سر تیتر خبرها
دادگاه  خیابانی ( روز هشتاد و یکم)

دادگاه خیابانی ( روز هشتاد و یکم)

چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت – روز هشتاد و یکم

یک: جوان موتور سوار، کمی فربه بود. رفت و برگشت و ایستاد به تماشا. سرباز ریزه پیزه ی دمِ در اخطارش داد. جوان موتوری اعتنایی به او نکرد. ظاهراً به عکسِ مادر ستار بهشتی که بر تن پوشِ من می درخشید، علاقه مند شده بود. تلفنش را در آورد تا عکس بگیرد. سرباز ریزه پیزه هشدار داد که اگر عکس بگیری می برمت داخل. جوان موتوری اما سر به کار خود داشت و دوربینش را آماده می کرد. سرباز به داخل رفت و کمی بعد با دو سرباز کلاه قرمز بیرون آمد که در دست یکی شان باتوم بود. جوان موتوری تلفنش را بالا برد و به سرباز باتوم به دست اشاره کرد که یک عکس می گیرم و می روم.

مگر می شود؟ سرباز همینطور که به سمت او می رفت، باتومش را در هوا می چرخاند. که یعنی مگر دستم به تو نرسد. جوان که اوضاع را قمر در عقرب یافت، با دلخوری تلفنش را داخل ساک کوچکش گذارد و سر موتورش را برگرداند و در جهتِ خلافِ بزرگراه به راه افتاد و از باتوم رسِ سرباز دور شد. کمی جلوتر اما، دور زد و به جریانِ جاریِ بزرگراه پیوست تا از آن حوالی بگذرد و برود. او باید از کنار سرباز باتوم به دست می گذشت. سرباز چه کرد؟ باتومش را بالا برد و به محض این که جوان موتوری به او رسید، گرومبی بر پشت او کوفت. جوان موتوری عصبانی شد و برای سرباز و کس و کارش خط و نشان کشید و رفت.

دو: یک مرد شکم بر آمده ی پنجاه ساله که صورتی آرام و شرموک داشت، از داخل اطلاعات بیرون آمد و نیم توقفی کرد و از من پرسید: حالا چرا مادرِ ستار بهشتی؟ گفتم: اگر کربلا برای تشیع یک سئوال بزرگ و بی پاسخ است، ستار بهشتی نیز برای این روزهای ما یک پرسشِ بزرگ و یک خونِ انکار شده است در همان امتداد. درهمین لحظه یک جوان موتوری لاغر و عینکی که کوچکیِ صورتش را می شد از پس ویترینِ کلاه ایمنی اش مشاهده کرد، آمد و داد زد: مرگ بر منافق. و پیروزمندانه گاز داد و رفت. مرد اطلاعاتی رو کرد به من وگفت: می بینی چه کرده ای با خودت؟ گفتم: شما نگاه کنید که با مردم چه کرده اید.

سه: کمی بعد جوانِ فربه را دیدم که پیاده اما مصمم به سمت من می آید. موتورش را در جایی گذارده بود و محکم قدم بر می داشت. مستقیم داشت می رفت سمت درِ ورودیِ وزارت. از من که گذشت، به او گفتم: سر به سر اینها نگذار پسرم. گفت: این نباید مرا می زد. این را گفت و رفت سراغ سرباز ریزه پیزه و چیزی به او گفت. کمی بعد دو اتومبیل اطلاعات یکی پژو 405 یکی پژو 206 از در بیرون زدند و جوان موتوری را کمی دور از من و در خیابانِ دیوار به دیوار اطلاعات دوره کردند و زیر و بالای ساکش را کاویدند. جوان اما بسیار قاطع و خونسرد بود و نمی دانم به کجا و به چه کسی زنگ می زد و با حرکات دستش نشانیِ آن حوالی را به فردی که در آنسوی خط بود می داد. یکی از مأموران اطلاعات دست به بیسیم برد و چیزهایی گفت. جوان بی آنکه واهمه ای داشته باشد دست بر سقف پژو 206 گذارده و طلب خود را از مأموری که داخل نشسته بود واخواهی می کرد.

چهار: یک زن و مرد شصت ساله از پله های پلِ عابر به زیر آمدند. بر سر مرد کلاهی بود و کلاهی نیز در دست داشت. هر دو قامتی کوتاه داشتند و سخت مهربان به نظر می رسیدند. بانو نرسیده سلام گفت و ادامه داد: ما از مشهد به شوق شما آمده ایم اینجا. و گفت: ما قدر شما را می دانیم که یک تنه جور همه ی ما را می کشید. مرد رشته ی کلام را از به دست گرفت و گفت: مبادا کم بیاورید آقای نوری زاد که چشم خیلی ها به شماست. زن گفت: مطلبی نیست که از شما منتشر شده باشد و ما نخوانده باشیمش.

مرد که پزشک بود، یکی از کلاه هایش را به من تعارف کرد و گفت: آفتاب است این را بر سر بگذارید. گفتم: سپاس از شما، من خود کلاه دارم داخلِ کوله. مردِ پزشک بار دیگر مرا به ایستادگی ترغیب کرد. گفتم: من بی ذره ای تردید به راهم ادامه خواهم داد. و گفتم: برای همچو منی ایستادگی به ملات ویژه ای محتاج است که عزیزانی چون شما آن را با فورانی از محبت و همدلی تأمین می کنید. و گفتم: با این همه انرژیِ گوارایی که من از شمایان تناول می کنم مگر می شود به سمتِ سستی پای گذارم؟ مرد پزشک گفت: پیشتر نیز برای شما نوشته ام، که: شما به مرز عاشقی نزدیک شده اید. برای فردی چون شما که خود را نمی بیند، هیچ هجومی و هیچ هیاهویی باز دارنده نیست. و گفت: شما در این مرحله هرچه بکنید درست و شایسته است ما با شماییم و در کنار شما.

پنج: جوان موتوری هنوز به پرسش های مأموران اطلاعات پاسخ می گفت و برگه هایی را از ساک کوچکش در می آورد و نشانشان می داد و تا فرصت پیدا می کرد به یکی زنگ می زد در همانجا. همینجا بود که نگاه من و مأموران بهم تلاقی کرد. برای آنها دست بالا بردم. با تبسم پاسخم دادند با بالا بردن دست. پیگیریِ مصرانه ی جوان موتوری بجایی کشید که اطلاعاتی ها سرباز باتوم به دست را فرا خواندند و با جوان موتوری مواجهش کردند. سرباز با اشاره به من چیزهایی به مأموران گفت.

گویا در آنجا دادگاهی سرِ پایی تشکیل شده بود. کمی بعد سرباز ریزه پیزه نیز به دادگاه خیابانی فرا خوانده شد و او نیز با اشاره به من که در قدمگاه قدم می زدم، برای مأموران چیزی گفت و سرِ پستش باز رفت. معلوم بود که پیروزِ آن دادگاه، جوان موتوری است. چرا که او پای در یک کفش کرده بود و می خواست بداند برای چه باتوم خورده است. برخلاف بسیاری از ما که باتوم و فحش می خوریم و تحقیر و غارت می شویم بی آنکه اصراری برای دانستنِ چرایی اش داشته باشیم.

شش: کار بالا گرفت. دو مأمور دیگر اطلاعات آمدند و با نگاهی معنا دار اما گذرا به من، در مجاورتِ قدمگاه به اتومبیلی تکیه دادند و چشم دوختند به دادگاه خیابانی. اینها را احتمالاً برای احتیاط خبر کرده بودند. برای این دو نیز دست بالا بردم. ناگزیر جوابم را دادند. با تکان سر. بی آنکه تمایلی به این سلام و علیک تحمیلی داشته باشند.
دو کارگر شهرداری که لباس های فسفری به تن داشتند، یک اتومبیل پژو پارس را با کمک راننده اش هُل دادند و آوردند درست در کناره ی قدمگاه وانهادند و رفتند. سرباز دم در اعتراض کرد. راننده گفت: خراب است چکار کنم؟ و تلفن زد به جایی که لابد تعمیرگاه بوده یا به دوستی که بیاید و او را از این مخمصه برهاند. جوان موتوری هنوز دست بر سقف پژو 206 گذارده بود و می پرسید و پاسخ می گفت.

هفت:
راننده ی پژو پارس از من نشانیِ قدمگاه را می پرسید که سرباز دم در داد و قال سر داد که: با این صحبت نکن. سر و صدای سرباز دم در و تماس های پی در پی او با مأموران اطلاعات، راننده ی پژو پارس را واداشت که ماشینش را هل بدهد و ببرد به جایی دیگر. آن دو مأمور اطلاعات که برای احتیاط آمده بودند آنجا، رفتند کمک. من نیز رفتم. یک موتوری نیز سر رسید با جوانی که بر ترکش نشانده بود. هر دو به من ابراز محبت کردند. با اشاره ی من، جوانِ تَرک نشین نیز آمد کمک. پژو را هل دادیم و بردیم چسباندیم به اتومبیل 405 اطلاعات در خیابان دیوار به دیوار. درست همینجا بود که یک مأمور برترِ اطلاعات با موتور سیکلتِ دو سیلندرش از داخل بیرون آمد تا به ماجرای جوان موتوری رسیدگی کند.

او را پیشتر یکبار دیده بودم و با ” قوی ترین مرد ایران” توصیفش کرده بودم. با این تلمیح که وی پوستی بود کشیده شده بر اسکلت اما همو بهنگام راه رفتن دستهایش را از هم می گشود و قدم بر می داشت مثل پهلوانان زور خانه. این پهلوان با پیراهن بدون یقه ای که به تن داشت و کت و شلوار بهاره، مأمور بر ترِ سایرین بود و همه احترامش می کردند و گوش بفرمانش بودند. پهلوان، از دور رفت و آمد مرا می پایید و برگه های جوان موتوری را وارسی می کرد. عجب دادگاهی شده بود آنجا. همه ی مأموران، پهلوان را دوره کرده بودند و پهلوان آمده بود تا در باره ی آن باتومی قضاوت کند که بر پشت جوان موتوری خورده بود.

هشت: مردی آمد شصت و چند ساله. دست داد و ابراز محبت کرد. به او گفتم: اطراف شما را اطلاعاتی ها پر کرده اند. امکان دارد بیایند و از شما کارت شناسایی بخواهند. محکم در آمد که: بیایند. و محکمتر گفت: بیایند من منتظرشانم. و انگار که زده باشد به سیم آخر، قاطعانه گفت: اگر بیایند می دانی چه به شان می گویم؟ می گویم من سال 57 یک غلطی کرده ام و به این نظام آری گفته ام و اکنون آمده ام آن غلط را درستش کنم و بگویم نه. گفت: برای پس راندن این سقف گند آلود باید زحمت کشید و هزینه داد و من پای آن ایستاده ام تا آخر.

قوی ترین مرد اطلاعاتی که پوست بود و استخوان، سوار موتور دو سیلندرش شد و آمد در اطراف ما جولان داد. مرد که بازنشسته ی آموزش و پرورش بود گفت: این را بگویم و بروم. من توسط پرورش وزیر متوفای آموزش و پرورش رسماً دعوت شدم برای خبرچینی و جاسوسی میان کارکنان وزارتخانه. قبول نکردم و سالها چوب این تمرد را خوردم.

نه: یک جوان آمد که دلسوز موسیقیِ زیر زمینی بود. به او نیز هشدار دادم که اوضاع اضطراری است. مثل شیر در آمد که: باشد. هم کارت شناسایی آورده ام هم کارت بانکی. این جوان که یک بار دیگر نیز به اینجا آمده بود، در باره ی بی پناهی و رها ماندگی و مظلومیت جوانانی گفت که ناچاراً به موسیقیِ زیر زمینی روی برده اند. گفتم: اگر قوه ی عاقله ای در این میان بود همین استعدادها را ساماندهی می کرد و بهترین آثار هنری را از همین جوانان به جامعه ی موسیقی تقدیم می کرد. وگفتم: با هنرمند جماعت نمی شود چماقی برخورد کرد. ایجادِ هر تنگنایی برای هنرمند، او را به کشف گریزگاهی ناگزیر تحریک می کند. گفتم: آقایان عمامه ها را بالا تر بگذارند و دکمه های بیخ گلو را محکم تر ببندند بخاطر هزاران ترانه و تصنیف بی در و پیکرِ تولید شده توسط همین جوانان بخت برگشته و بی پناه.

قوی ترین مرد اطلاعات، باز سوار موتورش شد و آمد در اطراف ما جولان داد. به جوان زیر زمینی گفتم: این بنده ی خدا دارد با زبان جولانِ موتوری اش با تو سخن می گوید. گفت: چه بهتر. ببیند و بداند که ماها نمی ترسیم. سر زدن به یک هموطن مگر جرم است؟ وگفت: من تا حرفم را نزنم نمی روم. بگذار فعلاً بچرخد. و از جوانانی گفت که با همه ی استعداد موسیقایی ای که دارند، تک نفره یا گروهی می روند و در گذرگاهی می نشینند و برنامه اجرا می کنند. گفت: این کار اگر چه در آمدی نیز برای این جوانان دارد اما آنچه که مطلوب تر است، این است که این اجراهای پیاده رویی، بهترین فرصت است برای تمرین. چرا که اغلب این بچه ها جا و مکان مناسبی برای تمرین ندارند. این را که گفت، مرا تنگ در آغوش گرفت و دم گوشم گفت: می بوسمت تا اطلاعاتی ها بدانند چقدر برای ما عزیزی.

ده: مردی آمد به معنیِ واقعی پهلوان. بر و بازویی ستبر داشت و قامتی بلند. یک کیسه ی پلاستیکی به دستم داد و گفت: این نظام دو تا کار جبران ناپذیر با شخص من کرده که حالا حالا ها ترمیم پذیر نیست. یکی این که سرزمینِ مرا زخمی کرده یکی خودم را. اینها کاری با من کردند که من عشقم را جوانی ام را کارم را آرزوهایم را بچشم خودم دیدم که تباه شدند و نابود شدند. درهمین هنگام دوست قدیمی ام نیز آمد. مردان اطلاعاتی در آن اطراف در هم می لولیدند و هنوز جوان موتوری به خواسته اش که ندانستم چیست نرسیده بود. یک مرد قرمز پوش نیز آمد و به جمع ما پیوست. پشت بندش پیرمردی آمد که روز دوشنبه با یک دانه سیب به دیدنم آمده بود و بازنشسته ی شرکت فولاد بود. شدیم چند نفر؟ پنج نفر. این خودش یعنی اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی.

قوی ترین مرد اطلاعات ، این بار پیاده آمد سراغ ما و از دور همه را به پراکنده شدن دستور فرمود. یک به یک همه رفتند و من و قوی ترین مرد اطلاعات تنها ماندیم. پرچم به دوش از کنارش رد شدم و گفتم: چطوری پهلوون؟ ناگزیر و با اخمی فرو خورده پاسخ داد: ای بدک نیستیم. و من از این ای بدک نیستیمِ او دانستم که وی اصلاً حال خوشی ندارد از این بساطی که من آراسته ام آنجا.

یازده: عجبا که جوان زیر زمینی باز آمد. گفت: من در راه که می رفتم با خودم گفتم نکند این اطلاعاتی ها فکر کنند من ترسیده ام و رفته ام. برگشتم تا نشان بدهم رفتنِ من بخاطر ترس نبوده. به جوان گفتم: حالا شما کوتاه بیا. کمی بعد همه رفته بودند. هم جوان موتوری و هم اطلاعاتی ها و هم قوی ترین مرد اطلاعات که پوست بود و استخوان. در راه بازگشت، از داخل کیسه ی پلاستیکی ای که مرد سینه ستبر به دستم داده بود، یک سی دی بیرون آوردم و یک بسته عکس.

سی دی، موسیقی بود. کار مشترک استاد حسین علیزاده با آقای ژیوان کارسپاریان. عنوانش؟ به تماشای آب های سپیده. بسته ی عکسها را جمعیت هلال احمر منتشر کرده بود. از گرسنگان آفریقا. به اسم: صلح و دوستی، برای همه، برای همیشه. راستش این کار هلال احمر را نتوانستم توجیه کنم. یک این که از نگاه حکومتی، باید عکسهای گرسنگان سوریه و لبنان و افغانستان را منتشر می کرد هلال احمر. و دو این که خودِ ما از همین تهران گرفته تا نواحی دور مرزی، گرسنگانی داریم که باید صلح و دوستی را در میان آنان کاوید.

دوازده: پنجشنه و جمعه را در قدمگاه نخواهم بود. شنبه و یکشنبه را اما چرا. هستم. می رسیم به دو شنبه که استثنائاً نیستم. باز از سه شنبه روال همیشگی قدمگاه شروع می شود. پس تنها من دوشنبه ی هفته ی آینده را در قدمگاه نخواهم بود. و البته روزهای تعطیل و پنجشنبه ها و جمعه ها را نیز. تا مگر اوضاع بر چه روندی سامان پذیرد از این پس.

محمد نوری زاد
بیست و پنجم اردیبهشت نود و سه
به صفحه ی من در فیسبوک نیز سر بزنید: https://www.facebook.com/m.nourizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

89 نظر

  1. سلام مزدور
    فکر کردی منم مثل این افراد ، ساده لوحم
    چقدر از وزارت اطلاعات پول میگیری تا واسه اونا کار کنی؟
    دنبال چی هستی خائن وطن فروش ؟
    واقعا همه مارو احمق فرض کردی مرتیکه شستشوی مغزی؟
    مگه میشه جلوی یک تشکیلات اطلاعاتی اینطوری جولان بدی و اونا با تو کاری نداشته باشند ؟
    اینو بدون من ساده نیستم و گول نمیخورم و عمرا بیام پیشت …
    توصیم به آزاد مردای ایران اینه که گول حرف این شیاد رو نخورن

     
    • سلام دوست زرنگ و هفت خط … امیدوارم همه مثل تو گول!!!!!! نخورن….
      راستی یه بزرگی بهم میگفت: هزارتا زرنگ(مثل تو) نوکر یکی مثل من ////!!!
      اینقدر ادعات نشه از ته چاه سر در میاریا

       
  2. آقای دوستدار نوری زاد. شما مثلا با هدف تمجید نوری زاد به پاچه خواریش افتادی که مثلا چی بشه؟ بعد از کلی مدح و ثنا و بت واره سازی از وی؛ پیشنهادی به آقای نوری زاد داده ای که روزها رو به گرمی می روند و برای پیشگیری از گرمازدگی ناشی از اطراق در مقابل وزارت اطلاعات به او گفته ای چتری بر کوله نصب کند. آخه دانشمند ننوشتی چتر چند نفره باشه قطعا شما فقط نوری زاده را دیده ای و در ذهنت چتر تک نفره شکل گرفته اما من پیشنهادت را تکمیل می کنم چتر باید دونفره باشه تا استاد و مرادت نوری زاده با مخاطب زیرش بروند و از هرم گرما ناراحت نشوندد

     
  3. دوستدار نوری زاد

    با سلام بر نوری زاد قهرمان
    استاد شما دیگه داری از دروازه تاریخ عبور می کنی. ثابت قدم در دیدار با بهائیان و فعال در دیگر مجامع و ثابت قدم در حضور روزانه در برابر وزارت اطلاعات.اما قربان یواش یواش هوا رو به گرمی می رود. اگر حمل بر چیزی نگیری معتقدم که یک چتر بر فراز کوله پشتی ات ببندی تا از تیزی و داغی آفتاب در امان باشی و مبادا خدای نکرده گرمازده بشی. نوری زاد مهربان شما دیگه مال خودت نیستی ما مستضعفین حالا حالاها بهت نیاز داریم.

     
  4. دوستان عزیز و گرامی
    سوالی هست که از ذهن من بیرون نمی رود
    آیا در بین دوستان این محفل به غیر از دوستان محترم جنابان مرتضی و مصلح و صالح که پیش از این به سوال من پاسخ داده اند
    آیا هست کسی که راضی باشد قوانین ایران بین هموطنانمان تبعیض قایل شود؟ دلیل؟

     
    • نحوه سوال مغالطه آمیز است ،گویا کسی گفته است که در مقام تقنین باید از اول تا آخر قوانین را تبعیض آمیز نوشت! چنین نیست دوست من،رویکرد کلی عقلی این است که قوانین باید بدون تبعیض باشد،و تبعیض ناروا عقلا ممنوع است،و این یک بحث صغروی است که در شریعت روی فلسفه ها و مصالحی که خالق انسان تشخیص داده است در برخی موارد تبعیض روا هست مثل مساله تفاوت ارث زن و مرد و غیرو
      بنابر این صورت سوال و مساله شما معیوب است. علاوه اینکه نظر خواهی باید در سطح عموم جامعه باشد و نه با پشتگرمی به اینکه تعداد دوستان سکولار اینجا بیشتر است!
      خوب است سکولارها در نظر خواهی ها هم مطابق ادعایی که دارند تکنیک های علمی نظر سنجی را مراعات کنند!

       
  5. مرغ باغ ملکوت

    یارانه حق خیلی خیلی مسلم ماست! (خیلی)

    پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد. از او پرسید: «آیا سردت نیست؟»

    نگهبان پیر گفت: «چرا ای پادشاه، اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم«.

    پادشاه گفت: «من الان داخل قصر می‌روم و می‌گویم یکی از لباس‌های گرم مرا را برایت بیاورند«.

    نگهبان ذوقزده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد.

    صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود: «ای پادشاه، من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می‌کردم. اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد«.

    البته خدا را شکر که حکومت ما پادشاهی نیست و یارانه از کیسه خلیفه نیست. که همان پول باد آورده نفت است که از جیبی به جیب دیگرمان میرود! و اگر هم قرار باشد در جیب کسی دیگر برود حداقل من دوست ندارم حتی به واسطه ریاست محترم جمهور جناب آقای دکتر روحانی باشد. هر چند انتخاب او به این سمت بهترین انتخاب ممکن بود. و هر چند ایشان در بدترین شرایط، ریاست قوه مجریه را به دست گرفت.

    اما اگر ایشان بخواهند و درخواست کنند. من و مطمئنا عده کثیری از هموطنان حاضریم علیرغم نیاز خودمان به یارانه آن را برای مخارج اعلام شده از جانب ایشان به شماره حسابی که اعلام میکنند واریز کنیم . ولی باید ایشان و رئیس جمهورهای آینده بدانند که این پول کمکی از طرف ما مردم است که برای اداره کشورمان به منتخبین خودمان داده می شود. و ارث پدرشان نیست. و البته باید به طریق ممکن و مطمئن قانونی نظارت ما مردم بر هزینه کرد آن تضمین شود که خدای ناکرده، زبانم لال هر گونه که دلشان بخواهند خرج و بذل و بخشش ننمایند. به طور مثال کمک من که برای تامین هزینه دارو است بدون رضایت من سر از بازار مسکن در نیاورد. که اگر اینگونه بود ما بتوانیم این کمک را به رییس منتخب دولت (دولت) قطع کنیم.حتی اگر دولت نسبتا محبوبمان باشد. تا یاد بگیریم اداره مملکت به دست مردم یعنی چه…

     
  6. با درود

    همانگونه که گمان می کردم، دیدگاه پیشین مرا فرصت طلبان (اطلبان صلاح) و پیروان آنان خوش نیامد! بخشی از آنان که براستی ناآگاه و نادان اند، ولی بخشی دیگر که گرداننده اند، خود را به ناآگاهی و نادانی زده اند، و هم از توبره می خورند و هم از آخور و مردم را هم از چشم جانور آزمایشگاهی می بینند!

    نمونه ای بس کوچک ولی شرم آور از گفته های یک فرصت طلب:

    صادق بیهوده کلام (زيباکلام): “من يک موی محمدبن عبدالله را به ۱۰۰ تا کوروش، داريوش، خشايار، تخت جمشيد و ايران و گذشته آن نمی‌دهم.”

    این فرصت طلبان باید ماننده آقای نوری زاد و هم اندیشانش، گذشته ی خود و دستگاه اهریمنی اسلامی را به چالش بکشند، رسوا کنند و از مردم پوزش بخواهند، ولی اگر نکنند، ماننده دزدانی چراغ بدست هستند!

     
    • با سلام

      جناب نوري زاد

      چرا به فردي ديو صفت اجازه مي دهيد به دانشمند فرزانه اي مانند دكتر صادق زيبا كلام با عبارت ناشايست اهانت

      كند

      شما كه مارا نصيحت مي كنيد به همديگر احترام قائل شويم

      آيا اين يك بام و2 هوا نيست

       
  7. فقط خدابهت قوت بدهد آقای نوریزاد
    وهمو ازت محافظت نماید

     
  8. با سلام

    در كشور هاي عربي همسايه ايران نظام بانكداري اسلامي به شيوه ي صحيح در عمل اجرا مي شود

    مثلا در كشور كويت مبالغ زيادي به عنوان قرض الحسنة به متقاضيان داده مي شود

    وام ازدواج نيز 6000 دينار است

    هر دينار كويت در حدود 10000 تومان است

    6000×10000=60000000 تومان

    60 ميليون تومان وام ازدواج در كويت

    ……………………………………………
    جالب است بدانيد كه اين مبلغ براي افراد منأهل است كه قصد دارند همسر دوم بگیرند

    ……………………
    http://www.el-balad.com/593813

     
  9. چرا سفر پیتر آیزنمن معمار نام‌آور آمریکایی به ایران لغو شد؟

    هنرآنلاین، از چند ماه پیش، موسسه “بنامید” به علاقه‌مندان حوزه معماری و جامعه معماری کشور قول داده بود که پیتر آیزیمن را برای شرکت در سومین همایش بین‌المللی معماری معاصر به ایران دعوت می‌کند. این دعوت از سوی این چهره معماری معاصر جهانی نیز پذیرفته شده بود و قرار بود آیزنمن، بیست و سوم و بیست و چهارم اردیبهشت‌ماه در برج میلاد حضور پیدا کند تا همایشی با نام “پیتر آیزنمن؛ از دیروز تا فردا” در حضور او برگزار شود اما اعتراض برخی از چهره‌های معماری و انتشار متنی از سوی عبدالحمید نقره‌کار، سفر پیتر آیزنمن به ایران را منتفی کرد….
    ——————————-
    سلام دوست گرامی
    اجازه می دهید از علاقمندان به این موضوع دعوت کنیم ادامه مطلب را از طریق لینک زیر دنبال کنند؟
    سپاس
    http://news.gooya.com/politics/archives/2014/05/news.gooya.com

     
    • جناب نوری زاد عزیز
      بنده در ابتدا تصور می کردم یک خبر عادی و چه بسا تخصصی است
      لیکن هنگامی که دیدم دلایل سیاسی و اعتقادی! موجب شده تا این همایش معماری تشکیل نشود خواستم با دوستان در میان بگذارم تا ببینیم اندیشه دینی ما را به کجا کشانده که یک با یک معمار سرشناس علاقمند به ایران چنین می کنیم.

