سر تیتر خبرها
هاشمی چه کرد،  رهبر چه کرد؟( روز هشتاد و سوم)

هاشمی چه کرد، رهبر چه کرد؟( روز هشتاد و سوم)

یکشنبه 28 اردیبهشت – روز هشتاد و سوم

یک: سفر به شیراز، و پشت بندش سفر به کاشان و آران و بیدگل و کویر در همین پنجشنبه و جمعه ی گذشته، گزارش روز به روزِ قدم زدن های مرا به تعویق انداخت. با کمی تأخیر، به روز می شوم. قول می دهم. و اما گزارش روز بیست و هشتم اردیبهشت: رنگ بعضی از چشم ها را که سیاه نیستند، قهوه ای نیستند، آبی نیستند – چه بنامیم؟ مردی که چشمانش نه سیاه بود نه قهوه ای و نه آبی – اما چشمانی رنگی داشت – سراسیمه آمد و گفت: دوساعت است که در همین اطراف پرسه می زنم. سرو وضعش کمی ژولیده می نمود. مثل کسی که یکی دو هفته حمام نرفته و رخت و لباسش را عوض نکرده باشد. از او پوزش خواستم و گفتم: من که نوشته ام از چهار بعد از ظهر به بعد اینجایم! شتابزده گفت: آره آره، من عجله داشتم برای دیدن شما. و ادامه داد: امروز به خودم گفتم هر طور شده باید بروی و نوری زاد را ببینی.

بر تی شرتی که به تن داشت، چیزهایی به انگلیسی نوشته شده بود که نفهمیدم چیست. یک جلیقه ی بهاری نیز روی تی شرتش پوشیده بود. سن و سالش؟ چهل و چهار پنج. کارش؟ خودش گفت تخصصش کامپیوتر است و دفتری دارد. اوضاع کارش اما داغان. عمده ی حرفش روی ” ترس” مردم متمرکز بود. این که ترس، مردم را از آنچه که باید باشند، بر گرفته و بر زمین گرمشان کوفته. انگشتش را روی عکس ستار بهشتیِ روی سینه ام سُراند و گفت: علاءالدین بروجردی در مجلس گفته بود ستار بهشتی به مرگ طبیعی مرده. یکی نوشته بود آقای بروجردی، بیا و زُل بزن به صورت مادرِ ستار و به او بگو پسرت به مرگ طبیعی مرده. و گفت: بعضی ها چه نان هایی می خورند. گفت: آنقدر این مردم را ترسانده اند که خودِ مردم افسانه پردازی می کنند. و ادامه داد: همکار من می گوید هر کسی در تاکسی علیه این نظام حرفی بزند، ناگهان درهای تاکسی قفل می شود و عده ای می آیند و کت بسته فرد معترض را می برند بجایی که عرب نی انداخته.

دو: آنچنان باد، شدید می وزید که این توفانِ تند، ذات پنهان زباله های تهران را بر ملا می کرد. خاک و غبار و زباله های پراکنده در هوا معلق بودند و باد آنها را به در و دیوار و بر و روی رهگذران می کوفت. از دوست قدیمی ام بگویم که اهل شیراز است. پیش از انقلاب در زندان عادل آباد زندانی بوده و دیپلمش را در همان زندان گرفته است. در باره ی سفرم به شیراز با وی صحبت کردم. و این که با دوستان در حافظیه قرار گذارده ام. گفت: حافظیه جای خوبی است برای قرار. و گفت: در شیراز چند نقطه ی کلیدی هست برای همینجور قرار ها. یکی همین حافظیه است، یکی تخت جمشید، یکی پاسارگاد، و یکی هم شاهچراغ. گفت: مثلا روز عید و بویژه ساعت های منتهی به تحویلِ سال، این چند نقطه ولوله می شود. هر کسی متناسب ذوقش به یک سمت می رود: سیاسیون حافظیه و تخت جمشید را قرق می کنند و مذهبی ها می روند شاهچراغ.

گفت: مردم معترض و ناراضی در این چند سال، سال نو را با شعارهای تندشان آغاز کرده اند. مردم ابتدا ساکت اند و می گویند و می خندند. کم کم شعری می خوانند دستجمعی. بعد شعار ها بالا می گیرد. شعارهای ملی به شعارهای سیاسی تن می ساید. و بعد، از مرزها ملی و سیاسی خارج می شود و شعارهای خشماگینی در فضا می پیچد که تن مسئولان را برای یک سال می لرزاند. عزای مسئولین شهر شیراز همین مراسم نوروز و تحویل سال است. گفتم: مردمی که تریبونی برای فریاد های خود نیابند، از هر فرصتِ ممکن برای اعتراض و ابراز نفرت خود استفاده می کنند. مثل چی؟ دیوارهای مستراح. دوست قدیمی ام گفت: سال گذشته برای مهار شعارهای مردم، یک گروه رقصنده آوردند تا مردم در اطرافشان اجتماع کنند و کسی شعار ندهد. اما مگر می توان حریف نفرت مردم شد؟ اینها از همین نفرت و اجتماع مردم می ترسند.

سه: یک اطلاعاتی که به سمت داخل می رفت، به طعنه پرسید: پس گرفتی اموالت را؟ گفتم: می گیرم. لحنش را عوض کرد و تُنِ صدایش را پایین آورد و گفت: از اول انقلاب، هاشمی رفسنجانی و رهبر با هم کل کل داشته اند. این اگر کاری کرده، آن هم نشان داده که من هم کاره ای هستم. گفت: هاشمی رفسنجانی پسرانش را فرستاد به دلِ پول. رهبر چه کرد؟ رهبر زرنگی کرد پسرانش را نفرستاد اما بابک زنجانی را فرستاد داخل پول. مثل مرتضوی که شخص رهبر فرستادش داخل دستگاه قضا برای رتق و فتقِ اوامر خودش. و گفت: این مملکت شده گوشت قربانی. که نه مردم، بل آقایان به هر طرفش می کشند. سهم مردم جز تماشا و حسرت نیست. گفتم: شما ظاهراً باید موافق این نظام باشی که؟ در حالی که به سمت درِ ورودی می رفت، برگشت و گفت: مگه خرم؟

چهار: بانوی جوانی آمد که تحصیلکرده می نمود و هِدفون کوچکی به گوش داشت. با اشاره به عکس مادر ستار بهشتی، و با صدای بلندی که خودش نمی دانست بلند است پرسید: داستان چیست؟ چهره ی مادر را نشانش دادم و پرسیدم: این را مگر نمی شناسی؟ گفت: نه. عکس ستار را نشانش دادم: این را چطور؟ نه. گفتم: تو جوان این مملکتی دخترم. چرا نباید از اجتماع اطرافت خبر داشته باشی؟ گفت: من آنقدر گرفتاری و درگیریِ ذهنی دارم که به اینجور مسائل نمی رسم. این بانوی جوان، لیسانسیه بود اما هیچ از اجتماع و مسائل حساس کشور نمی دانست. از همه ی شخصیت های مطرح کشور، تنها اسم رهبر و اسم رییس جمهور را می دانست و لاغیر. بخود گفتم: نظامِ اسلامی انصافاً در انجماد بسیاری از ذهن ها موفق بوده است. وقتی همه ی همّ و غمّ یک جماعت معطوفِ امروزشان باشد، از فردا چه انتظار؟

پنج: دخترِ خوش رویِ هفت سینی آمد. این دختر جوان، در یکی از آخرین روزهای پایان سال گذشته، سفره ی هفت سین بسیار زیبایی برای من آورد و در جایی از قدمگاه پهن کرد و فندک کشید و شمع های سفره را نیز روشن کرد. آن روز، من عکس کوچکی از ستار بهشتی با خود داشتم و با افزودنِ آن به سین های سفره، هشت سینی تاریخی برآوردم. این دختر، مستقیم از رباط کریم می آمد. پیامی آورده بود از مادر ستار. که در آن پیام، مادر از این که من به هر بهانه اسم ستار را زنده نگاه می دارم تشکر کرده بود. دختر هفت سینی، نقاش بسیار خوش فکری است. دو هفته ی پیش به نمایشگاه آثار وی رفته بودم. کار های بدیعی با کله ی خروس پدید آورده بود. خروسی که هم در عروسی سرش را می برند هم در عزا.

