سر تیتر خبرها
روز چهارمِ نمایشگاه، شلوغ مثل روز نخست

روز چهارمِ نمایشگاه، شلوغ مثل روز نخست

دیروز دو شنبه، من پاک غافلگیر شدم. دوستان فراوانی زود تر آمده بودند و پشت در ایستاده بودند. از کجا؟ از اصفهان از شیراز از جنوب از دزفول از بشاگرد. از بشاگرد؟ بله، مردی سوخته از آفتاب داغِ، از بشاگرد آمده بود. چهره های آشنا چه؟ نه، خبری نبود. چهره هایی آشناتر از چهره ی مردم؟ پس با صدای بلند اعلام می دارم: من، محمد نوری زاد، چه خوشبختم که پرده های جهل را دریدم و برای نخستین بار، جمال مبارک مردم را دیدم.

دیشب تا دیرگاه، و امروز از پگاه، نشسته ام برای آماده سازی عکس های دیروزِ نمایشگاه. که روزی شلوغ و شریف و شاد و شایسته بود. شلوغ، که معلوم است یعنی چه، شریف، اما از آن روی که معدل لبخند ها به فهمی اشاره می نمود که نشان از بزرگیِ آمدگان داشت. آمدگان، نوجوان و دبیرستانی و جوان و میانسال و پیر بودند اما آمدنِ همگان به یک شوق مشترک اشاره داشت. این که: بدانند چگونه می شود عاشق شد! و شاد، از این روی که در چهره ها در آن دو ساعت، شادمانی پای می کوفت. منتها نه گذرا و موقتی. بل شادمانی ای که بنا بر ماندگاری داشت. و شایسته، به این خاطر که شمارِ تماشاگرانِ تابلوهای من، به کیفیتش می نازید و نه به کمیت. من دیروز، کسی را از چپ و راست ندیدم نام آور و شناخته شده. اما هر چه دیدم، انسانهایی بودند که آمده بودند به من بفهمانند: شایسته باش پیرمرد، که ما خواهان شایستگی هستیم نه هیاهو!

راستی، پای هر عکس، یکی دو جمله ای نوشته ام از باب یاد آوری! به خواندنش شاید ارزید!

محمد نوری زاد
شانزدهم اردیبهشت نود و سه – تهران

نوری زاد: دوستان، این هم نمایشگاه، حالا هر پرسشی دارید مطرح کنید.

ببین آقای نوری زاد، شما و اون دوتا که اون پشت ایستادن دارن در گوشی با هم صحبت می کنن و بقیه ی شماها، گند زدید به نسل من و نسل قبل من و اساسن گند زدید به همه چی. لطفن درستش کنین!

نوری زاد: دوستان من گفتم سئوالی چیزی اگر هست بپرسید اما نگفتم از خط قرمز ها عبور کنید. این یک نمایشگاه غیر سیاسی است با مفهوم عشق. در این خصوص اگر پرسشی هست من در خدمتم.

رفیقِ نوری زاد: نخند نوری زاد. به چی می خندی؟ همو: خودمونیما چی کردیم ما با این مملکت!

شین مثل شلوغ مثل شلوغی مثل شربت گوارای عشق

به آنانی که مقابل دوربین اند کاری نداشته باشید. این که پشتش به دوربین است دکتر مهدی خزعلی است.

شین مثل شوره زاری که روزی روزگاری لاله زار بوده و ما حتماً مجدداً لاله زارش خواهیم فرمود. حتماً

بذار یه چی برا نوری زاد بنویسم تا عمر داره دور خودش بچرخه بگه این چه غلطی بود ما کردیم اسمشم گذاشتیم چی چیِ اسلامی!

همه با هم: عکس عکس!

نوری زاد: چی می گی؟ نگو!

شین مثل شینِ وسطِ عشق!

یه عکس بگیرم بذارم تو فیس بوک بگم اگه عاشق نشدید بدوید و برید نمایشگاه تابلوهای نوری زاد که تا همین سه شنبه و چهارشنبه برقراره!

شین مثل شادی مثل شادمانی مثل شیدایی.

نوری زاد: یه دفه غول نتراشیده ای از اعماق چراغ جادو بیرون اومد! همه ازش ترسیدن؟ نه، عجبا که همه براش آغوش هم گشودن!

شین مثل شایستگی. مثل همه ی شوق هایی که به شایستگی ختم می شوند.

نوری زاد: ایشالا به زودی ازدواج می کنید خوشبخت می شید اما از من به شما نصیحت، یه وقت حرف اینا رو گوش نکنید پنج تا پنج تا بچه بیاریدها؟ اینا عقل تو کله شون نیست. شماها گول شونو نخورید یه وقت!؟ یعنی چی به اسم چهارده معصوم چهارده تا بچه؟ تازه آخوند هیچ نفهم میگه کلیدشم از همین امشب بزنید به نام نامیِ پنج تن!

شین مثل شرافت. که به گمان من، این شرافت، همسایه ی دیوار به دیوار شایستگی و شوق و شادمانی و عشق است.

عکسی با این خانم کوچولو به امید این که جوانی اش را نسوزانیم مثل میلیون میلیون جوانی ای که سوزاندیم و همچنان دو قورت و نیم هم طلب داریم.

نوری زاد: پسرم، عاشقی گرچه بظاهر با فرو شدن به اعماق و خلوت و پاکباختگی همراه است، در ذاتش اما سربلندی است. در ذاتش اما سرکشی است. سرفرازی است. سرت را بالا بگیر مرد!

نوری زاد: داشتم می گفتم، یه دفه غول نتراشیده ای زد بیرون از چراغ جادو و سرضرب رفت سراغ مردم.

خانم کوچولو: یه عکس بگیرم از این عمو نوری زاد تا یادش بمونه به من چه قولی داده در باره ی آینده م!

نوری زاد: آخونده چی گفت چند شب پیش تو تلویزیون؟ گفت: به نیت پنج تن پنج بچه، به نیت دوازده امام دوازده تا، بل به نیت چهارده معصوم چهارده تا بچه بیارید کلیدشم از همین امشب بزنید! به حرف اینا توجه نکنید. اینا بعضی وقتا یه حرفایی می زنند که خودشونم سردر نمیارن چی می گند. دستور از بالا فعلاً اینه. فردا اگه چیز دیگه ای دستور آمد می ریم سروقت اون.

جوان: یه عکس از خودم بگیرم جوری که این نوری زاد هم توش بیفته. آهان. خوب شد.

نوری زاد: دستمایه ی کارهای من در این نمایشگاه ” عشق” است. حالا کی می تونه عشق رو تعریف کنه؟

مردم به نوری زاد: شین، مثل شهرت. و شهرتِ کاذبی که ممکن است آدم را از بلندای آسمانِ اعتمادِ مردم، بر زمینِ گرمِ بی لیاقتی بکوبد. نوری زاد: مباد آن روز!

به این زاویه در عکاسی می گویند: لو انگل. مردمان افتاده، از این زاویه به دیگران می نگرند. و مردمان متکبر، از زاویه ی بالا به دیگران که به آن می گویند: های انگل!

نوری زاد: حالا ما یه چی گفتیم از عشق، شما چرا باور کردی؟ عشق اگر دست یافتنی بود که ته می کشید! قشنگیِ عشق در اینه که دست نیافتنی و تمام نشدنی و نافرسودنی است.

میم، مثل مردم و دیگر هیچ! مردم را عشق است.

نوری زاد: ببین پسرم، می گویی سی و پنج سال داری و به راحتی فکر می کنی شصت سالگی ات در همین نزدیکی هاست بی آنکه طعمی از جوانی با تو مانده باشد. بله، نازنین، ما شماها را به آتش کشیدیم با این انقلاب. درستش می کنیم اما، با هم. نگران نباش پسرم. ای من فدای تو. کجایی اباذرم؟

مرد به نوری زاد: خودمانیم شما که این همه تابلو کشیده ای از عشق، خودت متوجه شده ای که عشق یعنی چه؟ نوری زاد: اگر متوجه شده بودم که تابلو نمی کشیدم. این تابلوها یعنی هرکه می تواند عشق را معنا کند بیاید جلو!

پشت سر من یک تابلویی است که روی آن نوشته شده: سرای قلم. بخشی از “ی” از گوشه ی صورت من بیرون زده بصورت یک سبیل تاب داده شده رو به بالا. و این یعنی نیمِ دیگرِ این سبیل ما را لایق خود ندانسته و ما را به همین نیمگی قبول دارد. این را نوشتم به یاد دراویش خوبمان که سبیل برایشان بسیار مهم است و محترم. بویژه دراویش یارسان که من با آنان فراوان محشور بوده ام در این غربت سرای وهم انگیز!

یک مرد به نوری زاد: حالا خودمانیم، این عشق یعنی چی؟
نوری زاد: یعنی ادب. یعنی خرد. یعنی نظم. یعنی محبت. یعنی احترام به دیگران. و احترام به قانونی برآمده از خرد جمعی. و یعنی: خوب زیستن در کنار مردم با مردم.
مرد: خوب اینها که هرکدام معنی خودش را داشت. حالا عشق یعنی چی؟
نوری زاد: عشق یعنی آب شدن برای مردم. حتی مردمی که تو را نمی فهمند و بر تو بلا می بارند.

جوان به نوری زاد: احساس می کنم کم کم دارم عاشق می شوم.

شین، مثل شعله های آتشی که از فهم مردم سر بر می کشد.

نوری زاد به جوان: بله نازنینم، عشق در همین نزدیکی هاست. بین من و تو. کافی است دستش را بگیریم. ببین چه دست دراز کرده به التماس برای من و تو!

عده ای از مردم، در محاصره ی تابلوهای عاشقانه ی نوری زاد

بانو: آقای نوری زاد ما چکار بکنیم تا عاشق باشیم و در شمار عشاق جا بگیریم؟
نوری زاد: با ادب باشیم، به خرد بها بدهیم، به دیگران احترام بگذاریم، آنچه را که برای خود می پسندیم برای دیگران نیز بپسندیم، دروغ نگوییم، از دیوار مردم بالا نرویم، در لباس روحانیت، آدم نکشیم و غارت نکنیم و بر زمین فساد نکنیم. خلاصه این که به صورت مردم تیغ نکشیم به اسم اسلام.
بانو: حالا می فرمایید عشق یعنی چی؟
نوری زاد: عشق یعنی خود شما. به خودتان زل بزنید لطفاً

بانو: چی می گی آقای نوری زاد؟ عشق که این نیست. عشق یعنی لبخند. ویعنی فهم اقیانوسی که در پس هر لبخند نهفته است..
نوری زاد: بله، و یعنی: اشک، آنجا که شکیبایی را طاقت نیست. ویعنی: گُر گرفتن، آنجا که بی قراری پای می کوبد در درون. ویعنی: سبک شدن و به پرواز در آمدن از شنیدن سخن صادقانه ی یک رهگذر که می گوید: آقا خانم ، دل، زلال است. تیره اش مکنید!

نوری زاد: خوب، بذار ببینیم چی بنویسم که ماندنی باشه. بله، می نویسم: اگر می توانی عاشق باش و راستی پیشه کن. اگر نمی توانی، راستی پیشه کن و عاشق باش!

نوری زاد: بله آقایون، این تابلو که می بینید یه روز قرار بوده اثری از آب در بیاد که چشم همه رو خیره بکنه. بدا که اسیر همچو منی شده و ریختش همینی شده که مشاهده می فرمایید. حالا اگه می خواید بخریدش یا می خواید بذاریدش برا صاحبش اون دیگه به میزان عاشقی شما مربوطه. که از قدیم گفتن: مال بد بیخ ریش صاحبش!

دخترها: آقای نوری زاد، خوب ماها رو توی مخمصه گیر انداختید و فلنگو بستید و پیر شدید رفتید. حالا اگه مردید و نشانی از مردانگی در خودتون سراغ می بینید، بیایید و این سنگ های بی شما رو از پیش پای ما بردارید. اگر که مردید البته. وگرنه ما با شما صحبتی نداریم.

