سر تیتر خبرها
یک گفتگو، یک سخن ( در باره ی انقلاب 57)

یک گفتگو، یک سخن ( در باره ی انقلاب 57)

نوشته ی زیر متن پیاده شده مصاحبه ی من در بخشی از ویژه برنامه ی تفسیر خبر تلویزیون رها درباره سالگرد انقلاب 57 است که در تاریخ 21 بهمن سال گذشته پخش شد.

پرسش: 35 سال از انقلاب ایران گذشته. به نظر شما امروز چقدر از آرزو و آرمان های آن روزها فاصله گرفته ایم؟

یکی از غیرضروری ترین انقلاب های تاریخ، همین انقلاب سال 57 ایران بود. من امروز 32 روز است که برای مطالباتم در مقابل وزارت اطلاعات قدم می زنم. امروز هم کفن پوشیده ام و در پشت و روی آن خواسته هایم را نوشته و پرچم سپیدی هم به دست دارم به نشانه اینکه من با شما سر جنگ ندارم. اینها مرا می بینند، خواسته های مردم را می بینند، مفاسد و دزدی ها را می بینند، اما به جهت اینکه دست خودشان آلوده است، و با ملاحظه اینکه آشکار شدن اینها به برملا شدن دست خودشان منتهی خواهد شد، خود را به نفهمیدن و ندیدن می زنند.

انقلاب سال 57 آرزوهایی بود بر طبق جهالت مردمی که صادقانه این آرزوها را بر قامت روحانیان متوقف دیدند، و روحانیون زیرکانه و بدون اینکه کمترین تخصصی و اطلاعی از کشورداری داشته باشند، معترضان و مخالفین را یا کشتند، یا به زندان انداختند، یا از کشور تاراندند، و سپس عرصه را برای خود بلوکه کردند. ما الان مردمی غارت شده توسط روحانیان حکومتی هستیم. روحانیانی که هیچ گاه مفاسد خود را نپذیرفتند. من شخصا فرد ضد آخوندی نیستم. من می گویم روحانیون هم صنفی هستند مثل سایر اصفاف، کارگران، کشاورزان، دندانپزشکان…بیایند و مسئولیت بپذیرند، اما در قبال آن مسئولیت ها پاسخگو باشند، اما روحانیون حکومتی ما ضایعه پشت ضایعه ایجاد کرده اند، اما مطلقا پاسخگو نیستند و به همین دلیل است که چهره ای کریه از شیوه ی مدیریتی خود به نمایش گذاشته، روز به روز ما را در سختی و ها و جهالت های خود فرو کرده، و اتفاقا عرصه را برای رواج جهالت فراخ و برای رواج درستی و فهم و پاکی تنگ می کنند.

ما گرفتار معضل بزرگی هستیم که خود آبیاری کرده و پرورش و رشد داده ایم. من همین اکنون که با شما صحبت می کنم کفن به تن دارم با پرچمی سپید در دست، و این پیام که آهای حاکمان، ببینید کار محمد نوری زاد که فرزند این انقلاب بوده و در این انقلاب و تناور کردن آن سهم داشته به جایی رسیده که خواسته های بدیهی و ابتدایی خود را بر کفنی نوشته و جلوی وزارت اطلاعات قدم زده می گویید آهای مرا و خواسته های مرا به عنوان نماینده مردمی که طالب درستی و پاکی و ادب و قانون و احترام و شایستگی اند ببینید، چیزهایی که به آنها مطلقا در این انقلاب بها داده نشد. روحانیون به این دلیل که کمترین تخصصی در مملکت داری ندارند و امهات مسئولیت های کشور را در اختیار گرفته اند، انچنان بلایی بر سر این کشور آوردند که مگر در تاریخ سراغش را بگیریم. مملکت داری و دیپلماسی جهانی تخصص هایی هستند که به انسان های کارکشته نیار دارد و نه روحانیانی که از دریچه محدود فقه به جهان نگاه می کند. به همین دلیل است که سال به سال عقب نشسته ایم و امروز در سی و پنجمین سالروز آن انقلابی که اصلا نیازی بدان نداشتیم، شاهد هدر رفتن فرصت ها و سرمایه ها و عمرها و نخبگی ها و آسیب دیدن بسیاری از فرزندان این سرزمین هستیم. این افسوسی بزرگ است برای من و امثال من.

پرسش: شما به این اشاره می کنید که برخی چشم هایشان را می بندند و نمی بینند. دلیل این ندیدن ها و شاید دلیل این نخواستن ها برای دیدن چیست؟

به سه دلیل اصلی و یک دلیل حاشیه ای، یک، منافعی که دارند، دو، ترسی که دارند، سه، جهالت، و چهار، ناچاری. درباره مورد چهارم، مادر شهیدی را در نظر بگیرید که ناگزیر به حفظ ریسمان به این نظام و هر آنچه که در آن بوده است. در مقابل، جمعیت فراوانی هستند که می ترسند، و عده ای هم مدیران و مسئولانی هستند منافعشان در حفظ وضع موجود است، عده ای دیگر هم به جهالتی گرفتارند که تعدادشان هم کم نیست، که در محدوده خواسته های خود متوقفند. این ها دلایلی است که جماعتی، کمترین گزشی از آنچه که می بینند در خود احساس نمی کنند

