سر تیتر خبرها
مظلوم می خواهی؟ من مظلوم (روز هشتاد و ششم)

مظلوم می خواهی؟ من مظلوم (روز هشتاد و ششم)

یکشنبه چهار خرداد – روز هشتاد و ششم

یک: هوا کمی گرم بود و تن پوش پلاستیکیِ من، به نسیمِ گذرا اجازه ی ورود نمی داد. بانوی سپید پوش، سخت برآشفته بود از این که مرا تنها می دید. این بانو، سه بار دیگر نیز به اینجا آمده بود و در هر بار مرا شرمنده ی متانت و ادب و همدلی اش ساخته بود. یک بارش را نیک به یاد دارم. شلاقِ برفی ریز به سر و روی رهگذران می خورد و من کلاه کاپشن را تا ابروهایم پایین کشیده بودم. این بانو برایم دسته گلی سپید و سرخ آورده بود در آن بوران و سرمای سخت. اکنون اما هوا گرم بود. و برای من که تن پوشی پلاستیکی به تن داشتم، داغ. بفکر اینم که هر چه زودتر تعویضش کنم با یک تن پوش پارچه ای و عکسی از بانو رهنورد و میرحسین و کروبی. زیر عکس شان بنویسم: به کدامین گناه زندانی اند؟ و در خط بعدی بنویسم: جان مادرتان اموال مرا پس بدهید!

به بانوی سپید پوش گفتم: من تا این اواخر تصورم بر این بود که ترس، تنها در خانه ی دل مردم است اما اکنون بر این باورم که این حاکمیت است که از هر تلنگری بخود می لرزد و وحشت می کند. و چون خود به شدت از فروپاشی اش می هراسد، به هر سرِ برآمده، و به هر صدای بر جهیده، و به هر “چرا ” ی چرخنده با مشت و لگد و زنجیر و زندان پاسخ می دهد. پس مردم را نباید شماتت کرد. بانوی سپید پوش به مخالفت در آمد که نخیر، من می توانستم با یک کامنت، با یک پیامک، با یک ایمیل حال شما را جویا شوم و ابراز ارادت کنم و خیال کنم که وظیفه ام را انجام داده ام، اما بخود گفتم باید برخیزم و بیایم اینجا تا شما مبادا از خلوتِ اطرافِ خود سرد شوید. بانوی سپید پوش به عکس مادر ستار بهشتی اشاره کرد و گفت: نشاندنِ این عکس بر این تن پوش، به عیب جویان می فهماند که نوری زاد تنها در پی اموال خویش نیست.

و گفت: جماعتی مرتب از این می گویند که چرا شما را نمی گیرند و چرا شما را نمی کشند؟ این افراد، سهم خدا را در این میان نادیده می گیرند. گاه، همه ی استعداد بشر دست به دست می شود تا کاری صورت پذیرد اما نمی شود. نیز بالعکس، همه ی استعداد بشر دست به دست می شود تا کاری صورت نپذیرد اما می شود. با این سخنِ بانو، چیزی در ذهنِ من پیچید که چرا استعمار انگلیس گاندی را نکشت و به قائله اش پایان نداد در همان ابتدای بر آمدنش؟ و یا همین امام خمینیِ خودمان را چرا نزدند و نکشتند؟ مگر کاری داشت کشتنش برای فرانسه و آمریکا و اسراییل؟ یا چرا رژیم آپارتایدِ حاکم بر آفریقای جنوبی، با علم به این که نفوذ ماندلا روز به روز بیشتر می شد، چرا در همان زندان ترتیبش را نداد و هیاهوی وی را فرو نکشت؟

دو: مردی نفس زنان از پل عابر به زیر آمد و گفت: اتومبیلم را در آنسوی بزرگراه پارک کرده ام و به پلیس گفته ام اگر جریمه هم می کنی بکن اما چشمت به ماشین من باشد. و نفسی گرفت و گفت: بی خیال جریمه. و ادامه داد: آمده ام بگویم کاری که شما با خودت کرده ای و پرده های درونت را پس زده ای، بسیار بسیار شجاعانه تر از این قدم زدن هایت جلوی اطلاعات است. این قدم زدن ها شاید از هزار نفر دیگر هم برآید اما کمتر کسی پیدا می شود یقه ی خودش را بگیرد و از خودش حساب کشی کند. گفت: همه ی اینهایی که به شما ایراد می گیرند فلانجا چرا بهمان نکردی، خودشان در هزار جا خطا کرده اند چه جور. ما مردم درمقام نقد که قرار می گیریم خودمان را پاک و منزه نشان می دهیم و طرف را در متن اشتباه و پلیدی. گفت: راز این که نوری زاد به دل ها نشسته نه در شجاعت ظاهری اش، که در همان شجاعت باطنی اش است. و گفت: من یکی که مردش نیستم در این پرده دریِ درونی.

سه: راننده ی چهل ساله ی یک پژو 405 ، اتومبیلش را کنار کشاند و در کنار من توقف کرد و سرش را جلو آورد و پرسید: آقا شفاف سازی می کنی داستان از چه قرار است؟ و دستش را به طرف من دراز کرد. رفتم جلو و دست دادم. دیدم در کنارش یک جوان سی ساله ی تر و تمیز نشسته و این جوان لباس آخوندی به تن دارد. به صندلی عقب که نگاه کردم دیدم عبا و عمامه اش آنجاست. گفتم: دوست من، شفاف سازی را از این دوست روحانی بپرس که لباس کار پوشیده اما کاری انجام نمی دهد. گفتم: این آقایان دم فرو بسته اند و یک منبر آزاد ندارند و حتی مجبورشان کرده اند به مجیز گویی. راننده که توقفِ بیجا را مانعِ کسب می دید، دست به دنده برد. به روحانیِ جوان گفتم: مگر نه این که: اذا سمع مسلماَ ینادی یا للمسلمین فلم یُجبهُ فلیس بمسلم؟ اگر کسی شنید که یک مسلمان داد می زند: آهای ای مسلمانان به داد من برسید، و به او اعتنایی نکرد، مسلمان نیست.

به روحانی جوان گفتم: حاج آقا به اعتبار همین حدیث پایین بیایید و با من اینجا قدم بزنید. اینها چهار سال و نیم است که اموال مرا برده اند و نمی دهند. راننده به راه افتاد و روحانی جوان را با خود برد. یکی دو قدمی با اتومبیل همراه شدم و به روحانی جوان گفتم: حاج آقا کجا می خواهی بروی روضه بخوانی؟ نرو. روضه اگر می خواهی بخوانی بیا اینجا که کربلا همینجاست. شمر و خولی همینجایند. مظلوم می خواهی؟ من مظلوم.

چهار: پشت بندش یک پراید آمد و راننده ی لاغرش که پنجاه ساله می نمود پرسید: مرگ من می گویی چرا تو را نمی کشند؟ دو نفر مسافر داشت. جلو رفتم و گفتم: بخاطر شما. با تعجب دست به سینه اش نهاد و گفت: من؟ گفتم: بله، شما اگر مرا تنها نمی گذاشتید، مرا اکنون کشته بودند و شما خیالت راحت شده بود. و گفتم: رازش در تنهاییِ من است. و این که جمعیتی و حزبی با من نیست. اگر مشتاق کشته شدن من اید، در اطراف من جمع شوید. خندید و گفت: من اگر بیایم کنار شما، سه سوته مرا می کشند. و گفت: شما را اگر نمی کشند بخاطر این است که همه ی دنیا می شناسندت. و به خود اشاره کرد: مرا چه؟

پنج: مرد جوانی آمد که پیش تر نیز یک چند باری آمده بود. همو که روی موسیقیِ زیر زمینی کار می کند و برای جوانانش دل می سوزاند. همو که سری نترس دارد و بی واهمه و بیش از همه پیش من می ماند و اعتنایی به رفت و آمد اطلاعاتی ها ندارد. جوان آگاهی به نظر می رسد. به او پیشنهاد کردم به دیدن جناب امیر انتظام برود. عجبا که امیر انتظام را نمی شناخت. حتی اسمش هم به گوشش نخورده بود. گفتم: مهندس عباس امیر انتظام، نلسون ماندلای ایران است با بیست و هشت سال زندان در تلخ ترین روزها و سالهای هردمبیل. و این که وی هم اکنون نیز زندانی است اما در مرخصی. و این که هرچه تقلا کرده اند تا او پوزشی بخواهد و تخفیفی بگیرد موفق نشده اند.

شش: پیرمرد آمد. با بند سبزی که به مچ دارد. لاغر و ناز و ساکت. بی آنکه سخنی بگوید، دست برد و از کیفش تکه ریواسی بیرون آورد و گفت: امروز برایتان سیب نیاورده ام ریواس آورده ام. هوا گرم است. پوست کنده ام آماده است.

هفت: یک جوان درشت اندام آمد با تی شرت زرد و آستین کوتاهی که به تن داشت. یک بطری آب پرتقال به دستم داد و پرسید: شما یک وقتی هفت پرسش از آقای خاتمی پرسیده بودید، اما نگفتید جواب داد آیا یا نداد؟ گفتم: جواب نداد. پرسید: چرا؟ گفتم: آقای خاتمی بقول خودش یزدی است و چیزهایی را مراعات می کند که خیلی ها مراعات نمی کنند. و گفتم: یک بار که پیشش بودم، تکه کاغذی از جیب قبایش در آورد و نشانم داد و گفت: دارم یک نوشته ای برای شما آماده می کنم که بعداً به شما خواهم داد اما حالا ناقص است. که البته بعداً نیز هیچ خبری نشد از آن کاغذ و پاسخِ آن پرسش ها.

جوان پرسید: ما چه بکنیم در همراهی شما؟ و افسوس خورد: چرا هیچ خروشی در مردم نیست؟ گفتم: مردمِ ما آموخته اند که حتماَ یکی باشد تا پیش بیفتد و دستشان را بگیرد. و این، یک عارضه ی تاریخی است. مردم ما مستقلاً کاری انجام نمی دهند. چشم به راه خروج یک رهایی بخش اند تا بیاید و به آنها برنامه بدهد و به آنها بگوید چه بکنند. و گفتم: حاکمیت هم به این مشکلِ تاریخیِ مردم سخت واقف است و مراقبِ برآمدنِ موساهای عنقریب است و تا کنون هزاران نفر را به خاک و خون کشیده و به زندان انداخته تا مبادا تاج و تختش به یغما رود.

هشت: یک جوان ترکه ای و لاغر اما ناز و خواستنی آمد با چهره ای که همه ی اجزایش یک دم می خندیدند. گفت: من تازه ترین نوشته ی امروز شما را دیدم که بیش از دوازده هزار لایک خورده. بخود گفتم: لایک زدن که هنر نیست، بلند شو برو پیشش. این جوان از پدرش گفت که وی نیز سرا پا شوق است و نوشته های مرا تعقیب می کند. بطری آب پرتقال را تقدیم این جوان کردم.

نه: بانویی آمد حدوداً پنجاه و هفت ساله با صورتی زخمی و آسیب دیده. در اطراف من چرخی زد درحالی که مدام به من می نگریست. سرآخر بر تردید خود فائق آمد و گفت: من از هلند آمده ام آقای نوری زاد. سلامش گفتم و علت زخم ها و کبودی های صورتش را پرسیدم. تصادف کرده بود در ایران. گفتم: من از طرف همه ی عواملی که دست به دست هم دادند و این تصادف را برای شما رقم زدند از شما پوزش می خواهم. نمی توانست بخندد. گفت: آدم تصادف هم که می کند در وطنش باشد. گفت: من بیست سال در هلند زندگی کرده ام اما دلم اینجا بود در همه ی این بیست سال. گفتم: خدا نبخشاید کسانی را که هموطنان ما را از باز آمدن به سر زمین شان باز داشته اند. گفت: نوشته ای نبوده از شما که من نخوانده باشم. گفت: شما روان مردمان غربت نشین را با نوشته هایتان جلا می دهید.

ده: دوست قدیمی ام گفت: باور کن یکی از علت هایی که نمی توانند با شما تندی کنند، غوغای افکار عمومی در همین فضای مجازی است. گفت: این فضا آنچنان قدرتی دارد که می تواند آدم های کله گنده را کله پا کند. مگر می توان زیر آوار افکار عمومی ای که کم کم در ایران پا می گیرد، زیست و بدان بی اعتنا بود؟ گفت: خدا نکند مردم از هر کجا بند کنند به یک موضوع و به یک مسئله. مگر رژیم اسلامی می تواند به این هجوم مجازی که ریشه در روان و روح جامعه دارد بی اعتنا باشد؟ یک جوان را بخاطر یک نوشته ی کوتاه حتی بخاطر لایک زدن یک مطلب زندان می برند، این یعنی چه؟ یعنی وحشت از فراگیر شدنِ این فضا. و گفت: همین فضای مجازی است که برای شما مصونیت ایجاد کرده. چرا شما را از شیراز باز می گردانند؟ بخاطر این که می دانند عواقب حضور شما در همین فضای مجازی داستان های تازه علم می کند. اگر شما بُرد و حضوری در این فضا نداشتی، رهایت می کردند به امان خدا تا هر وقت که می خواهی ول بچرخی در شیراز.

یازده: امروز باید بروم دادگاه سایت صلح نیوز. برادران بالا دستی، یک قربانی را جلو انداخته اند و خود وا رهیده اند از هر اتهام. می گویم: تا زمانی که نکبت و هیاهویِ خزعبلات و خرافات اسلامی از جامعه ی ما ریشه کن نشود، ما راه بجایی نخواهیم برد و روی مبارک آزادی را رؤیت نخواهیم کرد. می گویم: آدم هایی مثل مه آفرید خسروی قربانیان همان نکبتِ پسِ پرده اند. نکبتی که یک پای محکمش در سپاه است و پای دیگرش در هرکجا بر هر قرار انسانی و قانونی لگد می زند.

دوازده: عکسی را که برای این مطلب انتخاب کرده ام، به سفر اخیرِ شیرازم مربوط است. به دیدار با آیت الله سید علی محمد دستغیب. جرقه ای که هر از گاه در ظلمت کده ی روحانیان کورسویی می پراند و بلافاصله خاموشی می گیرد تا فرصتی دیگر و جرقه ای دیگر.

محمد نوری زاد
پنج خرداد نود و سه – تهران
ایمیل: mnourizaad@gmail.com
به سایت نوری زاد هم سر بزنید:
Nurizad.info
نشانی قدمگاه: بزرگراه همت – غرب به شرق – بعد از خروجی پاسداران – زیر پل عابر پیاده – ساعت چهار بعد ازظهر
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

62 نظر

  1. سلام به نظر من در مورد آیت الله دستغیب کم لطفی کردید جناب نوریزاد.در سخنرانی ها- نامه ها و … مرتبا اعلام می کنند استفاده از واژه ((جرقه ای که گاهی کورسویی می پراند و بلافاصله خاموشی می گیرد تا فرصتی دیگر و جرقه ای دیگر)) واقعا کم لطفی است.

     
  2. ساعت را به 5 تا 6 و نيم انتقال دهيد مناسب تر و بهتر است تعداد بيشتري از دوستان در اين زمان مي توانند بيايند چند روزي امتحان كنيد تا اثرش را ببينيد.

     
  3. Seyyed Reza Shirazi - Istanbul

    DASTGEIB MARDEH ! MARRRRRRDDDD !

     
  4. علی صفائی فراهانی

    سلام بر خود همه چیز خوانده
    نوری جون امید که بهتر شوی . نوشته ای : » فکر اینم با یک تن پوش پارچه ای و عکسی از بانو رهنورد و میرحسین و کروبی. زیر عکس شان بنویسم: به کدامین گناه زندانی اند؟ و در خط بعدی بنویسم: جان مادرتان اموال مرا پس بدهید« می پرسم جان مادرت شما برا میرحسین و بانوش وکروبی مبارزه می کنی یا پس گرفتن اموالت؟ فکر نکنم آزادی میرحسین و زنش را مقدم بر اموالت بدانی
    نوشتی : » گفت: جماعتی مرتب از این می گویند که چرا شما را نمی گیرند و چرا شما را نمی کشند؟« خوب سئوالی کرده. راستی دلیل نگرفتن شما چیه دلاور. قطعا ترس از تبعات دستگیری شما نیست زیرا تو از سه رهبر در حصر گنده تر نیستی؟
    نوشتی : ” گفتم: حاج آقا کجا می خواهی بروی روضه بخوانی؟ نرو. روضه اگر می خواهی بخوانی بیا اینجا که کربلا همینجاست. شمر و خولی همینجایند. مظلوم می خواهی؟ من مظلوم.” می نویسم تو !؟ تومظلومی ؟ توکه در صف ظالما بودی یادت رفته کجا بودی دیگه مظلوم نمائی شما اعتبار ندارد.
    نوشتی :” بانویی آمد حدوداً پنجاه و هفت ساله با صورتی زخمی و آسیب دیده. در اطراف من چرخی زد درحالی که مدام به من می نگریست. سرآخر بر تردید خود فائق آمد و گفت: من از هلند آمده ام آقای نوری زاد.” می پرسم جیگر چرا بانوان هی میان پهلوی شما برای دیدار. اونم بانوان از فرنگ اومده دلیل علاقه شما به دیدار بانوان با شما ریشه در کجا دارد.
    نوشته ای :” دوست قدیمی ام گفت: باور کن یکی از علت هایی که نمی توانند با شما تندی کنند، غوغای افکار عمومی در همین فضای مجازی است. گفت: این فضا آنچنان قدرتی دارد که می تواند آدم های کله گنده را کله پا کند” می نویسم خدمتت اگر دفاع از شما از طریق دنیای مجازی باعث حفاظت شما شده است نابغه جان دیگه نیاز به گشودن عرصه مبارزه با حکومت در دنیای واقعی نیست. اما تعداد لایک ها باعث اثبات حمایت از شما و کوبیدن نظام ح . ا نیست مطمئن باش و فریب دنیای مجازی را نخور
    ارسال شد این جواب اومد» خیلی تندتند دیدگاه‌تان را می‌نویسید، کمی آرام‌تر…ن البته ابتدا روی وورد می نویسم

     
  5. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    وهمکاران شما وتشکرفراوان برای فراهم آوردن این وب سایت جهت بحث آزاد هموطنان وآگاه شدن به نظرات مختلف

    جای بسی خوشحالی ست که آگاهی وشناخت نسبت به رژیم فعلی ایران بدست آوردید واز مدح وثنا روی گردان وبه دامن
    مردم پیوستید و هر کس اینکار راانجام دهد واز عملکرد گذشته خویش پشیمان وبطور مستقیم در جنایات رژیم دست نداشته است و درعمل نشان و ثابت بکند ، بایستی مورد استقبال وتشویق قرار گیرد چونکه مبارزه برای آزادی وشکوفائی ایران زمین و مبارزه با جهل وخرافات ودزدی و جنایت، به انسان های فرهیخته وبا شهامت بیشتری نیازمندست .

    واما در مورد ملاقات شما وعکس باآخوند دستغیب در شیراز. ضرب المثل ایرانی می گوید :به خیر توامید نیست ،، شّر مرسان.

    فکر می کنم هنوز شما ماهیت آخوند ها : آیت الله ، حجت الاسلام وو.. با القاب مختلف که به خود داده اند را نمی شناسید.این ها کم یا زیاد همه از یک قشرند ودر تحلیل نهائی از منافع طبقه وقشر خود دفاع می کنند.گول حرف های پر طمطراق آنها را نخورید.

    مراجعه به تاریخ نویسان جلیل طبری ، محمدبن عمر واقدی وابن خلدون ووو.. وایماء واشاره های شعرا ونویسندگان وعارفان همانند سعدی ، حافظ ،مولانا وعبید زاکانی ، خیام وزکریای رازی وو.. دروغ پردازی ها وتقلب در وقایع تاریخی ملا ها را برای مسخ فکری وبه دست آوردن قدرت و مال ومکنت مردم ساده که از هیچگونه مکر ، حیله ودغل ووعده های پوچ واوهام رویگردان نبوده اند، افشا ونشان میدهد.

    می توانم ادعا بکنم که این قشر وجماعت یک روز بمعنای واقعی کار نکرده اند. انسان ها را منحرف ودین فروشی کرده ومفت خورده اند.چهره های سپید ودستهای نرم ولطیف وعمر های طولانی. نگاه کنید به جهره هاودستان کارگران ،دهقانان وزحمتکشان
    تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

    درانتها باز هم یک بیت شعر حاوی شناخت ، پند واندرز از پیامبر ایران زمین حافظ شیرازی :
    برو بکار خود ای واعظ این چه فریاد است…. مرا فتاده دل از کف ترا چه افتاده است

    تندرست وموفق باشید.
    تشکر برای امکان ودرج نظر دیگری در وب سایتتان

     
  6. آرمان رضا خانی از تگزاس

    سلام به پدر خوبم…
    خیلی مسخره است، سیل اشکهایم جاری شد وقتی اسم شما را دیدم. چه حکمتی است این روزها با شنیدن آهنگی، دیدن اسمی، حتا مرور خاطرات گذشته آسمان چشم هایم بارانی شود؟ نمی دانم… هیچ چیز را دیگر نمی دانم… نمی دانم دوست کیست و دشمن از سر چی دل چرکین است؟ فرقی هم دیگر نمی کند… به نقطه ای از زندگی رسیدم که فقط دوست دارم نگاه کنم و نگاه… ی جورایی بی حسم… بدنم کرخت شده، نفس کشیدن هم عذاب آور است… به نقطه ای از زندگی رسیدم که دیگر هیچ چیز و هیچ کس برایم اون رنگ و بوی سابق رو نداره… خیلی خسته ام… باور میکنید تمام بدم با ضربات مختلف پاره پاره است؟ دیگر توان ندارم… نمی کشم…

    میدانم برای پدر خیلی سخت خواهد بود بداند چه بلایی سر پسرش آمده، ولی میخواهم به شما یک نفر بگویم، قول بدهید ناراحت نشوید… قول؟ محکم باشید و مثل من لبخندی بزنید و بگویید داستانی بنام آرمان رضاخانی به زودی تمام میشود…

    اگر عمل تجاوز زندگی و آینده یک فرد رو تحت شعاع قرار میده، اگر مقوله اسید پاشی تنها به دلیل سر بلند نکردن قربانی توی جامعه صورت میگیره، پدرم خوبم، باید بگم به پسرت تجاوز شده، اون هم گروهی…کل بدن بخاطر ان اسید سوخته، سوختگی از نوع سوم که به عصب زده و دیگر هیچ چیز را حس نمی کنم… خیلی خسته ام… خیلی… مسکن اش را پیدا کردم، هنوز شهامت امتحان کردنش را ندارم، برایم دعا میکنید که کم نیارم؟ میخواهم تمامش کنم…

    باورهایم یکی پس از دیگری فرو می ریزد، حس بد تفاله چایی بودن، تا رنگ دهی چای لب سوز و لب دوز بودن… ملاک سن و سال دیگر چند عدد در شناسنامه نیست، جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی و این پیرمرد، خسته است، خیلی خسته است…

    مدتی می شود قرار داد تلفن را یک طرفه فسخ کردم، نیازی نبود که باشد، از این رو تنها راه ارتباطی من همین اینترنت هست و نوشتن… اگر یادتان باشد در زندان به شما گفتم چقدر از نوشتم بد می اید، حتا مقالات را تا جایی که امکان داشت خودم تایپ نمی کردم ولی الان تنها راه تسکین را در همین می بینم… به فکر یک مسکن قوی تر و سنگین تر هستم… هنوز شهامتش نیست که امتحانش کنم، هیچ کس نمی دانم چه میشود… چه اهمیتی دارد، هیچ چیز دیگر برایم ان رنگ بوی سابق را ندارد، هیچ چیز و هیچ کس انگیزه بودن نمی دهد، ماندن بهانه میخواهد نه رفتن…

    ببخشید اگر باعث شرمساری شما شدم، دیگر نمی کشم… چند درخواست از شما داشتم، برایتان مسیج کردم… یک درخواست دیگر هم دارم… میخواهم از پسره بابا بودنم سوء استفاده کنم… من که پدری نداشتم، شما برایم پدری کن…

    لطفن روایت کنید چه بود آرمان رضاخانی و چه شد، قول بدهید بعد از مرگم، تجربیاتم را بدهید به جوانان خام و سرکش. آرزوهایم را به آنان که از زندگی اشباع شده اند بسپارید. غرورم را به پدران شرمسار دهید. چشمانم را به مادران انتظار. دستانم را به کودکان کار هدیه دهید. پاهایم را به مسافران خسته. روحم را رها کنید تا پرواز کند و قلبم را … قلبم را تنها بگذارید که تا ابد برای عشق بتپد.

     
    • آرمانی دیگر

      آرمان عزیز! زنده باش، و خود روایت کن، عشق را.
      از عشق مدد بگیر، تا همو پروازت دهد…که با کریمان کارها دشوار نیست

      یا حق

       
  7. دراویش زندانی

    جناب آقای نوری زاد
    سلام؛

    خبر ملاقات جنابعالی با بی بی را شنیدیم. از اینکه آزاد مردانی در این مرز و بوم حضور دارند که به فکر خانواده های زندانیان سیاسی و عقیدتی هستند، بسیار مسرور و خوشحالیم. بدین وسیله از جنابعالی برای اقدام همدلانه تان قدردانی و تشکر می کنیم.
    با آرزوی روزی که مردم این مرز و بوم در آزادی کامل به سر ببرند و امید به اتحاد و همدلی و انسجام همه گروه ها و اقوام و اندیشه های سرزمین‌مان.

    فرشید یداللهی . وکیل دادگستری . بند ۷ زندان اوین
    امید بهروزی، وکیل دادگستری ، بند ۳۵۰ زندان اوین
    کسری نوری، زندان نظام شیراز

     
  8. جناب نوری زاد
    از آنجایی که ایمیل ها و نظرهای زیادی از این دست به آن جناب می رسد و وقت جواب دادن به آنها را ندارید، سخن را کوتاه می کنم:

    مدتی است که گروهی از مردم را شیفته نامه های خود به مقامات و نیز شیفته عمل هایتان کرده اید؛ اما بسیاری از مردم ایران متاسفانه فراموشکار هستند و اعمال افرادی مانند موسوی و کروبی را که در دهه اول انقلاب بر کشور و مردم روا داشتند، به راحتی از یاد برده و در صف مریدان قرار گرفته اند!
    حال نوبت شما است:

    می دانم که جواب نخواهید داد اما برای راحتی دل خودم می پرسم که بعدا به خود بگویم که نوشتم اما پاسخ نگرفتم

    شما خود تا مدتی پیش از مریدان آن مقام (که حال دائم برایش نامه می نویسید) و رفیق گرمابه و بازارش بودید؛ شما تا مدتی پیش موافق کشتار، زندانی کردن و یا تبعید بهاییان بودید (که اگر نبودید، همان موقع مخالفت و قیام می کردید) حال میخواهید با آنها و از روی ترحم عکس بیاندازید؟؛ شما خود تا مدتی پیش موافق در گونی انداختن مردم بدبخت و نهایتا دریاچه قم بودید؛ موافق زندانی کردنها، شکنجه کردن ها و ….. حال چه شد که ظرف کوتاه مدتی از این رو به آن رو شدید؟

    چه شد که به یک باره چهره پلید مقامات برایتان واضح شد؟ چه شد که اکنون در صف مخالفان سر سخت آقایان و رژیم برآمدید؟
    توبه کردید؟ البته توبه بهترین کلمه برای امثالی مانند شماست که با آن، تمام سابقه کثیف قبلی را پاک کنید و خود را پاک فرض نمایید.

    اما بدانید همانطور که ابلهانی هستند که مرید مانند شما ها می شوند، بسیاری هم هستند که هیچ وقت اعمال شما را فراموش نخواهند کرد.
    حتی اگر در این دنیا دستمان به شماها نرسد، بدانید که روح کسانی مانند شما، در دنیای دیگر آنچنان سختی و عذاب خواهد کشید تا جبران گوشه ای از اعمال زمینیتان باشد.

