سر تیتر خبرها
آقای نوری زاد بار من را هم بدوش بکشید!

آقای نوری زاد بار من را هم بدوش بکشید!

بقلم: مستأجر

امروز رفتم نمایشگاه آقای نوری زاد. قصدم از رفتن دیدن بود. البته نه دیدن نقاشی وهنر که من اصلا از (ه) و (ی) هنر هم سر در نمی آورم. به دیدن آقای نوری زاد هم نرفته بودم. رفتم به دیدن مردمی که به آنجا آمده بودند. قبل از رفتن برای خودم قالبی ساخته بودم، یعنی شلوغ است و مردم دور آقای نوری زاد را گرفتند وسوال در مورد نقاشی هایش می کنند و او هم تفکرات خود را در تابلوهایش توضیح می دهد.

وارد سرای قلم شدم و عجب ازدحامی! هوای دم کرده سالن، یک سری را به بیرون هدایت می کرد. در داخل، تابلوئی بطور کامل دیده نمی شد. سمت چپ ورودی سالن، دو برابر سمت راست ازدحام بود. پس صاحب اثرها کو؟

صدایی آمد که خانم ها شما عکس گرفتید؟ معلوم بود آقایان، با ازدحام، خانم ها را به عقب رانده بودند اما مگر می شود خانم های ما را به عقب راند؟ و باز هم ولوله برای عکس گرفتن. دکتر خزعلی هم آنجا بود و به یک سری گفت برویم آنطرف و عده ای را با خود برد به سمت راست.اما مرکز توجه با نوری زاد بود که مجال نفس کشیدن به او نمی دادند و عکس می گرفتند و عکس.

20 دقیقه ای ایستادم و فقط نگاه می کردم. اما مگر میشود ایستاد؟ چند بار بازدید کننده ها مرا به چهار طرف سالن حرکت دادند. هر از گاهی به یک تابلو نگاه می کردم. تا بخودم می آمدم که شکل تابلو را ببینم یک هل مَشتی و جابجائی در مکانَ ایستادن من. بعضی ها هم می گفتند بروید کنار عکس بگیریم.

اما مرکز توجه ام بیشتر به صحبت ها می رفت و عکاسی که مثل فرفره می گشت و عکس می انداخت. خداییش عکاس خیلی کلکی بود، طوری عکس می انداخت که مردم دارند به تابلوها نگاه می کنند. البته بعضی ها اگر وقت پیدا می کردند یه نیم نگاهی به تابلوها داشتند. خودم چشمم به تابلوئی خورد که برعکس بود. بعد یک آقائی دیگر که داشت همون تابلو را در اون ازدحام نگاه میکرد گفت: آقا چرا این برعکسه .گفتم باید از صاحبش پرسید. شاید هم توی اون ازدحام افتاده بود و به اشتباه برعکس گذاشته بودند. در این زمان صدائی تقریبا” ملتمسانه و کمی طنز، از صاحب اثرها بر آمد: که اگر وقت کردید یک نگاهی هم به تابلو ها بیندازید! که همه زدند زیر خنده و چند ثانیه ای نگذشت باز هم دوربین ها بالا رفت.

به حرف ها گوش می کردم. پچ پچ سیاسی در حد انگشت شمار وشاید هیچ. در مورد تابلوها که موضوعشان عشق بود که ابدا. شاید برای اینکه در این مملکت، عشق کلمه دور از ذهن و زشت و کریه و قبیح و در آخر عشق ماویست با فساد.

چند خانم صحبت می کردند و میگفتند کی اومده تابلو ببینه همه اومدن آقای نوری زاد رو ببینند. این بار یک گوشه ایستادم وتکان نخوردم و نگاه کردم. میانگین سنی زیر 30 سال و شاید هم کمتر بچشمم می خورد. جوانانی که به عشق عکس انداختن می گفتند نوبت ما شد، و آقای نوری زاد با چهره خسته می گفت بفرمائید. بعد از عکس، با چهره ای خندان عکس گرفته را نگاه می کردند در مورد ژستشان نظر می دادند و باز به حالت قبلی خود برمی گشتند.

چند نکته توجه مرا بخود جلب می کرد. اول اینکه آقای نوری زاد خیلی حرفه ای ژست می گرفت و عکس می انداخت که چهره خسته اش مشخص نشود. دوم اینکه این اشتیاق برای عکس گرفتن ها را در تلویزیون های خارجی نسبت به سوپراستارها و سلبریتی ها وجود دارد تا شخصی سیاسی. به خودم گفتم ببین چطور عقده ای در این نسل هست که در جائی با همان سوپر استارهای مملکت خودشان نمی توانند با این شوق عکس بیندازند و این فرصت را امروز مغتنم شمرده اند. سوم اینکه حس می کردم این چهرهای خندان فقط تا درب ورودی سرای قلم پایدار است و پا به بیرون بگذارند، روز از نو، روزی ازنو. و چهارم اینکه تا جائیکه دقت کردم کسی قصد آشنائی با دیگری را نداشت که چه کسی از کجا آمده و باب صحبتی باز کند که البته می توان گفت این ارمغان 35 سال است که می گویند چه کار داری با دیگران و سرت بکار خودت باشه و یا فقط با اونی که می شناسی حرف بزن. از نظر من بزرگ ترین مشکل این مردم همین هست که حرف با هم نمی زنند و اگر بزنند فقط با یک نگاه.

با صدای آقای نوری زاد که گفت این جوان از خرم آباد آمده، تفکرم بهم ریخته شد. همه برایش دست زدند و چشمم به جوان بود، چند دقیقه بعد جوان را بسمت خود کشیدم و گفتم از خرم آباد آمدی؟ گفت آره. شماهم خرم ابادی هستی؟ گفتم نه و گفتگوی خوبی بین من و و او شد و از ایشان بخاطراینکه تفکراتش را با من درمیان گذاشت تشکر می کنم. درحین صحبت صدائی درآمد، به افتخار دکتر ملکی ، نگاه ها رفت به وسط سالن، دست زدند و دکتر هم داشت با تلفن حرف می زد و هم تلفن جواب می داد و هم به ابراز احساسات مردم پاسخ می داد. خوشم اومد، یاد فیلم های قدیمی افتادم که جوانمرد محله وقتی می آمد و همه توجه ها، بسمت او می رفت و خوب هر دو تا دکتر از سمت چپ و راست سالن آمدند و ماچ و بوسه و بقول قدیمی ها رخصت خواستند وانگار دکتر ملکی با زبان بی زبانی می گفت هنوز دود از کنده بلند میشه.

گفتند عکس دسته جمعی بگیریم .اخه این همه آدم جا نمیگیرن تو عکس. گفتند اول خانم ها. خانم ها عکس گرفتند و داشتند جاشون رو به آقایون می دادند که خانمی با خنده ارام گفت فردا همه مان رو می گیرن!

آقایان هم عکس انداختند و دکتر نوری زاد از دکتر ملکی خواست که با سن 80 یا 82 سالگی یک جمع بندی از این 35 سال بکنه .صدای دکتر ضعیف بود و خوب نشنیدم فقط این رو شنیدم که گفت نترسید. شما که کاری نکرده اید. آنهایی باید بترسند که… در این هنگام صدای احسنت و احسنت بلند شد و دست زدن که من متوجه ادامه حرف ها نشدم. در مورد احسنت می خواستم یک چیزی بگم اما…بی خیال. هنوز عکس انداختن تمام نشده است اما شدت آن پایین آمده و وقت چیزی شد که من دوست داشتم ،یعنی صحبت با نوری زاد. جوانی می پرسید چه شد تغییر کردی یعنی استارت این تغییر چطور شد. گفت یک دفعه نبود از سال 87 شروع…. .

مادری شروع به صحبت کرد که آقای نوری زاد شما امید این جوانان هستید و این دخترم چنان به شوق شما آمد که تو این ترافیک نزدیک بود تصادف کنیم، چهره دختر چنان شکفت از این حسی که مادرش تعریف کرد که فکر نمی کنم خودش می توانست بازگو بکند. دختر جوان دیگری که در کنارآقای نوری زاد بود گفت آقای نوری زاد! شما امید ما هستید با این همه فشاری که بر ماست. کمی هم احساساتی شد و گفت ما از شما نیرو…و آقای نوری زاد گفت این منم که نیرو می گیرم .

اینها چیزهایی نبود که می خواستم بشنوم که جوانی امد گفت آقای نوری زاد من پیشنهاد دارم و …
آقای نوری زاد با خنده گفت تو از ….آمدی میخوای اینجا رو بهم بزنی و باز هم پیشنهاد را تکرار کرد که بیا شما اینکار و آنکار را بکن ….

حس بدی بمن دست داد به چهره خسته آقای نوری زاد نگاه کردم که گفت پیشنهاد خوبی است اما…گفتگو ها از همین نوع بود که من هم با آقای نوری زاد صحبتی کردم و خداحافظ. در راه به صحبت های آخر بازدید کنندها فکر می کردم. خداییش نسل بسیار تنبلی هستیم. فقط مایه از دیگران می گذاریم .آقای نوری زاد مثل گوشت قربونی است. امروز جای ایشان بودم بخودم می گفتم بابا ما یک کاری کردیم اون قدیما. باباهای دیگران هم کردند. حالا ما که اومدیم و گفتیم اشتباه بود و تا جاییکه در توان هست، دارم یک جورهایی جبران می کنم. نگید اینکار را بکن و …یکبار بگید ما اینکار رو بکنیم.

من می گویم اگرآقای نوری زاد رفت و سایت و قدمگاه را تعطیل کرد میشه شما راهکاری برای گرفتن امید و آرزو و آینده بهتر ارائه بدید؟ و درآخِرجمع بندی خواسته های ما این هست. اقای نوری زاد میشه بار ما را هم بدوش بکشید!

17/2/93
مستاجرShare This Post

درباره محمد نوری زاد

43 نظر

  1. راست میگه ما نسل تنبلی هستیم اقای نوریزاد گل مارو ببخشید ترو خدا اینقدر خودتون رو به خطر نندازید خدایی طاقت عذاب دیدن شما رو نداریم بسه هرچی اینا سرمون اوردن شما باید باشید این نسل بدون تجربه شما به راه درست نخواهد رفت

     
  2. سلام استاد عزیز

    من از کاشانم…ای کاش نمایشگاهتان این جا هم برپاشود…

     
  3. دوست ارجمند جناب علی! من با بیشتر آنچه در جواب جناب مستاجر نوشته اید موافقم ولی شما نفش آخوندهای کراواتی از بازرگان و نهضت آزادی و کسانی مثل مجاهدین و حرافی چون شریعتی را نا دیده گرفته اید.درست است که هم رژیم شاه و هم سیاست غرب باعث رشد مرتجعین اسلامی و آزادی عمل انها شدند ولی نقش اخوندهای تحصیل کرده غرب و بقول جلال فنارسه دانسته کاتالیزاتوری تعیین کنند برای گمراهی نسل جوان بود.بقول جناب م.سحر بازرگان که گروه مهندسی یاد را با مهندسین نهضت آزادی داشت به شرطی قبول کرد که اب لوله کشی تهران را قبول کند که روی سر شیرها و لوله های آب جمله آب حیات است را به عربی و نه به فارسی بنویسد.اینها حتی در مدارس هم بعنوان معلم و یا مستخدم و یا هر مدیر و هر زهر ماری که بودند با استفاده از امکانات عمومی به تبلیغ خرافات اسلامی می پرداختند.مسلما ارتجاع سنتی با افکار عقب افتاده و غیر مدرن چون می دانست که توانایی جذب جوانان را به اسلام ندارد از همین اخوندهای کراواتی غرب رفته و علم مدرن یاد گرفته که علم را در خدمت خرافات اسلامی قرار داده بودند چنانچه جناب بازرگان بقول شاعر گرامی م.سحر سعی در توجیه ترمودینامیکی آب کر می کرد بیشترین بهره گیری را کردند.همین آخوندهای کراواتی خرافات اسلامی را آنچنان بی شرمانه به سلاحی مخرب و ویرانگر تبدیل نمودند و آنرا به جوانانی مستعد حقنه کردند که شاه و غرب نمود یزید و خمینی نمود حسین موهومی شد که گویا کودتا بر ضد یزیدی که محبوبیت بیشتری از او داشته عین حقیقت بوده !این آخوندهای کراواتی که در حقیقت همین هفت تیر کشهای روضه خوان بودند با مسخ حقایق اسلام و حرکت ارتجایی و ضد ایرانی و ضد ترقی و سربلندی ایران و ضد زن خمینی را در سال 42 نقطه اوج آزادی خواهی و سربلندی ایران نامیدند و آشکارا حرکت جنایتکاران مشروعه خواه و انیرانی را که ایرانیان وطن پرستی که خواهان سر بلندی و پیشرفت ایران بودند به دار اویخته بودند مترقی ترین حرکت نامیدند و فرزند او خمینی را با نیرنگ و دروغ به عرش بردند و خود نردبانی شدند برای برکشیدن جنایتکارانی که در تمام عمر جز زندگی انگلی نوع دیگر زندگی را تجربه نکرده بودند!بله دوست ارجمند همین آخوندهای کراواتی از اولینها بودند که بورس خارج از کشور را در بهترین دانشگاهای اروپا و امریکا گرفتند و بجای خدمت به مردمشان هدف خود را بخدمت گرفتن علم برای توجیه خرافات اسلامی تعیین کردند! و هنوز هم می بینیم چه ناجوانمردانه بازماندگانشان به تجاوز به کودکان را توجیه و ماله کشی می کنند!

