سر تیتر خبرها
نوری زاد در شیراز

نوری زاد در شیراز

درود. اباذر، پسر آقاى نورى زاد هستم. متن زير را براى دوستانِ جوياى حال بازنشر مى كنم.
به اميد رهايى.

سلام خانم علی نژاد
محمد نوری زاد هستم. امکان دسترسی به صفحه ی خود در فیس بوک را ندارم. این متن را برای شما ارسال می دارم تا شما زحمت باز نشرش را بکشید. دیروز بعد از اجتماع باشکوه حافظیه، مرا تحت الحفظ از خیابان به فرودگاه بردند و به اصطلاح دیپورتم کردند به تهران. همانجا به برادران گفتم: من اگر پایم به تهران برسد، برمی گردم شیراز. چرا که این عمل شما غیرقانونی است و شما اجازه ندارید مرا از حضور در هرکجای کشورم مانع شوید. به فرودگاه تهران که رسیدم نه درترمینال یک و نه در ترمینال چهار پروازی به سمت شیراز نبود. تاکسی گرفتم و رفتم ترمینال اتوبوسرانی و با اولین اتوبوسی که به سمت شیراز می رفت به شیراز بازگشتم. اکنون در شیرازم. این عکس، ملاقات من است با “بی بی” نیم ساعت پیش. که هم دامادش (امید بهروزی) هم فرزندش (فرشید یداللهی) هم نوه اش (کسری نوری) همزمان درزندان اند.

سه درویشی که گناهشان جز بی گناهی نیست. برای شما عکسی از هم تجمع دلنشین حافظیه ارسال می کنم. اگر به تهران بازگشتم این رفت و آمد به شیراز را مفصلاً توضیح خواهم داد. بنا دارم به منزل مجید توکلی و به دیدار آیت الله دستغیب نیز بروم. اگر مقدورم نبود که خبرها را در صفحه ی خود نشر دهم، برای شما ارسال خواهم کرد.

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

53 نظر

  1. با درود به دلاور مرد شجاع وازاده.امیدوارم در راهی که قدم گذاشته ای که همانا راه امامان وبزرگان تاریخ که در مبارزه با حاکمان ظالم وگرفتن حق مظلومان بود موفق باشی.وبدانی که مردم ایران شما وامثال شما عزیزان را ارج می نهند ودراینده تاریخ کشوربه شماها مانند بزرگان جهان ماندلا وگاندی می نگرند.استاد از شما به خاطر زحمات چندین ساله وتحمل زندان های بلند مدت که هیچ وقت به خاطر انها یک اه هم نگفتی متشکریم.امیدوارم حاکمان به خاطر انهاشرم سار باشند وما امثال ما از شما الگو بگیریم ومانند شما برای ازادی کشوراز هیچ چیز نترسیم وبدانیم که یک روز ایران حاکمان قانون مدار وحاکمانی که با رای مستقیم مردم انتخاب شوند را خواهند دید به امید ان روز.استاد هر کاری کردم به عضویت گروه که کارهای سایت را به امیلم بفرست نشد در صورت امکان نوشته های سایت به امیلم ارسال شود.متشکرم

     
  2. با این که میدونم که مطلبم منعکس نمیشه وبه همین دلیل بینام اومدم ولی در جواب آقا سعید میخوام بپرسم ایا شیعه ساخت انگلیس نیست وآیا اصولا هر مذهبی درش رد پایی از انگلیس نیست .

    قومی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین
    میترسم از آنکه بانگ آید روزی که ای بیخبران راه نه آنست و نه این

     
  3. آقای خامنه ای و روحانیون و نظامیان و آدمکش هایش و دزدان دور و برش در سر این دو راهی هستند:
    کمر همّت ببندند و با توبه از خیانتهایشان و اجازه دادن حاکمیت مردم بر سر نوشتشان ایران را نجات دهند و یا اینکه همین وضع را ادامه دهند تا ایران خودش را از دست اینان نجات دهد. اگر راه اوّل را انتخاب کنند شاید راه نجاتی هم برای خودشان ایجاد شود. اگر راه دوّم را انتخاب کنند خدا به همه شان و این مردم رحم کند.

     
  4. جناب استاد محمد نوری زاد
    درود بر تو و ماندگار بادا ابوذرت در دورتر از ثو اگر او در برت نیست در ربذه آمریکا تبعید شده .بهر شکل استاد فدائی داری واقعا فدائی داری همین بوسه بر دست بی بی و بوسهبرکف کودک بهائی از تو انسان سکولاری ساخته که اومانیسم را در گوش مان فریاد کنی. باش و بمان که جنبش دمکراتیک ایران نیازمند چون توئی است

     
  5. هیوا اکملی

    آقای نوری زاد
    چیست راز یکه تازی قلندرانه شما جناب نوری زاد در روزگارانی که فرزند ” بی بی “ها در زندان و تودر خیابان بوسه بر دستشان زنی به اذن کدام اراده؛ ای جوانمرد. باز نمی گشائی راز اینرمز را که چرا تو بیشتر در زندان نماندی چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  6. درود بر شما. این عکس سرشار است از … یک دنیا انسانیت. درود بر شما…

     
  7. بعضی ها خیلی بی انصاف و مغرض اند . اگر جناب نوریزاد برای بوسیدن دست بهائی ها به شیراز رفته مگر نمی توانست همین تهران دست آنها را ببوسد . پس معلوم میشود فردی که این حرف را زده از روی کینه و حرص است . آقای نوریزاد خیلی مردی . انشاالله موفق و سلامت باشی دلاور . خیلی با مرام و هوشیاری و خوش فکری . شاد و تندرست باشی دکترجان .

     
    • بالاخره شما جواب منطقی به من ندادید. سوال من اینست. فرض که حرف شما درست و جناب نوریزاد محق است. بستن با بهاییان صهیونیست چرا؟ یهودیان و مسیحیان و مسلمانان روی تخم چشم ما. اما بهاییان جعلی چرا؟ بهاییت و وهابیت تکفیری!

       
      • آقای سعید:

        سوال شما اشکالات منطقی‌ دارد. بسیار نا محتمل است که برای یک سوال غیر منطقی‌ جوابی‌ منطقی‌ پیدا کرد. حال اینکه چرا سوال شما غیر منطقی‌ است بخاطر فرضیات شماست که برای دیگران مطلقا واضح نیست. من این فرضیات شما را برای شما هموطن گرامی واکاوی می‌کنم:

        ۱-شما باید اول اثبات کنید که بهائیان صهیونیست هستند.

        ۲- اگر هم صهیونیست هستند (که هنوز اثبات نکرده اید) مشکل شخصی‌ شما با آنها چیست؟ به عبارت دیگر شما چرا در بین تمام غاصبان و جنایتکاران جهان تنها با صهیونیستها مشکل دارید؟ چرا مثلا با عمر البشیر که جهانی‌ او را جنایتکار خطاب می‌کند مشکلی‌ ندارید و به همین ترتیب با دولت چین و روسیه.

        ۳-اینکه فرضا شما با صهیونیستها مشکل دارید این به دیگران چه ربطی‌ دارد؟ چرا باید همه جهان مانند شما بیندیشند؟

        نقطه نظر من: من باید خاطر نشان شوم که من نیز مانند شما، صهیونیستها را غاصب میدانم ولی‌ فرق من با شما این است که عمر البشیر نیز از نظر من یکی‌ از جنایتکاران تاریخ است؟

        حال من از شما می‌پرسم چرا از دست‌اندرکاران جمهوری اسلامی نمیپرسید برای چه با عمر البشیر رابطه برادرانه‌ای دارند؟

        اگر شما به سوال من پاسخ بدهید جواب خود را دریافت خواهید کرد

         
        • خوشحال شدم که بالاخره یکی پیدا شد به جای فحاشی جواب بده. دوست عزیز از شما متشکرم. جواب را خود دادید و نیازی به توضیحات اضافه من نیست. همینکه شما خود به غاصب بودن صهیونیستها اعتراف کرده ای برای من کافیست. در مورد صهیونیست بودن بهاییان نیز شما به تاریخ مراجعه بفرمایید نیازی به اثبات بنده نیست. و البته فراتر از تاریخ وقتی خودشون با صدای بلند اینو میگن شما دنبال کدوم اثبات هستی؟ روز روشن دنبال چراغ میگردی؟ در ضمن من یه سوال پرسیدم. شما به جای پاسخ سوال من رو به حاشیه بردی! من میگم فرض کنیم جمهوری اسلامی هم به قول شما غاصب است. خوب چرا آقای نوریزاد به خاطر مخالفت با یک غاصب با یک غاصب دیگه بسته؟!! این منطق شماست؟!

