سر تیتر خبرها
دو شنبه شیرازم

دو شنبه شیرازم

من دوشنبه ی این هفته در شیراز خواهم بود. از دوستانی که مایل به دیدارند، دعوت می کنم ساعت ده صبح روز دو شنبه مقابل حافظیه باشند. دو شنبه شب نیز به سمت تهران حرکت می کنم. کار خاصی ندارم در شیراز البته. شوقِ دیدار جناب حافظ مرا بدانسو می کشد. سه شنبه و چهار شنبه رأس ساعت چهار بعد از ظهر در قدمگاه خواهم بود به یاریِ حق و بی حرفِ پیش.

محمد نوری زاد
بیست و هفتم اردیبهشت نود و سه
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

28 نظر

  1. سلام مرد شجاع به شهرکرد هم سری بزنید

     
  2. درود به آقای محمد(کاوه)نوری زاد

    وهمکارانتان وتمام انسان های دانا وخردمند ، غیور وشهامت مندی که شما رادر برنامه های مختلف همراهی می کنند.

    یکی از پیامبر ان ایران زمین ، خواجه حافظ شیرازی ، به خوبی وبه درستی ، شناختی عمیق و دل پر دردی از آخوندها ، ملا ها وزاهدان متظاهر وریا کار داشته است. در زیر چند نمونه از آن ها را می نویسم:

    برو بکار خود ای واعظ این چه فریاد است…. مرا فتاده دل از کف ترا چه افتاده است
    عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت …. که کناه دگری بر تو نخواهند نوشت
    همه کس طالب یارند چه هشیار وچه مست …. همه جا خانه عشقست چه مسجد چه کنشت
    نا امیدم مکن از سابقه روز ازلت …. تو چه دانی که پس پرده که خوبست و چه زشت
    مرا به رندی وعشق ، آن فضول عیب کند…. که اعتراض بر اسرار علم غیب کند
    زاهد ظاهر پرست از حال ما آکاه نیست….در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
    دلم از صومعه وصحبت شیخ است ملول… . یار ترسا بچه گو خانه خمار کجاست
    جنگ هفتاد ودوملت همه را عذر بنه … چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
    واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند…چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

    تندرست باشید و تشکر برای امکان ودرج نظر دیگری

     
  3. جناب نوری زاد ، این رژیم تمام حرکتهای شما رو تونست تحمل کنه ولی فقط همیشه رو پاشنه آشیلش اگه پامیذاشتی باهات برخورد میکرد. با کردها و دراویش و اعراب اهوازی و بلوچها اگه برنامه بذاری 100 در 1000 بازداشتت میکنن و این دفعه دیدی که در شیراز بالاخره گرفتنت و حالا ببین این سفاکها چه بلایی سرت میارن. رژیم چیز دیگری هست و دولت روحانی هیچ غلطی همی نمییتونه بکنه تا تور رو از دست اینها نجات بده. ما مردم ایران از دست این جنایت کاران خسته شدیم به کی باید بگیم.

     
  4. پیام حافظ به خرفتی مثل تو اینه ای مگس عرصه سیمرغ نه جولنگه توست

     
  5. بابک خرمدین دلاور ایران زمین

    فریدون فرخ فرشته نبود ===========( محمد نوریزاد فرشته نبود )

    ز مشک و زعنبر سرشته نبود ========(ز مشک و ز عنبر سرشته نبود)

    ز داد ودهش یافت آن نیکوئی=========(ز داد و دهش یافت این نیکوئی)

    تو داد ودهش کن فریدون توئی=========(تو داد ودهش کن نوریزاد توئی)

     
  6. انقدر بدم میاد از این بسیجی های کثیف و بی سواد که مثل مگس دنبال شیرینی می پرند ولی …. گیرشون میاد. خیلی زیبا گفتند جناب آقای نوری زاد شعبون بی مخ ها. باور کنید آقایون بسیجی همه حالشون از ریخت زشت و کثیف شما با اون شلوار اویزان و مخی بی فرهنگ و شعبون صفت به هم می خوره تازه همه میدونن شما مواجب بگیر روس ها هستید مثل همونا کثیف و بی رحم هستید اگر رگ و ریشه ایرانی داشتید هرگز نسبت به هموطنان و عزیزانتان باتوم به دست نمی شدید خداوند ریشه شما را از بیخخخخخخخخخخخخخخخخخ بکند. آمین

     
    • آقایان با این اوصاف شما هم دست کمی از همان بسیجیهایی که در ذهن خود توصیف کرده اید ندارید. بی ادب. شعبان بی مخ و……. ادب هم چیز خوبیست برادر عزیز. چرا فحاشی میکنی؟ شما که دم از منطق میزنی. ادب و منطقت کجا رفته. حداقل شما که ادعا داری مثل آدمیزاد صحبت کن. جل الخالق از این جماعت خود برتر بین اصلاح طلب!

       
  7. جناب نوری زاد عزیز. حال که در شیراز هستید کاش می‌ماندید و سه شنبه هم به خیابان سپاه و میدان ارتش می‌رفتید و آنجا سری به مقابل بازداشگاه پلاک صد شیراز میزدید. خانواده هایی را میدید که در به در به دنبال عزیزاننشان به پشت درها پلاک ۱۰۰ می‌آیند و بی احارامی می‌بینند و اشک می‌ریزند. و حتی با عزیزانی که پشت آن درهای آهنی ماه‌ها در انفرادی و بازجویی بودند را میدید و دردشان را منتقل میکردید که این دنیا بداند چه بر سر جوانان و دانشجویان شیرازی آمده است.

