سر تیتر خبرها
روز پنجم در اوج بود، امروز روز پایان است.

روز پنجم در اوج بود، امروز روز پایان است.

دیروز گرچه کمی دیر رسیدم اما از آنچنان شوقی لبریز بودم که می خواستم همه ی وجودم را با یک ” دوستتان دارمِ” محض عوض کنم و همان یک جمله ی کوتاه را بر دارم و ببرم وسطِ دلِ تک تک عزیزانی بنشانم که از هر کجا به نمایشگاه آمده بودند. بویژه بانویی که از خوزستان آمده بود و از ظهر تا ساعت شش و نیم عصر چشم به راه مانده بود تا من سر برسم. و دیگری، جوان معلول و کاملا فلجی بود که برادرش او را آورده بود و در اتاق مجاور سالن نمایشگاه بر تختی خوابانده بود تا من بروم و سر و روی او را بوسه باران کنم.

امروز روز پایانی نمایشگاه است. از دوست و همراه خوبم جناب دکتر مهدی خزعلی بخاطر این که “سرای اهل قلم” را در این چند روز در اختیار من نهاد سپاس مندم. و نیز از دستگاههای امنیتی بخاطر کظم غیضشان. و البته سپاس خاصّ من تقدیم همه ی خوبانی که در این چند روز بر چشم من پای نهادند و بر من برکاتی از ادب و مهر و همدلی افشاندند. تا ساعاتی دیگر عکس های روز پنجم را منتشر خواهم کرد. امروز نیز چشم به راه شمایانم. از ساعت شش تا هشت. نشانی؟ خیابان کارگر- بالاتر از میدان انقلاب – بالاتر از خیابان نصرت – کوچه ی عبدی نژاد – شماره ی 18 – طبقه ی دوم.
محمد نوری زاد
هفدهم اردیبهشت نود و سه – تهران

آنجا که از عشق گفتن فرسودنی است ببین عاشق بودن و عاشق شدن چه سوختنی است!

دوستان، عشق خود شمایید، اگر که بدانید!

بخندیم، به روی عشق

آنجا چه خبر است؟ کسی عاشق شده آیا؟

می خواهم عاشق باشم، آدابش چیست؟ آدابش؟ از ادب شروع کن به عشق می رسی حتماً.

یک شاخه گل آورده ام با عشق!

امضاء کنیم دفتر عاشقی را.

عشق یعنی ازدحام در اطراف شیدایی

از دزفول زنگ می زنم، من هم می توانم عاشق باشم؟

دوستان، برای عاشق شدن فرصتی دارید بقدر عمرتان. نگران نباشید فرصت هست.

جوان: نشانی کوچه ی عاشقی را گیرآوردم، بگویم؟
نوری زاد: برای خودت نگهدارجوان. آدم عاشق، اسرار هویدا نمی کند.

درافق های دور که نه، در همین نزدیکی ها عشق را می بینم که در کوچه های کشوری به اسم ایران، جلوه گری می کند و شیدایی می طلبد.

چه بنویسم از عشق که عاشق شوید؟ می نویسم: جای دوری نروید برای عاشق شدن، عشق در درون شماست.

بله، همگان مستعد عاشق شدن اند. همگان.

عشق یعنی بی دست و پایی

عشق یعنی نفس کشیدن به شوق

عشق یعنی بی دست و پا از پا نیفتادن

عشق یعنی برخاک بودن و دست به افلاک بردن

عشق یعنی زمزمه ای از دوردست های درون

عشق یعنی صحبت های درگوشیِ دو عاشق

عشق یعنی همه را دیدن و خود را ندیدن

یک یادگاری بنویسم؟ برو و عاشق باش. چگونه؟ چگونگی اش به خود تو مربوط است. هرکسی یک جور عاشق می شود.

عشق یعنی قراول رفتن به وادی حیرت

عشق یعنی صحبت های عاشقانه ی جمعی که می خواهند عاشق باشند.

عشق را در پس پرده مجوی. در آشکار بجوی.

عشق را در پس پرده مجوی. در آشکار بجوی.

به شوق عاشقی

آهای یکی هست عاشقی را به ما بیاموزد؟

آن عاشق را می بینید؟ رازهای عاشقی را از وی بپرسیم.

دورخیز می کنیم برای عاشق شدن

و اما عشق! راستی کسی در این جمع هست که عاشق نباشد؟

من در ترسیم عاشقی، به ملافه ( ملحفه) ها هم رحم نکرده ام.

برای عاشق شدن می شود از رسم عشق شروع کرد. وصف العیش نصف العیش

من اگر چه عاشق نشده ام اما عشاق را دوست دارم

بنویسم: عشق یعنی در کوفتن های هماره بر دروازه ی هستی

عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد

کتیبه ای محصور در میانه ی جولان عین و شین و قاف

یا رب العشق!

عین و شین و قاف. زل بزن به عشق تا مگر جلوگری کند برایت آن گوهری که در خود توست اما سال به سال سراغی از او نمی گیری!

این بانو تابلویی برای من آورد از تصویر خود من، زیر بارش عین و شین و قاف.

به نام حضرت دوست که هرچه هست از اوست

شما که جوانید آقا بانو. در همه ی سالهای عمر می شود عاشق شد. بویژه در پیری و کهنسالی.

اینها دختران و پسران بهاییِ محروم از تحصیل اند. وهمه، در جوارِ عاشقی.

ومن اینجا رسماً از تک تکشان پوزشخواهی می کنم. بخاطر سنگ هایی که نظام اسلامی بر سر راهشان تعبیه کرده. به آنان گفتم: مطمئن باشید ما این سنگها را برمی داریم از سر راه. و تا آمدم بگویم: همان سنگها را بر سرشان می کوبیم، بر ادامه ی سخنم مهار بستم. نه، ما سنگ پران و سرشکن نیستیم. آدمهای عاشق پلید نمی شوند.

این تابلو را من از جولان حرف ” ف” برآورده ام. ف مثل فاطمه.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

38 نظر

  1. با سلام خدمت عزیز دلمان آقای نوریزاد
    ببخشید این رو میپرسم یه موقع بد برداشت نشه، من این جمله شما را که گفتین “تا آمدم بگویم: همان سنگها را بر سرشان می کوبیم، بر ادامه ی سخنم مهار بستم.” را نفهمیدم منظورتون چی بود؟ یعنی یه خرده برام سنگین بود هضمش. میشه یه کم توضیح بدین که برای چی تو ذهنتون اومد که سنگ ها را بر سرشان بکوبید. بازم ببخشیدا!

    ارادتمند شما

    —————-

    سلام شقایق گرامی
    شاید منظورم این بوده که خشونت را با خشونت نباید پاسخ گفت.
    سپاس

    .

     
  2. سلام دوستان عزیز
    از سوی یکی از هموطنان در داخل کشور پیشنهاد شده است ؛ روز پنج شنبه ۱۵ خرداد ۹۳ برابر با پنجم ژوئن ۲۰۱۴ یعنی روز جهانی محیط زیست همه ی ایرانیان در همه ی شهرها و روستاها برای انجام هرکاری با ماسک مخصوص آلودگی هوا از منزل خارج شوند .
    وی ارسال این پیامک از طریق موبایل ها را پیشنهاد داده است .
    “به همه پرسی انزجار از دود و دروغ بپیوندید . ۱۵ خرداد روز جهانی محیط زیست ، برای
    انجام هر کاری با ماسک مخصوص آلودگی هوا از منزل خارج می شویم . ارسال به دوستان ”
    پیشنهاد دهنده خوبی های زدن ماسک را به شرح زیر ذکر کرده است .
    ۱) زدن ماسک آن هم توسط جمعیت های زیادی از کشور به ویژه در خیابان ها و پارک ها نشان دهنده ی یکپارچگی و
    عزم ملی مردم ایران برای مبارزه با دود و دروغ است .
    ۲) پیام سلامتی به همراه دارد و هیچ کس را نمی توان به خاطر اینکه در تأمین سلامتی خود کوشیده است ، مورد
    نکوهش قرار داد .
    ۳) زدن ماسک با موضوع محیط زیست ارتباط دارد .
    ۴) ماسک نماد انزجار از دود و رسانای مفهوم بیزاری از دروغ است .
    ۵) افراد خجالتی در نظر داشته باشند که چون با زدن ماسک بیشتر صورت آنها استتار می شود به راحتی می توانند در آن روز تعطیل در پارک ها و خیابان ها قدم بزنند و به یکدیگر سلام کنند .
    ۶) برای تهیه ی ماسک مورد نیاز خود و دیگر اعضای خانواده هزینه اندکی می پردازیم .
    پیشنهاد دهنده هم چنین اکیداً معتقد است که این همه پرسی یک حرکت نمادین زیست محیطی است و افراد و
    گروه ها و احزاب در اطلاعیه ها و فراخوان های عمومی نباید همه پرسی مبارزه با دود و دروغ را به سخنرانی رهبر
    معظم انقلاب در مرقد امام (ره) در مراسم سالیانه ی گرامیداشت رحلت حضرت امام راحل و به دیگر موضوعات
    انحرافی مانند آزادی زندانیان سیاسی و برداشتن حصر آقایان موسوی و کروبی و به تأثیرات ارسال پارازیت بر سلامت
    مردم و به حقوق اقلیت ها و به گسترش اعدام ها و به حقوق زنان و به تحمیل حجاب و به حقوق کودکان کار و به
    گسترش اعتیاد و به سانسور یا آزادی مطبوعات و به مواردی از این قبیل مربوط کنند .
    به این ترتیب ایرانیان خارج از کشور نیز با این فراخوان ملی در همراهی با هموطنان خود روز جهانی محیط زیست را
    گرامی خواهند داشت .
    لطفاً از هم اکنون این متن را و نظرات خود و دوستانتان را و نیز اطلاعیه ی دیگر گروه ها و احزاب و شخصیت های
    محبوب اجتماعی را پیرامون این همه پرسی عظیم و تاریخی در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید .

     
  3. عشق درون همه انسانهاست، فقط بأيد حجابهارو كنار زد.

    حافظ تو خود حجاب خودي از ميان برخيز.

     
  4. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز

    وقتی خرافه سرتاپای بی کله ها را میگیرد

    قسمتی از سخنان خواندنی حاج مهدی سلحشور درباره هیئت ها

    گریه تنها کافی نیست/ بودجه برخی هیات ها با واسطه به کازینو دار انگلیس می رسد

    *به روح سیدالشهدا که سی سال است دارم در خانه اش پارس میکنم، به والله العلی العظیم دارد با واسطه پول خرج می کند در هیئت ها انگلیس خبیث، که پدر نامشروع وهابیت ملعون است، به این منبر امام حسین قسم حتی خبرش را دارم که به چه واسطه هایی این پول از کازینو دارهای انگلیسی به دست اینها می رسد، به نفر آخر هم که میگویی دست به روی قرآن می گذارد که این حرف ها چیست؟

    *میلیاردی خرج می کنند در هیات که من و تو روح حسینی نداشته باشیم، فقط گریه کنیم و سینه بزنیم، به تو چه ربطی دارد ظالم و مظلوم کسیت؟ حق چه کسی است؟ استکبار دیگر چیست؟ میخواهند این تفکر را جا بیاندازند.

    کار به جائی رسیده که از سایه خودشان هم میترسند

     
  5. من بایستی بسیار گمراه باشم که این عشق بی ریا منکر شوم ! باید گمراه باشم که نبینم هموطن بهایی من که او هم بر سر اعتقادی محکم ایستاده هم عاشق است ! باید گمراه باشم که نبینم او که بر چهار ستون بدنش توان ایستادن ندارد هم عاشق است ! باید گمراه باشم که نبینم مغضوبان حاکمیت هم عاشق اند ! این عشق یگانه گوهر خلقت بر همه شما بزرگواران مبارک باد ! عاشقی فهمی است که جهل را به اندرون تاریکیها و به سیاهچاله های دور دست می اندازد ! عاشقی درکیست از انسانیت ! عاشقی تصدیقی است بر کریم بودن ! عاشقی مهری است در دلها ! عاشقی گذریست بر ساحل آدمیت ! عاشقی بلندای شعور است ! عاشقی قله ادب است ! عاشقی بی آزاریست ! عاشقی کناره گرفتن از تعصب است ! عاشقی تدبیر است ! عاشقی معنی همه کلمات هستی است ! عاشقی دریای بیکران عشق است ! عاشقی محبت است ! عاشقی منتهای تجمل نداریست ! عاشقی همه چیز است ! عاشقی منم ، شمایید ، اوست و ماییم ! عاشقی آخر با هم بودن است ! عاشقی شهد است ! عاشقی برکت است ! عاشقی بخشش است ! عاشقی همان محضر خداست ! عاشقی عاشقی است !

     
    • آقای ناشناس وهمه ناظران سلام علیکم

      خیلی هم برای ما ناشناس نیستی آقای ناشناس ،
      همینقدر که ازعشق وعاشقی گفتی ،پس قدر خودرابشناس ،واما عصاره عشق همانست که گفتی :”عاشقی همان محضرخدا بودن است”؛ وبس، بقیه ازفروعات عشق بخداست.بقول سعدی شیرین سخن
      : بجهان خرم ازآنم که جهان خرم ازاوست //// عاشقم برهمه عالم که همه عالم ازاوست.

      عشق راپایانی نیست جزفناء درمعشوق ،چنانکه کارپروانه عشق به نوروروشنائیست وفداکردن خویش درآن نورشمع،
      وازاین رو عاشقان سوته دل گفته اند: ای مرغ سحرعشق زپروانه بیاموز//// کآن سوخته راجان شد خبری باز نیامد.
      وحافظ شیرین سخن که لسان الغیب لقب یافته است چنین گوید:

      آتش آن نیست که ازشعله او خندد شمع //// آتش آنست که درخرمن پروانه زدند.
      وآتش دراینجا کنایه از همان عشق است.

      انسان وقتی به نقص خویش پی می برد وخواهان کمال گردد و بالفطره هم کمالجواست وطالب کمال مطلق؛ برای رسیدن به کمال مطلق برهمه فضائل وزیبائی های او عشق می ورزد وکوشش میکند دارای فضائل معشوق شود ودراین راه تلاش بسیاردارد تابه سرمنزل مقصودبرسد. ونهایت عشق ورزی فنای درمعشوق است بمانند عشق ورزی پروانه به نور وروشنائی.

