سر تیتر خبرها
افتتاحیه ی نمایشگاه آثار هنری محمد نوری زاد

افتتاحیه ی نمایشگاه آثار هنری محمد نوری زاد

از شما دعوت می کنم در افتتاحیه ی نمایشگاه آثارم شرکت کنید. پیشتر اما از همه ی شما و همه ی هنرمندان مان بخاطر این که اسم هنر را بر آثارم نهاده ام پوزشخواهی می کنم. آثار من، خط خطی های درهم تنیده ی یک شوریده حال است. شوریده ای که تا توانسته از واژه ی تمام نشدنی ” عشق” کار کشیده است.

زمان افتتاح: روزجمعه – دوازدهم اردیبهشت – ساعت شش بعد از ظهر
مکان: خیابان کارگر – بالاتر از میدان انقلاب – بالاتر از خیابان نصرت – کوچه ی عبدی نژاد پلاک 18 – طبقه ی دوم

محمد نوری زاد
ششم اردیبهشت نود و سه – تهران

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

3 نظر

  1. شما ها رنج و فقدانی (شاید غیرقابل تحریر) رو کشیدید، اما آیا خودتون می بینید که چه گوهرهایی در عوض به شما داده شده (درستر اینکه بگم به چه گوهرهایی تبدیل شدید)؟

    پاکی و نجابت و بزرگی واقعی آدمی، که به او زیبایی واقعی می بخشه که تکبرش رو چنان خرد میکنه که جز اندیشه صمیمیت و یار دیگری بودن بر ذهنش نمی گذره که چنان این نفس ش رو کوچک میکنه که طمع و سودای این دنیا جای خودش رو به خدمت به هم نوع میده، همه این خصلت ها جناب نوریزاد عزیز هیچ به سادگی به کسی داده نمیشه. کافیه این خوبی ها رو با متضادشون یعنی فریبکار بودن دورو بودن دروغ گو بودن دزد بودن بی ادب بودن حد و مقدار خود رو نشناختن مقایسه کنید بعلاوه اینکه این بدی ها چطور در رگ و جان من و امثال من و در هر نفس ریشه دوانده.

    هر چی به خودم نگاه میکنم می بینم که چقدر و چقدر از خلوص و پاکی، نجابت و بزرگی در مقایسه با شما یا خانم نسرین ستوده، آقای ملکی، مادر ستار بهشتی و تمام کسانی که رنج و فقدان ی رو تا به این حد تحمل کردند، بی بهره ام.

    چقدر و چقدر غبطه میخورم وقتی این همه خوبی های شما ها رو در مقایسه با خودم می بینم. خوبی هایی که هیچ برای من انگار بدست آوردنی نیستند.(گرچه شاید بدست آوردن فعل درست نباشه)

    “هرگز بر صدق و نيكى نمى ‏رسيد مگر از آنچه دوست مى‏ داريد انفاق كنيد”

     
  2. اين هم از نمايشگاه آثار!
    ديگه از طلبهايتان چي مانده بود اقاي نوري زاد؟!
    بهتر نيست يكم تجديد نظر كنيد؟!

    ———————–

    سلام رهگذر گرامی. برپایی نمایشگاه آنهم در یک فضای محدود و کوچک نه چیزی است که خواسته های وسیع مرا اجابت کند. من چشم به نمایشگاه بزرگ ملی دارم که در آن همگان ایرانیان با هر عقیده و مرامی به نمایش بگذارند داشته های خود را. واین که برای تجدید نظر، هنوز استرداد اموالم و اجاره بهای آنها چه از اطلاعات و چه سپاه مانده. اطمینان دارم شما نیز با من همعقیده اید که: حق را باید ستاند. وگرنه در این چهار سال و نیم می دادندمان.

