون در آید. در اروپا کمک های مالی مردم به کلیسا چه به طور داوطلبانه و چه به طور اجباری در نظر گرفته شده که مبالغ هنگفتی است. شما می توانید خواستار کمک های دولتی نیز باشید که این بستگی به زرنگی علمای اسلامی و تاکید بر این واقعیت است که بدون روحانیت هیچ حکومتی در ایران خواب راحت نخواهد داشت…………””.

            این البته از موارد کم لطفی شما در اثناء بحث بود ،که مبتنی بر دریافت نادرست از مقصود من در تعبیر تقیه سکولاریستی بود که توضیح دادم.
            اما جناب ساسان کمی از ذیل این مطالبتان آزرده شدم ،شما مرا نمی شناسید ،و وضعیت زندگی مرا که تنها متکی بر امرار معاش از طریق امور پژوهشی است نمیدانید ،من وابستگی مالی یا غیر مالی به جایی ندارم ،نان زحمت کار و پژوهش ام را می خورم ،هرچه هم اینجا می نویسم جز اینکه بخشی از ساعات کاری مرا از من بگیرد عائدی برایم ندارم ،من از یافته هایم دفاع می کنم و آنها را تکمیل می کنم ،چیزی را که باور ندارم نمی نویسم ،الحمدلله از کسی هم خوفی ندارم و به کسی طمع نیز ندارم ، و توکلم به خدای خالق آسمانها و زمین است.
            در یک جمله: استقلال و عدم وابستگی ملاک حریت است.
            بحثهای من مترتب بر نگرانی از این غایاتی که گفتید نیست ،بحث من درکم از شریعت اسلام ،و احترامم به دیدگاه کلی مردم است.
            سخن به اشاره گفتم زیرا که تزکیه نفس و خودستائی ،نزد ارباب خرد مقدوح است.
            همین جا اشاره به دو فراز پایانی گفتارتان کنم و سخن را ختم کنم
            از اینکه مدل پیشنهادی من مورد توجه شما قرار گرفت خرسندم ،این تصویری بدوی و الهام گرفته از بزرگانی همچون نائینی و آخوند خراسانی است والبته ارائه مدلهای دیگری که جامع بین رعایت احکام عصری شریعت و حقوق مردم باشد قابل تامل است،من بنظرم می رسد با امکانات و شرائط موجود باید به چنین مدلهایی اندیشید و روشنگری کرد ،اما مدلهای رفتاری که امثال آن همفکرتان (همو که می گوید …) ارائه می کنند و در یک جامعه مسلمان بدنبال توهین و فحاشی به اصل دین و پیامبر و قرآن و برکندن همه اینها از این جامعه هستند،چیزی جز ایده آلیسم بی منطق و بی اخلاقی و گزافه گوئی نیست ،راه و روش و سیره انسان باید سیره عقلائی منطبق بر واقع بینی های جامعه شناختی باشد،و بنظرم امثال آن منطق بچیزی جز رادیکالیسم و لمپنیسم و طالبانیسم و خشونت منجر نخواهد شد.
            آری من نیز در حدود وسع خود (مثل اینکه اینجا با شمایان دیالوگ می کنم و می نویسم و می بینم) از حقیقت و انسانیت و آزادی و حقوق دیگران دفاع و حمایت می کنم،آرزو میکنم شما نیز در مسیر استیفاء حقوق مردم موفق باشید.

            از طولانی شدن پاسخ پوزش می خواهم ،از گفتگوی این نوبت با شما بیشتر خرسند و بهره مند شدم.بقدری خسته شدم که توان بازبینی ویرایشی نوشته خویش را ندارم،امیدوارم شما و خوانندگان اگر خللی ویرایشی در آن یافتید غمض عین کنید.از جناب نوریزاد نیز سپاسگزارم که زمینه چنین گفتارهایی را فراهم فرموده اند.

            سپاس و تشکر

            با احترام

             
          • جناب مرتضی عزیز
            فرمودید:
            اسلام سیستم اقتصادی خاصی ارائه نکرده است ،همانطور که مدل و قالب خاصی از حکومت ارائه نکرده است ،این قالبها و شکلهای عصری موکول به عقل و پیشرفتهای بشری است ،من برای این مطلب شواهدی از کتاب و سنت و سیره اولیاء اسلام در ذهن دارم که بتدریج خواهم گفت
            مشتاقانه در انتظار این گفتارم!
            فرمودید:
            و نکته دوم که سوالی از شماست این است که بگویید الان بنای کشورهای پیشرفته غربی مبتنی بر دمکراسی آیا این است که دائم بر سر اصل نظامشان نظر خواهی کنند؟درست که انتخابات در آنجاها در شرائط آزادی صورت می گیرد ،اما این مربوط به تغییر پارلمان ،یا نخست وزیر یا ئیس جمهور است ،اما در امریکا و فرانسه و آلمان و سوئیس و غیرو که دمکراسی های پیشرفته ای دارند ،آیا دائم بر سر انتخاب نوع حکومت (دمکراسی-پادشاهی-مشروطه-حکومت دینی-و اقسام دیگر حکومت) رفراندوم می کنند؟
            من تاکنون چنین خط مشیی در عمر پنجاه ساله ام از آنها ندیده ام،و لذا برای این سوال فعلا پاسخی ندارم ،شما پاسخی دارید آیا؟
            آری جناب مرتضی. این یکی از اساسی ترین حقوق مردم در نظام های آزاد است. مکانیسم های آن در کشور های مختلف تفاوت می کند لیکن می تواند حتی با جمع آوری طومار نیز آغاز شود. هر گاه شمار امضا کنندگان از حد نصاب معینی افزایش یافت مجلس موظف به بررسی موضوع می شود. کسانی که به آرای مردم توجه نکنند در دور بعدی انتخابات از صحنه سیاسی حذف می شوند. تغییر قانون اساسی معمولا با دو سوم آرای نمایندگان و همه پرسی صورت می گیرد و رییس جمهور چاره ای به غیر از تایید آن ندارد. یعنی اگر بخواهد از اختیارات قانونی خود سو استفاده کند مثلا مجلس را منحل کند مردم خانه اش را روی سرش خراب می کنند اگر لازم باشد جنگ داخلی راه می افتد. غربی ها مثل ما اینقدر بی غیرت نیستند. این ها را دست کم نگیرید گول ظاهر شیک و پیک شان را نخورید گرگ های باران دیده اند و رفاه و پیشرفت خود را مجانی به دست نیاورده اند. برخی اوقات عدم توجه احزاب حاکم به آرا و نظرات مردم موجب از میان رفتن حزب و تشکیل احزاب تازه می گردد.
            البته تغییر قانون اساسی در غرب امری روز مره نیست چرا که بر پایه های محکمی استوار است و حقوق مردم در آن لحاظ شده است. روی هم رفته سیستم های حکومتی طوری علمی طراحی شده که دچار بن بست نمی شود. البته تمامی این دستاورد ها مشروط به سطح آگاهی مردم و فعالیت و مشارکت دایمی آنان در تعیین سرنوشت است. این هم شامل عوام می شود و هم خواص لیکن خواص در پاسداری از دستاورد های دنیای آزاد نقش حیاتی ایفا می کنند.

            در مورد بحث منابع مالی مورد نیاز فعالیت روحانیت و این که کلیسا با کشور ها قرار داد های ویژه ای عقد کرده منظورم سو استفاده شخصی نبود. به هر حال فعالیت مذهبی هزینه دارد و این را هر عاقلی درک می کند.
            روحانیت اگر عاقل باشد هرگز از اموالی که در اختیار دارد سو استفاده نمی کند چرا که نقض غرض است. پاپ یکی از اسقف های سرشناس آلمان را از کار بر کنار کرد چرا که در هزینه ساختمان محل کارش اصراف کرده بود. این رفتار پاپ به دلیل سطح آگاهی مردم و آزادی مطبوعات است. آزادی مطبوعات و روزنامه نگاران رکن چهارم دمکراسی به شمار می آید.

             
  5. جناب ساسانم.. با تشکر از شما و توجهتان
    1- ما یکی از وظائفی که بعنوان اهالی این مملکت داریم درک این مطلب است که واقعا چه اتفاقی افتاده است. تشخیص صحیح موضوع خودش بخشی از خرد ورزی است. در همه جا این اصل صادق است.در موضوع نظرات آقای خمینی و منتظری شما نمی توانید از زیر بار فهمیدن آن شانه خالی کنید زیرا در اینصورت اساس تحلیل و انتفاد می تواند اشتباه باشد. عرض بنده این بود که ولایت فقیه در نزد این دو به لحاظ لفظ یکسان بود ولی در معنا این طور نبود. برای آقای منتظری چگونگی حکومت مطرح بود ولی برای دیگران اینکه چه کسی در قدرت باشد. برای همین هم ایشان بر مبنای اعتقادی خویش با آقای خمینی بر خورد تند و ارشادی کرد و تلقی ایشان از حاکم اسلامی را به چالش کشید و در نهایت در جبهه” حق مردم” جایگاه خودش را تثبیت کرد.
    2- این امر یعنی اینکه در همین ولایت فقیه یکنواختی در مفهوم وجود ندارد وما باید بگویم که آنچه در ایران میگذرد برداشت اقلیتی از این مفهوم است لذا در اینجا اگر اسلام را هم می خواهید متهم کنید باید توضیح بدهید که منظورتان چیست؟ چه آنکه برداشت دیگری در همین فقه هم مثل شما مخالف این ولایت فقیه است.
    3- شما مثال چین را زدید. اگر پایه گزار و تئوریسین اصلی سوسیالیسم را “کارل مارکس” قبول داشته باشیم می بینیم که او یک سیاستمدار حرفه ای و یا آدم اجرائی نبود. امّا لنین و مائو آدمهای اجرائی و سیاسی بودند. لنین آن عقیده مارکس و نظریه او را با افکار خودش در روسیه ارائه کرد. در چین همین عقاید با تفکرات مائو مطرح شدند. هر دوی آنها هم با هم متفاوت بودند. ما نمی دانیم اگر در زمان وقوع این دوانقلاب در روسیه و چین “مارکس” در قید حیات بود با این دو نظام دیکتاتور چگونه بر خورد می کرد. با آشنائی که از زندگی مشقت بار مارکس داریم احتمالا اولین مخالف آنها خودش بود.
    4- ولایت فقیه نظریه ای بود که آقای منتظری برای نجات از دیکتاتوری در ایران رویش کار کرد. قطعا ایشان در اجرای آن متوجه مشکلات آن شده بود و این در بیانات و مواضع ایشان و گرایش به حقوق شهروندان و مقابله شرعی با حکومت امر کمی نیست. مواضع ایشان اجازه نداد که حاکمان بتوانند نظریه خود را به اسم اسلام جا بزنند. برای کسی که دلش برای این مملکت میسوزد نیز شایسته نیست که عقاید و اعمال قدرت طلبان را بعنوان اسلام مدام تبلیغ کند. برای آقای منتظری اصل رعایت حقوق مردم مهم بود نه نطریه فقهی خودش. تا آخر هم پای آن ایستاد.