    به هر حال به شیراز خوش آمدید که حضرت حافظ میگوید: رَواقِ مَنظَرِ چَشمِ من، آشیانه‌ی توست …. کرم نما و فرود‌آ، که خانه، خانه‌ی توست

     
  8. ريشه ها ٧٧(دنباله كامنت پيش)
    با پوزش از نيمه تمام ماندن مطلب به علت اشكال فنى
    من شخصا در جايي نديده ام كه ابن سينا چه با شرع و چه با عرفان مخالفت كند .مى خواهم بگويم كه هر فرهنگ بزرگى در پرتو باز شدن بر فرهنگ هاى ديگر غنا پيدا مى كند و اين شامل فرهنگ اسلامى و مسيحى و يهودى هم مى شود پيامبر ا سلام و همه پيامبران. در آغاز كار با اعلام پيامى تازه بدون كم ترين قدرتى و صرفا با نفوذ كلمه كسانى را به خود مؤمن كرده اند .در تاريخ اديان اين سرچشمه آغازين اهميت بسيار داشته و درباره اش بحث و اختلاف نظر بوده است . يكى به اين دليل كه مؤمنان صدر به پيامبر نزديك بوده اند و به تن خويش صداى نبى را شنيده و با ايمان به الهى بودن منشأ پيام متحدا و بى كم ترين اختلاف حلقه كوچكى را تشكيل داده اند .؛حلقه اى كه در قدرت ضعيف و در شما و عدد كم اما از نظر كييفيت و معنويت و اصالت و حقيقت دين بسيار مىهم تلقى شده است . هيچ كس به تحقيق نمى تواند گفت دكه در ميان همان مؤمنان صدر نيز هيچ اختلا فى در فهم و درك كلام پيامبر نبوده است زيرا هر پيامى از هر منبعى صادر شده باشد به محض خطاب به فهم هاى بشر ها ممكن است به صور مختلف معنا شود .مگر اينكه آن پيام به خدا و ماوراء الطبيعي و ايمان درونى مخاطب وابسته نباشد بلكه مثلا قانونى رياضى باشد .به تويج عدد پيروان بيشتر و بيشتر شده و خود اين افزايش عددى به يك قدرت تبديل شده است .پاى قدرت كه در ميان مى آيد كلمه آغازين ديگر صرفا به نفوذ درونى خودش متكى نيست بلكه با زور عدد نيز گسترش پيدا مى كند .آن نفوذ كم و كم تر مى شود تا جايي كه هر مراسمى را با تلاوت قرآن مى آغازند اما حضار هر يك به مالى و به چپاولى و به زد و بندى مى انديشد چنانكه گويي آنچه از بلندگو پخش مى شود سرود شاهنشاهى است نه كلامى كه از دوردست تاريخ مى آيد و صادر شده از متعال ترين ،مقتدرترين و مقدس ترين مبدأ است .خدا در اين مراسم ها مرده و دين به راستى سكولار (عصرى) شده اما چون اعتقادات عامه را براى قوام و دوام خود لازم دارند و سكولاريسم سياسى (جدايي دين از حكومت ) را تهديدى براى قدرت مافيايى خود مى دانند همه جا مزور انه و با كمك ايدئولوگ هاى خود جار مى زنند كه آهاى مردم سكولاريسم كفر ابليسى است كه مى خواهد دين و مايملك اعتقادى شما را بگيرد .حال آنكه سكولاريسم دوباره در اين عصر به دين مجال مى دهد تا ناآلوده به قدرت سياسى معنويت اصيل خود را جستجو كند .
    اين دخالت قدرت دقيقا دنيوى در دين از همان زمان كه عدد پيروان به قدرت تبديل شد آغاز گشت .طور ديگرى بگويم : تصور بر اين است كه الله گرچه از كثرت خدايان اساطيرى و بت پرستانه منزه و مبراست اما برداشت ها و فهم هاى بشرى از معناى الله و كلامش متكثر است و اين تكثر تكثر مذاهب و فرقه ها را در پى دارد چنانكه گويي مسئله فقط مسئله اى معرفتى ميان كسانى است كه در يك برج عاج بريده از تاريخ و شرايط واقعى گرد هم حلقه زده اند و از سر حقيقت جويي با هم به بحث أندرند. عبدالكريم.شهرستانى )٤٧٩-٥٤٨( در كتاب الملل و النحل٤٥٨ مله(فرقه دينى ) و نحله (مكتب فلسفى) را معرفى مى كند .هريك از مذاهب دينى را مى توان أبا شناسى كرد تا معلوم شود كه واقعا و صرفا همچون يونانيان باستان اختلاف بر سر حقيقت بوده است يا منافع و قدرت هم در منازعات دخالت داشته .ظواهر نشان مى هد كه به قول هجو يرى عارف قرن. هفتم و هشتم /سبب اختلاف آرا اختلاف أهواء بوده است/ از همين رو اختلاف عقيدتى گاه منجر به جدال هاى خونبار گشته است .
    نهضت ترجمه ترك بزرگى در دعواهاى عجيب بر سر عقايد عجيب تر ايجاد مى كند و در نتيجه آن جدل هاى كلامى و فرقه اى دقيقا به دست ايرانيانى چون خاندان نوبختى ،فارابى و ابن سينا در راه حكمتى مى افتد كه با أرج نهادن به آثار يونانى و بعضا ايران باستان برهانى را ملاك تحقيق قرار مى دهد كه بيشتر عقلانى و كم تر آلوده مطاوى خرافى و قدرت ساخته است .سپاس از برد بارى شما