       
  10. با سلام

    جناب نوري زاد

    توقع داريد با اشخاص بي سواد كه در هر زمينه درفشاني مي كنند محترمانه برخورد كنيم وآنها را نصيحت كنيم

    نمونه اي ديگر از اين افراد اينچنین درفشاني مي كند

    همایون
    3:19 ب.ظ / می 15, 2014

    امیر علی جان٬ همانگونه که گفتی پیامبر در ۴۰ سالگی به پیامبری (مبعوث) شد. پیش از آن که بیدین نبود. از نام عمویش عبدالله (عبد الوی به عبری) میتوان نتیجه گرفت که محمد در یک خوانواده کلیمی بدنیا آمده و بزرگ شده. بیادمان بیاید که در سالهای نخست همراهانش مانند دیگر کلیمیان نماز بسوی اورشلیم میگذاردند. دغدقه پیامبر از نخست بت پرستی اعراب بود. و میخواست مردم را به دین و کیان بگمان او راستین ابراهیمی بازگرداند
    ………………………………..

    سطح معلومات را نظاره كنيد

    عبدالله عموي پيامبر بوده ؟؟؟؟؟ جل الخالق

    محمد در خانواده اي كليمي به دنيا آمده؟؟؟؟

    عبارت خانواده را نيز به اين صورت نوشته است … خوانواده

    ———————–

    با این همه عبدالله گرامی، کم سوادی یا اشتباه یک فرد حتی این اجازه را به من و شما نمی دهد که نقد یا نظر او را به وادی تحقیر و ناسزا در اندازیم. که اگر اینگونه بود، از این سخنان نغز آنقدر در مراودات جاری آیت الله ها و شخصیت های رسمی کشوری هست که مگو و نپرس. آنگونه با منتقدین سخن بگوییم که دوست داریم دیگران با ما آنگونه بگویند.
    سپاس

     
    • آن ها را به باد فحش و ناسزا و ملحد و کافر و زندقه و اگر هم شد کتک مفصل بگیریم تا دیگر از این غلط ها نکنند

       
  11. بچّه جوادیه

    • طرح ساخت هزار مسجد اتاق بازرگانی ایران به کجا رسید؟
    • آیت‌الله سیدمصطفی محقق احمدآبادی معروف به محقق‌داماد، مجتهد، حقوقدان و استاد حوزه و دانشگاه است. او که از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۳ ریاست سازمان بازرسی کل کشور را عهده دار بوده‌است. طبق گزارش ایرنا گفته:« این فرد در تلویزیون خطاب به زنان می گوید:از آنان می پرسیم چرا حامله نمی‌شوید به ما پاسخ می‌دهد که ترکیبم به هم می‌ریزد. ای مرده شور ترکیبت را ببرد.»
    • فرشاد مومنی: تنها راه نجات اقتصاد ایران تقویت تولید است/ سیاست اعانه ای به نتیجه نمی رسد

    ایران مملکتی است که در آن اتاق بازرگانیش دنبال مسجد سازی است، در تلویزیون به مردم فحش می دهند، حکومتش معتقد است باید به جای راه اندازی تولید به مردم اعانه دهد، در بانک که پول میذاری نصفش میپرد، خلبانهاش استاد فرود بی چرخ هستند، بنزینش سرطانزاست، میری فارغ التحصیلیت را جشن بگیری قطع نخاع میشی، ماشین وطنی وسط خیابان آتش می گیرد و جالب آنکه رهبریتش دوست دارد لب خزینه هم بنشیند!!

    نتیحه اخلاقی: اینجا ایران است..سرزمین ولایت..نورچشم عالم امکان..سرزمین شیعه قالتاق!!

     
    • جمعه 26 اردیبهشت 1393 – 08:00:00 چاپ
      امتیاز به مطلب 66 نفر
      آیت‌الله محقق‌داماد: در تلویزیون شخصی هست که به ملت توهین می‌کند
      فرهنگ > تلویزیون – آیت الله محقق داماد از برخی سخنرانی‌ها در رادیو و تلویزیون ایران انتقاد کرد.

      به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، او که در نخستین سمپوزیوم «بررسی جنبه‌های فقهی، حقوقی و اخلاقی مراقبت‌های پایان حیات بیماران» سخن می‌گفت، به این موضوع اشاره کرد که « در تلویزیون شخصی هست که در سخنرانی‌های خود به ملت توهین می‌کند.»

      آیت‌الله سیدمصطفی محقق احمدآبادی معروف به محقق‌داماد، مجتهد، حقوقدان و استاد حوزه و دانشگاه است. او که از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۳ ریاست سازمان بازرسی کل کشور را عهده دار بوده‌است. طبق گزارش ایرنا گفته:« این فرد در تلویزیون خطاب به زنان می گوید:از آنان می پرسیم چرا حامله نمی‌شوید به ما پاسخ می‌دهد که ترکیبم به هم می‌ریزد. ای مرده شور ترکیبت را ببرد.»

      او که دانش آموختهٔ حوزهٔ علمیهٔ قم، دانشگاه تهران و دانشگاه کاتولیک لوون است، تاکید کرد: «وای بر ما که این چنین در تلویزیون به ملت توهین می‌شود و ما سکوت می‌کنیم.»

      آیت‌الله محقق دادماد با بیان این که «خوشبختانه این فرد در لباس روحانیت این حرف‌ها را نمی‌زند و گرنه من از خجالت می‌مردم، گفت:«چند وقت پیش هم به مقامات مسئول و ارشد نظام نامه‌ای نوشتم و گفتم که چرا به این فرد اجازه سخنرانی داده می‌شود؟»

      او که او فرزند سید محمد محقق داماد و نوهٔ دختری حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی بنیان‌گذار حوزهٔ علمیهٔ قم است، در این همایش مهربانی را یک رفتار جمعی دانست و اقزود: «نمی‌شود در جامعه ای که همه خشن رفتار می‌کنند یک فرد مهربان باشد.»

      5757
      بچه جوادیه دوست عزیز اشتباه به عرض شما رسانده اند
      شخصی که توهین به زنان از جمله خواهر و مادر خود کرده ارزغندی بوده که ادعا داره که تحصیل کرده است و محقق داماد ناراحت از چرندیات پورازغندی است.

       
  12. ///// آیت الله های عمامه بر سر که از ترس سکوت می کنند و در برابر ظالمان نمی ایستند.خدا لعنتشان کند.

     
  13. ﺟﻨﺎﺏ ﺑﯽ ﮐﻨﺶ
    ﺩﺭﻭﺩ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ
    ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺟﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﺟﺎ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﺴﺮﺍﯾﯽ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﺷﺪﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﯼ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﺪﺍﺩﯾﺪ. ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﯿﺪ. ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﺑﻬﺮﺍﻡ ﻭ ﺗﺎﺯﯾﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺧﺮ ﺑﺮﺳﺎﻧﯿﺪ. ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻣﺎ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺟﻨﺲ ﺍﺻﻞ ﻭ ﺑﺪﻝ ﺭﺍ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ.

     
    • خادم الحرمين

      چشم ، حتماً

       
    • انشالله بعدن

       
    • دوستان عزیز
      نوشتۀ جناب بردیا، یک مطلبِ جدّی بود خطاب به جناب بی کنش.
      نمی دانم چرا دوستانمان: خادم الحرمين و عبدالله* و مرتضی، موضوع را به طنز آلودند؟
      پس بجاست که من نیز بنگارم که:
      دوستانِ عزیز، مگر خبری شده؟
      نکند که شما خبر خاصی دارید، و آن اینکه، جناب بی کنش، در مملکتِ بلا زدۀ ما، دچارِ مشکلی شده اند؟!
      اگر که نه، پس این انشاالله و انشاءالله و … ، برای چیست؟

      جناب بی کنش گرامی، ما سخت چشم به راه ادامۀ سلسله نوشتار شماییم.

       
      • جناب حامي سلام

        خوشحالم كه دوباره مي نويسيد

        اين موضوع انشاء الله بعدا توسط جنابين خادم الحرمين و بيكنش
        شفاف خواهد شد
        موفق باشيد

         
        • سلام آقا مرتضی گرامی
          سپاسگزارم از لطفتان، گرچه (غیر از یک مدتِ کوتاه) در سایت حضور داشته و کامنتهایی نیز گذاشته ام.
          اما در موردِ این جنابان که شما آنها را یکنفر اطلاق می فرمایید:
          تصورم بر آن است که جناب خادم الحرمین شخصی است چون شما (احتمالاً روحانی و دانش آموختۀ حوزه).
          ظاهراً ایشان نیز همانندِ بسیاری از طلابِ حوزه که از دین و حوزه روی برگردانده و بر ضدِ آن حرکت نموده اند، از دینِ اسلام روی برتافته و به افشاگری پرداخته است! راهی که جناب کسروی سالهای گذشته رفت و یا جناب خلج و دیگران در همین دوران، می روند!
          حال آنکه، جناب بی کنش، دانش آموختۀ مکتبِ دیگری است.

          راستی، یک نکته! می توانید بفرمایید که چه ایرادی دارد که این دو شخص، یکی باشند؟
          چگونه میتوان پی برد که جنابعالی و بنده، در فضایِ مجازی، دارای یک امضاء و یک شخصیت، هستیم؟
          اگر در فضایِ مسمومِ جامعه (و متاسفانه حتی در یک فضایِ مجازی!)، که انگ ها بسرعت بکار میافتند و شخصِ مقابل را آماجِ تهمت و تخریب قرار می دهند؛ شخصی بخواهد دو موضوعِ متفاوت(مثلاً یکی نقدِ دین و دیگری ارائۀ اندیشه های فردوسی) را برای دوستانِ دیگر طرح نموده و اطلاع رسانی کند، مجبور گردد که با دو امضایِ متفاوت، قلم فرسایی نماید؛ چه ایرادی دارد؟؟
          یادتان هست؟ بمجردِ آنکه جناب “دانشجو” بیان داشت که “من نظامی هستم و آنهم از نوعِ هوایی آن” ، چگونه تعدادی از همفکرانِ شما، بجای نقدِ کلامِ ایشان، شروع به تخطئه و تخریبِ شخصیتِ ایشان نمودند؟! (کاری که با بعضی های دیگر نیز انجام شد!!)

          البته این فقط یک پرسش ساده است و این بدان معنا نیست که من نظرِ شما را مبنی بر یکی دانستن این دو نفر، تائید می نمایم!
          از طرفی میبینم که شما، بسیاری از ایرادات و طنزِ تلخِ جناب خادم الحرمین، را ندیده میگیرد و پاسخی برای آنها ندارید و یا اینکه تمایلی ندارید تا با کسیکه از منابعِ حوزوی اطلاع دارد، به جدل بپردازید!
          آقا مرتضیِ عزیز
          لطفاً بدون تهمت و تخریب و انگ به این ناچیز، نظرتان را بیان دارید!

           
          • سلام بر آقا حامی گرامی

            1-آقا حامی!من کجا ادعا کردم ایندو یکنفرند؟
            من تصادفا با جناب بیکنش سابقه دوستی دارم ،و با هرکس دست دوستی دادم به او خیانت نمی کنم،و قبلا هم گفته ام جوهر ادب را در گفتارهای ایشان پایدار دیدم و با بحثهای تفسیری شاهنامه ای ایشان موافق هستم و از آن استفاده کرده ام.
            من اتفاقا از اینکه خائن الحرمین خودش را بجای دوستمان بیکنش جا زده بود متعجب و متاسف شدم ،حالا شما آمده اید از اتحاد ایندو سخن می گوئید؟! باز شما با ملاک های ناصواب حامی اشخاص شدید؟

            2-اما تصور شما در باره اینکه او دانش آموخته حوزه و پشیمان و……
            گمانم این است که تصور باطلی است ،اما فرض بگیریم که تصور شما درست باشد،بگویید چرا ایشان پاسخ اشکالات مرا نداد و به هجویات دروغ خود در باره پیامبر و یاران او ادامه داد؟

            3-در مورد امضاء های متعدد،من فی نفسه در این ایراد شرعی یا حقوقی لااقل در این فضای کامنت گذاری نمی بینم،اما میدانید که در فضاهای حقوقی بیرون از محیط مجازی تکثر امضاء مصداق جعل و جرم است.
            در مورد خودم مکرر گفته ام و خدای خود را گواه می گیرم و آقای نوریزاد هم شاهد است از تقریبا یک سال قبل که تصادفی و روی یک انتقاد به ایشان به بحث های فعلی کشیده شدم،به همین امضاء که نام حقیقی من هم هست نوشته ام و به شرافت همه انسانهای شریف که یک کلمه بغیر این امضاء یا هویت ناشناس نوشته ام ،زیرا بنوشته های خود و نظرات ام ایمان دارم ،نه از اهالی این سایت خوفی دارم و نه از حاکمیتی که در بسیاری از موارد به آنها نقد دارم و نوشته ام.

            من با بیکنش عزیز که دست دوستی داده ام ،اما امیدوارم خائن الحرمین شرف داشته باشد و در زندگی خود جوانمرد باشد و از هزل و هجو نامستند مقدسات و محترمات دیگران بپرهیزد و در نفس خویش درنگ کند که اگر انسان است و سخن مبرهن دارد آنرا مبرهن بیان کند،نه آنکه همچون ترسوها هجویاتی ارائه کند و وقتی سخن از محاسبه و مستند پیش آید جاخالی دهد و مغلطه کند.

            4- اما در مورد مطلب ذیل کلامتان باز شما برگشتید به همان سنت همیشگی حامی این و آن بودن!
            میدانید که سخن انسان فهیم باید مستند باشد،من از ابتدای نوشته ایشان موردی را که بدون ذکر جلد و صفحه ارجاع جعلی به دو کتاب تاریخی داده بود بررسی کردم دیدم دروغ است ،از آنجا حساس شدم و به او گفتم این دروغ بود،او پاسخ نداد،بعد مواردی را به کتاب مجهولی بنام تجارب الشریعه (شاید نویسنده اش نفس خبیث خود اوست!) ارجاع داد من پرسیدم مشخصات این کتاب چیست و این مزخرفات کجای آن کتاب است؟پاسخی نداد
            عنایت کردید؟
            پس طبیعی است که یک انسان معتقد نسبت به این رفتارهای غیرانسانی که حاکی از بی شخصیتی نویسنده آن است مشکوک شود.
            من بمقتضای پیوند دوستی با بیکنش گرامی در اینجا خواستم نمونه شخصیتی این فرد هویدا شود ،و خواستم از بیکنش تفکیک شود،دیدم حالا شما آمده ای حامیانه مبگوئی ایندو یکنفرند؟!
            دوست مودب من بیکنش کجا و این بی معرفت لا ابالی کجا؟
            من همین جا از بیکنش محترم میخواهم هم به بحثهای شاهنامه خود ادامه دهد و هم از هویت این نامرد جعال اظهار برائت کند،و به او اعتراض کند که به چه حقی خود را بجای بیکنش ما جا زده است و پاسخ دوستمان بردیا را داده است؟ من با این بی اخلاقیها مخالفم ،دقت کردید؟من تهمتی به کسی نزدم.

            5- از آنجا که شما باز هویت حامیانه خودتان را بمنصه ظهور قرار دادید و از مطالب هجو و غیر مستند خائن الحرمین ناجوانمرد حمایت کردید،او را رها می کنم ،حالا شما بگو که مستند آن هجویات چیست و نویسنده کتاب تجارب الشریعه کیست؟ و شناسنامه آن کتاب چیست؟
            این گوی و این میدان،بسم الله

             
      • با شما موافقم حامى جان .در اينكه ما ايرانيان حتى در دنياى مجازى هم بى هراس از تهديد نمى توانيم نوشت ترديد نيست .جالب اينكه متصلان به قدرت به ما مى گويند :/جيگرش دارى از پشت مونيتور بيا بيرون و خودتو به منى نشون بده كه منطقم چماق و قمه و شكنجه و فحش و قپانى و پارازيت ًو فيلترينگ و سانسور و گلوله و قمه و زدن و بستن و گرفتن و پلمب و توقيف و حصر و زندان و تجاوز و تونل باتوم و اعتراف گيرى و تواب سازى و شلاق و قطع داروى اسير بيمار و لجن مال گردانى و بى آبرو سازى با توسل به دروغ و شنود و نفوذ در سوراخ فتيله هاى حريم خصوصى و تهديد به تصادف اتفاقى و خرخره بريدن و رذالت و رذالت و رذالت است . خلاصه هرچيزى جز دو كلمه حرف حساب . ما همين قدر كه پشت مونيتور كلمه را با كلمه جواب مى دهيم از شمايي كه فقط با دوپينگ رجاله ها عربده شهامت مى كشيد شجاع تريم گرچه اوج شجاعت هم نيستيم و حق داريم از افعى ها بترسيم . من با حكومتى كه خود را نماينده يك دين الحادى. يا ايمانى مى داند مخالفم حتى اگر آن دين حقانيتش مطلق و ازلى و ابدى باشد .چرا؟چون قدرت مطلق نه تنها فساد مى آورد بلكه وآلاترين حقيقت ها را نيز به تباهى مى كشد .تمامى تاريخ بدون حتى يك استثنا بر اين امر گواهى مى دهد. .
        بله،حامى عزيز : ممكن راست مشكلى براى دوست فرهيخته و بسيار شريف و مؤدب ما پيش آمده يا نيامده باشد اما اين كه واواك بدتر از ساواك در. هر جايي حتى در فضاى مجازى نگرانى مى پراكند شوخى نيست .با اين گفته شما من هم سخت نگران شده .بى كنش عزيز من هم خواهش مى كنم به كارت ادامه بدهى .و در برابر دست اندازى ها عقب نشينى نكنى .،

         
        • سلام دوست ارجمندم جناب کورس
          از جنابعالی که مجدانه در این فضای ارزشمند حضور دائمی داشته و فارغ از هیاهوهای فراوان، با تحمل سختی های بسیار موضوع فرهنگ را پی می گیرید و به آگاه سازی دیگران از ریشه ها می پردازید؛ بسیار سپاسگزارم. من تمامی نوشته های شما را با اشتیاق فراوان دنبال می نمایم.
          اما علاقمندم که نظرِ شما را در مورد پرسش جدیدی که از آقا مرتضی نموده ام، بدانم.
          با سپاس مجدد

           
        • بله آقا کورس من هم با مطالب شما موافقم و امیدوارم دوست ما بیکنش گرامی به توضیح و تفسیر شاهنامه ادامه دهند،شاهنامه تفسیر کردن که مورد مخالفت و اشکال نیست،اما کار خادم الحرمین ناجوانمردانه است که هجویاتی را در باره پیامبر بهم می بافد و ارجاع به کتب جعلی می دهد،وقتی میگوییم جناب خادم الحرمین! انسان باید با دوستان خود صداقت داشته باشد و ظاهر و باطنش با دوستان یکی باشد،یا اینکه جناب خادم الحرمین! مستند هجویات شما نسبت به پیامبر و یاران او چیست و شناسنامه کتاب تجارب الشریعه چیست؟
          پاسخ دوستانه ای که نمیدهد هیچ ،علاوه بر آن خود را جای دوست خوب ما بیکنش مفسر شاهنامه جا زده و به شوخی یا جدی در پاسخ جناب بردیا می گوید چشم حتما،آخه دوست من جناب خادم الحرمین این کارها و دو دوزه بازی کردن خلاف صداقت و عدالت واخلاص است،انسان باید همیشه خودش باشد و با دوستان خود یکرنگ باشد و آنان را با هر عقیده ای نرنجاند،و از جسارت و توهین به معتقدات انسانها پرهیز کند تا در دنیا و آخرت رستگار باشد.
          امیدوارم خادم الحرمین به خود انسانی و وجدان خود رجوع کند ،و گذشته ها را جبران کند

           
  14. درود به محمد نوری زاد عزیز
    این جمله را که در فیسبوک نوشته ای ایا میتوانید تصویری هم توضیح دهید یکمی سخت است یاد گرفتن بدون عکس
    1) به صفحه ی جعلی برید و روی علامت چرخ دنده که در کنار Massage (پیام) قرار داره کلیک کنید
    2) یک زبانه در زیرش باز میشه، حالا روی Report page کلیک کنید
    3) یک پنجره ی جدید باز میشه در این پنجره، گزینه ی It’s duplicated or miscategorized انتخاب کنید

    ——————–

    سلام اقا مهدی گرامی
    مسیر راحتی است. شاید نیازی به تصویر نداشته باشد. مضافاً این که باور کنید من بلد نیستم چگونه این مسیر را تصویر سازی کنم در فتوشاپ یا هر کجای دیگر.
    پوزش

     
  15. آزمایش روانشناسی معروفی است موسوم به آزمایش میلگرام (آزمابش سرسپردگی به مافوق)، که بدلیل شرح طولانی آن، از آوردنش در اینجا صرف نظر می کنم اما کوتاه اینکه این آزمایش، خودباختگی و تسلیم آدم ها را نسبت به یک اتوریته برتر سنجیده، و نشان می دهد که درصد بالایی از آدمها حتی حاضرند برای خوشنودی و رضایت رهبر (اتوریته) شان، همنوعشان را عذاب دهند. این آزمایش به خوبی اضمحلال، خودباختگی و از هم پاشیدگی اخلاقی آدمی را نشان می دهد، و اینکه ظرفیت آن در همه ی بشر وجود دارد و تنها باید زمینه برای به فعل رساندنش فراهم می آید.

    اما هدفم از یاداوری این مطلب چه بود؟ در خبرها خواندم که احکام کمیته انضباطی برای تعدادی از دانشجویانی که در مراسم سخنرانی ماه گذشته سعید جلیلی خواستار آزادی زندانیان سیاسی و محصورین شده بودند صادر شده است که از درج در پرونده تا تعلیق های یک تا چند ترم بوده است. چقدر راحت با سرنوشت جوانانی که تحصیل و دانشگاه، همه چیزشان و احتمالا تنها دوران سرخوشی شان است، بازی می شود، آنهم به بهای نازل خوشنودی مافوق.

     
  16. http://iranwire.com/pictorian/cartoons/full/261/
    قاب در قاب در قاب… (نوری‌زاد) از مانا نیستانی

     
  17. ريشه ها ٧٢( دنباله كامنت پيش)جمع بندى كلى تر :
    انسان هرچه باشد ميل به إزادى و تغيير دارد .حتى مردم استبداد پذير فشار ستم و اسارت را حس مى كنند و تاريخ فرهنگ استبداد سرشار است از آثار موسييقايي و شعرى و تغزلى اى كه محبوسيت و درد و سرخوردگى هاى ملتى را در نهايت ظرافت و زيبايي متجلى كرده اند ؛ من تا حدى تراژدى هاى عاشقانه غربى از جمله روميو و ژوليت را مى شناسم شكسپير با همه بزرگى اش در توصيف أحوال عاشقانه به گرد پاى نظامى نمى رسد .اگر به إشارتى گذرا به صحنه زارى مجنون بر مزار ليلى يا گفتگوى فرهاد در بيستًًون با ديدار كنندگان ارجاع دهم مى ترسم به نظامى بى حرمتى كرده باشم .گمان كنم در گفتگوى سياوش و أفراسياب نيز ما مى توانيم از پاسخ هاى ظاهرا بى ربط سياوش دريابيم كه آن يك به ثبات قدرت ،به فضا هاى تنگ و تيره و پركينه مى انديشد و اين يك به پرواز در فضاى باز و بيكران آزادى .مشتاقم كه دوست دردمند و فرهيخته جناب بى كنش فصلى هم به اين داستان اختصاص دهند . عشق در عين دورى مجنون را چنان از محبت به هر موجودى پراپر مى كند كه چون آواره بيابان مى شود شيرها و مارها. رام او مى گردند . در اين تجليات پويايي فرهنگى كشمكشى ميان آزادى طلبى و استبداد ديده مى شود .مردم استبداد پذير نيز گاه در شورش ها و قيام هاى سياسى اين كشمكش را بروز داده اند ،رهبرانى از راه رسيده اند ، لگام شورش را به دست گرفته اند و غالبا استبدادى را با استبداد ديگرى عوض كرده اند .و باز خراب آبادى ديگر ،وحشت زندان سكندرى ديگر ، محنت آبادى ديگر ، بيت الأحزانى ديگر ،ماتم سرايي ديگر . در بخش نخست اين نوشته ها به انقلاب پرداختيم .كوشيديم دريابيم كه چرا انقلاب ها غالبا به استبداد انجاميده اند .اكنون مىتوانيم گفت كه ظلم حاكمان تنها بخشى از ادامه چرخه استبدادى است كه عقل ايرانى را به عقلى خسته تبديل كرده است .بخش بنيادى تر ماجرا به استبداد پذيرى فرهنگى و دوام آسيب هاى آن برمى گردد. اين آسيب ها را برشمرديم اما مسئله را ريشه اى تر از آن يافتيم كه آسيب ها به نوبت و با اندر زهاى اخلاقى رفع گردند . اين إسيب ها شخصى نيستند .همگانى و برآمده از تاريخ فرهنگ يك ملت اند .
    نخستين گام براى رهايي از استبداد پذيرى نقد فرهنگ و تلاش هاى حكمى و فكرى و هنرى جريان سازى است كه آهنگ شناخت آزادانه فرهنگ كرده اند .سقراط فرهنگ يونانى را از ميتوس ( نقل ،روايت ،و اسطوره ) به لوگوس ( عقل ،گفتار و فكر ) عبور داد .شيوه شناخت را از شناخت اسطوره اى به شناخت از طريق خود شناسى و خردورزى گذار داد .فرهنگ اسطوره اى تمام تقديس را از خدايي واحد كسب نمى كرد تا حكم نماينده او نيز شاه يا خليفه اى واحد و به خدا مانند شده باشد .يونان. زودتر از هر ملتى پذير اى دموكراسى شد . شناخت سقراطى مشروط به آزادى جان شناسنده نيز هست ، افلاطون احتمالا متأثر از همين مسئله و شايد ملهم از انديشه هاى شرقى طرح نخستين حكومت ايدئولوژيك را در انداخت .ارسطو شناخت را مشروط به اسباب و ارگانونى كرد كه آزادى و موضع سوبژكتيو در آن دخالت نداشته باشد .سياست ارسطويي دنيوى ،شهروند محور و غير ايدئولوژيك بود ما دست كم سه گونه شناخت مى شناسيد كه هر سه در يونان وجود داشت .١-شناخت اسطوره اى ،عرفانى ،دينى ،٢-شناخت عقلى رياضى وار كه از درون شناسنده جزأين .٣- شناختى كه پيش شرطش آزادى خود متفكر است .اكنون بايد جريان هاى شناختى در فرهنگ خودمان – يا همان تجلى نيروى پوياى فرهنگ را محك زنيم .نقد همين محك زدن است .پايان جمع بندى .سپاس از بردبارى شما .از استادم نوريزاد. پوزش مى خواهم كه اين بار با نوشتن سه قسمت زحمتش را افزون كردم

     
  18. هوشنگ اسدى

    تمام هفته سوم اردیبهشت به “نمایش مضحک جنایتکارانه”- تعبیر ازدولتمرد اوکراینی -سه دیکتاتورهم پیمان در تهران، مسکو و دمشق می گذرد.

    آندری دشچیتسیا، وزیر خارجه موقت اوکراین که کشورش دستخوش توطئه روسیه-ـ بدترین دشمن ایران و یاردلخواه نظام-ـ است، سیر وسرنوشت هفته را نامی می دهد که به عنوان “نگاه هفته” تبدیل می شود.