     
  6. ريشه ها ٩٧ ( قسمت٩٦ ذيل پست قبلى)
    همان عنوان كلى
    حكمت فردوسى
    در هنر مدرن به ويژه سينما و به عنوان نمونه اى شاخص سينماى هيچكاك گاهى يك نشانه پيشينى ،يك شئي خاص ،يك جمله ،يك مكان مى بينيم كه خبر از حوادث آينده مى دهد اما تماشاگر فقط بعدا متوجه إن مى شود .مثل گفتگوى مشترى هاى يك كافه در باره گوشت پرندگان در آغاز پرندگان هيچكاك ،يا پاسخ هاى عوضى و نامربوط هملت كه خود را به ديوانگى زده به پولونيوس .فردوسى در صحنه گفتگوى أفراسياب و كيخسرو اين شگرد را هزار سال پيش با چيره دستى به كار برده است .كيخسرو در اين زمان چوپانى نوجوان است .افراسياب از جانب او احساس خطر مى كند و از پيران مىخواهد تا او را پيدا كند .پيران كيخسرو را به دربار مى آورد اما براى نجات جان او به وى پيشنهاد مىكند كه خودش را به ديوانگى بزند .اما كيخسرو هم به پرسش هاى افراسياب پاسخ هاى نامربوط مى دهد و هم پاسخ ها در باطن مربوط و پيش آگهى آينده اند
    بدو گفت كى نورسيده شبان
    چه إگاهىستت ز روز و شبان
    چنين داد پاسخ كه نخچير نيست
    مرا خود كمان وزهر تير نيست
    افراسياب از بز و گوسفند مى پرسد اما كيخسرو سو داى ديگر در سر دارد :دويدن و تكاپو در پى شكار دادن نه اين عشرت زيستن با چارپايان آهلى و رام .او مى رساند كه اين روز و حال كنونى من فعليت قوه اى نيست كه در اندرونم به تپش اندر است .من سرنوشتم چوپانى نيست .مرا اكنون تير و كمانى نيست ورنه بر سباع مى تاختم و به كمندشان مى انداختم .اينجا نه جاى من است .مرا با قفس زرنگار دربار شاهى نيز دلبستگى نيست .به ياد هملت در كأخ السينو ر مى افتيم .
    بپرسيد بازش ز آموزگار
    ز نيك و بد گردش روزگار
    بدو گفت جايي كه باشد پلنگ
    بدرد دل مردم تيز چنگ
    افراسياب از نيك و بد روزگار مى پرسد و كيخسرو به نيكى دشمن را وصف مى كند .پلنگى درنده خو بر مردم حاكم گشته و دل هاشان را پاره پاره مى كند .بدمنش و دژ انديش است اين حاكم ؛نه فقط براى بيگانگان كه بيش تر براى مردم خودش .
    سه ديگر بپرسيدش افراسياب
    از ايران و از شهر و از نام و باب
    چنين داد پاسخ كه درنده شير
    نيارد سگ كار زآرى به زير
    شگفتا از اين پاسخ هوشمندانه ! كيخسرو به ياد سياوش مى افتد .درنده شيرى كه نتوانست اين سگ پرخاشجوى ،اين افراسياب دژ انديش ،را از از أربكه شاهى به زير كشد .چنين باد كه در آينده اين شبان ديوانه به زيرت كشد و دودمانت را به باد دهد
    بپرسيد از ايدر به ايران شوى
    به نزديك شاه دليران شوى
    چنين داد پاسخ كه بر كوه و دشت
    سوارى پرندوش بر من گذشت
    افراسياب مى پرسد :نمى خواهى به ايران روى ؟و چه پاسخ رمز آگينى! .كيست اين سوار شب پيماى ؟ گيو جوينده است يا خود كيخسرو كه بر زين اسب سياوش به سوى ايران مى تازد ؟
    بخنديد شاه و چو گل بر شكفت
    به نرمى به كيخسرو آنگاه گفت
    نخواهى دبيرى تو آموختن
    ز دشمن نخواهى تو كين توختن
    بدو گفت در شير روغن نماند
    شبانرا بخواهم من از دشت راند
    افراسياب چون همه مستبدان بيدادگر چشمانش نمى بيند كه آن كه اينجا كنار اوست همان سوار آينده است ،پس پيشنهاد دبيرى و تميز نيك و بد مى كند اما پاسخ : بركت از چيزها در سرزمين تو از بين رفته است .شبان در شير آب مى كند و من اين شبان را از اينجا دور خواهم كرد
    پاسخ ها در مجموع خبر از مردى مى دهند كه سقف آسمان اين جهان برايش كوتاه است اما در همين جهان كه در بهترين وضعش نيز هستى غمشادى دارد گوشه اى را براى عزلت عارفانه گزيند درمان درد نيست ،بايد ماند ،كار كرد ،ددان را شكست داد ،داد را بر بيداد غالب ساخت ،جهان سپنجى را با جهان آرائي ( سياست و حكمرأنى خوب )به بهترين وضع ممكن در آورد .آنگاه ديگر براى آزادمردان كارى نمى ماند جز پيوستن به مينوئى كه با رنج گيتى در نياميخته است .تمامى حكمت كردارى فردوسى در سخنان اين شبان مجنون نما نهفته است . كامروا باشيد .با الهام از سوگ سياوش

     
  7. میخواستم بگویم این مردم بینوا زیاد هم بینوا نیستند. ما تا زمانی که نتوانیم آگاهی را در میان اقشار ضعیف جامعه گسترش دهیم این مردم بینوا همچنان به تخریب بینان های کشور و آینده خود و فرزندان خود برای دو روز غذای مجانی و شربت بیت المالی مشغول خواهند بود. این بینوایان به سیاهی لشگر بودند دل خوشند بدون آنکه بدانند علت اصلی بیکاری و فقرو شیونشان همین مراسم های تایید و تعطیل است. مراسم هایی که عقل و پرسشگری در آن تعطیل است و شعار و مجیز و تایید تخدیر است.

     
  8. سلام دکتر نوری زاد
    گفتم:« ما آینده را آنگونه که خود می خواهیم خواهیم ساخت نه آنگونه که اینان می خواهند. همه ی صحبتم همین بود». جناب نوری زاد جان! آینده ای که می خواهی برایمان بسازی چه مختصاتی دارد؟ جامعه سکولار دمکراتیک است. سوسیالیستی است زیرا با رئیس دانا و جباری که چپی هستند می پری. ملی – مذهبی . خلاصه برایمان ترسیم کن جامعه ایده آل آتی را. تا راجع بهش فکر کنیم. البته شما هم در تاسیس جمهوری اسلامی نقش اساسی داشتید وجدانا این بار جامعه ای که برایمان ترسیم کرده ای حواست باشد که جمهوری خوبی باشد. یک سئوال آیا باز جمهوری مدل دینی است

     
  9. 2. دنیای بی “ایسم” را شما پیدا کنید و به ما هم نشان دهید.بی “ایسم” ترین سرمایه داری است که خودش یک “ایسم” کامل است که بعضا از بقیه هم بد تر است. ایدئولوژی که فقط مارکسیسم نیست.اگر یک ایسم شکست خورده یک “ایسم” دیگر براه میافتد.
    3. تاریخ اسلام تاریخ مسلمانها است نه اسلام. اسلام اصلش همان آموزه های توحیدی است. مسلمانها خودشان خیلی کارها کرده اند که اکثرش با این افکار در تضاد است. مثل خیلی های دیگر.
    4. دوست عزیز تاریخ ایران که همه اش آیت الله بی سواد نبوده است. تاریخ را اینجوری یخواهی تحلیل کنی در دور باطل استبداد باید بگردی.
    5. اسلام مدعی هیچ حکومتی نیست. اصلا یک عقیده چطور می تواند حکومت کند؟.آنکه مدعی حکومت است آنی است که دنبال قدرت است. هر جور هم برایش مقدور باشد این کار را میکند.
    6. قوانین و تصمیمات سران بک قدرت سیاسی ربطی به دین ندارد. حتّی در مورد زمان پیامبر هم اینطور است. تصمیم حکومتی هر جه باشد و توسط هر کس باشد در رابطه با شرایط خودش است. جه ربطی به دیکران در قرنهای دیگر و جوامع دیگر دارد؟. ما که نباید بازی هر کس را بخوریم.
    7. ما اگر موضوع را اشتباه بفهمیم دنبال راه حل اشتباه هم میرویم.باید همان عقلی را که گفتید ازش کمی کار بکشیم.
    (یاران)
    هناک مترجم؟عبدالله اخی تو که عربیت خوبه ترجمه کن!ما این مسلمین را درک نمی کنیم. گویا نه تنها آخوند مرتضی جز اصحاب کهفه بلکه بسیاری از مسلمین با اصحاب کهف بوده اند!
    و اما…2. دنیای بی “ایسم” را شما پیدا کنید…..
    سکولاریسم بمعنی دنیای بدون ایسم و بدون دین و بدون ایدیولوژی نیست بلکه در یک سیستم سکولار با قوانین لاییک و بر مبنای حقوق بشر کار قدرت نه حذف ایسم است و نه بر مسند نشاندن آن!بهمین جهت قدرت در اختیار خرد جمعی است! و تا آنجا که ممکنست از تجمع قدرت در دست گروهی و یا حزبی و یا نژادی …جلوگیری می شود.کسی بصرف مسلمان یا مسیحی یا بیدین و یا ترک و فارس و عرب ویا کمونیسم …بر دیگری برتری ندارد.حقوق فردی وارجمندی انسانی زیربنای قوانین لاییک است نه ایسم و دین …بر عکس اسلام و مسیحیت و…

    3. تاریخ اسلام تاریخ مسلمانها است نه اسلام….آیا آورنده اسلام محمد هم جزء مسلمین است؟آیا 14 عربی را که شما شیعیان 12 عربی معصوم میدانید جزء همین مسلمین اند؟ و آیا قرآن کتاب مقدس شما هم تاریخ مسلمین است؟آیا روایاتیکه احکام حکومت اسلامی از آنها گرفته شده هم تاریخ مسلمین است و نه اسلام؟پس بفرمایید چرا برای حفظ این تاریخ مسلمین اینهمه درنده خویی کرده اند؟چرا اینهمه آدم کشتن و تجاوز بحقوق دیگران ؟و چرا وقتی دگراندیشی همین حرف را بشما مسلمین یاد اوری میکند خونش را می ریزید؟پس این کلمات کافر و زندیق و مرتد و مشرک …که بوفور در قرآن آمده برای چیست؟پس این احکام سفت و سخت و ضد بشری در قرآن اگر برای حکومت کردن و واداشتن مردمان به پیروی از قوانین اللهی نیست برای چیست؟

    4. دوست عزیز تاریخ ایران که همه اش آیت الله بی سواد نبوده است….اتفاقا این حرف ما بشما مسلمین است که تاریخ ایران مشتی بی سواد حوزه ای و یا آخوند کراواتی های با سواد متعصب که علم و حلم و هم خود را برای توجیه مشتی خرافات صرف کرده اند نبوده و نیست!
    5. اسلام مدعی هیچ حکومتی نیست. اصلا یک عقیده چطور می تواند حکومت کند؟…بله اگر محمد و خلفای راشدین و بقیه حکومتهای اسلامی را مسلمان ندانیم! و قرآن را فقط در طاقچه نگه داشته بودیم و احکامش را واجب العطاعه نمی دانستیم.برای بر قراری حکومت الله اینهمه کشت و کشتار و تجاوز و دروغ و تملق و دغلکاری … در طول تاریخ انجام نداده بودیم!

