سر تیتر خبرها
یک گفتگو، یک سخن ( شیراز و شاگردان آقای دستغیب و صحبت های سردار جعفری)

یک گفتگو، یک سخن ( شیراز و شاگردان آقای دستغیب و صحبت های سردار جعفری)

نوشته زیر، متن پیاده شده ی گفتگوی من با برنامه تفسیر خبر است که دو روز پیش از تلویزیون رها پخش شد.

سوال: چه شد که به شیراز سفر کردید؟ در شیراز چه گذشت؟

من مجموعه سفرهایی را طراحی و از کردستان شروع کرده بودم، شهر به شهر آن، و با افراد مختلف و از مکان های مختلف آن دیدار کردم. سپس شهر به شهر کرمانشاه رفتم، و در هر شهر، شب تا صبح مطالب را و نارسایی ها و کاستی هارا نوشته و منتشر می کردم، و بعد هم به خوزستان. سفر به شیراز نه در امتداد آن سفر ها ، اما بهانه ای برای عوض کردن آب و هوا پس از 80 روز قدم زدن در مقابل وزارت اطلاعات بود، و اینکه من بر خلاف طبع نا آرامم، مدتی را در یک جا متوقف بودم. بهانه دیگرم هم تحویل تابلویی بود که دوستی از من خریده و نزد من داشت. به همین دلیل در فیس بوک، خبر دادم که دوشنبه ای، در حافظیه خواهم بود. در انجا گفتگوهای خوبی در گرفت، ضمن اینکه دوستان اطلاعاتی هم حضور داشته و فیلم و عکس تهیه می کردند. همانجا دریافتم که سه تن از دراویش از یک خانواده در زندان هستند، و پیرزنی بی بی نام در آنجاست که همزمان، پسر، داماد و نوه اش در زندان به سر می برند. تصمیم گرفتم به دیدار ایشان رفته و از طرف همه ی مسئولین و همه ی مردم از او پوزش خواسته و دلجویی کنم. در راه منزل بی بی بودم که برادران اطلاعاتی، مرا تحت الحفظ به فرودگاه بردند، و پس از دو سه ساعت، به تهران حرکت دادند. طی همین مدت مرتب به آنها گفتم که من پایم به تهران برسد، برخواهم گشت. در پله های هواپیما یکی از دوستان اطلاعاتی به من گفت که مسئولین اطلاعاتی گفته اند که اگر شما برگردید، با شما برخورد قانونی خواهد شد، و من در جواب گفتم که من کشته و مرده برخورد قانوی شما هستم. مهم اینست که همین رفتار شما در بازگرداندن من به تهران غیرقانونی است.

من در فرودگاه تهران، پروازی به سمت شیراز پیدا نکردم و با اولین اتوبوس، هفت صبح روز بعد به شیراز رسیدم. به دیدار بی بی، و بعد از آن به دیدار آیت الله دستغیب در مسجد قبا رفتم، در حالی که درسشان تازه تمام شده و طلاب پراکنده شده بودند. البته من دو سال پیش هم به شوق دیدن ایشان به عنوان فردی که استقلال خود را حفظ کرده و آسیب آن را هم دیده بود، به شیراز رفته بودم. من هیچگاه در لفافه صحبت نمی کنم، و خطاب به برخی طلابی که هیاهویی به راه انداخته بودند گفتم که دوستان روحانی من، فصل تسلط و سیطره روحانیان سپری شده و از این به بعد هر آخوندی که بخواهد حکومت کند، حکومتش غصب گونه است و رضایتی از مردم در او نیست وبه همین دلیل، شما دوره ی تسلط خود را بر امور زندگی مردم تمام شده تلقی کنید. بعد از مثال هایی از دوره ی زندگی امام خمینی و ایام جنگ و غیره صحبت شد و اینکه انگار روحانیون ما از دریچه ی تنگ احکام به جهان می نگرند که جامعیت ندارد، و اینکه با فقه نمی توان نگاه مستدلی به جهان اطراف داشت. این برای برخی طلاب جوان ناگوار بود و آنان را برآشفته کرد. من به دیدن برخی دوستان دیگر، در جلسه ای دیگر می رفتم که باز هم برادران اطلاعات آمدند و مرا هشت ساعت تمام در فرودگاه نگاه داشته و با پرواز نیمه شب به تهران بازگرداندند. این کل ماجرایی بود که در آن سفر پیش آمد.