    برادر حسین بازجو، سیاست پنهان “نظام” درباره اوکراین را عریان می کند. مرتضی کاظمیان-ـ روزنامه نویس-ـ “خلاصه و جوهر حرف” نماینده ولی فقیه در روزنامه ضد ملی کیهان را بدست می دهد: “ایران با وجود وضع اسف‌بار اقتصادی که گریبان همه -از حکومت تا مردم- را گرفته، از میلیاردها دلار درآمد مترتب بر فروش گاز به اروپا صرف‌نظر کند؛ در کنار مسکو بایستد و اروپا را ـ در پی بحران اوکراین ـ تحت فشار قرار دهد.”

    “میلیاردها دلار درآمد فروش گاز به اروپا” که برادر حسین می خواهد خرج دفاع از “پوتین استبداد” روسی کند، به ارقام ناچیز دیگری پیوند می خورد که سران “نظام” مانند پول خرد جیبشان در باره آنها حرف می زنند. علی لاریجانی، یکی از پنج برادر غارتگر لاریجانی که بیشترشان نقش کلیدی درایجاد “شرایط غیرعادی” ایران دارند، می گوید:” کشوردرشرایط عادی قرار ندارد. شرایط کشورمان، شرایط حساس و پیچیده‌ای از نظر اقتصادی و بین‌المللی است؛ کاری به دلایل ندارم که غصه پردردی است که چرا به این وضع رسیدیم؛ اما هم در اقتصاد پیچیدگی‌هایی بوجود آمده و هم بیکاری، تورم و فقر در کشور مسایل مهمی است. با وجود ۷۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی، تورم ۴۰ درصدی برای مردم به ارمغان آورد.”

    حسن روحانی هم از همین “غصه پردرد” که تورم را برای مردم به “ارمغان” آورد جوری حرف می زند که انگار عاملانش نه همان برکشیدگان “رهبر” و “نظام ” هستند، بلکه از عالم دیگر حاضرو سپس درناکجا غیب شده اند: “عده‌ای با شعار مبارزه با ابرقدرت‌ها، جیب مردم را زدند و اموال مردم را غارت کردند. با شعر و شعار، استقلال و عزت درست نمی‌شود و با فریاد و هوچی‌بازی عظمت مملکت به وجود نمی‌آید”.

    واسحاق جهانگیری، معاون اول رییس جمهور صحنه دیگری ازاین “نمایش مضحک جنایتکارانه” رارسانه ای می کند: “حدود ۷۰۰ میلیون دلار پول شرکت مس به بهانه دور زدن تحریم در حساب دو فرد ایرانی بود که پاسپورت یک کشور اروپایی را هم دارند. دوستان وزارت اطلاعات با روش‌های پیچیده موفق شدند پول را از حساب این افراد خارج کنند. ”

    “۷۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی، ” کجاست؟ این “دوفرد ایرانی” کیستند که ” ۷۰۰ میلیون دلار” ناقابل را به جیب زده بودند و وزارت اطلاعات موفق شد باروش های پیچیده از حسابشان خارج کند؟ کارگردان “نمایش” کاری به این “جزئیات” ندارد. تشخیص مجرم هم بعهده تماشاگران است که اینجا محمود احمدی نژاد را بعنوان “قاتل” دراز کنند و “انحطاط نظام” را هم به حساب محمد خاتمی بنویسند. نشانی را موحدی کرمانی ـ

    یکی از دهها سخنگوی “مقام رهبری” بر منابرجمعه ـ می دهد: “به وزارت ارشاد، علوم و رسانه‌ها هشدار می‌دهم مبادا نظام ما به انحطاط اخلاقی و فرهنگی زمان اصلاحات بازگردد؛ مراقب باشید”.

    لابد برای همین دولت” تدبیر” جدیدی بکار بسته و ممیزی راسه مرحله ای کرده است. خشایار دیهیمی ـ مترجم ـ پرسش جالبی رامطرح می کند: “یعنی چه که می‌گویند ممیز ۱، ممیز ۲، ممیز ۳ و … مگر وزارت ارشاد وزارت اطلاعات است؟”

    پدر سراج الدین میردامادی ـ که دایی “حضرت آقا” هم هست و پسرش در بند سربازان آقا-ـ پرسش دیگری را در میان می گذارد: “حرف های روحانی را باور کنیم یا قاضی صلواتی؟” و گوشه دیگری از پرده را برای تماشای “نمایش مضحک جنایتکارانه” بالا می زند: “به هیچ عنوان برای آزادی فرزندم از رهبر جمهوری اسلامی درخواستی نخواهم کرد. احتیاجی هم به ایشان ندارم و زندگی ساده خودم را دارم. پسرم هم مسئولیت کارهایش برعهده خودش است و هیچ جرمی مرتکب نشده. اصلا سراج هم توقع ندارد من به شخص آقای خامنه ای رو بیندازم. اما نکته مهم این است که ما با این نسبت نزدیک مان این شرایط مان است، وای به مردمی که چنین نسبتی ندارند و چقدر فشار و ظلم و ستم بر آنها زیادتر است”.

    آقای سیدعلی حسینی خامنه ای، گوشی برای شنیدن “تظلم” ندارد حتی اگر ازجانب دائیش باشد، او چفیه عربی به گردن، بر صندلی قدرت نشسته، مگسان گردشیرینی درلباس نظامی دوره اش کرده، شکم های فراخ به جلوداده اند، در تائید “فرمایشات” ریش تکان می دهند. هفته ایست که باردیگر “مذاکرات هسته ای” درصدراخبار و قرار است “توافق نهایی” درروزهای پایانی هفته بدست بیاید.

    سرگئی ریابکوف-ـ معاون وزیر امور خارجه روسیه ـ می گوید: “امیدواریم که تهران راهنمایی‌های لازم را به همه اعضای هیات خود داده باشد تا از این طریق پیشرفت در مذاکرات میسر شود”.

    حسن روحانی، در آستانه مذکرات تائید می کند: “ایران آپارتاید هسته‌ای را نمی‌پذیرد و زیر بار آن نمی‌رود. ”

    اواز کشورهای غربی می خواهدتا به جای “تحقیر ملت ایران، به این ملت و دست‌آوردهای علمی‌اش احترام بگذارند” و “مسیر تقدیر از این ملت را در پیش بگیرند. ساخت سلاح هسته‌ای کار سختی نبود ولی ایران این کار را نکرد تا به دنیا بگوید دفاع ما اخلاقی بود”.

    سخنان “حقوقدان” فقط یک آب شسته تر از “فرمایشات” رهبر است که باز هم، توقعات قدرت‌های غربی را “احمقانه و ابلهانه” می خواند وبه سپاه دستورمی دهد که جنگ‌افزارهای موشکی و نظامی خود را به تولید انبوه برساند. وهمچنان نشسته بر کرسی خیالی مدیریت جهان، خواستار حل تحریم ها از راهی غیر از مذاکره می شود.

    مذاکرات اتمی دیگر بار به نقطه حساس رسیده است. علی‌اکبر ولایتی ـ طبیب و حبیب آقا – از جانب “ما” بازهم تاکید می کند: “تیم فعلی مذاکره کننده هسته‌ای در چارچوب تعیین شده از سوی رهبر ایران مذاکره می‌کند. ما از مذاکره‌کنندگان خود مطمئن هستیم”. نقش خامنه ای د رتوافق نهایی با غرب به میان می آید. بدبینی خامنه ای و خوش بینی اطرافیان ارزیابی می شود. مصطفی تاج زاده که از سلول انفرادی زوایای پنهان سیاست را هم رصد می کند، د رنامه سرگشاده ای می کوشد تلاش “دلواپسان” در تغییر نظر رهبر جمهوری اسلامی را مانع شود و او را از “پشتیبانی بدون چشمداشت ما” اطمینان می دهد. یارغاررهبر ازکدام “ما” سخن می گویدو زندانی اش ازکدامین “ما”؟ “نمایش مضحک جنایتکارانه ” هفته” پاسخی باین پرسش ها نمی دهد. جلیل روشندل ـ تحلیگر سیاسی-ـ بر پیش نویس توافق نهایی پرتو می افکندو رضا تقی زاده ـ تحلیل گر دیگر ـ روحانی را بعد از امضای سند به تصویر در می آورد.

    چهارشنبه، ۲۴ اردیبهشت، می رسد و مذاکرات در وین آغاز می شود. محمدجواد ظریف، و کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، شب پیش در یک برنامه شام کاری درباره چارچوب مذاکرات رایزنی کرده اند. غروب چهارشنبه- گفت وگوها “خوب” و “سازنده” ارزیابی می شود. اطلاعات از طریق گروه مذاکره کننده در اختیار “رهبر” گذاشته می شود وملت هم ـ طبق معمول سنواتی ـ از طریق رسانه های خارجی اخبار جسته و گریخته ای در باره مذاکراتی که به سرنوشت کشورشان مربوط است، خواهد شنید.

    تاریخ نشان خواهد که در وین “قرارداد ترکمانچای” دیگری تدارک می شود و یا “نظام” “شکست” دیگری را بر قدرت های غربی تحمیل می کند. معلوم نیست نگرانی “دلواپسان” که در هزار توهای “نظام” خانه دارند رفع یا تشدید می شود، اما علی ربیعی-ـ مقام امنیتی مشهورو وزیر کاردولت تدبیر-ـ هم به بازیگران نمایش می پیوندد: “دولت هم دلواپس عدالت اجتماعی، رانت، فقر، بیکاری و آسیب‌های اجتماعی است”.

    “برادر عباد” که برنامه جلوگیری از راهپیمائی کارگران در روز جهانی کارگر را پیش برد، احتمالا آماری را که دست پخت “نظام” است و همین هفته منتشر شده، خوانده است:

    -۴۰ میلیون نفر در ایران کار نمی کنند.

    و توضیحش: “۶. ۵ میلیون نفر از جمعیت کشور در فاصله سال‌های ۸۴ تا ۹۲ بر تعداد افراد غیرفعال کشور افزوده شد و در حال حاضر ۳۹٫۵ میلیون نفر از جمعیت کشور نه شاغلند و نه بیکار و با اینکه در سن کار قرار دارند اما در توسعه کشور نقشی ندارند و صرفا مصرف کننده‌ هستند”.

    در روزهایی که کک “نظام” هم برای مرگ دریاچه ارومیه، و مهاجرت بی سابقه نخبگان پزشکی نمی گزد، نخستین عکس “نخست وزیر” امام بعد از زندان خانگی وبرتخت بیمارستان دلواپسی عمومی را دامان می زند. خاطره نابود کردن تدریجی آیت اله شریعتمداری، احسان طبری، سعیدی سیرجانی، آیت اله منتظری و دهها قربانی دیگر”حصر خانگی” به اذهان بر می گردد. آیت‌الله یوسف صانعی، ازمراجع تقلید شیعه با اشاره به حصر میرحسین موسوی٬ زهرا رهنورد و مهدی کروبی٬ می گوید: “باید به کسانی که در ایجاد این حصر و تداوم آن نقش داشته‌اند٬ تذکر داد. بر فرض که آن‌ها در محکمه صالحه شرعی محکوم شده‌اند و بر فرض که حق دفاع از خود را داشته‌اند و بر فرض که تمامی مراحل صدور حکم حصر٬ قانونی و شرعی بوده٬ آیا این‌گونه رفتار در زمینه معالجه آن‌ها انسانی و اسلامی است؟حداقل شرایط اسلامی اسیر را رعایت کنید. شما جناب آقای کروبی٬ حفظه‌ الله٬ پیرمرد ۷۸ ساله را که بیش از شصت سال از عمر خود را صرف انقلاب کرده با این وضعیت محصور کرده‌اید”.

    اردیبهشت با گام های بلند از بستر خونین گلهای سرخ ایران بسوی خرداد داغ و همیشه پر حادثه می رود. زنگ های خطر بصدادر می آید: “میزان ورودی آب سدهای تهران با بحرانی‌ترین شرایط ۴۶ سال گذشته روبروست. اگر شهروندان ۲۰ درصد صرفه‌جویی نکنند قطعاً با قطعی آب و جیره‌بندی مواجه خواهند شد”.

    سعود الفیصل، وزیر خارجه سعودی، از همتای ایرانی خود محمدجواد ظریف دعوت می کند تا از عربستان دیدار کند؛ دعوتی که با استقبال آمریکا روبرومی شود. سخن ازگفت وگوبر سر مسائلی چون “اوضاع داخلی بحرین و بحران سوریه” است و در پایان هفته دستان خامنه ای-ـ پوتین را بهم حلقه می کند که بر بقای دیکتاتور سوم بشار اسد، پا می فشارند. احمد جربا، رئیس شورای ائتلافی مخالفان سوریه، در دیداربا باراک اوباما، رئیس‌جمهوری ایالات متحده و سوزان رایس، مشاور امنیت ملی آن کشور، حرف دیگری می زند: “بشار اسد، تمام حقانیت خود را در رهبری آن کشور از دست داده و جایی در آینده این ملت ندارد.”

    خانم ها!آقایان!

    “نمایش مضحک جنایتکارانه” ادامه دارد. مصباح یزدی در دفاع از استبداد به سیم آخر می زند: “باید بت آزادی را با مقاومت شکست”. واز محمدمجتهد شبستری به معنای واقعی کلمه توی دهنی می خورد: “آزادی بت نیست، بت شکن است. فقط در پرتو درخشان آزادی است که همه بت‌ها یکی پس از دیگری شکسته می‌شوند.”

    یکی از قربانیان اندیشه مصباحی که اکنون دکترین “نظام مقدس جمهوری اسلامی” است، “نخست وزیر امام راحل” بودوحالا اسیردر خطر مرگ “امام حاضر”. ازخیابان های “رای من کو” به اسارت بُردندش وآنقدرنگاهش داشتند تا تخت بند بیمارستان شود. میر حسین موسوی این سلام را که فضای مجازی را به هق هق انداخته است، می شنود؟

     
  19. امروز خبری از جناب محمدرضا حسنی آهنگر، رئیس دانشگاه جامع امام حسین، منتشر شده که گفته:” تمدن نوین اسلامی که این دانشگاه نمونه ای از آن است با تمدن غرب “کاملا در تقابل” هستند. ” البته در فشانی این جناب که معلوم نیست چه کاره این مملکت است که فرمان تقابل با دنیا را برای ایرانیان صادر می کند به همین جا ختم نمیشود. او در یک بیان بسیار جالب دیگر نیز در مورد تونل باد صحبت کرده است که موجب “مرجعیت علمی” ایران خواهد شد.
    البته در کشوری که به خاطر یک سوخت 20 در صدی حداکثر 1 میلیون دلاری حاضر است خسارت 100 میلیاردی را قبول کند زیاد صحبت از عقل جائز نیست. اولین سئوالی که مطرح است در مورد “تمدن اسلامی” مورد نظر این جناب است که دانشگاه حود را بخشی از آن میداند. وبژگی این دانشگاه چیست که اینگونه ایشان را سر مست کرده است؟ اجازه بدهید به همین تونل باد ایشان بپردازیم. تونل های باد محصول جنگ جهانی دوّم هستند که ساختن موشکها مقدور گردید. بعد از پایان جنگ سرد بسیاری از این تاسیسات بعلّت هرینه های سرسام آورشان جمع آوری شده اند و نوعی تکنولوژی جایگزین آنها در حال پیشرفت است.پیشرفته ترین این تونلها در اختیار سازمان ناسا است که به دیگران نیز سرویس می دهد.
    این مختصر یعنی اینکه تونل باد سپاه که می خواهد با آن قدرت برتر شود مال چه دورانی است و واقعا هم تمدن این دانشگاه دیدنی است که دنبال خرید فن آوری منسوخ غربی ها است!. امّا در این جا یک سئوال با ارزش هم پیش می آید و آن اینکه برای ساخت موشک ها نیاز به تونل باد است. حال که به اذعان جناب آهنگر چنین امکانی موجود نیست شاید رهبری و مشاوران قد و نیمقدشان بتواننند در این مورد که ادّعای ساخت موشک چقدر جّدی است توضیح دهند! ..چطور دانشمندان جهادگر ما بدون امکان تست موشکها آنها را ساخته اند؟ بنظر میرسد دوستان کمی رهبر با هوش ما را سر کار گذاشته اند. یعنی خرید موشک را اشتباها ساخت گزارش کرده اند.مشکل اینجا است که رهبر فرزانه هم با اتکا به این خالی بندی دنبال جنگ با بقیّه دنیا است. امّا شیرنترین جای داستان این است که این برادران قاچاقچی و سر کار گذار مدّعی قدرت بر تر موشکی هم هستند!!.. این تمّدن اسلامی و مرجعیت علمی پیشکش..شما کاری کنید چرخ هواپیماها موقع نشستن باز شود!!.به همین راحتی!

     
  20. ابو علی ایرانی

    در ضمن یادتان باشد که این شما هستید که اکنون می تواند هر نماد بی معنای را معنا ببخشید ، موقعیت ممتازی است ، از دست ندهید و به معنا داشتن نماد اصلا فکر نکنید زیرا شما اکنون در موقعیت معنا بخشیدن هستید قاعده کون فیکون در اینجا جاری است

     
  21. ابو علی ایرانی

    با سلام مجدد
    به نظرم در ین مرحله بهتر باشد یک نماد از برای خود طراحی کنیبد ، شکل ان فرقی ننمی کند ولی باید حالت نمادین داشته باشد ،و بسیار مختصر مثلا 2 برعکس یا 3 بر عکس(به فا رسی ) بعد ز مدت کوتاهی این نماد عملا تبدیل به کمپینی خواهد شد و خودروها و عابرین از آن استفاده خواهند کرد و گسترش آ« نمادی از گسترش این اندیشه خواهد شد ، شک ندارم

     
  22. بیاییم نظرات خود را بگوییم و راههای نجات از این فلاکت را به مشورت بگذاریم .

    به یاد آن فرمانده که می گفت :
    دست چپم به جاست گرچه نیست دست راست
    اما صد افسوس که یک دست بی صداست
    مردم عزیز اگر بخواهیم فقط بخوانیم و بنویسیم و از دور یا از پشت مانیتور تکون نخوریم دیر یا زود آقای نوری زاد را نیز مثل آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد می دزدند و محبوس می کنند و دلمون خوش است که عکسی به یادگار در کنارش انداخته ایم و لحظه ای در کنارش خوش و بش کرده ایم. نمی گویم این کارها را نکنیم اما اگر قرار باشد فقط با این کارها اوضاع مملکت از این فلاکت رهایی یابد زهی خیال باطل.
    حکومت به این اطمینان رسیده که از این مردم بخاری بلند نمی شود. برای رژیمی که نیازی به مردم ندارد و میلیاردها دلار پول نفت در اختیار دارد روزمرگی مردم برایش بسیار گواراست. برای فاسدان و دزدانی که در لباس روحانیت و سپاهی و امنیتی و نمایندگی به دنبال لذت های جنسی و مالی هستند دین و اسلام و قرآن بازیچه ای بیش نیست و همه حرف های مذهبی شان همون اجی مجی لاترجی شعبده بازهاست که اینجا برای چاپیدن و غارت کردن مملکت بکار می آید.

    چه فرقی است بین ما با یهودیانی که به دست نازیسم کشته شدند؟ یهودیان به صف می ایستادند تا به نوبت کشته شوند بدبختانه هیچ مقاومت و حرکتی نمی کردند تا بلکه قبل از کشته شدن حداقل یکی از نازیست ها را نیز بکشند و بدون حرف و حرکتی خود را به مرگ می سپردند کاری که الان ما ایرانیان انجام می دهیم . ما می دانیم که پارازیت ها سرطانزا و مرگ زاست می دانیم که آلودگی مرگزا از بی مدیریتی است می دانیم که بدبختی و فلاکت ما از بودن رهبری مستبد است می دانیم که نیروی نظامی مملکت (سپاه)تبدیل شده اند به غارتگران مملکت می دانیم که عامل همه ی فساد و جنایت و اعتیاد و ظلم، سران حکومت هستند می دانیم که عامل عقب ماندگی و واپس گرایی مملکت
    حکومت مستبد و ظالم است.و می دانیم و می بینیم که روز به روز یکی از عزیزانمان از درد فقر و بیماری و هزار مرضی که این حکومت به جان و روح مردم انداخته است می میرد و ما فقط نگاه و سکوت می کنیم و می دانیم که نوبت ما نیز بزودی می رسد ولی مثل همون یهودیان بی حرکت و بیصدا منتظر مرگیم.
    مردم چه باید کرد ؟

     
  23. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز

    در واکنش به سخنان مصباح یزدی در جهان اینترنت

    مطلبی از وبلاگهای فیلتر شده

    حقیقتا مضحک است، در جهانی که علم و خردگرائی هر روزه رو به افزایش است و مردم با همفکری و همکاری در زمینه تشکیل جامعه ای آزاد و عدالت محور بسوی پالایش ذهنیت های خود از هرگونه تمامیت خواهی و خودکامه گی در پرتوی اعتقادات دینی و مذهبی هستند، مبلغان شیعه اثنی عشری نظیر آخوند مصباح یزدی در عین وقاحت مردم را ناحق تعریف و بر کوس قیمومیت نامشروع خود بر مردم میکوبد. در ذهنیت بیمار اینگونه مبلغان اساس حاکمیت مذهبی بر پایه تفرقه، دشمنی، کینه، جنگ، خونریزی و شهادت است.
    روزی که مبلغان مذهب شیعه اثنی عشری در ایران تحت نام جعلی رهبران مذهبی در مدتی کوتاه به سرکرده گی روح الله خمینی و با حمایت بی دریغ همان شیطان بزرگ که هر روز پرچمش در ایران به آتش کشیده میشود و سیاست بازان ملی مذهبی، با دغلبازی های مذهبی، سیاست کاری و بافتن و بیرون دادن احمقانه ترین نظریه ی گیج کننده مذهبی قرن بیستم و فریب و نیرنگ، قدرت و حکومت را به نفع خود مصادره نمودند. این توهمات و اراجیف را پیروانشان و فرصت طلبان، از نظامی و غیر نظامی و روشنفکر و دانشگاهی و عامه مردم با هیاهو و سلام و صلوات حکمت جاودان الهی اعلام نمودند و ابلهانه همگی به آسانی پذیرفتند که نیاز به قیم و ولی آنهم از نوع آخوند دارند، و بدین سان در مدیحه سرائی های مذهبی گوی سبقت را از یکدیگر ربوده و چنان همگروه گردیدند که نظیرش شاید در تاریخ این کشور بی سابقه باشد. با میدان پهناوری که اولیاء مذهب شیعه و متعصبین مذهبی برای نفوذ روحی و استحمار مذهبی در اختیار خمینی و سپس خامنه ای گذاشتند، آنها بسادگی توانستند با خزعبلات و توهمات مذهبی خود چندین نسل از ایرانیان را به فساد فکری و خرافات قرون وسطائی بکشانند، و تئوریسین هائی نظیر مصباح یزدی هم حاصل این توهمات مذهبیست. البته علیرغم این نظریه ها و پندارهای مذهبی، نیروی محرک این تجاوز مذهبی، نگرشهای معنوی و آرمانی نبوده و نیست. اغراضی است بسیار واقعی در زمینه حصول به منافع خصوصی و گروهی و سیاسی که تنها باورهای مذهبی مردم را به بازی گرفته و بشدت مورد سوءاستفاده قرار داده.
    به تجربه ثابت گردیده که حاکمیت های مستبد و غیر مردم سالار، با استفاده از محققین خودفروخته ی مزدوری چون مصباح یزدی، عموما فلسفه را وسیله خدمت به منافع جناحی و گروهی خود قرار میدهند. تئوریسین های چنین حکومتهائی هم، فلسفه دفاع و توجیه حاکمیت را به وادی سفسطه کشانیده و به صورت کسب و کاری پر منفعت برای این قشر از جامعه درمیآورند، البته بدون کمترین توجه به حقیقت. در همین راستا بعد از بهمن ماه سال 1357 در ایران قلمهای جماعت کثیر عاشقان ولایت در سایه سودجوئیهای کلان بسرعت به جنبش درآمد. کارگزاران مزد بگیر حکومتی هر روز برای اثبات سرسپرده گی خود به برکت پولهای باد آورده ملی به بی حقوقی اکثریت قاطبه ی مردم و قدرت آسمانی و الهی ولی وقیح پافشاری نمودند و با ارائه ی تزهای تخیلی و توهمات مذهبی به شهرت ولائی رسیدند. اما از همان لحظات ابتدائی تاسیس این نظام، فرهیخته گان، آزادیخواهان، عدالت طلبان و سلحشوران جامعه ایران در تقابل بااین تئوری های من درآوردی و بی اندیشه گی و کورذهنی منفعت طلبانه به مبارزه با چنین تئوریسین های برخواستند. حاکمیت مطلقه ولایت فقیه و تئوریسین های نخ نما شده ی آن به خوبی نشان میدهد که ولی وقیح چه واضح و با مداومت به لزوم تبعیت هرگونه دانش و پژوهش از مصالح و منافع مبلغان شیعه و در راس آن منافع خودش پافشاری میکند. از منظر او حتا فراهم نمودن شرایط ایده آل برای آموزش علوم انسانی در جامعه مسلمان ایران نادانی است، اما محدود نگاه داشتن اکثریت مردم از آموزش و پرورش درست و صحیح و علوم معاصر و غرق نمودن آنان در گرداب خرافات و جعلیات بی پشتوانه نگرشی الهیست.
    خلاصه اینکه تاریخ حکومتهای دینی و مذهبی، تاریخ فساد و انحطاط است و این مالا از ماهیت دین و مذهب، همچنین حاکمان آن و توجیه کنندگان آن سرچشمه میگیرد. هم دین و مذهب و هم حاکمان خودکامه و زورگوی آن به منظور سرپوش نهادن بر عدم مشروعیت خود سعی در شیفتن و مسحور کردن عامه مردم به خیالبافی های صرف، مهملات، توهمات، جزم گرائی های بی حاصل و کلا مفروضات نهفته در دل ماورءالطبیعه دارند که هیچ شان علمی نداشته و از دلایل معقول تهی است. متاسفانه مساعی قلمزنان سرسپرده با این حاکمیت ها نیز در توجیه ماورءالطبیعه از ژرف اندیشی لازم بی بهره است، نتیجتا عنوان مسائلی میشود که فاقد هرگونه برهان و دلیل عقلی است. این حاکمان الهی فراموش کرده اند که عقل بشر همواره با میراث اجتماعی او متکامل میگردد، آنچه بشر دل خوش کرده که عقل خود بنامد، چیزی نیست مگر محصول همان میراث اجتماعی و فرآورده تکامل تاریخی گروهی اجتماعی، که در آن زندگی میکند، لذا حاکمیت های دینی و مذهبی نظیر ولایت مطلقه فقیه مایلند استدلال عقل و همراه با آن پیشرفت علمی و عقلی جامعه را به هر شکلی متوقف نمایند. میخواهند استدلال و انتقاد را غیر ممکن سازند تا فلسفه خودشان در برابر تمام انتقادها آسیب ناپذیر شود و جزم گرائی و جزم اندیشی پا بگیرد و استوار شود.

