سر تیتر خبرها
اکبر خوش کوشک  در قدمگاه! ( روز نودم)

اکبر خوش کوشک در قدمگاه! ( روز نودم)

یکشنبه یازده خرداد – روز نودم

یک: من فردا سه شنبه به این دلیل که به اصفهان می روم، در قدمگاه نخواهم بود. سه شنبه ساعت هفت و نیم عصر مراسمی بر سر مزار آیت الله طاهری اصفهانی بر پاست که من برای حضور در آن مراسم، به اصفهان خواهم رفت.

دو: مرد جوان، کوهی از اندوه بر چهره داشت. از کنارم رد و شد و نگاهی به پرچم و تن پوشم انداخت. حال و روز نزارش از شکست ها و شکستگی های درونی اش خبر می داد. آشیانه اش برباد رفته بود انگار. پرسیدم: خوبی؟ نرم و بی تپش پاسخ داد: اگر که بگذارند. نگاهش را از چهره ی بُهت زده ی مادرِ ستار بهشتی برگرفت و پرسید: چی شده؟ گفتم: اینها اموال مرا برده اند و نمی دهند. این خانم کیست؟ نمی شناسی اش؟ مادر ستار بهشتی است. ستار بهشتی؟ کارگری که بخاطر دو خط نوشته زدند و کشتندش. و شما؟ من به اعتراض اینجایم.

کوهِ اندوه گفت: دعا کن مشکل همه حل شود. پرسیدم: مگر مشکل شما چیست؟ گفت: یکی دو تا نیست. مرد جوان با همان کوه اندوهی که بر شانه می کشید، رفت و دور شد. با چهره ای که هیچ تپشی با او نبود. انگار با یک مکنده ی قوی، همه ی نشانه های زندگی را از تک تک سلوهایش مکیده و پوسته ای پوک از او بجای نهاده بودند.

سه: یک اتومبیل سفید رنگ ترو تمیزِ شاسی بلند که به سمت وزارت اطلاعات می رفت، آمد و توقف کرد و راننده اش به اسم مرا صدا زد و سلام گفت. رفتم جلو. راننده، مردی بود شصت ساله با صورتی گرد و ته ریشی سفید و جای مهری بر پیشانی و کلاً کمی فربه. دستش را جلو آورد و خودش را معرفی کرد: من خوش کوشک هستم. با کمی تعجب دستم را جلو بردم و گفتم: اکبر خوش کوشک؟ همو که حرف و حدیث های فراوانی با اوست؟ گفت: بیا و دست از این کارهایت بکش که اینها اموال بده نیستند. گفتم: این را که خودم هم می دانم. اصرار کرد: یک قرار بگذار همدیگر را ببینیم مفصل با هم صحبت کنیم. گفتم: همینجا. گفت: نه، یک جای خلوت.

از او کارت شناسایی اش را خواستم. کارت وزارت اطلاعاتش را نشانم داد که تنها عکسی از او داشت و شماره ای چهار رقمی. کارت دیگری از او خواستم. دست به جیبش برد و کارتی که هم عکس و هم اسم و شهرتش برآن بود در آورد و نشانم داد. گفت: دکتر نوری زاد، تو بچه ی جبهه ای، بچه ی جنگی، با اینها در نیافت، اینها غریبه نیستند، یکی هستند مثل خودت. گفتم: این قضایا را ول کن دوست من. از خودت بگو. و پرسیدم: این حرفها که در مورد شما می گویند درست است؟ مثل چی؟ مثل عامل مستقیم قتل های زنجیره ای بودن.

پرسشِ مرا هزار نفر احتمالاً هزار بار از وی پرسیده بودند. تقلایی کرد و پای استدلالش را بر زمین جبهه کوفت و گفت: شما با عراقی ها که می جنگیدی، عراقی نمی کشتی؟ گفتم: من بخاطر کارم که فیلمبرداری بود، عراقی کشی نصیبم نشد. گفت: اگر رزمنده بودی که حتماً می کشتی نمی کشتی؟ می کشتی. چرا؟ چون اگر نمی کشتی خودت کشته می شدی. و ادامه داد: منافق نکشتی ای تا حالا؟ منافق جماعت را نباید کشت؟ گفتم: آن کشتن ها را که نباید بهانه ای ساخت برای این کشتن ها. گفت: دشمن دشمن است. منافق منافق است. و گفت: چهار تا کشور در دنیا یک هلال شیعی تشکیل داده اند. و با دست، انگشتان دست دیگرش را یک به یک شمرد و خم کرد: لبنان، عراق، سوریه، ایران. همه بسیج شده اند این هلال شیعی را در هم بکوبند. و نتیجه گرفت: به این هلال شیعی باید کمک کرد نه این که با او در افتاد.

به وزارت اطلاعات اشاره کردم و گفتم: اغلبِ کسانی را که اینها زده اند و کشته اند، در همین هلال شیعی جای داشتند. کافر و اجنبی که نبودند. گفت: والله بالله تالله من کسی را نکشته ام. و داستان را این گونه تعریف کرد: من در تاریخ چهارِ چهارِ هفتاد و شش با آقای خاتمی و حسن خمینی رفتم داخل حرم امام. شب که فیلمش در خبر پخش شد، دوستان اطلاعاتیِ ما گمان بردند که من کشیده ام سمتِ دوم خردادی ها. قتل های زنجیره ای که رخ داد، نامردی کردند و همه ی قتل ها را دوختند به لباس من و سر ضرب بازداشتم کردند. من الان بعد چهار ده پانزده سال اجازه پیدا کرده ام با مردم ارتباط داشته باشم. بازنشسته ام. اجباری البته. گفت: من برادر دو شهیدم. خواهرم تیر خورده، پدرم تیرخورده. و به پاهای خود اشاره کرد: خودم هفت تا تیر خورده تو پام جانباز جنگم.

اکبر خوش کوشک، به جایگاه موعظه اش باز رفت و گفت: بیا و از اموالت دست بکش. و ریز شد: بعضی ها برای این نظام هست و نیست شان را داده اند تو نمی خواهی از اموالت بگذری؟ گفتم: اموالم را گشته اند و پیدا کرده اند، من اما اجاره اش را هم می خواهم. گفت: اجاره ی اموالت چقدر می شود مگر؟ گفتم: پنجاه میلیون. دستش را به طرف من دراز کرد و گفت: من صد میلیون می دهم کنار بکش. گفتم: من از شما چیزی نمی گیرم. طرفِ من اینها هستند. و گفتم: شما همین جور که وقت گذاشتی و مرا نصیحت کردی، برو سر وقت بزرگترهای اینجا و بگو مگر نوری زاد چه می خواهد از شما؟ رانت می خواهد؟ اتومبیل و وام و اعتبار بانکی می خواهد برای گشایش ال سی های خارجی؟ کمی فکر کرد و گفت: باشد، من به دوستان خبر می دهم با بالاتری ها صحبت کنند.

همانجا جلوی درِ ورودیِ وزارت اطلاعات از اکبر خوش کوشک در باره ی نوشته ی اخیر دکتر مهدی خزعلی پرسیدم. این که طبق این نوشته مگر شما به او نگفته ای من به اندازه ی موهای سرت آدم کشته ام تو را هم می کشم. گفت: داستان از این قرار است که ما رفته بودیم خدمت آیت الله بجنوردی. حسن آقای خمینی هم آنجا بود. آقای خزعلی نه گذاشت و نه برداشت همانجا جلوی همه به من گفت: این تو بودی که زدی احمد خمینی را کشتی. خوب آدم عصبانی که می شود یک چیزهایی می گوید که صحیح نیست. اکبر خوش کوشک، می رفت داخل برای استفاده از استخر وزارت. با دوستانِ سابقش در استخر اینجا قرار گذاشته بود. وقتی که رفت، به دور شدن اتومبیل سفید و تر و تمیز و شاسی بلندش نگاه کردم و بخود گفتم: این مرد اسرار فراوانی را با خود حمل می کند به هر کجا. تجسم کن یک روز چارچوبی در کار نباشد و اینها مجبور شوند از چارچوب نظام بیرون بیفتند.

چهار: یک سئوال آقای نوری زاد. از بین احزاب موجود کدام یک مطلوب اند و قابل اعتماد؟ پیرمردی که آنجا بود گفت: کدام احزاب؟ حزبی نمانده که؟ جوان گفت: مثلا مشارکت. گفتم: پسرم، حوادث سال 88 آزمون بسیار دشوار و پیچیده ای بود برای خیلی ها. برای نام آوران عرصه ی سیاست. برای روحانیان چپ و راست. برای احزاب. برای رهبر. برای سرداران سپاه و خلاصه برای همه از جمله مردم. و گفتم: هروقت خواستی به کسی و جریانی نزدیک شوی ببین کدامیک از این آزمون سرفراز بیرون آمده است.

پنج: یک بانو با لهجه ی شیرین اصفهانی آمد و با نگاه به تن پوش پلاستیکی ام چهره در هم کشید و گفت: من خودم پارچه ای اش را برای شما ردیف می کنم. و گفت: پدر من در سالهای پیش از انقلاب نماینده ی مردم اصفهان در مجلس بود. روزی از او پرسیدم: با این که در شوروی خیلی از مردم ناراضی اند چرا از میان آنهمه مردم، تنها یک اسم بلند آوازگی یافته آنهم آندره ساخاروف پدر بمب هسته ای شوروی؟ پدرم گفت: همه ی ناراضیان که نمی توانند پرچم مخالفت در دست بگیرند. بل همه جمع می شوند در اطراف یکی که شاخص تر از همه است. و از این خاطره ی پدرانه یِ سالهای دور نتیجه گرفت: شما نیز برای ماها که ناراضی هستیم یک شاخص اید. پس هرگز فکر نکنید که تنهایید. شما نماینده ی نارضایتی های ما هستید از این رژیم.

شش: مردی آمد هم سن خودم اما با قدی کوتاه. اصرار به این داشت که شما چرا تشکیلات راه نمی اندازی. و این که: مردمی که تشکیلات نداشته باشند متفرقند و این تفرقه بهترین سرمایه برای حکومتی است که دست به جیب مردم برده است و به انواع گواگون حواس مردم را پرت می کند به جهات مختلف.

هفت: یک جوان تپل که تا نیم تنه سر از اتومبیلی بیرون آورده بود، نعره ای کشید و مرا به اسم صدا زد و پشت بندش با دو تا فحش غلیظ ناموسی دهانش را آلوده کرد و رفت. به پیرمرد سیب آور که با سیب آمده بود گفتم: می بینید، اینجوری ها هم نیست که همه مرا دوست داشته باشند. پیرمرد لبخندی زد و از خواهر زاده هایش گفت که همگی کشف کرده اند این پیرمرد سیب آور و ریواس آور داییِ خود آنهاست. گفت: یکی شان زنگ زد و شوخی کرد: دایی جان، ما مگر بد ریواس می خوریم؟ که به او گفتم: دایی جان، شما بیا اینجا قدم بزن، من نه یکی یکی که کیلو کیلو برای شما سیب و ریواس می آورم.

هشت: این عکس، به سفرِ شیراز من مربوط است. در حافظیه ایم با دوستان. و من، در باره ی آواری به اسم سپاه صحبت می کنم.

محمد نوری زاد
دوازده خرداد نود و سه – تهران
ایمیل: mnourizaad@gmail.com
به سایت نوری زاد هم سر بزنید:
Nurizad.info
نشانی قدمگاه: بزرگراه همت – غرب به شرق – بعد از خروجی پاسداران – زیر پل عابر پیاده – ساعت چهار بعد ازظهر. پنجشنبه ها و جمعه ها و روزهای تعطیل قدمگاه تعطیل است. فردا سه شنبه مسافرم و در قدمگاه نیستم.
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

70 نظر

  1. جناب نوری زاد به اکبر خوش گوشت ( اسمی که او در نازی آباد به آن معروف است که برمیگردد به انحرافات او در زمان نوجوانی …… ) میفرمودید یادت رفته دهه 60 به همراه اسمال تیغ زن در کمیته نازی آباد تیم شکار تشکیل داده بودی و جوانان و نوجوانان و دختران و زنان و مردان را میگرفتید و میبردید با یک برچسب مجاهد و فدایی و توده ای و پیکاری و ضد انقلاب و …… تحویل سلاخ خانه های رژیم میدادید؟، حالا برای من جای مهر روی پیشانی داغ کردی و زدی؟!!!

    تمام گوشت و استخوانها و زندگی ات از مال حرام و خون جوانان مردمه، شماها سر خدا رو هم میخواین کلاه بذارین.
    شماها اگه شاه مونده بود ساواکی میشدید و زمان جمهوری اسلامی واواکی شدید و در در رژیم دیکتاتوری دیگری هم که بیاید بازوی سرکوب میشین.

     
  2. آقای نوریزاد چند نظر در نقد فرمایشات شما گذاشته ام که آنرا پخش نکرده اید. باور بفرمایید اگر به این رویه ادامه دهید مجبور میشوم برای اثبات دروغ بودن ادعای آزادی بیان شما فیلم گذاشتن نظراتم در سایت شما را در یوتیوب قرار دهم.

     
  3. آقای نوریزاد سند فرمایشاتتون رو نفرمودین! چرا سانسور میکنی استاد گرامی؟

     
  4. جناب آقا یا خانم معشوق خدا

    دیگه چه خبر .راهکاری چیزی برای نابودی نوع بشر به فکرت نرسیده اگر رسیده رودر واسی نکن بگو توکه از هفت میلیارد

    انسان نزدیک به شش میلیارد نفرشو دشمن و کافر وواجب القتل ومنحرف می دانی حالا اگر راه حلی واسه نابودیشون

    داری کوتاهی نکن جان هرکی دوست داری وقت تنگه یک وقت دیدی یکی زبل تر از خودت طرحتو دزدید اونوقت این همه

    استعدادتورو کسی نمیفهمه راستی از این یک میلیارد مسلمان هم که 850 میلیون نفرش رو فعلا نمی کشی ولی بعدا

    باید یه فکریم به حال اونا بکنی اونا هم با اختلافات غیر قابل حلی که باهاشون داریم (به قول دکتر علی شریعتی که

    خودتم گفتی ) بالاخره وقتی که کلک بقیه رو کندیم نوبت این سری از دشمنان تاریخی میرسه که آی اون روز چه حالی

    میده تمام دق دلی این هزارو چهارصد سال رو یه جا سرشون در میآریم حسابشو بکن قد هر درخت به جای میوه چند

    تاشونو آویزون میکنیم

     
  5. معمولا اطلاعاتی ها مخصوصا آدم کش هایشان خود را به قربانی ها نزدیک می کنند سپس بر قلب و شاهرگ و سینه شان خنجر ولایت را فرو می کنند این آقای خوش کوشک هم در واقع از اومدن به اونجا اول خواسته خود را به نوعی تبرئه کند از قتل احمد خمینی و دوم اینکه آقای نوری زاد مواظب باش چرا که اگر کسی مامور قتل شما باشد همین اکبرخان خوش کوشک خواهد بود او بی دلیل نیومده که با شما سخن بگوید اومده که بعدها بگوید با شما خوب بوده است.

     
  6. اولین دولتی که با تهدید و ارعاب مخالفانش را فقط به خاطر نقد! دقت بفرمایید فقط نقد! ارعاب میکنه رو هم دیدیم. برادران عزیز شما که مدعی آزادی بیان هستید چرا از نقد واهمه دارید؟ خوب یکی اومده نقدی رو به سیاستهاتون نوشته اگر مردید شما هم پاسخ بدید. چرا با زبان دشنام و تهدید و ارعاب مقابله میکنید.

     
    • این نقده؟ یا شما معنی نقد رو نمیدونی یا ادبیات دوستان آشنایی نداری که تو فرهنگ لغت اونا به فحش میگن نقد و به نقد میگن توهین به مقدسات. اما اون زبون فقط تو صدا و سیما و کیهان و امثالهم استفاده میشه نه بین مردم… پس اگه یکی میگه ما داریم نقد میکنیم لزوما شما نباید باور کنی که داره نقد میکنه، باید در اون لحظه از خودت بپرسی که مگه ستار بهشتی کارش همین نبود؟ پس چطور به این میگن نفد وبه اون….

       
  7. ( اصلاح متن قبل است ) آقای نوری زاد سلام ، 1- اسرار اکبر خوش کوش نزد خانواده امام خمینی ( قدس سره ) و ” سید حسن خمینی ” و یونسی وزیر اطلاعات ” است و شما و مهدی خزعلی لازم نیست از این ” موجود ” چیزی را استنطاق کنید . اینکه این اطلاعاتی ده ها کارت شناسایی مختلف با خود حمل کند و هر مزخرفی را بگوید ، جزء حرفه اش است و با عرض معذرت باد معده بنده و جنابعالی . اینکه بگوید: بازنشسته ، استخر، رفتن خانه آیت الله بجنوردی ، حرم امام ، با خاتمی اصلی بودن ( نه بدلی نماز جمعه خوان ) ، با سید حسن بودن و در همه جا حضور ” پر شوری ” دارد ، این ها همه از ” یله بودن ” و سرباز ولایت بودن و در یک کلام ” شعبان بی مخ ” نوین این نظام است . باور کنید که اگر هر حکومتی در هر شهری یک ” موجود ” مشابهی این چنینی داشته باشد ( همینطور که فعلا” که نظام اسلامی ما دارد ) ، آن نظام دیگر احتیاجی به کلانتری ، پاسبان ، دادگاه ،قاضی، رئیس قوه قضاییه ، زندان و تشکیلات های بودجه خوار ندارد ( کشور مغولستان را دریابید که هنوز با قانون چنگیزی ” یاسا ” اداره میشود و نیازی به نهاد های گفته شده ندارد و این کشور ” امن ترین” کشور دنیاست ) . آقای نوریزاد سریع قضاوت نکنید که این جا هم مغول ها با همین ” اکبر خوش کوش ها ” حاکم هستند . 2- اینکه خوش گوشت گفته : دشمن دشمن است. منافق منافق است ، این ” تزی ” بوده که آن مرحومه سعید اسلامی” واجبی خور ” همدستش بیان کرده و دامنه اش را از کشتن مرحوم دکتر کاظم سامی گرفته تا به قتل ” سید احمد آقا خمینی ” هم بسط داده اند . 3- آقای نوری زاد شما اموالتان و … را اول به مبلغ ریالی محاسبه نموده و سپس طبق قانون کشوری یعنی قانون ” خسارت تأخیر تأدیه دین ” و فقط و فقط از ” وزارت ” دریافت نمایید، زیرا اگر کسانی میلیون ها برابر هم به شما بدهند ، آن مبالغ ” تاوان ” نیست و ” هدیه از طرف اشخاص ” خواهد بود . 4- رژیم های دیکتاتور گاهی نمی توانند سر بعضی از مخالفین خود را زیر آب کنند، مثلا” شاهنشاه ” ایران اگر توانست کسانی مثل آیت الله غفاری و آیت الله سعیدی و … را ظاهرا” سر به نیست کند ولی نتوانست امام خمینی را آسیب بزند و فقط به تبعید از کشور ایشان بسنده کرد . 5- غیر از آندره ساخاروف که از مخالفین حزب کمونیست بود ، به نظرم ” آلکساندر سولژنتسین ” هم که روزگاری در رکاب ” استالین ” افسر توپخانه بود و در جنگ جهانی به سمت غرب توپ میانداخت به صف سرسخت کمونیزم پیوست و به ” نویسندگی ” که کار اصلی خودش بود ، روی آورد و چون در بین مردم شوروی به آزادی خواهی شناخته شده بود ، فقط ایشان را از شوروی تبعید کردند . آلکساندر در کتاب هایش از خفقان کشنده در شوروی و ظلم ها و قتل و عام مردم بدست کمونیزست ها و بردن مردم آزادی خواه به معدن ها و اردوگاه های کار اجباری در اعماق زمین و سر به نیست کرده بسیاری از مردمی که نام و نشانی آنچنانی نداشتند ، نوشت و ” پته ” کمونیزم شعاری و تو خالی را برملا نمود .

     
    • منجم عزیز هر چند بعضی از استدلال های شما قابل قبوله ولی اینکه اسم شاهنشاه را با این سیستم در یک کفه ترازو دیکتاتوری می نهید ء فهمیدم شما باید از همان مجاهدین اسلامی و یا چپی وابسته به اعتقادات روسیه جهانخوار باشید . چون از همان انقلابیون ۱۳۵۷ هستید که به اصول فکری خویش هنوز پایبندید و ویرانه برای ایران ساختید

       
  8. دکتر جان یه تفال به حافظ زدم به نیت شما:
    .
    این نقطه ها برای ایجاد حس تعلیق است.
    .
    جز آستان توام در جهان پناهی نیست
    سر مرا به جز این در، حواله گاهی نیست
    عدو چو تیغ کشد، من سپر بیندازم
    که تیغ ما بجز از ناله‌ یی و آهی نیست
    چرا ز کوی خرابات روی برتابم
    کزین به اَم به جهان هیچ رسم و راهی نیست
    زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر
    بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست
    غلام نرگس جمّاش آن سهی سروم
    که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست
    مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
    که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
    عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن
    که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست
    عقاب جور گشاده ست بال بر همه شهر
    کمان گوشه نشینی و تیر آهی نیست
    چنین که از همه سو دام راه می‌بینم
    به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست
    خزینه دل حافظ به زلف و خال مده
    که کارهای چنین حدّ هر سیاهی نیست
    .
    و حال تعبیر:
    از شر شیطان به خدا پناه ببر، جز خدا کسی با تو نیست. فعلا جور و ستم بر روی سرت سایه انداخته و با گوشه نشینی و آه کشیدن کار درست نمی شود. در راهی که قدم می گذاری کسی حمایتت نمی کند. با آرزوی مرگ کردن هم کاری از پیش نمی بری. نه خود را آزار بده و نه دیگران را. پایان شب سیه سپید است. انشاالله.

     
  9. “دوستان اطلاعاتیِ ما گمان بردند که من کشیده ام سمتِ دوم خردادی ها. قتل های زنجیره ای که رخ داد، نامردی کردند و همه ی قتل ها را دوختند به لباس من ”
    از این گفته خوش کوشک بر می آید که دوستان اطلاعاتی هم میدانند که ، آنچه را که به عنوان “خدمت به اسلام” می فروشند جنایت است و بس ، والا ثواب ! آن را به حساب خوش کوشک ، به تصور همراهی او با اصلاح طلبان ، واریز نمیکردند .

     
  10. آقای نوری زاد عزیز سلام
    به اصفهان که می آئید از مردم کوچه و بازار سئوال بفرمائید از حال و روزشان بعد از انتخاب دولت امید و اعتدال . اصفهان پژمرده شده است از راه یافتگان بی سوادش به مجلس به اصطلاح شورا . نان به نرخ روز خورانی که یک سرشان در اصطبل آیت اله هاست و بی اذن سپاهیان آب نمی خورند . بعد از 8 سال خمودگی در این شهر همین مجلسیان از خدا بی خبر کاری کردند که پیرمردی پژمرده تر از اصفهان با دو بار عمل قلب باز شده است استاندار این شهر . یک بله قربان گوی بی چون و چرای نمایندگان و آیت اله ها و سپاهیان . معاون سیاسیش از فرماندهان مورد دار سپاه و بازنشسته . معاون عمرانیش یار دوران غار در وزارت نیرو و کسی که در دوران ریاستش بر آب منطقه ای اصفهان زندگی هزاران نفر را سیاه بخت کرد . معاون برنامه ریزیش نوچه اطلاعات و مدیر سابق حراست و البته معاون منابع انسانیش سهم به اصطلاح اصلاح طلبان در استانداری آدم خوبی که نه کور می کند نه شفا می دهد . می بیند تو رو به خدا اصفهانی که حداقل پس از دوران احمدی نژاد هزاران کار نکرده دارد افتاده است دست بازی های جناحی و سهم خواهی هر یک از نمایندگان .
    جالب اینکه پیرمرد ( استاندار) تکلیف خودش را هم نمی داند. جالب است بدانید در این دوران رئیس ستاد انتخاباتی احمدی نزاد در یک شهرستان می شود فرماندار یک شهرستان دیگر در استان . پیرمرد از بچه های به حاشیه رانده شده در این سالها رزومه سالهای به حاشیه نشستن را می خواهد انکار حالیش نیست که دوران گذشته دوران آپارتاید احمدی نژادی بوده است .

