سر تیتر خبرها
یک ایده ی خوب

یک ایده ی خوب

کاملاً به صورت اتفاقی به نوشته ای برخوردم که ایده ای ناب و درست را پیشنهاد می فرمود. آن را برای شما تکرار می کنم:
—————–

یک ایده جالب برای دادن صدقه پنهانی و جلوگیری از چپاول ثروت توسط روحانیت حاکم.

به بقالی ها و سوپرمارکت های (مورد اعتماد) محل های فقیر نشین برید و از مغازه دار بخواهید دفتر بدهی های مشتریان را به شما نشان دهند. بدون شک زنان بیوه و فقیرانی را خواهید یافت که اجناس و مایحتاجشان را بصورت نسیه میخرند و صبر میکنند تا حقوقشان را دریافت کنند و یا اینکه از جایی بهشان کمک برسد. خواهید دید حجم بدهی هایشان در دیدگاه شما بسیار کم خواهد بود ولی برای آنان بار سنگینی در زندگیشان است . بدهی هایی که قادر هستید رو بپردازید، حتی اگر توانستید جزیی از اون رو پرداخت کنید. یک راه حل برای جلوگیری از سؤ استفاده مغازه دار و اینکه مطمئن شوید مغازه دار مجددا پول از فرد مستمند نخواهد گرفت، این است که از او بخواهید در حضور شما با ایشان تماس تلفنی برقرار نماید و به‌ او بگوید بدهیش پرداخت شده است.

هر ماه این کار رو در مغازه های مختلف تکرار کنید تا این نیکو کاری شما شامل تعداد زیادی از خانواده ها شود .
اگر حتی قادر به اینکار نیستید این ایده و فکر رو به دیگری بگویید شاید دیگری آنرا عملی کند و شما نیز از اجر و ثواب آن بهره خواهید برد و دست روحانیون حاکم را نیز از این منبع در آمد کوتاه خواهید نمود.

https://www.facebook.com/sepidedamShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

82 نظر

  1. سلام آقای نوریزاد ^ اگر آقای مهدی خزعلی را مجددا” دیدید ، به ایشان بفرمایید لازم نیست که با قاتلان کثیف و حیوان صفت قتل های زنجیره ای جهت کشف حقیقت نشست و بر خاست کنند ، بلکه کافیست با ” والد مکرمشان ” و برای آخر عاقبت به خیری والد مکرم که از افراد نظام سر سختانه دفاع میکنند ، فقط یک نوک پا به بیت امام خمینی ( قدس سره ) رفته و مخصوصا” از زبان شاهد عظیم الشأن بیت امام ( سید حسن خمینی ) جریان قتل پدر ” سید احمد ” را جویا شوند ، چون قبلا” همان قاتلین قتل های زنجیره ای یعنی ” مصطفی کاطمی ” و خسرو براتی ” اکبر خوشکوش ” که این آخری را جناب ” مهدی خزعلی ” به نام متهم از او یاد کرده اند و خیلی مظلومانه و از فرط سادگی خواسته اند از این قاتل بالفطره خون آشام اعترافکی را بگیرند ، پیش کلیه افراد بیت امام و خانواده ” ثقفی ” مخصوصا” پیش مرحوم همسر امام ” حاجیه خانم خدیجه ثقفی ” اعتراف کامل و مبسوط فرموده اند . بیت امام به خاطر ” حفظ نظام که از اوجب واجبات است ” تاکنون سکوت کرده اند و آن قاتل بالفطره هم بدستور ما فوقان خود هنوز در تمامی ” صحنه ها ” حضور دارد تا اینکه تاریخ مصرفش پایان و در زمان مقرر مانند همکار نازنینش سعید اسلامی و امامی شربت و ” جرعه ای ” شراب گوارای ” واجبی” یا به قولی امروزی ها ” شراب دپی ” به حلقش بریزند تا به تمامی اندازه های موهای سر مهدی خزعلی که آدم کشته است ، لحظه به لحظه حالش را ببرد و سرمست از شراب واجبی شود . سفارشی آخری هم به خوشکوش و آن اینکه قبل از نوشانیدن شربت واجبی توسط دیگران ، مانند ” هیتلر ” خودکشی کن ولی فیلم خودت را بگیر و در سایت ها بگذار تا از ” رفیقان نا باب و کشندگان خودت کمی انتقام گرفته باشی .

     
  2. جالب بود.این دین ومذهب هم بالاخره یک بارهم که شده لبخندبرلبانمان نشاند.ازشوخی گذشته شک وشبهه ای برعقل وخردنیست که قران تراوشات ذهنی محمدبوده.شکی دران نیست.ودینداران با انتساب ان به خدا درواقع شان ومنزلت خدا را(اگرخدایی باشد)خیلی پایین میاورند

     
  3. مرتضی جان معلومه وضعت خیلی توپه که هرماهه کلی پول به قصاب و بقال و لبنیاتی و سبزی فروش و میوه فروش می دی تا به فقیرفقرا کمک کنی. خداسایه اسلامو ازسرت کم و کوتاه نکنه که تو این وانفسا اینقد وضعتو توپ کرده.

     
    • دوست ناشناس
      سلام
      آن مرتضی که آن کامنت را که به آن اشاره داری نوشت من که مباحث اعتقادی می نویسم و با دوستان بحث علمی دارم نبودم ،خواستم توضیحی دهم ،گفتم نیازی نیست ،بالاخره مرتضی زیاد است و کسی به این نام سیره و نظر خود را ارائه کرده است،من اساسا با این ایده ای که در اینجا مطرح شد موافقتی ندارم ،نه که بگویم خوب است صدقات را به امامزادگان اصیل یا غیر اصیل یا کمیته امام تخصیص دهیم ،بلکه از این باب که شاید موجب انفعال و سرافکندگی بندگان محتاج خدا نزد کاسبان محله و دیگران شود ،من معتقدم باید هرکس سعی کند خودش مستحقین عفیف جامعه را ردیابی و به آنها در خفا کمک کند.
      قصد دفاع از خود یا ناسپاسی نسبت به خدای خود ندارم اما اگر وقتی در آینده دور یا نزدیکی مثلا جناب نوریزاد بمنزل من تشریف آوردند ،کبکبه یا دبدبه ای جز یک منزل صد متری و یک پراید مشاهده نخواهند کرد و برای شما شهادت خواهند داد.
      اما توصیه من به شما این است که کینه جوئی های ناشی از ناکامی در مباحثات را پشت عنوان ناشناس جبران نکنید و بقواعد اخلاق ملتزم باشید

       
  4. دکتر جان حساب دفتری مربوط به مغازه های محله هست که صاحب مغازه نیز معمولا بچه محل است و از روی آشنایی

    به افراد نسیه می دهد و معمولا شماره تلفن ندارند.

    باید به مغازه دار اعتماد کنیم و او نیز جلوی چشم ما بدهی دفتر را خط بزند.

     
  5. ريشه ها ٧٦( قسمت٧٥ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ
    حكمت در ايران :حكمت در ايران را به لحاظ شيوه شناخت به چهار شاخه مى توان تقسيم كرد :حكمت مشاء،، حكمت اشراق ،حكمت متعاليه ، و عرفان .
    اصلى كه در همه اين ها مشترك است الهياتى بودن آنهاست .شناخت خداوند هدف مشترك هر چهار طريقه حكمت است .اين به إن معناست كه گرچه ابن سينا طبيعيات و منطقيات و رياضيات و شيخ إشراق در المشارع و المطارحات ( راه ها و گفتگو ها ) منطقيات نيز دارند يا خواجه نصير يكى از جامع ترين كتب منطق همسان با ارگانون ارسطو دارد يا فارابى با پيروى از افلاتون طرح هاى سياسى چون مدينه فاضله در كارنامه خود دارد اما إلهيات توحيدى بر تمامى اين گونه هاى حكمت غالب است .چنانكه گويي اين منافيزيكى يا إلهيات از پيش براى انديشه ايرانى سفارش شده است .
    اين نكته شايد روشن تر شود وقتى بنگريم كه فيلسوفان يونانى چه پيش و چه پس از سقراط هريك مستقلا علت اوليه كائنات را چيزهايي متفاوت چون ماده ،آب ،أثير ،آتش ، نوس يا انديشه و مانند اين ها يافته اند و هيچىگدام نيز هراس از اينكه از سوى ديگرى يا از سوى مرجع مقتدرى تكفير شوند نداشته اند .محاكمه سقراط يك استثناست .آن نيز محاكمه اى باز با حكمى سر است و شبه قانونى است ؛آن هم بدون شكنجه هاى كثيف و وحشيانه اى كه در قرون وسطاى مسيحى و اسلامى بر سر زنادقه و مرتدان مى آوردند .در فرهنگ دينى مقصد حكما وصول به همان خداى همگانى بوده است .اگر فيلسوفى استثنائي چون رازى به مقصدى شبيه عناصر اوليه يونانى مى رسيد همان فيلسوفان رسمى عليه او چوب تكفير بلند مى كردند و اگر از دست ديوان زنديقان يا دستگاه تفتيش خلفا از جمله محنه جان سالم به در مى برد آثارش نابود مى شد .اگرچه پس از مأمون ارعاب و اقتدار خلفا رو به كاستى مى نهد و أميران و شاهان ايران تنها خراجى به بغداد گسيل مى دارند اما ايرانيان در اين زمان با اعتقادات اسلامى خو پذير شده و حكما نيز اكثرا به عربى مى نويسند .در واقع حتى در جريان هاى حكمى و فلسفى و عرفانى نيز استقلال طلبى را مى توان نهفته ديد .مثلا ابن سينا در اضحويه آنجا كه بر دلالت هاى تمثيلى در قرآن پاى مى فشرد علت اين تمثيل هاى جسمى را بيان و زبانى در خور عرب شتربان و نفهم ذكر مى كند .استقلال طلبى نژادى و ملى با شكلى از اسلام جداگانه همراه مى گردد .مانند آن است كه حكيم و عارف ايرانى به عرب مى گويد :من الله را بهتر از تو مى شناسم .پيامبر اسلام گرچه به عرب خداى واحد و متعال و احد و بى نياز و نازاده و نا آينده و بى نماد معرفى مى كند اما اين معنا را با لفظ الله بيان مى كند كه قبلا نيز نام بتى أكبر بوده است .حكم وعرفاى ايرانى بيشتر تمايل دارند الله را با نام هايي بخوانند كه إن را معنا مى كند .واجب الوجود ،حق ،هو ،دوست ،سبحان ،نورالانوار ،غيب الغيوب ، معشوق أزل ،خدا ،يزدان ،و غيره .
    هر چهار نوع حكمت بهره اى از عرفان ايرانى دارند .ابن سينا كه به راستى در تمامى قرون وسطاى اسلامى و مسيحى و به ويژ ه در إلهيات توماس اكويناس تأثيرى گسترده نهاده است علاوه بر اينكه شخصا به امور شرعى و ايمانى ملتزم است به باور اكثر محقان پروژه نهايي و بزرگش تدوين حكمت مشرفيه يا به تعبيرى حكمت خسروانى بوده و دانش نامه اى بيست جلدى در اين باره نوشته كه در حمله مسعود غزنوى نابود شده است .به علاوه وى در إشارات مبحثى در باب تجربه عرفانى دارد .عرفان حتى در عقل گرا ترين حكيم مشاء نفوذ داشته است .

     
    • بوی خوش آزادی نوشته هایتان/ انسان را سرمست می کند
      پیر راه روشنایی/ با هم همسفریم (منظورم از پیر سن و سال نبود)
      از شما خواهش می کنم مجموعه نوشته ها تان را در همین وبگاه تحت یک لینک در اختیار مشتاقان قرار دهید

       
      • درود بر آقاى ساسانم :دوست عزيز فعلا همين مقدار را هم به زحمت تايپ و إرسال مى كنم .شما لطف داريد اما مرا دست بالا گرفته ايد جز در مورد سن. .من واقعا به سن و سال پير هم هستم .من هم از نوشته هاى شما بهره مى برم .پايدار و سرفراز باشيد

         
    • جناب کورس عزیز

      با سلام و تشکر از مطلب خوبتان در معرفی حکمت و عرفان و مشارب گوناگون آن ،باید عرض کنم که مقسم قرار دادن اصطلاح حکمت و قرار دادن علم عرفان بعنوان یک قسم از حکمت ،و قسیم قرار دادن عرفان در کنار حکمت مشاء و اشراق و متعالیه صدرایی ،یک خلط مبحث آشکار در متدولوژی علوم است ،که نتیجه این خلط مبحث این شده است که در پایان گفتارتان بفرمایید :””هر چهار نوع حكمت بهره اى از عرفان ايرانى دارند””.
      که آشکار است که مضمون آن چیزی جز اتحاد قسم و مقسم نیست ،یعنی مفاد گزاره در بخش عرفان این می شود که عرفان بهره ای از عرفان دارد!

      توضیح مطلب این است که بر اساس بحثهای متدولوژی علوم یکی از وجوه تمایز علوم از یکدیگر عبارت است از تمایز به موضوع علم.
      نیز یکی دیگر از وجوه تمایز علوم ،تمایز به روش علم در تحصیل معرفت است.
      این کبرای مطلب.
      اما در بحث صغروی خلط مبحث از حیث تفاوت موضوعی حکمت و عرفان به این است که در محل بحث در ایندو رشته معرفت محقق است که موضوع علم عرفان عبارت است از وجود مطلق (وجود و هستی بحت و صرف و بتعبیری صرف الوجود) اینرا اگر به کتب مرجع عرفان نظری مثل فصوص الحکم ابن عربی و فتوحات مکیه ایشان ،نیز کتب متقن شاگرد و شارح بزرگ عرفان محی الدینی یعنی قونوی مثل فکوک و نصوص و نفحات الانس،و شروح مختلف فصوص الحکم شارحان آن و کتاب شریف مصباح الانس حمزه ابن فناری مراجعه فرمایید بوضوح در می یابید که دائره بحث عرفان وجود مطلق است نه مطلق وجود،که عرفا از وجود مطلق در کتب فوق تعبیر به وجود “حق” نیز میکند همانکه قرآن فرمود ” سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيدٌ .فصلت/53″
      بنابر این موضوع عرفان نزد ارباب معرفت و عرفان وجود مطلق حق و وجود صمدی است.
      در حالیکه موضوع فلسفه الهی یا تئولوژی خواه به سبک حکماء مشاء و خواه به سبک حکماء خسروانی یا اسکندرانیین و بالجمله حکماء اشراق،و خواه حکمت متعالیه صدرایی عبارت است از مطلق وجود نه وجود مطلق،و می دانید که وقتی در فلسفه مطلق وجود موضوع مباحث آن قرار گرفت،با مباحث برهانی و بنحو حصر برهانی عقلی مباحث تقسیمی وجود مثل واجب و ممکن،مادی و مجرد،و واحد و کثیر،و جوهر و عرض ،و سائر تقسیمات آن بعنوان اعراض عامه آن مطلق وجود بر موضوع حکمت و فلسفه عارض میشوند.
      بناباینر از نظر بحثهای متدولوژیک موضوعا حکمت (با هر مشربی) از اساس با موضوع علم عرفان مباینت دارد،و علیهذا عرفان را بعنوان قسیم در عرض انحاء حکمت قرار دادن و مقسم آنها را مشترک دانستن ناصواب است.

      اما تفاوت عرفان و فلسفه بلحاظ روش بحثها امری نیست که از جناب شما مخفی باشد،که اساس عرفان مبتنی بر کشف و شهود وحدت وجود،و مشاهده نفسانی عرفانی هستی مطلق و جلوه ها و کثرات ناشی از اوست که از نظر عارف واصل همه سرابند و مندک در وجود اطلاقی حق.
      در حالیکه اساس حکمت چه مشاء و چه عرفان و چه حکمت متعالیه مبتنی بر قیاسات برهانی است و نه کشف و شهود هستی ،و تفاوتی که ما بین حکمت خشک مشائی و حکمت ذوقی شیخ شهاب الدین سهروردی زنجانی این است که شیخ اشراق ضمن نقد و تنقیب برهانیات مشائین ،مدعی است که آن مطالب را به ذوق و کشف ناشی از تهذیب نفس و طهارت روح و استمرار و ادمان در عبادات یافته است.
      بنابر این روشن شد که علم عرفان نظری سوای حکمت و فلسفه است1-بلحاظ تفاوت موضوعی ،و 2- بلحاظ تفاوت در روش تحصیل معرفت

      پایدار باشید

       
      • خادم الحرمین

        با وصف فوق اقای مرتضا هم بگونه ضمنی , با سکوت تایید کردند که: الله , سابق بر این , نام بت بزرگ یا اکبر , میبوده است. ورودتان به جرگه انسانهای صاحب عقل مبارک اخوی.
        ان کتاب که سوال کردید از نشر زمخشری چاپ اول به تصحیح امرالله سوزن باف چاپ سال 1333میباشد که اکنون نایاب است و ان مطلب هم در صفحه 56 باب دوم با عنوان (همکاری عایش و رسول در ساخت کلام الله) سطر 4 به بعد موجود است میتوانید ملاحضت فرمایید. ایدکمالله.

         
        • 1-سخن شما ناصحیح است ،زیرا من اگر بواسطه دوستی صادقانه که با آقا کورس دارم مطلب خاصی را مورد جرح و تعدیل قرار میدهم یا نقد میکنم ،مفهوم آن این نیست که با اجزاء دیگر کلام ایشان صد در صد موافقم یا مخالفم،در وقت و امکانات محدودی که هست اظهار ارادتی و سلامی به دوستی می کنیم و بس ،شما نیز بجای ابراز احساسات سعی کن در چنین مباحثی کم و بیش بنویسی، آن مطالبی که بصورت هجویات پیامبر و اصحاب او می نویسی ناشی از سوء نیت و بقصد جریحه دار کردن عواطف مسلمان اعم از شیعه یا سنی است ،چون با دین اسلام عناد داری ،و این نهایت ناجوانمردی است که با اکاذیب مقدسات و عقاید دیگران را تحقیر و تمسخر کنند،هر دین و آیین و مرامی داری من به خلاف تو به آن ارج می نهم و حاضر به گفتگو هستم ،اما ریشخند عقاید و قدیس های دیگران نشان انسانیت و اخلاق و خردمندی نیست و نهایتا به خواری و رسوایی و خذلان می انجامد.

