سر تیتر خبرها
مرگ تدریجی میرحسین موسوی و کروبی

مرگ تدریجی میرحسین موسوی و کروبی

متن پیاده شده ی مصاحبه محمد نوری زاد با شبکه ی تلویزیونی رها

سئوال: آقای نوری زاد، برگردیم به حدود دو سال پیش، زمانی که شما مطلبی با عنوام مرگ تدریجی موسوی و کروبی منتشر کردید که شاید همان موقع، به مذاق خیلی ها خوش نیامد. اما ما شاهیدیم که بسیاری از خطوط آن مطلب همچنان پابرجاست. از نگاه خودتان، آن مطلب را و آنچه که امروز جاریست را چگونه ارزیابی می کنید؟

جواب: من حدود دو سال پیش یادداشتی با عنوان “مرگ تدریجی میرحسین موسوی و کروبی” نوشته و در آن متذکر شدم که حاکمیت قصد دادگاهی کردن این سه بزرگوار را ندارد چون نتیجه را می داند و انتهای کار از همین ابتدا برایش مشخص و معلوم است. بنایی هم بر آزادی اینها و رفت و آمد مردم با آنها ندارد. از طرفی نمی تواند این سه بزرگوار را همچنان در حصر و زندان نگه دارد. من بنا بر استعدادی که در سیستم امنیتی مان است، فکر کردم که آنها به سمت ایجاد یک مرگ تدریجی برای این سه نفر، و بویژه برای میرحسین موسوی و آقای کروبی بروند. به این معنی که با داروهایی که در اختیار اینها هست کاری کنند تا به طور تدریجی، ظرف یک سال، یک سال و نیم، دو سال، سه سال…اینها به یک مرگ طبیعی از دنیا بروند.

من در این یادداشت اعلام کرده بودم که از آنجایی که ما به تیم پزشکی حاکمیت اعتماد نداریم، پسندیده اینست که همه ی نخبگان سیاسی حول این ماجرا، بر نظارت یک تیم مستقل پزشکی شامل پزشکان مبرّز داخلی و خارجی بر روند مداوای آنها، پافشاری کنند و اگر بناست اخباری درباره سلامت آنها بیاید، از آن طریق منتشر شود. و اگر ضرورتی برای جراحی و .. هست، از آن ناحیه انجام شود. خوب چنین چیزی به هر دلیلی استقبال نشد، که من بخشی از آن دلایل را می توانم بفهمم از جمله اینکه فرو شدن در بحث بیماری این بزرگواران برای اصلاح طلبان بسی ناگوار می نمود. اما من با این پیشنهاد داشتم از موضوعی پیشگیری می کردم. الان هم بر این باورم که این خواسته بزرگ و ملی می تواند تحقق پیدا کند، یعنی مردم، سیاسیون و برجستگان، از حاکمیت بخواهند که از پزشکان مستقل که به سوگندشان وفادارند برای مداوای آنها استفاده کنند.

من این نگرانی را هنوز دارم. اینکه نکند ما فردا با خبر فوت یکی از این عزیزان مواجه شویم و حاکمیت، کار را تمام شده اعلام کند. مرگ هر لحظه ممکن است به سراغ هر یک از ما بیاید ولی مرگی که با اطمینان برای مردم مطرح شود کجا و مرگ در هاله ای از ابهام کجا.

من می گویم که حاکمیت اگر به بقای خود هم علاقمند است، با این پیشنهاد باید موافقت کند چون اگر فردا هر کدام از اینها به هر دلیلی از دنیا بروند، تا سال ها این ظن و گمان برجسته خواهد بود که حاکمیت در این مرگ سهم و نقش داشته. در آن موقع، این پیشنهاد از طرف اصلاح طلبان و کسانی که در اطراف آقای موسوی بودند، حتی خانواده ایشان، مورد استقبال واقع نشد. در حال حاضر، من این پیشنهاد را مجددا مطرح می کنم، که یک تیم پزشکی مستقل، عهده دار مداوا، و در صورت لزوم، جراحی آنها باشد.

سوال: درست در روزی که آقای موسوی را به بیمارستان می برند، آقای روحانی در برنامه ای تلویزیونی اشاره می کنند که من قول هایی که داده ام را فراموش نمی کنم ولی بعضی از آنها نیاز به صبوری دارند. برخی بر این باورند که استفاده از واژه صبوری درست در آن روز، مناسب نبوده. نظر شما درباره صحبت های آقای روحانی و دعوتشان به صبر چیست؟

جواب: آقای روحانی خود در گردونه ای از فشارهای جانبی سعی می کند تا فضایی باز کند. ایشان از کانون قدرت و مسائل امنیتی در این جایگاه قرار گرفته است. او فرد مستقلی که نیست که نسبت به وعده هایش پایدار یاشد. او مثلا یکی از سوگندهایی که خورده، درباره صیانت از حقوق همه ی مرم است. ولی می دانیم ایشان الان اجازه ندارد به سپاه انتقاد کند. حالا به صورت تلویحی، در دیدارهایش از ارتش، اشاره می کند که ارتش ، سهم خواهی نکرده و کنایه ایست به سپاه که در این سال ها، جز سهم خواهی کار دیگری نکرده است. آقای روحانی در اندازه ای که بخواهد کاری بکند نیست، بویژه در حوزه های امنیتی، هر چند که خود، شخصیتی امنیتی بوده است. او کانون قدرت را می شناسد و می داند که کوچکترین ورود به آن حوزه می تواند طومارش را در هم بپیچد. من به آقای روحانی چشم امیدی ندارم.

ما در همین اندازه که انسان مودب و پایبند به انسانیت است، از ایشان ممنونیم. اندازه برد ایشان کاملا مشخص است، و ایشان فرسنگ ها به اختیارات و مسئولیت های بیت رهبری و سپاه نزدیک نمی شود. ایشان از دور، چشمی به حوزه اختیارات مراجع دارد و به آن حوزه اصلا نزدیک نمی شود. ایشان کمترین نفوذی را حتی در دولت خودش دارد ندارد که در آن، فردی مثل شیخ مصطفی پورمحمدی است که خط و خطوطش را از بیت رهبری می گیرد، یا آقای علوی، وزیر اطلاعات، که اختیاری از خود ندارد. همویی که قول به ارائه بیانیه ای داد درباره ضرب و شتم زندانیان سیاسی اما فی الفور، شیخ مصطفی پورمحمدی گفت که زخم های مختصری بوده …این پیامیست که آقای علوی! اگر بیانیه ای هم دادید، از آنچه من گفتم نباید فراتر رود…حال، مسئله ی حصر که در تنگنایی مضاعف قرار می گیرد. من جز از خواست مردم که حاکمیت را در تنگنا قرار دهد، به چیز دیگری امید ندارم. مردم باید معترضانه خواسته های خود را مطرح کنند…تا کی می شود دروغ را آذین بست؟ من معتقدم سیستم قضایی ما، دروغ را آذین می بندد، یا حتی بدون آذین بستن، دروغی را به عنوان راست به خورد مردم می دهند، و از مردم انتظار پذیرفتن آن را دارند.