     
  11. دوست گرامی‌،

    با درودی دیگربار و آرزوی تندرستی و بهروزی برای شما و عزیزان دلبندتان. لینک ضمیمه را (چنانچه ندیده اید) ببینید و سپس داستان کوتاه درپی آنرا، تا بدانید که این داستان، داستان دیروز و امروز نیست و همزاد این حکومت ننگین و پلید است و تنها با دفن این رژیم است که میتوان امیدوار بود که این زشتی‌ها نیز بتدریج در جامعه ناپدید شود.
    چنانچه پیشتر به اختصار برایتان نوشته بودم، سال ۱۳۶۱ و در سنّ ۲۱ سالگی و با مدرک دیپلم، بواسطه امتیاز ورزشکاری و با معرفی‌ نامه بنیاد شهید به عنوان برادر شهید( که داستان گرفتن معرفینامه از بنیاد بدلیل اصرار آنها به معرفی‌ کردن افراد مورد اعتماد خود- خودی ها- از دادن معرفینامه به برادر شهید برای استخدام در سازمان آب و برق خوزستان خودداری میکردند، خود حکایت دیگری است که از حوصله بحث خارج است) به استخدام سازمان آب و برق خوزستان درامدم.
    با کار، تلاش و استعداد ذاتی خود، ظرف یک سال عملا همه کارهای بخش اداری را انجام می‌دادم و ظرف سه سال دو لقب را در سازمان به خود اختصاص داده بودم: خوش تیپ‌ترین مرد سازمان و آچار فرانسه، از لیست کامل حقوق کارگران موقت تا تنظیم بودجه سالانه مدیریت آبرسانی در سطح استان ( ۱۱ اداره)، از تکمیل مدارک ترخیص کالا تا کنترل و تنظیم لیست حقوق. همه ماموریتهای غیر ممکن مال من بود، بصورتی که مدام بین اهواز و تهران و گاها تبریز، برای به سامان رساندن پرونده‌هایی‌ که مربوط به تکمیل مدارک ( اغلب فاکتور سازی) میلیاردهای پروژه‌های بازسازی بود به دوایر و سازمانهای مختلف مراجعه می‌کردم. بواسطه همین امتیاز و با آگاهی‌ از ارزش کارم، از امتیازات قانونی از قبیل حداکثر اضافه حقوق و مأموریت و استفاده ۲۴ ساعته از خودرو دولتی ( که بدلیل مولیتی که داشتم حق من بود)، ضمن اینکه همه مدیران “ارشد” سازمان مستقیما مرا می‌شناختند و دوستی‌ و احترام متقابلی با همه کسانی که سرشان به تنشان می‌‌ارزید داشتم.
    به عنوان مثل در آن سالهایی که برای مسافرت می‌باید از چندماه قبل برای تهیه بلیت هواپیما برنامه ریزی کرده و دعا میکردید که پروزتان کنسل نشود و روزانه فقطدو یا سه پرواز به اهواز که قالب اقتصاد ایران بود، می‌آمد، من توانسته بودم با همه کارکنان فرودگاه ( از کارکنان ایران ایر تا آسمان) و معاون فرودگاه، بواسطه دوستان فراوانی که داشتم، ارتباط دوستانه صمیمی‌ برقرار کنم، که تا به امروز برقرار است. لذا، راه بلیت هواپیما از کانال من می‌گذشت و هنگامی که من ۲۵ سال وارد فرودگاه میشدم، از دربان و نگهبان و مأمور تا رئیس فرودگاه مرا میشناختند و دیده بوسی میکردند.
    از سوی دیگر جماعتی هم چشم دیدن مرا نداشتند: انجمن اسلامی، رئیس و معاون حراست، رئیس هیئت بدوی رسیدگی به تخلفات اداری که ضمناً رئیس حمل و نقل سازمان هم بود ( که چندی بعد او را بهمراه یکی‌ از زنان کارمند نه چندان خوشنام در پاترول پرده کشیده سازمان غافلگیر کردند، که گویا مشغول ارشاد ایشان بوده اند) و جماعت ریشو که قالبا به همکاران خوشنام آن‌روز من که همگی‌ از سرشناسان اهواز بوده و هستند، هشدار میدانند که: با “این” حرف نزنید. خوب چرا: ” میگن” این آدم فاسد و بد نامیه. خوب چرا اخراجش نمی‌کنید؟ این که قراردادی است، سر سال قراردادش را تمدید نکنید. نمیتونیم، امسال از مدیر عامل خواستیم درخواستش را تایید نکند، گفت: آقای شیرانی( مدیر قسمت و رئیس مستقیم من) و آقای فروغی ( معاون مدیر عامل در امور آب) گفته اند بجای این باید ۵ نفر کارمند رسمی‌ بدهید، بعد او‌را اخراج کنید. تازه اگر او‌را از بودجه جاری اخراج کنیم، آقای مهندس طارمیان ( مجری طرح تامین آب شهرها) بلافاصله او‌را از بودجه طرح جذب می‌کند و من مجبورم آنرا تایید کنم. پس خودتان را سنگ روی یخ نکنید. یکی‌ از شاهدان اینمجرا همین آقای دهکردی مدیر عامل باشگاه فولاد خوزستان که تیمشان امسال قهرمان ایران شد و بنده افتخار شاگردی و دوستی‌ با ایشان را دارم و هر چند هفته یکبار حتما برای عرض سلام با ایشان تماس میگیرم و مظهر پاکی و مردانگی است.
    روزی مدیر قسمت از من خواست که بدلیل آشنایی که بزبان انگلیسی دارم، پرونده‌های قراردادهای خرید خارج را که مسئولی نداشت، سر و سامانی بدهم و خودم هم مسول آنها شوم و این شروع ماجرایی شد که پایانی غریب داشت.
    پس از چند روز شرط پذیرفتنم را، تغییر رسته‌ام از اداری به فنی‌- مهندسی‌ ( که سبب افزایش پایه حقوقم میشد) و حفظ امتیاز حداکثر اضافه کار و مأموریت ماهانه و خودرو قرار دادم، زیرا آن کار تخصص زبان انگلیسی و بازرگانی( در سطح لیسانس) و اداری را همزمان می‌طلبید که من ۲ مورد را داشتم.
    از آن‌روز همه هوش و حواسم را بروی یادگیری همه ابعاد کار متمرکز کردم و باورتان نمی‌شود که شاهد چه فسادی و با چه گستره‌ای آشنا شدم. مبنای انتخاب برنده هر مناقصه یا درخواست خرید، بررسی پیشنهادات فنی‌ و درج آنها بر مبنای اولویت در جدولی‌ بصورت اول، دوم، سوم،… الی آخر، با ذکر دلایل و توضیحات لازم فنی‌ از سوی یک کمیته فنی‌ و ارائه آن برای تایید مدیر قسمت و تصویب معاون مدیر عامل و ارسال آن برای قسمت تدارکات خارجی‌، برای ادامه مسیر است.
    در تدارکات، کارشناس پرونده وظیفه اجرای مراحل بعدی، شامل امضاهای مجاز ( رئیس تدارکات، رئیس امور اداری سازمان، معاون مدیر عامل و مدیر عامل) و ارجاع آن برای تامین اعتبار و نهایتاً ارسال مدارک به بانک ملی‌ برای گشایش اعتبار را به عهده دارد.
    روده درازی مرا ببخشید، اما بی‌دلیل نیست و رد پای همه آنها و دلیل پرچانگی‌ام را خواهید فهمید.
    کمیته فنی‌ قسمت ما متشکل بود از پنج نفر از زبده‌ترین و شریف‌ترین انسانهایی‌ که افتخار دوستی‌ و نزدیکی‌ با آنها را داشته‌ام و بار و کار همه مدیریت آبرسانی استان خوزستان بروی شانه‌ آنها بود، اما…
    مدیریت آبرسانی و اصولا واحد آب در ید قدرت مهندس شیرانی مدیر و رئیس مستقیم من بود، مهندسی‌ بی‌سواد( گاه قادر به خواندن دست خط خود نبود)، فاسد، خانم باز، عرق خور، تریاکی، خلاصه لعبتی بود و من او را کاملا می‌شناختم. شخصی‌ بود تهی از همه چیز: معرفت، غیرت، مردانگی، انسانیت، شرف، با ادعای خدایی و تفکری کاملا روستایی و عقب مانده. رابطه من با او بسیار نزدیک بود و گاه و بیگاه به خانه او میرفتم، اما علیرغم درخستهای مکرر او، هیچگاه پا را از حیات خانه فراتر نگذاشتم. او‌را، خانواده و اصل و نسب او را و چگونگی‌ به مال و منال رسیدنش را، همینطور تیمسار خدادادی برادر زنش را که از فرماندهان سپاه بود.
    از عجایب روزگار اینکه دوستان مشترکی داشتیم که برخی‌ از آنها اربابان او بودند و میدید که با چه احترامی با من روبرو میشوند و حال و احوال پدرم را می‌‌پرسند که از دوستان آنها بوده، و این زجرش میداد.
    این جناب مهندس که با یک مدرک کارشناسی از یک مدرسه عالی‌ در تهران به ضرب پول و رابطه به مدیریت آبرسانی رسید و او بود که تصمیم می‌گرفت که این درخواست از کدام شرکت خریداری شود. این مسئله هم به میزان گشاده دستی‌ نمایندگان این شرکتها بستگی داشت که چقدر سر کیسه را شل میکنند و چابک آنکه پیش پرداختی نقدی از سودی نسیه را نقدا به خلیفه می‌پرداخت و کار را چهار میخه میکرد. کار مرشد هم احضار تک تک اعضای کمیته فنی‌ و توصیه‌های ارشادگونه و یادآوری محاسن شرکت ایکس و این انتخاب لزوما هیچ تناسبی با برتری فنی‌ یا توجیه اقتصادی نداست و عاقل را اشارتی بس است. سهم دوستان کارشناس، سفری تفریحی به هزینه فروشنده است که سر و ته آن با نفری ۲ هزار دلار هم می‌آمد.
    در قسمت تدارکات دو نوع کارشناس داریم: بخش عمده آنها وظایف خود را در چهارچوب مقررات و مسوولیت‌ها انجام میدهند، همه مسائل را میدانند و تشخیص میدهند، اما قادر به جلوگیری از آن را ندارند، لذا در سیستم حل میشوند. این افراد با خواهش یا توصیه این دوست یا آن آشنا، پرونده‌ای را خارج از روند پیگیری و دنبال میکنند و گاه و بیگاه با کادو یا هدیه‌ای نواخته میشوند.
    گروه دیگر گروهی است که هیچ پرونده‌ای را که به شکلی‌ سودی عایدشان نکند، اصولا قبول یا پیگیری نمیکنند.
    این گروه مشتریان روزانه نمایندگان شرکتهای فروشنده هستند که گاه پیگیر کارهای بناحق “معوقه” خود هستند و یا واسطه‌ای برای پیشبرد کار. مشتریان دیگر این نمایندگان، مدیران مالی‌ و اداری بودند که رسما و قانونا “وظیفه” تسهیل و تسریع کارها را به عهده دارند، اما با نگهداری پرونده، پای نماینده نگونبخت و مشتاق را بدفتر خود باز می‌کند و پرونده به خان بعدی میرود. همه با گمان اینکه جیب فروشنده را میزنند، درحقیقت به تاراج سرمایه‌های کشور کمر بسته اند، زیرا فروشنده از طریق نماینده محترم، همه این هزینه را را( چند لا پهنا) محاسبه کرده و به قیمت کالا افزوده است( دلیل آنرا خواهم گفت)
    از آن‌روز بنای کار دوست ما دادن اطلاعات اشتباه و غلط به مهندس و آمار دقیق کار به من بود و با توجه به ارتباط کاری من با پرونده ها، می‌توانستم مرتبا بدفتر او بروم. من هم شخصا با شرکتهای سازنده و فروشنده که پیشنهاد آنها مورد تایید فنی‌ بود و یا بالاترین شانس را میداشتند در اروپا تماس می‌گرفتم و ضمن دادن اطلاعات مختصر و دقیقی‌ از پیشنهاد آنها و رقیبان دیگر، موافقت آنها را برای پرداخت درصد مشخصی‌ به عنوان حق کارپردازی ( بدون اطلاع نماینده داخلی‌ خود) جلب و تضمین‌های لازم را نیز بصورتی می‌گرفتم. شرط عمده ما این بود که نماینده آنها به هیچ صورت در جریان کار ما قرار گیرد و آنها هم تنها به فکر انجام کار بودند.
    پس از اعلام نتایج اولین مناقصه، مهندس که مثل خیلی‌‌های دیگر که احتمالا بخشی از کمیسیون نقدی خود را برمبنای اطلاعات غلط ما گرفته و در کنار آبروی خود خرج کرده بودند و رودست خورده و سنگ روی یخ شده بود، مثل مار به خود می‌پیچید و به زمین و زمان میتوپید و این شروع توفان بود.
    روزی از روز‌ها یکی‌ از مدیران شرکتها که یک ایرانی- انگلیسی به تمام معنا بود، به دفتر مدیر عامل سازمان مراجعه می‌کند و تقاضای ملاقات می‌کند. با توجه به شناختی‌ که داشتند، ایشان را راهنمایی‌ میکنند و ایشان میفرمایند که بنده فلانی‌، شریک و نماینده شرکت “کنت” انگلیس هستم و جناب مدیر اداری شما به تقاضای آقای دکتر عبیری که مشاور ارشد شماست دستور داده است که ضمانت نامه من که برای تهیه، تجهیز و ساخت تأسیسات آب سوسنگرد گذاشته ام، علیرغم پایان و تحویل کار، آزاد نشود. ضمناً اینکه شایع کرده اند من با خانم آقای بخیت ازدواج کرده‌ام نیز صحت ندارد، اینهم شناسنامه من . من مجرد هستم( البته ایشان آن کاره بود).
    در اینجا مدیر عامل محترم گوشی را برمی‌دارد و به آقای “لیلی زده” رئیس حراست زنگ میزند که آقا تحقیق کنید ببینید جریان چیست؟ حاجی هم پای برادارن گمنام را به پرونده باز می‌کند و پس از بازداشت خانم مطلّقه رئیس امور اداری سازمان که بتازیگی متارکه کرده و بیشتر به دوستان آقای مدیر سرویس میداد تا جناب مدیر، خانم میفرمایند که بله آقا رشوه بگیر است و چنین است وچنان. در بازرسی از منزل جناب مدیر هم گالن ۲۰ لیتری عرق و تریاک و حدود ۴۰ سکه طلا کشف و همین میشود مدرک جرم. از کی‌ گرفته ای: از فلان و بهمان، از کومله دوست خوش تیپ ما. این با کجا مربوط است؟ با واحد آب. و قضیه کش آمد تا رسید به بازداشت جناب مهندس و بازجویی از بچه‌های کمیسیون فنی‌ خرید قبلی‌ که همگی‌ از دوستان بسیار صمیمی‌ من بودند.
    یکی‌ از پرسش‌هایی‌ که ضمن احضار از آنها پرسیده بودند این بود که نقش فلانی‌ چیست؟ هیچ، این نه سر سیر است و نه ته پیاز، مرده شور است. پس چرا پاراف او پای همه مکاتبات هست؟ به خاطر املا و انسها و خط خوبش است، موضوع نامه و مطلب مورد نظر را به او می‌گویند و او متن را تهیه می‌کند و بهمین دلیل هم باید به عنوان تهیه کننده متن آن را پاراف کند. ضمناً او مسول پرونده‌های خرید خارج آبرسنی است و این جز وظایف اوست.
    مهندس در ضمن بازجویی ( البته مطمئنم از فشار خماری) عربده کشی‌ می‌کند که اگر آزاد نشوم چنین می‌کنم و چنان. آب استان را قطع می‌کنم، صنایع را به تعطیلی می‌کشم، آب شهرها را (توسط عواملم) مسموم می‌کنم و…….
    دو سه روزی همه تاسیسات آب زیر نظر وزارت اطلاعات بود، مدیران ادارات بازجویی شدند، خلاصه داستانی‌ بود. تا اینکه روزی مرا که حدود ۶ ماه قبل از آن پس از سه سال تلاش با دختر مورد علاقه‌ام که او هم کارشناس قراردادها بود و در ذیحسابی سازمان کار میکرد ازدواج کرده بودم و در رشته مهندسی‌ کشاورزی دانشگاه آزاد اهواز مشغول تحصیل بودم را به حراست احضار کردند.
    رئیس حراست از من خواست که روز بعد برای ادای توضیحاتی به ستاد خبری مراجعه کنم. به او یادآور شدم که من الان خود را برای امتحانات پایان ترم آماده می‌کنم و او قول داد که زیاد طول نمیکشد. روز بعد ۳.۵ ساعت با چشمبند بازجویی شدم و بازجو ضمن نشان دادن حکم بازداشت سه ماهه، از من میخواست به مزخرفاتی که مهندس به او گفته بود از قبیل ارتباط کاری من با دوست خوشرو و بقیه نمایندگان شرکتها و جاسوسی به نفع آنها اعتراف کنم. من هم درجواب گفتم: من همه این آقایان را در دفتر ایشان و برمبنای ارتباط رسمی‌ اداری دیدیده‌ام و اگر بخاطر ارتباطات خود گاهی‌ برای کسی‌ از آنها هتل یا بلیت هواپیما گرفته ام، طبق دستور ایشان بوده است و از بابت آن هیچگونه وجهی دریافت نکرده‌ام ، که عین حقیقت بود.
    یکی‌ از بازداشت شدگان همان مشاور مدیر عامل بود، دکتر ناصر عبیری. دکترای فیزیک هسته‌ای از آمریکا، خوش تیپ و همیشه که او را در دفتر تهران میدیدم با یقه باز و آستین کوتاه بود و همیشه خندان، یک جنتلمن واقعی‌ بود. استاد زبان دکتر بانکی‌، آقای غفوری فرد و دکتر عیسی کلانتری بود و فقط بدلیل تیپش قادر نبودند پست مدیریتی به او بدهند و تنها نقطه ضعفش زیپ شلوارش بود که نمیتوانست آنرا بسته نگهدارد و البته بخاطر تیپ و موقعیتش مشکل چندانی در این راه نداشت، اما بسیار حریص بود. وساطت آقایان افاقه‌ای نکرد و آن بیچاره به همین جرم، تا زمانی‌ که دچار سکته قلبی نشد، رهایی نیافت.
    خلاصه اینکه تیغ ایشان نبرید و من جستم و بلافاصله تصمیم گرفتم که کارم را ترک کنم و ضمن تحصیل از راه دوم( خریدهای خارجی‌) پول بسازم. چهارماه گذشت، همسرم باردار بود و من ضمن ایجاد شبکه بسیار منسجمی از دوستانی که در دستگاههای مختلف شاغل و در همین زمینه( قسمت خرید خارجی‌) فعالیت میکردند، محلی را به کمک یکی‌ از همین دوستان اجاره کرده و مبلمان آنرا نیز سفارش داده بودیم. قصد ما این بود که با استفاده از سیستم خرید سالم، بخشی از سود هنگفتی را که شرکتهای خارجی‌ از محل این قراردادها به جیب میزنند، از آن خود کنیم.
    یکی‌ از روز‌ها و در شرایطی که دوست خوشروی من که از مدتی‌ قبل و بدنبال دستگیری مدیر عامل شرکت متواری بود، در ساختمان ساتکاب در تهران دستگیر و به اهواز منتقل شده بود، همسرش برای ملاقات او بهمراه پسر خردسالش به اهواز آمد و در منزل ما هم سکونت کرد و روز بعد خودم او‌را به فرودگاه برده و به تهران فرستادم و روز بعد در محل کار دستگیر و در اختیار برادران قرار گرفتم، جرم: جاسوسی اقتصادی، اقدام بر علیه امنیت اقتصادی نظام مقدس، تدلیس و تقلب در معاملات دولتی و الی آخر. کم مانده بود کشته شدن امام حسین را هم پای من بنویسند.
    مختصری از دوران بازداشت و طغیان آخرم را پیشتر برایتان نوشته بودم. من، دوست خوش چهره ام، رفیق دیگرمان که از خاندان بختیاری بود و شوهر خاله او آخرین شهردار طاغوتی شاه و جناب بخیت در یک‌روز به دادگاه رفتیم. دادگاه من ۳ تا ۴ دقیقه طول کشید و بلافاصله تا توانستم از محیط دادگاه دور شدم. حکمی که به ما دادند جالب بود: من به ۵ سال حبس تعزیری ( مشروط) و پرداخت ۱.۲ میلیون تومان جریمه شدمک هرچه تلاش کردم نتوانستم متر و میزانی‌ برای آن پیدا کنم. در کنار آن بموجب توصیه وزارت اطلاعات و بدستور مدیر عامل سازمان از کار اخراج شدم (در حالی‌ که هیئت بدوی رسیدگی به تخلفات اداری سازمان مرا به همان جرمها محکوم به کسر ۱/۳ حقوق به مدت ۶ ماه کرد و حاکم اخراج و هیئت بدوی در یک روز به من ابلاغ شد، ضمن اینکه هراستدانشگاه از ورود من به دانشگاه نیز جلوگیری میکرد و به این ترتیب من دانشگاه را نیز از دست دادم.
    حکم مدیران به اصطلاح “راشی” هرکدام ۵۰۰ هزار تومان جریمه نقدی بود و بس، که البته دلیل آنرا هم نیز بعد فهمیدم. شراکت در تجارت با زندانبنان سابق. جناب بخیت هم یکی‌ دو هفته پس از بازگشت بکار بازنشسته شده و بلافاصله به سمت رئیس امور اداری قرارگاه سپاه ششم در میاید. این وسط علی‌ ماند و حوضش.
    شرطی که در ازای آزادی من گذاشته بودند آمادگی همکاری، هرزمان و به هر صورت که خواسته شود: از خبرچینی ازدوستان و همکاران سابق تا آنچه رابط می‌خواهد. برای تن‌ ندادن به اینکار گوشه نشین شدم و از خانه خارج نمیشدم و پس از مدتی‌ هم برای رهایی از شعر مزاحمان بددهن تلفنی، آدرس خود را عوض کردم، اما این پایان ماجرا نبود .
    برادران تازه بدوران رسیده که پایشان بدنیای جدیدی باز شده بود، از سوی دوستی‌ که قرار بود با هم شرکت را دایر کنیم، پیغام فرستادند که کار و مدیریت از شما، سرمایه و حمایت از ما. دفتری بزرگ، دوطبقه با مبلمان کامل، سه خط تلفن و تلکس در یک جای بسیار مناسب با دو یا سه کارمند زن در اختیار، بدون هیچگونه دخالت. بگفته برادران، مشکل ما اینبود که تنها خور بودیم ب به گفته ایشان، اگر ما دستمان را در دست آنها بگذریم، حتی خود فلاحیان هم نمیتواند غلطی بکند.
    روزهایی بود که به توصیه برخی‌ از دوستان، در صدد ترک کشور بودم و یکی‌ دو پیشنهاد کاری دیگر را برای رفتن به تهران و ادامه همان کار در آنجا را هم رد کرده بودم. لذا بدوستم توصیه کردم که پا در این دام نگذرد، زیرا به قیمت جانش تمام خواهد شد.
    چندی بعد و اوائل سال ۱۹۹۵ دست زن و پسر خردسالم را گرفتم و از ایران خارج شدم، شدیم یک عدد منفی‌، یک شماره. همان موقع بود که داستان فاضل خداداد، برادران محترم رفیق دوست و ماجرای ۱۲۳ میلیارد تومان پیش آمد که من با حساب ساده سر انگشتی ثابت می‌کنم که همان موقع هم رقم اصلی‌ بسیار بیشتر و بزرگتر بود، زیرا ارقام سوری معاملات بسیار پایین تر از ارزش واقعی‌ معاملات بود و ارزش پایانی املاکی که با قیمتهای دولتی و تقریبا رایگان جابجا میشد و تفاوت قیمت مصالحی که از طریق رانت و قیمت دولتی در اختیار آقایان بود، ارقام را نجومی می‌کند، همچنان که همین اصل در همین پرونده اخیر صائب است.
    به دوستم زنگ زدم و پرسیدم: حالا فهمیدی آن‌روز به تو چه می‌گفتم؟ این دوست ما هنوز که هنوز است، خود را مدیون من میداند که به موقع به او هشدار دادم و علیرغم جوانی، غرور و نیاز فراوان، فریب این بازی را نخوردم.
    یکی‌ از کسانی را که در این رهگذر از نزدیک دیدم سید علی‌ قمی بود که داستان او‌را حتما به یاد دارید، بنیادی ثبت کرده بود به نام نبوت یا کوفت و زهر ماری از همین دست و کارش بالا گرفته بود تا جایی‌ که بازرسان وزارت دارایی را که به تحریک رقیبانی که حقشان نرسیده بود، با کتک از ساختمان برجهای بنیاد بیرون می‌کند و کارش بیکه پیدا کرد و به عنوان مفسد اقتصادی مدتی‌ به زندان افتاد و سپس “محو” شد. دیوانه‌ای که از یک حجره کوچک و شاگردی بازار، ظرف چند سال با دوز و کلک و زد و بند، یک امپراطوری اقتصادی برپا کرد و یک شبه هم پودر شد. شاید هم فقط گریم کرده و همچنان خون می‌خورد.

     
  12. سلام مجدد آقای نوریزاد،
    وقتتون عزیزه یهو میرم سر اصل سوالم،
    جدای از نحوه مبارزه و اعتراضتون که به نظرم هیچ جای خرده گیری نداره و
    فقط جای تحسین داره اما،
    تو قسمت عقیده! به نظرتون بهتر نیست به جای تکذیب زیارت عاشورا و حدیث
    کساء و … که مطمئن هم به نظر نمیرسین
    تو سطح خرده گیری بر این خرافه پرستا باقی بمونین؟!مثلن همین اعمال مخالف
    قرآنی که انجام میدن رو بهشون تذکر بدین!یادتون باشه ابوذر غفاری هم جلوی
    کاخ معاویه و … آیه های قرآن میخوند و حرصشونو درمیاورد…شما هم به
    همین بسنده کنین و به رد مثلن داشته هاشون تحریکشون نکنین.
    (با این روند تکذیب و رد ادعیه که ازتون دیدم فک نکنم جز قرآن چیزی
    برامون بمونه…(ینی به همه چی مشکوک شدیم
    مثلن من هم خودم رو یجورایی روشنفکر میدونم و از تعصب بدورم ولی زیارت
    عاشورا رو مانع وحدت نمیدونم!!اصن روم نمیشه فردا تو روی اولیا نگاه کنم
    بگم برای وحدت اصن یاد انتام هم از ذهنم پرید، برای وحدت تمام غیرتم از
    هم پاشید یا حتی به یه لعن ساده هم نتونستم یا خیلی چیزای دیگه…
    به استاد روشن دلم که گفتم یک شخص خوبی این نظر رو داره ولی نگفتم کی،
    گفت: اگه خوندن زیارت عاشورا مانع وحدتم که باشه که نیست!باز هم میخونم
    چون فردا چجوری تو روی خانم فاطمه زهرا مثلن نگاه کنم بگم چی؟؟، وحدت یه
    قضیه سیاسیه مثل تقیه که جای خود داره و اینا مانعش نیس.
    آقای نوریزاد عزیز، جوونای هم سن وسال من ممکنه از جمله تاکید بر
    انسانیت و اخلاق شما اینجوری سوء استفاده کنن که میشه مثل نوریزاد بود
    ولی بی دین بود!!!ینی هر کس تو مدار انسانیت و عقل حرکت کنه!!در صورتی که
    عقل !کو عقل!!همش نقصه !پر میشه از قانونایی که نفسمون دوس داره!
    به نظرتون بهتر نیست اول اینجور افراد ساکت بشن بعد به صورت علمی خود
    این چیزا مشخص بشن!ینی اول اینها بپذیرن که مثلن علامه عسگری مطلبی رو
    میده بیرون عربده نکش و جواب علمیشو بده!
    نظر شخصیم اینه برای برگردوندن یکی از یه موضع فکری اول باید یه موضع
    بهتر بهش بدیم بعد خودش میشینه موضع قبلیشو نقد میکنه.جسارت و بی ادبی من
    رو به بزرگیتون ببخشید
    در پناهش محفوظ باشید و سایتون روی سر همه ما 🙂
    دوستدارتون ابوذر.

    ————————-

    سلام ابوذرم
    نوشته ای وحدت، سیاسی است و زیارت عاشورا و لعن و انتقام همان است که فردا به صورت فاطمه عزیز که نگاه کردیم خجل نباشیم؟
    می گویم: از کجا معلوم همان فاطمه از این لعن ها و نفرت ها که دکانی شده برای جماعتی فریبکار در رنج نیست؟ این داستان پهلوی شکسته و اینجور قضایا را عمده نکنید. که اگر واقعیت داشت حضرت علی محق ترین فردی بود که باید خروج می کرد. نه این که 25 سال سکوت کند و به عثمان دختر بدهد و اسم فرزندش را عثمان بگذارد و در کنار خلفا باشد و مشاوره بدهد به آنان. از این خزعبلات مذهبی باید خروج کنیم. این اختلافات دکان است پسرم. برای جماعتی که از این اختلافات نان می خورند. وحدت، هم انسانی است هم شرعی. و حال آنکه نگاه کردن به صورت فاطمه یک خیال است که از کجا معلوم ایشان از این که ما لعن نکرده ایم و انتقام نگرفته ایم در رنج باشند
    می بوسمت

     
    • سلام. بازهم منم و منتظرم آقای نوری زاد زیر مطلب آلوده جوابی بدهند.
      در مورد این بحث یک عقیده ونظری برگرفته از صحبت اشخاص صاحب نظر دارم: بقول شریعتی تشیع و تسنن هرگز با هم وحدت ندارند چون تفاوت ها زیاداست و بل بیش از زیاد . اما در مقابل دشمن مشترک به دلیل اشتراکات عقیدتی مانند خدا- کعبه -حضرت رسول و بسیاری مسائل دیگر با هم وحدت دارند. گفتیم در مقابل دشمن مشترک، سنی و شیعه وحدت دارند. وحدت شخص با شخص است و تفاوت و تشابه میان افکار. مانند دونفر عضو یک خانواده که شاید اختلاف سلیقه و عقیده داشته باشند اما اگر دزد به منزل بیاید هردو باهم و با وحدت دفاع می کنند. چقدر خنده دار است که به دلیل اختلاف عقیده راه را بر دشمن مشترک باز کنند. لعن و نفرین هم مربوط به اهل سنت امروز نیست. میدانیم کسی که الان سنی باشد 1400 سال پیش در کربلا نبوده و خانه ی علی را به آتش نکشیده و با درب خانه، فاطمه را نکشته و از عمر و ابوبکر و یزید به دلیل این رفتارها تبعیت نمیکند و فقط ابوبکر و عمر و … را اصحاب پیامبر و وصی پیامبر می داند و از آن جهت است که احترام قائل است و باید برایش روشن کرد. لعن و نفرین را کسی مانند آیت اله بهجت مثال می زند به جاروب کردن خانه و سپس زندگی…در نتیجه هم اشکالی ندارد و هم لازم است …البته اگر خواننده ی این مطلب و علی الخصوص آقای نوری زاد آیت اله بهجت را به صفتی ناشایست مورد خطاب قرار ندهد و اگر در مقام اجتهاد بهجت تشکیک نکند و به اظهار نظر در زمینه ی غیر تخصصی نپردازد. سپاسگذارم

       
      • با سلام

        با سلام

        متأسفانه بدعتى در مذهب شيعه بعد از انقلاب بوجود آمده است

        به جاى اينكه كلام معصومين سلام الله عليهم اجمعين را معيار وشاخص قرار دهيم مرتب مى گوييم

        فلان آيت الله اينچنین گفته است

        عزيز من سخن فلان عارف ضمن احترام كامل به او در مقابل سخن امام صادق عليه السلام

        چه ارزشى دارد

         
      • ای کسیکه نام خود را معشوق خدا گذاشتی تو با این همه دشمنی که با مخلوقات خدا داری چگونه

        معشوقه خدا هستی کمی از خود بزرگ بینیت دست بردار کمی هم از چرت وپرت گوییت کوتاه بیا

         
        • جناب انسان عزیز و تمام انسان هایی که با نظر من مخالفید؛ من کی تمام بشریت را دشمن خطاب کردم؟؟! چنان با شدت جواب دادید و ننگ گفتید که بعید میدانم حاضر به شنیدن و خواندن این پاسخ باشید اما فقط لازم است بگویم کسی با تمام مسیحی ها و یهودی ها و سایر ادیان و اقوامی که به وجود مسلمانان به عنوان موجوداتی که باید از بین بروند نگاه نمی کنند، جنگی و دعوایی و مرافعه ای ندارد…دشمن مشترک تعریف خاص خودش را دارد:بطور خلاصه : آنکه می خواهد چیزی به نام اسلام و کسی به نام مسلمان (اعم از شیعه و سنی) نباشد. این فرق دارد با آن آفریقایی مجهول الدین که به خیر و شر اسلام و مسلم کاری نداشته و ندارد، کسی او را دشمن خطاب نمی کند عزیزم. نمونه ی دشمن مشترک بارز آن صهیونیستی است که با مبانی فکری مشخص و روشن اعلام کرده وارث تمام زمین صهیونیست ها هستند و باید در این راه تلاش شود و مسلمانان بزرگترین سد این راه هستند و یک متر زیر خاک جای تمام مسلمانان است. (اگر در مبانی فکری صهیونیست شک دارید بحث آن جداست) صهیونیست کاری به حزب چپ و راست و سنی و شیعه و حنفی و اسماعیلی و شافعی و چه و چه ندارد…یک کلام نابودی مسلمانان را می خواهد. این دشمن مشترک است. مسیحی ها مردم مسیحی و کلیمی و یهودی ها و غیره که بدخواه شخص مسلمان نباشد کاملا مورد احترام هستند و یادمان نمی رود که در کتاب دینی کلاس چندم! در تاریخ اسلام می خواندیم مسلمانان پس از هجرت از مکه به مسیحی ها پناه بردند و در آرامش با هم زندگی کردند…جای بحث بسیار است فقط نباید میان “وحدت اشخاص” و “وحدت افکار” خلط اتفاق افتد. همین.