     
  10. جناب ساساتم
    در مطالب خود مواردی را ذکر کزد ه اید که بعضا با هم تناسبی و ارتباطی ندارند و معلوم نیست ارتباطشان با هم چیست. با این حال من سعی میکنم با نوعی نظم در حّد امکان مطالبی عرض کنم:
    1. اولا کسی عاشق ولایت فقیه نیست و از حکومت دینی به تعبیر شما دفاع نکرده و تبلیغی نمی کند. بحث بر سر این است که ولایت فقیه مورد نظر و اجرائی آقای خمینی و یارانش با نظری که آقای منتظری ذاشت فرق میکرد. ما باید برای شناخت درست تحولات جامعه این موضوع را خوب درک کنیم تا ببینیم از چه چیزی داریم انتقاد می کنیم.
    2. دنیای بی “ایسم” را شما پیدا کنید و به ما هم نشان دهید.بی “ایسم” ترین سرمایه داری است که خودش یک “ایسم” کامل است که بعضا از بقیه هم بد تر است. ایدئولوژی که فقط مارکسیسم نیست.اگر یک ایسم شکست خورده یک “ایسم” دیگر براه میافتد.
    3. تاریخ اسلام تاریخ مسلمانها است نه اسلام. اسلام اصلش همان آموزه های توحیدی است. مسلمانها خودشان خیلی کارها کرده اند که اکثرش با این افکار در تضاد است. مثل خیلی های دیگر.
    4. دوست عزیز تاریخ ایران که همه اش آیت الله بی سواد نبوده است. تاریخ را اینجوری یخواهی تحلیل کنی در دور باطل استبداد باید بگردی.
    5. اسلام مدعی هیچ حکومتی نیست. اصلا یک عقیده چطور می تواند حکومت کند؟.آنکه مدعی حکومت است آنی است که دنبال قدرت است. هر جور هم برایش مقدور باشد این کار را میکند.
    6. قوانین و تصمیمات سران بک قدرت سیاسی ربطی به دین ندارد. حتّی در مورد زمان پیامبر هم اینطور است. تصمیم حکومتی هر جه باشد و توسط هر کس باشد در رابطه با شرایط خودش است. جه ربطی به دیکران در قرنهای دیگر و جوامع دیگر دارد؟. ما که نباید بازی هر کس را بخوریم.
    7. ما اگر موضوع را اشتباه بفهمیم دنبال راه حل اشتباه هم میرویم.باید همان عقلی را که گفتید ازش کمی کار بکشیم.

     
    • جناب یاران و مرتضای عزیز
      واکنش من را درک کنید دوستان. ولایت فقیه کم بلا سر ایران نیاورده است. نوع خمینیسم اش را چشیدیم ممنون مدل منتظریسم اش پیش کش.
      چه انتظاری دارید وقتی صحبت از اختلاف عقیده میان این آیت الله و آن آیت الله بر سر ولایت فقیه به میان می آورید؟
      بگویم به به! حیف شد! کاش قدرش را می دانستیم و امتحانش می کردیم!
      نه قارداش از ما یکی درکش! ما توبه کردیم از این غلط ها کنیم!
      حرف من خیلی ساده است. چه فرقی است بین این ولایت فقیه و آن یکی؟ به هر حال در هر دو مورد احکام اسلام و شرایع جاری است. همین چند وقت پیش روزنامه ها را مرور می کردم دیدم یکی از آیات عظام صحبت از کشمش و مویز و گندم و جو و این حرف ها می کند و روایات پشت روایات قطار می فرماید تا تکلیف ما را منباب بهره بانکی روشن کند! کم مانده بود دو دستی بزنم توی سرم!
      ببینید روی گنج های خدا دادی نشسته ایم و آقایان این گونه می خواهند برای ما اقتصاد بسازند……….
      البته از ایشان ممنون هستم که لا اقل طب الصادق و طب النبی تدریس نمی فرمایند همین اندازه تخفیف داده اند جای قدر دانی است!!!

      سوال مهمی که طرح کردید در مورد “دنیای بی ایسم” است که دیدم جناب مزدک اشاره ای به این موضوع کردند. دوست من ایسم زیاد داریم لیکن مشکل حکومت ایسمی است و نه خود ایسم. نمونه آن حزب کمونیست چین است که همچنان سنگر کمونیسم را حفظ کرده و از رو نمی رود. برادر کوچک ترش کره شمالی است که آن هم همچنان دچار حکومت ایسمی است. از دیکتاتور های جهان که بگذریم باقی می ماند نظام های دمکراسی. در یک نظام دمکراتیک حقوق بشر پایه و اساس قوانین است. احزاب سیاسی از هر ایسمی تحت این نظام در شرایط مساوی با یکدیگر رقابت می کنند و برنده انتخابات دولت تشکیل می دهد آن هم به شرطها و شروطها. کمی هم که رویش زیاد شد مردم آن حکومت را عزل می کنند که این حتی پیش از انتخابات بعدی نیز امکان پذیر است. مکانیسم های قانونی متفاوتی در این باب هست. اوضاع در نظام های دمکراتیک به نحوی است که بیشتر اوقات یک حزب خاص قادر به کسب اکثریت آرا نیست و دولت را با مشارکت احزاب دیگر تشکیل می دهد که این مستلزم مذاکرات فی مابین و حصول برنامه کاری مشترک است.

      در مورد چین باید یاد آور شوم که سردمداران این کشور سالیان متمادی است از مبانی کمونیستی فاصله گرفته اند و کشور را بر اساس موازین اقتصادی بسیار پیشرفته و در واقع علم روز اداره می کنند که نتیجه اش تبدیل شدن چین به ابرقدرت اقتصادی جهان در کنار آمریکا است.

      لطف کنید در مورد تاریخ اسلام کم لطفی ننمایید. راستش اصلا مهم نیست چه بوده مهم این است که مسلمانان امروز چه تصوری از اسلام دارند و حکومت که می خواهند تشکیل دهند بر چه مبنا و پایه و اساسی است. این جا صحبت از دین اسلام نیست بلکه حکومت اسلامی است که مشکل آفرین است. از همین جناب مرتضی که پژوهشگر دینی هستند سوال بفرمایید مبانی سیاسی اقتصادی اجتماعی حکومت اسلامی چیست؟ علوم سیاسی اقتصادی اجتماعی در اسلام کجاست؟ عزیز من با چهار تا قال الباقر و قال الصادق که حکومت نمی شود.
      منظور من از آیت الله بی سواد دقیقا همین است. کلاهت را قاضی کن! از یک کسی که تحصیلات حوزوی دارد سوال کن این طلبه های بنده خدا از صبح تا شب توی ای حجره ها چه چیز هایی در مغز خود فرو باید کنند! ببین در این دروس حوزوی چند واحد اقتصاد مدرن و علوم دیگر هست؟ با این قیل و قال ها می شوند آیت الله! مثلا یکی که خیلی هنر کند اگر سه تا چهار هزار!!!!!!!!!! حدیث حفظ کند ملقب می شود به محدث!!!!!!!!! ما شا الله از حدیث که کم نداریم…..
      البته من در برابر کسی که بتواند سه هزار حدیث حفظ کند سر تعظیم فرو می آورم!!! باور کنید باید در کتاب رکورد های جهانی این افراد ثبت شوند!!!! مثل کسانی که چندین روز در یخ زنده می مانند یا چندین دقیقه نفس خود را حبس کرده و زیر آبی شنا کرده اند و یا چند هزار دومینو کنار هم چیده اند …………..
      کار آسانی نیست کار هر کس هم نیست!!!!!!!

      “قوانین و تصمیمات سران یک قدرت سیاسی ربطی به دین ندارد”
      من این سخن شما را به خوبی درک می کنم. دین یک امر قلبی است و ریشه در اعماق وجود انسان دارد. کسی هرگز قادر نیست با دین به مبارزه بپردازد و هر کس چنین کند یا فرد نادانی است یا باید درمان شود!
      باور کنید در این نکته با شما کاملا هم عقیده هستم. تمام گفتار بنده نیز تنها و تنها متوجه حکومت دینی است وگرنه ما کجا مخالفت با دین کجا. مشکل ما قواعدی است که تاریخ مصرفش به پایان رسیده. متاسفانه روحانیون و نمایندگان ترویج و تبیین دین کم لطفی فرموده و در کار خود تالل وسستی به خرج داده اند. آیات عظام در طی هزار و چهارصد سال که از ظهور اسلام می گذرد از قافله علم بشر عقب مانده اند و بر خلاف ادعای خود فاقد هر گونه اجتهادی هستند. مجتهد یعنی کسی که بتواند علم را از دین استخراج کند. آیا این آقایان توانسته اند علم اقتصاد استخراج کنند؟ قواعد اجتماعی را؟ می خواهند با روایات کشمش و مویز برای ما علوم اقتصادی استخراج کنند؟ خود را مسخره کرده اند یا ما را؟
      طلبه ها جرات ندارند سوال کنند. اگر چنین بود حوزه های علمیه باید مرکز آموزش علوم جهان باشد. دانشمندان و فیلسوفان جهان باید آزادانه وارد کلاس های درس طلبگی شوند و آیات عظام را مورد سوال قرار دهند.

      یک جمله معترضه ای هم خدمت دوستی که گفتند بعضی ها قدرت طلبند !!!!!!!!! عرض کنم و آن این که سکولاریسم سیاسی که مرتب از آن سخن به میان می آید یک حزب سیاسی نیست. ممکن است برخی احزاب چنین نامی برای خود انتخاب کرده باشند و منظورشان هم رها کردن مردم از احکام دینی و حکومت دینی باشد.

      سکولاریسم سیاسی پایه و اساس تمامی نظام های دمکراتیک و آزاد جهان است. هر کشوری که معتقد به حقوق بشر و
      دمکراسی است دارای نظام سیاسی و حکومت سکولار نیز هست. یعنی تمامی احزاب حتی احزاب دینی و اسلامی یا مسیحی آزاد هستند تحت شرایط مساوی با دیگر احزاب کمونیست یا سوسیالیست یا محافظه کار یا کارگر و …… به رقابت بپردازند. هر یک در انتخابات رای اکثریت به دست آورد دولت را در اختیار می گیرد. البته در این صورت حق ندارد بر خلاف موازین حقوق بشر رفتار کند تبعیض قایل شود کافر و غیر کافر راه بیاندازد و فرهیختگان را به دلیل اعتقاداتشان به بند و زنجیر بکشد تکفیر کند اعدام کند و ناپدید کند.
      جواب استدلال را با استدلال باید بدهد. مردم هم عقل دارند. عمل کرد احزاب را در دولت ها نظاره می کنند هر دولتی که کار آمد تر بود حزب تشکیل دهنده آن شانس بیشتری برای انتخاب دو باره دارد……………..
      عزیزان سکولاریسم سیاسی پایه و اساس پیشرفت جوامع بشری است این یک مکانیسم اداره جامعه است که تا کنون از تمامی انواع مکانیسم های دیگر کار آمد تر و موثر تر بوده و همان طور که بار ها گفته ام متضمن صلح و آسایش و تعادل نیروهای اجتماعی در یک کشور است.

      ——————

      سلام ساسانم گرامی
      سپاس از شما بخاطر نگارش این مطلب با جامعیتی که فراهم آورده است. در این نوشته – با هر فراز و فرودی که دارد – انصاف نگارنده در تحمل باور دیگران ستودنی است.
      سپاس

       
      • ساسانم گرامی

        بسیار آموزنده بود و از شما صمیمانه سپاسگزارم.