          2- در مورد کلمه “الله ” نیز اشتباه کردی الله هیچگاه به بت اطلاق نشده است،بلکه وثنیین و مشرکان حجاز دچار شرک در عبودیت بودند نه شرک در خالقیت ،یعنی الله را خالق هستی می دانستند “”وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُون.العنکبوت/61‏ “”.
          و هرگاه از آنان سوال کنی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را در مسیرهای خود قرار داده است ،هرآینه گویند الله چنین کرده است ،پس چرا از عبودیت الله روگردانده و بتها را می پرستند.
          از این دست آیات قرآنی زیاد هست ،پس الله خالق است حتی بزعم بت پرستان حجاز و مشکل آنان دو چیز بود،یک اینکه مثل شما نبوت رسول خدا را انکار داشتند و از این جهت در جهل خود پایدار بودند و آیات و معجزات ایشان را نمی دیدند و خود را بکوری می زدند.
          و دیگر آنکه لات و عزی و هبل و غیرو را عبادت می کردند و آنها را سمبل های عبادی الله می دانستند.
          شما سعی کنید در جهل نمانید ،فهم مسائل هر فن و رشته ای متوقف به رجوع صاحب آن فن است و به هوی و هوس کسی به معرفت بار نمی یابد.

          3-اما در مورد آن کتاب (تجارب الشریعه) نگفتی مولف آن کیست؟ کتابی که مطابق تاریخ و مشخصاتی که دادی (اگر حقیقی باشد) سه سال پیش از تولد من بزعم تو بطبع رسیده است و نایاب! هم هست من از کجا آنرا بشناسم و کارشناسی و کتابشناسی کنم ،کمی در این مورد توضیح بده که نویسنده کیست و موضوع کتاب چیست ؟
          من بچه نیستم که به مشخصات ناقصی که دادی اکتفاء کنم و یقین کنم که کتابی که نامی از آن در هیچ نرم افزاری و هیچ کتاب تراجمی و هیچ گوگل و ویکی پدیایی نیست،کتابی است نایاب که فقط در تملک توست.
          اگر راست میگوئی لااقل چند عکس از اول و آخر و وسط این نسخه را برای این سایت ارسال کن ،یا آنرا در جایی از فضای نت بگذار که ما ببینیم.یا اگر پی دی اف دارد آنرا به اشتراک بگذار.

           
        • درود بر آقاى مرتضى : عرفان بهره اى از عرفان دارد .اين را مى پذيرى .بايد مى گفتم آن سه نوع حكمت ديگر هم از روش عرفانى بى بهره نيستند .شما مى دانيد كه ابن سينا در إشارات و التعليقات به نوعى إدراك قائل است به نام حدس .حدس چيزى شبيه شم است .نيازى به سير از معلوم براى كسب مجهول نداردبلكه بدون حد وسط و بيواسطه چيزى را مى فهمد .اين نوع إدراك را به لحاظ روشى mystic شمرده اند و هانرى برگسون در كتاب زمان و اراده آزاد با عنوان فرعى /رساله اى درباب داده هاى بيواسطه آگاهى به شيوه اى گويا و بين به إن پرداخته است . عرفان به لحاظ روشى معناى وسيعى دارد كه از حدس ابن سينا تا intution برگسون و تا وارستگى مايستر اكهارت و فناء فى الله مولانا را شامل مى شود .در همه اين عرفان ها از إدراكى سخن مى رود كه بحثى نيست و به تعبير مولانا عقل در شرحش چو خر در گل مى ماند. به لحاظ موضوعى درست مى فرماييد كه طلب عارفان ديدار مطلق وجود است نه وجود مطلق كه خود منقسم به ممكن الوجود و ممتنع الوجود و واجب الوجود مى گردد اما كدام عارفان . آيا اين شامل عارفان محبتى سده هاى سوم و چه ارم نيز مى شود يا پس از تدوين عرفان نظرى ابن عربى و ديگرانى كه اشاره فرموديد به طور مابعدى پيدا مى شود .مطلق وجود يا وجود مطلق هردو ذيل موضوعى واحد قرار مى گيرند : مبحث وجود . در فلسفه مدرن رابطه مقسم و قسيم و رابطه كلى و جزئي بنا به منطق رخداد ها و نيز منطق ديالكتيك به كلى فرق كرده است .اگر توفيق يار باشد بعدا اشاره به اين تحولات خواهم كرد .از جزئي اى سخن مى گويند كه در عين قسيم بودن بازنماى كلى است .كلى مورد نظر من در اينجا يك وجه مشترك است كه بلافاصله به آن اشاره كرده ام :الهياتى بودن به معناى دينى بودن .حالا ممكن است مطلب را بد بيان كرده باشم
          بحث لفظى گر در و مرجان بود
          إن دگر باشد كه بحث جان بود
          من نمى خواهم وارد بحث وجود شوم وگرنه با اين ادعا بحث طولانى آغاز مى كردم كه اصلا آنچه در حكمت بحثى وجود ناميده مى شود موجود است نه وجود .و آنچه شيخ محمود شبسترى يا ابن عربى هستى مطلق مى نامند در مرحله ادعا مى ماند مگر براى كسى كه شخصا به ديدارش نائل آمده كه آن هم اصلا با تبيين و توضيح انتقال پذير نيست .طور ديگرى بگويم :اين عقول عشره را كه هم شيخ و هم ابن عربى مدعى وجود إن هستند شما با هر طريق ممكن به جهان امروزى عرضه كن .اگر واقعا در صحنه تفكرات فلسفى مدرن پذيرفتنى باشند هيچ كس عملى در رد آن ندارد و در اين صورت تمامى جهان بينى هاى مدرن و حتى كيهان شناسى به هم مى ريزد .شما معلوم است كه مطالعه خوبى داريد در حكمت قديم داريد .چه خوب است اين حكمت را به عرصه مواجهه با فلسفه مدرن در آوريد .
          آقاى مرتضى إيا مراد از واجب الوجود همان خداست ؟پرسشى ديگر از شرح فصوص الحكم قيصرى ……الان دم دستم نيست اما فكر مى كنم صفحات ٩٢٠ به بعد باشد كه صحبت از حكومت در غياب معصوم است .دريافت من اين است كه در اين قسمت چيزى چون ولايت فقيه رد مى شود .آيا درست فهميده ام .البته نمى خواهم وقتتان را بگيرم .اگر مقدور بود. با سپاس از تذكرات شما

           
          • با عرض ورش تصحيح مى كنم :
            طلب عارفان ديدار وجود مطلق است نه مطلق وجود كه منقسم به …….
            شاهد
            عدم آئينه هستى است مطلق
            كزو پيداست عكس نابش حق

             
          • درود بر آقا کورس

            نکته اول اینکه: در خصوص مطالب متنوعی که مطرح کردید مرا وادار به مراجعه به اندوخته ها و خوانده ها کردید،متشکرم
            اما در باب تقسیم حکمت به حکمت مشاء و اشراق و متعالیه و عرفان ،همچنان معتقدم این نوعی جعل اصطلاح و خلط مبحث است ،البته و لا مشاحه فی الاصطلاح ،اما اگر پذیرفتیم که موضوع علم عرفان حق مطلق و واحد حقیقی شخصی است چنانکه عرفاء فرموده اند علی التحقیق حقیقت وجود و نه مفهوم آن حقیقت واحده ذات مظاهر است ،یعنی در علم عرفان نظری و بدیده عارف حق موضوع عرفان است و مابقی اسماء و صفات و افعال او و مظاهر و جلوات او،چنانکه عرض شد این موضوع واحد شخصی حقیقی است و این موضوع عرفان است ،بخلاف حکمت=فلسفه رایج اعم از مشاء و اشراق و متعالیه که مطلق وجود مقسم است که نعوت وجود عارض آن میشوند و به حصر عقلی مباحث دیگر بوجود می آیند،غرض اینکه عرفان (نظری) علمی است و فلسفه علم دیگر بدلیل تفاوت موضوعی که میزان مهمی در تمایز علوم است،مگر آنکه مراد از حکمت در مقسم ،مطلق دانش و معرفت باشد(knowledge ) که این تقسیم دیگری است،و مراد من از حکمت اصطلاح خاص بود یعنی حکمت بحثی ،در مقابل حکمت غیر بحثی ،که اینهم زیاد بکار میرود.آن بحث تحول در تقسیمات و قسم و مقسم در حکمت جدید را من اطلاع ندارم ،شما اگر می توانید توضیح دهید ،و بحث من در اصطلاحات و تعبیراتی است که شما از حکمت رایج و بقول شما قدیم می کنید ،آقای کورس یک نکته را هم همین جا عرض کنم که من تعبیر حکمت قدیم و جدید را صحیح نمیدانم ،حکمت حکمت است ،اگر تحولی در مسائل یا مکانیسمها و روش ها و استدلالها پیش می آید این به زمان ربطی ندارد ،ما استدلال امثال هگل و کانت و هیوم و راسل و غیر اینها را بنصاب برهان و عقل می سنجیم ،همچنانکه سخن ارسطو و افلاطون و سقراط و غیر اینها ،این عرصه عرصه علوم تجربی و داده های حسی نیست که مثلا بگوییم هیئت بطلمیوسی بر اساس های قدیمی ابطال شده مبتنی بود و اکنون پنبه آنها زده شده،این سخن در باب علوم تجربی ساری است ،اما در حکمت حقانیت و مطابقت مطالب حکمی تابع قدیم یا جدید بودن آراء اندیشمندان آن نیست ،علیهذا همانطور که شما می فرمایید من به حکمت قدیم اشراف دارم پس آن را باید به عرصه حکمت جدید بیاورم ،من نیز می توانم بگویم حکمت جدید(البته عرض شد که این تعبیر درست نیست) را به حکمت قدیم مشاء و اشراق و متعالیه صدرایی عرضه کنید ،ملاحظه می کنید که این مطلبی جدلی الطرفین است ،پس لطفا هرگاه ایرادی به مطالب شما در باب انحاء حکمت و روشهای آنان می کنم بنظرم صحیح نیست که اشاره به مبانی فلاسفه غرب کنیم،البته آشنائی فی الجمله با زبان انگلیسی دارم لیکن متاسفانه در حد تسلطی که مستقیم بتوانم فیلاسوفی تکستس را بخوانم ندارم ،اما از قدیم با ترجمه های آثار فلاسفه غرب سروکار داشته ام ،اگرچه میدانید ترجمه ها در بسیاری موارد وافی به اغراض نویسنده نیست ،علیهذا شما که ظاهرا مسلط به انگلیسی هستید اگر لابلای دعاوی توضیحاتی در برخی موارد بدهید من استفاده می کنم.
            در هر حال اشارات شما معمولا به فلسفه مشاء و اشراق و مشارب عرفانی بوده است و ایرادات من نیز به تمثیل ها یا کبریات ناظر به حکمت و عرفان رایج بوده است و نه اصطلاحات جدید.

            نکته دوم این است که من تاکنون در مورد تاکید شما برکاربرد عرفان در حکمت مشاء و اشراق با نوعی مماشات و مسامحه می نگریستم ،دیدم تکیه بر برخی شواهد می کنید که همه قابل مناقشه است،مثلا آن نمط العارفینی که شیخ در اشارات پرداخته است ،واقع این است که عرفان نظری اصطلاحی آنطور که در فصوص و فتوحات و فکوک و نصوص و جامع الاسرار و غیر اینها مطرح است نیست ،آنچه شیخ در آنجا نوشته است عبارت از عرفان و سلوک عملی برای تدرج در قرب به خدا و اشتداد معرفت است ،و بی تناسب نیست که آنرا مقامات العارفین نامیده اند،بنابر این نباید باستناد این گرایشات و سلوک عملی که شیخ در آنجا تنظیم کرد ما آن مباحث و حکمت مشاء را پیچی بسمت عرفان بدانیم ،من بر این امر مصرم ،شما اگر نظر و شواهد دیگری دارید بفرمایید ،شاهد واضحتر این است که درست که شیخ و مشائین اصالت الوجودی هستند ،اما آنها به حقایق متباینه در دستگاه و چینش هستی قائلند ،این کجا و آنچه که عارف از وحدت شخصی وجود و ذات مظاهر بودن آن می گوید.توجه فرمودید.
            شاهد دیگری که آوردید و آنرا قدم ابتدائی حرکت مشائین یا شیخ بسوی علم عرفان دانستید همین مساله حدس است،آری شیخ در نمط سوم اشارات،فصل یازده (شرح اشارات ج 2 ص 353) از حدس سخن گفته است اما اگر به همان متن و شرح عالی خواجه در آنجا مراجعه کنید می بینید که بر اساس همان مکتب رایج دارند قوای نظری نفس انسانی زا توضیح میدهند که بترتیب عبارتند از عقل هیولانی و عقل بالملکه و عقل بالفعل و عقل مستفاد، و توضیح می دهد که در مرتبه عقل بالملکه نفس با اتکاء به معقولات اولی و بدیهیات به اکتساب معرفتی می پردازد و به علوم مکتسبه میرسد ،علی النهایه مردم در این اکتساب دارای مراتبند ،یکی با حرکات شاقه فکری و تجشم ارتقاء می یابد ،این از اصحاب فکر است ،و دیگری بدون تجشم و حرکت فکری و با تکیه بر شوق و بسرعت از مبادی به غایات حرکت می کند.که این از اصحاب حدس است،اما در هر صورت اینها هم حرکات سریعو بطیء فکری است در حوزه حکمت و فلسفه ،و این سوای شهود عارفانه در حوزه عرفان نظری است.
            ملاحظه فرمودید که این شاهد هم تام نیست.
            گاهی هم ممکن است استشهاد به حکمت مشرقیه از دست رفته شیخ شود که این نیز احاله به نامعلوم است.
            توجه به این نکات باید انسان را وادار کند که در تقسیمات معرفتی رعایت متدولوژی علم را فرو نگذارد،و این همان نکته است که عرض شد که حکمت=فلسفه رایج چه مشائی و چه اشراقی و چه متعالیه موضوعا و از حیث روش بحث متفاوت با علم عرفان نطری هستند،مگر آنکه حکمت در مقسم را معادل نولج بگیریم که این اصطلاح دیگری است.
            اما اینکه سوال کردید که این میزان شامل عرفای سابق بر عرفان محی الدینی می شود یا خیر ،از نظر من معیار علم عرفان و موضوع آن است و نه عرفاء محبتی متکی بر سلوک عملی و اخلاق ،بحث ما گرایشات و محبتها و شهودهای شخصی منصور حلاج مثلا نیست ،میزان ما مقایسه عرفان نظری و فلسفه بحثی است که اینها بلحاظ تغایر موضوعی و روش بحث دو علم متغایرند.
            قبلا هم اشاره کردم که حتی در آثار شیخ اشراق نیز خصوصا مطارحات و مقاومات و تلویحات ،حکمت بحثی و استدلالی موج میزند ،و با مشائین مجادلات و مناقضات و مخالفاتی دارد،و اقامه برهان بر خلاف آنها می کند،اگرچه گهگاه در آثار خویش از مکاشفات و معاینات و مرموزات نیز سخن می گوید ،چنانکه مشکل علم را چه در انسان و چه در نحوه علم واجب تعالی مستند به مشاهده معلم مشائین ارسطو در منام یا مکاشفه ای که با او رخ داده است می کند(تلویحات ص 70).
            البته در کتب دیگر غیر حکمه الاشراق سبک کار او نقل اقوال و آراء مشاء رایج و نقد و تهذیب آنهاست ،و در خکمه الاشراق که دیگر دستگاهی غیر از اینها تنظیم کرده است،ولی در هر صورت همه اینها حکمت رایج است و نه عرفان اصطلاحی.

            مشتاقم که از تحولات در تقسیم و قسم و مقسم در فلسفه غرب بگویید ،اما اینکه فرمودید:
            “”از جزئي اى سخن مى گويند كه در عين قسيم بودن بازنماى كلى است””.
            سیمای همینی هست که در حکمت بقول شما قدیم هست،روشن است که بتعبیری اقسام یک مقسم جزئیات یا حصص منعکس کننده مقسم اند ،مثل اینکه ماهیت را به سه قسم :بشرط لا و بشرط شیء و لا بشرط تقسیم می کنند،که بالاخره اجمالا هریک از اقسام جزئیاتی از ماهیت کلی در مقسمند،یا بتعبیر شما بازنمای آن کلی اند که درمقسم است.

            در مورد مباحث وجود همانطور که فرمودید بحث دور و دراز و دامنه داری است خصوصا با بسطی که در حکمت متعالیه صدرائی پیدا کرده است،اما وجود و موجود در فلسفه رایج یک چیزند ،تفاوت به اعتبار است ،و باصطلاح مشتق در فلسفه بسیط است،اینرا شیخ هم در تعلیقات و مباحثات با بهمنیار و شفاء و غیرو تصریح کرده است،در حکمت بحث لغوی مطرح نیست ،چه بگویید زید موجود و چه بگویید زید وجود ،مسیر یکی است و آن اشاره به تعین وجودی ماهیت زید است.

            آری آنچه که عرفاء اعم از محی الدین و غیر او میگویند ،حکایت مشاهدان و علوم حضوری و ذوقیات آنان است که بعد بکسوت مفهوم و لفظ ارائه می شود ،از این جهت برخی حجیت عرفان نظری را مخدوش کرده اند به اینکه آنچه عارف می یابد علم وجدانی حضوری اوست که برای ما معلوم نیست ،و اما آنچه در قالب مفاهیم و علم حصولی برای دیگران می گوید یا می نویسد ،خطا پذیر است،بنابر این علم عرفان نظری را اینگونه مخدوش کرده اند.

            من به نکته اشاره شما به عقول عشره در دستگاه هستی شناسی مشائین واقف نشدم ،اما هم در کتب خود مشائین و هم خصوصا در کتب شیخ اشراق تصریح شده است که اشاره آنان به ده عقل از باب مشت نمونه خروار است و نه خصوص ده تا و نه کمتر و نه بیشتر ،در فلسفه رایج ببرهان عالم عقول مجرده اثبات میشود ،اما اینکه مشائین می گویند کرات دارای نفس اند و نفوس منطبعه فلکیه داریم که تابع عقول مجرده اند و غیرو ،اینها از موضوعاتی است که فرضا اگر بطلان انها به فلکیات جدید ثابت شد ،خللی به اصل چینش دستگاه هستی بصورت عالم حس و عالم عقول مجرده و ذات الهی نمیرساند.من احتمالات را بررسی کردم اما گفتم نمیدانم نکته اشاره شما به عقول عشره چه بود.
            از ابراز محبت شما سپاسگزارم،این دو سوالی که مطرح کردید مطالب دامنه داری است که اشاره به آن می کنم،اینکه در کتب عرفانی ازجمله در شرح قیصری بر فصوص الحکم بحثی در باب حکومت یا ولایت فقیه باشد ،طاهرا چنین نیست ،این بنظرم نوعی خلظ مبحث است،آنچه که در کتب عرفانی در باب ولایت انبیاء و اولیاء و اوتاد و اقطاب ذکر می شود منطوقا یا مفهوما به ثبوت یا عدم ثبوت ولایت حکومتی فقیه در عصر غیبت اولیاء معصومین مربوط نیست،ولایت چه مقیده اش و چه مطلقه اش که در آنجا برای خاتم الاولیاء مطلقه یا مقیده ثابت میشود و در تطبیق مصداقی آن هم مجادلاتی هست ،ولایت به معنای قرب الهی و راهنمایی و دستگیری از بندگان خداست،و بحث حکومت فقیه آنجا نه نفی میشود و نه اثبات،بلکه بحث از ثبوت ی عدم ثبوت ولایت فقهاء در عصر غیبت ماهیتا بحثی فقهی است که تابع دلالت ها و اسناد روایی و قرآنی و عقلی آن است.