      البته فنای عاشق درمعشوقش که کمال مطلق است نه بنحو اتحاد وحلول درذات وی است بلکه فنای دروجه اوست وخودرا وجه اوقرارمی دهد ووجه الله می شود وآئینه حق نما می گردد.
      وانسان کامل آئینه تمام نمای وجه اوست که قطب عالم امکان است واوست که ولی الله است وهمه خواست واراده وکردارش مطابق خواست حضرت دوست است وبدون اراده واجازه وخواست او حرکتی وکاری انجام نمی دهد ،

      واوست که خلیفه الله است وجان وروح عالم امکان ؛ وهیچ زمانی دنیا خالی ازاین حجت حق نیست واوست که آئینه جهان نما وحق نماست ودیگرسالکان واصل راه حق هم وجه الله هستند درمرتبه نازل.

      ازاین رو است که همه اشیاء فانی شدنی هستند جز وجوه حق نمایان؛” کل شیئ فان ویبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام”
      اینان هم ازجلال واکرام ربشان حظی وافربرده اند ووجه الله گشته اند، لذا هنگام دمیدن صورهای فنا واحیا،اینان مزه مرگ را نمی چشند بلکه باقی ببقاءاوهستند درهمه احوال.

      وآن معشوق غیرازیکی بیش نیست وهمه ممکنات ازحسن وزیبائی او حکایت دارندوازآن اووآفریده هستند که مصمودالیه ومقصود الیه همه است ومعنای “الله الصمد” همین است.”وانا الیه الراجعون” نیزهمانست ؛وحده لاالا هه الا هو.
      پس حالا می گویم دوستان همه عاشق باشید .
      والسلام علی من اتبع الهدی
      مصلح فقیر

       
    • جناب آقای ساسا نم سلام برشما وهمه ناظران محترم .

      دیدم که دومقاله درمورد فلسفه وحکمت خسروانی ومروج واحیاگرآن شیخ شهبد شهاب الدین یحیی سهروردی -ره- راکه یکی از آندو، ازبیان استاد عرفانمان آقای دکتر غلامرضا اعوانی دام مجده دراین “پست” گذاشته بودید،جای تشکر وامتنانست .

      اگرطالب مطالعه حکمت خسروانی یعنی حکمت نور، هستید وبخواهید ازاین روش به نورالانواربرسید،
      مجموعه مصنفات شیخ اشراق به تصحیح ومقدمه هنری کربن -ره- بوسیله پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی ،منتشر شده است،
      این مجموعه هرچند عمده نظرشیخ درکتاب حکمه الاشراق وکتاب تلویحات،بزبان عربی آمده است ،اما کتب حکمی وعرفانی هم بزبان فارسی هم دارد، می توانید استفاده کنید.

      نظریه های ناب ملا صدرا -ره-دراسفار ویا حکمت متعالیه ازهمین شیخ اشراق الهام گرفته است ودیگرشیخ الرئیس بوعلی سینامی باشد،والبته ازعرفان نظری محی الدین عربی اندلسی هم متاثربوده است.
      ملا صدرا-ره- ازدومشرب مشاء واشراق یاحکمت خسروانی ملهم است ومکتبش را حکمت متعالی نامگذاری کرده است.
      خواستم فقط راهنمائی کرده باشم.
      موفق باشید
      مصلح

       
      • جناب مصلح عزیز
        خداوند ما را از شر متشرعین خشک مغز و متکلمین بی خرد در امان نگه دارد
        همانان که به قتل و آزار و شکنجه حلاج ها و سهروردی ها فتوی دادند و دگر اندیشان را بر نتافتند
        آنان که در معرفت و حکمت و فلسفه و خرد و عقل جز از پوسته احکام شرع چیزی در نیافتند
        اگر ذره ای خرد بر استبدادیون خشک مغز ما حاکم بود متفکران ما از هر نهله و گرایشی چه مادی و چه الهی مجبور به جلای وطن نمی شدند و در سیاه چال های انفرادی نمی پوسیدند و در کنج خانه ها به انزوا کشیده نمی شدند
        آری این دو مقاله را آوردم تا نشان دهم ایران مهد اندیشه و خرد و حکمت است
        جهان تشنه نور است دوست من نور معرفت
        با یک اشاره استاد ماسینیون هانری کربن پروانه وار به سوی نور آمد
        دنیای مدرن در پی گمشده ای است آری
        ما این توان را داریم تا سهمی در یافتن این گمشده ایفا کنیم
        لیکن این با تعصب و تکفیر و خشک نگری در تضاد است
        ایران توان آن را دارد که مرکز آمد و شد فلاسفه جهان باشد
        لیکن مادامی که دست و پا می برند و دسته دسته انسان ها را به دار می کشند و ابتدایی ترین مبانی حقوق بشر را زیر پا می گذارند هیچ خردمندی ما را و اندیشه ما را متعالی نمی داند که سهل است ما را وحشی می شمرند
        دنیا طالب نور است نور علم و حکمت و فلسفه
        آیا ما نیز نباید نشان دهیم که طالب نوریم؟ لاف گزاف زدن و تاریخ و تمدن و بزرگان به رخ دیگران کشیدن هنر نیست
        لیکن نور تنها در انحصار ما نیست غربی هایی که ما کافر می شمریم نیز در راه نور گام بر می دارند آنان نیز مشتاقانه در انتظار هر نوع نگرش نوین به خصوص نگرش های انتقاد گر به فلسفه خود هستند
        بحران های اقتصادی و محیط زیستی و مشکلات اجتماعی و روان شناسی بسیاری در جهان لا ینحل باقی مانده و حکیمی انواری می طلبد
        این به معنی نفی دستاورد های جهان غرب نیست
        ما باید این دستاورد ها را ارج نهیم و با آنجه سهروردی گفت تاجی بر سر آن بنهیم
        همین دستاورد های مدرنیته است که زمینه ساز تضارب افکار و آرا و تولید اندیشه های متعالی است
        در دنیایی بدون ترس و رعب و وحشت از تکفیر و تعقیب
        اخلاق در صدر تعالیم فلاسفه غربی بوده و هست و راه کار های تحقق آن در جامعه از مهمترین امور است
        در این باب سهروردی ها حرف برای گفتن بسیار دارند
        لیکن سهروردی برای ما امتحانی سخت است
        بسیاری از ما با اتصال اندیشه های او با اندیشه های خشک متشرعین راه خطا در پیش گرفته ایم و در این امتحان مردود شده ایم
        سهروردی در درجه اول آزاد اندیش بود و همین آزاد اندیشی اش به قیمت جانش تمام شد

         
  6. ريشه ها ٥٩(قسمت ٥٨ در پست پيش )
    فرهنگ
    چرا نقد فرهنگ ؟( قسمت دوم ) كليتى هم تافته كه عضويت فرد در جامعه را تعيين (چكيده تعريف سر ريچارد برنت تايلور از فرهنگ ) الزاما شامل چيزهاى مطلوب و معقول نمى شود . فرهنگ ها وجود دارند و فرهنگ بدوى يا آدمخوار نيز در فرهنگ شناسى فرهنگ محسوب مى شود .ميزان پيشرفتگى فرهنگ با ميزان تصلب و ناتوانى آن از رويارويي با فرهنگ هاى ديگر و مقاومت در برابر تغيير و پويايي و پوست اندازى رابطه مستقيم دارد .مدافعان فرهنگ سنگ وار ظاهرا بر اين پندارند كه فرهنگ خودشان بى عيب و نقص و حاوى حقيقت مطلق است اما چنين پندارى هيچ ريشه اى در حقيقت طلبى ندارد و صرفا از اراده معطوف به قدرت ناشى مى شود هرچند اين مدافعان خود واقف به انگيزه هاى نهان خود نباشند .الگوى قدرت طلبانه آنها اين است كه اين دين ،اين فرهنگ ،اين نژاد ،اين مليت و قوم و ايل و قبيله و طايفه برترين است چون مال من است .هر قومى براى دفاع از زاد بوم مشترك خود نياز به دلبستگى به اين زاد بوم دارد .اما فرهنگ مفهومى انتزاعى است كه در خوى ها و رفتار ها و عادات و اعتقادات و آثار هنرى بزرگ يك قوم عينيت پيدا مى كند و گسترش و تفوق طبيعى آن به غنا و حقيقت درونى آن بستگى دارد و به اينكه اهل آن فرهنگ تا چه حد عيب هاى فرهنگ خود را نقد كرده و با قوه تفكر و نقد به فرهنگ خود مجال داده اند تا از درون تغيير كند و با تحولات زمانه همپا شود و بنابراين به اين كه إن فرهنگ تا چه حد به هموندان خود مجال استقلال و آزادى فردى در انديشيدن و نقد خود بدهد ، اما متأسفانه در تمام تاريخ حاكمان مستبد براى ثبات قدرت خود متعصبانى را سپر بلاى خود ساخته اند كه نه به فرهنگ خود انديشيده اند و نه فرهنگ دشمن خود را به درستى مى شناسند اما حاضرند در راه فرهنگى كه بدون انحلال در آن هيچ هويت فردى اى ندارند به هر نوع خشونتى دست بزنند . اين مستبدان بر عكس همواره روشنفكران ،داستان نويسان ،هجو گويان و طنزپردازان و انديشمندانى را كه منتقدان فرهنگ اند با تيغ تهمت و سندروم توهين -توهين به هرچيز جمعى از قوم و مذهب گرفته تا صنف شغلى و شأن اجتماعى – و تهديد و سركوب رو در رو كرده اند .در زمان شاه از فريدون گله كارگردان سينما پرسيدند كه چرا در فيلمفارسى ها اين قدر به رقاصه ها و روسبى ها و كلاه مخملى ها و جاهل ها گير مى دهند .پاسخ داد : چون اين بيچاره ها صنف ندارند . مى خواهيد به كى گير بدهيم .به آخوند ها ؟به پرستاران؟به دكتر ها ؟به هر كدام گير بدهيم صنف دارند و دنيا را روى سرمان خراب مى كنند كه به شأن و مقام ما توهين شده .
    نقد فرهنگ لازم است چون فرهنگ بايد هاله مقدسش بريزد و آسيب ها و شكاف هاى خود را آشكاره كند در غير اين صورت فرهنگ به جاى پوست اندازى در مغاك انحطاط مى پوسد .
    باور به حنبل و جادو و خرافه ، خوارداشت هنر ،خرد گريزى ،زهد ريايي ، روابط بت
    پرستانه با مقدسات ،،شخص پرستى و اراده گرايي افراطى به جاى همكارى و قانون گرايي ،چاپلوسى اهل مكنت و قدرت ،ميل به بندگى و اطاعت و فر افكنى مسؤوليت ، انفعال. سياسي و قضا و قدر گرايي ،تنبلى فكرى ،أنواع افسون زدگى ،ترس هاى نامعقول و توهم آلود ، ابتذال و تقليد طوطى صفتانه ، تحليل عمر يكباره به گذران صرفا معاشى و اكونوميك ،و سوگ و ماتم و مرگ رنگى ، بارى به هر جهت كارى به جاى برنامه ريزى جدى و پيگير ،بى اعتنايي به مشاركت مدنى و سياسى از فرط تشويش معاش خويش و اهل بيت ، خلاصه كردن شهر و جهان در حصارهاى ضخيم خانه و آشپز خانه ، فلج وجدان و رخوت آگاهى نسبت به بگير و بكش ها و بخور و بچاپ هاى زورمندان بالاسرى ،ولنگارى و سرسپردگى به خواب و مد هوشى ،و به حديث بنگ و أفيون يا نوعى مرگ تدريجى طلب مرحمت از حاكمان به جاى مطالبه حقوق خويش ،خود فريبى و دگر فريبى در معاملات و روابط انسانى ( مخ كارگيرى ) ، جذابيت رفتار هاى عشق لاتى و جاهل مسلكانه ،خود محورى و نقد ناپذيرى ، رشك و كين توزى نسبت به بالاتر از خود ،فرونهادن سعى و خرد با دستاويز توكل ، پول در إوردن از هر راهى را كار ناميدن ، خويشاوند سالارى و پا رتى بازى و ارتشا را زرنگى ناميدن ،فخ فروشى. به مال و خرپولى و مدل مركب ، و ديگر چه ؟ اين ها اگر واقعيت داشته باشند پس نقد فرهنگ اوجب واجبات است .توجه بفرماييد .خطاب من نه به دوستان شريف اين سايت است و نه خود را منزه از همه اين عيوب مى دانم . دانستن و توصيف كردن امرى است و رها شدگى در عمل امرى ديگر .مى گويند پس از چند روز خلوت و گفتگو ميان ابن سينا و ابو سعيد ابو الخير شاگردان ابو سعيد از وى پرسيدند :شيخ را چگونه يافتم .و وى پاسخ داد : آنچه ما مى بينيم او مى داند .من از پديده هاى فرهنگى اى مى گويم كه مشكلى اجتماعى اند .ممكن است شما بگويي :بسيار خوب ،من با تلاش فردى مى كوشم كه خود را از اين آسيب ها پيراسته كنم. و تو هم لازم نيست ريشه ها را در تاريخ فرهنگ بجويي .ريا رياست .حالا در هر زمانى .كافى است با أندرز ديگران را از إن دور كنى . اين همان كارى است كه نصيحت الملوك هاى قديم بهتر انجام مى دادند .چنين نيست كه اكثر اين آسيب ها تك تك رفع شوند و به هم ربطى نداشته باشند .بار ديگر تعريف تايلور را به ياد مى آوريم ..فرهنگ كليتى هم تافته است .اين جزئيات ريشه هايي كلى و مشترك دارند .جستجوى اين ريشه ها بدون نقب زدن در تاريخ فرهنگ به طور اساسى آشكار نمى شوند .ادامه دارد