     
  9. بهرام جعفرزاده

    برادرم، عزیزم مراقب خودت نیستی. چرا مثل دولتمردان سفر برون تهرانی می روی . آنها اگر می روند دارای اسکورت هستند. درسته که خدا نگهدار آدمیان و شماست. من همچنین موافق سفر شما به شهرها نیستم زیرا از اسم اعظم و اعتبار شما کاسته می شود. بهتر است که دیگر در برابر وزارت قدم نزنی و همچنین سقر استانی نیز را که ایجاد هزینه می کند را اجرا نکنی. بهتر آن است که کیوسکی در سه راه تقاطع شریعتی – بزرگراه همت ( سه راه ضرابخانه خودمان ) بزنی در حد و مساحتی برابر 15 مترمربع با سرویس بهداشتی . چرا کیوسک و چرا در این تقاطع سوق الجیشی. کیوسک زیرا مسقف است و احتمال ترور شما از بالا نظیر ترور جان اف کندی رئیس جمهور فقید ایالات متحده آمزیکا منتفی می شود. چرا در این گذرگاه زیرا محل اتصال جنوب به شمال و غرب به شرق و بالعکس. اینمحل باعث می شود شما از گزند گرما و سرما رهائی یابی و ما نیز در تیررس نگاه اطلاعتیا قرار نگیری. از دور به احترامت کلاه از سر برمی دارم

     
  10. شیراز بهایی زیاد داره. حتما برای دست بوسی بهاییان شیراز تشریف می برید؟ حالا برای دست بوسی بهاییان تشریف میبرید چرا تن خواجه شیراز رو در گور میلرزونید؟ جناب نوریزاد فرض کنیم حق با شماست. اما این دلیل میشود که برای رسیدن به هدفتان به هر وسیله ای متوسل شوید؟ حتی بستن با بهاییان صهیونیست؟

     
    • آدمی که از اونور بام بیافته همینه! افراطی! یا از اینور بام میافتن یا از اونور. فیلمهای ایشون تو مجموعه روایت فتح رو ببینید. (منظورم شب عاشورایی آقای آوینیه) یه سوپر حزب اللهی نمای تمام عیار رو خواهید دید. و بعد اونو با وضعیت فعلی ایشان مقایسه بفرمایید. الان که حاضر شدن با بهاییان هم سفره بشن! خدا عاقبت ما رو به خیر کنه. جناب نوریزاد! من هم دل خوشی از وضعیت فعلی ندارم. و بارها و بارها با برخی از این اقایان گلاویز شدم. اما معتقد نیستم که باید به هر شیوه ای متوسل شد. این شیوه شما و متوسل شدن به فرقه های باطل حق بودن ادعای شما رو به شدت خدشه دار میکنه. حیف. حیف که برای زدن حرفهاتون که برخی هاشون رو قبول دارم به جاده خاکی میزنید. میتونستید یه قهرمان باشید برای همه ایرانیان. نه فقط یه عده ای که دارن با به به و چه چه کردن شما رو خام میکنن و به دنبال منافع خوشون هستن تا حقی که شما دنبالش هستین.

       
      • آقا سعید چرا تنها به قاضی میری؟
        وقتی تنها بری راضی هم برمیگردی ولی اگر با یک مسیحی نزد قاضی بری پشیمان بر میگردی و آن مسیحی هم برای خود دلایلی داره که شما را فرقه باطلی میدانه.میدانی چرا؟مسیح گفته آسمان و زمین از بین میرود ولی کلام من از بین نمیرود (انجیل لوقا فصل 33 آیه21) و در مکاشفات یوحنا مسیح گفته من هم اولم و هم آخر و در انجیل یوحنا فصل 14 آیه 6 گفته منم راه راستی و زندگی ابدی هیچکس جز من به پدر آسمانی راه نیابد. اینها گفتار حضرت مسیح است که مسیحی ها در کتاب آسمانی خود یافتند و اسلام را قبول نکردند. اگر شما دلایلی برای اثبات داری بگو.

         
        • البته که من هم منکر حق بودن مسیحیت اصیل و همچنین کلیمی اصیل و اسلام اصیل نیستم. ما هم مسیحیت و هم یهودیت و هم اسلام رو بعنوان ادیان الهی قبول داریم. اما قضیه بهایت فرق میکنه. چرا که بهایت یک چیز مجعول و بی ریشه است ساخته دست انگلیس.