پرسش: کلام پایانی شما برای این برنامه؟

پس از 32 روز قدم زدن در مقابل وزارت اطلاعات، من از امروز کفن پوشیده ام ، و پرچمی بلند به دست گرفته ام، و این حرکت هیچ دلیلی جز این ندارد که خواسته های من، خواسته های مردمیست که زبانشان به لکنت افتاده و قادر به واگویه کردن مطالبان خود نیستند. من، این طایفه از مردم معترضی که نمی تواند اعتراضشان را به زبان آورند، و حرفشان شنیده نمی شود، و به بازی گرفته نمی شوند را نمایندگی می کنم. صورت ظاهر قدم زدن های من، اموالیست که چهار سال و نیم است برده شده. ولی باطن حرکت من یک نافرمانی مدنیست. مرا به کلانتری و دادگاه برده و تهدید کردند، اما باز با اینجا آمده ام برای قدم زدن، و این نقطه ی عطفیست در حرکت سیاسی این جامعه ی فروخفته و فروکشته که کمترین اعتراض سیاسی در آن برتابیده نمی شود، و من آنقدر به این قدم زدن ها ادامه خواهم داد تا این در بسته را باز کنم. من کسانی که داخل وزارت اطلاعات هستند و ما را می بینند و به حساب نمی آورند با همین رفتار مدنی بیرون می آورم و خواسته های مردم را در مقابل آنان بر طبق اعتراض می نهم. امیدوارم این حرکت بدون خشونت و این اعتراض مدنی به نتیجه برسد.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