     
  4. “گروه موسیقی بیتل ها”
    بر اساس خبر های دریافتی سازمان “بوکو حرام” در نیجریه حدود 300 دختر جوان دانش آموز را بر اساس فکر اسلامی خویش ربوده و در صدد فروش آنها بعنوان برده می باشد. دز این میان خانم میشل اوباما با انتشاز عکسی از خود با پلاکاردی در دست تقاضای آزادی آنها را کرده است. کمکها و حمایتهای بین المللی برای سرکوب تروریستها اوج گرفته و در این بین دریغ از یک مرجع اسلامی که فریادی بکشد.
    نظام ایران که اینگونه ولایت امام زمان را فریاد می زند کجاست تا حداقل با یک اعلامیه هم که شده برای خود آبرو بخرد وبا آدم خواران بوکو حرامی فاصله بگیرد. بگوید اسلام از این تجاوزات بیزار است . ولی نمی تواند و آنهم به یک دلیل ساده و آن اینکه چگونه بگوید در حالی که خود دختران ایرانی را به کار در امارات می فرستد؟ با چه روئی دهان باز کند کسی که نسل زنان ایران را به فسادی کشانده است که بی سابقه است. واقعا در اینجا کسی بهتر از “بوکو حرامی” ها است؟

     
    • این بوکوحرام های مسلمان قصدشان شاد کردن دل علامه مصباح است که نگران متروک شدن احکام برده داری اسلام هستند . اجرشان به خدای مصباح .

       
  5. ريشه ها ٦١(دنباله كامنت پيش)
    در تمام اين ساليان سرد و زمستان طولانى به قول إخوان سلامت را پاسخ نمى دادند و همه سردر گريبان به راه خود مى رفتند . مسيحاى جوانمرد من اى ترساى پير پيرهن چركين ….دمت گرم و سرت خوش باد .مسيحا چرا ؟ رهايي بخش آسمانى چرا ؟ دليلش روشن است : فاصله ميان فرادستان ( شاه و هزار فاميلش )و فرودستان ( مردم خزيده در خانه ها ) تهى بود .فضاى عمومى صداى خود را از هيچ راهى به گوش نمى توانست رساند ، نه حزب و نهاد مدنى آزاد و مستقلى ،نه كتاب سانسور نخورده اى ،نه مطبوعات آزاد و منتقدى ،تنها خشم و نفرت انباشته و مهياى انفجار ،در بخش هاى راجع به انقلاب نتيجه انديشه نگارى هاى من اين شد : انقلاب مثل مرگ يكبار نازل مى شود .همه رهبران انقلاب هاى واقعى پس از شورش از راه رسيده اند .در مسابقه ربودن انقلاب ايران فرهنگ بر منتقدان فرهنگ غالب شد .در غياب حزب هاى ريشه كرده در ملت ،در غياب نهادهاى مدنى و حتى يك روزنامه مخالف منبرها غالب شدند .كه گسترده ترين رسانه توده اى بودند .و ديرى نپاييد كه ماشين حذف به حركت در آمد .
    اما اين تمامى جوانب مسئله نيست .فضاى جنگ سرد و دوران منجى ها و قهرمانان اسطوره اى ،دوران تقديس ترور ،و دوران مسيحاى باز مصلوب به سر آمده ،جهان حتى تغييرات راديكال را از راه مشاركت مدنى بي خشونت مى جويد اما هنوز نسل كنونى بار رهايي خود را احاله به قهرمانى مى كند كه بايد به جاى او فكر كند .گويي تاريخ ما هنوز هم بايد تاريخ عوض شدن شاهى با شاهى ديگر گردد .نوريزاد كه با إزادگى و سينه صافى مى گويد اين سايت از آن عزيزان است .اگر از فرط بى واژگى نوريزاد و ميرحسين را رهبر بناميم مى بينيم كه اين رهبران خود نمى خواهند مركزيت داشته باشند .خود نمى خواهند مرجع اقتدار باشند .وضعيت جهانى هم كه ديگر وضعيت قهرمان پرورى و أرادت هاى عارف مسلكانه نيست .پس بايد رويي هم به سوى خود بچرخانيم . خود نفسى است كه در فرهنگ نفس مى كشد .اصل و ريشه خود اجتماعى ما از خاك فرهنگ خودمان برآمده .انسان تا آنجا كه عضوى از جامعه است نمى تواند نفس معلق و از خود رسته گردد . از اصل خود به آسانى نمى توانيم ببريم . بريدن از فرهنگ خود ادعايي است خود فريبانه .آنچه هولناك ترين فاجعه است انجماد فرهنگى است . و هيچ انجماد فرهنگى سيال نمى شود مگر نسبت به عوامل اين انجماد يك خودآگاهى جمعى ايجاد شود . ناراستى ،ترس ، شخص پرستى ،انفعال سياسى ، بى علاقگى به گفتگو و ارتباط ،سريه گريبانى ،خرد گريزى ، سرسپردگى به تقدير و قضا و اكثر آسيب هايي كه در پست پيش برشمرديم شاخه هاى يك درخت واحد ند كه ريشه هاى آن در أعماق تاريخ اند
    اكنون اگر اين حاشيه سه قسمتى خواننده را به ضرورت نقد فرهنگ و تاريخ فرهنگ قانع كرده باشد راحت تر مى توانم مسئله راز پوشى حافظ را از سرگيرم .از تحمل شما سپاسگزارم .

     
  6. ريشه ها ٦٠(قسمت ٥٩ ذيل پست پيشين )
    فرهنگ
    چرا نقد فر هنگ ( قسمت سوم )
    اين حاشيه كمى طولانى شد .خوشبختانه آقاى مستأجر دست روى يكى از همان آسيب هاى فرهنگى نهادند كه در فهرست ناتمام ما با عنوان شخص پرستى و اراده گرايي إفراطى به جاى مشاركت مدنى و همكارى جمعى به آن اشاره شد . همين يكى را كمى باز مى انديشيم :پس از هر مشكل جمعى مراسم مقصر يأبى آغاز مى شود .هركس همه را مقصر مى بيند جز خودش را .درست مثل يك شاه منتها بى تاج و تخت . سپس براى رهايي از مشكل يكى بايد صليب همه را به دوش كشد و تنها كمكى كه به او مى شود هورا كشيدن و احسنت گفتن است .از همين آغاز فراگردش حلقه ستايشگران شكل مى دهيم .به راستى در خور ستايش هم هست .او در شرايطى كه هيچ قدرتى ندارد به همه اميد مى دهد و شجاعانه سپر بلا و تكيه گاه مى شود .
    اما از اين نظر كه وضع نسل ما خيلى وخيم تر بود . عصر ما عصر قهرمانانى بود كه در آغاز ملت هاى جهان سوم آنها را بر دوش حمل مى كردند اما اين قهرمانان اگر كشته نمى شدند به زودى به مقام ديكتاتورى نازل مى شدند ، لنين ،چه گوارا ،جرج حبش ،عرفات ،أنور خوجه ،مائو ،كاسترو ، هيپى ها ، جمال عبدالناصر ،اين ها قهرمانان جهانى بودند .در داخل چريك هايي كه در شرايط نابرابر در نبرد خيابانى با ساواك جان مى باختند ، شاعرانى كه از آنها شير آهن كوه مرد مى ساختند،رضوى ، قند چى ،بزرگ نيا ، پويان ،رضايي ها ، چريك هاى سياهكل ،فيلم هاى مسعود كيميائي ….سالهاى دراز صليب بر دوش كشيدند ،صليبى كوه وار كه كشيدنش دل شير مى خواست .بسا كسا كه پس از ساعت ها تحمل شكنجه جان باختند و گاه جسدشان را هم تحويل ندادند .كتاب شورشيان آرمانخواه را اگر بخوانيد درمى يابيد كه پس از كودتا تا سال ٥٧ چه قهرمانانى در چه شرايطى صليب بر دوش كشيدند و نسل قديم تماشا كرد ،اما نه چون در ساحل لميدگان شاد و خندان بل چشم انتظار رسيدن منجى ،با نجواهاى ترس محتسب خورده. ،با تحسين قلبى ،با گوش هايي چسبيده به راديو هاى برون مرزى و فرياد :اى ملت شريف ايران بپاخيزيد سگ زنجيرى آمريكا به زودى به درك واصل خواهد شد .در همه اين سال ها موتور هاى كوچك موتور بزرگ را به حركتنيان دند .

     
  7. ali عزیزو خوانندگان محترم سایت
    علی عزیز از اینکه زحمت کشیده ای و جواب ولایت مدار جان برکف را دادی از شما تشکر میکنم.اما
    بعد از اولین پست که دوستان رای منفی دادند و پست زدند از دوستان درخواست کردم یکبار دگر بخوانید .باز در صفحه (یک سینه سخن )یکبار دگر کپی کردم و توضیحاتی دادم که بار دگر بخوانند. و هر کس متن را می خواند از ابتدا ، از همانجایی که من با آقای نوریزاد صحبت میکنم بخواند تا انتهای نوشته.اما …
    مستاجر، ولایت مدار نیست بلکه به آقای نوریزاد مینویسد خود را جای یک ولایت مدار جا میزند و سوالاتی برای رهائی خود دارد.
    حسی به من میگوید رای های منفی به ولایت مدار نه بخاطر متن، بلکه بخاطر اسمش هست .این نوشته ،گرفتن رای بسیارخوب یا بسیار بد را بهمراه ندارد.
    به ولایت مدار از اینکه یا به خاطر خشک مغزیش و یا بخاطر منفعتش به رهبرش عشق میورزد نباید خرده گرفت.مثالی برایتان بزنم .همین الان در سایت از آقای نوریزاد بد بگویم او فلان و بهمان است و… طرفداران نوریزاد در همین سایت و فیس بوک و …ببین چه بلائی بر سر من می اورند.حال قدرت آقای نوری زاد کجا و قدرت رهبر ،که سالهاست هزینه حکاکی مغز ولایت مداران را میپردازند و پارچه سیاهی هم بر روی آن می کشند.
    من درصفحه(یک سینه سخن ) نوشته بودم:بااجازه آقای نوریزاد این نوشته را کپی میکنم و تا زمان جواب گرفتن اینکار را ادامه میدهم شاید من هم مثل قدم زدنهای آقای نوریزاد بتوانم جواب بگیرم. البته در این بین نظر آقای نوریزاد را بعنوان یک صاحب نظر ،درآخر،اگر جوابی گرفتم را خواهم خواست.
    در نوشته های قدمگاه بعدی این کار را میکنم.
    اما پیشهاد میکنم قسم تملق گوئی ولایت مدار را بکنار بگذارید و به سوالات آن بدون اینکه جوابش را با سوال بدهید ، پاسخ دهید.
    باتشکر

     
  8. من به خدا ایمان دارم، اما نه خدا بعنوان یک موجود یا مردی پیر در آسمانها. من معتقدم چیزی که مردم خدا می دانند واقعیتی در درون ما است. من حرفهای عیسی و محمّد و بودا و بقیّه را راست و صحیح می دانم. فقط در ترجمه و درک آنها اشتباه رخ داده است.

    جان لنون
    “گروه موسیقی بیتل ها”

     
    • با سلام

      سخن محمد رسول الله صلی الله علیه و آله آن چیزی است که در منشور وحی تجلی یافته است ،خدای معرفی شده از سوی محمد نه مردی پیر در آسمانهاست و نه محدود به انسانهای محدود و ضعیف .
      عنایت کنید قرآن که سخن وحی است و نازل شده از سوی خداست خدا را باکمل وجه معرفی فرموده است که بالاترین معرفتی است که تاکنون در باب معرفه الله در اختیار بشر قرار گرفته است ،بقول برخی از بزرگان معرفه الله تا جایی که قابل بیان بوده است در قرآن تبیین شده است ،و بالاتر از آن بیان نشده زیرا که امکان بیان آن موجود بیکران و لایتناهی در قالب و کسوت الفاظ وجود نداشته است ،شما تعبیرات قرآن را در باب توحید و معرفه الله مقایسه کنید با زیباترین منظومه ها و نثرهای فلاسفه عالیمقام ،گفته اند زیباترین تعبیرات در کتب عمیق فلسفی آن چیزهایی است که در کتاب شریف اثولوجیا اثر افلوطین اسکندرانی است که به نادرست آنرا به ارسطاطالیس یا ارسطو نسبت داده اند.شما تعبیرات آن کتاب شریف را مقایسه کنید با این تعبیرات:

      (الله نور السموات و الارض.النور/35) خدا نور آسمانها و زمین است

      (هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکلشیء علیم.الحدید/3) =تنها اوست که اول و آخر و ظاهر و باطن هستی است و او به همه چیز داناست

      (و هو معکم اینما کنتم.الحدید/4) =هرکجا باشید او با شماست

      (هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله و هو الحکیم العلیم.الزخرف/84)= او کسی است که در آسمان خداست چنانکه در زمین خداست و او حکیم داناست