           
      • جناب آقای معشوقه شیطان شما تمام انسانها را در نوشته ات به عنوان دشمن و دزد خطاب کرده ایی

        ننگ بر این طرز فکر عقب افتاده وضد بشری

         
    • جناب نوریزاد سند حرفهایتان را برای بنده ذکر میکنید. به خدا فقط میخوام بدونم چی به چیه. لطفا انگ هم به من نچسبانید. این مطالبی رو که نوشتید برای من با سند بفرمایید.

       
    • آقای نوری زاد فریبکار ازکجامعلوم که شما فریبکارودغلبازمبلغ وهابیان نیستی؟؟؟

      زیارت عاشورا ازامام باقروصادق -ع-منقول است،آیا آن بزرگان دکاندار بودند؟؟؟
      یاتوفریبکارودغلبازوخودفروخته ای؟؟؟

      ازکجابرای تومعلوم است که حضرت فاطمه -س-براین لعن های زیارت عاشوراراضی نیست؟؟؟
      پس چرا قبرآن حضرت هنوزناپیدااست؟؟؟
      شما برای کدام خلیفه جور قلمفرسائی می کنید؟؟؟تعصب کدام ظالم برآل محمدرادارید؟؟؟

      برای این دکانداریت برای تعصب وحمایت ازوهابی های دشمن اهل بیت پیامبر-ص- چقدرمزدگرفته ای که چنین مزدوری می کنی؟؟؟

      به چه دلیل می گوئی زیارت عاشورا دکانداری است که دکانداران آن راساخته وپرداخته اند؟؟؟
      به چه دلیل می گوئی پهلوشکستن حضرت زهرا-س- ساختگی است وواقعیت ندارد؟؟؟
      آیااسنادتاریخی وروائی دهها مورخ برجسته ارعلمای اهل تسنن را می خواهی انکارکنی؟؟؟

      آیا دینوری ،درالامامه والسیاسه،ص11-13؛ وابن سعد،درطبقات،درترجمه فاطمه بنت محمد،ابن عبدالبردراستیعاب،بلاذری دربلاغات النساء ،وووو…درموضوع غصب حق ولایت امری علی-ع-وغصب فدک وهجمه بخانه فاطمه زهراوآتش زدن درب خانه اش بوسیله عمر، وشکستن پهلوی دخترپیامبررا بین درنیم سوزودیواررا،دروغ نوشته اند؟؟؟

      خجالت خوب چیزی است اگرباشد،شمای روزنامه نگاردرهمه امورومسائل اسلامی متخصص شده اید واظهارلحیه بی مورد ورسوا خیز دارید ،این چه رویه ایست که پیش گرفته اید؟؟؟

      براین خزعبلات مزخرفتان چه سندتاریخی دارید ؟چراارائه نمی دهید؟؟؟

      علی -ع- دید اگربرای دفاع ازحقش وناموسش که پهلویش را شکسته بودند دفاع نماید زحمات پیامبر ویارانش بهدرمی رفت وازاسلام اثری نمی ماند،وهمین مساله رابحضرت زهرا که ازشویش گله میکرد ومی گفت مگرتوآن علی نیستی که پهلوانان عرب را بخاک مذلت انداختی ؟چراازحقت دفاع نمی کنی؟

      درجوابش همین راگفت که من همان قوت بازورا الآن هم دارم اگربرای احقاق حقم قیام کنم ازاسلام اثری نخواهد ماند.
      آیا توراضی هستی دختررسولخدا که ازدین اثری نماند؟جواب داد نه یاعلی جان من راضی به این نیستم.

      درنهج البلاغه آن خطبه شقشقیه توضیح چه مظالمی است ؟”صبرت وفی العین قذی وفی الحلق شجی” استخوان درگلو وخاردرچشمم این مدت راصبرکردم “به چه مظالمی اشاره است؟؟؟

      بله یارانی پیدا نکردجز4نفر وازحقش گذشت ودرکنارآنان مشورت میدادتاکجی هایشان را اصلاح کندتااینکه اسلام پاگرفت.
      واما دخترش را به عمر داد نه به عثمان ،وآنهم بالاجباربود که امام صادق -ع-دراین مورد می فرماید:اول فرج غصبت منا”اولین فرجی است که ازما آل محمدغصب شد.

      واما اسم پسرانش را عثمان وابوبکر وعمرگذاشتن دلیل برموافقت کارهای آنان نیست واین اسم ها ابداعی آنان که نبودتاانحصاری باشد.به این ادله شما مرغ بریان می خندد تاچه برسد به مورخ واهل مطالعه.

      شمابهتراست درنقدفیلمها اظهارلحیه بفرمائید وپایتان را ازگلیم فیلمسازی تان بمسائل تاریخی وروائی درازتر نفرمائیدکه رسوائی ببارمی آورید.
      ومزدور دشمن اهل بیت پیامبر-ص- نباشید بهتراست برایتان ویااینکه رسما اعلام کنید من نوری زاد وهابی هستم نه شیعه اثنی عشری . چرا منافقانه رفتار می کنید؟
      وبدیگران درس انسانیت می دهید ولی خودتان دراولین گامش پایتان درلجن فرورفته است .
      بیش ازاین تصدیع ناظران محترم ننمایم.
      مصلح

      ———————————–

      سلام مصلح گرامی
      بفرض که من خطاکار و فریبکار و نادان، شما که درستکار و صادق و فهیم هستید آیا به این شیوه می خواهید مخالفان خود را به درستی راه خود متقاعد کنید؟ دوست من، با اطمینان می گویم: اگر با شما هزار هزار خرمن دانش باشد، همین که با کمترین سخن مخالفان از دایره ی مدارا خروج می کنید، توفیق چندانی در هدایت مخاطبان خود نخواهید یافت.

      با این همه سپاس از شما

       
    • جناب نوريزاد سلام-اولا چه بى پروا حقائق تاريخى را انكار ميكنيد؟ثانياً:در طول تاريخ اسلام عمده علما زيارت عاشورا تلقى به قبول كرده اند،اما در مورد اصل جريان و شكستن پهلوى حضرت صديقه زهرا جناب نوريزاد اين اكثر كتب مورد قبول اهل سنت است كه اين وقايع را گزارش ميكنند و لذا صرفنظر از قضيه وحدت شيعه و سنى و قبول يا عدم قبول آن از شما بعيد استكه بدون تحقيقات تاريخى مطلبى را رد يا قبول كنيدثالثاً: جسارت نباشد اطلاعات مذهبى-تاريخى شما مخدوش است مثلا در مورد دختر دادن به عثمان! اين را هيچ موجودى در طول تاريخ آنرا ادعا نكرده است، اينموضوع در مورد عمر خطاب ادعا شده كه بسيارى از علما شيعه معتقدند آن ام كلثومى كه مولاعلى به زنى به عمر داده است / اولا ً فرزند ابوبكر و اسماء بنت عميس بوده كه پس از مرگ ابوبكر بواسطه ازدواج اسماء با مولا به فرزند خواندگى حضرت درآمده است ثانياً مولا بلحاظ سن كم دخترك مخالف اين ازدواج بوده اند اما عمر ايشان را تهديد كرده بود كه در صورت مخالفت او را به جرم سرقت قطع يد خواهد كرد بهمين علت مولا اذن ازدواج را به عمويش عباس داد/ بگذريم جناب نوريزاد اگر حضرتعالى كتب اصلى شيعه و اهل سنت را مطالعه كرده باشيد درخواهيد يافت كه مولا هيچگاه قيام نكرده است اما در هر فرصتى كه دست ميداد مخالفت خويش با اولى و دومى را علناً بيان ميكرد.اما در مورد نام عثمان كه مولا بر فرزندش نهاده است از شما بعيد است كه همچون عوام استدلال ميكنيد يعنى با اين دو قلم افعالى كه جنابعالى نام برديد اصل قضايا زير سؤال رفت؟ مگر دلائل حقانيت شيعه منحصر در همين دو مورد است؟ حقير برادرانه به شما نصيحت ميكند كه به مسائل اعتقادى ورود نكنيد. دوستدارتان

       
    • سلام جناب آقای نوری زاد گرامی
      اینکه شما در همه حال ادب را حفظ فرموده اید این عین پیروی از سیره رسول اکرم و اهل بیت است چرا که ایشان چنین بوده اند و دستور به رعایت موازین اخلاقی داشته اند. خلق و خوی خوب و رعایت ادب و احترام به طرف مقابل حتی دشمن، شرط اولیه جذب هر مخاطبی است که شما دارید. اما انتقادی به شما دارم که اجازه بفرمایید مطرح کنم. متاسفانه حضرتعالی گهگاهی مطالبی عاریه از واقعیت در حوزه تاریخ دین در خلال مباحث اجتماعی و سیاسی تان می فرمایید که جای تعجب دارد. تعجب چرا؟ اینکه شما یک شخصیت کم دانش و بی اطلاعی نیستید. پیش از رسیدن به این مواضع و این حس و حال، مطالعاتی در زمینه دین داشته اید از این روی متعجبم که چگونه برخی واقعیات را نادیده می گیرید. اسناد و مدارک موجود را فراموش می کنید و بازگو کننده سخنان دشمنان اسلام و شیعه می شوید. البته بگویم که منظور بنده تمامی مطالب شما نیست چرا برخی را درست می فرمایید که متاسفانه به مرور در دین و مذهب وارد شده است نظیر روایات ساختگی، ادعیه ها و… که بعضا توسط غلات ساخته شده اند اما منظور من اینها نیست بلکه منظور و هدف من ادغام و خلط مباحثی که متاسفانه گرفتار ان شده اید و به خاطر مصالحی (عدم دور کردن مخاطبین جدید) آن را رها نمی کنید و واقعیات را کتمان می کنید یا شفاف بیان نمی کنید. مثلاً در مورد حدیث کسا، زیارت عاشورا، ازدواج عثمان با دختر علی و نامگذاری پسرش به نام عثمان و … مطالبی ارائه فرمودید که حاکی از عدم اگاهی شما یا عدم انصاف شماست. دوست عزیزم اقای نوری زاد شما به بهانه مبارزه با ظلم و بیداد رایج در کشور (که البته با شما موافقم و مشی تان را می پذیریم) همه چیز را با هم مخلوط کرده اید و هر چه در این سالها شنیده اید را بدون تحقیق در حال بازگو کردنش هستید. سخنانی که شنیده اید چنان عقده ای در درونتان شده است که همه را یکجا در حال برون دادن هستید. به عنوان حق طلبی که به خاطر آن شما را می ستایم و از شما می پذریم، واقعیات اتفاق افتاده صدر اسلام و زمان ائمه را فراموش کرده اید. هر چند برخی از ان اتفاقاتی که امروزه در ذهن عوام فریز شده اند واقعیت نداشته اند و یا در خور تامل هستند اما باز دلیل نمی شود که به جایی برسیم که 180 درجه از واقعیت و حقیقت برگردیم و در دروغ های آن طرف مقابل غوطه ور شویم و از آن طرف بیافتیم. از کجا معلوم که برداشت های طرف مقابل شیعه صحیح باشد؟ هر چند این آزادی باید باشد که حتی شما به جایی برسید که خدا را هم انکار کنید و کسی هم نگوید بالای چشم شما ابروست. من شخصاً معتقد به اصل آزادی در عقیده و اندیشه ام لذا بحثی اگر در بین است علمی و تحقیقی است نه جدال و تحمیل یک عقیده. بگذریم… بنده تنها به طرح یک سری مسائلی می پردازم که در مطالب شما در یکی دو کامنت اخیر دیده ام. از این روی هم توجه شما و هم دوستان مخاطب را جلب می کنم و منتظر نقد یا پاسخ شما می مانم. البته لازم به ذکر است که چون شما شخصیت معتقد به دین و مذهب و سیره پیامبر و ائمه هستید این مطالب را محضرتان ارائه می کنم در غیر این صورت نیازی نبود.
      1) بحث حدیث کسا و ماجرای مربوطه را باید دو حیطه بررسی کرد. یک حیطه اصل ماجرا یا اتفاق تاریخی آن و دو حیطه گذر زمان و تغییرات ایجاد شده در این حدیث و حدیثی که امروزه در تلویزیون به عنوان یک دعا بصورت روزانه خوانده می شود. باید عرض کنم که شکی در اتفاق افتادن ماجرای کسا نیست. مراجعه کنید به صحيح مسلم: 130/7 ح 6414؛ سنن النسائي الكبرى ج5/ص113؛ سنن الترمذي ج5/ص699؛ المستدرك: 416/2، 146/3؛ منهاج السنة النبوية ج4/ص561؛ و حتی مسند أحمد ج 6 ص 323؛ المعجم الكبير للطبراني ج 3 ص 53 در همین رابطه روایتی نقل کرده است. از این روی اهل سنت (البته متقدمین شان و آنچه در کتب بزرگانشان آمده) معتقد به حدیث کسا، ماجرایش و 5 نفر معروف به اهل بیت هستند. در واقع اهل سنت این روایت ها را در تفسیر آیه تطهیر آورده اند که شیعه نیز همین عقیده را دارد.
      اما ماجرای حدیث طولانی کسا که نقل از حضرت زهرا و امروزه معروف است و خوانده می شود حتی مجلس ختم کسا گرفته می شود جای بحث دارد و همانند اصل حدیث، قطعیت ندارد و متقن نیست. علی ایحال خللی به اصل ماجرا وارد نمی کند و اتفاقی که تحت عنوان کسا و معرفی اهل بیت در کتب معتبر شیعه و سنی امده است غیر قابل انکار می باشد.
      اما جناب اقای نوری زاد علامه عسکری به حدیث طولانی که در مفاتیح الجنان آمده است خدشه وارد کردند -که البته درست بوده و سند آن اشکال دارد- نه اصل کسا و ماجرای معرفی اهل بیت توسط پیامبر. ببینید حتی مرحوم علامه کتابی تحت عنوان «حدیث کساء در مکتب خلفاء و اهل بیت علیهم السلام » تالیف کرده اند که شما این را نا دیده می گیرید و تنها روی حدیثی که در انتهای مفاتیح آمده و از نظر علامه و بسیاری دیگر مردود است زوم کرده اید و در مطلبی می فرمایید: «علامه مرتضی عسگری مطلب محققانه ای نوشت و در آن مطلب ثابت کرد ” حدیث شریف کساء ” قلابی است و مقبولیت و سندیت ندارد. » این را هر کس بخواند اینگونه برداشت می کند که ماجرای کسا و معرفی اهل بیت و پنج تن و… از نظر حضرتعالی بلکل قلابی و ساختگی است، غیر از این است؟ علامه در این کتاب در بخش اول 39 روایت از کتب اهل سنت می آورد و در بخش دیگر به روایات مطرح شده در کتب شیعه اشاره می کند. به هر روی نمی دانم دلیل اینکه در پاسخ به سوالاتی که در حوزه دین از شما می شود اینگونه پاسخ می دهید چیست؟ نمی دانم …
      2- اما در مورد زیارت عاشورا هم مطالب جالبی ارائه فرمودید که «نمی شود شما هر روز صبح زیارت عاشورا بخوانید و نعره بزنید و به بزرگان سنّی و اصحاب پیامبر ناسزا بگویید و همزمان شعار وحدت سر بدهید فریبکارانه». بدون هیچ گونه سخنی و نقدی درخواست دارم به سوالات زیر پاسخ دهید:
      1) صحابه را چگونه تعریف می کنید؟
      2) اسامی اصحابی که حضرتعالی بیان کردید در زیارت عاشورا مورد ناسزا قرار گرفته اند نام ببرید؟
      3) کجای زیارت عاشورا از بزرگان اهل سنت نام برده شده به آنها لعن فرستاده شده است انها را ذکر بفرمایید؟
      آقای نوری زاد شما اگر لعن را زیر سوال ببرید باید قرآن را هم منکر شوید چرا که از این قبیل لعن ها به ظالمین بسیار در آن یافت می شود. آیا اینکه در دعایی گفته شود خداوندا فلان شخص ظالم و دیکتاتور و خونریز و دیوصفت را از رحمت خود دور کن که چه جنایت ها علیه بشریت کرده است، توهین و خشونت ورزی است؟ اما اقای نوری زاد اهل سنت ابوبکر، عمر، عثمان، عایشه و حفصه را جز مقدسات می دانند از این روی هر چه چقدر هم انتقاد باشد نباید به انها توهین کرد. سب و لعن جایز نیست. این را همه مراجع امروز بدان معتقدند. اما آقای نوری زاد شما باید حساب معاویه و یزید و ابوسفیان و سایر خلفای اموی و عباسی را جدا از ان چند نفر کنید. بسیاری از اهل سنت هم امروز معتقد به معاویه و یزید نیستند و انها را ظالم می دانند که در حق علی و فرزندش و سایر فرزندانشان جنگیدند.
      3- در مورد ازدواج دختر علی با عثمان هم بزرگواری بفرمایید و سند ارائه کنید در کجای کتب تاریخی چنین مطلبی آمده است؟
      4- در مورد قضیه شکستن پهلوی حضرت زهرا و شهادت ایشان بنده نیز تشکیک دارم لذا تا زمانی که سند متقن ارائه نشده است باید اصل را بر برائت گذاشت. اما آقای نوری زاد اتفاقاتی که بین ان حضرت و ابوبکر و عمر افتاده است از قطعیات تاریخ است. همانها کفایت می کند انها را ظالم بدانیم و حضرت را مظلوم. همانها کفایت می کند که… اما من از شما سوال می کنم:
      اگر همین امروز چنان رفتاری که با حضرت زهرا نظیر باز پس گیری فدک، تهدید به آتش زدن خانه و… شد با زنی انجام گیرد کدام طرف را می گیرید؟ حکومت یا آن زن مظلوم و بی پناه را؟ ماجرای نا حق غصب فدک و تهدید به اتش زدن غیر قابل انکار است اگر سند خواستید قابل ارائه خواهد بود. بنابراین اصل ظلم خدشه ناپذیر است اما مصادیق جای بحث دارد. متاسفانه شما هیچیک را نمی بینید و بدون اینکه اصل را جدا کنید همه را یکجا انکار می کنید. واقعاً جالب است.
      5- فرمودید علی نام فرزندش را عثمان گذارده است. شما این مساله را سند برای رابطه خوب علی و عثمان بن عفاف می دانید؟ واقعاً عجیب است. آقای نوری زاد شما محبت کنید ثابت کنید و سند ارئه کنید که علی نام فرزندش را فقط به خاطر عثمان بن عفاف، عثمان گذارده است. این همه عثمان در زمان رسول اکرم و امام علی و خلفا بوده اند که صحابی بوده اند آیا نمی شود بخاطر آنها گذارده باشد؟ اما شما را ارجاع میدهم به مقاتل الطالبيين، ج 1، ص 23 تالیف ابوالفرج اصفهانی که در ان نقل شده است امام علی نام فرزندش را به خاطر علاقه به برادرش عثمان بند مظعون، عثمان گذارده است. در آخر بهتر است نظر امام را در مورد ابوبکر وعمر بگویم تا پی ببرید خلاف به عرضتان رسانیده اند که آخوندها و شیعیان دروغ گفته اند که رابطه علی و زهرا با خلفا شکرآب بوده است. رجوع کنید به صحیح مسلم ج 3، ص 1378، ح 1757 که امام در مورد آنها چه می گوید فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنَ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- « مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ ». فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- وَوَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.

      5- شما در جایی از مشاوره علی به خلفا فرمودید. خیلی عجیب است که در ان سالهای عمرتان به این مسائل توجه نکردید و یک شبه همه چیز برای شما 180 تغییر کرده است. سوال می کنم. اگر یک شهروندی در یک حکومت ظالم گره ای در کارش افتاد و امورش به دادگاه رسید و ان حاکم ظالم به واسطه علمتان دست به دامن شما شد آیا شما به خاطر خصومت با ظالم، شهروند را نادیده می گیرید تا حقش پایمال شود تا دچار مشکلات بیشتری شود؟ شما با حکومت مشکل دارید ان شهروند چه گناهی کرده است. پس امام علی هم در مسائل قضاوت هر گاه به وی احتیاج می شد به کمک مردم می شتافت و مشکل انان را رفع می کرد. به همین خاطر است که عمر بارها گفته است که اگر علی نبود من هلاک میشدم. برای علی مهم نیست کمک به عمر کرده است یا نکرده است. وظیفه اش کمک به مردم است به خاطر علمی که خداوند به او عطا کرده است. آیا شما این را یک مشکل می دانید و یک کشف بزرگ که یکباره نظرتان در مورد علی و تاریخ ائمه و شیعه عوض شود و پی ببرید که انها با هم مشکلی نداشته اند و اخوندها در طول تاریخ دروغ گفته اید؟ واعجبا…!!!! آقای نوری زاد بزرگوار رابطه شکرآب و بد علی و زهرا و پیروانش با خلفا پنهان شدنی نیست. مگر اینکه تاریخ را تحریف کنید. علی زیر بار ظلم هیچکس نرفت و این را نمی شود پس از 1400 تحریف کرد. هر چند این دلیل دشمنی با اهل سنت نیست و تنها یک بحث تاریخی است و بس.
      5- در مورد سکوت علی فرمودید چرا علی خروج نکرد پس حتماً تمام این درگیری ها و نزاع ها با خلفا و دیگران دروغ بوده است. اگر مساله ماجرای خروج و 25 سال سکوت را در مورد شکستن پهلوی حضرت زهرا و شهادتش می فرمایید که قابل قبول و تامل است اما اگر عدم خروج علی و سکوت 25 ساله اش مبنی بر عدم وجود مشکل در هر مساله ای می دانید که خلاف واقع است. علی 25 سال سکوت کرد و خروج نکرد و دست به شمشیر نبرد چون محمد 13 سال سکوت کرد و جلوی چشمش یاسر و سمیه را شکنجه کردند و کشتند و سکوت کرد. چون مصلحت نبود. چون قدرت نداشت. چون اسلام در حال تبلیغ بود. علی هم 25 سال سکوت کرد چون همراهان زیادی نداشت. چون قدرت نداشت. چون حاکم نبود. چون اسلام را در خطر می دید. از این روی سکوت کرد که نزاع نشود. این نهایت تواضع است. این نهایت گذشت است. وااسفا که شما امروز و در این سن به این مسائل رسیدید که جوابهایش واضح و روشن است. اقای نوری زاد، تحریف تاریخ و نادیده گرفتن واقعیات، توشه آخرت نیست.
      در پایان باید عرض کنم آقای نوری زاد عزیز هیچگاه علی با سایر خلفا جمع شدنی نیست مگر اینکه تاریخ را تحریف کنید و از نو بسازید که اینها بدون مشکل در کنار هم خوب و خوش خرم تا پایان عمر زندگی کردند. اما این مسائل دلیل نمی شود که بین مذاهب بر هم خورد. هرگز. این بحث ها علمی است. همه با هم برابرند و بدون کوچکترین کم و کاستی باید به دیگر ادیان و مذاهب نگرسیت حتی من معتقدم باید آزادی برای بهائیان و حتی بی خدایان هم فراهم باشد.
      با تشکر

       
  13. سلام آقای نوری زاد عزیز و گرامی
    ،
    خسته نباشید!

    سعی در زنده کردن مرده ی احمدی نژاد برای انتخابات رئیس جمهوری بعدی:

    وقتی که جهت باد رهبر معظم عوض میشود آقای داود احمدی نژاد مدعی میشود که ” هیچ عمل غیرقانونی در دوران برادرش اتفاق نیافتاده است”
    آقای داود احمدی نژاد برادر رئیس جمهوراسبق – – که یکبار با تقلب وباردوم با کودتای انتخاباتی به ریاست جمهوری رسید – – گویا دستور یافته که دیگر حقایق را در مورد محمود (برادرش) برملا نکند! البته ایشان هیچ موقع همه ی حقایق را برملا نمیکرد.
    داود احمدی نژاد بنا بر گزارش العربیه در گفتگو با سایت انتخاب گفته است که: اتهامات وارد بر محمود احمدی نژاد را باور نمی کند و هیچ عمل غیرقانونی در دوران برادرش اتفاق نیافتاده است.

    سایت العربیه ریپورت کرد:
    – – – – – – – – – – –
    احتمال نامزدی احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری آینده
    دبی، العربیه.نت فارسی
    داود احمدی نژاد، برادر محمود احمدی نژاد، گفت: “احتمال کاندیداتوری برادرم در انتخابات ریاست جمهوری آینده خیلی زیاد است.”
    داود احمدی نژاد که با سایت خبری انتخاب گفتگو می کرد در پاسخ به پرسشی در باره احتمال حضور احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری آینده گفت: “با روندی که آقایان فعلی در پیش گرفته و اوضاعی که درست کرده اند، مردم در حال گرایش به احمدی نژاد هستند.”
    برادر محمود احمدی نژاد در انتقاد به دولت حسن روحانی گفت که دولت کنونی نمی تواند کشور را “اداره” کند و “حرفی برای گفتن” ندارد.
    داود احمدی نژاد در زمان ریاست جمهوری برادرش، ریاست بازرسی نهاد ریاست جمهوری را به عهده داشت، اما در اواخر کار رئیس جمهور سابق بخاطر آنچه که روابط او با خط انحرافی اسفندیار رحیم مشایی خوانده می شد، از او فاصله گرفت.
    او این سخنان در مورد احتمال کاندیداتوری محمود احمدی نژاد را در زمانی بیان می کند که در هفته های اخیر دولت سابق به اتهام حیف و میل اموال عمومی در مظان اتهام قرار گرفته است.
    برادر رئیس جمهور سابق ایران در مورد این اتهامات گفت که آنها را باور نمی کند و هیچ عمل غیرقانونی در دوران برادرش اتفاق نیافتاده است.
    – – – – – – – — – – – – – – – – – — — —

    این همان داود احمدی نژاد است که در اردیبهشت 92 به نقل از مشرق نیوزبه نقل از فارس گفت: مرد از نامرد در فراز ونشیب ها مشخص میشود و تصریح کرد: جریان انحرافی به دنبال ورود به انتخابات نیست و اگر اینگونه بود قبل از فرا رسیدن انتخابات کشور را رها نمی‌کردند و اقتصاد را به نابودی نمی‌کشاندند ( نقل به مضمون).