           
  8. ريشه ها٨٠ ( دنباله كامنت پيش)
    فرهنگ دينى
    حكمت ايرانى
    منابع يونانى :شاهكار نقاشى با عنوان مكتب آتن اثر جاودانه رافايل در عمق رواقى كه بسيارى از فيلسوفان و دانشمندان از اقوام و زمانه هاى مختلف در زير آن اينجا و آنجا ،نشسته يا ايستاده اند ،ارسطو و افلاطون قدم زنان به پيش مى آيند .ارسطو به زمين اشاره كند و افلاطون به آسمان .اين چكيده ترين بيان در تفاوت اين دو فيلسوف است .به ويژه در سياست كه ارسطو شهروند محور است اما افلاطون حاكم محور . ارسطو پدر رئاليسم يا واقعيت گرايي است و افلاطون پدر ايدئاليستى يا ايده گرايي .ايده نيز در اصل از ايدوس مى آيد به معناى ديدار ،صورت .افلاطون مايه هاى شرقى و الهى دارد و به باور برخى از پژوهشگران از حكمت نور ايرانيان متأثر است اما ارسطو يك يونانى أصيل و طبيعت گرا و زمين را سايه آسمان نمى داند .در حكمت اسلامى و مسيحى ارسطو مبدأ اصالت وجود است و افلاطون نياى اصالت ماهيت . فلسفه ارسطو تماماً برهانى است و فلسفه افلاطون إشراق و شهود را شرط رهيافت به حقيقت مى داند .
    اما اين هردو برخلاف حكماى اسلامى و مسيحى قبلا در چارچوب فرهنگى دينى نبوده اند .نمى توان گفت كه يك مجموعه اعتقادى در باره مبدآ و معاد و خلقت و دوزخ و بهشت همراه با يك كتاب مقدس پيشاپيش چارچوب و حصارى به گرد إنها كشيده است و آنها در اين چارچوب مى انديشند و براى قوام آن برهان مى إورند . إنها خود پيامبر خويش و بنيانگذار مكتب خويش اند .شريعت دست و پاى آنها را نبسته است . بيمى ندارند تا مبادا چوب تكفير و لعنت و مرگ و شكنجه تهديدشان كند . سقراط دوران اساطيرى را با مرگ خود پايان بخشيد و تازه در همان دوران نيز خدايان و ايزدبانوهاى كثير اداره كننده كيهان و انسان بودند . ارسطو و افلاطون خود آزادانه جهان فلسفى خود را آفريدند اما در مورد حكماى مسيحى و مسلمان چنين نبود .معلوم نيست اگر قبلا موضوع الهياتى و دينى آنها در كتاب مقدسى نهفته نبود از كجا آغاز مى كردن ًو نتيجه كارشان چه مى شد .مى توان حدس زد كه اگر قيد دينى نداشتند برخى ماده گرا و برخى طبيعت گرا و برخى نيز دهرى و بى خدا مى شدند .پرسش آغازين يونانيان پرسش از هستى و چگونه هست شدن موجودات و ماهيت أشياء بود . آنها به اصل جهان و انسان آزادانه مى انديشيدند .با جهان و انسان و موجودات سر و كار داشتند اما خدا و آفريدگار براى آنها موضوعى از پيش تعيين شده نبود .ممكن بود در پايان به آن برسند اما چيزى به نام الهيات كه موضوعش خدا باشد نداشتند زيرا خدا مثل درخت و چوب و انسان پيشاپيش در اختيار آنها نبود .اين مصنفان ارسطو بودند كه بعدهاصرفا از نظر ترتيب مطالب بخشى را كه بعد از فيزيك مى آمد متا تا فوزيكا ناميدند يعنى بعد از فيزيك يا طبيعيات .كم كم متا تا فوزيكا شد متا فوزيكا و حكماى اسلامى آن را الهيات عامه ناميدند .
    افلاطون موجودات محسوس ا ين جهان را سايه و شبحى مى دانست كه صورت اصلى آنها در جهانى ديگر به نام جهان ايدوس ها يا ايده يا فرم هاست .فارابى ابن جهان را به عالم مثل ترجمه كرد . حكمايي ديگر آن را عالم أعيان ثابته ناميدند . در جمهورى افلاطون مثال مى زند كه مثلا نقاش با كشيدن يك ميز يا گل سايه سايه مى كشد .اين جهان به چشم افلاطون أصيل نيست .تمثيلى در كتاب دهم جمهورى دارد به نام تمثيل غار . انسانها دهانه غار چنان در زنجير اند كه فقط روبروى خود را مى بينند .پشت سرشان كسانى در إمد و رفت هستند . پشت آنها منبع نورى است كه سايه هايي بر ديوار ه غار مى افكند. زنجيريان اين سايه ها را واقعى مى پندارند . چنان به إنها عادت كرده اند كه جهان ديگرى برايشان قابل تصور نيست .اما چون پيش از تولد در آن جهان بوده اند يادى مبهم از آن دارند . از اين ديد حقيقت آن چيزهايي نيست كه ما مى بينيم .با عقل و برهان هم نمى توان حقيقت را ديد
    خرد را نيست تاب نور آن روى
    برو از بهر او چشمى دگر جوى
    اين چشم همان يادى است كه ناگهان يك فرد مستثنا را به گسستن زنجير برمىانگيزد.برمى گردد به سوى منبع نور ،صورت هاى حقيقى را مى بيند .بالا و بالاتر مى رود و نو رالأنوار را ديدار مى كند
    كه افلاطون آن را خير برين يا آگاتون مىنامد و نه هستى . اين فلسفه را أفلوطين بعدها مهياى وفق دادن با مسيحيت مى كند .آلن بديو اخيرا جمهورى افلاطون را ترجمه اى امروزى كرده ،در اين ترجمه هدفون ها و مونيتور كامپيوتر جاى زنجيرها نشسته اند .يكى در اين ميان هدفون خود را با خشونت مى كند و بر مى گردد به سوى جهان حقيقى .بديو به اين حركت فرايند سوژه شدن مى گويد .مركز حكمت إشراق سهروردى الله نو السموات والأرض است .اما اين الله چندان تفاوتى با آگاتون ندارد .مكتب افلاطون و نو افلاطونى در عرفان و حكمت اشراق تأثير عميقى نهاده .مولوى مى گويد :
    مرغ بر بالا پرانى سايه اش
    مى دود بر خاك پران مرغ وش
    ابلهى صياد آن سايه شود
    مى دود چندان كه بيمايه شود
    تير اندازد به سوى سايه او
    تركشش خالى شود از جستجو
    تركش عمرش تهى شد عمر رفت
    از دويدن در شكار سايه تفت
    در بخش بعد ارسطو را چكيده مى كنم .پايدار باشيد

     
  9. جناب مزدک ..با تشکر از عنایت شما. بنده کمی با این تعابیر شما مشکل دارم. وقتی می گوئید “پیغمبری” که “شاه” شد یعنی شما صفت “پیغمبری” را بالا می دانید و “شاه” شدن را سقوط نسبت به آن. تائید این نظر همان حکم بعدی شما است که:”پیغمبر” شدن “شاه” را نوعی ارتقا میدانید. با این حساب بر اساس ایده شما “پیغمبری” خوب است و “شاه” بودن امری ناپسند است. یعنی بر خلاف عقیده ای که می فرمائید به “سکولاریسم” دارید، شما به جهت عکس آن بیشتر علاقمندید. بنظرم همانطور که قبلا هم عرض شد ایجاد توجیه و ارتباط منطقی در عقیده ای که انسان به آن اعتقاد پیدا می کند با مطالبی که میگوید در فهم آن بیشتر کمک می کند تا نقل جمله سازیهای شعاری دیگران.

     
  10. دیدی آقای نوریزاد درست گفتم. برای دست بوسی بهاییان تشریف برده اید! پس بی خود پای خواجه شیراز رو وسط نکشید. باز هم عرض میکنم این یک قلم رو از شما قبول نمیکنم. شما رو بخدا از جوی که برایتان درست کرده اند بیرون بیا برادر عزیز.

     
    • آقا سعید
      میدانی چرا این جماعت بهایی شدند؟ بهاییان بجای هفده رکعت نماز هفده دقیقه قرآن شریف را مطالعه کرده اند و بهایی شدند و اگر شما و رهبران دینیتان با خلوص نیت قرآن را مطلعه کنند چه بسا آنها هم تغییر دین بدهند و یهایی شوند. در حال حاضر شما نان را به نرخ روز میخورید. بهاییان نه تقییه میکنند و نه دروغ میگویند.

       
      • جناب بردبار یا همان نوریزاد خودمان. جواب بنده را ندادید. چرا بهاییان؟ شما که تاریخچه بهاییت را بهتر از بنده میدانید. فرض که شما محق هستید. چرا با بهاییان بسته اید؟ من رو نان به نرخ روز خور نامیده ای. متاسفم که یکطرفه به قاضی رفته ای. برخلاف ادعای قبلی تان. شما چگونه کسی را به خاطر ابراز عقیده که مخالف شماست متهم به نان به نرخ روز خوری میکنی؟ از نظر من بهاییت و وهابیت هیچ فرقی نمیکند. چون هر دو ساخته انگلیس هستند.