سوال: برخی طلاب پس از آن سفر شما را متهم به گرفتار شدن در دام افراطیون کردند. آیا به نظر خودتان، شما اکنون در حال تندروی هستید؟

در جامعه ای که همه آرام راه بروند، کسی که معمولی راه برود، راه رفتنش تند به نظر خواهد آمد. در جامعه ای که باید دوید، و همه در حال راه رفتن هستند، کسی که می دودرفتارش تند دیده می شود. فکر می کنم چنین چیزی در مورد من صادق است. ما در جامعه ای غارت شده با هویت مخدوش شده زندگی می کنیم و روحانیان حاکمیت پوست از تن دین خدا کنده اند، در حالی که لباس پوشیده اند برای صیانت از اسلام و دین خدا و تشیع، و بلایی بر سر دین آوردند که نه مغولان، نه آمریکائیان، و نه اسرائیلیان بر ایران نیاوردند. بنابراین وقتی شما انگشت بر چنین مسائلی که دیگران از آنها پرهیز می کنند می گذارید، تند رو جلوه می کنید، در حالیکه من معتقدم ما بسیار بسیار در وجوه انسانی ای که باید می داشتیم عقب هم مانده ایم. چرا رفتار من باید تند جلوه کند درحالیکه حرف من اینست که ما بی دلیل در اطراف برخی شخصیت های انقلاب تقدس ایجاد کرده و امکان نقد آنان را از خود دریغ داشته ایم؟ جامعه ای که جرأت نکند شخصیتی را نقد کند، در درجه اول بر هویت خودش خط کشیده. حال وقتی کسی می گوید من تقدسی جز برای انسان و انسانیت قائل نیستم، و اینکه هر کسی که در دایره اجتماع مسئول شد باید پاسخگو باشد، طبیعیست که تندرو جلوه می کند. این درحالیست که سخنان من اصلا تازه نیست، بلکه حرف هاییست که مردم در تاکسی و اتوبوس و بین خود می زنند. من کاریکاتوری دو قسمتی دیدم که در قسمت اول، جمعی مشغول بدگویی از روحانیون هستند. در قسمت دوم، حاج آقایی وارد آن فضا می شود، و همه ی آن جمع شروع به ابراز ارادت و محبت به او می کنند. این واقعیت جامعه ی ماست که در خفا، مردم به حاکمان ناسزا گفته و فحاشی می کنند، ولی به محض روبرو شدن با مسئولی، غلاف می کنند. و این، جامعه ای ریاکار، ترسیده، و با هویت مخدوش شده و متزلزل در قوام شخصیت است. یادداشت ها و نوشته های من، چیزی نیست جز نظم بخشیدن و قاعده مند کردن عصاره ی سخنان مردم، که برای مسئولین بازگو می کنم. از آنجا که مردم نقدهایشان را پنهان می کنند، آشکارسازی من از این نقدها، تند جلوه می کند.

سوال: چرا امکان مناظره و نقد و ورود به برخی مسائل و حوزه ها بسته است؟ چطور می توان از این جمود بیرون آمد؟

نظام آموزشی ای که روحانیون ما در آن درس می خوانند، مجموعه ی فرسوده و قدیمی و بدون نوآوری است که چندصد سال پیش نوشته شده و در گردونه ای توسط آنها دست به دست می شود. امروز اقدام به ایجاد کوچکترین تغییر در ساختار حوزه با مقاومت شدید کهنسالان حوزه ها مواجه می شود. این در حالیست که فضای علم، چه در فیزیک، چه در شیمی و چه در پزشکی و …اصلا فضای کهنگی و فرسودگی را تحمل نمی کند ولی علمای شیعه ی ما در دوردست های تاریخ جا مانده اند و در مقابل این انتقادها بر می آشوبند. همه ی آیت اله ها هم که در یک جا جمع شوند، نمی توانند برای 20 دقیقه با یک جوان دانشجو که در متن جامعه است صحبت کنند، و مگر می شود که علم با جامعه ی روز مرتبط نباشد. اینجاست که می گویم که مانند اینست که آیت الله های ما قیفی بر چهره بسته و از منفذ کوچک آن، که همان احکام حلال و حرام و باید و نباید است، به جهان نگاه می کنند، ولی با چنین عینکی نمی توان به جهان، دقیق نگریست. جوان امروز خواسته هایی دارد که یک آیت الله مطلقا قادر به براوردن آنها نیست. اما همان آیت الله انتظار دارد که نه تنها آن جوان، که همه ی مردمان دنیا خود را با دانش او تطبیق دهند و به دنیا بنگرند.