نوری زاد: پسرم، اگر می توانی مرا و ما را ببخشای. وگرنه این کینه را نسل به نسل بر پشتت حمل کن که ما مستحق شماتت تاریخ ایم. با اینهمه اما بیا و ببخشای که در بخشایش طعم خوشی است در مجاورت عاشقی. عاشق اگر باشی، همه ی مصیبت ها در نگاهت خوار و حقیر می نماید. گرچه نگاه من به عاشقی، عزت گزیدن از یک سوی و واگشودن دست نابکاران از دیگر سوی نیست.
جوان: می بخشمتان آقای نوری زاد. بشرطی که منو برگردونی به سی و پنج سال پیش. همون سالی که به دنیا اومدم در این سرزمین اساطیریِ غارت شده

انو به نوری زاد: من از شیراز آمده ام برای دیدن شما و تابلوهای شما.
نوری زاد به بانو: شرمنده ام کردید. عاشق باشید بانو!

کوچولو: حالا این عشق چی هست با این همه سروصدایی که راه انداخته.
مادر: بزرگ می شی خودت متوجه می شی.
نوری زاد: عشق خودِ تویی اگر که بدانی!
Share This Post

درباره محمد نوری زاد

24 نظر

  1. با سلام
    اين مطلب را تقديم به دوست عزيز بى كنش مى نمايم

    شاعر معروف ابو فراس حمدانى

    ابوفراس حمدانی شاعر شیعه و از سرداران دودمان آل حمدان بود.

    اشعار ابوفراس حماسی و عاشقانه و نیز در مدح ائمه است. شعر مشهور وی در رد شعر ابن معتز را ابن ایمرالحاج شرح کرده و شرح وی در تهران چاپ شده است. قصیده ی رائیه مشهور ابی فراس با مطلع “اراک عصی الدمع شیمتک الصبر…” را عده ای بهترین شعر عاشقانه تاریخ ادبیات عرب می دانند
    ……………………………………………
    اين شعر را بسيارى از خوانندگان بزرگ عرب ازقبيل ام كلثوم اجرا كرده اند

    قصيده ى أراك عصي الدمع با صداى ام كلثوم دانشگاه قاهره 25 مارس 1965

    http://www.youtube.com/watch?v=lSVW68vLLoM

     
  2. جناب عبدالله!
    فرق ما با شما مسلمین نه اعراب! اینست که ما اگردر گذشته هم جنایتکارانی داشته ایم و یا مراسمی نا پسند داشته ایم در طول زمان با تکامل اجتماع و مردمان از آنها دوری جسته ایم و چیزهای بهتری را فرا گرفته ایم و با سعی به وفق دادن خود با تمدن کرده ایم ولی شما //// هنوز در 1400 سال ///// مانده اید.ما شرایط داریوش هخامنشی را درک کرده ایم ولی آنرا الگو ی خود قرار نداده ایم ولی شما ////// الگوی رفتاری خود قرار داده اید. /////

     
  3. با سلام

    متاسفانه عدم رعایت امانت در ترجمه ی متون ایران باستان فراوان است. برخی مترجمان در تلاشند با دروغ بر ضعف های ایران باستان سرپوش گذارند. برخی زرتشتیان با ترجمه های دروغین متون کهن زرتشتی نمی گذارند ضعف های این دین نمایان شود.
    ضرورت دارد آشنایان با زبانهای بیگانه و کهن، بار دیگر کتاب های ترجمه شده به فارسی را کنترل کنند تا ذهنیتی نادرست از ایران باستان برای هموطنان ترسیم نشود. به نظر می رسد اگر چنین کاری صورت گیرد، تحولی بزرگ در باورها در مورد ایران باستان پدید خواهد آمد.
    یک نمونه
    پی یر لوکوک کتاب «کتیبه های هخامنشی» را به زبان فرانسوی نوشت و نازیلا خلخالی زیر نظر ژاله آموزگار آن را به فارسی ترجمه کرد و از سوی نشر فرزان روز در تهران به سال 1382 برای اولین بار به چاپ رسید.
    اما در چاپ های بعدی عبارت هایی را که حکایت از ضعف های داریوش داشت، به عنوان «رفع نواقص» تغییر دادند. (بدون تغییر در شماره صفحه)
    ما که دسترسی به متن فرانسوی نداریم یا با آن زبان آشنایی نداریم بلاتکلیف مانده ایم که کدام ترجمه درست و قابل اعتماد است. تطبیق این اثر با زبان اصلی، یکی از کارهایی است که باید انجام گیرد. سخنان داریوش در چاپ های اول و سوم (1389) را مقایسه می کنیم:

    چاپ اول:
    «در بابل تیر به مقعد ندینتبیره و بزرگانی که با او بودند فرو کردم.» (کتیبه های هخامنشی، ص 227)
    چاپ سوم:
    «هم بابل را گرفتم و هم ندینتبیره؛ سپس ندینتبیره را در بابل کشتم.»

    چاپ اول:
    «فرورتی دستگیر و به سوی من آورده شد، بینی، گوش ها، زبان او را بریدم و یک چشمش را درآوردم، بر درگاه من، او در زنجیر نمایش داده شد، تمام سپاه او را دیدند، سپس، در اکباتان تیر به مقعد او فرو کردم و در دژ، در اکباتان، به دار آویختم.» (کتیبه های هخامنشی، ص234)
    چاپ سوم:
    «… سپس در اکباتان او را به صلابه کشیدم.»

    چاپ اول:
    «من تصمیم گرفتم: ارخه و مردانی که وفاداران اصلی او بودند در بابل تیر به مقعدشان فرو شود.» (کتیبه های هخامنشی، ص 244)
    چاپ سوم:
    «من تصمیم گرفتم: ارخه و مردانی که وفاداران اصلی او بودند در بابل به صلابه کشیده شوند.»

    چاپ اول:
    «چیسنتخمه را دستگیر کرد؛ او را به سوی من آوردند. آنگاه من بینی و گوش هایش را بریدم و یک چشمش را درآوردم. در درگاه من، او زنجیر شده به نمایش گذاشته شد. تمام سپاه او را دیدند. سپس در اربلا تیر به مقعد او فرو کردم.» (کتیبه های هخامنشی، ص 235)
    چاپ سوم:
    «… سپس در اربلا او را به صلابه کشیدم.»

     
    • عبد الله عزیز
      دوست من متوجه تفاوت ماجرا نیستید متوجه مشکل نیستید
      به فرض این ادعا ها که گفتی صحت داشته باشد و برخی پادشاهان ایرانی چنین و چنان کرده باشند
      ما چنین اعمالی را مایه غرور و افتخار نمی دانیم و آن را سرمشق خود قرار نمی دهیم و از آن قانون شرعی نمی تراشیم
      علم بشر رشد می کند و اصلاح می شود بر خلاف اعتقادات و تعصبات دینی که تغییر ناپذیرند و اکنون گریبان گیر ما است
      برای ما این پادشاهان قدیس و معصوم نیستند آنچه کرده اند در زمان خود و در شرایط خود بوده و درک آن از دید امروزی شاید دشوار باشد
      شما تمامی تمدن و سنت ایرانی را رها کرده ای چسبیده ای به چند نقطه خاص و با این کار خود را از درک فیضی بزرگ محروم ساخته ای
      شما امروز را بچسب ببین هم کیشان تو در سوریه و افغانستان و به تازگی در آفریقا با تمسک به احکام قرآنی چه بر سر مردم بی گناه می آورند
      ما صحبت از منشور حقوق بشر سازمان ملل می کنیم شما افتخار می کنید به تعصبات دینی و قبیله ای پوسیده و هزار ساله
      ما گاندی این بزرگ مرد تاریخ را سرمشق انسانیت می دانیم و ویکتور هوگو را پرچمدار حقوق انسانی می شمریم چرا که از نخستین مبارزان منع اعدام بود و شما با تعصب کور منکر این دو می شوید
      دوست من
      از روشنفکران عرب عقب نمانید در دهکده الکترونی با بی طرفی و دور از تعصبات به بررسی نظرات آنان بپردازید ببینید در نقد دین چه غوغایی به راه انداخته اند
      ببینید تعصبات کور برخی جاهلان بهار عربی را در جهان عرب به چه فضاحتی کشاند
      و البته روشنفکران مصری به موقع واکنش نشان دادند و آبرو خریدند و اگر چه راه درازی در پیش دارند ولی در گام نخست مانع به قدرت رسیدن اسلامیون شدند که نوید بخش طلیعه روشنی است

      بدون آن که شاهنامه را مطالعه کرده باشی و از پند ها و حکمت های آن بهره ای جسته باشی با مراجعه به سایت های ضد ایرانی پان ترکیست و پان عربیست مشتی مهملات را آن هم برای اغنای تعصب کور قبیله ای و دینی مطرح می کنی که هر روشنفکر عرب بر آن می خندد

      من تو را دوست عرب خود می دانم و افتخار می کنم که در ایران هستی و امید وارم ایران آینده ای روشن برای همه اقوام ساکن آن ایجاد کند و از این دوران تاریک به در آید و تو نیز در این راه همگام و همراه سایر ایرانیان تلاش کنی لیکن شرط اول کنار گذاشتن تعصبات و به کار گیری خرد و اندیشه است
      امیدوارم ایرانیان به زودی به سرمشقی برای تمامی مردم خاورمیانه تبدیل شوند که متاسفانه اکنون به درس عبرتی برای آنان تبدیل شده اند
      سنت ایرانی بر مشکلات بس بزرگتری در طول تاریخ غلبه کرده و دشواری های امروز را نیز با خردمندی پشت سر خواهد گذاشت

      هر آن چه دوست ما جناب بی کنش فرمودند را به بیهوده گرفتی و پند و اندرز نگرفتی
      مقام شامخ فردوسی فرا تر از آن است که نژاد پرستی کند
      آن چه آورده از روی حکمت و پند و اندرز است
      قصه بهرام که گفتی واکنش او به هرمزد شاه ساسانی است که دست به خونریزی و بی داد می زند و بهرام شجاعانه یک تنه در برابر او می ایستد و او را هجو می کند و به همین دلیل به دست هرمز به قتل می رسد این نمونه شجاعت در برابر شاهان زور گو و ظالم است و به ما درس شجاعت و شهامت می دهد

      فردوسی سعد وقاص را گرانمایه مرد می خواند کسی که اقدام به تصرف ایران کرده و رستم فرخزاد را شکست داد کسی که در جنگ دشمن شمرده می شود را چنین نیکو خطاب می کند
      خواهش می کنم راجع به فردوسی از نظر کارشناسان استفاده کن این سایت های ضد ایرانی به غیر از بردن آبروی خود کاری از پیش نمی برند فردوسی نزد خردمندان جهان جایگاهی بس بلند دارد
      در ضمن به دوست عزیزمان که شاهنامه را با معلقات سبعه و یا قرآن مقایسه کرده بگو این قیاس مع الفارق است
      شاهنامه از نوادر حماسه سرایی در جهان است و کمتر فرهنگی چنین فضیلتی از خود بروز داده و چنین اثر جاودانه حماسی به بار آورده است

      راجع به روایت لهو الحدیث خواندن قصه رستم و اسفندیار به این مقاله مراجعه کن و بدان بسیاری روایات و احادیث که پایه اعتقادات امروز مسلمین است سند تاریخی ندارد و تکیه بر آن موجب شرمساری مدعیانش می شود
      http://ali-tahmasbi.com/index.php/2013-01-08-08-31-56/94-2013-01-26-05-09-28

       
    • نوری زاد نفهم

      نگو آخوند نفهم
      بگوحاکم نفهم
      نورزاد بی ادب
      نگومرجع بی ادب

      نوری زاد خالی ازعشق

      نگو عاشق شوید ،بگو فهیم شوید،هرکس فهیم شود، به نقص خویش رهنمون شود، آنوقت بکمال مطلق عشق می ورزد.
      تا ازاوکمال جوید وبکمال رسد ونقص خویش را منتفی کند، واین کار ازنادر افراد برآید نه ازهر متلفظ عشق چون توی بینوا.