         
        • اقای سعید خان به حرف اقای بردبار در یاره نان به روز خوردن شما. ناراحت نشو چون در طرز جواب دادن به اقای بردبار معلومه از ان افراد نان به روز خورها هستی چون کسی که به سوال تو پاسخ داده بردبار است در حالی که او را استاددکترنوریزاد تلقی می کنی .راستی این قدر کم فهمی که اگر استاد خودش به تو بخواهدجواب دهد مگر مثل بعضی ها ترسو است که با نام مستعار بخواهد به تو جواب دهد.نه اقای سعید خان این دلاور مرد را اگر نشناختی بشناس استاد در مقابل رییس های تو امثال تو نترسیده وحرف حق مردم ستم دیده را جلوانها زده واز زندان وشکنجه نترسیده.اولین دلاور مرد ایران است که چندین نامه به رهبری نوشته .پس از حرف ان عزیز که گفته نان به روز خور هستیدید ناراحت نشو و قبول کن.درود بر دلاور مرد تاریخ ایران نوری زاد شرم باد برکسانی که مملکت را به ویرانی می ببرند.

           
          • سلام دوست عزیز. از عنایت شما نسبت به بنده بسیار متشکرم. الحق که منطق بسیار قوی و مستدلی داری. استفاده کردم. ماشاالله چه قدرتی دارید شما در خواندن باطن افراد! نکند با اجنه در ارتباطید؟ مثل اب خوردن میتونید تشخیص بدید که یک نفر نان به نرخ روز خور است!

             
    • ای عزیز ماجرای خلخال زن یهودی را میدانید!!امروز زن بهایی همان است که علی {ع}یک مسلمان پیدا نکرد که کاری که نوریزاد جان برکف الان انجام میدهد انجام بدهد.حداقل باخودت مغرض نباش!!

       
  11. ريشه ها٧٩( قسمت هاى ٧٧ و ٧٨ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ دينى
    حكمت ايرانى
    منابع يونانى

    فلسفه يونانى حتى قبل از دوران معروف به ذهبى (طلائي) به يارى ابن مقفع به ايران مسلمان شده وارد شده بود .قاطيغورياس ،يا مقولات ارسطو را نخستين بار مقفع يا روزبه به عربى ترجمه كرد . فارابى پيش از ابن سينا كتابى به نام أغراض مابعدالطبيعه ارسطو مى نويسد .احتمالا اين همان كتابى است كه ابن سينا را در فهم متافيزيك ارسطو يارى رسانده است .نقل است كه ابن سينا مى گويد متافيزيك ارسطو را چهل بار خوانده و نفهميده است اما كتاب فارابى مشكلش را رفع كرده است .فارابى ،معروف به معلم ثانى ، در اكثر علوم زمان خود استاد بوده و چندين زبان از جمله يونانى مى دانسته است . فلسفه فارابى در صدد وفاق ميان ارسطو و افلاطون است و اين دو فيلسوف را حكماى الهى مى ناميد .اما چگونه مى توان دو فيلسوف را كه يكى به آسمان و ديگرى به زمين اشاره مى كند با هم هماهنگ كرد ؟از آينده گذشته چگونه مىتوان در اين چكيده گفتار ها به سنجش اعتبار برهان هاى اين فيلسوفان پرداخت ؟ و اصلا آيا مقصود ما اين است ؟ من قبلا هم گفتم كه التزام كسى به برهان آورى الزاما دليل بر آن نيست كه برهان ها يا همه برهان هاى او نيز درست يا بدون پيشفرض و از موضعى آزادانه باشد .فارابى به خطا مى پنداشت كه كتاب اي لوجيا كه افلاطون و ارسطو را همداستان كرده است از ارسطوست در حالى كه اين كتاب از Plotinus يا أفلوطين است كه تآثير او بر إلهيات مسيحى و اسلامى و عرفان گسترده است أفلوطين بنيانگذار مكتب نوافلاطونى است كه همه گونه هاى هستى را از فيض مصدرى واحد مى داند .افلوطين سيرى نزولى براى اين صادرات قائل مىشود .وى همچون ابن عربى و ابن سينا و فارابى ميان آن اصل واحد و احد برين و جهان طبيعى مراتبى چون روح و نفس مجرد قائل است .فارابى بى آنكه خود متوجه باشد مكتب نوافلاطونى را وارد فرهنگ اسلامى مى كند .اثبات برهانى عقل ها و نفس هاى مجرد غالبا بدون پيش فرض و قابل مناقشه است .اثبات برهانى تجرد نفس بشرى كه آسان تر است امرى ديگر است .براى سنجش اعتبار توجيهاتى كه حكماى الهى در باره مراتب عقل ها آورده اند يك راه اين است كه مستقيما وارد متون آنها شويم و در برابر هر آنچه اعتبارى به نقل يا فتوااست چون و چرا كنيم .و تقريبا قرون وسطى آكنده از اين چون و چرا هاى مد رسى است .راه ديگر آن است كه اين ادعاها را در معض عقل مدرن بگذاريم .فارابى مانند همه فيلسوفان مشاء در منطق و طبيعيات ارسطويي است اما در إلهيات به همان أفلوطين گرايش دارد .كاملا روشن است كه گزينش او در جهت همنوا شدن با خداى احد و واحد قرآن است .نكته در خور تأمل آن است كه وى در كتاب السياست المدينه طرحى افلاطونى دارد و تقريبا هيچگونه سياست شهروند محور ارسطويي مورد تآييد حكماى اسلامى قرار نمى گيرد .همچنين است مباحثى كه ارسطو در باره هنر تراژدى و شعر و كمدى دارد .جرح و تعديل و گزينش مطالب اين دو فيلسوف غالبا و پيشاپيش درجهت غايات الهياتى است . براى درك بهتر مطلب بد نيست سرى به ارسطو و افلاطون اصلى برنيم .ادامه دارد .سپاس از بردبارى شما

     
    • با پوزش اصلاح مى كنم :
      اثولوجيا درست نه اى لوجيا
      از اين گذشته در ست است نه از آينده گذشته
      در معرض عقل مدرن درست است نه در معض عقل مدرن
      اعتبارش به نقل و فتوا درست است نه اعتبارى به نقل و فتوا

       
    • دوست عزیز آقای کورس

      با سلام و تشکر از مساعی و اهتمام شما به سلسله بحثهای ریشه ها در باب فرهنگ که بنوعی به بحث از تاریخ فلسفه و اشاره های گذرا به آراء حکماء قبل و بعد از ظهور اسلام انجامیده ،باید بار دیگر نقدی کلی بر روش بحث های شما کنم .
      باید عرض کنم که مطالب شما ارزنده و پربار است و حاکی از مطالعه شما در حکمت قدیم و مطالعه دیدگاهها و کتب جدید در غرب و شرق پیرامون حکیمان یونانی و حکیمان مسلمان است و تاریخ فلسفه در شرق و غرب است،اما متاسفانه عیب مهمی که نوع مطالب شما به آن مبتلاست ،این است که فاکت ها و گزاره هایی که پیاپی ارائه می کنید ،و بنده باقتضای امکانات و وقت در برخی موارد به آنها ایراداتی داشتم ،نوعا فاکت های عاری از ریفرنس و ارجاع دقیق است ،و در واقع معلوم نیست که گزاره های کلی که ابراز می دارید حاصل بررسی محتوائی و تاریخی خود شما از مفاد آن گزاره هاست ،یا مثلا مطالبی را که دیگران در کتب خود بزبانهای دیگر عرضه کرده اند را نقل می فرمایید.
      اگر فرض اول باشد می دانید که در مورد هر فاکت باید نمونه ها و ریفرنسهایی از کتب حکیمانی مثل فارابی و ابن سینا و ارسطو و غیرو داده شود تا موجب تصدیق یا امکان مراجعه و تعقیب بحث برای خواننده باشد.
      و اگر فرض دوم باشد که حاصل تحقیقات دیگر تاریخ نویسان در عرصه فلسفه را ارائه می کنید ،بنظرم بطریق اولی لازم است امانت حفظ و ریفرنس صورت گیرد.
      در مطالب شما این تمایز وجود ندارد ،یعنی فاکتی ارائه میشود و مدعایی مطرح میشود ،معلوم نیست که این برداشت شما از اصل منابع حکمی است ،یا برداشت دیگری است و شما ناقل آن هستید.
      از باب مثال در همین کامنت فوق ملاحظه کنید ،فاکت و گزاره ای دارید به این صورت :