علمای ما نمی خواهند متوجه این فرسودگی و کهنگی شوند که فقه، روزنه ای کوچک از دین است، و نه همه ی آن. و نیز اینکه دین امری اختیاریست. آنچه من به دنبالش هستم، گسترانیدن انسانیت و پایبندی به اصول انسانیت است، قبل از آنکه مسلمان و شیعه باشیم. دو شهر را تصور کنید که در یکی، مردمانش دروغ می گویند و در میانشان فریب و دزدی هست، ، اما نماز شب می خوانند و حسین حسین می گویند، و در شهر دیگر اما، مردمانش منصف ودرستکار و و منظمند و به حقوق یکدیگر احترام می گذارند اما بی خدایند. من بر این باورم که خداوند انگشت تایید بر شهر دوم می گذارد. زیرا همه ی ادیان آمده اند که به انسان، انسانیت بیاموزند، نه اینکه او را در حج و نماز متوقف کنند و در عین حال به او اجازه ی دروغ دهند. اینجاست که اگر شما چنین مطالبی را با طلبه ای در میان بگذارید، او بر می آشوبد و طرف مقابل را به تندروی محکوم می کند.

سئوال: چه شد که فیلم اظهارات سردار جعفری را شما پخش کردید؟ از کجا به دستتان رسید و چرا حالا به این نتیجه رسیدید که آن را پخش کنید؟ و تحلیل شما از سخنان وی چیست؟

سپاه به خاطر دزدی های فراوانش، و به این خاطر که سال هاست از قاموس های قانونی خود خروج کرده، نمی توانست ورود غریبگان را به حوزه های مسئولیت تحمل کند. نه او و نه بیت رهبری. آقای میرحسین موسوی یک غریبه بود که ورودش به حوزه هایی که اینها قصد درو و بلعیدن داشتند مشکل آفرین می شد. از ابتدا هم بنا نبود غریبگان در این حوزه وارد شوند. مثالی بزنم. روزی احمدی نژاد آمد کنار ساحل و گفت که می خواهیم آب دریای خزر را به کویر مرکزی منتقل کنیم و به شکل طنزی، بیل های مکانیکی را در ساحل گذاشته بودند و چند ده میلیارد تومان قرارداد با سپاه منعقد شد، و کسی هم بعدها دنبالش را نگرفت. خوب اگر آقای موسوی یا انسان فاضل دیگری بود، مگر چنین حرکت های مضحک و مضمحل کننده ی نقدینگی و آبروی کشور را می پذیرفت؟ در این ویدئو، سردار جعفری رسما می گوید که ورود دوم خردادی ها به حوزه ی قدرت، یک خط قرمز بوده. من این فیلم را به صورت کاملا اتفاقی بدست آوردم، به این شکل که دوستی گفت پکیجی از سوی سپاه در اختیار بسیجیان قرار گرفته که شامل سخنرانی های مختلفی درباره انتخابات است. من مشتاق به دیدن آن شدم. دو ماهی این پکیج در اختیار من بود که اتفاقی متوجه سخنان سردار جعفری درباره ی خط قرمز شدم، و اینکه ما اس ام اس ها و اینترنت را قطع و عده ای را زندانی کردیم، و دیدم که جز کودتا، معنی دیگری بر این سخنان مترتب نیست. بخش های از این سخنرانی مطول را انتخاب و منتشر کردم، در حالیکه ما خود می دانستیم و اصلا چیز غریبی نبود که آقای موسوی یک نامحرم بود برای سپاه، برای بیت رهبری، و برای سیستم قضائی و مجلس، که می توانست مزاحمت های اساسی برای آنها ایجاد کند. این فیلم موید کودتایی بود که صورت گرفت و نه چیز دیگر.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

22 نظر

  1. محمد نوریزاد نمونه یک انسان منافق است که تا دبروز جور دیگر بود و امروز جور دیگر و نمونه یک انسان عاقبت به شر