     
    • جناب کورس

      با سلام

      بیاد دارم روز قبل که یکی از موارد سلسله گفتارهای ریشه های جنابعالی را ملاحظه میکردم ،دیدم که فرموده بودید مرحوم شیخ الرئیس ابن سینا در رساله اضحویه خود بکلی مساله معاد را انکار کرده است .امروز که خواستم آن جمله را در مجموعه نوشته های اخیر ریشه ها پیدا کنم و ذیل همان مورد نقدی به این سخن شما داشته باشم متاسفانه عبارت را نیافتم ،در هر حال بهتر دیدم که مطلب را ذیل آخرین ریشه ها درج کنم.
      جناب کورس همانطور که شما هم در آنجا اشاره کردید ،از مجموعه کتب و رسائل مهم مرحوم بوعلی مثل الهیات نجات و الهیات شفا اینطور بر می آید که ایشان در مساله معاد که متشکل از دو بحث معاد روحانی و معاد جسمانی است ،معاد روحانی را با مقدمات دقیق برهانی و از راه اثبات تجرد گوهر نفس انسان اثبات کرده است ،اما بر اساس برخی مبانی فلسفه مشاء که بعدها در حکمت متعالیه مرحوم صدر المتاهین شیرازی تصحیح شد ،نتوانسته است معاد جسمانی را به براهین فلسفی به اثبات برساند،و ضمن اعتراف به عجز میگوید در این قسمت من تابع ظاهر شریعت محمد و قرآن هستم که سخن از معاد جسمانی رانده است.
      عبارت ایشان در الهیات شفا چنین است :
      “” فنقول: يجب أن يعلم أن المعاد منه ما هو منقول «7» من «8» الشرع و لا سبيل إلى إثباته إلا من طريق «9» الشريعة و تصديق خبر النبوة «10» و هو الذي للبدن عند البعث، و خيرات البدن و شروره معلومة «11» لا يحتاج إلى أن «12» تعلم، و قد بسطت الشريعة الحقة التي أتانا بها نبينا «13» و سيدنا و مولانا محمد صلى الله عليه و على «14» آله «15» حال السعادة و الشقاوة التي بحسب البدن.
      و منه ما هو مدرك «16» بالعقل و القياس البرهاني‏….)…””
      “”.(الهیات شفا ص 423مقاله 9 فصل 7)
      نیز در الهیات نجات فرموده است :”” يجب ان تعلم: أن المعاد منه مقبول من الشرع و لا سبيل الى اثباته الا من طريق الشريعة و تصديق خبر النبوة، و هو الذي للبدن عند البعث. و خيرات البدن و شروره معلومة، لا يحتاج الى أن تعلم. و قد بسطت الشريعة الحقة التي أتانا بها نبينا «1» حال السعادة و الشقاوة التي بحسب البدن.
      و منه ما هو مدرك بالعقل و القياس البرهانى، و قد صدقته النبوة، و هو السعادة و الشقاوة الثابتتان «2» بالمقاييس، اللتان للانفس، و ان كانت الاوهام منا تقصر عن تصورهما «3» الان لما نوضح من العلل‏””
      (الهیات نجات ص 682 ).
      نیز در رساله ای بنام (رساله فی النفس و بقائها و معادها ص 127) بعینه همین عبارت را دارد.

      محصل و مفهوم این عبارات شیخ این است که :باید دانست که معاد انسانها پس از مرگ و در قیامت دو قسم است :معاد جسمانی که مورد پذیرش شریعت واقع شده است که راهی برای اثبات آن جز از طریق شرع و تصدیق خبر نبوت نداریم (از اقامه برهان بر آن عاجزیم) که این معاد همان معاد ابدان است هنگام بعث و نشور،که متکفل بیان این قسم شریعت حقه ای است که آنرا نبی ما و سرور و مولای ما محمد که درود خدا بر او و آل او باد آورده است و آنرا بنحو مبسوط بیان کرده است.این حال سعادت یا شقاوت انسان است بر حسب بدن.
      قسم دیگر معاد نیز معاد روحانی است که این قسم قابل درک عقلی و قیاسات برهانی است ،و مورد تصدیق شرع نیز قرار گرفته است،که این قسم راجع به سعادت یا شقاوت ثابت برای نفوس انسانی است ،که البته عقول ما از درک کامل این سعادت و شقاوت قاصر است…
      (پایان نقل قول و ترجمه بیانات شیخ الرئیس ابن سینا).

      ملاحظه میفرمایید که شیخ بصراحت در اهم کتب مبسوط خود در فلسفه الهی یعنی شفا و نجات ،اظهار اعتقاد برهانی به ثبوت معاد روحانی نموده است ،و در باب معاد جسمانی اظهار عجز از اثبات برهانی قیاسی نموده است ،لیکن در عین حال آنرا از باب تصدیق و تعبد به شریعت پیامبر گرامی اسلام پذیرفته است.
      البته میدانید که در تکامل و نضج و پختگی که بعدها فلسفه الهی پیدا کرد ،خصوصا با ظهور مرحوم ملاصدرای شیرازی ،ایشان بر اساس حکمت متعالیه خویش و از راه اثبات تجرد خیال (که شیخ در کتب خود از اثبات آن عاجز مانده بود) موفق به اقامه برهان بر معاد جسمانی به همان صورتی که ظاهر شریعت و قرآن است شد که خود موضوع بحثهای مفصلی است.
      غرضم این بود که با اسناد انکار معاد که شما به ایشان در رساله اضحویه دادید،با این پیش زمینه هایی که از کتب معروف و مهم شیخ داشتم دچار شگفتی شدم ،هم مراجعه به نسخه ای از رساله اضحویه که از سالف زمان داشتم نمودم و هم به نرم افزار مجموع اثار شیخ مراجعه کردم ،من چنین انکاری از شیخ را نیافتم ،بلکه اگر ملاحظه فرمایید ،شیخ در فصول ابتدائی رساله اضحویه ضمن حکایت اقوال گوناگون در باب تجرد یا عدم تجرد نفس،و نقل اقوال مختلف در باب معاد جسمانی و روحانی، و اقوال مطروحه در تناسخ و غیر آن ،در فصول ششم و هفتم به اثبات معاد روحانی پرداخته است (عنوان فصل ماقبل آخر این کتاب یعنی فصل ششم این است که :فی وجوب المعاد).
      من در اصل عربی کتاب و در ترجمه آن که تقریبا هشتاد صفحه است مطلبی یا عبارتی یا اشارتی که حاکی از عدول شیخ از مبانی خود در کتب دیگر باشد نیافتم ،بگذریم از این بحث که بنظر نمیرسد رساله اضحویه آخرین اثر قلمی شیخ بوده باشد.
      لطفا اگر جنابعالی شاهدی یا مطلبی بر چنین مدعایی در آن رساله دارید بفرمایید ،در غیر اینصورت بنظرم در اسناد اقوال به این بزرگان خوب است تثبت و احتیاط در نقل را رعایت کنیم.

      با سپاس و پوزش

       
      • درود بر استاد و دوست ارجمند آقاى مرتضى :
        منابع من دو كتاب است :
        ١: ترجمه رساله اضحويه ؛مترجم نامعلوم ، تصحيح و مقدمه و تعليق حسين خديو جم ،انتشارات بنياد فرهنگ ايران ،زمستان ١٣٥٠
        در اين كتاب كه الان روبروى من است ابن سينا در ص ١٢ در فصل دوم مى گويد كه حكما و اهل حق تمام شدن گوهر انسان را به دانش و ونيكوكارى مى دانند و تبري از آثار طبيعت .در صص ١٦تا ١٩ بحثى را مى گشايد كه آيا تشبيه و مجاز و استعاره در جايي كه مثلا از دست و وجه خدا سخن مى رود در كار است يا خير .البته اين بحث پيامد إبطال مذهبى مى آيد كه فقط به معاد كالبد معتقد است و حيات به عنوان عرض كالبد .در اينجا (ص١٩) ابن سينا مى گويد عبرانيان أبله ( غتم العبرانيين ) و عربى كه كارش پاسبانى اشتر بوده ( اهل الوبر من العرب ) چگونه فهمش به درك معانى تمثيلى مى رسيده و باز در جاى ديگر ( ص٢٠ ) مضمونا مى رساند كه چون خطاب انبيا و اهل شريعت كل خلائق و عوام بوده است به قدر فهم آن ها برخى امور روحانى با تمثيل هاى مادى بيان شده .آخر فصل ديگرى كه در ابطال تناسخ است (ص٥٢)مى گويد :/ پس چون باطل شد بودن معاد مر بدن را ،استشهاد باطل شد كه هردو را باشد هم نفس را و هم بدن را .و با طل شد كه معاد مر نفس را از جهت تناسخ باشد .لازم آيد كه اگر معاد باشد جز نفس را نباشد ./
        همچنين به كل فصل پنجم رجوع بفرماييد .ابن سينا خود دعوي پديد مى كند كه / محال است كه جسمى را قوت نامتناهى باشد و محال است كه قوت نامتناهى در جسمى باشد …الخ/. اين به چه معناست جز اينكه سوختن ابدى جسم در آتش مادى محال است ؟ حالا شايد من اشتباه فهميده باشم .نكته جالب آنكه ابن سينا در عين اين نظر قبول مى كند كه شارع بايد عوام را در باور معاد جسمانى نگه دارد اما حق ويژه تحقيق هم براى زيركان قائل باشد و از شرايط وجوب بحث كردن سخن مى گويد .( ص ١٨) نه فقط اينجا بل در فصل ثانى واثلاثون از نمط دهم إشارات هم براى خوانندگان اثرش شرط مى گذارد كه از فيلسوفان ملحد پيروى نكنند .من فكر مى كنم كه در اينجا هم وى هم پرواى شريعت دارد هم حق تحقيق را ويژه مى كند .
        ٢ تمهيدات :عين القضات همدانى .با مقدمه و تصحيح و تحسين و تعليق عفيف عسيران .انتشارات دانشگاه تهران ،١٣٤١
        آقاى عفيف عسيران دكتر فلسفه در مقدمه (ص٧٢ به چند صفحه كمابيش با استناد به همان بخش هاى اشاره شده از اضحويه ابن سينا را منكر معاد جسم معرفى مى كند و از اين نظر عين القضات را هم متأثر از او مى داند .
        با عرض پوزش كه برخى مطالب را مضمونا نقل كردم .البته اصرار من بر اين نيست كه ابن سينا معاد أبدان را رد كرده يا نكرده .من مى خواهم بدانم كه تا چه حد متشرعين و حكام زمان عليه انديشمندانى كه شكاف در فرهنگ عمومى ايجاد كرده اند ،رعب و تهديد و چوب تكفير برافراشته اند .بحث بر سر فرهنگ است .راستى حتما از دانش نامه ٢٠ جلدى ابن سينا در باره حكمت مشرفيه خبر داريد .كه در حمله مسعود غزنوى به كلى نابود مى شود .يا گويا مقدمه اش باقى مى ماند .سخن آخر اينكه من خود متوجه آمد و رفت متنى كه فرموديد نشدم .

         
        • دوست محترم جناب کورس

          ممنون از توضیحات شما ،با مسرت باید عرض کنم که نسخه ای از اضحویه در اختیار شماست دقیقا همان نسخه ای است که در اختیار بنده است ،انتشارات بنیاد فرهنگ ایران ، تصحیح و مقدمه و تعلیقات حسین خدیوجم،زمستان 1350،چاپخانه خواجه.اکنون این نسخه را از کتابخانه ام آوردم و در دست من است ، و موارد ریفرنسهای شما طبعا با این نسخه مطابق است،البته چنانکه عرض شد ویژگی آن کار نرم افزاری عالی شرکت نور این است که متن عربی این کتاب را نیز درج کرده است باضافه همین ترجمه ای که مترجم آن مجهول است ،و البته چاپ آن که در نرم افزار است با این نسخه ای که در دست من و شماست متفاوت است یعنی جدیدتر است،آقای کورس این اشتراک نسخه قدیمی حاکی از پیرمردی من و شما هم هست!(این مزاح بود) البته شما پیرمردتر از من هستید،امیدوارم خاتمه عمر ما بفرجام نیک و سعادت نیک ابدی منتهی شود.بگذریم.
          اگرچه اعتذار جستید که بحث شما بحثی فرهنگی و اجتماعی بوده است و اشاره به این نکته امری تطفلی بوده است ،اما در عین حال لازم میدانم برخی نکات را در باره این ریفرنسها عرض کنم.
          1-در مورد ریفرنس ص 12 و این جمله شیخ که :”حكما و اهل حق تمام شدن گوهر انسان را به دانش و ونيكوكارى مى دانند و تبري از آثار طبيعت “.
          اگر عنایت کنید از ابتدای این فصل شیخ در بیان اختلاف آراء در مساله معاد است و غرض او در اینجا محاکمه بین اقوال نیست،ضمن اینکه این بخش آخر ناظر به بیان نیکبختی و بدبختی انسان از نظر گروههای مختلف است ،همان چیزی که شیخ و دیگر حکما در این مباحث از آن تعبیر به سعادت و شقاوت کرده اند که مترجم آنرا به نیکبختی و بدبختی نفس ترجمه فرموده است، اگر به صفحه قبل (11)برگردید ملاحظه میکنید که این بخش که به آن عبارت ختم شده است در واقع تتمه نظر آن گروهی است که گفته اند نفس جسم است و تجرد نفس را انکار کرده اند، نیز آن گروهی که میگویند نفس گوهری است نورانی از عالم نور…..،در ادامه این توضیح را داده است که “و مذهب ایشان آن است که سعادت نفس در آن است که از عالم تاریکی رهایی یابد…….الخ.
          ملاحظه میفرمایید که این تتمه تا برسد به آن عبارت که شما ریفرنس کردید ،حاق بحث از تعریف سعادت و شقاوت نفس یا نیکبختی و بدبختی نفس بر آراء مختلفه است چه کسی که نفس را جسم بداند و چه کسی که نفس را مجرد از ماده و جسم داند، آنگاه شیخ بنحو اشاره میگوید نظر حکماء و اهل حق این است که :نیکبختی نفس در آن است که گوهر خویش تمام کند ، که این جمله “تمام کند” در برخی پاورقیهای طبع جدید بحق توضیح داده شده است که مراد کمال و تمامیت کمالی جان انسان است،نه تمام شدن و پایان و فساد نفس که مستلزم انکار معاد باشد یا کسی از این عبارت توهم انکار معاد از سوی شیخ کند، به ادامه و پایان عبارت توجه کنید :”و تمام کردن (یعنی همان عروج و کمال و ترقیات کمالی نفس) گوهر او به دانش است و نیکوکاری و بیزار شدن از آثار طبیعت چون حرص و شهوت و دوستی دنیا و مانند آن ، و بدبختی او در آن است که به ضد این باشد که گفته ایم.”(پایان عبارت شیخ).
          بعد به نقل اقوال اهل تناسخ میپردازد که مساله دیگری است،شما اگر به کتب دیگر شیخ مثل الهیات شفا و نجات و همان اشارت که اشاره فرمودید در (النمط الثامن فی البهجه والسعاده) و نیز شرح بی نظیر خواجه طوسی بر آن مراجعه کنید می بینید که شیخ این مباحث بهجت و سعادت و شقاوت را خوب بازکرده و پرورانده است ،و اساسا اینگونه مباحث معبر و مقدمه اثبات معاد (لا اقل معاد روحانی از نظر شیخ) است،غرض این بود که این عبارت شیخ که ناظر به تتمه آن اقوال بود دلالتی بر انکار معاد ندارد.