     گزارش مشرق تاریخ انتشار: ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۲ – ۱۸:۳۲
    – – – – – – – – – – – – – – – ————–
    داوود احمدی‌نژاد: برادرم مرا بی‌دین خوانده:
    داود احمدی‌نژاد با بیان اینکه ارتباطی با رئیس جمهور ندارم اظهار کرد: احمدی‌نژاد در سه نامه‌ای که تاکنون برای بنده نوشته، مرا بی‌دین خوانده و این امر حجت را برایم تمام کرده است.این
    به گزارش مشرق به نقل از فارس، داود احمدی‌نژاد در جلسه پرسش و پاسخ بصیرتی «گذر از فتنه و انحراف در انتخابات 92» در رشت با بیان اینکه ارتباطی با رئیس جمهور ندارم اظهار کرد: احمدی‌نژاد در سه نامه‌ای که تاکنون برای بنده نوشته، مرا بی‌دین خوانده و این امر حجت را برایم تمام کرده است.این
    احمدی‌نژاد عزت دنیا و آخرت را سربازی در رکاب ولایت دانست و تصریح کرد: جریان انحرافی به دنبال ورود به انتخابات نیست و اگر اینگونه بود قبل از فرا رسیدن انتخابات کشور را رها نمی‌کردند و اقتصاد را به نابودی نمی‌کشاندند.
    برادر رئیس جمهور با اشاره به اینکه بعضی از افراد بی‌لیاقت و بی‌مصرف در نقاط کلیدی به‌کار گرفته شدند، بیان کرد: استفاده از افراد ناکارآمد موجب کاهش ارزش پول ملی شده است. وی حرکت در مسیر غرور را سبب نابودی انسان دانست و خاطرنشان کرد: تمام جریان‌های سیاسی که در 34 سال گذشته در مسیر غرور قرار گرفتند، نابود شدند.
    احمدی‌نژاد انتخابات را آزمایش ملت ایران توصیف کرد و گفت: مرد از نامرد در فراز و نشیب‌ها مشخص می‌شود.
    برادر رئیس جمهور در ادامه به مشایی اشاره کرد و یادآور شد: فرد مذکور ثبات هویتی ندارد و به دنبال ورود به انتخابات ریاست جمهوری نیست زیرا می‌داند در انتخابات رای نمی‌آورد.
    وی با بیان اینکه مقام معظم رهبری در نامه به رئیس جمهور مبنی بر به‌کار نگرفتن مشایی در پست معاون اولی او را رد صلاحیت کرده است، اظهار کرد: شورای نگهبان برای پست بالاتر مشایی را تایید صلاحیت نمی‌کند و جریان انحرافی به دنبال شیطنت است.
    احمدی‌نژاد جریان انحرافی را خالق گرانی و بی‌بندوباری در جامعه معرفی کرد و افزود: بعضی از مشکلات اقتصادی ربطی به بحث ارز ندارد و در بسیاری از موارد سوء مدیریت است.
    برادر رئیس جمهور در پایان با تاکید بر داشتن بصیرت در انتخاب افراد، تصریح کرد: فردی که فرمان ولایت را عقب بیندازد نمی‌تواند برای دیگران تعیین تکلیف کند.”
    http://www.mashreghnews.ir/fa/news/209958/%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87
    – – – – – – – – – – — – – – – –
    آقای داود احمدی نژادعلیه احمد برادرش گفتار زیادی دارد (من فقط به یک مورد اشاره کردم)و حالا به قول خودش که – – مرد از نامرد در فراز و نشیب‌ها مشخص می‌شود – – نامردی خودش را به وضوح ثابت کرده است و با باد رهبر همجهت شده است!
    آقای داود احمدی نژاد ثابت کرده که با برادش احمد فرقی ندارد بلکه به مانند او فردی است نامرد و دروغگو و مردی و راستی ایشان به باد رهبر وصل است!!

     
  14. سلام خدمت دوستان عزيز
    مزدك گرامى
    همانگونه كه فرموده ايد فردوسى احتياجى ندارد كه اشعارش معجزه يا هر وصف ديگرى پيدا كند ، كما اينكه هدف من نيز از نوشتن اين مطالب ، تامين احتياجات فردوسى نيست.
    مضاف بر اينكه اكنون ديگر اساسا ً فردوسى هيچ وجودى جز يك نام ندارد و بحث ما راجع به معدوم نيز بحثى بى فايده است ، لذا بر خود لازم مى دانم توضيح دهم : كه در اكثر مواقع اشاره من به نام فردوسى ، به هيچ وجه معطوف به شخص فردوسى -كه اكنون وجودى نيز ندارد – نيست ، بلكه منظور اثر برجا مانده از فردوسى است كه به قرينه حذف مى شود.
    اما جنابعالى بهره گيرى اينجانب از واژه معجزه و مشتقات ان ، در توصيف ميزان تاثيرگذارى اشعار شاهنامه را مورد انتقاد قرار داده بوديد ، ليكن من هرچه دقت كردم نتوانستم ايراد و اشكال استعمال اين واژه را در سخن خودم ، بيابم ، زيرا اگر جنابعالى به سخن بنده عنايت فرموده باشيد ، من در ابتداى ان مطلب ، نوشتم اگر معجزه را به معنى خرق عادت محسوب كنيم ، انگاه كلام فردوسى را مى توان به معناى واقعى معجزه دانست، مى دانيم كه خرق عادت همان خارق العاده مى باشد ، حال سوال من از شما اين است؛ اگر بسيج عده زيادى انسان وتلاش انها در طول دوسال به انضمام هزينه كردن مبالغ هنگفت ، به منظور حل يك مشكل موثر واقع نشده باشد ، چنانچه تاثير چندبيت شاهنامه در عرض چند دقيقه سبب رفع ان مشكل گردد؟ ايا تاثير ان ابيات را ، به نظر شما ، خارق العاده يا خرق عادت يا معجزه (كه هر سه معناى واحد دارند) ، نمى توان نام نهاد؟
    علاوه بر اين ، استفاده از واژه معجزه و وصف اعجازگون و مشتقات ان ، در زبان محاوره و نيز نوشتارى ، امرى است عادى و بى انكه معناى دينى و ماورائى ان مد نظر باشد ، در مكالمات و نوشته ها فراوان بكار مى رود ، مانند انكه به منظور توصيف و بيان ميزان تاثير يك قرص ، گفته شود ؛ “واقعاً معجزه مى كند”، بنابر اين استفاده از عبارت توصيفى “معجزه اسا ، اعجاز گون يا معجزه و نظائر ان” به نظر من حاوى موضوع خاصى نيست كه بتوان انرا از اسباب توجيهى و مستند ايراد جنابعالى، محسوب نمود.

    اما مزدك عزيز عليرغم احترام ويژه اى كه بنده براى جنابعالى قائل هستم بايد بگويم كه تعصب و حساسيت شما در بكار گيرى واژها ، صرفنظر از اينكه نوعى حساسيت شكلى است و نه ماهوى ومحتوايى ، بلكه ممكن است در نظر برخى ، فرار از واقعيت نيز محسوب گردد ، زيرا ما چه بخواهيم و چه نخواهيم بيش از ٥٠٪ واژگان زبانى كه ما امروزه انرا فارسى مى ناميم ، برگرفته از زبان عربى است و هيچ اشكالى نيز در اين مسئله وجود ندارد و اين واژگانى است كه سعدى و حافظ با بهره گيرى از انها ، هريك شاهكار خاص خود را ، خلق كرده اند.
    اما دوستان عزيز
    اجتناب فردوسى در بكار گيرى لغات عربى ، بر خلاف انچه برخى تصور مى كنند ، به هيچ وجه حاكى از تعصبات وى و يا در دشمنى وى با زبان عربى ، نمى باشد زيرا بديهى است در ان صورت خلق اثرى اينچنينى با توجه به پهناى لايه هاى حكمت بكار گرفته شده در ان ، از توان كسى كه با واژه ها خصومت مى ورزد ،يقيناً به در مى باشد ، بلكه خلق شاهنامه به صورت حاضر و به گونه اى كه تامين و تضمين كننده اهداف خالق ان باشد ، با توجه به شرايط زمانى و اچتماعى و سياسى ان عصر ، ايجاب مى كرده كه در خلق شاهنامه صرفاً از واژگانى با ريشه فارسى يا پهلوى ، استفاده شود ، چه بسا كه اگر فردوسى صرفاً به جنبه ادبى شاهنامه توجه داشت مى توانست با بهره گيرى از لغات و كلمات و اصطلاحات عربى ، موفق به خلق اثرى شود كه از حيث ادبى ( با تاكيد بر عبارت “از حيث ادبى”) به مراتب با شكوه تر از شاهنامه باشد.

    موفقيت فردوسى به جهت نگرش كاملاً انسانى و مدرنى است كه فارغ از تعصبات نژادى و زبانى و قومى ، او را موفق به خلق اثرى اينچنينى مى كند و در اين شكى نيست كه اگر او در دام تعصبات مرزى و زبانى و نژادى گرفتار مى امد ، هيچگاه نامش و اثرش نمى توانست از محدوده تعصباتش فراتر رفته و بر قله ادبيات جهان ، جاى گيرد و جهانيان را محسور ويژگى هاى منحصر به فرد خود كند، برانگيزد.
    وقتى انديشمندان جهانى و صاحبنظران ، دستيابى به افق ديد فردوسى را هنوز مستلزم گذشت سالها و شايد قرنها زمان مى دانند
    ، اين يك تمجيد گراف يا يك تعارف بى پايه نيست بلكه بيان حقيقتى ژرف است كه از وراى مفاهيم حكيمانه و فوق مدرن شاهنامه ، استخراج مى شود و گوياى واقعياتى است كه ريشه در نبوغ حكيمى چون فردوسى، دارد كه محدود كردن پهناى ديد او در دايره بسته قوميت ها و مرزها و زبانها ، از تصورى بسيار كودكانه و خام نشات مى گيرد.
    من با اطمينان كامل مى گويم كه اگر فردوسى حتى به قدر ذره اى وبه اندازه لحظه اى ، در پس ديوارهايى كه عواملى همچون اختلافات؛ ١)- نژادى ، ٢)-جقرافيايى ، ٣)-زبانى و ٤)-دينى ، گرد انسانها بنا كرده اند متوقف مى شد ، در بهترين حالت و در خوشبينانه ترين وضعيت ، شاهنامه او ، اثرى بود در حد و اندازه ايلياد هومر.
    به ياد دارم پس از يكى دو نوشته اغازين من در اين سايت ، يكى از دوستان از نوشته من برداشت كرده بود كه من ميگويم فردوسى مسلمان نبوده ، پس از اينكه من توضيح دادم كه منظور من با برداشت اين دوستمان منطبق نيست ، يكى از دوستان ديگر باز نتيجه گيرى كرده بود كه ؛ من مى گويم فردوسى مسلمان بوده و سپس و همين موضوع سبب درگرفتن بحثى بين دوستان در خصوص دين فردوسى شد ، برخى از دوستان براى اثبات مسلمانى فردوسى ارائه دليل نمودند و بعضى نيز برعكس و در پايان بى انكه هيچكدام نظر طرف مقابل را بپذيرند و بى انكه هيچ نتيجه اى از ان حاصل شود ، بحث پايان يافت ، من در ان زمان با اين تصور كه نه نتيجه اى براى اين بحث قابل تصور است و نه تاثير و فايدهاى ، از شركت در ان ، سر باز زدم ، ليكن اكنون دريافته ام كه تصور من كاملاً اشتباه و باطل بوده ، لذا اجازه مى خواهم اينبار من اين سوال را اينگونه از دوستان گرامى بپرسم كه ؛
    به نظر شما اگر فردوسى در قيد حيات بود و كسى از او در مورد دينش سوال ميكرد ، او چه جوابى مى داد ؟ و نيز خواهش كنم ، چنانچه براى هريك دوستان گرامى مقدور است ، ( فارغ از اينكه پاسخ اين سوال ، نتيجه يا تاثيرى يا تفاوتى در بر داشته باشد يا نباشد ) ، بذل عنايت فرموده و در صورت امكان ، با توجه به برداشت و نظر خود ، پاسخى به پرسش ياد شده بدهند. با عرض ادب و احترام خدمت تمامى عزيزان بزرگوار.

     
    • استاد مفسر شاهنامه جناب بیکنش
      با سلام

      1-مطالبی که در طلیعه این گفتار در باب تداخل قهری زبانها، و توضیح اطلاقات واژه “معجزه”بیان کردید ،همه موافق با تحقیق و حق مطلب بود ،حقیقت این است که برخی بجهت تعصبات بیجایی که برای نفی دین و مفاهیم مربوط به دین دارند توجه نمی کنند که ممکن است یک واژه (در هر زبان) مشترک لفظی بوده و دارای معانی طولی و تو در تو باشد که بقرائن حالیه و مقامیه در جملات بکار گرفته میشود.
      مطلب همان بود که بیان کردید که معجزه در اصل بمعنای “ما به یعجزون ” و خرق عادت مستقر است ،البته قبلا در بحثهایی بیان شد که معجزه علی التحقیق خرق عادت است و نه خرق قانون علیت ،علیت و معلولیت از سنتهای الهی غیر قابل انخراق و نقض در عالم طبیعت است ،و قول یا فعلی که پیامبران برای صحت ادعای خود در ماموریت و رسالت از سوی خدای متعالی ارائه می کرده اند از جنس علت و معلول های ناشناخته در عصر آن پیامبر بوده است که به اراده و قدرت مطلقه باری تعالی تحقق می یافته،نه آنکه معلولی بی علت تحقق یابد یا علیت و تاثیری بگزاف لباس وجود بپوشد.
      الان غرضم ورود تفصیلی به این بحث نیست ،غرض این است که معجزه بر حسب لغت و اصطلاح چنین است ،و البته همین لغت استعمالات دیگری هم دارد که شما به آن اشاره کردید.

      2-البته اشاره و تعبیری هم داشتید به معدومیت فردوسی و اینکه اکنون وجودی جز یک نام ندارد،که این مطلبی مبنائی است و به این صورت از نظر ما ناصواب است ،آری از نظر ما فردوسی معدوم فی هذا العالم الجسمانی ،و موجود فی عوالم الاخره من البرزخ و القیامه الصغری و الکبری التی قامت علی وجودها و تحققها البراهین المتقنه عند العقل السالم عن کدورات الاهواء و الاخطاء،و صدقها الادیان و الشرائع الالهیه ،و ایدت بالمکاشفات الصادقه عند اهل الریاضه و المکاشفه .
      چون گفته اید که عرب زبان و شیبانی هستید ،مشقت ترجمه عبارت عربی را به خود شما واگذار می کنم ،و تاکید می کنم که حقیقت انسان پیکر محسوس نیست ،و نفس ناطقه انسانی که در این عالم دارای تجرد ناقص است ،با حرکت جوهری آن فآن به تجرد بیشتری می رسد (آدمی فربه شود از راه گوش///جانور فربه شود از حلق و گوش.مثنوی/دفتر ششم)،تا جایی که این عالم جسمانی به همه عرض و طول برای عروج کمالی او تنگ و تنگ تر می گردد ،و بدنبال آن تن و کالبد را که بمنزله لباسی بر حقیقت اوست وانهاده و به عوالم راقی تر صعود می کند: اما فی روح و ریحان مع الاسماء الجمالیه ،او فی شقاوه و الم مع الاسماء الجلالیه:
      جان قصد رحيل كرد گفتم كه مرو گفتا چه كنم خانه فرو مى‏آيد
      در این بیت که در کتب حکمت نقل شده است و نمیدانم سراینده آن کیست ،اجمالا اشاره به مرگ طبیعی شده است ،و اینکه بدن و کالبد انسان همان خانه امن اوست که با تدرج و کمال نفس فرو آمده و جان کوچ می کند.
      مرحوم ملاصدرا در کتب خویش در مباحث معاد ضمن اقامه براهین بر حرکت جوهریه نفس انسانی و تحولات او ،و اقامه براهین متعدد بر بقاء حقیقت انسان پس از مرگ ،این بیت را شاهد مدعای خویش می آورد که نفس با تکامل تجردی خویش بر حسب سیر طبیعی (و عدم تحقق مرگ های اخترامی ) این تن را فرو گذاشته و به ابدان طولی برزخی دیگری تعلق می گیرد ،و همچنان هست و هست و هست ،که این همان مفهوم ابدیت است ،و حقیقت مرگ هم همان فرو گذاردن قالب جسمانی است.

      3-یک مطلبی را هم که من ببحث می گذارم و شما تعبیر کردید و دوستانی نیز آنرا تعبیر می کنند و معروف هم هست این است که “حکیم ابوالقاسم فردوسی” و سخن از حکمت ایشان بمیان می آید ،بنظر شما و دوستان دیگر مراد از کلمه “حکمت” که به فردوسی و شاهنامه اسناد داده می شود چیست؟

      4- اما در مورد سوالی که شما ببحث گذاشته اید،که آیا فردوسی آیین اسلام را پذیرفته بوده است یا خیر؟
      بنظر میرسد سوای از ترتب فائده یا عدم ترتب بر آن ،دو راه برای پاسخ به چنین پرسشی وجو دارد :1-بررسی تواریخ مکتوب تا عصری که ایشان می زیسته است.2- بررسی ابیات موجود در شاهنامه
      من شخصا تاکنون فرصت تتبع در اسناد تاریخ مکتوب برای پاسخ به این سوال پیدا نکرده ام یا لااقل انگیزه ای نداشته ام،اما ممکن است در فرصتی فحصی نرم افزاری و یا مراجعه به کتب داشته باشم.اما بلحاظ برخی ابیات موجود در شاهنامه که شما بهتر به آنها واقفید ،از قبیل ابیات ابتدائی شاهنامه در توصیف خداوند جان و خرد ،و مدح و ستایش پیامبر اسلام و آل او و اشاره به حدیث سفینه (مثل اهل بیتی کسفینه نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق) ،و عرضه اسلام به سرزمین ایران در عصر فردوسی ،بنظر میرسد مسلمان بودن او بواقع نزدیکتر باشد ،و الا اگر شاعری یا حکیمی ماتریالیست منکر مبدا ،یا موحد معتقد به ادیان و مذاهبی غیر از اسلام باشد،چه لزومی دارد که در طلیعه شاهنامه به این وضوح و کمیت اشاره به پیامبر اسلام و آل او و حیدر او (علی علیه السلام) کند؟
      در اینجا کسانی که مساله خوف تقیه را مظرح می کنند یا بتصریح و اشاره می گویند که اشعار حماسی شاهنامه واکنشی منفی به دیانت اسلام یا ورود اعراب و اسلام به ایران است ،باید بتوانند شرائط تاریخی فردوسی و نحوه ارتباط او با حاکمان وقت خویش ،و حساسیت های مذهبی حاکمان آن دوران را بوضوح تبیین کنند ،تا بتوانند شرائط تقیه را ترسیم کنند ،والا صرف ادعای تقیه اثبات کننده این حقیقت نخواهد بود .
      البته من هنوز دگماتیک در این باب حکم نمی کنم ،این مطلب نیازمند بررسی دقیقتر و اقامه قرائن و شواهد تاریخی دقیق است ،که البته از دوستان هم انتظار می رود که به این بحث وارد شوند و پرسش شما را مستدل واکاوی نمایند،اگرچه چنانکه در آن مقطع هم عرض کردم ،شاید بتوان گفت که ثمره عملی بر این بحث مترتب نباشد ،اما در هرحال سوالی تاریخی است که فحص و پاسخی تاریخی و مستند را می طلبد.
      اما آن سوالی که مطرح کردید تحت این عنوان که “”به نظر شما اگر فردوسى در قيد حيات بود و كسى از او در مورد دينش سوال ميكرد ، او چه جوابى مى داد ؟””.
      بنظرم سوال متفاوتی است از سوال اول ،زیرا سوال اول این بود که بر اساس اسناد تاریخی و سروده های فردوسی ،ایشان در آن عصری که می زیسته است معتقد به چه دین و مذهبی بوده است؟
      اما این سوال ظاهرش این است که فردوسی اگر الان زنده باشد و از دین او سوال شود چه پاسخی می دهد؟ این سوال بنظرم حدسی و تخمینی تر است و بنوعی به پیشگوئی شباهت دارد و لذا پاسخ به آن دشوار است ،زیرا شرائط زمان و مکان تاثیرات عمیقی در نحوه تفکر انسان می گذارند،و هر متفکری خود آگاه و ناخود آگاه متاثر از این شرائط خواهد بود.

      با پوزش از تطویل

       
      • با پوزش در مصرع دوم بیت مولوی “جانور فربه شود از حلق و نوش ”
        صحیح است نه “از حلق و گوش”

         
      • برادر بزرگوار و دوست فرزانه جناب مرتضی
        ضمن تشکر از شما جهت پاسخگویی بیان می گردد که:!- سخن از عدم وجود فردوسی به هیچ وجه بقصد زیر سوال بردن اعتقاد دوستان به معاد نبود بلکه به منظور بیان این مطلب بودکه انچه اکنون دردست ماست وحاز اهمیت اثر اوست 2-درخصوص علت حکیم نامیده شدن فردوسی نیز به نظر من جواب کامل را جناب کورس در ذیل پست دختری با بغض های در کمین , بیان فرموره اند که توجه حضرتعالی را بدان جلب می کنم 3- گرچه من موفق شدم تا حدی معنای عبارات عربی را با بهره گیری از قاموس دریابم لیکن من عرب زبان نبوده و اشانایی من با زبان عربی در حد همان کتب درسی است ، البته اشتیاق وافری به دانستن و یادگیری زبان شیوا , زیبا , کامل و جامع عربی دارم که متاسفانه تا کنون به جهت سستی اراده و پشتکار از این توفیق بی نصیب بوده ام.با ارزوی کامیابی شما.

         
        • دوست گرامی آقای بی کنش

          1-ممنون از توجه شما،مطلب من مطلبی توضیحی در باب معاد بود و مطلب حادی نبود ،توضیح این بود که سوای نامی که از مرحوم فردوسی و سوای منظومه شعری خوب او ،از نظر ادیان توحیدی حقیقت ایشان که نفس ناطقه اوست باقی است .
          بیاد دارم در جایی به جناب عبدالله گفتید که عرب و از طائفه شیبانی ها هستید ،قدری تصورش مشکل است که چطور در بین عربهای ایران باشید و عربی ندانید ، نمیدانم مگر اینکه از ابتدای کودکی از محیط عربهای ایرانی دور بوده باشید،اما مگر والدین شما که عرب بوده اند عربی تکلم نمی کرده اند؟
          در هر حال آن جمله عربی من لغات پیچیده ای نداشت ،بقول مرحوم استاد عالیقدر آیت الله منتظری قدس سره ،عربی قمی بود!
          حاصل مفاد عبارت “”فردوسی معدوم فی هذا العالم الجسمانی ،و موجود فی عوالم الاخره من البرزخ و القیامه الصغری و الکبری التی قامت علی وجودها و تحققها البراهین المتقنه عند العقل السالم عن کدورات الاهواء و الاخطاء،و صدقها الادیان و الشرائع الالهیه ،و ایدت بالمکاشفات الصادقه عند اهل الریاضه و المکاشفه””.
          این است که اگر کسی بگوید فردوسی الان معدوم است و جز نامی از او نمانده ،پاسخ این است که آری فردوسی الان معدوم است از این عالم جسمانی و ماده که در آن هستیم ،اما حقیقت وجودی فردوسی که همان نفس ناطقه و روح اوست در عوالم برزخ (عالم مثالی بین عالم ماده و عالم مجردات محضه) یا قیامت صغری و پس از آن قیامت کبری موجود است ،عوالمی که ادله عقلی محکم بر تحقق آنها نزد عقل غیر مشوب به هواهای نفسانی و خطاهای قیاسی اقامه شده است،و ادیان و شرایع الهی به وجود آنها(برزخ و قیامت) تصدیق کرده اند ،و مورد تایید مکاشفات راستین اهل کشف و ریاضت واقع شده است.
          این مفاد آن عبارت بود که من به فهم ارتکازی عربی شما احاله کردم.پوزش از رنجی که متحمل شدید.

          2-آن مطلب علت حکیم خوانده شدن فردوسی ،در گفتار جناب کورس را دیدم ،بنده نیز مطالبی در این مقوله نگاشتم که باب بحث از آن هنوز مفتوح است ،مطلب به این سادگی نیست ،چنانکه در آنجا توضیح داده شد ،باید در این بحث به حاق معنای “حکمت” و کاربرد”حکیم” در باره برخی شعرای معروف توجه کرد ،من مطالب جناب کورس را دنبال می کنم و با ایشان بحث را تعقیب خواهم کرد ،آنچه ایشان در انجا فعلا گفته اند این است که حکیم در مواردی به افراد ذوالفنون و جامع علوم زمان خویش اطلاق می شده است ،این فی نفسه وجه وجیهی است اگر در مورد فردوسی موید به قرائن گردد،من نیز تاکنون توضیح مستدل داده ام که اطلاق “حکیم مشائی” یا “حکیم اشراقی”یا “حکیم حکمت متعالیه”،یا حکیم بمعنای عارف (روی خلط اصطلاحی که ایشان دارند) بر ابوالقاسم فردوسی ناصواب است.
          البته من احتمال دیگری در مورد این اطلاق را قوی میدانم که در ادامه بحث با ایشان مطرح خواهم کرد.

          کامیاب باشید

           
          • درود بر شما
            نام خانوادگی من شیبانی است و بنا به گفته والدین ، اجداد بنده (در 5نسل قبل) از اعراب بوده اند که به دلایلی به منطقه ای در جنوب استان اصفهان معروف به اسفرجان (روستای اسفرجان در 120kmاصفهان)کوچ کرده و در انجا سکنی می گزینند و لذ در اجداد و بستگان کسی عربی تکلم نمیکند.
            همچنین در ذیل یکی از مطالبتان کامنتی گذاشتم که مجدد تقدیم می گردد:
            تصور کنم پاسخ پاره ای از ابهاماتی که مطرح فرموده اید را در مقاله دکتر اصغر دادبه ، به ادرس http://daadbeh.blogfa.com/post-32.aspx بیابید. با احترام .

             
          • درود بر شما
            پاسخی ارسال کردم که تکراری تشخیص داده شد و حذف گردید لذا مجدد عرض می گردد:
            علی قول والدین ، اجداد بنده در 5 نسل قبل بنا به دلایلی هجرت و در منطقه ای معروف به اسفرجان (روستای اسفرجان ) واقع در120km اصفهان سکنی می گزینند که همگی نیز به فارسی تکلم می کنند.
            همچنین تکرار می کنم : تصور کنم پاسخ پاره ای از ابهاماتی که مطرح فرموده اید را در مقاله دکتر اصغر دادبه به ادرس http://daadbeh.blogfa.com/post-32.aspx بیابید.با احترا

             
  15. ريشه ها ٩١ (دنباله كامنت پيش )
    همان عنوان كلى
    فردوسى آغاز و پايان خويش است
    حكمت فردوسى از چه نوعى است .از نوع حكمت مشاء است ؟ بى گمان خير .من نديده ام كه حكيم مشائى در قالب شعر استدلال كند .افزون بر اين آنگاه كه فردوسى مى گويد /به هستى اش بايد كه خستو شوى -ز گفتار بيكار يكسو شوى / هيچ قيدى بر اين هستى نمى گذارد تا ما بتوانيم گفت منظورش هستى مطلق است نه هستى مقيد و نه مطلق هستى .اين درست كه فردوسى متعلق به دوران طلائي تعقل مشائيون است ،اما اين اصطلاح گفتار بيكار بسيار محتمل است كه طعنه اى بر قيل و قال اهل مدرسه باشد .گفته اند كه گفتار بيكار به معناى گفتار بيهوده است ،اما چرا بى-كار به معناى بى -كنش نباشد .به معنايي گسترده تر گفتارى كه در خرد عملى جمعى كارگر نمى افتد و در دايره بسته خواص مى ماند .فردوسى پس از آغازيدن چند بينى به نام خدا و محدوديت شناخت انسان به گوهران محسوس -آب ،باد ،خاك ،و آتش – ابياتى را در ستايش خرد مى إورد .بنا به اين أبيات خرد نخست آفريده يزدان است كه چراغًواره راه زندگى و اخلاق و روشن روانى و كرده درست و تميز نيك و بد و آموزش و دانايي است .بسى مايه خرسندى است كه در اين سايت شريف فرهيخته شاهنامه شناسى ما را از رموز نهفته شاهنامه آگاه مى كند .و اگر نقشى در دريافت من باشد اميد است ناگفته اش نگذاريد . آيا حكمت فردوسى از نوع عرفان زمانه اش است ؛عرفان پس از حلاج و ابو سعيد و بايزيد و جويد و ديگرانى كه به ويژه پس از اعدام سفاكانه حلاج رستم از خلق را مرحله اى از سلوك فردى و جريده رو خود مى دانند .؟حتى يك شخصيت شاهنامه نمى يابيم كه خلوت فردى براى او اصل باشد .اشخاص شاهنامه همه در صحنه زندگى جمعى حضورى فعال دارند . خرد فردوسى خردى است كه رهنماى زندگى اخلاقى و جوانمردانه است .اخلاق او اخلاق بردگان نيست .جايي كه رستن از كين را مى آموزد بيش تر ياد إور نيچه است تا مسيح .در قطعه درباره رتيلان در چنين گفت زرتشت مى خوانيم كه /رستن از كين پاى است به بوترين اميد هاى من و رنگ ًو كمتمم از پس طوفان هاى دراز /در همين قطعه نيچه بر زاهدان ريايي يا فريسيان كه دم از داد و نيكى مى زنند و از چيرگى بر نفرت و كينه سخن مى گويند اعلام مى كند كه روان شما بس پركينه و خواهان قدرت است ..رستن از كين در شاهنامه نيز رو به آزادگى به سوى زندگى آينده دارد نه صرفا تركيه نفس انسانى كه از زندگى جمعى دنيوى به هواى سعادت آن جهانى گرديده است .هر معنى جان مايه اى دارد كه چون برگردان ترانه خودم از نو مكرر مى شود .فهم متن صرفا با تجزيه آن و گزينش و چينش تكه هايي از إن كه دلخواه پيش داورى هاى ماست ميسر نمى شود .با نگاه به كليت تأليفى متن است كه جان كلام آن گونه كه هست و نه آن گونه كه مى خواهيم آشكاره مى گردد .من عامدا قبلا به نقش سانسور در فرهنگ دينى پرداختم تا اين گمانه ناد يده نماند كه شاعران قديم به ويژه در فصول ابتدائي كتاب هاى خود بناچار از رسم زمانه پيروى مى كردند .حكمت فردوسى آيا از نوع حكمت اشراق است ؟ نه ،دقيقا زيرا حكمت اشراق كه برخى آن را حكمت ملى ايران مى دانند در پى مبدأ نورى است كه جهان واقعى از مراتب اسفل إن است .فردوسى همه سر از فراز و فرود زندگى ايرانى بر خاك ميهن سخن مى گويد .رسانه او شعر حماسى است و بنابراين خطاب او به قوم ايرانى و از آن فراتر به همه جامعه بشرى است .به قول مارشال مك لوهان رسانه پيام است .هر پيامى ظرف مناسب خود و هر محتواي فرم درخور خود را مى طلبد .حكمت فردوسى چون فلسفه كانت پس از اعلام محدوديت خرد نظرى به آنچه در تجربه بنياد دارد خردى را مى ستايد كه همانند خرد عملى كانت رهنماى زندگى نيكى و عادلانه انسانى در همين جهان است .كانت فلسفه اى محبوس در قيل و قال مدرسه ها تدوين نمى كند .بلكه بر اساس فلسفه او بسيارى از شيوه هاى زندگى و سياست و علم و اخلاق نو سرمشق ًو پيدا مى كنند .چنين مى نمايد فردوسى نيز براى انسان ايرانى و جهانى سرمشقى از زندگى فضيلت مندانه و انسانى عرضه مى كند .فردوسى دقيقا نه از حكماء بحثى و عربى نويس زمان خودش پيروى مى كند نه أسلاف او چيزى كه در فرم و معنا همتاى شاهنامه باشد آفريده اند .او آغاز و پايان خويش است .