20 نظر

  1. ريشه ها ٩٤ ( قسمت ٩٣ در پست قبلى )
    فرهنگ و قدرت
    سراسر ز بدخواه( دش-من) كردم تهى
    مرا گشت فرماندهى و مهى
    جهان از بدانديش بى بيم گشت
    فراوان مرا روز بر سر گذشت
    ز يزدان همه آرزو يافتم
    ًوگر دل همه سوى كين تافتم
    روانم نيابد ز آز ايمنى
    به انديشه و كيش آهرمنى
    شوم بد كنش همچو ضحاك و جم
    كه با تور و سلم اندر آيم به هم
    …………….
    به گيتى بماند ز من نام بد
    همان پيش يزدان سرانجام بد
    پس از دورانى دراز از جنگ هاى ايران و توران و شكست تورانيان و كشته شدن أفراسياب ، كيخسرو جهان را به راستى و نيكى و داد مى آرايد .انگيزه اين جنگ هاى پر فراز و نشيب كين خون سياوش است كه به نامردمى و با دسيسه بر خاك ريخته مى شود و همان دم گياهى ريشه كن ناشدنى مى رويد .در اينجا سزاست يادى از زنده ياد شاهرخ مسكوب كنم .و كتاب سوگ سياوش او .كه اين داستان پر آب چشم را بر اساس متون اوستايي و با ارجاع به ابياتى از شاهنامه چاپ مسكو با نثرى شيوا و فاخر تفسير كرده است با اين نشانى : سوگ سياوش ( در مرگ و رستاخيز)،شركت سهامى انتشارات خوارزمى ،چاپ اول ،١٣٥٠، .
    اگر لازم افتاد كه نقلى مستقيم يا مضمونى از اين كتاب كنم به ذكر صفحه بسنده مى كنم . به أبيات بالا برمى گرديم :
    كيخسرو فرزند سياوش و فرنگيس به يارى پيران به چوپان ها سپرده مى شود تا دست أفراسياب به او نرسد .گيو پهلوانى كه با كيخسرو به آسمان مى پيوند در گير و دار جنگ براى يافتن پسر سياوش به توران مى رود و پس از يافتن او و نبردى نابرار كيخسرو را به ايران مى رساند .كيخسرو پس از بر تكيه زدن بر أربكه شاهى جنگ را هدايت مى كند و سرانجام همه دشمنان را شكست مى دهد و به گسترش صلح و آبادانى و داد و راستى در جهان مى پردازد و چون كردار يزدانى اش به انجام مى رسد در اوج قدرت ترك قدرت مى كند تا از جهان آميختگى به مينوى ناب پيوندد.ابيات بالا خودگويه كيخسرو پيش از آنى است كه حتى تقدير رهايي خود از گيتى را به دست خود رقم زند .
    يك دليل اين آهنگ مختار انه در ابيات بالا بيان مى شود .او دنيا را از بدخواه و دشمن تهى كرده ،دشمن يا دژمن در شاهنامه به معناى محدوده اى مرزى نيست .تورانيان نه از آن رو دشمن اند كه آن سوى جيحون سكنا دارند . شاه آنها اهريمن خو و اهل دروغ است .دروغ همان بيداد و پيمان شكنى و راستى همان پيمان دارى و داد است .با بيدادگر بايد جنگيد .( صص ١٩٩-٢٠٠) در انديشه ايرانى دروج يا دروغ گناهى بزرگ است .بيرون از حماسه در تاريخ شاهان ايرانى اين مفهوم را به آهنگى ارتجاعى به كار برده اند ؛مردم را واداشته اند كه به طور مطلق از آنها اطاعت كنند در حالى كه در انديشه اصيل ايرانى از شاهى كه بدى كند فرمان نبايد برد .در عصر ساسانى كم ترين اراده تغيير و دست اندازى به نظم موجود را به انگ دروج و بد دينى و پيمان شكنى در حق موهبت الهى سلطنت به اشد شكنجه و كيفر محكوم مى كردند .(صص٢٠٠و٢٠١) خلفاى عباسى و اموى و پاپ ها در قرون وسطي به كمك كيهان شناسى ارسطويي -بطلميوسى نظام جهان انفسى و آفاقى را چنان ترسيم كرده بودند كه گويي همه چيز در آن ثابت است و از پيش تعيين شده ،پس هر تغييرى نظم مقدس ازلى را برمى آشوبد .پادشاهان فره ايزدى را نيز به گوهرى ذاتى خاص خود تغيير دادند و حال آنكه در شاهنامه فره بستگى وثيقى به كردار انسانى دارد .كيخسرو بيم دارد كه همچو ضحاك و جمشيد بد كنش شود و فره ايزدى از او بگسلد .او فرزند سياوش است كه چهره قديس و انسان كامل دارد .مسكوب جاى جاى ويژگي هاى سياوش را با انسان كامل عزيز الدين نسفى مى سنجد .سياوش با مرگش ناميرايي مي ايد .همچنانكه فردوسى با اثرش در همين جهان نيز استمرار مى يابد . اينكه گيو يك تنه لشكرى را شكست مى دهد چه بسا از آن است كه جوشن سياوش به تن دارد . فردوسى به فرهنگ دينى تعلق دارد اما آنچه سپاس يزدانى است نزد او گفتار بى -كار در اثبات واجب الوجود نيست ،رابطه عارفانه و ديدارى و عاشقانه فرد از خلق بريده با حق نيست .اگر حكيم مشاء خدا را معقول و عارف خدا را معشوق مى كنند و خواسته يا ناخواسته استبداد شاه پسندانه و يكسويه خواجه و بنده را تلطيف و تخفيف مى كنند ،فردوسى يزدان را مردمى مى كند .'”با اين همه جنگ حماسى جنگ عقيدتى نيست .رستم دل پريشان است كه اگر أفراسياب پيروز شود ،
    نه مرد كشاورز و نه پيشه ور
    نه خاك و نه كشور نه بوم و نه بر
    ز بهر بر و بوم و پيوند خويش
    زن و كودك و خرد و فرزند خويش
    همه سر به سر تن به كشتن دهيم
    از آن به كه كشور به دشمن دهيم (ص٢٠٧)
    كأوس نگران چيزى زمينى است همچنانكه خويشكارى او براى گيتى بوده است .فره به هركس كه پهلوان باشد تعلق مى گيرد و پهلوانى به زور نيست .مسكوب چند صفحه در توصيف پهلوان مى نويسد .چكيده مى كنم : پهلوان در برابر بيداد و حتى تقدير بيدادگر چرخ بلند زورش را دلير انه به كام مرگ مى فرياد و سهم آزادى و اختياري را به تمامى و بى مصلحت حقير و ترس از بيم جان و سود در برابر ديو ستم فعليت مى بخشد .رستم به محض با خبر شدن أزمير مرگ سياوش فرياد مى زند :
    به يزدان كه تا در جهان زنده ام
    به كين سياوش دل آكنده ام
    نبندد دو چشمم مگر گرد رزم
    حرام است بر من مى و جام و بزم
    به درگاه هر پهلوانى كه بود
    چو زانگونه آواز رستم شنود
    همه بر گرفتند با او خروش
    تو گفتى كه ميدان برآمد بجوش
    اكنون كيخسرو كين پدر ستانده و ديوان را منكوب و جهان را به داد آراسته است .او حكمت كر د آرى را تمام كرده و خرد و فره در بازى قدرت در معرض خطر است .مى تر سد از آز ايمن نماند
    و نتواند چون حافظ گوشه نشين به فتواى خرد و پير مغان حرص بهدزندانكند
    سال ها پيروى مذهب رندان كردم
    تا به فتواى خرد حرص به زندان كردم
    فره به اهل فضيلت مى رسد
    فيض روح القدس تر باز مدد فرمايد
    ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مى كرد
    اما فيض در كردار نيك است .كيكاوس علت وجودى خود را از دست داده ،سهم آزادگى و خويشكارى اش را تمام كرده و بايد مختار انه همچون پهلوانى تقدير خود خود رقم زند .ادامه دارد .با سپاس از بردبارى شما

     
    • با پوزشخواهى اصلاح مى شود
      به كام مرگ مى فرياد (نادرست)
      به كام مرگ مى فرستد (درست)
      كأوس نگران چيزى زمينى ( نادرست)
      كيكاوس نگران چيزى زمينى ( درست )