          2-در مورد ریفرنس ص 16-19و بحث مجاز و استعاره و تمثیل در بیان حقایق معارف ،اگر ملاحظه کنید در ص 15 عنوان فصل سیم (سوم) در ابطال مذهبهای تباه است و اینکه “”گروهی میگویند معاد جز بدن را نیست ،سبب گفتار ایشان آن است که شریعت حق در چند جایگاه گفته است که : مردگان را در آخرت برانگیزند و عقوبت کنند، و ایشان چنان گمان برند که حقیقت مردم کالبد و از دشمنی حکماء و دوستداری مخالفت نفس را انکار کرده اند….””.(پایان کلام شیخ بترجمه مترجم نامعلوم).
          ملاحظه میفرمایید که ثقل کلام شیخ در اینجا متمرکز بر این است که گروهی تجرد نفس را انکار کرده اند و به تبع آن بقاء نفس پس از مرگ و سعادت یا شقاوت روحانی زا انکار کرده اند،و این چیزی بوده است که شیخ در کتب مبسوط خویش خلاف آنرا ببرهان اثبات کرده است ،یعنی هم تجرد نفس را از کالبد و اینکه نفس کالبد نیست را اثبات کرده است و هم بقاء سعادت آمیز یا شقاوت ابدی او را اثبات فرموده است،البته چنانکه عرض شد شیخ از باب اینکه روی اصول حکمی خویش قوه خیال انسان را مادی پنداشته است،از اقامه برهان عقلی بر معاد جسمانی عاجز شده است ،و در مجموعه کتاب مباحثات خویش با بهمنیار نیز در کتاب تعلیقات و کتب دیگر بصراحت اذعان به عجز از اثبات تجرد خیال کرده است ،و مرحوم آخوند ملاصدرای شیرازی در مباحث نفس حکمت متعالیه یا اسفار عبارات شیخ را نقل و نقد کرده است ،و بر این اساس و مبانی مستحکم دیگر مثل حرکت در جوهر و اصالت وجود و غیر اینها معاد جسمانی را ببرهان اثبات فرموده است ،طالبان میتوانند به کتب شریف این حکیم ایرانی مثل مبدا و معاد و اسفار و رساله زاد المسافر مراجعه فرمایند تا میزان نضج و پخته شدن حکمت الهی پس از شیخ را دریابند.
          در هر حال غرضم این است که مبنای این سخنان شیخ در معاد جسمانی که توضیح داده است که انبیاء بقدر عقول مردم سخن به تمثیل و استعاره و مجاز می گفته اند(انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس بقدر عقولهم) و ظاهر قرآن نیز چنین است ،این است که از اثبات برهانی معاد جسمانی که ظاهر شریعت است عاجز مانده است ،و مبنا و خاستگاه این سخنان انکار معاد (آنهم به این تعبیر که کسی بگوید شیخ کلا معاد را انکار کرده است) نبوده و نیست ،زیرا شیخ در عباراتی که در شفا و نجات و اشارات و سایر کتب خویش دارد ،ضمن اثبات معاد روحانی و تجرد نفس و بقاء و ابدیت آن پس از مرگ ،در مورد معاد جسمانی آنرا به تبع سید و مولای خود(چه خوب است آن تازه بدوران رسیده هایی که با چند نظر و اصطلاح جدید خود را می بازند و برای پیامبر بزرگوار اسلام بزعم خود پشیزی ارزش قائل نیستند به این تعبیرات شیخ آن نابغه عقول بشریت و شیخ فلاسفه الاسلام در شفا و نجات و غیرو توجه کنند که چطور خضوع کرده و پیامبر را سید و مولای خویش می خواند) پیامبر اکرم و ظاهر شریعت تصدیق فرموده است.
          بنابر این این فقرات نیز حاکی از انکار معاد از سوی شیخ نیست.

          3-فقره دیگری که اشاره فرمودید نیز عطف به بیان سابق دلالتی بر انکار کلی معاد از سوی شیخ ندارد،زیرا اگر از ابتدا این فصل را که در ابطال مذهب تناسخیان است (ص 35) ملاحظه فرمایید می یابید که شیخ در صدد ابطال انحاء و اقسام اقوال در باب تناسخ است که اجمالا کلی کلام آنها بازگشت و تعلق روح انسان پس از مرگ به ابدان انسانهایی دیگر یا حیوانات و نباتات دیگر است(رسخ و فسخ و مسخ… ) که مستلزم انکار معاد است ،شیخ در صدد بیان مفاسد نظرات قائلان به تناسخ است و در همین جمله منقوله نیز دنباله ابطال کلام آنان است که :””پس چون باطل شد بودن معاد مر بدن را ،استشهاد باطل باشد که هردو را باشد،هم نفس را و هم بدن را”.
          ملاحظه کنید عبارت عربی اصل چنین است :
          ( فإذا بطل أن يكون المعاد للبدن وحده، و بطل أن يكون [للبدن و النفس‏] «11» جميعا، و بطل أن يكون للنفس «12» على سبيل التناسخ؛ فالمعاد اذن للنفس وحدها على ما تقرر بعد أن كان المعاد موجودا، و ذلك مما سنبينه [ان شاء اللّه تعالى‏] «13)
          شیخ بعد از ابطال همه شقوق سخنان تناسخیان گفته است ،وقتی باطل شد که معاد جسمانی بتنهایی (برحسب برهان فلسفی) باطل است ،که این جمله را برای انکار سخن آنان که نفس پس از مرگ به کالبدهای انسانی و حیوانی و گیاهی تعلق میگیرد فرموده است و نه انکار بالکلیه معاد جسمانی که بر اساس تصدیق وحی به ان ملتزم است ،و نیز باطل شد که معاد برای بدن و روح جمعا باشد(که باز این اشاره به عدم برهان بر معاد جسمانی نزد شیخ است)،و نیز باطل شد که معاد بر سبیل تناسخ و تعلق روح به ابدان انسانی و حیوانی و گیاهی در همین عالم باشد،بنابر این نتیجه این میشود که معاد برای نفس است بتنهایی که آنرا تبیین خواهیم کرد.
          ملاحظه میفرمایید در تمام بیان شقوق فوق غرض شیخ از بیان اضلاع محصور عقلی اثبات معاد روحانی برای نفس ناطقه انسانی است بر حسب موازین عقلی ،و البته التزام به معاد جسمانی به تصدیق نبوت ،بدین لحاظ که خود بر مبانی حکمی خود آنرا ببرهان نیافته است ،اگرچه چنان که عرض شد وارثان مکتب شیخ و هوشمندانی چون ملاصدرای شیرازی آنرا ببرهان و عرفان و قرآن یافته اند.
          در هر صورت این سبک بیانات شیخ در این رساله با توجه به محکمات دیگری که در کتب مهم او هست تناسبی با این نظر ندارد که کسی بگوید شیخ کلا معاد را در اضحویه انکار کرده است.

          4-فقره دیگری که مورد استشهاد قرار گرفت مساله تناهی جسم از حیث مدت و شدت و عدت است،این مساله نیز شاهد نیست ،ببینید در مباحث نفس از کتب فلسفی الهی و در برخی موارد در مباحث طبیعیات قدیم که سخن از نفس و تجرد آن رفته است تصادفا این مساله مطرح شده است برای اثبات مغایرت روح با بدن،در همانجا اگر ملاحظه فرمایید حاق بیانات شیخ و دیگران این است که چون جسم از حیث قدرت و شدت و عدت (تعداد و دفعات تاثیر جسمانی) محدود است و جسم ذاتا نمی تواند منشا تاثیرات نامتناهی از حیث شدت و زمان نامتناهی و تعداد تاثیرات نامتناهی باشد ،از این موارد استنتاج میشود که پس تاثیرات نامتناهی از حیث شدت و مدت و تعداد از جسم صادر نمیشود بلکه از موجود مجرد از ماده اعم از نفس و عقل چنین آثاری متصور است. نمیدانم شرح منظومه حاج ملاهادی سبزواری را که یکی از کتب خوب درسی حوزات علمیه است دیده یا خوانده اید؟این کتاب بتعبیر مرحوم آیت الله شعرانی استاد اساتید ما یک اسفار کوچک است ،در حقیقت مرحوم حاجی اسفار صدرا را به نظم و نثر خلاصه کرده است ،در آنجا بصورت نظم اشاره به این مساله کرده است که:
          قد انتهی تاثیر ذات مده///////فی مده و عده و شده
          (شرح المنظومه حکیم سبزواری ج 2 ص 442 طبع جدید)
          زیبا گفته است که منتهی و متناهی است تاثیرگذاری شیء مادی و جسمانی،ذات مده بفتح میم و تشدید دال یعنی ذات ماده یعنی مادی و جسم از حیث تاثیرات در زمان(فی مده) و در دفعات تاثیر (عده)و در شدت تاثیر (شده) متناهی است و جسم یا ماده نمیتواند منشا تاثیرات نامتناهی باشد.این مساله ای است که در کتب فلسفی مطرح است و مثصود و مراد آنان نیز چنین احکامی در این عالم است،اما احکام عوالم دیگر چه احکامی است باید رفت و دید،اینکه اجسام آن عالم احکام اجسام این عالم را دارند یا خیر ،اینکه بتعبیر قرآن “کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غیرها” النساء 56 این تبدیل جلود به چه معناست،یا آیا عین ابدان در معاد هستند یا امثال آنها ؟این مطالب را باید در معادیه های کتب ملاصدرا یافت و مهمتر آنکه باید رفت و دید،آنرا که برفت خبر باز نیامد،لیکن باید در اخبار انبیاء درنگ کرد.
          در هر حال غرض شیخ از کاربرد این برهان در آن عبارتها این مساله است ،و این ارتباطی با انکار معاد جسمانی ندارد ،و معاد روحانی نیز که ببرهان معلوم شیخ است.

          5-در مورد منبع دوم استناد شما فقط عرض میکنم که منطقا مانعی نیست که کارشناسی بطور مستدل سخن کارشناس دیگر را باطل بداند،اگر شواهد ایشان اینهایی بود که شما بیان کردید بی پایگی این استظهارات اظهر من الشمس است،من به رشته ها دیگر و مدارک تحصیلی دیگر در دانشگاهها کاری ندارم اما در باب فلسفه خوب است اشاره کنم که در حوزه علمیه اگر طلبه ای علاقمند و پیگیر و مستعد باشد بطور معمول باید بغیر از کتب منطقی متداول و کتب کلامی مثل کشف المراد و امثال آن در فلسفه اقلا بدایه الحکمه و نهایه الحکمه پهلوان حکمت مرحوم علامه طباطبائی را بخواند،پس از آن در حکمت مشاء کتابهای شیخ الرئیس خصوصا شفا و اشارات را درس بگیرد ،پس از آن برای ورود به حکمت متعالیه شرح المنظومه مرحوم سبزواری را بخواند و بحث کند تا بتواند به کتب عمیق مرحوم صدر المتالهین شیرازی نظیر اسفار و مشاعر و مبدا و معاد بار یابد،وضعیت آموزشی و اخذ مدارک دانشگاهی فعلی ما را که میدانید،سابقا یکی از دوستان من که در دانشگاه فلسفه میخواند برای مشورت در برخی مباحث نزد من آمده بود ،گفتم برای اخذ مدرک های متداول چه میخوانید ،می گفت برخی مباحث کتاب نهایه الحکمه مرحوم علامه مثل قوه و فعل و مبحثی دیگر سقف کارهای ماست!
          غرض این است که تعمیق در مسائل فلسفی خصوصا فهم و جمع بندی کلمات اعجوبه دهر شیخ الرئیس کار هرکسی نیست ،این محتاج به قریحه و پشتکار و از همه مهمتر خواندن متون نزد یک استاد راه رفته و پخته است.
          آن مورد اشارات را هم حق با شماست که شیخ در آن نمط دهم اشارات که نمط اسرار الایات است به طالبان حکمت و حقیقت توصیه ویژه میکند که حکمت را از فیلسوفان ملحد نیاموزند،و این خود اماره دیگری بر تادب شیخ نسبت به شریعت است.
          اما در پایان برای پیر محترم سایت این نکته را تذکر میدهم که همانطور که در قرآن کریم و منطق وحی محکمات و متشابهاتی هست که قاعده آن است که برای فهم متشابهات آنها را باید با محکمات سنجید ،در سخنان بزرگانی مثل شیخ الرئیس نیز همین قاعده ساری و جاری است ،سخن شیخ محکماتی دارد که در مانحن فیه به آنها اشاره کردم و به آنها ریفرنس دادم،و متشابهاتی دارد (اگرچه بنظر من مورد بحث ما مورد متشابهی هم نبود) که باید بلحاظ همه کتب شیخ و همه کلمات ایشان در فهم آن کوشید ،اگر شیخ مدعی اقامه برهان بر معاد روحانی است ،و اگر در اکثر کتب خود معاد جسمانی را نه آنکه انکار دارد بلکه اظهار عجز از اقامه برهان بر آن میکند و درعین حال تصدیق آنرا موکول به تصدیق پیامبر و شریعت میکند ،دیگر نمیتوان نه اسناد انکار کلی معاد (روحانی و جسمانی) به ایشان داد ،و نه حتی اسناد انکار معاد جسمانی ،و در مظان مسائل برهانی اتکاء به برخی ظواهر لفظی و ذوقیات دیگر ناصواب است هرچند دیگرانی چیزهایی نوشته باشند و آنرا بطبع رسانده باشند.