         
      • دوست عزیز جناب یاران

        مطالب جدید دوستمان جناب ساسان را دیر وقت ملاحظه کردم ،من قبلا هم ایشان را بجهت کاربرد دقیق مغالطه و خلط کردن مسائل بی ربط به هم ستوده بودم! اکنون نیز این روش جدید ایشان را تحسین می کنم که مطالب جداگانه مربوط به گفتار های دو فرد را یکجا و باصطلاح چکی آورده و بهم می آمیزند و مغلطه می کنند!در حقیقت با یک تیر در یک کامنت به دو نشان میزنند! ،و ذهنیت خوانندگان را که فرضا از مطالب جداگانه دو فرد بی خبرند بسویی (بهشت سکولاریسم!) که می خواهند هدایت می کنند.
        من اکنون بجهت خستگی پاسخ مطالبی را که منعطف به مطالب پیش گفته من یا حاوی سوالاتی از من است ،جداگانه ارائه خواهم کرد ،از شما خواهش می کنم که فقط متمرکز به نکاتی که منعطف به مطالب شماست شوید،و آنها را پاسخ دهید ،بنده هم انشاء الله فردا مطالب منعطف به خودم را آنالیز کرده و پاسخ ایشان را ارائه خواهم کرد.
        البته از جناب ساسان تشکر می کنم که بقول جناب نوری زاد این بار مطالبشان را با لحن ملایمتری ادا کردند و مخالفان فکری خویش را به بیسوادی متهم نکردند ،هرچند باز هم …..بگذریم.

         
  11. گفتند يارو انقدر //// ، حالا ادعاى اين رهبر //// در مورد سيزده برابرى سطح علم ايران نسبت به متوسط جهان تعجبى ندلرد

     
  12. آقا یا خانم معشوقه خدا
    منظورت از جارو کردن که جاروکردن با جارو دستی یا حتی با جار برقی وبعد زندگی کردن که نیست

    (آخر در نوشته خودت در زیر پست اکبر خوش کوشک در قدمگاه .روز نودم نوشته ایی که باید تمام انسانهای غیر خودی را

    جارو کنی و بعد زندگی کنی).

    فکرکنم منظورت جارو کردن به روش هیتلر وکوره آدم سوزی وانفجار اتمی آن هم از نوع جلیقه انفجاریش باشد منتها ان

    جلیقه رابه تن یکی از آدمیان غیر خودی ببندی وبه وسیله کنترل از راه دوری که همان غیر خودیها روش ساختنش را

    و علمش را نشانت داده اندآن را منفجر کنی به طوریکه تمامی اجانب یک جا جارو شوند وتو بمانی وشکم گنده ات

    ولاطائلاتت به دور از هر هنر وزیبایی وانسانیت و کمال بشری وفقط خوردن وخوابیدن وکارهای دیگر که گفتنش در اینجا دور از

    ادب است .آی حال می کنی.آن روز

     
  13. جناب معشوق خدا

    دیگر کاسه صبرم سر آمد زودتر بگو ببینم خدا را چه فرض کرده ایی که بوسیله کشتار بندگانش می خواهی با ذات اقدسش

    عشق بازی کنی . ای منحرف از خدا بی خبر روانم از وجود منحوثت مکدر گردیده آن هم در این خاک پاک ایران وجود جرثومه

    ایی مانند تو.زودتر فلسفه ات را بگو وگرنه وجود نامبارکت را ناسزا باران می کنم

     
  14. جناب معشوق خدا سلام. چطوری. یه مدتیه خبری ازت نیست . بعداز اراجیفی که در زیر پست (اکبر خوش کوشک در

    قدمگاه .روز نودم ) نوشته بودی و طرز فکرت را راجع به کشتن شش میلیارد نفر از مخلوقات خداوند توضیح داده بودی بسیار

    راجع به موجوداتی مانند تو که در این سرزمین زندگی می کنند کنجکاو شده ام .میگویم خدایا چطور ممکن است کسی به

    این حد از جنایت بیندیشد واسم خودش را معشوقه تو بگذارد . همیشه چنگیز وهیتلر واستالین برایم سمبل قساوت

    وجنایت بوده اندولی اکنون می بینم که در مملکت عزیز خودمان کسانی زندگی می کنند که استاد آن جنایتکاران

    می باشد واگر آب برایشان باشد شناگران بسیار ماهری هستند کاش می شد تصویری عکسی یا تجسمی از چهره

    تو را می دیدم آیا شبیه انسان است یا یک هیولا را مجسم کنم . اگر میشود کمی راجع به زندگی خودت واینکه چطور به

    این درجه از پستی وجنایت رسیدی توضیح بده

     
  15. لعنت بر خودت و آیتالله طاهری و پسرش، عبداله نوری خانم اشراقی و هفت جد و ابادتان و همه آنهایی که با این انقلاب ماها رو بدبخت کردید.

     
    • کرامی نا گرامی
      لعنت برخودت و تمام آنها که مانند شما هستند! نصف مشکلات ما در رسیدن به دمکراسی از مردمی که به مانند شما رفتار و گفتار میکنند سرچشمه میگیرد!

       
  16. آقاي نوريزاد عزيز
    سلام
    ببينيد مقام فرعونيت چه بلايي سر آدم مياره که حتي در زماني که خامنه‌اي رفته براي عيادت از مهدوي کني و توي اتاق ICU‌هست و همه همراهان کاور کفش پوشيدن ايشون با کفش وارد شدن چون احتمالاً خوشون رو مطهر از طرف خدا ميدونن. براي اطلاعات بيشتر به عکسهايي که خبرگذاريها منتشر کردن نگاه کنيد

     
  17. سلام آقاي دکتر
    ديروز سعادت ديدار روي ماهتون در پارک نياوران رو داشتم ولي اون مامورهاي جلوي پارک به قدري گويا اعصاب شما رو خرد کرده بودن که صورتتون برافروخته بود و وقتي به شما سلام کردم حس کردم اصلاً حال خوشي نداريد. هم ناراحت شدم بخاطر برخورد با شما و هم اينکه به دليل ناراحتيتون به خودم اجازه ندادم باهاتون وارد صحبت بشم و بعد از سلام ديگه زبونم براي ادامه بند اومد. به هر حال اميدوارم هميشه سربلند باشيد و اون انگشتتون رو که رو به مامور لباس شخصي بالا برديد و براش خط و نشون بدون ترس کشيديد رو تا آخر عمر فراموش نمي‌کنم!!

     
  18. اسطوره خمینی چگونه ساخته شد و از آن چه به جا مانده است؟٬ اکبر گنجی

    گفتمان مسلط را روشنفکران به طور جمعی در طی یک دوره تاریخی می سازند. گفتمان که خلق و مسلط شد، سوژه ها را می سازد. به تعبیر دیگر، فاعلان و بازیگران توسط گفتمان ساخته می شوند. گفتمانی که طی دهه ۴۰ و ۵۰ خلق و مسلط شد، “اسطوره خمینی” را ساخت. آیت الله خمینی چگونه از زمین به آسمان صعود کرد؟ مبارزه او علیه شاه و کاپیتولاسیون، تأیید مرجعیت دینی اش توسط مراجع تقلید و فقیهان وقت، درس های عرفان و فلسفه اش، تبعیدش به ترکیه و از آنجا به عراق، و ده ها متغیر دیگر در برکشیدن او نقش داشتند.
    ————————–
    سلام دوست من،
    با اجازه ی شما، من لینک ادامه ی مطلب را اینجا می گذارم.
    http://www.radiozamaneh.com/149397

    با احترام

     
  19. نوری زاد صبور و مقاوم
    از این برادر جوان بسیجی کسی سوال نمیکند که شاید شما بخاطر جوانی بیش از حد ندانی میرحسین موسوی با نفت بشکه ای 10-12 دلار توانست جنگ را اداره کند و الا الان از جنگ و دفاع و کشور چیزی نبود تا تو نانش را بخوری و اینگونه بازیچه چپاولگران خزانه گردی کاری که دولت تزویر و فریب و دروغ و فساد و بلاهت احمدی نژاد با نفت بشکه ای 150-200 دلاری حتی نتوانست کشور بدون هیچ مشکلی را اداره و کشور را به ورشکستگی اقتصادی کشاند واقعا ادم در بلاهت این عزیزان در تعجب است

     
  20. درودي ديكر بر شما ، اينكه در ميان قشر روحانيت هم ادمهايي مبارز و منصف و باوجدان وجود دارد شكي نيست، كرجه تعداد اين نفرات إز انكشتان دست تجاوز نمي كند، خود اقاي منتظري هم إز زماني كه دامادش ( مهدي هاشمي ) را اعدام كردند يا ان نامه اي كه براي بي بي سي نوشته بود و عده اي فرصت طلب براي اينكه جاي خودشان وسيع تر بأشد انرا براي اقاي خميني بردند و او هم خشمناك تر إز هر زمان اول او را إز وليعهدي بركنار كرد مخالفتش بيشتر شد، بكذريم اين قشر به رهبري ايت الله ي به نام خميني در واقع تيشه به ريشه خود زدند و اين مردم همانطور كه هجوم و تخريب اسكندر، حمله إعراب، مغولها، و تيمور لنك را به نحوي بشت سر كذاشتند و در تاريخ شان جز نامي إز انها نمانده اين نظام هم روزي به نقطه اخر مي رسد، انوقت است كه جز نامي و انهم نام خبيثي در تاريخ ثبت نخواهند كرد،

     
  21. به صحبتهای محسن رضایی دبیر تشخیص مصلحت نظام در تایید تقلب در سال 88 گوش کنید
    https://www.youtube.com/watch?v=U_PIcvg_1vw
    Attachments area

     
  22. آیت الله خامنه ای: رشد علمی جمهوری اسلامی سیزده برابر متوسط جهانی است.

    از چند حالت خارج نیست. یا این بنده خدا نمی داند علم چیست یا نمی داند متوسط چیست و یا نمی داند جهان کجا است. البته یک گزینه دیگر هم دارد و آن این است که در زمینه خالی بندی دست آقای احمدی نژاد را از پشت بسته است. گاهی فکر می کنم یک آدم چقدر می تواند پررو باشد؟

     
  23. سلام و درود بر استاد نوری زاد عزیز
    خداوند روح مطهر مرحوم آیت الله طاهری اصفهانی(ره) را قرین رحمت فرماید ان شاء الله

     
  24. جناب آقا یا سرکار خانم معشوق خدا

    دیگه چه خبر .راهکاری چیزجدیدی برای نابودی نوع بشر به فکرت نرسیده. اگر رسیده رودر واسی نکن بگو توکه از

    هفت میلیاردانسان نزدیک به شش میلیارد نفرشو دشمن و کافر وواجب القتل ومنحرف می دانی. حالا اگر راه حلی

    واسه نابودیشون داری کوتاهی نکن جان هرکی دوست داری وقت تنگه. یک وقت دیدی یکی زبل تر از خودت طرحت رو

    دزدید اونوقت دیگه استعدادتورو کسی نمیفهمه ..راستی از این یک میلیارد مسلمان هم که 850 میلیون نفرش رو فعلا

    نمی کشی ولی باید یه فکریم به حال اونا بکنی(اهل تسنن ووهابیها وهفت امامی ها و منافقین و دیگر فرقه ها) اونا هم

    که اختلافات غیر قابل حلی باهاشون داریم . بالاخره وقتی که کلک بقیه رو کندیم نوبت این سری از دشمنان تاریخی

    میرسه آخ که اون روز چه حالی میده تمام دق و دلی این هزارو چهارصد سال رو یه جا سرشون در میآریم حسابشو بکن

    قد هر درخت به جای میوه چند تا از این منحرفین آویزون می کنیم.