           
  11. ريشه ها ٧٧ ( قسمت ٧٦ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ
    حكمت ايرانى
    برهان و عرفان
    در قسمت پيش ادعايي را در ميان نهادم كه چكيده نتيجه اى است كه از مطالعه و تأملات خودم حاصل آمده است .:گفتم كه در ايران عقل گراترين نوع حكمت كه همان حكمت مشاء باشد از نظر معرفتى از عرفان كاملا جدا نبوده و از نظر سياسى به استقلال طلبى ايرانيان در برابر نژاد عرب بى ارتباط نبوده است .به مثالى از ابن سينا بسنده كردم .نه فقط به سبب تنگى مجال بل از آن رو كه ابن سينا پيشاهنگ حكمت مشاء است .و آن حكمتى است كه خود را ملتزم به برهان عقلى از نوع ارسطويي مى داند. ادعاى من منافاتى با برهان آورى هاى ابن سينا و خواجه نصير ندارد .پيش از آنها نيز نه فقط در مباحثات كلامى معتزله كه به عقل گرايي مشهورند بلكه اشاعره جبرى مسلك نيز در عالم نظر مجبور بودند عليه هم نوعى برهان بياورند كه ركن پايه اى آن قرآن و أحاديث بوده است .به اين معنا كه قرآن در حكم مرجع اقتدار و فصل الخطاب بوده است .روشن تر بگويم : من مثلا معتزلى و شما اشعرى .من از اختيار يا تفويض دفاع مى كنم چرا چون قرآن گفته براى انسان جز آنچه سعى مى كند نيست .شما مى گويي :و لا رطب و لا يابس إلا فى كتاب مبين .كسى ممكن است بگويد:/ بابا ولمون كنا .اين حرف ها چه ربطى به اوضاع امروز ما دارد ؟/ چنين كسى در فرهنگ عمومى لابد به گوشش نخورده يا توجه نكرده به اين گونه زبانزد ها . :/ اين تو قرآن اومده .مگه ميشه غلط باشه ؟/الگوى كلامى اين است :سنگسار قصاص ،تعدد زوجات ،صيغه ،حكم مرتد و مانند اين ها درست است ،چون تو قرآن اومده و حكم شرع است و قرآن هم كلام وحى است و هرچه مى گويد لابد درش حكمتى است ./ حالا شما ممكن است اصلا به وحى بودن قرآن عقيده نداشته باشى .و از طرف دليل عقلى بطلبى .او ناچار است دليل و برهان بياورد . اين گونه دليل إورى چه در اسلام چه در مسيحيت بايد منشأ پيدايش علم كلام بوده باشد .به همين دليل شايد با گسترش اسلام به سرزمين هاى ديگر علم كلام نيز بسط پيدا مى كند .نه فقط در نزاع درون دينى بل همچنين در پاسخگويي به زنديق ها و باورمندان به مذاهب غير اسلامى .خود همين مجادلات كه در اثر مراودات فرهنگى پيش مى إيند اين ثمره مثبت هم در پى داشتند كه كم كم رابطه اى تا حدى استدلالى ميان مفسران در مى گيرد و خلفاى عباسى و أميران محلى نيز در كنار دستگاه تفتيش و تعقيب مخالفان عقيدتى گاه مجالس مناظره نيز راه مى اندازند .عظيم ترين مراوده فرهنگى نهضت ترجمه در زمان مآمون است كه در پس آن مى بايست هدف هايي سياسى در كار بوده باشد .؛از جمله گرايش مأمون به معتزله و جذب شيعه ها و دانشمندان ايرانى به حكومت و مقابله با عرفان جدايي طلب و أشعريان جبرى مسلك براى محكم كردن پايه هاى سست شده خلافت عباسى . به مصداق عدو شود سبب خير شمار زيادى از آثار فلسفى و علمى يونانى از زبان سريانى يا مستقيما از يونانى به عربى ترجمه مى شوند و درپرتو اين آثار كم كم علم كلام بيشتر بر برهان محض متكى مى شود و حكمت مشاء تأسيس مى شود .با اين همه ايرانيان به شيوه هاى شناخت ارسطويي كاملا پايبند نمى مانند .زمانى كه قوى ترين حكيم بحثى و برهانى ،ابن سينا ،با همه نبوغ بى همتا و وسعت دانش خود در اثبات عقلى معاد جسمانى درمى ماند مانند يك فردى كه قبل و بعد و آخر برهان آورى هايش مسلمان بوده و خودش هم در اواخر نمط ده إشارات خود و خوانندگانش را از فيلسوفان ملحد بر حذر مى دارد به حكم بى چون و چراى شرع و قرآن تن مى هد و من شخصا در جايي نديده ام كه ابن سي

     
    • با درود

      1-البته در مثل مناقشه نیست ،و لیس المناقشه فی المثال من داب المحصلین و المحققین،اما از باب دقت در انتخاب الفاظ و تمثیلات ،متذکر میشود که مساله سنگسار و مرتد برحسب حکم متکی به روایات است نه قرآن،و آن آیه هم که در مورد مرتد مورد استشهاد و استدلال مرحوم استاد آیت الله منتظری واقع شده است ،راجع به موضوع شناسی مرتد است نه حکم شناسی ،که حکم شناسی مرتد مربوط به روایات اهلبیت است.
      اما آری مساله قصاص و متعه نکاح و تعدد ازواج دائم مربوط به متن قرآن است و مصالح اجتماعی آن نیز معلوم است ،البته تلقی نگاه برون دینی به اجزاء و احکام و معارف قرآن هرچه باشد،نگاه درون دینی به وحی ملازم با تصحیح وحی و غلط نپنداشتن آن است،مگر مواردی که خود قرآن سنت یا عمل ناروایی را تقبیح کند،یا در تبیین گفتار اشخاص و اقوام آنرا نادرست بداند،و بالجمله قرآن مطاع است برای مومنین به آن و شفاء است برای تشنگان آن (و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنین و لا یزید الظالمین الا خسارا.الاسراء/82).