      “”فلسفه فارابى در صدد وفاق ميان ارسطو و افلاطون است و اين دو فيلسوف را حكماى الهى مى ناميد .اما چگونه مى توان دو فيلسوف را كه يكى به آسمان و ديگرى به زمين اشاره مى كند با هم هماهنگ كرد ؟””.
      (پایان نقل قول شما).
      در صدر این گزاره اشاره درستی دارید به تلاش فارابی برای ایجاد وفاق بین آراء شاگرد و استاد یعنی ارسطو و افلاطون ،که این اشاره است به کتاب “الجمع بین رایی الحکیمین” اثر فارابی ،که در این کتاب سعی کرده است اختلافاتی را که بین ایندو هست جمع و توجیه کند و به وحدت رای آنها برسد ،این اشاره درستی است ،چنین کتابی هست و چنین غرضی بوده ،اما اینکه فارابی تا چه حد توانسته است به وحدت رای ایندو حکیم یونانی رسیده و توفیق التیام داشته باشد ،مساله دیگری است که مبتنی بر این است که تکت تک مسائل مطروحه در این کتاب بررسی شود پس از آن به کتب خود ایندو حکیم مراجعه شود و مقایسه شود که تلاش فارابی در ایجاد وفاق مورد نظر موفق بوده است یا خیر؟

      اما بحث من در بخش اخیر گزاره شماست ،فرموده اید :
      “”اما چگونه مى توان دو فيلسوف را كه يكى به آسمان و ديگرى به زمين اشاره مى كند با هم هماهنگ كرد؟””.
      (پایان نقل قول شما)

      آقای کورس ایراد من به همین جاست ،در اینجا اولا چنانکه عرض شد نمی گوئید این برداشت حاصل بررسی شما از کلیت کتاب “الجمع بین رایی الحکیمین” و مراجعه به اصل کتب ارسطو و افلاطون در آن زمینه های مطرح شده است ،یا خیر این برداشتی است که کسی در مقام تاریخ نویسی فلسفه ارائه کرده است ،که این البته چنانکه عرض شد عیب اساسی سلسله گفتارهای شما در باب فرهنگ و ریشه ها و تاریخ حکمت است که الان مورد نظر من است.
      ثانیا در اینجا شما بدون آنکه اشاره به محتوا و مسائل اختلافی بین افلاطون و ارسطو که در این کتاب مطرح شده است کنید ،بطور دگماتیک و با تکیه بر استفهام انکاری خواسته اید بگویید که فارابی در این ائتلاف بین رای دو حکیم ناموفق بوده است به این دلیل که :

      “” چگونه مى توان دو فيلسوف را كه يكى به آسمان و ديگرى به زمين اشاره مى كند با هم هماهنگ كرد””.
      یعنی کبرای استدلال شما بر عدم توفیق فارابی این است که چون یکی فیلسوفی است که به آسمان اشاره میکند (افلاطون) و دیگری فیلسوفی است که به زمین اشاره می کند (ارسطو) ،بنابر این نه که فارابی نتوانسته بلکه اصلا توفیق امکان پذیر نبوده است!.
      جناب کورس ایراد من همین جاست،ملاحظه کنید که شما در این کبری اشاره می کنید به دیدگاههای متفاوت افلاطون و ارسطو در باب سیاست مدن و اداره جامعه و حکومت فیلسوف شاهان بتعبیر شما.در حالیکه اگر کسی مراجعه به آن کتاب کند و فهرست موارد اختلافی را که فارابی از دو حکیم نقل و سعی در ایجاد وحدت غایی آنها کند اصلا مربوط به کبرایی که شما مطرح کردید نیست! آن مطلب که ملاک تسلط فیلسوف شاهان بر اداره جامعه آیا آسمان است یا زمین مساله دیگری است که ممکن است حق با شما باشد و نتوان در این جهت بین ایندو فیلسوف که هریک به منشا مشروعیتی خاص معتقدند اتحاد برقرار کرد،اما این رویکرد در عرصه سیاست مدن و آرمان شهر ها چه دخلی به اختلافات حکمی دیگر دارد؟
      برای اینکه سخن مستند باشد من در اینجا لیست کامل و فهرست مطالب کتاب “الجمع بین رایی الحکیمین” فارابی را در اینجا می آورم تا برای جنابعالی و سایر خوانندگان روشن شود که آن کبرای استدلال شما بر عدم امکان جمع بین آراء حکیمین و عدم توفیق فارابی ،باصطلاح اخص از مدعاست ،یعنی رویکرد فارابی یک رویکرد کلی غیر مربوط به مساله سیاست مدنی از دیدگاه ایندو حکیم است ،لیکن کبرای استدلال شما مربوط به یک اختلاف خاص بین ایندو حکیم است که تصادفا موضوع بحث آن کتاب نیست.
      فهرست مطالب کتاب “الجمع بین رایی الحکیمین ” ابو نصر فارابی
      1-تفاوت روش افلاطون و ارسطو در زندگی (سلوک شخصی)
      2-تفاوت روش افلاطون و ارسطو در تدوین کتب
      3-تفاوت روش افلاطون و ارسطو در استخدام قیاس
      4-تفاوت روش ارسطو و افلاطون در تنظیم و ترتیب کتب
      5-تفاوت تلقی افلاطون و ارسطو در معنای جوهر
      6-تفاوت روش افلاطون و ارسطو در مساله قسمت و ترکیب برای تعریفات
      7-چگونگی استخدام و بکارگیری قیاس در نظر افلاطون و ارسطو
      8-تفاوت نظر افلاطون و ارسطو در مساله ابصار(چگونگی رویت اشیاء)
      9-بررسی نقطه نظرات اختلافی ایندو در باب اخلاق
      10-اختلاف نظر افلاطون و ارسطو در مساله “مثل افلاطونیه”
      11-اختلاف نظر افلاطون و ارسطو در باب حدوث یا قدم عالم
      12-موضع ارسطو در برابر مثل افلاطونیه افلاطون
      13-اختلاف نظر دو حکیم در باب مجازات و عقاب

      ملاحظه میفرمایید که موضوع مباحث آن کتاب سیزده مساله اختلافی فوق است ،و فارابی در پایان این رساله هم مدعی است که اگر کسی بی تعصب و عناد در مطالبی که در باب ائتلاف نظر ایندو حکیم بیان کرده است تامل کند ،در می یابد که آن اختلافات یا اختلاف نیست ،و یا اینکه اختلاف جوهری نیست،عرضکردم که میزان توفیق فارابی در ادعای توفیق بین آراء اختلافی آندو حکیم مساله دیگری است که موکول به ورود محتوائی در تک تک آن مسائل و مراجعه دقیق به کتب آندوست ،اما اینکه ما صرفا با اتکاء به یک مبنای اختلافی بین ایندو حکیم در باب منشا مشروعیت فیلسوف شاهان در عرصه سیاست و اداره مدن ،ادعا کنیم که جمع بین آراء آنان در جمیع موارد سیزده گانه و غیر آن غیر ممکن است ، ادعایی است که منطبق بر واقع و مسائل مطرح شده در کتاب فارابی نیست.

      با احترام

       
  12. مرسی‌ آقا اباذر عزیز از این که اطلاع رسانی کردید

    شما هم برای ما بوی پدر عزیزتان را می‌دهید پدری که یه ملت پشت سرش هستش.

     
  13. الان با چشمانی پر اشک شوق و دلی آکنده از شادی به عکس دلنشین شما
    نمی دانم شادی ام از شنیدن آزادی شما است یا از دیدن جمع صمیمی تان
    بهر حال حال خوشی دارم

     
  14. ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ ﺳﻼﻡ
    ﻫﻤﻪ ﻧﮕﺮاﻥ ﺷﺪﻧﺪ ﻭﻗﺘﻲ ﺷﻨﻴﺪﻧﺪ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮ ﺷﺪﻳﺪ,و ﺣﺎﻻ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻨﺪ ﺁﺯاﺩ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ.
    ﺷﻤﺎ ﺣﺘﻲ ﺑﺮاﻱ ﺑﻌﻀﻲ اﺯ ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻫﺴﺘﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺷﻤﺎ ﺭا ﺳﻮاﺭ ﻫﻮاﭘﻴﻤﺎ ﻛﻨﻨﺪ ﻗﺎﺑﻞ اﺣﺘﺮاﻣﻴﺪ,
    ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ﻣﻲ ﺷﻪ ﺑﻨﻴﺎﻧﮕﺬاﺭ ﺭﻭﺵ ﻧﻮ و ﭘﻲ ﮔﻴﺮ ﺑﺮاﻱ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺣﻖ ﻧﺎﻡ ﻧﻬﺎﺩ,اﮔﺮﭼﻪ ﻛﺸﻮﺭ ﻋﺰﻳﺰ ﻣﺎ اﻳﺮاﻥ
    ﻫﻤﻴﺸﻪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﻱ ﻓﺮﻫﻴﻘﺘﻪ و ﺣﻖ ﻃﻠﺐ ﺯﻳﺎﺩ ﺩاﺷﺘﻪ.
    ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺎﺷﻴﺪ
    ﺩﻭﺳﺘﺪاﺭ ﺷﻤﺎ ﻋﻆﻴﻢ ﻳﻚ اﺯ ﻫﺰاﺭاﻥ

     
  15. آقای خامنه ای آیا آرزو نمیکنید که جای محمد نوری زاد بودید. آزاد از همه ی قلاده های شیطانی. چه زود دیر میشود 75 سال!!! بجنبید تا وقت هست اگر خوش شانس باشید فقط پانزده سال مانده. مردم منتظرند که شما خادمشان شوید یه نام معنا وصورت و نفس و بوی عشق همو که واحد است بیدار شوید وقت تنگ است. یادتان نرود که شما نشان او را ندارید من به شما نشان او را و می دهم : هر وقت که در ملکتان خلخال از پای زن یهودی ربودنند و شما از قصه جان دادید نشان او را دارید. در ملک شما چه ظلمها که نمیشود و شما هنوز زنده اید. همین حصر مهندس موسوی و رهنورد و کروبی نمونه ی کوچک آن است. به خاطر او بیدار شوید فرعون را در دریا در حال توبه بیاد بیاورید که چه زود دیر میشود 75 سال!! و چه زود دیر میشود 90 سال!! وقت رفتن است به کجا آن انتخاب شماست باور کنید این جمله را که چه زود دیر میشود…..!!!!!