شش: بانوی بنفش پوش آمد. از اتومبیلش پیاده شد و با چهره ای که یک دم از خنده فاصله نمی گرفت به من سلام گفت. از دادگاهی که در پیش داشت پرسیدم. گفت: دادگاه تمام شد، چهارشنبه می روم تو. این بانو، بیست و پنج سال در آلمان زندگی کرده است. همسر و دو پسرش اکنون در آلمان اند. در آلمان، یک سایت راه اندازی می کند و اخبار جنبش سبز را پوشش می دهد. برای دیدار پدر و مادر که به ایران می آید، می گیرندش و می برندش اوین. شش ماهی زندان بوده و به قید وثیقه آزاد می شود. این اواخر باید دادگاهی می شد برای تعیین تکلیف نهایی.

اکنون که من این چند خط را می نویسم، بانوی بنفش پوش ما زندانی است. همسر و فرزندانش در آنسوی اند و خود در این سوی در زندان. برای چه؟ برای انتشار اخباری که دم دست همه بوده است. کاری که در همه جای دنیا بدیهی و مرسوم است. می گویم: جرمی که برای این بانو آراسته اند، از فرط سستی خنده دار می نماید. تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب. می گویم: در این سالهای هردمبیل، شأن قانون و شأن قضاوت آنچنان به خاک افتاده که اگر بنا بر اجرای همین قوانین باشد، باید همه ی مردم ناراضی و معترض کوچه و بازار را گرفت و زندانی کرد. می گویم: شاید بهمین خاطر است که کل کشور را به صورتِ زندانی بزرگ در آورده اند و بسیاری را مثل محمد نوری زاد ممنوع الخروج ساخته اند که کجا؟ باش، در خدمتیم.

هفت: پیرمرد لاغری که همیشه برایم یک دانه سیب می آورد، این بار یک شاخه ریواسِ پوست کنده آورد. با دستهای مبارکش آن را از داخل یک کیسه ی پلاستیکی در آورد و شکست و نیمش را برای خود برداشت و نیمش را به من داد. سهم خود را بی معطلی به دهان برد و دندان بر آن فشرد و تتلقی صدا در داد. در حینِ جویدن ریواس، چند بار گفت: ریواس خنک است خوب است برای شما در این هوای گرم.

محمد نوری زاد

چهار خرداد نود و سه – تهران
ایمیل: mnourizaad@gmail.com
به سایت نوری زاد هم سر بزنید:
Nurizad.info
نشانی قدمگاه: بزرگراه همت – غرب به شرق – بعد از خروجی پاسداران – زیر پل عابر پیاده – ساعت چهار بعد ازظهر
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

32 نظر

  1. امیدوارم روزی برای همه معلوم شود چه کسی پشت صحنه همه جریانهای بعد از انقلاب بوده و حالا شده پیر اصلاحات!!! چه کسی خشونت ، آدم کشی و دزدی را در این دولت نهادینه! کرد و همه چیز را به گردن دیگران انداخت. کسی که خاتمی را فقط به قصد اینکه ناطق را کنار بزند حمایت کرد ( چون میدانست مردم دوستش دارند) غافل از اینکه خاتمی مثل خودش نیست، اهل معامله نیست! نمیدانست که او اگر بیاید اول از هر چیز گندهای حامی اش را رو میکند! قتلهای زنجیرهای اش را، فساد اقتصادی اش را و بعد که فهمید ، از خاتمی لولوویی ساخت که خامنه ای را بترساند و رودررویشان کرد بعد هم دعوای ساختگی را با احمدی نژاد راه انداخت و خواست آبروی رفته اش را جمع کند…اصلا چه ربطی داشت حرفهای محمود در باره “آستاداویل”و … به موسوی؟ انگار که موسوی مسول کارهای کسانیست که ازش حمایت کرده اند! این فقط سفسطه ای بود که هاشمی را آبرو دار کند. همانطور که بسیجیهای الله کرمی پول میگرفتند موقع سخنرانی دخترش که با بوت و روسری خالدلر قرمز ظاهر میشد ، شلوغ میکردند تا برایش رای بالا شهریها راجمع کنند! اگر احمدی نژاد آن حرفها را نمیزد ( بدون اینکه بگوید از کجا آمده و آمدنش بهر چه هست؟!از چه کسی لوح تقدیر گرفته و برای چه کسی دانشگاه تعطیل کرده و با چه کسی جنگ زرگری میکند) جوانان سگ گردان تهران که تا ان موقع دزد میدانستندش پشت سر او به نماز نمیایستادند!!!!!!! اگر مرد هستید واقعیت را بگویید پشت پرده های اصلی تر را رسوا کنید. نگویید پیر با بصیرت راست میگفت نگویید به خدا پناه برد و هیچ نگفت. بگویید برای رهبر شدن و آشتی کردن با آمریکا و ماندگار شدن و ایران هاشمی ساختن شب و روز ندارد. بگویید موسوی و کروبی را از ترس او در حبس نگه داشته اند که گروهی خودسر! دخلشان را نیاورند. بگویید از حماقت بعضیها حداکثر سو استفاده را میکند. مردم احمق نیستند اینها را میفهمند! این بازیها قدیمی شده دیگر،آن مار را همه دیده اند….

     
  2. پرنده صحرا

    سلام اقای نوری زاد.خسته نباشید
    همه عناصر رژیم جمهوری اسلامی یکی هستند و هرگز نباید از هم تفکیک شوند.اطلاعاتی ها هم همین طور..اطلاعاتی که علیه رژیم توی گوش شما حرف میزند دروغ می گوید.او از شما نیست..به مصلحتش هست که می گوید وگرنه همه قسم خورده های جمهوری اسلامی هستند.