      (قل هو الله احد ،الله الصمد،لم یلد ،و لم یولد،و لم یکن له کفوا احد.سوره الاخلاص او التوحید)
      ای پیامبر از خدا می پرسند بگو او خدای یکتا و یگانه است(واحدیت و یگانگی و استحاله وجود دو خدا) ،خدایی که از غیر بی نیاز است (غنا و وجوب ذاتی و قیام به ذات)،خدایی که تولید مثل نکرده و نمی کند(زیرا مثلی ندارد بلکه اشیاء دیگر و جهان را خلق کرده است و جهان معلول اوست نه متولد شده از او) ،خدایی که هم شان و همسر و همردیفی ندارد(زیرا هستی نامتناهی و بیکران ثانی ندارد تا کفو و قرین و همسر او باشد) ،و خدایی است که احد است (یگانگی و بساطت و استحاله ترکیب در ذات او زیرا که ترکیب مساوی با نیاز به اجزاء است).
      در روایات اهلبیت سوره توحید به شناسنامه خدا تعبیر شده است ،گروهی از پیامبر پرسیدند خدا کیست یا چیست؟ این سوره نازل شد که “قل هو الله احد….”.
      و در روایتی دیگر امام باقر یا امام صادق فرمود ،خداوند میدانست که مردمی متعمق در آخر الزمان خواهند آمد که تفکر در ذات خدا خواهند کرد ،برای سیراب شدن آنان هفت آیه ابتدایی سوره حدید و قل هو الله احد را نازل فرمود ،و هرکس وراء این معرفت والا را بجوید هلاک خواهد شد ،زیرا نهایت حق معرفه الله در این آیات هست ،و در باره این آیات کتابها و رساله ها در تبیین آنها نوشته شده است.
      وجه هلاکت آن است که ظرف معرفتی انسان گنجایش درک ذات نامتناهی را ندارد ،گویی بخواهیم یک اقیانوس بیکران را در ظرف کوچکی بگنجانیم ،بدین لحاظ قرآن دعوت به تعمق در آیات و مظاهر خدا از سماوات و زمین و موجودات دیگر نموده است ،و از تدبر در ذات نامتناهی نهی شده است اگرچه چنانکه عرض شد قرآن تا آنجا که ممکن بوده حق معرفه الله را ادا کرده است ،در عین حال همان که قرآن بر او نازل شده است اظهار عجز می کند و می فرماید :ماعرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک ،پیامبر عالیمقام اسلام به خدا عرض می کند : خدایا ترا آنچنانکه هستی نشناختیم ،و ترا آنچنانکه باید عبادت نکردیم ،با آنکه او معلم بشر است و عارفترین و عابدترین انسانها نسبت به اوست عاجزانه می گوید ترا نشناختیم و ترا آنطور که لایقی عبادت نکردیم .

      باز در قرآن در باب معرفت الله فرمود :(لیس کمثله شیء و هو السمیع العلیم.الشوری/11) این از محکمات قرآنی در باب خداشناسی است که متشابهات به آن رد میشود ،فرمود مانند او هیچ شیئی نیست ،یا هیچ شیئی همانند او نیست و او شنوا و داناست ،بنابر اینکه کاف زائد باشد و برای تاکید ،البته اهل معرفت و اهل ادب هم گفته اند کاف زائد نیست ،بلکه مراد آن است که حتی مثل مثل او نیز شیئی نیست ،یعنی اگر فرض کنیم (بفرض محال) که او مثل داشته باشد ،هیچ یک از اشیاء و موجودات از اوج تا حضیض مثل مثل او نیز نیستند تا چه رسد به اینکه مثل خود او باشند. و این مبالغه در نفی مثلیت اشیاء با اوست. البته معنای اول مناسبتر است.
      این محکم قرآنی است در باب شناخت خدا ،پس با این قرینه منفصل اگر در جایی تعبیر شد :دست خدا یا او بر عرش و کرسی مستوی شد ،و نظائر اینها ،به قرینه این آیه محکم و به برهان عقلی که دلیل لبی منفصل است باید گفت این تعبیرات تعبیرات کنائی است ،مثلا ید و دست کنایه از قدرت است ،و استواء بر عرش کنایه از تسلط بر عالم و ربوبیت و اداره هستی و کائنات است.زیرا ببرهان عدم جسمانیت او ثابت است ،هستی بیکران نامتناهی کجا و تنگی و محدودیت جسمانی کجا؟

      آری دوست من اینها و دهها آیه دیگر در باب معرفه الله راهنمای ما در خداشناسی است،خدایی که در آسمان است و در زمین نیست خدای قرآن نیست ،و خدایی که محدود به زمین است و در آسمان نیست نیز خدای قرآنی و صمدی نیست ،تا چه رسد که کسی بگوید خدا مردی پیر در آسمانهاست ،این التراب و رب الارباب ،خدای قرآنی و صمدی خدایی است که سماوات و ارض با آن وسعت بیکران ،و عوالم غیبی و مجردات غیر قابل نسبت با موجودات حسی ،قائم به هستند ،همچون شعاع نور خورشید نسبت به خورشید،آیا شعاع نوری خورشید سوای از خورشید استقلال وجودی دارد؟
      هستی موجودات با همه عرض و طول نیز جلوه ذات الهی و قائم به اوست ،اگر آنی اراده کند همه اشیاء لاشیء خواهند بود(اگر نازی کند فرو ریزد همه قالبها) ،بلکه بالاتر از این در حکمت متعالیه صدرایی مبرهن است که اشیاء و موجودات عین ربطند نه شیء له الربط ،دقت کنید ،یکوقت میگوییم ما هستیم و مرتبطیم به او ،پس بین ما و او ربط و نسبت است ،این اثبات نوعی استقلال است ،ولی در حکمت متعالیه ثابت میشود که اشیاء و ماسوی الله خود عین ربطند و موجودات رابطی هستند ،که از آن تعبیر به اضافه اشراقیه شده است.
      این التراب و رب الارباب ،در واقع قرآن و وحی آمده است توهمات و خیالات و خودیت های انسان را کنار زند ،تا خیال نکنند خدا قطعه ای نور در آسمان است! خدا موجود پیر و بیکاری در آسمانهاست!و امثال این توهمات ،در واقع ما ناقصیم و به عینک نقص خود به خدا و واجب الوجود و اله عالم می نگریم ،در روایتی هست که مورچه چون داشتن دو شاخک را برای خویش کمال می پندارد ،گمان میکند که خدا هم شاخک دارد.

      و بالاخره این هستی بیکران و مبدا عالم وجود که احاطه وجودی به همه اشیاء دارد میگوید از رگ گردن به شما نزدیکتریم (و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید.ق/16)=بتحقیق ما انسان را خلق کردیم و آگاه به وسوسه های نفسانی (خواطر نفسانی و اندیشه های او) هستیم ،(زیرا) ما از رگ گردن به او نزدیکتریم .
      مطابق این آیه خدا از خود انسان به او نزدیکتر است ،چنانکه در جایی دیگر هم از این مفهوم پرده برداشت که (واعلموا ان الله یحول بین المرء وقلبه و انه الیه تحشرون.الانفال/24)=یعنی بدانید ای انسانها که خداوند حائل است مابین هر انسان و قلب او . که این همان حکایت نزدیکتر بودن خدا به انسان از خود او به خود اوست .
      باید در این تعبیرات تعمق کرد که این چگونه رابطه ای است بین انسان و خدا ،و بین اشیاء و تمام موجودات با خدا ،فهم این رابطه حکماء و عرفاء و اندیشمندان بزرگ بشر را بحیرت افکنده است و حیرت در پی حیرت و …….

      والحمدلله

       
  9. جناب عبدالله با ستاره
    بقول یعقوب لیث “چرا به زیانی باید سخن گفت که من نفهمم”!!..آخه برادر جان این قصیده عربی را برای ملک عبدالله مگر نوشتی که همه اش به عربی است؟!..مثل اینکه یادت رفته ما قارسی زیانیم!..

     
  10. جناب مجتبی با درود! متا سفانه من هر چه انتقاد و یا حرفی در مورد اسلام می نویسم از طرف جناب نوریزاد سلاخی می شود.گویا مسلمین در این سایت نیز با تهدید و اشتلم باعث سانسور شده اند. باری! هموطن ارجمند شما آنچنان از شیعه سخن می رانی گویی دین جدیدیست و از کل اسلام جدا!دوست ارجمند شیعیان چیزی حدود 5 تا 10 در صد مسلمین هستند./////حرف من این نیست که قبل از اسلام هیچ جنایتی صورت نمی گرفته و یا بیعدالتی نبوده ولی درآن روزگار ایران یکی از بزرگترین امپراطوریها بوده و شعار ها راستگویی و نیک پنداری و جوانمردی و تقدس کار و تلاش و ساختن و مدارا و ارجمندی و سرافرازی انسان لاقل در محدوده سرزمین ایران بوده /////دوست گرامی نطفه اصلی ایران شیعی با شمشیر قزلباش //////// ریخته شد و هزاران هزار انسان دگر اندیش در این راه جان دادند ////// دوست گرامی فرهنگ ایران را از لابلای ادبیات و نوشته های بزرگان ادب ایران جستجو کن نه در تاریخ شیعی /اسلامی! /////////ولی فرهنگ ایرانی از آنچنان جذابیتی و مدارا و تسامحی برخوردار است که حتی بتواند چنین اندیشه های اهریمنانه ای را مهار کند.دوست گرامی زیر بنای فرهنگ ایران تقدس حیات و جان و حقوق انسانهاست ////. جان انسان در فرهنگ ایران مقدس است و ربطی به رنگ و دین و نژاد و جنسیت و یا گرایشات جنسی و یا نوع زندگی …ان ندارد.برای یک مسلمان انسان موجودی حقیر و بنده و آفریده الله است و از خود اختیاری ندارد ولی در فرهنگ ایران خدا از جنس انسان است و با او هماورد و همکار و هم فکر است.آنسان موجودی سرفراز و کوشا و مبتکر و آفریننده و سازنده بهشت دراین دنیاست نه سازنده جهنم در این دنیا به امید یافتن بهشتی موهوم چنانچه اسلام می خواهد!

     
    • مزدک خوان سلام
      بااین فرهنگ بهشت سازی که شمابااین تعریف دروغ شاخدارتان دارید، پس چرا درطول مدت صد قرن ازکیومرث گرفته تاجمشید وکورش وپهلوی باسابقه 2500ساله که داریدوداشتید یک بهشت هم نتوانسته ایددرطول این تاریخ بسازید؟

      پس این چنین خدائی که ازجنس خودتان دارید {البته فقط شمامدعی آن هستید}وباهم فعال ومشغول بکارهستید ،چرانتوانستید براهریمنان پیروزشوید؟

      آیا این اعتقاد تان واین خدای مجعول موهومی تان واین خودتان دروغگوترین وضعیفترین وترسوترین وبی ادب ترین موجودات روی زمین نیستید؟
      اگرنیستید چرا خدای موهومتان دست بکاری نمی زند وبرایتان بهشت برین درست نمی کند؟وچراظلم وستم عربهای هاکم برملت ایران را سرنگون نمی کند؟وشمارا برآنان پیروز نمی سازد؟

      “این خدایتان که ازجنس خودتان است وباشما هماورد وهمکار وهمفکر است “پس چرا این بدبختی تانرا باوی درمیان نمی گذارید وازاواستمداد نمیکنید مثل بت پرستان قرون گذشته؟
      چرا برایش قربانی نمی کنید ازمال وثروت وازفرزندانتان ؟

      چراازاونمی خواهید این عربهارا ازصفحه روزگار بردارد وشمانفس راحتی بکشید؟

      مزدک غیرگرامی معلوم است که جوابی مستدل وبرهانی براین سوالها ندارید وفرهنگی که شماازآن دم میزنید همان فرهنگ جاهلی بت پرستی قرون پیشین ازجمله عربهای شبه جزیره عربستان است که توام باتکبر وجهل وخرافه ونابخردی است که امروزه خریدارندارد مگرامثال تو که خردشان را به همسایه وام داده اند.

      اما محمدوعلی -ص- ازتبار عرب باماموریتی ازسوی خدای واحد ،احد ، لم یلد ولم یولد “بی نظیر وبی ضد وند،که دست اوهام به اوراه ندارد و پرواز تفکرو عقل اندیشمندان ژرف اندیش به ساحت ذاتش توان پرواز ندارد ،
      ازسوی این خدای جهان آفرین ماموریتی به آن محمد عربی -ص- واگذارشد تا

      به نیای پاکشان ابراهیم بتشکن -ع- اقتدا کرده وهمه آن بتهای ازعصر نوح -ع- مانده را وهمه بتهای جدید بت پرستان عرب را به زباله دان تاریخ ریخت؛ وبرسراین جدال چه عزیزانی مثل همزه سیدالشهداء وغیره را،ازدست داد وپشت پهلوانان
      عرب را چه مشرکان وچه یهودعنودرا به خاک مذلت انداخت وفاتحه بت پرستی وهواپرستی را، بافتح مکه خواند.

      واین آئین توحید ویگانه پرستی را پیروانش به ایرانیان گرامی عرضه داشتند، وملت ستمدیده ازشاهانشان ّباآغوش باز استقبال کردند و14 قرن است که براین آئین هستند.