          6-در مورد حکمت مشرقیه نیز آری مطلعم ،مع الاسف این کتاب شریف که گفته میشود شیخ در آن از بسیاری از نظرات رایج مشاء عدول کرده است و به اشراقیون متمایل شده است ،از بین رفته است ،میدانید و گفته اند که شیخ در اواخر عمر بیشتر گرایش به عرفان و سیر و سلوک پیدا کرده است ،و همان نمط نهم اشارات یا نمط العارفین را که یک دوره عرفان سازنده علمی و عملی است را در اواخر عمر کوتاه خویش نوشته است ،و اشارات ظاهرا آخرین اثر قلمی شیخ بوده است،بیاد دارم زمانی که شرح اشارات را خدمت استاد ذوالفنون علامه حسن زاده آملی حفظه الله می خواندم ایشان اشاره به این نکات می فرمودند،و اینکه شیخ در بسیاری از موارد در اشارات از ممشای مشاء عدول کرده است ،اگر ملاحظه کنید در اشارات در مواردی مطالبی را برمبانی مشاء رایج بیان کرده است و در پایان بطور اشاره مطلبی زاویه دار با آن ذکر میکند و در عین حال می فرماید “تحت هذا سر” یا اسرار .الان بیاد ندارم و باید مراجعه کنم شیخ در برخی از کتب خود یا مقدمات آنها اشاره به این کتاب حکمت مشرقیه کرده است که متاسفانه اینجا هم حکم از گزند سفلگان سیاسی مصون نماند.
          نمیدانم نکته اشاره شما به این کتاب چه بود ولی من هرچه می دانستم گفتم .
          7- وبالاخره در مورد آن تعبیر شما در آن کامنت که مبدا حدوث این بحثها شد باید عرض کنم اشتباه از من بود ،شما آنرا در لابلای گفتگوی خوش آمدتان نسبت به دوستمان جناب بی کنش مطرح کرده بودید که بیاد ندارم ذیل کدام پست بود،من آنرا دیدم و روز بعد که خواستم سلامی به شما عرض کنم بگمان اینکه داخل ریشه هاست ،تمام ریشه ها را مرور کردم و نیافتم و ناچار مطالبم را در اینجا درج کردم.
          با پوزش از تصدیع و تذکر دوباره اینکه غرضم از خطاب به حسن آقا راهنمایی در مورد کتاب اضحویه بود بگمان اینکه سوال ایشان متوجه من است ،در حالیکه معلوم شد خطاب ایشان به شما و نوشته های خوب شما بود و نه من .

          با احترام
          عمرتان مستدام

           
        • بسم الله
          سلام جناب آقای آقاسید مرتضی گرامی وجناب کورس مکرم

          بنده کتاب اضحویه بوعلی را ندیده ام ،اما جناب آقای کورس همانطور که مرقوم فرموده اند صحیح است ومشگل معادجسمانی همان برهان برابطال تناسخ است؛وملا صدرا هم دربحث معاد عمده مشگل رادرتحقق معاد جسمانی همین برهان ابطال تناسخ رامتذکر می شود ،وبمعاد جسمانی برزخی واخروی معتقد وبرآن برهان اقامه نموده است.

          واما همانطور که آقاسیدمرتضی اشاره فرموده بودند شیخ الرئیس درشفا ودیگرکتبش دربحث معاد،بدلیل اثبات آن درشرع مقدس وکتاب الهی باآیات نظیر :

          {افعیینا بالخلق الاول بل هم فی لبس من خلق جدید ،ت= مگرما درآفرینش اول ناتوان ماندیم”تاازآفرینش دوباره انسان ناتوان باشیم؟نه، ” بلکه آنانند که ازآفرینش جدید درشبهه اند. 15/ق ،ش 50 ؛}
          وآیه { اولم یروا ان الله الذی خلق السماوات والارض ولم یعی بخلقهن بقادر علی ان یحیی الموتی ،ت= آیا توجه نکرده وندانسته اند که آن خدائی که آسمانها وزمین راآفریده وازآفریدن آنهاخسته نشده ،برزنده کردن مردگان توانااست؟چرا ، به یقین اوبرهرچیزی توانا است . 33/احقاف}

          باتوجه به منطوق ومفهوم این آیات کریمه که خودش برهانی قوی است،یعنی استدلال بقدرت لایزال الهی است ،یعنی آن خدائی که تو،انسان را وآسمان وزمین را که نبودیدونبودند، ازکتم عدم آفرید وخسته نشد ، حال برای آفرینش دوباره همان قدرت را دارد که بیافریند.

          شیخ الرئیس استدلال آفریدگار حکمت را پذیرفته ومتعبدا قبول کرده است هرچند بنظرش بابرهان ابطال تناسخ درتعارض است ،وبرای حل این تعارض هم متعرض نشده است وبه تفصیل وتوضیح نپرداخته اند .

          واما ملاصدرا -ره-با قائل شدن به معاد بدن برزخی واخروی ،بنظرش این تعارض برهانین را حل وفصل نموده است ومعاد روحانی هم هیچگونه تعارضی ندارد.

          البته نظر ملاصدرا یک پیشنهاد وفرضیه گونه ایست که با محتوای آیات قرآنی هم سازگاری دارد اگرچنانچه پذیرفته شده باشد که آخرت جای ماده وجسم مادی نیست،بلکه منطبق باآیات هم هست .
          والسلام علیکم ورحمت الله
          ارادتمندتان مصلح

           
          • درود بر آقايان مرتضى و مصلح : نخست از بابت تأخير پوزش مى خواهم .البته چند با به اين پست مراجعه كردم در اشتياق استماع پاسخ دوستان .و الان پاسخ آقا مرتضى را ديدم .بسيا شگفت زده شدم از خودم كه گفته باشم شيخ در اضحويه معاد را به كلى انكار كرده است .حالا مى گردم و اگر ديدم چنين چيزى گفته ام در آخرين پست اگر مانعى ايجاد نشود از همه خوانندگان بابت اين سهو ذهنى يا تايپى يا هرچه اسمش را بگذاريد پوزش مى طلبم و آن را به اين صورت اصلاح مى كنم :
            ابن سينا معاد جسمانى را با برهان اثبات ناپذير يافته است .
            البته تذكر دوستان و اين گفتگوى ميان اذهان از هر نظر مثمر ثمر است اما خب ،در اين مورد خاص بايد بگويم كه آن قدر با حكمت مشاء ابن سينا آشنايى دارم كه بدانم اساسا محل نزاع براى وى و عين القضات معاد جسمانى است نه معاد على الإطلاق . پوزش مى خواهم كه چقدر وقت جناب مرتضى را گرفته ام تا بر اساس اين سهو من مطالب خود را پيش ببرند .خير از آغاز مراد من معاد جسمانى بوده
            اما قبول دارم كه اساسا اضحويه در ابطال آراى ديگر مذاهب در باب معاد است اما استنادهاى من جز در يك مورد در حكم قرائن و زمينه هاست .إن مورد هم تصريح خود ابن سيناست كه / اگر معاد باشد جز نفس را نباشد / (ص٥٢ اضحويه ) با اين همه اين بحث مفتوح است .قراين و زمينه ها بنا به فهم شخصى من اين است كه ابن سينا گوهر انسان را روحانى مى داند نه جسمانى .و سعادت و شقاوت آاخروى را نيز از نوع عذاب و بهجت روحى مى ديده ،منتها اين شم من است از كل سيستم ابن سينا كه نياز به تحقيق دارد تا به مرحله مفهومى برسد. افزوده كنم كه دريافت شخصى بايد معقول به عقل همه شمول گردد ورنه در حد شهود شخصى است .فرض كنيد ابن سينا معاد جسمانى كه هيچ معاد را بالكل رد كرده باشد ،اين منطقا به اعتبار و اوتوريته ابن سينا نمى تواند مختوم باشد .در فلسفه مدرن ابطال پذيرى و امكان خطا همواره مفتوح مانده .حتى در علم فيزيك كوانتوم اصولى را كه در فيزيك نيوتونى متعارف محسوب مى شده اند محل ترديد قرار داده است . بنابراين مسئله من انكار معاد به اعتبار اوتوريته ابن سينا نيست چون هنوز مانده تا دريابيم آيا شخص ابن سينا از زور فرهنگ زمانه اش آزاد گشته يا نه .اگر توفيق يار بود در گفتار ريشه ها به اين مسئله هم خواهم پرداخت .اينجا همين قدر بگويم كه توجه من به عرفان مسبوق به گريز از عقلانيت مشايي نيست بلكه از شما چه پنهان كه من در عرفان ناب كه الزاما اسلامى نيست به لحاظ آنچه در فلسفه مدرن موضع ذهنى (subjective position )ناميده مى شود ميل بيشترى به آزادى مى يابم .
            بله ،با منظومه سبز وارى و برخى از شرح هاى آن نيز آشنا هستم .
            از مصاحبت با شما بهره بردم .سپاس

             
    • نوشته های شما بطور استثنایی جالب است. لطفن بفرمایید ایا مجموخه این گفتار در جایی دز دسترس می باشد

       
      • اگر خطابتان متوجه این بنده بود ،باید عرض کنم اگر مقصودتان رساله اضحویه شیخ در مساله معاد باشد ،باید عرض کنم من این کتاب را اوایل انقلاب که در تهران به مقدمات بحثهای طلبگی اشتغال داشتم ،از کتابفروشی قدیمی بنام شمس خریداری کردم ،و بنظرم کتاب کمیابی بوده است ،اصل آن عربی و توسط مترجمی ناشناس ترجمه شده است ،که فارسی آن فارسی قدیمی و معقدی است همچنانکه عبارات شیخ الرئیس که مربوط به هزار سال قبل است عبارات معقد قدیمی است،ظاهرا این کتاب بکوشش آقای خدیوجم تحقیق و منتشر شده بود.
        اما راهنمایی بهتر این است که اخیرا مرکز تحقیقات کامپوتری نور مجموعه کتب و رسائل مرحوم شیخ الرئیس را بصورت نرم افزار کامپیوتری منتشر کرده است که چنانکه اشاره شد ،متن عربی این رساله بهمراه متن فارسی آن در این کلکسیون موجود است ،در واقع همان نسخه قدیمی منتشر شده بصورت متن روی این نرم افزار است که امکانات و قابلیت های سرچ و پژوهش نیز با آن هست.میتوانید این مجموعه را از مرکز این موسسه در قم تهیه کنید ،البته از وجود نمایندگی های این موسسه یا فروش آنلاین آن بی خبرم.
        موفق باشید

         
      • دوست عزيز اگر خطابتان به من است :خير . اين نوشته هاى ناقابل در حكم ترسيم خطوط و طرحى خام هستند و امكان انتشار آنها در ايران نيست .هركس مجاز است هريك از قطعه ها را تفصيل دهد .شما آنها را دست بالا گرفته ايد .كامروا باشيد

         
        • دوست گرامی جناب کورس

          برای من واقعا وجه گفتار جناب حسن روشن نبود وگرنه چیزی نمی نوشتم،بنظرم اگر جناب نوریزاد ترتیب فنی خاصی برای ساختار سایت بدهند که پاسخ ها نسبت به هر شخص مشخصتر باشد مثل اینکه با فلش رو به مطلبی که مورد نظر پاسخ دهنده است متمایز شود بهتر خواهد بود،تصور من این بود که استفسار ایشان از مجموعه گفتار شیخ در رساله اضحویه بوده است ،خواستم در این مورد سوال ایشان بی جواب نماند ،وگرنه معلوم و مقطوع است که نوشته های ناقابل من لایق آن وصف نبوده و نیست ،و معلوم است که نوشتجات اجتماعی ژرف شما لایق چنین وصفی است ،اگرچه در برخی جزئیات و تمثیلات اختلاف نظر داریم ،امیدوارم توضیح من به آن دوست حمل بر پیشدستی نشده باشد ،پوزش مرا بپذیرید.