     
    • اصلاحيه
      اگر نقشى در دريافت من باشد:غلط
      اگر نقصى در دريافت من باشد :درست
      جويد:غلط
      جنيد:درست
      أسلاف :غلط
      اخلاف :درست
      صحيح جمله نيچه اين است :/رستن از كين پلي است به برترين اميد هاى من و رنگين كمانى از پس طوفان هاى دراز
      با پوزش بسيار

       
    • سلام بر استاد ارجمند جناب كورس
      نوشته حاضر شما علاوه بر برخوردارى از اوصاف زيبا يى و ارزشمند بودن ، بسيار نيز خردمندانه تنظيم شده كه بيانگر دقت بسيار بالا و توجه جنابعالى به كلى ترين تا جزئى ترين موضوعات بحث مى باشد.
      به نظر بنده يكى از مباحث بسيار مهم شاهنامه كه حاوى موضوعات و مفاهيم عميق فلسفى و شايد هم عرفانى (البته عرفان از نگاه فردوسى و نه در معناى مصطلح ان) و اچتماعى و نيز مسائل بنيادى بشريت مى باشد ، داستان “رفتن كيخسرو نزد خدا” مى باشد كه طى ان فردوسى به شرح سفر كيخسرو به سوى خداوند مى پردازد سفرى كه همه مى پندارند تنها پس از مرگ امكانپذير است ليكن به گفته فردوسى كيخسرو در زمان حيات خود و قبل از انكه در غرور گرفتار ايد و در غرور بميرد ، رهسپار ان سفر مى گردد، سفرى كه حتى خرد نيز از درك ان عاجز است:
      خردمند از اين كار خندان شود
      كه زنده كسى پيش يزدان شود
      لذا از جنابعالى درخواست مى كنم در صورت امكان با توجه به اينكه موضوعات بكار گرفته شده در اين داستان تماما در تخصص شما مى باشد با نوشتن شرحى بر ان ويا به هر نحوى كه خود صلاح مى دانيد امكان بهرمندى بنده و ساير دوستان علاقه مند را از انچه در اين قسمت امده ، ميسر فرماييد، انتظار بنده از جنابعالى (گرچه شايد نوعى خودخواهى باشد ولى) قبول اين زحمت است.
      همچنين امشب در حين مطالعه به مقاله اى از دكتر مهدى غروى برخوردم كه با توجه به اينكه موضوع ان تا حدى به نوشته حاضر شما مرتبط است ، تصميم گرفتم (بدون هرگونه اظهار نظرى اعم از مثبت يا منفى در خصوص مطالب ان) عينناً بخشهايى از ان را خدمت شما تقديم مى كنم شايد مورد مطالعه جنابعالى قرار گيرد

      «فردوسي در ارائه مفاهيم عقلي و فلسفي در مدخل شاهنامه و برخي بخش‌هاي ديگر كتاب خود تا چه حد مرهون نويسندگان متون پهلوي است، نظر شاهر دربار تقدس عالمگير يا طبيعت قدسي چيست. تحليل و بررسي خرد و جان آدمي، پيدايش جهان، افلاك، ستارگان و منظومه شمسي. فردوسي چگونه فرشته و ديوان را معرفي ميكند، برداشت وي درباره آئين‌ها از جنبه اخلاق و خوي نيك و بد آدمي چگونه است. فرضيه نيكي مطلق، تقواي مطلوب و طبقه‌بندي فضيلت انساني و مراحل فساد و گمراهي آدمي را فردوسي به چه نحو پذيرفته است».
      كزين برتر انديشه برنگذدر
      بنام خداوند جان و خرد
      در اين گفتار عقايد معنوي فردوسي را از نقطه‌نظر آئين و اخلاق نحليل و بررسي ميكنيم تا ببينيم كه وي درباره تقدس عالمگير يا طبيعت قدسي ، پيدايش جهان، آفرينش و جهان‌شناسي مطلق چه برداشتهايي داشته است و به مسائل اخلاقي و فلسفي چگونه نگرش داشته است. گذشته ازين من درين گفتار كوشش داشته‌ام كه رابطه مستقيم ميانه اين انديشه‌هاي فردوسي را با منابع دست اول وي در ادبيات پهلوي، بيابم و درباره اين ارتباط مستقيم يا غيرمستقيم، تأمل كنم و به اثبات برسانم كه وي يا خود اسن منابع را در دست دشته و مي‌خوانده و يا اينكه مترجمي محتواي كتابها را برايش بازخواني و تشريح مي‌كرده است.
      من نيز با گروهي از دانش‌پژوهان كه مي‌گويند فردوسسي خود پهلوي مي‌دانسته است، موافق هستم اما نظر آن عده‌اي را نيز كه معتقدند فردوسي پهلوي نمي‌دانسته است بكلي رد نمي‌كنم.
      فردسي در گردآوري، تنظيم و تدوين روايات ملي و اساطيري و تاريخ عصر ساساني منابعي داشته است و بحث درباره چندي و چوني اين منابع بسيار شده است، اما فردوسي در كتاب خود حكمت و فلسفه ساسانيان را نيز كم و بيش معرفي و تحليل مي‌كند، بنظر من درين كار علمي و ادبي نيز فردوسي منبع يا منابعي داشته است و با كمك اين منابع بوده است كه وي با نظمي شيرين و مطبوع، رسا و قاطع اين مفاهيم را بيان كرد،‌در حقيقت حكمت ايران باستان خادمي صميمي چون فردوسي يافت و توانست كه با ارائه شده به زبان ملي جديد ايرانيان به حيات خود ادامه دهد.
      هنگام مطالعه شاهنامه و بويژه هنگام تأمل در مفاهيم آئيني و اخلاقي آن نخستين سئوال اينست كه فردوسي چه ديني داشته است، درين باره بررسي همه جانبه و قاطعي هنوز صورت نگرفته(1) و فقط جسته گريخته اظهار نظرهائي شدهاست و برداشتهاي مختلف وي در قبال آئين زرتشتي، دين اسلام و اديان ديگر از كتاب خود وي استخراج و مورد تأمل قرار گرفته است. قدر مسلم اينست كه فردوسي از آئين قديم ايران هميشه به نيكي ياد ميكند و آنرا مورد تحسين قرار مي‌دهد و بقول نلدكه اگر اظهارات فردوسي را در مقابل دين اسلام را گردآوريم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه وي از مخالفان اين كيش بوده است.
      فردوسي درباره آئين مسيح با تحسين و موافقت ياد مي‌كند اما نه هميشه و با در نظر گرفتن همه جانبه نظرات وي مي‌توان گفت كه برين آئين نيز با يك ديد انتقادي نگريسته است.
      به عقيده دكتر نلدكه، نمي‌توانيم فردوسي را بر مبناي نظرات ارائه شده‌اش، يك فرد معتقد به مزديسنا و ضوابط آن بدانيم، بلكه بهتر است كه وي را فردي متمايل و علاقمند به آئين مجوسي از لحاظ اصول بدانيم. اين اشارات و اظهارات كه از سوي دانشمندي تراز اول چون نلدكه ارائه مي‌شود، البته قابل قبول است و مي‌تواند خود پايه‌اي استوار باشد براي تجسم شخصيت آئيني و اخلاقي فردوسي طوسي.
      اكنون باز مي‌گرديم به كار اصلي خودمان كه بررسي و تحليل همه جانبه عقايد ديني و فلسفي شاعر است، بدين منظور بخشي از شاهنامه را كه بدان مقدمه يا مدخل شاهنامه خطاب مي‌شود، پيش روي خود ميگذاريم تا بدانيم كه وي درباره طبيعت قدسي همه جانبه ابدي و ازلي چه گفته است. از خرد و فرضيه آفرينش، فلك اعلي، خورشيد و ماه و ستارگان و خلقت حيوان و انسان چه برداشتي دارد و اين پديده‌ها را چگونه توجيه مي‌كند، سپس به مباحثات و مناظرات آئيني و فلسفي مطروحه در دربار بهرام گور و انوشيروان عادل و خسرو پرويز توجه مي‌كنيم و آنها را از نقطه‌نظر متون ايران قديم بازخواني و بازشناسي مي‌كنيم.
      با توجه به اصل و منشاء دين نظرات و موشكافي درباره سرچشمه اين اعتقادات و مركز الهام وي مي‌توان گفت كه وي به احتمال بسيار كتاب مينوي خرد يا ديناي مينوگ خردMainog-i – Khirad Dina- i –را در دسترس خود داشته و آنرا مي‌شناخته است(2).
      گذشته ازين ميان گفته‌هاي فردوسي و محتواي كتاب داستان دينيك(3) Dadistan-i –Dink و شكند گمانيك ويجار Shikand Gumanik Vijar نيز توافق و مشابهت بسيار وجود دارد و ما مي‌توانيم شواهد بسيار برين مدعا ارائه كنيم كه فردوسي اين كتابها را نيز مي‌شناخته است و آنها را بررسي كرده بوده است، وي از محتواي كتابهاي پهلوي ديگر نيز باخبر بوده است كه آن كتابها مفقود شده و بدست ما نرسيده است و فردوسي از آنها نيز به عنوان منابعي گشاده و بزرگ محتوي مطالب ارزنده درباره آئين‌ها و سنن و انديشه‌هاي فلسفي عهد ساسانيان استفاده كرده بوده است.
      طبيعت قدسي همه‌جانبه ابدي ازلي
      درباره ماهيت خدا و وجود پروردگار عالميان فردوسي بسيار كم گفته است(4) اما همين گفته‌هاي محدودي را نيز مي‌توان در متون پهلوي يافت و از موشكافي و تدقيق شاعر آگاه شد، فردوسي با تأكيد بسيار مي‌گويد كه شناسائي حتي نيايش خداوند آنطور كه شايسته است امكان ندارد، آنچه كه مهم است و بايد قبول كرد وجود خداست و دوري گزيدن از گفتار بيهوده درباره وي(5).
      در سخني كوتاه ولي رسا و پرمعنا، شاعر عقيده خود را كه بر پايه يكتاپرستي استوار است ارائه مي‌كند، با تأكيد بسيار برين مطلب كه بوجود خدا بي‌چون و چرا بايد ايمان آورد و خستو شد، درينجا برمي‌خوريم به كلمه خستو كه فردوسي بكار برده است و از خيتوان پهلوي اشتقاق يافته كه در متن پهلوي مينوك خرد (فصل دوم شماره 69)(6) و چند جاي ديگر از برخي متون پهلوي آمده است.
      گفتيم كه شاعر كوتاه‌نويسي مي‌كند و ما درباره خداشناسي وي كم مي‌دانيم كه مي‌نويسد، خدا را نميتوان ديد و چيزي كه قابل ديدن نيست با دو وسيله درك موجود در بشر يعني خرد و جان نيز قابل درك و فهم نخواهد بود، به اين ترتيب و با اين حكم قاطع و بيان صريح، فردوسي نظر طرفداران رويت خدا و تجسم خدا به صورت انسان را رد مي‌كند و به راهي مي‌رود كه با راه نويسندگان پهلوي مشترك است و مطلبي را عرضه مي‌كند كه آن نويسندگان درباره‌اش بسيار نوشته و گفته‌اند.
      شاه بيت فردوسي درباره يكتاپرستي و ماهيت وجود خدا را همه شنيده‌ايم(7).
      با اين آغاز استنباط فردوسي را با آنچه كه نويسندگان پهلوي نوشته‌اند مطابقه مي‌كنيم:
      نخست در داستان دينيك كه مي‌خوانيم «اهورامزدا در حقيقت روحي است در ميان روح‌ها» كه هرگز قابل لمس و رويت نيست و فقط اخذ تماس با اين وجود عالي اعلي با كمك خرد و خردمندي امكان‌پذير است. آنگاه پرسش چديدي مطرح مي‌شود: آيا خود زرتشت پيامبر خداوند را ديده بوده است؟ و پاسخ اين سئوال چنين داده مي‌شود: بلي، زرتشت شبحي مبهم و گنگ از خداوند را هنگامي كه موفق شد مظاهر قدرت پروردگار را لمس كند، درك كرد. (فصل نوزدهم بيتهاي 2 و 3 و4) تعمق درين مطلب كه بوفور در ميان كارهاي علمي دانشمندان پهلوي‌نويس ديده مي‌شود، در هنگامي كه بحث مشابه آن در فصل پنجم كتاب شكند گمانيك ويجار آغاز مي‌شود و ادامه مي‌يابد نيز به چشم مي‌خورد، در آنجا در بخش‌هاي 46 و 47 مي‌خوانيم:
      دانش ما درباره بودن يا نبودن او كه وجود اعلاي مقدس مسلم است، در خلال و توسط موازين قياسي موجود كاملاً قابل درك است، اما با چشم خرد و با امداد اين نيروي لايزال، نه با دو چشم معمولي انسانها.
      اين عبارت كه تأكيد كننده بيان شاعر است همان چيزي را عرضه مي‌كند كه وي به شاعر گفته و تأكيد ازين لحاظ كه مي‌گويد اين عقل انساني كه حكم مي‌كند: خدا هست.
      در بخش پنجم و بخش ششم همان فصل از همان كتاب در تأكيد همان مطلب مي‌خوانيم: «درك و شناخت اين وجود قدسي به كمك يك استنباط درست، هوش و فراست مجرب و خرد مصمم به هيچ نتيجه مثبت مهمي نمي‌رسد جز اينكه اعلام شود: اين وجود قدسي هست» در بحش 27 همين مبحث پس از چند جمله نتيجه‌گيري مي‌شود كه آري اين وظيفه دانشمندان است كه وجود نامرئي خدا را از ميان اينهمه حقايق قابل ديد تشخيص بدهد و عرضه كند.
      اكنون مطلب جديدي را در دنبال بحثي كه آغاز كرده‌ايم مطرح مي‌سازيم و و آن اعتزال فردوسي است كه درباره‌اش بسيار گفته‌اند و خوانده‌ايم و شنيده‌ايم، آيا علت و مايه اصلي مخالفت كردن فردوسي با قابل رويت و لمس بودن خدا را فردوسي از اصول معتزله(8) اقتباس كرده است؟
      از لحاظ اصول نظر فردوسي با متفكران معتزلي از جمله الجهم توافق دارد اما اختلاف هم دارد و اين اختلاف از دو لحاظ است:
      فردوسي معلومات كلي و استنباط جامع بشر را درباره خداوند فقط به موجوديت اين قدس اعظم محدود مي‌سازد در حاليكه معتزله هفت صفت را به خداوند نسبت مي‌دهند كه از لحاظ درك و فهم بشري قابل توجه است: فاعل، خالق، مجيد، مميت، محيي، قديم و قدير. اگر فردوسي از پيروان فرقه معتزله بود مي‌بايتستي لااقل چند صفت از اين هفت صفت را در هنگام معرفي و ارائه خداي يكتا ذكر كند كه البته بدان كوچكترين اشاره‌اي هم نكرده است.
      دوم اينكه معتزله معتقد بودند كه با معلومات محدود ما درباره خدا، اثبات وجود وي با استدلال عقلي و منطقي امكان‌پذير است، در صورتيكه فردوسي درست برعكس آن را ارئه ميكند و مي‌گويد در برابر اين وجود قدسي كه مكانش بر ما مجهول است و خصيصه ذاتي او برتر از نام و لقب مي‌باشد حتي انديشه‌ما نيز زبون و درمانده است(9).
      براي تكميل اين مطلب و اطلاع بر نظريه معتزله نگاه كنيم به ص 301 كتاب ششم ملل و نحل شهرستاني(10).

      اصل خرد
      فردوسي به هيچ چيز به اندازه خرد توجه ندارد و اين پديده معنوي در تارك عوامل انساني – خدائي شاهنامه چون الماسي تابناك مي‌درخشد، در پژوهشي كه اكنون بنظر شما مي‌رسد ملاحظه خواهيد كرد كه ازين نقطه نظر شاهنامه دنياي مينوگ خرد تا چه اندازه تواز و تشابه دارند. پيش از ورود به اين مرحله و ارائه اين موارد بايد بگويم كه در هيچ اثري مانند اين دو كتاب، يعني شاهنامه و مينوي خرد، به اين عامل مهم رهبري كننده معنوي اهميت داده نشده است. در متون مشابه و قابل قياس با اين دو اثر و برخي كتابهاي مقدس، خرد به عنوان نقطه آغاز خلقت، معرفي شده است اما در اينجا خرد فقط نقطه آغاز نيست دايره‌اي است شامل و كامل كه همه موظفيم كه خرد را نيايش كنيم، نيايشي در سطح برتر نزديك به مرحله عبوديت و پرستش.
      فردوسي در مبحث خرد، دوجا به برخي نويسندگان انديشمندي كه آثارشان مورد استفاده وي بوده است، اشاره مي‌كند و اذعان دارد كه در مبحث عقل، ملاحظات خود را از ايشان گرفته و در صورت نياز مي‌تواند مطالب بيشتري ازيشان بياموزد و در كتاب خود عرضه كند(11).
      مرد خرد كيست؟ چه منعي دارد كه مؤلف مجهول مينوگ خرد (مينوي خرد) را مرد خرد مورد اشاره فردوسي بدانيم، بخصوص كه با بررسي كتاب مينوي خرد و مقايسه آن با شاهنامه، خواهيم ديد كه امكان استفاده شاعر ازين متن مهم پهلوي يا ترجمه آن بسيار است و اگر اين نويسنده انديشمندرا كه اين چنين علوم عقلي و الهيات عصر خود را تدوين و ارائه كرده است، مرد خرد ندانيم پس مرد خرد كيست. بديهي است فردوسي در آن جو اجتماعي و سياسي موجود هرگز نتوانسته كه صراحتاً از منبع الهام يا مأخذ اقتباس خويش نام ببرد و كتابي مقدس يا نيمه مقدس از آئين زرتشتي را بعنوان منبع ذكر كند.
      اصل خرد را تا آن حد كه در شاهنامه آمده است و دنياي مينوگ خرد به معرفي آن پرداخته است، در سه مرحله بررسي مي‌كنيم: آئين خرد، بستگي‌هاي خرد با روان و تن آدمي، نقش خرد در آفرينش.

      الف: آئين خرد.
      اكنون مي‌رسيم به اصل كار خود در مبحث خرد كه مقايسه ميان گفته‌هاي فردوسي و نويسندگان پهلوي است، درباره جوهر عقل يا روح خرد. درين باره ميان مطالب شاهنامه و متون پهلوي، آنقدر تشابه و توازي است كه حتي مي‌توان براي هر بيت شاهنامه، شاهدي يا مشابهي در آن متون يافت و ارائه كرد.
      نخست بيائيم و اين جوهر عقل را در هر دو منبع تجسم دهيم و درباره لزوم تجليل و تقديس آن كه لازمه استحصال رهبري و حمايت معنوي آن از ماست، شواهدي بيابيم. فردوسي خرد را بهترين مواهب الهي مي‌داند كه بايد ستايش شود اما چگونه؟ چگونه خرد را كه راهنماي و راه‌گشاي ما بسوي خوشبختي درين جهان و آن جهانست مي‌توان ستود و كيست كه بتواند اين ستودنها را بشنود(12).
      براي تفاهم بيشتر و تفسير بهتر اين سه بيت عباراتي از مينوگ خرد (فصل نخست شماره‌هاي 53 تا 61) را نقل مي‌كنيم:
      براي ستايش فرشته خرد (جوهر عقل) انسان بايد كوشش فراوان كند و ميزان عبادت و نيايش وي را از مجموع فرشتگان ديگر بيشتر سازد . . . درين صورت است كه بشر قادر خواهد بود كه حق اين فرشته بزرگ را بجاي آورد و آن را بشناسد و تقديس كند تا بنرور جوهر عقل در وجود خود وي نيز استقرار يابد و با وي سخن گفتن آغاز كند و بگويد: اي دوست مهربان كه به تجليل و تقديس و پرستش من پرداخته‌اي از من كه جوهر عقلم ياري بخواه تا يار و ياورت باشم و ترا بسوي نيكوكاران و قديسين عالم اعلي رهبري كنم، از جسم تو درين جهان مادي و از روانت در آن جهان علوي روح و معنا، نگهداري كنم(13)».
      اين عبارت مي‌تواندبهترين تفسير براي آنچه شاعر درباره خرد و خردمندي گفته است باشد، در اينجا از فرشته عقل يعني وهومن (بهمن) تجليل مي‌شود و شاعر در كتابش از خرد ستايش مي‌كند.
      گفتيم كه فرشته خرد همان وهومن است زيرا وهومن بر آسنو خرتو Asno Khratu و گشوسروت خرتو Gaosho-srut Khratu نيز رياست دارد. ازينروست كه شاعر نامدار ما نيز هنگامي كه ملاحظه مي‌كند جوهر عقل همان فرشته خردمندي يا وهومن است و ذكر صريح آن امكان ندارد از سري بودن مطلب سخن بميان مي‌آورد و ميگويد درين‌باره نميتوان به صراحت سخن گفت(14).
      فردوسي خود برين مطلب آگاهي دارد كه در همه فصل خاص، كعرفي مفاهيم عقلي و فلسفي حكمت ايراني چه وظيفه دشواري را بر عهده گرفته است، به ويژه در آن هنگام كه سخن از خرد به ميان مي‌آورد، وي درين بخش از كار خود، هميشه در پايان يك مبحث و پيش از ورود به مبحث ديگر با تواضع و فروتني بسيار، خط بطلان بر ابداع و ابتكار شخص خويش مي‌كشد و مي‌گويد آنچه من گفته‌ام چيز تازه‌اي نيست و درين باب پيشينيان بسيار داد سخن داده‌اند(15).
      گذشته ازين فروتني و اعلام پوزش‌مآبانه، شاعر حكيم بيك نوع قصور و تسامح خويش خستوئي دارد و مي‌نوسيد كه براستي نتوانسته حق مطلب را ادا كند و حتي در برخي موارد؛ خواننده را به منبع اصلي ارجاع مي‌دهد، گوئيا دچار محذوري است ناگفتني و نمي‌تواند آنچه را كه خوانده يا شنيده است به صراحت بيان دارد و حتي صلاح نميداند كه گويندگان اصلي مطلب را نيز معرفي كند و فقط به دفاع از گفته‌هاي ايشان مي‌پردازد.

      ب: بستگي‌هاي خرد با روان و تن آدمي.
      همانند مصنفان متون پهلوي، حكيم شاعر طوسي ما فردوسي نيز كوشش دارد تن و روان آدمي را با خرد ارتباط دهد و در برخي ازين موارد، از بستگيهاي خرد و اندامهاي انسان سخن ميگويد. در فصل اول مينوگ خرد (شماره‌هاي 44 و 45) مي‌خوانيم كه براي نيرومندي جسم و جاودانگي روان چه بايد بكنيم و چه عاملي درين راه مهمترين راه‌گشاي ما تواند بود؟ پاسخ آن خرد و خردمندي است(16). در جاي ديگر همان كتاب (فصل 26 شماره 6) مي‌خوانيم: كسيكه چشمهاي بينا دارد اما از خرد بدور است از آنكه كور واقعي است نابيناتر شمرده مي‌شود(17).
      فردوسي نيز خرد را نخست آفرينش مي‌داند و چشم جان(18).
      در متن پهلوي ديگر شكند گمانيك ويجار، مي‌خوانيم: «روان آدمي با پنج موهبت معنوي روحاني آميختگي دارد كه يكي از آنها خرد است، همانگونه كه در جسم آدمي نيز پنج وسيله درك و تفاهم تعبيه شده است: چشم و گوش و بيني و دهان و پوست» فردوسي نيز بيتي دارد در همين مبحث بسيار نزديك به همين مطلب(19) و در پايان مبحث خرد شاه بيت خود را عرضه مي‌كند و به اوج سخنسرائي مي‌رسد كه بيان كننده يك نوع تشابه و توازي است ميان فحواي كلام شاعر و آدين دانش و خرد كه رد فصل نخست شكند گمانيك ويجار (بخش‌هاي 11 و 12) آمده است، در آنجا مي‌خوانيم كه اين درخت كهن يك ريشه اما دو شاخ كهن دارد با سه شاخ كوچك، و اين گواه برين مدعاست كه شاعر با متن‌هاي كهن آشنائي و ارتباط نزديك داشته و گه گاه در تزكيب عبارات و تشبيهات نيز ازين نوشته‌ها بهره‌يابي كرده است.

      ج: نقش خرد در آفرينش.
      اكنون بار ديگر اين پرسش را پيش مي‌كشيم كه چرا و چگونه پديده خرد از نظر شاعر حكيم، نقشي چنين مهم در آفرينش داشته است، آنچنان كه وي در مقدمه كتابش و هنگام بحث درباره خلقت جهان، خرد را از لوازم اوليه اين خلقت دانسه است تا بجائي كه آنرا محور اصلي آفرينش مي‌داند و معتقد ميشود كه عقل سرچشمه اصلي حيات و نخستين چيزي است كه آفريده شده(21).
      ما در بالا، در همين بخش ملاحظه كرديم و ديديم كه چگونه شاعر ميان خرد و اندامهاي بدن انسان ايجاد ارتباط كرد و اكنون مي‌بينيم كه وي خرد را، خميرمايه اصلي حيات و منشاء كل موجودات، حتي منشاء ايجاد اينهمه جنبش و تحرك در اجرام فلكي نيز مي‌داند و مي‌گويد كه اين هفت سياره بران دوازده مجموعه كه هريك نشيمني خاص بر دائره فلكي منطقه‌البروج دارند، تفوق و سيادت يافتند تا سرنوشت بشر را كه به عقل وي بستگي دارد تعيين كنند و برمبناي لياقت و شايستگي‌هايش به وي پاداش دهند(22). تصور ميكنم كه وي اسن مطلب را از فصل نخست (شماره‌هاي 11 و 12) كتاب مينوگ خرد گرفته باشد، در آنجا مي‌خوانيم: (او، وجودي اعلي كه آفريننده همه نيكوئيهاست، همه موجودات را برمبناي خرد آفريد و نظام موجود در گردش افلاك و حفاظت آنها را همانند، نگهداري موجودهاي قدسي معنوي، با كمك خرد انجام مي‌دهد)(23).
      و سپس در بخشهاي 49 و 50 همان فصل مي‌نويسد: (اهورامزدا جهان را خلق كرد و موجودات را آفريد، آنچه را كه هست و حيات دارد و در پناه خرد ذاتي خود زندگي مي‌كند، نظام جهان مادي و معنوي نيز موجوديت خود را به كمك عقل و با نيروي خرد ذاتي بدست مي‌آورد.)(24)
      در فصل دوازدهم همان كتاب، اين بحث به ميان آمده است كه جهان مادي و نيكوئيهاي آن همانند جهان معنوي و آن هفت سياره در اختيار اهريمن نيست و ما به اين نكته مي‌افزائيم كه كلمه كدخداي كه فردوسي بكار گرفته ترجمه معقول كلمه سپه‌پت است كه در مينوگ خرد بكار رفته است(25).