      2-باز از باب دقت در انتخاب الفاظ در تبیین مسائل تاریخ فلسفه باید عرض کنم که فرمودید:””درپرتو اين آثار كم كم علم كلام بيشتر بر برهان محض متكى مى شود و حكمت مشاء تأسيس مى شود””.
      البته حق است که یکی از خاستگاههای پیدایش علم کلام ،همان ترجمه حکمت یونانی بوده است ،اما این دلیل منحصر نبوده است ،و متکلمین در دو بخش کلام عقلی و کلام نقلی علت غایی مباحث خویش را دفاع از اصول عقاید اسلامی می دانسته اند و این غایت ،با نزول وحی و پیدایش تاملات عقلی وجود داشته است و تنها رهین ترجمه حکمت یونانی در محیط اسلام نبوده است.
      نکته دیگر آن است که در این گزاره از تاسیس حکمت مشاء پس از ترجمه ها سخن گفتید،این سخن نیز ناصواب است،زیرا تاسیس حکمت مشاء مربوط به فارابی و شیخ و خواجه و بهمنیار و ابن رشد و تابعان شیخ الرئیس نبوده است،و حکمت مشاء بر اساس اسناد تاریخی مضبوط در کتب تاریخ فلسفه و کتب خود ارسطو،از ارسطو در یونان آغازیده است،البته که در محیط اسلام با ظهور فارابی و شیخ الرئیس و تالیف آثار گرانقدر فلسفه مشائی، این مکتب بالیدن گرفت ،و فارابی و شیخ نیز مقلدان و تابعان محض ارسطو و مشائین نبودند،و معیار آنان در مباحث فلسفه تنها برهان بوده است و برهان و برهان،و در عین حال همانطور که شما مکرر اشاره فرموده اید ،شیخ در اواخر عمر و تالیفات خود تمایل به ابحاث عرفانی نشان داده است،که نمط نهم اشارات او مشتی است نمونه خروار،و تاسف فراوان اهل تحقیق برای زوال مجموعه مباحث حکمت مشرقیه شیخ بگور خواهد رفت.
      راستی جناب کورش در اشارات شما به تاریخ حکماء مشاء ،جای حکیم بزرگوار ابو نصر فارابی خالی است،این حکیم متاله مشائی ،بتعبیر برخی از اساتید ما از ائمه فن و راسخان حکمت مشاء است که مشی نوشتاری او بسیار موجز نویسی بوده است ،و از باب کم گوی و گزیده گوی ،کتب و تالیفات کمی دارد در منطق و فلسفه و موسیقی ،لیکن باز بتعبیر استاد داری قلم سنگین و کم نویس و محکم نویس بوده است با ایجاز ،لابد با مجموعه منطقیات و تعلیقات و مجموعه عالی فصوص الحکم ایشان آشنا هستید،این مجموعه حکمت فصوص الحکم فارابی از نفایس کتب فلسفه مشاء است ،که هم از سوی مرحوم حکیم متاله آیت الله قمشه ای شرح شده و در ذیل کتاب حکمت الهی عام و خاص ایشان بطبع رسیده است و بزبان فارسی هم شرح شده است ،و من دوستداران حکمت را به خوانش این کتاب شریف (حکمت الهی عام وخاص محی الدین الهی قمشه ای مترجم قرآن) توصیه می کنم ،مرحوم قمشه ای همچنین در ذیل این کتاب خطبه توحیدیه اول نهج البلاغه را که حاوی مسائل عمیق حکمی است بشرح کشیده است که آنهم مغتنم است.
      نیز استاد علامه بزرگوار آیت الله حسن زاده آملی نیز شرحی فارسی بنام نصوص الحکم بر فصوص الحکم فارابی نگاشته اند که دریایی از مطالب حکمی و عرفانی است.

      با احترام

       
      • درود بر شما
        ١-فرموده ايد كه حكم شناسى مرتد مربوط به اهل بيت است .خب.من هم گفته ام توى قران و حكم شرع اومده و و حديث يكى از منابع استنباط أحكام است :كتاب ،سنت،إجماع و عقل (يا به تعبير اهل سنت قياس )
        ٢-من كى گفتم كه پيدايش علم كلام مديون نهضت ترجمه است . كلام از پيش از إن هم وجود داشته است .مرجئه كه حكم گناه كبيره را در صورت ايمان به قيامت موكول مى كردند نسب از از خوارج و قدريه مى برند .عبدالكريم شهرستانى شمارى ازفرقه ها و مذاهب بسيارى را كه در الملل و النحل آورده ظهورشان به عصر امرى بر مى گردد .اين فرقه ها صرفا با شمشير حرف نمى زده اند بلكه جدل و بحث هم مى كرده اند .حتى چنانكه در جاى ديگر گفته ام نهضت ترجمه هم ناگهان در عصر مأمون آغاز نمى شود .بل در اين زمان به نهضت و جريان گسترده تبديل مى شود .در هر حال ظهور و أفول آن به بازى هاى قدرت بى ارتباط نبوده است .حرف من به سادگى إن است كه اين نهضت كم كم جدل كلامى و مدافعه گرانه ياapologetics را به استدلال بى غرض ترى سوق مى دهد .ابن سينا إشارات مى نويسد ،فخر رازى بر برخى از برهان ها ايراد مى گيرد،خواجه نصير باز فخر رازى را نقد مى كند .هر سه هم مسلمانند نه زنديق .پس اين ميل گسترش پيدا مى كند كه امور ايمانى را مبرهن كنند ،نه فقط براى غلبه بر خصم نامسلمان بل همچنين براى خودشان .اين إن نكته مثبت ماجراست .نقدش را بعدا مطرح مى كنم
        ٣- معلوم است كه منظور من تأسيس حكمت مشاء در فرهنگ اسلامى است .و بعدش هم خودم اشاره به التزام به برهان از نوع ارسطويي كرده ام . بله ،مشاء يا perepatetic يا در يونانى پريپاتتيكوس يعنى راه رونده .اسطو هنگام تدريس در ليسيوم قدم مى زده ،روايتى ديگر هم وجه تسميه مشاء را راه برنده فكر و عقل مى داند
        ٤- درباره فارابى و كندى و خواجه نصير و ابن رشد مى توان سخن گفت اما ابن سينا نماينده قدر و شاخص حكمت مشاء است و قصد من إموزش تاريخ حكمت نيست .نه در اين مجال مى گنجد و نه در وسع دانش من . البته نكته قابل تأمل در باره فارابى طرح مدينه سياسى افلاطونى است و كلى تر كه بنگريم بى اعتنايي حكماى اسلامى به سياست شهروند محور ارسطويي ست .اگر بحث اقتضا كند به اين مطلب و گرايش نو افلاطونى اشاره خواهم كرد چون در عرفان سده هفتم هم آثارش هست
        ٤- چه حسن تصادفى است كه مراجع شما عمدتا همان كتاب هايي است كه من از قديم داشته ام از جمله حكمت عام و خاص الهى قمشه اى .اما از كتاب حسن زاده آملى خبر ندارم .من از كتاب هايي كه شخصا خوانده ام استفاده مى كنم .اما اين يادداشت ها خط و رسم هايي چكيده و طرحواره اند كه هر قسمت جاى تفصيل دارد .آنها را زياد دست بالا نگيرند . سپاس از توجه و تذكر شما

