سر تیتر خبرها
دقیقه  نودی ( روز هشتادم)

دقیقه نودی ( روز هشتادم)

دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت – روز هشتادم

باور کنید هوای گرم، تن پوش پلاستیکی، تابش تند آفتاب، هیاهوی درهم پیچِ بزرگراه، نگاهِ آمیخته به تأسفِ کسانی که از ماجرا خبر ندارند و رفتار مرا به خُلوارگی تعبیر می کنند، فحش های رکیک و ناموسیِ بسیجیان و حکومتیان و مردمِ آزرده خاطر، و یا حتی تنهاییِ متعمدانه و احتمالاً متهورانه ای که اجازه نداده حتی یکی از نام آوران سراغی از همدلی با خواسته های قانونی و دمِ دستیِ من بگیرد، بله اینها و مواردی دیگر هرگز نتوانسته کمترین تَرَک و شکستی به جان بُرجی بیاندازد که اراده ی برکشیدنش را دارم. این ادعای سترگ، نه یکجور خود شیفتگی و یا نه یکجور کنشِ ناجورِ ذهنی، بل عصاره ی خردی است که از اراده و فهمِ تک تکِ همدلان و همراهانِ ناشناس و شناسِ من بر می خیزد و بر تک تک سلولهای شعوریِ من می نشیند و مرا به وجد و پایکوبی ترغیب می کند.

همین که کوله ام را بر زمین نهادم و پرچم های کوچک قرمز را بر قله ی کوله به اهتزاز در آوردم و تن پوش سپید را با آن نقشی که از مادر ستار بهشتی بر خود دارد به دست گرفتم، صدایی شنیدم که مرا می خواند و سلامم می گفت. جوانی بود حدوداً سی ساله. پیراهنی روشن بر تن داشت. با قامتی و استخوانبندی متوسط. با هم دست دادیم و من حتی بوسه ای بر پیشانی اش نشاندم. بند های تن پوشِ سپید را شل و سفت می کردم که شنیدم با صدایی لرزان و نشسته به بغضی غلیظ گفت: ما را ببخش آقای نوری زاد. این بغض غلیظ، دوام نداشت و ناگهان شکفت. چرا؟ ما را ببخش، شما یک تنه جور همه ی ما را می کشی. جوان تاب نیاورد و تلخ گریست. جگرم آتش گرفت. تن پوش سپید را رها کردم و در آغوشش گرفتم. سینه اش را به سینه فشردم. تپش قلبش با من سخن می گفت. که: ببین، این اشتیاق مردمی است که فریادشان در گلو مانده و زبانشان به لکنت افتاده و تا به بهانه ای سر برآورده اند، تحقیر و غارت شده اند.

جوانِ بغض در گلو یک بطری آب به دستم داد. دانشجوی ارشد دانشگاه تبریز بود. گفت: در تهران کار هم می کنم. با یک شرکت وارداتِ کابینت که کابینت هم می سازد. صاحب این شرکت، یکی از تسبیح به دستانِ ریش دار و وصلِ به حکومت است از چند جهت. در این شرکت، ما برای خانه ها و برج هایی کابینت می بریم که غلظتِ اشرافیتشان از تصور همچو منی خارج است. خانه ای در هزار و پانصد متر وسعت، در میانه ی درختان، و استخر در بام، که صاحبش با اتومبیل تا بام می رود با آسانسور مخصوص. جوانِ بغض در گلو گفت: این ثروت ها با کار کردن به دست نمی آید. همین صاحب شرکتی که من در آن کار می کنم، دم به دم با بالاتری ها دمخور و در تماس است و نبضش را با آنها تنظیم می کند.

دو: دوست قدیمی ام آمد. او را به جوانِ بغض در گلو معرفی کردم و جوان را که اشتیاق فراوانی برای ماندن و صحبت کردن داشت، روانه اش کردم که برود. دوست قدیمی ام از قول دکتر صادق زیبا کلام گفت: جریان دموکراسی خواهی در ایران، به راهی در افتاده که باز گشت پذیر نیست. و از قول وی گفت: سرانِ این جریانِ دموکراسی خواهی، هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی و سید حسن خمینی اند. دوستم که رفت، به این سخن آقای زیبا کلام فرو شدم. که آیا واقعاً سرانِ دمواکراسی خواهی در ایران همینان اند؟ آنچه که در باورِ من است، به راهی دیگر منتهی می شود. این که: اگر همین اکنون جناب میرحسین موسوی از حصر بدر آید و سخن از ” دوران طلایی امام” بگوید، مردمِ چندانی به او اعتنا نخواهند بست. چرا؟ چون از زمانِ برآمدنِ وی در سال 88 ، پرده های متعددی از شقاوت های دوران طلایی بالا رفته که همین بالا رفتگی، نکبت ها را آشکار ساخته و رغبت ها را روفته است.

البته این نیز باید گفت که: سخنِ جناب زیبا کلام، مبتنی بر واقعیتِ این روزهای فلک زدگیِ ماست و نه آرمان هایی که در درون ما از سالها پیش بایگانی شده اند. یعنی اگر بخواهیم با توش و توان و پاهای واقعیتِ لاجرمِ این روزها قدم برداریم، ما را چاره ای جز این نیست که به قامت و قواره ی همین ها بسنده کنیم تا بعد.

سه: مردی آمد با قامتی متوسط که موهای سرش تا نیمی از وسعتِ سر عقب کشیده بود. خوش روی و متین و خواستنی به نظر می رسید. از آن آدم هایی که شما در نگاه نخست، به احساسِ خوبی از آرامش دست می برید.
پرسید: شما را بخدا این چیزهایی که در نامه ی سی و یک نوشته اید راست است؟ گفتم: همه اش. تازه من یک چیزهایی را در آن نامه ننوشته ام. مثلاً؟ مثلاً تهدید. زنگ می زدند و تهدید می کردند. این که هم خودت را و هم بچه هایت را با ماشین زیر می گیریم. مردِ متین متأثر شد. تلفنم را در آوردم و تعدادی از پیامک های فاحشه خواهی را نشانش دادم. سری به تأسف تکان داد و گفت: آخر مگر می شود؟ و گفت: من در مالزی درس خوانده ام و مدتی است به ایران برگشته ام. در اینجا اگر همه چیز باشد و ادب نباشد، انگار هیچی نیست. و گفت: در اینجا ادب نیست آقای نوری زاد. اینجا شده سرزمین بی ادبی. گفتم: رازش در بی ادبیِ بالا نشینان است.

درهمین هنگام یک مرد موتوری که شصت سالی از عمرش سپری شده بود و بانویی جوان بر ترکِ خود نشانده بود، آمد و دست به کلاه ایمنی اش برد و بندِ ساکی را به دستم داد. بانوی تَرک نشین نیز بطریِ آبی. مرد موتوری گفت: روز پدر مبارک. و گفت: نمایشگاه هم آمدم به دیدنت. این را گفت و گاز داد و رفت و به جریانِ جاریِ بزرگراه پیوست و سپاس های مکرر مرا با خود برد. در ساک چه بود؟ یک پیراهن مردانه به رنگِ آبیِ آسمانی. به خود گفتم: راستی راستی خیلی پیر شده ای که یک مرد شصت ساله به تو هدیه می دهد و روز پدر را تبریکت می گوید. گرچه خود می دانستم در آن لفظِ پدر، معانیِ دیگری نیز جا گرفته است.

چهار: پیرمردی هفتاد و یکی دو ساله که دیروز با دوچرخه ی کورسی به دیدنم آمده بود، این بار پیاده آمد و یک دانه سیب قرمز به دستم داد و روز پدر را تبریکم گفت. از کارش پرسیدم. بازنشسته ی شرکت فولاد بود. آرزوهای خوبی نیز برای من و ما داشت. پای ماندن نداشت و زود باز رفت و با همان یک دانه سیب، آبشاری از آرزوهای خوب را بر من جاری کرد.

پنج: جوانی آمد عینکی با پوستی تیره. اهل آبادان بود و نشان می داد اهل مطالعه نیز هست. کوتاه سخن گفت و در همان کوتاهیِ سخن به داستان سینما رکس آبادان اشاره کرد و گفت: من مدتهاست که روی این فاجعه کار و تحقیق می کنم و بر من مسجل شده که کار کارِ انقلابیون بوده برای بر کشیدن نفرت مردم و به تعطیل کشاندن صنعت نفت. جوان آبادانی پا به پا می کرد که برود. دو مرد اطلاعاتی آمدند و خوش و بش کردند. بی آزار و بلحاظ شغلی، دون پایه می نمودند.

یکی شان مختصری چاق بود و دیگری مختصری لاغر. آن که مختصری چاق بود به جوان آبادانی اشاره کرد و از من پرسید: این آقا که هستند؟ با تبسم گفتم: یک دوست. مرد مختصر چاق به جوان آبادانی گفت: می شود کمی عقب بروی؟ جوان آبادانی نه کمی، که کلاً عقب رفت و رفت. “مختصر چاق” دهانش را تا دم گوشم نزدیک کرد و گفت: خوشم می آید که زده ای دهن مَهَن این ها را سرویس کرده ای! گفتم: من با دهن مهنِ اینها کاری ندارم من اموالم را می خواهم. که گفت: خودت می دانی چه کرده ای نگذار من بگویم.

حالا نوبتِ “مختصر لاغر” بود که به خنده های مکررش سخنی نیز بیفزاید. گفت: نمایشگاهت چطور بود؟ گفتم: خوب. بهتر از آن چیزی که تصورش را می کردم. گفت: یک هفته ای نبودی حسابی دلتنگت شده بودیم. همو ادامه داد: دوست داری ببریمت داخل؟ گفتم: من که دوست دارم شماها اما شوخی می فرمایید. مختصر لاغر گفت: داخل شدن به اینجا آسان است و خارج شدنش دشوار. مختصر چاق گفت: اگر ببریمت داخل، پشت بندش باید کفن بپوشیم و بیاییم اینجا با تو قدم بزنیم بخاطر دودمانی که از ما به باد داده اند. مردان اطلاعاتی شانه به شانه ی هم رفتند و داخل شدند و نگاه مشتاق مرا با خود بردند. این دو می دانستند که دوربین ها بر سر ما حساس اند اما متعمدانه خواسته بودند رشته ای از همدلی های داخل وزارت اطلاعات را به دست من بدهند.

شش: دو جوان آمدند یکی از هر نظر متوسط اما کمی فربه و دیگری قد کوتاه و کمی لاغر. هردو دانشگاهی و تحصیلکرده. جوان اولی سه بار پیش از این به دیدنم آمده بود. یک بار با مادرش حتی. آن که لاغر بود، نخستین بارش بود اما. جوان لاغر پزشک بود. به شوخی گفتمش: خوب جهشی بالا رفته ای پسرم. اولی گفت: به صورتش نگاه نکنید که جوان نشان می دهد، سن و سالش آنقدر بالاست که از جوانی گذر کرده.

جوان لاغر مشغول تحصیل بود برای تخصص. برای هر دویشان روزهای خوب آرزو کردم. این که با همه ی تخصص شان در این کشور بمانند و کار کنند در آرامش و امنیت. گفتم: یکی از عواملی که کشور ما را به ورطه ی نکبت و فلک زدگی در انداخته، خروج نجبگی از کشور است. و گفتم: حاکمان ما چون از نخبگی گریزان اند لاجرم فضا را بر نخبگان تنگ می کنند و آنان را به سمت چهار گزینه ی اجباری هُل می دهند. یا زندان یا انزوا یا خروج از کشور یا همکاری به شرط بُز بودن. برای چه؟ برای این که فضا برای جولان جهالت خودشان فراخ گردد.

هفت: داشتم می رفتم که جوانی سی ساله آمد با پیراهنی صورتی رنگِ آستین کوتاه. این جوان، سرا پا سادگی و خلوص بود و البته سرا پا گلایه. گفت: من در تمام مقاطع تحصیلی از بهترین ها بوده ام. سربازی رفتم بدون یک روز غیبت. پدرم استاد دانشگاه است و مادرم فرهنگی. خواهرم حقوق خوانده و برادرم مهندس است. خودم هم مکانیک خوانده ام و کاردان و کارشناس و متخصصم و خیلی هم در کارم منظم و دقیق و حساسم. عجبا که به هر کاری دست می برم درست در دقیقه ی نود آن کار بهم می خورد و اوضاع روانی مرا می آشوبد. تک به تک کارهای دقیقه ی نودی اش را بر شمرد. حتی از نامزد کردنش با یک دختر که آنهم دم عقد بهم خورده بود بخاطر کاری که از دست داده بود.

جوان دقیقه نودی، سرا پا اعتراض و گلایه بود. از خدا حتی. گفت: این که نمی شود همیشه خدا از بنده هایش گلایه مند باشد. همین خدا به من بگوید من کجا کوتاهی کرده ام در انسان بودنم تا من به او حق بدهم در این آشفتگی های دقیقه نودی. خلاصه کلافه بود جوان. پاک بریده بود از همه چیز. تخصص داشت و کسی خریدار تخصصش نبود. کلی برایش صحبت کردم از آینده. و این که سرمایه ی جوانی اش را بچند می فروشد به من؟ گفتم: شاید دری با شکوه چشم به راه قدمهای توست. که اگر از این درهای دمِ دست داخل شوی، آن در باشکوه همچنان چشم به راه تو می ماند.

جوان دقیقه نودی نظرم را در باره ی دکتر نوری زاده پرسید. گفتم: پسرم، ما برای دست یابی به حقیقت و درستی و تحلیل منطقی، حتماً باید خصوصیات فردیِ آدمها را از تخصص و سخنی که بر زبان می آورند جدا کنیم. زندگی خصوصیِ افراد به خودشان مربوط است اما سخن یک فردِ مثلاً قاتل حتی، اگر درست باشد چرا نباید پذیرفتنی باشد؟ گفتم: در این وانفسا، عقل، چراغ خوب و مناسبی برای تشخیص است. گفتم: از نگاه من حتی شخص رضا پهلوی یا هر معترضی که دستش به مفسده و خون بی گناهان آغشته نشده، یک شهروند ایرانی است که باید برای اعتراضات مدنی اش فرصت و امکان حضور داشته باشد.

هشت: یک موتوری آمد و کلاه ایمنی از سر برگرفت و روز پدر را تبریکم گفت. درست در همین لحظه، راننده ی جوانی که یک پراید را می راند، صدا در داد و یک فحش ناموسی بسیار زشت نثارم کرد. جوری که مرد موتوری بُهتش برد. به مرد موتوری گفتم: کسی که فحش می دهد، خودش را معرفی می کند.

نه: خانم ژیلا بنی یعقوب را دیدم. بهمن امویی، همسر این بانوی پاک نهاد سالهاست که در زندان است و من توفیقِ این را داشته ام که یک چند وقتی در بند 350 اوین با جناب بهمن امویی همبند باشم. خود این بانوی خوب نیز بارها دستگیر و زندانی شده است. دست بردم و روسری اش را پیش کشیدم و بوسه ای بر آن نشاندم و به وی گفتم: بانوی خوب، من با همه ی سرمایه های فردی و انسانی ام بر پاکی و درستی و بی گناهی شما و همسرتان تأکید می ورزم. و گفتم: اگر شعوری در حاکمیت بود که نیست، بر گِرد معترضِ پاک و با دانشی چون شما طواف می فرمود.

ژیلای خوب، دست برد و کتاب ” زنان در بند 209 اوین” را که بقلم خود وی است، به من هدیه داد. این کتاب، گزارشی صادقانه از حضور چند باره ی وی در زندان اوین و همجواری اش با بانوان معترض و بانوان موظفِ زندانبان است و بازجویانی که برای حفظ نظامشان به هر شاخه ای و هر خسی و خاشاکی دست می برند.

محمد نوری زاد
بیست و سوم اردیبهشت نود و سه – تهران

نشانی قدمگاه: بزرگراه همت – (شرق به غرب) – بعد از خروجی پاسداران – زیر پل عابر پیاده – ضلع جنوبی بزرگراه – ساعت چهار تا پنج، یا تا پنج و نیم، بعضی وقتها هم تا شش.

نشانی فیسبوکی من: https://www.facebook.com/m.nourizad
ایمیل: mnourizaad@gmail.com
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

97 نظر

  1. چقدر اندک شدند انسان ها و چقدر بسیار انسان نما ها تهران پانزده میلیونی نشسته و در انتظار زمان به زانو در امدن مردترین ایران بله به جرات مردترین ایران نشسته شرم بر ما وشما که اگر مرد بودین فقط ساعتی که ایشان انجا بود فقط برای دیدن او با اتومبیل از بزرگراه می گذشتید و همین باعث چنان ترافیکی می شد که حاکمان از ترس به خواسته های او عمل می کردند اما کجاست مرد ما همه نامردیم

     
  2. ممنون از بیانات بسیار اموزنده faeze.

     
  3. دوستان عزیز جناب مرتضی و جناب مصلح

    یک
    حقوق دانان برجسته دانشگاهی یکی شان مرحوم احمد صدر حاج سید جوادی بود که دیدید بابت خطایی که در تدوین قانون اساسی مرتکب شد بار ها از مردم طلب بخشش کرد.

    دو
    مدام تاکید بر اکثریت آرای مردم دارید. بعید می دانم کسی در ایران از جمله خود شما و به ویژه شخص رهبر نداند که مردم از غلطی که 35 سال پیش مرتکب شدند پشیمانند. یک همه پرسی تجدید نظر در قانون اساسی تکلیف را روشن می کند که بنا بر دلایل معلوم حکومت زیر بار چنین خواسته ای نمی رود.

    سه
    جناب مصلح شما هنوز نمی دانید ولایت مطلقه فقیه چیست؟ غیر از آن است که خود را نماینده خدا که سهل است ولی امر که سهل است دارای حق ولایت و حکومت از جانب خدا می داند؟ این یعنی حق تصرف در جان و مال و ناموس بنده و شما را دارا است یا من اشتباه می کنم؟

    چهار
    منظور من از سکولاریسم دشمنی با دین نیست
    هنگامی که بنده از سکولاریسم صحبت می کنم منظور سکولاریسم حکومتی است منطور جدایی دین از حکومت و وضع قوانین مدنی بر گرفته از عقل و خرد این دنیایی انسان و مبتنی بر نیاز ها و شرایط امروز جامعه است
    مهم:
    قضیه سکولاریسم هوا و هوسی نیست علم بشر است به غیر از ایران و شاید یکی دو تا کشور اسلامی عقب مانده تر از ایران کشور دیگری را سراغ ندارم که حکومتش و قوانینش سکولار نباشد
    مثال:
    بیشتر مردم آمریکا مسیحی و بسیار مذهبی هستند و اصلا سکولار نیستند لیکن حکومت آمریکا از سکولار ترین حکومت ها است. دیگر کشور ها هم همینطور. حکومت سکولار به معنی دین زدایی نیست برعکس آزادی دین از اصول اولیه آن است. پس هیچ اشکالی ندارد که کسی مسلمان باشد ولی در امور مملکت داری و حکومتی تحت حکومت سکولار زندگی کند و البته نظرات سیاسی خود را هم داشته باشد و تشکیلات حزبی و سیاسی دینی داشته باشد ….
    توضیح:
    سکولاریسم معنای وسیع تری نیز دارد منتهی بنده در این وبگاه سخن از سکولاریسم حکومتی می رانم
    مثال:
    سکولاریسم در علم پزشکی حتی در ایران خودمان تحت حکومت آخوندی حرف اول را می زند! یعنی چه؟ یعنی شمای روحانی با تمام اعتقادات دینی که دارید هر گاه بیمار شدید به پزشک مراجعه می فرمایید و پزشکان ما در تشخیص بیماری به حمد الله از علوم سکولار پیروی می کنند و کسی نمی گوید شما جن زده شده اید یا ارواح خبیثه در بدن شما وارد شده اند و با خواندن فلان دعا و نوشتن متون دفع ارواح خبیثه بهبود می یابید! این یعنی سکولاریسم در علوم پزشکی! در بقیه موارد زندگی هم همین طور است. علوم اجتماعی به ویژه اقتصاد روان شناسی همه و همه سکولار هستند یعنی بر گرفته از عقل این دنیایی بشر

    سخن را کوتاه کنیم
    پای بندی شما به قوانین شرعی نتیجه اش می شود استبداد.
    دوست من تبعیضاتی که در قانون اساسی طبق احکام شرعی وارد شده و شما بر اساس اعتقادتان به آن پای بند هستید نتیجه اش می شود استبداد چرا؟
    این یک استنتاج عقلی بسیار ساده است. احکام شرعی تبعیض آمیز به خصوص از نوع ولایت فقیهی اش تنها گریبانگیر دگر اندیشان نیست بلکه هر کس از قرایت رسمی دین آن گونه که ولی امر شما حکم کرده سر پیچی کند به نحوی از انحا از جرگه مومنین خارج است و حقوق برابر خود را از دست می دهد و به این ترتیب زمینه برای استبداد دینی فراهم می شود.
    شما دایم به حقوق ملت در قانون اساسی اشاره می کنید لیکن فکر می کنم این قانون را با دقت زیر میکروسکوپ قرار نداده اید. می گویند هنگامی که قرار دادی را امضا می کنید زیر نویس های ریز نقش آن را نیز با دقت مطالعه کنید.

    همین که آمده تمامی احکام طبق شریعت اسلامی دوازده امامی ولایت فقیهی است یعنی استبداد. قانون اساسی مفسر می خواهد و در ایران مفسر قانون اساسی ولی فقیه است.
    وقتی یک دگر اندیش که سهل است حتی شمای شیعه مومن دوازده امامی خواستید از حق اعتراض استفاده کنید نباید تعجب کنید که چرا سر از زندان در آورده اید. هزاران روزنامه نگار وکیل نویسنده پژوهشگر و امثال شما را به زندان می اندازند و می گویند ولی امر مسلمین چنین تشخیص داده. حال شما که روحانی هستید و دستی در احادیث و روایات و احکام دارید هر اندازه استدلال فقهی کنید که ای آقا امام صادق فرمودند چنین و حضرت علی فرمودند چنان و پیامبر اسلام در مورد مشابهی شبیه به وضع من چنین حکمی دادند سودی به حالتان ندارد.

    ما نیاز به مکانیزمی داریم که جایی برای چنین سو استفاده هایی باقی نگذارد. ما نمی توانیم دلمان را خوش کنیم که رهبر ما حتما فردی وارسته و عارف و …. است.
    در یک قانون اساسی مدنی و سکولار کسی نمی تواند قوانین را تفسیر به رای کند. تمامی موارد جرم در قانون تعریف شده و مفسر آن یک دادگاه بی طرف و مستقل از حکومت است. دادگاهی که از قضات و حقوق دانان مستقل تشکیل شده و رای آن مبتنی بر موازین تعیین شده و شناخته شده حقوقی است.
    بنا بر این اصلاح طلبان عرض خود می برند و زحمت مردم را دو چندان می کنند چرا که بخشی از مردم را در توهمات نگه می دارند و سر درگمشان کرده اند و با این اوصاف کار به تاخیر خواهد افتاد.
    در ضمن این سکولاریسم را دشمن خود تلقی نفرمایید که این همان چیزی است که استبداد سعی دارد در اذهان القا کند. سکولاریسم حکومتی روشی است برای پیشرفت و تعالی جامعه و باور بفرمایید خود شما روزی به این نتیجه خواهید رسید که دین در حکومت سکولار بارور تر خواهد شد.

    نکته مهم:
    این توهم که فکر کنید اگر آدم سالم و صالح تری مثلا یکی از آیات عظام مورد توجه شما بر مسند قدرت بود این بلایا بر سر ما نمی آمد نیز نادرست است. اول این که هیچ تضمینی نیست نفر بعدی سالم و صالح از آب در آید. دوم این که قدرت معادل است با فساد. این را فلاسفه و حکمای غربی به فراصت در یافته اند و به همین دلیل نظام حکومتی مدرن مبتنی بر تفکیک قوا و نظارت و مشارکت مردم و وجود نهاد های مردمی فعال و دیگر شاخصه های نظام های مدرن و کار آمد حکومتی را بنا نهادند و حقوق بشر را تدوین کردند تا در مجموع از تمرکز قدرت کاسته شود و امکان بر انداختن حاکمان غیر صالح از طرق قانونی و با اراده مردمی فراهم شود.

     
    • جناب آقا سید مرتضی برادر مکرم مان سلام علیکم

      بنده هم مشتاق دیدارحضرتعالی هستم که جنابتان دانشمندی فاضل ومتبحر درعلوم الهی واسلامی ،وپژوهشگر ی تواناباقلمی شیوا ودلنشین هستید،
      واشتیاق بنده را مضاعف نموده است ؛واقعا وبی تعارف ازنوشته هایتان مستفید می شوم وبقول نوری زاد انرژی کسب می کنم. ولذت می برم ،چه خوب بودکه همدیگررا ملاقات می کردیم.
      بنده عذر می خواهم که گاهی اوقات ازشما خواهش کرده ام که بانوشته های برخی سفیهان تقابل نکنید وجواب ندهید البته خودم نیز برخی اوقات عنان قلم ازدستم دررفته وبرای همانان مسوداتی نگاشته ام.

      اما این تذکر شمادرمورد نام فائزه خانم خواهر گرامی مان ،صحیح است وبنده هم فائزه می خوانم ولیکن حرفها ومکتوباتش چنان مردانه وفهیمانه وشجاعانه ومنصفانه است که باعث شده است ؛خطاب بنده به ایشان بانام “فیض” انشاد شود؛وهمین تذکر حضرتعالی را قبل ازشما بچه های خودم متذکر شده بودند ،وجوابم برای آنها هم همین بود.البته بنده انگلیش من نیستم ولی به حروف لاتین آشنا هستم ؛ هامنی چلدرین دویو هو” را می دانم.
      باسپاس وتشکر از عنایت ومراحم شما ،ملتمس دعایتان درمظان استجابت هستم.

      ارادتمندتان مصلح

      ——————————-

      سلام به همه ی عزیزانم
      این اشتیاق جناب مصلح به دیدار جمال جناب آقا مرتضی مرا بر آن داشت که برنامه ای بچینیم و همدیگر را ببینیم. که ما سخت به این دیدارهای رخ به رخ و به این همدلی های هماره محتاجیم. من که اینجوری ام. بهمین خاطر اگر دوستان از این دیدار جمعی استقبال کنند، من ” کوه” را پیشنهاد می کنم. می توانیم یکی از جمعه ها به کوه بزنیم. با هم. اگر که اشتیاق دوستان در جوار اشتیاق من جا بگیرد.
      با احترام

      .

       
      • سلام جناب آقای نوری زادگرامی

        البته وصدالبته که مشتاق دیدار حضرتعالی هم هستیم امابنده وآقاسیدمرتضی ساکن قم هستیم وآمدن به زیارت شما آنهم درکوه ،برای بنده که میسورنیست؛امیدوارم فرصتی پیش آید که میسرگردد.

        بایدعرض کنم که دراین نامه اخیربا ذکر مزاحمت های رزلان وسفلگانرا برای خانواده مکرمتان متذکر شده بود بسیار متاثر ومتاسف وشدیداناراحت وغمگین شدم.وحال شمارادرک کردم که گاهی عنان قلم را ازدست می دهید وبی محابا بربرخی اصناف واقشار تشرتندی می زنید

        وازالفاظی استفاده می کنید که برای ادیب فهیم وهنرمندی سیاسی چون شما سزاوار نمی باشد؛ازآن روگله مندبودم؛ولیکن با آگاهی ازاین مزاحمت ها،دانستم که درچه وضعیتی روحی وروانی قرار گرفته اید،برایتان اجروصبوری را دراین راه ازخدای منان آرزو کردم.انما یوفی الصا برون اجرهم بغیرحساب”.
        دوستدارتان
        مصلح

         
      • پیشنهاد بسیار خوبی است و امیدوارم دوستان بپذبرند.