     
    • اى فردى كه حتى جرات گذاشتن نام وادرس اينترنتى خود را ندارى كه ايشان بتو پاسخ دهند با وجدى كه از لحن گفتارت مشخصه تمام عىر وابستگى هاى توست و حاضرى براى مقاصدت حتى نادانسته وىا اگاه انهايى را هم كه فعلا مصدر امورند وقبلا با اقايانى كه نام بردىد در يك رديف وحتى برتر بودند به لجن بكشىد ،من از خداوند طلب هدايت همه را دارم ،

       
  9. امیر حسین دولت پناه

    سلام بر ابوذر زمان
    نوری زاد عزیزم
    اووووه ترجمه نامه هفتم به پایان رسید. آن شش تای دیگر چیزی بود و این هفتمی، چیزی دیگر. دیر به دنیا آمد ولی خوب بدنیا آمد. مقدمش مبارک. من دارم با این نامه ها زندگی میکنم. نامه هشتم را شروع کرده ام. راستی موج خرید کتابم، همچنان ادامه دارد. با تشکر
    با احترام و سپاس بیکران و خسته نباشید فراوان بر شما – امیر حسین دولت پناه
    ——————————

    Demande la réponse religieuse
    Au dirigeant de la République islamique d’Iran
    (La septième lettre)
    Samedi, 9 Octobre (10) 2010
    J’ai récemment été confronté à des questions, qui peuvent être utiles pour y répondre en votre nom, pour le public et nos fonctionnaires, et de supprimer de nombreuses barrières chez nous. J’apporte délibérément la dignité de ces questions au seuil de la religion, pour s’adresser à votre autorité de leadership et religion, ensemble.
    Au nom de Dieu de la compréhension
    Salut Cher Leader, l’ayatollah Khamenei
    Être tolérée des nuits et jours en prison est pour cela que l’on pourrait appeler dans la prison ses anciens amis de sa cellule et de parler à l’imagination avec eux. Une de mes cellules compagnons constants est vous-même. Votre présence dans ma cellule solitaire, c’est une bonne chose, que je vous pose beaucoup de questions, et reçoive la réponse de vous, à la même imagination. Mais, J’ai récemment été confronté à des questions, qui peuvent être utiles pour y répondre en votre nom, pour le public et nos fonctionnaires, et de supprimer de nombreuses barrières chez nous. J’apporte délibérément la dignité de ces questions au seuil de la religion, pour s’adresser à votre autorité de leadership et religion, ensemble.
    Cher chef, je connais qu’il y a un pays qui est plongé dans la corruption. Il a une longue histoire en assassinat et le pillage et la criminalité. Il est un tyran. Il est vigoureux. En face de ce grand nombre de personnes dans le monde, il est en orbite de la haine. Vous ne vous souvenez pas de lui sauf qu’un «ennemi». Ce pays est corrompu. Il est illusoire. Il est diable. Il est un grand mal. Il est Amérique. En face de ce pays, que nous lui présentons, “grand scorpion fortement venimeux”, notre révolution islamique est née et augmentée. Malgré son désir. La révolution qui a été lié avec ses nombreux souhaits. La révolution qui devait illustrer l’humanité, l’humanité qui était tombé en dehors du cercle de l’humanité. La révolution qui est venu apporter la liberté à sa véritable légitimité. La révolution qui n’était autre dans ses promesses, que promotion de la justice et la vérité et la croissance, et de tolérer des oppositions. La révolution qui a insisté avec toute sa stature, la préservation de la culture de ce pays en même temps que toutes les limites humaines. Aujourd’hui, il y a 32 années qui se sont passées, de la création de cette révolution. La révolution, qui est utilisée une grande partie de sa vie en votre leadership personnel. Selon les souhaits et la conduite de vous: elle s’est levée de sa place, et au contraire, selon le diagnostic de votre Excellence: elle s’est assise sur sa place. Elle est allée à la gauche, ou est inclinée vers la droite. Je ne veux pas savoir ceux qui sont des gens de la Finlande de la qualité de vie de premier rang, et les gens de l’Amérique du onzième rang, et les gens de notre pays de soixante-dix-neuf de ces qualités de vie, mais je veux savoir en termes de «culture» – qui avait possédé spécialité et l’orientation axiale de notre révolution – nous sommes aujourd’hui à quel niveau de la compréhension du monde. Dans ces questions, je ne suis pas allé me mettre sur la voie de, lancer satellite Omid et des connaissances de l’enrichissement d’uranium et des cellules-souches dans notre pays. Parce que ces gains ne sont pas quelque chose qui va nous sauver de la faillite. Que s’il y avait la plus faible proportion entre l’accès à ces réalisations et la création et la survie d’un régime, l’Union soviétique ne jamais tombé en chute avec sa superpuissance incontestée et ses missiles nucléaires et ses satellites de navigation Mars et en conséquence il n’aurait pas rejoint aux musées du monde pour servir d’exemple aux témoins. Seulement là où correspond au domaine de la culture et de notre éthique sociale, toutes les choses qu’elles appartiennent à nous ou pas, peuvent poser leurs doigts sur le bon ou mauvais de nos actions. C’est pour cela que, je propose mes questions culturelle, morale, sociale, de la comparaison du même «l’ennemi», qui est le pied fixe de vos références. Selon l’idée de nous tous, et culturellement, car “la culture” est le cœur de notre révolution, le système social d’Amérique est bien brisé. Cette comparaison est plus vraie et peut-être la plus équitable qui permet de clarifier le devoir de beaucoup d’entre nous.
    Mes questions sont tel que, je n’aurais jamais été concentré en comparaison avec la nôtre, les avancées technologiques et scientifiques et l’état de la production l’emploi et les moyens de subsistance et de la prospérité et de la richesse les Américains. Je suis rentré justement dans le même domaine, qui a été le centre d’intérêt et promet au début de notre révolution islamique. Maintenant c’est vous et c’est les questions que je pose à leader et ses imitant de beaucoup du peuple iranien et le monde. Les questions religieuses qui exigent des réponses de votre personne. Avant d’aborder ces questions, je dois dire que j’ai été en Amérique avant la révolution islamique. Je suis un peu familier avec certaines des sensibilités culturelles, sociales et politiques des Américains. C’était pour la joie de la révolution, et ses promesses célestes, dont je me suis lavé les mains de toute l’affaire, et je me suis précipité dans les bras de ma patrie. Et de partout dans le pays, j’ai choisi les zones les plus défavorisées, pour servir dans le Sistan-Baloutchistan, Hormozgan et Bachagard. Et pendant des années, aussi, j’ai pris la plume, dans cette vallée, et j’ai fait les œuvres d’art. Recueil d’articles de moi, intitulé “le monde après l’Amérique”, montre que j’aie un œil à l’émanation et la brillance de la révolution islamique en Iran plus que le déclin de l’Amérique. Donc, ma motivation et l’intention de la sélection, et de mettre ces questions en délibération, n’est pas la raison de mon entichement à l’Amérique. Les questions sont des contradictions évidentes, et je leur demande de vous sincèrement, dans les trente-deux années de la révolution islamique, pour que votre Excellence dire la réponse à chacun d’eux, et les a fait sortir de l’obscurité pour moi et un grand nombre des gens:
    1 – la vie privée des gens et le respect à ce sujet, sont une certaine sensibilité dans les religions abrahamiques, en particulier l’islam, et surtout religion chiite. Nos doctrines religieuses sont pleines de conseils qui nous font bien, afin de préserver la vie privée des personnes. Quel que soit musulman ou non musulman. Dans les années suivant la révolution, entrée dans la vie privée des gens, est devenue couramment en usage évident par des agents du gouvernement. Cette tendance est si claire et tangible, qui n’a pas besoin d’étudier et de suivi. L’exemple le plus flagrant et plus tard, c’est l’afflux de méchant religieux, à trois heures de l’après-minuit à la maison ayatollah Sanei à Qom. Ce raid conçu, a été effectuée en vertu de l’accompagnement des forces non droites, par des méchants religieux qui ont arraché l’entrée de son bureau, avec un pied-de-biche, et ils ont précipité dans la maison, et ont tenté de destruction de biens, et de provoquer la peur et la panique. Aux États-Unis dont nous le connaissons bien, la vie privée des personnes est protégé sévèrement par la loi et l’application de la loi, et l’entrée à la vie privée, est confrontée avec réaction sévère et grave de pouvoir judiciaire. Bien qu’il y ait des événements, qui font en dehors de la loi, mais l’esprit de cette loi est basée sur la préservation rigide et sévère, de la vie privée des personnes. Même les conversations téléphoniques des gens après les attaques terroristes du onze septembre, ont été confrontées, impardonnable à la réaction de protestation publique. La même chose existe dans notre pays, étant l’un des divertissements des responsables gouvernementaux. Avec cette description, vous pouvez spécifier que la préservation et la protection de la vie privée des citoyens, de la législation et de l’administration en Amérique, sont plus proches de l’islam et des musulmans, ou les nôtres?
    2 – En Amérique, les minorités religieuses et les gens qui n’ont pas de religion et même les satanistes, ont la même liberté que le peuple chrétien de l’Amérique. Les minorités religieuses dans tous les Etats de l’Amérique, ont permis pour la construction des bâtiments de culte et de la communauté particulière. Parmi celles-ci, les musulmans ont une place particulière. A proximité des tours jumelles détruites à New York, les musulmans ont acheté une parcelle de terrain pour la construction de la grande mosquée. Un certain nombre de personnes touchées par l’accident du onze septembre, ont protesté pour empêcher la construction de cette mosquée. La même chose qu’on fasse dans notre pays, avec les efforts de “forces spontanées” et personne ne répondit à leur comportement absurde. Mais système judiciaire de l’Amérique, a donné le droit aux musulmans de New York avec les pleins pouvoirs, et la mosquée est en cours de construction, avec un peu de distance du site des tours jumelles. Les minorités religieuses dans notre pays, honnêtement avant la révolution, traditionnellement avaient plus de liberté. Ils pourraient être utilisés dans tous les organismes gouvernementaux, et gravir les échelons de la responsabilité sociale. Après la révolution islamique, ils avaient limité et encore plus limité. Par exemple, nous n’avons jamais donné la permission aux sunnites, de construire une mosquée à Téhéran, et de s’engager dans le culte sans crainte. En temps clair et devant les yeux de tout le monde, nous détruisons les lieux de culte de nos derviches. Nous forçons des femmes de toutes les religions officielles du pays – qu’elles ne croient pas le voile – qu’elles portent le voile, comme nos dames. Parmi l’ensemble de nos agents (autres que le parlement), il n’y a ni un chrétien, ni un Juif et ni un zoroastrien. Et jusqu’à récemment, même les personnes instruites de sunnite, n’ont pas été autorisés à y assister dans les responsabilités de l’État. La question est que ce qu’ils sont plus près de Dieu – avec tous les mauvais traits, qu’ils ont – et ainsi les enseignements des prophètes de Dieu, ou bien nous?
    3 – notre pays est l’un de plus largement consommateur des drogues, dans le monde. Imaginez que, un grand nombre de nos hommes, femmes, filles et garçons, sont engagés dans la consommation de drogues, n’est pas gracieux, ni pour la révolution islamique, ni pour aucun gouvernement ou de la souveraineté. Se diriger nos gens vers la drogue, au-delà des personnes de tous les pays, a démontré la fragilité de la plupart des relations sociales et humaines dans notre société.
    Parlant de l’enrichissement de l’uranium dans le pays, était bon alors que si, nous guéririons un tel mal, puis de terminer leurs corruptions. Accès à la science nucléaire, et les cellules-souches, et lancer satellite “Omid” dans les communautés qui sont tombées à une gueule de bois beaucoup de jeunes, ressemblent le plus à la figure d’un homme, qui avait huilé et peigné ses cheveux et sa cravate fermée, mais ses chaussures sont en sandales. Et re-imaginer, proportionnellement à la population, nos personnes dépendantes de la consommation les types de médicaments sont plus que les gens en Amérique, afin qu’il y aurait la violence psychologique pour nous que sachions notre révolution sont une révolution culturelle et de la libération. Avec cette introduction, je pose ma question à propos de la consommation de drogues: est-ce que les Américains sont plus culturels que nous? Ceux qui sont athées, et nous traitons avec le cerveau Islam? Et la gouvernance actuelle en Amérique, ne sont plus de compassion que nos propres dirigeants, envers de leur propre peuple? Alors que là-bas c’est le capital qui a quelque chose à dire, et dans notre pays, c’est le pur Islam?
    4 – Les gens de l’Amérique sont formés de sorte que souvent, ils ne disent pas des mensonges, et ils détestent le mensonge et les menteurs. L’éthique en vigueur, a pénétré dans tous les organes de gouvernement, ainsi que d’une culture commune. Des cas exceptionnels sont impératifs dans tous les domaines, y compris mentir des gens et les fonctionnaires. Mais le cas général, c’était la même qui a été dit. Là-bas, si un fonctionnaire du gouvernement dirait un mensonge, il serait évincé de son poste de responsabilité. L’étendue des responsabilités, tout ce qui va dans le haut de la pyramide du pouvoir et de hauts responsables du pays, il sera renforcé ainsi que la rigueur. Possibilité de mentir un procureur américain, est presque impossible. Sauf dans de rares cas. Et alors dans notre pays? Notre procureur écrit des mensonges, facilement comme boire une gorgée d’eau, et il publie ses mensonges à travers le pays. Comme exemple, il donne une déclaration d’un accident vasculaire cérébral, au lieu de l’incident d’assassiner “Zahra Kazemi” dans la prison, ou affecter par la maladie méningite, à la place de décès de l’abattage nos jeunes, à la prison de Kahrizak. A votre avis, de cet égard du mensonge officiel, ils sont plus proches de Dieu et de nos enseignements religieux ou pas?
    5 – De votre Excellence, nous avons beaucoup entendu parler de “droit de veto”. Qui est un droit cruel et irrationnel et inhumain. Les Américains sont un des titulaires de droit de veto à l’ONU. Et à travers lui, ils persécutent aux autres pays. Dans notre pays aussi, il y a une sorte de droit de veto. L’histoire des “insiders et outsiders» et superviser l’approbation, est un droit de veto non écrite. Droit que nous traitons nos amis en référence à cela sur des grandes responsabilités et des postes sensibles, et nous empêchons les autres de ça. Avec cette différence que le mangeur mondiale Américain, exerce l’influence de son droit de veto, pas sur son peuple, mais pour les étrangers et les autres pays. Et en plein courage, nous appliquons notre droit de veto, comme un couperet pointu, au milieu de notre peuple. Ils sont païens, et nous sommes musulmans. À votre avis religieux, ceux qui ne croient pas en Dieu, est-ce qu’ils sont pros-personnes et populaire, ou nous qui sommes musulmans et bénéficient de milliers de hadith et contredit verset?
    Votre Sainteté, est peut-être l’un des rares chefs dans l’histoire, qui a parlé beaucoup. Moins de leadership, il dit et il a dit autant que vous parlez. Et bien sûr, les paroles agréables et prêché varié. J’en suis sûr, de ce qu’en parlant, vous puissiez facilement entrer dans tous les sujets sans aucun problème et parler longtemps, et pour ce pouvoir, vous auriez du plaisir. Mais ce plaisir se limite seulement, à votre Sainteté. Quand nous tenons à distance de propre vous, ce plaisir devient de moins en moins. Et quand en arrive aux gens, il ne reste plus quelque chose de sa saveur. En effet, notre peuple est limité et contraint en parle ses cachés dans leur cœur. Peut-être pour cette raison, qui s’est transformé en l’extrémisme, réflexion sur des questions neutres dans nos médias. Notre peuple, en aucune façon, ne bénéficie pas de la liberté d’expression. Grande étranglée, a interdit le discours populaire.
    Imam Ali (salut à lui) dans son commandement sensationnel à Malek, l’encourage à manière de la gouvernance, de ne pas balbutier d’une personne pauvre contre le gouverneur. Malheureusement, notre peuple balbutie n’importe où et même en face de vous, et les gens évitent de parler franchement de tout ce qu’ils ont explicitement dans le cœur. Avoir peur de l’expérience des stigmatisations, est fermé la bouche des gens. Et la personne que vous êtes probablement la seule personne, qui a bénéficié fortement pour profiter de la liberté d’expression, dans ce pays. Contrairement aux habitants de l’Amérique, qui ont possédé à ce plaisir, de petit et grand. Là-bas, les gens sans bégaiement et très couramment, parlent à ses aînés, et même disent leurs corruptions, en leur présence. Tout comme cet Arabe avec sa robe déchirée, qui a dit au deuxième calife : “si tu irais tordu, je te fais droite avec cette épée.” Nous voyons dans ce chapitre aussi, dont les Américains ont été plus intéressés que nos aux enseignements religieux, et ils les ont pratiqués déjà. Ne suivent-ils pas les moyens de leur gouvernement de nos traditions divines et islamiques, dans la même gamme de la liberté d’expression? Et nous, qui sommes à côté de la grande table de cette doctrine, ne les profitons-nous pas d’eux?
    7 – J’en suis sûr, votre Excellence sache bien dont l’armée américaine n’a jamais été autorisée à intervenir dans la vie politique, économique et culturelle du pays. Des tribunaux surveillent soigneusement le moindre abus de côté de l’armée, de façon spectaculaire. Lequel militaire, pourrait oser de menacer un député? Où est-ce que les troupes américaines se préparent officiellement, et ils se pénètrent en dessous et du sommet d’élection de leur pays, et avec configuration des carnavals de forces voyous, et bien sûr, en alignant complet avec eux, Ils affluent vers les campagnes publicitaires de ses rivaux, et avec les phoques et la destruction de biens publics pour apprêter l’espace de victoire pour n’importent qui, qui veut posséder? Les troupes américaines sont créditées à leur sécurité intérieure et extérieure, de sorte qu’ils n’ont aucune opportunité d’entrer dans le domaine de l’économie, ou d’autres domaines non pertinents. Exactement le contraire de nos troupes, qu’ils sont maintenant un élément important dans les interventions nationales et étrangères, ainsi les domaines de politiques et économiques, et d’occuper le majeur parti de la position et autorités culturelles et sociales dans le pays. Si vous jetez un regard sur la liste les noms des militaires dans n’importe où, vous serez d’accord avec nous sur ce point, qu’ils ont dévié de leur engagement juridique, car ils sont partout, de la radio et de la télévision, jusqu’à la municipalité et le Président du Parlement et le gouverneur et les ministères et député de parlement. Avec la même éthique, en conformité de l’organisation, qui est intrinsèque à l’armée. Avec cette courte comparaison et avec laisser de côté les militaires de toutes les interférences incohérentes, acceptez-vous que les Américains ont le développement tous azimuts et plus pénétrant que nous, et nous résolvons ou avons résolu nos problèmes courants avec consolidation et domination militaire.
    8 – Après la victoire de la révolution, nous avons promis à nos propres médias, qu’ils réussissent à la liberté en leurs analyses et de suivi et dénoncent la corruption et de diffuser des croyances générales et spéciales. La situation actuelle de nos presses, est très désespéré et en train de mourir à l’âge de trente-deux ans de la révolution. Nous avions dispersé la poudre de la mort à la presse et aux médias publics, et nous les avons nommés “la libre circulation de l’information”. Nulle part dans le monde de comprendre, à la taille de notre pays, la presse n’a pas été et n’est pas de menacée et arrêtée, et la peine, et la censure. Sauf les pays rétrogrades. Et l’ex-Union soviétique. Et les pays comme à nos propres pays. Au lieu de cela, les médias et la presse en Amérique, non pas de la liberté absolue et illimitée, mais plutôt qu’ils bénéficient d’une liberté trop abondante et répandue. Un magazine national et même local, est libre de s’engager dans le cadre de la loi à n’importe qui, et pour n’importe quel sujet, et n’aurait pas peur de président et de son administration et le parlement et le pouvoir judiciaire. Là-bas, parfois l’insertion d’un article, même dans un magazine local, tiré vers le bas, un juge connu, un membre du parlement, un ministre et un important chef, et l’a amené à matraque de la loi. Contrairement à notre pays, que la presse passe leurs journées, dans une fièvre et des frissons habituels. Honnêtement, pensez-vous, Dieu et le prophète et l’homme et l’humanité sont plus respectés dans ce système ou en république islamique d’Iran?
    9 – Nous avons fait une promesse à notre peuple et au monde, avant la révolution islamique, que même les communistes soient libres d’exprimer leur opinion. Cette liberté n’est pas dans ce sens que l’on peut dire: Hey les gens, je suis un communiste. Au contraire, cela signifie qu’il soit en mesure de voir sa philosophie de main en main dans les universités, et en même temps il pourrait également être employé dans un tel bureau. Mais aujourd’hui, nous avons atteint un point que nous ne pouvons pas supporter, les partis établis par des fils d’Imam, et la révolution.
    En bref, enterré dans l’oubli, toutes ces promesses. Mais en Amérique, malgré de tous les crimes qu’il avait contre nous et à d’autres pays dans le passé, se déplaçant librement, l’écoulement de la pensée dans les universités, sans avoir créé une nuisance pour quelqu’un ou pour un processus intellectuel. Est-ce qu’ils sont revenus à la croyance en Dieu, et qu’ils sont infidèles selon nous, en raison de ce verset du Coran qui dit: “Alors, donnez bonne nouvelle à mes serviteurs, ceux qui entendent les différents points de vue, et suivez le meilleur d’entre eux “, et ont-ils les servis et d’agir eux, ou nous qui rejetons toutes les religions pour que, nous montrions aux autres, la vérité de notre foi?
    10 – En Amérique, en outre aux cinéastes gouvernance, qui font des films recommandés et admirés par le gouvernement, mais ainsi qu’il y a le fournir l’occasion pour les cinéastes indépendants, qui entrent dans le plus sombre et le plus secret des coins de la gouvernance et même des dispositifs de sécurité et ils font des films, et leurs films devraient également à montrer à travers le pays librement, sans aucune restriction. Comme un cinéaste indépendant “Michael Moore”, qui critiquait les politiques de “Bush”, et affiché extensivement son film critique dans son pays comme dans d’autres pays.
    Dans notre pays, je ne dis pas qu’un cinéaste, puisse faire un film sur des meurtres en série, ou sur la sensibilité de direct et indirect de Votre Honneur, ou sur entente secrète d’un député ou à propos de la façon d’interroger la femme de Saïd Emami ou dans le cas d’incapacité un ministre, un juge, un sous-ministre, un directeur d’école ou un soldat de la police; qu’il ne puisse jamais faire un tel film, mais alors que ce cinéaste patriotique ne puisse même pas de déplacer sa caméra dans les rues de la ville et prendre des photos de slogans par les jeunes protestants, de temps en temps sur les murs de la ville, et créer de leurs désirs secrets, un travail précieux. Maintenant donnez-vous équitablement votre avis juridique, et répondez à ma question qu’ils soient plus près de Dieu, ou nous?
    Ma principale carrière, est le cinéma. Eh bien, vous savez comme moi, que les entreprises géantes de réalisation de films d’Hollywood, cherchent à tirer profit, et en plus ils tombent avec leurs films, comme une avalanche sur la pensée des gens du monde. Quel que soit, avec la force d’un concept, ou d’un sexe, ou de la violence. Mais cette communauté a atteint un tel développement de la confiance, qu’elle ne crucifie pas son cinéaste pour son regard pénétrant. Au contraire, elle offre amplement d’espace pour favoriser sa pensée et sa créativité. Alors, est-ce que l’Amérique avec tous ses maux, n’a pas de la supériorité culturelle, intellectuelle et reconnaissance, sur nous?
    11 – Dans notre pays, pour une raison quelconque, légale ou illégale, les gens sont privés d’avoir des réseaux de télévision indépendante. Signification inhérente d’une telle attitude est un manque de confiance et de compréhension des gens. Et que les bonnes personnes sont de la même taille, qu’ils s’asseyent et se nourrissent de ces réseaux gouvernementaux. Et toutes les nouvelles, toutes les analyses, tout intellectuel, que le gouvernement estime opportun; on les voit et entend, et peut-être qu’on doive croire, de même angle arbitraire que de l’État. Bien sûr, il y a aussi un sens caché, sur ce processus. Et que: Révolution islamique est extrêmement vulnérable. On devrait examiner les pores d’endommagés, et finir sur les complots contre la révolution. Ou même la révolution, est responsable de la culture et de la croyance des gens. De peur d’un réseau indépendant et libre de satellite, jouerait avec les morales et religieuses des gens, et il agiterait l’esprit des gens?
    Mais là où il y a des dizaines de réseaux privés, en plus des réseaux gouvernementaux, qui sont beaucoup plus active et plus populaire que des réseaux publics, et des centaines de réseaux privés et des communautés ouvertes, qui sont engagés dans la publicité et la publie toute idéologie et l’attitude envers le bien et du mal, tout au long de la journée. Avec divers programmes. Entièrement compatible avec le verset du Coran, qui encourage les serviteurs de Dieu, pour sélectionner le meilleur de l’idéologie kaléidoscopique. Cette communauté, avec avoir tous les problèmes, qu’elle se débatte avec ça, elle est atteint d’un niveau de compétence, qui a respecté la compréhension de ses gens, et leur a fait à la liberté de choisir ses favoris. Les communautés, qui sont préoccupées par le manque de cylindres de résistance pour leur survie, s’appuient sur le réseau public. Pour défense des intérêts de l’esprit et la psyché des gens ; ma question est à la présence de votre Excellence; lequel d’entre nous, a pris la bonne voie? Eux ou nous?
    12 – En Amérique, il y a une compétition apparente, pour éclairer et la vérité, entre les médias et les réseaux de télévision. Pendant ce temps, il y a les médias qui sont aussi, ceux qui répandent le mensonge et trompent les gens. Mais ce qui est plus, c’est que l’acceptation des médias chez les gens dépende du degré de leur sincérité. Les médias qui mentent; ils seront rapidement en circuit de la haine, des gens. Parce que mentir et le répandre, est un péché impardonnable. Cela fait une partie de la culture du peuple de ce pays. Aussi, qu’ils ne mentent pas à eux-mêmes, et en même temps, ils font l’espace sombre et étroit pour les menteurs. Au contraire, nos médias, notamment la télévision, ont tendance à mentir de façon la plus concentrée. Dans la dernière année et quelques mois plus, les mensonges répandus et le publier par notre télévision et radio, étaient de telle manière d’ingénierie ignorante, qui pourrait bien comprendre, même des publics moins expérimentés, les bruts mensonges, et en rire. Un ennui qui nous choque dans ces années, était votre propre insisté, sur l’approbation continue de ces procédures, en radio-télévision iranienne. Qu’il ait été déterminé son président, par vous. Notre TV, ne voit pas beaucoup de problèmes dans la société, et que d’ailleurs, il montre l’objet des choses, qu’il ne soit pas de la question et la difficulté des gens. Compétence secrète de notre télévision et de radio, est en disant l’absurde et le publier; montre le même mensonge répandu, et de ne pas voir la douleur des gens, également dans une communauté qui a dans ses mains, à chaque temps, secrètement et ouvertement des milliers d’articles. En comparant ces deux procédures, nous sommes très impatients de savoir, légitimité de comportement de l’Iran et de l’Amérique, de votre point de vue. Qui de nous est le droit? Quelle manière de nous est juste? Et c’est lequel, qu’on puisse comparer à la vérité?
    13 – Notre religion, en outre de l’encourager les gens à bien, est de les éviter la laideur et la cruauté de la pensée et le comportement. Une des friponneries, est «l’hypocrisie». Cette hypocrisie, pour quelque raison, qui n’est pas le lieu de dire ici, dans les années qui suivirent la révolution islamique, est devenue un mouvement populaire, et l’éthique en cours dans notre pays. Peut-être dans aucun autre pays comme notre pays, les gens ne vont pas vers l’hypocrisie en face des fonctionnaires et des chefs religieux. Par exemple, un professeur d’université qui trouve un moyen de venir chez votre présence, immédiatement il porte la robe de l’hypocrisie, et vous montre la façon dont vous aimez. L’hypocrisie qui a trouvé son chemin de haut en bas de nous, en Amérique, est un “sans définie”. C’est-à-dire, les gens ne comprennent pas l’hypocrisie. Ils n’en connaissent pas. Tous, sont ceux qui sont. Encore une fois, dans ce cas, nous négligeons d’exceptions. Oui cher leader, de qui nous sommes musulmans, mais nous avons mélangé avec l’hypocrisie. Et ceux qui ne croient pas en Dieu apparemment, ils ne reconnaissent pas l’hypocrisie. À la fatwa de votre altesse, qui de nous est plus proche de Dieu?