       
    • كورس گرامى
      بى اندازه سپاس كه قبول زحمت كرده و عليرغم مشغله هاى فراوانى كه هر از گاه بدان اشاره مى كنيد، به اين مهم نيز پرداختيد.
      همچنين لازم است از شما تشكر ويژه اى نيز بنمايم به جهت تلاشى كه مى كنيد در جهت اگاهى بخشى جامعه ، كه انصافا و خارج از تعارفات معمول، اين تلاش ، با توجه به بينش و درك بالاى جنابعالى و نيز نگاه موشكافانه شما به همراه دانش و اگاهى مثال زدنى شما الزما تاثير گذار نيز خواهد بود.
      همچنين من تصور مى كنم انگونه كه در شاهنامه امده گيو نيز همچون دوپهلوان ديگر فقط تا بخشى از مسير ميتوانند كيخسرو را همراهى كنند و كيخسرو در اخرين بخش سفر به سوى خدا تنهاست و ان سه در راه بازگشت زير برف مدفون مى شوند. جسارت من را ببخشيد. منتظر ادامه اين كار بينظيرتان هستم.

       
      • دروز بر شما دوست گرانمايه
        از اصلاحيه بجاي شما بسيار سپاسگزارم و مشتاقانه چشم انتظار ادامه نوشته هاى بديع شما در باره شاهنامه هستم

         
  2. بهرام احمدی

    آقای نوری زاد بازی بازی با مردمم بازی. شما، من و ما و کلیت مردم را با صفت ” جهالت مردمی ” تصویر کرده ای. باباجان یادت رفته؛ مردم حافظه تاریخی قوی دارند. شما که چنان تعظیم بر آخوند می کردی که دسته گل هایت در آرشیو کیهان شریعتمداری هست. یادت هست که تمامی جریانات سیاسی از مذهبی، ملی، مارکسیست، لنینیستها و همه و همه خواستار پایان یافتن حکومت پهلوی بودند و شما سینه چاک تر از ما .
    در ادامه می نویسید :”ما گرفتار معضل بزرگی هستیم که خود آبیاری کرده و پرورش و رشد داده ایم. من همین اکنون که با شما صحبت می کنم کفن به تن دارم با پرچمی سپید در دست،” چه کسی مردم را گرفتار این معضل کرد به قول حمید مصدق شاعر انقلابی؛ خانه اش ویران باد.مگر شما نیز از زمره عناصر ذی سهم در روی کارآمدن حکومت اسلامی نبودید؟ چطور شده چی اتفاق افتاده که ما نمی فهمیم و تو می فهمی بله ما آنچه که تودر پستوخانه رژیم معامله کردی نمیدانیم.

     
  3. درودي ديكر بر ازادي و صلح جويي و اقاي نوريزاد و كاربران و همكاران سايتش و كليه هموطنان ارجمند، بسيار كار عقلاني و درستي است، اين نوشته دو قسمتي شما، اصلا ما تاريخ تا بهمن ٥٧ كاري نداريم، همين ٣٥ سال حكومت ملايان و رويدادها و حركات طيفهاي سياسي خود بازكو كننده تاريخ سياسي حداقل ١٥٠ سال كذشته ايران است، و همين ٣٥ سال و فجايع ان هر ١٠ سال يك بار تكرار شده، لذا كند و كاو در اين ٣٥ سال دريجه اي إز روشنايي بر نقاط تاريك كشومان است، خصوصا نسل جوان، قبل إز اينكه جند سطري در آدامه بنويسم در سايتي خبري جديد به نقل مشاور بارلماني اقاي رييس جمهور منعكس شده بود كه بد نديدم اشاره اي نيز به ان كنيم، بله دوستان قرار بوده يك ميليون و ششصد هزار تن كندم خريداري شود اما نه إز كندمش خبري در دست است نه إز مبلغي كه براي ان إز بيت المال برداشت شده، أيشان فقط مختصر عنوان كرده در دولتهاي قبلي بوده، اكر ما حتي قيمت يك دلار براي ان تعيين كنيم مي شود تقريبا يك ميليارد ششصد ميليون دلاركه معلوم نيست به جيب جه كسان يا كساني رفته؟ البته كاملا مشخص است به كجا رفته همانطور كه ٣٥ سال است إز اين بهترين مالها نصيب جه كساني شده، مي كويند ايت الله ها كه دزدي نكردند و نمي كنند، اين نظاميان فربه باسدار و امنيتيها هستند كه دزدي مي كنند و شركت كردنشان را در جنك. خانمان سوز ٨ ساله را بهانه اي براي كلاهشان إز اين نمد قرار داده اند، نه كاربر محترم نظاميان باسدار و جوجه هاي بسيجي شان طلبي ديكر إز نظام مطلقه ولايت داشته و دارند و ان رويارويشان در اين ٣٥ سال با منقدين و مخالفين اين نظام مطلقه استبداد نبوده، اين احمدي نزاد كه حالا همه توي سرش مي كوبند و مترودش كرده اند و سمبل يك ادم بي صلاحيت در امور اجرايي بود، كاهي حرفهاي بدي نمي زد بارها رك و راست كفت ٢٦ سال است شما مي خوريد حالا نوبت به ما رسيده مكر ما بد غارت مي كنيم ، خيليها فكر مي كنند عقبه اي اصولكرا يا تندروها حمايت كنان او بودند و جرا در ان ٨ سال كوجكترين اعتراضي و افشايي در مورد اين رانتها و بزل و بخششها به او نمي كردند، معتقدمه ان زمان هم عاشق جشم ابرو و ان صورت نوراني او نبودند، اكر اعتراضي نمي كردند فقط به خاطر اين بود كه دستشان تا بناكوش در كاسه دولت و درامدهاي ان باز بود، يك حساب سرانكشتي نشان مي دهد كه بودجه تبليغات إز زمان اخر ان به ظاهر إصلاحات جقدر افزايش مي كند، خود همين نظاميان فربه حجت را با رهبران حكومت ٣٥ سال است تمام كرده اند كه اكر ما نبوديم و نباشيم اين نظام اخوندي يك ساعت هم دوام ندارد، و الحق هم كه درست مي كويند، قساوت و وحشيكريهاي اينها در برابر منتقدان و مخالفان تا به حال ٣٥ سال است جواب داده،  