         
      • سلام و درود بر فاضل بزرگوار آقا مصلح گرامی و جناب نوریزاد عزیز و بقیه دوستانم

        سپاس از عنایت شما ،البته همین مقدار هم که در این فضا بواسطه الفاظ با یکدیگر مانوسیم بنوعی بهم نزدیک هستیم،و شهد حضور را هم می چشیم،من پشت همین الفاظ چهره های زیبا و مصمم همه دوستان برای ساختن ایرانی آباد و آزاد را مشاهده می کنم و همه آنان را (موافق و مخالف) بدیده دوستان و خواهران و برادران خود می نگرم حتی آنان که گهگاه با آنها در عتابم،و از نظرات همه بهره مند می شوم، برای من گفتگو و رد و اشکال با مخالف نیز مغتنم است زیرا مخالفت مخالف است که مرا به مطالعه و تعمق بیشتر در سرمایه ها و داشته و نداشته هایم وا می دارد.البته من هم مشتاق دیدار همه دوستان هموطن و خصوصا برادران ایمانی جنابان آقا مصلح و آقای نوری زاد بوده و هستم ،من آدم پرخور و پرغذا و چاق و چله ای نیستم اما گاهی در فکر بودم ایکاش می شد ما هم مثل آقای نوری زاد و فارغ از بستگیها و علائق معمول به سیم آخر می زدیم و وقتی در منزل ایشان حلیم صبحانه ای یا نان و پنیر و بوقلمونی تناول می کردیم و به ریش هرچه دزد و مختلس و متخلف این مملکت می خندیدیم.
        مع الاسف همانطور که آقا مصلح گرامی فرمودند ما در قم هستیم و بجهت فشردگی اشتغالات پژوهشی فعلا حضور کوهی مقدور نیست مگر گاهی که برای زیارت مادر عزیز پیرم به تهران می آیم ،اما از آقا مصلح میخواهم که آدرس ایمیلی نزد ایمیل آقای نوریزاد بگذارند تا من آنرا از ایشان اخذ کرده باب گفتگوی ایمیلی را نیز با ایشان باز کنیم.
        من همه خواهران و برادران موافق و مخالف در این اندیشکده را دوست می دارم و برای همه آنان از پیر و جوان و خرد و کلان احترام قائلم و آرزوی فرجامی نیک در دنیا و آخرت.
        در پایان باز هم لازم میدانم از فقدان سید عزیز سایت آسید ابوالفضل ابراز تاسف کنم ،و امیدوارم خود ایشان بازگردند یا هرکس که با او مرتبط است همه را از حال او باخبر کند.
        یوسف گم گشته باز آید بکنعان غم مخور
        کلبه احزان خانه و سایت آقای نوریزاد شود روزی گلستان غم مخور

        مخلص همه دوستان

         
    • ساسانم عزيز هر وقت شما از قانون اساسى سخن مى گوييد مرا وسوسه مى كند تا يكى از اصول آن را واشكافى كنم :
      اصل٢٣: تفتيش عقايد ممنوع است و هيچكس را نمى توان به صرف داشتن عقيده اى مورد تعرض و مؤاخذة قرار داد .اصل ٢٤ : نشريات و مطبوعات در بيان مطالب إزادند مگر آنكه مخل به مبانى اسلام يا حقوق عمومى باشند .تفصيل إن را قانون معين مى كند
      حالا من دوسه نكته مطرح مى كنم ،به واژه سكولار نيز كارى ندارم .چون برخى واژه ها از طريق رسانه هاى غصب شده ملى به انگ هاى نجس تبديل شده اند بى آنكه واقعا كسى معناى آنها را به درستى بداند يا به مدافعان اين مفاهيم اجازه حضور بى سانسور براى دفاع از خود بدهند . سرقفلى داران انديشه در تلوزيون از جمله ازغدى و حسين بازجو و عبد خدايي از نوادر افرادى هستند كه آزادى بيان يكسويه دارند ؛إن هم با بيسوادى و عوام فريبى .اين ازغدى وقتى مى گويد سكولار چنان نفرتى در چشمانش دودو مىكند كه مطمئنم اگر در تلويزيون يا محضر مردم نباشد و در يك سلول تاريك يك سكولارى به چنگش افتاده باشد شكنجه او را ثواب مى داند .
      و اما دو اصل بالا كه از اصول مترقى قانون اساسى انگار با چشم بندى آزادى بيان را ذبح مى كنند .در اصل اول اصلا صحبت از بيان ،نشر ،و تبليغ عقيده در شرايط برابر و امن گفتگو و عدالت رسانه اى نمى شود .داشتن عقيده يعنى چه ؟فرض كن من در قرون وسطى در همسايگى خود پاپ زندگى مى كردم و در دل عقيده داشتم كه پاپ دجال است .تا اين حد كه در إن زمان كه من إزادتر بودم چون مى توانستم در پستوى خانه ام فرياد بزنم پاپ دجال است .تازه هراسى هم از شنود نداشته باشم .توجه كنيد كه من مته به خشخاش نمى گذارم .قانون اساسى بايد شفاف ،بليغ صريح ،و در حد امكان تفسير ناپذير باشد استاندال رمان نويس بزرگ فرانسوى مى گفت هميشه قبل از شروع به نوشتن يك صفحه قانون اساسى فرانسه را مى خواند .عقيده دارى همچون گاو دارى به نوعى مالكيت عقيده دلالت مى كنم و خودش اصطلاحى است كه ياد آور تعلقات ذاتا مذهبى است .حالا من اين اصل را اصلاح مى كنم :
      تفتيش افكار ممنوع و بيان ،نشر و نقد افكار از هرنوعى آ زاد است .اين حق همه و هر كس است و به شمار باورمندان به يك انديشه اعم از دينى و الحادى ربطى ندارد .حاكميت حق ندارد با امكانات رسانه اى و با اتكا به قدرت خود و ثروت ملى در نشر و بيان و تبليغ عقيده خاصى براى خود امتيازى بيش از آنچه حق همه و هركس است قائل باشد .حاكميت موظف است در بيان افكارش به مخالفان و منتقدان نيز در شرايط امن و برابر گفتگو مجال بيان و دفاع از افكارشان را فرآهم آورد و آنها را مجاز دارد تا در كنار رسانه ملى رسانه خاص خودشان را داشته باشند . هيچ كس حق ندارد به اين حق انسانى تجاوز كند .ايراد بهتان و افترا و ناسزا مشمول افكار نمى شود و قوانين جداگانه دارد .در هر مورد مصاديق بايد دقيقا تعريف و تحديد شوند تا امكان تفسير هاى شخصى منتفى گردد
      اما در اصل دوم عبارت مخل به مبانى اسلام خود خلاف آزادى بيان است چون هرگونه نقد و رقيبو را كه نتيجه اش خلاف اين مبانى باشد پيشاپيش ممنوع شده است .اين اصل اصلى قرون وسطايي است .اينجا من از ديد يك مسلمان مى گويم : از آنجا كه ما در معقوليت و حقانيت أحكام دين مبين ترديد نداريم پس هراسى نيز از بيان عقايدى كه خلاف مبانى ما باشند نداريم زيرا يقين داريم كه اگر همه انديشه ها درشرإبط عادلانه و برابر. گفتگو به اندازه خود ما مجال بيان داشته باشند در يك فرايند پر فراز و نشيب سرانجام همه افراد منصف بر حقانيت ما گواهى خواهند داد . ما ترجيح مى دهيم در يك فرايند آزاد حقانيت عقيده مان ،هرچند دير بر همگان روشن شود تا با شتاب شيطانى و قدرت طلبانه براى تبليغ آن از زور و بودجه نجومى به طور ناعادلانه بهره بريم ،،مردم را از اسلام برى كنيم .خدا ما را به صبر توصيه كرده است و پيامبران كار خود را صرفا از كلامى آغاز كردند كه رسانه اش يك دهان بود . در ضمن آن واژه تفصيل هنوز سرش دعواست إقاى محمد خاتمى لايحه اى براى اين تفصيل به مجلس ششم دادند اما با حكم حكومتى به بايگانى سپرده شد تصحيح به زبان حقوقى بماند براى وقتى ديگر .عوضش يك اصل هم من اضافه مى كنم :
      حق براندازى :مطابق فرمايش بنيانگذار جمهورى اسلامى هر نسلي حق دارد حكومتى را كه نمى خواهد براندازد

       
    • از بیانات شما کمال استفاده را کردیم.ممنون از شما و همه انانی که در جهت بارور شدن و تعالی بخشیدن عقل و اگاه نمودن ما زحمت میکشند.

       
    • سلام آقا ساسان

      من هم قصد مجادله ندارم اما مختصرا در مورد مطالبتان باید عرض کنم:

      1- آری چنین است مرحوم صدر حاج سید جوادی چنین کرد و من ایشان را انسان شریفی هم میدانستم و بسیاری از انتقاداتش را وارد ،اما بنظرم بیشتر انتقادات و ایرادات ایشان ناظر به نحوه حکومت داری حاکمان فعلی بود و اینکه ملتزم به همه قانون اساسی نیستند ،البته ایشان به برخی اصول ایراد داشت یا برخی را متناقض میدانست اما اینکه از تقنین کلیت قانون اساسی عذر خواسته باشند ظاهرا چنین نبود،بهر حال ایشان تنها حقوقدان مقنن قانون اساسی هم نبودند ،در هر صورت میدانید که اعتبار عقلائی یک مجموعه قانون با پشیمان شدن یک یا چند فرد سقوط نمی کند مگر آنکه بطور سیستماتیک یا همه قانون بازنگری و دوباره رای گیری شود ،یا اینکه در رفراندومی مردم نسبت به بقاء یا زوال قانون نظر دهند،این راه حقوقی و عقلایی ماجراست و چنانکه عرض شد پشیمانی یک یا چند مقنن قانون سابق موجب سلب اعتبار آن قانون نیست ،حتی میدانید مرحوم استاد ما آیت الله العظمی منتظری قدس سره هم با اینکه رئیس آن مجلس قانون گذاری بودند ،و بعد ها منتقد به بسیاری از عملکردها و روش های حاکمان فعلی بودند،و حتی به بازنگری قانون اساسی که متضمن توسعه اختیارات ولی فقیه و کنار گذاشتن شرط مرجعیت برای رهبر بود،رای ندادند،در عین حال که منتقد بودند و بعد از بازنگری قانون اساسی برخی قسمتها را دارای پارادوکس می دانستند،در عین حال ایشان هم بتنهایی بخود حق نمی دادند که بگویند مجموعه قانون اساسی بی اعتبار است بلکه خواستار حک و اصلاح و بازنگری بودند.

      2- در مورد مساله اکثریت که مورد تاکید من است و در مورد مساله بازنگری ،باید عرض کنم تاکید من بر اکثریت بقاعده دمکراسی است و شما نیز که دمکرات هستید نمی توانید خود را از این لازم قهری دمکراسی منفک کنید،نیز تاکید من بر آن اکثریتی است که در سال 57 به قانون رای دادند،پس ایده من خلاف قواعد دمکراسی نیست.
      اما در مورد این ادعا که اکثر مردم الان با قانون اساسی مخالفند یا پشیمان و خواستار قاون سکولارند ،این یک ادعاست و معلوم نیست،و همانطور که شما گفتید منوط به یک همه پرسی جدید است.
      اما در مورد مکانیسم فعلی همه پرسی حق با شماست،و من خود این انتقاد را دارم که چرا رهبر که خود یکی از عناصر داخلی مجموعه قانون اساسی است باید همه پرسی را تشخیص دهد؟
      بنظرم راه صحیح این بود که یک کارگروه دائمی متشکل از حقوقدانان برجسته به انتخاب محافل حقوقی همیشه وجود داشته باشند،تا مطابق مقتضیات زمان مثلا هر ده سال یا پانزده سال قانون را بازنگری کنند،و رهبر هم ملزم به قبول نظر آن مجموعه باشد،در این صورت در فرض تغییرات کلی یا جزئی در قانون ،همه پرسی میشود،حال یا مورد قبول مردم واقع میشود یا قانون قبلی استصحاب میشود.
      بقول شما الان معلوم نیست که مجموعه مردم یا اکثریت مردم با همه قانون فعلی موافقند یا مخالف ،البته ادعای پشیمانی ادعایی است که می کنید،من هم موافقم در این موارد مسوولان شجاعانه هر چند سال یکبار ،مثلا ده یا پانزده سال یکبار ،نوع حکومت و مجموعه قوانین را به همه پرسی بگذارند و به نتایج آن نیز پایبند باشند ،چه خواست مردم جمهوری سکولار باشد،و چه جمهوری اسلامی متکی بر قوانین اسلام ،نه بخاطر اینکه مرحوم آیت الله خمینی گفته اند میزان رای ملت است،بل به این جهت که واقعا باید میزان رای ملت باشد،نه رای برخی مسولان یا همه مسوولان.

      3- در مورد فقره چهارم ،اینرا میدانیم و می فهمیم ،شما اینرا هی تکرار نکنید ،بحث دشمنی نیست،معلوم است که حکومتداری سکولار و سکولاریسم در عرصه حکومت یعنی اداره جامعه بر اساس قوانین عرفی و سکولار ،و مردم در تدین شخصی آزادند،این را هی تلقین نکنید ،این معلوم است ،لیکن سخن از اختیار و انتخاب اکثریت یک جامعه و جغرافیاست،میدانید که اکثریت مردم ایران مسلمانند،باید از این مسلمانان پرسید که اداره اجتماع بر اساس احکام اجتماعی اسلام را می خواهند یا اداره اجتماع بر اساس احکام سکولار،دائره انتخاب این است ،اما نظر دادن در باره محتوای دین بعهده شما نیست ،دین اسلام محتوائی دارد که پیامبر آورده است،مدعی است که آخرین دین و کاملترین آنهاست، و دارای احکام فردی و اجتماعی است،نمی شود شما که معتقد به اسلام نیستید در باره محتوای آن تصمیم گیری کنید،این یک کار کارشناسی است،کارشناسان اسلامی محتوا و متن دین و عناصر ثابت وسیال آنرا واکاوی و عرضه می کنند،همانطور که سکولارها محتواهی مورد نظر خویش را عرضه می کنند،بعد این مردم هستند که انتخاب می کنند آیا قانون اسلام حاکم باشد،یا قانون سکولار.
      اشتباه نکنید بحث ولایت فقیه و اینکه چنین نظریه ای معتبر است یا خیر بحث دیگری است،نظر شخصی و مطالعاتی من این است که چنین امری قابل اثبات نیست،و نهاد دین (روحانیت) و نهاد حکومت باید مجزا باشند و اگر روحانی مبلغ دین کاندیدا شد و از طرف مردم انتخاب شد ،خوب مثل دیگران در آن حیطه ای که انتخاب شده کار کند.
      میخواهم بگویم قطع نظر از تئوری ولایت فقیه و صحت و سقم آن ،و اصلا فرض کنیم که نهاد روحانیت از نهاد حکومت جدا باشد ،اگر مردم مسلمان یک جغرافیا رای به اداره جامعه بر اساس قانون اسلام دادند،قاعده دمکراسی این است که اگر اقلیتی سکولار هستند باید به این انتخاب احترام بگذارند،و اگر همان مردم مسلمان رای به حکومت بر اساس قانون سکولار دادند باز باید اقلیت مسلمان و مخالف سکولاریسم ملتزم به این گزینش باشند.
      البته فضای تبلیغ در جامعه باید آزاد باشد تا مردم هم آزادانه گزینش کنند،من مطالبم را شفاف بیان کردم،اما البته معترفم به اینکه موانعی در این موارد وجود دارد و برخی قوانین نارسائی هایی دارد،و البته اشتباهات و لجاجت ها در عملکرد ها هم وجود دارد،از نظر من رفع موانع به روشنگری است،راه آن نه قیام مسلحانه است،و نه فحاشی و عصبانیت و توهین به اصل دین،بلکه تنها و تنها راه روشنگری تا بلوغ فکری است.

      4-ما نگفتیم سکولاریسم هوی و هوسی است،کارشناسان دین نیز که محتواهای فردی و اجتماعی دین را تبیین می کنند مدعی اجتهاد روشمندند یا تکیه بر هوی و هوس،در واقع هوی و هوس تبعیت از میل و شهوات نفسانی است،و این از موضوع بحث خارج است،نه کارشناسی دین باید بر اساس هوی و هوس باشد و نه تاسیس قوانین سکولار،اما ضریب خطاها نسبت به همه نظریه ها وجود دارد که باید لحاظ شود،در هر صورت تذکر شما خوب بود اما بحث هوی و هوس موضوعا از بحث خارج است،و کسی چنین اتهامی نزد،بلکه باز تاکید می کنم که میزان در حکومت رای مردم است.
      این نکته را هم دائم تکرار نکنید که در کشورهای سکولار مثل امریکا و غیرو مذهب آزاد است،اینرا میدانم،مطلب پیچیده ای نیست،اما دقت کنید که در محتوای دین ،بین مسیحیت و اسلام تفاوت از زمین تا آسمان است،اولا مسیحیت بصورت یک مذهب مدون سیستماتیک از نظر ما وجود ندارد،و کتاب و آیین آن دچار تحریف است،و از مسیحیت چیزی جز یک سلسله امور عبادی و آیین های دعا و سفارشات اخلاقی باقی نمانده است،در حقیقت میتوان گفت جوهره مذهب مسیحیت فعلی خلاصه است در یک سری امور عبادی فردی،چیزی که البته مطلوب سکولارهای طالب قدرت است!
      اما اسلام و قرآن به عنوان دین کامل و آخر فقط عبارت نیست از احکام فردی ایمانی و عبادی ،بلکه مرکب است از احکام اجتماعی و فردی،میدانید که سخن در این مقوله و اقامه دلیل و شواهد بدرازا می کشد،فقط خواستم توجه کنید که این کافی نیست که بگویید ای مسلمانان که دین شما مشتمل بر احکام فردی و اجتماعی است،شما احکام اجتماعی دینتان را رها کنید و آنرا بسکولارها بسپارید و مطمئن باشید که کسی مزاحم ایمان شما بخدا و قیامت و نماز و روزه و حج و عبادات فردی دیگر نخواهد شد! ملاحظه کردید؟ شاید تعبیر جالبی نباشد ولی میشود گفت این نوعی شیره مالی کردن قضیه است.

      بجهت خستگی بررسی مطالب دیگر جنابعالی را به نوبت دیگر وا می گذارم،در پایان خواهشم این است که اگر بحث ادامه پیدا کرد از کاربرد الفاظ تحریک آمیز خودداری کنید تا بدون تحریک بتوانیم تبادل افکار کنیم

      با احترام و تشکر

       
  4. سرلشگر رحیم صفوی
    مردم را کوُر و کرَ فرض کرده!

    سرلشگر رحیم صفوی مشاور ارشد رهبر جمهوری اسلامی در عرصه نظامی، در همایش “تبیین اندیشه‌های دفاعی مقام معظم رهبری” در دانشگاه صنعتی مالک اشتر سخنرانی کرد. این سخنرانی پیش از آن که ستایش از رهبر باشد، توجیه سیاست های شکست خورده ایشان بود.

    رحیم صفوی گفت:

    یکی از ثمرات اندیشه دفاعی مقام معظم رهبری عمق‌بخشی به دفاع از انقلاب اسلامی فراتر از مرزهای جغرافیایی ایران و ایجاد قدرت بازدارندگی در مقابل آمریکا و صهیونیست‌هاست. در واقع شکست راهبردها و سیاست‌های غربی،‌ عربی و صهیونیستی در تحولات اخیر منطقه و در سوریه، لبنان و عراق را باید در اندیشه‌های دفاعی رهبری دید.

    رحیم صفوی در بخش دیگری از سخنرانی خود با دور زدن هاشمی رفسنجانی که در آن ایام جانشین فرمانده کل قوا (آقای خمینی) بود و علی خامنه ای تنها نماینده در وزارت دفاع و همچنین ادعای آگاهی و حضور خود در جمعی که بعید است اساسا در شمار آنها بوده که در جلساتی آنچنانی حضور داشته باشد گفت:

    «در دوران جنگ تحمیلی در شورای عالی دفاع ملی دو خط سیاسی وجود داشت؛ یک خط معتقد بود باید با آمریکا همکاری کرد تا با کمک آنها بتوانیم عراق را از ایران خارج کنیم. نماینده این تفکر، رئیس‌جمهور وقت ایران (بنی صدر) بود. خط دیگر می‌گفت باید با پشتوانه ملت، عراق را از کشور بیرون کنیم. مقام معظم رهبری، نماینده این خط سیاسی در شورای عالی دفاع بود و در نهایت این تفکر به پیروزی رسید. جرج بوش پسر در خاطرات خود آورده بود که پس از افغانستان و عراق آنها به دنبال اشغال ایران بودند ولی تدابیر دفاعی رهبری اجازه این کار را به آنها نداد. »

    رحیم صفوی در این بخش نیز قلب حقیقت کرده است، زیرا کسانی که اخبار آن روزهای اشغال عراق را دنبال می کردند و کم نیست شمار آنها درحاکمیت کنونی، همه میدانند که ابتکار عمل را هاشمی رفسنجانی که رئیس جمهور بود بدست گرفت و با زیرکی توانست طرح حمله به ایران را خنثی کند. از جمله با پرهیز از همکاری و حمایت از صدام حسین که درحاکمیت وقت جمهوری اسلامی یک جریان سیاسی طرفدار این همکاری بود. آقای رحیم صفوی تصور کرده درباره جنگ قفقاز و دوران فتحعلی شاه قاجار صحبت می کند و کسی زنده نیست که مچش را بگیرد!

    رحیم صفوی در بخش دیگری از سخنرانی خود ادعاهای دیگری هم می کند که خواندنی است. از جمله:

    «قبل از انتخابات ریاست جمهوری اخیر آمریکا، نتانیاهو به ملاقات اوباما رفت و در مورد ایران مطالبی را به وی گفت اما اوباما نتانیاهو را به یکی از بیمارستان‌های واشنگتن برد و مجروحان و معلولان اخیر جنگ‌های عراق را به آنها نشان داد و گفت که ما دیگر در چنین جنگ‌هایی شرکت نمی‌کنیم. توان اقتصادی، سیاسی و وجهه بین‌المللی آمریکا در این جنگ‌ها از بین رفت. تدابیر پیچیده دفاعی مقام معظم رهبری موجب شد که امنیت ایران حفظ شود و آمریکا نتواند کشور ما را مورد تجاوز قرار دهد. »

    اما، از همه اینها گذشت، نباید از خود پرسید: چطور شده که سمینار و همایش ستایش از سیاست های دفاع رهبر جمهوری اسلامی در دستور قرار گرفته؟

    و باز نباید پرسید: اگر این سیاست ها موفق بوده و مردم هم نتایج آن را دیده اند، دیگر چه نیازی به سمینار و همایش است؟ مگر آن که مسئله عکس آن باشد. یعنی سیاست شکست خورده و امثال رحیم صفوی برای توجیه سیاستی شکست خورده به میدان آمده است!

    پیک نت 24 اردیبهشت

     
  5. درود به آقای محمد(کاوه) نوری زاد

    ببخشید ، تکرار وتکمیلی ست

    چند بار این نوشتار، زجر وشکنجه روحی که بر شما وارد آورده اند ، مرور کردم ، سرم درد گرفت. تا چه اندازه انسان بخاطر حفظ قدرت و پول به قهقرای منجلاب فساد فکری مبتدیانه سقوط می کند. فاجعه انسانی ست. شرم آور است.

    پس این الله مدینه منوره کجاست ؟ یا مرده و یا در خواب و شاید هم دیکه خسته شده و بی تفاوت ( مثل مردم ایران ) و حوصله وطاقتش از دست این آدم دو پا که خلق کرده سر رفته و ولش کرده ویا به فرشته آسمانیش شیطان رجیم واگذار وسپرده است
    یعنی همان فرشته ای که به بنده ساخته شده از کل وفوت الله سجده نکرد و مورد غضب قرار گرفت وطرد شد. و او هم دارد از الله وبنده او انتقام می گیرد.

    داستان و فصه جالبی ست ؟ اینطوری نیست ؟ پس چه جوری ست ؟ فانتازی و وهم و رویا های انسان مرز وحد ندارد وبی انتهاست. البته فقط برای کلاهبرداری وشیره مالیدن سر مردم وفریب برای رسیدن به خانم قدرت ومال ومنال ودختران و پسران زیبا وقشنگ آن ها.

    به امید آزادی که عقل وخرد را آباد می کند. وحقایق را آشکار..

    متشکر برای امکان و درج نظر دگری

     
  6. با درود خانم آنیتا!اگر جناب زیبا کلام و امثال ایشان حرفی غیر از این میزد شما باید ناراحت می شدید! ایشان از همان آخوند کراواتی هایی است که بدبختانه با پول این مردم به خارج رفتند و بجای خدمت بمردم کمر به توجیه علمی خرافات اسلامی و رواج جهل و نکبت در این دیار گشتند و از جلال شروع شد تا جناب زیبا کلام ….و نتیجه اش را در این 35 سال دیده ایم.بله این عناصر مسلمان بحق با شادی و شادزیستن و جشن و سرور و سرافرازی و سربلندی انسان و اصولا تکیه بر خرد انسانی مخالفند. کسیکه شاد بودن خود را در قربانی و کشتن و آزار و اذیت می بیند و بیشتر سال را به عزاداری برای مردگان تازی بپردازد مسلما نمی تواند انسانی معمولی و خرد گراباشد بهمین جهت باید محمد را بر کورش ترجیح دهد.اینها پیروان محمد عربند و امامشان علی عرب است و کعبه آمال و عشقشان هم عربی است.بنابراین انتظار ایراندوستی و توجه به تاریخ و فرهنگ ایران از انیرانی داشتن اگر حماقت نباشد نا آگاهی است. اصولا مسلمان از کودکی با ترور و وحشت و خردشدن شخصیت و برده گی و عبد بودن و دعا و ندبه و زندگی را گدایی کردن و دروغگویی بزرگ می شود.شما اگر ایات کشت و کشتار و تجاوز به حقوق دگراندیشان و عارت دیگران و عذابهای الله مدینه و تشویق به تحسین و تمجید از الله را از قرآن بردارید چیزی از قرآن باقی نمی ماند.بنابراین چنین مردمی با چنین ایدیولوژی باید هم عیدشان عید خونریزی و قمه کشی و عزاداری و پراکندن نفرت و ترس باشد. اینها را با سرافرازی و شادی و شاد زیستن و موسیقی و رقص و آواز و شاد بودن و خرد ورزی چکار!اینها را ایران بچاپ می توان نامید ولی ایرانی و ایران دوست هرگز!

     
    • مزدک جان گرامی

      در بین مسلمانان هم افراد وارسته بسیارند همانند آقای نوری زاد. درست است که آقای نوری زاد در راس دموکراسی خواهان مسلمان داخل ایران است ولی جناب زیبا کلام هم با وجود نقاط ضعف دارای نقاط مثبتی است که نباید آنها را نادیده گرفت. در کل گام های ایشان در مسیر دموکراسی خواهی قرار دارد با تمام ایراداتی که به ایشان دارم. باید از این نیروها حمایت کرد و سرانجام به یک توافق ملی رسید. من چند ماه پیش در سمیناری در دانشکده جقوق دانشگاه تهران با حضور آقای زیباکلام شرکت کردم و ایشان این جمله را عنوان کردند که انقلاب جمهوری اسلامی فرزندان خودش را از انقلاب های دیگر بیشتر خورده است. نباید صفر و صد به یک موضوع نگاه کرد.

      با سپاس از بقیه دوستان از جمله ساسانم و کوروس و بردیا و آنیتا و حامی

      —————–

      سلام حامد گرامی
      درستی سخن شما را من با این نکته ادامه می دهم که: ما به هر سخن و مرام و عقیده ای که نشانه هایی از درستی دارد احترام می کنیم و از باورمندان آن سخن و عقیده جانب داری می کنیم. در این بحران و قحطی شهامت، ما اتفاقا باید به هر بهانه به سمت کسانی خیز برداریم که در مجموع خواهان انصاف و انسانیت اند. و در همین بحران، به هر بهانه نباید از هم فاصله بگیریم و بر جمعیت کم یا زیاد خود شکاف اندازیم.
      پوزش و امتنان

      .

       
  7. بخاطر وجود دزدانی مانند برادران قاچاقچی و غازیان حرام خوار آسمان کشور را تاریک می شود ناگهان نوری بر دل مینشیند که هنوز مردانی با شرافت در این مملکت وجود دارند هر جند این بزرگ مردان حتی جایی برای خوابیدن ندارند و دزدان حاکم حتی حاصر نیستند لااقل کمی از حرص مال اندوزی خود بکاهند

    (مرد کارتن خواب ۱۸۰میلیون طلا را به صاحبش برگرداند )

    مرد کارتن‌خوابی به نام “حسن” وقتی در کوچه‌پس‌کوچه‌های بازار تهران یک کیسه پر از طلا پیدا کرد و با چند ساعت جست و جو، سرانجام صاحب طلاها را یافت و کیسه ی 180 میلیون تومانی را به او بازگرداند.

    روزنامه همشهری روز چهارشنبه ضمن انتشار گزارشی درباره این مرد کارتن خواب نوشته است: “شاید باور‌کردنش کمی سخت باشد اما این مرد که با جمع‌کردن و فروش ضایعات زندگی‌اش را می‌گذراند 2ساعت گشت تا صاحب طلاها را پیدا کند و جواهراتی را که 180میلیون تومان ارزش داشت به او پس دهد.”

    حسن، مرد کارتن خوابی که کیسه حاوی 180 میلیون تومان طلا را پیدا کرده و صاحبش پس داده به این روزنامه گفته است: “من ضایعات جمع می‌کنم و درآمد چندانی ندارم اما این را می‌دانم که نباید مال حرام خورد. برای همین طلاها را پس دادم.”

    روزنامه همشهری در گزارش شماره چهارشنبه خود نوشته است که “مرد کارتن‌خواب وقتی در کوچه‌پس‌کوچه‌های بازار تهران یک کیسه پر از طلا پیدا کرد؛ جز پس‌دادن آن به صاحبش، به چیز دیگری فکر نمی‌کرد.”

    به گزارش این روزنامه، ظهر روز پنجشنبه در بازار بزرگ تهران یک طلافروش کیسه‌ای پر از طلا و جواهرات را در کوچه مروی گم کرد و دو ساعت را با دلشوره و اضطراب گذراند. این مرد طلافروش در گفت‌وگو با همشهری می‌گوید: “آن روز همراه شریکم یک کیسه پر از طلا را برداشتیم تا برای یکی از مشتریان ببریم. وقتی به کوچه مروی رسیدیم تصمیم گرفتیم ناهار بخوریم. به یک ساندویچی رفتیم. چون آنجا شلوغ بود جلوی در مشغول خوردن ساندویچ شدیم. دوستم طلاها را که داخل یک کیسه مشکی رنگ بود کنار پای من، روی زمین گذاشت. چند دقیقه بعد غذای‌مان را خوردیم و رفتیم. من هم اصلا حواسم به طلاها نبود و دوستم هم فکر می‌کرد من طلاها را برداشته‌ام. چند دقیقه بعد او سراغ طلاها را از من گرفت اما من روحم هم از طلاها خبر نداشت. تا به‌خودمان آمدیم، دیدیم 180میلیون طلا را گم کرده‌ایم.”

    مرد طلافروش ادامه می‌دهد: “لحظات خیلی بدی بود.دو نفری به سمت ساندویچی دویدیم و همه جا را جست‌وجو کردیم اما خبری از طلاها نبود. از هرکس که آنجا بود درباره کیسه طلاها پرسیدیم، اما هیچ‌کس از این ماجرا خبر نداشت. حتی به یکی از مغازه‌داران هم شک کردیم و با او درگیر شدیم و کتک‌کاری شد اما شکمان بی‌مورد بود. حتی دوربین مداربسته یک مغازه را که در آن نزدیکی بود کنترل کردیم ولی فایده‌ای نداشت. انگار طلاها آب شده و رفته بود توی زمین. اگر طلاها پیدا نمی‌شد زندگیمان از هم می‌پاشید. نمی‌دانستیم چه کار باید کنیم. فقط دعا می‌کردیم که زودتر طلاها پیدا شود.”