     
  16. سلام آقای نوریزاد
    ین اولین پیام من به شماست اگرچه که ماههاست نوشته های شما رو مطالعه میکنم … خیلی خوشحالم ک سلامتین //

    خدا همیشه یارتان

     
  17. سلام نوری زادعزیز وگرامی

    خبردستگیری تان راازسایت کلمه وجرس دریافتم که آنها نیزازسایت مجذوبان نور نقل کرده بودند،خیلی متاثر وناراحت شدم حال که این خبر سلامتی وبرگشتتان به شیراز رادیدم بی نهایت خوشحال شدم .

    می خواستم بگویم که به دیدار سید جلیل القدر مرجع شجاع وبی باک وحق پرست وحقگو وعدالتخواه ،یعنی حضرت آیت الله
    دستغیب مدظله العالی رامبادافراموش کنید که دیدم خودتان برنامه ملاقات باایشان را دارید ،خیلی خوشحال شدم.

    واین شعر خواجه را برایت سروده بودم باز هم می سرایم:
    آن سفرکرده “به شیراز” که صدقافله دل همره اوست//// هرکجا هست خدایا بسلامت دارش.

    مثل اینکه ولایتمداران شیراز خیلی مجذوب ولی شان هستندواما مهمان نوازی وجوانمردی که ازخواص اهالی شیراز است ،غفلت نموده وزیرپا گذاشته اند ومی خواستندبا یک تملق دم دستی به ولی شان ابرازاحساسات کنندومزدوصله ای بگیرند که به خیر گذشت.
    و شاید نمی دانستندکه همان ولی شان شمارا آزادکرده وآزادگذاشته است تا خبر های ناخوش را اززبان شما بشنود وپوزدموکراسی بدهد ولیکن بقول سعدی :چون عمل نیک درذات اونیست پس نادان است.

    همه اش کینه توزی واحساس حقارت خویش وبرای جبران حقارت دست به کینه توزی بارقیبان زده است ومی زند وراه را برای متملقان چاپلوس رزل وپست بازگذاشته وسفله پروری سفلگان را پیشه خودساخته است واقتصاد ایران زمین را بفساد وگند پاک نشدنی کشانده است ودست اولیای اموررا ازپشت بسته است ورجاله گانی را 8سال برسرنوشت این مرز وبوم فراگذاشت تارقیبان قدرتمند رامنزوی کند،حال می بیند چه فضاحتی به بارآورده اندوایران رابه مرحله فلج اقتسادی وسیاسی کشانده اندودرآخرکارجفتکی هم بخودش زدند،وحالا هم راست راست می گردند وتاسف باراینستکه آن رزل دونمایه را درعضویت تشخیص مصلحت مقام دادند،

    پشتیبان اوازفرط خجالت نبایستی هیچوقت درصحنه حاضرشود ؛مثل اینکه حیاراخورده وشرم راغی کرده است باهمه اینحال اوهنوزهم اولدورم بلدیرم می کند ومفسدان ومفتخوران افراطی اش صحنه گردان میدان سیاست شده اند وراه اصلاح اموررا بسته اند وحالاخیلی اظهاردلواپسی می کنند،وشاید اظهارات فیروز آبادی به اشاره وی درهمین راستا باشد :که باید ازدولت پشتیبانی کرد وازتفرقه افکنی دست برداشت .

    ولیکن صریحابگویم که خیلی دیرشده است وبایدتسلیم جناح مقابل شود ومحصورین وزندانیان سیاسی را بالکل آزادنمایندوگرنه روزبروز ودقیقه بدقیقه به سرنگونی خوداقدام می نماید ؛ونخبه گان سیاسی آماده تحویل گرفتن زمام اموربدست خویش هستند ونبایداز هیچ قدمی دراین مورد کوتاهی کنند.

    وبرای مجلسین شوری وخبرگان رهبری باید قدمی راسخ بردارند وملاحظه کاری را کناربگذارند زیرا که بااین ولی واطرافیانش نمی شود کارایران را سامان داد ظلم وستمش ازحدگذشته است و دل اکثریت مردم ازاو متبری است وبیزارازحکومت او.
    پس نباید چنان کوتاهکاری شود که شیعه سرافکنده ودرانزوای تاریخ قرارگیرد ،علاج واقعه را قبل ازوقوع بایدکرد ،پشیمانی بعدی سودی ندارد وبلکه جانسوز است وتاسفبار وغم انگیز.
    اکثریت ملت ایران شیعه اثنی عشری ومتشیع وطرفدارحکومت عادلانه علوی هستند،

    اما نه چنین حکومتی که دراین 35سال برملت ماگذشت باید عاقلان وعالمان صلح اندیش وآشنابمسائل سیاسی درراس کارباشند ومتملقان راطرد ومنزوی کنند وازسفله پروری بپرهیزند وقانون اساسی را اصلاح کرده وشفاف نمایند تانیازی به تفسیرآن نباشد،ومتحجران افکارپوسیده را به زباله دان تاریخ بریزند ودرمقابلشان باید مثل سدسکندربایستند ورسوای جهان بگردانند وگرنه سکولارها ی مرعوب وخودفروخته وشیفته علوم وتکنیک غرب و آمریکا،پشتیبان پیداخواهندکرد وقدرت رابه دست خواهندگرفت وآنوقت به صغیر وکبیرترحم نشود ومدتی جولان خواهندداد تاملت ازبیداداینها به دامن عالمان ربانی دین اصیل اسلامی برگردندوآنوقت براندازی آنها مثل طاغوتی شاهی مشگل خواهدگشت .

    بدینسان معلوم وروشن است که وظیفه نخبگان دلسوز به اسلام وملک وملت بایداتحادشان منسجم و متحد ودرصف واحد بفکر اصلاح امورباشند واین آقارا ازاین مقامش عزل کنندوفردشایسته را جایگزین اوکنند واصلاح قانون وتدبیر خردورزانه امورباشند وخط قرمزهای واهی رابشکنند ومفاسدودلایل مفاسدرابرملابگویند وناکارآمدی سیاست های این آقارامبرهن وبرای ملت روشن ومستدل نمایند، وازاقتدار سپاهیان بکاهند ودست آنانرا ازفعالیت اقتصادی کوتاه کنند وحق دخالت به سیاست راازآنان سلب کنند؛ وگرنه کاراین ملک وملت همیشه زاراست.واین گفته پدردوشهید جنگ تحمیلی درسال1376است که بازبان عامیانه وخردمندانه اش گفت:تاچندی که خامنه ای برایران حکم می راند کاراین ملک وملت زاراست.
    بیش ازاین تصدیع ناظران محترم ننمایم
    والسلام علی من اتبع الهدی
    مصلح

     
  18. حميد گرامى

    سپاس از نوشته زيبايتان زير پست سفر به ايذه

     
  19. درود به شما استاد عزیزم،جناب دکترنوریزاد که دروادی عمل وحرف،راه عمل را آن هم به این شیوه زیبا برگزیدید.استاد عزیز من هر روز به وب سایت شماسر میزنم وازماجراهای پیش آمده برای شما درقدمگاه مطلع می گردم.استاد گرامی به نظر من این رنج وبدبختی وهزینه های اینچننی برای ملت ما لازم بود تا ازخواب ساده لوحی وخرافه گرایی به نام مذهب ودین که توسط این آخوندهای سبک مغز رواج پیدا کرده بیدارشوند.هرچند که دیرشده اما مهم همین است که بالاخره بیدارشده اند.خیزش سال 88 نمونه اخیر آنست ودقیقا”وحشت رژیم وتکرار هر روز عبارتی چون فتنه سال 88 وسرکوب هر روزه هرصدای مخالفی ازنتایج این بیداری است.رژیم به خوبی درانتخابات اخیر (تنها فضای باقی مانده برای مردم جهت اعلام مواضع سیاسی خودشان )فهمید که حنایش برای مردم رنگی ندارد و وقعی به نمایندگان مورد نظر رهبری نمی گذارند.ولو اینکه نماینده منتخبشان حتی نماینده واقعی آنها نباشد.جناب نوریزاد من هم به آینده خوشبینم وهم کمی نگران.از این جهت خوشبینم که بالاخره مردم خود را از بار ذلت این رژیم سراپا فاسد میرهانند،چراکه این رسم تاریخ است.اما از این بابت نگران که حاصل حکومت این رژیم درابعاد اجتماعی آن بسیار وخیم است.شما ببینید که مال اندوزی و ثروت اندوزی از هرراهی،ربا خواری،فساد اخلاقی،رشوه خواری،باج خواهی،دروغ گویی،اعتیاد،بزه کاری،ویژه خواری،فحشا چه بلای مهلکی برسر جامعه ومردم آورده است.که اثرات آن تا نسلهای بعدی هم ادامه خواهد داشت.که مسلما”برای اصلاح آنها نیاز به کارهای بنیادین واساسی داریم.از اینرو فکر میکنم که ما جوانان و نخبگان،روشنفکران،کنشگران مدنی وسیاسی ازالان برنامه ریزی نموده وهرکس درمحدوده زندگی پیرامونی خود نسبت به اصلاحات درست و مورد نیازدراطرافیان و فرزندان خود اقدام نماید.بدیهی است که حرکتهای جنابعالی ورهنمودهای شما سبب روشنگری اذهان خواهد بود.به امیدآن روز.باسپاس ازشما -یک هموطن.