            در مورد اینکه آیا واجب الوجود باصطلاح حکماء الهی همان خدای ادیان و شرایع است ،باید عرض کنم هم آری و هم نه،آری بلحاظ معرفت بالوجه ،و خیر به اعتبار معرفت کاملتر
            ،توضیح اینکه معرفت یا بالوجه است یا بالکنه و الکمال ،در فلسفه الهی چه به برهان نظم و چه ببرهان وجوب و امکان و چه ببرهان وسط وطرف و چه ببرهان حرکت و محرک و چه ببرهان حادث و قدیم و چه ببرهان صدیقین سینائی و چه ببرهان صدیقین صدرائی ،و چه ببرهان های ریاضی مثل تناهی ابعاد و غیرو،یک معرفت بالوجه ثابت میشود که موجودی قائم بذات وجود دارد که مبدا و منتهای هستی است و موجودات حادث و ممکن به او قائمند ،این البته معرفت ناقصی است ولی ارجمند است ،اما بالاتر از این هم شهود وجدانی عرفانی است ،و هم تعریفات اخبار انبیاء ،شما مقایسه کنید خدائی را که حاصل برهان محرک و متحرک ارسطوئی است ،با خدای مشار الیه فی القرآن :الله الصمد- هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن ،و هو معکم اینما کنتم ، هوالذی فی السماء اله و فی الارض اله،الله نور االسموات و الارض ،و غیر اینها ، که این معرفت های حاصل از شهود انبیاء و ارتباط آنان با واقعیت هستی کجا و آن معرفت بالوجه که نظم ناظمی دارد و حرکت محرکی و حادث محدثی و ممکن موجبی و نظایر آن.
            سخن در این باب بطول می انجامد.

            سپاس از تحمل شما

             
      • با سلام و پوزش از خونندگان

        در عبارت “”در حالیکه اساس حکمت چه مشاء و چه عرفان و چه حکمت متعالیه مبتنی بر قیاسات برهانی است””.
        بجای کلمه “عرفان “،کلمه “اشراق” صحیح است.

         
  6. حسین شهبازی

    من یک ایده خوب دارم برای استمرار دیدار عناصری که مغازه دونبش زده اند در کوی سیاست. در شرائطی که وزارت اطلاعات نفس نفس کش چپ و سکولار وکه وکه را می گیرد این خانم نرگس محمدی، نسرین ستوده، دکتر ملکی و شما دکتر نوری زاد از منزل این بهائی به دیدا اون بهائی می روید. خب وزارت اطلاعات که نسبت به شما رافت و سعه صدر دارند ترتیبی بدهند تا در برابر وزارت اطلاعات نرگس محمدی، نسرین ستوده ، و شما محفل انس را تشکیل دهید وتا بار دیگر با روشن کردن چراغ چپ راست بزنید و ماها رو سیبل اطلاعاتی ها کنید.

     
    • آقای شهبازی
      وزارت اطلاعات و حکومت از کسانی باید وحشت کنند که یا از توابین و یا کسانیکه نان را به نرخ روز میخورند.

       
  7. بیانیه جبهه آزادی به مناسبت نیمه خرداد

    بسم الله الرحمن الرحیم

    انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

    نیمه خرداد ماه امسال مصادف است با روز جهانی محیط زیست، امروز دلنگرانی مردم از نابودی محیط زیست از همیشه بیشتر شده و هجوم اسفناک آلاینده های مادی و معنوی مخل زیست، حیات را دشوار کرده است، این آلاینده ها هزاران بیماری لاعلاج و صعب العلاج جسمی و روحی را به همراه می آورند.

    بیایید امسال در روز جهانی محیط زیست همه با هم به پاسداشت محیط زیست مان برخیزیم و در یک حرکت نمادین، با استفاده از ماسک در پارک ها و تفرجگاههای کشور، به همۀ آلاینده ها و آلودگی ها، پلیدی ها و پلشتی ها، کژی ها و زشتی ها و در یک کلام به همه بدی ها با دهان بسته، ” نه ” بگوییم.

    وعده ما:

    روز پنجشنبه 15 خردادماه، ساعت 18 تا 20 در بوستان ها و تفرجگاههای کشور، با داشتن یک ماسک بر دهان!
    جبهه آزادي

     
  8. کتاب “کوروش بزرگ و محمد بن عبدالله” نوشته “دکتر مسعود انصاری“

    در ژرفای مقایسه بین «کوروش بزرگ» و «محمد بن عبدالله» خواهیم دید، آیا حق با آنهایی است که عقیده دارند

    حمله عرب به ایران و ورود دین آنها به این سرزمین برای مردم ایران آیین راستینی به ارمغان آورد

    که بر اثر آن مردم این سرزمین با نور حقیقت بینی و راستی و درست گرایی و پیشرفت های معنوی رهنمون شدند،

    و یا آنهایی درست می گویند که معتقدند حمله عرب به ایران و صدور دین آنها به این کشور، آداب و رسوم باستانی، ارزش های فرهنگی، ملی و تاریخی ما را مسخ کرد،

    ما را از پیشرفت بازداشت و سبب عقب افتادگی تاریخ ملی و سیاسی ما شد.

     
  9. حالت خوب نیست آقای نوریزاد.

     
  10. امروز در اقدامی جالب بخشی از مدیریت ایران در زمینه هسته ای پرده برداری شد و بودجه های مصوب رسمی 10 سال گذشته معلوم گردید و در جندین سایت اعلام شد.. جمع این بودجه ها که شامل شر کتها نیز میشود حدود 36 هزار میلیارد رالد است که معادل دلاری آن بنظر کارشناسان با توجه به نرخ ارز دولتی مورد محاسبه حدود 5 میلیارد دلار می گردد. اگر معادل همین رقم را در سالهای قبل از آن در نظر بگیریم برآ ورد 10 میلیارد دلار می تواند قریب به واقعیت باشد. این ارقام شامل مواردی است که مستقیما به سازمان انرژی اتمی می باشد و با احتساب سایر بودجه های خارج از شمول بنظر یکی از دوستان آشنا با این موارد جمع را می توان بالغ بر 20 میلیارد دلار دانست.

    نتیجه این سرمایه گذاری نیروگاه 37 ساله بوشهر است که هنوز در مرحله آزمایش است و محصولاتی که نیازی به این پولها نداشته اند و 7 تن اورانیوم غنی شده 3.5% که بوشهر برای یکسال خود به 27 تن آن نیاز دارد. در مقابل بیش از 200 میلیارد دلار خسارت به لحاظ ارقام و چند برابر آن به لحاظ اجتماعی و سیاسی زیان این سر مایه گذاری بی توجیه است که امروز بعنوان ناموس ایرانیان قلمداد میشود.
    زعمای ایران اگر امروز از زیر بار پذیرش این فاجعه به دلیل زور حاکم فراری هستند در آینده ای نه چندان دور به یاد آوری آنها مجبور خواهند شد. حجم وحشت حاکمیت ایران از سئوال کردن در حقیقت همین فاجعه ای است که ایجاد کرده اند. سونامی شعار و عوام گرائی در ایران دلیلش ایجاد آن چنان صداهای گوش خراشی هست که شنیدن حقیقت را ناممکن سازد. حکایتی است این ایران

     
  11. اقاى مستاجر
    ظاهرا شما از اساس متوجه صحبت من نشده ايد، من سعى مى كنم با نشان دادن راه درست تو را از ميان گرداب توهمى كه در ان گفتار شده اى نجات دهم ولى تو در جواب مجددا سعى مى كنى با پاسخ هاى كودكانه و مضحك كه نشان از سرخوردگى ها و حقارت هايت دارد باز قيافه اى از روشنفكرى به خود بگيرى ، عزيز من دو باره تو را از سر خيرخواهى نصيحت مى كنم كه تلاش كن اول شنا ياد بگيرى و سپس در نقش غريق نجات خود را معرفى كنى چرا كه هركس ببا الفباى روانشناسى اشنا باشد با نگاهى به انچه نوشته اى از رنجى كه عقدهاى متفاوت منجمله حقارت بر وجودت وارد مى كند ، نشان خواهد يافت، از ما گفتن از تو خواه پذيرفتن خواه سرسرى گرفتن.

     
  12. دین سراسر شده سرپوش جنایت همه سو /// عاشقان را بنگر بر سردار هر گذری
    از جهنم شده بدتر وطن اسلامی /// فقر و بدبختی وظلم و ستم و دربدری
    آنکه تا فرق سرش یکسره در لجن است/// میدهد بر سر منبر دروس بشری
    دیدی آخر که چه آمد در جهان بر سر ما/// همه توفانی از آتش شده هر جگری
    تا به کی خفته ای ای میهن در زنجیرم /// بزن آخربه بن و ریشه این شیادان تبری
    میگویند حیوانات هوشیار تر ازآنند که خدا داشته باشند چون خدا ندارند پیامبر هم ندارند بنابراین دین هم ندارند و چون دین ندارند دین فروش مثل آخوند و کشیش و خاخام هم ندارند در نتیجه بمب گذار و مردم فریب و دزد و دروغگو و تقیه کن و شارلاتان هم ندارند و … در نتیجه میتوانند در آرامش کامل حیوانی زاد و ولد نمایند و اگر بدست خداپرستان کشته نشوند خواهند توانست در آرامش به طبیعت برگردند . اینهم رفتار حیوانی

     
    • آقای بردبار

      اولااین می گویند شما از کجاست و قائل آن کیست؟ و ثانیا بر چه چیزی استوار است؟
      هرکس هرچه گفت شما بدون بینه و برهان می پذیرید؟
      علاوه اینکه لازم سخن شما (حیوانات هوشیارترند) تنزل رتبه دادن انسان بما هو انسان است،آیا مقصودتان این است که انسان که مرتبه عالیتری دارد باید تقلید از حیوان کند؟بگذریم از اینکه گوینده “می گویند “کجا وجدان حیوانات را درک کرده است که آنها معرفت به خالق خویش ندارند؟
      شما از وضع جامعه انتقاد بکنید اما رطب و یابس را برای کینه جوئی و کوبیدن دین بهم نبافید،این کار را نکنید،زیرا که شما انسانید.

      با احترام

       
      • در پاسخ به آخوند مرتضی

        جمله پایانی آخوند مرتضی”شما از وضع جامعه انتقاد بکنید اما رطب و یابس را برای کینه جویی و کوبیدن دین به هم نبافید”

        جناب مرتضی این شما آخوندها نبودید که گوش فلک را کر کرده بودید که دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ما!! و حالا که گند سیاست و دیانت شما آخوندها همه مملکت را گرفته است مثل آقتاب پرست رنگ عوض کرده ای و سیاست را از دیانت جدا میدانی!!؟ کمی شرم هو خوب چیزی است بس کنید مردم فریبی را، مطمئن باش که بوی الرحمن را شنیده اید و این مردم فریبی شما دیگر شما را نجات نخواهد داد باش تا صبح دولت آخوند بدمد.

         
        • اولا مودب باش و کلامت را به الفاظ رکیک آلوده نکن

          ثانیا من نگفتم دین از سیاست جداست ،بحثم این است که عملکرد یک گروه بپای اصل اسلام گذاشته نشود.
          مثلا اگر سکولاریسم خوب باشد و شمای سکولار مرتکب تخلفی شدی نباید گفت سکولاریسم بد است باید گفت شمای سکولار مرتکب خطا یا جرم شده ای.

          ثالثا چطور شد تمام سوال و ایرادات مرا رها کردی و فقط به ذیل کلام چسبیدی؟

          رابعا تو که تحمل و بردباری یک انتقاد را نداشتی چرا اسم خودت را بردبار گذاشتی؟

           
          • جناب مرتضی:
            اولا من آدمی نیستم که بخواهم به کسی توهین کنم در ضمن من شما را دوست خطاب کردم . اگر شخصی بدون نام حرف تندی زده لطفا آنرا بمن ربط ندهید

             
      • جناب مرتضی
        اگر کسی عاری از اخلاق انسانی باشد عبادات او ولو اینکه شب و روز ترک نشود جوی نیرزد.
        مولوی علیه الرحمه نیکو فرموده: بچه بیرون آر از بیضه نماز– سر مزن چون مرغ بی تعظیم و ساز
        از دعا و نماز باید نتیجه اخلاقی گرفت نه چون مرغ بدون شرایط نماز سر بر زمین زد.
        دوست عزیز : مثال معروفی است (به در میگویم تا دیوار گوش بگیره)
        بطور حتم به این آیه مراجعه کرده اید (سوره الجمعه آیه 5) میفرماید : کسانیکه به کتاب دینی خود عمل نکنند همچو چهارپایی هستند که کتابهایی بر پشت میکشند و چه زشت است وصف آن

         
        • بردبار عزیز

          سلام
          اگر آن واکنش “در پاسخ به …” از سوی شما نبود من صمیمانه از لحن بیانم از شما عذر خواهی میکنم ،البته من در آن واکنش هم فقط به گوینده آن سخن گفتم مراعات ادب کند و توهینی به کسی نکردم.
          شما مطلبی گذاشتید و من سوالی متوجه آن کردم ،و اگر گوینده آن سخن شما نبودید نباید بخود می گرفتید،این مطلبی را هم که گفتید اگر اخلاق انسانی نباشد اعمال صوری و ظاهری ثمری ندارد ،سخن درستی است و من آنرا قبول دارم ،اما بحث اصلی سوالی بود در باره مطلبی که تحت امضاء بردبار اظهار شده بود ،اگر مایل به گفتگو در آن مورد هستید بفرمایید ،و اگر مایل نیستید بحث خارج از موضوع مطرح نکنید ،بنظرم در واقع شما باید این نکته اخلاقی را به کسی که با عنوان “در پاسخ به آخوند مرتضی” آن مطلب ناروا رانوشت می نوشتید.
          در هر حال اگر بمن هم توصیه اخلاقی کردید من از توصیه شما متشکرم
          موفق باشید

           
  13. با درود

    گفته ی تازه ی مهدی کروبی:

    از زمان فوت امام همه ی انتخابات‌ها مهندسی شده است!

    در پاسخ ایشان باید بگویم، برای فرصت طلبان، حقیقت تا آنجا شیرین است که به زیان آنان نباشد،جز این تلخ یا دروغ است!
    حاجی کروبی، در دوران طلایی امام فرشته گون شما هم انتخابات مهندسی می شد، ولی چون به زیان شما نبود، پشت گوش می انداختید و خاموش می ماندید!
    هر چند سرسری اندیشان و ساده دلان فراموش می کنند، ولی بسیاری هستند که حافظه ی بسیار خوبی دارند!
    همه ی شما باید زمانی در یک دادگاه خردمندانه پاسخ دهید! بسیار دور نیست!
    من نه می بخشایم و نه فراموش می کنم!

     
  14. پیش نویس قانون اساسی موقت ایران پس از سرنگونی جمهوری اسلامی

    کاوه جویا

    خاطره ی ناشی از پیمان شکنی روح الله خمینی پس از انقلاب 1357 و نقض قولی که این ….
    ————————–
    سلام ناشناس گرامی،
    من لینک این مطلب را اینجا گذاردم تا علاقمندان به آن مراجعه کنند.
    سپاس
    http://kave-jooya.blogspot.com/2014_05_01_archive.html

     
  15. با درود

    یاد دارم نزدیک سی سال پیش، پدری می خواست برای پسرش در اروپا شاهنامه ای بفرستد، ولی دیدم شاهنامه را همراه با قرآنی بسته بندی کرد، چون با اندیشه اش آشنا بودم، با شگفتی پرسیدم، معنی این کار چیست؟ گفت قرآن از شاهنامه بسیار خوب نگهداری می کند، چون جاسوسان رژیم در اداره ی پست، بسته را می گشایند، وارسی می کنند و هنگامیکه ببینند، قرآنی کنار شاهنامه است، دیگر آسیبی به آن نمی رسانند! عبدلله با حال، ایرانی در درازای روزگار، اینگونه تاریخ و فرهنگ ایران را از آسیب دینت، نگهداری کرده! ولی تو که گنجایش پذیرش چنین حقیقتهایی را نداری!
    دوباره می گویم، اندیشه ی نسل کسانی ماننده تو دارد آرام آرام از میان می رود، خریدار نداری! برای اینکه بیشتر از این رسوا نشوی، خاموش باش، و اگر می خواهی به باورت بی ادبی نشود، به باورهای دیگران بی ادبی مکن و بیشتر بی اندیش، چون گر جز کنی، در برابر جریان آب شنا می کنی و خسته و درمانده می شوی!

     
  16. بله بله خيلي پيشنهاد خوبي است!! حتماً مغازه دار امين است و شماره طرف را درست مي گيرد. حتماً همه مغازه داران بيوه فقيري را مي شناسند! حتماً شما كه مي خواهيد ناشناس بمانيد، ناشناس خواهيد بود و كسي نمي تواند شما را بشناسد و ببيند! حتماً شما با اين كارتان به روحانيون فقيري كه خرج زندگي خود را هم ندارند، كمك نخواهيد كرد! حتماً وضع مردم آنقدر بد هست كه هر مغازه اي برويد ليست بدهكاران بيوه و نيازمندش را بدون هيچ مشكلي به شماي ناشناس ارايه مي كند و با اين حال شما در اطراف خودتان آدم مستمندي نمي شناسيد كه خيلي راحت و با رعايت اصول مخفي كاري و بدون شناسايي بتوانيد بهش كمك كنيد! و حتماً شما آدم حسابي خوبي خواهيد بود. چون شما به فكر بيوه هاي مردم هستيد! آفرين آفرين!

     
  17. جناب آقای خزعلی از این جانورا بیش از این انتظاری نیست. امثال این جانور دست و پایشان به سان مگس کثیف و نجس است. در ضمن به

    موقع واژبین بیت رهبری به تنش مالیده خواهد شد بدون اینکه فرصت کند و یک((کاف و سین)) دیگه ای ازش (دهانش)خارج شود.

     
  18. با درود

    آقا عبدلله، آنگونه که پپشتر هم گفتم، و باز وادارم کردی که بگویم، آنکه:

    خدایی خیلی باحالی، اگر بزرگ بشی چه میشی، ولی باید بپایی که ترشی و سرما نخوری!