     
  4. جناب آقا یا سرکار خانم معشوق خدا

    دیگه چه خبر .راهکاری چیزی برای نابودی نوع بشر به فکرت نرسیده اگر رسیده رودر واسی نکن بگو توکه از هفت میلیارد

    انسان نزدیک به شش میلیارد نفرشو دشمن و کافر وواجب القتل ومنحرف می دانی حالا اگر راه حلی واسه نابودیشون

    داری کوتاهی نکن جان هرکی دوست داری وقت تنگه یک وقت دیدی یکی زبل تر از خودت طرحتو دزدید اونوقت این همه

    استعدادتورو کسی نمیفهمه راستی از این یک میلیارد مسلمان هم که 850 میلیون نفرش رو فعلا نمی کشی ولی بعدا

    باید یه فکریم به حال اونا بکنی اونا هم با اختلافات غیر قابل حلی که باهاشون داریم (به قول دکتر علی شریعتی که

    خودتم گفتی ) بالاخره وقتی که کلک بقیه رو کندیم نوبت این سری از دشمنان تاریخی میرسه که آی اون روز چه حالی

    میده تمام دق دلی این هزارو چهارصد سال رو یه جا سرشون در میآریم حسابشو بکن قد هر درخت به جای میوه چند

    تاشونو آویزون میکنیم

     
  5. وقتی کورس میگوید ما فکر هایمان خسته است و دیگر نمی توانیم فکر گنیم معنی انرا میفهمم. انقدر ما را ترسانده اند. فکر ما هویت ما منش و ارای ما همواره تحت یورش بوده است که دیگر نمیتوانیم تمرکز کنیم ببینیم که هستیم و چه میخواهیم. داشتم فکر میکردم انچه را فتنه میخوانند در واقخ همان جنبش اصلاخ طلبی است و همان است که در 100 سال پیش جنبش مشروطه خواهی مینامیدند. یعنی مشروط سازی قدرت مطلقه سلطنت (ولایت). یعنی شاه یا ولی اندکی در مقابل اعمال حود مسیول باشد. یعنی اندکی اعمال خود را توضیح دهد. اینکه شاه یا ولی قدرت خود را بمردم بدهد زبانم لال هرگز
    تازه رسیده ایم به اول کار. قدرت مطلقه ولی فقیه به اندازه محمد علی شاه قاجار است. بیچاره تاج زاده و دیگر اصلاخ طلبان در زندان همان را میغواهند که مظفراالدین شاه در فرمان مشروطیت داده است. ملت هایی که تاریخشان را نمیشناسند همیشه تاریخشان تکرار میشود. همه چیز به روال سابق در امده است فقط اسم ان عوض شده است:
    اعلیحضرت همایون شاهنشاه اریامهر شده است مقام معظم رهبری رهبر مسلمانانان جهان
    اعلیحظرت رضا شاه کبیر بنیان گذار ایران نوین شده است حضرت امام خمینی بنان گذار جمهوری اسلامی
    سایه خدا شده است ایت ( نشانه خدا)
    شاهزاده شده است اقازاده
    شعبان جعفری شده است تایب
    جان نثار شده است ولایت مدار
    مصدق در حصر شده است موسوی در حصر
    مدرس شده است کروبی
    ملت مفلوک شده است ملت مظلوم

     
  6. به قول جمیله بو پاشا زندانی انقلابی الجزایری:انقلاب را فیلسوفان طراحی میکنند,عاشقان به ثمر می‌رسانند و فرصت طلبان بهره اش را میبرند.

     
  7. فرصت تاریخی

    سلام

    تا حالا از خودتون پرسیدین که چرا این جهان وجود دارد؟ ،ما برای چی خلق شدیم ؟ هدف از خلقت آدم و این جهان چیست؟

    به طور حتم هر انسان عاقلی از این قِسم سوالات برایش مطرح می شود .حالا بعض از این سوالات رو تا یک حدی به جواب رسیدن.