     
  25. آیت‌الله محمدعلی موحدی کرمانی خطیب امروز نمازجمعه تهران، با اشاره به دغدغه‌های مردم متدین گفت: “کشور اسلامی باید چهره‌اش اسلامی باشد. نمایان شدن بدحجاب‌ها در این کشور دهن‌کجی به نظام و اسلامیت نظام است و مسئولان نباید به همچنین چیزی رضایت دهند.”
    آیا تا بحال از خطیب و آخوندی شنیده اید که بگوید دزدی و اختلاس و دروغگویی دهن کجی به نظام و اسلامین نظام است؟ قطعا خیر. چون بنایش بر راه زنی از کاروانیان و … بوده است. قرآن رسما می گوید که زنانی را که در جنگ به غنیمت می گیرید بر شما حلال است. آیا این جواز تجاوز و جنایت جنگی نیست؟ اگر نیست لطفا توضیح دهید چیست.

     
  26. سلام آقای نوری زاد عزیزو گرامی

    دیدم که زیر این مطلب راجع به روان شاد آیت الله منتظری نوشته ای است در “تشریح دیدگاه آیت الله العظمی منتظری درباره ولایت فقیه ” و سوالی آزار دهنده که همیشه در ذهن من ازایشان که مرد شجاع و آزاده ای بود باری دیگر به سراق من آمد:
    چرا ایشان از آیت الله سید حسین کاظمینی بروجردی – –

    – – “سید حسین کاظمینی بروجردی متولد ۱۰ مرداد ۱۳۳۷ در بروجرد، روحانی ایرانی، زندانی سیاسی و از مخالفان تئوری ولایت فقیه است. وی مخالف دخالت دین در سیاست و طرفدار جدایی دین از دولت و بازگشت به اصل دین سنتی است که در مهرماه سال ۱۳۸۵ بازداشت و به ۱۱ سال زندان محکوم شد.[۱][۲] ” از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. – –

    هیچموقع دفاع نکرد؟ و زندان و شکنجه کردن این روحانی وبازداشت وزندانی کردن طرفداران (مقلدان) او را محکوم نکرد؟!
    و، که نه ایشان تنها بلکه هیچ یک از آیت الله ها و مرا جع تقلید از این مرد که خود مرجع تقلید است و از مخالفان تئوری ولایت فقیه هیچگونه پشتیبانی و حمایت نکردند (من چنین چیزی ندیدم).

    اینجاست که من به این نتیجه میرسم که (شاید) حتی آیت الله های خوب ما هم دچار زدوبند سیاسی هستند و وقتی به سیاست میرسد دینشان کنار گذارده میشود! وقتی میگویند “حفظ نظام از اوجب واجبات است” یعنی چی؟ و این اوجب واجبات تا کجای نابودی دین، کشور وملت معقولانه و خدا پسندانه است؟!

    ما اگراعتقاد به عدالت و آزادی و آزادی اندیشه داریم که از دینمان سرچشمه میگیرد باید یکنواخت باشد وحتی به آنان هم که همعقیده نیستیم این عدالت و آزادی ها برسد!

    آقایان علما ومراجع عالیقدر: ادعای دین داری کردن یک ادعای کوچک و ساده نیست تا چه رسد مدعی به عالم دینی یا مرجع دین بودن! اگر میخواهید دچار سختی وسوال نشوید اگر شجاعت/خواست/توانائی دفاع وایثار برای دین و اعتقادات خود ندارید مثل من دست از ادعای دینداری بردارید! نه آنکه هرجا که منافع دنیوی این ادعا هست صدایتان گوش فلک را کر کند و هرکجا که این ادعا بهائی دارد سکوت شما گوش ما را!

     
  27. این شعر رو به اون خاطره ای که از اون اطلاعاتی ای که شما رو خونین کرده
    بود نزدیک دیدم خواستم ببینید 🙂
    آن همه فریاد آزادی زدید
    فرصتی افتاد و زندانبان شدید
    آن که او امروز در بند شماست
    در غم فردای فرزند شماست
    راه می جستید و در خود گم شدید
    مردمید، اما چه نامردم شدید…
    هوشنگ ابتهاج
    راستی فرق اونایی که در حال حاضر اطرافتون رو میگیرن و بهتون لطف دارن با
    اون بچه بسیجیای سابق تو چی میبینید؟الانیا به قول دلواپسا اکثرن تو
    آتیشن و اون قدیمیا کنار عرش جاشونه!نظر خودتون چیه؟یهو به ذهنم
    رسید.ممنون
    دوستدارتون ابوذر 🙂

     
    • اى گفتى أباذر جان
      اى گفتى دوست ناديده ام
      اين چند بيت از مثنوى بلندى است به نام مثنوى مرثيه در بحر رمل با ضرباهنگ موسيقايي اى بدون ذره اى خدشه و از همه مهم تر سرشار از رقت عاطفه و همدردى انسانى . هربار كه إن را خوانده ام مو بر تنم سيخ شده و اشك از چشمم جارى .مضمون آن بى همتاست .با لحنى حماسى شكستى را توصيف مى كند و در واقع شكسته شدنى را .شكسته شدن و توبه پير مردى كه هفتاد سال هيچ نيرويي نتوانسته بود او را در راه پايدارى در آنچه صادقانه درستش مى پنداشت باز دارد .من به راست منشى او كار دارم نه به مرامش . احسان طبرى را مى گويم كه أحاطه اش بر تاريخ فرهنگ اسلامى از يك آيت الله بيش تر بود .گواه من اين كتاب كم نظير است :
      برخى بررسى ها در باره جهان بينى هاو جنبش هاى اجتماعى در ايران
      كسي كه توبه گيرى از او را مكررا از افتخارات خود خوانده است حسين شريعتمدارى معروف به حسين بازجوست .جهت نگاه ابتهاج كه به غايت انسانى است معطوف به ملامت مرسوم تائب نيست بلكه خطابش به توبه فرمايان است . دوست عزيز دست زمخت و لرزان من بر روى صفحه مونيتورى بسيار كوچك و افزون بر آن قطع هاى مكرر و ناشى گرى من فعلا تمامى امكاناتى است كه براى پيام رسانى دارم .اى ،كاش تمام اين مثنوى را در اين سايت شريف مى آورد يد .من به چند بيت آغازين آن بسنده مى كنم :
      روزگارا قصد ايمانم مكن
      زانچه مى گويم پشيمانم مكن
      كبرياى خوبى از خوبان مگير
      فضل محبوبى ز محبوبان مگير
      گم مكن از راه پيشاهنگ را
      دور دار از نام مردان ننگ را
      گر بدى گيرد جهان را سر به سر
      از دلم اميد خوبى را مبر
      ……
      گر دروغى بر من آرد كأستى
      كج مكن راه مرا از راستى
      پاى اگر فرسودم و جان كأستم
      آنچنان رفتم كه خود مى خواستم
      هر چه گفتم جملگى از عشق خاست
      جز حديث عشق گفتن دل نخواست
      حشمت اين عشق از فرزانگى است
      عشق بى فرزانگى ديوانگى است
      با سپاس

       
  28. بسیجی های اصفهان مرده باشند امثال شما بحاین غلطی بکنید .
    بسیجی های اصفهان مرده باشند که میر حسین آزاد بشه …