    دیگر اینکه، آنگونه که، اکنون هم در دستگاه اهریمنی اسلامی، نویسنده یا چکامه سرایی، برای اینکه کتابش چاپ شود و یا آسیبی نبید، باید به ناخواسته هایی تن دهد، چکامه سرایان آن روزگار هم چون از آسیب آدمهای با حالی ماننده شما دور باشند، باید به ناخواسته هایی تن می دادند، و ستایش از محمد و علی آنها را بیمه می کرد!

    ولی من هرگز از تو آزرده نمی شوم، چون تو را جدی نمی گیرم! نسل کسانی ماننده تو، آرام آرام دارند در ایران منقرض می شوند، تنها زمان نیاز دارد!

     
  19. با نظر به ایده شما، رفتم با مغازه دار صحبت کردم
    گفت باید بررسی کنم
    نیم ساعت بعد زنگ زد، گفت یه …. (بدون اینکه بدونه تمایلات سیاسی دارم)
    طرف تو صدا سیما کار می کرده، حدوده سال 88 یه مقدار روشنگری کرده بود
    حالا بیکارش کردن

    خدا رو شکر
    می بینی چطور مسبب خیر شدی!!

     
  20. خدایا خدایا !!
    مرا پناه باش
    در طوفان بیداد !!
    چون باغبانی فر سوده از رنج دوران
    چشم دوخته ام به چرخش روزگار
    در گرد باد هستی
    پس برگهای فرو افتاده
    شاخه های شکسته
    و راز های نهفته ،درون حرف های نگفته
    هر گوشه وکناری به انتظار معجزه
    شاید طوفان پایان یابد
    اما چه سود
    شاخه هایم شکست
    در بلای نفس گیر بی قانونی
    نگاهی به باغ ویران
    گویا آتش گرفته و خرمن وجود مرا به تلی از خاکستر
    آرام آرا م
    در جستجوی بذر های مانده از آتش بیداد
    چشم به آسمان
    گوش به امید اهنگ باران
    وترنم مرغان عشق
    رهایی انان از قفس
    قطرات شبنم برروی گونه ها
    حسی از روییدن گلها را در من ایجاد
    و شادی وطراوت را به باغ هدیه
    دوباره نشاط کودکی در من شکل گرفت
    زمزمه باز باران با ترانه
    با گوهرهای فراوان
    مرا به دوران طلایی کودکی
    در پی هر ویرانی رویش جدید
    پی هر آتش
    باران وطراوت
    ودر کنار هر خارستان گلستانی
    غمها با طلوع عشق وشادی
    پا یا ن
    وهر بیدادی ،دادی

    بهجت مهدوی

     
  21. روزانه های ف م سخن

    دمکراسی آخوندی و تفاوت‌های آن با دمکراسی واقعی
    در خبرها از قول صادق زیبا کلام آمده است که: «رودخانه‌ای به راه افتاده و هاشمی، خاتمی و سیدحسن خمینی را با خود می‌برد نام این رودخانه گفتمان دموکراسی‌خواهی است. این سه نفر چه بخواهند و چه نخواهند در مسیر دموکراسی‌خواهی قرار گرفته‌اند»

    تصور نمی کنم آقای زیباکلام معنای دمکراسی را ندانند و با گفتمان دمکراسی خواهی آشنا نباشند. من٬ به رغم این که تلاش می کنم از صفت آخوندی به خاطر دلزده کردن مردم کمتر استفاده کنم٬ برای دمکراسی و دمکراسی خواهی یی که آقای زیبا کلام از آن نام می برند صفتی بهتر از این پیدا نمی کنم.

    در دمکراسی آخوندی در راس کشور مقامی نشسته است به نام ولایت فقیه که حرف او فصل الخطاب است و می تواند هر نوع تصمیم گیری ملی را ملغا نماید.

    در دمکراسی آخوندی جان و مال و ناموس مردم در دست ولی فقیه و دستگاه های زیر نظر اوست. با عفو او زندانی بخشیده می شود و با حکم او سر زندانی بالای دار می رود.

    در دمکراسی آخوندی در راس قوه مجریه کسی نشسته است که تدارکاتچی ولی فقیه است.

    در دمکراسی آخوندی همین رییس قوه ی مجریه از میان کسانی انتخاب می شود که قبلا توسط شورای نگهبان منتخب رهبری انتخاب شده اند و کسانی که مورد نظر رهبر نبوده اند رد صلاحیت شده اند.

    در دمکراسی آخوندی مجلسی وجود دارد که نمایندگان آن باز از میان نمایندگان منتخب رهبری انتخاب شده اند و هرگاه همین نمایندگان کلامی خلاف میل رهبری بر زبان بیاورند بلافاصله با انواع و اقسام انگ ها از مجلس بیرون رانده می شوند.

    در دمکراسی آخوندی تشکیلات قضایی٬ دستگاه نیروی انتظامی٬ وزارت کشور٬ وزارت اطلاعات٬ سپاه پاسداران٬ زیر نظر رهبری اداره می شود و تابع منویات ملوکانه ی ایشان است.

    در دمکراسی آخوندی٬ در نشریات٬ نمی توان از مقام ولایت٬ از آیت الله های عظما٬ از رییس قوه ی قضاییه٬ از فرمانده سپاه پاسداران٬ از مسائل دینی و مذهبی و از امامان و ائمه اطهار به نحوی که مورد پسند مقام ولایت نباشد سخن گفت و کسی که جرات کند در این موارد سخنی بر خلاف میل مقام ولایت و حکومت بر زبان آورد حداقل اش دستگیری نویسنده و آزار او تا حد توبه و تعطیل کردن نشریه است.

    در دمکراسی آخوندی حق راه پیمایی مسالمت آمیز وجود ندارد مگر در حمایت از رهبری و حکومت.

    در دمکراسی آخوندی زنان و مردان حق انتخاب پوشش خود را ندارند.

    در دمکراسی آخوندی مردم حق خواندن کتاب مورد علاقه شان را ندارند.

    در دمکراسی آخوندی نویسندگان حق نوشتن افکار خود را ندارند.

    در دمکراسی آخوندی حجاب اجباری ست.

    در دمکراسی آخوندی تصمیم گیری برای داشتن رابطه با کشورهای جهان به عهده ی مقام ولایت است.

    ……………………..

    و این داستان سر دراز دارد. بهتر بود آقای زیبا کلام در اظهار نظر خود می فرمودند که رودخانه گفتمان دمکراسی خواهی آخوندی! و یا مسیر دمکراسی خواهی آخوندی! در این صورت کلام شان به واقعیت نزدیک تر می شد.

     
  22. جناب عبدالله متاسفانه هر آنچه ///// شما مسلمین در این سایت می نویسید در سایت گذاشته می شود ولی جواب شما سانسور میگردد! کل اسلام چیزی جز خرافات و دروغ و مروج جهل و تبعیض و برده گی و گداپروری و قتل و جنایت و تحقیر زنان وتجاوز به حقوق دگراندیشان و تحقیر و بی احترامی و توهین به فهم و شعور انسانها نیست!بنابراین بحث این حدیث و آن حدیث نیست بلکه پایه های اسلام بر دروغ و توهم و خرافه گذاشته شده و آخوند ///// سعی در تنزل دیگران در حد خود دارد.اینجاست که نقش گروهی کراواتی از جلا ل وشریعتی و بازرگان دیگران تا صادق زیباکلام بعنوان کاتالیزاتورهایی برای پایداری این منجلاب اسلامی مورد استفاده آخوندها برای ادامه زندگی /////شان قرار می گیرند.بنابراین ////می بینیم که از اسلام است که جواز بوجود آوردن چنین منجلابی را صادر می کند نه از آخوند.نتیجه چنین سیاستی بوجود آمدن گدایان و فقرا و مساکینی است که هر کس بجای مقابه با عامل اصلی یعنی سیتم مافیایی اسلامی /آخوندی به یافتن راهی برای کمک به فقرا و مسکین می افتد.چنین درمانی یعنی ندیدن ریشه های بدبختی یعنی ندیدن نتیجه حکومت ترور و وحشت مافیایی اسلامی در 35 سال یا در لاقل 500 سال گذشته! راستی چرا در کشورهای کافر چنین موج گدایان و فقرا و درمندان و مساکین نیستند؟ولی در خیابانهای الله پرستان مردم از ترس گدا نمی توانند در خیابانها قدم بزنند؟

     
    • اینطور نیست جانم ،این پایه های فهم توست که بر خرافه و توهم و انکار فطریاتی مثل قانون علیت بنا شده است.
      چون بچشمت داشتی شیشه کبود
      زین سبب دنیا کبودت می نمود
      ملاحظه کن شاعر توی شعر هم قانون علیت رو ارتکازا مورد تاکید قرار داده.
      مواظب باش خوردن تب بر یادت نداره،چون تعداد هاشورها داره زیاد میشه،بنظرم تبت رو به تزایده.

       
  23. با سلام

    جناب خادم الحرمين الشريفين

    اين مطالب سرتاسر دروغ چیست
    ………………………………………

    حديث غرانيق حديثي جعلي است توسط امثال ابي خريرة و ابن جرموذ و بلبوط بن قنيدرة نقل شده است

    اگر اين حديث پذيرفته شود مسأله مقام عصمت انبياء را حتى در قسمت دريافت وحى نيز مخدوش مى كند، و اعتماد به آنها را زايل مى نمايد.

    در اينجا بايد نخست متن آيه 52 سوره حج را از روايات مجعولى كه پيرامون آن ساخته اند جدا كنيم و ببينيم آيه چه مى گويد، سپس به نقد و بررسى روايات بپردازيم:

    تحقيقاً متن اين آيه قطع نظر از حواشى دروغين نه تنها خدشه اى در عصمت انبياء وارد نمى كند بلكه يكى از دلائل عصمت آنها است، زيرا مى گويد: هنگامى كه آنها آرزوى مثبتى داشتند (امنية به هرگونه آرزو گفته مى شود ولى در اينجا به معنى يك طرح مثبت و سازنده براى پيشبرد اهداف انبياء است، زيرا اگر سازنده نبود شيطان القائى در آن نمى كرد) آرى هنگامى كه آنها آرزو و طرح و امنيه مثبتى داشتند شيطان به آن حمله ور مى شد، اما پيش از آنكه تأثيرى در اراده و عمل آنها بگذارد خداوند القائات شيطانى را خنثى مى كرد و آيات خود را تحكيم مى بخشيد.

    (توجه داشته باشيد كه «فاء» در فَيَنْسَخُ اللّهُ اشاره به ترتيب بدون فاصله است، يعنى بلافاصله خداوند القائات شيطان را نسخ و زائل مى نمود) شاهد اين سخن آيات ديگر قرآن است كه با صراحت مى گويد: وَلَوْ لا اَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ اِلَيْهِمْ شَيئاً قَليلاً: «اگر ما تو را ثابت قدم نمى ساختيم (و در پناه مقام عصمت مصون از انحراف نبودى) نزديك بود كمى به آنها تمايل پيدا كنى»! (اسراء 74).

    با توجه به اينكه آيه 72 همين سوره اسراء كه قبل از اين آيه است نشان مى دهد كفار و مشركان كوشش داشتند با وسوسه هاى خود پيامبر را از وحى آسمانى منحرف كنند، روشن مى شود كه خداوند هرگز اجازه نداد آنها با وسوسه هاى خود چنين موفقيتى را به دست آورند (دقت كنيد).

    و نيز در آيه 113 نساء مى خوانيم: وَلَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ اَنْ يُضِلُّوكَ وَ ما يُضِلُّونَ اِلاّ اَنْفُسَهُمْ وَ ما يَضُرُّونَكَ مِنْ شَىء: «اگر فضل و رحمت الهى بر تو نبود گروهى از آنان تصميم داشتند تو را گمراه سازند اما آنها جز خودشان را گمراه نمى سازند، و هيچگونه زيانى به تو نمى رسانند».

    اينها همه نشان مى دهد كه خداوند با تأييدات و امدادهاى خويش هرگز اجازه نمى داد وسوسه هاى شياطين جن و انس در پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) نفوذ كند، و او را از هرگونه انحراف مصون نگه مى داشت

     
    • در پاسخ به عبدالله و مرتضی و مصلح

      خوانندگان محترم سایت توجه داشته اند که هرگاه کاربری کامنتی انتقادآمیز در مورد اعتقادات مسلمانان میگذارد نامبردگان و دیگر مسلمانان فورا عکس العمل نشان میدهند که چرا به اعتقادات بیش از یک میلیارد مسلمان توهین میکنی!!؟ اما درمقابل همین مدعیان اسلام هرجا که کم میآورند و نمیتوانند از موضوعی دفاع کنند خودشان به اعتقادات بیش از یک میلیارد مسلمان علنا توهین میکنند!!(قریب یک میلیارد و سیصد میلیون از مسلمانها اهل سنت هستند و شیعیان زیر 10 درصد کل مسلمانها را تشکیل میدهند)برای اثبات این مطلب من یک نمونه را که بگوش همه شما آشناست از فرط تکرار، میآورم و عکس العمل دیگر مسلمانان نسبت به این توهین را هم میآورم قضاوت با خود شما.

      محمد نوریزاد در پست آداب برهنگی دوشنبه 18 فروردین روز شصتم(در فیس بوک نوریزاد) چنین نوشته است:

      بند 9 ـ بانویی آمد زردپوش، برایم “بقچه” آورده بود گفت: با همسرم دوتایی نوشته های تو را میخوانیم و گفت: اگر ابوذر استخوان شتر را برداشت و بر سر ابوهریره کذاب زد شما هم استخوان ابوذر را برداشته اید و به گلوی اینها فرو برده اید به شوخی گفتم: شاید اره ای را.

      و حال واکنش اهل سنت را در ذیل همین پست ببینید که من فقط سه کامنت آنرا اینجا میآورم شما میتوانید به همان پست بروید و بقیه را بخوانید:

      1ـ احمد محمد : سلام نوریزاد عزیز، نقل قولی را که از زبان بانوی زردپوش در توهین به ابوهریره آورده اید توهین به عقاید اهل سنت است که حضرت ابوهریره(رض) رت محدثی معتبر و محترم بشمار می آورند ابوهریره در سال هفتم هجری در فاصله خیبر و حدیبیه مسلمان شد او سپس همراه پیامبر از خیبر به مدینه و در صفه اقامت گزید او همواره با پیامبر بود و هر کجا پیامبر می رفت ابوهریره هم همراه او به آنجا می رفت و اغلب غذا را با پیامبر می خورد همه حفاظ حدیث و گردآورندگان مسانید و صحاح و سنن و معاجم و مصنفات اهل سنت احادیث او را ذکر کرده اند و هیچ کتابی از کتابهای معتبر حدیث آنها نیست مگر آنکه در آن احادیثی از حضرت ابوهریره(رض) ذکر شده است متاسفانه کینه فقهای شیعه از ابوهریره به انداره ای است که برای هر شیعه ای سمبل دروغگویی بشمار میآید.

      پاسخ نوریزاد به کامنت فوق: سلام احمد آقای گرامی، بله، من باید این نکته را مراعات می کردم سپاس از یادآوری تان و پوزش.

      2 ـ علی آقاصالحی : درود بر مرد مبارز و حقیقت خواه ایران محمد نوریزاد، استاد عزیز شما متعلق به همه ایران زمین و عامل وحدت همه احزاب و مذاهب هستید یا باید باشیدچرا وقتی آن خانم زردپوش با بقچه تفرق نزدتان آمداورانصیحت نکردی؟ چرا به او نگفتی حضرت ابوهریره که صحابه و دست پرورده پیامبر و مورد احترام اهل سنت است چه دروغی به شما گفته است و چرا به او او توهین میکنی؟ما ایرانیان از این روایتهای ساخته دست دشمنان و سخنان تفرقه آمیز جز ترور و کشتن و کینه و نفرت چه بره ای برده ایم؟ خداوند میفرماید: تلک امه قدخلت و لا تسالون عما کانوا یفعلون. تنها راه رهایی ما ایرانیان وحدت و یکپارچگی و احترام به باورهای همدیگر است که امیدوارم شما منادی آن باشید.

      3 ـ محمود مرادی : سلام نوریزاد عزیز، چه خوب بود گذری بر نسبت هایی که شیعیان صفوی بر تارک دین مبین اسلام و صحابه رسول الله می زنند، می زدید تا در خصوص ابوهریره رضی الله تعالی عنه، گفتار زنی امی را در این خصوص روایت نمی کردید به هر حال جنابعالی بعنوان شخصی مردمی و دل پاک بایستی از اینگونه مصادیق اشتباه عقیدتی مبرا باشید انشاء ا..

      خوانندگان محترم ملاحظه فرمودند من فقط سه کامنت اعتراضی اکثریت مسلمانان را گذاشته ام تا ببینید آنها چقدر ناراحت میشوند حالا سوال این است این آخوندها چرا وقتی کسی به اعتقادات آنها انتقاد می کند میگویند به اعتقادات بیش از یک میلیارد مسلمان نباید توهین کرد!! ولی همزمان خودشان هر جا درمانده شوند به اعتقادات بیش از یک میلیارد مسلمان توهین میکنند!!؟ بد نیست بدانیم بعد از گذشت 1400 سال کمتر ار 10 درصد مسلمانان شیعه چهار امامی و هفت امامی و دوازده امامی هستند که بیشترینشان متعلق به ایران است که ایرانیان هم تا 500 سال پیش اهل سنت شافعی بوده اند شاه اسماعیل صفوی با سه گروه( آدمخواران، تبر به دستان و لواط کاران!!) ایرانیان را شیعه کرده است!! و الآن هم به چشم خود می بینیم ایران عزیز ما بعد از 35 سال حکومت اینها به چه روز سیاهی افتاده است سخن این است آی اخوندها اگر توهین به مقدسات بقول شما مذموم است چرا شما دوگانه رفتار می کنید!!؟ یک بام و دو هوا که نمیشود!!