    این را گفتم که من به این نتیجه رسیدم که دنیای دیگری هم وجود دارد.و ما آدم ها بی فایده وبدون هدف دنیا نیامدیم.

    میدونید این که یک نفر در یکی از بهترین کشورهای دنیا و یک نفر دیگر درست در نقطه مقابل و یک نفر هم در یک کشور متوسط دنیا می آید .

    حالا تو هرکدام از این کشورها یک سری از مشکلات به طور حتم و دقیق وجود دارد به طور مثال در کشورهای پیشرفته و مدرن مردم به این نتیجه رسیدن که نیاز به معنویت و یک دین واقعی که به اونا آرامش بده دارند .در کشورهای فقیر مردم دوست دارند که پولدار بشن و ثروتمند هرچند که دین خود را دارند . در کشورهای متوسط مردم هم پول دارند هم دین ولی مشکلاتی دیگری هنوز دارند که حل نشده است .

    حال این مشکلات می تواند مدنی باشد می تواند انسانی باشد .کشورهای پیشرفته همه به طور حتم به این مشکلات برخوردند اگر به تاریخ رجوع کنید و زمان باعث شده تا این مشکلات برایشان حل شود .

    الان ایران هم در همین زمان به سر می برد .کشوری که رو به توسعه هست و می خواهد هم در زمینه اقتصاد و هم در زمینه ای فرهنگی پیشرفت کند خب این در یک سال یا دوسال اتفاق نمی افتد بلکه نیاز به یک زمان طولانی حداقل 50 تا 60 سال نیازمنداست و به نظزم ایران بعد از انقلاب 57 که تقریبا 35 سال از آن می گذرد پیشرفت خوبی داشته است . با توجه به انقلاب های کشورهای مختلف مثل فرانسه و حتی آمریکا و انگلیس ،تاریخ این کشورها رو که بخوانید می بینید که بعد از دوران رنسانس چقدر زمان برد که این کشور ها به این جا برسند .

    به نظر شما نباید به ایران فرصت داد؟

    ————————————————
    سلام نازنین
    به نظر من هر فرصتی اگر داده می شود این فرصت به آخوند جماعت نباید داده شود. آخوندها امتحانشان را داده اند و جز نکبت عایدی برای کشور نداشته اند. بخاطر سوادی که ندارند و اصراری که برای متفاوت بودنشان دارند.
    همین و دیگر هیچ
    ما کار را باید به خردمندان و فرهیختگان بدهیم نه متشرعان
    بقول جوانها: گیر ما اینجاست
    سپاس

     
    • جناب آقایا خانم فرصت تاریخی چرا یک لحظه فرصت به مغزت نمی دهی که پیشرفتهای کره جنوبی ترکیه تایوان جمهوری

      خلق چین ژاپن برزیل مالزی اندونزی آرژانتین …… را در همین 35 سال اخیر ببیند .بدون هیچ هزینه وکشته دادنی و در

      کمال آرامش وبدون مرگ خواستن برای این وآن ودر کمال آرامش

       
    • سلام برناظران محترم ومنصف وهوشیاروجناب آقای مهدی کوثری گرامی

      این جناب نوری زادچنان ازجماعت آخوند سیلی خورده است که امتیازهای انقلاب را بالکل فراموش کرده است وگفته است:” که این انقلاب هیچ ضرورتی نداشت”.خوب اگرچنین بود پس چرا تا سال 1388ه ش، به آن وفادار وازولایتمداران سرسخت بودی؟؟؟

      من نمی دانم چه مسلکی پیش گرفته ای؟اگرظلم بداست؟ درهرنظامی بداست ،چه جمهوری وچه شاهی.
      واما درکل این شما های کیهانیان وسپاهیان وبسیجیان بودیدکه به پیروی ازرهبر ومقام عظمای ولایت احمدی نژادرا به کرسی ریاست نشاندیددرسال84 مگریادت رفته است؟ به این دلیل که احمدی نزاد به حضرت آ غانظرش نزدیکتر ازدوست 50ساله یعنی هاشمی بود.

      مگرشما هانبودید که باتملق چاپلوسانه خودتان رهبررا بجای بت می پرستیدیدوایشان را به انحراف کشان دید ومستبدو ظالم سالم ساختید؟؟؟
      پس هرایرادی که هست دربت پرستی شمااست،شما ازاین بتپرستی خیری ندیدید وبقیه امثال سعیدی وجعفری ونقدی خیرش را می بینند وهمان بتشان را می پرستند وآدم می کشند وحبس وحصر می کنند،وشمارا ازدائره خویش بیرون رانده اند،حالا که بیرون آمده ای یک مقداری عقلت دربعضی جاها کارمی کند ولی درخیلی جاها می لنگد وخبرهم نداری چطوری می لنگد؛

      درآنجاهائی می لنگد که ازتاریخ تشیع خبرنداری منسوب به خرافات می کنی ،وازقرآن خبرنداری آیات آن را منحصردرزمان نزول ومکان نزولش می کنی ومی گوئی مفهوم این آیات وقتش گذشته است واجرای حکم قصاص وحکم دزد وووو…خلاف انسانی است ،وآیات خداراانکارمی کنی بخیال خام خودت مثلا روشنفکرشده ای.