     
  2. ريشه ها ٤٥( قسمت ٤٤ در پست قبلى )
    همان عنوان كلى
    فردوسى و حكمت حماسى
    من آن آتشفشان سربلند و سرد و خاموشم. كه با دشتى سياه و كهنه روز و شب هماغوشم
    بهوش اى كارو ان زين سرگران تركان كه من اينجا گواه خون صدها بى گنه سر چون سياووشم
    كو پهلوان كه در برابر خون سيا وشأن بر زندگى خفت بار قلم كشد و بگويد :
    به يزدان كه تا در جهان زنده ام
    به كين سياوش دل آكنده ام
    نبندد دو چشمم مگر گرد رزم
    حرام است بر من مى و جام و بزم
    پهلوانان شاهنامه گويي زمان ندارند يا شايد زمانشان اين زمان روزمره خميده به زير بار هزاران مصلحت حقير نيست .پايبندى به زيست بزدلانه براى ادامه حيات بدتر از مرگ در خور پهلوانآن نيست
    مرا عار باشد از اين زندگى
    كه سالار باشم كنم بندگى
    به نام ار بريزى مرا گفت خون
    به از زندگانى به ننگ آندرون
    نام علاوه بر ناموس همان حسن شهرتى معنا مى دهدكه پهلوان ميان مردم دارد .تقريبا همان محبوبيت مردمى كه خداى آيت الله حائرى إن را وسوسه ابليس مى داند .پهلوان در پادشاهى خًوداست .او اسير زمان عمر خويش نيست .زمان فرع بر كردار اوست .هنگام رجز خوانى او تنها از نژاد خود مى گويد اما نژادى نام إور است كه بزرگان آن كارها كرده باشند .نژاد رستم سزاوار است چون او با زمانده مردى است كه كشنده ديو و اژدها ست .رستم مى گويد كه / كردار ماند ز ما يادگار /و براى اسفنديار كردار هاى خود را برمى شمرد و اسفنديار پاسخ مى دهد / كنون كارهايي كه من كرده ام / زندگينامه پهلوانان كارنامه إن هاست ( سوگ سياوش صص ٢٢١-٢٢٢)
    و پهلوان از كنند مرگ نمى گر يزد تا از ننگ و ترس وازهد
    مرا مرگ خوش تر به نام بلند
    از اين زيستن با هراس و گرند
    حكمت شاهنامه خويشكارى اخلاقى درونى -و اندرزنامه اى برونى -است .اين خويشكارى كه البته مايه دينى أن را ناديده نتوان گرفت همه سر به داد و راستى و آزادگى و زيستن مردمى است .پيام فردوسى اين است كه يزدان متجلى در كارى است كه هركس به سهم اختيار خود براى بهبود و روشنى جهان مى كند .و اهريمن در جايي به كار است كه دروغ و پيمان شكنى و بيداد و ناپاكى و مردم ستيزى (دينى)و نابخردى ( پتيارگى ) حاكم اند . نه گفتار بي كار در باره خدا وند و صفات او .يزدان و اهريمن در عمل توست .به قول حافظ
    حافظ خام طمع شرمى از اين قصه بدار
    عملت چيست كه مزد دو جهان مى خواهى
    استوار و سرفراز باشيد

     
    • اصلاحيه
      و اندرز نامه اى برونى (نادرست )
      و نه اندرزنامه اى برونى( درست)
      مردم ستيزى ( دينى) نادرست
      مردم ستيزى ( ديو منشى) درستح

       
    • کورس عزیز ضمن سپاس
      یک پیشنهاد
      محبت کنید کل نوشته ریشه ها را در یک فایل برای آقای نوری زاد بفرستید تا با فرمت pdf یا ورد توی سایت بگذارد یا اینکه خودتون فایلش را یه جا آپلود کنید لینک دانلودش رااینجا بگذارید. ضمن اینکه بابت انتشار تکه تکه آن هم ممنونم. برای برخی دوستان این شیوه مناسب تر است.
      باز هم سپاس

       
      • کورس بسیار محترم مبحث بسیار بجایی را برای نقد و نظر انتخاب کردید حتمی به این کار زیبا ادامه بدهید.
        شاهنامه تنه سند و میراث برجا مانده از هویت ماهاست.