درباره وعده آقای روحانی برای صبور بودن، بله! شما چهار سال اول ایشان را صبور باشید، چهار سال دوم ایشان را هم همچنان صبور باشید. باور کنید اگر چرخ بر همین محور بگردد، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد زیرا همه ی تصمیمات اینچنینی در مجاورت بیت رهبری، در اتاق کار آقای طائب رقم می خورد و آنها هستند که به سیستم امنیتی و قضایی خط می دهند و دولت را به مجاب شدن به تصمیمات خود سوق می دهند.

سوال: آن به اصطلاح مستندی که از بخش خبری 20:30 تلویزیون ایران پخش شد، تصاویر شما و آقای دکتر ملکی را که در کنار خانواده ها بودید نشان داد که در واقع، جای خالی مسئولانی را که باید در کنار مردمشان باشند را پر کردید. چه می گفتید با خانواده ها، و آنچه که دیدید چه بود؟

جواب: من چیزی نمی گفتم، بلکه می شنودم. یک نماینده مجلس یا قاضی می توانست اگر در خود مردانگی می دید، در لباس مبدل، مثل شاه عباس صفوی که در افسانه های بافته شده به میان مردم می رفت، به سالن ملاقات بیاید. آن روز، خانواده های زندانیان سیاسی که مرا می شناختند، بدون آنکه گزافه گویی یا جو سازی کنند، تنگناهای معیشتی و قضایی خود را و استدلال های خود برای بی گناهی عزیزانشان را بر می شمردند. یک نماینده یا خود رهبر می توانست در لباس مبدل به آنجا برود. من به نمایندگی از همه ی مسئولینی که شهامت ورود به چنین جایگاه هایی را ندارند، به نمایندگی از طرف مردم (که البته هیچگاه به من نمایندگی ندادند ولی در آروزهایشان روزی را می بینند که مسئولی در چینین جاهایی حرف مردم را بشنود) به آنجا رفتم. باور کنید در چنین محافلی، چیزهایی شنیده می شود که تن را به لرزه در می آورد و ما از ظلم هایی که به این مردم می شود غافلیم.

می توانید باور کنید که از منطقه راز و جرگلان بجنورد، کسی هر دو هفته بیاید به ملاقات جوانش، که بی دلیل زندانیست. و وقتی گناه فرزندش را بر می شمرد، شما به جای عصبی شدن، متبسم می شوید به این رویه ای که قضا و قضاوت نام دارد. من به اتفاق دکتر ملکی و خانم محمدی، با خانواده های آشفته و نگران درباره رنج هایشان، بویژه درباره آن پنجشنبه ی پرالتهاب صحبت می کردیم. همان خانواده هایی که دروغگویی آقای اسماعیلی را در شب قبل دیده بودند (مسئولی که در چشمشان زل زده و رسما دروغ گفته بود) و دروغگویی مصطفی پورمحمدی را دیده بودند.

من در آنجا خانواده هایی را دیدم که پس از بازگشت از ملاقات با عزیزانشان، از قول آنها به من می گفتند که هر چیزی که درباره ضرب و شتم زندانیان مطرح شده درست است: ما را زدند، زخمی کردند، و در تنگنا قرار دادند، در حالیکه خواسته بحق ما این بود که بازجویی و گشتن ها را در حضور خود ما یا نماینده اتاق انجام دهید. قبلا قراوان دیده شده که ماموران امنیتی و ضایی در کیف یک متهم، بیانیه یا مواد مخدر، کلت کوچک و .. قرار داده و برای او پرونده سازی کرده و به اعدام یا حبس و .. محکوم کردند.

ما در سالن ملاقات آن روز، نه چیزی می گفتیم، نه هیجان و آشوبی درست کردیم، که اگر کرده بودیم، حتما پخش می کردند، و در همانی که پخش کردند، ما شنونده سخنان آنها بودیم. دلیل حضورمان هم نگرانی مان از فرزندان و عزیزان دربندمان بود.

من معتقدم ما گرفتار دروغگویانی شده ایم که از دروغ فراوان و فریب مردم ابایی ندارند.Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

24 نظر

  1. ان شاالله قبل از مرگشان،دادگاهی شوند و به جرائمی چون خیانت به کشور،به اعدام محکوم شوند..
    سزای خائن مرگ است…

     
  2. درود بر شما
    صورت ماه
    ایستادگی آقای موسوی ستودنی است اما اقسوس که با این عمر کوتاه در حصر چاره ساز نیست ای کاش در اوج اعتراضات خارج از جهار جوب نظام حرف دل مردم را میزد و نقطه پایانی بر جهالت می گذاشت و به معنای واقعی دوران طلایی را میساخت البته نه مثل دوران یارو !

    دلم امشب صاف است
    آسمان هم
    آرام
    و هزاران فانوس
    باد هم می آید
    و نسیمی زیرک
    سعی دارد که بفهماند شب
    مظهر این همه تاریکی و دلتنگی نیست
    به گمانم فردا
    روز خوبی باشد
    صورت ماه
    به من میگوید

     
  3.  

     

     
     
     کلینیک خدا
    به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم …
    خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
    زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
    آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگ هایم را مسدود کرده بود …
     و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
    به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.
    بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم …
    فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
    زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم …!
    خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :
    هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم
    قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .
    هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
    زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .
    و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.
    امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:
    رنگین کمانی به ازای هر طوفان،
    لبخندی به ازای هر اشک،
    دوستی فداکار به ازای هر مشکل
    نغمه ای شیرین به ازای هر آه،
    و اجابتی نزدیک برای هر دعا.
    جمله نهایی :  عیب کار اینجاست
    که من ” آنچه هستم ” را  با ” آنچه باید باشم ” اشتباه می کنم، خیال میکنم  آنچه
     باید باشم هستم، در حالیکه  آنچه هستم نباید  باشم .