      حالا شماوامثال شما مارا به قهقرا وعقب گرد دعوت می کنید؟
      آیا این دعوت شما تحجر وعقب ماندگی نیست پس چیست؟؟؟
      اگراین هواپرستی نیست پس چیست؟؟؟
      اگراین بت پرستی نیست پس چیست؟؟؟

      درست است که حاکمان ایران دراین اواخر بنام اسلام برملت ستم کرده اند وهوپرستی وانانیت نشان داده اند، وباید همگی علیه ظلم وستم قیام کنیم ،واین قیام را همان محمد عرب -ص- ووصی او علی مرتضی -ع- به فرزندان و پیروانش سفارش کرده است :
      ” حسن جان وحسین جانم یار وغمگسار مظلوم وستمدیده ،ودشمن ظالم وستمگرباشید” این وصیت من به همه شما وبه همه پیروان حق است”کونا للظالم خصما وللمظلوم عونا”

      اسلام جنبه رحمانیت ورحیمیتش ،عطوفت ورافتش ،کریمی وارزش گذاری به کرامت انسانیش ،بیش ازحدوحصراست که شماتوان تصور آنرا هم ندارید؛ همین پیامبررحمت ازقاتل عمویش همزه سیدالشهدا درگذشت،ووصی او باقاتلش به مدارا رفتارکرد وگفت :اگرمن زنده ماندم اورا عفو می کنم وبه این عفو سزاوارم ،واگربعدازمن هم شما ولی دمان اورا عفوکنید بهتراست واگرقصاص کردید ،یک ضربه بیشتر حق ندارید به اوبزنیدچون او بمن یک ضربه زده است.هرچند پیروان افراطی به وصیتش درست عمل نکردند.

      اسلامی که می گوید: کشتن بناحق یک انسان محترم بما نند کشتن همه انسانهای شریف است ، وزنده کردن یک انسان بمانند زنده کردن ونجات بخشیدن همه انسانها است. وارزش وکرامت هرانسانی درپیش خدا به اندازه تقوای اوست.

      آیا به عقیده شما وامثال شما ،ما این آئین الهی وانسان دوست را رهاکنیم وبت پرستی را آئین خویش قرار دهیم که خدایمان ازجنس خودمان باشد؟
      آیاخردورزان وحتی کم خردان این پیشنهاد شمارا می پذیرند؟؟؟

      واینهمه غربیان ومدرنیته ایها ازدموکراسی وحقوق بشر دم می زنند وگوش فلک راکرکرده اند{البته بنده به هردو احترام قائلم } مگرهمینها نبودند که جنگ جهانی اول ودوم را راه انداختند وچندین ملیونها انسان را بابمب اتم ساخت انیشتاین ودانشمندان دیگر وسلاحهای پیشرفته دیگر ،باخاک وخون یکسان کردند وچه بیرحمانه وددمنشانه کشتند والآن هم که

      درزمان جنگ سرد بسر می بریم قدرتهای غرب وشرق مثل گرگ درنده مراقب همدیگرهستندو دستهایشان برماشه سلاح ویادردگمه سلاح اتمی آماده است ،وهمیشه ازاین دموکراسی وحقوق بشر علیه دول ضعیف اسفاده کرده اند ومی کنند وخودشان هیچ ذره ای پایبند آن نیستند نمونه اش رفتار باملت ژاپن وویتنام وافقانستان وعراق وزندانهای گوآنتانامو وابوغریب است ؛
      ازتمدن اینها چه توقعی دارید ؟ازفرهنگ کشتارجمعی اینها درزیرنقاب حمایت ازحقوق بشرودموکراسی،وازتکبرونخوت فروشی اینها چه توقعی می رود که انسان دوستانه باشند؟؟؟

      چرابفکر ساختن ایران اندیشمند ودانشمند وپارسا وباعطوفت ورحمت وغمگسار یکدیگر بودن نیستید؟
      چرا بجان یکدیگرافتاده اید؟ چراایده نو ونجاتبخش همه نمی پرورانید؟ چرابه یکدیگر حتک حرمت می کنیدوفحاشی پیشه کرده اید؟
      چرا دیگران ودگراندیشان را به جهالت وکودنی متهم می کنیدوخودرا مبرا ازهرآلودگی واشتباه؟
      شمارا چه شده است که همه را خرافه پرست تلقی کرده وخودرا ازخردناب برخوردار میدانید؟

      اگراین تفکر جدال با همنوعان وهموطنان وخودبرتربینی ادامه داشته باشد وهم اندیشی نباشد وبفکر چاره اصلاح امور نباشیم کلاهمان پس معرکه است وهرتک تکمان اسیر هوای نفس خویشیم . پس باید بهتر بیدیشیم تارستگارشویم .
      به امید روزی این چنین .
      دوست همه انسانها
      ماروت

       
      • سلام و درود وسپاس بر دوست فاضل عزیز آقا مصلح گرامی

        حقا که سخن به حق و برهان ادا نمودی و آنچه که مراد و مقصود حق طلبان است باحسن وجه تبیین فرمودی.

        اعانک الله علی الحق الحقیق

         
    • “”ولی در فرهنگ ایران خدا از جنس انسان است و با او هماورد و همکار و هم فکر است””

      گویا فرهنگ ایران یک امر شکمی شده است که هرکس بیاید هوی و هوس و میل شخصی خویش را فرهنگ ایران بداند یا اجزاء فرهنگ ایران با گرایشات شکمی خود ترسیم کند! بیچاره فرهنگ ایرانی که پایمال میل و هوس برخی شده است ،از کجای تاریخ و فرهنگ ایران بر می آید که خدا از جنس انسان است؟!این لاطائلات نه در قوطی عطاری فرهنگ است و نه در قوطی عطاری هیچ ایرانی، و نه تو نماینده راستین ایرانیانی ، بله در قوطی عطاری آنها که میخواهند جهان را به شهوات خود اداره کنند چنین است،خیال میکنی کی هستی که از جانب همه ایرانیان و از جانب فرهنگ ایرانی چنین خزعبلاتی را بهم می بافی؟ موهوم و خرافه این جعلیات من در آوردی است نه آنکه دائم بعنوان خرافه و موهوم به اسلام عزیز نسبت میدهی.کمی شرم هم چیز خوبی است.

       
  11. انسانیت حق مسلم ماست

     
  12. جناب نوری زاد
    با سلام
    در بازدید از نمایشگاه شما موفق به درج شعر خود در دفتر یادبود نمایشگاه نشدم خواهش میکنم خودتان در دفتر یادبود وارد کنید
    آمدم عاشق ببینم
    پر شده از عشق تو
    آمدم جانان ببینم
    جانکم از دل برفت
    آمدم آتش ببینم
    اتشی بر دل شدم
    آمدم آزاد باشم
    در هوایت گم شدم
    امیر بختیاری

     
  13. بچّه جوادیه

    • موسوی چلک رییس انجمن مددکاران اجتماعی ایران با اشاره به اینکه رتبه شادی و نشاط ایران 115 در میان 157 کشور است، تاکید کرد: در شرایط فعلی جامعه افزایش مصرف مواد مخدر صنعتی و گرایش به مصرف مشروبات الکلی و آمار افراد دارای اختلالات روانی بیشتر شده است.
    • رهبری: سنت حسنه اعتکاف از مظاهر قدرت انقلاب اسلامی در نهادسازی است
    • آپرویز کاظمی وزیر رفاه دولت اول احمدی‌نژاد:آ قای احمدی‌نژاد اصلا علم، فهم و سواد مدیریت ندارد. نمی‌دانست در جایگاه یک رئیس‌جمهور چگونه باید رفتار کند. تعاملات مدیریت را نمی‌دانست. مثلا یکبار در جلسه دولت گفت سیستم بانکی که کاری ندارد، دریافت و پرداخت است دیگر! گفتیم پس تحصیلات PhD چیست که برای سیستم بانکداری می‌گذراند. گفت نه بابا. اینها چیزی نیست!
    • نتیجه اخلاقی: با این رهبر و رئیس جمهور و این همه موادی ما ردیف 15 هستیم نه 115…همش کرکر خنده س!!

     
  14. علی مزینانی

    منتظر نمایشگاه هنری میر حسین هستیم تا با برادر نوری زاد به تماشا برویم هر چند هم اکنون نیز نمایشگاه پایمردی میر حسین در کوچه اختر برقراره. ضمنا” از تدبیر حسنه و خویشتنداری نیرو های امنیتی تشکر ویژه دارم چراکه حتما” نتیجه نیک این عمل حیر را خواهند دید. انشالله.

     
  15. درود به آقای محمد (کاوه) نوری زاد
    بنام یک ایرانی ، از اینکه نمایشکاه هنری آثار تابلو های نقاشی شما با استقبال گرم ودلپذیر هموطنان شریف وگرامی
    و موفقیت آمیز بود ، صمیمانه تبریک می گویم.
    انگار می کنی که این آخوند های فاسد ومنحط در عهد دقیانوس زندگی می کنند. هنرها ی نویسند گی ، موسیقی و آواز ، رقص ، نقاشی ، مجمسه سازی ، فیلم وتئاتر وغیره پدیده و دست پروده های انسانی والهام گرفته از نبوغ طبیعت(الهی) هستند.
    ببین این آخوند ها سی و اندی سال با بوجود آوردن دستگاه های عریض وطویل لات ها وشعبان بی مغ ها ، رعب و
    وحشتی ایجاد کرده اند که مردم از دیدن و رفتن به یک نمایشگاه نقاشی وچند تا عکس گرفتن باید بترسند که مبادا چماق داران به دستور حکومت جمهوری اسلامی به نمایشگاه بریزند وآنها را کتک بزنند ودستگیروپرونده سازی وتوبه نامه بنویسند واحیانأ روانه شکنجه گاه زندان اوین وغیره بشوند. چه بر سر ما رفته؟ آخه که این نشد کار. هر نفری که اندیشه ونظردگری دارد سرکوب کنیم. یک عده چاپلوس وبادامجان دور قاپ چین
    دور خودتان جمع کرده اید وبا دادن مقداری پول از سهم خودشان مسخ فکری می کنید. ببنید مملکت ایران با آن عظمت وجلال تاریخی ودانشمندان وادبا وعارفین بزرگ به چه روزی افتاده که ملت های سایر ممالک یک پاپاسی
    برای ما ارزش قائل نیستند. چون خودمان برای خودمان ارزش قائل نیستیم و از خود بیگانه شده ایم.

    به این ملاها توصیه می کنم نظاره عمیق تری به این طبیعت ملون وزیبا وقشنگ بی اندازید وهیج کجا بهشت تراز
    کره زمین نیست.وما موظف هستیم در حفظ ونکهداری این پدیده ها کوشا باشیم و پیام و ندای عشق و دوست داشتن
    محمد(کاوه) راسر لوحه خود قرار دهیم چونکه از نظر روانشناسی” تله پاتی ” وبدرستی بقول ضرب المثل ایرانی
    دلها با یک دیگردر ارتباطند ( دل به دل راه دارد) .ریا وتزویر ودروغ را بکناربگذاریم وبا قلبی مملو از نشاط وبی آلایشی هموطنان خود را دوست بدارید وعشق بورزید درغیر اینصورت شما ها در دل مردم جائی ندارید ومنتظر فرصت هستند که شما ها را به گورستان تاریخ بفرستند وازبدی یاد کنند.
    سر در سازمان ملل شعر زیبای عارف وپیامبر سعدی بزرک نقش بسته است وحتمن آن را بار ها شنیده اید وخوانده اید
    بنی آ دم اعضاء یک دیگرند …. که در آفرینش زیک گوهرند
    چو عضوی بدرد آورد روزگار … دگر عضو ها را نماند قرار
    تو کز محنت دیگران بی غمی …. نشاید که نامت نهند آدمی

    در انتها رو حسابم با آخوند ها وتفکرات آخوندیسم است و یک بیت شعر ازپیامبر وعارف بزرک حافظ شیرازی می نویسم:
    من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم … توخواه از سخنم پند گیر خواه ملال

    متشکر آقای نوری زاد که این امکان را فراهم آوردید که دروب سایت شما درد دلی بکنم

     
  16. درود بر شما
    آخرین متفرقه نویسی

    وعده بهشت بزرگترین فریب است برای جهنم کردن دنیا . صادق هدایت

     
  17. ﺟﻨﺎﺏ ﻣﺴﺘﺎﺟﺮ
    ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺩﺭﮎ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﯾﮏ ﻧﻮﻣﯿﺪﯼ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻧﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺩﻭﺭﯼ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﺎﺩﯼ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺩﺭﮎ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ. ﺷﺎﯾﺪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ: ﺳﺮﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﮐﻢ ﺩﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺻﻼﺡ ﺧﻮﯾﺶ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ. ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﮑﺲ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻣﺸﺘﺎﻕ ﺗﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺗﻔﮑﺮ ﻋﻤﯿﻖ. ﻭﻟﯽ ﺣﺎﻻ ﺍﺑﺪﺍ ﭼﻨﯿﻦ ﺗﺼﻮﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ. ﻋﻤﻮﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﻤﺎﺑﯿﺶ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﻧﺪ. ﺍﯾﻦ ﻧﺨﺒﮕﺎﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﺸﻘﺮﺍﻭﻝ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﻻﯾﻞ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﺠﺎﻝ ﮔﻔﺘﻦ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﺎﻝ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻧﯿﺴﺖ، ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺣﮑﻮﻣﺘﯽ ﺍﯾﺪﺋﻮﻟﻮﮊﯾﮏ ﻭ ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩﯼ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﻢ. ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺗﺒﺎﻫﯽ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻣﻌﯿﻮﺑﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺳﻮﺧﺖ ﻓﺴﯿﻠﯿﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺮﺍﻓﺎﺕ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.