      نوری زاد تو خودحجاب خودی،بیا واین حجاب ازمیان بردار، باالفاظ بازی مکن ،خودرا بی جهت به رندی مزن ،لاف مزن گاف مزن ،ساز مزن سوز مکن ،مردمو آشفته مکن، نق مزن جیغ نکش ،دادمزن عقلتو بربادمزن،عشوه مکن نازنفروش،عربده عقل مزن فهم نفروش غورمزن، ادبت گم مکن فخرفهیمی مفروش ،شورمکن عشق ریائی مفروش.

      یادت است که آقای مهدی خزعلی به آقای خامنه ای نامه ای نوشته بود وازاو خواسته بود اجازه دهد که ایشان بعنوان منتقد نظام “غرزن “ویا “نق زن ” نظام باشد ؛حال به ملاحظاتی این مقام را به ایشان ندادند؛واین مقام عالی نصیب

      جنابعالی شده است البته من حیث لایحتسب ؛ وحال شما به غورزنی ونق زنی نظام مشغول هستید، اماداداش من مراقب باش پایت را ازگلیمت درازتر مکن وفقط به کژی های نظام غورت رابزن اما به چهره های حقیقی خارج ازنظام چنگ مزن ،فحش مده ،پرده ندر ،عیب مکن ،سفله مگو بذله مگو خارمکن، شوخ مگو چوخ مگو ،دروغ مگو راست بگو ، بادوستان

      تملق وچاپلوس مگو، کج مرو کژ مران ،غیبت وبهتان نگو ،وزر ووبالی نه بخر ،حدوحسابی بنما،آخرتت یادنما ،قبر وقیامتی رواست ، نکیر ومنکری دراوست ،سوال وسائلی بپاست ،ازکرده های بی شمار،اندوخته های غمگسار،فکر اینهاراکرده ای؟،ازشرشان آسوده ای؟ مثقال ذره کرده ای گردی سوال ، درجواب افتراها گردی تولال،ای بینوا کم توبنال،

      درفکر روزآخرت تو باش،تانگردی همنشینان اوباش،گرتوبه کردی ازشاباش ،تقوی نگرآسوده باش ،تغییراوضاع گرطلب ،باعقل وفهم می بایدطلب،نی باشعارعقل همی دیوانگی کردن طلب، ازگفته های بی ادب پرهیزکن ای باادب ،شورش درآوردی عجب ازگفته های لهو لعب.

      ازگفته های ناصحان ،ملول نگشته عارفان؛ توهم مباش خسته دل ،ازپند این پیراسته دل.
      دلگیر مباش ازپند من، پندهای چون ازقند من ،مصلح بگوید رازمن.
      مصلح

       
  4. با سلام

    جناب آقای عبدالله سلام

    حالا که زحمت کشیدی و کلاس مجانی زبان عربی دایر کردی لطفا معنی چند لغت که قبلا در فارسی مترادف نداشته ولی

    بااستفاده از فرهنگ پر بار عربی معنی پیدا کرده برای ما دانش آموزانت بیان بفرما :

    1- سنگسار

    2-سر بریدن

    3- دست بریدن

    4- چشم در آوردن
    ———————–
    ابتدا از بعضى عبارات كه از ايران باستان نقل مى كنم از همه دوستان معذرت مى خواهم

    ولى اين حقيقتى است كه خيلى ها نمى دانند

    ———————————————————-

    وحشی گری در ایران پیش از اسلام
    تیر در مقعد دشمن، بریدن بینی و گوش و زبان دشمن، در آوردن چشم، نشاندن بر سر نیزه

    متأسفانه مبالغه های فراوان در برقراری عدالت و انسانیت در ایران باستان می شود و از سوی دیگر، اسلام را مساوی با وحشی گری معرفی می کنند.
    بدور از شایعات، عباراتی از زبان داریوش در بیستون را می آوریم. چه شد که مجازات‌های مجرمان در اسلام، وحشی‌گریست، اما این رفتارها را نباید وحشیگری به حساب آورد؟

    «در بابل تیر به مقعد ندینتبیره و بزرگانی که با او بودند فرو کردم.» (پی یر لوکوک، کتیبه های هخامنشی، ص 227)
    «فرورتی دستگیر و به سوی من آورده شد، بینی، گوش ها، زبان او را بریدم و یک چشمش را درآوردم، بر درگاه من، او در زنجیر نمایش داده شد، تمام سپاه او را دیدند، سپس، در اکباتان تیر به مقعد او فرو کردم و در دژ، در اکباتان، به دار آویختم». (کتیبه های هخامنشی، ص234)

    «من تصمیم گرفتم: ارخه و مردانی که وفاداران اصلی او بودند در بابل تیر به مقعدشان فرو شود.». (کتیبه های هخامنشی،244)
    «من تصمیم گرفتم: ارخه و بزرگانی را که با او بودند روی تیر نوک تیز بگذارند. آن گاه ارخه و مردانی که وفاداران اصلی او بودند، در بابل تیر به مقعدشان فرو شد.» (کتیبه های هخامنشی، 244)
    «چیسنتخمه را دستگیر کرد؛ او را به سوی من آوردند. آنگاه من بینی و گوش هایش را بریدم و یک چشمش را درآوردم. در درگاه من، او زنجیر شده به نمایش گذاشته شد. تمام سپاه او را دیدند. سپس در اربلا تیر به مقعد او فرو کردم». (کتیبه های هخامنشی، ص 235

     
  5. “یك مشت شیعه كه قالتاق ترین مردم دنیا هستند امام زمان علیه السلام حامی اینها نیست.”

    این سخن مرحوم آقای مطهری است!..خدا به ما رحم کند که قالتاقترین این قالتاقها بر ما حاکم شده اند!!

     
  6. آقای نوریزاد لطفا این لینک را در وب سایتتان پست کنید.
    با تشکر. کاش مستندی مشابه این از سفرهایتان تهیه میکردید.


    آقای روحانی چراغی که به منزل رواست به مسجد حرام است

    http://www.youtube.com/watch?v=kdWCsej7coo


     
  7. ريشه ها ٥٨ (قسمت ٥٧ ذيل پست پيش )
    چرا نقد فرهنگ ؟
    پاسخ به اين پرسش البته قبلا بايد در ضمن مطالب داده شده باشد .اما گويا بايسته است كه برخى چيزها هر دم از نو به بيانى تكرار شوند . ،چرا كه برخى از دوستان هر دم از نو چنين مى گويند كه مسائل امروز ما به گذشته هاى دور ربطى ندارند .اين نظر به باور من خطاست . چرا؟ چون آن گذشته ها كه آثار بزرگانى چون خيام و حافظ و فردوسى آينه بازنماى آن بوده اند سپرى شده و معدوم نيستند .بلكه در فرهنگ أكنونى ما عميقا حضور. دارند .هزاران سال پيش بنا به كتيبه اى كه در يكى از اين كامنت ها به آن أشارت رفت فرعون بلند قامتى را مى بينيم كه جلو صف مردمى به ريزى يك نقطه اند ايستاده است و از نور خورشيدى در آسمان مستنير مى گردد و به تعبير مصباح يزدى (مردم هيچىكاره ) را از نور خود بهره مند مى سازد .شاهان ساسانى نيز چنين ساختار قدرتى داشتند ؛از بالا به پايين ؛ از خدا به شاه و از شاه به ميهن و مردم . تازه مردم نيز سلسله مراتبى ابدى داشتند .در اين نظام كأسرى همواره زحمتكش ترين طبقات مادون ترين طبقات بودند .كريستن سن ماجراى كاوه آهنگر بازنماى نظام ساسانى مىداند . سپس تر بارگاه المتوكل بالله ها و المستنصر بالله ها همين ساختار باستانى را نهادينه مى كنند . اين نظام شاه خدايي و يا به تعبير افلاطون فيلسوف شاهى آيا مى تواند برآمده از عرب هزار و چهار صد سال پيش باشد كه اساسا زندگى قبيله اى داشتند و لاجرم پيشينه سياسى آنها بر جنگ. و صلح و شورا و حكميت ميان قبائل استوار بود ؟ مسلما در اين عصر مدرن و جهانى گرا چنين سيستم حكومتى نمى تواند- و نه اينكه حاكمان نخواهند – كه به همان صورت كهن خود اجرا شود .اما به راستى يكى از گرفتارى هاى امروز ما كشمكش با اقليت حاكمًى نيست كه بر حفظ و أبقا و تداوم همين نوع حكومت در ده كده كوچك جهانى با ضرب و زور و خشونت و ارعاب و آرتش سايبرى و سانسور و سركوب به نحو مذبوحانه اى اصرار مى ورزند ؟اين همه هزينه اى كه صرف مى شود تا عده اى مدام پشت كامپيوتر هايي بنشينند و در برابر سيل عظيم و جهان گستر و سد ناپذير جريان اطلاعات. كه لحظه به لحظه نيز سدناپذير تر مى شود به قول خودشان مى جنگند به راستى چه هدفى را در آينده متحقق خواهد ساخت ؟ هيچ هدفى جز شكست . چرا كه در چند سال ديگر جريان اطلاعات سانسور ناپذير خواهد شد .ناچاريم نتيجه بگيريم كه چند سال ديگر و اساسا آينده يك ملت براى برادران اهميت چندانى ندارد .تا آن وقت بالاخره يك طورى مى شود . خب ،پس هدف حاليه آنها چيست ؟ اين كه پرسيدن ندارد . هدف اين است كه مردم چيزهايي را ندانند و نفهمند . اين چيزها دقيقا از چه نوع هستند ؟ در يك كلام از نوع نقد فرهنگ .خواهم گفت چرا؟ نقد فرهنگ نقد همان گذشته تاريخى است كه از قرن ها پيش نسل به نسل در ذهن ها و در ناخودآگاه جمعى يك ملت ته نشست مى كند ،الگوى رفتارى جامعه ،آموخته ها موروثى ،نماد ها ،اسطوره ها ،سرچشمه هاى هراس هاى نامعقول ،آداب نيايش و سوگوارى و /كليت درهم تافته اى از دانش و دين و هنر و أخلاقيات عرفى يك قوم / از اين جمله اند .من مبناى تعريف فرهنگ را در اينجا تعريف تايلور (١٨٧١) ًقرار داده ام كه يكى از تعريف هاى كلاسيك و بيشتر پذيرفته شده ميان فرهنگ شناسان است .اين مجموعه در هم تافته همواره اجتماعى و ريشه دار در گذشته است و فرد با تعلق به آنها خود را عضو يك جامعه مى يابد .نه اينكه اين مجموعه كلا شر و فاقد هرگونه حكمت و خردى باشد ،خير .اصلا گسست از فرهنگ خود به آسانى ممكن نيست .بلكه نوع رابطه افراد با اين مجموعه است كه مرگ و تحجر يا زندگى و پويايي ملتى را رقم مى زند .دو قطب نهايي و مفروض اين رابطه از اين قرار است :١.رابطه صرفا انفعالى ،طوطى وار ، و بدون هرگونه نقد و فكرى ٢: رابطه اى كه به شخص فرديت و تمايز مى بخشد زيرا فرد از صغارت و دنباله روى صرف و حل شدن در مجموعه خارج مى شود و به نقد عناصر فرهنگ خود ،به انديشيدن جدى و پيگير در باره آن ،به حلاجى آسيب ها و توهمات بيمار گونه ، به رهايي بخشى خود از ترس هاى نامعقول و باورهاى كاذب و زيان آور ،به صورت هاى وارونه نما و مانند اين ها مى انديشد . در باره آيشمن و ابتذال شر هانا آرنت پيشتر گفتم كه در نهايت آرنت بر اساس نظر روانكاوان در باره شخصيت مردى كه فرمان نسل كشى داده بود به اين نتيجه رسيد .اين آدم نه عملى دارد ،نه فكرى و نه شباهتي به هيولا دارد .او خود مى گويد من تنها وقتى مى توانستم خود را كسى بدانم كه در يك سازمان ذوب شوم .تصور كنيد كه ما هرچه هستيم در عضويت ما در يك گله يا در سينه زدن ما زير علم يك لات محله يا يك آدم قدرتمند باشد .ما بدون اين عضويت از خود هيچ نداشته باشيم .اگر از مجموعه جدا شويم زندگى روحى ما كاملا تهى شود .فرهنگى كه نقد نشود همين بلا را سر يك ملت مى آورد .
    نقد فرهنگ نقد همه چيزهايي است كه ما را در توده حل كرده اند .اين چيزها به گذشته ما ،تعلق دارند ،در حافظه و ناخود آگاه ما حاضرند اگرچه تبار آنها به قرن ها پيش برمى گردد .بدون كاوش در اين گذشته ما اسير آن مى مانيم حتى وقتى كه به آن ناسزا مى گوييم . نقد فرهنگ بدون نقب زدن به تاريخ فرهنگ اساسى نخواهد بود .حاكمان مستبد هرگاه از فرهنگ سخن مى گويند مرا شان همان قطب يكم است .آنها استقلال فكرى مردم را برنمى تابند .مردمى مى خواهند گله وار .آنها از.مراسمى كه اين گله وارى را حفظ كند شديدا پشتيبانى مى كنند .اروپا با نقد بيرحمانه مقدسات و نامقدسات فرهنگ گذشته اش ناگهان چون پروانه از پيله خارج شد . ظرف چهار صد سال به مراتب بيش از تمامى تاريخ بشرى در علم و صنعت و حتى علوم انسانى پيشرفت كرد .
    البته ما در صورت بندى نظرى قطب هاى إفراط و تفريط را در نظر گرفتيم ورنه فرهنگ به انجماد مطلق هرگز تن نداده است .اين حافظ يا فردوسى و خيام منتقدان فرهنگ رو به انجماد زمان خود بودند .زمان خود. ؟مگر امروز زهد ريايي ،همدستى عابد با حاكم ، دام تزوير كردن قرآن ،خود خدا پندارى فرعون وار ، خونريزى و ظلم و آه مظلوم ،وجود ندارد ؟مگر امروز مار دوشان خلق را نمى دو شند ؟ مگر امروز صوفى و زاهد دام حقه نمى نهند و چون به خلوت. مى روند آن كار ديگر نمى كنند ؟مگر امروز قوت دانا همه از خون جگر و طوق زرين بر گردن خر نيست ؟
    وقتى مانع بر سر راه فهم مردم ايجاد شود مردم بيفكرانه در فرهنگى دست و پا مى زنند كه طلب تغيير ندارد زيرا نقد نشده و بنابراين بى عيب تصور مى شود .