    شما چیزی گم کرده‌اید؟

    حدود دو ساعت از این ماجرا گذشته بود تا اینکه یک نفر با مرد طلافروش تماس گرفت و پرسید: شما چیزی گم کرده‌اید؟ مرد طلافروش با شنیدن این سؤال فریاد زد: بله و مرد ناشناس برای تحویل‌‌دادن بسته با او قرار گذاشت.

    طلافروش ادامه می‌دهد: “من و شریکم خیلی خوشحال شدیم و به محل قرار رفتیم اما دیدیم یک نفر که سر و وضع مناسبی ندارد با یک کیسه پر از ضایعات پلاستیکی به آنجا آمد. او یک کارتن‌خواب بود. گفت وسایلتان پیش من است. اول باورمان نشد اما او دستش را داخل کیسه ضایعات کرد و کیسه طلاها را درآورد. من و شریکم از خوشحالی گریه‌مان گرفته بود و مرد کارتن‌خواب هم خودش گریه می‌کرد. او گفت کیسه طلاها را روی زمین پیدا کرده و فکر کرده پیچ و مهره است اما بعد طلاها را دیده و شماره تلفن ما را روی فاکتور پیدا کرده و تماس گرفته است. او با پس‌دادن طلاها کار بزرگی کرد و ما تا آخر عمر مدیون او هستیم.”

    صاحب طلاها درباره پاداشی که به یابنده طلاها داده نیز می‌گوید: “طلاها متعلق به خودمان نبود. ما واسطه بودیم. اگر طلاها برای خودمان بود حتما نصفش را به او می‌دادیم. با این حال همان موقع 500هزار تومان به او دادم و گفتم از این به بعد هر کاری که داشته باشی برایت انجام می‌دهم.”

    مرد طلا فروش ادامه می‌دهد: “اگر من یک کیسه پر از طلا در خیابان پیدا می‌کردم دو روز طول می‌کشید تا تصمیم بگیرم با طلاها چه کار کنم، اما این مرد با اینکه کارتن‌خواب است و ضایعات جمع می‌کند کار بزرگی انجام داد. او می‌توانست با پول طلاها زندگی راحتی داشته‌باشد اما 180میلیون تومان طلا را پس داد. امیدوارم بتوانیم لطفش را جبران کنیم.”

     
  8. آقایان مذاب ولایت بی انصاف. شما با جانبداری از گروهی جاه طلب، دنیا پرست و ظالم ، فقط و فقط آرمانهای فکری و دینی التقاطی خود را رونمائی میکنید وبس . چرا سر در لجن متعفن تحجر و تعصب فرو برده اید. کدام تخم دو زرده ای را گذاشته اید که خدا شما را ارجح بر دیگران نماید. در این چند سال جز رواج خرافه و دوری جستن از خرد، مسیر ترسیمی شما نتیجه ای داده است؟ بابا زور که نیست خیلیها نمیخوان با امام زمان شما فالوده بخورند و باورهای شما از فرط عقب ماندگی برایشان جاذبه ای ندارد. دست بردارید از اجرای پروژه بهشتی کردن مردم به زور. اصلا این نظامی که برایش گریبان چاک می دهید چیست ؟ جنتی ، خامنه ای ، حضرات آیات عظام و…… ویا شخص امیر المؤمنین و….. یا هر کسی دیگر؟ بیچاره ها چرا درک نمیکنید حتی پیامبران الهی اجازه زور گوئی به منکران خود را ندارند . حالا این جهل دو آتشه خود را هی فوت کنید. شما عربده کشان سبک مغزی هستید که چون تمساح تنها حنجره چاک میدهید. چرا به خردمتوسل نمی شوید . آیا از خود تا کنون پرسیده اید که در همین ام القرای اسلامی اگر در خانواده ای از اقلیتهای دینی متولد شده بودید اکنون سیته چاک که بودید؟ لابد آنقدر در جایگاه خدا مرتبت داشته اید که ولایتی خلق شده اید؟ اوف بر پروردگاری که بین بندگان خود به دلیل اعتقاداتی که خود منشاء تفاوت آنها شده با ارسال 124000 پیغمبر تفاوت قائل شود و تازه داد از عدالت سر دهد.
    عزیزان شما در رکاب ظلم و جهل شمشیر میزنید. آنچه شما بر این کشور کهن به زور تحمیل میکنید ، سر منشاء شکل گیری انرژی عظیمی است که انفجارش تنها خوتان را مذاب خواهد نمود. نوریزاد و نوریزادهای فراوان همچون من از ظلمتان به تنگ آمده اند و یاغی دشت دینمداری شده اند. دشتی که حاصلش تنها رشد مارها و افعیها بوده و بس. دیر یا زود اگر انصاف را میزان قضاوت خود کنید در خواهید یافت که همه آنچه را گفتم از سر عشق و محبت بود نه کینه و نفرت. بدانید به عنوان یک رزمنده و کار آفرین و خیر به حال مردم از سیستم رهبر و مرشدتان جز ظلم و جور چیزی ندیدم و جز نفرین برایشان دعای خیری ندارم. او تا شما و امثال شما را دارد میتواند اسب عصیانش را بر دشت مظلومیت مردمی بتازد که هاج و واج در دام تردید و دو دلی ،فرو مرده اند. خود دانید به همان راهی بروید که حق میدانید. موفق باشید

     
  9. سرکار آنیتا خانم
    بنظرم در استدلال و نتیجه گیری کمی تند رفته اید. فرضا نقل شما از آقای زیبا کلام درست باشد. چرا و چطور نتیجه می گیرید که ایشان میهن ستیز است؟ اگر هر کس پیامبر را بیشتر از کوروش دوست داشته باشد میهن ستیز است؟ این شیوه بر خورد یعنی هر کس هم که کوروش را بیشتر از پیغمبر اسلام دوست داشته باشد ضّد دین است!.ضروری می باشد که بین “است” و “باید” در استدلال رابطه منطقی بر قرار باشد.

     
    • درود بر ياران گرامى :دوست عزيز شايد بگويي كه استدلال من ربطى به حرف تو ندارد .اما اجازه دهيد كمى نيمه جدى نيمه شوخى در باره آقاى زيبا كلام و يك دوجين ديگر از پرگويان در فضاى عمومى بگوييم : ويژه خواران آزادى بيان . عده اى هم سرقفلى داران انديشه در تلويزيون تشريف دارند ،از جمله :عبد خدايي ششلول بند أيام شباب و نوچه نواب صفوى ، ازغدى بحرالعلوم منتها در ميدان بى رقيب ،حسين بازجو استاد برجسته در پروژه لجن مالى ،كوچك زاده مسؤول پرتاب UFO در مجلس به سوى هركس كه گاه غيرتش براى مردم گل مى كند .
      دوست عزيز اينجا زيبا كلام از رانت چماق دارى عقيده هم نصيب برده ؛ اين إقا طرفش كسى نيست كه به هر دليل مدافع يا دوست دار كورش است .او حق دارد عقيده خودش را بيان كند اما تا وقتى كه اين حق شامل همه دگر انديشان ديگر نشده است او وجدانا بايد فقط در باره يك چيز حرف بزند :شرايط برابر و امن گفتگو براى همه از جمله طرفدارا كورش .البته در مقام يك فعال سياسى عرض مى كنم .حتما مى فهميد كه منظورم حرف زدن سر كلاس يا توى خانه نيست . او دفاع از خودش را بر دفاع از حق بيان هواداران كورش ترجيح داده ،كويا هنوز فكر انقلاب فرهنگى از سرش نپاييده ،گيريم كه معذرت خواسته باشد .درك سياسى نوريزاد به عنوان يك معترض مدنى از اين استاد علم سياست به مراتب بيشتر است . فكر مى كنم اگر نوريزاد به جاى او بود اول مى گفت : هوادار كورش يك انسان است و به اندازه تو حق اعلام و بيان و حتى نشر و تبليغ عقايدش دارد .ما حق نداريم از كورش يا نوروز مثل چيزى كه نجس است حرف برنيم ،پس از آن مى توانست ضمن پوزش از اينكه در غياب كورش دوستان ناچار است از خود دفاع كند به سادگى مى گفت :من كلب آستان على هستم
      .نوريزاد تو دوم شخص حاضرى در اين سايت اما من در باره تو با ضمير جديدالتأسيس سوم شخص حاضر سخن گفتم .پوزش مى خواهم .
      پانوشت
      UFO مخفف اصطلاح فضايي -تخيلى زير است .
      Unknown Flying Objects (أشياء پرنده ناشناخته )

       
      • اقای کورس گرامی

        گمان میکنم کمی در باره ایشان اغراق کردید،جناب زیبا کلام از انسانهای صادق و آزادیخواه و دمکرات است،و قطعا به آنچه شما فرمودید یعنی لزوم آزادی بیان و آزادی مخالف معتقد است،مقدورات هرکس را نیز باید در نظر گرفت ،تصادفا اگر از من سوال شود که چند روشنفکر متعهد به ملک و مملکت را نام ببر ،یکی از آنها صادق زیبا کلام است،اگرچه اختلاف نظر در همه مقولات بین صاحبنظران طبیعی است،ایشان همیشه از تعادل و خردمندی و آزادی دفاع کرده است و با تندی و تند خوئی و اقتدار گرائی مخالفت کرده است،این عیب نیست کسی کورش را پاس بدارد اما حریم نبوت و پیامبر خویش را نیز فوق او بداند و پاس دارد،مگر ایشان مذمت کورش کرده است که اینطور به ایشان می تازید؟ گاه انسان در مقام مقایسه است که چنین سخن می گوید و الا گمانم این نیست که ایشان کمتر از شما بسته به کورش و تاریخ و فرهنگ این سرزمین باشد،البته من در نوشته ای از بخش دوم گفتار ایشان متعجب شدم،زیرا برخلاف گزافه گوئی های تنگ نظران ،منافاتی نیست که انسان مسلمان اعیاد اسلامی خویش یعنی قربان و فطر و غدیر را تکریم کند،و مع ذلک به آداب و سنن و اعیاد و رسوم ملی خویش نیز پایبند باشد.

        با احترام

         
    • احسنتم
      مختصر و مفید و مستدل

       
  10. در کتاب ” راه دشوار آزادی ” اتوبیوگرافی نلسون ماندلا نشر روزنامه اطلاعات می خوانیم : کنگره افریقا در سال 1918 تشکیل می شود و نلسون ماندلا در سالهای حدود 1940 در آن فرد موثری می شود و در 1963 به زندانی شدن در روبن ایلند برای ابد محکوم می شود و در نهایت در 1990 با پیروزی بر رژیم
    اپارتاید رییس جمهور افریقا جنوبی می شود . در این مسیر کنگره افریقا یک مسیر بسیار طولانی و غیر ممکن را بر می گزیند و با نظریه مبارزه بدون خشونت بر اپارتاید غلبه می کند . تفاوت این حرکات با راهی که در ایران از طرف اطلاح طلبان ویا بقیه اپوزیسیون رفته می شود در نحوه و ساختار حزبی و تشکیلاتی است . با رفتاری که رژیم های ایران بعد از مشروطه با مخالفین داشته اند ریشه هرچه اقدام منجر به توسعه و بالندگی خشکانده شده است . بعد از حبس رهبران نهضت سبز نگاه کنید به حجم کار تشکیلاتی برای رسیدن به آزادی . این بی نظمی و بی صاحبی فقط برای اطلاحات بد نیست و برای رژیم روحانیون جاه طلب بدتر است چون جریانهای رادیکال ولی کور همه برج و باروهای ایشان را فرو می ریزد و لی در عوض هیچ اثر مثبتی بر جا نمی گذارد . مسولانی که اینک دندانهای شهوت قدرت را در تن نیمه جان ایران فرو بر ده اند کمی لااقل به اندازه رژِم اپارتاید مال اندیش باشند و برای اینده بعد از خود فکری بکنند . !!

     
  11. جناب آقای نوریزاد،

    من داشتم کامنت این آقا که خود را ر اسماعیلی خوانده است میخواندم، دیدم هم زبانش، هم قلمش، هم محتوای نوشته اش بنظرم آشنا میاید. آری خود هم متوجه شده اید. این همان مطلبی بود که کسی بنام از رضا به نوریزاد نوشته بود و من هم کامنتی بر کامنت او نهاده بودم به شکل زیر:

    جناب آقای نوریزاد
    اگر چه من معتقدم که مردی به این کوته فکری و جهالت را با بهترین دلایل هم نمی توان قانع کرد چون ایشان در عقل و تفکر را دیر زمانی است بسته است لکن با اجازه شما بصورت شوخی از او چیزی میپرسم، اگر چه دلها خون است و شوخی در این معرکه آنچنان بجا نیست:
    ای آقائی که خود را رضا میخوانید:
    میگوئید « ببینید امام خمینی گفت برید خرمشهرو آزاد کنید همه یه کله رفتند »
    پس بگوئید چرا کربلا را نگرفتند؟ امام که هزار بار گفت و بر پرچمها هم نوشتند و در کیلومتر شمار راهها هم نوشتند
    پس بگوئید چرا قدس را نگرفتند؟ آنرا هم که امام هزار بار گفت
    امام که خودش حرف خودش را هم عوض کرد و جام زهر را نوشید. دیگر چه باید بشود که شما هم کمی شک بکنید؟
    بروید ببینید در خیابان وزرا جنب پارک ساعی به چه ساختمانی که در زمینی متعلق به خواص است چه اجازه ساختمانی داده اند. یک آسمانخراش در زمینی باریک. چرا کسانی از این اجازه ها میگیرند و کسانی نمیگیرند؟ آپارتمانهای آنرا برای که میسازند و به که میفروشند؟
    شما اگر تابحال حجم غارتهائی را که در ایران میشود ندیده باشید تنها جاهل نیستید بلکه کور هم هستید
    صدها آسمانخراش در شمال محله چیتگر در تهران متعلق به کیست و آب در یاچه پارک چیتگر از کجا میاید در حالی که دارند آب خانه های تهران را قطع یا جیره بندی میکنند و درحالی که زاینده رود خشک شده و دریاچه ارومیه خشک شده است؟
    شما اگر چنین چیزهای را نشنیده باشید نه تنها جاهل هستید بلکه کر هم هستید.
    معصومیت ولی فقیهتان و صداقت امامتان پیشکشتان. با هزاران هزار دم خروس چه کنیم؟

    و اما تکرار مکررات توسط این آقا: با خواندن مجدد این مطلب چیزی بنظر من رسید که میخواهم به شما هم در میان بگذارم:

    اولا: گویا اطلاعاتیان و بسیجیان، اس آ ها و اس اس ها گویا با این همه دستگاه عریض و طویلی که دارند به اندازه کافی آدم ندراند که بگذارند مقالات شما را با کامنت های چرند خود بمباران کنند.

    دوما: تازه آنها هم که مینویسند حال و حوصله این را ندارند که بر هر مطلب شما چرندی بنویسند که لا اقل به آن مطلب بخورد و بنا براین کپی و پیست میکنند.

    سوما: آنها هم که مینویسند در همان مختصری که مینویسند ادبیات خود را و ادب خود را و زبان خود را و کوته فکری خود را نشان میدهند. در هر جمله میشود چندین غلط املائی و انشائی و محتوائی و فکری و چه و چه کشف کرد.

    چهارما: مهمترین ضعف این موجودات که گویا از نسل بشر هم هستند در این است که اصلا بین رابط و مربوط، علت و معلول، فاعل و مفعول، جاهل و مجهول، قاتل و مقتول، ظالم و مظلوم تفاوتی قائل نیستند تا چه رسد به اینکه بتوانند گناهکار را از بیگناه تشخیص دهند.

    پنجم: بهمین دلیل است که تقصیر قتل ها را بر سر کشته شدگان میگذارند، گناه سرکوب آزادیخواهان را بر گردن آزادیخواهان مینهند و جلوگیری از کاندیدا شد بیش از پانصد نفر از پانصد و شش نفر را با مقاصد شومی پیوند میدهند که برغم آنها این پانصد کاندیدا در صورت انخاب در سر خواهند پروراند.

    ششم: آنها اصطلاحاتی را که از بالا بعنوان مذموم به پائین منزل میشوند همانند وحی منزل میپذیرند و به دیگران هم حقنه میکنند. آزادیخواه و بطور کلی آزادی، اصلاح طلبی، علوم انسانی، موسیقی، پستان و دموکراسی و هزاران کلمه مثبت و تاریخی تبدیل میشوند به کلماتی از سوی آنان نجس و محکوم. نام مستکبر را میگذارند مستضعف، نام هوچیان را میگذارند عاشقان حرم، نام متملقین و چاپلوسان را میگذارند مداح، نام اورشلیم را میگذارند القدس، نام آدمکشان و تروریست ها را میگذارند سربازان اسلام و نام دشمنان خلق را وآنها را که دختران مردم را در خیابانها زجر میدهند میگذارند برادران و خواهران سپاهی. نام یورشگران مغول را مینهند سپاه انقلاب. زبان این مدافعان بیت رهبری از تجاوز هائی که در سی و چند سال گذشته بر زبان فاخر فارسی رفته است حکایت میکند.

    هفتم: مهمتراز همه این نشاندهنده این است که قدرت رهبری و دستمال بدست هایش بر چه مردمی و بر چه مغزهائی استوار است.

    هشتم: دلیل دیگری که بر گفته من گواهی میدهد این است که این غارتگران اگر چه صدها هزار نفر را با دادن امتیازاتی مادی بر تر از دیگر مردمان و موظف بر پائیدن دیگر مردمان کرده اند لکن خود گویا خبر نداراند که دادن امتیازات عاملان را تنبل میکند. آنان بجای اینکه بنشینند و فکرِ در این میان ناقص خود را بکار اندازند و مثلا بر مطلب شما نقد مناسبی بنویسند سعی میکنند سریعا با کپی و پیست تعداد سطرهای نوشته را زیاد کنند و مبلغ دریافتی را که سطری میگیرند بیشتر کنند و وقت خود را بیشتر با استفاده از امتیازات داده شده صرف کنند. مثلا در خیابان به پرو پای دوشیزه ای بپیچند و ببینند چیزی میماسد یا خیر یا در شمال تهران گشت بزنند و بستنی بخورند و بستنی فروش را بپایند یا بچاپند و اگر پیش آمد پول بستنی را هم ندهند. یا اینکه ساعات کار اداری را با بیچاره زنی صیغه شده بسرآرند. آری اگر چه هرکدام از آنها خود هرروز همین کار را میکنند ولی آگاه نیستند که دیگر هملشگری هایشان هم همین کاررامیکنند سپاهشان دیریست سپاهی پوشالی شده که حاضر بجان فشانی نیست بلکه تنها به گرفتن جان دیگران. سپاهیست که جز سیاهی لشگر نیست که تنها لازم است میرویس افغان بیاید و به آن فوت کند.

    دهم: این موضوع اجبارا به سقوط آنها منتهی میگردد. چرا حکومت خلفای راشدین و اموی که ظرف پنجاه سال تومار امپراتوری های ایران و روم شرقی را درهم پیچید خود توسط ابومسلم درهم پیچیده شد و چرا خود عباسیان پس از صد سال اسیر بردگان ترک خود گشتند و چرا خلفای فاطمی مصر توسط مملوکها که بردگانشان بودند برچیده شدند. چرا امپراتوری هخامنشی توسط ملت کوچک مقدونی و امپراتوری رم توسط قومی کوچک مانند گوتها نابود شد. چرا چند پشتوی قندهاری سازمان صفویه را برچیدند. چرا رضا شاه با چند صد سرباز سلسله ای را برچید که توسط آغا محمد خان توانسته بود همزمان به عثمانی و روس و ازبک ها غلبه کند و زندیان و بختیاریان و دیگر رقبا را آنچنان درهم کوبیده بود؟ این جبر تاریخ است. همه چیز منتظر میرویس افغان است. میر حسین میرویس نبود. مطمکئن باشید اگر چه بسیار گردن زنند و سر برند میرویس هم خواهد آمد.

    یازدهم: آقارضا دمت گرم. اگر منم بخام مسه تو حرف بزنم اینجوری مینویسم:

    آقانوریزاد

    اگه این رهبر بده پس چرا دیروز نخس وزیر ترکیه رفت به هند؟
    پس چرا مسابقه فوتبالو تو ریودوژانیرو عقب انداختن؟
    چرا در فلستینه اشقالی شنبه ها تعطیل هسش؟
    چرا امریکائیا سفارتشونو بقل امجدیه ساختن؟
    چرا نمیزارن ما توی ویتنام امومزاده بسازیم؟
    چرا اسم خیابونه آزادیرو آیزنهاور گزاشتن؟
    چرا به شاه اینهمه فانتوم دادن؟
    چرا به عراق حمله کردن؟
    چرا خودشون برج دوقلو هارو کوبیدن و انداختی گردن برادرای الغائده؟
    چرا گزاشتن تو مصر مرسی و اخوان المسلمین انتخاب بشن؟
    چرا اجازه دادن دوبی به ایران اینهمه بنجل وارد بکنه؟
    چرا اجازه دادن صراف هشتاد میلیار دولار ببره ترکیه و بیست میلیارشو بره به اردوغان؟
    اصلا چرا گذاشتن یه سیاهپوس رئیس جمهور بشه؟
    چرا نمیزارن ما به امریکا پراید صادر کنیم؟

     
  12. سلا استاد
    فرمودید ” چون از زمانِ برآمدنِ وی در سال 88 ، پرده های متعددی از شقاوت های دوران طلایی بالا رفته که همین بالا رفتگی، نکبت ها را آشکار ساخته و رغبت ها را روفته است. ” یعنی میر حسین عزیز ما در این شقاوت ها شریک است؟

    اگر نه چرا این چنین سخن راندید؟ از میر در بند ما حمایت چرا نمی کنید؟

     
    • کسی که در حال قدرت ظلمی را میبیند و انرا نفی نمیکند تا مادامیکه از ان ظلم تبری نجسته است در ان شریک است

       
  13. با سلام

    مقايسه اى بين حكومت امام على عليه السلام وحكومت ولايت مطلقه فقيه

    یک روز عقیل برادر آن حضرت درخواست کمک مالی کرد و گفت من تنگدستم مرا چیزی عطا کن، حضرت فرمود: صبر داشته باش تا میان مسلمین تقسیم کنم، سهمیه‌ی تو را خواهم داد، عقیل اصرار ورزید، علی ـ علیه السّلام ـ به مردی گفت: دست عقیل را بگیرد و ببر میان بازار، بگو قفل مغازه‌ای را بشکند و آنچه در میان مغازه هست بردارد. عقیل در جواب گفت می‌خواهی مرا به عنوان دزدی بگیرند.
    پیامبر فرمود : بدانید، هر کس علی (ع)را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته است و هر که مرا دوست داشته باشد خدا از او راضی و خشنود است و کسی که خدا از او خشنود باشد پاداش او را بهشت قرار می دهد.

    علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: پس تو می‌خواهی مرا سارق قرار دهی که از بیت المال مسلمین بردارم و به تو بدهم؟
    ………………………….
    يک نمونه اختلاس و دزدى از صدها نمونه در نظام ولايت فقيه تحت رهبرى جناب خامنه اى

    اختلاس ۳ هزار میلیارد تومانی در ایران
    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    در شهریور ۱۳۹۰ مقامات و رسانه‌های ایران از کشف اختلاسی بزرگ در بانک‌های ایران خبر دادند که مه آفرید امیرخسروی توانست مبلغ ۳ هزار میلیارد تومان ( سه تریلیون تومان ) و یا ۲۸۰۰ میلیارد تومان را از شبکه‌های بانکی ایران به سرقت ببرد. به نوشتهٔ رسانه‌های ایران این بزرگترین اختلاس در تاریخ ایران بوده‌است. این اختلاس بازتاب فراوانی داشت و زمینهٔ درگیری میان دو جناح مخنلف از اصولگرایان را سبب شد.[] در این اختلاس ۷ بانک دخیل بوده‌اند و رقم اختلاس در سال ۸۸ کمتر از ۸۰ میلیارد تومان، در سال ۸۹ حدود ۸۰۰ میلیارد تومان و در سال ۹۰ نیز ۲۸۰۰ میلیارد تومان بوده‌است. این اختلاس که از طریق بانک صادرات ایران انجام و کشف شده‌است منجر به لغو مجوّز بانک آریا و دستگیری رئیس آن امیر منصور آریا و افراد دیگری شده‌است.[][][] بانک ملی، بانک سامان، بانک سپه، بانک صنعت و معدن و بانک پارسیان از جمله بانک‌های درگیر در اختلاس بوده‌اند

     
  14. مخالف دودمان پهلوي

    استاد نوري زاد داري وجيه المله مي شوي اين نوشته كه :” جوان دقیقه نودی نظرم را در باره ی دکتر نوری زاده پرسید. گفتم: پسرم، ما برای دست یابی به حقیقت و درستی و تحلیل منطقی، حتماً باید خصوصیات فردیِ آدمها را از تخصص و سخنی که بر زبان می آورند جدا کنیم. زندگی خصوصیِ افراد به خودشان مربوط است اما سخن یک فردِ مثلاً قاتل حتی، اگر درست باشد چرا نباید پذیرفتنی باشد؟ گفتم: در این وانفسا، عقل، چراغ خوب و مناسبی برای تشخیص است. گفتم: از نگاه من حتی شخص رضا پهلوی یا هر معترضی که دستش به مفسده و خون بی گناهان آغشته نشده، یک شهروند ایرانی است که باید برای اعتراضات مدنی اش فرصت و امکان حضور داشته باشد.” درسته رضا پهلوي دستش به خون كسي آغشته نشده چون در زمان انقلاب 57 سنش اقتضا نمي داد و اگر سن و سال بالاتري مي داشت بيشتر از پسران صدام و قذافي آدم مي كشت. اما رضا پهلوي بر اموال عمومي چنگ انداخته كه محمدرضا پدرش از بيت المال برداشت و باخود برد. شما نيك ميدانيد كه اموالت را ببرند چه زشت است بنابراين رضا نيم پهلوي نيز بر فرشي گام مي نهد كه مالكيت آن تصرف عدواني است حالا دكتر نوري زاده جاي خود دارد و فردي معلوم الحال است

     
    • جناب مخالف دودمان پهلوی
      بااین حساب شما؛این بت بزرگ شما ومجتبایش اینهمه بیت المال رانفله کرده است ودارودسته اش به پول وپله گنده رسیده اند؛بااینها چه باید کرد؟؟؟حتما وبالملازمه بایدجلای وطن کردبعدازعزلش، وآنراهم که خداوندبااولین ستم وقتل انسانهای بی گناه؛وی راعزل کرده است.
      پس شمای مفتخور میمانید بدون بت بزرگتان؛وبحساب شماهم درمحکمه صالح رسیدگی می شود انشاءالله.

       
  15. دوستدار نوري زاد

    عامو نوري زاد واقعا نگرانت هستم الان كه هوا خوبه با آستين كوتاه و تن پوش براي كشيدن جور ما گرمت مي شود. چند صباح ديگر كه آفتاب تموز حتي در ساعت 18-16 نيز مغزتان را جوش مي آورد و آب بدنتان كم و كمتر مي شود خداي نكرده ممكنه غلظت خون بگيري و زبان لال احتمال سكته هم بدور از ذهن نيست. از شما خواهش مي كنم به مبارزه تا دقيقه 80 اكتفا كن و بقيه مبارزه را در هواي پائيزي و زمستان ادامه بدهيد دوستداري هستم كه نگران مبارز راستين زحمتكشان ايران، خاورميانه و جهان مي باشم دست خودم نيست

     
  16. نوري زاد نچندان قهرمان ادما خودشون برا خودشون منزلت اجتماعي مي خرند. كيوان صميمي حسين قدياني و ديگران پيشاني بند جنبش اعتراضي هستند و عاقبت بخير. اما شما كمي با خودت خلوت كن و خودت را در برابر نگاه درونت قرار بده هان چه مي بيني و مي شنوي از تو چيزي ساخته اند كه اسباب مزاح شده اي . جاي شما بودم كركره سايت را پائين مي آوردم و مي رفتم به كيان خانواده پناه مي بردم

     
  17. جاسم خاكسار

    ” اگر همین اکنون جناب میرحسین موسوی از حصر بدر آید و سخن از ” دوران طلایی امام” بگوید، مردمِ چندانی به او اعتنا نخواهند بست. چرا؟ چون از زمانِ برآمدنِ وی در سال 88 ، پرده های متعددی از شقاوت های دوران طلایی بالا رفته که همین بالا رفتگی، نکبت ها را آشکار ساخته و رغبت ها را روفته است.”
    گمان نمي رود كه نظر بالا از ذهن موسوي باشد اين آرزوي شماست كه از زبان بنده خدائي كه احتمالا وجود خارجي ندارد نوشته مي شود. بابا برو خونه يا به لاتيني ” nuri zad go home” ديگه نميشه باور كرد تو فيشت وصل به حكومت نباشه. اگر وصل به دستگاه قدرت نيستي چرا هيچي بهت نمي گويند و دستگيرت نمي كنند. معلومه تو با حركاتت ثابت مي كني كه در ايران اسلامي سطح و آستانه تحمل رژيم بالاست

     
    • با سلام مبینی برای کیا داری مبازره میکنی کنج خانه زیر بادکولر نشسته و نظر میده احتمالا خیلی هم نارضی نشریف دارند ولی مثل من کو یک جو همت و دل نترس ؟

       
  18. جناب نوری زاد عزیز
    سلام، این همه پایداری و ایستادگی شما در مقابل نظام سراپا ظلم و ستم، ستودنی است. الحق که شما فریاد آزادی خواهی همه آزادی خواهان هستی. پایدار و پرتوان باشید.