     
  20. جناب یاران آیا حکومت خود محمد از این حکومت بهتر بوده؟آیا خود محمد از سد علی و خمینین بهتر بوده؟ مخمد بقول انصاری پیغمبری بود که شاه شد ولی کورش شاهی بود که لقب پیامبری گرفت!

     
  21. سلام خدمت تمام آزاد اندیشان
    آقای نوریزاد این اولین پیامی است که تا به حال برای شما می فرستم. بنده اولین بار شما را در مراسم اولین سالگرد آقای قابل در مشهد دیدم. از همانجا به صحبت های شما علاقه مند شدم و نظرات شما برایم بسیار جالب بود و همین سبب شد به دنبال صحبت های شما بشتابم و یکی از بازدید کننده ها و علاقه مندهای سایت شما بشوم. به هر حال امیدوارم هر جا که هستید سلامت باشید. همچنین آرزوی سلامتی برای مادر عزیزتان که همانند مادر مرحومم دوست داشتنی است دارم.
    به امید آزادی!!!!!

     
  22. قطره ها سیل می شود

     
  23. در خلال مباحثی که در سایت مورد توجه قرار گرفت موضوع پیامبران و شاهان از نکات جالب بود. شاید تاملی در این مفاهیم مفید باشد
    • پیامبران کسانی هستند که مدعی نوعی ارتباط خاص و معتمدانه با نیروئی قاهر در خلقت هستند و باور دارند که این قدرت مطلق به آنها ماموریتی در ابلاغ پیامهائی به زبان آدمیان به آنها داده است تا به آنها یادآوری کنند که با پرهیز از انحرافات و توجه به پاره ائی ارزشها می توانند بنحوی زندگی کنند که مورد نظر آن نیروی بر تر که خدای عالمیان است قرار گیرند. در نگاه پیامبران برتری قومی خاصی مطرح نیست گرچه روی سخنشان با مخاطبان مشخصی باشد. به عبارت دیگر خیر خواهی برای مردم خویش را به قیمت تباهی دیگران نمی خواهند.
    • شاهان، حاکمانی در محدوده جغرافیائی خاص و مشخصی هستند. برای آنها در بهترین حالت خوشی و کامیابی مردم خودشان هدف است. دیگران یا رقیبند و با رفیق. رفیقان هم چند گروه هستند ولی هر چه هستند از دیگرانند. رقیبان نیز تکلیفشان معلوم است. معمولا برای شاهان و حاکمان سعادت دیگران و یا عاقبت بخیریشان چندان اهمیتی ندارد. ای بسا که تباهی سایر ملل بر آنها خوش نیز بیاید. یک طریق کار انها برای تسلط بر دیگران اشاعه فساد و تباهی در سر زمین رقیب است چه آنکه دشمن هر چه ضعیفتر بهتر.
    • پس قیاس ایشان به صرف منصب و قرار اجتماعی شان بی تناسب است. امّا در این میان ادیان ابراهیمی به نوعی حکومت ایده ال نیز اشاره دارند که در تورات و قرآن بر آن اشاره شده و آن “ملک سلیمان ” است. “سلیمان” نمایانگر پادشاهی است که پیامبر نیز هست. ملک سلیمان از ثروت و مکنت سر شار است. گرچه سلیمان خود پیامبر است و سمبل اصولی ترین باورها و صاحب اجتهادی بزرگ لیک بر خلاف تصّور دیگران همه شهروندان در یک مسیر و تحت مدیریت او عجیب ترین و کار آ ترین شکل اجتماع را فرم میدهند. اگر در هر حکومتی شیاطین نشانه های خباثت و بدی هستند لکن در ملک سلیمان شیاطین در خدمت مردمند و به غواصی و کشف ثروت مشغولند. در چنین حکومتی شیاطین چون مومنین آزاد و از حقوق لازم بر خوردارند.
    • در ملک سلیمان گرچه او می تواند از “هد هد” غضبناک شودولی مجبور است پاسخ “هدهد” را نیز بشنود و “هد هد” را چنان جسارت و امنیتی است که در مقابل پیامبر و حاکم قدرتمند بایستد و به او یاد آوری کند که چیزهائی است که او از آنها خبر ندارد و سلیمان را مجبور به شندیدن پاسخ خود بکند.
    • اگر ما برای شاهی در هر قومی بخواهیم شان پیامبری هم قائل شویم باید ببینیم که جمع بین دنیا و آخرت را چگونه اجرا کرده و بعبارتی تعاملش با شیاطین چگونه بوده؟. این شامل کوروش شاه محبوب ایرانیان هم هست و شایسته است علاقمندانش ویژگی حکومت او را بطور مستدل بر همگان عرضه نمایند تا عرصه شاهی و الوهیت او در میزان قرار گیرد.
    • از سوی دیگر، همین ویژگی “ملک سلیمان” خود می تواند ادعای حکومت اسلامی موجود در ایران را نیزبه چالش بکشد. اگر در ملک سلیمان شیاطین کار درست انجام میدهند و هدایت میشوند، در نظام ولایت فقیه بر عکس انسانهای پاک را به کسوت شیاطین در می آورند. فساد سازمان یافته بقول معاون رئیس جمهور تا خرخره نظام را گرفته است. مصیبت این است که کسی که این سیاست فاجعه بار را اجرا کرده خود را سلیمان نیز می داند.
    خلق گفتند این سلیمان بی صفاست
    از سلیمان تا سلیمان فرقها ست!

     
  24. انسان آزاده هرگز در بند و اسیر نیست این ماییم که اسیر ترسها و وابستگیها و باورهای تحمیل شده ی دورانیم.نوریزاد عزیز به شما تبریک میگوییم بابت شجاعت واستقامت در برابر زورگویان و مستبدان .درود بر مرام مردانگی شما .

     
  25. جناب نوری زاد عزیز

    بهار شیراز خیلی زیبا است. دیدار شما از درویشان پاک و بی گناه زیبایی بهار را دو چندان می کند. می دانید که ستم بر این بی گناهان از زمانی فزونی گرفت که آقای خامنه ای آنها را فرقه ای انحرافی خواند. طبق معمول کاسه لیسان ولایت بر سر این بیگناهان ریختند و هر ظلم و تعدی را به انها روا داشتند. من نمی دانم خود آقای خامنه ای واقعا مرام و مسلکش چیست، مسلمان است یا فقط تظاهر می کند. ولی به هر چه که اعتقاد دارد مسلما اعتقادی شیطانی است که او را به اینهمه ظلم و تعدی وا می دارد. من وقتی به باورهای پدران و مادرانمان که مسلمانان معتقدی هستند نگاه می کنم می بینم که فرسنگها از این رفتار فاصله دارد. اگرچه می دانم که خیلی از همین مسلمانان معتقد توسط حکومت فریفته شده اند و از حکومت جانبداری می کنند ولی منش و رفتار آنها با این اوباشان تفاوت بنیادین دارد.

    چقدر قدرت انسانها را پست می کند
    چقدر قدرت انسانها را رذل می کند
    چقدر قدرت انسانها را ابله می کند
    چقدر قدرت انسانها را تباه می کند

    تباه شده اند این قوم
    تباه
    تباه

     
  26. جناب آقای نوریزاد،

    خود میبینید که این حکومت با تمام خودداری هائی که بهر دلیل در مورد شما میکند گاهگاهی پوزه درنده خود را نشان میدهد. پوزه ای که از آن خون میچکد و بوی تعفنش تمام ایران بلکه جهان را گرفته است. بوی گند یک مشت مرد ریشوی مهر بر پیشانی و بسیار گنهکار که بر اریکه قدرت تکیه کرده اند و تنها چیزی را نمی توانند تحمل کنند بیگناه است و بیگناهی. حکومتی که یک میلیون یا دو میلیون پوزه دارد، در هر شهر، در هر دهکده، در هر خیابان.