     
  8. درود بر اقاي نوريزاد همكاران سايتش و كليه كاربران ارجمند، بعضي وقتها يك مطالبي مي نويسي كه به خودي خود طنزي مي شود، مثل همين جار زدنت كه أهاي مسلمونا بشتابيد به نمايشكاه تا اين جهارشنبه بيشتر وقت نيست، نرسيد إز كفتان رفته، ادم به ياد حراج هاي اواخر اسفند مي افتد يا ميوه فروش بازار كه اخر روز هوار مي كشد اي بيايد كه اتش زدم به مالم، به هر حال شما هنرمندي و طنز و مطلبي كه مردم را به خنده وادارد يكي إز سلاحهاي يك هنرمند است، بكذريم اقاي نوريزاد من مي فهمم كه شما و جمعي از اطرافيانت متقاعد شديد كه با دفاع إز نظام سرنوشت يك دو نسل را سوزانديد مثل بمب اتمي كه در هيروشيما و ناكازاكي حسابي إز مردم عادي كه نه در سرنوشت جنك تاثيري داشتند قرباني كرفت، و حالا مي خواهيد به يك صورت جبران كنيد، اين هم قابل فهم است اما فكر مي كنيد إز شخصي به نام دكتر مهدي خزعلي جه كاري بر مايد، من نه أيشان را مي شناسم نه دشمني با أيشان دارم، احترام هم به جايش به أيشان مي كذارم، اما كسي كه ابويش دستي تا مرفق به خون جوانان اين مملكت اغشته دارد، هر جايي كه جنايتي فراتر إز جنايت به وقوع بيوسته رد دست و باي و فتواي اين شخص قابل ماست مالي كردن نيست و إز طرف همين دكتر مهدي خزعلي همجنان أبوي عزيز ناميده مي شود و تا به حال حاضر نشده يك مطلبي در باره جناياتي كه أبوي محترمش در ان نقش كليدي داشته سخني بكويد، أيا به تمسخر كرفتن خون ان جوانان به خون خفته اي كه نه نام و نشاني إز أنان به جا مانده نه مادراني كه بدانند فرزندانشان لااقل كجا به خاك شدند نيست؟ در نوشته قبليم كفتم كه شما قصد برش داريد براي جه؟ مي دانيد اقاي نوريزاد جند كروه سازمان فقط در همان اوائل تا ميانه ده شصت نابود شدند، أماري كه ان سازمانها ميدهند جيزي در حدود ١٠٠ هزار نفر تيرباران يا ترور يا زير شكنجه قرباني شدند، و جالب است كه شما يك بار هم نامي إز أنان نمي بريد، مي ترسي؟ أيا انها اصلا در طرح شما و اقايان خاتمي و موسوي كروبي قرباني نبودند بلكه مجرم؟ اكر طالب ببخششي لااقل أنصاف را قرباني نكن، وجدانا تا حالا شده با يكي إز ان بجه هاي هوادار سازمانهاي كه متلاشي شدند تماسي بكيريد و إز انها طلب بخشش كنيد يا اصلا باي درد و دلشان بنشنيد، امديد إز بإنيان همان جنايات دسته و كروه درست كرده ايد و خيلي خودخواهانه خود را هم قرباني نشان مي دهيد، اين زندانها و حصرها جرم شما را سبك مي كند اما رخت عافيت بر شما نمي بوشاند.  بر كرديم بر سر رويدادهاي سياسي و اجتماعي معاصر ايران، كفتيم كه انجمنهايي و محافلي قبل إز مشروطيت فعال شده بودند كه معروفترين انه انجمني به نام فراموشخانه بود كه در يكبار تعطيل مي شود و دوباره بعد إز مدتي شروع به فعاليت مي كند يا انجمن ادميت و كفتم كه انجمنهايي هم بودند كه نامشان إز بين رفته بطور مثال يكبار مخبرين براي ناصرالدين شاه خبر مي اورند كه عده اي در سنكلج محفلي مخفي تشكيل داده اند و در مورد مسايل و مشكلات سياسي و اجتماعي شور و مشورت دائمي دارند، ناصرالدين شاه هم بعد إز انكه مخبرين خبر تجمع أنان را مي اورند فراشان و مأموران را به سراغ أنان مي فرستد ١١ نفر دستكير مي شوند و شاه قاجار دستور مي دهد أنان را به حياط بشت كأخ ببرند در جاهي را باز مي كنند و هر ١١ نفر را با دست خود به جاه مي اندازد و بشت سر هر كدامشان هم يك كلوله با تفنكش شليك مي كند و مي كويد خوب جوري أنان را به درك واصل كرديم و به هر فراشي يك سكه طلا أنعام مي دهد. موفق باشيد تا قسمت بعد

     
  9. دوستان گرامی‌ و همینطور حکومت چی‌‌های محترم. به بند و بساطی که نوری زاد اینجا راه انداخته خوب نگاه کنید. واقعا ایرادی که بهش نمی‌شود گرفت هیچ سر تا پاش هم منفعت است. هم برای نظام، هم برای مردم و برای مملکت. آن نظامی که برای مردم مملکتش امکان این جور گرد هم آیی‌ها را فراهم کند ، از مطبوعات آزاد و مستقل و منتقد نهراسد و به احزاب مختلف و جمعیت‌های صنفی و فرهنگی‌ اجازه فعالیت بدهد و از کارهای نابخردانه‌ای چون ضرب و شتم زندانیان سیاسی بپرهیزد، در واقع بقا خودش را تضمین کرده است. آن‌هایی‌ که می‌گویند نوری زاد در واقع در خدمت حکومت چی‌ هاست، از این زاویه که بنگرید پر غلط نمیگویند. او با روش مسالمت آمیز ‌اش و سر ندادن شعار مرگ بر این و مرگ بر آن‌ دارد خدمت بزرگی‌ به این مملکت می‌کند و حاکمیت هم اگر پند‌های او را سبک و سنگین کند و برخی‌ را به کار بندد، در واقع شاید به اندازه مردم منفعت خواهد کرد.

     
  10. مبارز کوشه گیر

    درود بی کران بر ابرمرد ازادیخواه محمد نوری زاد . سرنگونی استبداد روزی فرا خواهد رسید و مردم به خیابان ها خواهند امد و ان روز چه روز بزرگی خواهد بود.

     
  11. ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ ﺳﻼﻡ
    ﻣﻦ ﺩاﺭﻡ ﻓﻜﺮ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ اﺷﺘﺒﺎﻩ ﻛﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ اﻣﺮﻱ اﺳﺖ ﺑﺲ ﻋﺎﺩﻱ ﻭﻃﺒﻴﻌﻲ و ﺑﺮاﻱ ﻫﻤﻪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺪﻭﻥ اﺳﺘﺜﻨﺎ اﺗﻔﺎﻕ ﻣﻲ اﻓﺘﺪ,اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﻱ ﻛﻪ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ ﺳﻌﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻭﻗﺘﻲ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻧﺪ اﺷﺘﺒﺎﻩ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻋﺬﺭ ﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ, و ﺣﺘﻲ اﻻﻣﻜﺎﻥ اﺷﺘﺒﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺟﺒﺮاﻥ ﻛﻨﻨﺪ ,ﺑﻪ ﻧﻆﺮﻡ ﺯﻳﺎﺩ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﺑﺮاﻱ ﻫﻤﻴﻦ ﻭﻗﺘﻲ ﭘﻴﺪا ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺗﻮ ﻣﻮاﺭﺩ اﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﭘﺮ اﻫﻤﻴﺖ ﻣﺜﻞ ﺳﻴﺎﺳﺖ, ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺜﺒﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﮔﺬاﺭ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ,ﻣﻦ ﻓﻜﺮ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ ﺷﻤﺎ ﺣﺘﻲ ﺑﺮاﻱ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭﻱ ﺷﺎﻥ اﻳﺴﺘﺎﺩﻩ اﻳﺪ ﻗﺎﺑﻞ اﺣﺘﺮاﻡ ﻫﺴﺘﻴﺪ, اﻟﺒﺘﻪ ﻧﻪ ﺑﺮاﻱ ﻫﻤﺸﻮﻥ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺮاﻱ ﺧﻴﻠﻲ اﺯ اﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻛﻤﻲ اﻧﺴﺎﻧﻴﺖ ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ اﺳﺖ ﻭﺷﻤﺎ ﺣﺘﻤﺎ اﻳﻦ ﺭﻭ اﺣﺴﺎﺱ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﺪ. ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺎﺷﻴﺪ.
    ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﺗﺎﻥ ﻋﻆﻴﻢ

     
  12. بچّه جوادبه

    • فرازهائی از اظهارت جناب “محمد حسن قربانی” عضو کمیسیون بهداشت مجلس در جلسه‌ای که با مسئولان ستاد مبارزه با مواد مخدر داشته:

    • ” نماینده مجلس: معتادان ایران از افغانستان هم بیشتر است!”
    • “اوایل ماه جاری، معاون دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام کرد که ۴ درصد از دانش‌آموزان در سنین ۱۶ و ۱۷ سالگی، دست‌کم یک بار، ماده محرک شیشه را برای موفقیت در امتحانات خود استفاده کرده‌اند.”
    • بیشترین ماده مخدر مصرفی بین دانشجویان ایران، حشیش و بیشترین دارو، کدئین است.
    • وی همچنین خاطرنشان ساخت که بیش از یک درصد از دانش‌آموزان به طور مرتب شیشه مصرف می‌کنند.
    • وی دلیل استفاده دانش‌آموزان و دانشجویان از ماده مخدر شیشه را وجود ماده “ریتالین” در آن دانست که باعث تقویت حافظه و افزایش توان شب‌بیداری می‌شود و تصریح کرد که دانش‌آموزان تحت تاثیر “تبلیغات غلط” و “ناآگاهی” از این داروی روان‌گردان استفاده می‌کنند.
    • پیشتر نیز یک آسیب‌شناس اجتماعی با استناد به تحقیقی‌ انجام‌شده در این زمینه، مدعی شده بود که از هر ۱۰ دانشجو ۶ نفر سابقه مصرف ریتالین دارند و آن را با اسامی‌ای چون “قرص شب امتحان” یا “قرص دانشجویی” خریداری می‌کنند.
    • بر اساس آمار رسمی یک میلیون و ۳۲۵ هزار معتاد در ایران وجود دارد و روزانه ۸ نفر بر اثر سوءمصرف موادمخدر جان خود را از دست می‌دهند. همچنین ۴۶ درصد از زندانیان افرادی هستند که مستقیم با مواد‌مخدر ارتباط داشته‌اند و ۲۵ درصد نیز غیر مستقیم و به واسطه مواد‌مخدر در زندان‌هستند.