     
  19. محسن مكوندي

    جناب نوري زاد چرا بهمن اموئي را در حبس نگهداشته اند و شما بعد از هفته اي حبس بلادرنگ آزاد شده و هر روز به رهبر و دين و اعتقادات مردم توهين مي كني و كمتر از گل بهت نمي گويند قضيه چيه بگو بدونيم

     
  20. ر. اسماعیلی

    سلام آقای نوری زاد بزرگوار ، برادر انقلابی و عزیزم .! نمیخام خیلی داستانو طولانی کنم و قصه رو بعد خوابتون تموم کنم !
    من یه دانشجوام . یه کسی ک خیلی از دنیام نفمیدم ولی اینو فهمیدم ک اون دنیارو میفهمم !
    آقای نوری زاد عزبز چن سالی هست ک حضرتعالی متاسفانه تغییر جبهه دادین و از دشمن دشمن تر شدین !
    شاید مشکل شما این بود خیلی هیجانی و با ذوق بودید و همین باعث شد ک خیلی زود افکارتون با چرخ روزگار بچرخه
    فک نمیکنم حضرتعالی آقای اکبر گنجی رو یادتون رفته باشه ک اول انقلاب با دخترای مردم با پونس استقبال میکرد ولی همین آدم الان میگه امام زمانی وجود نداره !
    فک نمیکنم جنابعالی زبیر رو یادتون رفته باشه ک تو اون حمله به خانه حضرت زهرا تنها کسی بود ک شمشیر کشید ولی همین آدم تو جنگ جمل جلو امام زمان خودش وایستاد و تهش امام زمانش گفت قاتل و مقتول جهنمین !
    نمیخام شمارو با این آدما مقایسه کنم ولی شما بهتره خودتونو با اینا مقایسه کنید !
    آقای نوری زاد بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل گفت بهترین سرمایه های ما در ایران اصلاح طلبان هستند . آقای شیمون پرز گفت اینا ب نمایندگی از اسرائیل دارن در ایران میجنگن . آقای اوباما گفت ما تکلیف خودمون میدونیم و باید از جنبش سبز حمایت کنیم و هیچوخت این صحبت های توسط این آقایون اصلاح طلب تکذیب نشد و این آقایون تو عاشورا از حرمت شکنان ب امام حسین حمایت کردن و این ینی ب امام حسین توهین کردند ! شما چجوری از این آقایون دفاع میکنین ؟!
    شما دغدغتون اینه ک رهبری با مردم بد برخورد کرد ؟! ولی آخه با افرادی ک مادرو با بچش کشتند . مغازه های مردم بی گناه رو آتیش دادن . کلی خسارت به خیابونا و شهر تهران زدند . مسجدو آتیش زدند. پایگاه بسیج آتیش دادن . ماشین پلیسو آتیش دادن . چندین آدمه بدبخت بی گناه رو کشتند . موتور سوار بی گناه رو میارن پایین و بعد موتورشو آتیش میزنند و بعدم میکشنش، به امام حسین توهین میکنن . چن تا عزادار بی گناه رو لخت مادر زاد میکنن و مکیشن !
    حالا به نظر حضرتعالی باید با این افراد چجور برخورد کرد ؟! اسلام براما فصل الخطابه . اسلام چی میگه به نظرتون .؟!
    این فتنه کاملا طراحی شده و هدفش انقلاب مخملی بود و ر مورد فتنه 88 همینو بگم ک شما برید کتاب ( سایه عقابها طرح سری حمله آمریکا ب ایران ) نوشته ی آقای امیررضا پورحلم ضیابری ک ساکن فرانسه هستن و اپوزیسون محسوب میشوند رو بخونید ک سال 84 چاپ شد . تواین کتاب سناتور جان مک کین ( رقیب آقای اوباما تو انتخابات 2008 آمریکا بودند و جمهوری خواه هستن ) میگه ما باید در ایران انقلاب مخملی رو اجرا کنیم همینطور ک در اوکراین و گرجستان اجرا کردیم . وشاید رنگ این انقلاب سبز باشد .!!. و اصلاح طلبا دقیقن همینو اجرا کردن ؟! همینطور روزنامه کیهان دوهفته قبل انتخابات تیتر زد آشوبی در راه است و اشوبگران یه رنگی رو انتخاب میکنن !. آیا آقای حسین شریعتمداری علم غیب داشت ؟؟!!
    چرا چن ماه قبل از انتخابات 88 آقایون ” ریچارد رورتی ” و ” یورگن هابرماس ” و “جان کین ” با همین اصلاح طلبایی ک انقد مردم مردم میکنن ، دیدارمیکنن و واس انتخایات نقشه میکشن و همون اجرا میشه ؟!
    چرا آقایون اصلاح طلب با آقای جرج سروس صهونیست ک اجرا کننده ی انقلاب مخملی در گرجستان و اوکراین بود و کلن و متخصص انقلاب مخملیه ارتباط دارن و باهاش دیدار میکنن ؟!
    چرا آقای عباس عبدی روزنامه نگار مطرح اصلاح طلبا با آقای باری روزن آخرین وابسته فرهنگی سفارت آمریکا در تهران دیدار میکنند ؟!
    چرا آقای سعید حجاریان به عنوان تئوریسین جریان اصلاح طلبا حرفای دیگرون رو تکرار میکنه ؟!
    ” فشار از پایین چانه زنی از بالا ” ک این یکی از محوری ترین فرمایشات جناب حجاریان هستش ! اصل این حرف مال تیموتی عش هستش
    ” کمیته صیانت از آرا ” پیشنهاد آقای جین شارپ هستش ولی سوال اینه ک چرا این کمیته رو اصلاح طلبا تشکیل دادن ؟! و چرا روزنامه کیهان تشکیل این کمیته از چن روز قبل پیش بینی کرده بودن ؟! آیا غیر اینه ک طراحی شده از قبل بود ؟!
    اصلا چرا آقایون اصلاح طلب همون حرفا و پیشنهاد های جاسوسان و متفکران غربی رو تکرار میکنن و دقیقن همونو اجرا میکنن ؟!
    آیا این وطن فروشی نیست ؟! آیا این خیانت ب این مملکت نیست ؟! آیا این زیر پا گزاشتن و نادیده گرفتن 300 هزارتا خون شهید مظلوم در جنگ با استکبار نیست ؟!
    خداوکیلی تاحالا کدوم کشور از آمریکا خیری دیده ک ایران بخاد ببینه ؟!
    سرنگونی مصدق . کودتای 28 مرداد . حمایت از دیکتاتوری بنام محمدرضا شاه . حمایت از رژیم صدام و دادن انواع و اقسام تسلیحات نظامی ب وی . زدن هواپیمای ایران در خلیج نیلگون فارس ک باعث شد تمام 290 نفر سرنشین آن کشته بشن
    من نمیدونم دیگه آمریکا باید با ایران چیکار کنه تا ما بفهمیم دشمنه و به خونمن تشنس ؟؟!! و چرا اصلاح طلبا این جنایت هارو نادیده میگیرن و با آمریکا میبندن و ب کشورشون خیانت میکنن ؟!
    آقای نوری زاد عزیز من در اون حدی نیستم که ب جنابعالی بگم چیکار کنید چیکار نکنید ولی به عنوان یه نصیحت باید خدمتتون عرض کنم ک فتنه 88 کاملا طراحی شده از قبل بود و هدفش براندازی نظام بود و رهبری اینو ب خوبی فهمید و با جدیت مقابله کرد و گرنه اگه شل گرفته بود نظام قطعا سقوط میکرد و خون اون همه شهید پاک دسته گل ک رفتن واس این انقلاب پر پر شدن پایمال میشد و باید اون دنیا ب این برگوارن جواب بدیم و مدیون این عزیزان هستیم
    در مورد مفهموم ولایت فقیه باید خدمتتون عرض کنم من و امثال من اگه ب رهبری اعتقاد داریم چون با این کارمون داریم خودمون ب خدا اثبات میکنیم . ما ک انقلاب کردیم شعارمون این بود ک خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما . دلیل اصلی انقلابمون این بود وگرنه قبل انقلاب هم نماز میخوندیم هم حجاب داشتیم هم حج میرفتیم و … ولی باید آزمون پس بدیم . ببینید امام خمینی گفت برید خرمشهرو آزاد کنید همه یه کله رفتند . داریم میگیم خدایا این ولی فقیه ک معصوم نیس میگه برو اینطوری رفتم اگه اون ولی معصومو بفرستی چیکار میکنم ؟ اینه ولایت فقیه
    ما عاشقه چش و ابروی رهبری نیستیم فقد اونو میخایم و به حرفش گوش میکنیم چون با این کارمون داریم خودمونو ب خدا اثبات میکنیم و این باعث میشه خدا بهمون اعتماد کنه و ولی معصومو بفرسته . ما مث بچه های یه کوچه هستیم ک میزدیم پروژکتورارو میشکوندیم . 11 تا پروژکتو.رو شیکوندیم . اداره برق اومد پروژکتورو برداشت و ما بی نور شدیم . بعد از چن سال یه عده ریش سفید جمع شدن رفتند اداره برق گفتند ما ضمانت میکنیم ک پروژکتورو نشکونن ولی اداره برق یه لامپ 100 بهمون داد و گفت اگه ببینم اینو نمیشکونید و پاش وایمیستید اون پروژکتوره رو میارم . اینه ولایت فقیه . ولی فقیه ممکنه اشتباهم بکنه و این طبیعه چون ایشون معصوم ک نیس !
    ما باید واسه آوردن امام زمان خودمون در عمل ب خدا اثبات کنیم و آزمون پس بدیم و خودمون نشون بدیم و این امتحانو داریم با اطاعت از بهترین و عادل ترین و باتقواترین فرد دینمون ک توسط چن تا مقام برجسته دینمون انتخاب شده انجام میدیم و خودمون دایم ب خدا نشون میدیم
    آقای نوری زاد من خودم نه اصلاح طلبم نه اصولگرا من حزبم اسلامه و تا موقعی ک افکارشون در چارچوب اسلام باشه قبولشون دارم حالا میخاد اصولگرا باشه میخاد اصلاح طلب باشه
    در پایان میخام ازتون خواهش کنم ک راه واس برگشتنون هست و همه با کمال میل از شما استقبال خواهند کرد و ازتون میخام و تقاضا دارم ک راه گمراهی رو کنار بگذارید و به صرط مستقیم تشریف بیارید
    آقای نوری زاد شبکه های بی بی سی و صدای آمریکا هیچوخت عاشق چش و ابرومون نیست ونبوده ک اومده لله واسمون مفت مفت داره خبر میگه و پول خرج میکنه !
    امام خمینی همیشه اینو گوشزد میکرد ک مردم به صدای استکبار گوش ندن و بهتره ک حضرتعالی ب این شبکه ها خوش بین نباشد و باهاشون مصاحبه نکیند !
    آقای نوری زاد هرکاری ک میکنیم و هر تفکری ک داریم و هرجور ک هستیم چارتا نکته رو همیشه یادمون باشه
    1… یادمون باشه 300 هزار تا جوون پاک دسته گل واس من و شما رفتن خون دادن . پرپر شدن . گوشت جلو تانک شدن تا من و شما بتونیم راحت و با آسایش زندگی کنیم و راه و آرمان اونارو ادامه بدیم
    2… یادمون باشه مادر همین شهیدا مارو قسم دادن ک خون بچه هاشون پایمال نشه
    3… یادمون باشه ک بابت ثانیه ثانیه زندگیمون باس اون دنیا جواب داشته باشیم
    4… یادمون باشه ک ب خدا قسم 30 و40 سال عشق و حال ارزش 50 هزار سال آتیش جهنمو نداره

    یه لحظه هایی هست ک دلم خیلی برات تنگ میشه اسم اون لحظه ها رو گذاشتم . ” همیشه ” …
    یا امام زمون منتظرم ….

     
    • ر. اسماعیلی عزیز،
      اجاز می دهید من هم چند مورد به موارد شما اضافه کنم؟

      -یادمان باشد 300 هزار جوان دسته ی گل پرپر شدند تا این کشور به عزت و آزادی برسد و ذلیل و حقیر روس ها و چینی ها و هندی ها نشود.
      -یادمان باشه که مادر ستار بهشتی گفت که از کسانی که می توانستند در خونخواهی فرزندش کمکش کنند و نکردند، نمی گذرد.
      -یادمان باشد که اگر به قول شما از آمریکا خیری به ما نرسیده است، از روسیه و چین هم نخواهد رسید. از بخشی جمله خودتان وام می گیرم و می گویم “من نمیدانم دیگه روسیه و چین باید با ایران چکار کنند تا ما بفهمیم برای پول نفت و گازمان کیسه دوخته اند؟ و چرا آقایان این همه غارت ثروت مملکت توسط این دو را نادیده می گیرند و به کشورشان خیانت می کنند؟”

      با شما موافقم. یادمان باشه که نه تنها بابت ثانیه به ثانیه زندگی مان باید در آن دنیا جوابی بدهیم، بلکه

      -باید بابت دلار به دلار پول های نفت این مملکت که بر باد رفت و شغلی برای جوانان ساخته نشد هم جواب بدهیم.
      -باید بابت ذره ذره گاز و نفتی که حق محرومان سیستان و بلوچستان و ایلام و … است و دارد به جیب عراق و قطر و … سرازیر می شود جواب پس بدهیم.
      -باید بابت آبرویی که از مخالفان سیاسی مان در کیهان و 20:30 و صلح نیوز و … به ناحق می بریم جواب پس بدهیم .
      -باید بابت ثانیه به ثانیه ای که در مجلس نشسته ایم و با جای انجام وظیفه، مشغول بازی ها و تسویه حساب های جناحی و سیاسی هستیم جواب پس بدهیم.
      -باید بابت ثانیه به ثانیه ای که احمدی نژاد به جان این مملکت و اقتصاد و سیاستش افتاد و ما سکوت کردیم پاسخ بدهیم.
      -باید بابت ثانیه به ثانیه سکوتمان در قبال ظلمی که به خانواده زندانیان سیاسی می رود، پاسخ دهیم.
      -باید به تک تک جوانانی که به دلیل بی کفایتی مان، نتوانستیم کاری برایشان فراهم کنیم و به این ترتیب زندگی شان را نابود کردیم، پاسخ دهیم.
      -باید بابت تک تک جوانانی که به خاطر بیکاری یا افسردگی به اعتیاد رو آوردند و تباه شدند، پاسخ دهیم.
      -باید به تک تک تن فروشان کم سن و سالی که ندیده گرفتیمشان و تباهشان کردیم، پاسخ دهیم.
      -باید بابت ضربه ای که به خاطر عملکرد غلطمان، به دین زدیم، پاسخ دهیم.
      -باید بابت روزنامه نگارانی که به خاطر خطایی کوچک، از کار بیکارشان کردیم، پاسخ دهیم.
      -باید بابت خون قربانیان کهریزک، پاسخ دهیم.
      -باید بابت آواره کردن هموطنانی که وادار به ترک وطنشان کردیم پاسخ دهیم.
      -باید بابت حمایت ها یا سکوتما در قبال احمدی نژاد و مرتضوی و زنجانی و …. پاسخ دهیم.
      -…
      شما راست می گویید، ما بابت خیلی چیرها باید پاسخ دهیم. پس شما تا آن روز دادخواهی منتظر باشید، و ما هم با شما تا آن روز منتظر می مانیم.

      واقعا پاسخ دادن به بخش اول نامه تان از عهده من خارج است، که متاسفانه می بینم علیرغم اینکه دانشجویید، مطالعه کمی دارید، که به کیهان و فارس و تلویزیون آقای ضرغامی اکتفا می کنید. نترسید آقا/خانم محترم. کمی هم سایت های دیگر را مطالعه کنید. مطالعه آنها به معنی قبول نظراتشان نیست اما دامنه دیدتان را وسیع تر می کند. باور کنید رسانه های طراز اول دنیای امروز، اگر هم واقعیات را درج نکنند، دروغی هم درج نمی کنند و اخلاق حرفه ای خود را زیر سوال نمی برند. اگر سخن من را قبول ندارید و آنها را دروغگو می پندارید، بسیار خوب. همین روزنامه های داخلی خودمان را، شرق را، جمهوری اسلامی را، دنیای اقتصاد را، جهان صنعت را، کمی اینها را مطالعه کنید.

      یادتان باشد که به جای اعتراض به جناب نوری زاد درباره مصاحبه شان با فلان و بهمان سایت و رسانه، کمی هم به عمق حرفه ایشان فرو شوید، و از خود بپرسید چطور است که مردی که به زعم شما، روزی آنچنان متعهد و پایبند به نظام بود، امروز چنین تغییر رویه داده است. امروز آقای نوری زاد از “یک راه طی شده” با شما سخن می گویند. تصور نکنید آنچه که شما می گویید، ایشان نمی دانند یا به آن کمتر از شما آگاهی دارند. ایشان طالب حقیقت بوده اند و آن را یافته اند، و حالا از آن راه طی شده با شما سخن می گویند.

      و یادتان باشد همان پروردگاری که به شما چشم و گوش و دل داده، از شما در برابر آنها مسئولیت می خواهد، که خوب ببینید، خوب بشنوید، و خوب فکر کنید.

       
    • سلام دوست عزیز
      این مطلب را عیناً در چندین پست قبل نوشته بودید و دوستان بسیاری نیز به شما پاسخ دادند. حال مجدداً آن نوشته را “کپی و پیست” فرمودید که چه بگویید؟
      دوست عزیز، “آمریکا” استعمارگر و جنایتکاری است مثلِ همۀ استعمارگران و جنایتکارانِ دیگر. مثلِ انگلیس. مثلِ روسیه. مثلِ …! از دیدِ ما، هیچکدام از اینها با دیگری فرقی ندارد. از دیدِ ما، مهم منافعِ ملیِ خودمان است. مهم عزت و سربلندی خودمان است. البته، بدون آنکه انسانهای سرزمینهای دیگر را پست و خوار بشماریم.
      این را بدانید که همۀ این کشورها فقط بدنبالِ منافعِ ملیِ خویش و فروختنِِ سلاح خود و … هستند.؟

      دوست عزیز،
      آیا شما فکر می کنید که روسیه (شوروی) از دیگران بهتر است؟
      آیا شما نمی دانید که طی همین صد و اندی سال گذشته، این روسیه با “ما” و “ملتِ ما” چه کرده است؟ (کارهایی را که با مللِ دیگر کرده است را فعلاً طرح نمیکنم و از آنها هیچ نمی گویم!). برای چند نمونه:
      – حملۀ نظامی به مرزهای شمالی کشورمان و اشغالِ شهرهای فراوان و جدا نمودنِ این مناطق از میهنمان، طی معاهده های ترکمانچای و گلستان. مانند: باکو – تفلیس – قره باغ – گنجه – شیروان – نخجوان – ایروان و …
      که بخشهایی از آنها پس از فروپاشی کمونیزم به کشورهای مستقلی تبدیل شده اند. مانند ارمنستان، گرجستان، آذربایجان و …
      – دریافت غرامتِ جنگیِ سالانه از کشورمان، بابتِ جنگی که با ما کردند و بخشهای فراوانی از سرزمین مان را از ما گرفتند!!
      – حمله به مشهد و گلوله باران کردنِ حرم امام رضا در مشهد.
      – مخالفت با مشروطه و مشروطه طلبان و به “توپ بستنِ” مجلسِ شورای ملیِ بَر آمده از مشروطیت.
      – اشغالِ شمالِ کشور و آذربایجان و تبریز در پایانِ جنگِ جهانی دوم، در حالیکه رقبای آنها یعنی انگلیس و آمریکا، نیروهای خود را از کشور بیرون برده بودند.
      – تحتِ فشار قرار دادن دولتِ مصدق توسط حزبِ توده و در اختیارِ دولت قرار ندادن خزانۀ طلای کشور و به رسمیت شناختنِ دولتِ کودتا در اولین ساعات.
      – حمایتِ اولیه از حزب توده و در نهایت نیز خیانت کردنِ به سرانِ همین حزب که به کشور روسیه پناه برده بودند.
      – چپاولِ آشکار و تحمیلِ هزینه های میلیارد دلاری برای نیروگاه بوشهر.
      – دریافتِ پول برای فروشِ شبکه پدافندی “اس300” و عدمِ تحویلِ آنها به ایران. ( دقت شود که شبکۀ “اس300” فقط یک سیستمِ دفاعی برای کشور است و نه یک سیستم تهاجمی!!)
      – از بین بردن رژیم حقوقی دریای مازندران و محروم ساختن ایران از این حق و بخشیدن آن به کشورهای دیگر در حاشیۀ این دریا.
      – امضاء و تاییدِ تمامیِ قطعنامه های تحریمِ کشور که توسط شورای امنیت به تصویب رسیده است!! بلا اسثتثناء!!

      دوست عزیز،
      آیا واقعاً شما نمی دانید که پشتیبانِ اصلیِ “صدام” در آن جنگ، “روسیه” بوده است؟
      آیا واقعاً شما نمی دانید که تمامیِ سلاحهای صدام “روسی” بودند و اکثریتِ قریبِ به اتفاقِ سلاحهای ما “آمریکایی” ؟!
      آیا واقعاً شما نمی دانید که یکی از عواملِ اصلیِ پذیرشِ “قطعنامه” و نوشیدنِ جامِ زهر توسط خمینی، پرتاب و اصابت موشک های “اسکاد” روسیه به داخلِ شهرِ تهران (پایتختِ کشور و محلِ حضورِ سران کشور) بوده است؟ موشکهایی که در اسفند 1366 و فروردین 1367، به سوی تهران شلیک شدند و از این تاریخ به بعد، و در عرضِ کمتر از 4 ماه، جنگ مغلوبه گشت و تمام سرزمینهایی را که در اختیار داشتیم (جزایر مجنون – فاو – …) از دست دادیم و دوباره صدام، به پشت دروازه های اهواز و خرمشهر بازگشت!!
      و اینچنین بود که سراسیمه، قطعنامۀ تصویب شدۀ یک سالِ قبل را که به هیچ وجه قبول نداشتیم، با جان و دل پذیرا شدیم!!
      هیچ میدانید که عمدۀ اسیرانِ ما در دستِ صدام، مربوط به “روزهای اولِ جنگ” و مربوط به “همین 4 ماهۀ اولِ سال1367” است؟؟!!

      دوست عزیز،
      “ما” و “جنبش سبز” را آمریکایی می خوانید، و حال آنکه در همین روزها و سالها، بسیاری از فرزندانِ سرانِ همین حکومت (آقا زاده ها) با پولِ بیت المال و با استفاده از بورسِ دولتی، در کشورهای انگلیس و آمریکا مشغولِ به تحصیل هستند و بنا به گفتۀ خودِ مسئولین، اکثرِ این آقا زاده های بورسیه، پس از اتمامِ تحصیل نیز به میهن باز نمی گردند!
      نگویید که این سخنان دروغ و مهمل است! این سخنان، عینِ واقعیت است. اگر اخبار را دنبال نکرده اید، فقط به همین یک نکته ای که قبلاً نیز عرض کرده بودم، توجه نمایید:

      آیا میدانید چرا، در “توافق هسته ای اخیر”، که میبایستی توافقاتِ مهمّ ملّی و در سطحِ کلان، صورت بگیرد و به سر و وضع کلِّ کشور و مردم سامان دهد؛ توافق شده است که “مبلغ ۴۰۰ میلیون دلار (یعنی معادل هزار و دویست میلیارد تومان)، از پولِ این مردم، به چند دانشگاه، در کشورهای غربی پرداخته شود؟؟؟
      برای اینکه، بسیاری از همین “حاکمین” و سردمداران حکومتی(کسانیکه، خودتان میدانید، از افراد “معتقد” و “باورمند” و “مسلمان” هستند)، فرزندان خویش را با بورسِ دولتی به “خارج”، اعزام کرده اند و اکنون که دولت نمیتواند، پولِ شهریۀ آنها را از هیچ طریقی، به آن دانشگاه ها بفرستد، مجبورند آنجا را ترک نموده و به میهن بازگردند!!! لذا، اولین و مهمترین “دغدغه” این “آقایان” اینست که : در این توافقِ هسته ای، ابتدا مجوزِ پرداختِ پول به این دانشگاه ها، گرفته شود.
      این، عینِ بندِ توافقنامۀ ژنو است:
      ««درمقابل،3+3،اقدامات داوطلبانۀ زير را انجام خواهند داد: ….
      یک کانال مالی به منظور تسهیلات تجارت امور انساندوستانه برای تامین نیازهای داخلی ایران با استفاده از درآمدهای نفتی ایران در خارج از کشور ایجاد خواهد شد. …
      کانال مزبور همچنین موارد را در بر می گیرد:
      § نقل و انتقال­های مالی مورد نیاز برای پرداخت تعهدات ایران به سازمان ملل متحد.
      § پرداخت مستقیم شهریه به دانشگاه­ ها و دانشکده­ ها برای دانشجویان ایرانی شاغل به تحصیل در خارج از کشور تا مبلغ توافق شده برای یک دوره شش ماهه.»»

      در مورد منبع این مستندات، شما را ارجاع می دهم به سایت های زیر(که تمامی آنها وابسته به نظام هستند):
      سایت وزارت امور خارجه: http://mfa.ir/?siteid=1&siteid=1&pageid=128&newsview=267856
      سایت خبرگزاری فارس: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920903001384
      سایت الف: http://www.alef.ir/vdchi-niw23nvzd.tft2.html?206129
      سایت تابناک: http://www.tabnak.ir/fa/news/366143
      روزنامه كيهان – شماره پياپي 20648 – دوشنبه چهارم آذر ماه 1392 – صفحه 2 – با عنوان “متن كامل توافقنامه هسته اي ايران و 5+1″

      دوست عزیز، حال شما بفرمایید:
      آیا این ها وطن فروشی نیست؟! آیا این ها خیانتِ به این مملکت نیست؟! آیا این ها …. نیست؟!

      اما از آنجائیکه مطلب کمی طولانی شد، بگذار تا در مورد “انقلاب مخملی”، در نوشتاری دیگر صحبت کنم!

       
      • کاری که دوست ما می کنند spam و یا آشغال پراکنی است
        هدف ایشان نیز مشخص است خراب کردن این محفل گفت و گو
        البته ایشان تنها نیستند ظاهرا ساعتی مزد می گیرند و چرندیات می پراکنند
        جناب نوری زاد باید فکری به حال چنین نوشته هایی کند البته خالی از لطف هم نیست بدانیم استیصال به چه حد رسیده….

         
    • با درود بر همه ازاديخواهان و صلح جويان و اقاي نوريزاد و همكاران سايتشان و كليه هموطنان و كاربران ارجمند إز هر صنف و كروه، احمد كسروي سه نكته منفي إز رفتار ما إيراني ها كفته بود كه اول قومي فراموشكاريم همين امروز يادمان ميرود كه ديروز جه خوانده ايم دوم اينكه قومي هوجي كريم و سوميش ……. بله دوستان اين نوشته كه الان روبروي شماست جند وقت بيش به اسم رضا دانشجو براي اقاي نوريزاد فرستاده شده بود.

       
  21. ريشه ها ٦٩ ( دنباله كامنت پيش )
    اكنون مى بينيم كه در در يونان باستان دست كم سه نوع شناخت در رابطه با جهان و انسان و خدا وجود داشته است :
    ١- شناخت عرفانى -اسطوره اى كه مدعى آن شناخت خود را ناشى از خودش نمى دانسته بلكه آن را از جانب خدايان يا إلهه هايي مى پنداشته كه دست او را گرفته اند و حقيقت و راز و اسرار هستى را به او بازگشته اند .
    ٢- شناختى كه صرفا متكى بر براهين عقلى است كه به تمايلات و تعصبات و پيشداورى هاى فاعل شناخت ربطى ندارد و بر اساس اصولى جهان شمول چون حكم هاى رياضياتى يا قياس هاى منطق صورى است كه ارسطو پس از افلاطون آنها از در كتاب ارگانون صورت بندى مى كند .ارگانون هم معناى آلت و هم معناى قانون مى دهد و حكماى اسلامى آن را به آلت قانونيه ترجمه كردند . خود اين كلمه يعنى مترا ژى براى تميز درست از نادرست كه به حال درون ما ربطى ندارد
    ٣- شناخت سقراطى كه گرچه سراسر عقلانى و برهانى است اما چون همه موضوعات شناخت از نوعى نيستند كه تمايلات شخص از آنها آزاد باشد پس شخص اول بايد خود را بشناسد و ببيند از درون از تعصب و اعتقادات موروثى و دلبستگى هاى فرهنگى زاد شده يا نه .در اين نوع شناخت موضع ذهنى (subjective position ) خود شخص نيز بايد إزاد باشد .چنين آزادى اى در فرهنگ دينى براى عقل گراترين حكماى مشاء نيز رخ نداده است اما عرفا در راه رسيدن به آن تلاشى سترگ كرده اند و برخى از آنها بنا به ادعاى خودشان تا مرحله محو خود پيش رفته اند .افلاطون نيز به چنين شناختى باور داشت چنانكه آلن بديو اخيرا در با زنويسى امروزى جمهورى افلاطون به عمل فردى كه در تمثيل غار زنجير مى گسلد و به منبع نور پشت سر مىنگرد و سرانجام حقيقت يا خير برين بر او آشكار مى شود عمل سوژه شدن مى گويد . حكماى مشاء هيچ يك سوژه يا ذهن خود را از اعتقادات پيشين آزاد نكرده اند و به همين دليل همه آنها به همان نتايجى رسيده اند كه از پيش مى خواسته اند برسند .
    اما در سياست نيز هم سياست غير ايدئولوژيك و هم سياست ا يدئولوژيك در يونان باستان سرچشمه دارد . اولى متعلق به ارسطو و دومى متعلق به افلاطون است .سپاس از تحمل شما .ادامه دارد

     
    • جناب کورس عزیز
      شما در ریشه ها 69 پرداخته اید به سوالی که چندی پیش خدمت دوستمان جناب صالح عرضه کردم
      مبنی بر این که آیا مشاییون آیا به واقع ارسطو را درک کرده اند؟ چرا که اندیشه دینی دگم است و قابل برهان نیست در حالی که ارسطو به غیر از برهان چیز دیگری را نمی پذیرفته و نتیجه گرفتم از دو حال خارج نیست یا این که ابن سینا تصور می کرده که پیرو ارسطو است و یا این که به واقع پیرو ارسطو بوده لیکن از ترس جان خود افکارش را با دین می آمیخته که شما به این شکل به مشکل اشاره کرده اید:

      /چنين آزادى اى در فرهنگ دينى براى عقل گراترين حكماى مشاء نيز رخ نداده است/

      /اما عرفا در راه رسيدن به آن تلاشى سترگ كرده اند و برخى از آنها بنا به ادعاى خودشان تا مرحله محو خود پيش رفته اند/ (حلاج که و سهروردی که هر دو تکفیر شدند و به قتل رسیدند)

      /حكماى مشاء هيچ يك سوژه يا ذهن خود را از اعتقادات پيشين آزاد نكرده اند و به همين دليل همه آنها به همان نتايجى رسيده اند كه از پيش مى خواسته اند برسند/ (به گفته شما مشاییون تولید فکر نکرده اند بلکه فلسفه را به ابزاری برای توجیه دین تبدیل کرده اند)

      البته سوال بنده بی دلیل نبود
      برای من هنوز هم بسیار عجیب است که چرا ما که فلسفه و سنت اندیشه آزاد و برهان عقلی را از یونان آموختیم (آن هم در زمانی که اندیشه در اروپا به فساد کشیده شده بود) در دوران های بعد دچار رکود و عقب ماندگی شدیم لیکن اروپاییان که از طریق ابن سینا به یاد سقراط افتادند و اندیشه های یونان باستان را از نو زنده کردند در این راه ثابت قدم ماندند و فلسفه را به پیش بردند و با برهان و عقل بشری دروازه های علم را یکی پس از دیگری گشودند

       
      • “” آیا مشاییون آیا به واقع ارسطو را درک کرده اند؟ چرا که اندیشه دینی دگم است و قابل برهان نیست در حالی که ارسطو به غیر از برهان چیز دیگری را نمی پذیرفته و نتیجه گرفتم از دو حال خارج نیست یا این که ابن سینا تصور می کرده که پیرو ارسطو است و یا این که به واقع پیرو ارسطو بوده لیکن از ترس جان خود افکارش را با دین می آمیخته””.