     
     
     
     

    __._,_.___

    _._,___

    هم مرگ برجهان شما نیز بگذرد
    هم رونق زمان شما نیز بگذرد

    ای تیغتان چونیزه برای ستم دراز
    این تیزی سنان شما نیز بگذرد

    چون دادعادلان به جهان دربقا نکرد
    بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

    درمملکت چوغرش شیران گذشت
    این عوعو سگان شما نیز بگذرد

    شیررابرگردن ارزنجیر بود
    برهمه زنجیر سازان «میر»بود

     
  4. اقای نوری زاد ۱۳ رجب بادلی شکسته از خدا خواستم رهایی از بیماری را برای ریس جمهورم میرحسین عزیز وبا صلوات آغاز کردم وبا هر صلوات یک یا الله هم چاشنی ان که مگر وقتی دنبال خبر ها می گردم شاید خود خدا به داددل میر حسین برسد وقتی سپیده دم برای نماز می خواستم بیدار شوم درحالی خواب می دیدم که در محلی ومکانی ناشناس ومردمانی هم تا اندازه ای شناخته یا نشناخته دارم از میر سبز پذیرایی می کنم وانقدر شاد بودم که شاید می خواستم که بیدار نشوم وقتی بیدارشدم خیلی مسرور بودم وبازهم تقاضایم را تکرار می کنم شاید مجاهدت شما خیلی بالا تر با شد ولی ماهم که در دور دست هستیم زمزمه هایی با خدای خود داریم شاید این مردم رنجور جرات بیابند وبیدار شوند .

     
  5. میرحسین عزیز را امروز عده ای سرزنش کرده و او را به خاطر بکار بردن لفظ “دوران طلایی امام”، شایسته حصر می دانند. این عده اما فراموش کردند که او اگر هر اشتباهی کرد (البته اگر که کرده باشد) و هر چه بود، واژه “مرد” را روسپید کرد آنجا که از بین همه ی یاران قدیمی عافیت طلب، بر سر حرف خود ماند و قدمی در برابر زیاده خواهان به عقب ننشست. آنروز که میر عزیزمان، احمدی نژاد مردم فریب، دروغگو و ریاکار را در جعبه ی تلویزیون کیش و مات و رسوا کرد، همه برایش کف زدند و به خیابان ها ریختند. میر ما حتی در پشت میله های حصر هم به کمک تحول خواهان ایران آمد آنجا که جناب روحانی، شمار زیادی از مردمان واخورده و ناامید را با دادن وعده آزادی او با خود همراه کرد.

    پنج سال، مدت کمی نبوده برای یاران قدیمی این مرد تنها. همان ها که سال های دور، پاشنه در منزل او از جا کندند برای آوردنش به میدان. آن مرد روسپید، بعدها آن پیشنهاد را با اکراه پذیرفت، اما وقتی که آمد، محکم ایستاد و تا آخر ماند، به بهای حصر خود و بانویش. پنج سال مدت کمی نبوده برای آن یاران قدیمی، تا یا چاره ای بیندیشند و لابی ای کنند برای آزادیش از اسارت، یا اعتراف کنند هر کسی را توان ایستادگی بر سر مواضع و گفتن حق به هر قیمتی نیست.

     
    • درود بر انصاف و درک و فهم شایسته شما
      ایکاش هرکول های مقابل رایانه و کی برد انصاف و بصیرت را از شما می آموختند

       
  6. ريشه ها ٦٥ ( دنباله كامنت پيش)
    فرهنگ
    فرهنگ دينى
    اصلى مدرن كه سرمشق فيلسوفان خردگراى سده هاى هفده و هجده اين است كه براى شناخت آزادانه هرچيزى قبلا بايد از آن چيز آزاد شده باشى .دكارت به يزدان شناس هاى سوربن اطمئنان مى دهد كه كتاب تأملات را براى مبارزه با ملحدان نوشته است .اما در اين كتاب يك كلمه به كتب مقدس استناد نمى شود . هيچ گزاره اى هم با اين عنوان كه كلام خدا يا قديسين است كسب اعتبار نمى كند .وى بنا را بر شك در همه چيز حتى وجود بدنش و أشياء خارجى مى گذارد .وى مى كوشد تا همه باورهاى پيشين خود را از ذهن پاك كند .فلسفه وى جرأت مى كند در زمانى كه هنوز در لهستان و اسپانيا كليساى كاتوليك زبان مى بريد و بدن با أره شقه مى كرد و زنده در آتش مى سوزاند خود را از پيش داورى هاى اسير كننده آزاد سازد .اما چگونه ذهن مى تواند نسبت به موضوع انديشه آزاد يعنى كاملا بى غرض ،بى موضع ،پاك شده از هر نوع تمايل نفسانى اى گردد . ؟ راه حل دكارت برهان عقلى اى بود كه مثل حكم هاى رياضى ربطى به تمايل شخصى نداشته باشد .دو دو تا مى شود چهار تا ،چه دوست داشته باشى چه دوست نداشته باشى .با اين عقل رياضى دقيق دكارت چيزهايي چون وجود ماده و أشياء خارجى و خدا و جوهر نفسانى را به طور كلى و فارغ از تفصيل و تخصيص اثبات كرد.به ديگر سخن خدايي كه او اثبات كرد خداى هيچ مذهب خاصى نبود ،شريعت هم نداشت ،
    اكنون به غايت حكماى مشاء از يك سو و عرفان از سوى ديگر مى نگريم : در هردو سو ظاهر امر اين است كه كسانى مى خواهند در باره ذخائر فرهنگى خود و به طور خاص رابطه با خداى اسلامى آزادانه فكر كنند .نام اصلى اين خدا يعنى الله قبل از ظهور اسلام نيز نام يكى از خدايان بت پرستان بوده است ( كتاب الاصنام ،نويسنده ابو منذر هشام بن محمد كافى متوفى در سنه ٢٠٤ هجرى،ترجمه جلالى نايينى ،چاپ رادان ،١٣٤٨ ، صص ١٨-١٩)اين به آن معناست كه نام خداى احد و واحد دين جديد قبلا هم وجود داشته است و فقط معنايش عوض شده و براى اين معناى جديد لفظ جديد به كار نرفته است .لقب أكبر هم جديد نبوده است .الله بزرگ تر از لات و عزا محسوب مى شده و ملموس هم نبوده است . پس آثارى از پرستش الله كه شباهتي به خداى يهودى و مسيحى داشته است قبلا ميان عرب رائج بوده و پدر پيامبر هم عبدالله ناميده مى شده است .خدا به هر نامى كه ناميده شود نخست يك لفظ است . هرچند كه پيامبران و كتب مقدس تلاش كرده اند اين لفظ را معنى كنند اما معنى كردن و توصيف غير از اثبات برهانى و فلسفى است .فيلسوفان يونان هريك اصل عالم هستى را عنصرى يا جوهرى يا صورت هاى غير مادى اى مى دانستند .كثرت نظر داشتند اما هر نظرى با توجيه عقلانى آن قدر روشن شده بود كه كم تر اختلاف نظرى در آن رخ مى داد.اديان ابراهيمى فقط يك خدا دارند اما چون كتب مقدس در كل روش برهانى ندارند و شايد به علل ديگر همان يك خدا تفسير ها بر انگيخته است .ادامه دارد