     
  29. to me
    باسلام جناب نوریزاد عزیز
    این نوشته مطمئنا” زیبا نیست اما بعد از 10روز تلاش که نتوانستم حتی افرادیکه برای شما در ایمیل قبل نام بردم متوجه موضوع کنم این خطها ظاهر شد.ای کاش این موضوع را افراد صاحب نظر و قدرتمند به بحث میگذاشتند تا میگفتیم ببینید که هنوز کسانی هستند که حواسشان به ما هست و مسائل پیرامون ما را زیر ذره بین دارند.
    باتشکر از شما
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    بنام خدا
    باسلام
    گازانبری ، تریلیونی
    نمی دانم دروغگوئی و فساد ودزدی که درذات هم دولت و هم نظام وجود دارد آیا بر کسی پوشیده هست؟شایداین بحث را باید دو بخش کنیم، نظام و دولت. نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه که کارهایش برکسی پوشیده نیست و …اما دولت چطور ؟
    دولت تدبیر و امید آقای روحانی که کلید معروفش باید تا به امروز قفلهای زیادی را باز میکرد نه تنها قفلی را باز نکرده بلکه دنباله رو دولت قبلی خود ،درحال حرکت است با این تفاوت که کارهای عوام فریبانه خودرا مثل دولت احمدی نژاد بصورت اشکار بیان نمی کند.
    دراین بین تردید مردم که این دولت بهتر از دیگری است و ترجیح بد وبدتر، نشان از حرکت رو به عقب و قهقرا، بیش نیست.شاید دیگر بتوان این طور گفت که دولت دیگر دروغ نمیگوید بلکه این مردمند که آنقدر دروغ را برای خودشان زیبا و بزرگ ودلپذیر میکنند که باور نکردنش مشکل است.
    دروغ آنقدر راحت در دولت گفته میشود که آقای نوبخت هر ماه با آماری از کاهش تورم، روبروی دوربین قرارمیگیرد وخبر از کاهش آن می دهد.در ابتدای دولت روحانی طبق گفته خودش تورم40% بوده و در 10ماه اول دوره ریاست جمهوریش، آنرا به 28.4% رسانده اند یعنی حدود 12%کاهش.حال جای دوری نرویم به کشور همسایه و اخرین گفتگوی آقای اردوغان با یکی ازشبکه های تلویزیون را برایتان بگویم که میگفت:12سال پیش وقتی دولت را بدست گرفتیم تورم 30% بود و امروز که با شما صحبت می کنم تورم 8% است یعنی در عرض 12سال 22% کاهش داشتندشما این را درنظربگیرد که ترکیه ، کشوری آزاد برای تجارت از توریسم گرفته تا سرمایه گذاریهای کشورهای قدرتمند ، که با هیچ کشوری جنگ ندارد و تحریم هم نیست .شاید بگوید قیاس درستی نیست اما صعود وسقوط اقتصاد تعریف یکسانی دارد. ناگفته نماند که سبد شاخص برای تعیین میزان تورم در این کشورها با سبد کاملا” خالی ما بسیار فرق دارد.یادآوری میکنم 10ماه =12% کاهش تورم درایران و 12 سال=22% کاهش تورم در ترکیه .
    بیشتر مواقع مادر وقتی از خرید بر میگردد با این جمله اش مواجه می شوم من چیزی نخریدم اما نمی دانم چرا پولها تمام شده است و من هم میگویم بخاطر کاهش پیاپی تورم در هر ماه است.
    اما خارج از دروغگوئی ها ،نکته ای که مرا بفکر فرو می برد ،آیا این دولت مخوف تر و ترسناک تر از دولت قبلی است؟ که صدا را در همان ابتدا از نطفه قطع کرده است .در اواخر دولت احمدی نژاد کارشناسان اقتصادی، تورم را بالای 60% و بعضی ها آنرا بالای100% اعلام می کردند اما حکمت درکجاست که با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید صدای هیچ یک در مورد این آمار ارقام در نمی اید .
    دروغ چنان در قاموس و زیر مجموعه ها ی دولت رخنه کرده که هرکس باید تابع آن باشد آنهم در مملکتی که دین و مذهب شعیه را میخواهد به جهان صادر کند.
    اشتباه نکنم در فروردین ماه امسال آقای دبیر ، این افتخار ملی مردم در پشت تلفن در رادیو شروع به صحبت کرد ، وقتی وارد بحثهای شورای شهر شد درمورد آلودگی هوا رفت سراغ اینکه تمام این مشکلات الودگی هوای تهران بخاطر وجود موتورسیکلت آن است وصغرا و کبرا های عجیب و غریب ،وگفت ما باید موتور سیکلت الکتریکی وارد کنیم! شاید این جملات آقای دبیر ،کلید ی بودکه توسط دوستانش و مقامات بالا برای بالا کشیدن و دزدی از مردم ،که انرا شرح خواهم داد،زده شده بود. ظاهرا”شورای شهر را ، ازتیم ملی پر کرده اند که همواره الگویشان هم مرحوم تختی است . حال سوالی از آقای دبیر ودوستانشان، که چرا آن زمانیکه احمدی نژاد و برادران قاچاقچی بنزین الوده و سرطان زا به خورد این مردم می دادند وپولهای کلان بجیب میزدند دلیل آلودگی هوا را آشکار نکردید؟ آیاهنوزقهرمان وپهلوان ملی هستید؟
    در دولت روحانی هم دروغ و هم دزدی با تدبیر انجام میشود البته ناگفته نماند مسیر همانی است که احمدی نژاد اجرا میکرد و چون تمام نفرات اصلی در دولت امید وتدبیر همیشه در مسندی دراین نظام بودند( درراس شان آقای روحانی)، واقفند که چطور روش آنرا اجراکنند تا آب از آب تکان نخورد.
    حال نگاه کنید به یکی ازدروغها ودزدیهای بزرگ تازه این دولت و زیرمجموعه هایش .قبل از عید وقتی قرار بود قیمت بنزین بالا برود دغدغه مردم این شد که آیا میتوانند از بنزین هایکه درکارتشان موجود هست استفاده کنند؟جواب مثبت بود و بعد از سال هم که قیمت بنزین معلوم شد باز همین حرف تکرار شد اما درچند هفته اخیر بکباره کارت سوخت میلیونهانفربدون اطلاع ، باطل شد با تمام ذخیره های آن.
    اگر شما در درصفحات خبرگزاریها در مورد این مطلب بخواهید اطلاعاتی کسب کنید میتوان گفت اطلاعات بسیارکم است ،چرا؟
    خبرگزاری ایسنا در تاریخ 1بهمن 92 درمصاحبه با مدیر سامانه هوشمند سوخت محسن روحانی میگوید:« در گام اول موتور سیکلت‌های با عمر بالای 15 سال فرسوده محسوب می شوند و طبق ابلاغیه، کارت سوخت آن‌ها باطل می‌شود …وقتی خبرنگا ر سوال میکنید ، چه موقع موتورهای 10 سال به بالا باطل میشود میگوید: اکنون مصوبه ای در این زمینه ابلاغ نشده است .»درتاریخ14بهمن 92 خبرگزاری مهرمصاحبه ای با یکی دیکر از مقام های ستاد سوخت مصاحبه دارد و اینکه شکایت میکند که کارت سوخت ، کارت پس انداز بنزین نیست وهدف این بوده که این مقدار سهمیه درماه مصرف شود نه ذخیره!… بدین معنی که ای مردم، به هر دلیل و یا بی دلیل بایداین بنزین رادودکنید و آنرا بسوزانید که مغایر با تبلیغاتی است ، که این سرمایه ملی را بی دلیل نسوزانید و مصرف بهینه از آن داشته باشید که این سخن حاکی از دوروئی مسئولین است.در هر حال با یک دستور هردمبیل ،6میلیون کارت سوختِ موتورهای بالای 10سال را بدون اطلاع باطل میشودو بهیچ عنوان این مطلب رسانه ای نمیشود.
    حال ببنیم دولت تدبیر چقدر از سهم مردم را دزدیده است؟با توجه به گفته های مسئولین ستاد که ذخیره بیشترکارتها از 1000لیتر به بالا هم بوده است اگر حداقل رافرض کنیم که هر کارت 300لیتر سهمیه 400تومانی در آن بوده با توجه به اختلاف قمیت بین سهمیه ای و آزاد، سود حاصل دولت ، ،نفر6000000*لیتر300*اختلاف قیمت600=1/080/000/000/000یعنی 1تریلیون و80میلیاردتومان .
    حال اگر 100لیتر بنزین 700تومانی در کارتها راحساب کنیم، سود دولت6000000*100*300=180/000/000/000یعنی 180میلیارد تومان.
    یعنی دولت تدبیر با یک حرکت گازانبری ،1 تریلیون 260 میلیاردتومان(1260میلیاردتومان) از 6میلیون نفررا براحتی بلعیده است . امسال، حداقل حقوق 609000 تومان اعلام شده است این بدین معنی است که “حقوق 2میلیون 68965هزار کارگز را دریک ماه را بجیب مبارک زدند.
    بعلاوه از روز باطل کردن کارتها درحال حاضراگر این تعداد روزی فقط 1لیتر مصرف بنزین 700تومانی را داشته باشند ، درآمد ماهانه دولت از باطل کردن این تعداد کارت، 54میلیار دتومان درماه می باشد.یعنی تقریبا” حقوق 88700 کارگر تازه بکار رفته درماه را،براحتی از6میلیون ،می گیرند اما معلوم نیست به چه کسانی می رسد.ای کاش که این حرکتها در جهت رفع مشکلات مردم و سلامت ،سرمایه گذاری ومصرف میشدو….
    حال ببینید در تاریخ10خرداد93 حسین هاشمی معاون ستاد مدیریت حمل و نقل و سوخت درگفتگو با خبرگزاری مهر گفته:
    «در این بین مسئولان دولت پیش بینی می‌کنند به جای انجام سرمایه گذاری‌های چند میلیارد دلاری و پالایشگاه‌ سازی برای افزایش ظرفیت تولیدبنزین، با ساماندهی سهمیه‌های ویژه بنزین خودروهایی که در خدمت حمل و نقل عمومی نیستند، عملا اقدام به صرفه‌جویی اقتصادی کنند.»
    بنظر شما کار دولت چه فرقی با اختلاس های هزار میلیاردی دارد؟ آیاحق ما نیست که شکایت از این تشکیلات بکنیم؟وچرا نمیکنیم؟
    اما جملات پایانی این است که ظاهرا”این اتفاق برای 6میلیون نیفتاده و برای 6نفر است که صدایی بلند نمیشود وخبرگزاریها هم، یا هیچ اهمیتی به این مسائل نمیدهند و یا دستوری ،از بالاست،برای آگاه نکردن مردم از حق ضایع شده خود، و دردناک تر اینکه در این مملکت انگار هیچ حقوق دانی زندگی نمیکند که دست روی این مسائل بگذارد و راهکاری نشان دهد و باز دردناک تر اینکه بعد از انتخاب روحانی رخوت افرادیکه از ایران بخاطر بی عدالتی ها بیرون رفته اند ودرصفخات فیسبوکی شان صدها هزار فالو دارند و لایک میگیرند و تریبونی در اختیار ،دیگر درجهت اطلاع رسانی مسائل روز مردم، فعالیت نمیکنند که یا به مسخره کردن ملاها مشغولند ویا از خود سخن میگویند و یا از پاچه های جنیفر لوپز.
    باتشکر
    مستاجر
    15خرداد93
    منابع: http://isna.ir/fa/news/92110100496
    http://www.mehrnews.com/detail/News/2227738
    http://www.mehrnews.com/detail/News/2301792

     
  30. علی اکبر ابراهیمی

    روز چهاردهم خردا 93 به پیک نیک فقرا (مراسم سالگرد خمینی) رفتم. خیلی خلوت تر و پلاسیده تر و رنگ و روح رفته تر از سالهای پیش یافتم آن پیک نیک نا پیک نیک را.
    به سخنرانی ها می خواستم توجه کنم که دو حسن چه خواهند کرد و ماجرا چه خواهد شد؟! صدای نا معلوم و نامحسوسی از ته چاه می آمد. چیزی متوجه نشدم. به محض اینکه خامنه ای شروع کرد به سخنرانی، هم صدا درست شد و هم چند بلند گوی دیگر هم به کار افتاد. در بخش خبری تلویزیون هم نیم ساعت داشت مشروح سخنان خامنه ای را پوشش می داد. از تو دهنی نا محسوس زدن به دو حسن ابایی نداشتند. اما آن دو حسن چیزهایی گیرشان آمده بود که از سرشان هم زیاد بود و علی رغم آسیب پذیری های سالهای اخیر سبزها، قانعشان کرده بود. در غیر اینصورت تلاشی برای اعتراض از خودشان بروز می دادند این دلقکهای ملت.

     
  31. با سلام

    رنگ پاشی بر مزار آیت‌الله طاهری در مراسم سالگرد + تصاویر

    http://www.entekhab.ir/fa/news/165348/رنگ-پاشی-بر-مزار-آیت‌الله-طاهری-در-مراسم-سالگرد-تصاویر

     
  32. سلام آقای نوری زاد عزیز و گرامی
    خسته نباشید!

    حرس نوشت:

    تاریخ انتشار: ۱۵ خرداد ۱۳۹۳, ساعت ۱۲:۰۰ قبل از ظهر
    کودتاچیان انتخاباتی باید محاکمه گردند
    بهرام پرتوی

    سرانجام پس از گذشت بیش از چهارسال ، افشای اعترافات فرمانده سپاه پاسداران “سردار جعفری” به تدارک کودتا و انجام کودتای انتخاباتی در سال هشتاد و هشت و بازداشت های خودسرانه و کشتارهای خیابانی و سایر جنایات صورت گرفته، حقانیت اعتراضات مردمی و ایستادگی آنان به همراهی رهبران در حصر جنبش سبز را دگر بار به اثبات رسانید.

    کودتایی که منجر به ازهم پاشیدگی بیشتر شیرازه اقتصاد کشور،بسط وگسترش تحریم های بین المللی و به آستانه ی جنگ کشاندن کشور و سرکوب های وحشیانه ی ناشی از نارضایتی های داخلی گردید.

    کودتایی که باعث چپاول ثروت های ملی و فساد های شرم آور و سیطره ی بیشتر اقتصادی و سیاسی نظامیان بر ارکان میهن شد.

    کودتاچیان امروزه میکوشند با ایفای نقش دولت در سایه وبا استفاده از امکانات مالی و سیاسی و تریبون های وابسته “ازامامان جمعه و نمایندگان وابسته مجلس و کارگزاران خود در قوه قضاییه و روزی نامه های خود فروخته و سایر امکانات” روند بازسازی فضای آشفته کشور را سد نمایند.آنها جمعیت های دلواپسان تدارک میکنند و هر روز غائله جدیدی را کلید میزنند.چرا که ادامه ی چپاول و سیطره بر ارکان کشور و لاجرم سرکوبهای بیشتر در گرو تداوم روش های چهارساله دوران کودتاست.