        آقا ساسان گرامی
        از شما خواهش میکنم اندکی در این جملاتی که نوشنید تامل کنید،واقعا این حاکی از این مطلب نیست که به مسائلی دارید ورود می کنید که تخصص شما نیست و اهلیت آنرا ندارید؟
        من توصیه میکنم شما بجای این خلط مبحث های بیربط ابتدا یک دوره فشرده و کوتاه فلسفه را در آکادمی یا کلاسی یا هرجایی که امکانش هست بگذرانید تا دریابید اصلا فلسفه چیست،و گرایشات و مکاتب مختلف آن چیست ،و اساسا موضوع مباحث فلسفی چیست،بعد به این گونه سوالات و مخلوط کردن مباحث دین شناختی و اجتماعی با مباحث فلسفی بپردازید،باور کنید دلسوزانه میگویم ،مباحث فلسفی و تاریخ فلسفه و فهم مباحث فلسفه اشراق یا بقول شما فلسفه خسروانی آنطور که خیال می کنید دم دستی و ملموس نیست که با چند تا سرچ گوگلی و خواندن چند مقاله بتوانید اینطور مطالب را بهم ربط دهید.
        حکمت مشاء و حکمت اشراق و حکمت متعالیه چه در محیط های آکادمیک دانشگاهی مثل دانشکده الهیات مورد بررسی قرار گیرد و چه در حوزه های حکمت قدیم مطالعه شود محتاج به طی مقدمات و مراحل و دیدن اساتید مختلف است و خون دل خوردن های فراوان است (دولت آن است که با خون دل آید بکنار).
        اینجا مباحث تبلیغاتی از قبیل سکولاریسم چنین است و چنان است و دین خرافه است و غیرو جایی ندارد ،آقا جان باید استاد دید و کتاب خواند و زحمت کشید تا فهمید شیخ الرئیس ابو علی سینا کجا چه گفته است ،اینجا جای این گونه مطالب نیست که :
        “”یا این که ابن سینا تصور می کرده که پیرو ارسطو است و یا این که به واقع پیرو ارسطو بوده لیکن از ترس جان خود افکارش را با دین می آمیخته””.
        شما توجه کنید که راجع به چه کسی دارید صحبت می کنید،مشار الیه کلام شما شیخ اجل و نابغه دهر ابن سیناست با دهها کتاب صعب الفهم مثل منطق و ریاضی و طبیعی شفاء و نجات و اشارات و مبدا و معاد و غیرو که اینها را باید با یک استاد خواند و تامل کرد و از دامنه وجودی و سفره وسیعی که شیخ پهن کرده است بهره مند شد،اینرا هم بگویم که شیخ الرئیس عالمی نیست که من متدین یا شمای سکولار بتواند او را مصادره کند،شما نگران یا متعجب از آراء دینی شیخ نباش یا براحتی و بدون بررسی اوضاع سیاسی زمان شیخ این آراء را به خوف و تقیه نسبت نده ،شیخ اگر اثبات واجب الوجود می کند همه به برهان است و همه در کتب گوناگون او مضبوط است ،و شیخ اگر اثبات معاد می کند ،چنانکه بحث شد اگر برهان بر معاد روحانی دارد آنرا ذکر می کند و معتقد است ،و اگر از اقامه برهان بر معاد جسمانی در می ماند آنرا هم تصریح می کند ،دیگر جای این نیست که نا آشنائی بیاید ادعا کند که شیخ تقیه ای سخن از معاد روحانی گفته است و تقیه ای معاد جسمانی را نفی کرده است ،زیرا مگر در عهد سامانیان مساله معاد جسمانی یا روحانی مورد حساسیت آنها بوده است که شیخ در خوف و هراس بوده باشد؟ مقصودم این است که ورود به چنین عرصه هایی آسان نیست.ابتدا باید فلسفه را شناخت ،آنگاه فارغ از فضاهای سیاسی متن دین را مطالعه کرد،بعد از آن باید از نظر تاریخی و با تکیه بر قرائن و نه گتره ای باید بررسی کرد که خاستگاه نظرات شیخ در مباحث مبدا و معاد چه بوده است.
        با پوزش باید اضافه کنم کافر همه را بکیش خود پندارد،جنابعالی چون خودتان علقه و نسبتی با دین ندارید خیال می کنید این بزرگان نظیر شیخ الرئیس وقتی شبها قرآن می خواند،یا آنچنانکه نوشته اند هرگاه مشکل لاینحل علمی برای شیخ پیش می آمد به نماز روی می آورد و با توجه به عبادت و ملکوت عالم ذهن را آماده درک معارف می کرد،یا اگر می گفت من ببرهان معاد جسمانی را نیافته ام اما چون سید و مولای ما محمد در شریعت وحیانی چنین خبری داده است آنرا می پذیرم ،اینها همه بازی و ظاهر سازی و تقیه و غیرو بوده است.نه اینطور نیست ،شما باید دید خود را تصحیح برهانی کنید ،رو مجرد شو مجرد را ببین.
        در هر حال مسائل فلسفی هم اصولا مسائل تقلیدی و سلیقه ای نیست که شما اینگونه راحت صحبت از پیروی و تقلید و غیرو در باره این بزرگان کنید.
        من نمی گویم شما نمیتوانید در فلسفه وارد شوید یا تامل کنید ،می خواهم بگویم راهش این نیست که شما هنوز یک کتاب از شیخ الرئیس نخوانده بیایید ریش بجنبانید که بله شیخ الرئیس ” از ترس جان خود افکارش را با دین می آمیخته”.
        فعلا این سحنان در قد و قواره شما نیست ،شما همان بهتر که به مسائل سیاسی و اجتماعی و تشریح سکیولاریسم بپردازید .
        این توصیه ای دوستانه بود ،حال خود دانید.

         
        • جناب مرتضی عزیز
          خوب بنده هم که ادعایی در خصوص فلسفه نداشته و ندارم
          به همین دلیل است که از اساتیدفن جناب مصلح و جناب کورس و جناب عالی سوال کردم
          بخش آخر توضیحاتم را نیز به سوال اضافه کردم تا انگیزه سوال روشن شود.
          منتهی پاسخ باید به نحوی باشد که با داده های تاریخی و عواقب تاریخی که در دست است همخوانی داشته باشد.

           
  22. پيام ميرحسين موسوی، مرگ بهتر از توبه در پيشگاه خامنه‌ای! علی کشتگر

    »

    آنان که خامنه ای را از نزديک می شناسند، می گويند سخت کينه توز و انتقام جو است. خودخواه است و متکبر و نسبت به درجه هوش سياسی و بصيرت خود متوهم.

    فردی با اين صفات نکوهيده وقتی صاحب قدرت مطلقه باشد، طبعا اندرز مصلحان و حضور ناقدان را برنمی تابد و فقط به نوکران و امر بران بی هويت که بی همه چيزاند و در امر پيشبرد منويات او هيچ مانع و ملاحظه انسانی و وجدانی مزاحمشان نيست و در خوش خدمتی از هيچ رذالتی رويگردان نيستند ميدان می دهد. مکتب فضيلت کشی و رذيلت پروری.

    نتيجه حکومت مطلقه طولانی چنين فردی جز فساد ساختاری، فراگير شدن رانت خواری، رشد شبکه های مافيايی و از هم گسيختگی اقتصادی کشور و فقر و تهيدستی اکثريت عظيم مردم، يعنی آنچه هم اکنون شاهد آنيم نمی توانست باشد.

    گناه زندانيان سياسی ايران آن است که هريک به نوعی به اين شيوه حکومت داری اعتراض کرده و با افکار عمومی اکثريت عظيم ايرانيان همراه شده اند.

    ميرحسين موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی اينک نزديک ۴۰ ماه است که به امر خامنه ای در گروگان “برادران” اند! در اين دوره طولانی آنها از حق مکاتبه و مراوده حتی با فرزندان خود نيز محروم بوده اند. از درمان و معالجه به موقع و موثر محروم بوده اند. پيام خامنه ای به انان روشن است: يا توبه و طلب عفو يا مرگ تدريجی در حصر!

    در ميثاق های جهانی که ايران نيز به عنوان عضو سازمان ملل نسبت به آنها متعهد شده، نه فقط اسرای جنگی بلکه حتی محکومان به اعدام نيز از حق دسترسی به پزشک و درمان و داروی به موقع محروم نيستند. اما به گواه پزشکانی که نسبت به بيماری قلبی موسوی ابراز نگرانی می کنند، ماموران خامنه ای مانع درمان به موقع و موثر موسوی هستند.

    فرعون مصر خود را مالک جان مردم، اراده خود را اراده خدا و حکومت خود را در همه امور برحق می دانست. نافرمانی از او سرپيچی از خداوند تلقی می شد. دستگاه جبار ولايت فقيه که به گفته خامنه ای و مصباح يزدی و نظاير آنان برآمده از “اسلام ناب” محمدبن عبداله است در نگرش به منتقدان و معترضان چه تفاوت ماهوی با نظام سه هزار سال پيش فراعنه مصر که قران مسلمانان آن را شرک محض تلقی می کند، دارد؟

    گناه ميرحسين آن است که در انظار عمومی عواقب شوم دخالت خامنه ای در انتخابات ۸۸ به سود احمدی نژاد را موبه مو پيش بينی کرده و با اين گناه بزرگ صدمات جبران ناپذيری به قداست و حيثيت نظام که نام مستعار شخص علی خامنه ای است زده است.

    رفتار و گفتار موسوی چه در هفته های پيش از انتخابات خرداد ۸۸، چه در طول اعتراضات تاريخی مردم عليه سرقت آرا که او با انتشار ۱۷ بيانيه روز به روز گام های بلندتری در رهبری جنبش سبز و همراهی با مطالبات آزاديخواهانه مردم برداشت و چه از نخستين روز حصر تا به امروز که به نماد مقاومت اين جنبش در برابر ولايت مطلقه فقيه تبديل شده، چنان جايگاه رفيعی در قلب مردم برای او ايجاد کرده که خامنه ای و ايادی او هرگز تصور آن را هم نمی کردند.

    در اين دوره ی طولانی ۴۰ ماهه هرچه دستگاه تبليغاتی حکومت ولايت و آخوندهای درباری عليه فتنه و سران آن بيشتر داد سخن داده اند، “عرض خود” برده اند. خود را رسواتر و خفيف تر و اسرای جنبش سبز بدون آن که حق کوچکترين دفاعی از خود داشته باشند، سرافراز تر و محبوب تر شده اند. برخلاف آرزوی خامنه ای و لشکريان او مردم نه فقط حصرشدگان را فراموش نکرده اند بلکه در هر فرصتی علاقه و پيوند خود را به آنان ابراز کرده اند. و طبيعی است که اين واقعيت، کينه و حسادت خامنه ای و ايادی او را نسبت به اين اسرای دربند به اوج رسانده است. محروميت از درمان قلب، قلبی که در اسارت و حصر، رنجور و بيمار شده پيام خامنه ای برای عبرت همه کسانی است که در انديشه رهايی از حکومت ظلم و فسادند. و چه رذالتی از اين بيشتر که يک اسير دربند را برای وادارکردن به توبه از عقايد خود از دارو و درمان محروم سازند. موسوی اما پيش از اسارت هم گفته بود که خود را برای مرگ آماده کرده است و اين يعنی آن که هم با کينه توزی شخصی خامنه ای آشنايی داشت و هم به عزم و اراده خود بر ايستادن باور داشت. فضيلت ايستادن در برابر حاکم جبار قوی تر از همه رذايل عالم است، آنان که در برابر ظلم به قيمت جان، قد برافراشته اند، پس از مرگ نيز در اذهان جمعی ملتها زيسته اند و با اسطوره ای که از مقاومت خود آفريده اند الهام بخش ابدی مبارزه و مقاومت عليه ستم و ستمگران بوده و هستند.

    اعتماد روزافزون مردم به حصر شدگان سرمايه ملی جنبش سبز دموکراسی خواهی است. اين که خامنه ای آنان را بر سر دو راهی توبه يا مرگ قرار داده نشانه احساس ضعف و ترس وی از اين سرمايه سياسی جنبش دموکراسی خواهی سبز است. موسوی، رهنورد و کروبی در اين ۴۰ ماهه گذشته درايستادگی خود نشان داده اند که داغ ذلت پذيری را بر دل ديکتاتور می گذارند و مرگ را براحساس ضعف و زبونی در برابر خامنه ای و ايادی او ترجيح می دهند. آنها در اين ايستادگی استوار خود از درون حصار تنگ اسارت پرچم جنبش سبز برافراشته اند و به همه ما پيام ايستادگی،همبستگی و اميد می دهند!

    اين پيام شامل حال روحانی که به کمک آرای جنبش سبز و بدنه اصلاح طلبان بر نامزد خامنه ای پيروز شد نيز می شود. روحانی در مقام رئيس جمهوری اسلامی برای پاسداری از قانون اساسی جمهوری اسلامی سوگند ياد کرده است. آنچه بر حصر شدگان و زندانيان سياسی رفته و می رود از آغاز تا به امروز نقض آشکار فصل سوم قانون اساسی است.

    روحانی که در رقابت انتخاباتی جمله معروف “من حقوق دان هستم، سرهنگ نيستم” را بر زبان آورد و برای جلب آرای ميليونها هوادار جنبش سبز خود را به گفتمان آنان نزديک نشان داد تا به امروز برای آزادی زندانيان چه کرده است؟ چرا در دوره ی ۸ ماهه او نه فقط هيچ بهبودی در شرايط حصر شدگان و زندانيان سياسی ديگر حاصل نشده بلکه برعکس وضع بدتر از پيش شده است؟ آيا روحانی برخلاف خامنه ای مخالف ادامه حصر رهبران جنبش سبز است؟

    علی کشتگر
    Ali.keshtgar@yahoo.fr

     
  23. با درود
    به جرات میتوان گفت اکثریت ما ایرانیها مثل اقای نوریزاد دیوانه شدیم .جرا . چون دیگر نمیخواهیم و اجازه نمیدیم دروغ بشنویم حقه بازی و کلک وریا وفساد و دزدی جرم وجنایت را تحمل کنیم و به ان افتخار کنیم . بله ما دیوانه هستیم و چه دیوانه ای. ما خیل عظیم دیوانگان را به حال خود بگزارید که در همان ایران ویران شده به دیوانگی خویش ادامه دهیم.و برای شما دزدان اهل بیت می توان با یک رفراندم تحت نظارت سازمان ملل ان را به اثبات رساند.

     
  24. * زيباكلام در مناظره با حسين الله كرم در حين پاسخ به سؤالات از عقايد خود نيز سخن گفت و اظهار كرد: به لحاظ عقيده تكليف من روشن است، شما اگر از دانشجويان من سؤال كنيد كه آقاي زيباكلام عيد نوروز را به شما تبريك مي‌گويد يك دانشجوي من نمي‌گويد كه اينگونه است، زيرا از نظر من عيد فقط عيد قربان و عيد فطر است، دو عيدي كه رسول‌الله بزرگ دانسته است،‌ شما به صورت تيغ‌انداخته من نگاه نكنيد من يك موي محمدبن عبدالله را به صد تا كوروش، داريوش، خشايار، تخت جمشيد و ايران و گذشته آن نمي‌دهم.”

    ميهن پرستى پيشكش، ميهن ستيزى را ببين تا كجاست. واى به وقتى كه چنين ميهن ستيزى نسخه دموكراسى براى ميهن بپيچد و واى به ميهن بيمارى كه چشم اميد به طبابت چنين دكترى بدوزد.

     
    • ﺳﺮﮐﺎﺭ ﺧﺎﻧﻢ ﺁﻧﯿﺘﺎ
      ﺩﺭﻭﺩ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎﺯ ﮔﺸﺘﯿﺪ ﻭ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻈﺮﺍﺗﺘﺎﻥ ﺑﻬﺮﻩ ﻣﻨﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ.
      ﮐﺎﺵ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﻨﺎﺏ ﺯﯾﺒﺎﮐﻼﻡ ﺑﺎ ﺳﻌﻪ ﺻﺪﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﯾﺪ. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﭼﻮﻥ ﺯﯾﺒﺎﮐﻼﻡ ﺑﻌﯿﺪ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺭﺍ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺩﺭ ﺳﺎﯾﺘﺸﺎﻥ ﻣﮑﺘﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺗﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭﻟﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻋﻤﻠﮑﺮﺩ ﮐﻠﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺻﻮﺭﺕ ﮔﯿﺮﺩ. ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﻋﻤﻠﮑﺮﺩ ﮐﻠﯽ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

       
    • آنیتا خانم

      سلام و درود

      شما با کدام بخش سخن ایشان مخالف هستید؟ من با بخش دوم سخن ایشان نه که موافقم بلکه به آن معتقدم و به این اعتقاد افتخار میکنم ،اما اینکه انسان رتبه کمالی و کمال وجودی انبیاء را از خوبان و مصلحان و نوابغ تفکیک کند بمعنای نفی ارزش آن خوبان و مصلحان و نوابغ نیست.
      اما با بخش اول سخن ایشان موافق نیستم بلکه از آن متعجبم و بنظرم میرسد این سخن از ایشان بعید باشد،زیرا درست که عید قربان و عید فطر دو عید بزرگ اسلامی اند ،اما چه منافاتی هست بین اینکه ایرانی مسلمان بما اینکه ایرانی مسلمان است هم عید مذهبی و اسلامی اش را پاس دارد و هم عید ملی و آداب و رسوم و سنن غیر منافی با دین ،بنظرم این نقل از ایشان صحیح نباشد،منبع خبر شما کجاست؟
      البته امیدوارم از تمثیلات و استعارات شعری و ادبی و نمایشی شما مصون بمانم!(این یک شوخی دوستانه و تجدید خاطرات بود).

      با تجدید احترام
      با احترام

       
  25. ريشه ها ٦٨ ( قسمت هاى ٦٦ و ٦٧ ذيل پست قبلى )
    فرهنك
    همان عنوان كلى
    معناى مرگ سقراط
    مرگ سقراط به سبب روشى بود كه براى رابطه با خود و جهان مى آموخت . فيلسوفان پيش از سقراط يا همزمان با او هنوز در انديشه خود مايه هايي از اسطوره يا مىتوس داشتند .آثار كمى از آنها به جا مانده ،اما همين مقدار كم هم بر نظر من گواهى هى دهد . مثلا هراكليتوس همه چيز را در حال گذار مى دانست :دليل او ؟ معروف ترينش :هرگز به رو خانه اى دوبار نمى توانى وارد شوى .چرا ؟چون بار دوم نه آب همان آب است ،نه تو همان آدم . وى شايد متأثر از ايرانيان آتش را اصل همه موجودات مى دانست و گاه در آتش خدا مى ديد .پارمنيدس يك قصيده چند صفحه اى از خود بجا نهاده كه اصلا به زبان شعر است و داستانى اسطوره اى است از اين قرار كه ارابه و أسب ها و رانندگانى مقدس شاعر را به نزد دايكه خداى عدالت مى برند و اين اوست كه حقيقت را كف دست پارمنيدس مى گذارد درست همان سان كه ابن عربى مى گويد رسول خدا به خوابش آمده و كتابى به دستش داده و اين فصوص الحكم همان كتاب است . انديشه هاى فيثاغورث نيز پر از مايه هاى عرفانى است .
    سقراط هم مثل دكارت هرچند گاهى از معبد و خدايان مى گويد اما آنها را در استدلال ها و پرسش و پاسخ هاى خود دخالت نمى دهد . هرجا كه اسطوره در كار است چيزى كه از پيش در باورهاى فرهنگى بوده است به انديشه نقل شده است . سقراط بر نقل خط بطلان مى كشد و اگر هم از پيغام سروش معبد دلف سخن مى گويد اين پيغام اين است :خود رابشناس .ميتوس در لغت يعنى :روايت ،نقل .لوگوس در لغت يعنى : نطق ،گفتار ،كلمه ، عقل .logic يا منطق از logos يا نطق مى إيد .اين يكى از دقيق ترين معادل هايي است كه بايد يكى از مترجمان زمان مأمون إبداع كرده باشد .سقراط مى آموزد كه لوگوس بايد چراغواره شناخت آزادانه باشد نه ميتوس و پيشداورى هاى برآمده از باورهاى عمومى (دو كسا).متفكر بايد از خود اسطوره زدايي كند تا آزاد گردد .براى رسيدن به اين إزادى بايد خود را بشناسى .در ژرفاى جان و ذهن و روان كاوش كنى .اينجا برخلاف دكارت سقراط شخص متفكر را هم در تفكر دخالت مى دهد زيرا موضوعات بحث هاى سقراطى فقط چيزهايي نيستند كه تابع قوانين رياضى وار بشوند .عشق ،زيبايي ،عدالت ،ديانت ،از جمله موضوعات ديالوگ هاى سقراطى اند . سقراط شناخت را در هو دى از اسطوره آزاد و بر خرد متكى مى كند اما لازمه اين گونه شناخت را آزادى خود شناسنده مى داند

     
  26. جناب نوری زاد
    دوستان هر از گاهی خرده می گیرند که چرا به میر حسین و کروبی و شرکا با دیده شک و تردید می نگرم.
    من نیز از این دوستان اصلاح طلب سوالی دارم:
    شما چرا از حکومت سید علی خرده می گیرید؟
    باور کنید من هنوز نفهمیده ام از دیدگاه اصلاح طلب ها کجای کار سید علی اشکال دارد؟

    نمی فهمم کسی که می گوید خواستار اجرای قانون اساسی آخوندی است دلیل مخالفتش با این سید چیست؟

    بندگان خدا این سید علی کجا قانون اساسی را زیر پا گذاشته که شما او را به نا حق! مورد عتاب قرار می دهید؟
    نکند جنگ بر سر تقسیم قدرت است؟ دلخوری شما تنها از آنجا است که جناحی با زیرکی شما را کنار زده و خود به قدرت رسیده و در تقسیم غنایم سهمی برای شما قایل نیست……
    وگرنه با این قانون اساسی چه فرقی می کند سید علی برود و سید خاتمی بیاید؟
    آیا جایی در آن آمده که تمامی اهالی مملکت ایران دارای حقوق مساوی هستند؟ ( مضمون قانون اساسی مشروطه صد و هفتاد سال پیش!)
    مثلا خاتمی بیاید قوانین حقوقی اسلامی که همگی میدانیم پر از تبعیضات شرم آور است تغییر خواهد کرد؟
    اگر می خواهند تغییر دهند پس چرا می گویند اجرای کامل قانون اساسی؟!
    اگر نمی خواهند در قانون اساسی تغییری دهند چرا این همه به خود زحمت می دهند؟!

     
    • کاملا درست گفتی‌ دمت گرم

      باید که هزینهٔ دفاع از قانون اساسی‌ و حمایت تمام عیار از خمینی را برای اصلاح طلبان بالا برد و آنها را مجبور کرد تا برای جذب آرای بدنهٔ دموکراسی خواه جامعه نظر و گفتار خود را تغییر دهند .

       
    • آقا ساسان عزیز

      اولا قانون اساسی آخوندی تعبیر شماست ،درست که در آن مجلس قانون اساسی تعداد علماء بیشتر بود لیکن در آنجا حقوق دانان برجسته دانشگاهی نیز وجود داشتند ،من قانون اساسی فعلی را وحی منزل نمیدانم و آنرا قابل حک و اصلاح و بررسی میدانم ،اما این قانون اساسی مورد امضاء و تایید اکثریت ملت مسلمان ایران قرار گرفت و شما حق نقد به آنرا دارید اما حق توهین و آخوندی خواندن آنرا ندارید،سکولارید و طرفدار قانون سکولار ،محترمید اما میزان رای ملت است.

      ثانیا ایراد اصلاح طلبان این است که به بخش مهم حقوق ملت در قانون اساسی عمل نشده است ،ایراد این است ،اما اینکه اینکه قانون اسلام از نظر شما تبعیض آمیز شرم آور باشد این نظر شماست که طرفدار قانون سکولار هستید ،مبنای اکثریت مردم ایران قانون اسلام است ،و آنان بر اساس تدین به قانون اسلام حتی اگر تبعیضی در قانون شرع باشد آن تبعیض را متکی به فلسفه خاصی در هر مورد میدانند.

      ثالثا اصلاح طلبان ضمن انتقاد به اقتدارگرایی و عدم عمل به بخش حقوق ملت در قانون اساسی ،با راهکار حک و اصلاح قانون موافقند ،این که ایراد منطقی ندارد.شما چون با این ساختار قانونی مشکل مبنائی دارید اینچنین تعبیرات شرم آور و غیر آن می کنید.

      رابعا شما اگر بخواهید اشکال و ایراد داشتن اصلاح طلبان به وضع موجود را با اتهام زنی ناشی از محرومیت آنان از قدرت بدانید ،متقابلا دیگران نیز همین اتهام را به شما میزنند ،که خاستگاه اینگونه سخنان شما نیز محرومیت از شیرینی حلوای قدرت است (البته اگر واقعا شیرینی داشته باشد).
      ضمنا شما لااقل یکبار بخش حقوق ملت قانون اساسی را بخوانید بعد شعارهای سکولار بدهید ،سخن اصلاح طلبان و نقد آنان بی عملی به قانون است و الا ایراد مبنائی به قانون همیشه روا بوده و هست .

       
    • آقای ساسانم
      لطفانامه آقای قابل را اگرخوانده اید ازنو بخوانید واگرنخواندیدبادقت بخوانید تاجوابتان را ازآنجابگیرید.
      درپست “آن مردی که چشمش پی آب رفته بود” درکامنت “آقای باصفا” موفق باشید.
      مصلح

       
  27. از همین فحش ها و رفتار رکیک و زننده و تهدیدها و آزار و اذیت بدانید کارتان اثر گذار است.
    همه از سر بی چارگی شان است.
    قوی تر از حرف حق نیرویی نیست.

     
    • دوست عزيز درود برشما :بايد گوش كنيم كه منظور دوستان كدام بخش از قانون اساسى است .خودشان بارها گفته اند فصل سوم در حقوق ملت ( اصول ١٩-٤٢) .فقط به نقل يك اصل بسنده مى كنم :/ حيثيت ،جان ،مال،حقوق،مسكن ، و شغل اشخاص از تعرض مصون است /به به چه عالى ،از اين بهتر نمى شود .اما…اما… اما…بقيه اش را هم بخواهيم / مگر /مگر چى ؟/ مگر در مواردى كه قانون تجويز مى كند / (اصل ٢٢) مگر مواردى هم هست كه قانون تعرض به حيثيت و مال و مسكن اشخاص را تجويز كند ؟ حيثيت را در متون سابق ناموس مى نوشتند . آخر اين چه قانونى است كه جا براى تعرض به مال ،و حيثيت هم باز گذاشته ؟ تا آنجا كه رويدادها نشان مى دهند كس يا كسانى هستند كه مى گويند اراده ما قانون است .كسى در وبلاگى فقط نظرات خود را نوشته .إن اراده اسم اين كار را اقدام عليه امنيت ملى مى گذارد .با اين عنوان حق تعرض به جان و مال و حتى ناموس طرف را مجاز مى كند .اين قانون اساسى معيوب و فشل عمده اصولش همين طور نوشته شده است .بعدش هم زمانى كه در بازنگرى مطلقه را به ولايت أفزودند حتى به خود زحمت ندادند تا تناقضى كه اين افزوده با ديگر اصول ايجاد مى كند رفع گردد ..دليلى هم براى اين زحمت نداشتند. خيلى راحت در صورت پيش آمدن تناقض ميان حقوق ملت و اختيارات قدرت اولى تعطيل مى شود و دومى يعنى اختيارات قدرت. دوپينگ مى شود به اين دليل ساده كه دومى زورش مى رسد .