      واین قبیل گفتارهای مزخرف وخزعبل که نشخوارسکولارهااست ؛لغلقه زبان خویش ساخته ای واسمت را هم شیعه علی گذاشته ای امابدان این تشیع شما نسبت دروغی بیش نیست بلکه شما مذهب شیون داری نه شیعه علی -ع-که زیارت عاشورا وحدیث کسا را خرافات تلقی می کنی وآتش زدن درب خانه فاطمه -ع- را انکارمی کنی.

      واما فرصت ندادن به آخوندها،بله آخوندهائی که شما مثل بت پرستیدید،نبایدبه آنها فرصت داد وبه امثال شما متملقان هم نباید فرصت داد وبه آنانی که فریفته غرب هستند نیز نباید فرصت داد.بلکه فرصت را به اندیشمندان مسلمان پاک باخته وپاک دستی باید دادکه ازتجربه این 35 سال حکومت تجارب فروانی اندوخته اند وعقل ودینشان را نفروخته اند مثل شما.

      شمات نوری زاد مگر ازامثال سردار جعفری ویانقدی بی سروپا وووو….که تملقگوی حضرت آغا بودید کمتر خیانتی به مملکت کرده اید؟؟؟ شماوشریعتمدارها باقلم وسخنانتان وآنان باشمشیرشان هراعتراضی را درنطفه خفه می کردید،مگریادتان رفته است؟؟؟
      اگرشما یادتان رفته ماازیادمان نرفته است؛شما ها وی {رهبر}رابت ساختید وبجان فرهیخته گان اندیشمند ولایق انداختید وزبان ازحلقومشان بریدید وبه دیارباقی سپردید.
      مرید همه منصفان وخردمندان اندیشمند مستقل ووطن پرست
      مصلح حقگو

       
  8. دستاورد بزرگ مردم در انقلاب 57 ، استقلال نسبی است که تا بحال هم کمابیش حفظ شده و در این مصاحبه به این دستاورد مهم اشاره نشده و جای گله دارد.نسل قبلی حتما بخوبی بیاد دارند که غرب و در راس آن امریکا بر میهنمان چنگ انداخته بود و کشور جولانگاه مستشاران امریکایی و غربی بود .

     
    • مهدی کوثری عزیز!
      تعریف شما از استقلال چیست؟ در رژیم قبلی اگر مستشاران آمریکایی در ایران بودند به چه دلیل بود؟ آیا فکر نمی کنید اگر نبود آموزش همان مستشاران، خمینی جنگ را در همان ساعات اولیه می باخت؟ منظور من این نیست که رژیم سابق کاملاً مستقل بود بلکه منظور بنده این است که رژیم فعلی در هیچ حوزه ای (مطلقا در هیچ حوزه ای) نسبت به رژیم گذشته برتری ندارد.

       
      • محمود عزیز!
        سلام و تشکر از توجه شما و دیگر دوستان. جواب شما و دگر دوستان که با نظر من مخالف هستند را در شعر زیر یافتم . دریافتم که از 16 رای 14 رای “بسیار بد” یعنی فنای متقابل نه درک متقابل :

        نادر ابراهیمی(۱۴ فروردین ۱۳۱۵ در تهران – ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ ، تهران )، داستان نویس معاصر ایرانی است
        او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینه های فیلمسازی، ترانه سرایی، ترجمه، و روزنامه نگاری نیز فعالیت کرده است

        همسفر
        در این راه طولانی كه ما بیخبریم
        و چون باد میگذرد
        بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند
        خواهش میكنم! مخواه كه یكی شویم، مطلقا
        مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
        و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
        مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم
        یك ساز را، یك كتاب را، یك طعم را، یك رنگ را
        و یك شیوه نگاه كردن را
        مخواه كه انتخابمان یكی باشد، سلیقه مان یكی و رویاهامان یكی
        همسفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست
        و شبیه شدن دال بر كمال نیست، بلكه دلیل توقف است

        عزیز من!
        واجب نیست كه دو نفر كه عاشقاند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است ، هر دو صدای كبك، درخت نارون، حجاب برفی قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند ،
        اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت كه یا عاشق زائد است یا معشوق و یكی كافی است
        عشق، از خودخواهی ها و خودپرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست
        من از عشق زمینی حرف میزنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یكی در دیگری

        عزیز من!
        اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یكی نیست، بگذار یكی نباشد
        بگذار در عین وحدت مستقل باشیم
        بخواه كه در عین یكی بودن، یكی نباشیم
        بخواه كه همدیگر را كامل كنیم نه ناپدید
        بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنیم ،اما نخواهیم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند
        بحث، باید ما را به ادراك متقابل برساند نه فنای متقابل
        اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست
        سخن از ذره ذره واقعیتها و حقیقت های عینی و جاری زندگی است
        بیا بحث كنیم
        بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم
        بیا كلنجار برویم
        اما سرانجام نخواهیم كه غلبه كنیم
        بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگیمان را، در بسیاری زمینه ها، حفظ كنیم تا آنجا كه حس میكنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ.
        من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم كنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم،
        بی آنكه قصد تحقیر هم را داشته باشیم
        عزیز من! بیا متفاوت باشیم

         
        • کوثری عزیز!
          نوشته زیبای شما را درک می کنم و مادامی که ظلم ظالم را توجیه گر نباشیم من به هیچ وجه با اختلاف نظر مشکلی ندارم. خط قرمز من ظلم و ستم و دروغ و ریا است.