          موفق باشید

           
  7. با درود بر اقاي نوريزاد و همكاران سايتش و كليه كاربران ارجمند،. نامه سر كشاده ! يا اين نوشته را هم مثل نوشته قبل بايكاني مي كني، يا انرا منعكس مي كني و لااقل ثابت مي كني / انجه كه مي نمائي هستي / به هر حال براي من فرقي نمي كند جون اين آخرين باريست كه در ساييت مي نويسم و حتي نامت را يكبار ديكر به زبان بياورم، اما مطمعن باش در غيابت بدت را نمي كويم جون ادم رك و تعارف را هم مثل مذهب خرافي سالهاست بشت سر دارم، حرفم را مستقيم نه تنها با شما با هركس ديكر در ميان مي كذارم، خيال داشتم مطالبي را براي روشنكري نسل جوان بازكو كنم جون خيليها ان روزكار را نديدند و إنهائي هم كه الان أزادانديش شدند راحت وبا سكوت إز ان خيال كذر دارند، براي اين هم إز زمان مشروطه شروع كردم تا به سال ٥٧ برسانم كه مقداري خيانت كساني مثل بازركان و دارو دسته نهضت ازادي براي جوانان روشنتر كردد، خيال داشتم إز ان فاجعه فرهنكي سال ٥٩ و متعاقبش جنك خانمانسوز ٨ ساله حقايقي را بنويسم اما مهم نيست خود نسل جوان به اين مهم دست خواهند يافت و حقائق را إز سينه تاريخ بيرون خواهند كشيد، نه مثل دكتر ملكي كه دو هفته بيش عنايت كرده بود و عنوان كه حقايقي را حالا بعد إز ٣٢ سال بعد از ان فاجعه فرهنكي برملا مي كند، كفتم دكتر ملكي ساعت خواب يك ٣٢ سال ديكر هم صبر مي كرديد بعد عنوان مي كرديد، همين حرفهاي الان شما را كه خيلي ها همان ٣٢ سال بيش زدند همان موقعي كه شما ماشين سركوب را غسل و تعميد كرديد، حالا شما اقاي نوريزاد دم إز ظلم و غارت و ملعوني مراجع مي زنيد مكر روز اول است كه اين كارها را مي كنند همان ٣٥ سال بيش هم سازمانهاي ازاديخواه و استبداد ستيزي بودند كه هر روز اعلام مي كردند صداي باي فاشيسم إز قم مي ايد، اين حرفها و اين ضجه هاي شما را خيلي جلوتر ما كفتيم و بهاي ان را خيلي سنكين و كران به يك مشت دزد و جاني برداخت كرديم، حالا شما فوقش ٤ سال است دو ريالي تان افتاده و جب و راست طلب بخشش مي كنيد، و مي كوييد مثل نلسون ماندلا ببخشيد اما فراموش نكنيد، جي را ببخشيم نلسون ماندلا زماني اين حرف را زد كه رييس جمهور شد و نظام ابارتايدي ديكر وجود نداشت. درخواست عفو مي كنيد در حالي كه هنوز نظام ضد بشري دين شيعه قرباني مي كيرد و يك عده إز دست اندركاران همين نظام را كه خود سهمي بالا در اين فاجعه دارند به دلاور و قهرمانان تبديل كرده ايد، كفتم كه دشمني با مهدي خزعلي ندارم همانطور كه إز احمد جنتي فرزندي به نام حسين بوجود مي ايد و حاضر مي شود در يك خانه تيمي با زنش كشته شود ولي شرفش را به خميني نفروشد همانطور كا إز ان ملاي ديوانه ملا حسني امام جمعه أورميه فرزند رشيدي به نام رشيد به ميدان اعدام ميرود همانطور إز ان ايت الله محمدي كيلاني تبهكار ٣ فرزندش كشته شدن را به زندكي در اين نظام نامقدس ترجيع مي دهند يا إز شيخ فضل الله نوري خبيث فرزندي به نام هادي به مجاهدين مشروطه مي بيوندد و شيخ فضل الله او را إز خانه بيرون مي كند، حالا إز ايت الله قاسم خزعلي كه دستش تا مرفق به خون اغشته است مهدي خزعلي بوجود بيايد زياد تعجب برانكيز نيست، شما دم إز عشق و انسانيت ميزني اما به ان عمل نمي كني، مي خواهي درست كني درست رفتي سراغ كساني كه عامل تخريب بودند، حالا بيش خودت مي كويي اي بابا من طرف مهدي خزعلي را كه سالهاست با هم خوش و بش دارم و تازه سالن سالن سراي اهل قلم را هم در اختيارم كذاشته بدم به اين بابايي كه اصلا نمي شناسم و وسط اروبا مشغول خوش كذرانيست. حرف براي كفتن زياد است اقاي نوريزاد من و نسل من اينقدر اميدوار و نااميد شديم ديكر واكسينه شديم به ان مصونيت داريم، نه إز حرفهايي كه شما يا موسوي يا خاتمي و أمثالهم مي زنند به وجد مي اييم نه اميدوار مي شويم اما با اين نسل جوانتر اين كار را نكنيد خودت كه مداني تا اين نظام هست همين أش و همين كاسه است حالا ماموريت شما دو جيز است كه اول اصل دين شيعه را إز اين منجلاب بيرون بكشيد، دوم عفو و بخشش براي اين جانيان بخري. منتها قبل إز اينها بايد بالاي قبر ١٠٠ هزار نفر برويد و مطمعنم ٩٥ هزار قبر را بيدا نمي كنيد يا بايد دل دهها هزار مادر و بدر داغديده را به دست بياوريد، نمي دانم شايد بتوانيد 

     
  8. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﻧﻤﺎﻳﺸﮕﺎﻫﻴﺴﺖ ﺑﺮاﻱ ﺟﻬﺎﻧﻴﻴﺎﻥ ﻛﻪ ﺯﻭاﻝ ﻣﻠﺘﻲ ﺭا ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻛﻨﻨﺪ و ﻋﺒﺮﺕ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ ‘ ﻧﻤﺎﻳﺸﮕﺎﻫﻲ ﻛﻪ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪاﻧﺶ ﺟﺰ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﻣﺮﮒ و ﺗﺒﺎﻫﻲ ﻫﻨﺮﻱ ﻧﺪاﺭﻧﺪ ‘ ﻣﻼﻫﺎﻱ ﻣﺎ ﻫﻨﺮﺷﺎﻥ ﺭا ﺩﺭ اﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﻳﺶ ﮔﺬاﺷﺘﻪاﻧﺪ ‘ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻫﻨﺮﺷﺎﻥ ‘ ﺑﺰﺭﮒ ﻛﺮﺩﻥ ﻛﻮﭼﻜﺎﻥ اﺳﺖ ‘ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻧﻤﺎﻳﺸﮕﺎﻩ ﺷﻤﺎ ﺑﻮﺯﻳﻨﻪﻫﺎﻱ ﺭا ﻣﻴﺒﻴﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﺭا ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺛﺎﺑﺖ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﻳﻘﻴﻦ ﺩاﺭﻧﺪ
    ﺩﺭ اﻳﻦ ﻧﻤﺎﻳﺸﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻳﺎﺩ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻥ اﺯ ﺯﻳﺮ ﺑﺎﺭ ﻣﺴﻮﻟﻴﻴﺖ ﺷﺎﻧﻪ ﺧﺎﻟﻲ ﻛﺮﺩ و ﺧﺪا ﺭا ﻣﺴﺒﺐ ﻫﻤﻪ ﻧﺎﻛﺎﻣﻲﻫﺎ و ﻓﺠﺎﻳﻊ ﺩاﻧﺴﺖ ‘ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻧﻤﺎﻳﺸﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻳﺎﺩ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا اﺯ ﺑﻘﻴﻪ ﺑﺮﺗﺮ ﺑﺪاﻧﻴﺪ و ﻟﺬﺗﺶ ﺭا ﺑﺒﺮﻳﺪ ‘ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻳﺎﺩ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻔﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﺭا ﻛﺮﺩ و ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﻋﺬاﺏ ﺻﻮاﺏ ﺑﺮﺩ ‘ﻛﺎﻓﻴﺴﺖ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪا ﺑﻜﻨﻴﺪ ‘ ﺩﺯﺩﻱ ﺗﺠﺎﻭﺯ و ﻫﺮ ﺭﺫﻳﻠﺖ ﺩﻳﮕﺮﻱ ‘ ﻓﻘﻄ ﻛﺎﻓﻴﺴﺖ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪا ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺮﻃﺶ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭ اﺣﻤﻖ ﺑﺎﺷﻴﺪ و ﺁﻥ ﺭا ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻨﻴﺪ
    ﺻﺒﺮ ﺧﺪا ﻫﻢ ﺣﺪﻱ ﺩاﺭﺩ

     
    • آقا عرفانیان سلام وهمه ناظران سلام علیکم
      داداش یک مقدار یواش خیلی برآشفته اید، یک کمی صبرداشته باشید، ان مع العسریسرا” اینهمه مثل نوری زاد ازآخوندها وملایان بدنگو آخربه سلامتی ماهم غورازه آخوندیم درگوشه ای منزوی گشته ایم ،اقلا همه رابایک چوب مرانید وبزباله دان

      مریزید به بدترازاینها گرفتا می شویدها ،حداقل یک استثنائی وبلانسبتی بفرمائید؛بنده هیچ ازآقاسید مرتضی خجالت بکشید اینقدردور برندارید وفحاشی نکنید، بسیجی ها می آیند ژاپن می گیرندتانها ،هیچ نمی ترسید؟

      مگراین آخونها چه هیزم تری بشما گران فروخته اندکه اینقدر عصبانی هستید؟ این سپاهیان نامرد شما راگرفته وزندانی کرده اند وکوتک وشکنجه کرده بودند اگرازمنافقین بوده ای که خوشابحالت که جان سالم بدربرده ای واگرازنظر اینان خطای

      دیگری داشته ای که به حکومت برمی خورده است بازهم این سپاهیان وبسیجیان جان برکف وولایتمدار شمارا آزرده خاطر کرده اند ،چرا به ملایان ناله ونفرین می کنی داداش ، آخرهمه ملایان که حکومتی نیستندبلکه ده درصد الی بیست درصدشان حکومتی هستند بقیه را چرا نفرین می کنیدوافترا می بندید .
      بگوئید حاکمان دستاربسر چرا همه آخوندهارا متهم می کنید دادش جان.

      آیا بنده ویا آقامرتضی دزدی واختلاس کرده ایم؟وبنام خداکرده ایم؟ویا چه رزیلتی را ماانجام داده ایم بنام صواب که کافران می کنند؟؟؟
      شما سیاه وسفیدرا بهم مخلوط کرده ویک آش شلغم شوربائی درست می کنید که درپیش وجدان خودتان هم نمی توانید بخورید تاچه رسد به پیش احکم الحاکمین.
      انصاف خوب چیزیست اگرمراعات کنید خوشبخت خواهیدشد.

      آیا این دزدها واختلاسچی ها ازجنس شما کت شلواریها نیستند؟
      آیا این رئیس دزدان احمدی نزاد،ومرتضوی ورحیمی وخسرو امیری ویاآریا وخاوری ها ازجنس شما کت شلواریها نبودند؟؟؟
      وبقیه دزدها مگرازجنس شما کتشلواریها نیستند؟

      وآیا این شکنجه گران وبگیرببندان ستاربهشتی ونداآغاسلطان کشان ازجنس شما کت وشلوارپوشان نیستند؟؟؟

      آیا این آیت الله شریعتمدار مرحوم معترض به اصول ولایت فقیه قانون اساسی ،ازجنس شما کت شلواریها بود؟
      که درخانه اش محصور شد ودیغه مرگ شد ازجنس شما کتشلواریها یاکاپشین پوش هابود؟

      آیا این آیت الله کروبی وقابل وکدیور ودیگررادمردان ،محصور،محبوس ،تبعیدی و مغضوب حکومت ازملایان نبودند؟؟؟
      آیا این اصلاح طلبان حزب روحانیون مطرود ومغضوب حکومت ،ازملایان نیستند؟
      آیا یک نفرازاین ملایان وآخوندها دزدی واختلاس کرده اند؟

      یااینکه همه دزدان واختلاسچیان ازطیره وطایفه شما کت وشلواریها هستند؟

      بیش ازاین ناظران محترم وشمارا تصدیع نکنم .به امید شکوفائی عقل واندیشه وتفکرصحیح همه دلسوزان به ملک وملت وسرافرازی ایران اسلامی.
      دوستدار همه ناظران محترم وشما عرفانیان گرامی.
      مصلح

       
  9. باز خوش به حال نوری زاد!
    خیالش راحته که اگه وضع مالیش به آخر رسید اطلاعاتی ها دلشون به رحم میاد و یک انفرادی چیزی براش دست و پا می کنن بنده خدا این بانوی مقام دان موسیقی کرمانی رو باش که این امکان رو هم نداشته!

     
  10. یعنی ما که هیچ کاره ایم اگه کارمون روزی به خنسی خورد باید راست بریم تو بیابون مثل گوسفند بچریم!

    http://www.mehrnews.com/detail/News/2280962

    مقام‌دان موسیقی کرمان از چادرنشینی درمی‌آید/ بانوی غریب‌خوان در غربت
    بانوی مقام دان موسیقی نواحی منطقه بم کرمان سرانجام بعد از مدت ها خانه به دوشی و چادر نشینی با مساعدت مسوولان وزارت ارشاد صاحب خانه می‌شود ولی همچنان با مشکلات شدید مالی دست و پنجه نرم می‌کند.

    پروین غلامشاهی از مقام‌دان‌های قدیمی شهرستان بم که از سال 82 که زلزله این شهرستان رخ داد تا کنون در چادر زندگی می کند در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه مسوولان ارشاد مشغول ساخت خانه ای در روستای فهرج برای او هستند، خاطرنشان کرد: از این ماجرا خوشحالم که بعد از 11 سال چادرنشینی و مشکلاتی که در این سالها با آن مواجه بودم سرانجام می توانم در خانه‌ای که سقفی بالای سر آن ساخته شده زندگی کنم و از این بابت هم از مسوولان وزارت ارشاد و اداره کل ارشاد استان کرمان قدردانی می‌کنم.

    وی ادامه داد: خانه‌ای که هم اکنون در روستای فهرج؛ جایی که این سالها در آنجا زندگی می کنم، در حال ساخت و ساز است فعلا در مرحله دیوارکشی است و پیمانکار آن قول داده که به زودی سقف آن نیز ساخته شود و من بلافاصله در آنجا ساکن می‌شوم. این اتفاق برای من که بیش از 10 سال در یک چادر زندگی می کردم یکی از خوشحال‌کننده‌ترین اتفاقاتی است که با آن مواجه شده ام.

    بانوی مقام‌دان موسیقی نواحی ایران با اشاره به فعالیت‌هایی که اخیرا در حوزه موسیقی نواحی و ضبط مقام های مختلف این منطقه از کشورمان انجام داده است، گفت: اخیرا با مساعدت تعدادی از هنرمندان و مسوولان قطعاتی از مقام‌های موسیقی شهر بم را از شهرهای بندرعباس، سیرجان، کرمان گردآوری و ضبط کردیم و دوستان آنچه ضبط کرده بودیم با خود بردند و دیگر از سرنوشت آنها اطلاع چندانی ندارم. امیدوارم به زودی این آثار بتواند به عنوان یک منبع ارزشمند موسیقی نواحی منطقه کرمان مورد استفاده پژوهشگران و علاقه مندان قرار گیرد.

    غلامشاهی با اشاره به شرایط دشوار مالی که طی این سالها برای او به وجود آمده است، تصریح کرد: متاسفانه من منبع درآمدی ندارم و این سالها در سخت ترین شرایط به زندگی مشغول بودم و این حداقل انتظار من است که به عنوان یکی از معدود افرادی که در عرصه موسیقی نواحی فعال هستند حقوق ماهانه ولو اندکی را از وزارت ارشاد دریافت کنم اما متاسفانه تا کنون علیرغم تمام مساعدت ها این ماجرا اتفاق نیفتاده است. به هر حال امیدوارم نهادهایی چون موسسه پیشکسوتان هنر که چند سالی است در وزارت ارشاد کار خود را آغاز کرده کمک هایی به من داشته باشد.

    این هنرمند تصریح کرد: قصد گله و شکایت ندارم و البته همین که سرپناهی برای من تدارک دیده شده من را به اندازه کافی خوشحال کرده است اما از سوی دیگر هم اکنون با شرایط جسمانی از قبیل دندان درد فراوان و بیماری کلیوی مواجه شده ام که همه می دانند چه هزینه های زیادی برای بهبود و درمان آنها نیاز است از این جهت از همین جا از همه مسوولان می خواهم که کمی بیشتر به فکر هنرمندان فعال عرصه موسیقی نواحی باشند.