     
    • بردیای عزیز
      من دیگر قبول ندارم که ما ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺣﮑﻮﻣﺘﯽ ﺍﯾﺪﺋﻮﻟﻮﮊﯾﮏ ﻭ ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩﯼ هستیم بلکه ما خودمان میخواهیم گرفتار باقی بمانیم.

       
  18. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز
    آقای مستاجر قبل از خارج شدن سایت از دسترس مطالبی نوشته بود حال در پاسخ به ایشان مطلبی آماده کرده ام
    پاسخ به مستاجر
    میخواهم درپاسخ به مستاجر ولایت مدا ر مسائلی را مطرح کنم تا ببینم میتوانیم راهی برای گفتگو بازکنیم جناب اقای مستاجر شما به گذشته وتاریخ به گونه ای نگاه میکنید که به سود امروز شما باشد در تاریخ بسیار خوانده ایم حاکمان در هر جامعه به گونه ای میاندیشیده اند گوئی برای همیشه خودو طرفدارانشان تا ابد حکومت خواهند کرد وهمه چیز بر وفق مراد است اول به شما بگویم در برداشت خود از قیام سال 57 در اشتباه هستید واگر فکر میکنید قیام مردم برای برپائی حکومت اسلامی بوده در اشتباهید چهره جامعه ایران در سال 57 هیچ نشانه ای از دین ومذهب نداشت بلکه از دین ومذهب برای مبارزه با دیکتاتوی استفاده ابزاری شد معترضین اصلی سال 57 روشنفکرانی بودند که از اندیشه های چپ که با اشغال ایران به دست متفقن امریکا انگلیس وشوروی سابق در دهه 20 شمسی اتفاق افتاد متاثر شده بودند.در آن سالها اندیشه های چپ گرایانه به خیال خود هر آنچه را که در جنگ جهانی اول ودوم اتفاق افتاده بود را از خوی سرمایه داری وامپریالیسم جدید میدانستند وخرابی های جنگ جهانی این باور را بیشتر تقویت میکرد جامعه ایران هم متاثر از این اندیشه بود و به همین خاطر بود که اروپای شرقی به یک باره توسط شوروی بلعیده شد و میرفت تا اروپای غربی نیز در مقابل سوسیالیسم به زانو در آید اما جهان غرب به رهبری امریکا که کمترین آسیب را بخاطر دور بودن از صحنه جنگ دیده بود نظام سرمایه داری غرب را حفظ کردند د رواقع این فقرو خرابی بود که به راحتی اندیشه های چپ را در اروپای شرقی بدون مقاومت پیروز کرد وجامعه اسیب دیده ایران نیز از این تفکر تاثیر پذیرفت وهمه بدبختیها را به گردن غرب انداخت وجامعه روشنفکری ایران نیز به دنبال بهشت موعود سوسیالیستی سراز پا نمی شناختند اگر کتاب ما چگوه ما شدیم دکتر زیبا کلام را مطالعه کنید مطالب جالبی را متوجه خواهید شد که حتی خود خانوده سلطنتی شاه نیز با مخالفین خود به وقایع به یک شکل نگاه میکردند به همین خاطر بود که شاه وحکومتش در سال 57 توان دفاع فکری از خویش را نداشتند خمینی ناشناخته ترین شخصیت سیاسی در ایران بود زیرا که جامعه دانشجوئی ودانش آموزی ایران حتی نام او را نمیدانستند چپ روشنفکری در تحلیل خود از مذهب آن را متعلق به جامعه بورژوازی وضد امپریالیسم میدانست وبرای مقابله با امپریالیسم غرب که امریکا نماد ان بود به همراه سنت گرایان روحانی به نقطه نظر مشترک برای مبارزه با تفکر غربی رسیدند. در این میان شاه که تفکرات روشنفکری چپ را تنها تهدید نظام سیاسی خود میدید او نیز از مذهب میخواست استفاده کند تا استقرار نظام پادشاهی در تهدید قرار نگیرد.حتی از مذهب برای مقابله با تفکرات چپ استفاده میکرد نمونه آن کتاب معروف آقای ناصر مکارم شیرازی در نقد تفکرات مارکسیستی به عنوان کتاب سال در دهه 50 برگزیده میشود لذا این جامعه در حال تحول ایران نبود که به سمت مذهب میرفت بلکه این نظام سیاسی بود که از مذهب برای تحکیم پایه های سیاسی خود استفاده میکرد روحانیون وطلبه هائی که در اعتراض به غربگرائی که در فرهنگ جامعه بوجود آمده بود به زندان می افتادند در زندان با روشنفکران چپ که اکثریت زندانیان را تشکیل میدادند روبرو میشدند از دین و مذهب دست میکشیدند وبه تفکرات مارکسیستی متمایل میشدند.بنیان گذاران گروهای افراطی مسلحانه چپ از همین جوانان مذهبی مارکسیست شده تشکل می شدند.به همین خاطر بود که اکثریت اعضای سازمان مجاهدین خلق در زندان های سالهای دهه 50 اسلام را ناقص وناتوان برای مبارزه یافتند واکثریت آنها گرایش به مکتب مارکسیستی پیدا کردند.مارکسیستها از جمله خسرو گلسرخی در دادگاهی که منجر به اعدام او شد امام علی را اولین سوسیالیست وامام حسین را قهرمان خلق های خاورمیانه لقب میدهد .در واقع روشنفکری چپ به مقبولیت نگاه دینی برای مبارزه با شاه مشروعیت میبخشید. چپ ها از قدرت مذهب که خود حکومت در تقویت ان برای مقابله با روشنفکری چپ استفاده میکرد پناه بردند تا بتوانند راهی برای مبارزه پیدا کنند .سرعت وقایع به شکلی پیش رفت که در یک مدت زمان یک ساله هم شاه وهم مارکسیستها هر دو مغلوب پوپولیستی شدند که خود دامن به ان زده بودند چطور میشود روحانیتی که از مظاهر جوامع مدرن فرار میکند وبا انزوا به دنبال حفظ ایمان خود در جهان مدرن است به یک باره مقدرات مملکت به دست انها می افتد .اینجا بود که پوپولیسم وذهن گرائی مفرط بهشت ناکجاآبادی را طرح کرد که هر روز پوچی آن آشکارتر میشود .از طرفی دیگر وقتی به آرمانهای جمهوری اسلامی وسران ان نگاه میکنیم همان آرمانهای روشنفکران مارکسیست است که به ان فقط خدا اضافه شده ودچار همان بحرانی است که تکفکرات مارکسیست دچار ان شدندو نجات ما از طاغوت و مسکتبرین جهان مثل آمریکا و رژیم صهیونیستی که نام برده اید عوض کردن کلمات وتطبیق آن با فرهنگ اسلامی است.واما از طرفی دیگر شما مارا ترسو به حساب می آورید این سوال را از شما میکنم چرا نباید از شما ترسید شمائی که رفتارتان با کسانی که در استقرا نظام جمهوری اسلامی بیشترین تلاش را داشته اند چگونه است رفتار با هاشمی موسوی کروبی ودیگرانی که درزندانها بسر میبرند پایان معلومی ندارد. این مقاومت مردم وناکامی شما در تحقق جامعه آرمانیتان وبه قول خودتان فتنه های پی در پی وعقب ماندگی جوامع اسلامی از روند پیشرفت جهانی شما را با چنان ناکامی روبروکرده بطوری که راهی برای برون رفت از بحرانی که به ان دامن میزنید وجود ندارد. شما قراربود آرمان شهری بسازید که ناکامیهای گذشته در ان نباشد اما ایران را دچار بحرانهائی کردید که حتی به ذهن هم نمی امد وهنوز ادامه دارد.شما از پراکندگی ما سخن میگوئید مگر در کشور احزاب وتشکلهای سیاسی آزاد است که مردم بتوانند خواسته های خود به وسیله احزاب مطرح کنند. شما نگاه کنید از سال 57 چه تعداد وحزب وگروه بوجود آمدند بسیاری از این احزاب دارای شخصیتهای برجسته وکارآمد بودند ولی امروز هیچ اثری از انها نیست هرکدامشان با یک تهمت از صحنه خارج شدند حتی حزب جمهوری اسلامی که هسته آن از روحانیون طرفدار آقای خمینی بودند دوام نیاورد وبه دستور خود او منحل شد وتا امروز پیش از هر انتخاباتی ائتلافهای خلق الساعه بوجود می آید وبعد از انتخابات نامی از آنها نیست.امروز در جهان نظامهای پارلمانی به اندازه ای که توانسته اند به دمکراسی وفادار باشند نظامهای موفقتری بوده اند اما در کشور ما یکی مانند احمدی نژاد با ترفند وتخریب رقبای خود به قدرت میرسد واصلا حزب را مفید به حال جامعه سیاسی نمیداند وبعد از هشت سال هم همکاران او در تخریب چهره کشور در دنیا تقصیر را به گردن چه کسی بیندازند.دمکراسی با وجود کاستیهای خود مقبولترین و موفقترین الگوئی بوده که جهان به خود دیده چرا که تمام دستاوردهای جهان امروز نتیجه همین نظامهای دمکراسی در جهان است.شما میگوئید ما اهل لاف هستیم شما که اهل عمل هستید میتوانید دستاوردهای خود را برای ما بشمارید بعداز 35 سال چند پالایشگاه ساخته اید .خودروهای تولیدی از چه استانداردی برخوردار است تلفات جاده ای ما چرا نسبت به کشورهای دیگر زیاد است دلار 3200تومانی چطور به مردم تحمیل شده شما قول داده بودید برای مردم ما بهشت برین بسازید ودنیا از ما الگوبگیرد شما بگوئید بحرانهای درونی نظام چگونه است هیچ مسئول بلند پایه آن جان سالم از ان بدر نبرده اند از دولت موقت مهندس بازرگان بگیر تا دولت احمدی نژادشما ولایت مداران چطور نمیتوانید آدم شایسته تربیت کنید .شما میتوانید بگوئید مسئولیت رهبری در آنچه در کشور ما اتفاق افتاده چیست چطور شما ما را به چالش مبکشید ومتهم میسازید ولی نمیگوئید حمایت رهبری از احمدی نژاد را چگونه توجیه میکنید

     
  19. سلام بر مصلح سالک جناب پیر مصلح ای عارف بزرگ زمان ای پیر دهر
    وقتی امروز دیدم شما انقدر بزرگ طبع هستید که حتی دانه ارزنی چون من را در حساب اورده اید و با من سخن گفته اید دانستم که شما از انچه پدرم نیز می گوید درجه بالاتری دارید و شاید در این زمان منصب پیری دهر را دوست در اختیار شما نهاده باشد و شما از بی تکلف تر از ان هستید که بر زبان ارید و شاید هم به قول پدرم شما بران پشت پا زده و نپذیرفته اید. پدرم مطمئن است شما صاحب کرامات هستید و من خیلی دوست دارم سوالی از شما بپرسم ولی میترسم ناراحت شوید و دیگر با من سخن از کشف و شهود نگویید من تا کنون دو متن از شما را حفظ کرده ام و خواهرم یک متن را حفظ کرده و ارزوی هر دو نفر ما زیارت شما و تبرک شدن خودمان به دست شما است ولی نمیدانم پدرم همین ارزو را دارد یا خیر برای ما دعا کنید زیرا پدرم گفت نفس شما حق است. وسلام ای پیر بزرگ دهر و طریقت.

     
  20. سلام ای عارف بزرگ زمان ای پیر دهر
    وقتی امروز دیدم شما انقدر بزرگ طبع هستید که حتی دانه ارزنی چون من را در حساب اورده اید و با من سخن گفته اید دانستم که شما از انچه پدرم نیز می گوید درجه بالاتری دارید و شاید در این زمان منصب پیری دهر را دوست در اختیار شما نهاده باشد و شما از بی تکلف تر از ان هستید که بر زبان ارید و شاید هم به قول پدرم شما بران پشت پا زده و نپذیرفته اید. پدرم مطمئن است شما صاحب کرامات هستید و من خیلی دوست دارم سوالی از شما بپرسم ولی میترسم ناراحت شوید و دیگر با من سخن از کشف و شهود نگویید من تا کنون دو متن از شما را حفظ کرده ام و خواهرم یک متن را حفظ کرده و ارزوی هر دو نفر ما زیارت شما و تبرک شدن خودمان به دست شما است ولی نمیدانم پدرم همین ارزو را دارد یا خیر برای ما دعا کنید زیرا پدرم گفت نفس شما حق است. وسلام ای پیر بزرگ دهر و طریقت.

     
  21. چه حسن تصادفی شد برپایی “نمایشگاه آثار عاشقانه” آقای نوری زاد، با همایش “دلواپسان” توافق هسته ای.

    در اولی، هنرمندی محبوب و مردمی، درونیات منبعث از پاکی و عشق سرشارش را به نمایش گذاشته و با آن، آدم های کمیاب و با شرافتی که هر کدام سالها بود در هزارتوی تنهایی خود به کنجی خزیده بودند را گرد آورد. این هنرمند، نشان داد که عشق متعالی هر چند در ایران و ایرانی اندکی رنگ باخته، هنوز نفس می کشد و امید به احیایش هست.