       
      • جناب در پاسخ به عبدالله و مصلح و مرتضی

        لا علیک السلام

        البته برای من معلوم شده است شما چه کسی هستی ،اما بقول برخی دوستان چون بناست کلمه را با کلمه جواب گوییم،پاسخ مطالبت را خواهم داد،اگرچه مطالب تو محتوایی جز جعلیات و هجویات پیامبر بزرگوار اسلام ندارد،و مطالبی غیر مستند و جعلی است،و اکنون نیز بازی جدیدی را آغاز کرده ای ،من اینجا مقدمتا مطلبی راجع به وحدت اسلامی و توطئه دشمنان برای تخریب وحدت اسلامی عرض می کنم تا هم خوانندگان بهوش باشند و هم مدیریت محترم این سایت جناب نوریزاد ،و بدانند که برخی از شیاطین و ناجوانمردان که پایبند همان اخلاق انسانی هم که مدعیند نیستند بنا دارند با این حقه بازیها و از طریق نامهای جعلی و گاهی هویت های واحد هم پیامبر اسلام را هجو و توهین کنند و هم با این مطالب ناجوانمردانه برادران شیعه و سنی را بهم بدبین کنند،کسی که خود را خادم الحرمین معرفی می کند و بظاهر اظهار تسنن میکند و داستانهای جعلی و رسوا می نویسد و اسامی پیامبر و صحابه را بمیان میاورد،و هیچ سندی برای هجویات خود ارائه نمی کند،هم میخواهد برادران اهل سنت را بدنام کند،و هم با تحریک شیعیان آنها را به اهل سنت بدگمان کند،بعد با دفاع اینگونه از ابوهریره ها احساسات اهل سنت را علیه شیعه تحریک کنند.
        آقای نوریزاد هوشمند توجه کنند که شیاطین و مزدوران صهیونیستها در بسیاری از موارد از همین طرق ساده مثل وبلاگ یا سایتی اینچنین آغاز می کنند.
        من بعنوان یک پژوهشگر شیعی برای برادران اهل سنت احترام قائلم و به عقائد و مقدسات آنان احترام می گذارم ،و تاکنون نیز بنایم این بوده که سخنی بدون استناد نگویم،این دو دوزه بازان هم اگر صداقت دارند هرچه می گویند یا ادعا دارند را مستند بیان کنند ،نه آنکه هر روز پس نقاب نامی جعلی خود را مخفی کنند و مطالبی ببافند،لااقل به کمترین قواعد اخلاق پایبند باشند ،خود را به یک نام معرفی کنند و هرچه میگویند مستند سخن بگویند،البته اگر پشت این نام ها هم مخفی شوند مهم نیست،ما مطالب را بررسی میکنیم و پاسخ میدهیم،حال ذیل آن هر عنوان و امضائی باشد ،اما کسانی که با هویت واحد و با اغراض گوناگون و اسامی گوناگون سعی در توهین و تحقیر مقدسات مسلمانان دارند،بوقلمون صفتانی هستند که برخلاف ادعاهای خود حظی از انسانیت و اخلاق نبرده اند،و برادران اهل سنت من که نوشته مرا می بینند ،توجه کنند ،که خائن الحرمین و این مطالبی که بظاهر در دفاع از ابوهریره نوشته است ،بیش از آنکه در صدد دفاع از صحابه پیامبر باشد ،در صدد هجو و توهین به خود پیامبر گرامی اسلام است،نیز در صدد اختلاف افکنی بین مسلمانان شیعه و سنی است ،زیرا اینها که به اصل اسلام باور ندارند،بلکه با استفاده از همین فضاهای محدود در صدد ریشه کن کردن اصل اسلام و وحدت مسلمانان شیعه و سنی در کشور هستند.
        این هشداری بود که در باره این حرکات مشکوک خائن الحرمین بنظر من رسید .
        چنانکه عرض شد ما به معتقدات اهل سنت احترام می گذاریم و پیامبر و قرآن و قبله ما یکی است،اما اگر موردی را در بحث ها مطرح می کنیم اسناد آن مطلب را هم برخلاف خائن الحرمین ذکر می کنیم،الان در نوشته بالا بظاهر دفاع از ابوهریره و اهل سنت شده است ،اما چنانکه عرض شد غرض اصلی هجو پیامبر است و تفرقه بین شیعه و سنی.
        من برای اینکه اساس این شیطنت رسوا و مضمحل شود همین بحث ابوهریره را مستند و با تکیه بر اسناد و کتب علماء اهل سنت میاورم ،که وقتی میگوییم ابوهریره وضاع و جعال حدیث مثل این خائن الحرمین زمان بوده است ،سخن ببرهان میگوییم ،و غرض اینها از دفاع از ابوهریره واقعا دفاع از ابی هریره نیست، که عرض شد.
        بطور کوتاه بیوگرافی ابوهریره دوسی را عرض میکنم بعد مستندات بحث را از کتب عامه میاورم:
        نوشته اند که ابوهریره الدوسی ،در سال هفتم یا هشتم هجرت پیامبر و بعد از جنگ خیبر اسلام آورد ،و میدانیم که پیامبر در سال دهم هجرت از دنیا رفتند ،بنابر این ابوهریره حداکثر دو یا سه سال پیامبر را درک کرده است ،که بقاعده تعریف صحابه به اینکه الصحابی :هو کل من رای النبی،یعنی صحابی به کسی اطلاق میشود که ولو یکبار پیامبر را دیده باشد (بخلاف تابعی) البته ابوهریره از صحابه پیامبر محسوب میشود،اما بحث از این است که نقلیات او و کم و کیف احادیثی که نقل کرده است چیست؟
        همانطور که عرض شد ابوهریره فقط دو یا سه سال پیغمبر را دیده است ،در حالیکه بیش از 5000 هزار حدیث از او نقل شده است!بحث عادتا چطور ممکن است کسی در مدت دو یا سه سال این کثرت حدیث از پیامبر شنیده باشد؟! در حالیکه افراد زیادی مثل علی علیه السلام با آن قربی که به پیامبر داشته است چنین تعدادی حدیث نقل نکرده است ،همینطور عائشه همسر پیامبر،و برخی دیگر که غالبا قلم بدست بودند و سخنان پیامبر را می نوشتند.
        بعلاوه اینکه شخصیتی جنجالی بوده است ،و نوشته اند در زمان حکومت خلیفه ثانی حاکم بحرین شده بود ،و عمر عتابهایی نسبت به او داشته است ،و حتی در موردی بخاطر بی مبالاتی و تسامح در نقل حدیث خلیفه ثانی یعنی عمر او را تازیانه زده است! و باز در مواردی عائشه همسر پیامبر برخی احادیث او را تکذیب کرده است،و در زمان معاویه مبالغ زیادی پول از معاویه گرفته و جعل حدیث کرده است ،خصوصا در مذمت علی علیه السلام ،که اسناد اینها را در ادامه خواهم آورد،ملاحظه میکنید یک چنین شخصیتی با آن سابقه کوتاه و جنجالی این کثرت حدیث نقل کرده است که واقعا مشکوک است ،و این مطالب مدعای من نیست ،مطالبی است که در کتب معتبر خود برادران اهل سنت آمده است.مطالب در مورد ابوهریره زیاد است و من در اینجا با ضیق مجال تنها چند نمونه و ریفرنس را آورده و عبارات را ترجمه می کنم ،تا حوانندگان بفهمند که خائن الحرمین و دستیارانش از چه شخصی حمایت کرده اند و غرض آنان چیست.

        1- “” ذكر أبو محمد ابن حزم أن مسند ابن مخلد قد احتوى من حديث أبي هريرة على خمسة آلاف‏ و ثلاثمائة و أربعة و سبعين (5374) حديثا، روى البخاري منها أربعمائة و ستة و أربعين (446)””.
        (ابهی المراد فی شرح موتمر علماء بغداد ج 2 ص 100-101)
        ابن عطیه در این مدرک از ابو محمد ابن حزم نقل می کند که مسند ابن مخلد شامل 5374 حدیث از ابو هریره است که صحیح بخاری تنها 446 حدیث آنرا نقل کرده است.

        این توضیح لازم است که صحیح بخاری از معتبر ترین صحاح سته و کتب اهل سنت است که محمد بن البخاری مولف آن بنا داشته است که فقط احادیث معتبر و صحیح و مشهور را در کتاب خود جمع کند،ملاحظه کنید که از کثرت پنج هزار حدیث ابو هریره فقط چهارصد حدیث آن مقبول بخاری واقع شده است.که این مقدار با میزان مصاحبت وی با پیامبر سازگارتر است تا پنج هزار ،البته به قرائن دیگری که عرض خواهد شد،بناچار مازاد بر این مقدار محملی جز جعل و دسیسه نخواهد داشت.

        2- ابو عطیه در همین کتاب ابهی المراد از سعید بن ابی الحسن نقل می کند :
        “” قال سعيد بن أبي الحسن: لم يكن أحد من الصحابة أكثر حديثا من أبي هريرة، و في صحيح البخاري من طريق وهب بن منبه عن أخيه همام عن أبي هريرة قال: لم يكن من أصحاب رسول اللّه أكثر حديثا مني إلّا عبد اللّه بن عمر- عمرو- فإنه كان يكتب و لا أكتب «1»، و ما رواه ابن عمرو لا يتجاوز السبعمائة حديث عند ابن الجوزي، و في مسند أحمد حدود السبعمائة و اثنين و عشرين حديثا، و عند مسلم حدود العشرين. “”
        (ابهی المراد فی شرح موتمر علماء بغداد ج 2 ص 102)
        ترجمه:
        سعیدبن ابی الحسن می گوید هیچیک از صحابه بیشتر از ابوهریره از پیامبر حدیث نقل نکرده است!و در صحیح بخاری از خود ابوهریره نقل میکند که در باره خود گفته است:هیچیک از صحابه بیشتر از من از پیامبر حدیث نقل نکرده است مگر عبدالله بن عمر زیرا او هنگام استماع حدیث همه آنها را می نوشت در حالیکه من نمی نوشتم!
        از طرفی آنچه از احادیث که از عبدالله بن عمر نقل شده است بنظر ابن جوزی از هفتصد حدیث تجاوز نمی کند،و در مسند احمد بن حنبل هم تنها 722 حدیث از ابن عمر نقل شده است ،و در صحیح مسلم هم 720 حدیث از ابن عمر نقل شده است.
        (پایان ترجمه)
        ملاحظه کنید که ابن عمر که کاتب احادیث پیامبر بوده است و طبعا کاتب حدیث انگیزه و اهتمام بیشتری بر ضبط حدیث دارد فقط هفتصد حدیث از او نقل شده است ،و ابوهریره با مصاحبت دو یا سه ساله بتنهایی 5000 هزار حدیث نقل کرده است ،مازاد بر آنچه که ابن عمر می نوشته است و ابو هریره نمی نوشته است از کجا آمده؟!

        3-از کتب اهل سنت اینطور بر می آید که ابوهریره معروف به تساهل در نقل حدیث وضع و اختلاق بوده است،به این موارد توجه کنید:
        الف-“” روى الحميدي في الجمع بين الصحيحين في مسند عبداللَّه بن عمر في الحديث الرابع والعشرين بعد المائة: من المتفق عليه أي مما اتفق البخاري ومسلم على روايته، أن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم أمر بقتل الكلاب الّا كلب صيد أو كلب غنم أو ماشية، فقيل لابن عمر: أن أبا هريرة يقول: أو كلب زرع، فقال ابن عمر: ان لأبي هريرة زرعاً . “”
        (الجمع بین الصحیحین للحمیدی ج 2 ص 237)
        ترجمه:
        حمیدی در کتاب الجمع بین الصحیحین خود از مسند ابن عمر نقل می کند که از روایاتی مه مورد توافق صحیح بخاری و صحیح مسلم است این روایت است که پیامبر امر کرد سگهای ولگرد کشته شوند مگر سگهای شکار و سگهای گله،به ابن عمر گفتند ابوهریره می گوید سگ های مزرعه نیز نباید کشته شوند،ابن عمر در جواب گفت،ابوهریره این را گفته برای اینکه خود مزرعه و سگ مزرعه دارد!
        مفهوم این واکنش عبدالله بن عمر که از کاتبان احادیث پیامبر بوده است این است که ابوهریره این قسمت را بافته زیرا بنفع خود او بوده است که مزرعه و سگ مزرعه داشته است.این درحالی است که ابن عمر از ثقات و اجلاء نقل حدیث در بین اهل سنت است.

        ب- باز حمیدی در همان ماخذ نوشته است که :
        “”وروى في الحديث الستين بعد المأة: من المتفق عليه في مسند أبي هريرة يروي عن النبي صلى الله عليه و آله و سلم: من تبع جنازة فله قيراط من الأجر.
        فقال ابن عمر: قد أكثر علينا أبو هريرة . “”
        (الجمع بین الصحیحین ج 2 ص 237)
        ترجمه:
        حمیدی در حدیث 106 از ابوهریره نقل می کند که متفق علیه است در مسند ابی هریره که هرکس تشییع جنازه ای کند برای او قیراطی از اجر است.
        ابن عمر در واکنش به این نقل گفته است: ابوهریره خیلی از این نقلها دارد!
        که این کنایه از کثرت نقل روایات بی اساس از سوی ابوهریره است.

        ج-“”قال عبداللَّه بن مسلم بن قتيبة في كتاب الردّ على من قال بتناقض الحديث: ما يدل على أن أمير المؤمنين صلوات اللَّه عليه وعمر وعثمان وعائشة كانوا يكذبون أبا هريرة واعتذر عنه بما لا يجدي، قال: فأما طعنه على أبي هريرة بتكذيب عمر وعثمان وعلي وعائشة، فإن أبا هريرة صحب رسول‏اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم نحواً من ثلاث سنين وأكثر الرواية عنه، وعمر بعده نحواً من خمسين سنة، وكانت وفاته تسع وخمسين، وفيها توفيت أم سلمة زوجة النبي صلى الله عليه و آله و سلم، وتوفيت عائشة قبلها بسنة، فلما أتى من الرواية عنه، بما لم يأت بمثله من صحبه من أجلة أصحابه والسابقين الأولين إليه اتّهموه وأنكروا عليه وقالوا: كيف سمعت هذا وحدك ومن سمعه معك وكانت عائشة أشدّهم انكاراً عليه، حتى تطاولت الأيّام بها وبه وكان عمر شديداً على من أكثر الرواية””.
        (القول الصراح ص 228)
        ترجمه:
        ابن قتیبه در کتاب الرد علی من قال بتناقض الحدیث می گوید:علی و عمر و عائشه و عثمان دائما ابوهریره را تکذیب می کردند….بعد میگوید ابوهریره سه سال پیامبر را دیده است و پس از او پنجاه سال عمر کرده است و از این جهت ارباب حدیث او را مورد طعن قرار داده اند که چگونه او بتنهایی این کثرت خبر نقل کرده است و عائشه از کسانی است که بیشترین طعن را در احادیث ابی هریره زده است…

        د-نیز در کتاب کنز العمال از عائشه مطلبی نقل می کند در انکار برخی احادیث ابوهریره :
        “” وروى أيضاً بعد الرواية السابقة، أن عائشة قالت: لابن أختها ألا تعجب من كثرة رواية هذا الرجل أي أبي هريرة؟ ورسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم حدّث بأحاديث لو عدّها عاد لأحصاه.””
        (کنز العمال ج 11 ص 85)
        کنز العمال روایتی را نقل میکند در این زمینه که ولد زنا شر سوم است بین زانی و زانیه،عائشه ضمن انکار این حدیث ابوهریره و اینکه در قرآن فرموده است گناه کسی بر گردن دیگری نیست،به خواهر زاده خود گفته است که تعجب نمی کنی از کثرت روایات ابوهریره از پیامبر؟!در حالیکه پیامبر فرمایشاتی داشته است که قابل شمارش است(یعنی محدود است و این مقدار نبوده).

        اینها و دهها مورد دیگر از این قرائن موجود در کتب خود اهل سنت قرینه بر این است که ابوهریره بواسطه قلت مصاحبت با پیامبر (دو یا سه سال) و عمر پنجاه ساله ای که پس از پیامبر داشته است و موقعیتی که در دستگاه عمر و عثمان و معاویه داشته است ،مورد طعن و اتهام در زمینه جعل احادیث بوده است.
        من این مقدار بحث را کافی میدانم ،و میخواهم عرض کنم بحث مستند به مطالب خود اهل سنت در باره یک راوی و در مظان اتهام بودن او غیر از توهین به عقاید اهل سنت است ،و افرادی همانند خائن الحرمین ضمن نسبت دادن هجویات به پیامبری که مورد احترام شیعه وسنی است ،با مطرح کردن این دسیسه ها در صدد است هم پیامبر خدا را هتک کند و هم با برادران شیعه و سنی را بهم بدگمان کند ،و هم در این آب گل آلود مصلح و عبدالله و مرتضی منتقد به خود را عقب براند!
        لیکن کور خوانده است ،هم برادران ما او را بقدر وسع خود رسوا خواهند کرد، و هم بعنایت خدای متعال و رسول او دچار خذلان و رسوایی دنیوی و اخروی خواهد شد.
        و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

         
    • درجواب خادم الشیاطین

      باسلام برآقاعبدالله که زحمت بنده را کم کردند؛اما چندسطوررا خالی ازفائده نمی بینم وآن اینکه:
      بفرموده قرآن شیاطین هم دوستانی دارند وبرآنان فرودمی آیند و خزعبلاتی را بامزخرفاتی تزئین شده و گمراه کننده برگوش آنان می خوانند ،ومی بینیم این خبرقرآن راست وصادق است که ازدوستان شیطان

      یکی اش هم این خادم الشیاطین است که خودرابه دروغ خادم الحرمین نامیده است.

      وآن آیه شریفه اینست :{… وان اشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم… ت= بیگمان ،شیاطین بهدوستانشان القا می کنند تاباشما به مجادله برخیزند،واگرازآنان اطاعت کنید،قطعا مشرک خواهیدشد. 121/انعام ،6}.
      اینان بدترین جایگاه رادارند وگمراهترین مردم هستند {…اولئک شرمکانا واضل سبیلا. 34/فرقان 25}
      وکسیکه غیرخدابلکه شیطان رابه دوستی انتخاب کند،درخسران وتباهی آشکار قرارگرفته است؛
      {ومن یتخذالشیطان ولیا من دون الله فقدخسرخسرانا مبینا… 119/نساء،4}

      القائات شیطان، آزمایشی است برای کسانی که بیمار دل وسنگدل هستند،وبی تردیدستمکاران درستیزی دورازحقیقت قراردارند. 53/22
      ؛ستمکاران ،یعنیهمین امثال خادم الشیاطین هستند.
      آگاه باشید که حزب شیطان ودوستانش درزیانکاری هستند،الا ان حزب االشیطان هم الخاسرون.؛19/58}. بله حزب شیطان درهمه ازمنه وامکنه درحال فعالیت گمراه کردن انسانهااست ودوستانی دارد بنام بنام خادم الشیاطین که به دروغ خودرا خادم الحرمین نامیده است ؛ومنبعی که ازآن این خزعبلات ومزخرفات را نقل می کند ازمجعولات شیاطینی مثل خویش است که هیچ اساس وپایه ای ندارد.
      بله آنچه که اتفاق افتاده همانست که آقای عبدالله توضیح دادند دیگر بنده تکرارنمی کنم.
      مصلح

       
      • تا بحال عبدالله از دایره ادب خارج می شد حال مصلح نیز به او پیوسته.
        دوست گرامی خداوند از پیامبرش هم بجز ابلاغ نخواسته است اینکه مخاطب خود را شیطان و خادم شیطان و از این قبیل معرفی می کنید کجای دین است؟

         
      • خادم الحرمين

        پس بر اين مبنايى كه شما مى گوييد در قضيه غرانيق كه پيامبر حسب گفته قران و احاديث صحيح القائات شيطان را پذيرفت و انها را به عنوان وحى براى مردم بيان كرد ، ان حضرت نيز از ياران شيطان بوده. وسلام خداوند ما را از شر شياطين دو پايى چون شما كه با مخفى كردن وقايع تاريخى و اسلامى سعى در گمراهى مردم داريد ، نجات دهد و الا من كه خودتان مىدانيد جز بيان حقايق و واقعيات مكتوم تاريخ پر افتخار اسلام كار ديگرى نميكنم و چون خدمت به بنيانگزاران اسلام در بيان حقيقت مىكنم و اكنون انها ديگر خودشان نيستند و فقط حرم انها موجود استت، نامم خادم الحرمين است . انشالله خداوند قبول فرمايد اين خدمت ناچيز بنده را به اسلام و مسلمين.