    امروزه با توجه به درز اطلاعات و افشای نقش فرمانده هان سپاه و سایر نیروهای دست اندر کار در کودتای انتخاباتی و تبعات وحشتناک آن، باید بازداشت و محاکمه علنی آنان را تبدیل به خواست عمومی کرد. رهبران جنبش سبز مردمی را با سربلندی و افتخار از حصر رهانید و کودتاچیان را جایگزین زندانیان در بند نمود.
    دولت روحانی میتواند وباید به اجرای قوانین و وعده ها با اتکا به تودهای مردم و اسناد موجود اقدام نماید.
    http://www.rahesabz.net/story/83295

     
  33. تشریح دیدگاه آیت الله العظمی منتظری درباره ولایت فقیه

    مصاحبه دکتر حمید دباشی با دکتر محسن کدیور دانشگاه کلمبیا، نیویورک، ۱۲ دی ۱۳۸۸
    دیدگاههای آیت الله منتظری و جنبش سبز
    مصاحبه دکتر حمید دباشی با دکتر محسن کدیور
    هفته سبز یازدهم؛ ۲ ژانویه ۲۰۱۰؛ ۱۲ دی ۱۳۸۸
    دباشی: همانطور که می دانید آیت الله منتظری در شش ماه آخر عمرشان نقش خیلی اساسی در هم فکری وهمراهی با نهضت سبز را داشته اند از طرف دیگر ایشان یکی از بنیانگزاران جمهوری اسلامی هستند واز نظریه پردازان اصلی ولایت فقیه هستند، مایل هستم بدانم که به نظرشما نقش ماندگارآیت الله منتظری در نهضت سبز ودر آینده نهضت سبز چگونه است ؟
    کدیور: فی الواقع اگر به سی سال پیش برگردیم، مفهوم ولایت فقیه در جغرافیای سیاسی و دینی آن روز نقشی که امروز دارد را نداشت. آن روز یک مفهومی بود در کنار مفاهیم دیگر آزمون نشده، و یک شخصیت کاریزماتیک مثل مرحوم آیت الله خمینی هم مصداق آن بود؛، لذا امثا ل آیت الله منتظری فکر می کردند اگر زمام امور را به دست فردی مانند آیت الله خمینی و با نظریه ای مانند ولایت فقیه بدهند ، مسائل جامعه بهتر پیش خواهد رفت.
    دیدگاه مرحوم آیت الله خمینی چهارپایه داشت: اولا، معتقد به ولایت برمردم بود، ثانیا، این ولایت انتصاب ازجانب پیامبر یا امام غائب بود نه انتخاب از جانب مردم، ثالثا این ولایت مطلقه بود، به این معنا که تقیدی به قانون اساسی و حتی به احکام شرع نداشت، و رابعا زمامداری هم از آن فقیه بود.
    مرحوم آیت الله منتظری به تدریج در هر کدام از این چهار پایه انتقاداتی را وارد کرد. اولا به جای ولایت با اینکه واژه را حفظ کرد اما به وکالت فقیه رسیده بود، وکالتی از جنس عقد لازم بین مردم وبین زمامدار که شرط ضمن عقدی دارد به نام قانون اساسی، لذا ایشان از آغاز با ولایت مطلقه فقیه مخالف بود و ولایتش مقیده بود، مقید به قانون اساسی واحکام اولیه شرع، این هم فرق دوم. ثالثا ایشان از همان آغاز انقلاب اسلامی به انتخاب فقیه از جانب مردم قائل بود ولذا ولایت ایشان انتخابی بود وکسی که به انتخاب قائل باشد به وکالت از جانب مردم قائل است.
    از آن چهار پایه فقط در فقاهت آن با مرحوم استاد خود یکسان فکر می کرد و تا به آخر معتقد بود فقیه اعلم نظارت حقوقی وقانونی برجامعه داشته باشد ولذا می توانیم ذکر کنیم که دید گاه ایشان از ولایت فقیه با تطوری که داشت در مجموع نشان دهنده تحولی جدی در اندیشه سیاسی شیعه بود. در رابطه با جنبش سبزهم با توجه به واقعیت ایران که نزدیک به نیمی از جامعه ما سنتی می اندیشد، دیدگاه ایشان با واقعیتهای جامعه ما در راستای یک روند دموکراتیک قابل ارزیابی است.
    دباشی: حال مسئله ای که ما با آن مواجه هستیم این است که ما در یک جامعه شیعه هستیم که در آن یک نهاد ولی فقیه است ولی در ضمن یک ولی عالی قدری هست که اصلا ً منکراین مقوله است ، این تضاد را شما چگونه می بینید؟
    کدیور: جامعه شیعه بخصوص حوزه های علمیه هنوز مفهوم ولایت فقیه را نپذیرفته اند، یعنی با اینکه حدود سی سال است که درایران نهادی به نام ولایت فقیه داریم، اما اکثریت قاطع مراجع که نمایندگان واقعی حوزه های علمیه هستند، به ولایت مطلقه فقیه اعتقادی ندارند، نهایتاً به ولایت فقیه در امور حسبیه که نوعی برخورد اجتماعی ونه برخورد سیاسی با ولایت فقیه است، باور دارند.
    لذا می باید بین سه مفهوم در ولایت فقیه تفکیک قائل شویم: اول، ولایت فقیه در امورحسبیه در حد امور شهرداری ها و بهداری ها، اموری که اگر به زمین بماند جامعه پیش نمی رود که این امور عمومی غیردولتی می شود، این را اکثر فقها قبول دارند وسیاسی نیست.
    دوم، ولایت عامه فقیه، یعنی ولایت فقیه در حوزه عمومی مقید به احکام شرعی. این را یک اقلیتی از فقها به آن قائل هستند.
    سوم، ولایت مطلقه فقیه یعنی ولایت فقیه در حوزه عمومی فراتر از احکام شرعی. مبتکر این نظریه مرحوم آیت الله خمینی است و برخی ونه همه شاگردان ایشان به آن باور دارند. مرحوم آیت الله خویی ذکر می کند که معظم فقهای امامیه قائل به ولایت مطلقه فقیه نیستند ونظری است که در میان خود فقها در اقلیت محض است.
    براین اساس تردیدی نیست وقتی یک فقیهی که همه به اعلمیت او وبه فقاهت وافرش شهادت می دهند، (از جمله همین آقای خامنه ای [در پیام تسلیتش]) می گوید این شیوه ای که در ایران پیش گرفته شده، ولایت فقیه نیست، بلکه ولایت نظامی است، وآن چیزی که در ایران حاکم است نه جمهوری است ونه اسلامی است، مردم بی شک حرف این فقیه اعلم را باوردارند، نه حرف آن فردی که نه امتحانی پس داده، نه رساله عملیه از او منتشر شده است، نه در عالم فقاهت کسی پشمی به کلاهش می بیند.
    دباشی: شما فکر می کنید بعد از اتفاقات عاشورای امسال آیا ما با یک تغییر ماهوی در نهضت سبز مواجه هستیم؟ و اگر این چنین است به چه معنا؟
    کدیور: بحمد الله نیروی جوانی که در این نهضت هست فوق العاده امید بخش ومبتکرانه پیش می رود. با توجه به عظمت عاشورا در فرهنگ شیعه ایران، کسی که در روز عاشورا کشته شود با دیگر روزها فرق می کند. این وقایع می تواند در آینده جنبش موثر باشد. ضمنا ً مردم ترسشان ریخته است، این مطلب مهمی است. دو اتفاق را من در این جنبش به فال نیک می گیرم، اول ارتقاء فراوان آگاهی های سیاسی مردم است. مباحثی که قبلا ًدر میان نخبگان و روشنفکران وخواص بود الآن به توده مردم کشیده شده است ونقل ونبات تاکسی واتوبوس وخیابان وبازار درایران است. دوم اینکه مردم ترسشان ریخته است وبراحتی شعارهایی می دهند که قبلا ً در خانه هم می ترسیدند که این شعارها را بر زبان آورند.
    چیزی که من در مورد عاشورا شنیده ام بسیاری ازمأمورین انتظامی وبسیجی ها با فرماندهان خودشان درگیرشده بودند وفرمانهای صادره برای تیر به سوی مردم را اجرا نمی کردند واین مسئله فوق العاده مهم است، یعنی وجدان دینی پاک همین جوانانی که تفنگ وباتوم به دستشان داده اند با شنیدن صدای یا حسین وحق طلبی وآزادی خواهی این مردم وجدانشان بیدارشده است وما مگر چیزی جز این می خواهیم ؟
    فکر می کنم آینده جنبش سبز، سبز و روشن است. ما روزهایی پر تلاش تر در پیش خواهیم داشت واین وعده خداست که می گوید نصرت و یاری من نزدیک است. و آنچه که پیامبر اسلام فرموده است که حکومت با ظلم پایدار نمی ماند. از من پرسیدند که چرا گفتید که حکومت سقوط می کند؟ گفتم من چیزی جز ترجمان سخن خدا و رسولش نگفته ام. وقتی می گوید نصر من الله وفتح قریب ، یاری خداوند و فتح و پیروزی نزدیک است، چرا که این حکومت از میان همه روشهای سیاسی، ستمگری وبیداد گری را انتخاب کرده است، لذا سقوط او محتوم تاریخ است.
    **

     
    • دوستان ولابت فقیهی از هر نوعی ایضن عاشقان حکومت های دینی از هر دینی به علاوه فداییان حکومت های ایدولوژیک از هر مکتبی
      بلا نصبت ما را خر گیر آورده اید؟
      حکومتی که خطبه آن به نام قرآن و سنت پیغمبر اسلام یا مارکسیسم لنینیسم یا ماوییسم یا هر ایسم دیگری خوانده شود در تضاد دایمی به سر می برد. تضاد با واقعیات جهان. حکومت ها از هر ایدولوژی محکوم به شکست هستند.
      حال می گویید ولایت فقیه منتظری بهتر است؟
      بفرمایید پاسخ دهید:
      تکلیف احکام اسلامی و شرع و قرآن و سنت پیامبر چه می شود؟
      تاریخ اسلام را خوانده اید؟ کجا اسلام قایل به حقوق بشر است؟ هر جا دست می گذاریم چپاول و تاراج و غارت کفار است. هر جا می خوانیم تکفیر و ارتداد و قتل دگر اندیشان است. پیامبر اسلام و ایمه شما کم تکفیر کردند؟ که حالا بیاییم دلمان را به پیروان آنان خوش کنیم که نه انشا الله دلشان رحیم است و این قوانین اسلامی را سر ما پیاده نخواهند کرد……..
      تاریخ صد ساله خودمان را از زمان مشروطیت تا کنون خوانده اید؟ تکفیر تکفیر تکفیر قتل قتل قتل
      آیات عظام بی سواد یکی بعد از دیگری یک نفر با سواد از بین ایشان به من معرفی کنید تا به شما معرفی اش کنم و سطح سوادش را به شما بنمایانم
      آقایان این بنا از پایه و اساس کج نهاده شده و خلاف خرد و اندیشه و عقل است.
      اگر اسلام مدعی حکومت نبود هرگز چنین نمی گفتم و کاری به کار آن نداشتم لیکن این طور نیست.
      گیرم چند تایی شان از روی ترحم تاکید می کنم از روی ترحم حاضر به تکفیر این و آن نباشند و چند صباحی دگر اندیشان را از آزار دین دور نگه دارند. چه ضمانتی است که نفر بعدی آیت الله بعدی نیاید و نگوید خیر من بنا بر اجتهاد خود طور دیگری می اندیشم و قوانین اسلام را و سنت پیغمبر را که همه می دانیم چیست بی چون و چرا اجرا خواهم کرد.
      حکومت با ترحم نمی شود
      قوانینش باید مبرهن و واضح و بدون هیچ گونه شک و شایبه ای باشد. قوانینی که هر کس به دلخواه تعبییر و تفسیر کند را باید درون زباله دان انداخت. بند بند قانون اساسی آمده فلان چیز آزاد است مگر قانون مقرر کرده باشد فلان کار مجاز است مگر خلاف شرع باشد فلان تجمع درست است مگر شارع طور دیگری گفته باشد. بروید این کلاه گشاد را سر دیگری بگذارید. هیچ جای قانون اساسی شفافیت ندارد. البته برای من شفافیت دارد. می دانم سرنوشت کسانی که دل به شرع و احکام اسلام خوش کرده اند به کجا منتهی می شود.
      دچار مصیبتی شده ایم به خدا عقل از مردم رخت بر بسته باور کنید گریه دارد نوشتن این سطور باید زار زد که ملتی آن چنان سقوط کرده که بدیهیات عقلی را درک نمی کند.