    و در دومی، سالوسان و خناسان فرو شده در دخمه های تاریکی، محملی گرد آوردند برای خودنمایی، تا دورخیزی کنند به طمع قبضه دوباره قدرت. قدرتی که نجات بخشش می پندارند، غافل از اینکه روزی، گلویشان را چنگ زده و به زیر خواهد کشاندشان.

    در اولی، معجزه ی نقاش تابلوهای عشق توانست آدم های شریف و رمیده از جامعه ی آلوده به ریا و دروغ و خرافات را از کنج عزلت و تنهایی شان بیرون بکشد و فضایی بیافریند تا با او از دردها و دلتنگی هایشان بگویند. از آرزوهایی که به تاراج برده شد، و از سال های جوانی که به حسرت و رنج سپری شد.

    و دومی، عبرت آموز مردمان این دیار بلازده شد که وقتی شهوت قدرت پا بگیرد، انصاف و انسانیت و وجدان و معرفت و مردانگی و شرافت و ادب و مروت را یکجا از آدمی می ستاند، و روان آدمی را آنچنان مسخ می کند که غیر از خود هیچ نبیند.

    آدم هایی که به دیدن اولی شتافتند، از هر طمع قدرت و توقعی فارغ بودند. هنرمند نقاش محبوب آنها، رنگ هایی را در هم آمیخته و از روح عاشق خود در آن دمیده بود تا به آنها جان دهد و ناگهان از قِبَل آنها، تابلوهای بی نظیر دیگری خلق شد که دیگر از جنس بوم و رنگ و پارچه نبودند. بله! واژه های عشقی که او نقاشی شان کرده بودند، جان گرفتند و به حرکت در آمدند.

    ناگهان، نگاه ها از تابلوهای چوبی و پارچه ای، به جوانی معلول و دوست داشتنی و هنرشناس برگشت،
    ناگهان، نگاه ها متوجه چهره ی نحیف و شکسته اما مصمم “گوهر عشقی” شد که همان روز افتتاحیه آمد، به احترام آن نقاش محبوب،
    ناگهان،
    نگاه ها به سمت نسرین بانو و نرگس بانوی آزاده رفت،
    نگاه ها بر بانویی منعکس شد که از شیراز آمده و ساعاتی پشت در به انتظار نشسته بود،
    نگاه ها به جوان 35 ساله ی بی آلایشی افتاد که خود را 60 ساله می انگاشت،
    …به نوجوانان بهایی که از حقوق اجتماعی شان محروم شده بودند و به آغوش پر مهر پدری دلسوز پناه آورده بودند.
    …به جوانی که از اصفهان آمده بود،
    …به جوانی که از قم آمده بود،
    …به جوانی که از خرم آباد آمده بود،
    …به کسی که از دزفول زنگ می زد،
    …به بانویی بود که تصویری از نوری زاد کشیده و تقدیمش کرد،
    …به عزیزی که بخاطر نقاش تابلوها، بلیط برگشت به ایران گرفته بود،

    و در این میان، صدای آقای نوری زاد شنیده می شد که ایها الناس، به تابلوهای من هم نگاهی بیندازید! البته که خود می دانست مزاح می کند، که این تابلوها، بهانه ی او بود برای دور هم جمع کردن این همه فرشته ی ناشناس در محملی که در آن، به جای مکالمات و واژه های سیمانی و زمخت روزمره که به آنها خو گرفته ایم، صحبت از دوستی و عشق بود و البته امید.

    آقای نوری زاد، متشکریم.

     
  22. خسته نباشید

     
  23. با سلام

    قصيده ى شافية ابوفراس حمدانى در دفاع از اهل بيت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلّم

    ………………
    الدين مُخْترمٌ والحقُّ مُهتضَمُ
    وفئُ آلِ رسُولِ اللهِ مُقْتسَمُ
    ***
    والنَّاسُ عندك لا ناسٌ فَيُحفِظُهُم
    سَومُ الرُّعاةِ ولا شاءٌ ولا نَعَمُ
    ***
    إنِّي أبيتُ قليلَ النَّومِ أرَّقني
    قلبٌ تصَارَعَ فيهِ الهمُّ والهِمَمُ
    ***
    وعزْمةٌ لا ينامُ الليلَ صاحبُها
    إلاَّ على ظَفَرٍ في طيّه كَرَمُ
    ***
    وفِتيةٌ قلْبهُمْ قلبٌ إذا ركبوا
    يوماً ورأْيُهُمُ رأيٌ إذا عَزموا
    ***
    يا للرجالِ أما للَّهِ مُنتصِفٌ
    من الطُّغاةِ أما للدّين مُنتقِمُ
    ***
    بَنو عليً رَعايا في دِيارِهِمُ
    والأمرُ تملِكُهُ النِسْوان والخدمُ
    ***
    أتفْخَرون عليهم لا أبا لكُمُ
    حتَّى كأنَّ رسُولَ الله جَدُّكُمُ
    ***
    وما تَوازَن يوماً بينكُمْ شرفٌ
    و لا تساوتْ بِكُم في موطنٍ قدَمُ
    ***
    ولا لكمْ مِثلهم في المجدِ مُتَّصلٌ
    ولا لجدكُمُ مِعشارُ جدّهِمُ
    ***
    قامَ النَّبيُّ بها يوم الغديرِ لهمْ
    والله يشهدُ والأمْلاكُ والأممُ
    ***
    حتَّى إذا أصبحتْ في غير صاحِبها
    باتت تنازعها الذؤْبان والرَّخمُ
    ***
    وصُيرتْ بينهُم شُورى كأنَّهمُ
    لا يعرفون وُلاة الحقِ أيَّهُمُ
    ***
    تالله ما جَهِل القوامُ موضعها
    لكنهمْ ستروا وجْهَ الذي علِموا
    ***
    ثُمَّ ادَّعاها بنو العباسِ إرْثَهمُ
    وما لهم قدمٌ فيها ولا قِدَمُ
    ***
    بِئسَ الجزاءُ جزيتمْ في بني حسنٍِ
    أبوهمُ العلمُ الهادِي وأمُّهُمُ
    ***
    لابيعةٍ رَدعتكُم عن دِمائهمُ
    ولا يمينٌ ولا قُربى ولا ذِمَمُ
    ***
    هلاَّ كففتم عن الديباجِ سوطَكمُ
    وعن بناتِ رسولِ الله شتمكُمُ
    ***
    ما نال مِنهم بنو حَرْبٍ وإنْ عَظُمتْ
    تِلك الجَرائرُ إلاَّ دُون نَيلِكمُ
    ***
    كم غَدرةٍ لكم في الدّين واضحةٍ
    وكم دمٍ لرسول الله عِندكُمُ
    ***
    أَأَنتم آلُهُ فيما ترون وفي
    أظفارِكُم من بنيهِ الطاهرين دَمُ
    ***
    هَيهاتَ لا قرَّبت قُربى ولا رَحِمٌ
    يوماً إذا أقْصتِ الأخْلاقُ والشّيمُ
    ***
    باؤوا بقتلِ الرّضا من بعد بيعَتهِ
    وأبصروا بعض يومٍ رُشْدَهُمْ وعَمُوا
    ***
    أبْلِغْ لديك بني العبَّاسِ مألُكةً
    لا تدَّعُوا مُلكَها مُلاَّكُها العَجَمُ
    ***
    أيُّ المفاخِرِ أمستْ في مَنابِرِكُمْ
    وغيرُكُمْ آمِرٌ فيهنَّ مُحْتكِمُ
    ***
    خلُّوا الفَخَارَ لعلاَّمين إنْ سُئلوا
    يوم السُّؤالِ وعمَّالين إنْ عَلِموا
    ***
    لا يغْضبُون لِغيرِ اللهِ إنْ غَضبوا
    ولا يُضيعُونَ حُكْمَ الله إنْ حَكمُوا
    ***
    تَبدوا التِلاوةُ منْ أبياتِهِمْ أبداً
    وفي بُيُتِكُمُ الأَوتارُ والنَّغَمُ
    ***
    مِنكمْ عُليَّةُ أمْ منهُمْ وكان لكُمْ
    شيخُ المُغنيينَ إبراهيم أمْ لهُمُ
    ***
    أمْ منْ تُشادُ لهُ الألْحانُ سائرَةٌ
    عَليُّهمْ ذو المعالي أمْ عَليُّكمُ
    ***
    إذا تَلوا سُورةً غنَّى إمامُكُمُ
    قَفْ بالديارِ التي لمْ يَعفُها القِدَمُ
    ***
    ما في دِيارِهِمُ للخمرِ مُعْتصرٌ
    ولا بُيُوتُهُمُ للسُّوءِ مُعْتصَمُ
    ***
    ولا تَبيتُ لهم خُنْثى تُنادِمُهُمْ
    ولا يُرى لهم قِردٌ له حَشَمُ
    ***
    الرُّكْنُ والبيتُ والأستارُ مَنزِلُهُم
    وزَمْزمٌ والصَّفا والحِجْرِ والحَرمُ
    ***
    وليس مِنْ قَسَمٍ في الذّكرِ نعرفُهُ
    إلاَّ وهم غير شكٍ ذلك القسَمُ
    ***
    صلَّى الإلهُ عليهِمْ أينما ذُكِروا
    لأنهم لِلورى كَهْفٌ ومُعْتصَمُ
    ——————————-
    قصيده اى بسيار زيبا در مدح اميرالمؤمنين امام علي عليه السلام

    http://www.youtube.com/watch?v=eXQrwsbEwlU

     
  24. یک خبر بسیار بد! وا اسلاما وا مصیبتا! تسلیت تسلیت!
    قابل توجه آیت…. بی مکارم
    برای نخستین بار در افغانستان یک هندو مذهب به عنوان سفیر این کشور منصوب شد
    چهارشنبه ، 17 ارديبهشت 1393
    مرکز دموکراسی برای ایران: در حالی که گروه های تندرو مذهبی در افغانستان فشارهای زیادی به منظور اجرای موازین اسلامی وارد می کنند، دولت این کشور برای نخستین بار یک هندو مذهب را به عنوان سفیر منصوب کرد.
    سفارت افغانستان در کانادا در خبرنامه‌ای گفته است که دکتر شام لال بیتجا، روز گذشته اعتبارنامه‌اش را به فرماندار کل کانادا سپرده و رسما کار خود را آغاز کرده است. آقای بتیجا پیش از این مشاور ارشد رئیس جمهور افغانستان در امور اقتصادی بود
    http://tinyurl.com/nro6gq8
    (روزی خواهد رسید که ما افغانستان را سرمشق قرار دهیم؟)

    این هم یک خبر خوب و خوشحال کننده مورد پسند آیات عظام جنتی و شرکا
    فریدون عزیزی:
    شرایط مناسبی برای فرهیختگان فراهم نکرده ایم/ باید چاره ای اندیشید
    قزوین- خبرگزاری مهر: عضو ستاد ملی پیشبرد علوم ایران گفت: باید بررسی شود چرا استعدادهای علمی که در کشور پرورش یافته اند مورد بی مهری قرار می گیرند و جایگاهشان حفظ نمی شود که نوجوانان هم فکر می کنند در کشورهای دیگر بهتر می توانند استعداد خود را بروز دهند. این وضعیت زنگ خطر را برای کشور به صدا درآورده و باید برای حفظ سرمایه های ارزشمند کشور چاره اندیشی شود.
    http://www.mehrnews.com/detail/News/2287642

    در ضمن فکر نکنید رهبر معظم خواب تشریف دارند و از مسایل بی خبرند!
    تا فیهاخالدون مملکت هم دست فرو می کنند
    به یاد دارید دبیر کل سازمان معلمان را که از وضع کتاب های درسی علوم اجتماعی شکوه و گلایه داشت؟
    http://tinyurl.com/nrxjqv4
    ببین رهبرت در جواب تو چه می گوید. خدا به خیر بگذرونه!
    http://tinyurl.com/l3lppv4
    …..
    ایشان (رهبر) مسئله نیروی انسانی را از دیگر مسائل مهم آموزش و پرورش برشمردند و افزودند: این دستگاه سرنوشت ساز مستقیم و غیرمستقیم با دهها میلیون نفر از مردم ارتباط دارد بنابراین مدیران و نیروهای سطوح کلان آن باید دارای ویژگی های خاصی باشند.
    رهبر انقلاب تأکید کردند: نیروهای جوان، انقلابی، متدین، با نشاط، پرانگیزه و عاشق کار را در اولویت قرار دهید و توجه جدی کنید که تمرکز بر اهداف آموزش و پرورش «تنها مسئله ی» مسئولان و مدیران این دستگاه باشد.
    ایشان، در تبیین ضرورت تکیه آموزش و پرورش بر نیروهای انقلابی و متدین، افزودند: هدف اصلی ملت و مسئولان این است که به برکت اسلام و قرآن، در این کشور جامعه‌ی نمونه و پیشرفته ای از لحاظ «مادی و معنوی و اخلاقی» ایجاد کنند که پیمودن راه طولانیِ دستیابی به این هدف مهم، نیازمند پرورش نسلی «بالنده و متفکر و مصمم» در آموزش و پرورش است و این مسئله نیز از عهده مدیران و نیروهای متدین و انقلابی برمی آید.
    حضرت آیت الله خامنه ای نگاه و توجه به جریانهای سیاسی، جناحی و حزبی را «سمّی برای آموزش و پرورش» خواندند و افزودند: متأسفانه در دورانی، این نگاه غالب شد و خسارتهای فراوانی به همراه آورد.