    وی در پایان گفت: در این سالها خیلی از گزارشگران و تصویربرداران از محل زندگی و شرایط دشوار زندگی من گزارش و فیلم گرفته اند اما متاسفانه به گوش و چشم کسی نرسید و کار را به جایی رساند که من هم اکنون نیازمند کوچکترین حمایت های مالی هستم که واقعا در این سالها بدترین شرایط را برای من فراهم آورده است.

    براساس این گزارش پروین غلامشاهی از مقام‌دان‌های قدیمی شهرستان بم است که غریبی‌خوانی می‌کند. این هنرمند وقتی زلزله بم اتفاق افتاد فرزندانش را از دست داد و شوهرش دچار برخی اختلالات شد. او پس از مشکلات همسرش از بم خارج شد و به روستای فهرج رفت. غلامشاهی در حال حاضر در یک زمین 60 متری زندگی می‌کند که از ابتدایی‌ترین امکانات هم محروم است.

    کد خبر: 2280962
    تاریخ مخابره : ۱۳۹۳/۲/۱۷ – ۰۹:۴۰
    چاپ خبر
    امانت داری و اخلاق مداری
    استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع ” خبرگزاري مهر ” مجاز می باشد

     
    • چه بگويم !افسوس.
      چقدر اين چشم ما اشكبارباشد و دلمان در آشوب براى يكى كه در آب دارد مى سپارد جان
      و دست ما كوتاه از فرياد رسى ،

      و خود در مانده براى قوتى لايموت و برساحل نشسته زار و گريان ،
      روزگارا اين چه سرنوشتى بود كه چون سيه بادى بر مادر كهن سال ما ،بر ايران زمين عزيز ما نازل شد !
      در عجبم كه چرا موسيقى هاى ضبط شده را برده اند .روزى ابوالحسن صبا در خانه مشغول استراحت بود.نغمه نى لبكى به گوشش رسيد ،از جا پريد به دنبال منشأ صدا رفت ،لحظه اى بعد در كوچه بود و.پاور چين پاورچين از پى در وبشى دوره گرد مى رفت .با دفترچه نتى در دست و درجال نوشتن نت آواز و ساز درويش كه مثنوى مى خواند اما نه در بيات ترك . صبا بسيارى از نغمات موسيقى مقامى گوشه كنار ايران را مكتوب كرد تا آنها را از دست رهزن روزگار نجات دهد . زرد ه ملجه و چوپانى از آن جمله اند . بعدها كلنل وزيرى و شاگردش روح الله خالقى برخى از اين قطعات را براى اركستر تنظيم كردند . موسيقى مقامى نواحى ايران و به طور كلى موسيقى سنتى سينه به سينه به سينه از زمان باربد و نكيسا به ما رسيده اند .ما موسيقى مكتوب نداشته ايم .فارابى و إسحاق موصلى تلاشى براى إبداع شيوه اى براى نگارش موسيقى كردند .در مقياس فردى كارى سترگ بود .اما كارهاى سترگ فردى در اين سرزمين بلا زده با مرگ نابغه ها پى گيرى جدى نشده اند ،سر شما را درد نياورم .همين قدر بگويم كه در زمان تزارها در روسيه و لهستان حاكمان موسيقى محلى را بر سر مى نهادند .برخى از شاهكارهاى موسيقى كلاسيك اين سرزمين ها همان تم هاى محلى را گسترش دادند .الان هم در موسيقى تلفيقى (فيوژن )كارهايي انجام مىشود كه مقام هاى محلى را با بلوز و رآك تلفيق كنند .از جمله در كارهاى محسن نامجو و خانم مامك خادم كه هر دو رانده شده از وطن اند .اين نوع موسيقى را چه دوست داشته يا دوست نداشته باشيم دست كم اين فايده را دارد كه موسيقى مقامى را زنده نگه مى دارند ،آن هم نه صرفا در موزه ها بل همچنين در سينه ها .مسوؤلان فرهنگى ما ظاهرا اين كارها تهاجم فرهنگى مى دانند ،اما موسيقى هاى ضبط شده اين بانوى هنرمند چرا ؟ اين نوع مجموعه ها از نظر تاريخ فرهنگ گنجى هستند كه با گوش سپردن به آنها مىتوان به شيوه ابراز غم ها و درد ها و شادى ها و بيم ها و اميد هاى يك ملت پى برد .تاركوفسكى در فيلم أندره ربولوف براى نشان دادن اوج توحش تا تار ها يك صحنه ساده را به تصوير مى كشد . يكى از تاتارها با نفرتى شديد دارد سازى را با لگد خرد مى كند .هاينريش هاينه ،شاعر آلمانى ،در سده نوزدهم مى گويد :آنجا كه كتاب ها را مى سوزانند زمانى آدم ها را هم خواهند سوزاند .ماجراى اين بانو از هر دو نوع سوختن حكايت مى كند . هم سوختن انسان و هم سوختن هنر . اين تازه از بركت فضاى مدرن نوع تلطيف شده كارى است كه در تاريخ فرهنگ ما بر سر هنر و هنرمند آمده است ؟چرا ؟ ريشه اين خوارداشت هنر در چيست و كجاست ؟

       
  11. با درود بر آقای نوری زاد گرامی

    امروز واپسین روز نمایشگاه بود، هزار آفرین، خسته نباشی!

    از اینکه پیام پیشین مرا درج نکردید، هیچ شگفتی زده و آزرده نشدم، چون برای خود انگیزه ای دارید!
    ولی روزگاری فرا خواهد رسید، که برای شما و بسیاری دیگر، چنین حقیقتهایی بسیار سرسری و پیش پا افتاده جلوه نماید!
    کسی چه می داند، شاید اکنون هم برای شما چنین باشد، ولی …!

    ***

    من از آقایان مزدک، ساسان و دیگر هم اندیشان در شگفتم که چرا این همه آقای عبدلله با حال را جدی می گیرند و خود را خسته می کنند!
    داستان دیگر دارد بسیار بی مزه می شود!

    در خانه اگر کس است، یک حرف بس است!

     
    • دیو بند عزیز
      مشابه این نکته را یک بار جهاب مزدک نیز بیان فرموده بودند
      خدمت جناب عالی عرض می کنم ما چاره ای نداریم از پاسخ دادن به مغالطات و تجاهل برخی دوستان این سایت
      هدف تنها جناب عبدالله نیست
      بسیاری خوانندگان سایت از مشاهده ادعاهای بی پایه و اساس این دوستان دچار سردرگمی می شوند و چه بسا نتیجه گیری های نادرست کنند
      البته می پذیرم زیاده روی لازم نیست لیکن آنجا که پای حکمتی و معرفتی در کار باشد بد نیست جهت آگاهی عمومی و پرده برداشتن از دروغ ها و تهمت های ناروا و جاهلانه اقدام شود

       
  12. سلام اقای نوریزاد ازخوشحالی شما خوشحالیم ولی لبم به خنده باز نمیشود نه که ادم عبوسی باشم ونه اینکه مشگل مالی داشته باشم شکر خداتا حدی که زندگی بگزرانم خداوند میرساند اماهم دلواپس هموطنانی که زیر خط فقر دستو پا مزنند هستم هم نگران اتیه این کشور می بخشی که نک ونال کردم

     
  13. مقاله دوم در باب حکمت خسروانی از دیدگاه اسلامی

    http://www.tabnak.ir/fa/news/261675/%D8%A7%D8%AD%D9%8A%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%83%D9%85%D8%AA-%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%8A

    احياگر حكمت خسرواني
    غلامرضا اعواني
    کد خبر: ۲۶۱۶۷۵تاریخ:
    ۰۹ مرداد ۱۳۹۱ – ۱۲:۴۹ –
    30 July 2012 بی‌گمان، سهروردی یکی از بزرگترین حکمای عالم اسلام است. اگر به سیر اندیشه و فلسفه در عالم اسلام و ایران نگاه کنیم، به اهمیت سهروردی پی خواهیم برد. پس از اینکه در بیت‌الحکمه بغداد، متون یونانی به زبان عربی ترجمه شد ـ و این یکی از درخشان‌ترین کارهایی بود که در تاریخ فرهنگ بشر رخ داد ـ مهمترین کتب یک تمدن و زبان یونانی که در همه زمینه‌ها به ویژه علوم عقلی درخشان بود، در کمتر از هشتاد سال ترجمه شد و این متون در دسترس مسلمانان قرار گرفت. در اهمیت این نهضت، همین بس که تمام کتب فیلسوفی چون ارسطو به زبان عربی ترجمه و بر آنها شروح گوناگونی نگاشته شد.

    گاهي برخي كتب در چند ترجمه در دسترس مسلمانان قرار گرفت. اين نهضت عظيم باعث پيدايش دانش فلسفه در جهان اسلام شد و فيلسوفان بزرگي ظهور كردند. نخستين مكتبي كه ظهور كرد، مكتب مشا يا مكتب ارسطويي بود. علت اينكه نخست به حكمت مشا توجه شد را شايد بتوان در اين دانست كه ابتدا كتب شارحان ارسطو كه عمدتا نوافلاطوني بودند ترجمه شد. برخي از اين شرح‌ها امروز نيز موجود است و كيفيتي بسيار عالي دارد. مترجمان اين آثار يوناني را بسيار خوب مي دانستند؛ افزون بر آنكه با سرياني نيز آشنا بودند و بسياري از اين كتب قبلا به سرياني نيز ترجمه شده بود، اما اين ادعا كه اين آثار از سرياني به عربي ترجمه شده، درست نيست، زيرا ترجمه هايي كه در دسترس مسلمانان بود، دقيق‌تر از چيزي بود كه در سرياني وجود داشت، بیشتر اين آثار در مراكز مسيحي كه در جهان اسلام و در جاهايي چون سوريه، عراق فعلي و… بود، وجود داشت. به هر تقدير اين ترجمه ها موجب شد مسلمانان با فلسفه يوناني آشنا شوند. اما اگر به سير بعدي فلسفه در جهان اسلام بنگريم، درمی‌یابيم كه رواج فلسفه ارسطويي، موجب واكنش‌هايي در ميان دیگر دانشوران از متكلمين تا فقها شد، به ویژه اشاعره كه در ميان آنها حجت‌الاسلام محمد غزالي مقدم است و آثاري چون «تهافت الفلاسفه» و «فيصل التفرقه بين الاسلام و الزندقه» را در رد فلسفه نگاشت. او همچنين كتاب «المنقذ من الضلال» را در اواخر عمرش نوشت. اين آثار موجب شد فلسفه در غير از ايران و ساير كشورهاي اسلامي تا به امروز وجود نداشته باشد.

    اما در ایران برعکس بود. با اینکه غزالی ایرانی بود، نتوانست در میان ایرانیان تأثیر بگذارد، زیرا به فاصله اندکی، پس از او کسانی چون سهروردی در فرهنگ ایرانی به منصه ظهور پیوستند و فلسفه را در مبنای جدیدی احیا کردند. وقتی فلسفه به جهان ایران آمد، درباره آن بازاندیشی شد و بر خلاف آنچه مستشرقان و خاور‌شناسان گفته‌اند، یونانی نماند و پس از حملات غزالی و اشاعره مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

    اگر فیلسوفی چون ابن سینا و آثارش را بررسی کنیم و در مقام مقایسه او با ارسطو برآییم، درمی‌یابیم که در آثارشان اصلا با هم قابل قیاس نیستند، بلکه ابن سینا ارسطو را سخت مورد انتقاد قرار داده و در بیشتر مسائل او را به کمال رسانده و جنبه الهی مسائل بسیار قوی‌تر از آن چیزی است که در آثار ارسطو دیده می‌شود. مثلا اگر به کتاب شفای ابن سینا رجوع کنیم، می‌بینیم ابن سینا تأکید کرده است که من این کتاب را هرچند بر مذهب مشایین نوشته‌ام، اما آن را بسیار تکمیل کرده‌ام.

    او همچنین در «حکمت المشرقیین» تأکید می‌کند که من این مذهب را کامل کرده‌ام، اما انسان نباید در فلسفه ظاهربین و مانند حنبلیان باشد و به ظاهر فلسفه بسنده کند؛ بنابراین، آن را نقد کرده‌ام.

    او همچنین در کتاب «شفا» تأکید می‌کند که این فلسفه من نیست، بلکه کسانی که می‌خواهند فلسفه مرا بخوانند، باید به کتاب حکمت المشرقیین مراجعه کنند، زیرا در آنجا مبادی فلسفه را بر مبادی دیگری بنا کرده‌ام. متأسفانه از این کتاب تنها مقدمه آن موجود است و اصل کتاب از میان رفته است. اما او در اواخر عمرش در بخش‌های پایانی «اشارات و تنبیهات» و در رسائل رمزی و تمثیلی‌اش مثل «حی بن یقظان»، «سلامان و ابسال» و «رساله فی العشق» نشان می‌دهد که فلسفه جنبه‌‌ای ایرانی آ اسلامی دارد و این بسیار متفاوت است با آنچه در یونان دیدیم.

    سهروردی راهی را که ابن سینا رفته بود، کامل کرده و تعریف دیگری از فلسفه ارائه می‌دهد. تعریف او ارسطویی یا یونانی نیست و مراتب بسیار بالاتری برای حکمت قائل است. او حکمت را به حکمت بحثی (یونانی) و حکمت ذوقی (کشفی و تالهی) بخش کرده است. این ابتکار اوست و حکمت تالهی بسیار بالا‌تر از حکمت بحثی یونانی است. از نظر او بیشتر حکمای بزرگ و بلکه عرفا نیز از این حکمت برخوردار بودند.

    سهروردی افزون بر این بر این باور است که حکمت کاملا ایرانی است. می‌دانیم که از نظر ارسطو حکمت امری یونانی است. از نظر او دیگر ملل و اقوام حکمت نداشتند، زیرا به تعبیر او این ملل «بربر و وحشی» بوده‌اند. اما با تقسیماتی که سهروردی از حکمت دارد، حکمت خاصه در ایران باستان وجود داشته و حکمای بزرگی در ایران می‌زیسته‌اند. او این حکمت را خسروانی یا حکمت عتیق یا خمیره ازلی می‌نامد. از نظر سهروردی این حکمت که او آن را حکمت اشراق می‌خواند، مخصوص اقوام شرق است.