       
      • آخوند یعنی دروغ و مغالطه و خر کردن مردم
        آخوند ها هزار و چهار صد سال است هیچ اندیشه ای تولید نکرده اند
        تنها و تنها احکام شرعی قرون وسطایی را از قرآن و سنت و روایت های من در آوردی استخراج کرده اند
        هر کس هم که اندیشه ای تولید کرد را تکفیر کردند به زندان انداختند و در صورت امکان به قتل رساندند تمام هنرشان همین است
        این ها خوب یاد گرفته اند از غفلت ما کمال استفاده را برای خود ببرند
        همین قانون اساسی را ببین چه موزیانه تدوین کرده اند
        مردم ساده ما هم که بی خبر از همه جا به امید تقدس آخوند ها دل خوش کرده اند
        قانون اساسی جمهوری اسلامی می گوید:
        1/ما ملایان نماینده خدا روی زمین هستیم (همین یک جمله گویای تمام ماجرا است)
        2/جان و مال و ناموس همه شما مال ما است (معلوم است وقتی کسی نماینده خدا شد صاحب همه چیز است) و ما هر کار دلمان خواست با شما می کنیم (فرقی هم ندارد مسلمان باشی یا کافر حتی ذوب شده در ولایت هم باشی اگر ولایت گفت از برج میلاد خودت را پرت کن باید اطاعت کنی)
        3/هر چه خطا است از شما است و هر چه بزرگواری و بخشش (یارانه) است از ما است
        4/هر کس از گفته های ما عدول کند در این دنیا به شدید ترین شکل ممکن مجازات می شود و در آن دنیا به آتش ابدی دچار خواهد شد

        بقیه اش حرف مفت است برای خر کردن مردم
        آری مردم شما به چنین قانونی رای مثبت داده اید نوش جانتان گوارای تنتان

         
        • جناب ساسانم
          حداقل ازآقای کورس ادب یاد بگیر.شماکه دم ازدموکراسی دم می زنید به اکثریت که مردم هستند احترام بگذاریدوتوهین نکنید وضددموکراسی حرف نزنید کهتناقض گوئی روشن است.
          بند1-4 شما به کدام اصل قانونی مستنداست؟ وچه کسی اینهارا
          گفته است؟؟؟
          مثل آقای کورس مستند ومستدل نقد کنید نه اینکه فحاشی وبی ادبانه مزدکی.

          آخوندهای معترض استبداد ازسال تدوین قانون اساسی مشخص ومعین هستند وجلوترازهمه به اصول ولایت اعتراض کردند همچون آیت الله شریعتمداری -ره- وجویباری وغیرهم ،وازمکلاها جناب حسن نزیه.

          شماکافی است نامه مرحوم حجت الاسلام قابل را درخرداد 88 به آقای خامنه ای بخوانید
          شاید آنوقت شما درخواب بودید،که ایشان استبداد ونادانی اورا مستند ومستدل اثبات می کند وهمه بحرانهارا مستند به ایشان می کند باادله کافی ومستند؛ومقصر اصلی را انانیت وجهل وی می داند.

          واین اصلاح طلبان بودند که پرده ازراز قتلهای زنجیره ای برداشتند ومسببانش رارسواکردند.
          این نامه را آقای “باصفا “درپست “مردی که یک چشمش پی آب رفته بود” درج کرده است.

          مامیدانیم شماازاسلام چه ضربه ای خورده اید اینقدر علیه آن ناله می کنید چیست؟
          یاازبازماندگان منافقان هستید یالائیک عاشق سکولاریته وگرنه حرفهایتان ضددموکراسی است ومشحون ازبی ادبی وتوهین به عموم مردم فهیم ایران.
          وحرفهای شما هیچ اثر مثبتی که ندارد هیچ بلکه اثرمنفی دارد.
          مصلح

           
          • جناب مصلح عزیز
            شما به بزرگواری تان ببخشید
            لیکن وضع امثال بنده را که تعداد کمی نیستیم درک کنید
            ما به این انقلاب خیلی امید بسته بودیم
            چقدر جوان هایی که دست از گذشته های خود شستند و به مبارکی قدوم قدوسی حضرت آیت الله مومن و سالک و واصل شدند
            می دانید کاری که روحانیت تشیع با این نسل کرده مثل چیست؟
            عذر می خواهم در مثل مناقشه نیست این را یک درد دل به حساب آورید
            آری کاری که روحانیت تشیع با جوانان کرده مثل کسی است که با شما پیوند زناشویی ببندد و شما پس از سالیان متمادی متوجه شوید که طرف از همان روز نخست تا به حال به شما خیانت کرده. چه حالی به شما دست می دهد؟

             
          • سلام بر آقا مصلح گرامی

            گویا اندیشه های تولیدی ایشان و اشباه ایشان همین هایی است که مشاهده می کنید ،دمکراسی و آزادی بیان نزد ایشان همین است که هر عقیده ای که مخالف نظر ایشان باشد خرافه است و مزخرف، و هر کثرتی بهر میزان اگر تابع اهواء و آراء ایشان نباشد احمق است ،و هر منطقه ای که تابع نظرات ایشان نباشد جنگل است ،حاصل این سخنان چیزی نیست جز” من و من و من” ،یعنی خودخواهی و خود دیدن ،و عدم رعایت احترام و کرامت دیگران ،شبانه روز هم ارکستر انسان انسان و انسانیت انسانیت و حقوق بشرشان در حال اجراست .
            آخوند تولید هیچ اندیشه ای نکرده ،گویا آخوند (البته مراد من آخوند بمعنای کارشناس دین است نه الزاما آخوند بمعنای حاکم و متولی قدرت) که کارشناس و مبلغ دین اسلام است باید بیاید در رشته های غیر تخصصی خود مثل فیزیک و شیمی و روان شناسی و پزشکی و غیرو تولید اندیشه کند تا ایشان اذعان کند که آخوند تولید اندیشه کرده است.
            آری آخوند تولید اندیشه کرده است ،شما اهل مطالعه و مراجعه به کتب این رشته ها نیستید،هزار و چهار صد سال از تاریخ فقه و اصول و منطق و فلسفه وکلام و عرفان و تفسیر و رجال و درایه و غیرو می گذرد ،دهها و صدها عنوان کتاب در این رشته ها برشته تحریر درآمده است،من به گذشته های خیلی دور مثل زمان شیخ مفید و شیخ طوسی و سید مرتضی و سید رضی و محقق حلی و علامه حلی و ابن فهد و غیرو در فقه نمی روم ،و به دهها عنوان کتاب و اندیشه های این بزرگان در فقه و اصول و فلسفه و کلام و مبادی آنها اشاره نمی کنم ،اما آیا در میان علماء و فقهاء و متکلمان و مفسران متاخر مرحوم شیخ مرتضی انصاری نابغه فقاهت متاخر آنهمه کتاب و تولیدات فکری نداشته است؟ مرحوم میرزای نائینی با آن روشن بینی سیاسی و تعهد به امور جامعه آنهمه کتاب و رساله و مقاله نداشته است؟آیا مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی آنهمه ابتکارات و تحولات در باب فقه و اصول اسلامی نداشته است؟ و در متاخرتر از اینها آیا علامه بزرگوار مرحوم سید محمد حسین طباطبائی روحی له الفداء آنهمه کتاب و رساله و مقاله در شتاتی از علوم و فنون مثل فقه و اصول و منطق و فلسفه و تفسیر تولید نکرده است؟
            تفسیر المیزان را آنها که اهلش هستند میدانند که چیست و ایشان آنجا چه کرده است ،بقول مرحوم استاد مطهری یکصد سال باید از تاریخ ایشان بگذرد تا خود حوزه های علمیه بفهمند که این مرد بزرگ چه کرده است،
            امثال گوینده این سخن خوب است لااقل به رساله ها و مقالات فارسی یا ترجمه های تالیفات ایشان مراجعه کند تا بفهمد تولید فکر و اندیشه یعنی چه.
            و در گذشته های دور آیا اعجوبه دهر مرحوم شیخ الرئیس از علماء و آخوند نبوده است با آنهمه کتاب و رساله در منطق و فلسفه و ریاضیات و غیرو؟
            آیا مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی که افتخار ایران و ایرانی نیز هست آخوند نبوده است با آنهمه تالیفات در فلسفه و کلام و منطق و حتی ریاضیات و هیئت و فنون دیگر عصر خود؟
            آیا همان شیخ شهاب الدین سهروردی ایرانی که تازه بفکر افتاده اند کتب و رساله های او در فلسفه اشراق را مطالعه کنند آخوند و از علماء نبوده است؟
            آیا مرحوم آخوند مولا صدرای شیرازی که افتخار تشیع و افتخار ایرانی است با آنهمه اندیشه های لطیف در فلسفه و عرفان و تفسیر و حدیث و آنهمه کتب عمیق که فهم آنها محتاج به عمری تلاش و جان کندن است ،آخوند مولد فکر و اندیشه نبوده است؟
            آیا امثال شهید اول و شهید ثانی با آنهمه نفایس کتب فقیه و آخوند مولد اندیشه نبوده اند؟
            گوینده این سخن خوب است به فهرست کتب امثال ابو ریحان بیرونی و ابن هیثم و زکریای رازی و ابن خلدون و علامه حلی و شیخ بهائی و شیخ اشراق و شیخ محی الدین ابن العربی و قونوی و ابن حمزه فناری و ابن ترکه و قیصری و بسیاری از ارباب علوم فقه و اصول و عرفان و فلسفه و کلام و منطق و ریاضی مراجعه کند تا بفهمد آخوند در طول 1400 سال تولید علم کرده است یا خیر،آنگاه دهان قلم خویش را به ناروایی بگشاید.
            و بالاخره نکته اساسی در مغالطه امثال گوینده سخن فوق که “آخوند در طول هزار و چهار صد سال هیچ اندیشه ای تولید نکرده است ” این است که از متخصص و متمهر در یک رشته متوقع است که در غیر رشته تخصصی خود اندیشه تولید کند،مثل اینکه از امثال آلبرت انیشتین انتقاد کنیم و بگوییم این فیزیکدان و اقران او صدها سال است در فقه و فلسفه هیچ اندیشه ای تولید نکرده اند!یا از امثال دکارت و هیوم و راسل انتقاد کنیم که اینها دهها سال است در باب تفسیر قرآن هیچ اندیشه ای تولید نکرده اند!
            خوب نکرده اند از این باب که رشته معرفتی آنان امر دیگری بوده است اگرچه در رشته معرفتی خود از نوابغ روزگار بوده اند.
            این یک نکته در امثال این سخنان است که گونه ای از مغلطه و هوچیگری است.
            و نکته دیگر اینکه اینها اهل مطالعه نیستند ،برای یک انسان بما هو انسان از آن حیث که موجودی کاوشگر و کنجکاو و طالب ارتقاء و دانستن است ،خود علم بما هو علم مطلوبیت ذاتی دارد نه آنکه تولید کننده آن آخوند است یا غیر آخوند ،نورانیت ذاتی دانستن محور است ،و انسان طالب حق همچون گرسنه ای حریص هرجا علم یافت می بوید و می جوید و می پوید،زیرا غذای روح انسان بما هو انسان علم است و دانائی ،چنانکه از شیخ الرئیس منقول است که هرگاه انسان گفت دانستن برای من کافی است ،از همان لحظه مبتلا به امراض نفسانی شده است یعنی گفتن این سخن حاکی از مرض روحی و نفسانی است.
            در واقع این گونه سخنان بیش از آنکه حاکی از دانائی و خردمندی قائلان آن باشد حاکی از فقدان مطالعه و بررسی و حاکی از تنگ نظری گویندگان آن است ،والا اگر اهل مطالعه بودند میرفتند مجموعه نوشته ها و تولیدات آخوندی مثل شیخ بهاء الدین عاملی معروف به شیخ بهائی را زیر و رو میکردند تا بیابند که فارغ از کمیت کتب و رساله ها،چه ابتکاراتی در فقه و فلسفه و کلام و عرفان و ریاضی و هیئت و درایه و شعر و ادبیات داشته است.

            و نکته آخر آن است که شما هم به آن اشاره فرمودید:در یک کلام “غرض ورزی سیاسی و کینه ورزی” ،اینها به اعتبار فضاهای سیاسی و ناراحتی که از برخی ارباب قدرت دارند ،بخود اجازه میدهند که در این محدوده ها و فضاها کلیت علمی یک طبقه بزرگی از علماء در طول تاریخ را اینگونه بچه گانه مورد هجوم قرار دهند ،با تکیه بر علم زدگی افراطی که واقع آن دروغین است ،و چنانکه عرض شد اگر انسان بطور فطری عاشق کمال و عروج علمی و روحی باشد ،علم را بخاطر نورانیت خود علم پاس می دارد و به قائل آن کاری ندارد(انظروا الی ما قال و لاتنظروا الی من هو قائله)،و بدنبال آن همه ارباب علم را تکریم می کند چه آخوند و چه غیر آخوند ،چه رشته علمی مورد علاقه او و چه رشته علمی که به او علقه ای ندارد.مشکل این است.

            با پوزش از تصدیع

             
          • دوست گرامی جناب مصلح
            لا افل بند یک را که تصدیق می فرمایید؟ ولایت مطلقه فقیه غیر از این است؟ این ها از فرعون سبقت گرفته اند
            جداگانه مطلبی در این باب ارسال خواهم کرد
            از شما عذر می خواهم که روحانی صادقی هستید و دارید چوب خلاف کاری های برخی هم کاران خود را می خورید

             
  28. با سلام
    استاد نوری زاد عزیز بر من ببخشید که بیش از متن به حاشیه توجه کرده ام ولی!!!!
    نظرات این نوشته برخلاف روزنوشتهای قبل ، نوعی یاس و نومیدی را در ذهن مخاطب القا میکند . شاید تاثیر گردش هوا و دما باشد و یا برآورده نشدن امیدها و آرزو ها . متاسفانه بسیاری از ما ، بدلیل نداشتن ثبات و صبر و بالطبع استقامت ، با اولین مانع دچار سرخوردگی و یاس میشویم . ولایت مدار ها و میراحمدی ها بر سکوت علامت رضاست دلبسته اند . ملت ایران را همراهیانی همچون طرفداران هیتلر و سکوت وهمراهی آلمانها در سالهای ابتدائی رویکار آمدن نازیسم میبینند . و یا میخواهند تلنگری برغیرت این قوم خوابآلود بزنند . استفاده رژیم از حربه ای تاثیرگذار همچون دین را فراموش کرده اند و قدرت تخدیرش را . توجیهاتش را و …….. هنوز زخم تازه است و فراموشی اثرات آن ، مخصوصا با امتدادی که از جنگ گرفت ، توان آزمونی دیگر را از مردم گرفته است . جبهه ها مخدوش و اطلاعات بیشمار و…..این مردم در این عصر ارتباطات و آوار اطلاعات ، هنوز به تحلیل صحیح خو نگرفته است و گله صفت، همواره در انتظار چوپانی است که راهنما شود . ولی این بهت زمانی دیر نمی پاید . ….. اندکی صبر سحر نزدیک است

     
  29. روزت مبارک پدر

     
  30. https://www.youtube.com/user/Iranfacts
    شیخ مجنونی حکایت کرده است/// او ز پیغمبر روایت کرده است
    گفته او لعنت به کردار زنی ///که بگوید نه به میل شوهری
    گر تو داری زن تو لیوانی ز آب///شوهرت گوید بیا با من بخواب
    فوری و فوتی برو در رختخواب/// ما برای این نمودیم انقلاب
    گفته پیغمبر که حتی در سفر/// روی اشتر باشی یا بر روی خر
    فیل آقا یاد هندوستان فتد /// میل جسمانی بر او غالب شود
    کار زن خاموشی این شهوت است///ورنه کارش موجب صد لعنت است
    چون نباشد در سفر اکنون شتر/// جای آن باشد ولی ماشین و موتور
    چونکه آقا میل خانم میکند /// در خیابان چونکه ترمز می زند
    زن بباید همچو یک آتشفشان /// سوی آتش حمله آرد بی گمان
    گویمش ای شیخ نادان سفیه ///ایکه میدانی تو خود را فقیه
    دین پیغمبر نگفته این چنین ///بلکه افرادی جون تو ….به دین
    زن نباشد مایه لهو و لعب ///تا دهی وی را دو صد رنج و تعب
    زن نباشد یک وسیله بهر کار/// همچو ماشینی که تو گردی سوار
    زن برای من نماد مادر است/// زن برای من جمال همسر است
    زن همان گرمای مهر دختر است/// زن برایم لطف ناب خواهر است
    زن سمای زندگی را اختر است ///زن برای فرق مردان افسر است
    زن برای آفرینش گوهر است /// زن شریک و همطراز شوهر است
    مشکلی داری که جسمانی بود///مشکلت از عقل و عقلانی بود
    آنکه مونتاژی نموده پیکرت /// اشتباهی کرده. در کار سرت
    جای مخ نهاده در سرت/// مغز تو بنهاده جای دیگرت
    این اشعار جواب به حجت الاسلام دهنوی است که سکس را در ماشین و روی شتر توضیح میدهد

     
    • بردبار عزيز سلام
      شعر بسيار زيباى شما را مطالعه كردم و به قول قدما حض فراوان بردم ، لذا لازم ديدم از جنابعالى تشكر و سپاسگذارى نمايم .
      فقط چند نكته كوچك به نظرم رسيده كه با اجازه شما انها را به عرض مى رسانم ، البته بنده با توجه به شناختى كه از نوشته هاى پر بار و پر محتواى شما نسبت به شما پيدا كرده ام ، اطمينان دارم اين عمل من را حمل بر بى ادبى و جسارت محسوب نمى فرماييد:
      در بيت پنجم ، مصرع دوم وزن همخوانى ندارد كه ممكن است ناشى از اشكالات تايپى باشد. مى اوان انرا اينگونه تصحيح كرد:
      روى اشتر گر بود يا روى خر
      ويا
      روى اشتر باش اگر يا روى خر
      در بيت هشتم ، مصرع دوم ، با حذف “و” بين ماشين و موتور و نهادن يك كاما به جاى ان ، وزن مصرع رعايت مى گردد:
      جاى ان باشد ولى ماشين ، موتور
      در بيت يازدهم ، مصرع دوم ، ظاهراً كلمه “يك” قبل از كلمه فقيه از قلم افتاده:
      ايكه ميدانى تو خود را “يك” فقيه
      بيت دوازدهم ، مصرع دوم ظاهراً اينگونه بوده:
      بلكه افرادى چو تو ، فربه ز دين
      در بيت نوزدهم ، مصراع اول احتمالاً به جاى حرف “كه” كلمه “نه” قرار داشته؛
      مشكلى دارى نه جسمانى بود
      زيرا از مفهوم مخالف مصرع دوم كه مشكل اين فقيه را از عقل و عقلانى ميداند ميتوان استنباط نمود كه مصرع اول تاكيدى بوده بر اينكه مشكل اين فقيه از نوع جسمى نيست و همانگونه كه در مصرع بعدى بيان مى شود ، مشكل او غقلى است.
      در بيت بيستم مصراع اول مشخص است كه يك كلمه از قلم افتاده و مسلما ؛
      جاى مخ ….. نهاده در سرت
      به جاى قسمتى كه من نقطه چين گذاشته ام ،يعنى بين “مخ” و “نهاده” كلمه اى بوده كه از قلم افتاده است.
      البته با توجه به مصرع دوم مى توان به سهولت دريافت ان كلمه ، چه كلمه اى بوده كه به احتمال زياد ان كلمه با حرف “ك” شروع مى شده.
      همچنين مى توان به جاى كلمه اى كه سهواً يا عمداً از قلم افتاده از كلمات ديگر نيز استفاده كرد. بعنوان مثال كلمه “ميخى” مى تواند در اينجا واژه اى مناسب باشد زيرا با توجه به واژه “ميخ” قبل از ان ، مصرع از صنعت جناس نيز بهرمند مى گردد( ميخ با ميخى ، جناس از نوع محذوف يا اضافه مى باشد).
      مجدداً از شما دوست عزيز انتظار دارم بيان اين مطالب را حمل بر بى ادبى بنده نفرماييد ، زيرا لازمه استفاده و بهره بردن مكرر من از نوشته هاى ارزشمند شما ، مستلزم توجه ويژه به انهاست ، كه موارد فوق الذكر نيز كه عموما ناشى از مشكلات تايپى است ، حاصل دقت در مطالب جنابعالى است. در پايان مجدداً از شما براى سروده زيبايتان تشكر مى كنم و توفيق شما را در تمام زمينه ها از صميم قلب ارزو مى كنم، منتظر و مشتاق مطالعه مطالب جديد شما هستم ، با عرض ادب و احترام.

       
  31. درود بر جناب نوری زاد عزیز

    به نکته نغزی اشاره فرمودید. اینکه در فضای مجازی و همچنین فضای حقیقی شما با افراد بسیاری در تماس هستید و نشان داده اید که نسبت به آرا و نظرات دوست داران و منتقدانتان بی تفاوت نیستید. به نوعی شما خرد جمعی افرادی را در تصمیماتتان لحاظ می کنید که سطح آگاهی آنها اگر از نخبگان جامعه بالاتر نباشد به طور یقین از متوسط جامعه بسیار بالاتر است. این است که نه تنها راه را گم نمی کنید بلکه راه می گشایید و به پیش می روید.

    در ارتباط با جناب خاتمی، موسوی و کروبی هم حق با شما است. در فضای تنگ و محدودی که حاکمیت برای مردم ساخته و پرداخته است، این افراد توانسته اند به سطح نخبگان سیاسی صعود کنند. من برای این عزیزان به دلیل حق گویی و شجاعتشان بسیار ارزش قائلم ولی واقعا اندیشه کسی که گمان می کند دوران آیت الله خمینی دوران طلایی بوده است به بیماری نابینایی دچار است. لا اقل در جهتی خاص این نابینایی خطرناک به صورت نابهنجاری رخ می نماید. متاسفانه دوستان اصلاح طلب هنوز نتوانسته اند جنایات هولناکی که در زمان امام راحلشان رخ داده است ببینند و یا خودشان را به ندیدن می زنند. حتی اگر این نابینایی مصلحتی باشد، آنان نخواهند توانست از آینده خطرناک این نوع نگاه مصون بمانند. نقد گذشته چراغ راه آینده است، این چراغ را با مصلحت اندیشیهای مهوع خاموش نکنیم.

    —————

    سلام بردیای گرامی
    حضور و ظهور دو باره ی شما را در این خانه ی کوچک شادباش می گویم.
    سپاس از آمدنتان

     
  32. آقای نوریزاد بزرگ برای من روز پدر روز تولد شماست

     
  33. سلام .ممنون از راهنمایتون

    اما این خورشید فروزان رو چه جوری میشه تشخیص داد یا فروزان کرد. با این همه خورشیدی که متاسفانه پدر من وشما اونها رو ساختن .تشخیصش یک کمی سخته با وضعی که تو جامعه ما راه افتاده.

    همه ما که عاقل نیستم یا بهترش این که همه چیزو نمی دونیم

    اگه از عقل خودمون استفاده کنیم دوباره باز همون اشتباه تو سال 58 رو می ترسم انجام بدیم. یا بدتر از اون

    چیکارکنم ؟

    نظر شما برام خیلی مهمه !

    لطفا راهنمایی کنید

    پاورقی: درضمن عکس ها نمایشگاه نقاشی تون رو دیدم تو سایت تون خیلی زیبا به نظر میرسید و شلوغ .

    به قول خودتون ش مثل شلوغی (البته شلوغی با احساس و عاشقانه)

    با تشکر

    پریسا لک

     
  34. باسمه تعالی
    برادر بزرگوار ، عزیز ، دلسوخته و مجاهد
    جناب آقای نوریزاد
    سلامٌ علیکم
    با صلوات بر محمد و آل محمد (ص) و با احترام ؛ نکاتی را به شرح زیر به عرض می رسانم .
    1- اینجانب علی .م که از ارادتمندان و علاقمندان شما هستم ، در این ماه پر خیر و برکت رجب المرجّب برای حضرتعالی و خانواده محترمتان از بارگاه الهی درخواست عزت ، سلامتی و طول عمر دارم .
    2- مشکلات جامعه و نظام ما و گسترش روزافزون نفاق و تظاهر و دورویی بر هیچکس پوشیده نیست و ظلمی که بر دین مبین اسلام و مکتب نورانی تشیّع به خاطر عملکرد بد مسوولان و سوء مدیریت می رود اظهر من الشَّمس شده است و فکر می کنم این روزها بیش از هر مساله دیگر ، باید غصّه دوری گزیدن مردم از آموزه های حیات بخش دین اسلام را بخوریم و فریاد وااسفا سر دهیم که در حکومت جمهوری اسلامی طوری رفتار می شود و به گونه ای مدیریت انجام می گیرد که به جای اثبات حقّانیت دین اسلام ، روز به روز مردم را دین گریز می کنیم .
    3- توسط روحانیون سرشناس و مطرحی مثل حضرت آیت ا… حسن زاده آملی ، مرحوم حضرت آیت ا… بهجت و دیگران ، این مساله که همه باید پشت سر آیت اله خامنه ای قرار گیرند و اطاعت از او واجب است مطرح شده است . اینجانب از شما سوال می کنم که آیا نباید درصدی احتمال در نظر بگیریم که حضرت آیت اله خامنه ای واقعاً نائب حضرت ولی عصر (عج) در زمان غیبت کبری هستند ؟ اگر واقعاً اینگونه باشد و ایشان نائب حضرت امام زمان علیه السلام باشند آیا نباید با همه وجود از ایشان حمایت کرد ؟ در اینصورت مشکلات نظام و جامعه تا حدّ زیادی قابل تحمل می شود زیرا اوّلاً این مشکلات در زمان معصومین علیهم السلام نیز وجود داشت و ثانیاً طبق روایات محکم و مستند ، در آخرالزمان ظلم و فساد و دورویی و تظاهر ، جامعه مسلمانان و حتی همه جهان را در بر می گیرد و از اسلام جز نام و نشانی باقی نخواهد ماند که خود حضرتعالی از علائم و نشانه های آخرالزمان اطلاع دارید . با این مفروضاتی که بیان شد پس حمایت از آقای خامنه ای به عنوان پرچمدار تشیّع در حال حاضر ، عملی بسیار واجب است زیرا این مشکلات و مسائل فعلی جامعه ما به ایشان مربوط نمی شود و تا حد زیادی ناشی از عملکرد بد خود مردم است که فریفته دنیا و زینت ها و زخارف آن شده اند و لذا باید به رهبری ایشان افتخار نمود و کمک نمائیم که او پرچم مبارزه با ظلم و استکبار جهانی را به حضرت ولی عصر (عج) تحویل دهد .
    از شما در خواست می کنم نظر خود را راجع به این مساله ، به هر طریقی که خودتان صلاح می دانید ؛ یا از طریق پاسخ به بنده از طریق ایمیل و یا فیس بوک اعلام نمائید .

    ارادتمند و دوستدار شما
    علی . م
    بیست و سوم اردیبهشت 1393
    مصادف با سیزدهم رجب المرجّب

     
    • “”این مشکلات و مسائل فعلی جامعه ما به ایشان مربوط نمی شود و تا حد زیادی ناشی از عملکرد بد خود مردم است که فریفته دنیا و زینت ها و زخارف آن شده اند””.

      دوست عزیز این سخن شما واقع بینانه نیست،شما روی چه محاسبه و چرتکه ای مردم را مسوول مشکلاتی که دارند معرفی می کنید ،از نظر اسلام و برحسب قانون اساسی همه مسولان از خرد و کلان مسوول اوضاع اجتماعی پیش آمده هستند ،یک مورد روشن را بررسی کنید ،همین ماجرای اسفبار هسته ای و مساله اعتماد سازی و تعامل با آژانس و سازمان ملل نمیشد پانزده سال قبل صورت گیرد تا این مردم و اقتصاد آنها تحت اینهمه فشارهای خردکننده اقتصادی قرار نگیرد؟ در زمان آقای خاتمی همین آقای روحانی در کسوت مسوول گفتگوهای پرونده هسته ای مگر در حال طی کردن روند اعتماد سازی با دنیا نبود؟ آیا مردم رفراندوم کردند یا بخیابان آمدند و گفتند اعتماد سازی را رها کنید و بسوی غنی سازی 20 درصد بروید و مشت محکم بدهان دنیا بزنید یا مسولان،پس مسولان همانطور که اسمشان مسولان است الان مسوولند که چرا 15 سال این روند خسارت بار را ادامه دادند ،تا اکنون بفکر بیفتند که همان غنی سازی 3 درصد برای ما کافی است ،بروید نرمش قهرمانانه کنید،خوب نرمش قهرمانانه چرا 15 سال قبل صورت نگرفت؟ خیر آقا جان مسولان باید پاسخگو باشند ،والا مردم که از خصوصیات فنی پرونده هسته ای اطلاع نداشته و ندارند ،یا نگذاشتند مردم بفهمند که صنعت هسته ای غیر از صنعت غنی سازی است ،می شود صنعت هسته ای و انرژی هسته ای را داشت و بکار برد و در عین حال مساله ریسک آمیز و درد سر ساز غنی سازی اورانیوم را نداشت .
      دوست من این یک مساله از اوضاع اجتماعی ماست .
      اقتضای سخن شما یکی اینست که مسولان از اول تا آخر معصومند،که این خلاف معتقدات ماست ،و دیگر اینکه شما مردم را سنگ زیرین آسیاب میدانید که همه رنجها و مشکلات بر گرده آنان است ،در عین حال خود آنان مقصرند و مسولان از هر خطای محاسباتی یا عملیاتی منزهند،اینها با کدام یک از اعتقادات اسلامی سازگار است؟
      و اقتضای دیگر سخن شما این است که هرچه برکات است از مسولان است و هرچه درکات است از مردم است ،در حالیکه همه اهرمهای قدرت هم بدست مسولان است،چرا نیک تامل نمی کنید و اعتقادات و ارزشهای اسلامی را خرج افراد می کنید؟

       
    • دوست عزیز علی- میم
      تمام مشکلات مملکت باعث و بانیش شخص رهبر است که در تمامی مملکت دخالت مستقیم دارند(قوه قضاییه – مجلس و ریس جمهور) که فرمودند نظر من به عقیده احمدی نژاد نزدیکتره وهنوز آرای مردم شمارش نشده بود که احمدینژاد را انتخاب کردند و با نشان دادن ورقه های رای تا نشده در تلویزیون آبروی خود را بیشتر بردندو در بعضی از شهر و روستاها تعداد رای بیشتر از جمعیت رای دهنده بود طبق گفته آقای رضایی (دبیر تشخیص مصلحت نظام) که فیلم آن موجود است . کسانیکه با کارهای ایشان مخالف بودند را گوشه نشین کردند مرحوم منتظری و آقای صانعی و دستغیب ووو
      شما که در دین استوار هستی به نظر شما مقام پیامبر بالاتر است یا امام زمان؟ چون شما نوشته اید که پرچم مبارزه با ظلم و استکبار جهانی را تحویل میگیرند و اگر مبارزه ای هم در کار باشه اول بسراغ چین و بعد شوروی و ونزاولا خواهد رفت که هر سه دوستان رهبر هستند. نه شرق خوبه نه غرب و شرق بدتر از غرب و غرب بدتر از شرق بطور حتم ای شعار را بجاطر میاری

       
  35. امیر احمدی

    جناب نوریزاد عزیز

    بنده از دوستان قدیم در دوره همکاری تلویزیونی شما هستم که همیشه هم ابراز اردات خدمت شما دارم و داشتم و ارزوی دیدار. در یک محل خوبی هم اکنون کار میکنم و چند بار هم شما را جلوی در وزارت دیدم ولی ترسیدم بیایم جلو و سلام و عرض ادب کنم. اما سخنی با شما دارم. حالا شاید خداوند جراتی داد بنده هم حضوری خدمت رسیدم! میترسم نامم مطرح شود یا منرا با شما ببینند که میدانم این ملت اهمیتی به نابودی امثال من نخواهد داد پس خود را به دردسر نیاندازم.بهرحال این ای میل هم اسم واقعی من نیست.