         
  3. سپاس از نوریزاد عزیز
    پرسش بسیار هوشمندانه ای را مطرح کردید بنده بازهم آن را می پرسم ای دینداران ای شیعیان بفرمایید حاصل ملت از شیعه و مسلمان بودن چیست؟ کافی است باور کنیم حرف های آقای خامنه ای و احمد خاتمی و جعفری و اژه ای درست است آن وقت دینی که این همه خائن در دامنش پرورش می یابند و زندان هایش پر است زندانیان با چرمهایی که بعضی از آنها رکوردار است و دروغ و تهمت شیرن تر از نقل و نبات در بین مردمش رایج است، نتیجه می گیریم این است ماموریت پیامبر بزرگوار اسلام برای توسعه و گسترش اخلاق؟! پس بیاید انسانیت و اصول مورد قبول انسانی را الگوی خود قرار دهیم نه ظواهری مانند اشکریزی و سیه پوشی که به نظر می رسد با اصل اسلام مغایرت دارد. دوستان روشنگری و بالا بردن آگاهی همدیگر بزرگترین رسالتی است که همه باید انجام دهیم. تا مردم ما نجات یابند

     
  4. ابوفرید بنی طرف

    زایر نوریزاد سلام علیکم
    صباح الخیر زائر. از طائیفه بنی طرف با شما می نویسم. این حرفا بی فائده است. فصل خارک و رطب که شد بیا تا بهت یاد بدادیم که پابرهنه چطور از نخل بالا می ریم. تهران جای تو نیست بیا مستضعفای عرب خوزستانی را دریاب که از گردوغبار رمل و شن بیابان و بی آبی در شرف موت هستین. خلاصه منتظر سفر شما به استان خوزستان و تشریف فرمائیت به طائفه بنی طرف هستیم.مهمان مائین زائر ممد یادت نره فی امان الله

     
  5. آقای نوریزاد شما که کباده ادب و منطق میکشید بفرمایید پاسخ این سوال بنده را بدهید: چگونه با این استدلال که چون میرحسین موسوی آذری است و زهرا رهنورد هم لر پس همه آذری زبانها و لرها به موسوی رای داده اند؟ اگر پاسخ این سوال بنده را دادید من تمام سخنان شما را قبول خواهم کرد. با تشکر و احترام

     
  6. من زندگی ندارم ابرو مندم ولی فقیر شده ام ولی زبان شکایت نزد خدا دارم و هرروز نفرین میکنم از کسانی که به نام دین چنین برسرم اورده اند ولی یک چیز رابدانید همه چیز از نازکی پاره میشود ولی تنها چیزی که از کلفتی پاره میشود ظلمه.

     
  7. با درودي ديكر، تمامي كساني كه رهبري نهضتهاي مردمي را بر عليه فقر اجتماعي و يا استبداد سياسي داشته اند بدون استثنا إز خطر فرصت طلبي و فرصت طلبان ( oportonist ) به أندازه كافي هشدار داده اند، اما و به جه دليل اين جريان ///صفت اينقدر موفق بوده و هنوز هم هست؟ كافيست يك نظري به انقلابها و ديكتاتوريهاي حال و كذشته بيندازيد تا متوجه صعود اين قشر إز نردبان فرصت طلبي بشويد، اين كروه معمولا إز نظر جسمي و روحي داراي ضعيف ترين شخصيت ممكن مي باشند، و كلا در جريان تحولات وجود منحوس خود را قرار نمي دهند تا زماني كه شرايط كاملا آرام و امن بأشد انوقت يكي يكي خودشان را در ان دائره امن بيدا مي كنند، و مثل /// كه فقط إز زحمت و شكار ديكر موجودات اغتذا مي كنند وقتي سفره كسترده شد اماده نشست هستند، و اصلا برايشان فرق نمي كند حكومت شاهنشاهيست، ديكتاتور نظاميست، ديكتاتوري كمونيستيست، يا نظام ولايت فقيح، معمولا حكومتهاي ديكتاتوري بهترين محلها براي بوجود امدن و رشد اين جريان هاست، جون خودم جند سالي در كشوري إز نظامهاي بلوك شرق زندكي كردم دقيقا به اين نقاط اشتراك بين نظامهاي ديكتاتوري واقف تر شدم.  

     
  8. آقای نوریزاد در میزگردی که بی بی سی برای این فیلم شما گذاشت یکی از کارشناسان مهمان مدعی شد که فیلم شما تقطیع شده است و کامل نیست و نمی توان قضاوت درستی درباره آن داشت. به نظر م بهتر است فیلم کامل این سخنرانی را منتشر کنید وگرنه اعتماد جامعه نسبت به خود را خدشه دار خواهید کرد.