     
  24. 1- جناب آقای رهبر معظم پاسخ دهد که چرا اگر در مقابل بیت رهبری فردی به اعتراض بایستد یا پرچمی یا نوشته ای به دست بگیرد دودمانش را سیاه می کنند اما اگر در مقابل بیت آقای اوباما فردی کاریکاتور و نوشته و و شعاری علیه اوباما بدهد هیچ کاری باهاش ندارند ؟
    2- این همه مامور در وزارت اطلاعاتی که ریش و ریشه اش در دستان سپاه است جز به سیاهی لشکر و بدنامی به چه دردی میخورند؟
    3- حکومت نخ نمای آقای خامنه ای بیشتر به سیرک ورشکسته می ماند و بس.

     
  25. ريشه ها ٧١( دنباله كامنت پيش )
    فرهنگ :جمع بندى (قسمت دوم )
    از همدستى جماعت استبداد پذير و حكومت هاى مستبد در سركوب نيروى وى مى گفتيم ؛نيرويي كه در بطن هر فرهنگ بزرگى براى نوزايي ،براى پيله شكافى و خروج از از اسارت و عادت و تقليد و براى تغيير مى تپد . در تاريخ اسلام سرچشمه نهضت عظيم ترجمه چه بود ،إيا صرفا حمايت مأمون عباسى ؟ اگر با مزاجى اراده گرا و شخص پرست و ايدئاليستى بگوييد آرى ،خواهم گفت : مآمور چرا كاتاليزور و سبب ساز اين نهضت شد و مترجمان اغلب يهودى و مسيحى چرا به او خوشامد گفتند ؟ اين نهضت راستش از روزبه ( ابن مقفع ) و حتى پيش از او از بزر گمهر در روزگار ساسانى آغاز گشته بود .اما اولى را به انگ زنديك در تنور پرسيخ افكندند و دومى را به انگ زنديق در تنور پر ميخ انداختند . مأمون فقط به نيرويي واقعى كه در بطن هستى فرهنگى بر ديوار لگد مى زند كمى با امكانات قدرت مجال بروز داد تا شايد به اشاعره ،،پدران معنوى امثالل شيخ فضل الله -يا به قول آل احمد شيخ شهيد – دهن كجى كند . نيروى تغيير در هستى هر فرهنگى مى تپد و آنچه ما در باب جماعت و قدرت مى گوييم كلى بر گرفته از پديده هاى تاريخى است نه امرى مطلق و ابدى .در فرهنگ دينى اى بسا آزادگان و دگر انديشانى كه قربانى همدستى قدرت و جماعت عليه نغمه هاى مخالف شده اند . چه بسا نغمه هاى ناهمساز كه صدايش آن در اركستر ناهنجار غوغاى جماعت و قدرت به صدا در نيامده خاموش گشته اند .چوب تكفير كه اتصالات ما وراءالطبيعى آن را با باطوم پليس زمينى ماهيتا متفاوت مى كند غالبا ميان حاكمان و شارعان شحنه شناس دست به دست گشته است ؛ قدرت انگ هايي چون افساد و توهين به عقايد عمومى يا به قول افلاطون دو كسا را از كجا آورده است جز از بطن رو به انجماد فرهنگ عمومى . اما ،خب بسى جاى اميد وارى است اگر جماعت ميراث بر فرهنگ دينى نه در ظاهر كه در ژرفاى ناخود آگاهى اش نيز به بهايي و بهو دى و و روشنفكر و بيخدا و امثالهم به چشم نجس نگاه نكند . لحظه اى وجسم كنيد : قرن ها به فرمان خلفاى عباسى و پاپ هاى زراندوز و انسان ستيز دگر انديشان را به فجيع توين طريق ممكن در أنظار عموم شكنجه و اعدام مى كردند و جماعت تماشاگر نيز نه فقط اعتراض نمى كرد بل براى ثواب لعنتى و سنگى نيز به سوى محكوم نثار مى كرد .
    در تاريخ فرهنگ ،به ويژه فرهنگ دينى ، استبداد حكومت با استبداد پذيرى جماعت پيوندى وثيق داشته است . به مصداق قصه اى از كريستين آندرسن شاه لخت است ..اين يعنى :جامه زربفت و افسونى شاه ،سپاه و خدم و حشم شاه عاريتى است .به گفته مولوى خودمان :
    شاه آن باشد كه از خود شه بود
    نى به مخزن ها و لشكرگه. بود
    البته تفاوت اين دو گفته جاى بحث دارد .مولوى همچنان پس از يورش مغولان دنبال شاهى درونى مى گردد و مجالى مى طلبد تا نقش واژه هاى شاه و پادشاه در آثار عرفا را بررسيم . شاه را جماعت شاه مى كند ؛ چگونه ؟ با بافتن جامه منافيزيكى اش ، با پندار ظل اللهى و نائب خدايش ، با هراس بيهوده از گنه آلودگى از تخطى از أوامر هميشه درست و گهربارش حتى وقتى كه كشورى را به باد مى دهد ،با ترس از دوزخ اين جهانى و آن جهانى اش ،با افسون زدگى در برابر وانمود هاى عرفانى و رمزآلودش ، با غلو در جبروت و سطوت و هيبت خداگونه اش .
    انگ هاى حاكم مطلق العنان در فرهنگ دينى غالبا از نگاه جماعت نيز داغ ننگ بوده اند .و مايه نجاست و طرد شوندگى .اين چيزها عناصر استبداد پذيرى خلق اند نه صرفا زور دژخيم بر مظلوم . استبداد پذيرى را از ميان ببريد ، استبداد نيز از بن و بنياد نابود خواهد شد

     
  26. با سلام

    قطر جهان را مي خرد

    قطر تشتري العالم

    http://www.youtube.com/watch?v=mRjuvcQKlyo

     
  27. با سلام

    كشورهاى عربى همسايه به سرمايه گذارى وسيع در تمام زمينه ها در كشورهاى غربى مشغولند

    در زمينه ورزش به خصوص فوتبال رقابت بين 2 كشور امارات عربى متحده و كشور قطر شديد است

    اماراتى ها منچسترسیتى را خريده اند وقطرى ها پاری سن ژرمن را (psg)

    مطالبي در اين زمينه به اختصار بيان مي شود و مشروح آن بعداً به استحضار دوستان خواهد رسيد

    ببينيد كشورهاى همسايه ايران به كجا رسيده اند و ولى فقيه حاكم ايران به اقتصاد مقاومتي رسيده است
    ……………………

    روزنامه لوموند : كشور قطر جهان را مى خرد

    لوموند: قطر تشتري العالم

    نمونه هاي از سرمايه گذاري كشور كوچک قطر در سرتاسر جهان

    1-خريد بلندترين آسمانخراش اروپا و اقع در شهر لندن (در حال ساخت )

    2-خريد سهام شركت جنرال موتورز آمريكا
    3-خريد 20 درصد از سهام بورس لندن
    4-كشور قطر مالك 2 هتل بين المللي در كشور فرانسه است

     
  28. درود بر اقاي نوريزاد و همكاران سايتشان هموطنان و كاربران ارجمند، ان دو كامنت مرا دير منعكس كردي اما باز بهتر إز سانسور است، و ديدم كه راجب دوران طلايي اقاي خميني كه نقل مجلس مشتي شياد است موضع كرفتيد باز هم قدمي فرخنده است، دوستان مي خواستم طي جند مقاله إز مشروطه به ٥٧ برسيم فعلا إز مابقي مؤقتا فاكتور بكيريم و در موقعي ديكر در باره ان بحث كنيم و تمركز روي ٥٧ به بعد كنيم. دوستان در ١٠٠ سال كذشته ما و كشورمان بيشتر قرباني معادلات و تبانيهاي بين المللي بوديم تا منطقه اي و داخلي و بلايي كه ٥٧ بر سر اين مردم و كشور امد باز هم حاصل توافقي بود كه بين ملي مذهبي ها و كشورهاي غربي بود مي برسيد جكونه؟ شاه در دو مورد در باره خميني و دول استعماري اشتباه محاسبه داشت، او فكر ميكرد حتي اكر اقاي خميني إز عراق به جاي ديكري برود براي او و نظامش خطري ندارد كافيست دولتمردان غربي يك نيم نكاه به رساله او بيندازند تا ببينند با جه انسان مرتجع و عقب افتاده اي طرف هستند و اينجا بود كه اشتباه كرد ١- او نقش و كمك ملي و مذهبي ها و نهضت ازادي را كه عملا بصورت رابط او با جهان غرب از طرف ديكر نقطه اتصال به نيروهاي مبارز و روشنفكر داخلي بودند به كلي ناديده كرفته بود و إز طرفي همان كشورهاي استعماري بسيار راضي تر بودند كه شخصي مثل اقاي خميني با ان اعتقادات ارتجاعي و عقب افتاده مصدر امور ايران را بدست بكيرد تا شخص سياستمدار و روشنفكر ازاده اي مثل دكتر شاهبور بختيار در نوشته بعدي به نقش بازركان در اتفاقات قبل و بعد ٥٧ مي بردازيم. موفق باشيد 

     
  29. سلام دوستان عزیز
    از سوي یکی از هموطنان در داخل کشور پیشنهاد شده است ؛ روز پنج شنبه 15 خرداد 93 برابر با پنجم ژوئن 2014 یعنی
    روز جهانی محیط زیست همه ي ایرانیان در همه ي شهرها و روستاها براي انجام هرکاري با ماسک مخصوص آلودگی هوا از منزل خارج شوند .
    وي ارسال این پیامک از طریق موبایل ها را پیشنهاد داده است .
    “به همه پرسی انزجار از دود و دروغ بپیوندید . 15 خرداد روز جهانی محیط زیست ، براي
    انجام هر کاري با ماسک مخصوص آلودگی هوا از منزل خارج می شویم . ارسال به دوستان ”
    پیشنهاد دهنده خوبی هاي زدن ماسک را به شرح زیر ذکر کرده است .
    1) زدن ماسک آن هم توسط جمعیت هاي زیادي از کشور به ویژه در خیابان ها و پارك ها نشان دهنده ي یکپارچگی و
    عزم ملی مردم ایران براي مبارزه با دود و دروغ است .
    2) پیام سلامتی به همراه دارد و هیچ کس را نمی توان به خاطر اینکه در تأمین سلامتی خود کوشیده است ، مورد
    نکوهش قرار داد .
    3) زدن ماسک با موضوع محیط زیست ارتباط دارد .
    4) ماسک نماد انزجار از دود و رساناي مفهوم بیزاري از دروغ است .
    5) افراد خجالتی در نظر داشته باشند که چون با زدن ماسک بیشتر صورت آنها استتار می شود به راحتی می توانند در
    آن روز تعطیل در پارك ها و خیابان ها قدم بزنند و به یکدیگر سلام کنند .
    6) براي تهیه ي ماسک مورد نیاز خود و دیگر اعضاي خانواده هزینه اندکی می پردازیم .
    پیشنهاد دهنده هم چنین اکیداً معتقد است که این همه پرسی یک حرکت نمادین زیست محیطی است وافراد و
    گروه ها و احزاب در اطلاعیه ها و فراخوان هاي عمومی نباید همه پرسی مبارزه با دود و دروغ را به سخنرانی رهبر
    معظم انقلاب در مرقد امام (ره) در مراسم سالیانه ي گرامیداشت رحلت حضرت امام راحل و به دیگر موضوعات
    انحرافی مانند آزادي زندانیان سیاسی و برداشتن حصر آقایان موسوي و کروبی و به تأثیرات ارسال پارازیت بر سلامت
    مردم و به حقوق اقلیت ها و به گسترش اعدام ها و به حقوق زنان و به تحمیل حجاب و به حقوق کودکان کار و به
    گسترش اعتیاد و به سانسور یا آزادي مطبوعات و به مواردي از این قبیل مربوط کنند .
    به این ترتیب ایرانیان خارج از کشور نیز با این فراخوان ملی در همراهی با هموطنان خود روز جهانی محیط زیست را
    گرامی خواهند داشت .
    لطفاً از هم اکنون این متن را و نظرات خود و دوستانتان را و نیز اطلاعیه ي دیگر گروه ها و احزاب و شخصیت هاي
    محبوب اجتماعی را پیرامون این همه پرسی عظیم و تاریخی در شبکه هاي اجتماعی به اشتراك بگذارید .

     
  30. با درود بر آقای نوری زاد گرامی

    شاد شدم که توانستم کمک کوچکی باشم، تا شما با رادیو صدای مردم گفتگو کنید!
    خواهش می کنم گفتگو را ادامه دهید!
    چون من هم ماننده بسیاری، راه و روش شما را می پسندم و نمی خواهم کسانی شما را ماننده فرصت طلبان (اصلاح طلبان) بدانند. معنای دموکراسی برای بسیاری از فرصت طلبان تا آنجا است که برای خودشان زیانی نداشته باشد و پاسخگو هم نباشند، که کور خواننده اند. ماننده صادق بیهوده کلام (زیباکلام) که هنوز هم زیر عبا و عمامه دموکراسی را می جوید! چیزهایی که صادق بیهوده کلام می گوید و سر و صدا هم کرده است، شما بسیار بهتر و سودمندتر گفته اید! بسیاری از فرصت طلبان، استاد ماست مالی و آشخال زیر فرش کردن هستند، چون می ترسند، پرونده هایشان رو شوند! اصلاحی در کار نیست! همانگونه که خمینی گفت؛ شاه باید بِرَ، من هم می گویم، شیخ باید بِرَ!

     
  31. سید ابوالفضل را دیشب در جام جهان بین خود نظاره می کردم دیدم او نیز جامی در دست گرفته و ما را در آن می نگرد!

     
  32. محمد مهدوي فر

    جناب آقاي محمد نوري زاد
    ما بعد از انقلاب كدام بناي انساني را نابود نكرده ايم؟ كدام خانه ي اميد و بالندگي را تخريب نكرده ايم؟ چه نسلي و چه نسل هايي را به سوي تباهي نبرده ايم؟
    نامه ي سي و يكم شما را به رهبري خواندم . گروهي كه احتمال مي دهيد وابسته به نيروهاي سپاه و يا نيروهاي امنيتي هستند ، براي آزار شما و اعضاي خانواده ي شما ، شماره‌ي شما را در فضاي مجازي قرار داده اند و از اين رو هر روزه ده ها و صدها تماس و پيامك داريد كه در آن از شما زنان فاحشه و يا زنان صيغه اي تقاضا مي كنند .
    خوب است بدانيد همزمان با انتشار اين نامه ، شماره ي همراه من نيز با همين وضعيت روبرو شده است . شايد شماره هريك از دوستان شما يا دوستداران شما را نيز بيابند با وي چنين مي كنند .
    برادر عزيزم آقاي نوري زاد ، انسان دلسوز و آگاه كسي است كه مزاحمت ها و تهديدها را به فرصتي براي افزايش دانايي و تجربه‌ي خويش تبديل كند و هرگز نسبت به دردهاي جامعه‌ي خود بي تفاوت نباشد و نيز همه‌ي آحاد جامعه‌ را از هر دين و آييني دوست بدارد .
    و من از شما مي پرسم مگر اين هزاران جواني كه از ما زنان فاحشه يا زنان صيغه اي مطالبه كرده اند فرزندان خود ما نيستند؟
    كدام يك از اين‌ها نسل قبل از انقلابند ؟ ديشب پسر نوجوان هفده ساله اي از كرج در بين متقاضيان بود .
    اين نوجوان هفده ساله اصلا نمي داند چرا انرژي هسته اي حق مسلم اوست ولي با همه‌ي سلول هاي بدن خودش گواهي مي دهد كه داشتن يك شريك جنسي ولو براي مدتي كوتاه حق مسلم اوست و كسي يا كساني او را از دسترسي به حق مسلم او محروم كرده اند .
    خدايش رحمت كند مرحوم طالقاني را كه به انقلابيون اسلامي هشدار داده بود كه از تخريب شهر نو بپرهيزند. به نظر مي رسد در اين مورد و در بسياري از موارد مشابه ديگر ، آنچه را كه امام خميني در آيينه نمي ديده ، آيت الله طالقاني در خشت خام مي‌ديده است .
    اگر چند هزار انسان از سدّ شرم و ترس و قانون گذر مي كنند و از ما ملتمسانه چنين تقاضايي مي كنند و بعضي از آنها در پيامك هاي خود مي نويسند كه حاضرند پول بيشتري بدهند تا به تقاضاي آنها خارج از نوبت رسيدگي شود ، آيا مي دانيد ميليون ها جوان ديگر هستند كه هنوز در پشت سدّ قانون و ترس و شرم گرفتارند و يا از داشتن هرگونه امكانات مادي و مالي براي رسيدن به خواسته هاي طبيعي خود محروم هستند ؟
    جواني كه پول ندارد ، ماشين و خانه ندارد . لباس درست و حسابي ندارد و حتي قادر نيست به وضعيت تغذيه و بهداشت و سلامت خود رسيدگي كند ، در اين ميانه با مطالبه‌ي سرسختانه‌ي غريزه‌ي جنسي چه بايد بكند ؟ چگونه با غريزه‌ي خداداديِ سكس در بدن خود كنار بيايد ؟
    اگر سكس در كشورهاي پيشرفته ، دروازه‌ي ورود به دنياي عشق و محبت است ولي در ايران سكس دروازه‌ي ورود به ناهنجاري هايي از قبيل تن فروشي از روي ناچاري و جنايت و تجاوز به عنف و كلاهبرداري و قتل و آدم ربايي و كودك آزاري و اعتياد و خودارضايي و افت تحصيلي و افسردگي و بيماري هاي حادّ رواني است .
    ما در طول اين 35 سال جوانان خود را به طرز وحشيانه‌اي از داشتن شريك جنسي محروم كرده ايم و در صورت لزوم براي رسيدن به اين هدف ، به شلاق و طناب دار و سنگسار متوسل شده ايم .
    من در نوجواني و حتي اخيراً صحنه‌هاي متعدد به دار آويختن و شلاق خوردنِ جوانان و نوجوانان و حتي در يك مورد شلاق خوردن يك پيرمرد ، در ميادين و يا در پايان مراسم نماز جمعه و نيز در برابر درب مدارس ، براي عبرت دانش آموزان ، را كه با چشمان خود شاهد آن بوده ام ؛ هرگز فراموش نمي كنم .
    ما در طول اين 35 سال چهره اي بسيار زشت و اهريمني را به نام شيعه به دنيا معرفي كرده ايم .
    اگر همه‌ي آمريكا و همه‌ي اسراييل و همه‌ي اروپا را مي فروختند و به پول نقد تبديل مي كردند و همه ي آن پول را صرف تبليغ بر عليه شيعه مي كردند ، هرگز نمي توانستند ،ضربه اي را به سهمگيني ضربه اي كه خودمان در طول اين 35 سال به تشيع وارد كرده ايم ، وارد كنند
    چنان كمر تشيّع را شكسته ايم كه هزار سال ديگر حوزه هاي علميه ، نخواهند توانست كمر راست كنند .
    پدر و برادر من روحاني هستند تا لحظه‌ي نگارش اين نامه ، به ولايت فقيه و به آيت الله خامنه‌اي علاقه داشته اند ولي در عين حال از عوايد پوليِ حكومت ولايت فقيه تقريباً بي بهره بوده اند . چندين بار به آنها هشدار داده ام كه اگر اين حاكميت سقوط كند ، از دست افراطي‌هاي بعد از سقوط، هيچ روحانيِ حكومتي و غير حكومتي در هيچ جاي كشور امنيت جاني نخواهد داشت .
    پدر كه تجربه ي بيشتري از زندگي دارد ، در جواب من مي گويد: « بعيد نيست »
    برادر مي گويد: « امكان ندارد »
    شما چه مي گوييد ؟
    ارادتمند شما – محمد مهدوي فر
    شهرستان آران و بيد گل
    25/2/1393

     
  33. پدر سراج الدین میردامادی در مصاحبه با روز:
    حرف های روحانی را باور کنیم یا قاضی صلواتی؟
    فرشته قاضی
    فرشته قاضی
    f.ghazi(at)roozonline.com

    حسین میردامادی، پدر سراج الدین میردامادی که از روز شنبه در بازداشت به سر می برد می گوید که به هیچ عنوان برای آزادی فرزندش از رهبر جمهوری اسلامی درخواستی نخواهد کرد.

    او که دایی آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی است می گویدسالهاست ارتباطی با خواهر زاده اش ندارد و: “احتیاجی هم به ایشان ندارم و زندگی ساده خودم را دارم. پسرم هم مسئولیت کارهایش برعهده خودش است و هیچ جرمی مرتکب نشده. اصلا سراج هم توقع ندارد من به شخص آقای خامنه ای رو بیندازم. اما نکته مهم این است که ما با این نسبت نزدیک مان این شرایط مان است، وای به مردمی که چنین نسبتی ندارند و چقدر فشار و ظلم و ستم بر آنها زیادتر است”.

    آقای میردامادی می گوید که فرزندش به دلیل حسن نیتی که داشت فریب صحبت ها و وعده های مسئولین برای بازگشت ایرانیان خارج از کشور را خورد: “یک کمی هم عجله کرد و اولین ایرانی بود که در زمان تنفیذ آقای روحانی آمد. قاضی صلواتی تهدیدکرده و به سراج گفته با تو چنان رفتاری می کنیم که هیچ کدام از ایرانیان هوس آمدن به ایران را نکنند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. ما حرف های آقای روحانی را باور کنیم یا حرف های قاضی صلواتی را؟”

    به گفته او، سراج میردامادی تحت فشار بوده که از میرحسین موسوی و مهدی کروبی اعلام برائت کند اما او حاضر به کوتاه آمدن از مواضع اش نشده است.

    سید سراج الدین میردامادی، روزنامه نگار، فعال سیاسی اصلاح طلب، عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و معاون ستاد انتخاباتی وزارت کشور در دولت سید محمد خاتمی است. اوکه ۹ ماه پیش از فرانسه به ایران بازگشت، پس از بازجویی های مکرر روز شنبه بازداشت شد. آقای میردامادی پسردایی آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی است. پدرش در مصاحبه با “روز” می گوید که از روز شنبه که فرزندش بازداشت شده هیچ خبری از او و ضعیت او ندارد: “متاسفانه از شنبه که رفت دادسرای قوه قضائیه، آنجا او را نگه داشتند و خبری از ایشان نشد. ما مشهد هستیم و وکیل اش که مراجعه کرده گفته اند بازداشت موقت شده تا پرونده اش تکمیل شود و بفرستیم دادگاه. حتی نمی دانیم کدام بند است. به برادر خانم و خواهر خانم اش هم که برای پی گیری رفته اند جواب درستی نداده اند. حتی وکیل ایشان را هم به دادگاه راه نداده اند. ببینید اوضاع به چه شکلی است که وکیل ایشان رفته از قاضی بپرسد که قضیه چه است حتی راهش نداده اند و فقط گفته اند ایشان بازداشت است”.

    او توضیح می دهد: “سراج ۹ ماه است که برگشته ایران و در این ۹ ماه همین طور سرگردان است. اطلاعات مشهد بازجویی های خیلی طولانی از ایشان داشت و همین طور اطلاعات تهران و دادسرای قوه قضائیه. از اینها گذشته سپاه خیلی ایشان را اذیت کرد. می دانید که شیوه سپاه این است که شدت عمل نشان می دهد و خیلی خشونت اعمال می کند و می خواهد پرونده سازی کند و بر اتهامات ایشان بیفزاید. بیشتر به اتهام تبانی علیه نظام گیر داده اند و نمی خواهند اتهام یا حکم سبکی باشد، می خواهند حکم سنگین تری به ایشان بدهند. اصلا شیوه کار سپاه این است. خلاصه ایشان گرفتار این برنامه شده. اشتباه هم کرد آمد ایران و خیلی ذوق زده شد با آمدن دولت روحانی و فکر کرد فضای آرامی بر کشور حاکم است. جرمی هم مرتکب نشده اما آمد و گرفتار شد. الان ۹ ماه است که همسر و بچه اش در فرانسه هستند. خود ایشان هم بیشتر مشهد بود و برای بازجویی ها به تهران می رفت. ما هنوز حتی نمی دانیم کدام بند است البته گفته اند موقت است تا وقتی که پرونده اش تکمیل شود و بفرستند دادگاه. ولی کارهای دستگاه هیچ حسابی ندارد”.

    حسین میردامادی از تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی به قصد ضربه زدن به امنیت کشور به عنوان اتهاماتی نام می برد که به پسرش منتسب شده: “اتهامات دروغی سپاه به ایشان بسته، گفته که ایشان فرار کرده در حالی که ایشان قانونا وارد ایران شد و نامه ای از رادیو زمانه داشت که به عنوان خبرنگار آمد و در همان در گیری های سال ۸۸ خود اطلاعات و وزارت ارشاد به ایشان گفت برو. ایشان هم قانونی رفت. همه این شایعات که می گویند ایشان فرار کرد اصلا درست نیست. نه جرمی مرتکب شده بود نه چیزی. مثل همه خبرنگارها آمد، قانونی در انتخابات هم شرکت کرد و رفت. یک نیروی فعالی است و راحت و آزاد مصاحبه کرده، می خواهند بفهمند این مصاحبه ها چی بوده، چه کسی تحریک اش کرده و چه کسی با او همکاری کرده و… می خواهند اطلاعات بگیرند، بعد بر اساس اطلاعاتی که از خودش می خواهند بگیرند، جرم اش را سنگین تر بکنند که بکشد کنار و نیروی مطابق میل آنها و تسلیم آنها باشد. اما او می گوید روزنامه نگار است و روزنامه نگار کارش انتقاد است و اگر چیزی برخلاف قانون ببیند انتقاد می کند. چیزی برخلاف قانون هم نکرده. اما آنها می خواهند به طور کلی ایشان را از مسائل سیاسی جدا کنند و مهر سکوت بر لبش بزنند و هیچ اظهار نظری نکند اما ایشان حاضر به تسلیم شدن نیست”.

    او توضیح می دهد: “اول اتهام تبلیغ علیه نظام زدند که حکم اش یک سال است. سپاه نپسندیده و گفته این برای سراج کم است و در بازجویی ها به زور خواسته از ایشان مطالبی در بیاورد که تو در تجمعات در خارج از کشورشرکت کرده ای. او به کشورهای زیادی سفر داشته، به این عنوان اجتماع علیه امنیت کشور داده اند وآن را تبانی علیه نظام گرفته اند که حکم اش سنگین تر است. تبلیغات علیه نظام را دادسرا قبول کرده و گفته بود که اقدام علیه امنیت و براندازی به تو نمی خورد. این را قاضی اش رسما گفته بود؛ در دادسرا، یعنی آقای خورشیدی، اما گفته بود که نظرنهایی را درباره تو باید سپاه بدهد. سپاه هم که دنبال سخت گیری و خشونت بیشتر است اتهام شدیدتری وارد کرده که تو اجتماع و تبانی علیه نظام کرده ای و این اتهام را بر اتهام قبلی افزوده اند. من کفیل ایشان بودم که آمده اند کفالت را به قرار بازداشت موقت تبدیل کرده اند. ایشان ۹ ماه است سرگردان است و هر موقع هم خواسته اند سر ساعت خود را رسانده و معرفی کرده. دلیل ندارد ایشان را زندانی کنند. کارهایشان اساس درستی ندارد”.