    القصه صحبتم این است ببینید شما مرتبا از برکات انقلاب و امال و ارزوهای ان زمان و ایده های خوب و متعالی انقلاب می فرمایید که اکنون به بیراه رفته است و خلاصه توسط رهبری و سپاه و نظام مورد خدشه واقع شده و مثلا یعنی اصلش چیز خوبی و عالی بوده و الان نابود شده و شما حسرت انرا میخورید و فریاد وای خون شهدا و ستمدیدگان و مستضعفین را سر میدهید . الانم بابت همین ناراحت هستید و ازار هم دیده اید و تعرض هم شده و اموال شما و خودتان را هم غیر قانونی گرفته اند و حق هم با شما است. اما ببینید استاد گرامی با همه ارادتی که خدمتتان دارم معتقدم در این مورد اشتبا ه میفرمایید.

    شما به یک نکته اساسی توجه نمی کنید که انچه وزارت اطلاعات و سپاه و روحانیون الان می کنند با همه و مثلا با زندانیان اوین و بهاییان و مسیحیان و بیدینان و همجنسگرایان و بد حجابان و مخالفین و معاندین و غیر خودیها وغیر مسلمین و کلهم اجمعین همانا خواسته مستقیم ملت ایران است و این جمهوری اسلامی ننه مرده راست می گوید که هر اقدامی که میکند خواست ملت است و بر حق، ولو اگر بر خلاف قوانین بین الملل و داخلی هم باشد که چه اهمیتی دارد؟ در دموکراسی حتی نوع نیم بند انهم خواست اکثریت حاکم است و اکثرا هم ناقذ حقوق اقلیت است موردش هم در غرب بسیار است. دلیل اینکه مردم در برابر تمام این مظالم و مشکلها دم فرو بسته اند و کمکی به شما و بقیه هم نمی کنند همین است چون همین سیستم را میخواهند و انرا بر به نوعی حق میدارند یا با اعمالشان اینرا در عمل نشان میدهند. شاید شما و حتی من ازاقلیت یک در صدی هم کمتر باشیم در ایران. مخالفین واقعی یا رفته اند یا مرده یا زندان. انان که مانده اند و نمی روند و هستند واعتراضی هم ندارند و سرشان به کار خودشان است و کاری هم به سیاست و حکومت ندارند، لابد باطنا از این وضع راضی هستند؟ یا خیلی ناراضی نیستند اگر خوشبینانه بنگریم و بقولی خلایق هر چه لایق. خب اگر راضی نبودند اتفاقات بهار عربی و درگیری های مشابه سوریه و عراق و مصر و لیبی در اینجا هم میافتاد. اگر می گویید اینها مردم را میکشند و مردم میترسند، یک مختصر مقایسه ای با این کشور ها که گفتم و نوع حکومتشان بفرمایید و خودتان خدا وکیلی بفرمایید کدامها وحشیتر و قاتلتر بوده اند؟ اما ایا مردم انها ترسیدند و فرار کردند؟ یا ماندند و کشتند و کشته شدند و حقشان را گرفتن؟ تعداد کشته های انقلاب مصر بسیار بسیار فراتر از جنبش سبز در ایران بوده و وحشیگری مبارک در میدان تحریر و بعد از ان مرسی بسی شدیدتر از بسیج و سپاه و اطلاعات ما؛ و در مقایسه با اعراب و قذافی و مبارک و صدام؛ اینها مانند سوسولها می مانند و انگار سویسی هستند اصلا اعمالشان خشونت به حساب نمی آید. در ان حکومتها شما می توانستید دو ماه بروید جلوی استخبارات قدم بزنید؟ حالا ماکزیمم چند باری اطلاعاتی ها شما را جلب کرده و اهانت کرده اند، یک موردم دعوا که البته من هم خیلی ناراحت شدم و عملی بسیار زشت بود. الان اگر شما همین کار را در مصر یا عراق و لیبی کرده بودید اثری از شما دیگر پیدا نمی شد و خانوادتان را کلا قتل عام می کردند.

    اما مردم آن منطقه ایستادند و نترسیدند و حقشان را گرفتند. چرا در ایران نمی کنند؟؟؟

    من خیلی به این موضوع فکر کردم کتب زیادی هم خواندم نظرات آدمهایی مثل کاتوزیان و زیباکلام را هم میدانم و ما چرا ما شدیم. همه درست اما یک نکته را فراموش نکنید که هر انچه این حکومت می کند و تضییع حقوق شما و بقیه و زندانیان عقیدتی و سیاسی و حتی دزدیهای کلان و فساد دستگاه کلا با حمایت ضمنی همین ملت انجام میشود .بدلیل همین بی عملی و به ما چه گفتن این ملت. به طریق برهان خلف انچه حکومت میکند مورد تایید اکثریت قاطع مردم است و پس بر حق است. ممکن است صحیح نباشد اما خواست ملی است.
    توجه بفرمایید سال 57 حکومتی داشتید که ازادیهای مدنی و اقتصادی و اجتماعی بسیاری داشت و حاکمی کم ازار بر راس آن بود. مردم مرفه تر و وضع بهتری داشتند. مرد و زن برابر و حقوق زنان و اقلیتها محفوظ بود و مال مردم محترم و دانسینگها و عرق فروشیها و دیسکوها و کاباره ها و هتلها باز و ملت میزدند و میرقصیدند حداقل انکه اهلش بود و میخواست میکرد و دختری هم که میخواست بی حجاب میشد و دوست پسری می گرفت و بالعکس. سینماها فعال و بساط عیش و نوش کاملا غربی و منطبق کامل با اصول جهانی حقوق بشر؛ که اتفاقا بر این موضوعات هم تاکید دارد؛ در این حوزه برقرار بود. روابط با دنیا عالی و رییس منطقه بودیم و قلدر و کسی جرات نمی کرد به خاک ایران طمع کند. جنگ و خرابی و شهیدی و اسیری هم نبود. بیسوادان هم باسواد میشدند و مقامات می گشتند و بچه های دهاتیها را هم میفر ستادند امریکا برای ادامه تحصیل. هر انچه خوبی ملتی ارزو داشت ما داشتیم مانند امنیت و رفاه. اما ازادیهای سیاسی کم بود و هر دولتی مشکلاتی دارد اما معقول بود. چه شد؟ انقلاب کردیم نه برای ازادیهای سیاسی بلکه باطنا برای اجرای منویات امام خمینی و اجرای کتاب تحریر الوسیله و تشکیل ولایت فقیه و اجرای اسلام . ملت گقتند این شاه فاسد است ما اسلام ناب محمدی می خواهیم و همه شان را بکشید و نابود کنید و کلیه تفریحات و ازادیهای مدنی سبک غربی را تعطیل و اقلیتها محروم از حقوق و سنیها را بدبخت گردانده و حجاب بر سر ما کنید و رابطه ما را با دنیا بهم بزنید به سفارتها حمله کنید که ما ملت اینرا میخواهیم! یعنی به شکل دموکراتیک تقاضا کردیم حقوق بشر را لغو کنند و وضع را خراب. اگر مدعی هستید آزادی سیاسی هم میخواستیم نقض آنرا الان اثبات می کنم.

    نفرمایید ما نمیدانستیم اینطوری میشود و خام بودیم و نفهمیدیم و دروغ گفتند و غیره چون دروغ می گویید به خودتان. چرا که اگر روز 22 بهمن نمی دانستید با اتفاقاتی که تا 12 فروردین افتاد و اعدامهای سریع و تغییرات عجیب معلوم بود که به چه سمتی می رویم و بعد مردم با رای 98% آنرا تایید کردند. حالا گیرم 98% هم دروغ اما قطعا اکثریتی قابل توجه از این روش و مسیر حمایت کردند. جلوتر رفتیم وضع بدتر شد و آزادیهای سیاسی همان ابتدا لغو و زندانها پر تا به امروز و شکنجه همگانی. شما پاسخ بدهید در کجا شما دیدید که مردم این سیستم را نمی خواهند؟ در تمام انتخابات رسمی و حکومتی شرکت کرده و به ضرس قاطع به نماینده تایید شده حکومت که خودشان هم در تمام ان فجایع بقول شما دست داشته اند رای دادند با سلام و صلوات. جنبش سبز هم یک حرکت احساسی کوتاه و ضعیف بود که پایه اجتماعی محکم نداشت که اقلیت تحت فشار توسط اکثریت اعتراضی کرد و با تایید همان اکثریت سرکوب شد و تمام. اگر این حرف را سال 89 میزدم قبول نمی کردید که ببین مردم چه در صحنه هستند. همان مردم رفتند به یک آخوند بنام روحانی و نماینده همین سیستم رای داند آنهم با رای بالا، حتی همان جنبش سبزیها و اقلیت تحت فشار. ان اخوند روحانی و خاتمی و تمام اسلافش معتقد به همین سیستم هستند که مخالف هر انچه شاه داشت و می کرد بوده و مخالف اصول بین المللی حقوق بشر هستند و ملت ایران با علم به این موضوع آنها را هنوز تایید می کند و میخواهد. پس نتیجه می گیریم ملت ایران ذاتا با حقوق بشر به مفهوم بین المللی و غربی ان مخالف کامل است. دلش با لغو حقوق زنان و حجاب اجباری است و اسلان تندرو میخواهد. با تفریحات مدل تمام دنیا مشکل دارد. میخواهد اقلیتها نابود شوند و حذف. ازادی مدنی نمی خواهد و این حکومت را کاملا مشروع میداند و اعمالش را صحیح. اخر چطور ممکن است انسانی با سیستمی مشکل داشته باشد و بعد در تمام انتخابات آن با شور شرکت کند؟ یا اینها همه دیوانه و ابله هستند؟ یا معتقدند این نظام صحیح است و اعمالش درست؟ در همین راستا انچه بلا بر سر شما می آورند را حق و درست میداند و ممکن است به زبان نیارد اما با عمل خود؛ و نه حتی تحریم رای و بی عملی؛ انرا تایید و تثبیت می کند. آگر آزادی سیاسی میخواستند در ابتدای انقلاب و بعد آن؛نباید رای میدادند به افرادی که خود ناقض آن آزادیها بوده و یا به شکلی غیر عادلانه کاندید شده بودند؛ ….پس ازادی سیاسی برایشان نه اولویت بود و نه مهم.

    توصیه ام به شما این است بجای اینکه با سیستم مورد تایید مردم در بیافتید یا خود را با دعوا با این موجودات آزار دهید وقت و انرژی خود را برای اگاهی رسانی عمومی و پرداختن به ریشه های این مشکلات که همانا خود ملت ایران هستند بگزارید و دعوا با چهارتا مامور اطلاعاتی معذور چه فایده دارد؟ بشوید کلام بلند اعتراض به این ملت بی همیت و ظلم پرست. البته شما به اندازه کافی صحبت و اعتراض می کنید و دل من با شماست اما این راهش نیست دیگر. آزار به خود و خانواده میرسانید برای هیچ. مشکل شما ان ساختمان و دربش نیست و حتی وزیری که داخلش نشسته و از شما فرار می کند. مشکل این است که کل ایران ذاتا با حقوق بشر و حقوق غیر خودش مشکل دارد و آنرا بر نمی تابد؛ لاجرم اعمال انها را ته دلش تایید می کند اما جرات ابراز آنرا ندارد چون میدانند تفکری احمقانه در قرن 21 است؛ اما چه کند که دورو و حقیر است. پس با رای به نظام و تایید آن سعی می کند در عمل اجرای آن افکار پلید را ببیند بدون این خودش درگیر مستقیم باشد و بتواند تبری بجوید. مشکل ما اصلا جمهوری اسلامی نیست که اینها اتفاقا حکومتی بر حق و با پشتوانه هستند. مردم این طرز عمل و رفتار و زندگی و سیاست را میخواهند و 35 سال است که انرا مرتبا تقویت و تایید می کنند. من ایرادی به حکومت و رهبری ندارم. ایراد به انچه ملت میخواهند دارند و عمل می کنند دارم. شما چرا اعتراض به آنها می کنید؟ هر چند هم که اعتراض شما صحیح و بر حق باشد.

    درد مردم آزادی و حقوق سیاسی و زندگی مدل فرانسه و آلمان نیست و آنرا نمی خواهند. پول میخواهند و زدن بر سر زنان و صیغه و ازدواج با دختر زیر سن عقل و عشق و حال مخفی و در اندرون. اقلیت مذهبی و نژادی را هم اصلا بشر حساب نمی کنند. شما چرا هیچوقت معترف نمی شوید که عمال این حکومت همین فرزندان این مردم هستند و لابد از آنها در خانه و فامیل بابت کارهایشان تایید می گیرند که رویشان می شود آنرا تکرار کنند یا حداقل اعتراضی هم به آنها از ناحیه خانواده و در و همسایه نمیشود.
    من آرزوی سلامتی برای شما دارم. خودتان را از این دردسر بیرون بکشید و به ریشه ها برسید مشکل شما هم خودبخود آنوقت حل خواهد شد. انشالله. نشد هم که همه ما در این سیستم خواهیم مرد و آیندگان اگر باشند قضاوت خواهند کرد که ملتی فرومایه اینگونه نظامی را هم طلب می کرد که اگر غیر از این بود لابد حرکتی می کرد.

    ارادتمند

     
  36. باسلام
    نمیدانم چه اتفاقی افتاد که هر چه کردم به سایت وصل نشدم که نوشته ولایت مدار را کپی کنم که حال دراین صفحه میگذارم.
    دوست عزیز ali جوابهای داده اند که خوب، درست و غلط بودنش ،باشد به عهده هر خواننده، که من نمیخواهم وارد دیالوگ 2نفره شوم چون جواب نوشته های ایشان با سوالات من در یک راستا نیست.
    کسانیکه متن پایین را می خواهند، بخوانند تملق گوئیها و بی ادبیهاوفدائی بودن ولایت مدار را کنار بگذارند.
    دلیلش را از گفته های آقای نوری زاد میاورم.از او در یک برنامه پرسیدند :
    آقای نوریزاد مگر شما قبل از 88 این مسائلی که امروز بیان میکنید نمی دیدید؟
    خلاصه جوابش این بود که ما در یک دایره بسته زندگی میکردیم و هر چه به ما میگفتند قبول میکردیم و بر درست بودنش صحه میگذاردیم…..حال آقای نوریزاد یک روشنفکر و روزنامه نگار دست بقلم بوده است .وای به حال ولایت مدارانیکه یا منفعت طلبند و یا جاهل.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    بنام خدا
    اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.
    باسلام آقای نوریزاد
    من یک بسیجی مسلمان ایرانی ولایت مدار هستم عاشق رهبرمسلمین جهان یعنی امام خامنه ای وآرزومندپایندگی حکومت اسلامی نظام فقیه ی، که باعث نجات ما از طاغوت و مسکتبرین جهان مثل آمریکا و رژیم صهیونیستی شده است.
    آقای نوریزاد از اینکه از مدار ولایت خارج شدید سخت برای شما ناراحت هستم که هم دنیا و هم آخرت خود ازدست داده اید.
    اما هدف از نوشتن ، در مورد دوستمون رضا که هجمه ای از حملات توسط خوانندگان شما بر ایشان واردشده است،به نیت پاک رضا ایمان دارم شاید آنطور که خواسته حرف دلش را بیان نکرده است .حال ،صحبت من این است که خوانندگان شما ازولایت چه میدانند جز حرفهاو نوشته های ، گمراهان و مخالفین نظام ،که تاب دیدن ایران اسلامی را ندارند.
    از فتنه 88 به بعددراین فکرهستم که این عده معدود چه هدفی داشتند؟من با برخی از این باصطلاح ،سبزها دوست شدم وبا انها صحبت کردم البته نمیدانستند که من دوستدار ولایت هستم .از ابتدا به نظام و ولی فقیه و تمام خادمین بد وبیراه میگفتند و وقتی از آنها میپرسیدم شما چه می خواهید هیچ جوابی نداشتند.چند سوال از آنها کردم ،امروز ازخوانندگان شما میکنم من یک ولایت مدار هستم و میخواهم مرا بسمت خود بکشانید ،آیا می توانید؟از رهبر من بد نگوئید همانطور که من از رهبران شما حرفی نمیزنم.از دین و قران حرف نزنید یک نفر بمن میگفت شما با دین وقران وکلمات عربی ،بما زورمیگوید، هر چند اوخودرا بااین حرف راضی میکرد.حال من در این نوشته از هیچ یک استفاده نمیکنم ونخواهم کردفقط عرض کنم که در ابتدا دعا را نوشتم وبس.حال ببینیم شما از دین و قران برای توجیه استفاده می کنید یا ما.
    بمن بگوئید جامعه کوچک شما چه برتریتی دارد؟چه قدرتی و چه هدفی دارد؟توانتان چقدراست؟اصلا” خودتان رامیشناسید؟

    سوال من از دوستان اهل فتنه(سبز) در آن زمان این بود وهست، شما مخالف نظام هستید؟ همه تائیدمی کردند .من هم میگفتم پس چرا سنگ موسوی و کروبی را به سینه میزنید؟این دو تن و فتنه گران زندانی همه در بوجود آمدن ،نظامی که مخالفش هستید نقش اصلی دارند و آنها بارها گفتند ولی فقیه را قبول دارند، آِیا شما بیمار هستید؟اگر آنها سر کار بیایند که باز همین است و شما هزینه بدوش مردم میگذارید.بلاخره یا نظام را قبول دارید که بس ،همین است، یا قبول ندارید پس فتنه گران را چه حاصل برای شما.
    به سبزها گول خورده در آن زمان هم گفتم وباز می گویم شما ترسو هستید چون یک بسیجی ولایت مدار با خدا ،بجای ده ،پانزده نفر شما ،جسارت دارد و سرخود و خانواده اش را در راه ولی خود میدهد اماشما دل به دشمنان این مرزو بوم و استکبار جهانی بسته اید و تمنای مدد میکنید تا بیایند و مملکت را به تاراج ببرند زهی خیال باطل .مگر بسیجی مرده است .ادعا می کنید که در زندانها و کهریزک آن اتفاقات عجیب افتاده واست اماجسارت ندارید دم بزنید بعد ادعا هم میکنید 70 تا 80 درصد این مردم مخالف نظام هستند و همه اهل جنبش فتنه (سبـز).آخر این با کدام منطق جور می آیدکه این اتفاقاتی که گفتید بیفتد و مردم غیور شهید پرورایران اسلامی صدایشان در نیاید؟ آیاشما به یک ملت توهین نمیکنید؟
    شما ادعایتان بر این است که ما حمایت میشویم که اصلا” اینطور نیست اما،بفرض که بپذیرم ،ولی ،مگر نه اینکه شما 80 درصد جمعیت را بدنبال خود دارید پس چرا حتی برای نجات دوستان در بندتان که میگوئید بنا حق دستگیر شدند،که در اصل همه آنها مجرم هستند،کاری نمیکنید؟
    شما به ما میگوید جیره خوارو رانت خوار هستیم ( البته قبول دارم یک عده معدود انسان ناپاک وجود دارد)ولی، من هم میگویم مگر شما رانت نگرفتید؟ مگر آقای احمدی نژاد با 45500 تومان یارانه شما را راضی نکرد که روز واریز یارانه در صف خودپرداز و بانک ، دعاگو بودید. به ادعای خودتان و روشنفکراتنان ،شما که بهتر ازما می دانستید بادادن یارانه چه اتفاقی براقتصاد می افتد پس چرا دم نزدید ای 80درصدیها؟
    شما سبزهاویامخالفین، دروغگویان بزرگی هستیدکه حتی توان جذب یک ولایت مدار رابسمت خود را هم ندارید ، حتی نمی توانید در کنار یکدیگر هم قدم بزنید .ما دوستداران ولایت اگر صدای مظلومی در دراقصی نقاط دنیا هم درآید بسوی آنها شتابان می رویم ،چون مردم ایران طرفدار ولایت هستند و اگر شماها صدای دوستان خود را هم بشنوید بدلیل اینکه میدانید جز چند نفر از اطرافیان تان ، مردم ،شما را قبول ندارند حرفی نمی زنید.لاف زدن کار شماست .سرلوحه کار ماانجام فرامین رهبراست .ما عمل میکنیم، لاف نمی زنیم.
    در همین سایت آقای نوریزاد ، نمی توانید با هم صحبت کنید .چرا؟چون خواسته هایتان هیچ نقطه مشترکی ندارد .شما مطربان در خور دشمنان ایران هستید که، نه تنها نوازنده نیستید ،نه نتها سازتان کوک نیست بلکه ساز شکسته در دست دارید وجالب اینکه ساز هم مال خودتان نیست . مدتی است در همین سایت نوریزاد به توصیه یکی از همین سبزها (فتنه گر)میچرخم وکلی به نوشته های شما می خندم .نوریزاد مینویسد من رفتم وآمدم، شما هم مینویسد ما رفتیم وآمدیم،مینویسد چاق آمد ، مینویسید چاق می شویم،می نویسد…می نویسید… وفردایش حرف روزهای قبل را فراموش میکنیدو…
    مانده ام که اگر نوریزادتان برود شما چطور وقت خود را تلف خواهید کرد.اما کسانیکه در حلقه نایب بر حق امام زمان هستند با صدای رسا و یکدلی پشت دشمنان را به خاک می زنند.ما هیچ چیز نداشته باشیم هدفی داریم آنهم حفظ رهبرو ضمینه حضورظهور امام زمان(عج)است.آیا شما از 88 تا به حال جز خاکمالی کردن خودتان کار دیگر کرده اید؟
    خودتان رامیتوانید تعریف کنید که درونتان چیست؟ شما در خودتان درگیر هستید گاه به دشمنان بیرونی و گاه به دشمنان داخلی دل بستید.
    می گوئید 5 یا 6 میلیون بر چمعیت 77 میلیونی حکومت میکنند . کدام عقل سلیم این را باور دارد؟حتی دشمنان خارجی ،به این حرف شما میخندند .اگر ادعای شما درست باشد، ما با تمام قدرتی که شما میگوئیدداریم، تا الان باید یا در خانه یا در قبرستان و یا همراه شما شده باشیم.چرا با خود رو راست نیستید؟اگر حرفتان درست بود که سران و همراهان جنبش فتنه امروز در زندان نبودندو شما در سال88 پیروز می شدید.
    من پیشنهاد میکنم اول با فتنه ایکه در خودتان هست مبارزه کنیدو بگوئیدچه در چنته دارید؟چند نفر طرفدار دارید که برای شما جان فدا کند؟کجایند روشنفکران شما؟چرادرهمین سایت قدی علم نمیکنند؟دوستان نوریزاد، چه فتنه گر و چه مخالف وچه گمراهانی که بزودی بسمت ولی خودبرمیگردندچرا نمی نویسند؟آیا شما خودتان را میشناسید که خواسته ای هم داشته باشید؟اگر خودتان را شناختید، بیائید وسپس ، عرض اندام کنید نه مثل فیتله خیس یک دینامیت پا به عرصه بگذارید. هر زمان بخود اطمینان داشتید به صحنه بیائید .بزدلی و ترسو بودن سبزها(فتنه گران) و مخالفین نظام و رهبری ،بر مردم ایران آشکار است و هر زمان که توانستید بر ترس خود غلبه کنید ما ولایت مداران آماده صحبت هستیم و میدانیم که می توانیم براحتی شما را قانع و سر عقل بیاوریم.
    نمی دانم که صاحب سایت این نوشته مرا منتشر میکند یا نه ؟ولی اگر اینطور شد ، آیا می توانیدبه سوالات بالا ی نوشته من بدون فحش و تمسخر و بد وبیراه و سوالات انحرافی جواب دهید و ابتدا خودتان و سپس یک بسیجی را بسمت تان بکشانید ؟از من سوال نکنید،به دین وقران کاری نداشته باشید،از رهبر بد نگوید که برای ماعشق به رهبر یعنی عشق به خدا.
    قانعم کنید که شما می توانید جای رهبر من، وراه او را در دل پر کنید ، من هم از طرفداری رهبر خود دست خواهم برداشت.
    امید که براه راست هدایت شوید و ازگمراها ن بپرهیزید.
    والسلام
    ولایت مدار جان برکف.