     
  9. جناب نوریزاد با درود! وقتی کسی بر علیه دیگری در سایت شما چیزی می نویسد شرط انصاف انست که کامنت دیگری را هم پخش نمایید. هر چند از مسلمین توقع انصاف داشتن سنگ در هاون کوبیدن است ولی گویا شما تا حدودی فرق دارید!منظورم جوابی بود که به آخوند مرتضی داده بودم. من قبلا 3 خصیصه برای اخوند جماعت نوشته بودم که دیگر از تکرارش می پرهیزم!

    4) این موضوع نه در مورد ولایت فقیه بلکه در مورد هر نظریه دیگری مطرح است. مثلا نظام سلطنتی در ایران توسط خاندانی که معتقد به دیکتاتوری است یکجور عمل می کند و در انگلستان و هلند همان فانون منشا برکت است.(یاران)

    هیچ خاندان و یا گروهی که قدرت را قبضه کرده چه سلطنتی و یا ولایتتی دمکرات نمی تواند باشد. و هیچ قدرتمندی هم بخاطر دیگران از قدرت نمی گذرد.اگر در غرب امروز حکومتهای پادشاهی مشروطه و یا جمهوری هستند بخاطر مبارزات و آگاهی مردم و بوجود آوردن سیستم مهار کننده قدرت است نه خیر خواهی قدرتمندان. پادشاه یا قدرتمدار از ترس افکار عمو.می جریت اینکه پایش را از حریم قدرت خود بیرون بگذارد ندارد تا چه رسد که بخواهد دیکتاتوری کند!اصولا مقایسه یک نظامی بر مبنای //// ایدیولوزیکی اسلامی/ شیعی با سیستمی برمبنای قوانین دمکراتیک و با زیربنای حقوق بشر قیاس مع الفارق است.با توصل به چنین برداشتهای غلطی نمی توان فردی متعصب شیعی مثل منتظری را که علنا از خمینی و رزیمش دفاع میکرد و با وجود آگاهی از نظر خمینی در مورد ولایت فقیه و جمهوری اسلامی مردم را بگمراهی کشاند تبریه کرد.بله می توان گفت منتظری شاید اگر در قدرت می بود با خامنه ای روشش فرق می کرد ولی وقتی کل یک چهار چوب ضد بشر و حقوق انسانها و دمکراسی و دگراندیش ستیز است از منتظری چه بر می آمد؟منتظری همچون خمینی و طالقانی و مطهری و خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی و سروش و گنجی و شبستری …مسلمانان شیعه اند با اندکی اختلاف در فروع.ولی مگر درد جامعه ما فروع اسلام است که خود را در دعوای حیدر نعمتی مسلمین وارد کنیم؟کل اسلام یک ایدیولوژی ///است که //// با زور و تزویر و ترور بر انها حقنه شد تا چه رسد به مردمان 15 قرن بعد و آنهم عقبمانده ترین روایتش !

     
    • این دوستان مذهبی ما هم خر را می خواهند و هم خرما را
      هم اعتقادات چزمی دینی و ولایت فقیه منتظری را و هم عدالت و دمکراسی و آزادی بیان و فن آوری و تکنولوژی و علم را
      البته ایشان را درک می کنم
      جمهوری اسلامی حبابی ساخته است برای ملت ایران. بهتر است بگویم زندانی ساخته است به وسعت ایران. افق فکری ایرانیان محدود است به محدوده ایران. همه در این زندان به دنیا می آیند و در این زندان بزرگ می شوند بدون آن که بدانند پشت دیوار های بلند زندان هم دنیایی هست.
      البته گاهی آواز و دهلی غریب به گوششان می رسد و از خود می پرسند این چه صدایی است؟ که بلا فاصله زندان بانان آن ها را ساکت می کنند و قاتع می کنند که این ها صدای شیاطین و اجنه است و نباید به آن گوش فرا داد!
      باور کنید لغت موران است بی هیچ کم و کاست!