    آقای میردامادی با اشاره به وعده های حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی و همچنین وزیر اطلاعات و سایر مسئولان مبنی بر بازگشت ایرانیان خارج از کشور می گوید: “ایشان روی حسن نیتی که داشت فریب همین صحبت ها و وعده ها را خورد. یک کمی هم عجله کرد و اولین ایرانی بود که در زمان تنفیذ آقای روحانی آمد. یک مقدار عجله کرد و با کسی مشورت نکرد، حرف ما را هم گوش نکرد. همه هم ایرادشان به آقای روحانی همین است که آقای روحانی شما که می گویید ایرانی ها آزاد هستند و بیایند کشورشان، این یک نمونه است. هیچ کار خلافی هم مرتکب نشده، به کشورش علاقه مند است، در انتخابات شرکت کرده، در مصاحبه ها در خارج از کشور هم مدام ابراز امیدواری می کرد و بعد از آمدن دولت روحانی می گفت فضای باز سیاسی باز شده و انشالله همه چیز درست می شود و.. یک خبرنگاری با این امید و این احساسات سالم وارد کشور می شود ببینید چه می کنند. آقای روحانی هم قضایا را می داند و هیچ کاری هم از او ساخته نیست. جالب اینکه در دولت اصلا معلوم نیست تصمیم گیرنده چه کسی است: سپاه، اداره اطلاعات را اصلا قبول ندارد، اطلاعات، سپاه را قبول ندارد و هر کجا هم رفته ۲۰۰- ۳۰۰ صفحه بازجویی پر کرده”.

    او معتقد است که با برخورد با فرزندش می خواهند به ایرانیان خارج از کشور پیام بدهند که به ایران بازنگردند:” قاضی صلواتی که خیلی تند و خشن رفتار می کند سراج را چنین تهدیدی کرده و گفته با تو چنان رفتاری می کنیم که هیچ کدام از ایرانیان هوس آمدن به ایران را نکنند. این حرفی بوده که قاضی صلواتی رسما به ایشان گفته. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. ما حرف های آقای روحانی را باور کنیم یا حرف های قاضی صلواتی را؟ چرا قاضی صلواتی که یک قاضی خشنی است باید سر کار باشد و چنین تهدیدی کند؟ این دوپهلو است، از این طرف آقای روحانی حرف های خوب می زند و می گوید که ایرانیان بیایند و از آن طرف قضایی سر کار هستند که نشان می دهد دستگاههای امنیتی هیچ همراه با سیاست های دولت آقای روحانی نیستند”.

    حسن روحانی در وعده های انتخاباتی خود از آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر از رهبران جنبش سبز سخن گفته بود اما با گذشت ۹ ماه از روی کار آمدن دولت او این وعده ها تحقق نیافته و در مقابل تعداد دیگری بر خیل زندانیان سیاسی افزوده شده. حسین میردامادی می گوید: “پیدا است که وعده های آقای روحانی اصلا اجرا نمی شود. ایشان اختیاراتش محدود است. درباره همین حصر آقای کروبی و میرحسین چقدر موج علیه این حصر است و چقدر نامه نوشتند و چقدر از آقای روحانی خواستند حصر را بردارد. خودش هم می خواهد اینکار را بکند اما دست ایشان نیست، سپاه برای خودش عمل می کند. هیچ کدام از وعده های آقای روحانی در این زمینه ها عمل نمی شود. همه مطرح می کنند که چی شد وعده های آقای روحانی که ایرانیان بیایند و زندانیان سیاسی کمتر شود و… یا حرف هایی که آقای هاشمی در نماز جمعه زد که زندانیان آزاد شوند و… جز انتقاد که کاری نکرده اند. معلوم است که ایشان قدرت و توان ندارد و یواش یواش دارد روشن می شود. آقای روحانی خودش آدم خوبی است و دوست هم دارد که چنین برنامه هایی را اجرا کند ولیکن در اختیار او نیست، اینجا حساب دولت در دولت است و اصلا معلوم نیست تصمیم گیرنده کیست. حرف اول را اطلاعات سپاه می زند”.

    به گفته او پرونده سازی علیه سراج میردامادی از زمان دولت محمود احمدی نژاد شروع شده: “ظاهرا وقتی ایشان از ایران رفت مصاحبه ای با بی بی سی و زمانه داشت و.. همه را ضبط کرده و برایش پرونده سازی کرده اند. بعد قرار ممنوع الخروجی برای ایشان صادر کردند جالب اینکه ایشان ایران نبود که ممنوع الخروجش کردند و در خانه اش هم فرستادند. ما هم به او گفتیم تو ممنوع الخروجی ایران نیا. گفت من کاری نکرده ام و نمی توانم با کشورم قطع ارتباط کنم. این زمان احمدی نژاد و قبل از انتخابات بود. وکیل گرفتیم و هیج جوابی ندادند، گفتند اطلاعات به ما گفته و ما مامور اجرای دستور وزارت اطلاعات هستیم. این پرونده از همان زمان ادامه دارد”.

    پدر سراج میردامادی می افزاید: “حالا هم گفته اند با چه ماموریت و هدفی برگشتی ایران؟! ایشان هم گفته من ایرانی هستم به کشورم علاقه دارم کار غیرقانونی نکرده ام در مصاحبه هایم خط قرمز ها را رعایت کرده ام و یک تحلیل گر سیاسی و روزنامه نگار هستم. قویا جواب شان را اینطور داده. درباره انتخابات هم سئوال کرده اند، گفته من زمانی خودم معاون ستاد انتخابات بودم و با دلایل متقن ثابت می کنم که تخلف شده. با دلیل جواب داده و هر چی از او خواسته اند که بیاید و میرحسین موسوی را محکوم بکند حاضر نشده و گفته از مواضع خودم چون معتقدم حاضر نیستم کوتاه بیایم. این شدت عمل با ایشان هم به خاطر این است که از مواضع خودش کوتاه نیامده”.

    به گفته او بیشترین فشار روی آقای میردامادی در جهت ابراز برائت از میرحسین موسوی و مهدی کروبی است: “سه سال است که اینها را در حصر قرار داده اند، حالا کسی را که بازداشت می کنند می گویند بیا از اینها اعلام برائت کن! جالب این است که افراد زیادی امثال علی مطهری که در نماینده ها شجاعت بیشتری دارد می گویند که عنوان سران فتنه در مورد این ها اصلا صادق نیست. نه فتنه ای کرده اند نه سران فتنه هستند. نسبت به انتخابات اعتراض دارند و این دلیل بر سران فتنه بودن نمی شود. الان هم بیشتر روی سراج فشارشان این است که بیا از میرحسین و کروبی اعلام برائت کن و محکوم شان کن، او هم حاضر نشده”.

    آقای میردامادی، انتقاد از آیت الله خامنه ای را یکی از دلایل فشار سپاه بر فرزندش می داند و می گوید: “اگر انتقادی بوده، انتقاد سالم بوده. رهبری هم مثل هر انسان دیگری است مگر معصوم است که از او انتقاد نشود؟ وقتی حضرت امیر می گوید فکر نکنید من از خطا دور هستم. عین کلام حضرت امیر است وقتی معصومی می گوید فکر نکنید من از خطا مبرا هستم و هر نظری دارید بگویید. خب معلوم است آقای خامنه ای معصوم نیست و انتقاد هم به ایشان زیاد وارد است. انتقاد کردن دلیل بر تضعیف نیست. اینها عناوین را عوض می کنند. سراج یک تحلیل گر سیاسی است و از ایشان هم انتقاد کرده. مگر دلیل می شود که هر آدمی انتقاد کرد بگیرند بیندازند زندان که چرا انتقاد کردی”؟

    از آقای میردامادی سئوال می کنم:با توجه به نسبت نزدیکی که با رهبری دارید آیا ایشان در جریان این مسائل است؟ می گوید: “بله در جریان همه چیز هستند. البته این نسبت فامیلی ما هیچ ربطی ندارد و شاید هم می خواهند فشار بیشتر بیاورند تا دیگران حساب کار دست شان بیاید. اتفاقا در خانه همین صحبت بود که با این نسبت نزدیک وقتی این ستم و ظلم نسبت به بچه ام می شود و کاری از دست مان ساخته نیست وای به حال دیگران. پسر من جانباز هم است ۳۰ درصد جانباز است و ترکش در بدنش است، اتفاقا خود اطلاعات مشهد وقتی فهمید که ترکش بزرگی در ستون فقرات ایشان است گفته بود حاضریم سفارش کنیم درصد جانبازی ات را بیشتر کنند. اما متاسفانه نه جانبازی را در نظر می گیرند نه چیزی”.

    او می گوید که از رهبرجمهوری اسلامی هیچ درخواستی در خصوص فرزندش نخواهد کرد: “من آدمی نیستم که بروم در خانه ایشان و رو بیندازم. نه من اصلا چنین نمی کنم معتقدم باید طبق قانون عمل شود اگر کشور قانون دارد. من سالهاست به ملاقات ایشان نرفته ام چون کاری با ایشان ندارم. من سالهاست با ایشان اصلا ارتباط ندارم. البته قبلا می رفتم ولی می دیدم از طرف ایشان هیچ انعطافی نشان داده نمی شود با اینکه من از ایشان بزرگتر هستم و از نظر حوزوی هم من جلوتر از ایشان بودم. وقتی می بینم این موقعیت ها ایشان را در موقعیتی قرار داده که تحویل نمی گیرد و کم اعتنایی می کند دلیلی ندارد بروم. اتفاقا خود برادر کوچک تر ایشان سید هادی هم می گوید که حق با شما است. وقتی می بینم طرف نسبت به ما انعطافی نشان نمی دهد و محبتی ندارد من هم فاصله گرفتم. البته مادر سراج می گوید که برو در خانه ایشان و بگو بچه را آزاد کنند گفتم من اصلا چنین کاری نمی کنم من رو نمی اندازم. به بچه ام هم گفته ام که کارت را قانونی انجام بده و هیچ روی وابستگی ما حساب نکن. خودش هم می داند. البته شاید اگر بروم در خانه ایشان مثلا اتفاقی بیفتد اما من آدمی نیستم که بروم. احتیاجی هم به ایشان ندارم و زندگی ساده خودم را دارم. پسرم هم جرمی مرتکب نشده. او مسئولیت کارهایش برعهده خودش است. اصلا سراج هم توقع ندارد من به شخص آقای خامنه ای رو بیندازم”.

    او می افزاید: “سراج با آقا هادی خیلی نزدیک است ولی خود آقا هادی هم وضعیتی شبیه وضعیت من دارد، رابطه او هم با برادرش رابطه خوبی نیست و چند سال است پیش برادرش نرفته. وقتی هم ارتباطی نیست اختیارات و نفوذی هم نیست. دستگاههای امنیتی همه زیر چتر رهبری کار می کنند و ایشان هم نفوذی ندارد”.

    آقای میردامادی در پایان می گوید: “ما امیدواریم کمی فضای سالمی در کشور حاکم شود و آقای روحانی هم اختیاراتی داشته باشد. ما کانالی به وزیر اطلاعات زدیم ایشان گفته از دست من خارج است. وزیر اطلاعات با خواهر زاده من هم درس و رفیق بود. گفته متاسفانه کاری از دست من ساخته نیست. اینها همه حالت خیمه شب بازی است، وزیر اطلاعات ما قدرتی ندارد به جای اینکه وزیر بتواند دخالتی بکند چنین اختیاراتی ندارد و فقط یک دکور است وزیر اطلاعات. متاسفانه نکته مهم این است که ما با این ارتباط نزدیک مان این شرایط ما است و وای به مردمی که چنین ارتباطی نداشته باشند و چقدر فشار و ظلم و ستم بر آنها زیادتر است”.

     
  34. چرا ما به حرفی که زده می شه فکر نمی کنیم و فقط به حاشیه نگاه می کنیم؟اصلا آقای نوری زاد خود خود دولت و حکومت! حرفهاشون درست هست یا نه؟!این وقتی که برای تحلیل اینکه چطور ایشون تا حالا زنده هست و …..گذاشته میشه بهتره که برای تحلیل حرفهای ایشون گذاشته بشه….

     
  35. ريشه ها ٧٠ (قسمت هاى ٦٨ و ٦٩ در پست قبلى )
    فرهنگ
    فرهنگ دينى : ( جمع بندى ١٢ قسمت پيش)
    در فرهنگ هاى بزرگ دو نيرو با هم در كشمكش بوده اند :
    يكى نيرويي متمايل به ثبات و دو ديگر نيرويي متمايل به تغيير . در فرهنگ دينى كه دست كم دامنه گسترشش آن را در شمار فرهنگ هاى بزرگ قرار مى دهد نيروى دوم تا چه مررزهايي پيش رفته است ؟ فيلسوفى كه نامش اصلا مهم نيست مى گويد :/ حقيقت همان آزادى است ./ به اين معنا شايد كه تو اگر به راستى از آنچه پيشاپيش فكرت را با هراس ها و پيشفرض ها و خطوط قرمز و تعصبات و تمايلات درونى و ساختارهاى زبانى و گفتارى و فرهنگى فكرا آزاد كرده باشد حقيقت خودش به نزد تو خواهد آمد .نيروى دوم در فرهنگ دينى بنا به آثار حكمى و هنرى و كلامى آن تا چه مرحله پيش رفته است ؟ كشمكش اين دو نيرو كه لاجرم ما را به تاريخ فرهنگ وارد مى كند چه فراز و فرود هايي داشته است ؟ اين نيروها آثارشان شان در چه پديده هايي پديدار ساخته اند ؟
    آثار نيروى نخست : اعتقادات موروثى ،درجا زدن در گذشته ،ارتجاع ، هراس از غير ،مقاومت در برابر نقد ،و در كل انديشه و گريز از آزادى ، فروماندگى در خاطره تاريخى و اسطوره اى و دينى و پس زدن آگاهى تاريخى ، تنيدن پيله پيرانه به گرد زهدان سترون خاطرات سپرى شده ، درماندگى در ذكر و ياد صرف و چيزى چون نشخوار روحى ،،سرسپردكى به اسارت ،اطاعت ،مجبوريت ، ضرورت ،طبيعت ،غريزه ،قضا و قدر
    ،و تكفير هر چيز نوى صرفا از إن رو كه نو است و امكان دارد به خانه امن (eichos ) و اكونومياى خوكرده و امنيت بخش گزندى برساند ، ترس از قدرتى كه اسطوره و ايدئولوژى آن از اذهان خوكرده به ظلمات رسوم تغذيه مى كند و بدينسان ميخ خود را در اين اذهان مى كوبد ،رخوت وجدانى و خواب آگاهى ،ميتوس ، تعصب مالكانه ،استبداد درون ،تشبه به خدا و طبيعت و افسون شدگى به نيروى كاذب بتواره ها
    آثار نيروى دوم : تلاش هاى متجلى شده در آثار بزرگ و جريان ساز ادبى ،هنرى و حكمى كه به وجدان ملى در لحظه هاى بحرانى ( critical ) شوك وارد كرده اند ،ميل به خرد گرايي و آگاهى به تن خويش از راه هايي چون برهان يا عرفان يا هردو ،جرأت سركشى از وضعيت موجود و خروج از تقليد كور و قربت به طوطى و بوزينه ، شوريدن بر ميتوس يا همان بار هاى سنگين نياكان و أساطير الأولين ،شوق تجدد و پوست اندازى و شكاف اندازى بر پوسته سخت و كهن سال سنت مفت به چنگ آمده و ميل گفتگو با غير ،ميل تحقيق ،و گريز از تقليد ،و در يك كلام نقد فرهنگ .
    گفته شد كه از ابن سينا و حكماى مشاء گرفته تا برخى از عارفان و حكيمان إشراقى يا كسانى كه اين هردو را در كارنامه خود در آميخته اند ،سهمى در اين نقد داشته اند .برعكس قدرت و جماعت در غالب كردن نيروى نخست ( و به اصطلاح امروزى در نخبه كشى ). ، غالبا و به طور بارزترى در قديم ،. همدست بوده اند . تاريخ اين همدستى را در اعدام حلاج ،،در فرار حواريون مسيح از باغ جتسيمانى به هنگام دستگيرى عيسى ،در بى اعتنايي توده به مطالعه آثار جدى تفكر ،در تنها نهادن شير دلانى كه عاشقانه و يك تنه با حكام جائر زمانه در آويخته اند ، در عافيت طلبى و ترس و سربه گريبانى ،در توجيه حقانيت قدرتى كه مظالمش از آفتاب روشن تر است ،در پرستش صاحبان ثروت و قدرت و سينه زدن زير علم آنها با سرپوش خود فريبانه حرمت به آيين هاى مقدس ، در كسب هويت كاذب از طريق ذوب شدن ًدر ايدئولوژى قدرت ،و در خيلى چيزهاى ديگر نشان داده است .با اين همه وجدان ناخشنود و معذب همين توده ها در مرگ مسيح و ابومسلم و حلاج مرثيه ستودند و در انتظار بازگشت ماوراء الطبيعى آنها اين وجدان را تسلى دادند . كافى است تحقيقى كنيد در اين باره كه چند بار در جهان مسيحى نام دارانى براى آمدن مسيحا تاريخ تعيين كرده اند و حتى همچون يواخيم فيوره بدون اتكا به نقل در اين باره فلسفه تاريخ نوشته اند و چون در زمان موعود خبرى نشده است باز هم از پا ننشسته و به توجيهات ديگرى دست زده اند كه سرانجام آن در تاريخ غرب مسيحى در يك جمله از نيچه چكيده شده است :خدا مرده است .سپاس از بردارى دوستان . ادامه دارد

     
  36. جناب مرتضی و جناب مصلح عزیز
    شما بزرگواران مرا هرکار کنید دست از دوستی تان بر نمی دارم
    زبان نقادی تعارف نمی شناسد
    گاهی تند است و تلخ و خاصیت انتقاد نیز در همین تلخ بودن آن است
    فرمودید مراد شما از آخوند کارشناس دین است نه الزاما به معنی حاکم و متولی قدرت
    عزیز اگر این بود که فرمودید هرگز کار ما به مجادله نمی کشید!
    گرفتاری از هنگامی آغاز می شود که آخوند وارد حکومت و قدرت می شود!
    آری هنگامی که کسی داعیه حکم رانی سر می دهد و حکومت را بر مبنای شریعت قرار می دهد نباید انتظاری غیر از نقد های تند و بی پروا داشته باشد!
    اگر فقها و متکلمین و متشرعین در باب آنچه مدعی اش هستند یعنی حکم فرمایی و حکومت خدا بر زمین علمی تولید کرده بودند الان دچار چنین مصیبتی نبودند!
    شما و دوستمان مصلح بنده را ارجاع دادید به مرحوم احمد قابل. مگر نه این که ایشان اذعان نمود فقاهت برای حکومت کفایت نمی کند؟ همان که استاد ایشان مرحوم منتظری نیز اشاره فرمودند.
    البته حرف تازه ای نیست. مگر آخوند خراسانی در ایام مشروطه به همین مهم اعتراف نکرد؟
    احمد قابل در نامه خود چنین می گوید:
    “البته در سال آخر عمر ، مرحوم بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز به این نکته واقف شد و با صراحت اعلام کرد که در امر حکومت ؛ « فقه مصطلح ، کفایت نمی‌کند ». یعنی در برخی زمینه‌‌ها ، به همان نتیجه‌ای رسید که مرحوم کمپانی به آن رسیده بود”
    ببخشید بی پرده سخن می گویم
    شرعیات شما نه تنها علمی تولید نکرده بلکه مانع تولید علم دیگران نیز شده است.
    ابن سینا و رازی و سهروردی و حلاج را مصادره به مطلوب نفرمایید!
    اینان دلشان از متشرعین خون بود بعضهم تکفیر و بعضهم مقتول شدند به حکم همین متشرعین!
    دوست من احکام شرعی که شما آن را دارای “فلسفه خاص” می دانید اکنون وبال گردن خودتان شده و هیچ پاسخی ندارید به غیر از رگ غیرت و تعصب از شما در این باب چیزی ندیده ام!
    سهروردی به جرم زندقه محکوم به قتل شد و حلاج نیز همین طور
    ابن سینا تکفیر شد و رازی خود را از دیدگان مخفی نگه داشت تا جانش در امان باشد! بسیاری دیگر نیز….
    احکام ارتداد الحاد زندقه تکفیر و غیره را بنده تولید کرده ام یا متشرعین؟
    در همان نامه پر از درد و رنج مرحوم احمد قابل پرده از حکم قتل مرحوم آشوری که من اصلا نمی شناسمش برداشته به چه جرمی؟ ارتداد!!
    آیا همین یک مورد حکم قتل ظالمانه کافی نیست که حکم ارتداد از اساس برچیده شود؟
    شما تصور می کنید با این گونه شرعیات می توانید یک کشور ده ها میلیونی با این همه آرا و اعتقادات گوناگون را اداره کنید؟
    تولید علم کیلویی نیست. خروار خروار کتاب نوشته اند یکی کارساز بود؟
    دارید یکی از این کتاب ها را باز کنید ببینید چاره کار ما چیست؟
    امثال منتظری سروش مجتهد شبستری محسن کدیور و همین احمد قابل تا جرات کردند کاری کنند و تحولی به وجود آورند که تکفیر شدند.
    35سال پیش اگر کسی به من همین حرف های من را می زد توی دهنش می زدم لیکن اکنون چه پاسخی دارم؟
    من آن موقع بی تجربه بودم. اکنون چشم هایم باز شده است و نمی توانم زیر بار حرف غیر عقلانی بروم.

    تولید علم یعنی این که چیزی به مردم عرضه کنید که دردی را از دردها درمان کند
    لاف گزاف نمی شود علم!
    تولید علم یعنی روش علمی به کار بستن!
    فلاسفه غرب با کنار گذاشتن خرافات و روی آوردن به برهان و عقل بشری پایه گذار علوم گوناگون از علوم نظری گرفته تا تجربی و علوم انسانی حتی خدا شناسی غیر شرعی شدند. آنان به ما کازالیتی یا علیت را آموختند!
    شما از این رابطه علت و معلول تنها یک چیز فهمیدید و آن این که مخلوقات را خدایی خلق کرده ولی بعد چه؟ من و شما می دانیم بعد چه می شود … در آخر خط دنیا را تقسیم کرده اید به کافر و مومن!
    در حالی که به تعداد هفت میلیارد ابنای بشر افکار متفاوت در جهان است که هیچ بلکه هر انسانی در طول زندگی دارای افکار گوناگونی می شود و تحولات فکری در او به وجود می آید.
    حال تکلیف این جماعت با احکام شرعیه شما که غیر از اسلام ناب دوازده امامی را بر نمی تابد چیست؟
    شما در بین یکدیگر نیز مشکلات لاینحل دارید. این یکی دیگری را کافر می داند و قص علیهذا….
    مبنای فکری غلط است دوست من. کافر و مومنی در کار نیست! بنده و شما را در یک قبر قرار نمی دهند پس لکم دینکم ولی دین! شما همین جمله را اگر با قرایت غیر دینی به کار برید حلال تمام مشکلات است لیکن خیر! رضایت نمی دهید! باید مرتد و کافر و زندقه و ملحد داشته باشیم!! باید زور در کار باشد!! شرعیات باید تبعیض آمیز باشد!! اگر فلانی دینش از قرایتی که شما که چه عرض کنم از قرایتی که رهبر می گوید نباشد هر چند کارشناس امور بین الملل باشد و بتواند در صحنه جهانی بدرخشد و از منافع کشور دفاع کند حق ندارد وزیر خارجه شود!!!

    خنده دار این که همین جمهوری اسلامی هر گاه کارش در دادگاه های بین المللی گیر می کند دست به دامان وکلای سرشناس کافر و مرتد و ملحد و بی دین می شود و سرنوشت اسلام و مسلمین را به دست زندقه می سپارد و اعتمادی به خودی ها ندارد!!!

    شما دکارت و کانت و روسو و ولتر و جان لاک و مونتسکیو و …. را ملحد و کافر می دانید. اگر چنین نبود نگاهی به آثار ایشان می انداختید و از ایشان می آموختید و به کار می بردید. خیر نمی شود! اینان موجب انحراف از دین هستند. آری حق دارید اینان آمدند تا ثابت کنند اعتقاداد جزمی و دینی آنجا که خلاف عقل و کازالیتی و راسیونالیتی است خرافه است و دردی را دوا نمی کند که هیچ خود درد بزرگی در زندگی بشر است.
    این در حالی است که یکی از بزرگترین دستاورد های شرع سنگسار است. غیر از این است؟
    تا کی؟ آخر تا کی؟؟

     
    • جناب ساسان

      باید عرض کنم که استاد مغالطه کردن هستید،و بحث از مقولاتی را با رندی به مقولات دیگر می کشید ،این یک قسم از اقسام مغالطه است که در منطق بیان می شود و غرض از آن هم این است که پرسشگر حقیقت از آن احتراز کند ،نه آنکه بر خلاف اخلاق آنرا بکار گیرد،البته بحث از مواردی که اینجا مطرح کردید یا در آن کامنت دیگر هست ممکن است و باکی نیست ،اما من اول برای قضاوت خوانندگان و اینکه بدانند ما با سکولارها یا سکولاریسم دشمن نیستیم بلکه با بداخلاقی ها و مغلطه گری های سکولاریستی مخالفیم ،من مکرر گفته ام تبلیغ و ترویج سکولاریسم حق مخالفان جمهوری اسلامی و نظام فعلی است ،اما بهم مخلوط کردن مقولات گوناگون و انباشتن آنها ترویج توام با اخلاق سکیولاریسم نیست ،اینجا عرصه انتخابات و ستاد انتخاباتی نیست که شما یک بلندگو دست بگیرید و برای خراب کردن چهره حریف هرچه می خواهید بگویید،من اینقدر در مسائل و از جمله خاستگاه های سکولاریستی مطالعه دارم که بدانم سکولاریسم چیست و هدف آن چیست و غیرو ،طوری در اثناء صحبت می کنید که گویا فقط شما یکه تاز فهم سکولاریسم هستید،خیر آقا جان من اگر از شما بیشتر ندانم از شما کمتر نمیدانم .
      مساله دشمنی هم نیست ،اینکه در ابتدای کلام سخن از دوستی گفتید ممنون ،ما هم دوستیم ،نه دشمن شماییم و نه دشمن سکولاریسم و سکولارها ،سخن بر سر مخالفت و نقد عالمانه است.
      خواسته منطقی این است که در هر موضوعی وارد شدیم در باره همان موضوع سخن بگوییم ،نه آنکه بقول قمی ها مسائل را به هم ور کنیم.
      یاد آور می شوم که مجادله از آنجا آغاز شد که
      1-گفتید اصلاح طلبان به مرگ موسوی و کروبی رضا دارند ،و من بحث کردم که این سخن کذب است.

