سر تیتر خبرها
دیدار با کهکشان های فهم و عاطفه ( 12 عکس)

دیدار با کهکشان های فهم و عاطفه ( 12 عکس)

پنجشنبه با خانم نسرین ستوده و جناب دکتر ملکی، سه نفری راه افتادیم سمت شهرستان نور تا در آنجا به دوستانی بپیوندیم و با هم به دیدار کهکشانهای سرزمین خویش برویم. ظهر پنجشنبه حرکت کردیم و یک بامداد باز آمدیم. من پای هر عکس یکی دو جمله نوشته ام از باب شرح. تهی از لطف نیست اگر این یکی دو جمله ها را مطالعه کنید.


اینجا شهرک رویان از توابع شهرستان نور است. کمی دیگر به دیدار کهکشانی تماشایی می رویم. دکتر ملکی و نسرین ستوده در گورستان رویان. در پس زمینه، از آقای حسین زاده و همسرش تشکر شده است. داستان را خواهم گفت.


نجواهای آسمانی دو عزیز. اینجا کجاست که ما بدان پای نهاده ایم؟


با عصای دکتر محمد ملکی و با گامهای فروتنانه ی نسرین ستوده برای تماشای کهکشانی ها


مادر، روزت مبارک. این را از زبان فرزندانی بشنو که جسمشان را در خاک این جهان جا نهاده اند و خود در کهکشانی زلال جا گرفته اند.


بوسه های ستوده بر گونه های کهکشان


این جمال مبارک یکی از کهکشانهاست. مادری که قاتل فرزندش را بخشود و نخواست مادری دیگر به ماتم نشیند.


مگر می شود کهکشانی را محاصره کرد؟ بله، ما کهکشان را احاطه کرده ایم و در میان گرفته ایم و از نورش ارتزاق می کنیم.


کهکشانِ پدر نیز از راه می رسد. و آریا آرام نژاد. که با همسرش سراسیمه خود را به ما می رسانند تا از نور کهکشانها بی نصیب نمانند. آنکه در سمت راست نشسته، جناب جباری است. نویسنده و مترجم است. عضوی از ” لگام” . که ما همگی برای لغو گام به گام اعدام تلاش می کنیم.


یکی از بانوان صلح، شال رنگینی بر سر کهکشان عاطفه می نشاند. این بانوی صلح، همسر آقای جباری است.


دکتر ملکی بر روسریِ کهکشان و بر شأن مادری اش بوسه می زند. آقا و خانم حسین زاده همان کهکشانهای ما هستند. که راه را به ما نشان می دهند در این گمگشتگیِ انسانی.


از منزل کهکشانها خارج می شویم. آریا آرام نژاد و نسرین ستوده پیشاپیش همه. و البته خود من، که عکاس این سفر کهکشانی نیز بودم. آریا را که می شناسیدش؟ همو که صدای خوشی دارد و ” علی برخیز” ش را همگی شنیده ایم. وی از بابل آمد آنجا. با همسرش عادلهShare This Post

درباره محمد نوری زاد

4 نظر

  1. هزاران درود به این کهکشانهای فهم، از جمله خود شما جناب آقای نوریزاد عزیز.
    به‌راستی آدم از خودش شرمنده و حجل میشود در برابر آنهمه شجاعت و ایثار شما کهکشانهای فهم.
    بدون تردید شماها در تاریخ ایران جاودانه خواهید ماند و از شجاعتتان در برابر دیوهای ظلم و جهل و جنایت، تمجیدهای فراوان خواهد شد. بایستی در ایران فردا، مجسمه‌های شماها را برای شناخت نسلهای بعدی بر میدانهای بزرگ شهرهای ایران و حتی جهان، مستقر سازند.
    از دور دست تک تکتان را میبوسم بابت کهکشانهائی از فهم و شجاعت و ایثارتان.
    موفق و پایدار باشید.