    ببخشید نوری زاد عزیز خبر پشت خبر می فرستم
    آخه ما هر چی میگیم بعضی ها نمی خواهند باور کنند!

     
  25. درود بر شما استاد گرامی و تمامی دوستان
    بنده همانی هستم که از استاد پرسید چه شد تغییر کردید ، نمیخواستم اینجا پست بذارم اما با خودم گفتم شاید جای بدی برای شروع یک حرکت خوب هر چند کوچک نباشه . مثل خیلی های دیگه با کمی نگرانی دیروز امدم اقای نوریزاد را ببینم و چقدر تاثیر گرفتم . چند باری به قدم گاه هم رفته بودم اما موفق نشدم ببینمشون . ایده بنده اینه که یک کار گروهی میخوام انجام بدم برای برنامه ریزی یک سری جلسات که اول یه کم افکار مرتب تر و هدفمند بشه و دوستان حتی شده از حلقه های کوچکتر پیدا کنند و بشناسند همدیگرو ، حتی از راه شبکه های اجتماعی هم میشه شروع کرد . بنده با جناب دکتر خزعلی هم گفتگویی داشتم و ادرس فیسبوک ایشون را گرفتم . احتمالا خود جناب نوریزاد گرامی هم بخاطر بیارند و ایمیل بنده را داشته باشند که روز قبلش نوشتم چه ساعتی هستین میخوام حتما بیام …
    سر انجام اینکه بنده واقعا مشتاق شروع یک حرکت خوب هستم و اعلام امادگی میکنم اگر از دوستان کسی تمایل داشت باعث نیرو و شادی ماست .
    با ارزوی فردای بهتر

     
  26. ازتحلیل پر پیمانه مستاجرلذت بردم که با آخرین جمله انگشت براساسی ترین مساله ایران و ایرانیان گذاشته . فرهنگ شاه و رهبر پرور در تک تک سلولهای ما – چه پیر چه جوان – آنچنان رخنه کرده که در حالیکه همه ما خودمان را عقل کل و محیط به کلیه علوم میدانیم و همه بدنبال “ریاست” هستیم , هیچکس تمایلی به رهبری= پیشرو بودن ندارد و همه بدنبال یک رهبریا لیدرمیگردند تا در پشتش پنهان شوند یا بقول مستاجر بدوشش سوار.

    چرا؟ برای اینکه لیدر بودن هزینه دارد و رییس بودن درآمد!
    دلم برای تنهایی نوریزادها میسوزد.

     
  27. با سلام

    در ايام ولادت امام علي عليه السلام هستيم

    ضمن تبريک به مناسبت ولادت ايشان (على مولا) با صداى مرحوم نصرت فاتح على خان را تقديم دوستداران آن حضرت مى نمايم

    http://www.youtube.com/watch?v=u3yCYiBKgMA

     
  28. خبر خوش خبر خوش!
    آیات عظام بالاخره شجاعت به خرج دادند!
    دوستان با کمال مسرت به اطلاع می رسانم که انتظار ها به پایان رسید و آیات عظام در خصوص برخورد نامناسب با زندانیان متفق القول فتوی صادر کردند و آن را خلاف شرع شمردند!
    می گویید نه؟ خودم در اخبار خواندم که جمع کثیری از این آیات دام ظله اعلام کردند آزار حیوانات در یکی از باغ وحش های کشور خلاف شرع است!!!!
    بنده به استناد همین فتوی نتیجه گیری می کنم بد رفتاری با زندانیان از نگاه ایشان خطا است و باید مانع چنین رفتاری شد!
    خوب بالاخره همگی میدانیم بسیاری از فلاسفه و دانشمندان انسان را حیوان دو پا تعبیر می کنند پس از حاکمان جمهوری اسلامی استدعا دارم همان گونه که آیات عظام شجاعانه از حقوق حیوانات باغ وحش دفاع می کنند حقوق حیوان های دوپایی که در زندان های حکومت عدل علی اسیر هستند را نیز مراعات فرمایید وگرنه خود را در معرض تکفیر این آیات شجاع و غیور قرار می دهند و به آتش دوزخ مبتلی خواهند شد……

     
  29. ببخشید آقای نوریزاد من یه سوال دارم:
    بعد از اینکه تغییر کردید مردم رو اینگونه اطراف خود دیدید یا قبل از این(88) هم مردم رو اطراف خود میدیدید؟ منظورم اینه که قبل از سال 88 هم مردم شما رو اینگونه دوست داشتند؟

     
  30. سلام حامى گرامى :
    من صميمانه از نوشته كاملا مستدل و منطقى جنابعالى تشكر و سپاسگذارى ميكنم چراكه انچه را من در دل داشتم شما به نگارش در اورديد.
    همچنين لازم است بيان كنم كه ابراز لطف شما نه تنها روحيه وتوان مضاعفى را به من بخشيد بلكه اسباب افتخار اينجانب را نيز فراهم نمود.
    نيز بيان مى گردد كه ؛انچه شما راجع به كامنتهاى مورد اشاره بيان كرده ايد كاملا درست و دقيق مى باشد و پيرو مطالب شما، به يك مورد ديگر نيز اشاره مى كنم : در همان اغاز طى كامنتهايى با اسامى مختلف كه ظاهرا توسط يك نفر تنظيم شده بود سعى شده بود به نحو زيركانه اى ( البته از نوع كودكانه ان) با تعريف و تمجيد از انچه من هنوز ننوشته بودم و مقايسه ان با كار جناب نوريزاد اينگونه القا شود كه بنده با اسامى مختلف به تمجيد و تعريف از خودم مى پردازم ، البته همين روش را نيز چندبا در مورد جناب كورس و نيز يكى ديگر از دوستان مشاهده كردم.
    همچنين لازم است خدمت شما و ساير دوستان عرض كنم كه من پس از بررسى تصميم خودم، پى بردم كه تصميم مذكور كاملا اشتباه بوده كه به واسطه سطحى نگرى و كوتاه بينى خودم اتخاذ شده و اكنون نيز پى به اشتباه بودن ان برده ام.
    ليكن بنده نيز با شما در اين خصوص هم عقيده ام كه جناب نوريزاد حداقل يكبار صراحتا مصاديق مطالب مرتبط با موضوع اصلى و يا مصاديق مطالب غير مرتبط با موضوع اصلى را اعلام فرمايند تا اينگونه كار براى بسيارى از دوستان راحت تر گردد و شايد اينگونه از تعداد وكلا، نمايندگان و سخن گويان جناب ايشان نيز كاسته گردد. بهر روى مجددا از شما تشكر مى كنم و موفقيت تمامى دوستان را ارزو مى كنم .
    ادامه داستان بهرام و تازيانه:
    سپاه سياوش به دروازه بلخ با لشكرى پيشرو از توران به فرماندهى بارمان ، روياروى مى گردد كه كه تورانيان هزيمت پيشه مى كنند. افراسياب با لشكرى عظيم در انسوى جيحون در تدارك گذر از اب است كه شبى به خواب ، كابوسى ترس اور مى بيند و چون تعبيرش جويا مى شود موبدان او را اينگونه پاسخ مى دهند كه پايان اين جنگ ، يا سياوش كشته مى ايد و يا تو ، ليكن در هر دو حال ، بازنده تو خواهى بود ، چه اگر تو موفق به كشتن سياوش نيز گردى ، به خون خواهى او سپاهى عظيم از ايران به توران خواهند امد و نه تو زنده خواهى ماند و نه شهرى به توران اباد.
    افراسياب سخت به هراس افتاده و در تكاپوى يافتن چاره.
    نهايتا برادر خود گرسيوز را با نامه اى و هديه ها جهت اشنى با سياوش گسيل مى كند و سياوش نيز نظر رستم را جويا مى شود و رستم اشتى را به انجام سه شرط ازجانب دشمن محول مى كند:
    اول تخليه تمام شهرهائى كه تركان(تورانيان) به تصرف دراورده اند و دوم استرداد هر انچه از اين شهرها از مال مردمان به غارت برده اند و جبران خسارت زيانديدگان جنگ و سوم نيز دادن صد نفر از بستگان و خويشان افراسياب كه رستم نام انها بر خواهد خواند به رسم نوا(گروگان) ، تا انها را در ايران اسكان داده و تضمينى باشند بر انكه پيمان شكنى از افراسياب سر بر نزند .
    افراسياب به ناچار پذيرفته و هر سه به جاى مى اورد و پيمان صلح منعقد مى نمايد.
    سياوش با سپاه در مرز مانده تا بر اجراى كامل مفاد صلح نامه نظارت نمايد و نيز مراقب باشد كه مگر داستان صلح ، بخشى از نقشه افراسياب نباشد، و رستم نيز براى اگاه كردن كيكاوس از كار سپاه ، راهى پايتخت مى شود.
    رستم نزد كاوس امده و هر انچه رفته را به شاه گزارش مى كند ، كاووس با شنيدن ان ، سخت برافروخته مى شود و مصالحه بدون كسب جواز از وى را دستاويز خود قرار مى دهد و از رستم مى خواهد كه به نزد سياووش مراجعت نمايد و هر انچه افراسياب از مال به غارت رفته مسترد كرده همه را بر اتش بسوزانند و گروگان ها را سوار بر خران كرده و نزد او بفرستند تا همه را گردن زند و همچنين مى خواهد كه سپاه ايران از مرز گذشته و در شهر هاى توران به قتل و غارت پردازند تا افراسياب به ستوه رسد و خود براى جنگ نزد انان ايد.
    رستم اين ماموريت نمى پذيرد ، لذا كاووس يكى از سرداران خود به نام توس را فرمان مى دهد كه نزد سياوش شده و ان كند كه او گويد.
    رستم كاووس را متذكر مى گردد كه؛ بهتر است وى از اين تصميم منصرف شود و بيهوده حرمت خود را نزد فرزندش تباه نسازد ، زيرا سياووش دست پرورده اوست و بدين روى ، پيمان شكستن از وى هرگز سر نخواهد زد و به هيچ وجه او چنين فرمانىرا نخواهد پذيرد كه پيمان شكنى كند ، كاووس پند رستم نمى پذيرد و نامه اى خطاب به سياوش نوشته و از او انجام كارهائى كه شرح ان رفت را مى خواهد و در پايان مى گويد اگر انچه گفتم را به جاى نياورى ، سپاه را به توس ده و خود نزد من آى تا تورا مكافات نافرمانى دهم.
    تلاش رستم براى منصرف نمودن كاوس منجر به نزاعى لفظى بين ان دو گشته و رستم ازرده مى شود و با قهر روى به جانب سيستان مى نهد،
    ليكن قبل از انكه از در خارج شود مجدداً كاوس را مى گويد كه ؛ من چنان سياوش را تربيت كرده ام كه هرگز پيمان شكنى از وى نخواهى ديد ، پس بيهوده از وى اين مخواه كه خود را رسوا نمائى و با گفتن اين ، او به جانب سيستان رهسپار مى شود و توس به جانب سياوش.
    چون نامه كاووس نزد سياوش مى رسد و سياوش از فرمان پدر و نيز كار رستم اگاه مى شود ، به يك باره او در هم مى شكند ، چه ، او براى گريز از ازارهاى پدر و دورى از جادوى سودابه و رهائى از شماتت اطرافيان ، ناگزير به جنگ امده و در جنگ نيز به هر انچه كاووس مى خواسته ، دست يافته ، ولى اكنون به رنج و عذابى بس بزرگتر گرفتار امده و رستم نيز كه هر ايينه تكيه گاه او بود و پناهى براى وى ، اكنون ديگر در كنارش نيست و او تنها مانده.
    سياوش در دامان رستم پروريده شده و تعليم يافته و همانگونه كه رستم پيش بينى نموده ، او نه ان كسى است كه پيمان شكنى از وى بر ايد ، همچنين سياوش مى داند كه اگر گروگان ها را نزد پدر بفرستد ، بى درنگ همه را بى گناه گردن خواهد زد و او نيز با فرستادن انها نزد كاووس ، در اين كشتار سهيم خواهد بود و اين نه امرى است خرد كه انجامش در توان او باشد ، از طرفى نيز مى داند كه اگر گروگان ها را رها كند ، كشته شدن خودش به دست كاوس ، امرى است حتمى وناگزير.
    نهايتاً پرهيزى كه سياوش نسبت به پيمان شكستن دارد و نيز تلاشى كه او براى حفظ جان گروگان ها از خود به خرج مى دهد، منجر به اتخاذ تصميمى از جانب وى مى گردد كه گرچه او را به اين دو هدف واصل مى كند اما او ناچار است بهاى ان را با جان خود بپردازد.
    “زنگه شاوران” و “بهرام” نام دو دوست صميمى سياوش است كه در اين زمان سياوش ان دو را نزد خود خوانده و از زنگه درخواست مى كند گروگان ها و ان اموالى را كه افراسياب بدانها تحويل داده را به توران برده وضمن استرداد به افراسياب ، از وى بخواهد تا اجازه دهد او از كشورش عبور كند و خود را در گوشه اى از جهان مخفى كند تا دست كاووس به وى نرسد، همچنين از بهرام نيز درخواست مى كند كه سپاه و هرانچه مربوط به سپاه مى باشد را تحويل گيرد و با امدن توس انرا به وى تحويل دهد.
    افراسياب با رفتن زنگه به پيش او ، براى دادن پاسخ سياوش با پيران مشورت مى كند و پيران به وى مى گويد بهتر است با ارسال نامه اى به سياوش از وى بخواهد به توران امده و اينجا در امان زندگى كند ، زيرا به اين ترتيب مى توان به خصومت دو كشور پايان داد و پس از مرگ كاوس و جانشينى سياوش ، اتحادى ماندگار بين اين دو كشور برقرار ساخت ، افراسياب پذيرفته و همان مى كند.
    سياوش مدتى با خود درگير است كه ايا امان دشمنان را بپذيرد يا نه ، ليكن چون راهى ديگر براى خود متصور نيست رهسپار توران مى شود ، پيران به استقبال وى مى ايد و به دستور افراسياب از هر شهرى كه سياوش عبور مى نمايد ، مورد استقبال با شكوه مردم قرار مى گيرد، ليكن در طى مسير او نمى تواند دمى انديشه ايران را از سر به در كند و پيران كه متوجه دلتنگى سياوش است با او پيمان مى بندد كه هرگاه مشكلى براى سياوش پيش ايد او با صدهزار نيروى تحت امرش به يارى وى بشتابد.
    افراسياب نيز استقبال گرمى از سياوش به عمل مى اورد و كم كم اخلاق و منش سياوش افراسياب را دلبسته او مى كند به گونه اى كه روزها همه وقت خود را با سياوش سپرى مى نمايد.
    پيران پس از چندى دختر خود به نام جريره را به همسرى سياوش مى دهد و پس از گذشت مدت زمانى ديگر ، به پيشنهاد پيران ، سياوش دختر افراسياب به نام فرنگيس را نيز به همسرى خود انتخاب مى كند، زنگه و بهرام نيز از ايران به توران رفته و روزها را در كنار سياوش سپرى مى كنند.
    سياوش در كشور توران شهرى به نام “سياوش گرد” بنا مى نهد و در ان شهر سكونت مى يابد ، علاقه افراسياب به وى ، برادر افراسياب به نام گرسيوز را ، به رشك مبتلا مى كند و هم او با ترفند و دسيسه افراسياب را نسبت به سياوش بدبين مى سازد .
    گرسيوز با اجراى نقشه دقيقى موفق مى شود شك افراسياب را به يقين تبديل كند و نهايتا سياوش بى گناه به دستور افراسياب و بسيار ضالمانه و رنج اور در نهايت مطلوميت سرش بريده مى شود و نام او به عنوان اولين شهيد تاريخ ثبت مى گردد و اين موضوع سر اغاز يك سلسله جنگ هاى طولانى بين ايران و توران مى گردد كه شرح انها در شاهنامه امده است.
    از ان به بعد هر ساله در روز مرگ سياوش در تمامى ايران مراسم عزادارى براى وى به مدت يك هفته برگزار مى شده و نيز مراسم شبيه خوانى
    با عنوان سياوش خوانى در نقاط مختلف كشور اجرا مى گرديد كه اين مراسم حتى تا سالهاى اخير در بين زرتشتيان مرسوم بود ، ولى اجراى گسترده اين مراسم پس از اسلام جاى خود را به مراسم عزادارى براى امام حسين (سيدالشهدا) داد كه دقيقا با تقليد از مراسم عزادارى سياوش و به همان شكل و ترتيب ، تا حال حاضر نيز ادامه دارد.
    سياوش داراى دو پسر بوده ؛ يكى از انها فرود نام داشته كه در ماجراى دردناكى او نيز بى گناه ولى به دست سپاهيان ايران كشته مى شود كه شرح ان با عنوان داستان فرود سياوش، در شاهنامه امده و پسر ديگر سياوش ، كيخسرو نام دارد كه چهار ماه پس از قتل سياوش به دنيا مى ايد و چون افراسياب كه پدر بزرگ او بوده قصد كشتنش را داشته ، پيران با زحمت زياد جان وى را نجات مى دهد ، كيخسرو نزد شبانان كوه غلا در رنج و سختى پرورش مى يابد.
    در همين زمان كاوس كه فره ايزدى خود را از دست داده ، قادر به نگهدارى و حراست از كشور نيست ، دشمنان از همه طرف وارد كشور شده و به قتل وغارت مردم ايران مشغول هستند و نه سال خشكسالى پى در پى نيز سبب رواج بلاى قحطى
    در كشور شده و مردم ايران در شرايط بسيار سخت و درد اورى بين مرگ و زندگى بسر مى برند.
    شبى سروش سوار بر ابر باران به خواب گودرز پير امده و به وى مى گويد******** دليل بدبختى مردمان ايران !!! در ان است كه شاه فر خود را از دست داده!! و با دادن نشانهاى كيخسرو ، چاره را در ان ذكر مى كند كه بايد كسى به توران رفته و كيخسرو را به ايران اورد تا مشكلات مردم خاتمه يابد و نيز مى گويد اين كار فقط به دست گيو (پسر گودرز )انجام مى گيرد ، گودرز پس از بيدارى خواب خود را براى گيو گفته و گيو نيز پذيرفته و رهسپار توران مى شود و هفت سال مخفيانه در توران به جستجوى كيخسرو مى پردازد تا نهايتا او را پيدا كرده و سعى مى كند او را به همراه فرنگيس ، به ايران فرارى دهد كه با اگاهى افراسياب ، تحت تعقيب قرار مى گيرند و با ماجراهاى مفصلى كه در طى مسير دارند نهايتا خود را به ايران رسانده و پس از مدتى كاوس از سلطنت كناره ميگيرد و شاهى را به كيخسرو واگذار مى كند.]
    اكنون پس از اين مقدمه كه ذكر ان از موضوع اصلى طولانى تر شد ، به بيان ادامه داستان بهرام و تازيانه مى پردازيم:
    ديديم كه بهرام براى يافتن تازيانه گم شده خود به ميدان جنگ امده و با سربازى مجروح مواجه مى شود ، زخمهاى او را بسته و به او مى گويد: تازيانه او از پى تاج شاه!!!!!! گم شده و وى پس از يافتن !!تازيانه برخواهد گشت و او را نزد سپاه خواهد برد ، ليكن پس از انكه تازيانه خود را در بين تلى از كشتگان !!!!!، و در حاليكه الوده به خاك و خون !! است مى يابد، اسب !! او فرار !!! كرده و بهرام در حاليكه پياده!!!! درحال رفتن به طرف سرباز مجروح است توسط تورانيان ديده مى شود ، صد !! سوار براى گرفتن !!! او مى ايند ليكن در اثر مقاومت بهرام !! ناكام مى مانند ، پيران فرزند خود !! رويين را جهت گرفتنش مى فرستد ولى رويين نيز با تير بهرام زخمى !! شده و اكنون پيران خود !! به سمت بهرام حركت كرده و تعدادى زيادى از سواران توران نيز وى را مشايعت مى كنند:
    نشست از بر باره تند تاز
    برفتند با او بسى رزم ساز
    بيامد بدو گفت كاى نامدار
    پياده چرا ساختى كارزار؟
    در اين هنگام پيران ( كه قبلا سوارانش به او گفته اند اين شخص چه كسى است ) بهرام را شناخته و به او ميگويد : ايا تو همان كسى نيستى كه در توران همراه سياوش بودى؟! و سپس به بهرام مى گويد ان زمان كه در توران بودى من با تو نشست و برخاست داشته ام و نان و نمك يكديگر را بارها خورده ايم:
    نه تو با سياوش به توران بدى؟!
    همانا به پرخاش و سوران بدى؟!
    مرا با تو نان و نمك خوردن است
    نشستن همان مهر پروردن است
    پيران مى گويد نشست و برخاست با يكديگر سبب مهر پيدا كردن نسبت به يكديگر مى شود و من نيز به لحاظ نشست و برخاست با تو ، نسبت به تو علاقه مندم و نيز ما حق نان نمك به گردن هم داريم ، لذا:
    نبايد كه با اين نژاد و گهر
    بدين شير مردى و چندين هنر
    ز بالا به خاك اندر ايد سرت
    بسوزد دل مهربان مادرت…..