    14 – Cher leader, moi et quelques autres, en ce moment, nous sommes prisonniers de cette révolution. Avec chaque passé, que nous avons eu, et avec n’importe quel avenir, qui sera bras ouverts à nos côtés. Ce n’est pas certain notre criminalité dans ce temps-là, et non plus la véracité des gens qui expriment leurs amitiés, autour de votre Excellence. Histoire témoignera, de vrai cette allégation. Malgré tout, notre amitié est avec vous. Les amis qui cherchent la voie, de leur chef. Un leader qui sait en Amérique, c’est la police qui est la plus seule force d’armée dans le domaine social. En Amérique, sauf dans de très rares cas et négligeables, un groupe de personnes en se protégeant les forces militaires, n’est jamais mis en action contre un autre peuple. Les civils, n’attaquent pas aux collèges et les résidences universitaires. Ils ne brûlent pas d’endroit des gens. Ils ne nuisent pas de n’importe quel endroit. Ils ne font pas du mal des élèves, et ne font pas d’aveugles des étudiants. Ils n’attaquent pas les maisons des dissidents comme M. Karroubi. Chaque comportement social est en inhibition de l’emprise de la loi. C’est la police et seulement la police, qui peut fermer les routes et aussi les ouvrir. C’est la police, qui protège la maison et le lieu de travail d’un caractère, un parti et un courant de pensée, contre les gens en colère et mécontents. Il n’y a pas une telle chose comme tribunal de la rue. Qu’ils prennent la décision au même endroit et en exécuter là aussi. La police est responsable de l’ordre social. Si les civils auraient créé une catastrophe, c’est la police qui aurait eu responsable. Parce que les civils sont “indéfinis”, dans le vocabulaire de la police et les forces de l’Amérique. Ce sont “Shaban sans cervelle”, qui déshonorent la religion. Ou si, parfois jusqu’à présent a été contre les noirs, rarement vu ces jours-ci. Et, bien sûr, les ont attelées grandement. Des rares cas, ne sont pas attribuables. Ce qui est vu et est légal, est la domination de la police en tous les événements sociaux qui sont explicites et implicites. Maintenant, nous sommes prisonniers d’aujourd’hui de vous, et le mangeur de feu comme Phoenix, dans le ciel de leadership. Que nous brûlions, afin que nous puissions vous informer sur les dangers qui nous guettent.
    Vos réponses à ces questions, qui seront certainement à bon escient et honnêtes, révélant le rapport que nous avons avec vous, et avec le monde de la compréhension. Dans notre société, est-ce que la police est capable ou il est bon à rien? Et responsable? Ou pas, il y a d’autres qui viennent mettre sous leurs pieds, l’autorité de la police, dans le temps nécessaire, et eux-mêmes, sans avoir un certificat de naissance, prennent le processus des affaires de la communauté, ou d’un accident. Souvenez-vous, il y a quelques années, les gens qui manifestaient en France, ce qu’ils aient fait à Paris et d’autres villes françaises? Ils ont brûlé et détruit et pillé, partout? Est-ce quelqu’un d’autre soit allé sur le champ de bataille avec les balles et les chars, à l’exception de la police? Et si même un coup de feu a été tiré? Quelle façon de sociabilité, est la bonne? Dieu confirme laquelle procédure?
    15 – La police de l’Amérique, avec des armes à feu, ne jamais tue ses manifestants de la rue. Tendance générale d’Amérique, est comme ça. Sauf dans quelques cas. Alors, le même policier, avec sa voiture, n’attaque pas sur le côté de la population, et il n’écrase pas quelqu’un par la voiture. Ou, il ne jette personne à partir du pont vers le bas, même les manifestants, quoiqu’ils n’aient pas de permis de démonstrations. Ou de la police ou du gouvernement. La survenue de ces accidents, c’est-à-dire: l’oppression. C’est l’oppression, qui met la main à la racine des révolutions et le résultat du travail acharné et les sacrifices, et elle peut conduire au renversement d’un gouvernement. Malheureusement, dans notre pays et dans les années qui suivirent la révolution; n’était pas loin de l’observation aux tels événements. Mort inexpliquée d’une personne, en Amérique, peut créer une “vague”. Chez nous, la création des vagues, pas à cause du sang d’un innocent, mais qui est dépendu, par exemple, de déchirer l’image de l’Imam. La vague de faux, parce qu’ils ne le font pas en eux-mêmes la rendre droite, conduits à l’effondrement des piliers de notre société. En un seul endroit, le sang est déversé sur le sol, et les aînés et la communauté ne sont pas influencés, mais plutôt, ils cassent leur tête, due à déchirer d’une image, et ils auront le plancher dans la bouche, de l’intensité de la colère. C’est la différence entre la squelettique les fondements sociaux de l’Amérique, et la nôtre. À votre avis, lequel de nous, a eu recouru à l’exactitude, l’équité, la justice, Dieu, l’islam et les mouvements des prophètes? Eux? Ou nous, qui avons établi la règle, au nom de l’Islam?
    16 – notre amitié, qui sommes-nous prisonniers de ce système, est d’être honnête avec vous. Bien que nous sommes maintenant en prison. Et bien qu’ils aient parlé amèrement avec nous en prison, et qu’ils soient tombés des malédictions sur nous, et ils nous aient joué à multiplier la force. Notre amitié avec vous, est la vérité; dans ces amers jours de la prison. Et non l’hypocrisie. Parce que l’hypocrisie est en apparence, d’une manière et à l’intérieur, d’une autre. Mais alors pour nous, quelle hypocrisie? Que de la même prison, nous parlons ouvertement avec vous, en disant à notre cœur. Hypocrisie commence, là où il aura un risque pour perdre avantage. Quelle est notre faveur, alors que nous soyons vos prisonniers?
    En Amérique, il n’y a pas de prisonniers politiques. À savoir que, leur infrastructure politique est tellement admirable et lisse, dont une personne politique va chez une entité juridique, sans avoir d’autres permises, seulement concernant la mise en place, ses médias et d’enregistrer son, et immédiatement elle commence son journal, sa télévision et sa radio et son parti, et elle entre dans la sphère de son activité.
    Là-bas, il s’agit d’une question grave. Et que: pourquoi un citoyen devrait arriver en prison, en raison de ses activités politiques telles que la participation à des manifestations illégaux ou discours contre le Président ou dire quand et pourquoi avec le leader? Emprisonnement d’une personne politique en Amérique, est associée à une levée de boucliers et de protestation par les institutions civiles. Pourquoi et pour quelle raison, il devrait être emprisonné? Notre croyance de nous qui sommes les prisonniers politiques en ces jours de la révolution islamique, est qu’on ait été enlevé à nous, de la liberté sans raison. Et cela veut dire: oppression. Et l’oppression, c’est que même effondré le mouvement des messagers divins, et a détruit la gouvernance de l’Imam Ali. Peut-être nous demander, c’est la tyrannie de la gouvernance d’Ali, qui a été détruit? Je dis oui. Une communauté, qui retour à la justice d’Ali, et est indifférente à bracelets de cheville volés du pied d’une femme juive, et porte à la richesse, des “Aqeel”s de son clan, et tirant vers le bas le drapeau d’Ali, et prend des biens publics comme héritage de son père, et insiste sur la stupidité et l’humiliation du peuple, et apporter à la communauté le mensonge et la tromperie, et rompt les bénédictions de Dieu, et va vers la consommation et le gaspillage, et tombe en division et le schisme, et est atteinte ignorant de ne pas avancer, et dépense l’honneur de Dieu pour soi-même; et surpasser de Dieu au nom de l’assistance de Dieu, et ne met que les dommages et la destruction à la place; inévitablement, va échouer et s’effondrer.
    Oui Cher leader, nous les prisonniers politiques, sommes en prison maintenant, en signe de protestation, à ces inélégances infinies. Au lieu de cela, que nous devions encourager; nous sommes allés à la prison. Les Américains n’ont pas de prisonniers comme nous, et nous les avons beaucoup. Qu’est-ce qui est vrai, et lequel d’entre nous, sommes honnêtes?
    17 – Un de mes crimes est, de critiquer votre honneur. Deux ans de trois ans et demi, de mon emprisonnement et d’autres gens comme moi, c’est pour cela: critiquer compatissant. Dont nos juges-(l’agent est excusé!)-, ont traduit comme “offensive”. En Amérique, critiqué de chefs de gouvernement est en cours, et ce n’est pas une exception. En Iran, peut-il approcher, un auteur, un prédicateur, un intellectuel, un cinéaste, un artiste; aux vols d’un ministre, à l’erreur d’un spirituel, à l’anarchie par un juge et critiquez le leader? Critiquer à la première personne de l’Amérique, est l’une des affaires courantes des médias du pays. Et critiquer au dirigeant dans notre société, est apparemment un rêve inaccessible! Je vous donne mon serment à Dieu, dont à l’égard de tous les crimes que les Américains commettent dans le monde; est-ce qu’ils aient atteint à comprendre, à la civilisation, de grandir et de raisonner correctement, ou nous?
    18 – De notre Dieu, nous vous souhaitons à accepter la vérité. En espérant que Dieu vous donne une grande patience, et une compréhension solide et des yeux avertis, et les gens appréciant, et un bon avenir. Nous aimerions que d’autres, qui n’ont pas de Khamenei, regardent avec envie les chemins parcourus, et de nos horizons clairs. Nous, qui avons Khamenei, aimons d’être plus près que d’autres, à Dieu et la bonté et à l’éclat de tous azimuts.
    Un tel processus peut être facilement et avec générosité et la conviction des gens; en disponible sur compréhension de vous et nous. Par exemple, pourquoi nos maîtres ne devraient pas de se sentir libres? Au lieu de cela, ils sentent qu’ils sont surveillés par les yeux, dans la classe et à l’extérieur de la classe de sorte que, dès qu’on entende d’autres termes, on baisse leur travail à la sécurité de l’université, et on les congédie et même incarcère? Professeurs aux universités d’Amérique, sont parfaitement à la liberté de critiquer le gouvernement et ses caractères, que ce soit dans les milieux médiatiques ou leurs classes. Sans – la peur. Ce soir à la télé, ils cousent ensemble de ci-dessous et au-dessus du gouvernement en place, et le lendemain, c’est comme si rien ne s’était passé, ils seraient à leur cursus universitaire. Mais nos enseignants, avec les offensifs minimaux en les questions de gouvernance, les rendant tombent dans le domaine de la panique. Selon à la charia de votre Excellence, entre nous deux, qui est debout sur le circuit de la vérité.
    19 – crime de beaucoup des prisonniers politiques, dans la dernière année par exemple, est la participation à la démonstration illégale. Si vous descendriez de la position de leader, et vous pourriez vous déplacer jusqu’à nos cellules, vous donnerez le droit à nous, qu’à part des yeux de votre Excellence, nous saurions notre crime, très drôle. Bien que, dans les trente et quelques années de la révolution; ce soi laquelle qui était comme la partie, groupe, guilde et la communauté opposition qui pouvait avoir la possibilité, de faire la démonstration juridique, que nous soyons la deuxième? Vous, qui êtes le chef de la révolution, en substance vous êtes le leader de la préservation de la Constitution et les droits du peuple. Et l’un des articles de notre constitution, est le droit de grève, le droit de manifester et la démonstration de l’opposition. Notre télévision montre souvent des rassemblements et des manifestations publiques de l’Amérique et Israël et d’autres pays occidentaux, contre la politique de leurs dirigeants, et selon leur opinion, de se vanter la laxité de leurs fondements. Mais sans le savoir, ramène l’histoire de la liberté glorieuse parmi eux. Que dans ces pays, les personnes opposées, puissent faire la grève, la protestation et même brûler Paris et les villes françaises, dans le chaos d’un mois, et ne pas couler du sang, de nez de quelqu’un. Mais dans notre cher pays il y en a, qui ont l’autorisés de défilé et protesté, et même détruire n’importe quelle place, sans avoir besoin de permis, seuls les groupes spontanés, et couverts en suaire. Toutefois, en vertu de la loi et le système judiciaire, et IRIB! Couverte en suaire et les groupes couverts en civil, qui peuvent, sans crainte de la loi et l’application de la loi, entrer à la vie privée et les établissements privés et les lieux scientifiques et bien-être, et les détruire et brûler, et frapper un étudiant en dormant, et aussi soulever ses yeux de l’orbite. Tout cela, malheureusement, se fait sous les yeux de votre Excellence. Maintenant, répondez-moi, comme un Marja et un chef de file, à ma question; quel est entre nous deux, qui croit le respect aux droits de ses citoyens, et n’hésite pas de toute tentative, au faire et le maintenir?
    20 – Cher Leader, maintenant nous sommes vos prisonniers. Pour que nous n’ayons pas commis un crime. Un de nos crimes était ce que nous dissions: pourquoi le président d’un pays, devrait faire un comportement suspect et parfois irrationnel? Par exemple, faites bien attention aux dernières actions de, son Excellence le Président Ahmadinejad! Certains sont appelés par le Président à la nouvelle responsabilité et parallèle, qu’ils n’aient pas une relation avec le monde de la diplomatie et eux-mêmes sont confrontés à un millier de problèmes et de graves lacunes, dont au hasard à la position de leur responsabilité et même qui n’ont pas de la possibilité d’entrer dans le domaine de la variante, de se faire représentant spécial du Président dans ce domaine. Cette motion de Monsieur le Président n’est rien sauf, qu’il s’engageât pour constituer un anneau méfiant. Et sinon, à un président, quel sont le représentant et le consultant qui est plus supérieur et mieux préparé que le ministre, qui l’aurait été choisi son propre? Est-ce possible, un président, dans le domaine de la diplomatie et l’interaction transfrontalières; qu’il eût eu désiré une demande et des plans à faire, et ne lui obéirait pas, le département d’État? Maintenant, si un étudiant proteste de comportement suspect de ce président, devrait-on l’emmener à la prison? Le président, dont lui-même est manifestement offensif à la compréhension de son peuple, et la loi courante de son pays, est-ce qu’il mérite juridique, ou critiques qui lui interdisent de son comportement stupide?
    Premièrement, en Amérique, un président n’ose pas violer la loi, jusqu’à ce que le chef du pays eût noté l’histoire de sa transgression, et après ternir la dignité du pays et sa sagesse actuelle, et défis nationaux et mondiaux; l’autorité de leader lui retourne à sa place précédente. Deuxièmement, la violation d’un président à la loi, lancera un tapageur de la critique parmi les politiciens, et soulèvera la vitalité politique du pays. Les Américains, ouvrent la voie critique et ils ferment la voie au comportement illégal de leurs fonctionnaires et ils leur font le chemin rugueux. Non pas que, remplir les prisons de leur critiquant. Quelque chose qui était, et est, dans notre pays. Maintenant, vous nous dites, à partir de la compréhension et la loi, et les droits des gens, qui sont en avance, eux ou nous? Est-ce que le congédiement de Nixon n’était pas pour que, son parti ait été placé “entend parler”, dans le bureau de son rival? Histoire Watergate pour les Américains, cependant qui est d’un point de vue humiliant, mais d’une centaine point de vue, est appréciable. Avec ces événements, en Amérique, le droit va être fier et va à l’apogée. Contrairement à nous, nous dépensons la loi et sa réputation pour les besoins de nos entreprises et nos équipes et avec cela nous-mêmes, faisons des boules de feu et les jetons vers la vie de la communauté. Lequel d’entre nous, sont les meilleurs?
    21 – En Amérique, la loi ne passe jamais facilement, de côté du sang versé injustement. Si l’incident de l’année dernier dans notre pays serait survenu en Amérique, bien sûr leur gouvernement aurait renversé, et des multiples de leurs personnalités auraient remis en question. Tout ce qu’il veut Dieu et le Coran et le Prophète. Qui dit: tuer sans raison d’un homme, est égale au tuer toutes les personnes, et vice-versa! Eux, qui sont “pieds en pédale” pour le sang des innocents, et qu’ils sont de façon trop sensible pour cela; ne pas écouter les commandements de Dieu, ou bien sommes-nous? Encore une fois, je tiens à souligner que je passe d’accidents de temps en temps dans le passé en calculant leur situation interne, et je souligne à la routine actuelle de la communauté Américaine.
    22 – Ma prochaine question est un peu amère pour vous. Mais c’est une vérité, qui est teintée d’amertume. C’est un fait indéniable. Les statistiques ne mentent pas à ce sujet. Cher Leader, malheureusement ou heureusement, l’islam se développe en Amérique, année après année. Non seulement là, mais dans tous les pays. Selon les statistiques, qu’ainsi on peut affirmer leur exactitude. Seulement il y a deux pays où l’islam est déclinant. L’un est notre pays, et l’autre est Afghanistan. Il n’est pas nécessaire de statistiques sur le terrain. En regardant autour de nous, nous pouvons observer la tendance à l’Islam. Est-ce que vraiment les imams de la prière du vendredi de Votre Honneur, ils ont ou ils ont eu la capacité et la connaissance, pour qu’ils augmentent même une personne de promoteurs statistiques de l’Islam? Il ne faut pas voir avec les yeux de Muhammad et Ali, mais avec les yeux de dirigeant d’un pays judicieux, voyez bien aux taux d’alphabétisation de vos imams de la prière du vendredi et de vos représentants. Vous pouvez évaluer leur éducation, dans les domaines de l’anthropologie et social et politique. Et confiez-vous à la balance de la sagesse sociale, la taille de l’effet, de ses “les êtres et les néants” et ses ingérences illégales, dans les affaires du pays. Le résultat est très dommageable et chaotique. Vous avez perdu une grande partie de public et de vos abordés et des adressées de la prière du vendredi, et les intéressés d’Islam, en assigner ces imams de vendredi. Est-ce que le secret de décroissant de nombre des adorateurs du vendredi, n’est pas de même? La justice, qui n’est pas trop visible dans notre système judiciaire, et le gouvernement qui ne sont souvent pas débrouillard et honnête, et des représentants qui sont principalement des lâches et cupides, et la confusion qui a surgi dans le domaine de la science et la vie du peuple, ce qui devrait réduire le champ à la croissance de l’islam dans cette propriété. Si l’Islam a été de plus en plus à la croissance avec cette condition, nous devions avoir le doute. Maintenant dites-vous à nous, ce que nous soyons sur la voie pour faire du mal à l’islam, ou bien eux? Et nous avons pris, la réputation de l’islam, ou bien eux? Malgré ces affirmations que nous ayons, et les prétentions qu’ils n’aient pas. Et d’après vos discours répétitifs, des hostilités qu’ils fassent envers de l’islam et les musulmans?
    23 – Des communautés publiques et non gouvernementales de N.G.O. en Amérique, ont la possibilité de travailler dans la plupart des régions, et ils ont l’influence de nombreux angles du gouvernement. Ainsi qu’en Iran, nous fermons rapidement l’une des deux parties de notre opposition, au nom de l’affiliation aux ennemis de la révolution, pour qu’à part de nous, quelqu’un d’autre ne nous demande pas quelque truc, et ne montre pas nos erreurs, et ne rentre pas dans les relations au sein de notre, et ne divulgue pas des jouissances illimitées de nous. Lequel d’entre nous est de la «croissance»?
    24 – Nous détestons les Américains en raison d’Abou Ghraib et Guantanamo. Tout d’abord, les deux prisons étaient pour les membres non américains. Et aucun d’entre eux, comme la prison de Kahrizak, n’a pas excédé à quelqu’un, et non plus personne n’abattus. Aux États-Unis, les dispositifs de sécurité, n’ont pas à tuer des militants politiques. Dans notre pays, il y avait des meurtres en série, et n’a pas été déclaré coupable d’un responsable efficace du gouvernement. Est-il possible que des Aînés d’un pays, ne soient pas au courant d’une telle catastrophe? Est-il possible que, les Israéliens entrent dans les plus sensibles de notre sécurité, et de tuer nos hommes politiques, un par un? Alors s’il vous plaît juger par vous-mêmes ensemble? Les crimes qui s’y produisent en particulier, est-ce que nos mains soient plus polluées du sang des hommes politiques, ou leurs mains?
    25 – Le pouvoir judiciaire des États-Unis, a diffamé un célèbre président comme Clinton, pour un mensonge, devant les yeux du monde. À mon avis, ce pouvoir judiciaire est indépendant et imperméable, de même qu’il suscite la fierté de l’instrument de la justice divine. Mais dans notre pays, notre président, en quelque sorte, dit des mensonges encore sur des mensonges et en outre, notre système judiciaire ne dit pas en dessous de sa langue, même un «qu’est-ce qu’il dit?”. En vérité, laquelle justice et équité, et lequel jugement, est plus divine que cela? C’est-ce que, maintenant il est en cours là-bas? Ou ceux que nous ayons nommé, en plaisanterie, la justice de la République islamique? Je le crois aussi, qui a été dur les Américain, envers leurs peuples et les étrangers, après l’événement du onze septembre. De l’écoute, à des empreintes digitales, et de la censure. Mais immédiatement, avec se calmer la situation, ils sont retournés à sa première place, et ils mentionnent cette période et l’époque de “McCarthy”, le temps sombre.
    26 – Les Américains, sont si sûrs d’eux-mêmes, et croient à leurs infrastructures et cylindres culturelles et de leur communauté qu’ils connaissent en donnant le tribun pour leurs adversaires, est comme un évidement pour eux. Alors qu’ils peuvent fournir pour M. Ahmadinejad, leurs centaines tribunes officielles, et alors quand il rentre à la maison avec un sentiment de Victoire, et il prend célébrant sa victoire, pour soi-même. Les gagnants sont ceux qui ont atteint à une telle croissance, qu’ils le sachent, l’entendre des paroles de ses adversaires, est une partie de la configuration de leur comprendre, social et politique. Avons-nous en effet, à supporter d’entendre, pas Obama dans les universités les réseaux de télévision, mais supporter d’écouter un quart d’heure, M. Mohammad Khatami, dans l’un des milliers de nos tribuns? Jugez votre arbitrage: Lequel d’entre nous, est plus respectueux que l’autre? Pas en slogan, mais dans la pratique?
    27 – L’opinion publique en Amérique est si importante, que la honte de regarder les visages des gens qui protestent, sera contrainte de démissionner, puis resté à la maison, de nombreux responsables qui sont des délinquants. L’opinion publique dans notre pays est une blague. Et la tromperie de la pensée des gens dans notre pays, est une pratique courante!? À la visite du pape, le chef du monde catholique en Angleterre, les gens qui protestaient contre lui et le comportement laid des prêtres catholiques; sont descendus dans les rues pour offrir leurs voix et leurs protestations, au pape et à tout le monde. Pression de l’opinion publique, donc se mettant le pape dans la complication de sans honneur de ses clergés, qu’il a été forcé officiellement et la plusieurs fois, devant les médias, de présenter ses excuses au peuple. Oui, c’est une propriété de l’objection évidente, des gens. Qui ne supporte pas le laid, même dans les caves de l’église fanatiques des chrétiens. S’il ne serait aucune protestation des gens, ou même si la présentation des excuses de pape serait secrète et dans une cérémonie privée; ne fixerait pas de quelque chose appelé «éducation» à la vie de la communauté. Et ce sont les propriétés et l’importance de l’opinion publique. Même chose, que nous sommes privés de ses bénédictions. Et au nom de garder du système et non pas affaiblir le système, nous avons privé nos propres communautés de ces grands mérites. Nous sommes privés de cette bénédiction, mais le peuple de ce pays-là, est né dans un tel contexte, et ils grandissent ensemble et ils arrivent à vieillir. Si le bon Dieu serait censé de sélectionner, il choisit nous ou eux. Cette grande bénédiction a été observée, dans la Constitution de notre pays. Mais ni votre Excellence, ni les gouvernements, ni le parlement, ni le pouvoir judiciaire, ni personne d’autre, ne redeviennent lucides donc ce qu’il conduira à leur déclin, chutant un droit clair du peuple par les dirigeants. Nous ne sommes pas allés à la perquisition de ce principe du mérite, de demander de leader la situation financière d’Astan Qods Razavi et Fondation de l’opprimé et que l’argent qui a été déplacé par le président, pendant la durée de sa responsabilité, que ce soit dans municipalités, et au cours des dernières années; dont apparaît pour nous assez lourd et avec de la fièvre et accompagné par des frissons. Et je vois le bon Dieu qui nous a tourné sa tête, parce que nous avons donné beaucoup de slogans au nom de lui, et a tourné ses yeux vers ceux qui ne prétendent pas d’être musulman, mais qui ont suggéré l’âme musulmane dans la conscience de leur propre communauté.
    28 – notre système est un système religieux. Très différent, avec le système de la pensée américaine, qui est laïque. Compte tenu de cela, entre nous, la politesse, l’éthique, la tolérance, la patience, la générosité, le pardon, le respect, l’amour, l’honnêteté, la probité, la main propre, la tolérance à l’opposé, le respect des adversaires, le dévouement et beaucoup de caractères authentiques des êtres humains, doivent être plus abondante qu’une société laïque. Je suggère, regardez-vous et jetez un œil à la «littérature» détaillée des médias de l’État et nationaux, en seulement au cours d’un an et quelque mois derniers, de sorte que vous sachiez: l’équité et la justice, l’égalité et la non-discrimination, sont une cargaison d’insultes et absurde, qui sont circulées à la communauté mentale. Tout cela a été rendu, en face de vos yeux. Ils s’insultent jamais d’un savant religieux, bien que non chrétien, et ne pas donner aux règles de foule, l’adresse de leur domicile et leur vie privée. Le même que nous le fassions et nous ayons combattu avec notre spiritualité. Ils partagent en glorifiant des photos des fonctionnaires et des présidents de leur ex, devant nos yeux avec le passé qui ont à plusieurs reprises et dans des endroits pertinents. Et tandis que nous posions volontairement en orbite d’oubli et même de la haine de soi, nos anciens fonctionnaires, dès que nous nous unissions au travail.
    Cher Leader, cet article n’était pas un évident principe, Dieu m’en garde, pour que nous imaginions les coordonnées de la communauté et de la culture américaine comme un modèle. Pas du tout. Ce qui est très différent l’endroit vrai de notre promise utopie, avec ce que l’Occident implique aujourd’hui. Au contraire, dans le seul but et l’intention de gribouillage, c’est que, à démêler la réflexion et la révision, comme ils prennent un coup d’œil à nouveau, et quelques comparaisons objectives et tangibles, sur les consolidations répétitives et épuisantes de notre propre mental.
    C’est un monde étrange. Quand le temps viendra, les postérités jugent nos modes dans le temps, pas si longtemps, et ils riront beaucoup de nos comportements et ils regretteront les occasions manquées par nous.
    Cependant, du point de vue de la personne que vous êtes, à l’égard d’une telle réputation qui est avec nous, est-ce que nous ayons un bel avenir?
    Respectueux et courtois – Mohammad Nourizad

     
  10. مهدی از لندن

    سلام 31+85 عزیز!
    راستش خیلی دوست داشتم که دوشنبه در تهران بودم و باز هم بدیدارت در قدمگاه می آمدم.اصلا 2 شنبه که در قدمگاه هستی و تنها شدی تصور کن که به قدمگاه آمده ام و در گزارش شبانه ات با شماره ای هم از من یاد کن.تصور کن که شیک تر از دفعه ء قبل و با آسودگی و اعتماد بنفس بیشتری به قدمگاه آمده و برایت در ابتدا با صدای بلند آواز سر میدهم که:
    ما برای دیدن م م م….حمد نوریزاد….چه سفرها کرده ایم…از لندن آمدیم!
    بعد از اندکی گپ و گفتگو نظرت را در مورد زیر که در مهرنیوز دیروز خواندم، جویا خواهم شد.البته از اینکه این خبر تا به این لحظه در جایی بازتاب نداشته، بسیار متعجب هستم.ضمنا از اینکه نامی از سپاه و وزارت اطلاعات و بسیج و برخی دیگرنیست هم در شگفتم .مراقب خود باشید.خدانگهدار

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی و تبلیغات مجمع تشخیص مصلحت نظام، در جلسه امروز مجمع تشخیص مصلحت نظام طرح رسیدگی به دارایی مقامات، مسؤولان و کارگزاران جمهوری اسلامی ایران که کلیات آن در جلسه قبل به تصویب رسیده بود، پیگیری شد.