     
  3. نخور جيزي برات ميارن

     
  4. ريشه ها ٨٥ (دنباله كامنت پيش )
    همان عنوان كلى
    منابع يونانى و جرح و تعديل آنها
    فارابى به عنوان حركتى پويا در مقابل فرهنگ تغيير ستيز عامه گام ها از زمان خود پيش تر است .در زمانى كه شاهان ايرانى و خلفا تنها از خودكامگى هاى خود پيروى مى كنند وى به نحوى بر آن است تا قدرت حاكم را مقيد و مشروط به پيروى از عدالتى كند كه سعادت و اعتلاى اهل مدينه را مد نظر دارد .اما اينكه سياست و مناسبات قدرت آن هم در استبداد شرقى مى تواند دليلى تضمين شده مى تواند براى پيروى از نظر نخبگان داشته باشد بحثى ديگر است .نيروى مادى با نيروى مادى تغيير مى كند و مهم ترين نيروى مادى در برابر حكومت هاى مستبد قدرت مردم است .اگر مردم در عين همه فضا هاى ملموس استبداد هيچ دركى از امكان تغيير نداشته و هيچ ضرورت و نيازى براى تغيير وضع كلى خود احساس نكنند مستبدان فاسد نيز دليلى براى پيروى از طرح هاى سياسى و نصيحت الملوك ها ندارند .معقول كردن يك حكومت نيازمند معقول بودن و عقل گرايي مردم است .اما عقلانيت خود يكى از همان واژه هاى انتزاعى است كه هركس مى تواند از ظن خود يار آن شود .آدمخواران شخص متمدن را كم عقل مى بينند .چند روز پيش شاهد اتفاقى بودم .پليس راهنمايي با جوانى دانشجو كه كرايه كشى مى كرد با لحن بد و تمسخر آميزى صحبت كرد .جوان با شجاعت و خشم اعتراض كرد كه تو حق ندارى با اين لحن با من صحبت كنى .من حقوق شهروندى دارم .مشاجره داشت به كتك كارى مى كشيد. يك لباس شخصى نفهميدم از كجا پيدايش شد و خطاب به جوان گفت :بيا ببينم آقاى حقوق شهروندى .تماشا چيان زدند به خنده ،آن جوان در حاليكه كشان كشان مى بردندش برگشت و به جمعيت گفت :خاك بر سرتان كه حقوق خودتان را مسخره مى كنيد .آيا ما به زمان فارابى برگشته ايم يا برعكس هنوز داريم قرن ها استبداد پذيرى را در خاطره جمعى و در ناخود آگاهى تاريخى مان حمل مى كنيم .البته ناگفته نماند كه همه ناظران اين دعوا چنين نبودند و برخى نيز جوان را تحسين كرده و براى نجات او اقدام كردند .
    اكنون ببينيم اين واژه عقل در مراوده با فرهنگ يونانى چه سرگذشتى داشته است معادل عقل در يونانى لوگوس بوده و لوگيك يا منطق از همين كلمه است .لوگوس در يونانى معانى متعدد دارد .از جمله :قول ،نطق ،گفتار ،گزاره ،انديشه ، برهان ،بحث ، تعريف و غيره .ارسطو لوگوس را به همه اين معانى در ارگانون آورده است ؛كتابى كه پس از قريب دو هزاره و نيم اخيرا به دست تواناى دكتر أديب سلطانى مستقيما و تماماً از يونانى به فارسى برگردانده شده و همه اين معانى با ارجاع به صفحه مربوطه در واژه نامه آخر كتاب مقابل كلمه لوگوس إمده است .در همين جا بايسته است از زنده ياد محمد حسن لطفى مترجم تمامى آثار افلاطون و بخشى از آثار ارسطو و فلوطين يادى بكنيم .كودتاى ٢٨ مرداد بر روان بيشتر روشنفكران تا سال هاى دراز غبار اندوه و سوگوارى نشاند كه إن را مى توانيد در شعر و ادبيات اين سال ها ببينيد .لطفى در اين شرايط عزم جزم كرد كه مابقى عمرش را وقف كارى پايه اى كند .كارنامه پربار او به تنهايي بيش از ميراث تمامى مترجمان زمان مأمون عباسى است كه به روايتى هموزن كتاب خود از خليفه طلا مى گرفتند .اما مترجمان اين دوران غالبا در فقر مى زيند و در فقر مى ميرند ياد لطفى گرامى باد.
    لوگوس در يونانى انسانى است و ماهيت انسان است .انسان حيوان ناطق يا عاقل است . اما عقل در لغت به معانى سربلند شتر ، است و با عقال به معناى مهار شتر همريشه است .معناى إمساك و حبس و ضبط و مهار نفس و قوه مهار كننده و محافظ أميال نفسانى و انحراف از راه راست هم براى إن ذكر كرده اند .همچنين به معناى فهم نيز إمده است .در قرآن عقل به شكل أسمى نيامده است اما تصريف هاى فعلى آن ذكر شده است : ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون ( البقره ٧٥) / پس آن را پس از فهميدن آن تحريف مى كردند و حال آنكه مى دانستند / لوگوس حتى در فلسفه افلاطون به فهم و شهود انسانى تعلق دارد كه ايده هاى عالم صورت ها را درمى يابد .نفس نيز بر همين منوال است .عقل اما در حكمت مشاء و إشراق و متعاليه علاوه بر قوه بشرى برهان آور به مجر دأتى ورأى عالم انسانى نيز إطلاق مى شود . مشائيون لوگوس يونانى را در خدمت مسائل پيشينى الهياتى قرار مى دهند .يك مسئله اين است كه ذات پروردگار بسيط و واحد فرض مى شود .چطور از واحد بسيط ممكن است كثرات موجودات پديد آيد و حال آنكه از علت واحد و بسيط جز معلول واحد صادر نمى شود .راه كلى كه حكماى ما عرضه مى كنند صدور يا ايجاد با واسطه موجودات است .ده عقل يا بيشتر مفروض مى دارند كه بواسطه آنها كثرات موجودات پديد آمده اند و در كنار آنها نفوس فلكى نيز در كارند .ظاهرا اين ساختار و سلسله مراتب نه در فلسفه يونان و نه به صراحت در قرآن آمده است اما با فلك شناسى بطلميوسى همساز است .همين تركيب ارسطويي بطلميوسى در كليساى قرون وسطى نيز به علم حكومتى تبديل مى شود .لوگوس يونانى بدينسان در فرهنگ دينى ما سر از فلك الأفلاك در مى آورد .سپاس از برابرى شما