    او بر این باور است که حکمت در غرب، دچار رکود و افول و انحطاط شده و در ارسطو از حکمت ذوقی به حکمت بحثی تنزل پیدا کرده است. این حکمت به معنای اصیل در شرق متافیزیکی و ایران وجود داشته و بزرگ‌ترین و نمایندگان آن بزرگان و خسروان ایرانی بوده‌اند.

    او معتقد بوده کنفوسیوس نیز مربوط به این حکمت بوده است. می‌دانیم کنفوسیوس چنین نظریه‌ای داشته و بر این باور بوده که حکمای بزرگ چین، خسروان قدیم چین بوده‌اند و او می‌کوشید حکمت آن‌ها را از نو ابداع کند و خودش را مجدد حکمت خسروان باستان می‌دانسته است.

    سهروردی نیز چنین می‌اندیشیده و معتقد بوده در گذشته ایران، شخصیت‌های اسطوره‌‌ای و نمادین و رمزی، حکیمان علی‌الاطلاق بوده‌اند و در آنها حکمت از نسلی به نسلی دیگر منتقل شده و به دوره اسلامی رسیده است. او معتقد است که حکمت از ادریس نبی آغاز و به دو بخش تقسیم شده است. یک بخش به مصر رفته و بخش دیگر به ایران آمده و در اسلام متحول شده است و او خود را وارث این بخش از حکمت می‌داند.

    از سوی دیگر، اساس تفکر سهروردی، ایرانی و قرآنی هست؛ به این معنا که کلیدی‌ترین معنا و مفهوم در تفکر سهروردی نور است. نور امری بسیار بدیهی است که ما هر روز آن را می‌بینیم و با آن همه چیز دیده می‌شود و حقیقت همه چیز آشکار می‌شود. اما این نور حقیقی نیست، بلکه نور مجازی است. اینکه برخی ستارگان نور ندارند، روشن می‌دارد که نور برای خورشید، امری عرضی است و نه ذاتی، زیرا اگر ذاتی بود، آنگاه همه ستارگان خورشید بودند. نور از نظر سهروردی امری مجرد است، اصل نور از نگاه او خداوند است که او آن را نورالانوار می‌خواند. این جهان بینی مبتنی بر نور و ظلمت و درجات نور، برگرفته از جهان بینی قرآنی است. نور در قرآن بسیار اهمیت دارد و خداوند نورالسموات و الارض است؛ افزون بر آنکه کلماتی چون نور و ضیا در قرآن از حیث متافیزیکی بسیار اهمیت دارد.

    همچنین مسأله نور در ایران باستان بسیار اهمیت دارد و جهان‌بینی ایرانیان باستان هم مبتنی بر نور و ظلمت بوده است. تفکر زردشت و دین زردشت بر مبنای دو قاعده نور و ظلمت و مراتب گوناگون آن قرار دارد؛ بنابراین، سهروردی از این موضوع استفاده کرده و یک جهان‌بینی طرح افکنده است که در کتاب «حکمت الاشراق» به روشنی به چشم می‌خورد. این هم از دیگر ابتکارات سهروردی است. افزون بر این، سهروردی حکمت را رمزی کرده و حکمت رمزی از ابتکارات اوست: یعنی او در چهارده رساله به زبان فارسی و نزدیک بیست رساله به زبان عربی، حکمت را به زبان داستان بیان کرده است.

    این داستان‌های رمزی را هانری کربن به زبان فارسی ترجمه کرد و موجب شد تأثیری بسیار زیاد در متفکران معاصر فرانسه داشته باشد؛ بنابراین، تأسیس فلسفه بر مبنای رمز از ابتکارات فوق العاده سهروردی است که البته پیش از او در برخی آثار ابن سینا هست، ولی بیان رمزی در آثار سهروردی بسیار قوی‌تر است.

    نزد سهروردی جهان به عنوان رمز است و او اعتقاد دارد که هر چیزی که می‌خواهد فلسفی شود، نخست باید رمزی شود؛ بنابراین، درک معنای رمز از دید سهروردی مهم است. علوم رمز را نمی‌شناسند، بلکه صرفا مطالبی را بیان می‌کند. اما اگر حقایقی را که در دانش‌های گوناگون، حتی در فلسفه بحثی وجود دارد، به صورت رمزی بررسی کنیم، حکمت تمثیلی یا حکمت رمزی پدید می‌آید.

    تفسیر سهروردی از حکمت ایرانی و حکمای پیش از سقراط نیز کاملا ابتکاری است. شایان توجه است ارسطو به فیلسوفان پیش از سقراط به عنوان فیلسوفان ابتدایی نگاه می‌کرده، ولی سهروردی بر این باور است که ارسطو کلام آن‌ها را نفهمیده، زیرا کلام آن‌ها کاملا رمزی و تمثیلی بوده است. حکمت بحثی ارسطویی چون توان فهم کلام رمزی را نداشته، از فهم ایشان عاجز بوده و کلمات حکمی آن‌ها را به ظاهر تفسیر کرده است. پس از دید او، این حکما، سفیران الهی بوده‌اند؛ یعنی پیام الهی برای نوع بشر داشته‌اند. او کلمات آن‌ها را در پرتوی حکمت اشراقی خودش تفسیر می‌کند.

    به طور کلی سهروردی تحول بزرگی در فهم و سیر فلسفه و تقسیمات آن، به ویژه در حکمت مشرقی ایجاد می‌کند. او در زمره یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان نه تنها جهان اسلام که جهان است. بد نیست اشاره شود که هانری کربن که خودش فیلسوف برجسته فرانسوی بود، بیش از چهل سال از عمرش را در فهم و تفسیر حکمت اشراق صرف کرد تا اندیشه او را احیا کند. او آثار سهروردی را از کتابخانه‌های ایران و استانبول بیرون کشید و به روش علمی تصحیح و به زبان فرانسه تحلیل کرد.

    منبع: اعتماد

     
  14. نوری زاد عزیز
    این موفقیت را از صمیم قلب تبریک می گویم
    واقعا که زاده نوری!

    دو مقاله در باب حکمت خسروانی خدمت جناب عالی و همه دوستان تقدیم می کنم که حکمت ایرانی را در آن ها جست و جو کنیم حکمتی که در ارتباط مستقیم با نور است و چه وجه تشابه زیبایی دارد با نوری زاد خودمان

    مقاله اول که در اصل ویدیویی است چکیده اش را آورده ام لیکن ویدیو را حتما مشاهده فرمایید
    این مقاله از دیدگاه غیر اسلامی از حکمت ایرانی پیش از زرتشت تا حکمت اشعار فردوسی و عارفان ایران زمین را به هم پیوند می دهد و گره گشای بسیاری رموز و سوال های بی پاسخ است

    مقاله دوم که جداگانه ارسال خواهد شد همین موضوع را از دیدگاه اسلامی بیان کرده خواستم دوستان خود بین دو دیدگاه قضاوت کنند

    http://youtu.be/Pk1n0swlCNE

    حکمت خسروانی: از اندیشه مزدیسنایی تا عرفان ایرانی
    سخنرانی
    دکتر آیدین پورمسلمی

    خسروانیون به گفتهٔ « سهروردی»، حکمایی بودند که درک خود را از حقیقتی که کشف کرده بودند به صورت کلمه نور و در تعبیر و تفسیر این کلمه بیان کرده اند.

    به تعبیر سهروردی این وجه مشترک تمام حکمای اشراقی (خسروانیون) است که فلسفه خویش را در قالب شید و تار (نور و ظلمت) بیان کرده اند. این تشبیه و بیان از شیدان شید (هروسپ‌روشنی اوستایی و رشنی بن رشن پهلوی هر دو در اشاره به اهورا مزدا) تا نورالانوار و از اخوئی هستومند (نور تجسم یافته در اشاره به انسان) تا عارف واصل فصل مشترکی است میان اندیشه مزدیسنایی، فلسفه اشراق و عرفان ایرانی که به باور سهروردی تداوم یک سنت تاریخی اند.

    سنتی که مطالعه آن به جهت تداوم تاریخی خود در اندیشه و فرهنگ ایران زمین ارزشمند است و می توان از آن به عنوان فلسفه تاریخی ایران زمین و یا “فرزانش ایرانی” تعبیر کرد. فلسفه ای که شباهتهای بنیادین با فلسفه افلاطونی و نوافلاطونی دارد و می توان آن را ریشه و مادر فلسفه گنوستیک Gnostic و پرنیال Perennial در تاریخ اندیشه دانست.

    از ﻫﻤــﻪ اوﻫــﺎم و ﺗﺼــﻮﯾﺮات دور ……………. نورنورنورنورنورنور
    مولانا

    در خرابات مغان نور خدا می‌بینم این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم
    جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو خانه می‌بینی و من خانه خدا می‌بینم
    خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن فکر دور است همانا که خطا می‌بینم
    سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب این همه از نظر لطف شما می‌بینم
    هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال با که گویم که در این پرده چه‌ها می‌بینم
    کس ندیده‌ست ز مشک ختن و نافه چین آن چه من هر سحر از باد صبا می‌بینم
    دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید که من او را ز محبان خدا می‌بینم

    زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار ما را شرابخانه قصور است و یار حور
    می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور
    حافظ شکایت از غم هجران چه می‌کنی در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور

    به قول ويل دورانت «ميترائيسم هنوز خود را به صورت هاله يي از نور بر گرد رخسار منقوش اوليا و قديسان مي نماياند.

    گمان مبر که به پايان رسيد کار مغان
    هزار باده ناخورده در رگ تاک است
    علامه اقبال

     
  15. ﺑﺎ ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    ﺑﺎ ﺗﺸﻜﺮ اﺯ ﺁﻗﺎﻱ ﻣﻬﺪﻱ ﺧﺰﻋﻠﻲ و ﺑﻘﻴﻪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻛﻤﻚ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ اﻳﻦ ﮔﺎﻟﺮﻱ ﺭا ﺷﻤﺎ ﺭاﻩ ﺑﻴﻨﺪاﺯﻳﺪ.
    ﻣﻌﻤﻮﻻ اﻧﺠﺎﻡ ﭼﻨﻴﻦ ﻛﺎﺭﻫﺎﻳﻲ ﺑﺴﻴﺎﺭ اﻧﺮﮊﻱ ﺑﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭﻟﻲ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺷﻤﺎ ﺣﺲ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ ﺣﺴﺎﺑﻲ
    اﻧﺮﮊﻱ ﺯا ﺑﻮﺩﻩ ﭼﻮﻥ ﭘﻨﺞ ﺭﻭﺯ ﺗﻮ ﻣﺤﺒﺖ ﺑﺎﺯﺩﻳﺪ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻫﺎ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺷﻨﺎ ﻛﺮﺩﻳﺪ,اﺯ اﻳﻦ ﺑﺎﺑﺖ ﺧﻮﺷﻬﺎﻟﻢ,
    ﺑﻪ اﻣﻴﺪ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﺑﻬﺘﺮ
    ﺩﻭﺳﺘﺪاﺭ ﺷﻤﺎ ﻋﻆﻴﻢ

     
  16. برگزاری نمایشگاه هم جز خواسته هایتان بود دکتر جان؟ مجوز هم برای اینکار نیاز بود که از آن ها بگیرید؟ (از نهاد خاصی)

    تابلو ها به فروش رفت یا دوستان فقط برای دیدن شما آمده بودند؟

     
  17. جناب نوریزاد عزیز
    تبریک صمیمانه مرا به خاطر برپایی نمایشگاه بی مزاحمت ولایت مداران بپذیرید. ظاهرا دستور رسیده که تا حصول درآمد نفتی عربده ممنوع شود. ببینید این پول مفت این دم و دستگاه ظلم که قطع شده است این ارازل و اوباش حکومتی چقدر به ظاهر متمدن شده اند. حقیقت اما این است که در این روزگار شعبون بی مخها هم بدون پول کار نمی کنند و کیسه ولایت ته کشیده است. امیدوارم دم و دستگاه استبداد همیشه فقیر، زبون و کم توان باشد شاید که از این رهگذر اوضاع فرهنگی جامعه ماتم زده مان کمی به سامان شود.

     
  18. درود به آقای محمد(کاوه) نوری زاد

    شما با دلیری و شجاعت به فکر عشق وانسانیت وسر بلندی مردم ایران زمین وعده ای قدرت طلب و پول پرست و با تفکرات آخوندی با کلک ومکر وحیله ووعده های بی اساس ومنطقی به فکر خالی کردن جیب مردم ساده و زود باور.

    خوانده بودم که کشیش های مسیحی بهشت را می فروختند وحالا علنی بنا به وعده امام صادق ، در همسایگی پیامبر اکرم وامام حسن مجتبی به دریافت سند منزل بهشت به قیمت متری 240 هزار تومان کلاه بر داری می کنند. سند در وب سایت با لاترین مورخ چهار شنبه 17 اردیبهشت 1393(اگر صحت داشته باشد فاجعه ای علنی دیگری ست )

    زمانی که دانشمندان سایر ممالک سفینه به فضا وماه می فرستادنند ،عوام الناس آخوندی شایع پراکنی کردنند که عکس رهبر آیت اله خمینی بر روی ماه است ومردم ساده دل شب ها بر روی پشت بام ها جستجو گر چهره بودنند.
    هیهات وفریاد !
    تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

     
  19. باسلام وخسته نباشید به استاد ارجمندم

    خیلی خوب بود عاشق باشید وعاشق بمونید انشائ الله

     
  20. نظر دهندگان محترم
    جهل و خرافه چو بیرون رود – عقل و خرد در آید
    1 – در تصاویر عکس چند پیرو حزب بهائی گری ساخته استعمار انگلیس گذاشته شده. اگر افراد دو حزب بهائی گری و بابی گری دست ساز استعمار انگلیس مانند حزب توده خائن ساخت شوروی سابق به جای آئین خواندن مسلک حزبی خود شهامت به خرج دهند و اعلام کنند که حزب دست ساز انگلیس هستند فکر کنم وضعیتشان حتی در رژیم ولایت مطلقه فقیه بهتر بشود.
    2 – امید وارم که نتیجه این نمایشگاه زدودن جهل و خرافات دینی و مذهبی در فرهنگ افراد شرکت کننده حتی یک نفر از آنها شود.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  21. پیروز ی عشق بر خشم (نفاق) پیروزی کلمه بر حهل!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

158 queries in 2311 seconds.