    همچنین در این جلسه با حضور اکثریت اعضای مجمع تشخیص مصلحت، وزرای اطلاعات و دادگستری، رییس کمیسیون اقتصادی و نایب رییس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس شورای اسلامی، عضو حقوقدان شورای نگهبان، معاون حقوقی قوه قضاییه، رییس دیوان عدالت اداری، قائم مقام سازمان بازرسی کل کشور، موارد ذیل به تصویب رسید.

    ماده 1ـ مقامات و مسوولان زیر موظفند در اجرای این قانون، صورت دارایی خود، همسر و فرزندان خود را قبل و بعد از هر دوره خدمتی به رییس قوه قضاییه اعلام نمایند.

    1. رهبر، رییس جمهور، معاونان رییس جمهور و وزیران

    2.نمایندگان مجلس خبرگان رهبری

    3.مقامات منصوب از سوی رهبری

    4.اعضای شورای نگهبان

    5.نمایندگان مجلس شورای اسلامی معاونان و مدیران کل رییس مجلس

    6.معاونان رییس قوه قضاییه و رؤسای سازمان ها و دستگاههای وابسته به این قوه و معاونان آنان

    7.دادستان کل کشور، رییس دیوان عالی کشور و رئیس دیوان عدالت اداری و روسای کل دادگستری استان ها و معاونان همه آنها و سایر دارندگان پایه قضایی

    8.روسای دفاتر سران سه قوه، مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری و مشاوران سران سه قوه

    9.دستیار ارشد رییس جمهور، معاونان وزرا، مدیران کل و همترازان آنها

    10.دبیر شورای عالی امنیت ملی و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام

    11.رییس و دادستان دیوان محاسبات کشور

    12.رییس، قائم مقام، معاونان و دبیر کل بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران

    13.روسا و معاونان سازمان ها و موسسات دولتی، نهادها و موسسات عمومی غیردولتی و مدیران کل آنها

    14.مدیران عامل، اعضاء هیأت مدیره بیمه ها، بانک ها و موسسات مالی و اعتباری دولتی و شرکت ها و موسسات وابسته به آنها، رؤسای مناطق و رؤسای شعب ارزی و ویژه و سرپرست های مناطق

    15.رییس سازمان بورس اوراق بهادار و معاونان وی، رؤسای بورس های تخصصی، مناطق و فرابورس

    16.رییس و اعضای هیأت عامل صندوق توسعه ملی

    17.استانداران و معاونان آنان، شهرداران و اعضای شورای شهر شهرها

    18.سفرا و کارداران، سرکنسول ها و مسوولین حفاظت منافع، رؤسای نمایندگی های جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور

    19.نمایندگان دولت در مجامع عمومی، هیأت مدیره، هیأت امنا و مدیر عامل شرکت ها و موسسات دولتی یا وابسته به دولت، نهادها و مؤسسات عمومی غیردولتی

    ادامه بررسی این طرح به جلسه آینده مجمع تشخیص مصلحت نظام موکول شد.

     
    • درود بر شما
      قوه قضاییه مستقل !
      اینجا یک سوال پیش میاد که رییس قوه قضاییه باید دارایی خود و خاندان زمین خوارش را به خودش گزارش کند !
      همین که دستگاه عریض و طویل رهبری را در این دستور کار گنجاندن ما را بس ! یعنی خاک بر چشم مردم پاشیدن !

       
  11. با سلام خدمت آقای نوری زاد بزرگ

    می‌شه دلیل اینکه آقای خمینی را امام خمینی خطاب می‌کنید برای ما بگویید؟

    من مطمئن هستم که شما تعلق خاطر‌ی که دوستان اصلاح طلب نسبت با ایشان دارند را ندارید ولی‌ برای من جای سوال است که شخصی‌ مثل شما که پرده‌های با آن ضخیمی را با شجاعت تمام دریده باشید ولی‌ در برابر این شخص که تاریخ از آن با تلخیه بسیار یاد خواهد کرد را امام خطاب می‌کنید!

    ——————

    سلام دوست گرامی
    برای پاسخ به این پرسش شما از نوشته ی ” یاران ” گرامی ام عاریت می گیرم که نوشته است:

    هر ارتباطی دارای 4 عنصر اساسی است. فرستنده، پیام، شیوه انتقال و گیرنده. هر ارتباطی مادام که توسط گیرنده درک نشده باشد کامل نیست. در نامه آقای بازرگان، گیرنده و در یافت کننده معلومند. یکطرف کسی که خیر خواه کشور است و در عین حال نفع شخصی ندارد چون در قدرت نیست. ولی طرف مقابل در قدرت است و دارای شان و امکان تصمیم گیری است و بابت این توانائی دارای عنوانی قانونی است. اگر آقای بازرگان به القاب رسمی از آقای خمینی نام میبرد چیزی گزافه نیست چون برابر قانون این عنوان را دارد و باید بر اساس همین عنوان هم پاسخگو باشد.
    پیام هم روشن است. دعوت آقای خمینی به تجدید نظر در سیاست ادامه جنگ و نشان دادن اینکه بر خلاف نطر رهبر نظرات دیگری هم هستند. شیوه انتقال هم نامه مکتوب محرمانه است ،چون می خواهد امنیت فکری طرف مقابل را به هم نریزد و متهبم به جّو سازی نشود. حال سئوال این است که آیا در ترکیب این نامه پیام محوری بروشنی و بی ابهام بیان نشده؟ پاسخ این است که پیام در تمام این نامه همه جا یکدستی خود را دارد.
    چرا مهندس به قرآن متوسل شده؟ چون این پایه وجه مشترک فرستنده و گیرنده است. آقای خمینی بدنبال پیدا کردن توجیه سیاسی برای کار خود نیست بلکه معتقد است این سیاست تکلیف شرعی اوست. بازرگان بر این پایه مشترک او را به چالش کشیده و به استدلال می پردازد چون این میدانی است که آقای خمینی نمی تواند بحث را عوض کند. یازرگان در عین حال از یاد آوری مسئولیت حکومتی هم غافل نمیشود و لذا با استدلال شرعی و سیاسی موضع خود را هر چه واضحتر بیان میکند.

    پیامهای مدح محور ناشی از شیدائی و شیفتگی و خود شیفتگی میباشند و حامل هیچ یک از عناصر یک ارتباط نیستندد. برای مثال در سخترانیهای آقای خامنه ای که ازموضع خودشیفتگی میباشند ، جایگاه ایشان معلوم نیست که آیا از موضع یک مرجع دینی صحبت میکند یا سیاسی و یا بقول خودشان انقلابی. پیام ایشان هم معلوم نیست چیست و مخاطب کیست. به همین دلائل مدّا حان هم حاوی هبچ پیامی بغیر از شیفتگی نیستند و شاید به همین دلیل باشد که پیامبر اسلام خواستار پاشیدن خاک بر دهان مّداحان شده است.
    در پایان از دوستان عزیز دعوت میکنم به کتاب بارزش “آئین سخنوری” اثر جاویدان مرحوم “فروغی” رجوعی داشته باشند تا با مقوله سخنوری و ارتباط بیشتر آشنا شوند.

     
    • با سلام دوباره خدمت آقای نوری زاد عزیز

      ممنون از این که زحمت کشیده و جواب بنده را داده‌اید ولی‌ باید عرض کنم که این جانب به هیچ عنوان قانع نشدم.آقای نوریزاد این جانب هدف از طرح این سوال را نه زیر سوال بردن هدف شما بلکه روشن ساختن نکات نامعلوم و مبهم که به ذهن خواننده ورود می‌کند و نقد شما که مبادا مثل آقای خامنه‌ای البته نه (امام خامنه‌ای) فقط به تمجید عادت نفرمایید.

      شما به جای پاسخ این که چرا خمینی را آیت الله و یا آقای خمینی خطاب نمیکنید بلکه و را امام می‌نامید یعنی‌ لقبی که منحصر به طرفداران این شخص می‌باشد مرا به نامهٔ آقای بازرگان حواله داده‌اید.

      باید خدمت شما عرض کنم که بازرگان و همفکران و سهم قابل توجهی‌ در بر کشیدن این موجود و به ویرانی کشیدن این آب و خاک داشته‌اند و به همین دلیل این شخص و یاران ایشان نمیتوانند که معیار ما قرار بگیرند و بسیاری از یاران ایشان باید که در محضر ملت ایران به خاک افتاده و طلب مغفرت کنند نه این که بعد از ۳۵ سال فلاکت باز ایشان معیار مردم ما باشد.

      بنده با نهایت ادب از شما مرد بزرگ و الگوی شجاعت این خاک می‌خواهم که جواب مرا از جانب خودتان بدهید که چرا آقای خمینی را امام خطاب می‌کنید.

       
  12. عزیزارجمند جناب آقای نوری زاد با عرض سلام وعرض ادب بر خود واجب میدانم با ارسال این نامه از زحماتی که متحمل میشوید تشکر نموده سلامتی و توفیق حضرتعالی را ازخداوند خواستار شوم اگر در خاطرمبارکتان مانده باشد در گذشته نه چندان دوراز طریق فیس بوک جویای حالتان بودم در هرحال سلامت و شادکامی شما را آرزومندم اینجانب را که از جانبازان جنگ میباشم دعا بفرمایید حال چنان مناسبی ندارم باشد که با دعای خیر احراری مانند شما روزهای بهتری داشته باشم انشالله
    ارادتمند احمد سوری

     
  13. یک دوست نوری زاد

    استاد گرامی و فرزانه جناب نوری زاد عزیز
    با تقدیم درود صمیمانه وآرزوی صحت وتندرستی شما
    مطالعه شرح تجارب روزانه تان که حاکی از عزم استوارتان در فروریختن تابو های موجود در جامعه وایجاد آگاهی هموطنان در یادگیری الگو هایی جدید از همزیستی توام با عشق و محبت و بدور از تعصب و اوهام است؛ موجب شعف و تقدیر وفیر عموم هموطنان روشن ضمیر است.انشاالله در آینده ای نه چندان دور ثمرات این نوایای خیریه وابراز شجاعت در این سبیل برهمگان از جمله جنابعالی و عائله محترم که همسنگران و همراهان صمیمی تان در تحمل مشاکل عدیده اند؛واضح وآشکار خواهد شد.

     
  14. سلام پدر عاشق

    بر طبق عادت ماههای گذشته باز حساب حقوقیم به خاطر ضمانت دوستان مسدود شده است.این بماند که دوستان بهتر از جانم این چنینم می کنند ولی با تکیه بر دولت الکترونیک دست به تلفن شدم و با اعتماد به نفس برای پیگیری مسدودی به بانک زنگ زدم.پس از چند بار تکرار شماره گیری ، شخصی محترم گوشی را برداشت و با احترام بیشتر گفت الان وقت پاسخگویی از پشت گوشی را ندارم.اینجا ایستاده اند و مقدم اند .گفتم دولت الکترونیک ما گوش فلک را کر کرده پس تکلیف آن چه می شود؟گفت حتما ضامن شده ای و مسدود شده است.گفتم میدانم ولی میخواهم ببینم قسط کدام دوستم را میخواهم پرداخت کنم.با لحنی کمی آشفته تر گفت :آن روزی که امضا می کنید “هر گاه قسطهای متضامن ریخته نشد حق دارید از حساب بردارید “فکر این روز ها را باید می کردید.هنوز خواستم بگویم پس 82000 میلیارد تومان بدهی بانک ملی به این صورت جمع شده است که دیدم بوق مشغولی تلفن به گوشم پتک میزند.با خود گفتم به بانک میروم و پیگیر کارم می شوم. با هزار ترافیک و خطر و مرخصی خود را به بانک رساندم و بانک کمپوتی از آدم شده بود.همه با خود می گفتند چرا امروز بانک اینقدر شلوغ است؟خود را به قسمت معوقات رساندم.آقای پژمان نشسته بود با 5 نفر سرپا بر گرداگرد میزش.سلامش گفتم و به نوبت ایستادم.نفر جلویی من کارش که تمام شد پرسید: دارم میروم تهران، آیا میتوانم تلفنی پیگیری کنم.گفت مگر نمی بینی چقدر شلوغ است.تا شانزدهم برج نمی توانم جواب بدهم.از آن روز به بعد جواب می دهم. وارد صحبتشان شدم وگفتم اگر قسمتی از کارها را تلفنی انجام دهید اینقدر شلوغ نمی شود.به نظر من اگر چند وقتی اولویت به کارهای الکترونیکی و تلفنی داده شود مردم عادت می کنند تلفنی پیگیر کارشان شوند.کارتم را دادم وگفتم مسدود است لطفا چک کنید. ببینید کدام دوستم محبت فرمودند و بار قسطشان را به گردن ما انداخته اند؟هنوز چک نکرده گفت تا امروز ظهر برداشت می شود.گفتم چه خوب ولی نمیدانم این 82000 میلیارد تومان بدهی از کجا آمده است؟با دوست بغل دستیش دوتایی وارد کار شدند و مجبور بودم حرفهای دونفر را گوش بدهم.یکی گفت شما اداری نیستی ما هر حرفی بزنیم برایمان پرونده می شود و دیگری گفت اصلا اینجور حرفها رو جواب نده…به ما ربطی ندارد…با خود داشتم می اندیشیدم پر بیراه هم نمی گویند… اینها همان ماموران معذورند که گفت بانک طالقانی مسدود کرده است.از آقای پژمان تشکر کردم . همکار بغلدستش که سرش خلوت تر بود و به یک حساب داشت قانعم می کرد به رسم ادب گفتم همه حرفهای من این است که اگر تلفنی را که گراهام بل زحمت اختراعش راکشیده جواب بدهید اینقدر مردم جمع نمی شوند.ترافیک کم می شود.وقت زاده می شود و وقت مردم هدر نمی رود.من از کارم مرخصی نمی گیرم و هزار ویک فایده دیگر.آقای پژمان را که خداحافظی شده بود دوباره گفت الان این خانم آمده است و از دولت الکترونیک چیزی نمی داند.شما را جواب دهیم یا این خانم را؟گفتم اگر یک بار این خانم محترم ببیند تلفنی بهتر جواب می دهید در خانه می نشیند و به جوانتر ها امر می کند این کار را برایش انجام دهند.در این بین جوانی از مراجعه کنندگان با رگ کردن متورم شده از خشم درصورتم درآمد که آقا کارتان تمام شده بگذارید کار مارا هم انجام بدهد.وقت مردم را گرفته اید.خانم محترم ایستاده نیز به اعتراض درآمد و اگر خداحافظی نمی کردم از پیگیری یک کار فرهنگی کاملا پشیمان می شدم.از تک تک حضار پوزش خواستم و گفتم از جایی دیگر پیگیری می کنم.
    پدر عاشقمان….
    در تک تک کارهای روزمره امان رنج تحمیل شده به شما را از سوی حاکمان (به صورت خواسته) و از سوی مردمان (به صورت خواسته و ناخواسته) با عمق وجود درک می کنیم. دیگر این برخوردهای ناآگاهانه رنجمان نمی دهد و از ادامه فرهنگ سازی خسته هم نمی شویم.چون عاشقی چون شما را الگو داریم که هزاران زخمه می بینی و یک هم آخ نمیگویی…
    درود بر شرفت پدر

     
  15. با سلام بر دوستان گرامی. پیرو درج نامه زنده یاد مهندس بازرگان به آقای خمینی دوستانی از موضعی که با نوعی انتقاد و طنز همراه است با این نامه بر خورد داشته اند که باعث نگارش این یاداشت گردید که امبد است مفید باشد.

    هر ارتباطی دارای 4 عنصر اساسی است. فرستنده، پیام، شیوه انتقال و گیرنده. هر ارتباطی مادام که توسط گیرنده درک نشده باشد کامل نیست. در نامه آقای بازرگان، گیرنده و در یافت کننده معلومند. یکطرف کسی که خیر خواه کشور است و در عین حال نفع شخصی ندارد چون در قدرت نیست. ولی طرف مقابل در قدرت است و دارای شان و امکان تصمیم گیری است و بابت این توانائی دارای عنوانی قانونی است. اگر آقای بازرگان به القاب رسمی از آقای خمینی نام میبرد چیزی گزافه نیست چون برابر قانون این عنوان را دارد و باید بر اساس همین عنوان هم پاسخگو باشد.
    پیام هم روشن است. دعوت آقای خمینی به تجدید نظر در سیاست ادامه جنگ و نشان دادن اینکه بر خلاف نطر رهبر نظرات دیگری هم هستند. شیوه انتقال هم نامه مکتوب محرمانه است ،چون می خواهد امنیت فکری طرف مقابل را به هم نریزد و متهبم به جّو سازی نشود. حال سئوال این است که آیا در ترکیب این نامه پیام محوری بروشنی و بی ابهام بیان نشده؟ پاسخ این است که پیام در تمام این نامه همه جا یکدستی خود را دارد.
    چرا مهندس به قرآن متوسل شده؟ چون این پایه وجه مشترک فرستنده و گیرنده است. آقای خمینی بدنبال پیدا کردن توجیه سیاسی برای کار خود نیست بلکه معتقد است این سیاست تکلیف شرعی اوست. بازرگان بر این پایه مشترک او را به چالش کشیده و به استدلال می پردازد چون این میدانی است که آقای خمینی نمی تواند بحث را عوض کند. یازرگان در عین حال از یاد آوری مسئولیت حکومتی هم غافل نمیشود و لذا با استدلال شرعی و سیاسی موضع خود را هر چه واضحتر بیان میکند.

    پیامهای مدح محور ناشی از شیدائی و شیفتگی و خود شیفتگی میباشند و حامل هیچ یک از عناصر یک ارتباط نیستندد. برای مثال در سخترانیهای آقای خامنه ای که ازموضع خودشیفتگی میباشند ، جایگاه ایشان معلوم نیست که آیا از موضع یک مرجع دینی صحبت میکند یا سیاسی و یا بقول خودشان انقلابی. پیام ایشان هم معلوم نیست چیست و مخاطب کیست. به همین دلائل مدّا حان هم حاوی هبچ پیامی بغیر از شیفتگی نیستند و شاید به همین دلیل باشد که پیامبر اسلام خواستار پاشیدن خاک بر دهان مّداحان شده است.
    در پایان از دوستان عزیز دعوت میکنم به کتاب بارزش “آئین سخنوری” اثر جاویدان مرحوم “فروغی” رجوعی داشته باشند تا با مقوله سخنوری و ارتباط بیشتر آشنا شوند.

     
  16. با درود ________ آقای نوری زاد تقریبا” خودتان میدانید یا دستگیرتان شده که چرا تا کنون ” برادران” وزارت شما را تحمل می کنند ولی از آینده رفتار آنها به خودت بی اطلاعی . خود ” برادران ” هم مانند شما رفتار آینده شان را با شما پیش بینی نکرده اند و مترصد زمان و یا موقیعتی دلخواه هستند . شاید تصور این است که ” برادران ” کارشناس و برادران تحلیل گر و برادرانی که در جمع آوری و پردازش و پرورش حرکات شما ، ثانیه به ثانیه رفتار شما را ” رصد ” میکنند، به چند نتیجه رسیده اند که در حال حاضر با شما دارند ممارست میکنند . نتیجه 1- وزارت فعلی کرک و پشم سابق را ندارد . نتیجه 2- وزیر اطلاعات دولت فعلی ، وزیر دولت قبلی نیست و سعه صدرش بیشتر است . نتیجه 3- کمی سلول های خاکستری مغزشان بیشتر شده تا با یک نفر ” کل کل ” نکنند ( در کشور های عقب مانده حاکمین از سایه یک نفر هم میترسند ) . نتیجه 4- وزارت موازی (سپاه) با شما برخورد کند . نتیجه 5- نوریزاد 85 روز که هیچ ، آنقدر روزها بیاید در قدمگاه قدم بزند و ما کاری به کارش نداشته باشیم و بین مردم جا بیاندازیم تا مردم بی خبر و ساده لوح پیوسته بگویند که : نوریزاد از خودشان است که کاری به کارش ندارند وگرنه وزارت تحمل یک دقیقه ایستادن کسی را در آن مکان نمی کند ( رئیس بچه های اطلاعات شیراز گفته بود نوریزاد به ما کمک کرد تا مخالفین را در حافظیه شناسایی کنیم ) . نتیجه 5- نوری زاد در خانواده خود ، برادر جانباز نازنینی ” قطع نخاعی ” دارد و اوست که انرژی مثبت به محمد میدهد و محمد دیگر تعلق خاطر به این دنیا ندارد و ما اگر بلایی به سرش همچو ستار بهشتی بیاوریم ، گند نظام خیلی بالاتر خواهد زد و دیگر کسی جلو دار نخواهد بود ، پس بگذاریم ایشان در قدمگاه خسته شود و خودش برود پی کارش .نتیجه 6- همان فرد عاقلی که یکی از زیارت کنندگان قدمگاه است ، گفت : نوری زاد را دیگر در جهان می شناسند و کسی جرأت و جسارت زیادی به ایشان را ندارد .

     
  17. جناب نوریزاد ! روز اعدام مه آفرید خسروی هم از شنیدن خبر این حکم ناعادلانه بسیار متاسف شدم و هم بسی بیشتر برای مردمی که چنان اعدامی را به مثابه احقاق حق میدانستند . براستی مه آفرید به غیر از بازگرداندن پول های دریافتی و پرداخت حداکثر تا دو برابر مبالغ رشوه پرداختی به خزانه بیت المال چه دینی به من و به ما داشت . ما که از حق خود برای تنعم قدرتمندان گذشته ایم. در برابر آزادی مرتضی رفیق دوست از زندان و عفو او توسط رهبر هیچ دم برنیاوردیم. در برابر زیاده خواهی سپاه در احداث فرودگاه امام خمینی که با اشغال باند فرودگاه مانع از این شدند که این فرودگاه جایگاه فرودگاه دوبی را در ترانزیت هوایی بین الملل بگیرد و سالیانه یک میلیارد دلار زیان و هزاران شغل را از کشور گرفتند هیچ نگفتیم. در برابر دست اندازی های ستاد اجرای فرمان حضرت امام و آستان فدس رضوی به املاک و مستغلات مردم سکوت کردیم. در برابر تصاحب شرکت مخابرات توسط سپاه بصورت اقساطی و از محل درآمدهای آن چشم بستیم. در مقابل به باد دادن میلیاردها دلار درآمد کشور در میدان مشترک گازی با قطر توسط سپاه پاسداران از طریق تصاحب پروژه هایی که توان اجرای آن را نداشتند اعتراضی نکردیم . هیچ از بیدادگاه محسنی اژه ای نپرسیدیم که چرا مرتضوی با آن همه حیف و میل اموال بازنشستگان در تامین اجتماعی مفسد اقتصادی نیست و مه آفرید مفسد اقتصادی است . آیا با حسین هدایتی دولابی نیز در صورت بدهکاری به بانک های عامل و دریافت بدون وثیقه وام بانکی همین گونه برخورد میشود یا به واسطه شغل پدر یزرگوارشان در برادرخانه اطلاعات ایشان از حسابرسی معاف هستند .

    ————

    سلام محمد گرامی
    تشکر از نگارش این متن آهنگین
    سپاس

     
  18. خانم انیتای گرامی خمینی ///// بود که همین آخوندهای کزاواتی با هزاران ترفند و فریب و تزویر از بند نجاتش دادند.متاسفانه مردم ما خیال می کنند در زندگی اجتماعی و سیاسی داشتن صداقت کافی است ولی بی خبر از اینکه بپرسند صداقت نسبت به چی و کی؟جناب بازرگان و سایر آخونهای کراواتی که جز منبع تغذیه فرقی با آخوندها نداشتند/ندارند شاید مردمانی صادق بودند و بسیاری از آنها هستند ولی صادقت نسبت به چی؟ به خرافات اسلامی!و همین باعث بدبختی و گرفتاری ما ببوها در اوایل انقلاب گشت!بازرگان و شریعتی و جلال و هزاران آخوند کراواتی و چپ های //// پر شور اوایل انقلاب که اگر الفبای مارکسیست را هم میدانستند هرگز بر ضد شاه و بنفع ///// خمینی وارد کارزاری بشدت ایران ستیز نمی شدند.بله شاه یک دیکتاتور بود ولی همین شاه به بسیاری از قوانین مترقی و جهانشمول و افکار جهانی احترام میگذاشت و لی خمینی چه؟ //// .///////////.ولی همین شخص با نردبان آخوندهای کراواتی آنچنان بالا رفت که خود را خدای ایرانیان و ناجی همه دانست و آنهمه جنایات را بر مردم نازل کرد.مردی //////! بازرگانها و شریعتی ها و جلالها و آخوندهای کراواتی با پادویی کردن برای هیولاهای حکومتی آنچنان خطایی مرتکب شده اند که در حقیقت متهم اصلی جنایاتی هستند که در این 35 سال بر ایرانیان رفته.

     
    • درجواب ناشناس
      که به آنیتا خطاب کرده است
      محتوای پیام شما نزد عقلا معلوم است وبراین تحلیل ببویانه شما قاه قاه می خندند.

       
  19. جناب نوری زاد مطلبی نوشته بودم از زبان ولایت مدار جان برکف.سوالاتی کرده بود و میخواست جوابهایی بگیرد که بیشتر رای منفی گرفت تاجواب. چند نفری مطلبی نوشتند، اما جواب سواات نبود،سپس جناب مرتضی در کامنتی از من خواستند که نظر خودم را درمورد اینکه چرا سوالات را اینطور مطرح کردی، بگویم و گفتم چشم.تا اینکه هفته گذشته اتفاقی افتاد و من شرح اتفاق را برای شما نوشتم که کوتاه برای خوانندگان مینویسم .
    نوشته ولایت مدار برگرفته از اعمال و افکارورفتارامروزی مردم است وکه ما آنرا بخوبی می بینیم اما چشم بروی آن می بندیم.خارج ازبی ادبی و تملق گوئی و شیفتگی این شخص به رهبرو دین و …که بکنار میگذارم به چند سوال ونوشته او اشاره میکنم و بعد به اصل موضوع می پردازم.
    می نویسد: بمن بگوئید جامعه کوچک شما چه برتریتی دارد؟چه قدرتی و چه هدفی دارد؟

    لاف زدن کار شماست .

    در همین سایت آقای نوریزاد ، نمی توانید با هم صحبت کنید .چرا؟چون خواسته هایتان هیچ نقطه مشترکی ندارد.