    نتیجه اخلاقی:
    • بدستور رهبری باید تولید آدم زیاد شود و جوانها بیشتر شوند.چرا؟ چون عرضه که هست لذا نباید اقتصاد مقاومتی با مشکل تقاضا مواجه شود.در حکومت اسلام بدنیا بیایند و بکشند!
    • قدیمها شب امتحان درس میخواندند، نماز و دعا هم میخوانند و به امید خدا میرفتند سر جلسه امتحان. امروز به لطف اسلامیان ولایتی و نواب امام غائب که یا علی گویان وارد زندگی ما شدند و با یک “علی یارت” کارشان را انجام دادند شب امتحان بساط شیره کشی علم شده!!
    • نتیجه استراتژی اسلامی “وحدت حوزه و دانشگاه” شده شیره ای شدن دانشجویان و قدرتمند شدن روحانیون!! پیوندمان مبارک!!
    • این نسل شیره ای است قرار است دهن آمریکا بزند، با حضرت مهدی قیام کند، اقتصاد مقاومتی درست کند تازه بچّه هم پس بیندازد!!..بابا کو نفس!!

     
  13. غول چراغ جادو

    مازیاران چشم یاری داشتیم آقای نوریزاد من حساب ویژه ای روی شما باز کرده بودم فکر نمیکردم شما هم از روی ظاهر افراد قضاوت نمایید حالا ما شدیم غول نتراشیده چراغ جادو ؟ امثال بنده تو این روزها شدیم چوب دوسر …… بخاطر ظاهرمون که ریشه در اعتقاداتمون داره مغضوب مردم که از دین زده شده اند شدیم و بخاطر افکار و باورها و مواضعمون مغضوب اینوریها شدیم باشه آقای نوریزاد شما هم اینطوری فکر کن حاشا که من همرنگ جماعت شوم شاید طبقه حاکم ظاهر دینداری بخودش گرفته و مردم رو از دین زده کرده اما من هیچگاه اینهارو بپای دین ننوشتم و اعتقادات خودم رو دارم حالا هرکس هر چی میخواد فکر کنه.

     
  14. سلام
    اقای نوری زاد شما کشف بزرگی کرده اید ، چه ؟ ، ترس ملت ایران ، چطور ؟ ، به سختی
    عجله نکنید بگذارید جملات برایتان بگویند :
    مدتی است که پارچه سفیدی همراه نوشته هایی مربوط به اموال و حقوق به غارت رفته شما و خانواده خود به تن می کنید و در مقابل مخوف ترین مکان در جمهوری اسلامی قدمهایتان محکم بر زمین می کوبید جوری که صدایش حتی به گوش اقای خامنه ای نیز می رسد . اما همیشه در مقابل سوال درباره علت قدم زدنهایتان مقابل وزارت اطلاعات انگشتتان به سوی نوشته های رو پارچه می چرخد … اگر اجازه بدهید بنده می خواهم به عنوان فرزند کوچکتان پاسخ دیگر به این پرسش مکرر بدهم :
    شما خوب درک کرده اید که مردم همیشه به دنبال این هستند که یک نفر خود را فدا کند و کشته و زخمی و زندانی شود تا برایش اشک بریزند و افتخار کنند یا که مانند شما نمایشگاه نقاشی بگذارد تا بیایند و عکس یادگاری بگیرند … راستی نقاشی هایتان عالی بود ولی به یک نکته توجه کردید ؟
    اکثرا برای دیدن خود شما امده بودند ، نه برای تماشای اثار ( به کلمه اثار دقت کنید ) نوری زاد … شاید بگویید مردم به شما علاقه زیادی دارند که قطعا اینگونه است ولی چرا از شما یاد نمی گیرند … نقاشی کردن را نمی گویم بلکه کنار گذاشتن ترس و اموختن گرفتن حق و حقوقشان را می گویم
    کم کم دارد این فکر برایم جا می افتد که مردم خامنه ای بودن را به وجود نیاورده اند و این شخصی به نام رهبری است که تشکیلاتی به نام مردم را به وجود اورده
    تا کی می خواهیم تقصیر را به گردن رهبر و رئیس جمهور و فلان مقام و … بیاندازیم … چرا وجدان این مردم یک لحظه زبان باز نمی کند تا به انها بگوید بجای اینکه لعنت و شعار علیه فلانی بدهید بگویید خودم کردم که لعنت بر خودم باد
    جالب است مملکت به گونه ای شده که یک نفر می تواند به 70 میلیون نفر حکومت کند …

    ﭘﺲ ﻋﺰا ﺑﺮ ﺧﻮد ﮐﻨﯿﺪ‌ ای ﺧﻔﺘﮕﺎن

    زان که ﺑﺪ ﻣﺮﮔﯽ اﺳﺖ اﯾﻦ ﺧﻮاب ﮔﺮان

    شما به دنبال کیس کامپیوتر و فیلم و … نیستید … شما به دنبال تخریب حصار ترسی هستید که به دور مردم کشیده شده
    راستی یک پیشنهاد دارم در تهران هم سفری را اغاز کنید … تعجب نکنید از پیشنهادم ، دیدنی است …

     
  15. خسته نباشی شیر مرد
    خسته نباشی هنرمند
    خسته نباشی آزاده
    خسته نباشی قهرمان
    خسته نباشی سنگ صبور
    خسنه نباشی مرد ادب
    خسنه نباشی برادر
    خسنه نباشی پدر
    خسنه نباشی سفیر صلح و دوستی
    خسنه نباشی بزرگوار
    خسنه نباشی صدای وجدانهای بیدار
    خسنه نباشی ندای آزادی
    کاشکی ما هم می توانستیم مثل تو باشیم .