      2-گفتید ایران جنگل است،و من توضیح دادم اگرچه من نیز ایراداتی به قانون اساسی و قوانین موضوعه و نحوه اجرای آن توسط حاکمیت دارم،اما جنگل خواندن ایران را توهین به مردم ایران میدانم ،و شما فرافکنی کردید،نظیر آن مورد که همه مردم ایران را بخاطر رای به یک قانون احمق خواندید و بعد از کلی ان قلت قلت عذر خواهی کردید.

      3-در یکی از اظهاراتتان این جملات را گفتید:

      “”آخوند یعنی دروغ و مغالطه و خر کردن مردم
      آخوند ها هزار و چهار صد سال است هیچ اندیشه ای تولید نکرده اند
      تنها و تنها احکام شرعی قرون وسطایی را از قرآن و سنت و روایت های من در آوردی استخراج کرده اند
      همین قانون اساسی را ببین چه موزیانه تدوین کرده اند
      بقیه اش حرف مفت است برای خر کردن مردم
      آری مردم شما به چنین قانونی رای مثبت داده اید نوش جانتان گوارای تنتان””.

      من این جملات را توهین آمیز و سوای آن حق سکولارها مبنی بر ترویج مرام خود میدانم ،لزوما ترویج یک مرام و مذهب بلسان اثباتی ،این لازم را ندارد که بلسان سلبی به اندیشه یا مرام مقابل و حامیان آن توهین و تحقیر کنیم.
      من در آن واکنش از اینکه مطلق طبقه روحانیون (یا باصطلاح شما آخوند) را چکی و بدون تفصیل و اینکه در این طبقه افراد با نظرات متفاوت هم وجود دارد متصدی دروغ و مغالطه و خر کردن مردم دانستید،گذشتم و آنرا به درک و فهم یا غرض ورزی گوینده واگذار کردم.
      نیز از آنکه احکام شریعت اسلام و قرآن و سنت را قرون وسطایی خواندید و از روایات اسلامی تعبیر به من درآوردی کردید ،گذشت کردم و نپرسیدم میزان درک و سواد و تحصیلات شما چیست که بخود جرات میدهید روایات اهلبیت پیامبر را من در آوردی تعبیر کنید.
      نیز از اینکه منتخبان یک ملت در ظرف زمانی خود را به موذیگری(و نه موزیگری که شما نوشتید) متهم کردید نیز گذشتم و بخود گفتم شاید اینها از فواید اخلاق سکولاریستی و طبیعی است که سکولارها بجای تعقیب گفتگوهای منطقی گاهی به فحاشی و عقده گشائی در باره رقیبان خود بپردازند.
      بالاخره از اینها گذشتم ،و فقط این فرمایش شما را مورد نقد قرار دادم که گفتید:
      “”آخوند ها هزار و چهار صد سال است هیچ اندیشه ای تولید نکرده اند””.
      من در آن کامنت از مسائلی که اکنون مطرح کرده اید (و دهها بار هم آنرا تکرار کرده اید و مسائلی مبنایی است که هریک باید بجای خود مورد بحث قرار گیرد) سخنی نگفتم و تنها بر این گزاره شما زوم کردم که آخوند هزار و چهار صد سالست هیچ اندیشه ای تولید نکرده است ،و خطاب به دوست و برادرم آقا مصلح چنین نوشتم :

      مرتضی
      10:06 ق.ظ / می 15, 2014
      سلام بر آقا مصلح گرامی

      گویا اندیشه های تولیدی ایشان و اشباه ایشان همین هایی است که مشاهده می کنید ،دمکراسی و آزادی بیان نزد ایشان همین است که هر عقیده ای که مخالف نظر ایشان باشد خرافه است و مزخرف، و هر کثرتی بهر میزان اگر تابع اهواء و آراء ایشان نباشد احمق است ،و هر منطقه ای که تابع نظرات ایشان نباشد جنگل است ،حاصل این سخنان چیزی نیست جز” من و من و من” ،یعنی خودخواهی و خود دیدن ،و عدم رعایت احترام و کرامت دیگران ،شبانه روز هم ارکستر انسان انسان و انسانیت انسانیت و حقوق بشرشان در حال اجراست .
      آخوند تولید هیچ اندیشه ای نکرده ،گویا آخوند (البته مراد من آخوند بمعنای کارشناس دین است نه الزاما آخوند بمعنای حاکم و متولی قدرت) که کارشناس و مبلغ دین اسلام است باید بیاید در رشته های غیر تخصصی خود مثل فیزیک و شیمی و روان شناسی و پزشکی و غیرو تولید اندیشه کند تا ایشان اذعان کند که آخوند تولید اندیشه کرده است.
      آری آخوند تولید اندیشه کرده است ،شما اهل مطالعه و مراجعه به کتب این رشته ها نیستید،هزار و چهار صد سال از تاریخ فقه و اصول و منطق و فلسفه وکلام و عرفان و تفسیر و رجال و درایه و غیرو می گذرد ،دهها و صدها عنوان کتاب در این رشته ها برشته تحریر درآمده است،من به گذشته های خیلی دور مثل زمان شیخ مفید و شیخ طوسی و سید مرتضی و سید رضی و محقق حلی و علامه حلی و ابن فهد و غیرو در فقه نمی روم ،و به دهها عنوان کتاب و اندیشه های این بزرگان در فقه و اصول و فلسفه و کلام و مبادی آنها اشاره نمی کنم ،اما آیا در میان علماء و فقهاء و متکلمان و مفسران متاخر مرحوم شیخ مرتضی انصاری نابغه فقاهت متاخر آنهمه کتاب و تولیدات فکری نداشته است؟ مرحوم میرزای نائینی با آن روشن بینی سیاسی و تعهد به امور جامعه آنهمه کتاب و رساله و مقاله نداشته است؟آیا مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی آنهمه ابتکارات و تحولات در باب فقه و اصول اسلامی نداشته است؟ و در متاخرتر از اینها آیا علامه بزرگوار مرحوم سید محمد حسین طباطبائی روحی له الفداء آنهمه کتاب و رساله و مقاله در شتاتی از علوم و فنون مثل فقه و اصول و منطق و فلسفه و تفسیر تولید نکرده است؟
      تفسیر المیزان را آنها که اهلش هستند میدانند که چیست و ایشان آنجا چه کرده است ،بقول مرحوم استاد مطهری یکصد سال باید از تاریخ ایشان بگذرد تا خود حوزه های علمیه بفهمند که این مرد بزرگ چه کرده است،
      امثال گوینده این سخن خوب است لااقل به رساله ها و مقالات فارسی یا ترجمه های تالیفات ایشان مراجعه کند تا بفهمد تولید فکر و اندیشه یعنی چه.
      و در گذشته های دور آیا اعجوبه دهر مرحوم شیخ الرئیس از علماء و آخوند نبوده است با آنهمه کتاب و رساله در منطق و فلسفه و ریاضیات و غیرو؟
      آیا مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی که افتخار ایران و ایرانی نیز هست آخوند نبوده است با آنهمه تالیفات در فلسفه و کلام و منطق و حتی ریاضیات و هیئت و فنون دیگر عصر خود؟
      آیا همان شیخ شهاب الدین سهروردی ایرانی که تازه بفکر افتاده اند کتب و رساله های او در فلسفه اشراق را مطالعه کنند آخوند و از علماء نبوده است؟
      آیا مرحوم آخوند مولا صدرای شیرازی که افتخار تشیع و افتخار ایرانی است با آنهمه اندیشه های لطیف در فلسفه و عرفان و تفسیر و حدیث و آنهمه کتب عمیق که فهم آنها محتاج به عمری تلاش و جان کندن است ،آخوند مولد فکر و اندیشه نبوده است؟
      آیا امثال شهید اول و شهید ثانی با آنهمه نفایس کتب فقیه و آخوند مولد اندیشه نبوده اند؟
      گوینده این سخن خوب است به فهرست کتب امثال ابو ریحان بیرونی و ابن هیثم و زکریای رازی و ابن خلدون و علامه حلی و شیخ بهائی و شیخ اشراق و شیخ محی الدین ابن العربی و قونوی و ابن حمزه فناری و ابن ترکه و قیصری و بسیاری از ارباب علوم فقه و اصول و عرفان و فلسفه و کلام و منطق و ریاضی مراجعه کند تا بفهمد آخوند در طول 1400 سال تولید علم کرده است یا خیر،آنگاه دهان قلم خویش را به ناروایی بگشاید.
      و بالاخره نکته اساسی در مغالطه امثال گوینده سخن فوق که “آخوند در طول هزار و چهار صد سال هیچ اندیشه ای تولید نکرده است ” این است که از متخصص و متمهر در یک رشته متوقع است که در غیر رشته تخصصی خود اندیشه تولید کند،مثل اینکه از امثال آلبرت انیشتین انتقاد کنیم و بگوییم این فیزیکدان و اقران او صدها سال است در فقه و فلسفه هیچ اندیشه ای تولید نکرده اند!یا از امثال دکارت و هیوم و راسل انتقاد کنیم که اینها دهها سال است در باب تفسیر قرآن هیچ اندیشه ای تولید نکرده اند!
      خوب نکرده اند از این باب که رشته معرفتی آنان امر دیگری بوده است اگرچه در رشته معرفتی خود از نوابغ روزگار بوده اند.
      این یک نکته در امثال این سخنان است که گونه ای از مغلطه و هوچیگری است.
      و نکته دیگر اینکه اینها اهل مطالعه نیستند ،برای یک انسان بما هو انسان از آن حیث که موجودی کاوشگر و کنجکاو و طالب ارتقاء و دانستن است ،خود علم بما هو علم مطلوبیت ذاتی دارد نه آنکه تولید کننده آن آخوند است یا غیر آخوند ،نورانیت ذاتی دانستن محور است ،و انسان طالب حق همچون گرسنه ای حریص هرجا علم یافت می بوید و می جوید و می پوید،زیرا غذای روح انسان بما هو انسان علم است و دانائی ،چنانکه از شیخ الرئیس منقول است که هرگاه انسان گفت دانستن برای من کافی است ،از همان لحظه مبتلا به امراض نفسانی شده است یعنی گفتن این سخن حاکی از مرض روحی و نفسانی است.
      در واقع این گونه سخنان بیش از آنکه حاکی از دانائی و خردمندی قائلان آن باشد حاکی از فقدان مطالعه و بررسی و حاکی از تنگ نظری گویندگان آن است ،والا اگر اهل مطالعه بودند میرفتند مجموعه نوشته ها و تولیدات آخوندی مثل شیخ بهاء الدین عاملی معروف به شیخ بهائی را زیر و رو میکردند تا بیابند که فارغ از کمیت کتب و رساله ها،چه ابتکاراتی در فقه و فلسفه و کلام و عرفان و ریاضی و هیئت و درایه و شعر و ادبیات داشته است.

      و نکته آخر آن است که شما هم به آن اشاره فرمودید:در یک کلام “غرض ورزی سیاسی و کینه ورزی” ،اینها به اعتبار فضاهای سیاسی و ناراحتی که از برخی ارباب قدرت دارند ،بخود اجازه میدهند که در این محدوده ها و فضاها کلیت علمی یک طبقه بزرگی از علماء در طول تاریخ را اینگونه بچه گانه مورد هجوم قرار دهند ،با تکیه بر علم زدگی افراطی که واقع آن دروغین است ،و چنانکه عرض شد اگر انسان بطور فطری عاشق کمال و عروج علمی و روحی باشد ،علم را بخاطر نورانیت خود علم پاس می دارد و به قائل آن کاری ندارد(انظروا الی ما قال و لاتنظروا الی من هو قائله)،و بدنبال آن همه ارباب علم را تکریم می کند چه آخوند و چه غیر آخوند ،چه رشته علمی مورد علاقه او و چه رشته علمی که به او علقه ای ندارد.مشکل این است.

      با پوزش از تصدیع””.
      اینها را درج کردم تا خوانندگان مروری و بیطرف سایت بدانند موضوع بحثها چه بوده است.
      مطلب من این بود ،و شما با فرافکنی از آن بحثهای مربوط به توهین به مردم و تهمت به اصلاح طلبان گذر کردید ،همانطور که از این موضوع خاص تولید اندیشه نیز عبور کردید ،الا یکی دو جواب ناقص که به آن می پردازم ،پس از آن شروع کردید به شعارهای سکولاریستی و چنین و چنان،که موضوع بحث نبود.

      در مورد قانون اساسی و برخی موارد که دوستان مطرح می کنند باید عرض کنم من حقوقدان نیستم ،فقه و فلسفه خوانده ام و در آن زمینه ها میتوانم تخصصی گفتگو کنم ،اما حقوق بمعنای تخصصی آن در حوزه کاری من نبوده ،میدانید که مسائل قانونی چه اساسی و چه موضوعه را باید همه جانبه و بلحاظ تفسیرها یا متتمم ها و تبصره هایی که هست مورد بررسی قرار داد ،من از کلیت دفاع کردم و گفتم این قانون مصوب منتخبین مردم است و موذیگری است که کسی منتخبان یک ملت در یک مقطع را بموذیگری متهم کند ،بله نقد و ایراد اشکال ندارد ،اما دهان به رکیک آلوده کردن زشت است مگر اینکه نزد سکولارها اینها مباح باشد،در هر حال من بقدر فهم خودم از قانون اساسی و منابعی که در اختیار دارم آنهم نه در حد تخصص می توانم اظهار نظر کنم ،و اینرا می فهمم که اگر در بخش حقوق ملت کسی دست روی عموم یا اطلاق یا قید و قیود یک عبارت می گذارد حتما باید همه قوانین موجود در آن بخش را بصورت سیستماتیک ملاحظه کرده و به تفسیرها در قوانین موضوعه و تفسیرهای حقوق دانان و شروح و تفاسیری که حول قانون اساسی نگاشته شده توجه کند و یکسویه به استهزاء نپردازد.
      من همین جا همه حقوق دانان و آگاهان به قواعد حقوقی و حقوق اساسی (چه موافق جمهوری اسلامی و چه مخالف آن) که صدای مرا می شنوند یا نوشته های این سایت را می بینند دعوت می کنم که به این بحثهای مربوط به حقوق اساسی و قوانین ورود کنند و به نفی و اثبات بپردازند ،زیرا چنانکه عرض شد من حقوقدان نیستم و غیر از متن قانون اساسی منابع فراوان دیگری که در شرح و تفسیر قانون اساسی تالیف شده را در اختیار ندارم و سوای از آن تخصصی در این زمینه ندارم.
      در هر حال من بقدر فهم و درک خود از متن قانون اساسی با دوستان بحث خواهم کرد تا بدانند من قانون اساسی را وحی منزل نمیدانم و چه چیزی از آنرا قبول دارم و چه چیزی را اشکال دارم (فارغ از اینکه مادام که قانون و قوانینی توسط مردم یا نمایندگان آنها برداشته نشده شانتاژ کردن علیه آن بی معناست و چنانکه گفته اند قانون بد به از بی قانونی است که منجر به آن جنگلی میشود که شما از آن نام بردید).
      سابقه بحث این بود و شما با خروج موضوعی و وارد شدن به چندین مقوله مختلف داد سخن دادید .خواسته من این بود که آن بحث تاریخی که در مورد تولید 1400 ساله علم شده بود را پاسخ دهید ،که ظاهرا چون عرصه بتنگ آمده بود ،رگ های سکولاریستی گردنتان متورم شد و با خروج موضوعی داد لمن الملک الیوم دادید.
      آقا ساسان این کافی نیست که شما بنحو اطلاق و باصطلاح بلسان موجبه کلیه از مطلق آخوند سخن بگویید و آنان را متهم کنید که 1400 سال است اندیشه ای تولید نکرده اند ،بی آنکه توضیح دهید مراد از آخوند آخوند متولی قدرت است یا آخوند ملاصدرا و آخوند خواجه نصیر طوسی و آخوند خراسانی و غیر این بزرگان ،بی آنکه توضیح دهید مراد از اندیشه چیست،و بی آنکه توضیح دهید که استناد شما به چیست،آنگاه وقتی آخوندهای مستقلی مثل من و مصلح بشما اعتراض می کنند و مستند نشان میدهند که سخن شما بی اساس و دروغ است ،شروع به اعتذار می کنید که بله من آخوند بمعنای کارشناس دین و مبلغ دین پیامبر را نمی گویم و آخوندهای حاکم بر قدرت منظورم بود ،یا آقا مصلح مرا عفو کنید و امثال اینها ،خوب اگر چنین مرادی دارید از اول که دهان باز می کنید مراقب دهان و قلمتان باشید تا موجب سستی پیوند دوستی و سوء تفاهمات ناروا نشود.بقول قدیمی ها انسان عاقل ابتدا حرف را خوب مضمضه می کند پس از آن سخن می گوید.

      متاسفانه امروز فرصت تفصیل نیست ،به این لحاظ که ذیل یکی از پستهای قبلی با یکی از دوستان این سایت بحثی تاریخی داشتیم و من قول دادم که امروز مطلبی را بررسی و بحث با آن دوست را بپایان ببرم ،اما با توجه به نکات ذکر شده بطور عبوری به برخی از دعاوی شما که مربوط به بحث تولید اندیشه بود اشاره می کنم.

      1- گفتید :””آری هنگامی که کسی داعیه حکم رانی سر می دهد و حکومت را بر مبنای شریعت قرار می دهد نباید انتظاری غیر از نقد های تند و بی پروا داشته باشد!””.
      خوب اگر مخاطب شما از ابتدا روحانیت حاکم بر قدرت است دقیق تعبیر کنید و نقد را متوجه آنان کنید این چه ربطی داشت که با گزافه گویی آن ادعای 1400 ساله را کنید؟
      علاوه اینکه نقد بی پروا به قوانین حاکم یا روش حکمرانی حاکمان چه دخلی دارد به فحاشی و بی ادبی و احمق خواندن یک ملت یا جنگل خواندن یک مملکت یا تهمت ناروا به یک جناح که :آنها طالب مرگ رهبران جنبش سبزند؟نقد بی پروا یعنی نقد مودبانه قوانین یا روش ها، اما فضولی و سرکشی به حوزه های غیر تخصصی و اینکه همه روایات اسلامی من درآوردی هستند ،فحش بی ادبانه و اظهار نظر من درآوردی است نه نقد بی پروا.

      2-به این سخن توجه کنید:””شرعیات شما نه تنها علمی تولید نکرده بلکه مانع تولید علم دیگران نیز شده است””.
      این سخنان نامی جز یاوه گویی ندارد،شرعیات آن چیزهایی است که وحی و سنت نبوی آورده است ،اما سخن ما از تولید علم توسط آخوند بود ،شما آن گفتار مرا بطور کبروی و صغروی مورد بحث قرار دهید،اما اینکه شرغ مانع تولید علم است سخنی دروغ و گزاف و کینه توزانه است ،من الان فرصت ندارم که وارد بحث علم یا تشویق به علم از دیدگاه اسلام شوم ،اما اجمالا بچه دبیرستانی ها هم میدانند که دیدگاه قرآن و روایات معتبر در باب تشویق به علم و تعقل چیست؟همین جور کلی گویی مغلطه آمیز نکنید.

      3- اینکه گفتید :””ابن سینا و رازی و سهروردی و حلاج را مصادره به مطلوب نفرمایید!””.

      مقصودتان چیست؟ اگر در مورد دیانت محمد بن زکریای رازی مطلب متعارضی وجود دارد ،در مورد موحد بودن ابن سینا و سهروردی که شکی نیست،نهایت اینکه در باب تشیع یا تسنن آنها بحث وجود دارد و مطالب متعارضی وجود دارد؟مقصودتان از مصادره این است که ابن سینا و سهروردی از علما و حکمای اسلامی نبوده اند و افرادی ملحد و بی دین بوده اند؟ سخن من این بود که اینها در رشته های تخصصی مربوط به خود تولید اندیشه های والایی کرده اند و آن سخن شما که 1400 سال است تولید اندیشه نشده است سخن بی اساس و گزافی است ،حال که به بن بست خورده اید صحبت مصادره را پیش می کشید؟

      4-اینکه گفتید :””ابن سینا تکفیر شد و رازی خود را از دیدگان مخفی نگه داشت تا جانش در امان باشد! بسیاری دیگر نیز….
      احکام ارتداد الحاد زندقه تکفیر و غیره را بنده تولید کرده ام یا متشرعین؟””.
      همان است که ابتدا گفتم شما وقتی در بحثها به بن بست می خورید با فرافکنی جهش به موضوع دیگری می کنید،الان بحث ما صحبت از تولید تکفیر بوعلی سینا و غیر او بود یا صحبت بر سر تولید و عدم تولید علوم مربوطه بود؟
      فرض کنید گروهی متقشف یا ظاهری یا حاکمان سیاسی بوعلی سینا را تکفیر کرده باشند،خوب غلط کرده اند که کرده اند و این موضوعی است که جداگانه باید واکاوی شود که علل آن چه بوده و توسط چه کسانی بوده و …،اما بحث ما این بود که ابن سینا بعنوان یک عالم متدین مسلمان تولید علم کرده است یا خیر شمائید که بدروغ می خواهید همه عالمان را به یک چوب برانید.

      5- باز با طرح مطالب بیربط گفتید :””شما تصور می کنید با این گونه شرعیات می توانید یک کشور ده ها میلیونی با این همه آرا و اعتقادات گوناگون را اداره کنید؟
      تولید علم کیلویی نیست. خروار خروار کتاب نوشته اند یکی کارساز بود؟
      دارید یکی از این کتاب ها را باز کنید ببینید چاره کار ما چیست؟””.
      اصلا بحث ما بحث اداره جامعه بود؟بحث ما این سخن دروغ بود که آخوند (بنحو مطلق) 1400 سال است اندیشه تولید نکرده است،بحث این بود،البته شاید شما اندیشه های فلسفی ابن سینا و شیخ اشراق و مرحوم ملا صدرا و غیرو را اصلا علم واندیشه نمیدانید،اما توجه کنید بحث ما از مطلق علم و اندیشه بود نه علم خاص ،متاسفانه در بحثهای پیشین که داشتیم هم شما همین خلط مبحث را تکرار می کردید و به تقسیمات مطلق علم یا نا آگاهید یا تجاهل میکنید،علم بنحو مطلق و فرار گیر بمعنای مطلق دانایی است اعم از علم الهی و فلسفه و علوم تجربی ،مکرر گفته ام علوم تجربی همه ارزنده اند و کارگشای بشریت اما شما اگر میگویید 1400 سال علم و اندیشه تولید نشده است سخن شما کلی است ،بعد که مورد اشکال قرار می گیرید تازه می گویید علوم مربوط به حکومت داری یا برخی علوم دیگر مرادم بود.
      آقا ساسان شما هم علوم را بنفع خود مصادره نکنید،کی با علوم مخالف است ،علوم نردبان ترقی همه بشریت اند،ولی باید علوم و موضوعات مختلف آنها را از هم تفکیک کرد،نمی شود ساینتیست و علم زده بود و فقط علوم تجربی را علم دانست،شما باید واضح بگویید که آیا علوم شناخت دین (علوم الهی) و فلسفه را علم میدانید یا خیر؟ اگر علم میدانید پس بگزاف و دروغ نگویید 1400 سال علم تولید نشده است،و اگر علم نمیدانید باید توضیح دهید که چرا و روی چه تقسیم یا متدولوژی این گمان را دارید،صرف گفتن اینکه دین خرافه است پس علوم دینی و الهی و یا فلسفه الهی علم نیست،تپق زدن و گنده گویی بی جاست ،و اگر جدال مبتنی بر جدال لفظی شد طرف مقابل شما هم می تواند بگوید همه افکار شما اراجیف و مهمل و خرافه است،ولی چنین نباید سخن گفت.
      باقی مطالب ذیل کلام شما هم چیزهایی از جنس مطلبی است که عرض شد،باید بصراحت بگویم شما حالات گوناگونی دارید ،گاهی بسیار مودبید و منطقی بحث می کنید و گاهی از کوره در رفته هر رطب و یابسی را بهم می بافید بنام علم و خردمندی و غیر اینها ،دیدگاه ما راجع به مساله علیت و معلولیت آن است که گفتیذ؟ کمی انصاف خوب چیزی است ،من که مکرر در مکرر در بحثها با یکی از همفکران شما که قانون علیت عمومی را منکر شده بود دیدگاهم را تبیین کرده بودم،این چه اراجیفی است که بهم می بافید و به متالهان نسبت می دهید،ما معترف به قانون علیت در سرتاسر تکوین و عالم اعتبار و عالم علوم تجربی و انسانی و غیرو هستیم،آیا ما فقط علیت را در حوزه ارتباط خالق و مخلوق میدانیم؟این چه تهمت ناروایی است که میزنید،البته من می فهمم درد شما تصادفا در همان موردی است که ذکر می کنید ،یعنی قانون علیت و امکان و وجوب برای اثبات مبدا هستی ،و الا بخوبی میدانید که متالهان نه که قانون علیت عمومی ،بلکه همه قوانین عقلی را کلی و غیر قابل تخصیص می دانند،پس تجاهل شما و اقدام به این تهمت ها متکی به همان قاعده سکولاریستی است که از مارکسیستها وام گرفته اید که :هدف توجیه گر وسیله است،و کاربرد اخلاق مادامی است که منافع ما را تامین کند،نه آنکه همیشه باید قاعده طلائی اخلاق را مراعات کرد.

      منصف باشید

       
      • جناب مرتضی
        ممنون از پاسخ دوستانه و مشفقانه شما
        بالاخره ما هم روزی از شما ادب خواهیم آموخت باور کنید عنادی در کار نیست اصلا و ابدا

        قصد مجادله بعد از مجادله ندارم چند نکته کوتاه عرض می کنم
        فکر کنم ما در تقابل نیستیم بلکه در دو خط موازی و گاهی با برخی سو تفاهم ها حرکت می کنیم که قبول دارم کوتاهی از بنده است
        موضوع اصلاح طلبان و خدای ناکرده صدمه به عزیزان در بند که واضح است کنایه ای است. دوست من هیچ انسان عاقلی نمی پذیرد که کسی از اصلاح طلبان خواستار کم شدن یک تار موی این عزیزان باشد. بنده به کنایه گفتم و منظورم از بی عملی اصلاح طلبان است.
        خدمت شما عرض کنم که این اصلاح طلبان قدرت مهمی به شمار می روند لیکن عمل کرد آنان منطبق با قدرتی که دارند نیست. ضعیف عمل می کنند و با این کار طرف مقابل را جسور می کنند. بلافاصله پس از انتخابات فضا بسیار مناسب بود لیکن آنقدر روحانی و خاتمی و شرکا ترسو هستند که آهسته آهسته جناح مقابل جرات کرد و دوباره سر بر آورد و وقتی دید خبری نیست موضوع اعدام را به میان کشید.

        ببخشید از این که پیرامون آخوند ها تندی به خرج دادم لیکن تجربه این درس ها را به من آموخته چه کنم از چیزی که عیان است؟
        در نهایت موضوع تولید علم پس اگر این طور است که شما می فرمایید چند واحد فلسفه هگل خوانده اید؟ دکارت و کانت و دیگران که نام بردم؟ اگر این ها را در مدارس علمیه تدریس می کردند اکنون درد حقوق بشر و آزادی بیان نداشتیم.
        آن علمی که منجر به این وضع فلاکت بار شود علم نیست. تمام گفته های شما هنگامی اعتبار داشت که بعد از 1400 سال نمونه ای عملی و ملموس از آن را می توانستیم ارایه کنیم که خود من اولین نفری بودم که به آن افتخار می کردم!
        بپذیرید یک جای کار ایراد دارد. بنده متخصص نانوایی نیستم ولی نان خوب و نان بد را تشخیص می دهم. به جای این که حرف های من را حرف مفت و مغالطه بنامید بیایید فکر چاره ای کنید و راه کاری ارایه دهید و از این حالت انفعالی خارچ شوید.