      دوستان و هم وطنان عزیز دین دار!
      پیشرفت جوامع غربی از زمانی آغاز شد که تفکر جزمی را کنار گذاشتند و یاد گرفتند که هر چیزی را باید زیر سوال برد و با خرد و اندیشه سنجید. ملاک و ترازو را خرد و اندیشه قرار دادند و بر این مبنا ستون های فلسفی خویش را بنا نهادند که این نیز به نوبه خود سر چشمه علوم اعم از طبیعی و نظری و انسانی شد. از دل این علوم فن آوری و تکنولوژی بیرون آمد.
      این به معنی بی دینی نیست. هر کس که دلش خواست دین خود را حفظ کرد. احزاب موسوم به محافظه کار در ریشه احزاب مسیحی هستند که در تمام غرب فعالانه حضور دارند و در مجلس قوانین را طوری تنظیم می کنند که با اخلاقیات دینی هم سو باشد. یک وضع متعادلی در این کشور ها به وجود آمده از لحاظ علم و دین. هیچ یک در کار دیگری دخالت نمی کند. احترام یکدیگر را هم نگه می دارند.

      حقوق بشر دمکراسی سکولاریسم سیاسی حضور فعالانه مردم در تمامی صحنه های سیاسی آزادی های اجتماعی و صنفی سازمان های غیر دولتی حکومت قانون (قانونی که بر مبنای حقوق بشر استوار است)
      ولایت فقیه می گوید مردم باید از حکومت بترسند همانطور که باید از خدا بترسند!
      وقتی دین را از حکومت جدا کنید مردم دین دار و حتی بیشتر بی دین ها همچنان از خدا می ترسند و حرمت خدا را نگه می دارند لیکن ترسی از حکومت ندارند
      در دمکراسی این حکومت است که از مردم می ترسد. حکومت ها از ترس مردم مثل سگ جان می کنند تا مبادا خلافی مرتکب شوند و آرای خود را از دست بدهند و در انتخابات بعدی شکست بخورند. دایم هم روزنامه ها و نویسندگان پا پیچ سیاستمداران هستند و کوچکترین خلافی را که مربوط به حکومت و سیاست می شود را در سطح جامعه بزرگ می کنند و به سیاسیون اجازه پر رو شدن نمی دهند.

       
  10. با سلام و تشکر از سفر شما به اصفهان .موفق باشيد. .

     
  11. بسلام سفر اصفهان چى شد،

     
  12. با سلام
    متاسفانه فقه شیعه ثابت کرده است که از قافله تمدن عقب مانده و هنوز دنیا را با عینک دویست سال قبل میبیند . سیستم حوزه ها و مفاد درسیشان را بنگرید . دریغ از یک حرف تازه و استدلال جدید . حتی معدود فقیهانی که جرات تشکیک در بعضی از مفاهیم را بخود راه دهند را نیز باچماق تکفیر و توهین و…..سلاح باهتوهم ، منزوی می کنند . حوزه مظهر ارتجاع سیاهی است که شاه میگفت و دینی که تبلیغ میکند همان افیونی است که چپها اعلام میکردند . در این سی و پنج سال تهی بود دست فقاهت شیعی و اسلامی رسمی برای اهل تفکر رو شد . این پیکره فسیل شده توان انعطاف با زمان را از دست داده است و هرگونه تغییری کل این بنای فرسوده را ویران خواهد کرد . این مقاومت حامیان این تفکر بیهوده است و بوی الرحمان توجیهاتشان بلند شده. تنها چماق و سرکوب است که برایشان زمان میخرد ولی الیس الصبح بقریب

     
  13. محمد مهدوي فر

    دیروز در مراسم سالگرد آیت الله طاهری در اصفهان من به اتفاق تعدادی دیگر از شرکت کنندگان توسط نیروهای لباس شخصی دستگیر شدیم . از شهرستان آران و بیدگل برای شرکت در مراسم رفته بودم . به هنگام بازگشت در محل پارکینگ تعدادی از نیروهای لباس شخصی که دست یکی از آنها بی سیم بود ، مرا محاصره کردند و گفتند اگر بی سرو صدا بنشینی تا ماشین بیاید تو را ببرد آسیبی نمی بینی ولی اگر مقاومت کنی همین جا تو را به باد کتک می گیریم . دو تا از بچه هایی که در بازداشتگاه با من بودند به نام های نیکخواه و آذری نجف آبادی به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند . در محل بازداشتگاه ما را مجبور کردند لخت لخت شویم . حتی دستور دادند شورت خود را نیز تا زانو پایین بکشیم . یکی از لباس شخصی ها که همه به او احترام می گذاشتند و معلوم بود رییس آنهاست و اندام کوچک و صورت کریهی داشت گفت شما می خواهید مرده ای را زنده کنید (منظورش میرحسین موسوی بود) و می گفت مردک آمده شهر را به هم ریخته است.(منظورش محمد نوری زاد بود ) از استقبال عجیب و بی نظیری که مردم از نوریزاد کرده بودند سخت ناراحت و آشفته بود .