    آیاخودتان رامیتوانید تعریف کنید؟
    ************
    هفته پیش رفتم برای خرید و دیدار مردی محترم .چه کسی؟همان مردی که کارت بانکی خود را به آقای نوریزاد میدهد و میگوید که یک تابلوی ارزان قیمت از آثارت را بمن بفروش، و میرود آن هم بدون نشانی و آدرس.تا اینکه آقای نوریزاد این مرد شریف را پیدا میکند و تابلو را برایش میبرد .اونویسنده است، نویسنده ایست که کتابهایش در گوشه خانه در حال خاک خوردن است ،چون مورد غضب نظام قرار گرفته است.
    نام کتابش انبساط ربانی(گردباد دختر رَز) .نویسنده امیرحسین دولت پناه.
    در مسیر رفتن به منزل این نویسنده ،بخودم میگفتم که آنقدر دیر اقدام برای خرید کردی که آقای دولت پناه به تو میگوید،بچه جون خیلی دیر اومدی ،کتاب تمام شد.
    از شرح دیدارم با این مرد شریف می گذرم. اما درحین صحبت با ایشان چشمم به سمت چپ اتاق افتاد که روکشی روی چیزی تقریبا بلندو عریض کشیده شده .از گوشه نگاه کردم دیدم کتابهای بسته بندی شده است.یاد نوشته آقای نوریزاد افتادم که گفتند کتابها در اتاق کارش تلمبار شده و انتشارات همه را بخود او داده است.اما من فکر میکردم کتابی نمانده است!. ولی انگار چیزی از کتابها دست نخورده بود.خیلی ناراحت شدم چون بعد از نوشتن آقای نوری زاد از این مرد شریف هیاهوی خرید این کتابها در سایت و فیسبوک پیچید ومن هم فکر میکردم که، این بار مردم عزم را جزم کردند و کار تمام است.از ایشان هم ،از خجالتم، نتوانستم بپرسم که اینها را هنوز نخریدند چون چیزی که عیان بود ،یعنی نخریدند و چون جواب را جلوی چشم، میدیدم گفتم که چیزی نگویم که بیشتر خودم را ضایع میکنم.در راه برگشت ،گفتم شاید تعداد کتابها زیا د بوده اما در خانه دیدم که شمارگانش 1000 است
    ************.
    دوستان عزیز
    من چرا به اسم ولایت مدار مطلب نوشتم ؟چون روسای این افراد و خودشان ما را نه با یک چشم ودوچشم بلکه با هزاران چشم، رصد میکننداما ما، فقط با یک چشم ویک تفکر میبینم، که ما در دایره آن سوالات قرار نداریم وبس.
    نوشته ذیل یک نمونه است که بخود بنگریم وسوالات واقعی درسطح جامعه راببینیم و جواب دهیم.
    نگاه کنید به نوشته کوتاه دیدار من با اقای دولت پناه وسوالات و نوشته ولایت مدار.
    آیا ما جامعه بزرگی هستیم وقدرتی و هدفی داریم؟بله در مفهوم کلی ما بزرگیم اما واقعیت این است که درجزء، ما تکنفره ویا چند نفره برای خود جامعه ساختیم و چون کم هستیم قدرتی نداریم که هدفی را دنبال کنیم.
    ما فقط لاف میزنیم .درهمین سایت هم درکنار یکدیگر نیستیم .
    ،نمونه بارزش همین کتابهاست اگر خوانندگان و دوستداران آقای نوریزاد را یک جامعه حساب کنیم، بنظر من باید بعد از نوشتن مطلب آقای نوری زاد در مدت 1 روز تمام کتابها، با توجه به تکنولوژی امروزه ، بفروش میرفت.

    با این اتفاقی که برایتان نوشتم می توانید خود را تعریف کنید؟
    تا اتفاقی می افتد همه با سرو صدا از داخل خانه می گویم ،ما هستیم اما بوقت عمل……
    من روز اخر نمایشگاه را بیاد می آورم که این همه انسان بدیدار آقای نوریزاد آمدند که به او ونوشته هایش اعتقاد دارند .اگر هر کدام 1 کتاب را سفارش میدادند الان این مطلب را من نمی نوشتم .من معتقدم که خوانندگان نوشته های اقای نوری زاد در ایران ده برابرِ، تعداد شمارگان این کتاب هست پس حال سوال اینجاست ،کجایند بچه های تهران و ،شیراز ، اصفهان و مشهدو…..؟دوستانیکه در خارج هستند میدانند براحتی نمی توانند سفارش این کتاب را بدهند بهتر است از خانواده های خود که درایران هستند بخواهند یک کتاب با هزینه آنها سفارش دهند .
    مبلغ هزینه پیک در سطح تهران از 4000 تومان تا 12000 تومان است با توجه به مبلغ کتاب که 7500تومان است هزینه این کتاب از 11500 تا 19500 تومان بیشتر نخواهد شدحال اگر دوست داشتید پیشنهاد آقای نوریزاد که مبلغ کتاب را 10000تومان برآورد کردندرابدهید،که2500 تومان به این مبالغ اضافه میشود .
    نمی خواستم مبالغ را بنویسم اما مطمئن هستم که مبلغ قبض اس ام اس و تلفن های غیر ضروری که به جیب برادان قاچاقچی می ریزیم خیلی بیش از این مبالغی که من نوشتم.ویا قیاس کنید با هزینه های بیهوده دیگرمان.
    اگر مشکل برای رفتن به درب منزل این نویسنده دارید تلفن بزنید و سفارش کتاب بدهید اگر با تلفن زدن هم مشکل دارید از آقای نوریزاد بخواهیم که آدرس ایمیل این نویسنده رااز ایشان بگیرند و از طریق ایمیل با واریز مبلغ بحسابشان سفارش دهید.
    آدرس:تهران خ.آیت الله کاشانی-شهرزیبا-بلوک1-ورودی1(شماره1)زنگ شماره4 طبقه دوم.
    درمورد کتاب ،شاید خواندنش بمزاقتان خوش نیاید می توانید آنرا هدیه کنید . بنظرم اگر این کتاب توسط یک خارجی در آمریکا و یا اروپا نوشته میشدبصورت یک فیلم ویا سریال پرهزینه بروی پرده سینماویا تلویزیون میرفت.
    دوستان محترم
    دوستان عزیز
    نوشته حکم تخلیه اقای نوریزاد 14 فروردین93 بود و امروز5خرداد93 است.
    تغییرات ابتدا از خوداست ،نه دیگری .این اتفاقات هم برای ما هم برای ولایت مداران یک تست وآزمایش است. برای ولایت مداران مهم نیست در این سایت در موردخمینی و خامنه ای بد بنویسیم یاحکومت اسلامی، چه هست و چه نیست و اینکه در قران چه نوشته است یا اینکه جنگ کنیم که این سوره مکی است یا مدنی ، یا تاریخ چه ها گفته یا نگفته و… .برای انها عزم و اراده در کارهای اجتماعی و مدنی و همبستگی این مردم درنوع برخورد به مسائل پیرامون خود مهم است .
    حرکتهایی از این نوع ،اعتراضهای مدنی پر ثمر خواهد بود بدون اینکه از بینی کسی خونی ریخته شود. بیائیدحداقل در این سایت همت و عزم داشته باشیم و پشت گوش انداز وفراموس کار نباشیم و در دومین عزم در این سایت کاری کنید که آقای دولت پناه با نوشته ای از تمام شدن کتابهایش برای ما بنویسد وبگوید قلم بدست گرفته برای کتاب بعدیش ، تابااینکار درسی بزرگی هم بطرف مقابل خود داده باشید.

    اولینش چه بود؟ دیدار از نمایشگاه بود.
    باتشکر
    مستاجر
    5/خرداد/1393

     
  20. با سلام

    با تبريك روز مبعث نبي مكرّم اسلام به مؤمنين وعاشقان آن حضرت

    يا نبي سلام عليك با صداي ماهر زين

    http://www.youtube.com/watch?v=vMQVC7_b0po

     
  21. فرض کنیم رأی احمدی نژاد در سال 88 همان رقم بیش از 24 میلیون بوده است؛ دو نکته رخ می نماید:
    – رأی دهندگان مفروض به این نتیجه رسیدند اشتباه کرده و ظرفیت خرابکار احمدی نژاد را نشناخته بودند و لذا در سال 92 جبران کردند. خب اکثریت اشتباه کرده بعد جبران نموده اند و نظام باید از منتقدان آن انتخابات تقدیر کند که پیش بین های خوبی بوده اند. به این ترتیب نظارت نخبگان در آینده جدی تر گرفته می شود.
    – رآی دهندگان به این نتیجه نرسیدند اما نظام متوجه شد در تأیید قبلی احمدی نژاد اشتباه کرده و جلو تجدید حضور او از طریق همزادش (مشایی) را گرفت. خب باز هم جا دارد بابت اشتباه خود جوابگو باشد و نقش نخبگان را در نظارتها پر رنگ تر سازد تا ضریب اشتباه پایین بیاید.
    ضمنا اگر رأی به احمدی نژاد بیش از 24 میلیون بوده، خب حالا اشتباهی بودن انتخابش و نصبش ثابت شده است و نظام هم امکان جبران را از طریق انتخابات 92 فراهم نموده است. این معادله خودبخود به ذهن می آورد که می توان انتخابهای فرضا غلط گذشته طی این سی و چند سال را هم به تجدید نظر کشاند و به این ترتیب نظام می باید باب رفراندوم در بعضی مسائل مورد تجویز قانون اساسی را باز کند تا رأی ملت بازشناسی و در مواردی معلوم گردد.

     
  22. خادم الحرمين

    خدمت اقاى نوريزاد سلام
    اين حقيز چند بار مطلبى را با عناوين مختلف بررا انتشار ارسال كردم ولى ظاهر شما به توصيه اقاى مرتضى انرا حاوى توهين فرض كرده و از انتشار خودارى كرده ايد. اكنون من اول متن مرتضى كه در ان شما را به عدم نشر كامنتهاى من تشويق يا تلزيم كرده را در ذيل مىاورم و سپس كامنت خود كه شما از نشرش سر باز مى زنيد .اكنون اگر اين را منتشر نمى كنيد ، لطفن خودتان خدامابين قاضى و ببينيد ايا كامنت اقاى مرتضا توهين اميز است يا كامنت من ، و اگر هم منتشر كرديد كه اين قضاوت به عهده دوستان باشد.

    اما اين همكامنت اقاى مرتضا:

    لا علیک السلام، البته برای من معلوم شده است شما چه کسی هستی ،اما بقول برخی دوستان چون بناست کلمه را با کلمه جواب گوییم،پاسخ مطالبت را خواهم داد،اگرچه مطالب تو محتوایی جز جعلیات و هجویات پیامبر بزرگوار اسلام ندارد،و مطالبی غیر مستند و جعلی است،و اکنون نیز بازی جدیدی را آغاز کرده ای ،من اینجا مقدمتا مطلبی راجع به وحدت اسلامی و توطئه دشمنان برای تخریب وحدت اسلامی عرض می کنم تا هم خوانندگان بهوش باشند و هم مدیریت محترم این سایت جناب نوریزاد ،و بدانند که برخی از شیاطین و ناجوانمردان که پایبند همان اخلاق انسانی هم که مدعیند نیستند بنا دارند با این حقه بازیها و از طریق نامهای جعلی و گاهی هویت های واحد هم پیامبر اسلام را هجو و توهین کنند و هم با این مطالب ناجوانمردانه برادران شیعه و سنی را بهم بدبین کنند،کسی که خود را خادم الحرمین معرفی می کند و بظاهر اظهار تسنن میکند و داستانهای جعلی و رسوا می نویسد و اسامی پیامبر و صحابه را بمیان میاورد،و هیچ سندی برای هجویات خود ارائه نمی کند،هم میخواهد برادران اهل سنت را بدنام کند،و هم با تحریک شیعیان آنها را به اهل سنت بدگمان کند،بعد با دفاع اینگونه از ابوهریره ها احساسات اهل سنت را علیه شیعه تحریک کنند. آقای نوریزاد هوشمند توجه کنند که شیاطین و مزدوران صهیونیستها در بسیاری از موارد از همین طرق ساده مثل وبلاگ یا سایتی اینچنین آغاز می کنند. من بعنوان یک پژوهشگر شیعی برای برادران اهل سنت احترام قائلم و به عقائد و مقدسات آنان احترام می گذارم ،و تاکنون نیز بنایم این بوده که سخنی بدون استناد نگویم،این دو دوزه بازان هم اگر صداقت دارند هرچه می گویند یا ادعا دارند را مستند بیان کنند ،نه آنکه هر روز پس نقاب نامی جعلی خود را مخفی کنند و مطالبی ببافند،لااقل به کمترین قواعد اخلاق پایبند باشند ،خود را به یک نام معرفی کنند و هرچه میگویند مستند سخن بگویند،البته اگر پشت این نام ها هم مخفی شوند مهم نیست،ما مطالب را بررسی میکنیم و پاسخ میدهیم،حال ذیل آن هر عنوان و امضائی باشد ،اما کسانی که با هویت واحد و با اغراض گوناگون و اسامی گوناگون سعی در توهین و تحقیر مقدسات مسلمانان دارند،بوقلمون صفتانی هستند که برخلاف ادعاهای خود حظی از انسانیت و اخلاق نبرده اند،و برادران اهل سنت من که نوشته مرا می بینند ،توجه کنند ،که خائن الحرمین و این مطالبی که بظاهر در دفاع از ابوهریره نوشته است ،بیش از آنکه در صدد دفاع از صحابه پیامبر باشد ،در صدد هجو و توهین به خود پیامبر گرامی اسلام است،نیز در صدد اختلاف افکنی بین مسلمانان شیعه و سنی است ،زیرا اینها که به اصل اسلام باور ندارند،بلکه با استفاده از همین فضاهای محدود در صدد ریشه کن کردن اصل اسلام و وحدت مسلمانان شیعه و سنی در کشور هستند. این هشداری بود که در باره این حرکات مشکوک خائن الحرمین بنظر من رسید .

    و اين هم كامنت من:
    ابن مروزى رحمه الله عليه روايت كند: هشام بن احمد خزعبلى هر شب خدمت پيامبر(ص) رسيدى و از پس صلاه مغرب تا گاه صلاه عشا مدام از هر درى سخن راندى و ا////////
    ——————————————–
    دوست گرامی
    ما اینجا مطالب موهن و آمیخته به ناسزا را حذف می کنیم و به این حذف کردن های خود نیز افتخار می کنیم.
    با احترام
    محمد نوری زاد

     
    • بنده ناچیز نیز آن دستی که دستها و قلم های ناپاک را از دست اندازی و هجو ساحت گرامی پیامبر بزرگوار اسلام نبی الرحمه و رحمه للعالمین دور نگه می دارد ، می بوسم و به این بوسه افتخار می کنم،زیرا این عرصه عرصه ادب و حق گوئی است و نه هجو کردن پیامبر نزدیک به دو میلیارد مسلمان در جهان.

      سپاس

       
  23. جناب نوریزاد، سوال فرمودید که چرا خمینی (بقیه را کاری ندارم چون به ما خیلی ربطی ندارد) را زنده نگه داشتند؟
    در این مملکت هزار سال است که سعی شده چشم و گوش ما را باز کنند که با فکر و عقل تصمیم بگیریم، خودمان را آگاه کنیم، آگاهان را بشناسیم و قدرشان را بدانیم. نشد که نشد…. از فیلسوفها و روشنفکرهای غربی بگذریم، حافظ، سعدی، فردوسی، ناصرخسرو، کسروی، قوام،…… و دهها روشنفکر دیگر را هم ما نمیشناسم. من از اونی که نزد خمینی را بکشد ممنونم. چرا؟ چون وجود خمینی و حکومتش خیلی از چشم و گوشها را باز کرد، به طور واضح و روشن ذات این تفکری که خمینی داشت نشان داد . نمونهاش خود شما. فکر کنید که اگر خمینی را کشته بود ایشان امام حسین دوم میشد. تا قیامت همینهایی که طشتشان از بوم افتاده (چه اصلاح طلب چه اصولگرا چه روشنفکرنماها) چه داستانها سر هم نمیکردند که اگر گذاشته بودند امام خمینی ایران را بهشت برین میکرد. افرادی که دور و ور خمینی بودند چه داستانها از خودشان تعریف نمیکردند که اگر ما بودیم إله و بله میفرمودیم، آب و برق مجانی میکردیم، آزادی خواهانی بودیم به این بزرگی!…….. شما را نمیدانم ولی من شکر گذارم از آنکه خمینی را نکشت. خدمتی که با این آینده نگری به این ملک و ملت با زنده گذاشتن وی شد در تاریخ این مملکت ثبت شده است.

     
  24. بهرام و تازيانه ، قسمت٤

    تا اينجاى داستان ديديم (خوانديم) كه سپاهيان ايران در مصافى با تورانيان متحمل شكستى سخت مى شوند و شب هنگام كه دو لشكر به مواضع خود برگشته اند ، بهرام فرزند گودرز ، به پيش پدر امده و خبر از گم شدن تازيانه خود (در پى برداشتن تاج شاهزاده اى در ميدان جنگ) مى دهد.
    بهرام بدان جهت كه نامش بر روى تازيانه نوشته شده ، تصميم گرفته به محلى كه درگيرى در انجا به وقوع پيوسته ،بازگشته و تازيانه خود را بيابد (و ان را باز آورد)
    ولى پدرش (گودرز) و برادرش (گيو) ، او را از رفتن به ان محل برحذر داشته و گيو به وى پيشنهاد مى دهد چنانچه از تصميم خودمنصرف شود ، هفت تازيانه گرانبها كه همگى با زر و گوهر مزين شده و پنج عدد از انها هديه شاه مى باشد را ، تماما به او خواهد بخشيد.
    بهرام كه به پدر و برادرش گفته ؛ نامش بر روى تازيانه بر خاك افتاده، نوشته شده ، پيشنهاد برادر را نپذيرفته و از اينكه انها اهميت افتادن نام او بر خاك را ، درك نمى كنند و در تلاش هستند با پيشنهاد دادن تازيانه هاى مزين به زر و گوهر ، او را از رفتن و برگرفتن نام خود از خاك ، منصرف كنند، بسيتر متعجب مى گردد.
    بهرام به ميدان جنگ رفته ، سرباز مجروحى را مى يابد كه به منظور در امان ماندن از مرگ ، خود را به مردن زده و ميان اجساد تن خود را بر خاك افكنده !!
    بهرام كه براى برگرفتن نام خود از خاك ، جانش را به خطر انداخته ، زخمهاى سربازى كه براى نجات جانش ، تن خود را بر خاك افكنده ، را مى بنند و به او مى گويد پس از يافتن تازيانه او را به پيش سپاه خواهد برد.
    بهرام تازيانه خود كه همچون تن ان سرباز ، در ميان تلى از اجساد افتاده و باز همچون تن ان سرباز ، اميخته با خون و خاك بسيار گشته ، را يافته و از زمين برمى گيرد.
    در مسير برگشت ، بهرام به محاصره سپاهيان توران در مى ايد و مقاومت سرسختانه وى ، پيران ، فرمانده سپاه توران را ، ناچار مى كند كه خود شخصاً براى دستگيرى او بيايد.
    پيران پس از امدن و ديدن بهرام ، او را كه سابقا به همراه سياوش در توران بوده ، شناخته و به بهرام مى گويد نشست و برخاست من با تو و خوردن نان نمك با همديگر ، مهرى نسبت به تو در من ايجاد كرده و من نمى توانم شاهد مرگ تو باشم ، بنابراين بهتر انست كه تو خود تسليم شوى ، زيرا تو نمى توانى از پس يك لشكر برآيى؛
    پياده تو با لشكرى نامدار
    نتابى مخور بر تنت زينهار
    ولى بهرام به پيران جواب مى دهد ؛ تنها خواستى كه من از تو دارم انست كه يك اسب در اختيار من قرار دهى وگرنه من تنها كارى كه انجام خواهم داد جنگيدن است (و نه تسليم شدن)
    مرا حاجت از تو يكى بارگيست
    اگر نه مرا جنگ يكبارگيست
    پيران به بهرام مى گويد: اين درخواست قابل اجابت نيست ، تو خود ببين با اين تعداد سوار كه به خاك افكنده اى ايا سواران توران اين ننگ را بر خود مى پذيرند كه اجازه دهند تو برگردى و سپس مى افزايد:
    اگر نيستى رنج افراسياب
    كه گردد سرش زين سخن پر شتاب
    تو را بارگى دادمى اى جوان
    بدان تات بردى بر پهلوان
    پيران به بهرام مى گويد اگر رنجش افراسياب را در پى نداشت ، اسب به تو مى دادم تا تورا به نزد پهلوانت ببرد و با گفتن اين سخن به احترام نشست و برخاست سابق خود با وى ، بدون اينكه فرمانى مبنى بر گرفتن و يا حمله به بهرام به سپاهيانش بدهد، انجا را ترك كرده و به سمت چادر خود روان مى شود.
    در بين راه يكى از فرماندهانش به نام “تژاو” به او بر مى خورد و در باره نتيجه كار بهرام مى پرسد، پيران به وى مى گويد؛ تلاش من براى تسليم شدن بهرام فايده اى نداشت چون او فقط بدنبال راهى است كه بتواند نزد سپاه ايران بازگردد.
    تژاو پاسخ مى دهد: جان تو در برابر مهربانى تو توان مقابله ندارد ولى من ؛
    شوم گر پياده به چنگ ارمش
    سر اندر زمان زير سنگ ارمش
    تژاو خود را به جايى كه بهرام در محاصره افتاده مى رساند و با حالت تمسخر و تحقير؛
    بدو گفت از اين لشكر نامدار
    پياده يكى مرد و چندين سوار
    به ايران گرازيد خواهى همى؟!
    سرت باسمان برفرازيد خواهى همى؟!
    و سپس به سوارانش دستور حمله ور شدن به بهرام را مى دهد.
    كمان را بزه كرد بهرام گرد
    به تير از هوا روشنايى ببرد
    چو تير اسپرى شد سوى نيزه گشت
    چو درياى خون شد همه كوه و دشت
    چو نيزه قلم شد به گرز و به تيغ
    همى خون چكانيد بر تيره ميغ
    با طولانى شدن رزم كم كم قواى بهرام تحليل رفته و جراحات وارده نيز او را كاملا بى توش و تاب مى كند ، تژاو از وضعيت بهرام استفاده مى كند و از پشت سر به او نزديك مى شود و ضربه اى با شمشير بر كتف او وارد مى كند كه در نتيجه ان دست بهرام از ناحيه كتف قطع مى شود ( و دست او بر خاك مى افتد).
    بهرام (كه تازيانه خود را يافته و نام خود از خاك برگرفته) ،باقطع شدن دست و خونريزى ، تنش نيز (همچون تن ان سرباز ) در بين اجساد ، بر زمين مى افتد و به خاك درمى غلطد.
    تژاو از شرم كار ناجوانمردانه خود ، همانگونه بهرام را رها مى كند و با سواران خود از انجا مى رود.
    اكنون صبح شده و در سپاه ايران گيو دچار دلشوره شده و نگران (جان) برادر است ، از اين روى با پسر خود “بيژن” ، در پى او مى روند؛
    دليران برفتند هر دو چو گرد
    بدان جاى پرخاش و ننگ و نبرد
    به ديدار بهرامشان بد نياز
    همى خسته و كشته جستند باز
    گيو و بيژن در ميان مجروحان و اجساد كشتگان به جستجوى بهرام مى پردازند
    همه دشت پر خسته و كشته بود
    جهانى به خون اندر اغشته بود
    تا اينكه بهرام را در حالى مى يابند كه مانند تازيانه اش ، بر زمين افتاده و تنش نيز همچون تازيانه او ، با خاك و خون براميخته؛
    بخاك و بخون اندر افگنده خوار
    فتاده از او دست و برگشته كار
    با يافتن بهرام؛
    همى ريخت اب از بر چهر اوى
    پر از خون دو تن ديده از مهر اوى
    بهرام كه به مرگ نزديك است ، بهوش امده و به گيو مى گويد كه؛
    مرا ديد پيران ويسه ، نخست
    كه با من بدش روزگارى نشست
    همه نامداران و گردان چين
    بجستند با من به اغاز كين
    ولى؛
    تن من تژاو ستمكاره خست
    نه شرمى بدش زانكه بامن نشست
    چو بهرام گرد اين سخن ياد كرد
    بباريد گيو از مژه اب زرد
    وسپس گيو؛
    بدادار دارنده سوگند خورد
    به روز سپيد و شب لاژورد
    كه جز ترگ رومى نبيند سرم
    مگر كين بهرام باز اورم…..
    ——————————
    معنى برخى از كلمات اين قسمت؛
    نتابى =تاب نمى اورى بارگى= اسب تات=تا تو را اسپرى=تمام قلم شد= شكست ميغ=ابر خسته=زخمى نخست= زخمى نكرد ، زخم نزد دادار=خدا ترگ= كلاهخود

     
    • سپاس از نوشته خوبتان

      برداشت من این است که بی کنش دوم این متن را نوشته.

       
    • جناب بی کنش
      آفرین به شما که کار اساسی را از سر گرفتید. قصه بهرام و تازیانه. قصه ترجیح دادن مردن به نام بر زندگی به ننگ.
      با اجازه دیدم بد نیست اشاره ای کنم به این که فرمودید بهرام ابراز تعجب می کند از این که گودرز و گیو اهمیت افتادن نام وی بر خاک را درک نمی کنند. به نظر من بر عکس همگی بر این موضوع واقفند همگی از گردان و گردنکشان و پهلوانان هستند و دارای نام. اینجا لیکن عشق به فرزند و عشق به برادر کار را بر گودرز و گیو دشوار می کند. مردن به نام را به زندگی به ننگ ترجیح می دهند ولی نمی خواهند عزیز خود را به خطر اندازند. همین گیر و دار درونی است که تراژدی را به اوج می رساند. می دانید که در این جنگ فریبرز که پور شاه است از میدان جنگ با پیران می گریزد و گودرزیان به تنهایی در برابر دشمن مقاومت می کنند و در دفاع از خاک ایران کشته می شوند.
      در یکی از فراز های این داستان پیش از ماجرای بهرام و تازیانه گودرز لحظه ای دچار تردید می شود و عنان اسب را بر می گرداند تا فرزندان و سپاهیان را از میدان جنگ به در برد و از خطر مرگ برهاند.
      عــنــان كــرد پــيـــچـــان بـــه راه گـــريـــز
      لیکن پسران وی می خروشند و وی را از این کار برحذر می دارند:
      بـــرآمـــد ز گـــودرزيـــان رســـتـــخـــيــــز
      و گیو آمادگی خود و دیگر فرزندان گودرز را برای جان فشانی چنین ابراز می کند:
      بــدو گــفــت گــيــو اي ســـپـــهـــدار پـــيـــر
      بــســي ديــده اي گــرز و گــوپــال و تـــيـــر
      اگـر تـو ز پــيــران بــخــواهــي گــريــخــت
      بـبــايــد بــه ســر بــر مــرا خــاك ريــخــت
      گیو می گوید که مرگ سراغ هر کس می آید و کسی را راه گریزی از مرگ نیست:
      نـــمـــانـــد كـــســـي زنـــده انـــدر جـــهــــان
      دلـــــيـــــران و كـــــارآزمـــــوده مـــــهــــــان
      ز مـــردن مـــرا و تـــرا چـــاره نـــيــــســــت
      درنــگــي تــر از مــرگ پــتــيــاره نــيــســت
      چــو پــيـــش آمـــد ايـــن روزگـــار درشـــت
      تــرا روي بــيــنــنــد بــهــتــر كـــه پـــشـــت
      بـپــيــچــيــم زيــن جــايــگــه ســوي جــنــگ
      نـــيـــاريـــم بـــر خـــاك گـــشـــواد نـــنـــگ
      ز دانـــا تـــو نـــشـــنـــيــــدي آن داســــتــــان
      كــه بــرگــويــد از گــفــتـــه ي بـــاســـتـــان
      كــه گــر دو بــرادر نــهــد پــشـــت پـــشـــت
      تــن كــوه را ســـنـــگ مـــانـــد بـــه مـــشـــت
      تــو بــاشــي و هــفــتــاد جـــنـــگـــي پـــســـر
      ز دوده ســـــتـــــوده بـــــســـــي نـــــامــــــور
      بــه خــنــجــر دل دشــمــنــان بــشــكــنــيـــم
      وگــر كـــوه بـــاشـــد ز بـــن بـــركـــنـــيـــم
      چــو گــودرز بــشــنــيــد گــفــتـــار گـــيـــو
      بــديـــد آن ســـر و تـــرگ بـــيـــدار نـــيـــو
      پــشــيــمــان شــد از دانــش و راي خــويــش
      بــيــفــشــارد بــر جــايــگــه پــاي خـــويـــش
      گــــرازه بــــرون آمــــد و گــــســــتــــهـــــم
      ابـــا بـــرتـــه و زنـــگـــه ي يـــل بــــه هــــم
      بـــخـــوردنـــد ســـوگــــنــــدهــــاي گــــران
      كــه پــيــمــان شــكــســتــن نــبــود انــدر آن
      كـــزيـــن رزمـــگـــه بـــرنـــتـــابـــيـــم روي
      گــر از گــرز خــون انــدر آيــد بــه جـــوي
      وز آن جـــايـــگـــه ران بـــيـــفـــشــــاردنــــد
      بـــه رزم انــــدرون گــــرز بــــگــــذاردنــــد

      و تراژدی نام و ننگ اوج می گیرد………….