     
    • جناب بی کنش
      ضمن تشکر از شما به خاطر ادامه بحث شاهنامه
      استبداد آخوندی از بزرگترین دشمنان شاهنامه است
      این ها اگر زورشان می رسید شاهنامه را ممنوع الانتشار می کردند
      عشق و علاقه وافر ایرانیان به این اثر جاودانی است که مانع چنین امری است
      شجاعت آزادگی ادب پارسایی آموزه های شاهنامه است
      فردوسی با این کتاب فرزانش ایرانی و حکمت ایرانی را به میان مردم آورده و همه ما را از انوار آن بهره مند می سازد
      حکمتی که به گواه تاریخ از سرچشمه های تمدن و اندیشه بشری است

       
      • آقا ساسان

        مدتی است که از اسلوب قواعد اخلاقی دور شده اید ،و بیرحمانه به دروغزنی و لاف و گزاف می پردازید ،ظاهرا چنته خالی است و چیزی برای عرضه ندارید،طبعا سوژه های دروغ کاربر است ،من استبداد آخوندی را کار ندارم که چه هست و برچه شخص یا گروههایی منطبق است ،اما فردوسی افتخار همه ایرانیان است و مورد احترام همه ،من تاکنون کسی را ندیده ام که با شعر حماسی فردوسی و شاهنامه او مخالفت کند الا نادر افرادی که برداشت نادرستی از شعر او دارند ،شما نمی بینید مرقد مرحوم فردوسی در طوس مورد اکرام و احترام همه است؟ آیا اینهمه دفعات شاهنامه فردوسی در ایران بطبع نرسیده یا نمی رسد؟ آیا هرسال در نمایشگاه کتاب در غرفه های شعری این اثر به اقسام چاپ عرضه نمی شود؟ آیا مجالس شاهنامه خوانی در ایران نبوده و نیست؟
        آیا مرکز تحقیقات کامپیوتری نور یک نرم افزار نفیس و مشحون از پژوهش بنام شاهنامه و فردوسی منتشر نکرده است؟
        دوست من چرا دهان و قلم خویش را به دروغگوئی و ناروا آلوده کنیم؟در جامعه ما انواع و اقسام سوژه ها برای نقد و انتقاد هست و بحق هم باید مسائل را نقد کرد اما خلاف واقع گفتن یا تنگ نظری و فردوسی را متعلق به نوعی گرایش خاص ضد دین و ضد خدا دانستن و لفاظی کردن نشانه خردمندی است؟
        من مکرر گفته ام رشته های علوم و معارف را بصورت مضاف (اضافه کردن به گروه یا افراد خاصی) تعبیر کردن ناشی از دگماتیسم و تنگ نظری است ،حکمت حکمت است چه در شرق باشد و چه در غرب ،ایرانی یا غیر ایرانی ندارد ،باید تعبیر کرد حکیمان ایرانی یا حکیمان شرقی و غربی ،حکیمان مسلمان و غیر مسلمان ،من ایرانی ام و تاریخ و فرهنگ و زبان و ادبیات و آداب و رسوم ایرانی را هم پاس می دارم ،اما بشما عرض کنم اینطور گرایشاتی که شما ابراز میکنید نامی جز ناسیونالیسم کور و دگماتیک ندارد.

         
  31. نوری زاد مسئولیت زلزله را بردوش می کشد و می گوید اشتباه کرده . یا می گوید جاهل یوده . یا اگر می گوید به یک آب باریکه حقوق ماهیانه دل خوش داشته است . اینها را شما می شنوید ولی توجه کنید او به نمایندگی از نسل خویش به راهی که توده مردم بعد از انقلاب پشت سر الیت و روشنفکرهایش پای در آن گذاشته اند با این عذر خواهی می خواهد به راه و رویه انتقاد کند . این اعتراض مدنی و اعتراف به گناه را شما قیاس نکنید به مرد در مانده ای که با عذر خواهی می خواهد خود را در دل دیگران جای کند . او آزاده ای است هنرمند که شیوه مستند سازی او به اینجا رسیده که درد روزگاران خویش را با نقش یک فریب خورده یا جا مانده و جاهل اجرا می کند . و مردم و الیت و روشنفکر های خودمان را که اکثرا نیروهایی با ذایقه چپ بودند را به تندروی شان بینا کند . نوری زاد کارگردانی یک اصلاحات فکری را بنا نهاده تا به نیروهای تند رو بفهماند از اعتراف به خطایشان نترسند و از جبهه گیری درست بردارند . اکثر انرژی نیروهای روشنفکری و مسئول در ایران به رودر بایستی حرفی که مرد با مرغی یک پا زده معطوف است . این رویه نوری زاد برنامه سخت تغییر اندیشه و نگاه را برای همه مردم ایران به ارمغان آورده است و شایدحتی نیروهای اپوزیسیون بیشتر از بقیه محتاج این تغییر ذایقه هستند

     
  32. گر ملک این است و این روزگار ، این ملت باز هم بار خود را به دوش خواهد کشید ، مانند سال 57 و پس از 35 سال سکوت بعد از کودتای 28 مرداد 32 . ناچار است بار خود را به دوش بکشد .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

97 queries in 2090 seconds.