         
        • مطالب شما عنوانی جز هجو و تحقیر و توهین به پیامبر ندارد،اگر چنانکه ادعا می کنی قصد بیان حقایق تاریخی و اسلامی داری،بدان که قاعده در بیان تاریخ آن است که مستند و با ارجاع کامل نقل مطلب کنی،تاکنون چنین نکرده ای،یکبار به مروج الذهب و کتاب دیگری بدون جلد و صفحه آدرس دادی که دروغ بود،بار دیگر نام کتابی بنام تجارب الشریعه را بردی که پرسیدم شناسنامه این کتاب چیست پاسخ ندادی،اینها قرائن کذب است،من بتو نصیحت می کنم که چنین نکنی،و از خذلان و رسوائی در دنیا و آخرت بترس.من می گویم اینها جعلیات تو یا شخص دیگری است که از او نقل می کنی.
          تکرار میکنم اگر مطالبت جعلی نیست ذیل هر مطلب ریفرنس دقیق آنها را بگذار ،اگر چنین نکردی خوانندگان متوجه خواهند شد که فقط قصد هجو و توهین پیامبر را داری،و مطالبت دروغ خائنانه است،اگر خادم الحرمینی و قصد خدمت داری آدرس همه مطالبت را بنویس،من به همه آنها مراجعه خواهم کرد و چنانکه آدرس صحیح بود صحت آنرا تصدیق خواهم کرد.و اگر چنین نکردی خائن الحرمین خواهی بود و بدان که خدا و رسول ترا بنحوی رسوا خواهند کرد.

           
  24. با سلام

    ///// و افراد معلوم الحال از سخن دكتر صادق زيباكلام درباره ي شأن و منزلت ومقام رفيع رسول اكرم صلى الله عليه

    و آله وسلّم رنجيده خاطر شده اند و به همين مناسبت انواع واقسام فحش وناسزا را نثار زيبا كلام نموده اند

    در ادبيات فارسى اشعار زيادي در مدح حضرت محمد (ص) وجود دارد كه در اينجا به ذكر آنها مي پردازم

    در اين اشعار حضرت محمد (ص) نه تنها از ساير انسانها در قياس با آنها بلكه از افلاك بالاتر وبرتر است

    …………………………………..

    ابتدا شعري از حكيم نظامي گنجوی

    نظامي (خسرو وشيرين )

    محمد کافرینش هست خاکش هزاران آفرین بر جان پاکش
    چراغ افروز چشم اهل بینش طراز کار گاه آفرینش
    سرو سرهنگ میدان وفا را سپه سالار و سر خیل انبیا را
    مرقع بر کش نر ماده‌ای چند شفاعت خواه کار افتاده‌ای چند
    ریاحین بخش باغ صبحگاهی کلید مخزن گنج الهی
    یتیمان را نوازش در نسیمش از آنجا نام شد در یتیمش
    به معنی کیمیای خاک آدم به صورت توتیای چشم عالم
    سرای شرع را چون چار حد بست بنا بر چار دیوار ابد بست
    ز شرع خود نبوت را نوی داد خرد را در پناهش پیروی داد
    اساس شرع او ختم جهانست شریعت‌ها بدو منسوخ از آنست
    جوانمردی رحیم و تند چون شیر زبانش گه کلید و گاه شمشیر
    ایازی خاص و از خاصان گزیده ز مسعودی به محمودی رسیده
    خدایش تیغ نصرت داده در چنگ کز آهن نقش داند بست بر سنگ
    به معجز بدگمانان را خجل کرد جهانی سنگدل را تنگ دل کرد
    چو گل بر آبروی دوستان شاد چو سرو از آبخورد عالم آزاد
    فلک را داده سروش سبز پوشی عمامش باد را عنبر فروشی
    زده در موکب سلطان سوارش به نوبت پنج نوبت چار یارش
    سریر عرش را نعلین او تاج امین وحی و صاحب سر معراج
    ز چاهی برده مهدی را به انجم ز خاکی کرده دیوی را به مردم
    خلیل از خیل تاشان سپاهش کلیم از چاوشان بارگاهش
    برنج و راحتش در کوه و غاری حرم ماری و محرم سوسماری
    گهی دندان بدست سنگ داده گهی لب بر سر سنگی نهاده
    لب و دندانش از آن در سنگ زد چنگ که دارد لعل و گوهر جای در سنگ
    سر دندان کنش را زیر چنبر فلک دندان کنان آورده بر در
    بصر در خواب و دل در استقامت زبانش امتی گو تا قیامت
    من آن تشنه لب غمناک اویم که او آب من و من خاک اویم
    به خدمت کرده‌ام بسیار تقصیر چه تدبیر ای نبی‌الله چه تدبیر
    کنم درخواستی زان روضه پاک که یک خواهش کنی در کار این خاک
    برآری دست از آن بردیمانی نمائی دست برد آنگه که دانی
    کالهی بر نظامی کار بگشای ز نفس کافرش زنار بگشای
    دلش در مخزن آسایش آور بر آن بخشودنی بخشایش آور
    اگر چه جرم او کوه گران است ترا دریای رحمت بیکرانست
    بیامرزش روان آمرزی آخر خدای رایگان آمرزی آخر

    …………………………………………………………………………

    خواجوي كرماني در ابياتي حضرت سليمان را گداي حضرت محمد وصف مي كند

    آن شاه ابطحی که سلیمان گدای اوست /*/تعظیم مروه و عرفات از صفای اوست

    آدم که او مقدمه‌ی جیش اصفیاست /*/ خاشاک روب بارگه اصطفای اوست

    جام جهان نمای زر اندود آفتاب /*/ عکسی ز ماه رایت گیتی گشای اوست

    این چار طاق شش در هفت آشکوی چرخ /*/ یک تا بخانه در حرم کبریای اوست

    طاووس بوستان رسالت که جبرئیل /*/ هنگام وحی بلبل دستانسرای اوست

    آئینه‌ی سکندر و تاریکی خضر /*/ روی چو ماه و گیسوی خورشید سای اوست

    سلطان بارگاه رسالت که آسمان /*/ فرّاش آستانه‌ی خلوتسرای اوست

    طفلی که هست عالم و آدم طفیل او /*/ صدیق شیخ زاویه داران خیل او

    ………………………………………………………………………………………..

     
    • جناب عبد الله
      به شما و دیگر دوستان که مجذوب آثار ادبی و شعری فارسی و عربی هستید
      توصیه می کنم حوصله به خرج دهید و ریشه های جناب کورس را حتما بخوانید
      چند بار بخوانید
      من بخش عمده ای از آن را ضبط کرده ام و با وجود کمی وقت سعی می کنم آن را چند بار دوره کنم
      پاسخ بسیاری مشکلات در آن آمده است
      فرهنگ سکون و فرهنگ حرکت
      به قول شکسپیر
      بودن یا نبودن
      سوال اینجاست

       
      • با سلام

        دوست من

        بنده نه تنها ريشه ها بلكه ساقه ها را نيز مطالعه كرده ام

        در دوران دانشگاه واحدي به نام (ريشه هاي انقلاب اسلامي ) بود كه دانشجويان به شوخي به آن كلاس ساقه ها اطلاق مي كردند

        ………………………………………..
        بودن يا نبودن .. مسئله اين است

        To be, or not to be, that is the queſtion,
        Whether tis nobler in the minde to ſuffer
        The ſlings and arrowes of outragious fortune,
        Or to take Armes againſt a ſea of troubles,
        And by oppoſing, end them, to die to ſleepe
        No more, and by a ſleepe, to ſay we end
        The hart-ake, and the thouſand naturall ſhocks
        That fleſh is heire to; tis a conſumation
        Deuoutly to be wiſht to die to ſleepe,
        To ſleepe, perchance to dreame, I there’s the rub,
        For in that ſleepe of death what dreames may come
        When we haue ſhuffled off this mortall coyle
        Muſt giue vs pauſe, there’s the reſpect
        That makes calamitie of ſo long life:
        For who would beare the whips and ſcorns of time,
        Th’oppreſſors wrong, the proude mans contumly,
        The pangs of deſpiz’d loue, the lawes delay,
        The inſolence of office, and the ſpurnes
        That patient merrit of the’vnworthy takes,
        When he himſelfe might his quietas make
        With a bare bodkin; who would fardels beare,
        To grunt and ſweat vnder a wearie life,
        But that the dread of ſomething after death,
        The vndiſcouer’d country, from whose borne
        No trauiler returnes, puzzels the will,
        And makes vs rather beare thoſe ills we haue,
        Then flie to others we know not of.
        Thus conſcience dooes make cowards,
        And thus the natiue hiew of reſolution
        Is ſickled ore with the pale caſt of thought,
        And enterpriſes of great pitch and moment,
        With this regard theyr currents turne awry,
        And loose the name of action. Soft you now,
        The faire Ophelia, Nimph in thy orizons
        Be all my ſinnes remembred

         
        • جنابعالی که معلوم است بحر العلومید (چون می دانم شوخ طبعید گفتم )
          بودن یا نبودن تعابیر زیادی دارد
          مثل یک تابلوی نقاشی هر کس می تواند به سلیقه خود برداشتی از آن داشته باشد
          برداشت من دوست عزیز این بود که ما نباید در بند اشعار زیبا و ظواهر آن گیر کنیم
          آری صد ها سال و یا هزاران سال پیش آثار زیبایی خلق شدند و حکمایی آمدند و رفتند و کار خود را کردند
          جناب کورس در نقد فرهنگ چنین هشدار دادند که ما نباید در گذشته های هر چند زیبا بمانیم بلکه باید با ذهنی پرسشگر هر چیزی را به نقد کشیم و با ترازوی عقل و خرد بسنجیم و از آن برای زمان خود و نیاز زمان خود دانش و آگاهی استخراج کنیم. (آن طور که من استنباط کردم)
          این نقادی باید مستقل از داده های درونی و اعتقادات و بدون دخالت علایق و سلیقه های شخصی باشد وگرنه شناختی به دست نمی دهد.
          تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
          مشاییون به دلیل برخی وابستگی های فکری قادر نبودند به شناخت دست یابند
          عرفا تلاش زیادی در این وادی به عمل آوردند
          لیکن فلاسفه غربی با ابداع روش های نظری به این هدف بسیار نزدیک تر شدند
          مولوی با نگاهی انتقادی می گوید
          ما زقرآن مغز را برداشتیم
          پوست را بهر خران بگذاشتیم
          فلسفه امروز می گوید
          انسان محکوم به آزادی است

          شوخ طبعی خوب است ولی زیادی اش آش را شور می کند (این هم شناخت بنده از شما)

           
          • “”ما نباید در گذشته های هر چند زیبا بمانیم بلکه باید با ذهنی پرسشگر هر چیزی را به نقد کشیم و با ترازوی عقل و خرد بسنجیم “”.
            آقا ساسان عزیز
            سخن و سنجه خوبی ارائه کردید،بنابر این در همه گذشته تاریخ و فرهنگ ایران و شاهان قدیم و آیین های آتش پرستی و شاهنامه و حکمت خسروانی و …نیز نباید بمانیم،بلکه باید با ذهنی پرسشگر اینها را هم که مصداق “هرچیزی” هستند به نقد بکشیم و با ترازوی عقل و خرد بسنجیم .

             
      • لطفن مجموعه ریشه های کورس در کجا قابل دسترسی است بسیار جالب است

         
  25. انها که پول در امامزاده ها میریزند برای حل مصایب خود میریزند و نه دیگران. فکر میکنند پول مستقیم میرود در جیب امام زاده اگر این عکس را در جلو هر امام زاده ای بگذارند همه میدانند پول در جیب چه گردن کلف هایی میرود. بهترین جای برای پرداخت صدقه خرید کتاب برای کتابحانه های عمومی است و یا مشارکت در ساخت انها. در کشوری که کتاب و کتابحوانی عمومی باشد فقری نمیماند.
    قرن هاست که با دست های پینه بسته میرویم کار میکنیم و پول خود را به کسانی میدهیم که دستانی لطیف تر از عروس دارند. انها هیچ نمیکنند بجز افزودن جهالت های ما و غم های ما.

     
  26. مهدى خزعلى

    دیشب عزای عمه سادات بود، مجلس عزا در بیت آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی برقرار و بسیاری از رجال اصلاحات و اعتدال و خاندان امام حضور داشتند، از سید خندان خاتمی و خوئینی ها و انصاری و … گرفته تا سید حسن و سید علی و سید یاسر خمینی و مسیح بروجردی و مهدی هاشمی و …

    مجلس تمام گشت، خواستم بروم، مهدی هاشمی روی صندلی دم در نشسته بود، داشتم با او خداحافظی می کردم که یکی از متهمین قتل های زنجیره ای مرا دید! (می گویم متهمین که فردا یقه مرا نچسبد و بگوید مگر تو آنجا بودی که من آدم کشتم! و از من طلب چهار شاهد عادل نماید که به عینه دیده باشند که چه کسی چشم های فرخزاد را درآورد و یا فاطمه قائم مقامی را نزدیک وزارت کشت! و اینبار برای اولین بار با شاکی خصوصی راهی بیدادگاهی شوم که او را رها کرده تا راست راست بگردد و مرا تهدید کند!) – انگار خواستگار ننه یا مزاحم عیالش را رؤیت فرموده باشد، سخت برآشفت و مهدی هاشمی را هم در تعرضاتش شاهد گرفت و برای چهارمین بار – اما اینبار با صراحت بیشتر – مرا تهدید به قتل کرد!

    گفت: “اگر اجازه دهند ظرف چند دقیقه تو را خواهم کشت! ”

    با لبخندی که نشان از رضایت باطنی من بود سخن احمقانه اش را پاسخ گفتم، چرا که او اعتراف کرده بود که قتل ها آن طور که می گویند خودسر نبوده و ایشان برای قتل من نیاز به مجوز دارد! اما او بیشتر برآشفت و با لحنی بی ادبانه مکررگفت:

    “پدرت به این مملکت ریده است!”

    مهدی هاشمی گفت: “به پدرش چه کار داری؟”

    و باز لبخندی او را به فکر فرو برد، که نکند اختلاف مواضع پدر و پسر موجب این لبخند است، و برای این که مرا از کوره بدر برد گفت:

    “خودت هم به این مملکت ریدی!”

    دیگر کار از لبخند گذشته بود و دست و پا زدن او در میان حاصل کار مشترک من و پدر، کم مانده بود که مرا از خنده روده بُر کند. جواد امام به دادم رسید و مرا به داخل مجلس برد تا از تعرض و بی ادبی او به دور باشم و او همچنان دست و پا می زد و فرو می رفت…! چند بار اشاره کرد که می خواهم چیزی بگویم و من آماده شنیدن بودم، اما دوستان مانع شدند و نگذاشتند که دیگر چیزی بگوید، مبادا که موجب آزردگی جمع شود.

    اسم و آوازه اش را شنیده بودم، خوانده بودم که سعید امامی و کاظمی در خانۀ سه طبقه ای که نزدیک وزارت ساخته بود زندگی می کردند، فیلم اعترافات او را در یوتیوپ دیده بودم، جسته گریخته حرف های زیادی راجع به او می شنیدم، از وجه تسمیه اش تا جنایات منتسب به او در فضای مجازی و حقیقی، حتی از اعتراف او به قتل یادگار امام، دوست داشتم یکبار او را به سرای قلم دعوت کنم، که اصحاب اندیشه و قلم با متهم قتل های نویسندگان از نزدیک آشنا شوند.

    شبی در عروسی دختر یکی از همبند های اوین، با پای خودش آمد سر میز ما، قدی کوتاه، هیکلی چاق و درشت، صورتی گوشت آلو، ورم کرده، بی عاطفه و خشن داشت، خودش را معرفی کرد و بدون مقدمه گفت: “من به اندازه موهای سرت آدم کشتم و افتخار می کنم!”

    آن شب با فرزند آیت الله منتظری (ره) سر یک میز بودم. گفتم: “خوب اگر چنین نگوید، وجدان درد می گیرد، دارد وجدانش را می خواباند! این لالایی برای خواب وجدان است”

    آن شب هرگز فکر نمی کردم که آمده است تا مرا تهدید به قتل کند! این که من به اندازه موهای سرت آدم کشته ام و افتخار می کنم، یک توجیه برای وجدان نبود، بلکه یک تهدید برای من بود و صد البته کمی هم از خط قرمز و ولایت گفت…! (فرزند آیت الله منتظری (ره) گفت: “در این عروسی چه خبر است. همه یا زندانی اند یا زندان بان!”

    به او(که به اندازه موهای سر من آدم کشته بود) گفتم مایلم به سرای قلم دعوتت کنم و دوستان سرای قلم تو را ببینند، شماره تماس داد و گفت: “می آیم . فقط دوربین نباشد، هر چه می خواهید بپرسید و ضبط کنید” با خودم گفتم: “حق دارد، بیم جان دارد، اگر مردم او را بشناسند، تکه بزرگه او گوشش است! و شرطش را پذیرفتم”

    کمی بعد او را در روضه منزل آقای یونسی دیدم و اینبار دیگر او را می شناختم، یادآوری سرای قلم و تایید مجدد حضور…

    هنوز آدرس به او نداده بودم و آن هفته جلسه هفتگی سرای قلم نداشتیم. گفت: “من آمدم و کسی نبود!” گفتم: “من که هنوز نشانی نداده ام!” بعد با خود گفتم: “تو چقدر ساده ای، اینها نشانی فک و فامیل تو را هم دارند!”

    برای هفته بعد دعوتش کردم، گفت: “سرا نه، می آیم دفترت، چند نفر هم بیشتر نباشند…!” باز هم پذیرفتم، چند نفر از دوستان اهل قلم و روزنامه نگار را خبر کردم بیایند و سئوالات خود را از یک قاتل زنجیره ای (متهم!) بپرسند. او نیم ساعت قبل از جلسه در خیابان بود و ساختمان دفتر را تحت نظر داشت که چه کسی می رود و چه کسی می آید. این هم شیوه اینها است. همسرم می گفت: “چرا با او قرار گذاشتی، مگر نمی دانی قاتلین زنجیره ای بارها و بارها با قربانیان خود نشست و برخاست می کنند و نزدیک می شوند…، دیدم که خانواده از این ارتباط دلنگرانند! اما یک محقق باید خطر کند، می خواستم روحیه این فرد را بشناسم.