     
    • درود بر شما و مطلب خوبتان

      اما فراز آخر که :”” اما چون كتب مقدس در كل روش برهانى ندارند”.
      بنحو موجبه کلیه صادق نیست ،من اکنون از کنب مقدس دیگر دفاع نمی کنم و از آنها سخنی نمی گویم ،زیرا اصل بسیاری از آنها از بین رفته است و باصطلاح کتب محرف هستند ،اما در باب قرآن کریم چنانکه اشاره فرمودید مباحث توصیفی توحیدی نیز فراوان است ،لیکن در عین حال فرازهای متعددی در باب مباحث توحید صمدی قرآنی وجود دارد که برهان است و اقامه دلیل و استدلال است ،استدلال چه از سنخ برهان ان و سیر فکری از معلول به علت و چه از سنخ برهان لم و توجه به اصل وجود و وجوب اطلاقی و نظر کردن از بالا به هستی.
      نیاز به ذکر و تکثیر امثله برای شما که اهل دقت و مطالعه هستید نیست ،بنظرم یکبار باید قرآن را به این دید ورق زد که چگونه لابلای بحثهای توصیفی به اقامه برهان بر وجود واجب الوجود پرداخته است ،حتی قرآن بقدر معرفت عرب شترچران بیابانی خدا را با دعوت به تدبر در وجود شگفت انگیز شتر معرفی کرده است (افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت .الغاشیه 17) ونیز با نگاهی فوقانی: ( افی الله شک فاطر السموات و الارض؟.ابراهیم/10)،بنظرم امثال هاوکینگ با آن مقام والای علمی درعلم فیزیک خوب است در کلمه فاطر (شکافنده) تدقیق و تدبیر کنند. نیز در کریمه (والسماء بنیناها باید و انا لموسعون.الذاریات 47) بید قدرت خویش آسمان (اینجا مفرد تعبیر شد) را بنا نمودیم و آنرا آن فآن توسعه دهنده ایم ،که این اسم فاعل موسع =توسعه دهنده در ادبیات عرب حکایت از استمرار و دوام ماده خود دارد.
      غرض این بود که اینچنین نیست که همه مباحث توحیدی کتاب مقدس مباحث توصیفی باشند و قرآن خالی از استدلال بر وجود خدای سبحان و توحید و اسماء و صفات باشد ،البته قرآن کتاب فلسفه نیست،و اصطلاحات عقلی رایج نظیر وجوب و امکان و امتناع یا قوه و فعل یا مادی و مجرد یا وحدت و کثرت و نظائر آن را منعکس نمیکند ،لکن در آن بنحو قابل فهمی برای اصناف انسان های خرد مند چهار چوبه های فطری استدلال های عقلی وجود دارد.

      با پوزش از مزاحمت

       
  7. شنیدم که از نیکمردی فقیر
    دل آزرده شد پادشاهی کبیر
    مگر بر زبانش حقی رفته بود
    ز گردن‌کشی بر وی آشفته بود
    به زندان فرستادش از بارگاه
    که زورآزمای است بازوی جاه
    ز یاران یکی گفتش اندر نهفت
    مصالح نبود این سخن گفت، گفت
    رسانیدن امر حق طاعت است
    ز زندان نترسم که یک ساعت است
    همان دم که در خفیه این راز رفت
    حکایت به گوش ملک باز رفت
    بخندید کو ظن بیهوده برد
    نداند که خواهد در این حبس مرد
    غلامی به درویش برد این پیام
    بگفتا به خسرو بگو ای غلام
    مرا بار غم بر دل ریش نیست
    که دنیا همین ساعتی بیش نیست
    نه گر دستگیری کنی خرمم
    نه گر سر بری در دل آید غمم
    تو گر کامرانی به فرمان و گنج
    دگر کس فرومانده در ضعف و رنج
    به دروازه‌ی مرگ چون در شویم
    به یک هفته با هم برابر شویم
    منه دل بدین دولت پنج روز
    به دود دل خلق، خود را مسوز
    نه پیش از تو بیش از تو اندوختند
    به بیداد کردن جهان سوختند؟
    چنان زی که ذکرت به تحسین کنند
    چو مردی، نه بر گور نفرین کنند
    نباید به رسم بد آیین نهاد
    که گویند لعنت بر آن، کاین نهاد
    وگر بر سرآید خداوند زور
    نه زیرش کند عاقبت خاک گور؟
    بفرمود دلتنگ روی از جفا
    که بیرون کنندش زبان از قفا
    چنین گفت مرد حقایق شناس
    کز این هم که گفتی ندارم هراس
    من از بی زبانی ندارم غمی
    که دانم که ناگفته داند همی
    اگر بینوایی برم ور ستم
    گرم عاقبت خیر باشد چه غم؟
    عروسی بود نوبت ماتمت
    گرت نیکروزی بود خاتمت
    (بوستان سعدی)

     
  8. موسوی عزیز کروبی شجاع رهنورد مادر شجاع ما را ببخشید ما را در ذهن خود اگر شماتت کنید حق دارید بخدا حق دارید .کو آن شعار های پر طمطراق ؟کواگر موسوی دستگیر بشه ایران قیامت میشه ؟حالا باید عزیزمان که جلو چشمان ما پرپر بشن و ما با چشمان خیره سر بشما نگاه کنیم ودم در نیاریم چون واقعا می ترسیم.ترس تمام وجودمان را گرفته وقتی می خواهیم یا آزاده را در بزرگراه همت بینیم صد بار جلو عقب مان را را نگاه می کنیم ماشین مان را دهها متر پایین تر از دیر رس برادران از ترس نمی توانم نامی دیگر ببرم قایمش میکنیم که مبادا گردی مشکلی برای ما پیش بیاید انگار که فقط آزادگی برای اوست و ما ودردسرش برای او و خانواده باشد .اصلا به من چه به ما چه که امثال موسوی ها در حصر و زندانند بما چه که خانواده نوری زاد شبانه مشکلات براش درست می کنند بما چه می خواست والان هم می تونه بره دنبال کارش مثل هزاران نفر دیگه کدام مدال و درجه به ایشان دادیم کدام تشکر فقط دلمان را خوش کردیم هی هر از گاهی به دیدارش برویم اونم شب بیاد سرگذشت روزانه اش را مثل قصه هزار و یک شب همچون لالایی برای ما زمزمه کند ای غیرت کجا رفتی که بهت محتاجیم سخت.