     
  3. ريشه ها ٥٢ ( قسمت ٥١ ذيل پست :ديدار با كهكشان هاى فهم )
    فرهنگ
    درس طبيعت به ظلمت شب يلداى حكام
    مستبدان شرقى آگاهانه يا نا آگاهانه خود را شبيه خدا و طبيعت مى كردند . در كتيبه هاى مصر باستان تصاويرهم ديده مى شوند كه صف عظيمى از آدم ها را نشان مى دهند .نفر اول بسيار قد بلند است .نفر دوم همسر نفر اول است و قدش هم نصف نفر اول است . مابقى آدم ها همچون هزاران نقطه كوچك و همسطح زمين اند .نفر اول كه همان فرعون باشد دستش را به سوى خورشيد بالا برده و گويي مستنير به نور خورشيد مى گردد و ديگران نيز سهمى از اين نور مى برند .هرم قدرت از بالا به پايين است .پايينى ها يا همان مردم هيچ نقش و حقى در قدرت ندارند مگر بهره مندى از لطف و قهر او . همين جا سر ضرب اضافه كنم كه اين استبداد (despotism) با همه خودكامكى اش از يك نظر يك ميليونم قدرت ديكتاتور هاى توتاليتر و اوتاريتر و حتى دولت -ملت هاى دموكراتيك را نداشته است .از چه نظر ؟ از نظر ابزار مهار و كنترل توده ها .نه دستگاه شنودى،نه نقليه سريع السيرى ، نه بوروكراسى عريض و طويل و دامن گسترى ، نه سلاح كشتار جمعى اى ، نه دوربين و رايانه و رسانه توده اى براى مغز شويي . تمام هيبت اين حاكم خداگونه در دور دستى و تهديد زور و خراج گيرانش بوده است .اما امروزه حتى در آلمان و آمريكا شما آزاديد اما در سازمانى عظيم و مشبك و تو در تو .يك نظريه مدلى است كه در تطبيق با مصاديق زنده جوابگو باشد .امروزه در آمريكا هم خرافات كم نيست .فيلم هاى آخر آلزمانى ،موجودات مريخى ،داستان هاى جام مقدس مسيح ،يا ابليس ها و خون آشامان .اين نوع خرافه ها از چه ترسى ناشى مى شوند ؟ اين ترس هرچه هست ترسى عريان از نوع ترس انسان هاى نخستين نيست .ترسى است كه روانكاوان آن را در عمق ناخودآگاه انسان هاى وابسته به سازمان قدرتى اداره كننده به نام نظم نمادين يافته اند يا به تعبير وبر قفس آهنين .و رمان نويسانى آن را به قالب داستانى در آورده اند ،من به همين اندازه بسنده مى كنم كه ترس چيزى نيست كه از فرهنگ عمومى حتى در جامعه هاى پيشرفته رخت بر بسته باشد . اما به هر حال در يك جامعه دموكراتيك ترسى از افشاى عوامل ترس وجود ندارد و ساختار قدرت قانونا از بالا به پايين نيست . قدرت سياسى در جامعه سرمايه دارى به هرگونه كه تفسير شود -حتى وقتى نوعى دين دانسته مى شود رعب حوراء الطبيعى ندارد .استبداد دينى اما حاكم خود را به چيزى وتعالى وصل مى كند كه هيچ عقلى هرگز نمى تواند دليلى براى صدق اين اتصال موهوم بياورد .حاكمان فيلسوف يا فيلسوف شاهان در جمهورى خيالى افلاطون در دورانى كه خرد كم كم جاى اسطوره را مى گرفت مشروعيت خود را از علمى كسب مى كرد كه افلاطون آن را علم حقيقت مى دانست و در ديالوگ هاى سقراطى خود در باره آن توضيحاتى فلسفى داده بود . درست يا غلط افلاطون كوشيده بود به شيوه خود خواننده را مجاب كند .نظام خيالى افلاطون اما در كل همان ساختار استبداد دينى داشت .خرافه وصل كردن امرى واقعى به علتى موهوم و ماوراء الطبيعى است كه بر خلاف عقل و علم و مشاهدات عينى است .زمانى جادوگر قبيله علت رعد و برق و توفان را به بى حرمتى به تو تم يا قصور در اهداى قربانى يا گناهى مانند اين ها وصل مى كرد .شاهان و فراعنه نيز با تشبه خود به خدا يا طبيعت اساس حكومت خود را بر خرافه مى نهادند .اراده خود را پيش بينى ناپذير جلوه مى دادند اما از يك چيز غافل بودند و بسا همين غفلت باعث سرنگونى شان مى شد .فراموش مى كردند كه ارعاب قدرت هاى موهوم. طبيعت و ما راى طبيعت يكسويه است .اين نيروها خود نمى ترسيدند .فقط مى ترساندند .اما حاكم مستبد در واقعيت عريانش نه خداست ،نه طبيعت و نه نماينده آنها بل وجودى انسانى دارد و از آن رو كه مى ترسد مى ترساند .
    اكنون فرض كنيد چنين حاكم خرافه بنيادى به همه تجهيزات تكنولوژىكى مهار و كنترل نيز مجهز گردد . هر قدر هم كه چنين حاكمًى نهاد هاى دموكراتيك مدرنى را هم زينت بخش دستگاه حكومتشان كند باز هم اين پرسش به ذهن مى آيد : آيا از نظر ساختار استبدادى بدتر از اين نوع استبداد مى توان سراغ گرفت ؟

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

95 queries in 1948 seconds.