      جان آدمي
      شاهنامه را فردوسي به نام خداوند جان و خرد آغاز مي‌كند، شايد اين پيوستگي ميان جان آدمي و خرد كه از آغاز كتاب مطرح مي‌شود، براي خواننده كتاب، به شكل يك معما جلوه‌گر شود، بويژه پس از آگاهي برين مطلب كه فردوسي خلقت انسان را بسي ديرتر از حيوانات پست مي‌داند(26).
      كليد معما را در اوستا (يسنا 6-46) مي‌توان يافت، جائي كه گفته مي‌شود كه جهان معنوي بسي زودتر از جهان مادي آفريده شده است و نيز در همين كتاب (يسنا 11-31) زرتشت مي‌گويد كه . . . پيش از موجودات مادي قابل لمس خلق شد. بنابرين حيات معنوي خرد (بقول شاعر جان و خرد) بر خلقت جهانمادي تقدم داشته است، جان و خرد وجودهاي معنوي نخستين در عرصه آفرينش بوده‌اند.
      در هر دو بخش اوستا، بخش مقدم و بخش مؤخر، خلقت جهان معنوي بر خلقت جهان مادي تقدم دارد، ويسپرد (4-7) خلقت‌هاي راستين را كه پيش از جهان روحاني آفريده شده‌اند، مانند آب و آتش و . . . تقديس مي‌كنند. درباره بررسي خلقت‌هاي نخستين كه در اوستا ذكر شده است خوانندگان را به ملاحظه كتاب آئين زرتشت Die Religion Zaralhushtra (از ص 144 به بعد) تأليف لومل Lommel توصيه مي‌كنيم.
      اكنون اين پرسش پيش مي‌آيد كه فردوسي چگونه از اين اصل مطروحه در اوستا آگاه شده است پاسخ اين سئوال ساده است و با توجه به آنچه تا بحال گفته‌ايم، درينجا نيز پژوهشگران را به خواندن دو كتاب ديناي مينوگ خرد (فصل 49 شماره 22)(27) و دادستان دينيك (فصل 28 بخش 7) توصيه ميكنيم كه در هر دو كتاب، به خلقت فره‌وشيها (محافظ روح بشر) اشاره شده است. در آنجا مي‌خوانيم كه همه فره‌وشيها از دورا پادشاهي كيومرث فرخنده تا ظهور سوشيانس پيروز، نخست آفريده شدند.
      شاعر،‌خلقت خرد و جان آدمي را در يك دوران مي‌داند و آنها را در عرصه خلقت، توأمان مي‌شناسد و در جهان شمارش و حساب آخرين مي‌داند و بر مبناي اين اصل به وي اخطار مي‌كند كه قدر خود را بشناسد(28).
      باين روال، با توجه به خلقت فره‌وشيها، روح انسان در شمار نخستين خلقت‌هاي خداوند درمي‌آيد ولي از لحاظ جسم، بشر از خلقتهاي واپسين است، فردوسي با ژرف‌بيني ويژه‌اش، ترتيب ظهور و پيدايش اركان جهان هستي را اين چنين مي‌شمارد: آتش، آب، گياه، حيوان و سرانجام آدمي(29). و اين ترتيب تقريباً همان ترتيبي است كه در كتاب ديناي مينوگ خرد (فصل 49 بخش 11) آورده شده است: و آب و آتش و گياه خلق شد و سپس نطفه جانوران بوجود آمد كه راه‌گشاي خلقت و مايه ازدياد آدميان گردد(30)، شاعر مي‌گويد كه انسان از آن زمان كه هوش و خرد يافت موفق شد كه جانوران را فرمانبردار خويش سازد(31).
      اگر لزومي داشته باشد كه براي صحت مدعاي خود مبني بر بهره‌جوئي فردوسي از متون پهلوي در ارائه اين اصل گواهي بياوريم بايد به كتاب شكند گمانيك ويجار (فصل دهم شماره 11 تا 18) نگاه كنيم كه مي‌نويسد:
      (. . . آدمي، اين خلقت پروردگار، نمي‌تواند كه وجود خدا را درك كند، خدائي كه وي را با طبيعت خلاقه خود آفريد . . . پروردگاري كه همراه با او به خلقت اين سه نيز مبادرت كرد: آفرينش، دين و روح . . . و وظيفه مخلوقات جزين نيست كه خدا را بشناسند و ويرا نيايش كنند، آمچه را كه دوست دارد دوست بدارند و از آنچه كه او خوش ندارد، روگردان شوند. مجموعه كتابهاي مقدس مشرق زمين، جلد بيست و چهارم ص 166) بسادگي مي‌توان گفت كه حتي شاعر از عبارات اين متن در عرضه‌داشت اصول آفرينش نيز بهره‌مندي داشته است.

      نقش افلاك و ستارگان در آفرينش و حيات
      با تأمل در شاهنامه، نقش افلاك و ستارگان در آفرينش و حيات معنوي و مادي بشر را درمي‌يابيم و به انديشه فرو مي‌رويم و از خود مي‌پرسيم كه آيا آئين ايران باستان بر نيايش ستارگان يا ستاره‌پرستي استوار بوده است؟ پاسخ اين سئوال را خسروپرويز به سفير روم كه از وي چند پرسش كرد داده است، جائيكه مي‌گويد مذهب وي بر خرد و داد و دوستي و پرهيزكاري استوار است اما به گردش ستارگان و افلاك نيز ارج مي‌نهد(32).
      ما در متون مذهبي خود، گواه بسيار برين مدعا خواهيم يافت كه در ايران باستان به ماهيت افلاك و گردش ستارگان ارج بسيار مي‌گذاشتند و اگر گامي فراتر بگذاريم، آئين بزرگ مهرپرستي را در برابر خود مي‌يابيم كه از نقطه نظر توجه و اهميت به گردش كرات سماوي و نقش افلاك در زندگي بشر بزرگترين و مهمترين آئين بشري بوده است. در خود آئين زرتشتي و جهان‌شناسي ويژه آن نيز ستارگان نقش بسيار مهمي را ايفا مي‌كنند و براي نيايش و تقديس اجرام سماوي آداب و رسوم بسيار مي‌توان يافت، رسومي كه بطور مستقيم يا غيرمستقيم با افلاك و گردش ستارگان به شكلي بستگي دارد.
      براي يافتن شواهدي برين مطلب كه در جهان‌شناسي آئيني ايران باستان، نقش ستارگان و افلاك تا چه حدي پرارزش و گسترده است، خوانندگان بايستي به فصل 49 كتاب مينوگ خرد نگاه كنند، در آن فصل از لحاظ نحوه برداشت و روال انديشه فردوسي درباره جهان آسماني نيز نكات جالبي مي‌توان يافت، اين مبحث را در سه بخش: ستارگان، آسمان و گردش خورشيد و ماه، مرور مي‌كنيم.

      الف: ستارگان
      برداشت فردوسي از خلقت آسمان و ستارگان، از نقطه‌نظر پيوستگي سرنوشت بشر با آسمانها و گردش ستارگان خائز كمال اهميت است وي مي‌گويد و تأكيد هم مي‌كند كه اين گردش تند و ديرپاي اجرام آسماني است كه به پديده‌هاي شگفت‌انگيز جهان شكل مي‌دهد، درين راه مهمترين نظري كه ارائه مي‌كند اينست كه در عرصه آسمانها اين هفت سياره گردان بر آن دوازده مجموعه (بروج دوازده‌گانه منطقه‌البروج) رياست و سيادت يافته‌اند(33).
      در بيت دوم فردوسي سياره‌هاي منظومه شمسي را با ذكر كلمه هفت و برجها را با اشاره به (دو و ده) يا (ده و دو) معرفي مي‌كند، اكنون اين بيت را با چند عبارت از ديناي مينوگ خرد مقايسه مي‌كنيم (فصل هشتم شماره‌هاي 17 تا 20) (هر نيك و بدي كه به بشر ميرسد با اين هفت سياره و آن دوازده مجموعه كه در دوازده‌نشيمن‌گاه فلكي استقرار يافته‌اند بستگي دارد، درين نقش‌آفريني و تعيين سرنوشت اين دوازده مجموعه نقيبان دوازده‌گانه اهورامزدا . . . . و آن هفت سياره نيز در كجروي و انحراف آدميان نقش مؤثر دارند و آنان را به مرگ و فساد مي‌كشانند.) بدينگونه كه درين كتاب آمده است، آن دوازده مجموعه در اداره سرنوشت افراد بشر نقش اصل را بر عهده دارند و حتي بر جنبه‌هاي منفي نقش آن هفت سياره (يا هفت ستاره) نيز نظارت دارند.
      در مينوگ خرد، عبارات ديگري نيز هست كه در طي آن هفت سياره (يا هفت ستاره) به عنوان فرمانرواي واقعي آسمانها معرفي مي‌شوند.
      در فصل 49 شماره‌هاي 16 تا 21 آمده است (كه هفت ستاره خرس بزرگ (هفت برادران) (Haptoc-Ring) در نقش محافظ مجموعه‌هاي منطقه‌البروج از شر ديوان و اهريمنان انجام وظيفه مي‌كنند و اين دوازده مجموعه با نيرو و ياري هفت برادران پيش مي‌روند و هر يك ازيشان جداجدا به اين كمك نياز دارند)(35).
      حال كه اين عبارات را از ديناي مينوگ خرد در پيش روي خود داريم، مي‌توانيم در باب حل اين بيت معمامانند فردوسي، رياست هفت بر دوازده نيز تفسيرهائي را ارائه كنيم، اما با تدقيق و تأمل بيشتر مي‌گوئيم كه اين روايت مينوگ خرد منبع اصلي فردوسي بوده است و شاعر حتي اين مطلب را بدون درك كامل تفسير و تعبير آن ارائه كرده است و اين نظريه كهن ايراني را با صداقت خاص خود آورده است

      ج: گردش خورشيد و ماه:
      در پايان فصل مربوط به خلقت جهان، شاعر حكيم اشاره‌اي نيز به فلسفه خورشيد و ماه دارد و مي‌گويد كه دليل اصلي و هدف منطقي خلقت خورشيد و ماه،‌روشن ساختن زمين است و بدست دادن وسيله و روالي براي سنجش زمان و هنگاميكه از دقت و نظم موجود درين گردش سخن مي‌گويد لب به تحسين نيز ميگشايد(43).
      اين دو خصيصه كه حكيم شاعر براي خورشيد و ماه ذكر كرده: نورافشاني به زمين و كمك به اندازه‌گيري وقت را در فصل 49 شماره‌هاي 24 تا 27 ديناي مينوگ خرد نيز ميخوانيم(44):
      (ماه و خورشيد با حركت منظم خود زمين را روشن ميسازند . . . و براي گاه‌شماري،‌روز و شب و ماه و سال نيز يار و ياور آدمي هستند همانگونه كه در ارائه فصول و محاسبات فلكي و نجومي ديگر نيز مورد استفاده قرار مي‌گيرند و همه عوامل و رويدادها كه به برآمدن و فرورفتن ماه و خورشيد بستگي دارند.
      ممكن است گفته شود كه آنچه فردوسي درباره خورشيد و ماه سروده، تصورات شاعرانه خيالي است و براي اثبات اين مدعا مي‌گويند كه شاعر همه اين مطالب را با شتابزدگي ارائه كرده است و از يك بيت ياد كنند كه شاعر آن را خطاب به خورشيد سروده و در پيگيري آن نيز چيزي نگفته است، در اينجا شاعر از خورشيد گله‌مند است(45).
      اين بيت را با خطابي كه شاعر به آسمان داشت و پيش ازين معرفي شد مقايسه مي‌كنيم كه در آنجا نيز شاعر از بخت خود و تقدير شوم شكايت دارد، بويژه از خورشيد كه نسبت به وي بخيل شده است شكوه مي‌كند و در بيتهاي بعد خود جواب خويشتن را ميدهد.

       
      • كورس عزيز خواهش بنده از جنابعالى در خصوص شرح اين داستان بدانجهت نيز مى باشد كه؛
        من معتقدم فردوسى در اين داستان به مسائل و سولات زيادى پاسخ مى دهد.
        فردوسى در اين داستان خدايى را كه در اغاز كتاب از او نام مى برد ، معرفى مى كند و پرده از ابهامات متعددى بر مى دارد كه برخى از انها سوالاتى است كه هم در رابطه با خود اوست و هم سوالات اساسى همه انسانهاست.
        او در اين داستان مطالبى را عرضه مى كند كه شايد تاكنون كسى توان پرداختن بدانها را نداشته ، لذا بيصبرانه منتظر نوشته يا نوشته هاى جنابعالى در اينخصوص هستم .

         
    • سلام بر جناب کورس

      چند نکته قابل تامل در این فرمایشات وجود دارد :

      1-فرمودید :
      “”حكمت فردوسى از چه نوعى است .از نوع حكمت مشاء است ؟ بى گمان خير .من نديده ام كه حكيم مشائى در قالب شعر استدلال كند “”.
      (پایان نقل قول)

      این تعبیرات دقیق نیست ،زیرا پیش از همه این فروعات باید به این پرسش پرداخت که ابوالقاسم فردوسی که در مجموعه اشعار حماسی شاهنامه متجلی است ،اساسا حکیم بمعنای فیلسوف است یا خیر؟
      این یکی از همان بزنگاههایی است که در باب تعریف “حکمت” مطرح است و من بحثی با جنابعالی داشتم که حکمت را باید دقیق تعریف کرد و از خلط اصطلاح پرهیز کرد ،حکمت اگر بمعنای مطلق علم باشد (knowledge) ،مانعی نیست که مقسم انواع معارف بحثی و غیر بحثی باشد ،یعنی بگوییم :حکمت=علم یا بحثی است(حکمت مشاء و حکمت اشراق و حکمت متعالیه) و یا غیر بحثی (عرفان نظری )،این تقسیم که مقسم آن حکمت بمعنای مطلق علم باشد می تواند به این اقسام تقسیم شود ،و هریک از این اقسام در کنار قسیم خود قسمی از مقسم مطلق علم باشند.
      اما اگر از کلمه “حکمت” مطلق علم را اراده نکردیم ،بلکه فقط حکمت بحثی یا فلسفه مرادمان بود ،در این صورت مقسم قرار دادن “حکمت ” و تقسیم آن به حکمت مشاء و حکمت اشراق و حکمت متعالیه و عرفان نظری ،ناصواب است زیرا عرفان بلحاظ تفاوت موضوعی (اینکه وجود واحد شخصی حق موضوع اوست در حالیکه موضوع فلسفه مطلق هستی است و نه هستی مطلق) و بلحاظ تفاوت روش نیل به معرفت (کشف و شهود عارفانه) سنخی غیر از سنخ حکمت است.
      این بحث گذشت ،در اینجا باید بسنجیم که جناب فردوسی شاهنامه نویس (شعر حماسی) مربوط به کدامیک از اجناس معرفت فوق الذکر بوده است؟
      همانطور که اشاره کردید فردوسی حکیم مشائی نبوده است ،زیرا واسطه آگاهی ما به گرایش فردوسی متن شاهنامه است ،اگر کسی بخواهد مدعی شود که فردوسی حکیم مشائی تابع ارسطو و ابن سینا بوده است باید بوضوح فاکت هایی از متن اشعار شاهنامه ارائه کند که در آنها استدلال بر مبانی حکمت مشاء شده باشد ،یا اگر استدلال هم نیست نمونه هایی از گرایش فردوسی به مبانی مشاء را در شعر او مشخص کند.
      بنظرم فقدان چنین نمونه هایی در شاهنامه واضح است،و مثلا از باب نمونه کسی نمی تواند اشاره فردوسی در برخی ابیات به عناصر اربعه مطرح در طبیعیات قدیم (آب و خاک و باد و آتش) را دلیل حکیم مشائی بودن او بداند ،زیرا این گرایش به عناصر اربعه از گرایشات عمومی طبیعیات قدیم بوده است و اختصاصی هم به کتب مشاء نداشته است.
      بنابر این این حکم که فردوسی حکیم مشائی نبوده است موافق تحقیق است و شاهدی از این اثر بجا مانده از فردوسی (شعر حماسی شاهنامه) بر فیلسوف مشائی بودن او وجود ندارد.

      2- آقای کورس اما این جمله تعلیلیه شما که “”من نديده ام كه حكيم مشائى در قالب شعر استدلال كند””.
      بنظرم مجمل است ،من احتمالات پشت صحنه این عبارات را بررسی می کنم:
      اگر مراد از این جمله این باشد که ما هیچ منظومه فلسفی که واگویه گزاره های فلسفی و استدلال بر آنها کند نداریم،باید گفت این سخن ناصواب است ،من اکنون در مقام استقصاء نیستم ،اما اجمالا میدانم قدیم و جدید منظومه های شعری فلسفی داشته ایم ،مثل مجموعه منطق و حکمت طبیعی و الهی و اخلاق که مرحوم حاج ملا هادی سبزواری بنظم در آورده است و خود نیز جداگانه آن منظومه اشعار را به نثر شرح کرده است.
      یا قصیده عینیه شیخ الرئیس(هبطت الیک من المقام الارفع …..) در باب حدوث نفس و بقاء آن وجود دارد.
      این مطلبی فرعی است البته ،اما در مانحن فیه حق با شماست که ما در سرتاسر شعر حماسی فردوسی اثری از فاکت ها و گزاره های فلسفی که در آنها در قالب شعر استدلال به مفاد آن گزاره ها شده باشد نمی بینیم ،زیرا وجه غالب اشعار فردوسی حماسه سرائی و بیان داستانهای قهرمانها و اساطیر بعضا واقعی و نوعا خیالی و غیر واقعی است.

      احتمال دیگر این جمله شما که “”من نديده ام كه حكيم مشائى در قالب شعر استدلال كند””.
      این است که مواد شعری در قیاسات استثنائی و اقترانی بکار گرفته شود برای اثبات نتایج مهم حکمت مشاء،در این صورت نیز حق با شماست،زیرا میدانید اگرچه در منطق صوری ارسطویی از “صناعات خمس =برهان -خطابه-جدل- شعر-سفسطه” سخن بمیان آمده است و این پنج ماده را بالقوه از مواد قیاسات اقترانی و استثنائی دانسته اند ،اما حکیم و فیلسوف مشائی برای اثبات مبانی خود هرگز متوسل به مواد خطابی و جدلی و شعری و سفسطی نمی شود ، یعنی موادی با مفاد شعری جزء مواد اقیسه واقع نمی شود، بلکه برهان را در قیاسات برای اثبات مطالب بکار می بندد.
      من فعلا به موارد دیگر صناعات خمس ورود نمی کنم ،اما در منطق و در همین مباحث صناعات خمس روشن شده است که اساس شعریات بر (تخیل و تخییل) و (تعجب و تعجیب) است .
      ببینیم شعر و نظم شعری اساسا برای چیست؟ شاعری از گلی، گیاهی ،چهره زبیائی، طبیعت زیبائی ،یا حتی جنگی ،حماسه ای ،و هر مقوله ای به شگفتی و تعجب می افتد ،پس از آن با هنر فطری یا کسبی که دارد ،آن موضوع را طوری ترسیم منظم می دهد که شنونده یا خواننده نیز خود را به احساس او نزدیک ببیند (تعجیب و تخییل).
      در مواردی شاعر از حقایق بیرونی حس گرفته و شگفت زده می شود یا واجد احساسات دیگر می شود ،بعد این احساس را برای انتقال هنرمندانه بنظم می کشد.
      اما در مواردی هم شاعر موضوعی که واقعیت خارجی ندارد را تصور و تخیل کرده ،برای انتقال به دیگران (تخییل) بنظم می کشد.
      پس ملاحظه می شود که اساس انشاء و انشاد شعر (تعجب و تخیل و تعجیب و تخییل ) است که نوعا هم مقرون به مبالغات شدید یا خفیف می شود.
      از این توضیح معلوم می شود که کاربرد منطق شعری در مبانی و کبراهای فلسفی که باید متصف به کلیت و شمول و دوام باشد ،و بدنبال نتایجی کلی و دائم است ،بی معناست .
      پس از این جهت نیز حق با شماست که فیلسوف و حکیم مشائی برای تحکیم مبانی فلسفی مشاء رابطه ای با شعر نخواهد داشت .
      پس در مانحن فیه فردوسی نیز بطریق اولی از طریق اشعار حماسی خویش رابطه ای با فلسفه مشاء نخواهد داشت.
      تا اینجا اثبات شد که فردوسی حکیم مشائی اصطلاحی نبوده است ،زیرا نه شعر، نسبت منطقی دقیقی با فلسفه دارد ،و نه اشعار حماسی فردوسی همانند منظومه حاجی سبزواری حاوی گزاره ها و استدلالهای فلسفی بر گزاره های فلسفی است ،زیرا محتوای شعر فردوسی از جنس محتواهای حماسی است.

      3-بیگمان کسی مدعی عارف به علم عرفان نظری اصطلاحی بودن فردوسی نخواهد بود ،زیرا عرفان اصطلاحی نظری اندکی پیش از محی الدین ابن العربی و پس از آن تنظیم و تبیین شده است ،علاوه اینکه محتوای شعر حماسی فردوسی بسیار دور از اصطلاحات خاص عرفان نظری و مسائل آن مثل “وجود مطلق” و “وجود منبسط “و” فیض اقدس” و “فیض مقدس” و” عماء” و غیر اینهاست ،پس فردوسی عارف اصطلاحی عرفان نظری نیز نبوده است.

      4- قسم دیگری از حکمت که بمنزله شاهراهی بین تجمع حکمت مشاء و اشراق و علم کلام و علم عرفان است و از مرحوم صدر الدین محمد معروف بملاصدرای شیرازی آغازیده است نیز نسبتی با ابوالقاسم فردوسی نخواهد داشت ،زیرا که این قسم حکمت توسط مرحوم ملاصدرا تاسیس شده است که سالها بعد از فردوسی یعنی حدود 450 سال قبل می زیسته است ،پس قهرا فردوسی حکیم باصطلاح حکمت متعالیه نیز نبوده است،و این امر روشنی است.

      5-گاهی نیز دیده می شود که کسانی گفته اند که شعر فردوسی اشاره هایی به حکمت خسروانی و حکمت باستانی ایران قدیم دارد ،و خواسته اند نسبتهایی این چنینی بین اشعار حماسی فردوسی و حکمت خسروانی و حکمت اشراق بر قرار کنند ،من در اینجا عنان قلم را نگه داشته ،و از دوستانی که در صدد بیان چنین نسبتی هستند خواهش می کنم ،بطور دقیق شواهد شعری موجود در شاهنامه را در این زمینه ارائه کنند ،همینطور شاهنامه شناس محترم این سایت جناب بیکنش در این زمینه اظهار نظر کنند که تا چه حد این سخن واجد نصاب تحقیق است ،و آیا شواهد احتمالی که ذکر میشود ماهیتا چنین منطقی را دنبال می کنند یا خیر.

      6-اکنون با توجه به مطالب فوق همچنان باب این سوال مفتوح است که اگر فردوسی حکیم مشائی و اشراقی و حکمت متعالیه و عارف اصطلاحی نیست ،پس “حکیم ” بودن ابوالقاسم فردوسی ،و رابطه شعر او با “حکمت” چگونه رابطه ای است؟

      7- در کامنت فوق الذکر جناب کورس نکات قابل بحث دیگری وجود دارد که بجهت طولانی شدن مطلب بحث در آنها را به کامنت دیگری موکول می کنم.

      با احترام

       
      • چناب مرتضی
        با سلامی مجدد، تصور کنم پاسخ پاره ای از ابهاماتی که مطرح فرموده اید را در مقاله دکتر اصغر دادبه به ادرس http://daadbeh.blogfa.com/post-32.aspx بیابید.با احترام

         
      • خدمت جناب مرتضى
        ١-منظومه سبز وآرى را مى شناسم كه بهتر از من مىدانيد در حكمت متعاليه است .اما منظومه ديگر را كه معرفى فرموديد نديده ام .از اين بابت سپاسگزارم .البته من هم گفته ام من نديده ام نه اينكه وجود ندارد .حالا البته وارد اين بحث نمى شوم كه هر سخن منظومى شعر نيست .مثلا در آغاز جامع المقدمات منظومه جرجانى در آموزش عوامل نحوى فقط سخن منظوم است ..حالا از اين بحث بگذريم چون ورود به نقد و نظريه ادبى خروجى مشكل است
        ٢- آقاى مرتضى اين تقسيم حكمت را من إبداع نكرده ام .خيلى از اساتيد آن را قبول دارند و حكمت را به معناى علم و اعم از فلسفه مى دانند .هر فلسفه اى حكمت است اما هر حكمتى فلسفه نيست .عرفان و تصوف را هم حكمت ذوقى يا أنسى يا استيناسى يا معنوى نام نهاده اند .حكمت را از قضا من به دليل همين شمولش به به كار مى برم و حتى مى تواند انواع ديگرى چون حكمت خالده را نيز شامل شود .حكمت يعنى معرفت ،علم ،شناخت .اين معنا از حكمت مراد شده است .آنجايي هم كه عرض كردم همه انواع حكمت در ايرانى مايه اى هم از عرفان داشته اند البته منظورم به غير از عرفان است كه مايه عرفانى داشتن آن مهمل است .
        ٣- حكمت فردوسى در همان ديباچه شاهنامه بيان مى شود .اين حكمت از معرفت شناسى (epistemology) آغاز مى شود .حدود خرد و انديشه بشرى تعيين و تحديد مى شود و سپس باز خردى ستايش مى شود كه رهنماى نيكى و خويشكارى يا وظيفه اخلاقى است و در واقع عمل به فضيلت ها يي چون فضائل ارسطويي .اين ها معرف خرد عملى اند .من فكر مى كردم خودم اين تشخيص را داده ام . در گوگل سرچ كردم :كانت و فردوسى .ديدم استادى از من هم فراتر رفته و مى گويد كانت كه جغرافياى علمى مدرن مديون اوست ملهم از فردوسى بوده است . كانت اخلاق و ايمان و اميد به خلود نفس را شهادت و فرمان عقل عملى انسانى مى داند .حافظ هم كه واژه عقل را خدمت مى كند يك جا خرد را فرمانده و مفتى عمل اخلاقى معرفى مى كند و برخى بر آنند كه وى به آيين مغان نظر داشته ،از جمله دكتر على حصورى
        سال ها پيروى مذهب رندان كردم
        تا به فتواى خرد حرص به زندان كردم
        با سپاس بسيار

         
  16. آیت‌الله بیات زنجانی: تفکر به زور فرستادن مردم به بهشت قرون وسطایی است

    آیت‌الله بیات زنجانی از مراجع تقلید ایران در واکنش به اظهارات برخی
    ائمه جمعه مبنی بر «اعمال زور برای فرستادن مردم به بهشت» گفته است که
    این تفکر «قرون وسطایی» است.

    آیت‌الله بیات زنجانی روز دوشنبه ۱۲ خرداد ماه در گفت‌وگو با خبرگزاری
    کار ایران، ایلنا، گفت: «من وقتی این حرف‌های برخی از آقایان را که گفتند
    به زور شلاق هم که شده باید مردم را به بهشت فرستاد دیدم٬ یاد دوران قرون
    وسطی افتادم. عده‌ای در دوران قرون وسطی دنبال این بودند که بهشت و جهنم
    بفروشند؛ در حالی که بهشت و جهنم دست خداست».

    وی در خصوص افرادی که آزادی را به عنوان تهدید قلمداد می‌کنند اظهار کرد:
    «افرادی که در مقام اظهارنظر از تعابیری از این دست استفاده می‌کنند،
    باید بدانند که این عبارات نه متناسب با امام خمینی است، نه متناسب با
    انقلاب است، نه متناسب با نظام اسلامی است و نه متناسب با این مردم
    فرهیخته و فرهیخته پرور است، بلکه این تعابیری که به کار می‌برند متناسب
    با شاکله فکری خودشان است.»