         
        • سلام و درود بر شما

          با تشکر از عنایت به نقد ناقدان ،من توضیحات جدید شما را مقبول میدانم ،اما چنانکه در طلیعه گفتار عرض شد ،مناقشه در مثالها مناقشه در حدود تعبیر شما بود و بغرض دقت در تعبیر که رهزن برداشت های ناصواب نباشد ،نه مناقشه کبروی ،خصوصا اینکه توضیحات بعدی شما رافع ابهام است.
          مثلا عنایت کنید شما قبول کردید که منابع استخراج و استنباط شریعت کتاب است و عقل و اجماع (و قیاس بزعم حنفیه از اهل سنت) اما مصب سخن شما از قرآن و ظاهر قرآن است ،و این توضیح که قید حکم شرع را آورده اید رافع ابهام نیست ،زیرا حکم شرع میتواند به قرآن فقط نیز مستند باشد ،من مناقشه در مثال کردم که نباید گفت سنگسار در قرآن است و حکم شرع است ،چون این جمله موهم است که حکم شرع بودن آن مستند به قرآن است ،نخواستم به مقصودی که الان بوضوح روشن کردید خدشه کنم ،خواستم بگویم عبارت نارسا یا ناقص است .

          در مورد پیدایش علم کلام حق با شماست یعنی الان بصراحت گفتید که نهضت ترجمه کتب یونانی علت تامه حدوث علم کلام نبوده است، و این سخن حقی است اگرچه من نیز در همان نوشته اول تاثیر ترجمه بر گشایش های کلامی یا روش های جدلی آن و موثریت فی الجمله آنرا پذیرفتم ،توهم ابتدائی من این بود که شما تاثیر را از سنخ علیت تامه دانسته اید ،اما با توضیحی که دادید و تامل بیشتری که در قبل و بعد گفتار شد معلوم شد حق با شماست و پندار من ناصواب.

          در مورد تاسیس حکمت مشاء شما نوشتید:””حكمت مشاء تأسيس مى شود””.
          البته الان بوضوح تصریح بمراد می کنید ،شکرا لکم ،اما غرض من نیز از مناقشه در تعبیر همین است که از اول بوضوح گفته شود که بالندگی حکمت مشاء و انبساط و استحکام آن بعد از اسلام و به همت کندی و فارابی و شیخ و خواجه و ابن رشد است.
          آقای کورس من اکنون نیز با تعبیر “تاسیس” موافق نیستم چه شما بفرمایید تاسیس حکمت مشاء در فرهنگ اسلامی و چه بفرمایید قبل از فرهنگ اسلامی و تعبیر بالندگی و بسط را دقیقتر میدانم،من خواستم تذکر دهم که کندی و فارابی و شیخ و خواجه موسس حکمت مشاء نیستند،تاسیس مربوط به همان تعبیری است که کردید یعنی “پريپاتتيكوس”،و شیخ و دیگران مشائیون اند زیرا که خطوط کلی و امهات مطالب منطق و طبیعی و الهی ارسطو را برهانا پذیرفته اند ،اگرچه آنرا تهذیب کرده و بسط داده اند ،علی هذا تعبیر دقیقی نیست که شیخ و کندی و فارابی را موسسین حکمت مشاء بدانیم.

          توجه دارم که عنایت شما گشایش باب تاریخ فلسفه نبوده یا نیست ،تلنگری بود که نمیتوان از حد و رسم حکمت مشاء سخن گفت و از فارابی و کندی و خواجه که شارحان و مفسران بزرگ مکتب مشائند (و نه موسس) ولو به اشاره سخن نگفت.

          آن کتاب استاد در دسترس هست ،و انصافا کتاب مغتنمی است ،حضرت اقای علامه حسن زاده آملی از اولیاء الهی و از راسخان در حکمت و عرفان هستند ،استادی به پختگی و استاد دیدگی ایشان ندیده ام ،حضرات مرحومین آیت الله شعرانی و تونی و الهی قمشه ای و رفیعی قزوینی و علامه طباطبائی که از بزرگان حکمت و عرفان و تفسیر در عصر ما بوده اند برخی از مشایخ ایشان هستند که ایشان نزد اینها تلمذ کرده اند ،از طرز تعبیر شما از ایشان ناخرسند شدم.

          سپاس از مسولیت پذیری شما و عنایت به نقدها ،بتعبیر برخی از بزرگان اگر پنجه کشی ناقدانه متکلمان و امثال غزالی و امام رازی بر چهره فلاسفه نبود ،حکمت مشاء و اشراق و متعالیه در بستر فرهنگ اسلامی این چنین مجال رشد و بسط نمی یافت.
          نقد های مرا از سنخ آن پنجه کشی های دوستانه متکلمین به ساحت گفتار خود بدانید.
          غرض نیکخواهی و دقت است

          با سپاس

           
  12. سلام به آقای نوریزاد کبیر

    اگه می‌شه یه سر هم به بندر انزلی بزنید مطمئنم از مردمانش خوشتان میاید از مردمانی که هیچ وقت تسلیم فرهنگ جمهوری اسلامی نشدند.