     
  14. مشتاق علیشاه

    یادم میاد که اردیبهشت ماه 67 کلاس پنجم بودیم که مدیر مدرسه با ناظم داخل کلاس شدند و به دستور ایشان قسمتی از کتاب مدنی حذف شد و گفتند که از اداره ابلاغیه اومده که قسمتی از کتاب که ربطی به مقوله ی نخست وزیری است باید خط بخورد و این مطالب دیگر در امتحانات نهایی نخواهد آمد در آن زمان معنی این کار را نفهمیدیم و کلی هم ذوق داشتیم که مطالب مهم کتاب کمتر خواهد شد .
    بعدها که کمی بزرگتر شدم در پایه تحصیلی متوسطه یکی از دبیران فهیم که درس تاریخ معاصر را درس میداد در کلاس ماجرای حذف فیزیکی و حذف نام میر حسین موسوی را میان کشید و خوب بچه های کلاس رو توجیه کرد که بعدها در همان سالهای تحصیل ارتباط من با ایشان ادامه داشت تا آخر سال تحصیلی که بعدها از اون مدرسه رفت که رفت ……..

    و این ماجرا حذف میر حسین کشید تا سال 88 که این گونه حجت برای من تمام شد که دستهایی پشت پرده وجود دارند که نمیخواهند ایشان در منصب رئیس دولتی باشد.

     
  15. اگر این گردن کلفت های سپاهی که از بس مال مفت خورده اند پوست کلفت و تن پرور شده اند از برملا شدن کودتای انتخاباتی خود می هراسیدند هرگز این نوارها را پخش نمی کردند. تنها راه چاره این است که مردم مشت محکمی به دهانشان بکوبند تا دست درازی به حق مردم برایشان درس عبرتی شود تا زنده اند.

     
    • باسلام خدمت استاد ارجمند اقای نوری زاد

      پخش این نوار وئدیی نشان می دهد بخش عظیمی از بسیجیان مخالف نظام هستند ولی این بنده های سپاهی سرشون کردن تو برف وهنوز نمی فهمند که اینها هم فرزندان این مرز وبوم هستند .

       
  16. – پرسیدند : چطور می توان از این جمود بیرون آمد؟ جوابی از قرآن ﴿التوبة: ٣٨﴾:

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انفِرُ‌وا فِي سَبِيلِ اللَّـهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْ‌ضِ أَرَ‌ضِيتُم بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الْآخِرَ‌ةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَ‌ةِ إِلَّا قَلِيلٌ .
    ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، جهت چیست که چون به شما امر شود که برای جهاد در راه خدا بی‌درنگ خارج شوید (چون بار گران) به خاک زمین سخت دل بسته‌اید؟ آیا راضی به زندگانی دنیا عوض آخرت شده‌اید؟ در صورتی که متاع دنیا در پیش عالم آخرت اندکی بیش نیست.

     
  17. علمای ما نمی خواهند متوجه این فرسودگی و کهنگی شوند که فقه، روزنه ای کوچک از دین است، و نه همه ی آن. و نیز اینکه دین امری اختیاریست. آنچه من به دنبالش هستم، گسترانیدن انسانیت و پایبندی به اصول انسانیت است، قبل از آنکه مسلمان و شیعه باشیم. دو شهر را تصور کنید که در یکی، مردمانش دروغ می گویند و در میانشان فریب و دزدی هست، ، اما نماز شب می خوانند و حسین حسین می گویند، و در شهر دیگر اما، مردمانش منصف ودرستکار و و منظمند و به حقوق یکدیگر احترام می گذارند اما بی خدایند. من بر این باورم که خداوند انگشت تایید بر شهر دوم می گذارد. زیرا همه ی ادیان آمده اند که به انسان، انسانیت بیاموزند، نه اینکه او را در حج و نماز متوقف کنند و در عین حال به او اجازه ی دروغ دهند. اینجاست که اگر شما چنین مطالبی را با طلبه ای در میان بگذارید، او بر می آشوبد و طرف مقابل را به تندروی محکوم می کند.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

97 queries in 2623 seconds.