       
      • “””اگر اسلام مدعی حکومت نبود هرگز چنین نمی گفتم و کاری به کار آن نداشتم لیکن این طور نیست”””.

        با این گزاره خوب خود را معرفی کرده اید،در واقع ملاک ارزیابی شما از مکاتب و ایدئولوژی ها “قدرت و حکومت” است !
        آری جناب ساسانم ،شما اصاله القدرتی هستید ،و فقط دنبال قدرتید
        اما بگویم ،معیار بحث های نظری ،و بررسی ادیان و مکاتب ،عینک قدرت نیست،باید ارزیابی ها فی حد ذاته باشد،نه آنکه اگر مکتبی قدرت را تقدیم شما کرد خوب است و اگر تقدیم نکرد بد است ،مراقب باشید بورطه ماکیاولیسم نیفتاده باشید.
        سواد نیز آن چیزی نیست که فقط شما دارید،پس مخالفان نظری خویش را به بیسوادی متهم نکنید،زیرا اگر بنا بر اتهام زنی و خروج از گفتار مودبانه باشد ،آنان نیز شما را بیسوادی خواهند خواند ،که تنها در پی اقتناص قدرتید ،و نه در پژوهش حقیقت و ارزیابی منصفانه.

         
    • اقای کدیورهرموقع شعار سبزها را قبول کردن نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران راقبول کردند ان موفع میشود گفت سبز

       
    • پروین اعتصامی می گوید:

      دکان کید، برو جای دیگری بگشای

      قروش نیست در آنجا که من دکان دارم

      یاران گرامی
      دوران عوام قریبی به اتتهای راه خود رسیده!

       
      • جناب حامد

        اتهام زني كه موونه اي ندارد،اگر اين كار روا باشد ،مخالفين شما هم مي توانند بگويند كساني كه وعده بهشت سكولاريسم را مي دهند عوامفريبند.
        اما دوست عزيز اين روش روش ناصوابي است ،و بهترين راه نقض سخن مخالف نقض استدلال اوست.

         
  34. آقاى نوريزاد

    باسلام
    پرسشى از شما بزرگوار دارم بسيار دوست دارم پاسخ شما را بشنوم.

    در مورد حركت هاى اجتماعى شما تا چه حد وحدت تاكتيكى را شدنى يا درست مى دانيد؟

    مثلاً اگر شخصى همچون مهدى هاشمى جزء دعوت كنندگان به حركتى اجتماعى و مثبت باشد، نظير كمپين نمادينٍِ نه به آلودگى، كه قرار است نه به فريب و دروغ هم باشد، ،آيا نبايد از او پرسيد شما چه گامى براى برائت از آلودگى هاى مرتبط با شخص خود برداشته ايد كه ديگران را به اين حركت مى خوانيد؟

    آيا مى توان از حقوق انسانهايى كه در رابطه با ايشان آسيب ديده اند گذشت؟
    همانگونه كه مى دانيد يكى از قربانيان، فقط و فقط به خاطر زندگى در دنياى آزاد با سيستم قضايى مستقل، توانست ايشان را به پاى ميز محاكمه بكشد و تنها يكى از اتهامات كه متوجه ايشان است، اتهامى سنگين ( شكنجه و اخاذى) است.

    اين تنها يك نمونه بود. آيا مردم نبايد انتظار داشته باشند كسانى كه از آنان براى حركت هاى اجتماعى اصلاحى دعوت مى كنند از خلاف هاى خود برائت جويند و پوزش خواهى كنند؟ آيا خواستارِ شفافيت شدن، آرمان گرايى و زياده خواهى است؟

    منظورم خلاف هاى صرفاً شخصى نيست بلكه خطا هايى كه در رابطه با حقوق اجتماعى در كارنامه شخاص وجود دارد.

    اگر براى وحدت تاكتيكى بايست چشم بر واقعيت هاى تلخ بست آيا اين وحدت قابل دوام است؟ و يا تكرار قصه ” وحدت كلمه” كذايى خواهد شد كه به دليل آنكه وحدتى كاذب و براساس چشم بستن بر واقعيت ها و تفاوتها بود، تنها باعث به قدرت رسيدن بدكارانى شد كه گذشته، باور ها و عملكردشان در طول مسير، نقد نشد، و با قدرت گرفتنشان، مرحله به مرحله، نقد ناممكن تر شد و ديديم كه چه كارنامه اى سياه از خود به جاى گذاشتند.

    آيا مى توان با همان منش و روال، حركتى نو پى انداخت و حقيقت را فداى مصلحت كرد و منتظر نتيجه اى غير از آن شد كه قبلاً به آن رسيديم؟

    مى دانم كه ما مردم، به دليل ناكامى هاى بسيار سنگين، سخت كم توقع شده ايم و هر خلافكارى را كه به راستى يا به مصلحت، بدون نقد گذشته اش، سخنان يا حركاتى اندك در جهت خواسته هايمان داشته باشد با آغوش باز استقبال مى كنيم، اما تجربه نشان داده است كه اگر مردم كسى را آسان و با مسامحه نسبت به عملكرد گذشته اش بپذيرند، به راحتى، اورا در حال پيوستن دوباره به اردوگاه دشمن خواهند ديد و انگشت به دهان خواهند ماند و اين روال ضرباتى سنگين به انگيزه حركت و اعتماد مردم زده و در صورت تكرار، باز هم خواهد زد.

    اين پرسش را از اين روى از شما مى پرسم كه به گمان من هر گونه وحدتى اگر با روش و منش شما يعنى اول نقد گذشته خود و دوم شفافيت همراه نباشد، چون بر پايه اعتماد متقابل بين مردم و نخبگان نخواهد بود، وحدتى دروغين و شكننده و حتى در صورت دوام، بدفرجام خواهد بود.

    با سپاس فراوان.

    ——————–

    سلام بانوی خوب
    پوزش اگر پاسخ به این پرسش به تعویق افتاد. من شخصاً روزی به این حرکت پیوستم که جمعیت چندانی با آن همراه نبود و از کم و کیف افراد همقدم خبر نداشتم . البته تا حدودی نیز طیف افرادی که به خاطر اعتراض به آلودگی ها قرار بود ماسک به دهان ببندند، برایم مهم نبود. چرا که قرار نبود با این حرکت اتفاق خاصی بیفتد. بیشتر یک نمایش سطحی بود بی آنکه به عمق آن اندیشیده شده باشد. یادم هست آن روز به جناب دکتر مهدی خزعلی گفتم که با اینجور حرکت های نمایشی موافق نیستم. و گفتم: مردم این روزها به هیچ حرکت اینچنینی روی خوش نشان نخواهند داد. چرا که حساسیت های مردم این روزها با چیز دیگری درگیر است که در معاش متوقف است. مگر این که در اطراف یک مقوله ی محوری گرد آیند که آن مقوله ی محوری هنوز متولد نشده. شاید بیش از آنکه به اصل این حرکت فکر کرده باشم، خواستم با طرح اعتراضیِ یک دوست همراهی کرده باشم. در اصل سخن شما نه تنها ایرادی نمی بینم بل با آن موافقم. من هرگز در جمعی قرار نخواهم گرفت که سنخیتی با حسرت های مردم نداشته باشد.
    سپاس از شما

    .

     
    • استاد گرامی

      خیلی وقت بود که میخواستم این جمله از زبان شما جاری شود. این جمله شما آرامش ویژه ای به من داد.
      :من هرگز در جمعی قرار نخواهم گرفت که سنخیتی با حسرت های مردم نداشته باشد.؛

      سپاس از آنیتای گرامی
      به نکته بسیار مهمی اشاره کردید و یکی از نگرانی های مرا یا دیدن پاسخ استاد برطرف کردید.

       
  35. …. می‌خواهند عجوزه تندخوی و عفریته زشت روی خشونت را به نكاح دین درآورند و امور مقدس را ملوث جلوه دهند یعنی رجاله‌ها و فاشیست‌هایی كه معجونی از جهل و جنونند و بندنافشان به مراكز ثقل قدرت متصل است و مطلق العنان و افسار گسیخته‌اند و نه ملوم معاقب قضا هستند و نه محكوم معاتب قانون.” طاهری!

    گمانم نخوانده ست قرآنرا…..کتاب مقدس کتاب خدا!
    نخواندست ایین پیعمبری ….. ویا در گذشته از ان سرسری
    و یا سود خود را در ان دیده است …. وامید خود را به دین بسته است
    ترقی و اسلام از هم جداست…. میان تباهی و دین رشته هاست!

    راستی امور مقدس چه می تواند باشد؟ اگر منظور از امور دنیویست که کار دنیا با تقدس نیست بلکه با سیاست است و در سیاست هم هیچی مقدس نیست و اگر منظور امور غیر دنیویست که ما مردمان را نه به آن دست رسی است و نه آگاهی.پس امور مقدسی که حضرت الله فرموده اند چیست؟
    و جالب که همین ایت الله و ایه الله های ریز و درشت نزدیک به 30 سال از مقربان در گاه همان کسانی بوده اند که بر شتر چموش قدرت سوار و در میدان سیاست نه دو اسپه که چند اسپه رانده اند! نه عزیز ما دیگه اسلام و ایدیولوژی اسلامی و حکومت بر مبنای چنین ///که شماها چپ و راست سعی در توجیه و تفسیر و تزیینش دارید تو کتمون نخواهد رفت! خوشبختانه بعد از 1400 زیستن با /// و /////موقع وداع فرارسیده و چه رسیدنی!

     
  36. خدایا ببین این اقلیت مسلح حکومتی و دزد چگونه مردم را به ذلت نشانده/.

     
  37. – آیا در تاریخ خواندید یا شنیدید که هنگام تشیع جنازه امام حسن (ع) به سوی پیکر ایشان تیراندازی کردند؟ … !!!

     
  38. درود بر شما
    با توجه به موقعیتی که ایشان داشت شکی نیست که سربلند از دنیا رفت اما روحانیونی که امروز مجالی دارند و فقط نظاره گر اوضاع فلاکت بار کشور هستند بدانند که بیداریشان در دقیقه نود زندگی دیگر هیچ ارزشی ندارد .

     
  39. آیاروح آقای خمینی درعذاب نیست وقتی می بیند فقط هزینه نگهداری دم ودستگاهی که به عنوان حرم مطهر! این غافلان از خدا بی خبر با پول بیت المال راه انداخته اند ماهیانه سر به میلیون ها تومان می زند؟درحالیکه هزینه نگهداری قبر حضرت طالقانی وامثالهم چیزی درحد صفر میباشد .تعجبم از ان است که سید حسن که درباره همه چیز رهنمود!میدهد چرا دراین موارد ساکت است.

     
    • با سلام
      محمد جان شوخی میکنی بخندیم هااا خمینی خودش انقلابی را با هزینه های سنگین به بی راهه برد و اگر روحی در عذاب باشد به این خاطر است نه این داستانهای پیش پا افتاده که نتیجه کمرنگ همان بیراه رفتن است !

       
      • استاد زارع من باتوجه به دقت آقای خمینی در حداقل هزینه نمودن درحسینیه جماران /که هنوز نمای گچ وخاک داردوگلیم های آن هم عوض نشد این راعرض کردم

         
        • محمد جان من متوجه منظور شما بودم حاشیه رفتی عزیز من وقتی که چشمی کور است دیگه ایراد گرفتن از کجی کمان ابرو خطاست ! شما توجه کن به دقت ایشان در دستور اعدام در پشت بام همان حسینه جماران ! دقت در ساده زیستی نکته انحرافی این داستان است برای عوام فریبی .

           

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

98 queries in 2436 seconds.