       
      • حامد عزيز
        همانگونه كه دوست عزيز و فرهيخته جناب برديا اشاره كردند نگارنده اين قسمت با قسمتهاى اول و دوم يكى است.
        اما اشفتگى موجود در كلام و تكرارموضوع به خاك افتادن بهرام و تازيانه و سرباز مجروح در جملات و مقايسه انها بايكديگر ، تعمداً و به جهت معانى ژرفى است كه در پس اين موضوعات قرار گرفته ، ليكن چون در ابتداى اين داستان مقرر شد من صرفاً به روايت داستان بپردازم و شرح و تفسير ان بر عهده خوانندگان قرار گيرد ، سعى نموده ام ضمن اجتناب از شرح معانى و تفسير ابيات ، صرفاً با تكرار برخى عبارات و مقايسه موضوعات با يكدگر ، توجه خواننده گان را به معانى بكار رفته در پس واژگان و عبارات داستان جلب نمايم كه اين ، گونه اى ناهمخوانى در جملات را ، در پى داشته است.
        بهرام و تازيانه عليرغم كوتاهى ان، يكى از مهم ترين داستانهايى است كه فردوسى در پس تك تك ابيات و كلمات ان، معانى عميق و مفاهيمى اساسى را به گونه اى تحسين برانگيز بكار برده و كليدهايى نيز جهت كشف اين معانى در اختيار خواننده قرار داده كه هريك از ما مى توانيم با صرف وقت و دقت به برخى از انها دست يابيم .
        در اين داستان مى بينيم ؛ بهرام كه نامش به خاك افتاده ، جان مى بازد تا نام خود را از خاك باز گيرد و همزمان سربازى را مى بينيم كه تن به خاك مى بازد تا جان باز گيرد ، اين و موضوعاتى چون افتادن تازيانه در پى برداشتن تاج شاه ، پيشنهاد گيو به بهرام مبنى بر دادن هفت تازيانه به وى ،بستن زخمهاى سرباز مجروح ، رميدن اسب بهرام ، اشنايى پيران با بهرام و مكالمه ان دو ، يافتن بهرام تازيانه اش را در ميان تل اجساد ،بر اميخته بودن تازيانه با خاك و خون بسيار و قطع دست بهرام از جمله كليدهايى هستند كه فردوسى براى گشودن رموز اين داستان و دستيابى به مفاهيم مستتر در پشت واژگان و ابيات ، در اختيار ما قرار مى دهد و چنانچه بتوانيم بر معانى و موضوعات اساسى و جهان شمول داستان واقف گرديم انگاه با طرح اين سوال كه ايا بهرام موفق به برگرفتن نام خود از خاك شده يا نه؟ به اساسى ترين مبحث داستان برخواهيم خورد.
        انتظار مى رود دوستان علاقه مند هريك با بيان انچه از اين داستان برداشت مى كنند ، من و ساير دوستان را از يافته هاى خودبى نصيب نگذارند،همانگونه كه ساسانم گرامى يكى از اين معانى را به زيبايى تمام بيان كرده.
        ساسانم گرامى
        بر خود لازم مى دانم از شما به جهت ارايه برداشت زيباى خود از داستان ، تشكر كنم.
        همانگونه كه بيان فرموده ايد ،قهرمانان شاهنامه در نگاه فردوسى ، حتى اگر از دشمنان نيز باشند مانند پيران چون به دو راهى ماندن به ننگ و مردن به نام بر مى خورند ، همواره مرگ با نام را بر زيستن در ننگ ترجيح مى دهند ، در ادامه بخشى از شاهنامه كه بيان كرديد مطلب با اهميت ديگرى از حيث محتوى و معنى ، امده كه مربوط است به فرار فريبرز و سپس دو بخش كردن درفش توسط بيژن ، كه خواهش بنده از جنابعالى انست كه با قلم شيواى خود در ادامه مطلب ، انرا نيز بيان فرماييد زيرا مطلب مورد اشاره نيز حاوى درسهاى اموزنده فراوانى مى باشد. با تشكر مجدد از شما و ساير دوستان.

         
        • جناب بی کنش عزیز استاد گرامی
          باور بفرمایید آن چه در توان شما هست هرگز از عهده همچو منی بر نمی آید. آن هم که نوشتم از برکت نوشتار شما بود این را بدون تعارف می گویم. شما در این دوران تاریکی و خفت و خواری با برکشیدن شاهنامه روح انسانیت و جوانمردی و شجاعت و خرد و تدبیر را در ما زنده می کنید. منتظر آثار پر بارتان هستیم. اجازه دهید هر از چند گاهی برای ابراز تشکر و قدر دانی از زحمات شما و با اقتباس از کارتان چند سطری به نوشته هایتان بیافزایم که بیش از این در توان من نیست.

           
  25. ﺑﺎ ﺳﻼﻡ ﻣﺤﻤﺪ ﺁﻗﺎ
    ﻣﺤﻤﺪ ﺁﻗﺎ ﺭﻭ ﺟﻮاﻥ ﺑﺎ ﺣﺎﻝ ﺭﻳﺶ ﻗﺮﻣﺰ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﻢﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ اﺯ اﻳﻦ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ﺑﺎ اﺟﺎﺯﻩ ﻣﺤﻤﺪ ﺁﻗﺎ ﺧﻂﺎﺏ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ.
    ﻣﻦ اﮔﺮ ﺩﺭ ﻭﺯاﺭﺕ اﻃﻼﻋﺎﺕ ﻛﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻡ ﭼﻮﻥ ﻳﻚ ﻛﻢ ﻭﺟﺪاﻥ ﺩاﺭﻡ ﺷﺠﺎﻋﺖ ﺑﻪ ﺧﺮﺝ ﻣﻲ ﺩاﺩﻡ و اﺯ ﺭﻋﻴﺲ ﺧﻮﺩﻡ ﺳﻮاﻝ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻡ ﭼﺮا
    ﻭﺳﺎﻳﻞ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺭﻭ ﺑﻪ اﻭ ﻧﻤﻲ ﺩﻫﻴﻢ, ﭼﻮﻥ ﻇﺎﻫﺮا اﻳﻦ ﺧﻮاﺳﺘﻪ اﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﺳﺖ ﺑﻘﻴﻪ اﺵ ﻓﻌﻼ ﻫﻴﭻ.
    ﻣﺤﻤﺪ ﺁﻗﺎ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺎﺷﻴﺪ.

     
  26. در جواني حال دادن هست رسم كردگار
    ورنه در پيري جمال و مال كي آيد به كار؟

    گر نيازي را به موقع مرتفع كردي خوش است
    بمب را بايد كه خنثي كرد قبل از انفجار

    ريشه چون خشكيد ديگر سبز كردن مشكل است
    هرچه مي خواهي پس از آن برف و باران كن نثار

    نيست ديگر حاصلي جز سيل و جز بيچارگي
    ديگر اين باران رحمت نيست پس بيخود نبار!

    پول خوش باشد براي ازدواج و ابتهاج
    نه براي پيش قسط اول سنگ مزار

    آن كه مي خواهد سواري از تو با اسب سفيد
    پشت تابوتش چه حاصل گر دهي ششصد سوار؟

    هست اطراف مجردها پر از كور و كچل
    ليك وقتي يك نفر سازد تاهل اختيار

    ناگهان پر مي شود دور و برش از كيس شاخ
    هر طرف مي چرخد ‌آن بيچاره بيند صد نگار

    نشئه گر مصرف كند، حتما اوردوز مي كند
    جنس مي چسبد در آن وقتي كه او باشد خمار

    گر تو چيزي مي دهي در موقعش لطفا بده
    چون شدم چل ساله ديگر بچه مي خواهم چه كار؟

    در حسابت اشتباهي بي غرض رخ داده است
    بايد اول كرد شوهر بعد از آن شد بچه دار

    ازچه سن بارداري هست بين بيست و سي
    سن عقد و ازدواج اما شده شصت و چهار!

    (بين بيست و سي كه اخبار است، منظورم نبود
    پس مواظب باش بين آن نگردي باردار!

    گرچه بيست و سي خودش تبليغ و تشويقت كند
    تا بيفزايي به نرخ جمعيت، خرگوش وار!)

    نصف عمرم اي خدا در امتحاناتت گذشت
    گوييا خرداد باشد دائما در اين ديار

    امتحان ظرفيت سنجي بگير اين بار را
    كن مرا يك آدم معروف و خيلي پولدار

    از چه ما را امتحان كردي فقط با مشكلات؟
    دست كم كن امتحان يك بار با پوند و دلار

    كار نيكو كردن از پر كردن است اي نازنين
    ورنه خالي بندي خالي ندارد افتخار

    من فقط آرامشي مي خواستم در زندگي
    مي دهي آرامبخش اما براي انتحار

    يا فشار قبر آيا وي‍ژه اموات نيست؟
    پس چرا ما زنده ها را مي گذاري در فشار؟

    بخشش بي وقفه و بي منت و بي چشمداشت
    اين مدل بخشش توقع مي رود از كردگار

    گرچه ستار العيوبت را فراوان ديده ايم
    رو نشد فهرست نام مفسدان ويژه خوار

    چند تايي هم كه شد معلوم ديگر دير بود
    چون كه در كشور نماندند و نمودند الفرار

    گر شدي جبار، نام دزد بيت المال را
    خواهشا قبل از كانادا رفتنش كن آشكار

    منتقم هستي وليكن انتقام دزد را
    ظاهرا مي گيري از اقشار بدبخت و نزار

    اي خدا وضعيت ما را ببين از هر جهت
    زندگي چون زهرمار و زنده ماندن دوشوار

    شانس ما در قحطي و بيچارگي صد در صد است
    شانس شادي و رفاه اما فقط يك در هزار

    منقرض شد شير و يوز و ببر در مازندران
    كي شود حل مشكلات عمده با يك ابتكار؟

    قول دادي مي دهي پاداش صبر صابران
    صابران را كشت اما لحظه هاي انتظار

    قول دادي يار خوبان، دشمن بدها شوي
    از چه بدها راحتند و خوب ها اندر حصار؟

    قول دادي شاد گردد هركه تقوي پيشه كرد
    جرم شد شادي خودش، يك وعده ديگر بيار!

    شش نفر را شاد كرد آهنگ فارل ويليامز
    در دو ساعت شد پليس ما سر آنها هوار

    البته چون اسم‌ آنها داخل تيتراژ بود
    دستگيريشان نبود آن قدرها هم شاهكار

    شش جوان شاد را فورا نمايد دستگير
    تا ببيند ملت ما جلوه هاي اقتدار

    سرعتش اما تو گويي سرعت اينترنت است
    در مصاف زورگير و سارق و قداره دار

    شش جوان ما اگر در دست جيش العدل بود
    جلوه هاي اقتدار آن وقت مي گردد شعار

    معني ارشاد گويي هست ضد شاد، چون
    شادها را او مي اندازد به حال زار زار

    در سقوط جامعه از منظر ارشاديون
    تار مي باشد مقصر، تار مو، تار سه تار

    چون مشخص نيست اصلا چيست مبنا اين وسط
    مات و مبهوتيم ، دائم در نزاع و گير و دار

    توي پيري هم اگر آرام و باتقوي شويم
    كرده ايم از هر جهت در خوب بودن، شاهكار

    گر از اين پس رحمتت را شامل حالم كني
    دست كم در وقت پيري مي شوم پرهيزكار!

     
  27. آقای مصطفی تاجزاده اخیرا مقاله قابل توجهی درباره رویدادهای سیاسی ناگواری که طی این روزها و ماه ها، سلسله وار و به قصد ناامید کردن مردم از وقوع تحولات مثبت سازماندهی می شود، نوشته اند. از تجمع های به ظاهر خودجوش علیه بدحجابی و توافق هسته ای، از برهم خوردن کنسرت ها و جلسات سخنرانی، و از بسته شدن روزنامه ها و …. و سپس از آمران و عاملان پشت پرده آنها نام می برند، و اینکه چطور از بیت المال برای تضعیف توافق هسته ای و … استفاده (سوء استفاده) می شود. درود بر شجاعت و جوانمردی ایشان که ترس و عافیت طلبی را حقیر شمرده و به زانو درآورده است.

    لینک مقاله برای پیگیری علاقمندان:
    http://kaleme.com/1393/03/05/klm-185733/

     
  28. من مى خواهم از نگاه ديگرى به بيانيهء به زمان خود شجاعانهء مهندس بازرگان كه ” ياران” گرامى ارسال كرده اند، نگاه كنم.

    اين بيانيه ياد آور ويژگى هاى اساسى در زبان و فرهنگ ما است كه ساير سخنان و بيانيه هاى فضاى رسمى هم كم يا بيش از آن برخوردارند. حتى بيانيه هاى ١٧ گانه مهندس موسوى كه در ملتهب ترين فضاى سياسى كشور منتشر گرديدند، نيز. ويژگى تعارف، طولانى بودن، حاشيه روى و عدم صراحت.
    براى همين است كه سخنان صريح و شفاف سخنان آقاى نوريزاد اين همه به دل مى نشيند.

    من نوشته هاى احمد زيد آبادى را به خاطر صراحت، كوتاهى و گزيده گويى شان بسيار دوست مى داشتم.
    يكى از جرائم ايشان كه بازجويشان به ايشان اعلام كرده بود اين بود كه در نامه سرگشاده اى كه در سال ٨٦ ، ًشجاعانه براى رهبر نوشته بود به جاى مقام معظم رهبرى نوشته بود مقام رهبرى!

    ابهام، تعارف، مبالغه و زياده گويى، از عوارض فرهنگى استبداد ديرپاى ماست.
    ما به پالايش فرهنگ و زبان خود بسيار نيازمنديم.

    به برنامه هاى تلويزيون نگاه مى كنيد؟
    آيا از پرگويى ها و تعارفات مجرى ها در عذاب نيستيد؟

    مثال، برنامه پزشكى سيماى خانواده:

    مجرى: به نام خدا، خداى مهربان، خداى دوستى و مهر، خداى صداقت و آشنايى خداى پاكى و زيبايى
    سلام. سلامى به گرمى آفتاب، به روشنى مهتاب، به سفيدى برف به لطافت شبنم، به تازگى هواى پاك روستا و به پاكى و صداقت روياى كودكى، به همه شما عزيزان، پاكان، نيكان، همراهان صميمى، هميشگى و مهربان اين برنامه در هر كجاى كشور عزيز اسلامى مون ايران كه هستين. از شهرهاى بزرگو پر هياهو تا روستاهاى كوچك و صميمى ميهن عزيز اسلامى مون.

    برنامه امروز ما در باره بيمارى روده درازى هستش. آقاى دكتر كلافه، متخصص روانپزشكى و فوق تخصص روده شناسى و عضو هيئت علمى دانشگاه، لطف كردن و دعوت ما رو پذيرفتن و امروز براى پاسخ به پرسش هاى شما گراميان، با ما همراه هستن.

    آقاى دكتر ضمن سپاس فراوان از شما كه در عين داشتن مسؤليت هاو اشتغالات فراوان، به درخواست ما پاسخ مثبت دادين و تشريف آوردين، ازتون خواهش مى كنم كه ابتدا سلام و احوالپرسى با بينندگان عزيزمون داشته باشين تا برسيم به بحث برنامه و پرسش هاى تلفنى بينندگان عزيزمون كه مشتاقانه منتظر شنيدن پاسخ سؤالاتشون هستن.

    دكتر: به نام خدا، من هم به نوبه خود به بينندگان سلام و روز بخير مى گم

    مجرى: آقاى دكتر ممكنه ابتدا بيمارى رو معرفى كنين البته به طور خيلى خلاصه چون فرصت ما خيلى محدود هستش.
    – بله.
    تعريف بيمارى: پرگويى يا به اصطلاح عاميانه، روده درازى به نوعى از سخن گفتن مى گوييم كه طولانى، ارتباط سخن با موضوع اصلى نا پيوسته، و نيز فاقد ترتيب و انسجام يعنى فاقد سه بخش مقدمه، بحث و نتيجه گيرى باشد كه اگر چه در حوزه شخصى و هنر و ادبيات مى تونه طبيعى محسوب بشه ولى در تريبون هاى رسمى، خبرى و سياسى، بيمارى تلقى ميشه و داراى عوارض زيادى هست.
    شيوع: بيشترين شيوع بيمارى در مقامات و نيز سخنگويان فضاى عمومى جامعه ما هست.
    علائم همراه: معمولاً با علائمى چون تعارف و مبالغه همراه است.
    عوارض: از جمله عوارض بيمارى ايجاد كسالت شديد در شنوندگان، نامفهوم كردن منظور اصلى از سخن و اتلاف وقت و سرمايه عمومى است.
    شدت بيمارى: متفاوت هست و نوع خاص و شديدى از اين بيمارى در بين علماء ديده ميشه كه در آن، به جز مشخصات اصلى كه قبلاً اشاره كردم، سخنان فاقد شفافيت و نيز انسجام منطقى هست و پرداختن مكرر به مباحث غير مربوط با موضوع، كه در اصطلاح عاميانه، گريز به صحراى كربلا نيز گفته ميشه بسيار در سخنان اين عزيزان شايع هست.
    تشخيص بيمارى: اگرچه مردم فكر مى كنند طول روده اين افراد بيش از افراد ديگر هست اما ينطور نيست و براى تشخيص، نيازى به دانستن متراژ روده نيست و دو تست تشخيصى بسيارمفيد و ساده براى تشخيص اين بيمارى هست. يكى اينكه اگر بخش هاى عمده اى از سخنان حذف شود، تأثيرى در موضوع نخواهد داشت كه در موارد شديد بيمارى، ممكنست تا ٩٥-٩٠٪ سخنان قابل حذف باشد بدون آنكه پيام سخن آسيب ببيند و دوم اينكه اگر در متن اصلى بخواهيم زير بخش مهم سخنان و يا پيام اصلى سخن فرد مبتلا به اين بيمارى خط بكشيم اين كار ممكن نباشد.

    و اما درمان بيمارى …

    مجرى: آقاى دكتر متأسفانه از اتاق فرمان اشاره مى كنن كه وقت برنامه رو به اتمام هستش. ضمن سپاس از حضور شما و توضيحات جامعتون، اميدوارم بتونيم اين بحث رو در يك برنامه ديگه پى بگيريم.

    ضمن پوزش از همه شما عزيزانى كه با تلفن هاى تماس برنامه تماس گرفتين و سؤالات فراوانى در رابطه با موضوع برنامه از آقاى دكتر مطرح كردين كه ما متأسفانه به خاطر كمى وقت موفق به پخش اونها نشديم، اميدواريم هر چه زودتر در يه برنامه ديگه افتخار ميزبانى آقاى دكتر را كه از مفاخر علمى كشور و از چهره هاى مطرح علم روده شناسى هستن رو داشته باشيم و بتونيم پاسخگوى پرسش هاى شما عزيزان باشيم.

    باز هم از همه شما كه تا اينجا با ما و با برنامه خودتون، سيماى خانواده، همراه بودين تشكر مى كنم و همه شما مهربانان، عزيزان و همراهان صميمى و هميشگى رو تا روزى ديگر و برنامه اى ديگر و سيماى خانواده اى ديگر به خداى قادر متعال مى سپارم. به اميد آنكه هر روزتان سرشار از شادى ، اميد، مهر، صفا، صميميت عشق و دوستى باشه و همه روز ها تون با ياد و نام خداى مهربون، رنگ عشق و معنويت و صفا به خود بگيره،

    بله عزيزان. از اتاق فرمان اطلاع ميدن كه اكنون قراره سخنرانى امروز يكى از مقامات گرامى و بلند پايه كشور عزيز اسلامى مون ايران پخش بشه كه اين سخنرانى حدود دو ساعت طول مى كشه. توجه شما عزيزان رو به ديدن اين برنامه جلب مى كنم.

    روز و روزگار بر همه شما خوش و خرم!

     
  29. نوری زاد عزیز باعث شدی که مسلمان باقی بمانم تا زنده ام .
    نوری زاد عزیز تا یک سال پیش مصمم بودم که دینم را عوض کنم و فقط مسلمان
    نباشم اما از ادب و حرف های انسان مدارانه و ضد ظلم و انساندوستانه شما به این نتیجه رسیدم که مسلمان واقعی تو هستی و خوشحالم که دینم را عوض نکردم با وجود احترامی که برای همه ادیان و مذاهب قائلم.

     
  30. چرا امریکا و فرانسه خمینی را نکشت. اگر خمینی نبود باید او را اختراع میکردند. چه کسی میتوانست مثل او اینگونه تحم جهالت و
    و بخران را در منطقه بکارد. وقتی مهاجران اروپایی به امریکا رفتند با سرح پوستان روبرو شدند. برای از بین بردن انها از خرافات انها استفاده کردند. سرخپوستان به حاطر اعتقادات مذهبی پتو های خود را نمی شستند. انها میکروب طاعون را بوسیله پتو ها گسترش دادند و همه انها را از بین بردند. انها را بواسطه حرافات خود انها از بین بردند و بر سرزمین های انها مسلط شدند.
    انها بواسطه خرافات مذهبی ما ما را ضعیف کردند و بر نفت ما مسلط شدند. چه کسیب هتراز خمینی می توانست تحم جهالت و بحررا را بین ما بپراکند
    همه افتخار ما این است که با زرنگی تمام تحریم ها را دور میزنیم و نفتمان این خون تما م شدنی ملت را به انها میدهیم. چه کسی غیر از خمینی می توانست این جهالت اکبر را بر ما تحمیل کند.

     
    • جناب ناشناس، با عرض ادب. این <> که میفرمایید خود ما هستیم. ما تا کی میخواهیم همه نا آگاهیها و کمبودهای فکری خود را به گردن <> بیاندازیم؟ ما خمینی را آوردیم. کدام یک از روشنفکران سال ۵۷ کتابهای خمینی را خوانده بودند؟ اگر که خوانده بودند و باز هم به زیر عبای وی رفتند که زهی حماقت. اگر که نخوانده بودند و دنباله رو وی شدند من نمیدانم به چه نامی خطابشان کنم.

       
  31. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد
    وهمکاران ودوستداران شما وهمه هموطن های شریفی که در راه آزادی واستقلال ملی وعدالت اجتماعی قدم بر میدارند.

    سردمداران حکومت جوروستم جمهوری (اسلامی) ایران به خوبی میدانند که اکثریت مردم ایران ناراضی وبه ستوه آمده اند
    ومنتظر فرصت هستند. بهممین دلیل از هر گونه تجمع ودور هملئی جلوگیری می کنند.

    علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد. قبل از اینکه اتفاقات ناگواری همانند مصر،لیبی،عراق،سوریه وو..نیافتد،
    بنام یک ایرانی ، برای رهائی ازاین مخمصه وگرفتاری وآبروریزی جهانی وزیر بار نرفتن دیکته های قدرت های جهانی وبدست آوردن شگوفائی وآرامش وسعادت برای ایران ، نکات زیر را بفوریت توصیه می کنم:

    1—رفع حصر وآزادی تمام زندانی های سیاسی بدون قید وشرط
    2—اعلام فوری آزادی مطبوعات ورسانه ها وخبرنگاران
    3—آزادی احزاب وتقویت وپشتیبانی قانونی از اتحادیه های کارگری،اصناف،دانشجویان وآموزگاران ووو..
    4—اعلام رفع تبعیض وایجاد وگسترش حقوق یکسان برای اقلیت های قومی ، مذهبی واحترام به حقوق
    شهروندی
    5—تضمین برابری حقوق زن ومرد در تمام زمینه ها
    6—تغییر بنیادی قانون اساسی جمهوری(اسلامی)ایران وباز نگری از طرف قضات بی طرف ومبرز وکارشناسان دلسوز ایرانی
    برپایه قوانین انسانی وحقوق شهروندی
    7–فطع اعدام وخشونت حتی در معابر عمومی ویا مخفی و تشگیل دادگاه های منصفانه و ارزیابی وبررسی روانی، هنجار های اجتماعی ودلایل آن وبر طرف کردن آن با تعلیمات ،تحقق و تفحص 8—فطع فحاشی به دول دیگر وشاخ و شونه کشیدن وبرقراری احترام متفابل
    9—پرهیز از جنگ وخونریزی وتبلیغ وعمل برای صلح ودوستی ، بنام بنی آد م اعضاء یکدیگرند…وروابط معقول وخردمندانه
    10—تشویق ، ترغیب وتضمین ورود ایرانیان ساکن خارج از کشور به ایران، صرفنظر از تحصیلات ، تخصص وکارشناسی و.
    11—جدائی دین وآئین ومسلک وامثالهم از دولت و رجعت آخوند ها به مساجد،کلیسا ومعابد وغیره برای حفظ ایمان وعقاید مردم (البته اگر با این رفتار زشت وناپسند آخوند ها درعرض وطول 30سال واندی ، باقی مانده باشد )

    درصورت تمایل ، هموطنان گرامی نکات ذکر شده بالا را تکمیل و یا رد نمایند.
    متشکر برای امکان ودرج نظر دیگری در وب سایتتان
    تندرست وموفق باشید.

     
  32. با سلام

    بعضى افراد ضد مذهب در فضاي مجازي شير دل وشجاع هستند ولي در عمل ترسو وبزدلند

    جمعيت استان تهران را در حدود ده ميليون نفر فرض مي كنيم يك درصد جمعيت تهران صدهزارنفر مي شود

    همين يك درصد براي شكستن حصر آقايان ميرحسين موسوي و مهدي كروبي كافي است ولي افسوس ………

    مي گويند مردم كوفه بي وفا وعهد شكن هستند

    صد رحمت به اهل كوفه ….. اگر مردم كوفة در سال 61 هجري امام حسين را تنها گذاشتند 3 سال بعد قيام توابين

    به رهبري سليمان بن صرد خزاعي و بعد از آن قيام مختار ثقفي در تاريخ ثبت شده است

    الآن چند سال از حصر مي گذرد و مردم بي خيال شده اند

    همين بلا سر مرحوم منتظري نيز آمد و مردم او را تا هنگام وفات تنها گذاشتند

    بنابراين نبايد ا ز علما ومراجع توقع داشته باشيم اشكال در ترسوبودن مردم است
    …………………………………………………………………
    سلیمان بن صُرَد خُزاعی، ملقّب به «ابومطرف» بزرگ طایفه «بنی خزاعه» در کوفه بود. بعضی او را صحابی و بعضی از کبار تابعان دانسته‌اند. در میان پنج نفر اصلی گروه رهبری توابین به عنوان رهبر شناخته می‌شده‌است. ابن صرد زمان پیامبر اسلام را درک کرده و در صحاح اهل سنت احادیثی بدون واسطه از پیامبر اسلام نقل کرده.[]
    سلیمان و قیام توابین

    او از اصحاب امام علی، حسن بن علی و حسین بن علی بود و از چهره‌های برجسته و سران شیعه در کوفه و رهبر نهضت «توابین» در خونخواهی امام حسین بود.