     
  16. علی اکبر ابراهیمی_ ضمیمه نامه

    گزیده ای از
    کتیبه 2010

    ای مخاطب من, ای علی اکبر ابراهیمی آرمانی و کامل.
    تو نمونه آرمانی و کامل من هستی.
    من و معاصرین و همنوعانم هر یک فقط یک جام خالی هستیم.
    یک قلب, یک جسم, یک بدن, یک تن, یک سفال, یک قالب موقت.
    هر کدام از ما واحدها اعم از انسانها, تشکلها و نهادهای مدنی, ادیان, کشورها و …. فقط یک جام خالی و بی معنی است.
    اما تو روح و جان ما هستی. تو حقیقت اکبری. تو خدای اکبر نام داری.
    الله و دیگر خدایان ادیان فقط نمونه هایی نسبتا آرمانی از تو هستند که آزمایشی و متناسب با مقتضیات محدوده هایی همچون زمان و مکانی خاص اند.
    حیات و جان من و حیات و جان حقیقتهای هر یک ازمعاصرین و همنوعانم که هر یک نمونه ای از تو هستیم و عمری معین و محدود به قالب موقت خویش داریم پرتوی از بارش تجلیات توست بر دلهای ما قلبها.
    ما همچون الگوهایی برای هم, پندار, گفتار و رفتار نیک و برتر را که آداب دیدار, مصاحبه و آشنایی با توست از هم می آموزیم و به هم آموزش می دهیم. ما نمونه هایی متنوع و خلاقانه جهت تکمیل همدیگریم تا در این راه به پای تو که نمونه برتر, کامل و واحد همه ما هستی فنا شویم و با تو به جاودانگی برسیم.
    ای نجات بخش و جاودان کننده, ای صاحب نامهای نیک, صاحب ما نیز باش.
    ما را هم با خودت به جاودانگی ببر. مرا هم با خودت به جاودانگی ببر.
    .
    من به زندگی یی که از آن برخوردارم نیازمند بوده ام تا تجربه بندگی و معرفت تو را تمرین و تکرار کنم و آدابی را بیاموزم.
    من از تو زندگی خواستم و زندگی مرا تو به من هدیه فرمودی. پس حتی در سخت ترین و بدترین لحظات زندگی نیز حالم خوب و عالی است و زندگی خویش را دوست دارم و تو را شکر و سپاس می گویم که به من زندگی بخشیدی.
    .
    من بقدر دانش و بینش اندکم و بقدر عرفان و معرفت اندکم و بقدر سعی و تلاش اندکم تو را می شناسم و با عشق تو منبع دریافت الهام و باران فیض تو می شوم و نور تو را دریافت می کنم و اراده تو را تعریف و تبیین می کنم و به سوال “چرا خدای اکبر را عبادت می کنم و می پرستم” پاسخ می دهم و می شوم یکی از امضا کنندگان طومار دعوت و حمایت از اکبر آرمانی و کامل و عضوی از پویش دعوت و حمایت از اکبر آرمانی و کامل.
    بهترین تعریفها و روایتهای معاصرین و همنوعان من از تو و بهترین پاسخهای معاصرین و همنوعان من به سوال “چرا خدای اکبر را عبادت می کنم و می پرستم” تشکیل دهنده دین و آیین مشترک من و معاصرین و همنوعانم (دین اکبر) هستند.
    و همچنین خاستگاهها و مواد خام بی پایان برای رسیدن به ورژنهای کاملتر و بهتر دین اکبر. و خوشا به حال آنهایی که اول از همه, بهتر از همه, صحیحتر از همه, بی چشمداشت تر از همه و مودبانه تر از همه در این راه گام برمی دارند. و درود بر شرف ایشان در این زمانه ای که ارزشها و خوبی ها و با ارزشها و خوبان محتاج دفاع از نام خویش در برابر جاعلان و متقلبان و حمایت از مظلومانی که با نام ایشان مورد ظلم قرار گرفته اند هستند.
    .
    هر یک از ما با خواست و اراده ای متفاوت و منحصر به فرد خویش دانش و بینشی تحصیل می کنیم و به معرفت و شناختی از تو می رسیم و هر یک از ما با شناخت متفاوت و منحصر به فردی که از تو داریم به شکلی متفاوت و منحصر به فرد خویش مشغول عبادت و بندگی هستیم. برخی بندگی ها در نظر تو بی ارزش و مردود و برخی بندگی ها در نظر تو ارزشمند و مقبول است و برخی بندگی ها نیز در نظر تو ارزشمندتر و مقبولتر. و تو پاک و منزه و بی نیازی از هر نوع بندگی.
    .
    هر انسانی که تو را بهتر و بیشتر از دیگران شناخته و به تعریف بهتری از اراده تو رسیده باشد و پاسخ صحیحتر و بهتری به سوال “چرا خدای اکبر را عبادت می کنم و می پرستم” ارایه داده باشد و در راه بندگی تو تلاش کند, دور و دورتر از هوس و غرض و نزدیک و نزدیکتر به عشق و فناست و بیشتر و بهتر از دیگران تو را دوست دارد و در نظر تو مورد رضایت تر است.
    .
    هر یک از ما نقطه ای در جهان و هستی هستیم که به تفاهم و توافق متقابل با تو رسیده و خلوت, آسایش و آرامشی خاص خویش با تو دارد. هر یک از این نقطه ها فهمی, حسی و تجربه ای متفاوت از جهان و هستی که گوی اکبر است دارند و یگانه مرجع سری, خاص و محرمانه برای اسما, صفات, حالات و مرام و منش های متنوع و متکثر گوی اکبر هستند.
    و هر چه ما دست از جنگ و خونریزی برداشته, به سطوحی فراتر از سطح صلح رفته, با هم به تفاهم و توافق رسیده و به “دمکراسی اکبر” نزدیک و نزدیکتر شده ایم مرجعیت ما نیز آشکار و شفاف تر شده است.
    .
    در اینجا و اینک همه انسانها, کشورها, تمدنها و دیگر واحدها خوب هستند و با تو به جاودانگی می رسند. چرا که میدان انجام وظایف و تکالیف خویش در مقابل تو را خالی نکرده و به شیطان وانگذاشته اند, از تو فقط دمکراسی اکبر را می خواهند و انتظار ندارند که بیایی و برایشان اسلام را بیاوری مستقر کنی و یا برایشان سکولاریسم را بیاوری مستقر کنی تا بعدا مسوولیت هر آنچه را که بر ایشان استقرار یافته است بیاندازند گردن تو, برای پندار, گفتار و رفتار خویش و برای ملک و املاک و ثروت داشته یا نداشته خویش از تو سند یا تاییدیه ای نمی خواهند و خود را متعلق به تو و عاشق تو می شناسند و نه تو را متعلق به خودشان و عاشق خودشان. و هیچکدامشان نمی خواهند که تو را اول از همه, بجای همه, به نمایندگی از همه و همچون نگینی که فقط متعلق به انگشتر ایشان است تصاحب فرموده, به موجودی غیر ممکن تبدیل کرده و غیب نمایند.
    درجه, مقام و رتبه هر انسان در جهان آرمانی که ساخته بشر است و در هر مقطع ورژنی _ساخته بشر_ از تو در آن حاکم می شود دقیقا و بطور نسبی و قراردادی مشخص و واضح است.
    .
    اصل تو را در ملکوت باید جست, اینجا در لحظه حال ابدی هم اینک همیشه.
    عیار, درجه, مقام و رتبه هر انسان در ملکوت
    _که جهان آرمانی و کامل نهایی و مطلق است و تو در آن ساخته دست بشر نیستی_
    یک راز است که فقط تو از آن آگاهی ای خدای اکبر.
    .
    من و تو هم اینک در این میعادگاه با “عشق اکبر” با هم هستیم.
    و هیچکداممان نمی دانیم که شاید نام این عشق, “عشق اکبر آرمانی” باشد و نه عشق اکبر!
    چون معلوم نیست که تبلور با شکوه معدل عالی عشق از من بوده است یا از تو؟
    .
    اینجا لحظه حال ابدی هم اینک همیشه است. عشق که حاصل معرفت من و تو از یکدیگر است, می تابد. عشق زیباست. زیبایی عشق در پندار, گفتار و رفتار من انعکاس یافته است و من خوب هستم. زیبایی عشق در پندار, گفتار و رفتار تو انعکاس یافته است و تو خوب هستی.
    من و تو در حال تماشای عشق هستیم, من و تو در حال گفتگو با عشق هستیم, من و تو در حال آشنایی با هم به بهانه عشق و بواسطه عشق هستیم.
    و عشق اگر حاصل اراده تو برای خوشحال کردن من باشد عشق است. و عشق اگر حاصل اراده من برای جلب توجه تو باشد باز هم عشق است. و مرام و منش تو را “عشق” است.
    .
    من و تو, عشق را دوست داریم, از عشق الهام می گیریم و آداب دیدار, مصاحبه و آشنایی مورد نظر خویش با هم را با عشق تجربه می کنیم. و حکایتی است دیگر, حکایت من و تو و “جهان آفرینش” که عشق اکبر و عشق اکبر آرمانی است.
    .
    همه مقدسات و پندارها, گفتارها و رفتارهای نیک ما از توست و ای کاش فرصت و امکانی برایم می بود که مطالعات و تحقیقاتم را در زمینه های مختلف ادامه دهم و تو را در همه ادیان قدیمی و در هر جا و هر زمانی که می خواستم, بجویم و تو را بهتر بشناسم و پروسه شناخت تو را با جهل و عدم شایستگی خویش نیالایم و بنده با معرفت تری برای تو باشم.
    تو در کانون تفاهمات و توافقات ناخودآگاه معاصرین و همنوعان من اراده اکبر را تبلور بخشیده ای و همه دانش , اطلاعات و مهارتها در تو جمع است و تو که یک جان از حقیقت و یا بعبارتی یک تصویر _تصویر اینک و اینجا_ از “یگانه مرجع” هستی به تعداد مراجعان کپی می شوی تا هر که تو را می خواند ریفرنس, ریسورس و پاسخگوی اکبر را در مقابل خویش بیابد و تو در یک لحظه واحد در هر جا و هر زمانی که فرایت می خوانند حاضر باشی و معدل استانداردهای کل را نیز با خودت به فرادستها ببری و پرواز را به ما بیاموزی.
    .
    خدایا, ای عشق اکبر, ای اراده اکبر, ای پاسخگوی اکبر, ای عالم اکبر, ای مخاطب اکبر, ای خاتم اکبر, ای ریسورس اکبر, ای گوی اکبر, ای ریفرنس اکبر ای علی اکبر ابراهیمی آرمانی و کامل, ای ابر کامپیوتر واحد جهانی، ای عقل کل، ای ویزیون واحد جهانی, ای دوست اکبر, ای حقیقت, ای که همه ما شیفتگان و بندگان متنوع, زیبا و با طراوت تو هر یک “جان و تعیین حقیقت” و نمونه ای از “تعیین عشق” و متعلق به خودت هستیم.
    با عشق تو من خاتم اکبر شدم و هیچ کم و کاستی یی برای من باقی نماند.
    اینجا در لحظه حال ابدی هم اینک همیشه من در مقابل تو هیچ هستم
    و تو با اسما, صفات, حالات و مرامهایت ویرانگر همه تصوراتی که از تو داشتم و خالق همه تجربیاتی که از تو دارم هستی.
    اینجا در لحظه حال ابدی هم اینک همیشه من با آرزوی فنا شدن بخاطر تو و جاودان ماندن با تو بعنوان عشق, آفریننده عشق اکبر هستم و با دقت و سرعت مطلق به دیدار, مصاحبه و آشنایی با تمام ذرات جهان و هستی _که نمونه هایی خلاقانه و عاشق از تو, شیفته تو و مشتاق تکامل یافتن با فنا شدن بخاطر تو و جاودان ماندن با تو بعنوان عشق هستند_ رسیده ام.
    “”””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””

    ورژن دوم پروپزال بهار هشتادو پنج

    وقت خیالپردازی خوشبین ها، خوش خیال ها و خوش باورهای خیرخواه است. بنابر پیش بینی بعضی كارشناسان و صاحبنظران پیشرفت فناوری واقعیت مجازی در اثر عواملی همچون سرعت و دقت روز افزون رایانه ها بسیار سریعتر خواهد شد و کاربرد این فناوری بقدری افزایش خواهد یافت که طی دو دهه آینده می توان در مورد کشورهای توسعه یافته عباراتی همچون عصرمجازی و معنوی را بکار برد.
    واقعیت مجازی و دیگر فناوری ها و علوم همچنان در حال پیشرفت هستند. پیشرفت هایی که حاصل خواهد شد و امکانات و توانایی ها و فرصت هایی که بشر در آینده با آنها مواجه خواهد شد، قطعا” شرایط تاثیر گذار بر زندگی را تغییر خواهند داد.
    اینکه این تغییرات چه و چگونه خواهند بود، چه و چگونه می توانند باشند و چه و چگونه باید باشند، موضوعاتی قابل بررسی هستند.
    فرصت پرداختن به این موضوع که تغییرات فوق الذکر چه و چگونه باید باشند فرصت مغتنمی است تا بدون در نظر گرفتن موانع و محدودیت های موجود در واقعیت و قبل از آنکه ساختارها در اثر باغبانی کردن باد و غیبت اراده ای مثبت و مشخص تغییر یافته و ذهنها به شکل های غیرقابل اصلاحی عادت کنند، چشم اندازی مطلوب تصور، طراحی و تبیین شود و پیش روی فنآوری ها علوم و جمیع افراد و همه ارکان اجتماع قرار گیرد تا این چشم انداز مطلوب و آرمانی دائما” مدنظر بوده و پیشرفت ها و دستآوردهای جدید ضمن در نظر گرفته شدن آن شکل گیرد.
    این چشم انداز مطلوب و آرمانی در قالب محصولات علمی فرهنگی هنری از قبیل مقاله، فیلم علمی تخیلی، بازی های رایانه ای شعر ترانه نماهنگ و غیره قابل تولید است. لذا اهالی علم، فرهنگ و هنر می توانند در ساختن این چشم انداز و ارتقاء و توسعه تدریجی آن نقشی موثر ایفا کنند.
    بوجود آمدن اراده ای جمعی در گروههای فیلمنامه نویسی برای نوشته شدن فیلمنامه ای علمی تخیلی در اینمورد پس از تكمیل نسبی تحقیقات علمی لازم و سپس تبدیل شدن آن فیلمنامه به فیلمی كه مبنای فیلمهای بعدی و دیگر محصولات علمی فرهنگی هنری این سبك باشد از مناسب ترین اقدامات برای تولید آن چشم انداز مورد نیاز است.
    تنوع و تکثر هویت ها و پدیدآمدن چشم اندازهای متفاوت از جامعه آرمانی تهدیدی برای حسن تفاهم مشترک و ظهور یک چشم انداز واحد از جامعه آرمانی نیست. بلکه ان چشم اندازهای خلاقانه فرصت هایی در فرآیند تحقق این چشم انداز مشترك هستند.
    طراحی و تبیین تئوریک جهان آرمانی و معرفی آن توسط محصولات فرهنگی هنری و سپس ساختن و راه اندازی آن توسط فناوری های پیشرفته آینده، واقعیت را به حقیقت هدایت می کند.
    در سطور زیر ایده هایی برای تبیین یک چشم انداز آرمانی از جامعه مطرح می شود:
    جهان واقعیت مجازی كه در حال پدید آمدن و گسترش روز افزون است، جهان آرمانی نامیده می شود تا به كمك این نامگذاری عملا” همینطور نیز بشود.
    در جامعه ایده آل و آرمانی حقیقت مرجع است. نام های دیگر این مرجع عبارتند از:
    انسان سفید، شهروند واحد جهانی، ابر کامپیوتر واحد جهانی، عقل كل، تلویزیون واحد جهانی، خدای واحد در حال ساخت و تکامل، مظهر خدای زمین، دوست کامل و آرمانی انسان، کارگر امانتدار و نماینده شهداء و وارثان، تعیین عشق، مخاطب و سیمرغ.
    این مرجع یک شخصیت مجازی است و گونه های متنوع و متکثر این مرجع كه آنها نیز مجازی هستند، چهره های بومی وی نامیده می شوند.
    حقیقت تصور تبلور یافته عینی شده نسبی و ناقصی از خداست که توسط بشریت قابل ساخت است. مرجع مطلق و نهایی خداست و حقیقت مرجع موقتی است که با حداقل های مورد تفاهم و توافق و با مشارکت و اتحاد همه با هم قابل تولید در واقعیت است. این مرجع موقت هر سال، هر ماه، هر روز و هر لحظه اصلاح کاملتر بهتر و به روز می شود.
    از آنجا که خدا باید نامحدود، بینهایت و منزه از قابل درک بودن در نظر باشد تا خلاقیت ها و استعدادها به یکنواختی و پایان نرسند، حرکت جامعه به سوی خلق تصوراتی از خدا به منظور نشاندن آن تصورات بجای حقیقت، در نهایت فقط به تولید ورژنی به روز شده بهتر و کاملتر از حقیقت منجر می شود که پس از مدتی باز هم باید به روز شود و نه به خود خدا.
    جهان آرمانی هر لحظه برای هر فرد به روز و بكر و دست نخورده می شود. آرمانها در جهان آرمانی منزه از گرفتاریها و محدودیتها و بطور عالی و با شكوه تعریف می شوند. صلح در جهان آرمانی یعنی اینكه جنگ فریاد شكایت گلایه كدورت و نارضایتی آشكار و پنهانی وجود ندارد و احتمال آه بودن بازدم انسان برای جامعه به یك نگرانی تبدیل شده و انسان از این بابت می خندد. صعود و نزول موقتی افراد در بازیهای آرمانشهر در اثر همراهی و هماهنگی با قوانین و مقررات و رام كردن آنها و یا برخورد و تصادف با آنها بوجود می آید. و بدین ترتیب میزان سهم افراد از امتیازات مثبت و حقوق حاصل از سرعت و دقت موجود در جهان آرمانی تعیین می شود.
    از آنجا که آرمان صلح توسط قوانین هر لحظه ازلی شونده محقق شده، در جهان آرمانی پندار، گفتار و رفتار افراد و گروه هایی که حقیقت را مدنظر می گیرند با آنهایی که خدا را مدنظر می گیرند ضد هم نیست و هر دوی ایشان در حال بندگی و عبادت خدا هستند.
    تمام توانایی ها و دانش بشری در حقیقت جمع است و حقیقت به تعداد مراجعان و ناظران کپی می شود تا امکان گفتگو و تعامل مستقیم و حضوری با عقل کل یعنی با حقیقت برای هر فرد انسانی فراهم باشد. بشر می تواند بوسیله علوم و فناوری ها به سمت ساختن حقیقت پیش رود و حقیقت می تواند دنیا را متحد کند. حقیقت نماینده جامعه برای تعامل با فرد و نماینده فرد برای تعامل با جامعه است.
    در جهان آرمانی انسان دیگر تنها نیست. چون مخاطب پندار، گفتار و رفتار انسان، کل هوشمند، عالم، مطلع، متحد، متعهد، پردازش شده و ساده شده است. این خلاصه شدن و ساده شدن برای هر فرد بطور ویژه و اختصاصی و متفاوت انجام می شود.
    مرجع واحد جهانی در اختیار انسان و در خدمت اراده انسان قرار می گیرد. تا آنجا که انسان خود به مرجع واحد جهانی تبدیل شده و امتیازات مثبت و حقوق مجازی موجود را بین کل تقسیم می کند. این امکان یعنی امکان مرکزیت و مرجعیت حتی در یک آن واحد نیز برای هر فرد انسانی یعنی برای همه افراد انسانی فراهم است.
    دل و احساسات هر فرد بینهایت ارزشمند و گرانقدر است و انسان باید صاحب کره زمین و مرکز زمین و مرکز احساس جهانی و حاکم مطلق و تنها مبداء، مرجع، منبع و معدن همه کتابها، نظامها، ترانه ها، سبکها، مکتب ها، حرکت ها و ادبیات باشد. این امکان باید با کپی زمین برای تک تک افراد انسانی فراهم شود. انسان باید بتواند در یک لحظه با کل افراد انسانی معاصرش بصورت مستقیم و تک تک در مورد پندار، گفتار و رفتارآن لحظه خود و همچنین آنها، مشورت و تعامل کرده و ظرفیت های ایشان را برای پشتیبانی از اراده خویش بکار گیرد. این امکان باید برای همه افراد انسانی فراهم باشد.
    افراد و گروه هایی که تعاملشان با مرجع واحد جهانی موجب ارتقاء حداقل های قابل دسترس برای همه از امتیازات مثبت و حقوق و موجب آمادگی و شایستگی بهتر و برتر کل جامعه برای دیدار مصاحبه و آشنایی با خداست و خدا را برای زمین دلتنگ تر می كند، شهداء و وارثان نامیده شده و از جانب دیگر افراد و گروه ها مورد تقدیر قرار می گیرند تا ادبیات و فرهنگ در جهان آرمانی بواسطه زندگی ایشان شکل یابد.