     
  13. از بیژن سمندری شاعر شیرازی با لهجه شیرازی!

    كاكو سي كن

    1) هي صبح شد و باز به اميد تو شُو شد
    هي از چيش من اشك به ياد تو ولو شد.

    2) من لِـبدي مَـفلوك و تو بشكن بالو بنداز
    شفتش نميدم از حركاتت دلم اُو شد.

    3) دل دُشتم و جز دل چي چي دشتم كه ز مردم،
    يي عمر قايم كرده بودم، باز چپو شد.

    4) جِـر دادي و شِـر كردي و پيوند و پوكوندي،
    اي اَرقِـه مالونديش و خودت گفتي يهو شد.
    ***
    5) گفتم يله شم تو شاچراغ تيرشه ببندم،
    تا بلكه حاليم شه كه چطو شد كه ايطو شد؟!

    6) پلكيدم و پلكيدم و افسوس …ها بله،
    تا مَشت شدي شيره ي جونم روِ رو شد.

    7) در هر كِـر و هر سوك تو رو هي جار زدم من،
    يعني كه بدون تو دلم غرق اَلُو شد.

    8) من شاپركم، بچه ي فلك از به چلُـوندُم،
    دل له شد و بازيچه واسي دس بچو شد.

    9) ديشو چغليت كرد سمندر، كاكو سي كن،
    ئي بسه زبون از غم عشق تو قَـدُو شد.

    ———————————————————————————————-
    واژه هاي اين شعر

    * سِـي Sey (بر وزن مي): نگاه، تماشا، سير، ريشه اين واژه از سير كردن است (سي كن: نگاه كن)

    * شو Show (بر وزن نو): شب

    * لبدي Lebdy (به كسر لام و سكون ب): بي بند و بار

    * شفت sheft (به كسر شين_بر وزن سفت) سخن را به درازا كشاندن، لفت دادن به لهجه تهراني

    * پوكوندي pokondy (به ضم پ و كاف)قطع كردي، پاره كردي (پوكيد: قطع شد، پاره شد)

    * ارقه Arghe : رند و زيرك

    * مالونديش Malondish فسخ كردي، به هم زدي، سر و تهش رو هم آوردي

    * يهو yeho : يكباره و ناگهاني

    * يله شدن yaleh : رفتن (يله با همين تلفظ به معناي كج و يك ور نيز هست، يله شده، يكور شده) (يله شم: بروم)

    * تيرشه tirshe (به كسر شين) تكه نازك و باريك پارچه (تيرشه بستن: همان دخيل بستن و براي مراد گرفتن پارچه به ضريح بستن ميباشد)

    * حالي hali : استنباط، درك ( حاليم شه: بفهمم، متوجه بشم)

    * چطو chetow : (به كسر چ و ضم ط و تاكيد روي واو): چطور

    * پلكيدن pelkidan (به كسر پ و فتح دال) فعاليت كردن، جنبيدن

    * سوك suk: گوشه، سو

    * الو alow (به فتح الف و ضم لام) آتشي كه شعله ور باشد

    * قدو Ghadow (با فتح قاف و ضم دال) : سوختن زياد از حد، جزغاله

     
  14. گلشيري در مصاحبه اي اوايل انقلاب مي گويد در اين شرايط من بايد شهادت بدهم به دوراني كه بر ما مي گذرد . حداقل كاري كه شما مي كنيد شاهد بودن است . بايد اين فجايع و درندگي و خباثت وحوش اسلامي را ببينيم تا شايد ديگر فريب آخوندك ها را نخوريم .

     
  15. باسلام خیلی خوشحالم کردید چون بچه شیرازم صبح دوشنبه چشم به راه شما عزیز نازنین خواهم بود انشااله که توفیق دیدار از نزدیک نصیبم بشود خداحافظ تا فردا صبح جلوی حافظیه

     
  16. یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت……

     
  17. سیمای سرداران سپاه که سردار ضرغامی فرمانده آنست، در ادامه وحشت گریزی فرماندهانی که دستشان در مافیای “دور زدن تحریم” ها زیر سنگ است، سردار حمیدرضا مقدم ‌فر، معاون فرهنگی سپاه را در برنامه پنجشنبه گذشته خود رونمائی کرد.
    او به سیما نیآمد تا پاسخ بدهد هزاران میلیارد تومان پول مملکت در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد کجا رفته و یا امثال بابک زنجانی تحت حمایت کدام فرماندهان سپاه به تابلوی غارت ملی در همین دوران تبدیل شده است؟ اما نیآمد که در برابر مردم اعتراف کند، که اگر مردم سیمای جمهوری اسلامی و ادعای فرماندهان سپاه و امام جمعه ها را قبول داشتند در انتخابات ریاست جمهوری 92 “جلیلی” را به روحانی ترجیح میدادند. او به سیما نیآمد که اعتراف کند مردم هوشیارتر از آن هستند که فریب بخورند و به همین دلیل و علیرغم پایگاه سقوط کرده روحانیت در جمهوری اسلامی، مردم در انتخابات 92 به عمامه و مهر پیشانی توجه نکردند، بلکه به اندیشه و تفکر اصلاحی رای دادند و روحانی محصول همین اندیشه است. او نیامد اعتراف کند که اگر آن همه تخریب علیه هاشمی رفسنجانی توسط احمدی نژاد و صدا و سیما و بسیاری از امام جمعه ها، تا حد حذف او از نماز جمعه تهران کارساز بود، نیازی به رد صلاحیت هاشمی (سال گذشته در همین روزها) نبود، سردار فرهنگی سپاه نیآمد اعتراف کند که توصیه هاشمی رد صلاحیت شده به مردم برای رای به روحانی، از تاثیر گذار ترین توصیه ها در پیروزی او بود. سردار فرهنگی سپاه به سیمای ضرغامی آمد تا از یورش به زندانیان بند 350 اوین که در اختیار سپاه است دفاع کند. او آمد که از سانسور کتاب دفاع کند. او آمد که علیه اقلیت های قومی ایران صحبت کند و ریسمانی را که دولت روحانی با هزار زحمت در مناطق سنی نشین ایران بافته تا پیوند آنها را با حکومت مرکزی محکم کند پاره کند. او به سیما آمد تا یکبار دیگر از داغ دل ماموران امنیتی آلوده به قتل های زنجیره ای که یونسی در دوران وزارت خود در وزارت آطلاعات آنها را تصفیه کرد بگوید!
    آیا همه آنچه که این فرمانده سپاه بعنوان پرچمدار فرهنگی سپاه در سیمای جمهوری اسلامی گفت، خود اعتراف به نقش یگانه سپاه در تمام بحران های موجود کشور نیست؟
    سخنان این فرمانده سپاه، که به سیمای جمهوری اسلامی آمد تا از دلواپسی های مافیای “دور زدن تحریم ها” سخن بگوید .