    حکومتی که تمام حرفش دروغ است و دروغ و تنها چیزی را که نمیتواند تحمل کند راستگوئی است. رهبری که تمام موعظه اش سرزنش عوام است و تنها چیزی را که نمیتواند تحمل کند سرزنش خودش است از زبان کوچک مردی بزرگ. تمام عملش تفتیش اعمال و عقاید مردم کوچه و خیابان است و تنها چیزی را که نمی تواند تحمل بکند این است که مردم کوچه و خیابان هم چشم دارند و گوش و میبینند و میشنوند که چه کثافتکاریها توسط این یک یا دو میلیون نفراز بسیجی و سپاهی، از مداح و ملا گرفته تا بخشدار و شهر دار و فرماندار، از کارمند اطلاعات گرفته تا وزیر اطلاعات، از دادستان و بازجو و زندانبان گرفته تا قاضی القضات که بر سرکار هستند انجام میشود.

    آری مردم میبینند که آب دریاچه ارومیه و زاینده رود و هزاران نهر و جوی در همه دهکده ها و شهرهای ایران خشک شده اند، روی بیابانهای بکر ایران را پوششی از کیسه پلاستیک فرسوده گرفته، شهرهای ایران به بیغوله های زشت بی در و پیکر و بی حد و حصر تبدیل شده و از تصویر هر شهر و ده کراهت میبارد.

    میبینند که سران برجهایشان را میسازند و در آن زندگی لوکس خود را مانند پسران صدام حسین می آرایند و از گرسنگی و فقر مردم، از احیتاج و ناتوانی مردم ککشان هم نمی گزد. آری مردم همه چیز را میبینند و همه چیز را میدانند و این بزرگترین درد این حکومت شیطانی است. سلمان رشدی گویا خوب میدانست از چه میگوید.

    اگر اینها آیت الله هستند، اگر اینها آیت هستند، آیتی هستند بر شیطان. آیتی هستند شیطانی، و درجمع آیاتی هستند شیطانی. اگر میتوانستند چشم مردم را در می آوردند و گوش مردم را میبریدند تا نبیند و نشنود که آنها چه میکنند. کفتارهائی هستند که خود را برروی لاشه ملت انداخته اند و زالو هائی هستندکه خون او را میمکند و اگر او را کاملا از بین نمیبرند تنها و تنها به این دلیل است که خود برای زنده ماندن مانند دراکولا همیشه به خون او احتیاج دارند.

    امروزه دیگر که میتواند برای مصیبت سیدالشهدا بگرید در حالی که هر کوچه ایران صحرای کربلاست.

    امروزه که میتواند نماز بخواند چون هر نمازی با فریب و تزویر آلوده شده است.

    امروزه دیگر که میتواند از حکومتی الهی بگوید که حکومتیست شیطانی.

    امروزه دیگر که میتواند از آیات عظام بگوید که آیاتی هستند شیطانی.

     
  27. فارل ویلیامز آهنگی خوانده به نام “هپی” و قرار بوده که مردم مثل همه دنیا این ترانه را بخوانند و خوشحال یا همان هپی باشند. شش تا از بچه های باحال و خوب تهران اجرای فوق العاده ای از هپی کردند و با آن رقصیدند. نیروی انتظامی هم که جلوی چهار میلیون معتاد و ششصد هزار فاحشه و ده میلیون درگیر پرونده قضایی و سارقین میلیاردها بیت المال را نمی تواند بگیرد، بچه های هپی تهران را گرفت. پیشنهاد می کنم کلیپ دستگیری شان را منتشر نکنیم. مردم حق دارند خوشحال باشند، این بچه ها تنها جرم شان خوشحال بودن است. جمهوری اسلامی هم که قاتلین کهریزکی چهار سال قبل را جرات ندارد دستگیر کند، در عرض شش ساعت این گروه را پیدا کرده. ماشاء الله واکنش سریع! علت این سرعت عمل هم این است که افراد مذکور نه قاچاقچی بودند، نه قاتل، نه اختلاسچی، نه دزد بیت المال، نه توزیع کننده مواد مخدر و تریاک و هروئین. البته با این نماینده های اسگلی که در خانه ملت داریم حال مان اساسی خوب است. “نصرالله پژمان فر” نماینده مجلس توضیح بسیار مهمی داد: “فیسبوک عامل صهیونیست است.” البته این کشف کلا همه چیز صهیونیستی است، از موسیقی پاپ و فیسبوک و توئیتر و والت دیسنی و تام و جری و پوکوهانتس و بولک و لولک. همین آقای “پژمان فر” گفت: “چرا دولت جلوی فیلترینگ واتس آپ را گرفت.” و ادامه داد: “عجله دولت برای بالا بردن سرعت اینترنت برای چیست؟” و واقعا این افزایش سرعت اینترنت برای چیست؟ اصلا چرا مردم ایران می توانند وارد ای میل خودشان بشوند یا عکس عمه شان را دانلود کنند یا اصولا چرا سرعت تکنولوژی در ایران جوری است که تلفن زنگ می زند، تاکسی راه می رود و هواپیما قبل از سقوط پرواز می کند؟

     
    • ظرف دو ساعت شناسایی و شش ساعت دستگیر شدند!
      بنازم به این شوکت و هیبت!
      واقعا دلم به حال مامورینی می سوزد که ناچار به اجرای چنین احکام ابلهانه ای هستند.
      آبرو بی آبرو…..
      دارید زندان برای این همه متهم بی گناه؟ هفتاد میلیون نفر را چگونه می خواهید دستگیر کنید و کجا می خواهید زندانی کنید؟

       
  28. جناب نوری زاد
    من هر چی فکر می کنم می بینم این شیرازیا خیلی آدمای باحالین. استقبال که عالی بوده اونم تو حافظیه، به به واقعا تماشایی بوده. اطلاعاتشم که بلیط مجانی برگشت براتون گرفته که اونم از مهمون نوازی شیرازیا بوده لابد! خواستن خرجتون زیاد نشه فکر کنم! امام جمعه هاش هم که یک از یک بهتر و مایه خنده. یعنی این حائری شیرازی (امام جمعه سابق شیراز شهر گل و بلبل طاغوتی و شهیدپرور اسلامی) نبود ما نمی دونستیم به کی بخندیم. خداییش این نامه آخریشو دیدین، همون که گفته بود فتیله فتنه رو پایین بکشین. من که خیلی خندیدم. جواب سروش رو که دیدم که واقعا داشتم پشتک می زدم از زور خنده. یعنی باید پوز حائری دیدن داشته باشه بعد از خوندن این نامه.

    قدیما تو شیراز یه خرایی بودن که با حنای اصل شیرازی رنگشون می کردن. این خرا رو از ده قصردشت با بار میوه (به خصوص چغله بادم) میاوردن مرکز شهر تا میوه ها رو بفروشن. یادش به خیر واقعا. این آقای حائری با ریش حنایی اش عجیب منو به یاد قدیما می اندازه!