    سلیمان به حسین بن علی نامه نوشت و او را به کوفه دعوت کرد. نیز در حرکت مسلم بن عقیل فعالیت داشت. «ابن زیاد»، سلیمان و عده زیادی از کوفیان را زندانی کرد. یاران او نیز از همراهی حسین بن علی خودداری کردند. بعد از شهادت حسین بن علی گروه زیادی از آن شیعیان همدیگر را سرزنش کرده و از اینکه امام خود را یاری نکرده پشیمان شدند و برای جبران آن، حدود چهارهزار نفر به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی، به عنوان توابین (توبه کنندگان) هم قسم شدند تا به خونخواهی حسین بن علی قیام کرده و کشندگان آنها را بکشند.

    سلیمان و یارانش از سال ۶۱ هـ ق، بطور مخفیانه و سال ۶۴ هـ ق، بعد از مرگ یزید آشکارا مردم را به خونخواهی حسین دعوت می‌کردند و در سال ۶۵ هجری قمری، سلمیان با هم پیمانانش قیام کرده و با شعار «یالثارات الحسین» مردم را به انتقام، فرا خواندند، آنها با ورود عبیدالله بن زیاد از شام به عراق، به طرف کربلا آمدند، و به قبر حسین بن علی رسیدند و بسیار گریستند و با یارانش همگی از خدا آمرزش خواستند و عده زیادی به آنها ملحق شدند. سپس از فرات عبور کرده و بعد از رسیدن به منطقه عین الورده، لشکر شام مقابل آنها قرار گرفته و نبرد سختی کردند. در آغاز جنگ، پیروزی با توابین بود ولی چون دائماً به لشکر شام، اضافه شد، کم کم محاصره شدند و او و یارانش کشته شدند. سلیمان بن صرد خزاعی در این جنگ توسط حصین بن نمیر در سن ۹۳ سالگی کشته شد یکی از دشمنان، سر او و همراهش مسیب را نزد عبدالملک مروان به شهر شام برد

     
    • درپاسخ وتایید آقاعبدالله مضری گرامی

      باسلام وخسته نباشید همانطور است که جنابعالی ترسیم فرموده اید ،این آقایان ضدمذهب چنان ترسو وبزدل هستند فقط دراین سایت مطلقا آزاد جناب نوری زادعرض اندام می کنند واگر خارج ازخانه هم بروند چنان باترس ولرز می روند ومی آیند برخی اوقات ازتوهم ترس بخانه که می رسند /////.

      وهمه این بدبختی هارا به پای همه آخوندها واعراب می اندازند ازبی عرضگی خودشان هیچ نمی نویسند جزیکنفر بنام مهدی.
      که می گوید ماملت خودمان مسئول عملکرد خویش هستیم وسرنوشت خویش را باید خودمان رقم بزنیم.

      به هرحال سال روز عید مبعث پیامبر اعظم را -ص-به همه مسلمانان وشیعیان تبریک عرض می کنم. وبقول سعدی:
      نگارمن چوبه مکتب نرفت وخط ننوشت //// بغمزه مساله آموزصدمدرس شد.

      واوسرانبعاثش را چنین فرمود: “انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق ” مکارم اخلاق یعنی کرامت های اخلاقی ورفتاری انسانی باجوامع خویش ودیگرجوامع ؛وبرای تکامل اخلاق انسانی کوشش های فراوانی کرد وکتاب آسمانی اش پرازتوصیه بمکارم اخلاق است که می گوید ای انسان مغرورنباش ،کشتن یک انسان محترم وبی گناه بمنزله کشتن همه انسانهااست وزنده کردنش بمنزله زنده کردن همه انسانها است. کدام مکتبی چنین گفته است؟

      بله این را هم گفته است پیشوایان کفررا که درمقابل گسترش مکارم اخلاق انسانی پایداری می کنند وازهروسیله ای بامکارم اخلاق انسانی می جنگند ،شما ای موئمنان آنان را بکشید وازهیچ ترحمی برآنان دریغ نورزید چون آنها بدترین وزیانکارترین جنبنده ومضرانسانیت هستند ،آنهاکروکوروگنگ هستند “صم بکم عمی فهم لایعقلون”درحالی که مغرور ومتکبر وخودسر وطغیانگرند وخودرا پدرعقل می نامند،مثل برخی هاکه دراینجا قلم فرسائی می کنند وذهن ساده دلان رابرمی آشوبند وازبافتن رطب ویابس ابائی ندارند واباطیلشان را بامقداری مطالب حق ممزوج کرده وبخورد بی خردان می دهند .

      اما هرچنداکثر مراجعه کنندگان به این سایت افرادی فهیم وخوشفکر وفرهیخته اندوگول وفریب اباطیل آنان را نمی خورندوخودشان افکارمستقلی دارند وبرای آزادی معقول تلاش می کنند. برای همه شان آرزوی سلامتی وموفقیت دارم.والسلام.
      مصلح

       
      • مصلح گرامی
        جوری صحبت می کنید که انگار خود شما جزئی از ما جماعت نیستید یا نکتد خود را تافته جدا بافته می دانید. اگر صحبت های عبدالله را تایید می کنید حداقل در مورد حصر آقای منتظری که شما طلبه ها مقصرترید. جدیدا که ورژن چماقدار طلبه هم اختراع شده شخص شما در مقابله با اینها چه کرده اید؟

         
        • حسین آقای گرامی سلام
          درحصرآقای منتظری-ره-بله ماحوزویان مقصریم اما بنده ارتباطم باایشان البته باواسطه قطع نمی شد وجویای احوالش بودم اواستادمن بود رحمت الله علیه وعلی والدیه.

          واما دررابطه باچوماقداران بنده خیلی مبارزه کرده ام اما یک دست صداندارد ،مثل معروفی است .
          وآقای نوری زادهم تنها ویک دست است اما باسایتش نورافشانی می کند وتلاش فراوان وخستگی ناپذیرش ستودنی است وگاهی هم قاطی می کند خوب وبدرا بهم می آمیزد وهمه را خرافه پرست ومفتخورووابستگی بلباس ودگم معرفی می نماید واین خیلی بی انصافی است، هرچند نقد بنده رابی انصافی می نامد.

          اما واقعیت اینستکه ازسوی علمای حوزه افرادکمی نبوده اند که معترض بروضع موجودبودندوهستند وازشخصی های دررده بالانسبت به روحانیت معترض کم هستند امثال بهزادنبوی قلیل هستند.

          بگذریم دردبسیار ودرمان نایاب شده است واین نایابی درمان ازبی همتی خودمردم است
          که ازجان وعرضشان می ترسند وگرنه راه اصلاح امورآسان است.
          این ورژن ها تازگی نداردبلکه حالا بارسوائی احمدی نژادفروکش کرده اند،درآن اوایل من خیلی بااینها دست پنجه نرم کرده ام.
          والسلام
          مصلح

           
    • عبدالله جان! ای کاش ما همشه تراز کنش خویش را با افق واکنش دیگران میزان نکنیم….. بیاید از خود آغاز کنیم.

       
  33. نوریزاد را نمیگیرند و به زندان نمی اندازند تا تبدیل به شخصیت هایی بزرگی مثل نلسون ماندلا و گاندی نشود! میخواهند از تاریخ درس بگیرند ! میخواهند نوریزاد را به تکرار و روزمرگی در اندازند ! اما نمیشود !
    نمیشود چون هر روز مردمانی از جنس نوریزاد این تکرار را تازه میکنند !
    نه نوریزاد دنبال نلسون ماندلا شدن هست و نه عصر ما عصر نلسون ماندلایی!

     
  34. عباس انعامی

    ازدیدار دستغیب بنویسیدمثل اینکه زیادی جرات نکرده افاضه فضل کندهرچه باشد ازجنس اخونده دیگه

     
  35. بدنبال انتشار مقاله ای پیشنهادی به قلم و توصیه مسیح علی نژاد روزنامه نگاری که چند سالی است از ایران خارج شده در باره حجاب بحث پیرامون این مقاله و توصیه های آن برای راه حل حجاب اجباری بالا گرفت و عده ای در باره آن نظر دادند. از فرخ نگهدار رهبر سابق سازمان فدائیان تا فرمانده نیروی انتظامی در حاشیه سالگرد سوم خرداد و بازپس گیری خرمشهر از ارتش صدام. محمد حیدری از روزنامه نگاران با سابقه ایران و سردبیر روزنامه اطلاعات در سال انقلاب 57 نیز در همین زمینه مقاله ای نوشته و روی فیسبوک خود منتشر کرد که می خوانید:

    خانمی که بیرون از مرزهای ایران می زید ، طرحی درانداخته است با نام “آزادی های یواشکی”
    بازده طرح تا کنون این بوده که چند خانم در جاهای خلوت درون وبرون تهران و جاهای دیگر ایران روسری از سر برداشته اند و از دم در خانه شان تا اوائل خیابان بی حجاب راه رفته اند و فیلم آن را در شبکه های اجتماعی، از جمله فیس بوک به نمایش گذاشته اند .

    از آن سو، خشک مغزان و جزم گراها در واکنش به این کارها در برخی موارد از شنیع ترین ادبیات لومپنی استفاده کرده اند و حتی یک نفرشان نوشته بود پس تجاوز به زن هائی که رعایت حجاب را نمی کنند و موجب تحریکمان می شوند ، حق ما است .

    پرسش این است : آیا آزادی فقط محدود به حجاب خانم ها است یا وجوه دیگری هم دارد؟ که البته دارد :
    آزادی بیان و رسانه ها ، آزادی انتشار کتاب بدون ممیزی ، ازادی تشکیل احزاب ، ازادی تشکیل سازمان های مردم نهاد ، آزادی تشکیل سندیکاها ، آزادی در انتخاب کاندیداهای مطلوب برای ریاست جمهوری ، مجلس ، شوراهای شهر و آزادی های دیگری که در قانون اساسی تشریح و تضمین شده و فهرست کردنشان در مجال این نوشتار نیست .

    آیا می توانیم مطبوعات بی سانسور و کتاب بی ممیزی یواشکی منتشر کنیم ؟ آیامی توانیم یک همایش یواشکی برگزار کنیم و حرف های قانونی مان را بگوئیم ؟ آیا می توانیم یواشکی احزاب مستقل و غیر دولتی تشکیل دهیم ؟ آیا می توانیم یواشکی سندیکاهای کارگری و کارفرمائی آزاد تشکیل دهیم ؟ آیا می توانیم یواشکی کاندیداهای خارج از دایره خودی های حاکم بر کشور را برای ریاست جمهوری ، مجلس و شوراهای شهر برگزینیم و باور داشته باشیم از صافی شورای نگهبان می گذرند …. ؟
    می بینید که با این کارها ( رو سری برداشتن یواشکی ) حقوق و آزادی های ملت ما را تا چه پایه به زیر فرو می کشند ؟

    با تجربه هائی که از سر گذرانده ایم باید آموخته باشیم حجاب و ماهواره ( و سلف آن ، یعنی ویدئو ) از ابزارهائی است که هر از گاه ، و به وقت نیاز برای سرکار گذاشتن مردم ، ویا برگرداندن نگاه جامعه از کاستی ها و یا مطالبات ، به کار گرفته می شود .

    حجاب مسئله است ، اما نه مسئله اصلی جامعه زنان ایران . این جامعه حقوق اساسی تری برای استیفا دارد : از جمله حق حضانت فرزند ، حق برخورداری از فرصت های برابر با مردان در اشتغال وتصدی مشاغل گوناگون و….

    آزادی یواشکی برای پوشش زنان حرکتی است در راستای همان منحرف کردن افکار عمومی و سوار شدن بر موجی که از دنباله روی گروهی جوان کم تجربه یا افرادی فرصت طلب برمی خیزد و بهانه ای هم فراهم می آورد تا بگیر وببند ها برای آن بخش از جامعه که حجاب را باور دارند، موجه جلوه کند .
    نه رضا شاه توانست بی حجابی را به مردم تحمیل کند ، نه در این زمانه توانسته اند حجاب مورد نظر افراطی های جزم گرا را جا بیاندازند .

    با این « ابداعات ! » جنجالی و بهانه آفرین ، مطالبات مردم را در زمینه آزادی های سیاسی و مدنی تا بدین پایه به مغاک فرو نکشید .

     
  36. هـــــــــــــــــــــــــــــــدف وسیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــله را توجیـــــــــــــــــــــــــــــح نمی کند.
    عالجناب. باتمام احترامی که برای شما قائلم اجازه می خواهم از این فضایی که بوجود آورده اید و به نقد هرکس و هرچیز با قلم خود یا دیگر نویسندگان این سایت نشسته اید استفاده کنم وبه نقد شما بپردازم.
    اول از عیب می می گویم و سپس از هنرش.
    جناب نوری زادآن خانم فهیم درست گفته که گویا سهم خدا دراین میان فراموش شده است. با عرض معذرت شما نیز گویا به همین معضل مبتلا شده اید. سهم خدا را در محاسبات از یاد برده اید و اگر چه می دانید که روحانی چه مظلوم و چه ظالمش عامل جهل و گسترش خرافات است بازهم عکس پسریکی از بزرگترین عوامل جهالت را که خود نیز دست کمی از پدرش ندارد را دربالای صفحه نصب کرده اید.
    یا شما با افکار دستغیب آشنا نیستید و کتابهایش را نخوانده اید و با تفکر فرزندش که دستکمی از پدرش ندارد بیگانه اید یا این که به هردستاویزی متوسل می شوید به امید این که از دست نظام ستم خلاص شوید . انگار نمی دانید که عمر روحانیت رو به پایان است و با آمدن فهم و اتصال ملت ها به هم و تبادل افکار روحانیت به زودی زود یا از صحنه فرار می کند و یا خود را محصور خواهد کرد بین بدترین افراد جامعه چنان که الان نیز چنین کرده است.
    شاید عبدالله و مصلح و مرتضی و… دراین سایت عرض اندامی بکنند و بعضی بنا به دلایلی از پاسخگویی خود داری نمایند اما همانطور که می بینید هرروز فضا برروحانیت تنگتر می شود و طرفداران این ها بیشتر ریزش می کنند و میلیاردها پول دزدیده شده از سنی و یهودی و زرتشتی و بهایی و مسیحی که دراین مملکت جان می کنند تا خرج شیعه بازی و گسترش آن شود بی خاصیت ترازقبل می گردد.
    گویا لشکرهای روحانی را که از یمین ویسار برفهم این مردم حمله کرده اند و دائم درحال شکست خوردن هستند نمی بینید که به امید این که چند روحانی برپا خیزند و کاری بکنند کارستان بازهم عکس این امامزاده ها را در بالای صفحه می گذارید و بازهم به دیداراینها می روید . زهی خیال باطل . روحانیت برای همیشه خواهد مرد . باشد تا صبح دولتشان بدمد. این ها پارسایی را با زراندوزی و قدرت طلبی تاخت زدند و زهر ثروت و قدرت آنان را مسموم کرد و برای همیشه اگر نمیرند علیل خواهند شد.دیگر نیازی نیست تا شما از اینان استمداد بخواهید چون می بینید که نه روحانیان بلکه جسمانی ها هستند که در کار تغییر این کشورند و نمونه ی آن نوشته های همین سایت است.
    شما بقول آن آقا یقه خود را گرفته اید و از خود حساب کشی می کنید و این کارکمی نیست. شکستن خود از شکستن صد لشکرمهم ترو سخت تراست و همین شجاعت وشهامت شما تحسین آشنایان را برانگیخته است. با اتکا به حرف آن آقا عرض می کنم که نیازی ندارید و نداریم تا دست کمک به سوی کسانی درازی کنید و کنیم که جز تزویر وریا کاری نکرده اند و نمی کنند. نمونه ی آن خدعه ای که بزرگترین روحانی شیعه به ملتی که به او اعتماد کرد زد. ساده نباشید و گول این جماعت را نخورید که پیمان شکنی آنها هزار بارثابت شده است و آدم عاقل ازیک سوراخ دوبار گزیده نمی شود.
    به این سخن خودتان توجه کنیدکه گفته اید تا هیاهوی خزعبلات و خرافات اسلامی از جامعه ریشه نکن نشود، ما را بجایی نخواهیم بردو روی مبارک آزادی را روئیت نخواهیم کرد.
    کاملا بجا گفته اید. باید اول هرچه و هرکه ما را به هر بندی می کشاند و از ما می خواهد بنده باشیم را از بین ببریم بعد روی مبارک آزادی را ببینم . تاوقتی به نام بندگی خدا ما را بنده محمد و علی و حسن و حسین و آخوند می کنند و چنان ما را از عقل تهی می نمایند که با قمه فرق کودک خود را بشکافیم ( به عکس های موجود در اینترنت مراجعه کنید) و فرزند معصوم خود را به اسم روزه تشنگی وگرسنگی بدهیم و او را زندانی مزخرفاتی کنیم که گفته دختران را در 9 سالگی شوهر دهید وآنها را اسیرپارچه های سیاه زندانی نماییم تا چشم هیز حرام چشمان آزاد باشد و امثالهم ، هرگز روی مبارک آزادی را نخواهیم دید. کدام بنده ای تا بنده هست آزاد است. شاید افرادی ///// در باب بندگی حرف ها بزنند و طامات ببافند اما حقیقت این است که بندگی و آزادی دو مقوله ی ضد هم اند.
    آقای نوری زاد مردم درآرزوی آمدن موسی نیستند چون موسی جز آوارگی قومش و اسارت آنها هنری به خرج نداد. کاوه ای می طلبند که نه مردم را از کشور دربدر کند و نه بخاطر این که خدای موسی را عبادت نمی کنند سه هزار سه هزار آنها را قتل عام کند. اگر چه امید به منجی غلط است و هرکس باید خود یک منجی باشد اما اگر قرار باشد بین موسی ی عجی مجی کن و کاوه ی بی معجزه یکی انتخاب شود کاوه بهتراست. کاوه مردم را مجبورنمی کند که دین و آیین او را داشته باشند و هرکس خلاف رای او باشد چه گوساله بپرستد و چه گاو ، کشته نمی شود. کاوه فضول اعتقادات مردم نیست و در زندگی شخصی آنها دخالت نمی کند. کاوه از دربار برنخواسته و به دلیل آدم کشی فرار نکرده است. کاوه به خاطر دعوا با ضحاک همه نخست زادگان انسان و حیوان را قتل عام نمی کند . کاوه نسل برادرش را تا ابد سید و سادات قوم نمی کند و خلاصه اگر چه هزار مورد دیگر برای گفتن در باره تفاوت کاوه و موسی هست اما ، کاوه آهنگر برای مردم بهتراست از موسایی که ملخ و پشه و غورباغه وآب و باد و طوفان و خلاصه همه ی عوامل طبیعی به کمکش می آیند تا مردم مصر ( و نه فرعون ) را بکشد.
    درپایان ضمن تشکر و تقدیر از این که عمر نازنین خود را وقف آزادی کرده اید و این سایت را راه اندازی نموده اید استدعا دارم بیشتراز پیش به خودتان و مردمی که فعلا روی پوشانده اما در روز حادثه به صحنه خواهند آمد چنان که در 88 آمدند حساب بازکنید و این طایفه ی خود بزرگ بین رمال خوش ظاهر بد باطن را به حال خود واگذارید و خدا را در محاسباتتان بیشتر منظور کنید.

     
  37. نامه محرمانه مهندس بازرگان به آیت الله خمینی
    دشمن با خواری فرار کرد، ادامه جنگ توجیهی ندارد