     
  9. ريشه ها ٦٤ ( قسمت هاى ٦٢ و٦٣ ذيل پست روز پايانى نمايشگاه )
    فرهنگ
    فرهنگ دينى
    فيلسوفان مدرن با همه اختلاف هايشان اكثرا در يك چيز متفق اند :شرط امكان شناخت درست روش شناختى است كه از آزادى آغاز گردد .عرفان و معرفت و شناخت چيزها الزاما به معناى شناخت حقيقت چيزها نيست .شناخت چه بسا نيمه كاره ،سطحى ، اشتباه ،و آلوده به انواع پيش داورى هاى ذهنى ،تربيتى ،تاريخى و فرهنگى باشد .ترس و توهم و تعصب موانع شناخت درست اند .براى مثال امروز زاد روز تولد يكى از قديسانى است كه در كشور ما چنان در وجدان ملى نفوذ داشته است كه خسرو گل سرخى نيز براى دفاع از خلق از وى به نيكى ياد مى كند .و حال آنكه وى خود را ماركسيست لنينيست مى خواند .واقعيت و وجود تاريخى رستم و على ،سياوش و حسين هرچه بوده باشند به عنوان يك عنصر فرهنگى اينان در شكل دهى به وجدان ملى ايرانيان نقشى عظيم داشته اند . دو چهره نخست مظهر داد و عدالت و انسان دوستى و پهلوانى و مردم يارى اند .دو چهره دوم مظهر قربانى شدن مظلومانى به دست حكومت هاى جائر أفراسياب و يزيد هستند .البته خيلى از چيزهاى ديگر را نيز كه به احساسات ملى تعلق دارند مظهرييت مى كنند . جمهورى اسلامى كه از ابزار مدرن رسانه اى به طور انحصارى استفاده مى كند و گريزى از تظاهر به عقلانيت مدرن ندارد هرگز علنا نمى گويد :تو حق ندارى على را بشناسى ،بر عكس در ضمن بهره گيرى حد اكثرى از عناصر فرهنگى ،براى موجه نمودن خود ،بر سر راه شناخت آزادانه همين چهره نيز مانع ايجاد مى كند و .حتى سانسور گزينشى را از گفته هاى اين شخصيت ها نيز دريغ نمى دارد .مردم در همه جاى دنيا مقدسين و زيارتگاه دارند و از دير باز داشته اند اما همين الان اگر به سيماى مزور ضرغامى بنگريد مى بينيد كه چه هزينه هاى گزافى را صرف فيلم بردارى همراه با جار و جنجال زوار مشهد و مراسم هاى مولودى كرده اند همراه با صداى فرياد گوينده اى كه از شعرى غزلى مى خواند .خب ،مىپرسيد :مردم به زيارت مى روند و به اين قديسان باور دارند اما اين به شما كه زوار قدرت و ثروت هستيد چه ربطى دارد ؟ با اجازه شما من با شناختى كه از اينان دارم به جاى آنها جواب مى دهم :هرچه پايه قدرت ما را محكم كند به ما ربط دارد حالا چه مراسم آدمخوارى باشد چه باور به خداى خورشيد ،چه كوروس و ايران باستان ،چه اعتقادات شبعى .مى پرسيم پس چرا فعلا با اين اعتقادات جو سازى و موج سوارى مى كنيد .چون بيشتر به درد تحكيم قدرتمان مى خورد .چرا ؟چون مردم سخت به اين اعتقادات وابسته اند .ايران اگر درصد ى آزادانديش و روشنفكر داشته باشد در عوض ده ها ميليون از اين معتقدان موروثى دارد .اينان به بخشى از درونه فرهنگى تعلق دارند كه در برابر تغيير مقاوم است و تثبيت قدرت نيز نيازمند پايه هاى ثابت است به قول محسن نامجو :آه كه اين طور . خب ،حالا آمديم يكى كه به آسانى عروسك خيمه شب بازى اين جو پر از غوغا و احساسات مسرى و تن لرزه هاى عارفانهً و جمعيت هاى همسان و همصدا نمى شود خواست آزادانه به همين قديسان فكر كند ؟مى گويند :آزاد است .شناخت على براى ما مايه آخ مباهات است .جايزه هم به او مى دهيم .مى گوييم :شرطى ،شروطى چيزى ندارد ؟ مى گويند :مگر مىشود ؟ آزادى براى ما هميشه شرط دارد .خب ،شرطش در اين يك مورد كه اساس همه موارد است چيست ؟ شرطش اين است كه نتيجه شناختش هيچ چيزى را عوض نكند .
    اين گفتگوى خيالى مصا بقى واقعى دارد .كسى كه غدير خم را متفاوت ببيند ،كسى كه با استناد به نهج البلاغه كشف كند كه حكومت على هرچند دينى بوده اما بر خلاف حكومت معاويه هيچ شباهتي به ولايت مطلقه فقيه ندارد ، كسى كه نتيجه تحقيقش افلاطونى و فرعونى بودن ولايت فقيه است ،زود بايد آماده حكم بازداشت باشد .تازه اين نقد درون دينى است .واى به حال آن تحقيقى كه نتيجه اش نفى اصل مطلب باشد . آرى ،اين همكارى وثيق هسته متصلب فرهنگ با حكومت دينى در سركوب شناخت آزادانه است . اما شناخت آزادانه مستلزم آن است كه شخص پيشاپيش از موضوع شناخت آزاد شده باشد .اين يك اصل مدرن است

     
  10. هسته اصلی آزادی در عصر حاضر محرز دانستن حق آزادی تفکر، عقیده و بیان همراه با مسئولیت اخلاقی برای همه افراد جامعه بدون هیچ استثناء می‌باشد. پرسش من این است که اگر آزادی را بت بشماریم و آن را انکار کنیم و … (شبستری!)