    دوربین اتاق را به سمت سقف برگرداندیم که خیالش آسوده باشد. چهار ساعت جلسه چالشی بود و او باز هم کم آورد، همه قتل ها را توجیه کرد، یکی سنش بالا بود و پیر و کشتن نداشت! یکی زیبا و خوشگل نبود که معشوقه کسی باشد! و حرف هایی که شرم از بیان آن دارم و آنچه مشترک بود، همه مقتولین و همه اپوزیسیون خارج از کشور، همکاران و عوامل وزارت بودند! کم مانده بود بگوید که امام هم که انقلاب کرد عامل ما بود و محمد رضا پهلوی را هم ما گفتیم برود و بمیرد…!

    تقریباً همه همکار وزارت بودند! کار فریدون فرخزاد را او درست کرده بود و پاسپورت و امان نامه داده بود و فریدون در اجرای آخرهمان پاسپورت را نشان داده بود، در آن مراسم، مهستی شعری را خوانده بود که برادران برای او فرستاده بودند و به سفارش وزارت آن شعر را خوانده بود!

    می گفت من یک چمدان شناسنامه و پاسپورت مهر و امضا شده با خودم به خارج می بردم، خیلی از سوژه ها با یک شناسنامه و یا گذرنامه، آدم و عامل ما می شدند!

    در این چهار ساعت هر چه از او پرسیدیم، به کمترین بهانه ای در پاسخ از دو حرف “کاف و سین” استفاده می کرد، به گونه ای که همه حاضران از بی ادبی او آزرده خاطر بودند و در آخر متاسف که وقت خود را صرف این مهملات نمودند.

    یکی از حاضران پرسید: “تحصیلات شما چیست؟” با کمال وقاحت گفت: “من دکترای علوم سیاسی دارم! اما نه مثل این دکترای ت خ م ی که همه می گیرند، من بیست سال برای دکترای خود زحمت کشیدم!” خبرنگار پرسید: “دکترای خود را از کدام دانشگاه و کدام کشور گرفتید؟” او پاسخ داد: “من هر ترم را دریک کشور گذراندم و بیست سال به درازا کشید!” او رفت و دوستی گفت: “لابد فریدون فرخزاد را 2 واحد و بختیار را 4 واحد حساب کرده اند!”

    جلسه با تلخی تمام شد و او خلاف قرارمان گفت: “اگر ضبط کرده اید، پاک کنید، وگرنه می روید پیش سعید امامی!”

    شما باشید چه می کنید؟ کسی شما را تهدید به قتل کند، تنها مدرک جرم که همان صدای ضبط شده او در حضور 5 شاهد است را از بین می برید؟ من هم ناگزیر برای حفظ جانم، فایل صوتی را در چند سرور خارجی در کشورهای اروپایی نگهداری کردم که خطری مرا تهدید نکند!

    چندی بعد داشتم با دوستان به سمت محل کارم می رفتم که یک لندکروزر مدل بالا آینه به آینه ما را وادار به باز کردن شیشه کرد. خودش بود! با لحنی تهدید آمیز هر چه خواست گفت…!

    یک بار دیگر در سالگرد یادگار امام، او را در کنار لندکروزرش داخل حرم دیدم، با توجه به اعتراف او به قتل یادگار امام، در ذهنم خطور کرد که قاتلین (متهمین) همیشه به محل وقوع جرم باز می گردند! و استغفار کردم و راهم را از او دور کردم که با او روبرو نشوم! اما این سئوال آزارم می داد که او در پاویون حرم امام و فرزندش چه می کند؟ دیگر او را ندیدم تا دیشب که صراحتاً اعلام کرد: “اگر اجازه دهند ظرف چند دقیقه تو را خواهم کشت!”

    25/2/1393

    مهدی خزعلی

     
    • این ها هر چند وقت یک بار تصفیه می شوند و هر یک دوران مفید مشخصی دارند
      خاصیت این دم و دستگاه است که نوکرانش را می خورد…..
      بعضی ها که دورانشان به پایان نزدیک می شود کمی قاط می زنند….

       
    • جناب آقای مهدی خزعلی باسلام

      آیا نام آن قاتل” اکبر خوشگوت “نیست ؟که ندیم وهمراه احمدآقابود؟و به فتوای مصباح یزدی یادگار امام را باسم داخل چائی بخوردش دادوخوابید وبلند نشد وکشته زهرجفاشد بدین گناه که ازبت بزرگ انتقاد می کرد؛وایشان بدستور سعیدامامی پیش

      مصباح یزدی رفته وازاو سوال کرده بودفلانی مخالف بت بزرگ حرف می زند وانتقادمی کند آیاکشتنش جایز است؟
      وی درجواب گفته بود :اسم شخص را نیاور بلکه مخالفان بت بزرگ هرکسی باشد ودرهرمقامی محدورالدم وکشتنش جایزاست.

       
    • جناب خزعلی!
      با هم کلام و همنشین شدن با چنین موجود خطرناک و بیماری چه چیزی را میخواستید ثابت کنید؟!
      اینکه اینها بیمارند و شما سالم؟؟
      اینکه جناح شما بهتر از جناحی است که این موجود برای آن کار میکند؟
      اینکه جناح شما دلسوز مردم است و خیر و صلاح ایرانی را میخواهد؟
      چند صباحی در زندان جمهوری اسلامی بودن کارنامه شما و جناح اصلاح طلب را سفید نمیکند!

      گذشت آن زمانی که برای فرار از اصول گرائی خود را به دامن اصلاح طلبی انداختیم، خام بودیم
      دیگر فهمیده ایم که مسبب مشکلاتی که 35 سال است گریبان این مملکت ثروتمند را گرفته
      نه اصول گرائی است و نه اصلاح طلبی بلکه موجودیتی فاسد است به نام “جمهوری اسلامی”
      با تمام دسته بندیهای درونیش از یک سر طیف اصول گرائی گرفته تا آن سر طیف اصلاح طلبی!!

       
    • دوست عزیز آقای خزعلی
      اگر میخواهی اکبر را بهتر بشناسی به این کلیپ از دقیقه 28 گوش کن
      از قدیم گفته اند با کی میگردی تا بگم چکاره هستیhttps://www.youtube.com/watch?v=fU7HjyuVNow

       
  27. جناب مستاجر
    بعضى اوقات و بعضى اشخاص در اثر موضوعى نه چندان مهم چنان در وهم و گمان فرو مى غلطند كه ديگر برون امدنشان به امرى نا ممكن و عبارت صحيح ممكن الحصول يعنى همان غير ممكن خودمان مبدل مى شود ، شاهد زنده ان نيز شماييد و ان موضوع نه چندان مهم نيز، اقدام نوريزاد در گذاشتن مطلبى از شما در صدر يك پست بود.
    اما اين توهم دانايى و عقل كل بودن تا انجايى تو را به ورطه نادانى و استهزا در انداخته كه مطالب بى نظيرى كه برديا و خصوصا كورس ، در پاسخت نوشته اند را با نوعى سخنان كودكانه به نقد كشيده اى كه هر بى سوادى را انگشت به دهان مى كند ، گرچه با جملاتى چون ” انرا به حساب بى سوادى من بگذاريد” خود شيفتگى خنده برانگيزى از حقارت خود را با اين هدف كه شايد كسانى را متقاعد به با سواديت كنى ، به نمايش گذاشته اى و تصويرى بسيار رقت اور از خود ترسيم كرده اى ولى من به تو از سر لطف و مهربانى نصيحت ميكنم كه قبل از هر چيز سعى كن اندكى با مطالعه بر معلومات خود بيفزايي تا ازدرك پاسخ هاى زيبا رو منطقى اين دوستان عاجز نمانى و مطلبى اينچنين ساده كه دوستان بيان كرده اند را قدرت درك بيابى و از مضحكه شدن در امان بمانى و توصيه ديگر اينكه مجدد چند بار ديگر مطالب اين دوستان را بخوان تا ابتدا بتوانى بفهمى انها چه گفته اند و سپس نقد ان پيشكشت، و قيافه هاى انچنانى گرفتن هم بماند براى اشالله وقتى بزرگتر شدى.

     
    • باسلام به شما رامین عزیز
      هر کس نسبت به نوشته نظری دارد و شما هم نظرتان در مورد من و نوشته ام این است که قابل احترام.
      ای کاش بجای اینکه مرا نفی و یا کوچک و بزرگ می شماردید ، شما هم همانند این دوستان ارجمند که زحمت کشیدندو مطلب مرا خواندند و جواب دادند شما هم درصدد جواب دادن بر می آمدید.

       
      • جناب مستاجر سلام

        من به محتوای بحث شما با جناب رامین کاری ندارم ،لیکن به تحمل شما نمره خوب دادم.
        ضمنا پیشنهاد می کنم حالا که دوستان نظراتشان را در مورد سوال ابتکاری شما ارائه کردند،بالاخره شما در پایان این بحثها غایت و غرض از این سوال را مشخص کنید و بگویید نظر خود شما در مورد محتوای سخنان ولایتمدار چیست،چون حقیقتا برای من هم دیدگاه و غرض شما مشخص نشد که چه بود،بنظر میرسد این ابتکار بنوعی سبب بدبینی برخی دوستان به شما شد.و در روایتی داریم که انسان خود را نباید عمدا در مظنه تهمت و اتهام دیگران قرار دهد.
        تذکر من نیک خواهانه بود،امیدوارم از من نرنجید

        با احترام

         
        • مرتضی عزیز
          تشکر از شما
          بروی چشم.قصدم از اینکه این نامه ولایت مدار را نوشتم را خواهم گفت .درمورد تحمل باید بگویم که اینجا محیط مجازی است و شاید خواننده در زمان خواندن مطلب ، تفکراتش بهم ریخته باشد.من اگر مطلبی بمذاقم خوش نیاید و بخواهم جواب دهم چند ساعت بعد و یا روز بعد باردگر میخوانیم تا ببنم آن مفهوم بار اولی را میدهد یاخیر.
          اگر دوستان عزیز به نوشته های اندک من و نوشته آخر من درسایت،بنام “آقای نوری زاد بار من را هم بدوش بکشید!”که آقای نوریزاد محبت کردند و آنرا درج کردند ،دقت میکردند متوجه میشدند که حداقل من آنچیزی که در نامه ولایت مدار هست ،نیستم.

           
  28. “در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب______ یارب مباد آنکه گدا معتبر شود”
    آن روضه خوان که بودی نواله خوار____ بیند اگر کباب، زخدا بیخبر شود
    ترس خدا اگر، ز دل آدمی رود ______ گر بایزید بود ز یزید هم بَتر شود

     
    • با اجازه سلمان عزیز برای رفع سکته های وزن در شعر دست بردم .
      آن روضه خوان پیر که بودی نواله خوار
      بیند کباب اگر ، زخدا بی خبر شود
      ترس از خدا اگر ز دل آدمی رود
      گر بایزید بد ، ز خمینی بتر شود

       
  29. با سلام به دوستان
    این نوشته ربطی به موضوع نوشته شده آقای نوریزاد عزیز ندارد اما چون دوستان بحثها را در آخرین مطالب درج میکنند اینجا نوشتم.
    با اینکه من از اولین روزیکه برای آقای نوریزاد نوشته ولایت مدار را فرستادم و در آن توضیح دادم که این نوشته من در قالب این شخص است و آقای نوریزاد هم این توضیح مرا درج و نوشته ولایت مدار رامنتشرکردو با اینکه من در کپی های بعدی باز توضیح دادم که این نوشته من است و مهم، سوالات است نه اسم شخص و چیزهای دیگرش اما باز هم اسم شخص و تملق و بی ادبی وغیره ، بچشم آمد ودوستانی جوابهایی دادند. که اینها جواب نیست و توجیه کردن و سوال پرسیدن بود با این حال من جواب دوستان را با ذکر نامشان میدهم.نوشته ها درجواب ولایت مداربوده و جواب از زبانمستاجراست.

    ناشناس نوشته است:”شما بسیجیهای جان برکف را فقط برای حفاظت از خود میخواهندوبس شماها گمراهید.”
    دوست عزیز این را همه میدانند و میدانیم .اما جواب سوالات این شخص در این جمله خلاصه نمیشود.

    کورس نوشته:”دوست عزيز ادبيات نامه شما به يك ولايت مدار نمى خورد .يك پاراگراف از يك همگن خود نشان دهيد كه در آن ناسزا و بهتان و كينه كم باشد .فقط كم ”
    دوست عزیز ،اینکه نوشته من خوب نیست را بحساب بی سوادی من بگذارید مثل تمام نوشته های دیگرمن.اما درخواست کردم که نوشته این شخص را بدور از تملق گوئی و بی ا دبی و…. آن بخوانیدوجواب دهید.

    نوشته اند:”:شما با قدرت هستيد و ما بر قدرت”
    واقعیت این است که آنها با قدرت هستند و ما بر قدرت خود اصلا” واقف نیستم.وجملات دیگر که درمورد ترسو و شجاعت نوشتید بیشتر در کتابها خوانده میشود تا واقعیات امروز مردم ما.رجوع کنید به نوشته های آقای نوریزاد که مردمی که به دیدنش می آیند چه میگویند.

    نوشته اند:”كهريزك كه مورد قبول ولى شما هم قرار گرفت .چطور ولايتىمدارى هستى تو كه حرف ولى ات و قوه قضايي اش را هم قبول ندارى ؟”
    این جواب سوال آن شخص نیست.او از من و شما می پرسد چطور این 80 درصدیها وقتی فهمیدند و در تلویزیون های خارجی کسانیکه مورد آزار و اذیت قرار گرفتندگفتند به دختران تجاوز شد چرا کسی دم بر نیاورد و رگ گردن این مردم باد نکرد؟شما فقط نگاه کنیید به وقایع کشورهای دور واطراف خودمان نسبت به این مسائل و عکسوالعمل مردم کشور ما.

    نوشته اند:”رانت خوارى نجومى مرادانت را با ماهى ٤٥ تومان مقايسه مى كنى ؟يا معناى رانت خوارى را نمى دانى يا سؤال را بد طرح كرده اى ؟”
    دوست عزیز یکی از معانی رانت این است:ثروت حاصل از کار غیرتولیدی و بادآورده . طول و تفسیرش نمیدهم چون سوال ولایت مدار چیز دیگری است.

    توشته اند:”ما كه ادعاى جذب ولايتمداران تكليف محور نكرده ايم”
    اگر این مردم توان جذب این افراد را نداشته باشند پس باید روزی با اسلحه به جنگ این افراد بروند که این مغایر با اصول دمکراسی است.

    سوالی که ولایت مدار میکندکه”اصلا خودتان را مى شناسيد ؟”که من هم بارها در این چند سال از خود سوال کردم وجوابی برایش نیافتم،دراین موردباید هزاران مقاله نوشت. من میخواهم یک مثالی تر وتازه بزنم ودوستان جواب آنرا بمن بدهند .چند وقت پیش مغازه داران خیابان لاله زار که شایدنزدیک ویا بیش از هزار مغازه باشد بخاطر افزایش ارزش افزوده 8% چنان برق وسایل برقی انها راگرفت که به بیرون مغازه هایشان پرتاب شدندو دستشان به کرکره مغازه گرفت و آنها را بستند وصدای اعتراضشان همه جا را گرفت اما همین افرادویا این جمعیت بزرگ ایران برای 5 سرباز مرزی که به گروگان گرفته شدندو همه فهمیدند ککشان هم نگزید و برقی هم آنها را نگرفت؟

    نوشته اند:”من نه به مردم كارى دارم ،نه به سياست .آزادى براى من و جد و آبائم مهم بًوده و هست .حتى اگر يك نفر باشم مى روم و در هر فرصتى فرياد آزادى خواهى سر مى دهم . البته الان بد جورى منزوى شده ام”

    وقتی مردم با من و شما نباشند مطمئنا” منزوی خواهیم شد.

    دوستان عزیز زنجان ومصلح
    در مورد چاپلوسی ولایت مدار از رهبر و ظهور نوشتند که ای کاش بجای این نوشته ها جواب سوالات را میدادید.چون ولایت مدار دانسته یا نادانسته این حرفهای کیلوئی را برای بهم ریختن اعصاب من و شما میزند و به آن باور شدید هم دارد .

    بردیای عزیز
    نوشته اند:”بیایید بالا غیرتی یک رفراندوم بگذارید و از تمام کشورها هم ناظر انتخاب کنید”

    دوست عزیز شما چون در اینجا زندگی نمیکنید جامعه شما بر این نوشته تاپیر گذار بوده است.چرا درخواست های دور از ذهن میکنیم.چرا میگویم از یک سوراخ باید چند بار گزیده شویم.قدرت دراختیار ولایت مداران هست و در این مملکت هیچ رفراندمی با این شکل امروزی انجام نخواهد شد.وراهکار شما جواب نمی دهد.سال 88 را تجربه کردیم.

    توشته اند:”بحث دموکراسی این است که چگونه این نخبگان را انتخاب کنیم.خودتان بهتر از من می دانید که در این فضای بسته انتخابات همیشه مردم دورترین کاندیدا به ولایت را انتخاب می کنند. ولی مشکل اینجا است که شما دچار یک نابینایی مفرط هستید و نمی بینید.”
    دوست عزیز شگفت زده شدم از این جواب شما.یعنی آقای روحانی دورترین کاندیدا به ولایت بوده ؟اگر این شخص به اندازه یک تار مو از ولایت فاصله داشت امکان نداشت 35 سال در مسند قدرت ، آن هم در پستهای کلیدی و بالا قرار بگیرد.

    نوشته اند:”در ارتباط با بسیجیانی که حاضرند جانشان را برای رهبر بدهند شاید حق با شما باشد ولی پول رهبری که ته کشیده است به وضوح می بینید که این بسیجیان جان بر کف هم کم شده اند. شما البته از آن دسته نیستید.”

    بردیای عزیز تا زمانیکه نفت و گاز هست پول رهبر و ملایان وسپاهیان تمام نمیشود . گیر کنند ، نرمش قهرمانانه میکنند .خیلی گیر کنند حرکات موزون قهرمانانه وپهلوانانه را باهم انجام میدهند.

    نوشته اند:” ما رهبر شما را با روشهای نرم مجبور کردیم که گردن کج کند و از ما طلب رای کند. او قبلا ما را آدم هم حساب نمی کرد ولی جلوی عظمت خرد جمعی گردنش را خم کرد و مظلومانه طلب رای کرد. ما شما و گردنکشان سپاه را در اوج اقتدار و گردنفرازی مجبور کردیم که آرای مردم را به دقت بشمارید و پس از هشت سال تاختنتان بر جان و مال مردم بی پناه به شما یاد دادیم که باید به رای مردم احترام گذارد. بله ما آهسته و پیوسته سنگرهای شما را فتح خواهیم کرد نه با خشونت و کشتار بلکه با لبخند. شاهد زنده آن هم همین آقای نوریزاد خودمان است!”