    مهندس بازرگان دبیر کل فقید نهضت آزادی ایران در نامه ای محرمانه به آیت الله خمینی در اسفند ۱۳۶۲ با اشاره به خروج دشمن از خاک ایران و درخواست برای مصالحه از تداوم جنگ به بهانه سقوط صدام و فتح قدس شدیدا انتقاد کرده و این اقدام را نه تنها علیه منافع ملی ایران بلکه به سود قدرت های غربی و اسرائیل دانسته است.
    به مناسبت آزادسازی شکوهمند خرمشهر سایت ملی مذهبی یک بار دیگر این نامه را بازنشر می کند:
    محرمانه مستقیم
    ۳/۱۲/۱۳۶۲
    بسم الله الرحمن الرحیم
    حضور محترم رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران
    آیت الله العظمی امام خمینی مدظله العالی
    با حمد خدای یکتا و تقدیم سلام و دعا، از طرف نهضت آزادی و شخص خودم، برای عافیت جنابعالی و توفیق در رستگاری انقلاب اسلامی، شرمنده‌ام که بار دیگر مشاور ناخوانده گردیده می‌خواهم خواستار چند دقیقه تا نیم ساعت تحمل و تأملتان نسبت به مطالبی بشوم. چه می‌دانم که رسول اکرم، صلی الله علیه و آله وسلم، با وجود دریافت وحی از جانب خدا و دارا بودن عقل کل، بنا به دستور «فاعف عنهم واستغفرلهم و شاورهم فی الامر» به شنیدن نظریات دیگران می‌پرداخت و قاعدتاً رهبر جامعه نیز بی‌نیاز و معاف از این معنی نبوده نمی‌بایستی روابطش با مردم و مسئولین یکطرفه و کارش تنها امر و ابلاغ باشد.
    اینک که رهبر، ما را به مشورت نمی‌طلبد، ما بنا به وظیفه‌ای که مولی الموالی و مرد لایتناهی، برای رعیت در حق والی تعیین کرده است عمل نموده در آنچه به عقل قاصرمان حق و ضروری می‌آید، دستور الهی «و ذکر فان الذکری تنفع المومنین» را اجرا می‌نماییم.
    احتمالا حدس زده‌اید عرایضم از چه مقوله است. امیدوارم در آنچه می‌نویسم رضای خدا، خیر شما و خدمت به مردم شرافتمند مملکتمان باشد و به دور از مسائل و منافع خصوصی و گروهی وظیفه عنداللهی انجام گردد.
    شرایط بسیار حاد و وحشتناکی که مبارزطلبی و مسابقة اخیر عراق و ایران در کشتار و ویرانی به وجود آورده و دارد جنگ تحمیلی چهارساله را در منطقه به مراحل هلاکت بارتر و وحشیانه‌تر از جنگ جهانی می‌رساند، چنان بار سنگین و سوزان بر دوش و جان ما انداخته است که چون طاقت آنرا نداشتیم، رو به رهبری انقلاب و به مقام فرماندهی کل قوا آوردیم که گرداننده همه امور و تصمیم گیرنده جنگ و صلح است. شاید که با بینش خاص و ظرفیتی که دارید، یک گوشه از اطلاع و از توکل و اطمینان خود را به ما و به مردم مضطرب و مستأصل زیر آتش و سنگ بدهید.
    ما از یک طرف نمی‌توانیم تحمل این اوضاع و آیندة محتملاً خانمانسوز‌تر و خدای نکرده خفت‌بار آنرا بنماییم و از طرف دیگر قادر نیستیم واقعیات عینی و سنن الهی را نادیده گرفته سلب مسئولیت از خود بکنیم و بگوییم چون ولی فقیه چنین دیده و خواسته‌اند و موفقیت نزدیک و نهایی مسلم است، ما مبرای از تکلیف و تفکر و از تذکر لازم می‌باشیم.
    شک نیست که جنابعالی با ایمان و توکل مخصوص و قدرت و نبوغ رهبری، در بکار گرفتن سرمایه‌های سرشار اسلام و تشیع، مملکت ایران را در عظیمترین آزمایش یا ابتلای تاریخ ۲۵۰۰ ساله‌اش وارد ساخته شهرت و وحشتی از ایران و اسلام در جهان به وجود آورده به نسل حاضر ما، هم ارزش و افتخار داده‌اید و هم مسئولیت فوق‌العاده دشوار در برابر دنیا و خدا. و در عین حال، ما را به یک دوراهی فاجعه یا فتح کشانده‌اید. هم وظیفه سنگین اندیشیدن و توصیه به حق کردن را به دوش ما نهاده‌اید و هم سکوت و بی‌اعتنایی در برابر آن بسیار سهمناک است!
    ما که حکم «و لاتقف ما لیس لک به علم ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسئولا» را پیش رو داریم، بنا به وظیفه ملی و اسلامی می‌خواهیم نه خودمان و نه هموطنمان، چشم و گوش بسته و به دور از عقل و عاطفه، تبعیت از احساسات و تبلیغات ننماییم. البته علاوه بر حال خودمان و حال مردمی که تصریحاً یا تلویحاً نمایندگی و سنخگوئیشان را داریم و مملکتی که از پدران و مادران چندهزار ساله میراث برده و مفتخر و مسئول حفظ آن می‌باشیم، دلسوز خود جنابعالی و نگران کسی نیز هستیم که ملت او را به رهبری برگزیده است. از خود می‌پرسیم جواب این همه کشته و شکسته ـ چه داوطلب فعال و چه منفعل برکنار ـ و ویرانیها و از دست رفته‌ها و محرومیت‌ها را چگونه می‌توان داد؟ مرگ و محرومیتها و ویرانیهایی که پایان آن معلوم نبوده هردم بر وسعت و شدتش افزوده می‌شود!
    بدیهی است آن زمان که صدام دیکتاتور عراق در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۵۹ تجاوز آشکار به مرز و بوم و به جان و مال ما کرد، وظیفه انقلابی و قانونی همگی و بالاتر از آن حکم خدا این بود که با تمام نیرو تا آخرین نفر و نفس بجنگیم و دشمن غاصب غدار را از خاکمان بیرون کنیم، که خوشبختانه به همت جوانان و پیران غیور و ایثارگر و پیروی ملت شهیدپرور از رهبر متوکل و با تلاش مسئولین مصمم، موفق شدیم. آن کارزار، قتال فی سبیل الله بود، برای دفاع از آدمها از آب و خاکمان، و خداوند رحمان علیم قدیر، علیرغم قلت عدد و نابرابری نیروها، نصرتمان داد تا آنجا که دشمن با خواری و پشیمانی راه فرار اتخاذ کرد و زبان به تسلیم و تمنا گشود. اما مجوز ادامة جنگ و تجاوز به داخل عراق (که در ابتدا خود جنابعالی، آنطور که در ایام تخلیه خرمشهر از آقای هاشمی رفسنجانی شنیدم، آن را مصلحت و حق نمی‌دانستید) با شعار سقوط صدام و حزب بعث و تعرضهای دیگر، برای ما روشن نیست.
    ما استدلالها و استنباطهایی را که از قرآن می‌کنیم عرضه می‌داریم و خوشحال و دعاگو می‌شویم که اگر تشخیصمان خطا باشد با روشن کردن موارد انحراف و اشتباه ارشادمان بفرمایید.
    نمی دانیم اگر در روز قیامت از خون و خرابیها و از دربدری‌های تا به حال و خدای نخواسته از فساد و تباهیهای خیلی گسترده‌تر و آینده هلاک حرث و نسل‌های دو طرف، پرسش کنند چه جواب می‌شود داد؟
    اگر بگویند چرا علیرغم نص روشن و صریح «فان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله»، حاضر نشدید پیشنهادهای آتش بس و صلح، ولو مشروط و تضمین شده، را بپذیرید و دست رد به سینه همه شفیع و میانجی‌ها، که از کشورهای مسلمان و از غیر متعهدها آمده بودند، زده هرگونه مذاکراه و بحث روی شرایط را هم رد کردید، آیا جواب ما سخت‌تر نخواهد بود؟ آیا استدلال عدم اعتماد به صداقت صدام و به حسن نیت میانجی‌ها، با پیش کشیدن آیة بعدی قرآن شدیداً مردود نخواهد شد؟ آنجا که با اطمینان و استحکام می‌فرماید، «وان یریدوا ان یخدعوک فان حسبک الله هوالذی ایدک بنصره و بالمومنین». آیا جواب خواهیم داد که مخاطب این فرمان پیغمبر رحمت و حکمت بوده ما مشمول آن نیستیم و مستثنی می‌باشیم؟
    ممکن است نمونه آورده یا ادعا شود که ما خود را موظف می‌دانستیم استکبار و الحاد و استثمار و استضعاف را در دنیا ریشه کن سازیم. به ما خواهند گفت که طبق قرآن و تاریخ، نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و خاتم‌النبیین علیهم السلام و الصلوه، مأمور و مأذون آن نبودند، شما چطور به خود حق دادید با قبول خونریزی‌ها و خرابیها درصدد صدور و حاکمیت اسلام برآئید؟ وقتی خدا در قرآن مکرر به پیغمبر خود گوشزد می‌کند که «ماجعلناک علیهم حفیظا» و «ماانت علیهم بوکیل»، «لست علیهم بمصیطر»، «ان انت الا نذیر»، یا «و ما علی الرسول الا البلاغ»، شما که داعیة اجرا و ادامه رسالت انبیاء را داشتید، چگونه می‌خواستید مانند موکل مراقب و مأمور مسئول مستکبرها، و مستضعف‌ها عمل نمایید، در حالیکه خود خدا با مشیت لایزال و قدرت بینهایتش نخواسته است دین خود و عدالت و حق را با تعجیل و تحمیل در میان آدمها پیاده کند؟ خدای بزرگ از شما عمل به اسلام را خواسته است نه احیای اسلام از طریق الزام دیگران به اجرای آن. خدا عمل به دین و تبلیغ و اجرای دین را پاداش می‌دهد اما به شرط رعایت «لااکراه فی‌الدین.»
    درست است که در انقلاب اسلامی ما جوانان، پیران و داوطلبان قابل تقدیری لبیک اجابت، روی اعتماد و اعتقاد و ارادت به امام گفته‌اند و با اشک و عشق و اصل به چنان جانبازیها و پیروزیها می‌شوند، اما همین امر اگر خدای نخواسته خلل و خلافی در اصل برنامه و هدف انتخابی آن ظاهر گردد، هم شکایت آنها را که روز قیامت بگویند «انا اطعنا سادتنا و کبرائنا»، بسیار سنگین خواهد کرد و هم مسئولیت رهبری و کسانی را که لب فرو بسته حق والی را در دریافت نصیحت ادا نمی‌کنند، دو صد چندان می‌نماید.
    روزی که هواپیماهای عراقی به فرودگاه مهرآباد بمب‌هایی انداختند، فرمودید: مطلب مهمی نیست، دزدی یا دیوانه‌ای آمده سنگی انداخته و در رفته است و دیگر نخواهد انداخت. ولی آن دیوانه یا دزد، علیرغم تودهنیهایی که خورده است، بارها آمد و سنگها و بمب‌ها و موشک‌ها انداخته، دیوانگیهای خطرناک کرد، خانه‌ها خراب نمود و بسیاری از فرزندان عزیز این مملکت را به شهادت رساند. ملت خوب ایستاد، خوب جان و مال داد، فحش‌ها و مشتها و تلافیگری‌ها نثار صدام و پشتیبانانش کرد و دلاوران جان بر کفمان پیروزیهای معجزه‌آسا به دست آوردند… همة اینها دست است و ایجاب می‌نماید که سپاس خدا و تشکر از ملت شهیدپرور بجا آوریم. اما وقتی ترازنامه چهارساله را جمع‌بندی می‌کنیم، می‌بینیم علیرغم دفاعها و موفقیت‌ها و پذیرش انقلاب اسلامی در بعضی جاها، آنچه هم که محصول مسلم این مدت است و اختلاف در آن وجود ندارد نتایج ذیل است:
    گسترش دائم دامنة جنگ و خصومت در منطقه و تقلیل امنیت، افزایش تلفات و ضایعات دو طرف، کاهش طاقتها و توانها، ازدیاد انزوا و اتهام ایران و اسلام و به طور کلی هلاک مستمر حرث و نسل در ایران و عراق و بعضی نقاط دیگر.
    از دیدگاه ابرقدرتها نیز این جنگ دست آوردهای مثبت داشته است و آنها مسلماً از ادامه و توسعه و خاتمه نیافتن آن با حفظ بقای هر دو طرف متخاصم، راضی می‌باشند. از آن جمله است:
    فروش بی‌حد و حساب و پرمداخل اسلحه و مهمات به طرفین دعوی و به وحشت‌افتاده‌هایی از انقلاب و عملیات ما و حتی به کشورهای فعلاً برکنار که چنین بازار گرم در تاریخ گذشته‌شان بی‌سابقه بوده است. خرید بی‌منت و به بهای اندک نفت برای تأمین رفاه و صنایع خودشان، صدور مستقیم و غیرمستقیم خواربار و کالاهای صنعتی و خدمات فنی به ایران و عراق و کشورهای دیگر خاورمیانه، بی‌پول و محتاج نگه داشتن ما و محروم ساختن انقلابمان از سازندگی و خودکفایی و تولید (و بنابراین انقیاد بالقوه) یعنی عدم ایفای وعده استقلال ابتدایی همراه با آزادی، و بالاخره، دردناکتر از همه، چهرة سیاه و خونین دادن به اسلام و زدوده شدن نشانه‌ها و وعده‌های سلامت، نعمت، رحمت، سعادت و بطور کلی حقانیت و حیات، در داخل و خارج ایران، حالا هم مخلصین به انقلاب و بهره‌مندان، دسته دسته با نوحه و سرود عازم قربانگاههای جبهه به قصد کربلا و آزاد کردن قدس می‌شوند. صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران اطلاعیه‌ها و موزیکهای فتح و فجر پخش می‌کند، توپها و هواپیماهای ما شهرها و تأسیسات نظامی و صنعتی و اخیراً مسکونی عراق را متقابلاً می‌کوبند و بسیاری از مسئولین و مردم به خود مژده سقوط یا انتحار قریب الوقوع صدام و ذلت دشمنان انقلاب را می‌دهند، یا می‌شنوند. شاید هم شاهد پیروزیهای درخشان جدید بشویم و خدا کند که بشویم… اما با سرنگون شدن صدام و انحلال حزب بعث، آیا غائله و نائره جنگ خاتمه خواهد یافت؟ فاتحه شیطان بزرگ و شیطان اصلی ازلی که مهلت یافته از جانب خدا تا روز رستاخیز است، در دنیا خوانده خواهد شد؟ آیا دفاع در جبهه‌های جنگ و مقابله با شیطان نیازمند خودسازی درونی و برونی نیست؟
    با آنکه آزادی قدس از دست صهیونیسم امید و آرزوی ماست، اما معتقد هستیم که دشمنان ما و حاکمان و همدردهایشان ساکت نخواهند نشست تا ما متلاشی و مضمحلشان بکنیم و در اولین حملات ما تسلیم نگردیده مواضع جدید خواهند گرفت، عکس‌العملها نشان خواهند داد و آیا با عدّه و عُّده‌هایی که فراوان دارند، دفاعی از خود و تجاوزات مجدد و تلافی از ما نخواهند کرد؟ تابحال که چنین نبوده است. اگر شکستهایی داشته یا ضرباتی خورده‌اند، نه دست از مقاومت و تجدید قوا کشیده‌اند و نه هنوز تمام توان و تجهیزاتشان را به میدان آورده‌اند، بر اساس واقعیتهای اجتماعی موجود در عراق، با مردن صدام و پس رفتن حزب انحصارگرش، به فرض که شورش یا کودتایی صورت بگیرد، هیچ معلوم نیست که فرماندهان و گردانندگان بعدی فرمانبر یا هم آهنگ با ما باشند. همچنین اسرائیل مکار کهنه کار اگر تا به حال دست به عمل عمده‌ای در ایران و عراق نزده است، آیا خواهد گذاشت که سپاه و بسیج ما به راحتی راهی قدس شود؟ غیر از اسرائیل آیا آمریکا و ابرقدرتها و خود شوروی ممکن است تماشاچی صحنه‌ها و پیشرفتهای ما، یا فتنه‌های علیه خودشان شوند و موذیانه‌تر، مهلکتر و قاطعتر از گذشته اقدام نکنند؟ هرچه باشد اسرائیل و امریکا و شوروی در شیطنت و ترور و جنگ، صد درجه استادتر و از ما داناتر و داراتر در این کارها هستند. به فرض پیروزی و پیشروی، این قافله تا به حشر لنگ است، و خلاصه آنکه صدور انقلابی انقلاب ما، سقوط صدام، نابودی اسرائیل و سرنگونی امریکا و سایر ابرقدرتها زمانی میسر و قابل طرح خواهد بود که مسلمانان با حربه آگاهی، ایمان، تقوی، خودسازی درونی و برونی و اتحاد مسلح گشته با به کار بستن کتاب و سنت، هم دفاع قوی از خود بنمایند و هم با شاهد و الگو شدن و تسخیر قلوب و الباب، حماسه پیروزی انقلاب را بدست خود آنها تکرار کنند. ملتهایی هم که انقلابمان را تعلیمشان می‌دهیم، تا در داخله‌شان شرایط اجتماعی، ایمانی، اخلاقی، نظامی و الهی لازم فراهم نشده باشد، مسلماً به پیروزیهایی مانند انقلاب ما نخواهند رسید.
    نه در تاریخ انقلابهای دنیا چنین توسعه و تحولهای سریع و وسیع انقلاب و واژگونی سهل و ساده قدرتهای قوی حاکم سابقه دارد، و نه در سرگذشت انبیاء و دست آوردهای مشیت خدا چنین امدادها و دگرگونیها سراغ داده شده یا در قرآن کریم آمده است.
    آیا خدا خارج از دفاع نفس یا بازیابی خانه و خانواده و از دست رفته‌ها، که «قتال فی سبیل الله» است، برای تعرض و تخریب، چیزی بیشتر از «فاعتدوا علیه بمثل مااعتدی علیکم»، وعده نصرت و به میدان آوردن «جنوداً لم تروها» را به امتی یا به مجاهدینی داده است؟ بلی، به حکم قرآن جلوی مهاجم را باید گرفت و بی‌خیال و بیکار نباید نشست، سهل است که امر اکید به تجمع نیرو و تدارک اسلحه، حتی قویتر و بیشتر از دشمنان شده است. اما نه برای حمله و نابودکردن آنها، بلکه برای ترساندن دشمنان خدا و دشمنان خودمان و برحذر داشتنشان از حمله کردن به ما. یعنی در نگرفتن جنگ به حکم «واعدوا لهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله و عدوکم و آخرین من دونهم.»
    ما در این ماجرای پرمخاطره خواسته‌ایم پیش دستی بر دستور قرآن کرده، قبل از آنکه تدارک قشون و ترتیب تجهیزات لازم و کافی را بدهیم و با سلاحهایی که از خود آنها گرفته‌ایم و می‌گیریم (و معلوم است که تا نفع خودشان و زیان ما را در این کار نبینند در اختیارمان نمی‌گذارند) بجنگشان برویم. غافل از اینکه سیاست همیشگی آنها جنگ افروزی در میان اقوام و ممالک دنیا و بجان یکدیگر انداختن آنها بوده است تا هم تجارت و منفعت بکنند و هم رقیبان و دشمنان احتمالی را مشغول و مفلوک نمایند.
    البته که دردسر ایجاد کردن و عصبانی ساختن صدامها و اسرائیل یا امریکا و فرانسه و وحشت انداختن دولتهای ارتجاعی عرب، امکان‌پذیر بوده و هست و باعث تشفی قلب مومنین می‌شود، اما بهره‌برداری مطلوب و رسیدن نهایی به مقصود، مسئله دیگری است. به شهادت تاریخ غالباً نتیجه‌های معکوس به بار آورده است. حتی انقلابهای بزرگ دنیا که از پدیده‌های استثنایی طبیعت محسوب شده‌اند، عکس‌العملها و بازگشتهای فراوان داشته است.
    اقدام برای افراشتن پرچم حق و عدالت در عالم و امحاء قطعی ظلم و ظالم و کافر از جهان بشریت، با خشونت و سرعتهای انقلابی، یا برانگیختن فتنه و قتل و خرابی در بلاد کفر و ستمگری، اگر موثر و مجاز می‌بود، خدای دانای توانا، به یقین آنرا رأساً یا بدست پیغمبرانش انجام می‌داد. چنین راهی که خدا ترسیم و تشریع نکرده است، می‌تو‌اند با همه خوش‌آیندها و امیدواریها و با تلألؤهایش، سرابی و گردابی بیش نباشد و بیم آن می‌رود که منتهی به نقض غرض و به آثار ناخواسته و هلاک کننده غیرقابل جبران گردد. در قرآن مجید هم سفارش شده است که به خود مغرور نشویم و هم آیه «ولا تغرنکم بالله الغرور» آمده است. ما حق نداریم روی حسابهای خودمان روی خدا حساب کنیم.عرض این تذکر نیز لازم است که نهضت آزادی ایران به هیچ وجه نمی‌گوید دست تضرع و تمنا و توبه تسلیم پیش عراق دراز کنیم یا سازشکار با ظالمها و همکار جهانخوارها و از خدا بیخبرها بشویم، یا به صلح تحمیلی خفت‌باری تن در دهیم، و حتی انقلاب خودمان و صدور صحیح اسلام را انکار کنیم.
    نظر ما تغییر کلی سیاست جنگی و برنامه، از نفی به اثبات و از تخریب و تجاوز به امنیت و دفاع است و استقبال از صلح شرافتمندانه و از سازندگی و استقلال و آزادی.
    آنچه توصیه می‌نماییم عنایت به آیات شریفه ذیل است:
    فان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله.
    فان انتهوا فلاعدوان الا علی الظالمین
    و لا یجرمنکم شنان قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی
    تعاونوا علی البر والتقوی و لاتعاونوا علی الاثم والعدوان.
    ضمنا فکر می‌کنیم که آیه «و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین‌الله» (که به دنبالش در هر دو سوره بقره و انفال جمله توقف و تخفیف «فان انتهوا…» آمده است) به منظور تحدید و تعطیل جنگ در داخل امتی است که مورد حمله و تجاوز کفار قرار گرفته مانع اقامه دینشان شده‌اند، نه برای تعرض و توسعه قتال به سراسر جهان، به قصد مسلمان کردن یا کوتاه کردن دست همگی آنان، آنطور که بعضی‌ها تصور و توجیه می‌نمایند.
    در عین حال باید بگوییم که اختلاف نظر ما در این مسائل موجب آن نیست که علم مخالفت در مقابل جنگ اسلامی برافراشته و آب به آسیای دشمنان بریزیم. هدف نصیحت ائمه مسلمین است و توصیه به حق و انجام وظیفه الهی با دعای توفیق.
    بدیهی است چنانچه نظریات ما اصولاً مورد توجه قرار گیرد، آماده بحث و بیان بیشتر در زمینه مسائل و پیشنهادها و تفصیل‌های اجرایی هستیم.
    در خاتمه با تجدید عهد و عذرخواهی و با امکان اینکه اقدام ما را ناشی از ترس یا ضعف در ایمان و توکل تلقی فرمایید، آنچه وظیفه خودمان در پیشگاه آفریدگار بزرگ، در برابر ملت و در قبال رهبری انقلاب می‌دانستیم، انجام دادیم.
    ما نه غیبگویی می‌کنیم، نه بدبین و بدخواه هستیم و نه نسبت به فجایع و مفاسدی که هشدار دادیم قسم حضرت عباس می‌خوریم. آنچه هم که از جنابعالی توقع داریم، بیش از این نیست که در خلوت با خدای معبود، تأمل و تحقق بیشتر و سپس مشورت آزاد در این امر فوق‌العاده خطیر نموده، اگر به حق و حقیقتی در گفتارمان برخورده باشید تجدیدنظری در سیاست جنگ با عراق و با دنیا و شیوة صدور اسلام بفرمایید.
    خدایا شاهد باش که ما اتمام حجت و ادای تکلیف کردیم!
    خدایا ما را ببخش.
    خدایا انقلاب اسلامی ایران را در طریق اسلام، رضای خودت و رستگاری ایران و مصلحت جهان راهنمایی فرما.
    والله خیرالمستعان و هو العزیز الرحمن
    والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
    دبیرکل نهضت آزادی ایران
    مهدی بازرگان

     
    • پاراگراف اول را که خواندم از القاب و تعارفات حالم به هم خورد. چقدر بد بخت هستیم ما ایرانی ها که یک کلمه نصیحت هم که می خواهیم بکنیم این گونه دریوزانه و گدا صفتانه. این فرهنگ فلک زدگی را شاهان ظالم به ما تحمیل کرده اند و آخوند ها هم از همین شاهان تقلید کرده اند. این را جدای از محتوی نامه عرض می کنم که به هر حال شجاعانه است و در این سیاهی مطلقی که ما در آن غوطه وریم جرقه ای نیز مایه امید است. روی سخن من با شاهان و ملایان نیست بلکه با خودمان است. این ماییم که خود را در برابر انسان ها خوار و دلیل نشان می دهیم و طرف هم هر کس که باشد بالاخره خوشش می آید و پیش خود فکر می کند به به عجب خر هایی!!! با این فرهنگ منحط این ماییم که طرف را خراب می کنیم.
      دفعه بعد اگر به مقامی نامه نوشتید لطف کنید این گونه آغاز کنید: آقای ….. رهبر جمهوری اسلامی ایران
      یا خانم ….. رییس جمهوری اسلامی ایران اگر آیت الله ها خیلی از القاب خوششان می آید آن را مثل لقب های دانشگاهی به کار برید آقای مهندس بازرگان معادل آخوندی اش می شود آقای آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی
      بعد هم بدون تعارفات بروید سر اصل مطلب و خیلی مستقیم و صریح و مختصر و مفید.
      تعارفات را بگذارید در منزل هنگام دید و بازدید نوروز و ….. با مقامات سیاسی باید بدون مبالغه حرف زد که همین مبالغه ها هر کس که باشد را فاسد تر می کند.
      مرحوم بازرگان طوری نوشته که انگار با چنگیز خان مغول طرف است و هر دم بیم آن را دارد که گردنش را بزنند! البته چندان خالی از حقیقت هم نیست…..

       
      • جناب ساسانم سلام
        متاسافانه شما مغز ومحتوای پیام ایشانرا باآن آیاتی که ازقرآن آورده اند ،درنیافته اید وبرای ایشان لغز می خوانید. ایشان باذکر آن آیات درواقع امام -ره- محاکمه درونی کرده اند وچنان ازآگاهی سیاسی بین المللی وجهانی واسلامی وقرآنی برخوردار بوده اند که حقائق را بدون تعارف بعنوا ن النصیحه لائمه المسلمین بابیان واستدلال شیوا بیان کرده اند وحجت رابرایشان تمام نموده اند.

        مرحوم آیت الله منتظری نیز چنین پیشنهادی داشته اند وحتی بعداز فتح خرمشهر فرزندان واطراقیان را مانع ازرفتن به جبهه هاشدند وگفتند بشینید درستان را بخوانید واین ادامه جنگ به نفع اسلام وایران نیست.
        بنده بشماها قبلا هم گفته ام شماها هنوز طفلان دبستان هستید خیال می کنید بانوشتن های هردمبیلتان دراین سایت مطلقا آزادنوری زاد، روشنفکرشده اید اما زهی خیال باطل ودراین خیال خام تاابد الدهر خواهید ماند.
        باپوزش ازناظران منصف
        مصلح

         
      • درود بر شما
        دوست من ایراد محسوسی که از این نامه میشود گرفت حالا صرف نظر از نوع ادبیات و پیامی که دارد پشت پرده نویسی آن است که سوال برانگیز است ! چرا نباید این نامه در آن زمان علنی میشد و بازتاب و قضاوت جامعه را در پی میداشت آیا محرمانه نوشتن اینگونه نامه ها به هیچ انگاشتن مردم نیست ؟ آیا بدون پشتیبانی افکار عمومی میشود به دیکتاتور دیکنه کرد ؟ آیا اگر نامه علنی میشد مرحوم بازرگان به سرنوشت بنی صدر دچار میشد ؟ آیا حجت السلام خمینی دیکتاتور بوده ؟ و صدها سوال دیگر که نتیجه دور باطل اینگونه حکومت ها است !

         
  38. درود بر شما
    سلام بر بانوی سپید پوش
    ما مردمان آفت زده متخصص در فرصت سازی و فرصت سوزی هستیم
    بله آفت دین ! سابق بر این می گفتند علم بهتر است یا ثروت ؟ امروز عملا سوال این است عقل بهتر است یا دین ؟
    شوربختانه تا زمانی که انتخاب عوام دین است راه به جایی نمی بریم !

     
  39. در جوابش كفتم دوست عزيز من نه وكيلم نه كارمند اداره مهاجرت المان و نه غيب كويم كه بدانم وضعيت شما به كجا مي رسد. اما در مورد انكه جه بايد بكويي واقعيت را بكو ، مكر اينطور نيست امدي اينجا كه درخواست بناهندكي بدهي بنويس كه جه مشكلاتي داشتي اقليت قومي بودي؟ يا اقليت مذهبي بودي؟ فعال سياسي بودي؟ يا هوادار سازمان يا تشكيلاتي بودي كه به واسطه ان شرايط زندكي در ايران برايت مقدور نبوده. كمي فكر كرد كفت نه هيجكدام إز اينها نبودم ، أيشان فقط امده بود كه كيسش را جور كند، و جالب بود كه كوجكترين اطلاعي إز اتفاقات و جريانات ايران نداشت إنكار در كهكشان ديكري زندكي كرده بود، كفتم دوست عزيز مي داني جند كروه و سازمان در نظام إسلامي متلاشي شده اند؟ مي داني جند هزار جوان بيكناه در اين ايام يا كشته شده يا در زندان يا در فرارند. تو كه هم سن و سال مني جطور ممكن است اطلاعي إز اين اتفاقات نداشته باشي. نظري به من انداخت و سرش را خاراند و كفت اسم مسعود رجوي را شنيده ام، جلوي خنده ام را به زور كرفتم و كفتم همين!! كاش اسم اين يكي را هم نمي شنيدي. اين كه خودش روزي بايد محاكمه شود به خاطر به كشتن دادن هزاران جوان بيكناه. به هر حال اقاي نوريزاد اين بي اطلاعان بسيارند و كم نيستند، به خاطر همين است كه با اجازه شما اكر مقداري در باره شخصيتها و سازمانها و أحزاب در همين ٣٥ سال بنويسيم مطلوب تر است  

     
  40. ” جماعتی مرتب از این می گویند که چرا شما را نمی گیرند و چرا شما را نمی کشند؟ این افراد، سهم خدا را در این میان نادیده می گیرند.” , و این بیت سعدی را که :
    چو تیره شود مرد را روزگار
    همه آن کند کش نیاید به کار

     
  41. درود بر ازادكان و صلح جويان و اقاي نوريزاد همكاران سايتشان و كليه هموطنان خصوصا كاربران ارجمند، اقاي نوريزاد تعجب ندارد كه ان جوان اسم اقاي امير انتظام را نشنيده كسي كه ٣٠ سال در زندان بأشد كسي إز نكويد خيليها إز وجودش بي اطلاع هستند. با اجازه شما خاطره اي در همين زمينه بي اطلاعي افراد إز دور ر ورشان خصوصا اكر بوي سياست هم بدهد نقل كنم. سألها قبل برخي دوستان به محل بناهجويان سر كشي مي كردند و تا جايي كه در توانشان بود كمك مي كردند بعضي وقتها من هم همراهشان مي رفتم، طبق معمول توقعات تازه واردان و سوظنشان زياد است، كه من خودم بارها مي كفتم كه من نه إز طرف سازماني اينجا مي ايم كه يكبار فكر نكنيد مي خواهم شما را تور كنم و در قبال عملي كه آجام مي دهم انتظار كار سياسي يا أصولا هر نوع جبراني را دارم. فقط و فقط جون خود من هم روزي كه اينجا أمدم ديدم كه كمك يك راهنما يا مترجم جقدر بار مشكلات تازه وارد را سبك ميكند. باري يك روز شخصي إز همين تازه واردهها به ديدنم امد إز انها كه جند سالي در كره جنوبي يا زابن كار كرده بود و به قول خودش مايه به هم زده بود و إز همانجا دلالان تجارت انسان كارش را درست كرده بودند و بدون كمترين مشقت با هوابيما به المان اورده بودند. و سوال بشت سوال كه جريان كارش جطور مي شود جه بايد بكويد كه سريعا جواب مثبت بكيرد وووو در جوابش كفتم دوست عزيز من نه وكيلم  

     
  42. بانوی سپیدپوش

    بانوی سپیدپوش حرف های دیگری هم داشت که نگفت و قدمگاه را ترک کرد.

    اینکه اگر روزی تار مویی از سر نوری زاد کم شود، مسئولش نه حاکمانند، که تا کنون جز این نکرده اند، و نه آن شهروندانی که سر در لاک خود فرو برده اند و از هیاهوی اطراف فارغند. مسئولش بزرگان ساکت هم نیستند، که قانعمان کرده اند که حتما خیری در سکوتشان نهفته. مسئول مستقیم هر آسیبی به نوری زاد، مردمی هستن که هر روز به فیس بوکش سر می زنند و او را غرق تشویق و تمجیدهای اغراق آمیز می کنند و از او بت می سازند، اما در قدمگاه تنهایش می گذارند.

    بانوی سپیدپوش می خواست به شیعیان بگوید که این بار اگر برای حسینتان گریستید، بگریید، اما دیگر مردم کوفه را لعن و نفرین نکرده و سعی کنید آنها را درک کنید، که حال و روز و دغدغه های امروز شما را داشتند.

    می خواست از مردم بخواهد که در خیال خود، 50 سال دیگر را تصور کنند و از آنها بپرسد: روزی که خیلی از من و شما دیگر نیستیم. احتمالا شکل و شمایل قدمگاه تغییر کرده و وزیر و سر تا پای کارکنان وزارتخانه هم تغییر کرده اند. آن روز، انتظار دارید آیندگان وقتی در ویکی پدیا نام نوری زاد را می نویسند، در سرگذشتش و فرجام کارش چه بخوانند؟

    1- مردم آن روز، نوری زاد را تنها نگذاشتند و او را صدای برآمده از مظلومیت های خاموش و پنهان اطراف و اکناف خود دانستند. نوری زاد که از حمایت های بی نظیر مردمی برخوردار بود و قدمگاهش به زیارتگاه عاشقان مشتاق دیدارش تبدیل شده بود، تا پایان عمر توسط حاکمیت تحمل شد، و با کمک هوادارن و بزرگانی که سرانجام سکوت خود را در حمایت از او شکسته بودند، به اصلاحات اساسی در حاکمیت آن دوران نائل آمد.

    2- نوری زاد که ماه ها در قدمگاه حضور داشت و مردم به شدت ترسانده شده، به پیام های تلگرافی تشکر در فیس بوک و دیدارهای سرپایی و بوق های اتومبیل در حال گذرشان اکتفا کردند، در نهایت توسط حاکمیت تحمل نشد و به شیوه اسرار آمیزی از پای درامد. تجمع های پراکنده ای که در اعتراض به حذف او صورت گرفت، به شدت از سوی حاکمیت سرکوب و در کمتر از یک هفته خاموش شد.

    یادمان باشد که این خود ماییم که هر یک از این دو سرنوشت را برای خود رقم خواهیم زد.

     
    • با سلام و تشکر از بانوی سپیدپوش. حرف شما درست اما من فکر نمی کنم ارزش جهاد فیسبوکی کسانی مثل من که شیفته نوری زاد و نوری زادهای سرزمینمان هستیم کمتر از حضور فیزیکی باشد.

      به قول دوست قدیمی آقای نوری زاد این فضا آنچنان قدرتی دارد که می تواند آدم های کله گنده را کله پا کند… و همین فضای مجازی است که مصونیت ایجاد کرده.

      شما منکر آن هستید؟

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

98 queries in 2146 seconds.