    لابد منظور ایشان از اخلاق باید اخلاق اسلامی باشد ! و در نتیجه آزادیخواهی آخوند شبستری هم می شود مثلا آزادیخواهی اشکوری یا همین خامنه ای!وقتی ملاک اسلام و یا اخلاق اسلامی باشد دیگر حرف از آزادی زدن بی معنی است!آزادی دریک حکومت سکولار و با قوانینی لایک(عرفی) و بدور از ایدیولوزی و یا مذهبی رسمی معنی می دهد نه در انحصار یک طرز تلقی و در چهار چوبی بسته !امان از دست این خرافه پرستان که چه حریفند در زرورق پیچ کردن خرافات اسلامی و حقنه کردنش یا با شمشیر ویا با تزویر!

     
    • آزادی جدای از مسوولیت سر از این در می آورد که غایت آمال شخص هرزگی و عرق خوری و دختر بازی و غیر اینها باشد ،آری در اسلام آزادی هست لکن آزادی برای انسان مسوول ،آزادی غیر مقارن با مسوولیت غایت آمال آنهاست که ماتریالیسم فلسفی را نردبان ماتریالیسم اخلاقی قرار میدهند ،از این جهت با تمسخر دیگر مکاتب مقابل اخلاق موصوف به اسلامی علامت تعجب میگذارند! زیرا که نه از مفهوم صحیح آزادی چیزی میدانند و نه از اسلام.

       
  11. اگر خدایی هست که باید باشد چرا به درد دل این مردم ستمدیده نمی رسد خدایا ما که توانمان برید زبانمان قفل شد ازین بیدادی اگر وجود داری خود را بنمایان که مردم سخت منتظر وجود توست .یا رب العالمین این جمله ای که فرمودی سرنوشت قوم را تغیر نمی دهم مگر خود آن قوم بخواهند خواستن که می خواهیم ولی مردم تا دندان مسلحت می گذارند چقدر خون بدهیم چقدر استغاثه کنیم چقدر زندان برویم چقدر بر سر حق خود و مردم در گرما و زمستان جلو آن محلهای که غیر حق مردم نباشد هرگز نگاهی نخواهیم داشت.خود کاری کن که صادقانه میگوییم کاری از دست ما بر نمی آید حالا میخواهی بگویی بی عرضه هستید یا هر واژه ای که دوست داری برای ما ملت بگذار آزادی چون خدای مایی و میتوانی پس این ملت مظلوم را برهان …

     
  12. ببخشید من نه از موسوی خوشم می آید نه از کروبی لیکن حقوق انسانی این دو باید رعایت شود
    در ضمن هر دو در وضع جالبی قرار دارند حکومت که مایل به مرگ آنان است و جالب تر اصلاح طلبان که آنان نیز از مرگ این دو بدشان نمی آید چرا که از آن وسیله ای برای تبلیغات ضد اصولگرایان می تراشند
    خلاصه آن که قانونی در کار نیست در جنگل زندگی می کنیم و حیوانات درنده بر ما حاکمند ……

     
    • جناب ساسانم

      چرا حرف بی مبنا و اساس میزنید؟ از کجا یقین کردید که اصلاح طلبان (شاخص آنها خاتمی و غیرو) طالب مرگ محصورین هستند؟
      خوش آمدن یا نیامدن شما هم اهمیتی ندارد وقتی یک جمعیت قابل ملاحظه در کشور برای آنان احترام قائلند و پایداری آنها بر حقوق ملت را می ستایند.
      و اگر به حاکمیت یا قوانین هم اعتراض دارید حق ندارید یک کشور که جایگاه یک ملت است را جنگل بنامید.
      بالاخره انسان باید مواظب گفتار و قلم اش باشد و فقط حوزه های مورد نظر را بنقد بکشد .
      با احترام

       
      • دوست عزیز و ارجمند جناب مرتضی عزیز
        کمی دو دو تا چهار تا کنیم ببینیم نتیجه اش چیست
        روحانی چند میلیون رای آورد؟
        چند تای آن مال اصلاح طلبان است؟
        …..
        دوست من اصلاح طلبان نوری زاد نیستند این ها قدرتی هستند برای خودشان مثلا
        سازمان دهی دارند رهبری دارند رای مردم را هم که دارند
        جنایتی هولناک مثل دستگیری غیر قانونی موسوی و کروبی و زجر تدریجی آنان کافی نیست تا این دستگاه و تشکیلات اصلاح طلب خواب را بر این شعبان بی مخ ها ببخشید … از دستم در رفت …. شعبان عزیز روحت شاد عذر می خواهم …
        خواب را بر این ارازل و اوباش حرام کنند؟
        اصلاح طلب ها یک چیز کم دارند و آن را باید در بدن نوری زاد جست و جو کنند…..
        باور کنید جنگل هم قانون دارد من اشتباه گفتم
        جمهوری اسلامی که قانونش یک آدم بی سواد و بی بصیرت است صد رحمت به دوران قاجار
        آری کشوری که تحت امر چنین فردی است در بهترین حالت جنگل است اگر نگوییم تیمارستان
        به قول شعبون ازت زیاد