     
    • شما بسیجیهای جان. برکف را فقط برای حفاظت از خود میخواهندوبس شماها گمراهید که برای چندنفرکه بر این سرزمین حکومت میکنند به ملت بزرگ ایران پشت کرده اید

       
      • دوست عزیز
        من فکر میکنم کل مطلب به زبان دیگری نوشته شده است.
        جواب دادن به سوال این طور باید باشدیا میتوانیم جواب دهیم و یا درجواب دادن به سوالات جسارت به خرج میدهیم و میگویم نمیدانیم.سوالات این شخص انقدر سخت نیست که احتیاج به طرفه رفتن داشته باشد.
        درابتدا نوشته نقل قولی از آقای نوری زاد کردم که می تواند جواب نوشته شما باشد

         
      • دوست عزيز ادبيات نامه شما به يك ولايت مدار نمى خورد .يك پاراگراف از يك همگن خود نشان دهيد كه در آن ناسزا و بهتان و كينه كم باشد .فقط كم .
        اول بگويم كه نه شما نماينده همه بسيجى ها هستيد و نه من نماينده سبزها ،اما يك چيزهايي مشخص است :شما با قدرت هستيد و ما بر قدرت ،تا كنون هيچ انسان منصفى كسى را كه بى هيچ پشتوانه اى به مقابله با إدم هاى مسلح سازمان چند لايه قدرت سركوب فرادستى به خيابان مى آيد ترسو و إدم هايي كه براى چماق زدن به جاى رندان و كتك دستخوش مى گيرد .شجاع نخوانده است . لاف زدن يعنى ادعاى جان بر كفى خود و خانواده و فرياد رسى مظلومان آن ور دنيا اما در حرف .براى شجاع بودن كافى نيست و اصلا لازم نيست بگويي من حاضرم همه چيزى را فداى رهبر كنم .هر وقت كردى آن وقت حق با شماست .تا آن وقت شجاعت شما لاف زدن و چوب زدن ديگران است در حصار بى خطرى و ايمنى .آيا جان نثاران شاه را مىشد شجاع تر از آدمى خواند كه فقط پريده توى كوچه و يك مرگ بر شاه گفته و سپس دوباره رفته خانه زير پتو .؟دقت كن اينجا فقط بحث بر سر شجاعت است .شما اگر ما را را با چيزهايي كه از وجود خودتان نيست مى ترسانيد دليلش اين است كه مى ترسيد .از ترس است كه انسان عقرب را زير پا له مى كند .مقايسه شجاعت وقتى است كه طرفين در شرايط برابر هستند . مثل ورز ش كشتى جان دل برادر . حالا فرض كن تو شجاعى آيا شجاعت تو دليل ترسويي من است .؟ به الگوى استدلالت فكر كن :تو ترسويي بنابراين من شجاعم . خب ،حالا گرفتيم كه صغرا كبراى تو منطقا درست بود كه نيست .اگر من ترسو هستم پس زدن و كشتن ترسو كه ديگر شجاعت نمى خواهد .اين از اين
        كهريزك كه مورد قبول ولى شما هم قرار گرفت .چطور ولايتىمدارى هستى تو كه حرف ولى ات و قوه قضايي اش را هم قبول ندارى ؟
        رانت خوارى نجومى مرادانت را با ماهى ٤٥ تومان مقايسه مى كنى ؟يا معناى رانت خوارى را نمى دانى يا سؤال را بد طرح كرده اى ؟طرح بهتر سؤال اين است :چرا وقتى هدفمندى يارانه ها را طرحى ويرانگر مى دانستى رفتم و آن را گرفتى ؟ ناچارم بگويم حق با توست ا ما اين ايدئال هاى مشاركت مدنى خيلى ربطى به تعداد سبزها يا بسيجى ها ندارد .ما ممكن است زياد باشيم اما قدرت سازمان دهى و تجميع مدنى نداشته باشيم .تجميع شما ،هدف واحد شما ،از بركت امكانات اصلى حكومت است .شما كه مى گوييد ملت با ماست چرا با لباس بسيجى مجهز به چماق به تنهايي در مكانى مثل مترو ظاهر نمى شوى يا اگر در يك تاكسى يا اتوبوس همين حرف ها را بزنى اكثر مخاطبان يا رو بر مى گردانند يا اعتراض مى كنند ؟اين جواب سؤال با سؤال نيستا .اسمش بر هان خلف است .چه تو و چه من وقتى مىتوانيم سنجش عددى درستى داشته باشيم كه در شرايط برابر همه حق حضور خيابانى يا غير إن داشته باشيم .ما ذاتا ترسو نيستيم و تو هم ذاتا شجاع نيستى اما ممكن است ما از تو -از تو كه نه از تجهيزاتى كه به آن متصلى بترسيم .
        به فرض كه نتوانيم ولايتمدار جذب كنيم اين كجاش دروغگويي است ؟ما كه ادعاى جذب ولايتمداران تكليف محور نكرده ايم
        شما مى گويي :ما عمل مى كنيم ،شما لاف مى زنيد . خب من هم براى رييس دانشگاهم عمل مى كنم چون اين شغل بى خطر من است .در مبارزه من نماينده سبزها نيستم اما سبزها مسلما لاف زنهم دارند اما در عمل بسيا ر شجاعت ها نشان دادند و الان هم در اين خفقان لاف نمى زنند اما قبول دارم كه عقب نشسته اند ؟
        چه توانى داريم ؟ جامعه ما كه صفت كوچك را بى توجيه به آن چسبانده اى چه اول يرى دارد .؟ چقدر قدرت دارد ؟اصلا خودتان را مى شناسيد ؟ شما طورى حرف مى زنى كه انگار ما يك حزب قانونى هستيم ؟ من نماينده سبزها نيستم .خودم جواب مى دهم كه من مىخواهم در نقش سياسى و بيان انديشه هايم همان قدر آزاد و ايمن باشم كه رو هستى .من همچون مردم سوريه در شش ماه اول اعتراضات شان يك خواست كوچولو دارم حاكم بايد منتخب مردم باشد براى مدت محدود .پاك ترين آدم هم بيست سال قدرت مطلقه داشته باشد فاسد مى شود .هيچ وقت فراموش نكن كه آقاى خامنه اى خودش وصير خمينى را خواند و رسيد آنجا كه هيچ نقل قولى از من اعتبار ندارد مگر مكتوب يا مضبوط باشد .نه ًوردار .نه بگذار چند لحظه بعدش با يك نقل قول شفتهم رفسنجانى رهبر و يك شبه فقيه شد .
        مى گويي در اين نوشته از دين و قرآن استفاده نكرده اى اما به نوريزاد مى گويي دنيا و آخرتش را از دست داده و نقش پاسبان جهنم إيفا مى كنى ؟
        بله سبزها وحدت شما را ندارند چون ديگر قرار نيست همه خيلى راحت خود را با قالب يك رهبر به شكل همسان در آيند و اسمش را وحدت بگذارند .موسوى و كروبى هم خود را رهبر نمى دانستند و قانون اساسى را مقدس و تغيير نا پذير نمى دانستند .تا وقتى هم كه از دوران طلائي نگفته بود طرفدارانش بيش بودند شما از خودتان چه داريد ؟ يك روز يكى به من گفت :بابا إزادى براى اين مردم مهم نيست .گفتم :من نه به مردم كارى دارم ،نه به سياست .آزادى براى من و جد و آبائم مهم بًوده و هست .حتى اگر يك نفر باشم مى روم و در هر فرصتى فرياد آزادى خواهى سر مى دهم . البته الان بد جورى منزوى شده ام .اميدوارم چند سال ديگر اثرى از باورى جدى از داد و آزادى و باورى واقعى ستمديدگان جهان توسط شما باشم ،آن وقت اين منم كه جذب شما شده ام

         
    • مستاجر عزیز ولایتمدار جان بر کف .در نوشته های شما چیزی جز حماقت نمی توان یافت .در نوشته هایتان این چند جمله بسیار برای من جالب بود مثل …….حفظ رهبرو ضمینه حضورظهور امام زمان(عج)است. یا .برای ماعشق به رهبر یعنی عشق به خدا.
      می گویید حفظ رهبر موجب ظهور امام زمان است سوالی به وجود می اید که این حضرت رهبر از کجا امده است رهبری که در جوانی چپق و قلیان از دستانش نمی افتاد و در تمام طول عمرش در قبل از انقلاب روضه خوانی می کرد و در اوایل انقلاب پر برکت از اخوند های دست چندم محسوب می شد و با خاطره های رفسنجانی به رهبری رسید حالا چگونه در دید شما رهبر نایب امام زمان است یا عشق به رهبر عشق به خداست . بنده نمی دانم اگر حضرت رهبر روزی فوت شود (که امیدوارم فوت شود) شخص شما (مستاجر) چه خواهی کرد و چه کس دیگری را به عنوان بت می پرستی…….. خطاب به سایر دوستان خواننده می گویم تنها راه ما برای رهایی کنار گذاشتن …..بی تفاوتی….. است .بی تفاوتی نسبت به اینده ایران اینده فرزندانمان .بی تفاوتی نسبت به غارت و استبداد و زور گویی .بنده به شخصه هر روز در فکر سرنگونی حکومت زور گویان و عربده کشان هستم البته بنده در یک خانواده مذهبی زندگی می کنم که مادرم از فدائیان علی خامنه ای محسوب می شود . به هر حال حکومت بی سوادان و جنایتکاران روزی سقوط خواهد کرد چه یک سال بعد چه ده سال بعد چه صد سال بعد .تنها وظیفه ما تقویت جامعه مدنی و مبارزه اجتماعی است .به امید ازادی ایران. از استاد نوری زاد هم بسیار سپاس گذاریم .

       
    • جناب ولایت مدار جان برکف

      بایدبروند درهمین سایت نامه آقای هادی قابل مرحوم را به آقای خامنه ای درخرداد88بخوانند وبیوگرافی ولی امرمسلمین جهان
      را بدانند که این معشوق ومعبود وبت بزرگتان برای ایران اسلامی چه کاشته اند ومسبب همه گرفتاریهای ایران ما زیرسر خیره سری وانا نیت همین آقابوده وهست ،ونه هیچکس دیگروبقیه پاچه خاراین آقابوده وهستند.

      واین نامه را جناب “باصفا “درکامنتش در”پست “مردی که یک چشمش پی آب رفته بود”ازکجاظبت کرده آورده نمی دانم ولی برای من خیلی سند جالبی بود مثل خاطرات مرحوم استادمان آیت الله منتظری جالب بود.
      ازهمه ناظران محترم دعوت می کنم آن نا مه مستند تاریخی رابخوانند.وازآقای باصفا متشکرم.
      مصلح

       
    • درود بر مستاجر عزیز
      به نظر می آید شما با کپی کردن چنین نامه ای که خود نیز به آن باور ندارید (ولایت مدار نیستید) بیشتر در صدد پاسخگویی به سوالات ذهنی خود هستید. جدای از علت آن، تلاش می کنم پاسخی اجمالی به این رفیق ولایتمدارمان بدهم. ابتدا بگویم که قرار نیست نه من ایشان را قانع کنم و نه بالعکس. این اشتباه بزرگ ما است اگر گمان کنیم همه باید یک جور فکر کنند.

      هدف افرادی چون ما مشخص است: برقراری دموکراسی. بهترین تعریفی که از دموکراسی دیده ام در کتاب تاریخ فلسفه برتراند راسل آمده است. در آنجا که نظرات افلاطون را بررسی می کند. افلاطون معتقد به دموکراسی نبود و می گفت که نخبگان (فلاسفه) باید بر مردم حکومت کنند. بحث دموکراسی این است که چگونه این نخبگان را انتخاب کنیم. تمام حرف همین است و این معنایی است که فیلسوف بزرگی چون راسل از دموکراسی می فهمد. بشر بعد از حدود ده هزار سال تمدن و کلی خون و خون ریزی به این نتیجه رسیده است که بهترین راه برای انتخاب این نخبگان این است که زن و مرد و پیر و جوان هر کس فقط یک رای داشته باشد و هر کس هم باید بتواند برای حکومت کاندید شود و …. حال شما می فرمایید که اکثر مردم ولایت مدارند، موسوی و کروبی و اصلاح طلبان هم همینطور. سخن شما متین. بیایید بالا غیرتی یک رفراندوم بگذارید و از تمام کشورها هم ناظر انتخاب کنید چرا که ما به شما اعتماد نداریم. اگر نمی خواهید تقلب کنید بیایید و شفاف به همه دنیا اعلام کنید که هشتاد درصد جمهوری اسلامی ولایی می خواهند. آن وقت تکلیف ما به زعم شما 20 درصد هم معلوم می شود.
      خودتان بهتر از من می دانید که در این فضای بسته انتخابات همیشه مردم دورترین کاندیدا به ولایت را انتخاب می کنند. ولی مشکل اینجا است که شما دچار یک نابینایی مفرط هستید و نمی بینید.

      در ارتباط با بسیجیانی که حاضرند جانشان را برای رهبر بدهند شاید حق با شما باشد ولی پول رهبری که ته کشیده است به وضوح می بینید که این بسیجیان جان بر کف هم کم شده اند. شما البته از آن دسته نیستید.
      چرا اگر ما اکثریت هستیم حکومت سقوط نمی کند؟ دلیلش ساده است ما چون شما نیستیم که برای به دست گرفتن حکومت بخواهیم شما را بکشیم. چون اگر شما را بکشیم و حکومت را به دست بگیریم. دوباره استبداد بازتولید می شود و خرد جمعی ایرانیان به شدت این گزینه را پس می زند. ما آهسته و پیوسته سنگرهای شما را فتح می کنیم. ما رهبر شما را با روشهای نرم مجبور کردیم که گردن کج کند و از ما طلب رای کند. او قبلا ما را آدم هم حساب نمی کرد ولی جلوی عظمت خرد جمعی گردنش را خم کرد و مظلومانه طلب رای کرد. ما شما و گردنکشان سپاه را در اوج اقتدار و گردنفرازی مجبور کردیم که آرای مردم را به دقت بشمارید و پس از هشت سال تاختنتان بر جان و مال مردم بی پناه به شما یاد دادیم که باید به رای مردم احترام گذارد. بله ما آهسته و پیوسته سنگرهای شما را فتح خواهیم کرد نه با خشونت و کشتار بلکه با لبخند. شاهد زنده آن هم همین آقای نوریزاد خودمان است!

      این پاسخ البته نه برای ولایت مدار بود که این بنده خدا بدجور از مرحله پرت است. این پاسخ بیشتر برای مستاجر عزیز بود تا شاید کمکی کوچک از آنور آبها باشد به دوستی نادیده. ضمنا امیدوارم هرچه زودتر صاحب خانه شوی که مستاجری در ایران مصیبت عظمایی است!

       
      • آقا بردیای عزیز

        سلام و درود

        زیبا و مختصر نوشتید،سپاس

        فرصت نشده بود من نیز به سهم خویش به شما خوش آمد بگویم ،یو آر ولکام فرام سیدنی تو دیس سایت هو دو یو دو؟! ، من چند بار به وبلاگ شما سرکشی کردم ،تا همین اواخر آپ نشده بود ،شما که خوب می نویسید چرا اینقدر دیر به دیر آپ می شوید؟
        راستی برای فقدان دوست عزیز مشترکمان سید بزرگوار آقا سید ابوالفضل دلتنگم ،شوقا الی لقائه ،دعوت مرا که لبیک نگفت ،شما هم که با او دوستی داشتید توصیه ای کنید.

        موفق و پایدار باشید

         
      • سلام جناب بردیای گرامی
        چه خوب بانرمش جواب مستاجررا داده ای احسنت متشکرم.
        مصلح

         
        • درود بر دوستان روحانی
          سپاس از بذل محبتتان
          من حقیقتا نگران سید ابوالفضل هستم. غیر ممکن بود که تقاضایی را بی پاسخ گذارد. امیدوارم در درجه اول سالم باشد و اگر این متن را می خواند حتما پاسخی ارسال کند.
          من هنوز منتظر ایشانم.

          ————————

          بله بردیای گرامی. من نیز چشم به راه نوشته های خوب ایشان هستم. مدتی است ما را ترک کرده اند. شاید دستهای التماس ما را نمی بینند. آقا سید ابوالفضل، ببین، این دستهای التماس محمد نوری زاد. برگرد و بنویس نازنین.
          سپاس

          .

           
  37. آقای نوریزاد عزیز سلام من و یکی از دوستانم پدرانمون رو از دست داده ایم، فردا هم روز پدر است، شما طی 4سال گذشته، درس هایی رو که هر فرزندی دوست داره از پدرش بگیرد به بهترین شکل، یعنی با عمل خودتون، و نه با حرف و نصیحت به من، دوستم و بسیاری افراد این جامعه داده اید، حتی افرادی که نظری متفاوت با شما دارند ولی برای ادب و اخلاق حرمت قائلند به این موضوع اذعان دارند که در نامه ها و صحبت های شما خیرخواهی موج می زند.

    در صحبت هایی مهندس عبدالعلی بازرگان پیرامون اخلاق قرآنی داشتند شنیدم که حضرت علی (علیه السلام) 16 نامه خطاب به معاویه که بزرگترین دشمن اخلاق و مسیرپرهیزکاری در زمانه ی خودش بوده نوشته اند و با بیانی خیرخواهانه و به دور از توهین وی را خطاب قرارداده است. منظور من هرگز مقایسه مخاطبان شما و حضرت علی نیست، بلکه تشکر و ستایش آموخته ها و عملکرد شما از حضرت علی (علیه اسلام) در مورد شیوه ی امر به معروف و نهی از منکر و ادب برخورد با دیگران است.

    از این رو قصد داشتم تا هدیه ی ناقابلی که به مناسبت روز پدر برای شما تهیه کرده ایم را تقدیم کنیم و از نزدیک از شما بابت درس هایی که از شما آموخته ایم، تشکر کنیم. ولی شرایط قدمگاه و اتفاقات غیرقابل پیش بینی کمی نگران کننده است، ////
    با ادب و احترام فراوان

     
  38. مهدی از لندن

    سلام روز بخیر دوست گرامی جناب نوری زاد
    یاد روزی می افتم که بدون هیچ هراسی به قدمگاه آمدم و بعد از آن در سایت شما از آمدن جوانکی که از انگلیس آمده بود به قدمگاه برای دیدار شما و دیروز هم شخصی دیگر از امریکا آمده بود.نرم نرمک و نامحسوس درحال نزدیک تر شدن دلهایمان بهم هستیم.بد نیست بدانید که دیروز در فیس بوک به یک دوست قدیمی که خانمی است که با شریک زندگی خود و دختر 18 ساله اش در پایتخت سوئد زندگی میکند برخوردم ، پس از بیست و اندی سال گپ و گفتگویی دوستانه داشتیم. گزارش و عکسهای مرا از قدمگاه و نمایشگاه عشق خوانده بود.وی تاکید کرد که اگر خبر داشتم که به قدمگاه برای دیدن نوری زاد میروی از تو میخواستم که چند بوسه ی جانانه بر سر و روی نوری زاد بزنی و بگویی که اینها از طرف دوست من است از سوئد!!
    در فیس بوک هم همچنان می بینم که دوستانی را که از اینکه دیر پاسخ داده اید و یا در انتظار پاسخ، دلگیرند و این مطلب مرا باز هم یاد نامه ی 31 شما به آقای خامنه ای می اندازد و اینکه از شما خواسته بودم که از این ببعد نیز هرزگاهی این نامه را منتشر کنید.چون بر این باورم که بسیاری از ما نیز احتیاج داریم که همواره برای اینکه از انصاف دور نشویم، خود را جای طرف مقابل گذاشته تا از عدل و انصاف دور نشویم.این دوستان اگر اندکی به این نامه ی مهم توجه کرده و با تعقل خود را جای شما گذاشته و اینهمه مطلب و تلفن و نوشتن مطالب سایت و غیره را کنار هم بگذارند، آنزمان براحتی و منصفانه منتظر پاسخ ،تا زمان دریافت، منتظرخواهند ماند.
    با احترم-مهدی-لندن

     
  39. آقای نوری زاد عزیز…لطف کنید و از همه مخلصان امام راحل و ولی فقیه فعلی و حاکمان این سی و پنج سال سوال کنید آیا تا کنون یک حرف راست ویا یک وعده وفا شده ازین ها شنیده اندودیده اند؟اگر پاسخ مثبت است به بنده بگویند تا از گمراهی بدر ایم-با بهترین آرزوها

     
  40. سلام نوری زاد گرامی وناظران محترم

    روزپدروسالگرد روز مولود کعبه امیرموئمنان واسوه تقوا وپارسائی و عدالت وشجاعت ورافت وعطوفت را تبریک عرض
    می کنم.
    به امید اجرای عدالت علی گونه درایران اسلامی.
    موفق باشید
    مصلح

     
  41. سلام آقای نوریزاد عزیز
    روز پدر مبارک
    از خبر ناسزا شنیدن شما دلگیر شدم. چه بیهوده مردمانند اینان که ذوب در این و آن می شوند و نمیدانند با این جهالت و جهالت گستری به ورطه ای افتاده اند که از هر دقیقه و ثانیه ناسزا شنیدن هم بدتر است. اینها اگر ارزش این ایستادگی و آزادگی را بدانند، از عذاب وجدان خواهند مرد.

     
  42. درود به آقای محمد(کاوه) نوری زاد

    سخنرانی و فتوا واعتراف جدید آخوند مصباح یزدی یکی از افراد پر نفود ومهم دستگاه های جور وستم جمهوری
    اسلامی ایران با بیانی روشن وکامل ( بت آزادی را باید شکست) نشانده ماهیت ضد حقوق انسانی ملا ها را کاملأ آشکارمی کند. برعکس وبر خلاف گفته ایشان ،

    آزادی است که بت ها را می شکند و شما ها از آن ترس دارید که فدرت ومال ومنالتان را ازدست بدهید.
    پس (میزان رأی ملت است ) دروغی محض وبرای فریب بوده است.

    تعریف آزادی انسان های مدرن ومتمدن ، بی بند و باری وهرگی هر چه دلش می خواهد بکند، نیست.

    قوانین انسانی ، آزادی واحترام فرد فرد را تعیین و تضمین می کند.

    برای استبداد و یکتاتوری جائی نیست . پاینده باد آزادی.

    متشکر آقای محمد(کاوه)نوری زاد که این امکان را بوجود آورده اید که در وب سایت شما نظری بدهم.

     
  43. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز

    در پاسخ به مستاجر3

    با سلام

    آقای مستاجر این موضوع انشائی که به ما داده اید خیلی سخت است وبه عنوان یک استاد راهنما کمکی هم نمیکنید

    وبا تشکر از مزدک که مطلبی در مورد نقش علی شریعتی نوشته بود

    گفته اید ما شما را آنجوری که هستید به حساب میآوریم خوب مگر غیر ازاین باید باشد ما اگر همدیگر را به رسمیت نشناسیم چگونه گفتگو کنیم در سال 57 هرکسی فکر میکرد حقیقت در چنگ اوست وبر این باور بود هر چه بیشتر نیرو جمع کند تا بتواند باور خود را تحمیل کند خمینی از این کوته فکری آگاه بود در ابتدا همه را به رسمیت شناخت وبا خود همراه کرد او به عنوان یک فرد تجربه پنجاه ساله سیاست ورزی را باخود داشت جنگ جهانی اول ودوم را لمس کرده بود وشکل گیری گروه های سیاسی وناکامیهای خود را بخوبی شناخته بود او مماشات دستگاه حکومت با روحانیت را دیده واز این رانت بخوبی در عمر خود استفاده کرده بود از مشاور عالی بودن برای آیت الله بروجردی وآیت الله کاشانی حداکثر استفاده را کرده بود در سال 57 در مقابل کسانی سکوت کرد که بیشترین فاصله فکری را با آنها داشت او با تاکتیک روضه خوانی ورفتار عاشورائی توانست اکثریت توده مردم را با خود همراه کند و وقتی از قدرت اقناعی خود مطمئن شد ابتدا یک یک گروهائی سیاسی که در به قدرت رسیدن او کمک کرده بودند را از میان برداشت به گفته آقای دکتر یزدی هرکسی باخمینی دیدار داشت خمینی به اومیگفت حرف شما حرف ما هم هست واز خوابی که برای آنها دیده بود حرفی نمیزد ولی امروز قرار است همه همدیگر را به رسمیت بشناسند در مورد داستان تکرای رئیس جمهوری که گفتید این جور نبوده آقای خاتمی از دل دولت هاشمی بیرون آمد ومورد تائیید هاشمی بود اما دولت احمدی نژاد از آشفتگی درونی گروه اقتدار گرایان بیرون آمد واز ترس اصلاح طلبان به آن رضایت دادند واین ننگ را تا ابد برپیشانی خود خواهند داشت دنیا دولت خاتمی را پذیرفته بود وحاضر به گفتگو با او شده بود واین اقتدارگرایان بودند که قافیه را باخته بودند ومردم هنوز به نیت پنهانی حقارت آمیز روحانیان بلند پایه جمهوری اسلامی نسبت به خودشان پی نبرده بودند در نامه تاریخی احمد قابل به آقای خامنه ای شرایط متفاوت بخوبی به آن اشاره شده آنجا که میگوید از خود بپرسید که فاصله‌ی بین « پذیرش خطا در مورد رفتارهای گذشته و بخصوص در مورد کودتای ٢٨ مرداد ، توسط وزیر خارجه‌ی امریکا در دولت کلینتون ، تا تصریح به لزوم تغییر حاکمیت در ایران در دولت بوش را چگونه و با چه سرمایه‌ی عملی طی کرده اید؟ ». چه اتفاقی در این میان افتاده است که این تغییر رفتار را شاهدیم؟ اما از انتقال دولت احمدی نژاد به آقای روحانی نظام مسخره ترین نمایش انتخاباتی تاریخ خود را برگزار کرد نظام از نارضایتی اکثریت مردم آگاه بود واز تشتت درونی اقتدارگرایان طرفدار خود هم دچار سردرگمی بود از تعداد تایید شدگان که هدف حذف کامل دیدگاه اصلاح طلبی بود با آمدن افرادی چون حداد عادل وآقای غرضی به عنوان نخودی به حداقل رساندن زمان گفتگوی اصلاح طلبان با مردم بود اما نگاه مردم فراتر از رای به چپ وراست بود یک رای قاطع اعتراضی با حداقل امکانات به کل نظام بود نگاه شما نادیده گرفتن تغییر اوضاع از گذشته تا به حال است امروز مردم از جمهوری اسلامی عبور کرده اند عربده کشیهای اقتدار گرایان مانند کسی است که از تاریکی میترسد اما شروع به آواز خواندن با صدای بلند میکند که شاید برای خودش هم ترس خود را پنهان کند در مورد بنزین هم که میگوئید میتوان آن را به هر چیزی تعمیم داد مردم مجبورند آیا نظر شما این است که مردم برای فرار از مشکلات خود را دار بزنند

     
  44. انها از ج.ا انچه دوست دارند بحران هایی است که ایجاد می کند. انها به بحران اتمی همچون موهبت الاهی مینگرند . بحران اتمی تا پایان اخرین قطره نفت ما ادامه خواهد یافت. چه چیز ممکن بود ما را وادار کند تا با هزار طرفند و التماس برویم و تا اخرین قطره نفتمان را به انهابدهیم و کمترین بها را بستانیم. انچه انها بر ان عاشقند جهالت های اوست. هر لحظه که کار ما رو به سامان بوده است او از راه رسیده است و سامان ما را بهم ریخته است. اگر او نبود باید او را اختراع میکردند. تا اخرین قطره نفت ما را به سمت انها روانه سازد تا اخرین استعداد های ما را بطرف انها بفرستد و سرمایه های ما را نصیب انها کند.

     
  45. شیعیان و حکومت های شیعه، امروز روزی را جشن می گیرند به نشانه گرامیداشت تولد پیشوایی که به عدل و داد می شناسندش. روز “پدر” و “مرد” نامش گذاشته اند و جشن ازدواجشان را به نیت خوش یمنی و دوام، در چنین روزی برگزار می کنند. اما چند درصد حاکمان شیعه، فرمان ها و توصیه های علی بن ابی طالب به حاکمان منصوبش را، که بسیاری شان وصف حال امروز ماست، دست کم تورقی کرده اند؟ اجازه می دهید چند نمونه را که خطاب به والی مصر نگاشته من اینجا بیاورم؟ قضاوت با شما.

    سخن دیروز علی بن ابی طالب: « هرگاه مردم گمان ستمى بر تو ببرند آشكارا عذرت را به آنان ارائه كن، و به اظهار عذر، گمان هاى آنان را از خود بگردان.»

    ترجمه امروزی این سخن: پاسخی به نامه های آقای نوری زاد بدهید و یک به یک دعوی های وی را پاسخ داده و اگر فکر می کنید ایشان اشتباه می کنند، دلایل را برایشان و برای مردم توضیح دهید.

    سخن دیروز علی بین ابی طالب: « فرمانبران تو از دو صنف بیرون نیستند، یا مسلمانند که با تو یک کیش و یک دین دارند، و یا پیرو مذاهب بیگانه، که در این حال هم با تو همنوع و هم جنسند. ای بشر، آنها هم بشرند.»

    ترجمه امروزی: بهائیان و سنی ها و … هم “بشر” هستند، اگر همکیش شما نیستند. این سخن آقای نوری زاد نیست، کلام پیشوایتان است.

    سخن دیروز علی بین ابی طالب: «در بین کارمندان، گروهی را که بر امانت و دیانتشان خاطر استوار داری برگزین و برای رسیدگی به عرایض مستمندان برگمار. با این حال، خود در کوی و برزن به جستجوی ارباب حاجت برخیز، مخصوصا پریشانان را که در هر محیط از همه مظلوم تر و از همه خاموش ترند…هر ماهه، خود شخصا یک روز با عموم مردم ملاقات کن، و مخصوصا درباره تظلم حاجتمندان و دادخواهان تحقیق کن »

    ترجمه امروزی: آقای نوری زاد در پست “مرگ تدریجی…” گفته بودند ای کاش مسئولان، در لباس مبدل، به جمع تظلم خواهان زندانیان بند 350 می آمدند و وصف حالشان را با گوش خود می شنیدید. این سخن جناب نوری زاد را 14 قرن پیش، پیشوایتان هم توصیه کرده بود.

    سخن دیروز علی بین ابی طالب: «در مردم عيوبى هست كه والى در پوشاندن آن عيوب از همه كس سزاوارتر است، پس در رابطه با عيوبى از مردم که بر تو پنهان است كنجكاوى مكن، چراكه فقط در آنچه از عيوب مردم نزد تو معلوم است وظيفه اصلاح دارى… پس تا مى توانى عيوب مردم را بپوشان…. و در هر چه از ديگران برايت ثابت نشده خود را به غفلت زن.»

    ترجمه امروزی: قابل توجه روزنامه کیهان، برنامه 20:30، سایت وزین صلح نیوز، که به مباهته سرگرم و دلخوشند.

    سخن دیروز علی بین ابی طالب: « بدترين وزراى تو وزيرى است كه پيش از تو وزير اشرار بوده، و در گناهانشان شركت داشته، چنين كسى نبايد از محرمان تو باشد، كه اينان ياران اهل گناه، و برادران اهل ستم اند… و نيز بايد از وزرايت برگزيده ترينشان نزد تو وزيرى باشد كه سخن تلخ حق را به تو بيشتر بگويد.»

    ترجمه امروزی: آقای نوری زاد که در حق گویی ملاحظه را کنار گذاشته، از شما طلب وزارت نمی کند. فقط از تهدیدش دست بردارید و حریم خانواده اش را پاس دارید.

    و چند مورد بدون شرح دیگر :
    « برترين کارها، برقرارى عدالت در شهرها، و ظهور دوستى و محبت مردم است. و دوستى مردم آشكار نشود مگر به سلامت دل آنان، و خيرخواهى ايشان درست و راست نگردد جز آنكه زمامداران خود را حمايت نمايند، و حكومت حاكمان را بر خود سنگين نشمارند، و توقع به پايان رسيدن زمان حكومتشان را نداشته باشند.»

    «هرگز مگو که من مامورم و معذور، هرگز مگو که به من دستور داده اند و باید کورکورانه اطاعت کنم. هرگز طمع مدار که تو را کورکورانه اطاعت کنند.»

    « از خودپسندى و تكيه بر آنچه تو را آلوده به خودپسندى كند، و از علاقه به ستايش و تعريف مردم برحذر باش که از مطمئن ترين فرصت هاى شيطان برای نابودی نيكى نـيـكـوكـاران است»

    « چيزى در تغيير نعمت خدا، و سرعت دادن به عقوبت او قوى تر از ستمكارى نيست، كه خداوند شنواى دعاى ستمديدگان، و در كمين سـتمكاران است»

    اجازه دهید به همین موارد بسنده کنم و بقیه بماند برای علاقمندان، تا خود آنها را مطالعه و رمز گشایی کنند.

     
    • احسنت به این حسن ذوق و انتخاب

       
    • جناب فیض سلام
      باتشکرازارائه سیاستمداری مولایمان علی مرتضی-س-وتحلیل وتطبیق وتنقیدتان،عالی بود.بازهم سپاس.

       
      • فاضل محترم آقا مصلح عزیز

        سلام علیکم و اسعد الله ایامکم

        ظاهرا ایشان خواهری هستند که بنام فائزه بصورت انگلیسی (Faeze) مطلب می نویسند و جنابعالی ایشان را گاهی آقای فیض یا جناب فیض خوانده اید ،البته ممکن است من اشتباه کرده باشم و برداشت شما صحیح بوده باشد که خود ایشان میتوانند تذکر دهند ،اما قصد جسارت نداشتم فقط خواستم بگویم بر اساس ظاهر تایپ انگلیسی لفظ فوق بنظر میرسد غرض ایشان همان نام فائزه بوده است.

        با پوزش

        وفقکم الله و شوقا الی لقائک

         

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

99 queries in 2897 seconds.