     
  18. درود بر صلح و ازادي و اقاي نوريزاد و همكارانش و هموطنان و كاربران ارجمند، خواستم اين بار إز وقايع ٥٦ تا بهمن ٥٧ و جريانات سال ٥٨ تا شروع جنك مختصري بنويسم اما نوشته اقاي خزعلي بر انم داشت كه اول مختصري در باره نوشته اش جند سطري سياه كنم، خب لازم به تفكر و انكشت كزيدن نبود كه منظور شما إز ان شخص جه كسي مي بأشد، اكبر خوش كوشك معروف به اكبر خوش كوشت كه واقعا كوشت ايام نوجوانيش به دهان بعضي ها خوب مزه داده، كذشته إز ساختار خانوادكي إفرادي مثل اين خوش كوشت كه معمولا يك ٣٠ يا ٤٠ بابا داشته و دارند و مثل اين شخص كه در محل خوش نام قلعه شهر نو ان ايام نو جواني خوش كوشتي أش را بسر برده ، اين افراد بي نهايت بزدل و ترسو تشريف دارند به شما اطمينان مي دهم با أولين سيلي يا مشتي كه بخورند شلوارشان إز انجه در طول ايام خورده اند انباشته مي شود، او احتمالا در اين زمان ديواري كوتاهتر إز ديوار شما بيدا نكرده، كفته خيلي را كشته جه كساني را كشته يك عده زن و مرد سالخورده كه انهم ناجوانمردانه سلاحي شدند فقط براي امثال خوش كوشت و أمامي و تيمشان افتخار بوده و هست، و معمولا اين افراد هميشه دنبال شكارهايي هستند كه قرباني نه توان دفاع دارد نه كس و كاري – همان مامور ناجوانمرد فتا كه ستار بهشتي را به قتل رسانده در اين فكر بوده كه عجب طعمه اي!! يك كاركر ، بي كس و كار ، كه كسي اصلا رد كشته شدنش را نكيرد و در وجود ستار نردبان ترقي شغلي را در اين نظام نامقدس را ديده، بلاخره يك روز بايد اين نظام و اين افراد جوابكوي جناياتشان باشند بارها به اقاي نوريزاد تذكر داده ام كه دوست عزيز برش در زمان ندهيد اكر قرار است إز جنايات اين نظام بكوييم بايد إز اسفند ٥٧ شروع كنيم خيلي إز ان افسران و نظاميان بلند بايه كه هر كدام بعد إز يك دادكاه ده دقيقه اي بر بشت بأم مدرسه رفاه اعدام شدند مستحق مجازات نبودند يا مثلا هويدا اصلا به جه جرمي كشته شد؟ من ان موقع جواني ١٩ ساله بودم كه أفكار انقلابي و جريكي تمام روح و وجودم را انباشته كرده بود و بينهايت متاسفم كه جرا ان موقع اين سوال را نكردم كه اين افراد جرا بايد توسط ديوانه اي به اسم خلخالي محاكمه و دقايقي بعد اعدام شوند. با انكه ان زمان نه سوال من و نه اعتراضم در أنزمان تغييري در صورت مسله نمي داد. كرجه خود خلخالي جنايتكار در خاطراتش قيد كرده كه هيج كاري را بدون تاييد و دستور خميني انجام نداده.  

     
    • تفکر چپ انقلابی و اسلام التقاتی مجاهدین خلق و اسلام ناب عصر حجری ولایت فقیهی بر جامعه حاکم بود
      خمینی روی این تفکر سوار شد و نهایت بهره برداری را کرد
      تبلیغات موزیانه توده ای ها در سالیان خفقان شاه ما را به این وادی کشانده بود
      کسی دلش به حال افسران و وابستگان رژیم شاه نمی سوخت
      همین اندازه که وابسته به رژیم شاه بودند برای حکم اعدام کافی بود
      مردم تازه خیلی هم تخفیف داده بودند که درجه داران و کارمندان پایین تر را زنده گذاشته بودند!
      فراموش نکنید این فرهنگ منحط ریشه در دوران پهلوی داشت.
      سرکوب و خفقان نتیجه اش جهل و نادانی است
      شاه بهای نا بخردی های خود را پرداخت و ملتی را به قهقرا کشاند
      ترس مالیخولیایی آیزنهاور از رشد کمونیسم در جهان و به ویژه ایران زمینه ساز این نابخردی بود

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

92 queries in 2189 seconds.