         
        • آقا ساسان عزیز

          منصفانه قضاوت نمی کنید ،من مکرر در گفتگو با شما گفته ام که اقتضای دمکراسی این است که گروه اقلیت (با هر جهان بینی و ایدئولوژی) به تبلیغ مرام خود بپردازند و روشنگری کنند تا نبض جامعه را در اختیار گیرند ،شما که اقلیت سکولار هستید و به حکومت فعلی ایراد دارید حقتان است که انتقاد کنید و از فواید سکولاریسم و اینطور معانی که قبول دارید بگویید ،من مخالفتی ندارم ،اما دوست من باید منصفانه ارزیابی کرد ،ایراد من به شما این بود که بطور بی اساس و با این لسان کلی نفرمایید اصلاح طلبان (که این جمله ظهور در کل آنان دارد) از مرگ محصورین خوششان می آید یا بدشان نمی آید ،من اینرا منصفانه ندانستم ،برخلاف شما من گمانم این است که یک اصلاح طلب هم نمی خواهد آقایان موسوی و کروبی بمیرند ،چرا چنین میگویید؟حرف باید روی معیار صحیح باشد.
          البته من هم ممکن است با شما موافق باشم در اینکه اصلاح طلبان کوتاهی کرده اند ،ولی باید شرائط و واقعیات جامعه را نیز لحاظ کرد ، باید توجه کرد که پروسه آزادیخواهی و کمال جویی زمان بر است ممکن است حتی نصیب من و شما هم نشود و در نسل بعدی جواب دهد ،ما کوشش خودمان را برای استقرار عدالت و آزادی و اینطور معانی انجام میدهیم (من با یک آرمان و شما هم با یک آرمان) ،اما میخواهم بگویم شما که هنوز روی کار نیامده با دیگر منتقدان اینطور رفتار میکنید وای بوقتی که قدرت بدست شما بیفتد! لابد اولین کسی که قلع و قمع میکنید من طلبه یک لاقبا هستم که به برخی نظرات شما منتقد بودم!
          شما الان در این فضای مجازی و شاید با یک اسم مستعار چنین دلاورانه و هرکول وار انگشت روی صفحه کیبورد می برید ،آیا بیش از این هم شجاعت دارید؟ اما آقایان خاتمی یا دیگر اصلاح طلبان در عرصه اجتماع حضور دارند ،و تحت همه فشارها و شرائطی که میدانیم و میدانید تا جایی که توانسته اند و تا جایی که می شده است گفته اند .
          آقای خاتمی از سال 88 ببعد تاکنون در کمتر دیدار یا سخنرانی بوده است که سخن از لزوم رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی و برچیدن شرائط امنیتی نکرده باشد ،شما توقع دارید امثال من و شما روی کاناپه لم دهیم و با موس و کی برد ابراز شجاعت کنیم ،آنوقت آقای خاتمی که اصل این نظام را پذیرفته است و به رویکردها و عملکردها منتقد است شروع به شعاردادن های رادیکالی که شما اینجا شجاعانه میدهید کند ،یا مثلا اسلحه دست گرفته بیاید وسط خیابان هل من مبارز بطلبد؟
          الان مگر مصطفی تاج زاده مظلوم اصلاح طلب نزدیک پنج سال نیست که در زندان انفرادی خاص و با زبان روزه ذره ای که از اصول خود کوتاه نیامده هیچ ،بلکه هرروز با نوشته ای در باره اوضاع جامعه روشنگری کرده است ،شما میگویید مصطفای مظلوم اصلاح طلب موافق مرگ موسوی و کروبی است؟ اصلا مقاومت مصطفی برای موسوی و کروبی است،شما چرا دقت نمی کنید؟
          آن که شما گفتید دو دوتا چهارتا بود؟ اینرا همه می دانند که نقش آقای خاتمی و کناره گیری کاندیدای اصلاح طلبان در انتخاب روحانی چه بود ،الان صحبت ما در باره میزان و تعداد آراء اصلاح طلبان بود؟
          در مورد جنگل هم شما باز اظهار نظر اشتباه کردید و کسی ایراد گرفت و دوباره اصرار بر خطا کردید؟ این مورد هم حکایت همان مورد است که یکبار اکثریت ملت ایران را احمق خواندید ،و بعد از کلی رد و اشکال بین ما عذر خواهی کردید؟
          من نمیگویم نقد نباید کرد ،شما از سرتاپای حکومت را نقد منصفانه کن و من هم با بسیاری از آنها موافق خواهم بود ،اما ایران را جنگل خواندن و اصلاح طلبان را متمایل به مرگ سران جنبش سبز خواندن بنظرم دور از واقعیت و انصاف است .
          قاعده طلایی اخلاق که هرچه بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند یادمان نرود.
          هیچکس با دروغ و خلاف گویی محبوبیت پیدا نمی کند ،و رفتار و گفتار رادیکال هم هیچگاه سابقه نیکی نداشته است.
          حال خود دانید.

          با پوزش

           
  13. مرگ تدریجی ظاهرا پاداش مردم ایران است در قبال انقلابی که برای حاکم کردن اسلام بر ایران بر پا کردند . امام زمان هیچگاه اقدام ملتی را برای حاکم کردن نایب برحق خود بی اجر نمی گذارند .

     
  14. پاسخ مجتهد شبستری به مصباح یزدی:
    آزادی بت نیست، بت شکن است!
    محمد مجتهد شبستری در نوشته ای در سایت شخصی اش به اظهار نظر مصباح یزدی در مورد آزادی پاسخ داده است.
    خاطرنشان می شود مصباح یزدی در اظهارنظری تاکید کرده بود باید بت آزادی را شکست.
    متن کامل نوشته محمد شبستری به شرح زیر است:
    ۱- امروز ساعت ۷، وقتی روزنامه شرق به دستم رسید، چشمم به این تیتر اصلی در صفحه اول افتاد: بت آزادی را باید با ایستادگی شکست۱
    در اصطلاح دین، بت ضد خداست. وقتی می‌گویند فلان شیء یا فلان شخص بت شده منظور این است که آن شیء یا شخص در نظر انسان‌ها به جای خدا نشسته و مانع خداپرستی حقیقی گشته است. وقتی فردی از عالمان قرائت رسمی از دین می‌گوید آزادی بت است مقصودش این است که آزادی ضد خداست و مانع خداپرستی است و عالمان دین باید هرگونه بت پرستی را نفی کنند.
    ۲- هسته اصلی آزادی در عصر حاضر محرز دانستن حق آزادی تفکر، عقیده و بیان همراه با مسئولیت اخلاقی برای همه افراد جامعه بدون هیچ استثناء می‌باشد. پرسش من این است که اگر آزادی را بت بشماریم و آن را انکار کنیم و جامعه را از آن محروم سازیم، انسان‌ها چگونه می‌توانند تشخیص دهند که بت چیست و خدا کیست تا از بت‌ها دور شوند و به خدا بپیوندند؟ مگر ممکن است آزادی تفکر و عقیده و بیان در یک جامعه به رسمیت شناخته نشود اما آنچه بت پرستی است از آنچه خدا پرستی است بدون فریب و ابهام از یکدیگر متمایز گردد. اگر تمام افراد جامعه بدون استثنا نژادی، مذهبی و جنسیتی و هر گونه تبعیض دیگر حق آزادی تفکر، عقیده و بیان نداشته باشند و آن را اِعمال نکنند چگونه معلوم می‌شود چه کسی به بت پرستی دعوت می‌کند و چه کسی به خدا پرستی می‌خواند؟ چه کسی دکان باز کرده و عوام‌فریبی می‌کند و جیب پر می‌کند و نیاز خود به جاه و جلال را ارضاء می‌کند و به قول حافظ در میخانه را بسته اما در خانۀ تزویر و ریا گشوده۲ و چه کسی واقعا به انسان‌ها عشق می‌ورزد و در صدد این است که آن‌ها را به آغوش خدا و خوشبختی جاویدان برساند؟ و بالاخره چه کسی واقعاً به خدا می‌خواند و چه کسی گرچه ظاهراً از خدا می‌گوید اما با انواع لطایف الحیل و ترفندهای نظری و عملی و ساختن و پرداختن لقب‌ها و هیکل‌های دهشت آور به خود می‌خواند! چه کسی شیفته خدمت است و چه کسی تشنۀ قدرت؟
    ۳- در حال حاضر برای زیستن مسالمت آمیز همۀ افراد جامعۀ ایرانی با یکدیگر و رها شدن ما از مشکلات بنیادین فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی که گریبانگیر ما گشته دو راه بیشتر در پیش پای ملت ایران و علمای دین نیست:
    الف ـ حق آزادی تفکر، عقیده و بیان برای همۀ افراد جامعه، بدون استثنا مسلم شناخته شود و بحث و بررسی و انتقاد و گفتگوی عمومی مداوم، در فرهنگ دینی ساری و جاری گردد، علمای رسمی دین به انتقاد از نظرها و اَعمال آنها از سوی ملت تن دهند و رابطه فکری و عملی این دو طرف با یکدیگر از حالت اطاعت و تقلید کورکورانه یک طرفه به یک گفتگوی همدلانه دو طرفه مبدل گردد.
    ب ـ عالمان رسمی دین همچنان اصرار کنند که آزادی بت است و ما باید این بت را بشکنیم و فضولی موقوف! ما باید همچنان یکطرفه بگوئیم و عمل کنیم و شما هم باید بپذیرید و تقلید کنید و خدا پرستی جز این نیست. چه کسی تردید می‌کند این دومی چیزی نیست جز خفقان، ظلمت محض و خشونت عریان!
    آقایان محترم! آزادی بت نیست، بت شکن است. فقط در پرتو درخشان آزادی است که همه بت‌ها یکی پس از دیگری شکسته می‌شوند.
    ۱ محمد تقی مصباح یزدی، روزنامه شرق (۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳) به نقل از خبرگزاری تسنیم
    ۲ در میخانه ببستند خدایا مپسند
    که در خانه تزویر و ریا بگشایند (حافظ)