         
      • خادم الحرمين

        شما بردار هنوز به راه مستقيم هدايت نشده ايد؟

         
  37. اشاره‌هايی به سرچشمه‌ی دشمنی‌ اسلام‌ رسمی با عرفان، ب. بی‌نياز (داريوش)

    اُس‌ِ اساس اين اختلاف در اين نکته است که عرفان، ايمان به خدا (نزديک شدن و رسيدن به آن) را امری خصوصی می‌داند؛ در صورتی که دين‌ِ رسمی (مسيحيت و اسلام) محک‌ِ ايمان‌ِ انسان‌ها را در باور و پيوند با نهادهای دينی و شريعت می‌داند. يکی رستگاری و نجات‌ِ دينی خود را بدون واسطه می‌داند، و ديگری رستگاری فرد را با پيروی از شريعت و با واسطه‌ی نهادهای دينی- حکومتی می‌داند

    يادآوری
    برای پی بردن به سرچشمه‌ی دشمنی‌ِ اسلام‌ِ رسمی با عرفان (گنوسيسم) نخست بايد يگ گام‌ِ بلند‌ِ تاريخی به عقب برداشت، يعنی ببينيم که مشخصاتِ دينی – سياسی عرفان در مسيحيت چه بوده است. زيرا عرفان‌ِ اسلامی پيوند‌ِ بسيار تنگاتنگی با عرفان‌ِ مسيحی و مسيح‌شناسی دارد.
    در نوشتار‌ِ «نگاهی کوتاه به تاريخ‌ِ رسمی و ساختگی‌ِ مسيحيت» (۱) به اين موضوع پرداخته شد که چه‌گونه مسيحيت‌ِ رسمی در زمان‌ِ کنستانتين به ايدئولوژی‌ِ امپراتوری‌ِ روم تبديل شد و سپس کنستانتين برای ايجاد يک «وحدت ايدئولوژيک»، شورای نيقيه را در سال ۳۲۵ ميلادی فراخواند و مبانی‌ِ مسيحيت رسمی را که تا کنون ادامه دارد، پايه‌گذاری کرد.
    ……..
    سلام دوست گرامی
    با اجازه شما من لینک این مقاله را اینجا قرار می دهم تا علاقمندان، آن را دنبال کنند.
    http://news.gooya.com/politics/archives/2014/05/179907.php

     
  38. جناب عبدالله علی آهن داغ گذاشت کف دست برادر کورش عقیل نه اینکه دستش را گرفت و بردش تو بازار تا چه نشانش دهد!

    جناب ساسان گرامی حکومت ایران اسلامی است و /////.ولی حکومت آخوندی نیست بلکه اسلامی است و بر طبق قوانین شرع اسلام که بر گرفته از همان خرافات اسلامی است اداره می شود.کسانیکه این حکومت را آخوندی می نامند خود را برای برکشیدن تفاسیرهایی دیگر از خرافات اسلامی مهیا می کنند.عیب از اسلام است نه از آخوند این اشتباه را ما نباید دوباره مرتکب شویم.ما نباید نقش کاتالیزاتور را بازی کنیم.

     
    • 1-اولا در آن نقلی که در نهج البلاغه و کتب دیگر هست این نیست که حضرت آهن گداخته را کف دست عقیل گذاشت بلکه تعبیر این است که آهنی را داغ کرد و آنرا بجسم او نزدیک کرد بطوری حرارت آنرا احساس کرد:
      “”….. فَأَحْمَيْتُ لَهُ حَدِيدَةً ثُمَّ أَدْنَيْتُهَا مِنْ جِسْمِهِ لِيَعْتَبِرَ بِهَا فَضَجَّ ضَجِيجَ ذِي دَنَفٍ مِنْ أَلَمِهَا وَ كَادَ أَنْ يَحْتَرِقَ مِنْ مِيسَمِهَا فَقُلْتُ لَهُ ثَكِلَتْكَ الثَّوَاكِلُ يَا عَقِيلُ أَ تَئِنُّ مِنْ حَدِيدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ وَ تَجُرُّنِي إِلَى نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ أَ تَئِنُّ مِنَ الْأَذَى وَ لَا أَئِنُّ مِنْ لَظَى‏””””
      (نهج البلاغه صبحی صالح ص 346 خطبه 224).
      ترجمه:
      “” به خدا سوگند كه عقيل را ديدم پريشان و مستمند، از من خواست تا يك من از گندم شما به او بدهم، و كودكانش را ديدم كه از فقر مويشان ژوليده و رنگشان تيره گشته بود، چنان كه گويى چهره‏هاى آنان را با نيل رنگ كرده‏اند؛ و او پى در پى به ديدار من آمد و گفته خود را تكرار كرد. و من به سخنانش گوش مى‏دادم، تا آنجا كه پنداشت دين خود را بدو خواهم فروخت و زمام خود را به دست او داده از سيره خود دست خواهم كشيد. در اينجا بود كه پاره آهنى براى او گداختم، و به تنش نزديك كردم تا متنبّه گردد، در آن حال چنان فرياد برآورد، كه بيمار از درد، و نزديك بود از داغى آن پاره گداخته بگدازد. به او گفتم: مادران داغدار بر تو بگريند، از آهنى مى‏نالى كه انسانى به بازيچه آن را گرم ساخته است، و مرا به آتشى مى‏كشانى كه خداى جبّارش به خشم گداخته؟ تو از آزار حرارتى اندك بنالى، و من از شعله سركش دوزخ ننالم؟
      (پایان ترجمه)
      بنابر این خوب است اگر انسان چیزی از این خرافات دینی! بگوشش خورده خوب آنرا حفظ کند یا مراجعه به منبع اصلی کند.

      ثانیا کلمه “تفاسیر ” خودش جمع کلمه “تفسیر” است و دیگر نمی شود تفاسیر را بصورت “تفاسیرهایی” نوشت ،و از ناسیونالیستهای دگم نسبت به ایران و زبان و ادب پارسی انتظار بیشتری میرود که ابتدا فارسی زبان مادری خود را پاس بدارند بعد بروند سراغ خرافات اسلامی!

      ثالثا:تا حالا که هم عیب را از اسلام میدانستی و هم از آخوند ،چه شد خواب نما شدی و نسبت به آخوند مهربان شدی؟!

      رابعا:”کاتالیزور” شنیده بودیم و زیاد هم بکار میرود اما “کاتالیزاتور” نشنیده بودیم،برای کسی که مدعی سخن گفتن به چهار زبان زنده دنیاست قبیح است که کلمه “catalyzer”را که فارسی شده اش میشود کاتالیزور ،تعبیر کند “کاتالیزاتور”.

       
  39. جناب نوری زاد
    این شما نیستید که باید در انتظار ملاقات با وزیر باشید
    رییس جمهور باید با تقاضای وقت ملاقات از شما خدا خدا کند به او این فرصت را بدهید تا در همان قدم گاه لحظه ای خود را در آغوش تان اندازد و از دستاورد هایتان در اصلاح فرهنگ این جامعه قدر دانی کند
    همین که اطلاعاتی ها را به این درجه هرچند مقدماتی از ادب رسانده اید کار بزرگی است. تاثیر شجاعت شما بر مردم که جای خود دارد.
    فاستقم!

     
  40. خدا نگهدارت مرد در بین این همه به ظاهر مرد.

     
  41. سلام

    خسته نباشین

    مگه میشه که آدم این همه مطلب درباره افراد طراز اول یک نظام بزنه و کسی کارش نداشته باشه ویا بهتر بگم زنده باشه یا نهایت انصاف داشته باشیم زندانی نشه .

    چرا با شما اینجوری رفتار می کنند.؟

    ———————

    سلام نازنین
    دلیل را در خودتان بجویید. برای این که شما مرا تنها گذارده اید. یک آدم تنها خطر چندانی برای یک رژیم ندارد. خطر آنجاست که جمعیتی در اطراف او اجتماع کنند.
    سپاس

     
    • یک شهروند ایران

      شرمنده شدیم از جوابی که دادید آقای نوری‌زاد. البته مدت‌هاست که کار ما شرمندگی‌ست… راستی برای من سئوال شده چرا شما رو نمی‌گیرند؟!

       
    • سلام برنوری زاد گرامی

      بنازم براین صبروحوصله ات وپشت کارت ومصمم بودن درمبارزه باظلم واستبداد وافشاگری هایت وکارهای خستگی ناپذیرت.
      واقعا همه اینها ستودنی است وجای تشکرفراوان دارد هرچند بنده ازبرخی دیدگاه هایت و حرفهایت گله مند ورنجیده خاطرم؛

      شما همه یک صنف را بایک دیدگاه نگاه می کنیدوتشرمی زنید واین خلاف واقع است ،چون این عمامه بسر ها چه بزرگانشان وچه پائین دستهایشان همگی که طرفدار بت بزرگ نیستند بلکه اکثرشان ازاین بت پرستی که جامعه مارا درهم پیچیده ودرگیرکرده وسایه نحسش راگسترانده است،ناراحت ومنزجرهستند ،وبرایشان تف بالای سرشده است.

      وعلی رغم این اقلیت ترسو وبی خاصیت ساکت ویاغافل ،تعدادکثیری ازنخبه گان این صنف درصف اول مبارزه باظلم وستم بودندو هستند که جانشان وهستی شانرا دراین راه فداکردندکه خود شمابهترازبنده اطلاع دارید که اولین شان آیت الله شریعتمداری مرحوم وروحانی سیدصادق و آیت الله منتظری مرحوم که رفتار وعملکردش اسوه والگوی همه مبارزان گشت

      وواقعا شاهکاری مرجعیت شیعه بود باتمام تقوی واخلاص ،وبقیه روحانیون سیاسی هم کم کارنکرده اند که امروزه شما درآن قدمگاه بدون ترس ولرز قدم می زنید ویا یک هفته نمایشگاه دایر کردید ،همه این آزادی نسبی مرهون تلاش این بزرگانست که دولت اعتدال را برسر کار آوردندتاقدم زدن های شما درقدمگاه آسان شود درافشای مظالم.

      وگرنه دردولت احمدی نزاد یک روز هم نمی توانستی درآنجا قدم بزنی چنانکه بخاطر انتقاد به قوه قضائیه ودولت احمدی چند سال درزندان اوین ماندی.
      پس خواهش می کنم همه رابا یک چوب مران وتوهین ومحکوم مکن ،می دانی که همه گرفتاری هایمان از خودپرستی وانانیت وجهل این بت بزرگ است، تبر برگرده اوبزن وبارسواکردنش اورا متلاشی کن ورسوای همگان گردان؛
      امثال نامه مرحوم قابل را به این بت بزرگ،شما تفسیرکن وهرازگاهی منتشر کن.چون درافشاگری کارسازاست.

      این نامه واقعا یک محاکمه عادلانه اوست که مقصر اصلی را معرفی واتهامش راثابت نموده است حال اجرای حکم بعهده ملت ودردرجه اول بانخبه گان سیاسی است وصد البته اکثریت ملت وروحانیون وبقول شماآخوندهاازاین وضع منزجر وبیزارند وانتخاب آقای حسن روحانی بیانگر همین مساله هست.

      و این بت شکنی کارابراهیمی است -علیه السلام- وشما هم تنهانیستی واز حامیان قوم لوط هم پرهیز کن،وگرنه فشل می شوی ،سربسته گفتم رازراخودت تفسیرکن این رازرا.
      ازاین بیان جواب آقای محمدجواد هم روشن گشت .
      والسلام علی من اتبع الهدی وعلیکم یانوری زاد.
      مصلح

      ——————–

      سلام جناب مصلح گرامی
      کمی از انصاف فاصله گرفته اید در این تعمیم بزرگ. که من آیا به همگانِ روحانیان یکسان می نگرم؟ من خود در این وادی دوستان و عزیزانی دارم که از بازوی فهم خود نان می خورند و دأبی جز رواج فهم و آگاهی ندارند و خود نسبت به ساحت جاهلانه ای که در حوزه ها دست به دست می شود موضع دارند و معترضند و بنا به دلایلی که ما همگی می دانیم زبان در کام سکوت و صبوری کشیده اند. سخن من در باب روحانیان، یکی آن اخلاق مفت خوری است که از ابتدای طلبگی با روان آنان عجین می شود ویکی دل بستن به لباس است که خلع آن گویا با مرگ همراه است و یکی پذیرش صد در صدی هر آنچیزی است که از حوزه ها در می یابند و دل به تحقیق و جدل و روی بردن به دیگر نحله ها را کمتر دارند و به آتش خرافات نیز گاه دامن می زنند . من از تهران به اهواز و از آنجا تا ایذه رفتم تا به روحانی تبعید شده و خلع لباس شده ای چون جناب سید احمد رضا احمد پور سر بزنم و به آزادگی اش سلام گویم.
      با احترام

       
      • درود بر شما جناب آقای نوری زاد
        چه زیبا نوشته اید در وصفِ روحانیون:
        «سخن من در باب روحانیان،
        یکی آن “اخلاقِ مفت خوری” است که از ابتدایِ طلبگی با روانِ آنان عجین می شود
        و یکی “دل بستن به لباس” است که خلعِ آن گویا با مرگ همراه است
        و یکی “پذیرشِ صد در صدی” هر آنچیزی است که از حوزه ها در می یابند و دل به تحقیق و جدل و روی بردن به دیگر نحله ها را کمتر دارند و به آتشِ خرافات نیز گاه دامن می زنند»

        براستی که این موارد، بویژه موردهای اول و سوم، چه ها که بر سرِ این قوم و بر سرِ مردمِ عوام نیاورده است!!

         
  42. میدانید که ختنه یکی‌ از شاخصه‌ها و “واجبات” دین اسلام است که البته واقفید که این رسم یا صنعت از دین یهود گرفته شده است و یکی‌ از ترفندهای پیامبر اسلام در مدینه و برای جلب حمایت یهودیان یثرب که ثروتمندترین قوم آن شهر بودند و وجه تمایز آنان از ٔبت پرستان و بیخدایان بر “تازه مسلمانان” که اغلب بزرگسال و بالغ بودند واجب شد.
    همین‌طور میدانیم که بگفته مبلغان دینی و روایات تاریخی، پیامبر در ۴۰ سالگی به پیامبری مبعوث شد. پرسش من این است که مراسم ختنه سوران پیامبر در چند سالگی و توسط چه کسی‌ انجام شد؟ چگونه است که در باره این “سنت” پیامبر که برخی‌ بهمین دلیل ختنه کردن را ” سنت کردن” می‌نامند، رساله‌ای صادر نشده است؟
    شاید کند و کاو در این زمینه، پاسخگوی پرسش‌های دیگری نیز باشد از جمله وصیت آن حضرت( از قول همین آیت الله ها) مبنی بر شستن پیکر پیامبر توسط علی‌ که منجر به غیبتش در سقیفه بنی ساعده. امام اول شیعیان در چه سنی‌ و توسط چه کسی‌ ختنه شد؟
    اگر دستتان به آخوند روشنفکر و منصفی افتاد، این پرسشها را به نیابت از من بپرسید.

    با سپاس

     
    • امیر علی جان٬ همانگونه که گفتی پیامبر در ۴۰ سالگی به پیامبری (مبعوث) شد. پیش از آن که بیدین نبود. از نام عمویش عبدالله (عبد الوی به عبری) میتوان نتیجه گرفت که محمد در یک خوانواده کلیمی بدنیا آمده و بزرگ شده. بیادمان بیاید که در سالهای نخست همراهانش مانند دیگر کلیمیان نماز بسوی اورشلیم میگذاردند. دغدقه پیامبر از نخست بت پرستی اعراب بود. و میخواست مردم را به دین و کیان بگمان او راستین ابراهیمی بازگرداند.

       
      • جناب همایون گرامی داداش فکر کنم عبدالله اسم پدر پیامبر بود واسم عموش ابوطالب بود پدر حضرت علی که اتفاقا مسلمان هم نشد.
        دوما عبدالله یعنی بنده و سرسپرده خدا هیچ ربطی هم به زبان عبری نداره .

         
        • جناب عبدالی سلام
          اینکه فرمودید ابوطالب -ع- مسلمان نشد؛این اعتقاد برادران اهل سنت است ومنشاآن ازجعلیا ت بنی امیه صورت گرفته است که ازهر دشمنی باعلی بن ابی طالب -ع- وخاندان او
          فروگذاری نکرده اند.

          واما به اعتقاد شیعه اثنی عشری، ابوطالب مسلمان وموحد ازدنیا رفت.
          وباتوجه به حمایت همه جانبه ایشان از پیامبری محمد مصطفی -ص-مسلمان نبودن ایشان
          وایمان نیاوردن به آئین او ،اصلا به نظر قابل قبول نیست بعلاوه اسناد تاریخی ایمان واسلام
          ایشان به آئین اسلام ،جای هیچ شک وشبه ای را برنمی تابد.

          وگفته اوازقول پیامبر-ص- به مشرکان قریش :اگر آفتاب را دردست راست من قراردهید وماه رادردست چپم”ازدعوت خوددست برنمی دارم.گواه صدقی است براسلام ابوطالب -ع-واسلام او.
          وآخرین روزهای عمرش را که درشعب ابیطالب می گذراند{که ازسوی کفارقریش به آنجا پناهنده وهمگی باپیامبر درحصر بودند} گواه دیگری است.
          وفرموده امام صادق -ع-:که ایشان باایمان به پیامبر وموحدازدنیارفته است ؛گواه صدق دیگراست.
          مصلح

           
    • با سلام

      آقاى امير على

      اين معلومات ذي قيمت را از كدام منبع اخذ كرده اى؟؟؟
      ……………………………………………………………..
      جناب امير على سخنان حكيمانه ى خو درا اينچنین آغاز مى كند
      میدانید که ختنه یکی‌ از شاخصه‌ها و “واجبات” دین اسلام است که البته واقفید که این رسم یا صنعت از دین یهود گرفته شده است ……………………

      واقعا معلومات بعضي اشخاص در حد پیش دبستانى وكودكستان است

      ————————

      سلام عبدالله گرامی
      ای کاش ادعای امیر علی را با تحقیر معلومات وی تمام شده تلقی نمی کردید و با متانت ایرادات ادعا وی و درستی سخن خود را بر می شمردید. کاری که مرتضای گرامی و جناب مصلح می کنند. در این راه باید صبور و متین بود و از تحقیر همدیگر پرهیز کرد.
      سپاس

      .

       
  43. محمد از سوییس

    سلام محمد آقا :
    نامه ٣١ شما رو خواندم و با چشمی پر از اشک این نامه را برایتان مینویسم اگر خاطرتان باشه حدود یک ماه پیش برای شما یک ایمیل فرستادم تا اگر اجازه بدید برای تبریک سال نو خدمتان زنگ بزنم که فرمودید مشکلی نیست اما از ان ببعد هر بار که میخواستم زنگ بزنم از آنجا که دوست داشتم در حضور خانومم با شما صحبت کنم متاسفانه نشد شاید یکی به دلیل کار من است که بیشتر بیرون هستم و دیگری کار خانومم که شیفت غروب در یک خانه سالمندان کار میکند . به هر حال فرصت نشد تا صدای گرمتان را بشنویم . راستش امروز با دیدن این نامه با خودم فکر کردم خوب شد که توی این همه مشکلات این محمد عزیز, من زنگ نزدم , راستش خیلی درک این نامه ساده نیست باید چشید تا فهمید چه بر شما و خانواده محترمتان میرود ,خجالتشان باد . محمد آقا جان .از قول من این برادر کوچکت به خانواده محترمتان سلام برسان به آنها بگو هر چند نمیتوانم کاری در کمک به حل این دشواری بکنم ولی میتونم براتون دعا کنم که کمک کنه که از پس ان در بیاید و دعا کنم که خدا شر این سیستم نا پاک رو از سر این مردم کم کنه . اینشالله ..دوستتون داریم و براتون آرزوی استقامت و برد باری از خداوند منان داریم . قربانت برادر شما محمد از سوییس

     
  44. به نام خدا
    اولا از اینکه همچون یک شیر اطمینان عمل می کنی متشکرم

    دوما سکوت حضرت علی را در بیست پنج سال بعد از اینکه پهلوی یادگار رسول خدا را شکستند چگونه تفسیر می کنی

    سوما در این دروان گرانی و تورم چطوراز پس این خرج و مخارج سایت گردانی انهم با فیلتر بر می ایی راست راست راه می روی کار هرکس نیست الحق افرین داری کار هرکول را می کنی ما که از پسش بر نمی ائیم

    چهارم بهتر نیست ادرس خودتان را عوض کنی اخه اتوبان هم جای ایستادن هست انهم در مسیر گذر مردم . انهم اتوبان یعنی مسیر تند رو – بهتر نیست در یک مسیر کند رو و حداقل دو طرفه بایستی

    ——————-

    سلام مجید گرامی
    داستان شیر اطمینان را به آینده واگذاریم.
    سکوت حضرت بخاطر این بود که مردم نخواستندش.
    مخارج زیادی ندارد نازنین. فیس بوک که مجانی است. سایت هم سالی صد هزار تومان خرج دارد. بقیه اش به توانایی نویسندگان فهیم سایت و انرژی ای که من صرف نوشتن و همدلی با نویسندگان محترم می کنم برمی گردد.
    در باره ی اتوبان، باور کنید این بهترین نقطه ای بود که انتخاب کردم. درهای دیگر وزارت اطلاعات جاهای خلوت است که اصلا مناسب نیستند. من نباید در جاهای خلوت ظاهر شوم. آن اتوبان خودش امنیت بیشتری برای من فراهم می کند.
    سپاس

     
    • چقدر کم نوشتید؟
      فکر می کردم دست مزدتان کیلویی است یعنی هر چه چرندیات بیشتر بنویسید مایه اش بیشتر است….
      حق الزحمه این چند خط را چطوری محاسبه می کنند جالب است! نکند به خاطر استعاره های نابی همچون شیراطمینان ادیب محسوب می شوید و از حق ویژه ای برخوردارید؟

       
    • ضمن تایید حرف های دکتر، خرج یک سایت مگر چقد راست؟

      دامنه دات.کام سالی 37 هزار تومان

      خرج یک هاست هم سالی : 75 تومن

      یک جوری حرف می زنید که انگار مخاطبان کم سواد هستند. حداقل قبل از اظهار نظر یک سرچی در گوگل می کردید

      و لیست قیمت هاستینگ ها را در می آوردید.

       
  45. اینجا دانشگاه نوری زاد است. هدفش زدودن توهمات و جهل های ماست که در طی قرون در ذهن ما جمع شده است. بزودی شعبه هایی از ان در همه روستا ها و و شهر ها ی ما ثشکیل خواهد شد. هیچکس از دست دادن جهل خود زیان نمی کند. ان تاجی را که بر سر نهاده ایم هیچ بهایی ندارد. تنها حاوی توهمات و جهل ماست. هیچ اتفاقی نیفتاده است فقط بدور تاج عمامه بسته ایم.

     
  46. مصطفى تاجزاده

    ریاست محترم دادگاه انتظامی قضات

    با سلام
    نظر به این که مطابق قانون مسئولیت قوه قضائیه مصوب مهرماه ۱۳۶۶ که مقرر داشته: «درصورتی که هریک از اعضاء شورای عالی قضائی در ارتباط با شغل خود به تخلف متهم گردند رسیدگی در دادگاه انتظامی به عمل می آید و دادگاه با انجام تحقیقات به موضوع رسیدگی کرده در حدود مقررات انتظامی حکم صادر می کند، این حکم قطعی است و بلافاصله به مورد اجرا گذاشته می شود.»

    و برابر ماده ۲ همان قانون، دادگاه باید حکم را به وسیله رئیس جمهور به اطلاع رهبر برساند.

    و نظر به این که قانون اختیارات و وظایف رئیس قوه قضائیه مصوب اسفندماه سال ۱۳۷۱ کلیه وظایف و اختیاراتی که در قوانین مختلف برای شورای عالی قضائی منظور شده به رئیس قوه قضائیه محول نموده است.

    و با توجه به قانون وظایف و اختیارات رئیس قوه قضائیه مصوب اسفندماه ۱۳۷۸ که علاوه بر وظایف و اختیارات قانون وظایف و اختیارات رئیس قوه قضائیه مصوب ۹/۱۲/۱۳۷۱ رئیس قوه قضائیه را دارای وظایف و اختیارات مصرح در این قانون (قانون سال ۱۳۷۸) نیز دانسته است، با عنایت به ماده ۲ همین قانون که ریاست قوه قضائیه را واجد سمت قضائی شناخته است.

    نظر به این که آیة الله صادق آملی لاریجانی به شرحی که در ذیل بیان می گردد به وظیفه قانونی خود عمل نکرده است:
    ۱- عدم رسیدگی به شکایت این جانب از خبرگزاری ایرنا و روزنامه ایران که در تاریخ جمعه ۲۲ خرداد و شنبه ۲۳ خرداد خبر کذب بازداشت مرا منتشر کرده موجب تشویش اذهان عمومی شدند.
    ۲- عدم رسیدگی به شکایت این جانب از سردار مشفق که اظهاراتش تأیید بر مهندسی انتخابات بود.
    ۳- عدم رسیدگی به شکایت جمعی این جانب و سایر زندانیان سیاسی بعد از انتخابات ۸۸
    ۴- تخلف از قانون و نگهداری این جانب در بند انفرادی از روز اول اجرای حکم و محرومیت از حقوقی چون دسترسی به تلفن، ملاقات با بستگان درجه یک، دسترسی به امکانات آموزشی، فرهنگی و ورزشی داخل زندان و مرخصی و سایر حقوق یک زندانی طبق قوانین و آئین نامه های مصوب
    ۵- عدم رسیدگی به شکایت قدیم اینجانب از آقای احمد جنتی که در صورت رسیدگی به این شکایت مشکلات بعدی در مسیر انتخابات در کشور به وجود نمی آمد.

    تقاضای رسیدگی به تخلفات ایشان و صدور حکم محکومیت برابر مقررات انتظامی و اقدام لازم مطابق قسمت اخیر ماده ۲ قانون وظایف و اختیارات قوه قضائیه مصوب سال ۱۳۶۶ را دارم.

    رونوشت:
    – رهبر محترم جمهوری اسلامی جهت استحضار و صدور دستور لازم به رئیس قوه قضائیه برای اجرای قانون اساسی
    – رئیس جمهور محترم جهت استحضار و تذکر قانون اساسی به رئیس قوه قضائیه
    – رئیس قوه قضائیه جهت استحضار و پایان دادن به نقض اصل ۱۶۸ قانون اساسی
    – رئیس مجلس خبرگان رهبری جهت استحضار و تذکر لازم به رهبر و رئیس قوه قضائیه برای اجرای قانون اساسی

    سید مصطفی تاجزاده
    بند انفرادی اوین
    ۱۰/۲/۱۳۹۳

     
  47. نامه تاج زاده به رهبر جمهوری اسلامی
    نگران چرخش شما
    در حمایت از مذاکرات اتمی هستیم!