     
  5. وجدانا إز اين شخص خبيث تر سراغ داريد، كسي كه سألها در تريبون نماز جمعه و رياست مجلس بر طبل جنك مي كوبيد، كسي كه حمله به سفارت امريكا را انقلاب دوم ناميد، و نقش اصلي در تمامي ان فجايع داشت بعد خميني إز منطق ديبلماسي صحبت مي كند، ياد حرف احمد خميني افتادم كه بعد إز مرك ابويش خشمناك فرياد مي زد حالا همه كناه و مسيوليت ان ٨ سال جنك را مي خواهند به كردن امام بيندازند نكنيد كاري كه به مردم ايران بكويم جه كساني شبانه روز زير كوش امام در مورد آدامه جنك اصرار داشتند. البته صدايش را بريدند. يا اشخاصي ديكر مثل موسوي اردبيلي كه حالا إز ازادي حرف ميزند، همان كه در ميانه دهه ٦٠ كفته بود اين نظام اصلا اهميتي به جوامع حقوق بشري نمي دهد و هر كس كه بر خلاف نظام إسلامي حتي نكته اي بنويسد به مجازات خواهد رسيد. دوستان جالب است كه در همان موقع اسنادي إز دارايهاي نقد أيشان در يكي إز بانكهاي سويس افشا شد مبلغي در حدود ٣٠٠ ميليون دلار و جواب اقاي عبدالكريم موسوي اردبيلي به إفشائ اين سند جقدر مضحك و خنده دار بود، او كفت كه اين ٣٠٠ ميليون دلار را سازمان مجاهدين به حساب او وأريز كرده اند تا او را بدنام كنند، ( بقول اقاي نوريزاد اكر كسي حرف درستي زد انسان بايد بشنود به ياد حرف محمود احمدي نزاد در سال كذشته افتادم كه كفت سابقه همه دست اندركاران نظام معلوم است و اكر كوشه اي إز كثافت كاريهاي هر كدامتان را به مردم بكويم جاي هيجكدامتان در اين كشور نيست ) يا إز موسوي تبريزي كه سألها در كسوت دادستان انقلاب به جنك ازادي و ازادكان رفته بود و حالا إز مهره هاي إصلاح طلب شده. يا اقاي كروبي كه سألها در ركاب اين نظام بود. اقاي نوريزاد مي شود لطفا جواب اين سوال مرا شما بدهيد، جرا مسئولين اين نظام تا زماني كه قدرت اجرايي دارند كاري براي ازادي يا معيشت مردم نمي كنند ام به محض اينكه إز دور خارج مي شوند به ياد مردم و ازادي و مبارزه بر ضد استبداد مي افتند. مثل اي است كه رييس اداره اي در زمان رياستش كاري نكند بعد يا استعفا دهد يا معزول شود و بخواهد در كسوت ابدارجي در ان اداره به مراجعان خدمت كند. مثل بازركان تا زمان نخست وزير بود حرفي نمي زد حالا مي خواست به اسم نماينده مردم حق مردم را بكيرد.  

     
  6. درودي ديكر بر ازاديخواهان و صلح جويان باري دوستان ارجمند مختصري إز زمان جنك نوشتم، كه البته هر ساعتش روزي بود و هر روزش سالي قدر مسلم وقايع ان زمان را نمي شود در جند سطر نوشت و اكر هم شدني بود در حوصله و صبر شما نمي كنجيد، اين است كه هر بار سعي مي كنم هر بار به كوشه اي إز ان اشاره كنم كه شايد اسباب خيري براي نسل جوان بأشد و ياداوري براي فراموشكاران، اينجا سعي ميكنم به نقش افراد و سازمانها اشاره اي بكنم، جون اقاي نوريزاد به رفسنجاني اشاره كردند فكر مي كنم بي مناسبت نباشد، دوستان إز أولين نفر اين جريان شروع كنيم، اقاي خميني! خب رواياتي زيادي در مورد اينكه أيشان جكونه بر مركب ان حركت مردمي كه شالوده أش ضد استبدادي بود نقل شده و شما كماكان در جريان ان هستيد، اينكه أيشان جقدر صلاحيت رهبري ان جريان را داشت اتفاقات ايران همان روزهاي اول اين صلاحيت را به جالش كشيد. به نمونه هايي إز ان اشاره كنم كه شايد إز ديد خيليها بنهان بوده. اوائل سال ٥٨ سلسله درسهايي در رابطه با تفسير قران در تلويزيون اخوندي نمايش داده مي شد كه اقاي طالقاني زحمت اين تفسيرها را مي كشيد به هر حال أيشان سعي ميكرد منطقي و علمي تفسيري إز قران براي نسل انقلاب آرائه دهد به هر حال شيوه كفتار و تحليل و تفسيرهاي أيشان جذب كننده بود و حتي إنهائي كه اعتقاد مذهبي نداشتند إز تماشاكران اين برنامه بودند. با فوت أيشان مدتي اين سلسله درسها تعطيل شد، و بعد إز مدتي دوباره أقدام به آدامه ان دادند حدس بزنيد كسي كه مي خواست تفسير قران كند جه كسي بود؟ او را يك بار و فقط يكبار به اين برنامه كشيدند و همان يكبار براي فراري دادن بينندكان ان كافي بود، فيلمش ٪١٠٠ در ارشيو سيماي سردار ضرغامي موجود مي بأشد و دوستان مي توانند إز دست اندركاران سيماي اخوندي درخواست باز نمايش انرا بكنند. قضاوت سطح سواد خميني را به عهده خودتان مي كذارم، يا اينكه در مرداد ٥٨ قلم قرمز بر هرجه قول و قرار كشيد كه به مردم قبل ان وعده داده بود. يا اينكه اكر يك ولي فقيح حتي يكبار دروغ بكويد مقام ولايتش را إز دست داده است. دوستان فكر نكنند كه ابن فرد با دكر انديشان اين قصاوت را داشت. كسي كه به برادر بزركتر خود رحم نكند برادري كه حتي مقام مرجعيتش را مديون او بوده انتظاري غير اين نمي بايد إز او داشت جهت اطلاع دوستان توصيه مي كنم آخرين نامه ايت الله مرتضي بسنديده در مرداد ٦٢ كه به روح الله خميني نوشته بود به دقت بخوانند، احتمالان در سايت اطلاعات نت در دسترس مي بأشد. كه اراذل و اوباش فرستاده شده توسط خميني حتي رحم به ان شخص سالخورده محترم نكردند و عمامه إز سرش برداشتند فقط به دليل اينكه إز اوضاع اشفته كشور به جان امده بود. ( حتما بخوانيد ) اما اينجا بيشتر قصدم نوشتن در باره رفسنجانيست، دوستان بي ترديد جرم اين شخص صدها برابر سنكينتر إز مولايش روح الله يا اقاي خامنه اي است حالا خود را به موش مردكي و ازاديخواهي زده اما إز اين شخص خطرناكتر و مكارتر مكر ان اقازاده هايش باشند. كسي كه معمار اين اين نظام بوده اكر نظاميان سباه به به قدرت امروزشان رسيده اند اكر خامنه اي امروز در صندلي ولايت لميده و صدها اكر و اكر ديكر همه و همه نتيجه سياستهاي مكارانه ي او بوده و هست حالا هم به عناوين مختلف سخن مي كويد كه إنكار او در خلق اين فجايع دخالتي نداشته. جند روز قبل مطلبي در يكي إز سايتها خواندم كه أيشان فرموده اند ( با منطق ديبلماسي دنيا را قانع كرديم كه بعد إز ٨ سال حمايت إز صدام در سازندكي بعد إز جنك با طرحهاي بزرك ايران را فاينانس كنند و امروز نيز با همان صلابت بايد براي إحقاق خود تلاش كنيم ) وجدانا إز اين خبثتر 

     
  7. http://javanekavir.blogfa.com/post/3191
    رفتن شما به آران وبیدگل به مذاق بعضی ها خوش نیامده