     
    • حائرى گفت :/بايد از اين محبوبيت هاى پس از مرگ ولو چندين هزار ساله به خدا پناه برد /
      اولا به محبوبيت محصورين و هركس كه در راه مخالفت با نظام بميرد اعتراف كرد .ثانيا گويا نظام الهى ايشان دشمن محبوبان مردم است و دوست منفوران خلق .ثالثا اقرار كرد كه در مرام ايشان قانون و محاكمه و حكم قانونى بايد جايش را به توبه در برابر خدايي بدهد كه سى و اندى سال است كه نمايندگان حكومتى اش با تهديد و تجاوز و شكنجه و زور تواب مى سازند و هم از جهنم آن دنيا و هم از دوزخى كه خود در اين جهان ساخته اند استفاده دو منظوره مى كنند .اگر اين ايدئولوژى قبلا در خانه فرهنگ هر ايرانى نبود مجبور بماند همچون استالين ايدئولوژى تازه اى بسازند كه زور آور كردنش به مردم مسيحى اورتودوكس خيلى سخت بود .اما ايدئولوژى دينى منبع تغذيه اش از پيش در خوى و منش و ناخودگاه يك ملت رسوب كرده است .عجالتا اسمش را مى گذاريم ايدئولوژى مفتى .حالا سه نظام تمامت خواه يا هرچه دوست داريد اسمش را بگذاريد مثال مى زنم :
      ١-كليساى قرون وسطى ايدئولوژى مفتى داشت اما تكنولوژى مدرن كنترل و شنود و مهار نداشت
      ٢- رژيم هاى فاشيستى و كمونيستى ايدئولوژى مفتى نداشتند اما به تكنولوژى مدرن مهار مجهز بودند
      ٣-جمهورى اسلامى هم ايدئولوژى مفتى دارد و هم پيشرفته ترين تكنولوژى شنود و مهار و كنترل .
      داورى در اين باب كه كدام يك رسم آزاده كشى را فجيعانه تر به جاى مى توانند آورد با شماست .مى گويند سنت و مرادشان نه آزادانه به سنت انديشيدن بل حفظ رسوم موروثى چون سينه زنى و پلو خورى و امام زاده سازى و امثال اين هاست .مى گويند مدرنيته و مقصودشان نه آزادى و دموكراسى و علوم انسانى مدرن است بل كاربرد ابزار فيلترينگ و شنود و كشتار است .سنت و مدرنيته بال هايشان را از ما دريغ كرده اند اما زنجيرهايش آن را همچون يارانه به ما پيشكش كرده اند .
      چه بايد كرد ؟
      ١-برداشتن ترس از فضاى عمومى .ترس بيهوده از كاربرد دوگانه بهشت و دوزخ ،ترس از نقد فرهنگ و انديشيدن آزادانه به زنجيرهاى ناخواسته ،ترس از از دست دادن اين زنجيرها ، ترس از شرافت نه از جنايت ،ترس از راستى و صداقت و شفافيت .ترس از احقاق حقوق مسلمى كه فقدان آنها انسانيت را به جانوريت نازل مى كند
      ٢-احياى فضاى عمومى ، برانگيختن وجدان جمعى ،زدودن فلج وجدان و آگاه گردانى يك ديگر نسبت به بوى گند اسارتى كه عمرهاى يكباره را در خفقان و ماتم و انواع سركوفتگى ها مى سوزاند و عادت به إن چشم ها را از ديدن راه هاى شادتر و آزادتر گذران جوانى و عمر يكباره كور مى كند .استبداد پذيرى را از ميان برداريد استبداد هم دير يا زود از بن و بنياد نابود مى شود
      ٣-يافتن و ساختن هر طريق و ابزار محكمى براى آزاد سازى پتانسيل محبوس شده فضاى عمومى .آسيب شناسى خوى هاى بيمارگونه اى كه در شرايط خفقان و ترس و اسارت و گرفتآرى در تشويش مدام معاش جامعه اى را به سوى تباهى و سقوط اخلاقى مى كشاند .
      ٤-به چنگ آوردن رسانه هايي براى رسانده صداى دلسوزان ميهن پايمال شده در بردى هرچه گسترده تر . فيلسوفى مى گويد آگاهى از آزادى خودش آزادى است .مردمى كه دركى از آزادى و ثمرات رهايي بخش آن ندارند همچون خفاشان در قصه لغت مى آن سهروردى اند كه گمان مى برند كه آفتاب پرست نيز چون خودشان در زير پرتو نور مى ميرد
      حائرى خطاب به محصوران گفت :/اگر نظام حرف خود را پس بگيرد تا آنها قهرمان شوند ……الخ /
      گويا نظام ايشان نظامى است كه هركه رودرروى آن بايستد قهرمان مردم مى شود .
      اعترافى از اين روشن تر ! چه شده است كه توبه فرمايان و اعتراف گيران چنين مفتضحانه مردم ستيز ى و خداى مردم ستيز خود را لو مى دهند ؟ نكند سرمستى زمين هاى مرغوب و خوش آب و هواى قلات هوش از سر آيت اللهى كه پيش از انقلاب روى حصير در يك خانه كاهگلى پشت مسجد نو زندگى مى كرد ربوده باشد ؟
      صداى جلنگ جلنگ ناقوس هاى قرون وسطى از دهان حائرى ها به گوش مى رسد .به مجلس برويم تا ببينيم در اين عصر اينترنت چگونه ثانيه هاى وقت ملت هدر مى رود .نماينده اى خطاب به ظريف مى گويد هولوكاست افسانه است .حالا چرا ؟چون إقا گفته اند افسانه است .ظريف به جاى آنكه بگويد اگر. آقات به جاى تو فكر مى كند پس تو بزمچه چه خاصيتى دارى كه مجلس را تاختگاه سم هايت كرده اى .،در مى آيد كه نخير آقا خودشان گفته اند هولوكاست افسانه نيست .سرانجام نماينده إقناع خود را مشروط مى كند به اعتراف ظريف در افسانه بودن هولوكاست مى كند .دوست داريد سوار ماشين زمان يك سفرى به قرون وسطى كنيد ؟ كافى است سرى به پارلمان يا مجلس درس مصباح يزدى بزنيد يا هرجا كسى در روشناى روز مى گويد الان شب است چون آقا مى گويد شب است .

       
  29. مصباح يزدي ( غير منفور )

    ع
    ش
    ق
    مني

     
  30. سلام بر شرف وبزرگواریت دکتر نوری زاد

     
  31. سلام آقای نوریزاد عزیز
    برای شما آرزوی طول عمر تندرستی و موفقیت میکنم!
    سلام ودعای خیر این هموطن کوچک به تمام درویشان عزیز کشور!
    یا علی

     
  32. بسيار حركت زيبا و پسنديده اي بود ايده جديد و خود جوش همه ايران سراي من است بايد رفت و در شهرها با مردم ستم ديده و مادران و فرزندان زندانيان بي گناه ملاقات داشت آفرين بر حركت زيبا و خدا پسندانه شما هر هفته يك شهر بزرگ ايران . اينجا حمايت مردم شهرها را مي طلبد نوشته هاي شما و نامه ها را بايد يك انتشاراتي چاپ كند و در اختيار مردم و دانشجويان قرار دهند تا همه مطلع شوند چه خبر است.

     
  33. خدارا شكر ازشما خبر خوبى دريافت شد،موفق باشىد،

     
  34. می خواستم از انها که واردند بپرسم. انچه که اقای نوریزاد انجام می دهد ایا همان امر به معروف . نهی از منکر نیست. ان که بر همه ما واجب است و اول از همه بر روحانیان؟ او خود را در معرض زشت کاری های انها قرار میدهد تا زشتی اعمال انها را بخود انان بنمایاند.

     
  35. – راست افراطی بیشتر از یک نقطه ضعف دارد. پول و دسترسی‌ به ثروت و بیت و المال فقط یکی‌ از آنهاست. انتقاد، هم یکی‌ دیگر از نقاط ضعف راست افراطی است. افشاگر‌ای‌های مختلف مربوط به فساد در راست افراطی باعث تخریب همراهان آنها هم می شود، انتقاد‌های غیر مستقیم که به انتقاد از فساد در قوه قضائیه بر می گردد که بیشتر در اختیار راست افراطی‌ و حامیان آنها قرار دارد هم یکی‌ دیگر از ضعف های راست افراطی است. افشاگری‌های فساد در سپاه پاسداران و مافیای مربوط به آن که با راست افراطی گره خورده، هم یکی‌ دیگر از ضعف آنهاست. و در راس همه این ضعف ها، آگاهی مردم بر همین این موارد است.

    دقت کرده اید که امام جمعه تهران و دیگر شهرها هیچوقت راجع به فساد در سپاه پاسداران و یا فساد در قوه قضائیه حرف نمی‌زنند. هیچوقت از قاچاق حرف نمی‌زنند. هیچوقت از اختلاس در سپاه حرف نمی‌زنند، هیچوقت به قوه قضائیه اشکال نمی گیرند. هیچوقت از حیف و مال بیت و المال اشکال نمی‌‌گیرند. همه اینها ضعف های راست افراطی است و مردم متوجه همه این نکات هستند. به همین خیلی از سران معروف جناح راست حساب خود را از راست افراطی جدا کرده اند و حتی به دولت نزدیک شده اند تا لااقل بخشی از پایگاه خود را بتوانند حفظ کنند. دقت کرده اید که همین اصطلاح “راست افراطی” در همین دوران پس از انتخابات 92 رایج شده؟ همین اصطلاح هم نشان دهنده شکاف در جناح راست است و این هم از ضعف های راست افراطی.

     
  36. خدا را شکر نگران بودیم ممنون که اطلاع رسانی می کنید.

     
  37. بابا رحمت به آن شیر پاکی که خورده ای. پاک برادران را کلافه کرده ای. خدا قوت و عزتت را بیشتر کند.

     
  38. حدود یک ماه دیگه به ایران میایم. انشالله در قدم گاه به دیدنتان می ایم. البته امیدوارم برادران اطلاعات و بزرگانشان اموال ربوده شده شما را تا آن موقع پس داده باشند و خواسته های شما را برآورده کرده باشند که ما شما را مجبور نباشیم در قدم گاه زیارت کنیم بلکه در منزل یا محلی دیگر . به هر حال مشتاق دیدار.

     
  39. سلام آقای نوریزاد
    من اگر یک روز از وبسایت یا فیس بوک شما اطلاعی نداشته باشیم انگار چیزی را گم کرده ام. کار سختی را شروع کرده اید. خدا پشت و پناه شما باشد. قدر خانواده خوب خود را بدانید که حتما میدانید. این مردم هم حق شناس هستند فقط کمی ترسیده اند که کم کم بر ترسشان غلبه خواهند کرد.
    اندکی صبر , سحر نزدیک است
    موفق باشید. زیارت شیراز و دوستان آزاده قبول باد

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 2454 seconds.