           
  9. سلام به همه دوستان
    مقاله ای در سایت کلمه تحت عنوان “نقشه راه رفع حصر و نقش مردم” چاپ شده که مرا به فکر برد که واقعا ما مردم چه کار می توانیم بکنیم. نشستن منفعلانه قطعا درست نیست و از انصاف و انسانیت به دور است. اگر ما جلو می رفتیم و رهبران جنبش سبز مصلحت پیشه می کردند و سکوت می کردند چه حالی به دست می داد؟ و حال که عکس آن اتفاق افتاده چه حالی به رهبران در بند دست می دهد؟ و چه حالی به ما دست می دهد؟
    از طرفی وقتی دیگران می بینند ما مردم چگونه پشت رهبران جنبش را خالی کردیم با چه انگیزه ای باید روی مطالبات مردمی پافشاری کنند؟ آیا می توانیم مثلا به رییس جمهور خرده بگیریم که چرا فلان جا سکوت کردی یا بهمان جا کوتاه آمدی؟
    بنده از همه دوستان تقاضا دارم که همه با هم فکر کنیم و ایده هایمان را به اشتراک بگذاریم و ببینیم چه باید کرد.
    لینک مقاله سایت کلمه:
    http://www.kaleme.com/1393/03/13/klm-186698/

     
    • اینکه کماکان عده ای بر این باورند که مردم در اینجا و آنجا کوتاهی کردند و یا مقصر هستند ء کاملأ اشتباه است. ضمنأ حرکت اعتراضی گسترده مردم را نمیتوان بنام یک جنبش مصادره کرد. مسلمأ از اقشار مختلف مردم اعتراض شده. و تا زمانیکه نخواهیم قبول کنیم این تفاوت دراشکال و انتخاب ها ی مردم هست ء دیگران (پهلوی) را دیکتاتور مینامیم و تنها دلخوش و خوش باور به یک رنگ یا نظام میکنیم! این یعنی به بیراهه رفتن و آهسته فرتودن
      باید وجود دیگران را به رسمیت شناخت و قضاوت و انتخاب را به مردم سپرد

       
      • Bi nam عزیز
        رای و نظر مردم چیزی است و اعتراض به ظلم و حمایت از مظلوم چیز دیگری است. اعتراض به حصر و تلاش جهت رفع حصر به لحاظ اینکه غیر قانونی و غیر انسانی است و ظلمی است آشکار یک امری انسانی است و فراتر از بحث رای و نظر است. هر انسان آزاده ای ولو مخالف سرسخت موسوی باشد باید به این ظلم و سایر ظلم هایی که می شود اعتراض کند. و در این موضوع مطهری به نظر من یک الگو است چراکه در عین مخالفت با روش موسوی (کاری به درستی یا نادرستی نظر مطهری ندارم) به حصر ایشان اعتراض می کند.

         
        • محمود عزیز با احترام به نظر شما مطمئنأ هر تصمیم غیر انسانی که مر تبط به امور زندگانی مردمان شود ء قابل نقد است. و اگر تصمیمات مسیولین ء خطا و ویرانگر یک جامعه باشد ء میبایست خطا کنندگان در دادگاهی آزاد و با اعتبار ء به سرانجام محکومیت خود برسند.
          مسلمآ مردم بسیاری از آقایان موسوی و کروبی حمایت کردند. اما مسیولین اقتدا گر معتقدند که هیچ انسان و ارواحی بالاتر از رهبر نمیباشند و تمکین از رهبری لازم و ملزوم این بینش هسته ای است.
          قضاوت این اختلاف نظربسیار ساده و آشکار است مطمئنأ کارنامه عملکرد اقتدار گرایان ترازوی این قضاوت است. و آسیب ها و رفاه طیف ها و لایه های جامعه در کفه دیگر این ترازو.
          آقای موسوی و یا خانم رجوی و یا آقای پهلوی و مصدق دوستان و چپ افکاران و حتی این اقتدارگرایان از طیف های جامعه ایران کم یا بیش حامی دارند. و صد البته این گزینه ها ء هم خسارت وارد کرده اند و هم مزایایی داشتند.
          به نظر من در این مابین ء گزینه هایی که تک محوری هستند محکوم به کرنش خواست مردم هستند و تا مادامی که به خواست اولیه مردم بررسی و احترام نگذارنند ء به ژرفایی از زمان و مکان سرازیر خواهند شد که تاریخ نگاران به دید منفورین روزگار پیوست شان خواهند کرد. و زمان در گذر….

           

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

96 queries in 1680 seconds.