     
  8. علی صفائی فراهانی

    برادر مبارز خود قهرمان پنداشته
    1-نوشته ای بر تی شرتی چیزهایی به انگلیسی نوشته شده بود که نفهمیدم چیست. « متعجب می شوم . یعنی توی مدعی قهرمان ملت بودن با اینجمله میخواهی آمریکائی سخن گفتنت را مخفی کنی که چی بشه
    2- نوشته ای » گفت: بعضی ها چه نان هایی می خورند« می پرسم خب تو چه نان هائی می خوری تافتون، لواش تبریزی، سنگک دو رو خشخاش کنجدی و بربری
    3- نوشته ای » توفانِ تند، ذات پنهان زباله های تهران را بر ملا می کرد.« می نویسم خب جان برادر فی المجلس ” ان . جی .او ” میزدی با حواریونت نسرین ستوده و ملکی …
    4- باز نوشته ای » در شیراز چند نقطه ی کلیدی هست … یکی تخت جمشید، یکی پاسارگاد، و یکی هم شاهچراغ. گفت: مثلا ساعت های منتهی به تحویلِ سال، هر کسی به یک سمت می رود: سیاسیون حافظیه و تخت جمشید را قرق می کنند و مذهبی ها می روند شاهچراغ.« می پرسم : در حافظیه رهت دهند اما سیاسی ندانند ترا. در تخت جمشید رهت ندهند که تو گرین کارت ینگه دنیا داری
    5- بانوان را می شمارم » بانوی جوانی آمد / دخترِ خوش رویِ هفت سینی آمد / بانوی بنفش پوش آمد. / بانوی بنفش پوش ما زندانی است « راستی چرا هی هی بانو بانو می کنی
    6- نوشته ای » می گویم: ..کل کشور را به صورتِ زندانی بزرگ در آورده اند و بسیاری را مثل محمد نوری زاد ممنوع الخروج ساخته اند« می نویسم اینهمه صغری و کبری فلسفی بافتی که بگی تو هم ممنوع الخروجی خب باش مث بقیه مردم مستضعف

     
  9. اقا حیدر یادت رفته که بنویسی پولدارها سربازی فرزندشان را با پول میخرند این بچه های فقرا هستند که باید سربازی بروند بله بچه پولدارها احتیاج به یاد گرفتن نظم وانظباط ندارند

     
  10. ريشه ها ٨٤ ( قسمت ٨٣ ذيل پست قبلى
    فرهنگ دينى ما
    حكمت ايرانى
    منابع يونانى
    واژه ديگرى كه ذيل سياست يا همان شهر گردانى مى آيد ،خود واژه شهر يا مدينه است .در يونان و در ايران حكمايي كه وارد سياست شده اند غالبا طرح شهرى ايدئال افكنده اند .البته فارابى تا آنجا كه من مى دانم نخستين كسى است كه شهر هاى بد و شرور و ضاله را هم تصوير كرده است .منتها ناگفته نماند كه نه افلاطون و نه ارسطو و نه فارابى از اصطلاحاتى چون اوتوپيا (utopia) و ديستوپيا كه امروزه به كار مى روند استفاده نكرده اند .dystopia لفظا يعنى بد مكان و يوتوپيايعنى يعنى نا -مكان يا لإمكان يا به قول آشورى آرمان شهر .براى نخستين بار در سده ١٦ ميلادى تامس مور -يا همان مردى براى تمام فصول -واژه يوتوپيا يا أوتو پيا را عنوان كتاب معروفش قرار مى دهد .غالبا طرح چنين لامكانى براى طراحش نيز آرمانى است كه تحققش آسان نيست .قبلا در همين جهت اگوستين قديس نيز كتاب شهر خدا را نوشته است .اما شگفت آنكه سهروردى قبل از توماس مور اصطلاح ناكجا آباد را جعل مى كند كه لفظا مى تواند معادل دقيق يوتوپيا باشد .شاعران نيز از خراب آباد را به كار برده اند كه تا حدى معادل ديستوپيا ست .
    در همه اين كلمات مكان يا همان شهر مضمون است . مكان نيز بر محل زندگى مدنى و اجتماعى افراد يك جامعه دلالت دارد .در واژه سياست چيزى به مفهوم شهر وجود ندارد .اين گواه و قرينه اى است بر اين كه فرهنگ حتى در دلالت واژه ها نيز اثر گذار است .فرهنگ استبداد شهر گردانى را ترجمه مى كند به گوشمالى و تنبيه و در بهترين وجه تدبيرى كه مدبرش حاكم است نه مردم .
    به هر حال افلاطون و ارسطو و فارابى طرح سياسى خود را خيال و آرمان صرف نمى دانستند و به اجرا شدن آن اميد داشتند .مدينه فاضله فارابى اما هرگز اجرا نشد تا زمانى كه پس از انقلاب ٥٧ برخى از فقها به اجرايي كردن مدينه فاضله فارابى با محتواى فقهى دست زدند و پيامد هايش بر هيچ يك از ما پوشيده نيست .جغد در پسينگاه به پرواز مى آيد و ما نيز جعدان پسينگاهيم كه به يك روز تاريخى سپرى شده و خرابه هاى آن مى انديشيم .مشكل چنين طرح هايي در ايدئاليستى بودن مطلق آن هاست نه صرفا در محتواى خوب يا بد يا دينى يا الحادى يا فلسفى آنها .چرا ؟براى آنكه مردم و واقعيات و امكانات و شرايط واقعى و عصرى در آنها ناديده گرفته مى شود .من طرحى در ذهن دارم كه مى پندارم اجراى آن بهشت را در همين جهان مستقر مى كند اما پس از اجراى آن كم كم سر و كله جهنمى تمام عيار پيدا مى شود .اين البته دريافت من است .شما ممكن است باور داشته باشيد كه در سياست كه يك طرفش و در واقع جانش شهر و كشور و جامعه اى سيال و رنگارنگ و دائماً متغير و باز بر روى ديگر فرهنگ هاست با يك طرح ذهنى مى توان مردم يك كشور يا تمامى جهان را با طيب خاطر فرمانبردار خود سأزيد يا شايد نظرى غير از اين داريد .در هر حال من نظرم را همراه با دلايلى توضيح دادم .اگر غلط است مرا راهنمايي كنيد .ادامه دارد

     
    • آری ما در توهم مدینه فاضله برای خود جهنم ساختیم و عقلای غربی با فروتنی و بدون ادعای عصمت تمدنی بر پا کردند که حرف اول را در دنیا می زند چه ملایان خوششان بیاید و چه بدشان بیاید. البته غربی ها بدون پیامبر نیستند پیامبر آنان خرد و اندیشه و عقل است. آیا فارابی در مدینه فاضله خود جزییات را ذکر نکرده است؟ قانون گذاری از دیدگاه فارابی چگونه است؟ همه چیز از دید او الهی و تغییر ناپذیر است یا برای عقل بشر نیز شانی قایل شده؟ مشکل شرعیات و قوانین قبیله ای عرب جاهلی که در قرآن آمده را چگونه حل می کند؟

       
    • با درود

      مایلم در مورد این جمله که فرمودید:””.من طرحى در ذهن دارم كه مى پندارم اجراى آن بهشت را در همين جهان مستقر مى كند اما پس از اجراى آن كم كم سر و كله جهنمى تمام عيار پيدا مى شود””.

      1-آن طرح ذهنی چیست؟
      2- و چرا “” پس از اجراى آن كم كم سر و كله جهنمى تمام عيار پيدا مى شود””؟

      با سپاس

       
      • جناب مرتضى مرجع اين ضمير من كورس نيست .شايد بهتر بود يك مثلا به اول جمله مًى افزودم..اين توصيف ايدئاليستى است كه با طرحى ذهنى كه از امكانات و خواست هاى واقعى و قابليت هاى اجتماعى برنيامده است مى خواهد بهشتى زمينى برپا كند .و ديرى نمى پايد كه با موانعى از جمله مخالفان مواجه مى شود و ماشين حذف را به راه مى اندازد و بهشتش جهنم از كار درمى آيد .