    اظهارات پیرامون اعمال زور برای بهشت فرستادن مردم زمانی آغاز شد که
    برخی ائمه جماعت و اصولگرایان نسبت به گفته‌های سوم خرداد حسن روحانی
    رئیس جمهوری ایران مبنی بر «عدم دخالت در زندگی مردم» واکنش نشان دادند.

    آقای روحانی طی یک سخنرانی گفته بود که «نمی‌شود با زور شلاق مردم را به بهشت برد».

    در واکنش به گفته‌های وی، احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران و احمد
    علم‌الهدی، امام جمعه مشهد، ۹ خردادماه موضع گرفتند.

    احمد علم‌الهدی اعلام کرد که «شلاق که سهل است، با همه قدرت جلوی کسانی
    که قصد دارند جلوی بهشت رفتن مردم را بگیرند٬ خواهیم ایستاد» و احمد
    خاتمی نیز گفت که «رسالت حکومت دینی این است که جاده بهشت را صاف کند و
    ماموریتش هم این است. حکومت وظیفه دارد جاده را هموار کند برای بهشتی شدن
    مردم».

    آیت‌الله بیات زنجانی در گفت‌و‌گو با ایلنا خاطر نشان کرد که امروز جریان
    خاصی که در گذشته مورد بی‌مهری امام خمینی بود٬ فعال و تصمیم‌گیر شده
    است.

    وی افزود افراد مرتبط با این جریان «طوری ادعا می‌کنند٬ مثل این‌که خلاق
    انقلابند» و این در حالی است که به گفته آیت‌الله زنجانی این اشخاص «نه
    زندان رفتند٬ نه تبعید شدند و نه فشار دوران گذشته را دیدند؛ همیشه راحت
    زندگی کردند، و امروز هم با کمال تأسف، از تمام امکانات مالی و اقتصادی
    این نظام، که محصول تلاش مردم و انقلابیون است، به راحتی استفاده
    می‌کنند».

    وی در ادامه تاکید کرد که «بهشت و جهنم مربوط به دین است، دین مربوط به
    حوزه‌های علمیه است و ربطی به حاکمیت ندارد و حوزه‌ها نیز مدعی این
    نیستند که کسی را به زور به بهشت بفرستند».

     
  17. خطاب به آقای خوش کوشک:
    برادر عزیز طبق نوشته آقای نوریزاد شما از کشتن منافقان خرسند هستی و اعتقاد داری که کشتن افراد قتل های زنجیره ای عین کشتن منافقین بوده است. بر فرض اینکه حرف شما درست باشد و افرادی که در قتل های زنجیره ای کشته شدند منافق بودند ( که بنده معتقدم روشنفکر و خواستار اصلاح جامعه بودند و اصلا کشتن منافق هم صلاح نیست مگر مسلحانه به جنگ تو بیاید و تو باید فقط از خود دفاع کتی. موضوع جنگ ایران و عراق هم دفاع از متجاوز مسلح بود) و معتقدید شما و آقای سعید امامی و سایر دوستان و همکاران شما هم عمل درستی در آن زمان انجام دادید و یعنی قتل منافقان فرضی شما – من مانده ام چرا نظام شما و سایر همکاران را مجرم شناخت ؟ مثلا به گفته خودتان همین نظام که شما سنگ آنرا به سینه میزنی – شما را 15 سال از مراوده با مردم محروم کرد؟ مگر عمل شما همان خواسته نظام و کشتن منافقان نیست ؟ یا اینکه شما و همکارانتان کلا خلاف خواسته نظام عمل میکنید؟!
    برادرم یک جای کار شما و نظام میلنگد .
    شما یا آگاهانه با این نظام همکاری میکنی که خوب کارش نمیشه کرد. حالا بابت پول هست یا هر دلیل دیگر… یا پرده سیاهی روی صورت شما افتاده و سهوا متوجه نیستی که با این 15 سال محرومیت شما توسط نظام باید پرده از صورت شما کنار رود و به خود بیایی ! تا دیر نشده به خود بیا آقای خوش کوشک/ یهو میبینی بلای همکارت سعید امامی سر تو میاد. یا حتی بدتر از آن.
    هر چه کشت کنی همان را درو خواهی کرد. این جمله را هیچ کس منکر نیست حتی رهبر معظم مسلمین ایران و جهان.

     
  18. Seyyed Reza Shirazi - Istanbul

    گفته من صدمیلیون خسارت بهت میدم !! یادجنگ افتادم : عربستان وکویت و…آمدندبه سران ایران پیشنهاددادندکه خسارت تان چقدراست مامی دهیم . این رژیمیان گفتند نه ماازشماخسارت نمیخواهیم . متجاوزبایدتنبیه شود وبعدفیلشان یادتشکیل حکومت شیعی بوسیله ی ولی فقیهی تابع این ولی فقیه ( مرحوم حکیم – سیدباقر ) بعدهم نقشه فتح فلسزین اشغالی – باوربفرمااگه اینهامحقق میشداینهابه کل دنیالشکرکشی میکردندویااسلام یاجنگ راه می انداختند – نتیجه البته شدجنگ جنگ تاقطعنامه . . .

     
  19. درودي ديكر بر اقاي نوريزاد و كاربران و همكاران سايتش و هموطنان عزيز، اقاي نوريزاد در اين فيلم كوتاه كه عصاره ماجراي كودتاست، اين سردار به نكته اي اشاره مي كند، كه بسيار مهم است و ان اخلال در تماسهاي مخابراتي منتتقدين و مخالفين بوز، به عقيده من اقاي روحاني و دولت عصا بدست اعتدالش قبل إز انكه برج و باروي اطلاعات را فتح كند، بهتر است سازمان و شبكه مخابراتي كشور را إز انحصار اين نظاميان خارج كند، كه مانند NSA امريكا إز ريزترين اخبار مردم سر درنياورد، خريد سهام مخابرات هم در كنار ان تصفيه هاي غير خودي بين خودشان و ان سقوط هوابيماهاي يكي بعد إز ديكري جزيي إز نفشه سرداران است كه به سالهاي دوران رفسنجاني و خاتمي برميكردد، و خود مي دانستند به جه ابزارهايي در اين رابطه نياز دارند كه تسلط بر شبكه ارتباطي يكي إز أنان است، براي إز هم باشيدن يك نيروي مخالف كافيست ارتباط دروني و بيروني ان را مختل كني، كه همين كار را در كودتاي ٨٨ به نحو احسن انجام دادند. بكذريم كه تسلط كامل هم بر قوه قضاييه و مجلس و اطلاعات و امنيت و صدا و سيما اعمه جمعه و جماعات و روزنامه هاي خوشان إز يك طرف و از همه مهمتر كيهان شريعتمداري و هزار و يك منبع قاجاق و مالي دارند، مي بينيد اقاي نوريزاد اين سرداران بر خلاف انجه مردم فكر مي كنند جنان بي مخ و بي مخ نيستند انهم إز نوع شعبانيش! هر كس ديكر هم جاي انها بأشد به اين زودي ها إز باي اين سفره هفت رنك بلند نخواهد شد،

     
  20. من نمی خواهم در مورد رفتار نوری زاد و مخالفینش قضاوت کنم. خیلی واضح هست که حذف نوری زاد برای حکومت مثل آب خوردن هست و هیچ مشکل و هزینه ای ندارد مثل همه حذف های سیا و موساد با روش ها و ترفندهای گوناگون.
    اما این روزهای نوری زاد و برخورد خوب اطلاعاتی ها و امنیتی ها با ناراضی ناراحتی و ناسزا گویی چون او را که می بینم، دائم با خودم تکرار می کنم که:
    «احمق آن جامعه و مردمی اند که این بردباری و تحمل حکومت را با هر بدیل یا آرزوی دیگری معاوضه کنند و خود را در دام ظاهر فریبی های شیک هواداران حکومت های اروپا و آمریکا بیندازند و به روش های حدف سیایی و موسادی راضی شوند».
    خداییش یقین دارم که این اتهامهایی که نوری زاد به سر تا پای مدیران حکومت زده، اگر در آمریکا و اروپا زده بود، تا الان چند هزار سال حکم زندان گرفته بود.

     
    • من هم یقین دارم اگر تنها یکی از جنایات، مثلا کشته شدن ستار بهشتی، یا رسوایی کهریزک، یا اختلاسی که پشتش عالیرتبه ترین مقامات دولتی حضور داشتند، در یک کشور اروپایی و امریکایی رخ داده بود، اساسا چیزی از آن حکومت باقی نمی ماند که حالا بخواهد با امثال نوری زاد برخورد کند.

       
    • احمق تویی آقای بی طرف که دیگران را احمق فرض کرده ایی واقعاکه حماقت از سر تا پای افکارت می بارد البته اگر نانت در

      این حماقتت باشد که بحثی جداست که آن دیگر نان نیست که می خوری

      —————-

      سلام دوست انسان من
      ناسزا ممنوع!
      سپاس

       
  21. با درود
    قبل از انتشار این فیلم نیز مهندسی انتخابت خرداد ۸۸ از طرف باند ولی فقیه و با اشاره کاملان اشکار ولی فقیه مشخص بود .ولی انتشار این فیلم شاید توانسته باشه کل موضوع را برای عقب افتاده ی سیاسی.مذهبی ونظامی که هنوز به سالم بودن انتخابات باور داشتند روشن کرده باشد.یادم هست بعد از انخابات ۸۸ در نماز جمعه ی که به وسیله ی اقای خامنه ای برگزار شد ایشان با ان وقاحت کاملان اخوندی گفت. ساز و کار انتخابات ما طوری است که جای برای تقلب وجود ندارد.اینجاست که ان وقاحت مخصوص اخوندی معنی پیدا می کند.و حالا مسعولیت تمام ان خونهای بناحق ریخته شده و حبس و زندان و
    ملیاردها تومان خسارت وارده به این مملکت اخوند زده به گردن شخص خامنه ای و دیگر مسعولین رده بالای که بیشترشان درهمان نشست با ناپاسدار جعفری بودند می باشد.اگر چیزی غیر از این است اقای خامنه ای شخصان می تواند به وسیله ی رسانهای گروهی موضعش را در قبال مردم روشن کند.
    زنده باد ایران
    زنده باد ازادی

     
  22. با سلام

    درآمد سرانه بعضي از كشورها

    همانطوري كه در جدول مشاهده مي كنيد از سال 2009 تا سال 2012 كشور قطر رتبه اول است

    سال 2009=77000 دلار
    سال 2010=88000 دلار
    سال 2011=97000 دلار
    سال 2012=102000 دلار

    رشد شاخص در قطر قابل توجه است

    كشور امارات عربي متحده

    سال 2012=49000 دلار

    كشور كويت

    سال 2012=39000 دلار

    كشور دانمارك
    سال 2012=37000 دلار

    كشور ژاپن
    سال 2012=36000 دلار

    كشور بريطانيا
    سال2012=36000 دلار

    عربستان سعودى
    سال 2012=31000 دلار

    …………………………….

    در مورد ايران با توجه به سقوط ارزش ريال ايران كه از يك دلار حدود 10000 ريال به بيش از 30000 ريال در حال حاضر

    رتبه ايران در اين ليست به شدت سقوط كرده است ودر حدود 4000 دلار رسيده است

     
  23. دور باد استبداد

    تا حالا فکر کرده اید بعد از مرگ خامنه ای چه می شود .کی می میرد .البته با توجه به عمر طول اخوند ها فکر کنم تا یه پونزده بیست سالی هم باشد البته اگر مردم دوباره به خیابان ها نیایند

     
  24. یکی از حرفهای جالبی که یکی از دوستان این سایت افاضه فرموده اند این است که این نوار به این دلیل دروغ است چون اگر سپاه می خواست اصلا جلوی حضور دوّم خردادیها را می گرفت و نمی گذاشت وارد انتخابات شوند و این مسائل شروع نمیشد. استدلالی بظاهر صحیح ولی در عمل و صحنه اجرا نا وارد.
    عرفای ما حرف بلندی دارند و آن این است که خدای متعال در طبیعت و در خلقت به هر سئوالی جواب جدا نمی دهد و معمولا با یک عامل دلیل بسیاری از حوادث را ایجاد میکند. مثلا فرض کنیم شما دچار ضعف جسمی و مشکل فشار خون و سر درد هستی. عموما با یک لقمه غذا و یا نان ناگهان همه آنها بر طرف میشوند. در امر رفتار هم همین است. یکی از قوای کلیدی انسان همان عقل است که همه دارند ولی با این تفاوت که عقلی مورد عنایت است و عقلی است که به امید خودش رها شده است. عقل مورد عنایت به بهشت میبرد و عقل رها شده به قعر جهنم. مشکل سردار جعفری و یارانش و اربابش هم همین عقل بی عنایت است.
    در سال 88 رسوائی احمدی نژاد و حامیانش حدیث هر کوچه و بازاری شد. رهبری از همه خواستند که در انتخابات باشند. رقابت بسیار داغ شد و رهبری با پذیرش روند طبیعی می توانست بر سالها ستم خود قلم عفو مردم را ببیند. دیگر کسی دنبال بوقهای خارجی نبود. مردم قانع شدند که راه حل مشکلات خودشان در داخل همین نظام است. شعار نخست وزیر امام و یاحسین ، میر حسین هم پایه های سیاسی را تقویت کرد و هم اعتقادی را. چیزی که جناب خامنه ای به خواب هم نمی دید. سپاه هم در یک بزنگاه تاریخی با حمایت از روند انتخابات می توانست آن چنان محبوبیتی داشته باشد که باور نکردنی میبود. ولی در اینجا “عقل” بی عنایت بقول مولوی شروع به لاابالیگری کرد و در ظرف چند ساعت آن نعمت از ایشان روی برگرداند و شدند کودتاچیان بر علیه مردم و باقی داستان. درست مثل دندان زیبائی که نعمت است و قتی درد بگیرد میشود مصیبت. انتخابات 88 هم همینطور بود.

    در جواب این دوست دلواپسمان عرض میکنم که در انتخابات ،88 رهبری تنور گرم انتخابات را می خواست ولی نتیجه آنرا خیر. ایشان در زمره کسانی است که بقول شمس تبریزی ادعای مسلمانی دارند و چون روزه می خورند حاضر بدادن کفّاره آن نیستند چون مزایای مسلمانی را می خواهند و هزینه هایش را هرگز!

    آقای خامنه ای و سپاه ذلیل، مشروعیت ناشی از انتخابات را می خواستند ولی نتیجه آنرا نه. اتفاقا اگر این حرف دوستمان را اجرا میکردند اوضاع قطعا به نوع دیگری بود ولی نکردند چون مزایا و مشروعیتش را می خواستند.

    کودتای انتخاباتی هم یعنی همین. خواستن شکوه انتخابات و اعتبار سیاسی و رّد نتیجه آن. این بازی با خون و خیانت به وطن تعقیب میشود که شد آنچه شد و آخرین دلیلش هم اعتراف صریح و شجاعانه جناب جعفری در محفل خودی! اگر سپاه این میزان قوی است که ناو مقوائی آمریکائی را در 50 ثانیه به آتش میکشد و با قایق قاچاقی تند رو انگلیسی قرار است آمریکا را نابود کند خوب بیاید این شاهکار خود را هم در سیمای ضر غامی بگوید. از چه میترسند؟ امّا ایشان در نهایت بی عقلی به دو موضع دیگر هم بی توجهند: اوّل نسلی که امروز هست و خود را قربانی میداند و میتواند آن آرامش فکری سردار جعفری را بر هم زند و بشود اهل درگیری و سختی و دیگری تکنولوژی جدید. این دو دست به هم داده اند و شده اند بلای جان استبداد!. در جریان سرنگونی حکومت سرهنگان یونان که از دانشکده پلی تکنیک آتن شروع شد یکی از هنرمندان در وصف حرکت مردم در آن رژیم سرکوبگر چنین گفت:” حکومت سرهنگان بر ترس و ترور استوار بود. یک روز صبح مردم تصمیم گرفتند نترسند.”. سردار بترسد از روزی که ایرانیان مجبور شوند نترسند . چرا انسان به این تصمیم می رسد؟ به یک دلیل ساده. وقتی که در مرگش منافع بیشتری ببیند تا حیاتش.نسل امروز برای حفظ فرزندانش از بلای این قوم دارد به تدریج به آن نقطه میرسد. این را هر کی در اجتماع بگردد میبنید. باش تا صبح دولتت بدمد

     
  25. “اما خطاى ما : بدترين خطا احتمال ذره اى وجدان در سر اين مردار خواران است . خطائي كه نيروهاى ما را در خطاب قرار دادن اين مجسمه هاى فلج وجدان، به اين اميد كه شايد به خود آيند، رو به فرسايش مى برد.
    يك خطاب مرسوم، حواله دادن اينان به آتش دوزخ است.
    خطاب ديگر بر اين گفتار مى رود كه: اين عو عو سگان شمانيز بگذرد.
    دوستان نه تنها عو عو سگان مى گذرد، كه نغمه بلبلان نيز، زندگى نكومردان نيز، تخت سليمان نيز.
    روزگارا اين چه فريب است كه افسون و افيونش قرن هاست فرهنگ ما را در خواب زمستانى فرو برده است، بر لب جوى نشين و گذر عمر ببين //اين أشارت ز جهان گذران ما را بس
    به قول شيرازى ها :كاكو مى گذره آما سيخ از تو كباب مى گذره
    تنها راه رهايي ما نه فقط آگاهى بل يافتن قدرت خودمان از راه همبستگى و برانگيختن وجدان ملى است .صد درود بر نوريزاد كه راه درست را يافته است”

    درود بر شما كورس گرامى. چقدر زيبا گفتيد

     
  26. درود بر دوستان و آقای نوریزاد عزیز،

    مدتهاست که دوستان بحث میکنند که علت اینکه آقای نوری‌زاد رو نمیگیرند و نمیکشند چی‌ هستش، یکی‌ نظر میده که خودیه و سوپاپ و یکی‌ میگه که رژیم ازش میترسه، و نمیخواد مثل ستار بهشتی‌ بشه. بعضیا هم میگن که خامنه‌ای، نوریزاد رو دوست داره. به نظر من همهٔ اینا اشتباهه و حتا اگر درست هم باشه، کمتر از یک در صد تاثیر نداره. آقا که نریزادو بیشتر از رفسنجانی‌ دوست که نداره، ببین چه به روزش آورد که نمیتونه حتا به شهر خودش، رفسنجان، بره.

    من قبل از اینکه علت این موضوع رو از نظر خودم برای دوستان و آقای نوریزاد بگم، می‌خوام داستانی از دوران دبیرستان بهتون بگم. یادمه که زمانه شاه، هفتم درس میخواندام(اول دبیرستان)، توی شهرمون دبیرستانی‌ خصوصی درست کرده بودند، که واقعا سطح بالا بود و بچهای خیلی‌ درس خون و بچه پولدا توش درس میخوندند. مدرسه که تعطیل میشد، و میخواستیم بریم خونهامون، لات و لوتهای شهر جامعه می‌شدند و به پسرای بچه پولدارا که اکثرا هم بچهای خوشگلی‌ بودند متلک میانداختند و چش چرونی میکردن(مدرسه پسرانه بود!!). ناظمی استخدام شد که خودش جوانیش از اون لات‌های شهر و چاقو کش بوده و در دوران میانسالی ناظم شده بود. انصافا آدم با مرام و البته آدم محترمی بود. یادمه روزی که بچها سر به سرش گذشته بودن و اذیتش کرده بودند، همه رو توی کلاس جمع کرد و گفت، بی‌ معرفتا منو مسخره می‌کنید، من اگر نباشم یکیتون وقتی‌ میرید بیرون سالم نمیزارنتون، من هستم که مواظب باسنتون هستم. و خدایی راستشو میگفت. حالا آقای ما با میدان دادن به آقای نریزاد همینو به همهٔ دورو بریاش و اخودای درباریش علم می‌کنه که ببینید، تازه این نریزاد که از خود ما بوده رو اگر ولتون کنم تیک پراتون میکنند، بهتره که همیشه حواستون به این مساله باشه. اون‌هایی‌ که گاهی‌ نریزاد بهشون گیر داده ببینید جیکشون در میاد، مثل سگی‌ شودند که چشمشون به دهان اقاشون که کیه بگه و پاچهٔ نریزادو بگیرند. شما فکر می‌کنید بر‌ا‌ی بردران لاریجانی سخته کلک نریزودو بکند، یا حائری شیرازی، یا برادران سپاهی. این کار برای اونا از آب خوردن راحت تره، ولی‌ آقا دستورشو نمید تا خود اونا رو با خفت و خاری توی چنگاله خودش نگاه داره، و هر وقت خواست مثل تفال بیرونشون بیندز. دوستن آقای نوری‌زاد هم خوب داره استفاده می‌کنه، ما هم باید کمکش باشیم. زنده باشی‌ مرد.

    یه چیزی هم می‌خواستم بگم که ببینید، هیچ کفن پوشی به سراغ نریزاد نمیره، اونایی که با کچترین حرفی‌ که بر علیه آقا زده میشد، به خیبنا میریختند، پیداشون نیست، یعنی‌ اینکه همهٔ اون بلوها به اشاره آقاست. این یعنی‌ دیکتاتوری که یک نفر بخواد همهٔ کارا رو بگیر دست خودش.

    ارادتمند آقأی نوری‌زاد،

     
  27. سلام وخسته نباشید برادر گرامی مراسم آیت الله طاهری روز سه شنبه ساعت 6 بعد ار ظهر تا ساعت 8.30 است در محل گلزار شهدا بر سر مزار آن عزیز از دست رفته می باشد منتظر قدوم سبزتان هستیم .

     
  28. دیروز در خبرها آمده بود که آقای مصطفی تاجزاده که 5 سال است در انفرادی به سر می برد، از سوی قاضی به یک سال حبس دیگر به جرم انتشار نامه های افشاگرانه متهم شده است. من ندیدم نه اعتراضی از سوی ایشان، و نه از سوی همسر شریفشان به این بی عدالتی محض صورت گرفته باشد، اما دیدم که ایشان همین یکی دو روز اخیر نامه ای دیگر و این بار خطاب به امام جمعه مشهد نوشته و او را به خردورزی دعوت می کند. واقعا آدمیزاد از شگفت ترین شگفتی های خلقت است که می تواند ضمیر خود را تا عرش اعلای شرافت بالا برد، یا در خفت و خواری غوطه ور سازد.

    در یک سوی طیف، مردی ایستاده که بیان بی تعارف حقیقت را به بهای گزاف دوری از عزیزانش به جان می خرد و به احدی باج نمی دهد. و در سوی دیگر طیف هم، آدم هایی هستند که حقیقت را به بهای نازل بقای چندروزه خود در قدرت قربانی می کنند، و برای محبوس نگاه داشتن اندیشه مردان بزرگ، به هر بهانه ی پوکی متوسل می شوند. درود بر انسان آزاده تاجزاده، و بانوی فهیم و صبورش.

     
  29. ريشه ها :٩٠
    دنباله كامنت پيش
    پس سانسور آشكار و نهان در فرهنگ دينى همواره در كار بوده و خود را در رسم آزاده كشى با همدستى جماعت و قدرت وجود داشته است .اين سانسور نهانى خود را در شيوه رويارويي با هرآنچه نسبت به آيين مورد اتفاق جماعت و قدرت مغاير بوده نشان داده است .امر مغير در وهله نخست بوى دشمن مى دهد .جايي كه نتوان از موضعى آزاد از جزميات پيشينى و اميال درونى به دگرى گوش كرد خاكش مستعد رشد سانسور است .جايي كه انديشه بيم دارد از حد معينى تجاوز كند چون به تير طعنه خلق و لعنت و تكفير دوختن مى شود ، سانسور در نفس ها مجال بروز مى طلبد ،امتياز استبداد دينى در آن است كه اين سانسور فرهنگى مفت به چنگ آمده را پشتوانه قدرت خود مى كند .از مقدسات ،محرمات ،تابو ها ،هراس ها و اعتقادات آيينى آسان ترين راه سلطه بر جماعت سلطه پذير را در اختيار دارد .مى ماند اين پرسش كه آيا به راستى سرچشمه اين سانسور چىگرى در دين است ؟ اگر پاسخ آرى باشد اين پرسش پيش مى آيد :كه پس چرا در رژيم هاى استالينى ،فاشيستى و ديكتاتورى هاى غير دينى نيز سانسور وجود داشته است ؟آيا اين سانسور ها نيز از ميراث ترس قرون وسطايي بهره خبرند ؟ پاسخ شما را نمى دانم .پاسخ من عجالتا اين است :اساس اديان ابراهيمى رابطه اى است كه مؤمن با خداى خود دارد .اين رابطه تا آنجا كه نخواهد خود را بر ديگرى تحميل كند بر انديشه يا اعتقاد ديگرى نيز با تيغ سانسور دست اندازى نمى كند .سانسور فى نفسه لازمه ذاتى ايمان نيست .هرجا كه قدرتى بر اذهان انسان ها با اتكا به زور دست اندازى كند و متولى نگاه آدميان به هستى و جهان گردد سانسور نيز پيام٠دى ناگزير خواهد بود و آنجا كه كتابها را مى سوزانند سرانجام انسان ها را نيز خواهند سوخت .
    اين قسمت را به نوريزاد آزاده تقديم مى كنم .