     
  15. آزادی بت نیست، بت شکن است!

    محمد مجتهد شبستری

    اگر آزادی را بت بشماریم و جامعه را از آن محروم سازیم، انسان‌ها چگونه می‌توانند تشخیص دهند که بت چیست و خدا کیست تا از بت‌ها دور شوند و به خدا بپیوندند؟

    ۱-امروز ساعت ۷، وقتی روزنامه شرق به دستم رسید، چشمم به این تیتر اصلی در صفحه اول افتاد: بت آزادی را باید با ایستادگی شکست[۱]

    در اصطلاح دین، بت ضد خداست. وقتی می‌گویند فلان شیء یا فلان شخص بت شده منظور این است که آن شیء یا شخص در نظر انسان‌ها به جای خدا نشسته و مانع خداپرستی حقیقی گشته است. وقتی فردی از عالمان قرائت رسمی از دین می‌گوید آزادی بت است مقصودش این است که آزادی ضد خداست و مانع خداپرستی است و عالمان دین باید هرگونه بت پرستی را نفی کنند.

    ۲- هسته اصلی آزادی در عصر حاضر محرز دانستن حق آزادی تفکر، عقیده و بیان همراه با مسئولیت اخلاقی برای همه افراد جامعه بدون هیچ استثناء می‌باشد. پرسش من این است که اگر آزادی را بت بشماریم و آن را انکار کنیم و جامعه را از آن محروم سازیم، انسان‌ها چگونه می‌توانند تشخیص دهند که بت چیست و خدا کیست تا از بت‌ها دور شوند و به خدا بپیوندند؟ مگر ممکن است آزادی تفکر و عقیده و بیان در یک جامعه به رسمیت شناخته نشود اما آنچه بت پرستی است از آنچه خدا پرستی است بدون فریب و ابهام از یکدیگر متمایز گردد. اگر تمام افراد جامعه بدون استثنا نژادی، مذهبی و جنسیتی و هر گونه تبعیض دیگر حق آزادی تفکر، عقیده و بیان نداشته باشند و آن را اِعمال نکنند چگونه معلوم می‌شود چه کسی به بت پرستی دعوت می‌کند و چه کسی به خدا پرستی می‌خواند؟ چه کسی دکان باز کرده و عوام‌فریبی می‌کند و جیب پر می‌کند و نیاز خود به جاه و جلال را ارضاء می‌کند و به قول حافظ در میخانه را بسته اما در خانۀ تزویر و ریا گشوده[۲] و چه کسی واقعا به انسان‌ها عشق می‌ورزد و در صدد این است که آن‌ها را به آغوش خدا و خوشبختی جاویدان برساند؟ و بالاخره چه کسی واقعاً به خدا می‌خواند و چه کسی گرچه ظاهراً از خدا می‌گوید اما با انواع لطایف الحیل و ترفندهای نظری و عملی و ساختن و پرداختن لقب‌ها و هیکل‌های دهشت آور به خود می‌خواند! چه کسی شیفته خدمت است و چه کسی تشنۀ قدرت؟

    ۳- در حال حاضر برای زیستن مسالمت آمیز همۀ افراد جامعۀ ایرانی با یکدیگر و رها شدن ما از مشکلات بنیادین فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی که گریبانگیر ما گشته دو راه بیشتر در پیش پای ملت ایران و علمای دین نیست:

    الف ـ حق آزادی تفکر، عقیده و بیان برای همۀ افراد جامعه، بدون استثنا مسلم شناخته شود و بحث و بررسی و انتقاد و گفتگوی عمومی مداوم، در فرهنگ دینی ساری و جاری گردد، علمای رسمی دین به انتقاد از نظرها و اَعمال آنها از سوی ملت تن دهند و رابطه فکری و عملی این دو طرف با یکدیگر از حالت اطاعت و تقلید کورکورانه یک طرفه به یک گفتگوی همدلانه دو طرفه مبدل گردد.

    ب ـ عالمان رسمی دین همچنان اصرار کنند که آزادی بت است و ما باید این بت را بشکنیم و فضولی موقوف! ما باید همچنان یکطرفه بگوئیم و عمل کنیم و شما هم باید بپذیرید و تقلید کنید و خدا پرستی جز این نیست. چه کسی تردید می‌کند این دومی چیزی نیست جز خفقان، ظلمت محض و خشونت عریان!

    آقایان محترم! آزادی بت نیست، بت شکن است. فقط در پرتو درخشان آزادی است که همه بت‌ها یکی پس از دیگری شکسته می‌شوند.

    —————
    [۱] محمد تقی مصباح یزدی، روزنامه شرق (۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳) به نقل از خبرگزاری تسنیم
    [۲] در میخانه ببستند خدایا مپسند
    که در خانه تزویر و ریا بگشایند (حافظ)

    منبع: وب سایت نویسنده

    نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

90 queries in 2097 seconds.