         
        • سلام جناب کورس

          اوکی الان متوجه مقصودتان شدم ،در واقع باصطلاح این جمله شما از قیود و متفرعات آن تصویری بود که از سیستم فقهی یا آرمان شهر فیلسوفان داشتید ،بهر حال یا عبارت نارسا و موهم بود ،یا عدم تامل من سبب این توهم بود ،الان مقصود را دریافتم.
          اما در هر حال من این دو سیستم را ایده آلیستی مطلق تلقی نمی کنم آنچنان که شما سخن از مشکل ایده آلیستی مطلق بودن آنها رانده اید .
          البته همانطور که گفته اید ،آرمان شهر فیلسوف شاه ها(ارسطویی یا افلاطونی) تاکنون مجال تحقق نیافته است ،اما در مورد سیستم فقهی من مشکل را ناشی از ایده آلیستی مطلق بودن آن نمیدانم ،مشکل بیشتر مربوط است به برداشت های نادرست و سلیقه ها و هوی و هوس های کارگزاران و مدیریت های غلط و تنگ نظری ها ،والا اسلام بذاته در سیستم کلی مدیریتی و اقتصادی خود هیچ تعارضی با علم و صنعت و تکنولوژی برتر و علوم انسانی ندارد.
          من در کامنت دیگری در موافقت با بخشی از ایده های شما گفتم که منهم معتقدم اگر اراده آزاد یک اکثریت مسلمان در یک جغرافیا بر این استقرار یافت که اداره جامعه بر اساس گفتمان عصری شریعت باشد،این اراده هیچ استلزامی با تسلیط یا تسلط اراده فردی غیر پاسخگو ندارد ،و تصویر مطلوب(بر این اساس که تئوری ولایت فقیه دلیل شرعی معتبر ندارد) این است که همه نهادهای سیاسی جامعه از رئیس جمهور گرفته تا مادون همه به انتخاب مستقیم مردم باشند ،و روحانیون هم می توانند فقط کاندیدا برای این مناصب باشند،و همانطور که شما هم در جایی گفتید ،کارگروهی از فقهاء تراز اول نظارت بر قوانین موضوعه داشته باشند تا مخالفت تباینی با منطق شریعت نداشته باشد.
          این سیستم معقولی است که تقریبا در صدر مشروطه از سوی فقهاء برجسته ای همانند نائینی و آخوند ملامحمد کاظم خراسانی مورد تایید و تصویب شرعی قرار گرفت.
          در این تصویر هم نهاد دین (حوزه و روحانیت) از نهاد سیاست تفکیک میشود ،و عزت و پرستیژ خویش در ارشاد و هدایت مردم را حفظ میکند ،و هم مراعات اراده اکثریت مردم در مراعات قوانین شرعی میشود.
          این تصویر روی فرضی است که اکثریت مردم خواستار اجرای قوانین شرع با مراعات اقتضائات عصری باشند،والا اگر فرض شود روزی اکثریت مردم ایران خواستار قوانین عرفی هستند و نه اجرای شریعت (سکولاریسم سیاسی و تقنینی) در این صورت نیز بنظر من متصدیان نهاد دینی نباید اراده خویش را بر مردم تحمیل کنند ،و تنها باید به تبلیغ و ترویج مزایای دین و حکومت منطبق بر شریعت بپردازند ،همان چیزی که مکرر به طرفداران سکولاریسم گفته ام که اکنون روش صحیح کار تبلیغ و ترویج منافع و فوائد سکولاریسم سیاسی است ،نه حمله های توهین آمیز به خدای ادیان و پیامبران و کتب الهی و مقدسات .
          البته راه حل این پروسه ها برگزاری رفراندوم در فضایی آزاد است ،و من بخلاف برخی همیشه با رفراندوم و احترام به خواست و اراده آزاد اکثریت مردم موافق بوده و هستم.

          سپاس از توضیح شما

           
  11. اینجا ایران است.جاییکه منطق تقلید است.کتاب دکور است.روزنامه تبلیغات است. آزادی میدان است.جمهوری خیابان است.استقلال تیم است. دروغ حلال است. شادی حرام است.اعدام اصلاح است. اصلاح فساد است.درد مردم بی درمان است…………..,

     
  12. بیچاره مه آفرید که قربانی شد. تا میخواست افشاگری کنه سربه نیست شد!

     
  13. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز

    خمینی از آزادی سخن میگفت برای خود تا زندان بسازد وهمه را به بند کشد.

    در باورهای ایدئولوژیک در بند بودن یک افتخار است.

    حقیقت مقدس چیزی جز زنجیر نیست

    ما با دمکراسی به ایجاد یک فکر مشترک برای اداره جامعه خود میرسیم وافراد احساس میکنند در یک تلاش تفاهمی همه باهم مشارکت دارند و سهمی در اداره جامعه دارند اما در باورهای ایدئولوژیک افراد فراموش وایده بر آنها تحمیل میشود با پشتوانه های ارزشی که به مردم القا میشود در واقع مردم هیچ مشارکتی در تصمیم سازی ندارند وفقط تبعیت میکنند واین فروپاشی یک جامعه را به دنبال دارد چرا مردم با روحانیت احساس همبستگی نمیکنند چون با آنها نمیشود به تفاهم رسید چه برسد به مشورت چون برای هر چیز جوابی از قبل آماده دارند مشورتی که اصول را نمیتواند تغییر دهد مشورت نیست .انها در ایجاد یک فهم مشترک اسیر اصول خود هستند وانعطافی هم ندارند نظارت ایدئولوژیک مشورت را فاقد اعتبار میکند.وفهمیدن را بجای تفکر تحمیل میکند روحانیت مجری فرمان میخواهد نه اندیشمند چرا که مردم حق تغکر وتغییر در اصول را ندارند.کار یک روحانی جهاد با آزادی فکر است همانطور که مصباح یزدی میگوید.مصباح یزدی غل وزنجیر عقاید خود را بر آزادی ترجیح میدهد.او به ظلمت عادت کرده واز روشنائی گریزان است .او موش کوریست که دخمه های زمین را بر روشنائی ترجیح داده .او اگر میخواهد چنین باشد باشد اما ما حق داریم راه خود را انتخاب کنیم واز چهره کریه عقاید او فاصله گیریم

     
  14. بچّه جوادیه

    خبرگزاری تسنیم: سخنگوی جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی گفت: ولایت فقیه نسخه شفابخش عبور از تمام سختی‌ها و بحران‌ها در هر شرایطی است.

    بچّه جوادیه :البته برای ورود به بحرانهای جدیدتر

    آیت‌الله وحید خراسانی: سبّ و لعن بزرگان مذاهب دیگر جایز نیست

    بچّه جوادیه :بعله..به همین بزرگان مذهب خودمون که با ولایت فقیه مشکل دارند ناسزا بگوئید کافی است!