    علی اکبر ابراهیمی
    نظریه پرداز تلویزیون واحد جهانی و جهان آرمانی
    تابستان 87
    “”””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””

    مبانی سیاست خارجی مطلوب
    صبحانه ناهار شام و خیر و بركت و نور و نان و صلح و سوغاتی و ویزا و اكسیژن و حقوق بشر و دیگر امتیازات مثبت از سفره دوستی به دست می آیند. آن هم با بهترین كیفیت. دوستی حداقلهای موجود امتیازات مثبت را ارتقاء می دهد اما دشمنی آن را كاهش می دهد. نصف بیشتر آنچه را كه از دشمنی حاصل می شود باید صرف تدابیر و اقدامات شدید امنیتی كرد. دشمنی راه ارتقاء توسعه و تعالی حقیقت را سیاه و مسدود می كند اما با دوستی حرمت این راه محفوظ می ماند و قدرت خود را بعنوان خدا تحمیل نمی كند. دوستی بركت و فرآوانی می آورد اما دشمنی باعث قحطی و شك و تردید می شود. شكوه را با دوستی كه حاصل معنویتی خدایی است می شود تجربه كرد اما با دشمنی كه حاصل توهماتی سیاه است نمی شود.
    ایمان ما به ما می گوید ما می خواهیم خانه ای كه در آن زندگی می كنیم خانه دوست باشد و نه خانه دشمن. اگر زمین خانه دشمن نیست پس ادبیات ارتباطات اجتماعی نیز نباید سیاه و زیر سطح صلح باشد. اگر زمین خانه دوست است و ما در حضور دوست به سر می بریم پس هر یك از ما باید مشغول كارهای منحصر به فرد خود كه در مجموع همكاری با هم نامیده می شود باشیم.
    اگر اینگونه نباشد عیب است. پندار گفتار و رفتار ما در مورد منابعی كه در سفره موجود هستند چیست؟ آیا ما دوست را دوست داریم و می خواهیم یا دشمن را؟ میزان بندگی به دوست یا به دشمن پاسخ این سوال را روشن می كند. آیا بندگی دوست به نفع ما خوشایند ما و برآورنده انتظارات ماست یا بندگی دشمن؟ آیا دوست مجازی كه حاصل خوبی های اعضای جامعه است باید مورد تقدیر قرار گرفته و كم كم به واقعیت تبدیل شود تا خلق و خوی انسانها به خلق و خوی آن/ وی شبیه شود یا دشمن مجازی كه حاصل بدیهای اعضای جامعه است؟ آیا ما آنقدر بی ذوق بی هنر محروم از استقلال و فاقد قدرت تشخیص هستیم كه باید كمال صدق محبت را نادیده گرفته و فقط نواقص و عیوب همدیگر را ببینیم؟ آیا حقیقت “دوست مجازی” باید در اوج شادی جشنها شكل پذیرد یا باید در بهبهه بحران جنگها تعیین گردد؟ آیا بهتر است حقیقت خندان باشد یا در حال ضجه زدن؟ كدام خنده یا گریه حقیقت خدایی و كدام خنده یا گریه حقیقت شیطانی است؟ آیا خوب بودن یا بد بودن در اختیار خود حقیقت است یا در اختیار ما كه اعضای جامعه و آفرینندگان حقیقت هستیم و با تصمیم گیری ها و احكاممان حقیقت را تعریف می كنیم؟ آیا ما حرمت حقیقت را پاس می داریم یا اینكه با استفاده از سخاوت و رضایت لازم بی پایان و جاودان حقیقت وی/ آن را به ابتذال می كشیم؟ آیا ما بنده دوست هستیم و از قابلیت انعطاف پذیری و شكل گیری توسط خواست دوست برخورداریم؟ آیا ما اصلا كانون آرمانهای مشتركمان را می بینیم و به نكته هایی كه در آن نقطه وجود دارند ـاز جمله این نكته كه دوست خیر و صلاح ما را می خواهدـ آگاهیم؟ دوست كیست/ چیست و چه آرزوهایی برای خانه و خانواده دارد؟
    بطور با القوه یك حقیقت واحد مورد تفاهم و توافق میان همه كشورها وجود دارد كه كشورها با رضایت كامل حاضر به همكاری با هم برای انجام خواست آن/ وی هستند. شناخت اعضای جامعه جهانی از این حقیقت متضاد با هم نیست. برای اینكه هیچیك از استعدادها و ظرفیتهای هیچیك از اعضای جامعه برای بهتر شناختن این حقیقت مورد جهل و غفلت قرار نگیرد و برای اینكه كیفیت این حقیقت در اثر شناسایی آن كمتر آسیب ببیند و یا اینكه اصلا آسیب نبیند مناسبترین شیوه جهت شناخت این حقیقت جستجویش از پا یین به بالاست.
    اكنون این حقیقت كه سفید است و هنوز تصوری كافی از آن/ وی در دسترس نیست به تعداد كشورها كپی شده و به چهره های بومی خود در كشورها تبدیل می گردد. هر یك از این چهره های بومی حقیقت در هر كشوری اصالتا و بطور ذاتی اهل آن كشور است و بواسطهء خوبی های اهالی آن كشور آفریده شده و رشد و پرورش می یابد.
    یكی از نامهای دیگر این حقیقت دوست است و چهره های بومی یش نیز دوستان نامیده می شوند. این حقیقت صاحب اصلی همه كشورهاست و هر چهره بومی یش در هر كشوری صاحب اصلی آن كشور است. این حقیقت مجازی است و بهتر است مشخص تر و عینی تر شود. چهره های بومی یش نیز همچنین.
    این تعیین در بخش فرهنگ معمولا با محصولات علمی فرهنگی هنری رخ می نماید. در بخش روابط و مناسبات سیاسی بین الملل نیز بطور معمول مقاله پروپزال بیانیه قانون و این قبیل اسناد مكتوب شكل این حقیقت مجازی را تعیین می كنند. در جهان واقعیت مجازی كه جهان آرمانی نامیده می شود این تعیین ویژگیهای خاص خود را دارد و بصورت انسان سفید است. اما بحث ما در این مقاله مربوط به جهان واقعیت مجازی نیست. چون این جهان دوم هنوز ساخته و راه اندازی نشده كه بتواند عملا و بطور اورژانسی و فوری مرجع مسایل روزمرهء جهان واقعی نیز قرار بگیرد و هنوز تعریف دقیق و جامعی نیز از آن در دست نیست. از بحث جهان آرمانی خارج می شویم و به داخل چهارچوبهای این مقاله باز می گردیم.
    این حقیقت در حال مورد توجه قرار گرفتن كاربردی تر شدن و بیشتر و بهتر منشاء اثر شدن است. چهره های بومی یش نیز همچنین. لازمه مدیریت این حقیقت تمركز امكانات توانایی ها دانش و اطلاعات در آن/ وی است. از این رو یكی از نامهای دیگر این حقیقت نیز قدرت است. اینها در مورد چهره های بومی حقیقت نیز صادقند.
    حقیقت نماد آرمانهای مشترك اعضای جامعه است كه حداكثر تفاهم و توافق در مورد خواستنش و ایمان داشتن به آن/ وی وجود دارد. چهره های بومی حقیقت نیز به همین ترتیب.
    حقیقت بومی در ایران قدرت ایران و دوست ایرانی ایران است و ملت دوست همگی با هم نقش و مسولیت آفرینندگان قدرت و ناظران بر قدرت را عهده دار هستند. حقیقت ایران دوست ایرانی زمین است و از جانب دیگر كشورها دوست ایرانی آن كشورها نامیده می شود. دوست ایرانی ایران با دوستان خارجی خویش متحد و همكار است. ایران همانگونه است كه دوست ایرانی ایران یا همان دوست ایرانی زمین می خواهد و به همین خاطر دوستان دوست ایرانی زمین نیز ایران را تحسین می كنند.
    خط مشی ایران در مورد كشورهای دوستان خارجی ایران بر مبنای پاسداشت حرمت دوستان خدمت به دوستان و تلاش برای كسب رضایت دوستان است. ایران برای شناخت دوستانش در خارج به فر هنگ و تاریخ كشورهای خود دوستان متوسل است و نه صرفا به توهماتی كه موجب سر افكندگی دوست ایرانی زمین در حضور دیگر دوستان زمین می شود. به میزانی كه دوست ایرانی ایران در حضور دوستان خارجی ایران سربلند تر است ایران حق دارد برای شناخت و تعریف و تبیین مبانی نظری هویت دوستان خارجی نیز بر فرهنگ ایران متمركز باشد.
    این مقاله بطور ویژه جهت مورد استفاده قرار گرفتن توسط وزارت امور خارجه كشورها تهیه گردید. به نظر نگارنده در روابط بین الملل باید چنین روشهایی مورد توجه قرار گیرد. بنابر این از اصحاب قلم دعوت می شود این یاداشت را نقد اصلاح و تكمیل فرموده و در جهت توسعه چنین ادبیاتی گام بردارند.
    عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من شب هجران نكند قصد دل آزاری من.
    میلاد مسیح و سال نو میلادی مبارك باد.