    وبسایت نوروز متن این نامه را منتشر کرده است. در این نامه از جمله آمده است:
    «من نگران تأثیر تلاش های مزبور بر افکار عمومی نیستم، بعکس آن را از این جهت مثبت هم ارزیابی می کنم. آن چه نگران کننده است تأثیر احتمالی مساعی افراطیون بر جنابعالی است. من نمی توانم نقش تخریبی این جریان را در دادن بهانه و فرصت به آمریکایی ها برای ارجاع پرونده کشورمان به شورای امنیت سازمان ملل و صدور قطع نامه های پی در پی تحریم نادیده بگیرم. توصیه من به جنابعالی پیروی از سیره رهبر فقید انقلاب، پشتیبانی بدون لکنت زبان از مذاکرات و تفاهم حاصله و طرد تندروهاست. منظورم محدود کردن آزادی اظهارنظر انتقادی آنان نیست بلکه ناامید شدنشان از تغییر مواضع رهبری است. مادام که جناب عالی از گفتگو با آمریکا و ۱+۵ و تلاش برای دستیابی به توافق نهایی دفاع می کنید، از پشتیبانی بدون چشمداشت ما نیز – حتی در گوشه زندان- برخوردار خواهید بود.ای کاش این حقیقت تلخ را نه در شهریور ۹۲ که در همان سال ۹۰ درمی یافتید و مانع تحمیل چنین جنگ طاقت فرسایی به میهن و مردم می شدید. در این نامه قصد نقد عملکردتان را ندارم به عکس می خواهم همه علاقمندان به استقلال و یک پارچگی میهن و امنیت ملی و عمومی از جمله مخالفان جمهوری اسلامی را به حمایت از راهبرد هسته ای اخیر جنابعالی و تیم مذاکره کننده دعوت کنم بدان امید که پس از آتش بس ژنو شاهد دست یابی به توافق جامع باشیم.
    حتما مطلع شده اید که دلواپسان (باند مصباح و احمدی نژاد) در سفارت سابق آمریکا مراسم خود را برگزار کردند تا به همتایان جنگ طلب خویش در آن سوی آب ها نیز دستاویزی داده باشند. نام همایش را نیز «گردهمایی بزرگ منتقدان توافق ضعیف» گذاشتند تا همگام با دولت جنگ طلب اسرائیل القاء و اعلام کنند که عدم توافق بهتر از توافق ضعیف است.
    نمایندگان جبهه پایداری در نطق های قبل از دستور خود ۲۴ ساعت قبل از همایش اتهامات، اهانت ها و حتی تهدیدهای جدیدی را متوجه دکتر روحانی کردند. یکی مدعی شد کسانی درصدد تحریک او برای کودتا علیه اسلام هستند. دیگری از خیانت های آشکار و پنهان در این حوزه سخن گفت و از عدم پیگیری آن ها توسط رئیس جمهور گله کرد و سومی رئیس جمهور را تهدید کرد که چنانچه پا از گلیمش درازتر کند ملت گلیم را از زیرپای او خواهد کشید. البته منظور این سردار از «ملت» همان اقلیت هشت درصدی تکفیری است. تأسف بارتر از همه سرمقاله روزنامه سپاه پاسداران بود که با عنوان «دلواپسی ما فقط هسته ای نیست» موضع مخالفان را به طور کامل توضیح داد: «ده ماهی است که جامعه دلواپس است. دلواپسی ها یکی دوتا نیست و در یک حوزه و چند حوزه خلاصه نمی شود. از فرهنگ و هنر، اقتصاد و معیشت گرفته تا مباحث اعتقادی و هسته ای و سیاست داخلی و خارجی را شامل می شود.به گونه ای که بسیار از دلسوزان انقلاب و ناصحان خیرخواه را نگران و مضطرب کرده است.» (جوان۱۳۹۳/۲/۱۴)

    ملاحظه می فرمایید که به نظر این سردار اضطراب از روز حماسه ۲۴ خرداد خلق شد. روزی که مردم دکتر حسن روحانی را به ریاست جمهوری برگزیدند.
    ما هرگز نمی توانستیم به این وضوح نشان دهیم که یک اقلیت پرقیل و قال و ویژه خوار مخالف حل مسالمت آمیز بحران هسته ای است و تداوم تحریم ها و تهدیدها را به سود کشور و در واقع به نفع خود ارزیابی می کند. هجوم همه جانبه مزبور، ائتلاف پیروز انتخابات را تقویت کرد و انزوای بیشتر جنگ طلبان را حتی در میان اصولگراها رقم زد. ما قادر نبودیم مستندتر از این ثابت کنیم که این جریان تکفیری رأی مردم را برنمی تابد و در پی شورش علیه دولت منتخب است و الگوی آرمانی اش، نه خمینی (ره) که نواب صفوی است.
    از سوی دیگر تلاش شاگردان آقای مصباح در اثبات این که نتیجه پذیرش توافق ژنو ممنوعیت حجاب اسلامی خواهد بود، بیانگر آن است که دست منتقدان به شدت خالی است. این اتهام درعین حال بی پروایی آقایان را در سوء استفاده از احساسات دینی مردم به نمایش می گذارد که خوشبختانه در این مورد خاص به کاهدان زده اند. امیدوارم دلواپسان رانت و قدرت گردهمایی بعدی خود را زودتر و بزرگ تر برگزار کنند تا بزرگ ترین ائتلاف ممکن علیه افراط و جنگ طلبی شکل گیرد و ملت ایران در انتخابات آتی (دو مجلس شورا و خبرگان) پیشتازی خود را در طرد تکفیری گری ولو شیعی در مرعی و منظر جهانیان به نمایش بگذارند.
    همینان کوشیدند تا تفاهم اولیه لاریجانی-سولانا و ولایتی-سارکوزی به فرجام نرسد. در سال ۹۰ نیز در بی اعتنایی مقامات عالی به هشدار ناصحان و نامه دکتر صالحی درباره پیامدهای سوء تحریم نفتی و بانکی مؤثر بودند. علت نگرانی من آن است که یکی از دلوپسان، برپایی همایش را در جهت تحقق منویات جنابعالی خواند. بعضی سخنرانان نیز پای ثابت مراسم بیت رهبری و هم چنین برنامه های جهت دار صدا و سیما هستند. آنان امیدوارند که با فضاسازی یک بار دیگر موضع شما را تغییر دهند. شبیه آن چه در سال ۸۴ رخ داد و به تحریم ایران انجامید.
    مصطفی تاجزاده
    انفرادی اوین
    اردیبهشت ماه ۱۳۹۳

     
  48. مرگ در خیابان به امری کاملا بدیهی تبدیل شده است. صحنه های تکان دهنده ای که شاید در هیچ کجای دنیا نظیر نداشته باشد: مرد معلولی که دختری چهار ساله را بر زانوان خود نشانده و با صندلی چرخدار در خط سبقت خیابان و در جهت مقابل در حرکت است؛ تاکسی بارهایی که به طور غیر قانونی خیابان پر ترددی را برای فروش محصولات کشاورزی اشغال کرده اند، مردمی که ماشینهاشان را دوبله در کنار تاکسی بارها پارک کرده اند و در کمال آرامش مشغول خریدند و مردی که به خاطر یک خیار نزدیک است خود را به زیر ماشین تو بیندازد. جان انسان ارزان!

    همیشه با اغراق می گفتم که سیستم ترافیک پنجاه درصد از مشکلات مملکت را شامل می شود ولی در آخرین سفرم به ایران به این نتیجه رسیدم که واقعا این رقم بالاتر از اینها است. پس از تمهیدات بسیار راهنمایی و رانندگی، آمار تلفات از رقم باور نکردنی بیست هزار نفر در سال به هجده هزار نفر کاهش یافته است. حتی با همین آمار اخیر، کشته شدگان این حماقت عظیم از کشته شدگان جنگ ایران و عراق بیشتر است. بر اساس آمار منتشر شده توسط جمهوری اسلامی رقم این کشته شدگان بین یکصد و بیست تا یکصد وشصت هزار نفر در طول هشت سال جنگ بوده است که به طور متوسط رقم آن هفده هزار و پانصد نفر در سال خواهد شد. به عبارت ساده تر کشتگان سیستم ترافیک جمهوری اسلامی به مراتب بیشتر از یک جنگ تمام عیار است! لازم به ذکر است که در میان 184 کشور جهان که آمار تلفات رانندگی را منتشر می کنند، مقام 156 از آن ایران است، با تعداد تلفات سالانه 23 نفر در هر یکصد هزار نفر جمعیت. این عدد در استرالیا 5 و در انگلستان در حدود 3 نفر است (منبع ویکی پدیا : http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_countries_by_traffic-related_death_rate)

    چرا هیچ اراده ای برای مهار این کشتار بی رحمانه نیست؟ پاسخ بسیار ساده است: نادانی. این نادانی در درجه اول متوجه مسئولین جمهوری اسلامی می شود و سپس به نیروی انتظامی و مردم عادی نیز تسری می یابد. دوسال طول کشید تا مجلس جمهوری اسلامی اجباری بودن کمربند ایمنی را تصویب کند. واقعا باور آن دشوار است که چگونه مجلسی که قاعدتا باید عصاره فضایل ملت باشد تا بدین پایه غرق در جهالت است. باز هم پاسخ ساده است، مجلس به جای اینکه برآیند خرد جمعی باشد، حاصل بلاهت فردی ولایت مطلقه است. ظاهرا این نابسامانی و قتل عام برای آنان عادی است چرا که خود و زن و فرزندانشان هم در همین نابسامانی روزگار می گذرانند.

    اگرچه مقایسه بین سیستم ترافیک استرالیا و ایران قیاس مع الفارق است ولی می توان با الگوبرداری از این سیستم منظم نسخه نه چندان پرهزینه ای هم برای مملکت خودمان پیچید:
    الف) در کشور ما زیرساختها ابدا برای یک تردد روان و منظم آماده نیست. این زیرساختها شامل خط کشی دقیق خیابانها و محل پارک ماشینها است. این خط کشیها باید محل دقیق حرکت مستقیم، گردش به راست و چپ و دور زدن را مشخص نمایند. فلشهای بزرگ سفید رنگی که بر روی زمین کشیده می شود به کمک خط کشیهای منظم خیابانها نقش اصلی را در این زمینه ایفا می کنند. محل پارک هر خودرو نیز باید با خط کشی مشخص باشد تا خودروها با فاصله منظم در کنار هم قرار گیرند.
    ب) تمام دوربرگردانها باید یا بسته شوند و یا به چراغ راهنمایی مجهز شوند.
    پ) تابلوهای حق تقدم در تمام تقاطع هایی که به چراغ راهنمایی مجهز نیستند نصب شود.
    ت) پارکینگهای عمومی به تعداد فراوان در دسترس عموم قرار گیرد. قیمت این پارکینگها بر اساس نزدیکی و دوری به مرکز شهر تعیین می شود. قیمت آنها باید به گونه ای باشد که بخش خصوصی به سرمایه گذاری تشویق شود.
    ث) قیمت پارک کنار خیابان از قیمت پارکینگ عمومی بیشتر باشد (به دلیل سهل الوصول بودن). از محل درآمد آن می توان حمل و نقل عمومی را رونق بخشید.
    ج) می توان در مرکز شهر حمل ونقل عمومی را ارزان و یا حتی مجانی کرد تا مردم را به استفاده از آن ترغیب نمود.
    چ) محل عبور عابرین پیاده با خط کشی منظم به چراغ راهنمایی مجهز شود.
    می توان این فهرست را بیشتر نیز کرد که باید توسط متخصصین آن صورت پذیرد. پس از آماده سازی مراحل فوق می توان گفت که زیرساخت مهیا است. مشکل اصلی اما نظم دادن به این حجم عظیم بی شکل است که کار فرهنگی بزرگی را می طلبد. نیروهای آموزش دیده پلیس باید به مدت طولانی با برنامه های رادیو و تلوزیون، روزنامه ها، نصب پلاکاردهای تبلیغاتی و پخش دستورالعملهای آگاهی دهنده مردم را به رعایت قوانین تشویق کنند. این مدت می تواند در حدود شش ماه و یا حتی یک سال باشد. در تمام مدت باید به اطلاع عموم رساند که در پایان مهلت مقرر جریمه های سنگینی برای متخلفین وضع خواهد شد. متخلفینی که تعداد جرایمشان از حد محدودی بیشتر شود گواهینامه آنها باطل و شش ماه از رانندگی محروم خواهند شد. در استرالیا گرفتن گواهینامه یکی از مشکلترین و پیچیده ترین کارها است. مدت امتحان در حدود چهل دقیقه است و در این مدت از بسیاری از قوانین راهنمایی به صورت عملی امتحان گرفته می شود. کسانی که گواهینامه دریافت می کنند آنچنان به قوانین مسلط هستند که به ندرت مرتکب خلاف می شوند. این رویه باید با قدرت پیگیری شود تا خروجیهای این سیستم نیاز به آموزش مجدد نداشته باشند.

    حال سوال بزرگ اینجا است که آیا می توان این قوانین به ظاهر ساده را در یک کشور استبدادی پیاده کرد؟ اگر نگاهی مجدد به لیست ویکی پدیا بیندازیم می بینیم که نمی شود. ما هرچه می کشیم از استبداد است. استبدادی که به جای حکومت خرد جمعی حکومت بلاهت فردی است.

     
    • با درود و سپاس از همراهى مجدد شما در اين سايت شريف :
      جناب برديا : جامعه شناس و فيلسوف برجسته نوربرت إلياس در كتاب فرايند متمدن سازى (The Civilizing Process) وضعيت ترافيك را پس از بررسى هاى آمارى ولحاظ كردن همه فاكتورها از شاخص هاى مهم متمدن شدگى مى يابد .بردياى عزيز : هر بار كه نام شما را در اين سايت مى بينم دلشاد مى شوم

       
  49. مصباح يزدي ( غير منفور )

    دروز به شرفت أقاي نوريزاد، از طرفي مي بينند كه مستقل هستي و به هيچ حزب و دسته اي تعلق نداري جز حزب مردم، حزب أزادگان ، حزب شهدا و راهت، راه أويني. از طرفي أن قدر متين و محترم هستيد كه اطلاعاتيهاي با شرف و چه بسا بعضي از بداشون هم شما را دوست داشته باشند. نوشته هايت به من أرامش مي دهد، هميشه از درون منقلب مي شدم وقتي مي خواندم لباس شخصيها مجالس سخنراني را بهم مي زنند و به خود مي گفتم چرا اين حفاظ پولادين ؟ و وقتي شما نوشتيد كه اين لباس شخصيها سر در أخور بيت رهبري دارند، أرامش خود را بدست أوردم چون ديدم از أساس همه چيز خراب است ، ولي اين برايم سؤال شد كه چرا اين كفن پوشها را براي شما نمي فرستند و أنجا بود كه به خود گفتم اگر دستور مي دهد حسن خميني را ترور شخصيت كنند ، به اين دليل است كه ايشان مي داند حسن خميني لياقت رهبري را دارد ولي رهبر مي خواهد أقا زاده خود يعني مجتبي را براي بعد از خودش أماده كند. بياد داريد وقتي به قم رفتند و كيهان تيتر اولش اين بود ؛ غدير قم، ولي خوشبختانه أيت الأهاي مهم قم حتي اجازه ملاقات با خود خامنه اي را هم به او ندادند و نقششون عملي نشد ولي ايشان كه به اين سادگي كوتاه نمي أيد، و از تلاششان دست بر دار نيست ، وظيفته ماست كه مثل خودشان كه هر كه را نخواهند اول ترور شخصيت مي كنند و بعد از بين مي برند ( منتظري و شريعتمد اري براي مثال ) ما نيز حقايق را راجع به مجتبي به مردم بگوييم تا زمينه رهبري ايشان را از بين ببريم، از دزديهاي ايشان و حسابهاي ميلياردي ايشان در خارج أن قدر مدرك هست كه ميشود مردم را أگاه كرد، بر گردم به سؤال خودم كه چرا كفن پوشها را سراغ شما نمي فرستد در صورتيكه همان يك نامه أخرتان كه نوشتيد؛ أقاي خامنه اي چه ميكردند اگر تلفنشان را پاسخ ميدادند و يكي از أن طرف خط درخواست فاحشه اي از ايشان داشت ، كافي بود كه شعبان بي مخها را رو انه أنجا كند و اگر نكرده دو حالت دارد يا هنوز شما را به خاطر سلامت نفستان دوست دارد يا مي داند تشكيل أتي عمل نمي كنيد پس خطري ند اريد، بهر صورت خدا را شكر كه صم بكم عميون شدهاند، ع ش ق مني

     
  50. ba drood …..damet garm …khili ba hali……vali negaran e shoma ham hastim….bishtar movazeb in bazdid konandegan basheid……bedrood …payadeh iran

     
  51. بهروز روزبه

    ابوذر زمان ، برادر گرامی نوری زاد،
    با توجه به جنب و جوش مبارکی که در قدمگاه خلق کرده اید پیشنهاد می کنم به آن مکان پر برکت منبعد میقات یا میعاد نام نهید که این نام گذاری با جهادی که می کنید همخوانی بیشتری دارد.

     
  52. جناب آقای روحانی رییس محترم جمهور
    از: گروه تألیف کتاب های ضمیمه اهل سنت مستقر در استان کردستان
    موضوع: درخواست رسیدگی به دخالت های دفتر تألیف وزارت آموزش وپرورش وگروه دینی وزارت، در محتوای کتاب های ضمیمه اهل سنت
    باسلام واحترام،به استحضار می رساند گروه تالیف اهل سنت بنا به درخواست گروه دینی وزارت آموزش وپرورش، در سال 1383 جزوه ای برای کتاب سوم متوسطه ویژه ی اهل سنت تحویل گروه دینی وزارت آموزش وپرورش نمود که چاپ آن تا سال 1387 به طول انجامید اما با کمال تاسف متوجه شدیم نسبت به امانتی که در اختیارمسؤولین گروه وزارت قرار داده شده است جانب امانت را رعایت نکرده وبه سه شیوه در محتوای کتاب ضمیمه ی دین وزندگی سوم متوسطه بدون اطلاع مؤلفین دخالت نموده واقدام به چاپ ونشر کتاب ضمیمه کرده است ومتأسفانه در سال جاری تحصیلی نام مؤلفین(اینجانب وهمکارانم) را نیز در شناسنامه ی کتاب قید نموده است لذا برادران وخواهران اهل سنت در نقاط مختلف تصور کرده اند که مطالب منتشره در قالب کتاب مذکور، مورد تایید ما بوده است وعده ی زیادی از دانش آموزان وخانواده های ایشان ودبیران محترم اهل سنت این ایراد را متوجه ما(گروه تألیف) می دانند.
    لازم به ذکر است در دولت های نهم ودهم بر اساس ماده ی 12 قانون اساسی اعتراض شدید خود را به این اقدام مسؤولین ذی ربط اعلام نمودیم که متأسفانه کسی پاسخگوی ما نبود.
    بنابراین جهت اقدام عاجل جنابعالی در جهت رفع این گونه دخالت ها وتنویر افکار عمومی برادران وخواهران اهل سنت، ذکر نکات ذیل را ضروری می دانیم.
    • یکی از دخالت های مسؤولین در وزارت آموزش وپرورش، حذف هدفدار مطالب کلیدی ومهم می باشد که بدون آن سایر مطالب برای دانش آموزان عزیز ما، نامفهوم وبی اثر می شود از جمله :در سرفصل (وحدت اسلامی از دیدگاه اهل سنت) این موارد را تحت عنوان« خلاصه ای از راه های جلوگیری از تفرق وبازگشت به وحدت اسلامی» کاملاً حذف نموده اند.
    1) توقیف هرنوع سخن یا عملکردی که منجر به کینه ونفرت وانزجار دیگر مسلمانان می شود.
    2) پرداختن به نقاط مشترک که همانا اصلی ترین آن توحید واطاعت از خدا ورسول است.
    3) اجتناب از نقل روایاتی که هنوز از لحاظ علمی ومطابقت آن با قرآن مورد تایید علمای همه ی مذاهب اسلامی قرار نگرفته است ومقدم نمودن قرآن در همه ی احوال بر سایر اقوال.
    4) سعی وتلاش مجدانه ی همگان برای تشکیل شورای اهل علم در علوم اسلامی برای اجماع امت.
    5) خودداری از تعصبات مذهبی تا بتوان با دیدی روشن وگوشی شنوا،رأی واستدلال دیگران را مورد تجزیه وتحلیل قرار داد.
    6) ایجاد جوی آزاد وصمیمی برای اظهار نظر در همه ی مسایل مورد بحث واستفاده از مفاهیم وجملات مناسب واحترام آمیز در نقد آراء مخالف.
    7) معرفت به این که دین در انحصار گروه یا افراد خاصی نیست وهمه می توانند در آن تدبر وتعقل نمایند وکسی حق ندارد آراء شخصی یا حزبی خود را به نام دین تحمیل کند.بلکه آیات قرآن بینات است وخطاب به همه ی مردم می باشد.
    8) لزوم صددرصدی داشتن تقوا برای رسیدن به این اهداف.
    ودر بیان اصل شورا واهمیت آن به مکتوب ششم از نهج البلاغه استناد شده است که آن را نیز حذف نموده اند.متن وترجمه ی این مکتوب به شرح ذیل است:
    «انما بایعنی القومُ الذین بایعوا ابابکرٍ وعمرَ وعثمانَ علی ما بایعوهم علیه،فلم یکن للشاهدِ ان یختار ولا للغائب اَن یَردَّ وانما الشوری للمهاجرین والانصار فإن اجتمعوا علی رجل وسمّوه اماماً کان للهِ رِضیً»
    «همانا قومی که با ابوبکر وعمر وعثمان بیعت کردند با من نیز برسر آنچه که با آن ها بیعت کردند(خلافت)،بیعت نمودند.پس حاضر را نشاید کسی را اختیار کند (که بیعت بر او واقع نشده) وغایب را نسزد که (کسی را که مردم با او بیعت کرده اند را ) رد کند وجز این نیست که شورا برای مهاجرین وانصار(صلاحیت داران آن عصر) است پس اگر آنان بر مردی اجتماع کنند وتوافق نمایند وامامش بنامند،آن مورد رضای خداست.»
    وهمچنین خطبه ی 149 نهج البلاغه را که بدان استناد شده است ،حذف نموده اند که حضرت علی توصیه به دوری از شرک وتمسک به قرآن وسنت پیامبر اکرم نموده است.
    ونمونه های دیگری که بدون اطلاع وبه منظور ایجاد خلل در محتوای کتاب ، حذف نموده اند.
    • اضافه نمودن مطالب بی ربط با عقاید اهل سنت واصرار زیاد در چاپ آن .از جمله : مهدویت.
    به اطلاع می رسانیم موضوع مهدویت در نزد اهل سنت نه تنها جزو اصول دین بلکه جزو فروع دین نیز نبوده ونیست وقبل از چاپ این کتاب مفصلاً طی نامه ای در تاریخ 24/8/85عدم موضوعیت مهدویت برای دانش آموزان اهل سنت به اطلاع گروه دینی وزارت رسیده است.
    • تغییر در عبارات واصطلاحات به کار رفته وجایگزین کردن اصطلاحاتی که با متون اهل سنت مناسب نیست.که در اینجا جهت جلوگیری از اطاله ی کلام از ذکر آن صرف نظر می شود.
    آقای رییس جمهور ! ظلم بزرگی که همواره دانش آموزان ما اهل سنت در طی سی وچهار سال گذشته از آن رنج برده اند ،موضوع عدم لحاظ پرسش های ویژه ی اهل سنت مطابق با کتاب های ضمیمه در کنکوربوده است وهمواره ناچار بوده اند به پرسش هایی جواب دهند که نخوانده اند ویا کلاً مجبور شده اند از پاسخ گویی به سوالات ویژه ی شیعی صرف نظر کنند که موجب افت زیادی در رتبه ی آنان شده است..
    آقای رییس جمهور! برای ما جای هیچ شک وتردیدی نیست که دست های قانون گریزی در وزارت آموزش وپرورش بوده وهستند که از ابتدای انقلاب اجازه نداده اند اهل سنت کتاب های مستقلی برای تمام سطوح آموزشی داشته باشند. البته سرگروه دینی وقت وزارت به صراحت گفت: اگر ما اجازه دهیم مطالب اهل سنت چاپ شود ممکن است دانش آموزان ما آن را بخوانند وتحت تاثیر قرار گیرند !!!
    علی ای حال ، این نامه جهت تنویر افکار برادران وخواهران اهل سنت در فضای مجازی منتشر خواهد شد وامیدواریم جنابعالی باتوجه به شعارهای تبلیغاتی تان ، درمیان تمام دولت های گذشته نسبت به این وعده ها ،صداقت خود را در قانون محوری ومساوات برای همه ی ایرانیان به اثبات برسانید ودستور رسیدگی عاجل به وزیر محترم آموزش وپرورش صادر فرمایید.
    لازم به توضیح است گروه دینی وزارت نه تنها به ما ستم نموده است بلکه نسبت به دانش آموزان شیعی نیز با نسبت های دروغ در اثبات مذهب خود ستم نموده است از جمله در کتاب وزارتی سال سوم متوسطه در بخش های مربوط به اثبات امامت منصوب حضرت علی رضی الله عنه وبا استناد به آیه ی55سوره ی مائده در پاورقی ادعا کرده اند 66 نفر از علمای اهل سنت آن را قبول دارند ازجمله به نام امام فخر رازی اشاره نموده اند که بی شک چنین نیست بلکه بهتانی بزرگ می باشد .اگر به تفسیر رازی در ذیل این آیه توجه کنید این مفسر مطالب زیادی در رد داستان انگشتری وپرداخت زکات درحال رکوع از طرف حضرت علی بیان داشته است که متاسفانه مولفین گروه دینی وزارت این واقیت را وارونه نشان داده است .
    پرسش این است : با این اظهارات کذب وسانسوروتغییر در آثار اهل سنت ونسبت های ناروا به دانشمندان اهل سنت چه چیزی را می خواهند اثبات نمایند؟آیا اخلاقیات تا این حد سقوط کرده است که مدعیان دین ومولفان کتاب های تعلیمات دینی، پیشتاز در دروغگویی وافترا شده اند؟
    جناب رییس جمهور سخن وگلایه وشکایت در این باب زیاد است واین مکتوب مجال بازگویی ندارد اما به امید خدا برآن شده ایم به سکوت سی وچند ساله ی خود خاتمه دهیم واسناد مربوط این همه توهین وتحقیر وخیانت به میلیون ها جوان را یکی پس از دیگری منتشر نماییم تا بلکه کسانی منصف وبا ایمان پیدا شوند وبرای یک بار هم که شده به سخن ما گوش سپارند ودر رفع این ضایعه ی بزرگ گامی بردارند .
    استان کردستان، سنندج: معد مردوخی

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

95 queries in 2903 seconds.