    از متن یادداشت اختصاصی تسنیم با عنوان «امریکاشیدایی» به قلم حامد حاجی‌حیدری جامعه شناس و استادیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران :رئیس‌جمهور و دو وزیر خارجه ایالات متحده امریکا (ابتدا مادلین آلبرایت/ سپس، هیلاری کلینتون/ و بعد، باراک اوباما)، همچنین وزیر خارجه بریتانیا (جک استرا)، بی‌پرده، بر نقش کشور خود در ساقط نمودن کابینه ملی دکتر محمد مصدق اذعان دارند. وای اگر آن دولت ساقط نشده بود، سطح توسعه امروز کشور ایران بر چه پایه بود، و توسعه این کشور، لااقل به اندازه 25 سال، فراتر از آنی بود که اکنون هست. بی‌گمان، ایران، یکی از کشورهای بیست، و شاید، یکی از اقتصادهای هشت‌گانه برتر جهان می‌بود.

    بچّه جوادیه :اولا آن دولت رئیسش دکتر مصدق نام دارد که شما ازش میترسید..ثانیا امام راحل او را بی دین میدانست. بعد اینکه اگه انقدر به حرفت اعتقاد داری یک کلمه فقط اسمش رو ببر دکتر جون!

    خبرگزاری تسنیم: براساس قانون آمریکا اگر کسی یک خودرو را به آتش بکشد باید ۱۹ سال زندان مجازات این کار را تحمل کند.
    بچّه جوادیه :انشالله ذلیل شی ..بر اساس قانون ما اگر کسی ترافیک را به هم نزند ولی یکی دیگه بگه که بهم زدی 5 سال باید تو انفرادی سپاه باشه!..

    عراقچی تصریح کرد: ما به‌دنبال بازی برد ــ برد با غربی‌ها هستیم، البته در اصول نمی‌توان به‌دنبال برد ــ برد بود اما در تاکتیک می‌شود. ما در این بازی برد ــ برد هیچ امتیازی نداده و نخواهیم داد.

    بچّه جوادیه :ما که سر در نیاوردیم ایشون چی میگه..بالاخره برد-برده یا برد -باخته یا باخت-برده!..بنده خدا همه اش رو باید بگه تا سالم بمونه!

     
  15. اينها هرچه در اين 1400سال بافته بودند، در اين 35 سال پنبه كردند.

     
  16. ریواس لابد همان است که این دوست عزیز می گوید با این حال هر آنچه که باید بخورید را لطفا خودتان تهیه نمایید ! قربون دست همه کسانی که خوراکی برایتان می آورند !

     
  17. شهباز نخعى

    «بنده همچنان معتقدم کشور ما کشور 75 میلیونی نیست، کشور ما کشور 150 میلیونی است. حالا ما دست کم را گرفتیم گفتیم 150 میلیون، بیشتر هم می شود گفت… با این استعداد بالقوه علمی که در این کشور وجود دارد، می تواند یک کشور پرجمعیتی باشد و انشاء الله خودش هم این جمعیت را اداره کند»!
    فراز بالا بخشی از سخنان سید علی خامنه ای در تاریخ 8 آبان ماه سال گذشته در همایش ملی تغییرات جمعیتی است. البته نه این نخستین باری بود که او دراین باره سخن می گفت و نه او نخستین کسی است که به این کشف محیرالعقول دست یافته است. پیش از آن، مقام معظم رهبری در 11 اردیبهشت سال 1392، در دیدار جمعی از مداحان گفته بود: «فرزند آوری یک مجاهدت بزرگ است. ما با خطاهایی که داشتیم، با عدم دقت هایی که از ما سرزد، یک برهه ای در کشورما متأسفانه این مساله مورد غفلت قرارگرفت و ما امروز خطراتش را داریم می بینیم». پیش از او نیز ملیجک و گماشته مشنگ ( مخفف منتخب شورای نگهبان!) و محبوب مقام معظم – که نظرش با نظر او نزدیک بود – گفته بود: «این که می گویند دو بچه کافی است، من با این امر مخالف هستم. کشور ما دارای ظرفیت های فراوانی است. ظرفیت دارد که فرزندان زیادی در آن رشد پیدا کنند. حتی ظرفیت حضور 120 میلیون نفر را نیز دارد»!
    درپی بیانات گهربار و رهنمودهای مقام معظم رهبری، مجلس فرمایشی و گوش به فرمان شورای اسلامی نیز دست به کارشد و در 24 فروردین ماه سال جاری طرحی با رأی 131 تن از راه یافتگان به این مجلس تصویب شد که برمبنای آن سقط جنین، روش های گوناگون عقیم کردن و حتی تبلیغات مربوط به کنترل جمعیت و کاهش تعداد فرزند ممنوع شده و برای آنها مجازات درنظر گرفته می شد. این هفته کلیات این طرح که یک مقدمه و 4 ماده دارد، در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس تصویب شد. بنابراین طرح هرگونه اقدامی درمورد کنترل جمعیت و کاهش تعداد فرزند ممنوع خواهد بود وبرای متخلفان بنابرماده 624 قانون مجازات اسلامی 2 تا 5 سال زندان پیش بینی شده است. روز 30 اردیبهشت نیز حسین نقوی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس روی دست مقام معظم رهبری بلند شد و ادعاکرد: «جمهوری اسلامی ظرفیت تبدیل به کشوری با جمعیت 300 میلیون نفری را دارد»!
    در همان روز 30 اردیبهشت، مقام معظم رهبری با صدور فرمانی “سیاست های کلی نظام” درمورد جمعیت را ابلاغ کرد. در مقدمه این فرمان – به نقل از پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری – آمده است: «با عنایت به اهمیت مقوله جمعیت بر اقتدار ملی، و با توجه به پویندگی، بالندگی و جوانی جمعیت کنونی کشور به عنوان یک فرصت و امتیاز، و درجهت جبران کاهش نرخ رشد جمعیت و نرخ باروری درسال های گذشته، سیاست های کلی جمعیت ابلاغ می گردد».
    پس از این مقدمه انشاء گونه و “البته برهمه کس واضح و مبرهن است” مانند، مقام معظم به شرح جزییات سیاست ها در 14 ماده می پردازد که خلاصه ای از آنها به شرح زیراست: «ارتقاء پویایی، بالندگی و جوانی جمعیت با افزایش نرخ باروری به بیش از سطح جانشینی… رفع موانع ازدواج، تسهیل و ترویج تشکیل خانواده و افزایش فرزند… اختصاص تسهیلات مناسب برای مادران… تحکیم بنیان و پایداری خانواده… ترویج و نهادینه سازی سبک زندگی اسلامی… ارتقاء امید به زندگی، تأمین سلامت و تغذیه سالم جمعیت… فرهنگ سازی برای احترام و تکریم سالمندان… توانمند سازی جمعیت درسن کار… بازتوزیع فضایی و جغرافیایی جمعیت… حفظ و جذب جمعیت در روستاها و مناطق مرزی و کم تراکم جمعیتی… مدیریت مهاجرت به داخل و خارج هماهنگ با سیاست های کلی جمعیت… تشویق ایرانیان خارج از کشور برای حضور و سرمایه گذاری و بهره گیری از ظرفیت ها و توانایی های آنان… تقویت مولفه های هویت بخش ملی (ایرانی، اسلامی، انقلابی) و ارتقاء وفاق و همگرایی اجتماعی… رصد مستمر سیاست های جمعیتی…»!
    خواندن این “سیاست های کلی” بی اختیار این پرسش را به ذهن می آورد که یک فرد، هرقدر توهم زده، هرقدر بریده از واقعیت های جامعه، هرقدر خودپسند و خود شیفته و هرقدر برج عاج نشین، چگونه می تواند این پرت و پلاهای نامربوط را به عنوان دستورالعمل های اداره یک جامعه غرق در گرداب مشکلات گوناگون صادر کند و انتظار اجرای آنها را داشته باشد؟! این مقام معظم آیا درایران زندگی نمی کند؟! پاسخ این پرسش را می توان از دایی مقام معظم شنید که پسر روزنامه نگارش، سراج الدین میردامادی چند روز پیش بازداشت شد. او می گوید: رفتار مقام معظم رهبری به گونه ای است که گویی در این کشور زندگی نمی کند!
    به نظر می آید که دولت “تدبیر و امید” و حامی و مغز متفکر آن علی اکبر هاشمی رفسنجانی موفق شده اند با ترفندی مقام معظم رهبری را متقاعد کنند که بهتر است ایشان به تعیین “سیاست های کلی نظام” – مانند مقوله جمعیت – بپردازد و اجازه دهد امور اجرایی جزیی و پیش پا افتاده مانند پرونده هسته ای و تحریم های فلج کننده را کارگزاران اجرایی عهده دار شوند تا ببینند چگونه می توانند دسته گل هایی که مقام معظم به آب داده را رفع و رجوع کنند. چیزی شبیه به آن که قدیمی ها برای ساکت و آرام کردن کودکان می کردند و به آن قوطی بگیر و بنشان می گفتند!