     
  2. ريشه ها ٥١( قسمت ٥٠ ذيل پست : وقتش ترسيده شايد )
    فرهنگ
    اكونوميا همچون زهدان خرافه ها
    اين پندار كه انسان ها در آغاز از سر عشق به حقيقت به جهان پيرامون خود انديشيده اند همان قدر ناپذيرفتنى است كه تصور كنيم گريه و دست و پا زدن نوزاد تازه زاد به عشق كشف حقيقت است . خود را به جاى انسان عريان و بى پناهى تصور كنيم كه براى زنده ماندن مدام بايد گوش به زنگ خطرات مرگبار و پيش بينى ناپذير قدرت هايي نا شناخته چون حوادث طبيعى و سباع جنگل و غرش هاى آسمان باشد . شما امروزه مى گوييد تا طبقه متوسط نيرومندى نباشد انديشه سياسى و طلب آزاد انديشى و جامعه مدنى و أرج نهادن به آگاهى و حقيقت و حركت آگاهانه مدنى نيز مجال ابراز پيدا نمى كند و تشويش معاش همه را تنها و جدا مى كند و در نقلاى نان فرداى خود و دست بالا خانواده خود .توده منفعل و يكدست و مستعد شكل گيرى در قالب دلخواه حاكمان مى گردد . حالا آيا مى توان حتى تصورش را كرد كه انسان بدوى كه در تار عنكبوت قدرتى مهيب و كور و ناشنوا تمام وقتش به تقلا براى ايمنى از مرگ و گرسنگى و خطر مى گذشته است فراغتى براى پرسش از حقيقت پيدا كرده باشد ؟ من كه فكر نمى. كنم . وجود او البته وجودى انسانى با سهمى از اختيار و ميل آزادى بوده است .اما اين وجود در عين حال منكوب قدرتى سهمناك و پيش بينى ناپذير بوده است كه تصوير جاهلانه او از جهان را رقم زده است .هومو ساپينس يا انسان انديشمند موجودى است كه مى انديشد اما همچنين موجودى است كه مى ترسد .تصادفى نيست كه واژه انديشه به معناى دلنگرانى نيز هست . از چه مى ترسد ؟از فروپاشى eichon اش .اين واژه را به معناى home بگيريد نه house . اكونوميا كه امروز به اقتصاد ترجمه اش مى كنيم در اصل به معناى خانه دارى يا به قول حكماى اسلامى تدبير منزل بوده است .سرپناهى براى غلبه بر ترس از قدرت .نخستين شاه ،نخستين أرباب و نخستين سلطان انسان طبيعت بوده است .نخستين ماوراءالطبيعه هم همين طبيعت بوده . زبانش سيل ،توفان ،آتشفشان ، زلزله ، درندگان و مارها و أفعى ها بوده است .پس بى دليل نيست كه توتم پرستى و أنيمسم نخستين دين و در عين حال سراپا خرافه بوده است .با اين طبيعت زبان نفهم چطور مى شود وارد مذاكره شد ؟ جادوگران نخستين روحانيان براى مذاكره خود را پيش مى اندازند .هيچ كس نمى داند كه آيا آنها كه هوشمند تر از ديگر افراد قبيله بوده اند فريب كارانه يا باورمندانه در برابر درخت يا حيوان مقدس (توتم ) مى لرزيده اند .اما مى دأنيم كه قصد آنها پيش بينى پذير كردن خطرات پيش بينى ناپذير سلطان بوده است به همان سان كه بندگان شاه بايد دائم هواشناسى بلهوسى هاى شاه را پيش بينى كنند . و به او قربانى يا باج السكوت بدهند . جايي كه ترس بر اذهان چنگ مى اندازد همان ترس نيز فراورده هاى فرهنگ را جهت دهى مى كند . تفكرى كه صرفا جوياى حقيقت و رها از قدرت باشد بايد خود را از ترس رها كند .حتى من حدس مى زنم كه اگر جمعيت عظيم بردگان در يونان باستان فراغتى و به قول امروزى ها طبقه متوسطى به وجود نمى آوردند آن همه انديشه هاى درخشان فلسفى در يونان پديد نمى آمدند .پاينده باشيد .ادامه دارد

     
  3. علی مزینانی

    فدایی داری داداش!!

     
  4. درود به آقای محمد (کاوه) نوری زاد وزنان ومردان بزرگ ودلاور وشجاع و دلسوز مردم سرزمین ایران
    پس از دیدن عکس ها ، از این همه فداکاری وجرأت وآزاد منشی ، اشک شادی در چشمانم جاری شد وبه یاد
    شاعر بزرگ وعارف سعدی شیرازی افتاد که فرمود : عباد ت به جز خدمت از خلق نیست …. به تسبیح و سجاده و دلق نیست
    تندرستی وموفقیت آرزو دارم.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

91 queries in 1942 seconds.