    این نوشته شما را کسانیکه در ایران هستند ، بخوانند و نظر دهند که تا چه حد درست است ولی
    بردیای عزیز این سوال خودم هست،آیا شما ایران و مردم ایران را و یابقول ولایت مدار اصلا” خودمان را میشناسیم؟

    در آخر بگویم که یک جواب برای سوالات ولایت مدار نگرفتم.

    یک سوال دیگر خارج از این مباحث.
    تا قبل از اینکه احمدی نژاد برود کارشناسان واستادان دانشگاهی مخالف سیاست اقتصادی احمدی نژاد، تورم ایران رابیش از 60درصد و بعضی بالای 100 درصد هم میگفتند .اما حکمت در کجا بود که وقتی روحانی آمد یک نفر از این کارشناسان دیگر قدی علم نکرد و چیزی نگفت ، این افراد کجا رفتند کسی از آنها خبری دارد؟
    تشکر از شما و آقای نوریزاد که حوصله می کنید و نوشته مرا می خوانید
    مستاجر

     
    • ﺭﻓﯿﻖ ﺟﺎﻥ
      ﻣﻦ ﺍﺯﺷﮕﻔﺖ ﺯﺩﮔﯽ ﺷﻤﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﮕﻔﺖ ﺯﺩﻩ ﺷﺪﻡ. ﺍﮔﻪ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺩﻭﺭﺗﺮﯾﻦ ﮐﺎﻧﺪﯾﺪﺍ ﺑﻪ ﺭﻫﺒﺮ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﭘﺲ ﻻﺑﺪ ﺳﻌﯿﺪ ﺟﻠﯿﻠﯽ ﺑﻮﺩﻩ. ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﺍﺻﺮﺍﺭﯼ ﺩﺍﺭﯼ!

       
      • دوست عزیز
        من حتی یک نفر این افراد را هم قبول ندارم .بیائید و بجای مغلطه کردن و دور زدن ، واقعیت این مردم را ببنیم .
        در کل بحث من در مورد این افراد نبود و از نوشته شما آن مطلب را نوشتم.
        شما شاید طرفدار روحانی و خاتمی باشید اما ما تا به امروز از هیچ یک از افرادیکه در این 35 سال بر مسند قدرت نشستند ،خیری ندیدم و نخواهیم دید.

         
        • درود بر مستاجر گرامی
          به هیچ وجه قصد این ناچیز مغالطه نیست. دوست من شما با این روشی که در پیش گرفته اید و همه کاسه کوزه ها را سر مردم می شکنید و مردم را ولایت مدار می دانید، عملا به حاکمیت جور کمک می کنید. وظیفه ما آگاهی بخشیدن به مردم است تا آن زمان که این میوه ثمر دهد. من هم دل خوشی از دوستان اصلاح طلب چون خود شما ندارم و روی کارآمدن طاعونی چون الف نون را از ناتوانی آنان می دانم. و اما راه چاره پا پس کشیدن و ژست روشنفکری گرفتن نیست. راه چاره این نیست که مردم بی نوا را تحقیر کنی و از آنها طلب کار باشی. راه چاره آگاهی بخشی به همین اقشار فرودست است. روزی این میوه نارس خواهد رسید و استبداد سرنگون خواهد شد. شک نکنید. ولی مشکل ما سرنگونی استبداد نیست چرا که ما ایرانیان به گواه تاریخ استاد این کار هستیم. مشکل بازتولید استبداد است که ریشه چند هزار ساله دارد. ما باید به شدت نگران این امر باشیم. ضمنا مگر من چند سال است از ایران آمده ام بیرون که مرا به عدم شناخت مردم متهم می کنید. در این مدت هم چند سفر به ایران داشته ام و بر خلاف شما که خود را تردامن نمی کنید من با همه قشر می جوشم و صحبت می کنم. از کارگر ساختمانی گرفته تا نانوا و بقال و راننده تاکسی و پزشک و فیلسوف و مهندس و خلاصه همه اقشار جامعه. اتفاقا این شمایید که شناختی از جامعه ندارید و گمان می کنید بیشتر مردم ما ولایت مدارند. اگر من به نوشته قبلی حالت شاعرانه دادم این یکی را صریح نوشتم تا سوء تفاهم پیش نیاید. رفیق جان ما هردو در یک طرف خط هستیم و برای یک هدف مبارزه می کنیم. پس نیازی به رویارویی نیست. به قول دوست فرهیخته ام کوروس ما با همیم نه بر هم. اگر خیلی علاقه مند به مبارزه با استبداد هستید من تلاش کرده ام راههای مختلف مبارزه را در این سلسله مقالات “مبارزات بدون خشونت” بررسی کنم. می توانید نظر جامع مرا در این رابطه در همین مقالات بخوانید:
          http://bamdadesokhan.blogspot.com.au/2013/10/1.html
          http://bamdadesokhan.blogspot.com.au/2013/10/2.html
          http://bamdadesokhan.blogspot.com.au/2013/11/3.html
          http://bamdadesokhan.blogspot.com.au/2013/11/4.html

           
  30. مهدی کوثری

    پس از نمایشگاه عشق و دوستی، دیدن و اشاعهء چنین ایده هایی در زمینه های مختلف زیاد عجیب نیست. ضمن ارج و اجابت از چنین ایدهء نابی ، منتظر ایده های مشابه در دیگر زمینه های اجتماعی از طرف دوستانمان در این صفحه هستم.

     
  31. عجب ایده ای
    خیلی خوشحالم کردی، خدا خوشحالت کنه
    سوپرمارکت محلمون معتمده
    اگه بی وقت نبود همین الان می رفتم

     
  32. سیاست اتمی و نظامی رهبر جمهوری اسلامی که از سال 84 و همزمان با روی کار آمدن احمدی نژاد، با تشکیل نهادهای تازه در سپاه و تغییر فرمانده کل سپاه و تغییرات در سطوح دیگر فرماندهی سپاه، تحت عنوان سیاست های راهبری به اجرا گذاشته شد، نه تنها شکست خورده، بلکه عوارض ناگواری نیز برای ملت بر جای گذاشته است. شکست این سیاست، با تبلیغ برای ساختن “پهپاد” و موشک سجیل و دیگر موشک هائی که نام های عربی بر آن گذاشته اند توجیه نمی شود. دستآوردهای صنایع نظامی ایران، ای بسا می توانست بسیار بیش از این نیز باشد، اگر آن را به سیاست اتمی و جنگی پیوند نزده بودند و تحریم ها بر سر ایران آوار نشده بود. تحریم هائی که تکنولوژی نظامی را هم شامل شد. از دل این سیاست، فاجعه غارت کشور تحت بهانه “دور زدن تحریم ها” بیرون آمد. همین سیاست و پافشاری بر ادامه آن، زمینه ساز کودتای 88 و حبس خانگی شخصیتی شد که مردم ایران او را پاک ترین چهره تاریخ 35 ساله جمهوری اسلامی میدانند. یعنی میرحسین موسوی. و باز، همین سیاست زندان ها – بویژه زندان اوین- را پراز نیروها و کادرهای دهه اول جمهوری اسلامی کرد که شاید مظلوم ترین و بی صدا ترین آنها بهزاد نبوی عضو کابینه میرحسین موسوی و نایب رئیس اول مجلس ششم باشد که در بالای 70 سالگی در اوین محبوس است.
    آقای خامنه ای خود نیز میداند که سیاست نظامی- اتمی اش شکست خورده است، اما می خواهد آن را با دستآوردهای صنایع نظامی پیوند بزند. چنان که در جریان بازدید همین هفته خود از صنایع نظامی چنین کرد. از آن بی اعتبار تر، ادعاهائی است که سرلشگر رحیم صفوی، بلافاصله پس از بازدید رهبر از صنایع نظامی، در باره نتایج مثبت سیاست های نظامی رهبر در عراق و سوریه و افغانستان کرد. سرلشگری که فرمانده کل سپاه بود و اکنون از او بعنوان مشاور ارشد فرمانده کل قوا نام می برند، اما تنها یکبار، درهمان ابتدای تحویل پست فرماندهی کل سپاه، مسئولیت و مقام اصلی او که اکنون نیز آن را دراختیار دارد اما درباره آن سکوت می شوداعلام شد: فرمانده اتاق موشکی!
    درحقیقت، یگانه فرمانده سپاه که در جریان جزئیات فعالیت اتمی و موشکی جمهوری اسلامی است، رحیم صفوی است. مقام و موقعیتی به مراتب مهم تر از فرماندهی کل سپاه!
    در مورد سوریه، اگر بشار اسد به توصیه های رهبر جمهوری اسلامی برای سرکوب اعتراضات اولیه مردم شهر حمص به شیوه مقابله با جنبش سبز عمل نکرده بود، ای بسا ویرانه کنونی از سوریه روی دست مردم این کشور نمانده بود و اگر نبود حمایت قاطع نظامی و سیاسی روسیه از دولت سوریه، بی شک امریکا و ناتو امروز در سوریه حکومت می کردند. این که واحدهائی از سپاه قدس و حزب الله لبنان در سوریه با گروه های تحت حمایت ناتو مقابله کرده و در کنار ارتش سوریه قرار گرفتند، نه ضعف است و نه اشتباه، اما این که سیاست نظامی رهبر جمهوری اسلامی در بوجود آمدن هسته اولیه این فاجعه نقش داشت ضعف بزرگ نوع نگاه رهبر جمهوری اسلامی به مخالفت ها و اعتراضات مسالمت آمیز، در چارچوب سیاست نظامی وی بود.
    در مورد لبنان نیز آنچه بخشی از این کشور را حامی جمهوری اسلامی کرده، نه سیاست نظامی، بلکه آبادانی جنوب لبنان است. خانه سازی، جاده سازی، آبرسانی و …. که همه آنها از جیب ایران ساخته شده است. در این زمینه نیز مخالفت با رساندن تجهیزات نظامی و موشکی به حزب الله لبنان برای ایستادگی در مقابل اسرائیل بی اساس است، اما همین ارتباط نیز می شد با جنجال و هیاهوی تبلیغاتی- سیاسی کمتری همراه باشد و به چشم اسفندیار لبنان در حوادث و رویدادهای احتمالی آینده تبدیل نشود!
    در مورد فلسطین، نقش رهبر جمهوری اسلامی در تشویق و حتی تحریک برای تقسیم این کشور به دو بخش تحت حاکمیت حماس و حاکمیت جنبش آزادیبخش فلسطین یک اشتباه استراتژیک بود که به نفع اسرائیل تمام شد.
    در مورد عراق و افغانستان نیز همین است. یعنی کشیده شدن عراق به جنگ شیعه و سنی و تیرگی روابط ایران با تمام کشورهای خلیج فارس و در افغانستان سیاست دو سویه میان دولت کابل و طالبان افغانستان. نشستن روی دو صندلی که سرانجام هر دو آنها از زیر پای ایران کشیده خواهد شد.
    اکنون بحث بر سر این نیست که پرونده این شکست در تمام ابعاد آن باز شود، چنان که خواه نا خواه در آینده و در زمان خودش خواهد شد، بلکه بحث بر سر اینست که وی دست از سماجت در ادامه این سیاست بردارد و در جهت توجیه آن تلاش نکند. چنان که در همین بازدید روزهای گذشته خود از صنایع نظامی و در سخنرانی کوتاهی که در جمع فرماندهان سپاه کرد چنین کرد. بحث بر سر شهامت در پذیرش اشتباه است. حداقل اگر نه بصورت علنی و درحد جسارتی که آیت الله خمینی برای پایان دادن به جنگ با عراق داشت، در خفا و با عقب نشینی بی سر و صدا از این سیاست و همراهی با دولت برای بازگرداندن فضای عمومی و سیاسی کشور به سالهای پیش از این سیاست. یعنی جمع کردن فضای امنیتی، کوتاه کردن دست سازمان اطلاعات سپاه از دخالت در تمام امور مملکتی بمانند ساواک دوران شاه و نظمیه دوران رضاشاه، باز کردن در زندان ها به روی زندانیان سیاسی که در عمل منتقدان سیاست های اتمی و نظامی وی بودند، برداشتن دست خود از پشت شبکه مداحانی که معلوم نیست در یک چرخش سیاسی به کدام طرف خواهند چرخید. مانند شعبان جعفری ها که مدافع آیت الله کاشانی بودند و مدافع شاه در کودتای 28 مرداد شدند. کوتاه کردن دست شورای نگهبان و حزب 600 هزار نفره و مزد بگیر آن از دخالت در انتخابات مجلسین آینده و دخالت در حوزه های رای گیری، قبول اصلاحات در قوه قضائیه و بیرون آوردن آن از انحصار یک طرز تفکر مذهبی. قطع پیوند سپاه با قوه قضائیه و قوه مقننه، ضابطه مند کردن درجات نظامی و فرماندهی ها در سپاه و دهها اقدام دیگر که همه آنها در چارچوب تغییر سیاست شکست خورده نظامی عملی و ضروری است.
    شاید ایشان هنوز امیدوار به نجات سیاست نظامی- اتمی خود و ادامه آن باشد. در اینصورت باید به او توصیه کرد کمی تاریخ سلاطین ایران را مطالعه کند!

     
  33. دوستدار نوری زاد

    سلام چندباره
    قربان چه ایده منطقی و قابل دسترسی ارائه داده اید. برای اینکه ایده عالی شما بتواند رسالت انسانیش را به نحو احسن انجام دهد اعتقاد دارم که شما تیمی از ما علاقمندانت را سازماندهی کن تا به درب سوپرهای محلات مراجعه و بعد از تهیه اسامی نیازمندان به شما تحویل شود سپس ترتیبی بدهید که توزیع کمک یا پرداخت قرض آنها با نظارت حضرتعالی باشد. ضمنا محل انتقال آمار را یا در قدمگاه روزانه شما باشد بهتر است اگر در قدمگاه نشد باید ترتیب قرار در محل دیگر را باید تدارک ببینی.

     
  34. شعله های امید

    http://tinyurl.com/m2q5jf9
    مردم شهر روانسر با حضور بر مزار مقتول توانستند که رضایت اولیای دم را جلب نمایند.
    جمعه ، 26 ارديبهشت 1393
    مرکز دموکراسی برای ایران: مردم شهر روانسر با حضور بر مزار مقتول توانستند که رضایت اولیای دم را جلب نمایند.
    کارزار لغو گام به گام اعدام، لگام ، با انتشار این گزارش نوشته است که این بار مردم روانسر به جای تماشای اعدام ، مانع انجام اعدام شدند.
    مطلب لگام را در زیر می خوانید:
    به جای تماشای اعدام، مردم شهر روانسر جمع شدند تا مانع اعدام شوند.
    در حرکتی زیبا و الهام بخش جمع زیادی از اهالی شهر و اعضای شورای شهر روانسر در استان کرمانشاه پس از حضور یافتن بر سر مزار مقتول با پای پیاده به سمت منزل پدری وی حرکت کرده و با خانواده وی دیدار کردند و از آنها خواستند تا از خون خواهی فرزندشان بگذرند.
    پیشتر شورای شهر روانسر با صدور بیانیه ای از مردم شهر دعوت کرده بود که روز ۲۵ اردیبهشت با حضور یافتن بر سر مزار “امید مرادی” و حضور در مقابل منزل مقتول از آنها بخواهند تا قاتل فرزندشان را عفو کنند.
    گفته می شود این حادثه نزدیک به شش سال پیش به وقوع پیوسته و پس از مجروح شدن امید مرادی از ناحیه قفسه سینه توسط یکی از دوستانش به نام “ع.م” و انتقال به بیمارستان وی جان خود را از دست می دهد. در حال حاضر قاتل در زندان دیزل آباد شهر کرمانشاه بسر برده و از سوی دادگاه این استان به جرم قتل به قصاص نفس محکوم شده است.
    این تجمع پس از بازگشت نمایندگان مردم و با بدرقه خانواده مقتول به پایان رسید.
    این حرکت مدنی و انسانی مردم روانسر یقینا در تاریخ انسانگرایی و خشونت پرهیزی ایرانیان ثبت و ماندگار خواهد شد.

     
  35. ايده خوبى است من خودم از خيلى سالها پيش ب چند مغازه قصابى ،نانوايى ،وسبزيفروشى جهت سىب زمينى،وبقالى جهت شيروكره پنير، هر ماهه پولى ميدم كه اونا بتشخيص خودشان افراد نيزمند واقعى كه براى خريد مايند ومشكل جدى دارند بتوانند رايگان ويا نصف قيمت ويا بصورت نسيه اگر قبول بصورت هديه نمكنند،مشكل مردم را حل كنند،بصورت ابرو مندانه، الحق دكن داران سالمى در نقاط محرم پيدا كرده ام كه اين خد كار خداست،

     
  36. خیلی عاقلانه تر از ریختن پول توی صندوق کمیته امداده که معلوم نیست تو جیب کی میره

     
  37. آقای نوریزاد عزیز دیدن عکس تو شعر شاملو را برایم تداعی میکند: به جستجوی تو بر درگاه باد میگریم در چهار راه فصول و بقیه رو بهتر از من میدانید. همیشه سالم و سر زنده و پایدار باشید.

     
  38. درود بر شما
    به ظاهر ایده خوبی است
    ساعتی پیش رفتم سوپری سر کوچه خرید کنم این موضوع را با ایشان در میان گداشتم جالب بود که گفت ما حساب دفتری داریم منتها برای افراد خوش حساب و پولدار که برای صرفه جویی در وقت حساب خود را بصورت هفتگی یا ماهیانه پرداخت میکنند و برای سایرین توجه من را به نوشته بر دیوار کرد حاوی این پیام لطفا با تقاضای نسیه یا پول دستی ما را از دیدار خود محروم نفرمایید ! و به صندوق صدقه در مغازه اش اشاره کرد و گفت غیر از خودم که مجبورم تا حالا کسی در این صندوق صدقه نداخته ! بنابراین میشه نتیجه گرفت اگر مردم پول در امام زاده های خودرو و صندوق های چور واجور ندازند حرکت مثبت تری است .

     
  39. فکر خوبیه. منتهی بصورت غیر قابل برنامه ریزی باید به سوپرها سر زد تا عده ای برایش برنامه ریزی نکنند. و خدای ناکرده کسی نتواند سو استفاده کند.

     
    • فکر کنم اهالی هر محل همدیگر رو بشناسند وقتی به خرد جمعی محل متصل شد سو استفاده هم منتفی است
      فکر خیلی بکری است

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

93 queries in 2617 seconds.