     
  18. هاشمی چه کرد وردی از امام خواند غولی را از شیشه بیرون آورد و رهبرش کرد و آن غول چه کرد بعداز مدتی بنای ناسازگاری گذاشت و رقیب ورد خوان شد.
    در این میان مردمان سرزمینی خوش خیال در انتظار!

    برای آب و برق مجانی و درست شدن معنویات

     
  19. اگر سربازی مقدس است پس چرا طلاب خدمت نمی‌کنند؟
    رئیس جمهورروحانی با اشاره به اینکه در دوره سربازی وقت افراد تلف نمی شود .در سربازی یک انضباط و نظم بر ما حاکم می شود، اظهار داشت: در دوره ای که جوان خدمت می کند، برای زندگی آماده می شود چرا که یاد می گیرد در برابر ناملایمات تحمل بیشتری از خود نشان دهد، کار دسته جمعی را می آموزد و از نظرجسمی نیز با توجه به آموزش هایی که می بیند پرورش می یابد روحانی با تاکید بر اینکه به تعبیر رایج مردم ایران که (سربازی پسر را مرد می کند)
    اگر اقایان به حرفشان ایمان دارند پس چرا طلبه ها به سربازی نمیروند ایا این حق الناس نیست چرا فقط عده ای از جوانان باید دو سال عمر خود را وقف مملکت کنند وعده ای طلبه وآقا زادهاز خدمت مقدس سربازی معاف شوند

    ایا بهتر نیست طلبه ها از این فرصت استفاده کنند ودر میان جوانان باشند اگر دلواپس فرهنگ هستند

     
  20. با سلام
    هاشمی و سید غلی و هر تعداد آخوند و غیر آخوندی که به حاکمیت وصل هستند همه ایل و تبارشان غرق در پول و فسادند اگر مردنی در کار نبود ببینی چکار میکردند در جواب آن برادر مگه خرم ؟ البته که نه این قیاس درستی نیست خر حیوان بی آزار و زحمتکشی است َشما آخوند صفتی و عمله استبداد که به خاطر منافع و موقعیت با ظالمان همراه شدی و حقارت را به جان خریدی یک بام و دو هوا که نمیشه یا زنگی زنگ یا رومی روم ای منافق !

     
  21. مصباح يزدي ( غير منفور )

    درود بر نوريزاد كه واقعا زاده نوري. هر چه ما مي كشيم و هر بلايي كه بر سر اين مملكت ملا زده و مردم گرفتار خرافات مي أيد همه و همه از بركت وجود نا مبارك و خائن به ايران و إيراني يك نفر يعني هاشمي مي بأشد، چرا كه اين //// با دروغي كه از قول خميني گفت و خامنه اي را بر مسند قدرت نشاند مملكت را به روز سياه نشاند. //////، اين حقه باز پيش خودش گفته كه خامنه اي كه //// خودمون هست ،ايشان را ميندازيم جلو و خودم در خفا همه چيز را كنترل مي كنم. غافل از اينكه ////// و ايشان نمي دانستند. اين هم البته از بي كفايتي خود هاشمي است كه نمي خواست مسوليت قبول كند. بياد دارم در مسابقات فوتبال هميشه خداداد عزيزي دم دروازه خالي هم پاس مي داد و يك مصاحبه داشت كه از ايشان پرسيدند مربي شما اول بازي به شما چه گفت ؟ ايشان جواب دادند مربي به من گفت دليل اين كه من پاس ميدهم اين است كه مسوليت گل زني را مي خواهم بندازم گردن كسي ديگر، و نمي خواهم مسوليت پذير باشم، اين دقيقا همان كاري است كه هاشمي كرد. من گاهي در حيرتم كه شما چگونه به يك مهره هاي سوخته بها مي دهيد. مثلا همين هاشمي كه گفتيد به ديدارشان رفته أيد و يا أقاي دستغيب. اينها نهايتا ١٠٪ نه ٢٠٪ اصلاحات مي خواهند. كف درخواست هاشون با كف در خواست هاي ملت فاصله دارد مانند فاصله (ب) بند كفش با ( ب ) برنج . خودتان مي گوييد دوران ملا تمام شده و لي خود به ديدن ملايي مي رويد كه فكر و عقل ندارد كه بابا يكي مي خواهد بهائي بأشد و يكي شيعه و ديگري شيطان پرست ، به ايشان چه مر بوط است. يادي از أقاي تاج زاده بكنيد كه سالهاست در انفرادي است و خانمش نامه ها برا ي زن خامنه اي فرستاد به اميد كمي توجه ولي دريغا.
    سؤالي داشتم استاد ، اينكه أقاي دري گفته بفكر بعد از خامنه اي بأيد بود، به چه دليل است؟ أيا در حال موت هستند انشأ الاله ؟ ممنونا

     
  22. برتولت برشت

    بدترین نوع بیسواد، بیسواد سیاسی است ؛ وی کور و کر است .
    درک سیاسی ندارد و نمی‌داند که هزینه‌های زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند.
    او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو می‌اندازد و میگوید که …: “از سیاست بیزار است” .
    چنین آدم سبک ‌مغزی نمی‌فهمد که بی‌توجهی به سیاست است که زنــان فــاحــشه و کــودکان خــیابانــی می‌سازد ،
    قتــل و غــارت را زیاد می‌کند و از همه بدتر بر فساد صاحبان قدرت می‌افزاید …

    برتولت برشت

     
  23. اگر روزگاری وقت کردی به زنجان هم بیا قهرمان تا از دردهایمان به تو هم بگوییم

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

98 queries in 2341 seconds.