     
    • غزالی را می توان از نمونه های خود سانسوری ناشی از اعتقادات دینی شمرد؟
      وی کار خود را با شک آغاز کرد. همه چیز را زیر سوال برد . تا اینجا همگام با دکارت است در وادی فلسفه گام بر می دارد لیکن ناگاه دست از شک برداشت و به مصاف فلسفه رفت. این را از صراجت لحجه اش می توان دریافت….
      در مورد ابن سینا نمی دانم چون اطلاع کافی و قطعی از آن چه در دل می پرورانده نمی توان داشت. آیا ناچار به تقیه بوده یا گفتارش حاکی از ایمان دینی است. همین که قرآن را منطبق با درک عرب شترچران می نامد و نیازمند فلسفه ارسطویی می شود جای سوال است. کدام مسلمان مومن و معتقد حاضر است با وجود داشتن قرآن (هذ کتاب لا ریب فیه هدی للمتقین) که خاتم علم الهی است به گفتار فلاسفه روی آورد. روح نا آرامش در پی چه بود؟ قرآن او را قانع نکرد؟ آخر عمر از ارسطو به عرفان روی آورد و منطق المشرقین را نگاشت.
      دیگران هم کم و بیش به همین منوال
      اگر این سوال را بتوان پذیرفت سوال دیگری مطرح می شود و آن این که اعتقادات دینی آیا مانع رشد فکری و استدلالی بشر در طول تاریخ نشده است؟
      تصور کنیم اعتقادات دینی نبود. آیا امثال غزالی با نبوغ سرشار خود نمی توانستند تبدیل به سرچشمه های فلسفه و علم مدرن تبدیل شوند؟ در مغرب زمین نیز به همین منوال……
      در نقطه مقابل
      از سخنرانی دکتر سروش متوجه شدم که فردید تصور کرده است هایدگر افلاطون را مسبب اختراع بمب اتم می داند. این
      را به صورت سمبلیک آوردم تا بحث کوتاه شود. تصور کرده هایدگر در آرزوی آفرینشی دیگر است که در آن بشر مسیر متفاوتی از آن چه در این آفرینش رفته بپیماید در عین حالی که اذعان می کند ما در آفرینش کنونی قادر به رها شدن از بند اسارت ماشینیسم نیستیم (غرب زدگی به مفهومی که فردید جعل کرد بهتر بود می گفت ماشین زدگی!)
      آیا فردید فکر کرده اعتقادات دینی راه نجاتی به سوی آفرینشی نو است؟ و حاضر است همه چیز را فدا کند تا انسان از این وادی عبور کرده به رستگاری برسد؟ که پاسخ من صد در صد منفی است. چرا که طبق برداشتی که از هایدگر دارد امیدی به اصلاح امور در این آفرینش ندارد و کار را تمام شده می داند و در بهترین حالت در انتظار آفرینشی دیگر است که در این صورت هیچ یک از ما آن را مشاهده و درک نخواهیم کرد.
      این در حالی است که به نظر من هایدگر خود را یک هشدار دهنده می داند. کسی که در دل ها نا آرامی ایجاد می کند. کسی که می خواهد بشر را از خواب غفلت بیدار کند تا از بردگی ماشین رها شود. وی وقعی به دین نمی نهد. آیا این گزاره درست است؟

       
      • سپاس از مطلبى كه در باره غزالى نوشتيد .هايدگر تا آنجا كه من دريافته ام همان قدر إلهيات مسيحى و يهودى را رد مى كند كه نيچه .،اما فلسفه او در ايران به درستى شناخته نشده و شايد يكى از موانع اين شناخت همان تفسيرهاى بى در و پيكر عرفانى در غياب ترجمه آثار اوست كه از همان زمان شاه آغاز مى شود .موضع گيرى در برابر إلهيات در فلسفه هايدگر مؤيد الحاد نيست .لازم است در اين مورد به آثار خود او رجوع كرد .برخى مفسران بر آنند كه وى اوتوريته دينى را برمى اندازد اما به جاى آن چيزى شبيه دين مى سازد ،اما دينى برگرفته از يونان پيش از سقراط -با تأكيد بر پارمنيدس -؛دينى كه در آن وجود نقش خدا را ايفا مى كند .اطلاعات من در باره هايدگر زياد نيست ،اما مى توانم شما را به آثار ترجمه شده او پس از انقلاب ارجاع دهم ،كه به سادگى مى توانيد از اينترنت در باره آنها مطلع شود.يك نكته اضافه كنم :به رغم ادعاى دانشمندان فيزيك كوانتوم و كيهان شناسى مدرن در اين باره كه پرسش هاى فلسفى از جمله مسئله حدوث يا قدم عالم و سرچشمه پيدايش وجود و زمان با كشف ذره هيگز و نيز طرح بزرگ هاوكينگ پاسخ داده شده است فلسفه معاصر هنوز به ويژه در آثار چپ هاى نو پويا و چالش طلبانه به حركت خود ادامه مى دهد و راستش به چنان ژرفا و تأملات شگفت انگيزى رسيده است كه فلسفه مدرسى قرون وسطى حتى خوابش را نمى ديد .البته اين نظر من است كه در اينجا نه مجالى براى تفصيل آن است نه من از عهده اين تفصيل برمى آيم .شما ظاهرا مرا خيلى دست بالا گرفته ايد .
        ساسانم عزيز زنده ياد محمد حسن لطفى بيهوده عمرش را بر سر ترجمه كليه آثار افلاطون و عمده آثار ارسطو و فلوطين ننهاد . افلاطون و ارسطو فيلسوفان پايه اى فلسفه مدرن هستند .رافائل در عصر رنسانس در نقاشى ديوارى مكتب آتن اين نكته را به تصوير كشيده است .
        من حرف بلند پروازانه اى نمى زنم .همان ديالوگ هاى سقراطى افلاطون را كه مطالعه بفرماييد شايد دريابيد كه فلسفه از بحث هاى انتزاعى محدود در مدارس قرون وسطايي در باره ماهيت نفس و جوهر و ممكن و واجب و مانند اين ها آغاز نمى شود .فلسفه از پرسش در باره آن چيزهايي آغاز نمى شود كه من و شما را وادار به اين پرسش كند كه :خب ،اين ها به من چه ربطى دارد ، گيرم كه عالم قديم بود يا حادث ،تا وقتى كه اين مسئله جدى و حياتى من و شما در اين اوضاع وانفسا نباشد اين بحث به درد كنج مدرسه هايي مى خورد كه گويي از جهان زنده بيرون گرديده اند .سقراط رند پابرهنه و ژنده پوش در كوى و بر زن پرسه مى زند ،به غريبه يا آشنايي برمى خورد ،پس از سلام و أحوال پرسى صحبت از مسائل روز مى شود ،گاهى نيز از جمله در ديالوگ بى نظير ضيافت يا پارمنيدس ماجرا در يك كلاس يا مجلس مهمانى مى گذرد . بحث از همين مسائل پيرامونى از جمله مسائل سياسى يا خطابه غراى يك سوفسطائي يا شكايت پيرى عليه پدرش به اتهام كشتن يك برده ،يا توصيف شخص يا شئي اى زيبا يا يك مسابقه ورزشى و مانند اين ها آغاز مى شود ،اما سقراط يك نفس مى پرسد و سرانجام گفتگو در با ره تور ماهى گيرى در اين پرسش هنگ مى كند كه اساسا موجود چيست ،عشق چيست ،آزادى چيست ، عدالت چيست ،حكمروايي كدام است ،ديانت يعنى چه .نحوه پرسيدن از پاسخ مهم تر است .
        مثلا تأملات دكارت را ببينيد .بخش هايي از المنقذ من الضلال غزالى چنان شبيه تأملات است كه برخى ها براين باور رفته اند كه دكارت از روى دست غزالى نوشته است. اما واقعيت آن است كه اگر شما در همين جايي كه الان نشسته ايد مثلا در باره گلدانى كه رو به روى شماست بپرسيد آيا تصور ذهنى من از اين گلدآن. با همان. گلدآن بيرونى مطابق است و پرسش را مثل خيام رها نكنيد بلكه با سماجت آن را دنبال كنيد ديرى نمى پايد كه پرسش شما شعله اى مى شود كه هر زبانه اش پرسشى ديگر مى گردد و يك دفعه پى مى بريد كه باور تاكنونى شما و همه انسان ها به وجود عالم خارج كهن ترين ايمان بشرى بوده است و خواهد بود.

         
  30. رريشه ها ٩٠
    فرهنگ دينى
    حكمت ايرانى
    فرهنگ دينى و سانسور
    آيا ممكن نيست در زمان فردوسى و حافظ و شيخ اشراق يا سنت اگوستين و فلوطين سانسور در كار بوده باشد ؟پيش از ادامه بحث حكمت فردوسى بى مناسبت نيست كه كمى به اين پرسش انديشه كنيم سانسور تنها سانسور حكومتى نيست .جايي كه مردم مدام خودشان در رفتار و گفتارشان از بيم خطر پرده پوشى مى كنند ،جايي كه هر گفته و نوشته تازه اى و هر چيز جديد و برخلاف آمد عادتى با سوء ظن نگريسته مى شود و پيش از آنكه به درستى شنيده شود اذهان آكنده از پيش داورى هاى جزمى به قصد شكار ايراد و انگ با إن مواجه مى شوند ،جايي كه بدعت خطر ساز است ،و جايي كه امكان خوانش گفته ها و نوشته فارغ از پيشداورى هاى و تابو هاى ذهنى و از موضعى آزاد گشته از اعتقادات جزمى دشوار يا منتفى باشد سانسور نهانى و ناگفته در فضا پرسه مى زند و پليسى مخفى و نامرئى در تعقيب آزادگان به كارى دائم مشغول است كه در معناى عام مى توان سانسور فرهنگى ناميدش .اين پليس چه بسا در درون هريك از ما باشد . وقتى نوشته اى را از آغاز به قصد شكار انگ و ايراد مى خوانيم يا گفته اى را به آهنگ رد كردن آن مى شنويم اولا در فهم جان مايه ،غايت ،روش و كليت آن گفته يا نوشته عاجز مى مانيم و ثانيا نقش همان سانسورچى حقوق بگيرى ايفا مى كنيم كه با گفتن يك كلام حاصل ماه ها و چه بسا سال هاعرق ريزى روح نويسنده اى را به تيغ قتال سانسور مى سپرد :اين كتاب مورد داره .اگر سانسور فرهنگى وجود نداشت يا دست كم وجودش ضعيف بود ،آن سانسورچى هم نمى توانست از سانسور بى جيره و مواجب فرهنگى جيره و مواجب كسب كند .
    هاينريش هاينه شاعر آلمانى در سده ١٩ پيش از آنكه هنوز اثرى از كمپ هاى آدمسوزى نازى ها باشد مى گويد / آنجا كه كتابها را مى سوزانند ، زمانى آدم ها را نيز خواهند سوزاند ./وى مى رساند كه اگر انديشه ناهمساز با هيولاى درونى و برونى سانسور مقاومت كند سرانجام آن هيولا صاحب آن انديشه را به سرنوشت مقتولين زنجيره اى خواهد پيوست .آيا در فرهنگ دينى سانسور وجود داشته است ؟ اين ديگر چه سؤالى است ! معلوم است كه وجود داشته است .تمامى قرون وسطى خونبار است ؛نه فقط از شكنجه و تفتيش و تعقيب و كيفرهاى هولناك زنديقان و ملحدان بل همچنين حذف فيزيكى دين دارانى كه از بندگى طوطى وار آيين نياكان سربرتافته و كوشيده اند آن را با سنجه خرد و برهان يا تجربه شهودى شخصى يا شيوه اى ديگر با ز سنجى كنند .چه كسانى جز مشايخ و فقهاى رسمى عليه سهروردى به نزد برادر صلاح الدين ايوبى راپورت دادند و حكم قتل شيخ اشراق را از او گرفتند ؟چه كسانى جز فريسيان و صدوقيان يا همان مشايخ و فقهاى يهود پافشارانه زير پاي پونتيوس پيلاتوس ،حاكم رومى نشستند تا باراباس اين شورشى و راهزن خطرناك آزاد شود و در عوض مسيحا به مرگ جانكاه بر چليپا سپرده شود ؟ممكن است دوستانى به استناد ماصلبوه و ماقتلوه و لكن شبه لهم بفرمايند كه طبق قرآن عيسى مصلوب نشده ،من بر ايراد انحرافى پيش دستى مى كنم زيرا حتى اگر چنين باشد باز هم تيغ سانسور مشايخ يهود رد نمى شود .حافظ و عبيد و بسيارى از شاعران و عارفان بزرگ ما از دست چه كسانى بيش از زاهدان رياكار و شيخان دكان او زمان خود شكوه كرده اند ؟چه كسانى جز …؟ اين پرسش إنكارى نيست .جز مشايخ و حكام جماعت نيز همدست قاتلان بوده اند .چون نيك بنگريم قاتل جور دانو برونو ، حلاج ،عين القضات ،،سهرودى و بسيارى از متهم آن به بدعت و كفر و زندقه در اصل همدستى جماعت و قدرت بوده است ؛اين همدستى آزاده كش در فرهنگ دينى از هر جايي قوى تر عمل كرده است .عطار صحنه حركت حلاج به سوى قتلگاه را چنين توصيف مى كند :/ پس در راه كه مى رفت مى خراميد ،دست اندازان و عيار وار مى رفت با سيزده بند گران .گفتند :اين خراميدن از چيست ؟گفت :زيرا به نحرگاه مى روم ……ما را با او سرى است كه جز بر سر دار نتوان گفت …………………
    / پس هر كسى سنگى مى انداختند .شبلى موافقت (براى هميارى با همدستى جماعت و قدرت ) گلى انداخت . حسين ابن منصور آهى كرد .گفتند :اين همه سنگ چرا هيچ آه نكردى ،از گلى آه كردن چه سر است ؟ گفت :از آنكه آنها نمى دانند ،..از او سختم مى آيد كه كه مى داند كه نبايد انداخت .ادامه دارد

     
  31. كمال افتخار

    ضربه توپ آخوندهاي مستكبر ومستبد لاهوت وناسوتمان را به هم بافته است(اشاره به فتح كليساي قسطنطنيه ) حالا جوان پايتخت نشين دنبال حزب خوب مي گردد.تو بگو به جايي مي رسيم والله كه نمي رسيم .مطلب رو كه ديدم چشمام سياهي رفت.فحشها رو منتشر نمي كنيد به خدا اين از صد تا فحش هم فحش تره

     
  32. چه جمله قشنگی : انتخابات 88 آزمون بسیار دشوار و پیچیده ای بود برای خیلیها ، همه نام آوران عرصه سیاست و …..

    من اضافه می کنم انتخابات 92 هم به نوعی تکمیل پروسه دشواری بود که از سال 76 در ایران شروع شده بود و همه این حوادث در همان مسیری قرار داشت که خیلی از همان نام آوران عرصه سیاست از همان اول انقلاب با پایمردی تمام این مسیر تدریجی اصلاحات بمثابه تنها راه نیل به اهداف انقلاب را ترسیم و به آن وفادار مانده بودند بطوریکه در آن ایام با هزاران تهمت ناروا روبرو گشتند . حتی از جان خود گذشتند واز سبیل مردمی دمی ره گم نکردند. نام این بزرگمردان عرصه سیاست برای همیشه در تاریخ معاصر ایران ثبت گردیده است. هرچند امروز از آنها یادی نمی شود.
    شما نگاه کنید به احزاب و سازمانهایی که در جبهه اپوزسیون با تحریم انتخابات و یا شعار براندازی نظام و انقلاب همانی در سر داشتند که نیروهای افراطی راست در حاکمیت با حبس و حصر یاران انقلاب بدان می اندیشیدند.
    در سالهای آتی مردم ایران این نیروهایی را که از این آزمونهای سخت سربلند بیرون آمدند را بیشتر خواهند شناخت .
    کارنامه همگان در این 35 سال باز هم مرور خواهد گردید. یاد سربلندان تاریخ گرامی باد.

     
  33. سلام اقای نوری زاد به اعتقادمن فیلم ! ناپاسدار جعفری ؟! واینکه کلی هم شنونده آخوند وغیر آخوند کله گنده داشت وهیچ اعتراضی نکردند ؟کافیست متاسفانه بربطلان بله بطلان صدرصد انقلاب 57واینکه چه کلاه گشادی برسر ملت ایران رفت !وبقول شما چه تعداد بیشمار آدم کشتیم حالا فرقی نمیکند چه باسم شهید وچه به اسم اعدامی ؟! که نهایتا جنایتکاری بنام فرمانده آدم کشها برای تعدادی آدم نمای مزدور چنین گستاخ وبیشرمانه سخن بگوید وبقول معروف آب از آب هم تکان نخورد؟! تا نظر شما چه باشد ممنون از اینکه در راه نجات مر دم ستمدیده ایران اینقدر تلاش میکنید ؟! اجرتان با خدا ورسول وآل رسول (ص)؟!

     
  34. تو که دم از انسانیت و صداقت و راست گویی و درست کاری میزنی چرا در عمل خودت به اینا عمل نمی کنی .

    انسانیت اینه که بری قسمت های فیلم رو که میخوای برش بزنی و بعد بفرستی رو سایتو این چیزا و مردم ورو مورد آشوب قرار بدی و جوری وانمود کنی که سپاه از اول نمی خواسته دوم خردادی ها بیاین تو انتخابات .

    چی فکر کردی با خودت مردم هالو هستن فکر ندارند فقط تو فکر داری .

    مردک اگر یک کم فکر میکردی با خودت میفهمیدی که سپاه اگر می خواست دوم خردادی ها بیاد اصلا تایید صلاحیت نمی کرد اگر قدرت داشت .تا این همه دردسر نشه برای نظام.

    برو اساس نامه سپاه رو بخون ،یکی از وظایفش حفظ نظام و انقلاب هست.

    گفتم مواظب خودت باش بازیچه دست یک سری آدم که چه عرض کنم حیف اسم آدم رو اوناست .روباه صفت شاید براشون زیبنده تر باشه براشون.

    برو تعریف انسانیت رو بخون بعد ازش حرف بزن

     
    • آقای نوریزاد گفت قسمت های مربوط به سال 88 رو جدا کرده نگفت که تدوین کرده. شما هم زیاد خودتو خسته نکن این فیلم هم بیرون نمیامد تقلب سال 88 معلوم بود

       
    • فرمایش متین حافظان انقلاب ونظام 22ونیم میلیارد ازکشورسرقت کردند الان هم دربانک ترکیه است صدها میلیارد دلار دراختیار غارتگران کشوراست مثل مرتضوی ها و….چرا اقدام نمیکنید چرا به قول احمدی نژاد برادران قاچاقچی رامعرفی نمکنید ولی اگر مومن خدایی از عملکرد شما ها انتقاد کند دستگیر میشود احتمال دارد بگوییدکشور قانون داردوپلیس هم ضابط قانون خوب شما چکاره اید

       
  35. مهدی از لندن

    سلام دوست گرامی جناب نوری زاد

    بهمراه این ایمیل سمفونی شماره 9 بتهوون می باشد که اجرای زیبای فارسی داشته.بنده بدنبال راهی میگردم که ارتباطی با ارکستر سمفونیک تهران که بتازگی از اسارت خارج شده برقرار نمایم و پیشنهاد بدهم که این قطعه ی بسیار زیبا را که به تمام ملل جهان تعلق دارد در نقاط مختلف تهران و بدون اطلاع قبلی مردم و البته با اطلاع وهماهنگ کردن نیروی انتظامی و بکمک آنها در یک روز و در چند جای تهران اجرا کنند.
    اجرای طرج به اینصورت خواهد بود که اعضای ارکستر با هماهنگی نیروی انتظامی، چند نفطه ی عمومی در شمال و جنوب و شرق و غرب تهران را انتخاب میکنند.گروه ارکستر سمفونیک این قطعه را برای قسمت کر خواندن با انتخاب دختر و پسر بچه های کم سن و سال و با لباس یکرنگ، آماده میکند.گروه ارکستر برای چنین روزی اتوبوس بزرگی در اختیار دارد.گروه ارکستر در نزدیکی محل اولین اجرا مستقر می شود و طبق برنامه افراد ارکستر در اطراف محل پراکنده میشوند و یکنفر از اعضای ارکستر با ویلون سل خود در محل به آرامی این قطعه را نواخته و به آرامی از گوشه و کنار بقیه اعضای ارکستر و گروه کر نوجوانان و رهبر ارکستر نیز گرد هم آمده و این قطه ی زیبا را برای مردم اجرا کرده و شاید یکی دو قطعه ی دیگر نیز اجرا اکرده و سپس با اتوبوس علزم محل بعدی می شوند.من چنین برنامه ای را در یو تیوب که بگمانم در اتریش اجرا شده دیده ام که بی اندازه در شادی مردم تاثیر داشت. امیدوارم که وقت آنرا داشته که راه رخنه ای برای اجرای این پیشنهاد پیدا کرده و یا آنرا برای دوستان دیگر که اهل موسیقی هستند و وقت بیشتری برای پیگیری دارند ، بفرستید و شاید آنها توانستند اگر درمقیاس بزرگ نشد با همین گروههای کوچک در پارک ها و چنین مناطقی آنرا اجرا کنند.لطفا این قطعه را گوش کرده و از آن لذت ببرید. ضمنا افشاگری شما با انتشار ویدئوی جعفری مثل توپ صدا کرده و دیشب داشتم بدوستانم میگفتم که بقول تهروونی ها : نوری زاد حسابی ترکوند!!.مراقب خود و خانواده باشید و اوقات خوبی در اصفهان برایتان آرزومندم.
    با احترام-مهدی-لندن

     
  36. به نام خدا

    امام جمعه محترم مشهد

    با سلام

    اظهارات شما که «اغلب مردم از این که پیشرفتی در مذاکرات حاصل نشد خوشحال شدند» و نیز اعتراف آقای باهنر «برخی نمایندگان مجلس در آرزوی شکست کامل مذاکرات هسته ای با ۱+۵هستند» آشکار کرد که گروهی از صاحبان قدرت آگاهانه خواهان استمرار چالش هسته ای و تداوم تحریم ها و تهدیدها هستند تا به نام و بهانه رودررویی با غرب، فضای پلیسی و امنیتی را حفظ کرده و اهداف سیاسی و اقتصادی خود را محقق سازند. به علاوه سخن شما نشان داد که از متن مردم فاصله زیادی گرفته اید زیرا اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان برخلاف ادعای جناب عالی نه تنها از عدم پیشرفت مذاکرات خوشنود نمی شوند بلکه کاملا به عکس امیدوارند و حتی دعا می کنند که طرفین هرچه سریع تر به توافق دست یابند و تحریم ها لغو شود. متأسفم که فردی در منصب امامت جمعه مشهد قرار دارد که انگیزه و دلایل دولت جنگ طلب اسرائیل، ارتجاع عرب و فرقه رجوی را در مخالفت با گفتگوهای هسته ای درک نمی کند و توجه ندارد که شکست مذاکرات، ایران هراسی را احیاء و جمهوری اسلامی را بار دیگر کانون خصومت ورزی آمریکا و هم پیمانانش کرده و بازی باخت – باختی را به دو طرف تحمیل می کند.

    جناب آقای علم الهدی

    در آستانه اجرایی شدن تحریم های نفتی و بانکی کشور آقای احمدی نژاد به دولت های غربی اعلام کرد : « این چه ادبیاتی است که در برابر ملت ایران به کار می برید؟ خجالت نمی کشید؟ دور هم جمع می شوید و بیانیه صادر می کنید… آن ها نمی فهمند. بیچاره اند. سرشان را در برف کرده اند… شما به ما احتیاج دارید. آمریکایی ها سی سال است که از ما نفت نمی خرند. حالا می گویند که نفت ایران را تحریم کرده ایم. کل اروپا چقدر دنیاست… حالا خوشی زیر دلشان زده. ببینید چه کسی ضرر می کند… اصلا چه کسی گفته که اقتصاد ما به قیمت ارز وابسته است؟» (جراید ۱۳۹۲/۱۱/۰۸)

    حتی اگر بپذیریم که دلواپسان کنونی سه سال پیش مثل رئیس دولت دهم در این توهم به سر می بردند که این غرب است که از تحریم نفتی و بانکی ایران زیان می بیند و تحریم بهای نفت را دو و نیم برابر کرده به دویست و پنجاه دلار در هر بشکه می رساند و به این ترتیب تسریع در آمد ناشی از کاهش صادرات نفت جبران می شود. هم چنین اگر بپذیریم که آن زمان ارتباط بین اقتصاد ایران و قیمت ارز را درک نمی کردید و ادعای «استاد دوربرگردان» را در دور زدن تحریم ها باور کرده بودید، اما اکنون چه می گویید که هر نوآموز دبستانی می داند تحریم نفت بر بهای آن نیفزود و تحریم بانکی بخش قابل توجهی از درآمدهای نفتی و حتی ذخایر ارزی ما را در کشورهای خارجی بلوکه کرد. اکنون درآمدهای نفتی ایران از ماهیانه نه و هشت میلیارد دلار در سال ۹۰ به تقریبا نصف یعنی پنج و یک میلیارد دلار در سال ۹۲ تقلیل داده است. در این فاصله دلار سه برابر شد. ارزش پول ملی به یک سوم سقوط کرد و مردم شاهد صعود سرسام آور قیمت کالاها بودند. سهم ملت از دور زدن تحریم ها نیز بزرگترین فساد اقتصادی ایران زمین بود. با توجه به این حقایق تلخ چرا از شکست مذاکرات خوشحال می شوید؟!

    امام جمعه محترم مشهد

    به اعتراف یکی از نمایندگان عضو جبهه پایداری توجه فرمایید: «در اواخر دولت احمدی نژاد چند نفر از وزیران در جلسات غیرعلنی اشک می ریختند و می گفتند که شما نمایندگان مجلس که می دانید وضع ما چگونه است چرا در جلسات علنی این گونه سخن می گویید… در تیرماه سال ۹۱ آمریکا هم بانک های دنیا را روی ما تعطیل کرد در نتیجه ما نمی توانستیم حتی یک دلار را به صورت بانکی جا به جا کنیم. آقای حسینی (وزیراقتصاد وقت) گفت که ما تنها توانستیم نصف پول خودمان را وارد کنیم.» (جراید ۱۳۹۲/۱۱/۲۴)

    هم چنین مستحضرید که دولت آمریکا اعلام کرده است در صورت به نتیجه نرسیدن مذاکرات، تحریم ها را تشدید خواهد کرد تا صادرات نفتمان حداقل به نصف وضعیت کنونی (یک چهارم قبل از تحریم) کاهش یابد. فکر می کنم درک این موضوع که در آن حالت درآمد نفتی کشور از پنج و یک میلیارد دلار در ماه به کمتر از ۴ و حتی شاید ۳ میلیارد دلار در ماه خواهد رسید. یا دوباره قیمت دلار جهش یافته و ارزش ریال مجددا سقوط خواهد کرد و موج جدیدی از گرانی و تورم کمرشکن به راه خواهد افتاد، نیاز به آی کیوی بالا نداشته باشد. پس چرا تداوم تحریم ها شما را مشعوف می سازد؟!

    جناب آقای علم الهدی

    شهادت آقای باهنر بیان گر این است که علت دلواپسی جنگ طلبان ایرانی نه توافق بد یا ضعیف ژنو است و نه این یا آن بند تفاهم نامه. هدف شکست مذاکرات است. به همین دلیل بسیاری از مردم دلواپس شده اند. اکنون معلوم شده که نگرانی حزب پادگانی و مؤتلفش جبهه تکفیری پایداری آن است که توافق نهایی ایران با ۱+۵ بر اعتبار دولت تدبیر و امید در داخل و خارج بیفزاید و حفظ فضای امنیتی و پلیسی را بسیار دشوار و پرهزینه و شاید هم ناممکن کند. تحریم طلبان وطنی را بیش از پیش منزوی کرده شکست سنگینی را بر آنان در انتخابات آتی وارد سازد. در نقطه مقابل طبق تحلیل آنان شکست مذاکرات، ایران و غرب را به رویارویی بیشتر می کشاند. اوضاع اقتصادی میهن و مردم را دست کم در کوتاه مدت به شدت وخیم می سازد. مردم را از تحقق برنامه های دکتر روحانی مأیوس کرده به تکفیری ها اجازه می دهد با یکه تازی در عرصه های اجتماعی و سیاسی به پیروزی در انتخابات دل ببندند. این که تلاش هایشان می تواند ثبات سیاسی و امنیت ملی، یک پارچگی سرزمینی و حتی بقای جمهوری اسلامی را به خطر اندازد و فشارهای بی سابقه بر مردم و به ویژه قشرهای محروم و کم درآمد تحمیل کند برای ماکیاولیست های نمازخوان اهمیت ثانویه دارد. آنان با عادی شدن روابط ایران با جهان مخالفند زیرا معتقدند موجب عادی شدن شرایط در داخل کشور می شود. اما شما چرا با این جریان همراهی می کنید؟!

    امام جمعه محترم مشهد

    زمانی که آقای احمدی نژاد در مناظره با مهندس موسوی ادعا کرد: «قطع نامه های شورای حکام (آژانس بین المللی انرژی اتمی) به لحاظ حقوقی بسیار مهم تر از قطع نامه های شورای امنیت است، شورای امنیت قطع نامه اش سیاسی است. اعتبار حقوقی ندارد اما شورای حکام قطع نامه اش حقوقی است و ما را ملزم می کند که کارهایی را انجام دهیم.» چهار سال از ریاستش بر دولت و تحریم ایران می گذشت. باوجود این هنوز نفهمیده بود که آن چه الزام آور است و ضمانت اجرایی دارد، بویژه اگر امریکا و اروپا موافق آن باشند، قطع نامه های شورای امنیت است. در خوش بینانه ترین نگاه باید گفت که جهل آقای احمدی نژاد و حامیانش فرصت طلایی در اختیار کاخ سفید قرار داد تا پرونده ایران را از آژانس به شورای امنیت ارجاع داده قطع نامه های متعددی علیه ما صادر کند و ایران و ایرانی را گرفتار تحریمی بی سابقه کند که به تعبیر رهبری «یک جنگ تمام عیار است.» در حالت بدبینانه و شاید هم واقع بینانه باید گفت که عده ای آگاهانه ایران را گرفتار تحریم کرده اند تا به اهداف خویش برسند به همان دلیل که امروز در آرزوی شکست مذاکراتند. به هر رو اکنون سکان دولت در دست فردی قرار گرفته که مصمم است با کلید تدبیر به این جنگ تمام عیار خاتمه دهد. اگر به هر دلیلی نمی خواهید کمکش کنید به احترام خواست قاطبه ایرانیان از جمله مردم شریف مشهد در کارش سنگ اندازی و کارشکنی نکنید و بگذارید این مذاکرات به فرجام برسد.

    آقای علم الهدی

    سود دنیا و آخرتتان در آن است که حساب خود را از جنگ طلبان طرفدار استبداد در ایران و طرفداران جنگ در جهان جدا کنید.

    با احترام و آرزوی توفیق

    سید مصطفی تاجزاده

    خرداد ۹۳

    زندان اوین

    دیدگاه‌ها غیرفعال هستند.

     
    • سلام برتاجزاده واهلبیت وحامیانش

      عزیزمن، خدایت تورا ببخشاید وفرجت را نزدیک گرداند،مگرنمی دانی که علم الضلال ،بلندگوی افراطیون جنگ طلب است که مردم معترض به تغلب را گوساله خواند ،وکشتارآنانرا بصلاح نظام تلقی کرد اگرچه هزاران باشد برایش ارزش داشت.
      پس نرودمیخ آهنین برسنگ/// موعظه نااهل را چون گردکان برگنبداست.
      للباطل جوله وللحق دوله.
      وامامردم جواب اینان راخواهنددادولوباذبح راس نظام ستم وجور {فاقتلوا ائمه الجور}شعارجوانان است ازماکه گذشت آینده جوانان درچگونگی تصمیمشان رقم خواهدخورد.
      مصلح

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

95 queries in 2761 seconds.