     
  17. علی اکبر ابراهیمی

    آقا محمد گل (جناب آقای محمد نوری زاد)، با سلام.
    در سطح روابط بین الملل گاهی کشورهایی مشاهده شده اند که با هم دچار اختلاف و در برخی موارد نیز درگیری شده اند. این موضوع ممکن است در آینده نیز به شکلهای دیگر تکرار شود. بدین ترتیب، تعداد وسیعی از انسانها دچار آسیب پذیری می شوند و این موضوع باعث تالم متراکم و موثر است.
    آیا ممکن است که بجز آن دادگاههای مستقل و بی طرف واحد بین المللی که برخی پژوهشگران می گویند امروزه هم وجود دارد و فعال است، در خود هر کشوری نیز یک دادگاه بومی از وجدان خود آن کشور شکل بگیرد تا هر کشوری که از یک کشوری شکایتی داشت به دادگاه وجدان خود آن کشور رجوع کند؟
    آیا ممکن است که این ایده بعنوان یک طرح پژوهشی _و نه فعلا چیزی بیش از آن_ در بخشهای پژوهشی سازمان ملل بطور جدی مورد توجه قرار بگیرد؟
    چه کسی و یا چه نهادی باید یک چنین ایده ای را بطور مدون به سازمان ملل ارایه کند؟ آیا محمد نوری زاد این کار را انجام می دهد؟
    هر چند که نمی توان در روزها و سالهای پیش رو امیدی به نتایج کاربردی و ملموس چنین طرحی داشت، اما جدیت سازمان ملل برای فعالیت پژوهشی در مورد این ایده، افقهای روشنی را پیش روی خواهد گشود و استانداردهای روابط بین الملل را تا سطوحی احتمالا کافی ارتقا خواهد داد.
    جناب آقای محمد نوری زاد، شما که هم دیپلم و دیگر مدارک آکادمیک دارید، هم با کهکشانهایی همچون محمد ملکی و نسرین ستوده و دیگر کهکشانها در ارتباطید و هم حسن شهرت دارید و هم …. آیا این کار را می کنید؟
    من هم می توانم به پرسشهای شما برای پرورش این ایده تا حد وسع خودم پاسخ دهم. به همراه این نامه نیز برخی از مقالاتم را برای تقریب ذهن و آشنایی شما با چهارچوبهای اندیشه علمی ناکامل خودم ارایه می کنم.

    شاد و سرفراز باشید.
    سه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
    ۶ مه ۲۰۱۴

     
  18. نظر دهندگان محترم
    جهل و خرافه چو بیرون رود – عقل و خرد در آید
    1 – داستان ممانعت از سخنرانی آقای حسن مصطفوی (نوه آقای روح الله مصطفوی معروف به خمینی) در همایش دانشگاه بروجرد و لغو کل برنامه، قطعا برای فرزندان و نوه های آقای علی خامنه ای پس از رفتن ایشان نزد هفت هزار سالگان تکرار خواهد شد.
    2 – در مملکتی که آخوند حاکمیت میکند نمایشگاه عشق گذاشتن مشابه آن است که هنگام حمله یک افعی بدو گل بدهی.
    3 – امروز اکثر ما ملت به شجاعت و اتحاد و کنار گذاشتن جهل و خرافات دینی و مذهبی نیاز دازیم تا از پس آخوند خود ما مردم حاکم کرده خزعبل گو و طماع و مزور و واپس گرا بر آیم.
    4 – رژیم ولایت مطلقه فقیه در حال سر کشیدن گالن گالن سم مذاکره با 5+1میباشد، منابع طبیعی در حال از بین رفتن است، خانه های اکثر مردم به آپارتمانهای 70 متری تبدیل شدهاند، بیکاری و اقتصاد و روابط و مسائل اجتماعی وسیاسی به وضعیت نگران کننده ای رسیده است و جامعه ائی نا امید و سرگردان درست شده است، آنوقت آخوند معلوم الحال در خصوص داشتن 5 بچه به این نیت و 14 بچه به آن نیت (این نیتها همان موج های خرافات و جهل دینی و مذهبی است که آخوند برآن سوار و می تازاند)در تلویزیون ساخته شده با پول ملت ولی مصادره شده توسط حاکم خزعبل میگوید.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  19. محمد مهدوي فر

    این روزها وقتی نام آیت الله وحید خراسانی در جمع دوستان می آید ، هر کسی عبارت معروف ” سه تا جفتک زدن تا مرجع شدن” را مطرح میکند و گویا تقریبا در ذهن همه ” آیت الله خامنه ای “برای منظور این جمله تداعی شده است .
    من اگر دسترسی به آیت الله وحید داشتم ، ایشان را از تکرار این عبارات پرهیز می دادم کما اینکه قبلا هم ” لفظ ملای بی سواد ” را به کار برده اند .
    طرفداران آیت الله خامنه ای در ایران هر چند در مقایسه با جمعیت ایران اندک باشند ولی همین تعداد اندک نیز برای رهبری خود احترام قایلند و ما حتی اگر بخواهیم مردم را به حقیقتی نیز آگاه کنیم نباید از دایره ی ادب و نزاکت خارج شویم و نباید فراموش کنیم که همین علم الهدای مشهد و احمد خاتمی نیز به خاطر آلوده شدن به الفاظ زشت منفور اجتماع شدند .
    پس من ضمن احترامی که برای آیت الله وحید و سایر بزرگان قایلم ، از ایشان می خواهم تا وقتی منطق و برهان و استدلال هست ، از الفاظ تند پرهیز کنیم .
    مگر امام حسین (ع) و یاران او در صحرای کربلا به یزید و به لشگر یزید دشنام داده اند که ما خود را مجاز به دشنام می دانیم ؟
    جناب آقای وحید اگر این شیوه اثر می کرد ، داماد گرامی شما جناب آقای آملی لاریجانی از شما تاثیر می گرفت .
    نه تنها این شیوه تاثیری ندارد بلکه آنها را بیشتر عصبانی می کند .
    دیدید و دیدیم که در بند 350 اوین چه بر سر فرزندان ما آوردند .
    اینها اگر عصبانی شوند به اسیر و زندانی و به خانواده های آنها هم رحم نمی کنند .

     
  20. وقتی یه ملتتی با علامات و کتل ها عادت کرد نسبت به انها شرطی شد انها را به هر طرف بکیرند به ان طرف میرود. یک روز گفتند شاه مردم را استحمار میکند و نفت انها را به استعمار میدهد. ما گفتیم هرکس نفت دارد باید یک دیکتاتور داشته باشد او روزنامه ها را ببندد روشنفکران را به زندان می افکند و نفت او را میگیرد خود قسمتی را می خورد و بقیه انرا به استعمار می دهد و استعمار از دیکتاتور حمایت میکند. علایم و کتل ها را بطرف شاه نشان دادند رفثیم شاه را سرنگون کردیم.
    حالا استعمار میگوید من نفت نمی خواهم میروند با هزار کلک به استعمار نفت می فروشند و روزنامه ها را بستنه اند و بیشتر از شاه پول نفت را خورده اند و بیشتر روشنفکران را به زندان افکنده اند. حالا علم ها و کتل ها را در جهت عکس گرفته اند و می گویند از ما حمایت کنید.
    کافی است که علامت پنج انگشت را به ما نشان دهند ما دیوانه می شویم و به هر سویی که انها گفتتند میرویم. قرن هاست که انها نان جهالت ما را میخورند.
    میگویند استعمار با ما دشمن است هیچ کس نمیپرسد چرا. استعمار غیر از نفت ما و استعداد های ما و سرمایه های ما چه میخواهد کدام را شما از انها دریغ کرده اید. میگویند امریکا از ایران صدمه دیده است هیچکس نمیپرسد در کجا. هیچ کس در این مملکت 70 میلیونی نیست که حساب کند بعد از انقلاب چه مقدار نفت و سرمایه و نیروی با استعداد از ایران به طرف استعمار رفته است.
    هیچ امیدی به نجات نیست مگر اینکه جوان ها عقل مستقلی برای خود دست و پا کنند چیستی هر چیز را سوال کنند حد اقل تضاد ها را از فکر خود پاک کنند. هیچ چیز را که از بالای تریبون های یک طرفه به ما می گویند قابل اعتماد نیست.
    کسی تعریف می کرد در زمان شاه از جایی رد می شده است دیده است جماعتی فریاد میزنند مرگ بر ساعت. رفته است جلو و پرسیده است ساعت کیست و یا چیست هیچکس نمی دانسته است. تا اینکه کسی گفته است یک نفر امده است و گتفته است مرگ بر ساعد( سیاستمدار وقت) اما جماعت به اشتباه شنیده اند می گویند ساعت.
    ما به لحاظ دوره پیشرفت در زمان افلاطون قرار داریم. اما زمان سقراط اغاز شده است بر سر هر کوچه و بر زن باید سقراطی ایستاده ه باشد در هر کلاس درس در هر جلسه دولتی و غیر ان باید سقراطی باشد تا سوال کند حتی اگر پاسحی نشنود ا

     
  21. بابک خرمدین.مازیار قارن .یعقوب لیث صفار

    جناب آقای عبدالله سلام

    حالا که زحمت کشیدی و کلاس مجانی زبان عربی دایر کردی لطفا معنی چند لغت که قبلا در فارسی مترادف نداشته ولی

    بااستفاده از فرهنگ پر بار عربی معنی پیدا کرده برای ما دانش آموزانت بیان بفرما :

    1- سنگسار

    2-سر بریدن

    3- دست بریدن

    4- چشم در آوردن

    5- کنیز

    6 غلام وبرده

    7- حرمسرا

    8- دزدی

    9-دروغ

    10-ریا

    11-نان به نرخ روز خوری

    12- نوکریآمریکا واستعمار

    13- تسلیم شدن جمعیت یک میلیاردی در مقابل سه میلیون اسرائیلی

    14حیف ومیل ثروت بی حساب نفتی وعیاشی وبه هرزگی گذراندن روزگار
    15…..
    16…..
    17…..

     
  22. سلام برناظران
    چه کار کنیم روزگاری دیگر ،همه نفهم شده اند ودراین میان فقط یک نوری زاد فهیم وهمه چیز فهم برای ما معلم فهم و ادب شده است.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

97 queries in 2032 seconds.